تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات


بسم الله الرحمن الرحیم

بسم الله الرحمن الرحیم
اخلاق از کتاب ارزشمند معراج السعادة
(۱)
معرفی کتاب معراج السعادة:
کتاب معراج السعاده در بین کتب اخلاقى، نامى آشنا و اثرى بسیار گرانقدر است که از دیرباز هم در حوزه ‏هاى علمیه و هم در محافل ادبى بین دانش دوستان، مورد استقبال و توجه بوده و همواره خاص و عام آن را مورد مطالعه قرار داده و از مطالب ارزنده آن بهره برده ‏اند. تا جایى که پاره‏ اى از مطالب آن به عنوان متن درسى در کتابهاى درسى گنجانده شده است.
اصولا عنایت به مسائل اخلاقى و پیروى از الگوهاى صحیح اخلاقى یکى از نیازهای انسان مؤمن است؛ انسانی که در پی رشد و تعالی خویش است و میل پرواز به اوج آسمانها در وجود او شعله میکشد و کسب فضائل اخلاقی و دور شدن از رذائل، منتهای آرزوی اوست.
داشتن متونى قوى و سالم و بدور از تحریف و در عین حال شیوا و جذّاب می‏تواند در تحقّق این اهداف مؤثّر باشد.
الحق که به اعتراف همگان کتاب معراج السعاده از نظر محتوا و سبک و شیوایى بیان مطالب و تنوّع موضوعات مطرح شده در زمینه مسائل تربیتى و اخلاقى، اثرى است در خور توجه، و با اینکه قریب 200 سال از تاریخ تألیف آن می‏گذرد، هنوز تازگى خود را حفظ کرده و عطش جامعه در مورد آن فروکش نکرده است.
 شاهد این مدّعا چاپهاى مکرر و متن وّعى است که از کتاب مزبور وجود دارد. و به ادعاى بعضى در بین آث استار فارسى و حتى عربى اثرى مثل آن نوشته نشده است.
معرفی نویسنده کتاب معراج السعاده:
ملا احمد نراقى فردى زاهد، متقى، و در اوصاف حمیده و اخلاق فاضله زبانزد خاص و عام بوده و در فخر و فضل او همین بس که استاد خاتم الفقها مرحوم «شیخ مرتضى انصارى» اعلى الله مقامه الشریف بوده است.
مرحوم نراقى از علماى طراز اول قرن سیزده هجرى و سر آمد آنان بوده، و در عین داشتن ریاست و شهرت، در توجه به احوال اشخاص ناتوان و بى بضاعت بسیار کوشا بوده و با شفقت و ملاطفت، همواره ملجأ مراجعات بوده است.
امید است شما خواهران و برادران ارجمندی که در پی تهذیب اخلاق خویش هستید، بهترین بهره برداریها را از این مباحث ببرید، ان شاالله.

معراج السعاده(۲)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی
فصل اول: شناختن نفس مقدمه شناختن خدا:
بدان که کلید سعادت دو جهانى، شناختن نفس خویشتن است، زیرا که شناختن آدمى خویش را اعانت بر شناختن آفریدگار خود مینماید. چنانکه حق- تعالى- می‏فرماید: 
 «سَنُریهِمْ آیاتِنا فِى الافاقِ وَ فی انْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ انَّهُ الْحَقُّ» 
یعنى: «زود باشد که بنمائیم به ایشان آثار قدرت کامله خود را در عالم و در نفسهاى ایشان، تا معلوم شود ایشان را که اوست پروردگار حق ثابت»
و از حضرت رسول- صلى الله علیه و آله و سلم- منقول است که: 
«من عرف نفسه فقد عرف ربه» یعنى: 
«هر که بشناسد نفس خود را پس به تحقیق که بشناسد پروردگار خود را».
و خود این ظاهر و روشن است که: هر که خود را نتواند بشناسد، به شناخت دیگرى چون تواند رسید؟ زیرا که هیچ چیز به تو نزدیک‏تر از تو نیست. 

تأثیر شناختن نفس در تهذیب اخلاق:‏ 
و نیز شناختن خود، موجب شوق به تحصیل کمالات و تهذیب اخلاق و باعث سعى در دفع «رذائل» می‏گردد، زیرا که آدمى بعد از آنکه حقیقت خود را شناخت و دانست که:
حقیقت او «جوهرى» است از «عالم ملکوت»، که به این عالم جسمانى آمده، به این فکر افتد که: چنین جوهرى شریف را عبث و بى ‏فایده به این عالم نفرستاده‏ اند، و این گوهر قیمتى را به بازیچه در صندوقچه بدن ننهاده ‏اند. 
و بدین سبب در صدد تحصیل فوائد تعلق نفس به بدن بر مى ‏آید، و خود را به تدریج به سر منزل شریفى که باید مى ‏رساند. 
و گاه است که گوئى: من خود را شناخته‏ ام، و به حقیقت خود رسیده‏ ام. زنهار زنهار، که این نیست مگر از بى‏ خبرى و بى‏ خردى.
عزیز من! چنین شناختن را کلید سعادت نشاید، و این شناسائى، تورا به جائى نرساند، که سایر حیوانات نیز با تو در این شناختن شریک ‏اند، و آنها نیز خود را چنین شناسند.
زیرا که: تو از ظاهر خود نشناسى مگر سر و روى و دست و پاى و چشم و گوش و پوست و گوشت، و از باطن خود ندانى مگر این قدر که چون گرسنه شوى غذا طلبى، و چون بر کسى خشمناک شوى در صدد انتقام برآئى، و چون شهوت بر تو غلبه کند مقاربت خواهش نمائى و امثال این‏ها، و همه حیوانات با تو در این‏ها برابرند. 
پس هرگاه حقیقت تو همین باشد از چه راه بر «سباع»  و «بهائم» ، مفاخرت مى ‏کنى؟ و به چه سبب خود را نیز از آنها بهتر مى‏ دانى؟ و اگر تو همین باشى؛ به چه سبب خداوند عالم تورا بر سایر مخلوقات ترجیح داده و فرموده: 
وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى کَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلاً 
 یعنى: «ما تفضیل دادیم فرزندان آدم را بر بسیارى از مخلوقات خود»

معراج السعاده (۳)
زکجا آمده ام؛ آمدنم بهر چه بود؟


باید که: حقیقت خود را طلب کنى تا خود چه چیزى، و چه کسى، و از کجا آمده ‏اى، و به کجا خواهى رفت. و به این منزلگاه - روزى چند - به چه کار آمده ‏اى، تو را براى چه آفریده ‏اند؟ و این اعضا و جوارح را به چه سبب به تو داده‏ اند؟ و زمام قدرت و اختیار را به چه جهت در کف تو نهاده ‏اند؟
و بدانى که: سعادت تو در چیست، و از چیست، و هلاکت تو در چیست؟
و بدانى که: این صفات و ملکاتى که در تو جمع شده است بعضى از آنها صفات بهائم ‏اند، و برخى صفات سباع و درندگان، و بعضى صفات شیاطین، و پاره‏ اى صفات ملائکه و فرشتگان.
و بشناسى که: کدام یک از این صفات، شایسته و سزاوار حقیقت تو است، و باعث نجات و سعادت تو، تا در استحکام آن بکوشى. و کدام یک عاریت ‏اند و موجب خذلان و شقاوت، تا در ازاله آن سعى نمائى.
و بالجمله آنچه در آغاز کار و ابتداى طلب، برای طلب سعادت و رستگارى لازم است آن است که: سعى در شناختن خود، و پى ‏بردن به حقیقت خود نماید، که بدون آن به سر منزل مقصود نتوان رسید.
فصل دوم: ترکیب انسان از جسم و نفس:‏
اگر خواهى خود را بشناسى، بدان که: هر کسى را از دو چیز آفریده‏ اند: یکى این بدن ظاهر، که آن را تن گویند، و مرکب است از: گوشت و پوست و استخوان و رگ و پى و غیر این‏ها. و آن از جنس مخلوقات همین عالم محسوس است، که عالم جسمانیات است. و اصل آن مرکب از عناصر چهارگانه است که «خاک، آب، باد و آتش» است، و آن را به همین چشم ظاهرى میتوان دید.
و یکى دیگر «نفس» است که آن را روح و جان و عقل و دل نیز گویند، و آن جوهرى است «مجرد» [«مجّرد» یعنى عارى از قید و شرط، و لواحق و ضمائم. حکما، مجرد به امرى می‏گویند که روحانى محض بوده و مخلوط با ماده نباشد.] از عالم ملکوت، و گوهرى است بس عزیز از جنس فرشتگان ... و درّى است بس گرانمایه...
و بدان که: شناختن حقیقت «بدن»، امرى است سهل و آسان، زیرا دانستى که آن از جنس مادیات است و شناخت حقایق مادیات، چندان صعوبتى ندارد.
و اما «نفس»، چون که از جنس مجردات است، به حقیقت او رسیدن و او را به کنه، شناختن در این عالم میسّر   نیست،...
و از این جهت بود که بعد از آنکه از حضرت رسول- صلى الله علیه و آله و سلم- شرح حقیقت او را خواستند حضرت بیان نفرمود، خطاب رسید که:
 «وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ امْرِ رَبّى‏»
یعنى: از تو از حقیقت روح سئوال می‏کنند، بگو که «روح» از امور پروردگار است...

معراج السعاده(۴)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی

فصل سوم: راه شناختن نفس‏

- هر که ساحت دل خود را از غبار عالم طبیعت پاک کند.
- و علایق و شهوات حیوانیت را اندکى از خود دور نماید.
- و آئینه دل را از زنگ کدورات این عالم فى الجمله جلائى دهد.
- و گاه گاهى در دل را بر روى اغیار نابکار ببندد و با محبوب حقیقى خلوتى نماید.
- و با حضور قلب، متوجه به عالم انوار شود و با نیّت خالص مشغول به مناجات حضرت پروردگار گردد.
- و گاهى تفکر در عجایب ملک و «ملکوت» پادشاه لا یزال نماید.
- و زمانى تأمل در «غرایب» جمال و «جبروت» قادر ذو الجلال کند،...
البته از براى او حالتى نورانى و «بهجتى» عقلى حاصل مى شود که به سبب آن، یقین میکند که ذات او از این عالم جسمانى نیست، بلکه از عالم دیگر است.
و راهى دیگر که به سبب آن بتوان دانست که آدمى را غیر از این بدن، جزئى دیگر است که از جنس بدن نیست، «خواب» است، که در خواب، راه حواس بسته شود و بدن از حرکت بازماند و چشم از دیدن، و گوش از شنیدن بسته، و تن در گوشه ‏اى ساکن و بى ‏حس شود و با وجود این، در آن وقت آدمى در آفاق و اطراف عالم مشغول سیر کردن باشد و با اصناف خلایق در گفتن و شنودن!
بلکه اگر نفس را فی الجمله صفائى باشد در عالم ملکوت راه یابد، و از آنجا امور آینده را ببیند و بشناسد و بر مغیّبات، مطلع شود، به نوعى که هرگز در بیدارى و در وقتى که این بدن در نهایت هوشیارى است نتواند بدان رسید.
و راه دیگر آنکه: آدمى را قوّت معرفت همه علمها و صنعتها است، و با آنها پى مى ‏برد به حقایق اشیاء و مى ‏فهمد امورى چند را که نه از این عالم است و نه مى‏ داند که از کجا این امور داخل قلب او شده و از کجا فهمیده و دانسته؛ بلکه گاه است که: در یک لحظه، فکر او از مشرق به مغرب و از «ثرى» تا «ثریّا» رود، با آنکه تن او در عالم خاک محبوس و ایستاده.

معراج السعاده(۵)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی


ذات انسان از این عالم جسمانى نیست:
این مطلب امرى است که بر هر که اندکى تأمل نماید، مخفى و پوشیده نمى ‏ماند. و در کتاب الهى و اخبار ائمه معصومین در مقامات متعدده اشاره به آن شده، مثل قول خداى- تعالى- که خطاب به سید رسل مى‏فرماید:
 «قُلِ الرُّوحُ مِنْ امْرِ رَبّى»
یعنى: «بگو در جواب کسانى که سؤال مى‏کنند از تو از حقیقت روح انسان، که: «روح» از جمله کارهاى الهى است و از عالم امر است».

 «الا لَهُ الْخَلْقُ وَ الامْرُ»
«یعنى: عالم امر، خدا را است، و عالم خلق، خدا را».
هر چه به مساحت و «کمیت» در آید آن را «عالم خلق» گویند و روح انسانى چون مجرد است آن را مقدار و کمیت نباشد.

و دیگر مى‏فرماید: «یا ایَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعى‏ الى رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً».              
و دیگر مى‏فرماید: «وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّیها فَالْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْویها قَدْ افْلَحَ مَنْ زَکَّیها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّیها».

و از پیغمبر- صلى الله علیه و آله- مروى است که فرمودند:
«من عرف نفسه فقد عرف ربه»
یعنى: «هر که شناخت نفس خود را، پس مى‏شناسد پروردگار خود را».
و معلوم است که: شناختن این بدن جسمانى که امرى است سهل و آسان، چندان مدخلیتى در معرفت پروردگار ندارد.

و از حضرت امیرالمؤمنین- علیه السلام- مروى است که فرمودند:
«خلق الانسان ذا نفس ناطقه»
یعنى: «انسان خلق کرده شد صاحب نفسى که به سبب آن ادراک معقولات مى‏کند».

فصل چهارم: حقیقت و ماهیت آدمى‏:
چون که دانستى که: هر کسى مرکّب است از نفس و بدن، پس بدان که حقیقت آدمى و آنچه به سبب آن بر سایر حیوانات ترجیح دارد همان «نفس» است که از جنس ملائکه مقدسه است. و «بدن» امرى است عاریت، و حکم مرکب از براى نفس دارد، که بدان مرکب سوار شده و از عالم اصلى و موطن حقیقى به این دنیا آمده، تا از براى خود تجارتى کند و سودى اندوزد، و خود را به انواع کمالات بیاراید، و اکتساب صفات حمیده و اخلاق پسندیده نماید، و باز مراجعت به وطن خود نماید...

و در این بدن شریک است با سایر حیوانات، زیرا که هر حیوانى را نیز بدنى است محسوس و مشاهد، مرکّب از دست، پا، چشم، گوش، سر، سینه و سایر اعضاء. به این سبب بر هیچ حیوانى فضیلتى ندارد، و آنچه باعث افضلیت آدمى بر سایر حیوانات مى‏شود آن جزء دیگر است، که «نفس ناطقه» باشد که حیوانات دیگر را این جزء نیست.
https://t.me/joinchat/AAAAAD_nPHmmUP3KhDzfCw


معراج السعاده(۶)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی

تفاوت «بدن» و «نفس»:

بدن، امرى است فانى و بى‏ بقاء که بعد از مردن از هم ریخته مى‏شود، و اجزاى آن از یکدیگر متفرق مى‏گردد و خراب مى‏شود، تا باز وقتى که به امر پروردگار- تعالى- اجزاء آن مجتمع شود، و به جهت ثواب و حساب و عقاب زنده کرده شود.

اما «نفس»، امرى است باقى، که اصلا و مطلقا از براى آن فنائى نیست، و بعد از مفارقت آن از این بدن و خرابى تن، از براى آن خرابى و فنائى نیست و نخواهد بود. و از این روست که خداوند- سبحانه- مى ‏فرماید:
 «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللَّهِ امْواتاً بَلْ احْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرزْقُونَ»
یعنى: «گمان نکنى که آن کسانى که در راه خدا کشته شدند و جان خود را درباختند مرده هستند، بلکه ایشان زنده‏ اند نزد پروردگارشان و روزى داده مى‏شوند».

و دیگر مى‏فرماید: «ارْجِعى الى رَبَّکِ».
یعنى: «اى نفس، رجوع و بازگشت کن به نزد پروردگار خود همچنانکه در اول از نزد او- سبحانه- آمدى».

و نیز از این روست که پیغمبر خدا -صلى الله علیه و آله و سلّم- در روز بدر به شهداى بدر ندا مى‏ فرمود: «هل وجدتم ما وعد ربکم حقا»
یعنى: «اى کشته شدگان در راه خدا! آیا آنچه را که پروردگار شما به شما وعده داده بود، حق و راست یافتید؟».
آنگاه بعضى از اصحاب عرض کردند: یا رسول الله ایشان مرده‏ اند چگونه آواز مى‏ دهى ایشان را؟
حضرت فرمود: «انّهم اسمع منکم».
یعنى: «ایشان از شما شنواترند و فهم و ادراک ایشان الآن از شما بیشتر است».
و ظاهر است که شنیدن ایشان در آن وقت نه به همان بدنى بود که در صحراى بدر افتاده بود، بلکه به نفس مجرّده باقیه بود.

معراج السعاده(۷)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی

فصل پنجم: سیر به عالم بالا با جنبه روحانى‏
از آنچه مذکور شد دانسته شد که: از براى انسان دو جنبه است: یکى جنبه «روحانیت»، که مناسبت دارد به سبب آن با ارواح طیبه و ملائکه مقدسه.
و دیگرى جنبه «جسمانیّت» که مشابهت دارد به جهت آن با حیوانات، از بهائم و سباع. و به واسطه آن جزء جسمانى، چند روزى در این عالم هستى زیست مى‏نماید و مقام مى‏کند.
سپس به واسطه جزء روحانى مسافرت به عالم اعلى مى‏کند و در آنجا همیشه مقام مى‏سازد و مصاحبت مى‏کند با ساکنان عالم قدس، به شرطى که در مدت اقامت در دنیا، میل به آن عالم نموده، همه روزه در ترقّى باشد، تا جانب جزء روحانى بر جسمانى غالب شود، و کدورات عالم طبیعت را از خود بیفشاند و در او آثار روحانیت پیدا گردد.
و چون چنین باشد مى‏رسد به جائى که:
- با وجود اینکه در این دنیا هست، هر لحظه از سیر به عالم بالا با جنبه روحانى،... کسب فیوضات مى‏کند،
- و دل او به نور الهى روشن مى‏شود.
- و هر چه علاقه او از جسم و جسمانیات کمتر مى‏گردد، روشنائى دل و صفاى خاطرش زیاد مى‏شود، تا زمان مفارقت از این دنیا رسد تمامى پرده ‏هاى ظلمانى طبیعت از پیش دیده بصیرتش برداشته مى‏شود، و حجابها از چهره نفسش دور مى‏گردد، 
- و در آن وقت از دل او جمیع اندوه ‏ها و الم ها بیرون مى‏رود، و از همه حسرتها و محنت ها فارغ مى‏شود، و مى‏رسد به سرور ابدى و راحت سرمدى.
- هر لحظه او را از اشعه جمال ازل نورى تازه، و ...فیضى بى ‏اندازه حاصل مى‏گردد.
- و باشد که با وجود بقاى در دنیا، هرگاه ریشه جمیع علایق دنیویه را از زمین دل برکند، پیش از ارتحال به عالم بقاء، این حالات از براى او حاصل شود،
- و در این هنگام مال و عیال بر خود «کلّ» و وبال مى‏بیند، مگر به قدر ضرورت. بلکه از تن و بدن خود دلگیر مى‏شود و طالب سفر آخرت مى‏گردد، و به زبان حال مى‏گوید:
حجاب چهره جان مى‏شود غبار تنم
خوشا دمى که از این چهره پرده برفکنم‏
- بدن او مقیم خطه خاک، و دل او مصاحب سکّان عالم افلاک،
- بجز مراد خدا را نجوید و سخنى که نه از براى اوست نگوید،
- و راهى که نه به سوى اوست نپوید،
- تا برسد به مجاورت ملأ اعلا، و محرم گردد در محفل قرب مولى.
- و بیابد آنچه را که هیچ چشمى ندیده و هیچ گوشى نشنیده و به هیچ خاطرى خطور نکرده.
- و ببیند آنچه را که در کتاب الهى اشاره به آن شده که:
«فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما اخْفِىَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ اعْیُنٍ». 
یعنى: «هیچ کس نمى‏داند آنچه ذخیره شده است از براى ایشان از چیزهائى که دیده ‏ها را روشن مى‏ کند».

معراج السعاده(۸)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی
.
فصل ششم: لذت و الم جسم و روح‏
چون دانستى که: آدمى را روحى و بدنى است که هر کسى مرکب است از این دو، باید بدانى که هر یک از این دو جزء را المى و لذتى و محنتى و راحتى و مرضى و صحتى است.
و آلام و محنتهاى بدن عبارت است از: امراض و بیماریها که عارض بدن مى‏ گردد، و جسم را لاغر و نحیف مى‏ کند، و آن را از درک لذات جسمانیه باز مى ‏دارد، و با مسامحه در معالجه به هلاکت منجر مى‏ شود. و «علم طب» موضوعى است از براى بیان این امراض و معالجات آنها.
و آلام و بیماریهاى روح عبارت است از: اخلاق ذمیمه و صفات رذیله، که موجب هلاکت و بدبختى روح است، و باز مى ‏دارد آن را از درک لذات روحانیه، و رسیدن به سعادت ابدیه. و آن را محروم مى ‏گرداند از مرافقت محرمان خلوتخانه انس، و مجاورت عالم قدس.
و صحت و راحت روح، عبارت است از: اتصاف به اوصاف قدسیّه و ملکات ملکیّه، که موجب قرب حضرت بارى، و باعث نجات و رستگارى است. و تفصیل این امراض و معالجات آنها در «علم اخلاق» است که در این کتاب بیان مى‏شود.
فصل هفتم: مفاسد بیمارى نفس و فوائد صحت آن‏
زنهار اى جان برادر! تا حدیث بیمارى روح را سهل نگیرى، و معالجه آن را بازیچه نشمارى، و مفاسد اخلاق رذیله را اندک ندانى، و صحت روح را به صحت بدن قیاس نکنى. و چگونه عاقل چنین قیاس کند، و حال آنکه مقصود از صحت بدن از براى کسانى که از روح و صلاح و فساد آن فراموش کرده ‏اند، نیست مگر زندگانى پنج روزه دنیا، و زیست کردن در این عاریت سرا. و بر مرض آن مفسده ‏اى مترتب نمى‏شود مگر بازماندن از لذات خسیسه جماع و غذا و امثال این‏ها.
و اما اخلاق ذمیمه که بیمارى روح از آنها است، باز مى ‏دارد آدمى را از رسیدن به لذت سعادت ابد، و پادشاهى سرمد. و هر یک از آنها پرده ‏اى است ظلمانى، که مانع «اشراقات» انوار الهیه، و عایق فیوضات «نفحات» رحمانیه است، و مسامحه در معالجات آنها آدمى را به هلاکت دائمه و شقاوت ابدیه مى‏ رساند. و صحت روح و اتصاف آن به محاسن اخلاق باعث زندگانى ابدى و حیات حقیقى است.
 در معراج السعادت "نراقی":
معراج السعاده(۹)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی
بعد از آنکه ساحت نفس انسان از اخلاق ناپسند، پاک، و به صفات ارجمند... آراسته گردد، مستعد قبول   فیضهاى غیر متناهیه «رب الارباب»،... مى‏شود ... و مى‏ رسد به بهجت ها و لذت هائى که هیچ دیده مانند آن ندیده، و به خاطر هیچ آفریده نگذشته.
از این رواست که سید رسل -صلى الله علیه و آله و سلم- فرموده:
«لو لا ان الشیاطین یحومون على قلوب بنى آدم لنظروا إلى ملکوت السموات و الارض»
یعنى: «اگر نه این مى‏ بود که لشکر شیاطین اطراف دلهاى بنى آدم را فرا گرفته ‏اند، هر آینه مشاهده مى ‏کردند حقایق موجودات «عوالم علویّه و سفلیّه»  را، و مطلع مى‏ شدند بر آثار قدرت کامله حق -سبحانه و تعالى- در آنها».
همچنان که تطهیر نفس از جمیع صفات خبیثه، مورث رفع جمیع «پرده‏ هاى ظلمانیه»، و کشف حقایق جمیع موجودات امکانیه مى‏ گردد. و همچنین ازاله بعضى از آنها نیز باعث صفائى و روشنایى در نفس مى‏ شود. و بالجمله به قدرى که آئینه نفس از زنگ کدورات عالم طبیعت پاک مى ‏شود، صور موجودات عوالم قدس در آن ظاهر مى‏ گردد، و به همان مقدار سزاوار بساط قرب پروردگار مى ‏شود.
به این سبب خاتم انبیاء- صلى الله علیه و آله و سلم- فرموده ‏اند:
 «ان لی مع اللّه حالات لا یحتملها ملک مقرب و لا نبى مرسل».
یعنى: «مرا با خداى‏ حالاتى چند است که هیچ ملک مقربى و پیغمبر مرسلى طاقت و توانائى آن را ندارد».
و هر کسى که در مقام سلوک راه سعادت باشد، و مراقبت از احوالات خود نماید، به قدر استعداد و قابلیت خود بر مى‏ خورد به آنچه مى‏ رسد به او از الطاف ربانیه و فیوضات رحمانیه،... و لیکن رسیدن به آنها موقوف است به اینکه آئینه دل صیقل داده شود، و از کدورات عالم طبیعت پاک شود، و زنگ اخلاق ذمیمه از آن زدوده گردد.
هر چه هست از قامت ناساز بى‏اندام ماست
ورنه تشریف تو بر بالاى کس کوتاه نیست‏
...

معراج السعاده(۱۰)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی
علم بدون تزکیه، علم نیست‏:
پیغمبر -صلى الله علیه و آله و سلم- فرمود: «و لا تدخل الملائکة بیتا فیه کلب».
یعنى: «ملائکه داخل نمى‏ شود بر خانه ‏اى که در آن سگ باشد».
پس، هرگاه خانه دل مملو از صفات رذیله که سگان درنده هستند باشد، چگونه‏ ملائکه که حمله علوم و معارف‏ اند داخل مى‏ شوند؟
قال اللّه -سبحانه-: «انَّ الصَّلوةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ».
یعنى: «نماز، باز مى‏ دارد نمازگزاران را از اعمال زشت و منکر».
اگر نماز با خباثت باطن و اخلاق سیّئه مقبول خداوند بى ‏نیاز بودى، پس چرا مى‏ بینى اکثر مردم را که هر روز نماز پنجگانه به جا مى ‏آورند، و هر ساعت چندین منکر و معصیت از ایشان صادر مى‏ شود؟!
و حضرت فرمودند: «الصلوة معراج المؤمن»
یعنى: «به واسطه نماز مؤمن عروج مى‏کند به معارج قرب پروردگار». 
پس اگر آنچه مى‏کنیم نماز باشد چرا بجز تنزّل و هبوط از خود نمى‏ یابیم؟!
گر نه موش دزد در انبان ماست
گندم اعمال چل ساله کجاست؟
اول اى جان دفع شر موش کن
بعد از آن در جمع گندم جوش کن‏
و مثال کسانى که مواظبت بر عبادات جسمیّه مى‏ کنند، و صفاى دل و پاکى آن و ظلمت نفس و ناپاکى آن را فراموش کرده‏ اند، و التفاتى به آن نمى‏ کنند مانند قبور مردگان است که ظاهر آن را زینت نمایند، و در باطن آن، مردار گندیده پنهان است.
یا چون مرد دهقانى است‏ که تخمى افکند و آن تخم سبز شود، و با آن گیاهى که زرع را تباه مى‏ کند بروید، و آن شخص سر آن گیاه را قطع کند و از بیخ آن غافل ماند، تا آنکه قوّت گیرد و همه محصول آن را فاسد و خشک نماید.
... عجب از طایفه ‏اى که شب و روز، اوقات خود را صرف محافظت صحت بدن فانى مى‏ کنند، و صبح و شام در دفع امراض جسمانیه سعى تام به عمل مى ‏آورند، و قول طبیب فاسقى، بلکه کافرى را گردن اطاعت نهاده و به شرب دواهاى ناگوار، و ارتکاب اعمال ناهنجار قیام مى‏ نمایند، و سر از فرمان طبیب الهى در تحصیل حصول ملکات نفسانیه به تکرار اعمال سعادت دائمیه و حیات ابدیه مى‏ پیچند، و معالجه نفس را اندک و سهل مى ‏شمارند
و چون پرده غفلت برداشته شود، و بیمارى نفس خود را معاینه ببیند، و دسترس به دوائى نداشته باشد فریاد؛
«یا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فی جَنْبِ اللَّهِ» از نهاد ایشان برآید.


معراج السعاده(۱۱)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی

فصل هشتم: حصول ملکات نفسانیه به تکرار اعمال:‏
بدان که: هر نفسى در مبادى آفرینش و اوان طفولیت، از جمیع صفات و ملکات خالى است، مانند صفحه‏ اى که ساده از نقش و صورت باشد، و حصول ملکات و تحقق‏ صفات به واسطه تکرار اعمال و افعال مقتضیه آنها است.

و هر عملى که یک مرتبه سر زد، اثرى از آن در دل حاصل، و در مرتبه دوم، آن اثر بیشتر مى‏شود، تا بعد از تکرار عمل، اثر مستحکم و ثابت مى‏ گردد و «ملکه راسخه» مى‏ شود در نفس...
 و همین است سبب، در سهولت تعلیم اطفال و تأدیب ایشان، و صعوبت تغییر اخلاق مشایخ و پیران...
...چون زمان رحلت از این سراى پندار، و مسافرت به عالم بقا و قرار رسد، دل از مشاغل دنیویه فارغ، و ریشه علایق از مزرع خاطر منقلع، و پرده طبیعت از مقابل دیده بصیرت برداشته شود، و نظر او بر لوح دل و صفحه نفس افتد.
چنانکه حق- سبحانه و تعالى- فرموده: ... «فَکَشَفْنا عَنْکَ غِطائَکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدیدٌ».
یعنى: «پس در آن روز پرده از پیش دیده تو برداشته مى ‏شود، و چشم تو تیز بین مى‏ گردد، و اعمال خود را مى‏ بینى».
پس نتایج اعمال خود را معاینه مى ‏بیند، و ثمرات افکار و افعال خود را مشاهده مى‏ کند، و مى‏ رسد به آنچه در کتاب کریم است که: «وَ کُلُّ انْسانٍ الْزَمْناهُ طائِرَهُ فی عُنُقِه وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیمَةِ کَتاباً یَلْقیهُ مَنْشُورا اقْرَأْ کِتابِکَ کَفى بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسیباً».
یعنى: «هر شخصى را لازم ساخته‏ ایم عمل او را از خیر و شر در گردن او مانند «طوق» که از او جدا نمى‏ شود. و در روز قیامت کتابى را که اعمال او در آن ثبت است به جهت او بیرون مى ‏آوریم، در حالى که گشاده باشد و بر او عرضه شود، آنگاه به او گفته مى ‏شود بخوان نامه عمل خود را، و کافى هستى تو از براى محاسبه خود».
پس کسانى که در دنیا از احوال خود غافل، و اوقات خود را صرف لهو و باطل نموده ‏اند، بى‏ اختیار مى‏ گویند: «ما لِهذَا الْکِتابِ لا یُغادِرُ صَغیرَةً وَ لا کَبیرَةً الاَّ احْصیها».
یعنى: «چگونه است این کتاب که باقى نگذارده است از اعمال صغیره و کبیره را مگر اینکه شمرده است آن را».

