تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .


امام رضا علیه السلام . ولایتعهدی . داستان های کوتاه

افق های اخلاقی در سیره معصومین و امام رضا(ع) . آموزه ها

سلسه الذهب و هجرت امام رضا(ع) به ایران مدیریت فرهنگی

                 کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است

امام رضا علیه السلام سال 148 در مدینه از مادری مهاجر آندولسی به دنیا آمدند، اولین سال امامت پدر، متولد شد،

ولادت از زبان مادر بانو تکتم، در طول مدتی که به اولین فرزند خود امام رضا(ع) حامله بود، مدام معجزات و کرامات آن مولود را در رحم و موقع تولد و بعد از آن در طول تربیت، با چشمان خود می‌دید و کاملاً فهمیده بود که این نوزاد و کودک نورانی، کاملاً با کودکان دیگر متفاوت است و به همین خاطر، بخت و اقبال بسیار بلندی در انتظار او نشسته.

او خود در روایتی (که مرحوم صدوق و بسیاری از مورخان آورده‌اند) گفته لَمّا حَمَلْتُ بِابْنِی عَلِیٍّ، لَمْ أَشْعُر بِثِقْلِ الْحَمْلِ وَکُنْتُ أسْمَعُ فِی مَنامِی تَسْبیحاً و تَهْلیلاً و تَمْجیداً مِنْ بَطْنی فَیُفْزِ عُنی ذلِکَ و یُهَوِّلُنِی فَإذَا انْتَبَهْتُ لَمْ أسْمَعْ شَیْئاً موقعی که من به فرزندم علی(ع) حامله شدم، سنگینی حمل او را احساس نمی‌کردم و موقع خواب، صدای تسبیح(سبحان‌الله) و تهلیل (لااله‌الا‌الله) و تمجید (الحمدلله) او را از بطن خود می‌شنیدم، ولی وقتی بیدار می‌شدم، دیگر چیزی نمی‌شنیدم.

با مشاهده این کرامات و معجزات، پیوسته روز شماری می‌کرد تا حمل آن فرزند نورانی به پایان رسد و شاهد به دنیا آمدن آن مولود موعود باشد و طبیعتاً، وجود نازنین امام کاظم(ع) نیز، قبل از به دنیا آمدن آن فرزند، از شأن و منزلت آن مولود، برای آن بانوی مکرمه سخن گفته بود و به او وعده داده بود که چه مولود بزرگوار و صاحب منزلتی از وی به دنیا خواهد آمد

به همین جهت، آن بانوی مخدره، بیش از هر مادر دیگری مواظب طفل خود در بطنش بود تا اندک آسیبی به وی نرسد و چیزی از نورانیت آن کاسته نشود، آن بانوی بزرگوار، خود در این زمینه گفته : فَلَمّا وَضَعْتُهُ عَلَی الأرْضِ وَاضِعاً یَدَهُ عَلَی الأرّضِ رَافِعاً رأسَه إلَی السَّماءِ یُحَرِّکُ شَفَتَیْهِ کَأَنَّهُ یَتَکَلَّمُ وقتی آن فرزند را به دنیا آوردم، او در همان لحظه اول، دست خود را بر زمین نهاد و سر مبارکش را به سمت آسمان بالا برد و آن‌گاه لب‌های مبارکش حرکت کرد، به گونه‌ای که گویا (با خداوند متعال) سخن می‌گفت.

* در این هنگام بود که امام کاظم(ع) با سرور و خوشحالی خطاب به آن بانوی مکرمه، چنین فرمود هَنِیئاً لَکِ یَا نَجِمةُ، کَرَامَةَ رَبِّکِ، ای نجمه، گوارا باد بر تو این کرامت پروردگار. سپس من آن طفل نورانی را در پارچه سفیدی پیچیدم و به آغوش پدرش دادم و آن حضرت، در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه گفت

و سپس با آب فرات تیمم فرمود و به من تحویل داد و فرمود: خُذِیِه؛ فَإنَّهُ بَقِیَّةَ ‌اللهِ فِی أَرْضِهِ، فرزندت را تحویل بگیر، که همانا او رحمت پایدار خداوند بر روی زمین است. امام کاظم(ع) پس از به دنیا آمدن به بانو تکتم لقب طاهره را اعطا کرد و این در واقع، بهترین مدال افتخار او از ناحیه امام معصوم(ع) محسوب می‌شود که نشان از نهایت پاکی سیرت وی دارد.

مرحوم صدوق: از اقبال خوش بانو تکتم، یکی آن بود که آن حضرت، از همان ابتدا ورود به منزل امام(ع)، در محضر بانوی عالمه و فقیهه و عارفه‌ای همچون حمید خاتون دانشجو شد و تا مدت‌ها قبل از ازدواج به امام کاظم(ع)، در مکتب تعلیم و تربیت آن بانوی مکرمه توشه‌های زیادی اندوخت.

روزی بانو حمیده خاتون، خطاب به فرزندش امام کاظم(ع) گفت: ای فرزندم، همانا من در شأن و منزلت، هیچ زنی را بهتر از تکتم در مدینه نمی‌شناسم و شک ندارم که به زودی از آن بانو، فرزندی به دنیا خواهد آمد که بهترین انسان‌ها در روی زمین خواهد بود، پس تو با او ازدواج کن و حرمت او را مراعات کن.

به این ترتیب، آن بانوی مخدره و مکرمه، به عقد دائمی بهترین خلائق روی زمین یعنی امام کاظم(ع) در آمد و زندگی مشترک و پر افتخار خود را با آن حضرت، رسما شروع کرد

زندگانی حضرت رضا علیه السلام را می توان به سه دوره تقسیم کرد

1- دوره اول از آغاز تولد سال 148 هجری شروع و تا 35 سال که از پرتو نور وجود پدر بزرگوارش حضرت موسی بن جعفر ع بهره مند بوده ادامه یافت

در امور مسلمین پشتوانه پدر بود، امام کاظم قبل از شهادت سرپرستی امور را بدون اینکه دشمنان متوجه شوند به او سپرد بخصوص زمانیکه پدرش 4 سال در زندان هارون بودند

عموم مردم که سوالاتی داشتند به محضر امام می آمدند و رسیدگی می کرد در این مدت که تقریبا17 سال به طول کشید

امام در مدینه نقش مهمی در نگهبانی فرهنگ و فقه تشیع و تشکل شیعه داشتند بخش اعظمی از زندگی خود را در دوره حیات پدر بزرگوارشان امام کاظم (ع) گذراندند که دوره بسیار سخت و خطرناکی برای جهان اسلام بود.

2- دوره دوم پس از شهادت مظلومانه پدر بزرگوارش آغاز و تا زمان حرکتش به طرف خراسان ادامه یافت

البته این دوره را می توان درخشان ترین دوره های حیات آن حضرت دانست چه امامت امت اسلام مستقلا به عهده آن جناب بوده

و مردم سراسر جهان اسلام که در ایام حج به مکه معظمه وارد می شدند پس از انجام مناسک حج به زیارت قبر رسول اکرم ص مشرف گردیده

و در مدینه منوره به زیارت این امام بزرگوار نیز نایل شده و مسائل علمی و معارف دینی خود را از آن حضرت می پرسیدند و با دست پر باز می گشتند

این دوره تقریبا 16 سال طول کشید.

3- دوره سوم حدود 3 سال جریان ولایتعهدی آن حضرت است که با دسیسه های شیطانی مامون عباسی به علت دشمنی با آن حضرت و از ترس اینکه مبادا عظمت معنوی حضرت امام رضا ع باعث جلب مردم به سوی آن جناب شود

و حکومت غیر قانونی او از دستش بیرون رود، به خراسان دعوت شد.

به هنگام شهادت پدر طی الارض کرده و بر سر بالینش حاضر و به طور ناشناس به غسل و کفن و دفن پرداختند (برابر سنت معصومین)

و به مدینه بازگشتند امام 35 ساله بودند که زمام امور را در دوره حکومت ظالمانه و پر از اختناق هارون الرشید بدست گرفتند

 خداوند متعال امام را رضا نامید زیرا او پسندیده خدا در آسمانش و پسندیده رسول خدا (ص) و امامان (ع) در زمینش بود

امامان قبل نیز پسندیده خدا و رسول بودند، اما مخالفین نیز ایشان را قبول کرده، به ایشان رضایت دادند و این حالت برای پدران و اجداد ایشان اتفاق نیفتاد

و به آن لقب مرسوم و مشهور شد. رضا از آل محمد

مشکلات دوره ی امامت

امام رضا ع بعد از شهادت پدر بزرگوارشان دچار موقعیت دشواری شد زیرا از یک سو حکومت با تمام دستگاه های خود در تلاش بود که موجبات قتل ایشان را فراهم کند

و از سوی دیگر، شکاف عمیقی میان اصحاب و یاران پدرشان ایجاد شده بود

این اختلاف بر اثر پدیده ای ساختگی بوجود آمد، مبنی بر این که امام موسی بن جعفر ع شهید نشده بلکه زنده است و هم او قائم آل محمد ص است

و غیبت او همچون غیبت موسی بن عمران از قومش می باشد

این فکر، باعث وقوف امامت بر موسی بن جعفر ع و عدم انتقال آن به فرزندش امام رضا ع می گردید

اشاعه این تفکر در حالی بود که ارتحال هفتمین امام ع در شمار روشنترین رخدادهای تاریخ امامان ع است

بویژه آن که دستگاه خلافت، چند روز پیکر مطهر امام ع را کنار پل بغداد، به نمایش گذارد و از بزرگان قوم نیز گواه گرفت که موسی بن جعفر ع به مرگ طبیعی از دنیا رفته

حضرت فرموده بود: هر کس در حق فرزندم ستم روا دارد و پس از من امامت او را انکار کند، مانند کسی است که در حق علی بن ابی طالب ستم نموده و جانشینی و امامت او پس از پیامبر ص را انکار کرده است.

اولین حادثه پدید آمدن فرقه واقفیه : به هنگام زندانی امام کاظم (ع) نمایندگانش که مامور جمع آوری زکوه و خمس بودند وسوسه پول ، باعث شد تا امام هفتم توقف کنند

امام رضا آنها را کافر و مشرک و ملحد نامیدند

به هر حال چنین جریانی پیش آمد و تعدادی به نام واقفیه ظهور نمودند

امام ع پیدایش چنین حرکتی را پیش بینی کرده و در سخنانی به محمد بن سنان فرموده : در این سال حرکتی پدید خواهد آمد، از آن اندوهگین مباش که جای نگرانی نیست.

فرقه جبریه : برای ایجاد رکود بر شیعیان تمام حوادث و جنایات بنی عباس را قضا و قدر القا میکردند

فرق دیگر که قرآن را حادث یا مخلوق قائل بودند و علما را با این مباحث سرگرم میکردند و معصومین با گفتن اینکه قرآن سخن خداست و بس جلوگیری مینمودند.

درچنین فضایی امام رضا (ع) به حکم تکلیف و وظیفه الهی وارد می شود و بر آن است تا امت اسلام را از وضعیت هرج و مرج فکری و عملی رهایی بخشد. گزارش های تاریخی و روایی بسیار درباره جلسات گفتگوهای علمی و فلسفی و کلامی از آن حضرت (ع) با رهبران و مدعیان فلسفه و عرفان و کلام است که خود بیانگر فضای تشتت موجود در آن عصر بود.

این درگیری ها همواره درحوزه خصومت کلامی و در مدارس و مراکز علمی محدود نمی شد، بلکه به درگیری های فیزیکی و حذف یکدیگر نیز می انجامید. درگیری های میان پیروان مذاهب فقهی و کلامی که خون بی گناهان بسیاری از ریخته در کتب تاریخی گزارش شده

به عنوان نمونه در شهر ری درگیری میان پیروان مذاهب حنفی و شافعی مدت ها ادامه داشت و این شهر را از رونق تمدنی و شکوفایی اقتصادی انداخته بود. در بغداد و کوفه و مدینه و بصره هرازگاهی جنگ های سختی میان پیروان مذاهب پدید می آمد. محلات بغداد و... برپایه دسته بندی های مذاهب بود و تجاوز و آتش زدن خانه و ثروت دشمنان مذهبی امری عادی بود.

امام رضا ع در عصر امامت خویش، با خلفایی چند از عباسیان، معاصر بوده اند؛ هر چند تنها در دوران زمامداری مأمون، شرایطی پیش آمد که امام ع را به موضع گیری واداشت. مدت ده سال از امامت هشتمین امام ع با دوران خلافت هارون مقارن بود.

در آن دوران ده ساله، هارون به دلیل بحرانهایی که حکومتش با آن روبرو بود، هیچگاه خود را رویاروی امام هشتم ع قرار نداد. حکومت عباسیان علاوه بر فساد، در همه حوزه های زندگی اعم از فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و حتی قضاوت، به آن جامه ای از دین می پوشاندند؛ لذا مفاهیمی چون مردم سالاری دینی در آن دوره جایگاهی نداشت.

شورشیانی مثل ابراهیم در یمن و حسین بن حسن در مکه و زیدیه هم در بصره حکومت را بدست گرفته بودند و با عباسیان در مبارزه بودند زیرا آن چیزی که از عباسیان انتظار داشتند عملی نشده بود. این وضعیت به شورشهایی چون انقلاب صاحب فخ و نارضایتی مردم منجر شد. این وضعیت بر عراق و حجاز بیشتر حاکم بوده، خلفای غاصب بر تخت حکومت می نشستند و ائمه بر قلبها حکومت می کردند.

به هر حال امام، امامت خود را بدون ترس اعلام و در حالیکه از شمشیر هارون بخاطر ظلم بر علویان و کشتار آنان خون میچکید، به بالا بردن آگاهی مردمی که سالها در بی خبری یا مانند پدرش در زندان بودند می پردازد.

هارون برای کشتن امام بارها او را با اصرار و اجبار به منزل خود دعوت، ولی یکباره تصمیمش عوض میشود و به امام پولی را برای مستمندان میدهد و پیش خود میگوید من تصمیمی داشتم ولی خداوند اراده دیگری کرد. امام جهت راحتی برای دیدار یارانش و فعالیتهایش، به بازار رفته و حیواناتی را خریداری میکند و جاسوسان خبر میبرند، هارون میگوید امام خسته شده و میخواهد به دامداری بپردازد و امام را تا مدتی راحت میگذارد.

شرایط دوره هارون و گسترش بی پرده فسادهای گوناگون و دوره مأمون و طرح مباحث علمی و بازگذاشتن فضای علمی، شرایط پیچیده ای را رقم می زند که حضور یک امام از خاندان نبوت را برای کنترل اوضاع می طلبد و امام مدت 10سال را با هارون فقط آگاهی و بصیرت مردم را بالا می بردند

یکی از علویان محمد بن جعفر شورش میکند و هارون با خبر شده و جلودی را برای سرکوب میفرستد و دستور میدهد گردن او را زده و خانه علویان را غارت کنند وقتی نوبت به منزل امام میرسد امام مقداری از اثاثیه منزل را برای رهائی از این فرد پلید تحویل میدهد، بعدها جلودی به دست مامون گردن زده میشود

برمکیان که از زمان خلیفه هفتم عباسی در دربار نفوذ دارند در کوهی ساختمان بنا کرده بودند به علت ناجوانمردی هائی که در حکومت انجام میدادند، بر اثر نفرین امام رضا به طور کلی نابود شدند.

