تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات

اخلاق در قرآن. سلام . ریا

نیکی کردن به دیگران و بدی هم

حیا و شرم در قرآن. انواع حیا. حیا لباس دین

اخلاق اداری انضباط اسلامی و اجتماعی . آداب معاشرت اجتماعی

وفای به عهد . تعهد . امانت داری . بدقولی . تعهد مسئولین

شادی و لذت و شوخی در اسلام . سعادت و نیکبختی

تزکیه نفس . آثار و بسترها . تهذیب و خودسازی

اخلاق نبوی (ص) . اسوه کامل بشریت . سیره سیاسی . انسان سازی

تربیت دینی سبک زندگی. رانندگی ورزش در اسلام . حیات طیبه. اصلاح و اصلاحگری

شیوه آموزش مفاهیم دینی به کودکان. ضرورت های تربیتی. بایدها و نبایدها قرآن و عترت

دید و بازدید و آثار صله ارحام. معانی زیارت و آداب میهمانی. حقوق همسایه. بی احترامی

خانواده و ازدواج در اسلام . مهریه در قرآن . 100 خصلت سبک زندگی پیامبر (ص)

نشانه های مومن چیست؟ قلب مومن و قلب کافر

عباد الرحمن صفات بندگان خوب خدا

تقوی و صفات متقین . تقوای اجتماعی و سیاسی . نشانه های بی تقوائی

انتقاد و انتقاد پذیری . عذر خواهی. عفو گذشت . لهو لعب لغو لهو الحدیث

نفس انسانى و انواع نفس . خود سازی . محاسبه نفس ؛ تربیت نفس

صبر . آثار صبر . انواع صبر . استمداد از صبر . صبر جمیل . مقام صبر

گناه چشمی . چشم زخم . نگاه سحری. چشم و هم چشمی

مقام مادر . شیر مادر . پدر و عالمان در نگاه اسلام

اخلاص در قرآن مخلص . صفات مخلصین

نکات اخلاقی سوره لقمان و حجرات

سبک زندگی ؛ حیات طیبه

صفات ویژه بندگان خاص خدا:. عباد الرحمن

صفات ویژه بندگان خاص پروردگار که تحت عنوان عـبـاد الـرحمن آمده, و دوازده صفت از صفات ویژه آنان را بیان مى کند و در حـقـیقت تکمیلى است براى آیات گذشته که مشرکان لجوج هنگامى که نام خداوند رحمان برده مى شد از سر استهزا و غرور مى گفتند: رحمان چیست ؟

جایى که بندگان او این قدر عالى مقام و با شخصیتند عظمت خداى رحمان را بهتر مى توان درک کرد. نخست مى گوید: و بندگان خاص خداوند رحمان کسانى هستند که با آرامش و بى تکبر بر روى زمین راه مى روند (و عباد الرحمن الذین یمشون على الا رض هونا).
نـخـستین توصیف نفى کبر و غرور و خودخواهى است که در تمام اعمال انسان و حتى در کیفیت راه رفتن او آشکار مى شود زیرا ملکات اخلاقى همیشه خود را در لابلاى اعمال و گفتار و حرکات انـسـان نـشـان مى دهند, تا آنجا که از چگونگى راه رفتن یک انسان مى توان با دقت و موشکافى به قسمت قابل توجهى از اخلاق او پى برد

آرى ! آنها متواضعند, و تواضع کلید ایمان است . دومین وصف آنها حلم و بردبارى است چنانکه قرآن در ادامه همین آیه مى گوید: و هنگامى که جاهلان آنها را مورد خطاب قرار مى دهند (و به جهل وجدال و سخنان زشت مى پردازند) در پاسخ آنـهـا سـلام مى گویند و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما سلامى که نشانه بى اعتنایى توام با بزرگوارى است , نه ناشى از ضعف , نه سلام تحیت که نشانه محبت و پیوند دوستى است .
(آیـه )ـ در این آیه به سومین ویژگى آنها که عبادت خالصانه پروردگاراست پرداخته , مى گوید: و آنـهـا کسانى هستند که شبانگاه براى پروردگارشان سجده و قیام مى کنند
و الذین یبیتون لربهم سجدا و قیاما . در ظلمت شب که چشم غافلان در خواب است و جایى براى تظاهر و ریا وجود ندارد خواب خوش را بـر خـود حـرام کـرده و بـه خـوشـتر از آن ذکر خدا و قیام و سجود در پیشگاه با عظمت اوست مـى پـردازد, پاسى از شب را به مناجات با محبوب مى گذرانند, و قلب و جان خود را با یاد و نام او روشن مى کنند.
(آیـه )ـ چهارمین صفت ویژه آنان خوف و ترس از مجازات و کیفرالهى است و آنها کسانى هستند که پیوسته مى گویند: پروردگارا! عذاب جهنم را از ما برطرف گردان که عذابش سخت و شدید و پردوام است
و الذین یقولون ربنا اصرف عنا عذاب جهنم ان عذابها کان غراما .
آیه )ـ چرا که جهنم بد جایگاه و بد محل اقامتى است
انها سات مستقرا ومقاما . با این که آنها شبها به یاد خدا هستند و به عبادتش مشغول , و روزها در مسیر انجام وظیفه گام بر مـى دارنـد بـاز هـم قـلوبشان مملو از ترس مسؤولیتهاست , همان ترسى که عامل نیرومندى براى حرکت به سوى انجام وظیفه بیشتر و بهتر است .
(آیـه )ـ سـپـس بـه پنچمین صفت ممتاز
عبادالرحمن که اعتدال و دورى از هرگونه افراط و تـفریط در کارها مخصوصا در مساله انفاق است اشاره کرده ,مى فرماید: و آنها کسانى هستند که بـه هـنـگام انفاق , نه اسراف مى کنند و نه سخت گیرى , بلکه در میان این دو حد اعتدال را رعایت مى کنند و الذین اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذلک قواما

جالب توجه این که سخن را روى کیفیت انفاق آنان مى برد ـاصل انفاق کردن را مسلم مى گیردـ و مـى گـویـد: انـفـاقـى عادلانه و دور از هرگونه اسراف و سخت گیرى دارند, نه آن چنان بذل و بـخـشـشـى کـنند که زن و فرزندشان گرسنه بمانند, و نه آن چنان سختگیر باشند که دیگران از مواهب آنها بهره نگیرند.
(آیه )ـ ششمین ویژگى عبادالرحمن توحید خالص است که آنها را از هرگونه شرک و دوگانه و یا چندگانه پرستى دور مى سازد. مـى فرماید: و آنها کسانى هستند که معبود دیگرى را با خداوند نمى خوانند
و الذین لا یدعون مع اللّه الــها آخر . نـور تـوحـید سراسر قلب آنها و زندگى فردى و اجتماعیشان را روشن ساخته و تیرگى و ظلمت شرک از آسمان فکر و روح آنها بکلى رخت بربسته است .
هـفـتـمـیـن صـفت , پاکى آنها از آلودگى به خون بى گناهان است : و آنها هرگزانسانى را که خـداوند خونش را حرام شمرده جز به حق ـ به قتل نمى رسانند
و لا یقتلون النفس التى حرم اللّه الا بالحق.
از آیـه فـوق به خوبى استفاده مى شود که تمام نفوس انسانى در اصل محترمند و ریختن خون آنها مـمـنـوع است , مگر عواملى پیش آید که این احترام ذاتى را تحت الشعاع قرار دهد و مجوز ریختن خون گردد.
هـشـتـمین وصف آنها این است که : دامان عفتشان هرگز آلوده نمى شود و زنانمى کنند
ولا یزنون. آنـهـا بر سر دوراهى کفر و ایمان , ایمان را انتخاب مى کنند, و بر سر دوراهى امنیت و ناامنى جانها, امنیت را, و بر سر دوراهى پاکى و آلودگى , پاکى را, آنها محیطى خالى از هرگونه شرک و ناامنى و بى عفتى و ناپاکى با تلاش و کوشش خودفراهم مى سازند

و در پـایـان آیـه براى تاکید هر چه بیشتر اضافه مى کند: و هر کس یکى از این امور را انجام دهد عقوبت و مجازاتش را خواهد دید و من یفعل ذلک یلق اثاما .
(آیـه )ـ از آنجا که این سه گناه نهایت اهمیت را دارد باز در این آیه روى آن تکیه کرده , مى گوید: کـسـانى که مرتکب این امور شوند عذاب آنها در قیامت مضاعف مى گردد, و با خوارى , جاودانه در عذاب خواهند ماند
یضاعف له العذاب یوم القیمة و یخلد فیه مهانا. مـنـظور از مضاعف شدن عذاب این است که بر هر یک از گناهان سه گانه که درآیه قبل مذکور است مجازات جداگانه اى خواهد شد که مجموعا عذاب مضاعف است . از این گذشته گاه یک گناه سرچشمه گناهان دیگر مى شود, مانند کفر که سبب ترک واجبات و انجام محرمات مى گردد, و این خود موجب مضاعف شدن مجازات الهى است .
(آیه )ـ ولى از آنجا که قرآن مجید هیچ گاه راه بازگشت را به روى مجرمان نمى بندد و گنهکاران را تشویق و دعوت به توبه مى کند, در این آیه چنین مى گوید: مگر کسانى که توبه کنند و ایمان آورنـد و عمل صالح انجام دهند که خداوند(گناهان آنان را) به حسنات مبدل مى کند, و خداوند هـمـواره آمـرزنـده و مـهربان بوده است
الا من تاب و آمن و عمل عملا صالحا فاولئک یبدل اللّه سیئاتهم حسنات و کان اللّه غفورا رحیما .

تبدیل سیئات به حسنات :. در اینجا چند تفسیر است که همه مى تواند قابل قبول باشد:
هـنـگـامـى کـه انسان توبه مى کند و ایمان به خدا مى آورد, سیئات اعمالش در آینده تبدیل به حسنات مى شود, اگر در گذشته مرتکب قتل نفس مى شد در آینده دفاع از مظلومان و مبارزه با ظالمان را جاى آن مى گذارد.
دیـگر این که خداوند به لطف و کرم و فضل و انعامش بعد از توبه کردن سیئات اعمال او را محو مى کند, و به جاى آن حسنات مى نشاند.
سـومـین تفسیر این که منظور از سیئات آثار سوئى است که از آن بر روح و جان انسان نشسته , هـنگامى که توبه کند و ایمان آورد آن آثار سؤ از روح و جانش برچیده مى شود, و تبدیل به آثار خیر مى گردد.
(آیه )ـ این آیه در حقیقت چگونگى توبه صحیح را تشریح کرده , مى گوید: و کسى که توبه کند و عـمـل صالح انجام دهد, بسوى خدا بازگشت مى کند و پاداش خود را از او مى گیرد
و من تاب و عمل صالحا فانه یتوب الى اللّه متابا . یـعـنى , توبه و ترک گناه باید تنها به خاطر زشتى گناه نباشد بلکه علاوه بر آن انگیزه اش خلوص نیت و بازگشت به سوى پروردگار باشد.
(آیه )ـ نهمین صفت برجسته عبادالرحمن احترام و حفظ حقوق دیگران است آنها کسانى هستند کـه هرگز شهادت به باطل نمى دهند
و الذین لا یشهدون الزور و در مجالس باطل نى حضور پیدا نمى کنند

به این ترتیب عبادالرحمن و بندگان خاص خدا نه شهادت به دروغ مى دهند, و نه در مجالس لهو و بـاطـل و گـنـاه حـضـور مى یابند, چرا که حضور در این مجالس علاوه بر امضاى گناه , مقدمه آلودگى قلب و روح است . سـپـس در ذیـل آیه به دهمین صفت برجسته آنان که داشتن هدف مثبت درزندگى است اشاره کـرده , مـى گـویـد: و آنـها هنگامى که با لغو و بیهودگى برخوردکنند, بزرگوارانه از کنار آن مى گذرند و اذا مروا باللغو مروا کراما . در حقیقت آنها نه در مجلس باطل حضور پیدا مى کنند و نه آلوده لغو و بیهودگى مى شوند.
(آیـه )ـ یـازدهـمـیـن صفت این گروه از بندگان خاص خدا, داشتن چشم بینا, و گوش شنوا به هـنـگـام بـرخـورد بـا آیـات پـروردگار است , مى فرماید: و آنها کسانى هستند که هرگاه آیات پـروردگارشان به آنها یادآورى شود کر و کور روى آن نمى افتند ! (
و الذین اذا ذکروا بایات ربهم لم یخروا علیها صما و عمیانا)

