تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات

شیعه حقیقی و تسنن . انشعابات شیعه

 ابوبکر عمر عثمان . خلفای بنی امیه و بنی عباس

 خطبه غدیر و کتب اهل سنت و اعترافات اثبات ولایت و احادیث نورانیت یوم الدار و ثقلین

وهابیون و بدعت. خود بدعت گذارند . خدای وهابیت

پیدایش وهابیت. سلفی و وهّابی گری. دشمنی با شیعه.

شبهات وهابیت . توسل شفاعت توکل نذر زیارت قبور گریه و .....

شبهاتی از حضرت فاطمه سلام الله علیها و پاسخگویی از کتب اهل سنت

وهابیت اژدهایی در آستین اسلام . ترویج فحشا زیر پوست وهابیت سعودی . نحوه تبلیغ

فتواهای فرقه وهابیت. مناظره با عبدالوهاب. هتاکی به صحابه. تعارضات با سنت پیامبر

                          کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است

مقدمه : فرقه وهابیت ریشه در تفکر سلفى دارد که معتقد به بازگشت به شیوه علماى سلف و بازنگرى در اساس دین و پیراستن آن از بدعتها و مواردى است که بعدها به نام دین بر دین تحمیل شد، تاریخ تفکر سلفى به چند برهه تقسیم مى شود که برهه اول از آن چهره یابى چون مالک ابن انس و سفیان ثورى و برخى دیگر از محدثینى قرون اولیه مى باشد که در ادامه تجسم کامل آن را در شخصیت احمدبن حنبل مى توان یافت که پیشواى تمام وهابیون فعلى مى باشد. ارکان اساسى این تفکر را موارد زیر تشکیل مى دهند:

1- عدم دخالت عقل در نقل و اتکاء به ظواهر آیات در روایت و طرد هر گونه مباحث عقلى و کلامى به عنوان بدعت از جمله نتایج این نحوه تفکر افتاده به دامن "تجسیم" و "تشبیه" بوده است که بر حسب ظاهر بعضى آیات براى خداوند صفات جسمانى تأمل گردیده اند.
2- اخبارگرى و حدیث گرایى افراطى بدین معنى که هر گونه حدیثى را معتبر دانسته و آن را ملاک عمل قرار مى دادند و توجهى به درجه اعتبار احادیث نداشتند.
3- متابعت کامل از شیوه سلف (حماسه و تابعینى) حتى در امور جارى زندگى و ردّ هر گونه مغایرت با آن سیره تحت عنوان بدعت. این شیوه از تفکر به تدریج با ورود اشاعره به آن و همزمان وارد کردن عناصر عقلانى و کلامى به آن کمى از مسیر اولیه خویش منحرف گردید تا مجدداً در قرن 8 هجرى ابن تیمیّه دمشقى مجدداً به احیاء مکتب احمدبن حنبل قیام کرد و به تقویت اساسى آن پرداخت.

«بدعت» به معنی نوآور یا نوآورده است و در اصطلاح کلام و علوم دینی به «پدید آوردن رسم، آیین یا باوری تازه در دین» گفته می‌شود؛ رسم و آیین و باوری که ریشه در قرآن و سنت پیامبر ص و ائمه ع ندارد. چنین رسم و آیینی به دو گونه پسندیده و ناپسند تقسیم می‌شود. بدعت پسندیده که از آن به «سنت حسنه» تعبیر می‌شود، رسم و آیینی است نیک و ستوده که با قرآن و سنت ناسازگار نیست و با آنکه ریشه در قرآن و سنت ندارد، باعث گمراهی انسان‌ها نمی‌شود. چنین سنتی هیچ‌گونه منع و اشکال شرعی ندارد، بلکه با اصول کلی دین و احادیث و آیاتی همچون آیه‌ زیر سازگار است:« من سنّ سنةً حسنة کان له اجرها و اجر من عمل بها»(هر کس سنت نیکویی بنا نهد از پاداش آن و نیز ثواب عمل‌کنندگان به آن بهره می‌برد.)اما سنت ناپسند که در حال حاضر به آن بدعت گفته می‌شود، رسم و آیینی است بد و ناستوده که با قرآن و سنت ناسازگار و در تعارض است و باعث گمراهی انسان‌ها و تباهی اندیشه‌های دینی مردم می‌شود. احادیث فراوانی در مذّمت بدعت و بدعتگذار وارد شده . این نوع از بدعت، پدیده‌ای است مخالف با سنت، و در واقع افزودن چیزی است در دین که اسلام آن را معتبر نمی‌داند و دین ناب تأییدش نمی‌کند.

اموری که وهابیان از آن با عنوان بدعت یاد می کنند، مانند زیارت پیامبر و ساخت ضریح بر قبور اولیاء و صالحان و ... هیچگونه نهی ای از شارع مقدس نرسیده و نتیجتا هر گونه نهی و تحریم آن امور از جانب فرقه وهابیت بدون دلیل بوده و خود این تحریمها نوعی بدعت آشکار می باشد. چرا که کاری را که در دین نهی نشده است، نهی کردن و آن را حرام دانستن، بدعت واضح است و مخالفت با کتاب و سنت است. چه آنکه قرآن کریم می فرماید: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمیعٌ عَلیمٌ (1) اى کسانى که ایمان آورده‏اید! در چیزى بر خدا و رسولش جلوتر نیفتید (پیشى مگیرید)، و تقواى الهى پیشه کنید که خداوند شنوا و داناست! » بسیاری از آداب و رسوم رایج در بین ملل مختلف در تعظیم یکدیگر مجاز خواهد بود. گرچه این امور در زمان پیامبرص نبوده و نص خاصی هم درباره اش وارد نشده، مانند بوسیدن دست، از جای خود بلند شدن و . . .
در بزرگی گناه «تشریع» و «جعل حکم از طرف خود»، همین بس که ذات احدیت با لحنی هراس انگیز پیامبر را مورد خطاب قرار داده و می فرماید:
وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنا بَعْضَ الْأَقاویلِ لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْیَمینِ ثمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتینَ فَما مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حاجِزینَ (2) اگر او سخنى دروغ بر ما مى‏بست، (پاره ای از سخنانی را که ما نگفتیم، به ما نسبت دهد) ما او را با قدرت مى‏گرفتیم، سپس رگ قلبش را قطع مى‏کردیم، و هیچ کس از شما نمى‏توانست از (مجازات) او مانع شود!
از وهابیان و طرفداران باید پرسید این که می گویید هر امر نو و جدیدی بدعت است منظور چیست؟ آیا این سخن شما، هر امر نویی را، حتی آن اموری که داخل در اطلاق یا عموم و فحوای دلیل های شرعی هست، شامل می شود یا نه؟ اگر بگویید: بدعت شامل اموری که ذکر گردید، نمی شود می گوییم بنابراین بسیاری از مواردی را که به عنوان بدعت های رایج در میان جوامع اسلامی ذکر کرده اید در حقیقت، بدعت نخواهد بود; زیرا داخل در تحت اطلاقات یا عموم دلیل های شرعی هستند، مثلا از دلیل های شرع استفاده می شود که تعظیم مومن به طور کلی مطلوب و پسندیده است، بر این اساس بسیاری از آداب و رسوم رایج در بین ملل مختلف در تعظیم یکدیگر مجاز خواهد بود. گرچه این امور در زمان پیامبر ص نبوده و نص خاصی هم درباره اش وارد نشده، مانند بوسیدن دست، از جای خود بلند شدن و ...; زیرا تمام این امور داخل در عموم رجحان تعظیم مومن هستند. بنابراین از جا بلند شدن به احترام نام مبارک پیامبر گرامی اسلام ص یا یکی از ائمه ع از همین قبیل است. هم چنین تشکیل اجتماعات در تولدها و وفیات اولیای الهی و ذکر فضایل و مناقب پیامبر ص و اهل بیت آن حضرت داخل در عموم تعظیم نبی ص و اهل بیت نبی ص است و از دایره بدعت خارج است. چرا که خداوند متعال در قرآن کریم، تعظیم و اکرام اولیاء و انسانهای صالح را ممدوح و نیکو دانسته و می فرماید: ...
وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ (3) ... و هر کس شعائر الهى را بزرگ دارد، این کار نشانه تقواى دلهاست.
از این آیه شریفه میتوان دریافت که بزرگداشت انبیاء و صلحا داخل در عموم
وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ میباشد و تعظیم شعائر و نشانه های پروردگار که اولیاء الهی نیز در این زمره اند، ریشه در تقوای قلوب و دلها دارد. چنانکه بجا آوردن نماز در حج و عمره مفرده نزد مقام ابراهیم و سعی میان صفا و مروه و همینطور رمی جمرات و سنگ پرانی به نماد شیطان، سنت های حسنه ای هستند که علاوه بر عبودیت و تقرب به خدا به عنوان نکوداشت و پاسداشت ابراهیم خلیل الرحمن به دستور خداوند متعال تلقی می شوند.
اگر طرفداران این دیدگاه بگویند: این گونه امور، بدعت محسوب می شود و باید رفتارها و سکنات کاملا منطبق با آنچه که در زمان رسول خدا ص و صحابه و تابعین مرسوم بوده باشد، پاسخ داده می شود که در این صورت باید استفاده از کلیه لوازم و وسایلی که بعد از پیامبر اسلام ص تا به امروز اختراع شده حرام باشد، مانند کلیه ماشین آلات و لوازم الکترونیک و غیره که در زمان پیامبر هنوز اختراع نشده بود. در صورتی که وهابیان هم اکنون از این فن آوری های جدید استفاده می کنند. هم چنین در مسایل عبادی باید اینان عبادت را با تمام آن خصوصیات که پیامبرص انجام می داده انجام دهند و بجای آوردن عبادت، بدون رعایت آن خصوصیات بدعت باشد.

