تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات
  • ۱۱ مهر ۹۶، ۲۰:۰۱ - انیس
    عالی

امام علی ع خدمات نظامی. شجاعت و هیبت على. علی را «چه» کشت؟! قبر مخفی امام

خطبه های نهج البلاغه ۱ تا ۲۳۸ بعد از پیامبر

ثروت اندوزی در زمان خلفا عامل ایجاد فتنه ها. نقش عمار یاسر. وارونه سازی حقایق. خوارج

فتنه در قرآن و نهج البلاغه. شناخت و دفع فتنه، وظیفه خواص و عوام. تفاوت جنگ های پیامبر

دشمن‌شناسی از منظر علی(ع) . اخلاق‏مداری در جنگ . دشمن‌ترین مردم‌ نزد خداوند

ظهور فتنه در ماجرای سقیفه . جفای معاویه و اعراب

مباهله، قدرت نمایی در جنگ نرم. بصیرت چیست و چگونه حاصل می‏شود؟

خطبه غدیر و پیام ها. منابع اهل سنت (مدارک و اعترافات)

غدیر خم و اهمیت حجه الوداع . یاس ابلیس در غدیر . شعر غدیر

غدیر سر آغاز بیداری اسلامی . عید ولایت و سیاست و دخالت مردم در حکومت

غدیر در مسلخ سقیفه. ظهور فتنه در ماجرای سقیفه . جفای معاویه و اعراب

حکومت اسلامی در نهج البلاغه . سیره سیاسی امیر مومنان . امام علی(ع) از نگاه دیگران . پذیرش امر حکومت . خلافت علوی

سکوت 25ساله امیر المۆمنین.

مقامات امیرمؤمنان علی(ع) در قرآن . اسم علی(ع) و ائمه در قرآن؟ اسوه حسنه

خطبه سلونی قبل ان تفقدونی . دعاهای و امام . خطبه ی بدون نقطه

احادیث گوناگون و اثبات ولایت و خلافت مولانا امیرالمومنین علی(ع)

بصیرت چیست و چگونه حاصل می‏شود؟ یقظه و بیداری . حزم و دور اندیشی

                                   بسم الله الرحمن الرحیم

امام علی علیه السلام

سیزدهم رجب ده سال قبل از بعثت داخل کعبه متولد شدند. حضرت علی(ع) نخستین فرزند خانواده هاشمی است که پدر و مادر او هر دو فرزند هاشم اند. پدرش ابوطالب فرزند عبدالمطلب فرزند هاشم بن عبدمناف است و مادر او فاطمه دختر اسد فرزند هاشم بن عبدمناف می باشد. فاطمه دختر اسد به هنگام درد زایمان راه مسجدالحرام را در پیش گرفت و خود را به دیوار کعبه نزدیک ساخت و چنین گفت: خداوندا ! به تو و پیامبران و کتابهایی که از طرف تو نازل شده اند و نیز به سخن جدم ابراهیم سازنده این خانه ایمان راسخ دارم

پرودگارا ! به پاس احترام کسی که این خانه را ساخت، و به حق  کودکی که در رحم من است، تولد این کودک را بر من آسان فرما! لحظه ای نگذشت که دیوار جنوب شرقی کعبه در برابر دیدگان عباس بن عبدالمطلب و یزید بن تعف شکافته شد. فاطمه وارد کعبه شد، و دیوار به هم پیوست. فاطمه تا سه روز در شریفترین مکان گیتی مهمان خدا بود. و نوزاد خویش سه روز پس از سیزدهم رجب سی ام عام الفیل فاطمه را به دنیا آورد. دختر اسد از همان شکاف دیوار که دوباره گشوده شده بود بیرون آمد و گفت: پیامی از غیب شنیدم که نامش را " علی " بگذار .
دوران کودکی
حضرت علی(ع) تا سه سالگی نزد پدر و مادرش بسر برد و از آنجا که خداوند می خواست ایشان به کمالات بیشتری نائل آید ، پیامبر اکرم(ص) وی را از بدو تولد تحت تربیت غیر مستقیم خود قرار داد. تا آنکه، خشکسالی عجیبی در مکه واقع شد. ابوطالب عموی پیامبر، با چند فرزند با هزینه سنگین زندگی روبرو شد. رسول اکرم(ص) با مشورت عموی خود عباس توافق کردند که هر یک از آنان فرزندی از ابوطالب را به نزد خود ببرند تا گشایشی در کار ابوطالب باشد. عباس، جعفر را و پیامبر(ص)، علی(ع) را به خانه خود بردند. به این طریق حضرت علی(ع) بطور کامل در کنار پیامبر قرار گرفت. علی(ع) آنچنان با پیامبر(ص) همراه بود، حتی هرگاه پیامبر از شهر خارج می شد و به کوه و بیابان می رفت او را نیز همراه خود می برد .
بعثت پیامبر(ص) و حضرت علی(ع)

شکی نیست که سبقت در کارهای خیر نوعی امتیاز و فضیلت است. و خداوند در آیات بسیاری بندگانش را به انجام آنها، و سبقت گرفتن بر یکدیگر دعوت فرموده است. از فضایل حضرت علی(ع) است که او نخستین فرد ایمان آورنده به پیامبر(ص) باشند. ابن ابی الحدید در این باره می گوید: بدان که در میان اکابر و بزرگان و متکلمین گروه " معتزله" اختلافی نیست که علی بن ابیطالب نخستین فردی است که به اسلام ایمان آورده و پیامبر خدا را تایید کرده است .

حضرت علی ( ع ) نخستین یاور پیامبر ( ص )

روزی متوجه نماز و عبادت آن دو شده و کنجکاو میشود و سوال مینماید پیامبر توضیح میدهند و علی فرصت میخواهد تا با ابوطالب مشورت نماید و بعد از چند روزبه این نتیجه میرسد که خداوند برای آفرینش من با ابوطالب مشورت نکرد و اولین مردی بود که اسلام آورد

در این میان تنها حضرت علی (ع) مجری طرحهای پیامبر(ص) در دعوت الهی اش و تنها همراه و دلسوز آن حضرت در ضیافتی بود که وی برای آشناکردن خویشاوندانش با اسلام و دعوتشان به دین خدا ترتیب داد. در همین ضیافت پیامبر(ص) از حاضران سؤال کرد: چه کسی از شما مرا در این راه کمک می کند تا برادر و وصی و نماینده من در میان شما باشد؟

فقط علی(ع) پاسخ داد: ای پیامبر خدا! من ترا در این راه یاری می کنم پیامبر(ص) بعد از سه بار تکرار سؤال و شنیدن همان جواب فرمود: ای خویشاوندان و بستگان من، بدانید که علی(ع) برادر و وصی و خلیفه پس از من در میان شماست. از افتخارات دیگر حضرت علی(ع) این است که با شجاعت کامل برای خنثی کردن توطئه مشرکان مبنی بر قتل رسول خدا(ص) در بستر ایشان خوابید و زمینه هجرت پیامبر(ص ) را آماده ساخت

 آنقدر با پیامبر نزدیک بود که حدیث منزلت نازل شد: انت منی بمنزله هارون من موسی علی (ع) در شب هجرت در بستر محمد(ص) میخوابد و جان او را نجات میدهد، در جنگ بدر نزدیک به سی تن از مشرکان را به هلاکت میرساند، در احد همه گریخته اند در کنار مولایش میماند،  یک ضربه شمشیر وی در خندق که برعمروبن عبدود میزند از طرف پیامبر برتر از عبادت انس و جن دانسته است و بالاخره او در تمام جنگها پرچمدارسپاه اسلام است

نقش على علیه السلام در هجرت

وقیت بنفسى خیر من وطى‏ء الحصى و من طاف بالبیت العتیق و بالحجر رسول اله الخلق اذ مکروا به فنجاه ذو الطول الکریم من المکر (على ع) یکى از عللى که زمینه را براى هجرت پیغمبر بمدینه آماده کرده بود انتشار اسلام در آن شهر بود، سران قریش در خفا جمع شده و تشکیل کمیسیونى دادند و پس از شور و بحث زیاد نتیجه شورا و تصمیم انجمن بدین ترتیب اعلام شد که از هر قبیله یک نفر قهرمان شمشیر زن انتخاب شود و این عده بالاتفاق شبانه بخانه پیغمبر ص حمله نموده و او را در بسترش با شمشیرهاى عریان بقتل رسانند و چون بنى‏هاشم به تنهائى قدرت مقابله با تمام قبایل عرب را نخواهند داشت در نتیجه خون پیغمبر ص لوث شده و بهدر خواهد رفت

این نقشه شیطانى یک تصمیم قطعى و خلل ناپذیرى بود که در پنهانى براى از بین بردن پیغمبر ص طرح و اتخاذ گردید ولى خداوند متعال همان خدائى که در غار حرا پرتوى از جمال خود را بوجود محمد ص انداخته و او را در نور حیرت و عظمت مستغرق کرده بود باز دل روشن و حقیقت جوى پیغمبر را از این تصمیم قریش آگاه گردانید و اجازه داد که شبانه ازمکه بسوى مدینه هجرت نماید (30 انفال) و اذ یمکر بک الذین کفروا لیثبتوک او یقتلوک او یخرجوک

پیغمبر ص على را میشناخت و بمیزان ایمان و اخلاص او آگاه بود رو بسوى وى آورد و فرمود یا على دستور الهى بر اینست که مکه را ترک گویم و بسوى مدینه هجرت کنم، اما این هجرت یک مسافرت عادى و معمولى نیست و بایستى محرمانه و سرى باشد تا کفار قریش از آن آگاه نباشند زیرا تصمیم گرفته‏اند امشب مرا در بسترم بخون آغشته نمایند و براى اغفال آنها لازم است خانه و رختخواب من خالى نباشد تا آنها مرا تعقیب نکنند،فرمان الهى است که در بستر من بخوابى تا من به پنهانى مهاجرت کنم.

هنوز سخن پیغمبر ص تمام نشده بود که على ع با جان و دل دعوت او را اجابت کرد و گفت: اطاعت میکنم یا رسول الله و در اجراى این امر بسیار خرسند و سپاسگزارم. پیغمبر فرمود یا على کار بسیار خطرناکى بعهده تو گذاشته شده است زیرا رجال قریش شبانه خانه من ریخته و رختخواب مرا زیر شمشیر هاى برهنه خواهند گرفت در حالیکه تو میخواهى در آن بستر بخوابى! پیغمبر ص هر چه اعلام خطر نموده و اهمیت این امر خطر را در نظر على ع مجسم میساخت خرسندى او بیشتر میگشت تا بالاخره گفت یا رسول الله مگر غیر از مرگ و کشته شدن چیز دیگرى هم هست؟

چه‏ سعادتى بالاتر از این که من بدستور الهى جان خود را در راه اشاعه دین تو فداى تو کرده باشم؟ على ع هم که جوان 23 ساله‏اى بود جامه مخصوص پیغمبر را که در موقع خواب به تن میکرد پوشید و در فراش آن حضرت دراز کشیده و منتظر وقوع حادثه پر خطرى گردید. در سپیده دم که سکوت و خاموشى بر شهر مکه حکمفرما بود خواستند تصمیم شوم خود را بمرحله اجراء در آورند،بمحض ورود بداخل خانه،على ع سر از بالین خود برداشت و بانگ زد کیستید و چه میخواهید؟چون رجال قریش على ع را دیدند از حیرت و وحشت سر تا پا خشک شدند و بالاخره سکوت را شکستند و گفتند محمد کجا است؟

یکى از مهاجمان گفت پشت و پناه محمد همین على است و خوبست على را بجاى او در خونش غوطه‏ور سازیم! على ع فرمود افسوس که پیغمبر ص بمن اجازه حمله نداده و الا براى این گستاخى شما که پا بحریم خانه آنجناب گذاشته‏اید شما را از دم شمشیر می گذرانیدم و بالاخره آنها را پراکنده ساخت و فرمود دور شوید که شماها قومى گمراهید و از سعادت و رستگارى بى نصیب خواهید ماند

بپاداش این فداکارى و جانفشانى آیه شریفه زیر بر رسول اکرم ص نازل و بدینوسیله على ع مورد تقدیر خداوند تعالى قرار گرفت و من الناس من یشرى نفسه ابتغاء مرضات الله (بقره207) و از مردم کسى است که در پى خشنودى خدا جان خود را میفروشد) و بنا بنقل مفسرین و مورخین عامه و خاصه چنین کسى فقط على ع بود (شواهد التنزیل ج1 ص96)

فداکاریهاى على ع در موضوع هجرت منحصر بخوابیدن او در بستر پیغمبر نبود بلکه در غیاب آنحضرت حل و فصل امور مسلمانان مکه و همچنین تأدیه اماناتى که مردم به پیغمبر ص سپرده بودند بدست على ع انجام گردید. چند روز پس از ورود پیغمبر ص بمدینه (در قبا توقف فرمود که پس از رسیدن على ع با هم وارد مدینه شوند)

على ع نیز مادر خود و دختر پیغمبر و دو زن دیگر و ضعفاى مسلمین را برداشته و راه مدینه را در پیش گرفت و پس از ورود بمدینه رسول ص على ع را که در اثر راه پیمائى پایش مجروح شده بود در آغوش کشیده و از شوق دیدارش گریست. در مدینه نیز على ع همواره ملازم پیغمبر اکرم ص ‏بود و در سال یکم هجرى که میان صحابه و مهاجرین و انصار پیمان اخوت بسته شد آنحضرت على را نیز برادر خود خواند (فصول المهمه ص22)

همسری فاطمه : در سال دوم هجرى نیز یگانه دختر خود فاطمه علیها السلام را بوى تزویج کرد و فرمود: یا على ان الله تبارک و تعالى امرنى ان ازوجک فاطمة و انى قد زوجتکها على اربعمائة مثقال فضة،فقال على قد رضیتها یا رسول الله و رضیت بذلک عن الله العظیم و رسوله الکریم ثم ان علیا خر ساجدا لله شکرا (ینابیع المودة ص .176)

یا على خداوند تبارک و تعالى بمن دستور داده است که فاطمه را بتو تزویج کنم و من او را بر چهار صد مثقال نقره بتو تزویج کردم،على عرض کرد پسندیدم او را اى رسول خدا و بدان سبب از (لطف) خداوند عظیم و رسول گرامیش خرسند شدم سپس على براى سپاسگزارى (از این موهبت) بدرگاه خدا بسجده افتاد. و در همین سال فرمان قتال با مشرکین از جانب خدا صادر شد و پیغمبر ص مشغول جنگ با دشمنان و مخالفین خود گردید که عامل پیروزى در آنها وجود على ع بود و از این پس فصل تازه‏اى در تاریخ زندگانى آنحضرت گشوده میشود

سال دهم هجری مراسم حجه الوداع و نزول آیات اولیه سوره عنکبوت..احسب الناس .. به حال خود رها نمی شوند و مورد امتحان قرار میگیرند تا راستی ودروغ معلوم گردد. هنگام باز گشت از مکه در منطقه جحفه کنار برکه خم نزول آیه 67مائده ..بلغ ما انزل الیک.. .. اگر چنین نکنی رسالت تو ای پیامبر نا تمام می ماند

سپس نزول آیه 3 مائده ..الیوم اکملت لکم دینکم..و خواندن حدیث ثقلین و خطبه و سفارش در پی سفارش ..من کنت مولاه فهذا علی مولاه ..اللهم وال من والاه وانصرمن نصره واخذل من خذله، عمر و ابوبکر اولین نفرات با گفتن بخ بخ لک یا علی بیعت میکنند ( سپردن بار سنگین ولایت به کسانی که تا قبل از ظهور اسلام در نهایت بت پرستی و توحش روزگار سپری می کردند خلاف عقل و منطق بود و چون کار پیامبر بر اساس حق بود انتخاب علی دقیقا به فرمان خداوند بوده )

بیماری پیامبر : آن حضرت بیمار شد و ابتداء در منزل ام السلمه و بعد هم در منزل عایشه بسترى گردید و مسلمین بعیادت او میرفتند و رسول اکرم ص نیز آنها را نصیحت میفرمود و مخصوصا درباره عترت و خاندان خویش بآنان توصیه مینمود. شیطنت واذیت رومی ها و تعیین اسامه فرمانده سپاه و دستور به یاران بخصوص عمر و ابوبکر و.. همراهی بااسامه. تعلل این دو نفر و عدم شرکت در جنگ شاید اتفاقی رخ دهد و ما نباشیم ، اسامه لشگر را مدتی خارج شهر متوقف می سازد ولی خبری از این دو نیست.

پیامبر چشمش به ابوبکر و عمر افتاد و از آنها توضیح خواست که چرا با اسامه نرفتید؟ ابوبکر گفت ‏من در لشگر اسامه بودم برگشتم که از حال شما باخبر شوم! عمر نیز گفت من براى این نرفتم که دوست نداشتم حال شما را از سوارانى که از مدینه بیرون میآیند بپرسم خواستم خود از نزدیک نگران حال شما باشم ! پیغمبر ص فرمود به لشگر اسامه بپیوندید و فرمایش خود را سه مرتبه تکرار کرد (ولى آنها نرفتند) (ارشاد مفید جلد 1 باب دوم فصل 52ـاعلام الورى)

بیمارى حضرت روز بروز سخت‏تر میشد و مسلمین نیز از وضع حال او نگران بودند روزى که جمعى از صحابه در خدمتش بودند فرمود دوات و کاغذى براى من بیاورید تا براى شما چیزى بنویسم که پس از من هرگز گمراه نشوید عمر گفت این مرد هذیان میگوید و بحال خود نیست کتاب خدا براى ما کافى است!! آنگاه هیاهوى حضار بلند شد و پیغمبر اکرم ص فرمود برخیزید و از پیش من بیرون روید و سزاوار نیست که در حضور من جدال کنید (البدایة و النهایة ج5 ص227 تاریخ طبرى ج2 ص436 شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید ج1 ص133)

مسلما عمر میدانست که آنحضرت در تأیید جریان غدیر خم مجددا در مورد خلافت على ع میخواهد مطلبى بنویسد بدینجهت از آوردن دوات و کاغذ ممانعت نمود زیرا در حدیثى که از ابن عباس نقل شده خود باین امر اعتراف نموده و میگوید من فهمیدم که پیغمبر میخواهد خلافت على را تسجیل کند اما براى رعایت مصلحت بهم زدم (شرح نهج البلاغه ج1 ص134)

در آنحال باید از عمر مى‏پرسیدند که اولا چگونه به پیغمبر نسبت هذیان میدهى در صورتیکه آنحضرت با عصمت الهى مصون بوده و هر چه گوید من جانب الله است چنانکه خداوند در قرآن کریم فرماید: و ما ینطق عن الهوى ان هو الا وحى یوحى ثانیا تو از کجا مصلحت مردم را بهتر از پیغمبر دانستى که مانع آوردن کاغذ و دوات شدى؟ و از همین سخن عمر میتوان نتیجه گرفت که او معرفت صحیح و درستى بمقام قدس و معنوى پیغمبر نداشته و با دستور وى مخالفت میورزیده است

همین قسم است قرآن کریم که هر کس نتواند بفکر خود از آن بهره بردارى کند ناچار باید رجوع نماید بآن کسانیکه عالم بعلم قرآن‏اند، چنانکه خداى تعالى در قرآن (بقره 83) میفرماید: ولو ردوه الى الرسول و الى اولى الامر منهم لعلمه الذین یستنبطونه منهم. و کتاب حقیقى سینه اهل علم است چنانکه خداوند در آیه 48 عنکبوت فرماید: بل هو آیات بینات فى صدور الذین اوتوا العلم  بهمین جهت حضرت على کرم الله وجهه فرمود: انا کتاب الله الناطق و هذا هو الصامت  یعنى من کتاب ناطق خدا هستم و این قرآن کتاب صامت است

عایشه پدر خود ابوبکر را به مسجد میفرستد تا نماز جماعت به جای پیامبر بخواند محمد (ص) آگاه شده و خود را به سختی به نماز می رساند و بعد از نماز سفارشات زیادی از جمله پیروی از علی به امت می کند. بارى مرض پیغمبر ص شدت یافت و در اواخر ماه صفر سال 11 هجرى و بقولى در 12 ربیع‏ الاول همان سال پس از یک عمر مجاهدت در سن 63 سالگى بدار بقاء ارتحال فرمود،.

