تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات

نام های قیامت . نفخ صور .

رجعت . مرگ. اعراف چیست؟

قضای الهی، تقدیرات الهی. محو و اثبات. الخیر فی ما وقع. شانس. رزق روزی

«روح» در آیات قرآن . جن در قرآن

بهشت و دوزخ ، تجسم اعمال انسان . اوصاف بهشتیان

تصویرگری در قرآن از قیامت. داستان های معاد (عارف در مسجد)

 کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است

عالم ذر چیست و کجا است؟

تعبیر عالم ذر و خصوصیات آن که مفسران، فلاسفه و متکلمان را به خود مشغول ساخته برگرفته از آیه 172 اعراف و روایات متعددی است که در این زمینه نقل شده . هر یک از این افراد در مواجهه با این آیه و روایات مربوط به آن توضیحاتی را ارائه داده اند که به طور کلی به سه دسته تقسیم می شوند:
موافقان عالم ذر " و هنگامی که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذریه ی آنان را برگرفت و ایشان را بر خودشان گواه ساخت که آیا پروردگار شما نیستم؟ گفتند: چرا گواهی دادیم تا مبادا روز قیامت بگوئید که ما از این امر غافل بودیم. و اذا خذا الله من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم و اشهدهم علی انفسهم ألست بربکم قالوا بلی شهدنا أن تقولوا یوم القیامة إنا کنا عن هذا غافلین

نظر موافقان عالم ذر بر اساس این: خداوند بعد از خلقت حضرت آدم نطفه های موجود در صلب او را خارج ساخته و سپس نطفه های موجود در آنها را نیز خارج کرد و همینطور ادامه داد تا تمام بشر را به صورت ذرات بی شمار در آورد، سپس هر یک از این ذرات را حیات دنیوی، عقل و ادراک داد و پس از آن خود را به آنها معرفی کرد و آنها نیز بر ربوبیتش اقرار کردند البته برخی صادقانه و مطابق با باطنشان پاسخ دادند و عده ای نیز از روی نفاق اقرار کردند. بدین ترتیب همه به معرفت الهی آگاه شدند، پس از آن به شکل ذرات در صلب پدران خویش جای گرفتند در حالی که آن نوع حیات و زندگی را فراموش کردند تنها معرفت الهی را با خود به هنگام خلق مجدد همراه داشتند.
قرآن نظر صحیح
بر اساس آیه 21 حجر:
و إن من شی ء إلا عندنا خذائنه و ما ننزله إلا بقدر معلوم و هیچ چیزی نیست مگر گنجینه های آن نزد ماست و ما آن را جزء اندازه ای معین فرو نمی فرستیم. اثبات می شود که برای هر موجودی در نزد خدای متعال وجود وسیع و نامحدودی در گنجینه الهی هست که وقتی به دنیا وارد می شود دچار محدودیت میشود و این همان حقیقتی است که خدا از آن به ملکوت تعبیر کرده . و کذلک نری ابراهیم ملکوت السموات و الارض و لیکون من الموقنین (انعام75) و این گونه ملکوت آسمان ها و زمین را به ابراهیم نمایاندیم تا از جمله یقین کنندگان باشد

انسان نیز از این مسابقه ی وجودی و ملکوت برخوردار است. نتیجه : که قبل از این حیات دنیوی، حیات دیگری یا به تعبیر دقیق تر نشئه دیگری وجود دارد که حقیقت و باطن این دنیاست به طوری که انسان ها از پروردگار خود منقطع نبوده و در پیشگاه او حاضر هستند و لحظه ای هم او را غایب نمی بینند لذا به وجود خدا و هر حقی که از جانب او باشد اعتراف دارند.
شاهد مثال در روایات
ابو بصیر از شاگردان امام صادق(ع) درباره ی عبارت الست بربکم از حضرت سوال می کند: آیا این کلام را با زبان هایشان ادا کردند؟ حضرت می فرماید: بله، و هم با دلها ی خود گفتند: مجددا می پرسد: در آن روز ذرات کجا بودند؟ می فرماید: آن روز خداوند در آن ذرات کاری کرد و آن ذرات عکس العملی نشان دادند که همان جوابشان بود. این جواب که امام می فرماید: هم با زبان ها و هم با دلهایشان، نشان دهنده این است که وجود ذرات در آن روز طوری بوده است که اگر به دنیا منتقل می شدند، همان نحوه ی وجودشان، جواب زبانی را تصدیق کرد و هم آن را عین جواب با دل دانست

سپس سوال کننده چون تصوری دنیایی از موضوع داشت، از مکان این سوال و جواب پرسش کرد، اما امام (ع) در پاسخ مکانی را تعیین نکرده بلکه فرمود: خداوند آن ها را طوری آفرید که سوال و جواب از آن ها ممکن باشد. این توضیحات علاوه بر آنکه نظر صحیح را تأیید می کند. نشان می دهد که این سۆال و جواب یک امر حقیقی است نه مجازی.

منابع: 1- تفسیر عیاشی، محمد بن مسعود بن عیاش معروف به عیاشی، ج2، ص37و40 2- ترجمه تفسیر المیزان، ج8، ص426-410 3- کافی، شیخ کلینی، ج2، ص12

فلسفه زندگی و مرگ از دیدگاه کوته بینان و خردمندان

عده ای از انسان ها با پاسخی ناقص به این پرسش ها، فلسفه ای را برای زندگی خود می نویسند که در چارچوب آن، برنامه های آدمی بسیار محدود خواهد بود. به این معنا که اگر در طبیعت، حیات مجددی است این حیات مجدد از آن دیگری است؛ چرا که با مرگ گیاه و جانور، نسل او از تخم و ترکه اش باقی می ماند، ولی خود شخص شخیص وی نابود و نیست میشود و دیگر زندگی مجدد را تجربه نخواهد کرد

از این رو مرگ را به معنای نیستی دانسته و دنیا را آغاز و پایان راه می داند. بر همین اساس است که به زندگی دنیوی دلبسته می شود و می کوشد در این زمان کوتاه زندگی کام خود را به کامل ترین شکل برآورده سازد. از این رو به دنیا بسیار حریص است و تمام اهتمام و همت خویش را مصروف این معنا می کند که به بهترین شکل از زندگی بهره برد و در جمع آن چیزی که سعادت می داند تلاش نماید. این گونه است که همه چیزهایی که امنیت و آرامش و آسایش او را تأمین می کند، در دستور کار قرار می گیرد و حتی با ستمگری در حق دیگران و تباه سازی طبیعت، می کوشد تا غنیمت خود را از زندگی بستاند و حق خود را به دست آورد و کام خویش را صباحی چند شیرین کند.
در مقابل، خردمندانی هستند که با تعقل و خردورزی از این ظاهر فریبنده، فراتر می روند و از زاویه دیدی دیگر به مسئله می نگرند، آنان با نگاه به پیچیدگی آسمان و زمین و آفرینش به این نکته می رسند که این کتاب دنیا، فراتر از دنیای مادی می بایست دفتر یا دفاتر دیگری داشته باشد و این نسخه دنیا تنها تک نسخه نیست که بگوییم دنیا همان اول و آخر زندگی است و زندگی را تنها در همین دنیا محدود سازیم.
اینان با تدبر و تفکر در آیات آفاقی در می یابند که خداوندگاری فرزانه و دانا و توانا این دنیا را آفریده است؛ و چون خداوند دارای فرزانگی و حکمت است، هرگز بی حکمت و هدفی دنیا را به وجود نیاورده . از این رو در اندیشه حکمت و فلسفه خلقت و آفرینش هستی می روند و در پاسخ به آن به فلسفه زندگی بشر نیز می رسند. این خردمندان خردورز در پاسخ به فلسفه آفرینش و زندگی، پاسخ های کلی را در درون خود می یابند و با مراجعه به فطرت خویش می بینند که باید در چارچوب اصول عقلانی و عقلایی، زندگی خود را سامان دهند و در جست وجوی کمالات و فضایل و زیبایی ها بروند و از نواقص و رذایل و زشتی ها بگریزند

ساماندهی زندگی در این چارچوب به ایشان کمک می کند تا گام های بلند آغازین را برای زندگی هدفمند بردارند و در جست وجوی فلسفه غایی زندگی تلاش کنند. پاسخ کلی که عقل و فطرت به این خردورزان می دهد، پدیده ای به نام رستاخیز است؛ زیرا در می یابند که دنیا به سبب محدودیت هایش نمی تواند هدف نهایی آفرینش باشد؛ پس می بایست برای رسیدن به هدف نهایی آفرینش در مسیر فطرت و عقل حرکت کنند و تلاش نمایند. این پاسخ های کلی را خردورزان از راه تفکر در آیات آفاقی و انفسی درمی یابند

از این رو خداوند فرمان می دهد تا در این دو دسته از آیات الهی برای فهم فلسفه زندگی تدبر و تفکر کنند. (فصلت53؛ روم8؛ ذاریات20 و 21) با این همه، عقل هرچه توانایی داشته باشد در پاسخ به بسیاری از مسایل بویژه در جزئیات ناتوان است؛ بنابراین نیازمند وحی و هدایت های خاص الهی است تا به عنوان عقل بیرونی به مدد عقل درونی آید و آدمی را نسبت به حقایق ژرف تر روشن نماید. براین اساس خردمندان که تقوای عقلانی را با بهره گیری از فطرت و عقل در پیش گرفته بودند می توانند از این وحی بهره مند شوند و وحی را به عنوان مکمل عقل بپذیرند و بدان ایمان آورده و در چارچوب وحی عمل کنند؛ زیرا ایشان عقل و وحی را موید یکدیگر می یابند. (بقره1تا 5)
به هرحال، طبیعت و آیات آفاقی و انفسی برای خردورزان مایه علم و دانش و عبرت است و ایشان با عبور از ظاهر آیات آفاقی و انفسی، به حقایق برتری دست می یابند که در ژرفای این ظاهر نهان است. این گونه است که فلسفه ای برای زندگی خویش می سازند که مبتنی بر دو بخش دیگر، پیش از دنیا و پس از دنیا است. بنابراین، برای این خردورزان خردمند، دنیا، کتابی است که پیش و پس آن در چشم دنیایی، ظاهر نیست هرچند که به چشم بصیرت قلب و عقل، هویدا و آشکار است

