تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات

تقلید . اولی الامر کیست؟

قرآن و اهمیت امامت. ولایت مداری.

ولایت مطلقه فقیه . ولایت فقیه شالوده ی حکومت . وکالت فقیه یا ولایت فقیه

طاغوت، ولایت شیطان . طاغوت، سرکشی در برابر ولایت الهی. سکوت و مقابله با ولایت فقیه

قرآن و حکومت . مفهوم سیاست و حکومت . مقابله قرآن با تفکر جدایی دین از سیاست

حکومت فقها در زمان غیبت

رهبری در اسلام. شرایط ولی فقیه. ولایت فقیه ضد استبداد . شبهات

 

اپلود عکس ایران ویج

     کپی جزوه و کتاب با اطلاع جایز است

                                                                 تقلید

 تقلید: قبول و التزام به عمل و دستورات مجتهد معین و اعلم می باشد

احکام تکلیفی عبارتند از: واجب. مستحب. حرام. مکروه. مباح تبصره : زن می تواند مجتهد شود ولی مرجع تقلید نمی تواند باشد. تقلید بر میت را غالبا جایز نمی دانند و اختلاف است .

فلسفه تقلید در احکام چیست

آیا من نمیتوانم با توجه به عقل و منطق اعمال شرعی خود را انجام دهم؟ احکام شرعى، خود را باتوجه به عقل و منطق انجام مى‏دهم یعنى ‏چه؟ مثلاً شما چگونه از راه عقل مى‏فهمید مبطلات روزه چیست؟ کفاره روزه عمد چه مى‏ باشد؟ زکات فطره چه مقدار باید باشد؟ حقوق دریاها و فلات قاره از نظر دینى چیست؟ و صدها و هزارها مسأله دیگر؟! واقع مطلب آن است که شما حتى یک مورد از احکام دینى خود را نمى‏توانید مستقلاً از طریق عقل به دست آورید و انجام دهید، بلکه در همان امورى که به گفته خود تقلید نمى‏کنید، مقلد هستید

رساله مجتهدى را بردارید و مطابق با آن عمل کنید، براساس آنچه از دیگران دیده و یا خو گرفته‏ اید، عمل مى ‏نمایید و از عرف و عادت عمومى تقلید مى ‏کنید. گاه نیز ممکن است به پندارهاى خود و به خاطر ندانستن دلایل و منابع یک حکم با آن بستیزید و آن را خلاف عقل به حساب آورید، در حالى که با اندکى جستجو و کاوش و با مراجعه به کارشناسان دین درخواهید یافت دانش شما در این زمینه ناقص بوده است

در چنین مواردى همان عقل و منطق که مستند شماست، حکم مى‏ کند انسان باید از طریق دین‏شناس و متخصص، احکام دین را فرا بگیرد و ناشیانه و با پندار بر بى‏ راهه نرود. به عبارت دیگر مى‏ توان گفت: عقل دو گونه است:
الف) عقل ورزیده و کارشناختى؛ این همان عقل و دانش تخصصى است و عقلاى بشر همواره در امورى که از آن آگاهى ژرف ندارند، به اندیشه و دانش کارشناس مراجعه مى‏کنند.
ب ) عقل خام و بالقوه؛ چنین عقلى در مرحله پیش از تخصص است و کسى که در چنین مرحله‏اى قرار دارد، همواره به عدم تخصص خویش اعتراف دارد و چاره‏ اى نمى ‏بیند جز این که در امور به متخصص مراجعه کند. البته راه دراز دیگرى نیز وجود دارد و آن زحمت عمرى تلاش و کوشش علمى براى یافتن تخصص است. این نیز پدیده ‏اى نیکوست، ولى تا پیش از رسیدن به آن چاره ‏اى جز پیروى از کارشناس نیست.

تقلید از نظر عقلی :

تقلید نه تنها با عقل ناسازگار نیست بلکه اساسا کار عقل این است که هرگاه نمیداند از آن که میداند تقلید کند و عقل آگاه را جانشین خود کند. بیمار خردمند در برابر پزشک متخصص خردمندی نکند که خردمندی در این جا بی خردی است و اقتضای تعقل تعبد است و تقلید و حرف گوش کردن. این شیوه عقل است که در یک رشته علمی از متخصص تقلید کرد و از او فرمان برد. در علم فقه و شرع هم همینطور یا باید فقیه بود و تلاش کرد یا از فقیه تقلید کرد و شنید و فرمان برد.

انتخاب فقیه و عالم یک انتخاب مقیدی است و طبق آرائ بیشتر نیست برای انتخاب یک شخصیت علمی وظیفه یک فرد عادی نیست بلکه عقل حکم می کند عالمین و متخصصین بایستی انتخاب نمایند. یعنی علما و عالم شناسان به این انتخاب مبادرت ورزند. و مردم از آن پیروی نمایند. همانطور که متخصص ترین و حاذق ترین در رشته پزشکی را خود پزشکان بایستی تشخیص دهند و معرفی نمایند

امام صادق(ع) اما من کان من الفقهاء صائنا...، اما از دین شناسان آن است که نگهدار خویشتن خود، نگهبان ایمانش مخالف هوی و هوسش، فرمانبردار خدا و مطیع امر مولایش بود، بر توده مردم است که تقلیدش کنند.

امام حسن عسکری (ع) و ما کان من الفقهاء صائنا لنفسه حافظا لدینه مخالفا لهواء مطیعا لامر مولاه فللعوام ان یقلدوه و ذلک لا یکون الا بعض فقهاء الشیعه لا جمیعهم فقها کسانی هستند که صیانت نفس دارند دین خود را حفظ نمایند مخالف هوی و هوس فرمانبردار امر خدایند پس عوام باید از آنان تقلید نمایند البته همگی آنها نه (احتجاج ج2 ص263)

اجتهاد :منتهای کوشش و توانائی برای استنباط احکام شرعی است. در اصول دین وظیفه هر فرد است که با دلیل و برهان به آن برسد. انسان باید مجتهد و یا مقلد در فروع دین باشد

تقلید و اجتهاد در قران

قرآن کریم‌، اجتهاد در موضوعات فقهی را مورد تأیید و تأکید قرار داده وَ مَا کَان‌َ الْمُؤْمِنُون‌َ لِیَنفِرُواْ کَآفَّة‌ً فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن کُل‌ِّ فِرْقَة‌ٍ مِّنْهُم‌ْ طَـآئفَة‌ٌ لِّیَتَفَقَّهُواْ فِی الدِّین‌ِ وَ لِیُنذِرُواْ قَوْمَهُم‌ْ إِذَا رَجَعُوَّاْ إِلَیْهِم‌ْ لَعَلَّهُم‌ْ یَحْذَرُون‌َ (توبه‌122) شایسته نیست‌، مؤمنان همگی به سوی میدان جهاد کوچ کنند، چرا از هر گروهی طایفه‌ای از آنان کوچ نمی‌کنند و طایفه‌ای بماند تا در دین و معارف و احکام اسلام آگاهی پیدا کنند و به هنگام بازگشت به سوی قوم خود آن‌ها را انذار نمایند تا از مخالفت فرمان پروردگار بترسند و خودداری کنند

از آن جا که استنباط و استخراج احکام فقهی با استفاده از کتاب‌، سنت‌، اجماع و عقل برای عموم مردم ممکن نیست و باید عده‌ای در این راستا تمام تلاش و کوشش خویش را به کار ببرند و به مقام و مرتبة اجتهاد رسیده و احکام فقهی را برای مردم استخراج کنند و در اختیار آنان قرار دهند و چنین تقلیدی از ناحیه مردم از یک مجتهد متعهد و پرهیزگار و جامع الشرایط یک امر وجدانی و بدیهی است که نیاز به دلیل ندارد و در میان همه عاقلان مراجعه به متخصص در علوم و صنایع مختلف مانند پزشک‌، مهندس و سایر کارشناسان امری رایج و عقلانی است و در هر عصر و زمانی اگر کسی نسبت به چیزی جاهل باشد به کسی که از آن مسأله آگاه است رجوع می‌کند و قرآن‌ چنین شیوه‌ای را تأیید کرده می‌فرماید:

فَسْاَلُوَّاْ أَهْل‌َ الذِّکْرِ إِن کُنتُم‌ْ لاَ تَعْلَمُون‌َ (نحل‌43) اگر نمی‌دانید از آگاهان بپرسید اهل ذکر، از نظر مفهوم لغوی به کسانی گفته می‌شود که دارای آگاهی و اطلاع باشند و بتوانند حقایق را یادآوری و بیان نمایند. آیه مذکور در واقع بیانگر یک قانون کلی عقلایی در مورد "رجوع جاهل به عالم‌" یعنی همان رجوع مقلد به مجتهد است‌ (المیزان‌ ‌ج12 ص271 تفسیر نمونه‌ ج11 ص 243ـ246)

قابل ذکر است که مسائل فرعی فقهی (موضوع تقلید) از اموری نیست که غیر مجتهد و غیر متخصص بتواند، با مراجعه به عقل خود آن‌ها را بفهمد و به اصطلاح این امور از "مستقلات عقلیه‌ نیست‌. الاجتهاد و التقلید، حضرت امام خمینی

                 تقلید محض از پیامبر(ص)، حرکت در صراط مستقیم هدایت

پیامبر(ص) از سوی خداوند به عنوان اسوه و سرمشق بشر برگزیده شده است. از این رو شناخت همه جانبه آن حضرت(ص) برای همگان امری بایسته است.
انسان موجودی تقلیدپذیر است؛ چرا که این صفت برای آدمی فواید و آثار بسیاری دارد. از جمله آثار تقلید انتقال دانش و تجربیات است
. البته تقلید نیز مانند هر ویژگی و صفت انسانی ممکن است مورد سوءاستفاده قرار گیرد و یا به نادرستی از آن بهره گرفته شود. لذا در آموزه های قرآنی و نیز علوم تربیتی و اجتماعی، تقلید باتوجه به متعلقات آن مورد ارزیابی و سنجش قرار می گیرد؛ چرا که برخی از افراد جامعه به جای تقلید از هنجارها و آداب و سنت های نیک و پسندیده، به تقلید از ناهنجاری ها و رفتارهای زشت و ناپسند رو می آورند و جامعه را با خطرات جدی و پدیده های نادرست مواجه می سازند و زمینه فروپاشی اجتماعی را فراهم می آورند.