مثلا اگر پیامبر اکرم ص در لباس عربی نماز می خوانده باید مردم هم با همان لباس نماز را به جا آورند و خواندن نماز با لباس های دیگر باطل باشد! و یا اگر پیامبر ص در هنگام ایراد خطبه های نماز جمعه چفیه به سر می بستند، حتما باید خطیب با همین هیات خطبه ها را ایراد کند وگرنه، بدعت و حرام خواهد بود. آیا وهابیان به این لوازم ملتزم هستند؟ اینها در یک تناقض آشکار بین گفتار و کردار گرفتار شده اند. در گفتار می گویند ما به تمام لوازم این دیدگاه ملتزم هستیم اما در عمل برخلاف گفتار بالا عمل می کنند. این نمودار بدعت هایی است که فرقه وهابیت در دین اسلام پایه گذاری نموده اند که آنها را مشمول این آیه شریفه می گرداند که: کاری را که در دین نهی نشده است، نهی کردن و آنرا حرام دانستن، بدعت واضح است و مخالفت با کتاب و سنت است
« وَ لا تَقُولُوا لِما تَصِفُ أَلْسِنَتُکُمُ الْکَذِبَ هذا حَلالٌ وَ هذا حَرامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ إِنَّ الَّذینَ یَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ لا یُفْلِحُونَ»(4) به خاطر دروغى که بر زبانتان جارى مى‏شود(و چیزى را مجاز و چیزى را ممنوع مى‏کنید) نگویید: «این حلال است و آن حرام»، تا بر خدا افترا ببندید به یقین کسانى که به خدا دروغ مى‏بندند، رستگار نخواهند شد! علاوه بر قرآن مجید، روایات زیادی در کتب معتبر اهل سنت نیز در نکوهش بدعت نقل گردیده. از آن جمله در صحیح مسلم از پیامبر گرامی اسلام روایت شده که: فان خیر الحدیث کتاب الله و خیر الهدی هدی محمد و شر الامور محدثاتها و کل بدعة و کل ضلالة فی النار (5) بهترین سخن ها پیام خدا و بهترین هدایت سخنان و سنت رسول خداست، و بدترین چیزها، بدعت هایی است که در دین پدید می آید و هر بدعتی گمراهی است و سرانجام هر گمراهی آتش است.
نتیجه وهابیان اگر چه مذاهب دیگر اسلامی را بدعت گذار دانسته و به کفر یا شرک متهم می کنند، خود گرفتار بدعتی بزرگ در دین هستند که با اعتقادات التقاطی و دست بردن در مصادیق حلال و حرام دچار آن گردیده اند. آنچه را که آنان بدعت می دانند، که یا قرآن کریم به صراحت بدان اشاره دارد و یا در زمره مصادیق عموم و اطلاق آیات قرار می گیرد. بلکه شایان توجه است که تعاریفی را که این فرقه از توحید و لوازم آن ارائه می دهند، تحریفی است که نسبت به متشابهات در قرآن و سنت ارائه می دهند، که این خود بهتانی عظیم و بدعتی بزرگ به شمار می آید.
پی نوشت ها: 1- حجرات 1 2- الحاقه 44- 47 3- حج 32 4- نحل 116 5- صحیح مسلم،ج 3 ، ص11،کتاب الجمعه، سنن نسایی ج 3 ص188

                                                   وهابیون و بدعت

«بدعت» به معنی نوآور یا نوآورده است و در اصطلاح کلام و علوم دینی به «پدید آوردن رسم، آیین یا باوری تازه در دین» گفته می‌شود؛ رسم و آیین و باوری که ریشه در قرآن و سنت پیامبر ص و ائمه ع ندارد. چنین رسم و آیینی به دو گونه پسندیده و ناپسند تقسیم می‌شود. بدعت پسندیده که از آن به «سنت حسنه» تعبیر می‌شود، رسم و آیینی است نیک و ستوده که با قرآن و سنت ناسازگار نیست و با آنکه ریشه در قرآن و سنت ندارد، باعث گمراهی انسان‌ها نمی‌شود. چنین سنتی هیچ‌گونه منع و اشکال شرعی ندارد، بلکه با اصول کلی دین و احادیث و آیاتی همچون آیه‌ زیر سازگار است:« من سنّ سنةً حسنة کان له اجرها و اجر من عمل بها»(هر کس سنت نیکویی بنا نهد از پاداش آن و نیز ثواب عمل‌کنندگان به آن بهره می‌برد.)اما سنت ناپسند که در حال حاضر به آن بدعت گفته می‌شود، رسم و آیینی است بد و ناستوده که با قرآن و سنت ناسازگار و در تعارض است و باعث گمراهی انسان‌ها و تباهی اندیشه‌های دینی مردم می‌شود. احادیث فراوانی در مذّمت بدعت و بدعتگذار وارد شده . این نوع از بدعت، پدیده‌ای است مخالف با سنت، و در واقع افزودن چیزی است در دین که اسلام آن را معتبر نمی‌داند و دین ناب تأییدش نمی‌کند.

اموری که وهابیان از آن با عنوان بدعت یاد می کنند، مانند زیارت پیامبر و ساخت ضریح بر قبور اولیاء و صالحان و ... هیچگونه نهی ای از شارع مقدس نرسیده و نتیجتا هر گونه نهی و تحریم آن امور از جانب فرقه وهابیت بدون دلیل بوده و خود این تحریمها نوعی بدعت آشکار می باشد. چرا که کاری را که در دین نهی نشده است، نهی کردن و آن را حرام دانستن، بدعت واضح است و مخالفت با کتاب و سنت است. چه آنکه قرآن کریم می فرماید: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمیعٌ عَلیمٌ (1) اى کسانى که ایمان آورده‏اید! در چیزى بر خدا و رسولش جلوتر نیفتید (پیشى مگیرید)، و تقواى الهى پیشه کنید که خداوند شنوا و داناست! » بسیاری از آداب و رسوم رایج در بین ملل مختلف در تعظیم یکدیگر مجاز خواهد بود. گرچه این امور در زمان پیامبرص نبوده و نص خاصی هم درباره اش وارد نشده، مانند بوسیدن دست، از جای خود بلند شدن و . . .
در بزرگی گناه «تشریع» و «جعل حکم از طرف خود»، همین بس که ذات احدیت با لحنی هراس انگیز پیامبر را مورد خطاب قرار داده و می فرماید:
وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنا بَعْضَ الْأَقاویلِ لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْیَمینِ ثمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتینَ فَما مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حاجِزینَ (2) اگر او سخنى دروغ بر ما مى‏بست، (پاره ای از سخنانی را که ما نگفتیم، به ما نسبت دهد) ما او را با قدرت مى‏گرفتیم، سپس رگ قلبش را قطع مى‏کردیم، و هیچ کس از شما نمى‏توانست از (مجازات) او مانع شود!
از وهابیان و طرفداران باید پرسید این که می گویید هر امر نو وجدیدی بدعت است منظور چیست؟ آیا این سخن شما، هر امر نویی را، حتی آن اموری که داخل در اطلاق یا عموم و فحوای دلیل های شرعی هست، شامل می شود یا نه؟ اگر بگویید: بدعت شامل اموری که ذکر گردید، نمی شود می گوییم بنابراین بسیاری از مواردی را که به عنوان بدعت های رایج در میان جوامع اسلامی ذکر کرده اید در حقیقت، بدعت نخواهد بود; زیرا داخل در تحت اطلاقات یا عموم دلیل های شرعی هستند، مثلا از دلیل های شرع استفاده می شود که تعظیم مومن به طور کلی مطلوب و پسندیده است، بر این اساس بسیاری از آداب و رسوم رایج در بین ملل مختلف در تعظیم یکدیگر مجاز خواهد بود. گرچه این امور در زمان پیامبر ص نبوده و نص خاصی هم درباره اش وارد نشده، مانند بوسیدن دست، از جای خود بلند شدن و ...; زیرا تمام این امور داخل در عموم رجحان تعظیم مومن هستند. بنابر این از جا بلند شدن به احترام نام مبارک پیامبر گرامی اسلام ص یا یکی از ائمه ع از همین قبیل است. هم چنین تشکیل اجتماعات در تولدها و وفیات اولیای الهی و ذکر فضایل و مناقب پیامبر ص و اهل بیت آن حضرت داخل در عموم تعظیم نبی ص و اهل بیت نبی ص است و از دایره بدعت خارج است. چرا که خداوند متعال در قرآن کریم، تعظیم و اکرام اولیاء و انسانهای صالح را ممدوح و نیکو دانسته و می فرماید: ...
وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ (3) ...و هر کس شعائر الهى را بزرگ دارد، این کار نشانه تقواى دلهاست.
از این آیه شریفه میتوان دریافت که بزرگداشت انبیاء و صلحا داخل در عموم
وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ میباشد و تعظیم شعائر و نشانه های پروردگار که اولیاء الهی نیز در این زمره اند، ریشه در تقوای قلوب و دلها دارد. چنانکه بجا آوردن نماز در حج و عمره مفرده نزد مقام ابراهیم و سعی میان صفا و مروه و همینطور رمی جمرات و سنگ پرانی به نماد شیطان، سنت های حسنه ای هستند که علاوه بر عبودیت و تقرب به خدا به عنوان نکوداشت و پاسداشت ابراهیم خلیل الرحمن به دستور خداوند متعال تلقی می شوند.
اگر طرفداران این دیدگاه بگویند: این گونه امور، بدعت محسوب می شود و باید رفتارها و سکنات کاملا منطبق با آنچه که در زمان رسول خدا ص و صحابه و تابعین مرسوم بوده باشد، پاسخ داده می شود که در این صورت باید استفاده از کلیه لوازم و وسایلی که بعد از پیامبر اسلام ص تا به امروز اختراع شده حرام باشد، مانند کلیه ماشین آلات و لوازم الکترونیک و غیره که در زمان پیامبر هنوز اختراع نشده بود. در صورتی که وهابیان هم اکنون از این فن آوری های جدید استفاده می کنند. هم چنین در مسایل عبادی باید اینان عبادت را با تمام آن خصوصیات که پیامبرص انجام می داده انجام دهند و بجای آوردن عبادت، بدون رعایت آن خصوصیات بدعت باشد.

