تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات

امام علی ع خدمات نظامی. شجاعت و هیبت على. علی را «چه» کشت؟! قبر مخفی امام

خطبه های نهج البلاغه ۱ تا ۲۳۸ بعد از پیامبر

ثروت اندوزی در زمان خلفا عامل ایجاد فتنه ها. نقش عمار یاسر. وارونه سازی حقایق. خوارج

فتنه در قرآن و نهج البلاغه. شناخت و دفع فتنه، وظیفه خواص و عوام. تفاوت جنگ های پیامبر

دشمن‌شناسی از منظر علی(ع) . اخلاق‏مداری در جنگ . دشمن‌ترین مردم‌ نزد خداوند

ظهور فتنه در ماجرای سقیفه . جفای معاویه و اعراب

مباهله، قدرت نمایی در جنگ نرم. بصیرت چیست و چگونه حاصل می‏شود؟

خطبه غدیر و پیام ها. منابع اهل سنت (مدارک و اعترافات)

غدیر خم و اهمیت حجه الوداع . یاس ابلیس در غدیر . شعر غدیر

غدیر سر آغاز بیداری اسلامی . عید ولایت و سیاست و دخالت مردم در حکومت

غدیر در مسلخ سقیفه. ظهور فتنه در ماجرای سقیفه . جفای معاویه و اعراب

حکومت اسلامی در نهج البلاغه . سیره سیاسی امیر مومنان . امام علی(ع) از نگاه دیگران . پذیرش امر حکومت . خلافت علوی

سکوت 25ساله امیر المۆمنین.

مقامات امیرمؤمنان علی(ع) در قرآن . اسم علی(ع) و ائمه در قرآن؟ اسوه حسنه

خطبه سلونی قبل ان تفقدونی . دعاهای و امام . خطبه ی بدون نقطه

احادیث گوناگون و اثبات ولایت و خلافت مولانا امیرالمومنین علی(ع)

بصیرت چیست و چگونه حاصل می‏شود؟ یقظه و بیداری . حزم و دور اندیشی

                        احادیث گوناگون و اثبات ولایت و خلافت مولانا امیرالمومنین علی(ع)

به ان دسته از احادیثی اشاره می کنیم که صراحتا خلافت و ولایت و افضلیت مولانا امیرالمومینن علی عیله السلام مورد اثبات قرار می دهد و تمام این احادیث را از کتب دانشمندان و علمای عامه (اهل سنت) ...                                             1- امام احمد بن حنبل در مسند و علی همدانی شافعی در اخر مودت چهارم از موده القربی نقل می کند که رسول اکرم (ص) به علی(ع) فرمود : یا علی ! انت تبرء ذمتی و انت خلیفی علی امتی ای علی ! تو بری می نمایی ذمه ی مرا و تو خلیفه ی منی بر امت من.                                                                                                                                                                                                            2- امام احمد در مسند به طرق متعدده و الفاظ متفاوته و ابن مغازلی فقیه شافعی در مناقب و امام ثعلبی در تفسیر خود نقل می نماید که رسول اکرم(ص) فرمود به علی(ع) : انت اخی و وصیتی و قاضی دینی تو برادر و وصی و ادا کنند ی دین منی.

3- ابوالقاسم حسین بن محمد راغب اصفهانی در ص 213 جلد دوم « محاضرات الادباء و محاورات الشعراء و البلغاء » از انس بن مالک نقل نموده که رسول اکرم(ص) فرمود به علی(ع) ان خلیلی و وزیری و خلیفتی و خیر من اترک بعدی یقضی دینی و ینجز موعدی علی بن ابیطالب به درستی که دوست و وزیر و خلیفه ی من و بهتر کسی که بعد از خود به جا می گذارم که دین مرا اداء و وعده ی مرا وفاء می نماید، علی بن ابیطالب می باشد.

4- میر علی همدانی شافعی در اوایل مودت ششم از « موده القربی» از خلیفه ی ثانی عمر نقل می نماید که چون پیغمبر عقد اخوت بین اصحاب بست، به علی فرمود: هذا علی اخی فی الدنیا و الاخره و خلیفتی فی اهلی و وصیی فی امتی و وارث علمی و قای دینی ماله منی مالی منه نفعه نفعی و ضره ضری من احبه فقد احبنی و من ابغضه فقد ابغضنی این علی برادر من در دنیا و اخرت و خلیفه ی من است در اهل من و وصی من است در امت من و وارث علم و ادا کنند ی دین من، مال او از من و مال من از اوست، نفع او نفع من و ضرر او ضرر من است، کسی که او را دوست بدارد مرا دوست داشته و کسی که او را دشمن بدارد مرا دشمن داشته .

5- در همین مودت ششم از انس بن مالک حدیثی نقل می کند در اخر ذکر می نماید که رسول اکرم صریحا فرمود: هو خلیفتی و وزیری

۶- محمد بن یوسف گنجی شافعی در کفایه الطالب فی مناقب علی بن ابیطالب از ابی ذر غفاری روایت کرده که پیغمبر (ص) فرمود : ترد علی الحوض رایه علی امیرالمومنین و امام الغر المحجلین و الخلیفه من بعدی وارد می شود بر من در کنار حوض (کوثر) پرچم علی امیرالمومنین و پیشوای روی و دست و پا سفیدان و خلیفه من بعد از من

7- بیهقی و خطیب خوارزمی و ابن مغازلی شافعی در «مناقب» خودشان نقل نموده اند که پیغمبر(ص)به علی(ع) فرمود:انه لا ینبغی ان اذهب الا و انت خلیفتی و انت اولی بالمومنین من بعدی سزاوار نیست که من از میان مردم بروم ،مگر انکه تو خلیفه و اولی به مومنین باشی بعد از من

8- امام ابو عبدالرحمن نسائی که یکی از ائمه ی صحاح سته است، ضمن حدیث 23 خصائص العلویکه مفصلا از ابن عباس مناقب علی(ع) را نقل نموده، بعد از ذکر منازل هارونی ، رسول اکرم به علی فرمود انت خلیفتی فی کل مومن من بعدی تو خلیف ی منی در هر مومن بعد از من

9- حدیثخلقتمهم امام احمد بن حنبل در مسند و میر علی همدانی شافعی در«موده القربی» و ابن مغازلی فقیه شافعی در « مناقب» و مولانا دیلمی در « فردوس» با سلسله روایات و اسناد صحیحه نقل می نمایند که پیغمبر فرمود: خلقت انا و علی من نور واحد قبل ان یخلق الله تعالی ادم باربعه عشر الف عام فلما خلق الله تعالی ادم رکب ذلک النور فی صلبه فلم یزل فی شی ء واحد حتی افترقا فی صلب عبدالمطلب فقی النبوه و فی علی اخلافه من و علی از یک نور افریده شدیم، قبل از ایجاد ادم به چهارده هزارسال ،پس از خلقت ادم ان نور را در صلب ادم قرار داد، پس بلا زوال با هم یکی بودیم تا در صلب عبدالمطلب از هم جدا شدیم، پس در من نبوت و در علی خلافت مقرر گردید.

10- محمد بن جریر طبری در « کتاب الولایه نقل می کند که رسول اکرم در اوایل خطبه غدیر خم فرمود: و قد امرنی جبرئیل عن ربی،ان اقوم فی هذا المشهد و اعلم کل ابیض و اسود ان علی بن ابیطالب اخی و وصیی و خلیفتی و الامام بعدی انگاه فرمود: معاشر الناس ذلک فان اله قد نصبه لکم ولیا و اماما و فرض طاعته علی کل احد ماض حکمه جائز قوله ملعون من خائفه مرحوم من صدقه. جبرئیل از جانب پروردگار مرا امر نموده که در این مکان قیام نمایم و اگاه کنم تمام سفید و سیاهان را که علی بن ابیطالب برادر من و وصی من و خلیفه ی من و امام بعد از من است. ای جماعت مردم ! خداوند نصب نموده علی را بر شما ( اولی به تصرف) امام و واجب نموده طاعت او را بر هر فردی، ممضی است حکم او و جایز است(از جانب خدای تعالی) قول او و ملعون است کسی که مخالفت نماید او را و مرحوم است کسی که او را تصدیق نماید.

11- شیخ سلیمان بلخی حنفی در ینابیع الموده از ابن عباس روایت می کند که رسول اکرم فرمود: یا علی! انت صاحب حوضی و صاحب لوائی و حبیب قلبی و وصیی و وارث علمی و خلیفتی و انت مستودع مواریث انبیاء من قبلی و انت امین الله فی ارضه و حجه الله علی بریته رکن الایمان و عمود الاسلام و انت مصباح الدجی و منار الهدی و العلم المرفوع لاهل دنیا. یا علی من اتبعک نجی و من تخلف عنک هلک و انت الطریق الواضح و الصراط المستقیم و انت قاعد الغر المحجلین و یعسوب المومنین و انت مولی من انا مولاه و انا مولی کل مومن و مومنه لا یحبک الا طاهر الولاده و لا یبغضک الا خبیث الولاده و ما عرجنی ربی الی السماء و کلمنی ربی الا قال یا محمد افرء علیا منی السلام و عرفه انه امام اولیائی و نور اهل طاعتی و هنیئا لک هذه الکرامه یا علی ای علی!تو صاحب حوض منی و صاحب لواء و پرچم منی و حبیب دل و وصی و وارث علم من و خلیفه منی و مستودع مواریث انبیاء و امین خدا و حجت پروردگاری بر تمام خلق. توئی رکن ایمان و نگهبان اسلام و چراغ ظلمت و نور هدایت و علم بلند شده از برای اهل دنیا.هر کس پیروی کند تو را نجات یابد و هر کس تخلف نماید هلاک شود، توئی راه واضح و صراط مستقیم و منم اقای هر مومن و مومنه. دوست نمی دارد تو را مگر حلال زاده و دشمن نمیدارد تو را مگر حرامزاده. خداوند مرا به اسمان نبرد و با من تکلم نکرد مگر انکه فرمود ای محمد، علی را از من سلام برسان و به او اعلام کن که او امام دوستان من و نور مطیعان من است، انگاه فرمودند به علی، گوارا باد بر تو این کرامت ای علی.

12-ابوالموید موفق الدین اخطب الخطباء خوارزم در ص 240 کتاب فضائل امیرالمومنین ضمن فصل نوزدهم به اسناد خود از رسوال الله نقل نموده که فرمود در معراج وقتی رسیدم به سدره المنتهی، خطاب رسید ای محمد! خلق را ازمودی، کدام کس را فرمان بردار تر دیدی نسبت به خود؟ عرض کردم علی را ! قال: صدقت یا محمد! راست گفتی. انگاه فرمود: فهل اتخذت لنفسک خلیفه یودی عنک و یعلم عبادی ما لا یعلمون؟ قال:قلت یا رب ! اخترلی فان خیرتک خیرتی.قال: اخترت لک علیا فاتخذه لنفسک خلیفه و وصیا و نحلته علمی و حلمی و هو امیرالمومنین حقا لم ینالها احد قبله و لیست لا حد بعده.معنی:: ایا انتخاب خلیفه برای خود نموده ای ، تا مقاصد تو را به مردم برساند و تعلیم بدهد بندگان مرا از کتاب من انچه نمی دانند؟ عرض کردم :پروردگارا ! هر کس را تو اختیار نمائی، من انرا اختیار می نمایم . خطاب امد: من اختیار نمودم برای تو علی را خلیفه و وصی و او را مفتخر به علم و حلم خود نمودم و اوست امیرمومنان به حق که نه در گذشته و نه در اینده، احدی به مقام او نخواهد امد.

13-علامه شهیر معتزلی صلاح الدین صفدی در کتاب خود تحت عنوان(وافی الوفیات) گفته: نص النبی- ص- علی ان الامام علی و عینه و عرفت الصحابه ذلک و لکن کتمه عمر لاجل ابی بکررضی الله عنها. یعنی: نص نموده رسول اکرم (ص) بر امامت علی(ع) و تعیین نموده ان حضرت را به امامت و می شناختند صحابه این معنی را و لکن عمر بن الخطاب کتمان نمود انرا برای ابوبکر.

14-محمد بن جریر طبری در تاریخ طبری در جلد5 ص34 می گوید:عمر بن خطاب گفت:بیعت ابوبکر کاری ناگهانی و بی اندیشه بود، جز انکه خداوند شرش را نگه داشت.

15-ابن ابی الحدید معتزلی در ص 26 جلد اول (شرح نهج البلاغه) می نویسد: فلا ریب عندنا ان علیا کان وصی رسول الله (ص) و ان خائف فی ذلک من هو منسوب عندنا الی العناد: شک و شبهه ای نیست در نزد ما (اهل سنت) که علی(ع) وصی رسول خدا (ص) و کسی مخالف این معنی است که در نزد ما اهل عناد و دشمنی باشد.

مقاماتی که رسول خدا به حدیث ثقلین لب گشوده‌اند

رسول اکرم ص در سفر مکه در حجّة الوداع، هم در عرفات و هم در منى خطبه خواندند و وصیت به تمسک به ثقلین کردند. مورد سوم از موارد توصیه حضرت در تمسک به ثقلین در سرزمین عرفات است که در روز عرفه از سال دهم هجرت که چادر خود را در نَمِرَه زده بودند، موقع زوال خورشید ناقه قَصْوَاء را طلبیده و بر آن سوار شدند و تا وسط وادى عرفات آمدند و مردم را مخاطب ساخته و ایراد خطبه فرمودند. «اى مردم! پس از من به کفر دیرینه جاهلى بازگشت نکنید که گمراه و گمراه کننده شوید و بعضى از شما مالک امر و نهى و اختیار دیگرى شده و وى را در تحت حکومت و امارت خویشتن درآورند. من حقّاً و تحقیقاً در میان شما دو چیز ارزشمند و نفیس را به عنوان خلیفه به یادگار باقى گذاشتم که مادامى که به آن تمسک جوئید گمراه نمى‏شوید:کتاب‌الله و عترت من که اهل بیت من هستند! آیا اى مردم من رساندم و تبلیغ کردم؟!گفتند: آرى! گفت: بار خدایا تو گواه باش! سپس گفت: حقّاً شما مسئول هستید، بنابراین بر حاضران از شما فرض است که به غایبان برسانند!»

قُنْدوزى از تِرمذى در باب مناقب اهل‌بیت با سند متصل خود از جابربن عبدالله انصارى روایت مى‌‏کند که گفت: من رسول خدا ص را در حجة الوداع در روز عرفه دیدم که بر ناقه قصوى سوار بود و خطبه مى‏خواند و شنیدم مى‏فرمود: أیّهَا النّاسُ! إنّى تَرَکْتُ فِیکُمْ مَا إنْ أخَذْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلّوا: کِتَابَ اللهِ وَ عِتْرَتِى أهْلَ‏بَیْتِى! علامه طهرانی (ره) در ادامه با استناد به کتب عامه و خاطرنشان کردن تحریف مورخان عامه در این عبارت، بیان می‌کند:بعضى از مورخان عامه که این خطبه را از رسول الله در روز عرفه روایت کرده‏اند عبارت: وَ عِتْرَتِى أهْلَ بَیْتِى را حذف کرده‏اند، و فقط به عبارت: وَ قَدْ تَرَکْتُ فِیکُمْ مَا لَنْ تَضِلّوا بَعْدِى إنِ اعْتَصَمْتُمْ بِهِ کِتَابَ اللهِ اکتفا کرده‏اند. و بعضى همچون ابن‏هشام در سیره خود به جاى عبارت: وَ عِتْرَتِى أهْلَ‏بَیْتِى، عبارت وَ سُنّةِ نَبِیّهِ آورده و گفته‏اند: کِتَابَ اللهِ وَ سُنّةِ نَبِیّهِ. از این رو روشن است که دست تحریف در این روایات، به طور مغرضانه وارد شده زیرا: نخست آنکه در جمیع روایات کِتَابَ اللهِ وَ عِتْرَتِى أهْلَ‏بَیْتِى وارد است. و این دسته از روایات به قدرى است که از احصاء بیرون است و از مقابله و مقایسه میان جمیع روایات معلوم مى‏شود که عبارت کتاب الله و سنّتى عبارت منکَرى است که به چشم مى‏خورد. و حتّى جلال‌الدین سیوطى در جامع الصغیر خود فقط با عبارت إنّى تَارِکٌ فِیکُمْ خَلِیفَتَیْنِ: کِتَابَ اللهِ حَبْلٌ ممدُودٌ مَا بَیْنَ السّمَاءِ وَ الأرْضِ وَ عِتْرَتِى أهْلَ‏بَیْتِى وَ إنّهُمَا لَنْ یَتَفَرّقَا حَتّى یَرِدَا عَلَىّ الْحَوْضَ؛ از احمد بن حنبل، و از طَبَرانى در«معجم کبیر» از زید بن ثابت استخراج کرده است و عبارتى به لفظ دگر نیاورده است.

