تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است

بسم الله الرحمن الرحیم

1- معانی «روح» در آیات قرآن

خداوند متعال در آیه 85 سوره اسراء و البته در موارد دیگری نیز به بیان مسئله «روح» پرداخته است

که بر اساس این آیه عده‌ای اندک از آدمیان می‌دانند دقیقا روح چیست

وَ یَسئَلُونَک عَنِ الرُّوح قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبى وَ مَا أُوتِیتُم مِّنَ الْعِلْمِ إِلا قَلِیلاً

از تو در باره روح سوال می‌کنند، بگو: روح از فرمان پروردگار من است و جز اندکى از دانش به شما داده نشده
معنی لغوی روح

روح از نظر لغت در اصل به معنى نفس و دویدن است

بعضى تصریح کرده‌اند که روح و ریح (باد) هر دو از یک معنى مشتق شده

و اگر روح انسان که گوهر مستقل مجردى است به این نام نامیده شده به خاطر آنست که از نظر تحرک و حیات آفرینى و ناپیدا بودن همچون نفس و باد است.

 

2- موارد استعمال روح در قرآن بسیار متنوع است

گاهى به معنى روح مقدسى است که پیامبران را در انجام رسالتشان تقویت می‌کرده، مانند 253بقره و آتینا عیسى بن مریم البینات و ایدناه بروح القدس؛

ما دلائل روشن در اختیار عیسى بن مریم قرار دادیم و او را با روح القدس تقویت کردیم

گاه به نیروى معنوى الهى که مومنان را تقویت می‌کند اطلاق شده، 22مجادله اولئک کتب فى قلوبهم الایمان و ایدهم بروح منه

آنها کسانى هستند که خدا ایمان را در قلبشان نوشته و به روح الهى تاییدشان کرده

زمانى به معنى فرشته مخصوص وحى آمده و با عنوان امین توصیف شده، 193شعراء نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلَى قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنذِرِینَ

این قرآن را روح الامین بر قلب تو نازل کرد تا از انذار کنندگان باشى

و گاه به معنى فرشته بزرگى از فرشتگان خاص خدا یا مخلوقى برتر از فرشتگان آمده، تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن کُلِّ أَمْرٍ

در شب قدر فرشتگان و روح، به فرمان پروردگارشان براى تقدیر امور نازل می‌شوند تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن کُلِّ أَمْرٍ در آن [شب] فرشتگان با روح به فرمان پروردگارشان براى هر کارى [که مقرر شده است] فرود آیند (4قدر) و در (38نبا)

روزى که روح و فرشتگان به صف مى‏ایستند و [مردم] سخن نگویند مگر کسى که [خداى] رحمان به او رخصت دهد و سخن راست گوید 

 

یَوْمَ یَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلَائِکَةُ صَفًّا لَّا یَتَکَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرحْمَنُ وَ قَالَ صَوَابًا ﴿38﴾

 

3- موارد استعمال روح

 نیز مى‌خوانیم یَوْمَ یَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلَائِکَةُ صَفًّا در روز رستاخیز روح فرشتگان در یک صف قیام مى‌کنند

و گاه به معنى قرآن یا وحى آسمانى آمده و کذلک اوحینا الیک روحا من امرنا این گونه وحى به سوى تو فرستادیم ، روحى که از فرمان ما است

و بالاخره زمانى هم به معنى روح انسانى آمده، چنانکه در آیات آفرینش انسان در 9سجده ثُمَّ سَوَّاهُ وَ نَفَخَ فِیهِ مِن رُّوحِهِ

سپس آدم را نظام بخشید و از روح خود در آن دمید. و همچنین در 29 حجر فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِینَ هنگامى که آفرینش آدم را نظام بخشیدم و از روحم در او دمیدم براى او سجده کنید.

 

4- پرواز روح
حقیقت این اعجوبه عالم آفرینش چیست؟

و پیامبر ص در پاسخ آنها فرمود: روح از امر پروردگار من است و شما جز دانش کمى ندارید؟!

از مجموع قرائن موجود در آیه و خارج آن چنین استفاده می‌شود که پرسش‌کنندگان از حقیقت روح آدمى سوال کردند

همین روح عظیمى که ما را از حیوانات جدا مى‌سازد و برترین شرف ما است

تمام قدرت و فعالیت ما از آن سرچشمه مى‌گیرد و به کمکش زمین و آسمان را جولانگاه خود قرار مى‌دهیم

اسرار علوم را مى‌شکافیم و به اعماق موجودات راه مى‌یابیم مى‌خواستند بدانند

و از آنجا که روح، ساختمانى مغایر با ساختمان ماده دارد و اصول حاکم بر آن غیر از اصول حاکم بر ماده و خواص فیزیکى و شیمیائى آنست پیامبر ص مامور مى‌شود در یک جمله کوتاه و پر معنى بگوید: روح، از عالم امر است یعنى خلقتى اسرار آمیز دارد

اگر مردگان چیزى نمى‌فهمند به خاطر این است که ارتباط روح آنها با بدن از بین رفته، نه اینکه روح، فانى شده است درست همانند کشتى یا هواپیمائى که دستگاه بى‌سیم آن همه از کار افتاده است

کشتى و راهنمایان و ناخدایان کشتى وجود دارند اما ساحل‌نشینان نمى‌توانند با آنها رابطه‌اى برقرار سازند، زیرا وسیله ارتباطى از میان رفته است.

 

5- دلیل استقلال روح

یکی از دلایلی که می‌توان برای استقلال روح ذکر کرد، مسئله وحدت شخصیت در طول عمر آدمى است

ما در هر چیز شک و تردید داشته باشیم در این موضوع تردیدى نداریم که «وجود داریم»، «من هستم» و در هستى خود تردید ندارم و علم من به وجود خودم به اصطلاح «علم حضورى» است، نه علم «حصولى»!

یعنى من پیش خود حاضرم و از خودم جدا نیستم

به هر حال، آگاهى ما از خود، روشن‌ترین معلومات ما است که اصلا نیازى به استدلال ندارد و استدلال معروفى که «دکارت» فیلسوف معروف فرانسوى براى وجودش ذکر کرده که:

من فکر مى‌کنم پس هستم استدلال زاید و نادرستى به نظر مى‌رسد

زیرا پیش از آنکه وجود خود را اثبات کند دو بار به وجود خویش اعتراف کرده است!

