امام مهدی (ارواحنا فداه) شباهت ها ی مهدی. دجال زمان. ایران داعیه دار مهدویت ۱ کتاب 9
امام مهدی . آیا ظهور اتفاق افتاده؟ استعمار و نگاه عامیانه به ظهور و آخرالزمان ۲ کتاب 9
امام زمان ارواحنا فداه منتقم چرا؟ ضرورت حکومت و تشکیل دولت . سرّ یار 3 کتاب 9
مسئولیتهای انسان (دعای توفیق الطاعه). دعای عهد؛ انتقال محبت مهدی، امام زمان وجه الله
غیبت امام زمان چرا غیبت؟ علل سیاسی و اجتماعی. راز طول عمر
امام زمان و انتظار فرج داشتن . جامعه منتظر وظایف منتظران .
امام زمان "عج" در قرآن کریم . منجی و ظهور (قسمت دوم) کتاب 8
امام زمان (عج) در قرآن کریم . منجی و ظهور (قسمت اول) ۱ کتاب 8
*سِرِّیار* (قسمت اول)
۸۰۰ سال قبل پیش گوئی شاه نعمت الله ولی از شروع صفویه تا انقلاب اسلامی ایران و ظهور حضرت اباصالح المهدی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف
آنچه اکنون همه شاه نعمت الله را به آن می شناسند پیشگویی های بسیار دقیقی است که تمام آنچه تاکنون بر ما گذشته محقق گشته؛ از ظهور صفویه تا سقوط پهلوی و وقوع انقلاب اسلامی که به گفته وی بعد از چهل سال متصل به ظهور حضرت ولی عصر(عج) خواهد شد.
جالب آنکه جناب شاه نعمت الله مدح و ثنای خود را نثار رهبر انقلاب ایران و حکومت برپا شدهی او می کند و از این رو است که عده ای دست به تحریف اشعار آن بزرگ مرد عارف زده، غافل از اینکه نسخهی خطی دیوان او که در 1274 هجری قمری استنساخ شده، در سازمان اسناد و کتابخانه ملی به شماره بازیابی 5-16921 قابل ملاحظه است. به انضمام اینکه قدیمی ترین نسخهی خطی دیوان شاه نعمت الله ولی مربوط به دوره صفویه بوده و در ماهان کرمان نگهداری می شود که ابیات ذیل برگرفته از آن و دریافت شده از سایت دکتر سید حمید رضا طالقانی است:
👇🏿👇🏿👇🏿👇🏿👇🏿👇🏿👇🏿
*قدرت کردگار میبینم
حالت روزگار میبینم*
*از نجوم این سخن نمیگویم
بلکه از کردگار میبینم*
*از سلاطین گردش دوران
یک به یک را سوار میبینم*
*هر یکی را به مثل ذره نور
پرتوی آشکار میبینم*
*از بزرگی و رفعت ایشان
صفوی برقرار میبینم (...)*
*آخر پادشاهی صفوی
یک حسینی به کار میبینم*
[آخرین پادشاه صفوی، شاه سلطان حسین بود]
اللهم عجل لولیک الفرج آمین
*سِرِّیار* (قسمت دوم)
*نادری در جهان شود پیدا
قامتش استوار میبینم*
[اشاره به نادر شاه افشار شاه مقتدر و مؤسس سلسله افشاریه]
*آخر عهد نوجوانی او
قتل او آشکار میبینم*
[احتمالا اشاره به شاهرخ میرزا نوه نادر شاه و آخرین پادشاه افشاریه دارد که در نوجوانی به شاهی رسید و نهایتا در کهنسالی توسط آغا محمد خان قاجار کشته شد]
*شهر تبریز را چو کوفه کنند
شهر طهران قرار میبینم*
[اشاره به انتقال پایتخت از تبریز به تهران در زمان آغا محمد خان قاجار]
*بعد از آن دیگری فنا گردد
شاه دیگر به کار میبینم*
*که محمد به نام او باشد
تیغ او آبدار میبینم*
[بنا بر ویژگیهایی که از او میگوید، مرادش محمد شاه قاجار است، نه آغا محمد خان قاجار]
*چارده سال پادشاهی او
دولتش کامکار میبینم*
[محمد شاه چهارده سال پادشاهی کرد]
*سال کز مرغ میشود پیدا
مرگ او آشکار میبینم (...)*
*ناصر الدین به نصرت دوران
چار ده هشت سال میبینم (...)*
[چار ده هشت، به معنای 48 است که دقیقا منطبق بر مدت پادشاهی ناصرالدین شاه است]
*از شهنشاه ناصر الدین شاه
شیونی بیم دار میبینم*
[اشاره به ترور ناصرالدین شاه]
*روز جمعه ز شهر ذیقعده
تن او در مزار میبینم*
[روز مرگ ناصرالدین شاه 12 اردیبهشت 1275شمسی، مصادف با جمعه، 18 ذی القعده 1313قمری]
سِرِّ یار (قسمت سوم)
پیش بینی شاه نعمت الله در مورد اتصال انقلاب ایران با امام زمان عج
*بعد از آن شه مظفر الدین را
شاهیِش ناگوار میبینم*
*چارشنبه ز شهر ذیقعده
مرگ او آشکار میبینم*
[روز مرگ مظفرالدین شاه 18 دی 1285شمسی، مصادف با چهارشنبه، 24 ذی القعده 1324قمری]
*از الف تا به دال میگویم
شاه و شاهی فکار میبینم*
[اشاره به نهضت مشروطیت ایران و تهدید پایه های سلطنت قاجاریه است]
*در خراسان و مصر و شام و عراق
فتنه و کارزار میبینم*
*جنگ و آشوب و فتنهی بسیار
در یمین و یسار میبینم*
[آغاز جنگ جهانی اول، مصادف با آخرین روزهای عمر مشروطیت ایران]
*غارت و قتل لشکر بسیار
در میان و کنار میبینم*
*شه چو بیرون رود ز جاگاهش
شاه دیگر بکار میبینم*
[به کودتای رضا خان علیه احمد شاه قاجار اشاره دارد، جالب آنکه به خروج او از کشور اشاره میکند و نه مرگ او]
*چون فریدون به تخت بنشیند
نوکرانش قطار میبینم*
*متصف بر صفات سلطان است
لیک من گرگ وار میبینم*
*دائم اسبش به زیر زین طلا
کمتر آن را سوار میبینم*
*عدل و انصاف در زمانهی او
همچو هیمه به نار میبینم*
*علمای زمان او دائم
همه را تار و مار میبینم*
[تقابل دولت با دین و روحانیت هیچ گاه در تاریخ ایران به اندازه دوران حکومت رضا شاه نبوده است. او کوشش کرد تا لباس روحانیت را از بین برده و به کلی سازمان روحانیت را فرو بپاشد]
سِرِّ یار (قسمت چهارم)
پیش بینی شاه نعمت الله در مورد اتصال انقلاب ایران با امام زمان عج
*هست فصل الحجاب در عهدش
فضل، بی اعتبارمیبینم*
[مهم ترین اقدام ضد دینی رضاشاه کشف حجاب زنان بود.
در اینجافصل الحجاب یعنی برداشتن حجاب زنان وفضل یعنی فضیلت وحیا وشرف.
*جنگ سختی شود تمام جهان
کوه و صحرا فکار میبینم*
[اشاره به آغاز جنگ جهانی دوم]
*کار و بار زمانه وارونه
قحط و هم ننگ و عار میبینم*
[اشاره به نابسامانی شدید اقتصادی در ایران و گسترش قحطی، همچنین اشغال کشور توسط متفقین و خیانت رجال سیاسی در همکاری با بیگانگان]
*چون دو ده سال پادشاهی کرد
شهیش برکنار میبینم*
[رضا شاه عملاً از سوم اسفند 1299 تا شهریور 1320، قدرت را در اختیار داشت و پس از آن برکنار و تبعید شد که دو ده سال یعنی ۲۰ سال می شود]
*پسرش چون به تخت بنشیند
بوالعجب روزگار می بینم
سِرِّ یار (قسمت پنجم)
پیش گویی شاه نعمت الله از ۸۰۰ سال قبل در مورد کشور ایران، انقلاب تا ظهور حضرت مهدی عج
*نوجوانی به سان سرو بلند
رستمش بنده وار میبینم*
*در امور شهی است بی تدبیر
لیکنش بخت یار میبینم*
[خود محمد رضا پهلوی نیز معتقد بود که در کار پایداری سلطنتش، علیرغم حوادث سهمگین که میتوانست طومار حکومت او را در هم بپیچد، همواره بخت یار او بوده تا جایی که مدعی بود که خداوند حامی اوست]
*بس فرومایگان بی حاصل
حامل کار و بار میبینم*
*مذهب و دین ضعیف مییابم
مُبتدع افتخارمیبینم*
*ظلم پنهان، خیانت و تزویر
بر اعاظم شعار میبینم*
*ظلمت ظلم ظالمان دیار
بی حد و بی شمار میبینم*
*ماه را رو سیاه مییابم
مهر را دل فکار میبینم*
*دولت مرد و زن رود به فنا
حال مردم فکار میبینم*
*غارت و قتل مردم ایران
دست خارج به کار میبینم*
*کهنه رندی به کار اهرمنی
اندر این روزگار میبینم*
[ابتدا دخالت خارجی را در غارت و قتل مردم ایران مورد اشاره قرار میدهد، سپس آن قدرت خارجی را شیطانی قلمداد میکند. اشاره به آمریکا، شیطان بزرگ]
سِرِّ یار (قسمت ششم)
پیش گویی شاه نعمت الله از ۸۰۰ سال قبل در مورد انقلاب ایران و ظهور حضرت مهدی عج
*دور او هم تمام خواهد شد
لشکری را سوار میبینم*
*شور و غوغای دین شود پیدا
سر به سر کارزار میبینم*
[اشاره به وقوع انقلاب اسلامیایران و مبارزات گسترده مردمیاز یک سو و کشتار مردم به دست جلادان رژیم شاه، از سوی دیگر]
*قصه ای بس غریب میشنوم
غصه ای در دیار میبینم*
*جنگ و آشوب و فتنهی بسیار
نام او زشت و خوار میبینم*
[محمد رضا پهلوی، تنها شاهی است که تمام مردم مستقیماً او را مورد خطاب قرار داده و مرگ بر او گفتند بنابراین وی خوارترین شاه در سلسله پادشاهی ایران است]
*کم ز چل(۳۷) چون که پادشاهی کرد
سلطه اش تار و مار میبینم*
[اشاره به 37 سال حکومت محمدرضا پهلوی]
سِرِّ یار (قسمت هفتم)
پیش گویی شاه نعمت الله از ۸۰۰ سال قبل در مورد انقلاب ایران و ظهور حضرت مهدی عج
*غم مخور زانکه من در این تشویش
خرمیوصل یار میبینم*
*بعد از او شاهی از میان برود
عالمیچون نگار میبینم*
*سیدی را ز نسل آل رسول
نام او، برقرار میبینم*
[اولاً سیادت امام خمینی(ره) را تصریح میکند، ثانیاً نام او را نیز تعیین مینماید زیرا عدد واژه «برقرار» به حروف ابجد، 710 و عدد واژه «خمینی» نیز همان میباشد]
*نایب مهدی آشکار شود
سروری را سوار میبینم*
[نیابت عام حضرت ولی عصر ارواحنا فداه از پایان غیبت صغری آغاز شده است اما هیچگاه نیایت عام فقها آشکار و علنی و عملیاتی نبوده است تا اینکه با وقوع انقلاب اسلامیایران، نیابت عام فقها، فعلیت یافت و حکومت ولایت فقیه با تکیه بر نیابت عام حضرت حجت عجل الله فرجه تأسیس گردید]
*پیشوای تمام دانایی
رهبری با وقار میبینم*
*متصف بر صفات سلطانیست
لیک درویش وار میبینم*
*رهنما و امام هفت اقلیم
نام او را شعار میبینم*
[اشاره به استفاده مکرر از نام امام خمینی در شعارهای قبل و بعد از انقلاب]
*همچو مولا جلال الدین مولا
شمس تبریز وار میبینم*
[اشاره به عشق و ارادت آیت الله خامنه ای به امام خمینی]
سِرِّ یار (قسمت هشتم)
پیش گویی شاه نعمت الله از ۸۰۰ سال قبل در مورد انقلاب ایران و ظهور حضرت مهدی عج
*بندگان جناب حضرت او
سر بسر تاجدار میبینم*
*گوهر شب چراغ بهر کمال
آن دُرِّ شاهوار میبینم*
*هر کجا رو نهد به فضل اله
دشمنش خاکسار میبینم*
[اشاره به غلبه بر فتنه های داخلی و موفقیت های نظامی ایران در منطقه]
*با کرامات و جامع آداب
آصف روزگار میبینم*
[تشبیه مقام معظم رهبری به آصف بن برخیا، وزیر حضرت سلیمان و عالم قوم]
*تا چهل سال ای برادر من
دورهی شهریار میبینم*
[نمیگوید «دوره آن شهریار میبینم» بلکه میگوید «دوره شهریار میبینم» زیرا در صورت اول حکومت شخص خمینی کبیر باید ادامه مییافت و توسط او به صاحب اصلیش تسلیم میشد اما در مصراع تصریح میکند که طول حیات جمهوری اسلامی، دوره شهریاری خمینی کبیر است و حکومت از اندیشه ها و آرمانهای او منحرف نمیشود]
سِرِّ یار (قسمت نهم)
پیش گویی شاه نعمت الله از ۸۰۰ سال قبل در مورد انقلاب ایران و ظهور حضرت مهدی عج
*بعد از آن خود امام خواهد بود
که جهان را مدار میبینم*
*صورت و سیرتش چو پیغمبر
علم و حلمش شعار میبینم*
*قائم شرع آل پیغمبر
به جهان آشکار میبینم*
🌷*میم و حاء، میم و دال*🌷 *میخوانند
نام آن نامدار میبینم*
*از کمربند آن سپهر وقار
تیغ چون ذوالفقار میبینم*
*جنگ سختی شود تمام جهان
کوه و صحرا فکار میبینم*
[جنگ جهانی سوم]
سِرِّ یار (قسمت دهم)
پیش گویی شاه نعمت الله از ۸۰۰ سال قبل در مورد انقلاب ایران و ظهور حضرت مهدی عج
*مردمان جهان ز انس و پری
همه را در فرار میبینم*
*مر مسیح از سما فرود آید
گور دجال زار میبینم*
*رنگ یک چشم او به رنگ کبود
خری بر خر سوار میبینم*
*هر قدم از خرش بود میلی
دور گردون غبار میبینم*
*آل سفیان تمام کشته شوند
با هزاران سوار میبینم*
*مهدی وقت و عیسی دوران
هر دو را شهسوار میبینم*
*دین و دنیا از او شود معمور
خلق از او، بخت یار میبینم*
*مسکنش شهر کوفه خواهد بود
دولتش پایدار میبینم*
*هفت باشد وزیر سلطانم
همه را کامکار میبینم*
*زینت شرع و رونق اسلام
محکم و استوار می بینم
مهدی (علیه السلام)، ده انقلاب در یک انقلاب
کارنامه همه ایدئولوژیهای بشری در عصر حاضر و در طول تاریخ دارای نقاط سیاه بسیاری است. بسیاری از آنها به یک نکته صحیح توجه کردند و نکات مهمتر را نادیده گرفتند . آخرین جمعبندی مغرب زمین این است که تمام ایدئولوژیها امتحان خود را پس دادهاند و ما دیگر احتیاج به ایدئولوژی نداریم، هرچه در این مدت فریب خوردیم کافی است و انقلابی در ابعاد جهانی نمیتواند وجود خارجی داشته باشد.
