تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات


بسم الله الرحمن الرحیم

بسم الله الرحمن الرحیم
اخلاق از کتاب ارزشمند معراج السعادة
(۱)
معرفی کتاب معراج السعادة:
کتاب معراج السعاده در بین کتب اخلاقى، نامى آشنا و اثرى بسیار گرانقدر است که از دیرباز هم در حوزه ‏هاى علمیه و هم در محافل ادبى بین دانش دوستان، مورد استقبال و توجه بوده و همواره خاص و عام آن را مورد مطالعه قرار داده و از مطالب ارزنده آن بهره برده ‏اند. تا جایى که پاره‏ اى از مطالب آن به عنوان متن درسى در کتابهاى درسى گنجانده شده است.
اصولا عنایت به مسائل اخلاقى و پیروى از الگوهاى صحیح اخلاقى یکى از نیازهای انسان مؤمن است؛ انسانی که در پی رشد و تعالی خویش است و میل پرواز به اوج آسمانها در وجود او شعله میکشد و کسب فضائل اخلاقی و دور شدن از رذائل، منتهای آرزوی اوست.
داشتن متونى قوى و سالم و بدور از تحریف و در عین حال شیوا و جذّاب می‏تواند در تحقّق این اهداف مؤثّر باشد.
الحق که به اعتراف همگان کتاب معراج السعاده از نظر محتوا و سبک و شیوایى بیان مطالب و تنوّع موضوعات مطرح شده در زمینه مسائل تربیتى و اخلاقى، اثرى است در خور توجه، و با اینکه قریب 200 سال از تاریخ تألیف آن می‏گذرد، هنوز تازگى خود را حفظ کرده و عطش جامعه در مورد آن فروکش نکرده است.
 شاهد این مدّعا چاپهاى مکرر و متن وّعى است که از کتاب مزبور وجود دارد. و به ادعاى بعضى در بین آث استار فارسى و حتى عربى اثرى مثل آن نوشته نشده است.
معرفی نویسنده کتاب معراج السعاده:
ملا احمد نراقى فردى زاهد، متقى، و در اوصاف حمیده و اخلاق فاضله زبانزد خاص و عام بوده و در فخر و فضل او همین بس که استاد خاتم الفقها مرحوم «شیخ مرتضى انصارى» اعلى الله مقامه الشریف بوده است.
مرحوم نراقى از علماى طراز اول قرن سیزده هجرى و سر آمد آنان بوده، و در عین داشتن ریاست و شهرت، در توجه به احوال اشخاص ناتوان و بى بضاعت بسیار کوشا بوده و با شفقت و ملاطفت، همواره ملجأ مراجعات بوده است.
امید است شما خواهران و برادران ارجمندی که در پی تهذیب اخلاق خویش هستید، بهترین بهره برداریها را از این مباحث ببرید، ان شاالله.

معراج السعاده(۲)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی
فصل اول: شناختن نفس مقدمه شناختن خدا:
بدان که کلید سعادت دو جهانى، شناختن نفس خویشتن است، زیرا که شناختن آدمى خویش را اعانت بر شناختن آفریدگار خود مینماید. چنانکه حق- تعالى- می‏فرماید: 
 «سَنُریهِمْ آیاتِنا فِى الافاقِ وَ فی انْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ انَّهُ الْحَقُّ» 
یعنى: «زود باشد که بنمائیم به ایشان آثار قدرت کامله خود را در عالم و در نفسهاى ایشان، تا معلوم شود ایشان را که اوست پروردگار حق ثابت»
و از حضرت رسول- صلى الله علیه و آله و سلم- منقول است که: 
«من عرف نفسه فقد عرف ربه» یعنى: 
«هر که بشناسد نفس خود را پس به تحقیق که بشناسد پروردگار خود را».
و خود این ظاهر و روشن است که: هر که خود را نتواند بشناسد، به شناخت دیگرى چون تواند رسید؟ زیرا که هیچ چیز به تو نزدیک‏تر از تو نیست. 

تأثیر شناختن نفس در تهذیب اخلاق:‏ 
و نیز شناختن خود، موجب شوق به تحصیل کمالات و تهذیب اخلاق و باعث سعى در دفع «رذائل» می‏گردد، زیرا که آدمى بعد از آنکه حقیقت خود را شناخت و دانست که:
حقیقت او «جوهرى» است از «عالم ملکوت»، که به این عالم جسمانى آمده، به این فکر افتد که: چنین جوهرى شریف را عبث و بى ‏فایده به این عالم نفرستاده‏ اند، و این گوهر قیمتى را به بازیچه در صندوقچه بدن ننهاده ‏اند. 
و بدین سبب در صدد تحصیل فوائد تعلق نفس به بدن بر مى ‏آید، و خود را به تدریج به سر منزل شریفى که باید مى ‏رساند. 
و گاه است که گوئى: من خود را شناخته‏ ام، و به حقیقت خود رسیده‏ ام. زنهار زنهار، که این نیست مگر از بى‏ خبرى و بى‏ خردى.
عزیز من! چنین شناختن را کلید سعادت نشاید، و این شناسائى، تورا به جائى نرساند، که سایر حیوانات نیز با تو در این شناختن شریک ‏اند، و آنها نیز خود را چنین شناسند.
زیرا که: تو از ظاهر خود نشناسى مگر سر و روى و دست و پاى و چشم و گوش و پوست و گوشت، و از باطن خود ندانى مگر این قدر که چون گرسنه شوى غذا طلبى، و چون بر کسى خشمناک شوى در صدد انتقام برآئى، و چون شهوت بر تو غلبه کند مقاربت خواهش نمائى و امثال این‏ها، و همه حیوانات با تو در این‏ها برابرند. 
پس هرگاه حقیقت تو همین باشد از چه راه بر «سباع»  و «بهائم» ، مفاخرت مى ‏کنى؟ و به چه سبب خود را نیز از آنها بهتر مى‏ دانى؟ و اگر تو همین باشى؛ به چه سبب خداوند عالم تورا بر سایر مخلوقات ترجیح داده و فرموده: 
وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى کَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلاً 
 یعنى: «ما تفضیل دادیم فرزندان آدم را بر بسیارى از مخلوقات خود»

معراج السعاده (۳)
زکجا آمده ام؛ آمدنم بهر چه بود؟


باید که: حقیقت خود را طلب کنى تا خود چه چیزى، و چه کسى، و از کجا آمده ‏اى، و به کجا خواهى رفت. و به این منزلگاه - روزى چند - به چه کار آمده ‏اى، تو را براى چه آفریده ‏اند؟ و این اعضا و جوارح را به چه سبب به تو داده‏ اند؟ و زمام قدرت و اختیار را به چه جهت در کف تو نهاده ‏اند؟
و بدانى که: سعادت تو در چیست، و از چیست، و هلاکت تو در چیست؟
و بدانى که: این صفات و ملکاتى که در تو جمع شده است بعضى از آنها صفات بهائم ‏اند، و برخى صفات سباع و درندگان، و بعضى صفات شیاطین، و پاره‏ اى صفات ملائکه و فرشتگان.
و بشناسى که: کدام یک از این صفات، شایسته و سزاوار حقیقت تو است، و باعث نجات و سعادت تو، تا در استحکام آن بکوشى. و کدام یک عاریت ‏اند و موجب خذلان و شقاوت، تا در ازاله آن سعى نمائى.
و بالجمله آنچه در آغاز کار و ابتداى طلب، برای طلب سعادت و رستگارى لازم است آن است که: سعى در شناختن خود، و پى ‏بردن به حقیقت خود نماید، که بدون آن به سر منزل مقصود نتوان رسید.
فصل دوم: ترکیب انسان از جسم و نفس:‏
اگر خواهى خود را بشناسى، بدان که: هر کسى را از دو چیز آفریده‏ اند: یکى این بدن ظاهر، که آن را تن گویند، و مرکب است از: گوشت و پوست و استخوان و رگ و پى و غیر این‏ها. و آن از جنس مخلوقات همین عالم محسوس است، که عالم جسمانیات است. و اصل آن مرکب از عناصر چهارگانه است که «خاک، آب، باد و آتش» است، و آن را به همین چشم ظاهرى میتوان دید.
و یکى دیگر «نفس» است که آن را روح و جان و عقل و دل نیز گویند، و آن جوهرى است «مجرد» [«مجّرد» یعنى عارى از قید و شرط، و لواحق و ضمائم. حکما، مجرد به امرى می‏گویند که روحانى محض بوده و مخلوط با ماده نباشد.] از عالم ملکوت، و گوهرى است بس عزیز از جنس فرشتگان ... و درّى است بس گرانمایه...
و بدان که: شناختن حقیقت «بدن»، امرى است سهل و آسان، زیرا دانستى که آن از جنس مادیات است و شناخت حقایق مادیات، چندان صعوبتى ندارد.
و اما «نفس»، چون که از جنس مجردات است، به حقیقت او رسیدن و او را به کنه، شناختن در این عالم میسّر   نیست،...
و از این جهت بود که بعد از آنکه از حضرت رسول- صلى الله علیه و آله و سلم- شرح حقیقت او را خواستند حضرت بیان نفرمود، خطاب رسید که:
 «وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ امْرِ رَبّى‏»
یعنى: از تو از حقیقت روح سئوال می‏کنند، بگو که «روح» از امور پروردگار است...

معراج السعاده(۴)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی

فصل سوم: راه شناختن نفس‏

- هر که ساحت دل خود را از غبار عالم طبیعت پاک کند.
- و علایق و شهوات حیوانیت را اندکى از خود دور نماید.
- و آئینه دل را از زنگ کدورات این عالم فى الجمله جلائى دهد.
- و گاه گاهى در دل را بر روى اغیار نابکار ببندد و با محبوب حقیقى خلوتى نماید.
- و با حضور قلب، متوجه به عالم انوار شود و با نیّت خالص مشغول به مناجات حضرت پروردگار گردد.
- و گاهى تفکر در عجایب ملک و «ملکوت» پادشاه لا یزال نماید.
- و زمانى تأمل در «غرایب» جمال و «جبروت» قادر ذو الجلال کند،...
البته از براى او حالتى نورانى و «بهجتى» عقلى حاصل مى شود که به سبب آن، یقین میکند که ذات او از این عالم جسمانى نیست، بلکه از عالم دیگر است.
و راهى دیگر که به سبب آن بتوان دانست که آدمى را غیر از این بدن، جزئى دیگر است که از جنس بدن نیست، «خواب» است، که در خواب، راه حواس بسته شود و بدن از حرکت بازماند و چشم از دیدن، و گوش از شنیدن بسته، و تن در گوشه ‏اى ساکن و بى ‏حس شود و با وجود این، در آن وقت آدمى در آفاق و اطراف عالم مشغول سیر کردن باشد و با اصناف خلایق در گفتن و شنودن!
بلکه اگر نفس را فی الجمله صفائى باشد در عالم ملکوت راه یابد، و از آنجا امور آینده را ببیند و بشناسد و بر مغیّبات، مطلع شود، به نوعى که هرگز در بیدارى و در وقتى که این بدن در نهایت هوشیارى است نتواند بدان رسید.
و راه دیگر آنکه: آدمى را قوّت معرفت همه علمها و صنعتها است، و با آنها پى مى ‏برد به حقایق اشیاء و مى ‏فهمد امورى چند را که نه از این عالم است و نه مى‏ داند که از کجا این امور داخل قلب او شده و از کجا فهمیده و دانسته؛ بلکه گاه است که: در یک لحظه، فکر او از مشرق به مغرب و از «ثرى» تا «ثریّا» رود، با آنکه تن او در عالم خاک محبوس و ایستاده.

معراج السعاده(۵)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی


ذات انسان از این عالم جسمانى نیست:
این مطلب امرى است که بر هر که اندکى تأمل نماید، مخفى و پوشیده نمى ‏ماند. و در کتاب الهى و اخبار ائمه معصومین در مقامات متعدده اشاره به آن شده، مثل قول خداى- تعالى- که خطاب به سید رسل مى‏فرماید:
 «قُلِ الرُّوحُ مِنْ امْرِ رَبّى»
یعنى: «بگو در جواب کسانى که سؤال مى‏کنند از تو از حقیقت روح انسان، که: «روح» از جمله کارهاى الهى است و از عالم امر است».

 «الا لَهُ الْخَلْقُ وَ الامْرُ»
«یعنى: عالم امر، خدا را است، و عالم خلق، خدا را».
هر چه به مساحت و «کمیت» در آید آن را «عالم خلق» گویند و روح انسانى چون مجرد است آن را مقدار و کمیت نباشد.

و دیگر مى‏فرماید: «یا ایَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعى‏ الى رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً».              
و دیگر مى‏فرماید: «وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّیها فَالْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْویها قَدْ افْلَحَ مَنْ زَکَّیها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّیها».

و از پیغمبر- صلى الله علیه و آله- مروى است که فرمودند:
«من عرف نفسه فقد عرف ربه»
یعنى: «هر که شناخت نفس خود را، پس مى‏شناسد پروردگار خود را».
و معلوم است که: شناختن این بدن جسمانى که امرى است سهل و آسان، چندان مدخلیتى در معرفت پروردگار ندارد.

و از حضرت امیرالمؤمنین- علیه السلام- مروى است که فرمودند:
«خلق الانسان ذا نفس ناطقه»
یعنى: «انسان خلق کرده شد صاحب نفسى که به سبب آن ادراک معقولات مى‏کند».

فصل چهارم: حقیقت و ماهیت آدمى‏:
چون که دانستى که: هر کسى مرکّب است از نفس و بدن، پس بدان که حقیقت آدمى و آنچه به سبب آن بر سایر حیوانات ترجیح دارد همان «نفس» است که از جنس ملائکه مقدسه است. و «بدن» امرى است عاریت، و حکم مرکب از براى نفس دارد، که بدان مرکب سوار شده و از عالم اصلى و موطن حقیقى به این دنیا آمده، تا از براى خود تجارتى کند و سودى اندوزد، و خود را به انواع کمالات بیاراید، و اکتساب صفات حمیده و اخلاق پسندیده نماید، و باز مراجعت به وطن خود نماید...