مسلما منظور اشاره به عمل کفار نیست , چرا که آنها به آیات الهى اصلا اعتنایى ندارند, بلکه منظور گـروه مـنـافقان یا به ظاهر مسلمانان قشرى است که چشم و گوش بسته بر آیات خدا مى افتند بى آنکه حقیقت آن را درک کنند, و در عمل از آن الهام گیرند. اصولا درک آگاهانه از مذهب سرچشمه اصلى مقاومت و پایدارى و ایستادگى است , چرا که چشم و گوش بستگان را به آسانى مى توان فریب داد, و با تحریف مذهب از مسیر اصلى منحرف ساخت , و آنها را به وادى کفر و بى ایمانى و ضلالت کشاند.
(آیـه )ـ یازدهمین ویژگى این مؤمنان راستین آن است که توجه خاصى به تربیت فرزند و خانواده خـویـش دارنـد و براى خود در برابر آنها مسؤولیت فوق العاده اى قائلند و آنها پیوسته از درگاه خدا مى خواهند و مى گویند:پروردگارا! از همسران و فرزندان ما کسانى قرار ده که مایه روشنى چشم ما گردند
و الذین یقولون ربنا هب لنا من ازواجنا و ذریاتنا قرة اعین ). بـدیـهـى است منظور این نیست که تنها در گوشه اى بنشینند و دعا کنند, بلکه دعا دلیل شوق و عشق درونیشان بر این امر است , و رمز تلاش و کوشش .
و بالاخره دوازدهمین وصف برجسته این بندگان خالص خدا که از یک نظر مهمترین این اوصاف اسـت ایـن کـه آنـهـا هرگز به این قانع نیستند که خود راه حق را بسپرند بلکه همتشان آن چنان والاست که مى خواهند امام و پیشواى جمعیت مؤمنان باشند و دیگران را نیز به این راه دعوت کنند

آنـهـا چـون زاهـدان گـوشـه گـیر و منزوى , تنها گلیم خویش را از آب بیرون نمى کشند, بلکه سعیشان این است که بگیرند غریق را!. لـذا در پـایـان آیه مى فرماید: آنها کسانى هستند که مى گویند: پروردگارا! ما را امام و پیشواى پرهیزکاران قرار ده و اجعلنا للمتقین اماما)

آرى ! آنـهـا بـنـدگـان خاص رحمانند, و همان گونه که رحمت عام خدا همگان را فرا مى گیرد, رحـمت این بندگان خدا نیز از جهاتى عام است , علم و فکر و بیان و قلم و مال و قدرتشان پیوسته در مسیر هدایت خلق خدا کار مى کند آنها سرمشقهایى براى پرهیزکاران محسوب مى شوند.
(آیه )ـ بعد از تکمیل این اوصاف دوازده گانه اشاره به این بندگان خاص خدا با تمام این ویژگیها کـرده , و در یک جمع بندى کوتاه پاداش الهى آنان را چنین بیان مى کند: آنها کسانى هستند که درجـات عـالـى بـهشت در برابر صبر و استقامتشان به آنها پاداش داده مى شود
اولئک یجزون الغرفة بما صبروا
صـبـر وصـف تـازه اى نـیست بلکه ضامن اجراى تمام اوصاف گذشته است و در اینجا مفهوم وسـیـعى دارد که شکیبایى و استقامت در برابر مشکلات راه اطاعت پروردگار و جهاد و مبارزه با هوسهاى سرکش و ایستادگى در مقابل عوامل گناه همه در آن جمع است

سـپـس اضـافه مى کند: در آن غرفه هاى بهشتى با تحیت و سلام روبرومى شوند و یلقون فیها تحیة و سلاما بهشتیان به یکدیگر تحیت و سلام مى گویند و فرشتگان به آنها, و از همه بالاتر خداوند به آنها سلام و تحیت مى گوید.
(آیـه )ـ سپس براى تاکید بیشتر مى فرماید: جاودانه در آن خواهند ماند, چه قرارگاه خوب و چه محل اقامت زیبایى ؟
خالدین فیها حسنت مستقراومقاما

اگر دعاى شما نبود ارزشى نداشتید!.

ایـن آیـه کـه آخـرین آیه سوره فرقان است در حقیقت نتیجه اى است براى تمام سوره , و هم براى بحثهایى که در زمینه اوصاف عبادالرحمن در آیات گذشته آمده است . روى سـخـن را بـه پـیامبر(ص) کرده , مى گوید: بگو: پروردگار من براى شما ارج و وزنى قائل نیست اگر دعاى شما نباشد قل ما یعبؤا بکم ربى لولا دعاؤکم

بـنـابـراین آنچه به شما وزن و ارزش و قیمت در پیشگاه خدا مى دهد همان ایمان و دعا و توجه به پروردگار و بندگى اوست . سپس مى افزاید: شما تکذیب آیات پروردگار و پیامبران خدا کردید, و این تکذیب دامان شما را خواهد گرفت , و از شما جدا نخواهد شد فقد کذبتم فسوف یکون لزاما). یعنى شما در گذشته آیات خدا و پیامبران او را تکذیب کردید اگر به سوى خدا نیایید و راه ایمان و بندگى او را

«تواضع» به عنوان ویژگی عبادالرحمن تواضع بندگی تقرب به خدا مصباح یزدی

«تواضع» از جمله صفاتی است که برای عبدالرحمان ذکر شده است. این صفت، با عبودیت پروردگار تناسب تام دارد. در مقابل تواضع، «تکبر» قرار دارد که قرآن آن را موجب رانده شدن ابلیس از درگاه خداوند برشمرده است

در کتاب های اخلاقی، «تواضع» جزو صفات حمیده ذکر شده و در کتاب های منطقی هم آن را به عنوان «آراء محموده» جزو مقدمات قیاس می پذیرند؛ چرا که نزد همه عقلا پذیرفته شده است. اما ملاک واقعی ارزشمندی تواضع تأثیر آن در تقرب انسان به خداست، نه پذیرش و خواست مردم. راه تقرب به خدا هم تنها عبودیت پروردگار است. (و عباد الرحمن الذین یمشون علی الارض هونا...)
1- مشی فروتنانه
اولین بحثی که خداوند ذکر می کند این است: الذین یمشون علی الارض هونا کسانی هستند که روی زمین با آرامی و فروتنی راه می روند. این ویژگی بندگان رحمان است که روی زمین فروتنانه راه می روند؛ با سبکی، با آرامی، بی تکلف. این وصف اول آنهاست.
2- برخورد سالم با جاهلان
سپس می فرماید: و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما به طور طبیعی، پیش می آید که بندگان شایسته خدا در جامعه با کسانی مواجه می شوند که شایسته نیستند و آنها با انگیزه هایی با اینها برخورد می کنند، بی احترامی می کنند، توهین می کنند، حتی تهمت می زنند، استهزا می کنند، تحقیر می کنند و حتی گاهی هم فحش می دهند و یا بالاتر از آن. در چنین موقعیت هایی که با افراد نابخرد مواجه می شوند و مورد خطاب آنها قرار می گیرند، اینها سخنی سالم، بی تنش و بدون پرخاشگری بر زبان می آورند، یا لفظ «سلام» را می گویند؛ مثلا، احترام می کنند؛

تناسب عبودیت با فروتنی

بحثی که وجود دارد این است که این دو صفت چه خصوصیتی دارند که در صدر این اوصاف ذکر شده اند و ارزشی که برای این گونه رفتار استفاده می شود- فروتنی کردن، آرام حرکت کردن؛ یعنی بدون تکلف و بدون تکبر برخورد متواضعانه داشتن، و حتی با نابخردان مؤدبانه رفتار کردن- چه خصوصیتی دارد که به عنوان اوصاف عبادالرحمان ذکر شده است؟

در اینجا، این سؤال مطرح می شود که عبادالرحمان حتما مفلحان هستند، پس چرا در اوصاف مفلحان، که جاهای دیگر ذکر شده، بیشتر بر نماز و عبادت و ایمان آنها تکیه شده مانند: قد افلح المومنون الذین هم فی صلاتهم خاشعون)، اما اینجا ابتدا تواضع و فروتنی آنها ذکر شده؟ چرا نفرموده عبادالرحمان کسانی هستند که ایمان به غیب دارند و نمازشان را با خشوع می خوانند- آن گونه که در اول سوره «مومنون» آمده است؟
متواضع هستند، آرام راه می روند، آرام سخن می گویند. حالا هر کدام از اینها که باشد، «راه رفتن» به عنوان نمادی از تواضع مورد استفاده قرار گرفته است. مسئله «تواضع» در قرآن کریم و به نظر اولیای دین، صفت بسیار ممدوحی است. به همین دلیل، در آیات مزبور، به عنوان اولین وصف عبادالرحمان ذکر شده است.

خصوصیات روحی عباد الرحمن

یکی از اصطلاحات قرآنی، عبادالرحمن است. در آیات قرآنی گاه سخن از عبادالله و عبدالله است و گاهی سخن از عبادالرحمن است. هر دو، اسم خاص خواهند بود. از این رو نمی‌توان نام کسی را الرحمن گذاشت چنان که جایز نیست کسی را الله نامید بلکه باید عبدالله و عبدالرحمن نامید.
تفاوت رحمن و الله
در حقیقت الرحمن ناظر به حوزه رحمانیت و ربوبیت است. لذا وقتی خداوند از الرحمن در قرآن سخن گفت، مشرکانی که قایل به ربوبیت غیرخدا بودند، با تمسخر و تحقیر و آوردن واژه ما موصوله که برای غیر ذوی‌العقول به کار می‌رود، می‌پرسند: ما الرحمن؟ این رحمن چه چیزی است؟ چرا که ایشان قائل بودند که خداوند خالق هستی است ولی غیر از ربوبیت مطلق و رب‌العالمین بودن، ربوبیت در جزئیات را برای او قایل نبوده و ربوبیت دریا و آسمان و زمین و مانند آنها در اختیار دیگران است

پس نمی‌پذیرفتند که همان خالق که رب‌الارباب است در همه چیز حتی جزئیات ربوبیت نیز داشته و در وجه رحمانی و پروردگاری ظهور کرده باشد. بر همین اساس مشرکان به سراغ ارباب انواع می‌رفتند و آنها را پرستش می‌کردند تا به نفع آنان پروردگاری کنند و موجبات تقرب و شفاعت آنان را به سوی خداوند فراهم آورند أَلَا لِلَّهِ الدِّینُ الْخَالِصُ وَالَّذِینَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِیَاء مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى آگاه باشید آیین پاک از آن خداست و کسانى که به جاى او دوستانى براى خود گرفته‏اند [به این بهانه که] ما آنها را جز براى اینکه ما را هر چه بیشتر به خدا نزدیک گردانند نمى‏پرستیم(زمر3) , (یونس18)

از نظر مشرکان رحمن چیزی نیست که بدان ایمان آورند پس نسبت به او کافر شدند کَذَلِکَ أَرْسَلْنَاکَ فِی أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهَا أُمَمٌ لِّتَتْلُوَ عَلَیْهِمُ الَّذِیَ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ وَهُمْ یَکْفُرُونَ بِالرَّحْمَنِ بدین گونه تو را در میان امتى که پیش از آن امتهایى روزگار به سر بردند فرستادیم تا آنچه را به تو وحى کردیم بر آنان بخوانى در حالى که آنان به [خداى] رحمان کفر مى‏ورزند (رعد30)

در حالی که عقیده قرآنی بر آن است که الرحمن از طریق عرش بر همه کائنات مسلط و مستولی است و به ربوبیت کلیات و جزئیات می‌پردازد. الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى خداى رحمان که بر عرش استیلا یافته است (طه5) پس دیگر نیازی به بت و واسطه‌ها و ارباب انواع نیست که آنان پرستش شوند تا تقرب و شفاعتی پدید آید.
وجه اخلاقی عبادالرحمن
خداوند در قرآن با توجه به وجه رحمانیت خود از بندگان متاله می‌خواهد تا بیش از آنکه مظهر جلال الهی باشند مظهر رحمت و جمال الهی باشند. لذا از آنها می‌خواهد که عبدالرحمن باشند و این وجه را بیش از پیش در حوزه اخلاقی و رفتاری به ویژه با دیگران بروز دهند

به سخن دیگر در مقام پروردگاری و ربوبیت درآیند و چهره‌ای از پرورش خداوندی را به نمایش گذارند.
انسانی که خلیفه الهی است باید در مقام مظهر ربوبیت الهی چهره عبادالرحمن را به نمایش گذارد و از مقام رحمت وارد شده و از مقام جلال و خشم و غضب پرهیز کند. بیش از آنکه غضب کند بشارت دهد و مهربانی کند و با احسان وگذشت بی‌تمنا و منت، دیگران را به هدایت سوق دهد. از این رو در حوزه رفتارهای اجتماعی و اخلاقی از مومنان می‌خواهد که تجلی و مظهر الرحمن بوده و عبادالرحمن باشند.
در این مقام است که از نظر روحی سبکبال زندگی و حرکت می‌کنند و با توجه به توکلی که دارند همه حول و قوت را از آن خدا می‌دانند، همان‌خدایی که آنها را به انجام عملی توانا می‌سازد و خود را تنها ابزاری می‌دانند که مجرای فیض الهی قرار گرفته است. این گونه است که در میان مردم با سبکبالی تمام حرکت می‌کنند. خداوند در آیات 63 تا 70 سوره زخرف به بیان روحیات عبادالرحمن اشاره می‌کند.
البته یادآوری این نکته لازم است که عبادالرحمن در کاربردهای قرآنی بر انسان و فرشتگان اطلاق می‌شود. به عنوان نمونه خداوند در آیه 19 سوره زخرف فرشتگان را عبادالرحمن معرفی کرده
وَ جَعَلُوا الْمَلَائِکَةَ الَّذِینَ هُمْ عِبَادُ الرَّحْمَنِ إِنَاثًا أَشَهِدُوا خَلْقَهُمْ سَتُکْتَبُ شَهَادَتُهُمْ وَیُسْأَلُونَ و فرشتگانى را که خود بندگان رحمانند مادینه [و دختران او] پنداشتند آیا در خلقت آنان حضور داشتند گواهى ایشان به زودى نوشته مى‏شود و [از آن] پرسیده خواهند شد

