تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات

امام علی ع خدمات نظامی. شجاعت و هیبت على. علی را «چه» کشت؟! قبر مخفی امام

خطبه های نهج البلاغه ۱ تا ۲۳۸ بعد از پیامبر

ثروت اندوزی در زمان خلفا عامل ایجاد فتنه ها. نقش عمار یاسر. وارونه سازی حقایق. خوارج

فتنه در قرآن و نهج البلاغه. شناخت و دفع فتنه، وظیفه خواص و عوام. تفاوت جنگ های پیامبر

دشمن‌شناسی از منظر علی(ع) . اخلاق‏مداری در جنگ . دشمن‌ترین مردم‌ نزد خداوند

ظهور فتنه در ماجرای سقیفه . جفای معاویه و اعراب

مباهله، قدرت نمایی در جنگ نرم. بصیرت چیست و چگونه حاصل می‏شود؟

خطبه غدیر و پیام ها. منابع اهل سنت (مدارک و اعترافات)

غدیر خم و اهمیت حجه الوداع . یاس ابلیس در غدیر . شعر غدیر

غدیر سر آغاز بیداری اسلامی . عید ولایت و سیاست و دخالت مردم در حکومت

غدیر در مسلخ سقیفه. ظهور فتنه در ماجرای سقیفه . جفای معاویه و اعراب

حکومت اسلامی در نهج البلاغه . سیره سیاسی امیر مومنان . امام علی(ع) از نگاه دیگران . پذیرش امر حکومت . خلافت علوی

سکوت 25ساله امیر المۆمنین.

مقامات امیرمؤمنان علی(ع) در قرآن . اسم علی(ع) و ائمه در قرآن؟ اسوه حسنه

خطبه سلونی قبل ان تفقدونی . دعاهای و امام . خطبه ی بدون نقطه

احادیث گوناگون و اثبات ولایت و خلافت مولانا امیرالمومنین علی(ع)

بصیرت چیست و چگونه حاصل می‏شود؟ یقظه و بیداری . حزم و دور اندیشی

مباهله

منظور از آیه مباهله : به آیه ۶۱ سوره آل عمران " آیه مباهله " مى گویند: فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءکم و نساءنا و نساءکم و أنفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله على الکاذبین ؛ هر کس که پس از فرا رسیدن علم ( وحی ) به تو درباره او ( عیسی ) با تو محاجه کند، بگو: بیایید تا ما پسرانمان و شما پسرانتان، ما زنان مان و شما زنانتان، ما خویشان نزدیک و شما خویشان نزدیک خود را بخوانیم، سپس (به درگاه خداوند ) تضرع کنیم و بخواهیم که لعنت الهى بر دروغ گویان فرود آید.

" معنای لغوی مباهله: مباهله در اصل از ماده "بهل" به معناى رها کردن و قید و بند را از چیزى برداشتن است و گاهى به معناى هلاکت و لعن و دورى از خداست و این نیز از نتایج رها شدن و واگذار شدن بنده به حال خود است .

معنای اصطلاحی مباهله: مباهله در اصطلاح به معناى نفرین کردن دو طرف به یکدیگر است ؛ به این ترتیب که افرادى که با هم درباره یک مسئله مهم مذهبى گفتگو دارند، در صورتى که یکى از طرفین قانع نشوند، در یک جا جمع شوند و به درگاه خدا تضرع کنند و از او بخواهند که دروغ گو را رسوا سازد و مجازات کند.

محتوای آیه مباهله: در آیه فوق، خداوند به پیامبر خود دستور داد که هر گاه پس از آن همه استدلال هاى روشن، کسى درباره اولوهیت " عیسی " با تو مجادله کند به او پیشنهاد مباهله کن که خویشان نزدیک خود را بیاورد و تو نیز خویشان نزدیک خود را دعوت کن و دعا کنید تا خداوند دروغ گو را رسوا کند.

مباهله دلیل بر نبوت پیامبر : مسئله مباهله به این شکل تا آن زمان در بین عرب سابقه نداشت و خود بهترین دلیل قطعى بر صدق دعوت پیامبر (ص) بوده است .

مباهله پیامبر : در روایات اسلامى آمده که هنگامى که پاى مباهله به میان آمد نمایندگان مسیحیان نجران از پیامبر مهلت خواستند تا در این باره بیندیشند. آنان پس از مشاوره با بزرگان خویش به این نتیجه رسیدند که اگر پیامبر اسلام با جمعیت و سر و صدا و ... به مباهله آمد با او مباهله کنند، ولى اگر با افراد بسیار محدودى از نزدیکان خود به میعادگاه آمد، از مباهله با او بپرهیزند و بدانند که او پیامبر است . مسیحیان وقتى به میعادگاه آمدند ناگاه دیدند که پیامبر (ص) به همراه على و فاطمه و حسنین - علیهم السلام - به میعادگاه مى آید ؛ آنان پس از مشاهده این صحنه، سخت به وحشت افتادند و از اقدام به مباهله خوددارى کردند، و به شرایط " ذمه " تن دادند.

آیه مباهله در حق اهل بیت:

مفسران و محدثان شیعه و اهل سنت تصریح کرده اند که آیه مباهله در حق اهل بیت پیامبر - علیهم السلام - نازل شده است، و پیامبر تنها کسانى را که همراه خود به میعادگاه برد، فرزندانش حسن و حسین ـ علیهماالسلام ـ و دخترش فاطمه (س) و على -علیه السلام - بودند؛ بنابراین، منظور از "ابنائنا" در آیه منحصراً حسن و حسین ـ علیهماالسلام و " نسائنا " فاطمه (س)، و منظور از " أنفسنا " تنها على (ع) بوده است

به نقل همه اهل سنّت، روز مباهله پیامبر به جای «انفسنا»حضرت علی علیه السلام را و به جای «نسائنا» حضرت فاطمه علیهاالسلام را و به جای «ابنائنا» حسنین علیهماالسلام را برای مباهله به عنوان گواه نبوّت از بین همه امّت به همراه بردند. این عمل پیامبر گواه بزرگی بر صداقت و عصمت فاطمه زهرا علیهاالسلام است.

مستندات مقاله : 1-مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۲، ص۵۸۰. 2-آلوسی، محمود بن عبد الله، تفسیر روح المعانى، ج۳، ص۲۹۹-۳۰۳. 3-منصور، عبدالحمید یوسف، نیل الخیرات فى القراءات العشرة، ج۳، ص۲۲۲-۲۴۴. 4-سبحانی، جعفر، الایمان والکفر فى الکتاب والسنة، ج۱، ص۲۵۱. 5-فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیرالکبیر، ج۸، ص۸۰-۸۲. 6-بیضاوی، عبد الله بن عمر، تفسیرالبیضاوى انوارالتنزیل واسرارالتاویل، ج۲، ص۲۶۱.

داستان مباهله نامه‌ای به اسقف مباهله ؛ حقانیت اسلام

نجران تنها منطقه ‏مسیحی نشین حجاز بود که به عللی از بت پرستی دست کشیده، به‏ آیین مسیح گرویده بودند. رسول اکرم (ص) به موازات مکاتبه با سران ‏دولتهای جهان و مراکز مذهبی، به منظور دعوت نجرانیان به اسلام نیز، نامه ای به اسقف آن شهر نوشت. نمایندگان پیامبر وارد نجران شده و نامه پیامبر (ص) را به اسقف نجران دادند، که مضمون آن چنین است:‏ " به نام خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب؛ از محمد فرستاده خدا به‌سوی اسقف نجران

خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب را حمد و ستایش می‏کنم و شما را از پرستش بندگان به پرستش خدا دعوت ‏می‏نمایم. شما را دعوت می‏کنم که از ولایت ‏بندگان خدا خارج شوید و در ولایت خداوند وارد آیید و اگر دعوت مرا نپذیرفتید، باید به حکومت اسلامی مالیات و جزیه بپردازید در غیر این صورت، به‏ شما اعلام خطر خواهم کرد."‏

اسقف پس از خواندن نامه برای تصمیم ‏گیری شورایی مرکب از شخصیتهای مذهبی و غیر مذهبی تشکیل داد. یکی از افراد طرف مشورت ‏"شرجیل‏" بود که به عقل و درایت و کاردانی معروف بود.‏ وی‏ گفت: ‏ما مکرر از پیشوایان مذهبی خود شنیده ‏ایم که روزی منصب ‏نبوت از نسل اسحاق به فرزندان اسماعیل انتقال خواهد یافت و هیچ بعید نیست محمد، که از اولاد اسماعیل است، همان پیغمبر موعود باشد. بعد از سخنان شرجیل، شورا نظر داد که گروهی به‏ عنوان هیئت نمایندگی نجران به مدینه برود تا از نزدیک با محمد (ص) تماس گرفته و دلایل نبوت او را مورد بررسی قرار دهد. بدین ترتیب، هیئتی مرکب از شصت نفر به‌سوی مدینه رهسپار شدند که در رأس آنها "ابوحارثه بن علقمه" حاکم نجران و دو پیشوای مذهبی دیگر به نامهای، عبدالمسیح و ایهم قرار داشت.‏

نجرانیان در حالی که لباس های فاخر بر تن داشتند وارد مدینه شدند و در مسجد به حضور پیغمبر اسلام (ص) آمدند. پیامبر با مشاهده هیئت آنان از ایشان روی برگرداند. چند روز به همین منوال گذشت تا آنکه نجرانیان متوجه شدند با سر و وضعی که آنان دارند امکان گفتگو با رسول خدا وجود ندارد، لذا با لباسی ساده خدمت پیامبر رسیدند. طی جلساتی که با پیامبر اکرم ص داشتند با آن حضرت به بحث و مناظره پرداختند و علی‌رغم دلایل قوی و محکمی که پیامبر اکرم ص ارائه می فرمود، آنها همچنان به حقانیت آیین و اعتقادات خود پافشاری می کردند

این امر سبب شد تا پیامبر اکرم صلی لله علیه و آله و سلم بر اساس حکم پروردگار متعال، آنان را به مباهله دعوت نماید که طرفین در پیشگاه خداوند لب به نفرین بگشایند و هر کدام که بر حق نیستند و دروغ می گویند، به عذاب الهی گرفتار شوند. نصاری پذیرفتند و اجرای آن را به روز بعد موکول کردند.‏

بامداد روز بعد، اجتماعی عظیم از مردم مدینه در بیرون شهر دیده می شد و گروهی بی شمار برای تماشای مباهله گرد آمده بودند. در آن حال پیغمبر اکرم (ص) در حالی که کودکی را در آغوش داشت و دست کودک دیگری را در دست ، به همراه بانو و مردی که پشت سر ایشان حرکت می کردند، از راه رسیدند و محلی را برای مباهله در نظر گرفتند.

