تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات

اخلاق در قرآن. سلام . ریا

نیکی کردن به دیگران و بدی هم

حیا و شرم در قرآن. انواع حیا. حیا لباس دین

اخلاق اداری انضباط اسلامی و اجتماعی . آداب معاشرت اجتماعی

وفای به عهد . تعهد . امانت داری . بدقولی . تعهد مسئولین

شادی و لذت و شوخی در اسلام . سعادت و نیکبختی

تزکیه نفس . آثار و بسترها . تهذیب و خودسازی

اخلاق نبوی (ص) . اسوه کامل بشریت . سیره سیاسی . انسان سازی

تربیت دینی سبک زندگی. رانندگی ورزش در اسلام . حیات طیبه. اصلاح و اصلاحگری

شیوه آموزش مفاهیم دینی به کودکان. ضرورت های تربیتی. بایدها و نبایدها قرآن و عترت

دید و بازدید و آثار صله ارحام. معانی زیارت و آداب میهمانی. حقوق همسایه. بی احترامی

خانواده و ازدواج در اسلام . مهریه در قرآن . 100 خصلت سبک زندگی پیامبر (ص)

نشانه های مومن چیست؟ قلب مومن و قلب کافر

عباد الرحمن . راه های رسیدن به کمالات و بهترین ها . زشترین انسان

تقوی و صفات متقین . تقوای اجتماعی و سیاسی . نشانه های بی تقوائی

انتقاد و انتقاد پذیری . عذر خواهی. عفو گذشت

لهو . لعب . لغو . لهو الحدیث

نفس انسانى و انواع نفس . خود سازی . محاسبه نفس ؛ تربیت نفس

صبر . آثار صبر . انواع صبر . استمداد از صبر . صبر جمیل . مقام صبر

گناه چشمی . چشم زخم . نگاه سحری. چشم و هم چشمی

مقام مادر . شیر مادر . پدر و عالمان در نگاه اسلام

اخلاص در قرآن مخلص . صفات مخلصین

نکات اخلاقی سوره لقمان و حجرات

سبک زندگی ؛ حیات طیبه

                       کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است

قرآن و عیوب انسانی

هر انسانی دارای عیوب بسیاری است که نمی تواند آن را نادیده بگیرد. عیب ها گاه ریشه در ظرفیت هایی دارد که می بایست به کمال می رسید و نرسیده است و یا آن که خاستگاه آن عدم پاسخ گویی درست به نیازی پدید آمده، می باشد. گاه دیگر انسان رفتاری را در پیش می گیرد که به دنبال آن صفتی در شخص پدید می آید که آن را عیب می شمارند

از جمله کشیدن سیگار و معتاد شدن به مواد مخدر که به سبب رفتارهای نادرست پدید می آید و شخص مبتلا به عیب می شود. در حوزه های رفتاری و هنجاری، بسیاری از عیبها و نواقص را میتوان پیدا کرد که آدمی را از اعتبار و شخصیت می اندازد و یا نام و عنوان انسانیت را از وی می زداید. قرآن بخشی مهم از آموزه های خویش را به شناسایی و معرفی عیوب انسانی و راهکارهای اصلاح و از میان بردن آن کرده است.

از این رو در حوزه های مختلف رفتار و هنجاری به شیوه های نادرست و عیوب بشر توجه داده و به عنوان نمونه بلند سخن گفتن، تند رفتن، سربالا حرکت کردن و بدزبانی و مانند آن را عیب شمرده و به عنوان رذایل اخلاقی و هنجاری از آن سخن گفته است. جهل و نادانی و دروغگویی و بی تابی و بخل و مانند آن از دیگر عیوب انسانی است که قرآن آن را مطرح کرده و خواستار برطرف کردن آن به روش های پیشنهادی خود است

در آیات قرآنی بیان شده که برخی از عیوب انسانی است که دیگران می توانند آن را بپوشانند و از زشتی بیرون آورده و به گونه دیگر بیارایند. از جمله عیب های انسانی، مسائل مربوط به حوزه و روابط زناشویی است که قرآن بیان میدارد زن و شوهر میتوانند آن را بپوشانند و به شکل زیبا بیارایند. این گونه است که خداوند زن و شوهر را لباس یک دیگر می داند که عیوب یک دیگر را برطرف کرده و حتی یک دیگر را می آرایند و زیبا جلوه می دهند.

مومن، آینه مومن نمی توان انسانی را دید که دچار نوعی عیب نباشد، ولی آن چه مهم است اینکه انسان بکوشد تا عیب های خویش را بشناسد و برطرف سازد. در این میان اسلام و قرآن بیان میکند که مومنان نسبت به یک دیگر از چنین ویژگی و امتیازی برخوردارند که عیوب یک دیگر را شناسایی کرده و در برطرف کردن آن می کوشند. این همان معنای امر به معروف و نهی از منکر است. از این مومن مرآه المومن دانسته شده تا عیوب و نواقص یک دیگر را به هم گوشزد کرده و در از میان بردن آن به یکدیگر کمک کند.

تحمل، راه رهایی از عیوب راه های چندی برای برطرف کردن عیوب وجود دارد. از جمله این راه ها می توان به راهی اشاره کرد که امیرمومنان علی (ع) در حکمت 5 نهج البلاغه بیان میکند: الاحتمال قبر العیوب، تحمل کردن، گورستان عیب هاست. به این معنا که انسان میتوان با در پیش گرفتن تحمل، عیوب خویش را به گور سپـارد و از میان بردارد؛ زیرا بسیاری از رفتارهای نابه هنجار آدمی، ریشه در کم تحملی و ناشکیبایی دارد. در خانه اگر زن و شوهر ظرفیت تحمل خویش را بالا برند کمتر شکاف و اختلافی میان ایشان پدید می آید و واکنش های تند و عصبی از خود بروز نمی دهند. و در نتیجه بسیاری از عیب های خویش را دفن میکنند

اگر کسی نسبت به برخی از اشکالات و رفتارهای نادرست دیگری گذشت داشته باشد و ظرفیت تحمل خویش را بالا برد، میتواند جلوی عصبانیت خویش را گرفته و صدا بلند نکند و فحش و ناسزا نگوید و یا رفتار و گفتاری که ناپسند و زشت است بر زبان نراند که موجبات ظهور و بروز عیوب بیش تر آدمی وافشای آن در جامعه میشود.

از این رو تحمل پذیری به عنوان یکی از مهم ترین شیوه های اصلاح رفتاری از سوی امیرمومنان (ع) توصیه و سفارش شده. اگر همه افراد جامعه ظرفیت تحمل خویش را بالا برند، بسیاری از نابه هنجاری ها از جامعه زدوده میشود. در مسایل اجتماعی و سیاسی که آثار مخرب آن هرگز از جامعه و ذهنیت فرد پاک نمی شود. بنابراین توصیه به تحمل پذیری در شرایط سخت و دشوار است که می تواند به عنوان بهترین راهکار، مردم را در محیط سالم قرار دهد و بسیاری از عیوب را روانه گورستان نموده و دفن نماید

آفات عیبجویی بسیاری از مردم به جای اینکه به دنبال رفع عیوب خود باشند، مدام در پی جستجوی عیوب دیگران هستند. این گونه افراد رفتار دیگران را زیر ذره بین قرار می‌دهند تا به محض مشاهده کوچکترین لغزش و یا اشتباهی، شروع به عیبجویی نمایند. این حالت از خودخواهی انسان سرچشمه می‌گیرد؛ یعنی چون انسان حب ذات دارد، نمی‌خواهد باور کند که دارای عیوب بسیاری است

با آنکه همه انسانها بر نقص‌ها و ضعف‌های خود آگاهند، اما برخی از آنان به دلیل داشتن حس خودپرستی و خودخواهی، چنین وانمود می‌کنند که هیچ گونه عیب و ایرادی ندارند. این افراد برای سرپوش گذاشتن بر عیوب خود، خودشان را با افرادی که دارای عیوب بدتری هستند، مقایسه می‌کنند تا از این طریق هم خود را بهتر از دیگران جلوه دهند و هم دلشان را به این خوش کنند که آن قدرها هم آدم بدی نیستند!

