تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات

امام علی ع خدمات نظامی. شجاعت و هیبت على. علی را «چه» کشت؟! قبر مخفی امام

خطبه های نهج البلاغه ۱ تا ۲۳۸ بعد از پیامبر

ثروت اندوزی در زمان خلفا عامل ایجاد فتنه ها. نقش عمار یاسر. وارونه سازی حقایق. خوارج

فتنه در قرآن و نهج البلاغه. شناخت و دفع فتنه، وظیفه خواص و عوام. تفاوت جنگ های پیامبر

دشمن‌شناسی از منظر علی(ع) . اخلاق‏مداری در جنگ . دشمن‌ترین مردم‌ نزد خداوند

ظهور فتنه در ماجرای سقیفه . جفای معاویه و اعراب

مباهله، قدرت نمایی در جنگ نرم. بصیرت چیست و چگونه حاصل می‏شود؟

خطبه غدیر و پیام ها. منابع اهل سنت (مدارک و اعترافات)

غدیر خم و اهمیت حجه الوداع . یاس ابلیس در غدیر . شعر غدیر

غدیر سر آغاز بیداری اسلامی . عید ولایت و سیاست و دخالت مردم در حکومت

غدیر در مسلخ سقیفه. ظهور فتنه در ماجرای سقیفه . جفای معاویه و اعراب

حکومت اسلامی در نهج البلاغه . سیره سیاسی امیر مومنان . امام علی(ع) از نگاه دیگران . پذیرش امر حکومت . خلافت علوی

سکوت 25ساله امیر المۆمنین.

مقامات امیرمؤمنان علی(ع) در قرآن . اسم علی(ع) و ائمه در قرآن؟ اسوه حسنه

خطبه سلونی قبل ان تفقدونی . دعاهای و امام . خطبه ی بدون نقطه

احادیث گوناگون و اثبات ولایت و خلافت مولانا امیرالمومنین علی(ع)

بصیرت چیست و چگونه حاصل می‏شود؟ یقظه و بیداری . حزم و دور اندیشی

 اهمیت دشمن‌شناسی از منظر علی(ع)

درگیری اسلام و کفر مسئله‌ای نیست که در حال حاضر نیاز به اثبات داشته باشد. بلکه آنچه نیاز به توجه و دقت دارد کنکاش پیرامون عوامل پیروزی یا شکست اسلام در این درگیری است. بنابراین درجنگ همه‌جانبه سیاسی، فرهنگی، اقتصادی جاری در دنیای معاصر بین جبهه کفر و نفاق و ظلم از یک طرف و جبهه توحید و ولایت و عدالت از سوی دیگر یکی از مهم‌ترین مسائل بررسی عوامل پیروزی یا شکست در این درگیری تمدنی است

به نظر می رسد یکی از مسائلی که باید در این مبارزه نفس‌گیر همواره مدنظر داشت؛‌ این است که نمی‌توان- و نباید- با چشم بسته و بدون شناخت کافی از دشمن امید به موفقیتی در این مبارزه داشت. اهمیت دشمن‌شناسی از اولین روز تأسیس حکومت علوی و نبوی به دست خاتم‌المرسلین(ص) و امیر‌المومنین(ع) همواره خودنمایی کرده و خواهد کرد.
باید گفت که یکی از اساسی‌ترین شرایط پیروزی نهائی هر انقلاب- و به تعبیر دقیق‌تر هر حرکت اجتماعی- شناخت دشمنان آن است. شناخت دشمن نه‌تنها شرط حصول و تداوم انقلاب، بلکه از مهم‌ترین علل تکامل فردی و اجتماعی انسانها و جوامع به شمار می رود. زیرا آدمی در مسیر تکاملی خود تا آنجا که دشمن را شناخته، می‌تواند دردفع آن بکوشد، و قطعا ضربه‌های فراوانی از دشمنان ناشناخته خورده و می‌خورد

هم از این روست که پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود: «الا و ان اعقل الناس عبدعرف ربه فاطاعه و عرف عدوه فعصاه»1 (آگاه باشید، عاقل‌ترین مردم کسی است که خدایش را بشناسد واز او پیروی کند و دشمنش را نیز بشناسد و آن‌گاه نافرمانیش نماید.) و فرمود: «مردم اگر به ده چیز شناخت پیدا کنند، سعادت دنیا و آخرتشان تأمین است...

یکی از آن امور شناخت ابلیس و یاورانش می‌باشد.»2 روشن است که ابلیس و یاورانش همان اولیاء طاغوتی هستند که جبهه دشمنان حق و حقیقت و انسانیت را شکل داده‌اند. نیز علی(ع) در جای-جای کلمات نورانی خویش با تاکید دائمی بر ضرورت دشمن‌شناسی، پیروان خود را از مکرها و حیله‌های دشمن بر حذر داشته است.
به عنوان مثال این موارد تنها بخشی از خطابات نورانی ایشان به تاریخ مقاومت است که می‌فرمایند: «لا تستصغرن عدوا و ان ضعف»3 (هرگز دشمنی را کوچک مشمار، هرچند ضعیف باشد.) نیز در حکم منسوب به ایشان آمده است: «کن للعدو المکاتم اشد حذرا منک للعدو المبارز»4 (از دشمن پنهان بیشتر برحذر باش تا دشمن آشکار.) و فرمود: «
آفه القوی استضعاف الخصم»5 (آفت قدرتمند ضعیف شمردن دشمن است.)

و «اکبر الاعداء اخفاهم مکیده 6 (بزرگ‌ترین دشمنان کسانی‌اند که حیله خود را بیشتر پنهان دارند.) و «شر الأعداء ابعدهم غورا و اخفاهم مکیده»7 دقت در این نهیب‌های هشداردهنده علی(ع) و دیگر گفتارهایی که در این باره از امامان معصوم(ع) وارد شده، نمایان‌گر این امر مهم است که یکی از اساسی‌ترین عوامل شکست، غفلت از دشمن است

مطلبی که می‌توان آن را از بررسی نهضتها و انقلابهای توحیدی انبیاءالهی(ع) و سیره امامان معصوم(ع) نیز به دست آورد. زیرا تمامی این بزرگ مردان آسمانی برای به وجودآوردن انقلاب در جامعه خود ابتدا به شناسایی چهره دشمن می‌پرداختند و آن گاه مبارزات علنی خود را آغاز می‌نمودند

علاوه بر اینکه بعد از آنکه اسلام واقعی از مسیر خود منحرف گشت و خلافت از خاندان پیامبر گرامی اسلام که وارثان بحق اسلام می‌باشند غصب شد- امری که اصلی‌ترین دلیلش جز غفلت از دشمن و نشناختن آن و حیله‌هایش نبود- از همان آغاز مهمترین روش حضرت علی(ع) و سایر ائمه هدی(ع) افشای دشمنی دشمنان و شناساندن چهره حقیقی دشمنان اسلام بوده است.

تاریخ هرگز ملاقاتهای شبانه امام علی(ع) و حضرت زهرا(س) با یاران پیامبر اسلام را برای افشای چهره غاصبان خلافت فراموش نمی‌کند. همان گونه که هرگز گفتار مستدل و منطقی اول مظلوم عالم(ع) و فریادهای برخاسته از دل او را که برای افشای چهره دشمنان انقلاب می‌فرمود از یاد نمی‌برد.
همین تمسک به دشمن‌شناسی علوی بود که در جریان انقلاب اسلامی کبیر ملت ایران به رهبری فرزند علی(ع) و زهرا(س) در حکم شاه کلید پیروزی جبهه مقاومت عمل کرد. استقامت و افشاگری حضرت روح الله(ع) و نمایاندن دشمن حقیقی به ملت ایران بود که باعث اتحاد ملی و همگانی شدن انقلاب و فروپاشی «جزیره ثبات» دنیای کفر در قلب دنیای اسلام شد

امروز نیز اهمیت بصیرت در شناخت دشمن اگر بیشتر از دیروز نباشد، یقینا کمتر نخواهد بود. دشمن‌شناسی هم در پیروزی هر انقلابی نقش اساسی دارد و هم در ادامه یافتن آن. تاکید همواره علی(ع) در دوران حکومت خود بر اینکه: «من نام لم ینم عنه»8 (آن کس که از دشمن غافل شود ضرورتا دشمن نیز از او غافل نخواهد شد) به خوبی ضرورت شناخت دشمن و پرهیز از غفلت از آن در حکومت ولایی را نشان می‌دهد

به بیان صریح تر انقلابی که زلزله‌ای عظیم در جهان کفر و نفاق به وجود آورده و با مهر پایان زدن بر دوران انزوای اسلام، فروغ امید در دل تمامی مستضعفان عالم پدیدار نموده است، دشمنان قسم خورده‌ای خواهد داشت که مترصد لحظه‌ای غفلت از سوی امام و امتند تا کاری ترین ضربات را به اسلام و مسلمین وارد آورند. دشمنانی که با بررسی ابعاد انقلاب اسلامی و واکاوی اینکه بامنافع چه گروه‌هایی تعارض داشته و نیز بررسی خطوط اصلی رفتار دشمنان انقلاب نبوی(ص) و حکومت علوی(ع)- که نمایانگر قواعد تاریخ درگیری حق و باطل است- به خوبی قابل ردیابی و شناسایی هستند

یقینا بهترین راه شناخت دشمنان اسلام در هر عصری بررسی ویژگی‌ها و صفات دشمنان انقلاب در این دو مقطع حساس از تاریخ اسلام می‌باشد. امری که با اثبات ضرورت دشمن‌شناسی مساله‌ای اغماض‌ناپذیر خواهد بود.

1- علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 77، ص 179. 2- شیخ عباس قمی، سفینه‌البحار و مدینه الحکم و الآثار، واژه عرف. 3- عبدالواحد تمیمی، غرر الحکم و دررالکلم، ح 333. 4- ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج 20، ص 311. 5- محمدرضا حکیمی، الحیاه، ج 1، ص 126. 6- کاشف الغطا، مستدرک نهج‌البلاغه، ص157. 7- عبدالواحد تمیمی، غررالحکم و دررالکلم، ح 5781 8.سیدرضی، نهج‌البلاغه، نامه 62.

ضرورت و ثمرات دشمن شناسی

از دیدگاه اسلام شناخت دشمن بسیار مهم است و جایگاهی بسیار بالا دارد. جوامع اسلامی به دنبال تحقق بخشیدن حاکمیت توحید وارزش‌های اسلامی می‌باشند و به همین خاطر روشن است که در این میان عده‌ای دنیا طلب به مخالفت و دشمنی با این نوع حاکمیت می‌پردازند. این موضوعی است که از قرن‌ها پیش از ابتدای اسلام بوده و تا کنون ادامه داشته و از ناحیه این مخالفین، حکومت‌های اسلامی ضربه‌های بسیاری خورده‌اند.

عده‌ای در جهل بوده و حاکمیت جهل را پذیرفتند و با ساخت خدایان دروغین به منافع خود پرداختند. عده‌ای مانند یهودیان دست در کتب مقدس خود بردند و علاوه بر پرداختن به منافع و اهداف شیطانی خود به مخالفت با اسلام پرداختند . گروه‌های مادیگرا و منفعت طلب نیز همچون اینها شروع به مبارزه با اسلام و حاکمیت توحید کردند.
دشمن شناسی از اصلی‌ترین محورهای مسائل دفاعی یک کشور می‌باشد که در عرصه‌های سیاسی و اجتماعی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. اهمیت دشمن شناسی به حدی است که بخش زیادی از آیات قرآن کریم (حدود 1500 آیه) به معرفی و شناخت دشمن اختصاص داده شده است . مهمترین ویژگی دشمنان اسلام از نظر قرآن ، پیمان شکنی آنهاست. قرآن کریم در این زمینه می‌فرماید:
کیف و ان یظهروا علیکم لایرقبوا فیکم لاو لاذمه چگونه پیمان مشرکان ارزشی دارد نه ملاحظه خویشاوندی با شما را می‌کنند و نه به پیمانی پایبند هستند (توبه8)

قرآن در جای دیگر خطر دشمن را چنین بیان می‌فرماید: ان یثقفوکم یکونوا لکم اعدا و یبسطوا الیکم ایدیهم والسنتهم بالسوء وودوا لوتکفرون اگر (دشمنان) بر شما دست یابند همچنان با شما دشمن‌اند و دستان‌شان (به‌ زور) و زبان‌هایشان (به تبلیغات) به بدی به سوی شما باز است و دوست دارند کافر شوید ( و از ارزش‌های خویش دست بردارید.) (ممتحنه 2)

قرآن، دشمن را با خصلت‌های زیادی به ما معرفی می‌کند مثلا در آیه 105 بقره اشاره به حسادت و بدخواهی دشمن می‌کند: مایود من الذین کفروا من اهل الکتاب ولا المشرکین ان ینزل علیکم من خیر من ربکم و الله یختص برحمته من یشا و الله ذوالفضل العظیم. کفار اهل کتاب و مشرکان خوش ندارند که از پروردگارتان خیری بر شما نازل شود اما خدا هر که را خواهد خاص رحمت خویش می‌کند که خداوند صاحب فضل وکرم بزرگ است. یا در آیه 54 نسا می‌فرماید: یا اینکه بر مردم نسبت به آنچه خدا از کرم خویش به ایشان داده رشک می‌برند، همانا که ما خاندان ابراهیم را کتاب و حکمت دادیم و بر ایشان فرمانروایی بزرگی بخشیدیم

همچنین در آیه 100 اسرا و 53 نسا و 75 و 119 آل عمران و 74 نسا و 175 آل عمران و 71 طه و 22 انفال، تنگ نظری، خیانت، خشم و کینه، شیطان صفتی ، خود را قیم مردم دانستن و بی‌شعوری را از خصلت‌های بد دشمنان اسلام نام برده است. ان شرالذین لایعقلون الصم البکم الذبن لایعقلون به راستی بدترین جنبندگان نزد خداوند ناشنوایان گنگی هستند که تعقل نمی‌کنند (انفال22)

با توجه به اینکه قرآن به ا ین خصلت‌های ناپسند دشمنان اسلام می‌پردازد آنها را به چند دسته تقسیم می‌کند تا به شناسایی آن بپردازد. قرآن کریم چهار گروه از دشمنان را نام برده است؛ گروهی به نام دشمنان خارجی معروف می‌باشند که شامل مشرکان و یهودیان هستند و قرآن در آیه 82 مائده درباره آنها می‌گویند: لتجدن اشد الناس عدوه للذین امنوا الیهود... به طور مسلم، دشمن ترین مردم نسبت به مومنان را ، یهود و مشرکان خواهی یافت و ...

گروهی با توجه به آیه 4 منافقون، منافق نامیده می‌شوند: و اذا رایتهم تعجبک اجسامهم و ان یقولوا تسمع لقولهم کانهم خشب مسنده یحسبون کل صحیحه علیهم هم العدو فاحذرهم قتلهم الله انی یوفکون هنگامیکه آنها را می‌بینی، جسم و قیافه آنها تو را در شگفتی فرو می‌برد و اگر سخن بگویند، به سخنانشان گوش فرا می‌دهی، اما گویی چوب‌های خشکی هستند که به دیوار تکیه داده ... آنها دشمنان واقعی توهستند، پس از آنها برحذر باش...) یا در آیه 14بقره می‌فرماید: واذا لقوا الذین آمنوا قالوا آمنا واذا خلوا الی شیاطینهم قالوا انا معکم انما نحن مستهزءون و چون با اهل ایمان ملاقات کنند گویند[ ایمان آوردیم] و چون با شیاطین خود خلوت کنند گویند ما باطنا با شماییم، جز این نیست که ما مومنان را استهزا می‌کنیم

امام علی (ع) درباره این گروه می‌فرمایند؛ خطرناک‌ترین دشمن، دشمنی است که دشمنی‌اش را پنهان می‌کند و این دشمنی همانا نفاق است". امام (ع) در این زمینه می‌فرمایند: " شرا الاعداء ابعدهم غورا و اخفاهم مکیده"( بدترین دشمنان کسانی‌اند که حیله خود را بیشتر پنهان می‌دارند). امام علی(ع) در نامه‌ای به محمد بن ابی بکر می‌فرماید: (من بر امتم از مومن و مشرک نمی‌ ترسم، زیرا مومن را خداوند به سبب ایمانش باز می‌دارد و مشرک را به خاطر شرک ورزی خوار می‌کند، ولکن بر شما از هرکه در دل، منافق است و زبانی دانا دارد می‌ترسم، اینان کلامی که می‌پسندید، می‌گویند و آنچه را ناشایسته می‌دانید، می‌کنند.)

گروه دیگر همان شیطان و فرزندانش می‌باشند که در نفس انسان نفوذ می‌کنند. در آیات 117 تا 119 طه آمده : (پس گفتیم ای آدم، این ابلیس دشمن تو و دشمن همسر توست مبادا شما را از بهشت بیرون کند که به زحمت و رنج خواهی افتاد، اما تو در بهشت راحت هستی و مزیتش برای تو این است که در آن گرسنه و برهنه نخواهی شد ودر آن تشنه نمی‌شوی و حرارت آفتاب آزارت نمی‌دهد) و یا در آیه و یرید الشیطان ان یضلهم ضلالا بعیدا به گمراهی شیطان اشاره می‌شود.

و در آخر به فواید دشمن شناسی در نظر و سیره امام علی(ع) اشاره می‌کنیم:

1 - کشف توطئه و تاکتیک‌های دشمن 2 - شناخت و خصلت‌های باطل 3 - آمادگی برای سرکوبی تحرکات دشمن 4 - عدم غافلگیر شدن و بستن راه نفوذ دشمن 5 - در مواقع بحرانی، تصمیم درست اتخاذ کردن 6 - عدم اهمال کاری و کوچک شمردن دشمن 7 - کشف نقاط ضعف وقوت خود و دشمن 8 - بیداری وهوشمندی و آینده‌نگری در برابر دشمن 9 - استقامت و صبر در مسیر حق
 
10 - مورد ، شایعات ، افتراء ، تحریف و تهمت دشمن واقع نشدن 11 - پیروزی، اتحاد و همدلی در برابر دشمن 12 - برخورد فعالانه با دشمن نه برخورد منفعلانه 13 - مدیریت حوادث و استفاده بهینه از امکانات و استعدادها 14 - عدم همکاری با دشمن 15 - معرفی و پرده برداشتن از چهره دشمن.

اعتدال در دوستی و دشمنی قال النبی(ص): احب حبیبک هوناً ما، عسی ان یکون بغیضک یوماً و ابغض بغیضک هونا ما عسی ان یکون حبیبک یوماً. پیامبر اعظم(ص) فرمود: در دوستی میانه نگهدار که شاید دوست، روزی دشمن تو شود و در دشمنی راه افراط را نرو که شاید دشمن روزی دوست تو گردد - نهج الفصاحه، ص14

ملاک های قرآنی تشخیص دوست از دشمن

انسان ها به همان اندازه که نیازمند دوستان و راه ها و ملاک هایی برای شناخت دوست هستند، به همان اندازه نیز نیازمند راه های شناسایی دشمن و ملاک هایی برای شناخت آنان می باشند، زیرا چنان که قرآن بیان می دارد شناسایی دشمنان و آماده سازی برای مقابله با آنان امری بسیار ضروری است؛ در ضمن هدایت و مصونیت از انحراف در زندگی و دست یابی به کمالات و خوشبختی دنیوی و اخروی نقش و جایگاه مهم و اساسی دارد.
داشتن ملاک ها و معیارهایی برای شناسایی دشمن از دوست از آن جا لازم است که بسیاری از دشمنان برای دست یابی به اهداف خود رفتاری را در پیش می گیرند که امکان شناسایی شان را بسیار کم و محدود می سازد. اهمیت مسئله دشمن شناسی در همه امور و ابعاد زندگی با مراجعه به آموزه های قرآنی ، مهم ترین و اساسی ترین ملاک ها و معیارهای شناسایی دشمن است.

تحلیلی از دشمن و دشمنی
دشمنی در مقابل دوستی و محبت قرار دارد و در اصل به معنای بیزاری، نفرت، عداوت، کراهت و خصومت است البته از همین واژگان که برای تعریف و شناسایی مفهوم دشمنی استفاده شده، می توان نوعی تفاوت و مراتب خصم، کسی است که با آشکار بودن حق در نزد او به جنگ دیگری می رود. رفتارهایی که یک دشمن انجام میدهد در سطوح مختلف و گوناگونی است و درجه آن از نظر دشمنی متفاوت می باشد.

آزار و اذیت رسانی در صورت سلطه بر دیگری (ممتحنه2) تحقیر و توهین به مردم در هنگام سلطه و چیرگی (همان) (تعدی و تجاوز به حقوق آنان (مائده2) جدال و درگیری کلامی (زخرف57 و 58) فریبکاری و نیرنگ (اعراف22 طه117 تا 121) مکر و حیله (یوسف5) و جنگ ویرانگر (آل عمران103) نمونه هایی از رفتار دشمنان است که در این آیات به آنها اشاره شده است.
خداوند در آیات 43 و 45 نساء به این نکته توجه میدهد که انسانها به علل و اسباب درونی و بیرونی ناتوان از شناخت دشمنان و دارای محدودیت آگاهی نسبت به آنان هستند. این مسئله موجب میشود که به سادگی نتوان همه دشمنان را شناخت؛ زیرا برخی از دشمنان از راه مکر و فریب و نیرنگ و از راه دوستی وارد می شوند که امکان شناسایی آنان را کاهش میدهد و موقعیت شخص را در خطر می افکند.