‏مسیحیان که از دور ناظر ورود رسول اکرم (ص) بودند، بر خلاف انتظار خود دیدند که آن حضرت با جمعیت و ازدحام نیامده و فقط یک مرد و یک زن و دو پسر با خود آورده است .پرسیدند که همراهان پیغمبر با او چه نسبتی دارند؟ گفته شد: اینان محبوب ترین مردم نزد رسول اکرم هستند. یکی فاطمه دختر او و دیگری علی داماد و پسر عمش و آن دو پسر، فرزندان دختر او، حسن و حسین می باشند. اسقف اعظم نصرانی که متحیر شده بود، خطاب به جمعیت نصاری گفت:‏بنگرید که محمد چگونه با اطمینان تمام و ایمان راسخ به میدان آمده و بهترین عزیزان خود را برای اجرای مباهله به همراه آورده است!

به خدا سوگند اگر او را در این امر تردید و یا خوفی داشت، هرگز عزیزان خود را انتخاب نمی کرد. مردم، من در چهره آنان معنویت و روحانیتی می یابم که اگر از خدا درخواست کنند، کوه ها را از جای خود حرکت خواهند داد. پس از مباهله با آنان بر حذر باشید که عذاب و بلا دامن ما را خواهد گرفت. به دنبال آن، پیامی به رسول اکرم (ص) فرستادند که از مباهله درگذر و تو خودت در میان ما حاکم باش و کار را با مصالحه خاتمه بده.‏ رسول اکرم (ص) با پیشنهاد آنها موافقت کرد و صلح نامه ای به خط امیرالمومنین علی (ع) و تعیین جزیه سبک و آسانی که سالیانه بپردازند، تنظیم گردید و کار خاتمه یافت.

داستان مباهله براساس روایات تفسیری
یکی از شهرهای حجاز شهری است بنام نجران که در مرز یمن قرار دارد. در صدر اسلام، اهل آنجا با آئین نصرانیت می زیستند، در سال دهم هجرت، پیامبر اسلام(ص) توسط خالدبن ولید اهالی آن منطقه را به اسلام دعوت فرمود و گروه بسیاری مسلمان شدند، ولی بقیه در کیش نصرانیت باقی ماندند. به دنبال آن رسول گرامی اسلام نامه ای به روحانیون بزرگ نصارای نجران نوشته و ضمن دعوت آنها به دین مبین اسلام، فرمود: بنام خداوند یگانه، خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب، من شما را از پرستش بندگان، به پرستش خداوند یکتا دعوت می کنم، اگر می خواهید، مسلمان شوید! و اگر اسلام را قبول نمی کنید، باید جزیه بدهید والا بشما اعلان جنگ می دهم.

آنان، بعد از رسیدن نامه پیامبر به هراس افتادند و با هیئتی مرکب از چهارده نفر، به سرپرستی شخصی بنام شرحبیل به مدینه آمدند. هیئت روحانیون اعزامی از نجران، وارد مدینه شدند و مستقیما در مسجد، به محضر پیامبر آمدند. روحانیون نجران، چون وقت عبادت خود را نزدیک دیدند، ناقوس را برای اعلام نماز بصدا درآوردند. اطرافیان پیامبر از مشاهده این وضع ناراحت شده و گفتند: یا رسول الله! در مسجد شما، صدای ناقوس؟!

فرمود: بگذارید عبادت خودشان را بجا بیاورند. بعد از ادای مراسم عبادت، به محضر پیامبر رسیده و گفتند: شعار شما در دعوت بسوی خدا چیست؟ فرمود: من مردم را دعوت می کنم که بگویند: خدائی جز خدای یکتا وجود ندارد و من هم پیامبر خدا هستم، عیسی بن مریم نیز بنده و مخلوق خداست، غذا می خورد و آب می نوشد و سخن می گوید.
روحانیان نجران گفتند: اگر بنده خدا بود پدرش کیست؟ در همان حال به پیامبر وحی نازل شد که از آنها بپرس درباره حضرت آدم چه می گوئید؟ آیا او بنده و مخلوق خدا نبود که مانند سایر بندگان می خورد و می نوشید و سخن می گفت؟ وقتی پیامبر از آنها سؤال کرد، گفتند: آری او چنین بود. در اینجا پیامبر پرسید: بسیار خوب! پدر آدم کی بود؟ آنها در جواب عاجز شده و مات و مبهوت به همدیگر نگاه کردند. در آن حال خداوند این آیه را فرستاد: «مثل عیسی در نزد خدا، همچون آدم است که او را از خاک آفرید و سپس به او فرمود: موجود باش! او هم فورا موجود شد.» بنابراین ولادت عیسی بدون پدر، هرگز دلیل بر اولوهیت او نیست.
وقتی آنها از جواب فرو ماندند، پیامبر آنها را به اسلام دعوت کرد و آنها برای رهائی خویش تظاهر کرده و گفتند: ما مسلمان شدیم، پیامبر فرمود: نه! شما دروغ می گوئید و شما را علاقه به صلیب موهوم عیسی و شراب خواری و خوردن گوشت خوک، مانع می شود تا دین حق را بپذیرید و چون آنها از پذیرفتن دین اسلام سرباز زدند، درهمان لحظه آیه نازل شد: هرگاه بعد از علم و دانشی که درباره مسیح به تو رسیده بازکسانی با تو به محاجه و ستیز برخیزند به آنها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را دعوت نمائیم. شما هم زنان خود را؛ ما از نفسهای خود دعوت کنیم، شما هم از نفسهای خود؛ آنگاه مباهله کنیم، و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.
نصارای نجران گفتند: خیلی خوب! این کاری منصفانه است و بنا گذاشتند برای مباهله در روز آینده آماده شوند. وقتی به منزل رسیدند: سید و عاقب و اهتم، سه تن از بزرگان نصاری گفتند: اگر محمد، فردا با عده ای از یاران و اصحابش برای مباهله آمد، ما هم با او مباهله می کنیم و او قطعاً پیامبر خدا نیست. اما اگر با خاندانش، برای مباهله حضور یافت، ما به این کار نباید دست بزنیم، زیرا اگر او خاندان نزدیکش را برای اینکه انتخاب کند و حاضر شود آنها را فدا نماید، حتماً او پیامبر است و در ادعای خویش راستگو است.
فردا صبح نصارای نجران آمده و درمحل مورد نظر ایستادند و منتظر ورود پیامبر بودند که ناگاه دیدند: حضرت رسول اکرم (ص) درحالی که کودکی را در آغوش و کودکی را در دست دارد و زنی پشت سر او و مردی هم بترتیب، دنبال آن زن به آرامی قدم برمی دارند، با شکوه و جلال خاصی به پیش می آیند. روحانیون نصارا، از مردم حاضر درصحنه، سؤال کردند: اینان چه نسبتی، با محمد (ص) دارند؟ گفتند: آن مرد علی بن ابی طالب (ع) داماد اوست و آن زن فاطمه (س)، دخترش می باشد و آن دو کودک فرزندان فاطمه و علی (ع) هستند

روحانیون نصارا، از مشاهده این منظره نگران شده و جا خوردند؛ به طوری که شرحبیل، خطاب به همراهانش گفت: این را بدانید که من عذاب را در چند قدمی خود احساس می کنم، اگر این مرد فرستاده خدا باشد و با این وضع دست به نفرین برداریم، تمام ما نابود خواهیم شد و تا روز قیامت یک نفر نصرانی، در روی زمین باقی نخواهد ماند. وبه این ترتیب نصارای نجران، از نفرین پیامبر ترسیده و دست از مباهله برداشتند و عرض کردند: ای ابوالقاسم نظر ما این است که با تو مباهله نکنیم، تو دین خود را داشته باش بگذار ما هم به دین خود باقی باشیم. پیامبر فرمود: اگر حاضر به مباهله نیستید مسلمان شوید. اسقف گفت: نه! مسلمان نمی شویم و چون توانایی جنگ نداریم، مانند سایر اهل کتاب، جزیه می دهیم. پیامبر هم پذیرفت و با آنها مصالحه کرد. (منبع: مجمع البیان، ج1 و 2، ص 761 و نیز الکشف و البیان، ثعلبی، ج 3، ص 85و کشاف زمخشری، ج 1، ص 368 ومنابع دیگر روایی و تفسیری).

عظمت بی نظیر حضرت فاطمه علیهاالسلام

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به جای «نساءنا» (که کلمه جمع است و حداقل آن سه نفر است) تنها حضرت فاطمه علیهاالسلام را برای مباهله همراه برد، و حال آنکه در آن زمان، چندین تن از امّهات المؤمنین حضور داشتند، ولی آن حضرت ص هیچ کدام از زن های خود را برای مباهله نبرد؛ زیرا در مباهله، نبوّت آن جناب زیر سؤال بود. او باید کسانی را به همراه می برد که اگر نبی نباشند، شریک کار رسالت و نبوّت او باشند، و حضرت فاطمه ع چنین بود.