از نظر عقلی تقلید چهارگونه است: تقلید جاهل از جاهل، تقلید عالم از عالم، تقلید عالم از جاهل، تقلید جاهل از عالم. از نظر قرآن سه قسم نخست از اقسام چهارگانه تقلید، باطل و تنها گونه چهارم آن درست و صحیح است.
از آموزه های قرآنی برمی آید که در تقلید صحیح باید شروطی احراز شود که از آن جمله این است که مقلد باید خود به علم و عقل دریابد که این پیروی و ملازمت از عالم بر پایه اصول و مبانی عقلانی درست و صحیح است. شرط دیگر آن است که شخص مقلد، علم و عقل کسی را که می خواهد از او تقلید کند، احراز نماید و بر او آشکار شود که آن شخص، انسانی عالم و عاقل است

خداوند در آیه 43 نحل، در جواز و صحت و بلکه لزوم تقلید جاهل از عالم عاقل می فرماید: فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لاتعلمون؛ اگر نمی دانید، از اهل ذکر بپرسید. در این آیه توجه خاصی به اصطلاح اهل ذکر شده است.

براین اساس هرگونه تقلیدی که بیرون از دایره شروط سه گانه عقلانی، عقلایی و شرعی باشد و با آن در تقابل و تضاد قرارگیرد، تقلیدی مذموم و ناپسند عقلانی و شرعی و عقلایی است و باید از آن پرهیز کرد

تقلید یا تحقیق؟

ایا در مسائل دینی باید تحقیق کرد یا تقلید؟ در گوشه و کنار افرادى هستند که مساله «تقلید» در احکام را انکار مى‏کنند و منطق آنها این است که همه موظفند که در مسائل دینى تحقیق کنند و مسائل مذهبى را بدون استثنا از قرآن و سایر منابع اسلامى استفاده نمایند؛ زیرا:

اولا: قرآن با هر گونه تقلید مبارزه پى گیر دارد و پیوسته از پیرویهاى نسنجیده انتقاد مى ‏کند.

ثانیا: تقلید یک نوع تبعیت بدون دلیل است و عقل و منطق پیروى بدون دلیل را نمى ‏پذیرد.

ثالثا: تقلید مایه پراکندگى صفوف مسلمانان است، زیرا مراجع تقلید غالبا متعدد بوده و آراى آنها در همه مسائل یکسان نیست. به عقیده ما سرچشمه تمام این ایرادها یک چیز بیش نیست و آن این که: کلمه تقلید دو معنى دارد، یک معنى معمولى که در عرف عام فهمیده مى ‏شود و لفظ «تقلید» در مکالمات روزمره در آن به کار مى‏ رود و یکى معنى علمى که در کتابهاى فقهى و اصولى از آن بحث مى ‏گردد

نتیجه: پیروى افراد غیر وارد از افراد مطلع، پیوسته آمیخته با یک دلیل اجمالى و منطقى است. این نیز مسلم است که چنین پیروى و اقتباس، نشانه کمبود شخصیت انسان نیست بلکه شخصیت اوست؛ زیرا مى‏دانیم که دایره علوم به اندازه‏اى وسیع است که تنها در یک علم، دهها و گاهى صدها رشته تخصص وجود دارد و اگر انسان عمر نوح و مغز بوعلى داشته باشد، هرگز نمى‏تواند در یک صدم این علوم متخصص گردد. بنابراین چاره‏اى جز این نیست که در غیر رشته‏هاى تخصصى خود به دیگران مراجعه کند.

چرا تقلید می کنیم؟ ذهنِ پرسش‏گر هر مسلمانی در جستجوی فلسفه احکام شرعی است. اهمیّت آگاهی از فلسفه تقلید، نسبت به دیگر احکام، بیشتر است، زیرا:

اولاً:اصل لزوم تقلید، از مسائلی است که مکلف باید خودش به آن دست یابد و نمی‏تواند در این مسأله تقلید کند. اگر مکلّف مسأله لزوم تقلید را دریافت، باب استفاده از فتاوای مجتهد به روی او باز می‏شود.
ثانیاً: فلسفه تقلید، در واقع همان دلیل و مستند و مدرکی است که لزوم تقلید را برای مکلف اثبات می‏کند؛ بر خلاف دیگر احکام شرعی که دلیل آن‏ها امر و نهی‏هایی است که در قرآن و روایات موجود است، بدون اینکه لزوما در آنها به فلسفه احکام نیز اشاره شده باشد.
لزوم تقلید
در شریعت اسلام، واجبات و محرماتی وجود دارد که خدا آنها را برای سعادت دنیا و آخرت انسان تشریع کرده؛ واجبات و محرماتی که اگر انسان آنها را اطاعت نکند، نه به سعادتِ مطلوب می‏رسد و نه از عذاب سرپیچی از آنها در صورت مخالفت در امان است.

مکلف خود را در برابر سه راه می‏بیند: نخست اینکه راه تحصیل این علم را که همان اجتهاد است پیش گیرد؛ دوم اینکه در هر کاری آرای موجود را مطالعه کرده، به گونه‏ای عمل کند که طبق همه آرا عمل او صحیح باشد (یعنی احتیاط کند) سوم اینکه از رأی کسی که این علوم را کاملاً آموخته و در شناخت احکام شرعی کارشناس است، بهره جوید

بی ‏شک، او در راه اول اگر به اجتهاد برسد، کارشناس احکام شرعی خواهد شد و از دو راه دیگر بی ‏نیاز، امّا تا رسیدن به آن، ناگزیر از دو راه دیگر است. راه دوم نیازمند اطلاعات کافی از آرای موجود در هر مسأله و روش‏های احتیاط است و در بسیاری از موارد، به دلیل سختی احتیاط، زندگی عادی او را مختل می‏کند. این سه راه اختصاص به برخورد انسان با احکام شرعی ندارد و در هر مسأله تخصصی دیگر وجود دارد؛ مکلف در عمل به رأی مجتهد متخصص، نه تنها خود را از پشیمانی آخرت و عذاب الهی نجات می‏دهد،؛ بلکه به مصالح احکام شرعی نیز دست می‏یابد.

تقلید در اصول دین ممنوع

مراد از «تقلیدى نبودن اصول‏ دین» این است که هر کس، باید عقاید دینى را با یقین و حجّت بپذیرد. رسیدن به این مرحله در افراد، بسیار متفاوت است. بیشتر انسان‏ها براساس ‏همان فطرت اولیه، ایمان یقینى به وجود خداوند دارند و یا براساس عقل‏ فطرى خویش، براهینى بسیار ساده و در عین حال محکم، بر وجود خدا اقامه مى‏کنند (مانند پیرزنى که از طریق چرخ نخ‏ریسى بر وجود خداوند دلیل آورد و پیامبر اکرم(ص) آن را مورد تأیید قرار داد) بنابراین تحقیقى بودن معارف دینى، لزوماً به معناى جست‏جوى وسیع و بررسى همه ادله و شبهات درباره آنها و پاسخ‏هایشان نیست

البته براى برخى از افراد، چنین تحقیقاتى لازم است؛ زیرا دفاع عقلانى از دین و معارف دینى، متخصصان برجسته‏اى‏را مى‏طلبد. این مسأله همگانى نیست و هر کس در حد توانایى خود و مسائلى که با آن روبه‏رو مى‏شود، نیازمند تحقیق است.

منابع لزوم تقلید از زبان معصومین :

در دوران غیبت صغری حضرت مهدی (عج) چهار نفر به عنوان نواب خاص مسئولیت و نمایندگی و ارتباط بین امام و شیعیان را به عهده داشتند و کلیه وجوهات و نامه ها و سفارشات را از شیعیان را به امام میرساندند

امام برای اینکه زمینه را تا مسئولیت چهارمین نائب خود در ارتباط با غیبت کبری مشخص کنند نامه ای به نائب دوم خود به نام محمد بن عثمان بن عمروی میدهد که کاملا واضح و مشخص نموده اند که شیعیان به چه اشخاصی بایستی مراجعه کنند و مسائل شرعی و.... را بپرسند: و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه احادیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجه الله علیکم (کتاب الغیبه شیخ طوسی ص291) و اما در مورد حوادثی که در آینده رخ خواهد داد به راویان احادیث ما رجوع کنید زیرا آنان حجت من بر شما هستند و من نیز حجت خدا بر آنان می باشم

محتوای نامه به این معنی است که : نظام مترقی و عادلانه ی امامت معصوم تا فرجام تاریخ و پایان جهان امتداد خواهد یافت چرا که نظام امامت یک نظام زوال ناپذیر الهی است و رهبری او در جهان هستی فراگیر است خواه آشکار باشد خواه بنا به مصالحی در نهان یا غیبت باشد

شش روز قبل از رحلت نائب چهارم علی بن محمد سمری، نامه ای از سوی امام زمان صادر شد که در آن مرگ او را پیشگوئی و متن توقیع و نامه، نمایانگر پایان غیبت صغری و انقطاع نیابت خاصه و آغاز غیبت کبری و شروع نیابت عامه طبق نامه قبلی خود به نائب دوم می باشد. شیخ طوسی می نویسد در بغداد علما بزرگ شیعه مثل: ابن بابویه پدر شیخ صدوق نیز این پیشگوئی امام زمان و مرگ نائب چهارم را به چشم خود دیدم (الغیبه ص 242)

اولین نائبان عامه امام زمان:

