تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات

امام علی ع خدمات نظامی. شجاعت و هیبت على. علی را «چه» کشت؟! قبر مخفی امام

خطبه های نهج البلاغه ۱ تا ۲۳۸ بعد از پیامبر

ثروت اندوزی در زمان خلفا عامل ایجاد فتنه ها. نقش عمار یاسر. وارونه سازی حقایق. خوارج

فتنه در قرآن و نهج البلاغه. شناخت و دفع فتنه، وظیفه خواص و عوام. تفاوت جنگ های پیامبر

دشمن‌شناسی از منظر علی(ع) . اخلاق‏مداری در جنگ . دشمن‌ترین مردم‌ نزد خداوند

ظهور فتنه در ماجرای سقیفه . جفای معاویه و اعراب

مباهله، قدرت نمایی در جنگ نرم. بصیرت چیست و چگونه حاصل می‏شود؟

خطبه غدیر و پیام ها. منابع اهل سنت (مدارک و اعترافات)

غدیر خم و اهمیت حجه الوداع . یاس ابلیس در غدیر . شعر غدیر

غدیر سر آغاز بیداری اسلامی . عید ولایت و سیاست و دخالت مردم در حکومت

غدیر در مسلخ سقیفه. ظهور فتنه در ماجرای سقیفه . جفای معاویه و اعراب

حکومت اسلامی در نهج البلاغه . سیره سیاسی امیر مومنان . امام علی(ع) از نگاه دیگران . پذیرش امر حکومت . خلافت علوی

سکوت 25ساله امیر المۆمنین.

مقامات امیرمؤمنان علی(ع) در قرآن . اسم علی(ع) و ائمه در قرآن؟ اسوه حسنه

خطبه سلونی قبل ان تفقدونی . دعاهای و امام . خطبه ی بدون نقطه

احادیث گوناگون و اثبات ولایت و خلافت مولانا امیرالمومنین علی(ع)

بصیرت چیست و چگونه حاصل می‏شود؟ یقظه و بیداری . حزم و دور اندیشی

چرا اسم علی(ع) و ائمه در قرآن نیامده است؟

قرآن همواره کلیات مسایل را بیان می فرماید و تفسیر و تفصیل احکام را بر عهده پیغمبر اکرم(ص) می گذارد. در این مورد از ائمه اطهار(ع) سؤال شد که چرا اسم علی(ع) و ائمه در قرآن نیامده است؟ و یا چرا در آیه انّما ولیّکم اللّه و رسوله و الّذین آمنوا1 الذین آمنوا معرفی نشده اند؟ یا این که چرا در آیه أطیعوا اللّه و أطیعوا الرّسول و أولی الأمرمنکم اولی الامر مشخصاً معرفی نشده اند؟

ائمه اطهار(ع) در پاسخ فرموده اند: تفسیر جزئیات احکام به عهده پیامبر اکرم(ص) گذاشته و أنزلنا الیک الذّکر لتبیّن للنّاس ما نزّل الیهم؛ ما قرآن را بر تو نازل کردیم تا تو برای مردم تفصیل آن را بیان کنی.

بنابراین همان طور که خداوند در قرآن فرمود، نماز بخوانید، اما تعداد رکعات آن را مشخص نکرد؛ به همان صورت فرمود، از اولی الامر اطاعت کنید، اما آنها را معرفی نکرد تا مردم از پیامبر(ص) بپرسند و آن حضرت این مسأله را تبیین کند

پس به طور خلاصه، اولا برای این است که زمینه امتحان فراهم باشد تا مؤمنان واقعی شناخته شوند و ثانیاً برای این که مردم در مورد تفاصیل آنها از پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع)سؤال کنند و بدین طریق جایگاه آنان در تبیین جزئیات احکام، برای مردم روشن شود

حال آن که خداوند هیچ گاه چنین اراده ای نداشته و ندارد که مردم به هر صورت ممکن ایمان بیاورند و مؤمن شوند.

اگر چنین اراده ای داشت قطعاً قادر بود شرایط را به گونه ای فراهم کند که همه مردم ایمان بیاورند: و لو شاء ربّک لآمن من فی الأرض کلّهم جمیعاً ایمان امری اختیاری است و مردم باید بر اساس انتخاب و اختیار خود ایمان بیاورند لو یشاء اللّه لهدی النّاس جمیعاً؛ اگر خدا می خواست، همه را با اجبار هدایت می کرد

اما خداوند این گونه نخواسته است؛ انسان باید با اختیار خود مسیر هدایت را طی کند و کمال انسان در گرو اختیار و انتخاب آگاهانه او است. انسان باید گام نهادن در مسیر کمال را خود اراده کند، در پی شناخت آن برآید و در این جهت، حسن انتخاب داشته باشد تا با اراده و اختیار خود به مقصود برسد.

 ولایت و خلافت امام علی(ع) در قرآن  .  امام علی(ع) از نگاه قرآن و اهل سنت

از آن جا که مدت حیات هر یک از این پیامبران الهی کوتاه و عصر رسالت و تبلیغ آنان محدود است خداوند متعال پس از سپری شدن عصر رسالت هر یک از انبیاء، جانشینانی را برای آنان برگزید تا رسالت و راه آنان را ادامه دهند و از دین و عقاید مؤمنان پاسداری نمایند

روی این جهت، مشاهده می کنیم که پس از وفات هر یک از انبیاء الهی جانشینان و حجت الهی دیگری رهبری و هدایت مؤمنان را به دست گرفته اند و به ارشاد و رهبری پیروان آن پیامبر الهی و دیگر بندگان خدا همت گماشته اند

پس از وفات پیامبر خاتم(ص) نیز بشر از این لطف و رحمت الهی محروم نگردید و خداوند متعال برای پیامبر خاتم(ص) جانشین یا جانشینانی را برگزید تا این حجت های الهی و جانشینان آن حضرت رسالت پیامبر اسلام را ادامه دهند و از دین و عقاید مؤمنان حفاظت نمایند.

ولکن برای این که مسلمانان و پیروان پیامبر خاتم با جانشینان آن حضرت آشنا گردند و خود را پس از وفات پیامبر اکرم ملزم به تبعیت و اطاعت از آنان بدانند خداوند متعال از همان آغاز بعثت پیامبر(ص) با نزول آیات متعدد و در مراحل و مواقع مختلف ویژگی های برجسته این حجت های الهی و جانشینان پیامبر را برای مسلمانان تبیین نمود و آنان را به عنوان ولی و سرپرست مسلمانان و کسانی که امت اسلامی می بایست از آنان پیروی نمایند معرفی کرد

افزون بر این به پیامبرش نیز فرمان داد تا با ابلاغ و تبیین این آیات برای مسلمانان، شخصیت و جایگاه جانشینان خود را برای آنان بازگو نمایند تا بر همگان روشن گردد که پس از وفات آن حضرت مسلمانان باید آنان را به عنوان رهبر و راهنمای خود در امور دین و دنیا برگزینند و دین و عقاید خود را از آنان دریافت کنند.

1ـ آیه انذار: وَ أَنذِرْ عَشِیرَتَکَ الاْءَقْرَبِینَ (شعراء214) ای پیامبر خویشاوندان نزدیکت را انذار کن

در سال سوم بعثت آیه انذار عشیره نازل گردید و به پیامبر فرمان داد که خویشاوندان خود را دعوت به اسلام نماید. در پی این فرمان الهی مبنی بر انذار و دعوت خویشاوندان به اسلام، پیامبر اکرم مجلسی تشکیل داد و حدود چهل نفر از بستگان نزدیک خود را به خانه ابوطالب دعوت نمود که از جمله آنان حمزه و ابولهب بودند، پس از صرف غذا و هنگامی که پیامبر قصد اعلام این مأموریت را داشت ابولهب با سخنان خود زمینه ابلاغ این پیام را از میان برد لذا پیامبر روز بعد غذایی تهیه کرد و آنان را دوباره به خانه ابوطالب دعوت نمود

و پس از صرف غذا فرمود: ای فرزندان عبدالمطلب، به خدا سوگند هیچ جوانی را در عرب نمی شناسم که برای قومش چیزی بهتر از آن چه من آورده ام آورده باشد، من خیر دنیا و آخرت را برای شما آورده ام و خداوند به من دستور داده که شما را به آئین اسلام دعوت نمایم سپس فرمود: ایکم یؤازرنی لیکون اخی و وارثی و وزیری و وصیّی و خلیفتی فیکم؟

کدام یک از شما مرا یاری می دهید تا پس از من برادر و وارث و وزیر و وصیّ و جانشین من در میان شما باشد (نیل الخیرات فى القراءات العشرة، ج۳، ص۲۲۲-۲۴۴) جمعیت همگی از پاسخ دادن امتناع کردند جز علی(ع) که با وجود کمی سن از جا بپاخواست و عرض کرد: ای پیامبر من در این راه یار و یاور خواهم بود.

پیامبر اکرم پس از تکرار این سخن و پاسخ نشنیدن از سوی دیگران دست به شانه علی(ع) نهاده و فرمود هذا أخی و وارثی و وزیری و وصیّی و خلیفتی فیکم بعدی فاسمعوا له و اطیعوه (سبحانی جعفر الایمان والکفر فى الکتاب والسنة، ج۱، ص۲۵۱)

این [علی] برادر من و وارث و وزیر و وصی و جانشین من در میان شما پس از من خواهد بود به امر او گوش فرا دهید و از او فرمان برید.» و بدین ترتیب پیامبر اکرم(ص) در همان آغاز بعثت خویش علاوه بر دعوت دیگران به اسلام، علی(ع) را به عنوان وزیر و وصی و جانشین خود به مسلمانان معرفی کرد و همگان را به اطاعت و پیروی آن حضرت فراخواند

این حدیث را علاوه بر مفسران و محدثان شیعه، بسیاری از مورخان، مفسران و محدثان اهل سنت از جمله طبری، ابن اثیر، ابن ابی حاتم، ابن مردویه، ابی نعیم، بیهقی، ثعلبی و ابن ابی الحدید در کتب تاریخ، تفسیر و حدیث خود نقل کرده اند (فخر رازی محمد بن عمر، التفسیرالکبیر، ج۸، ص۸۰-۸۲)

2ـ آیه مودت: قُل لاَّ أَسْـئلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی وَ مَن یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِیهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ؛ بگو من هیچ پاداشی از شما نمی خواهم جز دوست داشتن نزدیکانم و هر کس عمل نیکی انجام دهد به نیکی اش می افزاییم چرا که خداوند آمرزنده و شکرگزار است (23 شوری)

هنگامی که پیامبر اسلام وارد مدینه شد و پایه های اسلام مستحکم گردید انصار نزد پیامبر آمدند و به آن حضرت عرض کردند: اگر مشکلات مالی برای شما پیدا شد ما حاضر هستیم تمام اموالمان را بدون هیچ شرطی در اختیار شما قرار دهیم که در این هنگام آیه فوق نازل شد و مسلمانان را به دوست داشتن خویشاوندان پیامبر به جای مزد آن حضرت فرمان داد.

در این که مراد از خویشاوندان پیامبر چه کسانی هستند اقوال مختلفی نقل گردیده لکن نظریه ای که از همه معتبرتر بوده و مفسران شیعه و بسیاری از مفسران اهل سنت آنرا نقل کرده اند این است که مقصود از خویشاوندان پیامبر در آیه مذکور علی و فاطمه و حسن و حسین (ع) هستند، زمخشری و قرطبی از مفسران اهل سنت در ذیل آیه چنین آورده اند: هنگامی که آیه نازل شد اصحاب پیامبر خطاب به آن حضرت عرض کردند: ای رسول خدا! خویشاوندان تو که محبت نمودن به آنان بر ما واجب است چه کسانی هستند؟ پیامبر در پاسخ فرمود: علی و فاطمه و دو فرزند آنان. و این سخن را سه مرتبه تکرار کرد (بیضاوی عبد الله بن عمر تفسیرالبیضاوى انوارالتنزیل واسرارالتاویل ج۲ ص۲۶۱)

قرآن کریم در موارد متعددی پرده از امتیازات و ویژگی‌های رفتاری ائمه هدی به ویژه امیرالمومنین(ع) برداشته و درباره هیچ کس پس از پیامبر اکرم(ص) به اندازه حضرت علی(ع) سخن نگفته است. گرچه نام آن حضرت در قرآن به صراحت نیامده است اما با عناوین و عبارات گوناگونی که از تصریح کردن بنام آن حضرت تاثیر بیشتری دارد
ابن عساکر وسیوطی از ابن عباس نقل می‌کنند نزلت فی علی ثلاث مئه آیه (سیصد آیه در حق علی(ع) در قرآن نازل شده است (تاریخ الخلفاء للسیوطی، ص 170، الصواعق المحرقه لابن حجرمکی ص 196، تاریخ بغداد للخطیب البغدادی، ج6، ص219، تاریخ مدینه دمشق لابن عساکر، ج 42، ص 364)    

3- آیه مباهله: فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَ أَبْنَاءکُمْ وَ نِسَاءنَا وَ نِسَاءکُمْ وَ أَنفُسَنَا و أَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةَ اللّهِ عَلَى الْکَاذِبِینَ (آل عمران61) هر کس که درباره عیسى با تو محاجه کند، بعد از آنکه جریان او را دانسته اى ، بگو: بیایید بخوانیم پسران ما را و پسران شما را، زنان ما را و زنان شما را، ما را و نفسهاى شما را، آنگاه به درگاه خدا ناله کنیم و لعنت خدا را از آن دروغگویان گردانیم

عده اى از نصاراى نجران ، به مدینه آمده و با رسول خدا ص درباره عیسى ع به مجادله برخاستند حضرت فرمود: عیسى بنده خدا بود. طعام مى خورد، آب مى آشامید، بول و غائط مى کرد. آنها گفتند: پدرش چه کسى بود؟ وحى آمد که از آنها بپرس درباره آدم چه مى گویند آیا بنده مخلوق نبود که مى خورد مى آشامید و حدث مى کرد و زن مى گرفت ؟ گفتند: آرى

فرمود: پس پدر حضرت آدم چه کسى بود؟ آنها در جواب عاجز ماندند اما درباره حضرت عیسى قانع نشدند. حضرت به آنها فرمود: با من مباهله کنید اگر راستگو باشم عذاب بر شما نازل شود و اگر دروغگو باشم عذاب بر من نازل گردد. گفتند: با انصراف سخن گفتى لذا وعده مباهله گذاشتند

قرار شد روز 24 ذیحجه از سال دهم هجرت ، مباهله انجام شود. رسول خدا با اطمینان به وعده خدا و با کمال آرامش، به محل مباهله آمد على بن ابیطالب در پیش ، فاطمه زهرا در پشت سر و آن حضرت نیز در وسط، دست حسنین ع را گرفته و حرکت مى کردند

سپس آن بزرگوار، دو زانو نشست و آماده مباهله گردید .رئیس نصارا از دیدن آن منظره که چگونه رسول خدا با آن اطمینان خاطر با نزدیکان خود به محل آمده، دانست که اگر آن حضرت ذره اى در حقانیت خویش و در وعده خدا شک داشت اقدام به چنین کارى نمى کرد لذا او دانست که در صورت مباهله ، نصارا از بین خواهند رفت .

بدین خاطر به اتباع خود چنین گفت : یا معشر النصارى انى لارى وجوها لوشاء الله ان یزیل الجبل من مکانه لازاله بها فلا تباهلوا فتهلکوا ...اى گروه نصارا! من چهره هایى را مى بینم که اگر خدا بخواهد کوهى را از جایش برکند، بخاطر آنها برمى کند، مباهله نکنید و گرنه هلاک خواهید شد ...  آنها نیز مباهله نکرده و به جزیه حاضر شدند و حضرت هم از آنها پذیرفت

در این ماجرا پیامبر جز على، فاطمه، و حسنین کسى را با خود نبرده است. و احدى از مسلمانان خلاف آن را نگفته است لذا دیگر نیازى به ذکر مآخذ و کتب نمى باشد. در این آیه شریفه، على بن ابیطالب نفس (انفسکم) و حسنین (ابنائکم) و حضرت فاطمه نسائکم  رسول خدا شمرده شده است و این از دلایل خلافت مى باشد

مستندات مقاله : 1-مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۲، ص۵۸۰.   2-آلوسی، محمود بن عبد الله، تفسیر روح المعانى، ج۳، ص۲۹۹-۳۰۳

 - 4 آیه مؤمن : أَفَمَن کَانَ مُؤْمِنًا کَمَن کَانَ فَاسِقًا لَّا یَسْتَوُونَ (سجده18) آیا پس کسى که مؤمن است مثل کسى است که فاسق مى باشد (این دو) مساوى نیستند .میان على بن ابیطالب   علیه السلام   و ولید بن عقبة بن ابى معیط، جریانى پیش آمد. ولید به آن حضرت گفت : من در زبان از تو گویاترم ،و سر نیزه من از سر نیزه تو تیزتر است

و من بهتر از تو مى توانم دشمن را به عقب برانم !!!على - علیه السلام - فرمود: ساکت شو! تو یک نفر فاسق هستى . خداوند در این باره ، آیه فوق را نازل کرد. در الغدیر  ، آن را از ده جا نقل کرده است . براى نمونه رجوع شود به تفسیر نیشابورى و ابن کثیر.

