تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات

 کپی و جزوه و تبدیل به کتاب با اطلاع جایز است

عرفان های نوظهور 1

عرفان های کاذب داستانی است که سالهای اخیر بلای جان جوانان ایران زمین شده است که علی رغم انکه هیچ هویت و ریشه ای برای نشان دادن و ماندگاری خود ندارد اما میتواند چند صباحی جوانان خام و بی تجربه و گاه پرشور و هیجان را به سمت و سوی کاذبی بکشاند.

تعریف عرفان

عرفان مثل بسیاری از اصطلاحات علوم انسانی قابل تعریف نیست، عرفان یافتنی است و نه دانستنی. و چون یافتنی است، قابل تعریف نیست.

عارف کسی است که دائماً فکرش متوجه قدس جبروت1 باشد و منتظر تابش نور خدا در سرش باشد.

تقسیم بندی عرفانها

عرفان مانند هر چیزی حلال و حرام دارد و نباید با اصل عرفان مخالف بود، عرفانهایی از قرآن و اهل بیت علیهم السلام گرفته شد و درست و مورد تائید هستند، عرفانهایی نیز از مسیر غیر از اهل بیت گرفته شده است و عرفانهایی نیز از ضد مسیر اهل بیت گرفته شده است و ما با آن مخالفیم و باید جلویش را بگیریم

اما هرکدام را باید در حد خلافشان با آنها برخورد کرد نه بیشتر، یعنی افراط و تفریط نباید کرد، یک درویشهایی هستند که عیبشان این است که مسجد نمی روند، تقلید نمی کنند، خمس و زکات ندارند، ظاهر شرعی، آداب شرعی را رعایت نمی کنند تا این حد و تا همین حد باید با آنها باید مخالفت کرد. ولی یک درویش هایی هستند مثل پسیخانی و نقطویان که قطعاً و یقیناً از بت پرستان هندوستان نیز بدتر هستند

یعنی با یک چشم نباید همه آنها را نگاه کنیم، یک افرادی صد در صد کافر و مشرک و بت پرست و نجس هستند و یک افرادی هم در این حد است که مسجد نمی روند و تقلید نمی کنند و ... که اینها خیلی با هم متفاوت است، از گناه آدم تا گناه ابلیس از زمین تا آسمان تفاوت است.2

- یک نوع عرفان، عرفانی است که صوفی ها و دراویش مدعی آن هستند: اصحاب صفه زمان پیامبر اکرم(ص)، زهاد ثمانیه و خواجه ربیع مشهد، تا ابوهاشم صوفی در زمان امام چهارم در کوفه و یا صفیان سوری در زمان امام پنجم و ششم، یعنی از زمان پیامبر نیز بوده است و ما با آن مخالفیم و کارهای خلاف شرع نیز در این فرقه ها نیز وجود دارد.

- یک نوع عرفان، عرفان ادیان شرقی است مثلاً عرفان بودائی یا جینی، یا هندوئیزم، و حتی عرفانهایی الان در سیبری و قطب شمال است، این نیز نوعی عرفان است که مال ادیان شرقی هندوستان است که غالباً بت پرستند.3

- یک نوع عرفان، عرفانهایی است که در بعضی ادیان وجود دارد، مثلاً یهودیها یک نوع عرفان دارد، مسیحیها یک نوع عرفان دارد همان رهبانیت و .. مثلاً الان در اسپانیا خانقاهی است که هر 500 سال یکبار درب آن باز می شود و کسانی که به این خانقاه می روند تا500 سال دیگر نمی توانند به بیرون از آن بیایند و زاد و ولدشان نیز داخل همان کلیسا است و از زمان حضرت عیسی تا الان تاکنون چهار بار درب آن بازشده است

که در اروپا اینطور مسائل خیلی است و این نیز رهبانیتی است که دین ما می گوید لا رهبانیة فی الاسلام.

- یک نوع عرفان، عرفانی است که معلول ترس از جنگ بوده است، زمانی که جنگهای آتن و اسپارت رخ داد یک عده از جنگ می ترسیدند و بهمین خاطر جلوه مقدسی به خود گرفتند. چیزی که در همین هشت سال دفاع مقدس خودمان نیز بود، آدمهایی بودند که از جنگ می ترسیدند ولی رویشان نمی شد بگویند و می گفتند ما جنگ را قبول ندارم

آدمهایی بودند که گاهی از صدام هم دفاع می کردند و به هر طریقی جبهه و رزمندگان و .. را تضعیف می کردند و از دشمن تعریف می کردند. که اینها از دو سه هزار سال قبل سابقه دارند و وقتی از جنگ می ترسیدند می گفتند: دارم دعا می کنم و یک چله دارم می ترسم بهم بخورد و جبهه نمی روم.