حسین بن علی بن عقیل. سید محمد مهدی بحر العلوم. ابن بابویه.شیخ صدوق. علامه حلی. محقق حلی. شیخ مفید. سید بن طاووس. شیخ مرتضی انصاری و....یک نمونه از ارتباط نائبین عام با حضرت مهدی عج. شیخ مفید در جواب مردی که همسر حامله اش فوت میکند فتوی صادر میکند که همسرش را دفن نماید بین راه سواره ای به او میرسد و میگوید بچه را از شکم مادر بیرون آورده و همسرت را دفن کن. مرد بعد از انجام کارها شیخ مفید را میبیند و به او می گوید طبق سفارش شما این کارها را انجام دادم و شیخ تعجب کرده و از آن روز دیگر فتوائی را بیان نکرد تا این که نامه ای از ناحیه مقدسه به او میرسد ایها الشیخ المفید منک الفتوی و منا الشدید ای شیخ مفید تو فتوی بده ما اصلاح و استوارش می نمائیم

نمونه این داستان در طول تاریخ بسیار است حتی در دوره معاصر و حکم های حضرت امام خمینی در دوران انقلاب و جنگ تحمیلی. حضرت پیامبر اکرم (ص) در این باره چنین میفرمایند: فقها امانتداران پیامبرانند (جامع احادیث شیعه ج 1 ص 7) این روایت به خوبی جایگاه و منزلت فقیهان را ترسیم میکند و نقش آنان را در هدایت و رهبری جامعه بیان میدارد

امام صادق(ع)می فرمایند: مردم باید بنگرند چه کسی از شما حدیث ما را روایت نموده و در حلال و حرام ما نظر افکنده و قوانین ما را شناخته و صاحب نظر شده. او را به عنوان حاکم و صاحب رای بپذیرید اگر او بر اساس حکم ما حکم نماید و کسی نپذیرد حکم خدا را سبک شمرده و ما را رد کرده. و در نتیجه خدا را رد نموده و این به منزله شرک ورزیدن به خدای تعالی است ( اصول کافی ج 1 ص 67 )

                                   ویژگی‌های فقیه جامع ‌الشرایط

فقه، فهم ژرف از دین است. دین همان آیین زندگی است که دنیا و آخرت انسانی را سامان می‌دهد و صورت سازه‌های انسانی را در آخرت مشخص می‌کند. از این‌رو فقه نمی‌تواند بی‌ارتباط با زندگی روزمره باشد، چنانکه نمی‌تواند فاقد معرفتی برای آینده باشد. فقه می‌خواهد پیوند استواری را میان گذشته، حال و آینده انسان و جهان ایجاد کند. لذا دارای فلسفه‌ای است که فروعات و جزئیات همانند دانه‌های تسبیح در آن رشته قرار می‌گیرد.
فقه در این رویکرد تنها دانشی است که میان حقیقت و واقعیت پیوند می‌زند و موضوعات عینی و خارجی را با نظریه‌های خود تحلیل و تبیین کرده و توصیه‌هایی را در قالب بایدها و نباید‌ها ارائه می‌دهد.
وظیفه فقیه
از آن جایی که فقیه دانشمندی است که موضوعات خارجی را به عنوان پرسش به فقه عرضه می‌کند تا با کمک محمول‌هایی از جنس نظریه‌ها و رویه‌هایی فقهی، پاسخی مناسب به دست آورد و توصیه نماید تا در مقام تکلیف بدان عمل شود، این فقیه نیازمند شناختی ژرف نه تنها از نظریه‌ها و رویه‌های فقهی است، بلکه نیازمند شناختی از هستی و فلسفه آن و همچنین توانایی درک اهم و مهم مسایل و بلکه حتی نیازمند مهارت در حمل است تا بتواند میان اینها بگونه‌ای ارتباط برقرار کند، که نظام تشریع، موافق نظام تکوین شود، چنانکه خداوند در آیه 30 روم بیان کرده است.
به سخن دیگر، فقیه باید بگونه‌ای متاله و ربانی شده باشد که بتواند در چنین جایگاه بلندی بنشیند و درک ژرفی از حقایق هستی و نسبت میان آنها داشته باشد و بتواند براساس این درک، رابطه عمل انسان را با جهان تبیین کند و فتوایی بدهد که نه تنها موافق فلسفه هستی و قوانین تکوین و سنت‌های الهی باشد، بلکه انسان را به عنوان مکمل وارد این جرگه نماید و در مقام خلافت الهی در نقش ربوبیت به کمال خود و جهان کمک و یاری رساند و فلسفه و اهداف هستی را تحقق بخشد. احاطه علمی و عملی فقیه نسبت به هستی و گزاره‌هایی که به شکل فتوا ارایه می‌دهد باید بگونه‌ای باشد که موجب خلل در فرآیند معرفتی و وجودی انسان و جهان نشود و به سخن دیگر موافقت فطرت و تکوین را نیز به همراه داشته باشد تا مانایی و پویایی گزاره‌های فقیهی تضمین شود.
ویژگی فقیه
فقیه انسانی کامل از نظر معرفتی و وجودی است. به این معنا که هم نسبت به هستی و حقایق آن معرفت و شناخت دارد و هم از نظر وجودی انسانی متاله و ربانی شده است. از این‌رو در شرایط مفتی، عالم عامل مخالف با هواهای نفسانی و مسلط بر جان و دارای عقل نظری و عملی کامل بیان شده است؛ چرا که فقدان کمال در معرفت و وجود موجب می‌شود تا نتواند حقایق را چنانکه هست بشناسد و یا بشناسد ولی قادر به مدیریت نفس خود نباشد و برخلاف یقین به انکار بپردازد و گزاره‌ای را توصیه نماید که خلاف حقیقت فهم شده و فطرت و تکوین است.
اجتهاد همان عمل کارشناسی است که با استنباط از حقایق هستی و گزاره‌های معرفتی عقلانی و اسلامی به دست می‌آید. مجتهد می‌کوشد تا موضوع (مسئله زندگی) را به حقایق هستی عرضه دارد و با توجه به اصول و نظریه‌های برگرفته از حقایق معرفتی عقلانی و وحیانی، پاسخی مناسب برای اعمال انسانی در چارچوب فلسفه هستی و انسان ارائه دهد. این مهارتی است که هر کسی نمی‌تواند به آن دست‌ یابد مگر سیر و سلوک معرفتی و معنوی و عملی داشته باشد و از کمال عقل و بصیرت و سلامت قلب در تشخیص حق از باطل برخوردار باشد

این‌جاست که تقوا به عنوان تنها معیار تضمین‌کننده سلامت قلب و بصیرت و قدرت تشخیص بلکه موجب علم و دانش کمالی و ابزار شناخت حقیقی از هستی، خود را مطرح می‌کند. (بقره282؛ انفال29)
پس فقاهت و اجتهاد تنها یک دانش صرف و محض نیست و فقیه تنها کسی نیست که موضوع و محمولی را می‌شناسد و با دانش و مهارت خود حکمی را بیان می‌کند، بلکه فقیه انسان عالم عامل متقی است که علم او ثمره تقوا و عمل مطابق با عقل و فطرت و وحی است.
از سوی دیگر، مجتهد می‌خواهد پاسخی را به پرسش‌های زندگی و چگونگی اعمال و رفتار آدمی برای رسیدن به کمال در زندگی دنیوی و اخروی بدهد، پس همواره درگیر موضوعات و مسائل زندگی است و به پرسش‌های انتزاعی پاسخ نمی‌دهد بلکه خود را مجبور می‌بیند تا زندگی را تحلیل و موضوعات آن را تبیین کند و پاسخ گوید و توصیه نماید

پس چنین انسانی نه‌تنها به معرفت کامل و تکامل وجودی نیازمند است بلکه می‌بایست موضوعات زندگی را بشناسد و افزون بر محمول ‌شناسی و درک از نظریه‌ها و رویه‌های اصول فقه، باید موضوع ‌شناس ماهر و خبره‌ای نیز باشد و بتواند موضوع‌های موجود در زندگی انسان‌ها را بشناسد و مقتضیات زمان و مکان را بداند تا با ترکیبی از امور ثابت و امور متغیر، حکم و توصیه‌ای را بیان کند که در چارچوب فلسفه هستی قرار می‌گیرد.
بدین ترتیب شاخه‌های گوناگونی از علوم و رفتار را باید در اختیار گیرد تا فقیه جامع ‌الشرایط گردد. دست‌یابی به این مقام تنها در یک فرآیند طولانی مطالعه در شاخه‌های گوناگون علوم از جمله فلسفه، عرفان، اصول، علوم عربی و مانند آن در حوزه معرفت‌ شناسی از سویی و نیز خودسازی و تقوا و سیر و سلوک علمی در حوزه وجود شناسی (عرفان عملی و خدایی و متاله و ربانی شدن)

از سوی دیگر و همچنین شناخت سبک‌های زندگی و موضوعات متغیر و ثابت در زندگی بشر از سوی سوم امکان‌پذیر است. اگر این شرایط فراهم نیاید هر فتوایی که فقیه غیر جامع ‌الشرایط می‌دهد مخالف عقل و فطرت و سنت‌های تکوینی و فلسفه هستی خواهد بود؛ چرا که یا مخالف فطرت است یا فاقد رویه اصولی و چارچوب روشی است و یا امور انتزاعی و موضوعاتی است که پرسش مردم نیست.
فقیه جامع‌الشرایط می‌کوشد سبک زندگی اسلامی را بیان کند که موافق با نظام هستی و اهداف و فلسفه آن است. در این صورت فقه هم از مانایی برخوردار خواهد بود و هم پویایی خود را حفظ کرده و به عنوان سبک زندگی در همه ابعاد زندگی آدمی نفوذ خواهد کرد

چنین فقهی هم از فلسفه‌ صرف انتزاعی بیرون می‌آید و دارای فلسفه‌ای می‌شود که پیوند میان حقیقت و واقعیت ‌زده است و هم از روش‌زدگی و اصول فقه‌زدگی رهایی می‌یابد و رویه‌ها و نظریه‌های اصول فقهی را به کار می‌گیرد که در آن چارچوب قرار می‌گیرد و هم دچار رکود نخواهد شد و می‌تواند نه‌ تنها تجددگرا باشد بلکه خود تجددهایی را بر اساس نیازهای زمان و مکان بیافریند و به جای پاسخ‌گویی به پرسش‌های تحمیلی از بیرون خود، پیشگام باشد و پرسش و پاسخ‌هایی را ایجاد و عرضه کند و پیش از طرح مسئله خود مسئله‌ساز و پاسخ‌گو باشد.