اما درست در این نقطه بنبست و در این زمانی که افراد احساس خلاء شدید میکنند، یک انقلاب واقعاً کبیر از راه خواهد رسید که جهان را یک جا در خواهد نوردید. مهدی موعود (ع)از راه خواهد رسید و دست همه بشریت را "برای متحول کردن موقعیت انسانی" خواهد فشرد.
شرق و غرب عالم خانه مهدی است، اگرچه پیام او از حیث مضمون، نه شرقی و نه غربی، ولی از حیث مخاطب به هر دو پهنه توجه دارد. او مادری رومی و مسیحی داشت که در جنگی اسیر شد و خود اسلام و شرافت را برگزید. او از نظر نژاد از دو نژاد مختلف است و مساله قیام او یک تحول انسانی بشری است، نه یک مساله نژادی و عربی.
مادر او و مادر تعداد دیگری از امامان شیعه (ع) از نظر طبقه بندیهای ظاهری اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، جزء طبقات پائین بودهاند و عظمت این مساله مشخص میشود که معیارهای غلط اجتماعی در این نهضت جهانی، دخیل نیستند.
در این مجال سعی بر بیان، بعضی از شاخصههای انسانی جامعه مهدوی (عج) که ایشان بنا خواهند کرد رفته است، هرچند در حد اشاره باشد.
حکومت مهدی (عج)، حکومت دینی و جهانی است و در عین حال حکومت کلیشهها نیست، بدین معنا که جهان مملو از آدمهای یکنواختی باشد که همه مثل ماشین یک جور حرف میزنند و یک جور عمل میکنند. در آن زمان، همه همشکل و هم سلیقه نیستند،
البته روابط انسانی بر اساس مناسبات و معیارهای الهی تنظیم میشود و همه حقوق و حدود را میشناسند ولی یکنواخت نیستند. انسانهای با فضیلت و تربیتشدهای هستند که هم، حق را میشناسند و هم تکلیف را و علیرغم تفاوت با یکدیگر، متناسب و متعادلند. اختلاف نظر در جامعه مهدوی وجود ندارد چون همه واقعیت را وجدان میکنند .
مفهوم اطاعتپذیری از امام در جامعه مهدی (عج) مطلقاً به معنی تعطیل کردن عقل فردی، درک و تشخیص و احساس مردم و ماشینی شدن، جامعه نیست. این اطاعت در رهبری انقلاب جهانی، ضامن اجرایی حقوق و ضامن تعالی شخصیتی آحاد شهروندان آن جامعه جهانی است. همه تأکیدها در انقلاب جهانی ایشان بر "حقوق مردم" است و پرچم اصلی انقلاب، پرچم "عدالت" است .
در روایات آمده است که کار اصلی مهدی (عج)، رساندن مردم به حقوق مادی و معنویشان است. یعنی شعار اصلی ایشان "عدالت" است و جوامع بشری را بعد از آنکه مملو از ظلم و جور شده باشد از عدالت آکنده خواهند کرد و حقوق انسانها، احقاق میشود.
هدف اصلی و فلسفه نهضت تربیتی ایشان، نجات مردم، احقاق حقوق بشریت و رفع تبیعضهای نژادی و ... است. قدرت او سرتاسر، شرق و غرب عالم را فرا خواهد گرفت و هیچ سرزمینی خارج از این حکومت قرار نمیگیرد.
سؤالی که این جا مطرح میشود این است که: آیا این فتوحات از نوع فتوحاتی است که قیصرها و فرعونها در طول تاریخ بدنبال آن بودهاند؟ جواب این سوال را حضرت امیر (ع) به این صورت دادهاند که: مهدی (عج) میآید تا تمام بردگان را در سراسر زمین آزاد کند. این فکر که برده داری در دنیای امروز امری منسوخ است، صحیح نیست،
زیرا اگرچه برده داری به شکل صریح و سنتی در عصر ما کمیاب است (هرچند که وجود دارد) ولی امروزه بردهها را با روشهای پیچیده و مدرن میفروشند، اکثریت بشر، بردگانی هستند در دست برده دارانی که با شیوههای جدید برده داری میکنند و ملتها و نسلها را خرید و فروش میکنند. حال روشن است که چرا حضرت امیر (ع) فرمودند: مهدی بردهای را روی زمین نخواهد گذاشت مگر آنکه آزادش خواهد کرد.
بردههای اقتصادی و بردههای سیاسی و بردههای گوناگون. مهدی(عج)، هیچ بدهکاری را در دنیا باقی نخواهد گذاشت مگر آنکه قرض او را ادا کند. هیچ ظلمی را باقی نخواهد گذاشت مگر آنکه از ایشان رد مظالم کند و آن ستمها را جبران کند. سرنوشت و حقوق همه مردم برای ایشان مهم است.
انقلاب و اصلاح او آنقدر انسانی است که مهدی هیچ بیگناهی را نمیکشد حتی اگر در سپاه دشمن باشد. انقلاب او، انقلابی قاطع است، با هیچ ستمگری سر سازش ندارد ولی انقلابی کاملاً انسانی است و یک شورش کور که مردم را تنها یک آلت دست میبیند و چشمش فقط به پیروزی و قدرت خیره است، نمیباشد.
"انسان" و حتی یک انسان نیز برای او مهم است. کوچکترین ذره حق برای او مهم است. او میگوید هیچ کاری واجبتر از احقاق حق ولو کوچکترین حق برای عادیترین فرد، نیست. انقلاب او در واقع انقلاب مردم است و با رهبری صالح و تمام عیار صورت میگیرد.
مهدی(عج) دو چهره دارد. چون دو مخاطب دارد. چهره اولی، چهرهای است که مهدی(عج) با تودههای مردم با همه بشریت و با انسانهای مظلوم و محروم دارد، او آن چنان با ایشان متواضع و مهربان است که گویی با دست خود عسل (عین لفظ روایت) در دهان محرومان جهان مینهد و چهره دوم که در برابر مافیای ستم جهانی بروز میکند؛ با آنها جز با زبان سلاح و از تیغ شمشیر سخن نخواهد گفت و حتی از آنها توبه هم نخواهد پذیرفت.
زیرا دیگر دوران موعظه و توبه آنها پایان یافته، به اندازه کافی، هزاران سال از آنها خواسته شده است که توبه کنند. وقت عمل به وعدههایی است که همه انبیاء (علیهم السلام) قبلاً دادهاند.
بر طبق روایات ما در رستاخیز مهدی هرچه هست، صلح و دوستی، برادری و رحمت و یگانگی است. مهدی میجنگد، اما جنگ برای صلح، زیرا میداند که نمیشود به این جنگها پایان داد، مگر با جنگی که همه این جنگها را یکسره کند، او برای صلحی توأم با عدالت میجنگد. شعار جامعه مهدوی، محبت است و درجامعهای که مهدی (عج) میسازد، مردم به یکدیگر خدمت میکنند، بیآنکه نیرنگی در کار باشد.
هرجا به محض آنکه جرمی صورت گیرد، حد خدا جاری میشود و هیچ تبعیضی پذیرفته نخواهد بود. روش ایشان در حکومت این است که با کارگزاران حکومت اسلامی و جهانی، بسیار سختگیر و با مردم، بویژه مستمندان بسیار مهربان است. با مردم، آسان، برادرانه و متواضعانه برخورد میکند. حق همه حقداران را میستاند، آرمانهای همه انبیاء را تحقق میبخشد. حرکت او در واقع یک انقلاب نیست، بلکه چندین انقلاب در دل یک انقلاب جاگرفته است.
انقلاب مهدی(عج) از همه جهات یک استثناء در تاریخ بشر است و تنها یک انقلاب سیاسی نیست، بلکه تحولی همه جانبه و عمیق در همه ابعاد مادی و معنوی زندگی بشر است، در این مقاله به چندین بعد این انقلاب جهانی میپردازیم:
انقلاب در حقوق زن و ارتقای عقلانیت و حقوق علمی
ایشان 313 تن را بر میگزیند که در واقع کادر اصلی انقلاب جهان و مدیران اصلی حکومت ایشان هستند. در روایت است که 50 تن از آنان زن هستند، اینان در عالیترین سطوح مدیریت جهانی به فعالیت میپردازند. پس نقش زنان را در این انقلاب بوضوح میتوان حس کرد. مهدی کاری خواهد کرد که زن بدون اینکه دست از عفت خود بکشد، به عزت برسد. پس 3 انقلاب بزرگ عقلانی و انقلاب حقوقی (حقوق زن و ...) و انقلاب علمی را در نهضت مهدوی مشاهده میکنیم.
انقلاب اقتصادی در این زمان (زمان ظهور) یک انقلاب اقتصادی و فنآورانه رخ میدهد. سراسر زمین برای او در نور دیده میشود، آنچه در دل زمین است و آنچه بر روی زمین است در زمان ایشان به نفع بشریت محروم به فعل میرسد. زمین محصول بسیاری میدهد و هیچ خرابهای در زمین نمیماند مگر آنکه در حکومت مهدی (عج) آباد شود، اینطور نیست که در بخشی از دنیا اقلیتی سیر و اکثریتی گرسنه و مفلوک وجود داشته باشد.
در زمان او هیچ جای جهان نیست که پا بگذارد مگر آنکه سرسبز است و همه دنیا آباد است، زمین گیاهان بسیار رویاند. آب نهرها فراوان شود. در این عصر تنعم و وفور نعمت، البته با رعایت عدل و اعتدال و نه توأم با اسراف و تبذیر و ستم، فراگیر میشود.
انقلاب در روابط انسانی انقلاب دیگر، انقلابی است که در روابط انسانی و مناسبات بین افراد صورت میگیرد. روابط صمیمانه و انسانی، آنچنان پیشرفت میکند که اگر کسی احتیاج پیدا کند از داراییهای دیگری به مقدار نیاز بر میدارد، بطوریکه آن دیگری ناراحت نمیشود. در آن روز همه چیز مال همه است. توطئه دیگر معنی ندارد، همه به فکر یکدیگرند و برادری خارج از الفاظ، معنی پیدا خواهد کرد. انقلاب او اگرچه انقلاب بزرگ و خونینی است، اما هرگز بدنبال کینهتوزی نیست؛ بلکه یکی از بزرگترین آرمانهایش کینهشویی است.
انقلاب بر ضد تبعیض در آن زمان یا همه با هم سیر میشوند و یا اگر به قدر کافی نیست، همه با هم گرسنگی میکشند. وقتی مهدی(عج) بیاید اموال را به طرز صحیح تقسیم میکند و بر طبق روایت، یکسان به همه بشریت. اموال را چنان تقسیم میکند که در همه دنیا یک گرسنه و محتاج پیدا نمیشود،
امروزه حتی در مرفهترین جوامع دنیا (علیرغم اینکه آن رفاه هم در نتیجه ظلم و فاصلههای طبقای جهانی بوجود آمده است) در عین حال هزاران شهروند از ابتداییترین امکانات زندگی محروم هستند. در جهان امروز فاصله طبقاتی به معنای دقیق کلمه وجود دارد. اما در آن عصر، این رفاه بدون تبعیض در همه جا جریان خواهد یافت.
انقلاب اجتماعی در عین حال همه بشریت مرفه خواهند شد، روح سود پرستی و خود محوری نیز برانداخته خواهد شد. در آن جامعه همه به هم خدمت میکنند. این ابعاد اجتماعی، اگرچه با شکوه هستند در عین حال واقعبینانه نیز هستند. البته تکامل در این حد به دست امثال بشر امروزی شدنی نیست. اما اولاً این تکامل آرمان اسلامی است و ثانیاً عملی خواهد شد.