ما اگر می‌خواهیم این انگیزه شیطانی را از خود دور کنیم، باید به جای عیبجویی از دیگران، درصدد یافتن عیوب خود و رفع آنها باشیم. اگر انسان واقعاً برای رهایی از این دام شیطان عزم خود را جزم نماید، اصلا فرصت پرداختن به عیوب دیگران را پیدا نمی‌کند

ربیت دینی اقتضا می‌کند که انسان ابتدا عیوب خودش را بشناسد و آنها را رفع کند، سپس به سراغ نقص‌ها و ضعف‌های دیگران برود. تقویت روحیه انتقاد پذیری از دیگر راه‌های برطرف کردن عیوب ظاهری و باطنی است. ما نه تنها باید از خودمان انتقاد کنیم، بلکه باید این اجازه را به دیگران بدهیم تا عیوبی را که از چشمان ما مخفی است به ما گوشزد کنند. بسیاری از بزرگان اخلاق این گونه بودند.

 یکی دیگر از آفات دقت و کنجکاوی در رفتار دیگران، این است که وقتی انسان نقصی را در دیگران می‌بیند، احساس تکبر و عجب به او دست می‌دهد، خصوصاً اگر آن نقص، از عیوب ظاهری باشد و وی نیز نمونه آن را در وجود خود نداشته باشد. وقتی انسان با کسی که دارای نقص است مواجه می‌شود، باید به جای تحقیر وی، خدا را شکر کند که او را از این عیب و نقص حفظ کرده است. اگر به کسی که در اندام هایش نقصی هست، برخورد کردیم، باید خدا را شکر کنیم که سالم هستیم

در امور علمی، اخلاقی و دینی نیز این نکته مصداق دارد؛ اگر با کسی که از نظر قدرت فهم و استدلال ضعیف است . نتیجه اینکه، یکی از عوامل توجه به نعمت های خدادادی، مواجه شدن با کسانی است که از این نعمت ها محروم‌اند. کردند و بیعت مرا شکسته پیمان خود را به‌هم زدند"(الارشاد 1: 245)

تمسخر 

‏یا ایها الذین آمنوا لا یسخر قوم من قوم عسی ان یکونوا خیرا منهم و لا نساء من نساء عسی ان یکن خیرا منهن و لا تلمزوا انفسکم و لا تنابزوا بالالقاب بئس لاسم الفسوق بعد الایمان و من لم یتب فاولئک هم الظالمون (حجرات11) خدای متعال نخست به مؤمنان سفارش می‌کند که مبادا یکدیگر را مسخره کنند. بعد بر اساس یک تحلیل روانشناختی دست روی ریشه روانی و علت اصلی این کار ناپسند گذاشته می‌فرماید: چه بسا کسانی را که بد می‌پندارید و نقصها و کمبودهایی در آنان سراغ دارید و بدین جهت آنان را مسخره می‌کنید، از خود شما بهتر و نزد خدا عزیزتر از شما باشند

این آیه شریفه نکته اخلاقی بسیار مهمی را گوشزد می‌کند که هم جنبه فردی دارد و هم جنبه اجتماعی، و آن این است که هیچ کس حق ندارد دیگری را پست‌تر از خود بداند که چنین اندیشه‌ای برای مؤمن و روح ایمانی و تربیت اسلامی و الهی وی بسیار زیانبار خواهد بود.

مومن برای آنکه تکامل روحی داشته باشد، باید همواره خود را پست ببیند و نزد خودش ذلیل باشد. این که گفته می‌شود مومن عزیز است و مومن را باید عزیز داشت، بدان معناست که بر دیگران لازم است که عزت مومن را حفظ کنند؛ اما هر مومنی باید در درون خود و نسبت به خود، کوچکی و پستی کند و در برابر خدای متعال باید فروتن باشد و احساس ذلت داشته باشد.

امام سجاد(ع) در دعای مکارم الاخلاق: بار خدایا، هر عزتی که در چشم مردم به من می‌دهی، به این بنده‌ات عنایتی کن تا به موازات آن ذلت خود را بیشتر احساس کنم و به من توفیق بده که هر قدر در چشم مردم بزرگتر و عزیزتر می‌شوم نزد خود کوچکتر و حقیرتر گردم. مبادا عزت و اقتدار ظاهری، مرا به غرور و خودپسندی مبتلا سازد.‏ این روش بسیار موثری است برای خودسازی که انسان هیچ‌گاه، خود را بهتر از دیگران نبیند، پیوسته خود را کوچک، حقیر و ناقص ببیند و در پی اصلاح نفس و خودسازی باشد.

اسلام در برنامه تربیتی خود، پیوسته این روش را توصیه و دنبال می‌کند. چه بسا افراد و انسانهای پاکی که ممکن است سقوط کرده و از آن افراد گنهکار پست‌تر شوند. البته ما به هنگام انجام وظایف و تکالیف خود، مامور به ظاهر هستیم و به افراد به ظاهر پرهیزگار احترام می گذاریم و گنهکار را امر به معروف و نهی از منکر می‌کنیم، اما هیچ‌گاه نباید تنها با دیدن این ظواهر، دیگرانی را از خود پست‌تر بینگاریم و خود را از آنان بالاتر به حساب آوریم. در این زمینه، در روایات فراوانی به مومنان توصیه شده که هیچ مؤمنی را تحقیر نکنند شاید او از اولیای خدا باشد و آنان وی را نشناسند پس به هیچ کس نباید با چشم حقارت نگریست.

بر این دو توصیه اخلاقی مهم، آثار مهم تربیتی، اخلاقی و اجتماعی بار خواهد شد زیرا وقتی خود را کوچک و پست‌تر به حساب آوریم، در فکر تطهیر و تزکیه و تعالی و تکامل خویش بر می‌آییم و بر تلاش و فعالیت خود در این زمینه می‌افزاییم و وقتی باور کنیم که اولیای خدا در بین مردمان، مخفی و پنهانند، هیچ کس را تحقیر نمی‌کنیم، بلکه به همه احترام می‌گذاریم تا روابط اجتماعی ما محکم و استوار، و احساس محبت و همدردی و تعاون، در میان همه اعضای جامعه برقرار گردد

تحقیر و کوبیدن شخصیت دیگران، علاوه بر عوارض اخلاقی، خسارتها و زیانهای بزرگ اجتماعی نیز به دنبال دارد و هستی و کیان جامعه را تهدید می‌کند. کمترین زیان آن پیدایش دشمنی و رفتن صفا و صمیمیت از میان جامعه است که این، موجب عدم همدلی، همیاری، همکاری و همزیستی در جامعه است.

استهزاء و تمسخر، تخریب شخصیت

 از جمله عوامل تهدید شخصیت اعضای جامعه، استهزا و تمسخر دیگران است. در کتاب های اخلاقی، استهزا را مسخره کردن افراد یا برخی امور دانسته‌اند که به‌وسیله گفتار یا کردار، مانند اشاره با چشم و دیگر اعضای بدن به قصد تحقیر و توهین به دیگران صورت می‌گیرد، گاهی نیز با اهدافی دیگر مانند فراهم کردن زمینه خوشحالی و سرور خود و دیگران، یا تقویت روحیه خود و تضعیف روحیه دشمن، یا برای جبران کمبود شخصیت، ارضای روحیه دیگر آزاری و مانند آن انجام می‌پذیرد(1).

البته در مواردی نیز از این روش به هدف مجازات و یا تنبیه و یا تربیت فرد و یا جامعه‌ای استفاده می‌شود که در این صورت به نظر برخی از مفسران امری پسندیده و ممدوح می‌باشد(2). البته برخی میان سخریه و استهزا تفاوتهایی قایل شده و گفته‌اند که استهزا در جایی به کار می‌رود که شخص بدون اینکه کاری انجام دهد ریشخند می‌شود، ولی سخریه در آنجایی است که این ریشخند به خاطر کاری است که شخص انجام می‌دهد(3)

ضحک به معنای خنده، غمز به معنای اشاره با چشم و ابرو، همز به معنای عیبجویی در غیاب شخص و لمز به معنای عیبجویی در حضور شخص و مسخره کردن وی آمده است که همه اینها جنبه‌ای از ابعاد استهزا می‌باشد.