5ـ آیه ولایت: إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکَوةَ وَ هُمْ راکِعُونَ (55 مائده) سرپرست و ولیّ شما تنها خداست و پیامبر او و آنان که ایمان آورده اند و در حال رکوع انفاق می نمایند

شیعه و اهل سنت در شأن نزول این آیه از ابوذر غفاری روایت کرده اند:
روزى عبدالله بن عباس در کنار زمزم نشسته بود و به لفظ قال رسول الله ص براى مردم حدیث مى گفت. مردى که رخسار خود را پوشانده بود، در آنجا حاضر شد. هر چه ابن عباس مى گفت قال رسول الله آن مرد نیز آن را مى گفت .
ابن عباس گفت : تو را بخدا تو کیستى؟ مرد صورت خود را باز کرد و گفت : مردم ! هر کس مرا مى شناسد که هیچ، و هر که مرا نشناخته است من خودم را معرفى مى کنم ؛ من من جندب بن جناده بدرى، ابوذر غفارى هستم. و با این دو چشمم دیدم اگر دروغ گویم کور شوند که مى فرمود:
على قائد البررة و قاتل الکفرة و منصور من نصره و مخذول من خذله

بدانید که روزى با رسول خدا نماز ظهر خواندم، سائلى در مسجد چیزى خواست، اما چیزى به او ندادند. او دست به آسمان برداشت که خدایا! گواه باش، من در مسجد رسول تو اظهار حاجت کردم اما کسى چیزى به من نداد. على ع آن وقت در رکوع نماز بود، با انگشت کوچک دست که به آن انگشتر مى کرد، به سائل اشاره نمود، سائل آن انگشتر را از انگشت على گرفت. رسول خدا این عمل را دید و سر را به آسمان کرد و فرمود: خدایا! برادرم موسى از تو خواست و گفت رب اشرح لى صدرى و یسرلى امرى ... واجعل لى وزیرا من اهلى هارون اخى اشدد به ازرى و اشرکه فى امرى در جوابش نازل فرمودى که : سنشد عضدک باخیک و نجعل لکما سلطانا فلا یصلون الیکما

خدایا! منم محمد، برگزیده و پیغمبر تو، سینه مرا فراخ گردان، کارم را آسان کن و براى من وزیر و یارى از اهلم معین نما. على برادرم را و با او مرا تقویت فرما. بخدا سوگند رسول خدا سخن خویش را تمام نکرده بود که جبرئیل نازل شد یا محمد! بخوان، گفت : چه بخوانم؟ گفت: بخوان انما ولیکم الله و رسوله و الذین ... .

 سپس طبرسى مى گوید: این خبر را ثعلبى با این سند، بعینه نقل کرده است . و ابوبکر رازى ، در کتاب احکام القرآن ، به نقل از مغربى و رمانى روایت کرده که این آیه در حق على نازل شد، آنگاه که در رکوع ، انگشتر خویش را به سائل بخشید. مجاهد و سدى نیز چنین گفته اند. و در این مضمون از امام صادق ع نیز نقل شده .

نگارنده گوید: علامه امینى آن را در جلد دوم الغدیر ص52 -53 از تفسیر ثعلبى ، تفسیر طبرى ، اسباب النزول واحدى ، تفسیر فخر رازى ، تفسیر خازن ، صواعق محرقه ابن حجر و مانند آن ، از کتب اهل سنت نقل کرده است .: آیات نازله در شاءن اهل بیت ع عموما و در شاءن على ع خصوصا فراوان است . آیاتى که نقل گردید به عنوان نمونه بود

6ـ آیات تبلیغ و اکمال دین: یَـآأَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ (مائده67) ای رسول، آن چه از طرف پروردگارت بر تو نازل گردیده را به مردم ابلاغ نما و اگر این کار را نکردی رسالتت را انجام نداده ای

پیامبر اسلام در سال آخر عمر مبارک خود به همراه مردم مدینه و دیگر سرزمین های اسلامی که جمعیت آنان بالغ بر صد هزار نفر می گردید عازم حجة الوداع شدند پس از انجام مراسم حج و در بازگشت، هنگامی که به منطقه ای بنام «غدیر خم» رسیدند فرشته وحی بر آن حضرت نازل گردید و به پیامبر فرمان داد که آنچه قبلاً بر او نازل شده را به مردم ابلاغ نماید (مجمع البیان ذیل67 مائده شواهد التنزیل ج 1ص 250

ولی پیامبر از ابلاغ صریح این امر نگران بود و خوف آن را داشت که مردم نپذیرند و در برابر او به مخالفت برخیزند زیرا از یک طرف علی(ع) پسر عمو و داماد آن حضرت است و می ترسد مردم تهمت خویشاوند بودن علی را به پیامبر بزنند و بگویند پس از خود، پسر عمو و دامادش را بر ما مسلط ساخت و از طرف دیگر علی(ع) در جنگ های متعدد اجداد و بستگان کافر بسیاری از این مسلمانان را به قتل رسانده و آنان از او کینه شدیدی به دل دارند و از سویی دیگر افراد منافق فراوانی که در میان مسلمانان وجود داشتند مانع بسیار بزرگی برای خلافت و و لایت علی(ع) به شمار می رفت،

چنانچه در روایتی که از پیامبر اکرم(ص) نقل گردیده به این موضوع اشاره شده.(الاحتجاج ج1 ص73 بحارالانوار ج 37 ص206) لکن خداوند در ادامه این آیه به پیامبرش اطمینان می دهد که از هیچ چیز و هیچ کس خوفی نداشته باشد زیرا خداوند او را از شر مردم نگه می دارد. وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَـفِرِینَ؛ خداوند تو را از خطرات مردم نگه می دارد و خداوند جمعیت کافران را هدایت نمی کند.»

در پی نزول این آیه پیامبر دستور توقف مسلمانان را صادر کرد و به آنان فرمان داد که صبر نمایند تا آنان که عقب هستند به جمعیت ملحق شوند و آنان که پیشاپیش قافله در حرکت بودند بازگردند پس از اجتماع مسلمانان نماز ظهر را به جماعت پیامبر اقامه کردند سپس آن حضرت فرمان داد تا از جهاز شتران منبری را برای آن حضرت تهیه نمایند سپس بر بالای منبر قرار گرفته و پس از حمد و سپاس الهی فرمود: من به همین زودی دعوت خدا را اجابت کرده و از میان شما می روم، من مسئول هستم و شما هم مسئول هستید، شما در مورد من چگونه شهادت می دهید مردم با صدای بلند گفتند: ما گواهی می دهیم که تو وظیفه رسالت را ابلاغ کردی و شرط خیرخواهی را انجام دادی و آخرین تلاش خود را در راه هدایت ما انجام دادی، خداوند تو را جزای خیر دهد.

سپس فرمود: آیا شما گواهی به یگانگی خدا و رسالت من و حقانیت روز رستاخیز می دهید؟ همگان گفتند آری، گواهی می دهیم، سپس فرمود: خدایا گواه باش. پس از بیان این سخنان و گرفتن اعتراف مبنی بر توحید ، نبوت ، معاد و صدق گفتار و کردارش در این مورد، دست علی را گرفت و بلند کرد و فرمود: ای مردم! چه کسی از همه مردم نسبت به مسلمانان از خود آنها سزاوارتر است، همه گفتند: خدا و پیامبر او داناتر هستند پیامبر فرمود: خداوند ولی و رهبر من است و من مولی و رهبر مؤمنان هستم و نسبت به آنان از خودشان سزاوارترم. سپس فرمود: من کنت مولاه فهذا علی مولاه (مسند احمد ج 1 ص84 و 118 کافی ج1 ص 294 و295) هر کس من مولاه و رهبر او هستم این علی نیز مولی و رهبر اوست.»

و این سخن را سه بار تکرار کرد و بدنبال آن سر را به سوی آسمان برداشت و فرمود: «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و احب من احبه و ابغض من ابغضه و انصر من نصره و اخذل من خذله و أدر الحق معه حیث دار (دعائم الاسلام ج1 ص16 مسند احمد ج1 ص119) خداوندا دوست بدار کسی که او را دوست بدارد و دشمن بدار کسی که او را دشمن بدارد و محبوب بدار کسی که او را محبوب بدارد و مبغوض بشمار کسی که او را مبغوض شمارد و یاری نما کسی که او را یاری نماید خوارگردان کسی که او را خوار گرداند و حق را به همراه او بدار به هر سویی که او رود

پس از پایان سخنان پیامبر و ابلاغ این پیام الهی آیه اکمال دین نازل شد و خطاب به همه مسلمانان گفت: الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الاْءِسْلَـمَ دِینًا (مائده3) امروز آئین شما را کامل و نعمت را به شما تمام کردم و اسلام را به عنوان آئین شما پذیرفتم.» در روایات نقل گردیده که پس از نزول این آیه پیامبر خود در خیمه ای نشستند و علی(ع) در خیمه ای دیگر و به مسلمانان فرمان دادند که این حادثه را به آن حضرت و علی(ع) تبریک بگویند و از جمله افرادی که به حضور پیامبر(ص) و علی (ع) رسیدند خلیفه دوم بود که با جملات ذیل به آن حضرت تبریک گفت: بخٍ بخٍ یابن ابی طالب، اصبحت و امسیت مولای و مولا کلّ مؤمن و مؤمنة (بحارالانوار ج37 ص 108 و 143 البدایة و النهایة ج7 ص386) مبارک باد بر تو ای فرزند ابوطالب که مولای من و تمام مردان و زنان با ایمان شدی

و بدین ترتیب بود که پیامبر اکرم(ص) به فرمان الهی ولایت و خلافت علی(ع) را به صراحت به مسلمانان اعلام کرد و مسلمانان را به پیروی از علی(ع) پس از خود توصیه نمود ولکن با تأسف فراوان عالمان و اهل سنت این آیه و روایات نقل شده در این مورد را همانند دلایل دیگری که در این مورد وجود دارد توجیه و تأویل نمودند و بدین وسیله حقیقت امر را به بسیاری از مسلمانان پوشیده داشتند و آنان را از این نعمت عظیم ولایت که موجب سعادت انسان در دنیا و آخرت می گردد محروم ساختند 

7- آیه در جنگ بدر: هَذَانِ خَصْمَانِ اخْتَصَمُوا فِی رَبِّهِمْ (حج19) این دو [گروه] دشمنان یکدیگرند که درباره پروردگارشان با هم ستیزه مى‏کنند

‏این آیه درباره دو گروه از مبارزین جنگ بدر نازل شده است. در یک جبهه امیرالمؤمنین علی(ع) و سید الشهدا حمزة بن عبدالمطلب و عبیدة بن الحارث و در جبهه مشرکین شیبه و عتبه دو پسر ربیعه و ولید بن عتبه در مقابل هم به رزم پرداختند. از امیرالمومنین علی (ع) نقل شده است که فرمود: ‏این آیه در باره ما نازل شده (صحیح، بخاری، ج 4، ص 410).

‏بخاری از قیس بن سعد از امیرالمؤمنین (ع) نقل کرده که فرمود: من اولین کسی هستم که در روز قیامت برای دادخواهی در پیشگاه خدای رحمان زانو می زنم. و قیس بن عباد (راوی حدیث از امیرالمؤمنین ع) گفت: در مورد ایشان است که آیه نازل شده ؛ آن دو گروه کسانی هستند که در روز بدر پیکار کردند.‏ در حدیثی دیگر از ابوذر نقل شده که سوگند می خورد این آیه در باره هم اینان نازل شده است (صحیح، مسلم، ص 1235).‏

8- ابلاغ سوره برائت: بَرَاءةٌ مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِینَ عَاهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِکِینَ (توبه1)

این ماجرا یکی از فضایلی است که در شأن امیرالمؤمنین (ع) نقل شده. مشروح این جریان در احادیث این گونه آمده است که از ابن عباس نقل شده: رسول خدا (ص) به ابوبکر مأموریت داد تا پیام وی را در مراسم حج ابلاغ کند. سپس در حالی که ابوبکر در راه بود، علی را در پی او فرستاد. ابوبکر وقتی صدای ناقه پیامبر (ص) را شنید، به خیال اینکه رسول خدا (ص) آمده است به سمت وی رفت اما علی را دید که بر ناقه رسول خدا (ص) سوار است و نامه رسول خدا (ص) را به ابوبکر نشان داد که از طرف پیامبر (ص) مامور ابلاغ پیام برائت شده بود

پس در ایام تشریق، علی ندا داد که: همانا خدا و رسولش از مشرکین بیزارند، پس مشرکین چهار ماه فرصت دارند و بعد از آن هیچ مشرکی حق اقامت در مکه را ندارد و از این پس کسی نباید عریان به طواف بپردازد و کسی جز مؤمن داخل بهشت نمی شود. علی این کلمات را ابلاغ می کرد، پس هنگامی که صدایش گرفت ابوهریره برخاست و پیام را ابلاغ کرد (مستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ج 3، ص 53).

 ‏بعد از اینکه از رسول خدا (ص) علت فرستادن امیرالمؤمنین (ع) در پی ابوبکر و علت اینکه امیرالمؤمنین (ع) باید سوره برائت را ابلاغ کند، پرسیدند، در جواب فرمود: ‏جبرئیل به من گفت که این پیام نباید جز توسط مردی که او از من و من از اویم برده می شد (مستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ج 3، ص 143)

‏از حبشی بن جناده، صحابی پیامبر (ص) نقل شده است که پیامبر فرمود: علی از من و من از علی هستم و از جانب من، جز خودم یا علی کسی آن را (پیام برائت) ابلاغ نمی کند (سنن، ترمذی، ص 1418). ‏ماجرای ابلاغ سوره برائت توسط امیرالمؤمنین علی (ع) توسط بخاری (صحیح، بخاری، ج 1، ص 194) نیز نقل شده. عبدالفتاح عبدالمقصود در مورد اهمیت جریان ابلاغ پیام برائت نوشته است: رسول خدا در میان آن همه سران و بزرگان مسلمان، پسرعموی خود را برگزید و بر دیگران از مهاجر و انصار مقدم داشت. ‏

‏9- آیه نجوا : یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا نَاجَیْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْوَاکُمْ صَدَقَةً (مجادله 12) اى کسانى که ایمان آورده‏اید هرگاه با پیامبر [خدا] گفتگوى محرمانه مى‏کنید پیش از گفتگوى محرمانه خود صدقه‏اى تقدیم بدارید

‏ از عبدالرحمن بن ابی لیلی نقل شده است که امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (ع) فرمود: ‏در کتاب خدا آیه ای است که احدی جز من به آن عمل نکرده و بعد از من هم احدی به آن عمل نخواهد کرد و آن آیه، آیه نجواست که ابتدا بر رسول خدا (ص) نازل شد که: اى کسانى که ایمان آورده‏اید! هنگامى که مى‏ خواهید با رسول خدا نجوا کنید (و سخنان درگوشى بگویید)، قبل از آن صدقه‏اى (در راه خدا) بدهید. در آن زمان نزد من یک دینار بود که آن را به ده درهم تقسیم کردم و هر زمان که با رسول خدا (ص) نجوا می کردم یک درهم از آن را صدقه می دادم. سپس این آیه نسخ شد. پس احدی غیر از من به آن عمل نکرد و آیه: أَأَشْفَقْتُمْ أَن تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْوَاکُمْ صَدَقَاتٍ (مجادله13): آیا ترسیدید فقیر شوید که از دادن صدقات قبل از نجوا خوددارى کردید، نازل شد (مستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ج 2، ص 524).‏

امیرالمؤمنین(ع) مقرب‌ترین شخص نزد رسول خدا (ص) بوده است و هم او یکی از افراد اهل بیت پیامبر(ص) است که لزوم مودتش به عنوان اجر رسالت پیامبر (ص) اعلام شده است. اهل بیت خاصه رسول خدا (ص) کسانی جز امیرالمؤمنین و صدیقه کبری و حسنین علیهم السلام نبوده اند و ایشان مصداق آیات تطهیر و مباهله و مودت می باشند. در اینجا مسئله‌ای که مطرح می شود مقارن بودن اهل بیت (ع) با قرآن کریم است. چنانچه در حدیث شریف ثقلین آمده که رسول خدا (ص) فرمود: ‏من در میان شما دو امانت گرانبها باقی می گذارم؛ اولین آن کتاب خداست که در آن هدایت و نور است. پس کتاب خدا را بگیرید و به آن تمسک بجویید. دومین آن اهل بیتم هستند (صحیح، مسلم، ص 1008)

در روایت دیگر آمده که رسول خدا(ص) فرمود: من در میان شما چیزی را باقی می گذارم که اگر به آن تمسک جویید، هرگز بعد از من گمراه نمی شوید. یکی از آن دو از دیگری بزرگ تر است و آن کتاب خداست که ریسمانی کشیده شده از آسمان به زمین است و دیگری عترت و اهل بیتم هستند. این دو هرگز از هم جدا نمی گردند تا اینکه بر سر حوض (کوثر) بر من وارد می شوند، پس بنگرید که بعد از من چگونه با این دو عمل می کنید. (سنن، ترمذی، ص 1438). بنا بر این حدیث شریف، اهل بیت (ع) و قرآن هرگز از هم جدا شدنی نیستند و این امر به این معنی است که باید علم به کلام خدا را در جزء جدا ناشدنی آن یعنی اهل بیت (ع) جستجو کرد و کسی بعد از رسول خدا (ص) داناتر به قرآن کریم از اهل بیت وی نیستند و از اینجا اعلم بودن مطلق اهل بیت و امیرالمؤمنین ع بر دیگران مشخص می شود و این موضوع به وضوح در روایات فراوانی از اهل سنت دیده می شود .‏

 - 10آیات هل اتى : إِنَّ الْأَبْرَارَ یَشْرَبُونَ مِن کَأْسٍ کَانَ مِزَاجُهَا کَافُورًا . عَیْنًا یَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ یُفَجِّرُونَهَا تَفْجِیرًا یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ یَخَافُونَ یَوْمًا کَانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیرًا . وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْکِینًا وَیَتِیمًا وَأَسِیرًا . إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنکُمْ جَزَاء وَلَا شُکُورًا
نیکان از جامی می‌نوشند که با عطر خوشی آمیخته است... آنان غذای خود را با اینکه به آن علاقه و نیاز دارند به مسکین و یتیم و اسیر می‌د‌هند و می‌گویند ما شما را برای خدا طعام میدهیم و هیچ پاداش و تشکری از شما نمی‌خواهیم (انسان 6-9)