مثلا اگر پیامبر اکرم ص در لباس عربی نماز می خوانده باید مردم هم با همان لباس نماز را به جا آورند و خواندن نماز با لباس های دیگر باطل باشد! و یا اگر پیامبر ص در هنگام ایراد خطبه های نماز جمعه چفیه به سر می بستند، حتما باید خطیب با همین هیات خطبه ها را ایراد کند وگرنه، بدعت و حرام خواهد بود. آیا وهابیان به این لوازم ملتزم هستند؟ اینها در یک تناقض آشکار بین گفتار و کردار گرفتار شده اند. در گفتار می گویند ما به تمام لوازم این دیدگاه ملتزم هستیم اما در عمل برخلاف گفتار بالا عمل می کنند. این نمودار بدعت هایی است که فرقه وهابیت در دین اسلام پایه گذاری نموده اند که آنها را مشمول این آیه شریفه می گرداند که: کاری را که در دین نهی نشده است، نهی کردن و آنرا حرام دانستن، بدعت واضح است و مخالفت با کتاب و سنت است
وَ لا تَقُولُوا لِما تَصِفُ أَلْسِنَتُکُمُ الْکَذِبَ هذا حَلالٌ وَ هذا حَرامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ إِنَّ الَّذینَ یَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ لا یُفْلِحُونَ (4) به خاطر دروغى که بر زبانتان جارى مى‏شود(و چیزى را مجاز و چیزى را ممنوع مى‏کنید) نگویید: «این حلال است و آن حرام»، تا بر خدا افترا ببندید به یقین کسانى که به خدا دروغ مى‏بندند، رستگار نخواهند شد! علاوه بر قرآن مجید، روایات زیادی در کتب معتبر اهل سنت نیز در نکوهش بدعت نقل گردیده. از آن جمله در صحیح مسلم از پیامبر گرامی اسلام روایت شده که: فان خیر الحدیث کتاب الله و خیر الهدی هدی محمد و شر الامور محدثاتها و کل بدعة و کل ضلالة فی النار (5) بهترین سخن ها پیام خدا و بهترین هدایت سخنان و سنت رسول خداست، و بدترین چیزها، بدعت هایی است که در دین پدید می آید و هر بدعتی گمراهی است و سرانجام هر گمراهی آتش است.
نتیجه وهابیان اگر چه مذاهب دیگر اسلامی را بدعت گذار دانسته و به کفر یا شرک متهم می کنند، خود گرفتار بدعتی بزرگ در دین هستند که با اعتقادات التقاطی و دست بردن در مصادیق حلال و حرام دچار آن گردیده اند. آنچه را که آنان بدعت می دانند، که یا قرآن کریم به صراحت بدان اشاره دارد و یا در زمره مصادیق عموم و اطلاق آیات قرار می گیرد. بلکه شایان توجه است که تعاریفی را که این فرقه از توحید و لوازم آن ارائه می دهند، تحریفی است که نسبت به متشابهات در قرآن و سنت ارائه می دهند، که این خود بهتانی عظیم و بدعتی بزرگ به شمار می آید.
پی نوشت ها : 1- حجرات 1 2- الحاقه 44- 47 3- حج 32 4- نحل 116 5- صحیح مسلم،ج 3 ، ص11،کتاب الجمعه، سنن نسایی ج 3 ص188

وهابیت و جایگزینی بدعتها در عبور از سنتها

یکی از مسائل بحث برانگیزی که وهابیان ادعا نموده و با این ادعا همه فرق و مکاتب اسلامی غیر خود را مشرک دانسته و آنها را از دایره اسلام خارج می کنند مساله بدعت گذاری و بدعت پذیری در دین است. زیرا آنان معتقدند مردم پس از رحلت پیامبر تا ششصد سال سنتهای الهی و نبوی را از یاد برده و بدعتهایی خود ساخته را وارد دین نموده و به تدریج از اسلام حقیقی فاصله گرفته اند. این در حالیست که وهابیان تعریف دقیق و کاملی را از بدعت و سنت ارائه ننموده و به همین دلیل در تعیین و تبیین مصادیق بدعت و سنت دچار خطا و اشتباه شده اند. بدعت چیزى است که (پس از پیامبر) پدید آمده باشد، دلیلى حاکى از جواز آن در شریعت‏ یافت نشود; و آن چیزى که اصل و ریشه‏اى در دین دارد، بدعت نخواهد بود.

1 ـ تصرف در دین: هر گونه تصرفى که دین را نشانه گیرد و چیزى بر آن بیفزاید و یا بکاهد به شرطى که عامل این تصرف، عمل خود را به خدا و پیامبر(ص)نسبت دهد.

2 ـ ریشه در کتاب و سنت نداشته باشد: با توجه به تعریف اصطلاحى بدعت، نو آورى هاى مزبور در صورتى بدعت نامیده مى شود که دلیلى براى آن ها در منابع اسلامى به صورت خاص و یا به صورت عام وجود نداشته باشد. ولى نوآورى هایى که مى توان مشروعیت آن ها را از متن کتاب و سنت به نحو خاص و یاکلى استنباط کرد، بدعت نامیده نمى شود. مانند مجهز کردن ارتش کشورهاى اسلامى به وسائل مدرن و سلاحهاى پیشرفته روز که از عموم برخى از آیات قرآنى استنباط مى شود مانند: وَ أَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّة وَمِن رِّبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِى عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّکُمْ أنفال60. هر توان و نیرویى که مى توانید براى مقابله با دشمن آماده سازید، و همچنین اسبهاى ورزیده، براى میدان نبرد تا به وسیله آن دشمن خدا را و دشمن خویش را بترسانید. سنت در برابر بدعت، عبارت است از چیزى که قرآن بدان دستور داده و یا پیامبر(ص)مردم را بدان هدایت فرموده باشد و نیز با اصول کلى اسلام ناسازگارى نداشته باشد . بدعت، نوعى تصرف در دین، از طریق افزودن یا کاستن شریعت است
بنابراین آنچه قرآن، احادیث و قواعد اصول و فقه بر آن دلالت دارد جزو سنت به شمار مى آید، یعنى بدعت نیست همچنین تمام امورى که به خودى خود مباح است و هیچ یک از عناوین حرام بر آنها منطبق نمى شود مثل عادات و آدابى که در زندگى بشر از قدیم مرسوم بوده مانند جشن ها و عزادارى ها بدعت به شمار نمى آید البته از سوى دیگر مى توان مراسمات را در حوزه دین بر دو قسم دانست:
گاهى نص و دلیل خاص براى آن وجود دارد، مانند جشن عید فطر، قربان و... ;
گاهى دلیل خاصى بر آن وجود ندارد بلکه به صورت کلى است که چگونگى انجام آن امور به عرف مردم واگذار شده است مانند تکریم و بزرگداشت پیامبر(ص) اهل بیت، برپایى شعایر الهى و ... . که نمی توان آنها را به عنوان مصادیق بدعت برشمرد.
نتیجه بدعت به هر گونه از نوآوری صدق نمی کند ،و آنچه که قرآن، احادیث و قواعد اصول و فقه بر آن دلالت دارد جزو سنت به شمار مى آید، بدعت نیست همچنین تمام امورى که به خودى خود مباح است و هیچ یک از عناوین حرام بر آنها منطبق نمى شود مثل عادات و آدابى که در زندگى بشر از قدیم مرسوم بوده ، بدعت به شمار نمى آید.

