تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات

                                                                   مفهوم شناسی لهو، لعب و لغو

انسان، این آفریده شگفت الهی در مقام خلافت الهی باید کارهای خویش را به گونه ای ساماندهی کند که به مسئولیت خود به خوبی عمل نماید. هرگونه رفتار و کرداری که بیرون از دایره مسئولیت باشد، امری لغو و بیهوده است. هرگونه کار لغو و بیهوده ای در این فرصت کوتاه، به معنای خسران و زیان بزرگ از سرمایه وجودی و فرصت های تکرار ناشدنی است. چرا که مقصد و مقصود از آفرینش انسان، خلافت الهی او از طریق عبودیت و تقرب به خدا از راه تحقق و فعلیت بخشی به اسمای سرشته در ذات انسانی است.

در فرهنگ قرآنی سه واژه لغو، لعب و لهو به کار رفته است. به نظر میرسد که هر سه، معنایی نزدیک به هم دارد؛ از این رو حکم تحریمی یگانه ای برای آن ها وضع شده است؛ اما با دقت می توان دریافت که در فرهنگ قرآن هر یک از این واژگان، معنا و مفهوم خاصی را حمل میکنند .
لغو ، در فرهنگ قرآنی به معنای چیزی که به آن اعتنا نمی شود و انجام دادن آن از روی عقل و تفکر نباشد

لعب، کاری است که دارای انتظام و پیوستگی است، اما هدف و نتیجه آن همانند بازی کودکان، خیالی و خالی از حقیقت است

لهو، به چیزی گفته می شود که انسان را از کارهای مفید و مهم باز دارد. «تکاثر در اموال و اولاد» به معنای آن است که شخصی به دیگری فخر بفروشد که من مال و فرزند بیشتری دارم .

امر لهوی می تواند، امر مفید و سودمندی باشد، ولی وقتی با توجه به هدف آفرینش بدان نگریسته می شود، معلوم می گردد که امری بیهوده است؛ اما لغو به کاری گفته می شود که هیچ سود و فایده ای بر آن مترتب نمی شود و انسان آن را از روی نادانی انجام می دهد و عقل آن را نمی پسندد و زشت و ناروا می شمارد

البته هنگامی که به مصادیق لهو و لغو در آیات قرآن و روایات معتبر توجه می شود، می توان مواردی را یافت که دو مفهوم لغو و لهو بر آن بار می شود. به این معنا که از نظر مصداقی گاهی دو مفهوم می تواند مصداق واحدی داشته باشد. به عنوان نمونه، غنا می تواند امر لهوی و لغوی دانسته شود.

 زندگی دنیا عرضی است زائل و سرابی است باطل که از یکی از خصال پنجگانه زیر خالی نیست: یا لعب و بازی است، یا لهو و سرگرم کننده، یا زینت است، یا تفاخر است و یا تکاثر؛ و همه اینها همان موهوماتی است که نفس آدمی بدان و یا به بعضی از آنها علاقه می بندد، و اموری خیالی و زائل است که برای انسان باقی نمی ماند و هیچ یک از آنها برای انسان کمالی نفسانی و خیری حقیقی جلب نمیکند. انما الحیوه الدنیا لهو و لعب و تفاخر بینکم و تکثر فی الاموال  ....... سوره فتح

از شیخ بهایی نقل شده : این پنج خصلتی که در آیه شریفه ذکر شده، از نظر سنین عمر آدمی و مراحل حیاتش مترتب بر یکدیگرند، چون تا کودک است حریص در لعب و بازی است، همین که به حد بلوغ می رسد و استخوان بندی اش محکم می شود، علاقه مند به لهو و سرگرمی می شود، پس از آنکه بلوغش به حد نهایت رسید، به آرایش خود و زندگی اش می پردازد و همواره به فکر این است که لباس فاخری تهیه کند، مرکب جالب توجهی سوار شود، منزل زیبایی بسازد و همواره به زیبایی و آرایش خود بپردازد، بعد از این سنین به حد کهولت میرسد و آن وقت است که (دیگر به این گونه امور توجهی نمی کند، و برایش قانع کننده نیست، بلکه) بیشتر به فکر تفاخر به حسب و نسب می افتد و چون سالخورده شد همه کوشش و تلاشش در بیشتر کردن مال و اولاد صرف میشود (تفسیر المیزان ج19 ص289)
زمینه های لهو
گرایش انسان به لهو میتوان به آرزوهای باطل اشاره کرد که زمینه اشتغال انسان به لهو و باز ایستادن از هدایت میشود. این مطلب در آیات 2 و 3 حجر بیان شده. دلبستگی به اموال دنیوی از دیگر زمینه های اشتغال آدمی به لهو و غفلت از یاد خدا میباشد؛ از این رو خداوند در 9 منافقون، مومنان را از مشغول شدن به لهو و سرگرمی به وسیله اموال باز می دارد و به آنان هشدار میدهد که سرمایه فرصت کوتاه عمر و زندگی در دنیا را این گونه با سرگرم شدن به مال از دست ندهند تا در گروه زیانکاران و خاسران قرار گیرند

تجارت و داد و ستد اقتصادی از دیگر زمینه های بس خطرناک است که موجبات سقوط آدمی در دام لهو می شود و غفلت از یاد خدا را به همراه دارد. بسیاری از مردم به سبب افتادن در دام تجارت پرسود نه تنها از خدا غافل میشوند، بلکه عشق به تجارت، آنان را از دادن زکات باز میدارد و اجازه نمیدهد تا به وظایف ابتدایی خود نسبت به فقیران و نیازمندان جامعه عمل کنند. (نور37)

از دیگر زمینه هایی که خداوند در قرآن برای افتادن در دام لهو و سرگرمی های بیهوده مطرح میکند، تکاثر و زیاده طلبی بر دیگران در ثروت، قدرت، قبیله و مانند آن است که در آیات 1تا 4 تکاثر به عنوان عاملی خطرناک از آن یاد و به مؤمنان هشدار داده شده که از آن اجتناب کنند. دلبستگی به فرزند از دیگر زمینه های لهو و غفلت از یاد خداست. خداوند قرار گرفتن در لهو و سرگرمی به وسیله فرزند را موجب فرجامی خسارتبار بر می شمارد و مؤمنان را از افتادن در دام دلبستگی بی حد و مرز باز می دارد؛ زیرا چنین دلبستگی و سرگرم شدن به آن موجب میشود تا از یاد خدا غافل شود و در مسیر متاله و خدایی شدن گام برندارد

مسلمانان در صدر اسلام به سبب عدم درک درست مسایل و تشخیص اهم و مهم و مفید و بیهوده، گاهی کارهایی را انجام میدادند که خداوند ایشان را از انجام آن بازمی دارد. به عنوان نمونه در آیه 11جمعه بیان شده که مسلمانان در هنگام ایراد خطبه های نماز جمعه از سوی پیامبر(ص) با دیدن کاروان های تجاری و داستان سرایان افسانه های کهن، از مسجد بیرون میروند و پیامبر را به حال خود رها میکنند.