معراج السعاده(۱۲)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی


فصل نهم: فایده علم اخلاق و برترى آن بر سایر علوم‏:
چون که شناختى که حیات ابد، و سعادت سرمد، از براى انسان موقوف است به دفع اخلاق ذمیمه و اوصاف رذیله، ... و این میسّر نمى‏شود مگر به شناختن رذائل صفات و فضائل ملکات، و تمیز نیک و بد آنها از یکدیگر، و دانستن معالجاتى که در علم اخلاق از براى تهذیب نفس مقرر است.
معلوم مى‏ شود که شرف این علم از سایر علوم برتر، و ثمر و فایده‏ اش بیشتر است.
و چگونه چنین نباشد، و حال آنکه شرافت هر علمى به شرافت موضوع آن است. و موضوع این علم، نفس ناطقه انسانیه است، که اشرف انواع کائنات و افضل طوایف ممکنات است، و به واسطه این علم از حضیض مرتبه بهائم به اوج عالم ملائکه عروج مى‏نماید.
بلى، از براى بنى نوع انسان ... اول آن فروتر از عالم چهارپایان، و آخرش برتر از اقلیم فرشتگان.
در حق اولش فرموده:
 «انْ هُمْ الاَّ کَالانْعامِ بَلْ هُمْ اضَلُّ سَبیلاً».
یعنى: «نیستند ایشان مگر مانند چهارپایان، بلکه پست رتبه ‏تر و گمراه‏ترند».
و در شأن آخرش رسیده:
«لولاک لما خلقت الأفلاک».
یعنى: «اگر مقصود تو نبودى، آسمان‏ها را خلق نکردمى».
اى نقد اصل و فرع ندانم چه گوهرى
کز آسمان تو برتر و از خاک کمترى‏
به این جهت است که سید رسل- صلى الله علیه و آله و سلم- فرموده:
«انى وزنت بامّتى فرجحت بهم».
یعنى: «مرا با تمام امت موازنه نمودند من بر همه راجح آمدم».
و این، خود ظاهر و روشن است که: این تفاوت و اختلاف در میان افراد این نوع، نه از جهت جسمیّت و لواحق آن است، زیرا که همه در این شریک هستند، بلکه به جهت اختلاف در اخلاق و صفات است، و این علم باعث رسیدن به اعلا مراتب آن است. و کدام علم، اشرف از علمى است که پست ترین موجودات را به اشرف کاینات مى‏رساند؟
و به این جهت، حکماى سلف نام علم را «علم اخلاق» اطلاق نمى‏کردند، و به این سبب آن را «اکسیر اعظم» مى ‏نامیدند، و آن را اول تعلیم خود قرار داده بودند، و اول به شاگردان خود این علم را مى ‏آموختند. و تحصیل سایر علوم را از براى کسى که تهذیب اخلاق نکرده بى ‏ثمر مى ‏دانستند.


معراج السعاده(۱۳)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی
 
 … نفسى که مجتمع اخلاق ذمیمه و صفات رذیله باشد، از تحصیل علوم بجز شرّ و فساد ثمرى نبیند.
و از این روست که: بیشتر کسانى که ملبّس به لباس علماء گشته ‏اند، و خود را از زمره اهل علم مى ‏شمرند، به مراتب حال ایشان از عوام بدتر، و دل ایشان سیاه‏تر است.
ماه و سال در جمع مال، خواه حرام و خواه حلال، و روز و شب در تحصیل جاه و منصب، و این را ترویج دین و مذهب مى‏ دانند. با امثال و اقران در مراء و جدال، تا اظهار فضیلت خود بر جمعى از عوام کنند، پاى اعتقاد ایشان سست، و اصول عقایدشان نادرست، رسوم شرع و ملت را دور انداخته، و بدعتى چند از براى خود ساخته و پرداخته، و آن را مقتضاى حکمت نامیده ... و ندانسته ‏اند که: علم بدون عمل گمراهى و ضلال، و تعلّم بدون طاعت، خسران و وبال است.
همانا قول پیغمبر -صلى الله علیه و آله و سلم- را نشنیده ‏اند که:
«البلاهة ادنى إلى الخلاص من فطانة بتراء».
یعنى: «ابلهى و نادانى به نجات نزدیکتر است از زیرکى ناقص و ناتمام».
و گویا به گوش ایشان نرسیده که حضرت رسول -صلى الله علیه و آله و سلم- فرموده:
 «قصم ظهرى رجلان: عالم متهتّک و جاهل متنسّک».
یعنى «دو نفر پشت مرا شکستند:
یکى عالمى که پرده شریعت را درد و به علم خود عمل نکند، و دیگرى جاهلى که آداب عبادت را نداند و بدون علم عبادت کند».
فصل دهم: تهذیب اخلاق و ثمره آن‏:
از آنچه مذکور شد دانسته شد که: فایده علم اخلاق، پاک ساختن نفس است از صفات رذیله، و آراستن آن به ملکات جمیله، که از آن به «تهذیب اخلاق» تعبیر مى‏شود.
و ثمره تهذیب اخلاق، رسیدن به خیر و سعادت ابدیه است.
و اصلاح بعضى صفات یا در بعضى اوقات، اگر چه خالى از ثمر نیست، و لیکن موجب سعادت ابدیه نمى‏ شود. همچنان که صحت بدن و نظام مملکت نیست مگر به دفع جمیع امراض، و اصلاح جمیع طوایف و اشخاص در تمام اوقات.

معراج السعاده(۱۴)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی

سعید مطلق کیست‏:

«سعید مطلق» کسى است که: اصلاح جمیع صفات و افعال خود را بر وجهى نموده باشد که ثابت و پایدار بوده باشد از تغییر احوال، و در آنها خللى راه نیابد، ... و خار و خس شبهات را به دامن اعتقادش دسترس نباشد.
بد کردن مردمان با او، از احسان و نیکوکارى بازش ندارد. و دشمنى نمودن دیگران با او، در دوستى او خلل نرساند.
و بالجمله در پایدارى و ثبوت اخلاق، و قوّت نفس، و بزرگى ذات، و حسن صفات، به مرتبه ‏اى رسد که اگر آنچه به ایوب پیغمبر رسید به او رسد، تغیّر در احوالش حاصل نگردد...
قواى چهارگانه و تبعیّت سایر قوا از آنها:
بدان که: ... از براى روح...، لشکر و خدم بسیار قرار داده، ... و هر یک را خدمتى معیّن و شغلى مقرر تعیین داده، و از میان ایشان قواى اربع که:
 «عقل»،
 «شهوت»،
 «غضب»
 و «وهم»
 باشد، حکم کارفرمایان و سران لشکر و عمال مملکت دارند، و سایر قوا، زیردستان و فرمان برانند.
و شأن «عقل»، ادراک حقایق امور، و تمیز میان خیرات و شرور، و امر به افعال جمیله و نهى از صفات ذمیمه است.
و فایده ایجاد «قوّه شهویه»، بقاى بدن است، که آلت تحصیل کمال نفس است، زیرا که: زیست بدن چند روزى در این دنیا، موقوف است به تناول غذا، شراب، تناکح و تناسل. و احتیاج آنها به قوه شهویه روشن و ظاهر است.
و ثمره «قوه و همیه» فهمیدن امور جزئیه است، و دانستن دقایق امورى که به وسیله آنها به مقاصد صحیحه مى‏رسند.
و شغل «قوه غضبیه» آن است که: دفع مضرتهاى خارجیه را از بدن نموده، و نیز اگر قوه شهویه یا وهمیّه اراده سرکشى و خودسرى کرده، و قدم از جاده اطاعت عقل بیرون نهند، ایشان را مقهور نموده، به راه راست آورد، و در تحت اقتدار و تسلط عقل باز دارد.
و بدان که هیچ یک از قواى ظاهریه و باطنیه را به غیر از این چهار قهرمان، در هیچ وقتى خیال فرمانروایى و اندیشه سرورى نیست، بلکه هر یک محکوم حکم حاکم خطه بدن ‏اند.

معراج السعاده(۱۵)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی


حضرت امیرالمؤمنین -علیه السّلام- مى‏ فرماید که: «حق -سبحانه و تعالى- مخصوص گردانید ملائکه را به عقل، و ایشان را بهره از شهوت و غضب نداد.
و مخصوص ساخت حیوانات را به شهوت و غضب، و آنها را از عقل بى‏ نصیب کرد.
و مشرّف گردانید انسان را به همه این‏ها.
پس اگر شهوت و غضب را مطیع و منقاد عقل گرداند افضل از ملائکه خواهد بود، زیرا که خود را به این مرتبه رسانیده....
و از این معلوم مى‏ شود که: اگر مطیع شهوت و غضب شود پست‏ تر از حیوانات خواهد بود...

منحصر نبودن لذات در لذات جسم‏
عجب از کسانى که چنان پندارند که: لذات منحصر است در لذات جسمیه، و غایت کمال انسان را در رسیدن به لذت «اکل» و «شرب» و «نکاح» و «جماع» و امثال این‏ها مى‏ دانند، و نهایت سعادت آن را در التذاذ به این لذات، گمان مى‏ کنند.
اینان لذات نشأه آخرت و منتهاى مرتبه انسانیت را نمى‏ دانند، مگر در رسیدن به وصال غلمان و حور، و خوردن انار و سیب و انگور، و کباب و شراب.
و المها و عقابهاى آن عالم را منحصر مى ‏کنند در آتش سوزنده و عقرب گزنده، و «گرز» گران و «سرابیل قطران».
و از عبادات و طاعات و ترک دنیا و بیدارى شبها نمى‏ طلبند مگر رسیدن به آنها و نجات از این‏ها را.
آیا اینان نمى‏ دانند که چنین عباداتى عبادت مزدوران و بندگان است؟
و امثال این کسان، ترک کرده ‏اند لذات جسمیه کم را که به بیشتر آن برسند، و گذارده‏ اند اندک آن را که زیادت را دریابند؟
و غافلند از اینکه: امثال این چیزها چگونه کمال حقیقى انسان، و باعث قرب به پروردگار ایشان است؟
و کسى که: گریه‏ اش از ترس سوختن آتش، یا عبادتش از شوق وصال حوران دلکش است،
مقصود از روزه ‏اش طعامهاى الوان،و از نمازش امید لقاى حور و غلمان باشد،
چگونه او را از اهل بساط قرب خداى- تعالى- مى‏توان شمرد؟
و به چه کمال استحقاق تعظیم و توقیر دارد؟!
آرى نیست این‏ها مگر از غفلت از ابتهاجات روحانیه و لذات عقلیه، و منحصر دانستن لذت و ألم در جسمیه.

معراج السعاده(۱۶)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی


لذت و ألم قواى چهارگانه‏:
... به إزاى هر یک از این‏ها(قوای چهارگانه) لذتى است و المى.
... چون مقتضاى «عقل» و سبب ایجاد آن، معرفت حقایق اشیاء است، لذت آن در علم و معرفت، و الم آن در جهل و حیرت است.

و مقتضاى «غضب»، چون قهر است و انتقام، لذتش در غلبه و تسلط است، و المش در مغلوبیت.

و «شهوت»، چون مخلوق است از براى تحصیل غذا و سایر آنچه قوام بدن به آن است، لذتش در رسیدن به آنها، و المش در حرمان و ممنوعیت از آنها است. و همچنین است در «وهمیه».

پس همچنان که قوا در آدمى چهارند، همچنین هر یک از لذت و الم نیز بر چهار قسم‏ اند: عقلیه، خیالیه، غضبیه و شهویه. و بالاترین لذتها(از نظر ارزش و اعتبار)، لذت عقلیه است ... و سایر لذات در جنب آنها قدر و مقدارى ندارد.

(اما) ابتداى امر آدمى میل او به سایر لذات(غیر از عقل) است، و هر چند جنبه حیوانیت قوت مى‏گیرد این لذات نیز قوى‏ تر مى‏ گردد و در بدو امر، لذات عقلیه از براى آدمى نیست،...

بعد از آنکه آدمى به مرتبه درک لذات عقلیه رسید، هر چند قوه عقلیه زیاد مى‏شود و تسلط عقل بر سایر قوا زیاد مى‏گردد، لذات آن هم اتمّ مى‏ شود، و همه روزه در قوت و شدت است...

... سید اولیاء -علیه السلام- مى‏ فرماید:
 «الهى ما عبدتک خوفا من نارک، و لا طمعا فی جنّتک، و لکن وجدتک أهلا للعبادة فعبدتک»
یعنى: «خداوندا! من عبادت تورا نمى‏ کنم به جهت ترس از آتش دوزخت، یا از طمع شوق در نعیم بهشتت، و لکن تورا سزاوار پرستش یافته، پس بندگى تورا مى‏ کنم».

لذتهاى جسمانیه را اعتبارى، و در نظر اهل بصیرت قدر و مقدارى نیست، در این لذات انسان با بهایم و حشرات و سایر حیوانات شریک ‏اند، ... و عجب‏ تر آنکه: طایفه ‏اى که لذات را منحصر در اکل، شرب، جماع، مسکن، لباس، حشم، مرکب، و جاه و منصب مى‏ دانند، کسانى را که از این‏ها بى ‏نصیب ‏اند محروم مى ‏شمارند، و بر آنها افتخار مى‏ کنند و بزرگى به آنها مى‏ فروشند!...


معراج السعاده(۱۷)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی


پس، اى جان برادر! چشم بصیرت بگشا و باهوش باش، و ببین که خود را در کجا داشته و مرتبه خود را به کجا رسانیده‏ اى.
و بدان که: اگر قوه شهویه تو بر سایر قوا مسلط شده تا اینکه اکثر شوق تو، و بیشتر فکر تو در کار اکل و شرب و جماع و سایر لذات شهویه است، و اکثر اوقات در آراستن طعامهاى لذیذه، و یا خواستن زنهاى جمیله است، خود را یکى از بهایم بدان و نام انسان بر خود منه.

و اگر تسلط و غلبه در تو از براى قوه غضبیه است، و پیوسته خود را مایل منصب و جاه، و برترى بر عباد الله مى‏ بینى، و طالب زدن، بستن، انداختن، شکستن، فحش، دشنام و اذیت «انام» هستى، خویش را سگى گزنده و یا گرگى درنده مى ‏دان، و خود را از زمره انسان مشمار.

و اگر استیلا و قهر از براى قوه شیطانیه است، و همیشه در فکر مکر و حیله و تزویر و خدعه و بستن راههاى مخفیه از براى رسیدن به مقتضاى غضب و شهوت است، خود را شیطانى دان مجسّم و خارج از حزب بنى آدم.

و اگر تسلط و استیلا از براى عقل باشد، و پیوسته در صدد تحصیل معرفت الهیه، و کسب ملکات ملکیه باشى، و فکر تو مقصور بر عبادت پروردگار، و اطاعت رسول مختار، و طلب راه سعادت و وصول به مرتبه قرب حضرت آفریدگار باشد، خود را انسان حقیقى مى‏ دان، که عالم آن، از عالم ملائکه مقدسه بالاتر، و رتبه ‏اش از رتبه ایشان والاتر است.

سعى در استیلاى قوه عاقله بر سایر قوا:
پس هر که را اندک هوشى بوده باشد، و دشمن نفس خود نباشد، بر او لازم است سعى در استیلاى قوه عقلیه، و جدّ و جهد در «استیفاى» سعادت ابدیّه، و صرف وقت در تحصیل صفات جمیله، و دفع اخلاق رذیله. و پیرامون شهوات نفسانیه و لذات جسمانیه نگردد مگر به قدر ضرورت.

پس، از غذا، «اقتصار» کند به آنچه در صحت بدن به آن احتیاج، و به جهت بقاى حیات از آن لابد و «لا علاج» است. و روزگار خود را در تحصیل الوان طعامها و اقسام غذاها ضایع و تلف نکند. و اگر هم از این تجاوز کند، این قدر طلبد که موجب ذلت در نزد اهل و عیال نباشد، و زیاده از این، «وبال»، و باعث خسران «مآل» است.

و از جامه و لباس، اقتصار کند بر آنچه بدن را بپوشاند، و دفع سرما و گرما کند. و اگر از این مرتبه درگذرد به قدرى جوید که در نظرها خوار، و در برابر همگان بى ‏اعتبار نگردد.

و از مجامعت، نخواهد مگر آنچه به آن حفظ نوع و بقاى نفس و نسل متحقق شود.
و بپرهیزد از اینکه غریق لجّه شهوات نفسانیه و گرفتار قیود و علائق دنیویه شود، و از این جهت به شقاوت ابد و هلاکت سرمد رسد.

معراج السعاده(۱۸)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی


پس اى معشر اخوان و گروه برادران!
از براى خدا بر خود رحمت آرید،
و بر نفس خود ترحم کنید،
بیدار شوید پیش از آنکه همه راهها بر شما بسته شود.
و راهى طى کنید قبل از آنکه پاى شما شکسته گردد.
و دریابید خود را که وقت، در گذر است.
غافل ننشینید که عمر کوتاه و مختصر است.
چاره بسازید پیش از آنکه ریشه اخلاق رذیله مستحکم شود،
و صفات ردیّه عادت گردد،
و لشکر شیطان، مملکت دل را تسخیر کند،
و تختگاه دل، مقرّ سلطان شیطان شود،
و جوانى تو که وقت قوّت و توانائى است سپرى گردد.
بلى، «آنا فآنا» (آن به آن) تو روى به ضعف و پیرى و ناتوانى مى‏ روى،
و صفاتى که در نفس تو هست محکم و قوى مى‏ گردد.

خاربن در قوت و برخاستن
خارکن در سستى و در کاستن

 تو که در جوانى مقابله با حزب شیطان نکردى، که هنوز احاطه بر ملک دلت نکرده بودند، چگونه در پیرى با ایشان مجاهده کنى؟!
اما «وَ لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ»
اما در هیچ حال نومیدى از رحمت خدا روا نیست.
و در هر وقتى باید به قدر قوه، سعى و اجتهاد نمود.

منقول است از شیخ کامل فاضل احمد بن محمد بن یعقوب مسکویه، (که استاد است در علم اخلاق، و اول کسى است از اهل اسلام که در این فن شریف تصنیف و تألیف نمود که گفته:
«من در وقتى از مستى طبیعت هشیار، و از خواب غفلت بیدار شدم که مایه جوانى بر باد رفته بود، و پیرى مرا فرا گرفته و عادات و رسوم در من مستحکم گشته، و صفات و ملکات در نفس من رسوخ کرده بود، در آن وقت دامن اجتهاد بر میان زدم، و به مجاهدات عظیمه و ریاضات شاقه، نفس خود را از خواهشهاى آن باز داشتم، تا آنکه خداوند عالم مرا توفیق کرامت فرموده و خلاصى از مهلکات حاصل شد».

معراج السعاده(۱۹)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی


اى جان برادر! مأیوس مباش و بدان که درهاى فیض الهى گشاده است، و امید نجات از براى هر کسى هست…

کسى که بقاى نام نیک را در صفحه روزگار، و پاداش اعمال را در دار قرار، و سر آمدن عمر ناپایدار دانست:
البته باقى را بر فانى اختیار مى ‏کند،
پس در حمایت دین و شریعت سینه خود را سپر مى‏ کند،
و از تیغ ملامت ابناى روزگار حذر نمى ‏کند،
و مى‏ داند که به آئین مردان شیر دل در راه دین در خون تپیدن، و به سعادت ابد رسیدن، از دو روزى ذلیل و خوار در دنیا ماندن و عاقبت مردن، و از مرتبه شهادت دور ماندن، بسى بهتر و بالاتر است.

و از این جهت شیر بیشه شجاعت، و شاه سریر ولایت، به اصحاب خود فرمودند که:
 «ایّها النّاس انّکم ان لم تقتلوا تموتوا و الّذى نفس ابن ابى طالب بیده لالف ضربة بالسّیف على الرّأس أهون من میتة على الفرا ش»
 
 یعنى: «اى مردمان! به درستى که شما اگر کشته نشوید، خواهید مرد،
قسم به خدائى که جان پسر ابو طالب در دست اوست، که هزار ضربت شمشیر بر سر، آسانتر و گواراتر است از اینکه آدمى در بسترش بمیرد».

بارى، هر عملى که از صاحب مرتبه شجاعت سر مى‏ زند، در هر وقتى که بوده باشد موافق طریقه عقل و مناسب وقت است،
نه او را از کشیدن بار مصائب و فتن، «کلالى» و ضعفى،
و نه از چشیدن زهر «نوائب» و محن، المى و ملالى است.
نه در دلش از حوادث زمان اضطرابى و حیرتى،
و نه در خاطرش از آفات جهان تشویش و دهشتى است.
و آنچه بر دیگران گران است، در پیش او سهل و آسان است،
و آنچه بر مردمان سخت و دشوار است، در نزد او نرم و هموار است،
اگر غضب کند از فرمان عقل بیرون نمى ‏رود،
و اگر انتقام کشد پا از جاده شرع بیرون نمى‏ نهد.

...نصیب آزادگان از دنیا در نهایت قلّت است و ایشان همیشه از بخت خود در شکایت ‏اند،
به خلاف دیگران که چون در تحصیل مال بى ‏پروایند،
نه در فکر حلال و حرام ‏اند،
و نه تشویشى از عذاب و وبال دارند،
از هر جا که رسد بگیرند
و به هر جا که رسد صرف کنند.
بعضى از حکما گفته ‏اند که:
«تحصیل مال مثل این است که سنگ را به قلّه کوه بالابرى،
و خرج آن مثل این است که از آنجا رها کنى».

معراج السعاده(۲۰)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی


مقدمات تزکیه نفس‏:
بدان که: لازم است از براى طالب پاکى نفس از اوصاف رذیله، و آرایش آن به صفات جمیله، اجتناب از چند چیز:
اول: اجتناب از مصاحبت بدان و اشرار را لازم داند.
و دورى از همنشینى صاحبان اخلاق بد را واجب شمارد،
و احتراز کند از شنیدن قصه ‏ها و حکایات ایشان،
و استماع آنچه از ایشان صادر شده و سرزده.

و با نیکان و صاحبان اوصاف حسنه مجالست نماید،
و معاشرت ایشان را اختیار کند،
و کیفیت سلوک ایشان را با خالق و خلق ملاحظه نماید.
و از حکایات پیشینیان و گذشتگان از بزرگان دین و ملت و راهروان راه سعادت مطلع شود،
و پیوسته استماع کیفیت احوال و افعال ایشان را نماید،
زیرا که: صحبت با هر کسى مدخلیت عظیم دارد در اتصاف به اوصاف و تخلق به اخلاق او.

نار خندان باغ را خندان کند
صحبت نیکانت از نیکان کند

 چون طبع انسان دزد است، و آنچه را مکرر از طبع دیگر مى ‏بیند اخذ مى‏کند.
و سرّ این آن است که: از براى نفس انسانى چندین قوه است، که بعضى مایل به خیرات و فضایل،
و بعضى مقتضى شرور و رذایل هستند،
و پیوسته این قوا با یک دیگر در مقام نزاع و جدالند،…

و شکى نیست که: مصاحبت با صاحب هر صفتى و شنیدن حکایات و افعال او و استماع قصص احوال او باعث قوّت مقتضى آن صفت مى‏ شود، و به این سبب کسانى که بیشتر اوقات با هم، همنشین هستند، یا در اغلب ازمنه به جهت اجتماعى که با یکدیگر دارند -مانند شاگردان یک استاد یا بندگان یک مولى و امراى یک پادشاه- غالب آن است که اخلاق ایشان «متلائمه»، و اوصاف ایشان متناسبه هستند، بلکه چنین است در اهل یک قبیله یا یک شهر.

و لیکن، چون اکثر قواى انسانیه طالب اخلاق رذیله است، انسان زودتر مایل به شر مى ‏شود، و میل او به صفات بد آسان‏تر است از میل به خیرات.

و از این جهت است که گفته‏ اند:
تحصیل ملکات ارجمند به منزله آن است که از نشیب به فراز روند،
و کسب صفات ناپسند چنان است که از فراز به نشیب آیند.

و اشارت به این است آنچه حضرت رسول -صلى الله علیه و آله و سلم- فرموده ‏اند:
 «حفّت الجنّة بالمکاره و حفّت النّار بالشّهوات»
یعنى: «رسیدن به درجات بهشت به کشیدن جامهاى ناگوار منوط،
و دخول آتش جهنم به ارتکاب خواهشهاى نفسانى مربوط است».

معراج السعاده(۲۱)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی


ادامه آنچه که طالب پاکى نفس، از آن باید اجتناب کند:
 
دوم آنکه: همیشه مواظب اعمالى باشد که از آثار صفات حسنه است،
و خواهى نخواهى نفس را بر افعالى وا بدارد که مقتضاى صفتى است که طالب تحصیل آن، یا در صدد محافظت بقاى آن است،

مثل کسى که خواهد محافظت ملکه سخاوت وجود را نماید، یا آن را تحصیل کند؛
باید پیوسته اموال خود را به موافق طریقه عقل و شرع به مستحقین بذل نماید،
و هر وقت که میل خود را به بخل و امساک بیابد، نفس خود را در مقام عتاب در آورد.

و کسى که در مقام حفظ صفت شجاعت یا در صدد کسب آن باشد؛
باید همیشه قدم گذارد در امور هولناک و احوال خطرناک، که عقل و شرع از آنها منع نکرده باشد،
و چون آثار جبن در خود مشاهده کند با خود در قهر و جنگ بوده باشد...

سیم آنکه: پیوسته مراقب احوال و متوجه اعمال و افعال خود باشد،
و هر عملى که مى‏ خواهد کرده باشد، ابتدا در آن تأمل کند، تا خلاف مقتضاى حسن خلق از او سر نزند،
و اگر احیانا امرى از او به ظهور آمد که موافق صفات پسندیده نیست، نفس خود را تأدیب کند، و در مقام تنبیه و مؤاخذه آن بر آید.

به این طریق که: اول خود را سرزنش و ملامت کند، و بعد از آن متحمل امورى شود که بر او شاقّ و ناگوار است.
همچنان که اگر کام خود را شیرین کند به لقمه ‏اى که نباید از آن بخورد، مذاق را تلخ سازد به روزه داشتن،
و اگر غضبى بیجا از او در واقعه ‏اى سرزند، مؤاخذه کند خود را به صبر کردن در واقعه دیگر و اشدّ از آن،
یا خود را در معرض اهانتى در آورد که نفس را تحمل آن گران بوده باشد،
و یا تلافى آن را به نذر و تصدق و امثال آن نماید.

و زنهار، که در هیچ حال از خود غافل نشود،
و از جدّ و جهد در کسب صفات نیک یا حفظ آنها باز نماند،
و اگر چه چنان داند که در اخلاق حسنه به مرتبه اعلى رسیده،
زیرا که غفلت موجب کسالت است،
و به سبب کسالت، فیض، [عالم قدس‏] منقطع مى‏شود
و ابواب فیوضات بسته مى‏ گردد.
اندر این ره مى ‏خروش و مى‏ خراش
تا دم رفتن دمى غافل مباش‏

معراج السعاده(۲۲)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی


ادامه آنچه که طالب پاکى نفس، از آن باید اجتناب کند:
چهارم آنکه:
احتراز کند از آنچه باعث تحریک قوه شهویه یا غضبیه مى‏ شود.
و چشم را محافظت نماید از دیدن آنچه غضب یا شهوت را به هیجان مى ‏آورد.
و گوش را نگاهدارد از شنیدن آنها.
و دل را ضبط کند از تصوّر و تخیّل آنها، و بیشتر سعى در محافظت دل نماید و خیال آنها را در خاطر خود راه ندهد،
زیرا که:
از تصور و خیال، آتش شوق و شعله غضب تیز مى‏ گردد، آنگاه سرایت به اعضا و جوارح مى ‏کند،
و مجرد دیدن یا شنیدن، بدون اینکه دل را مشغول آن کند، چندان تأثیرى ندارد.
کسى که این دو قوه را از هیجان محافظت ننماید، مانند کسى است که شیر درنده یا سگ دیوانه یا اسب سرکشى را رها کند، و بعد از آن خواهد که خود را از آن خلاص کند.
پنجم آنکه:
فریب نفس خود را نخورد، و اعمال و افعال خود را حمل بر صحت نکند، و در طلب عیوب خود «استقصا» و سعى نماید، و به نظر دقیق در تجسّس خفایاى معایب خود بر آید،
و چون به چیزى از آنها بر خورد، در ازاله آنها سعى کند، و بداند که هر نفسى عاشق صفات و احوال خود است،
و به این جهت اعمال و افعالش در نظرش جلوه دارد، و بدون تأمل و باریک بینى به عیوب خود بر نمى ‏خورد،
بلکه اکثر مردم از عیوب خود غافل‏ند، و خارى که به پاى کسى رود زود مى‏ بینند، ولى شاخ درختى را در چشم خود بر نخورند.

معراج السعاده(۲۲)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی
ادامه آنچه که طالب پاکى نفس، از آن باید اجتناب کند:

چهارم آنکه:
احتراز کند از آنچه باعث تحریک قوه شهویه یا غضبیه مى‏ شود.
و چشم را محافظت نماید از دیدن آنچه غضب یا شهوت را به هیجان مى ‏آورد.
و گوش را نگاهدارد از شنیدن آنها.
و دل را ضبط کند از تصوّر و تخیّل آنها،
و بیشتر سعى در محافظت دل نماید و خیال آنها را در خاطر خود راه ندهد،

زیرا که:
از تصور و خیال، آتش شوق و شعله غضب تیز مى‏ گردد،
آنگاه سرایت به اعضا و جوارح مى ‏کند،
و مجرد دیدن یا شنیدن، بدون اینکه دل را مشغول آن کند، چندان تأثیرى ندارد.

کسى که این دو قوه را از هیجان محافظت ننماید، مانند کسى است که شیر درنده یا سگ دیوانه یا اسب سرکشى را رها کند، و بعد از آن خواهد که خود را از آن خلاص کند.

