تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات
  • ۱۱ مهر ۹۶، ۲۰:۰۱ - انیس
    عالی

اخلاق در قرآن. سلام . ریا

نیکی کردن به دیگران و بدی هم

قرآن و عیوب . عیبجوئی . تمسخر

حیا و شرم در قرآن. انواع حیا. حیا لباس دین

اخلاق اداری انضباط اسلامی و اجتماعی . آداب معاشرت اجتماعی

وفای به عهد . تعهد . امانت داری . بدقولی . تعهد مسئولین

شادی و لذت و شوخی در اسلام . سعادت و نیکبختی

تزکیه نفس . آثار و بسترها . تهذیب و خودسازی

اخلاق نبوی (ص) . اسوه کامل بشریت . سیره سیاسی . انسان سازی

تربیت دینی سبک زندگی. رانندگی ورزش در اسلام . حیات طیبه. اصلاح و اصلاحگری

شیوه آموزش مفاهیم دینی به کودکان. ضرورت های تربیتی. بایدها و نبایدها قرآن و عترت

دید و بازدید و آثار صله ارحام. معانی زیارت و آداب میهمانی. حقوق همسایه. بی احترامی

خانواده و ازدواج در اسلام . مهریه در قرآن . 100 خصلت سبک زندگی پیامبر (ص)

آبرو در آموزه های قرآن. حریم خصوصی. آزار رسانی. نمامی و سخن چینی. خاموشی زبان

مسئولیت اعضاء بدن. گناه چشمی. چشم زخم. نگاه سحری. چشم و هم چشمی

تقوی و صفات متقین . تقوای اجتماعی و سیاسی . نشانه های بی تقوائی

انتقاد و انتقاد پذیری . عذر خواهی. عفو گذشت

لهو . لعب . لغو . لهو الحدیث . دوری از مجالس باطل

نفس انسانى و انواع نفس . خود سازی . محاسبه نفس ؛ تربیت نفس

صبر . آثار صبر . انواع صبر . استمداد از صبر . صبر جمیل . مقام صبر

مقام مادر . شیر مادر . پدر و عالمان در نگاه اسلام

نشانه های مومن چیست؟ قلب مومن و قلب کافر

عباد الرحمن صفات بندگان خوب خدا. بهترینها

«تواضع» ویژگی عباد الرحمن

آشتی دادن، صدقه‌ای برتر از نماز و روزه

اخلاص در قرآن مخلص .  صفات مخلصین

نکات اخلاقی سوره لقمان و حجرات

سبک زندگی ؛ حیات طیبه

                      کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است


اخلاق اداری از دیدگاه امام علی (علیه السلام)

بخش اول.

اگر اخلاق اداری در زندگی کاری انسان وجود و حضور داشته باشد آنگاه میتوان به نتایجی همچون انجام کار با لذت و توام با رضایت شغلی، احساس رضایتمندی، خود شکوفایی و رضایت مردم و پیشرفت امور و در نتیجه موجب رضایت خالق تعالی و بارش رحمتها و برکتهای او دست یافت

از طرفی، خطرناکترین رویداد انسانی انحطاط و شکست اخلاقی است که در این صورت هیچ چیز به سلامت نخواهد ماند و انسانیت انسان فرو می ریزد

بدیهی است این امر در امور اداری از جایگاهی خطیر و ویژه برخوردار است چراکه وقتی انسان از محدوده فردی خارج می شود و در پیوند با دیگر انسانها قرار می گیرد و این پیوند صورتی اداری پیدا می کند

حال آنکه اگر اخلاق نیک حاکم بر روابط انسانی نباشد، فاجعه چندین برابر می شود

به همین دلیل است که والاترین ملاک در هر سازمان اداری متخلق بودن افراد به اخلاق انسانی است.

از منظر امیرمومنان علی علیه السلام آنچه مایه برتری آدمیان و سبب والایی ایشان است، کرامتهای اخلاقی است و این کرامتها در اداره امور نقشی اساسی دارد

روایت شده که آن حضرت فرمودند: علیکم بمکارم الاخلاق فانها رفعه برشما باد به مکارم اخلاق که ان سبب والایی است. والایی مردمان و اعتبار آنان به مکارم اخلاق در ایشان است و کسانی که در جایگاه اداره امور قرار می گیرند، بیش از هر چیز به مکارم اخلاق و بزرگوارهای انسانی نیازمندند که روابط انسان ها بدون کرامت های اخلاقی، روابطی خشک و نادرست خواهد شد.

اهمیت نوع نگرش اداری

مهترین مبنا در سامان یافتن اخلاق اداری تصحیح بینش کارکنان و بسامان آوردن نوع نگاه آنان به خودشان و مردمان و مسئولان و وظایفشان است

زمانی که نگاه انسان به خود، مردم، مافوق خود و کار اصلاح شده و با نگاهی توحیدی و پاک به این امور نگریسته و بر اساس این نگاه عمل شود، آن‌گاه کار کردن به مثابه خدمت کردن و عبادت نمودن و همچنین همپای لذت و همتای رشد و شکوفایی است

اینکه انسان خود را چگونه ببیند و چگونه بیابد و چه جایگاهی در هستی برای خود قائل باشد، به اخلاق باشد، به شدت در اخلاق و رفتار او تاثیر گذاراست

آنکه خود را عبد مییابد و برای خویش کرامت انسانی و عزت ایمانی قائل است به گونه ای رفتار کرده و آن که «عبد» بودن خود را از یاد می برد و برای خویش کرامت و عزت قائل نیست به گونه ای دیگر و متضاد با گونه نخست رفتار می نماید


از مهمترین اموری که باید به آن پرداخت، حفظ و رشد کرامت کارکنان نظام اداری، و ترمیم و تقویت کرامت ایشان است

بنابراین اگر کارکنان نظام اداری خود را کریم ببینند، کریمانه رفتار می کنند و کرامت خود را با هیچ معاوضه نمی نمایند.

امیرمومنان علی ع در سفارشی گرانقدر به فرزندش امام حسن ع: اکرم نفسک عن کل دنیه، و این ساقتک الی الرغائب، فانک لن تعتاض بمب تبذل من نفسک عوضا نفس خود را از هر پستی گرامی دار، هر چند تو را به آنچه خواهانی برساند، چه آنچه را از خود بر سر این کار می نهی، هرگز به تو بر نگرداند

بیرون شدن از بندگی غیر خدا و خود را بنده خدا دیدن، انسان را به کرامت حقیقی می رساند و از پستی دور می سازد مَا کَانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُؤْتِیَهُ اللَّهُ الْکِتَابَ وَالْحُکْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُوا عِبَادًا لِی مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلَکِنْ کُونُوا رَبَّانِیِّینَ بِمَا کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتَابَ وَبِمَا کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ (79 آل عمران) هیچ بشرى را نسزد که خدا به او کتاب و حکم و پیامبرى بدهد سپس او به مردم بگوید به جاى خدا بندگان من باشید بلکه [باید بگوید] به سبب آنکه کتاب [آسمانى] تعلیم مى دادید و از آن رو که درس مى خواندید علماى دین باشید.


اخلاق اداری مطلوب زمانی سازمان می یابد که کارکنان نظام اداری به مردم از منظری درست بنگرند و خود را کارگزار، خزانه دار، وکیل و خدمتگزار مردم ببینند

در این صورت است که اخلاق سازمانی مطلوب ظهور می نماید

علی(ع) در این باره به کارگزاران خود چنین آموزش داده فانصفوا الناس من انفسکم، واصبروا لحوائجهم، فانکم خزان الرعیه و وکلاء الامه، و سفراء الائمه. ولا تحشموا احداً عن حاجته، و لا تحبسوه عن طلبته

پس داد مردم را از خود بدهید و در برآوردن حاجتهای آنان شکیبایی ورزید، که شما خزانه دار رعیت هستید و امت را وکلا و امامان را سفیران حاجت کسی را ناکرده مگذارید و او را از آنچه مطلوب اوست باز مدارید

کارکنان اداری زمانی به درستی می توانند انصاف را پاس بدارند که داد مردمان را از خویش بدهند و در رفتار با آنان شکیبایی داشته باشند و با ایشان طلبکارانه برخورد ننمایند و خود را وکیل و خزانه دار آنان ببینند و احساس کنند که به موکلان خود پاسخگویند و فلسفه وجودی ایشان در نظام اداری خدمتگزاری به مردم است 


خطرناکترین آفت اخلاق سازمانی و تباه کننده ترین عامل رفتار انسانی این است که کارگزاران و کارکنان نظام اداری از بالا به پایین به مردم بنگرند و خود را بر آنان مسلط ببینند و در اداره امور خود را فرمانروا تصور نمایند و اراده فرمانروایی کنند

در نگاه علی (ع) حقوق مردم بالاترین و والاترین حقوق شمرده می شود تا آنجا که امام(ع) حقوق و حرمت مردم را برخاسته از اصل توحید و پیوند یافته با آن میبیند الفرائض الفرائض، ادوها الی الله تودکم الی الجنه. ان الله حرم حراما غیر مجهول، واحل حلالا غیر مدخول، و فضل حرمه المسلم علی الحرم کلها، و شد بالاخلاص و التوحید حقوق المسلمین فی معاقدها. ‏

واجبها! واجبها! آن را برای خدا به جا آورید که شما را به بهشت می رساند

خدا حرامی را حرام کرده که ناشناخته نیست، ولی حلالی را حلال کرده که از عیب خالی است و حرمت مسلمانان را از دیگر حرمتها برتر نهاده، و حقوق مسلمانان را با اخلاص و یگانه پرستی پیوند داده است


در نظام اداری آنچه باید در رأس مناسبات و روابط و رفتارها حاکم باشد، حرمت نگه‌داشتن مردم و پاسداری از حقوق ایشان است

این دریافت که هر کس در هر مرتبه ای از نظام اداری در جایگاهی قرار گرفته است که بتواند پاسدار حقوق مردم و حافظ حرمتهایشان باشد، تلقی اشخاص را در رویارویی با نعمت مسئولیت و به کارگیری آن در جهت خدمت به انسانها تصحیح می نماید و در این صورت است که یک نظام اداری مبتنی بر اخلاق انسانی ظهور می کند و در این مسیر پایدار می ماند

به بیان امام علی(ع): ان الله عبادا یختصهم الله بالنعم لمنافع العباد فیقرها فی ایدیهم مابذلوها، فاذا منعوها نزعها منهم ثم حولها الی غیرهم همانا

خدا را بندگانی است که آنان را به نعمتها مخصوص کند برای سودهای بندگان. پس آن نعمتها را در دست آنان وا می نهد چندان که آنرا ببخشد، و چون از بخشش باز ایستند، نعمتها را از ایشان بستاند و دیگران را بدان مخصوص گرداند...


انضباط کاری یعنی سامان پذیری، آراستگی، نظم و ترتیب و پرهیز از هرگونه سستی و بی سامانی در کار

این امور از عمده ترین آداب اخلاق اداری است و هیچ سازمان و نظامی بدون رعایت این امور راه به جایی نخواهد برد

بهترین سازمان ها و نظام ها با زیرپا گذاشته شدن اصل انضباط کاری، به تباهی کشیده می شوند و وجوه مثبت آنها نیز بی ارزش می گردد

تواناترین مدیران و کارگزاران و کارکنان در یک مجموعه اداری که اصل انضباط کاری بر آن حاکم نیست توفیقی کسب نخواهند کرد و جز اتلاف نیرو بهره ای نخواهند برد.

امام علی(ع): و امض لکل یوم عمله، فان لکل یوم ما فیه کار هر روز را در همان روز انجام ده، زیرا هر روز کاری مخصوص به خود دارد

امور اداری و پیشبردن اهداف سازمانی جز با پیگیری جدی کارها تحقق نمی یابد و هر کاری نیازمند پیگیری جدی و تلاش اساسی است تا به نتیجه مطلوب برسد و بدون وجود روحیه پیگیری در کارها هیچ کاری به درستی صورت نمی پذیرد


علی(ع) در فرمانها و دستور العملهای حکومتی و اداری خود، کارگزاران و کارکنانش را به پیگیری امور سفارش نموده و از آنان خواسته است که در خدمتگزاری مردمان پیگیرانه عمل کنند

آن حضرت در دستور العملی چنین فرموده و لاتحشموا أحداً عن حاجته، و لاتحسبوه عن طلبته کسی را از در خواستش به خشم نیاورید و حاجت کسی را روا ناکرده نگذارید، و کسی را از آنچه مطلوب اوست باز ندارید.

نظام اداری نباید به گونه ای باشد که مردم سردرگم شوند و کارشان معطل گردد و به سرگردانی گرفتار آیند

حبس کردن امور و متوقف ساختن کارها از بزرگترین آفات نظام اداری است که جز با روحیه پیگیری جدی رفع نمی گردد

انجام دادن کارها و خدمتگزاری از سر مهر ورزی والاترین هنر در اخلاق است

چنانچه اگر انجام دادن امور با مهر ورزی توأم شود، صورتی زیبا و کاملا انسانی می یابد و موجب پیوند جانها و الفت قلبها می گردد و در رفتار و مناسبات اداری، انقلابی معنوی به وجود می آورد


امیرمؤمنان(ع) در حکمتی والا فرموده قلوب الرجال وحشیه، فمن تألفها أقبلت علیه دلهای آدمیان رمنده است، پس هرکه با آن الفت برقرار سازد، روی بدو نهد

نیروی محبت از نظر اجتماعی، نیروی عظیم و مؤثری است و بهترین اجتماع آن اجتماعی است که با نیروی محبت اداره شود

محبت زعیم و زمامدار به مردم و محبت و ارادت مردم به زعیم و زمامدار، علاقه و محبت زمامدار عامل بزرگی برای ثبات و ادامه حیات حکومت است

 تا عامل محبت نباشد، رهبر نمی تواند و یا بسیار دشوار است که اجتماعی را رهبری کند و مردم را افرادی منضبط و قانونی تربیت کند ولو اینکه عدالت و مساوات را در آن اجتماع برقرار کند

مردم آن گاه قانونی خواهند بود که از زمامدارشان علاقه ببینند، و آن علاقه هاست که مردم را به پیروی و اطاعت می کشاند

قرآن در بخشی از آیه 159 آل عمران به پیغمبر(ص) خطاب می کند که ای پیغمبر، نیروی بزرگی را برای نفوذ در مردم و اداره اجتماع در دست داری

 فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ

به موجب لطف و رحمت الهی، برایشان نرم دل شدی که اگر تندخوی سخت دل بودی از پیرامونت پراکنده می گشتند

پس، از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه و در کار با آنان مشورت کن..


در اینجا علت گرایش مردم به پیامبراکرم(ص) را علاقه و مهری دانسته که نبی اکرم(ص) نسبت به آنان مبذول می داشت

باز دستور می دهد که ببخششان و برایشان استغفار کن و با آنان مشورت کن

اینها همه از آثار محبت و دوستی است، همچنان که رفق و حلم و تحمل همه از شئون محبت و احسانند

هرکس که در هر مرتبه ای از مراتب نظام اداری قرار می گیرد باید با بردباری تمام امور را پیش ببرد و در برابر خواست مردم و احتیاجات آنان کم حوصلگی نداشته باشد و با تحمل فراوان خدمتگزاری نماید

امام علی(ع) در دستورالعملهای حکومتی و اداری خود، کارگزاران و کارکنان را به چنین بردباری ای فراخوانده و اصبروا لحوائجهم در برآوردن حاجتهای مردم شکیبایی ورزید

امیرمؤمنان بردباری را در کنار دانش در رأس ارزشها معرفی کرده است، چنانکه وقتی او را از خیر پرسیدند، فرمود: لیس الخیر أن یکثر مالک و ولدک، ولکن الخیر ان یکثر علمک و یعظم حلمک خیر آن نیست که مال و فرزندت بسیار شود، بلکه خیر آن است که دانشت فراوان گردد و بردباری ات بزرگ مقدار شود

یک نظام اداری ارزشمند، نظامی است که

بر اعمال و رفتار کارگزاران و کارکنانش بردباری حاکم باشد

رعایت عدل و انصاف در روابط و مناسبات اداری و در خدمتگزاری مردم اصلی است که بدون آن، نظام اداری از صورت انسانی بیرون می رود و هر فساد و تباهی گریبانگیر آن می شود

حاکمیت عدالت در نظام اداری و پاس داشتن داد و حفظ حقوق دیگران همانند حقوق خود و در مقام داوری حقوق طرفین را یکسان و برابر رعایت کردن و برای دیگران حقوقی برابر خود قائل شدن مهمترین قاعده ای است که حافظ سلامت و قوت نظام اداری و مایه پیوند دلهاست

اگر همین قاعده در نظام اداری رعایت شود، رابطه کارگزاران و کارکنان با مردم درست سامان می یابد و عدل و احسان جلوه پیدا می کند

خدای متعال در آیه 90نحل إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ همانا خداوند به انصاف و نیکوکاری فرمان میدهد گفته است العدل الانصاف، والاحسان التفضل عدل انصاف است و احسان نیکویی کردن

خداوند به نیکویی کردن و انصاف فرمان داده است و این فرمان شمول دارد و نظام اداری، نظامی اخلاقی است که تمام روابط و مناسبات آن بر اساس دادورزی باشد

بر این مبناست که امام علی(ع) کارگزاران دستگاه اداری خود را پیوسته به داد ورزی فراخوانده است....