مصادیقی از لهو
در قرآن به نمونه هایی از امور لهوی اشاره شده. البته این بدان معنا نیست که امور لهوی تنها در این امور خلاصه میشود، بلکه هر امری که انسان را به خود سرگرم کند و از یاد خدا و حرکت در مسیر خدایی و متاله شدن بازدارد، به عنوان امور لهور معرفی و تحریم می شود. از جمله مصادیقی که قرآن برای امور لهوی بیان میکند، داستان های خرافی و سرگرمی های واهی است که موجبات گمراهی مردم نیز میشود و آنان را از یاد خدا و متاله شدن بازمی دارد. (لقمان6)

دلبستگی انسان به داستان های واهی و خرافی و افسانه سرایی ها موجب میشود تا او از هدف اصلی و مهم باز ماند. کارهایی چون نی زدن (جمعه11 و مجمع البیان ج9و10، ص436)، طبل زدن (همان) و سرگرم شدن به غنا و موسیقی لهوی (لقمان6 و مجمع البیان ج7و8، ص490) از جمله امور لهوی است که باید از آن پرهیز کرد. غنا و نوازندگی های طرب انگیزی که از سوی افراد صورت می گیرد و آدمی را به جای کارهای مفید و مهم، به خود سرگرم میکند، مشکل بسیاری از جوامع بشری است. چه شب هایی که در بزم می گذرد و چه روزهایی که به سبب لهو شبانه به خواب سپری می شود

کارهای لهوی نه تنها برای فرد مفید نیست، بلکه جامعه نیز از آن سود نمی برد و بر شکوفایی تمدنی و اقتصادی جامعه چیزی نمی افزاید. سرمایه هایی که بیهوده به باد می رود و فرصت هایی که به سادگی می سوزد و تباه می شود، بی آن که تحولی مثبت در شخص و جامعه پدیدار شود.
لهوالحدیث: برخی از افراد، در اوقات مختلف به جای این که سخنان استوار بر زبان جاری سازند، اوقات شریف خود و دیگران را با بیهوده گوئی و برنامه هایی چون طنز کلامی و جوک و لطیفه گویی بی معنا و زشت، تباه می سازند. پیامک هایی بی محتوا و جوک های عفت سوز و حیابر، از کارهایی است که در قرآن به عنوان لهوالحدیث از آن یاد شده و از عمل به آن نهی شده است

لهوالحدیث، هر سخنی است که وقت آدمی را به پوچی و بطالت تباه می سازد و اندیشه و فکری را منتقل نمی کند. داستان های خرافی و افسانه های باطل و نیز سرگذشت هایی که به فساد و فجور منتهی می شود و شعرهای یاوه ای که فکر و دل را تیره و تار می سازد و نیز هرگونه سخنان گمراه کننده و سخنرانی های تبلیغی بی برهان و استدلال و کفرگونه و شرک آمیز، از جمله مصادیق لهو الحدیث است که انسان می بایست از آن اجتناب کند

وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَن سَبِیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَیَتَّخِذَهَا هُزُوًا أُولَئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ و برخى از مردم کسانى‏اند که سخن بیهوده را خریدارند تا [مردم را] بى[هیچ] دانشى از راه خدا گمراه کنند و [راه خدا] را به ریشخند گیرند براى آنان عذابى خوارکننده خواهد بود (لقمان 6) از نظر قرآن، زندگی دنیا برای انسان یک فرصت بسیار استثنایی است که نباید آن را به بیهودگی تباه ساخت و زیانکار شد.

هرکسی که به دنیا به عنوان ابزاری برای رشد و کمال نظر نکند، زندگی خویش را به لهو گذرانده إِنَّمَا الحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَإِن تُؤْمِنُوا وَتَتَّقُوا یُؤْتِکُمْ أُجُورَکُمْ وَلَا یَسْأَلْکُمْ أَمْوَالَکُمْ زندگى این دنیا لهو و لعبى بیش نیست و اگر ایمان بیاورید و پروا بدارید [خدا] پاداش شما را مى‏دهد و اموالتان را [در عوض] نمى‏خواهد (محمد36)

از این رو اهل ایمان و تقوا هرگز به دنیا به عنوان یک ارزش و هدف نمی نگرند، بلکه می کوشند تا از این فرصت دنیا، بیشترین و بهترین بهره را برند و خدایی شوند وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلاَّ لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الآخِرَةُ خَیْرٌ لِّلَّذِینَ یَتَّقُونَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ و زندگى دنیا جز بازى و سرگرمى نیست و قطعا سراى بازپسین براى کسانى که پرهیزگارى مى‏کنند بهتر است آیا نمى‏اندیشید (انعام32)

از این رو خداوند به انسانها هشدار میدهد تا در زندگی دنیا تعقل کنند و بدانند که اگر همت خویش را دنیا قرار دهند، در حقیقت در پی بیهودگی و لهوی رفته اند که هیچ سودی برای آنان در آخرت ندارد. اشتغال به دنیا و مقصد و مقصود قرار دادن آن یکی از مهم ترین مصادیق اشتغال به لهویات است که در این آیه و همچنین و 36 محمد و 20 حدید به آن اشاره شده .

نکوهش و تحریم لهو
عقل انسانی، امور لهوی را نکوهش میکند و از انسان می خواهد تا به کارهایی اقدام کند که سودی داشته باشد و یا هدف اصلی را برآورده نماید و درجایی که امری مهم و با اهمیت است به کارهای بی اهمیت و سرگرم کننده و یا حتی کم اهمیت اشتغال نورزد

شریعت نیز این حکم عقلانی را امضا و تأیید کرده و انسان لازم است زندگی دنیوی خویش را به عنوان کارخانه و مزرعه آخرت در نظر گیرد و خود را چنان بسازد که از زندگی برتر آخرت بهره برد، چنان که متقین به سبب این پرهیز از کارهای لهوی خود به این درجه می رسند و خود را با خدایی شدن برای زندگی برتر اخروی در بهشت آماده می سازند. (انعام32)

خداوند در آیه فوق اشتغال به سرگرمی و لهویات زندگی دنیوی را موجب باز ماندن انسان از خیرات آخرت بر می شمارد و در آیات 2 و 3 حجر یکی از عوامل پشیمانی مردم در آخرت را اشتغال به این گونه کارها معرفی می کند


 

چه بسا کسانى که کافر شدند آرزو کنند که کاش مسلمان بودند

 

رُّبَمَا یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُواْ لَوْ کَانُواْ مُسْلِمِینَ ﴿2

بگذارشان تا بخورند و برخوردار شوند و آرزو[ها] سرگرمشان کند پس به زودى خواهند دانست

 

ذَرْهُمْ یَأْکُلُواْ وَیَتَمَتَّعُواْ وَیُلْهِهِمُ الأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ ﴿3

 از این روست که به آنان هشدار می دهد تا از این گونه کارها اجتناب کنند و خود را به اموری مشغول نسازند که ایشان را از آخرت و یاد خدا باز می دارد و اجازه نمی دهد تا شخص چنان که باید و شاید از فرصت عمر کوتاه بهره برد. خداوند در آیه 20 سوره حدید به صراحت هرگونه اشتغال به لهوهای فریبنده دنیایی را حرام و موجب عذاب آخرتی برمی شمارد و با اشاره به غنا و نغمه های مفسده انگیزی که از امور لهوی است، حرمت آن را بیان می کند

و از انسان ها می خواهد تا با تعقل و مقایسه دو سرای دنیا و آخرت و ارزش گذاری درست، کارهایی انجام دهند که آنان را به سوی خدا و بهره مندی از آخرت و پاداش های آن می برد. وَ ذَرِ الَّذِینَ اتَّخَذُواْ دِینَهُمْ لَعِبًا وَ لَهْوًا وَ غَرَّتْهُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا و کسانى را که دین خود را به بازى و سرگرمى گرفتند و زندگى دنیا آنان را فریفته است رها کن (انعام70) و (اعراف50 و 51 و عنکبوت64 و آیات دیگر)
برخی از اهل لهو، نه تنها متذکر پندهای قرآن و پیامبر(ص) نیستند (انعام70 حجر2 و 3) بلکه دیگران را نیز به سوی کارهای لهوی می کشانند و با سرمایه گذاری در این زمینه به ترویج و گسترش کارهای لهو می پردازند تا این گونه مردم را از مسیر خدایی شدن منحرف و گمراه سازند. برخی پا از این فراتر نهاده و دین خداوند را به سرگرمی و لهو تبدیل می کنند (انعام 70 اعراف 51) و به جای تمسک به آیین الهی، آن را بازیچه خواهش ها و امیال خود می سازند و براساس هواها و خواسته های نفسانی، محتوای دین را تغییر می دهند و براساس احوال مختلف در دین تصرف می کنند. (المیزان، ج7، ص142)