و در این بدن شریک است با سایر حیوانات، زیرا که هر حیوانى را نیز بدنى است محسوس و مشاهد، مرکّب از دست، پا، چشم، گوش، سر، سینه و سایر اعضاء. به این سبب بر هیچ حیوانى فضیلتى ندارد، و آنچه باعث افضلیت آدمى بر سایر حیوانات مى‏شود آن جزء دیگر است، که «نفس ناطقه» باشد که حیوانات دیگر را این جزء نیست.
https://t.me/joinchat/AAAAAD_nPHmmUP3KhDzfCw


معراج السعاده(۶)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی

تفاوت «بدن» و «نفس»:

بدن، امرى است فانى و بى‏ بقاء که بعد از مردن از هم ریخته مى‏شود، و اجزاى آن از یکدیگر متفرق مى‏گردد و خراب مى‏شود، تا باز وقتى که به امر پروردگار- تعالى- اجزاء آن مجتمع شود، و به جهت ثواب و حساب و عقاب زنده کرده شود.

اما «نفس»، امرى است باقى، که اصلا و مطلقا از براى آن فنائى نیست، و بعد از مفارقت آن از این بدن و خرابى تن، از براى آن خرابى و فنائى نیست و نخواهد بود. و از این روست که خداوند- سبحانه- مى ‏فرماید:
 «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللَّهِ امْواتاً بَلْ احْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرزْقُونَ»
یعنى: «گمان نکنى که آن کسانى که در راه خدا کشته شدند و جان خود را درباختند مرده هستند، بلکه ایشان زنده‏ اند نزد پروردگارشان و روزى داده مى‏شوند».

و دیگر مى‏فرماید: «ارْجِعى الى رَبَّکِ».
یعنى: «اى نفس، رجوع و بازگشت کن به نزد پروردگار خود همچنانکه در اول از نزد او- سبحانه- آمدى».

و نیز از این روست که پیغمبر خدا -صلى الله علیه و آله و سلّم- در روز بدر به شهداى بدر ندا مى‏ فرمود: «هل وجدتم ما وعد ربکم حقا»
یعنى: «اى کشته شدگان در راه خدا! آیا آنچه را که پروردگار شما به شما وعده داده بود، حق و راست یافتید؟».
آنگاه بعضى از اصحاب عرض کردند: یا رسول الله ایشان مرده‏ اند چگونه آواز مى‏ دهى ایشان را؟
حضرت فرمود: «انّهم اسمع منکم».
یعنى: «ایشان از شما شنواترند و فهم و ادراک ایشان الآن از شما بیشتر است».
و ظاهر است که شنیدن ایشان در آن وقت نه به همان بدنى بود که در صحراى بدر افتاده بود، بلکه به نفس مجرّده باقیه بود.

معراج السعاده(۷)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی

فصل پنجم: سیر به عالم بالا با جنبه روحانى‏
از آنچه مذکور شد دانسته شد که: از براى انسان دو جنبه است: یکى جنبه «روحانیت»، که مناسبت دارد به سبب آن با ارواح طیبه و ملائکه مقدسه.
و دیگرى جنبه «جسمانیّت» که مشابهت دارد به جهت آن با حیوانات، از بهائم و سباع. و به واسطه آن جزء جسمانى، چند روزى در این عالم هستى زیست مى‏نماید و مقام مى‏کند.
سپس به واسطه جزء روحانى مسافرت به عالم اعلى مى‏کند و در آنجا همیشه مقام مى‏سازد و مصاحبت مى‏کند با ساکنان عالم قدس، به شرطى که در مدت اقامت در دنیا، میل به آن عالم نموده، همه روزه در ترقّى باشد، تا جانب جزء روحانى بر جسمانى غالب شود، و کدورات عالم طبیعت را از خود بیفشاند و در او آثار روحانیت پیدا گردد.
و چون چنین باشد مى‏رسد به جائى که:
- با وجود اینکه در این دنیا هست، هر لحظه از سیر به عالم بالا با جنبه روحانى،... کسب فیوضات مى‏کند،
- و دل او به نور الهى روشن مى‏شود.
- و هر چه علاقه او از جسم و جسمانیات کمتر مى‏گردد، روشنائى دل و صفاى خاطرش زیاد مى‏شود، تا زمان مفارقت از این دنیا رسد تمامى پرده ‏هاى ظلمانى طبیعت از پیش دیده بصیرتش برداشته مى‏شود، و حجابها از چهره نفسش دور مى‏گردد، 
- و در آن وقت از دل او جمیع اندوه ‏ها و الم ها بیرون مى‏رود، و از همه حسرتها و محنت ها فارغ مى‏شود، و مى‏رسد به سرور ابدى و راحت سرمدى.
- هر لحظه او را از اشعه جمال ازل نورى تازه، و ...فیضى بى ‏اندازه حاصل مى‏گردد.
- و باشد که با وجود بقاى در دنیا، هرگاه ریشه جمیع علایق دنیویه را از زمین دل برکند، پیش از ارتحال به عالم بقاء، این حالات از براى او حاصل شود،
- و در این هنگام مال و عیال بر خود «کلّ» و وبال مى‏بیند، مگر به قدر ضرورت. بلکه از تن و بدن خود دلگیر مى‏شود و طالب سفر آخرت مى‏گردد، و به زبان حال مى‏گوید:
حجاب چهره جان مى‏شود غبار تنم
خوشا دمى که از این چهره پرده برفکنم‏
- بدن او مقیم خطه خاک، و دل او مصاحب سکّان عالم افلاک،
- بجز مراد خدا را نجوید و سخنى که نه از براى اوست نگوید،
- و راهى که نه به سوى اوست نپوید،
- تا برسد به مجاورت ملأ اعلا، و محرم گردد در محفل قرب مولى.
- و بیابد آنچه را که هیچ چشمى ندیده و هیچ گوشى نشنیده و به هیچ خاطرى خطور نکرده.
- و ببیند آنچه را که در کتاب الهى اشاره به آن شده که:
«فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما اخْفِىَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ اعْیُنٍ». 
یعنى: «هیچ کس نمى‏داند آنچه ذخیره شده است از براى ایشان از چیزهائى که دیده ‏ها را روشن مى‏ کند».

معراج السعاده(۸)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی
.
فصل ششم: لذت و الم جسم و روح‏
چون دانستى که: آدمى را روحى و بدنى است که هر کسى مرکب است از این دو، باید بدانى که هر یک از این دو جزء را المى و لذتى و محنتى و راحتى و مرضى و صحتى است.
و آلام و محنتهاى بدن عبارت است از: امراض و بیماریها که عارض بدن مى‏ گردد، و جسم را لاغر و نحیف مى‏ کند، و آن را از درک لذات جسمانیه باز مى ‏دارد، و با مسامحه در معالجه به هلاکت منجر مى‏ شود. و «علم طب» موضوعى است از براى بیان این امراض و معالجات آنها.
و آلام و بیماریهاى روح عبارت است از: اخلاق ذمیمه و صفات رذیله، که موجب هلاکت و بدبختى روح است، و باز مى ‏دارد آن را از درک لذات روحانیه، و رسیدن به سعادت ابدیه. و آن را محروم مى ‏گرداند از مرافقت محرمان خلوتخانه انس، و مجاورت عالم قدس.
و صحت و راحت روح، عبارت است از: اتصاف به اوصاف قدسیّه و ملکات ملکیّه، که موجب قرب حضرت بارى، و باعث نجات و رستگارى است. و تفصیل این امراض و معالجات آنها در «علم اخلاق» است که در این کتاب بیان مى‏شود.
فصل هفتم: مفاسد بیمارى نفس و فوائد صحت آن‏
زنهار اى جان برادر! تا حدیث بیمارى روح را سهل نگیرى، و معالجه آن را بازیچه نشمارى، و مفاسد اخلاق رذیله را اندک ندانى، و صحت روح را به صحت بدن قیاس نکنى. و چگونه عاقل چنین قیاس کند، و حال آنکه مقصود از صحت بدن از براى کسانى که از روح و صلاح و فساد آن فراموش کرده ‏اند، نیست مگر زندگانى پنج روزه دنیا، و زیست کردن در این عاریت سرا. و بر مرض آن مفسده ‏اى مترتب نمى‏شود مگر بازماندن از لذات خسیسه جماع و غذا و امثال این‏ها.
و اما اخلاق ذمیمه که بیمارى روح از آنها است، باز مى ‏دارد آدمى را از رسیدن به لذت سعادت ابد، و پادشاهى سرمد. و هر یک از آنها پرده ‏اى است ظلمانى، که مانع «اشراقات» انوار الهیه، و عایق فیوضات «نفحات» رحمانیه است، و مسامحه در معالجات آنها آدمى را به هلاکت دائمه و شقاوت ابدیه مى‏ رساند. و صحت روح و اتصاف آن به محاسن اخلاق باعث زندگانى ابدى و حیات حقیقى است.
 در معراج السعادت "نراقی":
معراج السعاده(۹)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی
بعد از آنکه ساحت نفس انسان از اخلاق ناپسند، پاک، و به صفات ارجمند... آراسته گردد، مستعد قبول   فیضهاى غیر متناهیه «رب الارباب»،... مى‏شود ... و مى‏ رسد به بهجت ها و لذت هائى که هیچ دیده مانند آن ندیده، و به خاطر هیچ آفریده نگذشته.
از این رواست که سید رسل -صلى الله علیه و آله و سلم- فرموده:
«لو لا ان الشیاطین یحومون على قلوب بنى آدم لنظروا إلى ملکوت السموات و الارض»
یعنى: «اگر نه این مى‏ بود که لشکر شیاطین اطراف دلهاى بنى آدم را فرا گرفته ‏اند، هر آینه مشاهده مى ‏کردند حقایق موجودات «عوالم علویّه و سفلیّه»  را، و مطلع مى‏ شدند بر آثار قدرت کامله حق -سبحانه و تعالى- در آنها».
همچنان که تطهیر نفس از جمیع صفات خبیثه، مورث رفع جمیع «پرده‏ هاى ظلمانیه»، و کشف حقایق جمیع موجودات امکانیه مى‏ گردد. و همچنین ازاله بعضى از آنها نیز باعث صفائى و روشنایى در نفس مى‏ شود. و بالجمله به قدرى که آئینه نفس از زنگ کدورات عالم طبیعت پاک مى ‏شود، صور موجودات عوالم قدس در آن ظاهر مى‏ گردد، و به همان مقدار سزاوار بساط قرب پروردگار مى ‏شود.
به این سبب خاتم انبیاء- صلى الله علیه و آله و سلم- فرموده ‏اند:
 «ان لی مع اللّه حالات لا یحتملها ملک مقرب و لا نبى مرسل».
یعنى: «مرا با خداى‏ حالاتى چند است که هیچ ملک مقربى و پیغمبر مرسلى طاقت و توانائى آن را ندارد».
و هر کسى که در مقام سلوک راه سعادت باشد، و مراقبت از احوالات خود نماید، به قدر استعداد و قابلیت خود بر مى‏ خورد به آنچه مى‏ رسد به او از الطاف ربانیه و فیوضات رحمانیه،... و لیکن رسیدن به آنها موقوف است به اینکه آئینه دل صیقل داده شود، و از کدورات عالم طبیعت پاک شود، و زنگ اخلاق ذمیمه از آن زدوده گردد.
هر چه هست از قامت ناساز بى‏اندام ماست
ورنه تشریف تو بر بالاى کس کوتاه نیست‏
...

معراج السعاده(۱۰)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی
علم بدون تزکیه، علم نیست‏:
پیغمبر -صلى الله علیه و آله و سلم- فرمود: «و لا تدخل الملائکة بیتا فیه کلب».
یعنى: «ملائکه داخل نمى‏ شود بر خانه ‏اى که در آن سگ باشد».
پس، هرگاه خانه دل مملو از صفات رذیله که سگان درنده هستند باشد، چگونه‏ ملائکه که حمله علوم و معارف‏ اند داخل مى‏ شوند؟
قال اللّه -سبحانه-: «انَّ الصَّلوةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ».
یعنى: «نماز، باز مى‏ دارد نمازگزاران را از اعمال زشت و منکر».
اگر نماز با خباثت باطن و اخلاق سیّئه مقبول خداوند بى ‏نیاز بودى، پس چرا مى‏ بینى اکثر مردم را که هر روز نماز پنجگانه به جا مى ‏آورند، و هر ساعت چندین منکر و معصیت از ایشان صادر مى‏ شود؟!
و حضرت فرمودند: «الصلوة معراج المؤمن»
یعنى: «به واسطه نماز مؤمن عروج مى‏کند به معارج قرب پروردگار». 
پس اگر آنچه مى‏کنیم نماز باشد چرا بجز تنزّل و هبوط از خود نمى‏ یابیم؟!
گر نه موش دزد در انبان ماست
گندم اعمال چل ساله کجاست؟
اول اى جان دفع شر موش کن
بعد از آن در جمع گندم جوش کن‏
و مثال کسانى که مواظبت بر عبادات جسمیّه مى‏ کنند، و صفاى دل و پاکى آن و ظلمت نفس و ناپاکى آن را فراموش کرده‏ اند، و التفاتى به آن نمى‏ کنند مانند قبور مردگان است که ظاهر آن را زینت نمایند، و در باطن آن، مردار گندیده پنهان است.
یا چون مرد دهقانى است‏ که تخمى افکند و آن تخم سبز شود، و با آن گیاهى که زرع را تباه مى‏ کند بروید، و آن شخص سر آن گیاه را قطع کند و از بیخ آن غافل ماند، تا آنکه قوّت گیرد و همه محصول آن را فاسد و خشک نماید.
... عجب از طایفه ‏اى که شب و روز، اوقات خود را صرف محافظت صحت بدن فانى مى‏ کنند، و صبح و شام در دفع امراض جسمانیه سعى تام به عمل مى ‏آورند، و قول طبیب فاسقى، بلکه کافرى را گردن اطاعت نهاده و به شرب دواهاى ناگوار، و ارتکاب اعمال ناهنجار قیام مى‏ نمایند، و سر از فرمان طبیب الهى در تحصیل حصول ملکات نفسانیه به تکرار اعمال سعادت دائمیه و حیات ابدیه مى‏ پیچند، و معالجه نفس را اندک و سهل مى ‏شمارند
و چون پرده غفلت برداشته شود، و بیمارى نفس خود را معاینه ببیند، و دسترس به دوائى نداشته باشد فریاد؛
«یا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فی جَنْبِ اللَّهِ» از نهاد ایشان برآید.


معراج السعاده(۱۱)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی

فصل هشتم: حصول ملکات نفسانیه به تکرار اعمال:‏
بدان که: هر نفسى در مبادى آفرینش و اوان طفولیت، از جمیع صفات و ملکات خالى است، مانند صفحه‏ اى که ساده از نقش و صورت باشد، و حصول ملکات و تحقق‏ صفات به واسطه تکرار اعمال و افعال مقتضیه آنها است.