در مباهله قرار بود دروغ گویان رسوا شوند. بنابراین، اگر پیامبر کسی را می برد که در عمر خود دروغ گفته باشد، دیگر او نمی توانست بر دروغ گویان لعنت بفرستد؛ زیرا خودش از اول دروغ گفته است. از اینجا عصمت حضرت فاطمه معلوم می شود که او هیچ دروغی در زندگی نداشته و مصداق اکمل و اتم صداقت است. این شأن و عظمت فوق العاده زهرای مرضیه را می رساند. این عظمت حضرت فاطمه را اسقف نجران هم در همان جا به قوم خود اعلام نمود: «اِنّی لأری وُجوها لو سألُوا اللّهَ اَن یُزیل جبلاً مِن مکانِه لازَاله بِها فلا تُباهلوا فتُهلِکوا ولایَبقی علیِ وجهِ الارضِ نصرانیٌّ الی یومِ القیامةِ.»
پیامبر اکرم ص فاطمه زهرا س را به عنوان گواه نبوّت و رسالت برای مباهله به همراه برد و پیش از آنکه به میدان بروند، حضرت علی، فاطمه و حسنین ع را جمع نمود و فرمود: «
الّلهمَّ هؤلاءِ اَهلی»؛ خدایا، این ها اهل بیت من هستند. پیامبر ص در اینجا اهل بیت حقیقی خودش را به امّت معرفی نمود، به ویژه آنکه از میان زن ها فقط حضرت فاطمه است که مصداق حقیقی «نساءنا» را دارد. در برخی تفاسیر اهل سنّت، در ادامه حدیث مزبور، عبارتی جالب آمده است:

«در آن هنگام، جبرئیل آمد و گفت: "یا محمّد! اَنَا مِن اَهلِکم؟" چه باشد یا محمّد، اگر مرا بپذیری و در شمار اهل بیت خویش آری؟ رسول گفت: یا جبرئیل "و انتَ مِنّا." آن گاه جبرئیل بازگشت و در آسمان ها می نازید و فخر می کرد و می گفت: "مَن مِثلی؟ و اَنَا فیِ السماءِ طاووسُ الملائکةِ و فِی الارضِ مِن اهلَ بیتِ محمّد"؛ یعنی چون من کیست که در آسمان، رئیس فرشتگانم و در زمین، اهل بیت محمّد خاتم پیغمبرانم؟

اهمیت مباهله : فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ........................آل عمران-61) در این آیه به دنبال آیات قبل و استدلالی که در آن ها بر نفی خدا بودن مسیح«ع» شده بود، به پیامبر«ص» دستور می دهد که هرگاه بعداز علم و دانشی که (درباره مسیح«ع») برای تو آمده (باز) کسانی با تو در آن به محاجه و ستیز برخاستند. (تفسیر نمونه، ج 2، ص 58)
مباهله یکی از عجیب ترین حوادث تاریخ اسلام است. در اسلام ماجرایی به این اهمیت نبوده است، چه پیشنهاد حیرت انگیزی؛ رسول خدا«ص» بر اصالت دعوت خویش چقدر ایمان دارد؟
اگر چه پیامبر در این ماجرا می توانست خود شخصا نفرین کند ولی خدا و رسول با این عمل یعنی آوردن علی«ع» و فاطمه«س» و حسنین علیهم السلام به ما فهمانده که این افراد یاران و شریکان رسول خدا«ص» در دعوت به حق و هدف او هستند و همراه او و آماده استقبال از خطر بوده و تداوم گر حرکت او می باشند (تفسیر نور، ج 2، ص 75)

در این آیه و ماجرای مباهله دلالت است که پیامبر به صدق دعوی خود ایمان دارد و این خود دلیل دیگری است بر این که پیشنهادکننده سخت به دعوت خود اطمینان دارد و به حق، آسوده خاطر بوده که گویا پیشنهاد می کند: ای مسیحیان بیایید همگی ما و همگی شما یکدیگر را نفرین کنیم تا لعنت بر دروغگویان شامل همه ما و یا شما شود به طوری که لعنت شامل حال زن و فرزند ما هم بشود( اللهم ان هولاء اهلی )و در نتیجه نسل دروغ گویان از روی زمین برچیده شود و اهل باطل نابود گردند. (ترجمه المیزان، ج3، ص 351)
مباهله دلیل حقانیت اسلام
مباهله فقط نفرین و لعن تنها نیست بلکه اثر خارجی و نزول عذاب را در پی دارد که در آیه مذکور و ماجرای مباهله پیامبر«ص» با مسیحیان نجران و به دنبال آن عقب نشینی آن ها از انجام مباهله و تن دادن مسیحیان نجران به دادن جزیه و پیشنهاد مصالحه دلیل متقنی است که حقانیت پیامبر اسلام و حقانیت دین اسلام را به اثبات می رساند. چنانچه نقل شده است که در روز موعود مسیحیان نجران به محل مباهله آمدند اسقف مسیحیان وقتی پیامبر و اهل بیت را دید گفت:

«من چهره هایی را می بینم که اگر از خدا بخواهند کوه از جا کنده شود، کنده می شود و اگر این افراد نفرین کنند یک نفر مسیحی هم روی زمین باقی نمی ماند لذا از مباهله اعلام انصراف کرد و حاضر به مصالحه شدند.(نور، ج2، ص75) چنان چه بعد از انصراف مسیحیان نجران از مباهله پیامبر اسلام فرمود: آتش آمد بر هوا ایستاد اگر ایشان مباهله کرده بودند در همه روی زمین از آن ها یک نفر باقی نمی ماند.
تأکید آیه مباهله بر برتری مقام علی(ع)
منظور از ابناءنا در آیه منحصراً حسن و حسین علیهما السلام می باشند همان طور که منظور از نساءنا فاطمه سلام الله علیها و منظور از انفسنا حضرت علی علیه السلام بوده است. احادیث فراوانی در این زمینه نقل شده است. مضافاً در منابع اصیل اهل تسنن این مطلب به وضوح تبیین شده است
مراد از نفس پیامبر فقط علی«ع» است؛ زیرا خود پیامبر اکرم که نمی تواند مراد باشد زیرا او دعوت کننده است و معنی ندارد که انسان خود را دعوت کند و همیشه داعی غیر از مدعو است و دعوت کننده نمی تواند دعوت شده باشد

پس حتماً مراد غیر از نبی اکرم شخص دیگری است لذا حتماً اشاره به علی(ع) است؛ زیرا هیچ کس نگفته که غیر از علی«ع» و فاطمه«س» و حسنین علیهم السلام کسی در مباهله شرکت داشته است و این مطلب (که در آیه علی«ع» نفس پیامبر خوانده شده) دلالت دارد بر برتری مقام وی و درجه ای که هیچ کس به آن راه نیافته؛ بلکه به نزدیک آن هم نرسیده است و مؤید آن از جمله روایتی است که پیامبر به بریده اسلمی فرمود «ای بریده علی را دشمن مدار که او از من است و من از اویم و مردم از درختهای متفرق خلق شده اند و من و علی از شجره واحده آفریده شده ایم.» (ترجمه مجمع البیان، ج4، ص102)
نتایج قطعی مباهله
1- اینکه حسن و حسین علیهم السلام پسران رسول خدا بوده و به آنها
ابن رسول الله گفته می شود.
2- چون رسول خدا فقط حضرت فاطمه را با خود آورده دلیل آن است که
نساءنا فقط یک مصداق داشته و فاطمه الگوی منحصر به فرد بوده است وگرنه لازم بود که آن حضرت حداقل سه نفر را ببرد تا لفظ جمع شامل آن ها شود.
3- علی علیه السلام در این آیه مصداق
انفسنا است یعنی کسی را بخوانیم که در فضیلت و مقام و ارزش به منزله خود ماست؛ انفسنا جمع است اما رسول خدا نشان می دهد که این جمع فقط یک مصداق داشته وگرنه لازم بود اقلاً سه مرد را ببرد که مصداق جمع باشد (احسن الحدیث، ج2، ص91)
4- مباهله از یک سو حقانیت دین اسلام را در برابر مسیحیت اثبات کرد و از سوی دیگر ضعف ایمان و تزلزل اعتقادی مسیحیان نجران را به نمایش می گذارد.

مباهله، قدرت نمایی در جنگ نرم
دشمنان اسلام از روشی بهره می گیرند که حقیقت اسلام را پنهان نمایند و یا از صحنه بیرون رانند. جنگ های نظامی و حذف فیزیکی پیامبر(ص) و مؤمنان و جنگ های نرم از شیوه هایی است که دشمنان به کار گرفتند. بیش ترین فشار از سوی دشمنان، از طریق جنگ نرم و فتنه گری وارد می شود تا پیامبر(ص) و مؤمنان دست از حقیقت برداشته و تابع و پیرو ملت، گفتمان و سبک زندگی آنان شوند و دست از عدالت خواهی و تبیین حقوق مردم و روشنگری های ستم ستیزانه بشویند.
در مقابل، پیامبر گرامی(ص) به مقابله جدی با آنان پرداخت و براساس حکم مقابله به مثل، در جنگ های سخت و نظامی و جنگ های نرم در برابر دشمنان ایستاد و هیچ کوتاهی از خود نشان نداد. پاسخ گویی به شبهات و تردیدافکنی های دشمن و دفع ادعای باطل ساحری، جنون، قدرت طلبی و حکومت خواهی و مانند آن، از شیوه های مقابله به مثل پیامبر(ص) در جنگ نرم است

زمانی که فشار روحی و روانی از سوی اهل کتاب در جنگ روانی و نرم افزایش یافت، پیامبر(ص) با ابتکار عملی، مسئله مباهله را مطرح می سازد تا یقین به باور راه خویش را در حد امکان به نمایش گذارد. این حرکت پیامبر(ص) یعنی خروج از دایره دفاع به حمله و تهاجم در جنگ نرم موجب شد تا دشمن به سرعت واکنش نشان داده و عقب نشینی کند و اهل کتاب، بساط شبهه افکنی خویش را تا مدتی برچینند.