خداوند در آیات 50 و 51 به چنین افرادی که دین را ابزار سرگرمی و لهوی خویش قرار می دهند هشدار می دهد که این گونه رفتار نه تنها محرومیت از بهشت و مواهب آن را موجب می شود بلکه عذاب سخت اخروی را برای آنان به دنبال خواهد داشت. گرفتار شدن به عذاب و محرومیت از شفاعت (انعام، 70 و کشاف، ج2، ص36)

و عذاب های اخروی است که در این آیات برای تغییر لهوی دین بیان شده است. با توجه به عطف جمله غرتهم در آیه 51 اعراف می توان احتمال داد که بسیاری از بازی کنندگان با دین کسانی هستند که فریفته و دلبسته به دنیا شدند و آخرت و حساب و کتاب آن را فراموش کردند الَّذِینَ اتَّخَذُواْ دِینَهُمْ لَهْوًا وَلَعِبًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا فَالْیَوْمَ نَنسَاهُمْ کَمَا نَسُواْ لِقَاء یَوْمِهِمْ هَذَا وَمَا کَانُواْ بِآیَاتِنَا یَجْحَدُونَ همانان که دین خود را سرگرمى و بازى پنداشتند و زندگى دنیا مغرورشان کرد پس همان گونه که آنان دیدار امروز خود را از یاد بردند و آیات ما را انکار مى‏کردند ما [هم] امروز آنان را از یاد مى‏بریم.

                                                               برخورد کریمانه با لغو و اهل لغو

این که مؤمنان به سبب ایمانشان از امور لغو پرهیز میکنند، از آن روست که ایشان به هدف آفرینش، بصیرت یافته و با بینش و نگرش الهی به مسائل هستی و موضوعات آن می نگرند و کارهای خویش را براساس این هدف و فلسفه آفرینش سامان می دهد و درنتیجه آن هرگز گرایش به امور بیهوده و لغو پیدا نمیکنند که آنان را از هدف و مقصد و مقصود هستی و آفرینش یعنی خدایی و متاله شدن باز می دارد.

به نام خداوند رحمتگر مهربان

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

به راستى که مؤمنان رستگار شدند

 

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ ﴿1

همانان که در نمازشان فروتنند 

 

الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ ﴿2

و آنان که از بیهوده رویگردانند 

 

وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ ﴿3

(مؤمنون 1و3 )و (قصص52 تا 55) نتیجه ایمان و بینش و نگرش الهی و عقلانی بشر به موضوعات و مسائل دنیا، این خواهد بود که خود را از هرگونه کار بیهوده و لغو دور نگه میدارد و اجازه نمیدهد تا دیگران و یا شرایط بیرونی زندگی او را مدیریت کند، بلکه خود با عقل خویش به مدیریت خود و محیط پیرامونی میپردازد و لذا در برابر رفتارها و گفتارهای لغو و بیهوده بی خردان، کریمانه میگذرد و خود را درگیر آن نمیکند تا وقت خود را به بطالت و بیهودگی تباه کند و فرصت شدن عمر خود را بر باد دهد.

برخورد کریمانه اهل ایمان و خرد به گونه ای است که بزرگوارانه از لغو دیگران چشم پوشی میکنند و وقت خود را به دفاع از خود و یا موضوعی تباه نمیسازند، در حالیکه میدانند مخاطب، انسانی بی خرد و لغو گرا و بیهوده گو است. عبور از هرگونه اعمال و رفتار لغوی که شرایط بیرونی میکوشد تا بر انسان مؤمن و خردمند تحمیل کند، تنها با برخورد کریمانه ممکن و شدنی است و این همان مدیریت درست و مناسب زندگی است که انسان می بایست یاد بگیرد و بدان عمل کند. (فرقان63 و72 جامع البیان ج11 جزء19 ص63)

وَالَّذِینَ لَا یَشْهَدُونَ الزُّورَ وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِرَامًا

﴿72﴾و کسانى‏اند که گواهى دروغ نمى‏دهند و چون بر لغو بگذرند با بزرگوارى مى‏گذرند

 

و بندگان خداى رحمان کسانى‏اند که روى زمین به نرمى گام برمى‏دارند و چون نادانان ایشان را طرف خطاب قرار دهند به ملایمت پاسخ مى‏دهند 

 

وَ عِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا ﴿63

با اجتناب از اهل لغو و مجالس ایشان، اجازه نمیدهد تا شرایط به گونه ای رقم بخورد که درگیر اهل لغو یا کارهای لغو گردد. (فرقان72 المیزان ج15 ص244) انسان لازم است که همان گونه که از لغو پرهیز و اعراض میکند، همچنین از اهل لغو نیز اعراض و اجتناب نماید. از این رو خداوند تبری جویی مومنانی از اهل کتاب از لغو و اهل لغو را ستایش میکند. هر که به کار خویش. یا هر کسی کار خودش، بار خودش. (قصص52 و 53)


 

کسانى که قبل از آن کتاب [آسمانى] به ایشان داده‏ایم آنان به [قرآن] مى‏گروند

 

الَّذِینَ آتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ مِن قَبْلِهِ هُم بِهِ یُؤْمِنُونَ ﴿52

و چون بر ایشان فرو خوانده مى‏شود مى‏گویند بدان ایمان آوردیم که آن درست است [و] از طرف پروردگار ماست ما پیش از آن [هم] از تسلیم‏شوندگان بودیم

 

وَإِذَا یُتْلَى عَلَیْهِمْ قَالُوا آمَنَّا بِهِ إِنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّنَا إِنَّا کُنَّا مِن قَبْلِهِ مُسْلِمِینَ ﴿53

ریشه لغو  از نظر قرآن، ریشه و خاستگاه لغو را باید در جهل و نادانی و بی خردی مردم اهل لغو جست. چرا تنها عبادالرحمن از اعراض کنندگان واقعی و کامل لغو و کارها و رفتارهای بیهوده هستند؛ زیرا ایشان نه تنها خردمند و اولوالالباب هستند بلکه در مقام دانایی و آگاهی و بصیرت می باشند و از اهل لغو و هر کار بیهوده ای پرهیز میکنند (فرقان63 و72) مومنانی که اهل خشوع و نماز هستند و وقت خویش را به عبادت و نماز میگذرانند، ایشان نیز از لغو پرهیز میکنند

زیرا میدانند که هر عمل لغو و بیهوده ای به معنای فرصت سوزی از عمر بی تکرار و بی بازگشت و خسران و زیان بزرگ است. (مومنون2 و3) برخی از مومنان اهل کتاب نیز این گونه هستند و بجای آن که خود را سرگرم مجادله کنند به کارهای پسندیده و مطلوب شریعت می پردازند و سرگرمی به لغو را رفتاری جاهلانه و پیروی از جهل و نادانی برمی شمارند (قصص52 و53)
مصادیق لغو
مراد از لغو هر کار باطل و ناحقی است. تهمت و نسبت دادن گفتارهای باطل یا عملی ناروا به افراد از دیگر مصادیق لغو است. امام صادق (ع) : نسبت دادن گفتار باطل یا عملی ناروا از سوی کسی بر تو که حقیقتی ندارد، لغو است (نورالثقلین ج3، ص529، ح16) دروغ از دیگر مصادیق لغو و بیهوده گویی در سخن است (مومنون1 و3) همچنین سخن بی فایده و بیهوده را از مصادیق لغو برشمرد. هرعمل بی فایده از مصادیق دیگر لغو است. همچنین آمیختن زندگی به اعمال و رفتار لغو نشانه ای از ضعف ایمان است