انقلاب امنیتی بعد دیگر در نهضت جهانی مهدوی(عج) یک انقلاب امنیتی است. برحسب روایات در دوران مهدی(عج) یک دختر جوان (که مثلاً در برابر خشونت و تهاجم، آسیبپذیر است) به تنهایی از گوشهای به گوشه دیگر دنیا سفر میکند، بیآنکه تهدیدی علیه امنیت او وجود داشته باشد و در آن زمان مردم به تدریج واژه "ترس" را از یاد میبرند!
انقلاب عمرانی از منظر عمرانی دنیا به دست او زنده و آباد خواهد شد، صفا و شادابی بر همه جوامع بشری حکومت خواهد کرد، اما شادی از نوع شادی انسانی، شادی که نه به قیمت آزار دیگران و پایمال کردن حقوق بدست آید.
انقلاب بر ضد جهل انقلابی بزرگ در درک دین صورت میگیرد، شناخت دین در عصر مهدی (عج) اوج میگیرد و متحول میشود. براساس روایت، وقتی که حضرتش قیام کند، متأسفانه کسانی در جهان اسلام در برابر او میایستند و علیه ایشان به قرآن! استدلال میکنند؛ اینان کسانی هستند که نه حقیقت دین را بدرستی میشناسند و نه خدمتی به معارف دین میکنند. کوچکترین سختی در راه دین نمیکشند،
اما سود مادی از دین میبرند. روایتی متذکر میشود که انقلاب علیه جهل و قشریگری و انقلاب علیه بدعتها و شبهات هر دو به دست ایشان صورت میگیرد. جهل به جنگ او خواهد آمد و او دین خدا را همانگونه که نازل شده به مردم میآموزد و تفسیرهای غلط از دین را برخواهد انداخت.
انقلاب فرهنگی انقلاب عظیم فرهنگی نیز در دوران مهدی(عج) و به دست ایشان اتفاق خواهد افتاد، طبق روایت، همه معارفی که اکنون نزد بشر است، در برابر معارفی که مهدی(عج) خواهد آورد، تنها 2 حرف از 27 حرف است، این بدین معنی است که بشر امروز با همه پیشرفتهایش هنوز کم سواد محسوب میشود.
این انقلاب داعیه دار مهدویت است
انقلاب اسلامی از ابتدا داعیه دار آماده سازی جهانی برای ظهور آخرین منجی بوده است . گفتمان "انقلاب اسلامی" پس از طرح در عرصه جهانی، به وضوح "امپراتوری جهانی سازی" (امپریالیسم جهانی) را به تمام معنای آن به چالش کشید و به سرعت به "دیگری" جهان غرب (به معنای فکری و فرهنگی آن و نه صرفا غرب جغرافیایی) تبدیل شد.
انقلاب اسلامی بویژه زمانی که "رسالت جهانی" خود را روشن می سازد و امام راحل( رض) اعلام می دارند: این واقعیت و حقیقت را بارها اعلام نموده ایم که در صدد گسترش نفوذ اسلام در جهان و کم کردن سلطه جهانخواران بوده و هستیم. در نگاه غرب و غرب گرایان از یک جابه جایی ساده قدرت سیاسی در گوشه ای از دنیا فراتر می رود.
دعوت انقلاب اسلامی ایران از همان ابتدا تلاش برای بستر سازی برای استقرار حکومت مهدوی بود. این مهم را به وضوح می توان از کلام و اندیشه های رهبر کبیر انقلاب به خوبی استنباط کرد. ایشان بارها و به کرات از لزوم تلاش برای تحقق فرج سخن به میان آوردند.
به عنوان مثال ایشان در پیام خویش به زائرین بیت الله الحرام کمتر از یک سال از پیروزی انقلاب اسلامی صراحتا بر ماهیت جهانی حکومت اسلامی تاکید ورزیدند. در بخشی از این پیام آمده است نهضت ایران مخصوص به خودش نبوده و نیست. برای اینکه اسلام اختصاص به طایفه خاصی ندارد. ما که نهضت کردیم برای جمهوری اسلامی بوده است.
نهضت برای اسلام نمی تواند محصور به یک کشور باشد و نه حتی به تمام کشورهای اسلام. در واقع باید گفت انقلاب اسلامی ایران از ابتدا رسالت خاصی برای خویش قائل بوده است. این رسالت را می بایست در بسط تئوریک مفاهیم مهدویت، تشکیل حکومت ولی فقیه به عنوان شمه ای از حکومت معصوم و تلاش برای جهانشمول کردن مفاهیم مهدوی دانست.
طی سه دهه گذشته انقلاب اسلامی ایران توانسته است در هر سه بخش از رسالت خویش موفقیت های چشمگیری پیدا کند. در ابتدا حکومت ولی فقیه است که این مهم امروز در ایران اسلامی تحقق پیدا کرده است و ما توانسته ایم از الطاف این حکومت بهره مند شویم ضمن آنکه هم در پیش از انقلاب و هم در مقطع فعلی کنکاش در موضوع مهدویت صورت می پذیرد .
البته باید گفت طی سی و یک سال گذشته آرمانشهر مهدوی به مقوله ای تئوریک تبدیل گشته و تحقیق و تفحص های بسیاری در خصوص ابعاد پیدا و پنهان حکومت حضرت صاحب عج صورت گرفته است.
همچنین ایران اسلامی توانسته است جهانیان را با تجریه ای تازه در دنیای مدرنیته و پست مدرنیته آشنا سازد. تجربه ای که بر خلاف تجربه غرب در آن ارتباط آسمان و زمین قطع نمی گردد ضمن آنکه زندگی دنیوی انسان به دیار نسیان سپرده نمی شود.
هم اکنون تجربه تازه مردم سالاری دینی در ایران از شرق دور تا غرب آمریکای لاتین مورد حمایت افکار عمومی و علی الخصوص نخبگان است .
مهدویت از نگاه رهبری انقلاب ایران، امتداد حرکت انبیاء و مقدمه ظهور امام عصر (عجل الله تعالی فرجه )
انقلاب ما در راه آن هدفی که امام زمان برای تأمین آن هدف مبعوث میشود و ظاهر میشود یک مقدمه لازم و یک گام بزرگ بوده . ما اگر این گام بزرگ را بر نمی داشتیم، یقینا ظهور ولی عصر (صلوات الله علیه) به عقب میافتاد. شما مردم ایران و شما مادران شهید داده و پدران داغدار و افرادی که در طول این مبارزه زحمت کشیدید بدانید؛ و شما ای امام بزرگوار امت بدانید (که بهتر از همه ما میدانید) شما موجب پیشرفت حرکت انسانیت به سوی سرمنزل تاریخ و موجب تسریع در ظهور ولی عصر(ص) شدید
شما یک قدم این بار را به منزل نزدیکتر کردید. با این انقلاب که مانع را که همان دستگاه و نظام پلید ظلم در این گوشه دنیا بود و سرطان بسیار خطرناک و موذی و آزاردهندهای بود این را کندید و قلع و قمع کردید (1) جمهوری اسلامی نتیجه برداشت صحیح از اعتقاد به امام زمان و الگوی کوچکی برای آن حکومت عظیم جهانی است (2)
انقلاب اسلامی ، از بین برنده مفهوم انتظار مخرب کسانی که مغرض و یا نادان بودند، این طور به مردم یاد داده بودند که انتظار، یعنی اینکه شما از هر عمل مثبت و از هر اقدام و هر مجاهدت و هر اصلاحی دست بکشید و منتظر بمانید تا صاحب عصر و زمان خودش بیاید و اوضاع را اصلاح کند و مفاسد را برطرف نماید! انقلاب، این منطق و معنای غلط و برداشت باطل را، یا کمرنگ کرد و یا از بین برد (3)
انقلاب اسلامی ، نمونه کوچکی از انقلاب مهدوی همه خصوصیاتی که در ظهور مهدی (عج) هست در یک مقیاس کوچک در انقلاب اسلامی ملت ایران هم هست. در آنجا هم مخاطب حضرت بقیه الله همه مردم عالمند؛ یعنی در آن لحظهای که به خانه کعبه پشت میدهد و تکیه میکند و دعوت خود را با صدای بلند فریاد میکند، صدا میزند «یا اهل العالم».
انقلاب اسلامی ما هم، از آغاز اعلام کرد که مخصوص یک ملت و یک قوم و یک کشور نیست، همچنانی که آن بزرگوار با همه قدرتهای بزرگ جهان ستیزه میکند و در میافتد، انقلاب ما هم با دست خالی و فقط با تکیه به نیروی ایمان با همه قدرتهای عظیم جهانی مقابل شد. همان طوری که ظهور حضرت مهدی هم حسابهای مادی و معمولی را به هم میریزد، انقلاب ما هم همه حسابها را به هم ریخت (4)
همنوایی شعارهای انقلاب اسلامی با انقلاب امام عصر(عج) شعارهایی که امام زمان (عج) بر سر دست خواهد گرفت و عمل خواهد کرد، امروز شعارهای مردم ماست؛ شعارها یک کشور و یک دولت است. این خودش یک گام بسیار بلندی به سوی اهداف امام زمان است .
انقلاب اسلامی ، مقدمه پیدایش حکومت فراگیر مهدوی سالها ما کوشش میکردیم تا به مردم تفهیم کنیم حضرت مهدی(عج) در یک زمینه مساعد و مناسبی ظهور خواهد کرد نه در یک زمینه نامساعد؛ اما کسانی بودند که در آن زمان فکر میکردند دنیا باید پر از ظلم و جور شود تا اینکه حضرت مهدی(عج) بیاید.
در حالی که ما میگفتیم چون حکومت حضرت مهدی (عج) یک حکومت اسلامی صددرصد میباشد، قبل از این صددرصد میبایستی ده درصد، بیست درصد، سی درصد، هفتاددرصد، نوددرصد بهوجود بیاید تا اینکه به آن صددرصد برسیم و لذا شما الان میبینید حکومت ما چند درصد حکومت اسلامی است. هر چه هست به همین ترتیب پیش خواهد رفت تا اینکه حکومت مهدی(عج) برسد؛ که آن حکومت صددرصد اسلامی است، آن هم نه فقط در این نقطه از عالم بلکه در همه جا (6)
انقلاب اسلامی ، ترجمان انتظار واقعی امروز با انقلاب اسلامی ما که در خط ایجاد عدالت در سطح جهان است انقلاب حضرت مهدی (ارواحنا فداه) یک گام بزرگ به هدف خود نزدیک شد. نه فقط بوجود آمدن حکومت اسلامی آن عاقبت موعود را به عقب نمیاندازد بلکه آن را تسریع هم میکند و این است معنای انتظار (7)
انقلاب اسلامی، راهی به سوی ظهور امام عصر(عج) این راه گرچه کوتاه مدت نیست، اما همان راهی است که بالاخره به نجات بشریت منتهی خواهد شد. همان راهی است که انشاءالله زمینههای ظهور مهدی موعود(ص) را فراهم خواهد کرد. پی نوشتها : 1 - در مکتب جمعه ص202 و 201، 2- خطبههای نماز جمعه، 3- سخنرانی در سمینار « تبیین حکم تاریخی حضرت امام خمینی (ره)» ، 4- در مکتب جمعه ص250، 6 - مصاحبهها ص223، 7- در مکتب جمعه ، ص 250،
شمیم ظهور در جریان بیداری اسلامی
با آغاز رسمی و علنی مبارزات ملت ایران به رهبری امام خمینی (ره) از سال 42 به تدریج گفتمان مهدویت و منجی طلبی بار دیگر در امت اسلام ترویج شد و گفتار ها و کردارهای امامخمینی (ره) نوید تشکیل یک حکومت که هدف آن تلاش برای نزدیکی ظهور است را به جهانیان و علی الخصوص امت اسلامی داد.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل نظام مقدس جمهوری اسلامی آرمان مهدویت و انتظار به صورت جدیتری فعال شد و بسیاری از نهادها و سازمانها نیز هدف خود را در مقدمه چینی برای ظهور منجی بشریت قرار دادند.
اما امروز شاهد موج بیداری اسلامی در منطقه هستیم و گزاف نیست اگر بگوییم که این موج که برآمده از تفکرات انقلاب اسلامی است امروز نوید ظهور منجی بشریت را به جهان میدهد. حرکتی که ملت های مسلمان منطقه به پیروی از الگوی ایران اسلامی انجام می دهند دقیقا منطبق با منطق ظهور است
امروز ملت اسلام بیدار شده است و در صدد مقابله با نمادهای ظلم و جور و کفر است. سقوط دیکتاتورهای وابسته به غرب در کشورهای اسلامی و سرکار آمدن افرادی که نطق های خود را با فریاد رسای الله اکبر آغاز می کنند بشارتی برای ظهور است و نشان می دهد که انقلاب اسلامی ایران در یک مسیر درست در حال حرکت است و توانسته است در منطقه و حتی جهان نیز تاثیر گذار باشد و موجی را علیه بنیان های ظلم و استکبار پدید آورد. اگر نگاهی دقیق به مفهوم انتظار داشته باشیم به این نکته پی می بریم که موج بیداری اسلامی در مسیر انتظار پویا و فعال است.
پر واضح است که یک انقلاب عظیم جهانی نیازمند بستر سازی است و این بسترسازی نیز به صورت تدریجی صورت می پذیرد و نه دفعی. نمی توان انتظار داشت که ظهور در مقطعی رخ دهد که هیچ گونه بسترهایی برای آن آماده نشده است. یک انقلاب بزرگ جهانی نیازمند آمادگی های گسترده ای در حوزه های مختلفی است.
