تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات

نام های معاد و قیامت


برزخ چیست؟ ویژگی های عالم برزخ . برزخ و ارواح سه گانه

دلایل معاد. زنده شدن گیاهان، اصحاب کهف

رجعت . مرگ. اعراف چیست؟

قضای الهی، تقدیرات الهی. محو و اثبات. الخیر فی ما وقع. شانس. رزق روزی

«روح» در آیات قرآن . جن در قرآن

بهشت و دوزخ ، تجسم اعمال انسان . اوصاف بهشتیان

تصویرگری در قرآن از قیامت. ۸ دوربین مدار بسته خدا

عالم ذر کجاست . پوچ گرائئ . پل صراط . خوردنی های دوزخیان

                   شانس و بخت از دیدگاه آموزه های دینی ارتباط شانس با قضا و قدر


کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است

قضا در لغت به معنای حکم است. در فرهنگ قرآنی، قضای الهی به معنای حکم قطعی و حتمی خداوند درباره امری است که دراین صورت هیچگونه تغییر و تخلف به وقوع نمی پیوندد. بر پایه این معنا، قضای الهی اخص از قدر الهی است (مفردات الفاظ ص674) قدر الهی، حکم کلی خداوند است که قابل تغییر میباشد و میتواند تحت تاثیر عواملی چون تصحیح و اصلاح رفتار آدمی، بداء الهی و مانند آن تغییر یابد

خداوند در آیات 22 و 23 حدید به تأثیر اعتقاد به قضا و حاکمیت حتمی الهی در زندگی بشر اشاره میکند و توضیح میدهد که چنین اعتقاد و باوری میتواند موجبات آرامش و رفع نگرانی انسان شود، زیرا همه حوادث و رخدادهای جهان براساس قضای الهی انجام میشود و اراده و مشیت خداوندی در آن دخالت مستقیم دارد.

هیچ مصیبتى نه در زمین و نه در نفسهاى شما [= به شما] نرسد مگر آنکه پیش از آنکه آن را پدید آوریم در کتابى است این [کار] بر خدا آسان است

 

مَا أَصَابَ مِن مُّصِیبَةٍ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی أَنفُسِکُمْ إِلَّا فِی کِتَابٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسِیرٌ ﴿22

تا بر آنچه از دست‏شما رفته اندوهگین نشوید و به [سبب] آنچه به شما داده است‏شادمانى نکنید و خدا هیچ خودپسند فخرفروشى را دوست ندارد

 

لِکَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ ﴿23﴾

  البته قدر الهی نیز با همه کلی بودن آن، دارای اندازه معین و مشخصی است و این گونه نیست که جزئیات و اندازه ها در آن مشخص نشده باشد، بلکه خداوند برای هر چیزی، قدری قرار داده است که پس از حصول همه مقتضیات و شرایط، به شکل قضا و حکم قطعی اجرایی می شود و هستی تحقق می یابد. با تأمل در شب قدر می توان دریافت که چگونه کلیات سرنوشت آدمی در آن شب نوشته می شود ولی حتمیت و قطعیت یابی آن به شکل قضای الهی پس از حصول تمام شرایط و مقتضیات آن است.

انسانها نیز می بایست به قضای الهی راضی و خشنود باشند و با ذکر و تسبیح خداوند در اوقات مختلف زمینه دست یابی به مقام رضا از قضای الهی را در خود فراهم آورند (طه129 و130) از توصیه های خداوندی صبر بر قضا و اراده الهی است که در آیاتی از جمله 129 و 130 طه و 48 طور و 48 قلم و 24 انسان و 8 تین به آن توجه داده

و اگر سخنى از پروردگارت پیشى نگرفته و موعدى معین مقرر نشده بود قطعا [عذاب آنها] لازم مى‏آمد 

 

وَ لَوْلَا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّکَ لَکَانَ لِزَامًا وَ أَجَلٌ مُسَمًّى ﴿129

پس بر آنچه مى‏گویند شکیبا باش و پیش از بر آمدن آفتاب و قبل از فرو شدن آن با ستایش پروردگارت [او را] تسبیح گوى و برخى از ساعات شب و حوالى روز را به نیایش پرداز باشد که خشنود گردى

 

فَاصْبِرْ عَلَى مَا یَقُولُونَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِهَا وَ مِنْ آنَاء اللَّیْلِ فَسَبِّحْ وَ أَطْرَافَ النَّهَارِ لَعَلَّکَ تَرْضَى ﴿130﴾

صبر بر قضای الهی موجب تقویت باور به ربوبیت و حکمت الهی است؛ زیرا کسی که به قضای الهی باور دارد و بر آن صبر میکند میداند که خداوند بی حکمت و هدفی، امری را تحقق نمی بخشد و رخدادی را نمی آفریند و پدیده ای را ایجاد نمیکند

بنابراین صبر بر قضای الهی به معنای باور استوار و ایمان به حکمت و ربوبیت الهی و تقویت آن در دل و جان آدمی است. مؤمن در پیمودن راه حق و صواب، مطمئن و امیدوار است و سرزنش و ملامت هیچ لائمی، او را مأیوس نمی‌کند و به تعبیر قرآن کریم مصداق و لاخوف علیهم ولاهم یحزنون می‌شود

به‌عنوان مثال! محمد7: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرْکُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ. انسان مومنی را که با اعتقاد به قضا و قدر الهی و حساب‌های غیرمادی، مانند این آیه، به جهاد و جنگ آمده است، با انسان کافر یا شخصی که این اعتقاد را ندارد و صرفا به علل و اسباب مادی و فکر و توانایی خویش تکیه کرده و می‌جنگد، مقایسه کنید. کدام یک دارای روحیه و توان بالاتری است،‌ کسی که خدا را در کنار خود و پشتیبان خود می‌داند یا کسی که نظام علی و معلولی را به یاری طبیده است؟

در 40 توبه فَأَنزَلَ اللّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَ أَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا یا 26 توبه: ثُمَّ أَنَزلَ اللّهُ سَکِینَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِینَ وَأَنزَلَ جُنُودًا لَّمْ تَرَوْهَا 26 احزاب ...وَ قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِیقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِیقًا... که نشان ‌دهنده تأثیر سازنده اعتقاد به قضا و قدر الهی به معنای دخالت عوامل معنوی در عوامل مادی است. اعتقاد به از تو حرکت، از خدا برکت مخرب است یا سازنده؟

وقتی مؤمن، معتقد باشد که اگر تقوا پیشه کند و حساب‌های مادی را که سود آنی و محسوس و مستقیم دارند ولی با تقوا ایمان و شرع متناسب نیستند به‌وسیله او کنار گذارده شود، مطابق وعده الهی، در زندگی او گشایش صورت می‌گیرد و برکت زندگی وی زیاد می‌شود، این اعتقاد، به ضرر اوست و موجب ناامیدی می‌شود؟ یا اینکه بالعکس او را در پیمودن مسیر حق استوار می‌‌کند؟

مسئله توکل که در زنده نگه داشتن و تقویت روحیه، بسیار سازنده است، ناشی از اعتقاد به قضا و قدر الهی و اعتماد به خداست. انسان مؤمن، علل و اسباب و قوانین را دارای منشاء الهی می‌داند و قانونگذار هستی را خدا می‌داند، و معتقد است که هرگاه خداوند اراده کند می‌تواند این قوانین مادی را نقض کند و قوانین معنوی را بر آنها مسلط گرداند لذا مؤمن به‌خوبی می‌تواند مفهوم معجزه و کرامت را دریابد

به‌طور کلی اعتقاد به قضا و قدر الهی برای جامعه اسلامی در حوزه‌های جهاد و دفاع، ورع و تقوا، رعایت اصول اقتصاد اسلامی، عملی نمودن اصول سیاسی اسلام بدون مماشات،‌ تقویت روحیه اجتماع و استوار ماندن در پیمودن مسیر حق و دفاع از دین، با توجه به مطالب مذکور سازنده است.

اجل همه انسانها و امتها بر اساس قضای خداوند از قبل تعیین شده و به هنگام رسیدن آن لحظه، بی هیچ تقدیم و تاخیری اتفاق می افتد. این معنا را می توان از آیاتی چند از جمله آیه 38 رعد به دست آورد. هر امری که مورد رضای الهی است همانند اجل حیات و مرگ آدمی، ثبت و ضبط شده وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلًا مِّن قَبْلِکَ وَجَعَلْنَا لَهُمْ أَزْوَاجًا وَذُرِّیَّةً وَمَا کَانَ لِرَسُولٍ أَن یَأْتِیَ بِآیَةٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ لِکُلِّ أَجَلٍ کِتَابٌ قطعا پیش از تو [نیز] رسولانى فرستادیم و براى آنان زنان و فرزندانى قرار دادیم و هیچ پیامبرى را نرسد که جز به اذن خدا معجزه‏اى بیاورد براى هر زمانى کتابى است (مجمع البیان، ج 5 و 6، ص 457)

در حقیقت مدت زندگی انسان ها و عمر ایشان مطابق قضای الهی می باشد وَ مَا کَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاَّ بِإِذْنِ الله کِتَابًا مُّؤَجَّلًا هیچ نفسى جز به فرمان خدا نمیرد [خداوند مرگ را] به عنوان سرنوشتى معین [مقرر کرده است] (آل عمران 145) و (انعام 2 و 60)

تاخیر در عذاب و مهلت دادن به اقوام و امتها نیز برخاسته از قضای الهی است و این گونه نیست که بیرون از دایره حاکمیت قضای الهی اتفاق بیفتد (هود110 و 111)

و به حقیقت ما به موسى کتاب [آسمانى] دادیم پس در مورد آن اختلاف شد و اگر از جانب پروردگارت وعده‏اى پیشى نگرفته بود قطعا میان آنها داورى شده بود و بى گمان آنان در باره آن در شکى بهتان‏آمیزند 

