تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات

نام های معاد و قیامت


برزخ چیست؟ ویژگی های عالم برزخ . برزخ و ارواح سه گانه

دلایل معاد. زنده شدن گیاهان، اصحاب کهف

رجعت . مرگ. اعراف چیست؟

قضای الهی، تقدیرات الهی. محو و اثبات. الخیر فی ما وقع. شانس. رزق روزی

«روح» در آیات قرآن . جن در قرآن

بهشت و دوزخ ، تجسم اعمال انسان . اوصاف بهشتیان

تصویرگری در قرآن از قیامت. ۸ دوربین مدار بسته خدا

عالم ذر کجاست . پوچ گرائئ . پل صراط . خوردنی های دوزخیان

                    کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است

مفهوم شناسی رجعت ‏ معنای لغوی"رجعت"‏

رَجعت، از ماده "رجوع" به معنای یک‌بار بازگشتن یا بازگردانیدن است. یک‌بار برگشتن پس از مرگ، در عصر ظهور حضرت مهدی(عج) است. ناگفته نماند که اصل "رجوع" به معنای بازگشتن و بازگردانیدن (لازم و متعدی) به کار رفته است؛ مثل: فرجع موسی الی قومه غضبان أسفاً [طه86‏]، رجعت در اصطلاح کلامی عبارت است از بازگشت برخی از اموات به دنیا بعد از ظهور حضرت مهدی(عج) و قبل از قیامت.‏ سیدمرتضی می‌فرماید: خداوند در هنگام ظهور حضرت مهدی(عج)، گروهی از شیعیان را دوباره زنده می‌کند تا به ثواب یاری آن حضرت نایل شوند و دولت [کریمه] او را مشاهده کنند و نیز جمعی از دشمنان آن حضرت را دوباره زنده می‌کند تا از آنان انتقام بگیرد [رسائل شریف مرتضی ج1 ص125‏]‏

شیخ مفید در اوائل ‌المقالات، می‌فرماید: خدا گروهی از مردگان را به همان صورتی که در گذشته بودند، به دنیا برمی‌گرداند، و گروهی را عزیز و گروهی دیگر را ذلیل می‌کند و اهل حق را بر اهل باطل غلبه و نصرت می‌بخشد و مظلومان را بر ظالمان و ستمگران غلبه می‌دهد. این واقعه هنگام ظهور ولی عصر(عج) رخ خواهد داد «در آستانه رستاخیز» از روایاتى که به صورت پراکنده به زمان رجعت اشاره کرده‏ اند این نتیجه حاصل مى‏شود که رجعت از هنگام ظهور حضرت مهدى (عج) آغاز شده تا قبل از قیامت و رستاخیز کبرى ادامه خواهد داشت.

در قرآن 18 آیه صریح در باب رجعت هست. یوم ترجف الراجفه تتبعها الرادفه (نازعات 6-7) در آن روز که زلزله‏ های وحشتناک همه چیز را به لرزه درمی‏آورند و به دنبال آن حادثه دومین رخ می‏دهد. این دو آیه شریفه اشاراتی دارند به حوادثی که قبل از وقوع قیامت و رستاخیز روی می‏دهند که از جمله آنها زلزله ‏ای وحشتناک است که همه چیز را درهم ریخته و نظام جهان را دگرگون می‏سازد

ثمّ رددنالکم الکرّه علیهم و أمددناکم بأموال و بنین و جعلناکم اکثر نفیرا (اسرا6) آن گاه شما را روب‏روی آنها قرار داده و بر آنها غلبه دهیم و به مال و فرزندان نیرومند، مدد بخشیم و عده جنگجویان شما را بسیار گردانیم. امام جعفر صادق(ع) در تأویل این آیه فرموده ‏اند: لرزاننده، حسین بن علی(ع) و حادثه دومین، علی بن ابی‏طالب(ع) است. اول کسی که به دنیا برمی‏گردد؛ حضرت امام حسین(ع) و اصحاب او و یزید و اصحاب او خواهند بود. پس همه ایشان را بکشد مثل آنکه ایشان کشته‏ اند وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِن کُل أُمةٍ فَوْجًا ممن یُکَذبُ بآیَاتِنَا فَهُمْ یُوزَعُون [ نمل83‏] وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ احداً [کهف47]

تشیع و ادله رجعت

‏ ‏اعتقاد به رجعت و بازگشت نخبگان امت پیش از قیامت به دنیا از باورهای مسلم و تردیدناپذیر شیعه است؛ تا بدانجا که پیروی مذهب تشیع و اعتقاد به رجعت متلازم یکدیگر است و برخی از یاران و پرورش ‌یافتگان مکتب اهل‌بیت(ع) با همین صفت معرفی شده‌اند و خرده‌گیران بر شیعه نیز همین اعتقاد را وسیله نکوهش و مخالفت خویش قرار داده‌اند. برادران اهل‌سنت اعتقاد به رجعت را به شدت انکار کرده و آن را از عقاید اعراب جاهلی، یهود و نصارا و عقیده هواپرستان و بدعت‌گذاران و... دانسته‌اند و هر کسی را که به رجعت معتقد باشد، کافر، کذاب، فاسق، خبیث و... معرفی نموده و مستحق انواع عذابهای دنیوی و اخروی شمرده‌اند و...‏

نکته بنیادین آنکه رجعتی که برادران اهل‌سنت آن را به شیعه نسبت می‌دهند، از عقاید غُلات و مفوضه است که هیچ ربطی به اعتقادات شیعه امامیه ندارد. بنابراین نزاع شیعه و سنی در باب رجعت در آغاز، لفظی بوده است؛ ولی در اثر تعصب کورکورانه و عدم درک صحیح مفهوم «رجعت» و عدم تفکیک بین عقیده غلات و شیعه (حصول شبهه) و جهل و حسادت، به مرور زمان به صورت یک اختلاف اساسی و عقیدتی تبدیل شده است؛ زیرا رجعت مورد اعتقاد شیعه جز اعتقاد به ثبوت قدرت خداوند متعال در زنده کردن مردگان قبل حشر اکبر (قیامت) نیست.

سلمان و مقداد در رکاب امام زمان(عج)    5 پیامبر با امام حسین(ع) رجعت می‌کنند

رجعت‌کنندگان چند دسته‌اند؟ می‌توان گفت به طور کلی چهار دسته از مردم رجعت می‌کنند:

1ـ پیامبران: تمام پیامبران از آدم تا پیامبر اکرم(ص) به دنیا باز می‌گردند، امام صادق(ع) می‌فرماید: خداوند هیچ پیامبری را از حضرت آدم تا خاتم مبعوث نکرد، مگر اینکه به دنیا باز می‌گردند، دین را یاری کنند و با دشمنان بجنگند، همچنین بر رجعت پیامبر اکرم(ص) روایات معتبری دلالت دارند

از میان پیامبران رجعت‌کننده، به برخی از آنان اشاره می‌شود: «اسماعیل بن حزقیل» که همراه امام حسین(ع) رجعت می‌کند، حضرت عیسی(ع) هم از رجعت‌کنندگان است، یکی دیگر از پیامبران رجعت‌کننده، حضرت خضر(ع) است؛ البته از آنجا که حضرت عیسی و خضر(ع) وفات نکرده‌اند، شاید نام این بازگشت را نتوان رجعت اصطلاحی گذاشت، روایات متعددی رجعت پیامبر(ص) را بیان می‌کنند. نام حضرت ادریس و الیاس نیز در میان رجعت‌کنندگان هست (تفسیر قمى ج۱ ص۱۰۶تفسیرعیاشى ج ۱، ص۱۸۱)

رجعت امامان به ترتیب نیست

2 ـ امام سجاد(ع) فرمود: پیامبرتان و امیرمؤمنان علی(ع) و ائمه به سوی شما باز می‌گردند، ولی طبق برخی روایات، رجعت امامان به ترتیب نیست؛ زیرا در بعضی از روایات تصریح شده که اولین رجعت برای امام حسین(ع) اتفاق می‌افتد، در روایات فراوانی وارد شده است که حضرت علی(ع) چندین بار رجعت می‌کند (بحار الانوار ج۵۳ ص۴۶و۴۷ کافى ج۱ ص۱۹۷)

3 ـ مؤمنان خالص: برخی روایات با عنوان کلی مؤمنان خالص، رجعت‌کنندگان را معرفی می‌کنند، امام صادق(ع) می‌فرماید: رجعت عمومی نیست و فقط مؤمنان خالص و مشرکان خالص به دنیا باز می‌گردند.

رجعت چه کسانی بشارت داده شده است

در تعدادی از روایات تعبیر به ولایت مداران و شیعیان شده است. شیعیان راستین امام مهدی(عج) باز می‌گردند و امام را یاری می‌کنند، در بعضی روایات معصومان به افراد خاصی بشارت رجعت داده‌اند، مانند سلمان فارسی، مقداد‌ بن اسود، جابر‌بن عبدالله انصاری، ابود‌جانه انصاری، مالک اشتر، مفضل بن عمر، حمران بن اعین، داود رقّی و مؤمن طاق. در میان رجعت‌کنندگان، یاران پیامبران پیشین به چشم می‌خورد. امام صادق(ع) در این باره می‌فرماید: 15 نفر از قوم موسی(ع)، 7 تن از اصحاب کهف، یوشع وصی حضرت موسی(ع)، مؤمن آل فرعون و ...

4 ـ کافران خالص: در روایات تصریح شده است که کافران خالص به این دنیا باز می‌گردند تا به سزای ابدی اعمال خود برسند و از آنان انتقام گرفته شود. دیگر دانشمندان شیعه نیز در کتاب‏های خود تعاریفی مشابه، از این واژه ارائه داده ‏اند

از تعریف یادشده چند نکته به دست می‏آید:

۱. رجعت‏ کنندگان با همان بدن مادی و به همان صورتی که پیش از آن داشتند، به دنیا برمی‏گردند؛

۲. رجعت، عمومی نیست و تنها گروهی از مردگان چه اهل حق و چه از اهل باطل، رجعت خواهند کرد؛

۳. رجعت در عصر ظهور امام مهدی(ع) رخ می‌دهد؛

۴. فلسفه رجعت، عزیز گردانیدن اهل حق و خوار کردن اهل باطل و چیره‏ ساختن ستم‏دیدگان بر ستمگران است.

در متون روایات و ادعیه و زیارت، از رجعت با تعابیری چون «کرّه» و «ایاب» ـ به معنای بازگشت ـ نیز یاد شده است.

- پیامبرص به همراه ائمه معصوم‏ علیهم‏ السلام رجعت مى‏کنند.( بحار الانوار،ج ۵۳،ص ۱۵.)

در روایات حکمت‏هایى براى رجعت ذکر شده که عبارتند از:

۱. لذت بردن منتظران راستین دولت حق از برپایى حکومت جهانى.

۲. رنج و عذاب بردن کافران و منافقان از دیدن آن دولت.

رابطه ولایت‌پذیری و رجعت

ویژگی رجعت‌کنندگان چیست؟

1 ـ ایمان خالص: بنابر آنچه در روایات بسیاری آمده، مهم‌ترین ویژگی رجعت‌کنندگان ایمان محض است. در روایتی می‌خوانیم: رجعت عمومی نیست و تنها افرادی بر می‌گردند که مؤمن خالص یا مشرک خالص باشند. مؤمن خالص کسی است که تنها خداوند را در نظر دارد و هرگز از ایمان خود دست بر نمی‌دارد و تا آخرین نفس در راه خداوند تلاش می‌کند.

2 ـ ولایت‌پذیری آگاهانه: سلمان از پیامبر پرسید: آیا رجعت امامان را درک می‌کنم؟ پیامبر(ص)فرمود: تو آن‌ها را درک می‌کنی و هر کس مثل تو باشد و هر کس با این شناخت، ولایت آن‌ها را بپذیرد. براساس روایت بالا، شناخت امامان به عنوان تنها الگوی کامل فردی و اجتماعی و اطاعت از آن‌ها در تمامی ابعاد زندگی شرط لازم برای رجعت کردن در دولت کریمه آنان است.

3 ـ ستم‌کشی و جهاد در راه دین: در تعدادی از روایات، یکی از ویژگی‌های رجعت‌کنندگان، آزار دیدن در راه حق هست، کسانی که در راه دین و اهل بیت(ع) جهاد کردند و مظلومانه به شهادت رسیدند، می‌توانند به دنیا بازگردند تا تعدادی از پاداش تلاش خود را ببینند و از ستمگران انتقام گیرند. در روایتی از پیامبر(ص) آمده : تمام کسانی که از ما هستند و در راه اهل بیت(ع) ظلم دیده‌اند، در دوران ظهور حضور خواهند یافت. در روایت دیگر امام صادق(ع) می‌فرماید: خداوند گروهی را زنده می‌گرداند که غلاف شمشیرشان برگردن آنهاست.

مهم‌ترین برنامه‌های امام حسین(ع) در رجعت

انتقام از دشمنان: در روایتی از امام صادق(ع) آمده است: امام حسین(ع) و یزید با یارانشان می‌آیند و امام(ع) آنان را می‌کشد، البته انتقام‌گیری در زمان قیام امام زمان(عج) است؛ از این رو در دعای ندبه می‌خوانیم: کجاست کسی (امام زمان) که به خون‌خواهی امام حسین(ع) بر می‌خیزد، پس انتقام‌گیری به هر دو امام نسبت داده شده .

کمک به امام مهدی(عج): امام حسین(ع) به امام مهدی(عج) برای جهانی‌سازی اسلام یاری می‌رساند. در روایتی امام حسین(ع) : حضرت امیر شمشیر پیامبر(ص) را به من می‌دهد و مرا به شرق و غرب عالم می‌فرستد.

به خاک‌سپاری امام مهدی(عج): براساس روایات، مراسم غسل و دفن هر امام فقط توسط امام دیگر انجام می‌شود، رجعت دوم امام حسین(ع) در اواخر عمر امام زمان(عج) است، همچنین حاکم بعد از امام مهدی(عج) امام حسین(ع) است، طبق روایات، امام حسین(ع) امام مهدی(عج) را غسل، کفن، حنوط و دفن می‌‌کند.

تشکیل حکومت جهانی: مهم‌ترین برنامه امام حسین(ع) تشکیل حکومت پس از امام مهدی(عج) است. مدت حکومت آن حضرت طبق روایت مؤثق، 309 سال است، چندین روایت نقل شده که امام حسین(ع) آن قدر حکومت می‌کند که به واسطه پیری ابروهایش روی چشمانش قرار می‌گیرد، برخی از این روایات مؤثق هستند.

ارتباط جالب میان رجعت امام حسین(ع) و ظهور فرزندش

بین امام مهدی(عج) و جد بزرگوارش امام حسین(ع) ارتباط و پیوندهای بسیاری وجود دارد، نویسنده کتاب «عاشورا و انتظار» 26 گونه ارتباط بین امام حسین(ع) و امام مهدی(عج) فرزند گرامی‌اش، ذکر کرده که یکی از آ‌نها مسئله رجعت است. ایشان با توجه به این پیوندها، 18 تحلیل ارائه می‌کند، برای روشن شدن پاسخ سؤال، به چند نمونه از تحلیل‌های کتاب اشاره می‌شود:

1ـ عاشورا؛ پشتوانه فرهنگی انتظار: فرهنگ عاشورا، زمینه فرهنگ انتظار را می‌سازد، انتظار، ادامه عاشورا و چشم به راه حسین دیگری است. رجعت امام حسین(ع) هم یعنی ظهور پشتوانه نهضت مهدوی.

2ـ اشتراک اهداف: هدف امام حسین(ع) نجات انسان‌ها از گمراهی و نادانی بود، امام مهدی(عج) هم انسان‌ها را از گمراهی و نادانی نجات می‌دهد، بنابراین یکی از حکمت‌های رجعت امام حسین(ع) همین مسئله است، امام مهدی(عج) زمینه را برای تبلور اهداف قیام عاشورا و هدف نهضت حسینی مهیا می‌کند و رجعت امام حسین(ع) حرکت در راستای هدف کربلاست.