غنا و موسیقی مطرب و غنایی از دیگر مصادیق لغو می باشد هم چنین سوگند و قسم ها از مصادیق لغو دانسته شده (مائده87تا89) هرچند که خداوند در آیه 89 می فرماید، مومنان را به سوگندهای لغوشان مواخذه نمی کند، باید هوشیارانه عمل کرد و از هرگونه سوگند و «به خدا قسم» کردن درهرکاری خودداری کرد. در روایت است که امام زین العابدین (ع) حتی حاضر نشد برای اثبات حق خویش سوگند راست بخورد، پس چگونه به خود اجازه می دهیم که سوگند دروغ یا بیهوده بخوریم تا امری را به کرسی بنشانیم. (فروع کافی 790/ص 435، کتاب ایمان).


 

اى کسانى که ایمان آورده‏اید چیزهاى پاکیزه‏اى را که خدا براى [استفاده] شما حلال کرده حرام مشمارید و از حد مگذرید که خدا از حدگذرندگان را دوست نمى‏دارد

 

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تُحَرِّمُواْ طَیِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللّهُ لَکُمْ وَلاَ تَعْتَدُواْ إِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ ﴿87

و از آنچه خداوند روزى شما گردانیده حلال و پاکیزه را بخورید و از آن خدایى که بدو ایمان دارید پروا دارید

خدا شما را به سوگندهاى بیهوده‏تان مؤاخذه نمى‏کند ولى به سوگندهایى که [از روى اراده] مى‏خورید [و مى‏شکنید] شما را مؤاخذه مى‏کند

 

وَکُلُواْ مِمَّا رَزَقَکُمُ اللّهُ حَلاَلًا طَیِّبًا وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِیَ أَنتُم بِهِ مُؤْمِنُونَ ﴿88

لاَ یُؤَاخِذُکُمُ اللّهُ بِاللَّغْوِ فِی أَیْمَانِکُمْ وَلَکِن یُؤَاخِذُکُم بِمَا عَقَّدتُّمُ الأَیْمَانَ ﴿89﴾

ثروت، مایه لهو و بیهودگی
ثروت برای کسانی که دنیا و زندگی آن اصل می باشد، هدف غایی شناخته می شود و تمام تلاش این کسان مصروف آن می گردد تا ثروتی را جمع آورند و با آن خوشبختی خود را در دنیا تضمین کنند. این گونه است که تمام توانایی ها و استعدادهای سرشته در ذات خویش را برای تولید بیشتر ثروت و انباشت آن مصروف می دارند. اینان از آن جایی که برای آخرت اصالتی قایل نیستند و هدف دیگری را در نظر ندارند، به هرچیزی تمسک می جویند تا به انباشت ثروت و درحقیقت تضمین سعادت و خوشبختی خود کمک کنند. لذا تجاوز به حقوق دیگران و مصادره ثروت آنان از راه های ستمگرانه و بیدادگرایانه امری طبیعی جلوه گر می شود

البته برای اینکه به نوعی از امنیت برسند، برخی قوانین را مراعات می کنند. اما تدوین این قوانین و عمل و اجرای آنها تنها تا زمانی است که مصلحت اقتضا می کند و هرگاه شرایط رابه گونه ای تحلیل کنند، که تجاوز و تعدی به حقوق دیگران، حریم امنیت آنان را مخدوش نمی سازد، به این کار ادامه می دهند و تنها زمانی به قانون پای بندی خود را اعلام می دارند که تنها دراین چارچوب می توانند سعادت خویش را تامین و تضمین کنند.

لغو : بیهودگی در رفتار و دروغ گویی در گفتار،

منشأ بدخلقی ها اگر بخواهیم دو عامل مهم در زندگی بشر را شناسایی و معرفی نماییم که خاستگاه و منشأ همه بدخلقی ها و بداخلاقی هاست و زندگی بشر را به دوزخ تبدیل می کند، بیهودگی در رفتار (که به آن لغو می گویند) و دروغ گویی در گفتار است. خداوند در بیان دو ویژگی مهم بهشت، به فقدان لغو و دروغ در آنجا اشاره می کند. لغو به معنای چیزی است که به آن اعتنایی نمی شود و انجام دادن آن از روی عقل و تفکر نباشد (مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص 742) در کاربردهای واژه لغو در زبان عربی می توان به این نکته دست یافت که لغو افزون بر کلام در عمل یا موضوع خارجی نیز تحقق می یابد

پس افزون بر کلام غیرمفید که آن را لغو می گویند، به عملی که سودی بر آن مترتب نیست عمل لغو گفته می شود. (التحقیق، المصطفوی، ج10، ص 208) خداوند در بیان صفات بهشتی ها به این نکته توجه می دهد که بهشتی ها در آن جهان آخرت، هرگز لغوی را نمی شنوند. به این معنا که آنان نه تنها لغوی را نمی گویند و یا انجام نمی دهند بلکه حتی از دیگری نیز لغوی را نمی شنوند. (مریم، 61و 62؛ طور17 و 23؛ واقعه11 و 12 و 25؛ نباء، 35؛ غاشیه،11) در بهشت حتی شرابی که استفاده می شود، شرابی پاک و خوش گوار است که در آن لغو و بیهودگی نیست. (طور23)

فقدان لغو و بیهودگی در بهشت از آن روست که آخرت، حیات پاک و طیبی است که از هر گونه خباثت، پلیدی، نقصان، زشتی، بدی و مانند آن پاک است. از این رو خداوند زندگی بهشتی را حیات محض معرفی می کند. (عنکبوت،64) لذا در چنین محیطی، هیچ نقص و زشتی و لغوی نخواهد بود. اینکه بهشت و بهشتی ها فاقد لغو هستند؛ از آن روست که لغو از مصادیق باطل است و بهشت از هرگونه باطلی پاک است و اهل باطل در دوزخ قرار می گیرند و از اهل حق جدا می افتند.

دلیل دیگر آنکه کارهای لغو تنها از انسان های بی خرد صادر می شود و انسان خردمند همه کارهایش براساس حکمت و هدفی است و هرگز کاری بیهوده و بی هدف انجام نمی دهد و از آن اعراض می کند. (مؤمنون1 تا 3)
لغو که به معنای گفتار و عمل بیهوده و باطل و بی هدف است، نمی تواند اخلاق بهشتی باشد؛ لذا خداوند یکی از نشانه های ضعف ایمان در زندگی بشر را آمیختگی زندگی او با اعمال و گفتار لغو و بیهوده می داند (مؤمنون1 تا 3) از این رو عباد الرحمان و کسانی که دارای مکارم اخلاقی هستند، هرگز گرایش به لغو و بیهودگی در گفتار و رفتار ندارند و از عوامل بیهودگی چون شراب و خمر پرهیز می کنند. وقتی این انسان های خدایی و متاله، لغو و بیهودگی در گفتار و رفتار دیگران را می بینند با کرامت و بزرگواری از کنار آن می گذرند تا خود را در چنین محیط آلوده ای از باطل قرار ندهند و از آثار زشت و پیامدهای آن در امنیت قرار گیرند. (فرقان، 63و 72)