 

وَ لَقَدْ آتَیْنَا مُوسَى الْکِتَابَ فَاخْتُلِفَ فِیهِ وَ لَوْلاَ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّکَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ وَ إِنَّهُمْ لَفِی شَکٍّ مِّنْهُ مُرِیبٍ ﴿110

و قطعا پروردگارت [نتیجه] اعمال هر یک را به تمام [و کمال] به آنان خواهد داد چرا که او به آنچه انجام مى‏دهند آگاه است

 

وَ إِنَّ کُلاًّ لَّمَّا لَیُوَفِّیَنَّهُمْ رَبُّکَ أَعْمَالَهُمْ إِنَّهُ بِمَا یَعْمَلُونَ خَبِیرٌ ﴿111

انسان ها می توانند با کارها و رفتارهای خویش، قدر الهی را تغییر دهند، ولی قضای الهی چیزی است که تحقق و وقوع آن یقینی و حتمی است. روایت است که امیرالمومنین در سایه دیواری که کج بود نشسته بودند، ایشان حرکت می‌کنند و در سایه دیوار دیگری می‌نشینند، به ایشان عرض شد یا امیرالمومنین، از قضای الهی فرار می‌کنی؟ فرمود: از قضای الهی به قدر الهی پناه می‌برم

یعنی اگر بنشینم و دیوار خراب شود قضا و قدرالهی است زیرا در جریان علل و اسباب اگر انسانی در زیر دیواری شکسته و مشرف به انهدام بنشیند آن دیوار بر سرش خراب می‌شود و صدمه می‌بیند و این خود قضا و قدر الهی است و اگر خود را کنار بکشد از خطر مصون می‌ماند این نیز قضا و قدر الهی است

عدم تغییرحکمت الهی با اسباب و توسلات
یکی از سنت های الهی، سنت اسباب است. به این معنا که برای تحقق هر چیزی از اسباب استفاده می شود و اسباب ،مجاری فیض الهی هستند. این بدان معناست که نقش اسباب، نقشی بی بدیل است و چیزی جایگزین اسباب نمی شود. البته اسباب منحصر در اسباب مادی نیست، بلکه اسباب غیر مادی چون دعا و نیایش نیز نقشی چون دیگر اسباب یا حتی برتر دارند.
حضرت امیر المؤمنین ع :
ابی الله ان یجری الاشیاء الّا باسبابها؛ خداوند ابا می کند که جریان امور جز به اسباب باشد (بحارالانوار ج2 ص90)

پس افعال و اشیاء را به وسیله اسبابشان به جریان می اندازد. از این رو شناخت اسباب هر چیزی بسیار مهم و اساسی است تا بتوان با به کارگیری آن به هدف و مقصد رسید. آیه 35 مائده به مردم فرمان می دهد که برای رسیدن به او از وسایل استفاده کنند: وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ از جمله مهمترین این وسایل، اهل بیت (ع) هستند که میتوان با توسل به آنان به خدا تقرب جست و مشکلات خود را حل و فصل کرد و محبت و رحمت الهی را جلب نمود.
تغییر ناپذیری حکمت الهی
اگر چیزی می بایست بر اساس حکمت حکیمانه الهی تحقق یابد، باید تحقق پیدا کند. مشیت های خداوندی همواره حکیمانه و بر اساس حکمت است و هیچ عامل و سبب و وسیله ای نمی تواند این مشیت حکیمانه را تغییر داده و تبدیل کند. امام سجاد (ع):
یَا مَنْ لَاتُبَدِّلُ حِکْمَتَهُ الْوَسَائِلُ ای خدایی که حکمتش را وسایل تبدیل نمیکند. (صحیفه سجادیه دعای13)

پس کارکرد توسل و وسایل حتی دکتر و دوا و درمان و دعا و مانند آن تا جایی است که مشیت مبتنی بر حکمت نباشد و اگر جایی حکمت، اقتضای چیزی کرد، دیگر تبدیل و دگرگونی در آن راه نخواهد یافت. اینجاست که باید راضی به حکمت و مشیت الهی شد و گفت : راضی به رضای توام ای خدا!

1- تناسب و همراهی اعتقاد به قضا و قدر الهی و جاهایی که عقل و تدبیر بشری راه ندارند و اراده بشری کارساز نیست و اعتقاد به اختیار و اراده بر سرنوشت انسان مطابق دیدگاه حضرت(ع)

2- سرچشمه گرفتن موجودات و اعمال بشری از اراده الهی

3- عدم توانایی موجودات در مقابل قضا و قدر محتوم

4- عجز بشری از درک کامل مفهوم قضا و قدر الهی

5- تفکیک میان قضا و قدر محتوم و غیر محتوم و بیان آن که اگر همه قضاءها حتمی باشد و انسان مختار نباشد، خلقت جهان و انسان بیهوده و لغو است، اگر انسان مختار نباشد، فلسفه نبوت و کتب آسمانی زیر سئوال می‌روند.

زمان تغییر تقدیر و سرنوشت هر ساله در شب قدر هر انسانی با رفتاری که در طول سال در پیش گرفته، سرنوشت سال آینده خود را تغییر میدهد. کلام رسول خدا(ص) : لا یَردّ القضاء الا الدعا. جز دعا چیزی قضاء و قدر الهی را تغییر نمیدهد. از این رو اگر خداوند امری را برای انسان مقدر کرده باشد، فرد می تواند با اعمال و رفتار صالح و یا شر خود، در آن تغییر حاصل کند، البته به شرطی که آن امر حتمی و قطعی نباشد

و در واقع خداوند آنچه که خیر است را برای مؤمن مورد قضاء و قدر قرار میدهد، و در مورد دیگران، آنها را رها کرده و به خود وا میگذارد. خداوند هرگز شر و بدی را نیافریده است؛ بلکه آنچه ما از آن به شر و بدی یاد میکنیم در حقیقت فقدان خیری است که به سبب فقدان ظرفیت تمام و کمال در چیزی رخ مینماید

خداوند در هنگام آفرینش هر چیزی به جنبه مثبت و خیر آن چیز نگاه میکند و زمانی اقدام به آفرینش آن چیز میکند که ظرفیت خیر او بر شر سنگینی کند و بچربد

بنابراین، ابلیس که ما از آن به شر مطلق یاد میکنیم، بلکه ظرفیت وجودی او متمایل به خیر بوده. البته باید توجه داشت که آفریده های الهی دو دسته هستند؛ گروهی که دارای مشیت، اراده، اختیار و آزادی انتخاب هستند

در آیات قرآنی بارها به این مهم توجه داده شده که انسان، بدی و شر را خود میسازد و افزایش میدهد و خداوند جز خیر نمی آفریند و نمیخواهد وَ مَا أَصَابَکُم مِّن مُّصِیبَةٍ فَبِمَا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَ یَعْفُو عَن کَثِیرٍ (شوری30) و (نساء79)

اتفاق و رخدادی در هستی به سبب آنکه در چارچوب عدالت و حکمت الهی تحقق می یابد و خداوند به عنوان رب العالمین در حال پروردگاری و ربوبیت جهانیان است، انسان ها با علم ناقص خودشان نمی توانند چنین تحلیل و تبیینی از رخدادها داشته باشند. لذا چیزی را خیر می ببینند که جز شر و بدی برای آنان نیست و یا امری را بدمی شمارند، در حالی که جز خیر برای آنان نیست.

خداوند در این باره می فرماید: چه بسا از چیزی کراهت دارید، در حالیکه خیر و صلاح شما در آن است. خدا می داند و شما نمیدانید. (بقره216)؛ هر چه پیش آید، خوش آید همه آنچه در جهان آفریده شده دارای خیر است. کلیت هستی در مسیر خیر مطلق حرکت میکند

بر شما کارزار واجب شده است در حالى که براى شما ناگوار است و بسا چیزى را خوش نمى‏دارید و آن براى شما خوب است و بسا چیزى را دوست مى‏دارید و آن براى شما بد است و خدا مى‏داند و شما نمى‏دانید 

 

کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَّکُمْ وَ عَسَى أَن تَکْرَهُواْ شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ وَ عَسَى أَن تُحِبُّواْ شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّکُمْ وَ اللّهُ یَعْلَمُ وَ أَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ ﴿216

الخیر فی ما وقع؛ یعنی خیر در آن چیزی است که واقع شده و اتفاق افتاده؛ زیرا آنچه اتفاق افتاده و رخ نموده است در چارچوب کلی رسانیدن موجودات و هستی به هدف نهایی و غایی است؛ زیرا اگر این امری که رخ نموده برخلاف حرکت کلی تاریخ و فلسفه آن باشد، اتفاق نمی افتد و خداوند مالک و عالم و قادر اجازه نمی داد تا چنین مانع بزرگ و یا حتی کوچکی در مسیر شدن های کمالی هستی تحقق یابد

بنابراین، ضرب المثل فارسی «هرچه پیش آید خوش آید» برگرفته از آموزه های قرآنی از جمله آیه 216 بقره و 11 نور و مانند آن است. ما باید تسلیم تقدیر الهی باشیم و بدانیم که اموری که خارج از اختیار ما پدید می آیند یقینا دارای مصلحتهایی هستند هر چند ما نتوانیم بدان ها پی ببریم.