                                                اولى الامرکیست؟

اطیعوااللّه واطیعواالرسول واولى الامرمنکم نساء٥٩ از خدا و رسول و صاحبان فرمان پیروى کنید. یعنى صاحب اختیار و فرمان، چه کسانى هستند؟ اولى الامر به عقیده ما شیعیان اولى الامر، امامان معصوم هستند، نه هرصاحب قدرتى که برمردم تسلّط پیدا کند. زیرا این صاحبان فرمانى که در کنارخدا و رسول هستند باید در راه خدا و رسول باشند. بدیهى است که وقتى مى گویند از خدا و پیامبر فرمانبردارى کنید، یعنى هیچ گناهى را انجام ندهید.

از طرف دیگر، اگر ما مصادیق اولى الامر را سلاطین و رؤساى جمهور کشورها بدانیم، که نه تنها معصوم نیستند بلکه گاهى سرآمد گنهکاران مى باشند، پس باید از آنها فرمانبردارى و پیروى کنیم. آیا این صحیح است که قرآن در یک آیه هم به ما سفارش کند که پیرو خدا و رسول باشیم و هرگز دور خلاف نگردیم و گناه نکنیم و هم سفارش کند که پیرو کسانى باشیم که هر روز صدها خلاف مى کنند؟!

اگرخیلى خوشبین باشیم، آنان گاهى مرتکب گناه مى شوند، که دراین صورت مطیع آنها بودن، یعنى گاهى گناه کردن. آیا چنین تناقضى از سوى خداوند حکیم پذیرفته است؟ بنابراین منظور از اولى الامر هر حاکم و صاحب قدرتى نیست. حضرت علی(ع) دایره عصمت را فراتر از پیامبرص تفسیر نموده و آن را شامل اولی الامر نیز می دانند انما الطاعه لله و لرسوله و لولاه الامر و انما امر بطاعه الی الامر لانهم معصومون مطهرون لایامرون بمعصیته علل الشرایع، ص52،و الخصال،ج1،ص68)

حضرت در تقریر صفات اهل بیت فرمودند ان الله تبارک و تعالی طهرنا و عصمنا و جعلنا شهداء علی خلقه و حجته فی ارضه و جعلنا مع القرآن معنا لا نفارقه و ایفارقنا کافی ج1 ص191) در این روایت حضرت افزون بر مسئله عصمت به حجت الهی بودن خودشان نیز تصریح می کند. حضرت سجاد(ع) در ملازمه امامت و عصمت فرمودند الامام منا لایکون الا معصوما (بحار،ج25،ص199)
سفارش قرآن به اطاعت و جعل حجیت:

قرآن کریم اطاعت اولی الامر را همتراز و همردیف اطاعت رسول خدا ذکر کرده اطیعو الله و اطیعو الرسول و اولی الامر منکم خداوند با یک امر اطیعوا از مردم خواسته است که از پیامبر و اولی الامر اطاعت و پیروی کنند، درحقیقت اطاعت اولی الامر اطاعت پیامبر تلقی شده .
شیعه و سنی در شمول آن بر رهبر واجد شرایط دینی اتفاق نظر دارند
الامامه هی الخلافه الرسول فی اقامه الدین بحیث یجب اتباعه علی کافه الامه (شرح مواقف، ج8،ص345 و ابکار الافکار فی اصول الدین، ج3،ص416) مصداق بارز رهبر واجد شرایط دینی، ائمه اطهار هستند، که روایات مختلفی از فریقین وارد شده(شواهد التنزیل، ج1 ص191 و تفاسیر اهل سنت و شیعه، ذیل آیه فوق) اما اهل تسنن آن را به هر حاکم و رهبری تعمیم داده و چه بسا بعضی شان آنرا شامل حاکم فاسق نیز می دانند (تفتازانی، شرح المقاصد، ج3،ص469)

پس مفترض الطاعه نه به شیعه اختصاص دارد و نه با اصل خاتمیت تعارض پیدا می کند. چراکه همانطور که به نحو متعدد ذکر شد خاتمیت تنها در قلمرو نبوت و نزول وحی و شریعت جدید معنا و مفهوم پیدا میکند و آن با ظهور انسانهای معصوم، مفترض الطاعه و حجت الهی تهافتی ندارد. پیامبر(ص) همچنین از دو فرشته کاتب نامه اعمال علی(ع) خبر می دهد که هیچ گناهی از آن حضرت ننوشتند (بحار،ج25، ص193و194) آن حضرت با اشاره به آیه اولی الامر مصداق آنرا معصومان میداند که نفس عصمت موجب امر الهی بر اطاعت آن شده انما امر بطاعه اولی الامر لانهم معصومون مطهرون لایامرون بمعصیه الله (کتاب سلیم بن قیس، ص406)

هشت نکته برای شناخت اولی الامر

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فی‏ شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُوْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْویلاً 59 سوره نساء
نکته اول  بجز این آیه، در ده آیه دیگر هم اطاعت از الله و رسول در کنار هم آمده است. جالب آن است که در هیچ جا در قرآن نداریم که دستور به اطاعت الله آمده باشد اما دستور به اطاعت از رسول الله در کنارش نیامده باشد. از اینجا می فهمیم که اطاعت از رسول همان اطاعت از خداست و نمی توانیم کسی را که از رسول اطاعت نمی کند، مطیع خدا حساب کنیم. این مطلب به زیبایی از آیه 80 نساء فهمیده می شود: مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّى فَما أَرْسَلْناکَ عَلَیْهِمْ حَفیظا هر کسی از رسول اطاعت کند از خدا اطاعت کرده است.
نکته دوم اولی الامر کسانی به جز پیامبر هستند اما دارای جایگاه چنان ویژه ای هستند که در خود زمان پیامبر و بعد از آن، مومنان باید از آنان اطاعت کنند. اطاعت آنها در کنار اطاعت از پیامبر و بعد از اطاعت خدا آورده شده. از رسول خدا پرسیدند اگر فرماندهانی بر ما بودند که به سنت تو عمل نمی کردند و دستور تو را اجرا نمی کردند در برابر دستورات شان چه کنیم؟ پیامبر فرمود: نباید اطاعت کرد از کسیکه از خدا اطاعت نمی کند‏
نکته سوم این آیه قرآن، هرگز نسخ نشده است یعنی بعد از نازل شدن این آیه، آیه دیگری نیامده که بگوید مدت عمل به آیه قبلی منقضی شده به عبارت دیگر عمل به این آیه، توسط آیه دیگری ممنوع نشده. ضمنا هیچ گونه قید و شرط هم برای این اطاعت ذکر نشده است.
نکته چهارم این آیه دستور مطلق و بی شرط برای اطاعت از الله و رسول و اولی الامر می دهد. این نوع دستور بی قید و شرط به اطاعت در قرآن و نیز در گفتار و رفتار پیامبر، منحصر به فرد است. به عبارت دیگر قرآن و پیامبر این قدر محکم و بی قید و شرط به عملکرد هیچ کس صحه نمی گذارند که به همه مومنان دستور اطاعتشان را صادر کنند

مثلا در قرآن محدودیتهایی برای اطاعت ذکر شده: وَ لا تُطیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفینَ (شعراء151) وَ إِنْ جاهَداکَ لِتُشْرِکَ بی‏ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما (عنکبوت8) و ... در روایات مختلفی هم از پیامبر، ما از اطاعتهای بی قید و شرط باز داشته. در اینجا دو روایت از قول پیامبر نقل کنیم که در آن اطاعت از معصیت کاران منع شده: لا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِی مَعْصِیَةِ الْخَالِقِ (من ‏لا یحضره‏الفقیه ج4 ص381)
نکته پنجم با توجه به اینکه اطاعت هیچ کس بجز رسول و اولی الامر در قرآن و سنت پیامبر مطلق نیست، اولی الامر باید معصوم باشند زیرا محال است که خدا ما را همانطوری که به اطاعت پیامبر دستور می دهد، به اطاعت کس دیگری دستور داده باشد که با خطاهای عمدی و سهوی خود ما را دچار مهلکه های دنیا و آخرت کند. اگر خدا ما را به اطاعت مطلق از هر که حاکم زمانه است دستور داده بود اینگونه می شد که خدا ما را به قبیح امر کرده باشد چون از غیر معصوم، کارهای قبیح هم عمدا یا سهوا صادر می شود.
نکته ششم در هر زمان، یک نفر وجود دارد که دارای «امر» است، بنابراین از جمع بودن معنای اولی الامر و امر دائمی قرآن به اطاعت از اولی الامر می توانیم دریافت کنیم که آنان افرادی هستند در همه دورانهای بشر حاضر هستند و هیچ زمانی جهان از حضور آنها خالی نمی شود.
نکته هفتم در زیارت جامعه کبیره که از زیارتهای معتبر است، یکی از صفاتی که در خطاب به ائمه به زبان می آوریم عبارتست از اولی الامر. در سخنان خود اهل بیت هم آمده که منظور از اولی الامر در این آیه خود ایشان هستند (کافی، ج1 ص 205) اولی الامر کسانی بجز پیامبر هستند اما دارای جایگاه چنان ویژه ای هستند که در خود زمان پیامبر و بعد از آن، مومنان باید از آنان اطاعت کنند. اطاعت آنها در کنار اطاعت از پیامبر و بعد از اطاعت خدا آورده شده