دلیل دوم آن است که عبارت کِتَابَ اللهِ وَ سُنّتِى در هیچ یک از صحاح ششگانه عامه وارد نشده و فقط مالک بن انَسَ در مُوَطّأ آن هم بدون سند متّصل، بلکه به طور ارسال و غیر مسند این عبارت را آورده است‏ و طبرى و ابن‏هشام از او أخذ کرده، و آنها هم بدون سند، مُرْسلًا این عبارت را در تاریخ و سیره خود آورده‏اند. و سوم اینکه لفظ سُنتى نیز غلط نیست، و معنى صحیحى دارد گرچه در این مقام از رسول اکرم صادر نشده است. و معنى صحیح آن عمل کردن به گفتار رسول خداست که ائمه طاهرین علیهم‌السلام و عترت خود را پشتوانه کتاب خداوند قرار داده و راه وصول به کتاب را منحصر در آن ذوات مقدسه که هم عالم و عارف به کتاب‌الله بوده و هم از خطا و کذب مصون هستند مى‏داند، و معنى آن این نیست که انسان سنت رسول الله را از خلفاى جور و دستیارانشان بگیرد که در مخالفت با رسول خدا و تمرّد و سرپیچى از فرمان او، طوامیر و کتب مطروس است و در علم و درایتشان به کتاب خدا، و صدق گفتارشان هزار اشکال روشن و مشهود صفحه تاریخ را سیاه کرده ‏است. بیانات آیت الله بهجت

حدیث یوم الانذار و اثبات ولایت و خلافت مولانا امیرالمومنین علی (ع)

از جمله احادیثی که صراحتا خلافت مولانا امیرالمومنین علی(ع)را ثابت می کند حدیث یوم الانذار است. از ان جهت اولین روزی که پیامبر(ص) نبوت خود را اعلام کرد، به صراحت به خلافت علی(ع) هم اشاره کرد حدیث یوم الانذار واضح ترین حدیثی است که به خلافت و جانشینی حضرت علی(ع) اشاره دارد...

اسناد حدیث یوم الانذار از کتب علماء و اکابر عامه (اهل سنت) 1- امام احمد بن حنبل(پیشوای حنبلی های اهل سنت) در ص 111 و159و 333 از جزء اول"مسند" 2-امام ثعلبی در تفسیر آیه انذار 3-صدر الائمه موفق بن احمد خوارزمی در" مناقب" 4-محمد بن جریر طبری در تفسیر آیه و در ص 217 جزء دوم " تاریخ الامم و الملوک"به طرق مختلفه 5-ابن ابی الحدید در ص 263 و 281 جلد سوم " شرح نهج البلاغه" نقلا از (نقض العثمانیه) ابو جعفر اسکافی 6-ابن اثیر جزری در ص 22 جلد دوم"کامل" 7-حافظ ابو نعیم اصفهانی در " حلیه الاولیاء" 8-حمیدی در"جمع بین الصحیحین" 9-بیهقی در "سنن" و"دلایل" 10-ابوالفداء در ص 116 جلد اول "تاریخ" خود 11-امام حلبی در ص381 جلد اول " سیره الحلبیه" 12- امام ابو عبدالرحمن نسائی در ص 6 حدیث 65 " خصائص العلویه" 13- حاکم ابو عبدالله در 132 جلد سوم " مستدرک" 14- محمد بن یوسف گنجی شافعی در باب 51 " کفایه الطالب فی مناقب علی بن ابیطالب" و ...

شرح مختصری از مهمانی قریش در منزل جناب ابوطالب(ع) تمامی این علماء و فضلای عامه به مختصر کم و زیاد در الفاظ و عبارات نقل نمودند: زمانی که نازل شد آیه 214 سوره ی شعرا: و انذر عشیرتک الاقربین ، رسول اکرم(ص) چهل نفر از اشراف و رجال بزرگ و خویشاوندان خود را از قریش دعوت نمود، در منزل عموی اکرمش، جناب ابوطالب(ع) و برای انها یک ران گوسفند و قدری نان و صاعی از شیرحاضر نمود. حضرات خندیدند و گفتند: محمد غذای یک نفر از ما را هم اماده نکرده... (چون در میان انها کسانی بودند که یک بچه شتر را به تنهایی می خوردند!!) حضرت فرمودند: کلوا بسم الله...

پس از انکه خوردند و سیر شدند، به یکدیگر می گفتند: هذا ما سحر کم به الرجل (محمد به این غذا شما را سحر نمود). انگاه حضرت برخاست در میان انها و پس از مقدماتی فرمود: یا بنی عبد المطلب ان الله بعثنی بالخلق کافه و الیکم خاصه و انا ادعوکم الی کلمتین خفیفتین علی اللسان و ثقلتین علی المیزان تملکون بهما العرب و العجم و تنقاد لکم بهما الامم و تدخلون بهما الجنه و تنجون بهما من النار شهاده ان لا اله الا لله و انی رسول الله فمن یجبنی الی هذا الامر و یوازرنی الی القیام به یکی اخی و وزیری و وارثی و خلیفتی من بعدی ای فرزندان عبد المطلب !خدای تعالی مرا مبعوث فرمود بر عموم مردمان و به خصوص بر شما و من شما را دعوت می کنم به دو کلمه ای که بر زبان سبک و آسان است و در ترازوی اعمال سنگین و گران و شما به گفتن این دو کلمه بر عرب و عجم مالک شوید و ایشان شما را منقاد گردند و جمع امم در تحت انقیاد شما در ایند و به این دو کلمه به بهشت روید و از دوزخ نجات یابید و ان دو کلمه گواهی دادن به وحدانیت خدا و رسالت من است. پس هر کس مرا اجابت کند در این کار و معاونت نماید مرا، او برادر و وزیر و وارث و خلیفه من خواهد بود بعد از من.

و این جمله اخر را سه مرتبه تکرار نمود و در هر سه مرتبه کسی جواب نداد الا حیدر کرار، علی مرتضی(ع). علی (ع)جواب داد: انا انصرک و وزیرک یا نبی الله: من شما را کمک و یاری می نمایم ای پیامبر خدا...سپس حضرت او را نوید خلافت داد و اب دهان مبارک در دهان او افکند و فرمود: ان هذا اخی و وصیی و خلیفتی فیکم: این علی برادر و وصی و خلیفه من است در میان شما. و در بعضی دیگر از کتاب ها خطاب به خود علی(ع) نموده و فرمود: انت وصیی و خلیفتی من بعدی: تو ای علی وصی و خلیفه ی منی بعد از من.

اقرار بعضی از دانشمندان و محقیقن غیر مسلمان به این حدیث شریف

علاوه بر علمای اسلام از شیعه و سنی، مورخین یگانه از سایر ملل که تاریخ اسلام نوشته اند ، با نداشتن تعصب مذهبی چه انکه نه سنی بوده اند و نه شیعه ، این مجلس مهمانی را نقل نمودند که از جمله انها مورخ و فیلسوف غرب توماس کارلل انگلیسی بوده که در قرن هیجدهم در اروپا شهرت جهانی داشته. در کتاب مشهور خود که مصری ها به عربی ترجمه نمودند تحت عنوان (الابطال و عباده المبطوله)شرح مجلس مهمانی قریش را در منزل جناب ابوطالب (ع) داده، تا انجا که می نویسد: بعد از خطابه پیغمبر، علی از جا برخاست و ابراز ایمان نمود و ان مقام بزرگ خلافت را نصیب خود گردانید.

مسیو پول لهوژور فرانسوی معلم دارالفنون پاریس در رساله ی مختصری که در حالات حضرت محمد(ص) نوشته و در سال 1884 در پاریس چاپ شده نیز به همین موضوع اشاره کرده. هاشم نصرانی شامی در (مقاله فی الاسلام)از ص 83 تا 86 با تعصب و مخالفتی که با اسلام و مسلمین داشته نیز به همین موضوع و جانشنی و خلافت علی(ع) اشاره کرده است. مستر جان دیویت پرت که درود خدا بر روان پاک او باد در ص20 کتاب ارزشمند و ذی قیمت خود تحت عنوان (محمد و قرآن) با فکری روشن و قلبی پاک اقرار نموده بر اینکه پیامبر در اول نشر رسالت، علی را برادر و وزیر و وصی و خلیفه خود قرار داد.

یوم الدار مبری از اشکال

شبهاتی که به این حدیث وارد شده به خاطر عدم دقت در حدیث و بی توجّهی به صراحت پیامبر(ص) در اثبات ولایت مولاست. چطور ممکن است پیامبر(ص) از میان کسانی که مشرک هستند و خدا و پیامبر را قبول ندارند وصی و جانشینی بر گزیند این اشکال از اینجا ناشی شده که خوب به متن روایت دقت نشده چرا که در روایت آمده پیامبر (ص) فرمود : چه کسی مرا در این امر یاری می کند؟ و قبل از آن هم فرموده که خداوند فرمانم داده تا شما را به سوی او بخوانم . پس واضح است که کسی که این یاری کردن را به عهده می گرفت باید مسلمان می شد و اصلا مگر می شود یک نفر به عنوان وصی و جانشین ، دین کسی را تبلیغ کند ولی خود به آن دین معتقد نباشد؟!!! (افلا تعقلون) با توجه به آیات ذیل: وَ إِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَاماً قَالَ وَمِن ذُرِّیَّتِی قَالَ لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ (بقره/124) وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَکانُوا بِآیاتِنا یُوقِنُونَ (سجده/24)
رسیدن به مقام امامت،‌ لیاقت و شایستگى مى‌خواهد به همین جهت کسانى را که خداوند به این مقام برگزید، در ابتدا آنها را مورد امتحان سخت و آزمایشهاى گوناگون قرارداد که نمونه آنان حضرت ابراهیم مى‌باشد. آن حضرت پس از موفقیت در آزمون الهى، به مقام امامت نایل شد. در مورد جریان یوم الدار نیز قضیه همین است. رسول خدا طبق دستور خداوند، همه بزرگان بنى هاشم و فرزندان عبد المطلب را به سوى خداوند دعوت نمود و خداوند مى‌خواست آنها را امتحان کند و قرار بر این بود که هرکه دعوت رسول خدا را اجابت کند از امتحان الهى سرافراز بیرون آمده و لیاقت و شایستگى مقام امامت و رهبرى پس از پیامبر را دارد.
طبق تصریح منابع خود اهل سنت در نوبت دوم مهمانى که از رسول خدا انجام گرفت، حضرت آنها را به پذیرش اسلام فراخواند، تنها کسى که در آن مجلس به دعوت آن حضرت پاسخ گفت على ع بود. طبرى از علماى سرشناس و تاریخ نگار اهل سنت، قضیه را این‌گونه نقل کرده :
حدثنا ابن حمید قال حدثنا سلمة قال حدثنی محمد بن إسحاق عن عبد الغفار بن القاسم عن المنهال بن عمرو عن عبدالله بن الحارث بن نوفل بن الحارث بن عبدالمطلب عن عبدالله بن عباس عن علی بن أبی طالب قال: لما نزلت هذه الآیة على رسول الله و أنذر عشیرتک الأقربین دعانی رسول الله فقال لی: یا علی إن الله أمرنی أن أنذر عشیرتی الأقربین فَضِقْتُ بذَلک ذَرْعاً وَعَرَفْتُ أَنِّی مَتَى أُنادیْهِم بِهَذا أَرَى مِنْهُم مَا أَکْرَهُ. فَصَمَتُّ حَتَّى جَاءَنِی جِبْریِلَ فَقَال:یَا مُحَمَّدُ، إنَّکَ إنْ لاَ تَفْعَلْ مَا تُؤْمَرُ بِه یُعَذِّبُکَ رَبُّکَ.فاصنع لنا صاعا من طعام...
ثم تکلم رسول الله فقال: یَا بَنِی عَبْدِ المُطَّلِبِ، إنی واللَّهُ مَا أعْلَمُ شَابًّا منَ العَرَبِ جَاءَ قَوْمَه بأفْضَلَ مِمَّا قَدْ جِئْتُکُم بِه، إنِّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِخَیْرِ الدُّنْیَا والآخِرَةِ، وقَدْ أَمَرَنِی رَبِّی أنْ أُدْعُوکُم إلیْهِ، فأیُّکُم یُؤَازِرُنِی عَلَى هَذا الأَمْرِ عَلَى أن یَکُونَ أَخِی ووصیی وخلیفتی فیکم؟ قال: فأحجم القوم عنها جمیعا. فَقُلْتُ وَأَنَا أَحْدَثُهُمْ سِنًّا، وَأَرْمَصُهُمْ عَیْنَاً، وَأَعْظَمُهُمْ بَطْنَاً، وَأَحْمَشُهُمْ سَاقَاً: أَنَا یَا نَبِیَّ اللَّهِ أَکُونُ وَزِیرَکَ عَلَیْهِ فَأَخَذَ بِرَقَبَتِی فَقَالَ: إِنَّ هاذَا أَخِی وَوَصِیی وَخَلِیفَتِی فِیکُمْ فَاسْمَعُوا لَهُ وَأَطِیعُوا، فَقَامَ الْقَوْمُ یَضْحَکُونَ وَیَقُولُونَ لأبِی طَالِبٍ: قَدْ أَمَرَکَ أَنْ تَسْمَعَ وَتُطِیعَ لِعَلِیَ
.
چون آیه و انذر عشیرتک الاقربین یعنى فامیلهاى نزدیک خود را بیم ده بر رسول خدا ص نازل گردید ‌حضرت مرا طلبید و فرمود: اى على، خداى بزرگ به من دستور داده که فامیلهاى نزدیکت را بیم ده، و این مأموریت مرا سخت تحت فشار قرار داده و مى‌دانم که هر گاه این ماموریت را با آنها در میان بگذارم پاسخ ناراحت کننده اى از ایشان دریافت خواهم کرد و به همین خاطر دم فرو بستم (تا فرصتى پیش آید و آنرا انجام دهم)تا این‌که جبرئیل آمد و گفت: اى محمد اگر مأموریت خود را انجام ندهى پروردگارت تو را عذاب خواهد کرد.
رسول خدا مرا طلبید و بمن فرمود براى ما یک «صاع» غذا تهیه کن....
سپس رسول خدا(ص) آغاز سخن کرده فرمود: اى فرزندان عبد المطلب! من به خدا سوگند در میان عرب جوانى را سراغ ندارم که براى قوم خود چیزى بهتر از آنچه من براى شما آورده ام آورده باشد، من براى شما خوبى دنیا و آخرت آورده‌ام و خدا به من دستور داده تا شما را بدان دعوت کنم، اینک کدامیک از شما است که مرا در این مأموریت کمک کند تا به پاداش آن، برادر من و وصى و جانشین من در میان شما باشد؟ على ع مى‌فرماید:همه از پاسخ به دعوت رسول خدا خوددارى کردند و من که از همه آنها کم سن و سال تر و کم دیدتر و (در اثر کودکی) شکم بزرگتر، و ساق پایم نازکتر از همه بود گفتم: اى پیامبر خدا! من کمک کار تو در این مأموریت خواهم بود! رسول خدا ص گردنم را گرفت و فرمود: به راستى که این است برادر و وصى و جانشین من در میان شما و شما از او شنوائى داشته و پیرویش کنید! و آن گروه برخاسته در حالى که میخندیدند به ابو طالب گفتند: تو را مأمور کرد تا از پسرت شنوائى داشته و از او اطاعت کنی! الطبری، أبو جعفر محمد بن جریر بن یزید بن کثیر بن غالب(متوفاى310)، تاریخ الطبری، ج1، ص542، .با توجه به متن روایت، دو نکته مهم به دست مى‌آید:
1- این دعوت از بزرگان بنى هاشم و فرزندان عبد المطلب، به دستور خداوند انجام شده. (
إن الله أمرنى أن أنذر عشیرتى الأقربین، وقَدْ أَمَرَنِى رَبِّى أنْ أُدْعُوکُم إلیْهِ).
2 - هدف از این تجمع، تنها دعوت به دین اسلام نیست؛ بلکه اعلام جانشینى رسول خدا نیز منظور خداوند است:
(یَا مُحَمَّدُ، إنَّکَ إنْ لاَ تَفْعَلْ مَا تُؤْمَرُ بِه یُعَذِّبُکَ رَبُّکَ). اگر مقصود تنها دعوت به دین الهى باشد، تهدید از جانب خدا معنى ندارد، این عبارت فوق که از جانب خداوند به رسول خدا توسط جبرئیل گفته شده، شبیه آیه تبلیغ است که در حجة الوداع بر رسول خدا ص نازل شد: یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِى الْقَوْمَ الْکافِرینَ. (مائده/ 67)
از طرفى دیگر،‌ رسول خدا هیچ وقت از نزد خود سخنى نگفته و برنامه‌اى را براى مردم اعلام نکرده ‌است. آن حضرت هر سخن و برنامه‌اش، طبق دستور الهى بود همان‌گونه که قرآن در باره او مى‌فرماید:
وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى ‏إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْى یُوحى‏ (نجم/3-4)؛ همچنان‌که در بخش روایات بیان کردیم،‌ عامر بن الطفیل یکى از سران قبیله بنى عامر، شرط اسلام اختیار کردنش را واگذارى مقام خلافت و جانشینى رسول خدا بود،‌ که حضرت صریحاً در پاسخ او بیان فرمود: لیس ذلک إلى إنما ذلک إلى الله عز وجل یجعله حیث یشاء؛ واگذارى امر خلافت در اختیار من نیست؛ بلکه به دست خداوند است، به هر که بخواهد قرار مى‌دهد. از اینجا روشن مى‌شود که فرد جانشین رسول خدا از جانب خدا معین بوده و آن حضرت علاوه بر دعوت آنها، مأمور بوده تا جانشینش را‌ براى مردم معرفى کند