وهابیان خود بدعتگذارند

افراط در متهم نمودن مسلمانان به بدعت و تفریط در ارائه مبانی و ریشه های اتهام چیزی است که وهابیت را در پاسخ منطقی به آن عاجز ساخته و به جای گفتگو و پاسخ به شبهات وارده بر دلائل بدعت، انبوهی از خشونت های کورکورانه را به این بهانه در امت اسلامی رقم زده است.
متفکر و اندیشمند اهل سنت محمّد بن علوی مالکی در کتاب «التحذیر من المجازفة بالتکفیر» در مخالفت با تکفیر افراطی وهابیان می‌نویسد: «ما به کسانی مبتلا شده‌ایم که در توزیع کفر و شرک و صادر کردن احکام با القاب و اوصاف غیر صحیح تخصص دارند، اوصافی که لایق مسلمان شهادت‌ دهنده به توحید و نبوّت پیامبر اسلام ( ص) نیست، مثل اینکه برخی از آنان به افرادی که مخالف خود در رأی و مذهب می‌باشند عنوان تحریف کننده دجال شعبده‌باز بدعت‌گذار و در آخر مشرک و کافر را اطلاق می‌کنند. از بسیاری از سفیهانی که خودشان را به عقیده نسبت می‌دهند شنیده‌ایم که چگونه امثال این‌گونه الفاظ را بی‌ضابطه و بطور گسترده، به کار می‌برند. و حتی برخی از آنها پا از این فراتر نهاده و بر مخالف خود عنوان: (دعوت کننده به شرک و گمراهی در این زمان، و ... را به کار می‌برند. از برخی سفیهان می‌شنویم که به صورت گسترده امثال این دشنام‌ها و فحش‌ها و الفاظ قبیح را به کار می‌برند، الفاظی که تنها از افراد کوچه و بازار صادر می‌شود، کسانی که اسلوب و روش دعوت و طریقه ادب در مناقشه را به خوبی نمی‌دانند...»(1)
وی در کتابی به نام «منهج السلف فی فهم النصوص» بدعت از دیدگاه وهابیان را مورد نقد قرار داده و می گوید: «اینکه پیامبر (ص) یا سلف صالح این کار را انجام نداده دلیل نمی‌شود، بلکه عدم دلیل حرمت است، و دلیل تحریم به ورود نصّی است که دلالت بر نهی از انجام شیء یا انکارِ کاری از مشرّع اعظم (ص) دارد یا از کسانی که جانشین آنان بوده کسانی که سنّت و روش آنها همان سنّت و روش رسول خدا (ص) بوده است..«... و نیز برخی از تندروها در این زمینه زیاده‌روی کرده اند، به این استدلال که پیامبر (ص) این عمل را انجام نداده و نیز خلفای راشدین چنین نکرده‌اند، و این حرف از آنان، نادانی گسترده‌ای است که ناشی از عقل مریض است؛ زیرا ترک یک عمل از آنان گاهی به جهت عذری است که برای آنان در آن وقت پدید آمده است، یا به جهت آن است که بهتر از آن را ملاحظه کرده بودند، یا آنکه درباره آن هیچ کس چیزی نمی‌دانست.»
این اندیشمند مسلمان در کتاب خود می گوید: جمود فکری و سطحی نگری وهابیان آنقدر زیاد است، که رفتار و گفتار آنان، تناقضی آشکار را به نمایش می گذارد. از سویی مفتیان وهابی به نام بدعت، مسلمین را کافر دانسته و آنان را با بهانه های واهی، واجب القتل می دانند. از سویی دیگر با افتخار
صلیب را که علامت کفر و الحاد است از رئیس جمهور آمریکا به عنوان هدیه پذیرفته و آن را به گردن خویش می نهند. از سویی مفتیان وهابی عمل کردن به سنت و سیره متشرعه مسلمین را بدعت نام نهاده و از سویی دیگر بدعتهایی در اصول و فروع دین می گذارند که هر انسان عاقلی با شنیدن استدلال ها و فتاوای مفتیان آنها حکم به نقص عقل و یا عقب ماندگی فکری و تمدنی آنها می کند، که بدعت هایی که وهابیان تاکنون در دین از خود ابداع کرده اند، از صدر اسلام تا کنون، بجز در اسرائیلیات و آنچه یهودیان به عمد در اسلام وارد نموده اند، در هیچ جای دیگری یافت نمی شود.
شیخ محمّد بن علوی مالکی در ادامه گفتار خویش در کتاب منهج السلف فی فهم النصوص می نویسد:
از نظریات این اندیشمند مسلمان ، می توان دریافت که وهابیان با تصورات موهوم و خودساخته و دلائل سطحی در برخی از اعتقادات و احکام الهی تصرف نموده وبا موضع گیریهای عجیب، بدعت های تازه ای را به نام دین بر امت اسلامی تحمیل نموده اند. که این مهم گویای تناقضی آشکار در اندیشه و عملکرد وهابیت است. دستاویز حکم آنان نیز سابقه نداشتن این افعال در سیره رسول خدا (ص) است. البته طبیعی است این افراد امور دنیایی را از این قاعده استثنا می‌کنند و بهره‌مندی از خودروهای گران‌قیمت، خانه‌های فاخر و زندگی‌های مرفه و نیز سخن گفتن کارشناسانه درباره امور دنیایی و تلاش برای رسیدن به بهره‌های دنیایی بیشتر را از مصادیق حکم خود نمی‌دانند!
نتیجه وهابیت مانعی عظیم و دشمنی خطرناک در برابر پایایی و پویایی دین مبین اسلام به شمار می رود، چرا که به بهانه بدعت قتل و کشتار بی رحمانه ای از آنان در دل تاریخ به جای مانده که غارت و خونریزی اهل کربلا و نجف و همچنین حمله و کشتار اهل طائف، و حجاج یمن، را می توان به عنوان نمونه ای کوچک از اقدامات آنان برشمرد. از سویی دیگر همگرایی با کفار مسیحی و یهودی و برقراری ارتباط دوستی با آنان و موضع گیریهای همسو، از جمله مواردیست که باید در آنها تامل و تفکر کرد.
پی نوشت ها: 1- التحذیر من المجازفة بالتکفیر، محمّد بن علوی مالکی، صص 8ـ9. 2- منهج السلف فی فهم النصوص، ص 412. 3- . منهج السلف فی فهم النصوص، ص 426.

وهابیت و بدعت های رایج

در این نظر مفهوم بدعت به شدت توسعه داده شده و با تنگ نظری خاصی بسیاری از مسلمانان و فرق اسلامی را بدعت گذار و منحرف دانسته و تنها خود را از این اتهام مبرا می داند. در میان مذاهب و مکاتب اسلامی صرفا در وهابیت این تنگ نظری دیده می شود که نشان از انحراف شدید آنها از مذاهب اسلامی و زاویه شدید با دیگر مسلمانان است . کسانی که انگشت اتهام بدعت را به سوی مسلمین نشانه می روند همان کسانی هستند که داعیه دار اندیشه های سلفی گری و وهابیت می باشند که برابو محمد حسن ابن علی بربهاری، ابن تیمیه حرانی، و محمد ابن عبدالوهاب از شاخص ترین رهبران این جریان فکری می باشند.
1. ابو محمد حسن بن علی بن خلف بربهاری دانشمند معروف حنبلی قرن چهارم، افکارش را در کتابی به نام السنة بیان کرده و متن کامل آن را قاضی ابی الحسین محمد بن ابی یعلی در طبقات الحنابله (1) نقل کرده است.
وی هرگونه بحث و تفکر در ذات و صفات خدا را بدعت دانسته و نوشته است: بدان آنچه که فرقه جهمیه را در گمراهی و هلاکت انداخت، به این دلیل بود که آنان درباره خدا تفکر می کردند. (2) هم چنین معتقد است که خداوند را در قیامت با چشم سر می توان دید. (3) وی شیعیان را نیز به جرم ایمان به
رجعت و علم غیب برای امامان تکفیر، و آنان را متهم می کند که معتقدند علی بن ابی طالب زنده است و قبل از قیامت رجعت می کند. (4) این سخن نشان می دهد که وی تصور درستی از رجعت نداشته است. رجعتی که شیعیان و برخی از دانشمندان اهل سنت به آن معتقدند، رجوع به دنیا بعد از مرگ است. درباره علم غیب امامان نیز باید گفت که شیعه براساس آیات متعدد قرآن (5) و روایات متواتر (6) به علم غیب معتقد است.
بربهاری در فروع دین بر سه نکته تاکید دارد و احیای دین را منوط به رعایت این سه نکته می داند. (7)
1- پرهیز از بدعت، واژه بدعت در این اثر فراوان به کار رفته است. به گونه ای که شاید کمتر صفحه ای یافت شود که در آن واژه بدعت چند بار به کار نرفته باشد. وی در این باره نوشته است: از نوآوری های کوچک در کار دین بپرهیزید; زیرا همین بدعت های کوچک، اندک اندک پا می گیرد، بزرگ می شود و . . . و در پایان به دینی مبدل می شود و مردمان زیادی بدان می گروند.(8) وی نوشته است: «هرگونه علمی که بندگان از علوم باطنی ادعا کنند که در کتاب و سنت یافت نشود، بدعت و گمراهی است و کسی حق ندارد بدان عمل، و مردم را به آن دعوت کند (9)

2- پرهیز از عمل به رای و قیاس : «یکی از اسباب نابودی و گمراهی جهمیه این بود که قیاس را وضع کردند و دین خدا را طبق رای خود قیاس می کردند و در نتیجه، به سوی کفر روشن کشیده شدند.(10)

3- مسلمانان را به بازگشت به دین عتیق به گونه ای که در روزگار سه خلیفه اول رایج بود، فرا می خواند. (11) ابن تیمیه نیز که یکی از شارحان افکار حنبلیان و به ویژه «بربهاری» است، همانند بربهاری احیای دین را در دو بخش اصول وفروع بر دو اصل مبتنی می داند:
نخست: پیروی از سلف
دوم: اصل عدم تاویل
«بعضی از جهال می پندارند راه سلف درباره فهم صفات و اسمای خدا سالم تر است ولی راه خلف و متاخران استوارتر و علمی تر. اما بیشتر اینان بدعت گزار و منحرف اند; زیرا راه فیلسوفان را بر راه سلف صالح ترجیح می دهند (12) وی براساس این دو اصل، همه صفات افعالی که در قرآن ذکر شده و حاکی از جسم بودن و قابل مشاهده بودن خداوند برای بشر است صحیح دانسته و تاویل آن ها را روا نمی داند; مانند اثبات دست برای خدا (13) جلوس خدا بر عرش (14) و دیدن خدا در آخرت (15) و . . . وی با تکیه بر این دو اصل در بخش توحید صفاتی نه تنها موجب احیای افکار دینی نشده بلکه سر از شرک و تجسیم درآورده است. افکار وی در بخش توحید افعالی و عبادی نیز بسیار خشک و غیرقابل انعطاف است و اختلاف نظری که او در این بخش با سایر مذهب های اسلامی داشت منشا تکفیرها، طعن ها و اتهامات گوناگون وی به سایر مذهب های اسلامی گردید. به عقیده وی درخواست شفاعت از اولیا و استعانت از غیرخدا، نذر برای غیرخدا و . . . را شرکت و بدعت معرفی کرده است(16)

این جریان فکری توسط محمد بن عبدالوهاب به عنوان یک مذهب و شیوه خاص در جامعه پیاده شد. وی با استفاده از موقعیت به دست آمده تلاش در پیاده کردن افکار ناصحیح خود را مغتنم شمرد و آن ها را در منطقه حجاز به مورد اجرا گذاشت. بدین سان بود که مشاهد انبیا و اولیا را تخریب، و همه آثار باستانی و فرهنگی و مذهبی منطقه حجاز را نابود کرد. محمد بن عبدالوهاب همانند اسلاف خود، احیای دین را شعار خود قرار داد و بیشتر مباحثش درباره بدعت زدایی در مساله توحید بود. وی معتقد است: «کفار زمان پیامبر به خالق بودن و رازق بودن الهی معتقد بودند و مشکل آنان تنها در توحید الوهی بوده است و آن این است که جز خدا را نباید خواند و به غیر او نباید دل بست. خدایی جز او نیست و شریکی ندارد. نباید پیش غیر او استغاثه نمود و برای غیر او قربانی، یا نذر کرد، چه آن غیر، ملک مقرب باشد یا نبی مرسل. کسی که به غیر خدا استغاثه کند به تحقیق کافر شده و کسی که برای غیرخدا ذبح و قربانی نماید، همانا کافر شده است(17) وی معرفت و شناخت شرک را در پرتو شناخت چهار قاعده میسر دانسته که عبارتند از:
1- کافرانی که پیامبر با آنان به مبارزه برخاست، همه به خالق، رازق، محیی و ممیت بودن خدا اعتراف داشتند(18)
2- کافران، بت ها را وسیله قرب به خدا قرار داده بودند(19)
3- مشرکان هنگام بعثت پیامبر، موجودات مختلفی را می پرستیدند; از آن جمله خورشید و ماه، (20) بندگان صالح، (21) ملائکه، انبیا و پیامبران، درختان و جمادات(22)
4- مشرکان زمان ما، شرکشان از شرک مشرکان صدر اسلام بزرگ تر است; زیرا آنان تنها در هنگام آسایش غیرخدا را میخواندند ولی اینان در همه حال غیرخدا را می خوانند(23)منظور وی از مشرکان زمان ما، تمام فرقه های اسلامی غیر از طرفداران مذهب حنبلی است و شاهد این مدعا این است که وی در کتاب مجموعة التوحید بسیاری از مراسم رایج میان مسلمانان را شرک قلمداد کرده است.