                                                      انضباط اسلامی

یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تُقَدِّمُواْ بَیْنَ یَدَىِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ حجرات1

 ای افراد با ایمان (در هیچ موردی) بر خدا و پیامبر او سبقت نگیرید و از (مخالفت) خدا بپرهیزید؛ خداوند شنوا و داناست

هدف آیه، ایجاد روحیه انضباط اسلامی، در همه افراد با ایمان است، انضباطی که آنان را از هر نوع تقدم و پیشی گرفتن بر خدا و پیامبر وی باز دارد و از ایجاد هر نوع تردید و دودلی در دستورات او جلوگیری کند

روح و حقیقت انضباط اسلامی این است که همه افراد باید احکام و قوانین و حقوق فردی و اجتماعی را از یک نقطه الهام بگیرند، و از یک سرچشمه زلال سیراب شوند، و از یک فکر که از همه فکرها برتر و بالاتر است، پیروی نمایند

چرا؟ زیرا شخصی که باید دستگاه تقنین و تشریع را به گردش درآورد، در درجه نخست باید یک انسان شناس کامل باشد و از تمام اسرار و رموز نهانی انسان و روحیات او آگاه و مطلع باشد و هیچ نقطه مبهم و مرموزی در زندگی انسانهایی که برای آنان قانون وضع می‌کند، برای او باقی نماند


از این گذشته از هر گونه گناه و لغزش مصون باشد و هیچ گونه منافعی در اجتماع نداشته باشد تا منافع شخصی، فکر او را تحت الشعاع قرار ندهد و در وضع قوانین، از مصلحت شخصی پیروی نکند و شخصی با این خصوصیات، جز پروردگار جهان کسی نیست

زیرا اوست که از تمام اسرار درونی و برونی ما آگاه است، اوست که از هر گونه لغزش و اشتباه مصون است و کوچکترین سودی در اجتماع ندارد.

بنابراین باید تمام افراد با ایمان در برابر چنین مقامی انضباط داشته باشند و اراده خود را بر تشریع او مقدم ندارند و همه از آنجا الهام بگیرند و اگر ما این انضباط را از دست دادیم و دستگاه قانون‌گذاری را تابع خواسته‌های خود قرار دادیم، در صحنه زندگی بسان ارتشی خواهیم بود که فرماندهی واحدی نداشته باشد، و چنین ارتشی هر چند هم مجهز و آماده باشد

ولی از آنجا که فرماندهان مختلفی دارد، آنچنان دچار هرج و مرج می‌شود که در اندک زمانی زیر فشار قدرت دشمن نابود می گردد


صحنه زندگی درست مانند جبهه جنگ است و تمایلات و خواسته‌های هر فرد و یا هر طبقه و گروهى، مانند مراکز فرماندهی است و اختلاف مراکز فرماندهى، افراد را در کشمکش عجیبی قرار می دهد و آنان را آن چنان دچار هرج ومرج می‌گرداند که حقوق و عدالت از میان می‌رود 

خداوند، لزوم پای بندی به چنین انضباط شدیدی را در این سوره با این جمله بیان کرده لاتُقَدِّمُوا در حکم حوادث و وقایع بر خدا و رسول او پیشی نگیرید

در آیه هفتم حجرات بر عصمت پیامبر از لغزش و اشتباه تکیه کرده

وَ اعلَمُوا اَنَّ فیکم رَسولَ اللّهِ لَوْ یُطیعُکُمْ فی کثیرٍ مِنَ الاَمرِ لَعَنِتُّم؛ بدانید پیامبر خدا در میان شما است؛ اگر در بسیاری از امور از شما پیروی کند، به زحمت می‌افتید

یعنى، از آنجا که پیامبر از سرچشمه وحی الهام می‌گیرد، کوچکترین خطایی در رهبری او نخواهد بود، ولی اگر او از شمار پیروی نماید، از آنجا که شما گرفتار تمایلات و خواسته‌های شخصی هستید، چه بسا دانسته یا ندانسته در ضرر می‌افتید

‏بنابر این، ما در صورتی یک جامعه مؤمن و مسلمانان واقعی خواهیم بود که لاتُقَدِّمُوا  را سرمشق زندگی خود قرار دهیم

اسلام واقعی آن است که هنگامی انسان بر سر دو راهی اختلاف میان «مذهب» و «خواسته‌های درونى» قرار گرفت، دستور مذهبی را ترجیح دهد، این یعنی انضباط اسلامی

                                راهکارهای اسلام برای تأمین نظم اجتماعی 

اسلام خواهان جامعه سالمی است که سعادت دنیوی و اخروی افراد در آن جامعه ممکن باشد

بنیادهای نظام اجتماعی اسلام بر این باور استوار است که همه انسان ها برابرند و یک اجتماع بشری را تشکیل می دهند

نظم و ترتیب بین گروههای مختلف جامعه و افراد آن و به تعبیر دیگر نظم اجتماعی در بسیاری از ارزشهای دینی نهفته است و امر به آنها امر به نظم است

لذا میتوان گستره نظم اجتماعی را در زوایای ارزشهایی چون عدل، وفای به عهد، نماز جماعت و... دنبال نمود و بیان داشت که هرگونه انحراف اعتقادی، فقهی و اخلاقی دین اسلام گونه ای از بی نظمی است

از نظر اسلام، نظم اجتماعی باید طوری باشد که در سایه آن، به حقوق و آزادی های فردی آسیبی نرسد.

 مهمترین راهکارهای اسلام برای تأمین نظم اجتماعی عبارتند از:‏ 

1- توحید:

اسلام برای تأمین سعادت دنیا و آخرت بشر، اصلاحات خود را از دعوت به «توحید» شروع کرد تا تمامی افراد بشر یک خدا را بپرستند و آن‌گاه قوانین خود را بر همین اساس تشریع نمود و تنها به تعدیل خواست ها و اعمال اکتفا نکرد، بلکه آن را با قوانینی عبادی تکمیل نمود و نیز معارف حقّه و اخلاق فاضله را بر آن اضافه کرد

2- آیین های جمعی:

دراسلام توصیه شده برخی از عبادت ها همچون نمازهای یومیه و نماز جمعه به صورت جماعت برگزار شود این عمل زمینه تفاهم، عشق و محبت و به دنبال آن نظم اجتماعی را میان مسلمانان ایجاد می کند. ‏
3-‏‎‎حاکمیت دین:‏

در جامعه اسلامی، همه نهادها در خدمت دین قرار می گیرند، برخلاف جامعه شناسان غربی که دین را نهادی در کنار سایر نهادهای اجتماعی قلمداد می کنند

از نظر اسلامی، دین برنامه صحیح و مطلوب زندگی آدمی است که جمیع ابعاد و وجوه حیات فرد و جامعه را فرا می گیرد و علاوه بر اعتقادات، اخلاق و عبادات، به معنای اخص ـ شامل انواع و اقسام حقوق، از جمله حقوق سیاسی، حقوق قضائی، حقوق جزائی، حقوق بین الملل، حقوق اقتصادی و حقوق مدنی (نظیر حقوق خانواده) می شود و این نگرش سبب توسعه نظم اجتماعی است

4- مشارکت مردم:

مشارکت و هماهنگی مردم یک جامعه اسلامی در تحقق بخشیدن به رفع نیازهای زندگی اجتماعی تکلیفی است قطعی که زمینه ساز تحقق نظم اجتماعی است.‏
5-‏‎‎مسئولیت متقابل فرد و جامعه:

نقش افراد مکمّل نقش جامعه بوده و میان این دو همبستگی و مسئولیت متقابل وجود دارد

افراد در مقابل جامعه مسئولند البته این مسئولیت تنها در برابر جامعه مطرح نیست

از سوی دیگر، جامعه نیز در برابر افراد مسئول است جامعه باید امنیت و آسایش افراد را فراهم کند

6-‏‎‎توجه به رفتارهای اجتماعی در سطح خرد و کلان:‏

اسلام آیین زندگی است و بنابراین، برای همه عرصه های اجتماعی بشر برنامه دارد عمل به حقوق و وظایف در همه سطوح فردی و اجتماعی، چه از طرف فرد و چه از طرف جامعه، بسترساز نظم اجتماعی است

اسلام علاوه بر اینکه برای هر موقعیتی حقوق خاصی در نظر گرفته به انسان ها توصیه میکند؛ با هم روابط دوستانه برقرار کنند

7-‏‎‎مبادله: مبادله به عنوان قوام زندگی اجتماعی بیان می شود نقش مبادله چنان است که بدون آن، جامعه حتی برای لحظه ای دوام نمی آورد

شکی نیست که قوام اجتماعی، که بشر تشکیل داده، بر مبادله مال و عمل پایدار است و قطعاً اگر چنین مبادله ای در کار نبود، مجتمع انسان، حتی یک چشم برهم زدن، قوام نمی داشت

راه بهره مندی انسان در اجتماعش غیر از این نبوده که اموری از مواد اولیه زمین گرفته و به قدر وسعش، روی آن عمل نموده و از نتیجه عملش، مایحتاج خود را ذخیره می‌ کرده و مازاد بر احتیاج خود از آن حاصل را به دیگران می داده و در عوض، سایر مایحتاج خود را از آنچه در دست دیگران بوده، می گرفته (تفسیر المیزان)

8- وضع قوانین کیفری:‏‎‎

تعلیمات اخلاقی به خاطر نداشتن ضمانت اجرایی برای کسانیکه از فطرت خود به دورند، برای نظام بخشیدن به جامعه کفایت نمی کند

اسلام بعد از ترویج تعلیمات اخلاقی در مرحله بعدی به وضع قوانین مدنی حاکم بر روابط انسان ها اهتمام می ورزد

خلاصه: تکیه اسلام بر نظم اجتماعی، بیشتر بر اخلاق مبتنی بر معاد و قانونمندی جامعه است

جامعه باید بستر رسیدن افراد به سعادت دنیوی و اخروی را فراهم کند

چنین جامعه ای به قوانین دقیقی نیاز دارد و مسلّماً تدوین چنین چیزی از توان بشر خارج است

بشر با توجه به محدودیت هایی که دارد، نمی تواند به قوانین فرازمانی و فرامکانی دست یابد، مگر از طریق اتصال به منبع مافوق بشری

در واقع، اسلام نیز با این نظر موافق است که افراد تنها در سایه زندگی اجتماعی، می توانند به خواسته هایشان دست یابند و بنابراین، انسان ها از روی ناچاری ـ ولی با اختیار ـ به زندگی اجتماعی تن در داده اند و به هر صورتی که شده است، باید در جامعه نظمی برقرار باشد و برقراری این نظم بدون کسانی که از اجرای قوانین و حقوق فردی و اجتماعی دفاع کنند، ممکن نیست

پس قانون به مجری نیاز دارد. اسلام، هم قوانین خاصی عرضه میکند و هم برای مجریان قانون، شرایطی قائل است و احراز این شرایط در مواردی در دست بشر نیست

اسلام راهنمایی کامل برای تمام جنبه های زندگی انسان است

قوانین اسلامی به امور مدنی و کیفری محدود نمی شود، بلکه شامل امور اداری، اقتصادی و اجتماعی، ملی و بین‌المللی است

دستیابی به نظم پایدار اجتماعی از طریق تحقق عدالت اجتماعی ممکن میگردد و عدالت اجتماعی با رعایت حدود تقوای فردی و جمعی به‌وجود می آید

                                        بر نظم اجتماعی

امیرمؤمنان(ع) در وصیتی خطاب به فرزندانشان می فرمایند: شما (دو فرزندم حسن و حسین) و همگى فرزندانم و هر کس که نامه ام به او برسد را سفارش مى‌کنم به ملاحظه کردن از خدا و نظم در امور

بر اساس آنچه امام می فرمایند مخاطب این وصیت، همه کسانی هستند که این نامه و این وصیت به آنها می رسد؛ یعنی ما هم مخاطب کلمات امیرالمومنین(ع) هستیم

در معارف اسلامی تقوا با نظم آمده است اساتید اخلاق اسلامی تقوا را نظم فردی و نظم را تقوای جمعی می‌دانند. اینکه سفارش می‌کنند در جماعت خلوت کنید به همین معنی است که بتوانید هر چیزی را در جای خودش انجام دهید

تقوا یعنی انسان جایگاه و موقعیت خودش ر ا بفهمد و تکلیفش را در آن موقعیت ادا کند و در حالت کلی آدم باید بفهمد در این عالم آمده است که چه بکند و همان کند

مقوله نظم اجتماعی از مباحثی است که در طبقه بندی موضوعات جامعه‌ شناختی، نقطه مقابل جامعه شناسی تغییرات اجتماعی و بویژه در تعارض با مباحث تغییرات عمیق و انقلابات اجتماعی است.

نظم یعنی هر چیزی در جای حقیقی خود باشد. براساس حدیث ذکر شده این دو ‏-یعنی نظم و تقوا- بر هم اثر می‌گذارند و از هم اثر می‌پذیرند. آدم‌های منظم هستند که می‌توانند زندگی خود را مدیریت کنند و انسان‌های باتقوا هستند که در تشکیلات می‌توانند منظم و گروهی کار کنند.‏ در مباحث نظم اجتماعی، دو سئوال عمده وجود دارد:

 1. نظم اجتماعی چگونه به وجود می آید؟

 2. تداوم نظم اجتماعی چگونه ممکن است؟

منظور از سئوال اول این است که اولین جوامع چگونه شکل گرفته است. اما در سئوال دوم، از شکل گیری جامعه سئوال نمی کنند، مسئله این است که این نظم به وجود آمده ـ به هر دلیل ـ چگونه در هم نمی ریزد؟ امروزه سئوال اول چندان اهمیتی ندارد؛ چرا که زندگی اجتماعی به هر حال، شکل گرفته است. اما سئوال دوم، اساسی است؛ زیرا علی رغم وجود بحران‌های ویرانگر اجتماعی و سیاسی، جوامع همچنان پابرجا هستند‏. تعریف نظم
نظم، ترتیب دادن به هر چیز و یک نوع رابطه هماهنگ میان اجزای یک مجموعه، برای تحقق یافتن هدف مشخصی است. به گونه ای که هر جزئی از اجزای مجموعه، مکمل دیگری بوده و فقدان هر یک سبب می شود که مجموعه، هدف خاص و اثر مطلوب را از دست بدهد. ‏نظم اولین قانون جهان است‏. به بیان دیگر واقعیت نظم در یک پدیده طبیعی، جز این نیست که اجزای مختلفی از نظر کیفیت و کمیت دور هم گرد آیند، تا در پرتو همکاری اجزای آن، هدف مشخص تحقق یابد. مضمون نظم، اندیشه چیزهایی را که هر یک به جای مطلوب نشسته‌اند و دقیقاً مرتب گشته‌اند، در ذهن متبادر می‌سازد. از این رو نظم، در حد گروه‌های انسانی، به معنای آرامش، انتظام و اطاعت است.‏
تبیین مفهوم نظم اجتماعی
نظم اجتماعی به معنای اطاعت تمامی اعضای یک جامعه از هنجارها، ارزش‌‌ها و قوانینی است که اساس و قوام جامعه هستند که یکی از عوامل برقراری آن رعایت حقوق اجتماعی است. اگر مردم به حقوق یکدیگر احترام بگذارند و حقوق فرد و جامعه رعایت شود نظم اجتماعی تحقق می یابد .
‏ پس از اینکه انسان ها زندگی اجتماعی تشکیل دادند، عامل تداوم این زندگی اجتماعی چیست؟ اسلام چه ساز و کارهایی اندیشیده است تا نظم اجتماعی بر هم نریزد؟ عامل ثبات و نظم اجتماعی در عمل کردن به قوانین پدید می آید. در جوامع بدوی، قوانین تدوین شده ثبات کمتری داشتند، اما قوانین جوامع متمدن از ثبات نسبی برخوردار است و هر قدر جامعه پیشرفته باشد، می تواند قوانین مستحکم تری تدوین کند. ضامن اجرای قوانین، هم درونی است و هم بیرونی که همان حکومت است. اما آیا هر قانونی قادر است نظم اجتماعی مطلوب را در جامعه ایجاد کند؟ پاسخ علامه طباطبایی به این پرسش منفی است. از نظر ایشان، با این قوانین نمی توان به حد مطلوب نظم اجتماعی دست یافت.‏ اختلاف اساسی اسلام با نظریه های جامعه شناسی در مورد نظم اجتماعی، در انسان شناسی و ضمانت اخلاقی برای برقراری نظم اجتماعی است.