حدیث شریف منزلت و اثبات قسمت اول ولایت و خلافت علی (ع)

چند سئوال؟ 1- این حدیث چه ربطی به خلافت علی بن ابیطالب (ع)دارد؟ 2- درستی و صحت این حدیث را از کتب معتیر اهل سنت... 3-این حدیث در چه جاهایی نازل شده؟

اثبات خلافت امام علی(ع) از حدیث منزلت
علما و محدثان شیعه و سنی نقل کرده اند پیغمبر اکرم (ص) در موارد مختلفی خطاب به امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: موقعیت تو نسبت به من مانند موقعیت هارون(ع) نسبت به موسی(ع) است جز این که پس از من پیامبری نخواهد بود؛ یعنی تمام مقام و موقعیت هایی که هارون(ع) نسبت به موسی(ع) داشت، تو نیز نسبت به من داری، فقط این تفاوت وجود دارد که هارون(ع) پیامبر بود، ولی من خاتم النبیین هستم و بعد از من پیغمبری نخواهد آمد. موقعیت های هارون نسبت به موسی(ع) : ربّ اشرح لی صدری. و یسّرلی أمریواحلل عقده ً من لسانی. یفقهوا قولی.
و اجعل لی وزیراً من أهلی. هارون أخی.اشدد به أزری. و أشرکه فی أمری. کی نسبّحک کثیراً. و نذکرک کثیراً طه 25ـ34 حضرت موسی(ع) پس از آن که از جانب خدا برای دعوت فرعون به خداپرستی مأمور شد، خطاب به خدای متعال گفت: برادرم را وزیر و شریک من قرار ده، تا در این دعوت پشتیبان من باشد. اگر این آیات و حدیث منزلت را با هم در نظر بگیریم به این نتیجه می رسیم که باید آنچه حضرت موسی(ع) از خداوند برای برادرش هارون درخواست کرد و به او عطا شد، به طور کامل در مورد امیرالمؤمنین(ع) نیز تحقق پیدا کند؛ یعنی باید آن حضرت، وزیر و شریک پیامبر(ص) در امر ابلاغ رسالت و همانند هارون، پیامبر باشد؛

لکن حضرت رسول(ص) از بین تمام خصوصیات، پیغمبر بودن را استثنا فرمود. پس حضرت علی(ع) وزیر پیغمبر(ص) ، پشتیبان او و باعث دلگرمی آن حضرت بود.بعضی از مشکلاتی را که برای پیغمبر(ص) پیش می آمد، حضرت علی(ع) حل می کرد. اگر پیغمبر(ص) در موردی به کمک احتیاج داشت، حضرت علی(ع) یاور و مددکار آن حضرت بود و به هر حال نسبت به پیغمبر(ص) مقام وزارت را داشت. علاوه بر این، برادر پیغمبر(ص)نیز بود. طبق روایتی که ذکر شد و حدود بیست روایت دیگر که از شیعه و سنی نقل شده، پیغمبر اکرم(ص) حضرت علی(ع) را به عنوان برادر خود و کسی که برای آن حضرت به منزله هارون(ع) نسبت به موسی(ع) است، معرفی کرده. از این تعبیر پیامبر(ص) که فرمود«علی(ع) برای من به منزله هارون است»، خلافت امیرالمؤمنین(ع) ثابت می شود؛ چرا که یکی از مقاماتی که حضرت هارون(ع)نسبت به حضرت موسی(ع) داشت، خلافت بود. زمانی که حضرت موسی(ع) می خواست برای چهل شب به میقات برود، به هارون گفت اخلفنی فی قومیاعراف 142. تو جانشین من باش. از این رو بر اساس حدیث منزلت، مقام خلافت نیز برای حضرت علی(ع) ثابت می شود. گرچه در موارد متعدد دیگر، پیامبر اکرم(ص) این مسأله را به صراحت بیان فرموده اند.
نصب حضرت علی(ع) به امامت از روی بصیرت بوده است؛ مبادا تصور کنیم چون حضرت علی(ع)پسر عموی پیغمبر(ص) و داماد آن حضرت بود، او را جانشین خود کرد! مسأله بسیار فراتر از اینها است. نکته دیگر این است که معرفی حضرت علی(ع) به عنوان جانشین از طرف پیامبر(ص) تنها معرفی «کاندیدا» نبود، تا گفته شود افراد دیگر هم حق داشتند کاندیدای خود را برای احراز این مقام معرفی کنند!

حدیث شریف منزلت پیامبر در دفعات متعدد و در محافل مختلف خطاب به علی (ع) می فرمود: اما ترضی ان تکونی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی آیا راضی نیستی که از من به منزله هارون از موسی باشی، الا انکه بعد از من پیغمبری نخواهد بود. و گاهی به امت می فرمود: علی منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی علی از من است به منزله هارون از موسی الا انکه بعد از من پیغمبری نخواهد بود و در جایی دیگر انت بمنزلتی هارون من موسی...

اسناد حدیث شریف منزلت از کتب و علماء عامه (اهل سنت)

1- ابو عبدالله بخاری در ص 54جلد 3 در کتاب (مغازی) در باب غزوه تبوک و در ص158 در کتاب(بده الخلق صحیح)خود در مناقب علی (ع) 2- مسلم بن حجاج در صفحات 236 و237 جلد2کتاب فضل الصحابه در باب فضائل علی (ع) ،چاپ مصر سال 1290 3- امام احمد بن حنبل در ص 98 و118 و 119 جلد اول مسند در وجه تسمیه ی حسنین و در ص 31 حاشیه جزء پنجم همان کتاب 4- امام ابو عبدالرحمن نسائی در ص 19 خصائص العلویه که در این باب،18 حدیث نقل نموده است. 5- محمد بن سوره ترمذی در جامع خود 6-حافظ ابن حجر عسقلانی در ص507 جلد دوم اصابه 7- ابن حجر مکی در ص 30 و 74صواعق محرقه باب 9. 8- حاکم ابو عبدالله محمد بن عبدالله نیشابوری در ص 109جلد سوم مستدرک 9- جلال الدین سیوطی در ص 65 تاریخ خلفاء 10- ابن عبدربه در ص 194 جلد دوم عقد الفرید 11- ابن عبدالبر در ص 473 جلد دوم استیعاب 12- محمد بن سعد کاتب الواقدی در طبقات الکبری 13- امام فخر رازی در تفسیر مفاتیح الغیب 14- محمد بن جریر طبری در تاریخ و تفسیر طبری 15-سید مومن شبلنجی در ص 68 نور البصار 16- کمال الدین ابو سالم محمد بن طلحه شافعی در ص 17 مطالب سئول 17- شهاب الدین همدانی شافعی درآخر مودت 7 ام از موده القربی 18- نورالدین علی بن محمد مالکی مکی معروف به ابن صباغ در 23و5 12 فصول المهمه 19- برهان الدین شافعی در ص 26جلد دوم سیره الحلبیه 20-مسعودی در ص 49 جلد دوم مروج الذهب 21- شیخ سلیمان بلخی حنفی در باب9 و 17ینابیع الموده و مخصوصا در باب (6 یا 18) خبری از بخاری و مسلم و احمد حنبل و ترمذی و ابن ماجه و ابن مغازلی و خوارزمی و حمونی نقل نموده. 22- مولی علی متقی در ص 152 و153 جلد ششم کنز العمال 23- ابن مغازلی شافعی در مناقب 24-موفق بن احمد خوارزمی در مناقب 25- ابن اثیر جزری در اسد الغابه 26-این کثیر دمشقی در تاریخ خود 27- علاء الدوله احمد بن محمد در عروه الوثقی 28-ابن اثیر مبارک بن محمد شیبانی در جامع الاصول فی احادیث الرسول 29-ابوالقاسم حسین بن محمد(راغب افهانی) در ص 212 جلد 2 ام محاضرات الادباء و دیگران از محقیقن علماء اهل سنت این حدیث شریف را با الفاظ مختلفه از جمع کثیری ار اصحاب رسول الله(ص) و دیگران نقل نمودند از قبیل: 1) خلیفه عمر بن الخطاب 2) سعد بن ابی وقاص 3) عبدالله ابن عباس(ابن عباس) 4) عبدالله بن مسعود 5)جابربن عبدالله انصاری 6) ابو هریره 7) ابو سعید خدری 8)جابربن سمره 9) مالک بن حویرث 10) براء بن عازب 11) زید بن ارقم , ابو رافع ( غلام ازاد شده ی پیامبر) 12) عبدالله بن ابی اوفی 13)ابن سریحه 14) حذیفه بن اسید 15) انس بن مالک 16) ابوبرید اسلمی 17) ابوایوب انصاری 18) سعید بن مصیب 19) حبیب بن ثابت20) شرحبیل بن سعد 21) ام سلمه(زوج النبی) 22) اسماء بنت عمیس( زوجه ابوبکر) 23) عقیل بن ابیطالب 24) معاویه بن ابوسفیان و...

این حدیث به تواتر ثابت شده است علامه شهیر جلال الدین سیوطی که یکی از فحول علماء اهل سنت در (رساله الازهار فی الاحادیث المتواتره) این حدیث شریف را داخل در تواترات ضبط نموده و در (ازاله الخفاء و قره العینین) هم تصدیق و اثبات تواتر نموده .همچنینمحمد بن یوسف گنجی شافعی (امام شافعی های اهل سنت) در کتاب خود یعنی کفایه الطالب فی مناقب علی بن ابیطالب بعد از ذکر شش حدیث مسندا توام با مفاخر دیگر برای ان حضرت در ص 149 اظهار نظر نموده و حقایق را بیان می دارد و می نویسد:این حدیثی است که اتفاق نمودند بر صحت آن رواد ائمه، از علماء اعلام و حافظ مانند ابو عبدالله بخاری در صحیح خود مسلم بن حجاج در صحیح خود و ابی داوود در سنن خود و ابو عیسی ترمذی در جامع خود و ابوعبدالرحمن نسائی در سنن خود و ابن ماجه قزوینی در سنن خود، آنها تصدیق کرده اند صحت این حدیث را و این امر مورد اجماع انها می باشد....

حدیث منزلت ؛ نقل قول از خلیفه ی دوم عمر بن خطاب

ابوبکر محمد بن جعفر المطیری و ابواللیث نصربن محمد السمرقندی الحنفی در کتاب (مجالس) و محمد بن عبدالرحمن ذهبی در (ریاض النضره) و مولی علی متقی در (کنز العمال) و ابن صباغ مالکی در ص 125 (فصول المهمه) نقلا از (خصایص) و امام الحرم در (ذخایر العقبی) و شیخ سلیمان بلخی حنفی در (ینابیع الموده) و ابن ابی الحدید معتزلی در ص 258 جلد 3 ام (شرح نهج البلاغه) از کتاب (نقض العثمانیه)شیخ ابو جعفر اسکافی که همگی از علمای اهل سنت هستند با مختصر اختلافی در الفاظ از ابن عباس(حبر امت) نقل نمودند که گفت: روزی عمر بن خطاب گفت واگذارید نام علی را(یعنی انقدر از او غیبت نکنید) زیرا من شنیدم از پیغمبر که فرمود: در علی سه خصلت است که اگر یکی از انها برای من که عمر هستم بود، دوست تر می داشتم از هر چه آفتاب بر او می تابد، انگاه گفت: اناء و ابوبکر و ابوعبیده بن الجراح و نفرمن اصحاب رسول الله و هو متکی علی علی بن ابیطالب، حتی ضرب بیده منکبیه، ثم قال: انت یا علی! اول المومنین ایمانا و اولهم اسلاما، ثم قال: انت منی بمنزله هارون من موسی و کذب علی من زعم انه یحبنی و یبغضک من و ابوبکر و ابوعبیده جراح و عده ای از اصحاب حاضر بودیم. رسول اکرم تکیه داده بود به علی بن ابیطالب تا انکه زد بر شانه های علی و فرمود: تو ای علی ! اول مومنی هستی از حیث ایمان و اول مسلمین هستی از حیث اسلام. انگاه فرمود: ای علی تو از من به منزله هارونی از موسی و دروغ گفته است بر من کسی که گمان می کند مرا دوست می دارد، در حالی که تو را دشمن می دارد.

مکانهایی که این حدیث از لسان مبارک پیامبر(ص) خارج شده

1-در مواخات اول که در مدینه بین مهاجر و انصار ایجاد برادری نمود 2- زمانی که رهسپار غزوه تبوک بود خطاب به صحابه و یاران خود فرمود (پیامبر در ان موقع علی(ع)را جانشین خود در مدینه گذاشته بود به ترس از انکه مشرکین مدینه اشوب نکنند) 3-در مسجد مدینه زمانی که علی(ع) انگشتر خود را در حال رکوع به سائلی بخشید (ایه 55مائده نیز در این هنگام در شان مولا نازل شد) ... و...

امام علی(ع)؛ جان پیامبر (ص)

بررسی موضوع شراکت حضرت علی(ع) در امر رسالت نبوی که این مهم براساس حدیث منزلت مورد واکاوی قرار گرفته است.