و هر عملى که یک مرتبه سر زد، اثرى از آن در دل حاصل، و در مرتبه دوم، آن اثر بیشتر مى‏شود، تا بعد از تکرار عمل، اثر مستحکم و ثابت مى‏ گردد و «ملکه راسخه» مى‏ شود در نفس...
 و همین است سبب، در سهولت تعلیم اطفال و تأدیب ایشان، و صعوبت تغییر اخلاق مشایخ و پیران...
...چون زمان رحلت از این سراى پندار، و مسافرت به عالم بقا و قرار رسد، دل از مشاغل دنیویه فارغ، و ریشه علایق از مزرع خاطر منقلع، و پرده طبیعت از مقابل دیده بصیرت برداشته شود، و نظر او بر لوح دل و صفحه نفس افتد.
چنانکه حق- سبحانه و تعالى- فرموده: ... «فَکَشَفْنا عَنْکَ غِطائَکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدیدٌ».
یعنى: «پس در آن روز پرده از پیش دیده تو برداشته مى ‏شود، و چشم تو تیز بین مى‏ گردد، و اعمال خود را مى‏ بینى».
پس نتایج اعمال خود را معاینه مى ‏بیند، و ثمرات افکار و افعال خود را مشاهده مى‏ کند، و مى‏ رسد به آنچه در کتاب کریم است که: «وَ کُلُّ انْسانٍ الْزَمْناهُ طائِرَهُ فی عُنُقِه وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیمَةِ کَتاباً یَلْقیهُ مَنْشُورا اقْرَأْ کِتابِکَ کَفى بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسیباً».
یعنى: «هر شخصى را لازم ساخته‏ ایم عمل او را از خیر و شر در گردن او مانند «طوق» که از او جدا نمى‏ شود. و در روز قیامت کتابى را که اعمال او در آن ثبت است به جهت او بیرون مى ‏آوریم، در حالى که گشاده باشد و بر او عرضه شود، آنگاه به او گفته مى ‏شود بخوان نامه عمل خود را، و کافى هستى تو از براى محاسبه خود».
پس کسانى که در دنیا از احوال خود غافل، و اوقات خود را صرف لهو و باطل نموده ‏اند، بى‏ اختیار مى‏ گویند: «ما لِهذَا الْکِتابِ لا یُغادِرُ صَغیرَةً وَ لا کَبیرَةً الاَّ احْصیها».
یعنى: «چگونه است این کتاب که باقى نگذارده است از اعمال صغیره و کبیره را مگر اینکه شمرده است آن را».

معراج السعاده(۱۲)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی


فصل نهم: فایده علم اخلاق و برترى آن بر سایر علوم‏:
چون که شناختى که حیات ابد، و سعادت سرمد، از براى انسان موقوف است به دفع اخلاق ذمیمه و اوصاف رذیله، ... و این میسّر نمى‏شود مگر به شناختن رذائل صفات و فضائل ملکات، و تمیز نیک و بد آنها از یکدیگر، و دانستن معالجاتى که در علم اخلاق از براى تهذیب نفس مقرر است.
معلوم مى‏ شود که شرف این علم از سایر علوم برتر، و ثمر و فایده‏ اش بیشتر است.
و چگونه چنین نباشد، و حال آنکه شرافت هر علمى به شرافت موضوع آن است. و موضوع این علم، نفس ناطقه انسانیه است، که اشرف انواع کائنات و افضل طوایف ممکنات است، و به واسطه این علم از حضیض مرتبه بهائم به اوج عالم ملائکه عروج مى‏نماید.
بلى، از براى بنى نوع انسان ... اول آن فروتر از عالم چهارپایان، و آخرش برتر از اقلیم فرشتگان.
در حق اولش فرموده:
 «انْ هُمْ الاَّ کَالانْعامِ بَلْ هُمْ اضَلُّ سَبیلاً».
یعنى: «نیستند ایشان مگر مانند چهارپایان، بلکه پست رتبه ‏تر و گمراه‏ترند».
و در شأن آخرش رسیده:
«لولاک لما خلقت الأفلاک».
یعنى: «اگر مقصود تو نبودى، آسمان‏ها را خلق نکردمى».
اى نقد اصل و فرع ندانم چه گوهرى
کز آسمان تو برتر و از خاک کمترى‏
به این جهت است که سید رسل- صلى الله علیه و آله و سلم- فرموده:
«انى وزنت بامّتى فرجحت بهم».
یعنى: «مرا با تمام امت موازنه نمودند من بر همه راجح آمدم».
و این، خود ظاهر و روشن است که: این تفاوت و اختلاف در میان افراد این نوع، نه از جهت جسمیّت و لواحق آن است، زیرا که همه در این شریک هستند، بلکه به جهت اختلاف در اخلاق و صفات است، و این علم باعث رسیدن به اعلا مراتب آن است. و کدام علم، اشرف از علمى است که پست ترین موجودات را به اشرف کاینات مى‏رساند؟
و به این جهت، حکماى سلف نام علم را «علم اخلاق» اطلاق نمى‏کردند، و به این سبب آن را «اکسیر اعظم» مى ‏نامیدند، و آن را اول تعلیم خود قرار داده بودند، و اول به شاگردان خود این علم را مى ‏آموختند. و تحصیل سایر علوم را از براى کسى که تهذیب اخلاق نکرده بى ‏ثمر مى ‏دانستند.


معراج السعاده(۱۳)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی
 
 … نفسى که مجتمع اخلاق ذمیمه و صفات رذیله باشد، از تحصیل علوم بجز شرّ و فساد ثمرى نبیند.
و از این روست که: بیشتر کسانى که ملبّس به لباس علماء گشته ‏اند، و خود را از زمره اهل علم مى ‏شمرند، به مراتب حال ایشان از عوام بدتر، و دل ایشان سیاه‏تر است.
ماه و سال در جمع مال، خواه حرام و خواه حلال، و روز و شب در تحصیل جاه و منصب، و این را ترویج دین و مذهب مى‏ دانند. با امثال و اقران در مراء و جدال، تا اظهار فضیلت خود بر جمعى از عوام کنند، پاى اعتقاد ایشان سست، و اصول عقایدشان نادرست، رسوم شرع و ملت را دور انداخته، و بدعتى چند از براى خود ساخته و پرداخته، و آن را مقتضاى حکمت نامیده ... و ندانسته ‏اند که: علم بدون عمل گمراهى و ضلال، و تعلّم بدون طاعت، خسران و وبال است.
همانا قول پیغمبر -صلى الله علیه و آله و سلم- را نشنیده ‏اند که:
«البلاهة ادنى إلى الخلاص من فطانة بتراء».
یعنى: «ابلهى و نادانى به نجات نزدیکتر است از زیرکى ناقص و ناتمام».
و گویا به گوش ایشان نرسیده که حضرت رسول -صلى الله علیه و آله و سلم- فرموده:
 «قصم ظهرى رجلان: عالم متهتّک و جاهل متنسّک».
یعنى «دو نفر پشت مرا شکستند:
یکى عالمى که پرده شریعت را درد و به علم خود عمل نکند، و دیگرى جاهلى که آداب عبادت را نداند و بدون علم عبادت کند».
فصل دهم: تهذیب اخلاق و ثمره آن‏:
از آنچه مذکور شد دانسته شد که: فایده علم اخلاق، پاک ساختن نفس است از صفات رذیله، و آراستن آن به ملکات جمیله، که از آن به «تهذیب اخلاق» تعبیر مى‏شود.
و ثمره تهذیب اخلاق، رسیدن به خیر و سعادت ابدیه است.
و اصلاح بعضى صفات یا در بعضى اوقات، اگر چه خالى از ثمر نیست، و لیکن موجب سعادت ابدیه نمى‏ شود. همچنان که صحت بدن و نظام مملکت نیست مگر به دفع جمیع امراض، و اصلاح جمیع طوایف و اشخاص در تمام اوقات.

معراج السعاده(۱۴)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی

سعید مطلق کیست‏:

«سعید مطلق» کسى است که: اصلاح جمیع صفات و افعال خود را بر وجهى نموده باشد که ثابت و پایدار بوده باشد از تغییر احوال، و در آنها خللى راه نیابد، ... و خار و خس شبهات را به دامن اعتقادش دسترس نباشد.
بد کردن مردمان با او، از احسان و نیکوکارى بازش ندارد. و دشمنى نمودن دیگران با او، در دوستى او خلل نرساند.
و بالجمله در پایدارى و ثبوت اخلاق، و قوّت نفس، و بزرگى ذات، و حسن صفات، به مرتبه ‏اى رسد که اگر آنچه به ایوب پیغمبر رسید به او رسد، تغیّر در احوالش حاصل نگردد...
قواى چهارگانه و تبعیّت سایر قوا از آنها:
بدان که: ... از براى روح...، لشکر و خدم بسیار قرار داده، ... و هر یک را خدمتى معیّن و شغلى مقرر تعیین داده، و از میان ایشان قواى اربع که:
 «عقل»،
 «شهوت»،
 «غضب»
 و «وهم»
 باشد، حکم کارفرمایان و سران لشکر و عمال مملکت دارند، و سایر قوا، زیردستان و فرمان برانند.
و شأن «عقل»، ادراک حقایق امور، و تمیز میان خیرات و شرور، و امر به افعال جمیله و نهى از صفات ذمیمه است.
و فایده ایجاد «قوّه شهویه»، بقاى بدن است، که آلت تحصیل کمال نفس است، زیرا که: زیست بدن چند روزى در این دنیا، موقوف است به تناول غذا، شراب، تناکح و تناسل. و احتیاج آنها به قوه شهویه روشن و ظاهر است.
و ثمره «قوه و همیه» فهمیدن امور جزئیه است، و دانستن دقایق امورى که به وسیله آنها به مقاصد صحیحه مى‏رسند.
و شغل «قوه غضبیه» آن است که: دفع مضرتهاى خارجیه را از بدن نموده، و نیز اگر قوه شهویه یا وهمیّه اراده سرکشى و خودسرى کرده، و قدم از جاده اطاعت عقل بیرون نهند، ایشان را مقهور نموده، به راه راست آورد، و در تحت اقتدار و تسلط عقل باز دارد.
و بدان که هیچ یک از قواى ظاهریه و باطنیه را به غیر از این چهار قهرمان، در هیچ وقتى خیال فرمانروایى و اندیشه سرورى نیست، بلکه هر یک محکوم حکم حاکم خطه بدن ‏اند.

معراج السعاده(۱۵)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی


حضرت امیرالمؤمنین -علیه السّلام- مى‏ فرماید که: «حق -سبحانه و تعالى- مخصوص گردانید ملائکه را به عقل، و ایشان را بهره از شهوت و غضب نداد.
و مخصوص ساخت حیوانات را به شهوت و غضب، و آنها را از عقل بى‏ نصیب کرد.
و مشرّف گردانید انسان را به همه این‏ها.
پس اگر شهوت و غضب را مطیع و منقاد عقل گرداند افضل از ملائکه خواهد بود، زیرا که خود را به این مرتبه رسانیده....
و از این معلوم مى‏ شود که: اگر مطیع شهوت و غضب شود پست‏ تر از حیوانات خواهد بود...

منحصر نبودن لذات در لذات جسم‏
عجب از کسانى که چنان پندارند که: لذات منحصر است در لذات جسمیه، و غایت کمال انسان را در رسیدن به لذت «اکل» و «شرب» و «نکاح» و «جماع» و امثال این‏ها مى‏ دانند، و نهایت سعادت آن را در التذاذ به این لذات، گمان مى‏ کنند.
اینان لذات نشأه آخرت و منتهاى مرتبه انسانیت را نمى‏ دانند، مگر در رسیدن به وصال غلمان و حور، و خوردن انار و سیب و انگور، و کباب و شراب.
و المها و عقابهاى آن عالم را منحصر مى ‏کنند در آتش سوزنده و عقرب گزنده، و «گرز» گران و «سرابیل قطران».
و از عبادات و طاعات و ترک دنیا و بیدارى شبها نمى‏ طلبند مگر رسیدن به آنها و نجات از این‏ها را.
آیا اینان نمى‏ دانند که چنین عباداتى عبادت مزدوران و بندگان است؟
و امثال این کسان، ترک کرده ‏اند لذات جسمیه کم را که به بیشتر آن برسند، و گذارده‏ اند اندک آن را که زیادت را دریابند؟
و غافلند از اینکه: امثال این چیزها چگونه کمال حقیقى انسان، و باعث قرب به پروردگار ایشان است؟
و کسى که: گریه‏ اش از ترس سوختن آتش، یا عبادتش از شوق وصال حوران دلکش است،
مقصود از روزه ‏اش طعامهاى الوان،و از نمازش امید لقاى حور و غلمان باشد،
چگونه او را از اهل بساط قرب خداى- تعالى- مى‏توان شمرد؟
و به چه کمال استحقاق تعظیم و توقیر دارد؟!
آرى نیست این‏ها مگر از غفلت از ابتهاجات روحانیه و لذات عقلیه، و منحصر دانستن لذت و ألم در جسمیه.

معراج السعاده(۱۶)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی


لذت و ألم قواى چهارگانه‏:
... به إزاى هر یک از این‏ها(قوای چهارگانه) لذتى است و المى.
... چون مقتضاى «عقل» و سبب ایجاد آن، معرفت حقایق اشیاء است، لذت آن در علم و معرفت، و الم آن در جهل و حیرت است.

و مقتضاى «غضب»، چون قهر است و انتقام، لذتش در غلبه و تسلط است، و المش در مغلوبیت.

و «شهوت»، چون مخلوق است از براى تحصیل غذا و سایر آنچه قوام بدن به آن است، لذتش در رسیدن به آنها، و المش در حرمان و ممنوعیت از آنها است. و همچنین است در «وهمیه».

پس همچنان که قوا در آدمى چهارند، همچنین هر یک از لذت و الم نیز بر چهار قسم‏ اند: عقلیه، خیالیه، غضبیه و شهویه. و بالاترین لذتها(از نظر ارزش و اعتبار)، لذت عقلیه است ... و سایر لذات در جنب آنها قدر و مقدارى ندارد.

(اما) ابتداى امر آدمى میل او به سایر لذات(غیر از عقل) است، و هر چند جنبه حیوانیت قوت مى‏گیرد این لذات نیز قوى‏ تر مى‏ گردد و در بدو امر، لذات عقلیه از براى آدمى نیست،...

بعد از آنکه آدمى به مرتبه درک لذات عقلیه رسید، هر چند قوه عقلیه زیاد مى‏شود و تسلط عقل بر سایر قوا زیاد مى‏گردد، لذات آن هم اتمّ مى‏ شود، و همه روزه در قوت و شدت است...