این خردورزان، زندگی دنیایی را بخشی از هستی می شناسند و آن را گذرگاهی بسوی جهانی دیگر می دانند لذا به دنیا به عنوان یک معبر و گذرگاه می نگرند و به همان اندازه به آن اهتمام می ورزند و ظاهر فریبنده دنیا را عامل غفلت خویش از زندگی آن جهانی نمی گیرند و خود را به دنیا مشغول و دلخوش نمی دارند و سعادت دنیایی را تنها بخشی کوچک از حقیقت سعادت کامل می دانند. ازنظر اینان، مرگ و زندگی گیاهان، خود گواهی روشن بر حقیقت معاد و رستاخیز و زندگی در جهانی دیگر است؛ زیرا خداوندگاری فرزانه و دانا و توانا، همان گونه که مرگ را به این گیاهان می چشاند ولی حیات و زندگی مجددی به آنها می دهد

پس در توان خداوندی است که در سرای دیگر و جهان اخروی، جان را مردگان برگرداند و ایشان را دوباره برانگیزاند؛ چرا که می بیند که انسان را غیر از کالبد جسمانی، روانی است که میرا نیست و آنچه میر است تنها کالبد جسمانی و مادی اوست؛ چراکه بارها خود مرگ را در هنگام خواب، با جدایی روان از کالبد تجربه کرده و زندگی مجدد را چشیده است. (زمر42)

پست مدرنیسم و تمجید پوچ گرایی

در تفکر پوچ‌گرایی، آدمی هیچ گونه ارزش و اهمیتی برای زندگی قایل نیست. او اوضاع و اجزای زندگی پیرامون خود را به قدری پیچیده، مبهم، به هم ‏ریخته و آشفته می‏انگارد که از انتساب هرگونه انسجامی تهی است. جایگاه و موقعیت وجودی او معلوم نبوده و به کلی تمام آنچه وجود دارد بی‏معنا و گزاف است. مکاتب بسیاری با درنظر گرفتن این احساس مقطعی و گاه مستمر در انسان، به نظریه پوچگرایی نایل شدند. در دوران پست مدرنیسم غرب ، قبح پوچ‌گرایی از بین رفته و از سوء‏ظن‏ها و بدبینی‏های اجتماعی نسبت به پوچی چندان خبری نیست به ‌طوری‌که عناوین پوچی و بی‏معنایی در تفسیر زندگی به‌صورت یکی از شاخصه‏های مهم پست مدرنیسم تلقی می‏شود.

ادله پوچ‌گرایی: بررسی ها درباره ریشه تاریخی پوچی، نشان می دهد این مکتب برخاسته از جریان فکری سوفسطاییان و فلسفه شکاکیت در فلسفه یونان است. در شکاکیت بر جدی نگرفتن معرفت و شناخت در جهان و تردید در پایه های توجیهی و تبیینی معنای زندگی جایی باقی نخواهد ماند. زندگی برای یک شکاک هیچ گاه معنای خاصی ندارد. دلایلی که برای پوچی از سوی متفکران بیان شده، بسیار پراکنده و نامنظم است. دلایلی که برای پوچی از سوی متفکران بیان شده، بسیار پراکنده و نامنظم است. ‏

1- رنج و شکست انسان با نگاهی به زندگی خود می یابد که برای دستیابی به اهداف مختلفی که در مسیر تصمیم گیری های خود برمی گزیند، معمولا با موانع بسیاری روبه‌رو است که دستیابی به اهداف را غالبا با شکست و ناملایمات زیادی مواجه می‏کند. گاه ناملایمات به گونه ای پیچیده می شوند که پذیرش آن برای هر کسی راحت نیست. علامت این عدم پذیرش طرح سئوالات بسیاری است که وی خود را از پاسخگویی بدان ها ناتوان می بیند

از جمله آن سئوالات این است که در قبال رنج ها و مشقات بسیاری که آدمی ناچار است آنها را تحمل کند، به چه امری نایل می شود. آیا صرف زنده بودن و برخورداری از حیات می تواند دلیل خوبی برای پذیرش حجم زیادی از مشقات باشد؟ سارتر نیز در این باره زندگی انسان را بر پایه رنج بیهوده ای که هیچ گاه به موفقیتی نمی رسد، ارزیابی می کند.

با این توضیح که انسان از وجود میان تهی یا به اصطلاح وجود به‌نفسه برخوردار است و تمام همت او در زندگی و رنج هایی که در این مسیر متحمل می شود، برای پر کردن وجود تو خالی خود و رسیدن به وجود میان پری به نام وجود فی نفسه است، که فقط در خداوند وجود دارد. انسان می خواهد خدایی شود در حالی که هیچ گاه نمی تواند به این هدف برسد. او سپس نتیجه می گیرد که: "پس آدمی محکوم به نکبت و شکست است و واقعیت وجودی او رنجور است و طبیعتا دارای وجدانی، نامسعود و ناکام است و فاقد امکان گذشت از این وضع و حالت است

نظر کامو، درباره زندگی و رنج های آن قابل توجه است. او زندگی انسان را به اسطوره سیسیفوس تشبیه می کند. سیسیفوس کسی بود که اسرار خدایان را بر آدمیان فانی فاش کرد و به همین جهت خدایان محکومش کردند به اینکه سنگی را تا نوک تپه ای بغلتاند و آن گاه سنگ بی درنگ فروغلتید و سیسیفوس مجبور بود دوباره آن را هل دهد و به نوک تپه برساند تا باز فرو غلتد و این وضع تا ابد همچنان تکرار شود.

در این اسطوره به دو تشبیه می توان اشاره نمود:

اول: زندگی تلاشی بی ثمر است و انسان‌ها هر قدر زحمت بکشند به امر مفیدی دست نمی یابند

دوم: زندگی اگر هم در آن حرکت، صعود و نزولی هست چیزی نیست که ما می خواهیم. ما تنها مانند اسیر و برده ای هستیم که مجبوریم اجزای این جهان را بالا و پایین ببریم که سودی برای ما ندارد. ریچارد تیلور فیلسوف تحلیلی آمریکا دو نوع راهکار برای رهایی از رنج بی فایده سیسیفوس در نظر می گیرد که می تواند توجیهی برای فقدان معنا و دلیلی برای تحمل رنج ها و مشقات زندگی باشد. راهکار نخست این است که در ازای زحمات و رنج هایی که در زندگی تحمل می کند، به امری ابدی دست یابد.

‏2- مرگ و نیستی از دیگر دلایل پوچ انگاری، وجود مقوله مرگ در زندگی است. همواره واژه مرگ برای انسان واژه‏ای تحیر آور و عجیب بوده . لذا بسیاری برآنند که اساسا این عده معتقدند که مرگ مفهوم و مسئله‏ای است که انسان در برابر آن تسلیم و تابع است از این رو نماد "ضعف و ناتوانی" بوده و نباید در این باره به بحث پرداخت و اندیشه خود را مشغول چنین مفهومی نمود. این گروه در عین حال به دسته‏های متعددی تقسیم می‏شوند. برخی هستند که علی رغم پذیرش اعتقاد بر مواجهه با مرگ، آن را موجب پوچ بودن زندگی می‏دانند

سارتر و کافکا که مرگ را "جزء نامفهوم وجود" و "آخرین برهان بر عبث بودن انسان و عالم" معرفی می‏دانند، در زمره همین گروه هستند. آنها در عین اینکه مرگ را موجب پوچی می‏دانند، بر لزوم مواجهه سازنده با مرگ تاکید می‏ورزند. (1) آنها معتقدند که باید حقایق زندگی را درک نمود و سپس در قبال آن خود را آماده نمود. فرار از واقعیت‏ها حتی این واقعیت که زندگی پوچ است و دلایل این پوچی چیست، کمکی به رفع مشکل نمی‏کند. مسئله مرگ و اعتقاد به پوچی منبعث از آن، چالش سختی را پیش روی مکاتب رایج غرب ایجاد کرده است. مکاتبی که در عین پایبندی به اصول خود دوست ندارند به دام پوچی بیفتند. ‏ لذا در این رابطه به چاره‏جویی‏ها و تنظیم برخی تاملات روحی آورده‏اند.

درباره سارتر نیز نقل شده او با تفکر مرگ دست و پنجه نرم می‏کرد و اندیشه مرگ از کودکی او را آزار می‏داد. او گمان می‏کرد که فقط به دنیا آمده تا بمیرد. حتی پش خود فکر می‏کرد که اگر این بار به خواب رود، چه بسا که دیگر سر از بالین بر نداشته و برای همیشه دفتر حیاتش بسته شود. او تاکید می‏کرد: "آخر چگونه ممکن است انسانی که حق حیات خود را ندارد و سرانجامش نیستی است دلیلی برای زنده ماندن خود بیابد". (4) در میان متفکران غربی، نظر هایدگر به گونه‏ای عمیق و متمایز خودنمایی می‏کند. او مفصل ترین مطالعه را درخصوص معنای وجود مرگ انجام داده و آن را در فلسفه خود در بحث "درباره وجود" درج کرده است

به نظر وی اگر اندشه مرگ وجود نداشته باشد و آینده تا بی نهایت ممتد فرض شود، هیچ آگاهی بزرگی از فوریت یا مسئولیت در زندگی وجود ندارد. هایدگر تاکید می‏کند که ما واقفیم که همه می‏میریم اما مرگ خودمان را متعلق به آینده‏ای نامعلوم می‏شماریم. او در اندیشه‏اش در باب وجود اصیل، برای انتظار مرگ جایگاه خاصی قائل است. هر وجودی را می‏توان هستی رو به مرگ محسوب کرد. وجودی که در مواجهه با پایان است؛ اما وقوف به این واقعیت و نه گریز از آن، رو آوردن به وجود اصیل محسوب می‏شود. نظر هایدگر درباره توجه به مرگ به این امر برمی‏گردد که او نه تنها مرگ را پدیداری صرفا نابودگر نمی‏داند بلکه آن را در تحلیل وجودی، صفتی تقریبا ایجابی تلقی می‏کند. (5)