در آیه 63 سوره زخرف نیز انسان‌ها را مورد اشاره قرار داده و با عنوان عبادالرحمن توصیف کرده و در حقیقت به خط‌مشی فکری و رفتاری انسان‌ها اشاره می‌کند وَلَمَّا جَاء عِیسَى بِالْبَیِّنَاتِ قَالَ قَدْ جِئْتُکُم بِالْحِکْمَةِ وَلِأُبَیِّنَ لَکُم بَعْضَ الَّذِی تَخْتَلِفُونَ فِیهِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ و چون عیسى دلایل آشکار آورد گفت به راستى براى شما حکمت آوردم و تا در باره بعضى از آنچه در آن اختلاف مى‏کردید برایتان توضیح دهم پس از خدا بترسید و فرمانم ببرید .
از جمله مهم ترین ویژگی‌هایی که قرآن برای عبادالرحمن ذکر می‌کند این است که سبکبال هستند. واژه «هون» با فتحه هاء به معنای سبکبالی و با ضمه به معنای خواری و ذلت و رسوایی است.
یَتَوَارَى مِنَ الْقَوْمِ مِن سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ أَیُمْسِکُهُ عَلَى هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرَابِ أَلاَ سَاء مَا یَحْکُمُونَ از بدى آنچه بدو بشارت داده شده از قبیله [خود] روى مى‏پوشاند آیا او را با خوارى نگاه دارد یا در خاک پنهانش کند وه چه بد داورى مى‏کنند (نحل59) , ( انعام93؛ احقاف20) پس عبدالرحمن کسی است که با سکینه، تواضع و وقار حرکت می‌کند و سبکبال نه سبک‌سر است.
اینان وقتی با برخورد جاهلانه و جاهلیت‌آمیز و ضداخلاقی مواجه می‌شوند، عاقلانه و کریمانه می‌گذرند:
اذا مروا باللغو مروا کراما و با سلامت و گفتن سلام خداحافظی، از جاهلان دور می‌شوند. پس با آنان هم سخن و دهن به دهن نمی‌شوند، بلکه با گذشت و احسان از آنان می‌گذرند به آنان می‌گویند: لنا اعمالنا ولکم اعمالکم؛ شما کارتان را انجام بدهید ما کارمان را انجام می‌دهیم

این خط‌ مشی عمومی عبادالرحمن و رفتار بهشتی‌هاست. إِلَّا قِیلًا سَلَامًا سَلَامًا سخنى جز سلام و درود نیست (واقعه 26)
عبادالرحمن اهل بیتوته و تهجد و شب زنده‌داری هستند و عبادت‌های مستحب خود را درخلوت انجام می‌دهند و اهل ریا نیستند و به دعا و نیایش می‌پردازند و از خداوند در زندگی توفیق می‌طلبند. همچنین اهل انفاق اعتدالی هستند و بخل نمی‌ورزند و اسراف نمی‌کنند. جان ومال و عرض مردم را محترم می‌شمارند و از قتل و زنا پرهیز می‌کنند.

 نتیجه صبر و تقوی و حرص و شهوت

چون حضرت یوسف(ع) عزیز مصر گردید، روزی زلیخا با دل خسته بر سر راه او را گرفته و گفت: «یا یوسف! ان الحرص و الشهوهًْ صبر الملوک عبیدا و ان الصبر و التقوی صبر العبید ملوکا» ای یوسف! به درستی که حرص و شهوت، پادشاهانی را بنده گردانیده و به درستی که صبر و تقوا بنده‌ها را به مرتبه پادشاهان رسانیده است. خداوند تعالی هم در این زمینه می‌فرماید: «انه من یتق و یصبر فان الله لایضیع اجرالمحسنین» البته هرکس تقوا و صبر پیشه کند، (نیکوست) و خداوند اجر یصبر نیکوکاران را ضایع نمی‌کند. (یوسف90) مجموعه ورام،‌ج 1، ص 97

بهترین و بدترین مردم

حضرت علی(ع) درباره بهترین مردم می‌فرماید: «بهترین مردم در نزد پروردگار، کسی است که به حق عمل کند و آن را دوست داشته باشد اگرچه به او زیان‌ها و ضررهایی برسد و از باطل دوری کند اگرچه برای او فواید و مزیت‌های مادی داشته باشد.» (خطبه 6-125)
در جای دیگری از کلام زیبایشان می‌فرماید: «بهترین بندگان خدا آن پیشوا و رهبر عادلی است که خود هدایت شده است و دیگران را نیز هدایت می‌کند.» (خطبه 5-164) در کلام دیگری می‌فرماید: «بهترین مؤمنین کسی است که از همه بهتر جان خود و فرزندانش را در راه خدا تقدیم می‌کند.» (نامه 8-69)

همچنین آن حضرت درباره بدترین مردم می‌فرماید: «بدترین مردم در پیشگاه خداوند پیشوای ستمگری است که خود گمراه است و دیگران نیز به‌واسطه او گمراه می‌شوند.» (خطبه 6-162) و نیز می‌فرماید: «بدترین برادران کسی است که دیگران را به زحمت بیندازد.» (کلمات قصار، 479)

                                     بهترین‌ها در زندگی

هر انسانی دوست دارد که بهترین‌ها را بشناسد و بدان عمل کند، زیرا فطرت انسانی همانند یک دستگاه پیشرفته عمل می‌کند و افزون بر اینکه خوب و بد را می‌شناسد به خوبی و نیکی هم گرایش دارد و از زشتی و بدی گریزان است، اما به دلیل اینکه انسان‌ها به وسیله گناهان و خطاها و اشتباهات، به این دستگاه زیان می‌رسانند، نمی‌توانند به طور طبیعی آنچنان که باید و شاید از آن بهره گیرند، از این رو وحی و پیامبران آمده‌اند تا آنچه دفن شده را برانگیزند و دوباره به سطح بکشند. در مطلب پیش رو برخی از بهترین‌ها که امیرمومنان علی(ع) در حدیثی از زبان وحی و اسلام به انسان‌ها یادآور شده بیان گردیده است.

           فطرت و وحی، منابع بهترین‌ها
یکی از راه‌های شناخت بهترین‌ها، مراجعه به فطرت انسانی است، زیرا خداوند در ‌ذات هر انسانی فطرت را قرار داده که به انسان این قابلیت را می‌دهد تا خوب و بد را بشناسد و به خوبی گرایش یافته و از بدی گریزان شود. در حقیقت در دو حوزه حکمت نظری و حکمت عملی این دستگاه فطرت فعال است.
با این همه برخی از علل و عوامل موجب می‌شود که این دستگاه از کار افتد یا به طور ناقص فعال باشد. از جمله این علل و عوامل گناهانی است که انسان به عمد انجام می‌دهد یا خطاها و اشتباهاتی که خواسته و ناخواسته به این دستگاه و کارکرد آن زیان می‌رساند.
خداوند می‌فرماید که هر گناه و خطایی تاثیر زیانباری بر فطرت انسانی دارد. البته در گام نخست این دستگاه به یک باره از کار نمی‌افتد و بلکه حتی با انبوه گناهان نابود و نیست نمی‌شود، چرا که این دستگاه چنان ساخته و طراحی شده که هرگز تغییری در آن رخ نخواهد داد و اساس آن تغییر نمی‌یابد، هر چند که شاکله آن تغییر می‌یابد و انسان‌ها براساس همان شاکله خودساخته عمل می‌کنند.
قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَى شَاکِلَتِهِ فَرَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَى سَبِیلًا بگو هر کس بر حسب ساختار [روانى و بدنى] خود عمل مى‏کند و پروردگار شما به هر که راه‏یافته‏تر باشد داناتر است (اسراء84)
در فرهنگ قرآنی این اصل اصیل که هرگز تغییر نمی‌یابد به اسامی و نام‌هایی چون روح انسانی
وَ یَسْأَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَمَا أُوتِیتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِیلًا و در باره روح از تو مى‏پرسند بگو روح از [سنخ] فرمان پروردگار من است و به شما از دانش جز اندکى داده نشده است (اسراء85)

فطرت فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ پس روى خود را با گرایش تمام به حق به سوى این دین کن با همان سرشتى که خدا مردم را بر آن سرشته است آفرینش خداى تغییرپذیر نیست این است همان دین پایدار ولى بیشتر مردم نمى‏دانند (روم30)

نفس انسانی وَ نَفْسٍ وَ مَا سَوَّاهَا سوگند به نفس و آن کس که آن را درست کرد (شمس7)، قلب و مانند آن نامیده شده است

این اصل که از امر الهی نشات گرفته است فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ پس چون او را [کاملا] درست کردم و از روح خویش در آن دمیدم سجده‏کنان براى او [به خاک] بیفتید (ص72) , (اعراف12، مومنون14، اسراء85) هیچ تغییر اساسی نخواهد یافت، چرا که انسان‌ها و یا دیگران نمی‌توانند در آن تصرف کنند. خداوند در این آیه می‌فرماید: «لا تبدیل لخلق الله، تبدیلی در خلق الله نیست (روم30)

البته اینجا مراد از خلق، اعم از عوالم امر و خلق است، یعنی شامل عالم امر نیز می‌شود. بنابراین، اگر تغییری از سوی انسان وَ قَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا و هر که آلوده‏اش ساخت قطعا درباخت (شمس10) یا شیطان وَ مَن یَتَّخِذِ الشَّیْطَانَ وَلِیًّا مِّن دُونِ اللّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُّبِینًا و[لى] هر کس به جاى خدا شیطان را دوست [خدا] گیرد قطعا دستخوش زیان آشکارى شده است (نساء119)

در این نفس و فطرت انسانی رخ می‌دهد، تنها در سطح شاکله و از باب دسیسه و دفن کردن است (شمس10) به گونه‌ای که این اصل اصیل، زیر خاکستر گناهان، همچنان فروزان است و هر زمانی که امکان بروز و ظهور با توبه فراهم آید از زیر بر می‌آید و درخشان می‌شود.
انسان‌ها وقتی فطرت خویش را دفن کردند، دیگر این دل و قلب و فطرت مهر زده می‌شود و توانایی ادراکی و حرکتی خود را به سمت خیر و خوبی از دست می‌دهد

همچنین اگر این فطرت و قلب، زنگار بگیرد کَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا کَانُوا یَکْسِبُونَ نه چنین است بلکه آنچه مرتکب مى‏شدند زنگار بر دلهایشان بسته است (مطففین14) این توان اندک خواهد شد؛ زیرا نمی‌تواند جلوه‌گاه مظاهر الهی باشد و به خوبی انوار را بتاباند و حقیقت را درست ببیند و بشناسد و تحلیل و تبیین و توصیه کرده و در جهت حق و خوبی و درستی حرکت کند و انگیزه‌ای را ایجاد نماید و عزمی را پدید آورد.
توده‌های مردم از این رو نیازمند معرفی و تبیین خوب‌ها و بهترین‌ها هستند؛ زیرا زنگارها اجازه دریافت درست و راست را نمی‌دهد. پس لازم است که پیامبران و وحی این دفائن را برانگیزند و بیرون آورند و به مردم یادآور شده و تذکر دهند. این‌گونه است که وحی در قالب تذکر و ذکر نزول می‌یابد.
إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ بى ‏تردید ما این قرآن را به تدریج نازل کرده‏ایم و قطعا نگهبان آن خواهیم بود (حجر9) , (نحل44)
امیرمؤمنان علی(ع) می‌فرماید:
فبعث فیهم رسله و واتر الیهم انبیاءه... و یثیروا لهم دفائن العقول؛ پس خداوند در میان مردمان، فرستادگانش را برانگیخت و پیامبرانش را پیاپی به سوی ایشان فرستاد تا دفینه‌های عقول آنان را برانگیزاند. (نهج‌البلاغه، خطبه1) بنابراین، بهترین‌ها در حوزه هستی‌شناسی، معرفت‌شناسی، اخلاق و رفتار را باید در معارف و آموزه‌های وحیانی بویژه اسلام یافت. در اینجا به برخی از بهترین‌ها در زندگی از کلام امیرمؤمنان اشاره می‌شود:
منابع بهترین‌های اخلاقی و رفتاری
حضرت باقر(ع) از پدرش و او از امام حسین(ع) روایت کرده که امیرالمؤمنین(ع) در ضمن خطبه‌ای به بهترین‌ها اشاره می‌کند و مردم را بدان سفارش می‌نماید. ایشان ضمن معرفی بهترین‌ها نشان می‌دهد که راه به دست آوردن آنها چیست و باید این بهترین‌ها را در چه چیزهایی جست‌وجو کرد و یافت. در اینجا به برخی از این بهترین‌ها اشاره می‌شود که ایشان در ضمن حدیث طولانی خود بیان کرده‌اند:
1. اسلام، بهترین شرافت: از نظر امیرمؤمنان علی(ع) بزرگ‌ترین شرافتی که برای آدمی می‌توان سراغ گرفت، اسلام است. به این معنا که انسان با حسب و نسب و قدرت و ثروت به شرافت واقعی دست نمی‌یابد؛ چون اینها امور دنیوی و از زینت‌های دنیاست نه زینت‌های بشریت. آنچه زینت بشریت شمرده می‌شود آن چیزی است که با انسان در همه عالم است. بی‌گمان اسلام است که به انسانیت انسان معنا و مفهوم واقعی می‌بخشد