اینگونه تفسیر کردن آیه، با روایت ثقلین و آیه ولایت هم سازگار است زیرا مطابق حدیث ثقلین، تمسک به قرآن و نیز اهل بیت، راه نجات از گمراهی است و مطابق آیه ولایت که شیعه و سنی آن را در شأن امیرالمومنین علی می دانند ولایت بجز الله و رسول، برای علی و سایر جانشینان پیامبر که مانند علی ع هستند- منحصر شده بنابراین اطاعت محض هم منحصر در خدا و رسول او و جانشینان او در مقام ولایت می باشد.
نکته هشتم  با نگاهی که به تفاسیر شیعه و مخصوصا تفاسیر اهل سنت می اندازیم، از نظرهای تفسیری مختلفی که درباره اولی الامر داده شده است تعجب خواهیم کرد؛ برخی از این نظرات عبارتند از: عالمان و فقیهان، فرماندهان لشکر پیامبر، اصحاب پیامبر، ابوبکر و عمر و عثمان و علی ع و ابن مسعود. کار به جایی رسیده که بعضی ها این آیه را درباره حاکم زمان و سلطان و شاه تفسیر می کنند! برای قبول کردن این گفته های مختلف و گیج کننده و تحیر آفرین دلیلی نداریم؛ در عین حال می دانیم که خدا قرآنی مبین نازل کرده و باید راهی برای شناخت معانی آن و دور شدن از شک و گمانه زنی ها گذاشته باشد

با مراجعه به همین آیه می فهمیم که اگر برای فهم معنای خود کلمه اولی الامر اختلاف کردیم باید به الله و رسول او مراجعه کنیم. در اینجا برای مراجعه به الله، در قرآن جستجو می کنیم و برای مراجعه به پیامبر در سنت قطعیه ایشان به دنبال معنای اولی الامر گشتیم و همانطور که دیدیم اولی الامر عبارتند از جانشنیان معصوم پیامبر ص که اولینشان علی ع است.

معرفى اولى الامر توسط پیغمبر (ص)

طبق مدارک قطعى ، رسول خدا( ص) از طرف پروردگار عالم، اولى الامر را معرفى فرموده و مسلمانان را از حیرت رهانید و از روایات متواتره تنها به نقل یک روایت در کتاب غایة المرام بحرانى باب 142 ص 706 آمده (جابربن عبداللّه انصارى) از رسول خدا( ص) پرسید (اولى الامر) که خداوند اطاعتشان را واجب فرموده چه کسانى هستند؟
رسول خدا(ص) فرمود: (اینها جانشینهاى من و امامان مسلمین هستند، پس از من نخستین آنها على بن ابیطالب ، سپس حسن پس حسین پس على بن الحسین ، پس محمد بن على که معروف به باقر است . و اى جابر! تو زمان او را درک مى کنى و سلام مرا به او برسان. پس از او جعفربن محمد، موسى بن جعفر، على بن موسى ، محمد بن على ، على بن محمد، حسن بن على و پس از او هم نام وهم کنیه من ، حجت خداوند در زمین ابن الحسن بن على(ع)، این است کسى که خداوند بر دست او فتح مى فرماید مشارق و مغارب زمین را و این است کسى که غایب مى شود و ثابت نمى ماند بر اعتقاد به امامتش مگر کسى که خداوند دلش را به ایمان آزمایش فرموده باشد.

وظیفه ما در زمان غیبت

در زمان غیبت حضرت مهدى عج ما را به حال خود رها نکرده اند، بلکه ما را به پیروى از فقها و اسلام شناسان عادل و باتقوا که نوّاب عام آن حضرت هستند، سفارش کرده اند. بنابراین برما لازم است که درحوادث و مشکلات گوش به فرمان حکم خدا که از طریق فقیه جامع الشرایط عادل به ما ابلاغ مى شود، باشیم امام زمان عج باخط مبارک خود پیامى براى یکى از نوّاب خود نوشتند که و امّا الحوادث الواقعة فارجعوا فیهاالى رواة حدیثنا فانّهم حجّتى علیکم وانا حجّة اللّه وسائل،ج٢٧،ص١٤٠

در روایت دیگر فرموده مجارى الامور والا حکام على ایدى العلماء باللّه، الامناء على حلاله و حرامه (بحارالانوار، ج 100، ص 80) (جریان کارها به دست علماى الهى است که امینها بر حلال و حرام خدایند).

آیه اولوالامر یکی از آیات مهم و اساسی قرآن می باشد. ای کسانیکه ایمان آورده اید از خدا اطاعت نمایید، و از رسول و صاحبان امر اطاعت کنید، اگر در موضوعی نزاع داشتید به خدا و رسول مراجعه کنید. اگر به خدا و روز جزا ایمان دارید، این کار برای شما خوب و عواقب نیکویی در بردارد.‏ آیه مذکور دلالت می کند که بر مومنان واجب است از سه نفر اطاعت نمایند: خدا، رسول و اولوالامر. اطاعت از این سه نفر برای تمامی مسلمانان واجب می باشد چرا که خصیصه مشترک این سه، مصونیت از گناه و خطا و اشتباه می باشد

وجوب اطاعت خدا یکی از احکام عقلی وجدانی است، احکام و قوانین خدایی مستقیماً به دست مردم نمی رسد بلکه به وسیله پیغمبران فرستاده می شوند، پیغمبر قانونگذار و تشریع کننده نیست، انسان ها باید بدون چون و چرا از احکام و قوانین الهی که خداوند یگانه از طریق وحی و کتاب آسمانی قرآن برای آنها مشخص نموده است، اطاعت نمایند. هر چند فلسفه و حکمت بسیاری از این قوانین و آیات برای آنها قابل درک نباشد چرا که علم و درک خداوند از تمامی مسائل و موجودات جهان هستی نامحدود و فوق تصور انسان است‏

خداوند در سوره نجم 4 می فرماید و ما ینطق عن الهوی ان هو الّا وحیٌ یوحی علّمه شدید القوی پیغمبر از پیش خود سخن نمیگوید، هر چه میگوید فقط وحی است، فرشته به او تعلیم داده. پس بر مردم لازم است که احکام و قوانین دین را از پیغمبر بشنوند و عمل کنند. اطاعت از رسول، در ردیف اطاعت از خدا قرار گرفته و نباید غیر از آن باشد، معلوم می شود پیغمبر نیز دارای احکام و دستورهای مخصوص بوده بدان جهت واجب الاطاعه است

رسول خدا (ص) علاوه بر مقام دریافت احکام خدا و ابلاغ آنها موظف بود احکام و قوانین الهی را در بین مسلمانان اجرا کند، جلوی تعدیات و مفاسد را بگیرد، امنیت و نظم عمومی را بر قرار سازد، اسباب رفاه و آسایش عموم ملت را فراهم نماید، در راه خدا ترقی و عظمت اسلام و مسلمانان کوشش کند، و به طور کلی به وسیله قوانین اجتماعی اسلام، امور اجتماعی اسلام، امور اجتماعی و سیاسی مسلمانان را به بهترین وجه اداره کند؛ یعنی از جانب خدا مأموریت داشت که بر مسلمانان حکومت و زمامداری کند. لزوم حاکم و حکومت اسلامی برای مسلمانان و اجرای احکام و قوانین الهی جهت حفظ و تامین سعادت و خوشبختی دنیوی و اخروی مسلمانان است.‏

لازمه حکومت این است که احکام و فرمان هایی صادر کند و طبق مصالح و احتیاج های گوناگون و حوادث و پیشامدهای متغیر دستورهایی بدهد مانند تعیین و نصب فرمانداران و قضات، دستور جهاد و دفاع، عزل و نصب فرماندهان سپاه، دستورهای مخصوص برای جهاد و پیروزی، ایجاد نظم و انضباط در بین دستگاه دولت اسلامی، جعل و تدوین احکام ضروری در حدود و شعاع احکام الهی و به طور کلی صادر کردن هر حکمی که برای اداره ملت ضرورت پیدا می کند

چنانکه آل عمران آیه 123 و أطیعوا الله و الرّسول لعلّکم ترحمون از خدا و رسول اطاعت کنید شاید مورد مرحمت قرار گیرید. یعنی اطاعت از فرمان ها و دستورات خداوند و فرستاده او باعث نزول رحمت و الطاف الهی بر جامعه مسلمانان می شود. تغابن 12 و اطیعوا الرّسول و احذروا فان تولّیتم فاعلموا انّما علی رسولنا البلاغ المبین از رسول خدا (ص) اطاعت کنید، اگر از دستوراتش سر پیچی نمایید بیش از تبلیغ وظیفه ای ندارد

یعنی عدم اطاعت از فرمان های فرستاده خداوند باعث زیان و ضرر جامعه و زندگی مسلمانان می شود چرا که هدف پیامبر از تبلیغ دین خدا، وظیفه و رسالتی است که خدا بر عهده او نهاده است و از این راه هیچ اجر و دستمزدی جز پاداش اخروی دریافت نمی کند بلکه هدفش سعادت امت و مسلمانان می باشد مجادله 13 اطیعوا الله و رسوله از خدا و رسول اطاعت کنید.‏

نساء 80 من یطع الّرسول فقد أطاع الله هر کس از رسول اطاعت کند از خدا اطاعت نموده آیه 64 و ما أرسلنا من رسولٍ الّا لیطاع باذن الله و ما رسولی را نفرستاده ایم مگر برای این که با اجازه خدا از او اطاعت شود. معلوم می شود افرادی در میان مسلمانان هستند که اداره امور مردم در دست آنان است، حاکم و زمامدار می باشند و به اصطلاح قرآن اولوالامر و صاحبان امر هستند

آنان کسانی هستند که منصب زمامداری و صاحب الامری مخصوص رسول خدا (ص) به آنان رسیده. آنان نیز مانند رسول الله حق دارند برای اداره امور اجتماعی ملت، احکام و دستورهایی را در حدود و شعاع احکام و قوانین الهی تدوین کنند و به اجرا درآورند. در همین احکام ریاستی است که قرآن کریم اطاعت از صاحبان امر را نیز واجب قرار داده

بنابراین، دستورها و فرمان های رسول الله و صاحبان امر هر دو از یک سنخ است و با احکام خدایی تفاوت دارد. شاید به همین مناسبت باشد که در مورد اطاعت از رسول، لفظ اطیعوا تکرار شده و تردید نیست که صاحبان امر واجب الاطاعه هستند.