به عنوان مثال سطح افکار مردم جهان باید چنان بالا رود که بدانند مسئله نژاد یا مناطق مختلف جغرافیایی و تفاوت رنگ و زبان ها و .... نمی تواند بشر را از هم جدا سازد و قرآن کریم هم شایستگی و صلاحیت را شرط آن انقلاب دانسته است. از سوی دیگر مردم جهان باید از ظلم و ستم نظام های موجود خسته شوند و تلخی این زندگی مادی و یک بُعدی را احساس کنند و از حل شدن مشکلات کنونی مأیوس گردند و به این واقعیت برسند که تنها حکومتی که می تواند حلال مشکلات باشد حکومت منجی عالم بشریت است.
یک جفا در این میان نسبت به امام منتظر(عج)، صالحان و مستضعفان، از همه بزرگ تر و سنگین تر است. لو انّ اشیاعنا وفّقهم الله لطاعته علی اجتماع من القلوب فی الوفاء بالعهد علیهم لما تأخّر الیمن بلقائنا و لتعجّلت لهم السّعاده بمشاهدتنا اگر شیعیان ما که خداوند آنان را به اطاعت خود موفق کند در وفای به عهدی که بر عهده آنهاست همدل بودند، قطعاً میمنت ملاقات ما به تأخیر نمی افتاد و در سعادت دیدار ما تعجیل می شد. این کلمات پر قیمت ما را به این معنا دلالت می کند که وفادار نماندن به میثاق الهی یا تفرقه نسبت به آن، برکت و سعادت را از حیات طیبه شیعیان به تاراج می برد.
این بیان شریف، تاریخ ظهور و تشکیل دولت کریمه حضرت ولی عصر(عج) را به ما نمی گوید اما نقشه راهنماست؛ نقشه راه و راهبرد کوتاه کردن فاصله ها تا روز موعود است؛ آدرس میان بر است که می تواند از شکست ها پیروزی و از فاصله و فراق، حضور و ظهور بسازد. لو انّ اهل القری آمنوا و اتّقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض و لکن کذّبوا فاخذنا هم بما کانوا یکسبون پیمان شکنان جبهه حق، سبب اتصال آسمان و زمین) برکت ملکوت برای برهوت ناسوت( را به غربت انداختند و پشت خود را خالی کردند و آنگاه در برابر مستکبران، مستضعف ماندند.
مشیت خدا بر آن نبود که دوستداران و دلباختگان امام عصر(عج) سرگردان رها شوند. به همین دلیل آن حضرت به تأسی از پدر بزرگوار خویش که شیعیان را به پیروی از فقیهان دیندار، مراقب نفس، مخالف هوا پرستی و مطیع فرمان مولا امر کرده بود به شیعیان فرمودند: در حوادث واقعه به راویان احادیث ما رجوع کنید که آنها حجت من بر شما هستند همچنان که من حجت خدا بر ایشانم.
این ارجاع و امر به اطاعت از فقهای پارسا آن قدر در عصر غیبت مهم و راهبردی بود که امام هادی ع فرمود اگر این نبود که پس از غیبت قائم آل محمد، برخی علما هستند که به سوی او می خوانند و مردم را به سوی او راهنمایی می کنند و از دین او با حجت های الهی پاسداری می کنند و بندگان ضعیف خدا را از افتادن در دام ابلیس و یارانش نجات می دهند، یقینا هیچ کس نمی ماند جز اینکه از دین خدا برمی گشت.
اما عالمان، زمام دل های ضعیفان شیعه را می گیرند همان گونه که ناخدای کشتی، سکان آن را به دست می گیرد؛ آنها نزد خداوند عزیز و بلند مرتبه از همه برترند.
دو نقشه بیشتر وجود ندارد. نقشه راه ولایت فقیه و ایمان و الفت بر مدار آنکه ما را به روز موعود نزدیک میکند و نقشه بدلی که بازی مطابق آن، نخبگان را طعمه شیطان میکند. نقشه سرویس های اطلاعاتی و جاسوسی طواغیت عالم، درست در نقطه مقابل نقشه راه ظهور و معکوس آن طراحی شده است. می شود انتظار و اشتیاق را بر مدار صداقت تمرین کرد و به آن تراز دست یافتنی رسید که امام صادق ع فرمود.
مؤمن، محکم تر از پاره آهن است. همانا آهن هنگامی که داخل آتش شود، نرم می شود و مؤمن اگر کشته شود و برانگیخته شود و باز کشته شود، قلب او دگرگون نمی شود. معصیت و نافرمانی، ما را از مقام عاشق صادق ساقط می کند. عاشق، مترصد و گوش به زنگ است... اگر نه، هزار بار هم که پیام و پیامک و نامه بفرستند و دلالت کنند، از جا نمی جنبد
قیام های قبل از قائم
در برخی روایات نقل شده که هر قیامی قبل از قیام قائم امام مهدی(عج) باطل است و صاحب آن طاغوت می باشد. سؤال اصلی این است که انقلاب اسلامی را چگونه می توان با توجه به این گونه روایات توجیه کرد؟ از منظر کلی لزوم تشکیل حکومت اسلامی، براساس آموزه های دین و قرآن امری عقلانی و آشکار است.
زیرا بخش عظیمی از قوانین اسلامی، برنامه هایی سیاسی و اجتماعی اند که جز در سایه تشکیلات و حکومت، قابل اجرا نمی باشند و چون این احکام دائمی و در زمان غیبت هم لازم الاجرا می باشند، بنابراین هرگاه تشکیل حکومت امکان داشته باشد، به عنوان مقدمه اجرای احکام الهی، واجب است به آن اقدام شود. (ولایت فقیه، امام خمینی)
اما آنچه در روایات به عنوان نهی از قیام، پیش از قیام حضرت مهدی(عج) آمده، معنا و مفهوم خاصی دارد که باید به همه ابعاد و زوایای آن توجه کرد.
1- روشن است که احادیث در هر موضوعی، هم از حیث سلسله سند و راویان، و هم از جهت محتوا و مضمون، باید مورد بررسی قرارگیرد، که در بحث روایات قیام پیش از ظهور مهدی(عج) نیز باید این تحقیق صورت گیرد.
2- در بررسی های به عمل آمده، بسیاری از روایات این مبحث غیرقابل اعتمادند و آنها که معتبرند تنها قیام هایی را مردود می شمارند که رهبران آن قیام ها خود مدعی مهدویت باشند، و به عنوان قائم آل محمد(ص) قیام کنند، و یا اینکه هدفی غیرالهی داشته باشند یا بدون تهیه مقدمات و اسباب لازم و قبل از فرا رسیدن زمان مناسب اقدام شود.
اما اگر رهبر یا رهبران قیام نه به عنوان مهدویت و نه به منظور تاسیس حکومتی در برابر حاکمیت الله، بلکه به منظور دفاع از اسلام و قرآن و مبارزه با ظلم و استکبار و به قصد تاسیس حکومت اسلامی و اجرای کامل قوانین آسمانی و ارزش های وحیانی، قیام و مقدمات نهضت امام مهدی(عج) را نیز پیش بینی کرده و مردم را به یاری بطلبند، روایات مذکور چنین نهضت و انقلابی را مردود نمی شمارند. تاسیس چنین حکومتی، به منظور حاکمیت الله و در مسیر حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) و زمینه ساز آن می باشد. بنابراین، احادیث مذکور مخالف چنین قیام و نهضتی نخواهند بود.
3- این احادیث در شرایطی صادر شده اند که عده ای از علویان و برخی از عباسیان، برای مقابله با حکومت اموی؛ با استفاده از جهل مردم، خود را مهدی موعود که پیامبراعظم(ص) وعده ظهور او را بشارت داده بود، قلمداد می کردند و از مردم برای خود، به عنوان مهدی منتظر، بیعت می گرفتند.
در چنین اوضاعی «ائمه» با موضع گیری مناسب، جلوی سوء استفاده آنان را می گرفتند. شاهد این جریان، قضیه «مهدی عباسی» یکی از خلفای ظالم عباسی است که به همین جهت لقب مهدی به خود داده و از مردم، بیعت می گرفت و نیز محمدبن عبدالله بن الحسن، معروف به نفس زکیه، به نام مهدی موعود، برای خود از مردم بیعت می گرفت و حتی از امام صادق(ع) نیز خواست که به نام مهدی آل محمد(ص) با او بیعت کند و همراه او در جنگ با بنی امیه شرکت نماید!
وقتی امام صادق(ع) حاضر به بیعت با این عنوان نشد «عبدالله» پدر محمد، سخت عصبانی شد و سخنانی ناروا خطاب به امام بیان کرد. در این مناظره حضرت به عبدالله فرمود: نه پسر تو آن مهدی موعود است و نه الان وقت قیام است و اگر می خواهید برای خدا غضب کنید، امر به معروف و نهی از منکر نمایید.
این روایت خود دلیل بر این است که از نظر ائمه(ع) هر قیامی محکوم نبود، بلکه امام (ع) برای شرکت در قیامی که برای امر به معروف و نهی از منکر باشد، اعلام همکاری کرده بود و این گونه قیام و انقلاب را امضاء کرده و مشروع اعلام می کند.
اغلب روایات نهی از قیام که مخالفین به آنها استناد کرده اند، از این نوع روایات بوده و در چنین فضایی صادر شده اند و منع از قیام، مشروط و ناظر به افراد خاصی است و مطلق نمی باشد. از سوی دیگر اگر روایات مذکور را به معنای ظاهری و نفی مطلق همه قیام ها و مبارزات برای تشکیل حکومت بدانیم.
نتیجه آن وجوب سکوت در برابر همه ظلم ها، طاغوت ها و بی عدالتی هاست و این مخالف نص صریح آیات قرآن و روایات اهل بیت(ع) است که اسلام دین عدالت است و مردم را به عدالت و زندگی عادلانه دعوت کرده و سکوت در برابر اهل ظلم و کفر را جایز ندانسته است.
دشمنان امام زمان
مهمترین وظیفة شیعه شناخت و پیروی از جانشین پیامبر (ص) و امام زمانش است و با توجه به این نکته ضرورت طرح مباحث مهدویت را می توان با سه رویکرد اساسی دنبال کرد.
رویکرد اول: امام شناسیقال رسول الله(ص) : من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته الجاهلیههر کس بمیرد و امام زمان خویش را نشناسد به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.
این حدیث اِشعار دارد که نبود شناخت و معرفت امام زمان آنقدر مهم است که انسان متدین را بی دین می کند و یا بهتر بگوئیم، دین او مورد قبول حضرت حق واقع نمی گردد و انسان را به سوی کمال و قرب حق نمی کشاند
خداوندا خود را به من بشناسان که اگر خود را به من نشناسانی پیامبرت را نمیشناسم ، خدایا پیامبرت را به من بشناسان که اگر پیامبرت را به من نشناسانی امامت را نمی شناسم ، خدایا حجت خود را به من بشناسان ، اگر حجت خود را به من نشناسانی، از دینم گمراه می شوم.
منظور از شناخت و معرفت باید توجه داشت که منظور از شناخت و معرفت اعم از شناخت شخصی و شأنی امام است. شناخت شخصی و فردی امام بسیار مهم است و شناخت، منحصر در خصوصیات فردی و شخصی امام نیست بلکه خصوصیات شأنی و جایگاهی را هم شامل می شود و در سعادت و شقاوت انسان تأثیر مستقیم دارد برای معرفت پیدا کردن و شناخت شخصی و شأنی امام می بایست تحقیق و بررسی نمود تا انسان به شناخت صحیحی نائل شود که ذیل مصادر کلامی، ادامه اصل نبوت در علم کلام، شناخت امام بصورت عام و در مباحث مهدویت شناخت حضرت مهدی(عج) به عنوان آخرین امام بصورت خاص مورد بررسی قرار می گیرد.
رویکرد دوم : دشمن شناسیدشمنان اسلام و مذهب شیعه و امام زمان (عج) در عصر کنونی را در دو حوزه دینی و غیر دینی می توان شناسائی کرد.
الف ) حوزه دینی :از بین ادیان جهانی، بیشترین دشمنی را با اسلام، صهیونیستهای یهودی و صهیونیستهای مسیحی که فرقه هائی از مسیحیت پروتستان با نام ایوانجلیسم و نو انجیلی هستند، با اسلام و مسلمانان دشمنی خاصی داشته و هیچگاه این موضوع را در گفتار و رفتار انکار ننموده اند این دشمنان نیز در حوزه آخرالزمان و منجی گرائی، نظرات خاص خودشان را دارند و قصد تحقق این نظرات را نیز در عالم دارند یعنی اعتقادات آخرالزمانیِ صهیونیسم مسیحی و یهودی، همانند یهودیان و مسیحیان سنتی (که باید دست روی دست گذاشت تا منجی مان بیاید) نمی باشد،
صهیونیستها معتقدند که باید برای آمدن منجی کارهائی را انجام دهند مثلاً ایوانجلیست ها می گویند برای نزول عیسی (که مدعی اند منجی شان است) باید یهودیان عالم را در فلسطین جمع نمود و برای آنها حکومت تشکیل داد و آنها را یاری داد تا دشمنانشان (که مسلمانان هستند) را نابود کنند و مسجدالاقصی را تخریب و بجای آن معبد موسوم به سلیمان را ساخت تا اینکه منجی بیاید،
و اینگونه ادعا میکنند که منجی مسلمانان دشمن منجی غربی ها و مسیحیان است و باید منجی مسلمانان و پیروان او را نابود کرد تا جهان متعلق به خودشان گردد، ناگفته پیداست که این اهداف صهیونیستی در تعارض با دین های آسمانی خصوصاً اسلام و مسلمانان می باشد
اما متأسفانه صهیونیستهای مسیحی و یهودی شدیداً این فکر را با رسانه ها و شبکه های ماهواره ای و فیلم های سینمائی ترویج می نمایند و از حوزه فرهنگ سازی نیز گذشته و عملاً به لشکرکشی به خاورمیانه دست میزنند و هدف خود را نیز زمینه سازی برای نزول منجی معرفی می نمایند یعنی با اسم دین مبارزه با ادیان و به اسم منجی به مبارزه با منجی عالم می روند!