3ـ الهام‌پذیری هر دو فرهنگ: فرهنگ حسینی (قیام و شهادت) و فرهنگ مهدوی (انتظار) در روز ظهور و با رجعت امام حسین(ع) به هم می‌پیوندند، بذری که امام حسین(ع) در کربلا کاشت و دیگر امامان آن را بارور کردند و امام مهدی(عج) در دوران غیبت به حراست آن همت گماشت، روز ظهور شکوفا می‌شود و رجعت امام حسین(ع) یعنی برافراشتن شکوه ثمرات درخت بارور و تنومند اسلام.

رجعت از دیدگاه شیعه امامیه:‏ امام باقر(ع) می‌فرماید: «ایام الله عزوجل ثلاثة یوم یقوم القائم و یوم الکرة و یوم القیامة؛ روزهای خدا سه روز است؛ روزی که قائم(عج) قیام می‌کند و روز رجعت و روز قیامت.»

منظور از «ایام الله»؛( روزهای خدا) چیست؟

علامه طباطبایی در این‌باره می‌فرماید: اینکه ایام خاصی به خدا نسبت داده می‌شود با اینکه همه روزها متعلق به خداست، نکته‌اش این است که در آن روزهای خاص، امر خدا چنان ظهوری می‌یابد که برای هیچ کس دیگری این ظهور پیدا نمی‌شود؛ مثل مرگ که در آن هنگام تمام اسباب دنیوی از تاثیرگذاری می‌افتد و قدرت و عظمت الهی ظهور و بروز می‌کند. ایشان در ادامه احتمال دیگری را در تفسیر ایام‌الله بیان می‌کند که ممکن است مقصود این باشد که نعمتهای الهی در آن روز ظهور خاصی می‌یابند، که آن ظهور برای غیر او نخواهد بود، مثل روز نجات حضرت ابراهیم(ع) از آتش. پس منظور از «ایام‌الله» روزهایی است که امر الهی اعم ازنعمت یا نقمت، عزت و ذلت ظهور تام می‌یابد.

در حدیثی از امام صادق(ع)، عدم ایمان به رجعت، همسنگ و هموزن انکار ایشان قرار داده شده و کسانی که به این موضوع اعتقاد ندارند، خارج از دایره «امامت و ولایت» معرفی شده‌اند: «لیس منا من لم یؤمن بکرتنا و لم یستحل متعتنا؛ از ما نیست کسی که ایمان به رجعت نداشته باشد... .» آن حضرت در حدیث دیگری، یکی از شرایط ایمان را اعتقاد به رجعت برشمرده و ‌فرموده است: «من اقر بسبعة اشیاء، فهو مؤمن و ذکر منها الایمان بالرجعة»؛ هر کس به هفت چیز اعتقاد داشته باشد، مؤمن است، و در میان آن هفت چیز ایمان به رجعت را ذکر فرمودند

لازمه چنین سخنی آن است که ایمان کامل زمانی حاصل می‌شود که علاوه بر اعتقاد به توحید و...، اعتقاد به رجعت نیز وجود داشته باشد.بر این اساس، در طول تاریخ تشیع هیچ شعاری در این مکتب، برجسته‌تر از رجعت نبوده؛ گرچه ممکن است در تفسیر بعضی از جزئیات آن اختلافات جزئی وجود داشته باشد. ولی اعتقاد به اصل رجعت اجماعی و مورد اتفاق است. ازاین‌ رو، بسیاری از اندیشمندان بزرگ شیعه، مانند شیخ مفید، سیدمرتضی، شیخ طوسی، طبرسی، سیدبن طاووس، علامه مجلسی، شیخ حر عاملی و علامه طریحی و... بر حقانیت و صحت رجعت از دیدگاه شیعه امامیه ادعای اجماع و اتفاق کرده‌اند که به جهت اختصار به ذکر چند نمونه بسنده می‌شود.

1. مرحوم طریحی در مجمع‌البحرین می‌نویسد: «رجعت از ضروریات مذهب شیعه امامیه است و شواهد قرآنی و احادیث اهل‌بیت(ع) بر آن مشهورتر از آن است که ذکر شود. حتی از طرف ائمه اطهار(ع) وارد شده که هر کس ایمان به رجعت نداشته باشد، از ما (شیعه) نیست

2. مرحوم شیخ حر عاملی در الایقاظ می‌نویسد: «حقانیت رجعت به تصریح آیات متعدد و روایات متواتر ـ بلکه متجاوز از حد تواتر ـ و اجماع امامیه ثابت است. احدی از علمای امامیه را سراغ نداریم که رجعت را انکار کرده و یا یکی از احادیثش را رد یا تأویل کرده باشد. هر فرد با انصافی با مطالعه این ادله به رجعت یقین پیدا می‌کند

3. علامه مجلسی در این‌باره می‌گوید: اعتقاد به رجعت در تمام دوره‌ها مورد اجماع فرقه شیعه بوده و چون خورشید بر تارک آسمان می‌درخشد و کسی را یارای انکار آن نیست.

لغت‌شناسان اهل‌سنت نیز در تعریف «رجعت» گفته‌اند: «رجعت، مذهب قومی از عرب است که در زمان جاهلیت نزد آنها معروف بوده و مذهب گروهی از فرقه‌های مسلمانان از صاحبان بدعتها و هواپرستان است که می‌گویند: همانا مرده، زنده شده و به دنیا برمی‌گردد، همان‌گونه که قبل از مرگ بوده. از آن جمله‌اند گروهی از رافضیها که می‌گویند: علی‌بن ابی‌طالب(ع) در زیر ابرها پنهان است، پس خارج نمی‌شود با کسانی که همراه فرزندان او خارج می‌شوند، تا اینکه منادی از آسمان ندا می‌دهد: همراه فلانی خارج شو!»[ابن اثیر،] ناگفته نماند که حتی سیره‌نویسان اهل‌سنت نیز بدون تحقیق و تأمل، رجعت را با همین عبارت تعریف کرده و آن را از اعتقادات شیعه امامیه دانسته‌اند. [میزان الاعتدال، ج2، ص382؛ ]

برادران اهل‌سنت اعتقاد به رجعت را به شدت انکار کرده و آن را از عقاید اعراب جاهلی، یهود و نصارا و عقیده هواپرستان و بدعت‌گذاران و... دانسته‌اند و هر کسی را که به رجعت معتقد باشد، کافر، کذاب، فاسق، خبیث و... معرفی نموده و مستحق انواع عذابهای دنیوی و اخروی شمرده‌اند. از دیدگاه آنان هیچ گناهی بالاتر از اعتقاد به رجعت نیست.

علمای رجالی اهل‌سنت درباره دوستان و اصحاب ائمه(ع) اظهار نظرهایی دارند که شاید به دور از انصاف و اعتدال و حق محوری باشد. ممکن است از دو جهت به رجعت ایراد وارد شود:

1. از این جهت که وقوعش محال است

2. احادیث مربوط به آن، دروغ است. بنا به فرض محال که این دو جهت درست باشد، اعتقاد به رجعت به این درجه از زشتی نیست که شما می‌پندارید. چه بسا گروه‌هایی از مسلمانان به امور محال یا اموری که نص آشکار در مورد آن وارد نشده معتقدند (مانند، اعتقاد به جایز بودن گناه یا اشتباه برای پیامبر(ص)،‌ یا اعتقاد به اینکه پیامبر(ص) جانشینی برای بعد از خود انتخاب نکرد!)؛ ولی با این اعتقادات، نسبت کفر و خروج از اسلام را به آنها نمی‌دهیم که برادران اهل‌سنت چنین نسبتهایی را به ما داده‌اند!» بسی جای تعجب است که برادران اهل‌سنت بیش از شیعه در این خصوص روایت نقل کرده‌اند؛ «‌از جمله در روایات آنها اشاره به این است که امیرالمؤمنین(ع) بعد از رحلتش مانند ذوالقرنین دوباره به دنیا برمی‌گردد

همچنین در کتابهای آنها دیده شده که جماعتی از مردم عادی را نام برده‌اند که بعد از مرگ و پیش از دفن و بعد از دفن به دنیا برگشتند و سخن گفتند و چیزها نقل کردند و سپس مردند! رجعتی که اهل‌بیت پیامبر اعظم اسلام(ع) و علمای شیعه و شیعیان بدان معتقدند از جمله علائم و معجزات پیامبر (ص) است، چرا مقام آن رسول رحمت(ص) در نزد برادران اهل‌سنت با انکار رجعت باید از موسی و عیسی و دانیال پیامبر کمتر باشد؟ زیرا می‌دانیم که خداوند متعال به دست آنها مردگان بسیاری را زنده گردانید و تمام علمای اهل‌سنت نیز آن را قبول دارند.

رجعت از دیدگاه غلات و مفوضه ‏رجعت به معنای دوم در نزد غلات، هنگامیکه روح از پس مردن بدنی، به بدن دیگر می‌رود، این همان رجعت است که از آن به نظریه «رجعت و کرّات» می‌کنند. بسیاری از برادران اهل‌سنت (بدون تحقیق) رجعت مطرح شده نزد شیعه امامیه را همین معنای دوم که غلات بدان معتقدند دانسته‌اند و بر این اساس به شدت به شیعه امامیه می‌تازند و نظریه شیعه را محکوم می‌کنند. در حالی‌که این معنای رجعت در حقیقت تحریف رجعت شیعه امامیه است و شیعه امامیه همان گونه که به شدت با تناسخ و دیدگاه غلات مخالف است، با این معنای رجعت نیز مخالف است. رجعت مورد اعتقاد شیعه جز اعتقاد به ثبوت قدرت خداوند متعال در زنده کردن مردگان قبل حشر اکبر (قیامت) نیست.

دلایل اثبات و صحت رجعت از دیدگاه شیعه

1. رجعت از سنخ معاد جسمانی است نخستین دلیلی که برای اثبات رجعت بدان تمسک شده، همسنخ بودن آن با معاد جسمانی است. با همان ادله‌ای که معاد جسمانی اثبات می‌شود، امکان رجعت نیز قابل اثبات است.
2. دلایل و شواهد قرآنی از نظر شیعه، قرآن به مسئله رجعت پرداخته و ثبوت و وقوع آن را هم در امتهای گذشته و هم در آخرالزمان و در آیات متعددی به صورت مفصل بیان کرده. آیات درباره رجعت وارد شده به دو دسته تقسیم کرد: دسته‌ای که بر وقوع رجعت در امتهای گذشته دلالت دارد و دسته‌ای که بر وقوع آن در آینده دلالت می‌کند.
الف. دلایل ثبوتی و وقوعی رجعت استدلال به آیاتی را که حکایت از وقوع رجعت در امتهای گذشته دارد را می‌توان در قالب یک قیاس منطقی به صورت زیر بیان کرد:‏
‏ استدلال به آیاتی را که حکایت از وقوع رجعت در امتهای گذشته دارد می‌توان در قالب یک قیاس منطقی به صورت زیر بیان کرد: رجعت امری است که بارها در امتهای پیشین رخ داده و هر امری که در امتهای گذشته رخ داده باشد، در این امت (امت پیامبر اسلام) نیز واقع خواهد شد، نتیجه می‌گیریم که رجعت در این امت نیز واقع خواهد شد. استدلال مزبور به صورت شکل اول از اشکال چهارگانه استدلال منطقی است که در صورت تمام بودن مقدمات آن، در صحت نتیجة آن نمی‌توان تردید کرد. اکنون باید دید آیا مقدمات آن تمام است یا خیر؟ برای اثبات مقدمه نخست (
صغری) به تعدادی از آیات که همگی بر وقوع رجعت در امتهای گذشته دلالت دارد، تمسک شده است:
1.
مرگ چند هزار نفر و حیات دوباره آنان: آیات قرآنی و مصادیق مربوط بدان موجود است.
2.
زنده شدن پس از صد سال مرگ: بیشتر مفسران معتقدند که یکی از پیامبران الهی در راه سفری طولانی از روستایی عبور کرد و با آثار مرگ و نیستی در این سرزمین روبه‌رو شد، به یاد رستاخیز و زنده شدن مردگان افتاد و در حالی‌که قدرت کامل خدا را باور داشت، با شگفتی از خود پرسید: مردگان این روستای ویران را بعد از درنگ دراز مدت در قبر چه کس حیات دوباره می‌بخشد؟ آن‌گاه پروردگار بزرگ با میراندن وی پاسخ این پرسش را بیان فرمود. او مرد، مرکبش از هم متلاشی شد، ولی غذایی که همراه داشت هیچ‌گونه دگرگونی نیافت.

پس از صد سال زنده شد و گمان کرد که تنها یک نیمروز خوابیده است؛ زیرا هنگام ظهر جانش را ستاندند و پیش از غروب آفتاب به دنیا بازگشت؛ اما چون به مرکب پوسیده خود نگریست، دریافت که مرده و بار دیگر زنده شده است و هنگامی که این مرکب در مقابل دیدگان او زنده شد، باور کرد که خدای سبحان همه مردگان را در روز قیامت زنده می‌نماید این آیه شریفه صراحت دارد که شخص مزبور به مدت صد سال از دنیا رخت بربسته و سپس به اذن خداوند متعال حیات مجدد یافته است، و این نمونه‌ای روشن بر امکان بازگشت مجدد ارواح به دنیا می‌باشد. آنچه مسلم است، به نصّ قرآن ‌کریم خداوند شخصی را یکصد سال تمام میرانده، سپس او را زنده کرده و مرکبش را نیز در برابر دیدگانش زنده نموده است

هنگامی که عُزَیر به شهر آمد و به کسان خود گفت که من عُزَیر هستم، باور نکردند، پس تورات را از حفظ خواند، آن‌گاه باور کردند؛ زیرا کسی جز او تورات را از حفظ نداشت از امام علی(ع) روایت شده که هنگامی که عُزَیر از خانه بیرون رفت، همسرش حامله بود و عُزَیر پنجاه سال داشت، اما چون به خانه بازگشت، او با همان طراوتِ پنجاه سالگی بود و پسرش صد‌ساله بود این داستان یکی از روشن‌ترین ادله رجعت است که امام علی(ع) در برابر ابن‌کوّا که از خوارج بود، به آن استدلال فرمود دیگر امامان معصوم(ع) نیز به آن استدلال کرده‌اند و دانشمندان شیعه نیز در طول قرون و اعصار، در کتابهای تفسیری و عقیدتی خود به آن استناد نموده‌اند

3. زنده شدن گروهی از بنی اسرائیل: «موسی هفتاد نفر ازمردان را برای میقات ما برگزید، پس چون لرزش شدید آنان را فراگرفت، موسی عرضه داشت: پروردگارا اگر می‌خواستی من و ایشان را پیش از این هلاک می‌کردی.» آن حضرت عرضه داشت: بار پروردگارا! اگر این گروه زنده نشوند، من چگونه به سوی قوم خود بروم؟ آنها مرا به قتل اینان متهم خواهند ساخت! خداوند منان بر او منت نهاد و آنها را زنده کرد و همراه حضرت موسی به سوی خانه و کاشانه خود باز گشتند

در مورد سرگذشت آنها هیچ اختلافی بین امت اسلامی نیست و قرآن ‌کریم به صراحت از مرگ آنها و سپس زنده شدنشان سخن گفته «آن‌گاه شما را پس از مرگتان برانگیختیم، تا شاید سپاسگزار باشید.» قرآن ‌کریم به روشنی تأکید می‌کند که آنها به وسیله صاعقه جان سپردند، سپس با قدرت پروردگار، دوباره زنده شدند و معنای «رجعت» چیزی جز زنده شدن پس از مرگ نیست. ‏بیضاوی در تفسیر انوارالتنزیل ، زمخشری در کشاف , طبری در جامع البیان سیوطی در تفسیر درالمنثور و تفسیر الجلالین و ابن‌کثیر دمشقی و فخر رازی، نیز بر معنای رجعت و بازگشت در این داستان و برانگیختن بعد از صاعقه را به «زنده کردن»، تعبیر کرده‌اند

مفسران شیعه، مانند شیخ طوسی در تبیان و شیخ طبرسی در مجمع البیان نیز بر همین عقیده‌اند، و به طور کلی تتبع در کتب تفسیر بیانگر آن است که همه نویسندگان کتب تفسیر همگام با مفسران نخستین قرآن، مانند قتاده، عکرمه، سدی، مجاهد و ابن‌عباس بر این نظر اتفاق دارند. امام علی(ع) در مورد این هفتاد نفر فرمود: این هفتاد نفر برگزیدگان حضرت موسی(ع)ـ پس از مرگ زنده شدند، به خانه‌های خود رفتند، ازدواج کردند، صاحب اولاد شدند و پس از فرارسیدن اجلشان از دنیا رفتند.»