بدون اعتقاد به مبدأ و معاد، اخلاق معنای صحیحی ندارد. بیشتر نظریه پردازان غربی انسان هایی معتقد نیستند. پس تکیه کردن آنان بر اخلاق به عنوان ضمانت اجرای قوانین و نیز تکیه بر مذهب به عنوان عامل پیوند میان افراد جامعه، در مکاتب سکولاریستی قابل دفاع نیست‏.‏ مفهوم نظم اجتماعی می‌تواند به طور مستقیم هماهنگی، تعادل و انسجام روابط اجتماعی را برساند که مجموعه افراد جامعه را از طریق فعل و انفعال و ساز و کارهای اقتصادی و سیاسی به سوی زندگی مشترک جلب می‌کند و حیات جمعی را امکان پذیر می‌سازد.‏

رویکردهای اصلی جامعه شناسی در تشریح نظم اجتماعی‏ اغلب نظم اجتماعی به نظم رایجی گفته می‌شود که اطاعت همگان را از یک نظم ارزشی رایج به منظور مرجح داشتن طبقات و قشرهای اجتماعی ممتاز، اولویت می‌بخشد. اساس چنین نظمی بر این اندیشه استوار است که ثروت اساسی یک جامعه را صلح و آرامش تشکیل می‌دهد. نتیجه‌ای که از آن گرفته می‌شود این است که همه اعضا باید خواه ناخواه در برابر نظام سیاسی اجتماعی، یا شکلی از سازمان اجتماعی سرتمکین فرو آورندکه خود موجبات تداوم نابرابری‌ها و بی‌عدالتی‌ها و تنازعات اجتماعی را فراهم می‌آورد. در زمینه توضیح نظم اجتماعی در جامعه سه رویکرد اصلی در جامعه شناسی وجود دارد: 1- رویکرد فایده ای: این رویکرد که جایگاه کمتری در نظریات جامعه شناسی دارد و بیشتر در تئوری‌های اقتصادی مطرح است می‌گوید: به نفع خود افراد است که نظم اجتماعی را بخصوص در جوامع پیچیده‌ای که تقسیم کار در آنها وافر است و مردم متقابلاً به یکدیگر وابسته‌اند حفظ کنند. 2- رویکرد فرهنگی: نقش هنجارها و ارزش‌های مشترک را مورد تأکید قرار می‌دهد. 3- رویکرد تحمیلی: قدرت و سلطه را به صورت‌های گوناگون نظامی، قضائی، معنوی و اقتصادی در ایجاد نظم تأکید می‌کند. بین نظریه پردازان جامعه شناسی مارکس و وبر از مفسران رویکرد تحمیلی هستند.‏

                                  توصیه های امیرالمومنین(ع) به نظم

تأثیر نظم و برنامه‏ریزی در زندگی تأثیر و اهمیت نظم در زندگی انسان، انکارناپذیر است. در اسلام نیز نکته‏های ارزشمندی در این‏باره وارد شده است

امام علی ع در آخرین لحظات زندگی خود، پیروانش را به دو عامل مهم و حیاتی که همانا رمز پیروزی و موفقیتند، سفارش کرده اوصیکُم بِتَقْوَی اللّه‏ وَ نَظمِ اَمْرِکُم؛ شما را به پرهیزکاری و نظم در کارها سفارش می‏کنم برای برقراری نظم در زندگی، باید به برنامه‏ریزی کارهای روزانه پرداخت و هر کاری را در وقت مناسب آن انجام داد.

امام کاظم ع اوقات مسلمان را به چهار بخش تقسیم کرد:

اول، راز و نیاز با خدا

دوم، کار و تلاش برای کسب روزی

سوم، ارتباط سازنده با دیگران

چهارم، تفریح سالم*
جوان برای رسیدن به موفقیت باید با یک برنامه‏ریزی دقیق و منطقی برای استفاده بهینه از فرصت‏ها، تمام کارهای روزانه خود را انجام دهد و از درهم ریختگی و بی‏نظمی در زندگی که عامل رکود است، به شدت دوری کند. برنامه‏های تعیین شده را با سرعت و دقت به انجام رساند و کارهای هر روز را به فردا نیفکند. روایتی که درباره نظم برای شما می نویسم، روایتی است در نهج‏البلاغه که علی(ع) پس از ضربت خوردن به فرزندان خود حسن و حسین(ع) چنین توصیه کرد
اوصیکما و جمیع ولدی و اهلی و من بلغه کتابی بتقوی الله و نظم امرکم شما و همه فرزندان و کسانم و هر کسی را که نوشته‏ام به او میرسد، به تقوای خدا و نظم داشتن در کارتان سفارش می کنم.
نکته مهم این است که اولین جمله‏ای که در وصیت‏نامه خود به فرزندان خود در آن حالت خاص پس از توصیه به تقوا و دوری از گناه، توصیه به نظم در امور و کارها فرمود و این نشانه اهمیت نظم و نقش آن در سعادت و موفقیت انسان است. نظم از اهمیت بالایی برخوردار است که حتی پیامبر(ص) در عبادت دسته‏جمعی مردم را به آن این چنین توصیه و امر میکند و میتوان گفت یکی از عوامل مهم و اساسی در موفقیت انسان، وجود نظم در انجام دادن کارهاست در روایتی دیگر نعمان بن بشیر می گوید: رسول اکرم(ص) صفوف نماز ما را طوری منظم میکرد که گویی تیرها را (در تیردان) مرتب میکند تا آن که دید ما از او غافل شده‏ایم سپس روزی برای نماز بیرون آمد و خواست تکبیرة‏ الاحرام بگوید که دید مردی سینه‏اش را جلو آورده است. فرمود: ای بندگان خدا، صفوف خود را منظم کنید وگرنه خداوند شما را از هم روگردان میکند (دچار اختلاف میشوید)
بنابراین نظم از اهمیت بالایی برخوردار است که حتی پیامبر(ص) در عبادت دسته‏ جمعی مردم را به آن این چنین توصیه و امر می کند و میتوان گفت یکی از عوامل مهم و اساسی در موفقیت انسان، وجود نظم در انجام دادن کارهاست. نکته مهم این است که اولین جمله‏ای که در وصیت‏ نامه خود به فرزندان خود در آن حالت خاص پس از توصیه به تقوا و دوری از گناه، توصیه به نظم در امور و کارها فرمود و این نشانه اهمیت نظم و نقش آن در سعادت و موفقیت انسان است

نتیجه بی نظمی
بی نظمی مایه از دست رفتن فرصت
های گرانبها و طلایی میشود و افراد در عمل ناکام میمانند و انسان بی نظم به دلیل سستی و تنبلی در بهره جستن از فرصتها عمر خود را به بطالت از دست میدهد

بی نظمی موجب پشیمانی و حسرت خواهد شد و به همان اندازه که نظم مایه استحکام و انسجام و احتیاط در عمل میشود بی نظمی، مایه سستی و کوتاهی در عمل است و کسی که از سستی اطاعت میکند حقوق خود و افراد جامعه را ضایع و تباه میسازد

هر چیزی را در زندگی باید پرورش داد و نظم هم یکی از نیازهای افراد و جامعه است که همگان باید در رشد و پرورش آن تلاش کنند

امیر المومنین(ع) در این باره توصیه میفرماید: کار نیک اگر پرورش داده نشود کهنه گردد، همانند جامه کهنه و خانه متروک*

                          اخلاق اجتماعی با مبانی مستحکم عقلانیت و اعتدال

جامعه اسلامی، جامعه‌ای است ارزشمند که در آن سعادت فرد با سعادت اجتماع پیوند خورده و میان مسئولیتهای اجتماعی و ایمان اسلامی ارتباط قوی و ناگسستنی وجود دارد، و براساس آموزه‌های وحیانی اخلاق اجتماعی با مبانی مستحکم عقلانیت و اعتدال، عامل حقیقی این ارتباط است، زیرا اخلاق با ملکات نفسانی و تزکیه نفس، و منش و روش اعتدال، اعمال فردی و روابط اجتماعی انسان رابطه عمیق داشته، مستلزم همزیستی مسالمت‌ آمیز و تعاملات پایدار عملی و درونی است و در این مسیر توجه به شاخص‌های مطلوب اخلاق اجتماعی از جمله عقلانیت، اعتدال، تقوا، کرامت و عزت‌نفس، مواخات (برادری)، محبت، وحدت اجتماعی، امنیت اجتماعی، ایثار، انفاق، قناعت، وفای به عهد، امانت‌داری، ترویج و گسترش امر به معروف و نهی از منکر و... به مثابه مبانی ارزشی اخلاق و جامعه ایده‌آل اخلاقی، عامل تنظیم صحیح این همزیستی‌ها و تعاملات است. بنابراین اخلاق اجتماعی با مبانی مستحکم عقلانیت و اعتدال و... از مهم‌ترین موضوعاتی است که ارتباط انسان‌ها را با خود، جامعه و تاریخ مطرح می‌سازد، زیرا جامعه قادر است یک تمدن را بسازد نه فقط یک فرد را و اجتماع انسانی پیوسته تاریخ را ساخته و به جلو برده است.
علامه طباطبایی(ره) و شهید مطهری(ره) از جمله اندیشمندانی هستند که در تفکرات و نظریات اخلاقی خویش به تبیین همه جانبه مؤلفه‌های مطلوب اخلاق اجتماعی پرداخته‌اند. این بزرگواران سرنوشت افراد جامعه را به یکدیگر وابسته دانسته و معتقدند صلاح و فساد اجتماع در رفتار اعضای آن تاثیر گذار است، و بدین جهت التفات جدی به مؤلفه‌های اجتماعی اخلاق با رویکرد عقلانیت و اعتدال برای عملی و نهادینه ساختن آنها در محیط جامعه اسلامی را ضروری می‌دانند و به تبیین آنها در آثار مکتوب و غیرمکتوب خود پرداخته‌اند.

اخلاق اجتماعی از منظر علامه طباطبایی(ره)

اخلاق اجتماعی به مثابه پایه‌ای جهت رشد و بالندگی محیط انسانی و توفیق آنان در ایجاد جامعه‌ای سالم قلمداد می‌شود که در پرتو محاسن و خلقیات حمیده، موجبات تحکیم روابط اجتماعی را فراهم می‌آورد و حیات اجتماعی را در مسیر تعالی و تکامل، به کام انسان گوارا می‌سازد. در حقیقت، خداوند نظام وجودی را طوری خلق کرده که این نظام به غایاتی منتهی می‌شود که سعادت آدمیان در رسیدن به این غایات است. در عین حال قوانین و سننی در قالب شریعت برای هماهنگ شدن قوا در رسیدن به سعادت، در اختیار انسان‌ها قرار داده که اوامر و نواهی شریعت، در واقع همان اوامر و نواهی خداوند بوده و منطبق با فطرت الهی است و به نام اخلاق اجتماعی مطلوب خوانده می‌شود، و بر اساس آن رابطه معنا داری بین اخلاق و دین برقرار می‌سازد. خداوند با ایجاد این قواعد در عالم بستری فراهم کرده که انسان با اجرای آنها، به سعادت واقعی مطابق با فطرت‌اش رهنمون شود. (ترجمه المیزان ج14 ص142)

مهم‌ترین مؤلفه‌های اخلاق اجتماعی در اندیشه شهید مطهری(ره)

از دیدگاه شهید مطهری(ره) روابط اجتماعی انسان‌ها بر اصولی مبتنی است که در پرتو آن اهداف اجتماعی با رویکرد جامعه‌پذیری تحقق می‌یابد. این امر در گرو وجود هم‌نوایی و حاکمیت نظم در تعاملات افراد جامعه است. به همین منظور، فرایند جامعه ‌پذیری با حضور و نقش ‌آفرینی مولفه‌های اجتماعی در قالب اخلاق اسلامی در طول دوران زندگی انسان‌ها نسبت به آموزش و عملی ساختن هنجارها و ارزش‌ها جریان دارد به طوری که انتظارات عملی از افراد جامعه با تقویت روحیه جامعه‌ پذیری و گرایش آنان به اخلاق مطلوب اجتماعی برآورده می‌گردد، و شالوده شخصیت اجتماعی‌ ایشان شکل می‌گیرد. دراین ساختار نموداری با سه مقوله «جامعه»، «اخلاق اجتماعی» و «مولفه‌های پایدار آن» با مشروعیت و برنامه‌ریزی دینی در یک نظام اجتماعی ترسیم می‌گردد.:

 1- جامعه
جامعه انبوهی از انسان‌ها هستند که در چارچوب قوانین و شیوه‌های خاص و آرمان‌ و هدف انتخابی خویش، به هم پیوند داده شده و با نوعی نظام و حکومت و استقلال با هم زندگی گروهی داشته و دارای سرنوشت مشترک هستند. با این بیان، جامعه ورزی یعنی نظام جمعی را در نظر داشتن و سرنوشت یکایک انسان‌ها را در لوح اجتماع خواندن و برای اصلاح آن در اندیشه چاره‌بودن و آسیب‌های آن را شناختن و به درمان آنها پرداختن، و این است که نظام تشریع و دستگاه تکوین، هر انسانی را وادار می‌کند که خود را همچون قطره درمیان رودخانه جامعه اندازد و با تربیت عالی دین و تحقق مولفه‌های اجتماعی به اخلاق‌ پسندیده دست یافته و راه سعادت را از این بستر بپوید. (جامعه و تاریخ ص131)

2- جامعه واقعیتی جدید و زنده
از منظر قرآن کریم، جامعه واقعیتی جدید و زنده است. ولی هویتی یگانه ندارد. این حیات جمعی وجود جدایی نداشته و در افراد حلول کرده و پراکنده شده است. (فلسفه تاریخ، ص21) در آیات مختلفی، اجل امت، کتاب امت، فرهنگ امت و کیفر امت (اعراف34 جاثیه28 انعام108 غافر 50) این موضوع نمایان است. در این آیات سخن از یک زندگی انسانی است که لحظه پایان دارد و تخلف ‌ناپذیر است و متعلق به تمام امت می‌باشد، و نیز امت‌ها دارای نامه عمل هستند و به سوی آن فرا خوانده می ‌شوند و از شعور واحد، طرز تفکر مخصوص، فرهنگ و وجدان جمعی خاصی برخوردارند، که در سایه‌سار مولفه‌های اجتماعی اخلاق، زندگی مطلوبی داشته و خود را از کیفرها و عذاب‌های عمومی و اجتماعی در امان نگه می‌دارند و تفکرات اجتماعی خویش را در مسیر ایده‌آل اخلاقی و با اراده و روح جسمی شکل داده و هدایت می‌نماید.

3- تربیت انسان براساس اراده و اختیار
در جامعه اسلامی، با لحاظ مسئله اراده و اختیار و نیز مسئولیت انسان در برابر رفتارهای ارادی، بر عنصر تربیت مبتنی بر مولفه‌ها و هنجارهای اجتماعی اخلاق و لزوم رعایت آنها در ارتباطات اجتماعی، و نیز پالایش محیط اجتماعی جهت ترویج آنها، از انواع آلودگی‌ها و کژی‌ها تاکید فراوان شده است،

و به منظور تحقق تربیت دینی و اجتماعی مطلوب بر اصولی اساسی به نام اصول انسان‌ شناسی اسلامی توجه گردیده است

1- انسان موجودی آگاه و خردمند است.
2- انسان موجودی مرکب از جسم و روح است.
3- انسان موجودی مختار و مسئول است.
4- انسان موجودی است که همواره در معرض گمراهی و زیان قرار دارد (عدل الهی ص23)
5- از ویژگی‌های مختص انسان، نیروی تسلط بر نفس و قیام علیه خلاف‌ کاری‌های اوست (همان ص54)

مطابق اصول مذکور و بر اساس آن محورها، شهید مطهری(ره) به تبیین مولفه‌های اجتماعی اخلاق در جامعه پرداخته و مهم‌ترین آنها را ایمان مذهبی، خودشناسی و برخورداری از معنویت، کرامت و عزت نفس، محبت، امنیت اجتماعی، ایثار، امر به معروف و نهی از منکر دانسته است

آداب معاشرت اجتماعی و شاخصهای آن

روابط و ارتباطات اجتماعی سالم، بنیاد جامعه را می سازد

روابط اجتماعی، افزون بر اینکه تاثیرات شگرفی بر روان شخص به جا می گذارد و روحیات وی را متاثر می کند، همچنین تاثیرات بسزایی نیز بر جامعه به جا می گذارد

هرچه شخصیت فرد قوی و استوارتر باشد، تاثیرات وی بر جامعه بیشتر خواهد بود. کاهش یا افزایش دایره نفوذ هر کسی بر جامعه ارتباط تنگاتنگی باخصوصیات و صفات وی دارد

البته در این میان نمی توان از آداب معاشرت غافل ماند؛ زیرا محافظت و صیانت بر آداب و رسوم اجتماعی می تواند دایره نفوذ اجتماعی شخص را افزایش دهد و تقویت نماید

بر این اساس، هر انسانی به ویژه مومن می بایست به این آداب توجه کند و از آن برای افزایش دایره نفوذ و تاثیرگذاری بر جامعه در راستای رهایی خود از خسران و زیان مبین و ظهور در نقش ربوبیت بهره گیرد

معاشرت، مسیری برای رهایی

 اسلام به عنوان دین و سبک زندگی بشر، به این مهم توجه ویژه ای مبذول داشته است

به ویژه که از نظر اسلام، زندگی دنیوی، قرار گرفتن آدمی در زیان و خسران مبین است که تنها با ایمان و عمل صالح از سویی و دعوت و توصیه دیگران به ایمان و عمل صالح به عنوان یک مسئولیت اجتماعی

از سویی دیگر، می توان از آن رهایی یافت (سوره عصر) از آن جایی که انسان موجودی لطیف و کلمه وجودی خاصی است، نوعی ارتباط و معاشرت با او، از نوع پیچیدگی برخوردار میباشد

آداب معاشرت به عنوان لطایف پیچیده در ارتباطات و معاشرت انسانی از سوی عقل و شرع مطرح شده و خداوند بخشی از آیات قرآنی را به آداب معاشرت سالم و درست اختصاص داده است تا انسان در رسیدن به مقامات کامل انسانی و نقش آفرینی درست در مقام ظهور ربوبی، از آن استفاده کند. 