همچنین در بخشی دیگر از جبهه دینی می توان از یهودیان صهیونیست نام برد که اعتقادات آخرالزمانی شان تقریباً با ایوانجلیست های مسیحی یکی است بجز قسمت آخر آن، یعنی یهودیان به ایوانجلیست ها این خادمان حلقه بگوششان هم فرصت حیات نمی دهند و معتقدند منجی بنی اسرائیل که آمد، حکومت جهانی یهود برپا می شود و تمامی ساکنان زمین بجز نژاد بنی اسرائیل کشته خواهند شد.
ب) حوزة غیر دینی:
مکتب دیگری که درباره آینده جهان در غرب و آمریکا نظرات جدی و خشنی دارد، لیبرال دموکراسی است، استراتژیست های این گروه که پایگاه اصلیشان در آمریکا حزب دموکرات است، نظرات خطرناکی درباره آینده جهان عنوان می نمایند.
از جمله این افراد فرانسیس فوکویاما، ژاپنی الاصل آمریکائیست که در نظریه و کتاب معروفش "پایان تاریخ" عنوان نمود، تمامی ادیان و مکاتب در طول تاریخ، ما را به اینجا رساندند که بفهمیم لیبرال دموکراسی تنها دین و راه زندگی است و مابقی ادیان و مکاتب باید نابود شوند و بشر در آینده یک دین، یک حکومت و یک کشور دارد و در یک حکومت جهانی راه و رسم زندگی بشر، روش لیبرالی یعنی سبک زندگی آمریکایی است و نه چیز دیگر
فرد دیگر این جبهه نظریه پردازی به نام ساموئل هانتیگتون آمریکایی است که با ارائه نظریه برخورد تمدن ها راه را برای اقدامات صهیونیستهای لیبرال هموار نمود؛ او جهان را به چند حوزه تمدنی تقسیم می نماید و اعلام میکند هر تمدنی که قویتر است حق است! و چون تمدن غربی بر پایه لیبرال دموکراسی از همه قویتر است پس باید حاکم باشد و مخالفیتش نابود شوند.
برای نابودی دیگر تمدن ها هم دو راه پیشنهاد می کند :
1- هزم شدن فرهنگی: مثلاً تمدن ارتودکس که شامل روسیه و حوزه پیرامونی اش می شود را در مقابل تهاجم فرهنگی غرب بی دفاع می داند و اعلام می کند که بزودی روسیه جزئی از فرهنگ غرب می شود و تمام ماهیت دینی، ملی، سنت ها و .... به روش ها و فرهنگ و ارزش های غربی تبدیل می شوند.
2- نبرد نظامی برای از بین بردن تمدن: درباره تمدن اسلامی با محوریت ایران، عنوان میکند با تهاجم فرهنگی نمیشود تمدن اسلامی ایرانی را بطور کامل از میان برداشت بلکه باید با جنگی تمام عیار مسلمانان و آثار اسلامی را از بین برد تا اثری از این تمدن باقی نماند!
با توجه به دو رویکرد دینی و غیر دینی فوق که در رأس آنها صهیونیستهای یهودی قرار دارند و هدف مشترکشان نابودی اسلام و مسلمانان است و رهبری هر دو جریان در آمریکا (با مشخصه دو حزب سیاسی نامبرده) در اختیار صهیونیست ها قرار دارد، صحنه نبرد آینده و دلیل دشمنی های غرب با اسلام و ایران اسلامی روشنتر می شود.
بصورت خلاصه باید گفت دشمنان اسلام در حوزة دینی و غیر دینی ، نظراتی نسبت به آینده و منجی دارند و بر اساس آن نظرات دست به اقداماتی می زنند که این اقدامات در حوزة فرهنگ، سیاست ، اقتصاد و نظامی گری در جهت دشمنی و ضربه زدن به اسلام و مسلمانان و فرهنگ اسلامی است .
میدانیم که یکی از شرایط ظهور حضرت مهدی(عج) پذیرش مردمی برای حکومت الهیِ عادلانة جهانی است، که در فرج و ظهور آقا امام زمان (عج) تأثیر مستقیم دارد، درست در مقابل این دیدگاه اقدامات فرهنگی دشمنان اسلام قرار دارند، آنها برای اینکه ظهور حضرت مهدی(عج) به تأخیر افتد
و حاکمیت آنها بر مردم جهان ادامه داشته باشد، دست به منحرف کردن مردم و ترویج گناهان در سطح جهان می زنند و با اینکار به نتیجه مورد نظر خود (که همانا گمراهی بشریت و خواست آنها برای ظلم و فساد و حکومتی مستکبر و جهانی و بی تفاوتی آنها در قبال اعمال ظالمانه حکّام بین المللی و زرسالاران جهانی می باشد)، می رسند و این انحراف در تفکر و تیرگی باطنی، منجر به نتیجه غم انگیزی برای مظلومین و انسنهای آزاد در سراسر جهان یعنی تأخیر در ظهور منجی بشریت حضرت مهدی(عج) میگردد.
شیعه در طول تاریخ با امید زنده بودن و انتظار ظهور منجی، عامل امید و نیروی حرکت بخش این او در مقابل گردنکشان تاریخ بوده و هست و به همین دلیل، وقتی استعمار به عمق نیروی این عامل واقف شد، در صدد خشکاندن اساس آن برآمد که فرقهسازی از آن جمله است و ایجاد بهائیت، نماد آشکار آن به شمار میرود.
بهائیان به عنوان دشمنترین دشمنان حضرت ولیعصر(عج) با هرچه که ذرهای یاد آن امام غایب از نظر را زنده سازد، به شدت مخالفت میورزند و میکوشند همه کانونهای مهدوی را با خشونت هرچه تمامتر، نابود سازند.
شیوه رفتار امام زمان(عج) با دشمنان
پس از قرنها انتظار و تحمّل رنج، سرانجام روزگار ستم و تاریکى ها به سر آمده، پرتو خورشید سعادت، نمایان مى گردد و شخصیت بزرگى که با یارى الهى، بناى زدودن آثار ستم و جور را دارد، ظهور مى کند. آن حضرت، دست به اصلاحات گسترده و دگرگونىهاى بنیادى در دو بُعد معنوى و مادى مىزند و جامعه بشرى را چنان سامان مى بخشد که خشنودى خداوند را در پى داشته باشد.
در این میان، اگر اشخاص، احزاب و گروههایى بخواهند با ایجاد مشکلات، مانع این قیام عظیم شوند یا با اخلالگرى حرکت قیام او را کند نمایند، دشمنان سرسخت بشریّت و دین الهى محسوب مىشوند و کیفر آنان جز نابودى به دست قدرتمند حضرت مهدى نخواهد بود.
افراد اخلالگر در انقلاب امام، کسانى هستند که دستشان به خون بشریّت آلوده است یا انسانهاى بىتفاوتى هستند که در برابر جنایات تجاوز گران، سکوت پیشه کرده، ولى در برابر حضرت، پرچم مخالفت بر مىدارند و یا کج فهمانى هستند که درک خود را بر سخن حضرت برترى مىدهند. طبیعى است که باید آنان با قاطعیت تمام سرکوب شوند تا جامعه بشرى براى همیشه از شرّ آنان مصون بماند. از این رو، روش و سیاست حضرت مهدى(عج) با آنان بسیار قاطعانه و بدون اغماض است.
الف) قاطعیت امام(ع) در رویارویى با دشمنان
پیامبر(ص) با ملایمت و نرمى و مهربانى رفتار مىکرد تا دلها را به دست آورد و مردم با آن حضرت اُلفت گیرند؛ ولى حضرت قائم (عج)، طبق دستورى که دارد، رفتار مىکند و توبه کسى را نمىپذیرد. پس واى بر کسى که با او مخالفت کند.
ب) برخورد با گروههاى مختلف
هنگامى که حضرت مهدى(عج) قیام مىکند، با گروهها و دستههاى گوناگونى برخورد خواهد کرد. برخى از آنان قوم و نژاد خاصى هستند، گروهى پیرو ادیان دیگرى غیر از اسلامند و گروهى هر چند به ظاهر مسلمانند، ولى منافقانه رفتار مىکنند و یا از مقدس نماهاى کج فهمى هستند که با حضرت مخالفت مىنمایند و یا پیرو فرقههاى باطل مىباشند.
1. قوم عرب امام صادق(ع) مىفرماید: آنگاه که قائم ما قیام کند، بین او و عرب و قریش راهى جز شمشیر (و جنگ نظامى) نخواهد بود.
2. اهل کتاب عبداللَّه بن بکیر از امام کاظم(ع) درباره تفسیر آیه وَ لَهُ أسْلَمُ مَنْ فى السَّمواتِ و الأرض طَوْعاً و کرْهاً(20) هر آن که در آسمان و زمین است چه از روى اختیار یا اجبار مطیع فرمان خداست. سؤال کرد. امام فرمود: این آیه درباره قائم(عج) فرود آمده است؛
هنگامى که علیه یهود، نصارا، صابئیان، مادى گرایان و برگشتگان از اسلام و کافران در شرق و غرب کره زمین قیام مىکند و اسلام را به آنان پیشنهاد مىنماید. هر کس از روى میل پذیرفت، دستور مىدهد که نماز بخواند و زکات بدهد و بر طبق آن چه فرد مسلمان مأمور به انجام آن است، رفتار نماید و هر کس مسلمان نشود، مىکشد تا آن که در شرق و غرب جهان، یک کافر برجاى نماند.
3. فرقه هاى باطل و منحرف 4. مقدس نماها 5. ناصبىها 6. منافقان
امام صادق(ع) مىفرماید: هنگامى که حضرت قائم(عج) قیام کند، همه ناصبیان و دشمنان اهل بیت را بر آن حضرت عرضه مىکنند. اگر به اسلام که همان ولایت اهل بیت است اقرار کردند، آنان را رها مىکند و گرنه به قتل مىرسند، یا آنان را به پرداخت جزیه همچنان که اهل ذمّه مىپردازند ملزم مىکند
7. شیطان وهب بن جمیع مىگوید: از حضرت صادق(ع) پرسیدم: این که خداوند به شیطان فرمود: فإنَّکَ من المُنظرینَ إلى یَوْمِ الوَقْتِ الْمَعلُوم آرى، به تو (شیطان) مهلت داده خواهد شد تا به وقت معیّن و روز معلوم، این وقت معلوم چه زمانى خواهدبود؟ فرمود: آیا پنداشتهاى این روز، روز قیامت است؟
خداوند تا روز قیام قائم ما، به شیطان مهلت داده است. وقتى خداوند او را مبعوث مىکند (و اجازه قیام مىدهد)، حضرت به مسجد کوفه مىرود. در آن هنگام شیطان در حالى که با زانوان خود راه مىرود، به آنجا مىآید و مىگوید: اى واى بر من از امروز! حضرت مهدى پیشانى او را مىگیرد و گردنش را مىزند و آن هنگام، روز وقت معلوم است که مهلت شیطان بپایان مىرسد
استعمار و بهره گیری از آخرالزمان
استعمار، زاییده تخیل ما نیست، دورانی از تاریخ جهان است .از درون آن، دو دنیای پیشرفته و عقب مانده بیرون آمده است. دورانی که برای تأمین منافع عده ای خاص، نابودی بیش از 15 میلیون انسان در قاره آمریکا و اسارت و بردگی 18 میلیون بینوا در آفریقا را به همراه داشته است (که البته این جزئی از آثار زیانبار این دوران است) در این باره آرنولد توین بی (مورخ انگلیسی) می گوید:
سرزمین فقیری مثل انگلستان، بدون غارت امکان نداشت به یک امپراطوری جهانی دست یابد و پیشتاز انقلاب صنعتی شود. بله، کار استعمار، زراندوزی و استعمارگران زرسالاران هستند که برای قوام و هستی خود نیاز به چپاول و غارتگری دارند!
و این چنین است که ساموئل هانینگتون در راهکارش برای ادامه حیات زرسالاران دنیای غرب چنین می گوید: غرب باید توان اقتصادی و نظامی لازم برای حفظ منافع خود در رابطه با این تمدن ها (اسلام و کنفوسیوس) داشته باشد.
از مناطق مهم برای تأمین هدف استعمارگران، منطقه خاورمیانه می باشد که به علت برخورداری از 70% نفت جهان و 40% از ذخائر گاز دنیا، به پول سازترین نقطه تبدیل گشته و چشم زراندوزان را به خود خیره کرده است.
آنها برای حفظ امپراطوری خود، (خصوصاً در هزاره سوم که دوران بحران سوخت میباشد و به گفته هنری برانژ مملکتی که نفت دارد امپراطوری را دارا خواهد بود). باید بر این منطقه تسلط پیدا کنند
در مورد علت حمایت بریتانیا از فرزند نامشروع خود اسرائیل چنین می گوید: حق دارید بپرسید دلایل حمایت انگلیس از یهود و تمایل دولت آن ها جهت تحقق آرزوهای یهود در فلسطین برای چیست؟
جواب این است : انگلستان به ویژه انگلیسی های قدیم از جمله مردمانی هستند که بیشتر از هر کسی از تورات اثر پذیرفته اند و آیین حاکم بر انگلیس به ما کمک بسیاری کرد تا رۆیاها و آرزوهایمان را محقق سازیم. این جماعت گستاخ زودتر از همه مسلمانان دریافته اند که نمی توان از انرژی نهفته و پتانسیل «منجی گرایی» غافل شد و سال هاست که درصدد بر آمده اند که آن را در خدمت اهداف خود در آورند.
