تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات

عرفان های نوظهور

مقام محمود . مفهوم تهجد . مقام شفاعت پیامبر . مقام فنا و محو . مقام رضا . مقام مخبتین . زهد اسلامی

سالک الی الله . سلوک عارفانه . عرفان معرفت و شناخت / شرایط توبه سالک . قرب الهی.

                  کپی و جزوه و تبدیل به کتاب با اطلاع جایز است

مقام محمود                  

مقام محمود در قرآن کریم و برخی ادعیه از جمله زیارت عاشورا آمده . مقام محمود همان مقام شفاعت است و این مقام در مرحله نخست ویژه رسول خدا(ص) و بعد اهل بیت(ع) است. روایات فراوانی وجود دارد که مقام محمود را به مقام شفاعت تفسیر کرده . امام صادق(ع) : مقام و مرتبه ای است که همه پیشینیان و متأخران، غبطه آن را می خورند (تفسیر نورالثقلین، ج 3، ص 206)

در حدیث دیگری چنین آمده وقتی علی(ع) آیه و من الیل فتهجد به نافله لک عسی ان یبعثک ربک مقاما محمودا؛ ای رسول ما پاسی از شب را به بیداری و شب زنده داری بگذار که این تهجد و نماز شب از خصائص تو است، امید است که پروردگارت تو را به مقام محمود مبعوث گرداند! (اسراء97) را تلاوت کرد پیامبر اعظم(ص) به علی(ع) فرمود: همانا پروردگار متعال، شفاعت را به من بخشید تا در حق اهل توحید از امتم، شفاعت کنم و آنرا دوباره دشمنانت و دشمنان فرزندانت ممنوع ساخت (تفسیر برهان ج2 ص438) همچنین آن حضرت فرمود: مقام پسندیده، مقامی است که من در آن برای امتم شفاعت می کنم. (نورالثقلین، ج3، ص 392)

در این زمینه در آثار دانشمندان اهل سنت، روایات زیادی از پیامبر اعظم(ص) نقل شده که در آنها، مقام محمود به شفاعت تفسیر و تأویل شده (الدرالمنثور، ج 5 ص 324) در این رابطه اگر چه مقام محمود ویژه پیامبر و آل اوست، ولی در مراحل پائین تر، عالمان راستین، شهدا و مؤمنین هم می توانند این مقام را دارا شوند و به اذن خدا از بعضی از افراد شفاعت کنند.

مفهوم تهجد

تهجد در فرهنگ قرآن، به معنای بیدار شدن در شب برای نماز (ترتیب العین، ج 3، ص 1868) و ذکر خداست. (مجمع البیان، ج 5-6، ص 669) خداوند به مومنان و مسلمانان توصیه می کند به هر مقدار ممکن، تهجد و شب زنده داری داشته باشند. متهجد کسی است که برای اطاعت از امر هر چند مستحب خداوند بیدار می شود و می خواهد در طول شب تفکر و تدبر و تذکر و بندگی کند (مزمل20)

إِنَّ رَبَّکَ یَعْلَمُ أَنَّکَ تَقُومُ أَدْنَى مِن ثُلُثَیِ اللَّیْلِ وَنِصْفَهُ وَثُلُثَهُ وَطَائِفَةٌ مِّنَ الَّذِینَ مَعَکَ وَاللَّهُ یُقَدِّرُ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ عَلِمَ أَن لَّن تُحْصُوهُ فَتَابَ عَلَیْکُمْ فَاقْرَؤُوا مَا تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ در حقیقت پروردگارت مى‏داند که تو و گروهى از کسانى که با تواند نزدیک به دو سوم از شب یا نصف آن یا یک سوم آن را [به نماز] برمى‏خیزید و خداست که شب و روز را اندازه‏گیرى مى‏کند [او] مى‏داند که [شما] هرگز حساب آن را ندارید پس بر شما ببخشود [اینک] هر چه از قرآن میسر مى‏شود بخوانید

از این رو تهجد برای مسلمانان یک امر مستحب دانسته شده زیرا تهجد و شب زنده داری آثار و برکات زیادی دارد که از جمله آنها رسیدن به مقام محمود است. البته این عمل از عهده همه کس برنمی آید، چرا که نیازمند صبر و شکیبایی بسیار أُوْلَئِکَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمَا صَبَرُوا وَیُلَقَّوْنَ فِیهَا تَحِیَّةً وَ سَلَامًا اینانند که به پاس آنکه صبر کردند غرفه[هاى بهشت را] پاداش خواهند یافت و در آنجا با سلام و درود مواجه خواهند شد (فرقان، 64 و 75)،

بیم و امید به خدا (سجده15 و16؛ زمر9) و توجه به خدا و ربوبیت و پروردگاری اش است


 

تنها کسانى به آیات ما مى‏گروند که چون آن [آیات] را به ایشان یادآورى کنند سجده‏کنان به روى درمى‏افتند و به ستایش پروردگارشان تسبیح مى‏گویند و آنان بزرگى نمى‏فروشند 

 

إِنَّمَا یُؤْمِنُ بِآیَاتِنَا الَّذِینَ إِذَا ذُکِّرُوا بِهَا خَرُّوا سُجَّدًا وَسَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَهُمْ لَا یَسْتَکْبِرُونَ ﴿15

پهلوهایشان از خوابگاهها جدا مى‏گردد [و] پروردگارشان را از روى بیم و طمع مى‏خوانند و از آنچه روزیشان داده‏ایم انفاق مى‏کنند

 

تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَطَمَعًا وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ ﴿16﴾

آداب و شرایط تهجد و شب زنده داری

برای رسیدن به این مقصد و مقصود خداوند در آداب تهجد به این مسائل توجه می دهد که شب زنده داری زمانی تاثیرگذار است که بر آداب خاصی استوار باشد. تا تاثیر درست و مناسبی داشته باشد.
1- استغفار : تهجد و شب زنده داری باید همواره با استغفار به درگاه ربوبی باشد و شخص برای این که معراج و اسرایی داشته باشد، باید بر بال تسبیح و تنزیه خداوند سوار شود و از دنیایی که با تشبیه، خود او را به خود مشغول داشته و از ملکوت و حقیقت بازداشته با تسبیح و تنزیه بیرون آید و با خداوند بی مثال و بی مثل به یک معنا ارتباط برقرار کند الصَّابِرِینَ وَ الصَّادِقِینَ وَ الْقَانِتِینَ وَ الْمُنفِقِینَ وَ الْمُسْتَغْفِرِینَ بِالأَسْحَارِ [اینانند] شکیبایان و راستگویان و فرمانبرداران و انفاق‏ کنندگان و آمرزش‏ خواهان در سحرگاهان (آل عمران17 ذاریات15 تا 18 مزمل20)

از این رو در آداب تهجد بر تسبیح و ذکر تنزیه تاکید شده و بارها به این نکته در آیاتی چون 130 طه و 15 و 16 اسراء و 39 و 40 ق و 48 و 49 طور و 26 انسان توجه داده شده ؛ چرا که دست یابی به معرفت خالص و شهود کامل و ربوبیت مبتنی بر عبودیت، تسبیح الهی و درک این مقام است. (المیزان، ج18، ص 360 و نیز ج19، ص 24 و هم چنین ج20، ص 141)
2- تلاوت قرآن : قرآن را می توان به سه سبک قرائت و تلاوت و ترتیل خواند. ترتیل قرائت قرآن همراه با تدبر و تفکر است. اگر کسی می خواهد معرفت حقیقی را درک کند و شهود حق الیقینی داشته باشد، باید در تهجد شبانه اش به ترتیل قرآن توجه و اهتمام ورزد. تلاوت قرآن به مقدار ممکن و در حد توان (مزمل2 و 4)


 

به پا خیز شب را مگر اندکى

 

قُمِ اللَّیْلَ إِلَّا قَلِیلًا ﴿2

نیمى از شب یا اندکى از آن را بکاه 

 