نتیجه اگر دیدگاه تنگ نظرانه وهابیت را بپذیریم و با چنین دید بسته ای به احکام شرع نگاه کنیم نباید هیچ تغییری در زندگی دینی و دنیایی مسلمانان بپذیریم. باید با همان لباس صدر اسلام نماز بخوانیم، همان فکرهایی که آنان به ذهنشان می رسید به ذهن ما برسد و همان گونه که آنان به زنده ها یا اموات خود احترام می گذاشتند ما هم ادای احترام کنیم. واضح است که این طور دینداری به نظر هیچ عالم دینی صحیح نیست. علمای شیعه و تمام فرق دیگر اهل سنت با این جمودها و زیاده روی ها مخالفت کرده و به نقد آن در کتب خود پرداخته اند.
پی نوشت: 1- طبقات الحنابله ، ج 2، ص 18- 44 2- همان، ج 2، ص 29- 30 3- همان، ص 30 4- همان، ج 2، ص 41 5- آل عمران179; جن 26; یس 12; حاقه 30; حدید 23 6- . اثبات ولایت ورساله علم غیب، ص 318 7- همان 8- طبقات الحنابله، ج 2، ص 1 9- همان، ص 35 10- العقیدة الحمویة الکبری، ضمن مجموعة الرسائل الکبری، ج 1، ص 427 11- مائده 64 12- اعراف 54 13- منهاج السنة النبویه، ج 1، ص 215 14- مجموعه رسائل الدنیه و السلفیة ، ص 27. 15- همان، رساله خامسه، ص 153 16- زمر آیه 3 17- فصلت 37 18- سبا 40 و 42 19- مائده 116 20- اعراف 138 و140 21- عنکبوت 65- 66 22- مجموعة التوحید، رساله اولی، ص 73 23- مجموعة التوحید، ص 16 و24 و36 24- خلاصة الکلام، ص 230 25- مجموعة التفسیر، ابن تیمیه، ص 340

واکاوی اندیشه های وهابیت در شبهه افکنی اعتقادی

مهدویت؛ آماج حملات وهابیون اعضای فرقه بهاییت و وهابیت در مناطق محروم و مستضعف به عنوان سرکشی، رسیدگی، اشتغال و درمان مراجعه کرده و تلاش می کنند تا با نفوذ در افراد اعتقادات و باورهای اسلامی آنها را مخدوش کنند. در طول تاریخ ظهور بهائیت، این فرقه الحادی غیبت امام عصر(عج) و حضور ایشان را مورد هجمه قرار می دهد، مشکل سازترین عامل فعالیت وهابیون هم در همین موضوع خلاصه می شود. عصام العماد اسلام شناس برجسته تاریخ اسلام که پیش از این وهابی بوده است به چهار محور مشکلات ایجاد شده از سوی وهابیون اشاره داشته و این محورها را موضوع امامت حضرت علی (ع)، شبهه در بحق بودن قیام امام حسین(ع)، توسل و زیارت ائمه اطهار و در نهایت نفی مهدویت می خواند. راه اندازی مباحث اقتصادی و سوء استفاده از فقر مالی و اجتماعی در برخی مناطق جنوب و جنوب شرقی کشور یکی از آسیب ها است که از طریق دلارهای نفتی عربستان و حمایت قطر و امارات همچنین دول غربی پدید می آید. بی نظمی، اختلال، شورش، تشنج و اقدامات تروریستی از قبیل انفجار مسجد علی بن ابیطالب(ع) و کشتار بی رحمانه مردم بیگناه از سوی گروه ریگی یکی از برنامه های وهابیون بود که از این پس به شکل دیگری ظاهر خواهد شد.
وهابیت، صدور قطعنامه و جنگ نرم تفرقه و اختلاف افکنی میان تشیع و اهل سنت از دیگر اهداف وهابیون است. تنوع اقوام باعث شده وهابیون به فکر نفوذ بیافتند و با این تصور که تنوع قومی خلاء هایی هم در بر دارد سعی می کنند تشتت آراء ایجاد کنند. البته همه فعالیت های وهابیون با همکاری سازمان سیا و غرب برای دستیابی به ذخائر نفت صورت می گیرد. آمریکا در قبال برخی کشورهای خاورمیانه سیاست تغییر رفتار را در پیش گرفته است بنابراین رفتاری که برای ایران در نظر دارد اعمال فشار مستقیم نیست. به چالش کشیدن امنیت داخلی با استفاده از جنگ نرمی که وهابیون راه انداخته اند به همراه صدور قطعنامه علیه ایران ابزارهای جدید دشمنی غرب با ایران است. به اعتقاد کارشناسان، امروز در دنیا، دیگر زمان برخورد نظامی، سپری شده و نباید سردمداران آمریکا این فکر را در سر بپرورانند که با تشکیلات نظامی بتوانند بر یک کشوری مسلط شوند.
اگر آمریکا می خواهد بر جهان استیلاء یابد و در خاورمیانه موفق شود و لیبرالیسم آمریکائی را در جامعه پیاده کند، هیچ راهی ندارد جز از طریق برخورد تمدن و تهاجم فرهنگی. وهابیون حتی توانسته اند در تهران هم جلساتی داشته باشند اما همانند غرب کشور در مرکز هم توفیق زیادی کسب نکردند و شکست خوردند. جریان سلطه علاوه بر استفاده از خلاء ها در هر منطقه ای به شکل خاصی عضوگیری می کنند. دول غربی سیاست های اسلام ستیزی را در مناطق محروم با فرقه وهابیت و استان های مرفه را با ترویج عرفان های کاذب یا رواج مسیحیت و آیین های شرقی و بودایی اجرا می کنند. شهرت طلبی و منفعت اقتصادی و مالی تنها انگیزه ای است که شیوخ وهابی را به فعالیت وهابی گری ترغیب می کند البته در این میان استعمار هم به اهداف سیاسی و اقتصادی اش می رسد. وهابیون به دلیل تغذیه مالی و فکری غرب به انواع امکانات مجهزند و برای به روز کردن فعالیت ها به فضای مجازی و اینترنت هم راه یافته و وبلاگ و سایت دارند.

تشویق به ازدواج مکرر و نسل آوری افزایش جمعیت اهل تسنن دیگر سیاست خصمانه وهابیت علیه شیعه است. اگرچه در ظاهر افزایش جمعیت مسلمانان امری مهم تلقی می شود اما زیاد شدن جمعیت اهل تسنن با عقاید وهابی در مقابل شیعیانی که امروز اکثریت قریب به اتفاق تمامی استان های کشور را در دست دارند پدیده ای قابل توجه است. این فرقه به صورت رسمی و غیررسمی تبلیغ می کنند که حداقل دو زن و بیست بچه داشته باشید. خودشان در سخنرانی ها تصریح می کنند که با این کار می خواهند به مرحله ای برسند که ایران به کشوری سنی مذهب تبدیل شود. با تبلیغ داشتن چهار زن و تکثیر نسل در میان اهل تسنن می خواهند بافت جمعیتی استان های کشور را تغییر دهند. مهاجرت اهل سنت به شهرهای شیعه نشین برای تغییر بافت جمعیتی انکار ناپذیر است. و هرگز نباید فراموش کرد که وهابی ها اطاعت از حاکم شیعه را حرام، کشتن شیعه را واجب و استفاده از هر ابزاری برای مقابله با شیعیان را مباح و باعث ثواب می دانند.
علی رغم اهتمام جنبش های فعال زنان و حامیان فمینیست در ایران هیچگاه شاهد اعتراض این طیف به فعالیت های وهابیون در نفی آزادی زنان و پایمال کردن حقوق آنها نبوده ایم. وهابیون در آراء و اعتقادات خود به زن به عنوان یک ابزار و کالای مصرفی می نگرند. حتی در عربستان تاکنون شاهد حضور یک زن در پارلمان این کشور یا در کسوت وزیر نبوده ایم. ممنوعیت صدور گواهینامه را هم دیگر نشانه پایمال کردن حقوق زنان می توان برشمرد. حتی زنان در عربستان سعودی حق ندارند در صندلی جلوی اتومبیل بنشینند. در کویت هم امثال این وضعیت را شاهدیم و تا سال 2005 نماینده زن نداشتند و اکنون فقط یک نفر نماینده خانم دارند.
چرا باید حقوق زنان و دختران در کشوری مثل کویت که ادعای آزادی در آن نقل محافل بشردوستانه است، پایمال شود. و یا به این علت که وهابیون مخالف تحصیل دختران دانش آموز و دانشجو هستند دختران را مسموم کنند تا مانع مدرسه رفتنشان شوند، اما واکنشی از جانب این فعالان صورت نمی گیرد.