تفسیر آیه در کلام اهل تسنن و تشیع عده‌ای از عالمان معروف اهل تسنن با نقل حدیثی در کتاب‌های خود، این آیات را درباره ایثار علی(ع) و خاندان او دانسته‌اند و تمامی علمای شیعه هیجده آیه مورد بحث را از افتخارات بی‌نظیر و فضایل بسیار مهم حضرت علی(ع) فاطمه زهرا و فرزندانشان شمردند. (تفسیر نمونه، ج25، ص 345)

ماجرای نزول آیات بدینگونه بود که امام حسن و حسین(ع) بیمار شدند. پیامبر(ص) با جمعی از یاران به عیادتشان رفتند و به علی(ع) فرمودند: ای ابوالحسن! خوب بود نذری برای شفای فرزندان خود می‌کردی.علی و فاطمه و فضه- خادم آنان- نذر کردند اگر آندو شفا یابند. سه روز روزه بگیرند(طبق برخی از روایات حسن وحسین(ع) نیز گفتند ما هم نذر میکنیم روزه بگیریم) چیزی نگذشت که هر دو شفا یافتند، در حالی که از نظر مواد غذایی دست خالی بودند. علی سه من جو قرض نمود و فاطمه(س) یک سوم آن را آرد کرد و نان پخت، هنگام افطار سائلی بر در خانه آمد و گفت سلام بر شما ای خاندان محمد(ص)

مستمندی از مستمندان مسلمان هستم، غذایی به من دهید، خداوند به شما از غذاهای بهشتی مرحمت کند. آنان همگی مسکین را بر خود مقدم داشتند و سهم خود را به او دادند و آن شب جز آب ننوشیدند.روز دوم همچنان روزه گرفتند و موقع افطار یتیمی ندای کمک سرداد و باز آنان غذای خود را به او دادند. و در سومین روز روزه، اسیری از غذای آنان طلب نمود و باز آنان با آب افطار نمودند

صبح فردا علی(ع) دست حسن و حسین را گرفته، خدمت رسول‌الله آمدند و هنگامی که حضرت عزیزان خود را نظاره می‌کرد دید از شدت گرسنگی می‌لرزند! فرمود این حالی را که در شما می‌بینم برایم بسیار گران است. سپس برخاست و با آنان به خانه فاطمه وارد شدند. دید دخترش در محراب عبادت ایستاده است

در حالی که از شدت گرسنگی شکم او به پشتش چسبیده و چشمانش به گودی نشسته است. اندوه وجود پیامبر(ص)را فرا گرفت و در حالی که غبار غم بر قلب مبارک حضرت نشسته بود. جبرئیل نازل شد و گفت: ای محمد این سوره را بگیر، خداوند با چنین خاندانی به تو تهنیت می‌گوید سپس سوره هل‌اتی (انسان) و هیجده آیه مربوط به ایثار حضرت علی، حسن و حسین(ع) را نازل نمود. (تفسیر احسن‌الحدیث، ج12 ص274/ الجدید، ج7 ص283/ التفاسیر، ج7 ص139/ الکاشف، ج4 ص670/ کشف‌الاسرار، ج10 ص319) و نیز اهل سنت زمخشرى در کشاف از ابن عباس نقل کرده است

 -11آیه خیر البریة : إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُوْلَئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ آنانکه ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند، آنها بهترین مردم مى باشند (بینه7)

خوارزمى در مناقب از جابر نقل کرده است که مى گوید: نزد رسول خدا - ص - که على بن ابیطالب آمد. حضرت فرمود: برادرم آمد. بعد متوجه کعبه شد و دست به کعبه زد و فرمود:  والذى نفسى بیده ان هذا و شیعته هم الفائزون یوم القیامة ؛ یعنى قسم به خدایى که جانم در دست اوست ! بدرستى که این على و شیعیانش ، در روز قیامت ، نجات یافتگان هستند

سپس فرمود: او اولین کسى است که به من ایمان آورد، و از همه شما به عهد خدا وفادارتر و در امر خدا محکمتر و در رعیت ، عادلتر است و بهتر از شما بالسویه تقسیم کننده و بزرگتر از شما در مزیت در نزد خداوند است . در این هنگام این آیه شریفه نازل گردید  .
بدین سبب ، هنگامى که على مى آمد، صحابه مى گفتند  جاء خیر البریة ؛ بهترین خلق آمد ابن حجر در کتاب صواعق محرقه خود، آن را آیه یازدهم شمرده است و از ابن عباس نقل مى کند که : چون این آیه شریفه نازل شد، پیامبر اکرم به على بن ابیطالب فرمود: هو انت و شیعتک تاءتى انت و شیعتک یوم القیامة راضین مرضین و یاءتى عدوک غضابا مقمحین .این مطلب نیز از مسلمات است. علامه امینى در الغدیر، محلهاى آنرا از کتاب اهل سنت، به طور مشروح بیان کرده

12- آیه سئل سائل سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ ، لِّلْکَافِرینَ لَیْسَ لَهُ دَافِعٌ . مِّنَ اللَّهِ ذِی الْمَعَارِجِ پرسنده‏اى از عذاب واقع‏ شونده ‏اى پرسید. که اختصاص به کافران دارد [و] آن را بازدارنده‏اى نیست. [و] از جانب خداوند صاحب درجات [و مراتب] است (معارج1-3)

آنگاه که رسول خدا  على را در  غدیرخم به امامت منصوب کرد، این مطلب در تمام بلاد شایع شد و مردم آن را براى یکدیگر خبر دادند. حارث بن نعمان فهرى، گفت یا محمد امرتنا من الله ان نشهد ان لا اله الا الله و انک رسول الله و بالصلاة و الصوم و الحج و الزکاة ، فقبلنا منک ثم لم ترض ذلک رفعت بضبع ابن عمک ففضلته علینا و قلت من کنت مولاه فعلى مولاه

اى محمد! از جانب خدا ما را به وحدانیت خدا و رسالت خود و به نماز، روزه، حج و زکات خواندى قبول کردیم ولى به اینها قانع نشدى تا دست عموزاده ات را بلند کرده و او را بر ما برترى داده و گفتى من کنت مولاه فعلى مولاه بگو تا بدانم که این کار از جانب خودت مى باشد یا از جانب خداست ؟! حضرت فرمود: به خدایى که جز او خدایى نیست ، این دستور از جانب خداوند است  .
حارث بن نعمان بعد از شنیدن این سخن ، به طرف مرکب خود برگشت و مى گفت: خدایا! اگر آنچه محمد مى گوید حق و راست مى باشد پس از آسمان بر ما سنگ بباران و یا عذابى بر ما بفرست. او هنوز به مرکب خود نرسیده بود که سنگى از آسمان بر سرش سقوط کرد و کشته شد

مرحوم امینى در الغدیر، از 30کتاب معتبر اهل سنت، نقل کرده اند 

13- آیه لیله المبیت : وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَ اللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ (بقره 207) و از میان مردم کسى است که جان خود را براى طلب خشنودى خدا مى‏فروشد و خدا نسبت به [این] بندگان مهربان است

تفسیر آیه در کلام اهل سنت مفسر معروف اهل تسنن، (شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید ج3 ص370/ مسند احمد حنبل ج1 ص348/ سیره ابن‌هشام ج2 ص29) و برخی دیگر از بزرگان اهل سنت در کتاب‌های خود آوردند.

سبط ابن جوزى در تذکرة، ص41 الحدیث لیلة الهجرة از تفسیر ابواسحاق ثعلبى نقل مى کند که چون رسول خدا ص خواست به مدینه هجرت کند على بن ابیطالب ع را در مکه گذاشت تا دیون آن حضرت را بپردازد و امانتهاى مردم را به خودشان رد نماید. و به او فرمود که در بستر او بخوابد.

و همچنین فرمود این لباس سبز و حضرمى مرا به رخسار خویش انداز و از دشمنان، کسى به تو نمى رسد و مکروهى نخواهى دید. این هنگامى بود که کفار، خانه پیامبر اکرم را احاطه کرده بودند.
خداوند متعال به جبرئیل و میکائیل فرمود: من در میان شما پیوند برادرى نهاده ام و عمر یکى از شما را از دیگرى افزون نموده ام، کدام یک از شما حاضرید که عمرش از رفیقش کمتر باشد؟ هر دوى آنها گفتند: ما مى خواهیم عمرمان زیاد باشد. خداوند فرمود: چرا مثل على بن ابیطالب نشدید، من میان او و محمد پیوند برادرى برقرار نموده ام. اکنون على در فراش محمد خوابیده و خودش را فداى محمد مى کند. پس به زمین نازل شوید و او را حفظ نمایید.
هر دوى آنها به زمین فرود آمدند و جبرئیل در بالاى سر و میکائیل در پایین پاى امیرالمؤ منین ایستادند و ملائکه مى گفتند: به به! کیست مثل تو اى على بن ابیطالب! خداوند با تو به ملائکه افتخار مى کند. آنگاه رسول خدا ص به طرف مدینه رفت. و رسول خدا در راه بود که خداوند این آیه شریفه را در شان على نازل فرمود : و من الناس من یشترى..... نزول این آیه شریفه درباره على بن ابیطالب ع از مسلمات و مورد تصدیق شیعه و اهل سنت است

14- سوره کوثر : اعطای خیر کثیر بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ  إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ  فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ  إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ

ما تو را [چشمه] کوثر دادیم  پس براى پروردگارت نماز گزار و قربانى کن  دشمنت‏ خود بى ‏تبار خواهد بود
کوثر یک معنى جامع و وسیع دارد, و آن خیر و برکت فراوان است , ولى بسیارى از بزرگان علماى شیعه یکى از روشنترین مصداقهاى آن را وجود مبارک (فاطمه زهرا) (س ) دانسته اند
زیرا نسل و ذریه پـیـامـبـر (ص) بـه وسـیـلـه همین دختر گرامى در جهان انتشار یافت نسلى که نه تنها فرزندان جـسـمـانى پیغمبر بودند, بلکه آیین او و تمام ارزشهاى اسلام را حفظ کردند, و به آیندگان ابلاغ نمودند, نه تنها امامان معصوم اهل بیت (ع ) که آنها حساب مخصوص به خود دارند (فخررازى)

حضرت فاطمه (ع ) و (کوثر) کوثر یک معنى جامع و وسیع دارد, و آن خیر و برکت فراوان است ,

شان نزول : آنها پیغمبراکرم (ص ) را متهم مى کردند که بلاعقب است قرآن ضمن نفى سخن آنهامى گوید: ما به تو کوثر دادیم. از ایـن تـعـبیر استنباط مى شود که این خیرکثیر همان فاطمه زهرا(س) است

بنابراین معنى سوره این است که خداوند به او نسلى مى دهد که در طـول زمـان باقى مى ماند, چه اندازه از اهل بیت را شهید کردند, در عین حال جهان مملو از آنـهـاست, این در حالى است که از بنى امیه (که دشمنان اسلام بودند) شخص قابل ذکرى در دنیا بـاقى نماند, در میان آنها نویسندگان و فقها و مـحـدثان و مفسران والامقام و فرماندهان عظیم بودند که با ایثارو فداکارى در حفظ آیین اسلام کوشیدند.

15- (آیه تطهیر) إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا (احزاب33) خدا فقط مى‏خواهد آلودگى را از شما خاندان [پیامبر] بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند

حادثه‌ای در خانه ام‌سلمه، همسر گرامی رسول خدا(ص) اتفاق افتاده. ام‌سلمه می‌گوید: پیامبر در خانه من بود که ناگهان حالت نزول وحی به ایشان دست داد. به من فرمود بی‌درنگ برو به علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم‌السلام) بگو بیایند. من هم بسرعت آنها را فراخواندم

پیامبر(ص) همگی آنها را در زیر کسای یمانی جمع کرد و در آن حال آیه فوق بر ایشان نازل شد آنگاه پیامبر فرمود: اللهم هولاء اهل‌بیتی فاذهب عنهم‌الرجس و طهرهم تطهیرا. بارالها اینان اهل‌بیت منند پس هرگونه پلیدی را از ایشان دور کن و پاک و معصومشان گردان. ام‌سلمه در ادامه می‌گوید به پیامبر عرض کردم اجازه می‌فرمایید من هم نزد شما بیایم و در زیر کسا جای گیرم؟ فرمود : تو در جای خودت باقی بمان، هرچند که زن خوبی هستی.

یعنی اینجا نه‌تنها جای تو نیست بلکه هیچ کس دیگر لیاقت چنین جایگاهی را ندارد. پس از این ماجرا فرمانی از جانب خدا آمد که: و امر اهلک بالصلوه و اصطبر علیها (طه132) یعنی خاندان خود را به نماز امر کن و از آنان بخواه در بپا داشتن نماز شکیبایی ورزند

پیامبر تا 6 ماه و بعضی روایات 9 ماه هرگاه برای نماز صبح به مسجد می‌رفت کنار در خانه علی و فاطمه علیهما ‌السلام می‌ایستاد به آنان سلام می‌کرد و با صدای بلند می‌فرمود: الصلوه یا اهل البیت سپس آیه تطهیر را تلاوت می‌فرمود (صحیح ترمزی ج5 ص351 و 352 مستدرک علی‌الصحیحین ج3 ص159، تفسیر الدرالمنثور ذیل 132طه)

سیوطى در الدر المنثور، ذیل همین آیه شریفه، از ابن عباس نقل کرده: نه ماه بود که مى دیدم رسول خدا هر روز، هنگام هر نماز به در خانه على بن بیطالب مى آمد و مى فرمود السلام علیکم و رحمة الله و برکاته اهل البیت  پس بدین ترتیب، آن حضرت، این آیه شریفه را حدود 1350 مرتبه در کنار درب خانه على، فاطمه و حسنین (علیهم السلام) خوانده یعنى، فقط درباره اهل بیت مى باشد

ابن جریر طبرى در تفسیر خود، پانزده روایت با سندهاى مختلف نقل کرده ... همه اهل قبله از اهل مذاهب، اتفاق دارند که  وحى تطهیر بر آن، حضرت نازل گردید،
آیه تطهیر در ذیل آیه 33 از سوره احزاب واقع شده که آیات ماقبل و مابعد آن، درباره زنان حضرت رسول ص مى باشد. از این روى، بعضى از دشمنان اهل بیت، مانند عکرمه در بازار مدینه فریاد مى کشید که هر کس ‍ بخواهد با او مباهله مى کنم، که آیه تطهیر درباره زنان آن حضرت است.

ولى قطع نظر از روایات متواتر، خود آیه تطهیر مى گوید که درباره زنان آن حضرت نیست؛ زیرا خطاباتى که در آیات قبل و بعد آن آمده همه آنها با جمع مؤ نث آمده است؛ مثلا در آیات قبل مى خوانیم: کنتن، تعالین، امتعکن، اسرحکن، منکن، اتقیتن . و در آیات بعد آمده : واذکرن، فى بیوتکن، آن وقت در وسط اینها، خطاب، مبدل به جمع مذکر شده لیذهب عنکم ... یطهرکم این کاملا مى رساند که منظور از خطاب جمعى است که در میان آنها اصلا زن در اقلیت است

منظور از اهل بیت در آیه تطهیر چه کسانى هستند؛ امامان شیعه یا همسران پیامبر (ص)؟
1. براى تشخیص منظور از اهل بیت در آیه شریفه راه‌هاى مختلفى وجود دارد. لیکن به نظر مى‌رسد بهترین و ساده‌ترین راه که مورد وفاق همه مسلمانان اعمّ از شیعه و سنّى است مراجعه به مبیّن و مفسّر واقعى قرآن، یعنى رسول اکرم (ص) است. پیامبراکرم (ص) در طول 23 سال نبوّت خویش، بارها درباره «اهل‌البیت» سخن گفته و درباره آنان سفارش بلیغ فرموده است. آن حضرت در مواقع متعدّد، با شیوه‌اى استثنایى و به یادماندنى، در معرّفى اهل بیت کوشیدند، تا راه عذر و انحراف را بر همه حق جویان ببندند.

در این زمینه احادیث فراوانى در مجامع روایى سنّى و شیعه نقل شده که همه آنها به معرفى اهل بیت علیهم‌السلام پرداخته‌اند (برخى از منابعى که این حدیث را با سندهاى مختلف و از کتب متعدّد اهل سنّت، نقل نموده‌اند به این شرح‌اند: صحیح مسلم، ج 5، ص37 ک فضائل الصحابه، ب 9، ح 2424؛ سنن ترمذى (الجامع الصحیح)، ج 5، ص351 - 352 (ح 3205 - 3206)؛ المستدرک، ج 3، ص158 - 160 (ح 4705 - 4709)؛

تفسیر طبرى، ج 22، ص5 - 7؛ الدر المنثور، ج 5، ص198 - 199؛ تفسیر نورالثقلین، ج 4، ص270 - 277؛ احقاق الحق، ج2، تعلیقات، ص502 - 533؛ مجمع البیان، ج7 - 8، ص599- 560؛ بحارالانوار، ج35، ص206 - 232 و ج25، ص212 - 246؛ کنزالعمال، ج13 ص163، ح36496؛ الصواعق المحرقه، ص143 -144؛ التاج الجامع للاصول، ج4، ص207؛ ذخائرالعقبى، ص21 - 24 ؛ الریاض النضرة، ج2، ص188 (ب4، ف6).       
الف. حدیث کساء؛ برخى از این روایات عنوان حدیث کساء را بر پیشانى دارند. مضمون این روایات این است که: بعد از نزول آیه تطهیر، پیامبراکرم(ص) پارچه و یا عبایى بر روى خود، فاطمه زهرا، على بن ابیطالب و حسن و حسین علیهم‌السلام انداختند و سپس دست به دعا برداشته، عرض کردند: «الّلهم هولاء اهل بیتى و هو لاء اهلى و عترتى فاذهب عنهم ‌الرّجس و طهّرهم تطهیراً پروردگارا! اینان اهل بیت من و اهل و خاندان من مى‌باشند.