‏مقصود از ولی امر کسی است که از جانب خدا برای زمامداری و امامت مسلمانان تعیین شده. احکام و قوانین الهی منحصر به امور عبادی نیست بلکه در تمام شئون مادی و معنوی مردم جریان دارد. برای اداره ملت احکام سیاسی و جزایی و قضائی دارد. این مطلب نیز مسلم است که قانون اگر ضامن اجرا نداشته باشد نتیجه کامل نخواهد داد.

پیغمبر که آورنده احکام و قوانین شریعت است همیشه در بین بشر باقی نمی ماند تا ضامن اجرا و حافظ احکام باشد. بدین جهت خداوند حکیم، افراد مخصوصی را برای زمامداری ملت و حفظ و اجرای احکام تعیین می کند. آن افراد برگزیده باید کلیه احکام و قوانین دین را بدانند، از عصیان و گناه و خطا و اشتباه محفوظ باشند، یعنی معصوم باشند. قرآن شریف این افراد را به عنوان اولوالامر معرفی نموده و در ردیف خدا و رسول قرار داده و اطاعتش را واجب کرده

این آیه بسیاری از مسائل و مشکلات مسلمانان را در عرصه های اجتماعی و سیاسی و اینکه در حل این مسائل از چه کسانی باید اطاعت نمود و چگونه به اهداف و آرمان های اساسی جامعه نایل گشت، حل نموده است

منابع: بررسی مسائل کلی امامت، ابراهیم امینی، علامه سید محمد حسین طباطبایی، قم: بنیاد علوم،

    شرایط و ویژگی های ولی فقیه

در دوران غیبت امام عصر عج ، فقها از سوی آن حضرت به مقام ولایت و جانشینی منصوب شده و مسئولیت رهبری و اداره جامعه اسلامی را به عهده دارند، ولی هر فقیهی نمی تواند چنین مسئولیت خطیری را به عهده بگیرد، بلکه باید لایق ترین فرد جامعه بوده و حائز شایستگی های لازم باشد که در اینجا به تبیین برخی از مهمترین آن شرایط و اوصاف می پردازیم.
 1- فقاهت در دین
یکی از شرایط رهبر این است که بتواند مسائل و احکام اسلامی را از منابع آن یعنی قرآن، سنت، عقل و اجماع، با به کار بردن معیارها و روشهای تخصصی و با توجه به مقتضیات زمان و بر حسب نیازهای هر عصر، استنباط نماید و در شناخت اسلام پیرو و مقلد دیگران نباشد، به تعبیر دیگر مجتهد و صاحب نظر در مسائل اسلامی باشد. ملتی اراده کرده است حکومتی مطابق با عقیده و مکتب خود داشته باشد، شخصی که می خواهد اداره امور این جامعه مکتبی را عهده دار باشد، باید از بینش وسیع و علم کافی نسبت به احکام، قوانین، مقررات و اصول آن مکتب برخوردار باشد و این موضوع از بدیهیات عقلی است

حضرت علی (ع) می فرماید: “یا ایها الناس ان احق الناس بهذاالامر اقواهم علیه و اعلمهم بامر الله فیه؛ ای مردم، سزاوارترین مردم به امر خلافت، تواناترین آنان به آن و داناترین آنها نسبت به دستورهای خداوند در امور مربوط به حکومت است” نهج البلاغه، خطبه172 از این رو علم و فقاهت در دین یکی از شرایط حاکم اسلامی است و آشنایی با همه علومی که به نحوی در فهم دین و قوانین اسلامی دخالت دارند بر رهبر جامعه اسلامی، لازم و ضروری است تا بتواند به آسانی قوانین اسلامی را بشناسد و آنها را به مرحله اجرا بگذارد

امام خمینی (ره) با اشاره به این نکته مهم چنین فرمود: “اگر زمامدار، مطالب قانونی را نداند لایق حکومت نیست؛ چون اگر تقلید کند قدرت حکومت، شکسته می شود و اگر نکند نمی تواند حاکم و مجری قانون اسلام باشد”.
 2- عدالت
عدالت، ملکه ای نفسانی است که شخص عادل را از ارتکاب گناهان کبیره و اصرار بر گناهان صغیره باز می دارد و نیز مانع ارتکاب اعمالی می شود که از نظر عرف بر بی تفاوتی و بی مبالاتی دلالت می کند. تکلیف عمومی هر مسلمان این است که در محدوده گفتار و کردار خود عادل باشد ولی هر قدر مسئولیت سنگین تر می شود، وجود ملکه عدالت، ضرورت بیشتری پیدا می کند؛ زیرا از نظر عقل سلیم، سپردن امور مسلمانان به دست شخصی که توانایی پرهیز از گناه و ستم را ندارد و ممکن است به کارهای زشت و ناپسند دست بزند، محکوم و مردود است

از طرف دیگر یکی از وظایف مهم حاکم اسلامی، گسترش عدالت در جامعه است و اگر خود او عادل نباشد از نظر عقلی محال است بتواند این وظیفه خطیر را انجام دهد، زیرا کسی که فاقد کمال باشد نمی تواند کمال آفرین باشد. و اذا ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انی جاعلک للناس اماما قال و من ذریتی قال لا ینال عهدی الظالمین”(بقره124).از این آیه استفاده می شود که امامت و رهبری به فرد ظالم نمی رسد و فقط افراد عادل، وارسته و باتقوا می توانند عهده دار آن باشند

گرچه این آیه مربوط به امامت به معنی خاص است که به انبیاء و معصومین (ع) اطلاق می شود، ولی ملاک و معیاری که ارائه می دهد این است که رهبری و زعامت با ظلم سازش ندارد، اگر چه رهبر، نایب امام معصوم باشد.بنابراین ولایت فقیه که نیابت عام از امام معصوم است، مسئولیتی الهی است که توسط امام عصر (عج) به فقیه عادل داده شده است.
3- تقوا از دیگر شرایط ولی فقیه، داشتن تقواست. یکی از اهداف حکومت اسلامی، تربیت مردم، رشد جامعه و به کمال رساندن آن، انسان سازی و ساختن جامعه بر معیارهای معنوی و اخلاقی است.
حاکمی که در راس این جامعه قرار می گیرد، باید متقی و آراسته به اخلاق اسلامی باشد؛ چرا که در این صورت اشخاص با اخلاص و مدیران متقی را در راس امور و ارگانها قرار داده، جامعه را به سوی اخلاق و معنویت سوق دهد. تاثیری که عملکرد دولتمردان بویژه شخص رهبر و حاکم اسلامی بر روی اخلاق مردم دارد، بیش از هر کس دیگری است تا آنجا که امیرمومنان علی (ع):
الناس بامرائهم اشبه منهم بآبائهم؛ مردم به رهبرانشان شبیه ترند تا به پدرانشان (بحارالانوار، ج75، ص46

شرایط مرجعیت و امامت و رهبرى

که از روایات استفاده شده. فقاهت در احکام و یقین در عقاید نخستین شرط مرجع، فقاهت است. در صدر اسلام ، فقیه به کسى گفته مىشد که معارف و عقاید اسلامى را دانسته و به آن معتقد باشد. و نیز به احکام و دستورات اسلام آگاه و به آن عمل نماید. از آنجایى که مرجع و ولى مسلمین باید افقه و افضل از همه مردمان باشد تا تقدیم مفضول بر فاضل لازم نیاید، مرجع و رهبر باید در معارف اسلامى خصوصا مراتب توحید، به حد یقین رسیده از شک و وهم و ظن رسته باشد و همچنین نسبت به مسئله معاد کاملا باورش شده باشد، نشانه اش ترس شدید از مسؤ ولیتهاى الهى است.

در شناسایى احکام نیز به مقام اجتهاد و قوه استنباط رسیده باشد.عدالت و مخالفت هواى نفس دومین شرط اساسى براى رهبرى و مرجعیت، عدالت است؛ یعنى باید از همه گناهان کبیره بپرهیزد و از تکرار صغیره نیز خوددارى نماید. به علاوه در بعضى روایات تصریح شده که ولى مسلمین باید بخصوص از بعضى از نابایستیها پاک باشد، لذا اینجا به طور فشرده یادآورى مى شود:
1- مخالفا لهواه : مرجع و رهبر مسلمین باید هواپرست نباشد، ثروتمندى را نخواهد، طالب جاه و شهرت و ریاست و پیشى گرفتن بر دیگران نباشد، بستگانش را بر دیگران مقدم ندارد. شیخ انصارى در باب حجیت خبر واحد از کتاب رسائل از حضرت امام حسن عسکرى (ع) نقل نموده که فرمود: فقهایى که بستگان و اتباع خود را هر چند اهل تقوا باشند بر دیگران هر چند اهل تقوا نباشند ترجیح دهند و خلاصه هواپرستى کنند، زیانشان بر جامعه مسلمین از لشکر یزید بیشتر است

مرجع و رهبر مسلمین باید همیشه طالب رضاى خداوند باشد و آنچه حق است پیروى کند نه آنچه نفسش مى خواهد. و خلاصه باید نفس خود را تزکیه و تهذیب کرده باشد تا بتواند جامعه را مهذب نماید و اگر تزکیه نشده باشد، جامعه را ممکن است به هلاکت بکشاند.