در حقیقت کسانى که آن بهتان [داستان افک] را [در میان] آوردند دسته‏اى از شما بودند آن [تهمت] را شرى براى خود تصور مکنید بلکه براى شما در آن مصلحتى [بوده] است براى هر مردى از آنان [که در این کار دست داشته] همان گناهى است که مرتکب شده است و آن کس از ایشان که قسمت عمده آن را به گردن گرفته است عذابى سخت‏خواهد داشت

 

إِنَّ الَّذِینَ جَاؤُوا بِالْإِفْکِ عُصْبَةٌ مِّنکُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَّکُم بَلْ هُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ لِکُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُم مَّا اکْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَ الَّذِی تَوَلَّى کِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِیمٌ ﴿11

قدرت الهی یکی از اسمای الهی، قادر است و خداوند بارها خود را به این نام ستوده است. آیه 129 بقره و آیات 17 تا 20 ص و بسیاری از آیات دیگر بیان می کند، قدرتی آمیخته با حکمت است

بر آنچه مى‏گویند صبر کن و داوود بنده ما را که داراى امکانات [متعدد] بود به یاد آور آرى او بسیار بازگشت‏کننده [به سوى خدا] بود

 

اصْبِرْ عَلَى مَا یَقُولُونَ وَ اذْکُرْ عَبْدَنَا دَاوُودَ ذَا الْأَیْدِ إِنَّهُ أَوَّابٌ ﴿17

ما کوهها را با او مسخر ساختیم [که] شامگاهان و بامدادان خداوند را نیایش مى‏کردند

 

إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبَالَ مَعَهُ یُسَبِّحْنَ بِالْعَشِیِّ وَالْإِشْرَاقِ ﴿18

و پرندگان را از هر سو [بر او] گرد [آوردیم] همگى [به نواى دلنوازش] به سوى او بازگشت‏کننده [و خدا را ستایشگر] بودند

 

وَ الطَّیْرَ مَحْشُورَةً کُلٌّ لَّهُ أَوَّابٌ ﴿19

و پادشاهیش را استوار کردیم و او را حکمت و کلام فیصله‏دهنده عطا کردیم

 

وَ شَدَدْنَا مُلْکَهُ وَ آتَیْنَاهُ الْحِکْمَةَ وَ فَصْلَ الْخِطَابِ ﴿20

به این معنا که خداوند با آن که قدرت بر انجام هر چیزی دارد و تمامی قدرت ها از آن اوست (بقره156 و یونس65) ولی این قدرت در چارچوب حکمت است و بیرون از اهداف معقول کاری را انجام نمیدهد

از ویژگی های قدرت خداوند، متانت و استحکام (ذاریات58)، انجام هرکاری (بقره20) بی آن که نیازمند بکارگیری اسباب و ابزار باشد (نحل40 و یس82 و غافر68)، قاهر و شکست ناپذیر (بقره129) فوق العادگی (نساء84) و مانند آن است

امام صادق(ع) : لاجبر و لاتفویض بل امر بین الامرین؛ نه جبر و نه اختیار بلکه امری میان این دو امر است (بحارالانوار ج5 ص21 و 71) با توجه به معانی قضا و قدر و نیز دایره اراده و اختیار انسان، دانسته میشود که چیزی به نام شانس و بخت به معنای تقدیر قابل تغییر وجود ندارد و اینطور نیست که حوادث و رخدادها در جهان اتفاقی رخ دهد و تصادفی پدیدار گردد.

علامه شهید مرتضی مطهری می نویسد: هیچ چیز در عالم از روی تصادف و اتفاق رخ نمیدهد. همه چیز در نظامی متقن، متکی بر سلسله علل خویش هستند. خوش شانسی و بدشانشی بیش از آن که معلول علتهای ناشناخته باشد، دستاورد تفکر و اندیشه هرشخص درباره خویش است. قرآن قاعده ای کلی در این گونه موارد ارائه میدهد ما اصابک من سیئه فمن نفسک آنچه از بدی ها به تو میرسد، دستاورد عمل خودت است (نساء97)

مقام محو و اثبات

یکی از اصطلاحات قرآنی و روایی، محو و اثبات است. این اصطلاح هم ارتباط تنگاتنگی با مسئله تقدیر و سرنوشت دارد؛ زیرا این اصطلاح بیانگر امکان تغییر در مقام تقدیر است. محو در لغت به معنای برطرف کردن اثر، پاک کردن نوشته و نقش و از میان بردن آن است

اثبات نیز به معنای ثابت گردانیدن و ضد سلب آمده (مفردات الفاظ ص762 و 171؛ لسان العرب ج13 ص43) در قرآن محو در مقابل اثبات و هر دو در کنار ام الکتاب قرار گرفته (رعد39) از واژه محو و اثبات به لوح محو و اثبات و از ام الکتاب به لوح محفوظ نیز یاد شده که آنچه در لوح محو و اثبات ثبت است، قابل تغییر بوده و ممکن است تغییر یافته و محو گردد؛ اما آنچه در لوح محفوظ آمده غیر قابل تغییر است

البته حکم محو و اثبات، بر همه حوادث عالم عمومیت دارد (المیزان ج11 ص375) براساس آموزه های قرآنی، تقدیرهای پیشین الهی براساس مشیت او، قابل محو و اثبات و تغییر و تحول است (رعد39)

نمونه های عینی
در حالات اولیای الهی، نمونه های گوناگونی از رضا و تسلیم نقل شده :
الف: حضرت ایوب(ع) با آن همه بلاها و رنج ها که دچارش شد، حالت رضای خویش را از دست نداد و قرآن، او را به صبر و رضا ستود.
ب: حضرت یعقوب(ع) نیز وقتی به فراق یوسف(ع) دچار شد و فهمید که تقدیر الهی بر آن است، با گفتن فصبر جمیل تسلیم بودن خود را در برابر خدا و خواست او ابراز کرد.
ج: حضرت ابراهیم(ع)، وقتی فرمان ذبح فرزندش اسماعیل(ع) را دریافت کرد و فهمید که باید در این آزمون الهی، مراتب ایمان و توحیدش را به اثبات برساند، فرزند عزیزش را به قربانگاه برد و کارد بر حلقومش نهاد.
د: حضرت اسماعیل(ع) نیز، در آزمون یاد شده همراه صبر و رضای پدر گام برداشت و چون فهمید که فرمان ذبح از سوی خداست، اظهار رضا و تسلیم کرد و گفت: ای پدر! آنچه را مأموری اجرا کن، مرا صابر خواهی یافت. و چون هر دو تسلیم شدند و راضی گشتند (فلما اسلما...) و اسماعیل(ع) را بر زمین خواباند تا ذبح کند، فرمان خدا رسید و قربانی دیگری به جای او ذبح شد.
ه: امام حسین(ع) در آزمون سخت الهی در عاشورا، با فدا کردن همه عزیزانش در راه خدا، بر همه آن سختی ها صبر و شکیبایی نشان داد و در واپسین لحظات هم در قتلگاه، با جمله الهی رضی بقضاءک و تسلیما لامرک... سرود رضا و تسلیم سر داد.

       رضا به قضای الهی در آموزههای حسینی

امام حسین(ع) در حرکت به سوی کربلا در پاسخ به فرزدق شاعر معروف فرمودند: ان نزل القضاء بما نحب فنحمدالله علی نعمائه و هو المستعان علی اداء الشکر و ان حال القضاء دون الرجاء فلم یعتد من کان الحق نیته و التقوی سریرته (مقتل الحسین ابومخنف ص128) اگر جریان قضا و قدر موافق آرزوی ما در آمد خدا را سپاس میگوییم و از او برای ادای شکر کمک میخواهیم و اگر برعکس، قضای الهی برخلاف آنچه ما آرزو میکنیم جریان یافت، باز هم کسی که قصد و هدفی جز حقیقت ندارد و سرشتش سرشت تقواست، زیان نکرده. به هر حال هرچه پیش آید خیر است. من خدا را سپاس میگویم، هم برای روزهای خوشی و هم برای روزهای سخت. 

در طریقت پیش سالک هر چه آید خیر اوست   در صراط المستقیم ای دل کسی گمراه نیست
بر در میخانه رفتن کار یک رنگان بود           خود فروشان را به کوی می فروشان راه نیست
هرچه هست از قامت ناساز بیاندام ماست   ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست(دیوان حافظ)

راضی بودن به قضای الهی بالاترین ارزش اخلاقی است که با گذر از قله یقین میتوان به آن دست یافت. امام سجاد(ع) فرمود: بالاترین درجه زهد، پایینترین درجه ورع است و بالاترین درجه ورع، پایینترین درجه یقین است و بالاترین درجه یقین، پایینترین درجه خشنودی از خداست

در گفتار دیگر میفرمایند: راضی بودن به قضای ناخوشایند الهی، بالاترین مرتبه پرهیزگاران و متقین است. (میزان الحکمه ج4 ص474) امام صادق(ع): پیامبر(ص) هیچگاه درباره کاری که گذشته بود نمیفرمود: ای کاش جز این بود (همان ص391)
جابر بن عبداله انصاری خدمت امام باقر(ع) رسید. در آن وقت پیری، ضعیف و عاجز شده بود. حضرت از حالش جویا شدند. گفت: اکنون در حالی هستم که پیری را از جوانی و مرض را از صحت و مرگ را از زنده بودن بهتر می
خواهم. امام فرمود: اما اگر خداوند مرا پیر کند پیری را، اگر جوانم کند جوانی را، اگر مریض شوم مرض را، اگر شفا دهد شفا را، اگر بمیراند مرگ را و چنانچه زنده نگهدارد زندگی را میخواهم. (هرچه او بخواهد میخواهم)

جابر همین که این سخن را شنید صورت آن حضرت را بوسید و گفت: پیامبر(ص) درست فرمود که تو آنقدر زنده میمانی تا یکی از فرزندانم را ملاقات میکنی که نام او باقر است و علم را میشکافد. (هزار و یک حکایت اخلاقی ص 314)