پس هرگونه آلودگى را از آنان دور گردان و به طور کامل پاکشان فرما». در این هنگام، امّ سلمه - همسر پیامبر - از آن حضرت خواست تا به او هم اجازه داده شود به اصحاب کسا بپیوندد و از این منقبت والا برخوردار شود. پیامبر با لحنى عطوفت‌آمیز پاسخ دادند: «رحمت خدا بر تو باد. تو همواره به راه خیر و صلاح بوده‌اى و چقدر من از تو راضى‌ام! لیکن این منقبت، ویژه من و ایشان است ( بحارالانوار، ج10، ص141، همچنین تفسیر طبرى، ج22، ص6 و الدرالمنثور، ج5، ص198)

 بنابراین، رسول خدا از آغاز نزول آیه تطهیر، مصداق اهل بیت را با استقرار ایشان در زیر «کسا» به گونه‌اى معیّن نمود که راه را بر هرگونه تفسیر ناروا ببندد.
ب. پیامبراکرم(ص) براى آنکه وظیفه خویش را در تبیین آیات الهى به نحو جامع و کاملى انجام داده باشند، با به کارگیرى شیوه‌اى اعجاب‌آور و فراموش نشدنى، در مدّت زمانى نسبتاً طولانى،( در تعیین مدّت آن، از 6 تا 9 ماه گفته شده. در برخى از روایات آمده است که پیامبر اکرم این شیوه را تا پایان عمر شریفشان ادامه دادند. 

تفسیرالمراغى، ج22، ص 7 ؛ سنن ترمذى، ج 5، ص 352، ح 3206 ؛ الدرالمنثور، ج 4، ص 313 و ج 5، ص 199؛ اسدالغابة، ج 4، ص 631 در ترجمه هلال بن الحمراء ؛ مجمع الزوائد، ج 9، صص 168 -169؛ بحارالانوار، ج 10، ص 142)

آن هم به صورت هر روزه، به معرفى اهل بیت پرداختند. در روایتى از ابن عبّاس در این باره آمده است: «ما شاهد بودیم که رسول خدا تا نه ماه، روزى پنج مرتبه، هنگام فرا رسیدن وقت نماز به در خانه على بن ابیطالب مىآمدند و مىفرمودند: درود و رحمت و برکات خدا بر شما اهل بیت باد. «خداوند اراده نمود تا هرگونه پلیدى را از شما اهل بیت دورگرداند و به طور کامل و شایسته پاکتان سازد» [وقت] نماز [است، مهیا شوید] رحمت خدا بر شما باد (الدرالمنثور، ج 5، ص 199).
2. مصداق اهل بیت براى مسلمین صدر اسلام، به خوبى روشن و معلوم بود. به همین خاطر، جز معدودى از دشمنان اهل بیت علیهم‌السلام کسى در اختصاص این آیه به پنج تن علیه‌السلام، تردید نکرده و حتى یک گزارش یا روایت برخلاف آن نیامده است (پژوهشى در عصمت معصومان، ص 310 ج 314)
3. نه تنها در هیچ روایتى اشاره به زنان پیامبر(ص) نشده است، بلکه قراین متعدّدى نشان مىدهد که اهل بیت پیامبر (ص)، اختصاص به نسل پیامبر داشته و شامل زنان آن حضرت نمى‌شود. برخى از این قراین عبارتند از:
الف) در حدیث کساء که پیشتر نقل شد، وقتى یکى از زنان پیامبر(ص) مىخواست به جمع پنج نفر بپیوندد، پیامبر آن را نفى نموده و در عین اظهار لطف و مهربانى، او را از اهل بیت مورد نظر در آیه ندانستند

(معجم الکبیر، طبرانى، ج 3، ص 52 ؛ مسند ابى یعلى، احمد تمیمى موصلى، ج 7، ص 59؛ ج 12، ص451؛ تاریخ دمشق، ابن عساکر دمشقى، ج 68، ص 122 ؛ ج 67، ص 24 ؛ امالى، طوسى، ص 564؛ تفسیر قمى، على بن ابراهیم قمى، ج 2، ص 193 ؛ بحارالانوار، مجلسى، ج25، ص 214)
ب) شیعه و سنّى به اتّفاق نقل کرده‌اند که پیامبر (ص) در وصف اهل بیت و عترت خویش فرمود: «اهل بیت و خاندان من از گوشت و خون من هستند (اهل بیتى و عترتى من لحمى و دمى (اصول کافى ج1، ص209؛ بحارالانوار ج 23، ص 138)
ج) طبق نقل شیعه و سنّى، پیامبر(ص) در توضیح اهل بیت فرمود: «اهل بیت و عترتم از طینت من هستند (اصول کافى ص 208؛ بحارالانوار ج 36، ص 243 و ج 23، صص 97، 105،123، 137 و 139).
د) در روایاتى شیعه و سنّى از پیامبر(ص) نقل کرده‌اند که: «هر خانواده‌اى به پدرش منسوب است؛ مگر فرزندان فاطمه که من ولىّ و ریشه آنها هستم و فقط آنان عترت من هستند (کنزالعمال، على متقى هندى، ج 12، ص98)
4. هیچ‌یک از همسران پیامبر(ص) ادّعا نکرده‌اند که مصداق اهل بیت به کار رفته در آیه تطهیر مى‌باشند. به تعبیر علامّه امینى(ره)، اگر این آیه در شأن همسران پیامبر بود و راهى براى این تأویل و تفسیر وجود داشت، بى‌شک عایشه آن را بر پیشانى جمل مى نوشت و غوغایى به پا مى کرد. در صورتى که حتّى خود عایشه نیز این آیه را در شأن خمسه طیّبه دانسته است (فاطمه الزهرا، ص 18)
5. اگر زنان پیامبر(ص) مراد آیه یا بخشى از آنان بودند، غلبه با جنس مونث مىشد و ضمایر به‌کار رفته در آیه باید مونث باشد. در حالى که مخاطبین آیه، مذکّرند یا جنس ذکور به نوعى غلبه دارد، زیرا در آن از ضمایر جمع مذکرعنکم و «کم» استفاده شده. بنابراین مخاطبین آن، زنان پیامبر(ص) نیستند (جایگاه مبانى کلامى در اجتهاد، ضیائى فر، ص598
6. مفاد آیه، تطهیر و پالایش گروهى خاص از هر گونه رجس و پلیدى است و این حکمى بسیار مهم و والاست که قطعاً هر کسى موضوع آن نیست، بلکه افرادى خواهند بود که عملاً قابلیت و شایستگى این مقام را داشته باشند.

در حالى که زنان پیامبر(ص) قطعا این گونه نیستند؛ چرا که خود قرآن (آیات تحریم گواه بر این مطلب خداوند برخى از زنان پیامبر را به خاطر افشاى اسرار پیامبر عتاب مى‌کند).  عتاب‌هایى را نسبت به آنان بیان فرموده است.( المیزان، ج16، ص310

مقامات امیرمؤمنان علی(ع) در قرآن

امیرمؤمنان علی(ع) در قرآن به عنوان نفس پیامبر(ص) معرفی شده. تاویل و تفسیر این مقام جز به معنای یکتایی و یگانگی وجودی آن حضرت(ع) با پیامبر(ص) نیست. بنابراین، هر آنچه که خداوند برای حضرت محمد(ص) بیان کرده در حق علی(ع) نیز ثابت است

از این رو پیامبر(ص) در مقامات علی(ع) چنان سخن به میان می آورد که گویی برتر از او انسانی نیست. هر چند که شیعیان به غلو در حق آن حضرت(ع) متهم هستند، ولی پیامبر(ص) درباره نفس خویش چنان سخن گفته که هیچ انسان خردمندی نمی تواند آنچه شیعیان بر پایه آیات و روایات بیان می کنند، نپذیرد و آن را به غلو نسبت دهد

حقیقت محمدی(ص)
شاید هیچ موجودی در مقام تقرب الی الله به پای حضرت محمد(ص) نرسد. تقرب الی الله معنایی جز متاله (خدایی) شدن انسان نیست؛ به این معناکه انسان در موقعیتی باشد که همه صفات و اسمای الهی را بی کم و کاست در بهترین حالت تمامیت کمالی به فعلیت برساند. البته این ظرفیت و امکان به همه انسان ها داده شده است (بقره31)

ولی تنها برخی از انسان ها هستند که از این ظرفیت بی مانند به درستی بهره می برند. اگر بخواهیم درباره مقام محمدی(ص) سخن بگوییم باید او را به عنوان مظهر نخست معرفی کنیم و بگوییم که آن حضرت(ص) به حکم دایره (بقره156) نخستین ظهور اسماء و صفات الهی است که در سوره توحید و اخلاص از آن به ظهور «هو» تعبیر شده است.


از این مقام ظهور، ظهورات دیگر در مقامات احدیت و وحدانیت تحقق یافته و به نور خورشید هستی یعنی الله و حقیقت محمدی، تمامی حقایق خارجی تحقق یافته است. (نور35) خداوند همچنین در آیاتی به حکم دایره، مسیر بازگشت را نیز حقیقت محمدی معرفی می کند. (انشقاق8؛ نجم42) دانشمندان و محققان از عرفا، اولین مخلوق را حقیقت محمدی (ص) نامیده اند، چون آن مخلوق اول، اصل حیات نفوس عالی و دانی است.
خداوند حقیقت علوی(ع) را نفس پیامبر(ص) می داند. (آل عمران61) نفس در قرآن در معانی چندی به کار رفته است که از جمله آن نفس به معنای ذات (انعام12)، جان (آل عمران141)، روان (انعام70) نفس حیوانی (یوسف53)، شخص انسان (زمر6) و روح انسانی (انعام93) است. (المیزان، ج14، ص 312) پیامبر(ص) درباره یکتایی و یگانگی حقیقت خود با حقیقت امیرمومنان علی(ع) می فرماید: انا و علی من نور واحد، من و علی از یک نور هستیم. (شرح خطبه البیان، ص 106)


این روایات در منابع روایی اهل سنت نیز آمده. به عنوان نمونه در سنن ابن داوود در جزء 5 ص 76 در حدیث شماره 4700 آمده که پیامبر(ص) می فرماید: اول ما خلق الله العقل، و همچنین در مسند احمد آمده که پیامبر(ص) فرمود: من و علی از نور واحد خلق شده ایم و خداوند روح من و روح علی بن ابیطالب را قبل از خلقت عالم خلق کرد، و ابن مغازلی شافعی در کتاب مناقب خود نقل می کند که پیامبر(ص) فرمود: من و علی نوری بودیم در خدمت حضرت حق و این نور، خداوند را تسبیح می گفت و تقدیس می کرد قبل از آنکه آدم خلق شده باشد و امیرالمومنین علی(ع) فرمود: «کنت ولیا و آدم بین الماء و الطین» (شرح اصول کافی ملاصدرا، ص17 و نیز شرح مقدمه قیصری استاد سیدجلال الدین آشتیانی ص 223-224 و پاورقی های آنان)


پیامبر(ص) می فرماید: اول ما خلق الله نوری، ثم فتق منه نور علی فلم نزل نتردد فی النور حتی وصلنا حجاب العظمه فی ثمانین الف الف سنه، ثم خلق الخلائق من نورنا، فنحن صنائع الله و الخلق بعدلنا صنائع، اولین چیزی که خدا خلق کرد، نور من بود، آن گاه نور علی را از آن نور جدا کرد، و ما همچنان در نور بودیم تا اینکه در طی هشتاد میلیون سال به حجاب عظمت رسیدیم. آن گاه خداوند خلائق را از نور ما خلق کرد، و لذا ما مصنوع خدائیم و خلائق مصنوع ما هستند. (مشارق انوار الیقین، ص 39) بنابراین، علی(ع) که در قرآن به عنوان نفس پیامبر(ص) معرفی شده، به همان معانی است که پیامبر(ص) خود بیان کرده.

پس حقیقت هر دو ایشان یکی است و همان مقاماتی که برای پیامبر(ص) اثبات می شود برای ایشان هم هست، هر چند که در مقام ظاهر ممکن است نوعی تفاوت مانند وحی و پیامبری باشد ولی در حقیقت میان آن دو تمایز و تفاوتی نیست. از این رو پیامبر(ص) به ایشان می فرماید: «انک تسمع ما اسمع و تری ما اری الا انک لست ببنی، علی«ع» را فضل نبوت نیست ولی به نور ولایت می شنود آنچه را رسول می شنود و می بیند آنچه را رسول می بیند. (نهج البلاغه خطبه قاصعه) بحرانی در تفسیر برهان از صادق آل محمد (ص) نقل می کند که: ادنی معرفه الامام انه عدل النبی الادرجه النبوه ؛ کمترین مرتبه معرفت امام آنکه امام، هم سنگ پیامبراست مگر در درجه نبوت.
اختصاصات امیرمومنان علی (ع)

از آنجا که درمقام دنیا ظهور درعالم دنیا، حقیقت محمدی با حقیقت علی (ع) جدا شد، اختصاصاتی برای هر یک در مقام ظهور یافته است که از جمله آنها اختصاص نبوت برای محمد (ص) و ولایت و خلافت و امامت برای امیرمومنان علی (ع) است. البته این بدان معنا نیست که پیامبر (ص) در این مقام دنیا از احکام ولایت و خلافت و امامت بهره مند نیست، چنان که به این معنا نیست که امیرمومنان علی (ع) نیز از احکام نبوت سودی نمی برد که می برند، همانطور از آیات و روایات پیشین و روایات دیگر نیز این معنا به دست می آید، ولی برای مردمان چنین جدایی و اختلافی به شکل اختصاصات مطرح می شود. پس باید بدانیم که علی (ع) شاخه اصلی شجره طیبه محمدی (ص) است. (ابراهیم42).

از امام صادق (ع) روایت شده که مراد از «شجره طیبه» رسول خدا (ص) و شاخه اصلی آن حضرت علی (ع) است. (تفسیر نورالثقلین، ج 2، ص 536، ح 58 و 60)
علی (ع)
که نفس پیامبر اکرم (ص) است (آل عمران16؛ و نیز مجمع البیان، ج 1- 2، ص 744؛ تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 348- 349، ح 162-163ز 166؛ التفسیر الکبیر، ج 3، ص 248؛ الدرالمنثور، ج 2، ص 231- 233) حافظ علی محمدی (ص) است؛ از این رو خداوند علی (ع) را دارای گوشی شنوا و حافظی برای علم پیامبر (ص) معرفی می کند. در روایتی از امام صادق (ع) در تفسیر21 حاقه (اذن واعیه) منقول است که پیامبر خدا فرمود:« این گوش، علی (ع) است». (الکافی، ج 1، ص 423، ح 75، تفسیر فرات، ص 500؛ شواهد التنزیل، ج 2، ص 378)

و نیز در روایتی از پیامبر (ص) آمده که فرمود: ای علی، خداوند به من دستور داد تا تو را به خود نزدیک کنم و آموزشت بدهم تا گنج دانش گردی و این نازل شد، پس تو گوش شنوا برای دانش منی. (حلیه الاولیاء، ج 1، ص 76؛ المیزان، ج 91، ص 693)
این علم حقیقی که در اختیار آن حضرت (ع)
به سبب همان اتصال به نفس محمدی (ص) است؛ از این روست که علم الکتاب آن حضرت (ع) عین علم الکتاب محمدی (ص) است. (رعد34؛ الاحتجاج، ج 1، ص 232، ج 2، ص ۱۴۰؛ بصائر الدرجات، ص ۲۲۹ح 6؛ تفسیر نورالثقلین، ج 2، ص ۲۵۳-۲۵۴ح ۲۰۹و 121-۲۱۴و ۲۱۶- ۲۲۰شواهد التنزیل، ج 1، ص ۴۰۰- ۴۰۵)

پس شهادت علی (ع) و گواهی او بر نبوت و رسالت محمد (رعد34؛ امالی، صدوق، ص ۶۵۹ شواهد التنزیل، ج 1، ص 004؛ تفسیر قمی، ج 1، ص 763) یا بر اعمال امت (بقره143؛ البرهان، ج 1، ص 343- ۳۴۴- ح 1-۱۰شواهد التنزیل، ج 1، ص ۱۱۹) به سبب همین یکتایی و یگانگی آن دو است.
ایمان آن حضرت(ع) همان ایمان حقیقی است که می بایست هرانسانی آن را داشته باشد. خداوند علی(ع) را صالح ترین و بهترین مؤمنان معرفی می کند؛ از این رو، ولایت حقیقی نیز در اختیار اوست. (تحریم4)
در حدیثی از امام باقر(ع) آمده که رسول خدا(ص) دوبار علی(ع) را به یارانش معرفی کرد: یک بار زمانی که فرمود:
«من کنت مولا فعلی مولاه» و بار دوم وقتی که آیه «فان الله هو مولاه و جبرئیل و صالح المؤمنین»  نازل شد، دست علی(ع) را گرفت و فرمود: ای مردم، علی صالح المؤمنین است. (مجمع البیان، ج9و 01، ص574؛ الدرالمنثور، ج8، ص۲۲۴)
این مقام به خاطر حقیقتی است که برای آن حضرت(ع) در قرآن اثبات شده است؛ زیرا آن حضرت در صداقت
در مقام صدیقین قرار داشت. (نساء96؛ توبه9 11؛ مریم،50؛ احزاب32، حدید 19، تفسیر قمی، ج1، ص 151؛ بحارالانوار، ج53، ص114، ح8؛ شواهدالتنزیل، ج1، ص143؛ کفایه الطالب فی مناقب علی ص 632؛ الدرالمنثور، ج4، ص613؛ و نیز تفسیر نورالثقلین ) اتصال در مقام واحدیت و احدیت میان پیامبر(ص) و امیرالمؤمنان علی(ع) موجب شده است تا آن حضرت(ع) در همان جایگاه تقربی نسبت به خدا باشد که حضرت پیامبر(ص) است.