هارون فرزند بزرگش محمد امین را ولیعهد خود و دیگر فرزندش مامون را ولیعهد او قرار داد و برای سر کوبی شورشیان خراسان همراه پسرش مامون حرکت کرد و همان سال در طوس از دنیا رفت. پس از مرگ هارون در سال 193ه.ق زمامداری به امین واگذار شد که چهار سال واندی بیش نگذشت که آن هم به کشمکش دو برادر انجامید. در این مدت، اوضاع به حد کافی آشفته بود و فرصتی پدید نیامد تا دستگاه خلافت خود را با امام و آل علی ع درگیر کند

مامون سردار ایرانی طاهر ذوالیمینین را با لشگر مجهزی به سوی بغداد فرستاد و آنقدر عرصه را بر امین تنگ کرد تا سپاهش از گرسنگی و تشنگی خسته شدند، امین از ماموران برادرش پناه خواست ولی در درگیری ها به هلاکت میرسد و سرش را برای برادرش فرستادند.

در این درگیری های 5 ساله بهترین فرصت برای امام فراهم میشود و کمال استفاده را در جهت گسترش شیعه و رسیدگی به امور شیعیان و تربیت و تهذیب و تکمیل احادیث و مناظره و مباحثه با غیر مسلمانان میپردازند. امام مسافرت زیاد میکردند و قبل از رسیدن، نمایندگانش وارد میشدند تا با فراهم کردن زمینه استقبال ،قدرت تشیع را نشان دهند.

مامون حکومتش متزلزل است زیرا برادر را کشته، ایران را بر سرزمین عرب ترجیح داده، پایگاه مردمی هم ندارد، امام هم که او را به رسمیت نشناخته است

برای خاموش ساختن اعتراض شیعیان و رسمیت بخشیدن به خلافت خود، صلاح را در این دید که سران ممالک اسلامی را به نام مستشار جمع کند و پس از مشورتهایی؛ ولایتعهدی را بطور جبر و تهدید به حضرت رضا واگذار کند، تا بدینوسیله بتواند فتنه ها را خاموش نماید و ممالک اسلامی را آرامش بخشد

لذا مجبور به دعوت و اصرار از امام میشود حتی به قیمت تهدید به قتل برای حرکت کردن به خراسان، برای پذیرش ولایتعهدی.

هنگامی که شورش ها فرو نشست، افرادی که به عنوان مستشار خوانده شده بودند متفرق، و بسیاری از آنان مورد بی مهری و یا احیاناً زندان و تبعید قرار گرفتند و کشته شدند*

عملکرد مامون به گونه ای است که خیلی از مورخین او را به غلط شیعه میپندارند

مأمون بسیار زیرک باهوش و مکار و با سیاست است برای موجه نشان دادن خود و ساکت کردن علویان و فرونشاندن جنبش ها و کنترل بیشتر امام و مشروعیت دادن به این خلافتش
دستور داده بود که حضرت را از راه فارس به مرو ببرند و سفر ایشان حتی الامکان در شب صورت گیرد و سعی شود از مناطقی که اهل تسنن سکونت دارند حرکت دهند

زیرا محبّت اهل بیت در دلها جایی داشته و مأمون در هراس بوده است، و نمی خواسته که حضرت محبوبیت داشته باشد

امام در مقابل دعوت به ولایتعهدی و حتی پیشنهاد خلافت؛ برای رسوائی مامون و افتضاح نمودن وی از فرصت استفاده کرده و می فرمایند:
اگر براستی خلافت از آن توست و خدا به تو سپرده روا نیست آنرا دور سازی و بر دیگری لباس خلافت بپوشانی و اگر حق تو نیست روا نیست به دیگری ببخشائی

مأمون از دعوت امام هشتم به خراسان چند مقصود عمده را تعقیب می‌کرد:

اولین و مهم‌ترین آن‌ها، تبدیل صحنه‌ی مبارزات حاد انقلابی شیعیان به عرصه فعالیت سیاسی آرام و بی‌خطر بود

شیعیان در پوشش تقیه، مبارزاتی خستگی‌ناپذیر و تمام نشدنی داشتند

این مبارزات که با دو ویژگی همراه بود، تأثیر توصیف‌ناپذیری در برهم زدن بساط خلافت داشت

آن دو ویژگی، یکی مظلومیت بود و دیگری قداست...

با این کار مأمون آن دو ویژگی مؤثر و نافذ را نیز از گروه علویان می‌گرفت

زیرا جمعی که رهبرشان فرد ممتاز دستگاه خلافت و ولیعهد پادشاه مطلق‌العنان وقت و متصرف در امور کشور است نه مظلوم است و نه آن‌چنان مقدس

دوم: تخطئه مدعای تشیع مبنی بر غاصبانه بودن خلافت‌های اموی و عباسی و مشروعیت دادن به این خلافت‌ها بود

سوم: مأمون با این کار، امام را که همواره یک کانون معارضه و مبارزه بود، در کنترل دستگاه‌ های خود قرار می‌داد و بجز خود آن حضرت، همه سران و سلحشوران علوی را نیز در سیطره خود در می‌آورد.
چهارم: امام را که یک عنصر مردمی و قبله امیدها و مرجع سؤال‌ها و شکوه‌ها بود در محاصره مأموران حکومت قرار می‌داد و رفته‌رفته رنگ مردمی بودن را از او می‌زدود و میان او مردم و سپس میان او و عواطف و محبت‌های مردم فاصله می‌افکند.
پنجم هدف این بود که با این کار برای خود وجهه و حیثیتی معنوی کسب می‌کرد. طبیعی بود که در دنیای آن روز همه او را بر این‌که فرزندی از پیغمبر و شخصیت مقدس و معنوی را به ولیعهدی خود برگزیده و برادران و فرزندان خود را از این امتیاز محروم ساخته است ستایش کنند و همیشه چنین است که نزدیکی دین‌داران به دنیاطلبان از آبروی دین‌داران می‌کاهد و بر آبروی دنیاطلبان می‌افزاید.

ششم در پندار مأمون، امام با این کار، به یک توجیه‌گر دستگاه خلافت بدل می‌گشت

بدیهی است شخصی در حد علمی و تقوائی امام با آن حیثیت و حرمت بی‌نظیری که وی به‌عنوان فرزند پیامبر در چشم همگان داشت، اگر نقش توجیه حوادث را در دستگاه حکومت برعهده می‌گرفت هیچ نغمه‌ی مخالفی نمی‌توانست خدشه‌ای بر حیثیت آن دستگاه وارد سازد

این همان حصار منیعی بود که می‌توانست همه‌ی خطاها و زشتی‌های دستگاه خلافت را از چشم‌ها پوشیده بدارد

بطور خلاصه علت انتخاب امام به ولایتعهدی :

۱- اقدامی منافقانه و آرام کردن علویان معترض و خواباندن نهضت ها ی علویان در شهرهای یمن مکه حجاز شام و ....که هزاران نفر از عباسیان کشته شده بودند

2- کاستن از تضاد بین علویان و عباسیان و آشتی جلوه دادن بین این دو گروه

3 - کنترل تحرکات امام از نزدیک

4- استفاده از موقعیت علمی امام در حکومت خود

5- امام را موافق خود و شیفته قدرت و دنیا طلب معرفی کرده و قداست او را بشکند

6 - رسمیت دادن و مشروعیت به خلافت خویش

ایشان سعی کردند از فرصت ولایتعهدی استفاده کنند و به شبهات بینشی و باورها پاسخگو باشند

زندگی و شخصیت امامان شیعه، دو جنبه ارزشی متمایز و با این حال مرتبط با هم دارد:

اول : شخصیت عملی و علمی و اخلاقی و اجتماعی آنان که در طول زندگی ایشان، در منظر همگان شکل گرفته است و فهم و ادراک آن نیاز به پیش زمینه‏ های اعتقادی و مذهبی خاص ندارد

بلکه هر بیننده فهیم و دارای شعور و انصاف می‏تواند، ارزش ها و امتیازهای آنان را دریابد و بشناسد.

دوم : شخصیت معنوی و الهی آنان که ریشه در عنایت ویژه خداوند نسبت به ایشان دارد

شناخت این بعد از شخصیت اهل بیت نیاز به معرفت های پیشین دارد

یعنی نخست باید به رسالت پیامبر(ص) ایمان داشت و براساس رهنمودهای آن حضرت، ولایت عترت را پذیرفت و برای شناخت جایگاه عترت به روایات و راویان معتبر اعتماد کرد

و کوتاه سخن اینکه بینش‌های مذهبی مختلف، می‏تواند مانع شناخت این بعد از شخصیت اهل‏ بیت علیهم السلام باشد.

 امام با بی میلی و سپس برای اهداف خیر خود حرکت را آغاز و از آنجا که می دانست این سفر بازگشتی ندارد با نزدیکان خود به گریه و زاری پرداختند

و مسیری که برای هجرت امام انتخاب شد، استانهای خوزستان، فارس، مرکزی، سمنان، قم و خراسان بوده

حضور امام در این شهرها و استانها و سیمای نورانی و بیان عالمانه امام، بسیاری از مردم را در مقابل حضرت خاضع می کرد

و به گسترش تشیع و معرفی اسلام واقعی می پرداخت و مبارزه با عباسیان را در برنامه خود دارد امام از هر شهری که عبور میکردند بنای یک شهر شیعی را پایه ریزی میکردند

به طوری که بسیاری از تحلیلگران تاریخی معتقدند این سفر، ایران را متحول کرد و باعث شد این سرزمین بعدها به عنوان هسته مرکزی جهان تشیع به جهانیان معرفی شود.

حرکت امام رضا (ع) و جریان بیداری مسلمانان

خاندان پیامبر و امامان ع همگان در مقام و مرتبت، گرامی ترین خاندان بودند و در طول تاریخ نقش آنها در مبارزه با طاغوت، انحرافات جامعه و بیداری بر همگان روشن بوده

چرا که در اندیشه سیاسی اسلام، اگر انسان در ولایت الهی قرار نداشته باشد، در ولایت طاغوت و انحراف قرار می‌گیرد

منحرف کسی است که از ولایت الهی خارج شده و با تجاوز از حدود الهی، می کوشد تا مسیر امت را از راه راست تغییر دهد

مبارزه با طاغوت و منحرفان که نماد سرکشی علیه ولایت الهی است، یکی از اصول اساسی بلکه بنیاد توحید می باشد

زیرا اگر ولایت الهی، بنیاد اسلام و توحید و تیرک اصلی خیمه اسلام باشد، ولایت غیر الهی (طاغوت و منحرفان) به این بنیاد یورش می آورد.

از این رو بیداری و مبارزه با آن در فریضه واجب هر مؤمن و مسلمانی است

بر این اساس سیر زندگی ایشان را می توان به سه بخش زندگی در مدینه، هنگام هجرت و سفر به خراسان و زندگی در خراسان تقسیم نمود

وقتی مامون به خلافت مستقر گردید، در اطراف ممالک حجاز و یمن بعضی از سادات به طمع خلافت، رایت مخالفت برداشتند

و از اطراف و اکناف آشوب به پا شد

مامون پس از فکر و اندیشه‌ای بسیار و با مشورت فضل بن سهل که وزیرش بود، تصمیم گرفت امام را از مدینه به مرو طلب کند و به بهانه ولیعهد کردنش هم آشوب ها را بخواباند هم با تمرکز بیشتر بتواند مستقیما امام را زیر نظر بگیرد

و ضمنا مردم را نیز نسبت به خاندان رسالت بد گمان کند و دنیا دوست و طمع کار معرفی نماید و همچنین بسیاری از کارهای خود را با تایید آن حضرت معرفی کرده برای خود مشروعیت در نزد مردم ایجاد کند.

سیاست‌ها و تدابیر امام علی‌بن‌موسی‌الرضا به هنگام هجرت

1- هنگامی‌که امام را از مدینه به خراسان دعوت کردند آن حضرت فضای مدینه را از کراهت و نارضائی خود پرکرد

به‌طوری‌که همه‌کس در پیرامون امام یقین کردند که مأمون با نیت سوء حضرت را از وطن خود دور می‌کند

امام بدبینی خود به مأمون را با هر زبان ممکن به همه‌ی گوش‌ها رساند

در وداع با حرم پیغمبر، در وداع با خانواده‌اش هنگام خروج از مدینه، در طواف کعبه که برای وداع انجام می‌داد

با گفتار و رفتار، با زبان دعا و زبان اشک، بر همه ثابت کرد که این سفر، سفر مرگ اوست

همه کسانی که باید طبق انتظار مأمون نسبت به او خوش‌بین و نسبت به امام به خاطر پذیرش پیشنهاد او بدبین می‌شدند در اولین لحظات این سفر دل‌شان از کینه مأمون که امام عزیزشان را این‌طور ظالمانه از آنان جدا می‌کرد و به قتلگاه می‌برد لبریز شد

2- هنگامی‌که در مرو پیشنهاد ولایت‌عهدی آن حضرت مطرح شد، حضرت به شدت استنکاف کردند و تا وقتی مأمون صریحاً آن حضرت را تهدید به قتل نکرد آن را نپذیرفتند

این مطلب همه‌جا پیچید که امام ولیعهدی و پیش از آن خلافت را که مأمون به او با اصرار پیشنهاد کرده بود نپذیرفته است

دست‌اندرکاران امور که به ظرافت تدبیر مأمون واقف نبودند ناشیانه عدم قبول امام را همه‌جا منتشر کردند

حتی فضل‌بن‌سهل در جمعی از کارگزاران و مأموران حکومت گفت من هرگز خلافت را چنین خوار ندیده‌ام، امیرالمؤمنین آن را به رضا تقدیم می‌کند و او دست رد به سینه می‌زند.
3- با این همه امام فقط بدین شرط ولیعهدی را پذیرفت که

در هیچ‌یک از شئون حکومت دخالت نکند

و به جنگ و صلح و عزل و نصب و تدبیر امور نپردازد

و مأمون که فکر می‌کرد فعلاً در شروع کار این شرط قابل تحمل است

و بعدها به تدریج می‌توان امام را به صحنه فعالیت‌های خلافتی کشانید

این شرط را از آن حضرت قبول کرد

روشن است که با تحقق این شرط، نقشه‌ی مأمون نقش برآب می‌شد و بیشترین هدف‌های او نابرآورده می‌گشت.
4- اما امام با قبول ولیعهدی، دست به حرکتی می‌زند که

در تاریخ زندگی ائمه پس از پایان خلافت اهل بیت در سال چهلم هجری تا آن روز و تا آخر دوران خلافت بی‌نظیر بوده است

و آن برملا کردن داعیه‌ی امامت شیعی در سطح عظیم اسلام و دریدن پرده غلیظ تقیه و رساندن پیام تشیع به گوش همه مسلمان‌هاست

تریبون عظیم خلافت در اختیار امام قرار گرفت و امام در آن سخنانی را که در طول یکصد و پنجاه سال جز در خفا و با تقیه و به خصیصین و یاران نزدیک گفته نشده بود

به صدای بلند فریاد کرد و با استفاده از امکانات معمولی آن زمان که جز در اختیار خلفا و نزدیکان درجه یک آن‌ها قرار نمی‌گرفت آن را به گوش همه رساند.
5- درحالی‌که مأمون امام را جدا از مردم می‌پسندید و این جدائی را در نهایت وسیله‌ای برای قطع رابطه‌ی معنوی و عاطفی میان امام و مردم می‌خواست

امام در هر فرصتی خود را در معرض ارتباط با مردم قرار می‌داد

با این‌که مأمون آگاهانه مسیر حرکت امام از مدینه تا مرو را به طرزی انتخاب کرده بود که شهرهای معروف به محبت اهل بیت مانند کوفه و قم در سر راه قرار نگیرند.