تبلیغ علیه روحانیت و مرجعیت شگرد آمریکا و انگلیس و دیگر سردمداران غربی برای پیروزی بر شیعیان است . این فرقه با برگزاری کلاس های آموزشی نماز و قرائت قرآن کریم جذب اولیه را انجام می دهد اما در قالب کلاس های آموزشی تفسیرهای خود را مطرح می کنند. فرقه ای که خود را برحق می داند، معتقد به کشتار شیعه است و هدف گسست اتحاد میان شیعه وسنی را دنبال می کند . هدفی که وهابیت دنبال می کند الحاد، تفرقه و بی دینی است . حین ورود به مسجدالنبی اظهار می کند که من خدارا شاکرم که چشمانم را از من گرفت تا به قبر پیامبر(ص) چشمم نیافتد و نمازم را فقط برای اینکه اینجا مسجد است می خوانم، بدون اینکه این وهابی احترامی برای رسول خدا(ص) قایل باشد و یا با صدور فتواهایی اهرم اسلام ستیزی شده اند و به اعتقادات شیعه و حتی اهل تسنن بی احترامی می کنند .

جواب حلّی و استدلالی وعده مغفرت و آمرزش: باید دانست و عدهء عفو و گذشت و آمرزش گناهان وقتی‏ انسان را بر انجام گناه جسور و بی‏باک می‏سازد که به صورت مطلق و قطعی و بدون هیچ قید و شرطی داده شود. امّا اگر مشروط به شرایط و مقیّد به قیودی گردد که ممکن است همه کس آنها را نداشته باشد، و از طرفی تحصیل آن شرایط نیز چندان آسان و ممکن نباشد، در این صورت چنین وعده‏ای هرگز سبب جرأت بر گناه نخواهد شد. به عنوان مثال درست است که در بعضی آیات، وعده مغفرت و آمرزش به توبه‏کنندگان داده شده است (نساء 31)، اما در اکثر قریب به اتفاق همین آیات، شرایطی برای پذیرش توبه ذکر گردیده است که هیچ گنهکاری نمی‏تواند با قاطعیّت ادّعا کند که آن شرایط را داراست و یا تا پایان عمر آنها را تحصیل خواهد کرد و با شرایط کامل، قبل از مرگ توبه خواهد نمود!چرا که:

اوّلا: تحصیل آنها چه بسا کار بسیار مشکلی باشد مانند ادا کردن تمام حقوقی‏ که ممکن است از ناحیه مردم به گردن داشته باشد.

ثانیا: وقوع مرگ هرگز وقت و زمان خاصی ندارد تا انسان خاطرش آسوده‏ باشد که قطعا قبل از فرا رسیدن مرگ قادر بر تحصیل شرایط و انجام توبه خواهد بود.

ثالثا: یکی از شرایط پذیرش توبه، پشیمانی و ندامت واقعی از گناه است. کسی که به امید توبه در آینده نسبت به ارتکاب گناهان و معاصی اقدام می‏کند، چگونه ممکن است قطع داشته باشد که در آینده نسبت به اعمال گذشته‏اش ندامت‏ و پشیمانی حقیقی خواهد داشت؟ و چه بسا به خاطر همین سختی تحصیل شرایط توبه است که در بعضی آیات قرآن کریم نیز مفید بودن توبه و مؤثر واقع شدن آن‏ در سرنوشت انسان گنهکار با بیانی تردیدآمیز ذکر شده است. نظیر این آیه: «فأمّا من تاب و آمن و عمل صالحا فعسی أن یکون من المفلحین؛ کسی که توبه نماید و ایمان آورد و عمل صالح پیشه کند، امید است که از جملهء رستگاران محسوب گردد». (قصص، 67)‏ با توجه به آنچه گفتیم وعده پذیرش توبهء حقیقی هرگز نمی‏تواند سبب‏ جرأت بر گناه شود،بلکه توجه به این شرایط سخت و دشوار چه بسا انسان را در لحظهء ارتکاب گناه هشدار دهد و متوجّه نماید که توبه کردن پس از ارتکاب گناه، چه بسا ممکن نشود.و لذا بهتر این است که اصلا گناهی واقع نشود تا بعدا نیاز به توبه نباشد. در مورد تکفیر سیّئات نیز همین مطلب بایستی مورد ملاحظه قرار گیرد.یعنی‏ گذشت و پوشاندن گناهان نیز مشروط به شرایط خاصی است که بدون تحصیل آن‏ شرایط هرگز نبایستی به این عفو و گذشت الهی امید بست و ملاحظه این شرایط هرگز نمی‏تواند راه را برای جرأت پیدا کردن انسان بر گناه باز گذارد. باید دانست که این بیانات امید بخش و وعده‏های امیدوارکننده، از بهترین‏ شیوه‏های تربیتی اسلام و قرآن است.

چرا که اگر انسان گنهکار پس از ارتکاب‏ خطا، خود به زشتی عمل خویش پی ببرد و در اندرون خویش نادم و پشیمان گردد، امّا همه درهای امید و روزنه‏های نجات در پیشگاه الهی را به روی خود بسته ببیند، نتیجه سوء آن بسیار بیشتر و بالاتر از این است که راه توبه و بازگشت را باز ببیند و فرضا در مواردی بخواهد از آن سوء استفاده نماید. و این به خاطر آن است که‏ اگر یأس و ناامیدی از رحمت الهی بر انسان گنهکاری چیره گردد، دست به هر کار زشت خواهد زد و در صدد بر می‏آید که تا زنده است از لذّتهای مادی و دنیوی‏ استفاده کند و غرایز شهوانی خویش را اشباع نماید و تا آنجا که در توان دارد از فرصت استفاده کند و کام خویش، از جهان بر گیرد.از این روست که در روایات‏ اسلامی آمده است که انسان مؤمن همواره در حالتی بین خوف و رجاء قرار دارد. نه آنچنان است که با ارتکاب خطا و گناه کاملا قطع امید نماید و مأیوس از رحمت بی‏منتهای خداوندی شود، بلکه در صدد توبه و جبران بر می‏آید تا بدین‏ وسیله رضایت خداوند را جلب کند، و نه آنچنان به رحمت و لطف او دل می‏بندد که‏ او را از عمل صالح باز دارد و بر ارتکاب گناه جسور و بی‏باک سازد. و از این‏ روست که از طرفی یأس از رحمت خداوندی، و از طرفی ایمنی از مکر الهی،هر دو از گناهان کبیره شمرده شده‏اند.‏

خداى وهابیت چگونه است؟!

بخارى در صحیح خود از ابو هریر نقل کرده که پیامبر اکرم(ص)فرمود: «یضحک اللّه إلى رجلین یقتل أحدهما الآخر فکلاهما یدخل الجنّه» خداوند مى خندد بر دو نفرى که همدیگر را مى کشند و هر دو وارد بهشت مى شوند. ابن تیمیه در رساله «عقیده الحمویّه» مى نویسد: خداوند مى خندد، و روز قیامت در حال خنده بر بندگان خود تجلّى مى کند: مجموعه الرسائل الکبرى، رساله یازدهم). بخارى از ابو هریره از قول یکى از صحابه نقل مى کند که از مهمانى پذیرائى کرده بود، به محضر پیامبر گرامى(ص)رسید و حضرت فرمود: «ضحک اللّه اللیله». خداوند شب گذشته به خاطر پذیرائى تو از مهمان، خندید . (صحیح بخاری، کتاب المناقب، باب مناقب الأنصار).
قال ابوبکر ابن العربی فی العواصم: (الرحمن على العرش استوى)قالوا: «إنّه جالس علیه، متّصل به، وأنّه أکبر بأربع أصابع، إذ لایصحّ أن یکون أصغر منه، لأنّه العظیم، ولا یکون مثله لأنّه (لیس کمثله شیء) فهو أکبر من العرش بأربع أصابع» . (العواصم من القواصم: ). ابن عربى در تفسیر آیه شریفه (الرحمن على العرش استوى)مى گوید: خداوند بر روى عرش مى نشیند و چهار انگشت از عرش بزرگتر (پهن تر) مى باشد زیرا خداوند عظیم است و نمى شود که با عرش یکسان باشد و از این روى چهار انگشت از عرش بزرگتر مى باشد. وقال الدیلمی قال ابن عمر : «إنّ اللّه عزّ وجل ملأ عرشه یفضل منه کما یدور العرش أربعه أصابع بأصابع الرحمن عز وجل».(فردوس الأخبار دیلمى از عبد اللّه عمر نقل کرده که خداوند، عرش خود را پر مى کند به طورى که از هر طرف، چهار انگشت به اندازه انگشت خداوند، بیشتر مى آید.

چرا قرآن می‌گوید خدا دست دارد؟

در محاورات عمومی می‌گویند: فلانی دست بسته یا دست باز است و هر دو کنایه از بخل و بخشش است، یا این که می‌گویند: دست بالای دست بسیار است، کنایه از قدرت برتر است. اگر قرآن می‌فرماید: ید الله فوق أیدیهم کنایه از تسلّط او بر بیعت کنندگان است.
پاسخ قاطع عالم شیعی به شیخ وهابی
یکی از علمای وهابی که منکر مجاز در قرآن بود، و معتقد بود که این الفاظ را باید بر معانی ظاهری آن‌ها حمل کرد، و طرفداران مجاز در قرآن را اهل تأویل می‌شمرد با یکی از علمای شیعه روبرو شد و آنچه توانست درباره شیعه و این که آن‌ها قرآن را تأویل می‌کنند، سخن گفت: اتفاقاً آن عالم وهابی کور و نابینا بود. این عالم شیعی به او گفت: متأسفم که حضرت عالی در روز رستاخیز از ر
ۆیت خدا و پیامبرش محرومید. آن عالم وهابی وحشت زده گفت: چرا؟ او در پاسخ گفت به گواه این آیه که( من کان فی هذه أعمی فهو فی الآخرة أعمی وأضلّ سبیلاً ) آن وهابی نابینا گفت: این آیه مربوط به نابینایی قلب و روح است، نه نابینایی ظاهری. آن عالم شیعی گفت: این همان تأویل است که شما منکر آن هستی. او در پاسخ جز فحش و دشنام چیزی نداشت که بگوید.
چگونه می‌توان مجاز و تأویل را در قرآن، منکر شد در حالی که قرآن، همه گناهان را به دست‌های انسان نسبت می‌دهد و می‌فرماید:( ذلک به ما قدّمت أیدیکم وأنّ الله لیس بظلاّم للعبید «این کیفر به خاطر چیزی است که دست‌های شما پیشاپیش فرستاده‌اند و خدا بر بندگان ستم نمی‌کند».مسلّماً همه گناهان انسان با دست او انجام نمی‌گیرد، بخشی با چشم و بخشی با گوش و برخی با زبان و همچنین... ولی قرآن همه را به دست نسبت داده است، چون عضو فعال در انسان، دست او است و گناه، منسوب به خود انسان است.