از این جهت خداوند محبت ایشان را همانند محبت پیامبر(ص) ایجاد می کند (مریم69؛ مجمع البیان، ج5-6، ص228؛ الدرالمنثور، ج5، ص 445 روح المعانی، ج9، جزء 61، ص902) و بر لزوم محبت به ایشان به عنوان پاداش رسالت محمدی(ص) تأکید می کند. (شوری32؛ و نیز البرهان، ج4، ص328، ج 32، ینابیع الموده، ج1، ص513) همین اتصال و یکتایی و یگانگی است که امامت ایشان (مائده،3و 55 و 76؛ الکافی، ج1، ص 982، ح 4؛ تفسیر نورالثقلین، ج1، ص646، ح 426-562؛ الدرالمنثور، ج3، ص501) در کنار ولایت آن حضرت (همان) و خلافت ولی الله (اسراء62؛ الکافی، ج1، ص 492، ح3؛ تفسیر نورالثقلین، ج3، ص 351، ح751) را بر همگان فرض و واجب می شود.
با اینکه قرآن در آیات بسیار و پیامبر(ص) در روایات متواتر بر مقامات علوی(ع) تأکید کرده و درباره یکتایی و یگانگی انفس ایشان سخن گفته اند، ولی منافقان هرگز به این امر تن نداده و به کینه ورزی پرداختند تا جایی که شمشیر نفاق سر حضرت را در محراب مسجد شکافت و خون را بر سجده گاه عشق ریخت؛ زیرا هرگز منافقان رضایت نمی دادند که حقیقت چنانکه هست آشکار شود و مردم در پی حقیقت روند.


خداوند به این حقیقت گواهی می دهد و مؤمنان را نسبت به آن هوشیار و بیدار می کند تا در پی گمراهان و منافقان نروند. بی گمان انتصاب علی(ع) به مقام ولایت و خلافت ازسوی رسول خدا(ص) در روز غدیر خم، عامل کینه ورزی منافقان بود و ایشان تا انتقام از آن حضرت نگرفتند دست از دشمنی برنداشتند. خداوند درباره کینه ورزی منافقان می فرماید: ام حسب الذین فی قلوبهم مرض ان لن یخرج الله اضغانهم (محمد29 و نیز تأویل الایات الظاهره، ص 570؛ البرهان، ج 5، ص 70، ح 1-2)

انتخاب آن حضرت(ع) از سوی پیامبر(ص) به حکم خداوندی بود، نه به سبب خویشاوندی زمینی بلکه به سبب خویشاوندی آسمانی بود که قرب و منزلت ایشان به آن حضرت(ص) موجب آن بوده است. در حقیقت قرب آن حضرت (ع) به پیامبر(ص) بر پایه ذوی القربی زمینی نبود بلکه به سبب ذوی القربی حقیقی و آسمانی بود که به سبب متأله بودن تحقق یافته بود. خداوند ایشان را به سبب همین تقرب وجودی به عنوان عبدالله معرفی می کند. (انسان،6؛ مجمع البیان، ج9-10، ص611، الکشاف، ج4، ص760؛ المناقب، خوارزمی، ص 726-472)

همین ویژگی ذاتی است که امیرالمؤمنان علی(ع) را شایسته هدایتگری همچون پیامبر(ص) می کند و خداوند ایشان را برای این منظور پس از پیامبر(ص) به امت معرفی می نماید. (یونس53؛ شواهد التنزیل، ج1، ص348؛ تفسیر نورالثقلین، ج2، ص 403، ح 62و 63) اما نفاق و کفر، همپیمان بودند تا حقیقت محمدی(ص) دوباره جلوه گری نکند و درجامه ولایت به حیات خویش ادامه ندهد. از این رو از همان آغاز به مخالفت با نفس پیامبر(ص) پرداختند و به هر شکلی بود برآن شدند تا به حذف شخصیت معنوی یا فیزیکی ایشان بپردازند که در نهایت موفق شدند و ایشان را در عزیزترین شب های سال در شب قدر به شهادت رساندند.

امیرمؤمنان علی علیه السلام و علم به قرآن

رسول خدا (ص) تبیین کلام خدا را در قالب گفتار های نورانی خود به اصحابش می آموخت و هر کدام از اصحاب به قدر فهم و کمال خود از سخنان گهربار وی خوشه چینی می کردند، اما یک نفر در میان اصحاب پیامبر(ص) وجود داشت که علم به کتاب خدا را بسان رسول خدا (ص) از وی آموخته بود و او کسی نبود جز نفس پیامبر (ص)، امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب ع. رسول خدا (ص) توجه زیادی به امیرالمؤمنین (ع) داشت و همواره او را از چشمه دانش خویش سیراب می کرد بطوریکه در حدیثی از امیرالمؤمنین (ع) نقل شده که فرمود:‏ هنگامی که از رسول خدا (ص) سئوال می کردم، جوابم را می‌داد و هنگامی که سکوت می‏ کردم، رسول خدا‌(ص) خود به سخن گفتن آغاز می کرد و به من آموخت (مستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ج 3، ص 135- سنن، ترمذی، ص 1419)

با استناد به این حدیث مشخص می شود که امیرالمؤمنین‌(ع) همواره در محضر پیامبر (ص) تعلیم می دیده و از گوهرهای ناب علم نبوی بهره می جسته و به همین دلیل است که می تواند ادعا کند؛ «سلونی قبل ان تفقدونی» و سپس با سرفرازی از پس این ادعا بر آید. از ابوالطفیل عامر بن واثله صحابی پیامبر (ص) نقل است که گفت: ‏شنیدم علی فرمود: قبل از اینکه مرا از دست بدهید و در بین خود نیابید هر سئوالی که دارید از من بپرسید و هرگز از کسی بعد از من، مثل من نخواهید پرسید. در آن هنگام ابن الکوا سئوال کرد: چه کسانی هستند کسانی که «ضل سعیهم فی الحیاة الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا»؛ آنها که تلاش هایشان در زندگى دنیا گم و نابود شده با این حال، مى‏ پندارند کار نیک انجام مى‏دهند! (کهف104) علی فرمود: خوارج از جمله اینان هستند (مستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ج 2، ص 383).


‏در روایتی دیگر آمده که امیرالمؤمنین (ع) بر روی منبر فرمود: تا فرصت دارید (و من در میان شما هستم) از من بپرسید و هرگز بعد از من، از کسی مثل من (که عالم به علوم است) نخواهید پرسید. پس ابن الکوا بلند شد و گفت: یا امیرالمؤمنین منظور از«الذاریات ذروا» چیست؟ فرمود: بادها. ابن الکوا پرسید: منظور از «الحاملات وقرا»چیست؟ فرمود: ابرها. ابن الکوا گفت: منظور از «الجاریات یسرا» چیست؟ فرمود: کشتی ها. باز ابن الکوا پرسید: منظور از «المقسمات امرا (ذاریات1 تا 4) چیست؟ امیرالمؤمنین فرمود: ملائکه. سپس ابن الکوا پرسید: چه کسانی «الذین بدلوا نعمت الله کفرا و احلوا قومهم دار البوار جهنم» (ابراهیم 28 تا 29) هستند؟ امیرالمؤمنین علی فرمود: آنها منافقین قریش هستند (مستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ج 2، ص 506).


اعلم بودن امیرالمؤمنین (ع) مطلبی است که صحابه رسول خدا (ص) هم بروشنی می دانستند و به آن اعتراف داشتند. چنانکه در روایتی آمده که سعد بن ابی وقاص به مردی در بازار برخورد کرد که آشکارا به شماتت امیرالمؤمنین (ع) پرداخته بود. سعد از میان جمعیت خود را به او رساند و در مقابل وی ایستاد و گفت:‏ بر چه چیزی علی را شماتت می کنی؟ آیا او اولین مسلمان نیست؟ آیا او اولین کسی نبود که با رسول خدا‌(ص) نماز خواند؟ آیا او زاهد ترین مردم نیست؟ آیا او داناترین مردم نیست؟ (مستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ج 3، ص 571)


تو از میان ما محافظت رسول خدا(ص) را عهده دار بودی و عهد و پیمان او با توست و چه کسی نسبت به تو سزاوارتر است، به راستی چه کسی؟ آیا تو برادر پیامبر در وقتی که عقد اخوت می بست و وصی او نبودی و داناترین مردم به کتاب و سنت نیستی؟ (تاریخ، یعقوبی، ج 2، ص87). از ابوذر نیز نقل شده: محمد، وارث علم آدم و وارث چیزهایی است که پیامبران به سبب آنها (بر دیگران) فضیلت داده شده اند و علی بن ابی طالب، وصی محمد و وارث علم اوست (تاریخ، یعقوبی، ج 2، ص 119). ‏پس از نقل این روایات و گفتارها، حکمت و دلیل گفتار نورانی رسول خدا (ص) روشن می شود که فرمود: ‏علی با قرآن و قرآن با علی است و این دو از هم جدا نمی شوند تا هر دو با هم بر من نزد حوض کوثر وارد شوند (مستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ج 3، ص 134).


 همچنین روشن می شود که وجود مبارک امیرالمؤمنین (ع) است که می تواند بر تاویل قرآن بجنگد زیرا هم اوست که همانند رسول خدا (ص)، علم به ظاهر و باطن قرآن دارد. چنانکه رسول خدا (ص) خطاب به اصحابش فرمود: ‏از میان شما کسی است که بر تاویل قرآن می جنگد، همانگونه که من بر تنزیل قرآن جنگیدم. پس افرادی که در آنجا بودند، جهت کسب این شرافت بر یکدیگر پیشی گرفتند و پرسیدند آیا من آن کس هستم؟ رسول خدا (ص) فرمود: خیر، بلکه او وصله زننده کفش است (امیرالمؤمنین (ع) در آن هنگام مشغول وصله و پینه زدن به کفش بود). پس اصحاب نزد علی آمدند تا او را به این فضیلت بشارت دهند، اما علی حتی سرش را هم به نشانه خوشحالی بلند نکرد، گویا که قبلاً آنرا خود از رسول خدا‌(ص) شنیده بود (مستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ج 3، ص 132).‏


در مورد علم امیرالمؤمنین (ع) به قرآن: از کتاب خدا همچون راویان و حافظان استفاده نکرد، بلکه آن را از روی تفکر و ژرف نگری جزء وجود خود ساخت و فرا گرفت. می کوشید تا آنچه که در ورای ظاهر بیان آیات بود، برایش روشن گردد. آیات را با نظایر آنها مقایسه می کرد تا کاملترین حکم را از آنها استخراج کند. در این کار به چنان نهایتی رسید که در نزد اهل زمان خود صاحب آخرین نظر در تفسیر و دارنده حکم قاطع در فقه و شریعت گردید و پس از او نظریات و بررسی هایش اصول ثابتی برای علوم اسلامی در همه نسل ها گردید (امام علی عبدالفتاح عبدالمقصود، ج 2، ص 372).‏ پس، از نقل این روایات و نظرات روشن می شود که مطابق احادیث اهل سنت، امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (ع) در بین صحابه دارای اعلمیت مطلق نسبت به کتاب خدا می باشد، به همین دلیل عده ای از بزرگان صحابه، پس از رحلت رسول خدا (ص) شاگردی مکتب امیرالمؤمنین (ع) را در پیش گرفتند و از گوهر های ناب کلام نورانی وی بهره جستند.


پیمان خدای سبحان با پیامبر اکرم (ص) درباره حضرت امیر (ع) آیت الله جوادی آملی


روایتهائ ابن ابی الحدید از مخالفان علی

در ج ۹، ص166 : اگر دیگران هر چه بخواهند درباره فضائل علی بن أبیطالب بگویند؛ یک دهم آنچه که پیغمبر فرمود نمی توانند بگویند ! اهل تسسن نقل کردند و شیعه ها هم کمتر آن را نقل می کنند. بزرگان حدیث اینها را نقل کردند و کمترین مرتبه اش بهره دیگران نشد ! و در بین ناقلان و راویان این احادیث کسانی اند که مخالف علی بن أبیطالب اند. یک کسانی که موثّقند، جعل و کذب و سهو و دروغ در حرف هایشان نیست و جلّهم قائلون بتفضیل غیره علیه . متأسفانه اکثر اینها هم قائلند به اینکه دیگری بالاتر از علی است. می گوید: فروایتهم فضائله توجب من سکون النّفس ما لا یوجبه روایه غیرهم. روایت اینها که مخالفان علی بن أبیطالب اند؛ باعث طمأنینه است.


۱- زهد و همنشینی با محرومان، زینت اختصاصی امیر مؤمنان (ع) یا علی! انّ الله (سبحانه و تعالی) قد زیّنک بزینه لم یزیّن العباد ... یاعلی ! خدا زینتی به تو داد که به هیچ کس نداد؛ این زینت ابرار است و آن این است که تو دنیا را شناختی؛ نه دنیا چیزی از تو کم می کند، نه تو طمعی به دنیا داری ! با فقراء و مساکین و اینها مأنوسی. انسان دل شکسته است که می تواند مناجات خوب داشته باشد! فرمود: یک زینتی خدا به تو داد که تو با محرومان هستی، آنها تو را به عنوان امام قبول دارند، تو هم آنها را به عنوان امت قبول داری؛ اهل تجمّل و امثال ذلک نیستی.


۲- همتائی امیر مؤمنان (ع) با پیامبر اکرم (ص) رسول گرامی به قبیله ثقیف فرمود: لتسلمنّ او لابعثنّ الیکم رجلاً منّی او قال عدیل نفسی، فالیضربنّ اعناقکم و لیسبینّ ذراریکم و لیأخذنّ اموالکم، یا مسلمان بشوید، یا کسی را من می فرستم که عدیل خود من است، همتای خود من است؛  بعد مجبور می شوید مسلمان بشوید. آن اسلام شاید برای شما خیلی نافع نباشد، با طوع و رغبت و عنایت مسلمان بشوید. بعد ابن أبی الحدید می گوید: این را احمد در مسند در فضائل علی بن أبیطالب نقل کرده است که وجود مبارک پیامبر، حضرت امیر را خواست اعزام بکند. انّ الله عهد لیّ فی علیّ عهداً فقلت یا رب بیّنه لی فقال: اسمع انّ علیّاً رایه الهدی و امام اولیائی و نور من اطاعنی و هو الکلمه الّتی الزمتها المتّقین. ..... ذات أقدس اله یک پیمانی درباره علی بن أبیطالب با من بست. علی پرچم هدایت است، علی امام اولیای من است و نور کسی است که من را اطاعت کرده. الزمهم کلمه التّقوی(1) که در قرآن است، فرمود: این کلمه ای است که من این کلمه را لازم مردم با تقوا قرار دادم. هر کس او را دوست داشته باشد، من را (یعنی خدای سبحان را ) دوست دارد.


هر کس علی را اطاعت کرده باشد، من را اطاعت کرده است. علی را به این فضائل بشارت بده؛ پیغمبر(ص) : من علی را بشارت دادم و به او این حرف ها را گفتم و علی در جواب، اینها را گفت: أنا عبد الله فی قبضته . من بنده اویم و در اختیار اویم. اگر بخواهد من را عذاب کند که به وسیله گناهان من است و اگر خواست آن وعده هائی که داده، اتمام بکند؛ این لطف و کرم اوست. پیغمبر می فرماید: من برای علی دعا کردم. گفتم: خدایا ! قلبش را روشن بکن، جلا بده. ربیع او را ایمان قرار بده؛ آن شکوفائی اش را، آن رشد و بالندگی اش را ایمان قرار بده؛ ایمان به تو. خدای سبحان فرمود: من هم این کار را کردم. این یعنی یک گفتمان بین خدا و پیغمبرش درباره علی.


۳- دشواری امتحان امیر مؤمنان (ع) و مظلومیّت آن حضرت
خداوند بعد می فرماید: من او را به یک امتحان سختی مبتلا می کنم که کسی به آن سختی امتحان نشده و همینطور هم شد. چون اوّل مظلوم، وجود مبارک امیرالمؤمنین است. در نهج البلاغه دارد که من از روز اوّل که رسول خدا رحلت کرد، مظلوم شدم: ما زلت مظلوماً منذ قبضب رسول الله(2). درآن روزگار قسمت مهّم خاورمیانه، یعنی شرق حجاز، غرب حجاز ... ؛و بخشهائی از آسیای میانه تا قلب فرانسه؛ همه اینها در اختیار علی بن أبیطالب بود.


چون فتوحات ایران و روم، غرب و شرق را به حجاز منتقل کرد و وجود مبارک علی بن أبیطالب فقط حاکم حجاز نبود! امپراطوری ایران و روم تسلیم شده بود؛ از یک طرف برای آذربایجان و امثال آذربایجان والی می فرستاد، از یک طرفی هم برای مصر و مردم آن سرزمین والی می فرستاد. آن قسمت های مصر و مراکش و تونس، همه اینهائی که الآن هر کدام برای خودشان یک دولت مستقل و کشور جدائی هستند، آن روز همه زیر مجموعه حکومت علی بود


وجود مبارک حضرت امیر که حاکم این بخش وسیع از سرزمین بود فرمود: فرق من با حکام دنیا این است که: قد اصبحت اخاف ظلم رعیتّی و قد اصبحت الامم تخاف ظلم رعاتها (3). همه جا مردم می ترسند که حکام ظلم بکنند؛ من می ترسم مردم به من ظلم بکنند. فرق من این است. این است که خدا فرمود: من یک امتحانی کردم نسبت به حضرت امیر که نسبت به دیگران این امتحان را نکردم. همه سندهای این حدیث را جناب ابن أبی الحدید نقل می کند.


۴- ضرورت تمسّک به ولایت « علی بن أبیطالب (ع) » به عنوان جامع مقامات انبیای الهی
مخالفان نقل کردند که وجود مبارک پیغمبر (ص) درباره جامعیّت علی بن أبیطالب اینچنین فرمود:
من اراد ان ینظر لی نوح فی عزمه. حالا صبر علی 25 سال بود؛ اگر 950 سال هم بود، باز هم صبر می کرد. چه طور 25 سال صبر کرد و خانه نشین شد ! فرمود: اگر کسی بخواهد عزم نوح را ببیند، عزم علی را ببیند. من اراد ان ینظر لی نوح فی عزمه، و لی آدم فی علمه ... ؛ من گفتم و علّم آدم الأسماء (4)، اگر بخواهید علم آدم را ببینید، علم علی را ببینید. و لی ابراهیم فی حلمه،و لی موسی فی فطنته ] یعنی فطانت و هوشمندی [و لی عیسی فی زهده، فلینظر لی علیّ بن أبیطالب. این را می گوید: رواه احمد بن حنبل ف ی المسند، و بیهقی هم در صحیح اش نقل کرده.