پنجم آنکه:
فریب نفس خود را نخورد،
و اعمال و افعال خود را حمل بر صحت نکند،
و در طلب عیوب خود «استقصا» و سعى نماید،
و به نظر دقیق در تجسّس خفایاى معایب خود بر آید،
و چون به چیزى از آنها بر خورد، در ازاله آنها سعى کند،
و بداند که هر نفسى عاشق صفات و احوال خود است،
و به این جهت اعمال و افعالش در نظرش جلوه دارد،
و بدون تأمل و باریک بینى به عیوب خود بر نمى ‏خورد،
بلکه اکثر مردم از عیوب خود غافل‏ند، و خارى که به پاى کسى رود زود مى‏ بینند، ولى شاخ درختى را در چشم خود بر نخورند.

معراج السعاده(۲۳)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی

طالب سعادت و سالک راه نجات را لازم است که:
از اصدقا و دوستان خود تفحص معایب خود را نماید،
و بر ایشان است که او را مطلع سازند.
بهتر آنکه یکى از دوستان مهربان را از میان ایشان اختیار کند، و با او عهد نماید که:
مراقب احوال او باشد، که او را از معایب او خبردار کند،
و چون او را بر عیبى آگاه سازد شاد و خوشحال گردد، و از او منت پذیرد
و در صدد دفع آن برآید،
تا آن صدیق را اعتمادى به او به هم رسد، و چنان داند که نیکوترین هدیه در نظر او عیبى از عیوب اوست.
و لیکن این چنین دوستى «عزیز الوجود» است، چون اغلب دوستان از خوش‏آمد گویى و اغراض فاسده خالى نیستند، و بسا باشد که:
بسیارى از غلطها در نظر غلط بینان هنر نماید،
و بعضى هنرها نزد ایشان عیب باشد.
و بسا باشد که:
نفع دشمن در این خصوص بیشتر باشد!...
دانا کسى است که چون دشمنان او عیبى از او را ظاهر کنند،
در مقام‏ شکرگزارى ایشان بر آید
و چاره دفعش کند.
و از جمله چیزهایى که در این باب نافع است آن است که: دیگران را آئینه عیوب خود کند،
و آنچه از ایشان سرزند تأمل در قبح و حسن آن کند،
و به قبح هر چه بر خورد بداند که چون آن عمل از خود او نیز سر زند قبیح است،...
پس سعى در ازاله آن کند...
طالب سعادت را واجب است که در آخر هر شبانه روزى محاسبه اعمال و افعال خود را کند...
دفتر اعمال آن روز و شب را گشوده، سراپایش را مرور کند،
و تفحص نماید از آنچه از او صادر شده،
پس اگر بدى از او به وجود نیامده، و فعل قبیح از او سرنزده حمد خدا را به جا آورد، و شکر توفیق او را نماید،
و اگر مرتکب قبیحى شده باشد، با نفس خود عتاب کند و خود را ملامت کند و توبه و انابه نماید.


معراج السعاده(۲۴)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی

در حدیث «نبوى» وارد است که: از براى برادران مؤمن بر یکدیگر سى حق است. که آدمى برى‏ء الذمه نمى‏شود مگر با بجا آوردن آنها، و یا آنکه... از تقصیر او در اداء حقّش در گذرد.

اول: اگر گناهى در حق او از برادر مؤمن سر زند، یا تقصیرى از او صادر شود از او بگذرد.
دوم: اگر غریب باشد دلدارى او کند و با او مهربانى نماید.
سوم: چنانچه بر عیبى از او واقف باشد بپوشاند.
چهارم: اگر لغزشى از او به وجود آید چشم از او بپوشاند.
پنجم: اگر عذر خواهى نماید عذر او را بپذیرد.
ششم: اگر کسى غیبت برادر مؤمنى را کند او را منع نماید.
هفتم: آنچه خیر او را بداند به او برساند و پند و نصیحت از او باز نگیرد.
هشتم: دوستى او را محافظت کند و شرایط دوستى را به جا آورد.
نهم: حقوق او را منظور داشته باشد.
دهم: اگر مریض باشد او را عیادت کند.
یازدهم: به جنازه او حاضر شود.
دوازدهم: هر وقت او را بخواند اجابت کند.
سیزدهم: اگر هدیه ‏اى از براى او فرستد قبول کند.
چهاردهم: اگر با او نیکى کند مکافات کند.
پانزدهم: اگر نعمتى از او برسد شکر آن را به جا آورد.
شانزدهم: یارى او را نماید.
هفدهم: ناموس و عرض او را در اهلش محافظت کند.
هیجدهم: حاجت او را بر آورد.
نوزدهم: آنچه از او سئوال نماید رد ننماید.
بیستم: اگر عطسه کند تحیت او نماید.
بیست و یکم: گمشده او را راهنمائى کند.
بیست و دوم: سلام او را جواب گوید.
بیست و سوم: با او به گفتار نیک تکلم نماید.
بیست و چهارم: نعمتهاى او را نیکو شمارد.
بیست و پنجم: قسمهاى او را تصدیق کند.
بیست و ششم: با او دوستى کند و از دشمنى او احتراز کند.
بیست و هفتم: او را یارى کند، خواه ظالم باشد یا مظلوم، و یارى او در وقت ظالم بودن این است که او را از ظلم ممانعت کند و در وقت مظلوم بودن، آنکه او را اعانت کند.
بیست و هشتم: او را تسلیم دشمن نکند و خوار نگرداند او را به تنها گذاردنش.
بیست و نهم: از براى او دوست داشته باشد آنچه را از براى خود دوست داشته باشد از نیکیها.
سى ‏ام: و از براى او مکروه شمارد آنچه از براى خود مکروه مى‏ شمارد از بدیها.


معراج السعاده(۲۵)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی

پس اى جان برادر! اگر طالب سعادتى، سعى کن تا جمیع کمالات را جامع باشى،
و در جمیع امور مختلفه وسط و میانه روى را شعار خود کن.
پس، اول سعى کن که متوسط باشى میان علم و عمل، و جامع این هر دو مرتبه باشى...

و بدان که: علم بى عمل، و بال و موجب خسران و نکال است.
از جاهل هفتاد لغزش را چشم مى‏ پوشند، پیش از آنکه از عالم یکى را در گذرند.
و عمل بى علم زحمت بى‏فایده است، زیرا که علم آن است که: از روى علم و معرفت صادر شود.

و باید در عمل متوسط باشى میان حفظ ظاهر و باطن خود،
نه اینکه ظاهر خود را پاکیزه نمائى و آن را به عبادات و طاعات بیارائى،
و باطن به انواع خباثات آلوده باشد.
مانند عجوزه کریه منظر زشت لقاى دیو سیرت که خود را ملبّس به لباس عروسان «حوروش»، و مزیّن به زینت «مهوشان» دلکش نماید، و به انواع «تدلیسات»، خود را بیاراید،

نه اینکه سعى در نیکى ذات و پاکى باطن خود کنى،
و لیکن بالمرّه از ظاهر غافل شوى،
و مطلقا ملاحظه آن را نکنى،
و به هیچ نوع، از ملامت مردم اندیشه ننمائى،
و از کثافات ظاهریّه، خود را محافظت ننمائى،
مانند درّى شاهوار که آن را به انواع قاذورات و نجاسات ملوّث سازند.

بلکه، باید ظاهرت آئینه باطنت باشد،
و باطنت از جمیع خباثات و کثافات پاک باشد...

پس لازم است بر طالب علم که: ابتدا از صاحب شرع و دین، چراغ و رهبر جوید، و عقل خود را از اثر او روانه سازد، و عصاى استدلال را به دست گیرد و نفس خود را به عبادت و طاعت، و مجاهده و ریاضت تصفیه نموده...


اخلاق در معراج السعادت "نراقی":
معراج السعاده(۲۶)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی

شرافت و فضیلت علم و علماء:
آیات و اخبارى که در شرافت علم و فضیلت آن و وجوب تحصیل آن رسیده بیش از آن است که بتوان در یک مقام جمع نمود و لیکن ما بعضى از آنها را ذکر مى‏ کنیم.
پروردگار عالم -جل شانه- مى‏ فرماید:
«انَّما یَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ»
یعنى: «از بندگان خدا علما از خدا مى ‏ترسند و بس».

و ایضا مى‏ فرماید:
«هَلْ یَسْتَوِى الَّذین یَعْلَمُونَ وَ الَّذین لا یَعْلَمُونَ»
یعنى: «آیا کسانى که عالم هستند و کسانى که عالم نیستند -در مرتبه- با یکدیگر مساوى هستند؟! -نه چنین است-».

و باز مى‏ فرماید:
«وَ تْلِکَ اْلامْثالُ نَضْرِبُها للِنَّاسِ وَ ما یَعْقِلُها الاَّ الْعالِمُونَ».
یعنى: ما در قرآن مثالها از براى مردمان بیان مى‏ فرمائیم و نمى‏ فهمند آنها را مگر اهل علم».

و باز مى ‏فرماید:
«وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ اوُتِىَ خَیْراً کَثیراً»
یعنى: «هر که عطا کرده باشد به او علم و دانشمندى، به تحقیق که خیر بسیار به او اعطا کرده شده است».

و از حضرت رسول -صلى الله علیه و آله و سلم- مروى است که فرموده ‏اند که:
 «علماء ورثه انبیاء هستند». 

و در حدیث دیگر است که فرمودند:
«خداوندا! رحمت کن خلفاى مرا.
بعضى عرض کردند:
یا رسول اللّه کیستند خلفاى تو؟
فرمودند: کسانى که بعد از من بیایند و احادیث و آداب مرا روایت کنند و به مردم برسانند»

معراج السعاده(۲۷)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی

 ادامه سخن در شرافت و فضیلت علم و علماء
و نیز از آن حضرت (رسول اکرم صلی الله علیه و آله) مروى است که فرمودند:
«یا اباذر ساعتى نشستن در مجلسى که در آن گفتگوى علمى باشد بهتر است در نزد خدا،
و محبوب‏تر است از بیدارى هزار شب،
که در هر شبى هزار رکعت نماز خوانده شود،
و محبوب‏تر است از هزار جهاد در راه خدا،
و از دوازده هزار مرتبه ختم قرآن،
و عبادت یک سال که روزهاى آن را روزه‏ بگیرند و شبهاى آن را احیاء بدارند.

و هر که از خانه خود بیرون رود به قصد اخذ مسأله‏ اى از مسائل علمیه، به هر قدمى که برمى‏ دارد خداوند عالم مى ‏نویسد از براى او ثواب؛
پیغمبرى از پیغمبران،
و ثواب هزار شهید از شهداى جنگ بدر،
و به هر حرفى که از عالم بشنود یا بنویسد شهرى در بهشت به او عطا مى‏ فرماید،
و طالب علم را خدا دوست مى‏ دارد،
و ملائکه و پیغمبران او را دوست دارند،
و دوست ندارد علم را مگر اهل سعادت.
پس فرمودند: «خوشا به حال طالبان علم،
و نظرکردن به روى عالم بهتر است از آزاد کردن هزار بنده.
و هر که دوست دارد علم را؛
بهشت از براى او واجب است
و داخل صبح و شام مى‏ شود با خوشنودى خدا
و از دنیا نمى ‏رود مگر اینکه از شراب کوثر بنوشد
و از میوه بهشت بخورد
و در قبر، «کرم» بدن او را نمى‏ خورد
و در بهشت رفیق خضر -علیه السّلام- خواهد بود»
و از حضرت امیر المؤمنین -علیه السّلام- مروى است که فرمودند:
«اگر مؤمنى بمیرد و از او بماند ورقى که در آن مسأله علمیه نوشته شده باشد آن ورق حجابى خواهد بود میان او و میان آتش،
و به هر حرفى که در آن ورق نوشته باشد خداوند عالم، شهرى به او عطا خواهد کرد که هفت برابر تمام دنیا باشد».

و حضرت سیّد الساجدین -علیه السّلام- فرمودند که:
«اگر مردم بدانند آنچه را که در طلب علم هست، هر آینه به طلب علم خواهند رفت اگر چه باید خونهاى ایشان ریخته شود و به دریاها فرو روند».
و از حضرت امام محمد باقر -علیه السّلام- مروى است که فرمودند:
«عالمى که به علم خود عمل کند، بهتر است از هفتاد هزار عابد».

معراج السعاده(۲۸)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی
 ادامه سخن در شرافت و فضیلت علم و علماء
از حضرت امام رضا -علیه السّلام- روایت شده است که:
آن حضرت از پدران خود روایت فرمودند که:
«حضرت رسول -صلى الله علیه و آله و سلم- فرمودند که:
بر هر مسلمى واجب است طلب علم،
پس بطلبید علم را از؛
جائى که مظنه آن را دارید
و کسب کنید آن را از اهلش،
به درستى که تعلیم گرفتن علم از براى خدا؛
حسنه است.
و طلب آن عبادت است.
و ذکر کردن آن با یکدیگر تسبیح پروردگار است.
و عمل کردن به آن جهاد در راه خداست.
و یاد دادن آن به کسى که نمى‏ داند تصدق کردن است.
و رسانیدن به اهلش تقرب به خداست،
زیرا که به وسیله آن دانسته مى ‏شود مسائل حلال و حرام.
و به وسیله آن روشن و ظاهر مى‏ شود راه بهشت.
و آن انیس است در وحشت.
و مصاحب و رفیق است در تنهائى و غربت.
و همزبانى است در خلوت.
و راهنما است در هر حالت.
و سلاح است در مقابل دشمنان.
و زینت است در نزد دوستان.
و به سبب علم، خدا مرتبه قومى را بلند مى‏ کند
و ایشان را راهنماى مردم به سوى خیر مى ‏گرداند؛
تا مردم متابعت آثار ایشان را کنند
و اقتدا به افعال و اعمال ایشان نمایند.
ملائکه رغبت مى ‏نمایند به دوستى و محبت ایشان
و مى‏ گسترانند بر ایشان بالهاى خود را.
و هر خشک و ترى از براى ایشان طلب آمرزش مى ‏کند، حتى ماهیان دریا و حیوانات صحرا.

به درستى که به وسیله علم دلها از جهل زنده مى‏ شود.
و دیده ‏هاى بصیرت روشن مى‏ گردد.
و بدنهاى ضعیف، قوى مى‏ گردد.
و علم، بنده را مى‏ رساند به سر منزل اخیار،
و مجالس ابرار،
و به درجات بلند،
و مراتب ارجمند در دنیا و آخرت.

و ثواب ذکر علم، معادل ثواب روزه داشتن است.
و درس دادن آن مقابل عبادت شبهاست.
اطاعت پروردگار و عبادت او به وسیله علم مى‏ شود.
و به سبب آن صله ارحام به جا آورده مى‏ شود،
و شناخته مى ‏شود حلال و حرام.

علم پیشرو و امام است
 و عمل تابع آن.
خدا الهام مى ‏کند علم را به اهل سعادت
و محروم مى‏ سازد از آن ارباب شقاوت را
پس خوشا به حال کسى که خدا او را از حظ علم محروم نگرداند.

معراج السعاده (۲۹)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی
 ادامه سخن در شرافت و فضیلت علم و علماء

از امام جعفر صادق -علیه السّلام- مروى است که فرمودند:
«اگر مردم فضیلت شناخت خدا را بدانند؛
چشم نخواهند انداخت به متاع دنیا و نعمتهاى آن،
و دنیا در پیش ایشان کمتر خواهد بود از آنچه بر آن راه مى‏ روند که خاک باشد،
و متنعم و متلذّذ خواهند شد به معرفت خدا مانند تلذّذ کسى که همیشه در روضه ‏هاى بهشت با اولیاء اللّه بوده باشد.

به درستى که معرفت خدا؛
انیس است از هر وحشتى،
و رفیق است در هر تنهائى،
و نور هر ظلمتى است،
و قوّت هر ضعیفى است،
و شفاى هر دردى است»

آداب و شروط تعلّم‏:
از براى هر یک از تعلیم و تعلم، آداب و شروطى چند است:
اما آداب تعلّم، چند چیز است:
اول آنکه: طالب علم احتراز کند از:
پیروى شهوات نفسانیه
و هواهاى جسمانیّه،
و آمیزش با اهل دنیا
و مصاحبت ارباب هوى و هوس،
و بداند که... دیده باطن، هر گاه مبتلا به متابعت هوا و هوس و مصاحبت اهل دنیا باشد از اشعه انوار قدسیّه که محل افاضه علوم است بى‏ نصیب است.

دوم اینکه: باعث تعلّم محض،
تقرب به خدا
و رسیدن به سعادات بى ‏منتها
و ترقى از مرتبه «بهیمیّت»  و دخول در عالم انسانیت باشد.
و مقصود او مراء و جدال یا رسیدن به منصب و مال یا مفاخرت و تفوّق بر امثال و اقران نباشد.

معراج السعاده (۳۰)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی

ادامه آداب تعلّم:
از حضرت امام جعفر صادق -علیه السّلام- مروى است که فرمودند:
«طلبه علم، سه طایفه هستند، پس بشناس ایشان را:
صنف اول کسانى هستند که: طلب علم مى‏ کنند از براى استخفاف به مردم و استهزاى به ایشان، که طریقه جهّال است و از براى مراء و جدال با اقران و امثال.

صنف دوم کسانى هستند که: آن را طلب مى ‏کنند از براى مفاخرت نمودن و خدعه کردن.

صنف سوم کسانى هستند که: آن را مى‏ طلبند به جهت تحصیل بصیرت در دین و تکمیل عقل و تحصیل یقین.

و علامت صنف اول آن است که: در مقام جدال با اقران و امثال بر مى ‏آید و در صدد ایذاى ایشان و غلبه بر آنها است، و در مجالس و محافل متعرض گفتگوى با ایشان مى‏شود تا فضل خود را ظاهر سازد
و در مجامع، ذکر علم و بیان صفت حلم را مى‏ کند، خضوع و خشوع را بر خود مى ‏بندد مثل اینکه سر به زیر مى ‏افکند و نفسهاى بلند مى‏ کشد و ناله‏ هاى ضعیف بر مى ‏آورد و گاهى در راه رفتن، پشت خود را خم مى‏ کند و گاهى سر مى ‏جنباند و دستى حرکت مى‏ دهد و دل از ورع خالى، و باطن او از تقوى برى‏ء است.
خدا او را ذلیل و خوار کند و بینى او را بر خاک بمالد و او را هلاک و «مستأصل» سازد.

علامت صنف دوم آن است که: صاحب مکر و خدعه و نرمى و هموارى است با امثال خود، از اهل علم تکبر نماید و از براى اغنیائى که پست رتبه هستند تواضع و فروتنى مى ‏کند و حلواهاى ایشان را مى‏ خورد و دین ایشان را ضایع مى ‏کند.
خدا نام او را بر طرف کند و اثر او از میان علما قطع نماید.

علامت صنف سیم آن است که: پیوسته شکسته و محزون است و بیدارى را شعار خود ساخته، جامه عبادت پوشیده و در ظلمتهاى شب به عبادت پروردگار کوشیده، و عبادت مى‏ کند از براى خدا، و از تقصیر خود خائف و ترسان، و همیشه از اعمال خود مضطرب و لرزان است.
خدا را مى ‏خواند و مى‏ ترسد که دعاى او را نشنود. و متوجه است به اصلاح نفس خود. و بیناست به اوصاف اهل زمان. و گریزان است از دوستان و برادران.
خدا محکم کند اعضا و جوارح او را بر عمل کردن. و عطا فرماید به او امان و آسایش در روز قیامت.

اخلاق در معراج السعادت "نراقی":
جامع السعادات (۳۱)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی
ادامه آداب تعلّم

«علم» باید با «عمل» همراه گردد.
سوم - و از جمله این است که به آنچه مى‏ فهمد و علم دارد عمل کند، زیرا کسى که به آنچه مى‏ داند عمل مى‏ کند، خداوند آنچه را که نمى ‏داند به او مى‏ آموزد.

امام صادق علیه السّلام فرمود:
«العلم مقرون إلى العمل، من علم عمل، و من عمل علم، و العلم یهتف بالعمل فإن أجابه و الاّ ارتحل عنه»

«علم همراه عمل است، هر که علم دارد، باید عمل کند و کسى که عمل کند، عالم مى‏ شود و علم، عمل را مى‏ خواند؛ پس اگر پاسخ شنید، مى‏ ماند و گر نه کوچ مى‏ کند».

و از امام سجّاد علیه السّلام روایت شده است:
«مکتوب فی الإنجیل: لا تطلبوا علم ما لا تعلمون و لمّا تعملوا بما علمتم، فإنّ العلم إذا لم یعمل به لم یزدد صاحبه الاّ کفرا و لم یزدده من اللّه إلاّ بعدا».

«در انجیل نوشته شده است که تا آنچه مى ‏دانید عمل نکرده ‏اید، آنچه را نمى‏ دانید مجوئید!؛ زیرا علم هرگاه به آن عمل نشود، ثمرى جز کفر براى صاحب آن به بار نخواهد آورد و جز دورى از خدا چیزى به او نمى ‏افزاید».

و از پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم روایت شده است:
«من أخذ العلم من أهله و عمل بعلمه نجا، و من أراد به الدّنیا فهى حظّه».

 «هر که علم را از اهلش فرا گیرد و به علم خود عمل کند رستگار شود، و هر که علم را براى دنیا بخواهد بهره او همان دنیاست».

و نیز از آن حضرت صلّى اللّه علیه و آله و سلّم روایت شده است:
العلماء رجلان: رجل عالم آخذ بعلمه فهذا ناج، و عالم تارک لعلمه فهذا هالک، و إنّ أهل النّار لیتأذّون من ریح العالم التّارک لعلمه، و إنّ أشدّ أهل النّار ندامة و حسرة رجل دعا عبدا إلى اللّه فاستجاب له و قبل منه، فأطاع اللّه فأدخله الجنّة، و أدخل الدّاعى النّار بترکه علمه [عمله، نسخة] و اتّباعه الهوى و طول الأمل، أمّا اتّباع الهوى فیصدّ عن الحقّ، و طول الأمل ینسى الآخرة».

 «دانشمندان دو گونه ‏اند:
دانشمندى که به علم خود عمل مى‏ کند
و این رستگار است،

و دانشمندى که علمش را کنار مى‏ گذارد
و این هلاک شده است،

و دوزخیان از بوى گند عالم بى‏ عمل در اذیّت و رنج‏ اند،
و در میان دوزخیان ندامت و حسرت آن کس شدیدتر است که بنده‏ اى را به خدا دعوت کند و او دعوت وى را اجابت کند و بپذیرد و خدا را اطاعت کند و خدا او را به بهشت درآورد، و خود دعوت کننده به سبب عمل نکردن به علم خود و پیروى هوى و هوس و آرزوى دراز به دوزخ درآید!
پیروى از هوى و هوس از حقّ باز مى‏ دارد و درازى آرزو، آخرت را از یاد مى‏ برد».
http://m5736z.blog.ir/post/Mearaj.Sadat

جامع السعادات (۳۲)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی
ادامه آداب تعلّم _ عمل به علم

و از جمله این است که شرایط تواضع و ادب را نسبت به معلّم خود رعایت کند،
و گفتار او را رو در رو رد نکند،
و به دل، او را دوست دارد
و حقوق او را از یاد نبرد،
زیرا معلّم پدر معنوى و روحانى اوست و او برترین پدران سه‏ گانه است.

امام صادق علیه السّلام فرمود:
«اطلبوا العلم و تزیّنوا معه بالحلم و الوقار، و تواضعوا لمن تعلّمونه العلم، و تواضعوا لمن طلبتم منه العلم، و لا تکونوا علماء جبّارین فیذهب باطلکم بحقّکم».

 «علم را بجوئید و خود را بهمراه آن با حلم و وقار بیارائید و نسبت به دانش ‏آموزان خود تواضع کنید، و نسبت به استاد خود فروتن و متواضع باشید، و عالم متکبّر نباشید که رفتار باطلتان حقّ شما را از میان مى ‏برد».

پیشتر اشاره کردیم که براى هر متعلّمى لازم است که نخست نفس خویش را از همه اخلاق رذیله و صفات زشت و ناپسند پاک سازد، زیرا تا لوح نفس خود را از نقشهاى پست و زشت نزداید انوار علم و حکمت از جانب الواح عقول فعّال قدسى بر آن نتابد.

و امّا آداب تعلیم:
از جمله این است که؛
معلّم آموزش خود را خالص براى خداى سبحان قرار دهد.
و انگیزه دنیوى از قبیل طمع مالى یا جاه و ریاست و شهرت بین مردم نداشته باشد،
بلکه تنها انگیزه او تقرّب به خداى تعالى و رسیدن به پاداشهاى جاودانه باشد،
زیرا هر که به دیگرى علمى بیاموزد، در ثواب تعلیم آن دیگرى به کسان دیگر شریک خواهد بود و باز در ثواب تعلیم این‏ها به دیگران ... و همین‏طور تا بى‏نهایت،
و بنا بر این با تعلیم یک نفر به ثوابهاى بى‏ نهایت تعالیم نائل مى‏ گردد، و این مقدار فضیلت و شرف براى انسان کافى است.

و از جمله این که نسبت به متعلّم مشفق و خیرخواه باشد،
و به قدر فهم او بیاموزد،
و با نرمى و گشاده‏روئى با او سخن گوید نه با تندى و خشونت.

و از جمله این که از تعلیم به اهل آن بخل نورزد
و از تعلیم به نااهل و ناشایسته خوددارى کند،
زیرا بذل حکمت به نادانان نالایق ستم کردن بر حکمت و دانش است،
و منع کردن حکمت از اهل آن نیز ستم کردن بر آنان است...

و از جمله این که آنچه مى‏ داند بگوید و درباره آنچه نمى‏داند سکوت کند تا به آن رجوع کند و بداند،
و به متعلّمان خلاف واقع نگوید.
و این شرط اختصاص به معلّمان ندارد، بلکه شامل همه کسانى است که مسائل علمى از آنان صادر مى‏شود مانند مفتى و قاضى و امثال ایشان.

جامع السعادات (۳۳)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی

ادامه آداب تعلیم:
امام باقر علیه السّلام فرمود: 
«حقّ اللّه على العباد أن یقولوا ما یعلمون و یقفوا عند ما لا یعلمون»
 «حقّ خداوند بر بندگان این است که آنچه را مى ‏دانند بگویند و هنگامى که نمى‏ دانند توقّف کنند».

و امام صادق علیه السّلام فرمود:
«إنّ اللّه تعالى خصّ عباده بآیتین من کتابه: ألاّ یقولوا حتّى یعلموا، و لا یردّوا ما لم یعلموا، فقال: «أ لَمْ یُؤخَذْ عَلَیْهِمْ میثاقُ الْکِتابِ أنْ لا یَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إلاَّ الْحَقَّ» (اعراف، 169). وَ قالَ «بَلْ کَذَّبُوا بِما لَمْ یُحیطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمَّا یَأتِهِمْ تَأویلُهُ» (یونس، 39).
 خداى تعالى بندگانش را به دو آیه از کتاب خود مخصوص کرد:
 «نگویند تا بدانند و آنچه را نمى‏دانند ردّ نکنند»
پس فرمود: «مگر از آنها در کتاب پیمان نگرفته ‏اند که درباره خدا جز حق نگویند»
و فرمود:
«بلکه چیزى را که به آن علم ندارند دروغ شمرده ‏اند، و حال آنکه از تأویل آن بى‏خبرند».

و نیز از آن امام علیه السّلام روایت شده است که:
«إذا سئل الرّجل منکم عمّا لا یعلم، فلیقل: لا أدرى، و لا یقل: اللّه أعلم، فیوقع فی‏ قلب صاحبه شکّا. و إذا قال المسئول: لا أدرى، فلا یتّهمه السّائل»
«اگر از یکى از شما چیزى پرسیدند که نمى ‏داند، بگوید نمى‏ دانم، و نگوید:
خدا داناتر است، که در دل پرسش کننده خود شک اندازد.
وقتى کسى که از او سؤال مى‏ شود گفت نمى‏ دانم، پرسش کننده او را متّهم نمى‏ کند».

و نیز از آن امام روایت شده:
«إیّاک و خصلتین ففیهما هلک من هلک، إیّاک أن تفتى النّاس برأیک، أو تدین بما لا تعلم».
 «از دو خصلت بپرهیز، که به سبب آن دو بسیارى هلاک شدند، بپرهیز که طبق رأى و نظر خود به مردم فتوا دهى، یا به آنچه نمى‏ دانى اعتقاد پیدا کنى».

و نیز از امام باقر علیه السّلام روایت شده:
«من أفتى النّاس بغیر علم و لا هدى لعنته ملائکة الرّحمة و ملائکة العذاب، و لحقه و زر من عمل بفتیاه».
 «هر که بدون علم و هدایت فتوا دهد فرشتگان رحمت و فرشتگان عذاب او را لعنت کنند، و گناه کسانى که به فتواى او عمل کنند به گردن اوست».

و معلّم و متعلّم را آداب دیگرى نیز هست که براى کسانى که به فنّ اخلاق واقفند آشکار است.
امّا مردم زمان ما مى ‏دانند که آداب تعلّم و تعلیم همچون دیگر آداب و فضائل در میان آنان مهجور و متروک است،
وضع این زمان همان‏گونه است که یکى از اهل عرفان گفته است:
«زمانه و اهل آن فاسد شده ‏اند،
و کسى متصدّى تدریس و تعلیم شده که علمش اندک و جهلش بسیار است،
و از این رو مرتبه علم و صاحبان آن رو به انحطاط رفته
و آداب و آیین ‏هاى آن میان طالبانش کهنه و مندرس گشته است».