مرگ را به منزله واپسین امکان موجبات تصور کل وجود مطرح می‏کند. مرگ پایان وجود نیست بلکه حد وجود است و آگاهی از آن" باعث فهم کلی وجود متناهی است. (6) خلاصه آنکه مقوله مرگ در بحث معنای زندگی بسیار مهم و سرنوشت ساز است. برخی از متفکران علی رغم اهمیت این بحث، تفکر درباره مرگ را به نوعی اشتغال به ضعف به جای تکیه بر قدرت بشر می‏دانند. برخی مانند تعدادی از فیلسوفان وجودی مشهور، توجه به واقعیت مرگ را امری لازم و گریزناپذیر اما در عین حال آن را موجب پوچی، یاس و عبث بودن هستی قلمداد می‏کنند. برخی نیز هستند که مانند هایدگر نه گریز از توجه به مقوله مرگ را روا می،دانند و نه آن را عامل پوچ بودن زندگی تلقی می‏کنند. (7)‏

‏ پی نوشتها:‏ ‏1- جان، فلسفه وجودی، صص 201-197‏ ‏ ‏4- فلسفه آفرینش، ص 153‏ ‏5- ر.ک به: جان مک کواری، مارتین هایدگر، صص 95-92‏ ‏6- فلسفه وجودی، صص 201-197‏ ‏7- "معنای زندگی، تاملی بر دیدگاه دین و مکاتب بشری"،

خطرناک‌ترین نقطه‌ی پل صراط

قرآن کریم: در قیامت موقف‌های گوناگونی است که توقف برخی از گنه‌کاران در هر یک از آن‌ها به مقدار هزار سال دنیوی خواهد بود، دو واژه «قنطره» و «عقبه» در آیات قرآن و روایات اسلامی مطرح شده و متکلمان نیز آن‌ها را در مباحث کلامی خود بکار برده‌اند. کلمه‌ی «موقف» به معنی محل توقف(ایستگاه و کلمه‌ی «قنطره» به معنی «پل» و واژه‌ی «عقبه» به معنای «گردنه» است امیر مومنان (ع) در وصایای معروف خود می‌فرماید وَاعْلَمْ أَنَّ أَمامَکَ عَقَبَةً کَوُوداً، اَلْمُخِفُّ فِیها أَحْسَنُ حالاً مِنَ الْمُثْقِلِ وَالمُبْطِئُ عَلَیْها أَقْبَحُ حالاً مِنَ الْمُسْرِع وَانّ مَهْبِطَکَ بِها لا مَحالَةَ إِمّا عَلی جَنَّة أَوْ عَلی نار... [1] فرزندم بدان که (پس از مرگ) گردنه‌ی سختی در پیش رو داری، انسان‏های سبک‏بار (از نظر گناه) از افراد سنگین‏بار، وضعیت بهتری دارند، هر کس با تأمل و درنگ از آن عبور کند از آن کسی که با سرعت از آن می‌گذرد، وضع بدتری خواهد داشت پایان گذر از آن (فرودگاه) یا بهشت است و یا دوزخ

شیخ مفید: هرگز مقصود این نیست که حقیقتاً در سرای دیگر کوه‌ها و گردنه های صعب‌العبوری بر صراط قرار دارد و بندگان موظفند تا از آن‌ها عبور نمایند و خود را به بهشت برسانند، بلکه مقصود از عقبه(گردنه) که در قرآن و روایات آمده، همان دستورات الهی است که از آنجا که رعایت آن‌ها تحمل مشکلات و دشواری‌ هایی را همراه دارد از آن‌ها به «عقبه» تعبیر شده

نظریه‌ی مرحوم صدوق در مورد مواقف و عقبه های قیامت :

شیخ صدوق در این مسئله (بسان دیگر مسایل کلامی) بیشتر به ظواهر توجه نموده و حاصل آنچه را که از ظاهر روایات در این باره به دست می‌آید، به عنوان اندیشه کلامی خود ابراز نموده است. وی می‌گوید: «اعتقاد ما در مورد عقبه‌هایی که بر طریق و راه محشر قرار دارد، این است که هر یک از آن‌ها به نام یکی از فرایض دینی نام‌گذاری شده، و انسان موظف است از آن‌ها عبور نماید، هرگاه به خاطر کارهای نیک و در پرتو رحمت الهی از یکی از آن عقبه‌ها بگذرد به عقبه دیگر می‌رسد که باید از آن نیز عبور نماید، و به این ترتیب باید از همه‌ی موقف‌ها و عقبه‌ها بگذرد و در غیر این صورت به دوزخ سقوط خواهد کرد آنگاه می‌گوید: عقبه های یاد شده همگی بر «صراط» قرار دارند و نام یکی از آن‌ها «ولایت» است که همه‌ی اهل محشر در آنجا بازداشت می‌شوند و در مورد ولایت امامان معصوم (ع) مورد سوال قرار می‌گیرند خطرناک‌ترین عقبه های صراط، عقبه ای است که به نام «مِرْصاد» نام‌گذاری شده است

و خداوند به عزت و جلال خود سوگند یاد کرده است که در این «عقبه» ستمگران را بازداشت نماید چنان که می‌فرماید: إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصادِ [2] حقّا که آفریدگار تو در کمینگاه (ستمگران) است. حضرت علی (ع) نیز به ستمگران هشدار داده می‌فرماید: وَلَئِنْ أَمْهَلَ اللّهُ الظّالِمَ فَلَنْ یَفُوتَ أَخْذُهُ وَهَولَهُ بِالْمِرصادِعَلی مَجازِ طَریقِهِ [3] اگر خداوند به ستمگران مهلت می‌دهد ولی هرگز آنان را رها نخواهد کرد و در کمین گاهی در مسیرشان از آنان انتقام خواهد گرفت.

1. از رسول گرامی (ص)روایت شده : بر روی «صراط» سه قنطره(پل) نصب شده است:
الف. قنطره امانت و خویشاوندان.
ب. قنطره نماز.
ج. قنطره عدل الهی. هرگاه انسان از دو قنطره نخست با موفقیت عبور نماید، در موقف عدل الهی قرار می‌گیرد و از وی درباره‌ی رعایت حقوق دیگران سوال می‌شود و اگر به کسی ستم نموده است حق عبور از آن به وی داده نمی‌شود تا مجازات گردد [4]
2. صدوق در ثواب الأعمال از امام صادق (ع) روایت کرده است که در تفسیر آیه‌ی إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصادِ فرمودند: قَنْطَرةٌ عَلَی الصِّراطِ لا یَجُوزُها عَبْدٌ بِمَظْلَمَة[5]
3. از ابن عباس روایت شده که بر جسر (پل) جهنم هفت موقف و بازداشتگاه است، در اولین موقف از توحید سوال می‌شود اگر عقیده‌ی او در مورد توحید کامل باشد به موقف دوم می‌رسد که درباره‌ی نماز از او سوال می‌شود هرگاه نماز را صحیح انجام داده است، به بازداشتگاه سوم انتقال داده می‌شود، و در آن از زکات سوال می‌شود و پس از آن نوبت به روزه خواهد رسید و پس از آن موقف پنجم است که مربوط به حج است و ایستگاه ششم عمره و بالأخره هفتمین بازداشتگاه مربوط به مظالم (حقوق دیگران) است و سرانجام اگر از همین مواقف با موفقیت گذشت وارد بهشت می‌گردد.[6] .

فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ * وَ ما أَدْریکَ مَا الْعَقَبَةُ * فَکُّ رَقَبَة * أَوْ إِطْعامٌ فی یَوْم ذی مَسْغَبَة * یَتیماً ذا مَقْرَبَة * أَوْ مِسْکِیناً ذا مَتْرَبَة [9] از گردنه صعب‌العبور به آسانی و به سرعت بالا نرفت و نمی‌دانی که آن گردنه چیست؟ آزاد کردن بنده، یا طعام دادن در روز فقر و تهیدستی به یتیم خویشاوند یا مسکین فوق‌العاده تهیدست و بیچاره». قرآن کریم در تفهیم معارف عمیق و تعالیم عالی خود از روش تمثیل و تشبیه بهره می‌گیرد، و بدین طریق فهم عمیق‌ترین معارف را برای ذهن‌ها و اندیشه های معمولی آسان می‌سازد. ثُمَّ کانَ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَواصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ * أُولئِکَ أَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ * وَالَّذینَ کَفَرُوا بِ آیاتِنا هُمْ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ * عَلَیْهِمْ نارٌ مُوْصَدَةٌ[10] سپس از انسان‌هایی می‌باشد که ایمان آورده و یکدیگر را به صبر و مهربانی سفارش می‌نمایند این گونه افراد در قیامت اهل سعادت و یُمن می‌باشند و آنان که به آیات ما کفر ورزیده‌اند، در سرای دیگر اهل شومی و شقاوتند، آتشی از هر جهت آنان را احاطه خواهد کرد

بنابراین مقصود از عقبه‌ها، همان ایمان به خدا و احکام الهی است، نه این که در واقع، کوه‌ها و گردنه‌هایی صعب‌العبور در قیامت پدید می‌آیند و به اهل محشر دستور داده می‌شود تا از آن‌ها بگذرند و وارد بهشت گردند بدیهی است آنچه در گذشتن از این نوع گردنه‌ها موثر و سودمند است، قدرت و توانایی جسمانی است نه ایمان و اعمال صالح ـ و حال آن که آنچه در قیامت مایه‌ی رسیدن به بهشت می‌باشد ایمان و عمل صالح است و توانایی جسمانی هیچ‌گونه تأثیری در این رابطه ندارند.

[1] . نهج‌البلاغه: بخش نامه‌ها و وصایا، [2] . فجر14. [3] . نهج‌البلاغه خ71. [4] . بحارالأنوار،ج7،ص125، روایت 11 وج8، باب 22، روایت 2و9. [5] . بحار الأنوار،ج8،ص66. [6] .بحارالأنوار،ج8،ص64. [9] . بلد11 ـ 16. [10] . بلد17ـ20.