آیه8 توبه تبیین میکند که برخی از دشمنان با پنهان کردن دشمنی و کینه خود نسبت به دیگری، موجب میشوند تا انسان از شناسایی دشمن باز ماند و در دام فریب و نیرنگ آنان قرار گیرد و نتواند دشمن و کینه های آتش افروزش را ببیند.
فریب و نیرنگ دشمنان و محدودیت آگاهی و شناخت نسبت به کسانی که مکنونات قلبی خود را پنهان می کنند و رفتاری دیگر نشان می دهند که به ظاهر دوستانه است، موجب می شود که مسئله دشمن شناسی و ملاک ها و معیارهای شناخت آنان، از اهمیت و ارزش بالایی برخوردار شود.
خداوند در آیاتی چند به این نکته توجه می دهد که محدودیت انسان ها از جمله محدودیت از آگاهی نسبت به قلب ها و دلهای دیگران، موجب میشود تا نیازمند اموری دیگر شوند و بتواند به شناسایی دشمنان بپردازند

از این رو، لازم است که برای شناخت دشمنان به خداوندی که آفریدگار و پروردگار بشر است مراجعه شود؛ زیرا خداوند به همه خصوصیات و ویژگی های انسان، آگاه و داناست و می تواند ملاک ها و معیارهایی را ارائه دهد که انسان بتواند با آن دشمنان را بشناسد. اینجاست که ضرورت توجه به وحی برای شناسایی و شناخت دشمنان اهمیت می یابد (نساء45 انفال60) زیرا خداوند در آیات قرآنی و وحیانی، روش هایی را برای شناخت دشمن ارایه کرده است (آل عمران118)
البته خداوند در نهاد آدمی عقلی را قرار داده که خود یکی از ابزارهای مهم شناسایی دوست از دشمن است. انسان ها با بهره گیری از این ابزار ارزشمند می توانند دشمنان خویش را شناسایی و با توطئه های آنان مقابله کنند (آل عمران118) بنابراین به دلایلی چون نهان بودن کینه و نفرت دشمنان و حیله و فریبکاری آنان، لازم است که انسان با بهره گیری از خرد و اندیشه ورزی، به شناسایی دشمنان بپردازد و همواره بیداری و هوشیاری خود را حفظ کند. (توبه 8) زیرا دشمنان از جایی که انسان نمی داند و یا احتمال هجوم و یورش نمی دهد مورد تجاوز و حمله قرار می گیرد. خداوند همواره تأکید میکند که شناخت دشمن عاملی مهم برای مصونیت یابی از توطئه های آنان (آل عمران118) است

معیارهای دشمن شناسی
انسانها دارای محدودیتهای شدیدی نسبت به یک دیگر هستند؛ زیرا نمی توان از دل ها و آن چه در آن می گذرد آگاه شد. خداوند در بیش تر ملاک ها و معیارهایی که برای شناسایی دشمن نشان می دهد به حوزه رفتارهای او توجه می دهد. به این معنا که دشمن هر اندازه که اهل فریب و نیرنگ باشد به سبب رفتارهایی که مخالف حق و حقانیت است، خود را آشکار می کند و سرشت خویش را هویدا می سازد

در این جا به مهم ترین ملاک ها و معیارهایی که می توان به کمک آن دشمن را شناخت اشاره می شود:
1- بدخواهی: اصولا دشمن هرگز خواهان خیر و خوبی برای انسان نیست. از این رو هر کاری که میکند در راستای به رنج افکندن اوست. آرزوی دیرین وی رنج و زحمت دیگری است و اگر نتواند آن را به انجام رساند دست کم آرزوی رنج و درد وی را دارد

ازا ین رو از قرار گرفتن انسان در رنج و گرفتاری خوشحال و شادان می شود، هر چند که آن را بر زبان نمی راند و یا در چهره نمی آورد. اگر در مجموعه گفتارها و رفتارها و دیگر نشانه ها دقت شود می توان نشانه هایی از این بدخواهی را در دشمن مشاهده کرد. خداوند در آیات 118 تا 120 آل عمران از بدخواهی دشمنان به عنوان یک ملاک و معیارشناسی یاد می کند و خواهان توجه به این مهم می شود؛ زیرا انسان هایی که دوست آدمی هستند و یا نسبت به وی خنثی و بی تفاوت میباشند، هرگز بدخواه وی نخواهند بود و از این که کسی در رنج باشد، خوشحال و شاد نمی شوند.
2. گفتار بغض آلود: بغض، همان کینه و نفرت درونی و بیزاری از کسی و یا چیزی است. کسانی که نسبت به دیگری دشمنی دارند، خشم و نفرت خویش را در کلام و سخن خود به خوبی آشکار می سازند. کسانی که به حوزه رفتارشناسی توجه دارند به آسانی می توانند از آهنگ کلام و سخن شخص دریابند که وی تا چه اندازه نسبت به دیگری نفرت و بیزاری دارد

سخنان بغض آلود حتی اگر با آرایه های زیبا، شیوا وشیرین ادا شود خود را نشان می دهد. البته برخی به سبب نهان کاری های شدید می توانند بغض و کینه خویش را در ورای کلام بپوشانند ولی همین اشخاص به هرحال لحن و آهنگی در کلام خود دارند که می توان از آن دشمنی و نفرت را به دست آورد (آل عمران118)

3. نفاق و دورویی، در رفتار و گفتار، از دیگر ملاک هایی است که خداوند برای شناسایی دوست از دشمن بیان می کند. دشمنان برخلاف آن چه می گویند عمل می کنند و هرگز میان کلام و عملشان یگانگی و وفاق نیست. در سخنان خویش بسیار شیرین زبان و خیرخواه و حتی کاسه ازآش داغ تر هستند و در دلسوزی، دایه ای مهربان تر از مادر می باشند بطوری که شنوندگان سخنان آنان گمان می برند که خیرخواه تر از این افراد کسی نیست

همواره از مهر و محبت و دوستی و صلح و دمکراسی و آزادی و عدالت چنان سخن می گویند که گویی اینان تجسم این امور هستند و بی هیچ چشم داشتی حاضرند تمام سرمایه مادی ومعنوی خویش را بگذارند تا دیگری به خوشبختی برسد و صلح و عدالت و آزادی و مردم سالاری را درک کند. این درحالی است که هدف ایشان جز نفوذ و ضربه زدن از در دوستی نیست.

لذا هرگاه فرصتی یابند برخلاف شعارهای انسان دوستانه ای که می دهند عمل می کنند. چنان که خشونت را برای خود تجویز می کنند و اجازه می دهند تا به هرشکلی به اهداف خود برسند. در سخنان خود کبوترهای آزادی دارند و شاخه های زیتون که نماد صلح و آزادی است در دست گرفته اند، ولی در دستانشان خنجرهای کینه دارند که هرگاه شخص به ایشان پشت کند و سستی و ضعف نشان دهد در قلب او فرو می کنند. از این رو بخش بسیاری از آیات قرآنی به مسئله نفاق و منافقان پرداخته است، زیرا آنها دشمنان بسیار خطرناکی هستند که باید هوشیارانه با آنان برخورد کرد (آل عمران 118 و نساء 81 و 82 و منافقون 4)
4. دعوت به بدعت: دشمنان زیرک هرگز آن چه را در دل دارند بروز نمی دهند و راه شناسایی آنان بسیار دشوار است. اما رفتارهایی از خود بروز می دهند که می تواند کار شناسایی را آسان کند. از آن جایی که دشمن، مخالف آسایش و آرامش شخص یا جامعه است، با همه امور هنجاری، عقلانی و عقلایی که نظم و امنیت و آسایش و آرامش را به کسی و یا جامعه ای می بخشد، مخالفت می ورزند.

از این رو تمام تلاش خویش را به کار می گیرند تا جامعه و یا شخص از این گونه رفتارها و کردارها دور باشد. این گونه است که بر مسئله بدعت تأکید خاص و ویژه ای دارند؛ زیرا بدعت ها به معنای دور شدن شخص یا جامعه از اصول و مبانی است که آرامش و آسایش را به وی می بخشد. لذا هرچیزی را که بتواند هنجارها و اصول و مبانی ارزشی جامعه یا شخصی را بشکند و از میان ببرد، به عنوان امری مطلوب و ارزشی موردتوجه قرار می دهند.
و می کوشند تا آن را در جامعه نهادینه سازی کنند. به عنوان مثال اگر شورش و آشوب و اغتشاش خیابانی عامل مهمی برای سلب امنیت و آرامش جامعه و یا آسایش آن است، از این مسأله به عنوان یک هنجار خوب و مطلوب تعریف و تمجید می کنند و مردم را به سوی آن دعوت می کنند؛ زیرا طرح یک ناهنجاری به عنوان هنجار و تغییر دادن ملاک ها و معیارهای ارزشی و جایگزین کردن دیگری که ضدارزشی می باشد، می تواند جامعه را به سوی درد و رنجی سوق دهد که هدف اصلی دشمن است

این جاست که یک ضد ارزشی در تبلیغات و طرح های دشمنان به عنوان یک ارزش مطرح و نهادینه می شود تا بدخواهی خود را در جامعه ای از خیرخواهی به نمایش بگذارند و رنج و درد را برای شخص یا جامعه به ارمغان آورند.
خداوند در آیات 168و 169 بقره تلاش برای واداشتن مردم به بدعت گذاری و تغییر ارزش ها و تصرف در اصول و مبانی جامعه را کاری شیطانی دانسته و آن را ملاک و معیاری برای تشخیص دشمن معرفی می کند. بنابراین لازم است شخص یا جامعه به این نکته توجه کند که بدعت ها هرگز برای رشد و تعالی شخصی و یا اجتماعی نیست بلکه طرحی از سوی دشمن برای نفوذ و سلطه و یا در رنج افکنی مردم می باشد.

5- دعوت به فحشا: در ادامه روند تغییر ارزش ها دشمن همواره در این اندیشه است تا از طریق نیروهای داخلی و همراهی فریب خوردگان، گام هایی برای تسلط یا رنج افکنی مردم بردارد. از این رو دعوت به فحشا و منکر به عنوان یک راهبرد اساسی مورد توجه دشمن است. کسانی که شخص یا جامعه ای را به منکر و فحشا دعوت می کنند، بی گمان خیرخواه آنان نیستند، زیرا گسترش فحشا و منکر جز رنج و درد برای شخص و یا جامعه به همراه نخواهد آورد و آدمی را تا هبوط و سقوط همراهی می کند.

خداوند در آیات 168و 169 بقره تبیین می کند که یکی از نشانه های دشمن، دعوت هایی است که دشمنان در قالب های مختلف برای فحشا و منکر دارند و مردم را به آن تشویق و ترغیب می کنند؛ زیرا دوست هرگز راضی نمی شود تا شخص گرفتار فحشا و منکری شود که اندک اندک وی را به سوی تباهی شخصیتی و اجتماعی و روحی و روانی می برد و مانند خوره، هستی و ظرفیت های کمالی اش را نابود می کند.
6- دعوت به زشتی ها، اصولاً دشمن راحتی و آسایش دیگری را نمی خواهد و از این که شخص در آسایش و آرامش باشد و یا جامعه ای از آن بهره مند گردد، ناخشنود و ناراضی است. از این رو به هر چیزی که این چیزها را از وی سلب می کند به عنوان یک راهکار می نگرد. از آن جایی که زشتی ها و کارهای ناروا و ناهنجار عقلانی و عقلایی و شرعی می تواند این آسایش و آرامش را از شخص یا جامعه بزداید، به عنوان یک ابزار مهم و کارآمد مورد توجه دشمن است.

براین اساس دشمنان، مردم را به کارهای زشت و ناروا دعوت می کنند و خود نیز گاهی با آنان همگام و همراه می شوند تا به آن عادت کنند. چنان که در داستان تریاک خوانده ایم که دشمنان برای این که ملتی بدان عادت کند، به شکل رایگان تریاک می دادند و شیره آن را می خریدند تا این که به آن عادت کردند و سپس برای آن، قیمت های گزاف تعیین کردند که هم درآمدزا بود و هم ملتی را از تفکر و شادابی باز می داشت. در اندلس با اعزام دختران زیبای فرانسوی، برنامه نابودی جامعه و تغییر دین را به اجرا گذاشتند. اینها تنها نمونه های کوچک است و با خواندن تاریخ می توان نمونه های بسیار دیگری نیز در این باره یافت.
7-فسادگری: از دیگر کارهایی که می توان آن را ملاکی برای شناسایی دشمن از دوست قرار داد، فسادگری است. اصولا دشمن آرزوئی جز رنج و درد برای دیگری ندارد و بدخواه مردم است؛ از این رو می کوشد تا با فساد در زمین، آسایش و آرامش را از شخص و جامعه حذف کند. بر این اساس اموری را تشویق می کند که زمینه های آرامش و آسایش را می زداید. مصرف بی رویه کالاها و ترغیب به اسراف و تبذیر و یا بهره گیری نادرست از منابع آب و خاک و از میان بردن جنگل ها و دریاها و مانند آن از اموری است که دشمن همواره بدان تشویق می کند.

اگر خود بتواند مستقیم در اینکارها دخالت می کند و اگر نتواند با دعوت دیگران می کوشد تا فساد و تباهی در زمین گسترش یابد و زمینه های آسایش و آرامش از میان برود. بنابراین می توان گفت که هر آن چه موجبات زوال آسایش و آرامش شخص یاجامعه باشد در دستور کار دشمن قرار دارد. انسان های هوشیار کسانی هستند که با تفکر و تدبر در رفتارهای دشمن وی را می شناسند و اجازه فعالیت را از او سلب می کنند. (بقره آیات 204 و 205)

8-زمین سوخته: دشمن نسبت به رشد و شکوفایی ملت ها حساس است. از این رو در برنامه خویش زمین سوخته را به عنوان یک راهبرد در نظر دارد. به این معنا که اگر توانست بر سر زمینی تسلط یابد که هیچ وگرنه می کوشد تا زمینه نابودی کشتزارها و منابع شکوفایی تمدنی را فراهم آورد، لذا برنامه تخریب کشتزارها و منابع غذایی مردم را به عنوان یک اصل مورد توجه قرار می دهد

زیرا نابودی کشاورزی و کشتزارها به معنای نابودی امنیت غذایی جامعه و تسلط بر آن است. از این رو همواره در اندیشه تخریب است. روشی که دولت غاصب اسرائیل در فلسطین اشغالی در پیش گرفته براساس این اصل استوار است. زمین سوخته طرحی است که سال هاست اشغالگران در سرزمین فلسطینان به اجرا می گذارند.
9-نسل کشی: اصولا تخریب کشتزارها و طرح زمین سوخته و ایجاد کمبودهای غذایی و دارویی و مانند آن و بلکه افزایش فساد و تباهی مانند هم جنس گرایی و فحشا و زنا برای این انجام می گیرد تا نسل ها ازمیان برود. به این معنا که دشمن می کوشد تا به هر شکلی شده شخص یا جامعه ای را از میان بردارد. نسل کشی از طریق فسادهای پیش گفته نمونه هایی از روش های به کار گرفته از سوی دشمن است.

اگر به فلسطین و یا بالکان توجه شود به سادگی داشته می شود که چگونه به هدف نسل کشی از طرق مختلف همه امکانات و ابزارها به کار گرفته شده و می شود. از این رو خداوند انسان ها را به هوشیاری و تدبر فرا می خواند و از آنان می خواهد تا در رفتارهای دیگران دقت و تامل کنند که به چه هدفی کارهایی از جمله گسترش فساد و تباهی را انجام می دهند و فریب ظاهر دشمنان را نخورند، زیرا هدف اساسی و اصلی آنان، نابودی مردم از جمله مسلمانان و مومنان است.

 (توبه 89) بنابراین می توان از مجموعه رفتارهای آنان دریافت که نسل کشی و از میان بردن مومنان در دستور کار اصلی دشمنان است.(بقره 204 و 205) و نباید به سادگی از کنار بدعت ها و تشویق به منکرات و ناهنجارهای اخلاقی و اجتماعی آنان گذشت. دعوت به شورش و یا آشوب برای آن است که نسل مومنان از میان برداشته شود و نامی و یادی از اسلام و قرآن و ایمان نباشد.

ملاک دوستی و دشمنی قال الحسین(ع): من احبک نهاک، و من ابغضک اغراک. هر کس تو را دوست دارد، تو را از بدی ها و زشتی ها و کارهای ناشایسته باز می دارد، و هر کس تو را دشمن بدارد، تو را به سوی زشتی ها و پلیدی ها و کارهای ناپسند تشویق و وادارت می سازد. بحارالانوار ج75 ص128

جایگاه دشمنان و مخالفان در نگرش سیاسی امام علی (ع)

در نگرش حضرت علی(ع) مخالف و دشمن، انسانی خطاکار است که باید هدایت شود و مهم‏ترین وظیفه انبیا و اولیای الهی (و همه حکومت‏های مبتنی بر دین) زمینه ‏سازیِ هدایت انسان‏ها و نشان دادن راه حق و حقیقت به آنان است. در نگاه آن حضرت، انسان اشرف مخلوقات است و تکریم هر انسانی ـ فارغ از عقیده و مذهب او ـ بر همگان واجب است

مهم‏ترین مؤلفه تکریم انسان، حفظ خون اوست و خون‏های به ناحق ریخته شده، اول چیزی است که روز قیامت مورد سؤال قرار خواهد گرفت. حکومت و قدرت نیز وسیله‏ ای برای احقاق حقوق و احیای حدود و ارزش‏های الهی و درنهایت، تکامل و سعادت انسان است و ذاتا دارای ارزش نیست؛ بلکه ارزش و اهمیت آن، کمتر از انسان و جایگاه رفیع اوست

امام علی(ع) در نگرش سیاسی خود ـ که ریشه در اصول و اعتقادات فوق داشت ـ به آزادی و اندیشه مخالفان باطل خود احترام می‏گذاشت و هیچ‏گاه به توهین و هتک حرمت متوسل نمی‏شد و در سخت‏ترین و بحرانی‏ ترین شرایط ـ مثل جنگ ـ نیز به اصول اخلاقی پای‏بند بود.

همواره یکی از مهم‏ترین دغدغه‏ های هر حکومتی، مخالفان و دشمنان آن بوده است. معمولاً نه تنها مخالفان و دشمنان هر نظام چندان جایگاهی در آن نظام و جامعه ندارند، بلکه سعی حکومت‏ها در جهت نابودی مخالفان و دشمنان است. جایگاه مخالفان و دشمنان در نظام سیاسی حضرت علی(ع) از اندیشه و عرف رایج سیاسی بسیار متفاوت بود؛ زیرا مخالف و دشمن در درجه اول انسان است و پاسداشت حرمت و کرامت انسان و ادای حقوق انسان‏ها، برای ایشان که به اصول و ارزش‏های الهی و انسانی پای‏بند بودند امری گریزناپذیر می‏نمود

بنابراین امام علی(ع) هیچگاه در پی نابودی مخالفان و دشمنانش ـ به مفهوم رایج آن ـ برنیامد. تبیین نگرش آن حضرت به مخالفان و دشمنان و نشان دادن جایگاه آنان در نظام سیاسی ایشان و نحوه برخورد حضرت با آنان است. احترام به اندیشه و آزادی مخالفان، عدم تعرض به توهین‏ کنندگان، نفی خشونت و خونریزی و پای‏بندی به اخلاق در جنگ و برخورد با دشمن، از جمله مباحث مطرح شده .

1. احترام به آزادی و اندیشه مخالفان
امیرمؤمنان(ع) برای آزادی و اندیشه مخالفانِ خود، احترام فراوانی قائل بود و به مثابه یک حق به آن می‏نگریست؛ بنابراین طبیعی بود که «حق ‏الناس» را نادیده نگیرد، و حقی را که برای احقاق آن، حکومت را قبول کرده بود1 پایمال نسازد؛ هرچند مخالفان بر باطل و به دنبال خواسته ‏های نا بجای خود بودند. طلحه و زبیر پس از بیعت با علی(ع) درپی حکومت بصره و کوفه، بودند ولی حضرت امتناع کرد و در تقسیم بیت ‏المال آن‏ها را برتری نبخشید

از این‏رو تصمیم گرفتند که از مدینه خارج شوند و به مکه بروند. به بهانه حج عمره برای اجازه نزد امام(ع) رفتند. حضرت فرمود: من دوست دارم همین‏جا بمانید؛ ولی آنان بر رفتن اصرار کردند. حضرت فرمود: به خدا برای عمره نمی‏روید؛ بلکه حیله و نیرنگی در کارتان است و می‏خواهید به بصره بروید. گفتند: ما بجز عمره میرویم. حضرت فرمود: سوگند بخورید که در امور مسلمانان فساد نخواهید کرد و بیعت خویش را با من نخواهید شکست و در فتنه و آشوب نخواهید کوشید.