در حالی که در قیامت نه حسب و نسبی است، فَإِذَا نُفِخَ فِی الصُّورِ فَلَا أَنسَابَ بَیْنَهُمْ یَوْمَئِذٍ وَلَا یَتَسَاءلُونَ پس آنگاه که در صور دمیده شود [دیگر] میانشان نسبت‏خویشاوندى وجود ندارد و از [حال] یکدیگر نمى‏پرسند (مؤمنون101) و نه مال و فرزندی و بیع و شراء؛ چرا که این مال و ثروت و فرزند و قدرت و مانند اینها برای زندگی دنیوی ساخته شده است. اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَتَکَاثُرٌ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْکُفَّارَ نَبَاتُهُ بدانید که زندگى دنیا در حقیقت بازى و سرگرمى و آرایش و فخرفروشى شما به یکدیگر و فزون‏جویى در اموال و فرزندان است [مثل آنها] چون مث ل بارانى است که کشاورزان را رستنى آن [باران] به شگفتى اندازد (حدید20) و (کهف 46؛ قصص79)

پس شرافت انسانی به چیزی است که ماندگار و باقی در همه عوالم است و شکی نیست که اسلام به انسان شرافت جاودانه می‌دهد. از این رو امیرمؤمنان علی(ع) می‌فرماید: ای مردم شرافتی بالاتر از اسلام نیست.
2. تقوا، بهترین عزت: برخی از انسان‌ها عزت را در قدرت و ثروت می‌دانند و برای اینکه خود را در جامعه عزیز دارند به آنها متوسل می‌شوند. در حالی که عزت را باید در جایی دیگر جست؛ زیرا براساس آموزه‌های قرآنی، انسان در همه چیز یعنی در ذات و صفات و نیز وجود و حدوث و بقا فقیر است یعنی ممکن‌الوجود است و تنها واجب‌الوجود و غنی بالذات که هم خود بی‌نیاز است و هم نیاز دیگران را برآورده می‌سازد خداوند غنی حمید است (فاطر15)

بنابراین همه چیز از جمله عزت را تنها باید در خداوند جست و با اتصال به آن مبدا، به عزت دست یافت. الَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاء مِن دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَیَبْتَغُونَ عِندَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ العِزَّةَ لِلّهِ جَمِیعًا همانان که غیر از مؤمنان کافران را دوستان [خود] مى‏گیرند آیا سربلندى را نزد آنان مى‏جویند [این خیالى خام است] چرا که عزت همه از آن خداست (نساء139)

پس اگر کسی بخواهد عزتی را بجوید باید در خدا بجوید و راه کسب آن نیز جز تقوای الهی نیست؛ در حالی که گرفتاران به جهالت علمی و عملی آن را در گناه وَإِذَا قِیلَ لَهُ اتَّقِ اللّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَلَبِئْسَ الْمِهَادُ و چون به او گفته شود از خدا پروا کن نخوت وى را به گناه کشاند پس جهنم براى او بس است و چه بد بسترى است (بقره 206) یا ولایت کافران (نساء139)، حسب و نسب و قدرت و ثروت و کفر (منافقون8) می‌جویند

خداوند عزت را تنها برای خود و پیامبر(ص) و مؤمنان می‌داند. (همان) پس اگر کسی دنبال بهترین‌ها یعنی عزت است آن را در تقوا جست‌وجو کند. چنانکه امیرمؤمنان علی(ع) می‌فرماید: و عزتی بالاتر از تقوا و پرهیزگاری نیست.
3. ورع، بهترین پناهگاه: انسان‌ها همواره در معرض خطر هستند. انواع بلایا و ابتلائات هر روز بر او وارد می‌شود؛ دمی نیست که گرفتار مصیبت و بلا نباشد و هر دم احتمال دارد که امنیت جان و مال و عرض او در خطر افتد و نقص بر او وارد شود. انسان باید همواره آماده رفتن در پناهگاه باشد و بلکه باید همواره در دژ استوار باشد تا در امن و امان قرار گیرد.
برخی گمان می‌کنند که پول و ثروت و قدرت و مانند آن پناهگاه مطمئنی است که آنان را از سیل و زلزله و دیگر بلایای طبیعی و غیرطبیعی نگه می‌دارد و یا می‌توانند از خشم خدا به جایی پناه برند و مأوایی برای خود بیابند

در حالی که هیچ پناهگاهی بهتر از ورع نیست؛ چنان‌که امام(ع) می‌فرماید: و پناهگاهی استوارتر از ورع نیست. اما نادانان به سمت دیگر می روند و در جایی دیگر پناهگاه می‌جویند. لَوْ یَجِدُونَ مَلْجَأً أَوْ مَغَارَاتٍ أَوْ مُدَّخَلًا لَّوَلَّوْاْ إِلَیْهِ وَهُمْ یَجْمَحُونَ اگر پناهگاه یا غارها یا سوراخى [براى فرار] مى‏یافتند شتابزده به سوى آن روى مى‏آوردند (توبه57) و118 (شوری47)

پس باید مانند یوسف(ع) به خدا پناه گرفت. وَ رَاوَدَتْهُ الَّتِی هُوَ فِی بَیْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَ غَلَّقَتِ الأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَیْتَ لَکَ قَالَ مَعَاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّی أَحْسَنَ مَثْوَایَ إِنَّهُ لاَ یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ و آن [بانو] که وى در خانه‏اش بود خواست از او کام گیرد و درها را [پیاپى] چفت کرد و گفت بیا که از آن توام [یوسف] گفت پناه بر خدا او آقاى من است به من جاى نیکو داده است قطعا ستمکاران رستگار نمى‏شوند (یوسف23 و 79)
4. توبه، بهترین شفاعت‌کننده:

هر کسی دوست دارد وقتی خطا و اشتباهی مرتکب شد، کسی را داشته باشد تا برایش شفاعت کند. در زندگی مادی و دنیوی هر کسی می‌کوشد برای روز مبادای خودش افراد سرشناسی را داشته باشد تا به دادش برسد. انسان پس از مرگ با واقعیت‌های بسیار مواجه می‌شود و حقایقی که پوشیده بود آشکار می‌گردد، آن روز می‌بیند که نیازمند شفاعت است اما چیزی ندارد که برایش شفاعت کند

البته براساس آموزه‌های قرآنی، تنها پیامبران و اولیای الهی و برخی دیگر از کسانی که صاحب اذن هستند دارای شفاعت هستند (انبیاء28) اما پرسش این است که آیا ما به این افراد دسترسی داریم؟ یعنی اگر گناهکار باشیم و هیچ‌گونه سنخیتی میان ما و ایشان نباشد چگونه می‌توانیم به اینان نزدیک شده و از شفاعتشان بهره‌مند شویم. از این رو گفته‌اند برای خود شفیعانی بجوئید که بتوانند در روز مبادا به داد شما برسند و بهترین شفیع که می‌تواند دستگیر انسان باشد، همان توبه است که اگر با انابه و ناله و ضجه به پیشگاه خدا همراه شود بسیار بهتر و کارسازتر است. از این‌رو امام علی(ع) می‌فرماید: و شفیعی، رستگارتر از توبه و انابه نیست.
5. علم، بهترین گنج: ما در ظاهر، اهل ایمان و اسلام هستیم ولی در عمل قارونی و فرعونی فکر و عمل می‌کنیم؛ زیرا برای اینکه زندگی آینده خود را تضمین کنیم گنج‌هایی برای خود فراهم می‌آوریم که شامل قدرت و ثروت است تا هرگز از آرامش و آسایش جدا نباشیم و همیشه در خوشبختی باشیم. بخش بزرگ فکر و عمل ما مشغول کسب قدرت و ثروت است؛ زیرا نسبت به آینده خود ترسان و هراسان هستیم

پس در جست‌وجوی قدرت و ثروت، همه هستی خود را چه ارزان می‌فروشیم و حتی مدعی هستیم که اینها را با علم و تخصص و توانائی خودمان کسب کرده‌ایم فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ قَالَ الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیَاةَ الدُّنیَا یَا لَیْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِیَ قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِیمٍ پس [قارون] با کوکبه خود بر قومش نمایان شد کسانى که خواستار زندگى دنیا بودند گفتند اى کاش مثل آنچه به قارون داده شده به ما [هم] داده مى‏شد واقعا او بهره بزرگى [از ثروت] دارد (قصص79) و (زمر49)

در حالی که اینها را خداوند به عنوان آزمایش به ما داده است. اما حقیقت این است که این دو، سعادت دنیایی ما را تضمین نمی‌کنند و تامین آتیه بدان ممکن نیست چه رسد که بتواند تامین آتیه ما را در آخرت به عهده گیرد. در حالی که بهترین تامین کننده آتیه انسان بر خلاف تبلیغات رسانه‌ها، بانک و بیمه و مانند آن نیست، بلکه علم سودمندی چون علم معارف اسلامی و عمل بدان است. از این رو امیرمؤمنان علی(ع) می‌فرماید: گنجی سودمندتر از علم و دانش و فضیلت نیست.
6- ادب، بهترین حسب: شخصیت انسان به دو دسته شخصیت شناسنامه‌ای و شخصیت واقعی و حقیقی تقسیم می‌شود. برخی‌ها وقتی سؤال می‌شوند: کیستی؟ می‌گویند: من آنم که رستم بود پهلوان؛ به این معنا که شخصیت خود را در فردی دیگر جست‌وجو کرده و خود را به نام والدین و خویشان و فامیل و قبیله معرفی می‌کنند. برخی دیگر از افراد جامعه در پاسخ به این پرسش که کیستی؟ به شخصیت خودشان اشاره کرده و مثلا می‌گویند: من دکتر فلانی و یا مهندس بهمانی هستم. اینان به حسب خودشان اشاره می‌کنند که دستاورد رنج وتلاش خودشان است

البته این معرفی به حسب، هر چند که بسیار نیک و خوب است و انسان باید این‌گونه باشد که به توانایی‌ها و دستاوردهایش ببالد؛ اما در آموزه‌های اسلامی، بهترین حسب در این امور نیست، بلکه از نظر اسلام بهترین حسب همان ادب انسان و اخلاق و خوی و خلق و منش اوست؛ یعنی بهترین حسب هر کسی، همان تربیت خانوادگی و اجتماعی است که بهترین رفتار و لطیف‌ترین و زیباترین جلوه‌های اخلاقی و رفتاری را به نمایش می‌گذارد. از این رو امیرمؤمنان علی(ع) می‌فرماید: و هیچ حسبی بهتر از ادب نیست.
7- پرهیز از غضب، بهترین آرامش: انسان‌ها دوست دارند که از مشقت و شقاوت و رنج‌ رهایی یابند. این که بهشت مطلوب است؛ چون در آنجا مشقتی نیست. هر کسی می‌خواهد از هرگونه شقاوت و رنج فرار کند؛ زیرا مخالف اصل طبیعی و گرایش فطری انسان به سوی سعادت یعنی آسایش و آرامش است. شقاوت و رنج یعنی سلب آرامش و آسایش که انسان دوست نمی‌دارد و از آن گریزان است

اما در میان مصادیق شقاوت از نظر امیرمؤمنان علی(ع)هیچ چیزی بدتر از غضب نیست؛ زیرا غضب همانند آتش دوزخ عمل می‌کند که خون و رطوبت بدن آدمی را می‌سوزاند و روح را به رنج می‌افکند. پیامبر(ص) می‌فرماید: غضب پاره آتشی از شیطان است. (بحارالانوار، ج73، ص 265)

ابوحمزه ثمالی از امام محمدباقر(ع) نقل می‌کند که آن حضرت درباره نکوهش غضب بیجا فرموده‌اند: این غضب پاره‌ای از آتش شیطان است که در قلب فرزندان آدم روشن می‌شود. از این رو چون یکی از شما خشم گیرد، رگهای گردنش پر و صورتش قرمز و چشمانش سرخ می‌شود و شیطان داخل سینه او می‌گردد (بحار، ج 73، ص 265، سفینه البحار، ج2، ص319)

