تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات
  • ۱۱ مهر ۹۶، ۲۰:۰۱ - انیس
    عالی

اخلاق در قرآن. سلام . ریا

نیکی کردن به دیگران و بدی هم

حیا و شرم در قرآن. انواع حیا. حیا لباس دین

اخلاق اداری انضباط اسلامی و اجتماعی . آداب معاشرت اجتماعی

وفای به عهد . تعهد . امانت داری . بدقولی . تعهد مسئولین

شادی و لذت و شوخی در اسلام . سعادت و نیکبختی

تزکیه نفس . آثار و بسترها . تهذیب و خودسازی

اخلاق نبوی (ص) . اسوه کامل بشریت . سیره سیاسی . انسان سازی

تربیت دینی سبک زندگی. رانندگی ورزش در اسلام . حیات طیبه. اصلاح و اصلاحگری

شیوه آموزش مفاهیم دینی به کودکان. ضرورت های تربیتی. بایدها و نبایدها قرآن و عترت

دید و بازدید و آثار صله ارحام. معانی زیارت و آداب میهمانی. حقوق همسایه. بی احترامی

خانواده و ازدواج در اسلام . مهریه در قرآن . 100 خصلت سبک زندگی پیامبر (ص)

نشانه های مومن چیست؟ قلب مومن و قلب کافر. عباد الرحمن صفات بندگان خوب خدا

تقوی و صفات متقین . تقوای اجتماعی و سیاسی . نشانه های بی تقوائی

انتقاد و انتقاد پذیری . عذر خواهی. عفو گذشت . لهو لعب لغو لهو الحدیث

نفس انسانى و انواع نفس . خود سازی . محاسبه نفس ؛ تربیت نفس

صبر . آثار صبر . انواع صبر . استمداد از صبر . صبر جمیل . مقام صبر

گناه چشمی . چشم زخم . نگاه سحری. چشم و هم چشمی

مقام مادر . شیر مادر . پدر و عالمان در نگاه اسلام

اخلاص در قرآن مخلص . صفات مخلصین

نکات اخلاقی سوره لقمان و حجرات

سبک زندگی ؛ حیات طیبه

                  کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است

 

دروغ

دروغ یا کذب عبارت از سخنی است که با حقیقت و واقعیت مطابقت ندارد و منحرف از حقیقت بوده و مایه انحراف دیگران است. بنابراین دروغ سخنی است که برای فریب دیگران و انحراف فهم آنها از حقیقت و واقعیت گفته می شود.

در ادبیات عربی و فرهنگی قرآنی با توجه به نوع و هدف، شدت و ضعف و مانند آن، واژگانی را برای بیان این مفهوم کذب و دروغ به کار می‌گیرند که شامل واژگانی چون «زور»، «خرص»، «افترا»، «افک»، «بهتان»، «قذف»، «تهمت» و مانند آنها می‌شود.

علل و عوامل دروغگویی
علل و عوامل دروغگویی متعدد است. مهم تر از همه عوامل، عامل یادگیری دروغ در دوران کودکی و نوجوانی و استمرار آن در سایر مراحل زندگی و عدم برخورد بزرگسالان خانواده و بزرگ ترهای جامعه با این پدیده شوم و رذیله اخلاقی است.

1- ترس : گاهی انگیزه دروغ ترس از بیان واقعیت است. مثلاً کودکی که در منزل اشتباهی می کند، می ترسد که اگر مسئولیت آن را برعهده بگیرد و راست بگوید مورد توبیخ و تنبیه و شماتت و سرزنش واقع شود، به همین جهت از ترس متوسل به دروغ میشود.

2- خلأ شخصیت : کسی که نتوانسته است در کاری موفق شود یا مدارجی را طی کند و به موفقیتی که مناسب با وضع فعلی اوست برسد، برای اینکه در نظر دیگران کوچک و تنبل و کودن جلوه نکند، دروغ می گوید و خود را واجد شرایطی ذکر میکند که فاقد آنها است.

3- محیط ناسالم : نیز یکی از دلایل کشیده شدن افراد ضعیف النفس به سمت و سوی دروغ است.

4- ضعف باورهای دینی و ایمان سطحی

5- ریا و دورویی و نفاق : از عوامل کشیده شدن انسان های سست عنصر به سوی دروغ و دروغگویی است.

6-  فراموش کردن حساب و کتاب قیامت : و هزینه گزافی که انسان دروغگو در دنیا و آخرت برای گناه خود باید بپردازد هم از جمله علت های دروغگویی افراد است. که متأسفانه افراد دروغگو، هزینه گناه خود را نمی پردازند!

مرگ بر دروغگویان! قتل الخراصون مرگ بر دروغ زنان (ذاریات10) در این آیه خداوند متعال با لحنی کوبنده ! این شعار سرشار از شعور، باید در یک جامعه توحیدی زنده و مورد توجه آحاد مؤمنان باشد تا آنها هرگز به گناه بزرگ دروغ نزدیک نشوند! «خراصون»، کسانی هستند که حرف های بی پایه و بی سروته می زنند، و منظور در اینجا (به قرینه آیات بعد) آنهایی هستند که: درباره قیامت با سخنان بی پایه و دور از منطق، قضاوت کنند. و از اینجا می توان این حکم کلی را نیز استفاده کرد، اصولا قضاوت هایی که مدرک روشنی ندارند و بر پایه حدس و تخمین و گمان های بی اساس است، کاری گمراه کننده و مستحق نفرین و عذاب است.

خداوند در قرآن دروغگویان را نفرین کرده است: ویل لکل افّاک اثیم هلاک باد هر دروغگوی دروغ‌بند گناهکاری (جاثیه7). افّاک صیغه مبالغه در افک است. افک یعنی دروغ و معمولا به دروغ‌هایی گفته می‌شود که جنبه تهمت هم داشته باشد. افک در اصل لغت به معنای دگرگونی و منصرف شدن است و چون دروغ، انصراف و انحراف دروغگو از حق و حقیقت است، بلکه او با دروغ قصد انحراف و انصراف دیگران را از حق دارد، از این رو به آن افک گفته می‌شود.

  «أثیم» به معنی مجرم و گنهکار است و معنی مبالغه را میدهد. از این آیه به خوبی روشن می شود که موضعگیری خصمانه در برابر آیات الهی، کار کسانی است که سر تا پا آلوده به گناه و کذب و دروغ اند، نه پاک نهادان راستگو. پس از آن به چگونگی موضعگیری های آنها اشاره کرده، می افزاید: پیوسته آیات الهی را که بر او تلاوت می شود می شنود، اما بر اثر تکبر همواره اصرار بر مخالفت دارد، گویی اصلا آن را نشنیده یسمع آیات الله تتلی علیه ثم یصر مستکبرا کان لم یسمعها.
و به این ترتیب آلودگی به گناه و دروغ، و همچنین کبر و خودبینی سبب می شود که انسان این همه آیات را نشنیده بگیرد، و خود را به کرگوشی بزند، آیه 7 لقمان
و اذا تتلی علیه آیاتنا ولی مستکبرا کان لم یسمعها کان فی اذنیه وقرا و هنگامی که آیات ما بر او خوانده می شود مستکبرانه روی برمی گرداند؛ گویی آن را نشنیده است، گویی اصلا گوش هایش سنگین است.

                                                                      دروغ سرچشمه همه گناهان

آیه 105 نحل بحث مبسوطی درباره زشتی دروغ و نیز اینکه دروغ سرچشمه همه گناهان است، این آیه از آیات تکان دهنده ای است که در زمینه زشتی دروغ سخن میگوید و دروغگویان را در سر حد کافران و منکران آیات الهی قرار میدهد، گرچه مورد آیه، دروغ و افترا بر خدا و پیامبر(ص) است، ولی، به هر حال زشتی دروغ اجمالا در این آیه مجسم شده إِنَّمَا یَفْتَرِی الْکَذِبَ الَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ بِآیَاتِ اللّهِ وَ أُوْلئِکَ هُمُ الْکَاذِبُونَ تنها کسانى دروغ‏پردازى مى‏کنند که به آیات خدا ایمان ندارند و آنان خود دروغگویانند

اصولا در تعلیمات اسلام، به مساله راستگویی و مبارزه با کذب و دروغ فوق العاده اهمیت داده شده :
1- راستگویی و اداء امانت دو نشانه بارز ایمان و شخصیت انسان است، حتی دلالت این دو، بر ایمان از نماز هم برتر و بیشتر است. امام صادق(ع) در این باره فرموده اند: نگاه به رکوع و سجود طولانی افراد نکنید، چرا که ممکن است عادت آنها شده باشد، به طوری که اگر آن را ترک کنند ناراحت شوند، بلکه نگاه به راستگویی و امانت آنها کنید (سفینه البحار ماده صدق به نقل از کتاب کافی) ذکر این دو با هم (راستگویی و امانت) به خاطر این است که ریشه مشترکی دارند، زیرا راستگویی چیزی جز امانت در سخن نیست، و امانت همان راستی در عمل است.

2- دروغ سرچشمه همه گناهان
در روایت اسلامی دروغ، به عنوان کلید گناهان شمرده شده علی(ع): راستگویی دعوت به نیکوکاری میکند، و نیکوکاری دعوت به بهشت (مشکاه الانوار ص271) حدیثی از قول امام باقر(ع): خداوند متعال برای شر و بدی، قفلهایی قرار داده و کلید آن قفلها شراب است (چرا که مانع اصلی زشتی ها و بدیها عقل است و مشروبات الکلی عقل را از کار می اندازد) و دروغ از شراب هم بدتر است! (اصول کافی ج2، ص833) امام عسکری(ع) نیز در این باره فرموده اند: تمام پلیدی ها در اطاقی قرار داده شده، و کلید آن دروغ است (جامع السعادات ج2، ص32)

رابطه دروغ و گناهان دیگر از این نظر است که: انسان گناهکار هرگز نمی تواند، راستگو باشد، چرا که راستگویی موجب رسوایی او است، و برای پوشاندن آثار گناه، معمولا باید متوسل به دروغ شود. و به عبارت دیگر، دروغ انسان را در مقابل گناه آزاد می کند، و راستگویی محدود. اتفاقاً این حقیقت در حدیثی که از پیامبر(ص) نقل شده کاملا تجسم یافته، شخصی به حضور پیامبر(ص) رسید، عرض کرد: من نماز نمی خوانم، عمل منافی عفت انجام میدهم، دروغ هم میگویم! کدام را اول ترک بگویم؟!
پیامبر(ص) فرمود: دروغ را! او در محضر پیامبر(ص) تعهد کرد که هرگز دروغ نگوید

هنگامی که خارج شد، وسوسه های شیطانی برای عمل منافی عفت در دل او پیدا شد، اما بلافاصله در این فکر فرو رفت، که اگر فردا پیامبر(ص) از او در این باره سؤال کند، چه بگوید؟ بگوید: چنین عملی را مرتکب نشده است، این که: دروغ است و اگر راست بگوید: حد بر او جاری می شود، و همین گونه در رابطه با سایر کارهای خلاف این طرز فکر و سپس خودداری و اجتناب برای او پیدا شد و به این ترتیب، ترک دروغ سرچشمه ترک همه گناهان او گردید.
3- دروغ سرچشمه نفاق است
راستگویی یعنی هماهنگی زبان و دل، و بنابراین دروغ ناهماهنگی این دو است، و نفاق نیز چیزی جز تفاوت ظاهر و باطن نیست. 87 توبه فاعقبهم نفاقاً فی قلوبهم الی یوم یلقونه یما أخلفوا الله ما وعدوه و بما کانوا یکذبون اعمال آنها نفاقی در دلهایشان تا روز قیامت ایجاد کرد، به خاطر این که عهد خدا را شکستند و به خاطر این که دروغ می گفتند.
4- دروغ با ایمان سازگار نیست
این واقعیت نه فقط در آیه مورد بحث بلکه در سایر احادیث اسلامی نیز، منعکس است به عنوان مثال: در حدیثی چنین آمده است: از پیامبر پرسیدند آیا انسان با ایمان ممکن است (گاهی) ترسو باشد. حضرت فرمود: آری. باز پرسیدند: آیا ممکن است (احیانا) بخیل باشد. پیامبر(ص) فرمود: آری. پرسیدند: آیا ممکن است کذاب و دروغگو باشد؟ حضرت محمد(ص) فرمود: نه!(5) زیرا دروغ از نشانه های نفاق است و نفاق با ایمان سازگار نیست. و نیز به همین دلیل این سخن از امیرمؤمنان(ع) نقل شده : انسان هیچگاه طعم ایمان را نمیچشد، تا دروغ را ترک گوید خواه شوخی باشد یا جدی (وسائل الشیعه ج21، ص250) .