 

6- زنگارهای روح

کمتر کسی است که غبار و زنگار نشسته بر جان و روانش را ببیند

این در حالی است که روان آدمی همانند تن آدمی در یک فرآیندی اندک اندک، غبار می گیرد و زنگار سیاهی، آینه صاف وجودش را به تیرگی می کشاند

این گونه است که دیگر، حقایق را چنان که هست بازتاب نمی دهد

خداوند در آیاتی2 تا 15 حجر و 32 تا 44 طور و آیات 1 تا 6 قمر، به غبار زندگی بر جان و روان آدمی اشاره می کند که شخص را چنان تیره و تار می گرداند که حقایق عینی و محسوس و ملموس را نمی بیند و به انکار شق القمر و یا هر معجزه آشکار دیگری که در برابر دیدگانش رخ می دهد، می پردازد

به نام خداوند رحمتگر مهربان

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

نزدیک شد قیامت و از هم شکافت ماه

 

اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ ﴿1

و هر گاه نشانه‏اى ببینند روى بگردانند و گویند سحرى دایم است 

 

وَ إِن یَرَوْا آیَةً یُعْرِضُوا وَ یَقُولُوا سِحْرٌ مُّسْتَمِرٌّ ﴿2

و به تکذیب دست زدند و هوسهاى خویش را دنبال کردند و [لى] هر کارى را [آخر] قرارى است

 

وَ کَذَّبُوا وَ اتَّبَعُوا أَهْوَاءهُمْ وَکُلُّ أَمْرٍ مُّسْتَقِرٌّ ﴿3

و قطعا از اخبار آنچه در آن مایه انزجار [از کفر] است به ایشان رسید

 

وَ لَقَدْ جَاءهُم مِّنَ الْأَنبَاء مَا فِیهِ مُزْدَجَرٌ ﴿4

حکمت بالغه [حق این بود] ولى هشدارها سود نکرد

 

حِکْمَةٌ بَالِغَةٌ فَمَا تُغْنِ النُّذُرُ ﴿5

پس از آنان روى برتاب روزى که داعى [حق] به سوى امرى دهشتناک دعوت مى‏کند

 

فَتَوَلَّ عَنْهُمْ یَوْمَ یَدْعُ الدَّاعِ إِلَى شَیْءٍ نُّکُرٍ ﴿6

خداوند به صراحت از زنگار قلوب و دل ها، در آیاتی از جمله 14مطففین اشاره می کند و می گوید که لجاجت و بهانه جویی بسیاری از مردم به سبب همین زنگار دل هاست

نه چنین است بلکه آنچه مرتکب مى‏شدند زنگار بر دلهایشان بسته است

 

کَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا کَانُوا یَکْسِبُونَ ﴿14

این گونه است که در یک فرآیندی چنان دل ها تیره و زنگار گرفته می شود که حتی خورشید را در نیمه روز منکر می شود و تکذیب می کند. از این رو، همان گونه که جسم، هرازگاهی نیازمند شستشو است تا چرک زدایی شود، لازم است تا روان نیز زنگارروبی شود.

 

7- لباس روح

روح امری مجرد است و شکل و قالب خاصی ندارد و به یک معنا بی شکلی، اصل در آن است

چنان که روح به سبب همین تجرد خویش، بیرون از دایره ذکوریت و انوثیت یعنی مرد و زنی است

بنابراین تفاوت هایی که در ظاهر انسان ها یافت می شود، ارتباطی به روح آدمی ندارد.
روح برای این که در جهان مادی ظهور و بروز یابد، نیازمند چیزی است که ما از آن به تن و اندام یاد می کنیم و در عربی از آن به جسم و جسد تعبیر می شود

البته تفاوت هایی میان جسم و جسد گفته اند به این معنا که جسم به چیزی گفته می شود که دارای روح است، هر چند که روح انسانی نباشد

و جسد به چیزی گفته می شود که دارای روح نیست و جان و روان تهی است. از این رو به قالب تهی شده آدمی و جان، جسد می گویند. در حالی که پیش از مرگ همین تن و بدن را به عنوان جسم می شناسند

 

 8- روح آدمی مجرد نیست

از نظر آموزه های قرآنی، انسان مرکب از روح و ماده است. به این معنا که آدمی، موجودی است که روح الهی به شکل مجرد در او نیست، بلکه در جسم آدمی دمیده و نفخ شده است

این بدان معنا است که روح آدمی بر خلاف موجودات مجرد، مجرد از جسم و ماده نیست

از آن جایی که وقتی روح در جسم دمیده شود، دیگر روح مجرد نیست و از آن به نفس و در فارسی به روان تعبیر می شود، چنان که روح مجرد در فارسی به عنوان جان معرفی می شود

بنابراین، جان آدمی تا زمانی که در کالبد مادی و جسمانی و بدن قرار دارد، نفس انسانی گفته می شود و با مرگ و جدایی آن از تن، جان و روح مجرد می شود

با این همه جان آدمی هرگز شکل مجردات محض چون فرشتگان نخواهد بود، زیرا همواره در عوالم بالادستی نیز دارای جسم است.

با این تفاوت که جسم انسانی در هر هر نشئه و عالمی، تفاوت هایی با جسم مادی دنیوی خواهد داشت

به عنوان نمونه در عالم برزخ از جسم لطیف دیگری بهره مند است که از آن به جسم برزخی یاد می شود

شاید در خواب هایتان این جسم لطیف را تجربه کرده باشید؛ زیرا دارای شکل و مقدار است با تفاوت هایی که با جسم و عنصر مادی محض عالم دنیوی دارد

بنابراین، انسان در همه عوالم، دارای چیزی است که از آن به شکل، جسم و کالبد و مانند آن تعبیر می شود

اما فرشتگان و دیگر موجودات مجرد این گونه نیستند

از آن جایی که جنیان نیز همانند انسان ها از عنصر مادی آتش آفریده شده اند، دارای شکل و کالبد جسمانی هستند، با این تفاوت که جسم آنان همانند آتش، پاک و لطیف تر از عنصر خاک است.

9- همه چیز درجاتی دارند

پیامبران الهی دارای درجاتی هستند وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ وَ آتَیْنَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنَاتِ وَ أَیَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ و درجات بعضى از آنان را بالا برد و به عیسى پسر مریم دلایل آشکار دادیم و او را به وسیله روح القدس تایید کردیم (بقره253)

«علم» درجاتی دارد یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ خدا [رتبه] کسانى از شما را که گرویده و کسانى را که دانشمندند [بر حسب] درجات بلند گرداند و خدا به آنچه مى‏کنید آگاه است (مجادله11)

ایمان دارای درجاتی است أُوْلَئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَّهُمْ دَرَجَاتٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَمَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ آنان هستند که حقا مؤمنند براى آنان نزد پروردگارشان درجات و آمرزش و روزى نیکو خواهد بود (انفال4)

و کفر نیز مراتبی دارد هُمْ دَرَجَاتٌ عِندَ اللّهِ واللّهُ بَصِیرٌ بِمَا یَعْمَلُونَ [هر یک از] ایشان را نزد خداوند درجاتى است و خدا به آنچه مى‏کنند بیناست (آل عمران163)

فرشتگان دارای مقاماتی هستند وَ مَا مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَّعْلُومٌ و هیچ یک از ما [فرشتگان] نیست مگر [اینکه] براى او [مقام و] مرتبه‏اى معین است (صافات164)