به وسیله غضب، شیطان به آرزوی خود می‌رسد و می‌تواند انسان را از حق منحرف کند، چون خود آن ملعون می‌گوید: غضب وسیله شکار من است. به واسطه آن بندگان خوب خدا را به دام می‌اندازم و از بهشت دور می‌کنم و به سوی جهنم می‌کشانم. (میزان الحکم، ج7، ص 231)
روزی حضرت رسول(ص) به اصحاب خود فرمود: پهلوان در میان شما کیست؟ عرض کردند:پهلوان و قوی در میان ما به کسی گفته می‌شود که پشت او به خاک نرسد. حضرت فرمود:خیر، این ویژگی پهلوان نیست، بلکه پهلوان حقیقی کسی است که شیطان در قلب او راه پیدا نکند تا غضب او را شعله‌ور گرداند و خون رگ‌های او را پر کند. توانا کسی است که همیشه به یاد خدا است و به وسیله خویشتن داری، خشم خویش را مغلوب کند و او را بر زمین زند (میزان‌الحکم، ج 7، ص 240).
در روایات است که وقتی آتش غضب شعله‌ور شد باید به وسیله وضو گرفتن با آب سرد، آن را از بین برد و خاموش کرد. در این باره حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: غضب از شیطان است و خلقت شیطان از آتش، آتش هم به وسیله آب خاموش می‌شود پس اگر یکی از شماها غضب کند باید وضو بگیرد، تا آتش غضب او فرو نشیند (میزان الحکم، ج 7، ص 240) پس انسانی که غضب می‌کند خود نخستین کسی است که گرفتار آثار بد و زشت آن می‌شود و خود را به رنج و مشقت می‌افکند. از این رو امیرمومنان علی(ع) می‌فرماید:و مشقتی سخت‌تر از غضب و تندخویی نیست.
8-عقل، بهترین زیبایی:

هر کسی دوست دارد که خود را بیاراید. جمال و زیبایی و گرایش به آرایه‌ها در ذات انسان است. اما برخی‌ها این زیبایی را در اموری می‌جویند که بیرون از ذات و عاریه‌ای است. مثلا مال و ثروت و مانند آن زینت‌های دنیاست نه زینت و جمال انسان، اما انسان اینها را می‌گیرد و می‌خواهد بدان خود را بیاراید

آراستن به جامه‌های نیک و زیبا و رنگارنگ خوب است ولی اینها مندرس و کهنه می‌شود و تنها امری که ماندگار است و همه جا به کار می‌آید، خردورزی است. اگر انسان خود را به عقل و تعقل و خردورزی بیاراید در هر مجلسی جلوه خواهد کرد. از این رو امیرمومنان علی(ع) بهترین زیبایی و کمال را در عقل و خردورزی می‌داند و می‌فرماید: و هیچ زیبایی بالاتر از عقل نیست.
9-صداقت، بهترین فضیلت: در برخی از روایات آمده است که شراب بد است ولی بدتر از شراب، دروغ است که به عنوان کلیدی، خانه همه گناهان را به روی آدمی می‌گشاید. پس در میان بدترین‌ها بدترین بدی را می‌بایست در دروغ جست. در مقابل نیز بهترین بهترین‌ها نیز صداقت خواهد بود که ضددروغ است. به هر حال در آیات و روایات از دروغ بسیار پرهیز داده شده و از جد و شوخی آن برحذر داشته شده است. امیرمومنان علی(ع)نیز می‌فرماید: و هیچ بدی، بدتر از دروغ نیست.
10-سکوت، بهترین حافظ: انسان وقتی سکوت می‌کند در بهترین وضعیت دفاعی قرار می‌گیرد، زیرا در سایه بوده و امکان شناخت و حمله به او فراهم نمی‌شود، اما همین که سخن گفت به علم و یا نادانی شناخته می‌شود و موجبات زحمت خود را فراهم می‌آورد. بنابراین، امیرمؤمنان علی(ع) می‌فرماید: و هیچ محافظی نگهدارنده‌تر از سکوت نیست.
11- عافیت، زیباترین جامه: اگر برای خود جامه‌ای از خدا بخواهیم بهترین جامه و زیباترین آن همان عافیت و سلامتی است که از هرگونه بدی و زشتی و بیماری در امان باشیم. امیرمومنان علی(ع) می‌فرماید: و هیچ لباسی زیباتر از عافیت نیست.
12- مرگ، نزدیک‌ترین غایب: اگر انسان بداند هر دم در کمین مرگ است و ممکن است دمی دیگر نباشد، این اندازه حرص نمی‌زند و به ظلم و خیانت و امور دیگر نمی‌پردازد.گمان باطل آدمی بقا و اینکه مرگ برای همسایه است، او را به غفلت دچار می‌کند و به جمع ثروت و کنز و تکاثر وامی‌دارد. امیرمؤمنان علی(ع) به مردم هشدار می‌دهد و می‌فرماید:و هیچ غائبی نزدیک‌تر از مرگ نیست. ای مردم هر کس که در روز زمین راه می‌رود، در درون زمین جای خواهد گرفت، گردش شب و روز با سرعت و شتاب، طومار زندگی انسان را در هم می‌پیچد

هر صاحب حیاتی در روی زمین نیرویی دارد و هر موجود زنده‌ای خوراکی برای آنها مهیا شده است، و تو ای بشر خوراک مرگ هستی و اگر آدمی از سپری شدن ایام زندگی درس عبرت می‌گرفت از آماده شدن برای مرگ غفلت نمی‌کرد، هیچ ثروتمندی به وسیله مال خود از مرگ رهایی پیدا نمی‌کند و نه فقیری به خاطر فقرش.
آنگاه امیر‌مومنان علی(ع) به مردم هشدارهای دیگری می‌دهد و می‌فرماید: ای مردم هر کس از خداوند بترسد دست از ظلم و ستم برمی‌دارد و هر کس مراقب سخن گفتن خود نباشد، سرانجام به فحش و هذیان خواهد کشید و هر کس خیر را از شر و بد را از خوب تشخیص ندهد مانند چهارپایان است، مصیبت‌های دنیا در برابر فقر و تهیدستی روز قیامت بسیار حقیر است و چه اندازه مردم از واقعیات بی‌اطلاع می‌باشند

شما ای مردم از کثرت گناه و نافرمانی، خود را به ناآشنائی زده‌اید و از راه خدا و حقیقت خود را دور ساخته‌اید، آسایش همواره با رنج و محنت، و سختی و مشقت با نعمت و فراخ زندگی قرین است و آدمی هرگز در یک حال نخواهد ماند، شری که دنبالش بهشت جاوید باشد آن در حقیقت شر نیست و خیری که پایان آن دوزخ باشد آن خیر حقیقی و واقعی نخواهد بود، هر نعمتی در برابر بهشت حقیر و هر بلائی غیر از جهنم عافیت است. (کتاب المواعظ شیخ صدوق 101 الی 104)

                                            بنده خوب خدا شدن از نگاه امام حسین(ع)

بندگی در اسلام، مهم ترین و اصلی ترین عنصر در کنار توحید است. بندگی برای خداوند یکتا و یگانه، انسان را به همه کمالات می رساند و موجودی که فقر ذاتی شاکله و حقیقت هستی اش را شکل می دهد، با چنین نوعی از بندگی، به غنایی می رسد که هیچ موجودی در هستی از آن بهره مند نیست؛ زیرا غیر از انسان و جنیان، همه موجودات در محدودیت ذاتی غرق هستند و این انسان و جن است که با بندگی خدای یگانه از غنای خداوند غنی حمید بهره می برد. اما راه رسیدن به چنین مقامی عظیم چیست؟ مطلب پیش رو به این سوال پاسخ می دهد.

بندگی ؛ هدف آفرینش انسان
خداوند در آیه 56 سوره ق هدف از آفرینش انسان را بندگی و عبودیت در برابر خداوند یکتا دانسته است. پیامبران
(ع) نیز نخستین پیام خداوند را عبودیت انسان و بندگی او معرفی کرده اند.(بقره21؛ نساء36؛ اعراف59 و 65 و 73 و 83؛ توبه31؛ هود2 و 22 و 26 و 50 و 61 و 84؛ یوسف40) این عبادت با نفی طاغوت و غیر خدا در عبودیت همراه است. از این رو اسلام در یک جمله «قولوا لا اله الا الله تفلحوا» راه رستگاری و فلاح را تبیین می کند؛ یعنی بگویید غیر از خدا، معبودی نیست تا رستگار شوید

این مطلب در آیات قرآنی به شکل توحید محض در همه مراتب الوهیت و ربوبیت مطرح شده تا هر گونه شرک نفی شود و حتی سببیت اسباب به اراده و مشیت خدا رقم بخورد. بنابراین نفی شرک و طاغوت امری بدیهی در توحید محض است (انبیاء96؛ عنکبوت 17؛ یس60؛ فصلت14 و 37؛ احقاف21)
پس انسان باید راه بندگی را بیاموزد و در دام خدایان دروغین و باطل نیفتد و دیگران را شریک خداوند در خالقیت، عبودیت، مالکیت، ربوبیت و مانند آن قرار ندهد و بداند که در هستی جز خداوند حق نیست و باطل تنها در سایه حق خودنمایی مقطعی دارد که آن نیز در چارچوب مشیت الهی برای آزمون است (آل عمران7؛ رعد17؛ انبیاء18)

بندگی نسبت به خداوند بهترین ابزار برای رسیدن به همه خواسته ها و کمالات و رهایی از هر گونه فقر و نداری است. لذا امام حسین(ع) می فرماید: مَن عَبَدَ اللهَ حَقَّ عِبادَتِهِ آتاهُ اللهُ فَوقَ أمانِیهِ وَ کفایتِهِ ؛ هر که خدا را ، آنگونه که سزاوار اوست ، بندگی کند ، خداوند بیش از آرزوها و نیازش به او عطا کند. (بحار الأنوار، ج 68، ص 184)
اسلام فطری، راه بندگی و عبودیت
انسان برای اینکه «عبدالله» شود باید از مسیری بگذرد که خداوند از طریق فطرت و اسلام مطابق با فطرت(روم، آیه 30) بیان کرده است. البته در این میان عقل به عنوان چراغی در دست بشر است تا بتواند این دو راه فطرت درون و اسلام بیرون را ببیند و از صراط مستقیم آن به مقصد و مقصود برسد.(فاتحه6 و 7؛ بقره142 و 213؛ آل عمران51 و 101؛ نساء61)

آیات قرآنی بیانگر تمامی کلیاتی است که یک بنده بخواهد بندگی کند و به کمال در آن دست یابد. جزئیات این کلیات به وسیله پیامبر(ص) به عنوان مفسر و بیان کننده قرآن و سپس امامان معصوم(ع) توضیح و تشریح شده است. از این روست که پیامبر(ص) و امامان(ع) را شریک قرآن می گویند و خداوند اطاعت ایشان را واجب دانسته است.(آل عمران31 و 32 حشر7؛ نساء59)
چهارده معصوم(ع) به اعتبار عصمت در تلقی، حفظ و بیان، می توانند هر آنچه را که مقتضای بندگی است از خداوند گرفته و به بندگان بیاموزند.(نجم3 و 4؛ احزاب21 و 33) لذا پیشوایان معصوم(ع) در قول و فعل و تقریر راه بندگی را هم نشان داده و هم بیان کرده و این گونه اسلام را به تمام و کمال رسانیده اند.(مائده3)
حقایقی از راه بندگی در کلام امام حسین(ع)
در این مطلب نمی توان همه حقایق را درباره راه بندگی و عبودیت بیان کرد؛ اما می توان گوشه هایی از آن را مرور کرد. امام حسین(ع)در یک کلام بسیار جامع، بندگی و عبودیت بندگان را به سه دسته اصلی تقسیم کرده و فرموده است:
إنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ رَغْبَةً فَتِلْکَ عِبادَةُ التُّجارِ، وَ إنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ رَهْبَةً فَتِلْکَ عِبادَةُ الْعَبْیدِ، وَ إنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ شُکْراً فَتِلْکَ عِبادَةٌ الْأحْرارِ، وَ هِیَ أفْضَلُ الْعِبادَةِ

عدّه اى خداوند متعال را به جهت طمع و آرزوى بهشت عبادت مى کنند که عبادت تجار و بازرگانان است که همه چیز را معامله و تجارت میدانند؛ و عدّهاى دیگر از روى ترس خداوند را عبادت مىکنند که همانند عبادت و اطاعت بردگان زرخرید از ارباب است؛ و طائفهاى هم به عنوان شکر و سپاس از روى معرفت، خداوند متعال را ستایش مى کنند که این عبادت آزادگان و بهترین نوع آن است.( تحف العقول، ترجمه کمره ای، ص 250؛ بحارالأنوار: ج 75، ص 117، ح 5)

