تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات

اعجاز اعداد و کلمات بلاغت

                    قرآن از نگاهی دیگر . اعجاز

جنین شناسی در قرآن

پیشگویی قرآن . اعجاز انگلیسی

شق القمر.منظومه شمسی و طبیعت 

 

                          کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است

معراج ؛ سفری اعجازآمیز

 یکی از رخدادهای شگرف و شگفت‏انگیز که در صدر اسلام و برای شخص پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) اتفاق افتاد، سفر اعجازآمیز معراج است که یکی از بزرگترین معجزه‏های رسول اکرم (ص) بوده و عقول بشری از درک حقیقت آن عاجز است

این معجزه الهی در سایه عبودیت و بندگی خالص نبوی (ص) حاصل شده و آیات و روایات بسیاری، از آن با عظمت و شکوه یاد کرده

در حقیقت معراج، سفر رسول اکرم (ص) از زمین به سوی عرش بود. در این باره اختلافها زیاد است، بعضی معتقدند که این سفر جسمانی بود و عده‏ای بر این باورند که سفری روحانی بود.

 مفهوم معراج‏  عروج به معنای بالا رفتن است. به شبی که دعا بالا رود لیلة المعراج گویند؛ و نیز حرکت (با جسم) در زمین و بر روی زمین را گویند،  اسار و اسراء به معنای راندن است، یا سیر در شب را گویند، و معنای روح و جسم هم روشن است. راغب اصفهانی، روح را به معنای نفس گرفته و حقیقت معراج، سیر در زمین و جهان‏های بالا و دور دست است

رسول اکرم(ص) در این سیر آسمانی (معراج) با رموز هستی و اسرار شگفت ‏انگیز دستگاه عظیم آفرینش و وسعت عالم خلقت و آثار قدرت بی‏پایان خداوند کاملاً آگاه گشت

سپس به سیر خود ادامه داد، و به سدرة المنتهی رسید، و آن را سراپا پوشیده از شکوه و جلال و عظمت دید

در این هنگام برنامه سفر اعجاز آمیز وی پایان یافت، سپس مأمور شد از همان راهی که پرواز نموده بود بازگشت نماید. در برگشت نیز در بیت‏المقدس فرود آمد، و روانه مکه و وطنش گردید.


داستان معراج و فضانوردی شگفت‌انگیز پیامبر در آن مدت کوتاه که به نظر قریش، امری ناممکن بود، همه جا پخش شد. سران قریش بیش از پیش بر محمد(ص) خشم گرفتند و بنابر عادت همیشگی خود، به تکذیب او برخاستند. از ایشان خواستند که وضع ظاهری ساختمان بیت‌المقدس را بیان کند

آنان گفتند: کسانی در مکه هستند که بیت‌المقدس را دیده‌اند. اگر راست می‌گویی، آنجا را تشریح کن تا ما تو را در این خبر شگفت‌انگیز، تصدیق کنیم. پیامبر بزرگوار اسلام، وضع ظاهری ساختمان بیت‌المقدس را برای آنان بازگو کرد. افزون بر آن، حوادثی را که در میانه راه مکه و بیت‌المقدس و هنگام بازگشت از معراج رخ داده بود، بیان کرد.

 مرحله دوم معراج در سورة نجم چنین توصیف شده: سپس [پیامبر(ص) در شب معراج] نزدیک و نزدیک‌تر شد، تا آنکه فاصله او [با مقام قرب خاص خدا] به اندازه طول دو کمان یا کمتر بود. او در شب معراج، برخی نشانه‌های بزرگ پروردگارش را دید. آن‌گاه مرحله دوم سفر خود را که حرکت به سوی آسمان‌های هفت‌گانه بود، آغاز کرد. پیامبر همه آسمان‌ها را یکی پس از دیگری پیمود و ساختار جهان بالا و ستارگان را دید

ولی در هر آسمان به صحنه‌های تازه‌ای برمی‌خورد و با پیامبران و فرشتگان سخن می‌گفت. او در بعضی‌ آسمان‌ها با دوزخ و دوزخیان و در بعضی آسمان‌های دیگر با بهشت و بهشتیان برخورد کرد و از مراکز رحمت و عذاب پروردگار بازدید به عمل آورد. بسیار جالب است که پیامبر(ص) در این معراج (مرحله دوم) با بهشتیان و جهنمیان دیدار می کنند

همچنین سایر پیامبران را ملاقات می کنند. آنچه واضح است این است که هنوز قیامت اتفاق نیفتاده تا انسان ها برانگیخته شده باشند و چگونه ممکن است پیامبر بهشتیان و دوزخیان را ببینند؟ و بدیهی است که این دیدار می بایست یک دیدار جسمانی باشد. زیرا معراج جسمانی است و معاد نیز جسمانی می باشد؟ آیا این معراج جسمانی نبوده است؟

 جالب توجه اینکه قرآن آیاتی را که پیامبر ص در مسیر مسجدالحرام تا مسجدالاقصی دیده، با لفظ " کبری" توصیف نمی کند در حالی که آیاتی را که پیامبر در ادامه آن سیر مشاهده کرده، آیات کبری معرفی می کند و این خود گواه بر آن است که ظرف این آیات مختلف بوده است

آنچه تا کنون به نظر می رسد مورد توجه قرار نگرفته، این است که این سفر تنها دارای بعد مکانی نبوده است بلکه طبیعتا دارای بعد زمانی نیز می باشد. در حقیقت این سفر آسمانی یک سفر به آینده می باشد. در حقیقت پیامبر با جسم خود به آینده سفر کرده و بهشتیان و دوزخیان را در آنجا می بیند.


                                                       معراج از دیدگاه قرآن 

معراج پیامبر (ص) از مسائل اساسی و اعتقادی و نشانه‌ی بزرگ الهی است که بلندی مقام رسول خدا را نشان می‌دهد که از دیدگاه‌های مختلف از قبیل قرآن، محدثین، و از نظر علمی به اثبات رسیده است و هدف معراج برای همگان روشن گردد.
مقدمه رسول اکرم (ص) همچون دیگران دارای جسم و روح بوده‌اند و در زمان نبوتشان با همین جسم و روح به ملکوت آسمان‌ها سیر داده شدند که آیات قرآن تصدیق این مطلب را نموده و در همان عصر پیغمبر(ص) سر و صدای زیادی در میان عده‌ای بوجود آمد

و حتی وقتی پیامبر(ص) ماجرای معراج را برای مردم شرح داد دشمنان به شدت در مقام انکار برآمدند و آنرا وسیله‌ای برای کوبیدن اسلام قرار دادند و امروز نیز اینچنین با شبهه ‌اندازی‌ها، معراج پیامبر را زیر سوال می‌برند

معراج مسئله‌ای نبوده که منکران در آن خدشه‌ای وارد ننمایند بلکه درصدد بوده‌اند تا آنرا غیر واقعی جلوه دهند. آری معراج مکتب عقیدتی در اسلام است که اگر کسی آن را انکار نماید از جرگه مسلمانی خارج می‌شود.
 برای معراج پیامبر اکرم (ص) دو مقطع از سیر وجود دارد: یکی سیر زمینی و دیگری سیر آسمانی. سیر زمینی که از مسجد‌الحرام تا بیت‌المقدس می‌باشد که این خود نیز دو مقطع از سیر را داراست:

یکی سیر پیامبر اکرم از مسجد‌ الأقصی تا سدرة ‌المنتهی که به وسیله براق صورت گرفت؛ و دیگری سیر از سدرة المنتهی تا قرب قاب قوسین أو أدنی که به وسیله‌ی مرکبی دیگر به نام رفرف تحقق یافت.
آنچه مربوط به سیر زمینی می‌باشد را خداوند در اولین آیه از سوره‌ی
اسراء بیان کرده و آنچه مربوط به سیر آسمانی می‌باشد در سوره‌ی نجم بدان اشاره شده.

 معراج ریشه قرآنی دارد و در دو سوره از قرآن‏ کریم به سرگذشت این سیر جسمانی و روحانی تصریح شده است.

آیه اول: سبحان الذی اسری بعبده لیلاًَ من المسجد الحرام إلی المسجد الأقصی الذی بارکنا حوله لنریه من آیاتنا إنه هو السمیع البصیر پاک و منزه است آن خدایی که بنده‌ی خودش را در شبی از «مسجدالحرام» به «مسجدالاقصی» که در سرزمین مبارک و مقدسی واقع شده برد، تا آیات و نشانه‌های عظمت ما را ببیند، او شنوا و بیناست

در این آیه تنها به «مقدمه‌ی معراج» یعنی حرکت از سرزمین مکه به بیت‌المقدس اشاره شده و درباره‌ی سیر آسمانها بحثی در آن نیست.

دوم) سوره «النجم» که به قسمتهایی از این سفر آسمانی اشاره دارد  و لقد رءاه نزلة اُخری، عند سدرة المنتهی، عندها جنة المأوی، اذ یغشی السدرة ما یغشی، مازاغ البصر و ما طغی، لقد رأی من آیات ربّه الکبری آیا با او درباره آنچه با چشم خود دیده مجادله می‏کنید؟! و بار دیگر نیز او را مشاهده کرد، نزد «سدرة المنتهی»، که «جنت المأوی» در آنجاست

در آن هنگام که چیزی (نور خیره کننده‏ای) سدرة المنتهی را پوشانده بود، چشم او هرگز منحرف نشد و طغیان نکرد (آنچه دید واقعیت بود). او پاره‏ای از آیات و نشانه‏ های بزرگ پروردگارش را دید.

همچنین در آیه دیگری از قرآن‏کریم به صورت اشاره، برخی از تماسهای پیامبر(ص) را در شب معراج تأیید می‏کند و آن سوره زخرف است: و سئلْ مَن ارسلنا مِن قبلک من رسلنا اجعلنا من دون الرحمن الهةً یُعبدون؛ ای پیامبر! از پیامبرانی که قبل از تو فرستادیم بپرس: آیا ما برای آنها معبودانی غیر از خدای رحمان برای پرستش قرار داده بودیم؟!
آیا پرسش پیامبر اکرم (ص) از انبیای گذشته به جز با رویارویی با آنها ممکن است؟ و در کدام مجمعی غیر از آن شب معهود این امر مواجهه میسر شد؟

روایتی هم از امام باقر (ع) در تفسیر این آیه به همین معنا وارد شده و علامه مجلسی در بحارالانوار، این آیه را در زمره آیات معراج مطرح نموده

امام باقر (ع) در ضمن روایتی که طولانی است فرمود: و لکنّه اسری به... و اشار بیده الی السماء؛ و لکن پیامبر را از مسجدالحرام تا آسمان ها سیر داد

زمخشری : و قد عرج به الی السماء فی تلک اللیله... و انه لقی الانبیاء و بلغ البیت‏المأمور و سدرةالمنتهی؛ در حالیکه سیر داده شده بود بسوی آسمان در این شب و عجائب آسمان به او نشان داده شده، و انبیاء را ملاقات نموده بود و تا بیت‏المأمور و سدرةالمنتهی سیر نمود

در این حدیث «عرج به»، به معراج جسمانی اشاره دارد؛ از اینجا معلوم می‏شود روایاتی که فقط دلالت بر معراج روحانی دارد، چون مخالف ظاهر قرآن کریم است، قابل اعتماد نیست.