در آیات قرآنی از دو منظر به مسئله استهزا توجه شده است: نخست از منظر امور اعتقادی و مسائل مرتبط با آن است. این آیات که مربوط به حوزه عقیده و دین است به مسئله تمسخر مخالفان دین اشاره می‌کند و آنان را از این کار بازمی‌دارد و تهدید می‌کند. دوم ازمنظر امور اخلاقی به این مسئله توجه داده شده که این گونه رفتار نه تنها در شأن مؤمنان نیست، بلکه ناهنجاری است که می‌بایست از آن پرهیز کرد

از این رو قرآن با اشاره به منشأ این ناهنجاری و آثار و پیامدهای اجتماعی و روحی و روانی آن و بیان عاقبت این کار به کسانی که در این وادی به استهزای مؤمنان می‌پردازند و آن را امری عادی برمی‌شمارند هشدار داده و تهدید به مجازات و کیفری سخت در آخرت می‌کند.

بدیهی است استهزای انبیا بدترین نوع مسخره است؛ زیرا وجود پیامبران در جامعه، بزرگ‌ترین نعمت خدا و تحقیر شخصیت و مسخره کردن آنان، کفران بزرگترین نعمت خدا و بزرگترین خیانت به جامعه خواهد بود؛ اما در درجه پایین‌تر به طور کلی، مسخره کردن، درباره هر کسی که باشد، ارزش منفی دارد. البته هر چه شخصیت فردی محترم‌تر، مفیدتر و در پیشگاه خدا بالاتر باشد، به همان نسبت، تمسخر او زیان بارتر و دارای ارزش منفی بیشتری خواهد بود.

به هرحال، هر عضوی از اعضای جامعه، موقعیتی دارد که باید از این موقعیت، در راه تأمین مصالح و منافع اسلامی استفاده شود و تحقیر او سبب می‌شود تا کاری که از وی به سود جامعه برمی‌آید، درست انجام نگیرد و استفاده لازم را از او نبرند. روشن است که این کار به زیان جامعه خواهد بود و علاوه بر این، ممکن است در نفوس افراد هم آثار بدی از خود به جا بگذارد و روح انتقام‌گیری و ضربه زدن متقابل را در طرف برانگیزد؛ زیرا همه مردم، مانند پیغمبر و امام معصوم نیستند که تا این اندازه بتوانند خویشتنداری کنند و این تمسخرها و تحقیرها را نادیده و نشنیده بگیرند. گاهی ممکن است ایشان را به غم و اندوه‌های سخت و ناراحتی‌های روانیِ شدید دچار سازد به طوری که نه تنها از موقعیت اجتماعی، بلکه از زندگیِ فردی شان هم ساقط شوند(4)‏

قرآن کریم درباره این موضوع، تأکیدها و توصیه‌های بسیاری دارد که می‌توان آنها را به چند دسته تقسیم کرد: نخست، آیاتی که به طور کلی دستور می‌دهند که هیچ مرد و زن مؤمنی نباید مؤمن دیگری را مسخره کند؛ دوم، آیاتی که حوادث عینیِ اتفاق افتاده را بیان می‌کنند و زشتی و خطر آنها را یادآور می‌شوند. این حوادث عینی، در بعضی موارد از سوی کفار، در بعضی موارد از سوی منافقان و در مواردی نیز به دست افراد سست ایمان اتفاق افتاده‌اند

مثل آیه: زین للذین کفروا الحیاه الدنیا و یسخرون من الذین آمنوا و الذین اتقوا فوقهم یوم القیامه والله یرزق من یشاء بغیر حساب (بقره 212)‏ زندگی دنیا در نظر کفار، زیبا و باشکوه جلوه کرده، مؤمنان را استهزا می‌کنند در حالی که مقام پرهیزگاران در روز قیامت بالاتر از ایشان است و خدا هرکس را بخواهد، بی‌حساب روزی می‌دهد. دنیا در چشم کفار، زیبا و باشکوه است و بر عکس آنها، مؤمنان توجه بیش از حد به زندگیِ دنیا ندارند، بلکه آن را وسیله‌ای برای رسیدن به آخرت می‌دانند و اهتمامشان به دنیا در حدی است که برای سعادت ابدی‌شان مفید باشد. از این رو، در میان مؤمنان کسانی بودند که اموال خود را در راه اسلام صرف کرده و خود تهیدست ماندند و یا به علل دیگری فقیر شدند و کفار، که دشمن اسلام و جامعه اسلامی بودند، اینان را مسخره می‌کردند.

خداوند، در آیه بالا پس از ذکر این جریان کفرآمیز، مؤمنان کفر ستیز را، که اسلام را تقویت کرده و بر آن پایداری می‌نمودند، دلداری می‌دهد که در برابر آنان خود را نبازید و بدانید که نزد خدا و در روز قیامت، مقام و مرتبه شما بسیار بالاتر از آنان است. می‌توان از جمله آخر والله یرزق من یشاء بغیر حساب، این نکته را استفاده کرد که علت تمسخر کفار، فقر مؤمنان بوده است. از این رو می‌فرماید: خداوند است که روزیِ هر کس را به هر اندازه که بخواهد، می‌دهد.

منافقان نیز با این که تظاهر به اسلام می‌کردند و در جامعه اسلامی و میان مسلمانان زندگی می‌کردند، مؤمنان واقعی را به بهانه‌های گوناگون، بویژه، به خاطر انفاقها و صدقاتشان مورد تمسخر و استهزا قرار می‌دادند که بعضی از آیات به این حقیقت اشاره دارند الذین یلمزون المطوعین من المؤمنین فی الصدقات والذین لا یجحدون الا جهدهم فیسخرون منهم سخر الله منهم و لهم عذاب الیم؛ کسانی که عیبجویی می کنند از آن مؤمنانی که در صدقات، بیش از حد واجب انفاق می کنند و آن مؤمنانی که ضمن تهیدستی، از صدقه دادن از آن مقدار ناچیز اموالی که در اختیار دارند، مضایقه نمی کنند، و آنان را مسخره و تحقیر می کنند خداوند آنها را مسخره و تحقیر خواهد کرد و عذاب دردناکی در انتظارشان خواهد بود (توبه 79)

اولیا الهی نگاهشان دائم به اوج است

اصلا اولیاء خودشان نمی دانند که اوج گرفتند. می گویند: آنهایی که کوهنوردی می کنند اگر در حالی که دارند به اصطلاح این بلندی ها را بالا می روند، یا کسانی که از روی طناب نازکی می گذرند که از این سمت دره به آن سمت بروند، اگر نگاهشان به پایین بیفتد وحشت آنها را دربرمی گیرد، می ترسند، می گویند: من بودم این همه بالا آمدم، یک موقع می افتند و سقوط می کنند. اولیاء، عرفاء عظیم الشأن و بندگان خاص حضرت حق ولو به لحظه ای نمی گویند: من را ببین تا کجا پیش رفتم، بلکه بر عکس، دائم دارند تا اوج را می بینند، آن جایی که قاب قوسین أو أدنی (نجم 9) است

ابو العرفاء فرمودند اگر خواستی تا قاب قوسین أو أدنی بالا بروی، اگر گفتی که من فلان شدم، تمام است. کسی که اوج را می بیند، دائم می بیند عقب افتاده، عمر دارد تمام می شود، می بیند باخته، نمی گوید: من این همه راه طی کردم، بلکه می گوید: چرا به آن اوج نرسیدم.