و بهشت دارای درجاتی است وَ مَنْ یَأْتِهِ مُؤْمِنًا قَدْ عَمِلَ الصَّالِحَاتِ فَأُوْلَئِکَ لَهُمُ الدَّرَجَاتُ الْعُلَى و هر که مؤمن به نزد او رود در حالى که کارهاى شایسته انجام داده باشد براى آنان درجات والا خواهد بود (طه75)

دوزخ نیز دارای مراتبی است وَ لِکُلٍّ دَرَجَاتٌ مِّمَّا عَمِلُوا وَ لِیُوَفِّیَهُمْ أَعْمَالَهُمْ وَ هُمْ لَا یُظْلَمُونَ و براى هر یک در [نتیجه] آنچه انجام داده‏اند درجاتى است و تا [خدا پاداش] اعمالشان را تمام بدهد و آنان مورد ستم قرار نخواهند گرفت (احقاف19)

نفس انسان نیز دارای درجاتی است:

نفس اماره، نفس لوامه و نفس مطمئنه

انسانها نیز دارای درجاتی هستند وَ لِکُلٍّ دَرَجَاتٌ مِّمَّا عَمِلُواْ وَ مَا رَبُّکَ بِغَافِلٍ عَمَّا یَعْمَلُونَ و براى هر یک [از این دو گروه] از آنچه انجام داده‏اند [در جزا] مراتبى خواهد بود و پروردگارت از آنچه مى‏کنند غافل نیست (انعام132)

در آخرت نیز انسانها دارای درجات فراوان و به مراتب بیش از دنیا هستند انظُرْ کَیْفَ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَ لَلآخِرَةُ أَکْبَرُ دَرَجَاتٍ وَ أَکْبَرُ تَفْضِیلًا ببین چگونه بعضى از آنان را بر بعضى دیگر برترى داده‏ایم و قطعا درجات آخرت و برترى آن بزرگتر و بیشتر است (اسری21)

 

10- درجات روح
روح عبارت از: امر خداوند سبحان و زندگی و حیات است. آیا روح نیز دارای درجات است؟
حیات از «آمیب» های تک سلولی شروع می شود و تا حی سبحان که زنده همیشگی و تام و تمام است ادامه می یابد. بنابراین حیات نیز دارای مراتب و درجاتی است. حالا می خواهیم بیان کنیم که روح نیز دارای درجاتی است که درجه ای از آن به موجودات جامد، درجه ای به گیاهان، درجه ای به حیوانات، درجه ای به اجنه و شیاطین، درجه ای به فرشتگان و درجه ای هم به انسانها اختصاص دارد.

البته درجه ای از روح که به انسان اختصاص یافته، بنا بر آیه و نفخت فیه من روحی: از روح خود در او دمیدم... (حجر29 ص72) میتواند عالیترین درجه روح باشد

درست است که عالیترین درجه روح به انسان تعلق می گیرد اما به دلیل اینکه او آزاد و انتخاب کننده روش زندگی خویش است، این نیرو هم قوس صعودی دارد و هم قوس نزولی.

چنانچه انسان به سوی خداوند متعال حرکت کند، دارای عالیترین درجه روح می شود تا جایی که عند ملیک مقتدر (قمر55) حاضر میشود جاییکه فقط اختصاص به او دارد و بس رَفِیعُ الدَّرَجَاتِ ذُو الْعَرْشِ یُلْقِی الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ لِیُنذِرَ یَوْمَ التَّلَاقِ (غافر15) و هیچ موجودی نمیتواند چنین جایگاهی را کسب نماید

و اگر انسان به سوی پستی و دنائت میل کند، پست ترین درجات روحی را برای خویش انتخاب کرده اولئک کالانعام بل هم اضل... آنها مثل حیوانات و بلکه بدتر از آنها هستند...(اعراف179) می شود بر این اساس، روح دارای درجاتی است که به تناسب جسم و ظرفیت و هدف غایی هر موجود، به او تعلق می گیرد

اما در انسان، برخلاف سایر موجودات، به تناسب ظرفیت و شخصیت هرکس، درجاتی از روح که متناسب با وضع اوست از نظر کیفی به او تعلق می گیرد.
در ادبیات فارسی و محاوره های روزمره نیز خود آگاه یا ناخودآگاه به این امر اشاره می شود مثلا می گویند: فلانی دارای روح بزرگی است! فلانی روحیه ای ضعیف دارد روحیه فلانی قوی است و... از طرف دیگر می توان کیفیت روح را نیز مورد بررسی قرار داد.

 

 11- انسانیت و ماهیت انسان، به روح اوست و جسم انسان مرکب این روح است

هنگامی که روح از این مرکب پیاده شود، مرکب از بین رفته و تجزیه می شود مثل سپاهی که وقتی فرمانده اش از بین برود، از هم گسیخته شده و هر یک به سویی می روند

اگر هزاران سال روح در جسم بماند، جسم سالم می ماند مانند انسانهایی که عمر طولانی داشته اند و...

اما اگر چند روز روح از جسم کسی جدا شود، جسم او متلاشی شده و نابود می گردد. علاقه و ارتباط انسانها به هم، از نگاه روح آنهاست!

حتی ارتباط بدن انسانها به هم، در نتیجه ارتباط روح های آنها و تابع رفتار روح آنها است همه مکاشفات و شهود عرفا و زهاد نیز به مدد صفا و عظمت روح آنها حاصل شده است

البته بدن انسان نیز در عرصه تعامل با نفس و روح تأثیرگذار بر روح انسان می باشد اما این تأثیر، تعیین کننده و حیاتی نیست

چنان که بسیاری از کسانی که جسم کاملا سالمی دارند اما روح سالم ندارند مثل حیوانات یا بدتر از آنها زندگی می کنند (اعراف179) و بسیاری از افراد که کور مادرزاد یا فلج مادرزاد بوده اند به مقامات عالی علمی و انسانی رسیده اند

بطوری که می توان گفت: اگر یک انسان فلج در مسابقات دو سرعت جهان، اول نشود به دلیل ضعف روحیه و اراده بوده است نه فلج بودن او! هلن کلر، فردی کور و کر بود که به موفقیت های بزرگی دست یافت و علامه هبت الله شهرستانی که کور مادرزاد بود نیز صاحب کتاب ارزشمند «الملل و النحل» است و یا دکتر طه حسین که نابینا بود اما صاحب آثار علمی و ارزشمند بسیاری است.