آیا سرنوشت، قابل تغییر است؟

بسیاری از رفتارهای ما تحت تأثیر بینش و نگرش ما نسبت به قضا و قدر قرار می گیرد. قدر، مقدر را حتمی نمی کند و احتمال عدم وقوع دارد، اما هنگامی که مورد قضا واقع شد، چاره ای جز وجود و تحقق ندارد. (المیزان،ج 13ص 72- 75) البته از آیه 10 ابراهیم و 2 تا 4 نوح چنین استنباط میشود که یکی از راه های تغییر تقدیر و مقدرات الهی، درخواست های پیامبران و اجابت آن از سوی خداوند است

[نوح] گفت اى قوم من من شما را هشدار دهنده ‏اى آشکارم

 

قَالَ یَا قَوْمِ إِنِّی لَکُمْ نَذِیرٌ مُّبِینٌ ﴿2

که خدا را بپرستید و از او پروا دارید و مرا فرمان برید

 

أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اتَّقُوهُ وَأَطِیعُونِ ﴿3

[تا] برخى از گناهانتان را بر شما ببخشاید و [اجل] شما را تا وقتى معین به تاخیر اندازد اگر بدانید چون وقت مقرر خدا برسد تاخیر بر نخواهد داشت

 

یَغْفِرْ لَکُم مِّن ذُنُوبِکُمْ وَ یُؤَخِّرْکُمْ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى إِنَّ أَجَلَ اللَّهِ إِذَا جَاء لَا یُؤَخَّرُ لَوْ کُنتُمْ تَعْلَمُونَ ﴿4

اما باید دانست که آنچه به عنوان عامل اصلی تغییر در مقدرات الهی میشود، تغییر رفتار و عملکرد خود مردم است؛ از این رو خداوند به مردم هشدار میدهد که حتی اگر پیامبر(ص) نیز بخواهد، تغییری در مقدرات امتها و ملتها پدید نخواهد آمد. (یونس48 تا50)

و مى‏گویند اگر راست مى‏گویید این وعده چه وقت است

 

وَ یَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْوَعْدُ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ ﴿48

بگو براى خود زیان و سودى در اختیار ندارم مگر آنچه را که خدا بخواهد هر امتى را زمانى [محدود] است آنگاه که زمانشان به سر رسد پس نه ساعتى [از آن] تاخیر کنند و نه پیشى گیرند

 

قُل لاَّ أَمْلِکُ لِنَفْسِی ضَرًّا وَلاَ نَفْعًا إِلاَّ مَا شَاء اللّهُ لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ إِذَا جَاء أَجَلُهُمْ فَلاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَ لاَ یَسْتَقْدِمُونَ ﴿49

بگو به من خبر دهید اگر عذاب او شب یا روز به شما دررسد بزهکاران چه چیزى از آن به شتاب مى‏خواهند 

 

قُلْ أَرَأَیْتُمْ إِنْ أَتَاکُمْ عَذَابُهُ بَیَاتًا أَوْ نَهَارًا مَّاذَا یَسْتَعْجِلُ مِنْهُ الْمُجْرِمُونَ ﴿50﴾

زمان تغییر تقدیر و سرنوشت در حقیقت شب قدر همانند یک تبدیل گر و تغییردهنده عمل میکند. کسانیکه در طول سال، عملکرد و رفتار خوب و اصلاحی داشتند، در شب قدر سرنوشت دیگری را برای خود رقم میزنند و خوشبختی را برای سال آینده خود مینویسند. از امام صادق(ع) روایت شده زمانی که شب قدر فرا رسد، فرشتگان، روح و نویسندگان الهی به آسمان دنیا فرود می آیند

 چگونه در مصیبت ها و سختی ها، خیر و حکمتی نهفته است؟

برای خیلی ها این پرسش مطرح می شود که چرا ما هرگاه با مصیبت و گرفتاری مواجه می شویم، و نخستین تحلیل و توصیف ما از آن این است که در آن خیری بوده؟ کل یوم هو فی شان. باور به این که خداوند مالک هستی است درکنار باور به ربوبیت، حکمت، علم،قدرت و مانند آن موجب می شود تا انسان مومن بپذیرد که هیچ چیزی در جهان بیرون از دایره اراده و مشیت الهی نیست

از آن جایی که خداوند جهان را بر اساس حکمت و فلسفه ای آفریده و آن را ربوبیت و پروردگاری می کند تا به هدف غایی برسد، پس هر چیزی که در جهان اتفاق می افتد در این چارچوب معنا پیدا می کند. همچنین می دانیم که خداوند هرگز شر و بدی را نیافریده است؛ بلکه آنچه ما از آن به شر و بدی یاد می کنیم در حقیقت فقدان خیری است که به سبب فقدان ظرفیت تمام و کمال در چیزی رخ می نماید

خداوند در هنگام آفرینش هر چیزی به جنبه مثبت و خیر آن چیز نگاه می کند و زمانی اقدام به آفرینش آن چیز می کند که ظرفیت خیر او بر شر سنگینی کند و بچربد. بنابراین، ابلیس که ما از آن به شر مطلق یاد می کنیم، در حقیقت این گونه نیست، بلکه ظرفیت وجودی او متمایل به خیر بوده. البته باید توجه داشت که آفریده های الهی دو دسته هستند؛ گروهی که دارای مشیت، اراده، اختیار و آزادی انتخاب هستند.

در این صورت، ممکن است که شر در چیزی بر خیر آن غلبه کند و فساد در زمین و آسمان پدید آید (نساء119 روم41) هر انسانی خود را با افکار و اعمال خویش می سازد و ماهیت وجودی خود را تغییر می دهد. این گونه است که ابلیس سازه وجودی خویش را از ظرفیت خیری بیشتر، به ظرفیت شری تبدیل کرده

در برابر مصیبت ها چه واکنشی مناسب است؟

انسان ها در دنیا بنا به عللی از جمله گناه و امتحان، دچار مصیبت شدید و گرفتاری بزرگ می شوند به گونه ای که تحمل آن برای آنان سخت و دشوار می شود و گویی تمام ورق زندگی برگشته است. بسیاری از مردم تحت فشار مصیبت، دچار بحران های روحی و روانی شده و در انتخاب راه و ادامه مسیر، سرگردان و شکاک می شوند. افسردگی و بدتر از آن خودکشی از جمله بازتاب ها و واکنش های اینان درمقابل مصیبت هاست.
مصیبت، عامل بیداری و ابزار امتحان

خداوند در آیات 155 و 156 بقره هشدار میدهد که انسان در طول زندگی کوتاه خود در دنیا همواره گرفتار مصیبت های مالی و جانی زیانباری خواهد شد که برپایه سنت امتحان و ابتلاء صورت میگیرد. فلسفه این دسته از مصیبت ها، اهدافی چند ساله است که در آیات قرآنی به آن توجه داده شده

امیرمؤمنان علی(ع) درذیل آیات 22 و 23 حدید که در تحلیل و تبیین فلسفه مصیبت وارد شده می فرماید: تمام زهد در میان دو کلمه قرآن است و آنگاه آیه مذکور را قرائت فرمود (نهج البلاغه حکمت439) اینکه انسان به سبب از دست دادن داشته ها یا بدست آوردن نعمت ها، اندوهگین و شاد نشود و همه را حکمت ربوبی الهی بداند، خود مهمترین فلسفه آن دسته از آزمون ها و امتحانات است که در شکل مصیبت و نعمت بروز میکند الانسان علی نفسه بصیره ولو القی معاذیره هر انسانی به حقیقت خود بصیرت و آگاهی تمام و دقیقی دارد هرچند که عذرتراشی کرده و کارهایش را توجیه کند. (قیامت14 و15) اینگونه است که خداوند با مصیبتها و نعمتها بندگانش را می آموزد.

مصیبت های کیفری اگر فرد یا جامعه ای گناه و نابهنجاری را انجام دهند، می بایست در انتظار طبیعی آثار و پیامدهای آن در همین دنیا افزون بر آخرت باشند. خداوند در آیاتی چند، بسیاری از مصیبت ها را بازتاب گناه و عمل خود انسان میداند (165 آل عمران، 62و 79نساء، 49مائده، 47قصص) در این آیات به صراحت و روشنی بیان شده بازتابی از کارهای ناپسند و نادرست خود اوست

کسی که کفر میورزد، افزون بر عذاب های اخروی می بایست در انتظار مصیبت و عذاب های دنیوی نیز باشد (رعد31) این عذاب ها آنچنان سخت و شکننده است که گاه ملتی را از پا در می آورد، هرچند که گمان کنند به سبب عوامل طبیعی چون سیل و زلزله و توفان و یا جنگ کشته و یا نابود شده اند، ولی اگر به ملکوت و باطن اینها توجه کنند، درخواهند یافت که اینها همه نتایج کفر و بدکاری های خود آنان است

کفر، عصیان و نافرمانی خدا و پیامبر (رعد31؛ آل عمران165). از آیات60 و 62 نساء برمی آید که پذیرش حاکمیت و حکومت طاغوت و اطاعت از آنان، یکی از موجبات ابتلای مردم به مصیبت و مشکلات سخت است. خداوند در آیه 156 بقره و آیه 47 قصص، هدف از مصیبت ها و گرفتاری ها را بیدار کردن فطرت می داند

در حقیقت گرفتاری ها و مصیبت ها مایه بیداری و تجلی فطرت توحیدی انسان ها می شود و انسان ها با هر مصیبتی که بدان گرفتار می شوند، به خود می آیند. وقتی بستگان و نزدیکان می میرند، انسان به خود می آید و به خود می گوید این راهی است که او نیز می بایست آن را بپیماید. پس در اندیشه خودسازی می افتد و به کارهای نیک اقدام میکند و از بدی می گریزد.