پس از نظر آن حضرت(ع) بندگی می بایست بر اساس شناخت خداوند غنی حمید است؛ یعنی خداوندی که در ذات خود غنی و بی نیاز است و نسبت به دیگران بی هیچ منت و توقع و در خواستی می بخشد و به همین دلیل غنایش ستوده است.(فاطر15) وقتی شخص، خداوند را این گونه شناخت، شاکر و سپاسگزار نعمت بی منت او می شود و حق بندگی را به جا می آورد؛ نه آنکه به اشکال گوناگون کفران نعمت کند و نسبت به آفریدگار و پروردگارش کفر گوید؛ زیرا شکر نعمت وجود و دیگر نعمت ها همان راه مستقیم الهی است.(انسان3؛ نحل121؛ نساء147)
برای اینکه چنین بندگی صورت گیرد باید معبود و حقایق بندگی را شناخت. قرآن و روایات معصومان تنها منابع شناختی نسبت به خدا و حقایق و راه بندگی است که با چراغ عقل می توان به آنجا رفت و با عقل از میان حقایق، برترین ها، نیکوترین ها، بهترین ها و خوب ترین ها را انتخاب و عمل کرد؛ زیرا فرصت عمر بسیار محدود است و نمی توان در میان راه های گوناگون خود را مشغول کرد و کمترین بهره را برد. انتخاب در اقیانوسی از گوهرهای گوناگون از زر و سیم و مس سخت و دشوار است؛ پس باید سریع و دقیق انتخاب کرد و بر یکدیگر در برگرفتن از زرناب سبقت جست.(زمر55؛ ال عمران133؛ حدید21)
ضرورت رقابت در انجام کارهای خیر
امام حسین (ع) در بیان ضرورت سبقت و رقابت در کارهای نیک و مکارم رفتاری و اخلاقی می فرمایند:
اَیُّهَا النّاسُ نافِسوا فِى المَکارِمِ وَ سارِعوا فِى المَغانِمِ وَ لا تَحتَسِبوا بِمَعروفٍ لَم تَجعَلوا؛ اى مردم در خوبى‏ها با یکدیگر رقابت کنید و در بهره گرفتن از فرصت‏ها شتاب نمایید و کار نیکى را که در انجامش شتاب نکرده‏اید، به حساب نیاورید. (بحارالأنوار، ج 75، ص 121)

پس آدمی باید در هر کاری سرعت بگیرد و بکوشد حتی از دیگران پیش بیفتد و پیش از دیگران کاری را انجام دهد. از جمله کارهای اجتماعی که برای سبقت گیرنده پاداشی چون بهشت است، پیشقدم شدن در صلح و آشتی است. امام حسین(ع) می فرماید: أیُّما إثْنَیْنِ جَرى بَیْنَهُما کَلامٌ، فَطَلِبَ أَحَدُهُما رِضَى الاْخَرِ، کانَ سابِقَهُ إلىَ الْجَنّةِ؛ چنانچه دو نفر با یکدیگر نزاع و اختلاف نمایند و یکى از آن دو نفر، در صلح و آشتى پیشقدم شود، همان شخص سبقت گیرنده، جلوتر از دیگرى به بهشت وارد مى شود. (محجّه البیضاء: ج 4، ص 228)
خدمت به مردم، نشانه کمال بندگی
همچنین کمک به مردم و پاسخ گفتن به نیازهایشان از مهم ترین کارهایی است که انسان می تواند به وسیله آن عبودیت و بندگی خویش را به کمال نشان دهد.امام حسین(ع) می فرماید:
وَ اعْلَمُوا إنَّ حَوائِجَ النّاسِ إلَیْکُمْ مِنْ نِعَمِ الله عَلَیْکُمْ، فَلا تَمیلُوا النِّعَمَ فَتَحَوَّلَ نَقِماً؛ توجّه داشته باشید که احتیاج و مراجعه مردم به شما از نعمت هاى الهى است، پس نسبت به نعمت ها روى بر نگردانید وگرنه به نقمت و بلا گرفتار خواهید شد. (نهج الشّهادة: ص 38)

البته کمک به مومنان بسیار مهم و ارزشمندتر است؛ زیرا کار خوب را در حق افراد خوب با نیت خوب انجام دادن بسیار ارزشمندتر است تا اینکه کار خوب را با نیت خوب در حق افرادی انجام دهیم که بنده خدا نیستند و کفر میورزند. امام حسین(ع) درباره باز کردن گره مشکلات مومن و آثار آن می فرماید: مَنْ نَفَّسَ کُرْبَةَ مُؤْمِن، فَرَّجَ اللهُ عَنْهُ کَرْبَ الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ؛ هرکس گره اى از مشکلات مؤمنى باز کند و مشکلش را برطرف نماید، خداوند متعال مشکلات دنیا و آخرت او را اصلاح مى نماید. (مستدرک الوسائل: ج 12، ص 416، ح 13، بحارالأنوار: ج 75، ص 121، ح 4)
اینکه گفته شد کمک به مومن ارجح و ارزشمندتر است، برای نفی کمک به دیگر انسان ها نیست؛ بلکه دستگیری ازهر بنده خدایی هر چند که کافر باشد، خوب و پسندیده است مگر اینکه کفرش به جنگ علیه خدا و مومنان انجامیده و لباس رزم علیه مسلمانان و جامعه اسلامی به تن کرده باشد که در این صورت تبری از این گونه افراد و ترک هر گونه کمک،امری پسندیده و بلکه واجب است.
اولویت رضایت خالق
هر گاه انسان میان دو امر رضایت خلق و خالق گیر کرد، باید رضایت خدا را برگزیند حتی وقتی که با این انتخاب، خشم مردم برانگیخته شود. امام حسین(ع)می فرماید:
مَنْ طَلَبَ رِضَى اللهِ بِسَخَطِ النّاسِ کَفاهُ الله اُمُورَ النّاسِ، وَ مَنْ طَلَبَ رِضَى النّاسِ بِسَخَطِ اللهِ وَ کَّلَهُ اللهُ إلَى النّاسِ؛ هرکس خوشنودى خداوند را ـ در أمور زندگى ـ طلب نماید گرچه همه افراد از او رنجیده شوند، خداوند مهمّات و مشکلات او را کفایت خواهد نمود و کسى که رضایت و خوشنودى مردم را طالب گردد گرچه مورد خشم و غضب پروردگار باشد، خداوند أمور این شخص را به مردم واگذار مى کند. (أمالى شیخ صدوق: ص 167، مستدرک الوسائل: ج 12، ص 209، ح 13902)

آن حضرت(ع) در جایی دیگر می فرماید: لاأفلَحَ قـَومٌ اشتَـروا مَـرضـاتِ المَخلـُوق بسَخَطِ الخـالِق ؛ رستگـار نمیشوند مـردمـى که خشنـودى مخلـوق را در مقـابل غضب خـالق خریدنـد.(بحارالانوار،ج 44،ص383)
پس انسان باید همواره خدا را بر خلق ترجیح دهد؛ زیرا این انتخاب، بهترین انتخاب برای سعادت ابدی انسان ونیل به درجه بندگی است؛ چرا که انسان باید همواره تابع و مطیع حق باشد و شکی نیست که خداوند هم حق مطلق در هستی و هم هر حقی از خدا نشات می گیرد و اگر در این مرتبه سمت باطل برود در حقیقت از حق تعالی دور شده است؛ به سخن دیگر، ما دو نوع حق داریم، یکی حق مطلق که نقیض و ضد ندارد که همان حق تعالی است و دیگر حقی که باطل به عنوان ضد آن مطرح است. این باطل که ضد حق مطرح است از حق تغذیه می کند؛ زیرا مانند حباب روی آب است که حقیقت دروغینی از آب برای خود ایجاد کرده است

پس اگر به این دسته از باطل ها گرایش یابیم در حقیقت از اصل حق تعالی نیز دور شده و معصیت کرده ایم.
اگر کسی بخواهد به کمال عقل برسد باید در همه جا پیرو حق باشد حتی اگر بر ضررش باشد. امام (ع) می فرماید: لا
یَکْمِلُ الْعَقْلُ إلاّ بِاتّباعِ الْحَقِّ؛ بینش و عقل و درک انسان تکمیل نمى گردد مگر آنکه از حق، تبعیّت کند. (نهج الشّهادة: ص 356، بحارالأنوار: ج 75، ص 127، ح 11)
احسان ؛ راه رسیدن به بندگی حقیقی
اگر بخواهیم در زندگی بنده خوبی برای خدا باشیم باید اهل احسان باشیم و حتی درحال نداری اندکی از آنچه را داریم در راه رضای خدا انفاق نماییم. انسان باید بداند که کرامت و شرافت او در رضایت خداوند است. اگر اهل احسان باشیم خداوند چند برابر به ما احسان خواهد کرد. امام حسین علیه السلام فرموده اند:
من احسن ، احسن الله الیه و الله یحب المحسنین ؛ کسى که نیکى کند، خداوند به او نیکى مى نماید و نیکوکاران محبوب خداوند هستند.(کشف الغمه 2/205 و بحار الانوار 78/121.)
فضیلت انسانی کسب اموری است که در میان آنها سخاوت که نوعی احسان برتر است می درخشد. انسان باید به هر شکلی شده اهل احسان و سخاوت بویژه نسبت به خویشان و بستگان باشد.
قیلَ: مَا الْفَضْلُ؟ قالَ حُسَیْنِ بن علىّ (ع): مُلْکُ اللِّسانِ، وَ بَذْلُ الاْحْسانِ، قیلَ: فَمَا النَّقْصُ؟ قالَ: التَّکَلُّفُ لِما لا یُعنیکَ؛ از حضرت امام حسین(ع) سؤال شد کرامت و فضیلت انسان در چیست؟ امام در پاسخ فرمود: کنترل زبان و سخاوت داشتن، سؤال شد نقص انسان در چیست؟ فرمود: خود را وا داشتن بر آنچه که مفید و سودمند نباشد. (مستدرک الوسائل: ج 9، ص 24، ح 10099).
ایشان در تبیین مصادیق آن به مساله صله رحم اشاره می کند و سخاوتمندترین مردم و بخشنده ترین و بهترین رفتار آدمی را در به جا آوردن صله رحم و اهتمام به روابط خویشاوندی می داند و می فرماید:
إنَّ أجْوَدَ النّاسِ مَنْ أعْطى مَنْ لا یَرْجُوهُ، وَ إنَّ أعْفَى النّاسِ مَنْ عَفى عَنْ قُدْرَة، وَ إنَّ أَوْصَلَ النّاسِ مَنْ وَصَلَ مَنْ قَطَعَهُ؛ امام حسین (ع) فرمود: سخاوتمندترین مردم آن کسى است که کمک نماید به کسى که امیدى به وى نداشته است. و بخشنده ترین افراد آن شخصى است که ـ نسبت به ظلم دیگرى با آن که توان انتقام دارد ـ گذشت کند. صله رحم کننده ترین مردم ،آن کسى است که رابطه برقرار کند با کسى که با او قطع رابطه کرده است. (نهج الشّهادة: ص 39، بحارالأنوار: ج 75، ص 121، ح 4)
آنچه بیان شد تنها گوشه ای از حقایق و راه بندگی است. اینها نشان می دهد که انسان می تواند به سادگی با بندگی خداوند و اطاعت از او همه چیز را داشته باشد و کسی که خدارا داشته باشد همه چیز دارد و کسی که خدارا ندارد هیچ ندارد. امام حسین(ع) می فرماید: ماذا وجد من فقدک؟ و ما الذی فقد من وجدک ؟ لقد خاب من رضی دونک بدلا؛ چه دارد آن کس که تو را ندارد؟ و چه ندارد آن که تو را دارد؟ آن کس که به جای تو چیز دیگری را پسندد و به آن راضی شود، مسلما زیان کرده است.(دعای عرفه ، بحار الانوار، ج 98، ص 226)

صفات بندگان خوب خدا

امام علی(ع) در آغاز خطبه(87)، صفات اولیاء اللّه و پرهیزگاران و سالکان الى اللّه را به عالى ترین وجهى توصیف کرده می فرماید : اى بندگان خدا! محبوب ترین بندگان نزد خداوند کسى است که او را (در راه پیروزى بر هوس هاى سرکش) نفسش یارى کرده است .
نفس

عِبَادَ اللهِ! إِنَّ مِنْ أَحَبِّ عِبَادِاللهِ إِلَیْهِ عَبْداً أَعَانَهُ اللهُ عَلَى نَفْسِهِ، فَاسْتَشْعَرَ الْحُزْنَ، وَ تَجَلْبَبَ الْخَوْفَ فَزَهَرَ مِصْبَاحُ الْهُدَى فِی قَلْبِهِ... امام(ع) در آغاز خطبه(87)، صفات اولیاء اللّه و پرهیزگاران و سالکان الى اللّه را به عالى ترین وجهى توصیف کرده است نخست، روى سخن را به همه رهروان این راه کرده، اى بندگان خدا! محبوب ترین بندگان نزد خداوند کسى است که او را (در راه پیروزى بر هوس هاى سرکش) نفسش یارى کرده است این جمله اشاره به این نکته دارد که پیمودن این راه - جز به یارى خدا- براى هیچ کس ممکن نیست

چرا که خطرات و پرتگاهها، آنقدر زیاد است که آدمى با نیروى محدود خویش، نمى تواند از این راه به سلامت بگذرد سپس امام(ع) به بیان نتیجه این اعانت الهى پرداخته، مى افزاید: آن کس، حزن و اندوه را شعار (لباس زیرین) و ترس از خدا را جلباب (لباس رویین) خود قرار داده است.
و قرار دادن حزن و اندوه، به منزله لباس زیرین، به این معنا است که این گونه افراد با ایمان، در درون خویش، از ایّام گذشته عمر که تلاش و کوشش کافى در اطاعت معبود نکرده اند، اندوهگین اند اندوهى سازنده که آنها را به حرکتى جبران کننده در آینده وا مى دارد. و قرار دادن خوف و ترس را به منزله لباس رویین، اشاره به این است که این افراد مخلص و مومن، پیوسته مراقب خویش اند و از این بیم دارند که لغزشهایى از آنها سرزند، یا اعمالى انجام دهند که نام آنها را از طومار «مخلصان» و «سُعدا» حذف کند

سپس امام(ع) به نتیجه آن حزن و خوف سازنده پرداخته، در نتیجه، چراغ هدایت در قلبش روشن شده و وسیله پذیرایى، براى روزى را که در پیش دارد، (روز مرگ و رستاخیز) براى خود فراهم ساخته است، روشن شدن چراغ هدایت، اشاره به تابش انوار معارف الهیّه بر آینه قلب آنها است، که میوه شیرینى است که از این درخت، مى چینند.
تعبیر به «وسیله پذیرایى از میهمان»، نشان مى دهد که روز مرگ، یا روز رستاخیز، که از هولناک ترین روزها است، براى آنان به اندازه اى دلپذیر است که همچون روزى است که میهمان شایسته اى در سراى میزبان کریمى وارد مى شود. گویى مقام آنها همچون مقام شهدا است که میهمان خدا هستند و از خوان احسان او، روزى مى گیرند.