علی به تنهائی سر گرم غسل و کفن و دفن میشود. عمر به دنبال ابوبکربیرون از شهر در محله سقیفه با سران انصار و مهاجرین و بدون حضور یک نفر از بنی هاشم، جلسه تشکیل داده،بیعت با علی را زیر پا گذاشته ،علی را جوان و قاتل در جنگهای بدر و... در نتیجه ابوبکر انتخاب میشود

عمر شعار اتحاد و عدم تفرقه میدهد و از علی میخواهد که بیعت کند تا گروه همراه او هم بیعت نمایند تا متحد شویم، عمر سن علی را و علی جوانی اسامه را عنوان میکند.نقل حدیث ممنوع و ابوهریره به دستور عمر و ابوبکر حدیث جعل میکند تا فضیلت علی را نسبت به خلیفه کم رنگ سازد .

شبها علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام، منزل خانه بزرگان قریش و مهاجرین و انصار و.. می روند تا حقایق و سخنان و توصیه های محمد را یا آور شوند و امت را آگاهی بخشند، فقط 44 نفر می پذیرند و قرار می گذارند با سرهای تراشیده فردای آن روز به کمک علی جهت گرفتن حق قیام نمایند ولی غیر از چند نفر (سلمان . ابوذر .عمار، مقداد و زبیر) کسی حاضر نمیشود و علی (ص)تنها می ماند.یاران و پیروان راستین محمد(ص) در فشار قرار میگیرند و آزار و اذیتهای ابتدای ظهور اسلام به طریقی حاکم میشود و تبعید و محاصره و...آغاز میشود

وقتی ابوبکر به خلافت رسید ابوسفیان خطاب به امام علی که قیام کن و من خانه ات را پر ازیار و لشگر میکنم. علی(ع) نمی پذیرد چرا که او یک سیاستمدار دینی است و برای رسیدن به هدف متوسل به هر کاری نمی شود. طرف مقابلش سیاستمداران بی قید و بی دین هستند (دین به سیاست خط میدهد نه سیاست به دین )

علی (ع)خانه نشین میشود و به وظیفه دوم خود یعنی جمع بندی و مرتب کردن قرآن می پردازد و در خانه را می بندد و فقط برای اقامه نماز از منزل خارج میشود . از طرفی عمر به خوبی می دانست که اگر علی بیعت نکند خلافت ابوبکر سست و بی بنیان می شود به همین علت با تعدادی در منزلش حاضر شده و بیعت می طلبد با مخالفت حضرت زهراء(س) روبرو شده و دستور به آوردن هیزم میکند که همراهان عمر و امت رسول اعتراض کرده و عمر منصرف می شود

در مدت سه روز علی قرآن راتنظیم و جمع آوری میکند . ابوبکر کسی دیگر را برای بیعت می فرستد. علی از فرصتی استفاده کرده و در مسجد به سخنرانی می پردازد اول همهمه نامردها سپس سکوتی در مسجد حاکم شده و ادامه میدهد از ذات احدیت خدا آغاز می کند که مردم را تحت تاثیر و مبهوت میسازد و عمر و ابوبکر ساکت و متحیر نظاره گر هستند سپس خطاب به مردم که فریبتان دادند و با نیرنگ کاران محشور خواهید شد و این عمل شما بار گرانی را برای آینده باقی خواهد گذاشت و .. مردم تائید می کنند ولی به علت ترس و فشاری که به آنها وارد شده، سکوت میکنند ودوباره علی(ع) تنها می ماند.

عمر دست بردار نیست و دائما ابوبکر را در فشار گذاشته و سرزنش می کند گاهی هم از دست ابوبکر عصبی شده و او را بی عرضه خطاب میکند. علی هم با همان حالت مردم را سرزنش میکند و میگوید اگر چهل نفر با من بودند این وضعیت را پایان میدادم. آیا بارها شنیده اید که پیامبر مرا برادر و جانشین خود خوانده و غدیر را یادآور شدند، ابوبکر گفت من ازپیامبر شنیدم که فرمود ما اهل بیت برگزیدگان خدا هستیم و خدا به جای این دنیا آخرت را اختیار کرده و از این رو نبوت وخلافت در خاندان من یکجا فراهم نمی گردد.، کسی غیر از عمر ، تائید نمیکند

12 نفرپشیمان میخواهند دست به شمشیر ببرند که علی (ع) مانع شده ، ناچار کنار منبر نشسته و ابوبکر را سوال پیچ میکنند و ابوبکر کم می آورد و تسلیم میشود و عمر فریاد میکشد کاش غلامت سالم را خلیفه میکردیم و با مهارتی جمع را متفرق کرده وبه گونه ای کودتایی با رعب و وحشت راه می اندازد.

علی به یاد سخن و سفارش پیامبر می افتد که می فرمود با تو بی وفائی میکنند و حق را نادیده میگیرند و تو اگر کسی دست یاری نداد دست به شمشیر مبر ، جان خود را حفظ و صبر کن و به جمع کردن قرآن و مسائل امتم بپرداز. پس از رحلت پیامبر به خاطر نوپائی اسلام و تفرقه بین مسلمانان سکوت پیشه میکند و جائی میگوید نگریستم نه مرا یاری است نه مدافعی جز کسانم . علی روابطش با ابوبکر بسیار سرد و با عمر عمدتا کمکهای قضائی و عثمان هم که تحمل اظهار نظرهای امام را نداشت

و مخالفت زیاد با حکومت آن سه با آن شرائط ،بسیار سنگین تمام میشد . زندگی امام همراه سکوت سبب شد که فقط نسل قدیم او را بشناسند بدین جهت بیشتر اوقات به معرفی خود میپرداخت و تلاشهایش در زمان پیامبر را یاد آور میشد. اگر غیر از این بود مدت طولانی زنده نمیماند و کشته میشد. دوران 3 ساله ابوبکر دائم المعذور و 10 ساله عمر، در سال 23 به پایان میرسد. عمر بدست ابولولو ( فیروز) خنجر میخورد و زخمی میشود و کشته میشود .

در شورای فرمایشی پیر مرد نالایق از خاندان بنی امیه عثمان به خلافت میرسد، سیاست پارتی بازی خوشگذرانی حیف و میل بیت المال قوانین خلاف اسلام واتنخاب افرادی مانند ولید به عنوان حاکم کوفه. امام چندین بار عثمان را نصیحت میکند. مردم از اوضاع و عملکرد عثمان عصبانی و چند گروه از اطراف آمده، روزها عثمان را در منزلش به محاصره درآورده ، عثمان 3 روز فرصت میخواهد، طلحه و زبیر ،هم در این توطئه دستی دارند امام حسن برای این محاصره پا در میانی میکند ولی فقط در حد غذا رساندن چند نوبت موفق میشود، و بالاخره عثمان را به قتل میرسانند.

ا مام حسن(ع) با سخن شیوا دروغی را که قتل عثمان را به پدر نسبت می داد آشکار ساخت . زمانی که مردم به علی مراجعه واز او میخواهند خلافت را بپذیرد اول مخالفت کرده و موقعیکه میبیند در تصمیم خود آنقدر عجله دارند که مردم زیر دست و پا،لگد شدند، برای اجرای عدالت و گرفتن حقوق پایمال شده میپذیرند و اصرار دارند که در مسجد بیعت کنند،امام بعد از قبول خلافت میفرمایند بیت المال به تاراج رفته را اگر با آن ازدواج کرده یا کنیزی خریده باشید باز میگردانم .

مخالفان عثمان یعنی عمرو عاص و عایشه و طلحه و زبیر ، از عدالت علی(ع) ناراحتند زیرا سهم همه را بالسویه از بیت المال میپردازد و بین آزاد و بنده و اسیر... ، فرقی قائل نیست، ان اکرمکم عند ا.. اتقیکم یکی از مشکلات امام بدعتهائی بود که در زمان خلفا حتی در مسائل شرعی مثل نماز وضو و ... معمول گردیده بود بعد از 25 سال وقتی نماز علی را میدیدند به یاد نماز پیامبر می افتادند(ابوموسی اشعری) دیگر مشکل امام اشرافی گری و ثروت اندوزی و خوشگذرانی ها بود که بخصوص در دوران عثمان بیشتر معمول شده بود یعنی به دوره جاهلیت برگشته بودند.

ظهور معاویه به عنوان شخصی مزور و منحرف در عرصه سیاست خود بزرگترین مشکل و فتنه در جامعه بود (خطبه همام) علی عهده دار وضعیتی میشود که بایستی به پالایش قانونهای خلاف اسلام واصلاح عادات بد به اسم سنت رسول ا.. و خلع حاکمین بیست سال فساد کار آنها بوده بپردازد . نماز تراویح یک بدعت خلیفه غاصب است و زمان پیامبر نبوده و امام علی با شمشیر و تازیانه مردم را منع به انجام آن میکرد و مردم واعمراه سر میدادند

اولین فتنه : (جنگ جمل) (ناکثین، پیمان شکنان) به هنگام بیعت ، امام به طلحه و زبیر که امتیاز بیشتری (سهم، حکومت کوفه و بصره) میخواهند میفرمایند: می ترسم که بیعت خود بشکنی و بی وفائی نمائید. در شهر بصره، تحریک معاویه آغاز میشود عایشه سوار بر شتر کینه هائی را که از فاطمه و علی در جنگها به دل دارد شعله ور شده به بهانه انتقام خون عثمان (خونخواهی کسی را میخواهید که خود کشته اید، اگر من فرمان میدادم قاتل بودم و اگر به شما کمک میکردم از یاوران شما بودم) و اینکه خلیفه را شورا تعیین نماید دست به کار میشود

علی(ع) هم از مدینه به طرف بصره حرکت و حسن (ع) و عمار را به رساندن نامه به مردم کوفه جهت یاری رساندن مامور میسازد. امام حسن در کوفه به سخنرانی و حقایق را برای مردم آشکار ساخته و ابوموسی اشعری را که خود امام علی به عنوان حاکم کوفه انتخاب کرده سر پیچی میکند و مالک اشتر او را بر کنار و با تعدادی به کمک امام میشتابد .

چندین بار به یاران امام شبیخون وارد میشود سرانجام جنگ جمل علی رغم میل امام آغاز شده و عایشه سوار بر شتر مردم را علیه علی تحریک و شعار لعنت بر قاتلین عثمان سر میدهد و از نزدیکی خود با پیامبر میگوید و.. ، امام به این نتیجه میرسد تا زمانی که شتر زنده است این فتنه خاموش شدنی نیست محمد حنفیه را مامور به کشتن شتر ولی موفق نمیشود

امام حسن ماموریت می یابد و کار را تمام میکند طلحه به دست خودی یعنی مروان به قتل رسیده و زبیر به هنگام فرار از جنگ کشته میشود و امام کشنده را، سرزنش مینماید جنگ دو روز ادامه مییابد و به نفع سپاه اسلام خاتمه می یابد. امام و یاران به کوفه میروند و مدینه را ترک میکنند و امام حسن را به سخنرانی برای مردم و آگاه کردن کوفیان از ماجرای جمل مامور میشود. بعدها عایشه از کار خود پشیمان و هرگاه و قرن فی بیوتکن را میخواند شدیدا گریه میکرد

توطئه ای دیگر : (جنگ صفین ) (قاسطین ، ستمگران) در این زمان بجز شامات دیگر بلاد با علی بیعت و امام حاکمینی تعیین کرده و معاویه، منصوب عمر، در جواب نامه امام مبنی بر رعایت احکام اسلام و عدم ستم بر مردم و دوری از نیرنگ تقاضا میکند که امام با او کاری نداشته باشد و حکومت شام و مصر تا زمان زنده ماندن از آن او باشد که امام مخالفت کرده و به او به عنوان نماینده از طرف حکومت اسلام نمی دهد معاویه در شام پیراهنی را خون آلود کرده و منبر مسجد را با آن آذین میکند و تعداد کثیری را سفارش میکند که عزاداری و گریه کنند و مردم را برای انتقام تحریک میکند و با 120 هزار نفر به طرف منطقه ای به نام صفین در شرق دمشق بالای رود فرات حرکت میکنند امام هم با 80 هزار نفر در منطقه صفین مستقر شده و سفارشات لازم را بر عدم شروع جنگ میدهد

نماینده معاویه امام حسن را تشویق به جدائی از پدر و جایزه و.. حکومت کوفه پیشنهاد میدهد ،نماینده معاویه ناامید و به صورتی که امام حسن پیش بینی کرده بود کشته میشود معاویه آب را بر سپاهیان اسلام میبندد و گوشه و کنار درگیری هائی هم بوجود می آید ،     حضرت عباس و یاران در زمانی با یورش به سپاه دشمن به آب دست می یابند . جنگ حدود 120 روز به طول میکشد عمار با رشادت همیشگی و اویس قرنی عارف نامی به شهادت میرسند همگی خسته از طولانی شدن جنگ امام قرآن برای معاویه میفرستد و تقاضا میکند تا به حکم قرآن او را وادارسازد که فرستاده را به قتل میرساند

امام پیشنهاد جنگ تن به تن با معاویه را میدهد و معاویه قبول نمیکند. امام حمله به طرف عمروعاص میبرد و تا نزدیک است که او را از بین ببرد عورت خود را آشکار میسازد و امام روی بر میگرداند و آن طرف میدان مالک اشتر چند قدمی معاویه است و چیزی به پایان فتنه نمانده که به پیشنهاد عمروعاص قرآن ها را بر سر نیزه میکنند و یاران علی را فریب داده و تفرقه بین سپاه اسلام میافتد اشعث و خالد ،امام را تهدید به باز گرداندن مالک از ادامه جنگ میکنند

هر چه امام توضیح میدهد نیرنگ است و قرآن بهانه است گوش نمی دهند و مجبور به پذیرش حکمیت از طرف سپاه دشمن میشود امام ابن عباس و بار دیگر مالک را به عنوان حکم انتخاب کرده ولی یاران مخالفت و نمیپذیرند و ابوموسی اشعری را به امام تحمیل میکنند از آن طرف هم عمروعاص حکم میشود مذاکره دو حکم هم به مدت 75 روز به درازا میکشد و ابوموسی فریب میخورد و امام را خلع از حکومت و عمروعاص بر خلاف قرار معاویه را به عنوان حاکم معرفی مینماید و جنگ ظاهرا به نفع دشمن پایان میپذیرد، حکم برای ترجیح کتاب خدا بود ولی بر خواهش دل انتخاب گردید و لقب معاویه از والی به امیرالمومنین تغییر یافت. هنگامی که اشعث اقرار نامه حکمیت را میخواند تعدادی خشک مقدسی که ابو موسی را به حکمیت پذیرفته بودند به مخالفت پرداخته و....