5- دروغ؛ کلید تمام زشتی‌ها

یکی از خصوصیات اخلاقی و رفتاری اهل ایمان، صداقت و راستگویی و اجتناب از دروغ است. در قرآن کریم دروغ و تزویر در ردیف شرک به خدا قرار گرفته فاجتنبوا الرجس من الاوثان و اجتنبوا قول الزور از پلیدیها یعنی بتها اجتناب کنید و از سخن باطل و بی‌اساس (دروغ) بپرهیزید (حج30)

از رسول اکرم (ص) روایت شده آیا شما را از بزرگترین گناهان خبر ندهم؟ بزرگترین گناهان شرک به خدا و بدرفتاری نسبت به پدر و مادر و دروغ گفتن است» قرآن مجید دروغگویان را مؤمن نمی‌داند و آنان را در ردیف کفار و منکران آیات الهی قرار می‌دهد. به بیان دیگر، خداوند منشاء دروغ را نداشتن ایمان به خدا و آیات او معرفی کرده و می‌فرماید: انما یفتری الکذب الذین لا یؤمنون بآیات الله و اولئک هم الکاذبون؛ تنها کسانی دروغ می‌بندند که به آیات خدا ایمان نمی‌آورند همانانند دروغگویان (نحل105)
مطابق آیات قرآن کریم، دروغگویان از هدایت الهی محرومند:
ان الله لا یهدی من هو کاذب کفار خداوند آْن کس را که دروغگو و کفران کننده است، هدایت نمی‌کند(زمر3). در سوره غافر نیز آمده ان الله لا یهدی من هو مسرف کذاب خداوند کسی را که اسرافکار و دروغگوست، هدایت نمی‌کند. دروغگویان از رحمت الهی به دور و مشمول لعنت خداوند هستند: فنجعل لعنه الله علی الکاذبین (آل‌عمران61)

در حدیثی از رسول خدا (ص) نقل شده: «هر گاه مؤمن بدون عذر دروغ بگوید، هفتاد هزار فرشته او را لعنت می‌کنند و از قلبش بوی گندی بیرون می‌آید که تا به عرش می‌رسد، آنگاه نگهبانان عرش بر او لعن می‌فرستند» راغب اصفهانی در کتاب مفردات در خصوص معنای «لعن» می‌نویسد: «لعن به معنای راندن و دور ساختن از روی خشم و غضب است. لعن خدا در آخرت به صورت عقوبت و کیفر نمایان می‌شود و در دنیا به معنی بریدن از رحمت و توفیق خداوند است و اگر لعنت از ناحیه مردم باشد، به معنای نفرین به یکدیگر است».

کسی که مورد لعن خداوند قرار می‌گیرد، عواقب شومی در انتظار اوست. قرآن بطور صریح و قاطع می‌فرماید: و من یلعن الله تجد له نصیرا کسی را که خدا لعنت کند هرگز برای او یار و مددکاری نخواهی یافت»(نساء52). قرآن کریم «منافقان»، «مشرکان»، «کافران»، «فسادکنندگان در زمین ، مرتدان»، «شیطان»، «آزاردهندگان خدا و رسول خدا» و «دروغگویان» را مورد لعن خود قرار داده است

اینکه در این قرآن، دروغگویان در ردیف اقشاری چون کافران، مشرکان، منافقان و مورد لعن قرار گرفته‌اند، خود مهمترین دلیل بر عظمت این گناه است، اما متاسفانه برخی از مردم به سادگی با آن برخورد می‌کنند. اینان اگر در آیات مذکور بخوبی تدبر و تامل کنند، خواهند دریافت که دروغ از دیدگاه قرآن مجید بسیار زشت و ناپسند است تا جایی که انسان را از مقام شامخ انسانی و ملکوتی تنزل داده و در ردیف شیاطین قرار می‌دهد.

                                                                    آثار دروغ

1- مرگ و لعنت و نفرین دروغگویان را دربرمی گیرد.
2- دروغگویی انسان را به وادی های واهی و دور از حقیقت و واقعیت می کشاند.
3- دروغگویی موجب محرومیت از رحمت خداوند متعال است.
4- دروغ موجب گمراه شدن دروغگویان می شود.
5- دروغ انسان را به جهل و بی خبری و توهم می کشاند.
6- دروغ نوعی خیانت به حقیقت و درستی است!
7- دروغگویی با گناهکاری نسبت مستقیم دارد و انسان را به گناه می کشاند.
8- عذاب دردناک اخروی در انتظار دروغگویان است.

9- دروغ کلید سایر گناهان است.
10- دروغ از شراب بدتر است و آثار خطرناک تر دارد!

11- دروغ سرچشمه نفاق است.
12- دروغگو طعم ایمان واقعی را نمی چشد!
 

 13- مؤمنان به دروغگو اعتماد نمی کنند.
14- دروغ بستن به خدا، بزرگ ترین ظلم است.

15- دروغ حافظه انسان را کم می کند!
16- دروغگویان در قیامت روسیاهند.

17- دروغگویان در قیامت خوار و ذلیل و رسوا می شوند.
18- دروغگویان اگر توبه و جبران نکنند، الی الابد در آتش دوزخ گرفتار می شوند.
19- حاصل دروغ، شقاوت دنیوی و عذاب اخروی برای دروغگویان است!

                                                                   دروغ؛ خطای زبانی یا بیماری روانی

دروغ یک حالت روانی با خاستگاه باطنی است که ظهور و بروز آن در کلام و سخن بیشتر است، پس نمی توان دروغ را اختصاص به زبان و قول داد و آن را از بیماری های زبان دانست؛ چرا که قلب بیمار و روان مریض، انسان را به دروغگویی در گفتار می کشاند و باعث می شود زبان به دروغ باز کند. بر این اساس دانشمندان علم اخلاق برخلاف فقیهان،

انواع دروغ :

1-دروغ در گفتار 2-دروغ در نیت 3-دروغ در عزم 4-دروغ در وفای به عهد 5-دروغ در اعمال 6-دروغ در مقامات دینی.

بنابراین، دروغ تنها یک رفتار نادرست زبانی نیست، بلکه حالت و صفتی درونی است که بازتاب ها و نمادهای گوناگونی در زندگی فرد می یابد. از نظر آموزه های قرآنی و اخلاقی، دروغ نوعی بیماری قلبی و روانی است. به همین دلیل در روایات از صفت کذب سخن به میان آمده، نه از فعل کذب که بیانگر رفتار آدمی است. به عنوان نمونه علی (ع) درباره دروغ میفرماید: لاشیمه اقبح من الکذب؛ هیچ خلق و خویی، بدتر از دروغ نیست (غررالحکم ص220)
در این روایت حضرت از دروغ به عنوان یک صفت و خلق و خوی زشت و قبیح یاد می کند به گونه ای که صفتی زشت تر و پست تر از آن در میان صفات آدمی نیست؛ چرا که دروغ ریشه ایمان را می کند و انسان را از انسانیت خود دور می سازد. از این رو آن حضرت(ع) در جایی دیگر می فرماید:
الکذب مجانب للایمان؛ دروغ، ایمان را دور می کند. (همان ص219) امام باقر(ع) نیز می فرماید: الکذب هو خراب الایمان؛ دروغ موجب نابودی ایمان می شود (اصول کافی ج2، ص339، حدیث 4)

در اسلام حتی از دروغ های زبانی به صورت شوخی پرهیز داده شده است؛ زیرا عادی شدن دروغ به شکل شوخی می تواند همانند هر رفتار دیگری قلب را تحت تاثیر قرار دهد و روان آدمی را بیمار کند و صفت دروغ در روان و قلب ریشه دواند و خلق خوی و منش شخص شود. از این رو علمای اخلاق از هرگونه اقسام دروغ پرهیز می دهند و از افراد می خواهند جز صداقت و راستی رفتار دیگری نداشته باشند

البته فقیهان با توجه به همین آثار مخرب و زیانبار دروغ در ایمان و انسانیت انسان، نه تنها دروغ زبانی را حرام دانسته اند، بلکه اشکال دیگر از افعال دروغ آمیز چون دروغ در نوشتار و یا دروغ با ایماء و اشاره را نیز حرام گفته اند. (اخلاق الهی تهرانی ج4 ص38) به هر حال، دروغ در اصل صفتی از صفات نفس آدمی است که در اشکال نامناسبی در زبان، نوشتار، نیت، اعمال و .... به نمایش در می آید.

                                                            دروغ زبانی، شیوه نادرست ارتباطی

از نظر اسلام دروغ زبانی و گفتاری، یک روش نادرست ارتباطی است که برخی آن را در پیش می گیرند؛ درحالی که اصولا نباید از دروغ به عنوان یک روش ارتباطی استفاده کرد، زیرا دروغ، قبیح ترین، زشت ترین، پست ترین و بدترین شیوه ارتباطی است. این بیماری در آدمی زمانی شکل می گیرد که شخص بخواهد با دیگری ارتباط برقرار کند. به سخن دیگر، صفت دروغ ، ارتباط تنگاتنگی با اجتماعی بودن بشر دارد

همین ویژگی اجتماعی و جامعه پذیری، آدمی را در شرایطی قرار می دهد که گرفتار فعل یا صفت یا ملکه دروغ می شود. از این رو، لازم است تا با هوشیاری کامل مراقب بود که خود یا کودکان گرفتار بیماری دروغ نشوند. روان شناسان براین باورند که فرآیند دروغ گویی ازسن 4 تا 5 سالگی آغاز می شود، یعنی همان زمانی که کودک، نسبت به استفاده از زبان و کارکردهای آن، آگاهی پیدا می کند. او همچنین درمی یابد که می توان با دروغگویی به چیزهایی برسد که دوست دارد. کودکان دروغ می گویند تا در خیال خودشان از حریم خودشان محافظت کنند یا دوست داشتنی و موجه به نظر برسند یا به منافع مادی یا اجتماعی بیشتری دست پیدا کنند و یا اینکه از مجازات فرار کنند.