حدیث منزلت امیرمومنان علی(ع)
یکی از مهمترین سخنان پیامبر(ص) درباره جایگاه و مقام حضرت علی(ع) سخنی است که به عنوان حدیث منزلت در زبان و اصطلاح راویان و عالمان اسلامی و فقیهان مطرح است.حدیث منزلت از احادیث مشهور نبوى و مورد قبولِ عالمان شیعه و سنّى است.
از مشهورترین نقلهاى این حدیث آن است که پیامبر اکرم(ص) خطاب به حضرت على(ع)فرمود:«أنتَ مِنّى بِمَنزلةِ هارونَ مِنْ مُوسى، اِلّاأنـّه لانَبىَّ بَعدى»(رجوع کنید به صنعانى، ج 5، ص 405ـ406؛ بخارى، 1407، ج 7، جزء4، قسم 1، ص 301؛ ابونعیم اصفهانى،ج 4، ص 375، ج 7، ص 195ـ197؛ ج 8، ص 307؛ بیهقى، ج 13، ص 275ـ276؛ خطیب بغدادى، ج 4، ص 465، 642، ج 5، ص 332، ج10، ص 499؛ هیثمى، ج 9، ص 109؛ متقى، ج 11، ص 599، ج 13، ص 151، 192).
این حدیث با تعابیر و الفاظ مختلف و در زمانها و مکانهاى گوناگون از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است، از جمله روز پیمان اول برادرى (قبل از هجرت به مدینه)، روز پیمان دوم برادرى (پنج ماه بعد از هجرت به مدینه)، در منزل امّ سلمه، به هنگام تعیین سرپرست براى دختر حمزه، و از همه مشهورتر در غزوه تبوک (رجوع کنید به ابن‌حنبل، ج 1، ص 277، ج 3، ص 417، ج 7، ص 513، 591؛ بخارى، 1401، ج 5، ص 129؛ مسلم‌بن حجاج، ج 2، ص 1870ـ 1871؛ ترمذى، ج 5، ص 638، 640ـ641؛ نسائى، ص 50 ـ61؛ حاکم‌نیشابورى، ج3، ص133ـ134؛ احمدبن‌عبداللّه طبرى، ج3، ص117ـ119؛ ابن‌کثیر، ج5، ص7ـ8؛ هیثمى، ج9، ص 110؛ عینى، ج16، ص301؛ سیوطى، 1370ش، ص 168؛ همو، 1421، ج 3، ص 236، 291؛ متقى، ج 13، ص 163، 171ـ172؛ نیز رجوع کنید به میرحامد حسین، ج 2، دفتر1، ص 29ـ59؛ شرف‌الدین، ص130؛ حسینى میلانى، ج 18، ص 363ـ411).
معاویه هم حدیث منزلت را انکار نکرد و وقتى از سعدبن ابی‌وقاص پرسید: «چرا على را دشنام نمی‌دهى؟» سعد پاسخ گفت: «به‌سبب سه فضیلتى که رسول خدا براى على ذکر کرده است»، آنگاه حدیث منزلت را نقل کرد و معاویه نیز از واداشتن سعدبه دشنام‌گویى على(ع)دست برداشت (ابن‌اثیر، ج4، ص104ـ105؛ ابن‌حجر عسقلانى، همانجا؛ قندوزى، ج 1، ص 161؛ شرف‌الدین، ص 132ـ133).
پس در بین صحابه نیز افرادى چون سعدبن ابی‌وقاص بودند که با وجود مخالفت صریح با امام على(ع) و سر باز زدن از بیعت با آن حضرت، حدیث منزلت را نقل می‌کردند و آن را از افتخارات امام على(ع) می‌دانستند. سعد از مهم‌ترین راویان این حدیث است و فرزندان سعد و افرادى چون سعیدبن مسیب و عایشه این حدیث را از وى نقل کرده‌اند(رجوع کنید به خطیب بغدادى، ج 4، ص 642، ج 5، ص 332، ج10، ص 499).
از این حدیث به دست می آید که جایگاه امیرمومنان (ع) در امت اسلام همانند جایگاه حضرت هارون(ع) است. پس همان گونه که حضرت هارون (ع) از سوی خداوند به عنوان وزیر و جانشین حضرت موسی(ع) معرفی شده، حضرت امیرمومنان علی(ع) به عنوان وزیر پیامبر(ص)انتخاب و معرفی شده است.
خداوند در آیاتی از جمله 29 تا 32 به درخواست های حضرت موسی(ع) در هنگام نبوت و رسالت او اشاره کرده و می فرماید که وی چنین درخواست هایی داشته است:
وَاجْعَل لِی وَزِیراً مِنْ أَهْلِی ،هَارُونَ أَخِی، اشدد به ازری ، و اشرکه فی امری؛ برادرم هارون را که از خانواده من است وزیرم قرار ده و با او یاری ات را تقویت نما و در امر رسالت شریکم قرار ده! خداوند بر اساس آیه 36همین سوره همه درخواست های حضرت موسی(ع) را پاسخ مثبت داده است.
در این آیات به طور مشخص بیان شده که هارون(ع) برادر حضرت موسی(ع) که از اهل بیت ایشان نیز است،‌ به عنوان وزیر و شریک و کمک کار آن حضرت در امر رسالت انتخاب و معرفی می شود.
همچنین از آیات قرآنی به دست می آید که حضرت موسی(ع) دارای دو مقام نبوت و رسالت بوده است. از آن جایی که رسالت ،مقامی سنگین و مسئولیت اجتماعی بزرگی است و با توجه به استکبار و علو فرعونی و شرایط خاص مصر، لازم بود تا این مسئولیت را کسی دیگر انجام دهد که دارای شرایطی چون افصحیت است.
به هر حال، از مقامات حضرت هارون(ع) وزارت ایشان است. وزیر کسی است که وِزر، سنگینی و بخشی از دشواریهای کشور را به عهده می‌گیرد. علامه طباطبایی در المیزان می نویسد: کلمه” وزیر” بر وزن فعیل، از وزر- به کسره واو، و سکون زاء- به معناى حمل سنگینى است، و اگر وزیر را وزیر گفتند، بدین جهت بوده که حامل ثقل و سنگینى‏هاى پادشاه است، بعضى گفته‏اند: از وزر- به فتحه واو و زاء- اشتقاق یافته، که به معناى کوه پناهگاه است و اگر وزیر را وزیر خوانده‏اند چون به منزله کوهى است که پادشاه در آراء و احکامش به او پناه مى‏برد.
کوتاه سخن اینکه، موسى (ع) از پروردگارش درخواست مى‏کند که از خاندانش وزیرى برایش قرار دهد، آنگاه مى‏گوید: منظورم از او هارون برادرم مى‏باشد.او اگر درخواست وزیر کرد، بدین جهت بود که امر رسالت امرى است کثیر الاطراف، و اطراف وسنگین و او به تنهایى نمى‏تواند به همه جوانب دور از هم آن برسد و ناگزیر وزیرى لازم دارد که در امر رسالت با او شراکت جسته، بعضى از جوانب آن را اداره کند و بار او سبک شود و در آنچه او مى‏کند وزیرو مؤیدش باشد.
اما «أزْر» یعنی عون و کمک ؛ و أزیر کسی است که عون، معین و کمکِ راستین کسی دیگر باشد. خداوند در آیه 29 سوره فتح در توصیف پیامبر(ص) و اصحاب مومن و واقعی اش می فرماید که آنان نسبت به کفار سخت گیر و نسبت به یکدیگر مهربان و رحیم هستند؛ سیما و نشانه ایشان در تورات این گونه آمده که آثار سجود در چهره شان است و در انجیل، آنان همانند خوشه ای هستند که هر جوانه اش دارای یک گره است که به شکل کمربند دور ساقه را گرفته و آن را محکم و استوار می سازد.این گره ها و کمربندها نمی گذارد که این جوانه با باد بشکند. این ساقه وقتی رشد می کند ،یک کمربند و گره ای از جنس خودش را دارد که او را محکم و استوار می کند و به آن غلظت می بخشد تا ستبرروی پای خودش بایستد. این همان مفهوم خوداتکایی و خودکفایی است که در مسئله اقتصادی بویژه اقتصاد مقاومتی نیز می باید در نظر گرفته شده و مدیریت و برنامه ریزی شود تا به دیگران وابسته نباشیم.
این «آزَره» و «أَزری» در حقیقت تاکید بر یاری گرفتن از خودتان به جای بیگانه است.حضرت موسی(ع) از جنس خودش یعنی برادری که از اهل بیت اوست یاری می‌گیرد تا روی پا و ساقه خودش استوار باشد و بایستد:«فَاسْتَوَی عَلَی سُوقِهِ». پس تعبیر به«
اشْدُدْ بِهِ أَزْرِی» یعنی اینکه معاونت و کمک او که از جنس من است بگونه ای باشد که کمر محکم و استوار شده و در برابر فشار خم نشود و نشکند.
درخواست مهم دیگر حضرت موسی(ع) این است که خداوند حضرت هارون را در امر رسالت شریک او گرداند:«
وَأَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی»یعنی او را شریک کار من قرار بده. یعنی آن امرِ رسالت را که به من سپردی او را شریک در این کار قرار بده. پس حضرت هارون(ع)در وحی‌یابی و ابلاغ وحی شریک موسی(ع)است. حضرت هارون(ع) همچون موسی(ع) نبیّ بود و وحی را دریافت می کرد و می‌گرفت و آن را به دیگران می‌رساند.
تداوم رسالت علی(ع)
بر اساس حدیث منزلت همه آنچه برای حضرت هارون برادر حضرت موسی(ع) بود، برای حضرت امیرمومنان علی(ع) است. در این حدیث تنها یک امر استثناء شده و آن اینکه پس از پیامبر(ص) ،نبی و نبوتی نیست و ایشان به تعبیر قرآن خاتم الانبیاء و خاتم النبیین است.(احزاب، آیه 40)
وقتی در آیات و روایات دقت می شود معلوم می شود که حضرت امیرمومنان همچون حضرت هارون بود، با این تفاوت که پس از رحلت حضرت پیامبر(ص) دیگر نبوتی برای حضرت علی(ع)نیست؛ زیرا نبوت حضرت علی(ع) تابع نبوت پیامبر(ص) بوده است و وقتی آن حضرت نیست و نبوت قطع شده، دیگر برای حضرت نیز خبر و نبائی نمی آمد. اما رسالت ایشان همچنان برقرار است؛ زیرا همان طور که هارون ،رسول الله بود و رسالتی هر چند به تبعیت موسی(ع) داشت، حضرت امیرمومنان علی(ع) نیز رسالت تبعی از پیامبر(ص) را به عهده دارد و این گونه نیست که پس از رحلت پیامبر(ص) رسالت امیرمومنان (ع) قطع شده باشد؛ لذا در سخن پیامبر(ص) تنها از قطع نبوت سخن به میان آمده نه از قطع رسالت؛ چرا که«
حلال محمد(ص) حلال الی یوم القیامه و حرامه کذلک».
از امیرمومنان علی(ع) روایت است که همان طوری که هارون(ع) هنگام نزول وحی به حضرت موسی(ع) می شنید، آن حضرت(ع) نیز هنگام نزول وحی به پیامبر(ص) وحی را می شنید.علی(ع) در این باره چنان‌که در نهج البلاغه آمده می فرماید:هر سال در حراء خلوت مى‏گزید، من او را مى‏دیدم و جز من کسى وى را نمى‏دید. آن هنگام جز خانه‏اى که رسول خدا (ص) و خدیجه در آن بود، در هیچ خانه‏اى مسلمانى را نیافته بود، من سومین آنان بودم . روشنایى وحى و پیامبرى را مى‏دیدم و بوى نبوت را مى‏شنیدم. من هنگامى که وحى بر او (ص) فرود آمد، آواى شیطان را شنیدم. گفتم: اى فرستاده خدا این آوا چیست، گفت: «این شیطان است که از اینکه او را نپرستند نومید و نگران است.همانا تو مى‏شنوى آنچه را من مى‏شنوم و مى‏بینى آنچه را من مى‏بینم، جز اینکه تو پیامبر نیستى و وزیرى و بر راه خیر مى‏روى ـ و مؤمنان را امیرى ـ .»(نهج البلاغه، خطبه قاصعه)
پس تا زمانی که نبوت حضرت رسول الله (ص) بود ایشان نیز از آن بهره مند بودند ولی پس از قطع آن دیگر نبوتی نبود ؛ اما رسالت ایشان به تبعیت رسالت پیامبر(ص) و خلافت از ایشان همچنان باقی و برقرار بود.
از اینجاست که باید گفت شراکت امیرمومنان علی(ع) در امر نبوت و رسالت پیامبر(ص)همانند دیگر افراد از عالمان اسلامی نیست. علامه طباطبایی در المیزان در ذیل آیه32 سوره طه می نویسد: این شرکت دادن، غیر شرکت دادن مبلغین دین در اشاعه دین بعد از تمامیت دعوت به وسیله پیغمبر است؛ زیرا آن اشراک، اختصاصى به هارون(ع)ندارد.پس مقصود از اشراک در آیه، اشراکى است که مخصوص به هارون باشد و آن این است که هارون در اصل دعوت دین و از همان روز اول دعوت، شریک موسى باشد و چنین شرکتى تنها مخصوص به هارون است، به طورى که نه موسى(ع) مى‏تواند غیر هارون کسى را نائب خود کند، و نه هارون، به خلاف شرکت به معناى اول، که وظیفه هر کسى است که به آن دعوت‏ایمان آورده و چیزى از معارف آن را دانا شده باشد،

آرى وظیفه عالم، تبلیغ جاهل و وظیفه شاهد، تبلیغ غائب است، و چنین وظیفه‏اى را از خدا درخواست نمى‏کنند، چون این وظیفه نه اختصاص به موسى دارد و نه به برادرش، وظیفه هر با ایمانى است که دیگران را ارشاد و تعلیم کند و احکام دین را براى دیگران بیان نماید، پس معلوم مى‏شود معناى اشتراک هارون در امر او، این است که او مقدارى از آنچه را که به وى وحى مى‏شود و چیزى از خصائصى که از ناحیه خدا به او مى‏رسد (مانند وجوب اطاعت و حجیت گفتار) به عهده بگیرد و انجام دهد.
و اما اشراک در نبوت خاصه، به معناى گرفتن وحى خدا، چیزى نبوده که موسى از تنهایى در آن بترسد و از خدا بخواهد هارون را شریکش کند، بلکه ترس او از تنهایى در تبلیغ دین و اداره امور در نجات دادن بنى اسرائیل و سایر لوازم رسالت است، همچنان که از خود موسى نقل فرموده که گفت:
وَ أَخِی هارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّی لِساناً فَأَرْسِلْهُ مَعِی رِدْءاً یُصَدِّقُنِی؛ برادرم هارون زبانش از من فصیح‏تر است، او را با من بفرست، تا مرا تصدیق کند. (قصص، آیه34)
روایات صحیحى از طرق شیعه و سنى وارد شده که رسول خدا (ص) عین همین دعا را در باره على (ع) کرد، با اینکه على (ع) پیغمبر نبود.(تفسیر المیزان،‌ذیل آیات 31 و 32)
از همین‌جاست که می توان گفت که علی(ع) که جان و نفس پیامبر(ص) است(آل عمران، آیه61) و نیز دارای عصمت الهی است(احزاب، آیه 33) شریک پیامبر(ص) و شریک القرآن است و بنا بر حدیث منزلت، امیرمومنان (ع) همه اوصافی را که حضرت هارون (ع) داشت دارا بود و تنها تفاوت این است که وقتی پیامبر(ص) رحلت می کند، دیگر نبوت و نبی نیست؛ چرا که ایشان خاتم النبیین است و گیرنده مستقیم وحی پیامبر(ص) بود.پس در مقام تشریع تنها گیرنده، پیامبر(ص) است؛ ولی هر دو، ماموریت رسالت را به عهده دارند تا به دیگران برسانند.
البته چنانکه گفته شد ابلاغ رسالت از سوی امیرمومنان علی(ع) با دیگر مردمان تفاوت ماهوی دارد ؛ چرا که ایشان از تشریع چیزی را در اختیار دارند که هنوز به مردم نرسیده و پیامبر(ص) جز به علی(ع) به کسی دیگر نگفته است. از این رو ایشان و به تبع آن حضرت خاندان اهل عصمت و طهارت(ع) از جمله فاطمه(س) شریک القرآن هستند و خطاب به ایشان و اکنون حضرت حجت (عج) عرض می‌شود: «
السلامُ علیک یا شریک القرآن»؛ چرا که اهل بیت عصمت و طهارت یک نور بوده و همه به منزله هارون (ع) به موسی(ع) هستند.اگر حضرت هارون(ع) شریک در امر رسالت است: «وَأَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی» اهل بیت عصمت و طهارت(ع) بر اساس حدیث منزلت هم، شریک در قرآن هستند. پس اهل بیت عصمت(ع) ازتشریع و امری که پیامبر(ص) گرفته و هنوز به دست کسی نرسیده، آگاه هستند و به دیگران می رسانند. این همان مفهوم شراکت در امر و شراکت در قرآن و رسالت است.

روایات بسیاری بر این موضوع و حقیقت تاکید دارد؛ یعنی همه روایاتی که می گوید اهل بیت(ع)حجّت خدا هستند این معنا را اثبات و تایید می کند. پس امیرمومنان علی(ع) و حضرت فاطمه(س) و دیگر امامان معصوم(ع) ،حجت و خلیفه الهی و شریک پیامبر(ص) در رسالت هستند و آنان آنچه به پیامبر(ص) رسیده بود، دریافت کرده و به مردمان می رسانند. از این رو بسیاری از امور را پیامبر(ص) خودش به مردم(ع) نرسانیده و از طریق معصومان(ع) به مردم می‌رسد. بر همین اساس بیان امامت و معرفی امیرمومنان (ع)به مردم بسیار مهم بوده و خداوند این معرفی را به عنوان اکمال دین و اتمام نعمت(مائده، آیه 3) می داند؛ زیرا اگر این معرفی انجام نمی شد، دین به کمال نمی رسید و نعمت تشریع اتمام نمی‌یافت و بسیاری از احکام و قوانین اسلامی گفته نمی شد و با رحلت پیامبر(ص) از میان می رفت. شراکت معصوم(ع) با قرآن در حدیث معروف ثقلین نیز مورد تاکید قرار گرفته و بر این عدم جدایی و تفکیک ناپذیری مهر زده شده است تا مردم بدانند بدون معصومان(ع) هرگز از قرآن بهره ای نخواهند برد و دین ایشان کامل نخواهد شد. از همین روست که از نعمت امامت و ولایت در آخرت پرسش می‌شود. (تکاثر، آیه 8 و روایات تفسیری)

                           حدیث نورانیت ( شناخت حضرت امیرالمومنین علی (ع) به نورانیت)

از محمد بن صدقه روایت شده که: روزی ابوذر غفاری از سلمان فارسی پرسید : شناخت امیرالمومنین ( ع) به نورانیت به چه چیز است ؟ سلمان گفت برویم خدمت حضرت امیر (ع) و سئوال کنیم. حضرت فرمود چه چیز شما را اینجا آورده؟ گفتند آمده ایم خدمت شما یا امیرالمومنین تا سئوال کنیم از شناخت شما به نورانیت.حضرت(ص)فرمودند مرحبا به شما دو دوست متعاهد در دین. مقصر نیستید شما، قسم به جان خودم که این شناخت واجب است بر هر مومن و مومنه ای...