4 . زنده شدن مقتول بنی‌اسرائیل:

و اذ قتلتم نفسا فادا راتم فیها والله مخرج ما کنتم تکتمون، فقلنا اضربوه ببعضها کذلک یحی الله الموتی و یریکم آیاته لعلکم تعقلون این داستان پیرمردی است که ثروتی سرشار و نعمتی بی‌شمار و پسری یگانه داشت که پس از مرگ پدر همه آن ثروت به او منتقل می‌شد، ولی عموزادگانش که تهیدست بودند بر او حسد کردند و او را به قتل رسانیدند و جسدش را در محله قومی دیگر انداختند و تهمت قتل را به آنها بستند و به خونخواهی برخاستند

اختلاف شدیدی پدید آمد و کار پیکار به محضر حضرت موسی(ع) کشیده شد تا در میان آنها داوری کند. آن‌گاه خدا به حضرت موسی وحی کرد که به همان خویشاوندان فرمان دهد گاو ماده‌ای را ذبح کنند و قسمتی از بدن این گاو را بدن مقتول زنند تا او زنده شود و قاتل خود را معرفی کند. هر گاو ماده‌ای را که ذبح می‌کردند کفایت می‌کرد، ولی آنان با پرسشهای بیجا کار خود را دشوار ساختند و در هر بار نشانه‌‌هایی گفته شد که آن نشانه فقط با یک گاو تطبیق نمود که متعلق به کودکی یتیم بود. ناگزیر آن را به قیمت بسیار گزافی خریدند و سر بریدند و قسمتی از بدن گاو را به بدن مقتول زدند، او با قدرت الهی زنده شد و گفت: ای پیامبر خدا! مرا پسر عمویم به قتل رسانیده، نه آنها که به قتل متهم شده‌اند و حضرت موسی(ع) امر فرمود: پسر عمویش را قصاص کردند

پروردگار مهربان پس از نقل این داستان می‌فرماید: «و خدا این‌گونه مردگان را زنده می‌کند» بدین معنا که رویداد مذکور نشانی از قدرت خلل‌ناپذیر الهی بر زنده کردن مردگان بوده و هیچ‌کس را نرسد که به انکار این و اقعیت مسلّم دستیازد. در میان مفسران هیچ‌گونه اختلافی درباره این شرح آیات وجود ندارد.‏
از دیگر موارد رجعت که در امتهای گذشته رخ داده است، می‌توان به
رجعت اصحاب کهف و برگشت اهل ایوب و رجعت ذی‌القرنین و... اشاره کرد؛ البته اذعان به رجعت در امتهای گذشته، اختصاص به قر‌‌‌آن ‌کریم ندارد، بلکه در برخی از کتب آسمانی ادیان دیگر نیز اشاراتی به رفته،. بدین‌ترتیب، تردیدی در تمام بودن مقدمة نخست (صغری= وقوع رجعت در امتهای پیشین) باقی نمی‌‌ماند؛ اما آیا هر چیزی که در امتهای گذشته واقع شده باشد، در این امت نیز رخ خواهد داد؟ (کبری برای اثبات این مقدمه (کبری) به حدیث نبوی مورد قبول شیعه و اهل‌سنت تمسک شده .

پیامبر اعظم(ص) می‌فرماید: «هر چیزی که در امتهای پیشین رخ داده باشد، در این امت نیز رخ خواهد داد.» و نیز فرمود: «هر اتفاقی که در بنی‌اسرائیل رخ داده بدون اندکی (ذره‌ای) کم و زیاد در این امت هم رخ می‌دهد.» همچنین در کلامی دیگر می‌فرماید: «به آن خدایی که جانم به دست اوست، شما مسلمانان با هر سنتی که در امتهای گذشته جریان داشته روبه‌رو خواهید شد و آنچه در آن امتها جریان یافته مو به مو در این امت جریان خواهد یافت، به طوری که نه شما از آن سنتها منحرف می‌شوید و نه آن سنتها که در بنی‌اسرائیل بود، شما را نادیده می‌گیرد

کثرت نقل احادیثی به این مضمون در مجامع حدیثی سنی و شیعی، تردید در صحت آن بر جای نمی‌گذارد و به یقین پیام‌آور بزرگ اسلام برای امت خود چنین مطلبی را فرموده‌اند؛ بنابراین امت اسلامی با تمام رویدادهای امم پیشین روبه‌رو خواهد شد و حوادث مربوط به آنان بدون کم و کاست در میان این امت به وقوع خواهد پیوست. بدین‌سان مقدمه دوم قیاس که برگرفته از احادیث نبوی است نیز اثبات می‌گردد. اکنون در نتیجه آن نیز نباید تردید کرد، پس رجعت در این امت نیز واقع خواهد شد. موارد یاد شده، تنها چند نمونه از دهها مورد بازگشت مردگان به این جهان در میان پیشینیان می‌باشد که در قرآن‌ کریم بیان شده

ب. ادله و شواهد وقوع رجعت در آینده
از جمله آیاتی که بیش از دیگر آیات قرآنی برای اثبات رجعت بدان تمسک شده: وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِن کُل أُمةٍ فَوْجًا ممن یُکَذبُ بآیَاتِنَا فَهُمْ یُوزَعُون [نمل 83‏] روزی که از هر امتی،‌ گروهی از آنها را که آیات ما را تکذیب می‌کنند محشور می‌کنیم.» گفته می‌شود که واژه «مِن» در این آیه شریفه، برای بیان تبعیض است؛ بنابراین، طبق این آیه، روزی فراخواهد رسید که خداوند از هر امتی گروهی را محشور می‌گرداند و از آنجا که خداوند در وصف قیامت می‌فرماید: در آن روز، همه را محشور می‌کنیم و احدی را فروگذار نخواهیم کرد: وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ احداً [کهف 47] معلوم می‌شود که این روز، غیر از روز قیامت است.[5]

روزی که شیعیان از آن به روز رجعت تعبیر می‌کنند. استدلال به این آیه شریفه برای اثبات رجعت، بدان گونه که گذشت، مورد توجه و تأیید پیشوایان معصوم(ع) نیز بوده؛ زیرا براساس روایات زیادی ائمه اطهار(ع) نیز برای اثبات رجعت، به این آیه شریفه استدلال می‌کرده‌اند؛ مثلاً امام علی(ع) در این‌باره می‌فرماید: «اما پاسخ کسانی که رجعت را انکار کنند، این آیه شریفه است که می‌فرماید: که مربوط به این دنیاست. اما در مورد برانگیخته شدن آخرت، پاسخ آنها آیه وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ احداً می‌باشد.[7]
از امام صادق(ع) روایات متعددی در تأویل این آیه شریفه در مورد رجعت رسیده است: ابوبصیر گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: «اهل‌سنت در مورد سخن خداوند (متعال) که می‌فرماید: «روزی که از هر امتی گروهی را محشور می‌کنیم»، می‌پندارند که منظور، روز قیامت است. حضرت فرمود: «آیا خداوند در روز قیامت گروهی را برمی‌انگیزد و گروه دیگری را وامی‌گذارد؟ چنین نیست؛ بلکه منظور آیه از حشر گروهی از هر امتی، در روز رجعت است و آیه قیامت آن است که حق تعالی می‌فرماید: «همه را محشور می‌کنیم و از کسی چشم‌پوشی نمی‌کنیم.» [8]

آن حضرت در تفسیر این آیه شریفه فرمود: «همانا کسانی که مؤمن خالص و یا کفر مطلق باشند، هنگام ظهور قائم(عج) به دنیا برمی‌گردند، ولی غیر از این افراد تا روز قیامت کسی به دنیا برنمی ‌گردد.»[9] همچنین در کتاب «مهدی موعود» آمده که «تفسیر آیه 54 از سورة مؤمن را: «ما فرستادگان خود و کسانی را که ایمان آورده‌اند، در دنیا و روزی که شهیدان برمی‌خیزند،‌ یاری می‌کنیم» از امام صادق(ع) پرسیدند. حضرت فرمود: به خدا قسم،‌ این در رجعت است. نمی‌دانی که بسیاری از پیامبران در دنیا یاری نشدند و کشته شدند و ائمه هم کشته شدند و کسی آنها را یاری نکرد؟ تأویل این آیه در رجعت است.»[10]

پی‌نوشتها: ‏1- «رجعت از نگاه فریقین» صص 41 - 42. ‏2 - شیخ حر عاملی، الایقاظ، ص29؛ ، الشیعة و الرجعة، ج2، ص4؛ محمدرضا مظفر، عقائد الامامیة، ص44؛ جعفر سبحانی، الالهیات، ص614. - ‏5. شیخ طوسی، التبیان، ج8، ص120. ‏ ‏7. سیدمرتضی علم الهدی، رساله المحکم و المتشابه، ص3؛ شیخ حر عاملی، الایقاظ، ص377؛ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج53، ص118 و ج93، ص86. ‏8. علی‌بن ابراهیم، تفسیر القمی، ج1، ص24؛ فیض کاشانی،، تفسیر صافی، ج4، ص76؛ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج53، ص53. ‏9. شیخ مفید، تصحیح الاعتقاد، ص215؛ إثبات الهداة، ج3، ص577، باب 32، ف53، ح736؛ علامه مجلسی، بحارالانوار،ج6، ص254 ‏10. علی دوانی، مهدی موعود، ص1202.

نظر امام رضا(ع) درباره «رجعت»

هنگامى که امام رضا(ع) پس از حدود 6 ماه سفر از مدینه به «مرو» رسیدند، مورد استقبال مأمون و همراهان قرار گرفتند و در خانه مخصوصى که براى ایشان آماده شده بود، مستقر شدند. پس از گذشت چند روز و رفع خستگى سفر، بحث‌های مأمون با امام رضا(ع) با هدف مرعوب ساختن حضرت و زیر سؤال بردن وجهه علمی ایشان آغاز شد

مأمون در یکی از این گفت‌وگو‌ها نظر حضرت را درباره «رجعت» جویا می‌شود، مسئله‌ای که از آموزه‌های اختصاصی شیعه است و در اصطلاح به معنای بازگشت جمعی از مردگان مؤمن و کافر به زندگی دنیا هنگام قیام حضرت مهدی(عج) است تا کافران مجازات دنیوی خود را ببینند و مؤمنان نیز ضمن مشارکت در قیام حضرت مهدی(عج) از مجازات کافران خشنود شوند. شیخ صدوق در جلد دوم کتاب «عیون اخبار الرضا» این ماجرا را از زبان «حسن بن جهم» چنین نقل می‌کند: *مأمون: نظر شما درباره رجعت چیست؟

ـ امام: رجعت حق است؛ در میان امت‌هاى پیشین بوده، و قرآن از رجعت سخن گفته است، و رسول خدا صلى الله فرمود: «در این امت همه آنچه در امت‌هاى قبل بود، بدون کم و کاست نیز هست». و نیز فرمود:«وقتى که مهدى از فرزندانم، خروج و قیام کند، عیسى‌بن مریم از آسمان فرود مى‌آید و در نماز به او اقتدا مى‌کند. اسلام در آغاز، غریب بوده، و در آینده نیز غریب خواهد شد، خوشا به حال غریب‌ها.» شخصى از سول خدا صلى الله پرسید «پس از آن چه خواهد شد؟»، پیامبر صلى الله در پاسخ فرمود: «آنگاه حق به صاحبش بر مى‌گردد.»

*مأمون: درباره تناسخ (انتقال روح شخص مرده به یک فرد زنده دیگر) چه مى‌گویید؟ ـ امام: «کسى که معتقد به تناسخ باشد، به خدا کافر شده و بهشت و دوزخ را انکار کرده است.»

*مأمون: درباه مسخ‌شدگان چه مى‌گویید؟ ـ امام: «آنها قومى بودند که خداوند بر آنها غضب کرد و به صورت بوزینه و خوک مسخ نمود، و پس از سه روز مردند و نسلى از آنها به جاى نماند. آنچه در دنیا از بوزینه و خوک و ... وجود دارد که نام مسخ‌شده بر آنها نهاده‌اند، مانند سایر حیوانات حرام‌گوشت هستند.»

*مامون: «اى اباالحسن! خداوند مرا بعد از تو زنده نگذارد، سوگند به خدا، علم صحیح تنها نزد تو و نزد خاندان شماست، و علوم پدرانت به تو منتهى شده است، خداوند از اسلام و مسلمانان، جزاى نیکى به تو عنایت کند.» حسن‌بن جهم که از حاضران در مجلس بود، مى‌گوید:در پایان مجلس، امام علیه‌السلام برخاست و به خانه‌اش رفت و من به دنبالش رفتم و در خانه‌اش به او عرض کردم: اى پسر رسول خدا! شکر و سپاس خدا را که شایستگى شما بروز کرد، و مأمون احترم شایانى از شما نمود و گفتار شما را پذیرفت. امام فرمود: «اى پسر جهم!احترام‌هاى مأمون شما را فریب ندهد، او به زودى مرا با زهر مى‌کشد.»