در این راستا طرح مباحثی مجعول چون ضرورت آمادگی برای ظهور عیسی مسیح، تخریب مسجد الاقصی، ساختن مجدد هیکل سلیمان و ایدئولوژی آرماگدون چیزی جز تسلط بر خاورمیانه و به زیر سلطه کشیدن اسلام اصیل (که در حال حاضر با دو شاخصه حسینی و مهدوی بودن خاری در چشم آنان می باشد) نیست.
مهدی، آن گونه که غرب معرفی می کند ! استعمار، آغازی برای مدعیان دروغی مهدویت
جهان غرب با استفاده از رسانه های فراگیر سعی می کند که مفاهیم مورد نظر خویش را در جهت بهره برداری خاص خود به مخاطبانش القا کند. مفاهیم دینی نیز از این قاعده مستثنی نیست؛ چنان که امروزه در رسانه های نوشتاری و دیداری غرب، شاهد القائات نادرست و سیاه نمایی های بسیاری علیه اسلام و مفاهیم دینی اخلاقی هستیم.
نخستین تاثیر استعمار بر ملل مستعمره، نفوذ در فرهنگ است. ایجاد رخنه در عقاید و تبدیل بنیادهای اصیل اندیشه ای در میان مردم، مسئله ای است که استعمارگران از آن به مثابه راه رسیدن به اهداف شوم خویش، بهره میبرند.
بعد از آغاز غیبت صغرا، عدّه اى، به خیال کسب مال و مقام، شروع به ادّعاى نیابت و بابیت حضرت مهدى(عج) کردند و افرادى مانند شریعى، شلمغانى، نمیرى، کرخى، حلاج، ابن ابى العزاقر و... خود را نایب و باب امام زمان(عج) نامیدند و بعد از اندک مدّتى، کم کم، ترقى کردند، خود را امام و حتّى پیامبر خواندند(1)
ادّعاى نیابت و حتّى ادّعاى مهدویت که براى رسیدن به مال و مقام دنیوى و فریب دادن مردم ساده دل بود، بعد از آغاز غیبت کبری نیز ادامه یافت و عدّه اى با فریب مردم، مدّتى به فتنه انگیزى پرداختند و بعد از بین رفتند تا اینکه نوبت به استعمار رسید. دولت هاى استعمارى که در طول جنگ هاى صلیبى، طعم شکست را چشیده بودند، بعد از آغاز رنسانس و آغاز نفوذ به کشورهاى آفریقایى و آسیایى، به این نتیجه رسیدند که براى نفوذ در کشورهاى اسلامى، چاره اى جز ایجاد اختلاف هاى دینى ندارند.
همفر (جاسوس انگلیسى) به هنگام توضیح موادّ موافقت نامه ى مقامات بلند پایه ى وزارت مستعمرات بریتانیا براى شکست و نابودى اسلام، به 14 بند از آن اشاره مى کند. در بند ششم چنین آمده است: تبلیغ عقاید و مذاهب من درآوردى و ساختگى در مناطق اسلامى با برنامه ریزى آگاهانه و منظّم به گونه اى که تبلیغ پس از ارزیابى زمینه هاى مساعد فکرى در اقشار مردم صورت گیرد...
و اختلافات و منازعات شدیدى بین این فرقه ها برپا گردد تا بدان جا که هر فرقه اى خود را مسلمان واقعى و دیگران را مرتد و کافر و واجب القتل پندارد(2) اشخاص دیگرى مدّعى مهدویّت شدند که سیاست خارجى، آن ها را تحریک نمود وگرنه فرومایگى آن ها مانند آفتاب آشکار شد.
مانند سیّد على محمد باب، میرزا یحیى ازل، حسین على عبدالبهاء، یوسف خواجه کاشغرى که گفت من امام زمان هستم و پیشواى تراکمه گردید و بیست و نه هزار ترکمن را در کنار رود گرگان با قشون ایران مصاف داده و نظایر بسیار در اطراف جهان از آن ها دیده شده است
استعمار غرب، روش هاى گوناگونى را براى تحقق این اهداف، در پیش گرفت. یکى از آن ها، روشى بود که در یک برهه از زمان، مبارزان مسلمان براى مبارزه با استعمار از آن استفاده کرده بودند. آن روش، ادّعاى مهدویّت از سوى برخى از مسلمانان آفریقا بود. استعمار مى خواست از این حربه، براى شکست خود اسلام استفاده کند.
استعمار انگلیس، طعم مبارزه با مهدى سودانى یا متمهدى سودانى را که با ادّعاى مهدویّت، عدّه اى را به دور خود گرد آورد و جنگ هاى بسیارى با دولت مصر و حتّى انگلیس کرد(3) به یاد داشت و حتّى در نهایت، از این حرکت نیز براى رسیدن به اهداف خود استفاده کرد و با تشویق عدّه اى براى ادّعاى مهدویّت، ایجاد تفرقه میان مسلمانان را آغاز کرد.. استعمار، در هندوستان نیز احمدخان قادیانى را به این ادّعا برانگیخت و فرقه قادیانیّه را ایجاد کرد.
این فرقه، بعدها، به دو فرقه تقسیم شدند و هم اکنون نیز در پاکستان به حیات خود ادامه مى دهد.(6)
پی نوشت: 1. بحارالأنوار ج51 ص367 ـ 381. 2.خاطرات همفر، (جاسوس انگلیسى در ممالک اسلامى) ص193. 3. ادیان و مهدویت ص71. 6. فرق و مذاهب کلامى ص345 ـ 347.
راههای در امان ماندن از گزند مدعیان
1 ـ ثبات قدم در دینداری
عصر غیبت و دوران آخرالزمان، آکنده از انواع فتنهها، شرارتها، ضلالتها و مفاسد است. آنگاه که واپسین حجت خدا، رخ در پس پردة غیبت نهان کرد، بدعتها، هواپرستیها، فتنهانگیزیها و عداوتها اوج گرفت؛ باطلپیشهگانِ گردنکش بر مسند قدرت نشستند و خداجویان و حقطلبان، اقلیتی ناچیز را تشکیل دادند
طبعاً در این زمان، پای فشردن بر شاخصهای حیات طیبه دینی و اجرای حدود الاهی، حقمدار ماندن، تقوا داشتن، دست به چرب و شیرین دنیا نیالودن، از پرتگاه فتنهها جستن و به دام بدعتها گرفتار نیامدن، امری شگرف است که جز با برخورداری از اراده پولادین و دینشناسی بنیادین و توفیق الاهی، حاصل نمیشود.
آنچه مدعیان دروغین مهدویت را در عصر ارتباطات از مدعیان دورانهای پیشین متمایز میسازد عبارت است از: برخورداری از انسجام تشکیلاتی، رعایت اصول حفاظتی و رازداری در اجرای برنامهها و برخورد با افراد غیر گروه، وجود رابطة شدید «مرید و مرادی» بین اعضا و مدعیان دروغین، برخورداری آنان از حمایت بیگانگان و برخی محافل مشکوک، سوء استفاده از احساسات و تعصبات مذهبی و استفاده از ابزار ارتباط جمعی برای نفوذ هر چه بیشتر در جامعه
2 ـ زدودن دروغ و خرافهپردازی از آموزههای مهدویت
بدون شک، نمیتوان برای تبیین آموزه مهدویت به هر روش ناصواب تمسّک جست. حتی اگر از رهگذر استفاده از این روشها، مخاطبان برای مدتی، رفتارهایی دینی از خود بروز دهند، این امر هیچ گاه دوام نخواهد داشت. پیامد شوم دروغ و خرافهپردازی، بسیار بیشتر از آثار کوتاه و به ظاهر مثبت آن خواهد بود؛ زیرا افزون بر این که این امر، محتوای دین را دستخوش آسیب و تحریف میکند و حقایق را با خرافات میآمیزد، به هنگام آشکار شدن حقایق، تنفر و بیاعتمادی مخاطبان را به آموزة مهدویت برخواهد انگیخت.
3 ـ بازخوانی دوباره آموزهها مهدویت
مفاهیم و آموزههایی مانند غیبت، انتظار، ارتباط و ملاقات، علایم و شرایط ظهور و ... همچون دیگر آموزههای دینی، به تبیین و تفسیر صحیح و مستند کارشناسان نیازمندند؛ زیرا ممکن است بدفهمی آنها، بدعتها، فرقهها و نحلههای منحرف بسیاری را پدید آورد. از این رو، فهم و تفسیر صحیح مسائل مهدویت، از مهمترین بایستههای مهدویت پژوهی و رسالت مهم کارشناسان و مراکز علمی فرهنگی است. البته این بدان معنا نیست که مفاهیم را از آن چه جوهره آن است، تهی سازیم؛ بلکه مفاهیم باید به گونهای تحلیل شوند که در آن، عقلانیت با معنویت، قدرت با اخلاق، دانش با ارزش و عمل با علم، جمع شود.
4 ـ تبیین نقش، جایگاه و مسئولیت علما و خواص در احیاء و نشر فرهنگ مهدویت
عصر غیبت با چالشهای «فترت»، «حیرت»، «فتنه» و «یأس» همراه است. از همین رو است که سکّان رهبری مردم را به فقها سپردهاند تا با اصول راهبردی، به مقابله با این چالشها برخیزند. از این رو در عصر غیبت، علما، وظیفه سنگینی به عهده دارند و آن، این که باید در جهت پیرایش فرهنگ مهدوی بکوشند و آن را بازخوانی کنند تا پاک بودن ساحت آن از بدعتها و نیز توانمندی آن در حماسه سازی مغفول نماند. حضور عالمانِ مسئولیت پذیر راه را برای تفکرات عوامانه، مطالب ضعیف، دروغ و ویرانگر میبندد.
خطر قرار گرفتن در دام مدعیان دروغین برای تمامی اقشار جامعه وجود دارد؛ اما اقشار مذهبی به خاطر باورهای اعتقادی، بیشتر در معرض خطر قرار دارند. امروزه دشمنان دین و افکار اصیل اسلامی فهمیدهاند که بهرهگیری از زور و ابزارهای سخت و خشن در تغییر نگرشهای اصیل جامعه نتیجهای ندارد و از این رو به بهرهگیری از روشهای نرم و خزنده و نفوذ از روزنه ایجاد شبهه در اعتقادات و گسترش تفکرات انحرافی با پوشش دینی و مذهبی روی آوردهاند
بصیرت، هوشیاری و بیداری بایستی مبنای کار خواص قرار گیرد تا از یک طرف، اندیشة مهدویت مهجور نشود و از دیگر سو، به بهانه ترویج آموزه مهدویت، دروغ گفتن، صواب تلقی نگردد، که چنین اندیشهای بسیار خطرناک و زمینهساز تحریف و بدعتهای فراوان خواهد شد.
5 ـ جلوگیری از سیطرة نااهلان بر اندیشه مهدویت
تنها کسانی میتوانند عهدهدار هدایت دیگران شوند که خود در مسیر هدایت گام نهاده و به هدایت رسیده باشند. اندیشه مهدویت، زمانی به سر منزل مقصود میرسد که کسانی عهده دار آن شوند که هدایت الهی را درک کرده، از دین و دانش، بهره کافی برده، و در عمل به آن ملتزم باشند. از این رو است که نه عالمان بیعمل و نه جاهلان بیخبر از شیوه صحیح دعوت افراد به آموزه مهدویت، نمیتوانند به ترویج این آموزه بپردازند. حضور و ظهور افراد غیر متخصص در عرصه بیان و بلاغ آموزه مهدویت، زمینهساز تحریفهای لفظی و معنوی در اندیشه مهدویت میباشد.
نفوذ خرافات میان مردم تا موعود گرایی سیاسی
«موعود» آموزه مشترک ادیان شرقی و غربی است، اما هیچ یک از تحریف مصون نماندهاند. در این میان، اندیشه مهدویت در اسلام بهویژه تشیع، شفافترین صورت و سیمای «موعود» است، اما طی سالهای اخیر از سوی برخی آلایشها و آسیبها تهدید شده است. در اسلام، آموزه موعودگرایی یا مهدویت نیز در دو فرقه اصلی جهان اسلام نیز به تفصیل مورد بررسی قرار گرفته است، به عبارت دیگر آموزه مهدویت از عصر حضور ائمه (ع) طرفدارانی داشته است
در ادوار تاریخ اسلامی عدهای با بهرهمندی کاذب از این باور و معرفی خویش به عنوان موعود آخرالزمان یا مرتبط با امام مهدی، انحرافاتی در تحرکات سیاسی و حق طلبانه جامعه ایجاد کردهاند. در میان باورهای انحرافی که درباره موعود و مهدویت پدید آمده است نقش تشکیلاتی و سازمانی عوامل استعمار و صهیونیسم و نیز سایه تفکرات مدرنیت و غربیت مشهود است. طی سالهای اخیر نیز باور به ظهور امام زمان(عج) و نحوه تعامل حضرت حجت با جامعه شیعی از سوی برخی آلایشها و آسیبها تهدید میشود
افراد بسیاری مدعی رابطه با امام زمان(عج) بوده و از طرح این ادعا برای خود بازاری تدارک دیدهاند. برخی پا را فراتر گذاشته و خود را نماینده حضرت در بین مردم جا زدهاند و عدهای در نهان و آشکار خود را شخص صاحبالزمان توصیف میکنند. وجه مشترک تمامی این مدعیان تقدس مآبی، زهد فروشی، غلو و درشتگویی، اظهارات رمز آلود و ایهام گویی و اوصافی از این دست است، شگفت اینجا است که این اوصاف را با تفحص در گفتار و کردار مدعیان پیشین و پر سر و صدایی که از سوی استعمار حمایت میشدند نیز میتوانیم ببینیم.