نِصْفَهُ أَوِ انقُصْ مِنْهُ قَلِیلًا ﴿3

یا بر آن [نصف] بیفزاى و قرآن را شمرده شمرده بخوان

 

أَوْ زِدْ عَلَیْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلًا ﴿4﴾

3- دعا و نیایش : خداوند به صراحت به پیامبرش فرمان می دهد که هرگاه به تهجد برخاست به نیایش بپردازد و بویژه بر این ذکر و نیایش اهتمام ورزد و بگوید: و قل رب أدخلنی مدخل صدق و أخرجنی مخرج صدق و اجعل لی من لدنک سلطانا نصیرا؛ و بگو: پروردگارا، مرا در هر کاری به طرز درست داخل کن و به طرز درست خارج ساز و از جانب خود برای من حجت، برهان و تسلطی یاری بخش قرار ده وَ لاَ تَطْرُدِ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَ الْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ مَا عَلَیْکَ مِنْ حِسَابِهِم مِّن شَیْءٍ وَمَا مِنْ حِسَابِکَ عَلَیْهِم مِّن شَیْءٍ فَتَطْرُدَهُ مْ فَتَکُونَ مِنَ الظَّالِمِینَ و کسانى را که پروردگار خود را بامدادان و شامگاهان مى‏خوانند در حالى که خشنودى او را مى‏خواهند مران از حساب آنان چیزى بر عهده تو نیست و از حساب تو [نیز] چیزى بر عهده آنان نیست تا ایشان را برانى و از ستمکاران باشى (انعام52  اسراء79 و 80؛  اعراف205) و (سجده15 و16)

4- ذکر خدا : مراد هر آن چیزی است که یاد خدا را در دل زنده نگه می دارد. از مصادیق ذکر می توان به قرآن و نماز اشاره کرد. با این همه مطلق ذکر یعنی یاد کرد خداوند و این که هرگز خدا را فراموش نکنیم و از وی غفلت نورزیم، از مهم ترین آموزه های قرآنی است که در ریاضت شرعی باید توجه کرد وَ اذْکُر رَّبَّکَ فِی نَفْسِکَ تَضَرُّعًا وَخِیفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ وَلاَ تَکُن مِّنَ الْغَافِلِینَ و در دل خویش پروردگارت را بامدادان و شامگاهان با تضرع و ترس بى‏صداى بلند یاد کن و از غافلان مباش (اعراف205) و (مزمل2 و 8)

5- تسبیح و تحمید خداوند : وَ لَهُ الْحَمْدُ فِی السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ عَشِیًّا وَ حِینَ تُظْهِرُونَ و ستایش از آن اوست در آسمانها و زمین و شامگاهان و وقتى که به نیمروز مى‏رسید (روم18) و (طه130 سجده15 و 6 انسان26)و تسبیح خداوند از هر نقص و عیبی است فَسُبْحَانَ اللَّهِ حِینَ تُمْسُونَ وَ حِینَ تُصْبِحُونَ پس خدا را تسبیح گویید آنگاه که به عصر درمى‏آیید و آنگاه که به بامداد درمى‏شوید (روم17 آل عمران41 )

6-  سجده : وَ الَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَ قِیَامًا و آنانند که در حال سجده یا ایستاده شب را به روز مى‏آورند (فرقان64) وَ مِنَ اللَّیْلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَ سَبِّحْهُ لَیْلًا طَوِیلًا  و بخشى از شب را در برابر او سجده کن و شب[هاى] دراز او را به پاکى بستاى (انسان26)

7- نماز : أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاء اللَّیْلِ سَاجِدًا وَقَائِمًا یَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَیَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ إِنَّمَا یَتَذَکَّرُ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ [آیا چنین کسى بهتر است] یا آن کسى که او در طول شب در سجده و قیام اطاعت [خدا] مى‏کند [و] از آخرت مى‏ترسد و رحمت پروردگارش را امید دارد بگو آیا کسانى که مى‏دانند و کسانى که نمى‏دانند یکسانند تنها خردمندانند که پندپذیرند (زمر9 و مجمع البیان ج7-8، ص517) مشغول می شود

امام صادق(ع) نیز در بیان آثار شب زنده داری و نماز شب می فرماید: نماز شب، انسان را خوش سیما، خوش اخلاق و خوشبو می کند و روزی را زیاد و قرض را ادا می نماید و غم و اندوه را از بین می برد و چشم را نورانی می کند. (ثواب الاعمال، ص 42)

نماز شب در شب قدر گامی بلند تا مقام محمود

جایگاه شب در زندگی بشر شب، فاصله زمانی غروب خورشید تا طلوع فجر است (المصباح ج1-2، ص561)

اللیل از نظر آموزه های وحیانی قرآن، شب یکی از آیات بسیار مهم الهی است که ارزش تفکر برای خداشناسی و هستی شناسی را داراست و در چنان جایگاه ارزشی است که خداوند به این آیت و نشانه خویش سوگند می خورد تا عظمت شب درک شود (انشقاق 16 تکویر 17 مجمع البیان، ج10-9، ص 677؛ الکشاف، ج4، ص711) شب به عنوان یک آیت عظیم الهی فرصتی برای استراحت و آرامش، تفکر و تدبر است. در این میان بخشی از اوقات شب از برخی دیگر نیز ارزشمندتر است

شامگاهان، فرصتی مناسب برای سجده و خضوع لَیْسُواْ سَوَاء مِّنْ أَهْلِ الْکِتَابِ أُمَّةٌ قَآئِمَةٌ یَتْلُونَ آیَاتِ اللّهِ آنَاء اللَّیْلِ وَهُمْ یَسْجُدُونَ [ولى همه آنان] یکسان نیستند از میان اهل کتاب گروهى درستکردارند که آیات الهى را در دل شب مى‏خوانند و سر به سجده مى‏نهند (آل عمران113 فرقان64 زمر 9) یکی از اوقات نمازهای واجب، شامگاهان و اوایل شب است به  وَ أَقِمِ الصَّلاَةَ طَرَفَیِ النَّهَارِ وَ زُلَفًا مِّنَ اللَّیْلِ إِنَّ الْحَسَنَاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئَاتِ ذَلِکَ ذِکْرَى لِلذَّاکِرِینَ و در دو طرف روز [=اول و آخر آن] و نخستین ساعات شب نماز را برپا دار زیرا خوبیها بدیها را از میان مى‏برد این براى پندگیرندگان پندى است (هود114؛ اسراء78)

خداوند در آیات 2 و 3 مزمل زمان تهجد و شب زنده داری را در شب می داند که تا فجر ادامه می یابد. در این مدت اگر کسی بتواند همه یا بیش تر یا نصف یا دست کم یک سوم آن را بیدار باشد و به تهجد و عبادت بپردازد، این مهم را انجام داده است. بهترین زمان تهجد، سحرگاهان و حدود یک ساعت پیش از طلوع فجر است که در آن زمان اقامه نماز شب بسیار مورد تاکید قرار گرفته است.