حدیث نورانیت کسی که بوده باشد تظاهر او در ولایت من بیشتر از باطنش، سبک شمرده می شود میزان او در قیامت. یا سلمان کامل نمی شود ایمان مومن تا اینکه بشناسد مرا به نورانیت و هر گاه شناخت مرا به نورانیت، پس ان مومنی است که امتحان کرده او را خداوند از یرای ایمان و وسعت داده سینه او را از برای اسلام و عارف و بینا گردیده به دین خود و کسی که کوتاهی کند از این شناخت پس آن شخصی است که در حال شک و ریب است. یا سلمان و یا اباذر شناخت من به نورانیت شناخت خداوند تعالی است و شناخت خداوند تعالی شناخت من است و اینست دین خالص .( اشاره به حدیث نبوی: که ای علی نشناخت تو را مگر من و خداوند متعال)

می فرماید خداوند سبحان امر نشده اید شما مگر به توحید و آن اخلاص است و قول خداوند تبارک و تعالی حنفاء و آن اقرار است به نبوت محمد(ص) و این است دین حنیف و قول خداوند سبحان و یقیموا الصلوه (43 بقره)مقصود ولایت من است. پس هر کس قبول داشته ولایت مرا برپا داشته نماز را و درک این مطلب بسیار بسیار مشکل می باشد و یوتی الزکوه (43 بقره) اقرار است به امامت ائمه و این است دین مستقیم و بر حق. شهادت داده قران به اینکه دین خالص اقرار به توحید و به نبوت و ولایت است. پس هر کس مقربه (نزدیک) به این معنی باشد به تحقیق دارای دین قیم (ثابت)است. ای سلمان و ای اباذر قرار داده است خداوند مرا امین خودش بر خلق و خلیفه خودش در زمین و شهرها و بندگانش و عطا کرده است مرا آنچه که وصف نتوان کرد او را وصف کنندگان، و عارفان به ان معرفت پیدا نکرده اند (اشاره به حدیث نبوی: اگر دریاها مرکب و درختان قلم و جنیان نویسنده بشوند نمی توانند ذره ای از فضایل علی را بنویسند) هر گاه مرا چنین شناختید پس شما مومن هستید. ای سلمان خداوند متعال فرموده است کمک بجویید به صبر و نماز (45 بقره). پس مراد از صبر محمد(ص) است و مراد از نماز ولایت من است و بدین جهت فرمود و انها لکبیرهپس درک نماز بزرگ است و نفرمود درک صبر و نماز بزرگ است. بعد فرمود الا علی خاشعین بزرگ است مگر برای خاشعین که مراد پیروان و شیعیان منند. جدا فرمود خداوند کسانی را که قبول دارند ولایت مرا، آن کسانی که طلب بینایی کرده اند به نور من.

یا سلمان ماییم سر خداوند آنچنانی که مخفی نمی شود و نعمت خداوند آنچنانی که هیچ موجودی از او بی نیاز نیست، اول ما محمد است و وسط ما محمد است و آخر ما محمد است، پس هر کس ما را بدین طریق شناخت پس کامل کرده است دین خود را. یا سلمان مرده ی ما هر گاه مرد ، نمرده است و کشته ی ما کشته نشده است و غائب ما هر گاه غائب شود غائب نشده است و قیاس نمی شود به ما احدی از مردم. منم که سخن گفتم بر زبان عیسی در گهواره. منم نوح و ابراهیم و صاحب ناقه ی صالح و صاحب راجفه و صاحب زلزله. منم لوح محفوظ. به من منتهی می شود تمام علوم و در حقیقت مائیم نور خداوند آنچنانی که زائل نمی شود و تغییری در او پیدا نمی شود. یا سلمان به ما شرافت داده شده بر هر برانگیخته ای، پس ما را رب نخوانید و بگویید در باره ما انچه می خواهید ، پس در ما هلاک شد هر که هلاک شد و به ما نجات یافت هر که نجات یافت.ای سلمان کسی که ایمان اورد به انچه من گفتم و شرح دادم پس ان مومنی است که خداوند امتحان کرده است قلب او را از برای ایمان و راضی است از ایمان او. ماخذ: کتاب نشان از بی نشان ها- جلد دوم- صفحات 143،142، 144

بحثی کوتاه در مورد خلافت ابوبکر و چند سئوال از اهل سنت

زمانی که پیامبر در بستر بیماری بودند و در خانه عایشه بستری، پیغمبر (ص) به ابوبکر دستور داد که به نیابت از ایشان به مسجد بروند و نماز جماعت را برگذار بکنند و ...

دلایل در پاسخ به این شبهه رد دلیل فوقـ : اگر نماز خواندن کسى با مسلمین دلیل خلافت او باشد باید قبول کرد که شایسته‏تر از ابوبکر هم وجود داشته و او عتاب بن اسید بود که هنگام فتح مکه براى خواندن نماز صبح و عشاء و مغرب پیشنماز مسلمین بود در حالیکه براى پیغمبر هم هیچگونه رادع و مانعى وجود نداشت پس کسیکه در مکه یعنى در شریفترین مکانها با وجود خود پیغمبر ص با مسلمین نماز بخواند شایسته‏تر از ابو بکر است که هنگام ضرورت و بیمارى رسول خدا بمنظور نماز خواندن بمسجد رفته باشد. از طرفى ابو بکر را پیغمبر نفرستاده بود بلکه موقعى که بلال اذان گفت حال آنحضرت خوش نبود عایشه بمؤذن گفت که بپدرم بگو برود با مردم نماز بخواند و چون حال رسول اکرم ص بجا آمد پرسید چه کسى براى نماز خواندن رفته است؟

عایشه گفت چون شما حال نداشتید من بمؤذن گفتم که ابو بکر با مردم نماز بخواند حضرت براى اینکه مبادا ابو بکر همین نماز خواندن را دستاویز خلافت خود کند با همان حالت بیمارى در حالیکه به على(ع)و فضل بن عباس تکیه داده بود وارد مسجد شد و در این موقع فقط تکبیر اول نماز گفته شده بود که رسول خدا وارد محراب گردیده و ابوبکر را پشت سر گذاشت و خود مشغول نماز خواندن شد و باین قسمت اخیر که پیغمبر از نماز خواندن ابوبکر با جماعت ممانعت فرمود خود اهل تسنن اعتراف دارند چنانکه ابن ابى الحدید در قصائد سبعه خود گوید: و لا کان معزولا غداة برائة و لا عن صلوة ام فیها مؤخرایعنى على ع مثل ابوبکر نه از بردن سوره برائت معزول شد و نه از امامت نماز جماعت که قصد آنرا کرده بود بر کنار گردید. نتیجه اینکه ابوبکر را عایشه براى نماز خواندن بمسجد فرستاده بود نه پیغمبر زیرا اگر آنحضرت چنین مأموریتى بابوبکر میداد دنبال او نمیشتافت و با حال بیمارى بمسجد نمیرفت و او را از اینکار بر کنار نمیکرد. حال فرض کنیم که ابوبکر نماز را خواند و مسلمین به او اقتدا کردند . ایا واقعا نماز خواندن ابوبکر با امت ، دلیل حق تقدم در امر خلافت است؟ برای اینکه مطلب فوق روشن شود دو مثال می زنیم:

مثال اول: اگر پادشاهی که ولیعهد ثابت دارد، هر گاه در بسیاری از کارها از قبیل افتتاح مکانها یا استقبال یا شرکت در جشن ها و غیره فردی از بستگان را به عنوان نماینده ی خود بفرستد، آیا پس از مرگ پادشاه آن نماینده می تواند با عده ای طرفدار دعوی نیابت سلطنت نموده و ولیعهد ثابت را از کار بر کنار و خود را سلطان بخواند؟ به دلیل اینکه روزی به نمایندگی پادشاه در فلان امر یا جشن و یا استقبال شرکت نموده و یا در مسافرت چند روزه ای با پادشاده بوده ؟؟!! قطعا جواب نزد عقلا منفی است

مثال دوم: اگر فقیه و مجتهدی مریض گردد و فردی از اصحاب خود را به نیابت بفرستد و نماز جماعت را با مردم به جا آورد، ایا پس از وفات آن مجتهد و فقیه، آن نایب نماز جماعت به استمساک نیابت نماز، می تواند خود را جانشین آن فقیه و مجتهد معرفی نموده و بگوید:مسلمین مجبورند تقلید از من بنمایند و اگر تمرد نمایند از ربقه ی اسلام خارج اند؟؟؟؟ و اگر جماعتی مخالفت نمایند و بگویند چون ولیعهد موجود است و این مقامی است که احاطه ی علمی بر ظاهر و باطن شرع و شریعت در آن لازم است، علاوه بر واجب بودن جمیع صفات حمیده و اخلاق پسندیده، فقط به محض چند رکعتی نماز نیابت خواندن یا چند روز در مسافرت رفیق راه مجتهد بودن، ایجاد فقاهت نمی نماید! آقایان عاقلانه قضاوت کنید! آیا جانشین فقیه و مجتهد علم و دانش و احاطه ی استدلالی بر احکام و قواعد دین نمی خواهد؟ ایا به محض نیابت نماز جماعت، فقاهت برای یک مسئله هر اندازه هم ادم خوبی باشد ثابت می گردد که مردم وظیفه دار گردند از او تقلید نمایند؟...همچنین است موضوع نماز خواندن ابوبکر بر امت ( بر فرض ثبوت) دلیل بر اثبات خلافت و امامت بر مسلمین نخواهد بود! چو آنکه ثبوت خلافت و جانشینی پیغمبر(ص) علاوه بر نص جلی و اشکار، مانند خود پیغمبر، عصمت و اعلمیت و شجاعت و افضلیت من جمیع الجهات می خواهد.

مناظره حال چند سئوال از اهل سنت؟

سئوال اول:شما می گویید ابوبکر جانشین پیامبر بوده و ایشان ابوبکر را به خلافت مسلمین گماشته، خوب! پس آن عده ی که در سقیفه ی بنی ساعده جمع شدند که خلیفه و جانشین پیامبر(ص) را تعیین کنند ، چه میگویند؟ مگر آنها نمی دانستند ابوبکر خلیفه و جانشین پیامبر است ، پس چرا می خواستند خلیفه نعیین کنند؟ خود ابوبکر در این مکان(سقیفه) حضور داشت.حال اگر ابوبکر از طرف پیغمبر منصوب به خلافت مسلمین شده بود پس در سقیفه چه کار می کرد؟ در روزی که عده ای برای تعیین خلافت شورا گرفتند چه کار می کرد؟ مگر ابوبکر خود خلیفه و جانشین پیامبر نبود که برای تعیین خلیفه در ان روز به سقیفه بنی ساعده رفت؟

سئوال دوم: فرض کنیم پیامبر برای خود خلیفه و جانشین تعیین نکرد و انرا بر عهده ی امت گذاشت و امت با تشکیل شورا خلیفه را تعیین کردند. این چه شورایی بود که مسلمانان مکه و یمن و نجران و ... در ان حضور نداشتند؟ این چه شورایی بود که صحابه کبار رسول الله مثل سلمان ، اباذر ، مقداد و عمار و زبیر در ان حضور نداشتند؟ این چه شورایی بود که در ان علی (ع) و عباس در ان حضور نداشتند؟ و به قول علی(ع) این چه شورایی بود که مشورت کنندگان در ان غایب بودند؟

سئوال سوم: همانطور که می دانید مسلمین و خیلی از صحابه ی کبار رسول الله مثل علی (ع) و عباس عموی پیغمبر و سلمان و ... در حال تشییع جنازه رسول الله (ص) بودند که بعضی از افراد در سقیفه جمع شدند برای تعیین خلیفه... چه عجله ای بود برای تعیین خلیفه؟ این افراد از چه می ترسیدند که انقدر با عجله در محلی جمع شدند تا خلیفه را تعیین کنند در حالیکه هنوز بدن مطهر پیغمبر(ص) دفن نشده بود؟ (بعضی از برادران اهل سنت چنین پاسخ می دهند که ممکن بود امت به گمراهی کشیده شوند و تفرقه بین امت حاصل شود به همین دلیل این افراد کار خود را سریع انجام دادند تا مانع دودستگی و تفرقه بین مسلمین گردند! ابوعبیده که کارش گورکنی بود نیز در سقیفه حضور داشت. آیا صلاح کار مسلمین را ابوعبیده گورکن بیشتر تشخیص می داد یا سلمان فارسی که یکی از صحابه ی کبار رسول الله بود؟ آیا صلاح کار مسلمین را ابوعبیده جراح بیشتر تشخیص می داد یا علی(ع)؟ با انهمه حدیثی که در شان مولا از زبان پیامبر گفته شده بود در ثانی اگر اعضای سقیفه چند ساعتی صبر می کردند تا مسلمین و صحابه رسول الله از مراسم تشیییع بر گردند ایا تفرقه و دودستگی بین امت پیش می امد و به پبکره ی اسلام ضربه می خورد؟...

سئوال چهارم: اگر پیامبر برای خود جانشین تعیین نکرد و انرا به عهده امت و شورا گذاشت، پس چرا ابوبکر برای خود جانشین تعیین کرد و انرا به عهده ی امت نگذاشت؟ مگر ابوبکر که خلیفه ی پیامبر بود تابع دستورات و سنت پیامبر نبود که مثل پیامبر برای خود جانشین تعیین نکند و ان را به عهده ی امت بگذارد؟!

نقش ابوهریره در لعن امیرالمومنین امام علی (ع)

ابوهریره کسی است که سه سال شرف حضور در خدمت پیامبر را داشته و جالب اینجاست که خود حدیث منع لعن علی(ع) را از پیامبر(ص) نقل می کند. ولی با این وجود خود نقش اساسی در لعن و جعل احادیث علیه امیرالمومنین را داشته و این بزرگترین گناه وی است. حدیث منع لعن و فضایل امیرالمومنین علی(ع): علی مع القرآن و قرآن مع العلی لن یفترقا حتی یردا علی الحوض. علی منی و انا من علی . من سبه فقد سبنی و من سبنی فقد سب الله علی با قران و قران با علی می باشد و هرگز از هم جدا نمی شوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند. علی از من است و من از علی ام. هرکس او را سب (لعن) کند مرا سب کرده و هرکس مرا سب کند خدا را سب کرده. (1)همانطور که خواندید سب و لعن کننده ی علی (ع) ، سب و لعن کننده ی خدا و پیغمبر(ص) است. لذا هر کس چنین کار زشتی را انجام دهد به اتفاق فرقین حتما ملعون و مردود و اهل اتش است... چنانچه علمای اهل سنت نوشته اند : ابوهریره بعضی روزها نماز را در صفین اقتدا به امیرالمومنین می کرد ولی حاشیه نشین سفره چرب و نرم معاویه بود، وقتی از این دو حالت در باره او سئوال می کردند می گفت: مضیره معاویه ادسم و الصلوه خلف علی افضل: مضیره و طعام معاویه چرب تر و نماز در عقب علی افضل تر است... (2) به همین دلیل معروف شده بود به شیخ مضیره [مضیره غذای مخصوص معاویه بود که با شیر به عمل می امد] نبی مکرم اسلام(ص) فرمود: علی مع الحق و حق مع العلی یدور مع کیف دار: علی با حق و حق با علی می گردد (3) اگر کسی علی را تنها بگذارد و اطراف معاویه بگردد ملعون و مطرود نیست؟ کسی که افعال شنیع و ظلم وستم معاویه را ببیند و ساکت بماند و بعلاوه برای جلب منافع دنیا و پرکردن شکم و رسیدن به مقام ، حاشیه نشین مجلس آن ملعون و کمک یار او باشد، مردود نیست؟؟ فاعتبروا یا اولی الابصاراین بود قسمتی از افعال زشت ابوهریره و معاویه، به این جهت که دوستان سنی کمی از علاقه خود به این دو نفر دست بردارند و چشمان خود را بر روی حقیقت نبندند! البته کفر و مطرود بودن معاویه خیلی ساده تر از کتب معتبر اهل سنت قابل اثبات است که در اینجا از بحث ما خارج می باشد!!