در دوران حاکمیت پیامبر(ص)، دشمنان اسلام، را گروه ها و احزاب بسیاری تشکیل می دادند. شگفت انگیز این که جبهه مخالفان اسلام را طیف گسترده ای از احزاب با تفکرات، اعتقادات و باورهای متضاد و متقابل دربرمی گرفت. از این رو می توان گفت که همه کفر در برابر همه ایمان به صف ایستاده و جنگ نهایی شکل گرفته بود. در جبهه مخالفان اسلام می توان از کافران و مشرکان بت پرست تا بی خدایان تا مؤمنان به توحید و اهل کتاب از یهودیان و مسیحیان را دید. این گونه است که مدعیان ایمان و توحید در کنار دشمنان خود یعنی کافران به خدا و بت پرستان و مشرکان گرد می آیند تا در صف مقابل توحید اسلام و دعوت روشنگرانه و عدالت خواهانه آن قرار گیرند.
باتوجه به طیف رنگارنگ و گسترده مخالفان اسلام، می توان دریافت که هجوم دشمنان نیز بسیار متنوع و روش های تقابل بسیار متعدد و گوناگون بود. چنان که از آیه 20 سوره کهف برمی آید، به سبب تشابه در افکار و اندیشه ها و رفتار میان دشمنان اسلام در طول تاریخ بشریت، هر منادی حقیقت، ایمان، عدالت و توحید، با فشارهای بسیار سختی مواجه بود تا از راه حقیقت دست بردارد و ملت کفر را برگزیند و از ملت اسلام خارج شود، در حالی که یقین دارد که راهش حق است و ترک این حقیقت به معنای شقاوت ابدی است: «اگر آنان بر شما دست یابند، سنگسارتان می کنند یا شما را به کیش خود بازمی گردانند، و در آن صورت هرگز روی رستگاری نخواهید دید.»
همین روش را دشمنان در برابر آخرین منادی توحید و اسلام در پیش گرفتند و با تحمیل انواع جنگ های نظامی و محاصره اقتصادی و توهین و اهانت و بهره گیری از همه روش های تخریب شخص و شخصیت درجنگ نرم برآن شدند تا پیامبر(ص) را از راه خویش بازدارند یا بازگردانند و مؤمنان را از دورش پراکنده سازند و آنان را به حقیقت و درستی راه خویش دلسرد و نومید سازند.
خداوند درآیه 120 سوره بقره، به پیامبر(ص) هشدار می دهد که هرگز نباید با همه فشارهایی که وارد می شود، دمی از راه خویش عقب نشینی کند و یا امتیازی هرچند کوچک به دشمن بدهد؛ زیرا هرگونه امتیازدهی به دشمن به معنای ناتوانی مسلمانان و افزایش گستاخی و جسارت و جرأت دشمنان بود. مومنان می بایست هوشیار و آگاه باشند که دشمنان به این امتیاز کوچک بسنده نمی کنند و گام به گام همانند شیطان پیش می آیند تا سرزمین ایمان و جان و تنشان را صاحب شوند و بر آن ولایت یابند.

این عمل شیطانی ازسوی دشمنان هم ولایت با شیطان، تا نابودی عقیده و ایمان ادامه می یابد و آنان جز به نابودی رضایت نمی دهند. در این همراهی با عمل شیطان تفاوتی میان طیف های مدعیان ایمان توحیدی از یهود و مسیحی با مدعیان بی خدایی و کفر و شرک از بت پرستان نیست. از این رو خداوند به مؤمنان هشدار می دهد و می فرماید: هرگز یهودیان و مسیحیان از تو راضی نمی شوند، مگر آنکه از کیش آنان پیروی کنی، بگو: «درحقیقت، تنها هدایت خداست که هدایت واقعی است

و چنانچه پس از آن علمی که تو را حاصل شد، باز از هوسها و خواسته های آنان پیروی کنی، در برابر خدا سرور و باوری نخواهی داشت.» بنابراین، دریافت ولایت نصرت و سروری ازسوی خداوند در صورتی امکان پذیر است که مؤمنان همچنان صاحب استقامت باشند و در جنگ های سخت و نرم، هیچ امتیازی به دشمنان ندهند و از مواضع به حق خود عقب نشینی نکنند؛ هرچند که از سوی دشمنان با هویج، وعده ای داده شود و با چماق، تهدید و وعیدی صورت گیرد. بنابراین مومن واقعی کسی است که پس از شناخت حق خود و حقیقت آن، از جنگ سخت و نظامی نهراسد و از فشارهای روانی و تخریب شخص و شخصیت در جنگ نرم، غم و اندوه و حزنی در دل نگیرد.
اهل ایمان باید تا آن حد به سلاح ایمان متکی باشند که هیچ گونه تندباد فتنه هایی که بدتر از قتل و کشتار نظامی است (بقره آیه 191) نتواند در اراده و ایمان آنان خللی وارد سازد. ترس اگر خوب است باید از خداوندی داشت که دوزخی با آتش ابدی دارد و جسم و جان آدمی را فرامی گیرد و می سوزاند. (نساء77 و84) اما در برابر دشمنان و مخالفان ایمان و عدالت، باید چنان شجاع و دلیر بود که دشمن از نعره الله اکبر ایشان چون جن از بسم الله بگریزد. (آیه66)

بنابراین، هنگامی که اهل ایمان به سلاح ایمان تجهیزشده و اراده خویش را بدان تثبیت و تحکیم کردند، می بایست از موضع دفاع بیرون آیند و به حمله دست زنند و به جای این که بنشینند تا پاسخگوی شبهات و فرافکنی های دشمنان باشند. آنان را به ستمگری و بی عدالتی و بطلان به مردم معرفی کنند و افکار عمومی را علیه آنان بشورانند، چرا که اتهامات دشمنان همواره نسبت به ایمان و اهل آن، دروغ و کذب محض است و خود آنان به دروغ بودن و بطلان سخنان خویش باور ویقین دارند؛ اما سخنان مومنان نسبت به کفار و مخالفان و دشمنان، سخنانی برآمده از حق و حقیقت است و هر کسی به سادگی به حقانیت آن آگاه می شود. چنین روشی را پیامبر(ص) در داستان مباهله پیش گرفت و در مقام تهاجم در جنگ نرم برآمد و دشمنان را این گونه خوار و رسوا ساخت.
مباهله، احتجاج در جنگ نرم
فتنه گران از هرگونه ابزار و روشی سود می برند تا حقیقت را بپوشانند. از این رو شبهه سازی همواره در دستور کار آنهاست؛ زیرا شبهه، آراستن باطلی به صورت حقیقت است و شبهه را شبهه نامیدند؛ چرا که همانند حق و حقیقت جلوه گری می کند و مردم را به ظاهر زیبای خود می فریبد در حالی که در باطن هیچ چیزی جز زشتی و بطلان و تباهی درآن نیست.
بهره گیری از روش هایی چون اتهام زنی، شایعه پراکنی، بهتان و تهمت به شخص و اطرافیان، دروغ بافی و مانند آن در جنگ نرم همواره در دستور کار دشمنان و مخالفان اسلام بوده و هست تا مردم را نسبت به حق به تردید افکنند و روان آنها را مشغول دارند و روحیه شان را سست کنند.

یکی از دشمنان و مخالفان جدی پیامبر(ص) در عصر نخست، مسیحیان بودند که مدعی ایمان به خداوند بودند، ولی در عمل شرک می ورزیدند. (بقره، آیه 120 و آیات دیگر) آنان با توجه به افزایش نفوذ دایره اسلام، بر آن شدند تا ضمن تحقیق از کم و کیف تحرکات پیامبر(ص) در مجلسی افکار و عقاید اسلام را به سخریه گیرند و با نمایشی از کبکبه و شوکت رهبران خود، مومنان و رهبران اسلامی را خوار و خفیف سازند و لذا با نمایشی از قدرت و شوکت وارد مدینه می شوند و به مجادله با حضرت رسول(ص) می پردازند.
پیامبر(ص) برای ساکت کردن دشمنان و مخالفان به سازوکار مباهله تمسک می جویند تا ضمن اثبات حقانیت عقاید توحیدی خود، مخالفان از اهل کتاب را رسوا و وادار به عقب نشینی نماید تا دیگر هوس تهاجم فرهنگی نداشته باشند و نخواهند پیامبر(ص) را از راهش بازدارند و در موضع ضعف قرار دهند و همراهی او را بخواهند.
مباهله که از بهل به معنای لعن یکدیگر است، بدین سان انجام می گیرد که قومی که در مورد چیزی اختلاف دارند، جمع می شوند و می گویند: لعنت خدا بر ظالم از ما. (لسان العرب، ابن منظور، ج 1، ص 522) بنابراین، هر یک از دو طرف می تواند در حق دیگر این گونه دعا کند:
لعنت الله علی الکاذبین چنان که در آیه 61 سوره آل عمران بیان شده است.
هدف از مباهله اثبات حقانیت است و شخصی که به مباهله دعوت می کند بر این باور است که از سوی خداوند موید و منصور است؛ زیرا کلامی جز حق بر زبان نمی راند. این گونه احتجاج از سوی پیامبر(ص) با مسیحیان بیانگر اعتقاد صددرصد پیامبر(ص) به حقانیت کلام و راه خودش است. (آل عمران، آیات 15 و 16)
از آن جایی که دشمن مدعی حقانیت است، توسل جویی به باورهای مخالف، بهترین شیوه مبارزه در جنگ نرم است. کسی که معتقد است خداوند در هستی، ربوبیت و پروردگاری می کند و مدافع حق و حقانیت است و نه تنها در آخرت که در دنیا نیز ظالمان را عذاب می کند، در هنگام احتجاج به مباهله، زمانی تن به این اقدام می دهد که خود را باور داشته باشد. از آن جایی که پیامبر(ص) بر باورهای خویش یقین داشت با گرد آوردن نزدیک ترین خویشان خود یعنی اهل بیت عصمت و طهارت(ع) نشان داد که بر حق است


این حرکت پیامبر(ص) مسیحیان را که در اعتقادات خویش به یقین و قطع کامل نبودند، به تردید افکند و لذا دست از مباهله و احتجاج شسته و به پذیرش شرایط صلح نامه پیامبر(ص) تن دادند.
با نگاهی به شرایط مباهله که علم یقین، لجاجت خصم در برابر حق، حضور شخص مباهله کننده و نزدیک ترین کسانش و هم چنین درخواست لعنت از سوی خداوند برای طرف مقابل است (آل عمران، آیه 16) می توان دریافت که پیامبر(ص) با حضور فاطمه(س) و فرزندان و دامادش(ع) می خواست به دشمنان و مخالفان نشان دهد تا چه اندازه بر حقانیت خویش اعتقاد دارد