آداب معاشرت اسلامی
معاشرت، واژه ای عربی برگرفته از عشره به معنای آمیختن و مصاحبت است. معاشرت در اصطلاح به معنای ارتباط، دوستی، رفت و آمد داشتن با کسی، گفت و شنید کردن با هم، با هم زیستن، همدمی، رفاقت، با کسی زندگی کردن، خوردن و آشامیدن با هم و نشست و برخاست است (لغت نامه دهخدا، ج13، ص18632)

خداوند در آیاتی از قرآن بر اهمیت و ارزش آموزش و عمل به آداب معاشرت توجه داده و از والدین خواسته تا آداب معاشرت را در حوزه رفتارهای اجتماعی در خانه و جامعه به فرزندان بیاموزند (نور58 و59)

بنابراین همانگونه که خداوند معاشرت سالم و درست را از طریق پیامبران به مؤمنان و مردم می آموزد (انعام54 فصلت34 حجرات1تا5) همچنین بر والدین است که آداب درست را از کودکی در محیط خانوادگی به کودکان خویش آموزش دهند (لقمان7 و19) تا شرایط جامعه پذیری و حضور کودکان در جامعه فراهم آید

در ارزش و اهمیت آموزش آداب معاشرت همین بس که خداوند در مقام تعلیم و آموزش پیامبران (کهف22) و مؤمنان (انعام54 حجرات1تا5) برآمده و خود اقدام به آموزش و پرورش ایشان نموده تا اینگونه بر اهمیت آداب معاشرت تأکید کند

 نابهنجار های رفتاری در معاشرت
با نگاهی گذرا به آموزه های وحیانی قرآن برخی از این آداب متوجه ترک برخی از رفتارهاست و برخی دیگر نیز رفتارهایی است که می بایست به عنوان رفتارهای درست و سالم مورد توجه قرارگرفته و بر آن اهتمام ورزیده شود

از آن جایی که هرگونه رفتار سالم و نادرست می تواند روند اجتماعی و معاشرتی را به هم بریزد و مسیر ارتباطی انسان ها را به انحراف کشاند

خداوند در بسیاری از آیات به نابهنجاری های رفتاری و اخلاقی اشاره کرده و آن را عامل مهمی در فروپاشی جامعه سالم و ایجاد بحران در روابط اجتماعی دانسته است

از این رو بسیاری از رفتارهای ناسالم و نابهنجار معرفی شده و به عنوان رفتارهای ناپسند از آنها پرهیز داده شده است.
از جمله مهم ترین نابهنجاری های رفتاری و اخلاقی میتوان به اختلاف افکنی (آل عمران103 نساء35 انفال1و46)، آزار و اذیت دیگران را با سخنان نسنجیده (بقره263و264 آل عمران186)، استهزای دیگران (بقره14و15 مائده57)، افترا و تهمت (نساء20و112 نور4تا7 و12تا15)، استفاده از القاب زشت و بد (حجرات11)، بخل ورزی (نساء36و37 و138)، بغض و کینه ورزی (حشر10)، تبعیض و برخورد دوگانه (عبس5تا10) تجسس در کار و زندگی دیگران (حجرات12)

حقیر دیگران با بدنام کردن آنان (حجرات11) تفاخر (لقمان18) تکبر (آل عمران75 لقمان18) خیانت در امور مالی (آل عمران75 و160)، دشنام به عقاید دیگران (انعام108)، گفتار خشونت آمیز (آل عمران159)، دشمنی با دیگران (مائده2)، با صدای بلند فریاد زدن (لقمان19)، ظلم و ستم (نساء148)، عیب جویی و عیب گیری (توبه79) غیبت کردن (حجرات12)

گمان بد و نادرست (نور12)، همکاری در گناه (مائده2)، منت گذاری (مدثر6)، نجوای آمیخته به گناه و ممنوع (مجادله9و10) و ... اشاره کرد که می بایست از آنها اجتناب کرد تا شرایط برای معاشرت و روابط سالم اجتماعی میان افراد مختلف و اقشار گوناگون جامعه فراهم آید

هرگونه نابهنجاری می تواند روابط اجتماعی را خدشه دار سازد و معاشرت را غیرممکن و یا دشوار نماید. 

رعایت هنجارهای رفتاری و اخلاقی در معاشرت
مهمترین هنجارهایی که می بایست در معاشرت بدان اهتمام ورزید موارد زیر است: احترام به عقاید و مقدسات دیگران (انعام108)، احترام به عالمان و دانشمندان حاضر در مجلس (مجادله11)، احترام به معلم در معاشرت و استفاده علمی از او (کهف60تا77)، احترام به دیگران و جا دادن به آنانی که وارد مجلس می شوند (مجادله11)، احسان به دیگران (بقره195 آل عمران134)، برخورد برادرانه (بقره220 حجرات10)، ادای امانت به اهل آن (بقره283 آل عمران75و161)، اجازه خواستن از صاحب خانه (نور27)، اجازه خواستن پیش از ورود به حریم خصوصی دیگران (نور58و59)

رعایت انصاف در برخورد با مردم بدون در نظر گرفتن اعتقادات آنان (آل عمران75)، نرمی در گفتار و پایین آوردن صدا در معاشرت و سخن گفتن (لقمان19 حجرات2و3)، پذیرش دعوت دیگران برای شرکت در مهمانی (احزاب53)، سلام کردن (نساء86)، تحیت به نیکوترین وجه در مقابل احترام و تحیت دیگران (همان)، تعاون بر نیکی ها (مائده2)، تواضع و فروتنی و پرهیز از تکبر (مائده54 اسراء37 لقمان18و19)،

جا دادن به دیگران و برخاستن از جای خویش در مجالس برای تکریم به دیگران و در اختیار قرار دادن آن (مجادله11)، حفظ شخصیت افراد و آبروی آنان (بقره220 و263 نساء15)، خوش خلقی و خوشرویی (آل عمران159)، دفع بدی با خوبی (مومنون96 فصلت34)، سخن نیک و رفتار نیکو داشتن (بقره83 نساء5و8)، صبر و شکیبایی در برابر گفته های مخالفان (مزمل10 بلد17) و با اقشار محروم جامعه (کهف28)، صداقت در گفتار و اعمال (توبه119)، رعایت عدالت (نساء135) عفو و نادیده گرفتن لغزش های مردم و گذشت از خطای آنان (بقره109 آل عمران134و159)، مشورت با مردم (همان)، معرفی خود به مخاطب (هود81 حجر51 تا 58)، مهربانی در گفتار و رفتار (آل عمران159 فتح29 حدید27)، وفای به عهد در روابط (بقره، 100 و 127 اسراء32) و وفای به وعده (مریم54)

مراعات عرف عقلایی و هنجارهای پسندیده در معاشرت ها بویژه با جنس مخالف (بقره229 و 231 و نساء 19 احزاب53) می تواند مسیر درست را برای سلامت شخص و شخصیت و جامعه نشان دهد و جامعه ایمانی را منسجم و مستحکم تر سازد. به هر حال، از آیات قرآنی و آداب پیش گفته به خوبی به دست می آید که مراعات بسیاری از هنجارهای عرفی و شرعی و عقلی و پرهیز از نابهنجاری های سه گانه تا چه اندازه می تواند روابط اجتماعی را درمسیر سازنده قراردهد و آثار و برکات بسیاری را برای شخص و جامعه به ارمغان آورد. 

ملاک ها و معیارهای معاشرت

در قرآن، مساله ایمان؛ زیرا ارتباطات میان مومنان با غیرمومنان میتواند تاثیرات منفی بجا گذارد؛ زیرا انسان همان اندازه که تاثیرگذار است ممکن است از دیگران تاثیر بپذیرد و کسی که کامل ساخته نباشد در معرض خطر است (آل عمران27 نساء 144 انفال72)

دومین، تقواست که خداوند 67 زخرف برآن تاکید کرده. صداقت و راستگویی (نساء 69)، صلاح و درستکاری (همان)، عرف عقلایی و خرد جمعی و سیره خردمندان (بقره229 نساء14 لقمان 15 طلاق 2)

درکنار معیار مصلحت و مصالح عمومی و خصوصی (انعام152 اسراء34) و هجرت از محیط ناسالم به محیط سالم اجتماعی (نساء89 انفال72تا75 حشر7) از جمله مهمترین ملاک ها و معیارهای دوست گزینی و معاشرت با مردم است که خداوند بر آن تاکید کرده


وصایای اخلاقی سید بن طاووس به فرزندش بدترین معاشرت ‏
ای فرزند، بدان که بدترین معاشرت، معاشرت با گناهکاران است، خواه از والیان باشد یا از غیر آنان. اما این معاشرت وقتی ناپسند است که برای مخالفت با اعمال ناپسند آنان و از روی اطاعت فرمان خدای عز جلاله برای پند گفتن به آنان نباشد، چه خدای جل جلاله از انسان چنین می‌خواهد که آنسان که معاشرت کند، یا دست کم از آنچه خدای جل جلاله از آن اعراض می‌فرماید، اعراض کند و از آنچه که خدای جل جلاله از آن خشمگین است، متنفر باشد

و این مقام بسی دشوار است، بویژه اگر کسی که با او معاشرت است صاحب مقامی باشد، یا در مورد نیاز او باشد و نیاز او را برآورده و به او خوبی کرده باشد. در این حال چگونه او را دل با خدای جل جلاله خواهد بود تا از آن مرد صاحب مقام روی برتابد و دل در این کار با او همراهی کند؟ هیهات! هیهات! که چنین نشود، بلکه آنصاحب مقام که نیازش را برآورده است، بیش از اصلاح کار او، دین او را به فساد می‌کشاند و به احوال او در آخرت زیان می‌رساند.

                                     چگونه با دیگران معاشرت کنیم؟

 رعایت برخی آداب پسندیده به شما کمک خواهد کرد تا شأن و منزلت اجتماعی‌تان ارتقا یابد. ‏با رعایت نکاتی ساده شما اطمینان پیدا خواهید کرد که دیگران شما را در زمره افراد با اصل و نسب و فرهیخته قرار خواهند داد. شخصی که دیگران آرزوی معاشرت و شراکت با وی را دارند؛

همیشه مؤدب باشید: ‏اگر هم از کسی خوشتان نمی آید نیازی نیست که شأن و منزلت خودتان را تا سطح اجتماعی آن فرد تنزل دهید. مؤدب و با نزاکت باشید تا برتری خود را نسبت به آن شخص ثابت کنید

‏هیچ گاه دشنام ندهید: ‏دشنام و ناسزاگویی مطلقا ممنوع است

چون نشان دهنده آن است که شما قادر نیستید برای بیان عقاید خودتان از واژه ها و لغات مناسب‌تری بهره بگیرید. از آن گذشته لاابالی گری همیشه دور از نزاکت و ادب است

با صدای بلند صحبت نکنید: هنگامی که با صدای بلند صحبت می‌کنید، باعث بالا بردن سطح استرس میان اطرافیان خود می‌شوید

بلند صحبت کردن بیانگر آن است که شما قادر به بحث منطقی با دیگران نیستید و عجز شما را در استدلال معقولانه نشان می‌دهد و آنکه می‌خواهید حرف خودتان را با توسل به زور و خشونت به کرسی بنشانید

همچنین بلند صحبت کردن سبب جلب توجه اطرافیان می‌شود البته توجه منفی


کنترل خود را از دست ندهید: زیرا قادر به کنترل احساسات و هیجانات خود نیستید وقتی هم که شما از کنترل رفتار خودتان عاجز هستید، چگونه قادر به کنترل چیز دیگری خواهید بود؟

به دیگران خیره نشوید: ‏زل زدن به دیگران نوعی تعرض به آنان محسوب می‌شود شما که نمی خواهید بی‌جهت دیگران را مرعوب خود سازید؟

‏صحبت کسی را قطع نکنید: پیش از آنکه اظهار عقیده ای بکنید، میان صحبت کسی پریدن نشانه بی نزاکتی و عدم برخورداری از مهارت‌های اجتماعی فرد است

اگر نمی خواهید خودبین و ازخودراضی به نظر آیید، هیچ‌گاه صحبت کسی را قطع نکنید و هرگاه که ناچار به انجام این کار شدید حتما با گفتن جمله "معذرت می‌خواهم"، اقدام به انجام آن کار کنید

مؤدب بودن به مفهوم آن است که برای موقعیت، عقاید و احساسات دیگران احترام قائل شویم

همیشه وقت شناس باشید:‏ مهم است که به وقت دیگران احترام بگذارید. سر موقع در کلاس، قرار ملاقات ها، موقعیت‌های اجتماعی حضور یابید. همچنین یک فرد متشخص می‌داند چه زمانی باید میهمانی را ترک کند


اسرار زندگی خصوصی خود را فاش نسازید:
آبرو، شرافت، صداقت و بصیرت بزرگترین و مهمترین عامل برای حفظ اعتبار یک فرد متشخص است. جزئیات زندگی شما باید محرمانه باقی بمانند

حرمت بزرگترها را نگاه دارید:
در واقع شما باید همان طور که دوست دارید مورد احترام دیگران باشید خود نیز به دیگران احترام بگذارید.

‏‏به اشتباهات دیگران نخندید:
هنگامی که شما اشتباهی مرتکب می‌شوید یا خرابکاری می‌کنید تنها انتظاری که از دیگران دارید آن است که اشتباهات و خطاهای شما را به رویتان نیاورند و از آنها چشم‌ پوشی کنند. از آن مهمتر شما را به واسطه آنها مورد تمسخر قرار ندهند

پیش از صرف غذا منتظر بمانید همه میهمانان سر جایشان بنشینند:
همه افراد باید در یک زمان شروع به صرف غذا کنند. این نکته اگر چه موشکافانه به نظر می‌رسد، اما بسیار حائز اهمیت است

‏فخر فروشی نکنید:
 
هیچ کس از آدم لاف زن خوشش نمی‌آید
در هنگام گفتگو در باره مسائل مالی به دارایی‌های خود یا خانواده تان اشاره نکرده و ثروت خودتان را به رخ نکشید. ‏‏

به ساعتتان نگاه نکنید:
مگر آنکه بلافاصله قصد ترک آن محل را داشته باشید
وقتی به ساعتتان نگاه می‌کنید دیگران این گونه برداشت می‌کنند که شما خسته و بی حوصله شده‌اید

منع شدگان از معاشرت

 1- کافران یا اهل ذمه

از امام صادق(ع): سزاوار نیست مؤمن با کافران اهل ذمه شراکت داشته یا امانتی به ایشان بدهد که برایش چیزی بخرند یا چیزی به ایشان بسپارد یا دوستی با آنها بکند
قرآن مؤمنان را از دوستی با کافران شدیداً نهی کرده افراد با ایمان نباید غیر از مؤمنان (یعنی) کافران را دوست و ولی و حامی خود انتخاب کند
این آیه در واقع یک درس سیاسی و اجتماعی به مسلمانان میدهد که بیگانگان را بعنوان دوست و حامی و یار و یاور هرگز نپذیرند
یاایها الذین آمنو لا تتخذوا عدوی و عدوکم اولیاء

2- ظالم یا ستمگر

از پیامبر اعظم(ص) : هر کس مدح کند حکم ظالمی را و نزد او سرشکستگی و تذلل کند برای طمع دنیا، قرین او باشد در جهنم، زیرا که حق تعالی میفرماید: به دل میل میکنید به سوی آنها که ظلم میکنند، پس مس میکند شما را آتش


3- فرومایگان

پیامبر(ص) : الذی لاناکل و لانعطی آن است که نه بخورد و نه بخوراند (تحف العقول ص84)

علی(ع): و من خالط الاندلال حقر هرکس با فرومایه دوستی کند پست و کوچک میشود (تحف العقول ص84)

از منظر اجتماعی افرادی که برای اجتماع خود حاصل و ثمره ای ندارند و اموال خود را (هر چند زیاد یا کم) در جامعه به کار نمیگیرند

یعنی نه سبب کار و تلاش میشوند که از تلاش و به کارگیری سرمایه های آنها انسانهای دیگر زندگی خود را بگذرانند، نه خود هزینه میکنند یعنی مال خود را خرج نمیکنند و از این باب نیز برای اجتماع خویش حاصلی ندارند


4- فاجران

یعنی افرادی که بد کار هستند و معاشرت با این گونه افراد نیز مذمت شده

پیامبر (ص): و الفاجر خس لئیم فاجر فرومایه و فریبکار است و از خودش گناه و آلودگی در اجتماع ایجاد کند


5- فاسقان

فاسق کسی است که از راه راست منحرف گشته و به احکام الهی بی تفاوت است و کسی است به دنبال منافع خویش بوده

رسول اکرم(ص): الجهاد اربع: الامر بالمعروف و النهی عن المنکر و الصدق فی مواطن و شنأن الفاسق

جهاد چهار قسم است: امر به معروف و نهی از منکر و راستی در موقع صبر و تنفر از فاسق (نهج الفصاحه ص281)

در توصیه های امام سجاد(ع) به امام باقر(ع): با آدم فاسق و بدکار که تو را به لقمه ای و یا کمتر از آن خواهد فروخت...