طلحه و زبیر سوگند خوردند و اطمینان دادند که نقض بیعت و فتنه و فساد نخواهند کرد. بعدا ابن‏ عباس نزد علی(ع) آمد و حضرت به او گفت که پس از گرفتن قول و اطمینان دادن طلحه و زبیر مبنی بر عدم اغتشاش و فتنه، به آنان اجازه داده است که به مکه بروند. سپس فرمود: ای ابن ‏عباس! آنان قصدی جز فتنه و جنگ با من ندارند. ابن‏ عباس گفت که اگر مسأله این‏قدر برای شما روشن است

چرا به آنان اجازه دادی که بروند و چرا آنان را زندانی و مجازات نکردی تا مسلمانان از شرشان آسوده گردند؟ حضرت در پاسخ فرمود: ای ابن ‏عباس! آیا به من امر می‏کنی که به ظلم آغاز کنم و قبل از نیکی بدی مرتکب شوم و بر اساس ظن و تهمت عقوبت کنم و قبل از وقوع عمل بر آن مؤاخذه کنم؟ هرگز! به خدا با عدالت رفتار می‏کنم که خداوند به حکمرانی بر عدل از من عهد و پیمان گرفته است.
طلحه و زبیر از مخالفان و دشمنان حضرت علی(ع) بودند. اگرچه دشمنی اینان از ابتدا صریح و آشکار نبود، امّا برای امام کاملاً روشن بود که آن‏ها برای ایجاد فتنه و اغتشاش عازم مکه و بصره هستند؛ چنان‏که پیش‏بینی خود را نیز صریحا به ابن ‏عباس گفت

حضرت به عنوان حاکم اسلامی و در اوج قدرت می‏توانست آنان را به ماندن در مدینه وادارد، و حتی می‏توانست آنان را حبس و تبعید کند؛ ولی به آشوب و اغتشاش و تضعیف حکومت خود تن داد، فقط به این دلیل که به اصول اخلاقی و عدالت پای‏بند بود. مجازات عملی که اتفاق نیفتاده است و قصاص قبل از جرم، با منطق عدالت سازگار نیست و دلیل امام(ع) هم همین بود.

به هر حال امیرمؤمنان(ع) آزادی کسانی را که می‏دانست مخالفش هستند، محدود نکرد و اندیشه آنان را محترم شمرد. هم‏چنین در مورد یکی دیگر از مخالفان و دشمنان امام(ع) که بعدا دست به شمشیر برد، یکی از یاران امام گفت: سزاوار است اکنون او را دستگیر و زندانی کنیم. حضرت فرمود: اگر قرار باشد هر کسی را به صرف اتهام دستگیر کنیم زندان‏ها پر از مردم می‏شود

من نمی‏توانم پیش از این‏که مردم مخالفت خود را آشکار کرده باشند آنان را دستگیر، زندانی یا عقوبت کنم. البته مخالفت آن شخص آشکار بود و احتمالاً منظور امام(ع) اقدام عملی و خشونت‏ آمیز برضد حکومت بود.

گروه بعدی مخالفان جدی حضرت علی(ع)، خوارج بودند. اینان پس از جنگ صفین و مسأله حکمیت، به مخالفت جدی با امام(ع) پرداختند. از ابتدا که این گروه در شُرُف شکل‏گیری بود، حضرت با آن‏ها وارد بحث و مذاکره شد و کوشید با منطق و استدلال، توهمات و اشتباهات آن‏ها را برطرف سازد. پس از بازگشت حضرت به کوفه، آنان همانند گروهی مخالفِ حکومت و به خصوص شخص حاکم، دارای تشکیلات منسجمی شدند

مخالفت آنان نه تنها علنی بود، بلکه دست به تبلیغ برضد دیدگاه‏های امام و ترویج افکار خود می‏زدند. پس از مدتی، کار به اهانت و توهین کشید. جلسات سخنرانی و نماز جماعت حضرت را به هم می‏زدند و به او توهین می‏کردند و جلسات علنی و سری برای مبارزه با امام(ع) تشکیل می‏دادند. علی(ع) در مقابل تمام این اقدامات، آنان را به بحث و گفت‏وگو فرامی‏خوانْد و سعی در اقناع و هدایت آنان داشت.

در این مدت، حضرت نه تنها متعرض آنان نشد، بلکه سهم آنان را نیز از بیت‏ المال پرداخت. امام(ع) آزادی آنان را محدود نکرد و اقدام به دستگیری و حبس و تبعید آنان ننمود، و حتی عقاید اشتباه و فاسد آنان را محترم شمرد و بدون هرگونه توهین و سخره به عقایدشان، با استدلال ‏های محکم و متقن به رد آن‏ها پرداخت.5 هیچ حکومت و حاکمی با مخالفان خود این‏گونه برخورد نمی‏کند، به خصوص که پیش‏بینی کند

اینان بعدا برضد حکومت او دست به اقدام مسلحانه و جنگ خواهند زد؛ مگر حاکم و حکومتی که دغدغه اصلی آن نه حفظ قدرت و حکومت، بلکه مسأله دیگری باشد که ریشه در تکامل و تعالی و انسانیت و ارزش‏های الهی دارد؛ مثل امیرالمؤمنین(ع) که دغدغه و مسأله اصلی ایشان اجرای عدالت و پای‏بندی به اصول اخلاقی و الهی بود.
2. عدم توهین و هتک حرمت
یکی از اهداف علی(ع) در دوران حکومتش این بود که سطح فکر و معرفت مردم افزایش یابد و آنان مسائل را با اندیشه، تعقل، تأمل و استدلال بفهمند و درک کنند. دشنام و توهین از جمله مواردی است که باب تفکر و تعقل را مسدود می‏کند و کسی که به دشنام و توهین متوسل می‏شود، از کم‏ خردی و ضعف استدلال و منطق خود پرده برمی‏دارد

در جنگ صفین، حضرت شنید که گروهی از یارانش به معاویه و شامیان دشنام می‏گویند و توهین می‏کنند؛ آنان را از این کار منع کرد و فرمود: من خوش ندارم شما دشنام گو باشید، لیکن اگر کرده‏ های آنان را بازگویید و حالشان را فرایاد آرید، به صواب نزدیک‏تر بود و در عذرخواهی رساتر؛ و به جای دشنام بگویید خدایا! ما و ایشان را از کشته شدن برهان و میان ما و ایشان سازش قرار گردان و از گمراهی‏شان به راه راست برسان، تا آن‏که حق را نمی‏داند بشناسد و آن که برای دشمنی می‏رود و بدان آزمند است بازایستد.

اولاً در گرماگرم نبرد، آن هم جنگی مهم و سرنوشت‏ ساز همچون صفین، چه جای درس اخلاق گفتن و ادب و آداب یاد دادن به سپاهیان بود. ثانیا در هر جنگی فرمانده و رهبر آن ـ اگر حق هم باشد ـ از هر راهی می‏کوشد حقد و کینه مقابل را در دل سربازان خود ایجاد کند و آنان را برضد دشمن برانگیزد. ثالثا معاویه و اطرافیانش به حدی فاسق و فاجر بودند که هر گونه توهین و دشنام به آنان روا بود و حتی درخورشان بود

رابعا بر فرض که به آنان دشنام نگوید، چرا در حق آنان دعا می‏کند که خدا آنان را از کشته شدن حفظ کند، مگر نه این است که هر لشکری مرگ طرف مقابل را می‏خواهد و برای کشتن او آمده است. دعا برای حفظ خون و جان او نقض غرض به شمار می‏رود، خامسا دعا برای برقراری صلح و سازش و هدایت دشمن به راه راست، در بحبوحه جنگی سرنوشت‏ ساز چه معنی می‏تواند داشته باشد؟

اگر ما همه حکومت‏های بشری را از حدود هزار سال قبل از حضرت علی(ع) تا زمان حاضر به اجمال بررسی کنیم، شاید نتوانیم حاکم و حکومتی را بیابیم که با دشمنِ در حال جنگ خود این‏گونه برخورد کرده باشد. تمام این‏ها ممکن است در عرف سیاست غیرعقلانی قلمداد شود، اما با مبانی اخلاقی و اعتقادی امام(ع) سازگار است. هدف حضرت آگاه ساختن مردم و احیای ارزش‏های اخلاقی در جامعه بود و جنگ امام با معاویه نیز برای همین منظور صورت گرفت

از نظر حضرت، هنر حکومت، خونریزی و کشتن افراد نیست، اگرچه دشمن باشند؛ بلکه تکریم انسان، هدایت انسان و زمینه‏ سازی برای تکامل و تعالی اوست. از سوی دیگر، تلاش حضرت این بود که در میان مردم کرامت‏های اخلاقی و ارزش‏های انسانی را زنده کند و طبیعی بود که آنان را حتی از دشنام به دشمنانش بازدارد و ـ نعوذ باللّه ـ انسان فرصت‏ طلبی هم نبود که از هر امکان و فرصتی به نفع خود و به ضرر دشمنش بهره بگیرد. نگرش امام علی(ع) به دشمنش هم، بر عزت نفس و کرامت انسانی استوار بود و به توهین و تحقیر آنان رضایت نمی‏داد.

3. عدم تعرض به توهین‏ کنندگان
عرصه سیاست دارای قواعدی است که یکی از مهم‏ترین آن‏ها گفت‏وگوست. مخالفان علی(ع) گاهی شخص ایشان را مورد توهین و هتک حرمت قرار می‏دادند و حضرت کریمانه می‏گذشت و متعرض آنان نمی‏شد. بارها مخالفان امام(ع) او را مورد توهین و دشنام قرار می‏دادند؛ ولی حضرت با روی خوش به آنان می‏گفت: اگر مایل باشید حاضرم با شما بحث کنم. و گاهی نیز با آنان به بحث و استدلال می‏پرداخت

روزی حضرت در میان عده‏ای از مردم مطلبی فرمود؛ یکی از خوارج که آن‏جا بود، گفت: خدا بکشد این مرد را چقدر فقه می‏داند. اطرافیان شمشیر کشیدند تا او را که به رهبر و حاکم جامعه چنین توهینی کرده بود، بکشند. حضرت مانع شدند و فرمودند: آرام باشید. او دشنامی داده و پاسخش فقط یک دشنام است و البته بخشودن گناه او شایسته‏تر است و او را بخشید. گاهی نیز خوارج به طور دسته‏جمعی در انظار عمومی به حضرت اهانت و توهین می‏کردند؛ ولی حضرت در پاسخ، آنان را نصیحت می‏کرد و مؤکدا به بحث و گفت‏وگو فرامی‏خواند تا حقایق روشن شود.

پس از جنگ جمل، صفیه مادر طلحه تا امام را دید با اهانت فریاد زد: خدا! فرزندان تو را یتیم کند که فرزندانم را یتیم کردی. حضرت اعتنایی نفرمود. او چندبار سخن و اهانت خود را تکرار کرد. یکی از همراهان امام(ع) خشمگین شد و به حضرت گفت: یا امیرالمؤمنین! چرا پاسخش را نمی‏دهی؟ حضرت فرمود: مگر خداوند به ما امر نکرده است که به زن‏ها تعرض نکنیم؛ اگرچه کافر باشند. پس چگونه می‏شود به زن‏های مسلمان تعرض کرد

شاید نتوان در طول تاریخ حاکمانی را پیدا کرد که در اوج قدرت مورد توهین و اهانت مردم قرار بگیرند و با این حد از تحمل و کرامت از کنار آن بگذرند، یا مخالفان را به بحث فراخوانند. حضرت علی(ع) نه تنها خودش در اوج تعالی و علو اخلاقی قرار داشت، بلکه درصدد بنیان‏گذاری نظام سیاسی و ایجاد جامعه‏ ای بود که ریشه در اخلاق و ارزش‏های الهی و انسانی داشته باشد و گذشت، بزرگواری، کرامت، منطق و استدلال جای توهین و تهمت را بگیرد.
4. نفی خشونت و خونریزی
حضرت علی(ع) تحت هیچ شرایطی خشونت و خونریزی را روانمی‏دانستند. به دلایل مختلف عقلی، نقلی و سیاسی اجتماعی، امام(ع) بعد از رسول گرامی اسلام(ص) باید به عنوان حاکم و رهبر جامعه قدرت را به دست می‏گرفت؛11 ولی برای مدت طولانی و چند دوره حکومت، از حق خود چشم پوشید و از اهرم‏هایی که می‏توانست استفاده کند، استفاده نکرد. حضرت یکی از مهم‏ترین دلایل این امر را پیشگیری از بروز خشونت و خونریزی در جامعه ذکر می‏کند.
امیرمؤمنان(ع) در حکومت خود به شدت از خشونت و خونریزی پرهیز و ابا داشتند و اساسا خشونت و خونریزی با اهداف و مبانی فکری حضرت سازگار نبود، زیرا هدف ایشان از قدرت و حکومت، ساختن جامعه ‏ای آباد با وفور نعمت بود که در تمام جامعه و نظام سیاسی قوانین عدالت جاری باشد و ضعیف بتواند در چارچوب نظام سیاسی بدون لکنت زبان حقّ خود را از قوی بگیرد. بنیان جامعه ‏ای آباد و استقرار عدالت در سطح اجتماع و نظام سیاسی، نه با خشونت و خونریزی که با امنیت و آرامش امکان‏پذیر است

حتی حضرت از اساس با خشونت و خونریزی موافق نبودند؛ به همین دلیل به فرزندش امام حسن(ع) فرمود: «هرگز کسی را برای مبارزه دعوت نکن» و به حاکم مصر سفارش کرد که از صلحی که دشمن، تو را بدان فرامی‏خواند و رضای خدا در آن است، روی متاب که صلح باعث آرامش سربازان، از بین رفتن غم‏ها و امنیت شهره می‏شود. هم‏چنین به حاکم فارس نوشت: کار به عدالت کن و از ستم و بیداد بپرهیز؛ زیرا ستم موجب آوارگی مردم می‏شود و بیدادگری، شمشیر به میان می‏آورد.

خوارج مهم‏ترین و تندروترین گروه مخالف امام بودند. حضرت آن‏ها را راهنمایی می‏کرد و به بحث منطقی فرامی‏خواند و تلاشش این بود که آنان را متوجه اشتباهاتشان بکند. تا این‏که از کوفه خارج شدند، به مناطق اطراف رفتند و دست به اغتشاش و کشتار زدند. به حضرت خبر رسید که «کعب» را کشته و شکم همسر حامله وی را با شمشیر دریده‏اند و طفل را از رحم خارج کرده، سر بریده‏اند، حضرت تحمل نکرد و برای استقرار امنیت با لشکری در نهروان فرود آمد

پیکی برای آنان فرستاد و ضمن نصیحت از آنان خواست که از این اقدامات دست بردارند. سپس خود حضرت رفت و با آنان به بحث و استدلال پرداخت که عده زیادی از آنان به راه باطل خود پی‏بردند، ولی بقیه هم‏چنان بر عقاید خود و جنگ با علی(ع) پای فشردند و در نهایت جنگ نهروان اتفاق افتاد.
در تمام دوران حکومت علی(ع) حتی یک مورد سراغ نداریم که ایشان بدون اتمام حجت و قبل از بحث و استدلال دست به شمشیر برده باشند، یا شروع‏ کننده جنگ باشند. در سه جنگ عمده امام، یعنی جنگ‏های جمل، صفین و نهروان، پس از آن‏که مذاکرات و رفت‏وآمدها نتیجه نمی‏داد و طرفین به توافق نمی‏رسیدند و در نهایت دو لشکر در مقابل هم صف‏آرایی می‏کردند

حضرت آخرین تلاش‏های خود را برای جلوگیری از جنگ به کار می‏بستند و برای چندمین‏بار، لحظاتی قبل از شروع جنگ طرف مقابل را به صلح و مذاکره دعوت می‏کردند. در بیشتر موارد نیز قرآن می‏فرستاد یا سربازی قرآن را در میدان بالا می‏گرفت و می‏گفت که بیایید دست از نبرد برداریم و هرچه این قرآن ـ که مورد قبول طرفین است ـ حکم کرد، بپذیریم. پس از آن‏که این اقدامات مؤثر واقع نمی‏شد، در نهایت به یاران خود می‏فرمود: اول شما شروع نکنید و بگذارید دشمن جنگ را آغاز کند. این بدین معناست که اگر طرف مقابل جنگ را شروع نمی‏کرد، هیچ‏گاه جنگی اتفاق نمی‏افتاد.

منظور امام از آشکار کردن مخالفت و دشمنی اقدام مسلحانه و خشونت‏ آمیز برضد مردم و امنیت ملی است و آن گروه از مخالفان امام که دست به اقدام مسلحانه و خشونت‏آمیز نمی‏زدند، کاملاً آزاد، و از تمام حقوق اجتماعی برخوردار بودند.
حساسیت فوق‏ العاده علی(ع) به حرمت خون و قبح خونریزی در نامه آن حضرت به حاکم مصر متجلی است که با بیانی رسا و قاطع، بزرگ‏ترین گناه را خونریزی به ناحق می‏داند. حضرت به پیامدهای منفی فراوان خونریزی در ابعاد سیاسی، اجتماعی و اعتقادی اشاره می‏کند و هشدار می‏دهد که مبادا بخواهی پایه‏های قدرت و حکومت خود را با ریختن خون محکم کنی که ریختن خون به ناحق، خود موجب تضعیف و تزلزل قدرت و حکومت می‏شود. سپس به بزرگ‏ترین و وفادارترین یار و یاور خود مالک اشتر فرمود: اگر کسی را به ناحق کشتی، پیش من و خدا عذری نداری و باید قصاص شوی.

فرمایش امام(ع) این‏گونه است: و بپرهیز از خون‏ها و ریختن آن‏ها به ناروا، که چیزی چون ریختن خون به ناحق ـ آدمی را به کیفر نرساند و گناه را بزرگ نگرداند و نعمت را نبرد و رشته عمر را نبُرد و خداوند سبحان روز رستاخیز نخستین داوری که میان بندگان کند در خون‏هایی باشد که از یکدیگر ریخته‏اند. پس حکومت خود را با ریختن خونی به حرام نیرومند مکن که خون حرام ریختن قدرت را به ناتوانی و سستی کشاند، بلکه دولت را از صاحب آن به دیگری بگرداند و به کشتن به ناحق، تو را نزد من و خدا عذری به کار نیاید چه در آن قصاص باید... .
کشتنِ به حق، از نظر امام علی(ع)، فقط قصاص و اجرای احکام و حدود الهی و مصرّح در قرآن و سنت نبوی بود.

5. اخلاق‏ مداری در جنگ و برخورد با دشمن
علی(ع) در جنگ‏های خود و در برخورد با دشمنانش نیز به اصول اخلاقی و انسانی خود مقید بود. حضرت در جنگ‏های خود قبل از نبرد به یاران خود سفارش می‏کرد و حتی در حین جنگ منادی می‏فرستاد و دستور می‏داد که هیچ فراری و زخمی را نکشید؛ عورتی را آشکار مکنید و هیچ کشته‏ای را مُثله نکنید. سپس توصیه می‏کرد که چون به محل سکونت و اردوی دشمن رسیدید، پرده‏ای را پاره نکنید و بدون اجازه وارد هیچ خانه ‏ای نشوید و چیزی از اموال آنان را نگیرید ـ مگر اموالی که در اردوگاهشان یافته باشید ـ و هیچ زنی را آزار ندهید؛ هر چند به شما و فرماندهان و نیکوکارانتان دشنام دهد و ناسزا گوید

پس از جنگ جمل، صفیه، مادر طلحه حضرت علی(ع) را به شدت مورد توهین قرار داد؛ در حالی که در همان خانه، اتاق‏هایی همانند مخفیگاه، مملو از مجروحانی بود که با حضرت جنگیده بودند. حضرت نه پاسخی به زن توهین‏کننده داد و نه متعرض مجروحان شد؛ فقط اشاره‏ای کرد که می‏داند این ساختمان پر از مجروحان جنگ است، و گذشت تا لااقل طرف مقابل دست از دشنام و گستاخی بردارد.
در جنگ صفین، معاویه و لشگریانش بر سر آب اردو زدند و افرادی را گماردند تا مانع استفاده یاران امام علی(ع) از آب شوند. حضرت قاصدی را نزد معاویه فرستاد تا آب را برای استفاده همگان آزاد بگذارند؛ ولی معاویه پس از مشورت با یارانش امتناع ورزید. پس از مدتی سپاهیان امام علی(ع) حمله کردند و با تارومار کردن لشکر معاویه بر آب مسلط شدند

برخی از یاران امام درصدد تلافی بودند؛ اما حضرت به آنان پیام داد که به اندازه نیازتان آب بردارید و بازگردید و آب را برای استفاده همگان آزاد بگذارید. برخی اعتراض کردند که معاویه با ناجوانمردی آب را به روی ما بست، حال که ما بر آب تسلط یافته‏ایم، نباید آن را برای استفاده او آزاد بگذاریم. ولی حضرت به آزاد گذاشتن آب دستور دادند؛ زیرا بستن آب را حتی بر دشمن عملی غیراخلاقی می‏شمردند. در همین جنگ بُسر بن ابی‏ارطاة از سرداران معاویه و عمروعاص از نزدیکان معاویه، هنگامی که در نبرد با امام(ع) مغلوب شدند و در آستانه کشته شدن بودند، عورتهای خود را آشکار کردند و حضرت روی برگرداند و از کشتن آنان صرف‏نظر کرد.
پس از قبول حکومت و بیعت مردم، برخی از صحابه که شمار آنان شاید به ده ‏نفر می‏رسید، از بیعت سرباز زدند و هر کدام بهانه‏ای آوردند. بر اساس عرف سیاسی جامعه آن روز، وقتی که مردم و بزرگان جامعه با حاکم بیعت می‏کردند، افراد انگشت شمار باقیمانده را از هر راه ـ حتی با توسل به زور ـ مجبور به بیعت می‏کردند؛ ولی حضرت علی(ع) این افراد را به بیعت مجبور نکرد. حتی وقتی که عبداللّه بن عمر از بیعت خودداری کرد، حضرت به او فرمود: ضامنی بیاور که دست به اغتشاش نخواهی زد

گفت: ضامنی ندارم. یکی از یاران امام(ع) اجازه خواست او را بکشد؛ ولی حضرت مانع شد و فرمود: من خود ضامن او هستم. پای‏بندی امام(ع) به اصول اخلاقی و انسانیِ نشأت گرفته از تعالیم الهی اسلام به حدی بود که در مورد قاتل خود نیز سفارش کرد و به امام حسن(ع) فرمود: اگر زنده ماندم خود می‏دانم با او چه کنم، و اگر از دنیا رفتم، برای قصاص فقط یک ضربه به او بزنید؛ چون او یک ضربه به من زده است. مبادا او را مُثله کنید یا به بهانه این‏که رهبر جامعه کشته شده است، دست به خونریزی بزنید و خارج از عدالت رفتار کنید.
6. تحلیل نگرش امام علی(ع)
نگرش امام علی(ع) به مخالفان و دشمنان، برای حکومت نوپای حضرت علی(ع)، که معاندان و کج ‏اندیشان از هر سو احاطه ‏اش کرده بودند، هزینه بسیار سنگینی به دنبال داشت. آزادی مخالفان و دشمنان نه تنها برای حکومت امام علی(ع) هیچ فایده و پیامد مثبتی نداشت، بلکه هر روز موجب تضعیف بیشترِ آن گردید و طبیعی هم بود؛ زیرا در مخالفت و دشمنی، منفعت پخش نمی‏کنند. آزادی مخالفان و دشمنان، از دو جهت نظام سیاسی و شخص حضرت علی(ع) را متحمل ضرر و صرف نیرو و انرژی می‏کرد: اول از این جهت که

اولاً: هر مخالف و دشمنی خلاف جهت اهداف و برنامه‏های گروه حاکم حرکت می‏کند، یا با انتقاد از سیاست‏های جاری به تبلیغ برضد حکومت می‏پردازد، و حاکمان باید به انتقادات پاسخ دهند و با استدلال و منطق آنان را قانع نمایند یا از گرویدن مردم به آنان از راه منطق و استدلال جلوگیری کنند ـ و امام علی(ع) تمام این اقدامات را انجام می‏داد ـ

ثانیا: مخالفان و دشمنان نیز به عنوان انسان از یک بُعد، و به عنوان شهروند از بعد دیگر، دارای حقوق و خواسته‏هایی بودند که باید مورد توجه قرار می‏گرفت و هیچ‏گونه کوتاهی در آن جایز نبود. دوم از این جهت که علی(ع) با مخالفان و دشمنانی جاهل و بی‏منطق روبه‏رو بود. نگرش تکریم‏آمیز به مخالفان و دشمنان با آزادی آنان مسأله‏ای نیست که به نفع حکومت‏ها باشد و حاکمان را خوش بیاید. در نسبت بین وجود مخالفان و آزادی سیاسی آنان، سه شق مطرح می‏شود:

اول این‏که حاکمان نالایق باشند، تصمیم‏ گیری‏ها و عملکرد آنان در مجاری درست نباشد و بر مردم ظلم روا دارند. که در این صورت مخالف و آزادی او را برنمی‏تابند؛ زیرا قدرت و حکومت آنان مستقیما مورد تعرض قرار می‏گیرد.