منابع اهل سنت: [1]:مستدرکحاکم نیشابوری، ج3 ص 124/ کنزالعمال متقی هندی، ج6 ص 153/ صواعق المحرقهابن حجرمکی، ص 74 و 75 / تاریخ الخلفاء سیوطی، ص 116 و ... [2] : ربیع الابرار زمخشری شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید معتزلی [3]: (فرائد)شیخ الاسلام حموینی، باب 37/ الامامه و السیاسته ابن قتیبه دینوری،ج1ص68/ کنزالعمالمتقی هندی،ج6 ص157/ تاریخ بغداد ج 14 ص 321/ تفسیر مفاتیح الغیبامام فخر رازی، ج1 ص 111/ محاضرات الادباء راغب اصفهانی، ج 2 ص113....

اخبار در مذمت ابوهریره و حالات آن از کتب معتبر اهل سنت

الف: نقش ابوهریره و بعضی دیگر از صحابه در لعن امیرالمومنین امام علی (ع)معاویه بن ابی سفیان جمعی از صحابه و تابعین را مامور کرد که اخبار قبیحه در طعن و بیزاری جستن از علی(ع) جعل نمایند و میان مردم انتشار دهند. فلذا آنها پیوسته مشغول این امر بودند و انتشار قبایح می دادند. از جمله ان اشخاص که جعل احادیث قبیحه در طعن و مذمت علی(ع) می نمودند، ابوهریره ، عمرو عاص و مغیره بن شعیبه بودند. (1)

ب : خوش خدمتی ابوهریره به معاویه وقتی ابوهریره وارد مسجد کوفه شد، کثرت استقبال کنندگان را که دید، برخاست و برای جلب توجه مردم ، گفت: ای مردم عراق ! ایا گمان می برید من بر خدا و پیغمبر دروغ روا می دارم و اتش جهنم را برای خود می خریم !! بشنوید از من که پیغمبرتان فرمود: برای هر پیغمبری حرمی است و حرم من مدینه است. هر کس احداث حادثه ای در مدینه نماید بر او باد لعنت خدا و ملائکه و تمام مردم، آنگاه ابوهریره گفت:خدا را گواه می گیرم که علی در مدینه احداث حادثه نمود (یعنی مردم را تحریک نمود که به فرموده پیامبر بر علی لعنت بفرستند) وقتی این خبر به معاویه رسید که ابوهریره همچو خدمتی به او کرده، ان هم در کوفه مرکز خلافت علی(ع)، دستور داد او را بیاورند و اکرامش کنند و به او جایزه بدهند، سپس او را والی مدینه گردانید.(2)

ج: گوش مالی ابوهریره توسط خلیفه ی دوم چون خلیفه دوم در سال 21 هجری ابوهریره را والی بحرین نمود، به او خبر دادند مال بسیار جمع نموده و اسب های بسیار خریده است. لذا خلیفه او را در سال 23 عزل نمود. وقتی که خدمت خلیفه رسید، عمر به او گفت: ای دشمن خدا و کتاب خدا! آیا دزدی نموده ای مال خدا را ؟ ابوهریره گفت: هرگز دزدی نکردم، بلکه عطایایی بود که مردم به من دادند که نتایج ان بسیار گردیده ! عمر متغیر گردید و از جا برخاست و انقدر تازیانه بر پشت او زد که تا خون آلود شد و ...(3)

ق: تهدید به تبعید ابوهریره توسط خلیفه دوم به خاطر افراط در جعل احادیث دروغین از پیغمبر(ص) خلیفه عمر او را با تازیانه زد و گفت: از رسول خدا روایات زیاد نقل می کنی و تو سزاوار تری از اینکه دروغ بگویی از طرف ان حضرت، و گرنه تو را به زمین دوس(کوهستانی که بوزینگان در ان زیادند و یا قبیله دوس در یمن، قبیله خود ابوهریره) تبعید می کنم...(4)

د: مردود بودن ابوهریره نزد شیوخ سنی معتزله شیخ ابو جعفر اسکافی که یکی از شیوخ معتزله است، می گوید:ابوهریره در نزد ما فردی مدخول است و روایات او مورد قبول و رضای ما نمی باشد و خلیفه عمر او را تازیانه زد و گفت زیاده روی در روایات نموده ای و کمی منطقی تر باش ...(5)

ط: نظر امیرالمومنین ع در مورد ابوهریره ... اکذب الاحیاء علی رسول الله(ص) ابوهریره دوسی دروغ گو ترین زندگان به رسول خدا(ص) ابوهریره دوسی است. (6)

منابع: [1] : شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید معتزلی/ جلد اول، ص 358 و جلد چهارم [2]: شرح نهج البلاغه جلد اول، ص359، به نقل از شیخ ابوجعفر اسکافی[3]: تاریخ ابن اثیر جزری، شرح نهج البلاغه /ج3،ص 104، چاپ مصر [4]: تاریخ کبیر ابن عساکر ،کنز العمال متقی هندی/ص 239 [5]: شرح نهج البلاغه ج 1، ص360 [6] : همان ماخذ، به نقل شیخ ابوجعفر اسکافی

صحابه در دیدگاه شیعه

اهل سنت تمامی صحابه ی رسول خدا(ص) را عادل می دانند و عملکرد انها را حجتی برای خود قرار می دهند ! حال هر صحابه ای که می خواهد باشد. در واقع از نظر اهل سنت عملکرد صحابی بزرگی مثل سلمان فارسی با عملکرد شخصی مثل معاویه بن ابی سفیان هیچ فرقی ندارد ! حال باید بررسی کرد و دید ایا عملکرد همه ی صحابه رسول خدا (ص) درست است و مورد قبول پیامبر بوده با نه ؟ و یا به عبارت دیگر همه ی صحابه عادل بوده اند یا نه ؟ باید بررسی کرد ایا شان و شخصیت صحابی مثل سلمان فارسی یا ابوذر غفاری یا عمار یاسر و یا جابربن عبدالله انصاری و ... با صحابی مثل معاویه یا ابوهریره یا ابوعبیده گورکن و یا عثمان و ...یکی هست یا نه ؟ حال نظر مذهب شیعه که یکی از مذاهب فرق اسلامی است و تاریخش بالاخره با صحابه رسول خدا سر و کار داشته چیست؟

از نظر شیعه تنها مصاحبت و هم نشینی با رسول خدا (ص) شرافت محسوب نمی شود بلکه صحابه ای مورد احترام و عادل است که نه تنها مصاحبت با رسول الله داشته بلکه خلق و خوی رسول خدا (ص) نیز در او تاثیر گذاشته باشد. این چنین صحابه ای قابل احترام ، بلکه مورد قبول حضرت رسول نیز می باشد ! مثال: پدر خانواده را فردی خوب و قابل اطمینان ومتدین در نظر بگیرید.ایا می توان سریع نتیجه گرفت که پسر خانواده که با پدرش سالیان سال همنشینی و مصاحبت داشته نیز مثل پدرش فرد قابل اطمینانی است ؟ ویا رئیس اداره ای را در نظر بگیرید که فردی عادل و درستکار است. آیا می توان نتیجه گرفت که تمامی کارمندان و معاونینش که با او همنشینی داشته اند نیز مثل او عادل و درستکارند؟؟؟؟... بنابراین طبق این عقیده شیعه و بررسی تاریخ صدر اسلام و حوادث بعد از فوت حضرت رسول، حساب صحابه ای مثل سلمان فارسی یا ابوذر غفاری یا عمار یاسر و یا جابربن عبدالله انصاری و ...با صحابه ای مثل معاویه یا ابوهریره یا ابوعبیده گورکن یا عمر و یا عثمان و...جدا می شود.

علی (علیه السلام) محبوب خدا و پیغمبر(ص)...

امام ابو ادریس شافعی (رض) ، پیشوای شافعی های اهل سنت در کتاب کفایه الطالب فی مناقب علی بن ابیطالب که در مدح و منقبت امیرالمومنین، مولی الموحدین امام علی (ع)نوشته در باب هفتم با اسناد خود روایت جالبی از ابن عباس نقل می کند... روزی من با پدرم عباس خدمت رسول اکرم(ص) نشسته بودیم. علی (ع) واردشد و سلام نمود. پس از رد سلام، رسول خدا با خوشحالی و بشاشت از جای برخاست و علی را در آغوش گرفت و بین دو چشمش را بوسید و طرف راست خود نشانید. پدرم عباس عرض کرد یا رسول الله ! آیا دوست می داری او را ؟ حضرت رسول (ص)فرمود: ای عم بزرگوار، والله الله اشد حبا له منیبه خدا قسم به خدا قسم، محبت و دوستی خداوند به او بیشتر از من است...

ابوالحسن مسعودی یکی دیگر از علمای اهل سنت می‌نویسد : عن العباس بن عبد المطلب ، قال : کنت عند رسول اللّه ص إذ أقبل علی بن أبی طالب ، فلما رآه أَسْفَرَ فی وجهه ، فقلت : یا رسول اللهّ ، إنک لتُسْفِر فی وجه هذا الغلام ، فقال : یاعَمَّ رسول اللّه ، واللهِّ اللّهُ أشد حباً له مِنِّی ، إنه لم یکن نبیُّ إلا وذریته الباقیة بعدی من صُلْبه ، وإن ذریتی بعدی من صُلْب هذا ، إنه إذا کان یوم القیامة دُعِیَ الناس بأسمائهم واسماء أمهاتهم ستراً من اللّه علیهم ، إلا هذا وشیعته فإنهم یُدْعَوْنَ بأسمائهم وأسماء آبائهم لصحة ولادتهم . خدمت رسول خدا بودم، علی از راه رسید، چهره رسول خدا با دیدن علی روشن و خوشحال نشان می داد، گفتم: با دیدن این نوجوان خوشحال شدی، فرمود:ای عموی فرستاده خدا! به خدا سوگند، خدا او را بیش از من دوست دارد، هیچ نسلی از پیامبری نیست مگر آنکه از صلب او است و ذریه من نیز از صلب او خواهد بود، چون قیامت فرا رسد خداوند مردم را با نام آنان و نام مادرانشان صدا خواهد زد، مگر این جوان(علی) و پیروان او، که با نام خودشان و پدرانشان فرا خوانده می شوند، چرا که زاده شدن صحیح و پاکی دارند. المسعودی ، أبو الحسن على بن الحسین بن على(متوفاى346هـ) مروج الذهب ، ج 1 ص 347 ، طبق برنامه نرم افزاری الجامع الکبیر .

آنان که عهد خدا را بعد از محکم کردن میشکنند؟

بسم الله الرحمن الرحیم به آیات ۱۹ و ۲۰ رعد توجه کنید أَفَمَن یَعْلَمُ أَنَّمَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَبِّکَ الْحَقُّ کَمَنْ هُوَ أَعْمَى إِنَّمَا یَتَذَکَّرُ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ الَّذِینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَلاَ یِنقُضُونَ الْمِیثَاقَ آیا کسى که می داند آنچه از سوى پروردگارت بر تو نازل شده حق است ، مانند کسى است که [از نظر باطن ] نابیناست؟ !فقط خردمندان [بینادل]متذکّرِ [حق] میشوند . همان کسانى که به عهد خدا[که همانا قرآن است ] وفا می کنند و پیمان را نمی شکنند .

اقرارات امام ابوادریس شافعی (رض)

از جمله امامان بزرگ اهل تسنن که از پیشوایان و ائمه اربعه آنها می باشد ، ابوادریس شافعی است که مکرر به نظم و نثر ، اقرار و اعتراف به فضایل و مناقب اهل بیت و خاندان با عظمت پیامبر( ص) نموده...

علمای اهل تسنن می نویسند که : روزی به امام شافعی گفتند که مردم صبر و طاقت ندارند مناقب و فضایل اهل بیت (ع) را بشنوند و اگر مشاهده کنند که یکی از ما ذکر فضایل اهل بیت را می نماید، می گویند: او رافضی است. جناب شافعی فوری شعری را در مجلس انشاد نمود و حقایق را اشکار ساخت: اذا فی مجلس ذکروا علیا و سبطیه و فاطمه الزکیه فاجری بعضهم ذکری سواه فایقن انه سلقلقیه اذا ذکروا علیا او بنیه تشاغل باالرویات العلیه یقال تجاوزوا یا قوم هذا فهذا من حدیث الرافضیه برئت الی المهیمن من ناس یرون الرفض حب الفاطمیه علی آل الرسول صلوه ربی و لعنته لتلک الجاهلیه (1)

زمانیکه در مجلسی ذکر علی و فاطمه و حسن و حسین(ع) می شود، بعضی دشمنان برای انکه مردم را از ذکر آل محمد(ص) منصرف کنند، ذکری دیگری به میان می اوردند. پس یقین کنید ان کس که مانع ذکر این خانواده می شود سلقلق (زنی که از دبرش حیض می شود) است. انها روایات بلند نقل می کنند که ذکر علی و بچه های او نشود و گفته می شود: بگذرید ای قوم از این ذکر(علی و اولاد ایشان)، که اینها سخنان رافضیهاست!بیزاری می جویم (من که امام شافعی هستم) به سوی خدا از مردمی که می بینند رفض را دوستی فاطمه (س). برآل رسول صلوات پروردگار من است و لعنت خداوند بر این نوع جاهلیت( که دوستان آل محمد را رافضی بخوانند).

قالوا ترفضت قلت کلا ما الرفض دینی و الا اعتقادی لکن تولیت غیر شک خیر امام و خیر هاد ان کان حب الوصی رفضا فاننی ارفض العباد (2) به من گفتند رافضی شدی ! گفتم ابدا نیست رفض دین من و نه اعتقاد من، لکن دوست می دارم بدون شک بهترین امام و بهترین هادی را. اگر معنی رفض دوستی وصی پیغمبر( و آل طاهرین ان حضرت باشد)، پس به درستی که من رافضی تر از همه ی مردم هستم...

یا راکبا قف بالمحصب من منی واهتف بساکن خیفها و الناهض سحرا اذا فاض الحجیج الی منی فیضا کملتطم الفرات الفائض ان کان رفضا حب آل محمد فلیشهد الئلان انی رافض (3) ای سوار رونده به سوی مکه معظمه ! بایست در ریگ زار منی و به ساکنین مسجد خیف وقت سحر که حجاج منا می ایند، ندا بده و بگو: اگر رفض دوستی آل محمد(ص) است، پس شهادت بدهند جن و انس که من رافضی هستم...

یا اهل بیت رسول الله حبکم فرض من الله فی القرآن انزله کفاکم من عظیم القدر انکم من لم یصل علیکم لا صلوه له (4) ای اهل بیت رسول خدا، محبت و دوستی شما واجب گردیده از جانب خدا و در قران مجید این واجب نازل شده( 23 شوری).کفایت می کند در عظمت قدر شما، ای آل محمد، انکس که صلوات بر شما نفرستد، نماز او قبول نخواهد شد.[ منظور در تشهد نماز...] و در اخر اشعارش فرموده: لولم تکن فی حب آل محمد ثکلتک امک غیر طیب المولد (4) اگر نباشی در دوستی آل محمد، مادرت به مرگت بنشیند، قطعا حرام زاده ای.و به عنوان مطلب آخر، حدیثی زیبا از نبی مکرم اسلام(ص) : (5) ستارگان امان اند از برای اهل آسمان و اهل بیت من ، امان اند برای امت من از اختلاف.

منابع اهل سنت: (1) فصول مهمه نورالدین مالکی معروف به ابن صباغ، صفحه 5 ینابیع الموده خواجه سلیمان قندوزی بلخی حنفی، اول باب 62 جواهر العقدین علامه سمهودی شافعی و... (2)ینابیع الموده خواجه سلیمان قندوزی بلخی حنفی، باب62 ص 355، چاپ استانبول نور الابصار سید مومن شبلنجی، ص 139، چاپ1290 نقلا از علامه بیهقی فصول مهمه نورالدین مالکی معروف به ابن صباغ، صفحه 4معراج الوصول حافظ جمال الدین زرندی و... (3) معجم الادباء یاقوت حموی، جلد 6،ص 387 صواعق المحرقه ابن حجر مکی، ص79،فصل دوم، باب 9تفسیر کبیر مفاتیح الغیب امام فخر رازی، ج7، ص 406(ذیل ایه مودت، 23 شوری) مقتل الحسین خطیب خوارزمی، ص 129، فصل13 نورالابصار سید مومن شبلنجی، ص 140ضمن باب 2، چاپ1290 ینابیع الموده خواجه سلیمان قندوزی بلخی حنفی،باب 62،ص 356،چاپ استانبول و... (4) الاتحاف بحب الاشراف محمد بن عامر شبراوی، ص 29 رشفه الصادی من بحرفضائل بنی النبی الهادی ابوبکر بن شهاب الدین علوی، ص 31،باب2 ص 49باب4، چاپ مصر 1303 معراج الوصول فی معرفه آل الرسول حافظ جمال الدین زرندی صواعق المحرقه ابن حجرمکی ص88 (5) صواعق المحرقه ابن حجرمکی،فصل دوم نقل کننده : سلیمان بن ربیع، یکی از اصحاب امام شافعی

آیه 7 سوره انبیاء راهی دیگر برای اثبات امامت...