اگر کسی به ایشان فحش و ناسزا گفت یا سخنی بیهوده بر زبان آورد، یا آهنگ غنایی به گوشش رسید، یا تهمت و بهتانی شنید، از آنها و از آن محیط آلوده پرهیز می کند و اجازه نمی دهد تا آن فضای مسموم، او را آلوده کند و از خداوند و خدایی شدن دور سازد. (مریم62؛ قصص، آیه55؛ مؤمنون1 تا 3؛ تفسیر نورالثقلین، ج4، ص529؛ تفسیر قمی، ج2، ص 348)

                                                                  لهو الحدیث (باطل گرایی)

و من الناس من یشتری لهوالحدیث لیضل عن سبیل الله بغیر علم و یتخذها هزوا اولئک لهم عذاب مهین و بعضی از مردم سخنان بیهوده را میخرند تا مردم را از روی نادانی، از راه خداوند گمراه سازند و آیات الهی را به مسخره بگیرند، برای آنها عذابی خوار کننده است (لقمان6)
لهو الحدیث عبارت از هر سخن، شعر، داستان غیر واقعی و آهنگ بیهوده و مضر و گمراه کننده ای است که انسان را از حق باز دارد و به سوی باطل سوق دهد. سخن یا حرف حق است یا حرفی است که باعث کوبیدن باطل و نفاق میشود! وگرنه، بهتر است انسان ساکت باشد. که گفته اند: ساکت باش، سالم باش! راغب اصفهانی در مفردات:

لهو: آن چیزی است که انسان را از آنچه برای او لازم و مهم است باز می دارد (1) «مجمع البحرین» لهو را به معنی سرگرم شدن به باطل دانسته که انسان را از ذکر خدا باز میدارد (2) قاموس قرآن درباره : لهو مشغول شدن به چیزی توأم با غفلت است. امام علی(ع) درباره لهو فرموده: لهو چیزی است که موجب سخط و خشم پروردگار رحمان و رضایت شیطان و فراموشی انسان می شود (3)
بنابراین گفتار و سخنی است که انسان را از توجه به حق بازداشته و به خود مشغول سازد. اینجاست که سکوت حکمت است و انسان حکیم کسی است که جز برای آموزش یا حمایت از حق سخن نمی گوید و جز برای مقابله و کوبیدن باطل، حرفی بر زبان نمی آورد.
مصادیق لهوالحدیث
حرافی های زیاد، سخن های بیهوده و بی فایده، حرف های مفت، غنا و آوازهای غنایی، موسیقی های مطرب داستان های شهوانی، افسانه های پوچ، اشعار خالی از حکمت و... . مفسر تفسیر نمونه : لهوالحدیث عبارت است از سخنان باطل و بیهوده، افسانه های خرافی، خوانندگی در مجالس لهو و باطل و غفلت زا، داستان های غیر واقعی، سخنان طعنه آمیز، دروغ، سخنان و آهنگهایی که در مجالس فسق و فجور گفته و خوانده میشود، سخن، صوت و لحن و آوازهایی که قوای شهوانی انسان را تحریک میکند، اشعار فساد انگیز و منحرف کننده و هر سخن و آهنگ و آوازی که انسان را از یاد خدا غافل کند

سریال ها، نمایشنامه ها و فیلم هایی که جز پوچی در جیب حواس تماشاگران نمی ریزند، بازیهایی که جز وقت گذرانی و تلف کردن وقت مردم هنری ندارند! و... بر این اساس، کسی که می خواهد از آفات زبان در امان بماند و گرفتار انواع و اقسام «لهو الحدیث» نشود، باید مراقب باشد که زبان خویش را جز در عرصه بیان حقایق و معارف الهی، دفاع از حق و مبارزه با نفاق و ظلم و کفر و رذایل اخلاقی به سخن باز نکند.

لزوم حفظ زبان با نگاهی اجمالی به کار کرد زبان می توان فهمید که این عضو کوچک اما پر اهمیت بدن، میتواند بیش از 60 نوع گناه کبیره و صغیره نظیر دروغ، غیبت، تهمت، لقب زشت، مسخره کردن، باطل گویی، حرافی بی مورد، شهادت ناحق، غنا و... انجام دهد. که هر یک از این گناهان، به تنهایی برای بدبخت کردن انسان کافی است! مفسران تفاسیر نمونه، نور و المیزان ذیل آیه مذکور نوشته اند: کلمه «لهو» به معنای چیزی است که انسان را از هدف مهم باز دارد

لهو الحدیث، به سخن بیهوده ای میگویند که انسان را از حق باز می دارد و نظیر حکایات خرافی و داستان هایی که انسان را به فساد و گناه میکشاند. این انحراف گاهی به خاطر محتوای سخن است و گاهی به خاطر اسباب و ملازمات آن از قبیل آهنگ و امور همراه آن.(4)
شخصی به نام نضربن حارث که از حجاز به ایران سفر می کرد، افسانه های ایرانی- مانند افسانه رستم و اسفندیار و سرگذشت پادشاهان- را آموخته و برای مردم عرب بازگو می کرد و می گفت: اگر محمد (ص)برای شما داستان عاد و ثمود می گوید، من نیز برایتان قصه ها و اخبار عجم را بازگو می کنم. این آیه نازل شد و کار او را شیوه ای انحرافی دانست. برخی مفسران در شأن نزول این آیه گفته اند: افرادی کنیزهای خواننده را می خریدند تا برایشان بخوانند و از این طریق مردم را از شنیدن قرآن توسط پیامبر باز می داشتند، که آیه فوق، در مذمت چنین افرادی نازل شد.(5) به هر حال این آیه به یکی از مهم ترین عوامل گمراه کننده انسانها که سخن باطل است اشاره نموده است. در آیات دیگر قرآن، به برخی دیگر از عوامل گمراه کننده مردم اشاره شده است که عبارتند از:
الف: طاغوت، که گاهی با تحقیر استخف قومه (زخرف 54) و گاهی با تهدید مردم را منحرف میکند. لاجعلنک من المسجونین (شعرا29)
ب: شیطان، که با وسوسه هایش انسان را گمراه می کند. یرید الشیطان ان یضلهم (نساء60)
ج: عالم و هنرمند منحرف که با استفاده از دانش و هنرش دیگران را منحرف می سازد. و اضلهم السامری (طه85)
د: صاحبان قدرت و ثروت، که با استفاده از قدرت و ثروت ، مردم را از حق بازمی دارند. انا اطعنا سادتنا و کبراءنا فاضلونا السبیلا (احزاب67)
ه: گویندگان و خوانندگانی که مردم را سرگرم کرده و آنان را از حق و حقیقت باز می دارند. یشتری لهو الحدیث لیضل عن سبیل الله
پیام های آیه
1- سرمایه گذاری برای مبارزه و تهاجم فرهنگی علیه حق، سابقه ای طولانی دارد.
2- هر آنچه در مقابل حکمت قرار گیرد، لهو و مانع رسیدن به کمال است. تعجب از افرادی است که حکمت رایگان پیامبر معصوم را رها کرده و به دنبال خرید لهو از افراد لاابالی می باشند.
3- ابزار مخالفان راه خدا، منطق و حکمت نیست، سخنان لهو و بی پایه است.
4- خرید وسایل لهو و اموری که انسان را از کمال بازمی دارد، نشانه جهالت و نادانی است.
5- تناسب کیفر با عمل، نشانه عدالت است، آنها که بغیر با تمسخر به حق اهانت می کنند، عذابشان اهانت آور و ذلت بار است.
لزوم دوری از مجالس باطل
از دیدگاه اسلام، آهنگ هایی که متناسب با مجالس فسق و فجور و گناه باشد و قوای شهوانی انسان را تحریک نماید، حرام است، اما اگر آهنگی این مفاسد را نداشته باشد، مشهور فقها می گویند: شنیدن آن مجاز است. شرکت در مجالسی هم که حضور در آنها موجب سوق یافتن انسان به سمت و سوی گناه و آلودگی او می شود، عاقلانه نیست، اصولا از آنچه موجب تخریب شخصیت انسان شود و سلامتی روح و روان او را به خطر اندازد، باید دوری کرد. امام باقر(ع) فرموده اند:
 غنا، از جمله گناهانی است که خداوند برای آن وعده آتش داده است، سپس این آیه را تلاوت فرمود: و من الناس من یشتری لهو الحدیث... (6)