 

12- شست و شوی روح

گاهی اشتغالات روزمره و گرفتاریهای زندگی، انسان را از رسیدن به «خود» و رشد دادن به نهال وجود غافل می‏سازد و روح، دچار فرسایش می‏شود

اگر خستگی جسم با تفریحات سالم و استراحت از بین می‏رود، خستگیهای روحی هم در سایه‏سار نیایش و دعا به آرامش می‏رسد

آب، تشنگی جسم را فرو می‏نشاند و اشک تشنگی روح و جان را. از این رو، نیایش یکی از ضروری‏ترین نیازهای زندگی است

قرآن بارها تأکید کرده، تا انسانها در معبد نیایش، سرِ بندگی و خضوع بسایند و با تهجد و دعا و ذکر و استغفار، بنده بودن خویش را به یاد آورند

فرمانهای اعبدوا اللّه که در قرآن است، برای بیدار ساختن فطرت خداجویی است. انسان تا بنده نشود، آزاد نمی‏شود

در پیشگاه خداوند، هر که خاضع‏تر و بنده‏تر و خاکی‏تر باشد، عزیزتر و مقرب‏تر است

اِنَّ الَّذینَ عِنْدَ ربِّک لا یَستکبرونَ عَنْ عبادته ...اعراف 206 آنان که نزد پروردگار تواند، از پرستش او متکبرانه سرباز نمی‏زنند.

 

13- اگر زبان فطرت ما تجلی و ظهور یابد، همان عبادت می‏شود

باید روزی چند بار، روح را در چشمه بندگی شستشو داد و نهال فطرت را آبیاری کرد

عبادت هم، اگر عارفانه و آگاهانه و با بصیرت باشد، غبار رذایل را از چهره جان می‏زداید و پرده غفلت را اگر بر سراچه دلها آویخته باشد کنار می‏زند

عبادت، نوعی سپاس به درگاه ولی نعمت ماست

در قرآن هم فرمان «عبادت» و «شکر» با هم آمده

وَ اعْبُدوهُ وَ اشکروا له ... عنکبوت17

اگر دل را از غرور و عجب و خودخواهی و خودبینی پاک کنیم، تبدیل به یک آینه می‏شود و در این آینه، نور خدا تجلی می‏کند

آلودگی درونی، غبار چهره جان است

آینه غبار گرفته، چهره‏ای تیره و غیرشفاف نشان می‏دهد

پس راهی جز زدودن گرد و غبار غفلت از سیمای آینه دل نیست، تا بتواند جلوه‏گاه نور گردد.

 

14- ارتباط‌ ارواح‌ با اهل‌ دنیا عوالم انسانی

عوالمى را که انسان طى مى‏کند رو به کمال و ترقّى مى‏باشد

یعنى در هر عالم احاطه نسبت به عالم قبلى وجود دارد

مثلًا همه عالم جنین که همان زندگى9 ماهه در رحم مادر مى‏باشد را گذرانده‏اند

هنگامی که در عالم بعدى یعنى دنیا آمده این احاطه و آگاهى کلّى را نسبت به مسائل عالم جنین دارند

عالم برزخ نیز عالم تکاملى بالاترى پس از دنیا است که روح انسان در آن احاطه بر امور دنیا دارد و در عالم قیامت باز احاطه بر همه عوالم گذشته وجود دارد

امّا نباید فراموش کرد که این احاطه و آگاهى بر کلیّات امور عالم دنیا است و اطّلاع بر جزئیات عالم دنیا چیزى است که نمى‏توان به طور قطعى آن را تأیید یا رد کرد

بنابراین افرادی که در عالم برزخ هستند می توانند با اهل دنیا ارتباط برقرار کنند چون احاطه کلی به عالم دنیا دارند

این احاطه و آگاهى با توجّه به میزان ایمان و تقواى انسان‏ها متفاوت خواهد بود

یعنى مومنى که در درجه بالایی از ایمان قرار دارد مانند معصومین ع نحوه آگاهى او با افراد معمولى فرق مى‏کند.

 

15- نزول ارواح‌ به‌ دنیا برای‌ دیدار اهل‌ خود

امام‌ صادق‌ ع : مَا مِنْ مُۆْمِنٍ وَ لاَ کَافِرٍ إلاَّ وَ هُوَ یَأْتِی‌ أَهْلَهُ عِنْدَ زَوَالِ الشَّمْسِ، ......

هیچ‌ روح‌ مۆمن‌ و کافری‌ نیست‌ مگر آنکه‌ در حین‌ زوال‌ شمس‌ به‌ دیدار اهل‌ خود می رود، و اگر دید که‌ اهلش‌ به‌ اعمال‌ نیکو اشتغال‌ دارند، سپاس‌ و حمد خدای‌ را بر این‌ نعمت‌ بجای‌ می‌آورد

و چون‌ کافر ببیند که‌ اهل‌ او بر اعمال‌ نیک‌ مشغولند، برای‌ او موجب‌ حسرت‌ و ندامت‌ خواهد شد

و مرحوم کلینی در کافی با سند خود از موسی‌ بن‌ جعفر ع روایت‌ می‌کند که‌: سَأَلْتُهُ عَنِ الْمَیِّتِ یَزُورُ أَهْلَهُ؟ قَالَ: نَعَمْ

از حضرت‌ أبی‌ الحسنِ الاوّل‌ راجع‌ به‌ ارواحِ درگذشتگان‌ پرسش‌ کردم‌ که‌: آیا آنها اهل‌ خود را ملاقات‌ و دیدار می‌کنند؟ حضرت‌ فرمودند: بلی

گفتم‌: در چه‌ مقدار از زمان‌ دیدار می‌کنند؟ حضرت‌ فرمود: در هر جمعه‌ و در هر ماه‌ و در هر سال‌ یکبار؛ برحسب‌ منزلت‌ و مکانت‌ مومن گفتم‌: در چه‌ صورتی‌ آنها برای‌ دیدار أهل‌ خود می روند؟

حضرت‌ فرمود: در صورت‌ پرنده لطیفی‌ که‌ خود را به‌ روی‌ دیوارها می‌اندازد، بر دیوارهای‌ آنها فرود می‌آید و بر آنها اشراف‌ می‌یابد؛ پس‌ اگر آنها را در خیر و خوبی‌ مشاهده‌ کند خوشحال‌ می شود، و اگر آنها را در بدی‌ و حاجتمندی‌ بنگرد اندوهگین‌ و غمناک‌ می گردد.