همین مساله موجب شد تا مخالفان عقب نشینی کرده و تن به خواسته های پیامبر (ص) دهند. در روایات تفسیری آمده است، هنگامی که اسقف نصارای نجران هیئت پیامبر(ص) و همرانش را مشاهده کرد و دانست که آنان نزدیک ترین خویشان آن حضرت(ص) هستند، ترس بر جانش افتاد و از مباهله با آن حضرت(ص) امتناع ورزید. (مجمع البیان، ج 1 و 2، ص 761 و نیز الکشف و البیان، ثعلبی، ج 3، ص 85 و کشاف زمخشری، ج 1، ص 368)
دعوت به مباهله که فرمان الهی و ماموریت آن حضرت(ص) بود، زمانی صورت گرفت که هرگونه رفتار و دعوتی از سوی پیامبر(ص) با واکنش منفی مسیحیان و مخالفان مواجه شد و اقامه برهان از سوی آن حضرت(ص) تأثیری در روند فعالیت های تخریبی مسیحیان به جا نگذاشت و آنان را نه تنها به سوی حق نکشانید، بلکه برای مبارزه جویی به مدینه وارد شدند و خواهان مقابله رو در رو با آن حضرت شدند. (آل عمران، آیات 59 و 61)


از این رو پیامبر(ص) ناچار شد تا با حمله تهاجمی مباهله، ریشه حرکت های ایذایی مسیحیان را بخشکاند و آنان را سر جایشان بنشاند.(همان) حضور امام حسن و امام حسین(ع) در این مبارزه به عنوان فرزندان پیامبر(ص) و هم چنین نقش مهم و اساسی امیرمؤمنان به عنوان نفس و جان آن حضرت(ص) در کنار فاطمه(س) دختر و عضو زن این خاندان، چنان دشمن را به وحشت افکند که باوری جز حقانیت آن حضرت(ص) برای آنان باقی نماند. این گونه است که از هرگونه مباهله خودداری می کنند، چرا که می دانند در این هیئت اگر لعن انجام شود، نام و نشانی از مسیحیان در جهان باقی نخواهد ماند.

طبق آیه مباهله، علی (ع) به منزله نفس پیامبر (ص) بوده است

امیر مؤمنان (ع) در قرآن از منظر اهل سنت

فضایل و مناقب امیر مؤمنان علی علیه السلام دریایی است بی کران که همواره توسط علما، محدثین و محققین بزرگ از مذاهب مختلف نقل و بیان شده و این مسئله بیانگر این نکته است که نقل مناقب امیر مؤمنان (ع) فقط در محدوده مذهبی خاص و فقط مختص به شیعیان آن حضرت نبوده است

علاوه بر کتب شیعه که به فراوانی از این فضایل سخن گفته‌اند، کتب اهل سنت هم سرشار از نقل این اخبار بوده است و به حدی مناقب و فضایل امیر مؤمنان (ع) در منابع متقن و صحیح اهل سنت نقل شده که احمد بن حنبل، امام مذهب حنابله گفته است: برای هیچ یک از اصحاب رسول خدا (ص) فضایلی مانند فضایل علی بن ابی طالب رضی الله عنه نقل نشده است (مستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ج 3، ص 116).‏
بخش اول شامل روایاتی است که در آن از فضایل اهل بیت (ع) سخن گفته شده که شامل مناقب و فضایل امیر مؤمنان و صدیقه کبری و حسنین علیهم‌السلام است. در بخش دوم از علم امیرمؤمنان (ع) نسبت به کلام خدا سخن گفته شده است که نشان‌دهنده اعلم بودن مطلق وی نسبت به بقیه اصحاب رسول خدا (ص) است و در بخش سوم هم چند آیه از آیاتی که در شان امیر مؤمنان (ع) نازل شده به عنوان نمونه آورده شده است؛
‏بخش اول: آیاتی که در شان اهل بیت رسول خدا (ص) نازل شده است:
رسول خدا (ص)، همواره در مناسبات مختلف، امیر مؤمنان و صدیقه کبری و حسنین علیهم السلام را به عنوان اهل بیت خود معرفی فرموده است که این معنا در روایات فراوانی آمده است. این مسئله باعث شده است که وقتی عبارت «اهل بیت» آورده می شود در ذهن چیزی جز پنج تن اصحاب کساء خطور نمی کند. به طوری که مسلم بن حجاج در کتاب صحیح خود یک باب را تحت عنوان «فضایل اهل بیت النبی» آورده است (صحیح، مسلم، ص 1013) که در آن حدیث مربوط به آیه تطهیر را نقل کرده است.

ترمذی نیز در سنن خود بابی تحت عنوان «باب مناقب اهل بیت النبی» ذکر کرده است و در آن حدیث ثقلین و شان نزول آیه تطهیر و حدیثی در لزوم مودت اهل بیت نقل کرده است (سنن، ترمذی، ص 1437). حاکم نیشابوری هم در مستدرک بخشی را تحت عنوان «و من مناقب اهل رسول الله» آورده (مستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ج 3، ص 158)

و در آن از فضایل آل کساء سخن گفته است و احادیثی مانند حدیث ثقلین و حدیث سفینه نوح و احادیث مربوط به شان نزول آیه مباهله و آیه تطهیر و احادیثی دیگر نقل کرده است که نشان دهنده مقام و منزلت والای امیر مؤمنان و صدیقه کبری و حسنین علیهم السلام است.
احادیثی که در مورد جریان آیه تطهیر و آیه مباهله نقل شده است به خوبی نشان دهنده این نکته است که هیچ کس جز امیر مؤمنان و حضرت زهرا و حسنین علیهم السلام مصداق اهل بیت رسول خدا (ص) نبوده اند.‏
در حدیثی از عایشه نقل شده است که: ‏روزی رسول خدا (ص)، صبح بسیار زود از خانه خارج شد در حالی که عبایی پشمین و سیاه رنگ بر تن داشت. حسن بن علی آمد و رسول خدا (ص) او را بر آن عبا نشاند. سپس حسین آمد و او هم داخل آن عبا شد.

سپس فاطمه آمد پس او را بر آن عبا نشاند. سپس علی آمد پس او را هم نشاند. سپس فرمود: «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» (احزاب - 33) (صحیح، مسلم، ص 1013 - مستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ج 3، ص 159).‏
از ام سلمه همسر پیامبر (ص) نقل شده است که:‏ آیه «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت» (احزاب - 33) در خانه من نازل شده است

پس از اینکه این آیه نازل شد، رسول خدا (ص) به دنبال علی و فاطمه و حسن و حسین فرستاد سپس فرمود: «اینها اهل بیت من هستند.» (مستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ج 3، ص 158). ‏در حدیثی دیگر از ام سلمه آمده است که:‏ رسول خدا (ص)، عبایی را بر حسن و حسین و علی و فاطمه پوشانید، سپس فرمود: «پروردگارا اینان اهل بیت و خاصان من هستند، پلیدی را از آنان بزدا و ایشان را پاک و مطهر گردان

ام سلمه گفت: یا رسول الله ! آیا من با ایشان هستم‌؟ رسول خدا (ص) فرمود: «تو بر خیر هستی» (سنن، ترمذی، ص 1462) ‏در حدیثی از واثله بن اسقع صحابی پیامبر (ص) آمده است که: ‏به منزل علی آمدم اما او را نیافتم. سپس فاطمه فرمود که علی در پی رسول خدا رفته است. پس از مدتی علی با رسول خدا (ص) آمد

پس داخل خانه شدند و من هم با آن دو داخل شدم. سپس رسول خدا (ص)، حسن و حسین را صدا زد و هر دو را بر روی پای خود نشاند و فاطمه و همسرش را به خود نزدیک کرد سپس لباسی را به دور آنان پیچید و سپس فرمود: «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» (احزاب - 33) پروردگارا اینان اهل بیت من هستند، پروردگارا اهل بیت من سزاوارتر هستند (مستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ج 3، ص 159).‏
از دیگر آیاتی که در شان اهل بیت رسول خدا (ص) نازل شده است آیه شریفه مباهله (آل عمران - 61) است. یعقوبی مورخ اهل سنت مشروح جریان مباهله را به این صورت آورده است: اهل نجران بر رسول خدا داخل شدند و رئیس شان ابوحارثه اسقف بود. پس هنگامی که بر رسول خدا وارد شدند لباس دیبا و صلیب را که بر تن داشتند آشکار کردند و با ظاهری نزد رسول خدا آمدند که کسی تا آن موقع این گونه بر وی وارد نشده بود

پس رسول خدا فرمود: آنها را رها کنید و به حال خود بگذارید. پس آنها رسول خدا را ملاقات کردند و در آن روز هر چقدر که خداوند خواست با وی مباحثه کردند. سپس ابوحارثه گفت: یا محمد! در مورد مسیح چه می گویی ؟ رسول خدا فرمود: «او بنده خدا و رسولش است» ابو حارثه گفت: خداوند بالاتر از این است که می گویی. یا اباالقاسم! او چنین و چنان است (و شروع به غلو پیرامون حضرت مسیح کرد).

آیات 59 تا 61 سوره آل عمران در مورد هم‌اینان نازل شد. پس مسیحیان به مباهله راضی شدند. صبح روز بعد ابو حارثه گفت: بنگرید چه کسانی همراه او می آیند. پس رسول خدا دست حسن و حسین را گرفت و فاطمه در پشت سرش و علی بی ابی طالب پیشاپیش وی حرکت می کرد. ابوحارثه نیز همراه چهار نفر که دور وی حلقه زده بودند، خارج شد در حالی که بر لباس هایشان مروارید و زیور آلات بود

پس ابوحارثه گفت: اینان که با او هستند چه کسانی هستند؟ گفتند: این پسر عمویش و این دخترش ودو نفر دیگر دو پسرش هستند. سپس رسول خدا به زانو افتاد و سپس رکوع کرد. ابوحارثه گفت: به خدا قسم همان گونه که پیامبران برای مباهله زانو می زنند به زانو افتاد

پس به ابو حارثه گفتند که برای مباهله به وی نزدیک شود؛ ابوحارثه گفت: من آزادمردی را برای مباهله می بینم و می ترسم که اگر وی راستگو باشد، یک سال تمام شود در حالی که در دنیا یک نصرانی هم نباشد که طعام بخورد.