مرگ در جهان برزخ و قیامت

ما با هر خوابیدنی، مرگ و توفی کامل را تجربه می کنیم؛ زیرا خداوند در هر خوابی، نفس و روان آدمی را توفی می کند و از کالبدش بیرون می کشد و به سوی خود می برد. ولی در مرگ دایمی، نفس در نزد خداوند نگه داشته می شود و اجازه بازگشت به سوی کالبد را نمی یابد. (زمر، 22) آنچه بیان شد مرگ در جهان ماده است؛ اما مرگ در جهان برزخ و نیز قیامت حالتی دیگر دارد و به معنای خروج نفس از کالبد جسمانی نیست؛ زیرا انسان در جهان برزخ، بدن و کالبد مادی و جسدانی ندارد، هر چند که دارای کالبد جسمانی مادی لطیف یا غیرمادی است که اطلاعات کاملی در باره آن نداریم.
مرگ های گوناگون در جهان های دیگر، همچون قیامت و پیش از ورود به نشآت دیگر چون بهشت و دوزخ، نوع و حالت مرگ نیز متفاوت است؛ در برخی از آیات قرآنی از مرگ هایی سخن به میان آمده که نه مرگ است و نه حیات و دوزخیان بین مرگ و زندگی دست و پا می زنند: لایموت فیها و لایحیی. (اعلی 13) دوزخیان، مرگ کامل را دیگر تجربه نخواهند کرد تا به کمک مرگ از رنج دوزخ رهایی یابند بلکه همواره در آتش دوزخ جاودانه زنده بوده و مرگ های خاصی را تجربه خواهند کرد که خود عذاب آور است. (ابراهیم 16 و 17؛ طه 74؛ فاطر 36)

در حقیقت در دوزخ اسباب مرگ خاصی پی در پی بر دوزخیان وارد می شود و آنان به رغم نمردن دایمی و مطلق، آن مرگ های دردآور را تجربه می کنند. در مقابل، بهشتیان پس از ورود به بهشت، دیگر مرگی را تجربه نخواهند کرد و مرده نمی شوند. (صافات 40 و 23 و 58)
همه موجودات هستی فانی شده و مرگ را تجربه خواهند کرد (الرحمن، 26 و 27) هر چند که این تجربه مرگ برای اولیای خاص الهی یک بار اتفاق می افتد (دخان، 56) و انسان به سبب دارا بودن نفس و روح دمیده در کالبد می بایست این مرگ را تجربه کند تا روح از کالبد جسمانی خارج شود و مسیر کمالی خود را در کالبدهای دیگری نیز تجربه کند. (آل عمران، 185؛ انبیاء، 35؛ عنکبوت، 57)
اختیار مرگ انسان های دارای دو اجل معلق و مسمی(حتمی) هستند. اجل مسمی (حتمی) زمانی است که حکم قطعی خداوند برای پایان دوره ای از زندگی در جهان مادی و دنیوی صادر شده و غیرقابل بازگشت، تاخیر و یا حتی تقدیم است. به این معنا که این اجل هرگز پیش و پس نمی افتد و مشخصا در همان زمان خودش اتفاق می افتد. (اعراف، 34؛ یونس، 49؛ نحل، 61؛ منافقون، 11)

اما اجل معلق، این گونه نیست و نه تنها پیش و پس می افتد بلکه می توان گفت که این مرگ بسته به رفتار خودمان است. از این رو می توان با قطع صله رحم و صدقه و انفاق و انجام گناهانی، آن را پیش انداخت و یا با صله رحم و صدقه و احسان و انفاق آن را پس انداخته و زمان زندگی خویش را افزایش داد تا به اجل مسمی برسد. روایات بسیاری درباره امکان تقدیم و تاخیر در اجل معلق وارد شده و به نظر می رسد که می توان این معنا را از آیه 4 سوره نوح به دست آورد. می توان گفت که انسان می تواند با کارهای خوب و تقواپیشگی، مرگ خویش را از اجل معلق تا اجل مسمی به تاخیر افکند و گرفتار عذاب های زودرس الهی و مرگ های ناگهانی نشود. (نوح1 تا 4)

بنابراین، اگر انسان ها اختیاردار مرگ مسمای خود نیستند ولی اختیاردار مرگ معلق خود هستند. آیات 10 و 11 منافقون درخواست مرگی که اجل مسمی است، درخواست بیجا و غیرمقبولی است؛ زیرا اجل مسمی به معنای پایان فرصت عمر در دنیاست و هرگز اندکی پیش و پس نخواهد شد. (اعراف، 34) اما کسانی که خودکشی می کنند، آنان تنها مرگ معلق خویش را رقم می زنند ولی مرگ مسمای آنان اتفاق نمی افتد. وضعیت ایشان همانند کسانی است که با گناهان و بی تقوایی و طغیان نسبت به خدا و پیامبرش، گرفتار عذاب و مرگ ناگهانی میشود. (نوح1 تا 4)

مرگ اختیاری از نوعی دیگر در روایت آمده : موتوا قبل ان تموتوا (بحار/69/95) بمیرید پیش از آنکه با مرگ طبیعی بمیرید. در این حدیث از نوعی مرگ نام برده شده که انسان آگاهانه آن را انتخاب می کند و خود را برای حضور در محضر لقای حق آماده می سازد. مراد از چنین مرگی، تلاش برای کامل شدن و خودسازی و در اختیار گرفتن زمام نفس اماره است تا انسان با رسیدن به مرحله تأله و خدایی شدن، قابلیت درک فیض حضور رب را در جهان دیگر بیابد و به هنگام فرا رسیدن اجل، به آسانی از پل مرگ عبور کرده و بتواند حیاتی نورانی را تجربه کند. بزرگان معرفت و عرفان راه رسیدن به چنین مرگ اختیاری را مخالفت با هرگونه هواها و هوسهای نفسانی و عمل بر طبق آموزه های وحیانی و معارف اهل بیت(ع) دانسته اند.

انتظار مرگ و آرزوی مرگ

هرکسی می بایست منتظر مرگ باشد هرچند که هر دمی مرگ را به نوعی تجربه می کند. اما انتظار مرگ برای آن است که انسان خود را بسازد و بداند این دنیا پایانی دارد و هرنفسی می بایست کالبد مادی دنیوی خویش را ترک کند. انتظار مرگ امری بسیار مثبت است اگر به قصد خودسازی و آمادگی برای جهان های دیگر باشد. خداوند به کسانی که مدعی کمال هستند و می گویند آخرت و بهشت از آن ایشان است، پیشنهاد می دهد تا برای بیان صداقت و اثبات ادعای خود، آرزوی مرگ کنند. (جمعه،6 و 7)
از نظر قرآن کسانی که اولیای الهی هستند، علامت صداقت و راستی ایشان همان درخواست و آرزوی مرگ است و کسانی که مدعی چنین مقام و منزلتی هستند، از چنین آرزوئی دست می کشند و هرگز منتظر مرگ نیستند و از آن می گریزند چه رسد که آرزوی مرگ کنند.مجاهدان، کسانی هستند که از مرگ نمی هراسند و منتظر و در آرزوی آن هستند؛ زیرا می دانند که اگر بکشند یا کشته شوند به یکی از دو پیروزی و حسنه بزرگ می رسند یا به کمال مطلقی می رسند که دیگر مرگی را تجربه نخواهند کرد (دخان56) و از همان آغاز مرگ خویش در نزد خداوند، زندگی جاودانه را خواهند داشت (آل عمران، 169) یا آنکه پیروز می شوند و از برکات جامعه اسلامی بهره مند شده و رضایت و خشنودی خدا را به دست می آورند. (توبه، 52)

برای کسانی که اولیای الهی هستند مرگ شیرین تر از عسل (احلی من العسل) است و همانند اصحاب حسین (ع) در انتظار مرگ لحظه شماری میکنند و به استقبال آن می شتابند ولی برای کسانیکه دنیاگرا و مادیگرا هستند انتظاری بس خوفناک و دردناک است و موجب می شود تا خود را گم کنند و دچار انواع و اقسام غفلت ها و بدبختی ها و حتی خودکشی شوند. بنابراین، نوع نگاه انسان به دنیا و آخرت و زندگی و مرگ و نیز نوع کارهای خوب و بد انسان در دنیا معلوم می کند که انسان چگونه مرگی را تجربه می کند و با مرگ چگونه مواجه می شود.

آیا آرزوی مرگ گناه هست؟ گاهی انسان به خاطر ضعف، ناامیدی و ناتوانی و بی‌حوصله شدن طلب مرگ می‌کند و شکیبایی و پایداری را در مقابل سختی‌ها و کشاکش‌های روزگار از دست داده است و از این جهت مرگ را کانون آرامش و رهایی خود می‌بیند، چنین کسی باید خوب دقت کند، که آیا اعمالش به گونه ای بوده است که مرگ برای او کانون آرامش و رهایی باشد؟ یا اینکه فقط تلاش می کند از چاله ای که در آن افتاده، بیرون بیاید، اگر چه خروج از چاله فرو افتادن در چاه باشد! از این روست که مولای متقیان علی (ع) می فرمایند: «وَأَکْثِرْ ذِکْرَ الْمَوْتِ وَمَا بَعْدَ الْمَوتِ، وَلاَ تَتَمَنَّ الْمَوْتَ إِلاَّ بِشَرْط وَثِیق؛ بسیار به یاد مرگ و منزلهاى پس از آن باش، امّا هرگز آرزوى مرگ مکن مگر آنگاه که صددرصد به رضایت الهى مطمئن باشى

طبیعتا مومن، با مرگ از زندان به بوستانی آباد وارد می شود. امام حسین (ع) می فرمایند: «دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است! مرگ براى مؤمنین یک پلى میباشد که که ایشان بوسیله آن وارد بهشت خود میشوند و براى کفار یک پلى میباشد که بواسطه آن داخل جهنم خود میگردند.» بنابراین برای مومن مرگ خواستنی و دوست داشتنی است، حضرت علی (ع) می فرمایند: «پسر ابى طالب مانوس‏تر است بمرگ از کودک به پستان مادرش.»
و قرآن نیز، طلب مرگ را معیار و محکی برای اثبات ادعای جایگاه عالی در نزد خدا بیان می کند:
إِن زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیَاءُ لِلَّهِ مِن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُاْ المْوْتَ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ؛[جمعه/6] اگر مى‏پندارید که شما دوستان خدایید نه مردم دیگر، پس آرزوى مرگ کنید اگر راستگویید (تا به جوار رحمت و نعمت دوست برسید)» پس با این معیار، روشن می شود که ابتدا باید از آباد بودن آخرتمان به اندازه کافی مطمئن شویم، سپس چنین ادعایی بکنیم

و البته اگر می توانیم آخرت را بیش از پیش آباد کنیم، باید دعایمان درخواست عمر طولانی از خدای متعال باشد. البته کسی که از دست دادن مطامع دنیوی و امور مادی سبب شده، که دچار ناامیدی شود و طلب مرگ کند، او مرگ را انتقال به باغ و بوستان نمی داند. بلکه مرگ را پوسیدن می داند و تصور می کند که راه نجات او در این است! اما هیهات هیهات که مرگ پوسیدن نیست. بلکه صرفا یک انتقال است. انتقالی که خوب یا بد بودنش در گرو اعمال ماست. و آن کس که از دست دادن مطامع دنیوی آنچنان او را به ناامیدی می کشاند، که طلب مرگ می کند، نمی تواند انتقال خوبی داشته باشد. و باید از مرگ گریزان باشد. چون چنین کسی دل در گرو دنیای فریبنده دارد که او را فرسنگ ها از نجات دور کرده است.

اعمال زشتی که مرگ ناگهانی را رقم می زنند آیت الله مجتبی تهرانی

در روایات داریم که یک سنخ از اعمال، موجب طول عمر می شوند.مثلاً فرض کنید صله رحم مستحب است، روایات میگویند: طول عمر می آورد. اگر عمر من مشخّص است، طول عمر یعنی چه؟ معلوم می شود، با عمل خودم تغییر میکند. می توانم با یک سنخ اعمال طولانی اش کنم و از آن طرف می توانم کوتاهش کنم.در روایات داریم،زنا موت ناگهانی می آورد. بسیاری از سکته ها به خاطر چیست؟ رواج زنا در جامعه

روایت از امام صادق ع یعیش النّاس باحسانهم اکثر ممّا یعیشون باعمار هم، طول عمر زندگی مردم به سبب اثر وضعی احسان ها و نیکوکاری هایی که می کنند، بیشتر است از طول زندگی آنها به اعمار؛ یعنی مقدّراتشان در عمر.«و یموتون بذنوبهم اکثر ممّا یموتون بآجالهم»، از آن طرف مرگ انسان ها به سبب گناهانشان، بیشتر است از مرگ آنها به سبب مقدّراتشان. یعنی زندگی هایی که در دنیا به سبب عمل نیک می شود و مرگ هایی که به سبب عمل زشت و گناه به وجود می آیند، بیشترند از آن چیزی که از نظر عمر برایت مقدّر شده .

مرگ و جاودانگی انسان

از نظر آموزه های قرآنی از ویژگی های دنیا، وجود مرگ و زندگی است. خداوند مرگ و زندگی را برای موجودات دنیوی آفریده الذی خلق الموت و الحیاه؛ ملک2) همه موجودات دنیوی مرگ را تجربه می کنند، چنانکه زندگی را تجربه می کنند کل من علیها فان؛ الرحمن 26) اما نکته ای که مهم است اینکه زندگی موجودات همواره در دنیا با حضور همزمان مرگ همراه است و هر دم ترکیبی از زندگی و مرگ است. اما این مرگ تا کی ادامه دارد؟ تا زمان اجل موجودات

به این معنا که مرگ به حیات خود به عنوان یک آفریده و آیت الهی تا زمان اجل ادامه می دهد و وقتی اجل و زمان آن رسید، پایان می یابد و دیگر حیات بی مرگ آغاز خواهدشد(انعام2 و 60؛ نوح4) اما نکته مهم تر و شگرف تر این که موجودی چون انسان مرگ را می خورد و در هنگام اجل آن را نیست و نابود می کند و این تهدید را برای همیشه اگر از اهل کمال و بهشت باشد برمی دارد و دیگر اثری از مرگ نخواهد بود

اما اگر به کمال نرسیده باشد و اهل دوزخ باشد این مرگ همواره تا ابد با او همراه خواهد بود و در آخرت نیز ادامه می یابد؛ چرا که این موجود ناتمام هنوز دنیوی است و ویژگی های پست هبوط دنیوی را در خود دارد و به قول قرآن اخلد الی الارض است (اعراف 176)؛ از این رو در دوزخ مرگ او هم دم به دم است و گویی هر دم اجل او می رسد و می میرد و زنده می شود ثم لایموت فیها و لایحیی؛ اعلی31)
چشیدن مرگ
خداوند در آیات قرآنی از چشیدن مرگ از سوی انسان خبر می دهد و می فرماید:
کل نفس ذائقه الموت؛ هر نفس چشنده مرگ است (صافات13؛ انبیاء53؛ عنکبوت75) ذوق به معنای چشیدن و خوردن آمده است؛ در آیاتی چند از چشیدن حضرت آدم و حوا از میوه درخت ممنوع خبر می دهد (اعراف22) و در آیاتی دیگر از همان عمل آنان، به خوردن و اکل تعبیر می کند. (طه 121) وقتی انسان چیزی را می خورد و یا می چشد آن را به درون خود برده و به یک معنا بخشی از خود می کند و با این عمل ماهیت آن را تغییر داده و آن را به معنای دیگر از میان می برد به گونه ای که دیگر نمی توان از ماهیت مثلا سیب و شربت لیمو سخن گفت؛ چرا که با چشیدن و خوردن، تغییر ماهیت داده و به چیزی از خود انسان تبدیل شده است.

وقتی انسان مرگ را می چشد در حقیقت با این کار، مرگ را نابود می کند. البته انسان های کامل که این عمل را به تمام و کمال انجام می دهند، دیگر ماهیت مرگ، به طور کامل تغییر می یابد، ولی انسان های ناقص و دنیوی، با چشیدن مرگ عملی نیم بند را انجام می دهند و مرگ و زندگی ایشان در هم آمیخته می شود. این گونه است که در آخرت و دوزخ یا چیزی بین مرگ و زندگی دست به گریبان هستند. معده اینها ناقص است و نمی تواند مرگ را به درستی هضم کند. لذا آنان بین مرگ و زندگی دست و پا می زنند.
انسان کامل و مرگ
به هرحال، این مرگ نیست که انسان را می بلعد یا می چشد یا می خورد بلکه این انسان است که در زمان اجل مسمی که مقام پایان زندگی و گذر از دنیا به آخرت است، مرگ را می چشد. پس اگر هاضم قوی داشته باشد و اخروی شده و به کمال رسیده باشد می تواند مرگ را نیست و نابود کرده و در خود به عامل بقای جاودانه تبدیل نماید وگرنه همواره در آخرت و قیامت دم به دم دست به گریبان مرگ است و هرگز رنگ زندگی به معنای واقعی حتی در حد دنیوی آن را نخواهد دید. انسان کامل، آن وجه الهی را در خود جلوه داده و فعلیت بخشیده است. از این رو بقای او به بقای وجه الهی اوست و در حقیقت با خدای حی قیوم محض است که زندگی می کند و هیچ مرگ و نیستی در آن راه نخواهد یافت. (رحمن27 و28)

اعراف و اعرافیان چیست؟ تفسیر آیت الله سبحانی

از نظر لغت، «اعراف» از «عُرْف» گرفته شده و آن به موهاى روى گردن اسب و گوشتى که روى سر خروس است گفته مى شود و گاهى به نقطه ى بلند از هر چیز«عرف» مى گویند بنابراین «اعراف» جمع عرف بوده و مقصود از آن نقاط مرتفع است([1])و طبعاً اعرافیان که نوعى انتساب به آن نقطه بلند دارند کسانى خواهند بود که نقطه ى بلند، جایگاه آنان باشد. صدوق در کتاب «اعتقادات» خود مى گوید: «اعراف،‌ حجابى است بلند میان بهشتیان و دوزخیان و مردانى بر روى آن قرار دارند که همه ى اهل محشر را با سیما و چهره ى آنها مى شناسند بهشتیان وارد دوزخ نمى شوند مگر این که آنان آنها را مى شناسند و دوزخیان وارد دوزخ نمى شوند مگر اینکه با انکار و نفرت آنان روبه رو مى شوند و در کنار همین حجاب مستضعفانى» هستند که امید رحمت حق را دارند و به تعبیر قرآن (اَلْمُرْجَونَ لأَمْرِ اللّه)مى باشند و خدا مى تواند آنان را عذاب کند و یا مورد عفو قرار دهد».([2])

شیخ مفید» مى گوید: «اعراف» کوهى است میان بهشت و دوزخ و گاهى گفته مى شود حصارى است میان آن دو و به طور مسلم«اعراف» نه جزء بهشت است و نه جزء دوزخ، و بر روى آن انسانهایى دانا هستند که بهشتیان و دوزخیان را از نشانه هایى که دارند مى شناسند.([3]) یادآور مى شویم که«اعراف» ریشه ى قرآنى دارد و آیات مربوط به آن عبارت است از:

1. (وَبَیْنَهُما حِجابٌ وَعَلى الأَعْرافِ رِجالٌ یَعْرِفُونَ کُلاًّ بِسیماهُمْ وَنادَوا أَصْحابُ الْجَنَّةِ أَنْ سَلامٌ عَلَیْکُمْ لَمْ یَدْخُلُوها وَهُمْ یَطْمَعُونَ (4]) در میان بهشتیان و دوزخیان حجابى است و بر بالاى «اعراف» مردانى هستند که همگان را به سیمایشان مى شناسند، آنان بر بهشتیان که هنوز وارد بهشت نشده اند و امید ورود به آن را دارند.([8])درود مى فرستند.