خداوند شب را به تسخیر انسان درآورده تا رام انسان باشد. وَ سَخَّر لَکُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دَآئِبَینَ وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهَارَ و خورشید و ماه را که پیوسته روانند براى شما رام گردانید و شب و روز را [نیز] مسخر شما ساخت (ابراهیم33؛ نحل12)

با همه ارزشی که شب برای انسان و رسیدن به کمالات و مقامات دارد، ولی دراین میان برخی از شب ها از شب های دیگر برتر است؛ چنانکه شب های دهگانه، شب هایی است که خداوند توجه ویژه ای به آن دارد و بدان سوگندی خاص می خورد وَ لَیَالٍ عَشْرٍ و به شبهاى دهگانه (فجر2)

از جمله شب های بافضیلت، شب های قدر است که این شب ها در فضیلت از همه شب ها برتر و یک شب آن اگر درک شود برابر با هزار ماه است وَ مَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ. لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ و از شب قدر چه آگاهت کرد. شب قدر از هزار ماه ارجمندتر است (قدر2 و3) از این رو خداوند شب قدر را شبی مبارک دانسته است إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةٍ مُّبَارَکَةٍ إِنَّا کُنَّا مُنذِرِینَ [که] ما آن را در شبى فرخنده نازل کردیم [زیرا] که ما هشداردهنده بودیم (دخان3)

رسول خدا(ص) زمستان را بهار شب زنده داری می داند و این اوقات را به سبب طولانی بودن برای شب زنده داری مناسب تر می بیند، چرا که فرصت بیشتری را به شخص می دهد تا تهجد داشته باشد. آن حضرت می فرماید: الشتاء ربیع المومن یطول فیه لیله فیستعین به علی قیامه و یقصر فیه نهاره فیستعین به علی صیامه؛ زمستان بهار مؤمن است، از شبهای طولانی اش برای شب زنده داری و از روزهای کوتاهش برای روزه داری بهره می گیرد. (وسائل الشیعه، ج 7 ص 302، ح 3)

اهل ایمان شب را بسیار عزیز و گرامی می دارند و آن را فرصتی گرانبها و ارزشمند برای تفکر و تدبر در خلقت آسمان و رسیدن به حکمت و اهداف آفرینش و درک رستاخیز و معاد می دانند إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضِ وَ اخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ (بقره164آل عمران190؛ نبا2 تا 17) و می کوشند تا همه شب را به شب زنده داری بگذرانند؛ چرا که می خواهند سیره و سلوک نبوی را به عنوان اسوه حسنه و الگوی برتر در پیش گیرند لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیرًا (احزاب21)

زیرا اگر شب زنده داری برای آن حضرت(ص) واجب بوده برای مومنان مستحب است إِنَّ رَبَّکَ یَعْلَمُ أَنَّکَ تَقُومُ أَدْنَى مِن ثُلُثَیِ اللَّیْلِ وَ نِصْفَهُ وَ ثُلُثَهُ وَ طَائِفَةٌ مِّنَ الَّذِینَ مَعَکَ وَ اللَّهُ یُقَدِّرُ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ (مزمل20) البته سیره پیامبران دیگر نیز این بوده . از این رو خداوند میعاد خود را با حضرت موسی(ع) در شب قرار می دهد و ایشان به میعاد چهل شبانه می رود تا با خداوند خلوت کند و مناجات داشته باشد. وَ وَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً و با موسى سى شب وعده گذاشتیم و آن را با ده شب دیگر تمام کردیم تا آنکه وقت معین پروردگارش در چهل شب به سر آمد ( اعراف142)

پس هر کسی که می خواهد با محبوب خویش مناجات خاص داشته باشد و به عبادت و بندگی خالصانه بپردازد و صفا یابد، شب هنگام بهترین زمان برای این کار است. ( انعام، 52؛ اسراء، 79) شبها، زمان ارتباط گیری مستقیم با خداوند و زمان دریافت وحی و نبوت است. (طه10 تا 14؛ نمل7 تا9) پس انسان ها می بایست به علل گوناگون از جمله این امکان استثنایی نجوا و ارتباط باخداوند و رسیدن به مقامات و کمالات و نیز آرامش و سکونت و خواب (انعام96؛ یونس67؛ روم23؛ نباء 9 و10) و قبض موقت روح و رفتن آن به ملکوت و نزد پروردگار (انعام60)

و امور دیگر، به عنوان یک نعمت بزرگ شکرگزار آن باشند. (فرقان62؛ قصص73) البته دیگرانی نیز شب زنده داری می کنند، ولی این فرصت استثنایی را به تباهی می کشانند. خداوند در بیان خصوصیات مترفان و مرفهان بی درد می فرماید که شب نشینی مرفهان مستکبر، با یاوه سرایی و بدگویی برضد قرآن و پیامبر(ص) و کارهای لغو و بیهوده دیگر سپری می شود و این فرصت را به تهدید علیه خود تبدیل می کنند. (مومنون، 64 تا 67)

آثار و برکات تهجد

کسی که تهجد کند و نماز شب را به جا آورد، به مقامات بالایی می رسد که هر خردمندی آرزوی آن را دارد. انسان در شب می تواند با ارتباط گیری و اتصال به خدا، از الهامات و وحی الهی برخوردار شود؛ هر چند که به مقام پیامبری و رسالت تشریعی نمی رسد. از این رو بر پیامبران و نیز پیامبر گرامی(ص) تهجد واجب بود تا امکان دریافت وحی با افزایش لطافت روحی و اتصال فراهم آید

1- معرفت مهمترین تاثیر شب زنده داری و تهجد بر پایه آیات 2 و 5 سوره مزمل، رسیدن به معرفت است. انسان اگر بخواهد معارف بلند و سنگین هستی را دریابد و به چشم دل شهود کند، می بایست به ریسمان تهجد آویزد و آن را وسیله خود قرار دهد. خداوند به پیامبرش(ص) فرمان می دهد که برای دریافت وحی و ارتباط کلامی با خداوند به تهجد رو آورد. در این زمان است که قول ثقیل و معارف سنگین و بلند بر جان آدمی نازل می شود و خداوند او را سزاوار معرفت شهودی می سازد

اگر پیامبر(ص) برای دریافت وحی و قرآن نیازمند تهجد بود (مجمع البیان، ج9 و 10، ص 570) دیگران هم به طریق اولی برای دریافت معارف، نیازمند شب زنده داری هستند. خداوند از شب زنده داران تمجید می کند و آنان را به این عمل می ستاید. ستایش خداوند به این معناست که این عمل بسیار موجب رضایت خداوند است

پیامبر(ص) درباره آثار تهجد و نماز شب می فرماید: نماز شب، موجب رضایت پروردگار، دوستی فرشتگان، سنت پیامبران، نور معرفت، ریشه ایمان، آسایش بدن ها، مایه ناراحتی شیطان، سلاحی بر ضد دشمنان، مایه اجابت دعا، قبولی اعمال و برکت در روزی است. (ارشاد القلوب، ج1، ص191)

بنابراین، اگر کسی خشنودی خداوند و رضایت او را می جوید و می خواهد محبوب خداوند شود و از آثار محبوبیت بهره برد، می بایست به تهجد به عنوان یکی از ابزارهای تحقق محبوبیت توجه کند. (شعراء218 و 219 مجمع البیان، ج7 و 8، ص 323)

2- حضور قلب : یکی از آثار تهجد را می توان به کسب حضور قلب (مزمل6) حضور در شب با بیداری و ذکر آن، همان گونه که غفلت را از دل و جان آدمی می زداید، موجب حضور قلب می شود. این گونه است که شخص، خود را در محضر الهی می یابد که به طور مستقیم از هدایت و ربوبیت وی بهره مند می شود و به سبب نگاه ناظر محترم از هرگونه خطا و اشتباه خود را مصون می دارد

حضور قلبی که در سایه شب زنده داری به دست می آید (مزمل 6) حضور در محضر خداوند است، به گونه ای که خداوند را ناظر بر خود و خود را ناظر بر خداوند می یابد و چشم دلش به جمال و جلال الهی روشن می شود. بطوری که دلش میان خوف و رجا به حرکت درمی آید. گاه عظمت و جلال الهی، وی را می گیرد و از هرگونه خطا و اشتباه خرد و کلان میهراسد و خشیت، جانش را می فشارد و گاه دیگر، چشم به جمال الهی می افکند و سرور و شادی، جانش را سرشار و لبریز می کند

سنگینی شب به سبب سنگینی حضور در محضر خداوند برای وی تحقق می یابد و در پیشگاه با عظمت الهی، با قلبی خاشع و خاضع، به همان عصمتی دست می یابد که هرگونه خطا و اشتباه را نیز از وی سلب می کند، زیرا این حضور است که هرگونه غفلتی را برنمی تابد. بدین ترتیب همه وجودش، حق و حقیقت می شود و از باطل در آن خبری نیست. کسانی که این مسیر را طی می کنند پیامبر(ص) را در نهایت آن می بینند.