نکات مهم در مورد این آیه‌ی نورانی
 1.اسماء الهی و عروج سوره‌ی اسراء با تسبیح شروع می‌شود یعنی در این مسأله معراج، سبوح و قدوس بودن خداوند سبحان سهم بسزایی دارد بدین معنا که اگر خدای سبحان به عنوان سبوح و قدوس درباره‌ی کسی تجلی کند، عروج نصیب او خواهد شد و همچنین اینکه این راه را باید با تسبیح و نزاهت حق ‌تعالی شروع کرد

کسی می‌تواند سالک این راه باشد که از عالم طبیعت و نقص عصیان و گناه منزه باشد وگرنه او به حمل اولی تسبیح حق تعالی را می‌گوید در صورتی که به حمل شایع به عالم طبیعت تن گرفتار است.
2.عبودیت، شرط عروج
 این آیه شریفه با دو تعبیر نورانی به دو مبدأ فاعلی و قابلی اسراء رسول اکرم (ص) اشاره می‌کند:

الف ـ  سبحان الذی أسری مبدأ فاعلی که سبوح بودن خداوند تبارک و تعالی است

ب ـ  بعبده  مبدأ قابلی معراج، عبودیت سالک. نبی و رسول شدن در پرتو عبودیت حاصل می‌شود.
3. شب، شرف تکامل و عروج
اسراء همان سیر در شب است و این را می‌رساند که شب بهترین وقت قرب به خداست و از اینکه کلمه‌ی
لیلاً در آیه به صورت نکره آمده معلوم می‌شود که شب معراج هم، شب بسیار بزرگ و مهمی بوده است و از اینکه این تنوین تنکیر، مفید تبعیض است معلوم می‌شود که این سیر عظیم در پاسی از شب و اندکی از آن رخ داده

4. اسراء در بیداری بود
 رسول اکرم (ص) همچون دیگران دارای جسم و روح بوده و با این دو عروج کرده است. ... اسری بعبده.... خداوند نفرمود: بروحه

عبد همان مجموعه‌ی جسم و روح است. همانطور که در بسیاری از آیات دیگر قرآن کریم عبد اطلاق بر جسم و روح می‌شود؛ مانند (مریم2)؛ (فرقان1)؛ (زمر36)؛ (اسراء3)؛ (بقره23) و...

دیگر اینکه قرآن کریم به مشاهداتی که در خواب بود تصریح می‌کند، مانند إِذْ یُرِیکَهُمُ اللّهُ فِی مَنَامِکَ قَلِیلاً ما دشمنان را در خواب به تو اندک، نشان دادیم

یا می‌فرماید: ما در خواب به تو نشان دادیم که وارد مکه میشوی و فتح نهایی نصیب خواهد شد لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْیَا به الحق لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِن شَاء اللَّهُ آمِنِینَ

5. شروع معراج از مسجد 
نکته‌ی شایان ذکر اینکه برای تقسیم قابلیت قابل، معراج از مسجد شروع می‌شود ....
من المسجد الحرام إلی المسجد الأقصی... زیرا مسجد از خانه‌های خاصی است که رفعت آن با اذن تکوینی خداوند محقق است: فی بیوت أذن الله أن ترفع؛ چنانکه در شب صورت می‌گیرد

زیرا اگرچه خداوند از زمین و زمان منزه است ولی عبودیت انسان در مکان‌های مقدس و در سحرها جلوه‌ی بیشتری دارد وگرنه این خصوصیات در فاعلت خداوند هیچ نقشی ندارد: إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ  او دائم الفضل علی البریة است؛ همه‌ی زمین‌ها و زمان‌ها نزد او یکسان است، چون الرحمن علی العرش استوی؛ او بر همه چیز احاطه‌ی کامل دارد، ولی مسجد از سایر اماکن ممتاز است

و به لحاظ ویژگی‌های خاص آن است که اگر کسی به تمام معنا مسجدی شد، خداوند او را رفعت می‌بخشد، زیرا اگر خداوند بیت را رفیع کرد اهل بیت آن را نیز رفیع می‌کند.   

بحثى پیرامون اسراء و معراج

 
 
اسراء و معراج   دو شى ء جداگانه هستند و نباید آن دو را یکى شمرد.  اسراء  آن است که خداوند متعال حضرت رسول  ص
را در یک شب ، از مسجد الحرام (مکه   به مسجد اقصى (در بیت المقدس ) برد که فاصله آن حدود 1200 کیلومتر است . و به قول زمخشرى در کشاف ، مسافت چهل شبانه روز راه است ولى معراج رفتن آن حضرت به آسمانهاست .

قرآن مجید درباره اسراء، صریح و نص است . اما درباره معراج ، اشاراتى دارد. دلیل معراج ، روایات متواتر از طریق

شیعه و اهل سنت است

توضیح اینکه : خداوند درباره اسراء و سیر شبانه آن حضرت مى فرماید:   سبحان الذى اسرى بعبده لیلا من المسجد الحرام الى المسجد الاقصى الذى بارکنا حوله لنریه من آیاتنا انه هو السمیع البصیر  پاک و منزه است خدایى که بنده اش (محمد ص) را در یک شب ، از مسجد الحرام به مسجد اقصى که در اطراف آن ، برکت به وجود آورده ایم تا بعض از آیات خود را به او نشان دهیم ، خداوند شنوا و داناست این آیه شریفه نص و صریح است

در رابطه با سیر شبانه آن حضرت که به طور اعجاز بوده است منظور از آن ، نشان دادن آیات بود

این آیات، شاید خود اسراء و آثار انبیاى بنى اسرائیل در بیت المقدس و یا آیات معراج باشد که مى فرماید لقد راى من آیات ربه الکبرى   چون بنابر روایات ،  معراج   بعد از  اسراء  بوده است .
اما درباره معراج ، لازم است آیات سوره نجم را در نظر بگیریم که مى فرماید  و النجم اذا هوى . ما ضل صاحبکم و
ما غوى . و ما ینطق عن الهوى الا وحى یوحى علمه شدید القوى ذو مرة فاستوى و هو بالافق لاعلى ثم دنا فتدلى فکان  قاب قوسین اوادنى فاوحى الى عبده ما اوحى ما کذب الفؤ اد ما ارى افتما رونه على ما یرى

 این آیات شریفه ، نشان دهنده آن است که جبرئیل از بالا و از آسمان به زمین فرود آمد و در قیافه انسانى ، ممثل شد. و بقدرى به حضرت نزدیک گردید که فاصله اش با وى حدود دو متر بلکه کمتر شد

دنا فتدلى  ما کذب الفؤ اد ما اءرى  قلب حضرت، آنچه را که چشمش دیده بود، انکار نکرد بلکه قلبش نیز یقین کرد که او جبرئیل و فرشته وحى است شما با آن حضرت در این کار مراء و مجادله نکنید

اما آیات بعدى ، ظهورشان در معراج است که مى فرماید و لقد راه نزلة اخرى عند سدرة المنتهى عهدها جنة الماءوى . اذ یغشى السدرة ما یغشى ما زاغ البصر و ما طغى لقد راى من آیات ربه الکبرى  رسول خدا -ص- در نزول دیگر، جبرئیل را دید. و آن دیدن در نزد  سدرة المنتهى بود که بهشت ، جایگاه نیکوکاران نیز آنجاست. هنگامى او را دید که سدرة المنتهى را مى پوشانید

آنچه مى پوشانید، چشم حضرت منحرف نشد و از حد دیدن خارج نگردید، بلکه جبرئیل را دید و آن یک دیدن حقیقى بود. مقدارى از آیات بزرگ را نیز در آنجا دید

مرحوم مجلسى در بحار الانوار، مى فرماید اعلم ان عروجه صلى الله علیه و آله الى بیت المقدس ثم الى السماء فى لیلة واحدة بجسده الشریف مما دلت علیه الایات و الاخبار المتواترة من طرق الخاصة و العامة ... و الاخبار الواردة فى هذا المطلب لا اظن مثلها ورد فى شى ء من اصول المذهب

منظور ما از نقل این مطلب فقط بیان فرق بین اسراء و معراج بود والا مطالب مفصل است

معراج از دیدگاه محدثین 
معراج از نظر مفسرین شیعه و سنی مورد اتفاق است و همه آن را بیان کرده و تصدیق نموده‌اند. از جمله تفاسیر سنی در تفسیر کبیر، امام فخر رازی، تفسیر بیضاوی صریحاً بدان اشاره شده است. اما از دید محدثین در کتاب کافی، کلینی و وافی فیض و بحارالأنوار، مجلسی و مستدرک حاجی نوری و... مفصل بحث شده است

از متسأخرین، دانشمند معاصر منصور علی ناصف استاد دانشگاه مصر در کتاب خودبه نام «التاج فی بیان المعراج» احادیث معراج را جمع‌آوری نموده است

درکتاب المناقب نیز محمد بن شهر آشوب مازندرانی بابی را با عنوان «باب علة المعراج» در مورد پیامبر بیان کرده است

شیخ عبدالعزیز بن عبدالله بن باز، رئیس ادارات «بموث علمیه و افتاء و دعوت و ارشاد» که از علمای متعصب وهابی معاصر است، در کتاب «التحذیر من البدع» می‌گوید: شک نیست که اسراء و معراج از نشانه‌های بزرگی است که دلالت بر صدق پیامبر (ص) و بلندی مقام و منزلت او می‌کند... اخبار متواتر از پیامبر (ص) نقل شده که خدا او را به آسمان‌ها برد و درهای آسمان را به روی او گشود.
محدث بزرگ و شهیر، علامه‌ی مجلسی در بحارالأنوار می‌گوید: سیر پیامبر اکرم از مسجدالحرام به بیت‌المقدس و از آنجا به آسمان‌ها از جمله‌ی مطالبی است که آیات و روایات متواتر شیعه و سنی بر آن دلالت دارد، و انکار امثال این مسائل یا تأویل و توجیه آن به معراج روحانی، یاخواب دیدن پیامبر، ناشی از عدم اطلاع اخبار ائمه هدی و یا ضعف یقین است

زیرا اگر خواب می‌بود دیگر معجزه و برهان نبود و حال آنکه در روایات دارد که پیغمبر ما به آسمان عروج کردند.
هنگامی که پیامبر ماجرای معراج را برای مردم شرح داد دشمنان با شدت تمام در مقام انکار برآمدند و آن را وسیله‌ای برای کوبیدن اسلام و تبلیغ بر ضد پیغمبر (ص) دانستند تا آنجا که بعضی از تازه‌ مسلمان‌ها از عقیده‌ی خود برگشتند پیامبر (ص) ناگزیر تمام نشانه‌های بیت‌المقدس را که تا آن زمان نرفته بود با همه‌ی جزئیات برای آن‌ها تشریح نمود و مورد اعجاب همه واقع گردید

از مجموع این گفتگوها برمی‌آید که «اولاً» موضوع معراج، موضوع یک خواب نبوده، و الاّ این همه سر و صدا و جر و بحث نداشت.
    دلیل امکان، وقوع است حضرت موسی در مدت چهل روز که در مناجات با خداوند بود هیچ غذا نخورد.  شما با قدرت خود سنگی را به بالا می‌اندازی بالا می‌رود، اما خدای عالم نمی‌تواند رسول خودش را به آسمان ببرد؟ خدای تعالی بدون اسباب ظاهری پیغمبرش را به آسمان‌ها برد و این برای رسول الله اعجاز بود.
     وقوع معراج در پیامبران گذشته
 و از جمله «وقوع معراج» عروج پیامبران گذشته است که تأیید سخن ماست. به طوری که در قرآن مجید اشاره به صعود نمودن حضرت ادریس(ع) شده وَ اذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِدْرِیسَ إِنَّهُ کَانَ صِدِّیقًا نَّبِیًّا*وَرَفَعْنَاهُ مَکَانًا عَلِیًّا 

دیگر از کسانی که خداوند او را به ملکوت آسمان‌ها برد حضرت ابراهیم (ع) می‌باشد وَ کَذَلِکَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ و همچنین ما به ابراهیم باطن و ملکوت آسمان‌ها و زمین را نشان دادیم تا به مقام اهل یقین رسید

همچنین حضرت موسی (ع) را خداوند متعال به کوه برد آنجا که می‌فرماید: و ما کنت به جانب الطور اذ نادیناه و لکن رحمة من ربک ‌ای پیامبر، وقتی که ما به موسی ندا کردیم به جانب کوه طور، تو نبودی و لیکن وحی ما لطف خداست و...