... سید اولیاء -علیه السلام- مى‏ فرماید:
 «الهى ما عبدتک خوفا من نارک، و لا طمعا فی جنّتک، و لکن وجدتک أهلا للعبادة فعبدتک»
یعنى: «خداوندا! من عبادت تورا نمى‏ کنم به جهت ترس از آتش دوزخت، یا از طمع شوق در نعیم بهشتت، و لکن تورا سزاوار پرستش یافته، پس بندگى تورا مى‏ کنم».

لذتهاى جسمانیه را اعتبارى، و در نظر اهل بصیرت قدر و مقدارى نیست، در این لذات انسان با بهایم و حشرات و سایر حیوانات شریک ‏اند، ... و عجب‏ تر آنکه: طایفه ‏اى که لذات را منحصر در اکل، شرب، جماع، مسکن، لباس، حشم، مرکب، و جاه و منصب مى‏ دانند، کسانى را که از این‏ها بى ‏نصیب ‏اند محروم مى ‏شمارند، و بر آنها افتخار مى‏ کنند و بزرگى به آنها مى‏ فروشند!...


معراج السعاده(۱۷)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی


پس، اى جان برادر! چشم بصیرت بگشا و باهوش باش، و ببین که خود را در کجا داشته و مرتبه خود را به کجا رسانیده‏ اى.
و بدان که: اگر قوه شهویه تو بر سایر قوا مسلط شده تا اینکه اکثر شوق تو، و بیشتر فکر تو در کار اکل و شرب و جماع و سایر لذات شهویه است، و اکثر اوقات در آراستن طعامهاى لذیذه، و یا خواستن زنهاى جمیله است، خود را یکى از بهایم بدان و نام انسان بر خود منه.

و اگر تسلط و غلبه در تو از براى قوه غضبیه است، و پیوسته خود را مایل منصب و جاه، و برترى بر عباد الله مى‏ بینى، و طالب زدن، بستن، انداختن، شکستن، فحش، دشنام و اذیت «انام» هستى، خویش را سگى گزنده و یا گرگى درنده مى ‏دان، و خود را از زمره انسان مشمار.

و اگر استیلا و قهر از براى قوه شیطانیه است، و همیشه در فکر مکر و حیله و تزویر و خدعه و بستن راههاى مخفیه از براى رسیدن به مقتضاى غضب و شهوت است، خود را شیطانى دان مجسّم و خارج از حزب بنى آدم.

و اگر تسلط و استیلا از براى عقل باشد، و پیوسته در صدد تحصیل معرفت الهیه، و کسب ملکات ملکیه باشى، و فکر تو مقصور بر عبادت پروردگار، و اطاعت رسول مختار، و طلب راه سعادت و وصول به مرتبه قرب حضرت آفریدگار باشد، خود را انسان حقیقى مى‏ دان، که عالم آن، از عالم ملائکه مقدسه بالاتر، و رتبه ‏اش از رتبه ایشان والاتر است.

سعى در استیلاى قوه عاقله بر سایر قوا:
پس هر که را اندک هوشى بوده باشد، و دشمن نفس خود نباشد، بر او لازم است سعى در استیلاى قوه عقلیه، و جدّ و جهد در «استیفاى» سعادت ابدیّه، و صرف وقت در تحصیل صفات جمیله، و دفع اخلاق رذیله. و پیرامون شهوات نفسانیه و لذات جسمانیه نگردد مگر به قدر ضرورت.

پس، از غذا، «اقتصار» کند به آنچه در صحت بدن به آن احتیاج، و به جهت بقاى حیات از آن لابد و «لا علاج» است. و روزگار خود را در تحصیل الوان طعامها و اقسام غذاها ضایع و تلف نکند. و اگر هم از این تجاوز کند، این قدر طلبد که موجب ذلت در نزد اهل و عیال نباشد، و زیاده از این، «وبال»، و باعث خسران «مآل» است.

و از جامه و لباس، اقتصار کند بر آنچه بدن را بپوشاند، و دفع سرما و گرما کند. و اگر از این مرتبه درگذرد به قدرى جوید که در نظرها خوار، و در برابر همگان بى ‏اعتبار نگردد.

و از مجامعت، نخواهد مگر آنچه به آن حفظ نوع و بقاى نفس و نسل متحقق شود.
و بپرهیزد از اینکه غریق لجّه شهوات نفسانیه و گرفتار قیود و علائق دنیویه شود، و از این جهت به شقاوت ابد و هلاکت سرمد رسد.

معراج السعاده(۱۸)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی


پس اى معشر اخوان و گروه برادران!
از براى خدا بر خود رحمت آرید،
و بر نفس خود ترحم کنید،
بیدار شوید پیش از آنکه همه راهها بر شما بسته شود.
و راهى طى کنید قبل از آنکه پاى شما شکسته گردد.
و دریابید خود را که وقت، در گذر است.
غافل ننشینید که عمر کوتاه و مختصر است.
چاره بسازید پیش از آنکه ریشه اخلاق رذیله مستحکم شود،
و صفات ردیّه عادت گردد،
و لشکر شیطان، مملکت دل را تسخیر کند،
و تختگاه دل، مقرّ سلطان شیطان شود،
و جوانى تو که وقت قوّت و توانائى است سپرى گردد.
بلى، «آنا فآنا» (آن به آن) تو روى به ضعف و پیرى و ناتوانى مى‏ روى،
و صفاتى که در نفس تو هست محکم و قوى مى‏ گردد.

خاربن در قوت و برخاستن
خارکن در سستى و در کاستن

 تو که در جوانى مقابله با حزب شیطان نکردى، که هنوز احاطه بر ملک دلت نکرده بودند، چگونه در پیرى با ایشان مجاهده کنى؟!
اما «وَ لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ»
اما در هیچ حال نومیدى از رحمت خدا روا نیست.
و در هر وقتى باید به قدر قوه، سعى و اجتهاد نمود.

منقول است از شیخ کامل فاضل احمد بن محمد بن یعقوب مسکویه، (که استاد است در علم اخلاق، و اول کسى است از اهل اسلام که در این فن شریف تصنیف و تألیف نمود که گفته:
«من در وقتى از مستى طبیعت هشیار، و از خواب غفلت بیدار شدم که مایه جوانى بر باد رفته بود، و پیرى مرا فرا گرفته و عادات و رسوم در من مستحکم گشته، و صفات و ملکات در نفس من رسوخ کرده بود، در آن وقت دامن اجتهاد بر میان زدم، و به مجاهدات عظیمه و ریاضات شاقه، نفس خود را از خواهشهاى آن باز داشتم، تا آنکه خداوند عالم مرا توفیق کرامت فرموده و خلاصى از مهلکات حاصل شد».

معراج السعاده(۱۹)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی


اى جان برادر! مأیوس مباش و بدان که درهاى فیض الهى گشاده است، و امید نجات از براى هر کسى هست…

کسى که بقاى نام نیک را در صفحه روزگار، و پاداش اعمال را در دار قرار، و سر آمدن عمر ناپایدار دانست:
البته باقى را بر فانى اختیار مى ‏کند،
پس در حمایت دین و شریعت سینه خود را سپر مى‏ کند،
و از تیغ ملامت ابناى روزگار حذر نمى ‏کند،
و مى‏ داند که به آئین مردان شیر دل در راه دین در خون تپیدن، و به سعادت ابد رسیدن، از دو روزى ذلیل و خوار در دنیا ماندن و عاقبت مردن، و از مرتبه شهادت دور ماندن، بسى بهتر و بالاتر است.

و از این جهت شیر بیشه شجاعت، و شاه سریر ولایت، به اصحاب خود فرمودند که:
 «ایّها النّاس انّکم ان لم تقتلوا تموتوا و الّذى نفس ابن ابى طالب بیده لالف ضربة بالسّیف على الرّأس أهون من میتة على الفرا ش»
 
 یعنى: «اى مردمان! به درستى که شما اگر کشته نشوید، خواهید مرد،
قسم به خدائى که جان پسر ابو طالب در دست اوست، که هزار ضربت شمشیر بر سر، آسانتر و گواراتر است از اینکه آدمى در بسترش بمیرد».

بارى، هر عملى که از صاحب مرتبه شجاعت سر مى‏ زند، در هر وقتى که بوده باشد موافق طریقه عقل و مناسب وقت است،
نه او را از کشیدن بار مصائب و فتن، «کلالى» و ضعفى،
و نه از چشیدن زهر «نوائب» و محن، المى و ملالى است.
نه در دلش از حوادث زمان اضطرابى و حیرتى،
و نه در خاطرش از آفات جهان تشویش و دهشتى است.
و آنچه بر دیگران گران است، در پیش او سهل و آسان است،
و آنچه بر مردمان سخت و دشوار است، در نزد او نرم و هموار است،
اگر غضب کند از فرمان عقل بیرون نمى ‏رود،
و اگر انتقام کشد پا از جاده شرع بیرون نمى‏ نهد.

...نصیب آزادگان از دنیا در نهایت قلّت است و ایشان همیشه از بخت خود در شکایت ‏اند،
به خلاف دیگران که چون در تحصیل مال بى ‏پروایند،
نه در فکر حلال و حرام ‏اند،
و نه تشویشى از عذاب و وبال دارند،
از هر جا که رسد بگیرند
و به هر جا که رسد صرف کنند.
بعضى از حکما گفته ‏اند که:
«تحصیل مال مثل این است که سنگ را به قلّه کوه بالابرى،
و خرج آن مثل این است که از آنجا رها کنى».

معراج السعاده(۲۰)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی


مقدمات تزکیه نفس‏:
بدان که: لازم است از براى طالب پاکى نفس از اوصاف رذیله، و آرایش آن به صفات جمیله، اجتناب از چند چیز:
اول: اجتناب از مصاحبت بدان و اشرار را لازم داند.
و دورى از همنشینى صاحبان اخلاق بد را واجب شمارد،
و احتراز کند از شنیدن قصه ‏ها و حکایات ایشان،
و استماع آنچه از ایشان صادر شده و سرزده.

و با نیکان و صاحبان اوصاف حسنه مجالست نماید،
و معاشرت ایشان را اختیار کند،
و کیفیت سلوک ایشان را با خالق و خلق ملاحظه نماید.
و از حکایات پیشینیان و گذشتگان از بزرگان دین و ملت و راهروان راه سعادت مطلع شود،
و پیوسته استماع کیفیت احوال و افعال ایشان را نماید،
زیرا که: صحبت با هر کسى مدخلیت عظیم دارد در اتصاف به اوصاف و تخلق به اخلاق او.

نار خندان باغ را خندان کند
صحبت نیکانت از نیکان کند

 چون طبع انسان دزد است، و آنچه را مکرر از طبع دیگر مى ‏بیند اخذ مى‏کند.
و سرّ این آن است که: از براى نفس انسانى چندین قوه است، که بعضى مایل به خیرات و فضایل،
و بعضى مقتضى شرور و رذایل هستند،
و پیوسته این قوا با یک دیگر در مقام نزاع و جدالند،…

و شکى نیست که: مصاحبت با صاحب هر صفتى و شنیدن حکایات و افعال او و استماع قصص احوال او باعث قوّت مقتضى آن صفت مى‏ شود، و به این سبب کسانى که بیشتر اوقات با هم، همنشین هستند، یا در اغلب ازمنه به جهت اجتماعى که با یکدیگر دارند -مانند شاگردان یک استاد یا بندگان یک مولى و امراى یک پادشاه- غالب آن است که اخلاق ایشان «متلائمه»، و اوصاف ایشان متناسبه هستند، بلکه چنین است در اهل یک قبیله یا یک شهر.

و لیکن، چون اکثر قواى انسانیه طالب اخلاق رذیله است، انسان زودتر مایل به شر مى ‏شود، و میل او به صفات بد آسان‏تر است از میل به خیرات.

و از این جهت است که گفته‏ اند:
تحصیل ملکات ارجمند به منزله آن است که از نشیب به فراز روند،
و کسب صفات ناپسند چنان است که از فراز به نشیب آیند.

و اشارت به این است آنچه حضرت رسول -صلى الله علیه و آله و سلم- فرموده ‏اند:
 «حفّت الجنّة بالمکاره و حفّت النّار بالشّهوات»
یعنى: «رسیدن به درجات بهشت به کشیدن جامهاى ناگوار منوط،
و دخول آتش جهنم به ارتکاب خواهشهاى نفسانى مربوط است».

معراج السعاده(۲۱)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی


ادامه آنچه که طالب پاکى نفس، از آن باید اجتناب کند:
 
دوم آنکه: همیشه مواظب اعمالى باشد که از آثار صفات حسنه است،
و خواهى نخواهى نفس را بر افعالى وا بدارد که مقتضاى صفتى است که طالب تحصیل آن، یا در صدد محافظت بقاى آن است،

مثل کسى که خواهد محافظت ملکه سخاوت وجود را نماید، یا آن را تحصیل کند؛
باید پیوسته اموال خود را به موافق طریقه عقل و شرع به مستحقین بذل نماید،
و هر وقت که میل خود را به بخل و امساک بیابد، نفس خود را در مقام عتاب در آورد.

و کسى که در مقام حفظ صفت شجاعت یا در صدد کسب آن باشد؛
باید همیشه قدم گذارد در امور هولناک و احوال خطرناک، که عقل و شرع از آنها منع نکرده باشد،
و چون آثار جبن در خود مشاهده کند با خود در قهر و جنگ بوده باشد...

سیم آنکه: پیوسته مراقب احوال و متوجه اعمال و افعال خود باشد،
و هر عملى که مى‏ خواهد کرده باشد، ابتدا در آن تأمل کند، تا خلاف مقتضاى حسن خلق از او سر نزند،
و اگر احیانا امرى از او به ظهور آمد که موافق صفات پسندیده نیست، نفس خود را تأدیب کند، و در مقام تنبیه و مؤاخذه آن بر آید.

به این طریق که: اول خود را سرزنش و ملامت کند، و بعد از آن متحمل امورى شود که بر او شاقّ و ناگوار است.
همچنان که اگر کام خود را شیرین کند به لقمه ‏اى که نباید از آن بخورد، مذاق را تلخ سازد به روزه داشتن،
و اگر غضبى بیجا از او در واقعه ‏اى سرزند، مؤاخذه کند خود را به صبر کردن در واقعه دیگر و اشدّ از آن،
یا خود را در معرض اهانتى در آورد که نفس را تحمل آن گران بوده باشد،
و یا تلافى آن را به نذر و تصدق و امثال آن نماید.