خوارج ( مارقین، از دین خارج) و شعار لا حکم الا للله میدهند و با حکمیت مخالفت میکنند و زمانی که امام به کوفه وارد میشوند نزد امام میروند و اعتراض میکنند و میگویند چرا رجال در حکم دین داخل شده و شما حکمیت را پذیرفته اید و چرا غنائم جنگ جمل را تقسیم نکردید امام میفرمایند: کلمه حق یراد بها الباطل اولا با حکمیت و با انتخاب ابوموسی هم مخالف بودم و قرار بود بین ما کتاب خدا هر چه حکم کند پذیرفته شود نه حکم رجال . خوارج امام را رها و به مدائن و محله نهروان مستقر شدند . امام آنها را دعوت به همراهی خود برای رفتن به شام برای اعتراض به معاویه که حکم بر خلاف کتاب خدا عمل نمودند و خوارج در جواب نوشتند امامت شما را قبول نداریم

با هر کس روبرو میشدند نظرش را راجع به حکمیت میپرسیدند و اگر خلاف میلشان بود همراه با خانواده آنها را به قتل میرساندند و به این کار هر روز ادامه میدادند امام تصمیم به مقابله با آنان را میگیرند و جنگ نهروان را آغاز می کنند که امام با شجاعتی خاص شدیدا آنها را به هلاکت میرساند و تعدادی هم که فرار کرده اند دستگیر و به خانواده اش تحویل میدادند امام بعد از نهروان بارها کوفیان را برای مبارزه با فریبکاری ها و شبیخونهائی که معاویه میزد و شیعیان را به شهادت میرساند

سه نفر از خوارج پیمان میبندند که همزمان علی(ع) و معاویه و عمرو عاص را به قتل برسانند. معاویه زخمی میشود. عمروعاص در مسجد حاضر نبوده و ابن ملجم در منزل اشعث با دختری به نام قطام که پدر و برادرش در جنگ نهروان کشته شده اند آشنا و در تصمیم خود برای رسیدن به این دختر برکشتن علی (ع)جدی میشود و امام را در محراب به هنگام نماز صبح به شهادت میرساند(40 هجری) . فزت و رب الکعبه

خدمات نظامى على علیه السلام

ألا انما الاسلام لو لا حسامه‏ کعفطة عنز او قلامة حافر (ابن ابى الحدید) چون در طول چهارده سال دعوت پیغمبر ص مواعظ و نصایح آنحضرت که متکى بمنطق و استدلال بود در هدایت قبایل گمراه و بت پرست عرب مؤثر واقع نشد لذا فرمان جهاد بصورت آیاتى چند نازل گردید و از سال دوم هجرت تا مدت 9 سال که پیغمبر اکرم در قید حیات بود در حدود هشتاد جنگ و قتال با کفار و مشرکین و یهودیهاى عربستان نموده که در بعضى از آنها خود آن حضرت شخصا حضور داشته و آنها را غزوات گویند

فداکارى و از خود گذشتگى على ع در این جنگها بر احدى پوشیده نماند و در اثر ابراز رشادت و شجاعت بى نظیرش او را ضیغم الغزوات و قتال العرب مینامیدند و جز جنگ تبوک که بدستور پیغمبر در مدینه مانده بود در تمام جنگها شرکت کرده و پرچم فتح و پیروزى همیشه در دست او بوده . از غزوات مشهور و مهمى که پیغمبر اکرم ص با مشرکین و دشمنان اسلام نموده و على ع نیز ابطال و قهرمانان عرب را در آن جنگها طعمه شمشیر خود ساخته است میتوان غزوه بدر واحد و غزوه بنى نضیر و غزوه احزاب و غزوه خیبر و فتح مکه و جنگ حنین و طائف را نام برد

غزوه بدر: اگر چه پیش از غزوه بدر جنگهاى کوچکى (سریه) میان مسلمانان و مخالفین در گرفته بود ولى غزوه بدر اولین جنگى بود که مسلمان در آن جنگ آزمایش شدند و ترس مشرکین آنها را فرا گرفته بود و براى مقابله با آنان اکراه داشتند کما اخرجک ربک من بیتک بالحق و ان فریقا من المؤمنین لکارهون (انفال5)

همچنانکه پروردگارت ترا از خانه‏ات بحق براى جنگ با مشرکین بیرون آورد و گروهى از مؤمنین از مقابله با کفار اکراه داشتند) زیرا تعداد مشرکین در حدود هزار نفر بوده و با ساز و برگ کامل و اسبان یدکى براى از بین بردن مسلمین بفرماندهى ابوسفیان حرکت کرده بودند در صورتیکه عده مسلمانان 313 نفر بوده و اکثر آنها هم فاقد ساز و برگ بودند و بیش از هفتاد شتر و چند رأس اسب همراه نداشتند بالاخره در روز 17 ماه مبارک رمضان سال دوم هجرى این دو گروه در محلى میان مکه و مدینه به نام بدر (نام چاهى است) در برابر هم قرار گرفتند و خداوند مؤمنین را بوسیله فرشتگان یارى نمود و لقد نصرکم الله ببدر و انتم اذلة (آل عمران123)

خداوند شما را در بدر نصرت نمود در حالیکه زبون و ناتوان بودید) ابتدا سه تن از مشرکین (عتبه و شیبه و ولید بن عتبه) بمیدان آمده و مبارز خواستند پیغمبر اکرم على ع را بمبارزه آنها فرستاد و عموى خود حمزه و عبیدة بن حارث بن عبد المطلب را نیز دستور داد که بهمراه على ع با آنها بجنگند

على ع بمحض برخورد با ولید که مبارز او بود وى را بقتل رسانید و سپس براى کشتن مبارزان همراهانش بسوى آنها شتافت چون آن سه تن کشته شدند ترس‏ و دهشتى از مسلمانان در دل مشرکین قرار گرفت، آنگاه مبارزان دیگرى بمیدان آمدند که اکثرشان بشمشیر على ع زندگى را بدرود گفتند و رشادتهاى آنحضرت جنگ بدر را به پیروزى مسلمانان خاتمه داد بطوریکه متجاوز از هفتاد تن از مشرکین قریش مقتول و هفتاد تن نیز اسیر گردیدند که عباس بن عبد المطلب و عقیل بن ابیطالب هم جزو اسراء بودند و با دادن فدیه آزاد شده و اسلام اختیار کردند و بنا به نقل مورخین بیش از نیم کشته شدگان مشرکین بشمشیر على بوده (شیخ مفید در کتاب ارشاد اسامى 36 نفر را که بدست على کشته شده‏اند ثبت نموده)

و بقیه هم بوسیله سایر مسلمین و فرشتگان نصرت بقتل رسیده و از جمله کشته شدگان سرشناس قریش بدست آنحضرت عاص بن سعید و حنظلة بن ابی سفیان (برادر معاویة) و عمیر بن عثمان (عموى طلحه) بودند ( ارشاد مفید باب 2 فصل)

بالاخره جنگ بنفع مسلمین و شکست مشرکین خاتمه یافت و مسلمین فاتحانه بمدینه مراجعت کردند و نام نامى على بعنوان شجاع بى نظیرى در میان عرب بلند آوازه گشت و کسى را جرأت و یاراى آن نبود که مقابله با او را حتى در اندیشه و ذهن خود مجسم سازد.

غزوه احد: پیامبرعلى ع را هم بسمت پرچمدارى تعیین فرمود همچنانکه در کلیه جنگها پرچمدارى بعهده او بود بیشتر مبارزان قریش بدست على ع کشته شدند و پرچمدار ابی سفیان بنام طلحة بن ابى طلحة مرد نیرومندى بود و او را کبش الکتیبة (قوچ لشگریان) میگفتند بمبارزه على ع آمد و آن حضرت چنان ضربتى بر کله او زد که چشمانش از حدقه بیرون افتاد و نعره زد و بهلاکت رسید

سپس برادر طلحه پرچم را بدست گرفت و او نیز کشته شد و حمزه نیز با کمال رشادت مبارزان قریش را طعمه شمشیر خود میساخت و در اثر کشته شدن جنگجویان قریش شکست فاحشى در لشگریان دشمن نمودار شد و مسلمین با اینکه ‏تعدادشان خیلى کمتر از آنها بودند بر آنها مسلط گشته و نسیم فتح و پیروزى بر پرچم اسلام وزیدن گرفت، مشرکین در حال فرار بودند و گروهى از مسلمین به تعاقب دشمن شتافته عده‏اى نیز مشغول جمع آورى اموال آنها گردیدند.

در اینموقع کسانى که بر دهانه دره گماشته شده بودند بى انضباطى کرده و بر خلاف دستور پیغمبر ص از فرمان عبدالله سرپیچى نمودند و بگمان اینکه فتح مسلمین کاملا حتمى بوده و ماندن آنان در محل مزبور لزومى ندارد پست نگهبانى خود را ترک کرده و بیش از چند نفر از آنها در محل خود باقى نماندند. پیغمبر اکرم ص از ناحیه پیشانى صدمه دید و دندان مبارکش شکست و بغیر از على ع و دو نفر دیگر کسى مراقب آنحضرت نبود

على ع با حملات حیدرانه خود گروه مشرکین را از هر طرف که به پیغمبر حمله می آوردند پراکنده میساخت و خود را پروانه وار بدور شمع وجود آنجناب بگردش در میآورد. فداکارى على ع در جنگ احد صفحه درخشانى در تاریخ زندگانى او گشود که سطور طلائى آن با نداى جبرئیل که میگفت لا سیف الا ذوالفقار و لا فتى الا على مزین گردید (سیرة ابن هشام ج2 ص100 تاریخ طبرى)

پیغمبر ص بیهوش بزمین افتاده است بالاى سرش ایستادم چشمان مبارکش را باز کرد و بسوى من نگریست و فرمود: اى على مردم چه کردند؟ عرض کردم یا رسول الله آنها کافر شدند و بدشمن پشت کرده و ترا وا گذاشتند پیغمبر نگاه کرد و دید جمعى از لشگریان دشمن بسوى او مى‏آیند بمن فرمود یا على اینها را از من دور گردان من بدانها حمله کرده از چپ و راست شمشیر زدم تا آنها فرار کرده و تار و مار شدند .

پیغمبر فرمود یا على آیا مدح خود را در آسمان نمیشنوى که فرشته‏اى بنام رضوان ندا میکند لا سیف الا ذوالفقار و لا فتى الا على؟ من اشگ شادى ریختم و خداوند سبحان را بر این نعمت سپاسگزارى کردم (ارشاد مفید ج1 باب دوم فصل22 حدیث)

استقامت و پایدارى على ع و چند نفر دیگر که ثابت قدم مانده بودند موجب شد که مشرکین از مدینه چشم پوشیده و راه مکه را در پیش گرفتند. على ع با اینکه خود بشدت مجروح بود پیغمبر اکرم ص را از نظر دور نداشت و براى شستن دست و روى آنحضرت با سپر خود آبى تهیه کرد و چون رسول خدا دست و روى خود را شست فرمود غضب خدا بر آن قومى که رخسار پیغمبر خود را خونین کردند (تاریخ یعقوبى)

نبى اکرم بمدینه مراجعت فرمود و حضرت زهرا علیها السلام با ظرف آبى که براى شستن صورت پدرش در دست داشت آنحضرت را استقبال کرد على ع نیز در حالیکه دستش تا بازو خون آلود بوده رسید و ذوالفقار را بفاطمه داد و فرمود خذى هذا السیف فقد صدقنى الیومـاین شمشیر را بگیر که امروز (ایمان و شجاعت) مرا تصدیق نمود سپس فرمود: خذیه یا فاطمة فقد ادى بعلک ما علیه و قد قتل الله بسیفه صنادید قریش . اى فاطمه بگیر شمشیر را که شوهرت امروز دین خود را اداء نمود و خداوند بوسیله شمشیر او بزرگان قریش را نابود ساخت (کشف الغمه ص56 ارشاد مفید ج1 باب2 فصل22)

غزوه بنى نضیر: پس از پایان غزوه احد بعضى از ساکنین محلى مدینه مانند طوایف یهود بنى نضیر و بنى قریظه از این پیشامد خوشحال شده و بعضى از قبایل هم که پیمان دوستى و یا پیمان عدم تعرض با پیغمبر اکرم ص بسته بودند نقض عهد نمودند. فرمانده این ستون اعزامى على ع بود که با رشادت و شجاعت ویژه خود آنها را مجبور به تسلیم نمود و پیمان بستند که پیغمبر ص از خون آنان در گذرد و آنها نیز از حومه مدینه خارج شده و بشام روند (تاریخ طبرى)

رسول خدا ص این شرط را پذیرفته و دستور داد که هر سه نفر یک شتر ببرند و اموال خود را نیز بر آن شتر بار نهند، پس از خروج بنى نضیر از مدینه اموال و اراضى زراعى آنها نصیب مسلمین گردید. این واقعه که پس از غزوه احد روى داد براى تحکیم موقعیت مسلمین بسیار مناسیب بوده و پیغمبر ص با کمال قدرت و مهارت و تدبیر توانست در مدت کمى نفوذ از دست رفته را جبران نماید و بر وسعت قلمرو و اقتدار خود افزوده و دشمنان دین را منکوب سازد.

 غزوه أحزاب یا خندق: کلیه قبایل بت پرست مکه بهمدستى طوایف یهود در سال پنجم هجرى بسیج عمومى کرده و با تعداد ده هزار نفر بفرماندهى ابوسفیان و دستیارى گروهى از یهود براى ریشه کن ساختن نونهال اسلام متوجه مدینه شدند. چون این خبر به پیغمبر ص رسید مسلمین را جمع کرد و براى دفاع در مقابل این عده مهاجم به بحث و شور پرداخت، سلمان فارسى پیشنهاد نمود که اطراف مدینه را خندق بکنند چند روز این دو سپاه در طرفین خندق روبروى هم بودند و گاهى بهم سنگ و تیر میانداختند بالاخره عمرو بن عبدود با چند نفر دیگر اسب جهانیده و از تنگترین جاى خندق خود را بطرف دیگر آن رسانیدند. عمرو بمحض ورود مبارز خواست،

وقتى صداى خشن و رعب انگیز عمرو در فضاى اردوگاه مسلمین طنین انداز شد نبض‏ها از حرکت ایستاد و رنگ از چهره همه پریدن گرفت!چرا؟ براى اینکه عمرو را همه میشناختند،او فارس یلیل و از شجاعان نامى عرب بود و در تمام عربستان نظیر و مانندى نداشت، او قهرمان کهنسال و ورزیده و جنگدیده بود و به تنهائى با هزار نفر مقابل شمرده میشد! بالاخره پیغمبر اکرم ص سکوت را شکست و فرمود کیست که شر این بت پرست را از سر ملت اسلام بر دارد؟نفس‏ها در سینه حبس بود و از کسى صدائى بر نیامد على ع بپا خواست و عرض کرد من یا رسول الله پیغمبر فرمود تامل کن شاید داوطلب دیگرى هم پیدا شود ولى هیچکس حریف این قهرمان عرب نبود

نبى اکرم سؤال خود را تکرار فرمود باز على ع پاسخگوى این دعوت گردید پیغمبر فرمود یا على این عمرو بن عبدود است عرض کرد من هم على بن ابی طالبم، رسول خدا عمامه بر سر على و شمشیر بر کمر او بست و فرمود برو که خدا نگهدارت باشد سپس سر بلند نمود و با حالت رقت بار گفت خدایا پسر عم مرا در میدان کار زار تنها مگذار.
عمرو رجز میخواند و مسلمین را بمبارزه میطلبید: در این هنگام على ع چون شیر خشمگینى که براى صید خود از کمین جستن کند بسرعت آهنگ عمرو کرد .عمرو که خود را از شجعان نامى و مبرز عرب میدانست با دیده حقارت به على ع نگریست و گفت آیا جز تو کسى داوطلب بهشت نبود؟ من با پدرت ابوطالب آشنا و دوست بودم نمیخواهم ترا در پنجه خود چون مرغ بال و پر شکسته‏اى در حال نزع بینم مگر نمیدانى که من عمرو بن عبدود فارس یلیل و قهرمان نیرومند عرب هستم؟

على ع فرمود من ترا ابتداء بتوحید و اسلام دعوت میکنم و اگر هم نپذیرى از همین راه که آمده‏اى برگرد و از جنگ با پیغمبر در گذر. پیغمبر اکرم ص فرمود: برز الایمان کله الى الشرک کله. (تمامى ایمان با تمامى کفر بمبارزه برخاسته است.) حقیقت امر نیز همین بود على ع ایمان محض و بلکه کل ایمان بود و اگر در آنروز على نبود نامى از اسلام و احدى از مسلمانان نمى‏ماند،عمرو نیز نماینده شرک و کفر بود و چشم و چراغ قریش بشمار میرفت.

بالاخره آندو مبارز چنان بهم در افتادند که گرد و غبارى در اطراف آنها بلند شد و نیروهاى متخاصمین نتوانستند آنها را بخوبى مشاهده کنند در این گیر و دار دو ضربت رد و بدل شد عمرو شمشیرى بر على زد که سپر آنحضرت را دو نیمه کرد و بسر مبارکش هم آسیب رسانید ولى آنحضرت با چابکى و نیرومندى خود چنان ضربتى به عمرو فرود آورد که او را بخاک هلاکت افکند و خود بانگ تکبیر بر آورد، از صداى تکبیر على ع همه را معلوم شد که عمرو بقتل رسیده و با کشته شدن او شکست قریش هم حتمى خواهد بود. ضربة على یوم الخندق افضل من عبادة الثقلین.

پس از غزوه خندق پیغمبر ص تنبیه و گوشمالى طایفه بنى قریظه را که نقض عهد کرده و با مشرکین همکارى نموده بودند لازم دانست زیرا طایفه مزبور در ظاهر پیمان عدم تعرض با مسلمین بسته بودند ولى نقض عهد کرده با قریش همدست شده بودند رسول خدا ص على ع را با عده‏اى بجنگ آنها فرستاد.پس از 25 روز محاصره و زد و خورد مردان آنها مقتول و زنانشان اسیر و اموالشان بدست مسلمین افتاد بدین ترتیب طایفه بنى قریظه هم بدست على علیه السلام از بین رفت و مسلمین از شر یهود اطراف مدینه آسوده شدند.
غزوه خیبر: در 120 کیلومترى شمال مدینه دهستانى یهود نشین بود که ساکنین آن در چند قلعه محکم زندگى میکردند. در سال هفتم هجرى بدستور نبى اکرم ص مسلمین بطرف خیبر حرکت کردند و پس از دو یا سه روز راهپیمائى بحوالى خیبر رسیده و در کنار قلاع مزبور اردو زدند و با این ترتیب با دشمن تماس حاصل نمودند

بامدادان که اهالى قلاع خیبر از خواب برخاستند مسلمین را در نزدیکى خیبر مشاهده کردند. ساکنین خیبر بمحض مشاهده لشگر اسلام داخل قلاع شده و درب آنها را محکم بستند، رسول خدا ص نیز با عده خود مدت 25 روز پشت قلعه ‏ها بمحاصره یهود پرداخت در یکى از روزها پرچم را بدست ابوبکر و روز دیگر بدست عمر داد و آنها را براى گشودن قلعه‏هاى خیبر مأمور گردانید ولى آنها نه تنها کارى از پیش نبردند بلکه از دیدن جنگجویان یهود مخصوصا مرحب خیبرى بیمناک شده و فرار کردند. (ارشاد مفید ج1 باب دوم فصل16)

ابن ابى الحدید در مورد فرار شیخین میگوید: و ان انس لا انس اللذین تقدما و فرهما و الفرقد علما حوب (القصائد السبع العلویات قصیده اولى در فتح خیبر) یعنى هر چه را فراموش کنم گریختن آندو نفر را با اینکه میدانستند فرار کردن از جنگ گناه است فراموش نمیکنم. فردا پرچم را بمردى خواهم داد که خدا و پیغمبرش او را دوست دارند و او نیز خدا و پیغمبر خدا را دوست دارد او کسى است که همیشه حمله کننده است و هرگز فرار نکند از جبهه جنگ بر نگردد تا خداوند بدست او (قلعه ‏هاى خیبر را) بگشاید.