امام در همان مسیر تعیین شده، از هر فرصتی برای ایجاد رابطه‌ی جدیدی میان خود و مردم استفاده کرد

در اهواز آیات امامت را نشان داد

در بصره خود را در معرض محبت دل‌هائی که با او نامهربان بودند قرار داد

در نیشابور حدیث سلسلةالذهب را به یادگار گذاشت و علاوه بر آن نشانه ‌های معجزه ‌آسای دیگری نیز آشکار ساخت

و در جابجای این سفر طولانی فرصت ارشاد مردم را مغتنم شمرد

در مرو که سر منزل اصلی و اقامت‌گاه خلافت بود هم هرگاه فرصتی دست داد حصارهای دستگاه حکومت را برای حضور در انبوه جمعیت مردم شکافت.
6- نه تنها سرجنبانان تشیع از سوی امام به سکوت و سازش تشویق نشدند

بلکه قرائن حاکی از آن است که وضع جدید امام موجب دل‌گرمی آنان شد

و شورش‌گرانی که بیشترین دوران‌های عمر خود را در کوه‌های صعب‌العبور و آبادی‌های دور دست و با سختی و دشواری می‌گذراندند

با حمایت امام حتی مورد احترام و تجلیل کارگزاران حکومت در شهرهای مختلف نیز قرار گرفتند

مأمون نه تنها با حضور او نتوانسته معارضان شیعی خود را به خود خوشبین و دست و زبان تند آنان را از خود و خلافت خود منصرف ساز

 بلکه حتی امام مایه‌ی امان و اطمینان و تقویت روحیه آنان نیز شده است

در مدینه و مکه و دیگر اقطار مهم اسلامی نه فقط نام امام به تهمت حرص بدنیا و عشق به مقام و منصب از رونق نیفتاده

بلکه حشمت ظاهری بر عزت معنوی او افزوده شده و زبان ستایش‌گران پس از ده‌ها سال به فضل و رتبه معنوی پدران مظلوم و معصوم او گشوده شده است.


*** نیشابور فوق العاده پرجمعیّت و شیعه نشین بود. همه مردم به استقبال حضرت رضا(ع) آمدند و می خواستند که آن بزرگوار خود را در میان مردم آشکار کند و برای آنان روایت بگوید. بهترین سوغات (سلسله الذهب) را به آنها عنایت کند.

حضرت رضا صبر نمود تا شوق مردم به نهایت رسید، پس از آن سر از هودج بیرون آورد و چنین فرمود: .....حدثنی جبرئیل قال سمعت عن الله تعالی قال کلمة لا اله إلا الله ِحصنی فمن دخل فی حصنی امن من عذابی! پدرم و او از پدرش تا به رسول اکرم و او از جبرئیل و او از خداوند متعال نقل کرد که خداوند فرموده است : کلمه لا اله الا الله قلعه محکم من است و هر که در آن داخل شود از عذاب من در امان است بشرطها و شروطها و انا من شروطها. گفتن لا اله الا الله که موجب سعادت است شرایط اساسی دارد،

و یکی از شرایط اساسی آن من هستم، یعنی اقرار به ولایت. حضرت رضا با جمله شرطها وشروطها همان آیة اکمال و اتمام و آیة تبلیغ را یادآوری می کند و می فرماید شرط اساسی کلمة لا اله الا الله، ولایت است بنابراین امام رضا (ع) به یک جمله تمام ایمان، تمام سعادت، تمام قرآن و تمام سنّت را عرضه کرده و عملا به مخالفت به خلافت غاصبانه مامون و اجدادش پرداخت.

امام به عنوان شرط پذیرش توحید
امام رضا(ع) در این خطابه به جریان تاریخی امامت اشاره می کند از جمله امامت حضرت ابراهیم تا این که نوبت به پیامبر عظیم الشأن اسلام می رسد و در ادامه جانشینان آن حضرت بار این مسؤولیت بزرگ را بر دوش می کشند. ویژگی ها و مختصاتی که امام درباره امام بیان می کند همه افق بشریت را پوشش می دهد و تابی کران انسانیت بذر هدایت و محبت می پاشد

وجود امام از جنس نور و روشنایی است. امام نجات دهنده است. امام آب گوارا به عطشای هلاکت کننده است. امام دلیل راه انسان در تردیدها و پرتگاه هاست.امام ابر بارنده در سرزمین خشک و سوزان است. امام زمین پهن دشت و چشمه جوشان پر آب است. امام امین خداوند بر روی کره خاکی است

امام پاک کننده گناهان انسان های عاصی است و امام پناه گاهی مطمئن برای انسان. یادآوری و بیان این اندیشه ها برای امام از سوی امام رضا(ع) در روزگاری صورت می گرفت که بحران اعتقادی و فکری آن را فرا گرفته بود و مردم در غوغای بازی سیاست خلفای اسلامی و شیوع جریانات فکری در عصر مأمون الرشید، گرفتار بسیاری از تردیدها و انحرافات شده بودند.

امام به عنوان شرط پذیرش توحید و سند اجازه ورود به محفل الهی چه دلسوزانه و از سر مهر و عطوفت همه توان خویش را به کار می برد تا کار جامعه مسلمانان به راستی و هدایت بگراید

حصن امن الهی با شرط تمسک به ولایت

نگرش صحیح توحیدی: چرا پیامبر فرمودند: قولوا لا اله الا الله تفلحوا ، رستگاری در توحید است و چرا خدا فرمود توحید دژ محکمی است. کلمه لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی. توحید چیست که نجات می‌دهد؟ در آیه 115 بقره: ولله المشرق و المغرب فاینما تولوا فثم وجه الله ان الله واسع علیم مشرق و مغرب از آن خداست، پس به هر سو رو کنید همان جا وجه خداست.

همانا خداوند وسعت بخش داناست. هر طرف رو کنی وجه الله است ، اگر قرآن بخوانیم و آن را حفظ کنیم و حافظ قرآن شویم و احادیث زیادی را بدانیم اما فهم قرآن چه می‌شود، درایت در حدیث چه می‌شود؟ باید در قرآن تدبر کرد . خواندنی بسیار خوب است که زمینه تدبر شود و سپس به عمل برسد.

امام حسین(ع) در دعای عرفه (نقل از سید بن طاووس در اقبال) بعد از یارب یارب یا رب این را ذکر فرموده: و انت الذی تعرفت الی فی کل شی هر چه را دیدم او را معرفی کرد، هرچه نگاه کردم او را به من شناساند. فرایتک ظاهرا فی کل شی - پس دیدم تو را در هر چیزی ظاهری.

"( نمی‌گوید باطن هر چیزی می‌فرماید ظاهر) خدایا من چیزی ندیدم که تو نباشی(نه اینکه آن چیز تویی) " وانت ظاهر لکل شی - وتویی نمایان و ظاهر بر هر چیزی" ظهور هر چیز بتوست ودر چند فراز جلوتر فرمود:" الهی امرت بالرجوع الی الاثار- معبود من دستور دادی که به آثارت مراجعه کنیم

از آثار کسی می‌خواهد پی به موثر ببرد. ( اینها در رده‌های پایین‌تر است)" فارجعنی الیک بکسوه الانوار و هدایه الاستبصار- پس بازگردان مرا به سویت با کسوت روشنایی‌ها و راهنمایی با بصیرت" خدایا من آثار را می‌خواهم چه کنم، من تو را می‌خواهم.

و زمانی هم که به خراسان رسید با شرط (عدم دخالت در امور) ولایتعهدی را می پذیرد، با این کار مامون به هدفش نخواهد رسید و امام شریک جرم مامون نخواهد شد و امام مصون از اتهام حکومت جور خواهد شد. در ایران ادیان گوناگون حاکم بود و در عراق و حجاز افکار مختلف، مردم ایران به چند دلیل از وضعیت مساعدتری به و لحاظ فرهنگی برخوردار بوده اند.

فضای فرهنگی در ایران بازتر و تکثر ادیان و هوش ایرانیان بهتر، و زمینه را برای حضور امام رضا(ع) در ایران و بسط و گسترش تفکر شیعه آماده می کرد. سفر و هجرت امام به خراسان در حالی صورت گرفت که حکومت آن را برنامه ریزی کرده بود و چون قصد بهره برداری سیاسی از هجرت و واگذاری ولایتعهدی داشت،

لذا این سفر یک سفر استثنایی برای مهندسی فرهنگ شیعی است و امام با درایت خود، ایران را به مدینه دوم تبدیل کرد تمام این اقدامهای حضرت، به مدیریت توانمند امام در عرصه فرهنگ و سیاست برمی گردد.

                           چگونگی پذیرش اجباری ولایتعهدی (خشم مامون)

در کتاب شریف عیون اخبار الرضا از ابواصلب هروی نقل می کند: پس از آنکه مامون به حضرت امام رضا ع پیشنهاد ولایتعهدی خود را نمود و اظهار داشت که اولا شما خود در راس حکومت قرار بگیرید و من در خدمت شما باشم!

و ثانیا اگر موافق نیستید لااقل مقام ولایتعهدی را قبول کنید تا مقام خلافت، بعد از من برای شما باشد! امام فرمود: به خدا سوگند پدرم از پدرانش و آنها از رسول خدا ص خبر داد که من پیش از تو با زهر کشته می شوم و مظلوم از دنیا می روم، فرشتگان آسمان و زمین بر من گریه می کنند و در سرزمین غربت پهلوی هارون ا لرشید دفن خواهم شد.
مامون از شنیدن این سخنان گریه کرد و گفت: در ایام حیات من کیست که بتواند شما را بکشد یا بدرفتاری نماید! حضرت فرمود: اگر بخواهم می توانم بگویم قاتل من کیست! مامون گفت: مقصود شما از آنچه می گویید آن است که زیربار مسئولیت نروید و این مقام را از خود بگردانید تا مردم بگویند شما زاهد و به دنیا بی اعتنا هستید.

حضرت قسم یاد کرد از روزی که خدا مرا آفریده هرگز دروغ نگفته ام و بی اعتنایی من به عنوان های دنیوی برای دنیاطلبی نیست و من مقصود شما از این همه اصرار می دانم! مامون گفت: مقصود من چیست؟ امام فرمود: اگر بگویم در امانم

گفت: در امانی! امام ع فرمود: منظور شما این است که مردم درباره من بگویند که به دنیا اعتنایی نداشت بلکه دنیا بود که در دست او قرار نمی گرفت، آیا نمی بینید اکنون که دنیا با او مساعد شده چگونه ولایتعهدی را به طمع خلافت قبول نموده است؟!

مامون از سخن حضرت رضا ع به خشم آمد و گفت: از این پس برخورد من با شما به گونه ای خواهد بود که بر وفق میلم نیست، شما از قهر من خویشتن را در امان یافتی! به خدا قسم باید ولایتعهدی را بپذیری اگر قبول نکنی مجبورت خواهم نمود! و اگر باز هم نپذیری و ابا نمایی شما را خواهم کشت!

در این موقع حضرت فرمود: خداوند تعالی مرا نهی فرموده از اینکه با دست خویش خود را به هلاکت افکنم اگر بدین منوال باشد ناچار ولایتعهدی را قبول می کنم به شرط اینکه: نه کسی را از کاری که دارد بر کنار کنم و نه رسم و سنتی که معمول است بشکنم فقط دورا دور به منزله یک مشاور باشم.

مامون ملعون ناگزیر این شرایط را پذیرفت و بدین ترتیب حضرت امام رضا ع از یک سو دامن مطهر امامت خویش را از لوث حکومت ننگین مامون خودکامه پاک نگه داشت و از سوی دیگر نفاق باطن او را برملا ساخت.

امام رضا(ع) احساس کرد، نپذیرفتن ولایتعهدی، تنها به قیمت جان او تمام نمی شود، بلکه با رد مقام ولایتعهدی، خود و پیروانش را به نابودی می کشاند و کفر و الحاد همه جا را فرا گرفته و در نتیجه مأمون به اهداف شوم خود دست می یافت؛ انگیزه دیگر اینکه عموم مردم تلاش اهل بیت را برخلاف شایعات، در صحنه سیاست ببینند و گمان نکنند که آنان عالمانی هستند که فقط درگوشه ای به عبادت می نشینند و در امور سیاسی دخالت نمی کنند؛

وقتی بعضی یاران اعتراض میکنند؛ فرمود: همان انگیزه ای که جدم امیرالمؤمنین ع را وادار به شرکت در شورای شش نفره نمود، مرا نیز به پذیرش ولایتعهدی واداشت.

مرحوم مجلسی در جلد49 بحارالانوار نقل کرده؛ وقتی حضرت به ناچار ولایتعهدی مامون را پذیرفت در پایان مراسم به درگاه خداوند تعالی دست برداشت و گفت: بارخدایا تو می دانی که من مجبور و درمانده شدم (از پذیرش ولایتعهدی مامون) پس در این باره مرا مواخذه مکن همان گونه که بنده و پیامبرت یوسف را مواخذه نفرمودی هنگامی که حکومت مصر را پذیرفت.

مأمون پس از آنکه آن حضرت، ولایتعهدی را پذیرفت امر کرد تا لباس سیاه که شعار عباسیان بود ترک شود و در باریان و فرماندهان و سپاهیان و بنی هاشم همه لباس سبز که شعار علویان بود بپوشند. خود نیز جامه سبز پوشید و نام امام را زینت بخش درهم و دینار نمود و مقرر داشت که در همه بلاد اسلام بر منابر خطبه به نام امام خوانده شود و این به روایت طبری روز سه شنبه دوم رمضان سال 201 ق بود.

امام ولایتعهدی را با شرایط خاص زیر پذیرا شد:

1 - به هیچ وجه در کار امر و نهی و عزل و نصب و کارهای حکومتی دخالت نکند و فقط از دور مشورت دهد

2 - به امر قضاوت و داوری نپردازد

3 - مامون هیچ رسم و سنتی را جا به جا و نقض نکند؛ {بدیهی است، این شرایط خط بطلان بر اهداف مأمون کشید و این امر موجب شد تا حکومت نتواند کارها را به نام امام پیش ببرد و امور را به صورت شرعی و دینی جلوه دهد

از طرف دیگر، چون موضع امام(ع) عدم اعتراف به قانونی بودن نظام حکومتی او بود، به همین دلیل و با چنین شرایطی دیگر مأمون قادر به اجرای نقشه هایش به نام امام (ع) نبود}

ولایتعهدی امام رضا (ع)؛ مشروعیت و مقتضیات (تحلیلی1)

پذیرش ولایتعهدی امام رضا ع مهمترین واقعه زندگی سیاسی ایشان محسوب می‌شود که تحت شرایط خاص تاریخی، اجتماعی و سیاسی واقع گردید به گونه‌ای که ایشان در عین برخورداری از موقعیت و شرایطی خاص و امتیازگونه، با محدودیت‌ها و موانعی نیز مواجه بودند

امام رضا(ع) در مقطعی از عمر پربرکت خویش با پیشنهاد قبول خلافت و سپس با رد آن و بنا به دلایلی ناچار به پذیرش گردیدند؛ امری که می‌توان آن را مهمترین حادثه و رخداد سیاسی زندگی ایشان تلقی نمود

نکته قابل توجه در این خصوص آن است که آیا وقوع چنین امری در عالم سیاست را می‌توان به طور کامل عملی برشمرد که از نظر ایشان دارای مشروعیت و حقانیت لازم نیز بوده یا آنکه می‌توان تصور کرد که امام با وجود نقدهایی که به کلیت این قضیه اعم از اعطاکننده آن و شرایط اعطای منصب داشته‌اند، بنا به مصالحی آن را پذیرفته‌اند بدون آنکه لزوما مشروعیت و حقانیت لازم را برای آن متصور باشند.