- عرفانهایی نیز در این چند سال اخیر پیدا شده است: عرفان های اوشو، اکنکا، کریشنامورتی، شیطان پرستی، عرفانهای سرخپوستی و...

علت جذاب بودن عرفان

علت این است که عرفان جاذبه های فراوانی دارد، مثلاً اگر شما بخواهید به کشور دوردستی که غیرمسلمان غلبه دارد سفر کنید، درسهای که در حوزه خوانده می شود(فقه و اصول)، را نمی توان بیان نمود ولی عرفان اسلامی را در هر جای دنیا، برای بی دین و دین دار جاذبه دارد چون هر کسی عطش معنوی دارد، چه مسلمان چه غیر مسلمان

کمونیست هم که باشد عطش معنوی دارد. خمرهای سرخ وقتی که در کامبوج قدرت در دستشان بود بیش از 2میلیون آدم را سربریدند، اما مردم بخاطر مسائل عرفانی مقاومت می کردند، با اینکه مسلمان نبودند، ولی هرکسی عطش معنوی دارد. در عین حال که فقه و اصول برای ما بسیار مهم است و ارزش دارد ولی به جنبه های معنوی خیلی باید توجه کنیم.

امام خمینی که فقیه به تمام معنا بود، یک عارف به تمام معنا نیز بود و تا آخر عمرش نیز عرفان را رها نکرد.

هندوستان150 میلیون مسلمان دارد، که بخاطر یک عارف (خواجه نظام الملک) ، 150 میلیون نفر مسلمان شدند، یعنی عرفان اینقدر تاثیر گذار است،

فلذا ما هیچ وقت نباید با عرفان مخالفت کنیم بلکه باید آنرا پیرایش و پالایش کنیم و با این کارهای صوفی ها و دراویش و حرف های نادرست و مکاشفات دروغین مخالفت کنیم و جلویش را بگیریم، ولی اصل عرفان چیز خوبی است، فقط باید جلوی انحرافات را گرفت تا واردش نشویم.

عرفانهای نوظهور از اساس بر امر باطلی است ولی ادعاها، ادعاهای قشنگی است.

پاورقی ها

1- جبروت پائین و بالا دارد که قدس جبروت یعنی بالای آن و نگاه و فکر عارف به قدس جبروت است.

2- در آینده نظرات فقها و مراجع را درباره آنها خواهیم گفت.

3- حتی فرقه ی نعمت اللهی ها، تصوفشان می رسد به معصوم علیشاه دکنی و در قرن نه از دکن حیدرآباد هندوستان به ایران آمد ابتدا به شیراز و بعد به اصفهان و بعد به گناباد منتقل شد.

 

نقد و بررسی عرفان های نوظهور 2

یک لفظ داریم و یک معنا، لفظ چیزی است که انسان با گوش خودش حس می کند و یا با زبان تلفظ می کند یا با چشم نوشته ی لفظ را می بیند یعنی لفظ محسوس است. اما معنای لفظ هیچ وقت محسوس نیست. ما لفظ را می شنویم و مقصود معنا است که شنیدنی نیست و پنهان است.

یکی از علّت های زیاد شدن عرفانهای نوظهور، عدم پرداختن به عرفان اسلامی است چون مردم عطش معنوی و علاقه به عرفان دارند و وقتی کسی عرفان اسلامی را مطرح نمی کند، بازار دراویش و عرفانهای کاذب گرم می شود. یعنی ما نیز تا حدّی مقصریم.

درخصوص عرفانهای نوظهور کتابی که بی طرفانه به نقد پرداخته باشد بنده سراغ ندارم 1.یعنی یک عده کتاب می نویسند علیه دراویش یا علیه فلان فرقه، ولی متاسفانه هم عرفانهای نوظهور را نقد می کنند و هم عرفان اسلامی را زیر سوال می برند، یعنی کتاب می خواهد در مورد دراویش بنویسد، عرفا را نیز نقد می کند، می خواهد درویش را نفی کند،

امام خمینی و آقای بهجت را نیز نفی می کند یا مثلاً با آقای قاضی و بهاری و ملا حسین قلی رضوان الله علیهم مخالف است و این کار اشتباه است که کسی به اسم مخالفت با عرفانهای نوظهور، عرفانهای صحیح را زیر سوال ببرد و بعضی ها نیز برعکس به اسم دفاع از عرفان اسلامی و با توجه به یک مطلبی که در کتابهای عرفانی هست به اسم صلح کل، همه فرقه ها و عرفانها را می پذیرند، که هیچ کدام درست نیست.