3- مقام محسنان دست یابی به مقام محسنان نیز از طریق تهجد در آیات16 و 17 ذاریات بیان شده . این مقام همانند مقام صالحان، از مقامات بلندی است که در پرواز شبانه به دست می آید و سالکان را به حقایق و مراتبی از انسانیت می رساند که به دور از اندیشه و خیال انسان های غرق در مادیات و زندگی روزانه است

آیات بسیاری به مقام صالحان و محسنان اشاره داشته و به تفصیل درباره رفتارها و اندیشه ها و برکات و آثار آن سخن به میان آورده. کوتاه سخن آن که کسانی که خداوند در سوره نخست فاتحه الکتاب از آنان به نعمت داده شدگان یاد کرده که در صراط مستقیم بوده و از غضب و ضلالت دور هستند، همین افراد می باشند.
4- مقام آمادگی دریافت وحی کسی که از مسیر پیامبری می رود در نهایت در محضر خداوند با جان محمدی(ص) پیوند می خورد و نفس و اهل بیت وی می شود سلمان منا اهل البیت، از همان چیزهایی اطلاع می یابد که نفس پیامبر(ص) از آن آگاه است و هنگام نزول جبرئیل وی را می بیند و سخنان و وحی را درک می کند و می شنود

بنابراین شنیدن وحی که قول ثقیل (مزمل 2 و 5) است برای وی امری طبیعی است. البته از آن جایی که مأمور به ابلاغ نیست، از آن چه به سبب یکتایی و یگانگی بانفس یا مقام اتصال با اهل بیت(ع) به دست می آورد، سخنی نمی گوید

بنابراین می توان گفت که هر کسی که از راه تهجد و مسیر پیامبر(ص) به این مقامات رسید و متاله شد، آمادگی دریافت وحی را دارد هر چند که پیامبر نباشد؛ زیرا پیامبر برگزیده الهی از میان این افراد به اراده و مشیت الهی می باشد: الله اعلم حیث یجعل رسالته.
در روایات وقتی از مقام لقمان و یا خضر سخن به میان آمده این معنا مورد تأکید بوده که آنان انسان های کاملی هستند که قابلیت پیامبری را دارا بودند ولی به هر علتی نخواسته اند به آن وارد شوند و یا خداوند از ایشان چنین مأموریتی را نخواسته است. این بدان معناست که انسان های کامل می توانند پیامبر باشند و می توانند به این مسئولیت و مأموریت نرسند و یا خداوند نفرستد.
کسانی که به هر مقامی از مقامات می رسند و اسمی از اسمای الهی را در خود کامل و تمام می کنند، در همان مقام و اسم، مأموریت ربوبیت و پروردگاری می یابند. از این رو در آیات قرآنی از جمله سوره عصر سخن از توصیه به صبر و دستگیری دیگران پس از رسیدن به حق و عمل صالح است. این دستگیری و دعوت و توصیه به دیگران یا ولایت عمومی و امر به معروف و نهی از منکر و دیگر اشکال آن، در حقیقت بازتاب همان مقام ربوبیتی است که پس از هر تاله و خداگونه شدن و رنگ خدایی یافتن تحقق می یابد.

5- آرامش و رضایت فَاصْبِرْ عَلَى مَا یَقُولُونَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا وَمِنْ آنَاء اللَّیْلِ فَسَبِّحْ وَأَطْرَافَ النَّهَارِ لَعَلَّکَ تَرْضَى پس بر آنچه مى‏ گویند شکیبا باش و پیش از بر آمدن آفتاب و قبل از فرو شدن آن با ستایش پروردگارت [او را] تسبیح گوى و برخى از ساعات شب و حوالى روز را به نیایش پرداز باشد که خشنود گردى (طه130)،

6- دستیابی به مقامات صالحان (آل عمران113 و 114)

[ولى همه آنان] یکسان نیستند از میان اهل کتاب گروهى درستکردارند که آیات الهى را در دل شب مى‏خوانند و سر به سجده مى‏نهند

 

لَیْسُواْ سَوَاء مِّنْ أَهْلِ الْکِتَابِ أُمَّةٌ قَآئِمَةٌ یَتْلُونَ آیَاتِ اللّهِ آنَاء اللَّیْلِ وَهُمْ یَسْجُدُونَ ﴿113

به خدا و روز قیامت ایمان دارند و به کار پسندیده فرمان مى‏دهند و از کار ناپسند باز مى‏دارند و در کارهاى نیک شتاب مى‏کنند و آنان از شایستگانند 

 

یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَیُسَارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ وَأُوْلَئِکَ مِنَ الصَّالِحِینَ ﴿114

7- شفاعت از دیگران یکی از مقامات ربوبی و پروردگاری انسان کاملی که از راه تهجد و یا هر راه دیگر مشروع به آن رسیده است، دست یابی به مقام شفاعت است که در آیه 79 اسراء از آن به مقام محمود (مجمع البیان، ج 5 و 6، ص 671) برخی ها از این مقام به مقام شفاعتی یاد می کنند که در یک درجه بالاتر در اوج و تمامیت قرار گرفته و این امکان را به شفاعت دهنده می بخشد تا هر چه می خواهد شفاعت کند تا راضی و خشنود شود

شب زنده داری راه رسیدن به مقام محمود

برخی از مقامات انسانی، مقامات بلند و والایی هستند که حتی خداوند آن را برای اشرف آفریده های خود، شرافت بزرگ بر می شمارد و از انسانها می خواهد که هدف سیر و سلوک زندگی خویش را آن قرار دهند. از جمله این مقامات انحصاری انسان، مقام محمودی است که از سوی خداوند ستوده و به عنوان مطلوب، مقصد و مقصود تبیین و توصیه شده است

این مقامات به سبب جایگاه خاص خود، افزون بر راه ها و ابزارها و مسیرهای دسترسی عمومی، دارای راه ها و ابزارهای خاصی هستند که فرصت شدن و رسیدن را در کوتاه ترین، زیباترین، آسان ترین و بهترین شکل و شیوه فراهم می کند. مقام محمود نیز از جمله این مقامات است که راه و ابزارهای خاصی برای آن، تعریف، توصیف و توصیه شده است.

شب زنده داری خود به عنوان یک عبادت اختصاصی برای پیامبر(ص) تشریع می شود. بنابراین، یکی از اختصاصات پیامبر(ص) شب زنده داری به عنوان یک وظیفه و عبادت زیاد بر عبادات دیگر مطرح می شود؛ چنان که از آیه این معنا نیز به دست می آید که شب زنده داری خود به عنوان یک عبادت مطرح است، چه همراه با نماز و قرآن خواندن باشد یا نباشد.

تهجد و شب زنده داری، ریاضت برای شهود

خداوند در آیات قرآنی، ریاضت شرعی را که انسان بوسیله آن متاله و خدایی می شود و همانند خداوند به علم حضوری و شهودی دست می یابد و همه هستی برای او مشهود می گردد، تبیین کرده است. از جمله این اعمال شرعی که به نام ریاضت شرعی از آن یاد می شود، تهجد و شب زنده داری همراه با اعمال و مناسک خاص است

خداوند در آیه 20 سوره مزمل به پیامبرش می فرماید که تهجد و شب زنده داری از چیزهایی است که توجه خداوندی را به خود جلب می کند و خداوند، متهجدین را زیر عنایت خویش می گیرد و نه تنها گوشه چشمی به ایشان داشته بلکه توجه و اهتمام خاص خود را مبذول آنان می دارد

البته در جهان امروز، بیداری های کاذب باعث شده تا پاسی از شب و حتی برخی اوقات تا سحرگاهان بیدارند و به جای آن پس از طلوع فجر و هنگامه آمد و شد فرشتگان و بهترین زمان مناجات، به خواب می روند تا چاشتگاه و برخی تا شامگاه دیگر می خوابند. این شب زنده داری از نظر قرآن نه تنها مفید نیست، بلکه زیان بار است، چرا که آدمی را از وظیفه و واجب روزانه که سبح طویل (مشغله های فراوان) برای ارتزاق حلال است باز می دارد. افزون بر این، این گونه شب بیداری، مهم ترین عامل تغافل بشر از خدا و اهداف آفرینش و فلسفه آن است

از این رو خداوند تهجد و شب زنده داری را زمانی ارزشی و مفید می شمارد که برای قرائت با تامل و تدبر قرآن یعنی ترتیل قرآن باشد. (مزمل1 تا 4) دیگر این که در تهجد شبانه انسان باید به تفکر و تدبر در آیات آفاق و انفس بپردازد و از طریق اندیشه و تدبر در آیات لفظی قرآن و آیات تکوینی جهان خود و پیرامون، حقیقت زندگی و جایگاه و موقعیت خود در هستی را دریابد و هدف روشنی را بیابد و با تعیین اهداف ابتدایی و متوسط و غایی و شناخت ابزارها و وسایل مناسب، حرکت کمالی خویش را آغاز کند و سبح طویل روز، او را دچار غفلت نسازد.