بسم الله الرحمن الرحیم .. فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم تعلمون (7انبیاء) ای رسول ما به امت بگو: که شما اگر خود نمی دانید از اهل ذکر و دانشمندان امت بپرسید... لذا طبق این ایه بهترین کسانی که ما باید از انها سئوال کنیم اهل بیت و عترت پیامبر (ص) است و این خود دلیلی برای امامت این بزرگواران می باشد و وجود امام معصوم را بعد از پیامبر(ص) ثابت می کند!! صراط مستقیم یعنی چنگ زدن به دامان پاک اهل بیت و عترت پیامبر(ص) و تمسک و توسل به این عزیزان... چنانچه شیخ سلیمان قندوزی بلخی حنفی که یکی از علمای اهل سنت است در کتاب خود یعنی ینابیع الموده [ص119 باب 39، ] از تفسیر کشف البیان امام ثعلبی از جابربن عبدالله انصاری که یکی از صحابه پیامبر(ص)است، نقل می کند که : علی (ع)فرمود: ما (خاندان رسالت) اهل ذکر هستیم. ذکر یکی از نام های قران است و چون خاندان با عظمت پیامبر(ص) اهل قرآنند، لذا اهل ذکر یعنی آل محمد(ص)... چنانکه امام علی (ع) می فرماید: همانا من در میان شما چونان چراغ درخشنده در تاریکی هستم که هر کس به ان روی می آورد، از نورش بهرمند می گردد.ای مردم سخنام مرا بشنوید و به خوبی حفظ کنید، گوش دل خود را باز کنید تا گفته های مرا بفهمید. ما از درخت سرسبز رسالتیم و از جایگاه رسالت و محل آمد و شد فرشتگان برخاسته ایم. ما معدن های دانش و چشمه سار های حکمت الهی هستیم... [نهج البلاغه/ قسمتی از خطبه های نورانی 109 و187]

و چه زیبا گفت پیامبر عزیزمان که: ستارگان امان اند از برای اهل آسمان و اهل بیت من ، امان اند برای امت من از اختلاف. [صواعق المحرقه ابن حجرمکی، فصل دوم] و صد تاسف از امت پیامبر، وقتی که اهل بیت اش در قرآن به عنوان اهل ذکر معرفی شده اند، وقتی اهل بیتش واسطه فیض خدایند، وقتی اهل بیتش امان اند برای امت از اختلاف و ...باز امت دچار دودستگی و اختلاف اند و به بیراهه می روند...

دلایل قرآنی فضیلت امیرالمومنین(ع) بر برخی پیامبران

روزی حرّه برحجاج وارد شد، حجاج از او پرسید: تو حرّه دختر حلیمه هستی؟ حرّه گفت: فِراست از غیر مومن!(چشم بسته غیب گفتی!) حجاج گفت: می گویند تو علی را از ابوبکر، عمر و عثمان برتر می دانی؟! حُرّه گفت: دروغ گفته اند آنان که گفته اند من علی ع را تنها از اینها برتر می دانم. حجّاج گفت: دیگر از چه کسانی او را بهتر می دانی؟ حُرّه گفت: از آدم، نوح، لوط، ابراهیم، داوود، سلیمان، موسی، عیسی بن مریم. حجاج گفت: وای بر تو! او را از صحابه و هفت پیامبر بزرگ برتر می دانی؟! اگر دلیل اقامه نکنی، سرت را از تنت جدا می کنم. حُرّه گفت: خداوند در قرآن او را بر این پیامبران مقدم داشته است من از پیش خود، نگفتم. خدا درباره آدم فرمود: وَ عَصی آدَمُ رَبَّهُ فَغَوی طه 121 : آدم پروردگارش را نافرمانی کرد و از پاداش او محروم شد ولی در حق علی ع (و خانواده آن حضرت) فرمود: و کان سَعیکُم مَشکُوراً انسان 22 : و سعی و تلاش شما مورد قدردانی است. حجاج گفت: آفرین! به چه دلیل او را بر نوح و لوط ترجیح می دهی؟ حرّه گفت: خدا درباره آن دو پیغمبر فرموده: خداوند برای کسانی که کافر شده اند به همسر نوح و همسر لوط مثل زده است.آن دو تحت سرپرستی دو بنده از بندگان صالح ما بودند ولی به آن دو خیانت کردند و ارتباط با این دو (پیامبر) سودی به حالشان (در برابر عذاب الهی) نداشت و به آنها گفته شد:وارد آتش شوید همراه کسانی که وارد می شوند (تحریم 10) اما همسر علی ع فاطمه س است که خدا با خشنودی او خشنود می گردد و از خشم او به خشم می آید. حجاج گفت آفرین! به چه دلیل او را از ابراهیم برتر می بینی؟
حره گفت: خدا در باره ابراهیم فرموده: و (به خاطر بیاور) هنگامی را که ابراهیم گفت: خدایا به من نشان بده چگونه مردگان را زنده می کنی فرمود: مگر ایمان نیاورده ای؟ عرض کرد: چرا، ولی می خواهم قلبم آرامش یابد (بقره 260) اما مولایم علی ع فرمود:
لَو کُشِفَ الغِطاءُ مَا ازدَدتُ یَقیناً (غُرَرُ الحِکَم و دُرَرُالکَلِم2/603 فصل75) اگر پرده ها کنار رود، بر یقین من افزوده نخواهد شد.واین سخن را نه کسی قبل از علی ع گفت و نه بعد از او. حجاج گفت: آفرین! چرا او را بر داوود ع ترجیح می دهی؟
حرّه گفت: خداوند علی ع را برتر دانسته است زیرا خطاب به داوود فرموده: ای داوود ما تو را خلیفه (و نماینده خود) در زمین قرار دادیم پس در میان مردم به حق داوری کن و از هوای نفس پیروی مکن که تو را از راه خدا منحرف سازد (ص 26) و این در حالی است که امیرالمومنین ع فرموده: ازمن بپرسید از مطالب فوق عرش از من سوال کنید، درباره زیر عرش از من سوال کنید قبل از آنکه مرا از دست بدهید (
غُررُالحِکَم و دُرَرُالکَلِم ج 2 ص 603 فصل75)
همچنین در روز فتح خیبر، علی ع به حضور پیامبر ص آمد رسول خدا به حاضران فرمود:برترین شما داناترین شما بهترین قضاوت کننده علی ع است (کافی ج 7ص 424) .حجاج گفت: آفرین! چرا او را از سلیمان ع برتر می دانی؟ حرّه گفت: سلیمان از خدا درخواست کرد: سلیمان گفت: (پروردگارا) و حکومتی به من عطا کن که بعد از من سزاوار هیچ کس نباشد »(ص 35) امام علی ع فرمود: ای دنیا من تو را سه طلاقه کردم و نیازی به تو ندارم (نهج البلاغه کلمات قصار 77) حجاج مثل دفعات قبل باز هم آفرین گفت و افزود:چرا او را بر موسی ع مقدم می داری؟
حرّه گفت: خداوند درباره موسی ع فرموده: موسی از شهر خارج شد در حالی که ترسان بود و هر لحظه در انتظار حادثه ای (قصص 21) اما علی بن ابیطالب در لیلة المبیت بر بستر پیامبر ص خوابید و هراس در او راه نیافت و خدا در حق او این آیه را نازل کرد: بعضی از مردم (با ایمان و فداکار همچون علی ع در لیلة المبیت به هنگام خفتن در جایگاه پیغمبراکرم ص) جان خود را به خاطر خشنودی خدا می فروشند (بقره 207). چرا او را از عیسی ع برتر می دانی؟ حرّه گفت: خدا درباره عیسی گفته است: و آنگاه که خداوند به عیسی بن مریم می گوید: آیا تو به مردم گفتی که من و مادرم (مریم) را به عنوان دو معبود غیر از خدا انتخاب کنید؟! عیسی میگوید: منزهی تو! من حق ندارم آنچه در روح و جان من است؛ آگاهی و من از آنچه در ذات (پاک) توست، آگاه نیستم. به یقین تو از تمام اسرار و پنهانی ها باخبری.من جز آنچه مرا به آن فرمان دادی،
چیزی به آنها نگفتم به آنان گفتم: خداوندی را بپرستید که پروردگار من و پروردگار شماست و تا زمانی که در میان آنها بودم، مراقب و گواهشان بودم. ولی هنگامی که مرا از میانشان برگرفتی تو خود مراقب آنها بودی، و تو بر هر چیزگواهی. (با این حال)اگر آنها را مجازات کنی، بندگان تواند (و قادر به فرار از مجازات تو نیستند) و اگر آنان را ببخشی توانا و حکیمی (نه کیفر تو نشانه بی حکیمی است و نه بخشش تو نشانه ضعف) (مائده 116ــ 118) عیسی ع قضاوت درباره کسانی که او را خدا دانستند، به قیامت واگذاشت اما علی ع کسانی را که درباره او غلوّ کردند (علی اللهی شدند) محاکمه کرد و به قتل رسانید. ای حجاج اینها فضایل علی ع است و دیگران را با او قیاسی نیست.حجاج، حره را تحسین کرد و گفت: خوب پاسخ گفتی و گرنه تو را مجازات می کردم

ارزش علی ع به عنوان یک الگو از زبان شیعه و سنی

سخنی از پیامبر ص انا میزان العلم و علی کفتاه و الحسن و الحسین خیوطه و فاطمه علاقته و الائمه من امتی عموده یوزن فیها اعمال المحبین لنا و المبقضین لنا- من میزان علم هستم و علی دو کفه ترازو است و آن ریسمان‌هایش که دو کفه را به میله وصل می‌کند حسن و حسین هستند و فاطمه آن میله افقی است و میله عمودی ائمه اطهار از اولاد آنها هستند و محبین و دشمنان با همین میزان سنجیده می‌شوند. (از کتاب اهل سنت، مقتل الحسین خوارزمی صفحه107 برخی دیگر از علمای اهل تسنن و بسیاری از منابع شیعه منجمله بحار ج 13 ص 139 -جامع الاخبار ص 180) و در جای دیگر پیامبر ص می‌فرماید: (به نقل از شیعه و سنی)انت منی به منزله راسی من بدنی یا علی،‌ نسبت تو به من مانند نسبت سر است به بدن . (بناء المقاله الفاطمیه ص 78 احمد بن موسی بن طاوس وفات 673 ) و بنا به نقل علمای اهل سنت حدود300 آیه قرآن در شان علی ع است و به قول شیعه،‌ دو سوم قرآن بلکه همه قرآن و فراموش نشود که این روایات که نقل شد از قول شیعه و سنی، سخن پیامبر (ص)است و پیامبر چیزی جز وحی نمی‌گوید و از روی هوی و هوس سخن نمی‌گوید. (نجم آیه 3 و4- و ما ینطق عن الهوی ان هوالال وحی یوحی) پس این هم سخن پیامبر است که علی ع را دو کفه میزان علم که پیامبر است معرفی فرموده.خداوند در سوره حدید آیه 25 می‌فرماید:«لقد ارسلنا رسلنا بالبینت و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط ...به راستی ما پیامبران خود را با دلایل آشکار فرستادیم و با آنها کتاب و میزان (حق و باطل) نازل نمودیم تا مردم به عدل و انصاف برخیزند ...» در اینجا می‌فرماید کتاب که قرآن است و میزان که طبق فرمایش رسول خدا علی ع دو کفه آن است و مهم اینکه مردم در اینجا نقش دارند؛ لیقوم الناس بالقسط،‌تا مردم به عدل و انصاف برخیزند و سخن همینجاست که ما چه کردیم،‌و چه می‌کنیم و چه کردند آن کسانی که در زمان علی ع حضور داشتند و اهل بیت ع را درک کردند؟

ولایـتی برابر با تمام رسالت

یا ایهاالرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته، والله یعصمک من الناس ان الله لا یهدی القوم الکافرین. این آیه مورد اتفاق کلیه علمای شیعه و بسیاری از علمای بزرگ اهل تسنن است که علامه امینی رحمت الله علیه در جلد اول الغدیر نام سی تن از علماء و مفسران بزرگ اهل تسنن را آورده و اولین آنها محمد بن جریر طبری متوفی 310 هجری قمری یعنی زمان غیبت کبری و صغری را درک کرده که امام المفسرین است در بین اهل سنت، تا شخصیتی مانند سیوطی و دیگر بزرگان و آخرین آنها محمد عبده مصری متوفی حدود 1300 هجری قمری که با سیدجمال الدین اسدآبادی هم ارتباط داشته و تحت تاثیر تفکرات او بود و تفسیر المنال از آن اوست که شاگردش رشید رضا، بخشی از آن را طبق نظرات استادش نوشته است و همه این بزرگان و مفسران نظر خود را در مورد آیه فوق و شان نزول آیه در مورد علی بن ابیطالب اعلام داشته اند. به طور مثال یک نمونه:پنجمین شخصیتی که علامه امینی نام می برد و به کتاب او استناد می کند حافظ بن مردوی است که در سال 323 به دنیا آمده و در سال 416 هجری قمری فوت کرده، می گوید این آیه یا ایهالرسول بلغ ما انزل الیک من ربک... در غدیرخم نازل شده و مراد از«ما انزل» علی و ولایت علی است(ع).‏

و از زید ارقم و ابوسعید خدری و ابن عباس سه صحابی پیامبر ص نقل می کند:‌پیامبر به خدا عرض کرد خدایا مردم فاصله زیادی از دوران جاهلیت ندارند وآن تفکرات در وجودشان هست و از بدر و حنین و خیبر خاطرات خوبی از دید خودشان ندارند،‌خدایا من چگونه ابلاغ کنم با اینکه اینها هنوز می گویند می خواهی هواداری از دامادت بکنی... و در غدیرخم خداوند فرمود:‌ ای پیامبر، نگران نباش و پیامبر بازوی علی را گرفتند و فرمودند:‌ مردم آیا من بر شما اولویت ندارم؟ عرض کردند بله یا رسول الله. پس هر کن من مولای اویم علی مولای اوست، و در اینجا قسمتی از حدیث غدیر را مطرح می کند و می گوید این حکم الهی تثبیت شد بر گردن همه مومنان و مسلمانان تا قیامت و چیزی هموزن آن نمی توان قرارداد که در این آیه آمده است.‏ فخر رازی آن مفسر بزرگ قرآن در تفسیر کبیر خود وقتی به این آیه می رسد چندین مورد را مطرح می کند که شان نزول آیه چه بوده و یک مورد را هم مطرح می کند که منظور علی علیه السلام است ولی این را هم مطرح می کند که خلیفه اول و دوم و دیگران به علی عتبریک می گویند. (آیا این تبریک به خاطر نظرات دیگر فخر رازی است یا به خاطر ولایت علی ع است؟)‏

و اما در مورد آیه الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا... انسان اول نعمت را باید بداند چیست، بعد سپاسگزارش باشد، درست خرجش کند،‌در همه نعمتهایی که کفران می شود این مشکل وجود دارد که ما نفهمیدیم که نعمت است و نشناختیم آن را که شکرگزارش باشیم. اگر انسان تشخیص بدهد، پنجاه درصد مسئله حل است. قدر نعمت ولایت را اگر بدانیم ما فوق تمام ارزشهاست. علم و دانش (علم به مفهوم واقعی خودش) به عنون بهترین ارزش، درس خواندن ها، زحمت کشیدن ها، سختی و شیرینی های آن که انسان را تشویق به ادامه راه می کند، این علم این گوهر گرانبها با رنج و سختی به دست می آید. به عنوان قیمت و ارزش انسان از دیدگاه امیرالمومنین است،‌ بلکه فضیلتی بالاتر از این برای انسان نیست.احادیث متواتر بسیاری در زمینه علم و کسی که قدم در راه یادگیری بر می دارد وجود دارد و بعد از ائمه ع مقام علماء و فقها از همه بالاتر است «مداد العماء افضل من دماء شهداء» و می فرمایند: اگر در زمان غیبت نبودند علماء و فقها، همه مرتد می شدند وعلماء بعد از ائمه اطهار علیهم السلام حرف اول و آخر را می زنند. ولی همین علم بدون ولایت علی ع کارگشا نیست، علم به تنهایی مشکل گشا نیست. پس به علم به تنهایی نمی شود متکی بود، علم بدون ولایت به ثریا هم برود سقوط می کند.‏