سپس به صفات دیگرى از این بنده محبوب الهى اشاره کرده، مى افزاید: او دور را براى خود نزدیک و سختى را آسان نموده است. اشاره به این که، پایان عمر و قیامت را که بسیارى دور مى پندارند، نزدیک مى بیند و به همین دلیل، تحمّل شداید و سختى هاى اطاعت و ترک گناه در این راه براى او آسان مى شود. در ادامه مى فرماید: او (با دیده حق بین) نگاه کرده و (حقایق هستى و عظمت پروردگار را در همه جاى جهان) دیده است

به یاد خدا بوده و به همین دلیل، اعمال نیک فراوان بجا آورده است، و از آب گوارایى که به آسانى (با امدادهاى الهى) در اختیارش قرار گرفته، سیراب گشته و یکباره آن را سرکشیده است، و راه هموار و مستقیمى را (که خدا به او نشان داده) پیموده است

سپس امام(ع) به برنامه هاى خودسازى این بندگان مخلص پرداخته و مى فرماید: این بنده مخلص خدا جامه شهوات را از تن برون کرده و از تمام همّ و غم ها - جز یک اندوه- خود را تهى ساخته و تنها به آن مى اندیشد (همّ و غم او تنها وصال محبوب و قرب پروردگار اوست) و این زهد و اخلاص، او را از نابینایى ها رهایى بخشیده و از زمره هواپرستان خارج ساخته است (بدین سبب) کلید درهاى هدایت و قفل درهاى ضلالت گردیده. روز مرگ، یا روز رستاخیز، که از هولناک ترین روزها است، براى آنان به اندازه اى دلپذیر است که همچون روزى است که میهمان شایسته اى در سراى میزبان کریمى وارد مى شود. گویى مقام آنها همچون مقام شهدا است که میهمان خدا هستند و از خوان احسان او، روزى مى گیرند.

سپس به صفات دیگرى از این بنده محبوب الهى اشاره کرده، مى افزاید: او دور را براى خود نزدیک و سختى را آسان نموده است. در ادامه مى فرماید: (این بنده خالص) راه هدایت را با بصیرت دریافته، و در آن گام نهاده و نشانه هاى این راه را به خوبى شناخته، و از امواج متلاطم شهوات گذشته است و از میان دستگیره هاى هدایت، به مطمئن ترین آنها چنگ زده و از رشته ها (ى نجات) به محکمترین آنها متمسّک شده است به همین دلیل، در مقام یقین به آنجا رسیده که (حقایق را) همانند نور آفتاب مى بیند

خارج شدن از صفت نابینایى و کنار زدن حجاب هاى هواپرستى و پیدا کردن راه و شناخت علامت ها و نشانه ها و عبور از دریاى متلاطم شهوات و چنگ زدن به محکمترین دستگیره هاى هدایت که قرآن مجید و کلمات معصومین و راسخان در علم است، سبب مى شود که این بنده خالص به مقام «حقّ الیقین» برسد چشم حق بینش گشوده شود و جهان غیب را با چشم دل، همچون آفتاب ببیند و این بالاترین افتخار و موهبتى است که نصیب انسانى مى شود و برترین پاداشى است که به راهیان راه حق داده مى شود

راه های رسیدن به کمالات و بهترین ها

انسان مومن بر پایه شناخت عقلانی که از پیامبر (ص) و اسلام دارد، خود را موظف می داند تا برای شناخت مفاهیم و مصادیق کمالی به آن حضرت (ص) مراجعه و از او پیروی و اطاعت کند و او را اسوه و الگوی فکری و رفتاری خویش قرار دهد. با مراجعه به آموزه های وحیانی پیامبر(ص) می توان این کمالات و مصادیق آن را شناخت و در مسیری که مشخص می کند بدان رسید. هرچند که تمام زندگی پیامبر (ص) و قرآن، برای بیان این مسائل آمده و حتی امامان معصوم (ع) برای تبیین آن، زندگی خویش را وقف کرده اند

اما در این میان برخی از جوامع الکلم یا کلمات کلیدی و قواعد کلی از پیامبر(ص) وارد شده است که پی گیری آن می تواند مسیر را به شکل واضح مشخص کند و آدمی را درمیان هزاران دستور و راه، به راه مستقیم رهنمون سازد. از جمله این دستورالعمل ها و راهنمایی ها، سخنانی است که پیامبر(ص) به وصی خود امیرمؤمنان علی(ع) فرموده است. در این دستورالعمل، آن حضرت(ص) شش راه مشخص را در پیش روی مولی الموحدین (ع) می گشاید تا آن را بپیماید هرچند که تنها باشد و همگان در مسیرهای دیگری حرکت کنند.
1- اشتغال به واجبات: واجبات به معنای امور بسیار مهمی است که مصلحت و منفعت اصلی بشر در آن قرار دارد؛ چنانکه محرمات اموری است که لازم است انسان برای رهایی از مضرات و مفاسدی که در آن است، از آن امور پرهیز کند. بر اساس آموزه های وحیانی اسلام، همه احکام اسلامی بر اساس مصالح وضع و معین است

البته شاید ما از نظر عقلانی به سادگی نتوانیم مصالح موجود در آنها را درک و فهم کنیم و فلسفه احکام را به سادگی به دست آوریم، ولی شکی نداریم که همه احکام مبتنی بر مصالح و مفاسدی صادر شده است. البته آن جایی که مصلحت و مفسده برابر باشد امر به جواز و اباحه شده است و در جایی که مصالح بیشتر باشد، امر به استحباب و جایی که مفاسد قوی تر است امر به کراهت داده اند.

بنابراین، اشتغال به واجبات به معنای عمل به اموری است که انسان را به کمالات می رساند و متخلق به صفات الهی می کند و او را در مسیر کمالی قرار می دهد. اما بسیاری از مؤمنان به جای اینکه به واجبات بپردازند به مستحبات می پردازند. ما بسیاری از کارها را در زندگی به سبب رعایت آداب و احترام انجام می دهیم درحالی واجبات را ترک می کنیم

جلسات اداری را در هنگام نماز ادامه می دهیم و یا به احترام میهمان نماز نمی خوانیم و یا به پاسخ گویی تلفنی می پردازیم در حالی که وقت اذان گذشته است. این امور هرچند که خوب و نیک است، ولی مصلحت آن هرگز به میزان مصلحت عمل به واجبات نیست. از این رو پیامبر(ص) به امیرالمؤمنان علی(ع) می فرماید: یا علی! اذا رأیت الناس یشتغلون بالنوافل فاشتغل انت باتمام الفرائض؛ هرگاه دیدی مردم به مستحبات اشتغال دارند تو به کامل ساختن واجبات بپرداز.
2. اشتغال به آخرت: دنیا چون نقد است و نزدیک، و دل ما نیز آن را می خواهد، چنان ما را سرگرم خود می کند که دیگر فلسفه زندگی و هدف و حکمت آفرینش هستی و خود را فراموش می کنیم و چنان دچار غفلت می شویم که همه وقت و همت خویش را مصروف اقتصاد و گردآوری مال و تهیه خانه و زمین و ملک و مال می کنیم. از این رو پیامبر(ص) در دومین سفارشی که به امیرمؤمنان علی(ع) می فرماید از او می خواهد که همواره در هر کاری هدف خویش را آخرت و زندگی ابدی قرار دهد و اشتغال به دنیا و شهوات آن نداشته باشد: و اذا رأیت الناس یشت..........

3- خودشناسی: انسان پیش از هرچیزی نیازمند شناخت از خود است. این شناخت از خود به او کمک می کند تا حقیقت فقری و نقصان خود را بشناسد و در اندیشه رهایی از آن باشد. به جای آنکه مشغول دیگران باشیم به خودمان مشغول باشیم و ببینیم که چه نقص داریم تا آن را جبران کنیم و کمالی را به دست آوریم. از این رو که پیامبر(ص) به امیرمومنان علی(ع) می فرماید: و اذا رأیت الناس یشتغلون ....
4- تزیین آخرت: خداوند در آیه 41 آل عمران اموری را به عنوان زینت دنیا معرفی کرده. به این معنا که این امور اختصاص به زندگی دنیوی دارد و دل مشغولی جسم آدمی در دنیاست و هر کسی می کوشد تا آن را به دست آورد. خداوند می فرماید زین للناس حب الشهوت من النساء و البنین والقناطیر المقنطره من الذهب والفضه والخیل المسومه و الانعام و الحرث ذلک متاع الحیوه الدنیا والله عنده حسن الماب؛ در چشم مردم آرایش یافته است، عشق به امیال نفسانی و دوست داشتن زنان و فرزندان و همیان های زر و سیم و اسبان داغ بر نهاده و چارپایان و زراعت همه اینها متاع زندگی این جهانی هستند، در حالی که بازگشت نگاه خوب نزد خدا است.
5- اخلاص در عمل: از مهمترین چیزهایی که به عنوان اصل وصول به کمال در اسلام مطرح شده، اخلاص است. همانگونه که در اسلام هدف، وسیله را توجیه نمی کند، انسان به کمالات از هر راهی نمی رسد؛ زیرا شرط نخست، نیت خالص انسان است و اگر این چیز در انسان وجود نداشته باشد هزاران عمل خیر و نیک او به تباهی می رود و اگر برای او ثمره و بهره ای داشته باشد در همین دنیاست؛ زیرا خداوند کار نیک شخص را ضایع نمی کند. اصولا خداوند هر کاری را که در آن خلوص نباشد نمی پذیرد و اگر انسانی خدا و دیگری را در کار خود نیت کند

خداوند همه آن کار خیر را به شریک می بخشد و خودش هیچ چیز نمی خواهد. پس به او پاداشی می دهد که مختص به همین دنیاست و هیچ چیزی برای او برای آخرت نخواهد ماند. از این رو پیامبر(ص) کار بسیار کردن و نیک کردن را نمی پسندد بلکه کار نیک کم همراه با اخلاص را تنها راه رستگاری می داند.......

6- توسل به خدا: انسان ها برای رسیدن به کمال از همه چیز و همه راه استفاده می کنند و گاه براین قاعده که هدف مقدس، وسیله را توجیه می کند برای رسیدن به کمالی از باطلی استفاده می کنند؛ درحالی که سلامت در راه و وسیله همانند اصل مقصد لازم است. به جای اینکه انسان به هر چیزی توسل جوید می بایست به حق توسل کند و آن را وسیله خود قرار دهد. بی گمان کامل ترین وسیله ای که انسان می تواند بدان اعتماد کند همان خداوندی است که مقصد اوست. خداوند همه چیز هستی است و چون صمد است جایی برای دیگری نگذاشته است

بنابراین لازم است تنها به خداوند توسل جست. البته توسل به معصوم(ع) به عنوان مظاهر الهی عین توسل به خداوند است؛ چنان که وقتی انسان به کعبه نماز می گزارد خدا را در نظر دارد و یا وقتی نماز را وسیله خود قرار می دهد خداوند را در نظر می گیرد. همچنین وسیله قرار دادن معصوم(ع) و توسل به ایشان عین توسل به خداوند است؛ برای رسیدن به خداوند می بایست تنها به خداوند و مظاهر او توسل جست و از خلق و آفریده ها گریزان شد تا به کمال مطلق رسید

پیامبر(ص) در آخرین سفارش خود به امیرمومنان علی(ع) می فرماید: و اذا رأیت الناس یتوسلون بالخلق فتوسل انت بالخالق؛ و هرگاه دیدی مردم به خلق توسل می جویند تو به خالق توسل بجوی. (الحکم الزاهره ص747) اینها اموری است که اگر شخص به آنها ملتزم باشد قطعا جزو بهترین انسان ها خواهد شد و بهترین کمالات را برای خود رقم خواهد زد.

