تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات

ZendegiSabk@
ZendegiSabk1@

اخلاق در قرآن. سلام . ریا

نیکی کردن به دیگران و بدی هم

قرآن و عیوب . عیبجوئی . تمسخر

حیا و شرم در قرآن. انواع حیا. حیا لباس دین

اخلاق اداری انضباط اسلامی و اجتماعی . آداب معاشرت اجتماعی

وفای به عهد . تعهد . امانت داری . بدقولی . تعهد مسئولین

شادی و لذت و شوخی در اسلام . سعادت و نیکبختی

تزکیه نفس . آثار و بسترها . تهذیب و خودسازی

اخلاق نبوی (ص) . اسوه کامل بشریت . سیره سیاسی . انسان سازی

تربیت دینی سبک زندگی. رانندگی ورزش در اسلام . حیات طیبه. اصلاح و اصلاحگری

شیوه آموزش مفاهیم دینی به کودکان. ضرورت های تربیتی. بایدها و نبایدها قرآن و عترت

دید و بازدید و آثار صله ارحام. معانی زیارت و آداب میهمانی. حقوق همسایه. بی احترامی

خانواده و ازدواج در اسلام . مهریه در قرآن . 100 خصلت سبک زندگی پیامبر (ص)

آبرو در آموزه های قرآن. حریم خصوصی. آزار رسانی. نمامی و سخن چینی. خاموشی زبان

مسئولیت اعضاء بدن. گناه چشمی. چشم زخم. نگاه سحری.

تقوی و صفات متقین . تقوای اجتماعی و سیاسی . نشانه های بی تقوائی

انتقاد و انتقاد پذیری . عذر خواهی. عفو گذشت

لهو . لعب . لغو . لهو الحدیث . دوری از مجالس باطل

نفس انسانى و انواع نفس . خود سازی . محاسبه نفس ؛ تربیت نفس

صبر . آثار صبر . انواع صبر . استمداد از صبر . صبر جمیل . مقام صبر

مقام مادر . شیر مادر . پدر و عالمان در نگاه اسلام

نشانه های مومن چیست؟ قلب مومن و قلب کافر

عباد الرحمن صفات بندگان خوب خدا. بهترینها

«تواضع» ویژگی عباد الرحمن

آشتی دادن، صدقه‌ای برتر از نماز و روزه

اخلاص در قرآن مخلص .  صفات مخلصین

نکات اخلاقی سوره لقمان و حجرات

اخلاق در کتاب معراج السعادة "ملا احمد نراقى"

سبک زندگی ؛ حیات طیبه

 


بسم الله الرحمن الرحیم
انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق

1- انسان دارای یک حیات ویژه در برابر سایر موجودات است افزون‌بر مشترکات حیات انسانی با سایر موجودات حیات ویژه‌ای را خداوند متعال به انسان داده است و به سبب این حیات ویژه انسان به حیات‌های دیگر نایل شده و این حیات‌ها در طول حیات انسانی و هر کدام دارای خواصی هستند

حیات دینی و ایمانی حیات ویژه خداوند متعال برای انسان‌ها است، دعوت الهی برای حیات بخشی انسان است در آیات قرآن خداوند متعال حیات ویژه را به حیات طیبه تعبیر می‌کند

اساسا زندگی باید تبیین شود تا سبک زندگی روشن شده و فعالیت‌های فکری، عملی و اخلاقی در شئون گوناگون زندگی بر اساس حیات ویژه ترسیم شود، حیات به معنی درک حقیقت وابسته بودن انسان به لامنتهی و حی المطلق است، همه موجوداتی که تحقق داشته و در نظام هستی می‌آیند، هستند و یا می‌روند به حی المطلق قیام دارند
ذکر الهی سبب تثبیت حیات اولیه انسان می‌شود، انسان در این عالم همان‌گونه که به صورت طبیعی برای عمران زندگی دنیوی فعالیت‌ می‌کند برای عمران و آبادانی زندگی و حیات جاودانه نیز باید فعالیت کند و این فعالیت یاد خداست

2- سبک زندگی ایرانیان از حدود یکصد سال قبل و بخصوص در دوره سلطنت پهلوی با هدف خود باختگی در برابر فرهنگ غربی و شروع روند دگرگونی و اضمحلال فرهنگ و تمدن بومی به معنای عام آن، دچار تغییرات عمیق شد
حتی در دوره هایی شعار محافل رسمی، این بود که برای پیشرفت و ترقی و رسیدن به دروازه های تمدن بزرگ می بایست از سرتا نوک پا، غربی شد و غربزدگی، سکه رایج مملکت بود

می بایست با تأسی به هشدارهای انتقادی رهبر، موجبات اصلاح سبک زندگی موجود و ارتقای آن بر مبنای الگوی اسلامی-ایرانی به عنوان یکی از مجموعه های تمدن نوین اسلامی را فراهم بیاوریم

درعصر حاضر، غرب به صورت جدی در اندیشه تسلط فرهنگ و تمدن خود بر دنیا، بخصوص بر جوامع اسلامی، با توجه به جنبش بیداری اسلامی در این ممالک می باشد
بویژه اینکه گرایش مردم مغرب زمین به اسلام و پذیرش آن، در سال های اخیر رشد روز افزونی دارد و سرعت گرایش به اسلام بیش از دین رسمی آن ممالک می باشد‏

3- اعضای خانواده از آن جهت که اولین افرادی هستند که کودک با آنها مواجه می شود و مدت زمان طولانی تری با کودک و نوجوان ارتباط دارند و همچنین تاثیرپذیری و الگو گیری فرزندان از اعضای خانواده بیشتر است، نقش مهم تری در تربیت فرزندان دارند

مسلم است که کود‌ک، متأثر از تمام انگیزه‌های خانواد‌گی است و رفتار او از رفتارهای اعضای خانواده و محیط خانوادگی تأثیر می ‌پذیرد‌. اعضای خانواده بخصوص والد‌ین به عنوان الگوهای اصلی زند‌گی کود‌ک، احساسات، علایق، ویژگی‌های اخلاقی و شخصیتی و ارزش های اعتقادی خود‌ را به او منتقل می‌کنند

به همین دلیل است که امیر مؤمنان حضرت علی (ع) می فرمایند: "قلب نوجوان، همچون زمینی خالی است، هر بذری که در آن افکنده شود، می پذیرد." و به همین دلیل نگاه دین به کانون خانواده یک نگاه تکمیلی است که در آن زن، مرد و فرزند، رشد و تعالی می یابند

4- نسل آینده، امانت هایی هستند که د‌ر د‌ست اولیاء و سپس در اختیار دستگاه های رسمی تعلیم و تربیت کشور از جمله آموزش و پرورش می باشند، که اگر این نسل به سعادت برسد، در ثواب آن سهیم هستند و صلاح و فساد آنان، خدمت و یا خیانت به سرمایه های آینده کشور است

زیرا بخش اعظم اوقات مفید نوجوانان د‌ر خانه و سپس در مد‌رسه سپری می‌ شود
برای داشتن سبک زندگی مناسب باید به اصول و ارزش های اسلامی و پیشینه بومی و ملی خود توجه داشت، زیرا تقلید از سبک زندگی غربی به هویت و اصالت فرهنگ دینی و ملی ما ضربه وارد می کند و این تجربه استعماری در کشورمان سابقه دارد

در صدد تحکیم و ترویج هویت اسلامی - ایرانی در سبک و الگوی زندگی باشند. هرچند وظیفه دولت اسلامی به عنوان حاکمیت و فراهم نمودن زمینه های لازم اعم از نرم افزاری و سخت افزاری، پر رنگ تر می باشد

مفهوم سبک زندگی

5- سبک زندگی در مکاتب مختلف جامعه‌شناسی و مطالعات فرهنگی، تعاریف مختلفی دارد که یکی از ساده‌ترین تعاریف سبک زندگی، الگوی رفتار جمعی و مدلی است که مردم یک جامعه براساس آن عمل می‌کنند
نوع لباس پوشیدن، مد، مدل مو، غذا خوردن، نوع منزل، محل سکونت، نوع استفاده از وسیله نقلیه و حتی طبقه اجتماعی که به آن تعلق دارد در مفهوم سبک زندگی قرار می‌گیرد

تعریف دیگر سبک زندگی، الگوی فرهنگی رفتار و مجموعه‌ای از باورهایی است که هر طبقه اجتماعی، بر اساس آن سبک زندگی را پایه‌ گذاری کرده و جهان‌ بینی متمایز را در این مقوله ایجاد می‌کند

به طور کلی سبک زندگی، اموری را شامل می‌شود که زندگی انسان اعم از بعد اجتماعی و فردی (مادی و معنوی، ذهنی و عینی) را در بردارد. بینش ما ادراکات، اعتقادات، برجسته‌سازی، نقش انگاره‌ها و زمینه‌سازی مذهبی را شامل می‌شود
سرعت انتقال فرهنگ و مفاهیم از سوی غرب بسیار است و ما باید در ارائه سبک زندگی اسلامی، صادرکننده فرهنگ باشیم و نباید از سبک زندگی غرب تأثیر بگیریم بلکه تلاش‌مان بر تأثیرگذاری باشد

تربیت دینی اساس سبک زندگی است

6- عمده ترین اصل تربیتی در بحث تربیت دینی را در مرحله اول باید در خودِ مفهوم تربیت دینی جستجو کرد
تربیت دینی به معنای شکوفا شدن، ظاهر شدن و بالفعل شدن توانایی هاست
یعنی کار اصلی مربی این است که استعدادهای درونی مخاطب مورد تربیت را شکوفا سازد، باید زمینه ای برای او فراهم آورد تا آنچه را در درون دارد به فعلیت رساند

توجه اسلام به نقش تربیتی خانواده

در اسلام برنامه ای جامع برای رسیدن به خانواده موفق از طریق ازدواج در نظر گرفته شده که در سایه این رهنمود ها می توان به خانواده و جامعه ای سالم دست پیداکرد، آن هم به وسیله ازدواج سالم
خانواده پایه گذار بخش مهمی در سرنوشت انسان است و در تعیین سبک و خط مشی زندگی آینده، اخلاق، سلامت و عملکرد فرد در آینده نقش بزرگی برعهده دارد

7- اسلام از همان ابتدای تولد، برنامه ها و دستورهای خاصی را برای رشد و تربیت کودک تنظیم فرموده و اجرای آن را برعهده والدین قرار داده است

 اصولا اسلام در مورد رشد و تربیت، حقوق مسلمی را برای کودکان قائل است
امام سجاد (ع) در ضمن توضیح حقوق فرزند بر والدین می فرماید: با فرزندت آن چنان رفتار کن که اثر نیکوی تو، مایه زیبایی و جمال اجتماعی او شود
یا اینکه او را آن چنان تربیت کن که بتواند در کارهای مختلف زندگی با عزت و آبرومندی زندگی کند و مایه زیبایی وجمال تو باشد

اسلام در سراسر دوره کودکی و نوجوانی که مهمترین دوران رشد و تربیت کودک است
برنامه های خاص و سفارش های تربیتی بسیاری را در انتخاب اسم و نحوه شیر دادن و از شیر گرفتن، درمحبت و مهرورزی به کودکان و در رعایت عدالت و وفای به عهد نسبت به آنها، چه در دوره بلوغ و چه در دوره جوانی بیان فرموده است.

                                      پنج درس زندگى و ترک شبهات سبک رندگی

عَنْ اَبى هُرَیْرَة قالَ، قالَ رَسُولُ اللهِ(ص): اَیُّها النّاس! لاتُعْطُوا الْحِکْمَةَ غَیْرَ اَهْلِها فَتَظْلِمُوها، وَ تَمْنَعُوها اَهْلَها فَتَظْلِمُوهُمْ، وَ لاتُعاقِبُوا ظالِماً فَیَبْطُلَ فَضْلُکُمْ، وَ لاتُراۆُوا النّاسَ فَیَحْبَطَ عَمَلُکُمْ، وَ لاَتَمْنَعُوا الْمَوْجُودَ فَیَقِلَّ خَیْرُکُمْ، اَیُّها النّاس! اِنَّ اْلاَشْیاءَ ثَلاثَةٌ: اَمْرٌ اسْتَبانَ رُشْدُهُ فَاتَّبِعُوهُ، وَ اَمْرٌ اسْتَبانَ غَیُّهُ فَاجْتَنِبُوهُ، وَ اَمْرٌ اخْتُلِفَ عَلَیْکُمْ فَرُدُّوهُ اِلىَ اللهِ... (بحار،ج 77،ص 179)

اى مردم! به نااهل، حکمت (و دانش) نیاموزید، زیرا به حکمت ستم مى شود و علم را از اهلش (و شایستگان) مضایقه نکنید، براى این که به شایستگان ستم مى شود. از ستمگر (که حق شخصى شما را نادیده گرفته است) انتقام نگیرید مبادا که ارزشتان از بین برود. اعمالتان را خالص گردانید و براى (جلب رضایت) مردم کارى نکنید، چرا که اگر ریا کنید عملتان از بین مى رود. از انفاق آنچه دارید خودارى نکنید که اگر مضایقه کنید خدا خیرش را کم مى کند

اى مردم! امور بر سه قسم است: بعضى از امور رشد (و درستى) آن روشن است پس از آن بیرون کنید بعضى از آنها بطلانش آشکار است پس از آنها بپرهیزید و بعضى از آنها که بر شما مشتبه است، براى شناخت آن امور، آنها را به خدا برگردانید. نور هدایت این حدیث، از دو قسمت تشکیل شده که در قسمت اوّل پیامبر(ص) پنج دستور مى دهد و در قسمت دوم، راجع به ترک شبهات بحث مى فرماید.
1ـ به نااهل دانش نیاموزید

پیامبر(ص): کسى که لایق دانش اندوزى نیست به او چیزى نیاموزید، چرا که وقتى علم به دست او بیفتد در راههاى انحرافى استفاده مى کند و دنیایى را ویران مى سازد
در همین عصرِ حاضر، کسانى که دنیا را به فساد مى کشند، عالمند. سرکرده هاى دولتهاى استعمارى جزء علما و دانشمندان هستند

2 ـ علم را از اهلش مضایقه نکنید

چرا که به آنان ظلم مى شود قرآن تعبیرات مختلفى دارد، آیه2 بقره هُدًى لِلْمُتَّقِین یا 67 یونس: اِنَّ فِى ذلِکَ لاَیات لِقَوْم یَسْمَعُون
در شب و روز نشانه هایى است براى کسانى که گوش شنوا دارند. که مى فهماند علم بى تهذیب ثمرى ندارد
معلوم مى شود هدایت مخصوص کسانى است که زمینه هاى قبلى داشته باشند. در قدیم علما به هر شاگردى اجازه نمى دادند که در محضر درس آنان حاضر شود امتحان اخلاقى مى کردند که این فرد چه مرحله از تقوا را داراست
(بحار،ج 77،ص 179)

3- اگر ظالمى به شما ظلم کرد شما انتقام نگیرید

اگر انتقام بگیرید، ارزشتان از بین مى رود و مثل او مى شوید
البته این در جایى است که ظالم از آن عفو، سوء استفاده نکند یا این بخشش، عکس العمل نامطلوبى در جامعه نداشته باشد فمن عفی و اصلح فاجره علی الله

4- اعمالتان را خالص و بدون ریا انجام دهید

چنین کارى بسیار مشکل است، چون ریا، فقط یکى از سرچشمه هاى فساد عمل است و عوامل دیگرى چون عُجْب، شهوات نفسانى و... نیز هست که عمل را تباه مى گرداند
مثلاً، گاهى نماز شب به جا مى آورم تا از دیگران برتر باشم و ...، که این انگیزه ها نیز عمل را فاسد مى گرداند

5 ـ اگر کسى از شما چیزى خواست، از آنچه دارید مضایقه نکنید

چرا که اگر خوددارى ورزید خدا خیرش را قطع مى کند، زیرا کَمالُ الْجُودِ بَذْلُ الْمَوْجُودِ است. میزبان اگر آنچه دارد براى میهمان نیاورد ظلم کرده و میهمان هم اگر بیش از آنچه میزبان دارد تقاضا کند ظالم است.