از این فرمایش پیغمبر همه را تعجب و حیرت فرا گرفت، این چه کسى است‏ که فردا پیروز خواهد شد؟ على ع فورا بلند شد و خدمت آنحضرت شتافت، نبى اکرم از او احوالپرسى نمود، عرض کرد سرم درد میکند و چشم درد دارم که درست نمى‏بینم، پیغمبر او را در آغوش کشید و آب دهان مبارکش بر چشمان وى مالید که فورا دردهاى او برطرف شد و تا آخر عمر دچار سر درد و چشم درد نگردید. (ذخائر العقبى ص73)
بارى پس از آنکه چشم على ع بهبودى یافت رسول خدا ص فرمود :یا على فرماندهان ما کارى از پیش نبرده‏اند و هنوز قلعه‏ هاى خیبر گشوده نشده است و این امر خطیر جز بدست تواناى تو انجام نخواهد گرفت. على ع امتثال امر نمود و گفت تا چه اندازه با آنها بجنگم؟ على ع چون شیرى بلند طبع که بطرف شکار خود با بى اعتنائى میرود پیش رفت تا پشت دیوار قلعه خیبر رسید پرچم را بر زمین کوبید و عده خود را براى تسخیر حصار آماده نمود،

در اینموقع جمعى از جنگجویان دلیر خیبر بیرون ریختند و جنگ بشدت در گرفت،على ع با چند حمله حیدرانه آنها را در هم آویخت بطوریکه یهود فرار کرده و داخل قلعه شدند على ع نیز بدنبال آنها خواست وارد قلعه شود رئیس قلعه که از شجاعان مشهور و بنام حارث بود خواست از ورود على ع بقلعه ممانعت کند ولى بضرب شمشیر آنحضرت جهان را بدرود گفت، در این وقت نامى‏ترین و شجاعترین جنگجویان قلعه که بمرحب خیبرى معروف و برادر حارث بود بخون خواهى برادرش بیرون ‏شتافت.

مرحب پهلوان عجیبى بود زیرا دو زره پوشیده و دو شمشیر بر کمر آویخته بود و علاوه بر چند عمامه که بر سر خود بسته بود کلاه فولادى بر سر گذاشته و سنگى را هم که بسنگ آسیاب شبیه بود بر میله کلاه خود گذاشته بود که از اصابت شمشیر بفرق وى جلوگیرى کند

بین او و على ع دو ضربت رد و بدل شد و دست نیرومند قهرمان اسلام چنان شمشیرى بر فرق مرحب فرود آورد که با وجود داشتن سپر جمجمه‏اش را با کلاه فولادى و سنگ آسیا و سایر تشریفات شکافت و در نتیجه سپر دو نیم گردیده و کلاه فولادى و سنگ بشکست و عمامه دریده شد و ذوالفقار على کله‏اش را تا فکین بشکافت، مرحب نقش بر زمین شد و بخاک و خون غلطید و صداى تکبیر از مسلمین بلند شد و یهود بکلى شکست خورده و غمگین شدند. پس از کشته شدن مرحب شجاع دیگرى از قلعه بیرون تاخت و این شخص یاسر برادر سوم دو مقتول سابق بود،او نیز در شجاعت دست کمى از برادران خود نداشت بیدرنگ بر على تاخت ولى در اثر یک ضربت آنحضرت بخاک افتاده و کشته شد یهود در قلعه را بستند و خود بدرون قلعه پناه بردند .
على ع با نیروى خارق العاده خود در قلعه را از جاى خود کند و چند متر پرتابش کرد و بدین ترتیب قلعه‏هاى ناعم و قموص که محکمترین قلعه‏هاى خیبر بود بدست تواناى على ع فتح گردید. مجاهدات على ع در جنگ خیبر و فتح قلاع و کشتن شجاعان نامى یهود و مخصوصا کندن در قلعه و گرفتن آن با دست از کارهاى خارق العاده آنجناب محسوب میشود که نظیر آنها از احدى دیده نشده است

چون جنگ خیبر پایان یافت و پیغمبر ص بدر خواست یهود با آنها مصالحه نمود فدک نیز تسلیم گردید و یهودیان ساکن آن نصف دارائى خود را به پیغمبر فرستادند بنابر این چون فدک در موقع صلح برضایت ساکنین آن به پیغمبر ص واگذار شده بخود آنحضرت تعلق داشت ولى اراضى خیبر مربوط بعموم مسلمین بود. هنگام بازگشت از خیبر به بعضى از قبایل یهود که یاغى شده بودند گوشمالى داده شد و آنها نیز مطیع گردیدند و بدین ترتیب مسلمین از ضدیت یهود آسوده شده و شهر مدینه در امن و آسایش قرار گرفت.

          فتح مکه

لقد صدق الله رسوله الرؤیا بالحق لتدخلن المسجد الحرام ان شاء الله امنین هدف اصلى پیغمبر ص این بود که فتح مکه باحترام خانه خدا که در آن شهر واقع است بدون جنگ و خونریزى انجام شود بدینجهت ابتداء اندیشه خود را در مورد حرکت بسوى مکه و زمان آن را از مسلمین پنهان مى‏داشت که مبادا این موضوع باطلاع قریش برسد و تنها کسى را که امین و راز دار خوددانسته و با او مشورت میکرد على ع بود ولى پس از مدتى چند نفر از اصحاب را نیز از این مطلب آگاه گردانید. یکى از مهاجرین بنام حاطب که در مکه اقوامى داشته و از مقصود پیغمبر با خبر شده بود نامه‏اى نوشته و آنرا بوسیله زنى بمکه فرستاد و قریش را از تصمیم پیغمبر آگاه نمود.

خداوند تعالى رسول اکرم ص را از ماجرا آگاه ساخت و آنحضرت على ع را با زبیر براى استرداد نامه بسوى آن زن فرستاد و آنها در راه باو رسیده و نامه را باز گرفتند. رسول خدا ص پرچم را که ابتداء در دست سعد بن عباده بود (از این نظر که او ممکن است با اهالى مکه با خشونت و جدال رفتار کند) بدست على ع داد و با سپاه مسلمین در حالیکه جاه و جلال آنها چشم هر بیننده را خیره و مبهوت میکرد وارد مکه شد و در مقابل درب کعبه ایستاد و گفت: لا اله الا الله وحده وحده صدق وعده و نصر عبده...

آنگاه فرمود: اذهبوا فانتم الطلقاء بروید که همه آزادید این عفو عمومى در روحیه اهالى مکه تأثیر نیکو بخشید و همه بى اختیار محبت آنحضرت را در دل خود جاى دادند. آنگاه پیغمبر ص دستور داد تمام بت‏ها را شکستند و على ع را همراه خود بداخل کعبه برد و هر چه بت و آثار بت پرستى بود از میان‏برده و آنها را در هم شکسته و بیرون ریختند. از جمله صفات عالیه على ع بت شکنى اوست که بهیچوجه حاضر نبود مظاهر شرک و کفر را در بین مردم مشاهده کند و چون بعضى از بتهاى بزرگ مانند هبل بر فراز کعبه نصب شده بود على ع بدستور پیغمبر اکرم پاى بر دوش آن بزرگوار نهاده و آنها را سرنگون ساخت و ساحت مقدس کعبه را از لوث بت پرستى پاک گردانید.

غزوه حنین و طائف: پیغمبر اکرم ص بعموى خود عباس بن عبد المطلب که صداى رسا و بلندى داشت فرمود مهاجر و انصار را باجتماع دعوت کن و از تفرقه و پراکندگى سپاهیان جلوگیرى نما، عباس با صداى بلند آنها را بآرامش و اجتماع دعوت نمود و اضافه کرد که پیغمبر سلامت میباشد لذا فراریان کم کم جمع شده و چون‏ هوا نیز روشن شده بود حمله سختى بر دشمن وارد آوردند، على ع مالک بن عوف رئیس قبیله هوازن و همچنین ابو جرول را که پرچمدار آن طایفه بود بضرب شمشیر از پا در آورد و با کشته شدن رئیس و پرچمدار قبیله صفوف دشمن از هم پاشیده و فرار کردند مسلمین آنها را تعقیب کرده گروهى را کشته و گروهى را هم اسیر نمودند

ولادت علی علیه السلام افتخار الهی

ولادت علی علیه السلام عادی نبود بلکه با تحولات عجیب و معنوی توأم بوده است مادرش خدا پرست بوده و با دین حنیف ابراهیم (ع) زندگی می کرد و پیوسته به درگاه خدا مناجات کرده و تقاضا می نمود که وضع این حمل را بر او آسان گرداند زیرا زمانی که به این کودک حامل بود، خود را مستغرق در نور الهی می دید و گویی از ملکوت اعلی به وی الهام شده بود که این مولود با سایر موالید فرق بسیار دارد

و چنین افتخار منحصر به فردی که برای علی در اثر ولادت در اندرون کعبه حاصل شده بر احدی از عموم افراد بشر چه در گذشته و چه در آینده به دست نیامده و این سخن، حقیقتی است که اهل سنت نیز به آن اقرار و اعتراف دارد

چنانکه ابن صباغ مالکی در فصول المهمه گوید: پیش از آن حضرت احدی در خانه کعبه ولادت نیافت مگر خود او، و این فضیلتی است که خدای تعالی به علی علیه السلام اختصاص داده تا مردم، مرتبه بلند او را بشناسند و از او تجلیل و تکریم نمایند.» (فصول المهمه ص 14)

در بعضی روایات آمده که فاطمه بنت اسد پس از وضع حمل (پیش از اینکه به وسیله ندای غیبی، نام او علی گذاشته شود) نام کودک را حیدر نهاد و هنگامی که او را قنداق کرد و به دست شوهر خود داد، گفت «خذه فانه حیدر»

و به همین جهت آن حضرت در غزوه خیبر به مرحب، پهلوان معروف یهود فرمود: انا الذی سمتنی امی حیدرة/ضرغام اجام و لیث قسورة من آن کسی هستم که مادرم نام مرا حیدر نهاد، شیر بیشه‏ ام چنان شیری که زورمند و پنجه افکن باشد

و چون نام آن حضرت علی گذاشته شد، نام حیدر جزء سایر القاب بر او اطلاق گردید و از القاب مشهورش حیدر و اسدالله و مرتضی و امیرالمؤمنین و... بوده و کنیه آن جناب، ابوالحسن و ابوتراب است

ولادت علی علیه السلام در اندرون کعبه، مفاخر بنی هاشم را جلوه تازه‏ای بخشید و شعرای عرب و عجم در این مورد اشعار زیادی سروده‏ اند این فضیلت علوی، افتخاری الهی است که احدی از آحاد آفرینش، به آن مفتخر نشده است

شکافتن دیوار کعبه چقدر مستند است؟

«یزید بن قعنب گوید: پس از چهار روز که گذشت فاطمه از خانه ‌کعبه بیرون آمد و نوزادش امیرمؤمنان ع را روی دست داشت و گفت: من بر زنان گذشته تاریخ برتری یافته ام زیرا آسیه دختر مزاحم، خدا را به صورت پنهانی در جایی عبادت می کرد که عبادت خدا در آنجا جز از روی ناچاری سزاوار نبود، و مریم دختر عمران آن شاخه خشکیده خرما را با دستش تکان داد تا آنکه خرمایی تازه از آن فرو ریخت و خورد

ولی من وارد خانه خدا شدم و از میوه ها و نعمتهای بهشتی خوردم و وقتی خواستم خارج شوم هاتفی به من گفت: فاطمه! او را علی نام بگذار، چرا که او بلند مرتبه است و خداوند علی اعلی می گوید نام او را از نام خودم مشتق ساختم

او را به آداب و اخلاق خودم تربیت کردم و از علوم پیچیده خود آگاهش نمودم او کسی است که بت ها را در خانه من می شکند و بر بام خانه ام اذان می گوید و مرا به مجد و بزرگواری یاد می کند

خوشا به حال کسی که او را دوست بدارد و از او فرمان برد و وای بر کسی که او را دشمن بدارد و فرمانش نبرد [هزار حدیث در فضائل امام علی ـ علیه السلام روضه‌ الواعظین، ج1، ص 76 کشف الغمه ج1، ص59، و شیخ طوسی، امالی، ص 80، شیخ صدوق علل الشرایع ص56]
این رویداد با اندکی تفاوت در منابع بسیاری ذکر شده است و از شگفتی های این واقعه مهم تاریخی این است که فاطمه بنت اسد نه از در خانه بلکه با شکافته شدن دیوار آن وارد کعبه گردید تا این رویداد عجیب دلیل و برهانی روشن تر بر معجزه باشد و آیندگان نتوانند آن را پدیده ای تصادفی و اتفاقی قلمداد کنند و جالب این است که پس از گذشت قرن ها از آن رویداد مهم و تجدید ساختمان کعبه و تعمیر آن و پر کردن جای شکاف با نقره، هنوز هم اثر شکاف بر دیوار خانه، خود را نمایان می سازد [
امام علی از ولادت تا شهادت،‌ص43-41]
ولادت امام علی (ع) در کتب اهل سنت
1. حافظ ابو عبدالله محمد بن عبدالله، معروف به حاکم نیشابوری، که همه بزرگان اهل سنت او را مورد اعتماد و استناد دانسته اند در کتاب بسیار معروفش، «مستدرک صحیحین»می گوید: روایات متواتر است که فاطمه بنت اسد، امیرمؤمنان علی بن ابی طالب ـ کرّم الله وجهه، را در خانه کعبه به دنیا آورده است.[
مستدرک الصحیحین ج3،‌ص483]
2. شاه ولی الله احمد بن عبدالرحیم دهلوی، محدث متعصب اهل سنت، در کتاب «ازاله الخفا» می نویسد: «بی گمان روایات متواتر است در اینکه فاطمه بنت اسد، امیرالمومنین علی بن ابی طالب در خانه کعبه به دنیا آمده است، و هرگز پیش از او یا بعد از او کسی در خانه‌کعبه زاده نشده است
3. شهاب الدین ابوالثنا، سید محمود آلوسی، صاحب تفسیر آلوسی، در شرح بر قصیده عینیه عبدالباقی افندی عمری می نویسد: ولادت امیرمؤمنان کرم الله وجهه در درون کعبه، در سراسر دنیا مشهور است و در کتابهای هر دو فرقه شیعه و سنی روایت شده است و هرگز در مورد غیر ایشان چنین فضیلتی ثابت نشده است
4. نورالدین علی بن محمد بن صباغ مکی، از دانشمندان معروف اهل سنت، مشهور به ابن صباغ مالکی در کتاب «الفصول المهمّه» با سلسله سند از ابن مغازلی، از امام سجاد ـ ع ـ درباره ولادت امام علی ـ ع ـ در درون خانه کعبه نقل کرده است که: پیش از او کسی در بیت الله الحرام متولد نشد و این برتری ویژه اوست از سوی خداوند برای ابراز کرامت و شرافت و شکوهمندی او[6]»
منابعی از اهل سنت که به طور صریح به شکافته شدن دیوار کعبه اشاره کرده اند:
1. محمد شریف خان شیروانی در کتاب «چوتهی کتاب» به ولادت امام علی ـ ع ـ در درون کعبه و شکافته شدن دیوار کعبه و شنیده شدن صدای هاتف غیبی تصریح کرده است [
مولود کعبه ص1]
2. مولوی حافظ حکیم ظهیر احمد سهسوانی در کتاب «ظهیر البشر» در احوال و فضائل ائمه می نویسد: «چون خداوند اراده نمود که شرفی بر شرفهای کعبه بیفزاید، دیوار کعبه را بشکافت و فاطمه بنت اسد را به درون کعبه فرا خواند و فاطمه فرزندش علی را در درون کعبه به دنیا آورد [
مولود کعبه ص218]
3. علامه حسن بن امان الله مولوی عظیم آبادی هندی، درکتاب تجهیز الجیش، جریان ولادت امام علی ـ ع ـ را طبق روایت «بشائر المصطفی» از یزید بن قعنب نقل کرده است [
مولود کعبه ص 222]
4. دکتر محمد شاه قادری، دانشمند و پزشک نامی سرزمین لاهور، در کتاب «مصباح المقربین» تصریح می کند که امیرمؤمنان در درون کعبه متولد شد و تصریح می کند که مادر آن جناب در حال طواف کعبه بود که او را درد زایمان گرفت، دیوار کعبه شکافته شد و فاطمه بنت اسد به درون کعبه فرا خوانده شد، سپس تأکید می کند که هرگز چنین شرف و فضیلتی به جز امیرمؤمنان برای احدی نصیب و میسر نشده است.. .[
مولود کعبه، ص 228]
نتیجه گیری: با بررسی متون تاریخی به این نتیجه می رسیم که جریان ولادت امام علی ـ ع ـ و شکافته شدن دیوار کعبه در منابع متعددی از اهل سنت به آن اشاره شده است.

حکمت ولادت در کعبه:

مهم‌تر از ولادت در داخل کعبه که در میان تمامی آحاد بشر اختصاص به امام علی ع دارد، حکم و پیام این مشیّت الهی است، چرا که اهمیت هر واقعه‌ای به حکمت و پیام آن است

ما معتقدیم که خداوند متعال علیم و حکیم است و فعلی از او صادر نمی‌شود مگر آن که حکمتی داشته باشد و حتی برگی از درختی نمی‌افتد، مگر آن که بر اساس مشیّت حکیمانه او باشد
حکمت تولد حضرت علی ع در داخل کعبه چیست و خداوند حکیم چه پیامی در این مشیّت حکمیانه برای عالمیان و به ویژه مسلمانان قرار داده؟!

در خصوص خلقت آدم ع به عنوان خلیفة‌الله، که روح (ملائک، انسان و جنّ) برای رشد خود و تقربش به کمال، نیازمند به جهت و قبله است و خداوند متعال پس از آن که اسماء را به آدم (ع) تعلیم داد و سپس آنها را به ملائکه عرضه کرد
به ملائکه فرمود حال به «آدم» سجده کنید، یعنی بدانید که انسان کامل، خلیفة الله، معدن علم الهی و قبله‌ی شما به سوی من است
کعبه، عکس یا نمودی از عرش الهی و طواف ملائکه به دور آن، در زمین است، قبله قرار گرفتن «آدم خلیفة‌الله» نیز نمودی در زمین و کعبه دارد و نمی‌شود که خدا«آدم» را قبله‌ی عبادت ملائک قرار داده باشد و سپس سنگ را قبله‌ی عبادت آدم قرار دهد

پس، علی ع در کعبه به دنیا آمد تا همگان بدانند، خداوند علیم و حکیم از انسان عاقل که اشرف است، نخواسته تا سنگ را قبله خود قرار دهد! بلکه این سنگ‌ها که به صورت دیوار مکعبی درآمده‌اند، فقط نشانی فیزیکی است
لذا باید همگان بدانند که روح کعبه و قبله‌ی موحدین، همان آدم و انسان کامل است، همان خلیفة‌الله است که همگان باید (مانند ملائکه) برای عبادت الهی بدان‌سو سجده کنند و اگر جهت را برگردانند (مانند ابلیس)، از مقام خود هبوط کرده و از جرگه عبادالرحمن و تسلیم شدگان امر الهی(مسلمانان) خارج می‌شوند
پس کعبه، زادگاه ولایت است و از این رو قبله مسلمانان قرار گرفته
ظاهرش برای جهت‌گیری ظاهری و باطنش برای جهت‌گیری باطنی
ظاهرش دیواری از سنگ و خاک است و بدن خاکی ما در عبادت بدان سو توجه می‌کند و درون باطنش ولایت است که روح باید برای عبادت بدان‌سو توجه کند
... .