پس ابوحارثه گفت: یا ابا القاسم! با تو مباهله نمی کنیم بلکه به تو جزیه می دهیم. پس رسول خدا نیز با آنان بر مقدار مشخصی جزیه مصالحه کرد (تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 54). ‏
رسول گرامی اسلام (ص) در جریان مباهله، حسنین‌(ع) را به عنوان ابناء و حضرت فاطمه زهرا (س) را به نیابت از نساء و امیر مؤمنان (ع) را همراه با خود به عنوان انفسنا به نزد مسیحیان برد و این آیه یکی از شریف ترین و والاترین مراتب فضیلت اهل بیت رسول خدا (ص) و بویژه فضیلت امیر مؤمنان (ع) را بیان می دارد زیرا که بر طبق آیه شریفه وی به منزله نفس پیامبر (ص) بوده است.‏
احادیث زیادی پیرامون آیه مباهله نقل شده است ؛ به عنوان نمونه حاکم نیشابوری در کتاب مستدرک نقل کرده که: هنگامی که آیه
ندع ابناءنا و ابناءکم و نساءنا و نساءکم و انفسنا و انفسکم (آل عمران61) نازل شد،

رسول خدا (ص)، علی و فاطمه و حسن و حسین رضی الله عنهم را به نزد خود فراخواند و فرمود: «پروردگارا اینان اهل من هستند» (مستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ج 3، ص 163)

مسلم در صحیح خود نقل کرده است که معاویه، سعد بن ابی وقاص را به خاطر اینکه امیرمؤمنان (ع) را دشنام نمی داد مورد مؤاخذه قرار داد

سعد سه فضیلت از فضایل امیر مؤمنان (ع) را ذکر کرد و آنها را علت عدم سب امیر مؤمنان (ع) دانست که یکی از این سه مورد، مربوط به آیه شریفه مباهله است. سعد در جواب معاویه گفت: ‏هنگامی که آیه فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءکم (آل عمران61) نازل شد، رسول خدا (ص)، علی و فاطمه و حسن و حسین را فراخواند و سپس فرمود: «پروردگارا اینان اهل من هستند (صحیح مسلم ص1006 سنن ترمذی ص1156).‏
آن طور که از روایات مذکور پیداست، نبی مکرم اسلام‌(ص) در مواقع مختلفی و نزد افراد گوناگون به معرفی اهل بیت خود پرداخته است و به روشنی مصادیق اهل بیت خود را مشخص کرده است تا بر همگان روشن گردد که فقط امیر مؤمنان و صدیقه کبری و حسنین علیهم السلام، اهل بیت خاصه وی هستند نه تمامی کسانی که در خانه رسول خدا (ص) زندگی می‌کرده اند

‏فضایل و مناقب و اهمیت مقام والای اهل بیت رسول خدا (ص) به حدی بوده است که مودت و حب ایشان به عنوان اجر و پاداش رسالت رسول خدا (ص) از مسلمین خواسته شده است؛

چنانکه قرآن کریم می فرماید: ‏‏«قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی»: بگو بر این رسالت مزدى از شما، جز دوست داشتن خویشاوندان، نمى‏خواهم‏. (شوری23) ‏در این آیه شریف مودت نزدیکان پیامبر (ص) به عنوان مزد رسالت رسول خدا (ص) ذکر شده است و بنا بر اخبار نقل شده در منابع اهل سنت، امیر مؤمنان (ع) نزدیک ترین فرد از اصحاب به رسول خدا (ص) بوده است

این معنی در احادیث متعددی آمده است که از آن جمله می توان به این احادیث اشاره کرد:‏ فردی به نزد ابن عمر آمد و از او در باره امیر مؤمنان (ع) سئوال کرد. ابن عمر در جواب گفت: ‏علی، پسر عموی رسول خدا و داماد وی است و سپس به خانه وی اشاره کرد و گفت: این خانه او است که می بینید (یعنی خانه علی در میان خانه های پیامبر (ص) است و وی به آن حضرت بسیار نزدیک بوده است) (صحیح، بخاری، ج 5، ص 52).‏

صراط مستقیم یعنى ، اهل بیت (ع
بررسى سه آیه در قرآن مجید، و نسبت مضمون آنها به همدیگر، نشان مى دهد که صراط مستقیم خداوند همان اهل بیت عصمت و طهارت - علیهم السلام - هستند. آن سه آیه شریفه عبارتند از:
1-
قل لا اسئلکم علیه اجرا المودة فى القربى یعنى : بگو براى رسالت خویش مزدى از شما نمى خواهم ، مگر دوست داشتن قرابتم (اهل بیت ) را .
2-
قل ما اسئلکم علیه اجر الا من شاء ان یتخذ الى ربه سبیلا یعنى : (بگو من بر رسالتم اجرى از شما نمى خواهم ، مگر کسى که بخواهد به سوى پروردگارش راهى اخذ کند). مضمون آیه اول این مى شود که : من از براى رسالت چیزى نمى خواهم مگر فقط مودت قرابتم را و مضمون آیه دوم چنین مى شود که : از شما بر رسالتم چیزى نمى خواهم مگر فقط نختذ سبیل الى الله را.

این در صورتى است که (مودت قربى) و (اتخاذ سبیل) یک چیز باشند. بنابراین ، نتیجه این دو آیه شریفه این مى شود که مودت ذى القربى (و اهل بیت ) همان راه خدا و صراط مستقیم است . و چون مودت اهل بیت و اتخاذ سبیل هر دو عاید انسان است لذا در آیه سوم چنین مى فرماید:
3-
قل ما سئلتکم من اجر فهو لکم ان اجرى الا على الله یعنى : آنچه اجر از شما خواستم ، براى شما و عاید بر شما مى باشند

نیست اجر من مگر بر عهده خداوند . و این مطلب را در دعاى معروف ندبه به چنین مى خوانیم : ثم جعلت اجر محمد صلواتک علیه و آله مودتهم فى کتابک فقلت : قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فى القربى و قلت ما سئلتکم من اجر فهو لکم و قلت ما اسئلکم علیه من اجر الا من شاء ان یتخذ الى ربه سبیلا فکانوا هم السبیل الیک و المسللک الى رضوانک

بعد از در نظر گرفتن مضمون سه آیه فوق مى فرماید: فکانوا هم السبیل الى رضوانک آنها خودشان راه تو و راه رسیدن به رضایت تو هستند

در زیارت جامعه کبیره - که موسى بت عبدالله نخمعى آن را از امام هادى - طلوات الله علیه نقل کرده - مى فرماید: انتم الصراط الا قوم و السبیل الاعظم ؛ یعنى : شمایید صراط ثابت تر و راه بزرگتر . و چون اسلام و احکام اسلام به آنها قائم است لذا خود آنها، صراط مستقیم و راه راست هستند، نه کارشان و عملشان .

آیه هدایت
رعد7 می فرماید: انما انت منذر و لکل قوم هاد ای پیامبر! تو فقط بیم دهنده ای، و برای هر گروهی هدایت کننده ای است. منظور از بیم دهنده در این آیه شریفه، پیامبر اسلام حضرت محمد(ص) است و منظور از هدایت کننده علی(ع) است، و چندین نفر از دانشمندان اهل سنت نیز بر این مطلب تصریح کرده اند، از جمله حاکم نیشابوری در کتاب مستدرک الصحیحین، تفسیر طبری، ج13، ص108 و تفسیر فخرراضی، ج5، ص271 و...
آیه اولی الامر
نساء59 :
یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم ای کسانی که ایمان آورده اید اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر(خدا) و پیشوایان (معصوم) خود را.
منظور از اولی الامر، حضرت علی(ع) و پیشوایان معصومی است که از فرزندان امام علی(ع) هستند و این مطلب را شماری از دانشمندان و مفسران اهل سنت، به روشنی و صراحت بیان کرده اند.
آیه تبلیغ
مائده67 : ای پیامبر آنچه از طرف پروردگارت برتو نازل شده است، به رسول کامل (به مردم) ابلاغ کن، و اگر چنین نکنی، رسالت او را انجام نداده ای. خداوند تو را از گزند مردم حفظ کند و خداوند گروه کافران را هدایت نمی کند.
بسیاری از مفسرین تصریح نموده اند که آیه تبلیغ در روز غدیر، هنگامی که پیامبراسلام(ص) از حجت الوداع (آخرین حج پیامبر(ص) برمی گشتند، در مکانی که غدیرخم نام داشت، نازل شد، و پیامبر گرامی (ص) ولایت علی(ع) را بیان فرمود و دست علی(ع) را گرفت و فرمود: هرکس من مولا و سرپرست او هستم، پس از این علی مولا و سرپرست اوست، بار خدایا هرکس علی را دوست می دارد، او را دوست بدار و هرکس با او دشمنی کند دشمن بدار. (روح المعانی، ج4، ص 282)
آیه اکمال
مائده3 :
الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا امروز دین شما را برایتان کامل کردم. و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) بر شما پسندیدم

بعداز آنکه رسول خدا(ص) در روز هجدهم ذی الحجه سال دهم هجری در سرزمین غدیرخم علی(ع) را به عنوان جانشین خود و پیشوا و امام امت منصوب نمود، آیه شریفه (اکمال) نازل شد

مرحوم علامه امینی درکتاب الغدیر، ج1، ص230 به غالب منابع اهل تسنن که به این حادثه تاریخی مهم پرداخته اند اشاره کرده است.