بخشش اگر انسان بخواهد واقعاً حال و نشاط داشته باشد باید از غذاهاى مشتبه، جلسات و حرفهاى مشتبه بپرهیزد و واقعاً باید در مقام عمل، احتیاط کند.
****  اشکال نشود که این جمله در دفاع از ظالمان است، براى اینکه «اِنَّ اللهَ لا یُحِبُّ الظّالِمینَ ؛ خداوند هرگز ظالمان را دوست ندارد». بلکه هدف از گذشت و عفو، هدایت گمراهان و استحکام پیوندهاى اجتماعى است.و ضمناً کسانى شایسته عفوند که از مرکب ظلم پیاده شوند، و از گذشته خود پشیمان گردند، و در مقام اصلاح خویش برآیند، نه ظالمانى که عفو، آنها را جسورتر و جرى تر مى کند.

و به تعبیر روشنتر، عفو و مجازات هر کدام جاى ویژه اى دارد. عفو در جایى است که انسان قدرت بر انتقام دارد، و اگر مى بخشد از موضع ضعف نیست. این عفو سازنده است، هم براى مظلوم پیروز، چرا به او تسلط بر نفس و صفاى دل مى بخشد، و هم براى ظالم مغلوب، که او را به اصلاح خویش وامى دارد. (تفسیر نمونه ج20، ص466)
در روایات اسلامى بعد از مسأله نیّت روى «اخلاص» تکیّه شده است که اگر آن باشد، عمل فوق العاده پرارزش وگرنه فاقد ارزش خواهد بود.

جالب توجه این که در شأن نزول آیات 109 و 110 کهف نقل شده: شخصى خدمت پیامبر(ص) آمد عرض کرد: یا رسول الله! من در راه خدا انفاق مى کنم و صله رحم به جا مى آورم، و این اعمال را فقط به خاطر الله انجام مى دهم،

امّا هنگامى که مردم از این اعمال من سخن مى گویند و ستایش مى کنند مسرور و خوشحال مى شوم، این اعمال من چگونه است؟ پیامبر(ص) سکوت فرمود و سخنى نگفت، تا این که این آیات نازل شد فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّه فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لایُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّه اَحَداً پس هر کس امید لقاى پروردگارش را دارد باید عمل صالح انجام دهد، و کسى را در عبادت پروردگارش شریک قرار ندهد

آن گاه حضرت(ص)به این سۆال پاسخ داد که، «تنها عملى مقبول درگاه خداست که با اخلاص کامل همراه باشد.» بدون شک منظور از این روایت آن حالت سرور غیر اختیارى نیست، بلکه حالتى است که انگیزه عمل انسان گردد و یا حکایت از عدم خلوص نیّت کند

عمل خالص تا آن حدّ در اسلام مورد اهمیّت است که در حدیثى از پیامبر اکرم(ص)مى خوانیم: «مَنْ اَخْلَصَ لِلّهِ اَربعینَ یَوْماً اَجْرَى اللهُ یَنابیعَ الْحِکْمَةِ مِنْ قَلْبِه اِلى لِسانِه؛ کسى که چهل روز اعمال خود را خالصانه انجام دهد، خداوند چشمه هاى حکمت و دانش را از قلبش بر زبانش جارى مى کند.» (تفسیر نمونه، ج 12، ص 579)

سبک زندگی جوان مسلمان

جوانی دوران حساس و تعیین کننده شخصیت فرد است. در این دوران غرور، احساس، شهوت و ناپختگی بر شخص سایه می افکند. چیزی که می تواند این احساسات را در مسیر سالم، هیجان و غرور را در طریق مثبت و شهوت را در مسیر مشروع هدایت نماید، برگزیدن سبک زندگی بر اساس قانون الهی است

برخی افراد به غلط جوانی را دوران نادانی و هرگونه اشتباهی را با دلیل جوانی توجیه پذیر می دانند این در حالی است که از نگاه اسلام جوانی دوران تلاش، کوشش و تفکر است. آموزه های اسلامی به دوره حساس جوانی اهمیت ویژه ای می دهد.

چنان که پیامبر اعظم(ص) می فرماید: خداوند متعال به وجود جوان عبادت پیشه و باتقوا بر فرشتگان می نازد و می فرماید: این بنده من را بنگرید به خاطر من از هوای نفس خویش دست کشیده است

همچنین قرآن کریم با طرح الگوهایی از جوانان شایسته همانند اصحاب کهف و برخی از پیامبران جوان الهی و یادآوری برخی از داستان ها و نکات اخلاقی و تربیتی سیمای جوان شایسته را ترسیم میکند

مهم ترین مؤلفه های سبک زندگی جوان مسلمان در قرآن

حق پذیری، داشتن ایمان و دوری از شرک

قرآن در ارتباط با برخی از جوانان اصحاب کهف می فرماید: ‌ما داستان آنان را به حق برای تو بازگو می کنیم، آنان جوانانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند و ما برهدایت شان افزودیم. جوانان زودتر به حقایق دل می بندند و در عمل نیز بی باک و جسور اند و اگر چیزی را حق ببینند در تثبیت آن مقاومت می کنند.

عدالت طلبی و حمایت از مظلومان: از آنجا که جوان هنوز در نابرابری های محیط غرق نشده و به آن خو نگرفته و آلوده نشده است صفت عدالت طلبی و حمایت از مظلومان در او بیشتر تجلی دارد.

کوشش و تلاش: دوره جوانی زمان تلاش، کوشش و نشاط است. قرآن در این باره حضرت موسی را یادآور می شود و او را سمبل و الگوی یک جوان فعال و تلاشگر و پرتحرک معرفی می کند که بدون سرمایه و ثروت برا ی حضرت شعیب کار کرد و بعد از انتخاب همسر و تشکیل خانواده با ثروت فراوان به شهر خود بازگشت.

شهامت و شجاعت: در سبک زندگی اسلامی جوان شایسته دارای شهامت و شجاعت است. این دو از صفات کمال انسان است که بیشتر در جوانان نمود دارد.

عفت و پاکدامنی: زندگی جوان مسلمان باید همراه با عفت و پاکدامنی باشد. قرآن کریم در جایی در باره حیا و عفت دختران شعیب می فرماید: ناگهان یکی از آن دو زن به سراغ او آمد در حالی که با نهایت حیا گام بر می داشت.

پرهیز از افراط و تفریط: پرهیز از افراط و تفریط و رعایت اعتدال از ویژگی های زندگی جوان مسلمان است. امام موسی کاظم(ع) در این باره می فرماید:‌ بهترین کارها معتدل ترین و میانه ترین آنهاست.جوانان در این مقطع از سن باید احساسات و شور جوانی را در خویش کنترل و هدایت کنند و از افراط و تفریط در امور بپرهیزند.

خوش اخلاقی و تواضع در برابر مردم: لقمان حکیم به فرزند جوانش سفارش می کند: پسرم با بی اعتنایی از مردم روی بر مگردان و مغرورانه بر زمین راه نرو که خداوند هیچ متکبر و مغروری را دوست ندارد.

عبادت و امر به معروف و نهی از منکر: یک جوان شایسته باید در اقامه نماز بکوشد و مردم را از منکرات و
زشتی ها نهی و به خوبی ها دعوت کند و در برابر سختی ها و مشکلات صبور باشد.

نیکی به پدر و مادر: از ویژگی های یک جوان شایسته، نیکی به پدر و مادر است.خداوند می فرماید: به پدر و مادر خود نیکی کنید همچنین به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و همسایه نزدیک و...

یادآوری معاد و روز قیامت: در زندگی جوان مسلمان هیچ گاه یاد مرگ و روز قیامت و حساب و کتاب اعمال آخرت فراموش نمی شود.لقمان به فرزند خویش می فرماید: ‌پسرم اگربه اندازه سنگینی دانه خردلی (عمل خوب یا بد) باشد و در دل سنگی یا در گوشه ای از آسمان ها و زمین قرار گیرد، خداوند آن را در قیامت به حساب می آورد، خداوند دقیق و آگاه است.

اهتمام به ازدواج: ازدواج یکی از محبوب ترین نهادها نزد خداوند و از سنت های پیامبر(ص) است که با آن میتوان خود را تضمین کرد .جوان برای رشد خود نیازمند به آرامش روحی و فکری است و این آرامش در سایه ازدواج مهیا شود.

دوری از هوای نفس و شهوت: بالاترین غریزه انسان غریزه شهوت است که اوج آن در دوران جوانی است و بزرگترین مانع رشد یک جوان شهوت و هوای نفس اوست. حضرت علی(ع) در این باره می فرماید: ‌هر کس از شهواتش پیروی کند به تحقیق در هلاکت به نفسش کمک کرده است.

طلب شخصیت و عزت شخص: جوانان در طلب شخصیت و کسب عزت نفس می باشند و مایلند هر چه زودتر شخصیتی ثابت و مستقل برای خود بسازند و موجبات رشد خود را فراهم نمایند و صلاحیت های لازم را برای پذیرش در جامعه به دست آورند.

الگویابی: یکی از مهمترین نکات در سبک زندگی جوان مسلمان الگویابی است که در راستای رشد و شکل گیری هویت شکل می گیرد. قرآن کریم پیامبر اسلام را  شایسته ترین الگو معرفی می نماید.سخن آخر اینکه فرصت زندگی اولین نعمتی است که خداوند متعال به انسان ارزانی داشته است که بهترین دوره آن جوانی است

 از این رو باید سبک زندگی به گونه ای باشد که مدیون جوانی نشویم و به گونه ای جوانی کنیم که شرمنده زندگانی خود نباشیم. به قول مرحوم شهریار: از زندگانی ام گله دارد جوانی ام/ شرمنده جوانی از این زندگانی ام

نگاه توحیدی در سبک زندگی اسلامی

مسلمان دارای سبک زندگی اسلامی خاصی است که محور همه چیز در آن توحید است. هر کاری را که انجام می‌دهد در آن خداوند مد نظر است، زیرا آغاز و انجام و میانه هر چیزی خداست. پس هیج جایی را خالی از خداوند صمد نمی‌یابد و می‌داند که خداوند همه جا را پرکرده و جایی را خالی و اجوف نگذاشته است و این معنای صمدیت خداوندی است که در سوره توحید بیان شده است

البته همه ما ادعای مسلمانی را داریم ولی در زندگی، اهل توحید نیستیم. نگاه ما به زندگی، توحیدی نیست. لذا وقتی در زندگی با مساله و مشکلی مواجه می‌شویم، پیش از آن که خدا را ببینیم اسباب و ابزارهای مادی و دنیوی را می‌بینیم و گاه حتی در طول این اسباب خدا را نیز نمی ‌بینیم و در حقیقت اعتقادی به توحید فعلی نداریم. باور نداریم که این خداست که همه چیز را آفریده و همچنان در حال خلق است و بقای ما به اوست و هر آنچه درجهان و هستی صادر می‌شود فعل اوست.
مقام توحید فعلی
این در حالی است که اهل توحید، همچنان که باور به توحید در عبادت و توحید در ربوبیت و توحید در ذات و صفات دارد، به توحید فعلی نیز اعتقاد دارد و خداوند را منشا هر فعل و کاری می‌داند. از این رو به حکم فقر ذاتی (فاطر15) خود را در ذات و صفات و فعل، فقیر می‌داند و امور خودش را به خدا واگذار و تفویض می‌کند (غافر44) از نظر اهل توحید، هر انسانی همچون کودکی شیرخوار است که همواره در همه چیز به خدا نیازمند است و اگر دمی خداوند او را واگذارد نابود می‌شود

اما ما در زندگی و سبکی که در پیش گرفته‌ایم خود را نه شیرخوار و فقیر ذاتی بلکه در نهایت ادب و احترام برای خدا، خود را نوجوانی می‌دانیم که نیازمند نصرت خدا هستیم تا در زندگی ما را یاری نماید. البته بسیاری از انسان‌ها این حد و اندازه را هم برای خدا قایل نیستند، بلکه خود را مردانی رشید می‌دانند که هر از گاهی تنها در مشکلاتی سخت نیازمند خدایی هستند که با کمترین کمک خدا می‌توانند خود به تنهایی از عهده آن مشکلات نیز برآیند. پس کمترین نیاز را به خدا احساس می‌کنند.

البته رسیدن به مقام معرفتی توحید فعل بسیار سخت و دشوار است، زیرا برخی گمان می‌کنند که چنین تصوری از انسان به معنای جبری است که هیچ جایگاهی برای انسان قایل نیست و ارزش انسان در این نظام بسیار پایین آمده است. از این رو اگرچه توحید فعل را به حکم اسلام می‌پذیرند و حتی آن را بر زبان می‌آورند ولی در دل هیج اعتقادی به آن ندارند

البته خداوند نیز با انسان‌های مسلمانی از این دست کنار آمده است تا آنان را گام به گام به توحید فعل برساند. لذا گاهی با این معرفت ناقص و ناتمام ما از خودش، کنار می‌آید . می‌فرماید: ان تنصروا الله ینصرکم، اگر خدا را یاری کنید خداوند نیز شما یاری و نصرت می‌دهد. (محمد7) به هر حال، انسان اول خیال می‌کند که کاری از او ساخته است. لذا خداوند را تنها معین و ناصر خود می‌داند. در این سطح از معرفت و اعتقاد، خدا تنها معین و معاون است، اما وقتی انسان از نظر سطح معرفتی و اعتقادی بالاتر آمد، در آن‌جا می‌فهمد که خدا ناصر نیست بلکه ولی اوست. اگر بخواهیم فرق جوهری نصرت و ولایت را بدانیم به همان مثال شیرخوار و نوجوان بازمی‌گردیم. این طفل تا زمانی که شیرخوار است تحت ولایت پدر و مادر است

پدر و مادر ناصر کودک شیرخوار نیستند تا به او کمک بکنند، بلکه ولی او هستند؛ زیرا این شیرخواره هیچ‌کاره است و اصلا نمی‌تواند خودش را اداره کند؛ زیرا پدر و مادر تمام کارهای این کودک شیرخوار را انجام می‌دهند. اما وقتی این شیرخوار رشد کرد و بزرگ‌تر شد و به سن نوجوانی یا جوانی رسید، در این زمان از او قدری کار ساخته است و برخی از کارهایش را پدر و مادر انجام می‌دهند. در این حالت، والدین ناصر او هستند و دیگر آن ولایت پیشین نیست.
موجودات هستی، در حکم شیرخوار برای خدا
حقیقت این است که ما انسان‌ها بلکه همه موجودات هستی نسبت به خداوند همان شیرخواری هستیم که هیچ‌گونه استقلالی نداریم؛ پس نباید خود را مستقل تمام یا مستقل نیم بند تصور کنیم که نیازمند نصرت الهی باشیم، بلکه ما نیازمند ولایت خداوندی هستیم تا همه کارهای ما را انجام دهد. پس اگر خداوند در آیه 7 محمد از یاری کردن انسان و خدا سخن به میان می‌آورد و از نصرت دو سویه سخن می‌گوید، این از باب همراهی با ماست تا ما را یک گام به حقیقت خود نزدیک کند