خوردنی‌ها و نوشیدنی‌های اهل دوزخ

همچنان که ایمان پایه همه خوبی‌ها و اعمال شایسته و پسندیده است ، کفر نیز زیربنای تمامی بدی‌ها و اعمال ناشایست می با شد . انسان با ایمان اگر مرتکب گناه و خلافی باشد چون به عذاب الهی در صورت ادامه گناه و عفو و گذشت پروردگار در صورت توبه معتقد است توبه می‌کند و اعمال گذشته را با انجام دادن کارهای خیر جبران می‌سازد . بدیهی است انسان دارای هوا و هوس و نفس اماره اگر از قید ایمان نیز رها شده باشد طبعاً در گرداب گناهان و انحرافات فساد اخلاق غرق خواهد شد و چنین افرادی جز به جهنم و چشیدن عذاب‌های آن سرنوشتی نخواهند داشت.
ماء حمیم : لَهُمْ شَرابٌ مِنْ حَمیمٍ وَ عَذابٌ اَلیمٌ1 ماء حمیم یعنی آب جوشان وَ اِنْ یَسْتَغیثُوا یُغاثَوا بِماءٍ کَالْمُهْلِ یَشوِی الْوُجوُهَ بِئسَ الشَّرابُ این آب مثل مُهل است ، مفسرین گفته‌اند : مُهْل یعنی فلز ذوب شده یا مس گداخته شده یا آب سیاه رنگ در حال جوش یا ماده سمی در حال گداخته شدن که وقتی به این آب نزدیک می‌شوند ، پوست صورتشان می‌ریزد . خداوند می‌فرماید : چه بد نوشیدنی است این آب وقتی این آب را خوردند ، ملائکه عذاب مقداری هم روی سرشان می‌ریزند : یُصَبُّ مِنْ فَوقِ رُوُسِهمُ الْحَمیمُ 2 ماء حمیم به صورت نهری در روی جهنم جاری است تا همیشه در دسترس جهنمیان باشد

فَشارِبُونَ شُرْبَ الحَمیمِ 3 شتر معمولاً دیر تشنه می‌شود ؛ اما وقتی ذخیره‌اش تمام شود خیلی تشنه می‌شود مخصوصاً که به مرض تشنگی و استسقا مبتلا باشد ، وقتی به آب برسد با هیجان تمام آب می‌خورد . خداوند می‌فرماید : اهل جهنم نیز از حرارت جهنم و خصوصاً بعد از خوردن زقوم و ضریع به قدری تشنه می‌شوند که وقتی به آب حمیم می‌رسند مثل شتر تشنه آب می‌خورند .

ماء صدید خون و چرک که از فروج زنان زانیه در جهنم خارج می‌شود که هم خیلی کثیف است ، هم بدبو و هم در حال جوش که پیامبر اکرم (ص) می‌فرمایند : وقتی این آب را به اهل جهنم نزدیک می‌کنند از شدت حرارتش پوست سر و صورتشان در آن آب می‌ریزد و وقتی بیاشامند اندرونشان قطعه قطعه شود فَنُزُلٌ مِنْ حَمیمٍ 4؛ با آب جوشان حمیم از او پذیرایی می‌شود . » در بخش طعام و غذای جهنم نیز گفتیم که کلمه نُزُل به معنای پذیرایی از مهمانان است یعنی چیزهایی را که معمولاً آماده می‌کنند تا به محض ورود میهمانان از ایشان پذیرایی نمایند را عرب « نُزُل » می‌گوید

در اینجا نیز کلمه «نُزُل» به کار رفته یعنی آنچه برای جهنمیان قبلاً آماده شده که به محض ورودشان به جهنم از ایشان پذیرایی نمایند ، زقوم و حمیم است . کلمه حمیم در 15 آیه به کار رفته که عبارتند از :

انعام70 یونس4 حج19 صافات67 ص57 مؤمن18 و72 دخان46 و 48 الرحمن44 واقعه42،54 و93 محمد15 و نبا25 .
ماء صدید : وَ خابَ کُلُّ جَبّارٍ عَنیدٍ مِنْ وَرائِهِ جَهَنّمُ و یُسْقی مِنْ وماءٍ صَدیدٍ یَتَجَرَّعُهُ وَ لا یَکادُ یُسیغُهُ و یاتیهِ الْمَوْتُ مِنْ کُلِّ مَکانٍ وَ ما هُوَ بِمَیِّتٍ وَ ما هُوَ بِمَیِّتٍ وَ مِنْ وَرائِهِ عَذابٌ غَلیظٌ 5 گردن کشان و جباران نومید و نابود می‌شوند و در جهنم جرعه جرعه از ماء صدید خورانده می‌شوند ؛ چون خودشان مایل به خوردن آن نیستند وقتی این آب متعفن را خوردند حاضرند بمیرند اما مرگی در کار نیست بلکه باید آماده شوند برای عذاب شدید تر و فرشتگان عذاب آنان را با غل و زنجیر به طرف آتش می‌برند .
« ماء صدید » خون و چرک که از فروج زنان زانیه در جهنم خارج می‌شود که هم خیلی کثیف است ، هم بدبو و هم در حال جوش که پیامبر اکرم (ص) می‌فرمایند : « وقتی این آب را به اهل جهنم نزدیک می‌کنند از شدت حرارتش پوست سر و صورتشان در آن آب می‌ریزد و وقتی بیاشامند اندرونشان قطعه قطعه شود 6
غسّاق : لا یَذوقُونَ فیها بَرْداً و لا شراباً الّا حَمیماً وَ غَسّاقاً 7 جهنمیان آب خنک و گوارا نمی‌چشند بلکه آب حمیم و غسّاق می‌نوشند. مفسرین می‌گویند: غسّاق چشمه‌ای است در جهنم که آبش در نهری جاری است که زهر کشنده و سمومات مارها و عقرب‌های جهنم به آن ریخته می‌شود و حتی چرک دیده‌های اهل جهنم هم داخل آن می‌ریزد و از نظر داغی هم مثل مس گداخته است ، چون با آتش جهنم داغ شده که اگر ذره‌ای از آتش جهنم به روی کوه‌های دنیا گذاشته شود همه کوها آب می‌شود . و در آیه دیگر فرموده : هذا فَلْیَذُوقُوهُ حَمیمٌ وَ غَسّاقٌ 8 این حمیم و غسّاق است ( دو مایع سوزان و تیره رنگ ) که باید از آن بچشند . در روایت است که پیامبر اکرم (ص) می‌فرماید : اگر یک دلو از ماء غسّاق جهنم را در دنیا بریزند ، بوی گند و تعفن آن متعفن و نابود خواهد شد
آنیه
تَصلی ناراً حامِیَهً تُسقی مِنْ عَیْنٍ آنِیَهٍ9 در آتش سوزان وارد می‌گردند و از چشمه‌ای بسیار داغ نوشانیده می‌شوند. آنیه چشمه‌ای است سوزناک در جهنم که امام باقر (ع) می‌فرماید : اشتعال شعله‌های جهنم از این چشمه است همه وادی‌های آتش گاهی خاموش می‌شود ، اما آتش این چشمه همیشه فروزان است و همیشه آبش در حال جوش است . یَطُوفُونَ بَیْنَها وَ بَیْنَ حَمیمٍ ءَانٍ 10 امام باقر (ع) می‌فرماید : :چشمه آنیه به دریایی می‌ریزد و چشمه حمیم به دریایی دیگر و اهل جهنم داخل این دریاها غوطه ورند گاهی به دریای حمیم می ورند و گاهی به دریای آنیه و بین این‌ها در حال طوافند

حتی ابرهایی بالای این دریاها هست که وقتی شدت تشنگی و حرارت این‌ها به اوج می‌رسد ، ملائکه عذاب به این‌ها می‌گویند : چه می‌خواهید ؟ می‌گویند : آب سرد و خنک . روایت شده ؛ اگر یک قطره از آب زقوم بر کوه‌های زمین بیفتد ، تمام کوه‌ها متلاشی می‌شوند و این همان آبی است که دوزخیان باید از آن بخورند .در این هنگام از این ابرها سنگ‌های آتش زا و کرم‌ها و حیوانات و درندگان آتش زا برایشان می‌بارد که بدنشان می‌سوزد و شکسته و متلاشی و خرد می‌گردد پناه بر خدا .
طعام اهل جهنم
در قرآن آیاتی چند به خوردنی‌ها و آشامیدنی‌های جهنمیان اشاره دارد ؛
وَ لا طعام اِلاّ مِن غِسلینٍ و به جز چرک و خون دوزخیان هیچ طعامی ندارند. این طعام آبی است که از شستشوی بدن کفار در دوزخ می‌ریزد و نوشابه داغی که کافران را با آن پذیرایی می‌کنند چرک ، خونابه و کثافاتی است که از سوختن اهل جهنم حاصل می‌شود . غذای دیگر دوزخیان زقوم است ، زقوم گیاهی است تلخ ، بد بو ، بد طعم و شیره‌ای دارد که وقتی به بدن انسان می‌رسد وَرم می‌کند . روایت شده ؛ اگر یک قطره از آب زقوم بر کوه‌های زمین بیفتد ، تمام کوه‌ها متلاشی می‌شوند و این همان آبی است که دوزخیان باید از آن بخورند!

پی نوشت ها : 1) انعام/70 ، یونس/4. 2)حج/19. 3)واقعه/55. 4)واقعه/93. 5)ابراهیم/17-15 6)کفایه الموحدین ،باب النار. 7)نبا/24-25 8)ص/57. 9)غاشیه/4-5 10)الرحمن/44