چنان که حضرت در باب خلافت مورد سفارش مامون خطاب به او فرمودند: اگر خداوند این خلافت را برای تو قرار داده، پس بر تو جایز نیست لباسی را که خداوند آن را به تو اختصاص داده، از تن بیرون آوری و به دیگران واگذاری و اگر این مقام از آن تو نیست، پس بر تو روا نیست آنچه را از تو نیست، به من واگذار نمایی

فارغ از مباحث سیاسی مربوط به خدعه‌کاری‌های مامون و اینکه وی را چندان در دعوی تعارف نمودن و پیشنهاد خلافت به حضرت رضا(ع) نمی‌توان صادق و یکدل پنداشت، پیشوای هشتم شیعیان نیز در بحثی جدلی به مامون یادآور می‌شوند که وی نباید خویشتن را مقام صلاحیتداری برای اعطای چنین منصب و مقامی به شمار آورد. بنابراین حضرت رضا در شرایطی از لحاظ تاریخی، اجتماعی و سیاسی قرار می‌گیرند که مامون به خاطر کنترل اوضاع و بویژه جلوگیری از اعتراضات علویان راضی می‌شود که حضرت را در دستگاه خلافت خویش شریک سازد.

در هر صورت امام سعی دارند از فرصت پدید آمده در راستای تبلیغ دیانت الهی هر چه بیشتر و بهتر بهره بگیرند و علی الخصوص عنایت به این نکته دارند که مصالح اسلام و مسلمین را رعایت کنند، درهمان حال هم به منشاء قابل نقد خلافت و ولایتعهدی ارجاع می‌دهند از این رو در قبال منصب ظاهری خلافت و ریاست بر مردم زیر بار تمامی مقتضیات و لوازم پذیرش چنین منصبی نمی‌روند

و به همین خاطر هم شرط می‌کنند که در عزل و نصب‌ها و برخی امور دیگر دخالت و ورودی نخواهند داشت ولی اگر قرار باشد در سمت و منصبی حضور داشته باشند هم آن را دارای باطن و عمقی می‌بینند که با اصول عقاید پیروانشان گره خورده است

مصداق بارز چنین امری حدیث سلسله الذهب است؛ حدیثی که بر اساس آن حضرت ضمن اشاره به بنیادی‌ترین اصول دینی همچون توحید، اصرار و تاکید دارند که ولایت و امامت و در کل خودشان را هم جزئی و شرط و شروطی از تحقق کامل کلمه توحید به شمار آورند همین مسئله جنبه‌ای آموزنده از گفتمان معنوی امام رضا را روشن می‌سازد و به خوبی نشان می‌دهد که حضرت ایشان در نیشابور و در بحبوحه تقاضا و درخواست اقشار مختلف مردم برای ارائه رهنمودی جهت آنان به معارف پایه‌ای دین ارجاع می‌دهند

و به جای طرح مسائل معمول سیاسی و اجتماعی روز به اصل دین توجه می‌دهند که البته منطق و درونمایه گفتمان برآمده از چنین حدیثی اشاره دارد که تحقق کامل معنای توحید نیز در گرو پذیرفتن مقام امامت است.

اگر پذیرش منصب سیاسی صرفا از روی مصلحت‌سنجی‌های معمول و به صورتی فرصت‌طلبانه بوده باشد، در آْن صورت منطق بازی سیاسی ایجاب می‌کند که بدون چون و چرا درخصوص طرف مقابل، بویژه اگر چنین طرفی خلیفه‌ای باشد که حاضر است بخشی از قدرت خویش را آزادانه و با اراده‌ به طرف مقابل اعطا کند،

فرصت پدید آمده غنیمت شمرده شود و سعی گردد چند صباحی که منصب مذکور در اختیار فرد قرار دارد به نحو احسن مورد بهره ‌برداری قرار گیرد ولی امام رضا به عنوان یکی از الگوهای دینی لزوما به قدرت و منصب سیاسی چنین نمی‌نگرند بلکه اگر هم قرار است از چنین منصبی در راستای پاره‌ای مصالح استفاده نمایند، جد بزرگوار ایشان حضرت امیر المومنین علی(ع) نیز با آن روبرو بودند.

حضرت علی بن موسی الرضا (ع) در پاسخ برخی یاران خویش که گفته بودند چه چیزی شما را وادار به پذیرش ولایتعهدی مامون کرد، گفتند

همان چیزی که جدم امیرالمومنین را واداشت که در شورای شش نفری شرکت نماید. لذا امام با این قضیه به صورتی فعالانه برخورد می‌نمایند و به همین خاطر سعی و تلاش دارند که از واقعیات سیاسی پدید آمده و مناسبات بالطبع ناعادلانه و غیرمشروع اجتماع به نفع مرام خویش بهره‌برداری کنند

و این درس مهمی تواند بود برای تمامی پیروان ایشان که در تمامی عرصه‌ها و حوزه‌های زندگی بویژه در قلمرو سیاست اگر هم نتوان همه چیز را از ریشه و اساس تغییر داد لااقل باید به میزانی که امکانات و توانایی‌ها اجازه می‌دهد به تحقق منویات دین اندیشیده و عمل نمایند

کما اینکه بسیاری از علما و بزرگان جامعه اسلامی نیز در طول تاریخ چنین بوده‌اند و بدون آنکه لزوما و به تمامی در دام منفعت طلبی و مصلحت گرایی‌های کوتاه مدت بیفتند، سعی در بهره‌برداری و حتی مدیریت شرایط واقعی کرده‌اند.

مامون از جمله انگیزه هایش در واگذاری ولایتعهدی به امام رضا(ع) راضی نمودن افکار عمومی شیعیان بود که در بخشهای بسیاری از خراسان آن روز و اطراف قدرت فراوانی داشتند؛ شیعیانی که در تحکیم بنیادهای حکومت مامون و پیروزی اش بر «امین» نقش مهمی داشتند.

به این ترتیب مامون امیدوار بود که با پذیرش ولایتعهدی از سوی حضرت رضا، بر خلاف میل خویش مهر مشروعیت بزند و وفاداری علویان را نیز داشته باشد و لذا در پاسخ منتقدانی که به اعطای ولایتعهدی به امام رضا اعتراض داشتند، صراحتا بیان می داشت که گمان نکنید که من قصد دارم با این کار سود و نفعی به آنان برسانم

و مسئله ای همچون خلافت و حکومت را به آنها برگردانم بلکه بر عکس به فکر آن بوده ام که بحرانها و تنشهای پیش آمده را برطرف سازم؛ پس در چنین شرایطی کاملا مشخص است که انگیزه مامون از اعطای خلافت و یا ولایتعهدی به امام رضا تابعی از مصلحت سنجیها و سیاست ورزیهای او بوده .

وی بیش و پیش از آنکه به صلاحیت و شایستگی امام معصوم فکر کند، قصد آن داشته که عباسیان را بترساند زیرا اینان با شکستن پیمان ولایتعهدی مامون و نقض کردن میثاق خویش با وی عملا علیه مامون موضع گرفته بودند

لذا مامون خواست به ایشان تفهیم کند که عصیان و تمرد آنها ضربه چندانی را متوجه وی نمی سازد و او را ناتوان از مقابله با آنان نمی گرداند بلکه وی هم می تواند با هدف و قصد انتقام گیری از ایشان خلافت را از خاندان عباسی به علویان منتقل نماید و این در پاسخ رفتار عباسیان بود که در زمان خلع مامون از ولایتعهدی توسط برادرش امین، او را حمایت و پشتیبانی نمودند بطوری که شاید خطر آن بود که حیات سیاسی مامون به کل پایان یابد

شدت و اهمیت این مسئله برای عباسیان به قدری بود که آنان پس از مواجهه با ولایتعهدی امام رضا، دست به کار شده و فردی نوازنده همچون «ابراهیم بن مهدی» را به عنوان خلافت بر مسند ریاست جامعه مسلمین به رسمیت شناختند که عملا این اقدام ایشان نوعی دهن کجی به اهمیت جایگاه ولایت و خلافت در جامعه اسلامی بود

و حتی یکی از فرضیات عمده مطرح در خصوص به شهادت رسیدن امام رضا از سوی مامون، ترس وی از خشم عباسیان عنوان شده است چرا که دشمنی و کینه آنها به دلیل بیعت مامون با امام رضا بوده است.

همچنین شک نیست که امام با وجود قرار گرفتن در مسند ولایتعهدی از سوی ماموران دربار و تشکیلات ماموران به شدت کنترل می شد به نحوی که حتی فردی چون هشام بن ابراهیم راشدی که از جمله یاران حضرت بود پس از انتقال امام به خراسان، تمام ملاقاتها و رفت و آمدها و حتی گفتگوهای ایشان را تحت نظارت کامل داشته و مراتب را دائما به مامون و اطرافیانش منعکس می کرد.

همه اینها برملا کننده این نکته است که عوامل بسیاری در صحنه سیاسی ممکن است به فراغ بال بخشیدن به کارگزارن سیاسی منجر شود ولی کنشگر آگاه باید بتواند جوانب موضوع را به صراحت بررسی کرده و تصمیمات مناسب را اخذ نماید.

در همین موضوع ولایتعهدی امام هشتم شیعیان شاهدیم که هر چند قرار گرفتن امام در منصبی رسمی و حکومتی در زمره امکانات ایشان به حساب می آید و از حیث دامنه و میزان عمل افقهایی را می گشاید ولی در عین حال نیز ایشان را از جوانب دیگری تحت نظارت شدیدتر در می آورد تا از اقدام و حرکت متفاوت و مضر ایشان علیه سیستم حکومتی وقت جلوگیری به عمل آید.

از این رو امام رضا نیز ضمن بهره گیری از فرصتهای لازم برای پیشبرد اهداف خویش هیچ گاه در دام فرصت طلبی مامون و اطرافیانش گرفتار و محدود نمانده بلکه از لابه لای همین دشواریها و محذورات پیام خویش را ابلاغ می نمودند

 به همین دلیل همچون خاری در چشم مامون و دستگاه او به حساب می آمدند چنانکه روز به روز بر شمار پیروان و وفادارانشان بین آحاد مردم افزوده می گشت تا اینکه دستگاه حکومت وقت ناچار شد ایشان را به شهادت برساند تا بیش از این از ناحیه حضرتش صدمه و آسیب نبیند چون مامون و اطرافیانش در این فکر و اندیشه بودند که تا حد امکان امام را از تمامی فعالیتهای سازنده شان بازداشته و کنترل نمایند که محقق نشده و امام در عین محدودیتهای فراوان توانستند بسیاری از منویات خویش را تحقق ببخشند

منابع: ارفع، سید کاظم سیره عملی اهل بیت(ع): سرگذشت حضرت امام رضا ع.

یک سال پس از اعلام ولیعهدی وضعیت چنین است.
مأمون، علی‌بن‌موسی را از امکانات و حرمت بی حدّ و مرز برخوردار کرده است، اما همه می‌دانند که این ولیعهد ِعالی‌مقام در هیچ‌یک از کارهای دولتی یا حکومتی دخالت نمی‌کند و به میل خود از هر آنچه به دستگاه خلافت مربوط می‌شود روگردان است و همه می‌دانند که او ولیعهدی را به همین شرط که به هیچ‌کار دست نزند قبول کرده است

مأمون چه در متن فرمان ولایتعهدی و چه در گفته‌ها و اظهاراتِ دیگر، او را به فضل و تقوا و نسَبِ رفیع و مقام علمی منیع ستوده است و او اکنون در چشم آن مردمی که برخی از او فقط نامی شنیده و جمعی به همین اندازه هم او را نشناخته و شاید گروهی بغض او را همواره در دل پرورانده بودند

به‌عنوان یک چهرة درخور تعظیم و تجلیل و یک انسان شایستة خلافت که از خلیفه به سال و علم و تقوی و خویشی با پیغمبر، بزرگ‌تر و شایسته‌تر است شناخته‌اند.

سیاست‌ورزی علی‌بن ‌موسی‌الرضا(ع) و پذیرش ولایتعهدی

مهم‌ترین چیزی که در زندگی ائمه به‌طور شایسته مورد توجه قرار نگرفته، عنصر "مبارزه حاد سیاسی" است

از آغاز نیمه دوم قرن اول هجری که خلافت اسلامی به‌طور آشکار با پیرایه‌های سلطنت آمیخته شد و امامت اسلامی به حکومت جابرانه پادشاهی بدل گشت، ائمه اهل‌بیت (علیهم‌السّلام) مبارزه سیاسی خود را به شیوه‌ای متناسب با اوضاع و شرائط، شدت بخشیدند.

این مبارزه بزرگ‌ترین هدفش تشکیل نظام اسلامی و تأسیس حکومتی بر پایه امامت بود. امام هشتم در این دوران همان مبارزه درازمدت اهل‌بیت را که در همه اعصار بعد از عاشورا استمرار داشته با همان جهت‌گیری و همان اهداف ادامه می‌داده است.

اما امام هشتم با تدبیری الهی بر مأمون فائق آمد و او را در میدان نبرد سیاسیای که خود بوجود آورده بود، بطور کامل شکست داد

و نه فقط تشیع، ضعیف یا ریشه کن نشد بلکه حتی سال ۲۰۱ هجری، یعنی سال ولایتعهدی آن حضرت، یکی از پر برکت ترین سالهای تاریخ تشیع شد و نفَس تازه ای در مبارزات علویان دمیده شد

و این همه به برکت تدبیر الهی امام هشتم و شیوة حکیمانه ای بود که آن امام معصوم در این آزمایش بزرگ از خویشتن نشان داد.

شرح ماجرای ولادت امام جواد ع

سال‌ها می‌گذشت اما علی‌بن موسی(ع) هنوز صاحب فرزندی نشده بود و همین نکته نگرانی یاران او را برانگیخته بود. آنها احساس می‌کردند که زمان به سرعت می‌گذرد و جای خالی جانشینی که پس از علی‌بن موسی(ع) می‌بایست عهده‌دار هدایت و رهبری شیعیان باشد، به عینه دیده می‌شود برخی از آنان که اعتقاد راسخ‌تری نداشتند و موریانه تردید به زوایای ذهن و روحشان نفوذ کرده بود، مدام بهانه می‌گرفتند که پس چرا علی بن‌موسی(ع) پس از سپری شدن این همه سال بدون وارث است؟

رفته‌رفته کار به جایی رسید که هرچند وقت یکبار عده‌ای به ملاقات علی بن‌موسی(ع) رفته و هر یک به زبانی این موضوع را با او درمیان می‌گذاشتند. علی‌ بن‌موسی(ع) اما با همان آرامش و وقار همیشگی خود یارانش را به صبر و خویشتنداری دعوت می‌کرد

و بر این باور بود که در این تأخیر قطعاً حکمت و مصلحت بزرگی نهفته است که تنها خداوند از آن آگاه است و همه می‌بایست راضی به رضای خدا باشند. پس از گذشت چندی آثار حمل بر خیزران همسر علی بن‌موسی(ع) ظاهر شد و سرانجام لحظه بزرگی که آرزوی همه دوستداران خاندان پیامبر(ص) بود، فرا رسید.

پس از‌آن همه سال انتظار، اکنون همه با اشتیاق و مسرت فراوان چشم به راه تولد نوزادی بودند که به آینده امید و مفهوم دوباره‌ای می‌بخشید و تولد او بی‌شک معجزه‌ای بود که دهان دشمنان و یاوه‌گویان را برای همیشه می‌بست. هنگامی که شب از نیمه گذشت و همه جا را سکوت فرا گرفت، علی بن‌موسی(ع)، حکیمه خواهر خود را فراخواند،

چراغی به او داد و به او گفت که اینک به بالین خیزران برو، لحظه تولد فرزندم نزدیک است. حکیمه وارد اتاق شد و بر بالین خیزران نشست. او از اینکه علی بن‌موسی(ع) وی را برای این لحظه بزرگ برگزیده است و بزودی شاهد تولد برادرزاده خود خواهد بود، شور و شادمانی فراوانی در خود احساس می‌کرد

به محض آشکار شدن حالت زایمان، چراغ خاموش شد و اتاق در تاریکی فرو رفت. حکیمه که از این اتفاق غافلگیر شده بود اندوهگین شد و قصد روشن کردن چراغ را داشت که ناگهان احساس کرد در درون طشت، کودکی را می‌بیند که بر روی پیکرش چون جامه، پرده‌ای نازک قرار گرفته و مانند قرص ماه می‌درخشد.