6- بخیلان

مائده37 : متکبران فخرفروش کسانی هستند که بخل می ورزند و مردم را به بخل فرمان میدهند و آنچه را که خدا از فضل خود به آنان داده پنهان میکنند ما برای کافران عذاب خوار کننده ای آماده ساختیم

علی(ع): لیس لبخیل حبیب بخیل را دوستی نیست

توصیه های امام سجاد(ع): با این سه دسته مصاحبت مکن: 1- دروغگو  2- ادم فاسق  3- بخیل که چون به ثروتش نیاز داشته باشی رسوایت کند. فرد بخیل و تنگ نظر از تو میگیرد اما چیزی به تو پس نمیدهد

7- احمق ها

شخص احمق ممکن است که در ابعاد مختلف حماقت و بی خردی نشان دهد نه این که آثار بی عقلی به وضوح در او نمایان باشد

پیامبر اعظم(ص): ایاک و مصاحبه الاحمق فانه یریدان ینفعک فیضرک از مصاحبت با احمق بگریز که او می خواهد به تو نفع رساند در عوض ضرر می رساند (نهج الفصاحه ص204)

ایاک و قرین السوء فانک به تعرف از یار بد بپرهیز که تو بوسیله او شناخته میشوی (همان ص307)

 8- اشرار

امام جواد(ع): مبادا با شخص بدکار و تبهکار دوستی و رابطه بر قرار کنید که او همانند شمشیر آهیخته است که ظاهری زیبا دارد ولی اثرش زشت، بد و نازیباست (بحارالانوار ج74 ص198)

امام صادق(ع): قال لی ابی یا بنی من یصحب صاحب السوء، لایسلم فرزندم هر که با مردم پلید معاشر و همنشین باشد، آسایش و آرامش ندارد (الاختصاص ص322)


9- جاهلان

پیامبر اعظم(ص): جاهلان به اطرافیان ستم کنند و بر زیردستان تعدی و به بزرگان تکبر فروشند، و بدون تشخیص سخن گویند (نهج الفصاحه ص278)

10- دروغگویان

صفت دروغگویی یکی از بدترین صفاتی است که اگر در کسی یافت شود، او را از شمولیت دوستی و مصاحبت دیگران خارج میسازد. زیرا این صفت کلید ضدارزش های دیگر است و به تعبیر روایت مفتاح کل شر است (نهج الفصاحه ص204

ایاک و مصاحبه الکذاب، فانه یقرب الیک البعید و یبعد الیک القریب

در توصیه های امام سجاد(ع): با دروغگو که چون سراب است و دور را نزدیک و نزدیک را دور می نماید. دروغگو تو را به اشتباه می اندازد

11- گنهکاران

امام سجاد(ع): ایاکم و صحبه العاصین، و معونه الظالمین و مجاوره الفاسقین، احذرو افتنتهم، و تباعدوا من ساحتهم از هم نشینی با گناهکاران، و یاری ستمگران و نزدیکی با فاسقان بپرهیزید و از فتنه هایشان برحذر باشید و از درگاهشان دوری کنید (تحف العقول ص884)


12- یهود و نصاری

قرآن کریم، ای کسانی که ایمان آورده اید، یهود و نصاری را تکیه گاه و هم پیمان خود قرار ندهید(مائده15)

یعنی ایمان به خدا ایجاب میکند که بخاطر جلب منافع مادی با آنها همکاری نکنید سپس با یک جمله کوتاه، دلیل این نهی را بیان کرده: هر یک از آن دو طایفه، دوست و هم پیمان هم مسلکان خود هستند بعضهم اولیاء بعض یعنی تا زمانیکه منافع خود و دوستانشان مطرح است هرگز به شما نمی پردازند

روی این جهت هر کس از شما طرح دوستی و پیمان با آنها بریزد، از نظر تقسیم بندی اجتماعی و مذهبی، جزء آنها محسوب خواهد شد و من یتولهم منک فانه منهم شک نیست که خداوند چنین افراد ستمگری را که به خود و برادران و خواهران مسلمان خود خیانت کرده و بر دشمنان آنان تکیه میکنند، هدایت نخواهد کرد ان الله لا یهدی القوم الظالمین

 13- خائنان خدای متعال و لا تجادل عن الذین یختانون انفسهم هیچگاه از خائنان و آنها که به خود خیانت کردند حمایت نکن (نساء107)


14- منافقان

ای کسانی که ایمان آورده اید! کافران و (منافقان) را به جای مومنان تکیه گاه و ولی خود انتخاب نکنید چرا که این عمل یک جرم و قانون شکی آشکار و شرک به خداوند است و با توجه به قانون عدالت پروردگار موجب استحقاق مجازات شدیدی است (نساء144)

15- خودی هایی که کفر را بر ایمان ترجیح می دهند

ای کسانی که ایمان آورده اید! پدران و برادران خود را در صورتی که کفر را بر ایمان مقدم دارند یار و یاور و متحد و ولی خود قرار ندهید سپس به عنوان تاکید اضافه میکند، کسانیکه از شما آنها را به یاری، دوستی و ولایت برگزینند، ستمگرند (توبه23)

16- کسانی که آیات خدا را استهزاء می کنند ای کسانی که ایمان آورده اید! آنهایی را که آیین شما را به باد استهزاء و یا به بازی می گیرند، چه آنها که از اهل کتابند و چه آنها که از مشرکان و منافقانند، هیچ یک از آنان را به عنوان دوست انتخاب نکنید (مائده57) و در پایان آیه این موضوع را تاکید میکند که طرح دوستی با آنان، با تقوا و ایمان سازگار نیست

17- دشمن خداوند و دشمن خودتان ممتحنه آیه اول: ای کسانی که ایمان آورده اید دشمن من و دشمن خودتان را به عنوان دوست نگیرید. زیرا آنها هم در عقیده با شما مخالفند، و هم عملاً به مبارزه برخاسته اند، و کاری را که بزرگ ترین افتخار شما است، یعنی ایمان به پروردگار، برای شما بزرگ ترین جرم و گناه شمرده اند، با این حال آیا جای این است که شما نسبت به آنها اظهار محبت کنید و پیوند دوستی برقرار سازید. در آیه دیگر خداوند برای تاکید و توضیح بیشتر می فرماید: اگر آنها بر شما مسلط شوند، دشمنانتان خواهند بود، و دست و زبان خود را به بدی کردن شما می گشایند.

پایه های مودت و رحمت در مناسبات اجتماعی

 یکی از شاخص های رشد و پیشرفت هر کشور چگونگی روابط و مناسبات اجتماعی میان آحاد آن جامعه است

اینکه تا چه اندازه ملاک ها و معیارهای اخلاقی و انسانی میان آنان رعایت می شود؟ و اینکه تا چه اندازه صداقت، شفافیت، صمیمیت، اعتماد و رعایت حق و حقوق یکدیگر و...

در روابط و مناسبات اجتماعی عینیت و جلوه خارجی دارد؟ میزان رشد و شکوفایی و بالندگی هر کشوری را تعیین می کند

آموزه های اسلامی در این رابطه الگوهای رفتاری را برای ما مطرح میکند که در صورت تحقق و التزام عملی به آنها، جامعه اسلامی جلوه ای الهی و انسانی و الهام بخش پیدا خواهد کرد

1- خوش اخلاقی
قرآن کریم یکی از مزایای فوق العاده اخلاقی پیامبر اسلام(ص) را خوش اخلاقی ذکر کرده و میفرماید: در پرتو رحمت و لطف پروردگار، تو با مردم مهربان شدی در حالی که اگر خشن و تندخو و سنگدل بودی از اطراف تو پراکنده می شدند

پس دستور می دهد: از تقصیر آنان بگذر و آنها را مشمول عفو خود گردان و برای آنها طلب آمرزش کن (آل عمران159) امام علی(ع) : چه بسا (کسی که) عزیز و ارجمند است و اخلاقش او را خوار و ذلیل می کند و کسی که خوار و ذلیل است و اخلاقش او را عزیز و ارجمند کرد (میزان الحکمه ج4 ص1519)

آن حضرت : بنده هر چند در عبادت ضعیف باشد، با اخلاق نیکوی خود در آخرت به درجات بزرگ و منزلت های والایی دست می یابد (همان ص1524) همچنین امام صادق(ع) در پاسخ به پرسشی از حد و معنای حسن خلق فرمود: حسن خلق این است که نرم خو و مهربان باشی، گفتارت پاکیزه و مودبانه باشد و با برادرت با خوشرویی برخورد کنی.(همان)


2- اظهار محبت و پاسخگویی به آن
جامعه اسلامی بر اساس محبت و دوستی بین برادران ایمانی پایه ریزی شده است، و این محبت ناشی از ایمان به خدا و تکلیف مردمان ایمانی در رعایت حدود و حقوق یکدیگر بر مبنای مودت و برادری است

قرآن کریم در سوره نساء 86 یک حکم کلی و عمومی را در رابطه با پاسخگویی به محبت های دیگران اعلام می دارد: هنگامی که کسی به شما تحیت گوید، پاسخ آن را به طرز بهتر بدهید و یا لااقل به طور مساوی پاسخ گویید

در جامعه ای که اساس آن بر محبت به دیگران پایه گذاری شده و براساس چشم پوشی از خطاهای افراد طراحی شده و همه باور دارند که رفع نیاز دیگران نعمت الهی است و این فرصت، لطف خدا به بندگان نیکوی اوست، این فرصت ها چنان مورد استفاده بزرگان دین و مذهب قرار می گرفته که در رفتار آنان رفع نیاز از نیازمندان در صدر عبادات الهی است و الگوی این عمل علی(ع) است که در حین نماز که عبادت الهی است، نیاز مستمندی را رفع می نماید که آن هم عبادت الهی است.
پیامبر گرامی اسلام در زمینه ابراز محبت به دیگران می فرماید: هرگاه یکی از شما برادرش را دوست داشته باشد، باید به او اعلام کند، زیرا این بیشتر مایه بقای الفت و استواری محبت میشود نهج الفصاحه ج2 ص26)


 3- اظهار شادی در هنگام دیدار

داشتن روابط حسنه با افراد، در بیان جملات و صحبت های مثبت و خوش آیند، موج بزرگی از انرژی مثبت را به اطرافیان انتقال میدهد

احساس مفید بودن و رضایت از کار و تلاش، باعث خوشحالی و نشاط روح میگردد و این امر به سایر افراد مرتبط به یکدیگر تاثیر مثبت گذاشته و رفته رفته یک شهر اصلاح میشود

امام باقر(ع): لبخندزدن، بر روی مومن حسنه و ثواب است و برگرداندن آسیب از وی نیز ثواب است، محبوب ترین عبادت در پیشگاه خدا شاد کردن مومن است (بحارالانوار ج71 ص288)

همچنین امام صادق(ع) در زمینه قالب های شادی می فرماید: شادی در سه خصلت است: وفاداری، رعایت حقوق و ایستادگی در برابر سختی های زمانه (میزان الحکمه ج5 ص2448)

4- لبخند زدن در هنگام ملاقات

مهم ترین نیاز مردم در یک جامعه الهی، محبت به یکدیگر است و آغاز این محبت یا حداقل این محبت تبسم داشتن است این برای مومنی که تبسم دارد حسنه و بر مومن دیگر احسان است

رسول خدا هرگاه حدیث و سخنی می فرمود، با لبخند همراه بود (مکارم الاخلاق ج1 ص58)

امام صادق(ع) : هرکس به چهره برادر مومن خود لبخند بزند، آن لبخند برای او حسنه ای باشد. (الکافی ج2، ص206)


5- انجام مزاح های شرعی

مزاح و شوخی های متعارف و در چارچوب عقل و شرع یکی از امتیازات مومن به حساب می آید و منطبق با سیره پیامبرگرامی (ص) و ائمه اطهار(ع) می باشد

پیامبر اکرم(ص) : انی امزح و لا اقول الاحقا همانا من شوخی میکنم اما جز حق نمی گویم (نهج البلاغه ج6 ص330)

علی(ع): رسول خدا(ص) هرگاه یکی از اصحاب را اندوهگین می دید او را با شوخی و مزاح خوشحال می کرد (مستدرک الوسایل ج1 ص76)

امام صادق(ع): به شخصی فرمودند: آیا با یکدیگر مزاح می کنید، آن مرد گفت: کم مزاح میکنیم. حضرت فرمودند: این طور نباشید زیرا شوخی نشانه خوش خلقی است و به وسیله شوخی برادر دینی خود را خوشحال میکنی. پس فرمودند: رسول خدا(ص) برای اینکه کسی را خوشحال کند با او مزاح میکرد (اصول کافی ج2 ص663)

6- وفاداری و انجام تعهدات

وفاداری و التزام عملی به تعهدات و پیمان ها و وعده ها یکی از شاخص های رشد و بالندگی جوامع انسانی به حساب می آید

علی(ع): بالاترین صداقت، وفای به پیمان ها است افضل الصدق، الوفاء بالعهود (غرر الحکم ح3020)

آن حضرت: من احسن الوفاء استحق الاصطفاء. هر کس که خوش قول باشد شایسته گزینش برای همکاری و معاشرت است (غرر الحکم ح8690)

امام علی(ع): به مودت (دوستی، یاری و همکاری) کسی که به عهد و قول خود وفادار نیست، اعتماد مکن (غررالحکم ح1026)


 7- رعایت انصاف

رعایت انصاف یکی از مشکل ترین نکات تربیتی و اخلاقی در اسلام است که ارایه و حفظ آن از افراد باتقوا و مومن برمی آید. بسیاری از اختلافات و کشمکش ها در بین خانواده ها، نتیجه عدم رعایت انصاف است

امام صادق(ع): بالاترین اعمال سه چیز است:

1. رعایت انصاف نسبت به مردم تا آنجا که هر چه برای خود دوست داری برای آنان نیز دوست بداری 2. مواسات نمودن

3. یاد کردن خدا در هر حال (پس فرمودند) یاد خدا تنها گفتن سبحان الله و الحمدلله و لااله الاالله و الله اکبر نیست، بلکه مقصود این است که اوامر خدا را اطاعت و از نواهی اجتناب کنی. (اصول کافی ج2 ص144)

8- فروتنی و تواضع

تواضع و فروتنی یکی از خصلت های مهم پیامبران و اولیای الهی است خدای متعال در قرآن خطاب به پیامبر اعظم(ص) می فرماید: ای پیامبر! به کسانی که از مؤمنین به شما ایمان می آورند تواضع و فروتنی کن

این درحالی است که خود آن حضرت می فرماید: ان افضل الناس عبدا من تواضع عن رفعه برترین مردم در بندگی خدا کسی است که در عین بزرگی فروتنی کند (بحارالانوار ج77 ص179)پیامبر اعظم(ص) : کسی که به خاطر خدا تواضع کند، خداوند مقام او را بالا می برد، پس شخص متواضع گرچه پیش خود ضعیف و حقیر است، ولی درنظر مردم بزرگ است (کنزالعمال ج3 ص113) امام کاظم(ع) : این گونه حکمت در دل انسان متواضع سامان می یابد که در قلب انسان متکبر و زورگو جایی ندارد، چون خداوند تواضع را ابزار کار عقل قرار داده و تکبر را ابزار جهل. (بحارالانوار ج57 ص312)


9- رازداری

یکی از صفات ممتاز انسان در تعامل همه جانبه با دیگران بحث رازداری است چرا که در پرتو ارتباطات انسان با هم نوع خود به طور طبیعی اسرار و مسایل خصوصی زندگی نیز مطرح می شود

کسی که رازدار اسرار دیگران نباشد قهرا بسیاری از مناسبات اجتماعی و روابط خانوادگی افراد را مختل خواهد کرد و احیانا سبب اختلافات و نزاع ها خواهد شد

امام صادق(ع): مردم به دو خصلت مأمور شده اند. اما آنها را خراب کردند و به همین خاطر همه چیز را از دست دادند: 1- شکیبایی -2  رازداری (الکافی ج2، ص222)

آن حضرت : چهار چیز مال و آبرو را می برد: دوستی با شخص بی وفا و بخشش کردن به کسی که سپاس و تشکر نکند و آموختن دانش به نااهلی که گوش فرا ندهد و راز سپردن به کسی که حفظش نکند. (آثار الصادقین ج8، ص426) امام علی(ع) : توفیق مرد در این است که راز خود را به کسی گوید که پوشیده اش دارد و احسان خود را به کسی رساند که آن را فاش سازد. (همان ص420) بنابراین انسان با دوست خود لازم است در اظهار محبت و دوستی سنگ تمام بگذارد ولی چند درصد شیوه احتیاط لازم است و برخی رازها را نباید برای او بیان کند. 