اما وقتی به سطح برتر و بالاتری از معرفت رسیدیم و اعتقاد به این معنا پیدا کردیم که دارای فقر ذاتی هستیم و هیچ استقلالی نداریم و همه فعل ما متوقف به فعل و اراده و مشیت الهی است، آن زمان است که خود را تحت ولایت الهی می‌دانیم و طوری دیگر می‌اندیشیم و رفتار می‌کنیم و سبک زندگی ما به طور کامل تغییر می‌کند.
هر چه هست، از اوست
کسی که به سطح معرفتی و اعتقادی تفویض و ولایت رسید، وقتی کسی به او خیری رساند یا چیزی داد، می‌داند که خداوند به او این نعمت را بخشیده است و آن دیگری تنها واسطه فیض الهی بوده است. وقتی میوه‌ای برای او آورند می‌گوید این را خدا به دست فلانی به من رسانیده است. اگر مشکلی در زندگی‌اش حل و فصل شد می‌گوید خداوند این مشکل را به دست فلانی برای من حل کرده است. بخشی از مسلمانان، خدا را در فعل خود و دیگران نمی‌بینند

از این رو می‌گویند این میوه و پارچه و نعمت را فلانی داده است، در حالی که این را فلانی فقط آورده است؛ بلکه این نعمت‌ها را خدا داده است. پس وقتی از وضعیت چیزی می‌پرسیم سه پرسش خواهیم داشت: چه چیزی را چه کسی آورده و چه کسی داده است؟ این میوه را باغبان آورده و خدا داده است. این همان تفکر و اعتقاد و باور توحیدی است که شامل توحید در فعل نیز می‌شود. خداوند به صراحت در آیه 53 نحل به ما می‌آموزد: ما بکم من نعمه فمن الله؛ هیچ نعمتی جز از خدا نیست. پس هر چیزی که به ما می‌رسد از خدا می‌رسد هر چند که در اینجا برخی‌ها واسطه فیض الهی می‌شوند.
ما باید در هر کار و سخنی که داریم به این منطق توحیدی نطق کنیم و سخن بگوییم. بدانیم که خداوند است که هر چیزی از جمله خودمان را به نطق آورده است (فصلت21) و اوست که با الهامات خود افکار پاک و اندیشه‌های ناب را در قلب‌هایمان قرار می‌دهد، (شمس7و8) و اوست که حکمت و علم و منطق را در جان ما قرار داده و به ما عزم و اراده عمل بخشیده است

این‌گونه نیست که یک بار این عمل صورت گرفته بلکه باید بدانیم که دم به دم فیض الهی می‌رسد و ما از برکات آن بهره‌مند می‌شویم. اگر دمی این فیض قطع شود چه کسی ما را نگه می‌دارد؟ چه کسی پرندگان را دم به دم در پروازشان هدایت و نگه می‌دارد تا سقوط نکند؟(نحل79) دعاهای ما زمانی تاثیرگذار خواهد بود که بدانیم اسلحه و قدرت و پول و ثروت و دیگر ابزارها نیست که می‌تواند دشمن را نابود کند بلکه این خداوند است که این کار را انجام می‌دهد. قدرت عظیم فرعونی را نه با جنگ و اسلحه بلکه با عصا و آب نابود می‌کند؛ زیرا همه هستی جنود الهی است. (فتح4)
اگر مطلبی و کشفی عالی کردیم و اختراعی بزرگ داشتیم بدانیم که این را خداوند در ما الهام کرده وتنها خداوند ما را واسطه این فیض به دیگران قرار داده است. اگر بگوییم این مطلب بزرگ را استادی بزرگ گفته باید توجه داشته باشیم که این استاد را خداوند به این کلام گویا کرده است و اگر اراده و مشیت و الهامات خداوندی نبود این هرگز به چنین سخن و کلامی به نطق درنمی‌آمد

خداوند به صراحت در آیاتی چند به توحید فعل تاکید می‌کند و ما را بدان می‌خواند تا در زندگی خود این همه گرفتار کیش شخصیت خود یا دیگران نشویم و بدانیم که هر نعمتی، از خداوند است (نحل 53) و کارهای خویش را به خداوند تفویض کنیم و از مقام برتر ولایت و نه نصرت او بهره‌مند شویم و چون شیرخوارگان همه هستی خود را به او بسپاریم تا ما را بپروراند و تربیت و ربوبیت کند. پس چنان که در تعقیبات نماز ظهر و عصر وامثال ذلک آمده این دعا را برای ملکه شدن در جان خودمان همواره زمزمه کنیم: «اللهم ما بنامن نعمه فمنک؛ خدایا هر آنچه از نعمت برایمان است، از توست. (مصباح المتهجد، ص 63، 75، 102، 111 و 217)

یکی از مهمترین نشانه های توحید و بلندترین مقام آن، انقطاع الی الله است

از اینرو امیرمومنان علی)ع( خواهان عنایت الهی برای وصول به این نقطه از توحید است و میفرماید: الهی هب لی کمال الانقطاع الیک؛ خدایا کمال انقطاع به سویت را به من ببخش! هر انسانی باید بکوشد تا به این نقطه از توحید علمی و عملی برسد؛ یعنی آن مقام را بشناسد و بدان برسد

خداوند در این باره میفرماید: فقروا الی الله؛ از هر چه غیر به سوی خدا بگریزید )ذاریات50 ( پس باید غایت حرکت علمی و عملی خود را رسیدن به مقام انقطاع الی الله و وصول به خدا و لقای الهی بدانیم؛ )انشقاق6 ( چرا که همه مفهوم عبادت و دین و زندگی این است

اما مشکل توده های مردم این است که یا این مقام را نمیشناسند یا راه وصول را نمیدانند و یا میدانند ولی گامی در این راه برنمیدارند، چرا که یا انگیزه قوی نیست و عزم جدی ندارند یا اینکه مانعی پیش رویشان است که گامها را سست و نااستوار میسازد یا از حرکت باز میدارد.

این گونه مباشید!
علی (ع) درباره کسانی که از پشتوانه اخلاق عملی برخوردار نبوده و در زندگی مذبذب و از ثبات رفتاری متعالی برخوردار نیستند چنین می‌فرماید: چون کسی مباش که بدون کار خیری امید به آخرت می‌بندد، و با آرزوی دراز خود توبه را به تاخیر می‌اندازد..

 اگر بیمار شود، پشیمان می‌گردد، و اگر تندرستی یابد، آسوده به لهو و شادی می‌پردازد اگر بهبود یابد از خود راضی می‌شود، و چون بیمار شود اندوه می‌خورد. هر گاه بلایی به او رسد خدا را به زاری می‌خواند، و اگر به رفاهی دست یابد با خودخواهی رخ از خدا بر می‌تابد... (الحیاه ج7 ص478)

... آنچه از دنیا به او رسد سیر نگردد، و اگر از او گرفته شود قناعت نورزد، از سپاسگزاری در برابر آنچه دریافته ناتوان است، به در برابر آنچه باقی مانده (و به او نرسیده) افزون خواه است... (ص479) همچنین امام صادق (ع) در این زمینه می‌فرماید: خشن و درشتخوی مباش که مردمان خوش نداشته باشند به تو نزدیک شوند، و سست (و ناتوان نیز) مباش که هر کسی تو را می‌شناسد تحقیرت کند، و با بالاتر از خود بد رفتاری مکن، و پایین‌تر از خود را به ریشخند مگیر. (بحارالانوار، ج 78، ص283 به نقل از نهج‌البلاغه)

                                             محورهای اساسی سبک زندگی پیامبر(ص)

بیان 100 خصلت از خصوصیات رفتاری پیامبر اکرم(ص) است که بازگوکننده بخشی از سلوک فردی و اجتماعی و سبک زندگی آن حضرت می‌باشد. بی‌شک تأسی به سیره و سنت آن حضرت براساس آیه‌‌ و لکم فی رسول‌الله اسوه حسنه و از جمله آنچه در این مطلب به آن اشاره شده، راهگشای مشکلات و مسائل مبتلا به جامعه مسلمانان خواهد بود.
1-هنگام راه رفتن با آرامی و وقار راه می رفت
2-در راه رفتن قدم ها را بر زمین نمی کشید.
3-نگاهش پیوسته به زیر افتاده و بر زمین دوخته بود.
4-هرکه را می دید مبادرت به سلام می کرد و کسی در سلام بر او سبقت نگرفت.
5-وقتی با کسی دست می داد دست خود را زودتر از دست او بیرون نمی کشید.
6-با مردم چنان معاشرت می کرد که هرکس گمان می کرد عزیزترین فرد نزد آن حضرت است.
7-هرگاه به کسی می نگریست به روش ارباب دولت با گوشه چشم نظر نمی کرد.
8-هرگز به روی مردم چشم نمی دوخت و خیره نگاه نمی کرد.
9-چون اشاره می کرد با دست اشاره می کرد نه با چشم و ابرو.
10-سکوتی طولانی داشت و تا نیاز نمی شد لب به سخن نمی گشود.
11-هرگاه با کسی، هم صحبت می شد به سخنان او خوب گوش فرا می داد.
12-چون با کسی سخن می گفت کاملا برمی گشت و رو به او می نشست.
13-با هرکه می نشست تا او اراده برخاستن نمی کرد آن حضرت برنمی خاست.
14-در مجلسی نمی نشست و برنمی خاست مگر با یاد خدا.
15-هنگام ورود به مجلسی در آخر و نزدیک درب می نشست نه در صدر آن.
16-در مجلس جای خاصی را به خود اختصاص نمی داد و از آن نهی می کرد.
17-هرگز در حضور مردم تکیه نمی زد.
18-اکثر نشستن آن حضرت رو به قبله بود.
19-اگر در محضر او چیزی رخ می داد که ناپسند وی بود نادیده می گرفت.
20-اگر از کسی خطایی صادر می گشت آن را نقل نمی کرد.
21-کسی را بر لغزش و خطای در سخن مواخذه نمی کرد.
22-هرگز با کسی جدل و منازعه نمی کرد.
23-هرگز سخن کسی را قطع نمی کرد مگر آنکه حرف لغو و باطل بگوید.
24-پاسخ به سوالی را چند مرتبه تکرار می کرد تا جوابش بر شنونده مشتبه نشود.
25-چون سخن ناصواب از کسی می شنید. نمی فرمودـ« چرا فلانی چنین گفت» بلکه می فرمود « بعضی مردم را چه می شود که چنین می گویند؟»
26-با فقرا زیاد نشست و برخاست می کرد و با آنان هم غذا می شد.
27-دعوت بندگان و غلامان را می پذیرفت.
28-هدیه را قبول می کرد اگرچه به اندازه یک جرعه شیر بود.
29-بیش از همه صله رحم به جا می آورد.
30-به خویشاوندان خود احسان می کرد بی آنکه آنان را بر دیگران برتری دهد.
31-کار نیک را تحسین و تشویق می فرمود و کار بد را تقبیح می نمود و از آن نهی می کرد.
32-آنچه موجب صلاح دین و دنیای مردم بود به آنان می فرمود و مکرر می‌گفت هرآنچه حاضران از من می شنوند به غایبان برسانند.
33-هرکه عذر می آورد عذر او را قبول می کرد.
34-هرگز کسی را حقیر نمی شمرد.
35-هرگز کسی را دشنام نداد و یا به لقب های بد نخواند.
36-هرگز کسی از اطرافیان و بستگان خود را نفرین نکرد.
37-هرگز عیب مردم را جستجو نمی کرد.
38-از شر مردم برحذر بود ولی از آنان کناره نمی گرفت و با همه خوشخو بود.
39-هرگز مذمت مردم را نمی کرد و بسیار مدح آنان نمی گفت.
40-بر جسارت دیگران صبر می فرمود و بدی را به نیکی جزا می داد.
41-از بیماران عیادت می کرد اگرچه دور افتاده ترین نقطه مدینه بود.
42-سراغ اصحاب خود را می گرفت و همواره جویای حال آنان می شد.
43-اصحاب را به بهترین نام هایشان صدا می زد.
44-با اصحابش در کارها بسیار مشورت می کرد و بر آن تاکید می فرمود.
45-در جمع یارانش دایره وار می نشست و اگر غریبه ای بر آنان وارد می شد نمی توانست تشخیص دهد که پیامبر کدامیک از ایشان است.
46-میان یارانش انس و الفت برقرار می کرد.
47-وفادارترین مردم به عهد و پیمان بود.
48-هرگاه چیزی به فقیر می بخشید به دست خودش می داد و به کسی حواله نمی کرد.
49-اگر در حال نماز بود و کسی پیش او می آمد نمازش را کوتاه می کرد.
50-اگر در حال نماز بود و کودکی گریه می کرد نمازش را کوتاه می کرد.
51-عزیزترین افراد نزد او کسی بود که خیرش بیشتر به دیگران می رسید.
52-احدی از محضر او نا امید نبود و فرمود:برسانید به من حاجت کسی را که نمی تواند حاجتش را به من برساند.»
53-کسی از او حاجتی میخواست اگر مقدور بود روا میفرمود و گرنه با سخنی خوش و با وعده ای نیکو او را راضی میکرد.
54-هرگز جواب رد به درخواست کسی نداد مگر آنکه برای معصیت باشد.
55-پیران را بسیار اکرام می کرد و با کودکان بسیار مهربان بود.
56-غریبان را خیلی مراعات می کرد.
57-با نیکی به شروران، دل آنان را به دست می آورد و مجذوب خود می کرد.
58-همواره متبسم بود و در عین حال خوف زیادی از خدا بردل داشت .
59-چون شاد می شد چشم ها را بر هم می گذاشت و خیلی اظهار فرح نمی کرد.
60-اکثر خندیدن آن حضرت تبسم بود و صدایش به خنده بلند نمی شد .
61-مزاح می کرد اما به بهانه مزاح و خنداندن، حرف لغو و باطل نمی زد.
62-نام بد را تغییر می داد و به جای آن نام نیک می گذاشت.
63-بردباری اش همواره بر خشم او سبقت می گرفت.
64-از برای فوت دنیا ناراحت نمی شد و یا به خشم نمی آمد.
65-از برای خدا آنچنان به خشم می آمد که دیگر کسی او را نمی شناخت
66-هرگز برای خودش انتقام نگرفت مگر آنکه حریم حق شکسته شود.
67-هیچ خصلتی نزد آن حضرت منفورتر از دروغگویی نبود.
68-در حال خشنودی و نا خشنودی جز یاد حق بر زبان نداشت.
69-هرگز درهم و دیناری نزد خود پس انداز نکرد .
70-در خوراک و پوشاک چیزی زیادتر از خدمتکارانش نداشت.
71-روی خاک می نشست و روی خاک غذا می خورد.
72- روی زمین می خوابید.
73-کفش و لباس را خودش وصله می کرد.
74-با دست خودش شیر می دوشید و پای شتر ش را خودش می بست.
75-هر مرکبی برایش مهیا بود سوار می شد و برایش فرقی نمی کرد.
76-هرجا می رفت عبایی که داشت به عنوان زیر انداز خود استفاده می کرد.
77-اکثر جامه های آن حضرت سفید بود.
78-چون جامه نو می پوشید جامه قبلی خود را به فقیری می بخشید.
79-جامه فاخری که داشت مخصوص روز جمعه بود.
80-در هنگام کفش و لباس پوشیدن همیشه از سمت راست آغاز می کرد.
81-ژولیده مو بودن را کراهت می دانست.
82-همیشه خوشبو بود و بیشترین مخارج آن حضرت برای خریدن عطر بود.
83-همیشه با وضو بود و هنگام وضو گرفتن مسواک می زد.
84-نور چشم او در نماز بود و آسایش و آرامش خود را در نماز می یافت.
85-ایام سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم هرماه را روزه می داشت.
86-هرگز نعمتی را مذمت نکرد.
87-اندک نعمت خداوند را بزرگ می شمرد.
88-هرگز از غذایی تعریف نکرد یا از غذایی بد نگفت.
89-موقع غذا هرچه حاضر می کردند میل می فرمود.
90-در سر سفره از جلوی خود غذا تناول می فرمود.
91-بر سر غذا از همه زودتر حاضر می شد و از همه دیرتر دست می کشید.
92-تا گرسنه نمی شد غذا میل نمی کرد و قبل از سیر شدن منصرف می شد.
93-معده اش هیچ گاه دو غذا را در خود جمع نکرد.
94-در غذا هرگز آروغ نزد.
95-تا آنجا که امکان داشت تنها غذا نمی خورد.
96-بعد از غذا دستها را می شست و روی خود می کشید.
97-وقت آشامیدن سه جرعه آب می نوشید؛ اول آنها بسم الله و آخر آنها الحمدلله.
98-از دوشیزگان پرده نشین با حیاتر بود.
99-چون می خواست به منزل وارد شود سه بار اجازه می خواست.
100-اوقات داخل منزل را به سه بخش تقسیم می کرد: بخشی برای خدا، بخشی برای خانواده و بخشی برای خودش بود و وقت خودش را نیز با مردم قسمت می کرد.
   منابع: کتاب «منتهی الآمال» محدث قمی و کتاب «مکارم الاخلاق» طبرسی