مقایسه‌ی وضعیت مۆمنان با مجرمان در قیامت

منشأ بدبختی مجرمان، اعتقاد فاسد و گمان باطلشان دایر بر نفی معاد بود، و همین اعتقاد باعث غرور و سرور آنان شد، آنها را از خدا دور ساخت و در شهوات غوطه ور نمود؛ تا جایی که ایشان را گرفتار غذاب الهی ساخت. انشقاق 6- 15 یَا أَیُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَى رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلَاقِیهِ ، فَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتَابَهُ بِیَمِینِهِ ، فَسَوْفَ یُحَاسَبُ حِسَابًا یَسِیرًا ، وَیَنقَلِبُ إِلَى أَهْلِهِ مَسْرُورًا ، وَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتَابَهُ وَرَاء ظَهْرِهِ ، فَسَوْفَ یَدْعُو ثُبُورًا ، وَیَصْلَى سَعِیرًا ، إِنَّهُ کَانَ فِی أَهْلِهِ مَسْرُورًا ، إِنَّهُ ظَنَّ أَن لَّن یَحُورَ ، بَلَى إِنَّ رَبَّهُ کَانَ بِهِ بَصِیرًا ای انسان، حقّا که تو به سوی پروردگارت به سختی در تلاشی، و به زودی او را ملاقات خواهی کرد. امّا کسی که کارنامه اش به دست راستش داده شود، به زودی اش حسابی بس آسان کنند، و شادمان به سوی کسانش باز گردد و امّا کسی که کارنامه اش از پشت سرش به او داده شود، زودا که هلاک [خویش] خواهد، و در آتش افروخته در آید. او در [میان] خانواده ی خود شادمان بود. او می پنداشت که هرگز بر نخواهد گشت. آری، در حقیقت، پروردگارش به او بینا بود.
کدح: کوشش مستمر و موثر و به کار بردن همه قوای ذهنی و بدنی برای رسیدن به مطلوب یا گریز از منظور است. چون منشأ و انگیزه ها و مطلوب های انسانی محدود به احتیاجات بدنی و غرائز حیوانی نیست، هیچ گاه از رنج و کوشش باز نمی ایستد. (پرتوی از قرآن، ج3، ص 284) «کدح» انجام کاری با رنج و تلاش بسیار است تا آنجا که در پوست بدن اثر بگذارد و خراش بردارد. (ترجمه جوامع الجامع، ج6، ص 596)
ثبور: هلاک یعنی، آن که نامه اش از پشت سر داده شده وا هلاکتا و واویلا می کشد: وای بر من که هلاک شدم. (قاموس قرآن، ج1، ص 303)
یحور: معنای اصلی آن تغییر و برگشت از وضعی به وضع دیگر، و از حالی به حال دیگر است؛ و گفت و گو را از این رو «محاوره» گویند که مطلب مورد بحث میان اشخاص، می گردد و هر جانب آن نمایانده می شود. (پرتوی از قرآن،ج3، ص 295). اصحاب یمین با سرافرازی و افتخار و مباهات، نامه ی اعمالشان را به دست راست گرفته و صدا می زنند: هاوم اقروا کتابیه (حاقّه19) ای اهل محشر! بیایید و نامه ی اعمال ما را بگیرید و بخوانید. امّا وقتی مجرمان تبهکار نامه ی اعمالشان را به دست چپشان می دهند آن ها از شرمساری و ذلّت، دست خود را پشت سر می گیرند، تا این سند جرم و فضاحت کمتر دیده شود؛ ولی چه فایده که در آن جا چیزی پنهان شدنی نیست
شرحی اجمالی بر آیات
در این آیات، مقایسه ای آشکار بین دو گروه از انسان ها در روز قیامت و هنگام حساب انجام گرفته است:
1- گروه پرهیزگاران و صالحان، که پرونده ی اعمالشان را به دست راستشان خواهند داد؛ و آن نشانه ای بر سعادتمندی این گروه است.
2- گروه گناهکاران و فاسقان، که پرونده ی اعمالشان را از پشت سرشان دریافت خواهند کرد؛ و آن نشانه ای بر شقاوتمندی و نگونبختی مجرمان است. در آیه ی نخست، به این اصل اساسی در حیات همه ی انسان ها اشاره شده، که همواره زندگی، آمیخته با زحمت و رنج و تعب است؛ حتی اگر هدف رسیدن به متاع دنیا باشد، تا چه رسد به این که هدف آخرت و سعادت جاویدان و قرب پروردگار باشد. این طبیعت زندگی دنیا است، حتی افرادی که در نهایت رفاه زندگی می کنند آنها نیز از رنج و زحمت و درد بر کنار نیستند. چنانکه در آیات فوق خواندیم در قیامت حساب مردم گوناگون است: خوبان حسابی آسان دارند، و تبه کاران حسابی سخت :
اولا این که مقصود از «یمین»، جهت راست یا دست راست و یا قدرت و برکت می باشد.
امام صادق (ع) : مصداق آیه ی فوق امیرالمومنین (ع) و شیعیان آن حضرت می باشند، که نامه ی اعمال آن ها را به دست راست ایشان دهند.(تفسیر کنز الدّقائق و بحر الغرائب، ج14، ص 210)
دوم این که در روزی که برخی انسان ها از یکدیگر فرار می کنند؛ آن که حسابش آسان و جایگاهش بهشت باشد، شادمان به سوی خانواده اش باز می گردد؛ و این خود نعمت بزرگی است که انسان مومن افراد مورد علاقه اش را در بهشت برین ببیند و در کنارشان باشد. در حدیث از پیامبر اکرم (ص) می خوانیم: سه چیز در هر کس باشد خداوند حساب او را آسان می کند، و او را به رحمتش در بهشت وارد می سازد. عرض کردند: آن ها چه چیزهایی هستند، ای رسول خدا؟ فرمود: عطا کنی به کسی که تو را محروم کرده، و پیوند برقرار سازی با کسی که از تو بریده و عفو کنی کسی را که به تو ستم کرده است. (مجمع البیان، ج5، ص 699) و اما در باره ی وراء ظهره و این که چرا در برخی آیات آمده که پرونده ی اعمال مجرمان را به دست چپشان خواهند داد، مفسّران تفسیرهای گوناگونی ذکر کرده اند:
الف) دست راست آن ها را به گردنشان زنجیر می کنند، و نامه ی اعمالشان را به دست چپ و از پشت سر می دهند، که نشانه ی ذلّت و سرافکندگی و شرمساری است.
ب) هر دو دست آن ها را مانند اسیران از پشت سر می بندند و نامه ی اعمالشان را به دست چپشان می دهند.
ج) با توجه به آیه ی 47 نساء که می گوید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ آمِنُواْ بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَکُم مِّن قَبْلِ أَن نَّطْمِسَ وُجُوهًا فَنَرُدَّهَا عَلَى أَدْبَارِهَا أَوْ نَلْعَنَهُمْ کَمَا لَعَنَّا أَصْحَابَ السَّبْتِ وَکَانَ أَمْرُ اللّهِ مَفْعُولاً؛ پیش از آن که صورت هایی را محو کنیم و به پشت سر باز گردانیم؛ این گروه مجرمان، صورت هایشان به عقب برگشته، و باید نامه ی اعمالشان را شخصاً بخوانند؛ لذا آن را به دست چپ آن ها در پشت سر می دهند. امام صادق (ع) فرمود: مصداق آیه ی فوق امیرالمومنین (ع) و شیعیان آن حضرت می باشند، که نامه ی اعمال آن ها را به دست راست ایشان دهند. و بالاخره، با اندک تأمّلی معلوم می شود که منشأ بدبختی مجرمان، اعتقاد فاسد و گمان باطلشان دایر بر نفی معاد بود، و همین اعتقاد باعث غرور و سرور آنان شد، آن ها را از خدا دور ساخت و در شهوات غوطه ور نمود؛ تا جایی که ایشان را گرفتار غذاب الهی ساخت.
نتایج : 1- انسان همواره در حرکت به سوی خداست، و در این مسیر با مشکلات بی شماری رو به روست.
3- اعمال انسان در دنیا ثبت شده و در قیامت، به صورتی مکتوب و مستند به او ارائه می شود.
4- در قیامت، حساب مردم گوناگون است؛ خوبان حسابی آسان دارند، ولی تبه کاران حسابی سخت.
5- در روزی که برخی از یکدیگر فرار می کنند، آن که حسابش آسان و جایگاهش بهشت باشد، شادمان به سوی خانواده اش باز می گردد.
6- وقتی مجرمان نامه ی اعمالشان را به دست چپ شان می دهند، از شرمساری و ذلّت، دست خود را پشت سر می گیرد.

حسابرس قیامت کیست؟

معاد و بازگشت انسان‌ها به جهان آخرت از جمله مبانی بسیار مهم در دین اسلام است که البته مورد توجه بسیاری از مردم جهان از آیین و مسلک‌های مختلف است ولی شاید اصلا ما آن را از یاد برده‌ایم آیه 1 از سوره«انبیاء» از جمله آیات قرآن کریم که در مورد روز قیامت سخن می‌گوید: اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِی غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ (زمان) حساب مردم نزدیک شده، در حالی که آنان در بی‌خبری(از آن) روی گردانند‌ بر اساس آنچه که از آیات به دست می‌آید باید گفت که: همه افراد مورد سوال قرار می‌گیرند.فَلَنَسْأَلَنَّ الَّذِینَ أُرْسِلَ إِلَیْهِمْ وَلَنَسْأَلَنَّ الْمُرْسَلِینَ به یقین، (هم)از کسانی که پیامبران به سوی آنها فرستاده شدند سوال خواهیم کرد، (و هم) از پیامبران سوال می‌کنیم‌(اعراف 6)
تمامی اعمال مورد محاسبه قرار می‌گیرد.
وَلَتُسْأَلُنَّ عَمَّا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ یقینا شما از آنچه انجام می‌دادید، بازپرسی خواهید شد(نحل93) صریح برخی از آیات قرآن این است که در قیامت، خداوند خود به حساب بندگان رسیدگی می‌کند
فَإِنَّما عَلَیْکَ الْبَلاغُ وَ عَلَیْنَا الْحِسابُ رعد40] تو عهده دار رسالت و ابلاغ احکام الهی به مردم هستی و رسیدگی به حساب آنان به عهده ما است. إِنَّ إِلَیْنا إِیابَهُمْ ـ ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنا حِسابَهُمْغاشیه 25 ـ 26] رجوع آنان به سوی ما است سپس حساب آنان بر ما است. إِنْ حِسابُهُمْ إِلاَّ عَلى رَبِّی لَوْ تَشْعُرُونَ.[ شعرا113]در اولین سوال، از نماز خواهند پرسید و به حساب امور مهمی چون؛ جوانی، عمر، راه کسب درآمد و هزینه آن و به ویژه ولایت خواهند پرداخت و همین بس که خدا، خود حسابرس خواهد بود. وَکَفَیٰ بِنَا حَاسِبِینَ و کافی است که ما حساب کننده باشیم حساب آنان (به عهده کسی) جز خدا نیست اگر درک می‌کردید.
وَ کَفى بِاللَّهِ حَسِیباً نساء 6 احزاب38] کافی است که خدا حسابرس اعمال بندگان خود باشد. ولی از برخی از آیات قرآن چنین استفاده می‌شود که در سرای دیگر هر انسانی خود به حساب اعمال خود می‌رسد و نیاز به حسابرس دیگری غیر از نفس انسانی نیست چنان که می‌فرماید: عمل هر انسانی را ملازم با او ساختیم و روز قیامت آن را به صورت کتابی بیرون می‌آوریم و او آن را گشوده می‌یابد، به او گفته می‌شود کتاب خود را بخوان در این روز کافی است که نفس تو حساب تو را رسیدگی نماید [اسراء 13ـ14]