10- عدم تکبر و غرور

فرد متکبر و مغرور، اطرافیان خود را از دست می دهد و نفرت دیگران را نسبت به خود برمی انگیزد برعکس کسی که متواضع و فروتن باشد همواره مورد لطف و عنایت دیگران قرار میگیرد

لقمان حکیم درخصوص مسایل اخلاقی و ارتباط با مردم و خویشتن مواعظی دارد که نخست تواضع، فروتنی و خوشرویی را توصیه کرده : با بی اعتنایی از مردم روی مگردان، ولا تصعر خدک للناس  مغرورانه بر زمین راه نرو و لاتمش فی الارض مرحا چرا که خداوند هیچ متکبر مغروری را دوست ندارد. ان الله لایحب کل مختال فخور (لقمان18) انسان را در عالمی از تو هم و پندار خودبرتربینی فرو می برند، و رابطه او را از دیگران قطع می کند. پیامبر اکرم(ص) : کسی که از روی غرور و تکبر روی زمین راه رود، زمین و کسانی که در زیرزمین خفته اند، و آنها که روی زمین هستند، همه او را لعنت می کنند.

11- صداقت و شفافیت

صداقت و شفافیت سبب نجات و رستگاری او به حساب می آید و برعکس کذب، دروغ و نفاق موجب هلاکت و نابودی او می شود
پیامبر اعظم(ص): النجاه فی الصدق، کما ان الهلاک فی الکذب سربلندی و نجات انسان در صداقت و شفافیت است همچنانکه هلاکت و نابودی او در دروغ و عدم شفافیت است

12- اندازه نگه داشتن

افراط و تفریط در هر کاری، جنبه ضدارزشی به خود گرفته و از مسیر حق و عدالت خارج می شود
نباید تمام رازهای زندگی خود را در برابر افراد آشکار کرد حتی با دوستان نزدیک چرا که روزی سبب پشیمانی خواهد شد
امام علی ع: مردم چنان آمیزش و رفتار کنید که اگر در آن حال مردید «رفاقت و جدایی» بر شما بگریند و اگر زنده ماندید خواهان معاشرت با شما باشند (نهج البلاغه ح108)

تاکید آن حضرت : ناتوان ترین اشخاص کسانی هستند که نمیتوانند برای خود دوست بگیرند، و ناتوان تراز آنان کسانی هستند که دوستان موجود خود را از دست میدهند و قادر به نگهداری آنان نمیباشند (نهج البلاغه ح12)


13- آگاه ساختن از گرفتاری ها و مشکلات

سختی ها و مشکلات جزء لاینفک زندگی اجتماعی انسان است و هیچ کس بهتر از یک یار شفیق و دانا ما را در این سختی ها و گرفتاری ها یاری نمی رساند

امام صادق(ع) : هرگاه یکی از شما در تنگنا قرار گرفتید و با مشکلی مواجه شدید، دوست و برادرتان را آگاه سازید و خود را تنها نگذارید و به رنج نیفتید (میزان الحکمه ج1 ص86)

14- پذیرفتن عذر او

برای نگاهداشتن دوستی های باارزش، نیاز به گذشت و اغماض و چشم پوشی از خطاهای یکدیگر داریم

عذر دوستت را در برابر خطا و اشتباه بپذیر و اگر عذری نداشته باشد تو زرنگی کن و برای خطای او درباره ات عذر بتراش

خداوند سریع الرضا است و بندگان مؤمن او با کسب این صفت الهی بخشنده و با گذشت هستند.

15- رعایت ضوابط در حین صمیمیت

انسان مؤمن و متعالی در روابط اجتماعی و تعاملات خود با دیگران، همواره در چارچوب ضوابط الهی و حدود آموزه های اخلاقی و انسانی برخورد می کند

علی(ع) : هر کس دوست خود را به طور پنهانی اندرز دهد، بر او احترام گذارد و هر کس دوستش را در جلوی مردم نصیحت کند، به وی اهانت کرده است.با دوستت که با تو قهر کرده پیوند برقرار کن، و اگر او با تو نامهربان شد و از تو دوری گزید، تو مهربان باش و نزدیک شو. هرگاه او به تو بخل ورزید تو عطا کن

وقتی او با تو برخوردی تند کرد تو نرمش نشان بده. اگر در رفتار با تو مرتکب خطا شد او را معذور بدار و با او چنان باش که گویا خدمتکار او هستی و او ولی نعمت تو می باشد. اما به هوش باش که این کارها را به جا انجام دهی نه بی جا و باغیر اهل آن.

امام صادق(ع) : رودربایستی و حرمت میان خود و برادرت را از بین نبر و آن را نگه دار، زیرا با از بین رفتن رودربایستی و حرمت ها، شرم و حیا نیز از میان میرود و نگهداشتن حرمت مایه پایداری دوستی است (میزان الحکمه ج1، ص66)

 16- اعتدال در رفتار و گفتار

 راه و رسم اعتدال کوتاهترین و استوارترین راه تربیت است و سلامت فرد و جامعه در گرو تربیتی متعادل است زیرا هر گونه انحراف از اعتدال و افراط و تفریط در صفات و اعمال و رفتار، انحراف از حق است

لذا حکما اساس اخلاق را در اعتدال در خویها و صفات می‌دانند و برای نجات و رستگاری انسان و رساندن او به سعادت، راه اعتدال را توصیه می‌کنند

در داستانهای تربیتی قرآنی نیز ابعاد گوناگون اعتدال در قالب تصاویری بدیع و زیبا ارائه شده است

لقمان حکیم آنجا که می‌گوید: واقصد فی مشیک و اغضض من صوتک (لقمان19) پسرم در راه رفتنت میانه‌رو باش و در سخن گفتنت نیز اعتدال را رعایت کن و از صدای خود بکاه و فریاد مزن

در آیه دیگری آمده است: و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا و اتبع هواه و کان امره فرطا (کهف28) و از کسی که قلبش را از یاد خود غافل ساختیم، اطاعت نکن، همان که از هوای نفس خود پیروی می‌کند و کارهایش افراطی است

به این ترتیب قرآن کریم اعتدال در رفتار را ارزش، و افراط و زیاده‌روی را ضد ارزش معرفی نموده است و کسانی را که از حد اعتدال پا فراتر نهاده‌اند و در مسیر افراط و اسراف گام نهاده‌اند، هم شان هوی پرستان معرفی می‌کند.


 17- تکریم شخصیت افراد و احترام متقابل (سبک زندگی اسلامی)

 یکی از مسائلی که در روابط اجتماعی زندگی انسان مهم است بحث از نوع برخورد با دیگر افراد جامعه است به گونه‌ای که در این برخوردها شخصیت انسانی فرد لطمه نبیند و احترام افراد جامعه حفظ شود

چرا که انسان در طول زندگی خود ناگزیر از حیات اجتماعی و رابطه با افراد جامعه است و اگر از اصول انسان‌ساز و جامعه‌ساز اخلاقی و دینی بی‌بهره باشد هم خود و هم دیگران را از این رابطه متضرر خواهد کرد

قرآن کریم درباره برخی مصادیق اجتماعی رابطه افراد با یکدیگر می‌فرماید: ای مردم مؤمن! نباید دسته‌ای، دسته‌ای دیگر را مسخره کنند چرا که شاید آنان از ایشان بهتر باشند؛ و نباید زنانی زنان دیگر را به ریشخند گیرند، شاید آن زنان از دسته مسخره‌کننده بهتر باشند؛ از یکدیگر عیب‌جویی مکنید و به همدیگر لقب‌های زشت مدهید(حجرات11)
هم‌چنین پیامبر اکرم(ص) در سخنانی درباره حفظ آبروی مردم می‌فرمایند: و لاتمزق الناس، فتهزقک کلاب اهل النار پرده آبروی مردم را مدر، که سگان اهل جهنم تو را خواهند درید (الحیات ج9 ص592)

پیامبر گرامی(ص): اذل الناس من اهان الناس خوارترین مردمان کسی است که به مردم توهین کند (الحیات ج9 ص593، امالی صدوق ص19)


این مسئله که در روابط اجتماعی افراد باید احترام حاکم باشد به حدی مهم است که بر اجرای آن پاداش بسیار و بر ترک آن عذاب وعده داده شده است. سلمان فارسی نقل می‌کند: نزد پیامبر اسلام(ص) رفتم و او به پشتی تکیه داده بود، پشتی را به من داد سپس گفت: ای سلمان هیچ مسلمانی نزد برادر خود نمی‌رود که به احترام وی برایش پشتی بگذارد مگر این که خداوند او را می‌آمرزد (مکارم الاخلاق ص20). در این روایت جای توجه و تامل است که مصداقی به این کوچکی موجب غفران الهی است و این امر به خاطر ضرورت حفظ شأن انسان در جامعه که مورد رضای خداست توصیه شده است.
هم‌چنین حفظ احترام افراد در هر سطحی با ظرافت‌های خاصی نیز همراه است که باید به آن توجه شود. ابوبصیر نقل می‌کند: به امام باقر(ع) گفتم مردی(فقیر) از دوستان ما خجالت می‌کشد مال زکات بگیرد. می‌توانم از مال زکات به او بدهم و به او نگویم زکات است؟ امام فرمودند: بده و نگو زکات است و مؤمن را خوار نکن (الحیات ج9 ص595 تحف‌العقول 312)

و این از جمله آن نکات ظریف در حفظ شأن انسانی است چرا که بحث از عملی صواب در این جا مطرح است ولیکن امام(ع) بااین نکته که «او را خوار نکن» به ابوبصیر توجه می‌دهد که حتی در عمل خیری مانند پرداخت زکات نباید شأن و کرامت انسان- ولو یک فقیر- از بین برود. هم‌چنین برای از بین بردن آبروی یک نفر در جامعه نیز انذارهایی جدی در نصوص دینی وجود دارد تا جایی که از امام صادق(ع) روایت شده است: «هر کس مطلبی را به زیان مؤمنی بازگو کند به این منظور که شخصیت او را زیر سؤال برد و او را بشکند تا از چشم مردم بیفتد خداوند او را از حوزه ولایت و دوستی خود خارج می‌کند و به شیطان می‌سپارد سپس شیطان نیز او را نمی‌پذیرد! (بحار ج75 ص 216 از اختصاص مفید)


 پیوند دوستی

 مهم ترین رکن شخصیت هر فردی براساس جاذبه و دافعه او مورد ارزیابی قرار می گیرد و دراین رابطه براساس آموزه های اسلامی محبوبان واقعی انسان را شامل:

1- خداوند

2- معصومین(ع)

3- علما و هادیان خیر

4- کسی که دیدنش ما را به یاد خدا می اندازد،

5- آنان که خداوند نعمت خود را بر آنان تمام کرده است.
(نساء69) درباره کسانی که نعمت خود را بر آنان تمام کرده می فرماید: کسیکه خدا و پیامبر را اطاعت کند (در روز رستاخیز) همنشین کسانی خواهد بود که خداوند نعمت خود را بر آنها تمام کرده . و همان طور که در سوره حمد، بیان شده کسانی که مشمول این نعمتند، همواره در جاده مستقیم گام برمی دارند و کوچک ترین انحراف و گمراهی ندارند. پس در توضیح این جمله اشاره به چهار طایقه کرده می فرماید: از پیامبران صدیقان، شهداء و صالحان. در پایان آیه می فرماید: آنها رفیق های خوبی هستند از آیه فوق این حقیقت به روشنی استفاده می شود که موضوع معاشران خوب و هم نشین های باارزش به قدری اهمیت دارد که حتی در عالم آخرت برای تکمیل نعمت های بهشتی، این نعمت بزرگ به مطیعان ارزانی می گردد.

6- خویشاوندان در آموزه های اسلامی ارتباط و دوستی با خویشاوندان تحت عنوان صله رحم مطرح شده است، ابوبصیر می گوید: از امام صادق(ع) پرسیدم: آیا انسان می تواند با خویشاوندی که مذهب را نمی شناسد قطع رابطه کند؟ حضرت فرمودند: نباید با او قطع رابطه کنید. (میزان الحکمه ج4 ص2017) هر کس دوست دارد روزیش زیاد شود و مرگش به تاخیر بیفتد، صله رحم کند. (تحف العقول، ص309) و صله رحم خانه ها را آباد و عمرها را زیاد می کند، هر چند به جا آورندگان صله رحم از نیکان نباشند. (میزان الحکم ج4 ص2016). امام هادی ع:چه بسا شخصی که مدت عمرش مثلا سه سال مقدر شده باشد ولی به خاطر صله رحم و پیوند با خویشاوندانش خداوند عمرش را به 33 سال برساند، و چه بسا کسی که مدت عمرش 33 سال مقدر شده ولی به خاطر آزردن خویشاوندان و قطع رحم، خداوند عمرش را به3 سال برساند (مسند امام هادی(ع) ص302)

 7- کسی که در حالت خشم از عدالت خارج نشود امام صادق(ع) : کسی که سه بار علیه تو خشمگین شده و درباره تو سخن ناروایی نگفته او را دوست خود برگزین (تحف العقول ص387)


این؛ مشکل شماست!

شاید بارها در هنگام مواجهه با مشکلات و معضلات، این جمله را از شنیده باشید
یکی از معضلات و مشکلات جوامع امروزی، تغییر فلسفه زندگی و به تبع آن شیوه و سبک‌های زندگی است، به طوری که حتی همدردی زبانی از جامعه رخت بسته است و انسان‌ها خود را در برابر همنوع، غیرمسئول دانسته و رفتاری از بی‌تفاوتی در پیش می‌گیرند

در این زمان گویا فشاری مضاعف بر شما وارد می شود و دیگران به جای اینکه از نظر عاطفی کمکی به شما کرده باشند، با این اعلان بی‌تفاوتی و فرار از مسئولیت اجتماعی، روحیه شما را از بین برده و شما را دچار ملال و ناراحتی می‌کنند


نیاز عاطفی انسان در مواقع سختی
در این زمان گویا همه آسمان بر سر شما فرو ریخته است و در قلب احساس تنگی می‌کنید و می‌خواهید از آنجا بگریزید؛ هر چند که این گریز شما را از محیط جهنمی دور می‌کند
ولی این آتش دوزخی در درون جان شما شعله می‌کشد و خشم و هیجانات مضاعف، شما را می‌شکند و دچار افسردگی و گوشه‌گیری می‌کند

اگر چه شما در نهایت از این مشکلات و معضلات عبور می‌کنید و به حکم سنت الهی هر «عسر» و فشاری میان دو «یسر» و آسانی است (انشراح5 و 6)
ولی آثار این حرکت اطرافیان و واکنش‌های آنان همچنان در جان و روح شما خواهد ماند و با خود می‌گویید: «به جای آنگه گره‌ای باز کنند، گره‌ایی می‌زنند»


انسان وقتی در مشکلی گرفتار می‌شود، شکی ندارد که خود بخشی از علت تامه بوده است، از همین رو استغفار و طلب توبه می‌کند
زیرا می‌داند که بی‌حکمت و مصلحت و علت، هرگز گرفتار نخواهد شد

اما در همان حال، دوست دارد که دیگران اگر همکاری نمی‌کنند تا او را از مخمصه و معضل رهایی بخشند، دست کم از نظر عاطفی و روحی او را یاری رسانند و دستگیر او باشند
دلداری دادن و یاد کرد معضلات و مشکلات پیشینی که خود یا دیگران از آن عبور کرده‌اند، موجب امیدواری شخص شده و او را برای عبور از مشکل کمک می‌کند

اما بر خلاف آن دیده می‌شود که نه تنها همکاری یا همدردی نمی‌کنند، بلکه نمک بر زخم می‌پاشند و شخص را با جمله بی‌تفاوت خود که «این، مشکل شماست» در شرایط سخت‌تر و دشوارتر روحی و روانی قرار می‌دهند
این جمله و مانند آنها همانند «انداختن سنگ پیش پای لنگ» است به طوری که نه تنها کمکی برای راه رفتن وی نمی‌کند، بلکه موجب افتادن او می‌شود