خدا به زمین آمد! مقدمه در میان اعتقادات فرقه وهابیت این عقیده وجود دارد که خداوند متعال هر شب به آسمان دنیا می‌آید و مسلمانان را دعوت به توبه می‌کند .
دیدگاه انحرافی ابن تیمیه ابن تیمیه گفته است: «هرکس فرود آمدن خدا را به آسمان دنیا انکار کند یا توجیه نماید، بدعتگذار و گمراه است». ابن بطوطه نیز در سفرنامه خویش می‌نویسد: «ابن تیمیه در مسجد دمشق که من حضور داشتم، بر بالای منبر گفت: خدا به آسمان دنیا فرود می‌آید، همان‌طور که من از پله منبر فرود می‌آیم. سپس از منبر فرود آمد. ابن الزهراء از فقهای مالکی اعتراض کرد و اظهارات وی را به اطلاع ملک ناصر رسانید. وی دستور داد او را زندانی کنند».
این اعتقاد وهابیون ریشه در حدیثی از ابوهریره دارد که می‌گوید: رسول الله ص قال: «
ینزل الله إلى السماء الدنیا کل لیلة حین یمضى ثلث اللیل الأول فیقول انا الملک انا الملک من ذا الذی یدعونی فاستجیب له من ذا الذی یسألنی فاعطیه من ذا الذی یستغفرنی فاغفر له فلا یزال کذلک حتى یضئ الفجر».(صحیح مسلم، ج 2، ص 175 و 176): «خداوند در اوئل هر شب، به آسمان دنیا فرو می‌آید و می‌گوید: من فرمان‌روایم. من فرمان‌روایم. کیست که از من بخواهد، تا اجابتش کنم؟ کیست که از من درخواست کند، تا به او بدهم؟ کیست که از من درخواست آمرزش کند، تا بیامرزم او را؟ این کار ادامه پیدا می‌کند تا فجر بدمد».
نقد روایت : 1ـ این روایت مخالف قرآن و عقل است؛ زیرا از منظر قرآن، خدا محیط بر همه چیز است (إنَّه بِکُلِّ شَیءٍ مُّحیط) و همه جا هست (وَ هُوَ مَعَکُم أًینَ ما کُنتُم) و از نظر عقلی نیز موجودی که از جایی به جای دیگر منتقل می‌شود، نمی‌تواند واجب الوجود باشد. بنابراین این روایت به حکم قرآن و عقل باطل خواهد بود.خداوند یک سومِ آخر هر شبی و هر شب جمعه از اول آن، فرشته‌ای را به آسمان دنیا می‌فرستد و به او فرمان می‌دهد تا ندا دهد: آیا کسی هست از من چیزی بخواهد تا به او عطا کنم؟ آیا توبه‌کننده‌ای هست تا از [اعمال ناشایست] وی درگذرم؟ آیا کسی هست که از من آمرزش طلب کند تا [گناهان] او را ببخشم؟
2ـ در روایتی که از طریق عبد العظیم حسنی (ع) در منابع شیعی نقل شده است در زمینه این اعتقاد از امام رضا (علیه السلام) س?ال می‌گردد و ایشان ضمن رد این حدیث سخن صحیح را بیان می‌دارند.

متن روایت چنین است : عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِیِّ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَبِی مَحْمُودٍ قَالَ: قُلْتُ لِلرِّضَا (ع): «یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا تَقُولُ فِی الْحَدِیثِ الَّذِی ........ حَدَّثَنِی بِذَلِکَ أَبِی عَنْ جَدِّی عَنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص)». (التوحید، شیخ صدوق، ص 176، ح 7)حضرت عبد العظیم (ع) از ابراهیم بن ابی محمود گفت: «به امام رضا (ع) گفتم: درباره حدیثی که از رسول خدا (ص) روایت کنند که خداوند تبارک و تعالی هر شب به آسمان دنیا فرود می‌آید چه می‌فرمایید؟ فرمودند: خداوند از رحمت و آمرزش خود دور سازد کسانی را که کلمات و گفتارها را از جای خود تغییر دهند. به خدا سوگند، پیامبر خدا (ص) چنین نفرموده است بلکه فرمودند: خداوند یک سومِ آخر هر شبی و هر شب جمعه از اول آن، فرشته‌ای را به آسمان دنیا می‌فرستد و به او فرمان می‌دهد تا ندا دهد: آیا کسی هست از من چیزی بخواهد تا به او عطا کنم؟ آیا توبه‌کننده‌ای هست تا از [اعمال ناشایست] وی درگذرم؟ آیا کسی هست که از من آمرزش طلب کند تا [گناهان] او را ببخشم؟ [آن فرشته فریاد می‌زند:] ای جوینده خیر و برکت! [به طرف خداوند] روی آور، و ای طالب شر [از ظلم و ستم خود] دست بکش. این فرشته به این سخنان ادامه می‌دهد تا صبح شود. پس در هنگام طلوع آفتاب به جایگاه خود در ملکوت آسمان‌ها برمی‌گردد».
ابن بطوطه نیز در سفرنامه خویش می‌نویسد: ابن تیمیه در مسجد دمشق که من حضور داشتم، بر بالای منبر گفت: خدا به آسمان دنیا فرود می‌آید، همان‌طور که من از پله منبر فرود می‌آیم. سپس از منبر فرود آمد. وجود چنین پرسشی از امام رضا (ع) حکایتگر این مسئله خواهد بود که در جامعه اسلامی عصر ایشان، عده‌ای بر این باور بوده‌اند که خدا هر شب به آسمان دنیا می‌آید و مردم را به سوی خود دعوت می‌کند.
3ـ با کنار هم قرار دادن دو روایت فوق این نتیجه به دست خواهد آمد که روایتی که ابوهریره از رسول گرامی اسلام (ص) نقل کرده است به دلیل عواملی چون فرامواشی، نشنیدن تمامی کلام و یا بدفهمی به صورت صحیح در میان مسلمانان نقل نشده است و همین امر منجر به پیدایش پندارهای ناصواب در میان آنان گشته است. انگاره‌ای که اکنون نیز در میان برخی مسلمانان ـ به دلیل ظاهرگرایی ـ طرفدارانی را به خود اختصاص داده است.
خلاصه ... اموری چون توبه و بازگشت به سوی خدا اهمیت بسیار بالایی دارند لکن ارزشمند بودن یک اندیشه نباید سبب گردد تا به هر قیمتی ـ ولو خرافی‌گرایی ـ به آن‌ها تقدس بخشید. در بررسی متون دینی مهم‌ترین اصل در نظر گرفتن تمامی متون و عرضه روایات بر قرآن و عقل سلیم می‌باشد

         

شفاعت یا خرافه ؟!

آیات مخالف دسته اول: این قبیل از آیات مسئله شفاعت و تأثیر واسطه و اسباب در روز قیامت را نفی می‌کنند. برخی از مهم‌ترین آیات این گروه عبارتند از:
بقره/48: وَ اتَّقُوا یَوْماً لا تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً، وَ لا یُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ، وَ لا یُۆْخَذُ مِنْها عَدْلٌ، وَ لا هُمْ یُنْصَرُونَ، بپرهیزید از روزى که احدى به جاى دیگرى جزاء داده نمی‌شود، و از او شفاعتى پذیرفته نیست، و از او عوضى گرفته نمی‌شود، و هیچ‌کس از ناحیه کسى یارى نمى‏گردد.
بقره/166: ... وَ رَأَوُا الْعَذابَ، وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبابُ، عذاب را مى‏بینند و دستشان از همه اسباب بریده می‌شود. بقره/254: ... یَوْمٌ لا بَیْعٌ فِیهِ وَ لا خُلَّةٌ وَ لا شَفاعَةٌ ... ، ...روزى که در آن نه خرید و فروشى است، و نه رابطه دوستى
انعام94: وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى‏، کَما خَلَقْناکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ، وَ تَرَکْتُمْ ما خَوَّلْناکُمْ وَراءَ ظُهُورِکُمْ، وَ ما نَرى‏ مَعَکُمْ شُفَعاءَکُمُ الَّذِینَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِیکُمْ شُرَکاءُ، لَقَدْ تَقَطَّعَ بَیْنَکُمْ، وَ ضَلَّ عَنْکُمْ ما کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ، امروز تک تک و به تنهایى نزد ما آمدید، همان‌طور که روز اولى که شما را آوردیم لخت و تنها آفریدیم، و آنچه به شما داده بودیم با خود نیاوردید، و پشت سر نهادید، با شما نمى‏بینیم آن شفیعانى که یک عمر شریکان ما در سرنوشت خود مى‏پنداشتید، آرى ارتباحهایى که بین شما بود، و به خاطر آن منحرف شدید، قطع شد، و آنچه را مى‏پنداشتید (امروز نمى‏بینید) . یونس/18: وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ، وَ یَقُولُونَ هۆُلاءِ شُفَعاۆُنا عِنْدَ اللَّهِ، قُلْ أَ تُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِما لا یَعْلَمُ فِی السَّماواتِ وَ لا فِی الْأَرْضِ؟ سُبْحانَهُ وَ تَعالى‏ عَمَّا یُشْرِکُونَ، به غیر خدا چیزى را مى‏پرستند که نه ضررى برایشان دارد، و نه سودى به ایشان مى‏رساند، و می‌گویند: این‌ها شفیعان ما به نزد خدایند، بگو: آیا به خدا چیزى یاد می‌دهید که خود او در آسمان‌ها و زمین اثرى از آن سراغ ندارد؟ منزه و والا است خدا، از آنچه ایشان برایش شریک مى‏پندارند.