و زنهار، که در هیچ حال از خود غافل نشود،
و از جدّ و جهد در کسب صفات نیک یا حفظ آنها باز نماند،
و اگر چه چنان داند که در اخلاق حسنه به مرتبه اعلى رسیده،
زیرا که غفلت موجب کسالت است،
و به سبب کسالت، فیض، [عالم قدس‏] منقطع مى‏شود
و ابواب فیوضات بسته مى‏ گردد.
اندر این ره مى ‏خروش و مى‏ خراش
تا دم رفتن دمى غافل مباش‏

معراج السعاده(۲۲)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی


ادامه آنچه که طالب پاکى نفس، از آن باید اجتناب کند:
چهارم آنکه:
احتراز کند از آنچه باعث تحریک قوه شهویه یا غضبیه مى‏ شود.
و چشم را محافظت نماید از دیدن آنچه غضب یا شهوت را به هیجان مى ‏آورد.
و گوش را نگاهدارد از شنیدن آنها.
و دل را ضبط کند از تصوّر و تخیّل آنها، و بیشتر سعى در محافظت دل نماید و خیال آنها را در خاطر خود راه ندهد،
زیرا که:
از تصور و خیال، آتش شوق و شعله غضب تیز مى‏ گردد، آنگاه سرایت به اعضا و جوارح مى ‏کند،
و مجرد دیدن یا شنیدن، بدون اینکه دل را مشغول آن کند، چندان تأثیرى ندارد.
کسى که این دو قوه را از هیجان محافظت ننماید، مانند کسى است که شیر درنده یا سگ دیوانه یا اسب سرکشى را رها کند، و بعد از آن خواهد که خود را از آن خلاص کند.
پنجم آنکه:
فریب نفس خود را نخورد، و اعمال و افعال خود را حمل بر صحت نکند، و در طلب عیوب خود «استقصا» و سعى نماید، و به نظر دقیق در تجسّس خفایاى معایب خود بر آید،
و چون به چیزى از آنها بر خورد، در ازاله آنها سعى کند، و بداند که هر نفسى عاشق صفات و احوال خود است،
و به این جهت اعمال و افعالش در نظرش جلوه دارد، و بدون تأمل و باریک بینى به عیوب خود بر نمى ‏خورد،
بلکه اکثر مردم از عیوب خود غافل‏ند، و خارى که به پاى کسى رود زود مى‏ بینند، ولى شاخ درختى را در چشم خود بر نخورند.

معراج السعاده(۲۲)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی
ادامه آنچه که طالب پاکى نفس، از آن باید اجتناب کند:

چهارم آنکه:
احتراز کند از آنچه باعث تحریک قوه شهویه یا غضبیه مى‏ شود.
و چشم را محافظت نماید از دیدن آنچه غضب یا شهوت را به هیجان مى ‏آورد.
و گوش را نگاهدارد از شنیدن آنها.
و دل را ضبط کند از تصوّر و تخیّل آنها،
و بیشتر سعى در محافظت دل نماید و خیال آنها را در خاطر خود راه ندهد،

زیرا که:
از تصور و خیال، آتش شوق و شعله غضب تیز مى‏ گردد،
آنگاه سرایت به اعضا و جوارح مى ‏کند،
و مجرد دیدن یا شنیدن، بدون اینکه دل را مشغول آن کند، چندان تأثیرى ندارد.

کسى که این دو قوه را از هیجان محافظت ننماید، مانند کسى است که شیر درنده یا سگ دیوانه یا اسب سرکشى را رها کند، و بعد از آن خواهد که خود را از آن خلاص کند.

پنجم آنکه:
فریب نفس خود را نخورد،
و اعمال و افعال خود را حمل بر صحت نکند،
و در طلب عیوب خود «استقصا» و سعى نماید،
و به نظر دقیق در تجسّس خفایاى معایب خود بر آید،
و چون به چیزى از آنها بر خورد، در ازاله آنها سعى کند،
و بداند که هر نفسى عاشق صفات و احوال خود است،
و به این جهت اعمال و افعالش در نظرش جلوه دارد،
و بدون تأمل و باریک بینى به عیوب خود بر نمى ‏خورد،
بلکه اکثر مردم از عیوب خود غافل‏ند، و خارى که به پاى کسى رود زود مى‏ بینند، ولى شاخ درختى را در چشم خود بر نخورند.

معراج السعاده(۲۳)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی

طالب سعادت و سالک راه نجات را لازم است که:
از اصدقا و دوستان خود تفحص معایب خود را نماید،
و بر ایشان است که او را مطلع سازند.
بهتر آنکه یکى از دوستان مهربان را از میان ایشان اختیار کند، و با او عهد نماید که:
مراقب احوال او باشد، که او را از معایب او خبردار کند،
و چون او را بر عیبى آگاه سازد شاد و خوشحال گردد، و از او منت پذیرد
و در صدد دفع آن برآید،
تا آن صدیق را اعتمادى به او به هم رسد، و چنان داند که نیکوترین هدیه در نظر او عیبى از عیوب اوست.
و لیکن این چنین دوستى «عزیز الوجود» است، چون اغلب دوستان از خوش‏آمد گویى و اغراض فاسده خالى نیستند، و بسا باشد که:
بسیارى از غلطها در نظر غلط بینان هنر نماید،
و بعضى هنرها نزد ایشان عیب باشد.
و بسا باشد که:
نفع دشمن در این خصوص بیشتر باشد!...
دانا کسى است که چون دشمنان او عیبى از او را ظاهر کنند،
در مقام‏ شکرگزارى ایشان بر آید
و چاره دفعش کند.
و از جمله چیزهایى که در این باب نافع است آن است که: دیگران را آئینه عیوب خود کند،
و آنچه از ایشان سرزند تأمل در قبح و حسن آن کند،
و به قبح هر چه بر خورد بداند که چون آن عمل از خود او نیز سر زند قبیح است،...
پس سعى در ازاله آن کند...
طالب سعادت را واجب است که در آخر هر شبانه روزى محاسبه اعمال و افعال خود را کند...
دفتر اعمال آن روز و شب را گشوده، سراپایش را مرور کند،
و تفحص نماید از آنچه از او صادر شده،
پس اگر بدى از او به وجود نیامده، و فعل قبیح از او سرنزده حمد خدا را به جا آورد، و شکر توفیق او را نماید،
و اگر مرتکب قبیحى شده باشد، با نفس خود عتاب کند و خود را ملامت کند و توبه و انابه نماید.


معراج السعاده(۲۴)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی

در حدیث «نبوى» وارد است که: از براى برادران مؤمن بر یکدیگر سى حق است. که آدمى برى‏ء الذمه نمى‏شود مگر با بجا آوردن آنها، و یا آنکه... از تقصیر او در اداء حقّش در گذرد.

اول: اگر گناهى در حق او از برادر مؤمن سر زند، یا تقصیرى از او صادر شود از او بگذرد.
دوم: اگر غریب باشد دلدارى او کند و با او مهربانى نماید.
سوم: چنانچه بر عیبى از او واقف باشد بپوشاند.
چهارم: اگر لغزشى از او به وجود آید چشم از او بپوشاند.
پنجم: اگر عذر خواهى نماید عذر او را بپذیرد.
ششم: اگر کسى غیبت برادر مؤمنى را کند او را منع نماید.
هفتم: آنچه خیر او را بداند به او برساند و پند و نصیحت از او باز نگیرد.
هشتم: دوستى او را محافظت کند و شرایط دوستى را به جا آورد.
نهم: حقوق او را منظور داشته باشد.
دهم: اگر مریض باشد او را عیادت کند.
یازدهم: به جنازه او حاضر شود.
دوازدهم: هر وقت او را بخواند اجابت کند.
سیزدهم: اگر هدیه ‏اى از براى او فرستد قبول کند.
چهاردهم: اگر با او نیکى کند مکافات کند.
پانزدهم: اگر نعمتى از او برسد شکر آن را به جا آورد.
شانزدهم: یارى او را نماید.
هفدهم: ناموس و عرض او را در اهلش محافظت کند.
هیجدهم: حاجت او را بر آورد.
نوزدهم: آنچه از او سئوال نماید رد ننماید.
بیستم: اگر عطسه کند تحیت او نماید.
بیست و یکم: گمشده او را راهنمائى کند.
بیست و دوم: سلام او را جواب گوید.
بیست و سوم: با او به گفتار نیک تکلم نماید.
بیست و چهارم: نعمتهاى او را نیکو شمارد.
بیست و پنجم: قسمهاى او را تصدیق کند.
بیست و ششم: با او دوستى کند و از دشمنى او احتراز کند.
بیست و هفتم: او را یارى کند، خواه ظالم باشد یا مظلوم، و یارى او در وقت ظالم بودن این است که او را از ظلم ممانعت کند و در وقت مظلوم بودن، آنکه او را اعانت کند.
بیست و هشتم: او را تسلیم دشمن نکند و خوار نگرداند او را به تنها گذاردنش.
بیست و نهم: از براى او دوست داشته باشد آنچه را از براى خود دوست داشته باشد از نیکیها.
سى ‏ام: و از براى او مکروه شمارد آنچه از براى خود مکروه مى‏ شمارد از بدیها.


معراج السعاده(۲۵)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی

پس اى جان برادر! اگر طالب سعادتى، سعى کن تا جمیع کمالات را جامع باشى،
و در جمیع امور مختلفه وسط و میانه روى را شعار خود کن.
پس، اول سعى کن که متوسط باشى میان علم و عمل، و جامع این هر دو مرتبه باشى...

و بدان که: علم بى عمل، و بال و موجب خسران و نکال است.
از جاهل هفتاد لغزش را چشم مى‏ پوشند، پیش از آنکه از عالم یکى را در گذرند.
و عمل بى علم زحمت بى‏فایده است، زیرا که علم آن است که: از روى علم و معرفت صادر شود.

و باید در عمل متوسط باشى میان حفظ ظاهر و باطن خود،
نه اینکه ظاهر خود را پاکیزه نمائى و آن را به عبادات و طاعات بیارائى،
و باطن به انواع خباثات آلوده باشد.
مانند عجوزه کریه منظر زشت لقاى دیو سیرت که خود را ملبّس به لباس عروسان «حوروش»، و مزیّن به زینت «مهوشان» دلکش نماید، و به انواع «تدلیسات»، خود را بیاراید،

نه اینکه سعى در نیکى ذات و پاکى باطن خود کنى،
و لیکن بالمرّه از ظاهر غافل شوى،
و مطلقا ملاحظه آن را نکنى،
و به هیچ نوع، از ملامت مردم اندیشه ننمائى،
و از کثافات ظاهریّه، خود را محافظت ننمائى،
مانند درّى شاهوار که آن را به انواع قاذورات و نجاسات ملوّث سازند.

بلکه، باید ظاهرت آئینه باطنت باشد،
و باطنت از جمیع خباثات و کثافات پاک باشد...

پس لازم است بر طالب علم که: ابتدا از صاحب شرع و دین، چراغ و رهبر جوید، و عقل خود را از اثر او روانه سازد، و عصاى استدلال را به دست گیرد و نفس خود را به عبادت و طاعت، و مجاهده و ریاضت تصفیه نموده...


اخلاق در معراج السعادت "نراقی":
معراج السعاده(۲۶)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی

شرافت و فضیلت علم و علماء:
آیات و اخبارى که در شرافت علم و فضیلت آن و وجوب تحصیل آن رسیده بیش از آن است که بتوان در یک مقام جمع نمود و لیکن ما بعضى از آنها را ذکر مى‏ کنیم.
پروردگار عالم -جل شانه- مى‏ فرماید:
«انَّما یَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ»
یعنى: «از بندگان خدا علما از خدا مى ‏ترسند و بس».

و ایضا مى‏ فرماید:
«هَلْ یَسْتَوِى الَّذین یَعْلَمُونَ وَ الَّذین لا یَعْلَمُونَ»
یعنى: «آیا کسانى که عالم هستند و کسانى که عالم نیستند -در مرتبه- با یکدیگر مساوى هستند؟! -نه چنین است-».

و باز مى‏ فرماید:
«وَ تْلِکَ اْلامْثالُ نَضْرِبُها للِنَّاسِ وَ ما یَعْقِلُها الاَّ الْعالِمُونَ».
یعنى: ما در قرآن مثالها از براى مردمان بیان مى‏ فرمائیم و نمى‏ فهمند آنها را مگر اهل علم».

و باز مى ‏فرماید:
«وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ اوُتِىَ خَیْراً کَثیراً»
یعنى: «هر که عطا کرده باشد به او علم و دانشمندى، به تحقیق که خیر بسیار به او اعطا کرده شده است».

و از حضرت رسول -صلى الله علیه و آله و سلم- مروى است که فرموده ‏اند که:
 «علماء ورثه انبیاء هستند». 

و در حدیث دیگر است که فرمودند:
«خداوندا! رحمت کن خلفاى مرا.
بعضى عرض کردند:
یا رسول اللّه کیستند خلفاى تو؟
فرمودند: کسانى که بعد از من بیایند و احادیث و آداب مرا روایت کنند و به مردم برسانند»

معراج السعاده(۲۷)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی

 ادامه سخن در شرافت و فضیلت علم و علماء
و نیز از آن حضرت (رسول اکرم صلی الله علیه و آله) مروى است که فرمودند:
«یا اباذر ساعتى نشستن در مجلسى که در آن گفتگوى علمى باشد بهتر است در نزد خدا،
و محبوب‏تر است از بیدارى هزار شب،
که در هر شبى هزار رکعت نماز خوانده شود،
و محبوب‏تر است از هزار جهاد در راه خدا،
و از دوازده هزار مرتبه ختم قرآن،
و عبادت یک سال که روزهاى آن را روزه‏ بگیرند و شبهاى آن را احیاء بدارند.

و هر که از خانه خود بیرون رود به قصد اخذ مسأله‏ اى از مسائل علمیه، به هر قدمى که برمى‏ دارد خداوند عالم مى ‏نویسد از براى او ثواب؛
پیغمبرى از پیغمبران،
و ثواب هزار شهید از شهداى جنگ بدر،
و به هر حرفى که از عالم بشنود یا بنویسد شهرى در بهشت به او عطا مى‏ فرماید،
و طالب علم را خدا دوست مى‏ دارد،
و ملائکه و پیغمبران او را دوست دارند،
و دوست ندارد علم را مگر اهل سعادت.
پس فرمودند: «خوشا به حال طالبان علم،
و نظرکردن به روى عالم بهتر است از آزاد کردن هزار بنده.
و هر که دوست دارد علم را؛
بهشت از براى او واجب است
و داخل صبح و شام مى‏ شود با خوشنودى خدا
و از دنیا نمى ‏رود مگر اینکه از شراب کوثر بنوشد
و از میوه بهشت بخورد
و در قبر، «کرم» بدن او را نمى‏ خورد
و در بهشت رفیق خضر -علیه السّلام- خواهد بود»
و از حضرت امیر المؤمنین -علیه السّلام- مروى است که فرمودند:
«اگر مؤمنى بمیرد و از او بماند ورقى که در آن مسأله علمیه نوشته شده باشد آن ورق حجابى خواهد بود میان او و میان آتش،
و به هر حرفى که در آن ورق نوشته باشد خداوند عالم، شهرى به او عطا خواهد کرد که هفت برابر تمام دنیا باشد».