پیامبر (ص) واسطه بین خلق و خالق

الحمدلله رب العالمین؛ تمام مراتب و درجات حمد و سپاس اختصاص به خداوند دارد که او پرورنده عالمیان است، می توان این معنا را به دست آورد که اگر انسان به مقام محمود برسد، مظهر کامل و تمام الهی می شود و حمدی که در عالم می شود، به سوی محمود می باشد

حمید از حمد به معنای ستایش، از اسمای حسنای الهی است. حمید به معنای کسی است که ستایش برای او ثابت شده است (التحقیق، ج 1-2، ص 281،) خداوند خود را به صفت حمید ستوده است و در آیه 79 اسراء پیامبرش را وعده می دهد که اگر شب زنده داری کنی به مقام محمود دست می یابی:
وقتی انسانی چون پیامبر (ص) درمقام متاله و مظهریت آن نشسته ، همه حمد کنندگان، این مظهریت و وجه الله را می بینند و ستایش ها متوجه او می شود. بنابراین، مقام محمود، مقام
وجه الله بودن است و چون هر موجودی به هنگام ستایش و حمد، متوجه وجه الله است، درحقیقت محمود همان وجه الله می شود. از این رو، هرگونه حمدی از هر حامدی به هر محمودی تعلق گیرد، آن حمد درحقیقت راجع به تو (پیامبر) است؛ چرا که آن مقام محمود از آن تو است! و این مقام، مقامی است که در آن تمام جمال و کمال الهی وجود دارد که همان متاله بودن است.

خداوند مقام محمودیت مطلق را به پیامبر(ص) بخشید تا همه حمدها و ستایش ها متوجه او باشد؛ چرا که وی صادر نخست، تعین اول، خلق نخست، وجه الله کامل و تمام، مظهر کامل و تمام مقام الوهیت بلکه هویت محض و مطلق است. پس هر کمال و جمالی از آن جا مترشح می شود و هر خیر و خوبی از آن خاستگاه بیرون می آید و آن مقام منیع محمود، ریشه و سرچشمه همه خوبی ها و وجودها و کمالات است

پس این گونه است که همه حمدها و ستایش ها به پیامبر (ص) در مقام محمود باز می گردد. در آیات سوره نجم از مقام تدلی، قاب قوسین او ادنی (نجم9) سخن به میان آمده است تا بیان شود که وجه الله یعنی محمد (ص) همان حجاب بین ذات و مخلوقات و واسطه در ثبوت و اثبات هستی است.

بنابر این، هر حمدی از دریچه محمدی به خداوند حمید می رسد؛ چرا که وجه الله است که نخست و در ظاهر دیده و ستوده می شود و از واسطیت آن حضرت (ص) است که آغاز تکثرات ظهوری تحقق و به سجل ذات وجودی محمدی است که گرد و جمع می شود؛ چرا که در دایره وجودی انالله و انالیه راجعون، مسیر آغاز از همان مسیر رجعت است و اگر الی ربک الرجعی از مسیر ربوبیت محمدی (ص) است آغاز و شروع ظهوری نیز از مسیر ربوبیت محمدی (ص) است

از این رو خداوند می فرماید: الی ربک المنتهی، یعنی منتهای هر سیری و پایان هر چیزی بازگشت به ربوبیت محمدی (ص) است. این همان مقام ولایت کبری است. از همین جاست که شفاعت از پیامبر(ص) به عنوان امری طبیعی برای حضرت(ص) ثابت می شود و اگر کسی گفته است که نتیجه مقام محمود، مقام شفاعت است، در حقیقت اشاره به گوشه ای از حقیقت مقام محمود دارد.

مقام شفاعت پیامبر

خداوند درباره مقام شفاعت آن حضرت(ص) می فرماید: و لسوف یعطیک ربک فترضی؛ و حتماً پروردگار تو ای پیغمبر! به تو در آینده نزدیک عطایی خواهد کرد تا راضی شوی! (ضحی، 5) این بخشش و عطایی که موجب خشنودی مطلق پیامبر(ص) خواهد شد عطایی مطلق است که از رحمت مطلق آن حضرت سبحانه تجلی می یابد تا رحمت جهانیان بودن پیامبر(ص) در دنیا و آخرت معنا یابد

آن حضرت(ص) چون وجه الله است و رحمت رحمانی را مظهریت می کند، در آخرت نیز همانند دنیا دستگیر همه موجودات هستی از جمله انسان ها می شود و بسیاری از گناهکاران را به صرف محبت خویش به بهشت می برد

از این رو برخی مفاد آیه و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین و آیه: عسی ان یبعثک ربک مقاما محمودا را یکی دانسته اند؛ چرا که رحمت مطلق همان تفسیر مقام محمود است؛ البته انسان ها می توانند با محمدی شدن همانند متاله شدن از آثار آن بهره مند شد؛ زیرا پیامبر(ص) الگو و سرمشق زندگی است که می بایست با پیروی از ایشان به محبت و ولایت و اطاعت، به آثار مقامات آن حضرت(ص) دست یافت. از این رو، سخن گفتن از این مقام محمود برای دیگران به معنای امکان دست یابی تبعی و عرضی به این مقام برای همه انسان هاست.

مقام شفاعت (اهل بیت)
یکی از مقامات ربوبی و پروردگاری انسان کاملی که از راه تهجد و یا هر راه دیگر مشروع به آن رسیده است، دست یابی به مقام شفاعت است که در آیه 79 اسراء از آن به مقام محمود (مجمع البیان، ج 5 و 6، ص 671)

و در آیه 130 طه از آن به مقام رضا یاد شده فَاصْبِرْ عَلَى مَا یَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا وَمِنْ آنَاء اللَّیْلِ فَسَبِّحْ وَأَطْرَافَ النَّهَارِ لَعَلَّکَ تَرْضَى پس بر آنچه مى‏گویند شکیبا باش و پیش از بر آمدن آفتاب و قبل از فرو شدن آن با ستایش پروردگارت [او را] تسبیح گوى و برخى از ساعات شب و حوالى روز را به نیایش پرداز باشد که خشنود گردى. (مجمع البیان، ج 7 و 8، ص 58) در روایات است که خداوند در روز رستاخیز تا آن اندازه به حضرت ختمی مرتبت اذن می دهد که هر کسی را شفاعت کند تا وی خشنود و راضی شود

این گونه است که همه کسانی که محب اهل بیت(ع) هستند به مردان اعراف یعنی چهارده معصوم(ع) نگاه می کنند و منتظرند تا گوشه نگاهی به ایشان کنند و ایشان را از دوزخ برهانند و به بهشت برسانند. کسانی که به حبل متین و آویخته میان آسمان و زمین یعنی قرآن منزل با رسول و انفسنا (اهل بیت) تمسک و توسل جسته اند و یا حب و دوستی ایشان را در دل های خویش زنده نگه داشته اند، امید رهایی در اعراف را دارند

به هر حال دست یابی به این مقامات عالی چون شفاعت برای هر کسی شدنی است به شرط آن که به پیروی و تمسک و توسل به آموزه های وحیانی و ریسمان اهل بیت عصمت و طهارت(ع) در مسیری گام بردارد که ایشان برداشتند و از جمله آن، راه شب است.