جامع السعادات (۳۴)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی

علم الهى و علم اخلاق و فقه شریفترین علومند:
هر چند همه علوم براى نفس انسان کمال و سعادت است، لکن فنون علم از لحاظ شرافت و جمال و وجوب تحصیل و عدم وجوب آن متفاوت است.
بعضى‏ از آنها مانند پزشکى و هندسه و عروض و موسیقى و امثال این‏ها، بهره آنها بیشتر مربوط به دنیاست و به وسیله آنها بهجت و سعادت اخروى حاصل نمى‏شود، و از این رو از علوم دنیوى به شمارند نه از علوم اخروى، و به همین دلیل تحصیل آنها واجب نیست، و تحصیل بعضى از آنها واجب کفائى است.
و امّا تحصیل علمى که مربوط به آخرت است واجب است،
و شریفترین و بهترین علوم، علم الهى است که به آن علم اصول دین شناخته مى‏ شود،
و علم اخلاق که به آن منجیات و مهلکات نفس دانسته مى‏ شود،
و علم فقه که به آن کیفیّت عبادات و معاملات فهمیده مى‏ شود.
و تحصیل علومى که مقدمه این سه علم است:
مانند عربى و منطق و غیر این‏ها از باب مقدمه تحصیل آن علوم سه ‏گانه لازم است.
و این علوم سه‏ گانه هر چند فرا گرفتن آنها اجمالا واجب است لکن در کیفیّت فراگیرى مختلفند:
فراگرفتن علم اخلاق بدان گونه که در شرع بیان شده و علماى اخلاق توضیح داده ‏اند بر هر فردى واجب عینى است.
و فرا گرفتن قسمتى از فقه یا از راه اجتهاد و دلیل یا از طریق تقلید از مجتهد زنده، واجب عینى است
و تارک آن معذور نیست،
و از این رو تفقّه در دین مورد تأکید قرار گرفته است.
امام صادق علیه السّلام فرمود:
«علیکم بالتّفقّه فی دین اللّه و لا تکونوا اعرابا، فإنّه من لم یتفقّه فی دین اللّه لم ینظر اللّه إلیه یوم القیامة و لم یزکّ له عملا».
 «بر شما باد دانا شدن در دین خدا و چون أعراب بادیه مباشید، که هر کس در دین خدا دانا نشود خداوند در قیامت به وى نظر نکند و عملى از او را پاک و صافى نخواهد ساخت».
و فرمود:
 «لیت السّیاط على رءوس أصحابى حتّى یتفقّهوا فی الحلال و الحرام»
«کاش بر سر یاران من تازیانه بود تا علم حلال و حرام را فراگیرند».
و فرمود:
 «إنّ آیة الکذّاب أن یخبرک خبر السّماء و الأرض و المشرق و المغرب، فإذا سألته عن حرام اللّه و حلاله لم یکن عنده شی‏ء».
«نشانه دروغگو این است که از آسمان و زمین و شرق و غرب عالم خبر دهد ولى وقتى از حلال و حرام الهى بپرسى چیزى نداند».

جامع السعادات (۳۵)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی

ادامه شریفترین علوم کدامند؟
... فرا گرفتن اصول عقاید از شرع و عقل براى همه واجب عینى است،
و عقل و شرع چنان متلازمند که مقتضاى یکى، از مقتضاى دیگرى جدا نیست،
زیرا عقل حجّت خداست که فرمان بردن از آن واجب است
و حاکم عادلى است که احکامش مطابق با واقع است و رد کردنى نیست،
و اگر عقل نبود، شرع شناخته نمى‏ شد،
و از این رو در خبر وارد شده است:
 «إنّه ما أدّى العبد فرائض اللّه حتّى عقل عنه. و لا بلغ جمیع العابدین فی فضل عبادتهم ما بلغ العاقل».
 «تا بنده ‏اى واجبات الهى را به عقل خود در نیابد، آنها را انجام نداده است. و همه عابدان در فضیلت عبادتشان به آنچه عاقل مى‏ رسد نمى ‏رسند».
پس آن دو کمک و همراه یکدیگرند،
و آنچه را که یکى حکم کند، دیگرى نیز حکم کند.
و چگونه مقتضاى شرع با مقتضاى چیزى که حجّت قاطع است و احکامش مطابق با واقع است مخالف باشد؟
پس عقل، شرع باطن و نور درونى است
و شرع، عقل ظاهر و نور بیرونى است.

اصول عقایدى که مورد اتفاق و اجماع است‏:
اصول عقایدى که امّت اسلامى بر آن اجماع دارند عبارت است از:
اعتقاد به وجود خداوند سبحان،
و اینکه او خداى یکتاست،
و بسیط مطلق است
و از هر گونه شائبه ترکیب مبرّاست،
و از جسمیّت و عوارض آن منزّه است،
و اینکه وجود و صفات او عین ذات اوست.
و او بر زمان و مکان تقدّم دارد و برتر از آنهاست،
و او حىّ و قدیم و ازلى و قادر و مرید و عالم بر همه چیزهاست،
و علم او بعد از ایجاد اشیاء، مانند علم او به آنها قبل از ایجاد است،
و علم او به سبب پدید کردن آنها افزایش نمى ‏یابد،
و قدرت او نسبت به همه ممکنات عمومیّت دارد،
هر چه را بخواهد مى ‏آفریند و هر چه را اراده کند انجام مى‏ دهد،
و هیچ چیز جز به مشیّت او پدید نمى‏ آید،
و او در حکم خود عادل و در وعده خویش صادق است.
و بالجمله مستجمع همه صفات کمالیّه است،
و هیچ چیز مثل و مانند او نیست،
و عقل و وهم نمى ‏توانند مانند او را تصوّر کنند،
بلکه او تامّ و فوق تمام است.

جامع السعادات (۳۶)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی

ادامه اصول عقایدى که مورد اتفاق و اجماع است و باید بیاموزیم‏:
باید یاد بگیریم که:
... قرآن کلام خداست،
و محمّد -صلّى اللّه علیه و آله و سلّم- فرستاده اوست،
و آنچه را که آورده از امور عالم آخرت از بهشت و دوزخ و حساب و ثواب و عقاب و صراط و میزان و شفاعت و جز این‏ها که در شریعت مقدّس ثابت شده حق است،
و بر هر مؤمنى واجب است که همه آنها را فراگیرد و بپذیرد
و درون خود را براى آنها پاک‏ سازد، به طورى که اگر خلاف آنها به ذهن او خطور کند نپذیرد و دستخوش شک و شبهه نشود.
امّا افراد مکلّف در تصدیق و اذعان به عقاید مذکور مختلفند، چنانکه؛
بعضى درباره آنها به یقین رسیده ‏اند، به طورى که اگر پرده ‏ها کنار رود بر یقینشان افزوده نمى‏ شود.
و بعضى دیگر یقین دارند، امّا به درجه ‏اى پائین‏تر،
و حدّ اقل مرتبه یقین این است که:
براى مؤمنان آرامش خاطر حاصل باشد و اضطراب وجود نداشته باشد.
و بعضى به عقاید خود تصدیق ظنّى دارند که با شبهات و ایراد اشکالات متزلزل مى‏ شوند.
و قول امام محمّد بن على الباقر -علیهما السّلام- به این اختلاف اشاره دارد:
«مؤمنان [در درجات ایمان‏] مراتب و منازل گوناگون دارند:
بعضى داراى یک درجه و بعضى دو درجه و بعضى سه و بعضى چهار و بعضى پنج و بعضى شش و بعضى هفت دارند،
اگر بر صاحب مرتبه یک. حدّ صاحب مرتبه دو را تحمیل کنى نمى‏تواند آن را تحمّل کند،
و اگر بر صاحب مرتبه دو حدّ مرتبه سه را تحمیل کنى نیروى تحمّل آن را ندارد و ... تا آخر».
و گفتار امام أبو عبد اللّه الصادق علیه السّلام:
 «انّ للایمان حالات و درجات و طبقات و منازل، فمنه التّامّ المنتهى تمامه، و منه النّاقص البیّن نقصانه، و منه الرّاجح الزّائد رجحانه»
«ایمان حالات و درجات و طبقات و منزلها دارد،
بعضى تمام و کامل است،
و بعضى ناقص که نقصانش آشکار است،
و بعضى رجحان دارد با فزونى».
بى‏ شک تحصیل عقایدى که قلب به آنها آرامش و اطمینان پیدا کند بر هر مکلّفى واجب است،
و مجرد تصدیق بدون اطمینان قلبى براى رستگارى در آخرت و رسیدن به مراتب مؤمنان کافى نیست.
و با حصول اطمینان نجات و رستگارى حاصل خواهد شد اگر چه به تفصیل و از راه برهانهاى فلسفى و دلائل کلامى حاصل نشده باشد.

اخلاق در معراج السعادت "نراقی":
جامع السعادات (۳۷)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی

ادامه اصول عقایدى که مورد اتفاق و اجماع است وباید بیاموزیم‏:
علاّمه طوسى [خواجه نصیر الدین‏]‌ -رحمة اللّه علیه- در یکى از کتابهاى خود مى ‏نویسد: «کمترین چیزى که اعتقاد به آن بر مکلّف واجب است:
معنى و ترجمه قول لا اله الا اللّه، محمّد رسول اللّه است.
و چون کسى پیامبر را تصدیق و قبول کرد شایسته است که او را درباره صفات خداوند و روز قیامت و تعیین امام معصوم تصدیق کند....
تردیدى نیست که نورانیّت و روشنى یقین، بلکه اطمینان و آرامش دل، تنها از فنّ جدل و کلام حاصل نمى‏ شود،
همان گونه که صرفا از تلقین و تقلید عوام به دست نمى ‏آید.
بلکه روشن شدن به نور یقین متوقّف است بر؛
ملازمت پارسائى و تقوى
و بازداشتن نفس از هوى و هوس
و زدودن تیرگى و زنگار آن:
 «قَدْ أفْلَحَ مَنْ زَکَّاها» (شمس، ۹)
 «هر که نفس خویش تزکیه کرد رستگار شد»
و نیز پاکسازى نفس از صفات مذموم
و اشتغال به ریاضتها و مجاهدتهاى سخت،
تا وقتى که نور الهى در دل بتابد که به وسیله آن پرده ‏ها از حقایق این عقاید کنار رود،
و این آخرین مقصد طالبان و مایه روشنى چشم صدّیقان و مقرّبان است.
و این مقام خود درجات و مراتبى دارد،
و مردم بر حسب اختلاف در نیرو و استعداد و سعى و اجتهاد مختلفند،
چنانکه در ادراک انواع علوم و صنایع متفاوتند؛
و «کلّ میسّر لما خلق» [حدیث نبوى‏]
«هر کس براى آنچه آفریده شده آمادگى دارد».
و امّا مجرّد اعتقاد جزمى به ظواهر این عقاید با کمتر از ورع و ریاضت و مجاهده نیز حاصل مى‏ شود، از این راه که:
-پس از تلقین این عقاید و تصدیق به آنها- به طاعات روى آورد،
-و بخشى از وقت خود را در عبادات شریفه بگذراند،
-و بر تلاوت و تفسیر قرآن و درس حدیث و فهم آن مواظبت کند،
-و از آمیزش با صاحبان مذاهب فاسد و دارندگان آراء باطل دورى جوید،
-بلکه از رفاقت با مردم هوا‏پرست و شریر و شقى اجتناب کند،
-و مصاحبت اهل ورع و یقین و همنشینى با اهل تقوى و صلاح را برگزیند.
-و رفتار و روش آنان را در خضوع و خشوع براى خدا سرمشق قرار دهد،
-که تلقین مانند افشاندن بذر در سینه است، و این کارها همچون آبیارى و پرورش بذر است،
-یعنى نموّ این بذر و تقویت و استوارى ریشه آن به وسیله آنهاست، تا سرانجام درختى پاک و استوار گردد که ریشه‏ اش ثابت و پایدار باشد و شاخه ‏هایش در آسمان سر بر آورد.
امّا این نکته هست که هر کسى که به عقیده جازم دست یابد اگر؛
گرفتار سرگرمیهاى دنیوى شود
و ریاضت و مجاهده را رها کند، غیر از آن عقیده چیزى بر او کشف نمى‏ شود...
امّا اگر زنگار از رخ آئینه نفس بزداید؛
و به ریاضت و مجاهده روى آورد، شرح صدر پیدا مى ‏کند
و فیض الهى به روى او در مى‏ گشاید
و به مرتبه اوّل:
یعنى «رهیابى به نور یقین» نائل مى‏ گردد.

جامع_السعادات (۳۸)
شیوه های کسب فضائل_اخلاقی

انواع رذائلى که متعلق به قوه_عاقله است‏
۱. جهل_مرکب:
جهل مرکّب تهى بودن نفس از علم
و در عین حال ادّعاى داشتن علم است،
و چون مدّعى عالم بودن، در حقیقت «نمى ‏داند و نمى‏ داند که نمى‏ داند»
 از این رو حالت او جهل مرکّب نامیده شده است.
این صفت بدترین و سخت ‏ترین رذائل است
و برطرف کردن آن در نهایت دشوارى است،
چنانکه در بعضى از طلاّب ظاهر و آشکار است.
و طبیبان نفس به عجز و ناتوانى خود از معالجه آن اعتراف کرده ‏اند.
چنانکه پزشکان به عجز و ناتوانى از معالجه بعضى از امراض مزمن معترفند.
و از این رو عیسى -علیه السّلام- گفت:
«من از معالجه کور مادرزاد و برص زده ناتوان نیستم ولى از معالجه احمق ناتوانم»!
سرّ این مطلب این است که کسى که جهل مرکّب دارد در حالى که نفس او دچار این اعتقاد فاسد است به نقص خود آگاه نیست،
 بنابراین جنبشى براى طلب علم نمى‏ کند و در نتیجه همیشه در ضلالت و جهالت باقى مى‏ ماند.
راه معالجه:
اگر منشأ آن اعوجاج سلیقه و کج‏ اندیشى است سودمندترین علاج تشویق و برانگیختن او به فراگیرى علوم ریاضى از هندسه و حساب است که موجب مستقیم شدن ذهن مى ‏شود.
زیرا علوم ریاضى با امور یقینى سر و کار دارد و او را بر کژى و نادرستى اعتقادش متنبّه مى ‏سازد...
و اگر منشأ جهل، خطاى در استدلال است، باید استدلال‏هاى خود را با براهین اهل تحقیق و صاحبان قریحه مستقیم بسنجد
و ادلّه مورد نظر را با احتیاط تمام و دقّت کامل بر قواعد منطق عرضه کند تا خطایش آشکار شود.
و اگر علّت جهل، وجود مانعى از قبیل تعصّب یا تقلید و مانند این‏هاست باید بکوشد تا آنها را برطرف سازد.
۲. شک و حیرت:
این رذیلت از فساد و پستى کیفیّت است،
و آن عجز نفس از تحقیق حق و ابطال باطل در مسائل پوشیده و پنهان است.
و این حالت غالبا وقتى پدید مى‏ آید که ادلّه با یکدیگر تعارض دارند
[یعنى یک دلیل مطلبى را اثبات مى‏ کند و دلیل دیگر آن را رد مى‏ کند].
تردیدى نیست که این بیمارى نفس را فاسد و هلاک مى ‏کند؛
زیرا شک‏ منافى یقین است
و ایمان بدون یقین تحقّق نمى ‏یابد.
امیر مؤمنان -علیه السّلام- در خطبه‏ اى مى‏ فرماید:
 «لا ترتابوا فتشکّوا و لا تشکّوا فتکفروا».
 «مواظب باشید که به ریب - دودلى و تردید - نیفتید؛
که به دنبال ریب شک مى ‏کنید
و شک نکنید که کافر خواهید شد».
گوئى در گفتار او- علیه السّلام- ارتیاب (دو دلى و تردید) مقدّمه و مبدأ شک است.

جامع_السعادات (۳۹)
شیوه های کسب فضائل_اخلاقی

ادامه انواع رذائلى که متعلق به قوه_عاقله است‏
پی نوشت دومین رذیله: (شک و حیرت)
امام باقر -علیه السّلام- فرمود:
 «لا ینفع مع الشّکّ و الجحود عمل».
 «با شک و انکار هیچ عملى سودمند نیست».
... و از آن حضرت درباره این قول خداى تعالى پرسیدند:
 «الّذینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبَسُوا إیمانَهُمْ بِظُلْمٍ» (انعام، ۸۲)
«کسانى که ایمان آورده و ایمان خویش به ظلم نیامیخته ‏اند».
مراد از ظلم چیست؟
فرمود: یعنى شک. (که ایمان خود را به شک نیامیزند).
و نیز فرمود:
 «من شکّ فی اللّه تعالى بعد مولده على الفطرة لم یفئ إلى خیر أبدا».
 «کسى که بر فطرت اسلام متولّد شود و درباره خداى تعالى شک کند هرگز به هیچ خیرى نمى ‏رسد».
... و نیز فرمود:
 «من شکّ فی اللّه تعالى و فی رسوله صلّى اللّه علیه و آله و سلّم فهو کافر».
 «هر که در خدا و پیامبر او شک کند کافر است».
و اخبار دیگرى با این مضمون وارد شده است. و آشکار است که مراد از شک این است که:
«اعتقاد را سست و ضعیف کند و یقین را زایل سازد»
و مجرّد وسوسه و حدیث نفس شک نیست،
زیرا خواهیم گفت که این‏ها با ایمان منافات ندارد،
بلکه از بعضى از اخبار ظاهر است که شک وقتى موجب کفر است که به انکار منجر شود.
چنانکه روایت شده است که ابو بصیر از حضرت صادق علیه السّلام پرسید که در مورد کسى که درباره خداى تعالى شک کند چه مى ‏فرمائید؟
امام فرمود: «کافر است»،
پرسید: اگر درباره رسول اللّه شک کند؟
فرمود: «کافر است».
آنگاه رو به زراره کرد و فرمود: «وقتى کافر است که انکار کند».
امّا علاج شک و حیرت... معالجه درباره او این است که بر عبادت و قرائت قرآن مواظبت نماید،
و به مطالعه احادیث و شنیدن آنها از اهلش اشتغال ورزد
و با صالحان و متّقیان و پارسایان و اهل یقین همنشین شود تا نفس او کسب نورانیّتى کند که به وسیله آن ظلمت شک از میان برود.

جامع_السعادات (۴۰)
شیوه های کسب فضائل_اخلاقی

سخنی در ارزش و اهمیت «یقین‏ نسبت به حقایق الهی»
و بى ‏تردید یقین به طور کلّى نیرومندترین اسباب سعادت است،
و در مباحث الهى در تکمیل نفس و تحصیل سعادت اخروى دخالت بیشترى دارد
زیرا ایمان متوقّف بر آن و بلکه اصل و اساس آن است،
و مراتب دیگر فرع و شاخهٔ آن است.
و نجات اخروى جز به وسیله یقین حاصل نمى ‏شود
و کسى که فاقد آن است خارج از زمره مؤمنان و در حزب کافران است.
خلاصه آنکه: یقین شریفترین و مهمترین فضائل اخلاقى و افضل و اعظم کمالات نفسانى است،
و کبریت احمرى است که جز یگانه ‏هائى از بزرگان عرفا یا حکما بدان دست نیابند.
و کسى که به آن برسد به والاترین مرتبه و بزرگترین سعادت نائل شده است.
سرور پیامبران -صلّى اللّه علیه و آله و سلّم- فرمود:
 «أقلّ ما أوتیتم الیقین و عزیمة الصّبر، و من أوتی حظّه منهما لم یبال ما فاته من صیام النّهار و قیام اللّیل».
 «کمترین چیزى که به شما داده شده است یقین است و صبر، و کسى که از این دو بهره خویش را گرفت اگر روزه [استحبابى‏] و نماز [نافله‏] شب از دستش برود باکى نیست».
و فرمود: «الیقین الایمان کلّه». «یقین همه ایمان است».
و فرمود: «ما آدمىّ إلاّ و له ذنوب، و لکن من کانت غریزته العقل و سجّیته الیقین لم تضرّه الذّنوب، لأنّه کلّما أذنب ذنبا تاب و استغفر و ندم فتکفّر ذنوبه و یبقى له فضل یدخل به الجنّة».
 «هیچ انسانى نیست مگر اینکه گناهانى دارد،
 ولى کسى که غریزه او عقل؛ و خوى و خصلت او یقین باشد، گناهان به وى زیانى نرساند، زیرا هرگاه مرتکب گناهى شود ندامت و توبه و استغفار کند و گناهانش پوشیده مى‏ شود و برایش اضافه ‏اى مى ‏ماند که به وسیله آن به بهشت مى ‏رود».
و امام صادق علیه السّلام فرمود:  «انّ العمل الدّائم القلیل على الیقین أفضل عند اللّه تعالى من العمل الکثیر على غیر یقین».
 «عمل کم و دائم همراه با یقین برتر است از عمل بسیار بدون یقین».
و نیز از آن امام روایت شده که:
 «انّ اللّه تعالى بعدله و قسطه جعل الرّوح و الرّاحة فی الیقین و الرّضا، و جعل الهمّ و الحزن فی الشّکّ و السّخط».
 «خداى تعالى بر حسب عدل خود لطف و راحت را در یقین و خشنودى، و غم و اندوه را در شک و ناخشنودى قرار داده است»
و در وصیّت لقمان به پسرش آمده است:
«پسرم! جز به وسیله یقین توانائى بر عمل به دست نیاید و آدمى جز به قدر یقینش کار نتواند کرد و سستى و کوتاهى در عمل به سبب نقص در یقین پیدا مى ‏شود».

جامع_السعادات (۴۱)
شیوه های کسب فضائل_اخلاقی

نشانه‏ هاى صاحب_یقین:
دارنده یقین را علاماتى است:
از جمله، اینکه:
در کارهاى خود به غیر خداى سبحان توجّه و التفات ندارد،
و در مقاصد خویش جز به او توکّل نکند،
و در مطالب و مسائل خود جز به او اعتماد ندارد،
و از هر کمک و نیروئى براى حرکت، جز کمک و نیروئى که خداوند به مشیّت و عنایت خود عطا فرموده است روى بگرداند،
و براى خود و همنوعان، قدرت بر چیزى و منشأیّت اثرى نبیند،
و بداند که آنچه به او مى ‏رسد از خداى تعالى است
و خیر و شرّى که براى او مقدّر شده به او خواهد رسید.
و حالت وجود و عدم، و فزونى و کاستى، و ستایش و نکوهش، و بینوائى و ثروت، و سلامت و بیمارى، و عزّت و ذلّت نزد او یکسان است،
و هیچ بیم و امیدى جز از خداى تعالى ندارد.
و راز این همه در این است که:
وى همه چیزها را از یک چشمه مى‏ داند که او مسبّب الاسباب است، و به وسائط توجّه و التفات ندارد؛ بلکه همه آنها را مسخّر فرمان او مى‏ داند.
امام صادق -علیه السّلام- فرمود:
 «من ضعف یقینه تعلّق بالأسباب، و رخّص لنفسه بذلک، و اتّبع العادات و أقاویل النّاس بغیر حقیقة، و السّعى فی امور الدّنیا و جمعها و إمساکها، مقرّا باللّسان أنّه لا مانع و لا معطى إلاّ اللّه، و أنّ العبد لا یصیب إلاّ ما رزق و قسم له، و الجهد لا یزید فی الرّزق، و ینکر ذلک بفعله و قلبه، قال اللّه سبحانه:
 «یَقُولُونَ بِأفْواهِهِمْ ما لِیسَ فی قُلُوبِهِمْ وَ اللَّهُ أعْلَمُ بِما یَکْتُمُونَ» (آل عمران، 161)
«هر که یقینش ضعیف باشد:
وابسته به اسباب مى‏ شود
و این را براى خود مجاز مى‏ شمرد،
و از عادات و سخنان نادرست مردم پیروى مى‏ کند،
و سعى او در امور دنیا و جمع و نگهدارى آنهاست،
به زبان اقرار مى‏ کند که عطا کننده و بازدارنده‏ اى جز خدا نیست، و به بنده چیزى نمى‏ رسد، مگر آنچه روزى و قسمت اوست، و کوشش به روزى نمى ‏افزاید، و حال آنکه با فعل و قلب خود منکر آن است،
خداى‏ سبحان فرموده است:
به زبانهاى خویش چیزها مى ‏گویند که در دلهاشان نیست، و خداوند به آنچه پنهان مى‏ کنند داناتر است».
و نیز فرمود: «لیس شی‏ء إلاّ و له حدّ».
«هر چیزى حدّى دارد»
پرسیدند: حدّ توکّل چیست؟
فرمود: «الیقین»
پرسیدند: حدّ یقین چیست؟
فرمود: «ألاّ تخاف مع اللّه شیئا».
«با خدا از هیچ چیز ترس نداشته باشى».

اخلاق در معراج السعادت "نراقی":
جامع_السعادات (۴۲)
شیوه های کسب فضائل_اخلاقی

ادامه نشانه‏ هاى صاحب_یقین:
و نیز از آن امام (امام صادق علیه السلام) روایت شده:
 «من صحّة یقین المرء المسلم ألاّ یرضى النّاس بسخط اللّه و لا یلومهم على ما لم یؤته اللّه.
فانّ الرزق لا یسوقه حرص حریص و لا تردّه کراهیة کاره، و لو أنّ أحدکم فرّ من رزقه کما یفرّ من الموت لأدرکه رزقه کما یدرکه الموت».

 «از درستى یقین مسلمان این است که:
خشنودى مردم را با ناخشنودى و غضب خدا به دست نیاورد و آنان را به آنچه خدا به او نداده ملامت نکند.
که روزى را حرص حریص نمى‏ کشاند و بى‏ میلى کسى آن را نمى‏ راند، و اگر یکى از شما از روزى خویش بگریزد چنانکه از مرگ مى ‏گریزد، روزى همانند مرگ به او خواهد رسید».

و از جمله [علامات اهل یقین‏]: این است که:
- در همه حالات در پیشگاه خداى سبحان خاضع و خاشع باشد،
- و در نهان و آشکار به وظایف خدمت خویش قیام کند و فرائض (واجبات) و سنن (مستحبّات) شریعت را فرمان برد
- و با تمامى وجود خویش متوجّه خدا باشد و در برابر او حالت خضوع و تذلّل بگیرد،
- و از هر چه جز اوست روى بگرداند،
- و قلب خود را از غیر او تهى کند، و با تمام فکر به ذات قدسى او روى آورد، و در دریاى حبّ و انس او مستغرق باشد.

سرّ اینکه صاحب یقین چنین حالاتى دارد این است که به خدا و عظمت و قدرت او شناساست، و مى ‏داند که خداوند کارهاى او را مى‏بیند و از نهانخانه ضمیر و آنچه در دل وى مى ‏گذرد آگاه است، و مى‏ داند که:

 «مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرّةٍ خَیْراً یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثقالَ ذَرّةٍ شَراً یَرَهُ» (زلزال، 8- 9)
«هر که هموزن ذرّه ‏اى نیکى کند آن را مى ‏بیند و هر که هموزن ذرّه‏ اى بدى کند آن را مى ‏بیند».

و بنا بر این همواره در مقام شهود و حضور در پیشگاه اوست.
و از این رو لحظه ‏اى از شرمسارى و اشتغال به وظایف ادب و خدمتگزارى جدا نمى ‏شود.
و سعى او در پاکسازى باطن خویش از رذائل و آراستن خود به فضائل، (از آنجا که زیر چشم همیشه بیدار خداوند است) بیشتر است از زیور کردن ظاهر خود براى همنوعان.

جامع_السعادات (۴۳)
شیوه های کسب فضائل_اخلاقی
.
ادامه نشانه‏ هاى صاحب_یقین:
... خلاصه: کسى که یقین دارد که خداى تعالى اعمال پنهان و آشکار او را مى‏ بیند و نیز به پاداش و حساب یقین دارد، همواره در مقام فرمان بردن از اوامر، و دورى جستن از نواهى خداوند است.

و از نشانه‏ هاى یقین او به الطاف خداوند درباره وى از انواع نعمتها و نیکیها، این است که پیوسته در مقام انفعال و شرمسارى و سپاسگزارى براى منعم حقیقى است.

و یقین او به بهجت و سرورى که خداوند در سراى آخرت به مؤمنان مى‏ دهد و آنچه براى بندگان زبده و خالص خود آماده کرده که «چشمى ندیده و گوشى نشنیده و به قلب هیچ کس خطور نکرده است» سبب مى‏ شود که همواره در مقام طمع و امید باشد.

و کسى که یقین دارد که همه امور به خداى سبحان مستند است و آنچه در عالم صادر مى‏ شود به حکمت و مصلحت و عنایت ازلى اوست و به نظام خیر و احسن مربوط است، همیشه در مقام صبر و تسلیم و رضا به قضاى الهى است بدون اینکه این حال او دگرگون شود.

و هر که یقین دارد که مرگ حادثه ‏اى عظیم است و حوادث بعد از مرگ شدیدتر و هول‏ انگیزتر است، همواره محزون و غمگین بسر مى ‏برد.

و کسى که به پستى و فناپذیرى دنیا یقین دارد، به آن میل نمى‏ کند.
امام صادق علیه السّلام درباره گنجى که در قرآن از آن یاد شده:
 «وَ کانَ تَحْتَهُ کَنْزٌ لَهُما» (کهف، ۸۲)
«و براى آنها گنجى در زیر دیوار بود» مى‏ فرماید:
لوحى بود که بر آن نوشته شده بود:

 «بسم اللّه الرحمن الرحیم عجبت لمن أیقن بالموت کیف یفرح، و عجبت لمن أیقن بالقدر کیف یحزن، و عجبت لمن أیقن بالدّنیا و تقلّبها بأهلها کیف یرکن إلیها».

 «به نام خداى رحمان رحیم. در شگفتم از کسى که به مرگ یقین دارد چگونه شادمانى مى‏ کند،
و عجب دارم از کسى که به تقدیر یقین دارد چگونه اندوهگین مى‏ شود،
و تعجّب مى ‏کنم از کسى که به دنیا و دگرگونى آن نسبت به اهل دنیا یقین دارد، چرا به آن دل مى ‏بندد».

و آن که به عظمت فائق و قدرت غالب خداوند یقین دارد، پیوسته در مقام ترس و بیم و سراسیمگى است.

روایت شده است که سرور رسولان صلّى اللّه علیه و آله و سلّم از شدّت خضوع و خشوع و خشیت براى خداى تعالى چنان بود که وقتى راه مى‏ رفت گوئى نزدیک است به زمین افتد.

و کسى که به کمالات نامتناهى او یقین دارد دائما در مقام شوق و وله (سرگشتگى و حیرت) و حبّ است.

جامع_السعادات (۴۴)
شیوه های کسب فضائل_اخلاقی

ادامه نشانه‏ هاى صاحب_یقین:
... حکایات اهل یقین از انبیاء و اولیاء و کاملان در خوف و شوق و اضطراب و دگرگونى حال که در نماز و غیر آن به ایشان دست مى‏ دهد مشهور است و در کتابهاى تاریخ و زندگینامه ‏هاى آنان آمده است،
و همچنین درباره وله و استغراق و ابتهاج و انبساطى که نسبت به خداى سبحان وجودشان را فراگرفته است.

و داستان غش کردن امیرمؤمنان علیه السّلام در اوقات خلوت و مناجات با خدا و از خود بیخود شدن در نمازها نزد شیعه و سنّى متواتر است.