2-مرجع و ولى مسلمین باید از اخلاق رذیله منزه باشد و به صفات کمال انسانى و اسلامى آراسته باشد، در این مورد به چند فقره از کلمات حضرت امیرالمؤمنین (ع) رهبر نباید بخیل، جاهل، خشن، ترسو و ... باشد وَ قَدْ عَلِمْتُمْ اَنَّهُ لایَنْبَغِى اَنْ یَکُونَ الْوالِىَ عَلَى الْفُرُوِج وَ الدِّماءِ وَ الْمَغانِمِ وَ الاْحْکامِ وَ اِمامَةِ الْمُسْلِمِینَ الْبَخِیلُ فَتَکُوْنَ فِى اَمْوالِهِمْ نَهْمَتُهُ (بحار ج25 ص167 نهج البلاغه خ131 ص407) (شما مردم مى دانید شایسته نیست کسى که بر نوامیس و خونها و درآمدها و قوانین و پیشوایى مسلمین، ولایت و حکومت مى کند، بخیل باشد تا براى جمع مال ایشان حرص بزند).

۳- وَ لا الْجاهِلُ فَیُضِلَّهُمْ بِجَهْلِهِ وَ لا الْجافِى فَیَقْطَعَهُمْ بِجَفائِهِ (نهج البلاغه خ131 ص407) (و باید ناآگاه به قوانین الهى نباشد تا مبادا مردمان را از روى نادانى به گمراهى بکشاند و باید جفاکار و خشن نباشد که در نتیجه از مردم قطع رابطه و مراوده نماید (و خلاصه، دلسوز و مهربان باشد به طورىکه خود را فداى اسلام و مسلمین کند وَ لا الْخائِفُ لِلدُّوَلِ فَیَتَّخِذَ قَوْمَا دُونَ قَوْمٍ (نهج البلاغه خ 131 ص407) و باید از دولتها نترسد تا با یکى دوستى و با دیگرى دشمنى نماید. یعنى رهبر ستمکار نباشد تا در اموال و ثروت مسلمین حیف و میل نماید و گروهى را بر گروه دیگر مقدم دارد وَ لا الْمُرْتَشِى فِى الْحُکْمِ فَیَذْهَبَ بِالْحُقُوقِ وَ یَقِفَ بِها دُونَ الْمَقاطِعِ وَ لاَ المُعَطِّلُ لِلسُّنَةِ فُیَهْلِکَ الاْمَّةَ (نهج البلاغه خ131، ص 407)

۴- (و در کار قضاوت، رشوه خوار نباشد تا حقوق افراد را پایمال کند و نگذارد حق به حق دار برسد و نباید معطل گذارنده و تعطیل کننده سنت و قوانین و احکام الهى باشد تا امت را هلاک کنند). لَوْ لا حُضُورُ الْحاضِرِ، وَ قِیامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ الْناصِرِ وَ ما اَخَذَاللّهُ عَلَى الْعُلَماءِ اَنْ لا یُقارُّوا عَلى کِظَّةِ ظالِمٍ وَ لا سَغَبِ مَظْلُوْمٍ لاَ لْقَیتُ حَبْلَها عَلى غارِبِها (نهج البلاغه خ 3 ص 52) (اگر نه این بود که جمعیت بسیارى حضور یافته و به یاریم برخاستند و بدین جهت، حجت بر من تمام گردید و اگر نبود که خداوند از دانایان پیمان مسؤولیت گرفته که در برابر شکم خوارگى ستمگران و گرسنگى ستمدیدگان آرام نگیرند، من از خلافت صرف نظر مى کردم). از این فقرات، آشکار مىشود که از وظایف عمده مرجعیت و رهبرى مسلمین، جلوگیرى از ستم ستمگران و دادرسى ستمدیدگان و محرومان و مستضعفین است. علما نیز باید تابع رهبر باشند

اطاعت از رهبر مسلمین بزرگترین تکلیف الهى است
زیرا بقاى اسلام و نظام اجتماعى مسلمانان و جلوگیرى از تسلط طاغوتها و کفار بر مسلمین از آثار آن است همانطورى که حضرت رضا(ع)مى فرماید: خداوند اطاعت از ولى امر را در هر زمانى واجب فرموده، به چند جهت که برخى از آنها عبارتند از:

1- چون براى جلوگیرى از فساد و تجاوز به حقوق یکدیگر، خداوند حدود و قوانین مقرر فرموده و از آنجا که غالبا انسان براى رسیدن به منافع مادى حاضر نیست به قانون عمل کند و از لذتهاى نفسانى صرف نظر نماید، پس ‍ باید خداوند قیم و سرپرستى بر جامعه قرار داده تا آنها را به عمل به قانون وا دارد و متخلفین را با اجراى قصاص و حدود و سایر احکام مجازات نماید.
2- از آن جمله بقاى هر قوم و انسجام ایشان و حفظ از تسلط ستمگر بر آنان متوقف بر اطاعت از امام مسلمین است ؛ زیرا ایشان را بسیج مى کند و با دشمن متجاوز نبرد مى نماید و نمى گذارد طاغوت بر مسلمانان چیره شود.

3- و از آنجمله حفظ و بقاى مکتب اسلام است؛ زیرا امام مبسوط الید یعنى پیشوایى که مردم مسلمان از او اطاعت مى کنند نمى گذارد اهل بدعت و ملحدین، مکتب را منحرف نمایند و قرآن و سنت را بر هوسهاى خود تطبیق نمایند و مسلمانان را گمراه سازند. عیون اخبارالرضا (ع) ج2 باب 34 ) نابایستیها در اثر انحراف از ولایت به راستى اگر مسلمانان پس از رسول خدا (ص) از ولى امر به حق هر زمانى اطاعت مى کردند هیچ گاه ستم و تجاوز در بین مسلمانان این قدر رواج نداشت و هر وقت واقع مى شد از طرف ولى امر، مجازات مى شد و حق مظلوم از ظالم گرفته مىشد و مظلوم یا محروم ، به حق خود مى رسید

و هیچگاه طاغوت و ستمگر بر مسلمین چیره نمى شد و نیز هزاران خطوط انحرافى از طرف ملحدین و اهل بدعت در اسلام واقع نمى گردید و این همه اختلافات و جنگهاى مذهبى پدیدار نمى شد. استقلال و آزادى در پرتو ولایت فقیه پس از چهارده قرن که ملت مسلمان ایران گرفتار سلطنت طاغوتها و اختلافات و جنگها و خطهاى انحرافى مکتب بود، در این مقطع زمانى که حاضر شد از ولى فقیه زمان مرجع تقلید شیعیان جهان و رهبر کبیر انقلاب خمینى اطاعت نماید، به برکت رهبریهاى خردمندانه و استقامت و پایمردیهاى حضرتش و اطاعت ملت مسلمان از ایشان، دست قدرتهاى متجاوز خصوصا آمریکا را قطع فرموده و رژیم منحوس ‍ سلطنتى 2500 ساله را ساقط فرموده و امروز بحمداللّه کشور ما مستقل و آزاد است و هیچ قدرت طاغوتى بر ملت ما تسلط ندارد (شهید محراب ،کتاب : 82 پرسش ، با اندکی اختصار )

1. چرا جامعه نیازمند زعامت و ولایت سیاسی است؟
2. چرا در جامعه اسلامی این زعامت سیاسی، برای فقیه جامع شرایط قرار داده شده است؟

جامعه انسانی از آن جهت که مشتمل بر افراد با منافع، علاقه‏ ها و سلیقه‏ های متعارض و مختلف است، به طور ضروری نیاز به حکومت دارد. اجتماع انسانی هر چند در حدّ بسیار مختصر نظیر یک قبیله یا روستا، نیازمند نظام و ریاست است. اصطکاک منافع، چالش میان افراد و اخلال در نظم و امنیت، مقولاتی است که وجود نهادی مقتدر و معتبر را جهت رسیدگی به این امور و برقراری نظم و امنیت ایجاب می‏کند

جامعه بدون حکومت یا دولتی که دارای اقتدار سیاسی لازم و قدرت برنامه‏ریزی، تصمیمگیری، اجرا و امر و نهی است، ناقص خواهد بود و دوام و بقای خویش را از دست خواهد داد. امام علی(ع) در مقابل خوارج که شعار لا حکم الاّ للّه سر می‏دادند و بر نفی وجود حکومت و امارت اصرار ورزیده، مدعی حکومت مستقیم خدا بر خویش بودند می‏فرمود انّه لابد للناس من أمیر برّ او فاجر یعمل فی إمرته المؤمن به ناچار مردم نیازمند وجود حاکم هستند؛ خواه نیکوکار و خواه بدکردار تا در حکومت او مرد با ایمان، کار خویش کند. (نهج البلاغه خ40)

سرّ نیاز به ولایت سیاسی در نقص و ضعف فرد انسانی نهفته نیست؛ بلکه در ضعف و نقص مجتمع انسانی است. بنابراین اگر جامعه ‏ای از افرادی شایسته و حق‏شناس نیز فراهم آمده باشد، باز هم نیازمند حکومت و ولایت سیاسی است؛ زیرا اموری وجود دارد که مربوط به جمع می‏شود و نیاز به تصمیم‏گیری کلی و در سطح عمومی دارد و فرد -از آن جهت که فرد است نمی‏تواند در این موارد تصمیم‏ گیرنده باشد.