و حضرت سیّد الساجدین -علیه السّلام- فرمودند که:
«اگر مردم بدانند آنچه را که در طلب علم هست، هر آینه به طلب علم خواهند رفت اگر چه باید خونهاى ایشان ریخته شود و به دریاها فرو روند».
و از حضرت امام محمد باقر -علیه السّلام- مروى است که فرمودند:
«عالمى که به علم خود عمل کند، بهتر است از هفتاد هزار عابد».

معراج السعاده(۲۸)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی
 ادامه سخن در شرافت و فضیلت علم و علماء
از حضرت امام رضا -علیه السّلام- روایت شده است که:
آن حضرت از پدران خود روایت فرمودند که:
«حضرت رسول -صلى الله علیه و آله و سلم- فرمودند که:
بر هر مسلمى واجب است طلب علم،
پس بطلبید علم را از؛
جائى که مظنه آن را دارید
و کسب کنید آن را از اهلش،
به درستى که تعلیم گرفتن علم از براى خدا؛
حسنه است.
و طلب آن عبادت است.
و ذکر کردن آن با یکدیگر تسبیح پروردگار است.
و عمل کردن به آن جهاد در راه خداست.
و یاد دادن آن به کسى که نمى‏ داند تصدق کردن است.
و رسانیدن به اهلش تقرب به خداست،
زیرا که به وسیله آن دانسته مى ‏شود مسائل حلال و حرام.
و به وسیله آن روشن و ظاهر مى‏ شود راه بهشت.
و آن انیس است در وحشت.
و مصاحب و رفیق است در تنهائى و غربت.
و همزبانى است در خلوت.
و راهنما است در هر حالت.
و سلاح است در مقابل دشمنان.
و زینت است در نزد دوستان.
و به سبب علم، خدا مرتبه قومى را بلند مى‏ کند
و ایشان را راهنماى مردم به سوى خیر مى ‏گرداند؛
تا مردم متابعت آثار ایشان را کنند
و اقتدا به افعال و اعمال ایشان نمایند.
ملائکه رغبت مى ‏نمایند به دوستى و محبت ایشان
و مى‏ گسترانند بر ایشان بالهاى خود را.
و هر خشک و ترى از براى ایشان طلب آمرزش مى ‏کند، حتى ماهیان دریا و حیوانات صحرا.

به درستى که به وسیله علم دلها از جهل زنده مى‏ شود.
و دیده ‏هاى بصیرت روشن مى‏ گردد.
و بدنهاى ضعیف، قوى مى‏ گردد.
و علم، بنده را مى‏ رساند به سر منزل اخیار،
و مجالس ابرار،
و به درجات بلند،
و مراتب ارجمند در دنیا و آخرت.

و ثواب ذکر علم، معادل ثواب روزه داشتن است.
و درس دادن آن مقابل عبادت شبهاست.
اطاعت پروردگار و عبادت او به وسیله علم مى‏ شود.
و به سبب آن صله ارحام به جا آورده مى‏ شود،
و شناخته مى ‏شود حلال و حرام.

علم پیشرو و امام است
 و عمل تابع آن.
خدا الهام مى ‏کند علم را به اهل سعادت
و محروم مى‏ سازد از آن ارباب شقاوت را
پس خوشا به حال کسى که خدا او را از حظ علم محروم نگرداند.

معراج السعاده (۲۹)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی
 ادامه سخن در شرافت و فضیلت علم و علماء

از امام جعفر صادق -علیه السّلام- مروى است که فرمودند:
«اگر مردم فضیلت شناخت خدا را بدانند؛
چشم نخواهند انداخت به متاع دنیا و نعمتهاى آن،
و دنیا در پیش ایشان کمتر خواهد بود از آنچه بر آن راه مى‏ روند که خاک باشد،
و متنعم و متلذّذ خواهند شد به معرفت خدا مانند تلذّذ کسى که همیشه در روضه ‏هاى بهشت با اولیاء اللّه بوده باشد.

به درستى که معرفت خدا؛
انیس است از هر وحشتى،
و رفیق است در هر تنهائى،
و نور هر ظلمتى است،
و قوّت هر ضعیفى است،
و شفاى هر دردى است»

آداب و شروط تعلّم‏:
از براى هر یک از تعلیم و تعلم، آداب و شروطى چند است:
اما آداب تعلّم، چند چیز است:
اول آنکه: طالب علم احتراز کند از:
پیروى شهوات نفسانیه
و هواهاى جسمانیّه،
و آمیزش با اهل دنیا
و مصاحبت ارباب هوى و هوس،
و بداند که... دیده باطن، هر گاه مبتلا به متابعت هوا و هوس و مصاحبت اهل دنیا باشد از اشعه انوار قدسیّه که محل افاضه علوم است بى‏ نصیب است.

دوم اینکه: باعث تعلّم محض،
تقرب به خدا
و رسیدن به سعادات بى ‏منتها
و ترقى از مرتبه «بهیمیّت»  و دخول در عالم انسانیت باشد.
و مقصود او مراء و جدال یا رسیدن به منصب و مال یا مفاخرت و تفوّق بر امثال و اقران نباشد.

معراج السعاده (۳۰)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی

ادامه آداب تعلّم:
از حضرت امام جعفر صادق -علیه السّلام- مروى است که فرمودند:
«طلبه علم، سه طایفه هستند، پس بشناس ایشان را:
صنف اول کسانى هستند که: طلب علم مى‏ کنند از براى استخفاف به مردم و استهزاى به ایشان، که طریقه جهّال است و از براى مراء و جدال با اقران و امثال.

صنف دوم کسانى هستند که: آن را طلب مى ‏کنند از براى مفاخرت نمودن و خدعه کردن.

صنف سوم کسانى هستند که: آن را مى‏ طلبند به جهت تحصیل بصیرت در دین و تکمیل عقل و تحصیل یقین.

و علامت صنف اول آن است که: در مقام جدال با اقران و امثال بر مى ‏آید و در صدد ایذاى ایشان و غلبه بر آنها است، و در مجالس و محافل متعرض گفتگوى با ایشان مى‏شود تا فضل خود را ظاهر سازد
و در مجامع، ذکر علم و بیان صفت حلم را مى‏ کند، خضوع و خشوع را بر خود مى ‏بندد مثل اینکه سر به زیر مى ‏افکند و نفسهاى بلند مى‏ کشد و ناله‏ هاى ضعیف بر مى ‏آورد و گاهى در راه رفتن، پشت خود را خم مى‏ کند و گاهى سر مى ‏جنباند و دستى حرکت مى‏ دهد و دل از ورع خالى، و باطن او از تقوى برى‏ء است.
خدا او را ذلیل و خوار کند و بینى او را بر خاک بمالد و او را هلاک و «مستأصل» سازد.

علامت صنف دوم آن است که: صاحب مکر و خدعه و نرمى و هموارى است با امثال خود، از اهل علم تکبر نماید و از براى اغنیائى که پست رتبه هستند تواضع و فروتنى مى ‏کند و حلواهاى ایشان را مى‏ خورد و دین ایشان را ضایع مى ‏کند.
خدا نام او را بر طرف کند و اثر او از میان علما قطع نماید.

علامت صنف سیم آن است که: پیوسته شکسته و محزون است و بیدارى را شعار خود ساخته، جامه عبادت پوشیده و در ظلمتهاى شب به عبادت پروردگار کوشیده، و عبادت مى‏ کند از براى خدا، و از تقصیر خود خائف و ترسان، و همیشه از اعمال خود مضطرب و لرزان است.
خدا را مى ‏خواند و مى‏ ترسد که دعاى او را نشنود. و متوجه است به اصلاح نفس خود. و بیناست به اوصاف اهل زمان. و گریزان است از دوستان و برادران.
خدا محکم کند اعضا و جوارح او را بر عمل کردن. و عطا فرماید به او امان و آسایش در روز قیامت.

اخلاق در معراج السعادت "نراقی":
جامع السعادات (۳۱)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی
ادامه آداب تعلّم

«علم» باید با «عمل» همراه گردد.
سوم - و از جمله این است که به آنچه مى‏ فهمد و علم دارد عمل کند، زیرا کسى که به آنچه مى‏ داند عمل مى‏ کند، خداوند آنچه را که نمى ‏داند به او مى‏ آموزد.

امام صادق علیه السّلام فرمود:
«العلم مقرون إلى العمل، من علم عمل، و من عمل علم، و العلم یهتف بالعمل فإن أجابه و الاّ ارتحل عنه»

«علم همراه عمل است، هر که علم دارد، باید عمل کند و کسى که عمل کند، عالم مى‏ شود و علم، عمل را مى‏ خواند؛ پس اگر پاسخ شنید، مى‏ ماند و گر نه کوچ مى‏ کند».

و از امام سجّاد علیه السّلام روایت شده است:
«مکتوب فی الإنجیل: لا تطلبوا علم ما لا تعلمون و لمّا تعملوا بما علمتم، فإنّ العلم إذا لم یعمل به لم یزدد صاحبه الاّ کفرا و لم یزدده من اللّه إلاّ بعدا».

«در انجیل نوشته شده است که تا آنچه مى ‏دانید عمل نکرده ‏اید، آنچه را نمى‏ دانید مجوئید!؛ زیرا علم هرگاه به آن عمل نشود، ثمرى جز کفر براى صاحب آن به بار نخواهد آورد و جز دورى از خدا چیزى به او نمى ‏افزاید».

و از پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم روایت شده است:
«من أخذ العلم من أهله و عمل بعلمه نجا، و من أراد به الدّنیا فهى حظّه».

 «هر که علم را از اهلش فرا گیرد و به علم خود عمل کند رستگار شود، و هر که علم را براى دنیا بخواهد بهره او همان دنیاست».

و نیز از آن حضرت صلّى اللّه علیه و آله و سلّم روایت شده است:
العلماء رجلان: رجل عالم آخذ بعلمه فهذا ناج، و عالم تارک لعلمه فهذا هالک، و إنّ أهل النّار لیتأذّون من ریح العالم التّارک لعلمه، و إنّ أشدّ أهل النّار ندامة و حسرة رجل دعا عبدا إلى اللّه فاستجاب له و قبل منه، فأطاع اللّه فأدخله الجنّة، و أدخل الدّاعى النّار بترکه علمه [عمله، نسخة] و اتّباعه الهوى و طول الأمل، أمّا اتّباع الهوى فیصدّ عن الحقّ، و طول الأمل ینسى الآخرة».

 «دانشمندان دو گونه ‏اند:
دانشمندى که به علم خود عمل مى‏ کند
و این رستگار است،

و دانشمندى که علمش را کنار مى‏ گذارد
و این هلاک شده است،

و دوزخیان از بوى گند عالم بى‏ عمل در اذیّت و رنج‏ اند،
و در میان دوزخیان ندامت و حسرت آن کس شدیدتر است که بنده‏ اى را به خدا دعوت کند و او دعوت وى را اجابت کند و بپذیرد و خدا را اطاعت کند و خدا او را به بهشت درآورد، و خود دعوت کننده به سبب عمل نکردن به علم خود و پیروى هوى و هوس و آرزوى دراز به دوزخ درآید!
پیروى از هوى و هوس از حقّ باز مى‏ دارد و درازى آرزو، آخرت را از یاد مى‏ برد».
http://m5736z.blog.ir/post/Mearaj.Sadat

جامع السعادات (۳۲)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی
ادامه آداب تعلّم _ عمل به علم

و از جمله این است که شرایط تواضع و ادب را نسبت به معلّم خود رعایت کند،
و گفتار او را رو در رو رد نکند،
و به دل، او را دوست دارد
و حقوق او را از یاد نبرد،
زیرا معلّم پدر معنوى و روحانى اوست و او برترین پدران سه‏ گانه است.

امام صادق علیه السّلام فرمود:
«اطلبوا العلم و تزیّنوا معه بالحلم و الوقار، و تواضعوا لمن تعلّمونه العلم، و تواضعوا لمن طلبتم منه العلم، و لا تکونوا علماء جبّارین فیذهب باطلکم بحقّکم».

 «علم را بجوئید و خود را بهمراه آن با حلم و وقار بیارائید و نسبت به دانش ‏آموزان خود تواضع کنید، و نسبت به استاد خود فروتن و متواضع باشید، و عالم متکبّر نباشید که رفتار باطلتان حقّ شما را از میان مى ‏برد».

پیشتر اشاره کردیم که براى هر متعلّمى لازم است که نخست نفس خویش را از همه اخلاق رذیله و صفات زشت و ناپسند پاک سازد، زیرا تا لوح نفس خود را از نقشهاى پست و زشت نزداید انوار علم و حکمت از جانب الواح عقول فعّال قدسى بر آن نتابد.

و امّا آداب تعلیم:
از جمله این است که؛
معلّم آموزش خود را خالص براى خداى سبحان قرار دهد.
و انگیزه دنیوى از قبیل طمع مالى یا جاه و ریاست و شهرت بین مردم نداشته باشد،
بلکه تنها انگیزه او تقرّب به خداى تعالى و رسیدن به پاداشهاى جاودانه باشد،
زیرا هر که به دیگرى علمى بیاموزد، در ثواب تعلیم آن دیگرى به کسان دیگر شریک خواهد بود و باز در ثواب تعلیم این‏ها به دیگران ... و همین‏طور تا بى‏نهایت،
و بنا بر این با تعلیم یک نفر به ثوابهاى بى‏ نهایت تعالیم نائل مى‏ گردد، و این مقدار فضیلت و شرف براى انسان کافى است.

و از جمله این که نسبت به متعلّم مشفق و خیرخواه باشد،
و به قدر فهم او بیاموزد،
و با نرمى و گشاده‏روئى با او سخن گوید نه با تندى و خشونت.

و از جمله این که از تعلیم به اهل آن بخل نورزد
و از تعلیم به نااهل و ناشایسته خوددارى کند،
زیرا بذل حکمت به نادانان نالایق ستم کردن بر حکمت و دانش است،
و منع کردن حکمت از اهل آن نیز ستم کردن بر آنان است...