چگونه مى‏ توان تصوّر کرد که کسى که به خدا و عظمت و جلال او و به آگاهى او بر ریزه‏ کاریها و نکته ‏هاى باریک احوال وى یقین واقعى دارد او را در حضورش نافرمانى کند
و حالت شرمسارى و ترس و بیم و حضور قلب و توجّه کامل در پیشگاهش براى وى پدید نیاید، و حال آنکه مى‏ بینیم که در حضور پادشاه و امیرى که داراى کمترین قدرت و شوکت مجازى است و در آغاز و انجام ضعیف و پست‏ است، چنان حال انفعال و ترس و توجّه دارد که از خود فراموش مى‏ کند.

و از جمله علامات صاحب یقین، این است که مستجاب الدّعوة است و بلکه کرامات و خرق عادات دارد.
سرّ این مطلب این است که نفس هر چه یقینش بیفزاید بر تجرّدش افزوده مى‏ شود، و در نتیجه ملکه تصرّف در کائنات براى او پدید مى‏ آید.

امام صادق علیه السّلام فرمود:
 «الیقین یوصل العبد إلى کلّ حال سنّى و مقام عجیب، کذلک أخبر رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله و سلّم من عظم شأن الیقین حین ذکر عنده أنّ عیسى بن مریم علیه السّلام کان یمشى على الماء، فقال: لو زاد یقینه لمشى فی الهواء».

 «یقین بنده را به هر مقام بلند مرتبه و شگفت‏آورى مى‏ رساند،
این چنین رسول خدا از عظمت مقام یقین خبر داده است:
وقتى نزد او گفته شد که:
عیسى بن مریم بر آب مى‏ رفت،
فرمود: اگر یقین او افزون بود بر هوا نیز مى ‏رفت»!

این خبر دلالت دارد که کرامات, با افزون شدن یقین بیشتر مى‏ شود، و پیامبران با همه جلالت قدرشان نزد خداوند در یقین مراتب متفاوتى دارند.

جامع_السعادات (۴۵)
شیوه های کسب فضائل_اخلاقی

مراتب یقین:
از آنچه که گفته شد آشکار است که:
«یقین جامع همه فضائل است و از هیچ یک از آنها جدا شدنى نیست»

اکنون باید دانست که یقین را مراتبى است:
 (۱) علم الیقین،
و آن عبارت است از اعتقاد ثابت جازم مطابق با واقع،
که از راه استدلال به وسیله لوازم و ملزومات حاصل مى‏ شود،
و مثال آن یقین به وجود آتش از مشاهده دود است.

 (۲) عین الیقین،
و آن عبارت است از دیدن و مشاهده مطلوب با چشم بصیرت و دیده درونى،
و این دیدار در روشنى و جلا از مشاهده با چشم بیرونى قویتر است.

و سخن امیرمؤمنان علیه السّلام به این مرتبه اشاره دارد:
«لم أعبد ربّا لم أره»
«خدائى‏ را که نبینم نمى‏پرستم»،
بعد از آنکه ذعلب یمانى از او-علیه السّلام- پرسید: آیا خداى خود را مى ‏بینى؟

و نیز قول آن حضرت:
«رأى قلبى ربّى»
«قلب من پروردگارم را دیده است».

این مرتبه از یقین تنها از راه ریاضت و پاکسازى باطن
و حصول تجرّد کامل براى نفس حاصل مى ‏شود،
و مثال آن یقین به وجود آتش هنگام دیدن خود آتش است.

 (۳) حقّ الیقین،
و آن عبارت است از حصول وحدت معنوى و ارتباط حقیقى بین عاقل و معقول،
به طورى که عاقل [صاحب یقین‏] ذات خود را چکیده و تراوشى از معقول [ذات الهى که متعلّق یقین است‏] و مرتبط به او و جدا ناشدنى از او ببیند،
و همواره با چشم بصیرت درونى خویش تراوش و فیضان نور از جانب او را مشاهده کند.
و مثال این مرتبه، یقین به وجود آتش با دخول در آن بدون سوختن است.

و این مقام تنها براى خداشناسان کامل است که در دریاى حبّ و انس او غرقند
و ذات خویش و دیگر موجودات را از تراوشهاى فیض اقدس او مى ‏دانند و مى ‏بینند.

اینان همان صدّیقانند که دیدگان باطن خویش به ملاحظه جمال و مشاهده انوار جلال او گماشته ‏اند.
و حصول این مرتبه بسته است به؛
مجاهدات سخت و ریاضتهاى شدید،
و ترک رسوم و عادات
و ریشه‏ کنى شهوات
و برکندن خیالات و خواطر نفسانى و وسوسه ‏هاى شیطانى
و طهارت از آلودگى‏هاى طبیعت،
و دورى گزیدن از زرق و برقهاى دنیاى پست،

و بدون این کارها این گونه یقین و مشاهده حاصل نخواهد شد:
و کیف ترى لیلى بعین ترى بها
سواها و ما طهّرتها بالمدامع‏

غسل در اشک زدم کأهل طریقت گویند
پاک شو اوّل و پس دیده بر آن پاک انداز
چشم آلوده نظر از رخ جانان دور است
بر رخ او نظر از آینه پاک انداز

جامع_السعادات (۴۶)
شیوه های کسب فضائل_اخلاقی

ادامه مراتب یقین:
گفته شد که مراتب یقین عبارتست از:
۱. علم الیقین
۲. عین الیقین
۳. حق الیقین

اکنون میگوئیم:
 امّا برتر از این مرتبه، مرتبه دیگرى هست که بعضى از اهل سلوک از آن به «حقیقت حقّ الیقین و فناء فی اللّه» تعبیر مى‏ کنند، و این است که عارف ذات خود را در انوار الهى محو و ناپدید مى ‏بیند و از سبحات (انوار) جلال و جمال وجه او فروزان و محترق مى‏ گردد، به طورى که اصلا براى خود استقلال و حصولى‏ نبیند. 
و مثال این مرتبه، یقین به وجود آتش با دخول در آن و سوختن از آن است.

مطلب دیگر اینکه تردیدى نیست که یقین حقیقى نورانى که مبرّى از تاریکیهاى اوهام و شکوک است _اگر چه مرتبه اول آن باشد_ از فکر و استدلال تنها حاصل نمى‏ شود،
بلکه حصول آن متوقّف است بر:
- ریاضت و مجاهده
- و زدودن زنگار از رخ آئینه نفس
- و پاکسازى آن از تیرگیهاى اخلاق ناپسند،
تا براى آن تجرّد کامل پدید آید
و با عقل فعّال همسو و محاذى شود
و حق با تمام روشنى بر او تجلّى کند.

سرّ این مطلب این است که نفس به منزله آئینه است که صور موجودات از جانب عقل فعّال در آن باز مى ‏تابد. .... بنابراین نفس انسان در انعکاس حقایق اشیاء از عقل فعّال باید:
۱. در جوهر خود ناقص نباشد، یعنى مانند نفس کودک نباشد که به سبب نقص و نارسائى نمى‏ تواند معلومات (صور علمى) را منعکس و منجلى سازد.

۲. از تیرگیهاى طبیعت صافى و از آلودگى ‏هاى معاصى پاک و از رسوم عادات و پلیدیهاى شهوات برکنار باشد، که این به منزله صیقل زدن از چرک و زنگار آینه است.

۳. تمام توجّه و فکرش به مطلوب باشد، و بنا بر این همّت خود را یکسره‏ به امور دنیوى و اسباب معیشت و خیالات و خواطر مشوّش صرف نکند تا بتواند آینه نفس را در جهت و محاذات عقل فعّال قرار دهد.

۴. تخلیه نفس از تعصّب و تقلید. و این کار به منزله برداشتن پرده‏ هاست.

۵. فراهم ساختن مقدّمات مناسب به ترتیب مخصوص و شرایط مقرّر براى حصول مطلوب، که به منزله قرار دادن آینه و دیده ‏ور شدن در جهتى است که صور در آنجاست.

جامع_السعادات (۴۷)
شیوه های کسب فضائل_اخلاقی

ادامه بحث یقین:
... هر نفسى چون امرى ربّانى و جوهرى ملکوتى است به حسب فطرت براى معرفت حقایق شایسته است،
و بنا بر این از دیگر مخلوقات از قبیل آسمان‏ها و زمین و کوهها ممتاز است،
و قابلیّت حمل امانت خداوند یعنى معرفت و توحید را دارد.

پس محرومیّت نفس از معرفت حقایق اشیاء به سبب یکى از این موانع است (موانعی که در شماره قبل شمرده شد)

و سرور پیامبران صلّى اللّه علیه و آله و سلّم به مانع تعصّب و تقلید با گفتار خود:
 «کلّ مولود یولد على الفطرة حتّى یکون ابواه یهوّدانه و یمجّسانه و ینصّرانه».
 «هر مولودى بر فطرت [الهى‏] متولّد مى ‏شود تا اینکه پدر و مادرش او را یهودى یا مجوسى یا نصرانى مى‏ کنند»،

و به مانع کدورتها و زنگارهاى معاصى با این قول خود:
 «لو لا أنّ الشّیاطین یحومون على قلوب بنى آدم لنظروا إلى ملکوت السّماوات و الأرض».
 «اگر شیاطین گرد قلوب بنى آدم نمى‏ گشتند البتّه ملکوت آسمان‏ها و زمین‏ را نظاره مى‏ کردند» اشاره فرموده است.

پس اگر حجابهاى گناهان و تعصّب برداشته شود و نفس به سوى حق تعالى قرار گیرد تمامى صورت عالم ملک و شهادت براى او تجلّى مى ‏کند، زیرا عالم متناهى است و احاطه بر آن ممکن است، 

... آنگاه به قدر تصفیه و تزکیه ‏اى که براى نفس حاصل مى‏‌شود
و آن مقدار از حقایق و اسرارى که برایش تجلّى مى‏ کند
و آن اندازه از معرفت عظمت خداوند و شناخت صفات جلال و جمال او که به دست مى ‏آورد،
سعادت و بهجت و لذّت و نعمت در بهشت نصیبش خواهد شد.

و وسعت ملک او در بهشت به اندازه؛
_ وسعت معرفت او به خدا
_ و عظمت او
_ و به صفات و افعال او خواهد بود.

و هر یک از این‏ها نهایت ندارد،
و لذا نفس در هیچ درجه و مقامى از معرفت، از پویائى باز نمى‏ ایستد
و بهجت و کمال و پیروزى و دستیابى بر مطلوب، غایت طلب او خواهد بود.

جامع_السعادات (۴۸)
شیوه های کسب فضائل_اخلاقی

و از انواع رذائل (مربوط به قوه عاقله):
«شرک‏»
است و شرک این است که «غیر» از خداى سبحان مؤثّرى در وجود قائل باشد، و اگر این «غیر»- خواه بت باشد یا ستاره یا انسان یا شیطان- پرستیده شود شرک در عبادت است.
و اگر پرستش نکند لکن به سبب اعتقاد به اینکه منشأ اثر است و در آنچه مورد رضاى خدا نیست از وى اطاعت کند شرک در طاعت است.

اوّلى؛
شرک جلىّ( پرستیدن بت یا ستاره، انسان یا شیطان)
و دومى؛
شرک خفىّ(چیزی را پرستش نکند لکن به سبب اعتقاد به اینکه منشأ اثر است و در آنچه مورد رضاى خدا نیست از وى اطاعت کند) 
نامیده مى ‏شود.
و قول خداى تعالى به این معنى اشاره دارد:
 «وَ ما یُؤْمِنُ أکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إلاَّ وَ هُمْ مُشْرِکُونَ» (یوسف، ۱۰۶)
«و بیشتر آنها به خدا ایمان نیاورند مگر آنکه با خدا شریک گیرند».
در این شکّى نیست که شرک بزرگترین گناهان کبیره هلاک کننده و موجب خلود در آتش است و اجماع امّت بر این مطلب فراهم است، و آیات و أخبارى که در این باره وارد شده بیرون از شمار است.
و باید دانست که شرک مراتبى دارد که در بحث ضدّ آن یعنى توحید روشن خواهد شد.
و شرک ... شاخه‏ اى از #جهل است، چنانکه توحید که ضد آن است از نمونه‏ هاى #یقین و علم است.

بحثی در توحید:
... توحید- چنانکه گفته ‏اند- چهار مرتبه دارد:
قشر (پوست)، و قشر قشر، و لبّ (مغز) و لبّ لبّ،
مانند گردو که دو پوست و دو مغز دارد، (منظور از مغز دوم گردو، روغنی است که از مغز گردو گرفته شود)
(مرتبه اول) این است که انسان به زبان بگوید لا اله الاّ اللّه، و حال آنکه دلش منکر و از آن غافل باشد،
مانند توحید منافقان،
و این توحید صرفا به زبان است و سودى ندارد جز اینکه گوینده آن در دنیا از شمشیر و نیزه [که مشرک و کافر را تهدید مى ‏کند] محفوظ است. 
(مرتبه دوم) دل معناى آن لفظ را تصدیق کند، چنانکه شأن عموم مسلمین است، و این اعتقاد عوام مردم است و صاحب آن موحّد است،
به این معنى که در دل به آن معتقد است و درباره آنچه در دل دارد دروغ نمى ‏گوید. امّا این اعتقاد موجب گشادگى و صفاى قلب نیست،
و لکن صاحب خود را، اگر با آن عقیده از دنیا برود و گناهان، آن را ضعیف نکند، از عذاب در آخرت نگاه خواهد داشت.
مرتبه سوم و چهارم را در شماره آینده بخوانید

جامع_السعادات (۴۹)
شیوه های کسب فضائل_اخلاقی
توحید:
سخن در مراتب توحید بود و گفته شد که:
توحید چهار مرتبه دارد:
قشر (پوست)، و قشر قشر، و لبّ (مغز) و لبّ لبّ،

تعریف مرتبه اول و دوم در شماره قبل گفته شد، اینک:
(مرتبه سوم) این است که توحید و یگانگى خداى تعالى را از راه کشف و به واسطه نور الهى مشاهده کند،
چنانکه با اینکه اشیاء کثیر را مى‏ بیند ولى همه را صادر از واحد حق بداند،
و این مقام مقرّبان است، و دارنده آن موحّد است،
به این معنى که جز یک فاعل و یک مؤثّر نمى ‏بیند،
زیرا براى او حق چنانکه هست منکشف است.

(مرتبه چهارم) این است که در وجود، جز یکى هیچ نبیند،
و این مرتبه را اهل معرفت فناء در توحید مى‏ نامند،
زیرا صاحب این مرتبه چون جز واحد -تعالى- را نمى‏ بیند خود را نیز نمى‏ بیند،
و چون خود را ندید به واسطه آنکه مستغرق در «واحد» است از خود در توحید خود فانى مى‏ شود،
یعنى از رؤیت خود فانى مى‏ گردد،
و این مشاهده صدّیقان است،
و صاحب آن موحّد است
یعنى در شهود خود غیر از واحد را نمى ‏بیند،
و همه را از این حیث که کثیرند نمى‏ بیند، بلکه از حیث وحدت مى ‏بیند
و این مرتبه نهائى توحید است.

مرتبه اول(قشر)، همچون پوست روى گردوست که هیچ سودى ندارد و اگر به دهان نهى تلخ است و اگر به درونش بنگرى زشت منظر است و اگر به عنوان هیزم به کاربرى، آتش را خاموش و دود را بسیار سازد و اگر در خانه بگذارى جا را تنگ کند.
پس هیچ فایده و مصلحتى در آن نیست جز اینکه مدّتى بگذارند براى حفظ پوست زیرین بر گردو بماند، سپس دور انداخته مى‏شود.
همین‏طور توحید زبانى صرف بى‏ حاصل و بى‏ ثمر و پر ضرر و در ظاهر و باطن مذموم است.
لکن مدّتى در حفظ مرتبه دوم تا هنگام مرگ سودمند است.
و مرتبه دوم(قشر قشر)، مثل پوست زیرین است، چنانکه این پوست نسبت به پوست رویى نفع ظاهرى دارد،
زیرا مغز را بهنگام نگه‏دارى در انبار از فساد حفظ مى‏کند،
و اگر جدا شود نفعى از آن به عنوان سوخت عاید مى‏ شود لکن نسبت به مغز بسیار کم ارزش است،
همین‏طور است مجرّد اعتقاد (بدون کشف و شهود) نسبت به گفتار زبانى.
زیرا به وسیله آن نجات اخروى حاصل مى ‏شود ولى نسبت به مرتبه کشف و شهودى که با گشادگى سینه (انشراح صدر) به سبب تابش نور حق در آن حاصل مى ‏شود ارزش کم و ناقصى دارد.

جامع_السعادات (۵۰)
شیوه های کسب فضائل_اخلاقی

ادامه تشریح مراتب یقین:
... مرتبه سوم، مثل مغز است،
چنانکه مغز فی نفسه نفیس و با ارزش است و گوئى مقصود و مطلوب همان است، لکن نسبت به روغن خالص خود خالى از آمیختگى نیست،

همین طور است «توحید فعل» از راه کشف که مقصد عالى سالکان راه حق است، جز اینکه خالى از آمیختگى با ملاحظه غیر و توجّه و التفات به کثرت، نسبت به کسى که جز واحد حق هیچ نمى ‏بیند، نیست.
و مرتبه چهارم، مانند روغن بیرون کشیده از مغز است...

توکل:

توکل بر این پایه است که جز خدا مؤثرى وجود ندارد.
بدان که براى آدمى ممکن نیست که در کارها بر خداى تعالى توکّل حقیقى داشته باشد مگر اینکه به مرتبه سوم توحید رسیده باشد، و این مرتبه است که توکّل به آن مرتبط مى‏ شود نه دیگر مراتب.
زیرا مرتبه چهارم پایه توکّل نیست
و مرتبه اوّل صرفا نفاق است و فایده ‏اى نمى ‏رساند.
و مرتبه دوم -یعنى مجرّد اعتقاد به توحید- موجب حصول توکّل چنانکه سزاوار است نمى‏ شود. زیرا همه مسلمین به توحید معتقدند با اینکه توکّل به نحو شایسته در آنها وجود ندارد.

پس مناط در توکّل مرتبه سوم توحید است، و آن این است که براى بنده به سبب نور حق روشن و منکشف شود که جز خدا فاعل و مؤثّرى وجود ندارد.

و منشأ هر موجودى و هر فعلى از خلق و روزى، و عطاء و منع، و غنى و فقر، و صحّت و بیمارى، و عزّت و ذلّت، و زندگى و مرگ ... و هر چیزى که نامى دارد، یگانه مبدع و مخترع آن خداى تعالى است که هیچ شریک و انبازى براى او نیست.

و بعد از کشف این مطلب دیگر به غیر او هیچ توجّه و نظر نکند،
بلکه بیم و امیدش یکسره به او و وثوق و اعتمادش تنها بر او باشد،
که فاعل منحصر و یگانه اوست نه غیر او،
و جز او همه مسخّر و رام اویند که هیچ استقلالى حتّى در به حرکت درآوردن ذرّه ‏اى در پهنه آسمان‏ها و زمین ندارند.

و هنگامى که درهاى معارف به روى انسان گشوده شد این مطلب براى او تمامتر و کاملتر از مشاهده با چشم روشن‏ مى ‏شود.
و فقط شیطان است که او را از این توحید باز مى‏ دارد و در قلب او به واسطه التفات به بعضى از وسائط که در آغاز آنها را منشأ اثر براى بعضى از امور مى‏ پنداشت شائبه شرک مى‏ اندازد،
چنانکه براى باران بر «ابر» اعتماد مى‏ کند
و براى روئیدن کشت و رشد و نموّ زراعت به بارش باران امید مى ‏بندد
و در سیر و حرکت کشتى به وزش باد، دل خوش مى‏ دارد،
و در حدوث حوادث زمینى بر ستاره ‏بینى و ارتباط کواکب با این حوادث تکیه مى‏ کند.

اخلاق در معراج السعادت "نراقی":
جامع_السعادات (۵۱)
شیوه های کسب فضائل_اخلاقی
 
ادامه سخن در مورد توکل
... شیطان در دل آدمى وسوسه مى‏کند و به او مى ‏گوید:
چگونه همه چیز را از خدا مى‏ دانى؟
و حال آنکه فلان انسان با اختیار خود به تو روزى مى ‏رساند، که اگر بخواهد به تو مى ‏دهد و اگر بخواهد نمى ‏دهد.
و این شخص دیگر قادر است که گردن تورا با شمشیر بزند و اگر بخواهد از تو در مى‏ گذرد، پس چرا از او نترسى و به او امید نبندى و حال آنکه کار تو به دست اوست و تو این را مى ‏بینى و در آن شک ندارى؟!

و تردیدى نیست که امثال این توجّهات نتیجه جهل به حقایق امور است،
و کسى که شیطان را بر خود مسلّط سازد تا چنین وسوسه‏ هائى بر قلبش بیفتد، از جاهلان به معارف و حقایق است.

زیرا کسى که حقیقت جهان چنانکه هست بر او منکشف شود، مى ‏داند که آسمان و ستارگان و باد و ابر و باران و انسان و حیوان و دیگر مخلوقات همگى مقهور و مسخّر وجود یگانه حق تعالى هستند که شریک و انبازى ندارد.

پس مى‏ داند که مثلا باد همان هواست و هوا بخودى خود و بدون محرّک به حرکت در نمى ‏آید، و این محرّک تا محرّک دیگرى نداشته باشد هوا را به جنبش در نمى ‏آورد ...

و همین طور تا برسد به محرّک اوّل که نه محرّکى دارد و نه به خود متحرّک است.
و حال به همین منوال است در مورد دیگر وسائط از قبیل افلاک و ستارگان و کائنات جوّ و موجودات زمینى از جماد و نبات و حیوان.

بنابراین توجّه و التفات آدمى در نجات خود به برخى چیزها از قبیل باد و باران یا انسان یا حیوان همانند توجّه و التفات کسى است که به اعدام محکوم شده است، و فرمانروا یا پادشاهى به نویسنده خود امر کند که فرمان عفو و آزادى او را بنویسد.

آنگاه آن شخص زبان به مدح و ستایش کاغذ یا مرکّب یا قلم یا نویسنده بگشاید و بگوید:
اگر کاغذ یا قلم یا مرکّب یا نویسنده نبود من نجات نمى‏ یافتم!
و رهائى خود را از کاغذ و مرکّب بداند، نه از قلم
یا از قلم بداند، نه از نویسنده،
یا از نویسنده بداند، نه از فرمانروائى که به نویسنده فرمان داده و نویسنده فرمانبردار اوست.

و کسى که مى ‏داند که قلم از خود اختیار و حکمى ندارد و در دست نویسنده رام و مسخّر است،
و نویسنده نیز از خود حکم و اختیارى ندارد و فرمانبردار فرمانرواست، به قلم و نویسنده التفات ندارد و جز فرمانروا را سپاس نمى‏ گوید.

بلکه حالت سپاسگزارى از فرمانروا چنان فکر او را مشغول مى‏ کند که کاغذ و مرکّب و قلم و نویسنده را از یاد مى‏ برد.

#جامع_السعادات (۵۲)
شیوه های کسب #فضائل_اخلاقی

پی گیری بحث #توکل
ادامه توضیح تمثیلی که در شماره پیش بیان شد: 
و شکّى نیست که همه مخلوقات از آفتاب و ماه و ستارگان و ابر و باران و زمین و هر حیوان یا جمادى در قبضه قدرت الهى ‏اند...

امّا این صرفا مثال ناقصى است درباره آن کسى که پادشاه و زمامدار را کاتب حقیقى مى‏ داند، و حال آنکه چنین نیست و کاتب حقیقى خداى سبحان است چنانکه فرموده:
 «وَ ما رَمَیْتَ اذْ رَمَیْتَ وَ لکِنّ اللَّهَ رَمى» (انفال، ۱۷)
«و هنگامى که تیر انداختى؛ تو نینداختى بلکه خدا انداخت».

پس کسى که براى او کشف شود که همه آنچه در آسمان‏ها و زمین است مسخّر و تحت فرمان واجب الوجود حق است، در همه وجود مؤثّرى جز او نمى ‏بیند، و شیطان از او ناامید و منصرف مى‏ گردد، و از آمیختگى توحید او به شرک، مأیوس مى ‏شود.

امّا آن که سینه ‏اش به نور خداوند گشاده و منشرح نگشته باشد، بصیرت درونى ‏اش از دیدار جبّار آسمان‏ها و زمین و مشاهده او در وراى همه مخلوقات ناتوان و کوتاه است، و از این رو در بعضى از این موجودات مسخّر، توقّف مى‏ کند.
و این حالت جهل محض است.

و خطاى او در این باره همانند خطاى مورى است که اگر بر کاغذى بجنبد مى‏ بیند که نوک قلم کاغذ را سیاه مى‏ کند، و دیدش تا انگشتان و دست نمى ‏رسد تا چه رسد به صاحب دست. و پندارد که قلم است که سفیدى را سیاه مى‏ کند.
و این خطا از تنگى حدقه چشم و کوتاهى دید است که از نوک قلم فراتر نمى ‏رود.

                      🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 
                      
و از انواع رذائل (مربوط به قوه_عاقله):
خواطرنفسانى و وساوس_شیطانى‏
است.
بدان که «خاطر» اندیشه و خیالى است که به دل بگذرد.
پس اگر نکوهیده‏ باشد و به بدى بخواند «وسوسه» نام دارد.
و اگر نیک و ستوده باشد و به خیر دعوت کند «الهام» نامیده مى ‏شود.

توضیح آنکه: مثل قلب نسبت به خاطرى که بر آن ورود و خطور مى‏ کند همچون نشانه و هدفى است که از هر سو به آن تیر افکنند،
یا حوضى که از نهرها و مجارى مختلف آب به آن بریزد،
یا بارگاه و ساختمانى است با درهاى متعدّد که از آنها اشخاص مختلف داخل شوند،
یا آیینه‏ اى است نصب شده که صورتهاى گوناگون بر آن بیفتد.

همان‏طور که این امور از آن حوادث جدا و منفک نمى‏ شوند، همین‏طور هم دل آدمى از واردات و خواطر خالى و منفک نمى‏‌ماند،

و این لطیفه الهى پیوسته میدان ورود آنها و جولانگاه برخورد آنهاست، تا وقتى که نفس از بدن پیوند بگسلد و از نیش عقربها و مارهاى تن آسوده و رها شود.

جامع_السعادات (۵۳)
شیوه های کسب فضائل_اخلاقی

ادامه خواطرنفسانى و وساوس_شیطانى‏:
«خاطر» امرى است حادث که ناگزیر سبب و علّتى دارد.
پس اگر سبب آن شیطان باشد «وسوسه» است،
و اگر فرشته باشد «الهام» است

و آنچه قلب را براى پذیرش وسوسه آماده مى‏ کند «اغوا» نامیده مى ‏شود،
و آنچه دل را آماده قبول الهام کند «لطف و توفیق» نام دارد. 

و سیّد رسولان صلّى اللّه علیه و آله و سلّم به این معنى اشاره فرموده است:
 «فى القلب لمّتان: لمّة من الملک إیعاد بالخیر و تصدیق بالحقّ، و لمّة من الشّیطان إیعاد بالشّرّ و تکذیب بالحقّ».
 «در قلب آدمى دو وارده و اندیشه هست:
وارده و اندیشه ‏اى از ملک که به خیر و تصدیق حق وعده مى ‏دهد
و وارده و اندیشه‏ اى از شیطان که به بدى و تکذیب حق مى‏ خواند».
و نیز مى ‏فرماید:
«قلب المؤمن بین إصبعین من أصابع الرّحمن»
«قلب مؤمن بین دو انگشت از انگشتان رحمان است»

اقسام خواطر و از جمله الهام‏
خواطر (آنچه به خاطر آدمى مى‏ گذرد) دو گونه است:
یکى آنکه در ذهن به طور اضطرارى جنبش و خلجان مى‏ کند ولى مبدأ و علّت کارى نمى‏ شود،
این گونه خواطر آرزوهاى کاذب و اندیشه‏ هاى فاسدند.

و دیگرى آنکه محرّک اراده و عزم بر فعل است.
زیرا هر فعلى مسبوق به خاطر و تصوّرى است که به ذهن خطور مى‏ کند.
پس مبدأ و منشأ افعال #خواطر است که میل و رغبت را برمى‏ انگیزد
و میل و رغبت عزم را
و عزم نیّت را
و نیّت اندامهاى تن را به فعل وا مى‏ دارد.

و این قسم دوم چنانکه دانستى اگر مبدأ خیر باشد الهام است و ستوده،
و اگر مبدأ شرّ باشد #وسواس است و نکوهیده.

قسم اول انواع بسیار دارد:
از جمله، آرزوهاست که خواه حصول آن ممکن یا محال باشد،
و خواه مورد و متعلّق آرزو، نیک و پسندیده، یا زشت و ناپسند باشد،
و خواه عدم تحقّق آن مستند به قضاء و قدر الهى، یا به سبب تقصیر و سؤء تدبیر خود او باشد.
به خاطرش خطور مى‏ کند که کاش چنین نمى‏ کردم یا چنین مى‏ کردم.

و از جمله، خواطرى است که یادآور احوالى است که براى او حاصل شده است، یا بى‏ اختیار او یا با اختیار او،
مثلا چیزهاى گرانبهاى فانى را تصوّر مى‏‌کند و به آنها شاد مى‏ شود،
یا از دست رفتن آنها را تخیّل مى ‏کند و اندوهگین مى‏ شود،
یا درباره روى آوردن رنجها و بیماریها و اختلال امور زندگى و معاش اندیشه‏ مى‏ کند،
یا وهمش دنبال حساب سوداگران
یا پاسخ دشمنان و تصوّر نابود کردن دشمنان به انواع مختلف مى ‏رود، بى‏ آنکه این فکر و خیال تأثیر و فایده ‏اى داشته باشد.

جامع_السعادات (۵۴)
شیوه های کسب #فضائل_اخلاقی

ادامه خواطرنفسانى و وساوس_شیطانى‏:
پی گیری انواع خواطر از قسم اول

و از جمله، «تطیّر» و فال بد زدن است، که گاهى به حدّى مى‏ رسد که امور اتّفاقى را که بر پیشامد بدى دلالت دارد، هر چند نزد مردم مشهور و معروف نباشد، «تخیّل» مى‏ کند و از آن به وحشت و اضطراب مى ‏افتد. 