۵- تمسّک به ولایت علی (ع)، راه زندگی در مسیر رسول خدا (ص)
من سرّه أن یحیا حیاتی و یموت میتتی، و یتمسّک بالقضیب من الیاقوته الّتی خلقها الله تعالی بیده، ثمّ قال لها کونی فکانت فلیتمسّک بو لایته علیّ بن أبیطالب. اگر کسی بخواهد مثل من زندگی بکند، حیاتش مثل حیات من باشد، مماتش مثل من با شد. مثل من بمیرد، مثل من بعد از مرگ راحت باشد؛ فالیتمسّک بولایه علیّ بن أبیطالب. این را ابن أبی الحدید می گوید: ابوحافظ و ابوعبد الله حنبل در مسند نقل کرده. (1) فتح26   (2) بحار الأنوار/ 29/ 419   (3) نهج البلاغه/ خ 97 ـ اصحاب علی   (4) بقره31


امام علی مصداق کامل اسوه حسنه

امیرالمومنین علی (ع) الگویی است که می‌توان همه کمالات را در او سراغ گرفت و به آن‌ها اقتدا کرد آن حضرت نه‌تنها از آنِ شیعیان، که الگوی همه مسلمانان و تمام آزادگان است

از آنجا که حس کمال‌جویی و ویژگی الگو طلبی، امری فطری و ذاتی است و آدمی برای ره‌یابی به سر منزل مقصود و دست‌یابی به کمال مطلوب، در جست‌ و جوی اسوه‌هایی برای پیروی از آن‌ها و گرفتن سرمشق بر می‌آید، باید الگوهای مطلوب را بشناسد

علی (ع) پس از پیامبر اعظم (ص) مصداق کامل اسوه حسنه است و پیروی از ایشان موجب هدایت و کمال امت اسلامی، بلکه انسانی است.
راه حضرت علی (ع)

پیامبر درباره سیره علی (ع) به عمار یاسر این‌گونه سفارش می‌کند: ای عمار، اگر دیدی علی به تنهایی از یک راه می‌رود و تمام مردم به راهی دیگر روانند، به راه علی برو؛ زیرا او تو را به نابودی نکشاند و تو را از مسیر هدایت و رستگاری خارج نسازد

در روایتی دیگر پیامبر اکرم ص به علی (ع) فرمودند: ای علی، بی‌شک تو کسی را که پیروت باشد، هدایت خواهی کرد و آن که با سیره و راه تو مخالف است، به یقین، تا روز قیامت گمراه خواهد ماند.
برادر و برابر

امام علی (ع) در برخورد با مردم و جوامع انسانی، دیدگاهی فراتر از دید مسلمان به مسلمانی دیگر داشت

در دیدگاه او مردم از نظر اجتماعی به دو دسته تقسیم می‌شوند

دسته‌ای از آن‌ها، برادر دینی‌اند و دسته‌ای دیگر، در آفرینش با مسلمانان یکسانند

از این‌رو، با هر یک از آن‌ها متناسب با آنچه خداوند و سنت پیامبر تعیین کرده است و نیز متناسب با شأن و کرامت انسانی آنان عمل می‌کرد

در سفارش به مالک اشتر در همین مورد می‌فرماید: ای مالک، مردمان دو دسته‌اند، گروهی برادر دینی تواند و گروهی در آفرینش با تو همانندند.
حقوق مساوی

در سیره امام علی (ع) همه مردم از حقوقی مساوی برخوردارند و همه باید از مواهب اجتماعی یکسان بهره‌مند شوند

تساوی حقوقی افراد از دیدگاه علی (ع) چنان مهم و حساس است که حتی در التفات و نظر به افراد نیز والی و حاکم نباید تبعیض ورزد

حضرت در سفارش به محمد بن ابی بکر، والی مصر چنین می‌فرماید: با همگان یکسان رفتار کن، چه آن‌گاه که گوشه چشم به آنان افکنی و چه آن که خیره‌شان نگاه کنی تا زورمندان و بزرگان، در تبعیض طمع نورزند و ناتوانان از عدالت تو نومید نشوند

از نظر حضرت علی (ع) علمی ارزش دارد که شخصیت انسان را بسازد و رشد و تکامل بخشد و او را به خداوند و اوج تقرب برساند.
حرکت بر محور حق

 از روزی که علی (ع) خود را شناخت، بر محور حق حرکت کرد و در این راه هماره با حق، دمساز بود

به همین دلیل، پیامبر فرمود: حق به دنبال علی (ع) است هر جا که برود  حضرت علی (ع) به تمام معنا، قانون‌مدار و مجری قانون الهی بود و در این راه میان خودی و غریبه تفاوتی نمی‌گذاشت و اگر کسی برخلاف قانون عمل می‌کرد، بدون در نظر گرفتن موقعیت و مقام وی، حدود الهی و قانونی را بر وی اجرا می‌کرد و هیچ واسطه و شفاعتی را نمی‌پذیرفت

نظم و انجام کارها در وقت

در عهدنامه مالک اشتر: کار هر روز را در همان روز انجام ده؛ زیرا هر روز کاری ویژه خود را دارد و از شتاب در مورد کارهایی که زمانشان نرسیده یا سستی در کارهایی که امکان انجام آن فراهم است یا لجاجت در اموری که مبهم است یا سستی در کارها هنگامی که آشکار است، بر حذر باش و هر کاری را در جای خود و به موقع انجام بده.
مهربانی با مردم

 از دید امام علی (ع)، مهربانی و محبت با مردم، در جذب دل‌ها و اداره کردن انسان‌ها، نقش ارزنده‌ای دارد و سبب می‌شود، زمامدار بر قلوب مردم حکومت کند

ایشان درباره مهرورزی به انسان‌ها در عهدنامه مالک اشتر می‌فرماید:

دلت را از رعایا، پر از مهر و محبت و لطف کن. در برابر آن‌ها درنده و آزار کننده‌ای مباش که خوردن آنان را غنیمت شماری

امام همیشه در دسترس همگان بود به گونه‌ای که پایین‌ترین رده‌های اجتماعی نیز به سهولت و بدون کوچک‌ترین مشکل و مانعی با وی دیدار می‌کردند و مشکلاتشان را با او در میان می‌گذاشتند. هیچ دربانی نداشت و به کارگزاران خود نیز سفارش می‌کرد که هیچ‌گاه از دید مردم غایب نشوند.
آموزش و پرورش مردم

امام برای آموزش و پرورش مردم در تمام ابعاد زندگی‌شان اهمیت ویژه‌ای قائل بود و بر دو نکته اساسی تأکید می‌ورزید

ابتدا در بخش فرهنگ مردم گذشته، باید تنها سنت‌های نیکو و آداب و رسوم خوب آنان را گرفت و به کار بست و در بخش آموزش باید چیزی را به مردم آموخت که برای دنیا و آخرت آن‌ها سودمند باشد و بتوانند از آن در زندگی‌شان بهره گیرند

از نظر حضرت علی (ع) فقط علمی ارزش دارد که شخصیت انسان را بسازد و رشد و تکامل بخشد و او را به خداوند و اوج تقرب برساند.
بعد فردی و خانوادگی

سیره امام علی (ع) در بعد فردی و خانوادگی نیز در اوج است. حضرت علی (ع)، یگانه خداشناس است

او در خانه خدا چشم به جهان گشود و در خانه حق، کام جانش به نام حق و به یاد خدا شیرین شد او در خداشناسی به یقین کامل رسیده بود

آن‌چنان که می‌فرماید: من درباره پروردگارم، خود به سرمنزل یقین رسیده‌ام و در دینم تردیدی ندارم.
خدا شناسی علی (ع)

خدا شناسی علی (ع) به اندازه عظمت و بزرگی خود اوست؛ زیرا خدا را در همه حال حاضر و ناظر بر رفتار و برنامه‌های خویش می‌داند و او را به چشم دل می‌بیند، عبادت او، عبادت آزادگان است که فقط به شکرانه ذات حق و بدون چشم‌داشت پاداشی صورت می‌پذیرد

ایشان در این باره می‌فرماید: گروهی خدا را از روی رغبت و میل (به بهشت) می‌پرستند که این عبادت تاجران و سودجویان است و گروهی خدا را از روی ترس، پرستش می‌کنند که عبادت بردگان است و عده‌ای به سبب شکر نعمت‌های الهی و سپاس (و اینکه حضرت حق را شایسته عبادت می‌دانند) او را می‌پرستند و این عبادت آزادگان است

آن‌گاه به نوع عبادت خود اشاره می‌کند و می‌فرماید: هیچ‌گاه خداوند را از روی ترس یا به طمع و چشم‌داشت پاداشی نپرستیدم، بلکه چون خداوند را شایسته پرستش دیدم، او را عبادت کردم.
اخلاص

امیر مومنان علی (ع) درباره اخلاص نیز می‌فرماید که تمام دوستی‌ها و دشمنی‌ها و جذب و دفع، همه و همه باید برای خدا باشد

نماز، جلوه عبادت

در سیره عبادی امام، نماز بزرگ‌ترین جلوه عبادت و اساسی‌ترین نماد بندگی و رکن نخستین و پایه اصلی دین است

مومن کسی است که دوستی، دشمنی، دادن و گرفتن او برای خدا باشد

در بحرانی‌ترین زمان‌ها و مکان‌ها نیز نماز اول وقت امام به تأخیر نمی‌افتاد، چنان که در جنگ صفین گاه و بی‌گاه به خورشید نگاه می‌کرد و مراقب بود که وقت زوال نگذرد

ابن عباس از حضرت پرسید: ای امیر مومنان، چرا گاهی از جنگ دست می‌کشی و به آسمان می‌نگری؟ فرمود: به خورشید و زوال آن نگاه می‌کنم تا وقت نماز را بدانم و نماز اول وقت را از دست ندهم

ابن عباس با شگفتی پرسید: آیا در هنگامه نبرد که مجال اندیشیدن به چیز دیگری جز جنگ نیست، به نماز اول وقت می‌اندیشی؟ فرمود: ما برای چه با آنان می‌جنگیم؟ آیا برای نماز، نبرد نمی‌کنیم؟
کانون خانواده

امام علی (ع) از نظر خانوادگی و توجه به کانون انس و الفت نیز، الگویی نیکو برای تمام خانواده‌هاست

امام، بزرگ‌ترین عامل خوش‌بختی و راز کام یابی خانواده را در گرم و باصفا نگاه‌داشتن کانون خانوادگی، اخلاق پسندیده و محبت و مهربانی و وفاداری در آن می‌داند و می‌فرماید:

به خدا سوگند، هیچ‌گاه فاطمه را به اکراه به کاری وا نداشتم و او را ناراحت نکردم و خشمگین نساختم تا خداوند او را نزد خویش برد و او نیز هیچ زمان مرا ناراحت نکرد و از دستور من سر نپیچید و هرگاه به او نگاه می‌کردم، همه ناراحتی‌ها و اندوه‌ها و غم‌هایم را از یاد می‌بردم.
حقوق همسر

حضرت در مورد حقوق همسران می‌فرمود: مبادا بر زنان خویش ستم روا دارید و آنان را از حق خویش محروم سازید

هر کس به اندازه یک درهم، تغذیه برای همسر و فرزندان خویش خریداری کند، مانند کسی است که برده‌ای از فرزندان اسماعیل (ع) را آزاد ساخته است.
رفتار با فرزند و نصایح

 شیوه و رفتار علی (ع) با فرزندانش بر اساس تربیت نبوی بود

ایشان در سخنی زیبا به حسن و حسین علیهماالسلام، فضیلت‌ها و ارزش‌های متعالی در زندگی را چنین می‌آموزد: تقوا پیشه سازید. در پی دنیا و مظاهر آن نباشید حتی اگر دنیا به شما روی آورد

بر هر چه از مواهب دنیایی است و از دست می‌دهید، تأسف نخورید. به حق سخن بگویید. برای پاداش الهی کار و کوشش کنید. دشمن ستمگر و یار ستم‌دیده باشید

در کارهایتان نظم داشته باشید. برای ایجاد صلح و آشتی بین مردم بکوشید. حال یتیمان را رعایت کنید و نگذارید نابود شوند. همسایگان خود را مراعات کنید

مبادا در عمل به قرآن، دیگران بر شما پیشی گیرند. همواره مراقب نماز باشید. امربه‌معروف و نهی از منکر را هرگز ترک نکنید که در آن صورت، بدان بر شما مسلط می‌شوند و دعایتان مستجاب نخواهد شد. بر شما باد هم‌بستگی و از تفرقه و پشت کردن به یکدیگر بپرهیزید.
حقوق خانواده و خویشاوندان

ایشان در وصیتی به امام حسن (ع) درباره رعایت حقوق خانواده و خویشاوندان می‌فرماید:

خویشانت را گرامی بدار که بال‌های تو هستند و با نیروی آنان می‌توانی پرواز کنی و همچنین آنان ریشه تو هستند که به آن باز می‌گردی و دستان تو هستند که با آنان به دشمن یورش می‌بری

اصولاً دلبستگی به خانواده، حفظ و حراست از بستگان و رسیدگی به آنان، اهتمام به صله رحم، استوار ساختن پیوند خویشاوندی از سنت‌های نیکو و از اصول اساسی در فرهنگ اسلام به شمار می‌رود که مورد تأکید جدی امام علی (ع) است

از آنچه گذشت، در می‌یابیم که علی (ع)، سرچشمه کرامت و قله بلند فضایل و کمالات انسانی است. او پرورش یافته اسلام است

پابه‌پای پیامبر حرکت می‌کرد و دوست و دشمن به فضایلش معترفند. چنین شخصیتی نمونه آرمانی همه جوامع انسانی است

پیاده ها دنبال سواره نباشند

حضرت امام صادق (ع) مى فرماید : امیرالمومنین در حالى که سواره بود در میان یارانش ظاهر شد یاران پشت سر حضرت به راه افتادند امام به آنان رو کرده، فرمود:

حاجتى دارید ؟ گفتند : نه یا امیرالمومنین ! مشتاقیم همراه تو حرکت کنیم، حضرت فرمود: برگردید، پیاده رفتنِ پیاده همراه، با سواره موجب فساد براى سواره و سبب ذلت و خوارى براى پیاده است.
برابرى طرفین دعوا در دادگاه

مردى نزد عمر از امیرمومنان (ع) شکایت کرد در حالى که آن حضرت در گوشه اى نشسته بود، عمر به آن بزرگوار گفت : اى ابوالحسن ! برخیز و نزد طرف دعوایت قرار گیر، حضرت برخاست و کنار طرف دعوایش نشست سپس هر دو با یکدیگر گفتگو کردند و نهایتاً مرد از ادعایش دست برداشت و امیرالمومنین به جاى خود باز گشت

عمر چهره حضرت را متغیر یافت و پرسید : اى ابوالحسن ! چرا تو را متغیر مى بینم؟ آیا از آنچه پیش آمده ناراحتى؟ فرمود :

آرى ، گفت : چرا؟ فرمود: مرا در حضور طرف دعوایم به کنیه صدا زدى! چرا نگفتى یا على! برخیز و کنار طرف دعوایت بنشین؟!

عمر سر حضرت را به آغوش گرفت و میان دو چشمانش را بوسید سپس گفت : پدرم فدایت باد! خدا به واسطه شما ما را هدایت نمود و به وسیله شما ما را از تاریکى ها به سوى روشنایى بیرون آورد.
قناعت در معیشت

 در کتاب با ارزش مناقب ابن شهرآشوب نقل شده که: هنگامى که امیرمومنان پس از جنگ جمل خواست به جانب کوفه عزیمت کند، در میان مردم بصره به پا خاسته، فرمود:

اى بصریان ! چرا از من ناخشنود هستید؟ و به پیراهن و ردایش اشاره کرده، گفت : به خدا سوگند این پیراهن و ردا از نخ ریسى خانواده ام مى باشد، از چه مى خواهید بر من خرده بگیرید؟

و اشاره به کیسه اى کرد که در دستش بود و خرجى زندگى اش در آن قرار داشت سپس فرمود: به خدا سوگند این از محصولات من در مدینه است، پس اگر از نزد شما بروم و بیش از آنچه مى بینید با من باشد نزد خدا از خیانت کارانم! !
جود و سخا

 شعبى مى گوید : در زمان کودکى با همسالانم به منطقه رحبه رفتیم، در این هنگام مشاهده کردیم على (ع) بالاى انبوهى از طلا و نقره ایستاده و تازیانه در دست، مردم را به عقب مى راند

على (ع) سپس به سوى اموال بازگشت و اموال را بین مردم تقسیم کرد و چیزى از آنها را به خانه اش نبرد! من به سوى پدر برگشتم و گفتم : اى پدر ! من امروز بهترین و یا نابخردترین مردم را مشاهده کردم!

پدرم گفت : او کیست؟ گفتم : امیرالمومنین على (ع) را دیدم و ماجرا را براى پدر نقل کردم. پدرم گفت : اى فرزند ! تو بهترین مردم را دیده اى.
بى رغبتى به مال دنیا

 زاذان مى گوید : من با قنبر خدمت على (ع) رسیدیم، قنبر گفت : برخیز یا امیرالمومنین! من براى شما چیزى پنهان کرده ام،

فرمود : چیست؟ گفت : با من برخیز، على برخاست و با قنبر به سوى اتاق رفت ناگهان در آنجا کیسه هایى دیدند که پر از ظروف طلایى و نقره اى بود

قنبر گفت : یا امیرالمومنین ! شما همه اموال را تقسیم مى کنید و چیزى باقى نمى گذارید! من اینها را براى شما ذخیره کردم

على (ع) فرمود : شما دوست دارید که آتش فراوانى وارد منزل من کنید؟ در این هنگام شمشیرش را برهنه کرده، بر آن فرود آورد که با آن ضربه ظرفها پراکنده شدند و بعد گفت : همه را با سهمیه بندى تقسیم کنید پس از آن فرمود: اى سپیدها و زردها! غیر مرا گول بزنید.