بنابراین غنا، از گناهان کبیره است، زیرا گناه کبیره به گناهی گفته می شود که در قرآن به آن وعده عذاب داده شده است. در سوره حج آمده است: و اجتنبوا قول الزور (حج30) از سخن باطل دوری کنید. امام صادق(ع) فرمود: مراد از «قول زور» آواز خوانی و غناست. از امام صادق و امام رضا ع نیز نقل شده که یکی از مصادیق «لهو الحدیث» در سوره لقمان، غنا می باشد.
در روایات دیگر هم آمده است:
 
¤ غنا، روح نفاق را پرورش می دهد و فقر و بدبختی می آورد. 
¤ زنان آواز خوان و کسی که به آنها مزد می دهد و کسی که آن پول را مصرف می کند، مورد لعنت قرار گرفته اند، همان گونه که آموزش زنان خواننده حرام است و خانه ای که در آن غنا باشد، از مرگ و مصیبت دردناک در امان نیست، دعا در آن به اجابت نمی رسد و فرشتگان وارد آن خانه نمی شوند.(7)
آثار مخرب غنا
غنا آثار زیانبار فراوانی دارد که بعضی از آنها عبارتند از:
1- ترویج فساد اخلاق و دور شدن از روح تقوا و روی آوردن به شهوات و گناهان، تا آنجا که یکی از سران بنی امیه (با آن همه آلودگی) اعتراف کرده است که: غنا، حیا را کم و شهوت را زیاد می کند، شخصیت را درهم می شکند و همان کاری را با انسان می کند که شراب می کند! برخی انسان ها از راه نوشیدن شراب و یا مصرف موادمخدر خود را وارد دنیای بی خیالی و بی تفاوتی می کنند، برخی هم از طریق شنیدن سخنان باطل و شهوت انگیز یک آواز خوان، غیرت خود را نادیده می گیرند و در دنیای بی تفاوتی به سر می برند.
2- غفلت از خدا، غفلت از وظیفه، غفلت از محرومان، غفلت از آینده، غفلت از امکانات و استعدادها، غفلت از دشمنان، غفلت از نفس و شیطان. انسان امروز با آن همه پیشرفت در علم و تکنولوژی، در آتشی که از غفلت او سرچشمه می گیرد می سوزد. آری، غفلت از خدا، انسان را تا مرز حیوانیت، بلکه پائین تر از آن پیش می برد. «أولئک کالانعام بل هم أضل أولئک هم الغافلون (اعراف 179) امروزه استعمارگران برای سرگرم کردن و تخدیر نسل جوان، از همه امکانات از جمله ترویج آهنگ های مبتذل، از طریق انواع وسایل و امواج، برای اهداف استعماری خود سود می جویند. 
3- آثار زیانبار آهنگ های تحریک آمیز و مبتذل بر اعصاب، بر کسی پوشیده نیست. در کتاب تأثیر موسیقی بر روان و اعصاب، نکات مهمی از پایان زندگی و فرجام بد نوازندگان آلات موسیقی و گرفتاری آنها به انواع بیماری های روانی و سکته های ناگهانی و بیماری های قلبی و عروقی و تحریکات نامطلوب ذکر شده که برای اهل نظر قابل توجه و تأمل است.(8)
حیف از انسان که آلوده شود
خداوند، جهان را برای بشر و بشر را برای تکامل و رشد و قرب معنوی آفریده است. او جهان آفرینش را مسخر ما نمود و فرشتگان را به تدبیر امور ما وادار کرد. انبیا و اولیا را برای هدایت ما فرستاد و آنان تا سرحد مرگ و شهادت پیش رفتند. فرشتگان را برای آدم به سجده وا داشت، روح الهی را در انسان دمید و بهترین صورت و سیرت را به انسان عطا کرد، قابلیت رشد تا بی نهایت را در او به ودیعه نهاد. او را با عقل، فطرت، و انواع استعدادها مجهز نمود و فقط در آفرینش او، به خود آفرین گفت.
 فتبارک الله أحسن الخالقین (مؤمنون14) آیا این گل سرسبد هستی، با آن همه امتیازات مادی و معنوی، باید خود را در اختیار هرکسی قرار دهد؟ امام کاظم(ع) در این باره فرموده اند: به هر صدایی اگر گوش فرا دهی، برده او هستی. آیا حیف نیست ما برده یک خواننده کذایی باشیم؟!
عمر، فکر و مغز، امانت هایی است که خداوند به ما داده تا در راهی که خودش مشخص کرده صرف کنیم و اگر هر یک از این امانت ها را در غیر راه خدا صرف کنیم به آن امانت خیانت کرده ایم و در قیامت باید پاسخگو باشیم.
 ان السمع و البصر و الفؤاد کل اولئک کان عنه مسئولا (اسراء36) گوش و چشم و دل همگی مورد سؤال قرار میگیرند. انسان عاقل و فهمیده باید نگهبان چشم و گوش و دل خود باشد و اجازه ندهد هر ندایی وارد آن شود