از این روست که در زیارت‌ها نیز می‌خوانیم که «کعبه به علی شرف یافت شَرّفَ بِهِ مَکّةَ وَ مِنا، نه این که شرفِ اشرف مخلوقات پس از نبی اکرم ص به تولد در کعبه باشد. ملاحظه: جای این شکاف بردیوار کعبه (رکن یمانی) چند ماه پیش موجود بود که اخیراً توسط وهابیت پوشانده شد.   

          علی (ع) بر چه کسانی سخت می گرفت؟

1- می گفتند علی(ع) سخت گیر است و راست می گفتند، علی سخت گیر بود. اما این، فقط نیمی از واقعیت بود و این واقعیت نیمه دیگری هم داشت که ناگفته می گذاشتند و می گذشتند. علی به چه کسانی سخت می گرفت؟! آن کودک یتیم را که بر پشت خود می نشاند و به دست و زانو راه می رفت تا غم بی پدری از دل او بزداید. وقتی می شنید که حرامیان، خلخال از پای آن دخترک مسیحی ربوده اند، چهره به آتش سوزان تنور نزدیک می کرد و می فرمود؛ اگر کسی از این غصه بمیرد بر او ملامتی نیست

شب هنگام کیسه نان و خرما به دوش می کشید و پنهان از چشم این و آن در کوچه های تاریک می خزید تا هیچ تهی دستی سر گرسنه بر بالین نگذارد. در نخستین روزهای بعد از خلافت ظاهری، تعدادی از خواص آلوده به چرب و شیرین نزد علی(ع) آمده و او را ملامت کردند که چرا بیت المال را به تساوی تقسیم می کند؟! و به اشراف و خواص، سهم بیشتری نمی دهد؟! و حضرت خروشیده و گفته بود؛ آیا از من می خواهید با ستم کردن در حق مردمی که بر آنها حکومت دارم، در پی پیروزی باشم؟ به خدا سوگند هرگز دست به این ظلم نمی آلایم.

اگر این اموال متعلق به خود من هم بود، همه را یکسان در میان مردم تقسیم می کردم، چه رسد به آن که، این اموال، مال خدا و بیت المال است. و...    به قول جرج جرداق نویسنده مسیحی کتاب «صوت العداله الانسانیه»، این همه که از فضایل و مردم دوستی علی(ع) آمده است- و همین اندازه نیز بیرون از اندازه و شمار است- فقط اندکی از بسیارها و قطره ای از اقیانوس بی کران علی است

جرداق در توضیح این نظر خود به واقعیت تلخی اشاره کرده و می گوید؛ بسیاری از فضیلت های علی(ع) را دشمنانش به کینه و دوستانش به تقیه، ناگفته گذاشته و گذشته اند. علی سخت گیر بود، اما نه با مردم، بلکه از یکسو با کارگزاران حکومت که وظیفه آنان را خدمت به خلق خدا می دانست و می فرمود؛ آنها، یا برادران شما هستند در دین و یا برابر با شما در خلقت. و از دیگر سو به خواص آلوده، صاحبان ثروت های نامشروع، مفت خورها، زورگویان و همه کسانی که از این قماش بودند، سخت می گرفت. همین طیف از آلودگان و زیاده خواهان بودند که از سخت گیری مولای مظلوم ما در هراس بودند و اضطراب خود از عدالت علی را به حساب نگرانی مردم! می نوشتند.

2- در مقابل امیر مومنان(ع) سه جریان به تخاصم و دشمنی صف کشیده بودند. ناکثین- اصحاب جمل نظیر طلحه و زبیر- که برخی از آنان علی را می خواستند، اما «بی عدالت»! و مارقین- خوارج- که عدالت را بی علی(ع) جستجو می کردند و قاسطین- معاویه و دار و دسته اش- که نه علی را می خواستند و نه عدالت را. این هر سه جریان اگرچه تابلوی اسلام برافراشته بودند اما، با مولای ما علی(ع) تنها به این علت که اسلام ناب محمدی(ص) را نمایندگی می کرد و بر «عدالت علوی» که ترجمان بی کم و کاست «عدالت نبوی» بود، اصرار می ورزید، به مخالفت و کینه توزی برخاسته بودند

نکته عبرت انگیز و درس آموز آن که به گواهی بی چون و چرا و خالی از ابهام تاریخ، ناکثین و مارقین، نه فقط در دوران پرماجرای حضرت امیر(ع) بلکه در تمامی دوران ها، به خدمت قاسطین درآمده و ساز آنها را کوک کرده اند. طلحه و زبیر از ناکثین در فتنه جمل به نمایندگی از معاویه در مقابل علی(ع) صف کشیدند، شمر که در کربلا، بیشترین رذالت را در حق فرزند پیامبر خدا(ص)، روا داشت، از خوارج و جانباز! جنگ صفین بود و ابن ملجم مرادی نیز.

3- اینجا آوردگاه صفین است. روز نهم صفر سال 73 هجری. نبرد سختی درگرفته است و دقایقی بعد از غروب آفتاب، اگرچه «عمار» 39 ساله و یار باوفای پیامبر و علی به شهادت رسیده ولی سپاهیان معاویه با تحمل شکستی سنگین رو به هزیمت نهاده اند و تمام دیشب را، از بیم حمله امروز در اضطراب به سر برده اند تا آنجا که ناله های برخاسته از وحشت آنان به زوزه سگان شبیه بود و از این روی، آن شب را «لیله الهریر»- شب زوزه سگ ها- نامیده اند. امروز اما، نبرد از ساعتی پیش آغاز شده بود و مالک اشتر، سپهسالار سپاه علی(ع) دل قشون شام را شکافته و به خیمه سیاه معاویه- شبیه کاخ سفید امروز- نزدیک شده بود.

اما سپاهیان معاویه به حیله عمروعاص قرآن ها را بر نیزه کرده و علی(ع) در پی این ترفند که در میان شماری از کم شعوران تردید افکنده بود، مالک را فرا خوانده بود. اکنون این مالک است که به دلشوره افتاده است و به ژرفای دل آرزو می کند «کاش می توانستم علی را به دورانی ببرم و در میان مردمانی ببینم که قدر او بدانند.» می گویند که مالک، پیش از این نیز با مشاهده برخی از نارواها در میان سپاهیان حضرت امیر(ع) همین آرزو را با «عمار» در میان گذاشته و از عمار 39ساله شنیده بود که ای مالک؛ از رسول خدا(ص) شنیده ام که آن روز آمدنی است.

4- علی اگر چه رفته بود ولی بینش و منش علوی نه فقط نرفته بود بلکه تازه در آغاز راه بود و این گردونه چرخید و چرخید و چرخید تا به «عصر خمینی» رسید و اسلام ناب محمدی(ص) بعد از هزار و چند صد سال بار دیگر سر برآورد. این بار، اما، شیعیان علی(ع) از فراز و نشیب های چند قرن گذشته، درس ها آموخته و تجربه ها اندوخته بودند. امام راحل (ره) که ندا به انقلاب برداشت، مردم، ندای او را در دل خود آشنا دیدند، صدای علی بود که گویی بعد از هزار و چند صد سال به جای مسجد کوفه، از ایران اسلامی می شنیدند

مردم که گمشده تاریخی خود را یافته بودند با پای جان به سویش شتافتند، سقف ظلمانی نظام سلطه را شکافتند و طرحی که مالک در آن روز غمزده صفین آرزو می کرد را درانداختند. و... دشمنان آن روزها، بار دیگر سراسیمه به میدان آمدند و در مقابل انقلاب اسلامی که به قول حضرت آقا بعثت دوباره بود، با همه توان به تخاصم صف کشیدند، اما از هر «بادی» که کاشتند، طوفان درو کردند.

بار دیگر رسول خدا(ص) بی آن که از منافقان در پوست مؤمنان خزیده کاری ساخته باشد. بار دیگر علی(ع) بی آن که «مالک» از چند قدمی خیمه سپاه معاویه فراخوانده شود. بار دیگر زهرای مرضیه(س) بی آن که نیازی به یادآوری سفارش های رسول خدا(ص) به برخی از خواص در میان باشد. بار دیگر حسن(ع) اما، نه آن که سران سپاهش با معاویه پیمان پنهان بسته باشند و بار دیگر حسین(ع) و عاشورا و کربلا. اما این بار خون ناپاک یزید و شمر و عمرسعد و خولی و بنی مروان و بنی امیه بر زمین ریخته می شود.

شجاعت و هیبت على علیه السلام

شجاعت یکى از ارکان اصلى فضائل نفسانى است و عبارت است از عدم تزلزل نفس در امور خطیره و هولناک، و مظهر تام و مصداق حقیقى آن وجود على ع بود. بنا به نقل مورخین رنگ على گندمگون، چشمان مبارکش درشت و جذاب، ابروانش پیوسته و پر پشت، دندانهایش محکم و سفید و چون مروارید بود. دست و بازو و ساعد بى نهایت قوى و گوشت آن پیچیده و محکم و در تمام عرب به سطبرى بازو و محکمى عضلات مشهور بود على ع متوسط القامه بود

مورخین عموما معتقدند که شجاعت و زورمندى على ع در تمام عرب منحصر بفرد بود، پدرش ابوطالب او را با جوانان عرب به کشتى وامیداشت و آن حضرت با این که از جهت سن خیلى کوچکتر از آنان بود ولى با سرعت عجیبى آنها را بر زمین میزد. از زبیر بن عوام نقل کرده‏اند که قسم یاد کرد و گفت در هیچیک از جنگها از هیچ شجاعى نترسیدم مگر در مقابل على ع که از شدت وحشت خود را گم میکردم. و این تنها زبیر نبود که از مقابله با او وحشت مینمود بلکه تمام قهرمانان نیرومند و مردان رزم از تصور مقابله با او به وحشت افتاده و در برابرش عرض اندام نمیکردند
هیبت على ع به حدى بود که چون چشم مبارزى به او می افتد رعب و وحشت سراسر وجودش را فرا میگرفت و در اثر هیبت آن حضرت نیروى هر گونه مقاومت و تهاجم از وى سلب شده و با کمال درماندگى طعمه شمشیر او میگشت چنانکه خود آنجناب در پاسخ این سؤال که به چه چیزى بر مبارزان غلبه کردى فرمود کسى را ملاقات نکردم جز این که او مرا علیه جان خود کمک نمود (سید رضى علیه الرحمة دنبال کلام امام فرماید مقصود حضرت تمکن هیبت او در دلها است)

رشادتها و جانفشانی‌هاى او در غزوات پیغمبر ص همه را متحیر و متعجب نمود و خوابیدن وى در شب هجرت پیغمبر ص در فراش آن حضرت از یک قلب قوى و روح بزرگ حکایت میکند، ثبات و پایدارى على ع در صحنه‏هاى کارزار در برابر حملات عمومى دشمن براى مردم دیگر محال و غیر ممکن است. معاویه براى اینکه لشگر آرائى خود را به گوش على ع برساند در یکى از نامه‏هاى خود به آن حضرت نوشت که سپاهى عظیم براى جنگ او آماده نموده است، طرماح به معاویه گفت ترسانیدن تو على را از زیادى و انبوهى سپاه مثل ترسانیدن مرغابى است به زیادى آب!
حضرت سجاد ع در مجلس یزید ضمن ایراد خطبه‏اى که خود را معرفى می‌کرد به پاره‏اى از اوصاف و فضائل على ع اشاره نمود و فرمود: من پسر کسى هستم که از همه قوى‏تر و شجاع‏تر و در عزم و اراده از همه استوارتر و چون شیر دلیرى بود که در هنگام جنگ و کشیده شدن نیزه‏ها و نزدیک شدن سواران آنها را مانند آسیاب نرم میکرد و مانند تند بادى که در گیاه خشکیده بوزد آنها را پراکنده می‌ساخت.
معاویه براى آزمایش فرمان حمله عمومى داد و تمام سپاه او به حرکت در آمد اما آن مبارز چون کوه آهنین در جاى خود ثابت و برقرار بود آنگاه فهمیدند که على ع است پیکار میکند لذا فرمان عقب نشینى دادند. وقتى صداى على ع در میدانهاى جنگ بلند می‌شد دل و زهره قهرمانان آب می‌گردید و لرزه بر ارکان وجود آنها می‌افتاد. در جنگهاى جمل و صفین غالب اوقات یک تنه خود را بر سپاهیان مخالف میزد و صفوف آنها را متلاشى کرده و پراکنده میساخت.
به تصدیق دوست و دشمن على ع کرار غیر فرار و اسدالله الغالب و غالب کل غالب بود، زره آن حضرت که به منزله لباس جنگ او بود مانند پیشبندى فقط با چند حلقه در شانه‏هاى او به هم وصل میشد و به کلى فاقد قسمت پشت بود علت این امر را از وى سؤال کردند فرمود: من هرگز پشت به دشمن نخواهم نمود در این صورت احتیاجى به پشت بند زره ندارم.

در یکى از جنگها فرماندهان على ع از آن حضرت پرسیدند که اگر جنگ مغلوبه شد و صفوف ما از هم پاشیده شد ما بعدا شما را کجا پیدا کنیم خوبست قبلا نقطه الحاقى تعیین شود تا همه به آن نقطه گرد آیند. على ع فرمود شما مرا در هر کجا رها کنید من در همانجا خواهم بود و از جاى خود تکان نخواهم خورد

یکى از اصحاب على ع خدمت آن حضرت عرض کرد که براى میدانهاى جنگ اسبى تندرو و چالاک ابتیاع کنید که چنین اسبى صاحب خود را در مهلکه‏ها نجات می‌دهد على ع فرمود من هرگز از جلو دشمن فرار نخواهم کرد تا با اسب تند رو از ورطه خطر دور شوم و دشمن فرارى را نیز تعقیب نخواهم نمود تا بخواهم زودتر به او برسم بنا بر این مرکب من هر چه باشد اهمیتى ندارد.
ابن ابى الحدید گوید: على ع شجاعى بود که نام گذشتگان را محو کرد و محلى براى آیندگان باقى نگذاشت، هر رزمجوى دلاورى را که می‌کشت تکبیر می‌گفت و در لیلة الهریر شماره تکبیراتش به 523 رسید و معلوم گردید که 523 نفر از ابطال نامى را در آن شب به دیار عدم فرستاده است.

در جنگ احد پس از آن که مردان رزمى قبیله بنى عبد الدار به دست آن حضرت کشته شدند غلامى از آن قبیله که حبشى بود و صواب نام داشت در حالی که بسیار خشمگین و دهانش کف زده بود سوگند یاد کرد که به جاى کشته شدگان قبیله خود شخص محمد ص را خواهم کشت! این غلام ضمن اینکه شجاع بود جثه بزرگى هم داشت لذا مسلمین از او ترسیدند و جرأت مبارزه با او را نداشتند، على ع چنان ضربتى بر او زد که او را از کمر دو نیم نمود به طوری که بالا تنه‏اش به زمین افتاد و نیم پائین در حال ایستاده ماند هر دو لشگر متعجب و مبهوت شده و مسلمین می‌خندیدند! ،
شجاعت و نیروى بازوى على ع اظهر من الشمس بود و مخالفین و دشمنانش نیز او را به شجاعت می‌ستودند، مشهور است که با دو انگشت سبابه و وسطى گردن خالد بن ولید را فشار داد به طوری که خالد نعره زد و نزدیک به هلاکت بود. در غزوات پیغمبر ص بسیار اتفاق افتاده بود که على ع در مقابل دشمنان ایستادگى کرده بود و اگر آن حضرت نبود کار مسلمین یکسره می‌شد.

در قاموس زندگانى على ع کلمه ترس معنى و مفهومى نداشت او نه از جنگ میترسید و نه از مرگ وحشت میکرد در سراسر زندگانى خود با مرگ و خطر هم آغوش بود و بارها میفرمود : والله لابن ابیطالب آنس بالموت من الطفل بثدى امه؛ به خدا سوگند پسر ابیطالب به مرگ بیشتر از طفل شیرخوار به پستان مادرش مأنوس و مشتاق است

در تمام جنگها مجاهد فى سبیل الله بود و اندوه و پریشانى مسلمین با وجود وى زائل میگشت، وقتى دست به قبضه ذوالفقار میبرد پیروزى مسلمین محرز و مسلم میشد و هنگامی که پیغمبر ص را از طرف مشرکین غم و اندوهى می‌رسید و سپاهیان مخالف براى قتل او تصمیم میگرفتند وجود على ع باعث برطرف شدن غم و اندوه پیغمبر می‌گردید و به همین جهت او را الکاشف الکرب عن وجه رسول الله گفتند.
در جنگ صفین بدون زره در میان دو لشگر میگشت، امام حسن ع عرض کرد این عمل در موقع جنگ بى احتیاطى است فرمود:
یا بنى ان اباک لا یبالى وقع على الموت او وقع الموت علیه . (پسر جانم پدرت باکى ندارد که رو به مرگ رود یا مرگ به سوى او آید.) عده‏اى از یاران على ع از این دلیرى و بى باکى او احتیاط میکردند که مبادا از طرف دشمن غافلگیر شود لذا نزد آن حضرت آمدند و عرض کردند یا امیرالمؤمنین شما در مواقع جنگ هیچگونه احتیاط نمی‌کنید و از هیچ پیشامدى هراس ندارید

هر شجاعى که در جنگ به دست آن حضرت کشته میشد موجب افتخار قبیله خود میگشت و افراد قبیله از تقابل مقتول با آن شیر بیشه شجاعت مباهات مینمودند چنانکه در غزوه خندق عمرو بن عبدود که به دست وى کشته شد خواهرش گفت اگر جز على که حقا لیاقت آن را دارد که قاتل برادرم باشد دیگرى عمرو را کشته بود تمام عمر میگریستم لکن على را در شجاعت در تمام جهان نظیرى نیست و کشته شدن به دست او عین افتخار و اعتبار است .
ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه مینویسد روزى معاویه خفته بود پس از بیدار شدن عبدالله بن زبیر را (که هر دو از شجاعان بودند) در پایین پایش دید که بر تخت او نشسته بود،

 عبدالله از روى شوخى به معاویه گفت اگر میخواستم ترا (در خواب که بودى) غفلتا می‌کشتم. معاویه گفت بعد از ما اظهار شجاعت کن! عبدالله گفت براى چه شجاعت مرا انکار میکنى با این که من در جنگ برابر على بن ابیطالب بایستادم! معاویه گفت اگر چنین جرأت میکردى یقینا على تو و پدرت را با دست چپ میکشت و دست راستش بیکار میماند و دنبال دیگرى میگشت که به قتل رساند

بارى على ع ضیغم الغزوات و اسدالله الغالب بود که وقتى پا به میدان محاربه مى‏گذاشت نفس‏هاى دلیران و شجاعان در سینه ها تنگ میشد و بهر فرقه حمله میکرد عفریت مرگ با صورت هولناکى بر آن گروه نمایان میگشت. ثمره شجاعت و مجاهدت على ع رواج دین حنیف اسلام و پیشرفت احکام الهى و محو کفر و بت پرستى گردید.