و گاه در نیروى وهم، خباثت و شیطنتى پیدا مى‏ شود که غالبا به رنج و ناراحتى مى‏ کشاند یا او را به آنچه مى‏ خواهد و شاد مى ‏کند نمى‏ برد،
مثل تصوّر از دست رفتن اموال
و اولاد و ابتلا به بیماریها
و رسیدن مکروهات از دیگران به او
و غالب شدن دشمنان بر او.

و بسا اتّفاق مى ‏افتد که به این تخیّلات خود به سبب آنکه قوه عاقله مغلوب قوه واهمه شده است باور و اذعان مى‏ کند و دچار نوعى اضطراب و شکستگى مى‏ شود.

و کم اتّفاق مى ‏افتد که این قوه وهمیّه آدمى را به چیزى رهنمون شود که مى‏ خواهد و مى‏ جوید؛
مثل تخیّل پیروزى و حصول توسعه در اموال و اولاد،
بدانسان که در نزد خود آن را باور کند
و از آن انبساط و نشاطى برایش پدید آید.
و این بدترین و پست ‏ترین وسوسه ‏هاست،
و چه بسا که منشأ بعضى از این خیالات و توهّمات نوعى اختلال در دماغ باشد.

در هر حال همه انواع و اقسام یاد شده براى نفس زیان‏ آور و فساد انگیز است
و در آن نوعى افسردگى و پژمردگى و شکستگى ایجاد مى‏ کند
و او را از آنچه براى آن آفریده شده است باز مى‏ دارد.

و از جمله، خواطرى است که به تفّأل (فال نیک زدن) باز مى‏ گردد
و تفّأل ناپسند نیست.
و از رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم نقل شده است که:
تفّأل را دوست مى ‏داشت و خود بعضى از امور را به فال نیک مى‏ گرفت.

و از جمله، وسوسه در عقاید است به حدّى که منجر به شکّ زایل کننده یقین و ایمان نمى‏ شود، و الاّ موجب تزلزل و خروج از ایمان و یقین مى‏ گردد.

و مراد ما از وسوسه در اینجا حدیث نفس در عقاید است که به ایمان زیانى نمى‏ رساند و مورد مؤاخذه نیست-

از آنچه گفتیم معلوم شد که جولان خواطر غالبا؛
یا مربوط به گذشته‏ است که جبران‏ پذیر نیست،
یا مربوط به آینده است که ناگزیر آن طور که مقدّر است پدیدار خواهد شد،
و بنا بر این صرف اندیشه در آنها وقت ضایع کردن است.

زیرا وسیله و آلت بنده قلب او و سرمایه ‏اش عمر اوست.
پس اگر قلب در یک دم از یاد خدا که موجب انس به اوست غافل بماند
یا از فکرى که وسیله معرفت خداست و این معرفت وسیله حبّ او مى‏ شود غفلت نماید مغبون است.

و حتّى این غبن در صورتى است که اندیشه و وسواسش در امور مباح باشد
و حال آنکه غالبا چنین نیست بلکه بیشتر صرف تفکّر در پیدا کردن چاره و نیرنگ براى بر آوردن شهوات مى‏ شود.
... گاه کسى را مخالف خود مى ‏پندارد که خالصترین مردم در دوستى با اوست!
-حتّى در مورد زن و فرزندش.
-آنگاه در نحوه اذیّت و آزار آنها و مبارزه با آنها نقشه مى‏ کشد و چاره مى‏ اندیشد،
و همواره با این دل مشغولیها دین و دنیاى خود را تباه مى‏ کند.

جامع_السعادات (۵۵)
شیوه های کسب فضائل_اخلاقی

حمله متقابل بین سپاه_فرشتگان و لشکر_شیاطین در میدان_نفس‏:
دانستى که وسواس اثر شیطان نهانى است،
و الهام عمل فرشتگان بزرگوار است. 
و شک نیست که هر نفسى در آغاز فطرت خود به طور مساوى از فرشته و شیطان تأثیر پذیر است.
و یکى از این دو به سبب پیروى از هوى و هوس
یا ملازمت پارسائى و تقوى،
برترى و ترجیح پیدا مى‏ کند.
پس نفس اگر به مقتضاى شهوت یا غضب میل نمود شیطان مجال مى‏ یابد و به وسیله وسوسه به دل در مى‏ آید،
و اگر به یاد خدا باز گردد میدان بر او تنگ مى‏شود و کوچ مى‏کند و فرشته الهام بخش داخل مى‏ شود
-دیو چو بیرون رود فرشته درآید-
بدین‏گونه دو سپاه فرشتگان و شیاطین پیوسته در میدان نفس درگیرودار و در حال حمله به یکدیگرند.
زیرا نفس به سبب قابلیّت دو امر و به واسطه دو قوه عقلیّه و وهمیّه جولانگاه این دو سپاه است،
تا سرانجام یکى از دو لشکر پیروز مى ‏شود
و کشور جان را تسخیر مى‏ کند
و آن را وطن خود قرار مى‏ دهد.
و در این صورت راه یافتن دومى به طریق عبور و دزدانه است
و حصول پیروزى به غلبه هوى یا تقوى است،
که اگر هوى غالب آید و نفس در آن فرو رود خانه دل چراگاه شیطان مى ‏شود
و صاحب چنین نفسى از حزب شیطان به شمار مى‏ رود.

و اگر ورع و تقوى پیروز شود دل جایگاه و منزل فرشته مى‏ گردد و نفس در سپاه او در مى ‏آید.

اخلاق در معراج السعادت "نراقی":
جامع_السعادات (۵۶)
شیوه های کسب فضائل_اخلاقی

ادامه بحث حمله متقابل بین سپاه_فرشتگان و لشکر_شیاطین در میدان_نفس‏:
رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم فرمود:
 «خلق اللّه الإنس ثلاثة أصناف: صنف کالبهائم. قال اللّه تعالى: لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها (أعراف، ۱۷۹) 
و صنف أجسادهم أجساد بنى آدم و أرواحهم أرواح الشّیاطین، و صنف کالملائکة فی ظلّ اللّه یوم لا ظلّ إلاّ ظلّه».

 «خداوند آدمیان را سه گونه آفرید: یک قسم همچون چهارپایانند و درباره آنها مى ‏فرماید:
«دلها دارند که با آن فهم نمى‏کنند و چشمها دارند که با آن نمى‏ بینند»، 

و قسم دیگر که بدنهایشان مانند بدن آدمیان و جانهایشان مانند جانهاى شیاطین است.

و قسم دیگر همچون فرشتگانند که در روزى که هیچ سایه و پناهى نیست در سایه و در پناه خدا خواهند بود».

در این شک نیست که بیشتر دلها را لشکر شیاطین فتح کرده و در تملّک خود در آورده ‏اند،
و در آنها به وسیله انواع وسوسه ‏هائى که به برگزیدن دنیا و رها کردن آخرت مى‏ خواند تصرّف مى‏ کنند.

سرّ این مطلب این است که: غلبه و تسلّط شیطان بگونه‏ اى است که در گوشت و خون انسان سارى است و بر قلب و بدن وى احاطه دارد،
چنانکه شهوات با همه این‏ها آمیخته است،

و از این رو رسول خدا -صلّى اللّه علیه و آله و سلّم- فرمود:
 «إنّ الشّیطان لیجرى من بنى آدم مجرى الدّم».
 «شیطان مانند خون در تن آدمیان جارى است».

و خداى سبحان -از زبان ابلیس لعین- فرماید:
 «لَأقْعُدَنَّ لَهُم صِراطَکَ المُسْتَقیمَ، ثُمَّ لآتیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ ایْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أیْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ» (أعراف، ۱۶ و ۱۷)

«در راه راست تو در کمین آنها مى ‏نشینم، آنگاه از پیش رو و از پشت سر و از راست و از چپشان به آنها مى‏ تازم».
بنابر این رهائى از دست شیاطین به مجاهده بزرگ و ریاضت سخت نیاز دارد. و کسى که در مقام مجاهده برنیاید نفس او هدف تیرهاى وساوس شیاطین است و از حزب آنها به شمار مى ‏آید.
جامع_السعادات (۵۷)
شیوه های کسب فضائل_اخلاقی

مکر و اغوا و وسوسه‏_هاى_شیطان‏:
چون راه باطل بسیار؛
و راه حق یکى است؛
درهاى گشوده به دل آدمى براى شیطان بسیار است،
امّا باب ملائکه یکى بیش نیست،

و از این رو از پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم روایت شده که روزى براى اصحاب یک خط کشید و فرمود:
«این راه خداست»،
سپس خطوط بسیار از چپ و راست کشید و فرمود:
«این‏ها راههایى است که به هر راهى شیطانى نشسته و آدمى را به خود مى‏ خواند»،
آنگاه این آیه را تلاوت کرد:
 «وَ أنَّ هذا صِراطى مُسْتَقیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبِیلِهِ» (انعام، ۱۵۳)
«این راه من راست است، از آن پیروى کنید و به راههاى دیگر مروید که شما را از راه خدا جدا و پراکنده کند.»

مطلب دیگر این است که چون نفس به آسانى به باطل میل مى‏ کند ولى به دشوارى مطیع و منقاد حق مى‏ شود،
از این رو راههاى کشاننده به باطل که راههاى شیطان است واضح و آشکار است،
و بنا بر این درهاى شیطان همیشه باز است،
و راههاى رساننده به حق که باب ملائکه است پنهان و نهان است
و بنا بر این همواره بسته است. 

پس چه سخت و دشوار است بر انسان بیچاره که این همه درهاى هویدا و آشکار گشاده را ببندد و یک درب پنهان بسته را بگشاید.

به علاوه، شیطان لعین بسا دو طریق حق و باطل را مشتبه نماید و شرّ را به‏ جاى خیر ارائه دهد؛
به طورى که آدمى آن را وارده و الهام فرشته و ملک پندارد، نه وسوسه و اغواء شیطان،
و بنا بر این از جائى که نمى‏ داند هلاک و گمراه مى‏ شود،

... «قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأخْسَرینَ اعمالاً الَّذینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِى الْحَیوةِ الدّنیا وَ هُمْ یَحسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنعاً» (کهف، ۱۰۳-۱۰۴)
«بگو آیا شما را از زیانکارترین [مردم‏] خبر دهیم، کسانى که کوشش آنان در زندگى دنیا گم [و نابود] شده و پندارند که کار نیک مى‏ کنند».

... بنابراین رهائى و نجات از دامها و نیرنگها و کیدهاى شیطان میسّر نیست مگر؛
با بصیرت درونى نورانى؛
و نیروى قدسى ربّانى،
چنانکه مسافر سرگشته را در بیابانى که راههاى بسیار و ناهموار و صعب العبور دارد در شب تیره و ظلمانى نجاتى نیست جز با بینائى کامل و طلوع خورشید تابان و درخشان.

جامع_السعادات (۵۸)
شیوه های کسب فضائل_اخلاقی                 

نشانه ‏هایى که بین الهام و وسوسه فرق مى‏ نهد:
کسى که بتواند خیر و شرّ را بشناسد جدا کردن الهام و وسوسه براى او آسان است.
و گفته‏ اند که «الهام فرشته» و «وسوسه شیطان» در نفوس به طرقى و با علاماتى رخ مى ‏نماید:
 (اوّل) مانند علم و یقین که از جانب راست نفس حاصل مى ‏شود،
و در مقابل آن شهوت و هوى که از جانب چپ پدید مى‏ آید.

 (دوم) مثل نظر و تأمّل در آیات آفاق جهان و أنفس آدمیان که با نظم و استوارى برقرار است و شک و اوهام را از دل مى ‏زداید، و معرفت و حکمت را در قوه عاقله پدید مى‏ آورد و این نیز در جانب راست نفس است،
و در مقابل آن، اندیشه و نظر از روى اشتباه و غفلت و رو گرداندن از آیات است که موجب پیدایش شبهه ‏ها و وسوسه‏ ها در واهمه و متخیّله مى‏ شود و این بر جانب چپ نفس است.

و به این ترتیب آیات محکمات به منزله ملائکه مقدّس و عقول و نفوس کلّى است و مبادى علوم یقینى مى ‏باشد و متشابهات آمیخته با وهم به منزله شیاطین و نفوس وهم انگیز است و مبادى و مقدّمات سفسطه مى‏ باشد.

 (سوم) مثل اطاعت رسول برگزیده و أئمّه اطهار،
و در مقابل آن اهل‏ جحود و انکار... و کافران قرار دارند.

پس هر کسى که راه هدایت را بپیماید به منزله ملائکه مقدّس و الهام کننده خیر است،
و هر که راه گمراهى را بپوید همچون شیاطین گمراه کننده شرّ مى‏ رساند.

 (چهارم) مثل تحصیل علوم و ادراکاتى که درباره موضوعات عالى و موجودات شریف است مانند علم به خدا و ملائکه و پیامبران او و روز رستاخیز و بر پا ایستادن خلائق در پیشگاه خداى تعالى و حضور ملائکه و انبیاء و شهدا و صالحان،
در مقابل تحصیل علوم و ادراکاتى که از قبیل حیله و خدعه و سفسطه است، و فرو رفتن در امور دنیا و محسوسات.

علوم اوّل شبیه ملائکه روحانى و جنود رحمان است که ساکنان عالم ملکوت و آسمانى مى ‏باشند،
و علوم دوم شبیه است به شیاطین مطرود از درگاه الهى و ممنوع از ورود به آسمان‏ها و محبوس در ظلمتها که در دنیا از ارتقا و در آخرت از بهشت و نعمتهاى آن محرومند.

جامع_السعادات (۵۹)
شیوه های کسب فضائل_اخلاقی                   

علاج وساوس‏
وسوسه ‏ها اگر باعث بدیها و گناهان باشد، راه علاج و دفع آنها این است که:
آدمى بدى عاقبت گناه و ناگوارى و وخامت فرجام آن در دنیا و آخرت را به یاد آورد،
و حقّ عظیم خدا و بزرگى ثواب و عقاب او را متذکّر شود
و به خاطر داشته باشد که صبر بر ترک گناهى که این وسوسه ‏ها به آن دعوت مى ‏کند آسانتر است از صبر و تحمّل آتش دوزخ که اگر شراره‏اى از آن به زمین افتد گیاه و جماد آن را مى‏ سوزاند.

اگر کسى این امور را به یاد آورد و حقیقت آنها را به نور معرفت و ایمان بشناسد، شیطان از او بازداشته شود و وسواسش از او قطع گردد.

زیرا شیطان نمى ‏تواند این امور حقّه را قابل انکار نماید و یقینى که براى انسان از برهانهاى قاطع حاصل است شیطان را از این کار مانع است و او را ناامید مى‏ سازد به طورى که مأیوس و زیانکار مى‏ گریزد، که زبانه آتش برهانها به منزله سنگباران و دور کردن شیاطین است، و اگر با برهانهاى قوى با وساوس آنها مقابله شود همچون خرانى که از شیر مى‏گریزند خواهند گریخت.

و اگر وسوسه بدون قصد و بى ‏اختیار در خاطر خلجان کند و به دل بگذرد، ولى منشأ فعل نباشد، ریشه کنى کامل آن بسیار مشکل است.
و طبیبان نفوس اعتراف کرده ‏اند که آن بیمارى شدید و سختى است که دفع آن دشوار و متعسّر و به قول بعضى محال و متعذّر است، و حق این است که با همه صعوبت علاج ‏پذیر است،

به‏ دلیل قول پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم:
 «من صلّى رکعتین لم تتحدّث نفسه فیهما بشی‏ء غفر له ما تقدّم من ذنبه و ما تأخّر».
 «هر که دو رکعت نماز گزارد که در آنها نفس او هیچ چیز [جز خدا] را به خاطر نگذراند گناهان گذشته دور و نزدیک او آمرزیده مى‏ شود».
و اگر علاج و دفع آن ممکن نبود چنین کارى هم تصوّر نمى‏ شد.

... ممکن نیست که شیطان براى فرزندان آدم با خوددارى از وسوسه تواضع کند، بلکه براى گمراه کردن آنها تا روز قیامت مهلت گرفته است.
بنابراین هیچ کس از او رهائى نخواهد یافت مگر اینکه همه اندیشه و قصد و همّت او به یک چیز باشد.
یعنى دلش همواره متوجّه و مشغول به خداى یکتا باشد
تا شیطان مجالى در آن نیابد، و مانند مخلصین باشد که [در آیه کریمه‏] از سلطه این لعین مستثنى شده ‏اند.

پس گمان مبر که قلبى از او آسوده و خالى بماند،
بلکه مانند خون در بدن بنى آدم جارى و سیّال است
و سیلان او مثل هواست در قدح،
که اگر بخواهى ظرف را از هوا خالى کنى تا آن را از چیز دیگر پر نسازى نمى‏توانى،
بلکه بقدرى که [مثلا] آب در آن داخل کنى از هوا خالى مى‏شود.
همین‏طور دل، هر گاه مشغول به فکر مهمّى درباره دین باشد ممکن است از جولان این لعین در امان بماند.

جامع_السعادات (۶۰)
شیوه های کسب فضائل_اخلاقی         

ادامه علاج وسواس و نجات از فریب شیطان

... اگر (انسان) حتّى یک لحظه از خدا غافل گردد،
در آن لحظه قرینى جز شیطان نخواهد داشت،

چنانکه خداى سبحان فرموده است:
 «وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرینٌ». (زخرف، ۳۵)
«و هر که از یاد کرد خداى رحمان برگردد، دیوى را بر انگیزیم تا قرین وى باشد».

و پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم فرمود:
«إنّ اللّه یبغض الشّابّ الفارغ»
«خداوند جوان بیکار را دشمن دارد».

زیرا جوان وقتى از کار مباحى که درونش به آن مشغول باشد باز ایستد ناچار شیطان در دل او وارد مى‏ شود
و در آن به زندگى و تخم‏گذارى و تولید نسل مى ‏پردازد
و بدین‏گونه شیطان سریعتر از حیوانات توالد و تناسل مى‏ کند،
زیرا طبع شیطان از آتش است،
و شهوت در طبع جوان مانند گیاه خشک آتش زاست؛
که وقتى شیطان در آن جائى پیدا کند تولّدش بسیار مى‏ شود
و آتش از آتش مى ‏زاید و هرگز منقطع نمى‏ گردد.

پس معلوم شد که وسوسه گر نهانى همواره قلب هر انسانى را از این سو به آن سو مى ‏کشد،
و علاجى ندارد جز؛
قطع همه دلبستگیها و علائق ظاهرى و باطنى،
و ترک مال و جاه
و گریز از اهل و اولاد و دوست و رفیق،
و گوشه گرفتن و در به روى آشنا و بیگانه بستن،
و همه همّ و اندیشه خود را یکى کردن
و تنها به خدا روى آوردن.

(توضیح: واضح است که این ترک و گریز در صورتى است که این‏ها مانع توجه به کمالات و موجب غفلت از یاد پروردگار باشند و گر نه ترک دنیا (جاه و مال) و گریختن از اهل و عیال و واگذاشتن آنها اگر به معنى فرار از تکالیفى باشد که بر عهده اوست، خلاف شرع مقدس است، و رهبانیت نیز در اسلام روا نیست. م.)

و این نیز مادام که انسان مجالى براى فکر و سیر درونى در ملکوت آسمان‏ها و زمین و شگفتیهاى صنع خدا پیدا نکند کافى نیست.
زیرا چنین سیر و تفکّرى اگر دل را فرا گیرد و آن را به خود مشغول دارد کششها و وساوس شیطانى را دفع مى‏ کند.
و اگر کسى را این سیر درونى فراهم نباشد چیزى او را نجات نمى‏ دهد مگر اینکه پیوسته به ادعیه و اذکار و قرائت قرآن مشغول باشد.

و این هم در صورتى کارساز است که با حضور قلب همراه باشد،
زیرا اوراد و اذکار زبانى و ظاهرى قلب را فرا نمى ‏گیرد بلکه تفکّر درونى است که آن را در خود مستغرق مى ‏سازد.

با این همه انسان از شرّ شیطان فقط در بعضى از اوقات در امان است، زیرا در اوقات دیگر که حوادثى مانند بیمارى و ترس و آزار و ... پیش مى‏ آید او را از فکر و ذکر باز مى‏ دارد

اخلاق در معراج السعادت "نراقی":
جامع_السعادات (۶۱)
شیوه های کسب فضائل_اخلاقی         

تکمیل علاج وسواس‏
اگر علاج قطعى و ریشه کنى وسوسه ‏ها ممکن باشد با عمل به سه امر امکان دارد:

اوّل: بستن درهاى بزرگ نفوذ شیطان در قلب که عبارتند:
از شهوت و خشم و حرص و حسد و عداوت
و خودبینى (عجب) و کینه و کبر
و طمع و بخل و سبکسارى (خفّت)
و جبن و محبّت متاع فانى دنیا،
و تجمّل پرستى و شوق به آراسته شدن با لباس فاخر،
و شتابزدگى و ترس از تنگدستى و فقر،
و تعصّب نابجا و ناحق، و بدگمانى به خالق و خلق ...
و غیر این‏ها از صفات ذمیمه و ملکات رذیله.

این‏ها درهائى است که شیطان هر یک را گشوده بیابد به وسیله وسوسه‏ هاى متعلّق به آن داخل مى ‏شود و اگر بسته باشد راهى به آن ندارد مگر دزدانه و بر سبیل گذار و عبور.

دوم: آباد ساختن دل به اضداد آنها یعنى:
به اخلاق فاضله و اوصاف شریف،
و ملازمت و پیوستگى با ورع و تقوى،
و مواظبت بر عبادت پروردگار متعال.

سوم: بسیارى و کثرت ذکر با دل و زبان،
که اگر ریشه‌‏هاى صفات مذموم یاد شده که به منزله درهاى بزرگ براى ورود شیطان است از دل کنده شود، راههاى تسلّط و تصرّف وى بسته مى‏ شود، مگر بعضى خطورهاى گذرا.
و ذکر و یاد خدا شیطان را جلو مى ‏گیرد و ریشه تسلّط و تصرّف او را بکلّى مى‏ کند.

و اگر درهاى ورود شیطان از آغاز بسته نشود مجرّد ذکر زبانى در زایل کردن آنها سودمند نیست.
زیرا حقیقت ذکر در دل جایگیر نمى‏ شود مگر بعد از تخلیه و پاکسازى آن از رذائل و تحلیه و آراستن آن به فضائل،

و اگر این دو کار انجام نگیرد قدرت و تسلّط ذکر بر دل آشکار نمى‏ شود. بلکه (این کار) مجرّد حدیث نفس (با خود سخن گفتن) است که مکر و کید و تسلّط شیطان را دفع نمى‏ کند.

جامع_السعادات (۶۲)
شیوه های کسب فضائل_اخلاقی      

ادامه تکمیل علاج وسواس:

مثل شیطان مانند سگ گرسنه است،
و مثل این صفات مذموم مانند گوشت و نان و خوراک سگ است،
و مثل ذکر مانند گفتن «چخ» است به او،
و شک نیست که وقتى سگ به تو نزدیک شود اگر از خوراک او چیزى نزد تو نباشد همینکه بگوئى «چخ» رانده مى‏ شود.
امّا اگر از خواسته ‏هاى او چیزى نزد تو باشد تا به مطلوب خود نرسد با آن گفتن و راندن دست از تو برندارد.

پس قلب خالى از خوراک شیطان به مجرّد ذکر او را مى‏ راند،
و امّا قلبى که آکنده از خوراک شیطان باشد ذکر را کنار مى‏ زند و به حاشیه مى ‏برد...

و همچنین ذکر به منزله غذاى نیرو بخش است،
پس همان طور که غذاهاى مقوّى مادام که تن از اخلاط فاسد و موادّ أمراض پاک نگردد سود نبخشد،
همین طور ذکر تا هنگامى که دل از اخلاق ذمیمه که موادّ بیمارى وسوسه ‏هاست پاک نشود نفعى نخواهد داد.

و ذکر وقتى براى قلب سودمند است که از آلودگى هوى و هوس پاک و به نور پارسائى و تقوى روشن باشد.

چنانکه خداى سبحان فرموده است:
 «إنَّ الَّذینَ اتَّقَوْا إذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیطانِ تَذَکَّرُوا فإذا هُمْ مُبْصِرُونَ» (اعراف، ۲۰۱).
 «کسانى که پرهیزکارند هنگامى که با وسوسه‏ هاى شیطان برخورد کنند [خدا را] به یاد مى ‏آورند، پس در این حال بینا [و از چنگ وسوسه‏ ها رها] مى‏ شوند.»

و نیز مى‏ فرماید:
 «إنَّ فی ذلِکَ لَذِکرى‏ لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْبٌ» (ق، ۶۳).
 «همانا، در این [قرآن‏] براى کسى که دلى [زنده یا گوشى شنوا] دارد پند و یادآورى است».

و اگر مجرّد ذکر براى طرد شیطان کافى بود هر کسى در نماز حضور قلب‏ داشت و وسوسه ‏هاى باطل و خیالات فاسد به دل او خطور نمى‏ کرد، زیرا منتهاى هر ذکر و عبادتى در نماز است،

با اینکه هر که مراقب قلب خویش باشد در مى ‏یابد که افکار و خواطر در نماز بیش از اوقات دیگر به دل راه پیدا مى ‏کند.
و بسا اتّفاق مى ‏افتد که آنچه از امور دنیا فراموش شده در نماز به یاد مى‏ آید،
بلکه لشکر شیاطین هنگام نماز بر دل انسان هجوم مى‏ کنند و آن را جولانگاه خود قرار مى ‏دهند، و آن را چنان به چپ و راست منحرف مى‏ گردانند که ایمان و یقینى در آن نیابد،
و آن را به بازارها و حساب سوداگران و جواب مخالفان مى‏ کشانند، و بدین‏گونه او را در وادیها و مهلکه‏ هاى دنیا مى‏ افکنند.

جامع_السعادات (۶۳)
شیوه های کسب فضائل_اخلاقی

مراتب ذکر:
... گمان مکن که ذکر در دلهاى غافل هیچ اثر و ثمرى ندارد،
که چنین نیست،
زیرا ذکر در نزد اهلش چهار مرتبه دارد؛
که همه آنها براى گویندگان ذکر سودمند است،
جز اینکه مغز و روح و غرض اصلى از آنها آخرین مرتبه است:

 (اول) ذکر زبانى فقط.
 
 (دوم) ذکر زبانى و قلبى،
 با وجود اینکه در قلب جایگیر نشده،
 به طورى که قلب نیازمند مراقبت است تا همراه ذکر حضور داشته باشد، و اگر مراقبت را رها کند و دل را به خود واگذارد به وسوسه‏ ها و خواطر متمایل گردد.
 
 (سوم) ذکر قلبى که در دل جایگیر شود و بر آن مستولى باشد،
به طورى که به آسانى نتوان دل را از آن منصرف ساخت، بلکه این کار به سعى و تکلّف ممکن باشد،
چنانکه استقرار آن در دل و دوام آن به کوشش و زحمت نیاز دارد.

 (چهارم) ذکر قلبى که در آن مذکور (خدا که متعلّق ذکر است) در دل باشد و بس،
 به طورى که حتّى خود ذکر هنگام ذکر محو شود،
و قلب به خود و به ذکر توجّه و التفات نداشته باشد بلکه با تمامى وجود مستغرق در مذکور (متعلّق ذکر) باشد.

و صاحب این مرتبه التفات به ذکر را حجاب مشغول کننده مى ‏داند
و این مرتبه است که بالذّات مطلوب است،
و مراتب دیگر بالعرض مطلوبند،
زیرا این مراتب راههائى است براى رسیدن به مطلوب بالذّات.
اخلاق در معراج السعادت "نراقی":
جامع_السعادات (۶۴)
شیوه های کسب فضائل_اخلاقی
                    
آنچه قطع وسوسه‏ ها به آن بستگى دارد:

راز این مطلب که قطع کلّى وسوسه ‏ها بستگى دارد؛
اولا به تصفیه و پاکسازى و سپس به مواظبت بر ذکر خدا،
این است که؛
چون این امور براى نفس حاصل شد براى قوه عاقله ملکه استیلا و برترى بر قواى شهویّه و غضبیّه و وهمیّه حاصل مى‏ شود،
و نفس دیگر از آنها اثر نمى‏ پذیرد
بلکه در آنها بر وفق مصلحت تأثیر مى ‏کند.
و به ضبط و مهار کردن واهمه و متخیّله توانا مى ‏گردد
به نحوى که اگر بخواهد مى ‏تواند آنها را از وسوسه‏ ها باز دارد.

و بدین سان این دو قوه نمى‏ توانند در وادیهاى خواطر و وساوس بدون رأى و تجویز عقل وارد شوند.
و چون براى نفس چنین ملکه ‏اى حاصل شد؛
هرگاه آن دو بخواهند از انقیاد و اطاعت عقل سرباز زنند و به وادى وساوس گام نهند عاقله آنها را ضبط و مهار مى‏ کند

و چون این حفظ و ضبط تکرار شود حالت انقیاد براى آن دو قوه پایدار و ثابت مى‏ شود به طورى که دیگر در آنها مطلقا خاطر و وسوسه بد پدید نمى‏ آید،
بلکه جز خواطر خیر از گنجینه‏ هاى غیب در آنها راه نمى ‏یابد
و در این موقع نفس به مقام اطمینان و آرامش مى ‏رسد
و درهاى شیطان به روى آن بسته
و ابواب ملائکه در آن گشوده مى‏ شود،
و دل جایگاه و قرارگاه آنها مى ‏گردد
و نفس به تابش انوار قدسى از چراغدان ربوبى روشن
و مشمول این خطاب الهى مى ‏شود:

 «یا أیَّتُهَا النَّفْسُ المُطمَئِنَّةُ ارْجِعى إلى‏ رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً» (فجر، ۲۷و ۲۸)   
 «اى نفس مطمئن، به سوى پروردگارت بازگرد خشنود و پسندیده».

جامع_السعادات (۶۵)
شیوه های کسب فضائل_اخلاقی

ادامه آنچه قطع وسوسه‏ ها به آن بستگى دارد

 «یا أیَّتُهَا النَّفْسُ المُطمَئِنَّةُ ارْجِعى إلى‏ رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً» (فجر، ۲۷و ۲۸)   
 «اى نفس مطمئن، به سوى پروردگارت بازگرد خشنود و پسندیده».
 