انسان نمی‌بایست «افتاده را سنگ بزند» و با نیش کلام او را هدف قرار دهد؛ بویژه که «نیش سخن از نیشتر دردناک‌تر است»؛ چرا که زخم نیشتر بر بدن درمان می‌شود و حتی جای زخم آن نمی‌ماند، اما زخم نیش زبان و سخن، در قلب و جان آدمی می‌ماند و هرگز درمان نمی‌شود


مشکل من، مشکل شما هم هست
باید به این افراد بی‌عاطفه و نمک‌پاش بر زخم گفت:

«مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان»

چرا که اعلام بی‌تفاوتی نه تنها مشکلی را حل نمی‌کند، بلکه بر مشکلات می‌افزاید و شخصی که با بی‌عاطفی تمام، خودش را کنار می‌کشد، امید نداشته باشد که خودش از شر آن در امان خواهد بود؛ بلکه این مسئله در آینده به شکلی دیگر برای او پیش خواهد آمد
داستان این مردمان و جامعه گرفتار بی‌عاطفگی، داستان «موش و تله‌موش» است

که بقیه حیوانات گفتند این مشکل توست و بر اثر حادثه ای زن مزرعه دار مریض و فوت می کند و بقیه حیوانات خوراک سوپ و ختم این زن شده و موش نظاره گرست


می‌گویند: موشی در خانه صاحب مزرعه‌ای لانه داشت. موش یک بار در گشت و‌ گذار خود «تله‌موشی» دید موش هراسان به مزرعه رفت و به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد.
آنها گفتند: تله موش چه ربطی به ما دارد. «این، مشکل شماست!»
از قضا یک مار افعی که از آن حوالی می‌گذشت در تله‌موش افتاد و زن مزرعه‌دار خواست او را برهاند. افعی خشمگین و زخم خورده دست او را گزید. زن را بستری کردند و بر بالین او طبیب آوردند. طبیب ضمن بستن ضماد سفارش کرد برای او سوپ درست کنند. از مرغ برای او سوپ پختند! خویشاوندان و همسایگان به عیادت او رفتند و احتیاج به پذیرایی داشتند گوسفند را سر بریدند و برای آنها کباب کردند و سرانجام زن مار گزیده دار فانی را وداع گفت و در مجلس ختم او گاو را قربانی کردند!
در همه این مدت موش از سوراخ دیوار، تمام این ماجرا را تماشا می‌کرد و به مشکلی که فقط به او مربوط بود و به دیگران ربطی نداشت، می‌اندیشید!


آموزه‌های دینی تعاون و تعاطف
در آموزه‌های دینی، بی‌تفاوتی نسبت به مشکلات و معضلات دیگران مذموم شمرده شده
سوره مائده2: و تعاونوا علی البر و التقوی و لا تعاونوا علی الاثم و العدوان واتقوا الله ان الله شدید العقاب

و در نیکوکاری و پرهیزگاری با یکدیگر همکاری کنید و در گناه و تعدی دستیار هم نشوید، و از خدا پروا کنید که خدا سخت کیفر است.
انسان مومن نه تنها نمی‌تواند نسبت به دیگران و مشکلات آنان بی‌تفاوت باشد، بلکه باید در مقام عمل برآید و به یاری و پشتیبانی دیگران برود

اگر کسی در زندان افتاده به هر جرمی که مرتکب شده نمی‌بایست او را رها کرد، بلکه باید به  او یاری رسانید

حضرت یوسف(ع) در زندان به زندانیان به هر شکلی بود کمک می‌کرد و در میان آنان به اهل احسان معروف بود و او را به عنوان «صدیق» (دوست صاف و صادق و راستگوی خویش) می شناختند؛ (یوسف46)

چرا که در زندگی از هر کمکی که در توانش بود دریغ نمی‌کرد  هر چند که بسیاری از آنان گناهکار و مجرم و بی‌دین بودند و اعتقادی به خدای یگانه نداشتند و پروردگاران بسیاری را می‌پرستیدند (یوسف39)
تعاون و خدمت به خلق در روایات اسلامی
امام کاظم(ع): ان خواتیم اعمالکم قضاء حوائج اخوانکم و الاحسان الیهم ما قدرتم و الا لم یقبل منکم عمل

همانا مهر قبولی اعمال شما، برآوردن نیازهای برادرانتان و نیکی کردن به آنان در حد توانتان است و الا (اگر چنین نکنید)، هیچ عملی از شما پذیرفته نمی‌شود(بحار‌الانوار ج75 ص379)

امام صادق(ع): قال‌الله عز و جل: الخلق عیالی فاحبهم الی الطفهم بهم و اسعاهم فی حوائجهم

مردم خانواده من هستند، پس محبوب‌ترین آنان نزد من کسانی هستند که با مردم مهربان‌تر و در راه برآوردن نیازهای آنان کوشاتر باشند (الکافی ج2 ص199)
رسول خدا(ص): من قضی لمومن حاجه قضی‌الله له حوائج کثیره ادناهن الجنه

هر کس یک نیاز مومنی را روا سازد، خداوند حاجت‌های فراوان او را روا سازد که کمترین آن بهشت باشد. (قرب الاسناد ص119)
امام کاظم(ع) می‌فرماید: ان  لله عبادا فی الارض یسعون فی حوائج الناس هم الآمنون یوم القیامه؛ همانا خدا را در زمین بندگانی است که برای رفع نیازهای مردم می‌‌کوشند، اینان در روز قیامت (از عذاب)، در امان هستند. (بحارالانوار، ج 74، ص 319)
رسول خدا(ص) فرمود: من مشی فی عون اخیه و منفعته فله ثواب المجاهدین فی سبیل الله؛ هر کس به یاری و منفعت‌رسانی به برادر دینی‌اش بشتابد ثواب مجاهدان در راه خدا به او دهند. (ثواب الاعمال، ص 340)


در آیات و روایات آمده که اگر کسی نتواند حوائج برادر دینی خود را برآورده سازد، دست‌کم با او همدردی کند تا به این وسیله مشکلات او را کاهش دهد؛ زیرا انسان نمی‌تواند همه مشکلات دیگران را حل و فصل کند بویژه که اگر مشکلات مالی باشد

اما می‌تواند با خوشرویی و همدردی و تعاطف، آنان را یاری رساند و از نظر عاطفی و روحی آنها را تقویت کند و روحیه‌شان را افزایش دهد تا به سادگی از مشکل عبور کنند
امام صادق(ع) از پیامبر(ص): المومن اخو المومن کالجسد الواحد، ان اشتکی شیئا منه وجد الم ذلک فی سائر جسده، و ارواحهما من روح واحدهْ

مومن برادر مومن است، همچون یک پیکر که هرگاه عضوی از آن به درد آید دیگر اندام‌ها آن درد را حس می‌کنند و ارواح آنها از یک روح است (بحارالانوار ج61 ص51)
امام محمد باقر(ع) فرمودند: یا معشر المومنین تالفوا و تعاطفوا؛ ای گروه مومنان، با هم مانوس و متحد باشید و به یکدیگر مهربانی کنید و عواطف و احساسات نشان دهید. (الکافی، ج 2، ص 345)
در سنت و سیره پیامبر(ص) و اهل بیت عصمت و طهارت(ع) آمده است که آنان اهل تعاون و تعاطف با مردم بودند. حضرت پیامبر(ص) چنان در این امر جدی و کوشا بود که خود را به رنج می‌افکند. (کهف، آیه 6؛ شعراء، آیه 3)

پیامبر(ص) با همین تعاطف و محبت خود موجب شد تا مردم گرد او اجتماع کنند و از ایشان پیروی و اطاعت نمایند. خداوند در این باره می‌فرماید:‌ فبما رحمهًْ من الله لنت لهم .... فتوکل علی الله ان الله یحب المتوکلین؛ پس به برکت رحمت الهی، با آنان نرمخو و پرمهر شدی، و اگر تندخو و سخت‌دل بودی قطعا از پیرامون تو پراکنده می‌شدند. پس، از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه و درکارها با آنان مشورت کن و چون تصمیم گرفتی بر خدا توکل کن، زیرا خداوند توکل‌کنندگان را دوست می‌دارد. (آل عمران، آیه 159)


در فرهنگ اسلامی و سنت و سیره عملی معصومان(ع) خدمت به دیگران و گشایش مشکلات آنان به‌عنوان یک نعمت تلقی شده است

به این معنا که انسان می‌بایست مشکل دیگران را نه تنها مشکل خود بداند بلکه یک عامل رشد و کمال خود دانسته و برای ترقی و تکامل خود از آن بهره‌مند شود

امام حسین(ع): ان حوائج الناس الیکم من نعم‌الله علیکم، فلا تملوا النعم؛ نیازها و درخواست‌های مردم از شما، از نعمت‌های الهی است برای شما، از این نعمت‌ها ملول و خسته نشوید. (بحارالانوار ج74 ص318)
پس کسی که مشکل دیگران را عاملی برای رشد و ترقی و تکامل خود می‌شمارد نه تنها از آن کناره نمی‌گیرد بلکه با ورود بی‌خستگی و ملالت می‌کوشد تا با حل مشکل دیگران، دریچه‌ای به سوی کمال برای خود بگشاید

چنین انسانی با این نگرش هیچگاه به دیگران نخواهد گفت: این مشکل شماست بلکه خواهد گفت مشکل شما مشکل من است و هر چه در توانم باشد در رفع آن خواهم کوشید


امیرمؤمنان علی(ع) در این باره به جابربن‌عبدالله انصاری می‌فرماید: ای جابر! هر که از نعمت‌های خداوندی بهره بیشتر داشته باشد، مردم نیازمند هم بیشتر به او رجوع می‌کنند، در پاسخ به نیازهای مردم هر که برای خدا برخیزد و بنا بر توانایی‌هایی که دارد انجام وظیفه کند، تداوم نعمت‌های خداوندی را فراهم ساخته است و اگر انجام وظیفه نکند، نعمت‌ها را به زوال و نیستی می‌سپرد. (نهج‌البلاغه، حکمت 373)
امام صادق(ع) قضای حوائج دیگران را عاملی می‌داند که موجب سرور آنان و محبوب شدن بنده در نزد خدا می‌شود. آن حضرت می‌فرماید: من احب الاعمال الی‌الله عزوجل ادخال السرور علی المؤمن؛ اشباع جوعته أو تنفیس کربته؛ او قضاء دینه؛ از با ارزش‌ترین کارها نزد خداوند متعال، شاد کردن مؤمنین است؛ مثل سیر نمودن آنها، یا نجات دادن آنان از سختی‌ها و گرفتاری‌ها یا ادای بدهی آنها. (الکافی، ج 2، ص 192)
پیامبر(ص) اهتمام به امور مسلمانان را از وظایف و تکالیف امت برشمرده و می‌فرماید: من اصبح لایهتم بامور المسلمین فلیس منهم و من سمع رجلا ینادی یا للمسلمین! فلم یجبه فلیس بمسلم؛ کسی که شب را به روز آورد و به امور مسلمانان رسیدگی نکند، از مسلمانان نیست و نیز هر که بشنود مردی از مسلمین فریادرسی می‌خواهد و به او پاسخ ندهد، از مسلمین نیست. (الکافی، ج 2، ص 164)
امام علی(ع) می‌فرماید: ان‌ لله عبادا یختصهم الله بالنعم لمنافع العباد فیقرها فی أیدیهم ما بذلوها فأذا منعوها نزعها منهم ثم حولها الی غیر هم؛ خداوند را بندگانی است که به آنان نعمت‌های ویژه داده است برای نفع رساندن به دیگر بندگانش؛ پس امکاناتی در دسترس آنها قرار داده است که بذل و بخشش کنند. هرگاه از بذل آن نعمت‌ها دریغ ورزند و چیزی به کسی ندهند، آن نعمت‌ها را از آنان باز می‌ستاند و به دیگران می‌دهد. (نهج‌البلاغه، حکمت 417)


ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیست
به هر حال در آیات و روایات بر تعاون و تعاطف بسیار تاکید شده و از مؤمنان و مسلمانان خواسته شده تا بی‌تفاوت از مشکلات دیگران عبور نکنند و دست کم با آنان تعاطف و همدردی داشته و مشکلی از مشکلات روحی و روانی آنان بکاهند نه آنکه مشکلی بر آن بیفزایند

حداقل انسان اگر نمی‌تواند به دیگری کمکی کند، با روی خوش و زبان خوش، مرهمی بر زخم باشد نه آنکه نمک بر زخم پاشد

گشاده‌رویی در جایی که توان گشاده دستی ندارد، خود مرهم بر زخم است.
صائب تبریزی می‌سراید:
گر وا نمی‌کنی گره‌ای، خود گره مشو        ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیست
کوتاه سخن آنکه عبارت «این، مشکل شماست» ریشه در فرهنگ وارداتی دارد و هیچ جایگاهی در نگرش دینی و آئین مسلمانی ندارد.


اخلاق مدیریتی و مدیریت اخلاق

یکی از شیوه های ارائه خدمات مطلوب و مورد پسند جامعه، اخلاق کاری می باشد که لزوم توجه به آن باعث بالندگی و رشد و توسعه در یک جامعه می گردد، اخلاقی که آمیخته با فرهنگ و اعتقادات یک جامعه باشد

‏در متون ادبی، اخلاق به معنای رفتار و حرکات پسندیده و مورد قبول جامعه می باشد و بسط آن به سازمانهای اخلاقی، آن را پیچیده تر می کند.

به خاطر اینکه اخلاق در کار و خدمات به واسطه ابعاد مختلف اخلاق زندگی و جهان پهناور، هم تأمل برانگیز و هم تاثیرگذار می باشد

پس می توانیم اخلاق را این طور تعریف کنیم؛ «منصفانه بودن در ارائه کالا و خدمات و تفکری منصفانه داشتن

مثلاً در جامعه پزشکی «قسم» یاد می کنند تا در برابر تمامی افراد جامعه خدماتی یکسان ارائه دهند، و با یک تحقیق مشاهده ای ساده می توان مشاهده کرد که عده ای با زیر پا گذاشتن «قسم»، نابرابری را در تمامی خدماتشان جاری می سازند


و یا در جامعه قضات، بعضی از قضاتی که آموخته اند «حق» و باطل» را از هم تشخیص داده و افراد مظلوم را از یوغ ظلم نجات دهند به وضوح مشاهده می شود که نه تنها به اخلاق حرفه ای خود آشنا نیستند بلکه رأی به نفع ظلم نیز می دهند
و یا در جامعه سیاسی که باید اخلاق را در سرلوحه کار خود قرار دهند ولی برخی نه تنها چنین نمی کنند بلکه در بسیاری از موارد به بی اخلاقی نیز دامن می زنند‏

اینها همه و همه نشانه سونامی مدرنیته هستند که کشورهای غربی به دنبال رواج آنها در خاورمیانه می باشند
در حالی که خود کشورهای غربی با قانونی کردن و گنجاندن اخلاق در همه ارکان سازمان، ادارات و حتی زندگی خصوصی شان سعی در مدرنیته کردن خود دارند و با تبلیغات نادرست و سویه دار از طرق مختلف رسانه ای، ماهواره ای، اینترنتی و غیره، کشورهای جهان سوم را در بدیلی از بداخلاقی فرو می برند

که هر کسی در این جوامع به دنبال زراندوزی و منفعت طلبی خود بوده و همه اخلاق و دین و اعتقادات را زیر پا می گذارند و در ظاهر نیز وانمود می کنند که انسان های معتقد، با اخلاق و درستکاری هستند

این سونامی است که جوامع جهان سوم را به لبه پرتگاه رسانده است و راه برگشتی نیست و اگر هم باشد خیلی سخت است و باید فرهنگ سازی عمیق صورت بگیرد.

 اخلاق و قانون:‏

بسیاری از افراد، اخلاق مداری را با قانونمندی مترادف می دانند و باور بر این دارند که سازمانهای قانونمدار به طور خودکار، اخلاق مدار نیز هستند

در حالی که بدین شکل نیست زیرا بسیاری از بداخلاقی ها هستند که بی قانونی نیز هستند و نتیجه می گیریم که اخلاق و قانون با هم مترادف نیستند

چون خیلی از موارد بی اخلاقی و یا بداخلاقی وجود دارند که قانونی هستند و در برخی موارد این قانون است که بی اخلاقی و بداخلاقی ها را مشخص می کند و ممکن است که برخی از اعمال بی اخلاقی و بداخلاقی به بی قانونی تمایل داشته باشند

مثل عملکرد برخی از افراد که با بی اخلاقی و بداخلاقی، قانون شکنی کرده و حرمت قانون را زیر سئوال می برند.