پیامکی :

علی را «چه» کشت ؟!

شهادت امیرمومنان، حضرت علی ع، از دردناک‌ترین فجایعی است که در تاریخ بشر اتفاق افتاده. او نه تنها برای شیعیان و مسلمانان، که برای تمام دل‌های حق‌طلب، عدالت‌خواه و جویای فضایل اخلاقی، اسطوره‌ای دوست‌ داشتنی بوده و هست

برای همین است که همه جان‌های پاک، شیفته و سوگوار شهادت مظلومانه اوست و هنوز هم این پرسش در برابر قتل ناجوانمردانه او باقی است که چرا؟

بررسی و تحلیل فاجعه شهادت حضرت علی (ع)، حداقل از دو زاویه قابل انجام است : نخست آنکه بپرسیم او را چه کسی و چگونه کشت؟ مقدمات و آثار این حادثه چه بود؟ دیگر آنکه به دنبال یافتن «چرا»یی این اقدام ضدانسانی باشیم

شیوه اول همان روش «تاریخ نقلی» است که در جای خود مفید و آموزنده است، اما نباید در آن متوقف ماند. باید به «تاریخ تحلیلی» هم‌رو آورد که چرا چنین شد.

علی را چه کسی کشت؟ البته عبدالرحمن ابن‌ملجم، و یک وقت می‌گوییم چه کشت؟

باید بگوییم جمود و خشک‌مغزی و خشکه مقدسی. جمود فکری مهم‌ترین تهدید برای جامعه و تفکر اسلامی است

از نظر وی خوارج و قاتلان علی ع تنها مصداقی از این خطر بزرگ هستند؛ نه تنها مصداق آن و بالاتر اینکه نشانه‌های حیات و حضور روحیه خوارج همواره وجود داشته و دارد

بحث درباره خوارج و ماهیت کارشان برای ما و اجتماع ما‌ آموزنده است. زیرا مذهب خوارج هر چند منقرض شده اما روحاً نمرده است؛ روح خارجی‌گری در پیکر بسیاری از ما حلول کرده!! (مجموعه آثار ج16 ص333)

در زمان حال افراطیونی در غالب تکفیری سلفی و وهابی دقیقا پا جای خوارج گذاشته و چهره زشتی از اسلام با حمایت صهیونیست های (آمریکایی اسرائیلی و اروپایی) به دنیا نشان میدهند. و آثار و زیارتگاه ها و آنچه از آثار صدر اسلام باقیمانده؛ نابود میکنند

روح خارجی‌گری، انفکاک تعقّل از تدیّن است
جمود و خشک مغزی و خشکه مقدسی» بود که موجب آفرینش فاجعه‌ای به بزرگی ترور علی ع در محراب عبادت شد و این همان خطری است که همواره جوامع بشری را تهدید می‌کند

برای درک اهمیت این خطر بزرگ باید در نظر داشت که تعقّل و تدیّن دو بال برای پرواز فرد یا جامعه به سوی خوشبختی و کمال است. اینان با توقف در ظواهرِ احکام از اهداف دین دور شده و بلکه علیه آنها اقدام می‌کنند و خوارج جلوه بارز چنین مردمانی بوده‌اند

ابن‌ابی‌الحدید می‌گوید: اگر می‌خواهید بفهمید که جمود و جهالت چیست، به این نکته توجه کنید که اینها وقتی قرار گذاشتند این کار را بکنند، مخصوصاً شب نوزدهم رمضان را انتخاب کردند. گفتند: ما می‌خواهیم خدا را عبادت بکنیم و چون می‌خواهیم امر خیری را انجام بدهیم، پس بهتر این است که این کار را در یکی از شبهای عزیز قرار بدهیم که اجر بیشتری ببریم (مجموعه آثار ج21، ص93)

انفکاک تعقل از تدین را که همان روح‌ خارجی‌گری است، هنوز هم زنده و خطرناک است

مذهب خارجی‌گری با اینکه دیری نپایید اما روحش در تمام قرون و اعصار اسلامی جلوه‌گر بوده است تا اکنون که عده‌ای از نویسند‌گان معاصر و روشنفکر دنیای اسلام نیز طرز تفکر آنان را به صورت مدرن و امروزی در آورده‌اند و با فلسفه حسی پیوند داده‌اند» (مجموعه آثار، ج16، ص 333)

حتی مکتب اخباری‌گری در میان شیعیان هم متأثر از روح خارجی‌گری است و این دو جریان خیلی شبیه یکدیگر هستند! (مجموعه آثار، ج21، ص 111)

خالی کردن آموزه‌ها و گرایش‌های دینی از بُن مایه‌های عقلی، گرفتن روح از بدن و میراندن آن است

همان‌ کاری که کلیسا کرد و همه ادیان، و از جمله اسلام، هنوز هم که هنوز است تاوان آن را می‌پردازند

برای همین است که در قرآن و سایر متون دینی این همه بر تعقّل و تدبّر پافشاری شده

باید از تحجرگرایی و جمود بر ظواهر احکام و غافل ماندن از اهداف تشریع آنها بر حذر بود. گرفتار آمدن در چنین دامی موجب آن می‌شود که با تحول زمان و نیازهای آن، احکام دینی نه تنها از فلسفه تشریع خود دور گردند، که به ضدّ خود تبدیل شده و بهانه‌ای به دست بدخواهان دهد تا اسلام را متهم به ناکار آمدی و عدم پاسخ‌گویی به نیاز بشر کنند؛ گناهی که بخشودنی نیست

نشانه‌ها و پیامدهای مذهب خوارج
قاتلان علی (ع) نه تنها انسان‌های بی‌دین نبودند، که از شدت توجه به ظواهرِ دینی حتی مرتکب گناه کبیره را کافر می‌دانستند و این همان چیزی است که در مجموع روحیه آنها را خطرناک، بلکه وحشتناک کرد

خطر نفی خردگرایی به نام دین‌ورزی همچنان باقی است و بارها در تاریخ اسلام تکرار شده است

ممیزات خوارج» و نشانه‌های پیدایش روح خارجی‌گری را چنین بر می‌شمارد (مجموعه آثار، ج16، ص316-327) :
1. خوارج روحیه‌ای مبارز‌ و فداکار داشتند و در راه عقیده و ایده خویش سرسختانه می‌کوشیدند.
2. مردمی عبادت پیشه و متنسّک بودند. شبها را به عبادت می‌گذراندند و بی‌میل به دنیا و زخارف آن بودند.
3. مردمی جاهل و نادان بودند. در اثر جهالت و نادانی حقایق را نمی‌فهمیدند و بد تفسیر می‌کردند.
4. مردمی تنگ نظر و کوته دید بودند. اسلام و مسلمانی را در چهار دیواری اندیشه‌های محدود خود محصور کرده و مدعی بودند که همه بد می‌فهمند و یا اصلاً نمی‌فهمند و همه جهنمی هستند

به دلیل کنار نهادن تفکر و تحمل، خوارج به وسیله‌ای در دست صاحبان قدرت تبدیل می‌شوند

اجتماع این خصوصیات پیامدهای مهمی نیز برای جامعه دارد که دو پیامد اصلی و مهم آن را خود علی (ع) خطاب به خوارج فرموده‌اند: همانا شما بدترین مردم هستید. شما تیرهایی هستید در دست شیطان که از وجود پلید شما برای زدن نشانه خود استفاده می‌کند و به وسیله شما مردم را در حیرت و تردید و گمراهی می‌افکند (نهج‌البلاغه خ125). این خصوصیات دقیقا با وهابیون مطابقت دارد

به عبارت دیگر «خطر جهالت این‌گونه افراد و جمعیت‌ها بیشتر از این ناحیه است که ابزار و آلت دست زیرک‌ها قرار می‌گیرند و سدّ راه مصالح عالیه اسلامی واقع می‌شوند

همیشه منافقان بی‌دین، مقدسان احمق را علیه مصالح اسلامی بر می‌انگیزانند؛ اینها شمشیری می‌گردند در دست آنها و تیری در کمان آنها حماقت جاهلان متنسّک باعث شد تا از طریق آنان پیروزی حتمی یاران علی (ع) در جنگ صفین جای خود را به پذیرش آتس بس و حکمیت اجباری دهد، حکمیت منجر به عزل علی گردد و سپس علی را به گناهِ ناکردة پذیرش حکمیت متهم و بعد هم ترور نمایند

دومین پیامد خطرناکی که در نهج‌البلاغه بر آن تاکید شده پیدایش فتنه و گمراهی در میان عوام است

خوارج به دلیل تمسک به شعارهای دینی و عمل به ظواهر احکام، دیگران را فریب می‌دهند و به همین دلیل مبارزه با آنان سخت‌ترین جهاد است (مجموعه آثار ج16 ص323).

 علی ع از روحیه خارجی‌گری به «هاری» که یک بیماری مسری و خطرناک است یاد می‌کند و می‌فرماید به دلیل ظاهر فریبنده خوارج کسی جز من جرأت در آوردن چشم این فتنه را نداشت (نهج‌البلاغه، خ92)

این است که علی به عنوان یک افتخار بزرگ برای خود می‌گوید: این من بودم و تنها من بودم که خطر بزرگی که از ناحیه این خشکه مقدسان به اسلام متوجه می‌شد، درک کردم.

پیشانی‌های پینه بسته اینها و جامه‌های زاهد مآبانه‌شان و زبان‌های دائم الذکرشان و حتی اعتقاد محکم و پابرجا‌یشان نتوانست مانع بصیرت من گردد. من بودم که فهمیدم اگر اینها پا بگیرند، همه را به درد خود مبتلا خواهند کرد و جهان اسلام را به جمود و ظاهر گرایی و تقشّر و تحجری خواهند کشانید که کمر اسلام خم شود

مگر نه این است که پیغمبر فرمود دو دسته پشت مرا شکستند: عالم لاابالی و جاهل مقدس مآب

سلام بر علی، آن روز که در کعبه زاده شد، آن روز که مظلومانه و غریب در مسجد به شهادت رسید و آن روز که سرافرازانه محشور خواهد شد.

فتنه و آزمایش با احکام شرعیه بعد از رحلت پیامبر

خداوند ما را اول با احکام شرعیه امتحان می کند. احکام شرعیه غیر از حوادث است. وقتی آیه دوم سوره عنکبوت بر پیغمبر نازل شد، من فهمیدم که تا زمانی که پیغمبر در بین ما هست فتنه بر ما نازل نمی شود. در این مطلب زیبایی نهفته است.

این فتنه؛ جنبه های اشتباه کاری از نظر احکام دارد. چون پیغمبر به یک معنا شارع مقدس است، احکام را خودش آورده است. تا پیامبر هست نمی شود بین مردم اشتباه کاری کرد و حلال را با حرام عوض کرد

فرد می تواند برود سراغ پیامبر و سوال کند و جواب بگیرد. فقلت یا رسول الله ما هذه الفتنه التی اخبرک الله تعالی بها؟ علی(ع) از پیامبر سوال کردم که این فتنه که خدا به تو خبر داده چیست؟ فقال یاعلی ان امتی سیفتنون من بعدی یا علی! امت من بعد از من مورد آزمایش قرار می گیرند.

در اینجا بحث فتنه است؛

یعنی آن امتحانی که مواد امتحانی در آن به نحوی است که حق را از باطل به سختی می توان تمییز داده می شود اشتباه کاری کرد و در آن پیچیدگی هست. تا این که به اینجا می رسد یا علی ان القوم سیفتنون باموالهم  امت من، مومنین و اینهایی که حقیقت و سعادت را هدف گیری کرده اند، بزودی به مال هایشان آزمایش میشوند

و یمنون بدینهم علی ربهم اینها برای دینداری و ایمانشان به پروردگارشان منت می گذارند و یتمنون رحمته بعد هم تقاضای رحمت از خدا دارند و یامنون سطوته خودشان را هم از خشم خدا ایمن می دانند؛ می گویند عذاب خدا برای ما نیست و یستحلون حرامه بالشبهات الکاذبه و الاهواء الساهیه به سبب شبهه های دروغ و خواسته های غفلت آور، حرام را حلال می شمرند

فیستحلون الخمر بالنبیذ شراب را به هوای اینکه می گویند آب انگور است، حلال می شمرند! و السحت بالهدیه رشوه را می گویند هدیه است! و الربا بالبیع ربا می خورد اما می گوید داریم معامله می کنیم، شرعی است!

قلت یارسول الله فبای المنازل انزلهم عند ذلک؟ به رسول الله عرض کردم وقتی این چنین شد، ما اینها را در کدام مرتبه قرار دهیم؟ ابمنزله رده؟ ام بمنزله فتنه؟ آیا بگوییم اینها کافر و مرتد شدند، یا بگوییم دارند آزمایش می شوند و در امتحان روفوزه درآمدند؟

فقال بمنزله فتنه رسول اکرم فرمود؛ اینها را در رتبه آزمایش بگذارید. اینجا مسئله احکام شرعیه است. متوسل به کلاه شرعی می شوند. ربا است! می گوید خرید و فروش است. به دنبال این است که حرام را شبهه ناک کند و در شبهه ناک هم اصاله الحلیه جاری کند و رد شود


چرا امام مرگ خویش را از خداى تعالى درخواست فرمود؟ به چند دلیل:

1- شهادتطلبى و علاقه به جان دادن در راه رضاى خداى تعالى، چنانکه فرمود: همانا گرامىترین مرگها کشته شدن در راه خداست بدان کس ‍ که جان پسر ابوطالب در دست او است، هزار مرتبه ضربت شمشیر خوردن بر من آسانتر است تا در بستر مردن
2-
ستمکارى و بى وفایى مردم که حکومت حقه اسلامى را از محقق ساختن اهداف عالیه باز مىداشت، چنانکه فرمود: حالى که نشسته بودم، خوابم در ربود، پس رسول خدا(ص) بر من گذر فرمود، گفتم: اى فرستاده خدا! از امت تو چها دیدم، و از کجبازى و دشمنى آنان چه کشیدهام! فرمود: آنان را نفرین کن

گفتم: خدا بهتر از آنان را نصیب من کند و بدتر از مرا بر آنان گمارد. مىپرسم: این نفرین، چگونه به اجابت رسید؟ مىفرماید: حضرت با شهادت به رسول خدا(ص) پیوست و گناهکار ستمبارهاى چونان معاویة بر دارالاسلام مسلط شد.

پیشگویی : امام خبر شهادت خویش را از لسان رسول خدا(ص) شنید

 حکایت آوردهاند که روزى پیامبر اکرم خطبهاى در فضیلت و برترى ماه مبارک رمضان ایراد فرمود. در این اثنا على(ع) از جاى برخاست و پرسید: یا رسول الله بهترین کارها در این ماه چیست؟ فرمود: پارسایى و پرهیز از محرمات سپس شروع به گریستن نمود

امام علت گریه و تاثر رسول اکرم(ص) را جویا شد فرمود: اى على! گریه من به خاطر هتک حرمت و ستمى است که در این ماه بر تو روا داشته مىشود. گویا تو را مىبینم که نماز مىخوانى و بدبختترین گذشتگان و آیندگان، هم او که برادر کشندهى شتر ثمود است ضربتى بر فرق سرت مىزند که محاسنت از آن ضربت رنگین مىشود.

امام پرسید: آیا در آن هنگام دین من سالم و محفوظ است؟ فرمود: آرى، در آن هنگام نیز دینت در سلامت است اى على کسى که تو را بکشد، مرا کشته و کسى که تو را دشمن بدارد، مرا دشمن داشته و کسى که تو را ناسزا بگوید مرا ناسزا گفته است، زیرا تو همانند من هستى. روح تو، روح من و سرشت تو، سرشت من است

خداوند من و تو را با هم آفرید مرا براى نبوت و تو را براى امامت انتخاب نمود

پس هر کس امامت تو را منکر شود، نبوت مرا منکر شده است. اى على تو وصى من و پدر دو فرزند من و شوهر دخترم مىباشى و جانشین من بر امتم در زندگى و پس از مرگ من هستى، دستور تو، دستور من و نهى تو نهى من، سوگند به خدایى که مرا به نبوت برانگیخت و مرا بهترین خلق قرار داد، تو حجت خدایى بر خلق او و امین اویى بر اسرار او و خلیفه خدایى بر بندگان او.

سپس مىپرسند: از حکایتى که شرح آن رفت چه نتیجهاى را مىتوان در مورد سیره عبادى حضرت علی(ع) گرفت؟ حضرت علی (ع) حتى ناراحت هم نشد بلکه فقط نگران یک مطلب بود که آیا هنگام مرگ از سلامت دینى برخوردار است یا نه

عدم جنایت قبل از قصاص

با توجه به این که امام از کیفیت شهادت خویش اطلاع کامل داشته و مسلما قاتل را نیز مىشناخت چرا درصدد ممانعت از عمل وى برنیامد؟ پاسخ امام چه بود؟

چه از این شگفتانگیزتر و عجیبتر که شما از من مىخواهید قاتل خود را (قبل از انجام جنایت قصاص نموده و) بکشم؟!