دوم این‏که حاکمان شایسته ‏ترین افراد باشند و تصمیم‏ گیری‏ها و سیاست‏ گذاری‏ها به بهترین وجه ممکن صورت گیرد و راه آنان به طور مطلق بر حق باشد، که حکومت حضرت علی(ع) این‏گونه بود. چنین حکومت‏ها و حاکمانی بجاست که مخالفت مخالفان و دشمنان را نپسندند و آنان را خوش نیاید؛ زیرا موجب کند شدن روند اداره و رشد جامعه می‏شود.

اگر حکومت اسلامی مدعی هدایت و تکامل و تعالی انسان‏هاست در درجه اول باید حقوق انسانی و شهروندی همگان را به رسمیت بشناسد و به رعایت آن پای‏بند باشد، و در درجه دوم با منطق و استدلال با آنان به گفت‏وگو بنشیند؛ زیرا مهم‏ترین مبنای هدایت، معرفت و شناخت است و مهم‏ترین اصل در تکامل و تعالی، خواست و اراده افراد است، افراد تا آگاه نشوند و شناخت پیدا نکنند هدایت نمی‏شوند و تا نخواهند و نکوشند، به تکامل و تعالی نمی‏رسند. شناخت یا اراده برای تکامل، اموری نیستند که با خشونت یا محدود کردن آزادی و کارهای مشابه حاصل شوند.

احتمالاً به این دلایل بود که علی(ع) مخالفان خود را مورد تکریم و احترام قرار داد و ذره ‏ای از آزادی‏های آنان را محدود نساخت و آنان را از کوچک‏ترین حقوق شهروندی و سیاسی اجتماعی‏شان محروم نکرد. اگر مردم جامعه ‏ای از شناخت و آگاهی بالایی برخوردار باشند، با حکومتی همچون حکومت حضرت علی(ع) و حاکمی مثل ایشان، نه تنها کوچک‏ترین مخالفتی ندارند، بلکه با تمام تلاش در راه تقویت آن می‏کوشند

در میان تمام مخالفان و دشمنانِ علی(ع)، حتی یک نفر انسان باشناخت و مؤمن نمی‏توان پیدا کرد. مخالفان و دشمنان حضرت یا افرادی بودند که به امام و راه حق او شناخت و آگاهی داشتند، ولی درپی منافع سیاسی، دنیاطلبی و مقام ‏خواهی یا تعصبات قومی و قبیله‏ای خود و در یک کلام اسیر هوای نفس و برده دنیا بودند؛ یا افرادی مؤمن با نیت‏ های خالص و آماده فداشدن در راه خدا بودند که شناخت و معرفت چندانی نداشتند و با کوته‏ فکری و تنگ نظریِ آمیخته با تعصب دینی و حماقت، به مسایل سیاسی اجتماعی می‏نگریستند.

ولی حضرت علی(ع) حرمت و احترام هر دو گروه را پاس داشت، کرامت انسانی آنان را مورد تکریم قرار داد و حق آزادی آنان را در مخالفت با خودش محفوظ داشت.
شق سوم که در نسبت بین مخالفان و حکومت مطرح می‏شود این است که حکومت و حاکمان جهت اصلی حرکت‏شان حق باشد و اهدافی همچون هدایت جامعه، رشد و توسعه و در نهایت سعادت و تکامل و تعالی انسان‏ها را دنبال کنند. برای چنین حکومت‏هایی، وجود مخالفان بدون تردید یک لطف و مرحمت الهی است و برای موفقیت آن حکومت، ضروری به شمار می‏رود.

تحلیل،ارزیابی و تبیین دشمنان را در قالب ها ،شعارها، لباس ها و جلوه های مختلف

یکی از شیوه های برخورد امام با مخالفان سیاسی خود این بود که مستقیماً و بدون واسطه با آنان وارد مذاکره می شد تا عقاید و نظرات آنان را از نزدیک و از خودشان بشنود تا زمینه برای حل اختلافات و پاسخگویی مستقیم فراهم آید. به دلیل شرایط و مقتضیات خاصِ زمان امام علی (ع) که از ماهیت پیچیده گی دشمنی و نفاق از درون،حکومت دینی را تهدید می نمود. سیره و روش مواجهه ی امام(ع)، از جایگاه و اهمیت ویژه ای برخوردار است.
1.معنای لغوی و اصطلاحی دشمن
عدوّ از مادة «عَدو» به معنای تجاوز کردن از کاری است که حقّش عدم تجاوز از آن می باشد.[1]
معنای اصطلاحی عبارت از اینکه دشمن هم در ضمیر دل با انسان عداوت و دشمنی دارد و هم در ظاهر مطابق آن رفتار و عمل می نماید.پس به حالتی که سبب بروز این گونه رفتار می شود؛ دشمنی گفته می شود.واژه«عَدُوّ»هم بر یک نفر و هم بر مجموع وعدة کثیری از دشمنان اطلاق می گردد.
2.جایگاه دشمن شناسی از منظر قرآن و روایات
قرآن کریم؛ به عنوان کتاب هدایت و برنامه زندگی بشر، از جامعیت و جاودانگی برخوردار است. چنان که به شناسایی و شناساندن دشمنان جبهة حق و عدالت عنایت و اهتمام فراوان دارد تا راهیان طریق حقیقت را از خطرات، دام ها و صدمه های جبهه باطل و همه دشمنانی که به نوعی سدّ راه کمال و رشد انسانها قرار می گیرند را نجات دهد

از جمله دشمنانی که قرآن و روایات حضرات معصومین(علیهم السلام)به معرفی آنها پرداخته و نام می برند، عبارتند از: هوا و هوس(فلا یصدّنک عنها من لا یومن بها واتَّبع هواهُ فتردی)1، خشم (اعدی عدوّ ٍللمرء غضبُهُ و شهوتُهُ، فمن مکلهما علت درجتُهُ و بَلَغَ غایَتَهُ)2، نفس(امام علی (ع) :نفسُک اقربُ أعدائک إلیک)3، جهل(الناس اعداءُ ماجهلوا)4، شیطان(ویرید الشیطانُ ان یُضلَّهم ضلالا بعیدا)5، قوم یهود(لتجدنَّ أشدَّ الناس عداوه للذین امنوا الیهود و...)6، منافقین(واذا لقوا الذین امنوا قالوا امنا واذا خلوا الی شیاطینهم قالوا إنا معکم انما نحن مستهزءون)7، کافران(وخذوا حذرکم انَّ الله اعدَّ للکافرین عذابا مُّهینا)8، مشرکان(براءه من الله و رسوله الی الذین عاهدتم من المشرکین)9و ... (که ما دراین جا به یک مثال برای هرکدام اکتفا می کنیم).
این اعلام خطر به صورت کلی و عمومی و به عنوان هشدار به مسلمانان در همه اعصار و زمانها است ولی متاسفانه بسیاری از پیروان قرآن از این هشدار غفلت و کوتاهی ورزیدند و در نتیجه زمینه را برای نفوذ،محاصره،خدعه ، فریب ، تباهی و عقب ماندگی خودشان را فراهم نمودند

در روایت پر محتوا و زیبایی امام محمد باقر(ع) می فرمایند: «قرآن بر سه قسمت نازل گردیده که یک سوم آن درباره ما و دوستان ماست و یک سوم درباره دشمنان ما و دشمنان پیشینیان ما و یک سوم روش ها و امثال است. آیه ای که درباره قومی نازل شده، اگر با مرگ آن قوم باطل گردد، دیگر از قرآن چیزی نمی ماند، حال آنکه قرآن تا بقای آسمانها و زمین، باقی است و احکام آن جاری و ساری می باشد و برای هر ملتی آیه ای است که آن را قرائت می کند، خواه آن آیه خیر را بیان کند و خواه شر را ».
3.دشمن شناسی و روش برخورد با دشمن در سیره علوی
در طول نزدیک به پنج سال از حکومت امیرالمومنین علی (ع)، سه جنگ سرنوشت ساز و هرکدام با پیچیدگی خاص خود به وقوع پیوست.
الف. جنگ با عهد شکنی و مقام پرستی
ناکثین کسانی بودند که به خاطر جاه و مقام درصدد ریاست خواهی و قدرت طلبی بودند. همچنین اینان در خط مقدم بیعت کنندگان با حضرت به شمار می روند. مخالفت جریان سازان سقیفه و نیز طراحان و مجریان جنگ جمل از این نگاه قابل توجه است. این افراد جنگ جمل را علیه حکومت نوپای علوی به راه انداختند. از زشت ترین شیوه و خصائص این گروه اینکه با آمدن همسر رسول خدا (ص) و با سوء استفاده از موقعیت اجتماعی او سعی در رسیدن به قدرت و بسیج نیرو را داشتند

روش برخورد حضرت با این گروه ابتدا جلوگیری از به قدرت رسیدن آنها بود سپس گفتگو و مذاکره برای برگشت آنها از مسیری که در پیش گرفته بودند و امام علی (ع) می فرمایند: «ولقدِ استَثَبتهُما قبلَ القتالِ،واستَانَیتُ بهما امامً الوقاعِ،فَغَمطا النُِعمهَ و ردَّا العافیهَ» ،«من پیش از جنگ از آنها خواستم تا بازگردند، و تا هنگام آغاز نبرد انتظارشان را می کشیدم، لکن آنها به نعمت پشت پازدند و بر سینة عافیت دست رد گذاردند

از سوی دیگر حضرت با عایشه از نافرمانی او نکوهش می کنند و می فرمایند:« اما عایشه، پس افکار و خیالات زنانه بر او چیره شد و کینه ها در سینه اش چون کورة آهنگری شعله ور گردید،اگر از او می خواستند آنچه را که بر ضد من انجام داد نسبت به دیگری روا دارد سرباز می زد به هر حال احترام نخست او برقرار است و حسابرسی اعمال او با خدای بزرگ است».
ب.مبارزه با مکر و نیرنگ
دومین گروه مخالف امام علی (ع) ،معاویه و یاران او بودند. قاسطین کسانی بودند که از حکومت های قبلی صاحب اموال هنگفت از بیت المال شده بودند. و از امتیازات ویژه در زمان آنها استفاده می کردند. پس با آغاز حکومت امام علی(ع) همه منافع و امتیازات خود را از دست داده و در خطر دیدند، از این رو سر به شورش برداشتند و یا بعضی ها برای رسیدن به بیت المال و ثروت در کنار معاویه قرار گرفتند. اینان کینه های درونی و فروخورده خویش را از جنگ های صدر اسلام که در آن خویشاوندان و پدران خود را توسط امام(ع) از دست داده بودند، آشکار می کردند

روش برخورد حضرت در این جنگ عبارت بود از اینکه ابتدا به نیروهای خویش آموزش تاکتیک های نظامی را تعلیم می دهند. سپس علت تعلل و مدارا برای عدم جنگ با دشمن را صبر نمودن بر هدایت آنها می فرمایند و زمانی که دشمن نامردانه آب فرات را تصرف می کند، فرمان به شکستن خط دشمن و آزاد کردن آب فرات می دهند.  همچنین ایشان رعایت اصول انسانی را در جنگ از سپاه خویش می خواهند.  و بعد از جنگ برای آگاهی مردم، نامه به شهرهای دور برای روشن ساختن حوادث جنگ صفین می نویسند.  
ج.پیکار با کج فهمی و تحجّر
سومین جریان مخالف که با تحجّر، قشری گرائی بر جهل خویش پافشاری می کردند و چیزی جز ظاهر و پوسته دین را ملاک عمل خویش قرار نداده بودند؛ خوارج بودند. حساس ترین برخوردهای امام با این گروه بوده است. چرا که اغلب، قاریان قرآن با پیشانی های پینه بسته و ظاهر صلاح بودند و بعد از جریان حکمیت بر علیه امام قیام کردند. مارقین صرفاً به جنبه های عبادی دین توجه کرده بودند و جنبه های اجتماعی دین را بر نمی تابیدند. کسانی که درک عمیق و درستی از تعالیم اسلام نداشتند

روش برخورد امام(ع) با خوارج این بود که در ابتدا و قبل از جنگ به افشای گمراهی خوارج اقدام نمودند. سپس بر اثر پافشاری خوارج در شورشگری، امام علی(ع) به قرارگاه آنها می روند و در زمینه مبارزه با شامیان و نیز جریان قرآن بر سر نیزه کردن آنها خطبه ای ایراد می فرمایند. و زمانی که امام شعار« لاحکم الا الله » را از آنها شنید به تبیین درست آن، سخنان گهرباری اظهار نمودند

از سوی دیگر علی (ع) مدام به نصیحت خوارج می پرداختند تا دراثر این تلاش، بلکه هدایت شوند. نکته قابل توجه اینکه موقعی که حضرت می خواستند به طرف آنها برای نبرد حرکت نمایند یک شخص پیشگویی از راه ستاره شناسی محاسبه کرده بود که اگر در این ساعت حرکت کنند پیروز نمی شوند، امام توجهی به گفتار او نمی کنند؛ یعنی نباید به خرافات و شایعات ترتیب اثر داد. پس از حادثه جنگ نهروان حضرت می فرمایند که« من بودم که چشم فتنه را کندم و جزمن هیچ کس جرأت چنین کاری را نداشت».  نکته ای که باید مورد عنایت واقع شود اینکه مبنای کلی در جنگ های سپاه اسلام این است که ابتدا به جنگ و شروع آن نمی نمایند.
                                                 اصول مشترک روش برخورد امام علی (ع) با دشمنان
در یک چشم انداز کلی روش برخورد امام علی(ع) با دشمنان بدین قرار است:
الف. هدایت و ارشاد: وظیفه اصلی رهبران جامعه اسلامی، تلاش برای هدایت مردم جامعه به سوی خداست. اگر چه در این مسیر، مخالفان ؛ افرادی لجوج باشند و شکی درانحراف و دشمنی آنها نسبت به خدا و اولیای الهی نباشد. رسول خدا(ص) هنگامی که امیر المومنین علی(ع) را به سوی یمن روانه می کرد، فرمودند: «به خدا قسم اگر خداوند یک نفر را به وسیله تو هدایت کند از آنچه خورشید بر آن طلوع یا غروب می کند، بهتر است» 3

از سویی دیگر ما در سیره امام علی(ع) می بینیم که حضرت تلاش وسیع و وافری را برای هدایت دشمنان و مخالفان خویش به کار می برند که این مطلب در تمامی خطب و مکاتباتی که بین ایشان و مخالفان انجام گرفته است، کاملاً مشهود است.
ب.گفتگو و مذاکره: یکی از شیوه های برخورد امام با مخالفان سیاسی خود این بود که مستقیماً و بدون واسطه با آنان وارد مذاکره می شد تا عقاید و نظرات آنان را از نزدیک و از خودشان بشنود تا زمینه برای حل اختلافات و پاسخگویی مستقیم فراهم آید.
ج. ارائه تحلیل و هشدار به موقع: امام با راهنمایی و آینده نگری در شرایط حساس و بحرانی و فضای فتنه، با درایت و بصیرت به تبیین صحیح اوضاع و احوال شرایط با تحلیل جامع می پرداختند. ایشان از سویی به یاران خویش هشدار و آگاهی می دادند تا از خطرغفلت و نفوذ دشمن، هوشیار شوند و در مقاطع بحرانی و غبار آلود بتوانند حق و باطل را از هم تشخیص بدهند و از سویی دیگر به دشمنان و مخالفان حکومت دینی هشدار می دادند تا دست از لجاجت و کینه ورزی خود بردارند.
و. پرهیز از اهانت و تمایل به افشاگری: امام در برابر سرسخت ترین دشمنانش هیچ گاه از طریق عدالت و انصاف عدول نکردند و توهین، فحاشی و ناسزا به دشمن را امری مذموم می پنداشتند. همچنین علی(ع) با افشاگری خود اولاً عموم مردم را از توطئه های دشمن آگاه می کردند و ثانیاً از الگو شدن منحرفان برای نسل های جدید ممانعت به عمل می آوردند واینکه نسل جوان پی به سابقه ی ننگین و شرارت های دشمنان ببرند.
ه. جدا کردن صف فریب خوردگان از صف طراحان فتنه: در اکثر جریان های اجتماعی، یک عده ی قلیلی با سوار شدن بر موج احساسات عموم مردم و با تحریک عواطف و در سایة شعارهای عوام فریب و نیز با مشوش و بحرانی نشان دادن فضای جامعه، سعی می کنند اهداف و مقاصد پلید خویش را پیاده نمایند