حیوه طیبه در قرآن

وَ هُدُوا إِلَى الطَّیِّبِ مِنَ الْقَوْلِ وَ هُدُوا إِلَى صِرَاطِ الْحَمِیدِ و به گفتار پاک هدایت مى‏شوند و به سوى راه [خداى] ستوده هدایت مى‏گردند حج(24)

الَّذِینَ آمَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ طُوبَى لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‏اند خوشا به حالشان و خوش سرانجامى دارند رعد(29)

مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ هر کس از مرد یا زن کار شایسته کند و مؤمن باشد قطعا او را با زندگى پاکیزه‏اى حیات [حقیقى] بخشیم و مسلما به آنان بهتر از آنچه انجام مى‏دادند پاداش خواهیم داد نحل(97)

قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّهِ الَّتِیَ أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالْطَّیِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِی لِلَّذِینَ آمَنُواْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا خَالِصَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ کَذَلِکَ نُفَصِّلُ الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ [اى پیامبر] بگو زیورهایى را که خدا براى بندگانش پدید آورده و [نیز ] روزیهاى پاکیزه را چه کسى حرام گردانیده بگو این [نعمتها] در زندگى دنیا براى کسانى است که ایمان آورده‏اند و روز قیامت [نیز] خاص آنان مى‏باشد این گونه آیات [خود] را براى گروهى که مى‏دانند به روشنى بیان مى‏کنیم اعراف(32)

وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَآئِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُواْ بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِیَ أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ همانان که از این فرستاده پیامبر درس نخوانده که [نام] او را نزد خود در تورات و انجیل نوشته مى‏یابند پیروى مى‏کنند [همان پیامبرى که] آنان را به کار پسندیده فرمان مى‏دهد و از کار ناپسند باز مى‏دارد و براى آنان چیزهاى پاکیزه را حلال و چیزهاى ناپاک را بر ایشان حرام مى‏گرداند و از [دوش] آنان قید و بندهایى را که بر ایشان بوده است برمى‏دارد پس کسانى که به او ایمان آوردند و بزرگش داشتند و یاریش کردند و نورى را که با او نازل شده است پیروى کردند آنان همان رستگارانند اعراف(157)

الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَالْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ وَ الطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ أُوْلَئِکَ مُبَرَّؤُونَ مِمَّا یَقُولُونَ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ زنان پلید براى مردان پلیدند و مردان پلید براى زنان پلید و زنان پاک براى مردان پاکند و مردان پاک براى زنان پاک اینان از آنچه در باره ایشان مى‏گویند بر کنارند براى آنان آمرزش و روزى نیکو خواهد بود نور(26)

وَعَدَ اللّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَ مَسَاکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللّهِ أَکْبَرُ ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ خداوند به مردان و زنان با ایمان باغهایى وعده داده است که از زیر [درختان] آن نهرها جارى است در آن جاودانه خواهند بود و [نیز] سراهایى پاکیزه در بهشتهاى جاودان [به آنان وعده داده است] و خشنودى خدا بزرگتر است این است همان کامیابى بزرگ توبه(72)

أَلَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلًا کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِی السَّمَاء آیا ندیدى خدا چگونه مثل زده سخنى پاک که مانند درختى پاک است که ریشه‏اش استوار و شاخه‏اش در آسمان است ابراهیم(24)

هُنَالِکَ دَعَا زَکَرِیَّا رَبَّهُ قَالَ رَبِّ هَبْ لِی مِن لَّدُنْکَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعَاء آنجا [بود که] زکریا پروردگارش را خواند [و] گفت پروردگارا از جانب خود فرزندى پاک و پسندیده به من عطا کن که تو شنونده دعایى(38) آل عمران

مَّا کَانَ اللّهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى مَآ أَنتُمْ عَلَیْهِ حَتَّىَ یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ خدا بر آن نیست که مؤمنان را به این [حالى] که شما بر آن هستید واگذارد تا آنکه پلید را از پاک جدا کند آل عمران179

وَ کُلُواْ مِمَّا رَزَقَکُمُ اللّهُ حَلاَلًا طَیِّبًا وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِیَ أَنتُم بِهِ مُؤْمِنُونَ و از آنچه خداوند روزى شما گردانیده حلال و پاکیزه را بخورید و از آن خدایى که بدو ایمان دارید پروا دارید مائده(88)

قُل لاَّ یَسْتَوِی الْخَبِیثُ وَالطَّیِّبُ وَلَوْ أَعْجَبَکَ کَثْرَةُ الْخَبِیثِ فَاتَّقُواْ اللّهَ یَا أُوْلِی الأَلْبَابِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ بگو پلید و پاک یکسان نیستند هر چند کثرت پلید[ها] تو را به شگفت آورد پس اى خردمندان از خدا پروا کنید باشد که رستگار شوید مائده(100)

لِیَمِیزَ اللّهُ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَیَجْعَلَ الْخَبِیثَ بَعْضَهُ عَلَىَ بَعْضٍ فَیَرْکُمَهُ جَمِیعًا فَیَجْعَلَهُ فِی جَهَنَّمَ أُوْلَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ تا خدا ناپاک را از پاک جدا کند و ناپاکها را روى یکدیگر نهد و همه را متراکم کند آنگاه در جهنم قرار دهد اینان همان زیانکارانند انفال(37)

فَکُلُواْ مِمَّا غَنِمْتُمْ حَلاَلًا طَیِّبًا وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ پس از آنچه به غنیمت برده‏اید حلال و پاکیزه بخورید و از خدا پروا دارید که خدا آمرزنده مهربان است انفال(69)

یَا أَیُّهَا النَّاسُ کُلُواْ مِمَّا فِی الأَرْضِ حَلاَلًا طَیِّبًا وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ اى مردم از آنچه در زمین است‏حلال و پاکیزه را بخورید و از گامهاى شیطان پیروى مکنید که او دشمن آشکار شماست بقره(168)

 مبانی حیات طیبه

از امام صادق(ع) سوال کردند: کار خود را روی چه پایه و مبنایی استوار ساخته‌ای؟ (مبنا و اساس زندگی‌ات چیست؟) حضرت در پاسخ فرمودند! من بنا و ساختمان زندگی‌ام را روی چهار پایه نهاده‌ام.
پایه اول - عامل بودن به وظایف علمت ان عملی لایعمله غیری فاجتهدت این را فهمیدم که آن کاری را که مربوط به من است و انجامش را از من خواسته‌اند، دیگری آن را انجام نخواهد داد، پس کوشیدم آن را خودم انجام دهم.
پایه دوم - ادراک محضر حق
و علمت ان‌الله عزوجل مطلع علی فاستحییت دانستم که هر جا باشم، خدا آگاه از کار من است، از او حیا کردم»
پایه سوم - مطمئن بودن از روزی خود «
و علمت ان رزقی لایاکله غیری فاطما ننت» دانستم که رزق مرا کسی غیر من نخواهد خورد، آسوده‌خاطر گشتم»
پایه چهارم - آماده بودن برای مرگ
و علمت ان اخر امری الموت فاستعددت دانستم که پایان کارم مرگ است،‌ از اینرو آماده برای فرا رسیدن آن گشتم (بحارالانوار ج78 ص228)

اسلام و اهم و مهم‌ها

سبک زندگی اسلامی بهترین سبکی است که عقل آن را تایید می‌کند، زیرا براساس فطرت انسانی است. اما مشکل در آن است که برخی از سبک‌های زندگی در آداب و رسوم جامعه خود را به عنوان سبک زندگی اسلامی تحمیل کرده است و اجازه نمی‌دهد تا سبک کامل اسلامی شناخته و در جامعه اجرایی شود

از سویی برخی از مردم قدرت تحلیل کمتر یا ضعیفی دارند و در مقام اجرای اسلام در زندگی خود با مشکلاتی مواجه می‌شوند که به آنان اجازه نمی‌دهد تا سبک اسلامی را به نحو درست و کامل آن داشته باشند. از آنجایی که حوزه تزاحم بر خلاف تضاد در حوزه اجرا پدید می‌آید این مسلمانان هستند که با انتخاب درست یا نادرست خود سبکی را ارائه می‌دهند که در بسیاری از مواقع با روح اسلام سازگار نیست هر چند که با قوانین اسلامی هماهنگ بوده و ریشه در آیات و روایات دارد.
 سبک زندگی اسلامی، پیش از هر چیز اخلاقی است

زیرا هدف از آموزه‌های وحیانی اسلام بلکه پیامبران در طول تاریخ، هدایت مردم به سوی سبک خاصی از زندگی است که اخلاق در محور باشد. از این رو حتی اگر از عدالت به عنوان هدف نهایی آموزه‌ها سخن به میان آمده (حدید25) با محوریت اخلاق عدالت‌محور است، زیرا انسان هر چند یکی از عقلانی‌ترین موجودات هستی در کنار عقول فرشتگان است، ولی عواطف انسانی حرف اول را می‌زند و پیامبر(ص) خود را مامور برای اتمام مکارم اخلاقی دانسته است.
خداوند آموزه‌های اسلامی را به گونه‌ای قرار داده که پاسخگوی نیازهای فطری بشر باشد (روم31)
در این میان پاسخ‌گویی به نیازهای عاطفی و اجتماعی، بیش از هر چیز دیگری اهمیت می‌یابد، زیرا این بخش ارتباط تنگاتنگی با روح و روان آدمی دارد، چرا که انسان موجودی اجتماعی است و در گوشه‌گیری و انزوا هرگز به آرامش و آسایش نمی‌رسد.
با نگاهی به آموزه‌های قرآنی و اسلامی می‌توان گفت که اسلام با محوریت اخلاق اجتماعی، احکام خود را سامان داده است. بنابراین، در سبک زیست اسلامی می‌بایست این اولویت همواره مدنظر قرار گیرد.
ساختارهای ضداسلامی جامعه

31- مشکل جوامع اسلامی در عصر حاضر آن است که زیرساخت‌های فکری و فرهنگی آن التقاطی است. هر بخش از آن از جایی گرفته شده و ما تنها به عنوان مسلمان، مجموعه‌های غیراسلامی را دخالت داده و زندگی و ساختار جامعه را بر پایه آن ساخته‌ایم

فرهنگ‌های بشری از سوسیالیزم تا لیبرالیسم، در ساختار جامعه حضور جدی دارد، اما با این همه خود را مسلمان و جامعه را اسلامی می‌دانیم. اگر نماز و روزه و برخی دیگر از نمادهای اسلامی چون حجاب نبود، هیچ تفاوتی میان بینش‌ها و نگرش‌های مردم جوامع اسلامی از غیراسلامی نیست
تلاش برای اسلامی کردن ظواهر نمی‌تواند تاثیرگذار باشد، زیرا ساخت‌ها و ساختار آن، غیراسلامی و مبتنی بر بینش‌ها و نگرش‌های غیراسلامی است. اگر دانشجوی پزشکی در مسیر رفتن به جلسه امتحان خود، با صحنه دلخراش تصادفی مواجه شود و بخواهد کمک کند این مسئله حتی اگر برای مدیریت دانشگاه به اثبات برسد، نه تنها هرگز مورد تشویق قرار نمی‌گیرد بلکه به سبب عدم حضور در جلسه امتحان، درآن درس می‌افتد

ساختارهای ضداسلامی جامعه

32- علت اینکه نمی‌توان اخلاق اجتماعی اسلامی را در جامعه اجرا کرد. همان ساختارهای غیراسلامی جامعه است چگونه می‌توان به دور از ربا زندگی اقتصادی خود را سامان داد، درحالی که ربای بانکی ساختار اقتصاد جامعه اسلامی است
وقتی ما بخواهیم سبک زیست اسلامی داشته باشیم، ناچار باید برخلاف ساختار جامعه حرکت کنیم. دراین صورت از نظر مردم و نهادهای اجتماعی، به عنوان عنصر غیرمطلوب و غیرهنجاری طرد شده و به عنوان فرد ضدجامعه معرفی می‌شویم

به قول دکتر حسابی اگر بخواهیم خانه خود را آباد کنیم باید کشور را ویران و اگر کشور را آباد کنیم می‌بایست خانه خود را ویران کنیم زیرا ساختار جامعه به گونه‌ای است که جمع میان آبادی خانه و کشور با هم را برنمی‌تابد. پس اگر درهرعرصه‌ای از عرصه‌ها وارد شویم با این مشکل جدی ساختارهای غیراسلامی مواجه می‌شویم که همه افکار و رفتارهای ما را احاطه کرده و اجازه نمی‌دهد تا سبک زندگی اسلامی داشته باشیم
اهم‌های اسلام و مهم‌های آن

33-  آسیب‌شناسی جامعه اسلامی به خوبی روشن می‌کند که نوعی جابجائی میان اهم و مهم رخ داده است و ظواهر کم ارزش و گاه بی‌ارزش، جایگاه اصلی را یافته و تمام فکر و ذکر مسئولان درهمه رده‌های فکری و اجرایی را به خود مشغول کرده
این درحالی است که باید تمامی توجه فکری و عملی به ساختارهای بنیادین معطوف باشد