زمینه ها و ریشه های دروغگویی

دروغگو را دشمن خدا میشمارند و در همه جوامع بشری افراد دروغگو را بد میدانند (غافر82) با این همه بسیاری از مردم گرفتار فعل یا صفت دروغ هستند. از نظر قرآن، ریشه این فعل و یا صفت زشت دروغ و دروغگویی را می بایست در صفات دیگر انسانی جستجو کرد. خداوند به دو عامل و بستر اصلی برای دروغ گویی توجه می دهد که یکی درونی و آن دیگری بیرونی است. از نظر قرآن عامل بیرونی همان شیطان است. زیرا این دشمن سوگند خورده به سبب ویژگی انحصاری دیدن و دیده نشدن و قابلیت وسوسه از طریق الهامات در نفس و روان آدمی، می تواند آدمی را به سمت دروغ بکشاند

از این رو در آیات 221 و 222 شعراء از الهامات شیاطین سخن به میان می آورد که آدمی را به سوی دروغ می برد



آیا شما را خبر دهم که شیاطین بر چه کسى فرود مى‏آیند

 

هَلْ أُنَبِّئُکُمْ عَلَى مَن تَنَزَّلُ الشَّیَاطِینُ ﴿221

بر هر دروغزن گناهکارى فرود مى‏آیند 

 

تَنَزَّلُ عَلَى کُلِّ أَفَّاکٍ أَثِیمٍ ﴿222

البته باید توجه داشت که تاثیرات شیاطین در نفس و روان آدمی، نیازمند بستر درونی در شخص آدمی است. به این معنا که ابلیس و شیاطین زمانی می توانند از این الهامات خویش سود برند و برنفس و روان آدمی مسلط شوند که شخص از بستر مناسبی برای همراهی برخوردار باشد. ولذا برخی از بندگان خداوند هرگز تحت تاثیر الهامات شیاطین و وسوسه های آنان قرار نمی گیرند (یوسف42) و (حجر39 و40)



گفت پروردگارا به سبب آنکه مرا گمراه ساختى من [هم گناهانشان را] در زمین برایشان مى‏آرایم و همه را گمراه خواهم ساخت

 

قَالَ رَبِّ بِمَآ أَغْوَیْتَنِی لأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الأَرْضِ وَلأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ ﴿39

مگر بندگان خالص تو از میان آنان را 

 

إِلاَّ عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ ﴿40

از نظر قرآن حسادت یکی از عوامل بسترسازی است که آدمی را به دروغ مبتلا میکند. از این رو به آدمی هشدار میدهد که از حسادت پرهیز کند؛ چرا که حسادت موجب میشود تا گرفتار فعل یا صفت دروغ شود قَالُواْ یَا أَبَانَا مَا لَکَ لاَ تَأْمَنَّا عَلَى یُوسُفَ وَإِنَّا لَهُ لَنَاصِحُونَ گفتند اى پدر تو را چه شده است که ما را بر یوسف امین نمى‏دانى در حالى که ما خیرخواه او هستیم قَالُواْ تَاللّهِ لَقَدْ آثَرَکَ اللّهُ عَلَیْنَا وَإِن کُنَّا لَخَاطِئِینَ گفتند به خدا سوگند که واقعا خدا تو را بر ما برترى داده است و ما خطاکار بودیم (یوسف11 و91)

دیگر بسترساز بیماری روانی دروغ گناهانی است که شخص مرتکب می شود. افرادی گرفتار دروغ گویی می شوند که گناه را پیشه خود ساخته اند. خداوند در آیات 6 و 7 جاثیه، در تعلیل گرفتاری شخص به صفت افک و دروغ، به گناه پیشگی آنان توجه میدهد



این[ها]ست آیات خدا که به راستى آن را بر تو مى‏خوانیم پس بعد از خدا و نشانه‏ هاى او به کدام سخن خواهند گروید

 

تِلْکَ آیَاتُ اللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَیْکَ بِالْحَقِّ فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَ اللَّهِ وَآیَاتِهِ یُؤْمِنُونَ ﴿6

واى بر هر دروغزن گناه‏ پیشه

 

وَیْلٌ لِّکُلِّ أَفَّاکٍ أَثِیمٍ ﴿7

در حقیقت علت خلق و خوی دروغ را گناه پیشگی شخص میداند. می دانیم افرادی که گرفتار گناه هستند کسانی اند که از ایمان کامل برخوردار نیستند و همین بی ایمانی، آنان را به سوی گناهکاری می کشاند و صفت دروغ را در ایشان پدیدار می سازد (نحل105) روان شناسان نیز وقتی به ریشه های ایجادی صفت دروغگویی در شخص می پردازند، به اموری توجه میدهند که خود گواه بی ایمانی و گناه پیشگی شخص است.

وقتی از اشخاص دروغگو پرسیده می شود که چرا به دروغگویی رو آورده است در پاسخ می گوید:

1- می خواهیم کسی را تخریب یا روحیه اش را تضعیف کنیم؛

2- می خواهیم احترام و تحسین دیگران را جلب کنیم؛

3 - دوست داریم به قدرت بیشتری برسیم؛

4- نمی خواهیم با حقیقت تلخی درباره خودمان مواجه شویم؛

5- دوست نداریم به اشتباهات اعتراف کنیم؛

6- می خواهیم فعلا روی قضیه ای را بپوشانیم، به این امید که شاید بعدا اوضاع، بهتر شود.
همه این گونه رفتارها بیانگر نوعی گناه و خطایی است که شخص میکند و می خواهد آن را بپوشاند. این گونه است که دریک فرآیند، صفت دروغ را به عنوان عامل رهایی و یا محافظت یا رسیدن می داند و آن را خلق و خوی خویش قرارمی دهد. به نوعی می خواهند خود را توجیه کنند و یا از امر به معروف و نهی از منکری بگریزند؛ زیرا اگر کسی کار خطا و گناهی مرتکب شده یا هنجار و معروفی را ترک کرده می بایست به او هشدار داد و اصل امر به معروف و نهی از منکر را اجرا کرد

پس هرگونه پرهیز از درگیری یا گریز از خشم یا جریحه دار کردن به این قصد باشد، خود مصداق گناه است؛ زیرا امر به معروف و نهی از منکر واجب دینی و ترک آن گناه است. حالت دیگر این است که شخص با این پاسخ می خواهد خطای خود را بپوشاند و گناه خود را توجیه کند؛ به این معنا که گناهی مرتکب شده و با دروغ می خواهد از آن بگریزد و یا آنکه از خطری که به خاطر گناه متوجه او شده رهایی یابد و صدمه نبیند.

اهداف  ارتکاب  به دروغ در قرآن
1-فریب و نیرنگ: بسیاری از مردم دروغ را برای فریب و نیرنگ دیگران به کار می‌برند تا حقیقت خود و یا امر دیگری را نهان سازند و وجه مثبت و مقبولی به موضوع بدهند. (اعراف20 عنکبوت12) قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّکَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَکَاذِبُونَ (منافقون1)
2-نهان‌سازی و پنهان کردن مخالفت‌های قانونی: از اهداف دروغگو و فلسفه دروغگویی، پنهان کردن جرم است. وقتی انسانی بر خلاف قوانین عقلی، شرعی، عرفی و رسوم و آداب اجتماعی و حتی گروهی و بلکه حتی شخصی عمل می‌کند، با دروغ می‌کوشد آن را نهان کند تا این گونه از آثار و عواقب عمل رهایی یابد؛ زیرا می‌داند در صورت صداقت و راستگویی باید تبعات عمل خویش را نیز بپذیرد و تحمل کند. (یوسف17 و 18؛ یوسف25 تا 28)



گفتند اى پدر ما رفتیم مسابقه دهیم و یوسف را پیش کالاى خود نهادیم آنگاه گرگ او را خورد ولى تو ما را هر چند راستگو باشیم باور نمى‏دارى 

 

قَالُواْ یَا أَبَانَا إِنَّا ذَهَبْنَا نَسْتَبِقُ وَتَرَکْنَا یُوسُفَ عِندَ مَتَاعِنَا فَأَکَلَهُ الذِّئْبُ وَمَا أَنتَ بِمُؤْمِنٍ لِّنَا وَلَوْ کُنَّا صَادِقِینَ ﴿17

و پیراهنش را [آغشته] به خونى دروغین آوردند [یعقوب] گفت [نه] بلکه ن فس شما کارى [بد] را براى شما آراسته است اینک صبرى نیکو [براى من بهتر است] و بر آنچه توصیف مى‏کنید خدا یارى‏ده است

 

وَ جَآؤُوا عَلَى قَمِیصِهِ بِدَمٍ کَذِبٍ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنفُسُکُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِیلٌ وَاللّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ ﴿18﴾

3- انکار حقایق: از دیگر اهداف دروغگویان انکار حقایق است. دروغگو برای این که حقیقتی را نپذیرد و بتواند با آثار و تبعات پذیرش حق مخالفت ورزد، با دروغ می‌کوشد تا خود را از حقیقت و آثار پذیرش آن در امان نگه دارد. از این‌رو مثلا با دروغ حقیقت وحی را منکر می‌شود تا بتواند دنیای خویش را چنان‌که می‌خواهد بسازد و از هرگونه پیروی از قوانین شرعی و تبعات آن در دنیا در امان ماند. وَ قَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هَذَا إِلَّا إِفْکٌ افْتَرَاهُ وَأَعَانَهُ عَلَیْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ فَقَدْ جَاؤُوا ظُلْمًا وَزُورًا و کسانى که کفر ورزیدند گفتند این [کتاب] جز دروغى که آن را بربافته [چیزى] نیست و گروهى دیگر او را بر آن یارى کرده‏اند و قطعا [با چنین نسبتى] ظلم و بهتانى به پیش آوردند (فرقان4؛ مجمع‌البیان، ج8-7، ص253)
4- حسادت: یکی از عواملی که دروغ را موجب می‌شود، حسادت نسبت به داشته‌های دیگران بویژه دوستان و خویشان و آشنایان است. حسادت عامل بسیاری از رفتارهای زشت و ضداخلاقی و بلکه خطرآفرین چون قتل است. بی‌گمان داستان حسادت قابیل و نیز برادران حضرت یوسف(ع) نمونه‌ای روشن از نقش حسادت در قتل است. فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخَاسِرِینَ پس نفس [اماره]اش او را به قتل برادرش ترغیب کرد و وى را کشت و از زیانکاران شد (مائده30 و 31) و (یوسف8 و 9) بنابراین، دروغ گفتن برای حسد کننده، یک کار ساده‌تری است تا بتواند با آن به مقاصد زشت خود برسد و خودش را به ظاهر از آتش حسادت درونی و باطنی راحت سازد. (یوسف9 و 11)
5- امنیت جانی: از دیگر عواملی که انسان را به دروغگویی می‌کشاند و مطلبی را برخلاف اعتقادات و باورهایش بر زبان می‌آورد، رهایی از قتل است. در حقیقت دروغ‌گویی، دژی است که شخص برای رهایی از قتل بدان پناه می‌برد و این‌گونه امنیت جانی خودش را تضمین می‌کند. مَن کَفَرَ بِاللّهِ مِن بَعْدِ إیمَانِهِ إِلاَّ مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِیمَانِ وَلَکِن مَّن شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْرًا فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللّهِ وَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ هر کس پس از ایمان آوردن خود به خدا کفر ورزد [عذابى سخت‏خواهد داشت] مگر آن کس که مجبور شده و[لى] قلبش به ایمان اطمینان دارد لیکن هر که سینه‏اش به کفر گشاده گردد خشم خدا بر آنان است و برایشان عذابى بزرگ خواهد بود (نحل106)
6- مقاصد دیگر: امور دیگری چون حفظ مال و آبرو و مانند آن نیز از مسائلی است که شخص را به دروغگویی می‌کشاند.
اینها نمونه‌هایی از اهداف و عوامل و انگیزه‌هایی است که انسان را به دروغ می‌کشاند.از این علل و اهداف و عوامل به سادگی می‌توان دریافت که «مصلحت» نقش اساسی را در دروغگویی ایفا می‌کند؛ زیرا هرکسی به مصلحتی دروغ می‌گوید.
اما پرسش این است که آیا واقعاً هر یک از این اهداف و علل و عوامل می‌تواند از نظر آموزه‌های قرآنی به عنوان مصلحت تلقی شود؟ و این مصلحت می‌تواند توجیهی برای دروغ‌گوئی باشد؟