و همچنین حضرت عیسی (ع) که خداوند میفرماید: وَ مَا قَتَلُوهُ یَقِینًا*بَل رَّفَعَهُ اللّهُ إِلَیْهِ و به طور یقین حضرت مسیح را نکشتند بلکه خداوند او را به سوی خود برد.

روش تکامل انسان

 اشرف موجودات عالم انسان است و خداوند متعال از طریق برنامه، شرفی که به این انسان عطا کرده است خواست او را از قوس نزولی به قوس صعودی عروج دهد و به کمال مطلوب خود برساند

خداوند عالم برای ارائه طریق مردانی بزرگ و ارجمند را که در مکتب ربوبی خویش تربیت شده‌اند را سرمشق این برنامه قرار داد تا همه مردم طریق تکامل را بپیمایند از میان همه پرورش‌یافتگان مکتب ربوبی سرحلقه‌ی انبیاء و سید المرسلین خاتم‌النبیین (ص) را عروج به ملکوت اعلاء داد تا دیگران بخوانند و بدانند و بفهمند که عروج به مقامات قرب امکان‌پذیر است.

 صعود تکاملی در شرایط بندگی و عبودیت پروردگار امکان‌پذیر است و لذا در قرآن کریم هرکجا بندگان خودرا به مقامات عالی و معنوی و کمال مطلوب رسانده است مثال می‌آورد که در شرایط عبودیت بوده است

از جمله آیات این است که فرمود: فوجدا عبداً من عبادنا پس یافت بنده‌ای از بندگان ما را که مراد حضرت پیغمبر بود و اذکر عبدنا داوود ذا لایید بیاد آورد او را که قدرت صنعتی دستی داشته، آهن در دستش نرم می‌شد.
ذریة من حملنا مع نوح انه کان عبداً شکورا نوح و ذریه او همه بندگان شاکر بودند

سبحان الذی أسری بعبده لیلاً من المسجد الأقصی منزه خدایی که سیر داد بنده خودش را شبانه از مسجدالحرام به مسجدالأقصی

در همه جا لفظ عبد بر جسم و جان و روح با هم اطلاق شده است و مقام عبودیت را نردبان سیر تکامل و ارتقاء معرفی فرموده. زیرا تمام پیغمبران از راه عبودیت و بندگی به کمال رسالت خود رسیده‌اند

کمال عبودیت به میزان معرفت است هر قدر معرفت مستدل‌تر و عمیق‌تر و کامل‌تر باشد بندگی خدا بهتر انجام می‌یابد و به همان نسبت بنده ارتقاء به مقام قرب بیشتر و بهتر می‌یابد

امام حسین (ع) در دعای عرفه فرمود: عمیت عین لاتراک کور باد چشمی که تو را نبیند. زیرا خداوند را با دیده سر نمی‌توان دید بلکه باید با دیده دل دید و آن دیده در سایه بندگی و معرفت علم و ریاضت روشن می‌گردد.

                                               معراج، مکتب تربیتی اسلام 

مکتب معراج درس علم هیئت و نجوم و ستاره شناسی و راه عروج به آسمان‌ها را به مردم نشان داده است و موجودات بین زمین و آسمان را به آدمی معرفی نموده

مکتب معراج است که امکان رفتن به کرات دیگر را درس داد و وسیله رفتن به آسمان‌ها را علم و سلطه علمی معرفی فرموده (یعنی بروید علم فراگیرید تا به هرکجا که بخواهید بروید)

مکتب معراج است که رشته فکر بشر را از سطح خاک گرفته بالا برد و به اوج افلاک رسانید و آنجاها که امکان درک آن برای همه بشر میسر نبود پیغمبر اسلام با تمام خصوصیات بوسیله‌ی ملت اسلام به مردم جهان معرفی فرموده و هیئت عالم وجود را با حرکات و آثار و علل و عوامل مواد و موالید آن به مسلمین آموخت و آن‌ها را راهنما و رهبر و طبقه‌ی فاضله‌ی آموزنده مردم جهان معرفی فرموده است.

معراج و علوم روز

 1ـ برای اقدام به یک سفر فضائی نخستین مانع نیروی جاذبه است که باید با وسائل فوق‌العاده بر آن چیره شد، زیرا برای فرار از حوزه‌ی جاذبه‌ی زمین سرعتی لااقل معادل چهل هزار کیلومتر در ساعت لازم است!
2ـ مانع دیگر، فقدان هوا در فضای بیرون جو زمین است که بدون آن انسان نمی‌تواند زندگی کند.
3ـ مانع سوم گرمای سوزان آفتاب و سرمای کشنده‌ای است که در قسمتی که آفتاب مستقیماً می‌تابد و قسمتی که نمی‌تابد وجود دارد.
4ـ مانع چهارم اشعه‌های خطرناکی است که در ماءوراء جو وجود دارد، مانند اشعه‌ی کیهانی و اشعه‌ی ماوراء بنفش و اشعه‌ی ایکس، این پرتوها هرگاه به مقدار کم به بدن انسان بتابد زیانی بر ارگانیسم بدن ندارد، ولی در بیرون جو زمین این پرتوها فوق‌العاده زیاد است و کشنده و مرگبار، اما برای ما ساکنان زمین وجود قشر هوای جو مانع از تابش آن‌ها است.
5ـ مشکل بی‌وزنی، اگرچه انسان تدریجاً می‌تواند به بی‌وزنی عادت کند ولی برای ما ساکنان روی زمین اگر بی‌مقدمه به بیرون جو منتقل شویم و حالت بی‌وزنی دست دهد تحمل آن بسیار مشکل یا غیرممکن است.
6ـ و سرانجام مشکل زمان از مهم‌ترین موانع است. چرا که علوم روز می‌گوید سرعتی بالاتر از سرعت سیر نور نیست و اگر کسی بخواهد در سراسر آسمان‌ها سیر کند باید سرعت بیش از سرعت سیر نور داشته باشد
این‌ها موانع گوناگونی است که بر سر راه مسافران فضا وجود دارد، ولی چنان نیست که وجود این موانع مسئله سفر فضائی را به صورت محال و لاینحل درآورد بلکه می‌توان با وسائل لازم بر آن‌ها پیروز شد

آری هنگامی که بشر با پیشرفت علم توانائی پیدا کند که وسائلی بسازد سریع، آنچنان سریع که از حوزه‌ی جاذبه‌ی زمین بیرون رود، سفینه‌هائی بسازد که مسأله اشعه‌های مرگبار بیرون جو را حل کند، لباس‌هائی بپوشد که او را در برابر سرما و گرمای فوق‌العاده حفظ نماید، با تمرین به بی‌وزنی عادت نماید، خلاصه جائی که انسان بتواند با استفاده از نیروی محدودش، این راه را طی کند آیا با استمداد از نیروی نامحدود الهی حل‌شدنی نیست؟

از همه این‌ها گذشته فرضیه‌ی حداکثر سرعت که در بالا گفته شد، امروز در میان دانشمندان متزلزل شده، هر چند اینشتاین در فرضیه معروف خودش به آن سخت معتقد بوده و کوتاه سخن اینکه مشکلاتی که گفته شد هیچ‌کدام به صورت یک مانع عقلی در این راه نیست، مانعی که معراج را به صورت یک محال عقلی درآورد، بلکه مشکلاتی که با استفاده از وسایل و نیروی لازم قابل حل است به هر حال مسأله معراج نه از نظر استدلالات عقلی غیرممکن است و نه از نظر موازین علم روز، و خارق‌العاده بودن آن را نیز همه قبول دارند.

                                علل چهارگانه معراج! هدف معراج چیست؟

بدون تردید علت فاعلی معراج پیامبر (ص) اراده و مشیت الهی بوده است که خدای متعال رسول اکرم (ص) را بدین سفر در آوردند

علت مادی این سفر براق یا رفرف هستند که مرکب های پیامبر برای وقوع این سفر بودند

علت صوری آن نیز خط سیر پیامبر (ص) از مکه تا بیت المقدس و سپس از آنجا تا سدرة المنتهی و از آنجا تا سرادقات حجب غیبی و قاب قوسین أو أدنی به تعبیر قرآنی آن بوده است

امّا علت غایی این سفر را قرآن کریم چنین معرفی می فرمایند: لنریه من ایاتنا یعنی به علت آنکه آیات قدرت الهی و شگفتی های آسمان ها و عوالم و به طور کلی آیات الهی را مشاهده نماید. همچنین می فرماید لیطلع علی عجایب الملکوت، یعنی او را عروج دادند تا بر عجایب موجودات و سازمان عالم و ملکوت اعلی واقف و مطلع گردد

به تعبیر دقیق تر پروردگار عالم خداست، نظام بالاتر از افق سطح زندگی قابل رویت بشر را به حبیب خود رسول گرامی اسلام (ص) نشان می دهد تا او با اطلاع بر اسرار حیات و ملکوت، سطح زندگی اجتماعی و مادی مردم روی زمین را به سوی افقی برتر و روشن تر ببرد و اسرار حیات و رموز آفرینش را بدان ها بیاموزد تا در یک کلمه ، قرب الهی و رسیدن به کمالات معنوی برتر نصیب همه ی مومنان واقعی گردد.

آنچه باید عقول زاکیه بشر را به کمال برساند، آنجا به او وحی شود: اوحی إلی عبده ما أوحی و وحی از مقام قرب، برای حصول علم الیقین و عین الیقین و حق الیقین است

پروردگار عالم خواست نظام بالاتر از افق سطح زندگی قابل رؤیت بشر را به حبیب خود پیغمبرخاتم نشان دهد تا او نقل محافل سازد و اسرار زندگی را کم و بیش بر خورده‌ی بنیان جامعه فاش نماید، لذا او را از سطح زندگی اجتماعی مردم روی زمین به افق بالاتر و روشن‌تر برد و اسراری از حیات و رموزی از آفرینش را به او نموده تا این وهم و تصور مشوب به ظواهر زندگی مادی، سلب آرامش دل و تشتت افکار و عقیده را برای او فراهم نیاورد

او را به آسمانها برد که نتیجه‌ی نهایی آفرینش را به او بنماید، نظام عالم تکوین و تشریع و تدوین را به او نشان دهد.