اگر ساختارهای رفتاری جامعه اسلامی همچنان بر مدار دنیاگرایی و جمع ثروت باشد، هرگز نمی‌توان امیدوار بود که انفاق و پرداخت زکات و کارهائی مانند آن در راستای ارتقای سطح اقشار فقیر به یک رفتار اجتماعی تبدیل شود؛ چرا که در این صورت انفاق‌کنندگان همانند انسان‌های ساده لوح دیده می‌شوند

همچنین اگر آزادی فردی، ساختار فکری و فرهنگی جامعه باشد، نمی‌توان امیدوار بود که ایثار و احسان و از خودگذشتگی یک رفتار هنجاری شود، بلکه به عنوان یک رفتار ضدعقلانی تلقی می‌شود پس اگر بخواهیم سبک زندگی اسلامی را در جامعه داشته باشیم، نخستین گام آن است که در ساختار فکری و فرهنگی جامعه تغییرات بنیادی ایجاد کنیم
در این راستا باید همواره اصول اخلاق اجتماعی را مقدم بر مسایل فردی قرار دهیم، چنان‌که در زمان تضاد و یا تزاحم میان آزادی و عدالت، عدالت را مقدم و برتر بدانیم زیرا جامعه با عدالت است که می‌تواند به همه نیازهای فردی و اجتماعی پاسخی مناسب بدهد
اخلاق اجتماعی و خدمت به خلق، اهم‌های اسلام

 34- برهمین اساس است که همواره در مقام تزاحم، خدمت به خلق مقدم بر عبادت‌های شخصی می‌شود و در روایات بسیاری بر این نکته تأکید شده که مسلمانی در خدمت به خلق است
علی(ع): خیر الناس من نفع الناس؛ بهترین مردم کسی است که نفع ‌رساننده مردم باشد (غرر الحکم)

بقره177: نیکی آن نیست که روی خود، به جانب مشرق و مغرب کنید؛ بلکه نیکوکار کسی است که به خداوند و روز بازپسین و فرشتگان و کتاب خدا و پیامبران ایمان آورد و مال خود را با آنکه دوستش دارد. به خویشاوندان و یتیمان و درماندگان و مسافران و گدایان و در بند ماندگان ببخشد و نماز بگزارد و زکات بدهد و اینان چون عهدی می‌بندند بدان وفا می‌کنند و در بینوایی و بیماری و به هنگام جنگ، صابرند

در این آیه بدرستی رابطه ایمان واقعی با فعالیت‌ها و مسئولیت‌های اجتماعی بیان شده و عبادات فردی در کنار عبادات اجتماعی معنا و مفهوم می‌یابد. از این‌رو علی(ع) می‌فرماید: رأس الایمان الاحسان الی الناس؛ اساس ایمان، همان احسان به مردم است (غررالحکم ج4 ص52)
اخلاق اجتماعی و خدمت به خلق، اهم‌های اسلام

 34- امام صادق(ع) نیز در تفسیر ایمان خالص و واقعی می‌فرماید: من خالص الایمان، البر بالاخوان والسعی فی حوائجهم فی العسر و الیسر؛  نیکی به برادران دینی و تلاش و جدیت برای رفع مشکلات آنان در تمام زمینه‌ها و در هر شرایط، برخاسته از ایمان خالص است (بحارالانوار ج71 ص317)
پیامبر(ص) در تبیین همین معنا و نگرش وحیانی قرآن، اسلام و نه ایمان را در گرو خدمت به خلق می‌داند. اسلام به عنوان دین فطرت همانند عقل سالم، حکم می‌کند که کمال را می‌بایست در خدمت به آفریده‌های الهی دید و برای خودسازی و تزکیه باید از مسیر خدمت به آفریده‌ها عبور کرد نه در گوشه‌نشینی و رهبانیت

از این‌رو می‌فرماید: من اصبح و لم یهتم بامورالمسلمین فلیس بمسلم؛ مسلمانی غیر از خدمت به برادران مسلمان و اهتمام در رفع مشکلات آنان نیست. (اصول کافی ج2 ص167، بحارالانوار ج71 ص337)

آن حضرت همچنین در بیان این نکته قرآنی که عمل صالح و احسان و نیکی در دو مفهوم، خودنمایی می‌کند، می‌فرماید:
خصلتان لیس فوقهما من البر شی: الایمان بالله و النفع لعبادالله؛ ایمان به خدا و نفع رساندن به بندگان او دو خصلت نیک است که برتر از آن چیزی نیست (بحارالانوار ج74 ص137)
35- یکی دیگر از مفاهیمی که جایگاه مسئولیت‌های اجتماعی را در کمال‌یابی انسان تبیین می‌کند، مفهوم تعاون است
ایمان واقعی را باید در تعاون و همکاری‌های اجتماعی مردم جست‌وجو کرد
 مائده2 به جایگاه تعاون توجه می‌دهد و ارتباط آن را باتقوا و پارسایی روشن می‌سازد

مواسات:
پیامبر: اعظمهم عنده منزله احسنهم مواساه و موازره بلندمرتبه‌تر در نزد خداوند نیکوترین در مواسات و کمک رسانی و پشتیبانی از دیگران است (بحارالانوار ج71 ص341) امامان معصوم از جمله امام صادق(ع) نیز در سیره و سنت در این مسیر کمالی گام برداشته و به عنوان سرمشق انسان، بر آن بودند تا خدمتکاری خلق را به خوبی نشان دهند همان‌گونه که در خانه علوی(ع) اعضای خانواده در مقام نیکی، سه روز خوراک افطاری خویش را به یتیم و اسیر و فقیر دادند (سوره انسان)

امام صادق(ع) نیز بارها دارایی خویش را در میان بینوایان و فقیران تقسیم کرد و به اشکال گوناگون خود را در خدمت خلق قرار داد. امام سجاد(ع) هم بارها ناشناخته در میان کاروان‌های حاجیان قرار می‌گرفت تا به خدمتکاری ایشان مشغول شود و هرگاه شناخته می‌شد از آنان جدا و به کاروانی دیگر می‌پیوست
اگر امیرمؤمنان علی(ع) نخلستان می‌ساخت و چاه آب می‌کند و بر فقیران و بینوایان وقف می‌کرد. آن حضرت (ع) بر پایه آن که به آنچه می‌گویند عمل کنند و مصداق «لم تقولون مالا تفعلون» (صف، آیه 2) نباشند، به هر چه می‌گفت، عمل می‌کرد و همان‌گونه که دیگران را به خدمت خلق می‌خواند، خود نیز در خدمت خلق بود
سودمندی برای یکدیگر

36- امام صادق(ع): مؤمنان خدمتگزار یکدیگرند به یکدیگر فایده و سود می‌رسانند (کافی ج2 ص167)
نکته این حدیث به نظر ما فقط این نیست که فایده برساند بلکه فایده‌اش را با منت گذاشتن باطل نکند

شخصی خدمت امام حسن علیه‌السلام رسید و عرض کرد: پدر و مادرم فدایت باد! در برآوردن حاجتی به من کمک فرما
حضرت از جا برخاست و همراه او شد، در بین راه گذر آنان بر امام حسین ع که ایستاده بود و نماز می‌گزارد افتاد
امام حسن(ع) پرسید: چرا جهت حاجت خود از امام حسین(ع) کمک نطلبیدی؟ عرض کرد: در صدد برآمدم اما گفتند: او معتکف است

سبک اسلامی زندگی این است که همواره امور اجتماعی بر امور فردی و شخصی مقدم شود و به مسایلی چون صله‌رحم و برآوردن حاجت‌های مردم بیش از برخی از نمازها و روزه‌های مستحب اقدام کنیم. از این رو اگر دل مومنی با همراهی در سفره‌اش شاد می‌شود، می‌توان روزه مستحب را شکست و با برادر مومن غذا خورد در حالی که ثواب روزه‌دار نیز برای او نوشته می‌شود

**********

آداب و حقوق رانندگی در اسلام

رانندگی به معنای راندن وسایل نقلیه، یک رفتار انسانی است. انسان از دیرباز با تسلط و تسخیر حیوانات به ویژه چارپایانی چون شتر، اسب، الاغ و مانند آن، آنها را برای حمل و نقل خود و کالا و بار به کار گرفته است. ایجاد روستاها و شهرها و به وجود آمدن کوچه ها و گذرها موجب شد تا انسان برای بهره مندی درست از آنها و جلوگیری از هرگونه مزاحمت و اذیت و آزار دیگران، قوانینی را وضع کند. اینجاست که مساله ای به عنوان حقوق و تکالیف رانندگی به وجود آمد.
از راندن و رانندگی چارپایان تا اتومبیل و هواپیما یکی از ویژگی های انسانی، سلطه بشر بر جهان از جمله موجودات آن است. این سلطه انسانی امر تکوینی است و براساس آموزه های قرآنی، انسان به عنوان خلیفه الهی (بقره، 30) بر همه موجودات هستی و کائنات ما سوی الله تسلط کامل داشته و در مقام مالکیت تکوینی، همه را تحت تسخیر دارد. خداوند در آیات بسیاری به مساله تسخیر بشر اشاره دارد و می فرماید که همه موجودات مسخر انسان هستند. دایره این تسخیر انسانی همه کائنات را شامل می شود و خورشید و ماه و ستارگان را نیز دربر می گیرد. (رعد، 2؛ ابراهیم، 33؛ نحل، 14؛ حج، 36 و 65؛ لقمان، 20)

 هر چند در برخی از موجودات این تسخیر وضوح بیشتری دارد و در برخی دیگر به نظر می رسد که چنین سلطه و تسخیری نیست؛ ولی باید توجه داشت که میزان تسلط آدمی به میزان قرب و بعد انسان از خدا و مراتبی دارد که به خدایی شدن انسان می انجامد. هر چه انسان در مسیر خدایی شدن گام برداشته و اسما و صفات الهی سرشته در ذات خویش را ظهور و فعلیت بخشد (بقره، 31) به همان میزان از ربوبیت و تسلط بیشتری برخوردار بوده و دایره سلطه و تسخیر او در مقام مظهریت در ربوبیت و پروردگاری افزایش می یابد.

خداوند در آیاتی از قرآن از چیرگی انسان بر چارپایان سخن به میان می آورد و اینکه خداوند بر انسان ها منت نهاده و آنها را بر چارپایان مسلط کرده تا خود و اثاث و وسایلشان را جابه جا کنند و از آنها به عنوان وسایل ترابری بهره گیرند.(نحل 5 تا 7؛ زخرف 13) خداوند در آیه 7 نحل می فرماید: و تحمل اثقالکم الی بلد لم تکونوا بالغیه الا بشق الانفس ان ربکم لرووف رحیم؛ و بارهای شما را به شهری می برند که جز با مشقت بدنها بدان نمی توانستید برسید. قطعا پروردگار شمار رئوف و مهربان است.
پس اگر چارپایان تحت تسخیر آدمی نبود، جابه جایی بارها برای آدمی سخت و دشوار بود و انسان نمی توانست به تمدن کنونی و شکوفایی اقتصادی آن برسد

البته چارپایان در حوزه اقتصادی بیشتر از این برای انسان سودمند است؛ چرا که انسان ها از چارپایان افزون بر تامین مواد غذایی، چون شیر و گوشت، برای مصارف پوشاکی و تهیه اثاث منزل و نیز باربری استفاده می کنند و در کشاورزی و شخم زدن و مانند آن سود می برند. از این رو برخی از چارپایان چون اسب بعنوان یک وسیله تجملاتی نیز مورد استفاده است(نحل5 تا7)
افزون بر تسخیر چارپایان، انسان به صورت تکوینی بر دیگر امور هستی از
باد و آب و خاک و مانند آن نیز سلطه دارد. خداوند درباره تسخیر دریاها از جمله بهره گیری از آب و باد برای جابه جایی خود و کالا به مساله کشتی سازی اشاره میکند و میفرماید که خداوند باد و آب را به تسخیر آدمی درآورده تا از این نعمت نیز برای منافع و مقاصد خود بهره گیرد.(نحل14جاثیه12)

خداوند در آیاتی از جمله 36 ص و 12 سبا، از تسلط حضرت سلیمان بر باد و بهره گیری از آن برای مسافرت های هوایی خود یاد می کند و می فرماید ما باد را به تسخیر او درآوردیم تا به فرمان آن حضرت(ع) به نرمی جابه جا شود و او را با خود ببرد و به جایی که می خواهد منتقل کند.
انسان به حکم خلافت، از علوم گوناگونی برخوردار است(بقره31) که می تواند با بهره گیری از عقل از آنها برای تسلط بر هستی استفاده کند و همه چیز را برای رسیدن به کمال خود به کار گیرد. پس همان گونه که خداود باد و جو و فضای پیرامونی را مسخر پرندگان ساخته است (نحل79)

انسان به حکم خلافت الهی می تواند اینگونه عمل کند و باد و آسمان را به تسخیر خویش درآورد و از آنها به عنوان وسایل نقلیه یا امور دیگری استفاده کند. بر همین اساس است که انسان توانست دریاها را رام خویش کند و از آب برای تولید برق و جابه جایی وسایل نقلیه ماشینی و کشتی های غول پیکر و از باد برای پرواز و تولید برق و امور دیگر بهره گیرد.
حقوق طبیعی و عقلانی، اساس مدیریت جامعه
مدیریت جامعه در اصل و اساس، به عهده عقل است. اما با توجه به این که عقل در دنیا زمانی به کمال می رسد که همه شرایط فراهم باشد یا دشمن بیرونی اقدام به مسدود کردن منابع شناختی نکند یا ابزارهای تحلیل عقلانی را مسدود نسازد (اعراف، آیه179 و آیات دیگر)، نمی توان بی نیاز از آن چیزی شد که از آن به
وحی یاد می شود؛ چرا که وحی همان عقل بیرونی است که به مدد انسان می آید تا بستری را برای کمال عقل و بلوغ آن در شرایط نامساعد دنیا فراهم آورد و به سخن دیگر، وحی هم بسترسازی برای رشد و بلوغ عقل است و هم به عنوان یار و مکمل عقل وارد عرصه می شود (بقره، 8تا 12 و 38 و آیات دیگر)
آموزه های اسلامی در رانندگی و آداب آن

اگر از نظر عقل عملی، آن چیز نیک و پسندیده دانسته شده از نظر شریعت نیز واجب و مستحب شناخته شده است، چنان که هر چیزی از نظر عقل عملی زشت و بد دانسته شده از نظر شریعت حرام و مکروه شناخته می شود

در آموزه های اسلامی بیشترین تاکید بر «حق الناس» شده که همان حقوق مردم است. حق الناس حقوقی است که افراد در مقابل سایر افراد جامعه بر گردن دارند

مانند بازگرداندن قرض، عذرخواهی و جلب رضایت در قبال اشتباهات و زیان هایی که به آنها رسانده و همچنین حسن ظن به ایشان

بر مبنای اعتقادات اسلام، حق الناس از حق الله مهم تر است و پاسخ دادن حق الناس در روز قیامت دقیق تر از پاسخ دادن به حق الله است، چرا که خداوند حق خود را می بخشد، ولی حق مردم را باید صاحبان آن (مردم) ببخشند*

در این میان در جامعه اسلامی مراعات حق مردم که اهل ایمان است تشدید می شود و می بایست با دقت بیشتری مراعات شود