حدیث رهبری و امامت امت
در روایت آمده است که روزی رسول خدا(ص) فرمود: نخستین فردی که از این درب وارد شود، پیشوای پرهیزکاران و سرور مسلمانان و رئیس و مهتر دین و خاتم الاوصیاء و رهبر و پیشوای نخبگان و برگزیدگان خواهد بود، ناگاه علی(ع) از در وارد شد

پیامبر(ص) بشارت کنان به سوی علی(ع) رفت و او را در آغوش کشید و عرق پیشانی اش را پاک کرد و به او فرمود: (ای علی) تنها تو هستی که ماموریت مرا به انجام می رسانی و صدای مرا به گوش مردم خواهی رساند، و در اختلافاتی که بعد از من برای امتم پیش خواهد آمد، روشنگری خواهی کرد. (شرح نهج البلاغه، ج9، ص169)
حدیث رفع اختلاف امت
براساس این حدیث، رسول خدا(ص) به علی(ع) فرمود: «یا علی بعد از من، اختلافات امت من توسط شما روشن و آشکار خواهد شد» (تاریخ دمشق، ابن عساکر شافعی، ج2، ص488)

علامه سیدعبدالحسین شرف الدین بعد از ذکر این حدیث، می نویسد: «هر کس به درستی در این حدیث و حدیث هایی مانند آن بیندیشد، خواهد فهمید که جایگاه علی(ع) نسبت به رسول خدا(ص) همانند جایگاه رسول خدا(ص) نسبت به خداوند متعال است، به این معنی:

همان طوری که خداوند سبحان به پیامبرش می فرماید: ما این کتاب را بر تو نازل نکردیم مگر برای اینکه آنچه را در آن اختلاف کرده اند، برای آنها روشن کنی، و (این قرآن) ما به هدایت و رحمت است برای قومی که ایمان می آورند» (نحل64) پیامبر اسلام(ص) نیز به علی(ع) می فرماید: (یا علی) بعد از من، اختلافات امت من توسط شما روشن و آشکار خواهد شد» (المراجعات، ص394)
حدیث مدینه العلم
این حدیث را پیامبر اعظم(ص) در مقام، شان و جایگاه علمی حضرت علی(ع) بیان فرمودند
: انا مدینه العلم و علی بابها، فمن اراد المدینه فلیات من بابها من شهر دانش هستم و علی(ع) دروازه آن شهر است

پس هر کس این شهر دانش را می خواهد، پس باید از دروازه آن وارد شود، (شرح نهج البلاغه ج7ص219) بنابراین روایت، هر کس می خواهد به دانش و آموزه های پیامبر گرامی(ص) دست یابد، پس باید با تفسیری که علی(ع) از سخنان آن حضرت ارائه می دهد، به این دانش ها و ارزش ها برسد.

آیه مباهله: گروهی از مسیحیان نجران که حدود 60 نفر بودند برای گفتگو و بحث با پیامبر اسلام وارد مدینه شدند ولکن پس از گفتگو درباره مسائلی از جمله ولادت عیسی، سخن و عقیده پیامبر را در این مورد نپذیرفتند که در پی این واقعه آیه 61 آل عمران که معروف به آیه «مباهله» است نازل شده و در آن به پیامبر اسلام خطاب کرد که:

فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَآءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَآءَنَا وَ أَبْنَآءَکُمْ وَ نِسَآءَنَا وَ نِسَآءَکُمْ وَ أَنفُسَنَا وَ أَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَلَی الْکاذِبِینَ؛ هر گاه بعد از علم و دانشی که به تو رسیده باز کسانی با تو به محاجه و ستیز برخیزند به آنها بگو: بیائید ما فرزندان خود و شما هم فرزندان خود و ما زنان خویش و شما نیز زنان خویش و ما جان های خود و شما نیز جان های خود را دعوت کنید آنگاه مباهله کرده و لعنت خدا را به دروغگویان قرار دهیم»

این واقعه را بیشتر مفسران و محدثان اهل سنت در منابع تفسیر و حدیثی خود نقل کرده اند و حتی صاحب تفسیر کشاف از مفسران اهل سنت پس از نقل این روایت می گوید: این آیه قوی ترین دلیلی است که فضیلت اصحاب کساء (پنج تن آل عبا) را ثابت می کند.

ولکن اگر به خوبی به محتوا و متن این آیه دقت شود می توان بالاتر از این امر یعنی موضوع ولایت و خلافت علی(ع) را از این آیه استفاده نمود با این توضیح که در این آیه خداوند از حسن و حسین(علیهما السلام) تعبیر به «ابناءنا» یعنی فرزندان پیامبر و از فاطمه(س) تعبیر به «نساءنا» یعنی زنانی که به پیامبر تعلق دارند و از علی(ع) تعبیر به «انفسنا» کرده و «انفسنا» یعنی نفس و جان پیامبر و از این تعبیر فهمیده می شود که علی(ع) مانند پیامبر و همچون پیامبر است

لذا بعد از رحلت و رفتن پیامبر باید کسی در جای او بنشیند که همچون پیامبر و مانند اوست نه دیگران که مدت زیادی از عمر خود را در بت پرستی گذراندند. و از جهات متعدد دارای نقص و عیب بودند از جمله این که از جهت علم و آگاهی نسبت به مسائل شریعت که شاخصه اصلی و اولیه جانشین پیامبر و خلیفه مسلمانان است در رتبه ای بسیار پائین قرار داشتند به گونه ای که بارها این سخنان را بر زبان جاری می کردند که اگر علی(ع)  یا معاذ نبودند هلاک می شدیم یا می گفتند: همه مردم حتی زنان خانه نشین از ما داناتر هستند

بنابراین، آیه فوق نه تنها یکی از فضائل علی(ع) و فرزندانش به شمار می رود بلکه یکی از محکم ترین ادله بر ولایت و جانشینی علی(ع) پس از پیامبر و شایستگی آن حضرت برای احراز این مقام نیز خواهد بود لذا در مجلس بحثی که مأمون در دربار خود تشکیل داده بود از امام رضا(ع) سؤال کرد که چه دلیلی بر خلافت و جانشینی جدت علی ابن ابی طالب داری؟ آن حضرت در پاسخ فرمود: آیه «انفسنا»(16) یعنی آیه مباهله که در آن خداوند از امیرالمؤمنین(ع) به عنوان نفس و جان پیامبر(ص) یاد کرده است.

حجة الوداع نص بر امامت آن حضرت

ینادیهم یوم الغدیر نبیهم‏ بخم و اسمع بالنبى منادیا فقال له قم یا على و اننى‏ رضیتک من بعدى اماما و هادیا (حسان بن ثابت) در سال دهم هجرى پیغمبر اکرم ص از مدینه حرکت و بمنظور اداى مناسک حج عازم مکه گردید،

نبى اکرم ص پس از انجام مراسم حج و مراجعت از مکه بسوى مدینه روز هجدهم ذیحجه در سرزمینى بنام غدیر خم توقف فرمودند زیرا امر مهمى از جانب خداوند بحضرتش وحى شده بود که بایستى بعموم مردم آنرا ابلاغ نماید و آن ولایت و خلافت على علیه السلام بود که بنا بمفاد و مضمون آیه شریفه زیر رسول خدا مأمور تبلیغ آن بود: یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس (1)

اى پیغمبر آنچه را که از جانب پروردگارت بتو نازل شده (بمردم) برسان و اگر (این کار را) نکنى رسالت او را نرسانیده‏اى و (بیم مدار که) خداوند ترا از (شر) مردم نگهمیدارد . پیغمبر اکرم ص دستور داد همه حجاج در آنجا اجتماع نمایند و منتظر شدند تا عقب ماندگان برسند و جلو رفتگان نیز باز گردند.

مگر چه خبر است؟ هر کسى از دیگرى مى‏پرسید چه شده است که رسول خدا ص ما را در این گرماى طاقت فرسا و در وسط بیابان بى آب و علف نگهداشته و امر به تجمع فرموده است؟زمین بقدرى گرم و سوزان بود که بعضى‏ها پاى خود را بدامن پیچیده و در سایه شترها نشسته بودند

بالاخره انتظار بپایان رسید و پس از اجتماع حجاج رسول اکرم ص دستور داد از جهاز شتران منبرى ترتیب دادند و خود بالاى آن رفت که در محل مرتفعى بایستد تا همه او را ببینند و صدایش را بشنوند و على ع را نیز طرف راست خود نگهداشت و پس از ایراد خطبه و توصیه درباره قرآن و عترت خود فرمود: ألست اولى بالمؤمنین من انفسهم؟قالوا بلى،قال: من کنت مولاه فهذا على مولاه،اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله (2)

آیا من بمؤمنین از خودشان اولى بتصرف نیستم؟ (اشاره بآیه شریفه النبى اولى بالمؤمنین من انفسهم) عرض کردند بلى،فرمود من مولاى هر که هستم این على هم مولاى اوست، خدایا دوست او را دوست بدار و دشمنش را دشمن بدار هر که او را نصرت کند کمکش کن و هر که او را وا گذارد خوار و زبونش بدار

و پس از آن دستور فرمود که مسلمین دسته بدسته خدمت آنحضرت که داخل خیمه‏اى در برابر خیمه پیغمبرص نشسته بود رسیده و مقام ولایت و جانشینى رسول خدا را باو تبریک گویند و بعنوان امارت بر او سلا م کنند و اول کسى که خدمت على ع رسید و باو تبریک گفت عمر بن خطاب بود که عرض کرد:بخ بخ لک یا على اصبحت مولاى و مولى کل مؤمن و مؤمنة. به به اى على امروز دیگر تو امیر و فرمانرواى من و فرمانرواى هر مرد مؤمن و زن مؤمنه‏اى شدى (3)

بدین ترتیب پیغمبر اکرم ص على ع را بجانشینى خود منصوب نموده و دستور داد که این مطلب را حاضرین بغائبین برسانند. روز غدیر خم مسلمین را پیغمبرشان صدا زد و با چه صداى رسائى ندا فرمود (که همگى شنیدند) و فرمود فرمانروا و صاحب اختیار شما کیست؟همگى بدون اظهار اختلاف عرض کردند که:

خداى تو مولا و فرمانرواى ماست و تو صاحب اختیار مائى و امروز از ما هرگز مخالفت و نافرمانى براى خودت نمى‏یابى.پس به على فرمود یا على برخیزکه من ترا براى امامت و هدایت (مردم) بعد از خودم برگزیدم.

(آنگاه بمسلمین) فرمود هر کس را که من باو مولا (اولى بتصرف) هستم این على صاحب اختیار اوست پس شما براى او یاران و دوستان راستین بوده باشید. و آنجا دعا کرد که خدایا دوستان او را دوست بدار و با کسى که با على دشمنى کند دشمن باش.