2. (وَإِذا صُرِفَتْ أَبْصارُهُمْ تِلْقاءَ أَصْحابِ النّارِ قالُوا رَبَّنا لا تَجْعَلْنا مَعَ الْقَوْمِ الظّالِمینَ  (5])آنگاه که چشم بهشتیان به سوى دوزخیان بیفتد مى گویند پروردگارا ما را با ستمگران قرار مده.([9])

3. (وَنادى أَصْحابُ الأَعْرافِ رِجالاً یَعْرِفُونَهُمْ بِسیماهُمْ قالُوا ما أَغْنى عَنْکُمْ جَمْعُکُمْ وَما کُنْتُمْ تَسْتَکْبِرُونَ (6) اهل اعراف به مردانى که آنان را به سیمایشان مى شناسند، مى گویند اموالى را که گرد آوردید و آنچه را که به آن کبر مى ورزیدید شما را در چنین روزى بى نیاز نساخت.

4. (أَهؤلاءِ الَّذینَ أَقْسَمْتُمْ لا یَنالُهُمُ اللّهُ بِرَحْمَة أُدْخُلُوا الجَنَّةَ لا خَوف عَلَیْکُمْ وَلا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ (7) اعرافیان باز به دوزخیان مى گویند: آیا این گروه (اشاره به بهشتیان) همانها هستند که شما درباره ى آنان سوگند یاد مى کردیدکه مشمول رحمت خدا نمى شوند (در این موقع به بهشتیان که به حکم آیه ى نخست هنوز وارد بهشت نشده و در انتظار آن هستند مى گویند) وارد بهشت شوید، بیمى بر شما نیست و اندوهگین نخواهید بود. از این جمله (که به بهشتیان مى گویند ) (أُدْخُلُوا الْجَنّة) مى توان گفت که جمله ى (لَمْ یَدْخُلُوها) در آیه ى نخست مربوط به بهشتیان است که در مرز بهشت قرار گرفته اند و انتظار ورود به آن را دارند و پس از چنین مذاکره اى میان اعرافیان و دوزخیان به آنان گفته مى شود وارد بهشت شوید

اعرافیان چه کسانی هستند؟ اعراف و اعرافیان از نظر کمالات معنوى داراى مراتب و درجات مى باشند و در میان آنان طبقه ممتاز و انبیا و اولیاى الهى هستند و در رده هاى پایین تر، افراد عادل و صالح هر امت و فقها و علما نیز در زمره ى اعرافیان مى باشند. مضمون آیات چهارگانه بیانگر دورنمایى از یک حقیقت معنوى است که واقعیت آن را جز در لباس این نوع از بیان نمى توان درک کرد، براى درک حقایق غیبى، یکى از طرق، تشبیه معقول به محسوس است، البته تا آنجا که اصل تنزیه خدشه دار نگردد، گویى در سراى دیگر که حکومت مطلقه ى خدا به طور کامل نمایان مى گردد نیز مانند این جهان سه گروه به چشم مى خورند:

الف.گروهى متنعم در نعمت ها و سعادتها. به خاطر اعمال نیک، برخوردار از انواع نعمت ها و سعادتمند

ب. گروهى در زندانها و کیفرگاهها. به خاطر بدرفتارى، محکوم به عقاب و کیفر مى باشند

ج. گروه مجریان اراده ى خدا. که به تنظیم امور آنان و تفکیک هر گروه از گروه دیگر مى پردازند بهشتیان را به سعادت و دوزخیان را به جهنم روانه مى سازند و در عین حال خود داراى مراتب و درجاتى مى باشند و هر طبقه اى از موقعیت ویژه اى برخوردارند.

                          اعراف در روایات       1. جایگاه اعراف.       2. اصحاب اعراف.

در مورد مطلب نخست در روایات دو گونه تعبیر آمده است: الف. اعراف مکان بلندى است که میان بهشت و دوزخ واقع شده است. «کُثْبانٌ بَیْنَ الْجَنَّةِ وَالنّارِ [10]

ب. اعراف راهى است میان بهشت و دوزخ. «صراط بین الجنّة و النار [11] باید توجه داشت که مقصود از صراط در این روایت، صراط معروف در قیامت که یکى از منزلگاههاى آن به شمار مى رود نیست، زیرا صراط معروف آن گونه که از آیات و روایات استفاده مى شود راهى است که همگان از آن مى گذرند گروهى روانه ى دوزخ و گروه دیگرى روانه ى بهشت مى شوند در حالى که (اعراف) جایگاهى همگانى نیست

امّا این که: چرا از اعراف با کلمه «صراط» تعبیر شده است؟ باید گفت آن گونه که از ذیل این روایت و روایات دیگر استفاده مى شود علت آن این است که گروهى از مؤمنان گنهکار در نقطه اى از اعراف جاى داده مى شوند و سرنوشت آنان از نظر بهشتى یا دوزخى بودن به شفاعت شافعان و عدم آن بستگى دارد و از این نظر با صراط معروف مشابهت دارد.

و در مورد مطلب دوم (اصحاب اعراف) سه گروه به عنوان اعرافیان شناخته شده اند

1. اکثریت روایات، رجال و اصحاب «اعراف» را امامان معصوم (ع) دانسته تعداد روایاتى که مرحوم مجلسى در باب مربوط به «اعراف»نقل نموده است به 14 روایت مى رسد و این در صورتى است که وى پس از نقل این روایات مى گوید: روایات بسیارى در مورد این که مقصود از «رجال اعراف»، ائمّه (ع) مى باشند، وارد شده است . و همه ى دوستان و دشمنان خود را با خصوصیات آنان مى شناسند

2. گروهى از شیعیان گنهکار نیز در «اعراف» مى باشند. این روایت را على بن ابراهیم از پدرش از ابن محبوب از ابو ایوب از برید از امام صادق (ع) چنین نقل مى کند: امام صادق (ع) درباره ى «رجال اعراف» فرمودند: ائمه ع مى باشند که با(گنهکاران از) شیعیان خود بر «اعراف» قرار مى گیرند، در حالى که مؤمنان (پیراسته از گناه) بدون حساب وارد بهشت شده اند، در این حال ائمه به آن گروه از شیعیان گنهکار مى گویند به برادران دینى خود بنگرید که بدون حساب وارد بهشت شده اند و مقصود از این آیه که مى فرماید:(سَلامٌ عَلَیْکُمْ لَمْ یَدْخُلُوها وَهُمْ یَطْمَعُونَ [12] همین گروه از شیعیان مى باشند(که اگر چه هنوز وارد بهشت نشده اند، ولى آرزوى آن را دارند که به واسطه ى شفاعت ائمه وارد آن گردند).

آنگاه به آنان گفته مى شود: به دشمنان خود که در دوزخ مى باشند بنگرید و این است مقصود این آیه که مىفرماید: (وَإِذا صُرِفَتْ أَبْصارُهُمْ تِلْقاءَ أَصْحاب النّارِ قالُوا رَبّنا لا تَجْعَلْنا مَعَالْقَومِالظّالمین [13]« این گروه چون هنوز سرنوشت معینى ندارند وقتى به اهل دوزخ مى نگرند، مضطرب و هولناک مى شوند که مبادا سرانجام روانه دوزخ گردند، به همین خاطر با تضرع از خدا مى خواهند که آنان را با ظالمان قرار ندهد». در این هنگام، اصحاب اعراف (ائمه)گروهى از اهل دوزخ را که به چهره هایشان مى شناسند مخاطب قرار داده مى گویند: (...ما أَغْنى عَنْکُمْ جَمْعُکُمْ فى الدُّنْیا وَ ما کُنْتُمْ تَسْتَکْبِرُونَ [14]

«امکانات مادى شما که در دنیا به آن فخر فروشى مى کردید در این جا هیچ گونه نفعى به شما نرساند». سپس به دیگر دوزخیان که در دنیا با آنان عداوت و دشمنى مىورزیدند خطاب کرده مىگویند: «هؤلاءِ شیعَتى وَاِخْوانى الَّذین کُنْتُمْ اَنْتُمْ تَحْلِفُونَ فِى الدُّنْیا أَنْ لا یَنالُهُمُ اللّهُ بِرَحْمَتِهِ». « این گروه از شیعیان گنهکار ما هستند که شما در دنیا سوگند یاد مى کردید که رحمت الهى شامل آنان نخواهد شد». آنگاه به گروه یاد شده مى گویند: (...أُدْخُلُوا الجَنَّة لا خَوفٌ عَلَیْکُمْ وَلا اَنْتُمْ تَحْزَنُونَ [15]«داخل بهشت شوید، هیچ ترس و اندوهى بر شما نیست» [16]

3. آنان که طاعتها و گناهانشان برابر است در این باره نیز یک روایت وارد شده که«عیاشى» آن را نقل کرده که امام صادق (ع) درباره رجال و اصحاب «اعراف» فرمودند:آنان افرادى هستند که حسنات و سیئات یکسانى دارند پس اگر خداوند آنان را به بهشت وارد کند به مقتضاى رحمت خود رفتار کرده و اگر عذاب نماید، به آنان ظلم ننموده.([17]) مقایسه مضامین روایات و آیات اکنون که با مضامین روایات درباره اعراف آشنا شدیم لازم است آن را با مضامین بدست آمده از آیات در این باره مقایسه کنیم و نسبت آن دو را بدست آوریم: بخش نخست (جایگاه اعراف) از روایات هیچ گونه منافاتى با آیات ندارد، زیرا از آیات بیش از این استفاده نمى شود که میان بهشت و دوزخ واسطه و حایلى است که اعراف نامیده مى شود و روایات این حایل را توضیح داده که مکانى بلند یا راهى است میان بهشت و دوزخ. و در بخش دوم (اصحاب اعراف امامان معصوم (ع) مى باشند) . همان گونه علاّمه مجلسى یادآور شده اند روایت على بن ابراهیم را وجه جمع میان روایات (و نیز بیانگر مفاد آیات) دانست و اصحاب اعراف را به دو گروه تقسیم نمود:

1. امامان(و پیامبران و گروهى از انسانهاى کامل).

2. گروهى از شیعیان گنهکار. همان طور که دو متکلم بزرگ شیعه: «شیخ صدوق رحمه اللّه »و «شیخ مفیدرحمه اللّه » نیز درباره اصحاب اعراف همین نظریه را برگزیده وگفته اند:در اعراف یا کنار آن گذشته بر رسول گرامى (ص) و امامان معصوم گروه «مرجون لأمر اللّه» نیز هستند که به شفاعت شافعان و مغفرت الهى امیدوارند. و در هر حال بحث «اعراف» و «اعرافیان» از بحثهاى صد در صد نقلى و تعبدى معاد است که جز از طریق وحى، راهى براى درک واقعیت و خصوصیات آن وجود ندارد و بنابرآنچه از قرآن و روایات استفاده مى شود در اصل تحقق آن جاى هیچ گونه انکارى نیست و بایستى از آن به عنوان یکى از مراحل مسلم جهان دیگر وچگونگى وقوع رستاخیز یاد کرد. [18]

پی نوشته [1] . اقرب الموارد: ج2، ماده ى عَرَف. [2] . بحارالأنوار: ج8،ص340. [3] .شرح عقاید صدوق: ص 48ـ 49. [4] . اعراف/46. [5] . اعراف/47. [6] . اعراف/48. [7] .اعراف//49.    [8] . این ترجمه بر این اساس است که جمله هاى (لَمْ یَدْخُلُوها وَهُمْ یَطْمَعُونَ) بیانگر اوصاف بهشتیان است نه اعرافیان هرچند برخى از مفسران این دوجمله را مربوط به اعرفیان دانسته اند ولى به قرینه اى که در آیه ى چهارم خواهد آمد ترجمه نخست با سیاق آیات مطابق است. [9] . این ترجمه بر این اساس که ضمیر (أَبصارهم) مربوط به بهشتیان است که هنوز وارد بهشت نشده اند و انتظار آن را دارند . وقتى ناگهان چشمشان به دوزخیان مى افتد دست به دعا بلند کرده و جمله ى یاد شده را مى گویند، ولى برخى آن را ازحالات اعرافیان دانسته اند که با توجه به قدر و منزلتى که آنان دارند مضمون آیه سازگار با آنها نیست ولذا برخى ، «اعرافیان» را دو گروه کرده مى گویند این قسمت مربوط به طبقه ى متوسط از اعرافیان است. [10] .بحارالأنوار:ج8، ص335،باب 25، حدیث2. [11] . همان مدرک: حدیث 3. [12] . اعراف/46. [13] . اعراف/47. [14] . اعراف/48. [15] . اعراف/49. [16] . ارالأنوار:ج8،ص335، باب 25، حدیث2. [17] . بحارالأنوار:ج8،ص337، حدیث 11. [18] . منشور جاوید، ج9، ص354 ـ 362./30362 /30362

بدن پس از مرگ

بدن انسان پس از مرگ، به خاک تبدیل می شود (مؤمنون 53 و 28 و صافات 61 و 35). بنابراین پوسیدن گوشت و استخوان پس از مرگ (اسراء 92 و 89) امری طبیعی است. برای این که این فرآیند به درستی انجام شود و آسیب جسمی به دیگران و روحی به خانواده متوفی زده نشود و حرمت مرده نیز حفظ شود و عورت و جسدش آشکار نشود، لازم و پسندیده است تا این بدن از دید مردم دفن شود و در خاک نهان گردد (مائده 13) این بدن در هنگام قرار گرفتن در زمین متلاشی شده و از میان می رود و پوست و گوشت به خاک تبدیل می گردد؛ چون عنصر تشکیل دهنده آن خاک است و به سادگی به خاک باز می گردد. (ق 4)
ادامه حیات نفس پس از مرگ
انسان مرکب از بدن و نفس است. نفس، همان روح دمیده در کالبد و تن آدمی است. این نفس در فرآیند حضور در تن به کمال خود رسیده و امکان تجرد از کالبد مادی و جسد زمینی را دارا می شود. پس از مرگ، نفس به شکل نوعی مجرد در می آید و او را قابل حضور در عالم برزخ می سازد. این گونه است که حیات انسان پس از مرگ در کالبد برزخی ادامه می یابد (انبیاء، 53 ) نفس زمانی بس کوتاه یا بلند در عالم برزخ می ماند تا این که مرگ دیگری او را در عالم برزخ دربر می گیرد تا او را به کمال دیگری برساند. (غافر11 و مجمع البیان، جد7 و 8، ص 408 و المیزان، ج71، ص 313 و صافی، ج6، ص 592)