 

 16- آیا مومن‌ اهل‌ خود را دیدار و زیارت‌ می کند؟

فرمود: بلی‌، از پروردگارش‌ إذن‌ می‌طلبد و او به‌ آن‌ مۆمن‌ اذن‌ می دهد و دو فرشته‌ نیز همراه‌ او گسیل‌ می‌نماید، آن‌ مۆمن‌ به‌ صورت‌ بعضی‌ از پرندگان‌ به‌ سراغ‌ اهل‌ خود آمده‌ و در خانه‌اش‌ قرار می گیرد

بطوریکه‌ نظر به‌ اهلش‌ می کند و کلام‌ آنها را می‌شنود نزول‌ ارواح‌ به‌ دنیا به‌ صورت‌ پرنده‌، از باب‌ تمثیل‌ است‌

در جامع‌ الاخبار رسول‌ خدا ص فرمود: سوگند به‌ آنکه‌ جان‌ محمّد در دست‌ قدرت‌ اوست‌، اگر بازماندگانِ مرده‌ موقعیّت‌ و محلّ مرده‌ را می دیدند و سخن‌ او را می‌شنیدند، هر آینه‌ از مرده خود غافل‌ می شدند و او را فراموش‌ می کردند و بر نفس‌های‌ خود می گریستند

تا جائی‌ که‌ چون‌ مرده‌ را بر روی‌ تابوت‌ حمل‌ می‌کنند روحش‌ برفراز تابوت‌ گرداگرد آن‌ به‌ پرواز و گردش‌ در می‌آید و پیوسته‌ ندا درمی دهد:

ای‌ اهل‌ من‌! ای‌ فرزندان‌ من‌! دنیا با شما بازی‌ نکند همان‌ قسمی‌ که‌ با من‌ بازی‌ کرد؛ مال‌ دنیا را از طریق‌ حلال‌ و غیر حلال‌ جمع‌آوری‌ کردم‌ و سپس‌ همه‌ را برای‌ غیر خود گذاردم‌

پس‌ عیش‌ و راحتی‌ و گوارائی‌ آن‌ مال‌ برای‌ دیگران‌ است‌ و عواقب‌ حساب‌ و تبعات‌ آن‌ برای‌ من‌. پس‌ بترسید و حذر کنید از مثل‌ آنچه‌ بر من‌ وارد شده‌است‌.

نتیجه: ارواح می توانند به این دنیا نازل شوند اما گویا بر اساس ایمانشان ارتباطشان با عالم دنیا برقرار می گردد.

مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول ج14 ،ص197  و بحارالانوار ج‌ 6،

 

17- جراحى روحی

در بیمارستان مردی را بیهوش کرده و با چاقوی جراحی شکمش را شکافته و بخشی از امعاء و احشای درونش را بیرون کشیده و برخی را بریده و دور انداخته اند با این همه او هیچ درد و رنجی احساس نمی کند

تنها پس از پایان عمل جراحی است که چشم باز می کند و اندک اندک درد را در درون خویش می یابد تا جایی که اگر داروهای بی حسی نباشد به گریه و فغان می افتد.

مشکل ما انسان ها این است که مانند مردی که برای جراحی بیهوش شده، آثار کارها و شکافته شدن ها را احساس و ادراک نمی کنیم نه آن که پس از مرگ آن ها به وجود می آیند و تأخیر زمانی دارند

هنگامه مرگ و قیامت هنگامه هوش آمدن ماست پس چه بهتر که اکنون هوشیار و بیدار باشیم و خود را به وسیله پرده های گناه و طبیعت هوی و هوس ها بیهوش نکنیم تا بدانیم چه می کنیم و چه آثاری بر کارهای ما بار می شود

اگر گناهی کرده ایم بتوانیم آتشی که در حال حاضر به واسطه گناه و اعمال بد خود درون جان و روح ما را می سوزاند ببینیم و به استغفار و توبه آن را خاموش سازیم

چه هنگام به هوش آمدن در پس مرگ و قیامت، بسیار دیر است و هر آن چه با جراحی اعمال خویش بر سر خود آورده ایم همان را خواهیم دید و ندای «ارجعونی لعلی اعمل صالحاً» بازم گردانید تا شاید کارهای نیک انجام دهم، را به «کلاً؛ هرگز» (مؤمنون/100)، پاسخ خواهیم شنید.

 

18- مومنان را آنجا می برند! اجتماع‌ ارواح‌ مومنین‌ در وادی‌ السّلام‌

ارواح مۆمنان در جایی حضور پیدا می کنند، بر همین رابطه و بر نوعی شرافت برای آن مکان است
در برخی اخبار آمده که بهشت برزخ در وادی السلام، دوزخ آن در وادی برهوت است
وادی‌ السّلام‌ که‌ وادی‌ امن‌ و امنیّت‌ و سلامت‌ است‌

و سَلَـامٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِینَ (زّمر 73) ندای‌ فرشتگان‌ است‌ به‌ مومنان‌ که‌: سلام‌ خدا بر شما باد، پاک‌ و پاکیزه‌ شدید و اینک‌ در بهشت‌های‌ جاودان‌ وارد شوید و ظهور آن‌ وادی‌ در این‌ دنیا، سرزمینی‌ است‌ در نجف‌ اشرف‌ که‌ وادی‌ ولایت‌ است‌

در «کافی‌» با سند خود از حضرت‌ صادق‌ ع می گوید: خدمت‌ آن‌ حضرت‌ عرض‌ کردم‌: برادر من‌ در بغداد است‌، و نگرانم‌ که‌ در همانجا بمیرد

فرمود: باک‌ نداشته‌ باش‌، هر جا که‌ خواهد بمیرد؛ چون‌ هیچ‌ مۆمن‌ در شرق‌ زمین‌ و یا در غرب‌ زمین‌ باقی‌ نمی‌ماند مگر آنکه‌ خداوند روح‌ او را در وادی‌ السّلام‌ با ارواح‌ مۆمنین‌ دیگر قرار می دهد

در کافی‌ آنها را می‌بینی‌ که‌ حلقه‌ حلقه‌ نشسته‌ و با عمامة‌ خود یا چیز دگری‌ پشت‌ و ساقه‌های‌ پای‌ خود را به‌ هم‌ بسته‌ و بدین‌ طریق‌ نشسته‌ و گفتگو دارند

عرض‌ کردم‌: آیا آنها اجسامی‌ هستند یا ارواحی‌؟ حضرت‌ فرمود: بلکه‌ ارواح‌ هستند، و هیچ‌ مۆمن‌ در زمینی‌ از زمین‌های‌ دنیا نمی‌میرد مگر آنکه‌ به‌ روح‌ او گفته‌ می شود که‌ به‌ وادی‌ السّلام‌ ملحق‌ شود؛ و وادی‌ السّلام‌ بقعه‌ای‌ از بهشت‌ عدن‌ است‌ (فروغ کافی ج1، ص66 و 67)

 

19- اجتماع‌ ارواح‌ کفّار در بَرَهوت‌
در کتاب‌ «المُحتَضَر» أمیرالم
ۆمنین‌ ع : اگر پرده‌ از برابر چشم‌های‌ شما کنار برود

می‌بینید ارواح‌ مۆمنین‌ را در ظهر کوفه‌ که‌ وادی‌ السّلام‌ است که‌ حلقه‌وار به‌ گِرد خود نشسته‌ و با یکدگر به‌ سخن‌ و گفت‌ و شنید مشغولند؛ در این‌ ظهر روح‌ هر مۆمن‌، و در «وادی‌ بَرَهوت‌» روح‌ هر کافری‌ است (بحار الانوار ج‌ 6 ص242 و 243)
افرادی‌ که‌ به‌ مقام‌ قُرب‌ حضرت‌ احدیّت‌ عزّ وجلّ رسیده‌ و چشم‌ بصیرت‌ آنان‌ باز شده‌ باشد