امام صادق(ع): ما عبدالله بشی افضل من اداء حق المومن؛ هیچ عبادتی برتر از اداء حق مومن نیست. بنابراین در جامعه به ویژه در رانندگی باید به گونه ای عمل شود که حقوق مردم تضییع و تباه نشود و بتوانیم به درستی تکلیف خود را نسبت به مردم به جا آوریم.
اسلام برای
رانندگی آداب و شرایط بیان کرده است که برخی از آنها مربوط به وسیله نقلیه و برخی برای راننده و برخی هم برای سرنشینان دیگر است

البته باید توجه داشت آیات و روایات وارده بیشتر ناظر به وسایل نقلیه چارپا است ولی بسیاری از احکام کلی آن یکسان بوده و شامل هر نوع وسیله نقلیه در هر عصری می شود

به عنوان نمونه در گذشته چارپا با فضولات خود موجب اذیت و آزار یا سر خوردن شخصی می شد که صاحب آن ضامن بود، امروز ریختن روغن سوخته یا چیزهای دیگر در خیابان و ایجاد اذیت و آزار و یا لیز خوردن مردم نیز همان حکم پیشین را دارد و شخص ضامن است

 به هر حال در اسلام قوانین و مقرراتی بیان شده که شامل حقوق و تکالیف و نیز آدابی است که در اینجا تنها به برخی از آنها می پردازیم:
1-گفتن بسم الله: نخستین آدابی که برای رانندگی گفته شده، گفتن بسم الله است. البته بسمله در آغاز هر کاری مستحب است. از جمله این کار می توان به رانندگی اشاره کرد و تفاوتی نمی کند که ناخدای کشتی باشیم یا خلبان هواپیمایی و یا راننده اتومبیلی. در هر حال بهتر آن است که کار را با بسمله یعنی بسم الله الرحمن الرحیم آغاز کنیم. خداوند در آیه 41 سوره هود از حضرت نوح نقل می کند که هنگام سوار شدن بر کشتی و ناخدایی آن فرمود: بسم الله مجریها و مرسیها؛ به نام خدایی که حرکت و توقف آن کشتی به دست اوست.
2-دعا کردن: یکی از آداب رانندگی این است که هنگام سوار شدن خداوند را بر این نعمت سلطه بر وسیله نقلیه سپاس گوییم. راننده، خداوند را در آن حال، تسبیح گفته و بگوید: سبحان الذی سخرلنا هذا؛ پاک و منزه خدایی است که این را مسخر من گردانیده است. (زخرف13) البته جمله حضرت نوح(ع) نیز یک جمله دعایی است که می توان از آن برای آغاز حرکت وسیله نقلیه هرچه باشد از چارپا و غیرچارپا استفاده کرد.
3- آرامش و سکوت: از مهم ترین نیازهای هر جامعه ای امنیت و آرامش است؛ چرا که اصولا انسان سعادت را در آرامش و آسایش می داند و اجتماع را نیز برای تامین این دو هدف ایجاد می کند. امنیت، ابعاد گوناگون و سطوح مختلفی دارد، از جمله این سطوح آرامش روحی و روانی است. هرگونه سر و صدایی که در امنیت و آرامش انسان تاثیر منفی می گذارد، خلاف اصول اساسی تحقق جامعه و اهداف آن است و باید به عنوان مخل سعادت و آرامش و آسایش انسانی از آن اجتناب شود. در آموزه های اسلامی، مراعات آرامش به اشکال مختلف در احکام گوناگونی بیان شده است. از جمله اینکه وقت استراحت در کوچه سر و صدا نکنیم و یا با فریاد مردم را به بیرون از خانه دعوت نکنیم و مخل آرامش و آسایش آنان نباشیم. (حجرات2) در احکام حج آمده است که از میقات تا شهر مکه می بایست دعای مخصوص را با صدای بلند گفت اما همین که به شهر نزدیک شدند از آن باز ایستند، شاید یکی از حکمت های ایجاد این حکم، همان ایجاد فضای آرامش و سکوت است که می بایست در جامعه شهری و روستایی مراعات شود و آلودگی صوتی ایجاد نکرد. به هرحال بوق زدن و ایجاد سر و صداکردن با موتورها و مانند آن جایز نیست، چرا که موجب ایجاد آلودگی صوتی و اخلال در آسایش و آرامش مردم است و شخص با این کار خود حق آرامش مردم را ضایع می کند و ضامن است. ازنظر اسلام هرگونه رفتاری که به دیگری ضرر و زیانی جسمی و روحی و روانی برساند حرام و در برخی موارد جرم است؛ چرا که قاعده لاضرر و الاضرار فی الاسلام؛ حکم ضروری در اسلام است.
4- مراعات وسیله نقلیه: انسان هر وسیله نقلیه ای در اختیار دارد می بایست در حفظ و نگهداری آن بکوشد. اگر این وسیله نقلیه چارپا و جانوری باشد باید حقوق جانور را مراعات کرد. از این رو در اسلام آمده که هر حیوانی که در اختیار کسی قرار بگیرد، باید وسایل زندگی آن حیوان را تامین کند تا حیات او حفظ شود. جواهرالکلام، ج31، ص 394، عبارت جواهر چنین است: بل و ان لم ینتفع به، یعنی بلکه اگر چه حیوان قابل بهره برداری نباشد). چارپایان برصاحب خود حقوقی دارند:

1- هرگاه در جایی فرود آمد اول علف آن را تهیه کند 2- هرگاه به آب رسید آب را بر وی عرضه کند 3-سیلی به صورتش نزند، زیرا تسبیح خدا را می کند 4-بالای آن سوار نشود، مگر در راه خدا 5- بیش از توان او، باربر پشتش نگذارد 6- بیش از توان او به کار دیگری واندارد 7- هرگونه آزار حیوان ممنوع است، مانند زدن حیوان بیش از اندازه احتیاج و اجبارکردن حیوان به حرکت سریع که موجب اذیت حیوان باشد 8- زدن حیوان در موقع رم کردن به اندازه احتیاج جایز است ولی زدن آن در موقع لغزیدن ممنوع است (بحارالانوار، ج65، ص65 و کنزالعمال، ج3، ص277، شماره حدیث 4548 و 4549 وسایل الشیعه، ج11، ص478)
5- حق تقدم پیاده بر سواره:

پیاده بر سواره مقدم است. این مسئله در برخی بخش ها لازم و ضروری است. مانند مناطقی که خط کشیده شده است. البته این حکم عقلانی و عقلایی است ولی می توان مواردی را در فقه اسلام یافت که پیاده را بر سواره مقدم داشته است

از همین رو بر سواره مستحب کرده تا بر پیاده سلام کند (عروه الوثقی، ج3، ص26)

چرا که با این کار جلوی عجب و غرور و تکبر سواره گرفته می شود

پس بر راننده است که حق پیاده رو را مقدم بر حق خود دانسته و بگذارد که پیاده پیش از او از عرض خیابان بگذرد

حتی در حدیثی آمده است که اگر سواره به پیاده داد بزند که راه باز کنید راه باز کنید: الطریق الطریق در حق او جفا کرده است.
6- ضمانت راننده:

راننده ضامن است. به این معنا که اگر با کسی یا چیزی برخورد کرد می بایست پاسخ گو باشد و خسارت را بپردازد

از امام صادق(ع) روایت شده که ایشان راننده را ضامن دانسته است: أنه ضمن القائد و السائق والراکب (وسائل الشیعه ج19 ص184حدیث35529)

در قوانین و مقررات عقلایی نیز برهمین اساس آمده است که اگر راننده با عابر پیاده برخورد کند، راننده مقصر است. البته در مواردی عابر پیاده با گذشتن از محلی که نباید بگذرد، موجب می شود که راننده وسیله نقلیه برای فرار از برخورد با او، با فرد یا افراد دیگر برخورد کند؛ درحالی که عامل اصلی همان عابر پیاده اول بوده است و او باید خسارت پرداخت کند نه راننده (تهذیب شیخ طوسی ج10ص194)

اگر وسیله نقلیه دچار مشکل شود و موجب تصادف شود، مثل زمانی که ترمز ببرد یا لاستیک بترکد و مانند آن باز راننده مقصر و ضامن است

در آموزه های اسلامی از تصادف دو وسیله نقلیه که یکی سریع و دیگری کند رفته است و موجب تصادف شده نیز سخن به میان آمده است.
7- عدم مراعات قوانین و مقررات

ایجاد ضرر و زیان به دیگران: هرگونه رفتاری در هنگام رانندگی که موجب ضرر و زیان باشد، شرعاً جایز نیست؛ چراکه حکم اولی عدم جواز هرگونه رفتار ضرری است که راننده انجام می دهد

پس انجام رفتارهایی که موجب می شود تا شخص تصادف کند، جایز نیست. هرگونه رفتاری که موجب تصادف شود هم جرم و هم گناه است

زیرا شخص با علم به امکان تصادف با دیگری و احتمال خسارت مالی و جانی به دیگری اینگونه اقدامات را انجام می دهد و می بایست افزون بر پرداخت خسارت و مجازات دنیوی خود را برای مجازات اخروی نیز آماده کند

زیرا اینگونه اعمال خلاف عرف و عقل و عقلا، گناه نیز است؛ چراکه وقتی حکم شریعت بر حکم عقلی وارد شد، آن را در چارچوب بایدها و نبایدهای شرعی قرار می دهد که گاه نیز شکل گناه به خود می گیرد.
8- رفتارهای پرخطر

لزوم حرکت در مسیر مشخص و عدم ویراژ دادن: مراعات قوانین رانندگی به حکم عقل و عقلا و شرع واجب است

هرگونه رفتارها و حرکات پرخطر حرام و جرم است. در اسلام مراعات قوانین و مقررات برای ایجاد بستر مناسب آسایش و آرامش، واجب دانسته شده است

در برخی از روایات آمده است که در حکومت مهدوی(ع) رانندگان و پیادگان موظف می شوند در مسیر مشخصی حرکت کنند و از آن خارج نشوند

اگر سواره ای از کناره برود و به دیگری آسیب رساند، او را به پرداخت دیه محکوم می کنم. اگر پیاده از وسط راه حرکت کند و به او آسیب وارد شود، دیه او بر عهده کسی نیست. (تهذیب شیخ طوسی ج10 ص194)

البته دیدگاه و احکام اسلام درمورد قواعد و قوانین رانندگی و حق الناس، چه حقوقی نسبت به دیگران دارند و اسلام در رابطه با قوانین راهنمایی و رانندگی چه نکات و احکام ریز و درشتی را مدنظر قرار داده است.

*************************************************

جایگاه ورزش در آیین اسلام

در عصر حاضر بیش از هر زمان دیگری اهمیت ورزش در تندرستی و سلامت روحی و روانی انسان به اثبات رسیده و علم پزشکی به مدد یافته‌های دانشمندان و محققان بر این واقعیت صحه نهاده است . امروزه علم پزشکی از یک سو در پی ترغیب عموم اقشارجامعه برای روی آوردن به ورزش به عنوان یکی از عوامل مهم حفظ تندرستی است و عامل بسیاری از بیماریها را کم تحرکی معرفی می‌کند . از دیگر سو رواج ورزشهای قهرمانی و حرفه‌ای شدن ورزش موجب شده کیفیت کار مدنظر گرفته شود . لذا امروزه به کمک پزشکی ورزشی ، کشورهای پیشرفته ورزشکاران خود را بر اساس متدهای علمی آماده رویارویی در مسابقات بین المللی و یا رقابتهای داخلی می‌کنند و به سبب همین موضوع به نتایج بهتر و درخشان تری دست می‌یابند. در روزگار ما بر اساس پژوهشها و یافته‌های نوین ، ورزش درمانی به عنوان یکی از راههای معالجه برخی از امراض و بیماری‌ها معرفی و توصیه می‌گردد و پزشکان در کنار تجویز دارو و رژیم‌های خاص غذایی ، به بیماران خویش ورزش کردن را نیز سفارش می‌کنند که غالبا به تناسب وضعیت بیماران ، شنا و پیاده روی از اهم ورزش‌ها به شمار می‌آید و همچنین نرمش‌های سبک در صبحگاهان و ایجاد طراوت و نشاط درآدمی بسیار موثر است .

در آیین مبین اسلام به ورزش و لزوم حفظ تندرستی به عنوان یکی از نعمت‌های بزرگ پروردگار یکتا ارج و اهمیت بسیار نهاده شده و ضمن دعوت از انسان به قدر دانستن و شکر این نعمت سفارش شده است که در این طریق کوشا باشد. دین اسلام ، ورزش را یکی از نیازهای انسان برای رهایی از کسالت و خمودگی و رسیدن به آمادگی افزونتر جسمی و روحی می‌داند که این صفات از اوصاف مومنین است که می‌کوشند در جهت رضای خالق ، خود را در بهترین شرایط و مراتب قرار دهند ، از این رو در قرآن کریم ، احادیث ، روایات و ادعیه شاهد این نکته هستیم که تلاش انسان در جهت قوت یافتن تحسین شده است ،خصوصا آنکه قوت و قدرت انسان درخدمت اطاعت از پروردگار قرار گیرد و در خدمت به همنوعان از آن استفاده شود ، به قول شاعر : چیست ورزش ؟

رشد جسم و رشد روح پایداری در حوادث همچو نوح

هست ورزش سیره پیغمبران اهل بیت عصمت (ع) ، آن نام آوران

ورزش و تن پروری از هم جداست روح ورزش ، سلم در نزدخداست ...( در آمدی بر ورزش در اسلام ص 15)

رسول اکرم (ص)به ورزش علاقه بسیار داشتند و ورزشهای مورد علاقه آن حضرت طبق احادیث و روایات ؛ شنا، سوارکاری ، تیراندازی و کشتی بوده است که در این مجال به ذکر احادیثی از آن حضرت درباره این ورزشها اکتفا می‌کنیم :« احب اللهو الی الله تعالی اجرا الخیل و الرمی » بهترین بازی‌ها در نزد خدا سوارکاری و تیراندازی است. ( نهج الفصاحه- ص169 )

ما تشهد الملائکه من لهوکم الا الرهان و انضال» فرشتگان از بازی‌های شما جز در اسب دوانی و کشتی حضور نمی‌یابند. ( نهج الفصاحه - ص 698 ) خیر لهو المومن السباحه بهترین بازی مومن شنا کردن است .( نهج الفصاحه -473) در برخی از احادیثی که در خصوص اهمیت ورزش از رسول اکرم (ص) نقل شده ، انجام این مورد نه تنها برای شخص مورد تاکید واقع شده ، بلکه در برخی از احادیث تلاش در فراگیری دیگران در این زمینه نیز واجب شمرده .حق الولد علی الوالد ان یعلمه الکتابه و السباحه و الرمایه حق پسر بر پدر آن است که او را نوشتن ، شنا کردن و تیراندازی بیاموزد.( نهج الفصاحه ص447)

تعداد احادیث در این باره بسیار متعدد و متواتر است و نشانگر توجه رسول اکرم (ص) به اهمیت ورزش و تندرستی است. در واقع آن حضرت بر این باور بودندکه جامعه اسلامی می بایست جامعه‌ای نیرومند و با نشاط باشد . آن حضرت در آن دوران بر این نکته اشراف داشتند که تفریح و ورزش یکی از نیازهای جسمی و روحی انسان است که علاوه بر پرکردن اوقات فراغت او ، به جامعه آرامش بخشیده و چهره دین را دلپذیرتر می‌نماید چنانکه در حدیثی فرموده‌اند الهوا و العبوا فانی اکره ان یری فی دینکم غلظه تفریح و بازی کنید ، زیرا دوست ندارم که در دین شما خشونتی دیده شود ( نهج الفصاحه- ص259)