 آرى، امام نه تنها به شهادتش وقوف کامل داشت بلکه از حوادث و رویدادهاى بسیارى خبر داد که سالها بعد به وقوع پیوستند؛ نظیر شهادت فرزندش امام حسین(ع) در کربلا، حکومت معاویه، حجاج و ...، غرق شدن بصره، تعداد دقیق مقتولین خوارج در جنگ نهروان، سلطنت آل بویه و علویان و موارد بسیار دیگر

سپس مىفرماید: و این نیست مگر به واسطه بهرهمندى حضرتش از مقام الهى خلافت بلافصل رسول خدا(ص) و امامت مسلمین و نیز گشوده شدن ابواب علوم گوناگون از سوى پیامبر(ص) بر روى علی علیه السلام

سیره عبادى امام هنگام ضربت خوردن

ضمن آنکه به جاى برآوردن آه و ناله، فریاد برمىآورد: فزت و رب الکعبه؛ به خدای کعبه رستگار شدم، نگران کم شدن مقدار عبادات و تهجد خویش به واسطه تحلیل رفتن توان جسمى و بدنى مىشود، حالى که حضرت علی (ع) خود مىدانست در بستر افتادنش نیز دو روزى بیشتر به درازا نمىکشد و به شرف شهادت نائل مىآید

بدین ترتیب امام، خود را فداى عدالت نموده نه بالعکس قتل على فى محراب عباده لشده عدله، کشته شد علی در محراب برای شدت عدالتش

از شهادت خود خبر می دهد

امّ جعفر، کنیز على ع نقل می کند: من به دستان حضرتش آب مى‏ریختم که سرش را بالا گرفت، محاسن خود را در دست گرفت؛ به آن نگاهی کرد و فرمود: واهاً لَکَ، لَتُخضَبَنَّ بِدَمٍ؛ آه بر تو که با خون، رنگین خواهى شد

ام جعفر می گوید: روز جمعه بود که آن اتفاق افتاد. على ع از نبرد با خوارج بازگشت. مردم به استقبالش شتافتند و او را بر پیروزى ‏اش بر خوارج تبریک مى‏گفتند. وارد مسجد بزرگ (در کوفه) شد. دو رکعت نماز در آن خواند. سپس بر منبر رفت و خطبه نیکویى ایراد کرد

آنگاه رو به پسرش حسین ع نمود و فرمود: اى ابا عبد اللّه! از ماه رمضان که در آن چه ‏قدر مانده است؟ حسین ع : هفده روز، اى امیر مومنان! دست به محاسن مبارکش کشید و می فرماید: إنَّما یَقتُلُنی رَجُلٌ خامِلُ الذِّکرِ، ضَئیلُ النَّسَبِ، غیلَةً فی غَیرِ مَأقِطِ حَربٍ ولا مَعرَکَةِ رِجالٍ؛ مرا مردى خواهد کشت که گمنام است. او که از تبارى پست است مرا نه در میدان کارزار و نه در معرکه مردان بلکه به ‏صورت ترور خواهد کشت.

برخورد با ابن ملجم در روز بیعت

شیخ مفید ره می نویسد: امیر مومنان مردم را براى بیعت جمع کرد. عبد الرحمان بن ملجم مرادى که خدا لعنش کند آمد. فَرَدَّهُ مَرَّتَینِ أو ثَلاثا ثُمَّ بایَعَهُ؛ امیرالمومنین ع دو یا سه بار او را رد کرد

بعد [از آنکه ابن ملجم بر بیعت اصرار کرد حضرت پذیرفت و او] بیعت کرد. خواست که برود امیرالمومنین ع صدایش کرد و از او پیمان موکّد گرفت که نیرنگ نزند و پیمان نشکند. او هم قول داد

برای بار دوم و سوم نیز این تاکید در پیمان صورت گرفت. ابن ملجم گفت: اى امیر مومنان! به خدا سوگند، ندیدم که با کسى جز من این گونه رفتار کنى. امیر مومنان بعد از تمثل به شعری فرمود: برو، اى ابن ملجم! به خدا سوگند، فکر نمى‏کنم که به آنچه گفتى وفا کنى

چرا علاج واقعه قبل از وقوع نکرد؟
یعقوبی در تاریخ خود می نویسد: عبد الرحمان بن ملجم مرادى ده روز مانده به آخر شعبان سال چهلم هجرى به کوفه آمد. وقتی خبر آمدنش به على ع رسید، فرمود: آمد؟ آگاه باشید که جز او کسى بر ضدّ من نمانده‏ است

اینک وقت آن رسیده است [ابن مُلجَم‏] به منزل اشعث بن قیس کِنْدى وارد شد و یک ماه آن جا ماند و مشغول تیز کردن شمشیر خود بود. چرا امیرالمومنین ع با اینکه خبر داشت ابن ملجم او را ناجوانمردانه مورد حمله قرار داده و به شهادت خواهد رساند

چرا علاج واقعه قبل از وقوع نکرد؟ و چرا با پای خود به مسجد رفت؟ برخورد با ابن ملجم پیش از ترور، قصاص قبل از جنایت بود که در قوانین شریعت، چنین مجوزی در حق هیچ کسی وجود ندارد

چرا امیرالمومنین ع با علم به حادثه راهی مسجد شد و در معرض ترور قرار گرفت

چون از جنس غیب است اصولا تکلیف آور نیست و شخص نباید بر اساس آن رفتار کند. در وقایع حتمی الوقوع (ضروری الوجود)، علم به آن واقعه و اختیار عالم نمی تواند جلوی تحقق آن را بگیرد

آیت الله جوادی آملی: علم غیب گاهی به واقع محتوم و تغییر ناپذیر تعلّق می گیرد. بنابراین، بعضی از چیزهایی که پیامبران و امامان از طریق غیب می دانند، همان چیزی است که حتماً واقع خواهد شد. این گونه آگاهی چیزی نیست که با آن بتوان تغییری ایجاد کرد و سرنوشت چیزی را تغییر داد

آنچه در پیش روی امیرالمومنین ع بود یک واقعه قطعی بود نه یک واقعه احتمالی تا کسی آرزو کند که ای کاش حضرت نمی رفت و ...... خلاصه اینکه حضرت از راه غیب می دانست که در سحر 19 رمضان سال 40 با اختیار خود قطعا به مسجد خواهد رفت و قطعا ضربتی خواهد خورد که محاسن شریفش به خون سرش رنگین می شود.


وصیت‎نامه گهربار امام علی علیه‎السلام در واپسین دم حیات:
 
بسم الله الرحمن الرحیم
این آن چیزى است که على پسر ابوطالب وصیت مى‎کند:
به وحدانیت و یگانگى خدا گواهى مى‎دهد و اقرار مى‎کند که محمد بنده و پیغمبر اوست، خدا او را فرستاده تا دین خود را بر دیگر ادیان پیروز گرداند.
همانا نماز، عبادت، حیات و زندگانى من از آن خداست.
شریکى براى او نیست، من به این امر شده‎ام و از تسلیم شدگان اویم .
 شما را(حسن و حسین)  و همه فرزندان و خانواده ام و برادران دینی ام و هر کس  که این نوشته من به او رسد را به امور ذیل توصیه و سفارش مى‎کنم :
 1- تقوای الهى را هرگز از یاد نبرید، کوشش کنید تا دم مرگ بر دین خدا باقى بمانید.
 2- همه با هم به ریسمان خدا چنگ بزنید، و بر مبناى ایمان و خداشناسى متفق و متحد باشید و از تفرقه بپرهیزید،
 پیغمبر فرمود: اصلاح میان مردم از نماز و روزه دائم افضل است و چیزى که دین را محو مى‎کند، فساد و اختلاف است .
 3- ارحام و خویشاوندان را از یاد نبرید، صله رحم کنید که صله رحم حساب انسان را نزد خدا آسان مى‎کند.
 4 - خدا را! خدا را! درباره یتیمان، مبادا گرسنه و بى سرپرست بمانند.
 5- خدا را! خدا را! درباره همسایگان، پیغمبر آن قدر سفارش همسایگان را فرمود که ما گمان کردیم مى‎خواهد آنها را در ارث شریک کند.
 6- خدا را! خدا را! درباره قرآن؛ مبادا دیگران در عمل کردن به آن، بر شما پیشى گیرند.
 7- خدا را! خدا را! درباره نماز؛ نماز پایه دین شماست .
 8- خدا را! خدا را! درباره کعبه، خانه خدا، مبادا حج تعطیل شود که اگر حج متروک بماند، مهلت داده نخواهید شد و دیگران شما را طعمه خود خواهند کرد.
 9- خدا را! خدا را! درباره جهاد در راه خدا، از مال و جان خود در این راه مضایقه نکنید.
 10- خدا را! خدا را! درباره زکات؛ زکات آتش خشم الهى را خاموش مى‎کند.
 11- خدا را! خدا را! درباره ذریه پیغمبرتان، مبادا مورد ستم قرار گیرند.
 12- خدا را! خدا را! درباره صحابه و یاران پیغمبر، رسول خدا(ص) درباره آنها سفارش کرده است .
 13- خدا را! خدا را! درباره فقرا و تهیدستان، آنها را در زندگى شریک خود سازید.
 14- خدا را! خدا را! درباه بردگان، که آخرین سفارش پیغمبر درباره اینها بود.
 15- در انجام کارى که رضاى خدا در آن است بکوشید و به سخن مردم (در صورتیکه مخالف آن هستند) ترتیب اثر ندهید.
 16- با مردم به خوشى و نیکى رفتار کنید چنانکه قرآن دستور داده است .
 17- امر به معروف و نهى از منکر را ترک نکنید؛ نتیجه ترک آن این است که بدان و ناپاکان بر شما مسلط خواهند شد و به شما ستم خواهند کرد، آنگاه هر چه نیکان شما دعا کنند، دعاى آنها برآورده نخواهد شد.
 18- بر شما باد که بر روابط دوستانه ما بین خویش بیفزایید، به یکدیگر نیکى کنید، از کناره‎گیرى و قطع ارتباط و تفرقه و تشتت بپرهیزید.
 19- کارهاى خیر را به مدد یکدیگر و به اتفاق هم انجام دهید، از همکارى در مورد گناهان و چیزهایى که موجب کدورت و دشمنى مى‎شود، بپرهیزید.
 .20- از خدا بترسید که جزا و کیفر خدا شدید بگذرد.
 خداوند همه شما را در کنف حمایت خود محفوظ بدارد و به امت پیغمبر توفیق دهد که احترام شما  و احترام پیغمبر خود را پاس بدارند.
همه شما را به خدا مى‎سپارم
سلام و دورد حق بر همه شما ...


 چرا حدود صد سال قبر امیرالمومنین علی(ع) مخفی بود؟

عوامل و حوادث گوناگونی موجب عداوت و کینه توزی نسبت به حضرت علی‏ ع شده است:
1 - امیرالمؤمنین ‏ع همیشه به حق عمل می‏کرد و عمل به حق در کام بیشتر مردم تلخ بود.
2 - کشتن بسیاری از سران کفر در زمان پیامبر(ص)، از قریش و یهودیان و....
3 - جنگ جمل که برنامه ریزی اصلی آن با عایشه بود.

4 - جنگ صفین که با معاویه و لشکر او انجام شد.
5 - ماجرای پذیرش حکمیت.

6 - جنگ نهروان که با خوارج صورت گرفت.
خوارج نهروان جنگ با حضرت علی‏ ع را عبادت می‏دانستند و سبّ و دشمنی حضرت و کشتن کسانی را که منسوب و یا وابسته به امام بودند

حضرت علی‏ ع وصیت کرد که مخفیانه دفن و قبر مطهرش را پنهان کند:

الف) هرگاه قاتل در بند و کسی که در انتظار کشته شدن به سر می‏برد، این گونه دشمنی خود را اظهار کند، چگونه خواهند بود کسانی که هیچ منعی برای دشمنی نداشته باشند؟
ب) هر گاه خوارج که هیچ قدرت حکومتی و غیر آن را در اختیار نداشتند، این گونه دشمنی خود را ابراز کنند، چگونه خواهد بود افکار یاران معاویه و خاندان بنی امیه، در حالی که حکومت در اختیار آنان بود؟ از اطراف هدایا به سوی آنان سرازیر می‏شد، آنان مبالغه در محو آثار آل محمدص را از اعظم قربات می‏دانستند
روشن است که انواع دشمنی‏ها با حضرت و یاران او با شهادت حضرت به پایان نرسید. صفحات تاریخ مملو از این قبیل عداوت‏ها است. لعن و سب حضرت علی و فرزندانش علیهم ‏السلام در قنوت نماز و تحت تعقیب قرار دادن اصحاب حضرت همانند میثم تمار و رشید هجری و جویریة بن مسهر توسط معاویه، نیز لعن امام‏ ع در منابر و خطبه ‏های نماز جمعه، و انواع اهانت‏ها به حضرت، بخشی از این دشمنی‏ها است

چرا حضرت علی‏ ع وصیت کند که قبر مطهرش را پنهان کند.

امروزه از اهداف تکفیری ها و سلفی های وهابی از بین بردن آثار و زیارتگاه ها و کشتن شیعیان با اعمال فجیع می باشد .  برخی از مورخان و سیره نگاران در این زمینه آورده ‏اند:
1- اختفای قبر حضرت برای همگان نبوده، بلکه مقصود مخفی بودن آن از دشمنان و نا اهلان بوده
2- مجلسی هم علت اختفای قبر حضرت را ترس از خوارج و منافقان می‏داند
3- غرض حضرت از وصیت به مخفی بودن قبر این بوده که بنی‏امیه محل قبر را ندانند، چرا که اگر می‏دانستند قبر مطهرش کجا است، جنازه را بیرون می‏آورده و آتش می‏زدند، همان گونه که با جنازه زید بن علی بن الحسین ‏ع چنین کردند. بنابراین احتمال اهانت به جنازه امیرالمؤمنان‏ ع وجود داشت
4- هتک حرمت به ساحت حضرت، بسیار جدی بود. چون حضرت علی‏ ع نسبت به دشمنی‏های بنی امیه آگاهی داشتند، به اختفای قبر خود وصیت فرمودند.[
مفید، الارشاد، ج 1، ص 10]

با انقراض دولت بنی‏امیه به مرور زمان از دشمنی‏ها نسبت به حضرت کاسته شد، به نحوی که امام صادق‏ ع در دوران بنی‏ عباس موانع اختفا را برطرف دانسته و با زیارت قبر حضرت، مردم را به آن راهنمایی کردند.

کشف قبر :

در بین مسلمانان، شبانه و درگمنامی به خاک سپرده شود. و به وصیت خودش چهار قبر در جهات چهارگانه کنده شود و همزمان چهار تشییع جنازه شبانه، انجام شود تا مبادا کسی متوجه محل واقعی دفن ایشان شود و نبش قبر کند و برجنازه مطهرش جسارت کند

تا جایی که بیش از 90 سال قبرش درگمنامی پنهان بماند و به جز ائمه و اصحاب خاص کسی از محل واقعی قبر آن حضرت مطلع نباشد

آیا این گواه مظلومیت آن حضرت نیست که امام المسلمین در حیات تنها باشد و در این تنهایی، تنها چاه آب نخلستانش مونس و همدمش باشد و در ممات نیز غریب و همچون همسرش زهرای مرضیه مفقود القبر.

داستان کشف قبر مبارکشان نیز داستان عجیبی است

در هنگام غروب از تپه ای که بعدها مشخص شد محل قبر امام اول مسلمین است نور به آسمان ساطع می شد و بر فراز آن تپه، تیر صیّاد بر صید اثر نمی کرد و منحرف می شد

اینکه گفته می شود حتی سگ های شکاری که در پی شکار می افتادند، چون به آن تپه می رسیدند وارد نمی شدند و از پیگیری شکار منصرف می شدند، آن وقت از شرّ برخی حیوانات انسان نما، مصلحت این می شود که قبر آن یگانه دوران ها، پنهان بماند
محمد باقر مجلسی، بحارالأنوار، ج 42، ص 338.  قطب الدین الراوندی، الخرائج و الجرائح ج1 ص234 الطبرسی تاج الموالید

وصیتنامه حضرت علی (ع) خطبه ۲۱۵

بسم الله الرحمن الرحیم
این آن چیزى است که على پسر ابوطالب وصیت مى
کند: به وحدانیت و یگانگى خدا گواهى مىدهد و اقرار مىکند که محمد بنده و پیغمبر اوست، خدا او را فرستاده تا دین خود را بر دیگر ادیان پیروز گرداند. همانا نماز، عبادت، حیات و زندگانى من از آن خداست. شریکى براى او نیست، من به این امر شدهام و از تسلیم شدگان اویم. فرزندم حسن! تو و همه فرزندان و اهل بیتم و هر کس را که این نوشته من به او رسد را به امور ذیل توصیه مىکنم :
1- تقوای الهى را هرگز از یاد نبرید، کوشش کنید تا دم مرگ بر دین خدا باقى بمانید.
2- همه به ریسمان خدا چنگ بزنید، و بر مبناى ایمان و خداشناسى متفق و متحد باشید و از تفرقه بپرهیزید، پیغمبر : اصلاح میان مردم از نماز و روزه دائم افضل است و چیزى که دین را محو مى
کند، فساد و اختلاف است


3- ارحام و خویشاوندان را از یاد نبرید، صله رحم کنید که صله رحم حساب انسان را نزد خدا آسان مىکند.
4 -خدا را! خدا را! درباره یتیمان، مبادا گرسنه و بى سرپرست بمانند.
5- خدا را! خدا را! درباره همسایگان، آنقدر سفارش همسایگان را فرمود که ما گمان کردیم مى
خواهند آنها را در ارث شریک کند.
6- خدا را! خدا را! درباره قرآن؛ مبادا دیگران در عمل کردن، بر شما پیشى گیرند.
7- خدا را! خدا را! درباره نماز؛ نماز پایه دین شماست
8- خدا را! خدا را! درباره کعبه، خانه خدا، مبادا حج تعطیل شود که اگر حج متروک بماند، مهلت داده نخواهد شد و دیگران شما را طعمه خود خواهند کرد.
9- خدا را! خدا را! درباره جهاد در راه خدا، از مال و جان خود در این راه مضایقه نکنید.
10- خدا را! خدا را! درباره زکات؛ زکات آتش خشم الهى را خاموش مى
کند.
11- خدا را! خدا را! درباره ذریه پیغمبرتان، مبادا مورد ستم قرار گیرند.
12- خدا را! خدا را! درباره صحابه و یاران پیغمبر، رسول خدا (ص) درباره آنها سفارش کرده است


13- خدا را! خدا را! درباره فقرا و تهیدستان، آنها را در زندگى شریک خود سازید.
14- خدا را! خدا را! درباه بردگان، که آخرین سفارش پیغمبر درباره اینها بود.
15- در انجام کارى که رضاى خدا در آن است بکوشید و به سخن مردم (در صورتی که مخالف آنند) ترتیب اثر ندهید.
16- با مردم به خوشى و نیکى رفتار کنید چنانکه قرآن دستور داده است .
17- امر به معروف و نهى از منکر را ترک نکنید؛ نتیجه ترک آن این است که بدان و ناپاکان بر شما مسلط خواهند شد و به شما ستم خواهند کرد، آنگاه هر چه نیکان شما دعا کنند، دعاى آنها برآورده نخواهد شد.
18- بر شما باد که بر روابط دوستانه ما بین خویش بیفزایید، به یکدیگر نیکى کنید، از کناره
گیرى و قطع ارتباط و تفرقه و تشتت بپرهیزید.
19- کارهاى خیر را به مدد یکدیگر و به اتفاق هم انجام دهید

20- از خدا بترسید که جزا و کیفر خدا شدید است


از علامه امینی پرسیدم: آخرین ذکرى که على(ع) بر زبان مبارک جارى فرمود چه بود؟ مىفرماید: بعضى مىگویند پس از وصیتى که ذکر آن رفت امام علی(ع) لحظهاى بیهوش شد و چون به هوش آمد دیگر سخنى جز لا اله الا الله از حضرت شنیده نشد تا جان به جان آفرین تسلیم فرمود