البته این مرگ دوباره، در عالم برزخ، برای توده های مردم است؛ چرا که مخلصان متقی براساس آیاتی چون 15 و 65 دخان تنها یک بار می میرند که همان مرگ از دنیاست؛ چرا که ایشان با مرگ خود چنان به کمال رسیده اند که عالم برزخ را طی الزمان کرده و از آن عبور می کنند و دیگر نیازی به بودن و مرگ در آن سرا برای آنان نیست. (صافات 40 و 34 و 58 و9 5) کسانی که به بهشت درمی آیند و به کمال خود می رسند، آنان نیز پس از ورود به بهشت، مرگی را تجربه نخواهند کرد. (دخان، 15 تا 65) اما کسانی که به دوزخ درمی آیند در حالتی بین زندگی و مرگ قرار می گیرند(ابراهیم، 51 و 71 و طه، 47)

شعور و شنوایی مردگان

براساس آموزه های قرآنی، هر موجودی به حکم وجود از برخی صفات چون عقل و شعور برخوردار است؛ از این رو همه موجودات هستی، اهل تسبیح خداوند هستند. (حشر،1 و 24) ولی آنچه شعور و عقل کامل آدمی را موجب می شود، همان روح و نفس (جان و روان) آدمی است لذا خداوند کافران حق ناپذیر، ناشنوا و غیر قابل تفهیم را چونان مردگان می داند (نمل، 80؛ روم،51و 52) و در آیات36و 121 و 122 انعام نیز مشرکان را به سبب تأثیرناپذیری از پند و نصحیت ها، به عنوان انسان های مرده معرفی می کند

خداوند در آیاتی از جمله آیه 22 فاطر مردگان و زندگان را در شنیدن و فهم و درک یکسان نمی داند. این بدان معناست که شعور کامل آدمی به سبب همان روح و روانی است که از تن بیرون رفته و از آن جایی که کافران و مشرکان از شعور و ادراک نسبت به مفاهیم قرآنی برخوردار نمی باشند، پس همانند مردگان بی شعور هستند. البته باید توجه داشت که گاه وقتی ما از مردگان سخن به میان می آوریم، مراد تنها جسد و کالبد است و گاه دیگر مجموع روح و کالبد جدا شده. با این همه مردگان در سطحی از شعور قرار دارند که همه موجودات به حکم وجود از آن بهره مندند هر چند که این سطح شعور به سطح شعور زنده انسانی نمی رسد.
اما باید توجه داشت که کافران به سبب اینکه در دنیا در سطح شعوری بسیار پایین تر از انسان های مؤمن قرار دارند و عقلشان به حد عقل اولوالالباب نرسیده است، با مرگ، برخی از پرده ها و حجاب ها از پیش ایشان برداشته می شود و به سطحی از شعور می رسند که برتر از شعور آنان در حیات مادی و دنیوی است. از این رو خداوند مرگ را کشف الغطاء ایشان می داند (ق،22) که حقایق بسیاری برای آنان از بهشت و دوزخ و عذاب های آن کشف میشود و آنان آتش دوزخ را به عیان در برابر خود می بینند (تکاثر، 6) و عاجزانه از خداوند در خواست بازگشت و اصلاح امور خود را می کنند که با پاسخ رد خداوند مواجه می شوند.(مؤمنون، 99 و 100) پیامبر گرامی(ص) هنگامیکه مشرکان جنگ بدر را در چاه ریخت با آنان سخن گفت

در روایت است پیامبر اکرم(ص) در جنگ بدر وقتی از اجساد مشرکین را در چاهی انداخت، بالای آن چاه ایستاد و به آنان خطاب کرد: آنچه پروردگار ما به ما وعده داد عمل کرد و حق بود آیا به حق دریافتید آنچه پروردگارتان به شما وعده داده بود؟ یکی از صحابه عرض کرد یا رسول الله با مردگان حرف می زنی؟؟
پیامبر فرمود: شما از آنان شنواتر نیستید. (صحیح بخاری، ج5 باب قتل ابی جهل؛ و نیز سیره نبویه، ابن هشام، ج2، ص292) مردگان توان شنیدن و فهمیدن را دارند، گرچه گوش و مغز مادی آنان از کار افتاده باشد، از این رو آنان را تلقین می کنند. امیرالمؤمنین(ع) پس از فرو نشستن گرد و غبار پیکار جمل فرمان داد «کعب بن سوره» قاضی بصره (در زمان حکومت عمر و عثمان) را در میان کشتگان یافته او را نشاندند... آنگاه حضرت از وی سؤالی پرسید. سپس همین کار را با «طلحه» تکرار کرد. مردی از یاران گفت: این دو کشته چیزی نمی شنوند. آن حضرت فرمود: «یا رجل فوالله لقد سمعا کلامی کما سمع اهل القلیب کلام رسول الله؛ به خدا سوگند این دو نفر سخنم را شنیدند، آن گونه که اهل چاه حفر شده در بدر کلام رسول الله را شنیدند.» (معاد در قرآن، جوادی آملی، ج4، صص 229 و 230)
دفن و تلقین مردگان
هنگامی که جان از تن بیرون آمد، باید به کالبد و جسد مرده نیز احترام گذاشت و حرمت تن او را نگه داشت. لذا می بایست بر مردگان مسلمان نماز خواند و جسد را تکفین و تدفین کرد و بر او تلقین خواند. خداوند از سنت های اسلامی را نماز بر میت مسلمان دانسته و در زمان پیامبر این سنت توسط ایشان انجام می گرفت. (توبه، 84؛ مجمع البیان، ج5 و 6، ص 87) اما نماز خواندن بر میت کافر و مشرک و منافق نه تنها سنت نیست بلکه حرام است و پیامبر(ص) و امت از آن باز داشته شده اند. (توبه، 77 و 84) بنابراین، کفر و شرک و نفاق، موجب محرومیت میت از تکریم از طریق نمازخوانی بر او می شود. همچنین کفر و شرک و نفاق، موجب حرمت دعا برای ایشان و حضور بر سر قبر و تکریم آنان است. (توبه، 77 و 84)

البته این بدان معنا نیست که مردگان کافران و مشرکان و منافقان دفن نمی شوند، بلکه هر مرده انسان می بایست دفن شود و آنچه نامشروع است انجام سنت هایی چون نماز خواندن بر آنان است حضور بر سر قبر کافران و منافقان، برای مؤمنان جایز نیست چه رسد که برای آنان نماز، دعا یا استغفار یا درخواست توبه نمایند. (توبه، 84) از همین آیه همچنین به دست می آید که دعا و نماز و استغفار زندگان نقش مثبتی در زندگی اخروی مردگان دارد. از این رو از پیامبر(ص) خواسته شده تا برای کافران و منافقان دعا و استغفار نکند، زیرا دعا و نماز و استغفار ایشان نوعی شفاعت برای آنان خواهد بود و تاثیر مثبتی در زندگی اخروی آنان خواهد گذاشت. لذا از این عمل بازداشته شده است

همچنین درباره مسئله تلقین باید گفت که روح مردگان هنوز به سبب علقه ای که با تن دارد، در اطراف جسد است و از این رو پس از مرگ و هنگام دفن بر او تلقین می خوانند. البته مردگان دنیاپرست که علقه ای بسیار به تن و خاک و دنیا دارند، دیرهنگام به حقیقت مرگ خویش پی می برند و در یک شوکی از مرگ قرار دارند. دنیاگرایان پس از مرگ، همانند حال خواب، یک سلسله خاطرات به همراه دارند و از انتقال به جهان دیگر آگاه نیستند، ولی پس از شنیدن تلقین میت و مشاهده امور ویژه درمی یابند که به برزخ منتقل شده اند. (معاد در قرآن ج4، ص 231)
اما مؤمنان این گونه نیستند و به سرعت با مسئله مرگ کنار می آیند و درمی یابند که در جهانی دیگر هستند. «با مرگ میان جسم و جان جدایی واقع می شود، [اما] روح، علاقه خود را با بدن که سالها با او متحد بوده و زیست کرده بکلی قطع نمی کند. [و لذا می شود بر سر قبر مردگان با آنها سخن گفت و آنان این سخنان را درک کرده و متوجه می شوند.]» (مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج2، ص 524)

باید توجه داشت که دفن و خاکسپاری مردگان سابقه دیرینه ای دارد و براساس آیه31 مائده، این شیوه را نخستین بار قابیل پس از کشتن برادرش هابیل از کلاغ آموخت و آن را انجام داد. در حقیقت آموزگار بشر در خاکسپاری و دفن مردگان، کلاغ بوده است که البته خداوند الهام بخش این شیوه به بشر بوده است. (عبس،21) از آیات قرآنی به دست می آید که بهترین جای دفن مردگان زمین است؛ از این رو می فرماید ما زمین را بستر مناسب جهت زیست زندگان و دفن مردگان قرار دادیم (مرسلات، 25 و 26)

احیای مردگان و رستاخیز آنان
احیای مردگان یعنی بازگرداندن روح به کالبد جسمانی به دو شکل اتفاق می افتد. شکلی از آن در همین دنیا به اعجاز امکان پذیر بلکه وقوع یافته است. در گزارش های قرآنی از احیای مردگانی چون پرندگان به دست حضرت ابراهیم (بقره،260) و احیای عزیز (بقره، 259)، احیای مردگان به دست حضرت عیسی بن مریم (آل عمران،45 و 49؛ مائده100) و احیای مردگان بنی اسراییل (بقره، 54تا 56 و 259)، و احیای مقتول بنی اسرائیل (بقره،72 و 73) سخن به میان آمده که در همین دنیا و پیش از رستاخیز انجام گرفته. نوع و شکل دیگر احیای مردگان، همان چیزی است که در رستاخیز صورت می گیرد و روح انسان ها به کالبد جسمانی اشان در می آید و انسان ها از قبرهایشان برانگیخته می شوند و در جهانی دیگر زیست می کنند. (حج، 7)

این احیای مردگان در قیامت، همانند رویش گیاه از خاک مرده است که چون بارانی بر آن می بارد از خاک برمی خیزد. انسان ها نیز در قیامت چنین از خاک بر می آیند و رویش دوباره خواهند داشت. (اعراف،57؛ حج، 5 و 7؛ فصلت،39؛ ق،9 و 11) این اتفاق در قیامت می افتد و به عنوان یک امر حتمی و قطعی در آیات قرآنی بر آن تأکید شده. (روم، 50و 56؛ یس آیه 52 و مؤمنون،16) منشأ حشر مردگان در قیامت الوهیت خدا (بقره، 28و 73) ربوبیت خدا (بقره- آیه260)، علم (زخرف، 9 و 11)، عزت (همان)، قدرت (حج6) و ولایت خداوندی است. (شوری، 9)
دنیا، دارالاسباب

خداوند فرمان می دهد که برای هر کاری سببی را بجویید که ریسمان اتصال است.(انعام35) در یک حدیث قدسی رسول اکرم(ص) به نقل از خداوند متعال فرمود: برای هر ترسی لااله الا الله؛ برای هر غم و اندوهی ماشاءالله؛ برای هر نعمتی الحمدلله؛ برای هر آسایشی الشکر لله؛ برای هر چیز شگفت آوری سبحان الله؛ برای هر گناهی، استغفرالله؛ برای هر مصیبتی انالله و اناالیه راجعون؛ برای هر تنگی و دشواری حسبی الله؛ برای هر قضا و قدری توکلت علی الله؛ برای هر دشمنی اعتصمت بالله؛ و برای هر طاعت و گناهی لاحول و لاقوه الابالله العلی العظیم را آماده کرده ام (بحارالانوار، جلد 87، باب، 47، صفحه 6، حدیث 8) اینها اسباب رهایی ما از مشکلات روزهای سخت است که حتی مخلصان نیز از آن خشیت دارند و به خدای سبحان پناه می برند و آن را دشوار و سخت می شمارند و گردنه ای بسیار هولناک و هلاکت بار می شمارند. (سوره دهر)

شهادت و مسئولیت اعضا و جوارح انسان

از آیات قرآنی به دست میآید که نه تنها انسان مسئول است بلکه جوارح هم مسئول هستند، با این تفاوت که آنها در مقام مسئول، شهادت میدهند، نه اینکه مسئولیتی دارند که باید پاسخگوی آن مسئولیت باشند. خداوند در آیات قرآنی فرموده است که اعضا و جوارح انسان هم مسئول هستند و هم مسئول عنه؛ یعنی هم باید پاسخگو باشند و هم درباره آنها از انسان سوال میشود. به این معنا که گاه از انسان سوال میشود که با اعضا و جوارح چه کردید؟ آیا به درستی از آنها برای رسیدن به کمال بهره برده اید یا اینکه در ضد کمالات از آنها استفاده کردید

پس در اینجا درباره اعضا از انسان سوال میشود. اما گاهی نیز دهان و زبان انسان بسته میشود و از اعضا و جوارح انسان میخواهند تا درباره انسان و عملکردش جواب دهند. در حقیقت اینجا آنان به عنوان شاهد در محکمه عدل الهی میآیند تا به کارهای انسانی که از طریق آنان انجام شده شهادت دهند در آیات قرآنی که گاه از اعضا و جوارح انسان در قیامت سوال میکنند تا علیه رفتار انسان شهادت بدهند؛ هر چند که گاه دیگر چنانکه در برخی دیگر از آیات آمده از انسان درباره اعضا و جوارح سوال میشود که با آنها چه کار کردید؟ پس اعضا و جوارح انسانی گاه در مقام شهادت مسئول هستند و گاه در مقام رفتار انسان با آنها، مسئول عنه هستند. در این مرتبه دوم، پاسخگو دیگر خود انسان و نفس اوست نه اعضا و جوارح. خداوند گاه میفرماید: یوم تشهد علیهم السنتهم و ایدیهم و ارجلهم بما کانوا یعملون؛ روزی که زبانها و دستان و پاهایشان به آنچه آن انسانها کردند، شهادت میدهند.

اعضای بدن انسان، شاهدان قیامت

در اینجا، شاهدان دادگاه عدل الهی خود اعضای انسان است. اینان مسئول هستند و از آنان سوال میشود که انسانها به وسیله شما چه کردند؟ طاعت خدا کردند یا معصیت خدا؟ در اینجا زبان و دست و پا شهادت میدهد که آنان با دست رشوه گرفتند، با پا به مکان خلاف و معصیت رفتند و با زبان دروغ گفتند و تهمت زدند. یعنی زبان میگوید با من این سخن را گفت و دست میگوید با ما پولی داد. البته شاید آنان تنها عین عمل را گواهی دهند و نگویند که معصیت بوده یا طاعت؟ همان طوری که گواهان در دادگاه دنیا این گونه شهادت میدهند که پولی رد و بدل شد ولی نیت طرفین را نمیدانیم. پس آنان به یقین عین عمل را گزارش و شهادت میدهند هر چند که در بیان اینکه معصیت کرده یا طاعت، سخنی نمیگویند چون شاید علمی به نیت نداشته باشند که البته شاید داشته باشند چون خداوند به آنان شعور را داده است.