عیب جویی از نگاه آموزه های اسلامی 

زندگی اجتماعی انسانها در کنار یکدیگر نیازمند وضع قوانین و مقرراتی است که روابط بین آنها را تنظیم کرده و از آفات آن جلوگیری کند. خداوند متعال برای سامان دادن به زندگی اجتماعی بشر، آنها را به سوی اموری تشویق کرده و از اموری دیگر بازداشته است. یکی از این امور بازداشت شده عیب جویی است . قرآن کریم در آیات مختلف افراد را به صفت مذموم پرهیز داده. ... و لا تجسسوا... از عیوب مردم تجسس نکنید

تجسس به معنای پیگیری و تفحص از امور مردم است. اموری که مردم عنایت دارند پنهان بماند و تو آنها را پیگیری کنی تا خبردار شوی. به بیان دیگر دنبال عیوب مردم را نگیرد و در این مقام بر نیاید که اموری را که صاحبانشان می خواهند پوشیده بماند آنها را فاش سازد (ترجمه المیزان ج18 ص484)12حجرات. خداوند متعال در این آیه جستجو در عیوب و کاستی های مؤمنان را ممنوع و خواهان حفظ آبروی آنهاست

در آیات دیگر  ویل لکل همزه لمزه (همزه1)، وای بر هر عیبجوی مسخره کننده ای. همز در اصل به معنای شکستن است؛ زیرا عیبجویان شخصیت دیگران را درهم میشکنند (نمونه ج27 ص309) گرچه تفاوت هایی بین دو واژه همز و لمز وجود دارد اما در مجموع این دو واژه به یک معناست و مفهوم وسیعی دارد که هرگونه عیب جویی، غیبت، طعن و استهزاء به وسیله زبان و علائم و اشارات و سخن چینی و بدگویی را شامل می شود (نمونه ج72 ص311) سوره همزه با تهدید شدید و نفرین از جانب خداوند آغاز می شود. نفرینی که هدف آن افرادی هستند که با گوشه چشم، اشاره ابرو و یا با نیش زبان دیگران را استهزاء کرده و عیب جویی میکنند

حفظ آبروی افراد به قدری مهم است که خداوند قانون شکنان را نفرین میکند؛ زیرا آبرویی که ریخته شد به راحتی به دست نمی آید. ضمن اینکه باعث ایجاد دشمنی و از بین رفتن دوستی ها نیز می شود.
خداوند متعال در آیه 11 حجرات
و لا تلمزوا انفسکم... و از یکدیگر عیب مگیرید. کلمه انفسکم با همه کوتاهی اش حکمت الهی را بیان میکند و از این است که مسلمانان از یکدیگرند و افشای عیب یک نفر در حقیقت افشای عیب خود است. همان طور که انسان عیب خود را نمی گوید نباید عیب دیگران را هم بازگو نماید. به هرکسی ممکن است یک اتهامی وارد شود

تا وقتی که ازطریق قانونی جرمی ثابت نشده است، نه در خود قوه، نه در بیرون قوه، نه در تریبون ها و منبرهای رسمی، نه در وسائل ارتباط جمعی، کسی حق ندارد آبروی یک مسلمانی را ببرد... بعضی اوقات انسان می بیند روی قوه قضاییه فشار می آورند که آقا افشا کنید. نه آقا، هیچ لزومی ندارد افشاکردن. در موارد خاصی بله، شارع مقدس مشخصا و معینا خواسته است که مردم مجازات را ببینند یا مجازات شونده را بشناسند؛ اینها موارد خاصی است، مال همه جا نیست....

عیب جویی یا نهی از منکر
عیب جویی با نهی از منکر متفاوت است. عیب جویی همراه با سرزنش و تخریب شخصیت است در حالی که نهی از منکر با هدف اصلاح و به دور از جار زدن انجام می شود. امام خمینی(ره) فرمودند: تأثیر موعظه حسنه در نفوس بسیار زیادتر است از عیب جویی و بدگویی، و ممکن است قلمها و زبانهای عیب جو در بعضی از نفوس عصیان بیاورد و به جای اثر مثبت و نیکو اثر منفی و بد بجا گذارد و بجای اصلاح، موجب افساد شود.
 تعبیر هدیه دادن عیوب در روایات هم ناظر به این مدعاست. امام صادق(ع) می فرماید: احب اخوانی الی، من اهدی الی عیوبی؛ در میان برادران دینی آن کس را بیشتر دوست دارم که عیبهایم را به من هدیه دهد. (الکافی ج2 ص936)
آثار عیب جویی 
1. تنهایی و انزوا عموم مردم از معاشرت با افراد عیب جو دوری میکنند؛ زیرا همیشه نگرانند که مبادا تعرضی به شخصیت آنها شود. در روایات هم از معاشرت با این افراد نهی شده است. از امیرالمؤمنین(ع) نقل شده: از معاشرت با عیب جویان بپرهیزید زیرا هیچ کس از ضرر آنها در امان نمی ماند غررالحکم ص841) در روایت دیگری: کسی که به دنبال عیوب پنهان مردم باشد، خداوند محبت و دوستی دلهای مردم را بر او حرام می کند (غررالحکم ص124).
2. رسوایی و فاش شدن اسرار امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: کسی که در جستجوی اسرار مردم باشد خداوند اسرارش را آشکار می کند (غررالحکم ص124) از دیگر آثار می توان به نداشتن آرامش روانی، شکل گیری عداوت علیه فرد و شریک بودن در گناهی که فاش شده است اشاره کرد (وسایل الشیعه ج21، ص772)
توصیه به عیب پوشی عیبپوشی در مقابل عیبجویی قرار دارد و یکی از صفات خدا، ستارالعیوب بودن اوست. این کار از اخلاق انسان های کریم و بزرگوار است که با وجود آگاهی نسبت به عیوب دیگران از آن چشم پوشی میکنند. امیرمؤمنان علی(ع): یکی از با ارزشترین کارهای کریمان، تغافل از چیزهایی است که از آن آگاهند (غررالحکم ص124) البته باید توجه داشت که این تغافل شامل امور کم اهمیت یا اموری که مصلحت در پوشیدن مانده آنهاست می شود و امور سرنوشت ساز زندگی را شامل نمی شود.
راه درمان عیب جویی کیفر سنگین این گناه، اهمیت درمان آن را نشان می دهد. از امام صادق(ع): من قال فی مؤمن ما راته عیناه و سمعته اذناه فهو من الذین قال الله عزوجل: ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشه فی الذین امنوا لهم عذاب الیم (نور19) هرکس درباره مؤمنی مطلبی را بگوید که با چشم خود دیده یا با گوش خود شنیده که به وسیله آن عیب جویی کند از کسانی است که خداوند فرمود: کسانی که دوست دارند زشتیها در میان مردم با ایمان شیوع یابد، عذاب دردناکی برای آنان در دنیا و آخرت است (الکافی ج2، ص753)

عیب جویی بنا بر روایات سبب می شود فرد عیبجو حتماً قبل از مرگش دچار همان عیبی شود که از دیگران گرفته بوده (وسایل الشیعه ج21، ص772). راهکارهایی برای ترک این صفت مذموم وارد شده از جمله اینکه انسان به خود و عیوب خود مشغول باشد و تا عیبی را از خودش برطرف نکرده درباره آن عیب، از دیگران عیب جویی نکند. امام علی(ع) فرمود: کیف یصلح غیره من لم یصلح نفسه، کسی که خودش را اصلاح نکرده، چگونه می تواند دیگران را اصلاح کند؟ (غررالحکم ص432)

بهتان گناهی سنگین‌تر از آسمان و زمین

بهتان را به این نام گفته‌اند؛ چون وقتی شخصی می‌شنود مات و مبهوت می‌شود و در بهت فرو می‌رود. زیرا افترا و اتهامی بس سنگین است که شخص اصلا انتظار آن را ندارد و شگفت‌زده و بهت‌زده با آن مواجه می‌شود. تاثیرات منفی سنگینی که بهتان بر فرد می‌گذارد چنان تن و روان شخص را تحت فشار قرار می‌دهد که از حالت طبیعی خارج می‌شود. از این رو در آیات و روایات با این گونه اعمال نابهنجار و سخنان زشت به شدت مقابله شده و عذاب سهمگین برای بهتان زننده بیان شده است.
معنا و مفهوم بهتان
واژه «بهتان»، مصدر و از ریشه «بهت» است و به معنای حیرت و دهشت است. (معجم مقاییس‌اللغه ریال ج1، ص 307، ماده «بهت») و آن سخن یا کاری است که موجب مات و مبهوت و متحیر شدن دیگری می‌شود. وقتی این واژه در فرهنگ عربی به کار می‌رود که شنونده مثلا از دروغی بزرگ به حیرت و دهشت و بهت افتاده باشد. (همان) از همین رو، به سخن شگفت‌آور و تعجب‌برانگیز، دهشت‌زا، بهت‌آور، اتهام و افترای سنگین در قول و فعل بهتان می‌گویند؛ چون معمولا آن شخص از شنیدن چنین نسبتی شگفت‌زده و متحیر و متعجب می‌شود و انگشت به دهان می‌ماند