بنابراین امام با تیز بینی و فهم عمیق جریانات سیاسی، دستهای عوامل اصلی و کارگردانان آشوب ها و فتنه ها را افشا و رو می کردند و با توجیه و تفسیر درست قضایا، مردم را از کج فهمی، ابهام و سر درگمی در می آوردند و صف آنها را که فریب خورده بودند از صف محورهای شرارت و برنامه ریزان تفرقه و اختلاف جدا می نمودند1و اگر آنها به هیچوجه حاضر به برگشت و اصلاح نمی شدند و در مقام هرج و مرج خواهی و مبارزه با حکومت اسلامی در می آمدند، امام(ع) با قاطعیت و صلابت در مقابله و نبرد با آنها می ایستادند.
4. اقسام دشمن
به طور کلی در برخورد و مواجهه با دشمنان ما با دو نوع دشمن روبرو هستیم: الف. دشمن آشکار ب. دشمن پنهان
بی تردید از صدر تاریخ اسلام تا الان مسلمانان و دین مبین اسلام بیشتر از آنکه از دشمن آشکار ضربه بخورند، توسط دشمن پنهان دچار آسیب، ضعف ، اختلاف و دو دستگی شده اند. علت این مسئله به سبب آن است که انسان از دشمن آشکار هر لحظه انتظار برخورد، عداوت و دشمن را دارد اما دربارة دشمن پنهان که در لباس دوست، جلوه می کند و در ظاهر خود را هم مسلک و پایبند به ارزشهای اسلامی نشان می دهد، انسان اصلاً احتمال و توقع ضربه و حمله از سوی او را ندارد. یکی از مقاطع حساس تاریخ زندگی امام علی(ع) برخورد ایشان با جریان نفاق بود. شهید استاد مطهری در همین رابطه می گویند: «این پیکار ]با نفاق[ از پیکار با کفر به مراتب مشکلتر است. زیرا در جنگ با کفر مبارزه با یک جریان مکشوف و ظاهر و بی پرده است و اما مبارزة با نفاق، در حقیقت مبارزه با کفر مستور است ... و درک آن برای توده ها و مردم عادی بسیار دشوار و گاهی غیر ممکن است و لذا مبارزه با نفاقها غالباً به شکست برخورده است».
بنابراین سست اندیش ترین دشمنان، کسی است که دشمنی خود را آشکار می سازد. امام حسن عسکری(ع) در همین زمینه می فرمایند: « اضعف الاعداء کیداً من اظهر عداوته». و یا امام علی(ع) می فرمایند:« من اظهر عداوته قل کیده»،«هر که دشمنی خود را آشکار سازد، نقشه و نیرنگش کاستی گیرد». از سویی دیگر ما در قرآن کمتر گروهی را سراغ داریم که در مورد آنها این همه بحث کرده و نوع رفتار، اعمال موذیانه و نشانه های آنها را بازگو نموده باشد، پس این همه تاکید، هشدار و سرمایه گذاری وسیع قرآن درباره منافقان، دلیل برخطر فوق العادة آنان است. به همین جهت امیرمومنان علی(ع) در پایان نامه 27 نهج البلاغه می فرمایند:« من بر شما از مرد منافقی می ترسم که درونی دو چهره و زبانی عالمانه دارد، گفتارش دلپسند و رفتارش زشت و ناپسند است».
5. ثمره وآثار دشمن شناسی
فایده های فراوانی در قبال دشمن شناسی درست، نصیب هر شخص یا ملتی می گردد. در سیره امام علی(ع) به وفور موارد ذیل دیده می شود و امام اکثراً این مسائل را به یاران خویش گوشزد می نمودند. در اینجا به مواردی از آنها اشاره می کنیم:
1.کشف توطئه و تاکتیک های دشمن 2. تشخیص حق و باطل 3. آمادگی برای سرکوبی تحرکات دشمن 4. عدم غافلگیر شدن و بستن راه نفوذ دشمن 5. در مواقع بحرانی، تصمیم درست اتخاذ کردن 6. عدم اهمال کاری و کوچک شمردن دشمن 7. کشف نقاط ضعف و قوت خود و دشمن 8. بیداری و هوشمندی و آینده نگری در برابر دشمن 9. استقامت و صبر در مسیر حق 10. تحت تأثیر اکاذیب، شایعات، افتراء، تحریف و تهمت دشمن واقع نشدن 11. پیروزی، اتحاد و همدلی در برابر دشمن 12. برخورد فعالانه با دشمن نه برخورد منفعلانه 13. مدیریت حوادث و استفاده بهینه از امکانات و استعدادها 14. عدم همکاری با دشمن 15. معرفی و پرده برداشتن از چهره دشمن.
نتیجه گیری اکثر مشکلاتی که جامعه اسلامی را از درون و برون تهدید می کند و از سوی بعضی از مغرضین به ناکارآمدی و عقب ماندگی تفسیر می شود، در سایه ی عدم دشمن شناسی درست جوامع اسلامی است. بنابراین هرگونه مسامحه، غفلت و کوچک شمردن دشمن باعث خواهد شد که دشمن با استفاده از فرصت به وجود آمده، بذر نفاق، تفرقه و اختلاف را در جامعه بکارد و از این طریق به اهداف پلید خویش برسد. از این رو نیاز اساسی جوامع اسلامی به دشمن شناسی واقعی، امروزه بیشتر احساس می شود و در این مسیر پُر فراز و نشیب تأسی به سیره حضرات معصومین (ع) چراغ راه و حصن حصین در برابر فتنه های دشمنان است.  فهرست منابع *قرآن **نهج البلاغه

                        دشمنی فرزند نوح و فرزند زبیر

سوره تغابن آیه 14 : یا ایهاالذین آمنوا ان من ازواجکم و اولادکم عدواً لکم فاحذروهم. ای کسانی که ایمان آورده اید! بعضی از همسران و فرزندانتان، دشمنان شما هستند، از آنها برحذر باشید.. این آیه یکی از صریح ترین آیاتی است که به انسان بیدارباش می دهد که درعین محبت و علاقه به فرزند، از او برحذر باشد که ممکن است همین محبوب بالفعل، دشمن بالقوه او باشد و تبدیل به آزمونی برای وی شود. داستان حضرت نوح (ع) و فرزندش کنعان که خداوند از وی به عنوان عمل غیرصالح یاد کرده نمونه دیگری از این دشمن شیرین است که می تواند آدمی را به نافرمانی خداوند سوق دهد

خداوند به حضرت نوح (ع) یادآور می شود که این فرزند گمراه است و به سبب همین گمراهی از نسبت با تو ساقط می شود. به این معنا که آن چه نسبت واقعی را پدید می آورد، ایمان و عشق به خداوند است و فرزندی که کافر و گمراه است، از دایره عشق الهی و فرزندی بیرون است و انسان نباید عواطف و احساسات خویش را به پای او بریزد. بر همین اساس در اسلام برادری که علقه ای به ظاهر خونی است، به علاقه ایمانی تبدیل می شود و برادری ایمانی بر برادری نسبی مقدم می شود؛ زیرا آن چه عامل پیوند واقعی است، عشق الهی است که در میان برادر گمراه با برادر مومن یا فرزند گمراه و والدین وجود ندارد

امیرالمؤمنین (ع) می فرمایند: ما زال الزبیر یعد منا اهل البیت حتی نشأ ابنه عبدالله؛ زبیر پیوسته در زمره ما اهل بیت بود تا آن که فرزندش عبدالله به دنیا آمد عبدالله از دشمنان کینه توز اهل بیت بود که عایشه را برای خروج و حضور در جنگ جمل تحریک کرد و صلوات بر اهل بیت و پیامبر را از خطابه اش حذف کرد و... وی در سال 64 هجری قمری به خلافت رسید و در زمان عبدالملک بن مروان توسط حجاج بن یوسف به قتل رسید. به هر حال عبدالله فرزند زبیر وی را به سوی هلاکت ابدی سوق می دهد و امیر مومنان (ع) به زبیر می گوید که این فرزندت عبدالله است که تو را به فتنه می کشاند و از دین بیرون می برد. این گونه شد که عبدالله وی را به سوی قیام علیه حکومت امیرمؤمنان (ع) کشاند و به وضع دردناک به کشتن داد، بی آن که خیری از فرزندش ببرد.

سزای سامری ها و ضراری ها همان گونه که خدا برای حفظ امنیت دین و رسالت خویش به موسی فرمود تا گوساله سامری را خرد کند و ذراتش را به دریا افکند و سامری را منزوی نماید به پیامبر خاتم خود نیز فرمود مسجد ضرار را منهدم سازد و زمینش را محل دفع زباله قرار دهد، اکنون نیز تکلیف در مقابل سامری های زمان چیزی جز از بین بردن دست ساخته هایشان نیست. بیان وقایع فتنه‌گون تاریخ در قرآن و روایات و کتابهای تاریخی و تحلیل وقایع تلخ آن راهی برای رسیدن و هدف نهایی است. هدفی که مهم‌تر از بازخوانی فتنه هاست که عبارت از نگرش به آموزه‌های فتنه‌های اجتماعی و سیاسی تاریخ و عبرت‌گیری از آنهاست. عبرت گیری از فتنه هایی همچون فتنه سامری، فتنه مسجد ضرار، فتنه جمل، فتنه صفین، فتنه نهروان، فتنه بنی امیه و فتنه های آخر الزمان.

                 دشمن‌ترین مردم‌ نزد خداوند از زبان امام‌ علی(ع)

علی(ع) در خطبه 18 نهج البلاغه می گوید: دشمن ترین مردم در نزد خدا، دو کس باشند: یکى آنکه خداوند او را به حال خود رها کرده، پس، از راه راست منحرف گشته است، دیگرى، کسى است که کوله‏ بار نادانى بر پشت گرفته و در میان جماعت نادانان امت در تکاپوست ، به سخنان بدعت‏ آمیز دلبسته و مردم را به ضلالت فرا مى ‏خواند. فریبى است براى کسى که بدو فریفته شود. از راه هدایتى که پیشینیانش به پیش پاى گشانده‏اند، رخ بر مى‏تابد و کسانى را که در ایام حیاتش یا پس از مرگش به او اقتدا مى‏کنند، گمراه مى‏سازد. بار خطاهاى دیگران بر دوش کشد و در گرو خطاى خود باشد

دیگرى، کسى است که کوله‏ بار نادانى بر پشت گرفته و در میان جماعت نادانان امت در تکاپوست. در ظلمت فتنه و فساد جولان دهد و همانند کوران، راه اصلاح و آشتى را نمى‏بیند. جمعى که به ظاهر آدمى‏ اند، او را دانشمند خوانند و حال آنکه در او دانشى نیست. آغاز کرده و گردآورده، چیزى را که اندکش از بسیارش بهتر است.
امام می افزایند: خویشتن را از آبى گنده سیراب کرده و بسا چیزهاى بى‏ فایدت که در گنجینه خاطر خود نهان دارد. در میان مردم به قضاوت نشست و برعهده گرفت که آنچه را که دیگران در شناختش درمانده‏ اند برایشان آشکار سازد. اگر با مشکل و مبهمى رویاروى گردد، براى گشودن آن سخنانى بیهوده از رأى خویش مهیا کند که آنرا کلامى قاطع پندارد و بر قامت آن جامه‏اى مى‏ بافد، در سستى، چونان تار عنکبوت. نداند رأیى که داده صواب است یا خطا. اگر صواب باشد، بیمناک است که مبادا خطا باشد و اگر خطا باشد، امید مى‏دارد که آنچه گفته صواب باشد. نادانى است، در عین نادانى، دست خوش خبط و خطا و با این حال ، بر اشترى سوار است که آن هم پیش پاى خود نبیند

هرگز در علمى حکم قطعى نراند.
در ادامه امام علی(ع) می فرمایند: روایات را بر باد مى‏دهد آن سان که گیاه خشک را بر باد دهند. به خدا سوگند، توانایى آن ندارد که درباره آنچه بر او وارد مى‏شود حکمى صادر کند. شایسته مسندى که بر آن نشسته است نباشد و نمى‏پندارد که دیگران را در چیزى که خود بدان جاهل است دانشى باشد و نمى‏بیند که آن سوى آنچه او بدان دست یافته دیگرى را رأى و نظرى بود. اگر مطلبى بر او پوشیده ماند کتمانش کند، زیرا به جهل خود آگاه است. خون هاى به ناحق ریخته، از جور او فریاد مى‏آورند. میراثهاى بناحق تقسیم شده از ظلم او مى ‏نالند. به خداوند شکوه مى‏کنم از مردمى که در جهل زیستند و در ضلالت مردند

در نظر آنان هیچ متاعى کاسدتر از کتاب خدا نیست اگر آنچنانکه شایسته است تلاوت شود و هیچ متاعى رواجتر و گرانبهاتر از آن نیست اگر تحریف شده باشد و از معنى واقعى خود گردیده باشد. هیچ چیز را زشت‏تر از کار نیک نمى‏دانند و هیچ چیز را نیکوتر از زشتکارى نمى ‏شمارند. این سخنان امام در وصف کسانى که داورى میان مردم را به عهده مى‏گیرند و شایان آن نیستند. گاهى یک دعوا مطرح مى‏شود و قاضى به رأى خود حکم مى‏کند، پس از آن عین ‏این جریان نزد قاضى دیگرى عنوان مى‏گردد، او درست‏ برخلاف اولى رأى مى‏دهد. سپس همه نزد پیشوایشان که آنان را به قضاوت منصوب داشته گرد مى‏آیند، او راى همه را تصدیق مى‏کند، و فتواى همگان را درست مى‏شمارد! در صورتى که ‏خداى آنها یکى، پیغمبرشان یکى و کتابشان یکى است!.. .
آیا خداوند متعال آنها را به پراکندگى و اختلاف فرمان داده و آنها اطاعتش ‏کرده ‏اند؟، و یا آنها را از اختلاف نهى فرموده و معصیتش نموده‏ اند؟، یا اینکه خدا دین ناقصى فرو فرستاده، در تکمیل آن از آنان استمداد جسته است؟، و یا آنها شریک خدایند که حق دارند بگویند و بر خدا لازم است رضایت دهد؟ و یا اینکه خداوند دین را کامل نازل کرده، اما پیغمبر(ص) در تبلیغ و اداى آن‏ کوتاهى ورزیده؟ با اینکه خداوند مى ‏فرماید: «ما فرطنا فى الکتاب من شى‏»: در قرآن از هیچ چیز فروگذار نکرده‏ ایم و نیز مى‏ فرماید: «تبیان لکل شى‏»: در قرآن بیان همه چیز آمده است و یادآور شده است که آیات قرآن یکدیگر را تصدیق مى‏کنند و اختلافى در آن وجود ندارد

چنانکه مى‏ فرماید: «اگر قرآن از ناحیه غیر خدا بود اختلافات فراوانى در آن مى‏ یافتند» قرآن داراى ظاهرى زیبا و شگفت انگیز و باطنى پرمایه و عمیق است، نکات شگفت‏ آور آن فانى نگردد و اسرار نهفته آن پایان نپذیرد هرگز تاریکی هاى جهل و نادانى جز به ‏آن رفع نخواهد شد.
این سخن درباره فقهایى است که معتقدند قسمتى از احکام الهى ‏در قرآن و سنت نیامده است و علما موظفند با رأى و نظر خود و استفاده از«قیاس‏» و «استحسان‏» براى آن حکمى انتخاب کنند، این عقیده در میان بسیارى‏ از دانشمندان اهل تسنن دیده مى‏شود، ولى فقهاى شیعه عموما معتقدند: تمام ‏احکام مورد نیاز مردم تا دامنه قیامت در قرآن و سنت پیغمبر(ص) به طور خاص و یا در لابه لاى کلیات و قوانین و اصول عمومى آمده است.
بنابراین اگر در تشخیص معنى کتاب و سنت اختلاف نظرى در میان دانشمندان ‏پیدا مى‏شود ارتباطى با این بحث ندارد، از این گذشته این مطلب نیز نزد محققان ‏مسلم است که اگر مسأله‏ اى به وسیله یک قاضى بررسى شد قاضى دیگر حق ندارد در آن دخالت کند و حکم قاضى اول قطعى است، مگر اینکه اشتباه مسلمى در آن واقع شده باشد.
ضمنا توجه داشته باشید که اصل آیه در سوره نحل آیه 89 چنین است: «و نزلنا علیک‏ الکتاب تبیانا لکل شى‏ء» و امام(ع)آنرا در این عبارت نقل به معنى کرده است: با اینکه در قرآن بیان همه چیز آمده‏ پس اختلاف چرا؟،
اختلافاتی که عالمان دین و فقها دارند از سنخ اختلاف قرائت‌ها نیست، چون در آنجا اختلاف حجت‌هاست، یعنی پس از طی نمودن روش صحیح برای کشف مراد شارع دچار اختلاف شده‌اند: فقها و عالمان دینی در بسیاری از گزاره‌های موجود دینی با هم اختلاف ندارند و از سوی دیگر پاره‌ای از اختلاف برداشت‍های آن‌ها نیز قابل جمع است.
مثلاً فروش خون را در گذشته فقها حرام می دانستند و برخی فقها امروز فروش آنرا حلال می دانند و دلیل آن نداشتن منافع محلله در آن زمان و داشتن منافع محلله در زمان کنونی است یا مرحوم شیخ فضل الله نوری با آزادی به شکل غربی آن مخالف است و مرحوم نأئینی با آزادی اسلامی موافق است که اینها همه قابل جمع است. با این همه در پاره‌ای از برداشت‍ها تناقض و تضاد دیده می شود که عمده این اختلاف‍ها از پیش ‌فرض‍ها و پیش ‌نیازهای فهم متن ناشی شده است

در اینجا به برخی از علل اختلاف‌ها اشاره می‌کنیم:
1. بی‌توجهی به قواعد زبان عربی و ادبیات آن که موجب سوء برداشت و تحریف آیات و روایات می گردد. روزی فردی آیه سوم سوره توبه را اینگونه قرائت کرد «... إنّ الله بریءٌ من المشرکین و رسولِهِ» یعنی رسوله را مکسور کرد که در این صورت معنای آیه این ‌چنین می‌شود که خدا از مشرکین و رسول خود بیزار است. در حالی که رسول در این آیه باید به رفع خوانده شود و معنای صحیح آن این است که: خدا و رسولش از مشرکان بیزارند، و این امر باعث شد ابوالأسود دوئلی قرآن را به دستور حضرت امیرالمؤمنین(ع) اعراب گزاری کند.
2. غفلت از قواعد علوم قرآنی، ناسخ و منسوخ: این غفلت در صدر اسلام هم وجود داشته است. مثلاً بعضی به سیره رسول اکرم(ص) تمسک کرده‌اند و مسح بر روی کفش را جایز می‌دانستند. روزی خلیفه دوم، اصحاب پیامبر اکرم(ص) را جمع کرد و حضرت علی(ع) هم در میان آنها بود. از آنها درباره‌ مسح برکفش سؤال کرد. مغیره بن شعبه گفت: من رسول خدا را می‌دیدم که بر کفش مسح می‌کرد. امیرالمؤمنین(ع) از او پرسید قبل از سوره مائده یا بعد از آن، مغیره گفت: نمی‌دانم حضرت امیر(ع) فرمود: «سبق الکتاب الخفین» سوره مائده دو یا سه ماه قبل رحلت رسول اکرم(ص) نازل شده، لذا این سوره ناسخ عمل رسول خداست. در این سوره امر به مسح به پاها شده است.
3. استفاده نکردن از قواعد عام زبان شناختی: از غیر معتبر مثل جمع عرفی میان مطلق و مقید و عام و خاص.
4. اختلاف در تعیین روایات معتبر از غیر معتبر: مثلاً فقیهی یک راوی را ثقه و دیگری او را غیر ثقه می داند و همین باعث تفاوت رأی آنها در عمل به یک روایت و در نتیجه تفاوت فتوای آنها می گردد.
5. اختلاف در مورد زبان متن: آیا آن را زبان عرفی و طبیعی بدانیم یا زبان ایماء و رمزی و تمثیلی. تفاسیر عرفانی قرآن در بسیاری موارد مبتنی بر رمزگشایی است، مثل قصه آدم و ملائکه که برخی آنرا واقعی می‌دانند و برخی اسطوره‌ای.
6. اختلاف نظر در شیوه تفسیر: برخی تفسیر قرآن به قرآن را پی می‌گیرند. مانند علامه طباطبائی در تفسیر المیزان و برخی تفسیر قرآن را با اتکاء به روایات.
7ـ غفلت از قراین حالیه و کلامیه: مانند شأن نزول‌ها و بستر نزول آیه.
8. غفلت از ظهور عرفی.
9. اختلاف در تشخیص مصداق: فقیهی موردی را مصداق قاعده برائت می‌داندو دیگری مصداق قاعده اشتغال.
10. اختلاف در منبع شناسی قلمرو دین: اهل حدیث اخبار صحابه را ملاک استنباط احکام می‌دانند و شیعه اخبار ائمه را.
فقهای شیعه برخلاف اهل سنت قیاس و استحسان را باطل می ‍دانند. در میان علمای شیعه، اخباری‌ها برخلاف اصولیین به عقل به عنوان منبعی برای استنباط احکام بهائی نمی‌دهند. آنچه گفته شد برخی از علل اختلافات علما بود. این علل برخی موجه و برخی ناموجه است، اما آنچه این اختلاف را از بحث نظریه اختلاف قرائت‍ ‍ها متمایز کند روش‍مند بودن این برداشت‍‍هاست که براساس آن می ‍توان آ‌نها را نقد کرد و سقیم و عقیم آنرا از صحیح و سالم آن بازشناخت و چون روش‍مند بودن، شرط این برداشت‍هاست، لذا اختلاف تنها میان متخصصین مطرح است برخلاف نظریه قرائت‍ های مختلف که همه ‌انسان‍ها در قرائت و فهم و تفسیر مساوی‌اند چه متخصصین و چه دیگران.
نکتة دیگری که در این رابطه قابل ذکر است، احتمال خطا در برداشت مجتهد و متخصص است. از مباحث مطرح در علم اصول آن است که آیا فتوای مجتهد مطابق با واقع است یا نه، یعنی آیا مجتهد همیشه به واقع می‌رسد یا نه. دو نظر وجود دارد علمای اهل سنت قائل به تصویب مجتهد هستند یعنی فتوای مجتهد به واقع اصابه ‍‌می‌کند و به آن دست می‌یابد که این‌ها خود دو گروهند. برخی می گویند واقعی وجود ندارد و فتوای مجتهد هرچه باشد به عنوان واقع ثبت می شود.
گروه دیگر می گوید واقع وجود دارد ولی اگر نظر مجتهد مخالف آن باشد خدا آن واقع را حذف و نظر مجتهد را به جای آن ثبت می ‍کند. نظر دیگر از علمای شیعه است که معتقدند مجتهد ممکن است خطا کند و این‍گونه نیست که فتوای او همیشه مطابق با واقع باشد گرچه اجر او محفوظ خواهد بود. بنابراین به نظر اینها واقع و احکام خدا همیشه ثابت و بدون تغییر است و متخصصان و مجتهدان باید با تلاش و کوشش به آن احکام برسند و این دست‍یابی میسور نیست، مگر با استفاده از روش صحیح فهم و اجتناب از تفسیر به رأی.

 انحراف در عقیده!