با شب زنده داران تا مقام شفاعت

طبق گزارش قرآن شب زنده داران، این پروازهای شبانه و عارفانه و عاشقانه خود را تا زمانی ادامه می دهند که به مرتبه یقین برسند که نوعی مرگ و فنای اختیاری است. در این زمان است که به حکم قرب فرایض و نوافل، دیگر میان بنده و معبود فاصله ای جز عبودیت و الوهیت نمی ماند و سخن بنده و عملش عین سخن خدا و عمل اوست و غضب و رحمت خدا در بنده و غضب و رحمت بنده در غضب و رحمت خداوند ظهور می یابد

بدین ترتیب با اشاره به مقام فنای خود می گویند: نزلونا عن الربوبیه و قولوافینا ما شئتم. دراین مقام است که شفاعت در آن حد، از آن ایشان است به طوری که رضایت خدا و ایشان یگانه می شود و رحمت الهی بر غضب وی پیشی می گیرد و بسیاری از انسانها به سبب حساب آسان و الهی به عنوان اصحاب یمین وارد بهشت می شوند و از مردان اعراف که در مقام شفاعت نشسته اند بهره مند می گردند.

پرواز شبانه تا مقام فنا و محو

شب در آموزه های قرآنی، زمان اقتدار انسانی و پروازهای بلند به سوی آسمان معنویت و عرفان است. انسان در شب در سکوتی سهمگین و به دور از هرگونه هیاهو و رنگ های فریبنده دنیوی و آرایه ها و زینت های آن، فرصتی می یابد تا جز آسمان بلند معنویت را نبیند

این گونه است که به انوار ستارگان آسمانی می آویزد و به همراه ریسمان آویخته میان زمین و آسمان یعنی قرآن و ذکر الهی و با توسل به اهل بیت معصوم(ع)، به سوی آسمان اوج می گیرد و در رقص نور و نورانیت به مقام فنا و محو می رسد و در مقام قدس به رقص میان عبودیت و ربوبیت می پردازد

او آمیخته بر ریسمان نورانی حق، همه مراحل و مراتب حضرات پنج گانه را سیر می کند و گاه چنان در مقام نزول رحمانی است که با انسانها برخاک می نشیند و ابوترابش خوانند و گاه چنان در مقام قدس می پرد که مقام علی اعلی را می گذراند و جبرئیل را فرو می نهد و در قاب قوسین او ادنی (نجم 9) جا می گیرد و فریاد سلونی قبل ان تفقدونی سر می دهد تا جایی که اگر ترس از گرفتاری کفر ترسائیان نبود، در فضیلت این انسان کامل و تمام چنان می گفتند که بیرون از دایره وهم و خیال بود.
بنابراین کسی که در این مسیر، پرواز اختصاصی را به دست آورده است، در مقام و منزلتی می نشیند که دیگر تفاوتی میان خدا و بنده جز عبودیت و الوهیت باقی نمی ماند و همه صفات الهی حتی اسمای برگزیده نیز در وی تجلی و ظهور می یابد و شماری به دام می افتند و دعوی الوهیت برای او می کنند چنان که برای حضرت عیسی بن مریم(ع) کردند.
از کسانی که دراین پروازهای اختصاصی بر بال انوار الهی سوار شده اند و به مقام محو و فنا رسیده اند، می توان از پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) به حکم یکتایی و یگانگی در مقام نوری و نفسی اشاره کرد. روایات بسیاری درباره این مقام ایشان وارد شده است که از جمله می توان به روایاتی چون: امیرالمؤمنین(ع) فرمود
لاتتجاوزوا بنا العبودیه، ثم قولو فینا ما شئتم و لن تبلغوا، و ایاکم و الغلو کغلو النصاری فانی بریء من الغالین (الاحتجاج ج 2/32)

از امام صادق(ع): اجعلونا عبیدا مخلوقین و قولوا فینا ماشئتم) (الثاقب فی المناقب/ 402، الخرائج ج 2/735). آن چه در این روایات به سالکان طریق حقیقت و فنا نشان داده شده بخشی از هزاران است که در آیات و روایات بیان شده است. اما همین اشارات صریح و کوتاه برای کسانی که می خواهند با پیروی از این اسوه های کامل بدان برسند کفایت می کند.
کسانی که پس از کسب روزی حلال و سبح طویل و شنا در زندگی روزانه، به ساحل شب رسیده اند، می توانند با طلوع نخستین انوار ستارگان، خود را برای پروازهای خاص و شبانه به آسمان وحدت و یکتایی و یگانگی آماده کنند. هرچه از شب می گذرد و سیاهی آن قوی تر و آرایه ها و زینت های دنیوی در پس تاریکی محو می شود، دل های آدمی به انوار رحمانی روشن تر و روشن ترمی شود.
کسانی که بتوانند احیای شبانه داشته باشند و تنها دمی اندک در بستر شب بخوابند و بقیه را بیدار باشند، در یک فرایندی متاثر از امواج نورانیت شب قرار گرفته و دل ها و بال های پرواز همانند پروانه از دل کرم تن بیرون می زند و آماده پرواز در گرد خورشید حق و تن زدن به آن می شود

در این تهجدهای شبانه می توان اندک اندک فارغ از هیاهوی رنگ و نام و نشان، تغییر شکل و ماهیت داد و پوست انداخت و حقیقت وجود نورانی خویش را آشکار کرد. نخستین اثر این پوست اندازی، دوری از ماده و مادیات و دغدغه های آن است که آرامش را از دل و جان سلب می کند. بطوری که خداوند از آن به عنوان نخستین اثر برای پروازهای شبانه یاد می کند و در آیه 130 طه به آرامش و رضایت اشاره می کند که از راه تهجد و شب زنده داری به دست می آید.
البته همان گونه که برای ایمان مراتب بسیاری است، برای رضایت نیز مراتب فراوانی است که آرامش جان و روح، کف این مراتب است و چنان که پس از این بیان می شود شفاعت نسبت به دیگران و ورود به جنت ذات و رضوان الهی از مراتب عالی آن می باشد

شب زنده داری اگر در تمام شب اتفاق افتد، می تواند آثار بسیار بزرگ و شگفت انگیزی به جا گذارد؛ زیرا انسان این گونه می تواند از تمام ظرفیت شب بهره گیرد و افزون بر تکلیف عبادت بیست و چهار ساعته، خود را برای متاله (خدایی) شدن آماده سازد؛ زیرا خداوند کسی است که هرگز خواب و چرت، وی را فرا نمی گیرد لاتاخذه سنه و لانوم و همواره بیدار و هوشیار است و بی آنکه اصرار و پافشاری آفریده ها او را خسته سازد و یا مشغول دارد به ربوبیت همه هستی و پروردگاری آن ها می پردازد.
از پیامبر(ص) روایت شده است که هرگز دل و حتی هر دو چشم وی به خواب نمی رفت و بیدار و هشیار بوده است، پیامبر(ص) در تمام عمر مبارکش نخوابید و چرت نزد (هر چند خواب ظاهری را داشته است)؛ زیرا در هنگام خواب ظاهری، چشمی از وی بیدار بود و ذکر به دوام داشت

در همین راستا، امیر مؤمنان علی(ع) به حکم یکتایی با آن حضرت(ص) در نفس، براساس آیه مباهله، و دیگر معصومان به حکم وحدت در نورانیت، چنین بودند و هرگز خواب کامل و مطلق بلکه چرت بر آنان غلبه نمی کرد و چشم هایشان به تبع دل هایشان، بیدار و هوشیار به ذکر الهی بود