در آیات قرآنی این واژه و مشتقات آن شش بار به کار رفته است. از جمله در داستان محاجه نمرود و حضرت ابراهیم(ع) که وقتی حضرت ابراهیم(ع) از نمرود از این استدلال حضرت(ع) مبهوت شد. خداوند می‌فرماید: «قال ابراهیم فان الله یاتی بالشمس من المشرق فات بها من المغرب فبهت الذی کفر»(بقره 258)
البته خداوند در آیه 40 سوره انبیاء از فعل خود سخن می‌گوید که موجب مبهوت شدن کافر در روز قیامت می‌شود؛ زیرا کفار می‌گویند که این وعده الهی کی تحقق می‌یابد؟ خداوند در پاسخ می‌فرماید: بلکه ناگهان می‌آید و کفار را مبهوت می‌کند: «
و یقولون متی هذا الوعد... بل تأتیهم بغته فتبهتهم» وقتی به کسی چیزی نسبت داده می‌شود که آن سخن یا کار را انجام نداده و از شنیدن و نسبت آن به خودش در حیرت و دهشت فرو می‌رود، این نسبت و سخن را بهتان می‌گویند. از این رو برخی در معنای بهتان گفته‌اند که امر باطلی است که از نادرستی آن، انسان متحیر و سرگردان می‌شود. (لسان‌العرب، ابن‌منظور، ج2، ص 12، ماده «بهت»)
فرق بهتان و اتهام
بهتان با تهمت فرق دارد؛ تهمت از ریشه «وهم» به معنای ظن و گمان است. وقتی گفته می‌شود که به فلانی اتهام (از باب افتعال) زده شده یا فلانی متهم است، به این معناست که شخص براساس وهم و ظن خود سخنی می‌گوید و دیگری را متهم به سخن یا کاری می‌کند؛ زیرا شواهدی در این میان است هرچند که موجب قطع و یا حتی ظن علمی و اطمینان نمی‌شود، ولی براساس همان شواهد، شخصی متهم می‌کند و شخصی دیگر متهم می‌شود که سخنی را گفته یا عملی را انجام داده است

این اتهام به سبب شواهد و دلایل وهمی و ظنی پابرجاست تا پس از بررسی شواهد و ادله بی‌گناهی یا گناهش اثبات شود. (نگاه کنید: لسان العرب، ج 12، ص 644 ماده «وهم») بهتان به سخن یا عملی گفته می‌شود که دروغ بودن آن برای گوینده روشن است، ولی«تهمت»، زمانی زده می‌شود که شخص به دروغ بودن آن اطمینان ندارد، بلکه حتی سوءظنی وجود دارد که منشأ آن نسبت است. از این رو «تهمت» را از مصادیق «ظن» دانسته‌اند، اما بهتان از مصادیق باطل و کذب است. (همان)
بهتان، دروغ بی‌پایه و اساس
یکی از رذایل اخلاقی و رفتارهای نابهنجار، بهتان است. در آیات قرآنی واژه بهتان به معنای نسبت ناروا دادن به کسی به کار رفته که نسبت‌دهنده، خودش علم به بی‌گناهی او دارد. به این معنا که نسبت‌دهنده با علم به بی‌گناهی، سخن ناروا، باطل و دروغی را به شخص نسبت می‌دهد که نسبت داده شده از شنیدن آن مدهوش و متحیر می‌شود

خداوند به صراحت در آیه 58 سوره احزاب می‌فرماید: «والذین یؤذون المؤمنین و المؤمنات بغیر ما اکتسبوا فقد احتملوا بهتانا و اثما مبینا؛ و کسانی که مردان و زنان را بی‌آنکه مرتکب چیزی (و عمل زشتی) شده باشند، آزار می رسانند، قطعا بهتان و گناه آشکاری به گردن گرفته‌اند.» در این آیه بهتان درباره نسبتی به کار رفته است که گوینده آن به بطلان و دروغ بودن آن قطع و یقین دارد، ولی برای اذیت و آزار دیگران آن را می‌گوید. از نظر قرآن، این گناهی آشکار است.
فرق بهتان و افترا
بهتان به یک معنا افترا است، با این تفاوت که در بهتان نسبت‌دهنده بر بطلان و دروغ‌بودن سخن خود واقف و آگاه است؛ اما در افتراگوینده به شواهدی بسیار بی‌پایه و تنها براساس اعتقادات خودش، نسبت زشت رابه شخص می‌دهد. افترا از ماده «فری» است که در لغت به معنای جعل و ساختن دروغ است به معنای نسبت دادن سخن یا فعل ناحق یا صفت نادرست به دیگری هرچند این نسبت دادن برخاسته از اعتقاد افترا زننده باشد. (لسان العرب، این منظور، ذیل واژه فری)

پس فرق بهتان و افترا در این است که در بهتان، شخص نسبت‌دهنده به دروغ بودن و بطلان سخنش اعتقاد دارد، درحالی که در افترا نسبت‌دهنده، سخن یا رفتار زشتی را به دروغ و تنها براساس شواهدی سست و بی‌پایه و یا اعتقاد و باور شخصی به دیگری نسبت می‌دهد.
در آیات قرآنی گاه «افک» و بهتان یکی دانسته شده است. از جمله در آیات 11 و 16سوره نور است؛ زیرا در آیه نخست سخن از افک است و درآیه 16 سخن از بهتان است.درحالی که یک نسبت باطل و دروغ بیشتر نبوده است؛ زیرا در این آیات نخست از افک به ماریه قبطی سخن به میان آمده و سپس در آیه 16 آن بزرگوار را از این افک به عنوان بهتان عظیم پاک ومنزه معرفی می‌کند.
تفاوت بهتان و غیبت
نکته‌ای که باید توجه داشت، فرق میان بهتان و غیبت است. امام صادق (ع) در بیان فرق این دو نیز می‌فرماید: الغیبه أن تقول فی أخیک ما ستره الله علیه، و أما الامر الظاهر فیه مثل الحده و العجله فلا، و البهتان أن تقول فیه ما لیس فیه؛ غیبت، آن است که درباره برادرت چیزی بگویی که خداوند، آن را پوشیده داشته است؛ اما سخن گفتن از آنچه در او آشکار است (مانند تندخویی و شتابکاری)، غیبت نیست و بهتان، آن است که در باره‌اش چیزی بگویی که در او نیست. (الکافی: ج 2ص 358ح 7)
از پیامبر (ص) نیز روایت است که فرمود: ان کان فیه ما تقول فقد اغتبته، و أن کم یکن فیه فقد بهته؛ «اگر آنچه می‌گویی، در او وجود داشته باشد، غیبتش را کرده‌ای و اگر در او وجود نداشته باشد، به او بهتان زده‌ای». (صحیح مسلم: ج 4 ص 2001 ح 70)