حکیمه بی‌اختیار نوزاد را از درون طشت برداشت و در آغوش گرفت، آن‌چنان که گویی تمام دنیا را به او بخشیده بودند. نه! بیشتر، خیلی بیشتر، آنقدر که این حس لطیف بیان‌کردنی نبود. حکیمه چنان از خود بی‌خود شده بود که سر از پا نمی‌ شناخت و هنگامی به خود آمد که علی بن‌موسی(ع) در را گشود.

حکیمه نوزاد را به علی بن موسی(ع) سپرد و از تماشای منظره نوزاد پسر در آغوش پدرش احساس خوب و بی‌سابقه‌ای پیدا کرد. علی بن موسی(ع) فرزندش را به سینه فشرد و در گوش او کلماتی زمزمه کرد.

حکیمه هیچگاه چشمان برادرش را این‌قدر لبریز از مهر ندیده بود، شادمانی برادرش از تولد این نوزاد، او را خوشحال‌تر می‌کرد. علی بن‌موسی(ع) با احتیاط خم شد و نوزاد را در گهواره گذاشت و با چهره‌ای متبسم از حکیمه خواست که پیوسته کنار گهواره باشد.

حکیمه در کنار برادرش ایستاد و گفت: ولادت او به راستی شگفت‌انگیز بود. علی بن‌موسی(ع) درحالیکه به نوزاد نگاه می‌کرد، گفت: او همنام جد من و بخشنده‌ترین مردمان خواهد بود، اینک شکیبا باش که در آینده عجایب زیادی از او خواهید دید... منبع: مناقب ابن شهرآشوب

شاگردان ممتاز امام : امام به پیروی از پدر به هدایت و تربیت شاگرد و مبارزه با ظلم و ستم دستگاه عباسیان پرداخت. زکریا بن آدم، دارای کتاب و مجموعه مسائل. یونس بن عبدالرحمن، عالمی در سطح بالا. صفوان، دارای 30 کتاب. حسن بن محبوب برجسته در فقه و علوم. معروف کرخی، پیرو مسیح که مسلمان شد. علی بن میثم متکلم زبر دست تاریخ شیعه

مامون احساس خطر می کند

مأمون در این قمار بزرگ {دعوت امام به خراسان و ولایتعهدی امام رضا(ع)} نه تنها چیزی بدست نیاورده که بسیاری چیزها را از دست داده و در انتظار است که بقیه را نیز از دست بدهد. یکی هیبت و عظمت امام در روز عید فطر و دیگری شکست بزرگان درباری در مناظرات با امام

روز عید فطر

به پیشنهاد مامون برای اجرای نماز امام حاضر میشود، پابرهنه شده و تکبیر گویان حرکت میکنند. هنگامى که اعلام شد امام رضا (ع) براى نماز عید به مصلا مى روند، مردم مرو (خراسان) در کنار راه‏ها نشستند و منتظر تشریف فرمائى آن حضرت شدند.

زنان و کودکان پشت بام ‏ها در انتظار مقدم او بودند، تمام فرماندهان لشگر و رجال کشور از هر صنف و طبقه درب منزل امام(ع) اجتماع کردند و انتظار بیرون شدن آن جناب را داشتند.

هنگامى که آفتاب روز عید طلوع کرد

حضرت غسل کرد و عمامه سفیدى بر سر مبارک گذاشت یک طرف آن را روى سینه و طرف دیگر را پشت سر افکند، و جامه ‏هاى خود را تا زانو بالا زد، سپس به همه غلامان و کارگزاران و خدمت‏کاران خود فرمان داد تا آنان نیز چنین کنند. پس از این عصاى مخصوصى به دست گرفت و از منزل خارج شد.

هنگامى که حضرت حرکت کرد مردم به دنبال او براه افتادند، امام (ع) سر مبارک خود را به طرف آسمان بلند کرد و چهار مرتبه تکبیر گفت.

همه فرماندهان لشگر و افسران و رجال و طبقات مختلف کشور و شخصیت هاى مقیم مرو با ساز و برگ ‏هاى خود در کمال آرایش و زینت ایستاده بودند.

هنگامى که حضرت و همراهان او با این هیئت مخصوص وارد میدان مقابل منزل شدند

اندکى درب منزل توقف کردند و چهار مرتبه گفتند: «اللَّه اکبر، اللَّه اکبر، اللَّه اکبر، اللَّه اکبر على ما هدانا، الله اکبر على ما رزقنا من بهیمة الانعام و الحمد للَّه على ما أبلانا». همه همراهان این ذکر را با صداى بلند قرائت کردند.

در این هنگام چنان ضجه و شیونى از مردم بلند شد، که گویا در و دیوار شهر مرو تکان مى ‏خورد، و مردم از دیدن آن حضرت همچنان فریاد برمى‏ آوردند.

رجال مملکت و بزرگان لشگر چون مشاهده کردند حضرت رضا پا برهنه حرکت مى‏کند، آنان نیز از مراکب خود پایین آمده و کفش هاى خود را به دور افکندند و پاى برهنه براه خود ادامه دادند.

امام رضا هر ده قدم که حرکت مى‏کردند یک بار توقف مى‏کردند و سه مرتبه تکبیر مى‏گفتند، و ما چنان مى‏پنداشتیم که زمین و آسمان و در و دیوار با وى هم آواز مى‏شوند، و فریاد شیون و ناله از شهر مرو برآمد.

این جریان به مأمون گزارش شد و او از اوضاع و احوال مطلع گشت

این جا بود که فضل بن سهل به مأمون گفت: اگر على بن موسى الرضا با همین وضع و هیئت خود را به مصلا برساند مردم مفتون و شیفته او خواهند شد، صلاح در این است که از وى بخواهى تا از رفتن به مصلا خود دارى کند.

بنابراین، مأمون پیک فرستاد و از آن حضرت درخواست کرد به منزل بازگردد. امام رضا(ع) نیز لباس ها و کفش خود را پوشید و سوار شد و به اقامت‏گاه خود بازگشت. کافی ج 1 ص 488-

بنابر این، عمده دلیل مأمون از جلوگیری اقامه نماز عید به وسیله امام رضا (ع)، احساس خطری بود که از ناحیه محبوبیت و اظهار علاقه و استقبال مردم از امام شده بود

چراکه به گمان مأمون و مشاورش اقامه این نماز و ایراد خطبه به وسیله امام ممکن بود حکومت وی را به خطر اندازد؛ زیرا آنان قصد استفاده تبلیغاتی از این نماز را داشته و هرگز فکر نمی کردند امام این گونه در میان مردم حتی رجال کشور و فرماندهان لشگر دارای محبوبیت باشد

دستور داد تا امام از اقامه نماز عید فطر منصرف شود

تا بدین وسیله خود و حکومتش از خطرات احتمالی از ناحیه امام (ع) حفظ نماید. آنچه سبب شده بود مامون و عباسیان از امام وحشت داشته باشند و آینده خلافت را در خطر جدی ببینند صفات و ویژگی های الهی امام بود

صفات علمی و عملی امام آن چنان بود که دل ها را به سرعت جذب و قلوب خداخواهان را متوجه حقایق دین می کرد امام با علم فروزان خویش معارف بنیادین دین را تبیین می فرمود و توحید نبوت امامت معاد و کیفیت زندگی خداگونه در جهان را با شیواترین سخن به مردم می آموخت

تبیین امامت و برشمردن ویژگی های رهبری و همچنین تعیین مصادیق رهبری جامعه دینی از محورهای مهم تعالیم حضرت ثامن الحجج بود

به هر حال همه رفتارها و سیره نظری و عملی امام مبین تعالیم وحی بود و مردم با مقایسه ای که بین رفتار امام و رفتار عباسیان می نمودند به خوبی متوجه انحرافات و رفتارهای غیراسلامی آن ها می شدند.

مأمون برای شکستن شخصیت علمی حضرت رضا(ع) 1

اقدام به تشکیل مجالس مناظره و مباحثه با دانشمندان را میدهد ولی نا امید میشود و خود را در تحقق اهدافش شکست خورده می بیند. در یکی از مناظرات پس از استدلالات امام نزدیک است که طرف مقابل تسلیم شود که با صدای اذان امام به نماز می ایستند و اینطور اهمیت اصل اعتقادات را در روش تبیین میکنند.

تشکیل مجالس مناظره با هر آن کسی که کمتر امیدی به غلبه او بر امام می‌رفت نیز از جمله همین تدابیر است. هنگامی‌که امام، مناظره کنندگان ادیان و مذاهب مختلف را در بحث عمومی خود منکوب کرد و آوازه دانش و حجت قاطعش در همه جا پیچید

مأمون در صدد برآمد که هر متکلم و اهل مجادله‌ای را به مجلس مناظره با امام بکشاند، شاید یک نفر در این بین بتواند امام را مجاب کند. البته چنان که می‌دانیم هر چه تشکیل مناظرات ادامه می‌یافت قدرت علمی امام آشکارتر می‌شد و مأمون از تأثیر این وسیله نومیدتر.

این‌جا بود که مأمون احساس شکست و خسران کرد

در صدد بر آمد که خطای فاحش خود را جبران کند و خود را محتاج آن دید که پس از این همه سرمایه‌گذاری سرانجام برای مقابله با دشمنان آشتی‌ناپذیر دستگاه‌های خلافت یعنی ائمه اهل‌بیت(ع) به همان شیوه‌ای متوسل شد که همیشه گذشتگان ظالم و فاجر او متوسل شده بودند، یعنی قتل .

بالاخره در پی گزارش جاسوسان که امام کار خود را میکند و اهمیتی برای عباسیان قائل نیستند، تصمیم به قتل امام میگیرند تا بیش از این از ناحیه حضرتش صدمه و آسیب نبیند چون مامون و اطرافیانش در این فکر و اندیشه بودند که تا حد امکان امام را از تمامی فعالیتهای سازنده شان بازداشته و کنترل نمایند که محقق نشده

امام در عین محدودیتهای فراوان توانستند بسیاری از منویات خویش را تحقق ببخشند و برای اینکه کار خراب تر نشود مخفیانه همراه امام غذائی را تناول میکنند و هر دو بستری میشوند و امام به جهت آلوده شدن غذا با سم به شهادت میرسند

به علت ازدحام مردم برای تشییع جنازه دستور میدهد شبانه این کار انجام گیرد

شهادت آن حضرت سال (203ق) است.
بدیهی است
قتل امام پس از چنان موقعیت ممتاز به آسانی میسور نبود. قرائن نشان می‌دهد که مأمون پیش از اقدام قطعی خود برای به شهادت رساندن امام به کارهای دیگری دست زده است که شاید بتواند این آخرین علاج را آسان‌تر به کار برد،

شایعه‌پراکنی و نقل سخنان دروغ از قول امام از جمله این تدابیر است، به گمان زیاد این‌که ناگهان در مرو شایع شد که امام همه مردم را بردگان خود می‌داند جز با دست‌اندرکاری عمال مأمون ممکن نبود.

هنگامی‌که ابی‌الصلت این خبر را برای امام آورد حضرت فرمود: "بار الها، ای پدیدآورنده آسمان‌ها و زمین تو شاهدی که نه من و نه هیچ یک از پدرانم هرگز چنین سخنی نگفته‌ایم و این یکی از همان ستم‌هائی است که از سوی اینان به ما می‌شود."

  عوامل مؤثر در شهادت و وفات حضرت رضا (ع) :

فضل بن سهل در ولایتعهدی حضرت رضا(ع) مؤثر بوده است. اما گویا پس از انتخاب آن حضرت وقایعی روی داده که منجر به مخالفت فضل با حضرت رضا(ع) شده

ـ نارضایتی خاندان بنی عباس در بغداد از انتخاب امام رضا(ع) و دشمنی با فضل بن سهل و مأمون بخاطر این انتخاب

ـ تأثیر شخصیت کلامی امام رضا(ع) در دوران ولایتعهدی و شهرت آن حضرت که باعث حسادت حاکم وقت یعنی مأمون می شد

ـ حرکت های پیامبر گونه امام رضا(ع)، چون نماز عید فطر سال202

چرایی شهادت امام رضا علیه السلام

چرا مأمون که با اصرار و پافشاری و تهدید ولایتعهدی خود را به امام رضا(ع) واگذار کرد و به خواسته خود رسید، امام رضا(ع) را به شهادت رساند؟
 مأمون در ظاهر به امام رضا(ع) احترام می‌گذاشت و او را به عنوان ولیعهد و خلیفه پس از خود معرفی نمود و حتی به نامش سکه ضرب کرده بود

احترام مأمون نسبت به امام رضا(ع) به این سبب بود که فضیلت و برتری امام(ع) را بر خود می‌دانست!

و با قبولاندن ولایتعهدی به آن حضرت می‌خواست به مردم وانمود کند که امام(ع) به دنیا وابسته و دلبسته است تا مردم نسبت به آن حضرت بدبین شده و از مقام و نفوذ معنوی ایشان در مردم کاسته شود.
اما هنگامی که دید از این طریق موفق نشد به اهداف شوم خود دست پیدا کند

از دانشمندان و متکلمین جهان اسلام که آراء مخالف داشتند، و حتی از علمای یهود و مسیحیت و زرتشتی و صابئین و براهمه و ملحدان و دهریون برای بحث و مناظره علمی با آن حضرت دعوت به عمل آورد ولی پسر موسی‌بن جعفر(ع) همه آنان را مغلوب ساخت!

مردم که این برتری‌های امام(ع) را دیدند به این نتیجه رسیدند که «خلافت، حق واقعی امام رضا(ع) است نه حق مأمون!

هر روز که جاسوسان، این اخبار را به گوش مأمون می‌رساندند حس حسادت و کینه‌توزی وی نسبت به امام(ع) بیشتر می‌شد

عامل دیگری که خرمن این کینه و حسادت را شعله‌ورتر می‌نمود، این بود که امام(ع) از گفتن و اظهار نمودن سخن حق در برابر مأمون، ترس و واهمه‌ای نداشت!
مأمون با زیرکی خاص و شیطانی، حس حسادت خود را مخفی نگاه می‌داشت ولی هنگامی که دید به هیچ‌وجه نمی‌تواند امام رضا(ع) را در نظر مردم، بی‌اعتبار سازد، آن حضرت را با سمی مهلک به شهادت رسانید - عیون اخبارالرضا، ج2، ص239

مهم ترین ویژگی های امام هشتم(ع)

پرهیز از دنیا و ساده زیستی، برجسته‌ترین صفات امام رضا(ع) بود. تمام راویان متفق القولند که وقتی آن حضرت ولیعهد مأمون شدند هیچ توجهی به جنبه قدرت و عظمت آن نداشتند. امام که دوست و دشمن توان انکار شخصیت ملکوتی او را ندارند چند ویژگی خیلی مهم دارند؛ اول اینکه راضی و رضا هستند؛ یعنی زود می‌گذرند. امام جواد(ع): به خدا سوگند! خدا پدرم را رضا نامیده، چون که پسندیده خدا در آسمان بود و رسول خدا و أئمه هدی در زمین از او خوشنود بودند."