پیامبر اکرم (ص) در مسابقات ورزشی حضور می‌یافتند و گاه نیز شخصا در برخی از مسابقات شرکت می‌کردند چنانکه روایت شده است که آن حضرت با پیشنهاد ابوقتاده مبنی بر مسابقه اسب دوانی موافقت کردند و در آن مسابقه ازهمگان پیشی گرفتند و یا در روایت دیگری آمده است که آن حضرت در مسابقه شتر دوانی شرکت فرمودند و در پایان مسابقه جوان عربی زودتر به خط پایان رسیده و برنده مسابقه شد در این حال رسول اکرم (ص) با خوشرویی با او برخورد کردو پیروزی اش را تبریک گفت ، که چنین روایاتی در بردارنده اخلاق حسنه آن حضرت و الگویی برای اصحاب ورزش است

اگر چه در آن عصر ورزش به شکل امروزین آن و باوجود رشته‌های متعددو رقابتهای بین المللی وجود نداشته است، اما در اصل ماجرا و اهمیت قائل بودن برای ورزش به عنوان یک نیاز برای آمادگی جسمانی و روحی و نیز تفریح و سرگرمی تفاوتی نبوده هر چندکه به لحاظ شیوه زندگی ، تحرک و کار جسمانی نیز بیشتر بوده است ، اما علی رغم تفاوتها، مشابهت‌های فراوانی نیز در این زمینه دیده می‌شود که این مشترکات با مرور زمان تغییری نیافته است ، به عنوان مثال در روایتی نقل شده است که حضرت امام حسن (ع) و امام حسین ( ع) در پیشگاه رسول اکرم (ص) با یکدیگر کشتی می‌گرفتند و آن حضرت با هیجان و شادمانی آنان را تحریک و تشویق می‌فرمود. پیشوایان عالی‌قدر مکتب تشیع ، همانند رسول اکرم (ص) ورزش و حفظ تندرستی و آمادگی جسمانی و روحی را ارج می‌نهادند ، چنانکه در این زمینه نیز از سرآمدان عصر خویش بودند

 نمونه بارز این مدعا حضرت امیر المومنین امام علی بن ابیطالب (ع) است که هیچ مبارزی توان شمشیر زنی با او و یا پنجه در پنجه او درافکندن را نداشت آن حضرت با آنکه قهرمان بی رقیب همه میدان‌ها و پر افتخار ترین پهلوان میدان‌ها بود اما به سبب اخلاص و جوانمردی محبوب خاص و عام بود تا به آنجا که قهرمانان شکست خورده و یاخانواده‌های آنان با افتخار از این موضوع سخن می‌گفتند و چنین است که پس از قرنها پهلوانان با گفتن یا علی مدد از آن حضرت یاری می‌جویند.

امام علی(ع)شخصیتی بسیار سختکوش و خستگی ناپذیر داشتند و باتمرین‌های سخت و دشوار می‌کوشیدند توانایی های خویش را افزایش دهند و دیگران را نیز به این روش ترغیب می‌کردند ، چنانکه در کتاب « بحار الانوار» نقل شده است که بسیار اتفاق می‌افتاد آن حضرت سنگ بزرگی را از قله کوه برداشته ، آن را با یک دست می‌گرفت و پایین می‌آورد و پیش روی مردم می‌گذاشت ، به طوری که یک یا دو سه مرد ، قادر به حرکت دادن آن نبودند .( بحار الانوار - ج 41 -ص275 ) امام علی (ع) به تقویت جسم و ارتقای توانایی ها اهمیت بسیاری قائل است چنانکه در دعای کمیل می فرمایند : « یارب قو علی خدمتک جوارحی» پروردگارا ! اعضا و جوارح مرا در راه خدمت به خودت قوی و نیرومند گردان .( مفاتیح الجنان- ص 109 )

امام علی (ع) در عین حالی که بر امر تلاش در جهت کسب توانمندی تاکید می ورزند و به شدت جامعه را از کسلی و تن پروری نهی می‌فرمایند برآنند که زورمندی نباید انسان را آن گونه بفریبد که خدا را از یاد ببرد و در کلامی موجز از در آویختن و کشتی گرفتن یاد کرده‌اند تا بر حق جویی و عاقبت درافتادن با حق سخن بگویند : « من صارع الحق صرعه» کسی که با حق کشتی بگیرد ، حق او را بر زمین می‌کوبد.( نهج البلاغه ص1277) فرزندان ارجمند آن حضرت نیز هر یک نمونه ارزنده و الگوی راستینی در این زمینه هستند چنانکه در خصوص دلاوری ها ، قدرت و استقامت آنان روایات فراوانی نقل شده است که جای هیچ گونه تردیدی در صحت آن وجود ندارد

شجاعت و پایداری در میدان‌های دشواری همانند صفین و نیز مقاومت جوانمردانه ، نابرابر و پر صلابت حضرت امام حسین (ع) و یارانش در میدان عاشورا که زیباترین حماسه حق جویی و ایستادگی است ، مبین این واقعیت بزرگ است . امام سجاد (ع) در نیایش‌های آسمانی خویش بر اهمیت تقویت جسمانی و لزوم نیرومندی بسیار تاکید فرموده ‌اند که به عنوان مثال می‌توان به مناجات مرزداران در کتاب ارجمند صحیفه سجادیه اشاره نمود . همچنین درفرازی از دعای ابوحمزه ثمالی که روایت است آن حضرت این دعا را در سحرگاهان ماه مبارک رمضان می‌خوانده‌اند ، چنین می‌فرمایند : ( الها ! به من صحت و سلامت در جسم و قدرت و نیرو در بدن عطا فرما.)( مفاتیح الجنان - ص322) در سیره امام باقر (ع) آمده است که آن حضرت در باغ فدک به کار سخت جسمانی ساعتها مشغول می‌شده‌اند ،

همچنین سید بن طاووس در کتاب امان الاخطار نقل کرده است از کتاب « دلائل الائمه» محمد بن جریر طبری که امام صادق (ع) فرموده‌اند به همراه پدر بزرگوار خویش امام محمد باقر (ع) در بارگاه هشام خلیفه اموی در « شام » حضور یافتند و در آنجا مسابقه تیراندازی بر پا بود. در آن حال هشام ، امام باقر (ع) را دعوت به شرکت در مسابقه تیراندازی نمود ، اما امام باقر (ع) گفت که من پیر شده‌ام و موقع تیر اندازیم گذشته است . اما هشام با اصرار تیرو کمان یکی از شخصیت‌های بنی امیه را گرفته و به دست امام باقر (ع) داد تا آن حضرت در مسابقه تیر اندازی شرکت کند .امام بعد از این اجبار ، کمان را گرفته و تیری در چله کمان نهاد و پس از نشانه گیری هدف ، تیررا رها کرد و تیر در نقطه وسط هدف جا می‌گرفت

تیر دوم هم به وسط تیر اول اصابت کرد و آن را شکافت آن حضرت 9 تیر پشت سر هم به هدف زد که تیر قبلی را شکافت و در یکدیگر داخل شد ، آنچنان که هشام به اضطراب گرفتار شد و به تحسین آن حضرت زبان گشود و گفت : خوب زدی ! تو بهترین تیر انداز عرب و عجم هستی ، چطور می‌گفتی که پیر شده‌ای ؟!( بحار الانوار - ج 11- ص 217) امام صادق (ع) نیز علاوه بر مطالعه و تدریس ، بخشی از وقت خود را در باغی که در خارج مدینه به نام « عین زیاد » داشتند صرف کار و تلاش می‌فرمودند و از فعالیت جسمی پرهیز نداشتند .( معلم کبیر - ج 1- ص172 ) آن حضرت در آن دوران یکی از بزرگترین دانشگاههای تاریخ اسلام و جهان را اداره می‌کردندو شاگردان بسیاری از اطراف و اکناف جهان برای بهره گیری از دانش آن حضرت به محضر ایشان شرفیاب می شدند که برخی از آنان مانند جابر بن حیان در شمار مفاخر بزرگ علمی هستند

از امام صادق (ع) در علم طب و شیوه حفظ تندرستی ، آثاری برجای مانده است که از آن با عنوان « طب الصادق » یاد می‌شود . امام موسی کاظم (ع) همانند پدر ارجمند خویش ازکاهلی و تن آسایی رویگردان و بخشی از اوقات خویش را به انجام فعالیت‌های بدنی می‌گذراندند ، آن حضرت به اسب سواری علاقه بسیار داشتند و احادیث و روایاتی در این خصوص از ایشان به یادگار رسیده است .( فرهنگ و آداب کار در کلام امام کاظم (ع) - ص50 )آن حضرت در حدیثی افراد را سفارش می‌کند که اوقات در اختیار خویش را به چهار قسمت تقسیم و برنامه ریزی کنند ، آن‌گاه یک قسمت از آن را برای درک لذتهای غیرحرام و مجاز اختصاص دهند تا برای دیگر امور نیرو یابند . (تحف العقول- ص 748)

**************************************************

اصلاح و اصلاحگری از دیدگاه قرآن

اصلاح در لغت به معنای : درست کردن ، بهینه ساختن ، پیراستن و آراستن است که در اصطلاح علوم سیاسی ، آن را «رفورم (Reform)» می گویند؛ یعنی اقداماتی که برای تغییر و تعویض برخی از جنبه های اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی صورت می گیرد ، بدون آن که جامعه را دگرگون سازد . اصلاحات یا «رفورم» در اصطلاح ، در برابر مفهوم «انقلاب» قرار می گیرد و فرآیندی آرام ، صلح جویانه ، معتدل ، متعادل و غیر جهشی در بهسازی جامعه به شمار می رود

در فرهنگ دینی ما ، اصلاح ، یعنی سامان بخشیدن ، و نقطه مقابل «اِفساد» است . به همین جهت ، اصلاح و افساد ، یکی از زوج های متضادّ قرآن است که مکرّر در قرآن ، مطرح می شوند (مثل توحید و شرک ، ایمان و کفر) . برخی از این زوج های متضاد ، از آن جهت در کنار یکدیگر مطرح می شوند که یکی باید نفی شود و دیگری باید جامه تحقّق بپوشد و اصلاح و افساد هم از این قبیل است . اصلاح در قرآن ، گاهی در مورد رابطه میان دو نفر است که از آن ، به «اصلاح ذات البین» یاد می شود و گاهی در مورد اصلاح محیط خانوادگی و گاهی اصلاح محیط بزرگ اجتماعی است . در این مقاله ، ما عمدتا به اصلاح اجتماعی از دیدگاه قرآن خواهیم پرداخت .

شیوه های اصلاح از دیدگاه قرآن

بر اساس تعالیم آسمانی ، آرمان والای انبیای الهی ، برقراری جامعه ای سالم و عاری از مفاسد اخلاقی ، سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی و در تعبیر قرآن ، «حیات طیّبه» یا «زندگی پاک» است . در حیات طیّبه و جامعه سالم قرآنی ، منافع و مصالح بشر ، بدون آن که با یکدیگر در تضاد قرار گیرند ، برآورده خواهند شد و تنها به شرط برقراری چنین زندگی سالمی ، ساختن انسان ها و اصلاح و تغییر ساختارهای اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی جامعه انسانی (و به عبارت دیگر : سازندگی) ، در دو بعد فردی و اجتماعی ، امکان پذیر خواهد بود . قرار گرفتن فرد و جامعه در مسیر خواست الهی و برنامه تکامل خداوندی ، محو اصلاحات در چشم انداز قرآن کریم است .

با دقّت در آموزه های قرآن کریم ، به روشنی در می یابیم که در راه تحقق این اهداف بلند و متعالی در زندگی انسان ها ، یک استراتژی (راهبرد) مهم و اساسی به نام «دعوت» وجود دارد و در راه پیشگیری این راهبُرد از سوی مصلحان حقیقی ، تاکتیک (راه کار)های متعدّدی نیز در خلال آیات قرآن آمده است که شاید رساترینِ آنها ، آیه «با حکمت و اندرز نیکو ، به راه پروردگارت دعوت نما و با آنها به روشی که نیکوتر است استدلال و مناظره کن»1 باشد

از این آیه شریف بر می آید که برای اصلاح فرد و جامعه ، مصلحان ، موظّف اند که به سوی جامعه حرکت کنند و برای رفع موانع حرکت جامعه به سمت رشد و شکوفایی تلاش کنند . از این رو ، مصلح حقیقی باید از مردم ، با مردم و برای مردم باشد ، با آنان زندگی کند و دردهای آنان را احساس کند و برای خیر آنان تلاش نماید . از تعبیر زیبای «به راه پروردگارت» می توان دریافت که تمام تلاش های اصلاحی باید به هر چه نزدیک تر شدنِ انسان به خدا و الهی تر شدن سمت و سوی روابط میان افراد و ساختارهای اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی و سیاسی کمک کنند تا در بستر فراهم آمده در جامعه ، انسانْ رشد کند و به هدف والای آفرینش دست یابد .

در این آیه ، همچنین راه کارها و ابزارهای تحقّق اصلاحات ، یعنی : حکمت ، اندرز نیکو و مناظره (گفتگوی استدلالی) معرفی شده اند و به نظر می رسد این سه ابزار ، همگی فرهنگی و تبلیغی محسوب می شوند . در این دیدگاه قرآنی ، مشکلات و موانع اصلاح فرد و جامعه ، جهل یا غفلت انسان ها از مسیر درست کمال و رستگاری قلمداد شده است و از این رو ، جهل زدایی و غفلت زدایی ، از طریق به کارگیری استدلال و موعظه و نیز تبادل اندیشه در فضای گفتگو و مفاهمه (مناظره) مورد عنایت خداوند متعال است از سوی دیگر ، لازمه موفّقیت جریان اصلاحی در جامعه ، نرمش و ملایمت مصلحان در برخورد با انسان هاست که عمدتا در برخوردهای فردی و هدایت افراد ، مورد تأکید قرآن است

بدون شک ، برخوردهای خشن و قهرآمیز در روند اصلاح مفساد ، قطعا تأثیر منفی خواهد داشت . قرآن در نقل خطاب خدا به موسی و هارون (ع) می فرماید : «به سوی فرعون بروید ، که طغیان کرده است؛ امّا به نرمی با او سخن بگویید ، شاید متذکّر شود یا [ از خدا ] بترسد» .2  بنا بر آیات قرآن ، اصل در اصلاح مفاسد و رفع موانع کمال انسان ها ، کاربرد روش های فرهنگی و روشنگرانه و تبلیغی در یک فرآیند تدریجی و همراه با صبر ، حوصله و تحمّل است .

بنا بر این اصل ، به کارگیری روش های خشونت آمیز در برخورد با مفاسد در حوزه عمومی و خصوصی زندگی انسان ها مذموم شمرده می شود؛ اما طبیعی است که دامنه فساد ، همیشه به یک اندازه نیست و حوزه عمل مُفسدان نیز تنها به حوزه فردی خود آنها محدود نمی شود . مفساد کلان اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی ، غالبا با روش های مسالمت آمیز و فرهنگی ، اصلاح نخواهند شد و همیشه کار جامعه ای که گرفتار مفاسد است ، با اندرز و نصیحت و روش های زبانی و موعظه ، سامان نمی یابد و قطعا به کارگیری روش های برخورد عملی و قهرآمیز با مفاسد کلان جامعه در این مرحله ، نتیجه بخش خواهد بود . آیات قرآن کریم ، به صراحت از ضرورت به کارگیری این روش در اصلاح مفاسد ، تأکید دارد و در همین زمینه می فرماید : «با پیشوایان کفر ، پیکار کنید؛ چرا که آنها پایبندی به پیمان ندارند»3 .