و از جمله این که آنچه مى‏ داند بگوید و درباره آنچه نمى‏داند سکوت کند تا به آن رجوع کند و بداند،
و به متعلّمان خلاف واقع نگوید.
و این شرط اختصاص به معلّمان ندارد، بلکه شامل همه کسانى است که مسائل علمى از آنان صادر مى‏شود مانند مفتى و قاضى و امثال ایشان.

جامع السعادات (۳۳)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی

ادامه آداب تعلیم:
امام باقر علیه السّلام فرمود: 
«حقّ اللّه على العباد أن یقولوا ما یعلمون و یقفوا عند ما لا یعلمون»
 «حقّ خداوند بر بندگان این است که آنچه را مى ‏دانند بگویند و هنگامى که نمى‏ دانند توقّف کنند».

و امام صادق علیه السّلام فرمود:
«إنّ اللّه تعالى خصّ عباده بآیتین من کتابه: ألاّ یقولوا حتّى یعلموا، و لا یردّوا ما لم یعلموا، فقال: «أ لَمْ یُؤخَذْ عَلَیْهِمْ میثاقُ الْکِتابِ أنْ لا یَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إلاَّ الْحَقَّ» (اعراف، 169). وَ قالَ «بَلْ کَذَّبُوا بِما لَمْ یُحیطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمَّا یَأتِهِمْ تَأویلُهُ» (یونس، 39).
 خداى تعالى بندگانش را به دو آیه از کتاب خود مخصوص کرد:
 «نگویند تا بدانند و آنچه را نمى‏دانند ردّ نکنند»
پس فرمود: «مگر از آنها در کتاب پیمان نگرفته ‏اند که درباره خدا جز حق نگویند»
و فرمود:
«بلکه چیزى را که به آن علم ندارند دروغ شمرده ‏اند، و حال آنکه از تأویل آن بى‏خبرند».

و نیز از آن امام علیه السّلام روایت شده است که:
«إذا سئل الرّجل منکم عمّا لا یعلم، فلیقل: لا أدرى، و لا یقل: اللّه أعلم، فیوقع فی‏ قلب صاحبه شکّا. و إذا قال المسئول: لا أدرى، فلا یتّهمه السّائل»
«اگر از یکى از شما چیزى پرسیدند که نمى ‏داند، بگوید نمى‏ دانم، و نگوید:
خدا داناتر است، که در دل پرسش کننده خود شک اندازد.
وقتى کسى که از او سؤال مى‏ شود گفت نمى‏ دانم، پرسش کننده او را متّهم نمى‏ کند».

و نیز از آن امام روایت شده:
«إیّاک و خصلتین ففیهما هلک من هلک، إیّاک أن تفتى النّاس برأیک، أو تدین بما لا تعلم».
 «از دو خصلت بپرهیز، که به سبب آن دو بسیارى هلاک شدند، بپرهیز که طبق رأى و نظر خود به مردم فتوا دهى، یا به آنچه نمى‏ دانى اعتقاد پیدا کنى».

و نیز از امام باقر علیه السّلام روایت شده:
«من أفتى النّاس بغیر علم و لا هدى لعنته ملائکة الرّحمة و ملائکة العذاب، و لحقه و زر من عمل بفتیاه».
 «هر که بدون علم و هدایت فتوا دهد فرشتگان رحمت و فرشتگان عذاب او را لعنت کنند، و گناه کسانى که به فتواى او عمل کنند به گردن اوست».

و معلّم و متعلّم را آداب دیگرى نیز هست که براى کسانى که به فنّ اخلاق واقفند آشکار است.
امّا مردم زمان ما مى ‏دانند که آداب تعلّم و تعلیم همچون دیگر آداب و فضائل در میان آنان مهجور و متروک است،
وضع این زمان همان‏گونه است که یکى از اهل عرفان گفته است:
«زمانه و اهل آن فاسد شده ‏اند،
و کسى متصدّى تدریس و تعلیم شده که علمش اندک و جهلش بسیار است،
و از این رو مرتبه علم و صاحبان آن رو به انحطاط رفته
و آداب و آیین ‏هاى آن میان طالبانش کهنه و مندرس گشته است».

جامع السعادات (۳۴)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی

علم الهى و علم اخلاق و فقه شریفترین علومند:
هر چند همه علوم براى نفس انسان کمال و سعادت است، لکن فنون علم از لحاظ شرافت و جمال و وجوب تحصیل و عدم وجوب آن متفاوت است.
بعضى‏ از آنها مانند پزشکى و هندسه و عروض و موسیقى و امثال این‏ها، بهره آنها بیشتر مربوط به دنیاست و به وسیله آنها بهجت و سعادت اخروى حاصل نمى‏شود، و از این رو از علوم دنیوى به شمارند نه از علوم اخروى، و به همین دلیل تحصیل آنها واجب نیست، و تحصیل بعضى از آنها واجب کفائى است.
و امّا تحصیل علمى که مربوط به آخرت است واجب است،
و شریفترین و بهترین علوم، علم الهى است که به آن علم اصول دین شناخته مى‏ شود،
و علم اخلاق که به آن منجیات و مهلکات نفس دانسته مى‏ شود،
و علم فقه که به آن کیفیّت عبادات و معاملات فهمیده مى‏ شود.
و تحصیل علومى که مقدمه این سه علم است:
مانند عربى و منطق و غیر این‏ها از باب مقدمه تحصیل آن علوم سه ‏گانه لازم است.
و این علوم سه‏ گانه هر چند فرا گرفتن آنها اجمالا واجب است لکن در کیفیّت فراگیرى مختلفند:
فراگرفتن علم اخلاق بدان گونه که در شرع بیان شده و علماى اخلاق توضیح داده ‏اند بر هر فردى واجب عینى است.
و فرا گرفتن قسمتى از فقه یا از راه اجتهاد و دلیل یا از طریق تقلید از مجتهد زنده، واجب عینى است
و تارک آن معذور نیست،
و از این رو تفقّه در دین مورد تأکید قرار گرفته است.
امام صادق علیه السّلام فرمود:
«علیکم بالتّفقّه فی دین اللّه و لا تکونوا اعرابا، فإنّه من لم یتفقّه فی دین اللّه لم ینظر اللّه إلیه یوم القیامة و لم یزکّ له عملا».
 «بر شما باد دانا شدن در دین خدا و چون أعراب بادیه مباشید، که هر کس در دین خدا دانا نشود خداوند در قیامت به وى نظر نکند و عملى از او را پاک و صافى نخواهد ساخت».
و فرمود:
 «لیت السّیاط على رءوس أصحابى حتّى یتفقّهوا فی الحلال و الحرام»
«کاش بر سر یاران من تازیانه بود تا علم حلال و حرام را فراگیرند».
و فرمود:
 «إنّ آیة الکذّاب أن یخبرک خبر السّماء و الأرض و المشرق و المغرب، فإذا سألته عن حرام اللّه و حلاله لم یکن عنده شی‏ء».
«نشانه دروغگو این است که از آسمان و زمین و شرق و غرب عالم خبر دهد ولى وقتى از حلال و حرام الهى بپرسى چیزى نداند».

جامع السعادات (۳۵)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی

ادامه شریفترین علوم کدامند؟
... فرا گرفتن اصول عقاید از شرع و عقل براى همه واجب عینى است،
و عقل و شرع چنان متلازمند که مقتضاى یکى، از مقتضاى دیگرى جدا نیست،
زیرا عقل حجّت خداست که فرمان بردن از آن واجب است
و حاکم عادلى است که احکامش مطابق با واقع است و رد کردنى نیست،
و اگر عقل نبود، شرع شناخته نمى‏ شد،
و از این رو در خبر وارد شده است:
 «إنّه ما أدّى العبد فرائض اللّه حتّى عقل عنه. و لا بلغ جمیع العابدین فی فضل عبادتهم ما بلغ العاقل».
 «تا بنده ‏اى واجبات الهى را به عقل خود در نیابد، آنها را انجام نداده است. و همه عابدان در فضیلت عبادتشان به آنچه عاقل مى‏ رسد نمى ‏رسند».
پس آن دو کمک و همراه یکدیگرند،
و آنچه را که یکى حکم کند، دیگرى نیز حکم کند.
و چگونه مقتضاى شرع با مقتضاى چیزى که حجّت قاطع است و احکامش مطابق با واقع است مخالف باشد؟
پس عقل، شرع باطن و نور درونى است
و شرع، عقل ظاهر و نور بیرونى است.

اصول عقایدى که مورد اتفاق و اجماع است‏:
اصول عقایدى که امّت اسلامى بر آن اجماع دارند عبارت است از:
اعتقاد به وجود خداوند سبحان،
و اینکه او خداى یکتاست،
و بسیط مطلق است
و از هر گونه شائبه ترکیب مبرّاست،
و از جسمیّت و عوارض آن منزّه است،
و اینکه وجود و صفات او عین ذات اوست.
و او بر زمان و مکان تقدّم دارد و برتر از آنهاست،
و او حىّ و قدیم و ازلى و قادر و مرید و عالم بر همه چیزهاست،
و علم او بعد از ایجاد اشیاء، مانند علم او به آنها قبل از ایجاد است،
و علم او به سبب پدید کردن آنها افزایش نمى ‏یابد،
و قدرت او نسبت به همه ممکنات عمومیّت دارد،
هر چه را بخواهد مى ‏آفریند و هر چه را اراده کند انجام مى‏ دهد،
و هیچ چیز جز به مشیّت او پدید نمى‏ آید،
و او در حکم خود عادل و در وعده خویش صادق است.
و بالجمله مستجمع همه صفات کمالیّه است،
و هیچ چیز مثل و مانند او نیست،
و عقل و وهم نمى ‏توانند مانند او را تصوّر کنند،
بلکه او تامّ و فوق تمام است.

جامع السعادات (۳۶)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی

ادامه اصول عقایدى که مورد اتفاق و اجماع است و باید بیاموزیم‏:
باید یاد بگیریم که:
... قرآن کلام خداست،
و محمّد -صلّى اللّه علیه و آله و سلّم- فرستاده اوست،
و آنچه را که آورده از امور عالم آخرت از بهشت و دوزخ و حساب و ثواب و عقاب و صراط و میزان و شفاعت و جز این‏ها که در شریعت مقدّس ثابت شده حق است،
و بر هر مؤمنى واجب است که همه آنها را فراگیرد و بپذیرد
و درون خود را براى آنها پاک‏ سازد، به طورى که اگر خلاف آنها به ذهن او خطور کند نپذیرد و دستخوش شک و شبهه نشود.
امّا افراد مکلّف در تصدیق و اذعان به عقاید مذکور مختلفند، چنانکه؛
بعضى درباره آنها به یقین رسیده ‏اند، به طورى که اگر پرده ‏ها کنار رود بر یقینشان افزوده نمى‏ شود.
و بعضى دیگر یقین دارند، امّا به درجه ‏اى پائین‏تر،
و حدّ اقل مرتبه یقین این است که:
براى مؤمنان آرامش خاطر حاصل باشد و اضطراب وجود نداشته باشد.
و بعضى به عقاید خود تصدیق ظنّى دارند که با شبهات و ایراد اشکالات متزلزل مى‏ شوند.
و قول امام محمّد بن على الباقر -علیهما السّلام- به این اختلاف اشاره دارد:
«مؤمنان [در درجات ایمان‏] مراتب و منازل گوناگون دارند:
بعضى داراى یک درجه و بعضى دو درجه و بعضى سه و بعضى چهار و بعضى پنج و بعضى شش و بعضى هفت دارند،
اگر بر صاحب مرتبه یک. حدّ صاحب مرتبه دو را تحمیل کنى نمى‏تواند آن را تحمّل کند،
و اگر بر صاحب مرتبه دو حدّ مرتبه سه را تحمیل کنى نیروى تحمّل آن را ندارد و ... تا آخر».
و گفتار امام أبو عبد اللّه الصادق علیه السّلام:
 «انّ للایمان حالات و درجات و طبقات و منازل، فمنه التّامّ المنتهى تمامه، و منه النّاقص البیّن نقصانه، و منه الرّاجح الزّائد رجحانه»
«ایمان حالات و درجات و طبقات و منزلها دارد،
بعضى تمام و کامل است،
و بعضى ناقص که نقصانش آشکار است،
و بعضى رجحان دارد با فزونى».
بى‏ شک تحصیل عقایدى که قلب به آنها آرامش و اطمینان پیدا کند بر هر مکلّفى واجب است،
و مجرد تصدیق بدون اطمینان قلبى براى رستگارى در آخرت و رسیدن به مراتب مؤمنان کافى نیست.
و با حصول اطمینان نجات و رستگارى حاصل خواهد شد اگر چه به تفصیل و از راه برهانهاى فلسفى و دلائل کلامى حاصل نشده باشد.