امام رضا(ع) در تبیین و توصیف حالات بهترین بندگان خدا، می‌فرماید: الّذین اذا احسنوا استبشروا و اذا اساؤوا استغفروا و اذا اعطوا شکروا و اذا ابتلوا صبروا و اذا غضبوا عفوا؛ بهترین بندگان خدا کسانی هستند که هنگام انجام کار نیک خرسند و هنگام ارتکاب عمل زشت از خداوند طلب بخشش کنند و آنگاه که چیزی به آنان داده شود سپاسگزار بوده و زمانی که به مصیبتی دچار شوند صبر کنند و در هنگام خشم عفو نمایند. اولین ویژگی بندگان صالح خدا؛ اگر کار نیکی انجام می‌دهند، از انجام دادن آن کار خرسند و شاد می‌شوند. به تعبیر قرآن قل بفضل اللّه و برحمته فبذلک فلیفرحوا هو خیرٌ ممّا یجمعون؛ بگو به فضل و رحمت خدا باید خوشحال شوند که از آنچه گردآوری کرده‌اند بهتر است.

ویژگی دوم بندگان خوب خدا، استغفار به هنگام انجام گناه است انّما التّوبه علی اللّه للّذین یعملون السّوء بجهاله ثمّ یتوبون من قریبٍ فاولئک یتوب اللّه علیهم و کان اللّه علیماً حکیماً؛ توبه تنها برای کسانی است که کار بدی را از روی جهالت انجام می‌دهند و سپس بزودی توبه می‌کنند، خداوند توبه چنین اشخاصی را می‌پذیرد و خدا دانا و حکیم است.

والّذین اذا فعلوا فاحشه أو ظلموا أنفسهم ذکروا اللّه فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذّنوب الّا اللّه و لم یصرّوا عی ما فعلوا و هم یعلمون؛ و کسانی که چون مرتکب عمل زشتی شوند، یا به خود ستم کنند، به یاد خدا می‌افتند و برای گناهان خود طلب آمرزش می‌کنند و کیست جز خدا که گناهان را ببخشد و اصرار به گناه نمی‌کنند با اینکه می‌دانند

از تعبیری که در این آیه شده چنین استفاده می‌شود که انسان تا به یاد خداست، مرتکب گناه نمی‌شود، آن گاه مرتکب گناه می‌شود که به کلی خدا را فراموش کند و غفلت تمام وجود او را فرا گیرد، اما این فراموشکاری و غفلت در افراد پرهیزگار دیری نمی‌پاید، بزودی به یاد خدا می‌افتند و گذشته را جبران می‌کنند، آنها احساس می‌کنند که هیچ پناهگاهی جز خدا ندارند و تنها باید آمرزش گناهان خویش را از او بخواهند. در پایان آیه برای تأکید می‌گوید و لم یصرّوا علی ما فعلوا و هم یعلمون؛ آنها هرگز با علم و آگاهی بر گناه خویش اصرار نمی‌ورزند و تکرار گناه نمی‌کنند.

دیگر ویژگی بندگان راستین الهی این است که به هنگام عطای نعمت، شکرگزاری می‌کنند. بندگان شاکر حقیقی، کسانی هستند که علاوه بر اینکه زبانشان به شکر خالق و مخلوق مشغول است، با اعتقاد قلبی محکم نیز ایمان داشته باشند که هرآنچه در عالم از نعمتهای بسیار می‌بینند، از جانب خدای متعال و به لطف و رحمت او بر بندگان عطا شده است، اعملوا آل داود شکراً و قلیلٌ من عبادی الشّکور

ما به آنان گفتیم: ای آل داوود (در مقابل این همه نعمت) سپاسگزار باشید و حال آنکه قلیلی از بندگان من شکرگزارند. با توجه به این آیه، عدّه کمی از بندگان، شاکر حقیقی هستند، به همین دلیل امام رضا (ع) در این حدیث شریف، شکر گزار بودن را از صفات بندگان خوب خدا شمرده است.

صبر هنگام نزول بلا، از دیگر خصوصیات بندگان خوب خداست. کسانیکه به وقت نزول بلا صبر پیشه کرده و بر خدا توکّل می کنند، خدا نیز در عوض بهترین پاداش را برای بهترین بندگان خود در نظر می‌گیرد که همان، لطف و رحمت و هدایت الهی است، رحمتی که بهشت با آن همه عظمتش، گوشه ای از فضل و رحمت اوست ولنبلونّکم بشی ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثّمرات و بشّر الصّابرین ...

قطعاً همه شما را با چیزی از ترس، گرسنگی، زیان مالی و جانی و کمبود میوه‌ها آزمایش می‌کنیم و بشارت ده به استقامت کنندگان، آنها که هرگاه مصیبتی به آنها رسد می‌گویند: ما از آن خدا هستیم و به سوی او باز می‌گردیم، اینها همانها هستند که الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده و آنها هستند هدایت یافتگان.

از دیگر اوصاف بندگان صالح و حقیقی خدا بخشش هنگام غضب است و الکاظمین الغیظ و العافین عن النّاس و اللّه یحب المحسنین؛ پرهیزکاران کسانی هستند که ... خشم و غضب فرو نشانند و از بدی مردم در گذرند (چنین مردمی نیکوکارند) و خدا دوستدار نیکوکاران است.

زشترین انسان کیست؟

از امام صادق علیه السّلام روایت مى‏کند که فرمود: در زمان پیامبر اکرم ص مردى بود که (ذو النمره) نامیده مى‏شد. او از زشت‏ترین مردم بود و به سبب همین زشتى او را (ذو النمره) مى‏نامیدند. یک روز او خدمت پیامبر ص رسید و عرض کرد: اى پیامبر خدا! به من بگو خداى عزّ و جلّ بر من چه واجب کرده است؟ پیامبر اکرم ص فرمود: خداوند بر تو واجب کرده است هفده رکعت نماز در شبانه روز، و روزه ماه مبارک را در صورتى که زنده ماندى و آن را درک کردى، و حج را اگر استطاعت یافتى، و زکات را، و آن را براى او شرح داد.

آن مرد گفت: سوگند بخدایى که تو را بحق به پیامبرى برانگیخت، براى پروردگار خود افزون بر آنچه براى من واجب گردانیده به جاى نخواهم آورد. پیامبر ص فرمود: چرا اى ذو النمره؟ عرض کرد: زیرا که مرا چنین زشت آفریده است. در این هنگام جبرئیل بر پیامبر ص نازل شد و عرض کرد: اى پیامبر خدا! پروردگارت به تو دستور مى‏دهد که از سوى او به ذو النمره سلام برسانى و به او بگویى: پروردگارت مى‏فرماید: آیا خشنود نیستى که در روز رستاخیز تو را به زیبایى جبرئیل محشور کنم

پیامبر ص به او فرمود: اى ذو النمره! این جبرئیل است که به من دستور داده به تو سلام رسانم و به تو بگویم که پروردگار متعال فرموده است: آیا خشنود نیستى که در روز رستاخیز تو را به زیبایى جبرئیل محشور گردانم. ذو النمره گفت: پروردگارا! من خشنود شدم و بعزّتت سوگند من نیز [به اعمالم آن قدر] بیفزایم تا خشنود گردى (بهشت کافى ترجمه روضه کافى 386 )

اما مقصود ما از زشت و زیبایی این نیست. حضرت علی ع تصویر دیگری از انسان زشت ارائه داده است که کمترین رنگ و بویی از ظاهر و صورت در آن به چشم نمی‌خورد چنانکه ذو النمره نیز با قدم گذاشتن در راه حق توان به دست آوردن زیبایی حضرت جبرئیل را در آخرت خواهد داشت و میان این زیبایی با آن زیبایی تفاوت از زمین تا آسمان است.
علی ع در خطبه 87 پس از معرفی بهترین بنده خدا به معرفی و توصیف حال افرادی می‌پردازد که ادعای علم و دانش داشته. این فرد عالم نمایی بیش نیست که با استفاده از وجهه‌ی اجتماعی و به ظاهر علمی خویش قصد فریب و گمراه کردن مردم را دارد و اوست که با دور کردن افراد از راه حق و حقیقت و گمراه ساختن آنان به عنوان زشترین انسان معرفی شده است. و علت زشتی او چیزی نیست جز انحراف از راه حق و وقتی این زشتی بیشتر و بیشتر می‌شود که فرد به حق و حقیقت آگاه باشد اما از آن روی گرداند و موجب روی گردانی دیگر افراد نیز گردد
حضرت علی ع در باب عالم نمایان : و دیگرى که او را دانشمند نامند امّا از دانش بى ‏بهره است ، یک دسته از نادانى ‏ها را از جمعى نادان فرا گرفته ، و مطالب گمراه کننده را از گمراهان آموخته، و به هم بافته ، و دام‏هایى از طناب‏هاى غرور و گفته‏ هاى دروغین بر سر راه مردم افکنده، قرآن را بر امیال و خواسته‏ هاى خود تطبیق مى‏دهد، و حق را به هوس‏هاى خود تفسیر مى‏کند. مردم را از گناهان بزرگ ایمن مى‏سازد، و جرائم بزرگ را سبک جلوه مى‏دهد

ادّعا مى‏کند از ارتکاب شبهات پرهیز دارد امّا در آنها غوطه مى‏خورد. مى‏گوید: از بدعت‏ها دورم، ولى در آنها غرق شده است. چهره ظاهر او چهره انسان ، و قلبش قلب حیوان درنده است ، راه هدایت را نمى‏شناسد که از آن سو برود ، و راه خطا و باطل را نمى‏داند که از آن بپرهیزد ، پس مرده‏اى است در میان زندگان. »(نهج البلاغة خ87)
امام علی ع در خطبه 87 پس از معرفی بهترین بنده خدا به معرفی و توصیف حال افرادی می‌پردازد که ادعای علم و دانش داشته. این فرد عالم نمایی بیش نیست که با استفاده از وجهه‌ی اجتماعی و به ظاهر علمی خویش قصد فریب و گمراه کردن مردم را دارد و اوست که با دور کردن افراد از راه حق و حقیقت و گمراه ساختن آنان به عنوان زشترین انسان معرفی شده است. و علت زشتی او چیزی نیست جز انحراف از راه حق و وقتی این زشتی بیشتر و بیشتر می‌شود که فرد به حق و حقیقت آگاه باشد اما از آن روی گرداند و موجب روی گردانی دیگر افراد نیز گردد.
مسعدة بن زیاد از امام صادق علیه السّلام، و آن حضرت از امیر م
ۆمنان على علیه السّلام روایت کرده است که فرمود: به راستى که در دوزخ، آسیابى هست که مشغول به کار است، آیا نمى‏خواهید بدانید که چه چیزى را آسیاب مى‏کند؟! پرسیدند: چه چیزى را آسیاب مى‏کند؟! فرمود: (گوشت و پوست و استخوان) دانشمندان نابکار، و کسانى که قرآن را تلاوت مى‏کنند ولى فاسقند، و ستمکاران متجبر، و وزیران خیانت پیشه و سردمداران لاف زن و دروغگو را؛ و در دوزخ، شهرى است که بدان «حصینه» مى‏گویند، آیا نمى‏پرسید که در آن چیست؟ پرسیدند: چه چیزى در آن است؟! حضرت فرمود: در آن دستهاى پیمان‏شکنان قرار دارد
از پیغمبر (ص) رسیده که فرموده: محقّقا من بر امّت و کسانى که بر آنان مبعوث و فرستاده شده‏ام از م
ۆمن و گرویده بخدا و رسول و از مشرک و انبازگیرنده براى خدا نمیترسم، امّا (از) مۆمن (نمیترسم براى اینکه) ایمان وگرویدنش او را (از گفتار و کردار ناروا و فتنه و تباهکارى) منع نموده و باز میدارد، و امّا (از) مشرک (نمیترسم، زیرا) کفر و نگرویدنش او را ذلیل و خوار میگرداند (مردم گفتار و کردار شایسته را از او توقّع نداشته و چشم‏براه نیستند) و لیکن بر شما میترسم از منافق و دورو که داناى زبان آور است، آنچه را میشناسید (حق و درست است بزبان) میگوید، و آنچه را کراهت داشته و نمى‏پسندید (میدانید حقّ و درست نیست) بجا مى‏آورد. (بنادر البحار229)
سخن آخر اینکه ملاک زشت و زیبای انسان‌ها صورت ظاهرشان نیست چراکه ظاهر آدمی را خدا به انسان هدیه داده و افتخاری بدان نیست و در این میان افکار و افعال و گفتار و در مجموع شخصیت و خرد آدمی که ثمره تلاش و کوشش خود اوست ، ملاک ارزشگذاری و یا به عبارت دیگر زشت و زیبایی‌ و زینت اوست است.
زینت نه به جامه است ای مرد خدا
        در علم شود زینت مردان پیدا
از مرگ پدر نمى‏شود طفل یتیم‏
           آن است یتیم کز خرد ماند جدا



نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">