موضوع دیگر که در نظر بوده اینکه در هیچیک از کتب آسمانی نیبت به عواقب پس از مرگ آن چنانکه انسانها علاقه داشتند بفهمند، اشاره نشده و خدای عالم خواست با عروج دادن پیامبر از عواقب زندگی آن‌ها آگاهی دهد و آنچه بر ملل دیگر، پس از مردن مبهم بوده بر ملت اسلام روشن گرداند.
دفعات معراج
1. شب 15 رمضان
2. شب دوشنبه 13 ماه ربیع الاول سال 12 بعثت ـ قبل از هجرت از خانه ام هانی
3. انس بن مالک دربان پیغمبر می‌گوید معراج از مسجدالحرام شروع شد و از آنجا پیغمبر به معراج برده شد.
4. شب جمعه 12 ماه رجب
5. واقدی مفسر معروف قرن اول می‌گوید: معراج شب شنبه، هفدهم شهر رمضان سال 12بعثت و هیجده ماه پیش از هجرت رخ داده است
6. در خبردیگر هفدهم ربیع المولود یکسال قبل از هجرت از شعب ابیطالب نوشته‌اند
7. در روایتی شب 27 ماه رجب یکسال و دو ماه قبل از هجرت رخ داده.
8. علامه مجلسی از کتاب عدد نقل نموده که اسراء در 21 ماه رمضان شش ماه پیش از هجرت بوده.
9. در خبری شب 17 ماه رمضان
10. در خبری از امیرالمؤمنین علی (ع) که 3سال پس از بعثت رخ داده
11. در تفسیر امام فخر رازی یکسال قبل از هجرت دانسته.
12. در روایتی دیگر از سید بن طاووس نقل شده که شب 17 ماه ربیع الأول اسراء واقع شد
با همه این اقوال باز برای یک عده این سؤال مطرح است که آیا واقعاً پیامبر در این موارد به آسمان عروج داده شدند؟ در جواب این سؤال می گوئیم که در سنت رسول خدا (ص) قول و فعل و تقریر معصوم (ع) حجت می‌باشد پس با رجوع به روایاتی که در این زمینه از امام معصوم (ع) نقل شده جواب این سؤال هم به فضل و مدد الهی معلوم خواهد شد.

                           اختصاصات نبی اکرم(ص) در شب معراج نسبت به انبیاء

 از جمله اختصاصاتی که مخصوص پیغمبر اسلام (ص) است و در دیگر پیامبران نبود :
زمانی که خداوند با موسی (ع) تکلم فرمود بعد از نبوت و برای بار دوم او را به سی شب وعده داد و بعدده شب بر آن افزود و میعاد به چهل رسید

اما جبرئیل (ع) به پیامبر (ص) نازل شد و او را شبانه سیر داد بی آنکه وعده‌ای داده شده باشد یا نبی اکرم (ص) در انتظار آن وعده باشد، فرقی آشکار است میان کسی که دل او را انتظار میعاد است تا به آن وفا شود، و کسی که دل او از انتظار محفوظ است و منتظر وعده نیست.
از این قبیل است زمانی که موسی (ع) وقتی مأمور به حضور در طور سیناء شد، مکلّف گردید که با پای پیاده و برهنه در آنجا حضور یابد، ولی برای پیامبر ما (ص) براق را فرستادند تا بر آن سوار شود، کسی که سواره می‌رود همچون کسی نیست که پیاده حاضر می‌شود.
با موسی (ع) در کوه طور سخن گفته شد، اما با حضرت رسول (ص) در بساط نور الهی نجوی شد.
آنچه را که با موسی (ع) گفت، پیامبر ما را از آن آگاه فرمود و گفت: هر خبری از اخبار پیامبران را به رایت حکایت می‌کنیم تا تو را قوی دل گردانیم. و آنچه با پیامبر(ص) نجوی کرد، احدی از آن آگاه نشد.
وقتی موسی (ع) از معراج بازگشت، معجزه او در عصایش قرار گرفت، و آن اژدهایی شد تا بر کسانی که به موسی ایمان نیاوردند چیره شود و به او گفته شد: شمشیر را در کسانی از قوم خود قرار ده که گوساله میپرستند و این وقتی بود که از خطاب بازگشته بود

اما پیامبر(ص) در شب معراج به نماز که جایگاه مناجات با خداست، گرامی داشته شد؛ فرق است میان پیامبری که به او گفته شود: چه چیز برای امت خود آوردهای‌؟ بگوید اژدهایی برای سلطه بر منکران یا شمشیری برای کافران است

با پیامبری که به او گفته شود: تو برای امّت خود چه آورده ای‌؟ بگوید: نماز را که مناجات با حق است. بنابراین معراج پیامبر (ص) از جایگاه و تخصیص رتبه بالای او خبر دارد
نتیجه  معراج رسول‌الله (ص) به قدرت الهی پیامبر به آسمان‌ها عروج نمودند تا در برابر خداوند متعال ایستاده و شاهد آیات الهی گردند بگونه‌ای که هیچ پیامبری همچون رسول الله(ص) چنین معراجی را با اوصافی همچون رسیدن به جایگاهی که قاب قوسین أو أدنی بود به خود ندیده است. و اگر کسی انکار معراج رسول نماید به فرموده‌ی امام صادق (ع) از شیعیان اهل بیت (ع) محسوب نمیشود

 داستان معراج رسول خدا (ص)

آیات سوره مبارکه نجم و داستان معراج   و النّجم اذا هوى ، ما ضل صاحبکم و ما غوى و ما ینطق عن الهوى ان ‏هو الا وحى یوحى علّمه شدید القُوى ذو مرة فاستوى و هو بالافق الأعلى ثم‏دنا فتدلى فکان قاب قوسین او أدنى فاوحى الى عبده ما أوحى ما کذب‏الفؤاد ما راى أ فتمارونه على مایرى و لقد راه نزلة أخرى عند سدرة المنتهى‏عندها جنة الماوى اذ یغشى السدرة ما یغشى ما زاغ البصر و ما طغى لقد راى من آیات ربه الکبرى‏.  قسم به آن ستاره هنگامیکه فرود آید، که این رفیقتان نه گمراه شده ‏و نه از راه بدر رفته، و نه از روى هوى سخن گوید، این نیست جز وحیى که به‏ او میشود، و فرشته پرقدرت به او تعلیم دهد، آن صاحب نیروئى که نمایان‏ شد، و او در افق بالا بود، آنگاه که نزدیک شد و بدو آویخت، که بفاصله‏ دو کمان و یا نزدیکتر بود، و به بنده‏اش وحى کرد آنچه را وحى کرد، و دلش تکذیب نکرد آنچه را دیده بود، آیا با او در آنچه دیده بود مجادله‏ میکنید، یکبار دیگر نیز فرشته را دید، نزد درخت‏ سدر آخرین، که بهشت ‏اقامتگاه نزدیک آنست، آندم که درخت‏ سدر آنچه را فرا گرفته بود فرا گرفته بود، دیده‏اش خیره نشد و طغیان نکرد، و شمه‏اى از نشانه‏هاى بزرگ ‏پروردگارش را بدید.
                                      داستان معراج بر طبق روایات
معروف آن است که رسول خدا ص در آن شب در خانه ‏ام هانى دختر ابیطالب بود و از آنجا بمعراج رفت، و مجموع مدتى ‏که آن حضرت به سرزمین بیت المقدس و مسجد اقصى و آسمانها رفت و بازگشت از یک شب بیشتر طول نکشید بطورى که صبح ‏آن شب را در همان خانه بود، و در تفسیر عیاشى است که امام‏ صادق فرمود: رسول خدا نماز عشاء و نماز صبح را در مکه خواند، یعنى اسراء و معراج در این فاصله اتفاق افتاد

و در روایات به اختلاف عبارت از رسول خدا و ائمه معصومین روایت‏ شده که فرمودند: جبرئیل در آن شب بر آن حضرت نازل شد و مرکبى را که ‏نامش‏ براق  بود براى او آورد و رسول خدا بر آن سوار شده و بسوى بیت المقدس حرکت کرد، و در راه در چند نقطه ‏ایستاد و نماز گذارد، یکى در مدینه و هجرتگاهى که سالهاى‏ بعد رسول خدا بدانجا هجرت فرمود، و یکى هم مسجد کوفه، و دیگر در طور سیناء، و بیت اللحم زادگاه حضرت ‏عیسى ع و سپس وارد مسجد اقصى شد و در آنجا نماز گذارده‏ و از آنجا به آسمان رفت.
و بر طبق روایاتى که صدوق ره و دیگران نقل کرده‏اند از جمله جاهائى را که آن آن حضرت در هنگام سیر بر بالاى زمین‏ مشاهده فرمود سرزمین
قم بود که بصورت بقعه‏اى میدرخشید و چون از جبرئیل نام آن نقطه را پرسید پاسخ داد : اینجا سرزمین قم ‏است که بندگان مؤمن و شیعیان اهل بیت تو در اینجا گرد میآیند و انتظار فرج دارند و سختیها و اندوهها بر آنها وارد خواهد شد.
سپس به آسمان دنیا صعود کرد و در آنجا
آدم ابو البشر را دید، آنگاه فرشتگان دسته دسته به استقبال آمده و با روى خندان برآن حضرت سلام کرده و تهنیت و تبریک گفتند،

و بر طبق روایتى‏ که على بن ابراهیم در تفسیر خود از امام صادق ع روایت کرده ‏رسولخدا فرمود: فرشته‏اى را در آنجا دیدم که بزرگتر از او ندیده بودم و بر خلاف دیگران چهره‏اى در هم و خشمناک‏ داشت و مانند دیگران تبریک گفت ولى خنده بر لب نداشت و چون نامش را از جبرئیل پرسیدم گفت: این مالک ،خازن دوزخ ‏است و هرگز نخندیده است و پیوسته خشمش بر دشمنان خدا و گنهکاران افزوده میشود، بر او سلام کردم و پس از اینکه جواب‏ سلام مرا داد از جبرئیل خواستم دستور دهد تا دوزخ را بمن نشان ‏دهد و چون سر پوش را برداشت لهیبى از آن برخاست که فضا را فرا گرفت و من گمان کردم ما را فرا خواهد گرفت، پس از وى‏ خواستم آنرا به حال خود برگرداند
و بر طبق همین روایت در آنجا
ملک الموت را نیز مشاهده‏ کرد که لوحى از نور در دست او بود و پس از گفتگوئى که با آن حضرت داشت عرض کرد: همگى دنیا در دست من همچون‏ درهم و سکه‏اى است که در دست مردى باشد و آنرا پشت و رو کند، و هیچ خانه‏اى نیست جز آنکه من در هر روز پنج ‏بار بدان ‏سرکشى میکنم و چون بر مرده‏اى گریه مى‏کنند بدانها مى‏گویم : گریه نکنید که من باز هم پیش شما خواهم آمد و پس ‏از آن نیز بارها میآیم تا آنکه یکى از شما باقى نماند، در اینجا بود که رسولخدا فرمود: براستى که مرگ بالاترین مصیبت و سخت‏ترین حادثه است، و جبرئیل در پاسخ گفت: حوادث پس ‏از مرگ سخت‏تر از آن است.
و سپس فرمود: و از آنجا بگروهى گذشتم که پیش روى آنها ظرفهائى ازگوشت پاک و گوشت ناپاک بود و آنها ناپاک را مى‏خوردند و پاک را میگذاردند، از جبرئیل پرسیدم: اینها کیانند؟ گفت: افرادى از امت تو هستند که مال
حرام میخورند و مال حلال را وا میگذارند و مردمى ‏را دیدم که لبانى چون لبان شتران داشتند و گوشتهاى پهلوشان را چیده و در دهانشان میگذاردند، پرسیدم: اینها کیانند؟ گفت: اینها کسانى هستند که از مردمان عیبجوئى مى‏کنند

و مردمان ‏دیگرى را دیدم که سرشان را با سنگ میکوفتند و چون حال آنها را پرسیدم پاسخ داد: اینان کسانى هستند که نماز شامگاه و عشاء را نمی خوانده و میخفتند

و مردمى را دیدم که آتش در دهانشان‏ میریختند و از نشیمنگاهشان بیرون مى‏آمد و چون وضع آنها راپرسیدم،گفت: اینان کسانى هستند که اموال یتیمان را به ستم‏ میخورند،

و گروهى را دیدم که شکمهاى بزرگى داشتند و نمى‏توانستند از جا برخیزند گفتم: اى جبرئیل اینها کیانند؟ گفت: کسانى هستند که ربا میخورند،

و زنانى را دیدم که بر پستان آویزانند، پرسیدم: اینها چه زنانى هستند؟ گفت: زنان ‏زناکارى هستند که فرزندان دیگران را بشوهران خود منسوب‏ میدارند،

 و سپس بفرشتگانى برخوردم که تمام اجزاء بدنشان ‏تسبیح خدا میکرد و از آنجا به آسمان دوم رفتیم و در آنجا دو مرد را شبیه ‏بیکدیگر دیدم و از جبرئیل پرسیدم: اینان کیانند؟ گفت: هر دو پسر خاله یکدیگر یحیى و عیسى ع هستند، بر آنها سلام‏ کردم و پاسخ داده تهنیت ورود به من گفتند، و فرشتگان زیادى ‏را که به تسبیح پروردگار مشغول بودند در آنجا مشاهده کردم

و از آنجا به آسمان سوم بالا رفتیم و در آنجا مرد زیبائى راکه زیبائى او نسبت‏ به دیگران همچون ماه شب چهارده نسبت ‏بستارگان دیگر بود مشاهده کردم و چون نامش را پرسیدم جبرئیل‏ گفت: این برادرت یوسف است، بر او سلام کردم و پاسخ داد و تهنیت و تبریک گفت، و فرشتگان بسیارى را نیز در آنجا دیدم.