در حدیثی آمده است: دل، حرم خداست، نگذارید غیر خدا وارد آن شود (9) البته اسلام، برای برطرف کردن خستگی و ایجاد نشاط، راه های مناسب و سالمی را به ما ارائه کرده است؛ ما را به سیر و سفر، ورزش و شنا، کارهای متنوع و مفید، دید و بازدید، گفتگوهای علمی و انتقال تجربه، رابطه با فرهیختگان و مهم تر از همه ارتباط با آفریدگار هستی و یاد او که تنها آرام بخش دل هاست، سفارش کرده است. چرا خود را سرگرم لذت هایی(کاذب) کنیم که پایانش، ذلت و آتش باشد؟! حضرت علی(ع) در این خصوص فرموده اند: در لذتهایی که پایانش دوزخ است خیری نیست (10) هر کس با گناه و از طریق آن لذت جویی کند، خداوند او را خوار و ذلیل می نماید.(11)
سخن انسان ثبت و ضبط می شود!
 مایلفظ من قول الالدیه رقیب عتید هیچ سخنی را انسان نمی گوید مگر اینکه فرشته ای آماده برای ثبت و ضبط آن است (ق18) بر خلاف آنکه عده ای از مردم ساده اندیش، حرف را «باد هوا» می پندارند و برای گفته ها و سخنان خود ارزش چندانی قائل نمی شوند و هرچه می رسند می گویند و... در منطق قرآن کریم و احادیث معصومین(ع)، حرف عمل است! مگر نه اینکه بوسیله زبان و سخن:
- شهادتین را گفته ایم و اقرار به وحدانیت حق می کنیم؟
- زن و شوهر به هم محرم می شوند یا از هم طلاق می گیرند و به هم نامحرم می شوند؟
- با شهادت جرم کسی ثابت می شود و حتی مستحق مرگ می گردد.
- انسانها با هم رابطه برقرار می کنند.
- بشر حوایج خویش را برطرف می کند.
- علوم انتقال می یابد.
- حب و بغض نشان داده می شود.
- فرهنگ منتقل می شود و...
بنابراین، حرف و سخن عامل کارهای حیاتی و اساسی در زندگی انسانهاست و نباید اهمیت آن را دست کم گرفت!
تفسیر نمونه ذیل آیه 18 ق : در این آیه روی مسئله فرشتگان ثبت اعمال تکیه کرده، می گوید: هیچ سخنی را انسان تلفظ (بیان) نمیکند، مگر این که نزد آن فرشته ای مراقب و آماده برای انجام مأموریت است
 ما یلفظ من قول الا لدیه رقیب عتید در آیه گذشته، سخن از ثبت تمامی اعمال آدمی بود، و در این آیه روی خصوص الفاظ و سخنان او تکیه میکند، و این به خاطر اهمیت فوق العاده و نقش مؤثری است که گفتار، در زندگی انسانها دارد، تا آنجا که گاهی یک جمله، مسیر اجتماعی را به سوی خیر یا شر تغییر می دهد! و هم به خاطر این که بسیاری از مردم، سخنان خود را جزء اعمال خویش نمی دانند، و خود را در سخن گفتن آزاد می بینند، در حالی که مؤثرترین و خطرناک ترین اعمال آدمی، همان سخنان او است!
بنابراین، ذکر این آیه بعد از آیه گذشته، از قبیل ذکر خاص بعد از عام است.
«رقیب» به معنی مراقب، و «عتید» به معنی کسی است که مهیای انجام کار است. در این که این دو فرشته چه سخنانی را می نویسند؟ در میان مفسران گفت وگو است:
جمعی معتقدند:
  همه را می نویسند، حتی ناله ای را که دردمند در موقع درد، سر میدهد! در حالی که بعضی دیگر عقیده دارند: تنها الفاظ خیر و شر و واجب و مستحب، یا حرام و مکروه را مینویسند، و کاری به مباحات ندارند. اما عمومیت تعبیر آیه، نشان می دهد: تمامی الفاظ و گفتار آدمی ثبت می شود. جالب این که در حدیثی از امام صادق(ع) آمده است: هنگامی که دو مؤمن کنار هم مینشینند و بحث های خصوصی می کنند، حافظان اعمال، به یکدیگر می گویند: ما باید کنار رویم، شاید آنها سری دارند که خداوند آن را مستور داشته است.
در تفسیر نور نیز ذیل آیه مذکور آمده است: (در این آیه) در میان اعضای بدن، زیر نظر بودن زبان مطرح شده است، شاید به خاطر آنکه عمل زبان، از همه اعضاء بیشتر، آسان تر، عمومی تر، عمیق تر، دائمی تر و پرحادثه تر است. با این که خداوند متعال، خود شاهد بر اعمال و افکار انسان است، اما تشکیلات الهی حساب و کتاب دارد و فرشتگانی دائما در حال ثبت اعمال انسانها هستند. انسان نه فقط در برابر کردار، بلکه در برابر گفتار خود هم مسئول است و مورد محاسبه قرار می گیرد!
آثار سخن باطل و بیهوده
1- انحراف گوینده و شنونده از مسیر حق
2- تخریب شخصیت گوینده و هدردادن نیرو و انرژی خود و دیگران
3- تضییع وقت خود و دیگران
4- سوق دادن مذاق عمومی جامعه به امور واهی و باطل و گسترش سطحی نگری در جامعه
5- تضعیف بعد معنوی «روح جامعه»
6- ایجاد مانع بر سر راه مردم در مسیر کمال
7- انسان را گرفتار گناهان کبیره می کند
8- مانع اجابت دعا می شود
9- فرشتگان را از نزدیک شدن به انسان دور کرده و شیاطین را به انسان نزدیک می سازد.
10- موجب ترویج بی بندوباری شهوت رانی و فساد در جامعه می شود.
11- انسانها را بی مسئولیت، بی تفاوت و بی خیال می کند!
12- به غیرت فردی و عمومی افراد جامعه لطمه می زند.
13- پرونده اعمال انسان را سیاه می کند.
14- انسان را در دنیا و آخرت بدبخت می کند!
15- به اعتماد عمومی جامعه لطمه شدید وارد می سازد.
16- موجب تضعیف عفاف کلام در جامعه می شود.
1- معجم مفردات الفاظ القرآن ص 475 2- مجمع البحرین ص 147 3- میزان الحکمه ج 8 ص 532 4- تفسیر المیزان 5- تفسیر نمونه 6- کافی ج 6 ص 431 7- میزان الحکمه 8- تفسیرنمونه ج 17 ص 19-27 9- بحارالانوار ج 67 ص 25 10- دیوان امام علی(ع) ص 204 11- غررالحکم 3565

جامعه برتر که اوج آن در بهشت خودنمایی می کند، دارای خصوصیات و شاخصه هایی است که از آن جمله، فقدان اموری چون حسادت، کینه و دشمنی در قلب های مومان و لهو، لغو و عبث در رفتار و کردار آنان است. کینه توزی و حسادت ورزی و دشمنی از جمله بیماری های قلبی است که آرامش و آسایش را از فرد و جامعه سلب می کند. از این رو خداوند بهشت و بهشتیان را فاقد کینه توزی و کینه ورزی معرفی می کند.

یک دقیقه سکوت برای هیچ کاری بیهوده

برخی از سنت ها و آدابی که در جامعه اسلامی رواج می یابد، سنت های غلط و نادرستی است که عمل به آنها حتی به یک معنا باطل و گناه می باشد؛ زیرا تشبه و تشابه به ملت های دیگر فکری و آیینی حتی اگر مسیحیت و یهودیت باشد، گناه و حرام است.
هویت و ملیت اسلامی
ازنظر آموزه های وحیانی اسلام، جامعه اسلامی باید دارای یک هویت خاص برای خود باشد. این هویت خاص را مجموعه ای از نمادها و نشانه ها و آداب و سنت های آیینی شکل می دهد. بخشی از تلاش های اسلامی در راستای هویت بخشی به جامعه اسلامی انجام گرفته و قرآن به عنوان مدافع اصلی هویت بخشی، بر این تلاش ها تأکید داشته است. مسجدسازی و انتخاب کعبه و مسجدالحرام به عنوان قبله از نمونه های برجسته این هویت بخشی است.در یک کلمه بخشی از آموزه های اسلامی در راستای ملت سازی انجام گرفته است تا ملت اسلام از ملت مسیحی و یهودی بازشناخته شود.
خداوند به صراحت در آیه 95 آل عمران، ملت ابراهیم را حنیف دانسته و از مسلمانان خواسته تا به جای هر ملتی از ملت ابراهیم پیروی کنند
قُلْ صَدَقَ اللّهُ فَاتَّبِعُواْ مِلَّةَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا وَ مَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ بگو خدا راست گفت پس از آیین ابراهیم که حق‏گرا بود و از مشرکان نبود پیروى کنید

زیرا هیچ دین و آیینی بهتر و شایسته پیروی همچون ملت ابراهیم نیست که آیین حنیف است وَ مَنْ أَحْسَنُ دِینًا مِّمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لله وَهُوَ مُحْسِنٌ و اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا وَاتَّخَذَ اللّهُ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلًا و دین چه کسى بهتر است از آن کس که خود را تسلیم خدا کرده و نیکوکار است و از آیین ابراهیم حق‏گرا پیروى نموده است و خدا ابراهیم را دوست گرفت (نساء125) و پیروی از آن واجب شده ثُمَّ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ سپس به تو وحى کردیم که از آیین ابراهیم حق‏گراى پیروى کن [چرا که] او از مشرکان نبود (نحل123)