علاوه بر کتب شیعه در اغلب کتب معتبر و مشهور تسنن نیز نوشته شده است که پس از ابلاغ فرمان الهى و دعاى پیغمبر ص که عرض کرد. اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله خداوند این آیه را نازل فرمود:الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام دینا. (9)

یعنى امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما اتمام نمودم و پسندیدم که دین شما اسلام باشد.و مسلم است که موجب اکمال دین و اتمام نعمت ولایت و امامت على ع است چنانکه پیغمبر فرمود: الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون.

یعنى کفار و مشرکین که همیشه در انتظار از بین رفتن دین شما بودند امروز نا امید شدند پس، از آنها نترسید و از من بترسید زیرا آنان چنین مى‏پنداشتند که چون پیغمبر اولاد ذکور ندارد که بجایش نشیند لذا پس از رحلت او دینش نیز از میان خواهد رفت و کسى که بتواند پس از او این دین را رهبرى کند وجود نخواهد داشت

ولى در آنروز که على ع بفرمان خداى تعالى از جانب رسول خدا بجانشینى وى منصوب گردید این خیال و پندار مشرکین باطل و تباه گردید و دانستند که این دین دائمى و همیشگى است و این آیه و دنباله آن که مربوط با کمال دین و اتمام نعمت است از اینجا نتیجه میگیریم که مقصود از مولى در کلام پیغمبر ص ولایت و جانشینى على‏ع بود نه بمعنى محب و ناصر.11) و این خود نص صریح در اثبات امامت على و قبول طاعت او میباشد

پى ‏نوشتها: (1) مائده.67  (2) بحار الانوار ج37 ص 123 نقل از معانى الاخبارـمناقب ابن مغازلى ص42- شواهد التنزیل ج1 ص190ـ فصول المهمه ص27 و سایر کتب فریقین.   (3) ارشاد مفید ج1 باب2 فصل 50ـالغدیر جلد 1 ص 4 و 156ـمناقب ابن مغازلى ص 19 و کتب دیگر.   (4) روضة الواعظین ج1 ص 103ـاحتجاج طبرسى جلد 1 ص 161ـارشاد مفید و کتب دیگر.   (5) فصول المهمه ابن صباغ ص 25ـ شواهد التنزیل جلد 1 ص 190ـمناقب ابن مغازلى ص 16ـ27ـ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید ج1 ص 362ـ ذخائر العقبى ص 67ـ ینابیع المودة ص 37ـ تفسیر کبیر فخر رازى و تفاسیر و کتب دیگر.   (6) فصول المهمه ص28    (7) وجوه قرآن ص .278    (8) بحار الانوار جلد 37 ص 119 نقل از تفسیر قمى ص 277ـارشاد مفید و کتب دیگر.    (9) شواهد التنزیل ج1 ص 193ـمناقب ابن مغازلى شافعىـ الغدیر   (10) بحار الانوار ج37 ص156ـ شواهد التنزیل ج1 ص157    (11) توضیح بیشتر بجلد 5 تفسیر المیزان

                                       شمه ای از فضایل امیر مؤمنان (ع) در آیات و روایات

هجدهم ذی الحجه بود که آوای ولایت به گوش جان شنیده شد و عاشقان را همچون مجنون به آغوش خویش فرا خواند. آوایی که با طنین آن، مفارقت حق از باطل به امضا رسید و چهره منافقان پست سیرت نحس سرشت پدیدار گشت. در این روز کسی که افضل اهل زمانش بود به امامت رسید.

الف: آیاتی که دلالت بر افضل بودن امام علی (علیه السلام) دارد:

1- آیه ولایت: امام علی (علیه السلام) کسی است که در شأن او آیه ولایت نازل شده است؛ «انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یؤتون الزکاه و هم راکعون - ولی امر شما تنها خدا و رسول خدا و مؤمنانی هستند که نماز را به پا داشته و فقیران را در حال رکوع زکات می دهند.»

2- آیه مودت: امام علی (علیه السلام) از جمله کسانی است که مودتش بر همه مسلمانان فرض و واجب شده است. خداوند متعال می فرماید: «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی.»

3- آیه تطهیر: امام علی (ع) کسی است که مشمول آیه تطهیر است؛ «انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل بیت و یطهرکم تطهیرا - همانا خداوند می خواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد.»

4- لیلة المبیت: امام علی (علیه السلام) کسی است که در شب هجرت پیامبر اکرم (ص) به جای حضرت خوابید و در شأن او این آیه نازل شد: «و من الناس من یشتری نفسه ابتغاء مرضات الله والله رؤف بالعباد - بعضی از مردم جان خود را به خاطر خشنودی خدا می فروشند و خداوند نسبت به بندگان مهربان است.» ابن ابی الحدید می گوید: تمام مفسران روایت کرده اند که این آیه هنگامی در شأن علی (علیه السلام) نازل شد که در بستر رسول خدا (علیه السلام) آرمیده بود.

5- آیه مباهله: خداوند متعال می فرماید: فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءکم و نساءنا و نساءکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله علی الکاذبین - پس هرکس با تو (در باره عیسی) در مقام محاجه برآید، پس از آنکه به وحی خدا بر احوال او آگاه شدی، بگو که بیایید ما و شما با فرزندان و زنان خود با هم به مباهله برخیزیم تا دروغگو و کافران را به لعن و عذاب خدا گرفتار سازیم.» مفسران اجماع دارند که مراد از (انفسنا) در این آیه حضرت علی (ع) است.

ب: روایاتی که دلالت بر افضلیت امام علی ( علیه السلام) دارد:

1- امام علی (ع) برادر پیامبر (ص): حاکم نیشابوری از عبدالله بن عمر روایت کرده است: پیامبر (ص) بین اصحاب خود عقد اخوت بست. ابوبکر را برادر عمر، طلحه را برادر زبیر و عثمان را برادر عبدالله بن عوف قرار داد. امام علی (علیه السلام) عرض کرد: ای رسول خدا! بین اصحابت عقد اخوت بستی، پس برادر من کیست؟ پیامبر (ص) فرمود: تو در دنیا و آخرت برادر منی.

2- امام علی (علیه السلام) مولود کعبه: حاکم نیشابوری می نویسد: «اخبار متواتره دلالت دارد بر اینکه فاطمه بنت اسد، امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب - کرم الله وجهه - را داخل کعبه به دنیا آورد.

3- امام علی (علیه السلام) و تربیت الهی: حاکم نیشابوری می نویسد: «از نعمت های خداوند بر امام علی (علیه السلام) تقدیری بود که برای آن حضرت مقدر داشت.

قریش در مشکلات بی شماری قرار گرفته بود. ابوطالب (علیه السلام) اولاد زیادی داشت و رسول خدا (ص) به عمویش عباس که از تمام بنی هاشم ثروتمندتر بود، فرمود: ای اباالفضل! برادر تو ابوطالب، عیالمند است و زندگی سختی دارد، نزد او رویم تا از بار او بکاهیم. من یکی از فرزندان او را برمی گزینم و تو نیز فرزند دیگری را انتخاب کن تا تحت کفالت خود قرار دهیم. عباس قبول کرد و هر دو به نزد ابوطالب آمدند

و بعد از طرح تقاضای خود، ابوطالب عرض کرد: عقیل را نزد من بگذارید و هر کدام از فرزندان را که خواستید، می توانید انتخاب کنید. پیامبر (ص) علی (ع) را انتخاب کرد و عباس، جعفر را. علی (ع) تا هنگام بعثت با پیامبر (ص) بود و از او پیروی کرد و او را تصدیق می نمود.

4- امام علی (علیه السلام) بر هیچ بتی سجده نکرد: استاد احمد حسن باقوری، وزیر اوقاف مصر می نویسد: اختصاص امام علی (ع) از بین صحابه به کلمه «کرم الله وجهه» به جهت آن است که او هرگز بر هیچ بتی سجده نکرده است.

5- امام علی (علیه السلام) اولین مؤمن: پیامبر (ص) در مورد علی (ع) به حضرت زهرا (س) فرمود: « همانا او اولین شخصی است از اصحابم که به من ایمان آورد.»

6- امام علی (علیه السلام) محبوب ترین خلق نزد خداوند: استاد احمد حسن باقوری می نویسد: «اگر کسی از تو سئوال کند که به چه دلیل مردم، علی (علیه السلام) را دوست دارند؟ بر توست که در جواب بگویی: بدان جهت که خدا، علی (علیه السلام) را دوست می دارد».

7- نور واحد: رسول خدا (ص) فرمود: من و علی (ع) چهار هزار سال قبل از آنکه حضرت آدم خلق شود، نزد خداوند نور واحدی بودیم، هنگامی که خداوند آدم را خلق کرد، آن نور دو قسمت شد، جزئی از آن، من هستم و جزء دیگرش علی است.

8- زاهدترین: استاد محمود عقاد می نویسد: «در میان خلفا، در لذت بردن از دنیا، زاهدتر از علی (ع) نبوده است...»

9- شجاع ترین: استاد محمود عقاد می نویسد: «مشهور است که علی (علیه السلام) با کسی تن به تن نشد مگر آنکه او را به زمین زد، و با کسی مبارزه نکرد، مگر آنکه او را به قتل رساند.»

10- داناترین: امام علی (ع) داناترین اهل زمان خود بود و این مطلب را هم پیامبر اکرم (ص) تصریح کرده بود. به عنوان مثال، ترمذی از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود: «انا دار الحکمه و علی بابها» « من شهر حکمت و علی دروازه آن است

و در جای دیگر، پیامبر (ص) فرمود: « من شهر علمم و علی در آن است، پس هر کس طالب علم من است باید از در آن وارد شود.» و هم اینکه صحابه به اعلمیت امام علی (ع) اعتراف داشتند.

نظرات  (۲)

 خوب و جالب بود و اینکه با مسائل روز گره میخوره عالی است فقط نام سایت ،پایگاه و یا نویسنده را واضح درج کنید برای نکته برداری و منبع

با سلام وخسته نباشید...این قسمت از مطالب شما رو در وبلاگم کپی کردم ..اگر احیانا ناراضی هستید پاک کنم ..در ضمن لینگتون کردم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">