زمینه های تحمل مصیبت هر دو دسته از مصیبت ها، سخت و دشوار است؛ ولی از خصوصیات مؤمن این است که تحمل مصیبت بر او آسان است. اگر به مصیبتی دچار شده بنا به حکمت الهی و به قصد ربوبیت و پرورش اوست. اینکه شعار مؤمنان صبور در هنگام مواجهه با مصیبت ها، استرجاع و گفتن جمله انالله و اناالیه راجعون است، (بقره 155 و 156)

از آن روست که ایشان دارای چنین بینش و نگرش توحیدی نسبت به هستی و امورات آن هستند. پس به سادگی با آن کنار می آیند، حتی اگر این مصیبتها از باب کیفر و مجازات باشد؛ زیرا میدانند که این مصیبت ها دستاورد گناه خود آنهاست و می بایست ضمن تحمل آن، بیدار و هوشیار شد و به سوی فطرت خداجو و کمال خواه خود بازگشت و رنگ خدایی گرفت و با خدایی و متاله شدن در مقام ربوبیت، ربانی گشت و از اشتباه، درس زندگی راستین را آموخت

چنین بینش و نگرشی نسبت به خداوند و مسایل هستی موجب میشود تا مصیبتها بر انسان گران نیاید بلکه به آسانی با آن کنار آید. چنین انسانی در برابر خداوند و افعال الهی تسلیم محض است و میگوید همه چیز از آن خدا و تحت مالکیت و حاکمیت مطلق اوست و ریشه در او داشته و به او باز میگردد. خداوندی که رحمان و رحیم است و رب العالمین می باشد.

اعتقاد به مقدر بودن مصیبتها از جانب خدا و حد داشتن آن، نیکو پنداشتن مصیبتهای خدادادی، توکل بر خدا (توبه50 تا52) و اینکه مصیبتها به دو دسته کیفری و امتحانی تقسیم میشود و دیگران نیز به کیفر و یا امتحان دچار این امور میشوند و تنها اختصاص به او یا جامعه ایمانی ندارد (آل عمران165) کمک میکند تا مصیبت بر آنان آسان شود و تحمل آن راحت گردد. مصیبت در هر دو شکل امتحان و کیفر، نیکو است؛ زیرا در صورت امتحانی بودن موجب افزایش ظرفیت، سعه و انشراح صدر انسان می شود و اسماء و صفات الهی در او بهتر و کامل تر ظهور و بروز می کنند و در صورت کیفر و مجازات بودن نیز موجب می شود تا مشکل و اشتباه خود را بشناسد و به بازسازی و خودسازی بپردازد و از بیراهه و کژراهه بیرون آید و با درنگ بیشتر در خود و ارزیابی عملکرد به بازسازی اقدام کند. از این رو همه مصیبت ها برای مؤمن شیرین و گوارا و نیکو و خوب است؛ چرا که یا پاداش دنیوی می گیرد یا پاداش اخروی از آن برداشت می کند.

آثار تحمل مصیبت کسانی که اهل توحید محض نیستند، هنگامی که با مصیبتی بزرگ و کوچک مواجه میشوند، خود را می بازند و دچار افسردگی میشوند و از لحاظ روحی و روانی فرو می پاشند و حتی به سبب نومیدی دست به خودکشی میزنند و دنیا و آخرت خود را تباه میسازند. اما کسانی که اهل توحید محض هستند و از بینش و نگرش قرآنی برخوردارند با مصیبت ها کنار می آیند. از این رو، کمتر دچار مشکلات و تبعات آن میشوند

از سوی دیگر، تحمل مصیبت از سوی آنان موجب میشود تا از رحمت الهی برخوردار شوند و مشمول صلوات خداوندی شوند و از برکات این رحمت خاص برخوردار گردند (بقره155 تا 157) خداوند به اینان بشارت های خاص میدهد و از جانب او الهاماتی را دریافت میکنند که هر یک، ایشان را صدگام به سوی خداوند و خداوندگاری نزدیک میکند و متاله و ربانی شدن آنان را تضمین میکند (حج32 و 35) اراده و عزم افراد افزایش مییابد و ظرفیت و سعه صدر و انشراح صدر آنان بالا میرود (لقمان17) و از مقام مخبتین برخوردار میشوند (حج34 و 35) و هدایت خاص الهی بر آنان نازل میشود (بقره156 و157) و در هرحالی از احسان الهی برخوردار میشوند (توبه50 تا53)

مصیبت در راه خدا از مهم ترین جلوه ایمان انسان، مصیبت در راه خدا است. کسی که خداوند وجه اوست و همه وجه خودش را متوجه جنبه وجه اللهی میکند، مصیبت در راه خدا را از هر چیزی شیرین تر و گواراتر مییابد؛ زیرا اوج عشق و دوستی میان خود و خدا را در ابتلاء و بلاء و مصیبت مییابد. از این رو گفته اند: البلاء للولاء، بلا و مصیبت به سبب ولایت و محبت است. گزارش های عاشورایی حکایت شیرین این عشق بازی میان عاشق و معشوق و محب و محبوب است

خداوند در آیه 146 آل عمران می فرماید که عاشقان بزم الهی، با مصیبت در راه خدا همانند عسل رو به رو میشوند و آنرا شیرینتر از عسل میدانند و بهترین حسن و نیکویی (توبه50 تا52) را در مصیبت در راه خدا میدانند. از این رو حضرت قاسم عرض میکند: احلی من العسل، شهادت نزد من نوشیدنی است گواراتر از عسل. و یا حضرت زینب(س) درباره مصیبت بزرگ کربلا که بر اهل بیت(ع) فرود آمده ما رایت الا جمیلا؛ هیچ چیزی جز زیبایی ندیدم.

تاثیر اعتقاد به قدرت الهی در زندگی

معیار ارزشمندی قدرت از نظر قرآن، قدرت زمانی ارزش می یابد که در مسیر تعالی و کمال آدمی و جامعه باشد. اگر قدرت به این قصد و هدف مورد توجه قرار گیرد نه تنها ارزش می شود بلکه شایسته آن است که مطلوب آدمی قرار گیرد؛

قدرت الهی یکی از اسمای الهی، قادر است و خداوند بارها خود را به این نام ستوده است. قدرت الهی چنان که آیه 129 بقره و آیات 17 تا 20 ص و بسیاری از آیات دیگر بیان می کند، قدرتی آمیخته با حکمت است. به این معنا که خداوند با آن که قدرت بر انجام هر چیزی دارد و تمامی قدرت ها از آن اوست (بقره156 یونس65)

ولی این قدرت در چارچوب حکمت است و بیرون از اهداف معقول کاری را انجام نمی دهد. از ویژگی های قدرت خداوند، متانت و استحکام (ذاریات58)، انجام هرکاری (بقره20) بی آن که نیازمند بکارگیری اسباب و ابزار باشد (نحل40 و یس82 و غافر68)، قاهر و شکست ناپذیر (بقره129) فوق العادگی (نساء84) و مانند آن است.
آثار و کارکردهای باور به قدرت الهی خداوند قادر مطلق است و بر هر چیزی تسلط بی چون و چرا دارد، به معنای آن است که خداوند هنگامی که چیزی را بخواهد و وعده آن را بدهد، قادر به انجام آن است و بی هیچ تخلفی، آن چیز تحقق خواهد یافت (کهف39 نور45)

نتیجه چنین باوری آن است که آدمی می بایست حساب کار خودش را داشته باشد و از وعید های خداوند بترسد و به اموری که فرمان داده عمل و از چیزی که نهی کرده، پرهیز کند تا گرفتار خشم الهی نشود بلکه از وعده های خداوند چون پاداش اخروی و دنیوی سود برد. (انعام14 و17 و71) خداوند در 76مائده بیان میکند که قدرت خداوند بر دفع ضرر و جلب منفعت، وی را شایسته آن کرده است تا معبود بندگان شود.

در آیه78 قصص و 15 فصلت به یکی دیگر از آثار توجه یابی به قدرت خداوند و باور و اعتقاد به آن اشاره کرده و می فرماید که به این قدرت بی پایان ازسوی انسان موجب می شود تا آدمی خود را از هرگونه تفاخر و خود بزرگ بینی حفظ کند و راه استکبار را درپیش نگیرد. چنان که این توجه به قدرت اطلاقی و بی شریک الهی موجب میشود تا آدمی در دام شرک گرفتار نیاید و چیزی را شریک خداوند قرار ندهد و به آن تمسک نجوید و از آن، چیزی چون دفع مضرت و یا جلب منفعت نخواهد. (فاطر 1تا3)

همچنین توجه انسان به قدرت مطلق خداوند موجب میشود تا به همه فرمان های الهی بی چون و چرا عمل کنیم (بقره148) و به کارهای خیری که فرمان میدهد گرایش یافته و حتی در انجام آن بر یکدیگر سبقت بجوییم. به هرحال مهمترین کارکرد و اثری که می توان برای توجه یابی انسان به قدرت مطلق الهی و باور به آن بیان داشت، رهایی از دام غرور، خودپسندی، گردنکشی، تفاخر، استکبار، اجتناب از شرک در عبادت و غیرعبادت، تمسک به قدرت بی پایان وی، گرایش به عبودیت خدا، توسل و توکل به خدا، تفویض امور به خدا، مراعات حال ناتوانان، کمک به مستمندان برای جلب محبت الهی و مانند آن اشاره کرد که در آیاتی از جمله آیات 32 تا 39 کهف، 165 بقره، 15 فصلت، 148بقره و مانند آن .
نقش و آثار تسلیم بودن در برابر تقدیرات الهی در زندگی بشر

«رضا» مرحله ای از کمال وقتی بنده، خود را در قلمرو «ربوبیت خدا» می بیند و همه تقدیرات و تدبیرات خداوند را هم بر مبنای حکمت و مصلحت میشناسد، نتیجه آن میشود که بر آنچه خدا درباره او خواسته و مقدر کرده، صبور و راضی و تسلیم میشود و هیچ اعتراضی نمیکند؛ نه نسبت به آنچه درباره خود او رقم خورده، نه نسبت به دیگران و نه آنچه در عالم هستی میگذرد