امام کاظم (ع) نیز فرموده است: هرکس پشت سر دیگری چیزی بگوید که در او هست و مردم هم آن را می‌دانند، غیبت او را نکرده است؛ اما اگر کسی پشت سر دیگری چیزی بگوید که در او هست، ولی مردم آن را نمی‌‌دانند، غیبتش را کرده است و هرکس درباره کسی چیزی بگوید که در او نیست، به او بهتان زده است. (الکافی، ج 2 ص 358 ح 6) کسی که بهتانی چون زنا و لواط می‌زند باید چهار شاهد برای سخن خود بیاورد وگرنه به عنوان دروغگو و بهتان زننده مجازات حد بر او جاری می‌شود. (نور، آیات 4 و 13 و 16و منابع فقهی)
بهتان به همسر
یکی از مهم‌ترین مصادیق در بهتان، آن است که انسان به زن دیگری و یا همسرش نسبت دروغی چون زنا بدهد. عوامل و دلایل گوناگونی وجود دارد که این امر اتفاق می‌افتد.مثلاً در افک و بهتان به ماریه قبطی همسر پیامبر(ص) قصد گروهی که بهتان زده بودند، تزلزل جایگاه رهبری در جامعه و متهم‌سازی او به عدم رعایت هنجارهای ایمانی و عرفی و شرعی بود. بهتان‌زنندگان گروهی از منافقان بودند که می‌خواستند قداست و حرمت پیامبر(ص) و خانواده‌اش را در جامعه زیر سؤال ببرند

پخش شایعه ارتباط جنسی یکی از همسران پیامبر(ص) با دیگری، خود به تنهائی می‌توانست ایمان سست ایمان‌ها را مخدوش سازد و آنان را به همراهی با منافقان بکشانند. درحالی که اگر ایمان داشتند می‌بایست به شدت با این افک و بهتان مبارزه می‌کردند و به صراحت آن را به عنوان یک بهتان و سخن دروغ بزرگ حیرت‌آور و مدهوش‌کننده معرفی می‌کردند. (نور، آیه16)
افزون بر اینکه جامعه اسلامی باید حریم حرمت‌ها را نگه دارد، حتی اگر رخدادی زشت و نابهنجار در جایی صورت گرفته است، از پخش و انتشار آن جلوگیری به عمل آورد تا حریم حرمت‌ها حفظ شود و امنیت اخلاقی جامعه تهدید نشود؛ زیرا انتشار و بازگو کردن این‌گونه رفتارهای نابهنجار نه‌تنها به امنیت اخلاقی و اجتماعی جامعه کمکی نمی‌کند بلکه موجب می‌شود که قداست حرمت‌ها شکسته شود و زنا و لواط و دیگر نابهنجاری‌ها عادی و معمولی گردد

از این‌رو خداوند در آیه19 سوره نور به شدت با این‌گونه رفتار در جامعه اسلامی که موجب رواج منکر و گسترش اخبار نابهنجار می‌شود به شدت مبارزه می‌کند و برای این افراد عذاب الیم در دنیا و آخرت را وعده می‌دهد، چنانکه می‌فرماید:«کسانی که دوست دارند زشتی درباره کسانی که ایمان آورده‌اند، شیوع پیدا کند، برای آنان در دنیا و آخرت، عذابی دردآور خواهد بود و خداست که می‌داند و شما نمی‌دانید.»
به سخن دیگر، بازتاب دادن رفتارهای زشت و آشکار و دامن زدن به آن نه‌تنها کمکی به جامعه و اصلاح امور نمی‌کند، بلکه به امنیت اخلاقی و اجتماعی جامعه ضربه می‌زند.اینکه برخی به هر عنوانی از قبیل انتشار حوادث بخواهند رفتار زشت صورت گرفته را در یک بخش وسیع‌تری پخش کنند، در حقیقت دوستدار نابهنجاری‌ها و زشتکاری‌ها در جامعه هستند. (نور19)

به عنوان نمونه اگر در یک شهر کوچک یا محله‌ای زنایی اتفاق افتاده و همه از آن آگاه هستند، انتشار آن در شهرهای دیگر یا در سطح کشور لزومی ندارد؛ بلکه باید کوشید تا دامنه آن محدود شده و از اطلاع‌رسانی و پخش آن با عناوینی چون حرمت غیبت، حرمت عیب‌جویی، حرمت ترویج منکر، امر به معروف و نهی از منکر و مانند آن، جلوگیری به عمل آید.
برخی از مردم به هدف تجدید فراش و ازدواج مجدد، دست‌یابی به مال و یا ندادن مهریه و نفقه همسر، به بهتان روی می‌آورند و با نسبت زنا به همسر خود بر آن هستند تا نفقه و یا مهریه همسرشان را نپردازند. خداوند در آیه20 سوره نساء می‌فرماید: و اگر خواستید همسری دیگر به جای همسر پیشین خود ستانید و به یکی از آنان مال فراوانی داده باشید، چیزی از آن را پس مگیرید. آیا می‌خواهید آن مال را به بهتان و گناه آشکار بگیرید؟» نسبت زنا گاه تا جایی پیش می‌رود که شخص، منکر فرزند خودش می‌شود تا از نفقه و بار سنگین آن رهایی یابد

این رویه در گذشته به شدت رواج داشت و اکنون کمتر شده است؛ ولی بهتان و تهمت به همسر برای اهداف شوم و بد دیگر، همچنان رواج دارد. البته برخی از زنان کار زشت زنا را انجام می‌دهند و فرزند زنا را به شوهر خود نسبت می‌دهند که این خود نیز یک بهتان بزرگی است که خداوند وعده عذاب الیم به زناکار و بهتان‌زننده داده است. (ممتحنه12)
کیفر بهتان
ازنظر آیات قرآنی و روایات اسلامی، گناه بهتان، موجب عذاب الیم خداوند در دنیا و آخرت خواهد شد. (نساء112؛ احزاب58؛ نور11 و 16) در روایات آمده: بهتان گناهی سهمگین‌تر از کوه‌های زمین و سنگین‌تر از آسمان و کرات آن، بلکه سنگین‌تر از همه چیز است و تنها گناه «شرک به خدا» است که سنگینی آن می‌تواند با سنگینی گناه بهتان، برابری کند؛ پیامبر(ص) می‌فرماید:
البهتان عدل بالشرک بالله؛ بهتان زدن، همسنگ شرک ورزیدن به خداست. (نوادر الاصول: ج1 ص121)

آن حضرت همچنین می‌فرماید:البهتان علی‌البری أثقل من السماء؛ بهتان زدن به بی‌گناه، از آسمان، سنگین‌تر است. (ارشاد القلوب: دیلمی، ص192) از این‌رو، بهتان‌زننده، یکی از بدترین انسان‌ها شمرده شده و نه تنها در قیامت، گرفتار سخت‌ترین عذاب‌های دوزخ است، بلکه در همین جهان نیز، عذاب وجدان، خواب راحت را از او سلب خواهد کرد. امیرمؤمنان علی(ع) نیز می‌فرماید: لا قحه کالبهت؛ هیچ وقاحتی چون بهتان زدن نیست. (غررالحکم: ج6 ص349 ح10455) 

تهمت و افترا؛ تهدید امنیت اخلاقی

 یکی از صفات ناپسندی که قرآن کریم و روایات آن را مورد نکوهش قرار داده‌اند، تهمت و افتراست. از دیدگاه علمای اخلاق، تهمت و افترا از غیبت هم بدتر است؛ زیرا غیبت اظهار عیب واقعی یک شخص برای دیگران است؛ اما در تهمت، عیبی را که در واقع، شخص متهم ندارد، به او نسبت می‌دهند. از این رو، از این کار بسیار زشت و زیانبار، در قرآن کریم، در موارد بسیار، نهی و نکوهش شده است. روشن است که اگر چنین کاری در جامعه رایج شود، امنیت و آبروی افراد تهدید می‌شود

در اجتماعی که افراد آن، به خود حق بدهند که به دیگران تهمت بزنند و نسبتهای دروغ و ناروا به آنان بدهند، اعضای آن، احساس امنیت و آرامش نمی‌کنند، پیوسته در اضطراب به سر می‌برند، نسبت به هم احساس بدبینی می‌کنند و با این وضع، جامعه رو به ویرانی می‌نهد.