خداوند در آیاتی چند از مؤمنان می خواهد تا از روش آسان پروازی پیامبر(ص) استفاده کنند و شب ها را به قیام ذکر الهی مشغول شوند و با سجده بندگی به مقام ربوبیت و خلافت عبودیتی دست یابند و با متاله شدن، خود را به جایگاه های خاص برسانند که مخصوص خلیفه الهی است. (آل عمران113 و زمر 9)

این که شب زنده داری و تهجد شبانه و احیای آن این اندازه در آموزه های قرآنی و اسلامی از ارزش و اعتبار خاص برخوردار می باشد از آن روست که فرصت متاله (خدایی) شدن و پرواز به سوی آن بیش از پیش در این زمان فراهم است. (همان)

 

ستایش اندوه و ترس از خدا

فاستشعر الحزن و تجلبب الخوف؛ پس اندوه را شعار خود سازد و لباس خدا ترسی در بپوشد. (نهج البلاغه خ 87) پس از آنکه امیرمومنان(ع) فرمودند خداوند بنده محبوب خود را یاری می کند تا بر نفس خویش چیره گردد، می فرمایند که این بنده محبوب خدا، اندوه را چون لباس زیرین خود (شعار) قرار میدهد. یعنی پیوسته بر مقامات و درجاتی که نتوانسته بدان ها دست یابد و بر فرصت هایی که می توانست استفاده فزون تری از آنها ببرد و نبرد، اندوهگین و ناراحت است

همچنین ترس از خداوند را لباس رویین خود برگزیده، یعنی همواره بیمناک است که نکند گناه و ناسپاسی بدرگاه خدا از او سر زند و باعث گردد نامش از طومار بندگان مخلص و محبوب خداوند حذف شود.
حزن در مواردی رخ می دهد که نعمتی از انسان گرفته شود و یا خسارتی بر او وارد گردد و موجب اندوه و ناراحتی او شود. بی تردید این حالت مربوط به گذشته است. مثل اینکه انسان کار ناشایستی کرده که آثار بدی در پی داشته است و یا حرف بدی زده که موجب رسوایی او شده و در نتیجه اندوهگین گردیده .

اما خوف درباره رویداد و امری است که در آینده پیش می آید. مثلا انسان می ترسد که مصیبت یا عذابی متوجه او گردد و یا نعمتی از او گرفته شود. در واقع حزن و خوف دو ویژگی نفسانی مشابه اند، منتها متعلق آن دو متفاوت می باشد: یکی مربوط به گذشته است و دیگری مربوط به آینده. خوف و حزن به خودی خود و بدون در نظر گرفتن متعلق آن دو، نه مطلوبند و نه مذموم. نه به طور کلی می توان گفت خوبند و نه می توان گفت بدند

پس اگر در سخن امیرمومنان(ع) آن دو ویژگی مطلوب و از صفات بندگان محبوب خدا معرفی شده اند، بدان جهت است که متعلق آن دو، امور معنوی و اخروی هستند والا خوف و حزن به خاطر دنیا نامطلوب است؛ چرا که اصل گرایش و توجه استقلالی به دنیا مطلوب نیست، چه رسد به خوف و ترس درباره آن

حزن درباره امور اخروی و ترس از خداوند و عذاب او مطلوب است، چون موجب می گردد که انسان بیشتر در مقام عبادت و اطاعت خداوند و پرهیز از گناهان برآید و در نتیجه به انسان کمک می کند که بهتر به وظایفش عمل کند و طریق سعادت و نیک بختی پیش گیرد.
فلسفه ستایش اندوه و ترس در آموزه دینی از نگاه روان شناسان، ترس نوعی بیماری تلقی شده . پزشکان نیز معتقدند ریشه بسیاری از بیماری های جسمانی ترس است. امروز ترس به عنوان یک معضل خطرناک و فراگیر تلقی شده . بر این اساس، در مباحث روان شناختی و تربیتی و در فرهنگ عمومی جوامع بشری تلاش گسترده ای برای ایجاد نشاط و شادابی به عمل می آید

اکنون این سؤال اساسی مطرح است که چرا اسلام به ستایش حالاتی ناخوشایند چون اندوه و ترس پرداخته و پیروان خود را به داشتن چنین حالاتی ترغیب کرده است، تا آنجا که حتی از شادمانی و شادکامی نکوهش نیز کرده و می فرماید: ان الله لایحب الفرحین (قصص76)؛ خدا سرمست شدگان را دوست نمی دارد. شاید سفارش های مکرر اسلام برداشتن حالت حزن و خوف در کسانی که با معارف اسلامی آشنا نیستند و در فضای فرهنگی اسلام قرار ندارند، این شبهه را پدید آورد که اسلام خواهان آدم هایی ترسو، افسرده، بی نشاط، منزوی و سردرگریبان برده است.

پاسخ شبهه فوق این است که اسلام به عنوان دینی کامل و جامع همه ابعاد وجودی و جوانب حیات ما را مدنظر قرارداده است و ما براساس آموزه های آن، معتقدیم که هیچ یک از قوای جسمی، ذهنی، روانی، معرفتی و تمایلات و حالات انسان لغو و بیهوده و یا زیان بار نیستند. این امور فطری و غریزی، در صورتی که به جا از آنها استفاده شود، وسیله ای برای تکامل انسان هستند. مثلا غریزه جنسی برای انسان لازم است و زمینه تداوم نسل را فراهم می آورد

یا غضب گرچه آثار بد اخلاقی و روانی و خسارت ها و زیان هایی را متوجه فرد و جامعه می کند، اما بیهوده نیست و اعمال آن در مواردی لازم است. پس همه قوا و حالات برای انسان لازم اند و اگر در جای خود به کار گرفته شوند، سودمند و مفید می باشند و زیان و آفت ناشی از آن، زمانی است که قوا، حالات و تمایلات در جای خود مصرف نشده اند.
حالاتی چون شادی، غم، ترس و حتی اضطراب، هم می توانند برای زندگی دنیوی انسان مفید باشند، و هم می توانند در مسیر کمال و سعادت اخروی مؤثر واقع شوند. مهم این است که انسان بداند کجا باید شاد گردد و کجا غمگین و از چه چیزی شاد شود و از چه چیزی غمگین. البته شادی مطلق و روحیه بی تفاوتی و نداشتن هیچ گونه غم و اندوهی مطلوب نیست.
بنابراین، براساس یک اصل اساسی در اسلام، خداوند متعال مبتنی برحکمت خود، قوا، حالات، تمایلات و غرایزی را در انسان قرار داده است و نه فقط ارضای به هنگام آنها مفید است، بلکه در مواردی واجب نیز می باشد. پس هیچ یک از آنها را نمی توان لغو و بی فایده و یا مضر دانست؛ چون انجام کار لغو و گزاف با حکمت خداوند ناسازگار است

مهم آن است که انسان بداند خداوند آن قوا، تمایلات و غرایز را برای چه منظوری قرار داده و ما در چه مواردی باید از آنها استفاده کنیم. پس نه لغو و زیان بار دانستن حالاتی چون اندوه و ترس از سوی برخی مکاتب روان شناسی و دیگران صحیح است و نه توصیه و تأکید بر مبارزه مطلق با غریزه جنسی و پلید دانستن آن از سوی برخی از گرایش ها و نحله های مسیحی و برخی از فرقه های انحرافی مسلمان.