همانطور که‌ أموات‌ به‌ صورت‌هائی‌ مجسّم‌ می شوند و زندگان‌ را می‌بینند، آنها هم‌ می توانند مردگان‌ را ببینند و با آنها تکلّم‌ کنند
مومنین‌ که‌ در وادی‌ السّلام‌ هستند در التذاذ و مسرّت‌ به‌ سر می برند و از جام‌ محبّت‌ و ولایت‌ سرمست‌، و سرشار در عشق‌ و بهجت‌ و سرورند، و لذا مرور زمان‌ برزخی‌ را تا قیام‌ قیامت‌ حسّ نمی‌کنند ولی‌ کفّار که‌ دستشان‌ از علم‌ و معرفت‌ کوتاه‌ و جانشان‌ از جام‌ سرشار آب‌ زلال‌ ولایت‌ سیراب‌ نگشته‌ است‌ در خشکزار بَرَهوت‌ یَمَن‌ اجتماع‌ دارند

 

20- کلام آخر:

طیّ زمان‌ اگر امر نسبی‌ باشد این‌ مسأله‌ را خوب‌ می رساند که‌ چقدر گذشت‌ زمان‌ برای‌ اهل‌ برهوت‌ سخت‌ و پر ماجرا و دراز و کوبنده‌ است‌ که‌ تو گوئی‌ هر لحظه‌ از آن‌ سال‌هاست‌؛ و برای‌ اهل‌ وادی‌السّلام‌ که‌ وادی‌ ایمن‌ است‌، چقدر راحت‌ و زودگذر و لطیف‌، تو گوئی‌ که‌ سالی‌ از آن‌ در یک‌ لحظه‌ طیّ می شود

البتّه‌ افرادی‌ که‌ به‌ مقام‌ قُرب‌ حضرت‌ احدیّت‌ عزّ وجلّ رسیده‌ و چشم‌ بصیرت‌ آنان‌ باز شده‌ باشد، همانطور که‌ أموات‌ به‌ صورت‌هائی‌ مجسّم‌ می شوند و زندگان‌ را می‌بینند، آنها هم‌ می توانند مردگان‌ را ببینند و با آنها تکلّم‌ کنند.


21- درباره فطرت الله و روح دمیده

(سوره روم که آیه فطرت الله در آنست سراسر اشاره به تقدیر الهی است) فطرت الله الگوی الهی تقدیر شده برای خلقت انسان است

داشتن سمع و بصر و فواد نتیجه دمیدن روح الهی در کالبد انسان اولیه است ادامه داشتن این توانایی ها در نفوس بعدی به تقدیر الهی و شکر انسان است آیات ذیل از سوره السجده گویای این نظر است:

الَّذِى أَحْسَنَ کلُ‏ شىَءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الْانسَانِ مِن طِینٍ (7) ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِن سُلَالَةٍ مِّن مَّاءٍ مَّهِینٍ (8) ثُمَّ سَوَّئهُ وَ نَفَخَ فِیهِ مِن رُّوحِهِ وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصَرَ وَ الْأَفِدَةَ قَلِیلًا مَّا تَشْکُرُونَ (9)

هر فردی از نسلی میتواند با تسلیم شدن به فرامین الهی سمع و بصر و فواد خود را توانایی بیشتر ببخشد و به روح پاک اولیه دست یابد یا با ارتکاب گناه آن توانایی ها را در خود تضعیف کند

میتواند نسل بعد خود را به اعمال نیک وصیت کند میتواند آلودگی های خود را به نسل بعد سرایت دهد.

تلاش هر فرد منجر میشود به اینکه ارتباط او با خداوند از طریق میزان بهره مندیش از روح الهی درون خود مستحکم یا تضعیف شود

 

22- آنچه از روح پاک در ما میماند وسیله ملاقات ما با خداوند در روز قیامت است

بعضی یا اکثرا دارای این بضاعت به اندازه کافی نیستند و در لحظات اولیه ملاقات رابطه اشان قطع میشود و سقوط به عذاب اعمال خودشان را خواهند دید

وَ قَالُواْ أَ ءِذَا ضَلَلْنَا فىِ الْأَرْضِ أَ ءِنَّا لَفِى خَلْقٍ جَدِیدِ بَلْ هُم بِلِقَاءِ رَبهِمْ کَافِرُونَ (10) قُلْ یَتَوَفَّئکُم مَّلَکُ الْمَوْتِ الَّذِى وُکلّ‏ بِکُمْ ثُمَّ إِلىَ‏ رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ(11) وَ لَوْ تَرَى إِذِ الْمُجْرِمُونَ نَاکِسُواْ رُءُوسِهِمْ عِندَ رَبِّهِمْ رَبَّنَا أَبْصَرْنَا وَ سَمِعْنَا فَارْجِعْنَا نَعْمَلْ صَالِحًا إِنَّا مُوقِنُونَ(12) سجده

و گفتند آیا وقتى در [دل] زمین گم شدیم آیا [باز] ما در خلقت جدیدى خواهیم بود [نه] بلکه آنها به لقاى پروردگارشان [و حضور او] کافرند (10)

بگو فرشته مرگى که بر شما گمارده شده جانتان را مى‏ستاند آنگاه به سوى پروردگارتان بازگردانیده مى‏شوید (11)

و کاش هنگامى را که مجرمان پیش پروردگارشان سرهاشان را به زیر افکنده‏اند مى‏دیدى [که مى‏گویند] پروردگارا دیدیم و شنیدیم ما را بازگردان تا کار شایسته کنیم چرا که ما یقین داریم (12)

 

23- هر انسانی بهره ای از فطرت پاک انسانی و بصیرت نفسانی و تشخیص درونی دارد

 هر انسانی طبق فطرت الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله (روم30) و بل الانسان علی نفسه بصیره و لو القی معاذیره (قیامه14و15) و فالهمها فجورها و تقوبها (شمس8)

بهره ای از فطرت پاک انسانی و بصیرت نفسانی و تشخیص درونی دارد

قوت و ضعف آن بستگی به ارثیه تربیتی خانوادگی و اجتماعی دارد

در اثر گناه کمتر یا بیشتر این فطرت قوی و ضعیف بسوی قوی تر یا ضعیف تر شدن میرود

فطرت الهی مانند دایره ای است سفید که ارثیه آلوده روحی و روانی و اعتقادی و گناهان مرتکب شده لکه های سیاه در آن ایجاد می نمایند

این لکه های سیاه نمی توانند صد در صد دایره سفید اصلی را بپوشانند ولی میتوانند با در صد کم یا زیاد آنرا بپوشانند و سبب ضلالت یا هدایت شوند