دوم اینکه عالم آل‌محمد(ص) هستند؛ ایشان همچون نیاکان بزرگوارشان، از مقام علمی ‌بسیار والایی برخوردار بودند، تا آنجا که ایشان را عالم آل‌محمد(ع) لقب داده‌اند. بیست و چند سال داشتند که در مسجد رسول‌الله(ص) به فتوی می‌نشستند. علمشان بی‌کران و رفتارشان پیامبرگونه و حلم و رأفت و احسانشان شامل خاص و عام بود. دورانی که امام رضا(ع) در آن زندگی می‌کردند عصر شکوفایی علم و سرازیر شدن علوم مختلف ملت‌ها و تداخل فرهنگی مردمان آن روزگار بود. در این زمان پیشرفت علوم باعث پیدایش افکار و عقاید انحرافی و مشرب‌های فکری گوناگون کلامی ‌و فلسفی شده بود که همین امر چالشی جدی در برابر عقاید و آموزه‌های ناب اسلامی ‌و شیعی به‌شمار می‌رفت. امام رضا(ع) با درک این خطرات و تهدیدها از فرصت پیش‌آمده نهایت بهره‌برداری را کردند و به روشنگری‌های فراوان در زمینه تبیین عقاید اسلامی و نمایاندن راه مستقیم الهی دست زدند.

سوم ایشان امام رأفت و مهربانی هستند؛ یاسر خادم امام(ع) میگوید: آن بزرگوار به ما فرموده بود اگر بالای سرتان ایستادم و شما به غذا خوردن مشغول بودید برنخیزید تا غذایتان تمام شود. به همین جهت بسیار اتفاق می افتاد که امام ما را صدا میکرد و در پاسخ او می گفتند به غذا خوردن مشغولند و آن حضرت می فرمود: بگذارید غذایشان تمام شود. وقتی که حضرت رضا(ع) به سال دویست هجری، به دعوت مامون ناگزیر از مدینه به خراسان آمد، حدود سه سال آخر عمرش را در دستگاه مامون هفتمین خلیفه عباسی گذراند. حضرت رضا (ع) در خلوت مامون را بسیار موعظه و نصیحت می‌کرد و او را از عذاب خدا می‌ترساند. بسیار مامون را از حیله‌ها و نقشه‌های اطرافیانش آگاه می‌ساخت. وقتی که اطرافیان مامون از این کار امام رضا (ع) آگاه شدند مامون را بر ضد آن حضرت تحریک کردند تا جایی که مامون تصمیم به کشتن امام گرفت...

                                                   القاب خورشید خراسان

امام آیینه تمام زیباییهاست جلوه‏های جمال و جلال ربوبی در سیمای امام درخششی تام و تمام یافته است. امام نمونه انسان کامل در مسیر صعودی و پرواز شکوهمند به سوی نیکیها و خوبیهاست. آنچه در روایات از صفات و القاب گوناگون برای امام بیان شده، هر یک ظهوری از جلوه‏های نورانی امامت است که ابعادی از سیمای معنوی و ملکوتی‏اش را فرا راه حق جویان و عارفان قرار می‏دهد.

شیخ صدوق در کتاب عیون اخبارالرضا می‏نویسد: امام هشتم(ع) را با القاب زیر یاد می‏کردند:

 1. رضا    2. صادق   ‏3. صابر      4. فاضل       5. قرة ‏اعین المؤمنین نور چشم مؤمنان‏          6. غیظ الملحدین مایه خشم منکران خدا . و در بعضی از روایات به آن حضرت عالم آل محمد(ص) لقب داده شده . چنانکه از حضرت موسی ابن‏جعفر(ع) روایت‏شده که پدرم جعفر ابن‏محمد(ص) مکرر به من می‏فرمود عالم آل محمد(ص) در نسل توست و کاش من او را می‏دیدم و او همنام امیر المؤمنین(ع) است. لقب‏های «عالم آل محمد(ص)» و «الرضا» ظهور و شهرتی کامل‏تر داشته و در روایات معصومین نیز ذکر شده است،

1- عالم آل محمد (ص): در کتابهای روایی بر ویژگی علم و دانش آن حضرت تاکید شده که علاوه بر گفتار پیشین امام صادق(ع) روایات دیگری نیز آن را بیان می‏کند. چنانکه در روایات دیگری از امام صادق(ع) پس از اینکه امتیازات امام موسی‏بن‏جعفر(ع) را بیان می‏نماید می‏خوانیم: یخرج الله تعالی منه غوث هذه الامة، و غیاثها، و علمها، و نورها و فهمها و حکمها... قوله حکم و صمته علم، یبین للناس ما یختلفون فیه : خداوند از نسل فرزندم موسی دادرس و فریادرس این امت و روشنی بخش است و فهم و حکمت امت را متجلی می‏سازد... سخنش حکم و سکوتش دانش - و روشنگر مسائل مورد اختلاف مردم است.

و در روایت دیگری امام موسی‏ابن‏جفعر می‏فرماید: رسول گرامی اسلام را خواب دیدم و فرزندم علی را اینگونه برایم وصف نمود علی ابنک ینظر بنورالله ... قد ملئ حکما و علما: پسرت علی با نور الهی می‏بیند و از دانش و احکام الهی لبریز شده است. اکنون سئوال این است که تمام امامان از این صفت‏به نحو کامل برخوردار بوده‏اند چرا تنها امام رضا(ع) بدان صفت نامگذاری شده است؟ در جواب می‏توان گفت انتخاب این صفت ‏بر اساس ویژگی و شرایط اجتماعی فرهنگی بوده که امام با آن روبرو بوده‏اند که ائمه پیشین با دید غیبی و اطلاع از آینده آن را برای آن حضرت انتخاب نموده‏اند.

2- رضا (ع): شیعیان و مسلمانان آزاده پس از دوران حکومت امام علی و فرزند بزرگوارش امام مجتبی ع همواره آرزوی حاکمیت اهل بیت را در دل زنده نگه می‏داشتند و به آرزوی دستیابی به آن مبارزات خویش را سامان می‏دادند و گاه در شکل قیامهای خونین همچون قیام زید بن‏علی و شهید فخ، آرمان خویش را تجسم می‏بخشیدند و بر اساس همین آرمان ابومسلم خراسانی مردم را با شعار الرضا من آل محمد(ص) به مبارزه علیه امویان فرا می‏خواند و مخالفین خویش را به تسلیم در برابر حاکمیت رضای آل محمد(ص) فرا می‏خواند چنانکه طبری می‏نویسد ابومسلم به ابی‏منصور طلحة ابن‏رزیق دستور داد مردم را به رضای از آل محمد(ص) فرا خواند بدون اینکه از فردی خاص نام ببرد. و به فرستادگان خویش به سوی یکی از مخالفین خویش به نام نصر ابن‏سیار توصیه کرد یدعوه الی کتاب الله و الطاعة للرضا من آل محمد(ص) او را به کتاب خدا و اطاعت رضای آل محمد فرا خوانند.

حتی پرچمی که برافراشتند همین نقش را داشت تا مردم جهتگیری مبارزات آنها را انتخاب برگزیده آل محمد(ص) دانسته و با آنان همکاری کنند مردم نیز همکاری زیادی با آنان نمودند اما برعکس مشاهده کردند که افرادی رهبری را به عهده گرفته‏اند که مرام و هدفشان بیگانه با اهداف رسول گرامی و اهل بیت پیامبر(ص)می‏باشد. تا زمانی که ولایتعهدی امام رضا(ع) مطرح شد و سکه بنام آن بزرگوار زده شد در این هنگام شیعه و دوستداران اهل بیت گمشده خویش را بازیافتند و او را مورد پسند یافتند و با دل و جان احساس نمودند که این همان رضای آل محمد(ص) می‏باشد.

جهت دیگر این نامگذاری اینکه موافق و مخالف و دوست و دشمن در مقابل عظمت و خلافت رضوی گردن نهادند و حضرتش مورد پذیرش همگی قرار گرفت‏ بدین جهت او را رضا نامیدند زیرا که همگی با بیعت‏خویش خوشنودی خویش را از ولایتعهدی حضرتش اعلام داشتند. البته آنچه از برخی روایات استفاده می‏شود که خداوند متعال او را رضا نام نهاده است، منافاتی با این تحلیل ندارد زیرا که می‏توان نامگذاری خداوند را بر اساس همین موقعیت و شرایط اجتماعی دانست که برای حضرت رضا(ع) پیش آمد و از طرفی اعلام و اشاره به این جهت دانست که خداوند نیز از این ولایتعهدی حضرت خوشنود می‏باشد چنانکه متن روایت ‏به روشنی بر آنچه گفته شد دلالت دارد.

بزنطی می‏گوید: از امام جواد(ع) سئوال کردم که عده‏ای از مخالفین شما چنین می‏پندارند که مامون پدر بزرگوارتان را رضا نامید زیرا به ولایتعهدی‏اش راضی گشت‏. حضرت در پاسخ اظهار داشتند بخدا قسم که دروغ گفته‏اند بلکه خداوند او را «رضا» نامیده است زیرا مورد خشنودی او در آسمان و مورد خوشنودی رسول گرامی و ائمه معصومین(ع) در زمین قرار گرفته است ‏سپس بزنطی می‏گوید از آن حضرت سؤال کردم مگر نه این است که هر یک از پدران بزرگوار شما مورد خوشنودی خدا و رسول و ائمه بعد از آن بزرگوار بوده‏اند پس چرا پدر بزرگوارتان به این نام اختصاص یافته است. حضرت فرمود: زیرا که مخالفین از دشمنان به او رضایت دادند چنانکه موافقین از دوستانش به او راضی گشتند و این جهت‏ برای پدران بزرگوارش تحقق نیافت ‏بدین جهت آن حضرت رضا نام گرفت.

             امام رضا(ع) پاسخ مسیحیان را با انجیل و پاسخ یهودیان را با تورات می‌داد

مناظره امام رضا(ع) با بزرگان ادیان غیراسلامی، شاخصی برای شناخت شخصیت علمی ایشان به شمار می‌رود. امام رضا(ع) در میان ائمه شیعه به عالم آل محمد(ص) معروف است، همه ائمه ما از علم لدنی و علم الهی برخوردار بودند و قاعدتا، ائمه را نمی‌توان به لحاظ میزان علم و دانش طبقه‌بندی کرد. بلکه هر یک از امامان ما به تناسب شرایطی که برای آنها حاصل می‌شد می‌توانستند گوشه‌ای از شخصیت خویش را در مقابل دوست و دشمن، شیعیان و اهل سنت آن زمان به نمایش گذارند. امام رضا(ع) در دوران امامت 20 ساله خویش از جهات مختلفی توانست شخصیت علمی خویش را به منصه ظهور بگذارند و بُعد علمی ایشان بیشتر آشکار شود از این رو شخصیت علمی امام رضا(ع) در سه حوزه شیعیان، علمای اهل سنت و حوزه ارباب مذاهب و ادیان غیر اسلامی می‌توان مورد بررسی قرار داد، لذا ثامن‌ الائمه(ع) به دلیل ضرورت‌هایی که در زندگانی‌‌اش واقع شد، شخصیت علمی خویش را مقابل این سه جبهه، پیش از هر امام دیگر به نمایش گذاشت و شاید به این دلیل به عالم آل محمد(ص) معروف شد.

سومین حوزه‌ای که شاخص شخصیت علمی امام رضا(ع)‌ بوده و شاید این جریان برای امامان قبل و بعد امام رضا(ع) کمتر رخ داده؛ برخورد و مناظره امام رضا(ع) با بزرگان ادیان غیراسلامی : یهود، مسیحیت،صابئین، زرتشتی‌ها که پیروان مذاهب غیراسلامی در آن زمان بودند، این برگ از کارنامه علمی امام رضا(ع) در طوس گشوده شد، جایی که حضرت بعد از مهاجرت به ایران در آنجا ساکن شد و در حقیقت عامل تشکیل این جلسات، بحث، گفتگو و مناظره، مأمون عباسی بود. مأمون عباسی ابتدا نیت خیر نداشت و تمایل داشت که حضرت رضا(ع) در مناظرات علمی مغلوب شده و در اندکی شخصیت ایشان خفیف شود ولی از آنجا که امام مجهز به دانش لایزال الهی بود در این جلسات، حقایق اسلام را برای غیر مسلمانان نیز تبیین کرده و می‌فرمودند: اگر بخواهم می‌توانم جواب توراتیان را با تورات، جواب مسیحیان را با انجیل و جواب هر قومی را با کتاب مقدس خودشان بدهم [منتهی الامال]

                                         شخصیت والای امام رضا علیه السلام

امام رضا ع پایه ی دین و چشمه ی زلال معرفت بود. بعد از شهادت پدر بزرگوارش، امامت را به عهده گرفت و در جهت بارور ساختن فرهنگ غنی اسلام کوشید.
1- عصمت شیعیان امامان را معصوم و از هر نوع خطا و اشتباه پیراسته می شمارند. بر این اساس، امام رضا ع معصوم است. پیامبر اکرم ص در خوابی به امام کاظم ع فرمود: او [امام] کسی است که با نور خدا می بیند، با فهم خود می شنود و بر اساس حکمت خود سخن می گوید. اشتباه نمی کند و در راه دانش گام بر می دارد نه نادانی.

2- دانش امام ع دانش و معرفت را از پدرانش و جدش رسول خدا ص به ارث برد. امام کاظم ع به فرزندانش می فرمود: این برادرتان [علی بن موسی] عالم آل محمد ص است. مسائل دین خود را از وی بپرسید و آنچه به شما می گوید نگهدارید; زیرا من بارها از پدرم جعفر بن محمد شنیدم که فرمود: عالم آل محمد که همنام امیر مؤمنان ع علی است در صلب تو است; کاش او را می دیدم. ابراهیم بن عباس صولی می گوید: ندیدم از امام رضا ع پرسش شود و او پاسخش را نداند. به آنچه تا زمانش بر روزگار گذشته، از وی داناتر ندیده ام. مامون از هر چیزی می پرسید و امام را می آزمود. امام پاسخ می داد و همه ی پاسخ هایش به قرآن مستند بود.
مامون به فرزند ابی ضحاک که از میزان دانش امام شگفت زده شده بود گفت: این بهترین و داناترین و عابدترین مردم روی زمین است. این از آن دسته اهل بیت است که رسول خدا ص درباره آنها فرمود: آگاه باشید، نیکان خاندانم و پاکیزگان نسلم در کودکی از همه شکیباتر و در بزرگی از همه داناترند. از آن ها علم می آموزید; زیرا آن ها از شما داناترند. آنان شما را از راه هدایت بیرون نمی برند و در وادی گمراهی نمی افکنند. بر این اساس، امام رضا ع نیز مانند دیگر امامان معلم انسان ها بود و هیچ انسانی حق استادی بر وی نداشت.

3- مکارم اخلاق اخلاق خوب، نشان دهنده ی ذات نیک و درون زیبای انسان است. امام رضا ع چنان به این ویژگی آراسته بود که دوست و دشمن را جلب می کرد. ابراهیم بن عباس صولی در این باره گفته : هرگز ندیدم در سخن گفتن با کسی درشتی کند. هرگز ندیدم سخن کسی را پیش از آن که تمام شود، قطع کند. هرگز درخواست کسی را که قادر به انجام دادنش بود، رد نکرد. در برابر همنشین، پاهایش را دراز نمی کرد. در برابر همنشین تکیه نمیداد. ندیدم به بردگان بد بگوید. هر که ادعا کند در فضیلت مانند او دیده، باور نکنید

در مجلس امام رضا ع مشغول گفتگو بودیم که مردی بلند قامت داخل شد و گفت: آنچه مرحمت فرمایی، از سوی شما صدقه خواهم داد. امام از او خواست بنشیند. بعد از پایان جلسه، از وی اجازه گرفت و به خانه رفت. لحظاتی بعد، در را بست; دستش را از بالای در بیرون آورد و فرمود: این دویست دینار را بگیر، با آن هزینه ی سفرت را تامین کن; به این ها تبرک بجوی، از سوی من صدقه مده و بیرون شو. یکی از یاران حضرت پرسید: فدایت شوم به او مهربانی کردی و چهره پنهان ساختی؟! فرمود: چون نیازش را برآوردم، نخواستم خواری خواهش را در چهره اش ببینم. آیا این حدیث پیامبر را نشنیده ای که فرمود: کار نیکی که پنهان انجام شود، برابر هفتاد حج است و افشا کننده ی کار بد خوار و پنهان کننده ی آن آمرزیده است... .