برخی از فواید ترس از خدا

با توجه به آن اصل کلی حاکم بر آموزه های اسلامی و علی رغم نگرش مکاتب مادی روان شناسی، در روایات و آیات آثار و فوایدی برای خوف از خدا برشمرده شده که دو نمونه از آنها را برمی شماریم:
1. امنیت و آرامش در بهشت
یکی از آثار و ثمرات ترس از خدا و بیم از طغیان و سرکشی در برابر خداوند متعال، بهره مندی از بهشت خداوند، همراه با امنیت و آرامش در آن است. چون کسی که در دنیا حریم احکام و مقررات خداوند را پاس داشت و با توجه به عواقب مخالفت با احکام الهی، راه اطاعت و پیروی از معبود را در پیش گرفت، فرجام او سعادت ابدی و بهره مندی از بهشت و احساس آرامش و آسایش در آن است

از این رو، خداوند می فرماید: «هر کس از حضور در پیشگاه خداوند ترسید و خداپرست شد و از هوای نفس دوری جست، همانا بهشت منزلگاه اوست (نازعات41) همچنین رسول اکرم(ص) در زمره وصایای خود به ابوذر فرمودند خداوند می فرماید: من برای بنده ام دو ترس و نیز دو امنیت را فراهم نمی آورم. اگر او در این جهان از من ایمن بود، در جهان دیگر او را خواهم ترساند. اگر در این جهان از من ترسان بود، روز قیامت او را ایمن خواهم ساخت.»(بحارالانوار/77/ص81)
2. بخشش گناهان
انسان در مواجهه با گناه دو حالت می تواند داشته باشد:
الف) به هنگام گناه، ترسی از عاقبت آن نداشته، با امنیت و آرامش روحی درصدد بهره مندی از لذت های آن گناه باشد. چنین حالتی موجب پافشاری و اصرار بر گناه و در نتیجه منجر به سقوط انسان و کیفر الهی می گردد.
ب) به هنگام گناه انسان از خداوند ترسان و از عاقبت و سرانجام خویش بیمناک باشد. از آن بترسد که قبل از مرگ موفق به توبه نگردد. این ترس و بیم، در هنگام ارتکاب گناه، موجب کاسته شدن از لذت گناه و در نهایت موجب توبه و بخشش گناهان می گردد. باز در این باره رسول اکرم(ص) به ابوذر می فرمایند: «در قیامت گناهان بنده مؤمن بر او عرضه می شود و او می گوید که من (در دنیا) از فرجام کار بیمناک بودم، در نتیجه گناهانش بخشیده می شود».(همان)

اشتیاق خدا و محبت بنده!

در روایت آمده : و اذا کان العبد فی حاله الموت، وقتی در حالت مرگ است. یک عده ای از فرشتگان می آیند و بالای سر او می ایستند. هر کدام یک جام آب کوثر و یک جام شراب بهشتی در دست دارند. در قرآن نیز تصریح شده است که: انهار من خمر لذه للشاربین. (محمد51)

سپس می فرماید: از این آب کوثر و از آن شراب به او می نوشانند تا سختی جان کندن از او برطرف شود. بالاترین بشارت و مژده را به او می دهند. خوشا به حالت جایگاه خوبی داری. تو وارد بر کسی میشوی که هم عزیز و کریم است و محبوب است و هم نزدیک. انتخاب این الفاظ بسیار با معناست. الحبیب القریب، محبوب توست و هم نزدیک توست. (مستدرک الوسائل 76 ص۵۰۰)
بنابراین، سکرات مرگ را از کام او می زدایند. در ادامه می فرماید:
فتطیرالروح من ایدی الملائکه : روح از دست فرشتگان بالا می رود و در دست آن ها نمی ماند. در کمتر از یک چشم به هم زدن تا پیشگاه الهی وارد می شود. پرده و حجابی میان او و خدا باقی نمی ماند. و این در حالی است که خدا مشتاق ملاقات با اوست! آنجا چشمه ای است که این روح بر لب آن می نشیند!

حال، آن چشمه، چه چشمه ای است، و عرش چیست و چشمه ای که آن جا هست، چگونه است ما نمی دانیم. به هر حال، مقامی بسیار عالی برای او است و میان او و خدا هیچ حجاب و واسطه ای هم نیست. اکنون این مسافر بر خدا وارد شده و خدا میزبان است و او هم میهمان.

خداوند می فرماید: دنیا را چگونه ترک کردی؟ هان ای که از دنیا آمده ای بگو! دنیا چه خبر بود؟ به عزت و جلالت قسم که من هیچ خبری از دنیا ندارم. این پاسخ به این معنا نیست که وی کسی بوده که چیزی را نمی فهمیده است، بلکه به این معنا است که توجه او در همه چیز به خدا بوده است و اصالتاً به خود دنیا نظری نداشته و همه را افعال الهی و مظاهر الهی می داند.

من از آن وقتی که خودم را شناختم و تو مرا خلق کردی، در حال خوف و خشیت از تو هستم. باید گفت: این خوف غیر از خوف از عذاب است. ای بنده من راست می گویی. تو بدنت در دنیا بود، اما روحت در کنار من بود. به عبارت دیگر، راست می گویی که خبری از دنیا نداری، برای این که روح تو در دنیا نبود؛ بلکه جسدت در دنیا بود. تو آشکار و پنهانت جلوی چشم من است و من همه چیز تو را خوب می دانم

سل اعطک: پس ای بنده مهمان من، درخواستی کن تا اجابت کنم. این بهشت است، برو هر جایی که دلت می خواهد، ساکن شو و این هم جوار من است این جا سکونت کن. حال، این بنده مؤمن در جایی که دیگر نه عذابی است و نه گرفتاری، نه غم و غصه ای است می گوید: فتقول الروح الهی عرفتنی نفسک فاستغنیت بها عن جمیع خلقک: تو معرفت خودت را به من دادی و من از غیر تو بی نیازم. بهشت را می خواهم چه کار؟ بهشت غیر از تو است و تا معرفت تو را دارم، چیز دیگری نمی خواهم و این همان مقام رضا است.

مقام رضا
در یک مضمونی در مناجات های امام سجاد(ع) هست که اگر رضای تو در این باشد که من را به جهنم ببرند، باز رضای تو را دوست دارم. اگر تو دوست داشتی که من جهنم بروم، من جهنم را ترجیح می دهم. به طور طبیعی، وقتی چنین ادعاهایی می شود، در آدم حالتی از عجب و غرور پیدا می شود؛ اما برای این که آن جبران شود، می گوید:
کیف اعجب بنفسی، من چه طور مبتلا به عجب شوم یا به خودم ببالم

و انا ذلیل ان لم تکرمنی، با این همه که چنین رضایتی از تو دارم، ولی اگر تو من را اکرام نکنی، من ذلیل هستم و از خودم هیچ چیز ندارم. و انا مغلوب ان لم تنصرنی، من با نصرت و معرفتی که تو دادی به این جا رسیده ام، اگر این را از من بگیری هیچ چیز ندارم و انا ضعیف ان لم تقونی، اگر تو به من قوت نبخشی، من ضعیف هستم و کاری نمی توانم انجام دهم.

انا میت ان لم تحینی، این حیاتی که دارم، تو به من دادی. اگر تو این حیات را به من ندهی، من مرده ای بیش نیستم. و انا میت ان لم تحینی بذکرک، اگر تو مرا با یاد خودت زنده نمی داشتی، من مرده بودم. یعنی حیات من به یاد تو بسته است. در مناجات خمس عشر هم داریم: بذکرک عاش قلبی. ولولا سترک لافتضحت اول مره عصیتک، اگر تو عیب های من را نپوشانده بودی و اولین مرتبه ای که من لغزشی می کردم و رسوا می شدم، آبرویم می رفت

تو پرده پوشی کردی و آبروی من را حفظ کردی. الهی کیف لااطلب رضاک و قد اکملت عقلی حتی عرفتک و عرفت الحق من الباطل، چگونه من طالب رضای تو نباشم، در حالی که تو هستی که به من عقل و معرفت دادی و حق و باطل را به من شناساندی. آخرین سخن خدا در این گفتگوی با بنده اش این است: فقال الله عز و جل و عزتی و جلالی لا احجب بینی و بینک فی وقت من الاوقات: هیچ گاه و در هیچ زمانی بین من و تو حجابی نخواهد بود

کذلک افعل باحبائی: من با دوستانم این گونه رفتار می کنم. آثار این رضایتی که از روی محبت به خدا باشد، این است. از خدا بخواهیم، به ما توفیق دهد تا به برکت عنایات ائمه اطهار از این آلودگی ها و پستی ها نجات یابیم

 

نظرات  (۱)

واقعا عالی و کامل بود.خیلی استفاده کردم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">