چنین افرادی نمی‌توانند با هم مهربان باشند و نمی‌توانند همکاری، همیاری و همزیستیِ خوبی داشته باشند و در راه تحقق اهداف اسلام با هم تلاش کنند من یکسب خطیئه او اثما یرم به بریئا فقد احتمل بهتانا و اثما مبینا؛ هر آن کس که خود کار نادرستی انجام داده، آن را به شخص دیگری نسبت دهد (و مسئولیتش را به عهده دیگران بیندازد تا خود را تبرئه کند) چنین کسی بهتان زده و مرتکب گناهی آشکار شده است (نساء 112)

و در آیه والذین یوذون المومنین و المومنات بغیر ما اکتسبوا فقد احتملوا بهتانا و اثما مبینا؛ کسانی که به مردان و زنان مؤمن کارهای زشت و زننده‌ای رانسبت بدهند که انجام نداده‌اند و از این راه به ایشان اذیت و آزار برسانند، حقاً که تهمت زده‌اند و مرتکب گناه آشکاری شده‌اند (احزاب 58). در آیه دیگر، خداوند، مورد خاصی را که در زمان رسول خدا(ص) اتفاق افتاد، یعنی داستان افک معروف و تهمتی که به دو مسلمان زدند، یادآوری کرده، با تعبیرات بسیار شدیدی آن را محکوم می‌کند و در ضمن آن، دستورات آموزنده‌ای می‌دهد لولا اذ سمعتموه ظن المومنون و المومنات بانفسهم خیرا و قالوا هذا افک مبین؛ چرا مردان و زنان مؤمن هنگامی که این تهمت را شنیدند، گمان خیر به خودشان نبردند و چرا نگفتند که این یک تهمت آشکار است (نور 12)‏.

در این آیه، جمله چرا گمان خیر به خودشان نبردند" تعبیر بسیار لطیفی است و اشاره دارد به اینکه مؤمنان باید همه اعضای جامعه خود را، که افراد مؤمنند، یکی بدانند و همگان را از خود حساب کنند و هر چه را که درباره خود نمی‌پسندند، درباره آنان هم نپسندند؛ زیرا گمان بد بردن درباره دیگر مؤمنان را گمان بد درباره خودشان بر شمرده است

پس مؤمن همان طور که وضع خودش برای خودش روشن است، به خود گمان بد نمی‌برد و از حیثیت و آبروی خویش به سختی دفاع می‌کند، باید به مؤمنان دیگر نیز گمان بد نبرد و از حیثیت ایشان به سختی دفاع کند. بنابراین، نخستین وظیفه مؤمن در برابر چنین جریانی آن است که آن را تکذیب کند و با قاطعیت بگوید که این یک تهمت و افترای آشکار است. دومین وظیفه او این است که به گسترش آن دامن نزند و شایعه پراکنی نکند و بداند که این کار گناه سنگینی است

اذ تلقونه بالسنتکم و تقولون بافواهکم ما لیس لکم به علم و تحسبونه هینا و هو عندالله عظیم؛ اگر فضل خدا نبود شما را عذاب سختی در می‌گرفت آن هنگام که این تهمت نابجا را که به آن علم نداشتید، از زبان یکدیگر می‌شنیدید و دریافت می‌کردید و با دهان خود، آن را به دیگران منتقل می‌کردید و این کار (یعنی ریختن آبروی دیگران) را بی‌اهمیت و ساده بحساب می‌آورید، در صورتی که این کار نزد خداوند گناهی است بزرگ (نور 15)

عرض و آبروی مؤمن، مانند خون و جان او محترم است و حریم مؤمن حریم خدا است، چیزی نیست که هر کس به سادگی وارد آن شود، حرمت مؤمن را هتک کند، حریمش را در هم بشکند و هر چه می‌خواهد، بگوید. خداوند به این مسئله بسیار اهمیت داده و به دنبال آن می فرماید: چرا وقتی این شایعه را شنیدید، نگفتید: ما حق نداریم چنین حرفی بزنیم. ای خدای پاک و بی عیب! این تهمت بزرگی است. خداوند شما را نصیحت می‌کند که اگر مؤمن هستید، هرگز چنین کارهایی را تکرار نکنید، در ریختن آبروی دیگران و نشر شایعات مشارکت نداشته باشید

آیات به روشنی دلالت دارند بر اینکه هر جا آبروی مؤمنی در خطر است، دیگران موظف به دفاع از او هستند و باید به طور صریح و قاطع آن نسبت را تکذیب کنند و بگویند که چنین چیزی نیست و ما حق نداریم این حرف ها را بزنیم.‏ در پی این آیه، آیه دیگری درباره حفظ آبرو و صیانت از شخصیت مؤمنان، آمده که بسیار آموزنده و با اهمیت است. ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشه فی الذین امنوا لهم عذاب الیم فی الدنیا و الاخره والله یعلم و انتم لا تعلمون؛ کسانی که دوست دارند کارهای زشت و ناروا در میان مؤمنان رایج گردد (و انجام آن عادی شود) در دنیا و آخرت گرفتار عذابی دردناک خواهند بود.

اجتناب از موضع تهمت 

از جمله مباحث مهم در زندگی اجتماعی و آداب معاشرت و اخلاق جمعی پرهیز از موضع تهمت است. انسان در زندگی اجتماعی و روابط خود با دیگران باید به گونه‌ای رفتار کند که موجب سوء ظن نشود و به تعبیر بهتر نباید با اعمال نسنجیده و رفتارهای بی‌مورد خودش را در موضع اتهام قرار دهد و اسباب سوء‌ظن دیگران را فراهم سازد؛ یعنی در حالی که آدمی‌ نباید بیش از حد به نظر دیگران و قضاوت مردم اهمیت بدهد و در اعمال و رفتارش باید ملاک اصلی را رضایت خداوند قرار دهد، در عین حال نباید رفتارش به گونه‌ای باشد که زمینه سوء ظن دیگران را فراهم سازد

باید توجه داشت که بین قضاوت مردم، که سوء ظن نوعی از آن است، و بین تحصیل خواست مردم تفاوت فاحش و روشنی وجود دارد. آدمی‌ نباید موجبات قضاوت نابجای مردم را فراهم کند و خود را در موضع سوء ظن قرار دهد و از سوی دیگر نیز نباید درصدد تحصیل رضایت مردم باشد؛ بلکه می‌باید تنها در جلب رضایت خداوند بکوشد

به عبارت دیگر گاهی مردم چیزی از انسان می‌خواهند که خداوند متعال نمی‌خواهد و نمی‌پسندد و گاه نیز مردم دست به قضاوت‌های نسنجیده می‌زنند و بی‌جهت کسی را مدح یا ذم می‌کنند. اکنون با توجه به این دو مسئله، سخن این است که آدمی‌ نباید ضابطه اعمال و رفتار خود را جلب نظر مردم قرار دهد، ولی می‌باید مراقب باشد کاری نکند که مردم نسبت به او بدبین شوند. به عبارت دیگر در حالی که نباید در کارهای خود صرفاً درصدد تحصیل رضایت مردم باشد، اجتناب از ایجاد سوء ظن نیز لازم است. در یک کلام تحصیل رضایت خداوند متعال در هر حال ضروری است و انسان باید ببیند که خداوند از او راضی است یا نه؟ ‏

 ملاک ارزشیابی، کلام خداوند متعال و قضاوت حضرت حق است نه حرف مردم و انسان نباید حرف مردم را میزان ارزش خود و اعمالش قرار دهد؛ بلکه باید به معیار واقعی ارزشیابی، یعنی خواست خداوند و بعد کلام پیامبر(ص) و ائمه معصومین(ع) مراجعه نماید و براساس آن عملکرد خویش را محک بزند. نه تنها تحصیل رضایت دل مردم و خشنودی آنها لازم نیست بلکه اصولا نباید در پی رسیدن به خوشبینی دیگران برآمد؛ چه این عمل یک نوع شرک است

آنچه توصیه شده و مطلوب است اجتناب از ایجاد سوءظن در اذهان مردم است. آدمی‌ نباید با این اندیشه و انگیزه رفتار کند که مردم از او تعریف و تمجید کنند. مؤمن موحد باید همیشه و در هر کاری خداوند متعال را مد نظر داشته باشد و البته اگر کسی با خدا باشد، خداوند متعال نیز دل‌های مردم را نسبت به او مهربان خواهد کرد: ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا (مریم96) شخص مؤمن نباید به گونه‌ای عمل کند که تمام هم و غم وی تحصیل رضایت مردم و خشنودی آنها باشد و همیشه تلاش کند تا مردم وی را دوست بدارند؛ بلکه می‌باید پیوسته در پی کسب رضایت خداوند متعال باشد و خداوند منان نیز هر وقت صلاح بداند دل‌های مردم را نسبت به او مهربان می‌کند

از آن طرف نیز مؤمن نباید کاری کند که مردم نسبت به او بدبین شوند و نباید خود را در معرض اتهام و سوء ظن و تهمت قرار دهد. مصالح زندگی اجتماعی و شئون مسلمانی اقتضا می‌کند که مردم نسبت به یکدیگر خوشبین باشند و تعالیم الهی و آموزه‌های آسمانی به شخص مؤمن اجازه نمی‌دهد تا به دست خویش آبروی خود را ببرد و موجبات بدبینی دیگران را فراهم سازد.