4- هدایت منحرفان امام رضا ع به راهنمایی و هدایت منحرفان فکری و سیاسی بسیار اهمیت می داد. پس از شهادت امام کاظم ع، گروهی چنان پنداشتند امام کاظم ع همچنان زنده است. حضرت رضا ع به شیوه های مختلف با این گروه رو به رو می شد و به هدایت آن ها می پرداخت. عبدالله بن مغیره عراقی می گوید: من به مذهب واقفیه اعتقاد داشتم. وقتی برای به جای آوردن مراسم حج به مکه رفتم، تردید وجودم را فرا گرفت. خود را به دیوار کعبه چسباندم و گفتم: خدایا، نیازم را میدانی، مرا به بهترین دین ها ارشاد فرما! همان جا به قلبم خطور کرد نزد امام رضا ع به مدینه بروم. وقتی به خانه ی حضرت رسیدم، به خادم گفتم: به مولایت بگو مردی عراقی آمده. دراین لحظه، صدای امام رضا ع را شنیدم که دو بار فرمود: عبدالله بن مغیره، وارد شو. وارد خانه شدم، به چهره ام نگریست و فرمود: خداوند دعایت را مستجاب و ترا به دین خویش هدایت کرد. گفتم: اشهد انک حجة الله و امینه علی خلقه.
عالم آل محمد از دریای مواج دانش خویش در مسیر راهنمایی دانشوران نیز بهره می برد. مناظره های آن حضرت بر درستی این سخن گواهی می دهد. صفوان بن یحیی می گوید: یوحنا نزد امام رضا ع آمد و گفت: گروهی ادعایی دارند. جمعی سخن آن ها را درست می دانند ولی افزون بر آن، ادعای دیگر نیز دارند. در این باره چه می فرمایید؟ حضرت فرمود: ادعای گروه اول پذیرفته است و ادعای گروه دوم بدان سبب که گواهی ندارند، پذیرفته نیست. یوحنا گفت: ما بر این باوریم عیسی، روح خدا و کلمه ی او است. مسلمانان نیز این سخن را می پذیرند; ولی می گویند محمد رسول خدا است. ما این ادعا را قبول نداریم. بی تردید آنچه بر آن توافق داریم، از آنچه در آن اختلاف داریم، بهتر است. امام پرسید: چه نام داری؟ گفت: یوحنا.
حضرت فرمود: یوحنا، ما به آن عیسی بن مریم، روح و کلمه ی خداوند که به محمد ایمان داشت، به آن بشارت می داد و بر بندگی خود اعتراف داشت، ایمان داریم. اگر آن عیسی که شما می گویید روح خدا و کلمه ی او است، عیسایی که به محمد ایمان داشت، به او بشارت می داد و بر بنده گی اش معترف بود نباشد، ما از اعتراف بدان پیراسته ایم و هیچ توافقی نداریم. وقتی امام رضا در مجلس مامون به گروهی از دانشمندان عراقی و خراسانی پیوست، مامون گفت: منظور از آیه ی
ثم اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا چیست؟ دانشمندان گفتند: مراد تمام امت است; یعنی همه ی امت پیامبر صبر گزیده اند و کتاب به آن ها ارث می رسد. مامون به امام گفت: شما چه می فرمایید؟ فرمود: خداوند در این آیه به عترت پاک رسول خدا ص نظر دارد.
مامون: چگونه؟ فرمود: اگر همه ی امت برگزیده ی خدا و وارث کتاب بودند، پس باید همه بهشت می رفتند; چون خدا می فرماید:
فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخیرات باذن الله ذالک هو الفضل الکبیر پس آن ها را در بهشت قرار داد و فرمود: جنات عدن یدخلونها پس وراثت به عترت پاک رسول خدا اختصاص دارد. عترت پیامبر کسانی اند که خداوند در کتابش آن ها را چنین وصف کرده انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا. رسول خدا نیز درباره ی آنها فرماید: من دو چیز گران بها میان شما بر جای می گذارم: کتاب خدا و عترتم که اهل بیت من [شمرده می شوند] هرگز از هم جدا نمیشوند تا در حوض بر من وارد شوند....

                                                     مدیریت فرهنگی

امام رضا(ع) در دوره ای به امامت رسیدند که شرایط فرهنگی بسیار پیچیده ای برآن حاکم بود و مدیریت قدرتمندی را می طلبید تا بتواند جامعه را از خطرهای موجود نجات دهد. حضور امام در این دوره و اصلاحگری و مدیریت ایشان در ابعاد گوناگون باعث شد تا فرهنگ اسلامی از گزند خطرهای دشمن در امان بماند.
این وضعیت بر عراق و حجاز بیشتر حاکم بوده، اما مردم ایران به چند دلیل از وضعیت مساعدتری به لحاظ فرهنگی برخوردار بوده اند. به عبارتی، در ایران ادیان گوناگون حاکم بود و در عراق و حجاز افکار مختلف. فضای فرهنگی در ایران بازتر و تکثر ادیان و هوش ایرانیان به مراودات فرهنگی بین مردم، کمک شایانی می کرد. این شرایط فکری و فرهنگی مردم ایران، زمینه را برای حضور امام رضا(ع) در ایران و بسط و گسترش تفکر متعالی شیعه آماده میکرد

چون در ایران جو فرهنگی آزاد منشانه ای حاکم بود، حضور امام در ایران با توجه به نوع برخورد های آزاد منشانه امام هشتم(ع) در مباحث علمی و فرهنگی، مورد توجه ایرانیان و حتی رهبران ادیان بزرگ آسمانی که نوعا در ایران میزیستند، قرار گرفت.
امام رضا (ع) درچنین شرایطی عهده دار امامت می شوند و می طلبد که ایشان بسیار قوی و قدرتمند در عرصه فرهنگ و علم حضور یابند تا بتوانند از عهده شرایط موجود برآیند. در هر حال، شرایط دوره هارون و گسترش بی پرده فسادهای گوناگون و دوره مأمون و طرح مباحث علمی و بازگذاشتن فضای علمی، شرایط پیچیده ای را رقم می زند که حضور یک امام از خاندان نبوت را برای کنترل اوضاع می طلبد.

اصلاح فکری و دینی در زمان امام رضا(ع) باورها دچار اعوجاج و انحراف بوده و ارزشها هم از این قاعده مستثنا نبوده. این مسایل امام هشتم(ع) را واداشت تا چند کار را در برنامه خود قرار دهند؛ یکی اصلاح فکری و دینی است لذا سعی می کردند انحرافهای فکری را با پاسخهای قاطع در همان عرصه جوابگو باشند. اوج این امر در مناظره با سران ادیان و زنادقه است. ایشان سعی کردند از فرصت ولایتعهدی استفاده کنند و به شبهات بینشی و باورها پاسخگو باشند.

در بعد اخلاقی هم به احیای خلق و خوی پیامبر پرداختند و در سیره عملی با برخی رفتارها، مکارم اخلاق نبوی را در عصر خود زنده کردند. همچنین، در بعد نظری کلمات قصار از ایشان به جا مانده که بسیار حائز اهمیت است. سفارش به حفظ بهداشت و حفظ حریم خانواده و... از دیگر حوزه هایی بود که امام در آن به خدمت رسانی و اصلاحگری پرداختند. این شیوه امام در جامعه خشک و تب دیده آن روز مثل باران رحمت بود. به هر حال، این بارش اخلاقی که از معدن علم برخاسته بود، هر سه بعد را نشانه رفت و حیات طیبه و مدینه فاضله را بنا گذاشت.

 امام در بعد سیاسی هم در انزوا نبودند، بلکه همین که وارد عرصه ولایتعهدی شدند آن هم به گونه ای که وجهه امامت ضربه نبیند، نشان دهنده همین مساله است. این اصلاحات سه بعدی که امام اعمال فرمودند، فرهنگ یک جامعه را شکل می دهد که امام در دو بعد نظری و عملی با بارشهای اخلاقی و معنوی به ثمر رساندند. این بود که از ایشان به عالم آل محمد یاد می شود.

نقش مدیریت های کارآمد در بهره وری صحیح از امکانات

 حکومتی زمامداران و دولتمردان با مدیریت صحیح و کارآمد می توانند بر مشکلات و موانع غالب آیند و از ابزار و اهرم های قدرت و حکومت به نحو مطلوب و برای تحقق اهداف و مقاصد بهره وری نمایند. حضرت امام رضا(ع) در کلامی عمیق و آگاهی بخش درباره نقش و عامل بهره وری از امکانات توسط حاکمان و زمامداران و ضرورت جلوگیری از هرگونه غفلت و کوتاهی در استفاده از این عامل مهم چنین می فرماید التفریط مصیبه ذوی القدره کوتاهی و بهره نبردن از امکانات مصیبت و رنجی است برای صاحبان قدرت و حکومت

امام رضا(ع) در این کلام از یکسو اهمیت بهره وری صحیح از امکانات را توسط صاحبان قدرت و حکومت می نمایاند و از دیگر سو قصور و مسامحه در استفاده از امکانات فراهم آمده در تشکیلات حکومتی برای پیشبرد امور و رشد و توسعه جامعه و کشور را یک رنج و مصیبت بزرگ برای مدیریت های کلان سیاسی برمی شمرند. یعنی متن و محتوای کلام امام به دو واقعیت نظر دارد که برای تحقق مدیریت کارآمد بسیار ضروری می باشند. نه می توان از نقش و میزان اهمیت بهره وری صحیح از امکانات تشکیلات وسیع حکومتی چشم پوشی کرد و از آثار و نتایج ارزشمندی که به دنبال می آورد به سهولت گذشت. و نه میتوان آفت و آسیب ناشی از کوتاهی در بهره وری صحیح از امکانات را برای جامعه پویا و بالنده از دیده ها پنهان داشت .

    داستان هایی کوتاه از زندگی امام رضا (ع)

نماز اول وقت آمده بودم تا همه حرفم را بزنم. آخر فشارهای زندگی مرا زیر دست و پایش له کرده بود.نشستم درست روبه‌رویش. چقدر محو زیبایی صورتش بودم. همیشه تمیز و آراسته بود. آمدم لب باز کنم، فرمود: من در حال خارج شدن از خانه بودم، مرا همراهی کن. برای ملاقات بزرگانی راهی شده ام. پیش رفت و من به دنبال او. در بین راه وقت نماز رسید. مسیر را تغییر داد کنار صخره ای و گفت: ای ابراهیم! اذان بگو. مانده بودم چه کنم. گفتم:اصحاب و دوستان باید به ما ملحق شوند، بعد نماز را به جماعت اقامه کنیم. حضرت فرمود: هیچ گاه نماز اول وقت را به تأخیر نینداز، مگر اینکه عذری موجه داشته باشی.دیگر همه حواسم شده بود نماز در محضر پسر رسول خدا (ص). می‌ دانستم بی شک که این برخورد برایم حکایت از درسی عبرت آموز خواهد داشت. خیلی زود مشکلم را چاره کرد گنجی که تا همیشه دست نیافتنی بود. بحارالانوار، ج49، ص49

خلافت صدایش را صاف کرد، بلند گفت: من در آل علی و عباس هر چه گشتم شایسته تر از علی بن موسی کسی را برای خلافت ندیدم. همه گوش می‌ دادند و سر توی سر هم پچ پچ می‌ کردند. مأمون دوباره با صدای بلند گفت من خودم را از خلافت عزل می‌ کنم تا اباالحسن علی بن موسی الرضا به جای من بر تخت بنشیند. این جزئی از برنامه اش بود تا خودی نشان دهد. امام فرمود: اگر خدا این خلافت را به تو داده پس حق بخشیدنش را نداری، اگر هم خدا نداده پس اصلاً خلافت مال تو نیست تا اختیار بخشیدن یا نبخشیدنش به دیگران را داشته باشی. همه سکوت کرده بودند. حالا مأمون مثل همیشه سرش را پایین انداخته بود و فقط نگاه های ریز و موشکافانه جمعیت او را می‌ پایید. عیون اخبار الرضا(ع) ج2 ص149

شرمساری ترس همه وجودش را فرا گرفته بود و در عین ناباوری سرخ شده بود. من هم از او متعجب تر، امام را نگاه می‌ کردم. باید به آرامش او هنگام شرفیابی به محضر امام شک می‌ کردم و با دقت او را وارسی می‌ کردم. مرد تا لب باز کرد سئوالش را بپرسد، امام فرمود: جواب سئوالت شرط دارد، اگر برایت قانع کننده بود چاقویی را که در آستین لباست مخفی کرده ای کنار بگذار. ‏مرد حرف های امام را خوب به گوش سپرد. وقتی که امام فرمود من خلافت را قبول کردم چون تنها جانشین پیامبرم! آیا کفر اینها بدتر است یا کفر پادشاه مصر و درباریانش به یوسف؟ سرش را از شرم پایین انداخت. آقای من! حق با شماست.شهادت می‌ دهم که تو پسر پیامبر و خلیفه شایسته ای. بحار الانوار ج49 ص56‏

سنت نبوی  مأمون روی تخت جابه جا شد. صدایش در امارت پیچید. لرزه بر تن همه افتاد. بر گردانیدش، گفتم برگردانیدش. این را گفت و زیر لب ناسزا گفت. خبر آوردند امام رضا (ع) پا برهنه آمده و همه مانند او به دنبالش راهی شدند و مدام الله اکبر، همه فضا را آکنده بود و جمعیت بیشتر و بیشتر می‌ شد. آخر امام گفته بود من به شیوه خودم نماز عید فطر را اقامه می‌ کنم مثل محمد (ص) مثل علی (ع).‏ مأمون حالا برایش روشن شده بود سنت محمد و علی یعنی همین. بحار الانوار، ج49، ص135 ‏

* رنجش باید دلش را به دست می آوردم. چه حرف بدی زدم، حضرت را ناراحت کردم و رنجاندم. خداوند از گناهانم نمی گذرد، باید زبان به دندان می گرفتم. گوشها را به کلام امام تیز کردم که می فرمود: خدای ما یکی است و پدر و مادرمان هم یکی، اجر و ثواب هم که به اعمال خوب و درست است. یکی نبود به من بگوید، آخر مرد حسابی چرا پیشنهاد دادی که سفره خدمتکاران از سفره امام جدا باشد؟ آن هم امامی رئو کافی ج 8 ص 230

مکر مأمون با حالت افسرده، دکمه های لباس خود را باز کرد و در جایگاهش نشست. اعلام سوگواری وعزا کرد. بعد با پای برهنه به سوی اتاق حضرت حرکت کرد تا جریانی را که خودش طراحی کرده بود، ببیند. وارد شد. با لرزشی که اندامش را فرا گرفته بود، از اتاقش بیرون آمد و گفت: چه کسی در محراب مشغول نماز و دعاست؟ بروید مطمئن شوید. خبر به او رسید که امام رضا (ع) در حال نیایش است. دیوانه وارعربده کشید همچنان که می اندیشید غلامانی که اجیر کرده بود، حضرت را با شمشیرهای برهنه تکه تکه نکرده اند. نمایشی که باید اجرا می کرد نافرجام ماند. مأمون دیوانه وار خودش را به این در و آن در می زد. امام در پاسخ آنان که علت این جریان را جویا شدند، فرمود: حیله و مکر آنها نسبت به ما کارساز نخواهد بود تا زمانی که اجل ومهلت الهی فرا رسد. ‏ عیون اخبار الرضا(ع)، ج2، ص 214، حکایت 22