این شهادت اعضا و جوارح اعتراف نیست بلکه شهادت است؛ زیرا آنان ابزار انسان و نفس بودند نه اینکه خود اختیاری داشته باشند. از این رو گفته نمیشود که اعتراف به کاری میکنند چنانکه درباره نفس گفته میشود: فاعترفوا بذنبهم فسحقا لاصحاب السعیر؛ آنان به گناهان خود اعتراف کردند پس نابودی برای اصحاب دوزخ باد.)ملک / 11 ( خداوند درباره اعضا میفرماید که آنان شهادت میدهند نه اعتراف؛ چرا که آنها تنها ابزار نفس هستند. البته درباره شهادت زبان مساله ای است که باید توجه شود؛ چرا که گاهی دهان بسته نیست و زبان در همانجا علیه شخص شهادت میدهد و گاهی دیگر دهان بسته میشود و اعضای دیگر به نطق در میآیند و شهادت میدهند: «الیوم نختم علی افواههم و تکلمنا ایدیهم و تشهد ارجلهم بما کانوا یکسبون. )یس65 (

انسان علیه انسان

درباره شهادت اعضا و جوارح با یک مشکلی مواجه هستیم؛ چرا که خداوند در آیه 36 سوره اسراء میفرماید: ان السمع و البصر و الفواد کل اولئک کان عنه مسؤولا. پرسش این است که فواد که همان حقیقت انسان است چگونه این فواد یعنی نفس انسانی هم مسئول و هم مسئول عنه است؟ انسان دو وجه دارد و هر انسانی دو تا خود دارد که یک خود حیوانی است که با او داریم زندگی میکنیم و دیگری خود الهی است. که خداوند در آیه 12 اعراف از آن با عنوان روحی یاد میکند و میفرماید: نفخت فیه من روحی؛ از روح خوم در او دمیدم. این ضمیر متکلم وحده )روحی( برای خداست و این روح به آنجا برمیگردد. خداوند درباره نفس حیوانی انسان میفرماید: أهمتهم أنفسهم؛ همه همت فرارکنندگان از جهاد، خودشان است

این خود همان خود حیوانی است. از این رو خداوند میفرماید: کسانیکه آن روح الهی و جنبه خدایی خودشان را فراموش کردند خودشان را فراموش کردند: لاتکونوا کالذین نسوا الله فأنساهم أنفسهم. از دو دسته آیات قرآنی این مطلب معلوم میشود که هر انسانی دو تا خود و نفس دارد که یک خود الهی است که امانت خداست و خداوند آن را به ما تملیک نکرده است و تنها ما از آن باید به عنوان چراغ استفاده کنیم و یک خود حیوانی است که به ما به شکلی تملیک شده و ما نسبت به آن مکلف هستیم. پس اینکه انسان به خودش ظلم میکند، یعنی خود حیوانی در خود الهی تصرف مالکانه میکند و از حدود تجاوز میکند. پس ظالم، خود حیوانی و مظلوم، خود الهی انسان است. پس اینکه در آیه آمده است که حقیقت انسان)فواد( هم مسئول و هم مسئول عنه است.

دل سپردن به دنیا، دل بریدن از آخرت

امام باقر (ع): در زمان رسول خدا (ص)، یکی از مومنین اهل صفه (آنها که کنار مسجد سکونت داشتند) به نام سعد، بسیار در فقر و ناداری به سر می برد و همیشه در نماز جماعت، ملازم رسول خدا بود و هرگز نمازش ترک نمی شد. رسول خدا وقتی او را می دید، دلش به حال او می سوخت و غریبی و تهیدستی او رسول خدا را سخت ناراحت می کرد. خداوند وقتی که رسولش را این گونه غمگین یافت، جبرئیل را به سوی او فرستاد. جبرئیل که دو درهم همراهش بود، به حضور رسول خدا آمد و عرض کرد: «ای رسول خدا، خداوند اندوه تو را به خاطر سعد دریافت، آیا دوست داری که سعد بی نیاز گردد؟

پیامبر فرمود: آری. جبرئیل گفت: «این دو درهم را به سعد بده و به او بگو که با آن تجارت کند.» به قدری آن دو درهم برکت داشت که هر کالایی با آن می خرید سود فراوان می کرد، دنیا به او رو آورد و اموال و ثروتش زیاد گردید و تجارتش رونق بسیار گرفت. در کنار مسجد، محلی را برای کسب و کار خود انتخاب کرد و به خرید و فروش مشغول گردید. کم کم رسول خدا دید که بلال حبشی وقت نماز را اعلام کرده، ولی سعد هنوز سرگرم خرید و فروش است. پیامبر وقتی او را به این وضع دید، به او فرمود: «ای سعد، دنیا تو را از نماز باز داشت.» او در پاسخ چنین توجیه کرده و گفت: «چکار کنم؟ ثروتم را تلف کنم؟ به این مرد متاعی فروخته ام می خواهم پولش را بستانم و از این مرد متاعی خریده ام می خواهم قیمتش را بپردازم.»

رسول خدا در مورد سعد آن چنان ناراحت و غمگین شد که این بار اندوه رسول خدا شدیدتر از آن هنگام بود که سعد در فقر و تهی دستی به سر می برد. جبرئیل بر پیامبر نازل شد و عرض کرد: خداوند اندوه تو را در مورد سعد دریافت، کدامیک از این دو حالت را در مورد سعد دوست داری؟ آیا حالت فقر و تهی دستی او و توجه او به نماز و عبادت را دوست داری؟ یا حالت دوم او را که بی نیاز است ولی توجه به عبادت ندارد؟ پیامبر فرمود: حالت اولی او را دوست دارم، چرا که حالت دوم او باعث شد که دنیایش، دینش را ربود. جبرئیل گفت: «دلبستگی به دنیا و ثروت، مایه آزمایش و بازدارنده آخرت است

آن گاه جبرئیل گفت: آن دو درهم را که به او قرض داده بودی از او بگیر که در این صورت وضع او به حالت اول برمی گردد. رسول خدا به سعد فرمود: آیا نمی خواهی دو درهم مرا بدهی؟ سعد گفت: به جای آن دویست درهم می دهم. پیامبر فرمود: همان دو درهم مرا بده، سعد دو درهم آن حضرت را داد. از آن پس دنیا به سعد پشت کرد و تمام اموالش کم کم از دستش رفت و زندگیش به حالت اول بازگشت. آیه شریفه “و ابتغ فیما آتاک الله الدار الآخره و لا تنس نصیبک من الدنیا ...(قصص/77)؛

دلبستگی به دنیا ؟!! از دنیا گذشتن این نیست که چیزی نداشته باشی، مهم این است که دل نبندی. گاهی اوقات در اذهان ما این گونه ثبت شده است که ما نباید از لذات دنیا استفاده کنیم. نباید غذای خوب بخوریم. اینکه امیرالمومنین (ع) (در نهج البلاغه) دنیا را مذمت می کند، این تنها دنیا نیست، بلکه آن دلبستگی ها، آن تعلقات و آن اسیر شدن به خاطر دنیا را مذمت کرده است. دنیا فی نفسه مورد مذمت نیست، بلکه تعلق و دلبستگی است که مورد مذمت است

4 ویژگی شایسته انسان

قالَ عَلِیٌّ اَمیرَالمُؤمِنینَ عَلَیهِ السَّلامُ: طُوبی لِمَن ذَکَرَ المَعادَ وَ عَمِلَ لِلحِسابِ وَ قَنِعَ بِالکَفافِ وَ رَضِیَ عَنِ اللهِ(نهج البلاغه، کلمات قصار 44، صفحه 477) حضرت امیرالمؤمنین علی (ع)فرمودند:خوشا به حال کسی که همیشه به یاد آخرت و معاد باشد و کار و تلاشی که انجام می‌­دهد برای روز حساب باشد و قناعت کند به آنچه خداوند روزی او کرده است و از خداوند متعال راضی باشد. شرح حدیث: حضرت علی (ع) می فرماید: خوشا به حال انسانی که این چهار چیز در او باشد. اوّل: آخرت و معاد را فراموش نکند. ازجمله ایشان معلوم می‌­شود یکی از امور بسیار مهمّی که باعث لغزش و هلاکت انسان می­شود، همانا فراموش کردن مرگ و قیامت و... می­باشد.
دوّم: در قیامت مواقف متعددّی می‌­باشد ولی حضرت موقف حساب را ذکر می­‌فرماید. این کار و تلاشی که می­‌کنی،چون می­‌دانی حساب از تو می­‌خواهند پس باید مراقبت کنی؛ هم در چگونگی وکیفیّت عمل و هم در مقدار و کمّیت آن برای پس دادن حساب.
سوّم: حضرت کفاف را می­‌فرماید؛ یعنی به همان مقدار که گذران زندگی انسان است و محتاج به دیگران نباشد و خداوند روزی او کرده است قانع باشد. او زیاده خواهی ندارد، زیرا می­‌داند آخرت در پیش روی اوست و آنچه به دست آورده، زیادی است می‌گذارد و می‌­رود و حساب آن هم از او کشیده می­‌شود.
چهارم: رضایت انسان ازخداوند در تمامی اوقات، احوال و مکان ها که شکر و سپاس‌گزاری او را به دنبال دارد. زیرا حوادث و بلاها و... که انسان به آنها مبتلا می‌­شود، آزمایش و امتحان الهی بوده، یا به خاطر گناه، اشتباه، خطا و لغزش و در حقیقت عکس‌العمل اعمال خود اوست. او بداند که همیشه نظر و در ِ رحمت، نعمت و مغفرت الهی به روی بندگان باز است و انسان با توبه و اصلاح اعمال و جبرانِ گذشته در حد توان می­‌تواند از رحمت و مغفرت خداوند بهره‌­مند شده و نه تنها شامل بخشش الهی شود، بلکه خداوند کریم به فضل خود آن بدی­ها را هم تبدیل به خوبی­ها و نعمت می­‌کند. اگراین چهار چیز در انسان درست باشد، دنیا و آخرت او درست خواهد شد.
مفهوم مرگ در ادعیه صحیفه سجادیه
در ادعیه معصومین از مرگ بسیار یاد شده است. این میزان ازآن‌روست که یاد مرگ، داروی غرور آدمی و تلقین عجزی است که یادآور خویشتن ما به ماست. معصومین با تلقین مکرر این حقیقت، سعی در تربیت نفس و انقیاد آدمی در مسیر بندگی داشته‌اند. این یاد، برکات فراوانی را درپی دارد که همه در پرتو شناخت واقعی ما از خود ماست. امام سجاد(ع) در ادعیه فراوانی از مرگ و لحظه مردن یاد نموده‌اند. این موارد غیر از یادآوری عالم برزخ و قیامت است. شاید بتوان گفت دعایی نیست که آن حضرت یادی از مرگ و عوالم پس از آن نکرده باشند

تعابیر ایشان درباره مرگ به‌گونه‌ای است که بر جان و روح شنونده اثر فراوانی می‌گذارد. تعابیری همچون ،آه و حزن که مرا به‌سوی اردوگاه مردگان می‌برند.» (198 / 41) یا عبارتی چون ؛ خدایا به تو از مرگی که همه را به اندیشه و عبرت فرا خواند، پناه می‌جویم.» (27 / 3) تنها خداوند نامیراست (83 / 11) و همه بندگان مقهور موت می‌باشند. (105 / 2) آن حضرت به مرگ یقین و باور قلبی دارد. (245 / 1)
ایشان در دعاهای فراوانی از لحظه‌ای که مرگ را مشاهده می‌کند، به خداوند پناه برده، (207 / 2) از خداوند می‌خواهد مرگ بهترین (143 / 38) و مبارک‌ترین مهمانی (143 / 38) باشد که با آن روبه‌رو می‌شود.وی از فتنه حیات و ممات به خداوند پناه برده (138 / 9) و سلامتی در مرگ و حیات را از پروردگار تقاضا می‌کند (199 / 39) و امید شفاعت هنگام مرگ را دارد. (197 / 8)ایشان از اینکه غافلانه جان دهد، هراسان است (2 / 225) و از اینکه مرگ را همواره در برابر خود می‌بیند، انتظار آرامش ندارد؛ (214 / 105) زیرا تنها مرگ برای اضطراب و تشویش آدمی کفایت می‌کند؛ هرچند خود مرگ، مقدمه مصائبی عظیم‌تر است. (82 / 6)

در این ادعیه، سعی بر تربیت و بیداری آدمی بوده تا خود را دریابد و در جمع توشه فضایل تلاش نماید. این سختی و هراسی که برای مرگ تصویر شده، امر عجیبی نیست و حقیقت مرگ جدایی و فراق است. گاهی یکی از اموال و خویشان آدمی از دست می‌رود و تا روزها و گاهی تا سال‌ها روح انسان را پریشان می‌سازد. با مرگ، تمامی تعلقات آدمی یکباره از او جدا می‌شود و او می‌ماند و حقیقت خویش که اگر اهل صلاح نباشد، همین دریافت یکباره حقیقت بسیار سنگین و هولناک است. (مدنی، 1427: 5 / 351)
مرگ و یاد مرگ در صحیفه کامله سجادیه :

در کمتر دعایی از صحیفه کامله سجادیه یادی از عالم آخرت نشده است. دنیا و آخرت زوجی هستند که انسان باید نسبت خود را با آن دو بفهمد و معنای زندگی خود را در این میانه بیابد. پیش‌تر گفته شد که شأن اصلی دعا، تربیت نفس دعاکننده است. تربیت دینی مبتنی بر هستی‌شناسی و معرفت‌شناسی ویژه‌ای است و این شناسایی محدود به نظر نبوده، در عمل مؤمن انعکاس می‌یابد. در این نوع تربیت، بین نظر و عمل شکافی به‌چشم نمی‌خورد. علمی که عمل نزاید، جهل است. (نهج‌البلاغه، خ110)

یکی از مسائلی که فراوان در صحیفه کامله به آن توجه شده، مرگ و نحوه مردن و یادآوری این حقیقت است؛ تا آنجاکه دعای مستقلی به آن اختصاص یافته است.دعای چهلم این کتاب شریف، زمزمه آن حضرت هنگام یاد مرگ یا وقتی است که خبر مرگ کسی را می‌شنیدند. این دعا با حجم اندک خود، خواننده را به فکری طولانی فرو می‌برد.همچنین گاهی از ماده «و ف ی» و مشتقات آن (31 / 3) و گاهی از تعبیر قبض (20 / 5) و تعبیرات دیگری که حکایت از مرگ دارد (39 / 2، 53 / 5) استفاده شده است

کاربرد مرگ در صحیفه کامله سجادیه منحصر به جانداران باشعور نمی‌باشد و برای شهرهای مرده نیز به‌کار رفته است. حضرت برای گشایش دل خود، خداوند را با یاد یکی از مظاهر قدرت الهی که احیای زمین‌های مرده است، می‌خواند. (48 / 13، 19 / 3 ـ 2) همچنین از بین رفتن شعائر دینی را مرگ آنان شمرده است. (47 / 62) بلکه در تعبیری، تمام مخلوقان را چشاننده مرگ می‌داند. (52 / 5) آنان نیز که لقای خدا را نمی‌پسندند، از مرگ خلاصی نمی‌یابند. (52 / 3) حضرت این مرگ مکتوب را نزدیک به خود دانسته، آن را دور از خویش نمی‌داند (53 / 4، 42 / 3) و سایه مرگ را پیوسته بر سر خود می‌بیند. (52 / 9 ـ 8)ایشان خواستار یاد مداوم آن است، به‌صورتی که همیشه نصب‌العین وی باشد، نه به‌گونه یاد کوتاه‌مدت. (40 / 2) عمر هرکس میزان مشخصی دارد (6 / 1) که با روزهای زندگی به‌سوی آن گام برمی‌دارد (6 / 1) تا به ثواب یا عقاب الهی نائل گردد. (6 / 1)
حضرت در دعای 42 صحیفه مرگ را به‌خوبی به تصویر کشیده، از خداوند می‌خواهد به برکت قرآن، مشکلات پیشِ روی آن را از میان بردارد. ایشان می‌فرماید: خدایا بر محمد و آل‌محمد درود فرست و به‌برکت قرآن در وقت مرگ، دشواری جان کندن و سختی ناله و خرناسه‌های پیاپی در هنگام مرگ را بر ما آسان ساز. آن‌گاه که جان‌ها به گلوگاه‌ها رسد و گویند: کو پزشک معالج؟ (یا کیست که این روح را بالا برد؟)و فرشته مرگ از پس پرده‌های غیب برای گرفتن جان آشکار شود و جان را از کمان آرزوها با تیرهای وحشت جدایی نشانه رود و جامی زهرآلود از شوکران مرگ به او بنوشاند و وقت کوچیدن و رفتن ما به سرای آخرت نزدیک شود و اعمال بسان گردن‌بندی بر گردن‌ها بیاویزد و گورها تا موعد روز دیدار جایگاه ما قرار گیرد. (42 / 13) در این بیان به‌زیبایی حالت بنده گرفتار در پنجه‌های مرگ به تصویر کشیده شده که تنها فریادرس او عمل صالح وی است.
آن حضرت در دعاهای متعدد، مردن مطلوب را با خواسته‌های خود در این رابطه ترسیم کرده‌اند. این خواسته‌ها گاهی به‌صورت ایجابی و گاهی سلبی است. این ویژگی‌ها عبارتند از:
1- مرگ سعید؛ مرگی که زندگانی را طوری به پایان می‌برد که با رضایت و عنایت حق همراه است. چنین مرگی سعید و نیک‌بختانه است. (47 / 105)
2- مرگ زیبا؛ مرگی که پیشاپیش و از سمت راست آن نوری در حرکت است. چنین مرگی به‌معنای درخواست زندگیِ پر از نور و زیبایی است. (47 / 117)
3- انس با مرگ؛ ایشان از خداوند می‌خواهد اعمال صالحی داشته باشد و توشه‌ای از اعمال نیک فراهم آورد تا روز قیامت که هنگام ملاقات با ملکوت خود است، با یاد مرگ انس پیدا کنیم و بسان خویشاوندی به او عشق ورزیم. (40 / 3)
4- مرگ با غفران و رحمت حق؛ حضرت از خداوند می‌خواهد مرگ برای او دربی از درب‌های مغفرت الهی و کلیدی از کلیدهای رحمت پروردگار باشد. (40 / 4)