مفاد این آیه با آیات گذشته منافاتی ندارد، زیرا مفاد این آیه این است که در سرای دیگر همه‌ی اعمال انسان به صورت کتابی در برابر دیدگان او نمودار می‌گردد و انسان واقعیت کارهائی را که در دنیا انجام داده، مشاهده می‌کند و چون واقعیت اعمال در برابر دیدگان او نمودار می‌گردند، جای هیچ گونه انکاری برای او باقی نمی‌ماند و در حقیقت خود بر کرده‌های خود گواهی می‌دهد.
همه احوال مورد رسیدگی قرار می‌گیرد
إِنْ تُبْدُوا مَا فِی أَنْفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحَاسِبْکُمْ بِهِ اللَّهُ اگر آنچه را در دل دارید، آشکار سازید یا پنهان، خداوند شما را بر طبق آن، محاسبه می‌کند(بقره284)
از همه اعضای بدن انسان سوال خواهد شد
وَلَا تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ غڑ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُۆَادَ کُلُّ أُولَٰئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا از آنچه به آن آگاهی نداری، پیروی مکن، چرا که گوش و چشم و دل، همه مسئول‌اند (اسراء 36)
از نعمت‌های الهی سوال می‌شود
ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِسپس در آن روز (همه شما) از نعمتهایی که داشته‌اید بازپرسی خواهید شد ‌(تکاثر 8)سوال در این آیه اگر چه درباره‌ی نعمت‌های الهی است، ولی با توجه به این که از آن با کلمه «نعیم» تعبیر آورده شده که همه‌ی نعمت‌های الهی را شامل می‌شود و از طرفی همه‌ی آنچه بشر در زندگی خود از آن برخوردار است، نعمت‌های الهی محسوب می‌شوند، بنابراین همه‌ی کار‌های او مورد سوال واقع خواهد شد، زیرا همه‌ی کارهایی که انسان انجام می‌دهد، به گونه‌ای تصرف در نعمت‌های الهی می‌باشد.و در نتیجه این آیه را باید از دسته نخست بشمار آورد.
تمامی کارها را در هرکجا و به هر اندازه که باشد، حاضر خواهند ساخت
إِنْ تَکُ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَکُنْ فِی صَخْرَةٍ اگر به اندازه سنگینی دانه خردلی (کار نیک یا بد) باشد و در دل سنگی یا در (گوشه‌ای از) آسمان‌ها و زمین قرار گیرد، خداوند آن را (در قیامت برای حساب) می‌آورد‌(لقمان16) در اولین سوال، از نماز خواهند پرسید و به حساب امور مهمی چون؛ جوانی، عمر، راه کسب درآمد و هزینه آن و به ویژه ولایت خواهند پرداخت و همین بس که خدا، خود حسابرس خواهد بود. وَ کَفَیٰبِنَا حَاسِبِینَ و کافی است که ما حساب کننده باشیم”‌(انبیاء 47)
سۆال درباره قرآن وَ إِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَ لِقَوْمِکَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ.[زخرف44] حقا که قرآن ذکر الهی است که برای تو(پیامبر) و قوم تو نازل گردیده و در آینده (قیامت) درباره آن مورد سئوال قرار خواهید گرفت.
گواهی‌ها و شهادت‌ها سَتُکْتَبُ شَهادَتُهُمْ وَ یُسْئَلُونَ.[زخرف19]شهادت‌های آنان نوشته خواهد شد و مورد سوال قرار می‌گیرند. تمامی اعمال مورد محاسبه قرار می‌گیرد. «وَلَتُسْأَلُنَّ عَمَّا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» "یقینا شما از آنچه انجام می‌دادید، بازپرسی خواهید شد”‌‌
قتل بی گناهان وَ إِذَا الْمَوْۆُدَهُ سُئِلَتْ ـ بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ.[تکویر8]هنگامی که از دختران زنده به گور شده (هر مقتول بی گناهی)پرسیده می‌شود که به کدام جرم کشته شد؟
دروغ‌ها و تهمت‌ها تَاللَّهِ لَتُسْئَلُنَّ عَمَّا کُنْتُمْ تَفْتَرُونَ.[نحل56]سوگند به خدا، قطعاً درباره افترا‌های شما سئوال خواهد شد.
راستگوئی راستگویان لِیَسْئَلَ الصَّادِقِینَ عَنْ صِدْقِهِمْ وَ أَعَدَّ لِلْکافِرِینَ عَذاباً أَلِیماً.[احزاب 8] تا خداوند از راستی راستگویان سوال نماید و او برای کافران عذاب دردآور آماده کرده . البته تخصیص این رشته از موضوعات برای سوال، منافاتی با همگانی بودن آن ندارد، زیرا این قسمت به خاطر اهمیتی که دارند، در لسان وحی به طور خصوص وارد شده . اتفاقاً در روایات نیز این تقسیم وارده شده، برخی از روایات یادآور می‌شود که از همه کارها سوال می‌شود، در حالی که برخی، انگشت روی موضوعات خاصی می‌گذارد مانند: 1ـ عمر انسان. 2ـ دوران جوانی. 3ـ کیفیت بهره گیری از اعضاء. 4ـ کسب ثروت و صرف آن. 5ـ محبت اهل بیت پیامبر 6ـ قرآن و عترت. 7ـ فریضه نماز. 8ـ نبوت و ولایت.

شیرین‌ترین لحظه قیامت برای مومنان

برای مۆمنین و کسانی که با عنایت امیرالمۆمنین«ع»زیر لوای حمد قرار گرفته‌اند و از آب کوثر سیراب گشته‌اند، لحظه‌ای بیش نخواهد بود.این افراد، با توجه به لیاقتی که در دنیا و در پرتو پیروی از اهل بیت کسب کرده‌اند، بنا بر تعبیر روایات، مانند برق جهنده،‌ به بهشت و جایگاه خود خواهند رسید. در زندگی لحظاتی هست که برای ما التهاب زیادی دارد مثل لحظاتی که قرار است نتیجه کاری که برایش زحمت کشیده ایم ببینیم ،در این لحظات قلب ما تند تند می زند و در ذهن خود افکار ضد و نقیض ،بیم ها و امیداها را می پرورانیم

یکی از مواقعی که اعلام نتایج در آنجا با التهاب و هیجان نفس گیری همراه است ،موقف حساب و حسابرسی خداوند متعال در قیامت است. زمانی است که نه دوباره امتحان می گیرند و نه می توان به نتیجه اعتراضی کرد ،اگر نمره قبولی گرفته شد جایزه اش بهشت است و اگر نه سوختنی است عمیق و جانکاه که پایانی برای آن نیست ، پناه می بریم به خداوند مهربانی از چنین روزی ، از آن روز بیشتر بدانیم:
حسابرسی در قیامت
از قرآن کریم به خوبی استفاده می‌شود که در روز قیامت، به حساب افراد و نحوه عملکرد آنان در دنیا رسیدگی می‌شود: «
وَ نَضَعُ الْمَوازینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً وَ إِنْ کانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنا بِها وَ کَفى‏ بِنا حاسِبینَ»[1]ما در روز قیامت، ترازوهاى عادلانه می‌گذاریم و اعمال نیک و بد انسان‌ها را با آن می‌سنجیم. در آن روز، به هیچ کس هیچ گونه ظلم و ستمی نمى‏شود و از استحقاق کسی کاسته نمى‏گردد و اگر عمل مکلف به وزن دانه خردلى هم باشد، آن را مى‏آوریم و همین کافى است که ما حسابگر و حسابرس باشیم.
همچنین قرآن کریم در آیه دیگری با عبارت
«وَ لَتُسْئَلُنَّ عَمَّا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»[2]، بر سۆال از همه اعمال انسان در قیامت تأکید می‌ورزد و در آیاتی نیز مصادیق سۆالات قیامت را بیان می‌فرماید.[3]
حسابرسی نیکوکاران
آیات شریفه قرآن کریم در موضوع معاد و نیز روایاتی که در این زمینه وجود دارد، نشانگر سختی قیامت و دقیق بودن حسابرسی اعمال است، از قرآن و روایات معلوم مى‏شود که در قیامت، مواقف بسیارى برای حسابرسی به حساب بندگان وجود دارد. از جمله مواقف قیامت، می توان به مواقف اهل بیت، نماز و حق النّاس اشاره کرد
به نظر می‌رسد منظور از اصحاب «
اعراف»که قرآن کریم از آنان سخن می‌گوید نیز شیعیان و پیروان اهل بیت هستند که در قیامت، زیر لوای حمد قرار می‌گیرند و در آن جایگاه فرح‌بخش، به تماشای محشر و محاسبه اعمال و وضعیّت مردمان می‌نشینند تا حسابرسی تمام شود و از جایگاهی که دارند و از تماشای صحنه محشر، لذّت می‌برند.
حسابرسی بدکاران
در مورد بدکاران، وضعیّت بسیار سخت و ناراحت کننده خواهد بود. بر عکس نیکوکاران که با نور ایمان و نور ولایت راه خود را می‌یابند و در یک لحظه نجات پیدا می‌کنند، بدکاران در تاریکی و ظلمت مطلق به سر می‌برند و باید سختی روزهای متعدّد و بسیار طولانی قیامت را تحمّل کنند و به س
ۆالاتی که از آنها پرسیده می‌شود، پاسخ گویند.آنان در ظلمت و تاریکی، همدیگر را نمی‌بینند و در آن صحرای پرهیاهو به همدیگر تنه می‌زنند و موجبات ناراحتی یکدیگر را فراهم می‌کنند.خلاصه به تعبیر قرآن کریم، شومی و بدبختی گریبان‌گیر بدکاران و گناه‌کاران است:
جهنم «وَ أَصْحابُ الشِّمالِ ما أَصْحابُ الشِّمالِ، فی‏ سَمُومٍ وَ حَمیمٍ، وَ ظِلٍّ مِنْ یَحْمُومٍ ، لا بارِدٍ وَ لا کَریمٍ، إِنَّهُمْ کانُوا قَبْلَ ذلِکَ مُتْرَفینَ، وَ کانُوا یُصِرُّونَ عَلَى الْحِنْثِ الْعَظیمِ»[4]دست چپی‌ها (کسانی که نامه عملشان به دست چپ داده شده است)، بسیار شومند. آنان زیر هرم و دود جهنّم هستند. آتش و دودی که خودشان به واسطه اعمال دنیوی خود، مانند پیروی از هوی و هوس، تجمّل‌گرایی، اسراف‌ و ... به وجود آورده‌اند. آنان با اصرار بر گناه و تن دادن به خواهش‌های نفسانی و شهوانی، این آتش و درد و رنج را برای خود فراهم ساخته و چاره‌ای از آن ندارند.
قیامت پنجاه موقف دارد که هر موقف آن، هزار سال طول می‌کشد!
با این وجود، آیا واقعاً ارزش ندارد کسی هشتاد سال یا در نهایت صد سال زندگی دنیا را، در مضیقه و مشقّت باشد و پا روی هوا و هوس و شهوات خود بگذارد تا پنجاه هزار سال در رفاه و آسایش باشد؟ مسلّما ارزش دارد. در حالی که زمان قیامت، فقط پنجاه هزار سال حسابرسی نیست، بلکه برای همیشه و ابدی خواهد بود.
پی نوشت ها :‌ 1. انبیاء / 47 2. نحل / 93 3. زخرف / 44، تکاثر / 8، زخرف / 19، نمل / 56 و ... 4. واقعه / 46-41 5. سجده / 5 : «کانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ» 6.معارج / 4: «کانَ مِقْدارُهُ خَمْسینَ أَلْفَ سَنَةٍ»7.أمالی‌للمفید، صص 275-274 8. مجمع البیان، ج 10، ص
531