رسیدن به این کمال نفسانی، به بنده آرامش روانی می بخشد و از تلاطم روحی و تشویش و نگرانی می رهاند، همچون کشتی که در ساحل امنی لنگر می اندازد و آرام میگیرد. اگر خداوند برای بنده ای این را خواسته که فقیر باشد یا غنی، زشت باشد یا زیبا، کوتاه باشد یا بلند، سفید باشد یا سیاه، صاحب فرزند شود یا عقیم، به سلامت باشد یا بیمار، بنده مؤمن نسبت به آن راضی و اعتراضی به کار خدا نمی کند.
رضا به قضا برخی از امور و اوضاع، نتیجه تنبلی و بیکاری و بی عاری و سهل انگاری باشد، یا برخی از محرومیت ها و ناکامی ها، پیامد ظلم و اجحاف و حق کشی دیگران باشد. اینها را نباید به حساب مقدرات الهی گذاشت و به آنها رضا داد و گامی برای رفع ظلم برنداشت. ظلم پذیری با «رضا به تقدیرالهی» فرق دارد

وقتی علی رغم همه تلاش ها در محدوده توان خویش، وضعی داشت که روشن شد خدا چنین خواسته است، به خواسته الهی تن دهد و گله مند نباشد و چون از همه حکمتها و مصلحتها اطلاع ندارد، با دل سپردن به قضای الهی و پذیرش آنچه او خواسته است، به امنیت روانی و طمأنینه روحی میرسد و این جلوه ای از ولایت پذیری نسبت به پروردگار است که مولای همه است. حدیث قدسی من لم یرض بقضائی و لم یومن بقدری، فلیلتمس الها غیری (توحید صدوق ص371) هرکس به قضای من راضی نیست و به تقدیر من ایمان ندارد، پس درپی خدایی دیگر غیراز من باشد.

آنچه انسان را به این مرحله از «رضا به قضای الهی» می رساند، معرفت خداست. هرکه خداشناس تر باشد، نسبت به خواست او تسلیم تر است. امام باقر(ع): احق من خلق الله بالتسلیم لما قضی الله من عرف الله (بحار68/153) شایسته ترین مردم برای تسلیم به آنچه خداوند مقدر کرده و قضای الهی است، کسی است که خدا را بشناسد

بنابراین، انسان موحد و خداشناس، چون به حکمت الهی معتقد است و از پشت پرده هم خبر ندارد، اگر واقعا خدا باور باشد، به قضای او و تقدیر و مشیت پروردگار هم ایمان می آورد و تسلیم می شود و به این وسیله، مراتب معرفت و عبودیت و محبت خود را به مولایش ابراز و اثبات می کند.

رضا به محبوب و مکروه گاهی آنچه مقدر شده، طبق دلخواه انسان است. اینجا رضا به قضای الهی چندان هنر نیست، هنر آن است که حتی در آنچه که موافق میل ما نیست، حالت رضامندی نسبت به خواسته خدا داشته باشیم و این، اوج کمال نفسانی یک مؤمن است. امام صادق(ع) این حالت را ریشه اصلی اطاعت خدا می داند رأس طاعه الله الصبر و الرضا عن الله فیما احب العبد اوکره کافی/2/06)

سرآغاز و اساس طاعت خدا دو چیز است: صبر و رضا از خدا در آنچه بنده دوست بدارد یا کراهت داشته باشد. کسی که خدا را تنها در مسائل مورد دلخواه دوست دارد و می پسندد و رضامندی نشان می دهد، ولی در آنچه باب طبعش و موافق میلش نیست، هرچند به زبان نیاورد، ولی در باطن احساس نارضایتی دارد، از مقام «رضا» بسیار فاصله دارد

امام صادق(ع) درباره سیره حضرت رسول در این گونه موارد می فرماید: لم یکن رسول الله(ص) یقول لشیء قد مضی: لو کان غیره: (میزان الحکمه6ص8652) پیامبر خدا هرگز به آنچه گذشته است، نمی گفت: کاش غیر از این می شد! این نشان می دهد که رضا، تنها نسبت به وضع حال یا آینده نیست، نسبت به گذشته هم باید رضا داشت.

آثار رضا و تسلیم در احادیث،

 1- آرامش روحی: حضرت علی(ع) : ارض تسترح (غررالحکم/ ح3422)؛ راضی باش، تا به راحتی برسی. دقیقاً این کلام علوی، بیانگر اثر آرامش بخشی «رضا» است.
2- دفع اندوه و افسردگی: حضرت علی(ع) : نعم الطارد للهم الرضا بالقضاء؛ (همان/ح9099) چه خوب طرد کننده ای است برای غم و غصه، رضا به قضای الهی.
3- احساس غنای روحی: رسول خدا(ص) : ارض بقسم الله تکن اغنی الناس؛ (میزان الحکم/ ح3137) به قسمت الهی (در روزی) راضی باش تا از بی نیازمندترین مردم باشی .
4- پاداش الهی: پیامبر اعظم(ص) : اعطواالله الرضا من قلوبکم تظفروا بثواب الله تعالی یوم فقرکم و الافلاس؛ (مستدرک الوسائل/2/214) از صمیم دل در مقابل خداوند راضی باشید، تا در روز نیاز و تنگدستی تان (در قیامت) به پاداش الهی دست یابید.

 رضا و تسلیم، نشانه کامل ایمان و حد اعلای یقین و شکر است و از جلوه های شاکر بودن بنده، آن است که به هرچه خواسته الهی باشد، تسلیم باشد و بداند که رضایت یا نارضایتی او در مشیت خدا تأثیری ندارد. پس بهتر آنکه به آنچه مقدر شده راضی باشد، تا هم راحت باشد، هم پاداش ببرد، هم ایمانش تقویت شود

خداوند خطاب به حضرت داود(ع) فرمود: ای داود! تو هم می خواهی، من هم می خواهم، و همان می شود که من می خواهم. اگر در برابر خواسته من تسلیم باشی، آنچه را تو می خواهی، من کفایت می کنم؛ ولی اگر به اراده من تسلیم نشوی، درخواسته ات تو را به رنج می افکنم، و در نهایت نیز، جز آنچه من خواسته ام، نمی شود. (محجه البیضاء/8/09)

تهمت به خدا
رُوِیَ عَنِ الصّادِقِ عَلَیهِ السَّلامُ : قالَ مُوسی عَ:
یا رَبِّ أیُّ خَلقٍ اَبغَضُ اِلَیکَ، قالَ الَّذی یَتَّهِمُنی، قالَ وَ مِن خَلقِکَ مَن یَتَّهِمُکَ؟ قالَ نَعَم اَلَّذی یَستَخیِرُنی فَأخِیرُ لَهُ وَالَّذی أقضِی القَضاءَ لَهُ وَ هُوَ خَیرٌ لَهُ فَیَتَّهِمُنی[1] حضرت موسی «ع» عرض کرد: پروردگار من! مبغوض­ترین افراد نزد تو کیست؟ خداوند فرمود: کسی که به من تهمت می­زند

حضرت موسی (ع) عرض کرد: چه کسی به تو تهمت می­زند؟‌ کسی که از من می­‌خواهد تا برای او خیری انتخاب کنم و من هم برای او خیر انتخاب کرده و خیر می‌­خواهم و کسی که صلاح و خیر او را در چیزی می‌­بینم و آن قضا را خودم برای او فرمان می­‌دهم که برای او دارای خیر و صلاح است، امّا او به من تهمت می‌­زند.
خداوند در جواب، دو گروه از افراد را ذکر می­‌کند: یک گروه، ازخدا چیزی می­‌خواهند و رو به خدا می‌کنند و از او در خواست می­‌کنند که انتخاب کند و او هم انتخاب می­‌کند.گروه دیگر کسانی هستند که از خداوند نمی­‌خواهند برای آنها چیزی انتخاب کند، ولی خداوند که صلاح آنها را می­‌داند، با فرمان تکوینی
هدایت تکوینی همان قضا و قدر الهی است و با در نظر گرفتن خیر آنها می‌­باشد. به خداوند تهمت می‌­زنند؛ به این معنا که نعوذ بالله می­‌گویند: خداوند برای من خوب نخواسته است. و متأسفانه خیلی­‌ها توجّه به این ندارند.
انسان باید بداند که خداوند هیچ وقت برای او بد نمی­‌خواهد، بلکه خداوند که خیر مطلق است، هرچه از او صادر شود خیر است و برای هیچ موجودی بد نمی­‌خواهد و گره به کار هیچ انسانی نمی­‌اندازد؛ بلکه این خود انسان است که به خود بد کرده است و این اثر و محصول عمل او می‌­باشد. انسان باید دقّت کند در اعمال خود و ببیند چه کرده ؟ اگر انسان حنظل را که میوه­ای تلخ است بکارد، گلابی شیرین نطنز برایش می‌­آورد؟!هرگز چنین نخواهد شد. خداوند هرگز گره به کار انسان نمی اندازد، بلکه گره از کار او باز می­‌کند. بحار الانوار ج68، ص142 *
  آیت الله شیخ مجتبی تهرانی(ره)

تبیین درجات مختلف رضامندی و خشنودی افراد با ایمان در برابر خواست و تقدیرات الهی

مقام رضا علی(ع) در بیان ویژگی های شیعیان اهل بیت(ع) و متقیان می فرماید: نزلت انفسهم منهم فی البلاء کالذی نزلت منهم فی الرخاء رضا عن الله بالقضاء (نهج البلاغه خ193بحارالانوار ج 65/192) حالت و وضع روحی شان در موقعیت بلا، گرفتاری و مصیبت، مثل این است که در حالت رخاء و آسایش و رفاه به سر میبرند. همانطور که انسان در حال خوشی و آسایش از زندگی اش راضی است، گله ای ندارد و جزع و فزع نمیکند، متقین نیز در حال بلا و مصیبت همین گونه هستند. این که بلا بر آن ها نازل شده باشد یا نعمت فراوانی به آن ها رسیده باشد برایشان تفاوتی ندارد

انسان، مقتضای خلقت طبیعی انسان همین است: اگر برای این انسان، مشکل، گرفتاری یا ناراحتی پیش بیاید، زبان به جزع و فزع می گشاید و گله و شکایت میکند، ولی اگر خداوند به او نعمتی داد، سعی میکند این نعمت ها را برای خودش حفظ کند و از دیگران منع کند. (معارج19-21) به عبارت دیگر، انسان به طور طبیعی هم بخیل و هم اهل جزع و فزع است. مجموع این دو صفت را هلوع می گویند.