شیعیان قائل به امامت امیرالمومنین(ع) پس از رسول اکرم(ص)هستند و مقام امیرالمومنان را مخصوص از جانب رسول اکرم(ص) و نیز خداوند متعال می دانند. در این میان برخی از گروه های افراطی در میان شیعیان ظهور کردند که، عقاید باطلی را ترویج می دادند تا جایی که برای برخی از مسلمانان امر مشتبه گردید که گروه های انحرافی، همان شیعیان هستند و عقاید افراطی آنها همان عقاید شیعیان واقعی است! بر این اساس شیعه را رافضی یعنی از دین بیرون شده خواندند و خود را، اهل سنّت یعنی عاملان به سنّت و سیره ی رسول اکرم(ص) تصور نمودند

چرا که بسیاری از عقاید افراطی گروه های انحرافی با نام شیعیان در بلاد منتشر شده بود و این توهم را پدید آورده بود که، شیعه جزء همان گروه های انحرافی نیستند. حال آنکه شیعیان حقیقی از این جماعت افراطی، تبرّی می جویند و عموم آنها را کافر ، مرتد و نجس می‌دانند و در تمامی کتب فقهی و رسائل علمیه خود، آن ها را در شمار کفّار می آورند. زیرا عقاید فاسد و باطلی را دارا می باشند و از عقاید ناب و خالص شیعه فاصله گرفته اند. از مهمترین این گروه های انحرافی، یعنی غلات را که جزء همان فِرق انحرافی و ضاله ای هستند که خود را به شیعیان منتسب می نمایند و این شبهه را پدید آورده اند که شیعه جز غلات نیستند و حال آنکه خود شیعیان از همان ابتدا، و حتی در زمان خود امیرالمومنان(ع) ایشان را کافر و خارج از دین می دانسته اند!
غلات یک گروه انحرافی!
غلات یعنی غلو کنندگان که در مورد شأن و جایگاه حضرت علی(ع) دچار غلو و افراط شده اند. خود ایشان به گروه های مختلفی تقسیم شده اند که عبارتند از سبائیه، خطابیه، غرابیه، علیاویه و فحمسه و بزیغیّه و امثال آن ها مانند نصیریه که در قسمتی از شهرهای ایران و نیز سایر شهرها مانند موصل و سوریا متفرق هستند. حضرت علی(ع) خود جمعی از اهالی هند و سودان را که در نزد ایشان اقرار به الوهیت آن حضرت نمودند، پس از آنکه پند و اندرز به آن ها ثمره و فایده ای نبخشید ، امر فرمودند که در چاه های دور به طریقی که در اخبار ثبت شده است، به هلاکت رساندند

در پویائی مکتب و حرکت یک مذهب عناصر محوری فراوانی لازم است که به 4 عنصر محوری اشاره میشود ؛ اول اینکه آن والی و مسئول مکتب در تبیین معارف مکتب ماهر باشد . دوّم؛ همه معارف مکتب را بتواند تعلیل کند . سوّم ؛ همه مسائل فقهی ، حقوقی ، اخلاقی آن را بتواند اجراء کند . چهارم ؛ از همه آنها بتواند حمایت و دفاع کند . آنکه قدرت تبیین و تحلیل دارد ، اوّلاً؛ قدرت احتجاج و استدلال و تعلیل دارد ، ثانیاً ؛ قدرت اجراء دارد، ثالثاً؛ قدرت حمایت و دفاع دارد ، رابعاً ؛ مایه پویائی آن مکتب است و گرنه مکتب به منزله آسیای بی قطب است . برای اثبات این عناوین،هم از آیات مدد گرفته می شود و هم از سخنان خود حضرت در نهج البلاغه.

عوامل فتنه از صدر اسلام  دوستی با دشمنان

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیَاء تُلْقُونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ کَفَرُوا بِمَا جَاءکُم مِّنَ الْحَقِّ یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَ إِیَّاکُمْ أَن تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّکُمْ إِن کُنتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِی سَبِیلِی وَ ابْتِغَاء مَرْضَاتِی تُسِرُّونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَیْتُمْ وَ مَا أَعْلَنتُمْ وَمَن یَفْعَلْهُ مِنکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِیلِ

اى کسانى که ایمان آورده‏اید دشمن من و دشمن خودتان را به دوستى برمگیرید [به طورى] که با آنها اظهار دوستى کنید و حال آنکه قطعا به آن حقیقت که براى شما آمده کافرند [و] پیامبر [خدا] و شما را [از مکه] بیرون مى‏کنند که [چرا] به خدا پروردگارتان ایمان آورده‏اید اگر براى جهاد در راه من و طلب خشنودى من بیرون آمده‏اید [شما] پنهانى با آنان رابطه دوستى برقرار مى‏کنید در حالى که من به آنچه پنهان داشتید و آنچه آشکار نمودید داناترم و هر کس از شما چنین کند قطعا از راه درست منحرف گردیده است (1)

إِن یَثْقَفُوکُمْ یَکُونُوا لَکُمْ أَعْدَاء وَیَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ وَأَلْسِنَتَهُم بِالسُّوءِ وَوَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ

اگر بر شما دست‏یابند دشمن شما باشند و بر شما به بدى دست و زبان بگشایند و آرزو دارند که کافر شوید (2) ممتحنه

اگر تسلط یابند همه گونه راهی را برای اینکه مثل خودشان شویم بکار میگیرند

ولن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا

و خداوند هرگز بر [زیان] مؤمنان براى کافران راه [تسلطى] قرار نداده است (141) نساء

سنت خداوند در نظام خلقت چنین است که تا حجت بر بهشتی یا جهنمی شدن انسان‌ها تمام نشود آنان را صاحب جایگاه خاصی در دوزخ یا جنت ننماید.
از طرف دیگر عدالت خداوند اقتضاء می‌کند جهت امتحان و آزمایش بندگان خود در زمان‌ها و مکان‌های مختلف شرائط نسبتا یکسانی فراهم سازد، این جمله مشهور که گفته می‌شود: «تاریخ تکرار می‌شود» اشاره به همین نکته مهم است.
در نتیجه اسباب و عوامل آزمایش انسان‌ها در طول تاریخ تفاوتی نمی‌کند و فقط شکل و آب و رنگ و مقیاس‌های آن با توجه به شرائط زمان ومکان دچار تغییراتی می‌شود به همین دلیل قرآن کریم اسباب آزمایش بندگان را به صورت مطلق بیان می‌کند و آن‌ها را مقید به قید زمانی و یا مکانی خاص نمی‌نماید.
اگر عوام و مردم صدر اسلام با گرسنگی و خوف از حادثه‌های گوناگون و ناامنی‌های مختلف مواجه بودند و مقام و منزلت نهایی آنان بستگی به میزان سربلندی از آن آزمایش‌ها بود عدالت خداوند اقتضاء می‌کند که در این زمان هم مسلمانان با چنین عواملی دست و پنجه نرم کنند بلکه شکل آن ممکن است متفاوت باشد آن زمان درهم و دینار بوده و این زمان دلار و تومان است.
همچنین اگر خواص صدر اسلام با حب جاه و حب فرزند و دل‌بستن به وعده‌های دشمنانی مثل معاویه مورد ارزیابی خداوند قرار می‌گرفتند اقتضای عدل خداوند این است که با خواص زمان ما نیز این‌گونه رفتار شود و برای همه گروه‌ها در همه زمان‌ها صحنه‌ها و شرائطی حاصل گردد که اجرای آن آزمایش‌ها ممکن باشد.
اول باید فرق فتنه با آزمایش و امتحان الهی معلوم شود، فتنه از مصادیق امتحان است، آزمایش الهی در همه زمان‌ها برای همه مردم است و کیفیت آن سهل‌تر و آسان‌تر از فتنه است.
مانند امتحان به:
1- خوف و ترس‌های فردی و اجتماعی
2- جوع و گرسنگی
3- نقض اموال و ورشکستگی اقتصادی
4- به خطر افتادن جان
5- به خطر افتادن دارایی‌های زندگی
به طوری که قرآن می‌فرماید:
ولنبلونکم بشیء من الخوف و الجوع و نقص من الأموال والأنفس و الثمرات و بشر الصابرین
و قطعا شما را به چیزی از (قبیل) ترس و گرسنگی و کاهش در اموال و جانها و محصولات می‌آزماییم، و مژده ده شکیبایان را ولی فتنه واقعه و آزمایش سختی است که همراه با درآمیختن حق و باطل باشد یعنی حق و باطل به حدی به یکدیگر شبیه می‌شوند که یا باطل شناخته نمی شود یا قابل توجیه می‌گردد.
عبرت از شخصیت‌های مهم صدر اسلام
عقل اقتضاء می‌کند نسبت به زندگی و شرح حال و عاقبت انسان‌های گوناگون درتاریخ مطالعه کنیم و عبرت بگیریم ما بدین جهت به ذکر چند تن از شخصیت‌های مهم صدر اسلام می‌پردازیم.
1- زبیر:
- زبیر چهار یا پنجمین مردی بود که مسلمان شد
- زبیر سیف‌الاسلام زمان پیامبر(ص) بود و در جنگ‌های هرکجا گرد
و غباری از غم بر چهره پیامبر(ص) می‌نشست شمشیر دو نفر آن را می‌زدود، علی‌ابن‌ابیطالب و زبیر بن عوام
- زبیر کسی بود که در خانه علی‌ علیه‌السلام به نفع ولایت حضرت تحصن کرد.
- زبیر کسی بود که در شورای شش نفره خلیفه دوم به حضرت علی علیه‌السلام رأی داد و خود از مسئولیت خلافت کنار کشید.
- زبیر به همراه طلحه از اولین کسانی بودند که با حضرت علی علیه‌السلام بیعت کردند.
- شاهد بر وصیت‌نامه سیاسی حضرت زهرا علیها‌السلام دو نفر بودند، مقداد و زبیر!!
مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی در کتاب جنت‌العاصمه از قدماء نقل می‌کند که حضرت زهرا علیها‌السلام خطاب به حضرت علی علیه‌السلام عرضه داشت: علی‌جان اگر محذور داری و نمی‌توانی وصیتم را عملی کنی بگو تا به زبیر وصیت کنم!!!
شما این جمله معروف «منا اهل البیت» را تا به حال درباره سلمان شنیده بودید ولی حالا بشنوید که حضرت علی علیه‌السلام در نهج‌البلاغه حکمت 453 درباره زبیر فرمود ما زال الزبیر رجلا منا اهل البیت
حال این زبیر کارش به جایی رسید که در جنگ جمل مقابل حضرت علی‌ علیه‌السلام ایستاد، آخر هم از لشکر فرار کرد، در راه خوابش برد، شخصی او را دید و شناخت و سر او را از تن جدا کرد و به نزد امیرالمؤمنین آورد.
صحنه سختی برای علی بود او هیچ وقت دوست نداشت چنین روزی و چنین صحنه‌ای را ببیند زبیر با آن سابقه در زمان پیامبر و آن سابقه در زمان حضرت علی علیه‌السلام حالا مقابل ولایت ایستاده و سرش را آورده‌اند نزد امیرالمؤمنین، واقعا مصداق عاقبت به شری و خسر‌الدنیا و الأخره است، وقتی سر زبیر را نزد حضرت علی علیه‌السلام آوردند حضرت با ناراحتی فرمود: القاتل و المقتول فی النار پس زبیر قطعا جهنمی است. حالا چه چیز زبیر را به این روز انداخت؟
2- طلحه
او در زمان پیامبر مشهور به طلحه‌الخیر شد - هر کجا نیاز به انسان خیری بود طلحه در آن‌جا حاضر بود.
در هیچ‌ کجای تاریخ دیده نشده که طلحه و زبیر ایمانشان یا خدمتشان به اسلام از روی نفاق بوده باشد واقعا خدمت کردند و شاید ما تا آخر عمر یک هزارم آنها هم نتوانیم به اسلام خدمت کنیم ولی آخر مقابل علی‌بن ابیطالب ایستاد. وقتی داشت با سپاه علی می‌جنگید ناگهان تیری از پشت به وی اصابت کرد یعنی از همان لشکر جمل، تعجب کرد به عقب برگشت و نگاه کرد دید مروان او را نشانه رفته است جمله‌ای گفت که در عاقبت به شری او خیلی رسا است گفت خون هیچ مرد بزرگی مانند من ضایع نشده است!!
یعنی چه؟ یعنی اینکه با مروان و آل مروان بیایی مقابل لشکر علی(ع) که پیامبر (ص) فرمود: علی مع الحق و الحق مع علی . بایستی بعد هم آنقدر خونت بی‌ارزش باشد که به دست مروان فاسق ریخته شود!!! ابتلا به فتنه طلحه را این طور بی‌چاره کرد.
3- شریح قاضی
حضرت علی ع او را بر قضاوت کوفه ابقاء کرد ولی مقابل امام حسین ع و در کربلا نقش‌آفرینی نمود.
4- سعدبن ابی‌الوقاص
او سردار قادسیه و فاتح ایران بود ولی وقتی حضرت علی ع فرمود: سلونی قبل ان تفقدونی ایشان را مسخره کرد و گفت یا علی تعداد ریش‌های من چند تا است؟
او پول از خزانه‌دار کوفه قرض گرفت و پس نمی‌داد. (به بهانه اینکه من به اسلام خدمت کرده‌ام!!!)
5- عمر سعد
پسر همان سعدبن ابی‌الوقاص فاتح ایران است او جزء کسانی بود که امام حسین و خانواده پیامبر(ص) را به خوبی می‌شناخت و جزء کسانی بود که برای امام حسین نامه نوشت که به کوفه بیاید. ولی آخر مقابل امام حسین ع ایستاد و باعث شهادت پسر پیامبر شد. حتی به لشکر گفت نزد ابن زیاد و یزید شهادت بدهید که من اول کسی بودم که به طرف امام حسین ع تیر انداختم!!
به لشکرش می‌گفت یا خیل‌الله ارکبی و بالجنه ابشری یعنی اگر می‌خواهید به بهشت بروید بشتابید و حسین و اصحاب او را بکشید!!
6- ابوموسی اشعری
مردم کمتر او را می‌شناسند خیلی از اشخاص گمان می‌کنند او یک خرمقدس زاهد پستونشین بود در حالی که او به گفته اکثر مورخین از جمله مسعودی در زمان رسول خدا ص در سال‌های هفتم تا دهم هجری پرچم‌دار سپاه بود و در صحنه حوادث حضور داشته است.
رسول اکرم برای سرکوبی «هوازن» که در «اوطاس» اردو زده بودند وی را همراه برادرش «ابوعامر» با سپاهی اعزام نمود، در این جنگ ابوعامر به شهادت رسید و ابوموسی را جانشین خود کرد.
ابوموسی در زمان خلیفه دوم والی بصره بود و یکی از سرداران جنگ قادسیه و از فرماندهان نواحی شرق جبهه اسلام بود و درخشش کم‌نظیری داشت، او اول کسی بود که با سپاه ساسانی در جنگ شوشتر نبرد کرد، او اولین فاتح شوشتر، شوش، شیراز، اهواز و مهرگان بود.
این از سمت جنوب ایران، از سمت غرب هم کرمانشاه فعلی که سابقا «دینور» خوانده می‌شد تا برسد به نهاوند و قم و کاشان و اصفهان به دست ابوموسی فتح و مسلمان شدند.
ولی در جنگ صفین نه‌تنها به حضرت علی ع یاری نرساند بلکه وقتی امام حسن و عمار به کوفه رفتند تا سپاه جمع کنند ابوموسی مانع کار آنها شد و مردم را نیز از رفتن به سپاه امیرالمؤمنین منع می‌کرد!! البته در سابقه ابوموسی نفاق فراوان است . او با طلحه و زبیر قابل مقایسه نیست ولی در هر حال او هم کسی بود که دچار فتنه شد.
عوامل فتنه:
1- دل بستن به مال دنیا
2- دل بستن به فرزند و مطیع فرزند منحرف شدن.
3- حب ریاست و جاه‌طلبی
4- وسوسه‌های دشمن و اعتماد و دل‌ بستن به دشمن
این چهار مسئله از مهم‌ترین عوامل فتنه است.
زبیر که سردار سپاه خاتم‌الانبیاء بود و زندگی ساده‌ای داشت و یازده سال همراه با امیرالمؤمنین خانه‌نشینی را انتخاب کرد اما توانستند با مال دنیا او را آلوده کنند. او در زمان عثمان یکی از ملاکین مهم شد و در مصر، اسکندریه، کوفه و بصره ملک و خانه و زمین خرید.
طلحه فقط هدایایی که از عثمان به صورت نقدی گرفته بود 200 هزار مثقال طلا (دینار) بود.