‏(یک نمونه: فخر رازی از علمای اهل سنت درس خوانده است، عالم است، از علوم معقول بهره دارد، تفسیری دارد به نام تفسیر کبیر. وقتی می رسد به آیه«الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی...» می گوید: سیصد حدیث صحیح از پیامبر ص رسیده که من قبول دارم که این آیه در مورد علی بن ابی طالب است و خودش در کتابهای اصولیش نوشته که یک حدیث صحیح کفایت می کند که ما تسلیم شویم و اگر یک حدیث صحیح باشد فتوا به آن کار می دادم ولی در اینجا یک حدیث از این سیصد حدیث صحیح در من اثری نگذاشته است). پس علم به تنهایی کارگشا نیست و این اعتراف خیلی می ارزد. در ضمن اکثر مفسرین، محدثین و مورخین در تاریخ اسلام اعم از شیعه و سنی معترفند که آیه فوق در مکان غدیرخم در روز هجدهم ذی الحجه و در سال آخر عمر پیامبر ص نازل شده است (علامه امینی در کتاب الغدیر 16مورد از منابع اهل سنت را نام برده جلد 1 صفحه 230 فصل اکمال الدین بالولایه). آیا طبق این آیه شریفه تا قبل از روز غدیر خم اسلام ناقص بود؟ این دین چه چیزی نداشت که ناقص بود؟ آیا تا قبل از غدیر خم در اعتقاد به خدا مشکلی وجود داشت؟ در صورتی که می بینیم موحدین و مسلمین و پیروان پیامبراسلام در امر توحید و خداشناسی با بعد از غدیر فرقی نکردند، آیا نسبت به پیامبرشناسی و معادشناسی تفاوتی حاصل شد؟ در حالی که چنین تفاوتی نیز نبود. آیا احکام عملی، نماز و روزه و... نبود و مطرح شد؟ خیر، سالهاست که عبادات عملی همان گونه که انجام می شده هنوز هم انجام می شود. پس چه چیزی در دین ناقص بود که در روز غدیر کامل گردید؟ و خداوند در قرآن می فرماید: و تمت کلمت ربک صدقا و عدلا لا مبدل لکلمه و هوالسمیع العلیم و سخن پروردگارت از لحاظ صدق و عدل تمام و کمال است و کلمات او را تغییر دهنده ای نیست و او شنوای داناست. (انعام) پس پیامبر ص همه چیز را به صورت تمام برای ما بیان فرموده بودند اما این کالبد، جانی لازم داشت که با دمیدن آن روح در این کالبد است که دین کامل می شود.


چرایی عدم ذکر نام ائمه(ع) در قرآن

اگر امامان شیعه تعیین و منصوب شده از جانب خداوند متعال هستند، و امامت منصبی است الهی، چرا اسامی ائمه (ع) در قرآن نیامده است؟
اولاً: خیلی از مسائل ریز احکام و اخلاق و بعضی مسائل اصولی در قرآن بیان نشده است مثل رکعات نماز، جزئیات زکات. و لذا امام صادق(ع) در جواب سؤال فوق الذکر فرمود: «به کسانی که چنین اعتراضی دارند، بگویید: همان‌گونه که نماز در قرآن آمده ولی سه یا چهار رکعت بودن آن مشخص نشده و رسول خدا آن را برای مردم تفسیر و بیان نموده»، درباره‌ی ائمه(ع) هم داریم«اطیعوا الله و اطیعو الرسول و اولی الامر منکم»[ نساء/59] از خدا و رسول و اولی الامر اطاعت کنید، پیامبر(ص) فرمود: «مراد از «اولی‌الامر»ائمه می‌باشند»[1] گذشته از این اگر اسم علی و ائمه(ع) صریح در قرآن می‌آمد باعث می‌شد دشمنان و بدخواهان دست به تحریف قرآن بزنند.
ثانیاً: در قرآن آیات متعددی اشاره به علی و ائمه ـ ع ـ دارند مانند: آیة تبلیغ[2]، اکمال[3]، هود،[4] اولی الأمر[5]، آیه‌ی ولایت[6]، مباهله[7]، ولی به خاطر مصالحی از تصریح نام اهلبیت(ع) در قرآن خودداری شده است، در این زمینه حکمت‌هایی ذکر شده که به برخی از آنها اشاره می‌شود.

دفع شر بدخواهان و منافقان نسبت به کیان اسلام و حفاظت قرآن از حذف و تحریف نام[8] ائمه ـ علیهم السّلام ـ چنانکه بعضی از نویسندگان کلمه «خلیفتی» را از کلام پیامبر(ص) که نسبت به علی(ع)فرمود، در کتاب خود حذف نموده اند.[9]

شاید عدم ذکر نام ائمه(ع) برای ابتلأ و آزمایش مؤمنان استوار است تا صدق ایمانشان در آن امور عظیم آشکار گردد.
ثالثاً: در کلمات پیامبر(ص) به عنوان تفسیر قرآن کاملاً اسامی ائمه بیان شده است که این روایات هم در منابع اهل سنت و هم در منابع شیعیان گردآوری شده‌اند، که ما به بعضی از آنها که در منابع اهل سنت آمده است اشاره می‌کنیم، با این تذکر که این روایات از نظر اجمال و تفصیل با هم تفاوت‌هایی دارند، که ما آنها را به سه دسته تقسیم می‌کنیم.
دسته ی اول: احادیثی که به طور اجمال به امامت و رهبری ائمه و جانشینی بعد از پیامبر (ص) تصریح می‌کنند و آن را در اهل بیت منحصر می‌نمایند، مانند حدیث ثقلین[10] و مانند حدیث سفینه[11] و حدیث صحیحه کسا، در پایان این مجموعه فقط به نکاتی که از حدیث ثقلین می‌توان استفاده نمود.

1ـ قرآن و اهلبیت همیشه با هم و از یکدیگر جدا ناپذیرند،

2ـ اطاعت از اهل بیت همچون قرآن بدون هیچ قیدی واجب می‌باشد،

3ـ اهل بیت معصومند،

4ـ این دو همیشه با هم هستند و در طول ادوار تاریخ باید امامی وجود داشته باشد،

5ـ جدایی و پیشی گرفتن بر اهلبیت مایه گمراهی است.[12]
دسته‌ی دوم: روایاتی که تعداد امامان را به دوازده نفر منحصر می‌کنند.

1ـ از جابربن سمره نقل شده که پیامبر(ص) فرمود:«او یکون بعدی اثنا عشرا امیراً کلهم من قریش»[13] بعد از من برای امت اسلام دوازده امیر و خلیفه خواهند بود که همگی از قریش می‌باشند.

2ـ در جای دیگر فرمود «اثنا عشر کعدد نقباء بنی اسرائیل»[14]فرمود: دوازده نفر به تعداد پیشوایان بنی اسرائیل.
دسته‌ی سوم: روایاتی که علاوه بر تعداد ائمه، به نام آنها تصریح کرده‌اند، که در منابع فریقین بیان شده ما فقط به بعضی از آنها از طریق عامه اشاره می‌کنیم.

1ـ پیامبر تو سید و آقا و سرور بزرگواران هستی تو خود امام و فرزند ائمه (امام) هستی تو خود حجت و فرزند حجت خدایی و پدر 9 امام بعد از خود هستی که آخرین آنها قائم آل محمد(عج) می‌باشد. [15]

2ـ پیامبر اسلام در جواب نعثل یهودی که از اوصیای حضرت سؤال کرد فرمودند: همانا وصی و خلیفه ی بعد از من علی بن ابیطالب و بعد از او دو فرزندش حسن و حسین و بعد از آنها 9 امام دیگر از صلب حسین هستند، نعثل گوید ‌ای محمد نام آن 9 نفر را برایم بگو، پیامبر(ص) هم نام یکایک آنها را بیان می کند[16] با این تفصیل جای این ایراد باقی نمی‌ماند که خداوند نام ائمه ـ را در قرآن نبرده است.
[1] - محدث بحرانی، غایة المرام، چاپ سنگی، ج3، ص 265. [2]- مائده/ 67. [3]- مائده/ 5. [4]- شوری/ 23. [5]- نساء/ 59. [6] - مائده/ 55. [7] - آل‌عمران/ 61. [8] - عاملی، سید شرف الدین، المراجعات، بیروت، چاپ چهارم، 1406، ص235. [9] - طه حسین عصری. [10] - ر.ک: مسلم بن حجاج قشیری، صحیح علم، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ج4، ص1873؛ و سنن ترمزی، داراحیاء التراث العربی، ج5، ص 663. [11] - زمخشری، محمد، الکشاف، بیروت داراالکتاب العربی، چاپ سوم،1407، ج1، ص 369. [12] - مکارم شیرازی، ناصر و جمعی از دانشمندان، قم، انتشارات نسل جوان، چاپ دوم،1374، ج9، ص 65-75. [13] - صحیح مسلم، پیشین، ج3،ص 1453. [14] - میثمی، مجمع الزوائد، بیروت، دارالکتب العربی، ج5، ص 190. [15] - خوارزمی، مقتل الحسین، قم، مکتبه المفید، ج1، ص 146. [16] - ر.ک: جوینی فرائد السمطین، بیروت، مؤسسه المحمودی، ج2، ص134.

شبهه در عصمت امام علی (ع)

حضرت على(ع) در مورد یکى از کارگزارانشان فرمودند: « پارسایى پدرت مرا درباره تو فریفت و گمان کردم پیرو پدرت هستى و به راه او مى روى »، آیا این به معناى عدم عصمت آن حضرت نیست؟
این مسئله در رابطه با منذر بن جارود عبدى است که در پاره‌اى از آنچه امام(ع) او را بر آن ولایت داده بودند خیانت کرد. آن گاه امام(ع) ‌نامه‌اى به وى نوشتند که ترجمه آن چنین است: «اما بعد، پارسایى پدرت مرا درباره تو فریفت و گمان کردم پیرو پدرت هستى و به راه او مى روى، لیکن آنچه درباره تو به من خبر داده‌اند، این است که از فرمان بردارى هوایت دست برنمى دارى و ذخیره اى براى آخرتت نمى گذارى. دنیاى خود را آبادان می‌کنى با ویران کردن آخرتت و با خویشاوندانت می‌پیوندى به قیمت بریدن از دینت. اگر آنچه از تو به من رسیده درست باشد شتر خویش و تبار، و بند پاى افسار تو از تو بهتر است و آن که چون تو باشد در خور آن نیست که پاسدارى مرزى را تواند یا کارى را به انجام رساند. یا رتبت او را برافرازند، یا در امانتى شریکش سازند. چون این‌نامه به تو رسد نزد من بیا، ان‌شاءاللّه ».1
درباره این مسئله توجّه به چند نکته لازم است:
1. پیامبر(ص) و امامان علیهم السلام موظّف بوده‌اند که در امور این جهانى به طور معمول براساس روش عقلایى و بر مبناى علم عادى عمل کنند، مگر در مواردى که خداوند حکم خاصى را معین نموده و یا از آنان خواسته باشد که بر اساس علم فراعادى عملى را انجام دهند. راز این مطلب نیز روشن است. تکیه دائمی‌به دانسته‌هاى غیبى و کنار نهادن موازین و روش‌هاى عقلایى در انجام امور، باعث از بین رفتن جنبه الگویى آنان می‌شود. براى مثال پیامبر(ص) با آنکه انسان کامل و داناى کامل است، مأمور به مشورت با مردم می‌شود؛ و یکى از علل آن الگو شدن این روش براى دیگر حاکمان، والیان و مدیران است.
2. بر اساس آنچه گفته آمد حضرت على(ع) می‌بایست با تکیه بر معیارها و شاخص‌هاى معقول و معمول در شناسایى و جذب نیروها اقدام نموده و کارگزارانى را در مسئولیت‌هاى مختلف به کار گیرند. یکى از این معیارها توجّه به محیط تربیتى و شرایط خانوادگى و فضایى است که شخص در آن نشو و نما کرده و از آن اثر پذیرفته است. این اگر چه تمام معیارها نیست و سخن حضرت على(ع) هم هیچ دلالتى بر تکیه انحصارى ایشان به معیار فوق ندارد، لیکن در عین حال مطلب حائز اهمیتى است و توجّه به آن در چنین مواردى راهگشا و قابل اعتماد است.
3. به طور کلّى پست‌ها و مسئولیت‌هاى اجرایى مجال امتحانى بزرگ و لغزشگاهى خطرناک است که بسیارى از انسان‌ها را در معرض انحطاط و سقوط قرار می‌دهد. از این رو امیرمؤمنان(ع) افزون بر توجّه به صلاحیت‌ها و شایستگى‌ها، به اصل کنترل و خبرگیرى از عملکرد کارگزاران، پس از به کار گمارى آنها، توجّه جدّى داشته و در شرایط مقتضى عکس‌العمل مناسب نشان می‌دادند.
4. در مورد منذر بن جارود اصول عقلایى یاد شده دقیقا رعایت شده و امیرمؤمنان(ع)نشده و هرگز نفرموده‌اند که من در این باره خطایى مرتکب شدم. اشتباه این است که آن حضرت بدون توجّه به معیارها و سنجه‌هاى معقول کسى را به کارى گمارند، و یا در مرحله انتخاب وى نیروى بهترى در دسترس امام علیه السلام بوده و به آن توجّه نکرده باشند. نیز اشتباه این است که آن حضرت به هنگام نصب نیروها تذکّرات لازم را ندهند و پس از به کار گمارى از احوال آنان غفلت ورزیده و کنترل و عکس العمل مناسب در برابر رفتارهاى آنها نداشته باشند. اما هیچ یک از گزینه‌هاى فوق در این باره رخ نداده و دلیلى هم وجود ندارد که در مرحله به کارگیرى منذر بن جارود نیروى بهترى در دسترس امام(ع) بوده و به آن بى اعتنایى کرده باشند.
5. این که امیرمومنان(ع) فرمودند: «پارسایى پدرت مرا درباره تو فریفت، و گمان کردم پیرو پدرت هستى و به راه او می‌روى.» هرگز به معناى وقوع خطایى از آن حضرت نیست، بلکه بیانگر عدم توقّع کجروى از سوى منذر بن جارود است، و چنین توقّعى بجا و بخردانه می‌باشد. به عبارت دیگر این سخن نوعى بیان توبیخى و اعلام زشت کردارى از کسى است که در فضاى تربیتى مناسبى رشد کرده و انتظار معقول از او این است که راه درست را بپوید و از ناراستى و نادرستى بپرهیزد.
6. حتى اگر امیرمؤمنان(ع) در مورد فوق فرموده باشند: «من درباره تو اشتباه کردم»، باز به معناى رخ دادن خطایى نافى عصمت از آن حضرت نیست. توضیح این که خطا گاه در استفاده از روش نادرست به کار می‌رود و گاهى به دنبال اخذ نتیجه نامطلوب؛ بدون آنکه به لحاظ روش شناختى خطایى رخ داده باشد. این مسئله بسیار رایج است که وقتى نتیجه نامطلویى از کارى عاید انسان می‌شود می‌گوید اشتباه کردم، در حالى که واقعا خطایى از شخص سر نزده، اما نتیجه مطلوب نیز حاصل نشده است. در مورد فوق نیز هیچ گونه خطاى روش شناختى را نمی‌توان به امیرمؤمنان(ع)نسبت داد. بنابراین حتّى اگر تعبیر خطا هم در کلام آن حضرت می‌آمد حمل بر تعبیر رایج در گرفتن نتیجه نامطلوب می‌شد.
پی نوشت:
1
. ترجمه نهج البلاغه، سید جعفر شهیدى،‌نامه 71، ص 356 ؛ نیز بنگرید: اختیار مصباح السالکین، ص 571 ؛ ترجمه شرح نهج البلاغه، ابن میثم، ج 5، ص 380.

نظرات  (۱)

  • زهرا تدین نژاد
  • باسلام واحترام محبت کنید اگر مطالبی در مورد ازدواجهای موفق قرآنی دارید در وبلاگ بگذارید همراه بامنابع تشکر
    پاسخ:
    سلام . آرزوی قبولی طاعات و موفقیت
    تلاش میکنم ولی بعید میدانم اشارات زیادی در قرآن شده باشد.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">