شکایت از خدا!!!

 در روایات داریم کسانی هستند که دلبستگی های شدیدی به دنیا، به مال، به همسر، به بچه ها و به پست و مقامشان دارند، چون اینها را از دست میدهند، از خدا دل گیر می شوند و کافر میشوند و با بغض خدا از دنیا می روند!! اینان کسانی هستند که بسیار ضعیف الایمان هستند. اما دیگرانی هستند که این قدر ضعیف الایمان نیستند که با خدا دشمنی پیدا کنند؛ اما به هر حال گله مند میشوند

بسیاری از افراد نیک، مؤمن و نمازخوان هستند که وقتی مصیبت و سختی ای برایشان پیش می آید، زبان شکایت می گشایند: خدایا! زورت به من رسیده، کس دیگری نبود؟ من چه گناهی کردم؟ بعدش هم می گویند استغفرالله! ولی در دل گله مند هستند. این هم نوعی از عکس العمل انسان در مقابل مصیبت ها و سختی ها است.

اهل صبر : کسانی که ایمان قوی تری دارند در وقت سختی ها می گویند همه این عالم وسیله آزمایش انسان است. اصلا این عالم مقدمه ای برای رسیدن آدم به حیات حقیقی . در واقع، کسانی هستند که به این توجه دارند که: ما شما را به خوشی ها و ناخوشی ها مبتلا میکنیم و می آزماییم تا مورد فتنه و آزمایش قرار بگیرید (انبیاء35) خوب می فهمند این مصیبتی که به آنان وارد شده، وسیله آزمایش است؛.

استقبال از سختی ها

 از این بالاتر هم هست. وقتی ایمان قوی تر میشود، روح انسان باز لایه ای عمیق تر می یابد و عمق بیشتری پیدا میکند و به خدا و به عالم نور نزدیک تر و ظلمت هایش کمتر میشود. پس از صبر، رضا است. یعنی نه تنها صبر میکند؛ بلکه میداند آنچه برایش پیش آمده، خیر است؛ گرچه مصیبت و گرفتاری دارد، با رنج و آوارگی همراه است، ولی او می داند خیر وی در آن است. روایتی از امام صادق(ع): من از وضع مؤمن تعجب میکنم. اگر خدا ملک دنیا را به او بدهد، خیر او در آن است و اگر بدنش را با قیچی ریزریز کنند، باز خیر او در آن است (کافی/2/62)

کسی که اختیارش را به دست خدا می دهد و می گوید خدایا هر چه صلاح من است، آن شود، دیگر خیالش راحت است که هر چه پیش آمد، همان خیرش است. این استقبال از سختی ها را مقام رضا می دانند که این مقام به دو گونه است: آگاهی آدم از تقدیر خداوند راضی است چون می داند خدا خیرش را میخواهد. در واقع، آنچه برایش مطلوب با لذات است، خیر خودش است. یعنی، مصلحت خود را می خواهد و می داند این کار را که خدا برایش پیش آورده است، همانا خیر است. این است که چنین انسانی از خدا راضی است. در واقع، اصالتا رضایتش از این است که مصلحت «خودش» تامین شده است.

نگاه معصوم

امام صادق(ع) : کیف اصبحت. گفت: آقا من الحمدلله صبح کردم، درحالی که بلا را بهتر از رخاء می خواهم، مرض را بیشتر از سلامتی و فقر را بیشتر از غنا دوست دارم. وی می پندارد که دیگر شاگرد تمام عیار مکتب امام صادق است. حضرت به وی فرمود: ما که این گونه نیستیم. آن صحابی شوکه شد و گفت: آقا! من برای این که شبیه شما شوم خیلی زحمت کشیده ام

پس، شما چطور هستید؟ امام فرمودند: ما این گونه هستیم که اگر خداوند برای ما سلامتی بخواهد، سلامتی را دوست داریم. اگر برای ما مرض را بخواهد دوست داریم. اگر او فقر را بخواهد، فقر را دوست داریم. اگر او غنا را بخواهد، غنا را دوست داریم. ما از خود خواسته ای نداریم. آن صحابی فهمید که هنوز یک لایه دیگری هم هست. آری، رضامندی مراتب بالاتری هم دارد.

توکل به خدا

  وقتی پیغمبر اکرم به معراج رفتند خدای متعال زمینه گفتگو را با پیغمبر(ص) باز کرد. پیغمبر اکرم نیز سؤالاتی پرسیدند ای الاعمال افضل؟ (بحار74/21) خدایا! چه کاری را بیشتر دوست داری؟ خطاب شد: التوکل علی و الرضا بما قسمت محبوب ترین اعمال این است که بنده بر من توکل کند و دوم این که به قضای من راضی باشد. همانا این از بالاترین محبت ها است.

اشتیاق خدا و محبت بنده!

 در روایت آمده : و اذا کان العبد فی حاله الموت، وقتی در حالت مرگ است. یک عده ای از فرشتگان می آیند و بالای سر او می ایستند. هر کدام یک جام آب کوثر و یک جام شراب بهشتی در دست دارند. در قرآن نیز تصریح شده است که: انهار من خمر لذه للشاربین (محمد51) سپس می فرماید: از این آب کوثر و از آن شراب به او می نوشانند تا سختی جان کندن از او برطرف شود. بالاترین بشارت و مژده را به او می دهند. خوشا به حالت جایگاه خوبی داری. تو وارد بر کسی می شوی که هم عزیز و کریم است و محبوب است و هم نزدیک. انتخاب این الفاظ بسیار با معنا است. الحبیب القریب، یعنی محبوب توست و هم نزدیک توست. (مستدرک الوسائل76/ ص۵۰۰)
من از آن وقتی که خودم را شناختم و تو مرا خلق کردی، در حال خوف و خشیت از تو هستم. باید گفت: این خوف غیر از خوف از عذاب است. ای بنده من راست می گویی. تو بدنت در دنیا بود، اما روحت در کنار من بود. به عبارت دیگر، راست می گویی که خبری از دنیا نداری، برای این که روح تو در دنیا نبود؛ بلکه جسدت در دنیا بود

تو آشکار و پنهانت جلوی چشم من است و من همه چیز تو را خوب می دانم. سل اعطک: پس ای بنده مهمان من، درخواستی کن تا اجابت کنم. این بهشت است، برو هر جایی که دلت می خواهد، ساکن شو و این هم جوار من است این جا سکونت کن. حال، این بنده مؤمن در جایی که دیگر نه عذابی است و نه گرفتاری، نه غم و غصه ای است می گوید: فتقول الروح الهی عرفتنی نفسک فاستغنیت بها عن جمیع خلقک: تو معرفت خودت را به من دادی و من از غیر تو بی نیازم. بهشت را می خواهم چه کار؟ بهشت غیر از تو است و تا معرفت تو را دارم، چیز دیگری نمی خواهم و این همان مقام رضا است.

مقام رضا در یک مضمونی در مناجات های امام سجاد(ع) هست که اگر رضای تو در این باشد که من را به جهنم ببرند، باز رضای تو را دوست دارم. اگر تو دوست داشتی که من جهنم بروم، من جهنم را ترجیح می دهم. به طور طبیعی، وقتی چنین ادعاهایی می شود، در آدم حالتی از عجب و غرور پیدا می شود؛

                                             رابطه آزادی انسان و وجود خدا و قضا و قدر

مسئله معروفی هست در فلسفه و کلام و اخلاق ب‌نام جبر و اختیار، آیا انسان در کارهای خود مجبور است و آزادی برای انتخاب ندارد، و یا آزاد و مختار است و در صورت آزاد بودن، رابطه آزادی با قضا و قدر چگونه تحلیل می شود. "قضا و قدر" با آزادی بشر کوچکترین منافاتی ندارد، انسان به دلیل اینکه نفخه ای است الهی میتواند از جبر و طبیعت آزاد باشد و الا اگر انسان همین اندام باشد، اراده انسان قهرا زاییده حرکات اتمها و مولکول ها خواهد بود

ژان پل سارتر : چون به آزادی ایمان و اعتقاد دارم نمی توانم به خدا ایمان و اعتقاد داشته باشم، زیرا اگر خدا را بپذیریم ناچارم قضا و قدر را بپذیرم و اگر قضا و قدر را بپذیرم آزادی فرد را نمی توانم بپذیرم و چون نمی خواهم آزادی را نپذیرم و به آزادی علاقه و ایمان دارم پس به خدا ایمان ندارم. از نظر اسلام، اعتقاد به ایمان به خدا مساوی است با اینکه انسان آزاد و مختار باشد، آزادی به معنای واقعی، گوهر انسان است

قرآن کریم خدا را بسیار بزرگ و اراده و مشیتش را عام معرفی میکند، ولی از آزادی نیز سخت دفاع میکند. قرآن میگوید: هر که به نعمتهای زودگذر بسنده کند، از آن نعمتها هر چه خواهیم به هر کس که خواهیم زود دهیم و سپس جهنم را برای او قرار دهیم که در آن داخل شود نکوهیده و دور از رحمت. و هر کس که خواستار عاقبت باشد و برای آن به مقدار لازم و شایسته کوشش کند و مومن باشد

پس اینان کوشش شان قدردانی خواهد شد. همه را - آن گروه و این گروه را - از بخشش پروردگارت مدد کنیم، و عطای پروردگارت منع شدنی نیست. آری، این است منطق قرآن. قرآن هیچ منافاتی میان قضای عام الهی و حریت و اختیار انسان نمی بیند.