احتیاط شدید در هزینه کردن بیت المال

 شبى على (ع) وارد بیت المال شد و تقسیم اموال را مى نوشت طلحه و زبیر به حضورش رسیدند، چراغى که در برابرش بود خاموش کرد و فرمان داد تا چراغى از خانه اش آوردند

طلحه و زبیر سبب این کار را پرسیدند، پاسخ داد : روغنِ چراغ از بیت المال بود، شایسته نیست در روشنایى آن با شما هم صحبت شوم!

میانجى شدن حضرت امیرمومنان (علیه السلام)
امیرالمومنین (ع) بر خرمافروشان گذشت، ناگاه کنیزى را در حال گریه دید، فرمود : سبب گریه ات چیست ؟ گفت : آقایم مرا با یک درهم براى خرید خرما فرستاد، از این شخص خرما را خریدم و نزد خانواده آقایم بردم، ولى نپسندید، هنگامى که به ایشان برگرداندم از پس گرفتن سر باز زد

حضرت به خرمافروش گفت : اى بنده خدا ! این یک خدمتکار است و از خود اختیارى ندارد، درهمش را باز گردان و خرما را پس بگیر، خرمافروش از جا برخاست و مشتى به حضرت زد

مردم گفتند : چه کردى این امیرالمومنین (ع)است؟! مرد از شدّت ترس به تنگى نفس افتاد و رنگ چهره اش زرد شد و خرما را از کنیز گرفت و درهم را به او باز گردانید سپس گفت : اى علی ! از من راضى شو، حضرت فرمود: چه چیزى بیشتر از اینکه ببینم تو خود را اصلاح کرده اى مرا راضى مى کند؟ در صورتى از تو راضى مى شوم که حقوق مردم را تمام و کامل بپردازى .

گذشتى زیبا

 امیرمومنان (ع) براى دستگیرى لبید بن عطارد تمیمى به خاطر گفتن سخنانى مامور فرستاده بود

ماموران از کوى بنى اسد مى گذرند که نعیم بن دجاجه اسدى برخاسته، لبید را از قبضه ماموران رها مى کند

امیرمومنان (ع) براى دستگیرى نعیم بن دجاجه مامورانى را گسیل مى کند که بعد از آوردن وى امام به تنبیه بدنى او فرمان مى دهد، در این حال نعیم مى گوید : آرى، به خدا قسم که با تو بودن خوارى و دورى جستن از تو کفر است!

امام (ع) فرمود : از تو گذشت کردیم، خداوند فرماید: به شیوه نیکو بدى را دفع کن

اما سخنت : بودن با تو ذلت است، بدى بود که بدست آوردى و اما گفته است که جدایى از تو کفر است، نیکى است که بدان دست یافتى پس این به این.

گذشتى کریمانه
پس از پایان جنگ جمل ، فرزند طلحه ( موسى بن طلحه ) را نزد آن حضرت آوردند ، حضرت به او فرمود : سه بار بگو : «
استغفر اللّه و اتوب الیه »، آنگاه او را آزاد کرده و فرمود : هر جا که خواستى برو و در لشکرگاه از اسلحه و خیل اسبان آنچه یافتى براى خود بردار و در آینده زندگى ات از خدا پروا کن و در خانه ات بنشین .

توجه عاشقانه به یتیمان
امیرالمومنین (ع) با اینکه به همه اوضاع و احوال کشور و مردمش آگاه بود و به ویژه یتمیان و مستمندان و بیوه زنان و نیازمندان را لحظه اى از نظر دور نمى داشت ولى گاهى براى درس دادن به زمامداران و امت اسلام کارى را هم چون فردى عادى انجام مى داد

روزى زنى را دید که مشکى پر از آب به دوش مى کشید . مشک را از او گرفت و تا جایى که آن زن بنا داشت ، برد و آنگاه از وضع آن زن جویا شد ، زن گفت : على بن ابى طالب شوهرم را به بعضى از مرزها فرستاد و کشته شد ، برایم کودکانى یتیم به جا گذاشت و من براى اداره امور آنان چیزى ندارم ، به این خاطر ضرورت و احتیاج مرا به انجام کار براى مردم ناچار کرد . حضرت به خانه برگشت و شب را با دغدغه خاطر و ناآرامى گذراند ، هنگامى که صبح شد زنبیلى از طعام براى آن خانواده با خود حمل کرد ، بعضى از یارانش گفتند : آن را در اختیار من بگذار تا برایت بیاورم ، فرمود : چه کسى در قیامت بار سنگین مرا به جاى من حمل کند ؟
آنگاه به درِ خانه آن زن رفت و در زد . زن گفت : کیست که در مى زند ؟ حضرت فرمود : همان عبدى هستم که مشک پرآب را براى تو به دوش کشید ، در را باز کن که چیزى براى کودکان همراه دارم . زن گفت : خدا از تو خشنود باشد و میان من و على داورى کند ! حضرت وارد شد و فرمود : علاقه دارم پاداش الهى به دست آورم میان خمیر کردن آرد و پختن نان و بازى کردن با کودکان یکى را انتخاب کن . زن گفت : من به پختن نان بیناترم و تواناتر ، ولى این تو و این کودکان ، با آنان بازى کن تا من از نان پختن آسوده شوم . زن مى گوید : من به سوى آرد رفتم و آن را خمیر کردم و على (ع) به جانب گوشت رفت و آن را پخت و با دست مبارکش گوشت پخته و خرما و خوراکى دیگرى به دهان کودکان مى گذاشت ، هرگاه کودکان چیزى از آن خوراکى ها را مى خوردند مى گفت : فرزندانم ! على را از آنچه براى شما پیش آمده ، حلال کنید !

گامى که آرد خمیر شد ، زن گفت : اى بنده خدا ! تنور را روشن کن ، على (ع)به جانب تنور شتافت و آن را شعله ور ساخت چون تنور شعله کشید صورتش را نزدیک برد و حرارت آتش را به آن تماس داده ، مى گفت : یا على ! بچش ، این پاداش کسى است که حق بیوه زنان و یتیمان را وا گذاشته . ناگاه زنى ( از زنان همسایه ) على (ع) را دید و او را شناخت و به مادر کودکان گفت : واى بر تو ! این امیر مومنان است ; زن به جانب حضرت شتافت و پى درپى مى گفت : از شما بس شرمنده ام اى امیرمومنان ! حضرت فرمود : من از تو بس شرمنده ام اى کنیز خدا که در مورد تو کوتاهى کردم .
حمل بار براى خانه

على (ع) در شهر کوفه از بازار خرمافروشان خرما خرید و آن را به وسیله گوشه اى از رداى مبارکش حمل کرد

مردم براى گرفتن آن بار سنگین به سویش شتافته، گفتند : یا امیرالمومنین! ما آن را براى شما حمل مى کنیم

حضرت فرمود : دارنده زن و فرزند به حمل بار براى آنان سزاوارتر است.
پاى برهنه در پنج موقعیّت

على (ع) همواره در پنج مورد با پاى برهنه حرکت مى کرد و نعلین خود را به دست چپ مى گرفت

روز عید فطر، روز عید قربان، روز جمعه، هنگام عیادت بیمار و زمان تشییع جنازه و مى فرمود :

این پنج موقعیّت، جایگاه خداست و من دوست دارم در آنها پا برهنه باشم.
اخلاق در بازار

امیرالمومنین (ع) همواره در بازار به تنهایى راه مى رفت و گم شده را به مقصد، راهنمایى مى نمود و ناتوان را یارى مى داد و بر فروشندگان و بقالان عبور مى کرد

این آیه را قرائت مى کرد: ( تِلْکَ الدَّارُ الاْخِرَهُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لاَ یُرِیدُونَ عُلُوّاً فِى الاَْرْضِ وَلاَ فَسَاداً وَالْعَاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ )

آن سراى پرارزش آخرت را براى کسانى قرار مى دهیم که در زمین هیچ برترى و تسلّط و هیچ فسادى را نمى خواهند و سرانجام نیک براى پرهیزکاران است
مسلمان شدن یهودى
هنگامى که امام (ع) بر مردم حکومت داشت و منصب داورى و قضا با شُریح بود ، حضرت با شخصى یهودى به دادگاه آمد تا شریح میان آن حضرت و یهودى داورى کند . در دادگاه به یهودى گفت : این زرهى که در دست توست زره من است ، من نه آن را فروخته ام و نه بخشیده ام ، یهودى گفت : زره ملک شخص من و در اختیار من است .

شریح از امیرالمومنین (ع) گواه و شاهد خواست ، حضرت فرمود : این قنبر و حسین گواهى مى دهند که زره از من است ، شریح گفت : گواهى فرزند به سود پدر قابل قبول نیست و گواهى غلام به نفع مولایش پذیرفته نیست ، این دو نفر مى خواهند آنچه به سود توست به سوى تو جلب کنند ! امیرالمومنین (ع) فرمود : اى شریح ! واى بر تو از جهاتى خطا کردى ; اما یک خطایت اینکه من پیشواى توام و تو به سبب فرمان بردن از من خدا را فرمان مى برى و مى دانى که من هرگز باطل گو نیستم ، با این وصف سخنم را رد کردى و ادعایم را باطل انگاشتى ! آنگاه بر ضد قنبر و حسین ادعا کردى که آنان در این دادگاه به نفع خود گواهى مى دهند !

من جریمه باطل انگاشتن ادعایم و تهمت زدن به قنبر و حسین را بر تو روا نمى دارم ، جز اینکه سه روز میان یهود به داورى و قضا برخیزى . پس او را به سوى منطقه یهودى نشین فرستاد و او سه روز در آنجا میان یهود به داورى پرداخت سپس به محل کارش باز گشت .وقتى یهودى این جریان را شنید که على (ع) با داشتن گواه از قدرتش سوء استفاده نکرده و حکم قاضى بر ضد او صادر شده است ، گفت : شگفتا ! این امیرالمومنین است ، نزد قاضى رفته و قاضى بر ضد او حکم رانده است ! مسلمان شد و سپس گفت : این زره امیرالمومنین است که روز جنگ صفین از شتر خوش رنگ سیاه و سپیدش افتاده و من آن را براى خود برداشتم.
سفره ای ساده و بی ریا
امام على ع تهیدست نبود، از دسترنج خود تولید فراوانى داشت وقتى فقراء و یـتـیـمـان را دعـوت مـى کرد، بر سر سفره انواع غذاهاى رنگارنگ مى گذاشت ، و همگان را دعوت به تناول غذاها مى کرد، امّا خود بر سر همان سفره ، نان خشک مى خورد

 احنف بن قیس مى گوید: روزى بـه دربار معاویه رفتم ، وقت ناهار آن قدر طعام گرم ، سرد، ترش و شیرین پیش من آوردند که تعجّب کردم

آنگاه طعام دیگرى آوردند که آنرا نشناختم . پرسیدم : این چه طعامى است ؟ معاویه جواب داد: ایـن طـعـام از روده هـاى مـرغـابى تهیّه شده ، آن را با مغز گوسفند آمیخته و با روغن پسته سرخ کرده و شکر نِیشکر در آن ریخته اند. احنف بن قیس مى گوید: در اینجا بى اختیار گریه ام گرفت و گریستم . معاویه با شگفتى پرسید: علّت گریه ات چیست ؟ گفتم : به یاد على بن ابیطالب ع افتادم ، روزى در خانه او بودم ، وقت طعام رسید. فرمود : میهمان من باش .آنگاه سفره اى مُهر و مُوم شده آوردند. گفتم : در این سفره چیست ؟ فرمود: آرد جو . گفتم : آیا مى ترسید از آن بردارند یا نمى خواهید کسى از آن بخورد ؟ فـرمـود: نـه ، هـیـچ کدام از اینها نیست ، بلکه مى ترسم حسن و حسین ع بر آن روغن حیوانى یا روغن زیتون بریزند.

گفتم : یا امیرالمومنین مگر این کار حرام است ؟ حضرت امیرالمومنین ع فرمود: نه ، بلکه بر امامان حق لازم است در طعام مانند مردمان عاجز و ضعیف باشند تا فقر باعث طغیان فقرا نگردد. هـر وقـت فـقـر بـه آنـها فشار آورد بگویند: بر ما چه باک ، سفره امیرالمۆمنین نیز مانند ماست . مـعـاویـه گـفـت : اى احـنـف مـردى را یـاد کـردى کـه فـضـیـلت او قابل انکار نیست. امام على ع بیشتر از سبزیجات استفاده مى فرمود و اگر غذاى بهترى مى خواست شیر شتر میل میکرد. گوشت بسیار کم مى خورد و مى فرمود : شکم ها را مدفن حیوانات نکنید. با این همه، از همه قدرتمندتر و قوى تر بود.

ساده زیستى در کمال توانائى
امـام عـلى ع در سـاده زیـسـتـى یـک الگـوى کامل بود، کار مى کرد و زندگى را با کار روزانه اداره مى فرمود، مشک آب درماندگان راه را بر دوش مى کشید

درخت مى کاشت، با دلوِ آب، باغ دیگران را آبیارى مى کرد و مُزد مى گرفت

هـیـزم جـمـع مـى کـرد و در بازگشت به منزل، پُشته هیزم را بر دوش ‍ مى کشید، تا با آن تنور را براى پختن نان آماده کنند. در کار خانه کمک مى کرد. خانه را جاروب مى زد

هر کس به حضرت امیرالمومنین على ع نزدیک مى گشت، مـى فـهمید که دور از هرگونه خود بزرگ بینى، چون دیگر اقشار جامعه، بلکه همچون محرومین زندگى مى کند

امام على ع خطاب به مردم کوفه فرمود: من در شهر شما با مختصر توشه و وسائل زندگى وارد شدم، اگر به هنگام خارج شدن از شهر شما بیش از آنچه که با خود آورده ام ببرم خیانتکار خواهم بود. در صورتى که قدرت داشت تا انواع امکانات را براى خود فراهم آورد.
پیراهن وصله دار
امام على ع الگوى کامل فرهنگ ساده زیستى بود از لباس هاى معمولى که عموم مردم مى پوشیدند استفاده مى کرد

شـخـصـى در کوفه خدمت امام على ع رسید، دید که لباس هاى حضرت امیرالمومنین على ع کم قیمت و ساده و وصله داراست، با شگفتى به امام على ع نگریست و گفت: چرا لباس شما وصله دارد؟

امام على ع در جواب فرمود: یَخشَعُ لَهُ القَلب ، وَتَذِلُّ بِهِ النَّفس وَیَقتَدى بِهِ المُومِنُونَ؛ با این لباس دل خاشع و نفس اماره، خوار مى گردد، و الگوى مومنان مى شود

همچنین نقل شده که علاء بن زیاد گفت: یا امیرالمومنین از برادرم عاصم بن زیاد به شما شکایت مى کنم. فرمود: چه شکایتى؟ عـرض کـرد: عـبـائى پـوشیده و کار عبادت و رهبانیّت پیشه کرده و دست از کار دنیا کشیده است . امام على ع فرمود: او را پیش من بیاورید. چون عاصم آمد، حضرت به او فرمود: «اى دشـمـنـک جان خویش، شیطان سرگردانت کرده، آیا تو به زن و فرزندانت رحم نمى کـنـى؟

تـو مـى پـنـدارى کـه خـداونـد نـعـمـتـهـاى پـاکـیـزه اش را حـلال کـرده امـّا دوسـت ندارد تو از آنها استفاده کنى ؟ تو در برابر خدا کوچک تر از آنى که اینگونه با تو رفتار کند». عاصم گفت: اى امیرمومنان، پس چرا تو با این لباس خشن ، و با آن غذاى ناگوار بسر مى برى ؟ حضرت امیرالمومنین على ع فرمود: واى بـر تـو، مـن همانند تو نیستم ، خداوند بر پیشوایان حق واجب کرده که خود را با مردم ناتوان همسو کنند، تا فقر و ندارى ، تنگدست را به هیجان نیاورد، و به طغیان نکشاند.
جایگاه ساده پوشى

امامان عادل هر قدر در ساده پوشى دقّت کنند ارزشمند است، امّا دیگران آزادند و مى توانند بـراى زن و فـرزنـد خـود لباس هاى قیمتى و نرم بخرند، که دیگر امامان معصوم ع نـیـز چـون رهـبـرى امـّت را در دسـت نـداشـتند گرچه از انواع لباس ها استفاده مى کردند، امّا در ساده زیستى همواره الگو بودند

شخصى به امام صادق ع اعتراض کرد که شـمـا کـه از سـاده پـوشـى حضرت امیرالمومنین على ع فرمودید، خودتان چرا لباس نرم و زیبا دارید؟

امام صادق ع فرمود: لباس هاى امام على علیه السّلام در فرهنگ آن روز بد منظره نبود و انگشت نما نمى شد، اگر الان بود و همان لباس ها را مى پوشید، انگشت نما مى شد، گـرچـه قـائم مـا وقـتـى ظهور مى کند همان لباس امام على ع را پوشیده به روش امام على ع رفتار مى کند.