پیشوایان کفر ، بر خلاف همه موازین و تعهّدات انسانی و حقوقی ، به پایمال کردن مصالح عمومی جامعه می پردازند و جز به مطامع پست خویش ، به چیز دیگری نمی اندیشند . در برخورد با چنین مفسدانی ، قطعا تنها روش های قهرآمیز ، مؤثر است و آیه شریف : «ای موسی! به سوی فرعون برو! به درستی که او طغیان کرده است»4 ، بیانگر این مطلب است که اگر کسانی فکر می کنند با حفظ طاغوت ها و گردن کشان در رأس هِرم اجتماعی و از طریق اصلاحات آرام و تدریجی می توانند کمکی به روند ساماندهی جوامع انسانی نمایند ، سخت در اشتباه اند و آب در هاون می کوبند (البته همچنان که پیش تر بیان شد ، در برخورد با چنین انسان هایی نیز در ابتدا باید سعی در ارشاد و هدایت داشت) .

گذشته از طاغوت ها ، گروه هایی نیز وجود دارند که به ستیز با حرکت های اصلاحی می پردازند . قرآن مجید ، در مورد آنها نیز حکم به جهاد و مبارزه می دهد : «ای پیامبر! با کفار و منافقان ، به جهاد بپرداز و بر آنها سخت بگیر» .5 [قرآن کریم ، همچنین به سه شرط ضروری دیگر در اصلاحگری ، اشاره دارد که عبارت اند از : توفیق الهی ، آگاهی و پاکی (سلامتی اخلاقی) . خداوند می فرماید : «چون به آنها گفته شود که در زمین ، فساد نکنید ، می گویند : ما تنها اصلاح می کنیم و بس! امّا بدانید که آنها تباهی آفرین اند و خود نمی دانند»6 و از قول شعیب (ع) می گوید : «من جز در پی اصلاح ـ تا آن جا که بتوانم ـ نیستم و البته توفیق من به دست خداست که بر او توکّل کرده ام»7 و می افزاید : «خداوند ، کار مُفسدان را اصلاح نمی کند»8 ، با آن که درباره «مصلح صالح» می فرماید : «ما پاداش مصلحان را ضایع نمی کنیم»9 و «خداوند ، مصلح و مفسد را از یکدیگر ، باز می شناسد» .10 (بخش علمی)]

اعمال صالح و نزول برکات
از سنتهای قطعی خداوند تلازم ایمان و عمل صالح با نزول برکات است. وعده قرآن کریم این است که اگر جامعه‌ای بر اساس صلاح و سداد استوار باشد و مردم به تعالیم دینی و دستورات الهی التزام عملی داشته باشند و از گناه اجتناب ورزند، انواع برکات چون بارش باران، رویش گیاهان، امنیت، سلامتی، آسایش، آرامش و رفاه و ... شامل حال آنان می شود. خداوند در آیه شریفه "و لو ان اهل القری آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض و لکن کذبوا فاخذناهم بما کانوا یکسبون"(اعراف:96)، نزول برکات را نتیجه ایمان و تقوای مردمان دانسته، می فرماید: "اگر مردم ایمان می‌آوردند و پرهیزکاری پیشه می‌کردند، بی‌شک برکات آسمان و زمین را به رویشان می‌گشودیم، لکن (آیات ما را) تکذیب کردند. پس آنان را به کیفر کردارشان مواخذه کردیم". نکته قابل توجه این است که نزول برکات، مشروط به ایمان و تقوای همه مردم است، نه ایمان و تقوای عده‌ای خاص و کفر و فسق دیگران. به عبارت دیگر، این تلازم میان ایمان و تقوای جمعی و گروهی است، اما ایمان و تقوای فردی که برخی دارند و با فسق و کفر دیگران همراه است، چنین اثری ندارد.
در بیان پیشوایان دین نیز، پایبندی به ارزشهای اعتقادی، اخلاقی و عملی عامل ازدیاد برکات الهی دانسته شده است. امام رضا(ع) می‌فرماید: "خدای عز و جل به یکی از پیامبران خود وحی فرمود: هر گاه اطاعت شوم، خشنود گردم و چون خشنود شوم، برکت دهم و برکت من بی‌پایان است". در آیات قرآن کریم، علاوه بر ایمان و تقوا، استغفار از گناهان نیز، عامل نزول برکات و رفع مشکلات معرفی شده است

روایت شده: "مردی نزد امام حسن(ع) آمد و از خشکسالی آبادیش شکایت کرد. حضرت به او فرمود: استغفار کن. دیگری آمد و به حضرت عرض کرد: دعا کن خداوند فرزندی به من بدهد. حضرت به او نیز فرمود: استغفار کن. راوی می گوید: من از این نوع راهنمایی تعجب کردم و از حضرت سئوال نمودم. امام(ع) فرمود: آنچه گفتم کلام خداوند به نوح(ع) بود؛ آن‌گاه آیات10 تا 12 سوره نوح را تلاوت فرمود: "به آنان گفتم از گناهان خود در پیشگاه پروردگارمان استغفار کنید، که او آمرزنده است، تا باران آسمان را پشت سر هم بر شما فرو ریزد و شما را با اموال و فرزندان کمک بخشد و باغها و نهرها برای شما قرار دهد".
از فراز پایانی آیه 96 سوره اعراف: "
و لکن کذبوا..." دانسته می‌شود که تکذیب آیات الهی و مخالفت با دستورات خداوند، در زوال برکات و نعمت‌های الهی تاثیر بسزایی دارد؛ همچنانکه در آیه 41 سوره روم می فرماید: "ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس لیذیقهم بعض الذی عملوا لعلهم یرجعون؛ در دریا و خشکی فساد و تباهی نمودار شده است به‌خاطر کردار بد مردم، تا خداوند بدین وسیله کیفر بعضی اعمالشان را به آنها بچشاند، تا شاید بازگردند". ناگفته پیداست نتیجه طبیعی و پیامد قهری گناه و ظلم تنها دامنگیر سرکشان و طغیانگران نمی شود بلکه همه افراد جامعه را در بر می گیرد. از این رو لازم است افراد جامعه بویژه متدینین، در برابر منکرات اجتماعی از خود واکنش نشان داده، با امر به معروف و نهی از منکر درصدد اصلاح برآیند.

رابطه انقلاب و اصلاح

از منظر قرآن ، انقلاب ، یکی از شیوه های «اصلاح» محسوب می شود ، بر خلاف فرهنگ سیاسی امروز که انقلاب را در تقابل با اصلاحات می دانند . همان طور که بیان شد ، گاهی رفع موانع فساد از جامعه ، از طریق برخوردهای عملی و بعضا قهرآمیز ، صورت می گیرد و قرآن نیز آن را در مواردی خاص ، توصیه و تجویز می کند . مثلاً قرآن درباره مبارزه قهرآمیز با ستمگران می خوانیم : «چرا در راه خدا و در راه [ نجات ] مردان و زنان و کودکانی که [ به دست ستمگرانْ ] تضعیف شده اند ، نمی جنگید؟» .10 از این رو باید گفت بر اساس آیات قرآن ، تلاش های دسته جمعی برای برانداختن بنای ستم و استکبار ، (به مثابه ریشه های مفساد اجتماعی و سیاسی) سهمی بسیار حائز اهمیت دارد .

به عبارت دیگر ، آن جا که دست خداوند ، از آستین مردمی حق جو و مبارز در راه حذف موانع هدایت بیرون آید و دامنه این اصلاح طلبی عمیق و فسادزدایی به همه آحاد جامعه مظلوم و تحت ستم ، گسترش یابد و همگان در مسیر یک حرکت مردمی و فراگیر در راستای حذف موانع عدالت اجتماعی و سیاسی و اقتصادی قرار گیرند و با الهام از تعالیم آسمانی و در پیروی از رهبری الهی ، در جهت حاکمیت ارزش های انسانی و الهی ، به مبارزه ای قهرآمیز دست زنند ، این حرکت مردمی ، «انقلاب» نام می گیرد و چون در راستای اصلاح مسیر غلط جامعه و تخریب ساختارهای غیر عادلانه آن و برقراری مُناسبات و ساختارهای جدید و الهی است ، مورد عنایت و پشتیبانی خداوند ، قرار خواهد گرفت .

پی نوشت ها : 1 . سوره نحل ، آیه 125 : «اُدعُ إلی سبیل ربّک ...» . 2 . سوره طه ، آیه 43 و 44 . 3 . سوره توبه ، آیه 12 . 4 . سوره طه ، آیه 24 . 5 . سوره توبه ، آیه 73 . 6 . سوره بقره ، آیه 11 . 7 . سوره هود ، آیه 88 . 8 . سوره یونس ، آیه 81 . 9 . سوره اعراف ، آیه 170 . 10 . سوره بقره ، آیه 220 . 11 . سوره نساء ، آیه 75 .

اصلاح حاج محمد اسماعیل دولابی (ره
انسان هرکاری که باخدا بکند و بینخودش و خدای خودش را اصلاح کند ، خدا بین او و مخلوقاتش را اصلاح می کند . بین او ومادون او را اصلاح می کند . بنده دیده ام که پسرها ، دخترها ،جوان ها ، به پدرشان یا به مادرشان می‌گویند که روز به روز برای ما کشف می‌شود که شما خیلی زحمت مرا راکشیده اید. چطور شیر دادی ، چطورخدمت کردی ، چقدراذیتتان کردیم و تو هرکاری کردی به ما خوبی کردی

آنجا که سیلی زدی به ما خوبی کردی . آنجا که دست سرم کشیدی خوبی کردی . آنجا هم که ناسزا گفتی ، بدگفتی ، کتکم زدی و غذا به من ندادی خیرخواه من بودی . اصلا تو هرکاری که کرده ای به من خوبی کردی. من هم هرکاری با تو کرده ام بدی کردم ، اذیت کردم ، فرمان نبردم ! آدم با انصاف این طور است . بچه ها به پدر و مادرها همین کار را می کنند و پدر و مادرها هم با بچه ها آن کار را می کنند . گفت ما با خدا همین کار را می‌کنیم و خدا و خوبان هم با ما آن کار را می کنند . اگررسیدگی کنید می بینید همین طور است . آیا این طور نیست ؟ رابطه ما با خدای خودمان هم همین طور است . هر کاری ما می‌کنیم او هیچ چیز نمی‌گوید و کار خودش را میکند. آقایی خودش را می کند. کتاب طوبای محبت - جلد ششم


جنگ نرم و سبک زندگی

امروزه جنگ نرم تغییر سبک زندگی ایرانیان را هدف قرار داده و تلاش می کند از طرق مختلف از جمله پخش برنامه از شبکه های ماهواره ای میان مردم و باورهای دینی آنها فاصله ایجاد کند و بر پوشش، روش غذا خوردن و انتخاب وسایل خانه تاثیر گذارد تا با ایجاد این تغییرات به نیات فرهنگی خود برسد. در جوامع سبک های زندگی متناسب با فرهنگ هر جامعه متفاوت است و دشمن نیز این بار این روش های زندگی را نشانه رفته است

هر جامعه ای سبک زندگی خاصی دارد که بر اثر گذشت زمان از فرهنگ و تفکر، خرد و دین و مذهب آنها استخراج شده و در آن جامعه رواج یافته است. اعتقادات ارزشمند دینی به عنوان پایه و اساس زندگی در جامعه اسلامی است و مردم باید به این نکته مهم توجه داشته باشند که دشمن به دنبال تخریب این اعتقادات است تا بتواند به آسانی سبک زندگی ایرانی را تغییر دهد. در صورتی که مردم جامعه با علم و خرد و دانش و قوانین جاری همراه و هم جهت باشند جامعه رو به پیشرفت و حرکت خواهد کرد.

تفکیک سبک زندگی از اعتقادات و دین به عبارتی سکولاریزه کردن سبک زندگی مهمترین دستاورد نظام سلطه بوده که مرزهای آن به جامعه آمریکایی محدود نمیشود. با این منطق بوده که «فرهنگ مهاجم» غرب خود را تبدیل به «فرهنگ غالب» کرده است. وقتی انسانهای بسیاری در خارج از مرزهای آمریکا، آمریکایی زندگی میکنند، ایالات متحده میتواند به عنوان عمق استراتژیک خود روی آنها حساب کند.

سبک زندگی عقلانی و شهوانی

در طول تاریخ فقط دو نوع سبک زندگی برای بشر ممکن بوده و اتفاق افتاده یکی سبک عقلانی که انبیا، اولیا و مؤمنین داشتهاند ودیگری سبک نفسانی که جبهه باطل داشته است. چنانچه انسان تحت فرمان عقل یعنی رسول باطنی خود باشد طبیعتاً به سوی رسول ظاهری، هدایت وحیانی و هدایت الهی راهنمایی میشود

در این حالت تمام افکار، گفتار، رفتار و اخلاق انسان با هدایت رسول باطنی که عقل است و رسول ظاهری که وحی، قرآن و کلام پیامبر و ائمه اطهار ص است انجام میشود، پس در این سبک زندگی همه چیز عقلانی، وحیانی و تابع حق و حدود مجاز الهی است

سبک دیگر زندگی که بر مبنای نفس، شهوات، آمال و تمایلات انسان است. در سبک زندگی مبتنی بر نفس، شهوات، آمال و تمایلات هیچ چیز منطقی نیست و انسان منفعل است و حتماً تحت تأثیر جریانهای بیرونی و نفسانیت دیگران و در واقع چنین فردی به دنبال الگو گرفتن و تقلید کردن از سایرین است. چنین اشخاصی چون تفکر و تعقل فعالی ندارند، حواس و هوس در آنها حکومت میکند بنابراین هر چه ببینند و گوش دهند و به آنها بنمایانند تحت تأثیر قرار میگیرند

این گونه افراد در زندگی خود اصول و مبنای ثابتی ندارند.چنین افرادی حتماً در انجام امورشان در افراط و تفریط هستند. این افراد دچار خود بزرگ بینی نسبت به خودیها یعنی پدر و مادر، همسر و فرزندان هستند و نسبت به آنها احساس تکبر میکنند و همچنین نسبت به بیگانگان احساس خود کم بینی دارند یعنی در مقابل آنها احساس حقارت میکنند.

نظرات  (۳)

  • دو رکعت سواد
  • باسلام و تبریک عید سعید فطر از خواندن مطالبتان لذت بردم خیلی خیلی عالیست . به وبلاک من هم سری بزن باسپاس  
    پاسخ:
    موفق باشید
    در سبک زندگی مطالب مشترکی با هم داریم اگر برمحور یکی یا دو موضوع مانور دهید بهتر است .
    با سلام
    وبلاگ تان مطالبش خیلی عالیست.
    از نوشته های خوب تان استفاده کردم
    در وبلاگم لینک تان میکنم و شما نیز..
    تشکر

  • الیا خدابخشی
  • خیلی ممنونم از متن عالی و کامل و پرمحتوایتان، با اجازه برای یک تحقیق مدرسه کپی کرده ام. با سپاس

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">