اختلافاتی که بین یک فرقه درویشی است با مثلاً عرفانی مثل عرفان ملاحسین قلی همدانی، بیش از اختلاف مسلمان و کافر است.

اما توضیحاتی در خصوص کلمه معنویت

گاهی می گوییم فلان شخص آدم با معنویتی است، معنا و اهل معنا یعنی چه؟

عرفان باید معنویت داشته باشد و عارف نیز باید اهل معنا باشد و کسی که اهل ظاهر است عارف نیست.

یک لفظ داریم و یک معنا، لفظ چیزی است که انسان با گوش خودش حس می کند و یا با زبان تلفظ می کند یا با چشم نوشته ی لفظ را می بیند یعنی لفظ محسوس است. اما معنای لفظ هیچ وقت محسوس نیست. ما لفظ را می شنویم و مقصود معنا است که شنیدنی نیست و پنهان است.

پس معنا یعنی یک امر نامحسوس. وقتی می گوییم یک نفر معنویت دارد یا اهل معنا است یعنی یک چیزهای نامحسوس دارد که نه دیدنی است و نه شنیدنی.

و وقتی می گوییم وهابیها معنویت ندارند، یعنی هرچه هست ظاهرشان است. گریه، توسط درونی، ذکر خفی و اینگونه مسائل هیچ وقت در وهابیت وجود ندارد. یعنی هرچه هست در ظاهر است و به آنها می گوییم اهل ظاهر، و معنویت ندارند.

ولی اگر یک کسی غیر از چیزی که می بینید یک کارهای دیگری انجام می دهد، می شود اهل معنویت.

معنویت در چند چیز است:

الف)کسی که به امور نامحسوس اعتقاد دارد.

- اولین شرط در معنویت اعتقاد به خدای متعالی است. خداوند نامحسوس است، اگر کسی اعتقاد به خدا داشته باشد البته خدای مجرد و نامحسوس. داشته باشد معنویت دارد. وهابی ها اعتقاد به خدا دارند اما خدای محسوس نه نامحسوس، اما با اینکه اعتقاد به خدا دارند بی معنویتند.

یا مثلاً فرض کنید یک شخص مسیحی عیسی را تجسد خدا می داند، بنابراین مسیحی نیز اهل معنویت نمی شود مگر عیسی را تجسد خدا نداند.

- انسان اعتقاد به معاد داشته باشد و معاد بعنوان معاد جسمانی و روحانی، اگر یک نفر می گوید من اعتقاد به معاد دارم ولی معاد با جسم عنصری مادی نه روحانی، (جسمانی نه روحانی) این آدم معنویت ندارد. کسی معنویت دارد که هم اعتقاد به معاد دارد و معاد را هم جسمانی و هم روحانی بداند، جسمانی بدون روحانی، یعنی محسوس بدون نامحسوس

- اعتقاد به روح داشته باشد. پس کسی که اعتقاد به روح ندارد معنویت ندارد چون روح ناپیدا است مثل معاد و خدای متعال و چیزهایی از این قبیل

- اعتقاد به ملائکه

- اعتقاد به عوالم مجردات، ملکوت، جبروت، لاهوت و...

- و...

ب)باید امور نامحسوس را بر امور محسوس ترجیح بدهد.

اگر کسی می گوید هم ظاهر را قبول دارم و هم باطن، ولی همیشه اصل برایش ظاهر است، هیچ معنویتی ندارد.

- کسی که هم اعتقاد به جسم دارد و هم اعتقاد به روح و عقیده اش این است که جسم غذا می خواهد و روح نیز غذا می خواهد ولی همیشه غذای جسم برایش مقدم بر غذای روح است. این آدم معنویت ندارد، مثلاً ظهر، ناهار غذای جسم است و نماز غذای روح، کسی که می گوید اول ناهار بعد نماز، معنویت ندارد،

مثلاً کسی که سر سفره، مرغی آن طرف سفره است و دستش نیز به آن نمی رسد، یا باید بلند شوم از آن طرف سفره بیاورد و بردارد که آبرویش می رود یا به کسی بگوید آن مرغ را به من بده که بازهم آبرویم می رود، آبرو امر نامحسوس است و مرغ خوردن امر محسوس است، هرکس امر محسوس را بر نامحسوس ترجیح داد، و مرغ را خواست، معنویت ندارد، حاضر است آبرویش برود ولی مرغ را بخورد.