این دو نفر حب ریاست بر کوفه و بصره را داشتند، به امیرالمؤمنین گفتند چرا از مدینه به کوفه آمده‌ای؟ تو مدینه بمان و آقا و خلیفه باش، استانداری کوفه و بصره را هم به ما دو نفر واگذار نما!!
این هم حب ریاست
نسبت به حب فرزند هم، همین بس که حضرت امیرالمؤمنین در حکمت 453 نهج‌البلاغه وقتی درباره زبیر فرمود مازال الزبیر رجلا منا اهل البیت در ادامه‌اش فرمود حتی نشاء ابنه المشئوم عبدالله یعنی عبدالله پسر شوم و نحس زبیر وقتی بزرگ شد پدر را فاسد و خراب کرد، حالا زبیر یکی از این پسرها را داشت و برخی چند تا دارند، باید به خدا پناه برد!!!
قرآن می‌فرماید: واغلموا انما اموالکم و اولادکم فتنه و ان الله عنده اجر عظیم
پس:
1- مال
2- محبت اولاد
3- ریاست و حب جاه
زبیر گرفتار هر سه مورد شده بود.
شریح قاضی مشکل مال و ریاست داشت.
عمر سعد هم مشهور است قول ولایت و استانداری ری را به او داده بودند ری هم مالیات کشاورزی گندمش زیاد بوده لذا گفت دنیا نقد است و آخرت نسیه!!
ابوموسی اشعری قبل از آمدن حضرت علی از مدینه به کوفه حاکم کوفه بود با نقل مکان امیرالمؤمنین او از کار بیکار شد و حب جاه باعث شد سر ناسازگاری با حضرت بگذارد.
4- اما دل بستن به وسوسه‌های دشمن:
این عامل یکی از مهم‌ترین عوامل فتنه است قرآن در سوره مجادله آیه عجیبی دارد این آیه یکی از مهمترین درس‌های عاقبت به خیری را به انسان می‌آموزد، در آیه 22 این سوره می‌خوانیم: لا تجد قوماً یؤمنون بالله و الیوم الآخر یو ادون من حاد الله و رسوله ولو کانوا آباءهم او أبناءهم أو اخوانهم أو عشیرتهم أولئک کتب فی قلوبهم الایمان و أیدهم بروح منه و یدخلهم جنات تجری من تحتها الأنهار خالدین فیها رضی‌الله عنهم و رضوا عنه أولئک حزب الله ألا ان حزب‌الله هم المفلحون.
ای پیامبر نمی‌توانی قومی را پیدا کنی که به خدا و روز بازپسین ایمان داشته باشند (و) کسانی را که با خدا و رسولش مخالفت و دشمنی کرده‌اند دوست داشته باشند- هر چند پدرانشان یا پسرانشان یا برادرانشان یا عشیره آنان باشند- خداوند چنین کسانی را که با دشمنان خدا مودت نمی‌کنند مهر ایمان بر دل‌هایشان خواهد زد و آنها را به بهشت‌هایی که از زیر (درختان) آنها جوی‌هایی روان است درمی‌آورد؛ همیشه در آنجا ماندگارند؛ خدا از ایشان خوشنود و آنها از او خوشنودند؛ اینانند حزب خدا، آری، حزب خداست که رستگار و عاقبت به خیرند.
اگر کسی بتواند محبت و اعتماد به دشمن را از دل خود خارج کند حتی اگر آنها پدر، فرزند، برادر و یا فامیل‌های او باشند این شخص عاقبت به خیر است.
قرآن می‌فرماید مزد چنین شخص بصیری چند چیز است:
1- کتب فی قلوبهم الایمان (مهر ایمان بر دل آنها زده می‌شود)
2- ایدهم بروح منه (خداوند آنها را با روح خود تأیید می‌کند)
3- یدخلهم جنات تجری من تحتها الانهار (آنها را داخل در بهشت می‌کند)
4- خالدین فیها (در بهشت ابدی و همیشگی هستند)
5- رضی‌الله عنهم (خدا از آنها راضی است)
6- و رضو عنه (آنها نیز از خداوند راضی هستند)
7- اولئک حزب الله (آنان حزب الله هستند)
و در نهایت می‌فرماید این گروه عاقبت به خیرند ألا ان حزب الله هم المفلحون
امام علی(ع) می‌فرماید:
( و اعلموا أنکم لن تعرفوا الرشد حتی تعرفوا الذی ترکه و لن تأخذوا بمیثاق الکتاب حتی تعرفوا الذی نقضه و لن تمسکو به حتی تعرفوا الذی نبذه) آگه باشید هیچ‌گاه راه حق را نخواهید شناخت مگر اینکه آنها که آن را ترک گفته‌اند بشناسید و هرگز به پیمان قرآن وفادار نخواهید بود مگر اینکه از کسی که آن پیمان را شکسته است آگاه باشید و هرگز به آن تمسک نخواهید جست مگر اینکه به کسی که آن را دور انداخته پی ببرید.
آری یکی از مهم‌ترین راه‌های عاقبت به خیری مخالفت با دشمن است.
هر چه دشمن گفت برعکس آن عمل کنید.
امام خمینی قدس‌سره‌الشریف. بعد از رفتن شاه از ایران فرمودند: من باید بروم ایران، هر چه اصرار کردند که فعلاً بختیار سرکار است و صلاح نیست شما بروید، فرمودند: من باید بروم، 12 بهمن آمدند و 22 بهمن هم بختیار سقوط کرد. سوال کردند چرا شما اصرار داشتید؟ آیا ارتباط با امام زمان(عج) داشتند یا خوابی دیده بودید؟ فرمودند: هیچ‌کدام نیست فقط دشمن و نمایندگان آمریکا و انگلیس مدام می‌آمدند و می‌گفتند حالا صلاح نیست شما بروید ایران، من فهمیدم صلاح هست دشمن خیر ما را نمی‌خواهد!!
دشمن‌شناسی امام خمینی قدس‌سره:
سخنرانی امام در روز عاشورا 13 خرداد 1342 ش. در فیضیه
ساواک در اطلاعیه‌ای به وعاظ در محرم سال 42 (چهارم خرداد) هشدار داده بود که علیه سه چیز حرف نزنید، شاه، اسرائیل، اسلام در خطر است ولی موضوع سخنرانی امام را همین سه مسئله تشکیل داد.
امام: اسرائیل نمی‌خواهد در این مملکت علمای اسلام باشند.... اسرائیل نمی‌خواهد در این مملکت احکام اسلام باشد....
اسرائیل به دست عمال سیاه خود مدرسه فیضیه را کوبید...
اسرائیل نمی‌خواهد در این مملکت قرآن باشد.
برای اینکه اسرائیل به منافع خود برسد، دولت ایران به تبعیت از اغراض و نقشه‌های اسرائیل به ما اهانت کرده و می‌کند....
- تمام گرفتاری‌های ما بر سر این موضوع نهفته است:
اگر ما نگوییم اسلام در خطر است آیا در معرض خطر نیست؟
اگر ما نگوییم شاه چنین و چنان است آیا آن‌طور نیست؟
اگر ما نگوییم اسرائیل برای اسلام و مسلمین خطرناک است آیا خطرناک نیست؟
و اصولا چه ارتباطی و تناسبی بین شاه و اسرائیل است که سازمان امنیت می‌گوید از شاه صحبت نکنید؟ از اسرائیل صحبت نکنید؟
آیا به نظر سازمان امنیت شاه اسرائیلی است؟
امام ده بار با صلابت نام اسرائیل را می‌برند در حالی که ساواک و دشمن گفته بودند هر چه می‌خواهید بگویید ولی نام اسرائیل را نبرید.
2. سخنرانی امام در 4 آبان بعد از تصویب کاپیتولاسیون:
ماموران به سید مصطفی خمینی(ره) گفته بودند: الان جو به اندازه‌ای حساس است که آمریکا دارد میلیون‌ها تومان خرج می‌کند در این مملکت که وجهه کسب کند و الان حمله و انتقاد به آمریکا به مراتب از حمله به شاه خطرناک‌تر است اگر امام برنامه‌ای دارد که سخنرانی بکند مواظب باشد به آمریکا چیزی نگوید حتی به شاه هم حمله کند مهم نیست!!!
امام در سخنرانی خود فرمودند: رئیس‌جمهور آمریکا بداند که امروز از منفورترین افراد بشر است در این کشور، امروز قرآن با او خصم است، ملت ایران با او خصم است.
- رژیم ایران استقلال کشور را فروخت و در عمل دست نشاندگی خود را به آمریکا اعلام داشت چنین روزی عزای ملت ایران است...
- آمریکا از انگلیس بدتر انگلیس از آمریکا بدتر شوروی از هر دو بدتر همه از هم بدتر همه از هم پلیدتر، لکن امروز سر و کار ما با آمریکاست.
قرآن می‌فرماید:
«و لا ترکنوا الی الذین ظلموا فتمسکم النار و ما لکم من دون الله من اولیاء ثم لا تنصرون»
و به کسانی که ستم کرده‌اند متمایل مشوید که آتش (دوزخ) به شما می‌رسد و در برابر خدا برای شما دوستانی نخواهد بود و سرانجام یاری نخواهید شد.
آیه مهم دیگر این است که خداوند در قرآن خطاب به پیامبر اکرم می‌فرماید.
«و لن ترضی عنک الیهود و لا النصاری حتی تتبع ملتهم» «هرگز یهودی‌ها و مسیحی‌ها از تو راضی نمی‌شوند، مگر اینکه تابع راه آنها شوی»
نه اینکه با آنها رفیق شویم، بلکه باید تابع و نوکر آنها شویم خلاصه آل سعود و آل خلیفه شویم تا آنها از ما راضی گردند.
در فتنه 88 همه رسانه‌های آمریکا و انگلیس از اصل فتنه و حوادث آن که به همه ارزش‌های اسلام و انقلاب حمله شد حمایت کردند، بی‌بی‌سی حمایت کرد، رئیس جمهور شیطان بزرگ یعنی آمریکا حمایت کرد، از همه بدتر نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی صریحاً حمایت کرد، رقاصه‌های معلوم‌الحال فراری از کشور حمایت کردند به طوری که بسیاری از عوام فتنه‌زده به اشتباه بودن حرکت خود پی بردند حتی به ساحت مقدس اباعبدالله الحسین بی‌احترامی شد نسبت به امام راحل جسارت شد اما برخی از خواص بیدار نشدند؟
واقعاً انسان متحیر می‌شود، دلیل این همه لج‌بازی چیست؟ از بحث ما معلوم شد که ریشه آن در عدم تهذیب نفس و بی‌بصیرتی و حب مال و جاه و مقام و حسادت است، رذائل اخلاقی نهفته و پنهان در وجود آنها است، که کمر سیف‌الاسلام پیامبر را نه تنها خم کرد بلکه شکست، طلحهًْ الخیر پیامبر را به مصاف علی و عمار برد و نه تنها زحمات گذشته او را از بین برد بلکه خونش را ضایع کرد و این یک درس و پند بزرگ برای همه انسان‌هایی است که آرزو دارند عاقبت به خیر شوند مگر، معقول است انسان خون بیش از دویست و پنجاه هزار شهید مظلوم جنگ تحمیلی و انقلاب اسلامی را به این راحتی با رضایت انگلیس و آمریکا مبادله کند؟! شما تاریخ را مطالعه کنید در کجای تاریخ می‌توانیدپیدا کنید که حتی در یک مسئله، آمریکا و انگلیس و اسرائیل یعنی همان یهود و نصاری، خیر مسلمانان را خواسته باشند؟
اعتماد و دل‌خوش کردن به دشمن از بزرگ‌ترین مصادیق بی‌بصیرتی است که بارها امیرالمومنین علیه‌السلام و به تبع ایشان رهبر فرزانه انقلاب نسبت به آن هشدار دادند و در مقابل بصیرت را از فتنه‌گرها مخصوصا سران فتنه مطالبه می‌نمودند.
بصیرت و توبه نسبت به اشتباه و جرمی که کمترین مفسده آن امیدوار شدن دشمنان قسم‌خورده اسلام و انقلاب جهت براندازی انقلاب بود که ثمره مجاهدت‌ها و خون دل خوردن‌های امام و یاران مبارز امام و خون پاک شهیدان والامقام بود.
آنهایی که به بی‌بی‌سی و شبکه‌های ماهواره‌ای آمریکا دل خوش کردند عاقبت آنها این شد که پناهنده لندن شوند و انکار امام زمان کنند، در خیابان‌های لندن شلوارک بپوشند و سگ دست بگیرند همفکران آنها هم در ایران بگویند نه غزه نه لبنان، عکس امام راحل را نیز پاره کنند و به ساحت اباعبدالله الحسین در روز عاشورا جسارت کنند.
این عاقبت کسی است که در مقابل فتنه وسوسه‌های غرب کمرش خم شود.
خصوصیات انسان بصیر: (راه‌های برون‌رفت از فتنه)
1. می‌تواند از وقایع گذشته درس و عبرت بگیرد و این هنگامی ممکن است که قدرت تطبیق حادثه موجود با واقعه گذشته را داشته باشد.
- در گذشته مسعود رجوی ادعای وفاداری به انقلاب و امام و مردم را می‌کرد و سپس به قانون اساسی ایراد گرفت و گفت وحی منزل نیست، سپس به انتخابات دور اول اشکال گرفت سپس کشور را متهم به دیکتاتوری کرد. سپس دست به اسلحه برد و جنگ مسلحانه را شروع کرد و در نهایت حدود دوازه هزار جوان را منحرف کرد.
2. می‌تواند جنس اصلی و تقلبی را تشخیص دهد مثل صراف و ناقد که طلای ناخالص را از طلای خالص می‌تواند تشخیص دهد.
فرق بین الله اکبر گفتن‌های اول انقلاب با الله اکبرهای سلطنت‌طلب‌ها و توده‌ای‌ها و حامیان بنی‌صدر و منحرفین در فتنه 88 برای انسان بصیر باید قابل تشخیص باشد.
3. زودتر از وقوع واقعه به وسیله شواهد و قرائن بتواند آن را حدس بزند.
4. خیرالشرین را بتواند تشخیص دهد.
در روایت آمده که «عاقل آن نیست که خیر و شر را بتواند از هم تشخیص دهد بلکه عاقل کسی است که خیرالشرین را بفهمند.»
یعنی بد را از بدتر بتواند تشخیص دهد. آمریکا بد است - شوروی هم بد است ولی آمریکا بدتر از شوروی است (امروز سر و کار ما با آمریکاست)
یعنی قدرت وزن‌کشی مصالح و مفاسد را داشته باشد.
روسیه و آمریکا هر دو بدند اما آمریکا بدتر است.
- معنای نقد و نسیه را بفهمد (عمر سعد دنیا را نقد و آخرت را نسیه دید).
امام صادق علیه‌ السلام: «کان عمنا العباس بن علی نافذ البصیره» در زیارتنامه اباالفضل(ع) هست (و انک مضیت علی بصیره من امرک و مقتدیا بالصالحین».
جمله احلی من العسل حضرت قاسم علیه السلام با همین دید است.
- ما رایت الا جمیلا: با همین نگاه و دید است.
5. به دشمن حسن ظن نداشته باشد.
* حضرت علی در بخشی از نامه سرگشاده‌ای که به مالک اشتر می‌نویسند به او چنین سفارش می‌کنند: « و لکن الحذر کل الحذر من عدوک بعد صلحه فان العدو قارب لیتغفل فخد بالجزم و اتهم فی ذلک حسن الظن»
لکن زنهار زنهار از دشمن خود پس از آشتی کردن، زیرا گاهی دشمن نزدیک می‌شود تا غافلگیر کند، پس دوراندیش باش و خوشبینی خود را متهم کن.
حضرت امام علی علیه السلام درباره دشمن‌شناسی می‌فرماید: «لا تستصغرن عدوا و ان ضعف».
هرگز هیچ دشمنی را کوچک نشمار هرچند ضعیف باشد.
همچنین حضرت امیر فرمود:
من نام عن نصره ولیه انتبه بوطاه عدوه
کسی که هنگام یاری ولی بر حق خود خواب باشد زیر پاهای دشمن بیدار خواهد شد.
همچنین می‌فرماید: «لا تامن عدوا ان شکر»
«از دشمن در امان نباش هرچند از تو سپاسگزاری کند.»
اصولا عزای ما باید روزی باشد که دشمن از ما تعریف و تمجید کند.
من نام عن عدوه انبهته المکائد.
یعنی کسی که در مقابل دشمن خواب باشد عاقبت حیله‌های دشمن او را بیدار خواهد کرد.
6. نسبت به حب مال و اولاد و حب ریاست تهذیب نفس داشته باشد.
و اعلموا انما اموالکم و اولادکم فتنه؛ در روایت هست که آخر رذیله‌ای که از دل مومن خارج می‌شود حب جاه است.
7. حق و عقل را ملاک قرار دهد و شخصیت محوری و خدمات گذشته افراد ملاک قضاوت او نباشد.
8. دین‌داری عالمانه داشته باشد.
همین خواجه ربیعی که در مشهد دفن است از زهاد زمان امام‌حسین علیه‌السلام و مدام به ذکر خداوند مشغول بود وقتی به خواجه ربیع خبر دادند که امام‌حسین را شهید کردند او دست از ذکر برداشت و گفت بد کاری کردند ولی بعد از این سخن خود توبه نمود، توبه از چه؟ توبه خواجه ربیع از این بود که چرا از ذکر خدا غافل شده و گفته یزید بد کاری کرد حسین بن علی را کشت!!