حاشیه سفید باقی مانده دایره فطرت الهی محل اتصال و هدایت و حیات طبیه است

مانند الگوی دو بعدی حاشیه دایره وار تخمک و اتصال اسپرم با آن در خلقت میکروسکوپی انسان

این الگوی حاشیه سفید مناسب برای اتصال و تولید حیات طیبه را در جا(ها)ی دیگری نیز میتوان بکمک گرفت

همانطورکه از نظر فیزیک جسمی فرزندان سالم یا غیر سالم یا شبیه به والدین متولد میشوند از نظر روحی و روانی و قدرت فهم و درک نیز سالم یا نا سالم یا شبیه به والدین متولد میشوند

پس از تولد بمیزان بهره مندی از فطرت الله میتوانیم با شکر نعمت یا کفر نعمت و صبر و استقامت و حشر و نشر با مومنین یا کفار باعث شویم آنچه داریم رو به اصلاح یا رو به انحراف بیشتر حرکتش ادامه پیدا کند.

 

24- قرآن کریم انسان را موجودی مرکب از روحی جاودان، و بدنی مادی و متغیر می‌‏داند

خداوند متعال انسان‌ها را آفرید و با دادن قدرت اختیار به آن‌ها، در مسیر زندگی مورد آزمایش قرارشان داد تا نیکان از بدان شناخته شوند و جایگاه هر کس در روز رستاخیز مشخص گردد.
انسان دنیاپرست و مادی که هنوز متخلق به اخلاق خدایی نشده و با ادب الهی بار نیامده تنها و تنها کامیابی‌های مادی را سعادت می‏داند، و کم‌ترین اعتنایی به سعادت روح و کامیابی‌‏های معنوی ندارد.
افعال انسان سبب می‌گردد در وی حالتی از سعادت یا شقاوت به وجود آید

آن گاه اگر این افعال تکرار شوند، رفته‌رفته شدت یافته و در جانش نقش می‌‏بندد، و به صورت ملکه یا طبیعت ثانوی در می‌‏آید
انسان از نظر قرآن همواره با چنین وصفی قرار دارد، تا به سوی پروردگار خود برگردد، در آن موقع است که خلود و جاودانگی آدمی شروع می‌شود و دیگر دچار زوال نمی‌‏گردد.

در همین راستا برخی از نعمت‌های دنیا مانند علم، تنها مایه سعادت روح آدمی است و بعضی‏ مانند مال و فرزندی که او را از یاد خدا باز ندارد، مایه سعادت روح و جسم خواهد بود

بعضی از حوادث مایه محرومیت و نقص جسم آدمی است ولی برای روح جاودانه او سعادت است، مانند شهادت در راه خدا، و انفاق مال

 

 25- شقاوت انسان مربوط به جسم یا روح است؟

در مقابل این‌ها اموری هستند که تنها خوش‏آیند جسم بوده و به روح آدمی ضرر می‌رساند و مایه شقاوت او و عذابش می‌گردد

قرآن کریم این‌گونه اعمال را متاعی قلیل خوانده، که نباید به آن اعتنا کرد. و در این باره فرموده

لا یَغُرَّنَّکَ تَقَلُّبُ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی الْبِلادِ، مَتاعٌ قَلِیلٌ ثُمَّ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمِهادُ (آل عمران197

رفت و آمد و تسلط کفار در بلاد، تو را فریب ندهد، که بهره و نفعی اندک است، و به دنبال آن جایگاهی در جهنم است که بد جایگاهی است

 هم‌چنین هر چیزی که توأمان به جسم و روح آسیب وارد سازد نیز از منظر قرآنی عذاب خوانده می‌شود.

نتیجه : آنکه آدمی به نسبت راهی که در زندگی برای خود انتخاب می‌کند آینده خویش را نیز می‌ سازد اگر تمام تلاش خویش را مصروف امور فانیِ دنیوی نماید و از حساب و کتاب و رستاخیز غافل گردد شقاوت را برای خود رقم می‌زند

 اگر تعالی روح و جلب رضایت پروردگار را پیش روی خود قرار دهد و از امور مادی در راه صحیح بهره گیرد به سعادت دست خواهد یافت

 

آیا روح وجود دارد؟
شبهه اخیرا گروهی از دانشمندان ، بر اساس فرضیه تونونی آزمایشی انجام داده اند که در آن نقشه ای از نواحی ادغام کننده اطلاعات در مغز را مورد بررسی قرار داده اند. آن ها به وسیله این نقشه نحوه ارتباط یک ناحه خاص از مغز  با دیگر نواحی را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده اند. آنها نواحی را که بیشتر ارتباط با دیگر نواحی دارند معین کرده اند و تقریبا مشخص کرده اند که اطلاعات چگونه در مغز جریان پیدا می کنند و کجاها این جریان بیشترین تجمع را دارد. بر طبق تئوری تونونی این نواحی همان نواحی ای هستند که زیربنای آگاهی را تشکیل می دهند.
آیا این نظریه وجودروح را انکار می کند

اما جواب
در مورد مغز هیچ کس انکار نمى کند که بدون سلول هاى مغزى انجام تفکر و مانند آن ممکن نیست، ولى آیا مغز، ابزار کار روح است؟ یا خود روح؟!
کوتاه سخن آن که: تمام دلائلى که مادى ها آورده اند فقط ثابت مى کند که میان سلول هاى مغزى و ادراکات ما، ارتباط وجود دارد، ولى هیچ کدام از آنها اثبات نمى کند که مغز انجام دهنده ادراکات است نه ابزار ادراک (دقت کنید). 
و از اینجا روشن مى شود: اگر مردگان چیزى نمى فهمند، به خاطر این است که: ارتباط روح آنها با بدن از بین رفته، نه این که: روح، فانى شده است،

آیا روح وجود دارد؟ادله اثبات وجود روح
مادى ها اصرار دارند، پدیده هاى روحى را از خواص سلول هاى مغزى بدانند و  فکر ،  حافظه ،  ابتکار ،  عشق ،  نفرت ،  خشم  و  علوم و دانش ها  را همگى در ردیف مسائل آزمایشگاهى و مشمول قوانین جهان ماده بدانند، ولى فلاسفه  دلائل گویائى بر نفى و طرد این عقیده دارند
اولین دلیل اثبات روح
آیا ما از وجود جهان بیرون آگاه هستیم یا نه؟ 
قطعاً پاسخ این سؤال نیز مثبت است; زیرا ما آگاهى زیادى از جهان بیرون خود داریم، و از موجوداتى که در اطراف ما با نقاط دور دست است، اطلاعات فراوانى در اختیار ما هست. 
اکنون این سؤال پیش مى آید: آیا جهان خارج، به درون وجود ما مى آید؟ مسلماً نه، بلکه، نقشه آن پیش ما است که با استفاده از خاصیت  واقع نمائى  به جهان بیرون وجود خود، پى مى بریم.ـ خاصیت واقع نمائى (آگاهى از جهان برون به تعبیر دیگر: براى آگاهى از موجودات خارجى و عینى، یک نوع احاطه بر آنها لازم است، و این احاطه کار سلول هاى مغزى نیست، سلول هاى مغزى تنها از خارج متأثر مى شوند، وخلاصه، وضع استثنائى ادراکات ما دلیل بر آن است که: حقیقت دیگرى در آن نهفته است، که نظامش با نظام قوانین فیزیکى و شیمیائى کاملاً تفاوت دارد