از آنجا به آسمان چهارم بالا رفتیم و مردى را دیدم و چون از جبرئیل پرسیدم گفت: او ادریس است که خدا وی را به اینجا آورده، بر او سلام کرده پاسخ داد و براى من آمرزش خواست، و فرشتگان بسیارى را مانند آسمان هاى پیشین مشاهده کردم و همگى براى من و امت من مژده خیر دادند

سپس بآسمان پنجم رفتیم و در آنجا مردى را بسن کهولت ‏دیدم که دورش را گروهى از امتش گرفته بودند و چون پرسیدم‏کیست؟ جبرئیل گفت: هارون بن عمران است، بر او سلام‏ کردم و پاسخ داد، و فرشتگان بسیارى را مانند آسمانهاى دیگر مشاهده کردم و خداوند متعال نیز فرشته‌ای به صورت علی (ع) در آسمان پنجم قرار داد تا ملائکه به زیارت او ملذوذ و محفوظ گرداند

آنگاه به آسمان ششم بالا رفتیم و در آنجا مردى گندمگون و بلند قامت را دیدم که مى‏گفت: بنى اسرائیل پندارند من‏ گرامى‏ترین فرزندان آدم در پیشگاه خدا هستم ولى این مرد از من‏ نزد خدا گرامى‏تر است، و چون از جبرئیل پرسیدم: کیست؟ گفت: برادرت موسى بن عمران است، بر او سلام کردم جواب‏داد و همانند آسمانهاى دیگر فرشتگان بسیارى را در حال خشوع‏ دیدم.
سپس
بآسمان هفتم رفتیم و در آنجا بفرشته‏اى برخورد نکردم‏ جز آنکه گفت: اى محمد حجامت کن و به امت‏ خود نیز سفارش حجامت را بکن، و در آنجا مردى را که موى سر و صورتش سیاه و سفید بود و روى تختى نشسته بود دیدم و جبرئیل‏ گفت: او پدرت ابراهیم است، بر او سلام کرده جواب داد و تهنیت و تبریک گفت، و مانند فرشتگانى را که در آسمانهاى ‏پیشین دیده بودم در آنجا دیدم

و سپس دریاهائى از نور که از درخشندگى چشم را خیره میکرد، و دریاهائى از ظلمت و تاریکى، و دریاهائى از برف و یخ لرزان دیدم و چون بیمناک ‏شدم جبرئیل گفت: این قسمتى از مخلوقات خدا است.

و در حدیثى است که فرمود: چون به حجابهاى نور رسیدم‏ جبرئیل از حرکت ایستاد و بمن گفت: برو! و در حدیث دیگرى فرمود: از آنجا به سدرة المنتهى رسیدم و در آنجا جبرئیل ایستاد و مرا تنها گذارده گفت: برو! گفتم : اى‏جبرئیل در چنین جائى مرا تنها مى‏گذارى و از من مفارقت ‏میکنى؟ گفت اى محمد اینجا آخرین نقطه‏اى است که صعود به آنرا خداى عز و جل براى من مقرر فرموده و اگر از اینجا بالاتر آیم پر و بالم میسوزد، آنگاه با من وداع کرده و من پیش رفتم تا آنگاه ‏که در دریاى نور افتادم و امواج مرا از نور به ظلمت و از ظلمت ‏به ‏نور وارد مى‏کرد تا جائیکه خداى تعالى میخواست مرا متوقف ‏کند و نگهدارد آنگاه مرا مخاطب ساخته با من سخنانى گفت.
و در اینکه آن سخنانى که خدا بآنحضرت وحى کرده چه بوده‏ است در روایات بطور مختلف نقل شده و قرآن کریم بطور اجمال ‏و سربسته میگوید
فاوحى الى عبده ما اوحى پس وحى کرد به ‏بنده‏اش آنچه را وحى کرد. و از اینرو برخى گفته‏اند: مصلحت ‏نیست در این باره بحث‏ شود زیرا اگر مصلحت ‏بود خداى تعالى‏ خود میفرمود، و بعضى هم گفته‏اند: اگر روایت و دلیل معتبرى ‏از معصوم وارد شد و آنرا نقل کرد، مانعى در اظهار و نقل آن ‏نیست.
و در تفسیر على بن ابراهیم آمده که آن وحى مربوط بمسئله‏ جانشینى و خلافت على بن ابیطالب علیه السلام و ذکر برخى از فضائل ‏آن حضرت بوده، و در حدیث دیگر است که آن وحى سه چیز بود :

1 - وجوب نماز     2- خواتیم سوره بقره    3- آمرزش گناهان از جانب خداى تعالى غیر از شرک،

و در حدیث کتاب بصائر است ‏که خداوند نامهاى بهشتیان و دوزخیان را باو داد. و بهر صورت رسول خدا فرمود: پس از اتمام مناجات با خداى تعالى باز گشتم و از همان دریاهاى نور و ظلمت گذشته‏ در سدرة المنتهى بجبرئیل رسیدم و به همراه او باز گشتم.

روایت دیگرى در این باره

در احادیث زیادى که از طریق شیعه و اهل سنت از ابن‏عباس و در حدیث نیز آمده که صورت ائمه معصومین پس از على علیه السلام را تا حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشریف در سمت راست عرش مشاهده کرد و چون پرسید گفتند: اینها حجتهاى الهى پس از تو در روى زمین هستند.
و در حدیث دیگرى است که رسول خدا گوید: ابراهیم‏خلیل در آنشب فرمودند: اى محمد امت ‏خود را از جانب من ‏سلام برسان و بآنها بگو: بهشت آبش گوارا و خاکش پاک و پاکیزه و دشتهاى بسیارى خالى از درخت دارد و با ذکر جمله
‏«سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر و لا حول و لا قوة الا بالله‏» درختى در آن دشتها غرس میگردد، امت ‏خود را دستور داده تا درخت در آن زمینها زیاد غرس کنند.
شیخ طوسى ره در امالى از امام صادق علیه السلام از رسول خدا«ص» روایت کرده که فرمود: در شب معراج چون ‏داخل بهشت‏ شدم قصرى از یاقوت سرخ دیدم که از شدت ‏درخشندگى و نورى که داشت درون آن از بیرون دیده میشد و دو قبه از در و زبر جد داشت از جبرئیل پرسیدم: این قصر از کیست؟

گفت: از آن کسى که سخن پاک و پاکیزه گوید، و روزه را ادامه دهد و پیوسته گیرد و اطعام طعام کند، و در شب ‏هنگامى که مردم در خوابند تهجد و نماز شب انجام دهد، على ع گوید: من به آن حضرت عرض کردم: آیا در میان امت ‏شما کسى هست که طاقت اینکار را داشته باشد؟ فرمود: هیچ‏ میدانى سخن پاک گفتن چیست؟ عرض کردم: خدا و پیغمبر داناترند فرمود: کسى که بگوید: سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله ‏و الله اکبر

هیچ میدانى ادامه روزه چگونه است؟ گفتم:خدا و رسولش داناترن ، فرمود: ماه صبر یعنى ماه رمضان را روزه گیرد و هیچ روز آن را افطار نکند، و هیچ دانى اطعام طعام چیست؟ گفتم: خدا و رسولش داناترند، فرمود: کسى که براى عیال و نانخواران خود از راه مشروع خوراکى تهیه کند که آبروى ‏ایشان را از مردم حفظ کند، و هیچ میدانى تهجد در شب که مردم‏ خوابند چیست؟ عرض کردم :خدا و رسولش داناترند، فرمود: کسى که نخوابد تا نماز عشاء خود را بخواند در آن وقتى که یهود و نصارى و مشرکین میخوابند

این حدیث را نیز که متضمن فضیلتى از خدیجه بانوى ‏بزرگوار اسلام میباشد بشنوید: عیاشى در تفسیر خود از ابو سعید خدرى روایت کرده که ‏رسول خدا«ص» فرمود: در آن شبى که جبرئیل مرا بمعراج برد چون بازگشتیم بدو گفتم : اى جبرئیل آیا حاجتى دارى؟ گفت: حاجت من آن است که خدیجه را از جانب خداى تعالى و ازطرف من سلام برسانى و رسول خد ا«ص» چون خدیجه را دیدار کرد سلام خداوند و جبرئیل را بخدیجه رسانید و او در جواب‏گفت: ان الله هو السلام و منه السلام و الیه السلام و على جبرئیل السلام‏.
اثبات معراج : خبر دادن رسول خدا «ص‏» از کاروان قریش

ابن هشام در سیره در ذیل حدیث معراج از ام هانى روایت‏کرده که گوید: رسول خدا آن شب را در خانه من بود و نماز عشاء را خواند و بخفت، ما هم با او بخواب رفتیم، نزدیکی هاى ‏صبح بود که ما را بیدار کرد و نماز صبح را خوانده ما هم با او نماز گزاردیم آنگاه رو به من کرده فرمود: اى ام هانى من امشب چنانچه دیدید نماز عشاء را با شما در این سرزمین خواندم سپس‏ به بیت المقدس رفته و چند نماز هم در آنجا خواندم و چنانچه ‏مشاهده میکنید نماز صبح را دوباره در اینجا خواندم

این سخن را فرموده برخاست که برود من دست انداخته‏ دامنش را گرفتم بطورى که جامه‏اش پس رفت و بدو گفتم: اى‏رسول خدا این سخن را که براى ما گفتى براى دیگران مگو که ‏تو را تکذیب کرده و مى‏آزارند، فرمود: بخدا ! براى آنها نیز خواهم ‏گفت! ام هانى گوید: من به کنیزک خود که از اهل حبشه بود گفتم: بدنبال رسول خدا برو ببین کارش با مردم بکجا میانجامد و گفتگوى آنها را براى من باز گوى

کنیزک رفت و باز گشته گفت: چون رسول خدا داستان‏ خود را براى مردم تعریف کرد با تعجب پرسیدند: نشانه صدق‏ گفتار تو چیست و ما از کجا بدانیم تو راست میگوئى؟ فرمود: نشانه‏اش فلان کاروان است که من هنگام رفتن بشام در فلان جا دیدم و شترانشان از صداى حرکت ‏براق رم کرده یکى از آنها فرار کرد و من جاى آنرا به ایشان نشان دادم