این می‌شود عاقبت خشکه مقدس‌های احمق، در این زمان هم برخی به جای پرداختن به مشکلات جوامع اسلامی، به جای بیدار کردن مسلمانان در مقابل فتنه جنگ داخلی بین مسلمانان و حربه تکفیری و خون‌ریزی داخلی مسلمین تنها همشان این شده است که به مسلمانان بگویند در عزای سیدالشهداء قمه بزنید!! آیا امروز مشکل اسلام و مسلمین قمه زدن است - در مقابل داعش سکوت کردن، در مقابل مشکل اصلی مسلمین یعنی صهیونیست‌ها سکوت کردن و پرداختن و دامن زدن به اختلافات داخلی و لعن‌های علنی و اعمال سخیف چیزی جز آب بر آسیاب دشمن ریختن نیست باید امروز هم مراقب فتنه‌های زمان خود باشیم.

              لزوم پرهیز از خطای محاسباتی در دشمن شناسی

یکی از دیرپا ترین مفاهیم زندگی بشری مفاهیم دوست و دشمن است. این دو مفهوم را می‌توان بطور همزمان در عرصه داخلی و خارجی به کار بست.
گروهی مفهوم دشمن را انتزاعی و توهمی می‌دانند و آن را ساخته دست اقتدار مرکزی برای انسجام بخشی به داخل، مشروعیت کاربرد زور و توجیه شکست های داخل می‌دانند
گروهی از نظریه پردازان مفهوم دوست و دشمن را به هویت کنشگران و افراد نسبت می‌دهند. به عبارتی، هویت های متخاصم یکدیگر را دشمن می‌پندارند. صرف نظر از همه این مباحث، تحلیل درست ما را به تمایز حقیقی بین دشمن حقیقی و دشمن ساختگی رهنمون می‌سازد.
رهبر معظم انقلاب با اشاره به امکان سوء استفاده از مفهوم دشمن تاکید می‌کنند که خداوند در سرتاسر قرآن از واژه شیطان استفاده کرده است تا دشمن آشکار و حقیقی از یاد انسان‌ها خارج نشود
ایشان گوشزد می‌کنند تاکید بر دشمن به معنای توجیه همه شکست‌ها و اشتباهات داخلی با مفهوم دشمن خارجی نیست چرا که دشمن درونی در بسیاری مواقع خطرناک‌تر از دشمن خارجی است
با توجه به این مساله، مقاله حاضر تلاش می‌کند تا به مقوله دشمن در اندیشه‌های رهبر معظم انقلاب بپردازد. * شناخت نقشه دشمن در متوقف کردن حرکت علمی کشور با توجه به نقش علم در پیشبرد اهداف هر ملت، نقشه دشمنان ملت ایران عدم دستیابی ایران به یک حرکت علمی مستمر است
لذا رهبر انقلاب تاکید دارند که «مطمئنّاً انگیزه‌هایى وجود دارد در جبهه‌ى دشمنان ما براى متوقّف کردن حرکت علمى کشور... حالا [اینکه] شما میگویید برخوردمان با دشمن این‌جور باشد، آن‌جور نباشد، بحث دیگرى است - دشمنىِ او را باید فهمید، نقشه‌ى او را باید تشخیص داد. یکى از نقشه‌هاى مهمّ دشمن، متوقّف کردن حرکت علمى در کشور است.» (بیانات معظم له در دیدار اساتید دانشگاه‌ها( ۱۳۹۳/۰۴/۱۱)
*توجه به تمایز مخالف و دشمن و توجه به شیوه‌های خصومت در رقابت های گفتمانی نکته مهمی که مبحث دشمن شناسی را با مفهوم آزادی پیوند می‌زند تمایز بین دشمن و مخالف است لذا رهبر معظم انقلاب در این باره هشدار می‌دهند که «در محیط دانشجویى، «رقابت گفتمانى» چیز خوبى است، درصورتى‌‌که با تحمل مخالف همراه باشد. از وجود مخالف نه باید انسان تعجب بکند، نه باید انسان خشمگین بشود، نه باید انسان بیمناک بشود؛ .... اساس کار را هم در زمینه‌‌ى عملى، تقوا قرار بدهند و در زمینه‌‌ى فکرى، حد و مرز اسلامى و شناخت دشمن و شناخت شیوه‌‌هاى دشمنى که از سوى دشمن به کار میرود.» (بیانات معظم له در دیدار دانشجویان ۱۳۹۳/۰۵/۰۱))
*توجه به مشکلات درونی در کنار توجه به مسئله دشمن اگر در بررسی مشکلات همه عیب‌ها را به دشمن نسبت دهیم دچار یک تحلیل اشتباه می‌شویم چرا که بسیاری از مشکلات ریشه در سوء مدیریت خودمان است اما نباید از کید و حیله دشمن غافل شد و نقش آن را در تحلیل‌ها نا دیده گرفت. «به ما اعتراض میکنند که چرا مدام میگویید دشمن، دشمن؛ درحالى‌که شما قرآن [را] ملاحظه کنید، مى‌بینید اوّل تا آخرِ قرآن چقدر تکرار شده عنوان «شیطان»، عنوان «ابلیس»؛ مکرّر گفته شده، مکرّر تکرار شده
از دشمن که نباید غفلت کرد. دشمن ‌دانستنِ دشمن که عیب نیست؛ اینکه ما روى دشمن مدام تکیه میکنیم، معنایش این نیست که از عیوب خودمان و مشکلات درونى خودمان غافلیم؛ نه، اَعدى‌ عَدُوِّکَ نَفسُکَ الَّتى بَینَ جَنبَیک؛(۱) از همه‌ دشمنها بدتر، دشمن درونى ما است، دشمن خود ما است، نفْسِ راحت‌طلب ما است، تنبلى ما است، تن‌آسایى ما است، عدم تدبیر ما در پیشبرد امورمان [است‌] - اینکه معلوم است - اینها به جاى خود محفوظ؛ امّا غفلت از دشمن بیرونى، خطاى راهبردى عظیمى است» (بیانات معظم له در دیدار اساتید دانشگاه‌ها ۱۳۹۳/۰۴/۱۱))
* دشمن اصلی و فرعی اشتباه در تشخیص دشمن باعث « تحلیل قوا و توان» و « نتیجه نامطلوب» می‌شود. «چالش درونى براى ملت ما عبارت است از اینکه روحیه و جهت نهضت امام بزرگوار را از نظر دور بداریم و فراموش کنیم و آن را از دست بدهیم... یا در شناخت دشمن اصلى و فرعى اشتباه بکنیم، این هم خطر است
برادران عزیز، خواهران عزیز، عموم ملت ایران توجه داشته باشند که گاهى یکى با شما دشمنى میکند، اما اگر دقت کنید دشمنىِ او دشمنىِ‌اصلى نیست، تابعى است از یک عامل دیگر، از یک کس دیگر؛ دشمن اصلى را پیدا کنید؛ والا [اگر] انسان با دشمن فرعى سینه‌به‌سینه بشود، هم قواى او تحلیل میرود، هم نتیجه‌ى کارْ نتیجه‌ى مطلوبى نخواهد شد.» (بیانات معظم له در مراسم بیست و پنجمین سالروز رحلت حضرت امام خمینی(ره)( ۱۳۹۳/۰۳/۱۴)
* مدیریت جهادی به مثابه استراتژی اصلی مبارزه با دشمن ایشان در برابر متوقف کردن حرکت علمی کشور توسط دشمنان هشدار می‌دهند و توجه جامعه علمی را به راهکار اصلی مبارزه با دشمن یعنی مدیریت جهادی معطوف می‌سازند. البته جهاد علمی یکی از شقوق مبارزه با دشمن به حساب می‌آید لذا می‌توان از جهاد صنعتی، اقتصادی و مانند آن نام برد.«یکى از نقشه‌هاى مهمّ دشمن، متوقّف کردن حرکت علمى در کشور است
خب، وقتى این را فهمیدیم، برمیگردیم به دانشگاه؛ اینجا آن مدیریت جهادى که ما عرض کردیم، معنا پیدا میکند. چون جهاد عبارت است از تلاشى که در مقابل یک دشمنى‌اى انجام میگیرد؛ هر جور تلاشى جهاد نیست. جهاد عبارت است از آن تلاشى که در برابر یک چالش خصمانه از سوى طرف مقابل صورت میگیرد؛ این جهاد است
آن‌وقت معناى مدیریت جهادى در اینجا این است که توجّه بکنید که حرکت علمى کشور و نهضت علمى کشور و پیشرفت علمى کشور مواجه است با یک چالش خصمانه، که در مقابل این چالش خصمانه شما که مدیرید، شما که استادید، شما که دانشجو هستید، باید بایستید؛ این شد حرکت جهادى و مدیریت دستگاه؛ چه مدیریت دانشگاه، چه مدیریت وزارت، چه مدیریت هر بخشى از بخشهاى گوناگون این عرصه‌ى عظیم، خواهد شد مدیریت جهادى.» (بیانات معظم له در دیدار اساتید دانشگاه‌ها (۱۳۹۳/۰۴/۱۱)
* جنگ داخلی راهبرد دشمنان در میان امت و جوامع اسلامی استراتژی تفرقه بیانداز و حکومت کن از مطلوب ترین استراتژی های دشمنان در دستیابی به اهداف شان در مقابله با امت اسلامی است. « سیاست دشمنان اسلام این است که در کشورهاى اسلامى در میان جوامع اسلامى و در امّت اسلامى برادرکشى و جنگ داخلى را به نیابت از خودشان به‌راه بیندازند؛ خودشان کنار بنشینند و شاهد این باشند که ما به جان هم افتادیم.» (بیانات معظم له در دیدار شرکت کنندگان در سى‌ویکمین دوره‌ى مسابقات بین‌المللى قرآن کریم ‌ ۱۳۹۳/۰۳/۱۳))
* خطای محاسباتی در اتحاد با دشمنان رهبر معظم انقلاب اتحاد با دشمنان اسلام را اشتباهی راهبردی می‌دانند. به نظر ایشان این گروه به اشتباه خود را هدایت یافته می‌پندارند. «در میان امّت اسلامى کسانى هستند که براى مقابله‌ى با برادران مسلمان خودشان با دشمنان اسلام دست‌به‌دست میدهند؛ امروز ما این را داریم؛ به شیطان نزدیک میشوند براى اینکه با برادران مسلمان خودشان بجنگند و مبارزه کنند و مقابله کنند؛ امروز کسانى هستند که حاضرند با رژیم صهیونیستى همکارى کنند، براى اینکه برادر مسلمان خودشان را به خاک بیندازند. اِنَّهُمُ اتَّخَذوا الشَّیطینَ اَولِیاءَ مِن دُونِ الله وَ یحسَبُونَ اَنَّهُم مُهتَدُون؛ با شیطان میسازند، دست‌به‌دست هم میدهند و گمان باطلشان این است که در راه هدایت دارند قدم برمیدارند.» (بیانات معظم له در دیدار شرکت کنندگان در سى‌ویکمین دوره‌ مسابقات بین‌المللى قرآن کریم‌  (۱۳۹۳/۰۳/۱۳)
* بصیرت و ایجاد اتحاد امت اسلامی لازمه مبارزه با دشمن بصیرت لازمه دشمن شناسی است. نبود بصیرت باعث اشتباه در یافتن دوست و دشمن و ایجاد اتحاد نادرست می‌شود.«گاهى دیده شده است که مجموعه‌اى از ما مسلمانها با دشمنان خودمان همدست شدیم براى زدن دوستان خود، براى زدن برادران خود!
خب، این به ما لطمه میزند، این امت اسلامى را دچار آشفتگى میکند، دچار ضعف میکند؛ این ناشى از نداشتن بصیرت است. امروز دنیاى اسلام به این بصیرت احتیاج دارد، به این تدبر و اندیشه احتیاج دارد، به اثاره‌ى دفائن عقول احتیاج دارد: وَ یثیروا لَهُم دَفائِنَ العُقول. نیاز مهم دیگر دنیاى اسلام اتحاد است؛ باید از اختلافات جزئى، اختلافات سلیقه‌اى، اختلافات عقیدتى عبور کرد و امت واحده تشکیل داد» (بیانات معظم له در دیدار مسئولان نظام و سفرای کشورهاى اسلامى (۱۳۹۳/۰۳/۰۶)
*بی اعتبار دانستن دشمن رهبر معظم انقلاب نظام دشمنی علیه ایران را مبتنی بر چند قدرت فاسد می‌داند که همین را نقطه دلگرمی می‌داند. «باید از دشمنی اشرار بیمناک نشویم. دشمنی بالاخره وجود دارد. هیچ ملتی که صاحب حرفی و ایده‌ای باشد و حرکتی بکند، از دشمنی دشمنان مصون نیست
امروز به نظر من اقبال ملت ایران این است که دشمن ملت ایران و دشمنان ملت ایران، جزو بدنام‌ترین‌ها در دنیا هستند. شما ملاحظه کنید، امروز دولت آمریکا در سطح بین‌المللی یک بازیگر خشن و آلوده به جنایت معرفی شده که واقعیت قضیه هم همین است... در داخل کشور خودشان هم به‌عنوان یک دولت و یک رژیم دروغگو و مزور معرفی شده ‌[که‌] وعده میدهد، عمل نمیکند.» (بیانات معظم له در دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبری (۱۳۹۲/۱۲/۱۵)
«دشمنان انقلاب ما امروز چه کسانی هستند؟ دشمنان انقلاب چند قدرت فاسد دنیایند که در دنیا بی‌آبرو هستند؛ اینها دشمنان ملّت ایرانند.» (بیانات معظم له در دیدار فرماندهان و کارکنان نیروی هوایی ارتش( ۱۳۹۲/۱۱/۱۹)
* دو چهره گی دشمن سیاست عصر مدرن و سیاست جدا از خدا سیاستی است که در آن فقط قدرت و منافع مادی اصالت دارد. لذا دو پهلویی و دو رویی از مشخصه های این سیاست است. تا آنجا که برخی از سیاست پژوهان از تمایز سیاست اعلانی و سیاست اعمالی سخن می‌گویند. بدین معنا که در بیان چیزی گفته می‌شود و در عمل چیزی دیگری انجام می‌شود. دولت آمریکا هم در مقابل ایران از این دو پهلویی استفاده می‌کند. «امروز متأسّفانه انسان مشاهده می‌کند در برخی از فاصله‌ها و مقاطع حرف هایی زده می‌شود از سوی دشمنان؛ این برای مردم ما مایه عبرت است
در همین مذاکرات گوناگونی که در این روزها انجام میگیرد، ملّت ایران این مذاکرات را زیر نظر داشته باشند؛ اظهارنظرهای بی‌ادبانه مسئولان آمریکایی را مردم ببینند، زیر نظر داشته باشند، دشمن را بشناسند. بعضی‌ها می‌خواهند نظر مردم را از دشمنی دشمن منصرف کنند؛ نه، ببینید دشمنی را، ببینید دورویی را. مسئولین آمریکایی در جلسات خصوصی با مسئولین کشور ما یک‌جور حرف می‌زنند، به‌مجرّد اینکه از آنها جدا می‌شوند، در بیرون یک‌جور دیگر حرف می‌زنند.» (بیانات معظم له در دیدار فرماندهان و کارکنان نیروی هوایی ارتش( ۱۳۹۲/۱۱/۱۹)
* اشتباه در شناخت دشمن ناشی از ظاهرسازی‌های حقوق بشری غرب رهبر معظم انقلاب تاکید دارند که تمامی مسائل حقوق بشری غرب در مواجه با ایران را باید ذیل مفهوم رویارویی غرب با اسلام دید.«دولت، مسئولان، سیاسیون، دیپلمات‌ها و مردم باید تحرکات و رفتارهای پیچیده و ظاهرسازی های حقوق بشری غرب و امریکا را با نگاه واقع بینانه و در چارچوب رویارویی عمیق و مبنایی غرب با اسلام تحلیل کنند زیرا در غیر این‌صورت در تمایز میان تاکتیک‌ها و راهبردهای طرف مقابل و حتی شناخت دشمن دچار اشتباه خواهیم شد.» (دیدار ائمه جمعه سراسر کشور با رهبر معظم انقلاب (۱۳۹۲/۰۶/۱۸)
* بصیرت نسبت به سیاست «پنهان سازی دشمنی» «پنهان سازی دشمنی» ابزاری است که می‌تواند کاهش‌دهنده هزینه اعمال سیاست خصومت ورزی باشد لذا روسای آمریکا تلاش دارند تا ویژه از اواخر دولت بوش به بعد از این سیاست استفاده کنند. «این هم یکی از آن لطائف عالم است که آمریکائی‌ها دشمنی میکنند، میگویند شما نفهمید که ما با شما دشمنیم؛ مخالفت و عناد می‌ورزند، متوقعند که ملت ایران نفهمد که آنها معاندند و دشمنی می‌کنند! این سیاست از اواخر دوران بوش در مقابل ایران شروع شده است
امروز هم متأسفانه همان سیاست را دولتمردان آمریکا ادامه می‌دهند؛ همان پنجه‌ چدنی زیر دستکش مخملی. من چند سال پیش اینجا در جوار بقعه ‌علی‌بن‌موسی‌الرضا (علیه السّلام) در همین سخنرانی اول فروردین گفتم مراقب باشید اظهار محبت شما، اظهار دوستی و موافقت شما به معنای این نباشد که دستکش مخملی بر روی پنجه چدنی کشیدید و می‌خواهید تظاهر به دوستی کنید، اما در باطن دشمنی می‌کنید.» (بیانات معظم له در حرم مطهر رضوی(۱۳۹۲/۰۱/۰۱)
بنابراین فهم و درک دشمنی غرب با انقلابی که برخاسته از تفکر الهی است و در مخالفت با اندیشه های اومانیستی و سکولار است، با مطالبه بصیرت دست یافتنی است، لذا طرح عناوینی در قالب آرایش های نواندیشانه و روشنفکرانه مبنی بر نبودن دشمن خارجی و تصویر سازی از دشمن و بزرگ نمایی خیالات تهدید در راستای خود فروشی و هم نوایی با دشمن و رسانه های غربی قابل ارزیابی است.
* جوانان اصلی ترین جامعه هدف دشمن دشمنان جامعه هدف خود را کل یک ملت قرار می‌دهند منتهی با اولویت ترین گروه آن جامعه جوانان آن جامعه است. « جوانان که اکثریت جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند، اصلی‌ترین هدف دشمن هستند، زیرا جوان موتور پیش برنده کشور است. باید جوانان را از آسیب خطرهای دشمن حفظ کرد»  (دیدار ائمه‌ جمعه‌ سراسر کشور با رهبر معظم انقلاب ۱۳۸۹/۰۷/۰۶)  
  * قدرت تحلیلی بالا لازمه دشمن شناسی قدرت تحلیل عامل موفقیت در رصد درست مسائل می‌شود. قدرت تحلیل بالا در شناخت دشمن لازمه اش این فرض اساسی است که نباید دشمن را بزرگ‌تر و کوچک‌تر از آنی که هست در نظر گرفت.«علت شکست های گوناگون در تاریخ، این است که مردم، گاهی قدرت تحلیل را از دست می‌دهند. هر جا مردم نتوانستند درست تحلیل کنند، آن‌جا نقطه خطرناکی است
آن‌جا، جایی است که ممکن است دشمن ضربه را وارد کند...البته دشمن را نباید کوچک‌تر از آنی که هست گمان کرد؛ چون انسان آن‌وقت ضربه خواهد خورد. اما نباید هم دشمن را بزرگتر از آن‌که هست جلوه داد. یعنی همان کاری که امروز دستگاه تبلیغاتی صهیونیستها و مستکبرین، خودشان انجام می‌دهند: از امریکا و از قدرتها غولی درست کردند، که اگر کسی تجربه نداشته باشد، خیال می‌کند به یک اشاره اینها، همه جا دود خواهد شد، پودر خواهد شد و از بین خواهد رفت! این حرفها چیست؟! اینها اگر قدرت داشتند، روزبه‌روز نهضت اسلامی در دنیا ریشه‌دارتر و پرشکوه‌تر نمی‌شد!»  (بیانات معظم له در دیدار جمعی از بسیجیان (۱۳۷۲/۰۸/۳۰)

وادادگی در برابر دشمن از دیدگاه قرآن

حدود و محدوده ولایت مسئولان

تنها پیامبر یا امام معصوم(ع) که منصب الهی را در اختیار دارد می‌تواند امر ولایت را در اختیار گیرد و کسی که امام(ع) او را منصوب می‌کند.
 پیامبر(ص) نیز به عنوان یک مامور الهی که دارای ولایت الهی است، موظف به قضاوت در میان مردم بر پایه تعالیم قرآن و شیوه‌های ارائه شده به اوست و نمی‌تواند بیرون از حدود و قوانین و ارائه شده‌های الهی عمل کند؛ وگرنه ولایت او از مشروعیت بیرون می‌رود.
حمایت از خائنان نیز از سوی رهبر و ولی، حرام است و اگر چنین حمایتی صورت گیرد برخلاف حدود و شرایط الهی مشروعیت ولایت خواهد بود.


هشدار به پیامبر(ص) در صورت تخلف

در آیات قرآن حتی به پیامبر(ص) با آن عظمت و جایگاه و ولایت الهی، هشدار داده که  اگر برخلاف شرایط ولایت عمل کند به سرعت در همین دنیا مجازات خواهد شد و نه تنها سلب ولایت می‌شود بلکه هیچ گونه نصرتی از سوی خداوند کسب نکرده و باید خود را برای مجازات ابدی آماده کند.
120بقره: ولن ترضی عنک الیهود ولا النصاری حتی تتبع ملتهم قل ان هدی الله هوالهدی و لئن اتبعت اهواءهم بعد الذی جاءک من العلم ما لک من الله من ولی و لا نصیر

و هرگز یهودیان و مسیحیان از تو راضی نمی‌شوند تا اینکه از آیین‌شان پیروی کنی بگو: هدایت خداست که هدایت ]واقعی[ است؛ و بی‌گمان اگر بعد از آن علمی که برای تو حاصل شده از هوس‌هایشان پیروی کنی در برابر خدا هیچ یار و یاوری نخواهی داشت


از نظر قرآن حتی اگر پیامبر(ص) برای انجام مسئولیت پیامبری خویش بخواهد در اموری کوتاه بیاید، باید خود را آماده مجازات کند؛ چرا که بدیهی است اهتمام پیامبر(ص) برای جلب خشنودی یهود و نصارا برای دستیابی به منافع شخصی و مانند آن نبود؛ بلکه در جهت ایفای وظیفه، یعنی گرایش دادن آنان به اسلام بود اما با این همه خداوند ایشان را تهدید می‌کند.
از نظر قرآن دشمنان اسلام جز به این رضایت نمی‌دهند که مسلمانان و رهبران آنان به آیین آنها درآیند و همان گفتمان و فرهنگ آنها را به عنوان فلسفه و سبک زندگی بپذیرند.
خداوند به پیامبر(ص) هشدار می‌دهد که توافقهای سطحی با یهود و نصارا، در گرایش آنان به اسلام مؤثر نیست؛ یعنی آنان اگر چه مثلاً در مسائلی حاضر هستند توافق‌نامه‌هایی داشته باشند، ولی این توافق‌نامه‌ها تا زمانی که به تغییر ملت و آیین مسلمانی نینجامد دست از توطئه و دشمنی برنخواهند داشت

پس گمان اینکه با توافق‌نامه‌هایی می‌توان دشمن را به خود نزدیک کرد تا دست از دشمنی بردارد، گمانی نادرست و باطل است.


از نظر قرآن حتی آیین موجود در میان یهود و نصارا، آیینی تشکیل یافته از آرا و افکار برخاسته از هواهای نفسانی است؛ چه رسد به دیگر گفتمان‌های موجود در جهان که اصولاً بیرون از کتب آسمانی شکل گرفته است

این بدان معناست که دشمنانی چون یهود و مسیحی براساس هواهای نفسانی فلسفه و سبک زندگی خود را سامان داده و به عنوان آیین الهی به خورد مردم جهان می‌دهند، حال اگر بخواهی با این افراد مصالحه و توافق‌نامه‌ای داشته باشی، هرگز اینها جز به تغییر اصول اساسی دین اسلام رضایت نخواهند داد.
خداوند در آیه مذکور، پیامبر(ص) را در صورت تبعیت از آیین یهود و نصارا، به محروم کردنش از پشتیبانی و یاری خود و نیز عقوبت‌هایی تهدید کرده و ولایت الهی و نصرت خداوندی از پیامبر(ص) سلب می‌شود و دیگر هیچ گونه ولایتی برای او نیست

پیروی از آرا و قوانین مبتنی بر هواهای نفسانی، توافق‌نامه بستن با دشمنان و کوتاه آمدن از اصول اسلامی، با وجود آنکه قوانین الهی در اختیار و نصرت و ولایت الهی با ایشان است، موجب محروم شدن از ولایت و یاری خداوند خواهد بود.


مطالبات و مسئولیت مردم در برابر تخلفات

از آنجایی که ولایت الهی مشروط به حدود و خطوط قرمزی است، هرگونه تخلف از آن نه تنها موجب سلب مشروعیت ولایت می‌شود، بلکه بر مردم است تا به امر به معروف و نهی از منکر قیام کرده و اولیای امور را برحذر دارند.
آیات قرآنی متعددی وجود دارد که مردم را به مطالبه‌گری در همه حقوق براساس قوانین و مقررات الهی دعوت می‌کند، آیه 25 حدید لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط و انزلنا الحدید فیه بأس شدید و منافع للناس و لیعلم الله من ینصره و رسله بالغیب ان الله قوی عزیز؛

ما رسولان خود را با دلیل‌های روشن (معجزات) فرستادیم و با آنان کتاب و میزان (مقیاس حق) نازل کردیم تا مردم به عدل و داد قیام کنند؛ و آهن را که در آن صلابت و سختی شدید و منافعی برای مردم هست نازل کردیم.
در این آیه به مردم، صرف‌نظر از دین و مذهب و رنگ و نژاد و جنس و مانند آن گوشزد شده که هدف از آموزه‌های وحیانی، آشنایی مردم با حقوق خودشان و اقامه عدالت و سهم‌خواهی از همه به ویژه دولتمردان هستند؛ چرا که قدرت در اختیار آنان است و لازم است این حق مطالبه شود


هر کسی باید یاد بگیرد که براساس معیارهای الهی و حقوق شناخته شده و پذیرفته شده، حقوق خود و دیگران را مطالبه کرده و حق خود را از دیگران بستاند.
در این آیه 25حدید میزان از سوی خداوند برای مردم فرستاده شده؛ این یعنی این که معیارهای الهی برای رعایت حق و عدل وجود دارد و تنها مردم باید آن را بشناسند و براساس آن مطالبه‌گری کنند.
همچنین از آیه به دست می‌آید که استثمار و بی‌عدالتی اقتصادی، از مشکلات عمده و اساسی جوامع در طول تاریخ بوده است و هدف رسالت پیامبران، در مرحله نخست تربیت انسان‌های عادل و ساختن جامعه عدالت‌خواه است تا هر کسی به مطالبه‌گری قیام کند و این قیام باید توده‌وار علیه هر ظالم و ظلمی باشد

البته از آیه به دست می‌آید که اجرای اجباری عدالت در جامعه غیرممکن است و تا مردم نخواهند و قیام نکنند این امر شدنی نیست؛


زیرا نسبت داده شدن «اقامه» به مردم- نه به پیامبران- و نیز غایت قرار گرفتن خیزش خود مردم برای رعایت عدل و انصاف (لیقوم الناس بالقسط) می‌تواند گویای این معنا باشد که مطالبه‌گری مردم است که عدالت را اجرا و حقوق الهی مردم را در جامعه تحقق می‌بخشد.
اگر مردم دیدند که مسئولان در رده و درجه و مقام و منزلتی بر خلاف موازین الهی حرکت کرده و تخلفاتی داشتند، می‌بایست قیام به قسط کرده و اجازه ندهند که این رفتار موردی به یک رویه تبدیل شود.
هرگونه وادادگی مسئولان در برابر دشمنان و توافق‌نامه‌هایی که اصول اساسی حقوق مردم را تضییع می‌کند و دین و موازین و فرائض الهی را مخدوش می‌کند، یا عزت و اقتدار جامعه را تهدید می‌نماید، عاملی برای مطالبه‌گری توده‌های مردم از مسئولان نظام ولایی در قوانین اسلامی است.


در حقیقت حقوق شهروندی امت اسلام اقتضا می‌کند که مردم، مطالبه‌گر حقوق خود در همه حوزه‌های فرهنگی، نظامی، ‌سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و مانند آن باشند.
براساس این آیه و آیات دیگر قرآن، دینداران راستین، کسانی‌اند که به یاری خدا برمی‌خیزند و با دشمنان دین او به جهاد و پیکار می‌پردازند و به هیچ وجه از حقوق خود و جامعه بر پایه کتب آسمانی و موازین قسط و عدل کوتاه نمی‌آیند

بنابراین، سکوت مردم در برابر وادادگی سیاسی در برابر دشمن و پذیرش توافق‌نامه‌های خفت‌بار و ذلت‌آفرین نه تنها جایز نیست بلکه برخلاف بندگی و مسلمانی است.


مسئولان حق ندارند مردم را از نقد و انتقاد نسبت به گفتارها و رفتارهای غیر مسئولانه و خلاف حقوق امت بازدارند و مردم را به اجبار دعوت به سکوت کنند و حق آزادی بیان و مبارزه و مطالبه‌گری از ایشان را سلب نمایند

از نظر اسلام سکوت در برابر خائنان حرام است چه رسد که به کمک و توجیه خائنان اقدام کرده و آنان را در این امور یاری رساند. خداوند در آیه 105 سوره نساء به روشنی می‌فرماید: ولاتکن للخائنین خصیما (مبادا یاور و مدافع خائنان باشی).

پس یاری خائنان در هر پست و مقام و منزلتی حرام است و از مصادیق انحراف از حق خواهد بود. از روایت امام صادق(ع) به دست می‌آید که این حکم الهی در جانشینان پیامبر(ص) نیز جاری است (کافی، ج 1، ص 268، ح 8؛ نورالثقلین، ج 1، ص 547، ح 547)

پس کسی از حاکمان اسلامی حق ندارد رفتاری بر خلاف شریعت و احکام الهی داشته باشد.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">