تقدیر و رزق مقدر

و إن من شیء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم؛ گنجینه‌های هرچیزی تنها نزد ماست و آنها را فقط به اندازه‌های محدود و مشخص فرو می‌فرستیم. (حجر21)‏ امیر مومنان : جعل لکل شیء قدرا خداوند برای هر چیزی اندازه‌ای قرار داد. روزی هرکس را خداوند تعیین کرده

علی ع : چون انسانها مخلوق خداوندند، خدا آنها را دوست دارد و بدیشان روزی می‌دهد؛ بلکه بر خود لازم کرده که روزیشان را عطا کند؛ خداوند توسعه در رزق و روزی مردم را اراده کرده؛ روزی آنها را عادلانه تقسیم می‌کند؛ روزی بندگانش را تقدیر و اندازه می‌کند؛ و با توسعه و تضییق آن انسانها را در معرض آزمایش قرار می‌دهد؛

خداوند برای بندگان مومن خود امتیاز دیگری قرار داده و روزی آنان را از راه‌هایی که هیچ‌گاه گمانش را نمی‌برند من حیث لایحتسب می‌دهد؛ روزی هرکس از طرف خدا تقسیم و تعیین شده است؛ معنای تقدیر و روزی مقدر هیچ‌گاه لازمه‌اش تنبلی و سستی از کار و تلاش نبوده؛ بلکه اعتقاد درست به این مسئله، عامل تلاش و پیشرفت مادی معنوی مسلمانان و جامعه اسلامی است

                                                                                    بداء چیست ؟ 

بداء در اسلام، اولین بار توسط اهل بیت علیهم السلام مطرح شد. و قبل از آنان کسى این مسئله را مطرح نکرده بود. و آن این است که خداوند متعال با تغییر اسباب، مسببات را تغییر مى دهد، مثلا به علت صله رحم عمر کسى را زیاد مى کند که به والدین یا اقربایش کمک مى کند و در اثر عقوق و قطع رحم، عمر او را ناقص مى گرداند و هکذا...
و اهل سنت چون از این معنا غافل هستند لذا به شیعه حمله کرده اند بدون آنکه در گفتار شیعه دقت کنند، مثلا فخر رازى در تفسیر یمحوا الله ما یشاء و یثبت گفته است : رافضى ها مى گویند بداء بر خداوند جایز است. بداء این است که خداوند چیزى را بداند و سپس خلاف آن براى خداوند ثابت شود!
در کافى از زراره از امام باقر یا امام صادق (علیهماالسلام) نقل شده که فرمودهما عبد الله بشى ء مثل البداء خداوند با چیزى مثل بداء عبادت نشده است. و در روایت هشام بن سالم از امام صادق ع نقل نموده ما عظم الله بمثل البداء معناى این هر دو حدیث، کاملا معلوم است که یعنى تغییر اسباب، مسببات و علل و معلول در دست خداوند است. محمد بن مسلم از امام صادق ع نقل کرده ما بعث الله نبیا حتى یاءخذ علیه ثلاث خصال : الا قرار له بالعبودیة و خلع الانداد و ان الله یقدم من یشاء و یؤ خر من یشاء
خداوند متعال هیچ پیامبرى را مبعوث نکرد مگر آنکه ابتدا سه عهد را از او گرفت : اول اقرار به عبادت خداوند . دوم : از بین بردن بتها و سوم اینکه : اختیار جریانهاى عالم در دست خداوند است و آنچه را که بخواهد جلو مى اندازد و آنچه را که بخواهد به تاءخیر مى اندازد .
آیت الله خوئى در البیان مى فرماید: قضاى الهى به سه قسم تقسیم مى شود:
اول : قضایى که کسى را از بندگانش بر آن مطلع نکرده و علم مخزونى مى باشد که مخصوص خودش فرموده است . در این قضاء و علم ، بدون شک بداء واقع نمى شود. بلکه در بسیارى از روایات اهل بیت علیهم السلام وارد شده که منشاء بداء همین علم است یعنى از آن سرچشمه مى گیرد. ابوبصیر از امام صادق ع نقل کرده ان لله علمین علم مکنون مخزون لایعلمه الا هو، من ذلک یکون البداء، و علم علمه ملائکته و رسله و انبیائه و نحن نعلمه خلاصه این حدیث شریف، این است که در علم اول ، بداء حاصل نمى شود، بلکه آن ، منشاء بداء و علت بداء است

دوم : قضایى که خداوند متعال آن را به ملائکه و انبیاء خبر داده است که آن حتما واقع خواهد شد. در این قضا نیز بداء حاصل نمى شود؛ زیرا لازمه اش این است که خداوند متعال خود و ملائکه و پیامبرانش را تکذیب کند. و این محال است .
عیاشى از فضیل نقل کرده است که مى گوید: از امام باقر ع شنیدم: از امور حتمى ، امورى هستند که لامحاله واقع مى شود. و باز از امور برخى امور هستند که موقوفه و مشروط عندالله هستند

خداوند از آنها آنچه را بخواهد جلو مى اندازد و آنچه را که بخواهد محو مى کند. و آنچه را بخواهد اثبات مى کند.و کسى از بندگانش را به این مشروط واقف نکرده است. و اما آنچه رسولان خبر داده اند لامحاله انجام خواهد شد؛ زیرا خداوند نه خودش را تکذیب مى کند و نه پیامبرانش و نه ملائکه اش را :
سوم : قضایى است که خداوند آن را به پیامبر و ملائکه اش خبر داده است که آنها واقع خواهد شد ولى مشروط است به اینکه اراده خداوند برخلاف آن تعلق نگیرد. و این همان قسم است که در آن بدا واقع مى شود. روایات اهل بیت - علیهم السلام - حاکى است که خداوند متعال به انبیاء و ملائکه خبر مى دهد و نیز به ملائکه خبر مى دهد که باز اراده و مشیت مرا هنگام وقوع ، در نظر بگیرید.
امام صادق ع به ابن مسکان فرمود: چون شب قدر گردد، ملائکه و روح و کاتبان (سرنوشتها)، به آسمان دنیا نازل مى شوند و آنچه از قضاى خداوند در آن سال باشد آن را مى نویسند. و چون خداوند بخواهد چیزى را مقدم یا مؤ خر کند و یا چیزى را کم کند، به ملک امر مى کند تا آنچه را که خداوند بخواهد آن را محو کند و آنچه را اراده نماید، ثبت نماید و آن را بنویسد:
عن عبدالله بن مسکان عن ابى عبدالله علیه السلام قال : اذا کان لیلة القدر نزلت الملائکة و الروح و الکتبة الى سماء الدنیا، فیکتبون ما یکون من قضاء الله تعالى فى تلک السنة فاذا اراد الله ان یقدم شیئا او یؤ خره او ینقص شیئا امر الملک ان یمحوا ما یشاء ثم اثبت الذى اراده
على بن ابراهیم در تفسیر خود، ذیل آیه فیها یفرق کل امر حکیم مى گوید: پدرم از ابن ابى عمیر از عبدالله بن مسکان از امام باقر و امام صادق و امام کاظم - علیهم السلام - نقل کرده که همه آنها در تفسیر فیها یفرق کل امر حکیم فرمودند: خداوند هر کار حق یا باطل و هر چه در آن سال خواهد بود، در شب قدر مقدر مى کند. ولى بداء و مشیت دست خداوند است . از اجلها، ارزاق ، بلاها، عارضه ها و امراض ، آنچه بخواهد مقدم و یا موخر مى دارد و در آنها آنچه بخواهد مى افزاید و آنچه بخواهد کم مى کند:
حدثنى ابى عن ابى عمر عن عبدالله بن مسکان عن ابى جعفر و ابى عبدالله و ابى الحسن علیهم السلام فى تفسیر قوله تعالى : فیها یفرق کل امر حکیم اى یقدر الله کل امر من الحق و من الباطل و ما یکون فى تلک السنة ، و له البداء و المشیة یقدم ما یشاء و یؤ خر ما یشاء من الاجال و الارزاق و البلایا و الاعراض و الامراض ، و یزید فیها ما یشاء و ینقص ما یشاء .
این مطلب را با نقل یک روایت از امام رضا - علیه السلام - به پایان مى بریم : عن البزنطى عن الرضا علیه السلام قال :... قال ابوعبدالله و ابوجعفر و على بن الحسین و الحسین بن على و الحسن بن على و على بن ابى طالب علیهم السلام : و الله لولا آیة فى کتاب الله لحدثناکم بما یکون الى ان تقوم الساعة : یمحوا الله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب .
امام رضا ع فرمود: ابوعبدالله و ابوجعفر و على بن حسین و حسین بن على و حسن بن على و على بن ابیطالب ص فرموده اند: به خدا قسم اگر یک آیه در قرآن نبود، همه آنچه را که واقع خواهد شد، تا قیام قیامت ، به شما خبر مى دادیم. و آن آیه : یمحوا الله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب است .
یعنى : خداوند به ما خبر داده و ما مى دانیم اما ممکن است آنچه را که خبر داده عوض کند و یا تغییر دهد. این حدیث شریف ، در تفسیر عیاشى ، ج 2، ص 215 از زراره از امام باقر از امام سجادعلیهماالسلام نقل شده است

 

 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">