چگونگی محاکمه و دفاع گناهکاران در قیامت

البته که در قیامت محاکمه برقرار می‌گردد. وقتی ابلیس نافرمانی کرد، خداوند متعال همان جا محاکمه برقرار کرد تا او دلیل و حجت خودش برای نافرمانی را بیان دارد و به او گفت: «قَالَ یا إِبْلِیسُ مَا مَنَعَکَ أَن تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِیدَی أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنتَ مِنَ الْعَالِینَ(ص آیه۷۵) گفت : ای ابلیس، چه چیز تو را از سجده کردن در برابر آنچه من با دو، دست خود آفریده‌ام منع کرد؟ آیا بزرگی فروختی یا مقامی برتر و ارجمندی داشتی؟ او هم پاسخ داد که «من از او برترم»، یعنی گواهی داد که تکبر نموده است و به همین دلیل از آن مقام والا هبوط یافت. در قیامت نیز همین‌گونه است و محاکمه و سؤال و جواب برقرار می‌شود. یکی از اسامی روز قیامت «یوم الحساب»است. منتهی محاکمه قیامت با محاکمات دنیایی تفاوت‌های بسیاری دارد که سبب می‌گردد هر چند مجرم از خود دفاع می‌کند، اما تبرئه نمی‌شود. چرا که:
الف در محاکمات دنیوی، فرد مورد محاکمه «متهم» است

و در دادگاه یا تبرئه می‌گردد و یا مجرم شناخته می‌شود، اما در قیامت و در محضر الهی هیچ کس متهم نیست.بلکه یا قطعاً «مجرم» هست و یا نیست. مجرم نیز یعنی کسی که حتماً جرمی را عمداً انجام داده . لذا دفاعیات او هیچ سودی به او نمی‌بخشد. مگر آن که به دلایلی مورد عفو واقع گردد. در قیامت مجرمین را از صف غیر مجرمین جدا می‌کنند و مورد مؤاخذه و محاکمه قرار می‌دهند. ابتدا خداوند متعال به ریشه و علل همه جرم‌ها که بندگی نکردن او و بندگی کردن شیطان است پرداخته و خطاب به آنها می‌فرماید: «امْتَازُوا الْیوْمَ أَیهَا الْمُجْرِمُونَ * أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیکُمْ یا بَنِی آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّیطَانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ * وَأَنْ اعْبُدُونِی هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ» و اى گناهکاران امروز [از بى‏گناهان] جدا شوید * اى فرزندان آدم مگر با شما عهد نکرده بودم که شیطان را مپرستید زیرا وى دشمن آشکار شماست * و این که مرا بپرستید این است راه راست.
ب شناخته شدن مجرمین به صورت:
از تفاوت‌های اصلی دنیا و آخرت این که آن روز و آنجا همه اسرار بیرون ریخته می‌شود.یکی از اسامی قیامت
یوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ روز بیرون ریخته شدن پنهانی‌ها می‌باشد. در این دنیا نه تنها مؤمن و کافر، صالح و مفسد، سالم و مجرم و ... همه یک شکل هستند، بلکه چه بسا قیافه، پوشش یا ظواهر انسان‌های مجرم بسیار آراسته‌تر هم باشد. چنان چه شاهدیم سران کفر، ظلم، فساد و جنایت همه ظواهری آراسته‌تر از مظلومین دارند. در این دنیا شاکی و متشاکی و قاضی همه یک شکل هستند، اما در قیامت نقش و تأثیر جرم در صورت و شکل مجرمین پدیدار است: یعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیمَاهُمْ فَیؤْخَذُ بِالنَّوَاصِی وَالْأَقْدَامِ (الرحمن، ۴۱) تبهکاران از سیمایشان شناخته مى‏شوند و از پیشانى و پایشان بگیرند.
ج اسناد و شاهدین:
سند و شاهد، دو محور بسیار مهم برای اثبات وقوع یا عدم وقوع جرم است. سند هر چیزی می‌تواند باشد، مثلاً در قتل از آلت قتاله گرفته تا اثر انگشت یا دی‌ان‌ای یا عکس و فیلم و ... همه سند هستند و شاهد نیز کسی است که گواهی به دیدن مستقیم خود می‌دهد و نه به دانستن. در محاکمات دنیا پنهان کردن سند، جعل سند، سوء استفاده از سند و...، ممکن است، اما در آخرت این اسناد اوراق محضری نیستند که قابل اختفا یا جعل باشند، بلکه عین واقعیاتی می‌باشند که به همراه افراد هستند و شاهدین نیز نمی‌توانند غیبت کرده یا شهادت دروغ بدهند، مضافاً بر این که در آخرت زبان دروغگو بسته می‌شود و اعضا و جوارح دست و پا نیز علیه مجرم شهادت داده و اقرار می‌کنند:
الْیوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ وَتُکَلِّمُنَا أَیدِیهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْبِمَا کَانُوا یکْسِبُونَ (یس۶۵) امروز بر دهان‌هاى آنان مهر مى‏نهیم و دست‌هایشان با ما سخن مى‏گویند و پاهایشان بدانچه فراهم مى‏ساختند گواهى مى‏دهند مجرم از این حال تعجب می‌کند، چرا که در دنیا اعضا و جوارح در کنترل خودش بودند، اما اکنون نه تنها از کنترل خارج شده، بلکه سخن هم می‌گویند. لذا با تعجب از اعضای خود می‌پرسند شما چگونه به سخن آمده و علیه ما شهادت می‌دهید؟! وَ قَالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدتُّمْ عَلَینَا قَالُوا أَنطَقَنَا اللَّهُ الَّذِی أَنطَقَ کُلَّ شَیءٍ وَهُوَ خَلَقَکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَإِلَیهِ تُرْجَعُونَ و به پوست [بدن] خود مى‏گویند چرا بر ضد ما شهادت دادید مى‏گویند همان خدایى که هر چیزى را به زبان درآورده ما را گویا گردانیده است و او نخستین بار شما را آفرید و به سوى او برگردانیده مى‏شوید.
د قاضی:
در آخرت، قاضی خود عالم به آشکار و نهان است:
وَهُوَ اللّهُ فِی السَّمَاوَاتِ وَفِی الأَرْضِ یعْلَمُ سِرَّکُمْ وَجَهرَکُمْ وَیعْلَمُ مَا تَکْسِبُونَ (انعام،۳) و او در آسمان‌ها و زمین خداست نهان و آشکار شما را مى‏داند و آنچه را به دست مى‏آورید [نیز] مى‏داند. در محاکم دنیوی، قاضی شاهدین را به جایگاه احضار می‌کند تا خودش علم حاصل کند. اما در قیامت شاهدین احضار می‌شوند تا بر خودشان اتمام حجت شود، مضافاً بر این که قاضی خودش شاهد است و شاهد جرم خودش داور و قاضی است. لذا امیرالمؤمنین ع تذکار می‌دهند که عالم محضر خداست، او شاهد سر و نهان است، پس در آخرت شاهد خودش داور، قاضی و حاکم دادگاه است: إتَّقُوا مَعَاصِی اللّهِ فِی الْخَلَواتِ فَإنَّ الشّاهِدَ هُوَ الْحاکِم؛ دوری و اجتناب کنید از معصیت‌های إلهی، حتّی در پنهانی، پس به درستی که شاهد خودش حاکم(دادگاه) است. (نهج البلاغه ابن عبده، ج ۳، ص ۳۲۴)
ﻫ - بخشش ممکن است، اما تبرئه‌ای در کار نیست:
پس، در قیامت هیچ کس به خطا متهم نمی‌شود که با دفاعیات تبرئه گردد و مجرم نیز راه فراری ندارد. لذا بخشش به هر دلیل و بهانه‌ای بسیاری از جرم‌ها و مجرمین را شامل می‌گردد، اما تبرئه‌ای وجود نخواهد داشت. از این رو مجرمین با دیدن حقایق عملکرد سوء خود و نیز با دیدن جهنم و باور کردن آن، کاملاً از هر گونه بهانه و فراری ناامید می‌شوند:
وَیَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ یُبْلِسُ الْمُجْرِمُونَ(الروم، ۱۲) و روزى که قیامت برپا شود مجرمان نومید مى‏گردند.