... چنین نفس بهترین و شریفترین نفوس است،
و مقابل آن نفس نگون سار و واژگون (منکوسه) است
که آکنده از خبائث و پلیدیها و آلوده به انواع رذائل و صفات زشت و ناپسند است،

و این نفس است که درهاى شیطان در آن گشاده و مفتوح
و درهاى ملائکه به روى آن بسته و مسدود است
و از آنها دودى تیره و سیاه برمى ‏خیزد
و اطراف دل را فرا مى ‏گیرد
و نور یقین را خاموش مى‏ کند
و قدرت ایمان را ضعیف مى ‏سازد،
تا آنجا که چراغ ایمان بکلّى خاموش مى‏ شود
و هرگز خیال و اندیشه خیرى به آن راه نمى ‏یابد،
و پیوسته جایگاه وساوس شیطانى است
و امید بازگشت به خیر از چنین دلى نیست،

و نشانه این دل آن است که نصیحت و موعظه در آن تأثیر نکند،
و اگر حق را بشنود دیده بصیرتش از درک و فهم آن کور
و گوش هوشش از شنیدن آن کر باشد،

و خداى سبحان در آیات متعدّد اشاره به چنین نفسى فرموده است:
 «أَ رأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ أَ فَأَنْتَ تَکُونُ عَلَیهِ وَکیلاً» (فرقان، ۴۳).
 «مگر کسى که هواى خویش را خداى خود گرفته ندیدى، مگر تو کارگزار اویى».
 
 «خَتَمَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ عَلى‏ سَمْعِهِم وَ عَلى‏ أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ» (بقره، ۷).
 «خداوند بر دلهاشان مهر زده و بر گوش و چشمهایشان پرده ‏اى هست».
 
 «إنْ هُمْ إِلاَّ کَالأَنعامِ بَلْ هُمْ أَضَلّ سَبیلاً» (فرقان، ۴۴).
 «آنها جز مانند حیوانات نیستند بلکه گمراه‏ترند.»
 
 «وَ سَواءٌ عَلَیْهِمْ أ أنْذَرْتَهُمْ أمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُونَ» (یس، ۱۰).
 «بر آنها یکسان است، خواه بیمشان دهى یا بیمشان ندهى، ایمان نخواهند آورد».
 
 «لَقَدْ حَقَّ القَولُ عَلى‏ اکثَرِهِمْ فَهُمْ لا یُؤمِنُونَ» (یس، ۷).
 «گفتار (عذاب) خدا درباره اکثرشان محقّق شده و آنها ایمان نخواهند آورد.»

جامع_السعادات (۶۶)
شیوه های کسب فضائل_اخلاقی

در شماره پیش، به «شریف ترین نفس» اشاره شد
و درمقابل نشانه های «نفس نگونسار» که آکنده از خباثت و آلودگی است، بیان شد؛

اکنون میگوئیم:
... بین این دو نفس، نفس متوسّطى در سعادت و شقاوت هست،
و آن در اتّصاف به فضائل و رذائل بر حسب کمّ و کیف و زمان، مراتب مختلفى دارد.
و باز شدن درهاى فرشتگان و شیاطین در آن به جهات یاد شده مختلف است.

گاه اندیشه هوى و هوس در آن پدید مى ‏آید و او را به شر و بدى مى‏ خواند،
و گاه اندیشه ایمان در آن پیدا مى‏ شود و او را به خیر بر مى‏ انگیزد.

و مثل آن معرکه کشمکش و حمله متقابل سپاهیان شیاطین و ملائکه است
که گاهى فرشته بر شیطان حمله مى‏ برد و او را طرد مى‏ کند
و گاهى شیطان حمله مى ‏کند و بر او چیره مى ‏شود.

و نفس آدمى پیوسته در حال کشمکش و تنازع بین این دو حزب و دو لشکر است
تا سرانجام به آنچه به حکم قضا و قدر براى آن آفریده شده است برسد.

امّا نفس نخستین (مطمئنّه) در نهایت کمیابى است، و آن نفوس مؤمنان موحّد کامل است.
و نفس دوم بسیار زیاد است و آن نفوس همه کافران است.
و نفس سوم نفوس اکثر مسلمانان است، که مراتب و درجات بیشمار و پهنه پهناورى دارد،
که یک طرف آن به نفس اوّل و طرف دیگر به نفس دوم متّصل است.

اخلاق در معراج السعادت "نراقی":
جامع_السعادات (۶۷)
شیوه های کسب فضائل_اخلاقی
                  
حدیث نفس (سخن گفتن با خود) مؤاخذه ندارد:

دانستى که همه اقسام وسوسه‏ ها در پدید آوردن ظلمت و تیرگى در نفس مشترکند.
امّا مجرّد خواطر (یعنى حدیث نفس یا اندیشه ‏ها و خیالاتى که به دل خطور مى‏ کند)
و آنچه بدون اختیار از آن به وجود مى ‏آید،
مانند میل و هیجان رغبت، مورد بازخواست و مؤاخذه نیست
و به واسطه آنها گناهى نوشته نمى‏ شود،
زیرا تحت اختیار انسان نیست
و مؤاخذه بر آنچه از اختیار خارج است ظلم است،
و نهى از آن تکلیفى است طاقت فرسا و نامقدور.
لکن اعتقاد و حکم قلب به اینکه چنان اندیشه و خیالى باید به فعل برسد مورد مؤاخذه است؛
زیرا اختیارى است.

و همچنین قصد و عزم به آن کار،
جز اینکه اگر با خوف از خدا قصد انجام آن کار کند و بعد پشیمان شود براى او حسنه ‏اى نوشته خواهد شد،
ولى اگر بدون ترس از خدا آن کار را به سبب مانعى که پیش آید انجام ندهد [که اگر آن مانع وجود نداشت فعل از او صادر مى‏ شد] براى او گناهى نوشته مى‏ شود.

دلیل بر این بیان که مجرّد اندیشه و خیال (خاطر) مؤاخذه ندارد روایتى است در «اصول کافى»:
«مردى به محضر پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم آمد و گفت:
اى رسول خدا! هلاک شدم.
پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم فرمود:
آیا چنین نیست که آن خبیث (شیطان) به دل تو راه یافته و گفته است چه کسى تورا آفرید؟
و تو گفتى خداى تعالى. آنگاه به تو گفت:
خدا را که آفرید؟
آن مرد گفت: آرى سوگند به آن که تورا به حق برانگیخت‏ چنین است.

پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم فرمود:
به خدا سوگند که این حال تو ایمان محض است».

جامع_السعادات (۶۸)
شیوه های کسب فضائل_اخلاقی

ادامه این بحث که:
حدیث نفس (سخن گفتن با خود) مؤاخذه ندارد:

و نظیر آن این روایت دیگر است که: مردى به خدمت رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم آمد و گفت:
اى فرستاده خدا! منافق شده‏ام!
حضرت فرمود:
«به خدا منافق نشده ‏اى و اگر منافق شده بودى نزد من نمى‏ آمدى که مرا به آن آگاه کنى،
چه چیز تو را به شک انداخته؟
به گمانم آن دشمن حاضر به خاطرت آمده و گفته است:
چه کسى تورا خلق کرده؟
تو گفتى خدا مرا آفریده.
پس به تو گفت:
خدا را چه کسى آفریده؟
مرد گفت:
آرى سوگند به آن که تورا به حق فرستاده که همین است.

آنگاه پیامبر فرمود:
شیطان از راه أعمال [واداشتن به کارهاى بد و جلوگیرى از کارهاى نیک‏] نزد شما آمد و نتوانست بر شما چیره شود،
سپس از این راه به سراغتان آمد تا شما را بلغزاند،
هرگاه چنین حالتى پیش آید هر یک از شما خدا را به یکتائى یاد کند» [لا اله الاّ اللّه گوید].

و نزدیک به این روایت دیگرى است که:
مردى به امام باقر علیه السّلام نوشت و از وسوسه‏ ها و خواطرى که به دلش خطور مى‏ کرد شکایت نمود
حضرت در ضمن پاسخ نوشت:
«خداوند اگر بخواهد تورا ثابت قدم مى ‏کند و براى ابلیس بر تو راهى قرار نمى‏دهد.»

مردمى به پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم شکایت بردند که وسوسه‏ ها و خواطرى به دلشان مى ‏افتد که اگر باد آنها را به جاى دورى اندازد یا پاره پاره شوند دوستتر دارند تا اینکه آن وسوسه ‏ها را به زبان آورند.

رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم فرمود:
آیا این حالت را در خود یافتید؟
گفتند: آرى.
فرمود: سوگند به آن که جانم به دست اوست که این صریح ایمان است.

پس هرگاه آن [حالت‏] را یافتید بگوئید:
آمنّا باللّه و رسوله و لا حول و لا قوّة الاّ باللّه.»

جامع_السعادات (۶۹)
شیوه های کسب فضائل_اخلاقی

ادامه این بحث که:
حدیث نفس (سخن گفتن با خود) مؤاخذه ندارد.

از حضرت صادق علیه السّلام، از وسوسه اگر چه بسیار باشد سؤال شد.
فرمود: «چیزى در آن نیست، بگوئید لا اله الاّ اللّه». [یعنى این کلام آن وسوسه را از بین مى ‏برد].

و از جمیل بن درّاج روایت است که به حضرت صادق علیه السّلام گفتم:
در دلم امر بزرگى واقع مى‏ شود،
امام فرمود: بگو: لا اله الاّ اللّه.
جمیل گوید: هرگاه در دلم وسوسه ‏اى مى ‏آمد مى‏ گفتم: لا اله الاّ اللّه، آن چیز از دلم بیرون مى ‏رفت.

و دلیل بر عدم مؤاخذه بر آن و بر میل و هیجان رغبت، در صورتى که به اختیار نباشد، این روایت است که:
وقتى این قول خداى تعالى نازل شد:
 «وَ إنْ تُبْدُوا ما فی أنْفُسِکُمْ أوْ تُخْفُوهُ یُحاسِبْکُمْ بِهِ اللَّهُ» (بقره، ۲۸۴).
 «و اگر آنچه در دل دارید آشکار سازید یا پنهان کنید، خداوند شما را براى آن به حساب مى‏ کشد.»
 ‏
گروهى از صحابه به خدمت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله آمدند و گفتند:
بر آنچه طاقت نداریم مکلّف شدیم،
اگر چیزى در دل هر یک از ما بگذرد که دوست ندارد در دلش بماند، براى آن محاسبه مى‏شود؟

رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم فرمود:
«گویا شما مى‏ خواهید همان را بگوئید که بنى اسرائیل گفتند:
شنیدیم و نافرمانى کردیم، بگوئید: شنیدیم و اطاعت مى‏ کنیم»،
گفتند: شنیدیم و اطاعت مى ‏کنیم.
پس خداوند بعد از یک سال با این قول خود:
 «لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها» (بقره ۲۸۶).
 «خدا هیچ کس را جز به اندازه توان و وسعش مکلّف نمى‏ کند»،
 ‏براى آنها گشایشى پدید آورد.
....

اخلاق در معراج السعادت "نراقی":
جامع_السعادات (۷۰)
شیوه های کسب فضائل_اخلاقی

ادامه این بحث که:
حدیث نفس (سخن گفتن با خود) مؤاخذه ندارد.

و روایت دیگرى است از امیر مؤمنان علیه السّلام درباره آیه:
«وَ إنْ تُبْدُوا ما فی أَنْفُسِکُم أَوْ تُخْفُوهُ یُحاسِبْکُم بِهِ اللَّهُ»
که فرمود:
«این آیه به پیامبران و امّتهاى پیشین عرضه شد به سبب سختى و سنگینى‏ اش آن را نپذیرفتند
و رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم پذیرفت
و بر امّت خود عرضه کرد آنها نیز پذیرفتند.
و چون خداى عزّ و جلّ دید که این امّت آن را قبول کردند و حال آنکه تاب و توان آن را ندارند به پیامبر فرمود:
چون این آیه را با همه سختى و شدّت و بزرگى ‏اش پذیرفتى و امّت تو نیز قبول کرد و حال آنکه بر امّتهاى پیشین عرضه کردم و نپذیرفتند بر من است که [بار آن‏] از امّت تو بردارم،
و فرمود:
لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفساً إِلاَّ وُسْعَها».

و نیز از پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم روایت شده که فرمود:
«وضع عن امّتى تسع خصال: الخطاء و النّسیان و ما لا یعلمون و ما لا یطیقون و ما اضطرّوا الیه و ما استکرهوا علیه و الطّیرة و الوسوسة فی التّفکّر فی الخلق و الحسد ما لم یظهر بلسان أو ید».

 «از امّت من [بازخواست از] نه خصلت برداشته شده:
 ‏خطا،
 ‏فراموشى،
 ‏آنچه ندانند،
 ‏آنچه نتوانند،
 ‏آنچه بدان ناچار شوند،
 ‏آنچه به ناخواه و زور بر آن وادار شوند،
طیره (فال بد)،
وسوسه در تفکّر درباره آفرینش،
حسد (و رشک بردن) در صورتى که به زبان یا دست آشکار نشود».

جامع_السعادات (۷۱)
شیوه های کسب فضائل_اخلاقی

ادامه این بحث که:
حدیث نفس (سخن گفتن با خود) مؤاخذه ندارد.

... روایت شده که از حضرت صادق علیه السّلام پرسیدند درباره مردى که در شدّت غضب چیزى از او سر مى‏ زند آیا بر این کار مورد مؤاخذه الهى است؟
فرمود:
 «خداى تعالى کریمتر از آن است که درها را بر بنده خود ببندد».
 ‏
و مراد از غضب در اینجا غضبى است که از انسان سلب اختیار کند.
و بالجمله: خواطر و میل و هیجان رغبت که تحت اختیار نیست قطعا مؤاخذه و معصیتى ندارد،
زیرا نهى از آنها با اینکه از اختیار بیرون است تکلیف به امر نامقدور است،
هر چند به هر حال از آنها در نفس آلودگى پدید مى ‏آید.

و امّا دلیل اینکه براى اعتقاد و عزم و تصمیم به کار بدى که؛
مانعى از انجام آن جلوگیرى کند؛
نه خوف از خدا،
گناه و سیّئه ‏اى نوشته مى ‏شود این است که؛
اعتقاد و قصد و عزم به معصیت از افعال اختیارى قلب است،
و در شریعت ثابت شده است که براى کار دل هرگاه اختیارى باشد ثواب و عقاب مترتّب است،

چنانکه خداى سبحان مى‏ فرماید:
إِنّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الفُؤادَ کُلّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسئُولاً». (اسراء، 38)
«گوش و چشم و دل از همه این‏ها بازخواست مى‏ شود.»

و نیز مى‏ فرماید:
 «لا یُؤاخِذُکُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فی أَیْمانِکُم وَ لکِنْ یُؤاخِذُکُمْ بِما کَسَبَتْ قُلُوبُکُمْ» (بقره، 225).
 «خدا شما را به سوگندهاى لغو و بیهوده بازخواست نمى ‏کند ولى به آنچه دلهایتان کرده بازخواست مى‏ کند.»

جامع_السعادات (۷۲)
شیوه های کسب فضائل_اخلاقی
 ‏
ادامه این بحث که:
حدیث نفس (سخن گفتن با خود) مؤاخذه ندارد.

رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم فرمود:
«إنّما یحشر النّاس على نیّاتهم»
«مردم بر وفق نیّات خود محشور خواهند شد».

و فرمود:
«إذا التقى المسلمان بسیفهما فالقاتل و المقتول فی النّار»
«وقتى دو مسلمان به روى هم شمشیر بکشند قاتل و مقتول هر دو در دوزخند».
پرسیدند:
اى رسول خدا! قاتل بجا، مقتول چرا؟
فرمود:
«لانّه أراد قتل‏ صاحبه»
«زیرا او هم اراده کشتن رفیقش را داشته است».

و فرمود: «لکلّ امرئ مانوى»
«براى هر انسانى همان چیزى است که در نیّت دارد».

و روایاتى که در ترتّب عقاب بر قصد و اهتمام بر معصیت وارد شده بسیار است و اطلاق آنها در صورتى است که به واسطه ترس از خدا ترک نشده باشد ولى اگر به واسطه ترس از خدا به عمل در نیاید براى تارک گناه حسنه نوشته مى‏شود.

و چگونه مى‏ توان گفت که أعمال قلوب مورد بازخواست واقع نمى ‏شود و حال آنکه مؤاخذه بر ملکات و صفات زشت و ناپسند مانند کبر و عجب و ریا و نفاق و حسد و غیر این‏ها از طرف شرع قطعا ثابت و محرز است، با اینکه این‏ها افعال قلبى است و در شریعت ثابت شده است که اگر کسى با زنى بیگانه درآمیزد هر چند بعد معلوم شود همسرش بوده گناهکار است.

جامع_السعادات (۷۳)
شیوه های کسب فضائل_اخلاقی

ادامه این بحث که:
حدیث نفس (سخن گفتن با خود) مؤاخذه ندارد.

و امّا دلیل اینکه اگر کسى بعد از قصد گناه به سبب ترس از خدا آن را ترک کند و به عمل نیاورد براى او حسنه ‏اى نوشته مى ‏شود، روایاتى است که رسیده است.

از پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم روایت شده است که فرمود:
«ملائکه مى‏ گویند این بنده توست که اراده گناه دارد، خداوند مى‏ فرماید:
مراقبش باشید اگر عمل کرد مثل آن را بر او بنویسید و اگر ترک کرد حسنه‏ اى برایش بنویسید زیرا به خاطر من آن را ترک کرده».

و از حضرت باقر [یا حضرت صادق علیهما السّلام‏] روایت شده که:
 «إنّ اللّه تبارک و تعالى جعل لآدم فی ذرّیّته من همّ بحسنة و لم یعملها کتبت له حسنة و من همّ بحسنة و عملها کتبت له عشرا، و من همّ بسیّئة و لم یعملها لم تکتب علیه سیّئة، و من همّ بها و عملها کتبت علیه سیّئة».
 ‎
 «خداى تبارک و تعالى براى آدم در فرزندانش مقرّر داشته که هر که آهنگ کار نیکى کند و آن کار را نکند براى او یک حسنه نوشته شود، و هر که آهنگ کار نیکى کند و بکند براى او ده حسنه نوشته شود، و هر که آهنگ کار بد کند و آن را نکند بر او گناهى نوشته نشود، و هر که آهنگ آن کند و انجام دهد یک گناه بر او نوشته شود».
 ‎
و جمله امام علیه السّلام که «بر او گناهى نوشته نشود» به این صورت حمل مى‏ شود که از ترس خدا آن گناه را ترک کرده، زیرا چنانکه قبلا گفتیم اگر به سبب مانعى غیر از ترس از خدا آن عمل را انجام نداده بر او گناه نوشته مى‏ شود.

جامع_السعادات (۷۴)
شیوه های کسب فضائل_اخلاقی

ادامه این بحث که:
حدیث نفس (سخن گفتن با خود) مؤاخذه ندارد.

و از حضرت صادق علیه السّلام روایت شده که فرمود:
 «ما مِن مُؤمِنٍ إلاَّ وَ لَهُ ذَنبٌ یَهجُرُهُ زَماناً ثُمَّ یُلِمُّ بِهِ وَ ذلِکَ قَولُهُ تَعالى: إِلاَّ اللَّمَمَ» (نجم، ۳۲).
 «هیچ مؤمنى نیست جز اینکه براى او گناهى است که مدّتى آن را از خود دور ساخته، سپس آهنگ و تمایل به آن کند، و این است قول خداى تعالى: إلاَّ اللَّمَمَ».
 ‎
و فرمود: «لمم آن است که شخص قصد گناه کند و آنگاه از آن استغفار نماید».
و به این مضمون اخبار بسیار وارد شده است.

پیوست خاطر (اندیشه) نیک و تفکر
دانستى که ضدّ وسوسه، اندیشه و خاطر ستوده ‏اى است که شرعا و عقلا نیکو و مستحسن باشد، زیرا دل در آن واحد نمى‏ تواند به دو چیز مشغول باشد.
پس وقتى به خاطر و اندیشه ‏اى پسندیده مشغول است براى وسوسه‏ ها و خواطر مذموم راهى نیست.

و چه بسا که غفلت، که ضدّ نیّت است، در مقابل هر یک از وسوسه و اندیشه نیک قرار گیرد.
زیرا بهنگام غفلت هیچ یک از آن دو تحقّق پیدا نمى‏ کند.
جز اینکه خالى ماندن دل از هر نیّت و اندیشه ‏اى بسیار به ندرت اتّفاق مى‏ افتد.
و ظاهرا مراد علماى اخلاق از غفلت خالى بودن ذهن از قصد و آهنگ محرّک و بر انگیزنده است هر چند به وسوسه ‏هاى باطل و بیهوده مشغول باشد، و تحقیق این مطلب بعدا خواهد آمد.

امّا خاطر و اندیشه نیک و ستوده اگر با قصد و نیّت فعل زیبا و معیّنى باشد به قوه ‏اى تعلّق دارد که این فعل به آن وابسته است، و گر نه یا مربوط است به ذکر قلبى (یاد خدا) یا به تدبّر و تأمّل در علوم و معارف و تفکّر در شگفتیها و عظمت صنع خداوند، یا به اندیشیدن و تدبّر اجمالى کلّى در آنچه بنده را به خداى‏ سبحان نزدیک یا از او دور مى‏ کند.
و غیر از این‏ها اندیشه و خاطر نیک و ستوده‏ اى که متعلّق به دین باشد یا اندیشه و خاطر نکوهیده‏ اى که متعلّق به دنیا باشد وجود ندارد.

https://t.me/joinchat/AAAAAD_nPHmmUP3KhDzfCw

جامع_السعادات (۷۵)
شیوه های کسب فضائل_اخلاقی

ادامه بحث اندیشه نیک و تفکر

و چون این مطلب را دانستى این نکته را نیز بدان که: یکى از طرق معالجه وسواس شناخت شرافت ضدّ آن یعنى اندیشه و خاطر نیک و ستوده است، تا آدمى را بر مواظبت بر آن که موجب دفع وسوسه ‏هاست بر انگیزد.

و فضیلت اندیشه ‏ها و خواطر نیک (قصد اعمال حسنه) در باب نیّت ذکر خواهد شد،
و بسا از بیان فضیلت این افعال خود آنها نیز شناخته شود
چنانکه در باب نیّت یاد خواهد شد،
و فضیلت ذکر قلبى در باب «ذکر» دانسته مى‏ شود.

امّا بیان شرافت تفکّر و مسیر و مجراى آن... و اشاره به چگونگى تفکّر... و در آنچه موجب قرب بنده به خداى تعالى و یا دورى از او مى‏ شود، در اینجا باید اجمالا به آنها اشاره کنیم زیرا این تفکّر متعلّق به قوه نظرى است.

پس مى‏گوئیم:
تفکّر، سیر درونى و باطنى از مبادى و مقدّمات به مقاصد [از معلومات به مجهولات‏] است،
و مبادى عبارت است از:
آیات و نشانه ‏هاى آفاق و انفس [جهان و انسان‏]،
و مقصد: رسیدن به معرفت موجد و مبدع آنها و علم به قدرت غالب و عظمت فائق الهى است.
و هیچ کس نمى ‏تواند از حضیض نقص به اوج کمال برسد مگر؛
از راه تفکّر، که کلید اسرار و چراغ انوار است،
و منشأ عبرت گرفتن و مبدأ بصیرت یافتن،
و کمند صید معارف حقیقى
و دستاویز دریافت حقایق یقینى است.

جامع_السعادات (۷۶)
شیوه های کسب فضائل_اخلاقی

ادامه بحث اندیشه نیک و تفکر

تفکّر بالهاى نفس است براى پرواز به آشیان قدسى خود
و مرکب روح است براى مسافرت به وطن اصلى خویش،
و به وسیله آن ظلمت جهل منکشف و پرده‏ هاى نادانى برطرف مى ‏شود
و انوار علم و اسرار آن پرتو مى‏ افشاند.

و از این رو در آیات و أخبار از آن ستایش شده و به آن ترغیب و تشویق شده است،
مانند این آیات:
 «أ و لَمْ یَتَفَکَّرُوا فی أنْفُسِهِمْ ما خَلَقَ اللَّهُ السَّمواتِ وَ الأرضَ وَ ما بَیْنَهُما إلاَّ بِالحَقِّ» (روم، ۸).
 «آیا در درون خویش نمى ‏اندیشند که خدا آسمان‏ها و زمین را با آنچه میان آنهاست جز بحق نیافریده.»
 ‎
 «أ و لَم یَنظُروا فی مَلَکُوتِ السَّمواتِ وَ الأرْضِ وَ ما خَلَقَ اللَّهُ مِن شَی‏ءٍ» (اعراف، ۱۸۵).
 «آیا در ملکوت آسمان‏ها و زمین و آنچه خدا آفریده نمى‏ نگرند [و نمى‏ اندیشند].»
 ‎
 «فَاعْتَبِرُوا یا اولِى الأبْصارِ» (حشر، ۲).
 «پس اى صاحبان نظر و بصیرت! عبرت گیرید.»
 ‎
 «قُلْ سیرُوا فِى الأرضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأ الخَلقَ» (عنکبوت، ۲۰).
 «بگو در زمین سیر کنید و بنگرید چگونه خدا خلق را پدید کرده.»
 ‎
 «إنَّ فی خَلقِ السَّمواتِ وَ الأرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیلِ وَ النَّهار لَآیاتٍ لِأوُلِى الْألْبابِ» (آل عمران، ۱۹۰)
 ‎«همانا در خلقت آسمان‏ها و زمین و آمد و شد (یا تفاوت) شب و روز براى خردمندان نشانه ‏هاست».
 ‎
 «وَ فِى الأرْضِ آیاتٌ لِلْمُوقِنینَ وَ فی انْفُسِکُم ا فَلا تُبْصِرُونَ» (ذاریات، ۲۰_۲۱).
 «و در زمین براى اهل یقین نشانه‏ ها [و عبرتها] ست. و در خود شما [نیز]، آیا نمى‏ بینید».
 ‎
 «الَّذینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فی خَلْقِ السَّمواتِ وَ الأرضِ» (آل عمران، ۱۹۱).
 «کسانى که خدا را ایستاده و نشسته و به پهلو [در بستر] یاد مى‏کنند و در خلقت آسمان‏ها و زمین مى ‏اندیشند».

جامع_السعادات (۷۷)
شیوه های کسب فضائل_اخلاقی

یک بحث روائی در مورد اندیشه نیک و تفکر

حدیثى است از رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم
«التّفکّر حیاة قلب البصیر»
«تفکّر حیات دل مرد بیناست».

و نیز از آن حضرت است:
«فکرة ساعة خیر من عبادة سنة»
«یک ساعت فکر کردن از عبادت یکساله بهتر است».

و کسى به مرتبه تفکّر راه نمى‏ یابد مگر آنکه خداى عزّ و جلّ او را به نور توحید و معرفت مخصوص کرده باشد.

و باز از آن حضرت روایت شده است که:
«أفضل العبادة إدمان التّفکّر فی اللّه و فی قدرته».
«بهترین عبادت همواره اندیشیدن درباره خدا و قدرت اوست.»

و مراد از تفکّر درباره خدا تفکّر درباره قدرت او و صنع و آفرینش او و درباره افعال شگفت انگیز و مخلوقات و ابداعات اوست، نه تفکّر در ذات او.
زیرا در اخبار از تفکّر در ذات منع شده است، به این دلیل که این تفکّر موجب حیرت و سراسیمگى و اضطراب عقل خواهد شد.

و روایت شده است که:
 «إیّاکم و التّفکّر فی اللّه، و لکن إذا أردتم أن تنظروا إلى عظمته فانظروا إلى عظیم خلقه».
 «از تفکّر در ذات خدا پرهیز کنید، و اگر مى‏خواهید به عظمت او بنگرید به عظمت آفرینش و مخلوقات او بنگرید».

جامع_السعادات (۷۸)
شیوه های کسب فضائل_اخلاقی

ادامه یک بحث روائی در مورد اندیشه نیک و تفکر

... مشهور است که پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم فرمود:
 «تفکّروا فی آلاء اللّه و لا تفکّروا فی اللّه، فإنّکم لن تقدروا قدره».
 «در نعمتهاى خدا بیندیشید و درباره ذات خدا فکر نکنید که خدا را چنانکه سزاوار شناختن اوست نتوانید شناخت».
 ‎
و امیر المؤمنین علیه السّلام مى‏فرماید:
«التّفکّر یدعو إلى البرّ و العمل به»،
«تفکّر آدمى را به نیکوئى و عمل به آن مى‏ خواند».

و نیز مى‏ فرماید:
«نبّه بالتّفکّر قلبک، و جاف عن اللّیل جنبک، و اتّق اللّه ربّک».
«با تفکّر دل خود را آگاه کن. و بهنگام شب و سحر از بستر برخیز، و از پروردگارت پروا کن».

و حضرت باقر علیه السّلام فرمود:
«بإجالة الفکر یستدرّ الرّأى المعشب»،
«با جولان دادن فکر رأى پر ثمر حاصل مى‏ شود».

و از امام صادق علیه السّلام روایت شده است که:
 «الفکر مرآة الحسنات و کفّارة السّیّئات، و ضیاء للقلوب و فسحة للخلق، و إصابة فی صلاح المعاد، و اطّلاع على العواقب، و استزادة فى العلم، و هی خصلة لا یعبد اللّه بمثلها».
                        
 «فکر آئینه حسنات و کفّاره سیّئات و روشنى دلها و گشایش و فراخى براى خلق است، و به وسیله آن آدمى به آنچه صلاح امر معاد است مى‏ رسد، و به سبب آن اطّلاع بر عواقب امور حاصل مى ‏شود، و باعث فزونى علم است، و خصلتى است که هیچ عبادتى مثل آن نیست».
 ‎
و از حضرت رضا علیه السّلام روایت شده است که:
 «لیس العبادة کثرة الصّلاة و الصّوم إنّما العبادة التّفکّر فی أمر اللّه عزّ و جلّ».
 «عبادت به نماز و روزه بسیار نیست، بلکه عبادت همانا تفکّر در امر خداى عزّ و جلّ است».

جامع_السعادات (۷۹)
شیوه های کسب فضائل_اخلاقی

تکمله مجارى تفکر در مخلوقات‏
همه موجودات راه و مجراى تفکّر و جایگاه نظر و اندیشه ‏اند. زیرا هر چه در عالم وجود هست همگى از تراوشها و آثار فیض وجود واجب الوجود اوست.

و هر موجود و مخلوقى خواه جوهر یا عرض، مجرّد یا مادّى، فلکى یا عنصرى، بسیط یا مرکّب، فعل و صنع خداوند است. و هیچ ذرّه ‏اى در جهان نیست مگر آنکه در آن انواع شگفتیهاى حکمت و عظمت او هست، به طورى که اگر خردمندان و دانشمندان سراسر گیتى در طول قرون و اعصار براى دست یافتن به آنها دامن همّت بر میان بندند و آماده کار شوند عمرها به پایان مى‏ رود بى ‏آنکه به صد یک آنها یا به اندکى از بسیار دست یابند.