و هنگام بازگشت نیز درمنزل ضجنان 25 میلى مکه بفلان کاروان برخوردم که همگى‏خواب بودند و ظرف آبى بالاى سر خود گذارده بودند و روى آنرا با سرپوش پوشانده بودند و کاروان مزبور هم اکنون از دره تنعیم وارد مکه خواهند شد، و نشانه‏اش آن است که پیشاپیش آنها شترى خاکسترى رنگ است و دو لنگه بار روى آن شتر است که ‏یک لنگه آن سیاه مى‏باشد.
و چون مردم این سخنان را شنیدند بسوى دره تنعیم رفته و کاروان را با همان نشانیها که فرموده بود مشاهده کردند که از دره تنعیم وارد شد و چون آن کاروان دیگر بمکه آمد و داستان رم‏کردن شتران و گم شدن آن شتر را از آنها جویا شدند همه را تصدیق کردند

محدثین شیعه نیز بهمین مضمون  با مختصر اختلافى روایاتى نقل کرده‏اند و در پایان برخى از آنها چنین ‏است که چون صدق گفتار آن حضرت معلوم شد و راهى براى ‏تکذیب و استهزاء باقى نماند آخرین حرفشان این بود که گفتند: این هم سحرى دیگر از محمد

 اسامی خمسه طیبه ره آورد معراج

پیغمبر (ص) فرمودند: خداوند در عرش مرا به دوستی علی بن ابیطالب (ع) امر فرمود، و خطاب شد ای احمد! علی ولی و دوست من است و نیکوترین بندگان من پس از تو نزد من است او را برای تو برگزیدم و برای تو انتخاب کردم و برای تو قرار دادم ما علی را وصی و وزیر و جانشین و برگزیده و یار و یاور تو قرار دادیم و او را بر دشمنان یاری و غلبه دادیم و به ملائکه گفتیم که پیوسته یار و یاور باشند ما انتقام دشمنان را به دست او می‌گذاریم

یا احمد! هیچ جباری با علی دشمنی نمی‌کند مگر آنکه او را هلاک کنیم هیچ کس بر روی علی شمشیر نمی‌کشد مگر او را به خواری به قتل برسانیم.
یا احمد! بر دل‌های خلق نگریستم هیچ دلی را چون قلب علی پاک و پر از محبت تو و اطاعت ما ندیدیم. او را برادر خود قرار داده و دختر خود را به او بده که ما به برکت آن دو وجود دو پسر نیکو سیرت به تو عنایت کنیم.
ای احمد! به ذات مقدس خودسوگند هر که دست تولی به دامن علی بزند و زن و فرزندان او را دوست بدارد و به ذریه طیبه او احترام کند او را تا عرش برسانم و در قصور عالیه بهشت کرامت نمایم.
ای احمد! علی را آفریدم و محک برای خوب و بد و طیب و خبیث قرار دادم.
امام صادق (ع) فرمودند: پیغمبر خدا در مراجعت از معراج فرمود: چون مرا به آسمان پنجم بردند نظرم بر چهره‌ی نورانی افتاد که شبیه به صورت برادرم علی (ع) بود از جبرئیل پرسیدم این کیست؟ گفت یا رسول الله این صورت علی است که چون ملائکه شوق زیارت علی را داشتند از پروردگار متعال خواستند چشم آن‌ها را به جمال پرفیض علی در هر صبح و شام منور سازد، خداوند متعال نیز فرشته‌ای به صورت علی (ع) در آسمان پنجم قرار داد تا ملائکه به زیارت او ملذوذ و محفوظ گرداند

امام صادق (ع) اضافه می‌کند که آن صورت مشعشع بود تا وقتی که علی (ع) را کشتند آن فرشته به صورت فرق شکافته درآمد و همه فرشتگان به زیارت او می‌آیند و کشنده او را تا قیامت لعنت مینمایند و چون فرزند او امام حسین (ع) را شهید نمودند فرشته‌ای به صورت حسین شهید در کنار صورت پدرش قرار داده شد که مزار فرشتگان ملاء أعلی می‌باشد فرمود آسمان پنجم مرکز زیارت کروبیان ملاء اعلی می‌باشد که از عرش و کرسی پایین می‌آیند برای زیارت آن دو شهید و فرشتگان آسمان‌های اول تا چهارم بالا می‌روند تا زیارت کنند و سالار شهیدان را و لعنت بر کشندگان آن‌ها نمایند

جابر جعفی از امام محمدباقر (ع) نقل نموده که فرمود: رسول خدا (ص) اسامی معصومین را در ساق عرش به نور جلّی مشاهده کرد و تنصیص فرمود قبل از آنکه آنها به دنیا آمده باشند

پیغمبر فرمودند: به من وحی شد یا محمّد! به جانب راست عرش بنگر چون نگریستم صورت علی و حسن و حسین و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی الرضا و محمدتقی و علی نقی و حسن عسگری و مهدی (ع) را دیدم که در دریاهای نور نماز می‌گذارند خطاب شد این‌ها حجتهای من روی زمین و دوستان من هستند و آخرین آن‌ها منتقم دشمنان ما خواهد بود

پیامبر(ص) 2 بار چهره واقعی جبرئیل را مشاهده کرد

 پیامبر(ص) فقط دو بار صورت اصلی جبرئیل را مشاهده کرد؛ یک بار در غار حرا و در آغاز نزول قرآن و بار دیگر زمانی که به معراج رفت

هر چند که برای دریافت وحی، ظرف درونی شخص باید دارای ظرفیت باشد، چنانچه امام عسگری ع در خصوص دارا بودن شرایط روحی پیامبر برای دریافت وحی می‌فرماید: ان اللّه وجد قلب محمد افضل القلوب و اوعاها فاختاره لنبوته، خداوند، قلب و روان پیامبر را بهترین و پذیراترین قلب‌ها یافت و آن گاه او را برای نبوت برگزید، این نشان می‌دهد که پیامبر دارای یک ظرفیت و توانایی ویژه برای دریافت وحی بوده است.
«
تحنث» تقریباً نوعی اعتکاف است که در آیین حضرت ابراهیم ع وجود داشته و موحدان به مدت 40 روز به گوشه‌گیری و عزلت می‌پرداختند که با ظهور اسلام، پیامبر (ص) مدت آن را به 10 روز آخر ماه رمضان تغییر داد و به عنوان اعتکاف مطرح ساخت، هر چند که سه روز میانی ماه رجب نیز به عنوان ایام اعتکاف محسوب می‌شود، بنابراین تحنث پیامبر(ص) در ارتقای نفس ایشان برای دریافت وحی بسیار موثر بوده است.

استعداد پیامبر زمینه ساز معراج!

امّا نکته ی بسیار مهم آن است که آنچه سبب شد این سفر تحقق یابد، زمینه سازی خود پیامبر است. به بیان دیگر ویژگی های پیامبر اکرم (ص) منجر بدان شد که خداوند متعال وی را شایسته ی این سفر الهی قرار دهد

ویژگی های مهمی که خود قرآن کریم بدان ها اشاره کرده است. خداوند متعال مهم ترین خصوصیت پیامبر را که باعث شد به این عروج دست یابد در قرآن کریم معرفی نموده: سبحان الذی اسری بعبده آنچه براساس این آیه ی شریفه سر آغاز این سفر بوده است عبد بودن پیامبر اکرم است

پیامبر در سایه ی عبودیت حق تعالی بود که توانست به چنین فیض بزرگی دست یابد و ملکوت آسمان ها را با دیده ی حق بین خویش نظاره و درک کند.
معراج هدیه پیامبر و خدا به بندگان!
پیامبر (ص) به معراج رفت و ملکوت آسمان ها را مشاهده کرد و از اسرار خلقت و هستی خوشه ها چید و به لطف الهی دوباره بازگشت و از آنچه دریافت در حد فهم بشر خاکی گوهرهای نابی را عرضه نمود. براین اساس معراج جز هدیه ای الهی برای ما خاک نشینان نیست که دستمان به افلاک نمی رسد

پیامبر مهربانی و حبیب الهی از معراج بازگشت تا برای ما نالایقان که به کمال عبد بودن نرسیده ایم، از کمالات بندگی بگوید! و چه خدای مهربانی که پیامبر خویش را واسطه و سفیر این سفر آسمانی گردانید تا بتوانیم مسیر کمال را طی نموده و سعادت را در یابیم

امّا در انتها! با آن که یا به حقیقت بندگی دست نیافته ایم تا معراج رویم امّا خداوند متعال راهی را برایمان گشوده است ...
معراج یا سفر آسمانی پیامبر به اراده خداوند صورت گرفت. آنچه سبب شد مشیت الهی، پیامبر (ص) را برای این سفر انتخاب نماید، همان خصوصیت ممتاز حضرت یعنی عبد بودن است

بنابراین برای تحقق معراج باید عبد واقعی بود تا مشیت و اراده ی الهی معراج را برای سایر انسان ها نیز رقم بزند.

 چگونه عبد واقعی باشیم؟
عبد بودن در مقابل پروردگار عالم، کمالی است که انسان خاکی بایستی آن را احراز نماید و البته راه برای هیچ کس بسته نیست. برای تحقق این کمال در وجود انسانی در روایت شریفی که از عنوان بصری نقل شده است، امام صادق (ع) شرایط و ویژگی هایی را ترسیم نموده اند که در ادامه به ذکر آن ها می پردازیم. عبد واقعی چگونه است؟

امام (ع) در باره ی حقیقت عبودیت فرمودند: حقیقت عبودیت در سه چیز است:

نخست آنکه بنده خدا برای خودش درباره ی آنچه که خدا به وی سپرده است ملکیتی نبیند. یعنی بنده خود را مالک نپندارد ، زیرا بندگان دارای مالکیت نیستند

دوم آنکه همه ی اموال را مال خدا ببیند و در جاهایی که خداوند متعال امر نموده است، آن اموال را مصرف نماید

سوم آنکه بنده برای خودش مصلحت اندیشی و تدبیر نکند و تمام مشغله اش در آن منحصر شود که خداوند او را بدان امر نموده است و یا از آن نهی کرده است.
براساس این روایت شریف، مهم ترین ویژگی عبد و بنده ی واقعی بودن ، در خود را ندیدن و تنها او را دیدن خلاصه می شود که این موضوع حاصل نمی شود مگر آنکه معرفت انسان نسبت به پروردگار عالم و جایگاه خویش کامل تر و عمیق تر گردد. بدین ترتیب هر چه معرفت انسان بالاتر رود بندگی و عبودیت او بیشتر می شود.

آیا هر کس می‌تواند به معراج برود؟

 با بیان خصوصیات و ویژگی های معراج پیامبر (ص) این سوال مطرح می شود که آیا امکان تحقق معراج برای سایر مردم نیز وجود دارد یا خیر؟ بر این اساس برای وقوع معراج در مورد سایر انسان ها نیز لازم است بندگی و عبد بودن احراز شود. با ترسیم ویژگی های عبد بودن معلوم شد که معرفت حقیقی سبب عبودیت عمیق خواهد شد.
می شود معراج رفت!
برای معراج رفتن باید عبد و بنده ی واقعی خداوند شد. برای تمرین بندگی و عبد شدن که پیامبر (ص) توانست بدان مرتبه دست یابد، خداوند متعال راهی را برای ما انسان های ناقص قرار داده است! راهی که شاید به نظر بسیار ساده و پیش پا افتاده به نظر برسد! راهی که به تکرار در شبانه روز برای مان عادی شده است!