اخلاق در معراج السعادت "نراقی":
جامع السعادات (۳۷)
شیوه های کسب فضائل اخلاقی

ادامه اصول عقایدى که مورد اتفاق و اجماع است وباید بیاموزیم‏:
علاّمه طوسى [خواجه نصیر الدین‏]‌ -رحمة اللّه علیه- در یکى از کتابهاى خود مى ‏نویسد: «کمترین چیزى که اعتقاد به آن بر مکلّف واجب است:
معنى و ترجمه قول لا اله الا اللّه، محمّد رسول اللّه است.
و چون کسى پیامبر را تصدیق و قبول کرد شایسته است که او را درباره صفات خداوند و روز قیامت و تعیین امام معصوم تصدیق کند....
تردیدى نیست که نورانیّت و روشنى یقین، بلکه اطمینان و آرامش دل، تنها از فنّ جدل و کلام حاصل نمى‏ شود،
همان گونه که صرفا از تلقین و تقلید عوام به دست نمى ‏آید.
بلکه روشن شدن به نور یقین متوقّف است بر؛
ملازمت پارسائى و تقوى
و بازداشتن نفس از هوى و هوس
و زدودن تیرگى و زنگار آن:
 «قَدْ أفْلَحَ مَنْ زَکَّاها» (شمس، ۹)
 «هر که نفس خویش تزکیه کرد رستگار شد»
و نیز پاکسازى نفس از صفات مذموم
و اشتغال به ریاضتها و مجاهدتهاى سخت،
تا وقتى که نور الهى در دل بتابد که به وسیله آن پرده ‏ها از حقایق این عقاید کنار رود،
و این آخرین مقصد طالبان و مایه روشنى چشم صدّیقان و مقرّبان است.
و این مقام خود درجات و مراتبى دارد،
و مردم بر حسب اختلاف در نیرو و استعداد و سعى و اجتهاد مختلفند،
چنانکه در ادراک انواع علوم و صنایع متفاوتند؛
و «کلّ میسّر لما خلق» [حدیث نبوى‏]
«هر کس براى آنچه آفریده شده آمادگى دارد».
و امّا مجرّد اعتقاد جزمى به ظواهر این عقاید با کمتر از ورع و ریاضت و مجاهده نیز حاصل مى‏ شود، از این راه که:
-پس از تلقین این عقاید و تصدیق به آنها- به طاعات روى آورد،
-و بخشى از وقت خود را در عبادات شریفه بگذراند،
-و بر تلاوت و تفسیر قرآن و درس حدیث و فهم آن مواظبت کند،
-و از آمیزش با صاحبان مذاهب فاسد و دارندگان آراء باطل دورى جوید،
-بلکه از رفاقت با مردم هوا‏پرست و شریر و شقى اجتناب کند،
-و مصاحبت اهل ورع و یقین و همنشینى با اهل تقوى و صلاح را برگزیند.
-و رفتار و روش آنان را در خضوع و خشوع براى خدا سرمشق قرار دهد،
-که تلقین مانند افشاندن بذر در سینه است، و این کارها همچون آبیارى و پرورش بذر است،
-یعنى نموّ این بذر و تقویت و استوارى ریشه آن به وسیله آنهاست، تا سرانجام درختى پاک و استوار گردد که ریشه‏ اش ثابت و پایدار باشد و شاخه ‏هایش در آسمان سر بر آورد.
امّا این نکته هست که هر کسى که به عقیده جازم دست یابد اگر؛
گرفتار سرگرمیهاى دنیوى شود
و ریاضت و مجاهده را رها کند، غیر از آن عقیده چیزى بر او کشف نمى‏ شود...
امّا اگر زنگار از رخ آئینه نفس بزداید؛
و به ریاضت و مجاهده روى آورد، شرح صدر پیدا مى ‏کند
و فیض الهى به روى او در مى‏ گشاید
و به مرتبه اوّل:
یعنى «رهیابى به نور یقین» نائل مى‏ گردد.

جامع_السعادات (۳۸)
شیوه های کسب فضائل_اخلاقی

انواع رذائلى که متعلق به قوه_عاقله است‏
۱. جهل_مرکب:
جهل مرکّب تهى بودن نفس از علم
و در عین حال ادّعاى داشتن علم است،
و چون مدّعى عالم بودن، در حقیقت «نمى ‏داند و نمى‏ داند که نمى‏ داند»
 از این رو حالت او جهل مرکّب نامیده شده است.
این صفت بدترین و سخت ‏ترین رذائل است
و برطرف کردن آن در نهایت دشوارى است،
چنانکه در بعضى از طلاّب ظاهر و آشکار است.
و طبیبان نفس به عجز و ناتوانى خود از معالجه آن اعتراف کرده ‏اند.
چنانکه پزشکان به عجز و ناتوانى از معالجه بعضى از امراض مزمن معترفند.
و از این رو عیسى -علیه السّلام- گفت:
«من از معالجه کور مادرزاد و برص زده ناتوان نیستم ولى از معالجه احمق ناتوانم»!
سرّ این مطلب این است که کسى که جهل مرکّب دارد در حالى که نفس او دچار این اعتقاد فاسد است به نقص خود آگاه نیست،
 بنابراین جنبشى براى طلب علم نمى‏ کند و در نتیجه همیشه در ضلالت و جهالت باقى مى‏ ماند.
راه معالجه:
اگر منشأ آن اعوجاج سلیقه و کج‏ اندیشى است سودمندترین علاج تشویق و برانگیختن او به فراگیرى علوم ریاضى از هندسه و حساب است که موجب مستقیم شدن ذهن مى ‏شود.
زیرا علوم ریاضى با امور یقینى سر و کار دارد و او را بر کژى و نادرستى اعتقادش متنبّه مى ‏سازد...
و اگر منشأ جهل، خطاى در استدلال است، باید استدلال‏هاى خود را با براهین اهل تحقیق و صاحبان قریحه مستقیم بسنجد
و ادلّه مورد نظر را با احتیاط تمام و دقّت کامل بر قواعد منطق عرضه کند تا خطایش آشکار شود.
و اگر علّت جهل، وجود مانعى از قبیل تعصّب یا تقلید و مانند این‏هاست باید بکوشد تا آنها را برطرف سازد.
۲. شک و حیرت:
این رذیلت از فساد و پستى کیفیّت است،
و آن عجز نفس از تحقیق حق و ابطال باطل در مسائل پوشیده و پنهان است.
و این حالت غالبا وقتى پدید مى‏ آید که ادلّه با یکدیگر تعارض دارند
[یعنى یک دلیل مطلبى را اثبات مى‏ کند و دلیل دیگر آن را رد مى‏ کند].
تردیدى نیست که این بیمارى نفس را فاسد و هلاک مى ‏کند؛
زیرا شک‏ منافى یقین است
و ایمان بدون یقین تحقّق نمى ‏یابد.
امیر مؤمنان -علیه السّلام- در خطبه‏ اى مى‏ فرماید:
 «لا ترتابوا فتشکّوا و لا تشکّوا فتکفروا».
 «مواظب باشید که به ریب - دودلى و تردید - نیفتید؛
که به دنبال ریب شک مى ‏کنید
و شک نکنید که کافر خواهید شد».
گوئى در گفتار او- علیه السّلام- ارتیاب (دو دلى و تردید) مقدّمه و مبدأ شک است.

جامع_السعادات (۳۹)
شیوه های کسب فضائل_اخلاقی

ادامه انواع رذائلى که متعلق به قوه_عاقله است‏
پی نوشت دومین رذیله: (شک و حیرت)
امام باقر -علیه السّلام- فرمود:
 «لا ینفع مع الشّکّ و الجحود عمل».
 «با شک و انکار هیچ عملى سودمند نیست».
... و از آن حضرت درباره این قول خداى تعالى پرسیدند:
 «الّذینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبَسُوا إیمانَهُمْ بِظُلْمٍ» (انعام، ۸۲)
«کسانى که ایمان آورده و ایمان خویش به ظلم نیامیخته ‏اند».
مراد از ظلم چیست؟
فرمود: یعنى شک. (که ایمان خود را به شک نیامیزند).
و نیز فرمود:
 «من شکّ فی اللّه تعالى بعد مولده على الفطرة لم یفئ إلى خیر أبدا».
 «کسى که بر فطرت اسلام متولّد شود و درباره خداى تعالى شک کند هرگز به هیچ خیرى نمى ‏رسد».
... و نیز فرمود:
 «من شکّ فی اللّه تعالى و فی رسوله صلّى اللّه علیه و آله و سلّم فهو کافر».
 «هر که در خدا و پیامبر او شک کند کافر است».
و اخبار دیگرى با این مضمون وارد شده است. و آشکار است که مراد از شک این است که:
«اعتقاد را سست و ضعیف کند و یقین را زایل سازد»
و مجرّد وسوسه و حدیث نفس شک نیست،
زیرا خواهیم گفت که این‏ها با ایمان منافات ندارد،
بلکه از بعضى از اخبار ظاهر است که شک وقتى موجب کفر است که به انکار منجر شود.
چنانکه روایت شده است که ابو بصیر از حضرت صادق علیه السّلام پرسید که در مورد کسى که درباره خداى تعالى شک کند چه مى ‏فرمائید؟
امام فرمود: «کافر است»،
پرسید: اگر درباره رسول اللّه شک کند؟
فرمود: «کافر است».
آنگاه رو به زراره کرد و فرمود: «وقتى کافر است که انکار کند».
امّا علاج شک و حیرت... معالجه درباره او این است که بر عبادت و قرائت قرآن مواظبت نماید،
و به مطالعه احادیث و شنیدن آنها از اهلش اشتغال ورزد
و با صالحان و متّقیان و پارسایان و اهل یقین همنشین شود تا نفس او کسب نورانیّتى کند که به وسیله آن ظلمت شک از میان برود.

جامع_السعادات (۴۰)
شیوه های کسب فضائل_اخلاقی

سخنی در ارزش و اهمیت «یقین‏ نسبت به حقایق الهی»
و بى ‏تردید یقین به طور کلّى نیرومندترین اسباب سعادت است،
و در مباحث الهى در تکمیل نفس و تحصیل سعادت اخروى دخالت بیشترى دارد
زیرا ایمان متوقّف بر آن و بلکه اصل و اساس آن است،
و مراتب دیگر فرع و شاخهٔ آن است.
و نجات اخروى جز به وسیله یقین حاصل نمى ‏شود
و کسى که فاقد آن است خارج از زمره مؤمنان و در حزب کافران است.
خلاصه آنکه: یقین شریفترین و مهمترین فضائل اخلاقى و افضل و اعظم کمالات نفسانى است،
و کبریت احمرى است که جز یگانه ‏هائى از بزرگان عرفا یا حکما بدان دست نیابند.
و کسى که به آن برسد به والاترین مرتبه و بزرگترین سعادت نائل شده است.
سرور پیامبران -صلّى اللّه علیه و آله و سلّم- فرمود:
 «أقلّ ما أوتیتم الیقین و عزیمة الصّبر، و من أوتی حظّه منهما لم یبال ما فاته من صیام النّهار و قیام اللّیل».
 «کمترین چیزى که به شما داده شده است یقین است و صبر، و کسى که از این دو بهره خویش را گرفت اگر روزه [استحبابى‏] و نماز [نافله‏] شب از دستش برود باکى نیست».
و فرمود: «الیقین الایمان کلّه». «یقین همه ایمان است».
و فرمود: «ما آدمىّ إلاّ و له ذنوب، و لکن من کانت غریزته العقل و سجّیته الیقین لم تضرّه الذّنوب، لأنّه کلّما أذنب ذنبا تاب و استغفر و ندم فتکفّر ذنوبه و یبقى له فضل یدخل به الجنّة».
 «هیچ انسانى نیست مگر اینکه گناهانى دارد،
 ولى کسى که غریزه او عقل؛ و خوى و خصلت او یقین باشد، گناهان به وى زیانى نرساند، زیرا هرگاه مرتکب گناهى شود ندامت و توبه و استغفار کند و گناهانش پوشیده مى‏ شود و برایش اضافه ‏اى مى ‏ماند که به وسیله آن به بهشت مى ‏رود».
و امام صادق علیه السّلام فرمود:  «انّ العمل الدّائم القلیل على الیقین أفضل عند اللّه تعالى من العمل الکثیر على غیر یقین».
 «عمل کم و دائم همراه با یقین برتر است از عمل بسیار بدون یقین».
و نیز از آن امام روایت شده که:
 «انّ اللّه تعالى بعدله و قسطه جعل الرّوح و الرّاحة فی الیقین و الرّضا، و جعل الهمّ و الحزن فی الشّکّ و السّخط».
 «خداى تعالى بر حسب عدل خود لطف و راحت را در یقین و خشنودى، و غم و اندوه را در شک و ناخشنودى قرار داده است»
و در وصیّت لقمان به پسرش آمده است:
«پسرم! جز به وسیله یقین توانائى بر عمل به دست نیاید و آدمى جز به قدر یقینش کار نتواند کرد و سستى و کوتاهى در عمل به سبب نقص در یقین پیدا مى ‏شود».

جامع_السعادات (۴۱)
شیوه های کسب فضائل_اخلاقی

نشانه‏ هاى صاحب_یقین:
دارنده یقین را علاماتى است:
از جمله، اینکه:
در کارهاى خود به غیر خداى سبحان توجّه و التفات ندارد،
و در مقاصد خویش جز به او توکّل نکند،
و در مطالب و مسائل خود جز به او اعتماد ندارد،
و از هر کمک و نیروئى براى حرکت، جز کمک و نیروئى که خداوند به مشیّت و عنایت خود عطا فرموده است روى بگرداند،
و براى خود و همنوعان، قدرت بر چیزى و منشأیّت اثرى نبیند،
و بداند که آنچه به او مى ‏رسد از خداى تعالى است
و خیر و شرّى که براى او مقدّر شده به او خواهد رسید.
و حالت وجود و عدم، و فزونى و کاستى، و ستایش و نکوهش، و بینوائى و ثروت، و سلامت و بیمارى، و عزّت و ذلّت نزد او یکسان است،
و هیچ بیم و امیدى جز از خداى تعالى ندارد.
و راز این همه در این است که:
وى همه چیزها را از یک چشمه مى‏ داند که او مسبّب الاسباب است، و به وسائط توجّه و التفات ندارد؛ بلکه همه آنها را مسخّر فرمان او مى‏ داند.
امام صادق -علیه السّلام- فرمود:
 «من ضعف یقینه تعلّق بالأسباب، و رخّص لنفسه بذلک، و اتّبع العادات و أقاویل النّاس بغیر حقیقة، و السّعى فی امور الدّنیا و جمعها و إمساکها، مقرّا باللّسان أنّه لا مانع و لا معطى إلاّ اللّه، و أنّ العبد لا یصیب إلاّ ما رزق و قسم له، و الجهد لا یزید فی الرّزق، و ینکر ذلک بفعله و قلبه، قال اللّه سبحانه:
 «یَقُولُونَ بِأفْواهِهِمْ ما لِیسَ فی قُلُوبِهِمْ وَ اللَّهُ أعْلَمُ بِما یَکْتُمُونَ» (آل عمران، 161)
«هر که یقینش ضعیف باشد:
وابسته به اسباب مى‏ شود
و این را براى خود مجاز مى‏ شمرد،
و از عادات و سخنان نادرست مردم پیروى مى‏ کند،
و سعى او در امور دنیا و جمع و نگهدارى آنهاست،
به زبان اقرار مى‏ کند که عطا کننده و بازدارنده‏ اى جز خدا نیست، و به بنده چیزى نمى‏ رسد، مگر آنچه روزى و قسمت اوست، و کوشش به روزى نمى ‏افزاید، و حال آنکه با فعل و قلب خود منکر آن است،
خداى‏ سبحان فرموده است:
به زبانهاى خویش چیزها مى ‏گویند که در دلهاشان نیست، و خداوند به آنچه پنهان مى‏ کنند داناتر است».
و نیز فرمود: «لیس شی‏ء إلاّ و له حدّ».
«هر چیزى حدّى دارد»
پرسیدند: حدّ توکّل چیست؟
فرمود: «الیقین»
پرسیدند: حدّ یقین چیست؟
فرمود: «ألاّ تخاف مع اللّه شیئا».
«با خدا از هیچ چیز ترس نداشته باشى».





http://m5736z.blog.ir/post/Mearaj.Sadat


https://t.me/joinchat/AAAAAD_nPHmmUP3KhDzfCw

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">