اوج ایثار

امیرالمومنین (ع) به خاطر پاره اى از امورش وارد مکه شد. در آن جا اعرابى را دید که به پرده کعبه آویخته، مى گوید : اى صاحب خانه! خانه، خانه توست و مهمان، مهمان تو، براى هر مهمانى از سوى مهماندارش وسیله پذیرایى مهیاست، امشب پذیرایى از سوى خودت را نسبت به من آمرزش قرار ده امیرالمومنین (ع) به یارانش فرمود : آیا سخن این اعرابى را نمى شنوید؟ گفتند : آرى فرمود : خدا بزرگوارتر از این است که مهمانش را از پیشگاهش دست خالى برگرداند! چون شب دوم شد او را آویخته به همان رکن دید که مى گوید : اى عزیز در عزتت ! عزیزتر از تو در عزتت نیست، مرا به عزّ عزتت در عزتى عزیز بدار که احدى نداند آن عزت چگونه است ! به تو روى مى آورم و به تو توسّل مى جویم به حق محمّد و آل محمّد بر تو، چیزى به من عطا کن که غیر تو آن را به من عطا نکند و آن چیز را از من بگردان که غیر تو آن را برنگرداند .
راوى گوید : امیرالمومنین (ع)به یارانش فرمود : به خدا سوگند ! این جملات نام بزرگ تر خدا به لغت سریانى است حبیبم رسول خدا (ص) مرا به آن خبر داده است

امشب این عرب از خدا درخواست بهشت کرد، پس به او عطا فرمود و درخواست برگرداندن آتش دوزخ از خود کرد، پس خدا آتش را از او برگردانید!

هنگامى که شب سوم شد باز او را آویخته به همان رکن خانه دید که مى گوید: اى خدایى که مکانى او را در برنمى گیرد و هیچ مکانى از او خالى نیست، آنکه بدون کیفیت بوده است; به این عرب چهار هزار درهم روزى فرما امیرالمومنین (ع) پیش آمده، فرمود : اى عرب ! از خدا پذیرایى خواستى، تو را پذیرایى کرد بهشت طلبیدى، به تو عنایت نمود بازگردانیدن آتش خواستى، از تو بازگردانید امشب از او درخواست چهار هزار درهم دارى؟
عرب گفت : کیستى ؟ فرمود : من على بن ابى طالب هستم، عرب گفت : به خدا سوگند تو مطلوب منى و رفع نیازم به دست توست، حضرت فرمود : اى اعرابى! بخواه، عرب گفت : هزار درهم براى مهریه مى خواهم و هزار درهم براى اداى قرضم و هزار درهم براى خریدن خانه و هزار درهم براى اداره امور زندگى ام، حضرت فرمود : اى عرب! انصاف در خواسته ات را رعایت کردى، هرگاه از مکه بیرون آمدى به مدینه رسول بیا و در آنجا از خانه من بپرس

عرب یک هفته در مکه ماند و سپس به جستجوى امیرالمومنین (ع) به مدینه آمد و فریاد مى زد : چه کسى مرا به خانه على راهنمایى مى کند؟ حسین بن على (ع) از میان کودکان پاسخ داد : من تو را به خانه امیرالمومنین مى برم، من فرزند او حسین بن على هستم عرب گفت : هان ! پدرت کیست؟ گفت : امیرالمومنین على بن ابى طالب ، پرسید : مادرت کیست ؟ گفت : فاطمه زهرا سرور زنان جهانیان ، گفت : جدّت کیست ؟ فرمود : پیامبر خدا محمّد بن عبداللّه . گفت : جدّه ات کیست ؟ فرمود : خدیجه دختر خویلد ، گفت : برادرت کیست ؟ فرمود : ابومحمّد حسن بن على ، عرب گفت : سرتاسر دنیا را به دست آورده اى ! !

به سوى امیرالمومنین برو و به او بگو : اعرابى که رفع نیازش را در مکه ضمانت کرده اى کنار خانه ایستاده . حضرت امام حسین (ع) وارد خانه شده ، گفت : پدرم ! اعرابى که گمان مى کند در شهر مکه در ضمانت شما قرار گرفته است ، کنار درب خانه ایستاده .
امیرالمومنین (ع) به حضرت فاطمه (س) فرمود : غذایى نزد شما هست که این اعرابى بخورد ؟ فاطمه (س) گفت : نه . على (ع) لباس پوشید و از خانه درآمد و فرمود : ابو عبداللّه سلمان فارسى را صدا کنید . چون سلمان آمد حضرت به او فرمود : اى ابا عبداللّه ! باغى که پیامبر براى من غرس کرد براى فروش به تاجران عرضه کن . سلمان به بازار رفت و باغ را به دوازده هزار درهم فروخت امیرالمومنین (ع)مال را آماده کرد و اعرابى را فرا خواند ، چهار هزار درهم جهت نیازش به او پرداخت و چهل درهم براى مخارجش.

خبر عطاى على (ع) به نیازمندان مدینه رسید ، آنان هم نزد امیرالمومنین (ع)اجتماع کردند . مردى از انصار به خانه حضرت زهرا (ع) رفت و این واقعه را به آن حضرت خبر داد ، حضرت فرمود : خداوند براى راه رفتنت اجرت دهد. پس حضرت على (ع) نشسته بود و درهم ها در برابر حضرت ریخته شده بود تا اینکه یارانش جمع شدند ، مشت مشت مى کرد و به تک تک مردان مى داد تا جایى که درهمى با او باقى نماند

پیامکی پیام های قرآنی

قبله حقیقی انسان کامل
قُلْ إِنْ کَانَ لِلرَّحْمَنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ الْعَابِدِینَ (زخرف81)
بگو: اگر براى خداوند فرزندى بود، من نخستین پرستنده او بودم!
پس چه کسی  سزاوارتر است که قبله باشد، سنگها یا کسی که سنگها را با ولایت خود قداست بخشیده است؟
قبله آن است که به واسطه آن به سوی خداوند روی آورده شود و با آن خداوند شناخته شود، و قبله حقیقی همان انسان کامل است که با آن خداوند شناخته می شود و او صورت یا وجه خداوند است که با آن با خلق مواجه گردید، پس توجه به او توجه به خداوند است
و انسان کامل همان علی بن ابی طالب (ع)، سرور اوصیاء و اولیاء است که خداوند او را از کعبه خارج فرمود تا به انسانها بگوید همانا این انسان قبله شماست و حج شما به سوی اوست
و نیز به مردم بگوید که همانا من کعبه را نیافریدم مگر برای علی (ع) و برای اینکه علی (ع) در آن به دنیا بیاید، پس اگر من فرزندی داشتم او همان کسی بود که در خانه ام به دنیا آمده است

دین و نعمت

  الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ (مائده 3)
امروز دین را برای شما کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم.

 پیام آیه:
طبق روایات شیعه و سنی این آیه، پس از معرفی علی بن ابیطالب (ع) به امامت (18 ذی الحجه) در غدیر خم نازل شد
چهار ویژگی این روز چنین است
1ـ یأس کافران 2ـ کمال دین 3ـ اتمام نعمت 4ـ خشنودی خداوند

پیروی

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَ أَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَ أُوْلِی الأَمْرِ مِنکُمْ (نساء59)
ای کسانی که ایمان آورده اید از خدا و پیامبرش و صاحبان امر خود (جانشیان پیامبر) اطاعات و پیروی کنید

پیام آیه:
ابن عباس گوید: پیامبر (ص) هنگام رفتن به تیوک، علی (ع) را در مدینه به جای خود نهاد و فرمود
انت منی بمنزله هارون من موسی؛ یا علی، چنان که هارون جانشین موسی بود، تو جانشین من هستی
سپس آیه 59 سوره ی نساء نازل شد

معرفت ائمه

مَن کَانَ یُرِیدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ وَمَن کَانَ یُرِیدُ حَرْثَ الدُّنْیَا (شوری 20)
کسی که آخرت را بخواهد، افزون برآن، به او دهیم و کسی که دنیا را بخواهد تنها دنیا را به او دهیم

پیام آیه:
امام صادق (ع) فرمودند: حرث الاخره (کشت آخرت) یعنی معرفت علی(ع) و ائمه (ع)، حرث الدنیا (کشت دنیا) یعنی تلاش کسانی که از دولت حق حضرت بقیه الله (عج) بهره ای نخواهند داشت

خاندان پیامبر

 إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا (احزاب33)
 خواست خداوند چنین است که هر پلیدی را از خاندان پیامبر دور کند و آنان را از هر آلودگی پاک نماید.

 پیام آیه:
انسن بن مالک گوید: پیامبر (ص) شش ماه هنگام رفتن برای نماز صبح از کنار خانه ی زهرا (س) عبور می کردند و می فرمودند:
ای اهل بیت نماز و آیه ی فوق را تلاوت می فرمودند
هنگامی که این آیه نازل شد جز حضرت علی(ع)، فاطمه(س)، حسن(ع)، حسین(ع) کسی در خانه نبود، و پیامبر فرمود : خدایا، اینان خاندان من هستند (شواهد التنزیل 137)

14 معصوم

  اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاةٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَکَةٍ زَیْتُونِةٍ لَّا شَرْقِیَّةٍ وَ لَا غَرْبِیَّةٍ یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَن یَشَاءُ (نور35)

 جابرین عبدالله گوید : وارد مسجد شدم و علی (ع) را ملاقات کردم
علی (ع) فرمود: تعجب می کنم از کسی که این آیه را بخواند و معنایش را درک نکند
و فرمودند: (مشکاه) محمد (ص) است (مصباح) من هستم
(زجاجه) حسن و حسین هستند (کوکب درّی) علی بن الحسن

(شجره مبارکه) محمدبن علی است (زیتونه) جعفربن محمد (لا شرقیه) موسی بن جعفر ( لا غریبه) علی بن موسی الرضا (یکاد زیتها) محمد بن علی ( لم تمسه نار) علی بن محمد (نور علی نور) حسن بن علی (یهدی الله لنوره من یشا) مهدی (عج) است

دوستی اهل بیت

  قُل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى (شوری23)
ای پیامبر، به مردم بگو، از شما پاداشی نمی خواهم، جز دوستی و پیروی از خاندانم.

 پیام آیه:
با توجه به آیه ی 47 سوره ی سباء که فرمود پاداشی که از شما خواستم، تنها به سود شماست. نتیجه چنین می گردد :
دوستی اهل بیت پاداش رسالت من است و این پاداشی است که همه ی سودش به شما برمی گردد
روایات فراوان از اهل سنت و شیعه، همین معنا را تأکید می کند

سوره انسان

در این سوره داستان انفاق خانواده حضرت علی (ع) بیان شده و قرآن از این عمل تجلیل کرده است
وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلىَ‏ حُبِّهِ مِسْکِینًا وَ یَتِیمًا وَ أَسِیرًا * إِنمَّا نُطْعِمُکمُ‏ْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنکمُ‏ْ جَزَاءً وَ لَا شُکُورًا [انسان۹-۸]
و غذاى (خود) را با اینکه به آن علاقه (و نیاز) دارند، به «مسکین» و «یتیم» و «اسیر» مى‏ دهند!
(و مى ‏گویند ما شما را بخاطر خدا اطعام مى ‏کنیم، و هیچ پاداش و سپاسى از شما نمى ‏خواهیم!

در این سوره مبارکه، خداوند برای اهل بیت، نعمت‌ها و رحمت‌ها و بهشت‌هایی را وعده می‌دهد که نه گوشی شنیده و نه چشمی دیده است
از لطایف این سوره این است که انواع نعمت‌های بهشتی در آن بیان شده ولی برای رعایت حرمت فاطمه علیهاسلام از نعمت حورالعین سخنی به میان نیامده است

چرا اسم علی(ع) و ائمه در قرآن نیامده است؟

ائمه اطهار(ع) در پاسخ فرموده اند: تفسیر جزئیات احکام به عهده پیامبر اکرم(ص) گذاشته و أنزلنا الیک الذّکر لتبیّن للنّاس ما نزّل الیهم؛ ما قرآن را بر تو نازل کردیم تا تو برای مردم تفصیل آن را بیان کنی.

بنابراین همان طور که خداوند در قرآن فرمود، نماز بخوانید، اما تعداد رکعات آن را مشخص نکرد؛ به همان صورت فرمود، از اولی الامر اطاعت کنید، اما آنها را معرفی نکرد تا مردم از پیامبر(ص) بپرسند و آن حضرت این مسأله را تبیین کند

پس به طور خلاصه، اولا برای این است که زمینه امتحان فراهم باشد تا مؤمنان واقعی شناخته شوند
و ثانیاً برای این که مردم در مورد تفاصیل آنها از پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع)سؤال کنند و بدین طریق جایگاه آنان در تبیین جزئیات احکام، برای مردم روشن شود

آیات در شان اهل بیت و علی علیهم السلام

1- آیه انذار :  وَ أَنذِرْ عَشِیرَتَکَ الاْءَقْرَبِینَ (شعراء214) ای پیامبر خویشاوندان نزدیکت را انذار کن

2ـ  آیه مودت: قُل لاَّآ أَسْـءَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی (شوری23) بگو من هیچ پاداشی از شما نمی خواهم جز دوست داشتن نزدیکانم

3- آیه مباهله: فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءکُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءکُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةَ اللّهِ عَلَى الْکَاذِبِینَ (آل عمران61)
هر کس که درباره عیسى با تو محاجه کند، بعد از آنکه جریان او را دانسته اى ، بگو: بیایید بخوانیم پسران ما را و پسران شما را، زنان ما را و زنان شما را، ما را و نفسهاى شما را، آنگاه به درگاه خدا ناله کنیم و لعنت خدا را از آن دروغگویان گردانیم

  4 - آیه مؤمن : أَفَمَن کَانَ مُؤْمِنًا کَمَن کَانَ فَاسِقًا لَّا یَسْتَوُونَ (سجده18) آیا پس کسى که مؤمن است مثل کسى است که فاسق مى باشد (این دو) مساوى نیستند

5ـ آیه ولایت: إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ ءَامَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَوةَ وَهُمْ راکِعُونَ (55 مائده) سرپرست و ولیّ شما تنها خداست و پیامبر او و آنان که ایمان آورده اند و در حال رکوع انفاق می نمایند

6ـ آیات تبلیغ و اکمال دین: یَـآأَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ (مائده67) ای رسول، آن چه از طرف پروردگارت بر تو نازل گردیده را به مردم ابلاغ نما و اگر این کار را نکردی رسالتت را انجام نداده ای

  7- آیه 2گروه : هَذَانِ خَصْمَانِ اخْتَصَمُوا فِی رَبِّهِمْ (حج19) این دو [گروه] دشمنان یکدیگرند که درباره پروردگارشان با هم ستیزه مى‏کنند (صحیح، بخاری، ج 4، ص 410)

8- ابلاغ سوره برائت: بَرَاءةٌ مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِینَ عَاهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِکِینَ (توبه1) (مستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ج 3، ص 53)

9- آیه نجوا : یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا نَاجَیْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْوَاکُمْ صَدَقَةً (مجادله 12) اى کسانى که ایمان آورده‏اید هرگاه با پیامبر [خدا] گفتگوى محرمانه مى‏کنید پیش از گفتگوى محرمانه خود صدقه‏اى تقدیم بدارید

10 - آیات سوره انسان (هل اتى) : إِنَّ الْأَبْرَارَ یَشْرَبُونَ مِن کَأْسٍ کَانَ مِزَاجُهَا کَافُورًا . عَیْنًا یَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ یُفَجِّرُونَهَا تَفْجِیرًا یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ یَخَافُونَ یَوْمًا کَانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیرًا . وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْکِینًا وَیَتِیمًا وَأَسِیرًا . إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنکُمْ جَزَاء وَلَا شُکُورًا

به یقین ابرار و نیکان از جامى مى‏نوشند که با عطر خوشى آمیخته است. چشمه‏اى که بندگان خدا از آن مى‏نوشند و [به دلخواه خویش] جاریش مى‏کنند. [همان بندگانى که] به نذر خود وفا مى‏کردند و از روزى که گزند آن فراگیرنده است مى‏ترسیدند. و به [پاس] دوستى [خدا] بینوا و یتیم و اسیر را خوراک مى‏دادند. ما براى خشنودى خداست که به شما مى‏خورانیم و پاداش و سپاسى از شما نمى‏خواهیم

11- آیه خیر البریة : إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُوْلَئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ (بینه7)
آنانکه ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند، آنها بهترین مردم مى باشند (خوارزمى در مناقب)

 12- آیه سئل سائل : سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ ، لِّلْکَافِرینَ لَیْسَ لَهُ دَافِعٌ . مِّنَ اللَّهِ ذِی الْمَعَارِجِ (معارج1-3)
پرسنده‏اى از عذاب واقع‏ شونده ‏اى پرسید. که اختصاص به کافران دارد [و] آن را بازدارنده‏اى نیست. [و] از جانب خداوند صاحب درجات [و مراتب] است
مرحوم امینى در الغدیر  ، از سى کتاب معتبر اهل سنت
http://m5736z.blog.ir/post/ali%20%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%85%D8%A7%D8%AA

13- آیه شب لیله المبیت : وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَ اللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ (بقره 207)
و از میان مردم کسى است که جان خود را براى طلب خشنودى خدا مى‏فروشد و خدا نسبت به [این] بندگان مهربان است
(شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید ج3 ص370

14- (آیه تطهیر) : إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا (احزاب33)
خدا فقط مى‏خواهد آلودگى را از شما خاندان [پیامبر] بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند
صحیح ترمزی ج5 ص351 و 352
https://telegram.me/joinchat/BBqowj3Xcr2f8pm3njvWbQ

15- سوره کوثر : اعطای خیر کثیر بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ  إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ  فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ  إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ
ما تو را [چشمه] کوثر دادیم  پس براى پروردگارت نماز گزار و قربانى کن  دشمنت‏ خود بى ‏تبار خواهد بود
کوثر یک معنى جامع و وسیع دارد, و آن خیر و برکت فراوان است , ولى بسیارى از بزرگان علماى شیعه یکى از روشنترین مصداقهاى آن را وجود مبارک (فاطمه زهرا) (س ) دانسته اند
زیرا نسل و ذریه پـیـامـبـر (ص) بـه وسـیـلـه همین دختر گرامى در جهان انتشار یافت نسلى که نه تنها فرزندان جـسـمـانى پیغمبر بودند, بلکه آیین او و تمام ارزشهاى اسلام را حفظ کردند, و به آیندگان ابلاغ نمودند, نه تنها امامان معصوم اهل بیت (ع ) که آنها حساب مخصوص به خود دارند (فخررازى)

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">