                                            لزوم اجتناب از شنیدن دروغ

از نظر قرآن، دروغ گفتن از گناهان کبیره است که خداوند وعده عذاب دوزخ را به مردم داده است. پس مومنان می بایست از دروغ به عنوان گناه کبیره اجتناب ورزند (حج30) زیرا یکی از معانی زور، دروغ است. خداوند افزون بر اینکه از دروغگویی باز می دارد و به صداقت و راستگویی فرمان می دهد، همچنین از شنیدن دروغ پرهیز میدهد. از این رو استماع دروغ، کاری ناپسند دانسته شده که موجب بی ارزشی انسان می شود (مائده41 و42) استماع دروغ و گرایش به آن، موجب می شود که انسان کرامت و شایستگی و شرافت انسانی خود را از دست بدهد و دیگر ارزش توجه نداشته باشد. از نظر قرآن کسانی گرایش به شنیدن دروغ دارند که با ظاهر ایمانی چون یهودیان کافر و منافقان، در جامعه اسلامی می گردند. اینان ظاهری انسانی دارند ولی از انسانیت که شناخت حق، حق مداری و باطل گریزی و نیز صداقت و عدالت جویی و کذب و ظلم گریزی است، هیچ بهره ای نبرده اند.

پیچیدگی دروغ در مغز

تاکنون تحقیقات بسیاری انجام شده تا علل دقیق دروغگویی افراد مشخص شود. روان شناسان کشف کرده اند ساختار مغز دروغگوهای بیمار، ناهنجار است، طوری که دروغ گفتن برایشان طبیعی به نظر می آید. آدرین راین، روان شناس و محقق دانشگاه کالیفرنیای شمالی در لس آنجلس این تحقیق را انجام داده است. او می گوید ساختار مغز این بیماران طوری است که برای دروغ گفتن محاسبات پیچیده ای را راحت انجام می دهند. او دریافته ماده سفید قشر قدامی مغز دروغگوهای بیمار، معمولا بیشتر از متوسط مغز دیگران است. قشر قدامی قسمتی از مغز است که هنگام دروغ گفتن فعال است. اما ماده خاکستری مغز این افراد کمتر از دیگران است. ماده سفید مغز در تفکر سریع و پیچیده به کار می آید و ماده خاکستری در جلوگیری از دروغ.

معنای خباثت

برخی گفته اند که خبث معنای عامی دارد که در برگیرنده همه زشتی ها و مکروهات و پلیدی هاست. هر زشتی و پلیدی که انسان بتواند در هر شکل و قالب تصور کند، در واژه خباثت نهفته است. کسی که بخواهد به درون این لجنزار برود و خود را آلوده به همه کثافات و نجاسات بکند، از کلید دروغ استفاده می کند؛ زیرا با باز کردن این خانه بسته و لجنزار زشتی ها و کثافت ها و نجاست ها و پلیدی ها به وسیله دروغ می تواند سرتاپا از درون و برون خود را بیالاید و زشت و مکروه کند. رسول گرامی اسلام(ص) درباره بویی که از زشتی دروغ بر می آید سخن جالبی دارد

کسی که دروغ می گوید به درون خانه ای می رود که آلوده به زشتی ها و نجاسات و خباثت هاست و لذا بوی بد آن جا را می گیرد و وقتی کسی با او دیدار می کند این بوی بد به مشام آدمی می رسد. آن حضرت(ص) فرموده است: هرگاه مومن بدون عذر (موجه شرعی) دروغ بگوید هفتاد هزار فرشته او را لعنت می کنند و از قلبش بوی گندی بیرون می آید که تا به عرش میرسد، آن گاه نگهبانان عرش بر او لعنت می فرستند. (مستدرک الوسائل ج2 ص100 سفینه البحار ج2 ص474 جامع السعادات ج2 ص322)

براین اساس در آیات و روایات از دروغ به شدت پرهیز داده شده و همه بدبختی ها و شقاوت های آدمی به شکلی مرتبط به دروغ دانسته شده است. در روایاتی آن را جزو بزرگ ترین گناهان کبیره در کنار شرک به خداوند قرار می دهند. از جمله رسول گرامی اسلام(ص) می فرماید: آیا شما را از بزرگ ترین گناهان خبر ندهم؟ بزرگ ترین گناه شرک به خدا و بدرفتاری نسبت به پدر و مادر و دروغ گفتن است. (جامع السعادات، ج2، ص 322)

به هر حال، دروغ را می بایست بدترین کنش، واکنش، منش و خصلت آدمی دانست که عقل و شرع از زشتی و قباحت و خباثت آن به اشکال گوناگون خبر داده و از نزدیکی به آن پرهیز می دهند. حضرت امام محمدباقر(ع) نیز همین مطلب را به شکل دیگری درباره کلید بودن دروغ برای هر بدی و زشتی بیان فرموده است، آن حضرت می فرماید: خداوند متعال برای شر و بدی قفل هایی قرار داده و کلید آن قفلها شراب است و دروغ از شراب هم بدتر است. (وسائل الشیعه، ج8، ص 572، نیز اصول کافی، ج2، ص 339، حدیث 3) حضرت علی(ع) درباره زشتی دروغ فرمودند: بیماری دروغ زشت ترین بیماری است (مستدرک الوسائل، ج2، ص100)
رسول گرامی اسلام(ص) نیز در بیان این مطلب می فرماید:

سه خصلت است که در هر کس باشد مناقق است هر چند روزه بگیرد و نماز بخواند و خود را مسلمان بداند:

1- در امانت خیانت کند،      2- در سخن دروغ بگوید،     3- در وعده تخلف کند. (محجه البیضاء ج5، ص238، وسائل الشیعه ج11، ص269)

امام رضا(ع) نیز در این رابطه روایت می کند که از پیامبر اکرم(ص) سوال شد: آیا انسان با ایمان ممکن است ترسو باشد؟ فرمود: آری. سوال شد: امکان دارد بخیل باشد؟ فرمود: آری. آیا ممکن است دروغ گو باشد؟ فرمود: نه. (وسائل الشیعه ج8 ص573 جامع السعادات ج2 ص322)

                                                                      دروغ با چاشنی«مصلحت»

دروغ یکی از بزرگ‌ترین گناهان از نظر عقل و شرع است. از این‌رو دروغگو را دشمن خدا دانسته‌اند.

دروغ مصلحتی یا منفعتی

اسلام به عنوان یک دین جامع هیچگاه بن بست ندارد و لذا در هر قانونی که وضع می کند و حکمی صادر می نماید، موارد استثناء چند مورد بیش نیست که آن هم برای شرایط بسیاری اضطراری تجویز شده اما عده ای با سوءاستفاده از این استثناءها به خود اجازه می دهند که در مواقعی که منافعشان به خطر می افتد به دروغ متوسل شوند. باید توجه داشت که موارد استثناء در تجویز دروغ، مواردی بسیار حیاتی و نادر است و غیر از آن موارد هرگونه دروغ گفتن، به عنوان یک فعل حرام محسوب می شود و گوینده آن مستحق مجازات سخت خداوند خواهد شد.

نقش مصلحت در دروغ و دروغگویی
  با نگاهی به اهداف و عوامل دروغ می‌توان گفت که نقش «مصلحت» در دروغ نقش اساسی را بازی می‌کند؛ اما این مصلحت به جای آنکه در مسیر انسانیت باشد درمسیر خواسته‌های نفسانی و هواهای دنیوی و فردی شخص دروغگو است.
مفهوم مصلحت از نظر آموزه‌های قرآنی
در فرهنگ قرآن، مصلحت باید براساس فلسفه آفرینش انسان و مسئولیت خلافت الهی او تعریف، تبیین، تحلیل و توصیه شود.
واژه مصلحت از کلمه عربی «صلح» گرفته شده است. مصلحت مقابل مفسدت، به معنای صلاح، شایستگی، صواب، نفع، مقتضا و مانند آن به کار می‌رود. (لغت‌نامه دهخدا) عموم مردم وقتی از مصلحت سخن می‌گویند همان منفعت شخصی یا گروهی را مدنظر قرار می‌دهند و کمتر کسی است که مصالح عمومی مراد و منظورش باشد

به همین میزان کمتر می‌توان افرادی را یافت که وقتی از مصلحت سخن می‌گویند مرادشان مصالح شرعی و مقاصد دینی باشد. مصلحتی که در آیات قرآنی مورد تأکید و توجه است، همان مصالحی است که دین برای آن آمده است. بنابراین، مصلحتی فراتر از هدایت و عدالت الهی نخواهد بود بگونه‌ای که حقوق مردم بی‌ملاحظه دین، مذهب، قوم، رنگ، نژاد و جنسیت در آن مدنظر گرفته شود؛ چراکه هدف از دین، ارسال رسولان و انزال کتب الهی و مانند آن چیزی جز عدالت برای همگان نیست. (حدید25) پس مصلحت شرعی را باید در همان مصلحت عمومی عدالت جست‌وجو کرد.
بنابراین، هیچ پایه و اساسی برای دروغگویی براساس این نظریه وجود ندارد، زیرا هرگز دروغ تامین‌کننده عدالت نخواهد بود و مردم را به کمال و مکارم اخلاقی که ماموریت پیامبران از جمله پیامبر گرامی(ص) اسلام است رهنمون نمی‌شود.
  (شعراء221 و 222، مجادله14 و 19) اصولا اسلام بر آن است تا هرگونه مفسدتی را بردارد و جامعه را به سمت مصلحت هدایت کند که بر پایه عدالت و صداقت و امانت‌داری و دیگر اصول اخلاقی انسانی و الهی قرار دارد