ارتباط موعودگرایی انحرافی با استکبار
اما آیا ظهور تفکرات و خرافههای مدرنیستی و بتهای ذهنی غربیت در باورهای موعود گرایانه شیعی، تنها ناشی از تحرکات اجانب بوده؟ البته چنین نیست؛ رواج این تفکرات در سرزمین های اسلامی که بر باورهای موعود گرایانه موثر افتاد؛ اما هر چه انحراف و خرافه بیشتر میشود، طمع ورزی بیگانگان بر بهره مندی از این فرصت جدیت مییابد. این مکاتب نه تنها از منظر نظری از مدرنیته تأثیر میپذیرفتند، بلکه از سوی استعمار نیز حمایت و هدایت میشدند
در سده اخیر نیز تأثیرپذیری طبیعی از مدرنیته در میان متفکران جهان اسلام مشاهده می شد و در کنار آن مأموریتپذیری عدهای دیگر برای اجرایی کردن مدرنیت مدرن را نیز مشاهده می کنیم. ظهور مکاتب دینپیرایانه و دانش گریزانه و فرهنگ ستیزانه افرادی چون علی محمد باب، میرزاحسینعلی بهاءالله و احمد کسروی را باید از دسته اخیر دانست
آشنایی با ابعاد تأثیر پذیری جامعه اسلامی از مدرنیته و نیز ظهور خرافههای مدرنیستی در آموزههای موعود گرایانه میتواند نقطه عزیمتی برای جامعه اسلامی باشد تا آینده خود را بر مبنای حرکت درست به سوی موعود تنظیم کند.
نگرانی استکبار و سلطه گران
اقویا و حکومتها، از ظهور مفاهیم اسلامى و روشن شدن حقایق قرآن سخت بیمناکند، زیرا آنجا که قرآن است و آنجا که اسلام است و آنجا که نداى برابرى و مساوات ان اکرمکم عند الله اتقاکم همانا گرامى ترین شما در نزد خدا پرهیزکارترین شما است. بلند است، و آنجا که بانگ و لقد بعثنا فى کل امة رسولا ان اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت و همانا ما در میان هر امتى پیغمبرى فرستادیم تا به خلق ابلاغ کند که خداى یکتا را بپرستید و از بتان دورى کنید.
اکنون که رسما نظام اسلام بر تمام دنیا حاکم نیست، نفوذ اسلام و برنامه هاى آن در نفوس باقى است، فقهاء، روات احادیث اهل بیت علیهم السلام به صورت صنف خاصى شکل گرفته است، و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه احادیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجه الله علیکم
فَسْاَلُوَّاْ أَهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ (نحل43) اگر نمیدانید از آگاهان بپرسید اهل ذکر، در مورد "رجوع جاهل به عالم" یعنی همان رجوع مقلد به مجتهد است (المیزان ج12 ص271)
براى اینکه قلوب، در تحت تصرف ولایتى امام علیه السلام قرار دارد و هر چه دشمنان بخواهند با تمهیدات و نقشه ها قلوب را از علما و نواب امام منصرف سازند، نمىتوانند. باید این چراغ روشن بماند و حجتهاى امام در بین مردم باقى بمانند، و همانطور که خدا زمین و خلایق را بدون حجت نخواهد گذارد، امام نیز مردم و شیعیان را بدون حجتى از جانب خود نخواهد گذاشت،
و این رشته نیابت و هدایت و حکومت از جانب امام همانطور که از آغاز و از عصر غیبت کبرى تا حال منقطع نشده، تا زمان ظهور آن حضرت نیز منقطع نخواهد شد: لئلا یکون للناس على الله حجة تا مردم بر علیه خداوند حجتى نداشته باشند.
حاصل اینکه امام در عصر غیبت بر امور نظارت دارند، و بطور مطلق از کارها کناره گیرى ندارند. اگر گفته شود: حال که چنین است، اگر چه ظهور کلى حضرت صاحب الامر (ارواحنا فداه) متوقف بر حصول شرایط و مقدمات و اذن خداوند متعال است، ولى اگر اینگونه مداخلات و توجیهات و مقابلات و تشرف دادن اشخاص به سعادت لقاء و شرفیابى به حضور آن حضرت بیشتر باشد، که یک ظهور جزئى همیشه در بین باشد، اصلاحات مهمى انجام خواهد شد و بسیارى از مصالح تامین و مفاسد زیادى دفع مىگردد
خط کش ادیان ابراهیمی برای شایعههای آخرالزمان
ادیان الهی یک خطکش و معیاری را برای تعیین روز قیامت ارائه کرده است، میگوید: طبق نظر ادیان ابراهیمی هر فردی که برای قیامت وقت مشخص کند، دروغگوست، مثلاً اینکه هر کسی بگوید امام زمان (عج) در فلان روز ظهور میکند، دروغ میگوید، پس دیگر نیازی نیست که اندیشمندان و الهیدانان در برابر هر شایعهای هر روز موضع بگیرند.
هیچ ادلهای متقن بر دست داشتن لابی صهیونیسم جهانی در شایعه آخر دنیا وجود ندارد، ولی به طور قطع میتوان گفت که غرب از این شایعه نهایت سوء استفاده را کرده است، به طوری که نظام آمریکا گفته است: ای مردم! شنیدهاید که 21 دسامبر قرار است دنیا به پایان برسد؟ معنی پایان دنیا ممکن است این باشد که جمهوری اسلامی ایران میخواهد با بمب اتمی به دنیا حمله کند!!!
*مستندی که سوءاستفاده آمریکا از شایعه دسامبر 2012 را رسوا میسازد
به گونهای که رسانههای آمریکایی از این موضوع در راستای تفکر خودشان به ویژه برای اسلام هراسی استفاده کردند که شواهد روشن و صریح تولید مستند «ایرانیوم» است که این تلفیقی است از کلمه ایران و اورانیوم، یعنی خطر جنگ هستهای به وسیله ایران که در این مستند به آن پرداخته شده است! در این مستند جهاد، شهادت طلبی و جالبتر از همه روحیه موعود باوری را به چالش کشیده است.
* هجمه اعتقادات شیعی با معرفی منجی ساختگی
هدف از القای آخرین روز دنیا، این است که امید از اذهان جامعه بشری پاک شود، جریان صهیونیسم جهانی به دنبال این است که اذهان جامعه بشری را نسبت به جنایتهایی که در جهان سلام رخ میدهد، منحرف سازد، همچنین نگاه هستی شناختی مردم جهان را از اعتقاد به وجود خداوند پاک سازد.
غرب به دنبال آن است که خدا را از زندگی مردم مشرقزمین خارج سازد، آنها سعی میکنند با ایجاد این شایعهها، سناریوی «منجی دستساز» را کلید بزنند تا با معرفی منجی ساختگی، تفکرات منجیگرایانه تشیع را به چالش بکشند. ساخت فیلم «2012» در سال 2009: این فیلم به خوبی از اهداف صهیونیسم جهانی درباره حوادث مرتبط با سال 2012 پرده بر میدارد.
* چه کسی از زمان قیامت باخبر است؟!
«چرا زمان قیامت نامعلوم بودن است؟» شاید یکی از دلایل این امر، اثر تربیتى آن است، زیرا اگر زمان قیامت مشخص باشد، فراموشی و غفلت همگان را فرا مىگیرد و اگر نزدیک باشد، پرهیز از بدیها به شکل اضطرار و دور از آزادى و اختیار انجام میشود.
* قرآن کریم به شایعات روز آخر دنیا چگونه پاسخ میدهد
قرآن کریم این مصحف آسمانی با خط بطلان بر همه شایعههای بشری درباره زمان وقوع قیامت و آخریم روز دنیا، چنین میفرماید: یَسْأَلُکَ النَّاسُ عَنِ السَّاعَةِ قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ اللَّهِ وَ مَا یُدْرِیکَ لَعَلَّ السَّاعَةَ تَکُونُ قَرِیبا (احزاب63)، مردم از تو درباره رستاخیز میپرسند، بگو « علم آن فقط نزد خداست» و چه میدانی؟ شاید رستاخیز نزدیک باشد.
آرمان سبز مهدویت
نگاه به مسئله آخر الزمان تقریبا در تمامی ادیان ابراهیمی و حتی آیین هایی همچون بودیسم وجود دارد. اینکه سرانجام جهان به کدام سمت و سو خواهد رفت و نقطه فرجام انسان به کجا می رسد دغدغه ای است که در تمام ادیان وجود دارد
با این حال دین مبین اسلام به عنوان نهایی ترین و کامل ترین ادیان پاسخ بسیار روشنی را در خصوص آخرالزمان داده است و قرآن مجید نیز صراحتا به مسئله پایان دنیا اشاره فرموده است. جهانی سازی مهدوی از اصیل ترین و جدی ترین آرمان های شیعیان است که خداوند متعال به صراحت در قرآن مجید وعده آن را به مستضعفین داده است. وَ نُریدُ أن نَمُنَّ عَلیَ الذّینَ اسْتُضعِفوا فی الاَرضِ وَ نَجعَلهُم أئِمّة و نَجعَلهُم الوارثینَ (قصص5) و ما بر آن هستیم که بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان زمین گردانیم.
مهدویت که از اساسی ترین نظریه های شیعه است دقیقا در برابر حکومت جهانی لبیرال دموکراسی قرار میگیرد. زیرا در لیبرالیسم اساس بر من خودبنیادگر، فردگرایی و لذتگرایی است و به عبارت بهتر تفکرات اومانیستی تمامی ساحت های سیاسی اجتماعی را تکوین میبخشد.
از نظر قرآن انسان موجودی است برگزیده از طرف خداوند، خلیفه و جانشین او در زمین، نیمه ملکوتی و نیمه مادی، دارای فطرتی خدا آشنا، آزاد، مستقل، امانتدار خدا و مسئول خویشتن و جهان، مسلط بر طبیعت و زمین و آسمان، ملهَم به خیر و شر، وجودش از ضعف و ناتوانی آغاز میشود و به سوی قوّت و کمال سیر میکند و بالامیرود اما جز در بارگاه الهی و جز با یاد او آرام نمیگیرد، ظرفیت علمی و عملیاش نامحدود، از شرافت و کرامتی ذاتی برخوردار، احیاناً انگیزه هایش هیچگونه رنگ مادی و طبیعی ندارد، حق بهره گیری مشروع از نعمتهای خدا به او داده شده است ولی در برابر خدای خودش وظیفه دار است (مجموعه آثار مطهری ج2، ص 268)
حال آنکه در جامعه مهدوی اساس بر تعالی انسان ها و اتکال بر روح خدا سرشت انسان هاست . از سوی دیگر راه رسیدن به حکومت مهدوی از نگاه تشیع تنها به دست صاحب امر و واسطه فیض میان عالم معنا و ناسوت تحقق پیدا می کند در حالی که انسان تراز عقلانیت مدرن درصدد است تا خود به تنهایی بهشتش را روی زمین رقم بزند.
البته این سخن بدین معنا نیست که افراد نقشی در تحقق آرمان مهدویت بازی نمیکنند بلکه دعوی ما در این است که اساس تحقق چنین امر بزرگی نیازمند حضوری معنوی است. با این حال باید گفت ایران اسلامی از ابتدا داعیه دار آماده سازی جهانی برای ظهور آخرین منجی بوده
گفتمان "انقلاب اسلامی" پس از طرح در عرصه جهانی، به وضوح امپراتوری جهانی سازی (امپریالیسم جهانی) را به تمام معنای آن به چالش کشید و به سرعت به "دیگری" جهان غرب (به معنای فکری و فرهنگی آن و نه صرفا غرب جغرافیایی) تبدیل شد. انقلاب اسلامی بویژه زمانی که "رسالت جهانی" خود را روشن می سازد و امام راحل( ره) اعلام می دارند:" این واقعیت و حقیقت را بارها اعلام نموده ایم که در صدد گسترش نفوذ اسلام در جهان و کم کردن سلطه جهانخواران بوده و هستیم. در نگاه غرب و غرب گرایان از یک جابجایی ساده قدرت سیاسی در گوشه ای از دنیا فراتر می رود.
با آغاز رسمی و علنی مبارزات ملت ایران به رهبری امام خمینی (ره) از سال 42 به تدریج گفتمان مهدویت و منجی طلبی باردیگر در امت اسلام ترویج شد و گفتار ها و کردارهای امامخمینی (ره) نوید تشکیل یک حکومت که هدف آن تلاش برای نزدیکی ظهور است را به جهانیان و علی الخصوص امت اسلامی داد
پس از پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل نظام مقدس جمهوری اسلامی آرمان مهدویت و انتظار به صورت جدیتری فعال شد و بسیاری از نهاد ها و سازمان ها نیز هدف خود را در مقدمه چینی برای ظهور منجی بشریت قرار دادند. به تعبیری جمهوری اسلامی ایران تشکیل شد تا زمینه و مقدمه فرج را آمادهسازی کند و در سخنان امام خمینی (ره) و رهبر معظم انقلاب اسلامی نمود یافت.