آری؛ خداوند متعال عبادتی را برای بندگان خویش قرار داده است تا با انجام آن به گوهر عبودیت دست یابند. خداوند متعال عبادتی را برای بندگان خویش قرار داده است تا با انجام آن به گوهر عبودیت دست یابند

وسیله ای که با آن می توانند عبد واقعی شوند و معرفت حقیقی به خداوند متعال کسب نمایند تا بتواند شرایط اولیه ی معراج رفتن را کسب کنند  وسیله ای که با آن می توانند عبد واقعی شوند و معرفت حقیقی به خداوند متعال کسب نمایند تا بتواند شرایط اولیه ی معراج رفتن را کسب کنند.
نماز؛ نردبان ترقی
خداوند متعال صلوة و نماز را برای مسلمانان واجب نمود تا بتوانند با انجام آن و تدبر در اسرار و رموز آن روح و جان خویش را در معرفتی حقیقی سیراب نمایند و به نسبت تکامل معرفت خویش به مقامات بندگی و عبودیت دست یابند

نماز وسیله ای است مطمئن که می تواند سیر عروج انسان  به سوی بندگی حقیقی را تضمین نماید و چه نیکو فرموده است رسول گرامی اسلام (ص) که الصلوة معراج المومن، نماز معراج مومن است

ای بندگان کوچک الهی، شما که نمی توانید به معرفت ناب و حقیقی که پیامبر اکرم بدان رسید برسید و شما که نتوانسته اید حقیقت عبودیت را درک نمایید پس تمرین بندگی و معرفت یابی را با نماز انجام دهید و بدین وسیله روح خویش را عروج دهید که نماز معراج مومن است.
نماز ظرفیت بسیار بالایی را داراست که می تواند اسرار ملکوت و رموز حیات و خلقت را در اختیار مومنین قرار دهد ،همان طور که پیامبر در شب معراج به اسرار ملکوت دست یافت و به میزان سعه ی روحی و رشد معنوی انسان ها، نماز می تواند آدمی را به آیات الهی و مشاهده و درک آن ها نائل گرداند

راهی که خداوند متعال به فضل و کرم خویش برای ما خاکیان پای بسته گشوده است تا از لذت درک ملکوت که اعلی و اتم آن را پیامبر (ص) چشیده است، محروم نمانیم و گرچه ما به مقام عبودیت پیامبر (ص) نرسیده ایم امّا راه باز است تا از معراج و اسرار آن بهره گیریم!
خلاصه سخن ... برای معراج رفتن باید عبد و بنده ی واقعی خداوند شد. نماز وسیله ای است مطمئن که می تواند سیر عروج انسان
  به سوی بندگی حقیقی را تضمین و اسرار ملکوت را در اختیار مومنین قرار دهد، پس نماز را جدّی بگیریم که معراج رفتن ما آدم ها نماز است...

 معراج پیامبر،‌ در خواب یا بیداری؟!

معراج خواب نبوده! استدلال علامه (ره) : دلالت آیه بر ثنای خدای سبحان در کنار طرح مسأله ی معراج، نمی‌تواند امری رۆیایی و در خواب باشد. زیرا قدرت نمایی پروردگار در این موضوع امری نیست که در خواب ارزش فوق‌العاده داشته باشد. در واقع خواب دیدن پیامبر دلالت بر قدرت نمایی عجیب خداوند نمی‌کند و لذا نمی‌تواند معراج تنها رۆیایی در خواب بوده باشد.
در خبری از عایشه نقل شده است که: به خدا سوگند که پیامبر با روحش عروج نمود. در تفسیر المیزان آمده که این روایت از درجه‌ی اعتبار ساقط است زیرا تمام راویان حدیث و تاریخ ‌نویسان اتفاق کلمه دارند به اینکه معراج پیامبر قبل از هجرت به مدینه واقع شده است در حالی که ازدواج رسول خدا(ص) با عایشه بعد از هجرت و در مدینه اتفاق افتاد، آن هم بعد از گذشتن مدتی از هجرت

 دلیل دیگر مفسران شیعی! عایشه زمانی این مطلب را ارائه نمود که ظاهراً جنجالی در میان مسلمانان در مورد مسأله ی معراج رخ داده بود و برای خاموش کردن این جنجال و از جنبه‌ی سیاسی عایشه چنین خبری را ذکر نمود.
علاوه بر این تاریخ اسلام نیز گواهی صادق بر این موضوع است که نمی‌تواند معراج امری در خواب باشد. زیرا در تاریخ می‌خوانیم هنگامی که پیامبر اکرم(ص) مسأله ی معراج را مطرح فرمودند مشرکان به شدت آن را انکار کردند و آن را بهانه ای برای کوبیدن پیامبر(ص) دانستند

این مسأله گواهی می‌دهد که پیامبر هرگز مدعی خواب یا مکاشفه‌ی روحانی نبوده وگرنه این همه سر و صدا نداشت. بر این اساس ادعای فرقه‌ی جهیمه که این موضوع را در خواب تعبیر می‌نمایند، کاملاً نادرست و با دلایل عقلی و نقلی قابل دفع است.

می‌گویند آیه‌ی ما جعلنا الرّۆیا الّتی اریناک إلاّ فتنةً للناس؛ قرار ندادیم آن رۆیا را چنانکه نشان تو دادیم مگر آزمایشی برای مردم (اسراء60) به موضوع معراج اشاره دارد و به تصریح آیه رۆیا و خواب بوده است  و لذا معراج در خواب بوده نه در بیداری.
باید توجه نمود که تفسیر و تأویل قرآن به دستور خود قرآن که می‌فرماید:
و ما یعلم تأویله إلاّ الله و الرّاسخون فی العلم (آل عمران7)

به اجماع فقهاء و علماء مفسرین، راسخون در علم، پیامبر(ص) و خاندان او هستند که آیه‌ی تطهیر در شأن آن‌ها نازل شده

جمعی از مفسران شیعه و اهل تسنن نقل کرده‌اند که این رۆیا اشاره به جریان معروفی از پیامبر(ص) است که حضرت در خواب دیدند میمون‌هایی از منبر ایشان بالا می‌روند و پایین می‌آیند. بسیار از این موضوع غمگین به طوری که پس از آن کمتر می‌خندیدند

این میمون‌ها تفسیر به بنی‌امیه شده که یکی پس از دیگری بعد از پیامبر بر مردم حکومت کردند در حالی که از یکدیگر تقلید می‌کردند و افرادی فاقد شخصیت بودند و حکومت اسلامی و خلافت رسول خدا را به فساد کشیدند.
 بیداری و معراج! بر این اساس با توجه به ضعف دلایل منکران معراج پیامبر و کسانی که معراج را رۆیا می‌دانستند ،می‌توانیم نتیجه بگیریم که معراج امری واقعی بدون انکار بوده که در حالت بیداری برای پیامبر اکرم(ص) اتفاق افتاده . ... کیفیت روحانی یا جسمانی بودن آن نیز براساس روایات شیعی متفاوت از اهل تسنن است امّا نمی‌توان به طور صریح جسمانی بودن آن را انکار نمود.

نزدیک‌تر از دو کمان

در معراج رسول مکرم اسلام (ص) آنقدر به خداوند متعال نزدیک گردیدند که فاصله ایشان با خدا به اندازه دو کمان یا کمتر بوده است: ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى فَکانَ قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنى سپس نزدیک آمد و نزدیکتر شد، تا [فاصله‏اش‏] به قدرِ [طول‏] دو [انتهاى‏] کمان یا نزدیکتر شد

در اینکه مقصود از عبارت «و قاب قوسین» چیست .
کلمه "دنو" که مصدر فعل "دنى" است به معناى نزدیکى است، و کلمه "تدلى" که مصدر فعل "تدلى" است، به معناى بسته شدن و آویزان گشتن به چیزى است، ولى به طور کنایه در شدت نزدیکى استعمال مى‏شود

معناى آیه بنا بر اینکه هر دو ضمیر به جبرئیل برگردد این است که: "جبرئیل سپس نزدیک رسول خدا (ص) شد و به دامن وى دست آویخت تا با آن جناب به آسمانها عروج کند

اما بنا بر اینکه دو ضمیر به رسول خدا (ص) برگردد معنایش‏ این مى‏شود که: "رسول خدا (ص به خداى تعالى نزدیک شد، و قرب خود را زیاد کرد

در بعضى از کتب لغت "قاب" به معنى دیگرى ذکر شده و آن فاصله میان محلى از کمان که به دست مى‏گرفتند تا نوک برگشته کمان (کمانها به صورت قوسى شکل بود که دو انتهاى آن برگشته بود). "قاب قوسین" به معنى مجموعه انحناء کمان مى‏شود.

در روایات متعددى که از منابع اهل بیت نقل شده این آیات تفسیر به جبرئیل نشده بلکه روایات موافق مى‏گوید منظور از این آیات شهود باطنى خاصى نسبت به ذات پاک خدا است که براى پیامبر (ص) در این صحنه روى داد و در معراج بار دیگر تکرار شد و رسول اللَّه (ص) فوق العاده تحت تاثیر جذبه معنوى این دیدار قرار گرفت

مرحوم شیخ طوسى در" امالى" از ابن عباس از پیامبر اسلام ص نقل مى‏کند: "هنگامى که به آسمان معراج کردم آن چنان به ساحت قدس پروردگارم نزدیک شدم که میان من و او فاصله قوسین یا کمتر بود!"
ثابت بن دینار روایت کرده که گفت من از حضرت زین العابدین (ع) در باره خداى عزوجل پرسیدم که آیا خداوند به مکان وصف مى‏شود؟ حضرت فرمود: خدا بزرگتر از این است. عرض کردم اگر خداوند به مکان وصف نمى‏شود پس چرا وقتى مى‏خواست پیغمبرش را به خود نزدیک کند او را به آسمان برد، مگر خدا در آسمان است؟

فرمود: نه این کار براى آن بود که مى‏خواست ملکوت و واقعیت آسمانها و آنچه در آنها (از عجائب صنع و بدایع خلقت) است را به او نشان دهد

پرسیدم پس اینکه خداى تعالى مى‏فرماید: "ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى فَکانَ قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنى‏" چه معنا دارد؟ و رسول خدا (ص) به کجا نزدیک شد؟ فرمود رسول خدا (ص) به حجابهاى نورى نزدیک شد و در آنجا ملکوت آسمانها را مشاهده کرد، آن گاه تدلى (نزدیکى) نموده و از طرف پائین ملکوت زمین را نگریست تا آنجا که پنداشت نزدیکیهاى زمین است و بیش از دو تیرانداز و یا کمتر فاصله نبود خلاصه جمله" قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنى‏" ناظر به فاصله آن جناب با زمین است.
بدون شک ر
ۆیت حسى در مورد خداوند نه در دنیا و نه در آخرت امکان‏پذیر نیست، چرا که لازمه آن جسمانیت و مادى بودن است، همچنین لازمه آن تغییر و تحول و فسادپذیر بودن، و نیاز به زمان و مکان داشتن است، و ذات واجب الوجود از همه این امور مبرا است

ولى خدا را از طریق دید دل و عقل مى‏توان مشاهده کرد، و این همان است که امیر مومنان على (ع) در پاسخ" ذعلب یمانى" به آن اشاره فرمود: "چشمها با مشاهده حسى هرگز او را ندیده، ولى دلها با حقیقت ایمان او را دریافته است".

نتیجه : عبارت "و قاب قوسین أو ادنی" معنایی کنایی داشته و مقصود قرب به خداوند و شهود باطنی اوست که بی‌شک کسی جز رسول اکرم (ص) نتوانسته است تا این حد به خدا احد و واحد نزدیک گردد.