آیات موافق دسته دوم:
1ـ بقره255:
لَهُ ما فِی السَّماواتِ، وَ ما فِی الْأَرْضِ، مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ؟ یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ، برای اوست آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، کیست که بدون اذن او نزد او شفاعتى کند؟ او می‌داند اعمالى را که یک یک آنان کرده‏اند، و همچنین آثارى که از خود به جاى نهاده‏اند.
2ـ یونس3:
إِنَّ رَبَّکُمُ، اللَّهُ، الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ، ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ، یُدَبِّرُ الْأَمْرَ، ما مِنْ شَفِیعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ، به درستى پروردگار شما تنها اللَّه است، که آسمان‌ها و زمین را در شش روز بیافرید، آن‌گاه بر عرش مسلط گشته، تدبیر امر نمود، هیچ شفیعى نیست مگر بعد از آنکه او اجازه دهد.
3ـ طه110:
یَومَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ، إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ، وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلًا، یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ، وَ لا یُحِیطُونَ بِهِ عِلْماً، امروز شفاعت سودى نمى‏بخشد، مگر از کسى که رحمان به او اجازه داده باشد، و سخن او را پسندیده باشد، او به آنچه مردم کرده‏اند، و نیز به آنچه آثار پشت سر نهاده‏اند، دانا است، و مردم به او احاطه علمى ندارند.
4ـ مریم87:
لا یَمْلِکُونَ الشَّفاعَةَ، إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً، مالک شفاعت نیستند، مگر تنها کسانى که نزد خدا عهدى داشته باشند.
5ـ انبیاء28:
وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَداً، سُبْحانَهُ، بَلْ عِبادٌ مُکْرَمُونَ، لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ، وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ، یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ، وَ لا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى‏، وَ هُمْ مِنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ، گفتند: خدا فرزندى گرفته، منزه است خدا، بلکه فرشتگان بندگان آبرومند اویند که در سخن از او پیشى نمى‏گیرند، و به امر او عمل مى‏کنند، و او می‌داند آنچه را که آنان مى‏کنند، و آنچه اثر که دنبال کرده‏هایشان می‌ماند، و ایشان شفاعت نمى‏کنند، مگر کسى را که خدا راضى باشد، و نیز ایشان از ترس او همواره در حالت اشفاقند.

6ـ سجده4: اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ، ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ، ما لَکُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا شَفِیعٍ، أَ فَلا تَتَذَکَّرُونَ،؟ او است اللَّه، که آسمان‌ها و زمین را در شش روز بیافرید، و سپس بر عرش مسلط گشت، شما به غیر او سرپرست و شفیعى ندارید، آیا باز هم متذکر نمى‏گردید؟!
این آیات یا شفاعت را مختص به خدا مى‏کند و یا آن را عمومیت می‌دهد، و براى غیر خدا نیز اثبات مى‏کند، اما با این شرط که خدا به او اذن داده باشد، و به شفاعتش راضى باشد، و امثال این شروط. در جمع میان این دو دسته از آیات باید چنین بیان داشت که شفاعت فی الجمله مورد قبول خداوند می‌باشد لکن هیچ‌کس فی نفسه نمی‌تواند آن را انجام دهد بلکه به اذن خداوند در اختیار کسانی که شایستگی آن را داشته باشند قرار خواهد گرفت
 
 

قانون اول (توکل) «من توکل علیه کفاه» هرکس که توکل به (خدا) کرد، کفایتش نماید.
هرچند بدون درک درست از قانون معنویت نمی توان از این سرچشمه فیاض هستی بهره ای گرفت اما عده ای به اشتباه قانون توکل را در تضاد با تفکر و عقلانیت و برنامه ریزی، تلاش و اقدام و عمل گرفته اند و با این تصور غلط از قانون معنوی توکل دارای شخصیتی ناسازگار با فرهنگ خلاقیت، تکاپو و عمل واقع گرا و درنتیجه فقدان خود شکوفایی شده اند. زیرا تعریف ایشان از توکل نادیده گرفتن اصل اختیار و استعدادهای فطری و آموزش مهارت ها است و نیز نقش سنت ها و قوانین جاری و حاکم بر عالم هستی را در ارتباط با قانون متعالی توکل، نفی می نمایند. با تعمق در بازخوانی قانون توکل از زبان مصحف شریف به نیکی استنباط می شود که قرآن کریم با وضوحی شگفت انگیز ابعاد قانون توکل را با شرایط و مقدماتی چنین تبیین می فرماید:
در کارها با آنان مشورت کن و در هنگامی که تصمیم گرفتی، به خدا توکل کن، قطعا خداوند توکل کنندگان را دوست می دارد(آل عمران159) آری قانون توکل در مسیر کمال، موجب اتصال متوکل به انوار رحمانی و ربوبی حضرت حق می شود و با زدودن ابرهای تردید و دودلی سبب رهایی انسان متوکل از شک و تردید و خودبینی و غرور شده و در پرتو احاطه علم، قدرت، عدالت و امدادهای غیبی خداوند متعال با عزت نفس بالا، خودباوری و امیدوار به فضل و لطف الهی با آرامش و اطمینان دست به اقدام و عمل می زند. وسع ربنا کل شیء علما علی الله توکلنا «علم پروردگار ما بر همه چیز گسترده و احاطه دارد، ما بخدا توکل کرده ایم (اعراف/89) برای تأمل و تفکر بیشتر پیرامون مضمون قانون توکل نگاه کنید به مصحف شریف در سوره های هود 54 تا 56 و سوره ابراهیم 12 و در یونس 58تا.56

               
استکبار در راستای اسلام ستیزی سه نسخه برای مسلمانان و حتی مردمی آگاهی چندانی نسبت به آموزه های حیات بخش اسلام ناب ندارند پیچیده است :

1، اسلام تکفیری
 یا اسلام عربستان که از هر جنایتی برای خدشه دار کردن چهره مظلوم اسلام فروگذار نمیکنند
2 ، اسلام سکولار
یا اسلام ترکیه که ترویج اسلام بدون بعد اجتماعی و یک اسلام که فقط در چارچوب مسائل فردی کارایی داشته باشد که واضح است همچین اسلامی راه را برای چپاول کشور های اسلامی کاملا باز میگذارد
3 ، شیعه لندنی
شیعه ای که با دو رویکرد توسط استکبار پرورش یافته و با دو رویکرد
1: حمله به مقدسات اهل سنت
2:ترویج عزاداری های خشن قمه زنی ، زنجیر زنی با تیغ و...و مداحی های سطحی تا شیعیان را انسانهایی دیوانه جلوه دهند که فقط به خودشان ضربه میزنند

این تنها یک تاکتیک استکبار برای مقابله با اسلام نابی هست که هم آموزه های آن مطابق فطرت بشری است

اسلامی که انقلاب اسلامی پرچم دار آن هست نه عربستان ترکیه، و شیعیان لندن نشین که متاسفانه افراد بی بصیرتی هم در قم و شهرهای دیگر مقلد دارند
می گن یه روز ، ﺩﻭ تا ﻭﻫﺎﺑﯽ ﻣﻮﻗﻊ ﺳﻮﺍﺭﺷﺪﻥ ﺑﻪ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎ ﻣﺘﻮﺟﻪ می شن ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺴﺎﻓﺮﺍ ﺷﯿﻌﻪ ﺳﺖ . . .
تصمیم می گیرن ﮐﻪ شیعه رو ﺍﺫﯾﺘﺶ ﮐﻨﻦ
ﺍﻭﻟﯽ ﺑﻪ ﺩﻭﻣﯽ ﮔﻔﺖ :
ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻢ ﺗﻌﻄﯿﻼﺕ ﺑﺮﻡ ﻟﺒﻨﺎﻥ ؛ ﺍﻣﺎ ﺷﻨﯿﺪﻡ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﺷﯿﻌﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﻪ ؛ اه اه اه نرفتم . ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ ﺷﻨﺎﺳﻨﺎﻣﻪ ﺑﺤﺮﯾﻨﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺷﺪ ﺍﻣﺎ قبول نکردم ؛ ﭼﻮﻥ ﺍﮐﺜﺮﯾﺖ ﺷﯿﻌﻪ ﻫﺴﺘﻦ . ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﺮﻡ ﻋﺮﺍﻕ ﺷﻨﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﻋﺮﺍﻕ ﻫﻢ ﭘﺮﺍﺯﺷﯿﻌﻪ ﺍﺳﺖ ؛
ﺭﻓﯿﻘﺶ ﮔﻔﺖ : ﺧﺐ ﭼﺮﺍ ﻧﺮﻓﺘﯽ ﺍﺭﻭﭘﺎ؟؟
ﮔﻔﺖ :
ﺍﻭﻧﺠﺎﻫﻢ ﺗﺸﯿﻊ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﺷﺪﻩ ﺗﻮ ﺧﯿﺎﺑﻮﻧﺎ ؛ ﻫﺮﺟﺎ ﺑﺮﯼ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﺑﺮﻣﯿﺨﻮﺭﯼ. . .
ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩﻥ ﺗﺎ ﺧﺸﻢ ﺍﯾﻦ ﻣﺴﺎﻓﺮ ﺷﯿﻌﻪ ﺭﻭ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﺭﻥ ﻣﺴﺎﻓﺮ ﺷﯿﻌﻪ ﻫﻢ ﺑﺎ ﮐﻤﺎﻝ ﺧﻮﻧﺴﺮﺩﯼ ﺑﺸﻮﻥ ﺭﻭ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ :
ﭼﺮﺍ ﺑﻪ ﺟﻬﻨﻢ نمیری؟ ﺷﻨﯿﺪﻡ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﺗﻨﻬﺎ جایی هست ﮐﻪ ﺷﯿﻌﻪ ﻧﺪﺍﺭه و پر از وهابیه !!!

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">