از این رو هر فرد مسئولیت دارد تا در حد توان خویش در اصلاح امور فاسد بکوشد(هود88) و فساد از جمله فساد اخلاقی مانند دروغگویی را از میان بردارد. بنابراین نمی‌توان با امری که خود مفسدت است به اصلاح امور پرداخت. به سخن دیگر نمی‌شود با دروغی که در ذات خودش فساد و ناحق است، اصلاح و حق ایجاد کرد.
مصادیق مصلحت واقعی
دروغ تنها زمانی مجاز می‌شود که ضرورت و اضطراری ایجاد شده باشد. شکی نیست که در هنگام ضرورت، برخی از امور که حرام و گناه است، حلال و مجاز می‌شود. این حلیت و جواز تنها در محدوده‌های خاصی است. به این معنا که هم از نظر زمانی محدود است و هم از نظر مقدار و میزانی که مجاز به مخالفت است. از این رو گفته شده: الضروره تبیح المحظوره، ضرورت محظور و نهی شده را مجاز و مباح می‌کند. اما در عین حال گفته شده است: الضروره تتقدر بقدرها، ضرورت به میزان و مقدارش جایز و مباح می‌شود. پس اگر جوازی برای دروغگویی است در یک محدوده مشخص و بسته و زمان ضرورت است.
موارد اضطراری جواز دروغ
اما این ضرورت و اضطراری که دروغگویی را مجاز می‌شمارد و به اصطلاح مصلحت‌آمیز است کدام‌ها هستند؟
1- اصلاح ذات بین: یکی از ضرورت‌هایی که دروغگویی را مجاز می‌کند، زمانی است که میان دو نفر به‌ویژه همسران اختلافی پیش آمده که موجب طلاق می‌شود. پس در این مورد می‌توان دروغ گفت. امام صادق(ع) درباره جواز دروغ برای اصلاح بین مردم فرموده ان الله احب الکذب فی الاصلاح... و ابغض الکذب فی غیر الاصلاح، خداوند دروغ گفتن را در مورد اصلاح بین مردم دوست دارد.» (میزان الحکمه، عنوان 3466، حدیث 17474).
2- دفع شر ستمگران: امام صادق(ع) درباره این ضرورت فرموده الکذب مذموم الا فی امرین: دفع شر الظلمه و اصلاح ذات البین، کذب بد است مگر در دو مورد: با دروغ شر ظالمی را از خود یا از دیگران دفع کند یا با دروغ بین دو نفر اصلاح ایجاد کند». (همان، حدیث 17476)
3- دروغ برای دفع ضرر جانی، عرضی و مالی سنگین و غیرقابل جبران: انسان به خاطر ضرر جانی، ناموسی و مالی سنگین می‌تواند دروغ بگوید. مراد از ضرورت ضرر مالی این است که ضرر چنان سنگین است که تحمل آن دشوار باشد. اما ضررهای ناچیز موجب جواز دروغ نیست.
بنابراین، اگر مراد از مصلحت همان منفعت باشد چنین امری موجب نمی‌شود تا بتوان به عنوان ضرورت دروغ را مجاز دانست. از این رو مراجع تقلید در استفتاهای خویش می‌فرمایند:«دروغ مصلحتی» به معنای رایج نزد مردم- که در واقع «دروغ منفعتی» است- حرام است.موارد جواز دروغ در اسلام مشخص است؛ از جمله آنها وجود مصلحت اهم مثل حفظ جان مؤمن و یا رفع نزاع بین دو مسلمان است. (امام، استفتاعات، ج 2، گناهان کبیره، س4؛ و منابع دیگر.)
پس فلسفه و حکمتی که باعث می‌شود برخی از اقسام دروغ جایز شمرده شود، وجود مصلحت برتری، همچون حفظ منافع معنوی مؤمنین، سلامت و امنیت جامعه ایمانی و خانواده است که در آن موارد بر مفسده دروغ‌گویی ترجیح می‌یابد. در این صورت اگر دروغ گفتن باعث حفظ یک مصلحت مهم‌تری در بین می‌شود مثل آنکه اگر دروغ گفته شود باعث می‌شود با افشاء نکردن راز یک مومن جان یا مال و یا آبروی او حفظ گردد، در این صورت دروغ گفتن اشکال ندارد. (ترجمه جامع‌السعادات، مرحوم نراقی ج2بحث دروغ. اصول کافی ج2 باب‌الکذب میزان الحکمه ج117 ص5119 با ترجمه فارسی عنوان457)
از نظر اسلام گاه حتی راست گفتن بدتر از دروغ گفتن است؛ زیرا شری را موجب می‌شود که نمی‌توان از ضرر آن در امان ماند. امام رضا(ع) می‌فرماید: همانا شخصی در حق برادر مسلمانش سخن راستی می‌گوید که با این گفتار، او را گرفتار می‌کند، پس نزد خدا از دروغگویان است و همانا شخصی در حق برادر مسلمانش دروغی می‌گوید که با آن دروغ، از او دفع ضرر می‌کند؛ پس نزد خدا از راستگویان است. (وسایل شیعه، ج12، ص255، 16239)

امام صادق(ع) می‌فرماید: هر مسلمانی که از او درباره مسلمان دیگری بپرسند و او راست بگوید و بدین ترتیب زیانی به آن مسلمان برساند، از دروغ‌گویان به شمار خواهد رفت وهر که درباره مسلمانی از او بپرسند و او دروغ بگوید و بدین ترتیب به آن مسلمان نفعی برساند، نزد خداوند از صادقان شمرده خواهد شد. (میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج9، ص 95) پیامبر اکرم(ص) به حضرت علی(ع) وصیت فرمود ان‌الله احب الکذب فی‌الصلاح و ابغض الصدق فی‌الفساد همانا خداوند دروغ به مصلحت وخیر را دوست دارد و از راستی که فساد در پی داشته باشد، متنفر است» (حر عاملی، وسائل‌الشیعه، ج12، ص 252، ح 16229) امام صادق(ع) نیز فرموده الکلام ثلاثه صدق و کذب و اصلاح بین‌الناس کلام سه قسم است؛ راست و دروغ و کلامی که باعث حل اختلاف بین مردم می‌شود.» (کلینی، کافی، ج2، ص 341، ح16)

شیوه های گفتاری مطلوب و مناسب خطوط قرمز گفتاری از نظر امیر مؤمنان علی(ع)

امیر مؤمنان علی(ع) پیشوای بزرگ اسلام و وصی و خلیفه رسول الله(ص) الگوی بزرگ انسانیت است. بهره گیری از ایشان باید فراتر از شناخت شناسنامه ای باشد یا فراتر از این باشد که بخواهیم او را واسطه شفاعت قرار دهیم تا از روی محبت ما را به بهشت برد، بلکه می بایست کاری کنیم که شیعه ایشان شده و خود واسطه شفاعت محبان باشیم؛ چرا که اگر بتوانیم شیعه باشیم و بتوانیم امتیاز صددرصدی را کسب کنیم دیگر نیازی نیست که با نمره ضعیف در انتظار باشیم و چشمان ما در اعراف به ایشان و دیگران دوخته شود تا با تبصره ای ما را به بهشت برند
از جمله اموری که باید آن حضرت را در آن به عنوان الگوی خود قرار دهیم و زندگی خود را براساس آن ساماندهی کنیم، چگونگی سخن گفتن و چه گفتن و چه نگفتن است؟ چرا که بسیاری از مشکلات بشر از همین زبان و سخن گفتن برمی آید و ساماندهی سخن براساس اصولی که آن حضرت بیان می کند، می تواند راهکاری مناسب برای برطرف کردن مشکلات و یا حتی عدم ورود به آن مشکلات باشد.

جز راست نباید گفت، هر راست نشاید گفت

از مهم ترین اصول اخلاقی عقلانی که همگان بر آن اتفاق دارند اصل صداقت و راستی است. صداقت هر چند که به معنای مطابقت قول و گفتار با واقع و حقیقت است، ولی گاه با قید دیگری چون مطابقت قول و گفتار با واقعیت یا حقیقت همراه با اعتقاد است؛ چرا که گاه کسی سخنی را می گوید و از چیزی خبر می دهد که واقعیت و حقیقت است، ولی خودش بدان اعتقاد و اذعان نداشته و تصدیق نمی کند و در حقیقت برخلاف باور و اعتقاد خویش سخنی را بر زبان می راند

چنین شخصی از نظر ناظری که از درون او خبری ندارد، انسان صادق و راستگو شناخته می شود، اما کسی که از باطن او خبر دارد و می داند که این سخن و خبری که می دهد برخلاف اعتقاد اوست، می داند که این شخص انسان دروغگوئی است؛ چرا که برخلاف اعتقاد خود سخنی می گوید که از نظر خودش باطل و دروغ است. خداوند در سوره منافقون نقل می کند که منافقان در نزد پیامبر(ص) رفته و گفتند: ما شهادت می دهیم که شما رسول خدا هستی.

این گزاره هر چند از نظر واقع و حقیقت درست است و خبری صادق می باشد ولی منافقان در این سخن دروغگو هستند و صداقت ندارند؛ چرا که اعتقاد قلبی و باطنی ایشان این است که پیامبر خدا(ص) پیامبر نیست. از نظر آنان این خبر دروغ است و نمی تواند آن حضرت پیامبر خدا باشد؛ اما با این حال خبر می دهند که پیامبر(ص) پیامبر خداست و بر آن شهادت می دهند.
پس نوعی دروغگویی آن است که انسان خبری را می دهد که برخلاف اعتقاد و باورش است

این نوع اخبار و سخن گفتن، زشت و قبیح است و عقل و اصول اخلاقی اجازه نمی دهد تا انسان چیزی را بگوید که خلاف اعتقاد اوست. گاه انسان چیزی را یقین دارد که واقعیت است و آن واقعیت و حقیقت را خبر می دهد. چنین شخصی انسانی صادق و راستگو است. اما گاه دیگر، انسان چیزی را یقین ندارد یا درباره آن شک و تردید دارد، در اینجا اگر خبری ظنی و گمانی را بگوید این گونه سخن گفتن نیز نادرست و زشت است؛ چرا که خبری می دهد که خود بدان یقین و قطع ندارد و شنونده گمان می کند که خبری صادق و قطعی است. این نیز، فریب خود است و هم فریب دیگری که می بایست ترک شود

اما گاه انسان چیزی را به قطع و یقین می داند و بر حقیقت و واقعیت بودن آن اعتقاد دارد و آن را می گوید. این خبر و سخن گفتن، هرچند که از باب قول سدید (نساء9 احزاب70) است و می بایست انسان این گونه سخن بگوید، ولی آیا انسان می تواند هر قول و سخن راست و درستی را بگوید یا این که در گفتن هم محدودیت ها و مرزها و خطوط قرمزی است؟ اصولا انسان باید همواره راست بگوید و دروغ گویی به هر شکل و قالبی، امری زشت و قبیح از نظر عقلی، و حرام و گناه از نظر شرعی است. (مجادله2، آل عمران61؛ اعراف66؛ توبه43)

اما با همه این دعوت به راست گویی و ملعون دانستن دروغ و دروغگویی، آیا هر راستی باید گفته شود؟ در ضرب المثل ایرانی آمده است که جز راست نباید گفت ولی هر راست نشاید گفت. به این معنا که هر وقت سخنی گفته می شود همواره بر محور صداقت و راستی باشد و سخن دروغ بر زبان جاری نشود، ولی این دلیل نمی شود که انسان هر راستی را بگوید، حتی اگر این راست از بهترین شکل و نوع سخن راست و خبر راست باشد؛ یعنی از مواردی باشد که شخص به قطع و یقین و حتی علم شهودی و حضوری می داند که این مطابق با حقیقت و واقعیت است و معتقد به آن باشد و این اعتقاد هم مطابق با واقع باشد

ولی این چنین راستی را نیز نباید همیشه گفته شود؛ زیرا مصالحی است که باید در بیان راستی مورد توجه قرار گیرد؛ چرا که خداوند با علمی که دارد ستار است و به سبب مصالحی حقایق راستی را نمی گوید و افشا نمی کند و حتی درباره منافقاتی که به عنوان صحابه دور پیامبر(ص) گرد آمده بودند، آنان را در بیان رسوا نکرد بلکه تنها با بیان علایم خواست تا هوشیاری مومنان واقعی برانگیخته شود.