دلیل دیگرى که براى استقلال روح مى توان ذکر کرد، مسأله  وحدت شخصیت  در طول عمر آدمى است.
توضیح این که: ما در هر چیز، شک و تردید داشته باشیم در این موضوع تردیدى نداریم که من هستم  و در هستى خود تردید ندارم،
از سوى دیگر، این  من ، از آغاز تا پایان عمر یک واحد بیشتر نیست  من امروز  همان  من دیروز  همان  من بیست سال قبل  مى باشد من از کودکى تاکنون یک نفر بیشتر نبودم، من همان شخصى هستم که بوده ام و تا آخر عمر نیز همین شخص هستم، نه شخص دیگر،
اکنون حساب کنیم و ببینیم: این موجود واحدى که سراسر عمر ما را پوشانده، چیست؟ آیا ذرات و سلول هاى بدن ما و یا مجموعه سلول هاى مغزى و فعل و انفعالات آن است؟ 
اینها که در طول عمر ما بارها عوض مى شوند و تقریباً در هفت سال یک بار تمام سلول ها تعویض مى گردند; زیرا مى دانیم در هر شبانه روز میلیون ها سلول در بدن ما مى میرد و میلیون ها سلول تازه جانشین آن مى شود،
به طور کلّى، هر موجودى که دریافت غذا مى کند و از سوى دیگر مصرف غذا دارد تدریجاً  نوسازى  و  تعویض  خواهد شد. 

بنابراین، یک آدم هفتاد ساله احتمالاً ده بار تمام اجزاى بدن او عوض شده است، روى این حساب، اگر همانند مادى ها انسان را همان جسم و دستگاه هاى مغزى، عصبى و خواص فیزیک وشیمیائى آن بدانیم باید این  من  در ۷٠ سال ده بار عوض شده باشد، و آن شخص سابق نباشد، در حالى که، هیچ وجدانى این سخن را نخواهد پذیرفت.
از اینجا روشن مى شود: غیر از اجزاى مادى، یک حقیقت واحد ثابت در سراسر عمر، وجود دارد که همانند اجزاى مادى تعویض نمى شود، اساس وجود، را، همان تشکیل مى دهد و عامل وحدت شخصیت ما، همان است.که همان روح باشد

سومین دلیل بر وجود روح
عدم انطباق بزرگ و کوچک


فرض کنید، کنار دریاى زیبائى نشسته ایم، چند قایق کوچک و یک کشتى عظیم روى امواج آب در حرکتند، آفتاب را مى بینیم که: از یکسو، غروب مى کند و ماه را مى بینیم که از سوى دیگر، در حال طلوع است.
اکنون، لحظاتى چشم خود را مى بندیم و آنچه را دیده ایم در ذهن خود مجسم مى نمائیم: کوه با همان عظمت، دریا با همان وسعت، و کشتى عظیم با همان بزرگى که دارد، در ذهن ما مجسم مى شوند، یعنى همانند تابلوى فوق العاده بزرگى در برابر روح ما، یا در درون روح ما وجود دارند. 
حالا این سؤال پیش مى آید که: جاى این نقشه بزرگ کجا است؟ آیا سلول هاى فوق العاده کوچک مغزى مى توانند، چنین نقشه عظیمى را در خود بپذیرند؟ مسلماً نه. 
بنابراین، باید ما داراى بخش دیگرى از وجود باشیم که مافوق این ماده جسمانى است و آن قدر وسیع است که، تمام این نقشه ها را در خود جاى مى دهد

واین نمی شودبگوییم مثل نقشه جغرافیایی ویا امثال اینهاست چون در مثال  میکروفیلم  و نقشه جغرافیائى، آنچه در خارج وجود دارد، همان فیلم ها و نقشه هاى کوچک هستند، ولى در نقشه هاى ذهنى ما این نقشه ها درست به اندازه وجود خارجى آنها مى باشند، و قطعاً محلى لازم دارند به اندازه خودشان، و مى دانیم سلول هاى مغزى کوچک تر از آنند که بتوانند آنها را با آن عظمت منعکس سازند.
کوتاه سخن این که: ما این نقشه هاى ذهنى را با همان بزرگى که در خارج دارند، تصور مى کنیم و این تصویر عظیم نمى تواند، در سلول کوچکى منعکس گردد، بنابراین، نیازمند به محلى است، و از اینجا به وجود حقیقى مافوق این سلول ها پى مى بریم

چهارمین دلیل وجود روح
 ـ مقایسه پدیده هاى روحى با کیفیات مادى
 دلیل دیگرى که مى تواند ما را به استقلال روح و مادى نبودن آن رهنمون گردد، این است که:

در پدیده هاى روحى خواص و کیفیت هائى مى بینیم که با خواص و کیفیت هاى موجودات مادّى هیچ گونه شباهت ندارند،

زیرا: 
اوّلاً ـ موجودات،  زمان  مى خواهند و جنبه تدریجى دارند. 
ثانیاً ـ با گذشت زمان فرسوده مى شوند. 
ثالثاً ـ قابل تجزیه به اجزاء متعددى هستند. 
ولى پدیده هاى ذهنى داراى این خواص و آثار نیستند،

ما مى توانیم جهانى همانند جهان فعلى در ذهن خود ترسیم کنیم، بى آن که احتیاج به گذشت زمان و جنبه هاى تدریجى داشته باشد. 
از این گذشته، صحنه هائى که مثلاً از زمان کودکى در ذهن ما نقش بسته با گذشت زمان نه کهنه مى شود و نه فرسوده ، و همان شکل خود را حفظ کرده است، ممکن است مغز انسان فرسوده شود ولى با فرسوده شدن مغز خانه اى که نقشه اش از بیست سال قبل در ذهن ما ثبت شده فرسوده نمى گردد و از یک نوع ثبات که خاصیت جهان ماوراى ماده است، برخوردار است

بنابراین، این گونه مفاهیم ذهنى قابل تجزیه نیستند و به همین دلیل، نمى توانند مادى باشند; زیرا اگر مادى بودند، قابل تجزیه بودند، و باز، به همین دلیل، روح ما که مرکز چنین مفاهیم غیر مادى است، نمى تواند مادى بوده باشد بر این اساس مافوق ماده است





نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">