نظرات  (۹)

ربنا و لا تحمل علینا اصرا کما حملته علی الذین من قبلنا ربنا و لا تحملنا ما لا طاقة لنا به واعف عنا و اغفر لنا وارحمنا انت مولینا فانصرنا علی القوم الکافرین .

ای پروردگار ما آنگونه که بر امت های قبلی تکلیف گران نهادی تکلیف گران بر ما منه پروردگارا آنچه ما را طاقت بر آن نداریم بر ما تکلیف مکن گناه ما را ببخش و ما را بیامرز و بر ما رحمت آور مولایمان هستی بر کفار پیروزمان کن .

آمین

گاهی یک دروغ سال های زندگی انسان ها را در تخیل و خسران فرو می برد و ممکن است در این بین انسانهایی پیدا شوند که بخاطر امامشان دل به کسانی ببندند که در هیچ کجای دنیا خلق نشده اند ، حال چه می خواهد آن دروغ از زبان کسانی که عناوینی به آنان نسبت داده شده بیان شود یا افراد معمولی ..

در زمانی قرار داریم که برترین و شقی ترین افراد تاریخ را در خود جای داه است و دروغ و تهمت بار سنگین معنایی خود را همچنان بر روی دوش خود می کشد . وقتی که به راحتی دروغ و تهمت رواج داده شود کف روی آب هم بیشتر می شود . وقتی که دیگران را متهم به زنا کنیم ، پاسخی را از سوی خدا خواهیم گرفت که برایمان پشیمانی دیگر سودی نخواهد داشت . کسی که عقد کرده است دیگر نباید تهمت زنا را بر او وارد ساخت حتی اگر فرزندی به دنیا آورد نباید گفت فرزندش زنازاده بوده است . می گویند عقد بدون اجازه پدر باطل است اما بیندیشیم که چه بسا اجازه هایی که از آن سخن می کنیم از پیش گرفته شده باشد و ما از آن خبر نداشته باشیم ، یا ممکن است همان وعده هایی که انسانها با خدای خویش بسته اند و در ورود به این دنیا آنها را فراموش کرده اند در میان باشد . پس به زبان آوردن کلمه زنا به این راحتی ها هم نیست چرا که برخی اشخاص شرایط شان را خدا طوری فراهم می کند که حکم در باره آن چندان هم آسان نیست و باطل بودن یا نبودن آن را خدا بیشتر از هر کس دیگری به آن علم دارد .

فرق است میان آنکس که گناه می کند با آنکس که نامحرمی پشت پایش را هم ندیده است . فرق است میان کسی که بی عفتی پیشه می کند با آنکسی که می خواهند عفتش را خدشه دار کنند . فرق است میان آنکس که در زمان امامش دروغ می گوید و آنرا مصلحتی جلوه می دهد با آنکس که در این میان برای امامش فدا شده است . فرق است میان خدایی که خالق است با کسی که همچون خدا چیزی را خلق می کند که بر سود و زیان خود هم قادر نیست و هیچ حاجتی را از خلق بر نمی آورد و برایش خلق خدا و خلق شریکان خدا مشتبه گردیده است . فرق است میان چشم نابینای جاهل با دیده بینای عارف . فرق است میان ظلمت (شرک و بت پرستی) با نور (معرفت و خدا پرستی) . فرق است میان کف روی آب با آب زیر کف ، چرا که آن کف بزودی نابود خواهد شد و آن آب که به منفعت مردم و زمین است باقی خواهد ماند . فرق است میان توپی که در زمین ولایت بر روی پاهای امام بچرخد با آن توپی که در یک بازی بی ارزش حکم فینال جام جهانی را پیدا کند که در آن بازی یکی سکته کند و چند نفر چشم همدیگر را در آورند و عده ای نیز زیر دست و پا له شوند ، بیندیشیم که توپ ها در کدامین زمین می چرخد ؟ و آیا عده ای با اهدافهای آلوده خود آنرا چگونه و در چه زمینی می چرخانند ؟ فرق است میان سرباز گمنامی که درک کرده است فدا شدن برای امامش را با آنکس که حتی در حفاظت اطلاعات به جای در این معنا ، ویلا با ژیلا را درک کرده است و در مکان های مقدس و صفوف راهپیمایی شماره دادن را درک کرده است . فرق است میان دیوانه با عاقل . فرق است میان کودکی که ممیز نیست و خوب و بد را از هم تشخیص نمی دهد با کسی که ممیز است و خوب و بد را از هم تشخیص می دهد . و فرق است میان شهیدی که در نزد خدای خویش است با آنکس که روی زمین راه می رود ، و فرقی نیست میان آنکس که روی زمین راه می رود و با خوش زبانی سخن می کند با آنکس که روی ویلچر می نشیند .

اما پاسخی کامل از سوی خدا که در پاره ای از قرآنش می فرماید : همانا آن گروه منافقان که بهتان به شما مسلمین بستند مپندارید ضرری به آبروی شما می رسد بلکه خیر و ثواب نیز خواهد یافت و هر یک از آنها بعقاب اعمال خود خواهند رسید و آنکس از منافقان که راس و منشاء ان بهتان بزرگ گشت هم بعذابی بسیار سخت معذب خواهد شد . چرا منافقان بر دعوی خود چهار شاهد اقامه نکردند پس حال که شاهد نیاوردند البته نزد خدا مردمی دروغ زنند .

تهمت ها اگر چه از نظر ما مردم سهل و کوچک انگاشته شود بدانیم در نزد خدا بسیار بزرگ است .

اوست که شکافنده دانه از هسته است ، اوست که مرده را زنده می کند و زنده را مرده می کند و اوست که به اسرار و نهان دلها آگاه است .

باسلام وسپاس ازمطالب مفیدتون
استفاده کردیم.
ازمطالب شما باذکر نام سایتتون اشاره میکنیم .
راضی باشید ان شاالله .
  • ریحانه جوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون
  •  ایه هم بذارید بد نیست ممنوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون
    با سلام خدمت استاد محترم
    از مطالب این صفحه در کانال پندهای اخلاقی بهره جستیم .
    وبلاگ شما هم در پایین آن قید شده است
    التماسدعا

    سلام
    بد نبود ولی خیلی طولانی و با خط ریز یکم خسته کننده هست
  • زهرا محمودی
  • سلام این مطالب آزارسانی از چه منبعی بود؟ می تونید به من یه کتاب خوب که تمامی راهکارهای برخورد با آزاررسانی رو بر اساس قرآن و کلام خدا یاد بده ،بگید؟
  • مریم بهرامی
  • با اجازه کپی شد. 
    به نظر من اونایی به خانمی عفیف تهمت می زنند بزرگترین گناه کبیره رو می کنند. این نوع تهمت هرگز قابل بخشش نیست و ضربه جبران ناپذیری وارد می کند. باید تهمت زننده مجازات شه اما متاسفانه در جامعه ما در مساجد و سخنرانی ها کمتر بر روی موضوع تهمت غیبت افترا و بهتان تاکید میشه و بیشتر مباحث روی عبادت است.
    ممنون از مطلبتون
    با اجازه از مطلبتون با کمی جابجایی جملات و تغییر بعضی فعل و فاعلها استفاده کردم

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">