پس اگر جز راست نباید گفت ولی شایسته نیست که هر خبر راستی را گفت و به دیگران رساند؛ چرا که لازم است مصالح شخص یا جامعه یا نظام را در نظر گرفت. برخی در رسانه ها معتقدند و شعار می دهند که حقیقت را باید گفت و مردم رادر جریان حقایق و واقعیت ها گذاشت. این ها با این عنوان که دانستن حق مردم است، اخباری را مطرح می کنند که به شخص یا جامعه ضرر می رساند

اطلاع رسانی درباره اموری چون تجاوز و دزدی و فحشاء هرچند که بیان حقایق و واقعیت های اجتماعی است ولی از باب تشییع فاحشه و گسترش و ترویج آن است و نمی توان به صرف اینکه دانستن حق مردم است و ما نیز جز راست نمی گوییم، مسائل تجاوز و قتل و غارت در صفحات یک و دو روزنامه ها تیتر یک شود یا صفحات حوادث و ویژه نامه های خاص تولید کرد و با جزئیات، حقایق تلخ و زشت را نوشت و بیان کرد؛ چرا که این گونه بیان حقایق و راست گویی جز تشییع فاحشه و گسترش منکرات در جامعه ثمری ندارد و گناهی بزرگ و نابخشودنی است. (نور19)

                                         شنیده ها و دیده هایی که نباید شنیده و دیده شود

مشکل اساسی بسیاری از افراد در جامعه به ویژه رسانه ها این است که از ادبیات و فرهنگ رسانه اسلامی دور هستند؛ زیرا پیش از آنکه رسانه ای را در اختیار گیرند، فقه رسانه را نخوانده اند و مسایل فقه رسانه اسلامی را نشنیده و دوره ای را نگذرانده اند. همان گونه که امیرمؤمنان علی(ع) و معصومان(ع) به افراد بازاری می گفتند که اول فقه بیاموزید سپس به کار داد و ستد مشغول شوید تا گرفتار حرام و گناه در معامله نشوید؛ در کار رسانه و روزنامه نگاری و خبرنگاری نیز می بایست نخست فقه رسانه را یاد گرفت تا براساس تکالیف الهی و وظایف آن کار کرد. همان گونه که در فقه رسانه بر این نکته تأکید می شود که جز راست نباید گفت و هر راست نشاید گفت، هم چنین باید دانست که اصلا جایز نیست که بر اساس شنیده ها و دیده ها که در آن شک و تردید و ظن و گمان هست، اخبار را تهیه و گزارش کرد.

خداوند از اینکه انسان سخنی را براساس ظن و گمان بگوید و از قول سدید به دور باشد و بی برهان و مدرک و دلیل و حجت سخن بگوید، ناخشنود است و حتی این روش را در زندگی، روشی نادرست می داند که انسان را از حقیقت دور کرده و به گمراهی می اندازد. انسان می بایست همواره با دلیل محکم سخن بگوید و خبرش راست و مبتنی بر قطع و علم باشد.

هر چیزی که می دانی مگو

این ضرب المثل ایرانی که می گوید: جز راست نباید گفت و هر راست نشاید گفت، ریشه در فرهنگ قرآنی و اسلامی دارد. به عنوان نمونه حضرت امیرمؤمنان علی(ع) در وصیت و سفارش خود به فرزندش می فرماید: یا بنی اجعل نفسک میزانا فیما بینک و بین غیرک ...... و لا تقل ما لا تعلم و ان قل ما تعلم و لا تقل ما لا تحب أن یقال لک؛ فرزندم! خود را میان خویش و دیگران میزانی بشمار پس آنچه برای خود دوست می داری برای جز خود دوست بدار و آنچه تو را خوش نیاید برای دیگری هم ناخوش شمار و ستم مکن چنان که دوست نداری بر تو ستم رود و نیکی کن چنان که دوست می داری به تو نیکی کنند

آنچه را از جز خود زشت می داری برای خود زشت بدان و از مردم برای خود آن را بپسند که از خود در حق آنان می پسندی. هر آنچه را که می دانی نگو و اگر چه آن چیزی که می دانی کم و اندک باشد و هر آنچه را که دوست نداری درباره ات گفته شود درباره دیگران مگو (نهج البلاغه نامه31) آن حضرت همچنین فرمود: و لا تقل ما لا تعلم بل لا تقل کل ما تعلم و لاتقل ما لا تحب ان یقال لک؛ آنچه نمی دانی مگو! بلکه هر آنچه می دانی، اظهار مکن! نیز حرفی را که دوست نداری به تو بگویند، مگو! (نهج البلاغه ص397، و قصار374) در همین راستا در آیات قرآنی نیز این معنا مورد تأکید قرار گرفته بطوری که در آیه 36 سوره اسرا می فرماید: ولا تقف ما لیس لک به علم، ان السمع و البصر والفواد کل اولئک کان عنه مسئولا از آنچه به آن آگاهی نداری، پیروی مکن (بازگو نکن) چرا که گوش وچشم و دل، همه در برابر خدا مسئولند.

در آیات قرآنی آمده است که اگر خبر راست است و به جامعه و امنیت مردم صدمه می زند نباید گفته شود و اگر شخصی خبری را شنیده یا دیده که درباره محتوا و آثار اجتماعی و روانی آن شک و تردید دارد آن را به رهبران جامعه اطلاع دهد پیش از آنکه پخش و انتشار دهد چرا که ممکن است مسئولان درباره آن تدابیری بیندیشند. (نساء83) به هر حال، توجه به خطوط قرمز در گفتار و نوشتار می بایست مورد توجه قرار گیرد و حتی هر راستی شایسته گفتن نیست چه رسد که براساس دیده ها و شنیده ها اخبار ارائه و یا تحلیل شود که موجبات تشویش جامعه و اضطراب مردم و سلب اعتماد عمومی جامعه می شود. در این میان بر اصحاب رسانه، امر دشوارتر است؛ زیرا باید نخست فقه رسانه را بیاموزند بعد در میدان عمل وارد شوند.

آثار دروغ‌گویی در دنیا و آخرت
چنانکه گفته شد دروغ از گناهان کبیره است که خداوند عذاب دوزخ را به دروغگو وعده داده است. از این رو انسان می‌بایست خیلی احتیاط کند و به دام مصلحت و ضرورت‌های دروغین نیفتد؛ زیرا گاه انسان گمان می‌کند که ضرورت و یا مصلحتی است که می‌بایست دروغ بگوید، در حالی که یا مصلحت و ضرورتی ندارد و یا مصلحت و ضرورت به این اندازه نیست که آدم پیه دروغ و تبعات آن را به تن بمالد.
در حدیثی از امام باقر(ع) آمده است:
ان‌الله عز و جل جعل للشر اقفالا، و جعل مفاتیح تلک الاقفال الشراب، والکذب شر من الشراب؛ خداوند متعال برای شر و بدی، قفل‌هایی قرار داده که کلید آن قفل‌ها شراب است (چرا که مانع اصلی زشتی‌ها و بدی‌ها عقل است و مشروبات الکلی عقل را از کار می‌اندازد) سپس اضافه فرمود: دروغ از شراب هم بدتر است. (اصول کافی ج 2 ص 339). از نظر قرآن آثاری برای دروغ است که هر انسانی باید احتیاط کند و تنها به احتمال ضرورت و مصلحت، اقدام به دروغ نکند. پس در هنگام شبهه و احتمال می‌بایست از دروغ پرهیز کرد

برخی از این آثار عبارتند از: 1. بیمار دلی: از آثار دروغ این است که انسان دچار بیماری‌های روانی و روحی می‌شود و قلب گرفتار اضطراب و تشویش شده و آرامش از او سلب خواهد شد. هرچه دروغ و دوروئی در انسان افزایش یابد، بیماردلی نیز به همان میزان افزایش یافته و ناراحتی روحی و روانی او تشدید می‌شود. (بقره8 و 10)
2. زیان و ضرر: انسان گمان می‌کند با دروغ به منفعتی می‌رسد و سودی می‌برد، ولی اگر خوب دقت کند، دروغ هرگز سودی پایدار به دنبال ندارد، بلکه در نهایت دروغ به جای آنکه منفعت‌زا باشد، منافع او را از میان برده و او را دچار زیان و ضرر می‌کند.این ضرر و خسران، هم دنیوی و هم اخروی خواهد بود. (غافر28)
3. مصداق ظالم: دروغگو به سبب دروغ از جاده عدالت بیرون رفته و از مصادیق ظالم خواهد بود و آثار ظلم و ستم در دنیا و آخرت گریبانگیر او خواهد شد. (آل‌عمران94؛ انعام21 و 93)
4. محرومیت از رستگاری: انسان دروغگو از رستگاری دنیوی و اخروی محروم خواهد شد. (یونس63؛ نحل116)
5. محرومیت از هدایت الهی: کسانی که دروغ می‌گویند از تقوا بی‌بهره خواهند بود چنانکه از هدایت وحیانی که اهل تقوا از آن سود می‌برند نیز بهره‌ای نخواهند برد. (زمر، آیه3؛ غافر، آیه28)
6. روسیاهی در آخرت: انسان دروغگو در قیامت روسیاه محشور خواهد شد و همگان از چهره سیاه‌اش می‌فهمند که دروغگوست. (زمر60)
7. بدعت: دروغگو در نهایت گرفتار بدعت در دین می‌شود و به خدا و پیامبرش افترا می‌زند که اموری را به عنوان دین مطرح می‌کند که از دین و شریعت نیست. (نحل116)
چهره قیامتی و برزخی دروغگویان
انسان در جهان حاضر، ماهیت خود را برای ابدیت می‌سازد. انسان‌ها در قیامت به چهره‌هایی برانگیخته می شوند که خودشان در دنیا از خودشان ساخته‌اند. کسانی که چشم بصیرت و برزخی دارند چهره‌های مردم را در همین دنیا می‌بینند که چگونه هستند؛ چنانکه در روایات است که وقتی ابوبصیر به اعجازی، مردم را در حج دید، آنان را چون جانورانی یافت.
ابوبصیر از دوستان روشن‌دل امام باقر(ع) در یکی از سال‌ها در مراسم حج به همراه آن امام طواف می‌کرد. او می‌گوید: از زیادی صداها و تکبیرهای حجاج به شگفت آمدم و به امام عرضه داشتم: «
ما اکثر الحجیج و اکثر الضجیج؛  چقدر حاجی زیاد شده است و سر و صداها چقدر بیشتر شده.» در این موقع امام(ع) فرمود: «یا ابابصیر! ما اقل الحجیج و اکثر الضجیج؛ ای ابابصیر! چقدر حاجی کم است اما سر و صدا زیاد است.»