آیا عذاب خداوند تر و خشک را می‌سوزاند؟

آیا عذاب‌های الهی چون سیل و زلزله و دیگر بلاهایی که گاه به ظاهر طبیعی است؛ ولی برای تنبیه و یا کیفر و مجازات فرود می‌آید آیا عذاب خداوند به قول معروف مانند آتشی است که در جنگل افتاده و همه درختان از سبز و خشک را می‌سوزاند؟ یا این که جدا می‌کند و سبز را نمی‌سوزاند و تنها درختان خشک را می‌سوزاند؟
علم و عقل و عصمت جنود الهی
شیوه انسان در تنبیه و مجازات جمعی گاه همراه با بی‌عدالتی و ظلم است. وقتی جنگی شکل می‌گیرد و به شهرها حمله می‌شود، بمب‌های هوشمند، آن قدر هم هوشمند نیستند تا نظامی را از غیر نظامی یا مردان جنگی را از کودکان و زنان و پیران و به تعبیر قرآن مستضعفین(نساء، 75) جدا کند. اما تنبیهات و مجازات‌های الهی این گونه نیست؛ زیرا خداوند، عادلی است که کمترین ظلم را به کسی روا نمی‌دارد. (آل‌عمران،82؛ انفال،51؛ حج، 10)

از این رو اگر عقاب کند به مثل مجازات می‌کند (نباء، 26؛ شوری، 40) و از بسیاری از گناهان و خطاها می‌گذرد و عفو می‌کند. (شوری، 25 و 30) پس هرگز گناهکاری را به بیش از گناهش مجازات نمی‌کند؛ چه رسد که بی‌گناهی را به سبب گناه دیگری در دنیا و آخرت مجازات کند؛ زیرا شکی نیست که چنین رفتاری همان ستم و ستمگری روشن و آشکار است که خداوند از آن پاک و مبرا است. (انعام،164؛ اسراء، 15؛ فاطر،18؛ زمر، بیش 7) اگر خداوند در دنیا گروهی را به سبب گناهان غیرقابل بخشش مجازات کرده وبه کیفر می‌رساند، هرگز بی‌گناهان را مجازات نکرده و این گونه نیست که تر و خشک را با هم بسوزاند؛ زیرا جنود و لشکر الهی بر خلاف بمب‌های هوشمند انسانی یا سربازان تا بن دندان مسلح، موجوداتی عاقل، عالم و معصوم هستند.
خداوند در آیاتی از قرآن، همه هستی را لشکریان خود معرفی می‌کند. (فتح، 4و 7)به همین دلیل است که این جنود و لشکریان خدایی برای کسی معلوم نیست. (مدثر، 31) چرا که حتی ابلیس نیز جزو لشکر خدایی است و نمی‌تواند بیرون از مشیت الهی عمل کند هر چند که مانند انسان دارای اراده است؛ ولی اراده او نیز همانند اراده انسان‌ها با مشیت الهی محدود شده است؛ زیرا قانون و سنت الهی بر این قرار گرفته است که جبر مطلق و تفویض مطلق نباشد، بلکه انسان و جنیان دارای اختیار محدود و معین باشند؛ چنانکه در روایت آمده :
لاجبر و لاتفویض بل امر بین الامرین او منزله بین المنزلتین. این امر میانه، همان اراده اختیاری است که با مشیت الهی محدود شده است.
از یک سو همه هستی از درجه‌ای از عقل برخوردار هستند و همه در مقام تسبیح و تقدیس الهی‌اند و به عنوان عباد، به بندگی پرداخته (نور، 41؛حشر، 24؛ جمعه، 1) و اطاعت امر الهی می‌کنند. (فصلت،11) همین ویژگی است که آنان را دارای شعور و ادراک کرده و می‌توانند به عنوان شاهد و گواه نیز عمل کنند و جالب‌تر اینکه همه موجودات هستی از قدرت نطق برخوردارند که بیانگر درک و بیان حقایق است. (فصلت، 21) پس همه موجودات هستی از درجه‌ای از عقل برخوردار بوده و به نطق می‌پردازند

از سوی دیگر، همه موجودات، مطیع امر الهی‌اند و برخلاف مشیت الهی عمل نمی‌کنند؛ هر چند که انسان‌ها و جنیان به سبب دارا بودن اراده از درجه‌ای از اختیار برخوردارند که می توانند برخلاف امرالله عمل کنند؛ ولی دیگر موجودات هستی مطلقا برخلاف مشیت و اراده الهی عمل نمی‌کنند. پس همه لشکریان خدا همانند فرشتگان به خوبی فرمان الهی را درک و بی‌هیچ عصیانی عمل می‌کنند. پس به هرچه که خداوند فرمان دهد در همان چارچوب عمل می‌کنند و از نوعی عصمت در عمل برخوردارند.(تحریم6)
ازنظر آموزه‌های قرآنی، جنود الهی از آتش، آب و خاک و مانند آن، همه دارای شعور و ادراک هستند و نه تنها حق و باطل را می‌شناسند و از فرقان بهره‌مند، بلکه درهنگام عمل می‌دانند چگونه عمل کنند تا هر آنچه که مشیت و اراده الهی است تحقق یابد. از این رو توفان نوح گناهکاران و کافران را مجازات می‌کند، ولی مومنان را در کمال امنیت به ساحل کوه جودی می‌رساند.(هود، 44)

براین اساس آتش بر ابراهیم(ع) سرد و سلامت می‌شود (انبیاء، 69) و ایشان را نمی‌سوزاند در حالی که طبیعت و ذات آتش سوزان است. همچنین کارد، گلوی اسماعیل(ع) را نمی‌برد و برخلاف طبیعت خود عمل می‌کند. (صافات، 102 تا 105) خداوند هنگامی که عذاب را برامت‌هایی چون نوح، عاد، ثمود، لوط، فرعون و مانند آن نازل کرد، این بادها، صاعقه‌ها، آب‌ها و باران به سبب عقل، علم فرقان و عصمتی که داشتند، با جدا کردن مومنان از کافران، تنها کافران را عذاب کردند.
سوخته شدن ترهای بی‌تفاوت
آزمون‌های الهی همه‌گیر و فراگیر است و کسی را فرو نمی‌گذارد و کسانی که گناهکار نیستند را نیز در برمی‌گیرد عنکبوت،2؛ توبه، 49) ممکن است بعضی بگویند عذاب بی‌گناهان در داستان اصحاب سبت خود گواهی بر این نکته است که عذاب، تر و خشک را با هم می‌سوزاند، اما باید توجه داشت که در این مورد از نکته‌‌ای غافل شده‌اند و آن اینکه در داستان اصحاب سبت از میان سه گروه دو دسته از ایشان عذاب و تبدیل به بوزینه شدند ولی گروه سوم از مومنان به سلامت از عذاب رستند

خداوند در داستان اصحاب کهف سه گروه را معرفی می‌کند عصیانگران ماهی‌گیر در روز شنبه، بی تفاوت‌ها و گروه نهی کننده بودند. خداوند افزون بر اینکه گناهکاران و معصیت کنندگان را مجازات می‌کند، گروه بی‌تفاوت‌ها را به سبب عدم عمل به واجب شرعی و اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر مجازات می‌کند و تنها کسانی را مجازات نکرد که به امر الهی عمل کرده و خود ترک گناه می‌کردند و دیگران را نیز از معصیت نهی می‌نمودند. (اعراف، 164تا 166) از نظر قرآن، انسان مؤمن لازم است خود از گناه دوری کرده و دیگران را نیز توصیه و دعوت به پرهیز از گناه کند تا این گونه از خسران و زیان رهایی یابد. (عصر)

نشانه شناسی وضعیت از طریق خواب
اکنون این پرسش مطرح می‌شود که ما چگونه می‌توانیم بفهمیم که از عذاب تنبیهی و کیفری در دنیا در امان خواهیم بود؟ ازآیات قرآنی به دست می‌آید یکی از راه‌های شناخت وضعیت خود از نظر افکار و اعمال، توجه‌یابی به خواب است. افکار و اعمال ما در خواب وضعیت حقیقی ما در آخرت را بیان می‌کند؛ زیرا در خواب انسان در حالتی قرار دارد که شباهت زیادی با آخرت دارد. انسان در خواب هرچند که دارای قدرت شناختی است ولی اعمال او بیرون از اراده است. در روایت از معصوم(ع) است که فرمود: الیوم عمل بلاحساب و غداً حساب بلاعمل؛ امروز زمان عمل بی‌حساب و فردا زمان حساب بی‌عمل است. (ارشاد القلوب، دیلمی، ج 1، ص 191)

براین اساس انسان‌ها می‌توانند وضعیت خود را درباره حقایق و موضع‌گیری در مقام عمل نسبت به این حقایق، از طریق بازخوانی خواب‌های خود به دست آورند؛ زیرا در خواب، انسان به دور از هرگونه اراده و اختیاری همان ملکات خود را به نمایش گذاشته و خواسته‌های خود را نشان می‌دهد. هر فکر و عملی که در خواب می‌بیند بیانگر وضعیت فکری و عملی اوست و می‌توان با آن، وضعیت خود را به دست آورد که چگونه می‌اندیشد و چگونه عمل می‌کند. به چه چیزهائی اشتیاق دارد و از چه چیزهائی نفرت و بیزاری می‌جوید

پس می‌توان از راه‌های گوناگون از جمله رجوع به وجدان و فطرت و همچنین خواب، به دست آورد که ما چگونه آدمی هستیم و آیا وقتی عذابی بیاید ما را دربر می‌گیرد یا اینکه جنود الهی با عقل و علم و عصمتی که دارند، ما را دچار عذاب زلزله و سیل و توفان و مانند آن نمی‌کنند؟
آتش‌خواران و عذاب همیشگی
از منظر قرآن چه کسانی آتش‌خوار هستند و عذاب جاودان و همیشگی از آن چه کسانی خواهد بود؟
آتش‌خواران
براساس آیات نورانی قرآن کریم دو گروه در دنیا آتش می‌خورند:
1-کسانی که با کتمان آیات‌الهی و حقایق هستی به نام و نان و مقام می‌رسند و به این وسیله ارتزاق می‌کنند. (بقره- 174)

2-کسانی که با ظلم و ستم اموال یتیمان را می‌خورند و با حقه و حیله حق آنان را ضایع می‌سازند. (نساء- 10)

عذاب همیشگی
از آیه 81 سوره بقره می‌توان این گونه استنباط کرد که اگر هر انسانی:
-مرتکب گناه شود
- و گناه کردن کار دائمی او شود
- و آنقدر گناه کند که گناه سراسر وجودش را احاطه نماید (یعنی اندیشه، گفتار و کردارش گناه‌آلود شود)
- و در چنین شرایطی به طور طبیعی، در فکر اصلاح خویش هم نخواهد بود و تا آخر عمر به همین روش ادامه خواهد داد. دراین صورت چنین فردی اهل آتش است و درآن جاودانه خواهد بود.

 

 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">