- معنویت آنست که همیشه چیزهای نامحسوس را بر محسوس ترجیح دهد. خدا نامحسوس است و دنیا محسوس ، هرکه دنیا را ترجیح داد معنویت ندارد.

- اگر کسی دستش را بخواهد در جیب ما بکند، و پول بردارد، و من اجازه نمی دهم و با او گلاویز نیز می شوم، حالا اگر کسی به اعتقادات من و باورهای من حمله کرد، نعوذ بالله به پیامبر صلی الله علیه و آله توهین نمود، اگر حاضر بودم بدتر از کسی که می خواهد مال من را بدزد با او برخورد کنم، این می شود معنویت. ولی اگر کسی پولش را بردارند، دعوا می کند، ولی به اعتقاداتش حمله کند دعوا نمی کند، این شخص معنویت ندارد.

پس شرط دوم معنویت این شد که همیشه امر نامحسوس را ترجیح بدهد به امر محسوس

ج)امر نامحسوس را قابل معامله نداند.

امور مادی و محسوس قابل معاوضه اند، قابل گذشتند، می شود انسان پولی را بگیرد و از چیزی بگذرد، مثلاً کسی در مقابل ده هزار تومان کتابش را به شما می دهد. ولی اگر کسی راجع به امور نامحسوس اینطوری بود که حاضر بود از آن بگذرد یا معامله کند، معنویت ندارد. معنویت آنست که کسی به آن مجرداتی که اعتقاد دارد، در هیچ شرایطی حاضر نشود با هیچ چیزی معاوضه کند، نه با پول ، نه با مقام و...

پاورقی

1- کتابهای کوچکی الان در موسسه بهداشت روان دارد، در خصوص عرفانهای نوظهور که به عنوان کار فرهنگی خوب است ولی نه کار علمی. البته 2 پایان نامه سطح 4 درخصوص عرفانهای نوظهور در حوزه نوشته شده است که بنده یکی از آنها را تائید می کنم و یکی از آنها را تائید نمی کنم.

 

نقد و بررسی عرفان های نوظهور 3

قبلاً گفته شد که عرفان قابل تعریف نیست و نمی توان تعریف جامعی از آن ارائه داد تا نتیجه گرفت آیا در عرفانهای کاذب مثلاً در اشو و اکنکا یا کریشنا مورتی عرفان وجود دارد یا خیر. و فقط ویژگیها و خصوصیات عرفان را ذکر می کنیم.

توحید و ولایت

بصورت کلی عرفان دو بخش دارد: 1- توحید و خداشناسی 2- ولایت و انسان کامل

یعنی این دو مسئله اگر در جایی مطرح شد، می گویند بحث عرفانی است. بعنوان مثال، می گویند: مثنوی مولوی یک کتاب عرفانی است چون در قالب قصه، حرفهایش درباره ولایت و انسان کامل است، نمی خواهم بگویم حرفهای مثنوی درست است یا خیر

فقط می خواهیم بیان کنیم مثنوی را می گویند کتاب عرفانی چون بحث ولایت دارد و بعضی کتابها مثل نصوص قونوی کتاب عرفانی است چون فقط درباره توحید است. و بعضی کتابها نیز شامل هردو بخش است. پس یکی از ویژگی های عرفان شناخت خدا و شناخت ولی خداست. و کسی که خدا و ولی خدا را نشناسد عارف نیست.

عرفان غیرت دارد

ویژگی دیگر عرفان این است که در عرفان یک حالت غیرت، کتمان و پنهان سازی است. و اگر کسی بخواهد سخنرانی عمومی درباره عرفان بکند،دیگر آن عرفان نیست. یعنی شرط عرفان غیرت و کتمان و پنهان سازی است. امیرالمومنین علیه السلام بزرگترین عارف است،

ولی مسائل عرفانی را در مسجد نمی گفت، کمیل و یا شخص دیگر را پیدا می کرد، بعد از نماز عشا به بیرون شهر کوفه می رفتند و برای کمیل مطالب عرفانی می فرمود. کسی که عاشق کسی می شود همیشه سعی می کند آنرا کتمان کند و خوبی های معشوق خودش را نیز به کسی نمی گوید. عشق غیر از محبت و مودت است و غیر از خلّت است

شرط عشق خلوت، سر، کتمان و پنهان کردن است و کسی که علنی کند چیزی از عشق نفهمیده است.