آیا می‌خواهی راستی گفته‌ام را ثابت کنم و خودت با چشم خویش حقیقت گفتار مرا ببینی؟ عرض کردم: چطور ممکن است ای مولای من؟! فرمود: «جلوتر بیا!» من به امام باقر(ع) نزدیک شدم. دست مبارک را بر چشم‌هایم کشید و چند جمله دعا کرد. در این حال من بینایی خود را باز یافتم. امام فرمود: ای ابابصیر! حالا به حاجیان طواف‌کننده بنگر. هنگامی که به جمعیت نگاه کردم، بسیاری از مردم را به صورت میمون و خوک‌هایی دیدم که در گرد کعبه در حالت حرکت بودند و افراد با ایمان و حاجیان حقیقی در میان آنان مانند نوری در ظلمات می‌درخشیدند. عرض کردم: «ای مولای من! درست فرمودی و حقیقت گفتار شما بر من ثابت شد ما اقل الحجیج و اکثر الضجیج چقدر حاجی کم و سر و صدا زیاد است آنگاه حضرت لب‌های مبارک را به حرکت درآورد و با خواندن دعائی، چشم‌های من به حالت اول برگشت. (مناقب، ج4، ص200، بحار، ج46، ص261)
1. صورت حیوانی دروغگو:
انسانی که دروغ می‌گوید در آخرت صورت انسانی خود را از دست می‌دهد و به شکل حیوانی مرکب از خوک و خر خواهد شد. رسول خدا(ص) به حضرت زهرا(س) فرمود: در شب معراج زنی را دیدم که سرش مانند خوک و بدنش مانند بدن الاغ بود و سببش فتنه‌انگیزی و دروغگویی‌اش بوده است. (گناهان کبیره، آیت‌الله دستغیب)
2. بوی گند و تعفن دروغگو در قیامت: دروغگو به واسطه دروغ، بوی دهانش در قیامت گندیده است. ملائکه از بوی گندش فرار می‌کنند.بوی گند دهان دروغگو تا به عرش می‌رسد. (همان)
3. عذاب ویژه دروغگو در قیامت: دروغگو به عذاب مخصوصی معذب می‌باشد چنان‌که در کتاب دعوات راوندی، حدیثی طولانی از رسول خدا(ص) روایت نموده که آن حضرت مشاهدات خود را در معراج بیان کرده که از آن جمله فرمود: دیدم مردی که بر پشت خوابانیده شده و دیگری بر سرش ایستاده و در دستش مانند عصائی از آهن که سرش کج باشد، بود پس بر یک طرفش می‌آمد و با آنچه در دستش بود بر رویش می‌زد، از طرف دهان تا قفایش را قطعه قطعه می‌کرد و همچنین به بینی و چشمش می‌زد تا قفای آن، آنگاه به طرف دیگر می‌آمد و همین کار را تکرار می‌کرد و هنوز از این طرف فارغ نشده، طرف دیگر صحیح و به حال اول برمی‌گشت و با او همان کار اول را می‌کرد.
پرسیدم: علت عذاب این شخص چیست؟ به من گفتند: این مردی است که صبح وقتی از خانه‌اش بیرون می‌رود دروغی می‌گوید که زیانش به آفاق می‌رسد و تا روز قیامت بر او چنین عذابی است. (همان)

عاقبت دروغ و دنیاپرستی

 حضرت عیسی (روح الله)(ع) در سفری سه قرص نان به رفیق خود سپرد و او یکی از آن سه قرص را خورد، در وقت بازخواست گفت: زیاده از این دو قرص نبوده است. حضرت با دعا کوری را شفا داد و گاو مرده ای را زنده کرد و فرمود: به حق آن خدایی که چنین آیتی ارائه کرد، راست بگو آن قرص دیگر چه شد؟ گفت خبر ندارم. پس آن حضرت به خرابه ای رسیدند، سه خشت طلا آنجا دیدند، حضرت فرمود« از این سه خشت یکی از آن تو و یکی از آن من و دیگری برای آنکه قرص نان را خورده است. رفیق گفت: من آن را خورده ام حضرت آن سه خشت طلا را به وی داد و از او جدا شد.
از قضا چهار نفر به وی رسیدند، به طمع آن خشتهای طلا او را کشتند و دو نفر از ایشان از بی طعامی رفته آن طعام را به زهر آغشته و چون بازگشتند، آن دو نفر دیگر برای آن خشتهای طلا برخاسته و آن دو را به قتل رسانیدند و خودشان نیز از طعام زهرآلوده خوردند و هلاک گردیدند. بار دیگر حضرت روح الله(ع) به آن مکان رسیدند از کشته شدن آن پنج کس متعجب گردید، وحی آمد که بر سر این سه خشت طلا هزار و ششصد(1600) کس کشته شده اند و این خشتها از موضع خود نجنبیده اند، «
فاعتبروا یا اولی الابصار» حشر- 2. مجموعه ورام، ج 1، ص 179

تملق و چاپلوسی ،آفت انسانیت، مانع تعالی

یکی از مهم ترین خطراتی که می تواند هر جامعه ای را به ورطه نابودی ارزش ها کشانده و آن را از مرتبه جوامع انسانی به مرتبه جامعه حیوانی برساند بی گمان رواج ضد ارزشی به نام تملق و چاپلوسی است. در جامعه ای که افراد ضعیف النفس و حقیر احساس میکنند میتوانند از راه تعریف و تمجیدهای بی قاعده و عاری از حقیقت، خود را به صاحبان مقام و موقعیت نزدیک کرده و به اهداف خود برسند، آرام آرام راه تعالی و پیشرفت های مادی و معنوی بسته شده و ارزش های موجود در آن جامعه به ورطه نابودی می افتند. از همین رو افراد آگاه و دلسوز اجتماع باید به چنین افرادی اجازه نفوذ را نداده و هر جا مشاهده کردند چنین افرادی قصد نفوذ در جامعه را دارند در مقام مقابله با آنان برآیند. استفاده از رهنمودهای ائمه معصومین(ع) خطرات ناشی از این ناهنجاری اخلاقی را یادآور شده و راهکارهای مقابله با این رذیله اخلاقی .
تملق چیست؟ علی(ع) : الثناء باکثر من الاستحقاق ملق: ستودن بیش از آنچه که سزاوار است چاپلوسی است (1) مطابق این سخن حکیمانه آنگاه که آدمی در مدح و ستایش افراد پا را از حد اعتدال و میانه روی فراتر مینهد و سخنانی بر زبان جاری میسازد که در مخاطب وجود ندارد و یا اگر هست بدان شدت و نهایت نیست در وادی تملق پای نهاده و به بلیه چاپلوسی مبتلا شده . و لذا باید در مواجهه با افراد و به هنگام توصیف ایشان مراقب بود که مبادا از آنچه مستحق هستند فراتر رویم.
متملق کیست؟ رسول مکرم اسلام(ص) : لیس من خلق المومن الملق تملق از منش و اخلاق انسان با ایمان نیست (2) با توجه به این سخن رسول اکرم(ص) انسان متملق کسی است که از ایمان حقیقی بهره ای ندارد و نور ایمان به قلب او نتابیده است زیرا کسی که ایمان داشته باشد از تملق و چاپلوسی خودداری میورزد چون میداند در برابر آنچه بر زبان جاری میسازد در پیشگاه خداوند باید پاسخگو باشد و چنانچه در توصیف دیگران از دایره اعتدال خارج گردد به ظلم دچار شده و نتیجه ظلم نیز سخط پروردگار است.

انسان متملق در وجود خود همه بدیها را جمع کرده. رذایلی همانند دروغ، ریا، عجز، فریب، دنیا طلبی و غیره. متملق چه میکند؟ انسان متملق کارش چیست و با تعریف و تمجیدهای ناثواب و نادرست خود، چگونه از افرادی ناشایست و فاقد مراتب انسانی و ایمانی، مردمانی شایسته و بایسته می سازد! ولی باید دانست کار متملق به همین جا ختم نمیشود بلکه گاهی او نه تنها مخاطب خود را با کلمات نسنجیده میفریبد بلکه خود را نیز در نظر او زیبا جلوه میدهد و از این راه خود را برای او می آراید و میخواهد مخاطبش نیز همچون او شده و به وادی زشتیها و آلودگیها وارد شده و سرانجامی همچون او پیدا نماید. همچنان که امیر مومنان(ع) در سخنی گرانمایه ضمن تحذیر انسان ها از مصاحبت با متملقین میفرمایند: لاتصحب المالق فیزین لک فعله و یود انک مثله با چاپلوس رفاقت مکن که او با چرب زبانی تو را اغفال میکند، کار ناروای خود را در نظرت زیبا مینماید و دوست دارد که تو نیز مانند او باشی (3)

آثار تملق حضرت علی(ع) درباره آثار مخرب تملق و چاپلوسی در زندگی مادی و معنوی انسان می فرمایند رب مفتون بحسن القول فیه چه بسا کسانیکه با ستایش دیگران فریب میخورند (4) یکی از دلایل فریب خوردن آدمی در عرصه حیات همانا سخنان خارج از قاعده و عاری از حقیقت انسان های متملق و چاپلوس است. آنگاه که آدمی در اثر گفتار انسان های پست و حقیر خود را برتر از آنچه هست میبیند و احساس میکند که از نظر علم و عمل و سرمایه های مادی و معنوی از دیگران والاتر است، در موقعیتی خطرناک قرار میگیرد که چه بسا تمام هستی خود را بر باد دهد و به خسران دنیا و آخرت دچار گردد

و درست به همین خاطر است که آن حضرت(ع) با اینکه در حصار عصمت پروردگار قرار دارد و بیم لغزش بر ایشان نمیرود با این حال از مردم و دوستداران خود میخواهد که در سخن گفتن با او حد اعتدال را رعایت کرده و از حدود الهی خارج نشوند فلا تکلمونی بما تکلم به الجبابره ولاتتحفظوا منی بما یتحفظ به عند اهل البادره ولاتخالطونی بالمصانعه پس با من چنانکه با پادشاهان سرکش سخن میگویند حرف نزنید و چنانکه از آدم های خشمگین کناره میگیرند دوری نجویید و با ظاهرسازی با من رفتار نکنید.. (5)

از دیگر آثار ناپسند تملق و چاپلوسی مبتلا شدن آدمی به غرور و سرکشی است که از زشت ترین گناهان در پیشگاه پروردگار محسوب میشود و انسان خودپسند و مغرور به یقین اهل دوزخ خواهد بود. حضرت علی(ع) در نامه ۵۳ نهج البلاغه که به عهدنامه مالک اشتر مشهور شده است خطاب به یار باوفای خود و تمامی حاکمان اسلامی می فرمایند و الصق باهل الورع والصدق ثم رضهم علی الا یطروک و لایبجحوک بباطل لم تفعله فان کثره الاطراء تحدث الزهو و تدنی من العزه تا میتوانی به پرهیزکاران و راستگویان بپیوند و آنان را چنان پرورش ده که تو را فراوان نستایند و تو را برای اعمال زشتی که انجام داده ای تشویق نکنند که ستایش بی اندازه خودپسندی می آورد و انسان را به سرکشی وامی دارد

در این راستا باید دانست که ابتلای آدمی به صفت ناپسند و شیطانی غرور که نتیجه مدح و ثنای بیجا و نادرست انسانهای متملق است بزرگ ترین مانع خواهد بود برای دست یابی به قله های تعالی و پیشرفت و نه تنها شخص مغرور را از رسیدن به کمالات باز می دارد بلکه مانع مهمی در راه پیشرفت جامعه نیز خواهد بود بخصوص اگر این انسان فریفته شده به تعاریف متملقین در جامعه دارای مسئولیتی هم باشد، زیرا چنین کسی هر آنچه را انجام میدهد کامل و بی عیب و نقص دانسته و تصور میکند که در جهت تعالی گام بر می دارد.
از دیگر آثار تملق
عقل آدمی را زائل میکند و آدمی را تحقیر کرده و از شخصیت انسانی تهی می گرداند، همچنانکه علی(ع) : ینبغی للعاقل ان یحترس من سکرالمال و سکرالقدره و سکر العلم و سکر المدح و سکر الشباب فان لکل ذلک ریاح خبیثه تسلب العقل و تستخف الوقار شایسته است انسان عاقل خویشتن را از مستی ثروت و مستی قدرت و مستی علم و دانش و مستی تمجید و تملق و از مستی جوانی مصون نگاه دارد زیرا هر یک از این مستی ها بادهای مسموم و پلیدی دارد که عقل را زائل میکند و آدمی را خفیف و بی شخصیت مینماید (6)
ضرورت پرهیز از متملقین