اخلاق و مذهب:‏

برخی از افراد، مبنای اخلاق و قضاوتهای اخلاقی را ریشه دار در اعتقادات آن افراد می دانند

در حالی که مذهب و اعتقادات، ریشه و مبنای اخلاق مداری نیستند بلکه ریشه و مبنای اخلاق در قانون یافت می شود

در بسیاری موارد مشاهده شده که افراد در کارشان از خدا و ائمه علیهم السلام طلب یاری می کنند و در عمل به آن چیزی که باید پایبند باشند، نیستند

مثلاً در تصمیم گیری های سازمانی و کلان که مصالح ملی و عمومی مد نظر می باشد، فرد تصمیم گیرنده به مصالح و منافع حزبی خود بسنده کرده و تصمیمی را به طور فردی اتخاذ می کند که نتایخ آن چه خوب و چه بد، دامن کل جامعه را می گیرد.


رمز محبوبیت در میان مردم
هر کسی می کوشد تا به هر شکلی شده محبوب دل ها شود؛ زیرا اگر محبوبیت تحقق یابد، آدمی بر دل ها حکومت می کند و بندگی باطنی، بردگی ظاهری را نیز به دنبال خواهد داشت و اشخاص، کورکورانه از وی پیروی و اطاعت می کنند. هر کسی در جست وجوی محبوبیت و حکومت بر دل ها، از ابزارهای گوناگونی بهره می برد. برخی با ابزار مال می کوشند تا دل ها را به سوی خود جذب و جلب نمایند. برخی دیگر با احسان و کمک به دیگری یا مهر و محبت می کوشند این محبوبیت را برای خود ایجاد کنند

هر یک از اینها با توجه به گرایش های گوناگون مردم تأثیراتی به جا می گذارد. حتی ابلیس و شیاطین با وعده های دروغین و مستکبران و مستبدان با فریب و نیرنگ در جلب قلوب مردم می کوشند و تأثیراتی را نیز به جا می گذارند؛ از این رو دولت های استکباری و مستبدی چون دولت فرعونی بر جان ها حکومت می کند و مردمی را بنده خود می سازد.
اصولا انسان به کسی که محبت کرده گرایش دارد و اگر محبتی دیده، می کوشد تا آن را پاسخ دهد. از این رو اگر کسی به او مالی دهد یا تعلیم و آموزشی بدهد، خود را بنده او می داند و در کلام امیرمؤمنان علی(ع) است. من علمنی حرفا فقد صیرنی عبدا؛ هر کسی حرفی به من بیاموزاند مرا بنده خود ساخته است و در همین چارچوب است که آن حضرت خود را عبید محمد(ص) می داند که ایشان را معارف بسیار آموخته است: انا عبد من عبید محمد(ص)؛ من بنده ای از بندگان محمد(ص) هستم. به این معنا که ایشان دل در گروه محبت کسی دارد که به ایشان چیزی آموخته است

پس هر کسی، به طور طبیعی علاقه مند به کسی می شود که خدمتی به او کرده است و این گونه سپاسگزار او می باشد. چنانکه در مثل آمده است: الانسان عبید الاحسان. ولایت و سلطه شیطانی نیز ریشه در محبت شخص به شیطان دارد؛ زیرا او را کسی می داند که خدمتی به او کرده است؛ هر چند که در این باور به اشتباه و خطا رفته و فریب و وسوسه ابلیسی را، خدمت برشمرده است. به عنوان نمونه خداوند گزارش می کند که برخی از مردم تحت ولایت جنیان درمی آیند؛ زیرا گمان می کنند که ایشان اخبار غیب را در اختیارشان می گذارند. (سوره جن)

 محبت واقعی و محبوبیت جهانی
ازنظر آموزه های قرآنی محبوبیت واقعی و جهانی را می بایست در امری دیگر جست. در روایات است که اگر کسی بخواهد رابطه خود را با مردم اصلاح نماید، گام نخست آن است که رابطه خود را با خدا اصلاح کند. از امام حسن عسکری(ع) روایت است که فرمود: من اصلح فیما بینه و بین الله اصلح الله ما بینه و بین الناس؛ کسی که بین خود و خدایش را اصلاح کند، خداوند بین او و مردم را اصلاح می کند. (جهادالنفس، حدیث355)
در آیه31 آل عمران قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله و یغفر لکم ذنوبکم و الله غفور رحیم؛ بگو: اگر خدا را دوست دارید، از من پیروی کنید تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشاید و خداوند آمرزنده مهربان است. در حقیقت راه اصلاح میان خود و خدا، آن است که انسان از آموزه های وحیانی قرآن و سنت و سیره پیامبر(ص) پیروی کند و به همه آموزه های وحیانی ایمان داشته باشد، نه اینکه به برخی مؤمن و به برخی دیگر کافر باشد؛ چنان که برخی به ولایت امامان معصوم(ع) کافر هستند و ایمان ندارند و حقوق اهل بیت(ع) را در ولایت نمی پذیرند. (مائده3 نساء59 احزاب33) 

تأثیر محبت الهی  

حضرت رسول اکرم(ص) فرمود: حضرت شعیب(ع) آن قدر از حب خدا گریه کرد تا چشمان وی کور شد، خداوند چشمش را به وی برگرداند، باز هم آن قدر گریست تا کور شد و خدا باز چشمش را به وی بازگرداند، دفعه سوم همچنین، وقتی که دفعه چهارم کور شد خدا فرمود: ای شعیب تا کی می خواهی گریه کنی؟ اگر منظورت ترس از آتش جهنم است من به تو امان داده ام و اگر منظورت برای اشتیاق بهشت است آن را به تو مباح گردانیدم. حضرت شعیب(ع) گفت: خدایا تو می دانی که من از ترس آتش جهنم و برای اشتیاق بهشت گریه نمی کنم، بلکه فقط برای محبت تو که در قلبم گره خورده گریه می کنم، وحی آمد چون چنین است به همین زودی کلیم خودم موسی را خدمتگزار تو قرار خواهم داد. بحارالانوار ج12 ص380

 نقش ایمان و عمل صالح
اگر کسی به طور کامل و تمام به همه آموزه های وحیانی خداوند ایمان داشته و از آن اطاعت کند، اگرچه بر او گران و سخت باشد (بقره143؛ آل عمران32و 53) آن موقع است که محبوب خداوند می شود و از آثار این محبوبیت آن است که در میان مردم محبوب می گردد و همگان از جان و دل بنده وار جان، فدای او می کنند و او را بر خود اولی و برتر می شمارند و از خود برای او می گذرند. اطاعت از خدا و پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) در زندگی در دو عنوان ایمان و عمل صالح نمودار می شود؛ چراکه این دو، بال های پرواز آدمی به سوی خداوند است. (فاطر10) از این رو خداوند به مردم می فرماید که به جای آنکه بخواهند محبوبیت دیگران را از طریق مال و ثروت به دست آورند که محبوبیت ناپایدار و غیرواقعی است (انفال63) با ایمان و عمل صالح یعنی اطاعت از خدا و پیامبر(ص) آن را به دست آورید.
خداوند درباره رمز محبوبیت انسان می فرماید: ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا؛ کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند، به زودی خدای رحمان برای آنان محبتی در دلها قرار می دهد. (مریم96) در حقیقت رمز محبوبیت انسان را می بایست در ایمان و عمل صالح جست؛ اگر کسی کارهای نیکی انجام می دهد و در حقیقت متوجه حسن فعلی است و به حسن فاعلی یعنی اخلاص و ایمان اعتقادی ندارد و نیت او پاک و خالص نیست، باز هم خداوند برای او محبوبیتی در دل ها ایجاد می کند ولی این محبت، ناپایدار و موقتی و غیرکامل است، ولی اگر همراه با ایمان و نیت خالص یعنی حسن فاعلی باشد، این جمع حسن فعلی و فاعلی موجب محبوبیت پایدار و کامل و تمام او در میان خلق می شود؛ زیرا چنین شخصی محبوب خداوند است و محبوب خداوند در میان خلق هم محبوب خواهد بود.

 امام هادی(ع) و یک نکته از روانشناسی اجتماعی

 روانشناسی اجتماعی به عنوان علم مطالعه‌ رفتار متقابل بین انسان‌ها یا علم مطالعه‌ تعامل انسان‌ها شناخته می‌شود. رفتار فرد در گروه، مسئله‌ هم رنگی، بررسی نگرش و تغییرات آن، تأثیر عوامل اجتماعی روی رفتار، توجیه خود و ... عمده‌ترین مباحث مورد علاقه‌ روانشناسان اجتماعی است

با توجه به این نکته که اهل بیت (ع)، حاملان و وارثان وحی و علوم انبیا و خزانه داران علم الهی، منبع علم، معرفت و حکمت هستند و به همین دلیل مؤمنان موظف به اخذ معارف و علوم خود از این منبع هستند و باید نظام معرفتی خود را بر اساس آنچه از این منبع جوشیده و تراوش کرده است، شکل و سامان دهند. برای درک صحیح مسائل مربوط به روانشناسی اجتماعی نیز سزاوار است که به این منبع مراجعه کنیم.

 قالَ الامامُ علیّ الهادی ع لا تَطْلُبِ الصَّفا مِمَّنْ کَدِرْتَ عَلَیْهِ، از کسی که نسبت به او کدورت و کینه داری و مکدر و آزرده خاطرش ساخته‏‌ای یا بر او خشم گرفته‌ای، صفا، یک رنگی، صمیمیت و محبت مجوی. 

جامعه‌ سالم، جامعه‌ای است که بین افراد آن جامعه محبت، یک رنگی، صفا و صمیمیت حکمفرما باشد و آحاد آن جامعه همچون اعضای یک خانواده نسبت به هم با صفا معاشرت کنند؛ خشم و غضب بی‌جا، قلب‌های مملو از کینه و کدورت‌های حاصل از اختلاف‌ها، این آرامش اجتماعی را مورد تهدید قرار خواهند داد

کسی که در رفتار خود با دیگران این اصل را رعایت نکرده است، طبیعتاً نباید انتظار صفا و صمیمیت از طرف دیگران داشته باشد. و لاَ الوَفاءَ مِمَّنْ غَدَرْتَ بهِ و از کسی که به او وفا نکرده‌ای، خیانت کرده‌ای و نیرنگ زده‏ای، وفاداری طلب مکن. قرآن کریم، با اینکه بزرگ‌ترین دشمن اسلام را یهود و مشرکان می‌داند لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النّاسِ عَداوَةً لِلَّذینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَ الَّذینَ أَشْرَکُوا یهود و مشرکان را لجوج‌ترین دشمن نسبت به افراد با ایمان می‌یابی. [1]

 اما همین قرآن، هر زمان که پای پیمان و وفاداری نسبت به آن به میان می‌آید، دستور می‌دهد که مسلمانان پیمان‌های خود را حتی با این گروه‌ها حفظ کنند و چیزی از آن کم نکنند إِلاَّ الَّذینَ عاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ فَمَا اسْتَقامُوا لَکُمْ فَاسْتَقیمُوا لَهُمْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقینَ مگر با آنان که در نزدیکی مسجد الحرام پیمان بستید، تا آنان به پیمان خود وفا دارند، شما نیز وفادار باشید. همانا خداوند پرهیزکاران را دوست می‌دارد. [2]

با این وصف، وفاداری نیز از لوازم جامعه‌ سالم است و در طرف مقابل، نیرنگ و خیانت از عوامل تهدید کننده‌ این اصل مهم اجتماعی است. کسی که در رفتار با سایر افراد، طریق خدعه، نیرنگ و خیانت را پیش گرفته و به لوازم وفا متعهد نبوده است نباید از دیگران انتظار وفاداری داشته باشد وَ لاَ النُّصْحَ مِمَّنْ صَرَفْتَ سُوءَ ظَنِّکَ إلَیْهِ، همچنین از کسی که نسبت به او بدگمان هستی و تیر بدگمانی‏ات را به او نشانه رفته‏‌‌ای و نسبت به او با سوء ظن برخورد کرده‏‌‌ای، نصیحت، موعظه، خوش‏بینی، خیرخواهی و خلوص طلب نکن

«نصح» و خیرخواهی به این معناست که نه تنها انسان خواهان زوال نعمت از دیگران نباشد بلکه طالب بقای نعمت و افزون شدن آن برای همه‌ نیکان و پاکان گردد، یا به تعبیری دیگر آنچه از خیر، خوبی و سعادت معنوی و مادی برای خویش می‌خواهد برای دیگران نیز بطلبد و این یکی از فضایل معروف است که در آیات قرآن و روایات اسلامی به آن اشاره شده است.

 پیامبران الهی خیرخواهان امت‌ها بودند و یکی از صفات بارز آنها همین موضوع بود. قرآن مجید از زبان «نوح» شیخ الانبیا چنین نقل می‌کند که به قوم خود فرمود اُبَلِّغُکُمْ رِسَالاَتِ رَبِّی وَ اَنْصَحُ لَکُمْ وَ اَعْلَمُ مِنَ اللهِ مَا لاَتَعْلَمُونَ رسالت‌های پروردگارم را به شما ابلاغ می‌کنم و خیرخواه شما هستم و از خداوند چیزهایی (از لطف و مرحمت و عنایت) می‌دانم که شما نمی‌دانید. ‍[3]

در این جا بعد از مسئله‌ ابلاغ رسالت، سخن از نصح و خیرخواهی امت به میان آمده که نقطه‌ مقابل حسد، بخل و خیانت است. همین معنا با تفاوت مختصری در مورد پیامبران بزرگ خدا، «هود، صالح و شعیب (ع) نیز وارد شده . بدیهی است که خیرخواهی منحصر به این چهار بزرگوار نبوده بلکه تمامی انبیای الهی و اولیای معصومین این ویژگی را داشته‌اند و پیروان راستین آنان نیز باید خیرخواه دیگران باشند

در حدیثی از پیامبر اکرم آمده اِنَّ اَعْظَمَ النَّاسِ مَنْزِلَةً عِنْدَاللهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ اَمْشَاهُمْ فِی اَرْضِهِ بِالنَّصِیحَةِ لِخَلْقِهِ بلند مقام‌ترین مردم در پیشگاه خداوند در قیامت کسی است که از همه بیش‌تر تلاش در خیرخواهی مردم کرده [4] و در روایت دیگری از همان حضرت (ص) میزان و معیاری برای خیرخواهی بیان شده و آن این است که از منافع دیگران به اندازه‌ منافع خویش دفاع کند، ایشان لَیَنْصَحُ الرَّجُلُ مِنْکُمْ اَخَاهُ کَنَصِیحَتِهِ لِنَفْسِهِ هر کدام از شما باید نسبت به برادر مؤمن خود خیرخواه باشید به همان اندازه که نسبت به خویش خیرخواه است! [5]

 هنگامی که در بحث‌های اخلاقی سخن از نصیحت به میان می‌آید، مقصود، ترک هر گونه حسد، کینه، بخل، سوء ظن و خیانت است [6] در نتیجه کسی که از نصح و خیرخواهی نسبت به دیگران دریغ کرده و با سوء ظن با دیگران روبه‌رو شده نباید انتظار خیرخواهی از آنان داشته باشد فَإنَّما قَلْبُ غَیْرِکَ کَقَلْبِکَ لَهُ [7] چون که دیدگاه، افکار و قلب دیگران نسبت به تو، همانند قلب خودت نسبت به آنها می‌باشد

امام (ع) در این فراز پایانی، علت آنچه را که در سطور گذشته مرور کردیم بیان می‌فرمایند و آن اینکه: قلب‌ها با هم مرتبطند و رفتار انسان با دیگران در رفتار آنها با انسان اثر مستقیم دارد و آنچه که هر کسی در دل نسبت به دیگران دارد، دیگران نیز همان را در دل نسبت به او خواهند داشت. 


 تأثیر محبت الهی

 حضرت رسول اکرم(ص) فرمود: حضرت شعیب(ع) آنقدر از حب خدا گریه کرد تا چشمانش کور شد، خداوند چشمش را به وی برگرداند، باز هم آنقدر گریست تا کور شد و خدا باز چشمش را به وی بازگرداند، دفعه سوم همچنین، وقتی که دفعه چهارم کور شد خدا فرمود: ای شعیب تا کی میخواهی گریه کنی؟ اگر منظورت ترس از آتش جهنم است من به تو امان داده ام و اگر منظورت برای اشتیاق بهشت است آن را به تو مباح گردانیدم. حضرت شعیب(ع) گفت: خدایا تو میدانی که من از ترس آتش جهنم و برای اشتیاق بهشت گریه نمیکنم، بلکه فقط برای محبت تو که در قلبم گره خورده گریه میکنم، وحی آمد چون چنین است به همین زودی کلیم خودم موسی را خدمتگزار تو قرار خواهم داد. - بحارالانوار، ج 12، ص 380

    

نظرات  (۳)

با سلام می خواستم مطالب مفید شما را بصورت جزوه رایگان جهت کارمندان یکی از ادارات منتشر کنیم در این خصوص اجازه می فرمایید.
پاسخ:
سلام. خدا خیرت بده
خیلی عالی بود اسصتفاده کردم .سپاسگزارم
123

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">