اگر کسی کاری کند که مردم سراغ او بیایند، عارف نیست و عارف در بین مردم طوری صحبت می کند که مردم متوجه عرفان او نشوند و در زندگی عرفای بزرگ، این مسائل بسیار است. سیدالشهدا در مسجد نشسته بود، شخص عربی آمد مسئله سوال کند رفت کنار ابن عباس، ابن عباس اشاره کرد که از سیدالشهدا ع بپرس و فرد عرب با کمال بی ادبی گفت ایشان که بلد نیست من از شما می پرسم که عالمید

امام حسین ع عارف است که آنکه اهل این حرفها نیست اصلاٌ نمی فهمد که ابن عباس اگر چیزی بلد است شاگرد امام حسین عاست و شرط عرفان کتمان است وکسی که کتمان نمی کند عارف نیست.

ولی در عرفانهای نوظهور، کتابهای فراوان پخش می کنند، رهبر اکنکار 25 سال در کشورهای مختلف دنیا چرخیده است و هرکجا می رود می گوید من عارفم و تعلیمایم عرفانی نیز اینگونه است و به من ایمان بیاورید. این دیگر عارف نیست

مرتاض های هند خیلی بهتر از اوشو و کریشنا و اوکن کار و ... اند چون هیچ وقت اظهار نمی کنند و کسی را دعوت نمی کنند، و کسی نزدشان برود می گویند برو.

عرفان عشق است، عشق سر کوچه و بازار نیست، آخر شب است و مخفیانه و روشن است که عشق غیرت می خواهد و غیرت یعنی معشوق برای من است و نه کس دیگر.

مرجعیت علمی اهل بیت علیهم السلام بلامنازع است یعنی رقیب ندارند. اگر کسی دنبال معجزه و کرامت و خبر از دل شما و.. باشد عارف نیست. در اول تذکره الاولیاء، عطار می گوید معجزه و کرامت برای شاگردان امام صادق علیه السلام است و نه خود امام صادق علیه السلام و شأن امام صادق علیه السلام اجل تر از این حرفهاست

و کسی که ائمه علیهم السلام را با این چیزها معرفی می کند درواقع مقام حقیقی ائمه علیهم السلام را بیان نکرده است.

در حالی که عرفانهای کاذب بحث اینکه کاری کنند تا از دل مردم باخبر شوید یک اصل است، بحث اینکه آدم چه کار بکند که قدرتهای روحی زیاد شود تا بتواند کارهای خارق العاده انجام دهد. ما نیز اینها را بلدیم ولی خلاف شرع می دانیم.

مهمترین معجزه پیامبراکرم (ص) قرآن است که قرآن نیز معجزه قولی است و معجزه قولی فقط برای علما است و برای عوام اصلاً معجزه نیست.

مثلاً درویش های قادری از این کارها زیاد می کنند، میخ در سر فروکردن یا شیشه و سنگ خوردن و ... ولی اینها اولاً چیز مهمی نیست، صرفاً تمرکز روح می خواهد، و تاکنون چند پایان نامه نیز در این خصوص نوشته شده که انسان چگونه می تواند کاری کند که چاقو در شکم فرو نرود و...

مثلاً شما آدمی را خیلی قبول داشته باشید و به او معتقد باشید، دو ساعت به او خیره شوید و چشمتان نیز بهم نخورد بعد از دو ساعت اگر چاقویی در شکمتان فرو کنند، دردتان نمی آید. اگر چاقو را در بیاورند و زخم شده باشد، تمام تمرکز روح را متمرکز کنید روی زخم، در همان لحظه خوب می شود و حتی اثری از آن نمی ماند.

یادگیری این مسائل راحت است ولی بناء دین ما به این چیزها نیست، و اینها خدایی کردن است، که دین نمی خواهد و دین عبد بودن را می خواهد، یکی از درسهایی که در قدیم در حوزه ها می خواندند، کوئیلو بوده، که در همین رابطه بوده ولی بنای شرع بر این چیزها نیست

ولی در عرفانهای کاذب این مسائل زیاد است و مردم عوام مردم نیز گول همین مسائل را می خورند. کسی مریض را خوب کند یا از دل کسی خبر دهد و... مردم به این چیزها ایمان می آورند. در حالی که هیچ کدام از اینها دلیل بر حقانیت نیست و فقط قدرت روح است و قدرت روح در هر کاری تربیتش کنید می تواند انجام دهد.

کتاب نفایس الفنون محمود آملی در کتاب درسی های حوزه این موضوع وجود دارد.

 

استاداحمد عابدی

 

 

 

 

 

 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">