رهبر معظم انقلاب نیز در این خصوص می فرمایند: انقلاب ما در راه آن هدفی که امام زمان برای تأمین آن هدف مبعوث میشود و ظاهر میشود یک مقدمه لازم و یک گام بزرگ بوده. ما اگر این گام بزرگ را برنمی داشتیم، یقینا ظهور ولیعصر (عج ) به عقب می افتاد.
شما مردم ایران و شما مادران شهید داده و پدران داغدار و افرادی که در طول این مبارزه زحمت کشیدید بدانید ؛ و شما ای امام بزرگوار امت بدانید (که بهتر از همه ما میدانید) شما موجب پیشرفت حرکت انسانیت به سوی سرمنزل تاریخ و موجب تسریع در ظهور ولیعصر (ع) شدید. شما یک قدم این بار را به منزل نزدیکتر کردید. با این انقلاب که مانع را که همان دستگاه و نظام پلید ظلم در این گوشه دنیا بود و سرطان بسیار خطرناک و موذی و آزاردهندهای بود این را کندید و قلع و قمع کردید.
سردرگمی انسان مدرن ، پیشگویی قوم مایا
عرضه مطالب دینی برای کاهش اضطراب جهانی از اولویتهایی است که باید مورد توجه قرار گیرد. باید به این مسئله توجه داشت که اصولا این پیشگویی بر چه اساس و پایهای است و چه دلیل معتبر دینی و غیر دینی برای این مسائل وجود دارد.
از نظر دین اسلام اینگونه پیش بینیها نه تنها غیر معتبر بلکه غیر جایز است و موجب ایجاد عدم امنیت عمومی یا سلب در جوامع بشری میشود. اینگونه علم ها نیز چون سعی دارند با روشهای خاص پیش بینیهایی را انجام دهند از منظر اسلام علم غیر جایز به شمار میآیند. آنچه که در متون دینی اسلام آمده است، نشان میدهد که پایان دنیا را کسی جز خدا نمیداند و برخی از علامتهایی هم در این زمینه وجود دارد نیز زمان قطعی پایان دنیا را روشن نکرده است.
از سویی دیگر بر اساس مبانی دینی اسلام قبل از پایان دنیا، حضرت مهدی(عج) ظهور خواهند کرد و ظهور منجی نه تنها در دین اسلام بلکه در بسیاری از کتب آسمانی نیز نوید داده شده است.
پایان دنیا در تاریکی جهل مدرن
یکی از ویژگی های عقلانیت مدرن و پست مدرن خرافه زایی است. در حالی که غول های فکری عقلانیت غربی ادعا داشتند که انسان ها باید با عقلانیت به واقعیات جهان پی ببرند اما نتایج ترویج این نوع از عقلانیت خرافه زایی و نوعی جهل مدرن را در پی داشته است. عقلانیت مدرن منکر و نافی وحیانیت و عالم ماورای طبیعت است و هرآنچه را که در پنجه حس نگنجد نیز غیر واقعی اعلام می دارد
اما همین به اصطلاح عقلانیت موجب ترس، اضطراب و وحشت انسان مدرن شده است. امروز شهروندان غربی با انکار معاد و قیامت آینده ای سیاه و روبه نابودی را برای انسان ترسیم کرده اند و همین وحشت از پایان بی سرانجام زندگی انسان ها موجب شده است تا خرافات و عرفان های کاذب و شیطانی اوج بگیرند. یکی از ویژگی های فطری انسان ها نیاز به جاودانه ماندن است
روح انسان نمیتواند برای خود لحظه ای را تصور کند که دیگر وجود ندارد . اما تمدن غربی هیچ پاسخی به این نیاز بشری نداده است و جاودانگی انسان را به دست خرافات و جهل سپرده است. همین سردرگمی انسان مدرن نیز باعث شده است تا بازار خرافات و جهل در این تمدن روبه فزونی بگذارد به نوعی که تئوری پایان دنیا در روز جمعه ابتدای دی ماه سال 91 به اوج خود رسیده است.
البته در این بین نقش سینمای هالیوود در دامن زدن به این خرافات نیز بسیار حائز اهمیت است و فیلم 2012 هالیوود که فیلم پرفروشی نیز بود در ایجاد هراس و نگرانی در میان کشورهای غربی تاثیر خاصی داشته. این فیلم که چند سال پیش اکران عمومی شد
بر اساس همین شایعه پایان دنیا در تقویم مایاها ساخته شده و شمایی کلی از جهان در حال نابودی را به معرض دید مخاطبان می گذارد. البته این فیلم تنها فیلم آخر الزمانی هالیوود نبوده و نیست و ما در سالهای اخیر شاهد موج سواری کمپانی های فیلمسازی بر روی شایعات پایان دنیا بوده ایم .
فیلم های آخرالزمانی هالیوودی می خواهند با تهدید و خشونت در دل مردم رعب و وحشت ایجاد کنند. حتی شاهدیم که بسیاری از فیلم ها و سریال های ما هم به غلط این راه را رفته اند در حالی که دین اسلام مردم را به آرامش دعوت می کند و این مفاهیم با دین و فرهنگ ما سازگار نیستند. سینمای هالیوود براساس انسان محوری و حذف خدا بنا شده در برخی فیلم های آخرالزمانی مثل «طالع نحس» و «مومیایی» گاه شیطان را محور قرار می دهند. اغلب این فیلم ها مبتنی بر خرافه هستند و در حال حاضر بیشترین القای خرافه از سوی سینمای هالیوود شکل می گیرد. معمولا مؤلفه های عمده فیلم های آخرالزمانی هالیوودی را در چند مورد می توان دسته بندی کرد:
1-نشان دادن یک آمریکایی و یا یک یهودی به عنوان نجات دهنده بشریت
2-نشان دادن تصویر مخدوش از مسلمانان به عنوان نیروی ضد منجی
3-القای غلبه نهایی تمدن غرب و شکست محتوم مسلمین
4-نشان دادن چهره برتر از یهودیان و معرفی آنان به عنوان نیروی عمده در آخرالزمان
5-القای تصویری اهریمنی از مسلمین
6-غیرالهی نشان دادن منجی با قداست زدایی از آن.
کلام آخر آن که ما امروز ائتلافی میان فرهنگ لیبرال دموکراسی و صهیونیسم می بینیم که توسط شیپور جهانی آن یعنی هالیوود به گوش جهانیان نواخته می شود. صهیونیسم بین الملل با ترویج خرافات و افسانه های دروغ از طریق سینما، به نوعی جهانی سازی اسطوره ای دست زده و قصد آن دارد تا باورهای خرافی خود در زمینه: «شیطان»، «پایان دنیا»، «ظهور منجی یهود»، «سفر به سرزمین موعود»، تشکیل امپراطوری جهانی» و «اسطوره های بنیانگذار سیاست اسرائیل» را به سایر اقوام و ادیان و ملل نیز تسری می دهد.
از نگاه شیعه در مدینه فاضله مهدوی مردم عقلشان کامل می شود. چون تا زمان ظهور دو باب علم درک می شود و بعد از آن 24 باب. این تعریف در ضدیت با فضای فیلم های آخرالزمانی هالیوودی قرار می گیرد که دائماً بر مدار خشونت و کشتار می چرخند. سینمای دینی ما باید بدیلی در برابر این چنین رویاپردازی های هالیوودی ارائه دهد تا بیش از این ذهن مردمان مسلمان ما با این ایستارهای مسیحی- صهیونیستی آلوده و مسموم نشود.
با این حال باید اذعان کنیم هرچند این شایعه تقریبا برای اکثریت قریب به اتفاق مردم مسلمان کشور ما هیچ اهمیتی ندارد اما در کشورهای غربی این شایعه به شدت رسوخ پیدا کرده و مردم از ترس به پناهگاه ها هجوم آورده اند. مردم ما برخلاف غربی ها که آینده جهان را در دست ناسا می دانند و از این جمع علمی کمک می گیرند آینده جهان را از آن خداوند می دانند.
خداوندی که این جهان را از نابودی و نیستی خلق نمود و پس از آن نیز در روز قیامت جهان را دگرگون خواهد نمود. مردم ما بر خلاف غربی ها تحلیل دقیقی از آغاز و پایان دنیا دارند و این تحلیل ها نیز بر اساس عقلانیت صرف نیست بلکه ما با کمک وحی شناخت صحیح و قابل اطمینانی از آغاز و پایان دنیا داریم. .
بله همین خالق جهان بزرگ در قرآن مجید به ما انسان های کوچک می فرماید وَ إِذَا سأَلَک عِبَادِی عَنی فَإِنی قَرِیبٌ أُجِیب دَعْوَةَ الدَّاع إِذَا دَعَانِ فلْیَستَجِیبُوا لی وَ لْیُؤْمِنُوا بی لَعَلَّهُمْ یَرْشدُونَ (بقره186) و چون بندگان من از تو سراغ مرا میگیرند بدانند که من نزدیکم و دعوت دعاکنندگان را اجابت میکنم البته در صورتی که مرا بخوانند پس باید که آنان نیز دعوت مرا اجابت نموده و باید به من ایمان آورند تا شاید رشد یابند.
حال مطمئنا چنین کسی که خالق این جهان را چنین به خود نزدیک می بیند و خود را نیز مقرب درگاه الهی می داند دیگر ترس و هراسی از آغاز و یا پایان دنیا ندارد. البته ما نیز جایگاه عقل را به عناوین یک چراغ هدایت و راهنما میپذیریم اما می دانیم که دامنه و برد این عقلانیت همه مسائل را پوشش نخواهد داد بلکه این عقل راهی است به درک معنویت و سعادت الهی.
ظهور مصلحان در مواجهه با تمدن غرب
در مواجهه با فرهنگ و تمدن غرب آیا میتوان از دستاوردهای آن استفاده کرد و هویت و اصالت دینی خود را حفظ نمود؟
در رویارویی با فرهنگ و تمدن غرب به دو نوع رویکرد مسلمانان شامل: غربگرایی و غربزدگی به نحو اجمال اشاره کرد،
3) مرحله ظهور مصلحان:
با توجه به دو مرحله پیشزمینهها و عوامل، اصلاحگرایی یا به تعبیری نوگرایی واقعی را درمییابیم. پس از دو مرحله قبلی، آنچه برای مسلمانان و کشورهای اسلامی باقی ماند، جز تباهی فرهنگی، سرخوردگی، بردگی فکری، تضاددینی-فرهنگی محسوس و ... نبود. از سوی دیگر، استعمار فرهنگی منجر به استعمار سیاسی و به دنبال آن استعمار اقتصادی شد
جوامع اسلامی شاهد آن بودند که همه سرمایه های ملی آنها به جای به کارافتادن در صنعت و تولید، به حساب سرمایهداران استعمارگر خارجی و دولتهایشان ریخته میشود. گذشته از آن، از این رهگذر، ذلت و خواری فراوانی نصیب مسلمانان شد و مسلمانان، به ویژه متفکران آنها، این امر را به روشنی لمس میکردند.
در این دوران بود که مصلحان واقعی به پا خاستند و حرکتی نوین را بنا نهادند. آنها به معنای واقعی کلمه نوگرا یا تجددگرا بودند و خواهان بازاندیشی مسلمانان در رفتارهای خود شدند. شاید برخی، آغاز نوگرایی مسلمانان را همان مرحله اول بدانند، اما حقیقت آن است که دو مرحله پیش را باید به همان نحو که گفته شد توصیف کرد.
مسلمانان در دو مرحله پیش، هیچگاه به معنای واقعی کلمه نوگرا نبودند، بلکه مقلد یا مجری فرهنگ منحط غرب بودند. به تعبیر دیگر، در مراحل اول و دوم، مسلمانان و سردمداران آنها شیفته علم و فناوری و نظامهای اجتماعی غرب شدند و رویکردشان هیچگاه با معتقدات دینی آنها همخوان نبود. البته بودند کسانی که تلاش آنها همخوان کردن رویکردهایشان با فرهنگ و دین اسلام بود، اما این عده در اقلیت بودند و رویکرد غالب، شیفتگی به غرب و فراموشی فرهنگ اصیل اسلام بود. اما درمرحله سوم، محتوای رویکرد نوگرایان، بازبینی در رفتارهای سابق و دین اندیشی به معنای واقعی کلمه بود.
درمرحله سوم، دین هیچگاه در حاشیه حرکت نبود، بلکه در متن حرکت نوگرایی و در واقع محرک و انگیزه اصلی نوگرایی بود. مرحله سوم کاملا صبغه دینی دارد و نوگرایان در این مرحله، که به معنای واقعی و دقیق کلمه باید از آنان به عنوان «اصلاحگر» یاد کرد، دغدغه دینی داشتند
ما این مرحله را نوگرایی دینی یا همان اصلاحگرایی دینی میخوانیم و در نوشتار نیز، نوگرایی مورد بحث، نوگرایی اسلامی یا همان اصلاحگرایی دینی است.
دو مرحله اول زمینههای اجتماعی، فرهنگی، تاریخی و دینی این مرحله را فراهم آورد. باید دید در مرحله سوم، دغدغه خاطر نوگرایان یا اصلاحگرایان دینی چه بوده است؛ مسئلهای که صحت و سقم حرکت نوگرایی یااصلاحگرایی را تعیین میکند. بنابراین فقط در مرحله اخیر باید با این ملاک با فرهنگ و تمدن و غرب مواجه شد که اصالت و هویت دینی و خودباوری اسلامی مسلمانان تحتالشعاع دستاوردهای بشری فرهنگ و تمدن غرب قرار نگیرد و خدای ناکرده مسلمانان با یک نوع روحیه خودباختگی و مرعوبشدن در این رابطه با دنیای غرب تعامل نکنند.
.