مخلوقات بر دو قسم‏ اند:
قسمى که اصل آنها شناخته نیست و براى ما امکان تفکّر درباره آنها وجود ندارد،
و قسم دیگر که اصل آنها شناختنى است ولى نه به تفصیل و مى‏ توانیم درباره تفاصیل آنها بیندیشیم و از این راه معرفت و بصیرت ما به خالق آنها افزوده شود.

قسم اخیر بر دو گونه است:
یکى آنچه به حسّ ظاهر و چشم سر ادراک شدنى نیست و «ملکوت» نامیده مى‏ شود، مانند فرشتگان و جنّ‏ و شیاطین و عوالم عقول و نفوس مجرّد، که این‏ها اجناس و طبقاتى دارند که جز موجد آنها احاطه به آنها نتواند کرد.

و دیگر آنچه قابل ادراک به وسیله حسّ است، و این‏ها سه طبقه ‏اند:
یکى آسمان‏ها و ستارگان ثابت و سیّار و گردش و طلوع و غروب آنها،
دوم زمین و دریاها و کوهها و پستى و بلندیهاى آن و معادن و رودها و گیاهان و درختان و حیوانات و جمادات،
و سوم عالم جوّ و هوا با آنچه در آن هست از ابر و باران و برف و رعد و برق و بادها و مانند این‏ها.

اخلاق در معراج السعادت "نراقی":
جامع_السعادات (۸۰)
شیوه های کسب فضائل_اخلاقی

ادامه بحث تفکر در مخلوقات‏
در شماره گذشته سه طبقه قابل ادراک به وسیله حس، بیان شد.
اکنون میگوئیم:
و هر یک از این سه طبقه به انواعى و هر نوعى به اقسام و اصناف نامتناهى تقسیم می ‏شود که در صفات و هیئتها و لوازم و آثار و خواصّ و معانى ظاهرى و باطنى مختلفند.
و هیچ چیز از این‏ها نیست مگر آنکه خداى سبحان موجد آن است و در وجود و حرکت و سکون هر یک از این‏ها حکمتها و مصلحتهاى بى‏ شمار نهفته است.

همه این‏ها مجارى و طرق تفکّر و تدبّر براى تحصیل معرفت و بصیرت به خالق حکیم و موجد قیّوم داناى آنهاست. زیرا هر یک از آنها شاهد عادل و دلیل روشن راستین بر وحدانیّت و حکمت و کمال کبریائى و عظمت آفریدگار است.

پس هر که به قدم حقیقت در این راه گامى بردارد و گرد سراپاى عالم وجود برآید و دیده بصیرت بگشاید و مملکت پروردگار مهربان را مشاهده کند، در هر ذرّه ‏اى از ذرّات مخلوقات شگفتیهاى حکمت و آثار قدرت چنان بر او آشکار و هویدا مى ‏شود که عقل و وهم او حیران و سرگردان مى‏ گردد و فهم او سرگشته و ناتوان مى‏ ماند.

و شکّى نیست در اینکه جهان و عوالم منتظم آن به شایسته ‏ترین روش و نیکوترین طریق به امر موجد حکیم و مدبّر داناى آن منظّم و مرتّب شده است که سرآغاز آنها در صدور از دیگران اشرف است و به همین قیاس در سیر نزولى تا برسد به پست‏ترین و فروترین عوالم که همان عالم زمینى و موجودات خاکى است.

و هر عالم پائین‏تر نسبت به ما فوق خود قدر و ارزشى ندارد،
پس براى زمین نسبت به عالم جوّ چندان قدرى نیست
و نه براى عالم جوّ نسبت به عالم آسمان‏ها
و نه براى آسمان‏ها نسبت به عالم مثال
و نه براى عالم مثال نسبت به عالم ملکوت
و نه براى ملکوت نسبت به جبروت.
و همه این عوالم نسبت به عوالم الوهیّت که ما راهى به درک تفصیلى و اجمالى آن نداریم ناچیز است. چنانکه براى طبیعت شناسان‏ و دانشمندان نجوم و هندسه و براى صاحبان مکاشفه و اهل عرفان و شهود آشکار و واضح است.

جامع_السعادات (۸۱)
شیوه های کسب فضائل_اخلاقی

ادامه بحث تفکر در مخلوقات‏
.... و ضعیفترین انواع حیوان پشه و زنبور است و اشرف آنها انسان.
اینک ما به اندکى از حکمتها و شگفتیهائى که در این‏ها نهاده شده و به کیفیّت تفکّر درباره آنها اشاره مى‏ کنیم تا بقیّه به قیاس به آنها اجمالا دانسته شود.

... بزرگان حکما و اعاظم عرفا در بیان مجارى تفکّر و شرح دیدگاهها بذل جهد نموده ‏اند و در دریاهاى افکار و انظار غوطه خورده و غوّاصى نموده‏ اند و کتابها و دفترها ساخته و پرداخته ‏اند، و با وجود این نسبت به آنچه در واقع هست تهیدست مانده‏ اند.

... پس اجمالا و به اختصار به بعضى از حکمتها و شگفتیهائى که در آن هست اشاره مى ‏کنیم، تا کیفیّت تفکّر در صنایع الهى دانسته شود.

بنابراین مى‏گوئیم:
امّا (پشه)- بنگر که چگونه خداوند آن را با وجود خردى جثّه به هیئت فیل که بزرگترین حیوانات است آفرید و برایش خرطومى مانند خرطوم فیل قرار داد و همه اعضائى که فیل دارد براى آن خلق کرد.
.... و اعضاء آن را به ظاهرى و باطنى منقسم کرد و دو بال بر او رویانید... و چشم و گوشش را شکافت.... و قوائى که براى حیوانات بزرگ جثّه لازم است.... به آن عطا فرمود.

آنگاه آن را به غذائى که خون انسان و دیگر حیوانات است راهنمائى کرد و براى طلب غذا آلت پرواز به او داد و خرطوم درازى که با آن خون را بکشد و خرطومش را با همه باریکى میان تهى ساخت تا خون صافى در آن جریان یابد و به باطنش برساند و در دیگر اعضایش پراکنده شود.

و او را از دشمنى انسان آگاه ساخت و راه فرارش آموخت که چون انسان دست خود را حرکت دهد قصد او دارد و گوشش را چنان شنوا ساخت که حرکت خفیف دست را از دور مى‏ شنود و مى ‏گریزد و چون دست ساکن شد باز مى‏ گردد. و با وجود خردى چهره ‏اش براى او دو حدقه‏ آفرید که جاهاى غذاى خود را ببیند و به سمت آن پرواز کند.

و چون حدقه ‏اش کوچک بود و جاى پلک و مژه در آن نبود که آن را از خاشاک و غبار محافظت کند براى پشه و مگس و مانند آنها از حیوانات کوچک دو دست قرار داد تا غبار و خاشاک از حدقه بزدایند. مگر نمى‏ بینى که مگس پیوسته دو دست خود را بر دو حدقه خود مى‏کشد.

و امّا براى دو حدقه چشم انسان و غیر او از حیوانات بزرگ جثّه پلکها آفرید تا بر یکدیگر منطبق شوند و غبارى که در حدقه جمع شده به اطراف روانه کنند.

و این شرح، مقدار اندکى است از شگفتیهاى صنع خداوند در آن. و از عجائب ظاهرى و باطنى چندان در آن هست که اگر اوّلین و آخرین جمع شوند از درک و احاطه به کنه همه شگفتیهاى عیان و نهان آن عاجز و ناتوان گردند.

جامع_السعادات (۸۲)
شیوه های کسب فضائل_اخلاقی

ادامه بحث تفکر در مخلوقات‏
امّا (زنبور)- بیندیش که چگونه خداى تعالى به او وحى (الهام غریزى) کرد تا در کوهها و درختان و بناها که مردم بالا مى‏ برند خانه کند:
 «وَ أوحى‏ رَبّکَ إلَى النَّحْلِ أنِ اتَّخِذى مِنَ الْجِبالِ بُیُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمَّا یَعْرِشُونَ» (نحل، 68).
و از آب دهان آن موم و عسل بیرون آورد، که یکى ضیاء (نور شمع) و دیگرى شفاست. و در عجائب امر آن بنگر که از گلها و شکوفه ‏ها غذاى خود را مى‏ گیرد و از نجاستها و کثافتها اجتناب مى‏ کند، و براى یکى از آن جمله که امیر آنهاست اطاعت و انقیاد قرار داد.

و فکر کن که چگونه خداوند به امیر آنها آموخت که به عدل و انصاف در بین آنها حکم کند تا آنجا که یکى را بر در خانه گمارد تا هر کدام نجس باشد راه ندهد و بکشد.
آنگاه بنگر که از موم خانه سازد و شکل شش گوشه را برگزیند و به شکل مستدیر یا مربّع یا پنج گوشه نسازد بلکه شش گوشه را براى خاصیّتى که در آن هست اختیار کند زیرا با شکل نحل که مستدیر مستطیل است تناسب دارد و اگر براى خانه‏ سازى شکل مربّع یا مستدیر را انتخاب مى‏ کرد زوایا و مواضع خارجى و داخلى آن ضایع مى ‏ماند.

پس بیندیش که چگونه خداوند به زنبور با خردى جرمش از روى لطف و عنایت چیزها آموخت تا زندگیش گوارا و خوش باشد. فسبحانه ما أعظم شأنه. و ما اندکى از عجایب حکمتى که در آن نهاده شده یاد کردیم و احاطه بر همه شگفتیهاى ظاهرى و باطنى آن ممکن نیست.

و بالجمله حکمتها و شگفتیهائى که در عالم انسانى به ودیعت نهاده شده بیشتر از آن است که به شمار در آید، و آنچه بدان اشاره شد اندکى است از بسیار و لیکن اهل بصیرت را بر کیفیّت تفکّر و تأمّل در دیگر مجارى اندیشه و نظر آگاه مى‏ سازد.

جامع_السعادات (۸۳)
شیوه های کسب فضائل_اخلاقی

ادامه بحث تفکر در مخلوقات‏

از امام صادق علیه السّلام روایت شده است که فرمود:
 «صورت انسانى بزرگترین حجّت خدا بر خلق است و آن کتابى است که به دست قدرت خویش نگاشته، و بنائى است که به مقتضاى حکمت خود ساخته، در آن صور همه عالمیان [از ملک و ملکوت‏] جمع است، و نمونه ‏اى است از علومى که در لوح محفوظ ثبت است، و گواه و شاهد است بر هر چه پنهان و غائب است، و حجّت است بر هر که منکر [خالق‏] است، و راهى است راست به هر خیرى، و صراطى است کشیده بین بهشت و دوزخ».
 ‎
و چون اندکى از عجائب نفس و بدن خود را شناختى قیاس کن بر آن عجائب زمین را که مسکن و جایگاه تست از پستیها و بلندیها و دشتها و کوهها و درختها و رودها و دریاها و صحراها و بیابانها و آبادى‏ها و شهرها و معدنها و جمادات و نباتات و حیوانات، که اگر هر یک را با چشم بصیرت بنگرى آن را مشتمل بر عجائب و غرائبى خواهى یافت که از حد و شمار بیرون است، و آن را آیه و نشانه‏ اى آشکار بر عظمت خالق مبدع آن و حجّت قاطع بر جلالت موجد آن خواهى دید.
  
پس اى برادر! از خواب غفلت برآى و بنگر که کى این اجرام بزرگ و سنگین را به این حرکت سریع و سبک درآورده، و صورت آنها را با همه وسعت در حدقه چشمى به این کوچکى جاى داده و تفکّر کن که کیست که چنین اجسامى را مسخّر کرده و آسیاى آن را به گردش درآورده است، و بگو:
 «بِسمِ اللَّهِ مَجْریها وَ مُرْسیها» (هود، 41). «رفتنش و ایستادنش به نام خداست.»
 ‎
و اگر با دیده بصیرت بنگرى خواهى دید که این‏ها همه بندگانى هستند مطیع و خاضع و عشّاقى واله و سرگشته، و به یک اشارت پروردگار تا قیامت در رقص‏اند و گرد کعبه جلال او مى‏گردند.

و بالجمله: اگر چشم عبرت بگشائى و ذرّات عالم وجود را مشاهده کنى هیچ ذرّه ‏اى نیابى مگر اینکه در آن شگفتیهاى حکمت آفریدگار که بیان از وصف آن الکن است را مى ‏بینى. و اگر دل و گوش هوش دارى از زبان حال ذرّات کائنات شواهد آشکار و نشانه ‏هاى استوار بر عظمت پروردگار أعلى مى ‏شنوى...

جامع_السعادات (۸۴)
شیوه های کسب فضائل_اخلاقی

ادامه بحث تفکر

تتمیم‏
اجمالا دانستى که تفکّر سودمند محدود و محصور است به تفکّر درباره‏؛
صفات خداوند و کارهاى شگفت ‏انگیز او،
و نیز تفکّر درباره؛
کارى که بنده را به خدا نزدیک مى‏ سازد براى اینکه آن را انجام دهد
و درباره کارى که او را از خدا دور مى‏ سازد تا آن را ترک کند.
و افکارى غیر از این‏ها نه سودمند است و نه مربوط به دین.

مثال این: حال سالک إلى اللّه و طالب دیدار او مانند حال عاشق دلباخته است،
همان گونه که تفکّر وى منحصر است به تفکّر درباره معشوق و جمال او و صفات و افعال او
و نیز تفکّر درباره افعال خویشتن که وى را به معشوق نزدیک و مورد محبّت او مى‏ سازد تا به آنها متّصف شود
یا صفات و افعالى که وى را از او دور مى‏ کند و از چشم او مى‏ اندازد تا از آنها دورى جوید،
و اگر درباره غیر این‏ها بیندیشد عشقش ناقص است،

همین‏طور دوستدار خالص خدا سزاوار است که فکر خود را درباره خدا و صفات و افعال او و درباره آنچه وى را به خدا نزدیک یا از او دور مى‏کند منحصر سازد،
و اگر درباره غیر این‏ها بیندیشد در ادّعاى شوق و حبّ خود کاذب است.

امّا تفکّر در ذات خدا، بلکه درباره بعضى از صفات او، جایز نیست.
و در شریعت حقّه الهى و حکمت حقیقى متعالى از آن منع شده است،
زیرا ذات او أجلّ از این است که با نردبان گامهاى افهام بتوان بدان رسید
یا با تیرهاى اوهام بتوان این هدف را نشانه گرفت.
پس نظرپردازى در این راه موجب آشفتگى و حیرت ذهن خواهد شد
و جولان اندیشه در آن سراسیمگى و اضطراب عقل را در پى خواهد داشت.

و اگر بعضى از صدّیقانى که به مقام تجرّد رسیده ‏اند دیده دل بدان سو روانه کنند جز لحظه ‏اى برق ‏آسا نخواهد بود،
و اگر از این لحظه تجاوز کنند از فروغ انوار وجه ذو الجلال او بسوزند.
و حال صدّیقان در این باره همچون حال انسان در نگریستن به خورشید است،
که اگر دیدار ادامه یابد بینائى سست و ضعیف گردد،
بلکه این دو حال قابل مقایسه و تشبیه نیست و تنها براى تقریب و تفهیم است.
زیرا تناسب میان نور خورشید و نور چشم تا اندازه ‏اى ثابت است،
و چه جاى مناسبت و مشابهت بین نور چشم و نور الأنوار که بر هر نورى احاطه و غلبه دارد.

و هیچ نورى نیست مگر آنکه جارى و روان از نور او و تراویده از ظهور اوست.
پس هر نورى در مرتبه نور او هیچ است، و هر ظهورى در جنب ظهور او نابود و باطل است.

جامع_السعادات (۸۵)
شیوه های کسب فضائل_اخلاقی

ادامه بحث تفکر در باره صفات خدا

و چون تفکّر در ذات خداى تعالى نکوهیده است،
پس تفکّر ستوده منحصر است در اندیشیدن درباره عجائب صنع و بدایع آفرینش او- که یاد کردیم-
و درباره فضائل اخلاقى و طاعات که بنده را به خدا نزدیک مى‏ کند،
و درباره رذائل اخلاقى و معاصى که وى را از او دور مى‏ سازد.

و این خلق و خویها و افعال گذرگاهى است که از آنها آدمى به منجیات و مهلکات و طاعات و سیّئات که در این کتاب و در دیگر کتب اخلاق یاد شده است خواهد رسید.

و مراد از تفکّر در اینجا این است که؛
آدمى در هر شبانه روز ساعتى به فکر اخلاق باطنى و افعال ظاهرى خود بیفتد
و از حال دل و اعضا و اندامهاى خود جستجو کند.
پس اگر دل خود را بر راه راست و طریق عدالت و متّصف به فضائل اخلاقى و دور از رذائل درونى یافت، و اعضا و جوارح خویش را مشغول طاعات و عباداتى که به آنها متعلّق است و تارک گناهانى که به آنها مربوط است دید خدا را بر این توفیق عظیم سپاس گزارد.

و اگر در دل خود چیزى از رذائل دید یا آن را تهى از بعضى از فضائل یافت، در صدد علاج بر آید
و اگر برخورد که گناهى از او سرزده یا طاعتى از او ترک شده با پشیمانى و توبه آن طاعت را قضا و تدارک کند.

و شکّى نیست که این گونه تفکّر مجالى وسیع دارد و قدر ضرورى آن در شبانه‏ روز است، و ماه و سال کفایت حسابرسى کامل را نمى ‏کند.
زیرا قدر لازم براى هر کس این است که در هر شبانه روز درباره هر یک از صفات مهلکه از بخل و کبر و خود بینى و ریا و کینه و حسد و جبن و شدّت غضب و حرص و طمع و شکمبارگى و آزمندى بر شهوت، و مالدوستى و جاه ‏طلبى و نفاق و بدگمانى و غفلت و غرور و غیر این‏ها بیندیشد.

و به نور فکر و بصیرت زوایاى دل خویش را بگردد و از این صفات تفحّص کند.
پس اگر چنین یافت که دل او از این‏ها خالى است قلب خود را بیازماید و از علاماتى که یقینا دلالت بر پاکى دل مى‏کند گواه گیرد.

زیرا نفس گاهى امر را بر صاحبش مشتبه مى‏ سازد:
مثلا اگر ادّعاى برائت از تکبّر دارد سزاوار است که خود را امتحان کند به اینکه مشک آبى بر دوش کشد یا پشته هیزمى از بازار به خانه برد.
و اگر دعوى برائت از غضب‏ دارد خود را در معرض اهانت سفیهان درآورد،
و همچنین درباره صفاتى غیر از این‏ها با امتحاناتى که نیکان و شایستگان پیشین خود را آزموده ‏اند آزمایش کند تا مطمئن شود که ریشه ‏ها و شاخه ‏هاى آنها از کشتزار دلش کنده شده است و از آنها اثرى نیست.

و اگر با امتحان یا آشکارا چیزى از این صفات را در دل خود یافت در چگونگى رهائى و خلاصى از آنها بیندیشد تا از طریق معالجه به ضدّ یا با موعظه و نصیحت و سرزنش و ملامت یا مصاحبت صاحبان اخلاق فاضله و همنشینى با اصحاب ورع و تقوى یا به وسیله ریاضت و مجاهده و غیر این‏ها آن صفت سلب و زایل شود.
پس اگر به آسانى زایل شود شکر خدا به جا آورد
و گر نه معالجه را تکرار کند تا خداوند او را به مقتضاى وعده خود موفّق سازد.

جامع_السعادات (۸۶)
شیوه های کسب فضائل_اخلاقی

ادامه بحث تفکر

سپس در هر یک از فضائل نجات‏بخش تفکّر کند:
مانند یقین و توکّل
و صبر بر بلا و رضا به قضا
و شکر بر نعمتها و اعتدال خوف و رجاء
و شجاعت و سخاوت و زهد و پارسائى
و اخلاص در عمل و عیب‏پوشى و ندامت بر گناهان
و حسن خلق با خلق و حبّ خدا و خشوع نسبت به او و مانند این‏ها.

پس اگر خود را متّصف به آنها یافت در صدد آزمایش برآید تا از مکر و پوشاندن حقیقت و تزویر نفس مطمئن شود- به طریقى که دانستى-
و اگر دل خود را از یکى از آنها خالى یافت باید در اندیشه طریق تحصیل آن باشد- چنانکه به آن اشاره شد.
آنگاه به هر یک از اعضاى خود توجّه کند
و در معاصى متعلّق به آنها بیندیشد
مثلا به زبان خود بنگرد،
که آیا از آن غیبتى یا دروغى یا دشنامى یا لغوى یا سخن‏ چینى یا خودستائى و مانند این‏ها از آن صادر شده است.
سپس به گوش نظر کند که آیا چیزى از این‏ها شنیده است،
آنگاه به شکم که آیا با خوردن حرام یا لقمه شبهه یا پرخورى که مانع صفاى نفس است و مانند این‏ها خدا را نافرمانى کرده است.
و همین‏طور درباره هر یک از اعضاى خود چنین کند.

آنگاه در طاعات متعلّق به هر یک از این اعضاء
و درباره آنچه این عضو براى آن آفریده شده از واجبات و مستحبّات تفکّر کند.
پس اگر بعد از تفکّر و تفحّص دریافت که از آنها معصیتى سرنزده
و همه طاعات را بجا آورده و مستحبّات را بقدر میسّر انجام داده است خدا را بر این توفیق سپاس گزارد.

و اگر به صدور معصیتى یا ترک واجب و طاعتى بر خورد نخست سبب و باعث آن را از قبیل اشتغال به امور زائد و بیهوده دنیا یا همنشینى یاران بد یا غیر این‏ها بجوید
و سپس درصدد قطع آن سبب برآید
آنگاه با توبه و ندامت آن را تدارک کند تا فردایش مانند امروز نباشد.

جامع_السعادات (۸۷)
شیوه های کسب فضائل_اخلاقی

ادامه بحث در باره تفکر 
با توجه به توضیحات قبلی......
این قدر از تفکّر در هر شبانه روز براى هر دیندارى که معتقد به نشأه آخرت است لازم است.
و این کار عادت نیکان و متّقیان گذشته ما در بامداد هر روز یا شامگاه هر شب بود،
بلکه ایشان را دفترى بود که در آن رؤس مهلکات و منجیات و صفات و افعال نیک و بد را مى ‏نوشتند
و هر روز و شب صفات و اعمال خود را بر آن عرضه مى‏کردند،
و چون از زایل شدن رذیله‏اى یا اتّصاف به فضیلتى مطمئن مى‏ شدند در نامه آن را قلم مى ‏کشیدند
و اندیشه آن را رها مى ‏کردند و به بقیّه مى‏ پرداختند تا همه را قلم کشند.

و بعضى که مرتبه ایشان از شایستگان و صالحان پائین‏تر بود بعضى از گناهان آشکار، مانند حرام خوارى و رها کردن زبان به دروغ و غیبت و ستیزه و سخن چینى یا مسامحه با مردم در ترک امر به معروف و نهى از منکر و امثال این‏ها را در آن جریده ثبت مى‏ کردند و در خلاصى از هر یک مى‏ کوشیدند.

و بالجمله: برادران شایسته و صالح گذشته ما از این گونه تفکّر دست نمى‏ کشیدند
و آن را از لوازم ایمان به محاسبه قیامت مى ‏شمردند.
پس واى بر ما که از پیروى ایشان دست برداشته و در گردابهاى غفلت غرق شده‏ایم،
تا جائى که اگر ایشان رفتار ما را مى‏ دیدند به کفر و عدم ایمان ما به روز حساب حکم مى‌‏کردند.

و چگونه چنین نباشد و حال آنکه أعمال ما همانند أعمال کسى که به بهشت و دوزخ ایمان دارد نیست.
زیرا کسى که از چیزى بترسد از آن مى‏ گریزد
و کسى که به چیزى امید و شوق دارد در طلب آن بر مى ‏آید،
و ما ادّعاى ترس از دوزخ داریم و مى ‏دانیم که فرار از آن به ترک معاصى است و با وجود این در معاصى فرو رفته ‏ایم،
و دعواى شوق به بهشت داریم و مى ‏دانیم که رسیدن به آن به کثرت طاعات است و مع ذلک در آن کوتاهى و تقصیر مى‏ کنیم.
 
جامع_السعادات (۸۸)

شیوه های کسب فضائل_اخلاقی
ادامه بحث در باره تفکر 
.... امّا تفکّر صدّیقان از این والاتر است،
زیرا ایشان مستغرق در دریاى محبّت و انس به پروردگارند،
از همه بریده ‏اند
و باز آمده ‏اند و رو به جانب قدس کبریائى آورده ‏اند،
به جان و دل، چنان در فکر جلال و جمال آفریدگارند که خود و صفات و احوال خویش را یکسره فراموش کرده ‏اند.
حال ایشان همچون حال عاشقى است که هنگام لقاى معشوق واله و حیران اوست.

امّا مپندار که حصول این تفکّر- بلکه پائین‏ترین مرتبه از مراتب لذّت بردن به یاد عظمت و جلال خداوند- بدون جدائى و انفکاک از همه رذائل هلاک کننده و اتّصاف به فضائل نجات‏بخش ممکن است،

که حال متفکّر در جلال و عظمت خداوند با وجود اتّصاف به اخلاق بد و رذیله مانند حال عاشقى است که با محبوب خود خلوت کند و بخواهد از مشاهده جمال او التذاذ یابد و زیر پیراهن او مار و عقرب باشد که پیوسته او را بگزند و از لذّت مشاهده و انس باز دارند.
و ابتهاج او جز به بیرون کردن آنها از جامه خویش تمام نباشد.
و شکّى نیست که همه خویهاى زشت و ناپسند مانند مارها و عقربها موذى و موجب تشویش‏ اند
و هر که کمترین معرفت و توجّهى به مناجات پروردگار خود دارد و در جان وى چیزى از آنها باشد، در مى ‏یابد که چگونه باعث آشفتگى و تشویش او و مانع از ابتهاج است.
امّا فرو رفتگان در علائق طبیعت را گزیدن آنها آشکار و روشن نیست،
و بعد از مفارقت نفس از بدن و بدرود این عالم درد و الم گزیدن آنها به مراتب از درد گزیدن مارها و عقربها بیشتر پدیدار مى‏ شود.

جامع_السعادات (۸۹)

شیوه های کسب فضائل_اخلاقی
نصیحت
اى دوست! از خواب غفلت برخیز،
و امروز فکر فردا کن، پیش از آنکه چنگالهاى مرگ در کالبدت بند شود.
و چاره قوه عاقله ‏ات از تفکّر درباره صفات و احوالت از دست بیرون رود.
و به یقین بدان که؛
هر فضیلت یا رذیلتى که در جان تست و هر طاعت یا معصیتى که از تو سر بزند در برابر آن جزا و پاداشى در وقت رفتن از این سراى فانى هست.
و گفتار سرور پیامبران صلّى اللّه علیه و آله و سلّم را بشنو- که اگر ترا دلى باشد براى بیدارى و آگاهیت بس است- که فرمود:
 «إنّ روح القدس نفث فی روعى: أحبب ما أحببت فإنّک مفارقه، و عش ما شئت فانّک میّت، و اعمل ما شئت فإنّک مجزىّ به»
 «جبرئیل در جان من دمید که: ‎هر چه را خواهى دوست بدار که از آن جدا خواهى شد، و هر چه خواهى زندگى کن که خواهى مرد، و هر چه خواهى بکن که سزاى آن را خواهى دید».
 ‎به راستى اگر به مبدأ و معاد اعتقاد داشته باشى این سخن برای واعظ تو بس است و تورا از توجّه و التفات به دنیا و اهل آن باز مى ‏دارد
 ‎و خلاصه: سزاوار است که مؤمن در هر شبانه ‏روز ساعتى از اوقات خود را صرف تفکّر درباره صفات و افعال خود کند
 ‎و زمانى در عجائب صنع و قدرت پروردگار بیندیشد
 ‎و بر این کار مداومت ورزد تا قوه عقلیّه و عملیّه نفس را کمال حاصل شود،
 ‎و از وسوسه‏ هاى شیطانى و خواطر  ‎نفسانى رهائى یابد
 ‎خداوند به فضل بزرگ خود ما را در رسیدن به این مقصود موفّق سازد.

جامع_السعادات (۹۰)
شیوه های کسب فضائل_اخلاقی
ادامه رذائل قوه عاقله:
مکر و حیله‏ است براى رسیدن به مطلوبات و مقتضیات دو قوه خشم و شهوت.
مکر و حیله و خدعه و دهاء الفاظ مترادفند
و در لغت گاهى بر شدّت زیرکى و فطانت اطلاق مى‏ شود.
و صاحبنظران آن را بر استنباط بعضى از امور از مآخذ پنهان و دور آن که خارج از حدّ قریحه راست و مستقیم است اطلاق مى ‏کنند.
و از این رو آن را ضدّ هوشیارى و ذکاء و سرعت فهم مى‏ دانند،
و در عرف مراد از آن جستن راههاى پنهان است براى اذیّت رساندن به مردمان
و بسا در لغت نیز آن را به این معنى تفسیر کنند و مراد ما در اینجا همین معنى است.
و براى مکر و حیله از حیث آشکارى و پنهانى مراتب بیشمار است.
بعضى از آنها چندان خفائى ندارد و کسى که اندک شعورى داشته باشد به آن پى مى‏ برد.
بعضى چنان پوشیده و پنهان است که زیرکان به آن بر نمى‏ خورند.
گاهى آدمى را بر مى ‏انگیزد که با دیگران اظهار دوستى و محبّت کند و آنگاه به آن بیچاره غافل اذیّت و مکروه رساند.
و زمانى شخص را بر آن مى ‏دارد که اظهار امانت و دیانت‏ کند تا مردم اموال و اشیاء گرانبهاى خود را به امانت به او سپارند یا با او شرکت و داد و ستد کنند و آنگاه آنها را با مکر و حیله‏ اى دیگر بگیرد و بدزدد.
و گاهى کسى را وا مى ‏دارد که اظهار تقوى و عدالت کند تا مردم او را امام و پیشوا و رهبر خود قرار دهند و در باطن دین و دنیاى آنان را تباه کند.
و بر همین شیوه در موارد دیگر و با مکر و حیله ‏هاى دیگر.
http://m5736z.blog.ir/post/Mearaj.Sadat


https://t.me/joinchat/AAAAAD_nPHmmUP3KhDzfCw

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">