چنانکه بعضى دیگر گفتهاند آخرین فرمایش ایشان این آیه شریفه بود: و من یعمل مثقال ذره خیراً یره و من یعمل مثقال ذره شرا یره
البته گروهى دیگر ذکر کردهاند که حضرت ابتدا به فرشتگان خدا سلام داد سپس این آیات را زمزمه فرمود که المثل هذا للیعمل العاملون، یعنى براى چنین لحظاتى باید عمل کرده و بکوشند و ان الله مع الذین اتقوا و الذین هم محسنون یعنى خدا با مردمى است که عمر خود را به تقوا و پرهیزکارى گذراندند و مردمى که همواره کار نیک مىکنند
آنگاه در واپسین دم حیات فرمود:
اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمد عبده و رسوله


خوارج و فرقه های آن

خوارج، گروهی بودند که پس از داوری حکمین بین حضرت علی(ع) و معاویه بوجود آمدند. در جنگ صفین، در پی آشکار شدن خطر شکست سپاه شام، سپاهیان شامی با رهنمود عمروبن عاص، قرآن ها را به روی نیزه هایشان برافراشتند و این کار در میان عراقیان تاثیر گذاشت

امام (ع) به این خدعه پی برد ولی عده ای از افرادش به دلیل اینکه امام به کتاب خدا پاسخ مثبت نداد، او را تهدید کردند. این عده پس از قبول حکمیت و با مشاهده فریب خوردن خود، توبه کرد و مجددا خواستار جنگ شدند و فشارهای زیادی بر امام وارد کردند تا جنگ را از نو آغاز کند ولی امام از این کار خودداری کرد

این عده، سپس حکمیت را بر خلاف اسلام دانستند و فریاد “لاحکم الاالله” سر دادند. فلذا این عده که تعدادشان به دوازده هزار نفر بالغ می شد، از لشکر امام علی (ع) جدا شدند و به حروراء، نزدیک کوفه رفتند


اینان اولین افرادی بودند که بر امام علی (ع) خروج کردند و غلیظ ترین و سخت ترین آنها، اشعث بن قیس کندی ورزیدی بن حصین طایی بود

این فرقه بعدها به فرق مختلفی تقسیم شدند که مهمترینشان عبارتند از: ازارقه، بخدات، عحارد، اباضیه، صغریه و شبیبیه

با اینکه خوارج با گذشت زمان به شعبات مختلفی تقسیم شدند ولی اصول عقاید مشترک آنان را می توان به شرح زیر برشمرد: از نظر خوارج علی (ع) و عثمان و معاویه و حکمین کافر بودند. از نظر خوارج، لازم نیست که خلیفه و جانشین پیغمبر، عرب و از قبیله قریش باشد و خلافت غیر عرب و حتی غلامان را جایز می دانستند

خوارج صاحب گناهان کبیره را کافر می دانند و خروج کردن بر امام وقتی که مخالفت سنت کند را حقی واجب می دانند.

فتنه انگیزی و علل و عوامل بروز این فاجعه اجتماعی
خوارج صادق بودند ولی بازی خوردند
هیچ یک از درگیری های زمان علی(ع) دعوای اسلام و کفر نبود
جنگهای زمان حضرت علی(ع) همگی مصداق فتنه بود
فتنه بروز عملی شبهه است
حضرت امیر(ع) می فرماید: شیطان با هیچ کس شوخی ندارد و سراغ همه می رود و از هیچ کس نمی گذرد، سراغ قوی ترین رزمندگان، مجاهدان و شهادت طلبان تاریخ رفته و آنها را فاسد کرده است. سرکینه، رقابت، جاه طلبی، ریاست طلبی و قدرت طلبی، ثروت طلبی و شهوت طلبی و به همین خاطر همه ما تا لحظه آخر در خطریم و باید دانست که فتنه بروز عملی شبهه است.
درگیری های بعد از پیامبر، جنگ بین اسلام ناب و اسلام قلابی بود.
مخلوط شدن دوست و دشمن از عوارض چهارگانه فتنه است.
شروع فتنه از نفس و بدعت نظری در مفاهیم است.

هوشیاری لازمه رهبری

امام(ع) در این گفتار تاریخى خود درسى به همه زمامداران بیدار و با ایمان و مسئولان کشورهاى اسلامى داده است که براى مقابله با خطرات دشمن، گاه روزها، بلکه ساعت ها و لحظه ها سرنوشت ساز است. نباید فرصت را به سادگى از دست بدهند و تسلیم پیشنهادهاى سست عافیت طلبان گردند

سپس در ادامه این سخن امام(ع) به نکته دیگرى مى پردازد که گفتار اولش را با آن تکمیل مى کند، مى فرماید: من نه تنها غافلگیر نمى شوم، بلکه با هوشیارى تمام مراقب مخالفان هستم و ابتکار عمل را از دست نمى دهم و با شمشیر برنده هواداران حق بر کسانى که به حق پشت کرده اند نبرد مى کنم و با دستیارى فرمانبرداران مطیع با عاصیان ناباور مى جنگم و این روش همیشگى من است تا روزى که زندگى ام پایان گیرد!


بدیهى است در یک جامعه، همواره همه مردم طالب حق نیستند؛ گروهى بى ایمان یا سست ایمان و هواپرست و جاه طلب وجود دارند که وجود یک پیشواى عالم و عادل را مزاحم منافع نامشروع خود مى بینند و دست به تحریکات مى زنند و از حربه هاى فریب و نیرنگ و دروغ و تهمت و شایعه پراکنى بهره مى گیرند

پیشوایان آگاه و بیدار باید به این گونه افراد مهلت ندهند و همانند یک عضو فاسد سرطانى، آنها را از پیکر جامعه جدا سازند و نابود کنند و در صورتى که خطرشان شدید نباشد آنها را محدود کنند و همیشه هواداران حق و مطیعان گوش بر فرمان، سلاح برنده اى براى در هم کوبیدن این گروهند

امام(ع) در سومین و آخرین نکته از سخن خود اضافه می کند که این کارشکنی ها برای من تازگی ندارد: بخدا سوگند از زمان وفات پیامبر(ص) تا امروز همواره از حقم باز داشته شده ام و دیگران را بر من مقدم داشته اند! اشاره به اینکه کار طلحه و زبیر یک مسأله تازه نیست؛ حلقه ای است از یک جریان مستمر که از روز وفات پیامبر(ص) شروع شد و هنوز هم ادامه دارد


در کلامى از امیرمؤمنان(ع) که شیخ مفید در ارشاد آورده است چنین مى خوانیم: هذا طَلْحَةُ وَ الزُّبَیْرُ لَیْسا مِنْ اَهْلِ النُّبُوَّةِ وَ لا مِنْ ذُرّیَّةِ الرَّسُولِ(ص) …… لِیَذْهَبا بِحَقّی وَ یُفَرِّقا جَماعَةَ الْمُسْلِمینَ عَنّی این طلحه و زبیر با اینکه نه از خاندان نبوتند و نه از فرزندان رسول خدا(ص)، هنگامى که دیدند خداوند حق ما را بعد از سالها به ما باز گردانده حتى یک سال، بلکه یک ماه کامل صبر نکردند و برخاستند و همان روش گذشتگان را در پیش گرفتند که حق مرا از میان ببرند و جماعت مسلمین را از گرد من پراکنده سازند!

امام(ع) در این گفتار تاریخى خود درسى به همه زمامداران بیدار و با ایمان و مسئولان کشورهاى اسلامى داده که براى مقابله با خطرات دشمن، گاه روزها، بلکه ساعت ها و لحظه ها سرنوشت ساز است. نباید فرصت را به سادگى از دست بدهند و تسلیم پیشنهادهاى سست عافیت طلبان گردند


امام(ع) افرادى را که این لحظات حساس را از دست مى دهند تشبیه به کفتار کرده است. این تشبیه از چند جهت قابل توجه است: کفتار، حضور دشمن را احساس مى کند ولى با زمزمه هاى او به خواب مى رود؛ خوابى که منتهى به اسارت و مرگ او مى شود

کفتار در خانه و لانه خود شکار مى شود. کفتار حتى بدون کمترین مقاومت در چنگال دشمن گرفتار مى گردد و به دام مى افتد

کسانى که فرصت هاى زودگذر را با خوش باوری ها یا ضعف و سستى یا تردید و تأمل از دست مى دهند نیز همچون کفتارند، به خواب مى روند و در خانه و لانه خود به دام مى افتند و مقاومتى از خود نشان نمى دهند

این سخن بدان معنا نیست که بى مطالعه یا بدون مشورت و در نظر گرفتن تمام جوانب کار اقدام کنند؛ بلکه باید با مشاورانى شجاع و هوشیار، مسائل را بررسى کرد و پیش از فوت وقت اقدام نمود.





همسری فاطمه : در سال دوم هجرى نیز یگانه دختر خود فاطمه علیها السلام را بوى تزویج کرد و فرمود: یا على ان الله تبارک و تعالى امرنى ان ازوجک فاطمة و انى قد زوجتکها على اربعمائة مثقال فضة،فقال على قد رضیتها یا رسول الله و رضیت بذلک عن الله العظیم و رسوله الکریم ثم ان علیا خر ساجدا لله شکرا (ینابیع المودة ص .176)

یا على خداوند تبارک و تعالى بمن دستور داده است که فاطمه را بتو تزویج کنم و من او را بر چهار صد مثقال نقره بتو تزویج کردم،على عرض کرد پسندیدم او را اى رسول خدا و بدان سبب از (لطف) خداوند عظیم و رسول گرامیش خرسند شدم سپس على براى سپاسگزارى (از این موهبت) بدرگاه خدا بسجده افتاد
و در همین سال فرمان قتال با مشرکین از جانب خدا صادر شد و پیغمبر ص مشغول جنگ با دشمنان و مخالفین خود گردید که عامل پیروزى در آنها وجود على ع بود و از این پس فصل تازه‏اى در تاریخ زندگانى آنحضرت گشوده میشود

ازدواج سیده بانوان عالمین‏

فاطمه (س) بانویی نیکوست که مورد توجه بسیاری از بزرگان صحابه است؛ آنها می دانستند که در قیامت هر حسب و نسبی از بین خواهد رفت، مگر آنکه متصل به پیامبر(ص) باشد؛ از طرف دیگر خویشاوندی با پیامبر(ص) نیز مورد علاقه بسیاری از اصحاب به بهانه های مختلف بود

اما ازدواج با بانو فاطمه(س) علاوه بر اتصال حسب و نسب به پیامبر(ص) و قرابت خانوادگی، ازدواج با یکی از چهار بانوی برگزیده عالم بود که این نیز افتخاری بزرگ به شمار می رفت فاطمه خواهان بسیاری دارد ابوبکر عمر و ...

پیامبر در پاسخ خواستگاران مى‏ فرمود امرها الى ربها کار فاطمه به دست پروردگار فاطمه است آرى باید در خواستگارى فاطمه، الگوهاى اسلامى مشخص شود، سنتهاى جاهلیت پایمال گردد، و معیارهاى ارزش اسلامى معلوم شود

انصار هم علی را به خواستگاری تشویق میکنند. علی(ع) تصمیم میگیرد و از طرفی پیش خود میگوید چیزی ندارم بالاخره پا جلو گذاشته و پیامبر و فاطمه خوشحال میشوند


ناگهان این صدا در همه جا پیچید که پیامبر(ص) مى‏خواهد تنها دخترش را به همسرى على(ع) در آورد. على که دستش از مال و ثروت دنیا کوتاه بود و از معیارهاى عصر جاهلى چیزى نداشت، اما وجودش از فرق تا قدم، مملو از ایمان و ارزشهاى اصیل اسلامى بود

مى‏خواهم تو را به همسرى بهترین خلق خدا در آورم، نظر تو چیست؟ سکوت.............اللّه اکبر! سکوتها اقرارها (مستدرک علی الصحیحین ج2 ص181)

رسول خدا(ص) وقتی صحبت های مردم را شنید، فرمود: من او را به ازدواج علی در نیاوردم بلکه خدا او را به ازدواج وی در آورد (تاریخ یعقوبی ج2 ص27)

بانو فاطمه (س) با این ازدواج، افتخار همسری علی(ع) را پیدا کرد و علی(ع) افتخار همسری سیده بانوان عالمین و پاره تن محمد مصطفی (ص) را


حتی فاطمه زهرا(س)، یگانه دخت عزیز دردانه رسول الله(ص) و سرور بانوان بهشتی هم، از زخم زبان های مردم زمان خود درامان نبود
هنوز چند روزی از ازدواج علی(ع) نگذشته بود که زنان تنگ نظر و کوته بین مدینه دور فاطمه(س) را گرفتند و به او چنین گفتند: حیف تو نبود که با وجود آن همه خواستگار پولدار و ثروتمند، پدرت تو را به مردی داد که دلش از مال دنیا خالی است؟!

فاطمه(س) این مطلب را با پدربزرگوارش رسول الله(ص) در میان گذاشت جواب آن حضرت به چنین بود: دختر عزیزم! خداوند متعال نگاهی به اهل زمین انداخت و از میان تمامی آنان، دو مرد را (بیش از همه پسندید) برگزید، و (آن قدر تو برایش عزیز بودی که) یکی از آن دو را پدر تو قرار داد و دیگری را شوهر تو...

آیا هنوز هم ناراضی هستی؟! پس از ادای این جمله بود که رسول خدا(ص) غنچه لبان فاطمه(س) را به لبخند رضایت قلبی کامل، شکوفا یافت (ترجمه امام علی تاریخ دمشق ج1 ص269)


امام حسین(ع) نقل میکند: آن زمان که رسول خدا(ص) در خانه ام سلمه بود، صرصائیل (یکی از فرشتگان الهی) نزد پیامبر(ص) آمد و عرض کرد: نور را به عقد نور درآور

فرمود: چه کسی را برای چه کسی؟ گفت: دخترت فاطمه(س) را برای علی(ع). سپس در حضور جبرئیل و میکائیل و صرصائیل، فاطمه(س) را به عقد علی(ع) درآورد.

علی؛ از مال دنیا چه دارد؟ شمشیر؛ شتر و زره. شمشیر را برای جهاد و شتر را برای آبرسانی شغلش و زره را به فروش میرساند و پولش را برای مهریه میگذارد و در کنار منزل پیامبر منزل میگیرند

پیامبر هم برای مصلحت اسلام و پیوند با قریش عایشه دختر ابوبکر و سپس بیوه ای به نام ام سلمه را به همسری انتخاب کرده بود


تجلی اطاعت خدا در زندگی خانوادگی فاطمه(س)

چند روزی از عروسی فاطمه(س) دختر محمد(ص) نگذشته است. پدرش دوست دارد بداند دامادش علی(ع) از زندگی و تازه عروس خود خشنود است. علی(ع) را می خواند و از او می پرسد: کیف وجدت اهلک؟؛ همسرت را چگونه یافتی؟

فقال: نعم العون علی طاعه الله؛ علی(ع) او بهترین یاور بر اطاعت خدا است (بحار ج34 ص117) در این جمله کوتاه، حضرت علی(ع) هدف از زندگی مشترک خود را به زیبایی بیان می کند

هر کسی از ازدواج و تشکیل خانه و خانواده هدفی دارد که دغدغه او را نشان میدهد. با پاسخی که امیرمؤمنان علی(ع) به پیامبر گرامی(ص) میدهد می توان دغدغه و فلسفه زندگی آن حضرت(ع) را دانست که چه هدف و فلسفه ای برای زندگی خود دارد. این گونه است که براساس فلسفه زندگی خود، سبک زندگی خویش را سامان می دهد


براساس آنچه در گزارش های قرآنی و نیز در تاریخ و احادیث و روایات آمده، معلوم می شود که علی(ع) و فاطمه(س) کفو هم بوده اند و تبیین هر یک بیانگر تبیین دیگری از فلسفه زندگی است. خداوند در آیاتی بیان می کند که هر دو نفس پیامبر(ص) هستند و فلسفه و سبک زندگی آنان یکی است. از این رو، می توان گفت که آنان قرآن مجسم هستند

امیرمؤمنان(ع) در بیان فلسفه زندگی خود که در پاسخ پیامبر(ص) آشکار می سازد، اطاعت خداوند را همه هدف زندگی خود می داند؛ از این رو زندگی خانوادگی خود را بهترین کمک بر این مهم معرفی می کند و همسرش را بهترین معاون در اطاعت خداوند و عمل به فلسفه زندگی خود می داند

این گونه است که این خانواده همه وجود خود را در راستای فلسفه زندگی خویش هزینه میکنند و هر دو یار و یاور هم در این هدف زندگی هستند و در امور خیر و اطاعت خداوند به همدیگر معاونت می کنند (سوره انسان) فاطمه(س) چون می دانست که زندگی اش می بایست در راستای یاری در اطاعت الهی باشد، هرگز کاری نمی کرد که حضرت علی(ع) مشغول به کاری شود که او را از اطاعت خداوند دور کند.



⛔️سوال: " اگر خلافت و ولایت علی [ع] از طرف خداست ، چرا در قرآن صراحتا نام علی [ع] به عنوان خلیفه و جانشین پیامبر (ص) نیامده ؟ "


🔴جواب: قرآن به بیان کلیات می پردازد نه ‏جزئیات؛ اصل امامت در قرآن آمده، اما جزئیات و مصادیقش به مصالحی تصریح نشده، چنانکه برخی مسائل مورد اختلاف نیز در قرآن نیامده اما با تدبر در آن همگی حتی امامت امیرالمؤمنین (ع) قابل اثبات است.

⭕️درج نام امام در قرآن، حتی سبب اختلاف و انکار اصل دین می شد. قرآن بگونه ای طراحی شده که ضمن تبیین راه هدایت، از آسیب ‏و تحریف دور باشد.

🔴بعید نبود با درج نام امام، عده ای بگویند پیامبر(ص) ‏در آخرین لحظات حیات خود فرموده که این آیه باید نسخ گردد و خود زمینه ساز تحریف و بدعتهای بعدی قرار می گرفت!

⭕️ادعای "اگر در قرآن اسم امام می آمد ریشه اختلاف می خشکید" صحیح نیست، چراکه در موارد متعددی خلفای ‏سه گانه بر خلاف نص صریح قرآن عمل کردند!

🔴قرآن با کنایه امام را با صفاتی که هیچ مصداقی غیر از امام علی (ع) ندارد، معرفی کرده است. آیه ۵۵ سوره مائده: "...رهبر شما کسی است که در رکوع زکات می دهد."

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">