               از معجزه معراج پیامبر(ص) تا طول عمر حضرت مهدی(ع) 

یکی از جنبه های اعجاز قرآن این است که زمان در قرآن به عنوان یک مقوله نسبی مطرح شده وَ ان یوما عند ربک کالف سنه مما تعدون (حج47) یک روز برای خدا مانند هزار سال در محاسبات شما است! 

الف) معجزه معراج پیامبر(ص)

داستان معراج و فضانوردی شگفت‌انگیز پیامبر در آن مدت کوتاه که به نظر قریش، امری ناممکن بود، همه جا پخش شد. سران قریش بیش از پیش بر محمد(ص) خشم گرفتند و بنابر عادت همیشگی خود، به تکذیب او برخاستند. از ایشان خواستند که وضع ظاهری ساختمان بیت‌المقدس را بیان کند

 مرحله دوم معراج در سورة نجم چنین توصیف شده: سپس [پیامبر(ص) در شب معراج] نزدیک و نزدیک‌تر شد، تا آنکه فاصله او [با مقام قرب خاص خدا] به اندازه طول دو کمان یا کمتر بود. او در شب معراج، برخی نشانه‌های بزرگ پروردگارش را دید. آن‌گاه مرحله دوم سفر خود را که حرکت به سوی آسمان‌های هفت‌گانه بود، آغاز کرد. پیامبر همه آسمان‌ها را یکی پس از دیگری پیمود و ساختار جهان بالا و ستارگان را دید

آنچه تا کنون به نظر می رسد مورد توجه قرار نگرفته، این است که این سفر تنها دارای بعد مکانی نبوده است بلکه طبیعتا دارای بعد زمانی نیز می باشد. در حقیقت این سفر آسمانی یک سفر به آینده می باشد. در حقیقت پیامبر با جسم خود به آینده سفر کرده و بهشتیان و دوزخیان را در آنجا می بیند.

ب) اصحاب کهف:

بدیهی است که  قرآن به عنوان معجزه جاوید آخرین پیامبر(ص)،  دارای جنبه های اعجاز زیادی می باشد نکته ای اعجازی است که در داستان اصحاب کهف بیان شده. بر جسمی که در محیطی با یک گرانش بالاتر قرار دارد زمان کندتر می گذرد. و همچنین نور در میدان گرانشی بسیا قوی، در مسیر مستقیم خود منحرف می‌شوند

لازم به ذکر است که  ایجاد تغییر در گرانش  یک محیط، موضوعی کاملا شدنی است و دانشمندان اقدام به شبیه سازی نیروی گرانش کره ماه جهت فضا نوردان نموده اند  و یا حتی بعضی از فضانوردان بودن در نیروی گرانش صفر را در کره زمین تجربه کرده اند. داستان اصحاب کهف دارای نکات بسیار زیبا و عجیبی می باشد. افرادی با بودن در مکانی خاص، زمان برای آنها به گونه دیگر گذشته است

برای افرادی که خارج از این محیط قرار داشته اند 309 سال قمری و برای افرادی که در درون غار بوده اند تنها یک روز گذشته است و یک چنین چیزی  از نظر علمی با در نظر گرفتن امکان تغییر گرانش آن محیط به دلایلی خاص و در نتیجه تغییر گذر زمان برای کسانی که در درون غار بوده اند، کاملا قابل قبول می باشد

نور به هنگام عبور از کنار یک میدان گرانشی بالا منحرف و خمیده می شود به این معنی که مسیرش تغییر می کند. اما نکته بسیار جالب آن است که در آیه هفدهم از سوره کهف، به زیبایی تغییر مسیر حرکت نور خورشید به هنگام عبور از کنار غار اصحاب کهف، بیان شده است. 

و (نور) خورشید را هنگامی که طلوع کند می بینی که از مقابل غارشان به سمت راست میل می کند و هنگامی که غروب می کند (نورش را) از سمت چب آنان می برد و متمایل می شود و آنها در فضای وسیعی از آن غارند. این از نشانه ها و معجزات خداوند است (کهف17) به جمله:" این از نشانه ها و معجزات خداوند است"  دقت کنید. که بلافاصله بعد از بیان تغییر مسیر نور خورشید بیان شده. و به روشنی مشخص است که موقعیت (نور) خورشید به هنگام عبور از کنار غار، در آن مقطع خاص(به علت تغییر گرانش در محیط غار، و یا هر عامل دیگر) دارای شرایط خاصی بوده است

و به هیچ وجه بیان موقعیت خورشید برای مشخص کردن موقعیت غار نمی باشد زیرا این روشی مناسب برای تعیین موقعیت غار نمی باشد و از طرف دیگر تابش نور خورشید در شرایط خاص باعث ایجاد تغییر خاصی برای افرادی که در درون غار بوده اند، نمی شود. در آیه هفدهم به نکته جالب دیگری نیز اشاره شده

آنها در فضای وسیعی از آن غارند" اما بودن در یک میدان گرانش بالا باعث کشیدگی می گردد و در میدان گرانشی بالا، ماده به کلی تجزیه و جزئی از آن میدان گرانشی می گردد، که به نوعی در این آیه به آن اشاره شده است.  در مورد اینکه غاری که اصحاب کهف در آن برهه از زمان در آن قرار داشته اند دارای شرایطی خاص بوده است در آیه زیر مشخص شده است: ... اگر بر آنها اطلاع یابی (و از نزدیک ببینی) مسلما گریزان به آنها پشت می کنی و همه وجودت از آنان پر از ترس می شود. (کهف18)

همچنین از آیات مشخص می شود که گذر زمان برای اصحاب کهف با افرادی که خارج از غار بوده اند متفاوت بوده است. و این به خوبی نشان می دهد که اینگونه نبوده که آنها هم مانند سایر افراد 309 سال بر آنها گذشته و در طی این زمان آنها در خواب بوده اند، (مشکل تعذیه در این مدت) بلکه واقعا آنها تنها یک روز در آن غار به خواب رفته بودند  و به علت قرار گرفتن در یک میدان گرانشی بالا، گذر زمان بر آنها کندتر گذشته و بعد از یک روز (معادل 309 سال برای افرادی که خارج از غار بوده اند) که از خواب بیدار می شوند، احساس گرسنگی کرده و از میان خودشان، فردی را برای تهیه غذا انتخاب می کنند.  ...

گوینده ای از آنها گفت: چقدر (در اینجا) مانده اید؟ گفتند: یک روز یا مقداری از روز مانده ایم. (و گروهی دیگر) گفتند: پروردگارتان به مقداری که مانده اید داناتر است. حالا یکی از خودتان را با این پول نقره به سوی شهر بفرستید، و باید درست بنگرید که کدام یک از اهالی آن جا طعامش پاکیزه تر است پس از آن برای شما روزیی بیاورد. (کهف19)

 در آیه زیر اشاره شده است که این معجزه به نوعی نشان دهنده قیامت و برنگیخته شدن پس از مرگ است. یعنی پس از اینکه اجزاء بدنمان متلاشی و تجزیه شد خداوند دوباره آنها را جمع می کند. البته ممکن است این افزایش میدان گرانش به میزانی که باعث متلاشی شدن اجزاء بدن آنها شده باشد نبوده و تنها باعث ایجاد تغغیراتی در بدن آنها شده باشد که اگر کسی به آنها در آن مقطع زمانی نگاه می کرده دچار رعب و ترس زیادی می شده اشت

و اینگونه (مردم آن دیار را) از (وضع) آنها آگاه ساختیم آن گاه که در میان خودشان در کار بعث خود نزاع داشتند، تا بدانند که وعده خدا حق است و در (آمدن) روز قیامت تردیدی نیست (کهف20)

البته لازم به ذکر است که بیان تغییر میدان گرانشی در غار، تنها یک مثال می باشد و ممکن است این تغییر در محیط غار، ناشی از عامل دیگری باشد که هم باعث تغییر در گذر زمان و هم تغییر مسیر نور خورشید در هنگام عبور از کنار غار گردد



ج) طول عمر حضرت مهدی(ع):

در مورد مسئله طول عمر امام زمان(عج) نیز، این مسئله در روایات بیان شده که سن ایشان به هنگام ظهور در حدود 40 سال میباشد. این مسئله نشان میدهد که مدت طولانی که برای بقیه انسان های کره زمین سپری شده است، برای حضرت مهدی (عج)، زمان اندکی بوده است و ایشان تنها زمان کمی از عمر مبارکشان سپری شده است

در واقع بین زمان سپری شده برای حضرت مهدی (عج) و زمان سپری شده برای بقیه انسان ها اختلاف پدید آمده است. همچنین با توجه به مطالب مطرح شد در مورد عوامل مختلف در گذر زمان از جمله سرعت و نیروی گرانش و همچنین مواردی که بشر برای سفر به آینده تا کنون کشف کرده، به خوبی امکان اختلاف در گذر زمان و سفر به آینده به صورت یکدفعه و یا در طی چندین مرحله برای حضرت مهدی(ع) قابل تصور می باشد.

معجزه معراج پیامبر(ص) به نوعی سفر به آینده و دیدار ایشان با بهشتیان و جهنمیان می باشد. اینشتین در رساله ای "نظریه نسبیت" خود را با برخی احادیث که در رابطه با معراج پیامبر(ص) تطبیق داده و نوشته که احادیث دین اسلام نظریه پیچیده "نسبیت" را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان متوجه آن نشده اند

از آنجمله حدیثی است که در مورد معراج جسمانی رسول اکرم(ص) نقل شده که: هنگام برخاستن از زمین دامن یا پای مبارک پیامبر(ص) به ظرف آبی میخورد و آن ظرف واژگون میشود. اما پس از اینکه پیامبر اکرم(ص) از معراج جسمانی باز میگردند مشاهده میکنند که پس از گذشت این همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است

اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه ی "نسبیت زمان" دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن مینویسد.

معراج پیامبر(ص) و ملاقات ایشان با بهشتیان و جهنمیان در مدت زمان بسیار زیاد و برگشت ایشان و در عین حال گذر زمان بسیار اندک برای ساکنین زمین نشان دهنده آن است که در صورت سفر به آینده و دوباره از آنجا سفر به گذشته، باز هم اندک زمانی از لحظه شروع سفر خواهد گذشت

اما اصحاب کهف تنها سفر به آینده به میزان 309 سال داشته اند. در بعضی از روایات به ظهور حضرت عیسی و اصحاب کهف، در زمان ظهور حضرت مهدی(ع) نیز اشاره شده است که با توجه به امکان سفر به آینده و همچنین عوامل موثر بر گذر زمان به خوبی قابل قبول می باشد و در این نوع نگاه (سفر به آینده)، مدت زمان غیبت و همچنین مدت زمانی که بر سایر انسانها می گذرد دارای هیچ گونه محدودیتی نمی باشد

و نیز گفته آنها که ما مسیح عیسی بن مریم رسول خدا را کشتیم، در حالی که او را نکشتند و به دار نیاویختند، ولکن کار بر آنها مشتبه شد و حتما کسانی که در رابطه با او اختلاف دارند در این باره در شک و تردیدند و جز پیروی از ظن و گمان هیچ علمی بدان ندارند و یقینا او را نکشتند بلکه خداوند او را به سوی خود بالا برد، و خداوند همواره مقتدر و شکست ناپذیر و حکیم (در همه امور) است. (نساء157-158)



نظرات  (۱)

سلام علیکم با تشکر از مطالب خوبتون بنده مطالب شمارا کپی کردم اما نه برای کتاب نه برای جزوه بلکه میخواهم اگر بشود از آن در سخنرانی امشب استفاده کنم حلال نمایید

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">