5- مرگ با سرور و عزت؛ ایشان از خداوند می‌خواهد با غم و اندوه نمیرد (48 / 14) و در هنگام دیدار مرگ، احساس خواری ننماید. (40 / 4)
6- بر ملت و آیین اسلام مردن؛ ایشان دعا می‌کند بر دین الهی (20 / 17) و دین پیامبر او محمد مصطفی(ص) (42 / 20؛ 31 / 13) جان به جان آفرین تسلیم نماید.
7- مرگی فارغ از دیون؛ بدهی پس از مرگ پیامدهایی دارد. حضرت از خداوند، رهایی از این تبعات را درخواست می‌کنند. (30 / 2)
8- آمادگی برای مرگ؛ وی هم برای خود (8 / 8) و هم برای تابعان پیامبر تا روز قیامت مرگی با آمادگی تقاضا می‌کنند. (4 / 16)
9- مرگ همراه با توبه پذیرفته‌شده؛ امام از خداوند می‌خواهد پایان آنچه را نویسندگان اعمال ما برمی‌شمرند، توبه‌ای پذیرفته‌شده قرار دهد که پس از آن ما را بر گناهی که انجام داده‌ایم، مؤاخذه نکند. (11 / 3) ایشان همچنین مرگ با حالت توبه خالصانه را تقاضا می‌نماید. (12 / 8)
10- جان دادن با صدق؛ حضرت از خداوند می‌خواهند با حالت بندگی کامل دار فانی را وداع گوید. (54 / 4) ایشان نه‌تنها به فکر مرگ خویش است ـ که به بهترین وجه انجام شود ـ برای مردگان گذشته و آینده نیز طلب مغفرت می‌کند تا خداوند از گناهان آنان درگذرد؛ (45 / 55) حتی برای بندگانی که آبروی آن حضرت را برده‌اند. (39 / 2)
11- ختم به خیر گردیدن عمر. (20 / 28)این خواسته‌ها به‌معنای بیزاری از حیات دنیوی نیست. در نگاه ایشان، عمر طولانی اگر با خشم خداوند، عمل ناشایست و حیات ناپاک عجین باشد، به‌هیچ‌وجه مطلوب نیست. حضرت در دعای مکارم‌الاخلاق از خداوند می‌خواهد: خداوندا تا هنگامی‌که عمر من مصروف طاعت توست، به من عمر ده. از آن هنگام که عمر من چراگاه شیطان شد، دیگر مرا به نزد خودت ببر، پیش از آنکه خشم تو به‌سوی من بشتابد یا غضب بر من مستولی شود. (25/5) ایشان نعمت حیات را تا زمانی‌که همراه با طاعت الهی باشد، نسیم الهی دانسته (20 / 1) و خواستار آن است که این عمر را در سپاس الهی صرف نماید (1 / 10 / 11) و جسم و عمرش را در مسیر طاعت الهی به انجام رساند (32 / 28) و زندگی ستوده (47 / 105) و طیب(47 / 117) را دارا باشد. حضرت می‌گوید: «خداوندا ما را براساس سنت پیامبر زنده بدار.» (42 / 20) گو اینکه شخص بدون برپایی دین مبین مرده‌ای بیش نیست. ازهمین‌رو آن بزرگوار، عمری طولانی را برای فرزندان خود از خداوند طلب می‌نماید. (25 / 2)
نتیجه : با واکاوی مفهوم مرگ در دو مجموعه دعایی امام سجاد(ع) به‌نظر می‌رسد در صحیفه کامله سجادیه بیش از آنکه بر دهشت‌زایی مرگ تأکید گردد، سعی بر تصویرسازی مرگ مطلوب بوده است؛ مرگی که در آن حیات دنیوی با سعادت و ابدیت مقرون با رحمت و عفو الهی مورد انتظار است. چنین مردنی برای حضرت امری مطلوب است. از این منظر، هیچ‌یک از مرگ و حیات مطلوبیت ذاتی ندارند؛ بلکه مطلوب، اطاعت و بندگی حق‌تعالی و در امان بودن از غضب اوست. نکته دیگر آنکه، زندگی و مرگ در فرهنگ صحیفه بسان قرآن کریم اعم از زندگی و مرگ ظاهری است و حیات و ممات باطنی را نیز دربر می‌گیرد. 

 

آیات قرآن درباره مرگ

 قُلْ إِنْ کَانَت لَکُمْ الدَّارُ الأَخِرَةُ عِنْدَ اللَّهِ خَالِصَةً مِّن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّواْ الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقینَ‏ (بقره94)
 بگو: اگر سراى آخرت در نزد خداوند مخصوص شماست، نه سایر مردم، پس آرزوى مرگ کنید، اگر راست مى‏گویید.
 بنى ‏اسرائیل، ادّعاهاى دروغین و خیال پردازى‏هاى فراوان داشتند که برخى از آنها عبارت بود از:
  ما فرزندان و محبوبان خدا هستیم. «نحن ابناء اللّه و احبّائه» مائده 18

کسى وارد بهشت نمى‏شود مگر آنکه یهودى و یا نصرانى باشد. «قالوا لن یدخل الجنّه الاّ من کان هوداً او نصارى» بقره 111
آتش دوزخ، جز چند روزى به ما اصابت نمى‏کند. «لن تمسّنا النّار الاّ ایّاما معدودة»

 این آیه  ، همه‏ ى این بافته ‏هاى خیالى و موهومات فکرى آنها را ردّ کرده و مى‏فرماید:
 اگر این ادّعاهاى شما درست باشد و به این حرف‏ها ایمان داشته باشید، دیگر نباید از مرگ بترسید واز آن فرار کنید، بلکه باید آرزوى مرگ کنید تا به بهشت وارد شود!
 اولیاى خدا، نه تنها از مرگ نمى‏ترسند، بلکه اشتیاق به مرگ نیز دارند.
همانگونه که حضرت على علیه السلام مى‏فرماید: «واللَّه لابن ابى‏طالب آنس بالموت من الطفل بثدى امّه» یعنى  به خدا سوگند علاقه فرزند ابوطالب به مرگ، از علاقه طفل شیرخوار به سینه مادرش بیشتر است.
 آرى، باید بگونه‏اى زندگى کنیم که هر لحظه آماده مرگ باشیم.

الَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیَرِهِمْ وهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فقال لَهُمُ اللَّهُ مُوتُواْ ثُمَّ أَحْیهُمْ إنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَ لَکِنَّ أَکْثَرَ الْنَّاسِ لَا یَشْکُرُونَ‏ (بقره243)
آیا ندیدى کسانى را که از ترس مرگ از خانه‏هاى خود فرار کردند، در حالى که هزاران نفر بودند،
پس خداوند به آنها گفت: بمیرید و آنها مردند سپس آنان را زنده کرد تا درس عبرتى براى آیندگان باشند؟
همانا خداوند نسبت به مردم احسان مى‏کند، ولى بیشتر مردم سپاس نمى‏گذارند.

توبه هنگام مرگ پذیرفته نیست
ﻭَﻟَﻴْﺴَﺖِ ﺍﻟﺘَّﻮْﺑَﺔُ ﻟِﻠَّﺬِﻳﻦَ ﻳَﻌْﻤَﻠُﻮﻥَ ﺍﻟﺴَّﻴِﺌَﺎﺕِ ﺣَﺘَّﻰ‏ ﺇِﺫَﺍ ﺣَﻀَﺮَ ﺃَﺣَﺪَﻫُﻢُ ﺍﻟْﻤَﻮْﺕُ ﻗَﺎﻝَ ﺇِﻧِّﻰ ﺗُﺒْﺖُ ﺍﻟَْﻦَ ﻭَﻟَﺎ ﺍﻟَّﺬِﻳﻦَ ﻳَﻤُﻮﺗُﻮﻥَ ﻭَﻫُﻢْ ﻛُﻔَّﺎﺭٌ ﺃُﻭْﻟَﺌِﻚَ ﺃَﻋْﺘَﺪْﻧَﺎ ﻟﻬﻢ ﻋَﺬَﺍﺑﺎً ﺃَﻟِﻴﻤﺎً (نسا18)
ﻭ ﭘﺬﯾﺮﺵ ﺗﻮﺑﻪ، ﺑﺮﺍﻯ ﻛﺴﺎﻧﻰ ﻛﻪ ﻛﺎﺭﻫﺎﻯ ﺯﺷﺖ ﻣﻰ‏ﻛﻨﻨﺪ ﺗﺎ ﻭﻗﺘﻰ ﻛﻪ ﻣﺮﮒ ﯾﻜﻰ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﻓﺮﺍ ﺭﺳﺪ،
ﺁﻧﮕﺎﻩ ﻣﻰ‏ﮔﻮﯾﺪ: ﻫﻤﺎﻧﺎ ﺍﻵ‌ﻥ ﺗﻮﺑﻪ ﻛﺮﺩﻡ، قبول نیست
ﻭ ﻧﯿﺰ ﺑﺮﺍﻯ ﺁﻧﺎﻥ ﻛﻪ ﻛﺎﻓﺮ ﺑﻤﯿﺮﻧﺪ، ﺑﻠﻜﻪ ﺑﺮﺍﻯ ﺁﻧﺎﻥ ﻋﺬﺍﺏ ﺩﺭﺩﻧﺎﻙ ﻣﻬﯿّﺎ ﻛﺮﺩﻩ‏ﺍﯾﻢ.

ﺃﻳْﻨَﻤَﺎ ﺗَﻜُﻮﻧُﻮﺍْ ﻳُﺪْﺭِﻛﻜُّﻢُ ﺍﻟْﻤَﻮْﺕُ ﻭَﻟَﻮْ ﻛُﻨﺘُﻢْ ﻓِﻰ ﺑُﺮُﻭﺝٍ ﻣُّﺸَﻴَّﺪَﺓٍ ﻭَﺇِﻥ ﺗُﺼِﺒْﻬُﻢْ ﺣَﺴَﻨَﺔٌ ﻳَﻘُﻮﻟُﻮﺍْ ﻫَﺬِﻩِ ﻣِﻦْ ﻋِﻨﺪِ ﺍﻟﻠَّﻪِ ﻭَﺇِﻥ ﺗُﺼِﺒْﻬُﻢْ ﺳَﻴِّﺌَﺔٌ ﻳَﻘُﻮﻟُﻮﺍْ ﻫَﺬِﻩِ ﻣِﻦْ ﻋِﻨﺪِﻙَ ﻗُﻞْ ﻛُﻞٌّ ﻣِّﻦْ ﻋِﻨﺪِ ﺍﻟﻠَّﻪِ ﻓَﻤَﺎﻝِ ﻫَﺆُﻟَﺂﺀِ ﺍﻟْﻘَﻮْﻡِ ﻟَﺎﻳَﻜَﺎﺩُﻭﻥَ ﻳَﻔْﻘَﻬُﻮﻥَ ﺣَﺪِﻳﺜﺎً (نسا78)
 ﻫﺮ ﻛﺠﺎ ﺑﺎﺷﯿﺪ، ﻣﺮﮒ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺩﺭﻣﻰ‏ﯾﺎﺑﺪ ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﺩﺭ ﺩﮊﻫﺎﻯ ﻣﺴﺘﺤﻜﻢ ﯾﺎ ﺳﺘﺎﺭﮔﺎﻥ ﺑﺎﺷﯿﺪ.
ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ (ﻣﻨﺎﻓﻘﺎﻥ) ﻧﯿﻜﻰ ﻭﭘﯿﺮﻭﺯﻯ ﺑﺮﺳﺪ، ﻣﻰ‏ﮔﻮﯾﻨﺪ: ﺍﯾﻦ ﺍﺯ ﺳﻮﻯ ﺧﺪﺍﺳﺖ،
ﻭ ﺍﮔﺮ ﺑﺪﻯ ﺑﻪ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺭﺳﺪ، ﻣﻰ‏ﮔﻮﯾﻨﺪ: ﺍﯾﻦ ﺍﺯ ﺟﺎﻧﺐ ﺗﻮ ﺍﺳﺖ.
ﺑﮕﻮ: ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺍﺯ ﺳﻮﻯ ﺧﺪﺍﺳﺖ.
ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻡ ﺭﺍ ﭼﻪ ﺷﺪﻩ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻣﻌﺮﺽ ﻓﻬﻢ ﻫﯿﭻ ﺳﺨﻨﻰ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ؟

ﻭ ﻫُﻮَ ﺍﻟْﻘَﺎﻫِﺮُ ﻓَﻮْﻕَ ﻋِﺒَﺎﺩِﻩ ﻭ ﻳُﺮْﺳِﻞُ ﻋَﻠَﻴْﻜُﻢْ ﺣَﻔَﻈَﺔً ﺣﺘَّﻰ‏ ﺇِﺫَﺍ ﺟَﺂﺀَ ﺃَﺣَﺪَﻛُﻢُ ﺍﻟْﻤَﻮْﺕُ ﺗﻮَﻓَّﺘْﻪُ ﺭُﺳُﻠُﻨَﺎ ﻭَ ﻫُﻢْ ﻟَﺎﻳُﻔَﺮِّﻃُﻮﻥَ
ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﻭﺳﺖ ﻛﻪ ﻗﻬﺮ ﻭﺍﻗﺘﺪﺍﺭﺵ ﻣﺎﻓﻮﻕ ﺑﻨﺪﮔﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻧﮕﻬﺒﺎﻧﺎﻧﻰ ﺑﺮ ﺷﻤﺎ ﻣﻰ‏ﻓﺮﺳﺘﺪ،
ﺗﺎ ﺁﻧﻜﻪ ﭼﻮﻥ ﻣﺮﮒ ﯾﻜﻰ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﻓﺮﺍ ﺭﺳﺪ، ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﮔﺎﻥ ﻣﺎ ﺟﺎﻥ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯﮔﯿﺮﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻛﺎﺭ ﺧﻮﺩ، ﻫﯿﭻ ﻛﻮﺗﺎﻫﻰ ﻧﻜﻨﻨﺪ.

 6
 أوَلَمْ یَنظُرُواْ فِى مَلَکُوتِ السَّمَوَتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَا خَلَقَ اللَّهُ مِن شَی‏ءٍ وَ أَنْ عَسَى‏ أَن یَکُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فَبِأَىِ‏ّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُون َاعراف185
 آیا در ملکوتِ آسمان‏ها و زمین و هرچه خدا آفریده، به دقّت نمى‏نگرند ؟!
 تا بدانند آفرینش همه‏ى آنها هدفدار است، نه بیهوده و اینکه شاید زمان مرگ آنان نزدیک شده باشد؟
پس بعد از این (آیات روشن)، به کدام سخن ایمان خواهند آورد؟

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">