سائل خراسانی دستشان را از لای در دراز کردند. متعجب از کار حضرت گفتم:چرا این گونه این مرد خراسانی را کمک می کنید؟ سکه های طلا در دستان پینه بسته مرد، خودنمایی می کرد. حضرت فرمود: بگیر و برو. دوباره سئوال کردم چرا؟ مگر خوش نداشتید او را ببینید، مگر خطاکار بود، چه گناهی از او سر زده بود که دوست نداشتید چشم در چشمانش بیندازید؟ حضرت با طمانینه نگاهم کرد و آرامتر فرمود: «نه! اگر آن مرد درمانده مرا می دید به خاطر کمک من به خودش خجالت زده می شد.» چقدر ساده بودم، چه پرسش خامی! از خودم شرمنده شدم، سرم را پایین انداخته و سکوت کردم. کافی ج4 ص 24

‏حجت خدا اباصلت جوابش را گرفت و مانند همیشه شگفت زده در محضر مبارک امام (ع) درس می گرفت. خودم شنیدم که در مناظره با دانشمندان و بزرگان ادیان چه طور با هر کس مثل خودش حرف زد و گویش هر کس را می دانست. این همه علم و حلم، همه را مبهوت کرده و به فکر فرو برده بود. اباصلت یادداشت می کرد و امام میفرمود: ای اباصلت! من حجت و راهنمای خدا بین بندگان او هستم. چه طور می شود کسی حجت خدا بین آفریدگانش باشد اما زبان آنان را نداند؟!‏ مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 362

پاسخ طواف که کردند آرام گوشه ای نشستند. چقدر محو وقار و بزرگی اش می شوی... خیلی از شهادت امام کاظم (ع) نگذشته بود، یک عده شیعه، واقفیه شده بودند و عده ای دیگر به امامت علی بن موسی معتقد. شک همه وجودم را فرا گرفته بود که نکند مانند آن زمان که عده ای زیدیه و عده ای امامت امام باقر (ع) را پذیرفتند، راه را به خطا رفته باشم. من می دیدمش آرام گوشه ای نشسته، چقدر شادمان بودم از اینکه حج را با امام (ع) به جا می آوردم. اما همچنان دودلی وجودم را فراگرفته بود. امام بلند شدند و از کنارم عبور کردند، نگاهی به سراپای من کرده و فرمودند: به خدا سوگند، آن کسی که باید از او پیروی کنی، منم. چقدر خجالت زده بودم. سرم را پایین انداختم. حج امسال جوابم را داده بود بی آنکه به زبان آورده باشم. حضرت پاسخ شک مرا دادند.‏ عیون اخبارالرضا(ع)، ج2،ص217

حق برادر مؤمن مردم حاضر در حمام با عصبانیت به طرف من آمدند. دستپاچه و با صدای بلند، توبیخم کردند.توخجالت نمی کشی ای مرد؟! بخار، همه جا را فرا گر فته بود. معنی کارشان را نفهمیدم. پشتم را چه خوب کیسه می کشید. حالا دیگر مردی عصبانی روبه رویم ایستاده بود و دو نفر دیگر هم به او ملحق شده بودند. از تعجب دهانم باز مانده بود. جریان از چه قرار است؟ برادران من! چه شده؟ من هنوز لب باز نکردم که یکی گفت می دانی ایشان که هستند؟ علی بن موسی الرضا. خشکم زد. چقدر بی ادبی کرده و نادان بودم که دادم ایشان مرا کیسه بکشد! من عذرخواهی می کردم و ایشان آرام به کارشان ادامه دادند. در همان حال فرمودند: عذر خواهی چرا؟ حق برادر مؤمن بیشتر از اینهاست.‏بحار الانوار، جلد 49،ص 99

چشمه امام رضا(ع) در نیشابور، به محله فوزا رفت. در آنجا حمامی وجود داشت و چشمه آبی، ولی آب آن اندک بود. آن حضرت تصمیم به لای روبی و بازسازی آن چشمه گرفت. مقنیان را طلبید و به آنها دستور پاک سازی و بازسازی چشمه را داد. آب چشمه زیاد شد. آنگاه حضرت دستور داد. در کنار چشمه حوضی ساختند. از آن چشمه، آب به داخل حوض می ریخت. حضرت رضا(ع) به میان حوض رفت و غسل کرد. سپس کنار آن حوض نماز خواند و همین کار برای مردم، سنت شد. از آن پس، می آمدند و در آن حوض غسل می کردند. سپس درکنار آن نماز می خواندند و دعا می کردند تا خداوند نیازهایشان را بر آورد و بر نعمت هایشان بیفزاید. مردم تا به امروز کنار آن چشمه می روند.

اوج فروتنی اباصلت گوید: در سفر امام رضا(ع) به خراسان، با او همراه بودم روزی همه را بر سر سفره فراخواند و غلامان او با هر نژاد و رنگی، آمدند و بر سر سفره نشستند.به او گفتم: فدایت شوم! آیا بهتر نیست برای اینها سفره ای جداگانه گسترده شود؟ امام فرمود: خاموش باش! خدای همه یکی است و همه از یک پدر و مادریم [پس تفاوت و تبعیضی نیست] و پاداش هرکس بسته به کردار اوست.همچنین، شخصی به نام یاسر خادم می گوید: چون حضرت رضا(ع) در خانه بود، همه حشم خود از کوچک و بزرگ را نزد خود جمع می کرد و با ایشان سخن می گفت و با ایشان انس می گرفت و آنها را با یکدیگر انس می داد. آن حضرت چنان بود که هرگاه بر خوان طعام می نشست، هیچ کوچکی و بزرگی نبود، حتی میر آخور و حجام را، مگرآنکه او را با خودش سرسفره اش می نشاند.

آن حضرت می فرمود: اگر گاهی بالای سر شما ایستاده بودم و غذا می خوردید، بر نخیزید تا سیر شوید!
شجاعتی آمیخته با توکل به خدا صفوان بن یحیی می گوید: چون امام موسی بن جعفر(ع) در گذشت و علی بن موسی الرضا(ع)، امر امامت و خلافت خود را آشکار ساخت، به حضرت عرض شد:شما امر بزرگ و خطیری را اظهار داشته اید و ما از این ستمگر، هارون الرشیدبر شما می ترسیم؛ چرا که از شمشیر او خون می چکد!» امام رضا(ع) فرمود: او هرچه بکوشد، برمن راهی پیدا نخواهد کرد. گفتار پیامبر اکرم(ص) به من نیرو و جرئت می بخشد که فرمود: اگر ابوجهل توانست مویی از سر من کم کند، بدانید من پیامبر نیستم و من به شما می گویم: اگر هارون توانست مویی از سر من کم کند، بدانید که من امام نیستم!

نمونه هایی از برخوردهای امام با مردم: اگر توبه نمایند، نجات یابند؟! روزی یکی از منافقین به امام رضا ع عرضه داشت : بعضی از شیعیان و دوستان شما خمر (شراب مست کننده) می نوشند؟! حضرت فرمود:بعضی از اصحاب رسول اللّه ص نیز چنین بودند. منافق گفت : منظورم از نبیذ، آب عسل نیست ؛ بلکه منظورم شراب مست کننده است . ناگاه حضرت با شنیدن این سخن ، عرق بر چهره مبارک‌اش ظاهر شد و فرمود: خداوند کریم تر از آن است که در قلب بنده مؤمن علاقه به خمر و محبّت ما اهل بیت رسالت را کنار هم قرار دهد و هرگز چنین نخواهد بود.سپس حضرت لحظه ای سکوت نمود؛ و اظهار داشت : اگر کسی چنین کند؛ و نسبت به آن علاقه نداشته باشد و از کرده خویش پشیمان گردد (توبه کند)، در روز قیامت مواجه خواهد شد با پروردگاری مهربان و دلسوز، با پیغمبری عطوف و دل رحم ، با امام و رهبری که کنار حوض کوثر می باشد؛ و دیگر بزرگانی که برای شفاعت و نجات او آمده اند. ولیکن تو و امثال تو در عذاب دردناک و سوزانِ برهوت گرفتار خواهید بود

حفظ آبرو در سخاوت مرحوم کلینی و برخی دیگر از بزرگان حکایت نماید: روزی از روزها، در مجلس آن حضرت در جمع بسیاری از اقشار مختلف مردم حضور داشتم ، که پیرامون مسائل حلال و حرام از آن حضرت پرسش ‍ می کردند و حضرت جواب یکایک آنها را به طور کامل و فصیح بیان می فرمود. در این میان ، شخصی بلند قامت وارد شد؛ و پس از ادای سلام ، حضرت را مخاطب قرار داد و اظهار داشت : یاابن رسول اللّه ! من از دوستان شما و از علاقه مندان به پدران بزرگوار و عظیم الشّاءن شما اهل بیت می‌باشم ؛ و اکنون مسافر مکّه معظّمه هستم ، که پول و آذوقه سفر خود را از دست داده ام ؛ و در حال حاضر چیزی برایم باقی نمانده است که بتوانم به دیار و شهر خود بازگردم

چناچه مقدور باشد، مرا کمکی نما تا به دیار و وطن خود مراجعت نمایم ؛ و چون مستحقّ صدقه نیستم ، هنگام رسیدن به منزل خود آنچه را که به من لطف نمائید، از طرف شما به فقراء، در راه خدا صدقه می دهم . حضرت فرمود: بنشین ، خداوند مهربان ، تو را مورد رحمت خویش قرار دهد و سپس مشغول صحبت با اهل مجلس گشت و پاسخ مسئله های ایشان را بیان فرمود. هنگامی که مجلسِ بحث و سئو ال و جواب به پایان رسید و مردم حرکت کرده و رفتند، من و سلیمان جعفری و یکی دو نفر دیگر نزد حضرت باقی ماندیم .

امام ع فرمود: اجازه می دهید به اندرون روم ؟ سلیمان جعفری گفت : قدوم شما مبارک باد، شما خود صاحب اجازه هستید. بعد از آن ، حضرت از جای خود برخاست و به داخل اتاقی رفت ؛ و پس از آن که لحظاتی گذشت ، از پشت در صدا زد و فرمود: آن مسافر خراسانی کجاست ؟ شخص خراسانی گفت : من اینجا هستم . حضرت دست مبارک خویش را از بالای در اتاق دراز نمود و فرمود: بیا، این دویست درهم را بگیر و آن را کمک هزینه سفر خود گردان و لازم نیست که آن را صدقه بدهی . پس از آن ، امام ع فرمود: حال ، زود خارج شو، که همدیگر را نبینیم . چون مسافر خراسانی پول ها را گرفت ، خداحافظی کرد و سپس از منزل حضرت بیرون رفت ، امام ع از آن اتاق بیرون آمد و کنار ما نشست . سلیمان جعفری اظهار داشت : یاابن رسول اللّه ! جان ما فدایت باد، چرا چنین کردی و خود را مخفی نمودی ؟! حضرت فرمود: چون نخواستم که آن شخص غریب نزد من سرافکنده گردد و احساس ذلّت و خواری نماید. سپس در ادامه فرمایش خود افزود: آیا نشنیده ای که پیامبر اسلام ص فرمود: هرکس خدمتی و یا کار نیکی را دور از چشم و دید دیگران انجام دهد، خداوند متعال ثواب هفتاد حجّ به او عطا می نماید؛ و هرکس کار زشت و قبیحی را آشکارا انجام دهد، خوار و ذلیل می گردد.

کمک امام و مرد طلبکار

مردی از دودمان ابورافع آزاد کرده رسول خدا(ص) مبلغی پول از من طلب داشت و آن را از من می‌خواست و اصرار می‌کرد که طلبش را بپردازم ولی من پول نداشتم تا قرضم را ادا کنم. نماز صبح را در مسجد رسول خدا(ص) در مدینه خواندم، سپس حرکت کردم که به حضور حضرت رضا (ع) که در آن وقت در عریض (یک فرسخی مدینه) تشریف داشت، بروم. همین که نزدیک در خانه آن حضرت رسیدم دیدم او سوار بر مرکبی است و پیراهن و ردایی پوشیده (و می‌خواهد به جایی برود) تا او را دیدم، شرمگین شدم (که حاجتم را بگویم) وقتی آن حضرت به من رسید، ایستاد و به من نگاه کرد و من بر او سلام کردم. با توجه به اینکه ماه رمضان بود(و من روزه بودم) به حضرت(ع) عرض کردم: دوست شما فلان مبلغی از من طلب دارد به خدا مرا رسوا کرده و من مالی ندارم که طلب او را بپردازم. غفاری می‌گوید: من پیش خود فکر می‌کردم که امام رضا (ع) به او دستور دهد که (فعلا) طلب خود را از من مطالبه نکند، با توجه به اینکه به امام (ع) نگفتم که او چقدر از من طلبکار ا ست و از چیز دیگر نیز نامی نبردم. امام رضا (ع) ( که عازم جایی بود) به من فرمود بنشین(و در خانه باش) تا بازگردم. من در آنجا ماندم تا مغرب شد و نماز مغرب را خواندم و چون روزه بودم ، سینه‌ام تنگ شد .

می‌خواستم به خانه‌ام بازگردم، ناگهان دیدم امام رضا(ع) آمد و عده‌ای از مردم در اطرافش بودند و در خواست کمک از آن بزرگوار می‌کردند و آن حضرت به آنان کمک می‌کرد سپس وارد خانه شد، پس از اندکی از خانه بیرون آمد و مرا طلبید ، برخاستم و با آن حضرت وارد خانه شدیم، او نشست و من نیز در کنارش نشستم و من از ابن مسیب امیر مدینه سخن به میان آوردم و بسیار می‌شد که من درباره ابن مسیب نزد آن حضرت سخن می‌گفتم، وقتیکه سخنم تمام شد، فرمود: به گمانم هنوز افطار نکرده‌ای؟ عرض کردم : آری. غذایی طلبید و جلوی من گذارد و به غلامش دستور داد که با هم آن غذا را بخوریم ، من و آن غلام از آن غذا خوردیم، وقتی که دست از غذا کشیدم، فرمود: تشک را بلند کن و آنچه در زیر آن است برای خود بردار.

تشک را بلند کردم و دینارهایی دیدم، آنها را برداشتم و در جیب خود گذاردم. سپس امام به چهار نفر از غلامان خود دستور داد که همراه من باشند تا مرا به خانه‌ام برسانند. به امام عرض کردم: فدایت گردم! قراولان ابن مسیب امیر مدینه در راه هستند و من دوست ندارم آنان مرا با غلامان شما بنگرند. فرمود: راست گفتی، خدا تو را به راه راست هدایت کند، به غلامان فرمود: همراه من بیایند و هرکجا که من ‌خواستم برگردند. غلامان همراه من آمدند، وقتی که نزدیک خانه‌ام رسیدم و اطمینان یافتم، آنان را برگرداندم، سپس به خانه‌ام رفتم( شب بود) چراغ خواستم، چراغ آوردند به دینارها نگاه کردم، دیدم 48 دینار است و آن مرد طلبکار، 28 دینار از من طلب داشت و در میان آن دینارها، یک دینار بود که می‌درخشید آن را نزدیک نور چراغ بردم دیدم روی آن با خط روشن نوشته است: آن مرد، 28 دینار از تو طلب دارد، بقیه دینارها مال خودت باشد. سوگند به خدا! خودم نمی‌دانستم (و فراموش کرده بودم) که او چقدر از من طلب دارد.

           

نظرات  (۱)

سلام

من دانشجو هستم ودر مورد مدیریت بحران ولایتعهدی در زمان امام رضا ع در حال تدوین مقاله هستم از سایت شما در برخی بخش ها استفاده نمودم با تشکر

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">