و بیزاری و عدم رغبت در این ملت و آیین ابراهیمی به معنای سفاهت و نادانی حقیقی دانسته شده است؛ وَ مَن یَرْغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبْرَاهِیمَ إِلاَّ مَن سَفِهَ نَفْسَهُ وَ لَقَدِ اصْطَفَیْنَاهُ فِی الدُّنْیَا وَإِنَّهُ فِی الآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِینَ و چه کسى جز آنکه به سبک‏مغزى گراید از آیین ابراهیم روى برمى‏تابد و ما او را در این دنیا برگزیدیم و البته در آخرت [نیز] از شایستگان خواهد بود (بقره130)
یک دقیقه سکوت، تشبه به ملت کفر
در سال های اخیر به پیروی از ملت کفر برخی از آیین ها وارد جامعه اسلامی شده است که از نظر اسلام نه تنها غلط بلکه گناه است. در روایات از این که مومن با پوشیدن لباس، تشبه به اهل کتاب پیدا کند برحذر داشته شده است؛ چه رسد که آیین های کافران را وارد ملت اسلام کند. هرگونه مشابهت به کافران جایز نیست. ملت کفر تلاش می کند تا اندک اندک هویت اسلامی را بزداید. از این رو، گام به گام حرکت می کند. در طول تاریخ فشاری که بر پیامبران خدا وارد می شد، به هدف بازگشت به ملت کفر بوده است.

دشمنان تهدید می کردند که یا به ملت ایشان بازگردند یا کشته یا اخراج می شوند. وَ قَالَ الَّذِینَ کَفَرُواْ لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّکُم مِّنْ أَرْضِنَآ أَوْ لَتَعُودُنَّ فِی مِلَّتِنَا فَأَوْحَى إِلَیْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِکَنَّ الظَّالِمِینَ کسانى که کافر شدند به پیامبرانشان گفتند شما را از سرزمین خودمان بیرون خواهیم کرد مگر اینکه به کیش ما بازگردید پس پروردگارشان به آنان وحى کرد که حتما ستمگران را هلاک خواهیم کرد (ابراهیم13) لَنُخْرِجَنَّکَ یَا شُعَیْبُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ مَعَکَ مِن قَرْیَتِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِی مِلَّتِنَا قَالَ أَوَلَوْ کُنَّا کَارِهِینَ سران قومش که تکبر مى‏ورزیدند گفتند اى شعیب یا تو و کسانى را که با تو ایمان آورده‏اند از شهر خودمان بیرون خواهیم کرد یا به کیش ما برگردید گفت آیا هر چند کراهت داشته باشیم (اعراف88)
تمامی تلاش دشمنان اسلام این است که آیین های ملت اسلام را دگرگون کنند و اندک اندک آنها را به وادی ملت خود درآورند. هر گام کوچک به سوی کافران و دشمنان، ترغیب و تشویق آنان به ادامه تهاجم فرهنگی است. خداوند به پیامبر(ص) و مومنان هشدار می دهد: و هرگز یهودیان ومسیحیان از تو راضی نمی شوند، مگر آن که از کیش آنان پیروی کنی. بگو: «در حقیقت، تنها هدایت خداست که هدایت واقعی است.» و اگر پس از آن علمی که تو را حاصل شد، باز از هوس های آنان پیروی کنی، در برابر خدا سرور و یاوری نخواهی داشت
وَ لَن تَرْضَى عَنکَ الْیَهُودُ وَلاَ النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللّهِ هُوَ الْهُدَى وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم بَعْدَ الَّذِی جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَکَ مِنَ اللّهِ مِن وَلِیٍّ وَلاَ نَصِیرٍ (بقره، 120)
بنابراین اگر کسی روش و شیوه و سبک زندگی دشمنان اسلام را حتی در برخی از آیین ها پیروی کند گام نخست را در گمراهی و هلاکت پس از نجات برداشته است: «اگر بعد از آن که خدا ما را از آن نجات بخشیده باز به کیش شما برگردیم، در حقیقت به خدا دروغ بسته ایم و ما را سزاوار نیست که به آن بازگردیم، مگر آن که خدا، پروردگار ما بخواهد که پروردگار ما از نظر دانش بر هر چیزی احاطه دارد. بر خدا توکل کرده ایم.بار پروردگارا، میان ما و قوم ما به حق داوری کن که تو بهترین داورانی
قَدِ افْتَرَیْنَا عَلَى اللّهِ کَذِبًا إِنْ عُدْنَا فِی مِلَّتِکُم بَعْدَ إِذْ نَجَّانَا اللّهُ مِنْهَا وَمَا یَکُونُ لَنَا أَن نَّعُودَ فِیهَا إِلاَّ أَن یَشَاءَ اللّهُ اگر بعد از آنکه خدا ما را از آن نجات بخشیده [باز] به کیش شما برگردیم در حقیقت به خدا دروغ بسته‏ایم و ما را سزاوار نیست که به آن بازگردیم مگر آنکه خدا پروردگار ما بخواهد (اعراف89)

این درحالی است که برخی به جای فرهنگ خواندن آیه استرجاع یا دیگر اعمال عبادی از جمله فاتحه خوانی، فرهنگ بی ارزش و بی فایده، یک دقیقه سکوت را در جامعه اسلامی رواج می دهند و در ورزشگاه ها و صدا و سیمای جمهوری اسلامی، مردم را به یک دقیقه سکوت دعوت می کنند. یک دقیقه سکوتی که هیچ بار معنایی و ارزشی در اسلام ندارد و پیروی از ملت کفر و گناه است.

 سوت و کف، از آداب مشرکان
اسلام به آئین ها و آداب و فرهنگ های متداول در جوامع از نگاه انتقادی می نگرد. نگاه انتقادی به معنای قرار دادن هر چیزی در میزان و معیار عقلانیت و وحیانیت است. بنابراین هر چیزی که در این چارچوب نگنجد به عنوان، قبیح، زشت، یا امری باطل و خرافی شناخته و طرد می شود، وگرنه اگر عقلانی باشد، به عنوان امری مطلوب و حسن از نظر عقلانی امضا می شود و اگر با معیارهای وحیانی از جمله تقوا همراه و همگام شد، به عنوان معروف و پسندیده تأیید می گردد.
خداوند هنگامی که به ارزیابی آیین های عبادی مشرکان می پردازد، از این دریچه عبادت آنان را امری باطل می شود و می فرماید: «نمازشان در خانه خدا جز سوت کشیدن و کف زدن نبود. پس به سزای آن که کفر می ورزیدند، این عذاب را بچشید! وَ مَا کَانَ صَلاَتُهُمْ عِندَ الْبَیْتِ إِلاَّ مُکَاء وَتَصْدِیَةً فَذُوقُواْ الْعَذَابَ بِمَا کُنتُمْ تَکْفُرُونَ و نمازشان در خانه [خدا] جز سوت کشیدن و کف زدن نبود پس به سزاى آنکه کفر مى‏ورزیدید این عذاب را بچشید (انفال35)
این مشرکان معنای عبادت و تقرب را در ملت خویش این گونه می فهمند که برهنه و با سوت و کف زدن دور خانه به طواف بپردازند. آنان این کارهای احمقانه را عبادت و وسیله تقرب به خدا می شمردند.
برخی از ما مسلمانان عادت کرده اند که در مساجد برای تکریم و تعظیم، کف و سوت بزنند و این گونه جشن بگیرند، درحالی که کراهت دارد که در مسجد کف و سوت زده شود و حتی به صدای بلند داد و فریاد زد. در قدیم این کارها در تکیه ها (تکایا) انجام می گرفت و حتی عزاداری ها در حسینیه ها برپا می شد تا حرمت مسجد نگه داشته شود.

 


نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">