انسان اندیشمند و بالخصوص حاکم اسلامی تا میتواند باید از متملقین دوری جسته و در مقابل آنان را که در انتقاد از او بی پروا هستند به خود نزدیک گرداند زیرا تنها راه سعادت و پیشرفت فرد و جامعه در سایه انتقادات سازنده و درست نهفته است نه چاپلوسی های متملقین پست و حقیری که برای رسیدن به منافع زودگذر خویش حاضرند دین و دنیای خود را به مخاطره افکنند. علی(ع) در نامه خود به مالک اشتر او را سفارش میکند که تا میتواند انسانهای منتقد را به خود نزدیک گرداند. از میان مردم کسانی را برای یاری و مشورت انتخاب کن که در حقگویی از همه صریح ترند و در آنچه را که خدا برای دوستانش نمی پسندد تو را مددکار نباشند چه خوشایند تو باشد یا نباشد.
یک استثناء اما باید دانست که مطابق فرمایش نبی مکرم اسلام(ص) در یک جا میتوان زبان به تملق گشود و با چاپلوسی به مقصود رسید! و این یک مورد نیز در کسب علم و دانش است. آری برای رسیدن به علم و دانش و افزودن بر کمالات معنوی و علمی هیچ مانعی ندارد که از تملق بهره گرفت زیرا رسول اکرم(ص) فرمودند لیس من اخلاق المومن التملق و لا الحسد الا فی طلب العلم خصلت نکوهیده چاپلوسی و نیز بلای حسد از منش و اخلاق انسان با ایمان نیست جر در راه اندوختن دانش و کمال(7) اگر آحاد جامعه اسلامی و به ویژه مسئولین اجتماع در رده های گوناگون خواستار تعالی و پیشرفت جامعه هستند باید بدانند که لازمه نخست این امر میدان دادن به انسانهای منتقد است که در انتقال دلسوزانه زبان تیز و گزنده داشته و در بازگویی کجی ها و ناراستی ها از هیچ کس جز خداوند پروایی ندارند .
1- نهج البلاغه حکمت347 2- نهج الفصاحه ص454 3- الحدیث روایات تربیتی ج1 ص109 4- نهج البلاغه حکمت462 5- خطبه 216 6- الحدیث روایات تریتی ج1 ص109 7- نهج الفصاحه ص454

آثار اعمال انسان در قرآن کریم تملق و چاپلوسی

انسانهایی که از لحاظ بنیه علمی و معنوی درونی خلأ دارند و یا از جهتهایی در درون خویش احساس کمبود میکنند، تملق دوست و چاپلوس پرورند. اینها تعریف از خود را در دستور کار خویش دارند و مستقیم و غیر مستقیم بوسیله خود و دیگران زمینه ای فراهم میسازند که مورد تعریف و ستایش دیگران قرار گیرند. اگر چنین افرادی صاحب زر و زور و تزویر شوند، وسایل کار خود را یافته اند و برای تحکیم شخصیت غیر واقعی که از خود در نظر دیگران ساخته اند و حفظ زر و زور و تزویر و شهرت خویش، تملق دوستی و چاپلوس پروری را ترویج میکنند و از این رهگذر فرعون نفس اماره خویش را راضی نگه میدارند.
حرکت و روش چنین افرادی درست برعکس افراد مومن و متعهد است که نوعا از طرح خویش پرهیز دارند و از تعریف و تمجید و ستایش دیگران بشدت دوری میکنند! این گونه مومنان متعهد و مسئول، آیه 32 نجم را نصب العین خود قرار داده اند
...فلا تزکوا انفسکم هو اعلم بمن اتقی ... خودستایی نکنید! او پرهیزکاران را بهتر می شناسد! خود ستایان خیلی دوست دارند ضمن این که خود از خویش تعریف میکنند، تعریف و تمجید خود را از زبان دیگران بشنوند! همین امر، افراد سست عنصر، ابن الوقت، سطحی نگر، مادی گرا و در یک جمله همه کسانی را که با تملق دوستان سنخیت شخصیتی دارند برای اینکه بتوانند از این راه به نام و نان و نوا و شهرتی برسند به سوی آنها جذب میکند. در چنین شرایطی رذیله دورویی و نفاق رشد میکند و افراد دو رو و دو چهره در اطراف مراکز: قدرت، ثروت، شهرت و... جمع می شوند و...
این دغل دوستان که می بینی مگسانند گرد شیرینی!
امام باقر(ع) درباره این آیه فرموده اند: به نماز، زکات و روزه و عبادات خود افتخار نکنید که خداوند اهل تقوا را بهتر می شناسد. پیامبر اکرم(ص) : ناروا است انسان از خود ستایش و تعریف کند. همچنین آیه 49نساء : خودستایی و خویشتن را بی عیب دانستن و خود را برگزیده و ممتاز دیدن مورد نکوهش قرآن است. حضرت علی(ع) در خطبه همام نهج البلاغه یکی از نشانه های پرهیزگاران را این میداند که هرگاه ستایش شوند، می هراسند!
در نخستین آیه مورد بحث، به یکی از صفات نکوهیده انسان اشاره شده که گریبانگیر بسیاری از افراد و ملتها میشود و آن خودستایی، خویشتن را پاک نشان دادن و فضیلت برای خود ساختن است، آیا ندیدی کسانی را که خودستایی می کنند؟
الم تر الی الذین یزکون انفسهم پس از آن میفرماید: خداوند هرکه را بخواهد میستاید بل الله یزکی من یشاء و فقط او است که از روی حکمت و مشیت بالغه بدون کم و زیاد، افراد را طبق شایستگی هایی که دارند، مدح و ستایش میکند و هرگز به هیچ کس، سر سوزنی ستم نخواهد شد و لا یظلمون فتیلا. فضیلت آن است که خداوند آن را فضیلت بداند نه آنچه خودستایان برای خود از روی خودخواهی قائل میشوند و به خویش و دیگران ستم می کنند.
گرچه روی سخن به قوم یهود و نصاری است که برای خود امتیازات بی دلیل و نادرستی قائل بودند، و خود را برگزیده از بین ملت ها معرفی میکردند. گاهی می گفتند
لن تمسنا النار الا ایاما معدوده آتش دوزخ جز چند روزی ما را فرا نخواهد گرفت (بقره80 و آل عمران24) و گاهی می گفتند: نحن ابناء الله و احبائه ما فرزندان و دوستان خدائیم (مائده18) ولی مفهوم این آیه اختصاصی به قومی ندارد، بلکه تمام افراد و ملتهایی را که به این صفت نکوهیده گرفتارند، شامل میشود!
سرچشمه خودستایی سرچشمه این کار، همان عجب، غرور و خودبینی است که تدریجا به صورت خودستایی جلوه کرده و در مرحله نهایی سر از تکبر و برتری جویی در می آورد. این عادت غلط که با نهایت تاسف در میان بسیاری از ملل و طبقات و افراد وجود دارد، سرچشمه قسمت مهمی از نابسامانی های اجتماعی، جنگ ها و استعمارگری ها و تفوق طلبی ها است

تاریخ گذشته نشان میدهد بعضی از ملل دنیا بر اثر همین احساس کاذب، خود را برتر از ملل دیگر می دانستند و به همین جهت به خود حق میدادند آنها را بنده و برده خویش سازند. عربهای جاهلی با تمام عقب افتادگی و فقر همه جانبه ای که داشتند خود را نژاد برتر! می شمردند، و در میان قبایل آنها، هر یک خود را قبیله برتر میدانست!
در عصر اخیر، مساله تفوق طلبی نژاد آلمان و یا نژاد اسرائیل سرچشمه جنگ های جهانی و یا جنگ های منطقه ای شده است. در صدر اسلام، نیز قوم یهود و نصاری نسبت به دیگران گرفتار چنین توهمی بودند، لذا به زحمت حاضر میشدند در برابر حقایق اسلام تسلیم گردند. به همین جهت در آیه بعد، قرآن با شدت، این گونه توهمات و برتری طلبی ها را میکوبد و آنرا یک نوع افترا و دروغ بستن به خدا و گناه بزرگ و آشکار معرفی میکند : ببین این جمعیت چگونه با ساختن فضائل دروغین و نسبت دادن آنها به خدا، به پروردگار خویش دروغ میبندند، آنها اگر گناهی جز همین گناه نداشته باشند، برای مجازات آنان کافی است
انظر کیف یفترون علی الله الکذب و کفی به اثما مبینا. علی(ع) در خطبه 193 نهج البلاغه : لا یرضون من اعمالهم القلیل .... و اغفرلی ما لایعلمون آنها هرگز از اعمال کم خود راضی نیستند و هیچ گاه اعمال زیاد خود را بزرگ نمی شمارند، آنها در همه حال خود را در برابر انجام وظایف متهم می شمارند و از اعمال خویش بیمناکند

هنگامی که کسی یکی از آنان را بستاید، از آنچه در حق او گفته میشود، وحشت میکند و میگوید: من به حال خود از دیگران آگاه ترم، و خدا نسبت به من از من آگاه تر است! پروردگارا! به این ستایشی که ستایشگران در حق من میکنند، مرا مواخذه مکن! و مرا از آنچه گمان میبرند، نیز برتر قرار بده! و آنچه را که آنها از خطاهای من نمیدانند، بر من ببخش!
تملق دوستان عداب می شوند
در آیه 188 آل عمران هم خداوند متعال افراد تملق دوست و چاپلوس پرور را مخاطب قرار داده و ضمن توبیخ و تشر به آنها، تصریح فرموده است که چنین کسانی گرفتار عذاب دردناک می شوند. نه فقط محبوبیت ساختگی و الکی آنها گذرا و از بین رفتنی است بلکه عذاب دردناک الهی نیز در انتظار آنها است! بنابراین چنین حقه بازان خود خواهی، نزد خداوند متعال هیچ ارزش و آبرویی ندارند. ابتدا آیه
لا تحسبن الذین یفرحون بها اتوا و یحبون ان یحمدوا بمالم یفعلوا فلا تحسبهم بمفازه ولهم عذاب الیم هرگز گمان نبر کسانی که برای آنچه انجام داده اند (از کارهای بد) شادی میکنند و دوست دارند که برای آنچه (از کار خوب) انجام نداده اند، ستایش شوند، پس هرگز نپندار که برای آنها نجاتی از عذاب است در حالیکه برایشان عذاب دردناک است. تملق دوستی و چاپلوس پروری بلای جان شخصیت انسانها و آفت مدیریت و مسئولیت است.

آثار تملق دوستی و تملق گویی

1- تخریب شخصیت تملق گویان و تملق دوستان
2- ترویج دورویی در جامعه
3- گرفتاری تملق دوستان در زندان منیت و تملق گویان در حقارت شخصیت!
4- پرورش حب نفس افراد عوام جامعه
5- گرفتاری افراد جامعه مبتلا به تملق دوستی و تملق گویی در دام ابلیس لعین
6- فاصله گرفتن تملق دوستان و تملق گویان از خود سازی و جهاد اکبر
7- افتادن تملق دوستان و تملق گویان در وادی اوهام و خود پرستی
8- غیبت کردن از تملق دوستانی که ادعای مقام یا تخصصی را می کنند که ندارند، جایز است
9- سوق داده شدن قلوب تملق دوستان و تملق گویان به سوی امور باطل و وابستگی به آن
10- پرورش نفاق در عرصه شخصیت تملق دوستان و تملق گویان
11- افزایش روحیه تنبلی، بی بند و باری و جمود در تملق دوستان
12- ذلت و خواری تملق گویان
13- عذاب دردناک اخروی برای تملق دوستان و... مرد خودبین خودسر خود رأی که به خود خواهی افتخار کند در کمند حوادثی افتد که نداند کجا فرار کند!!

 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">