اختلاف نظام‏های سیاسی در اموری نظیر: شیوه توزیع قدرت، شرایط صاحبان قدرت، چگونگی احراز قدرت سیاسی، نقش و جایگاه مردم در واگذاری قدرت سیاسی و... است؛ و گرنه در اصل اینکه جامعه بشری نیازمند ولایت و زعامت سیاسی است، اتفاق نظر وجود دارد و تنها مخالف آن، آنارشیست‏ها هستند که نه عدد معتنابهی‏ اند و نه دلیل موجهی دارند. اما اینکه در اندیشه سیاسی شیعه، زعامت سیاسی در عصر غیبت به فقیه جامع شرایط واگذار شده، بدان جهت است که رسالت و وظیفه حکومت، تطبیق امور مسلمانان با تعالیم شریعت است

هدف حکومت دینی، تنها برقراری امنیت و رفاه به هر شکل و سامان نیست؛ بلکه باید امور جامعه و روابط و مناسبات آن با احکام، اصول و ارزش‏های دینی مطابق باشد و این مهم نیازمند آن است که مدیر جامعه اسلامی در عین برخورداری از توانایی‏های لازم در عرصه مدیریت آشناترین مردم به حکم خداوند در این موارد بوده و از فقاهت لازم در امور اجتماعی و سیاسی برخوردار باشد

امام علی(ع): أیها الناس ان احق الناس بهذا الامر أقواهم علیه و أعلمهم بأمر الله فیه ای مردم! سزاوارترین مردم به امارت و خلافت کسی است که بدان تواناتر و در آن به فرمان خدا داناتر باشد خ 173

پس جامعه اسلامی، نیازمند ولایت و زعامت سیاسی است؛ همچنان که هر جامعه دیگری برای برطرف کردن بعضی از کمبودها و نواقص اجتماعی خویش و تأمین نظم و امنیت، محتاج آن است. این زعامت سیاسی به فقیه عادل توانا داده شده؛ زیرا مدیریت جامعه اسلامی افزون بر توانایی‏های مدیریتی به اسلام‏شناسی و فقه‏شناسی نیز نیازمند است.

ولایت و اطاعت در آموزه های قرآنی

ولایت در لغت به معنای نصرت و سرپرستی آمده (مفردات الفاظ قرآن ص855) براساس آموزه های قرآنی، ولایت و سرپرستی بر موجودات هستی تنها شایسته خداوندی است (انعام41 شوری9) که خالق و رب موجودات و مالک آنان است. این ولایت تنها برای غیرخداوند زمانی تحقق می یابد که شخص متأله (خدایی) شده و در مقام مظهریت از خداوند قرارگرفته باشد

از این رو در آیات قرآنی تنها ولایت برکسانی ثابت دانسته شده که شرایطی چون علم (بقره247 کهف50 و51) قدرت (بقره 246و247 شوری9) و مانند آن داشته باشد که همگی تجلیاتی از علم و قدرت مطلق خداوند خواهدبود. خداوند ولایت خویش را به کسانی به نام اولو الامر اعطا می کند که مظهر اسمای او و متأله شده باشند؛ چنان که این ولایت را به پیامبرانی و نیز امامانی معصوم(ع) اعطا نموده (نساء۹۵)

چنین ولایتی همان ولایت خداوندی است و هیچ گونه جدایی و تفکیکی میان ولایت خدا و اولوالامر نیست. براین اساس اولوالامر و مظاهر ولایت الهی، ماذون در تصرفات تکوینی می باشند (کهف56 تا28) و ولایت ایشان اختصاص به دنیا نداشته و آخر را نیز دربرمی گیرد (احزاب6، الدرالمنثور، ج6، ص566)

مطابق آیات قرآنی همه موجودات از جمله انسان نیازمند ولایت الهی هستند تا به کمال برسند. اولوالامر و ولایت دیگران از باب مظهریت و تجلی ولایت الهی در این افراد است. بنابراین، کسانی مظهریت ولایت می یابند که خود به کمال رسیده و قابلیت دستگیری دیگران و ربوبیت آنان را برای رساندن به کمال دارا می باشند. همه آموزه های قرآنی و اسلامی، زمانی معنای واقعی به خود می گیرد که درچارچوب ولایت و در محور و مدار آن تحقق یابد. از این رو در روایات معتبر آمده که پذیرش عمل به پذیرش ولایت است

امام باقر(ع): بنی الاسلام علی خمسه اشیاء: علی الصلاه و الزکاه ، والحج و الصوم، والولایه و لم یناد بشیء مثل ما نودی للولایه دین مبین اسلام بر پنج پایه و اساس استوار است: نماز، زکات، خمس، حج، روزه، ولایت اهل بیت عصمت و طهارت(ع) سپس افزود: آن مقداری که نسبت به ولایت سفارش شده نسبت به هیچ کدام تأکید نگردیده و ولایت، اساس و محور تمام اعمال می باشد (وسایل الشیعه ج1ص81 حدیث10)

اما اطاعت از آن نظر محوریت می یابد که سیر کمالی تنها در سایه سار اطاعت از فرمان های تکوینی و تدوینی الهی انجام می گیرد. اطاعت از ماده طوع در مقابل کره به معنای انقیاد است و غالبا در پذیرش فرمان به کار می رود (مفردات راغب؛ لسان العرب) و اجرای فرمان همراه با رغبت و خضوع، از مقومات آن است؛ به گونه ای که در صورت فقدان هریک از این سه، نقیض آن یعنی کراهت و ناخوشایندی صدق خواهدکرد (التحقیق فی کلمات القرآن الکریم)

البته اطاعت به دو بخش تکوینی و تشریعی تقسیم می شود. پس زمانی شخص عنوان مطیع بر او صدق می کند که نسبت به فرمان ها ابا نورزد و سرپیچی و عصیان نکند، بلکه طابق النعل بالنعل به تمام کمال آن را چنان که خواسته شد به اجرا درآورد و دل و جان و تن و اعضایش آن را بپذیرد. اگر تجلی توحید در ولایت و اطاعت است، باید پذیرفت که پذیرش ولایت و اطاعت مظاهر الهی و متالهان نیز عین پذیرش توحید است

از این رو در آیات قرآنی، اطاعت از پیامبر(ص) عین اطاعت از خداوند دانسته شده (آل عمران 23) برهمین اساس نیز، اطاعت از اولوالامر و امامان معصوم(ع) عین اطاعت پیامبر و خدا دانسته شده است (نساء 95)

قرآن ‌کریم و ولایت ‌فقیه

در اندیشه سیاسی اسلام، مسئله ولایت فقیه، همواره یکی از نقاط برجسته و قابل بحث بوده. یکی از پرسشهایی که در این حوزه مطرح شده این است که آیا در قرآن کریم به مسئله‌ ولایت فقیه اشاره شده است یا خیر؟ با توجّه به مسئله‌ خاتمیّت و این که قرآن، غالباً، وارد جزئیات و خصوصیات ریز مسائل نمى‌شود، مگر آن که در آن مسئله‌ جزئى و شخصى خصوصیّتى نهفته باشد

(1 روش قرآن ارائه‌ برنامه‌هاى کلّى است، تا مسلمانان با تأمّل و تدبّر در آیات قرآن و در کنار هم چیدن آیات مختلف، به عنوان ثقل اکبر، بخش‌هایى از قرآن را مفسّر و توضیح بخش‌هاى دیگر قرار دهند و با مراجعه به اهل بیت عصمت و طهارت(ع) و تفسیرى که ایشان از قرآن ارائه مى‌دهند، چنانکه قرآن کریم، صریحاً ولایت امام على(ع) و دیگر امامان معصوم(ع) را عنوان ننموده و نامى از ایشان در قرآن مشاهده نمى‌شود.
امّا اگر مقصود و هدفمان از این پرسش، برنامه‌هاى کلّى و سرفصل‌هاى اساسىِ قرآن کریم در رابطه با حاکمیّت سیاسى و ولایت و زمامدارى و شرایط والى و امام مسلمانان باشد، البتّه پاسخ مثبت است. توجّه به ویژگى‌هاى قرآن کریم در رهیابى به پاسخ مورد نظر راه گشاست، چنان که رسول گرامى اسلام فرمود: فاذا التبست علیکم الفتن کقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن فانه شافع مشفع و ما حل مصدق من جعله امامه قاده الی الجنه و من جعله خلفه ساقه الی النار و هو الدلیل یدل علی خیر سبیل؛ هنگامى که فتنه‌ها همانند پاره‌هاى شب تیره شما را فرا گرفت، به قرآن روى آورید که قرآن شفیعى است که شفاعتش پذیرفته است و از بدى‌ها پرده برمى‌دارد و گفته‌اش تصدیق مى‌شود. هر کس قرآن را فرا روى خود قرار دهد، او را به بهشت رهنمون سازد و هر کس آن را به پشت افکند، او را به دوزخ خواهد کشانید، همانا قرآن راه نماست، و به بهترین راه، هدایت مى‌کند

(2 با توجّه به این شأن و منزلت قرآن در جامعه ‌انسانى، آیا این سخن پذیرفتنى است که جامعه در عصر غیبت امام معصوم (عج) دچار حیرت و سرگردانىِ سیاسى باشد و در میان انبوه اندیشه‌ها و نظرات متناقض، حیران و مبهوت، سردرگم باشد و قرآن کریم که کتاب راهنمایى و هدایت فرد در جامعه است، او را به حال خود واگذارد و از او دست گیرى ننماید؟ آیا مى‌توان قرآن را فاقد اندیشه‌ى سیاسى ارزیابى نمود و آن را نسبت به مسئله‌ ولایت، که اساسى‌ترین مقوله در عرصه‌ حیات اجتماعى انسان است و سعادت و شقاوت جامعه در گرو آن است و اساس و پایه و دلیل و راهنما براى دیگر فریضه‌هاى شرعى است، ساکت دانست؟!

(3 بى‌گمان، قرآن انسان را به بهترین راه‌ها هدایت مى‌کند و طبق گفته‌ پیامبر اکرم(ص) در حدیث سابق الذکر، انسان در تاریکى و ظلمانیّت فتنه‌هاى مختلف که شاخص‌ترین آنها فتنه‌هاى سیاسى و مسئله‌ قدرت و حاکمیّت است، باید به قرآن مراجعه کند و از او استمداد نماید. تأمّل و ژرف اندیشى در آیات وحى، این واقعیّت را آشکار مى‌سازد که قرآن رهنمودهاى مهم و ارزنده‌اى را در باب سیاست و حاکمیّت و شرایط مشروعیّت آن و ویژگى‌هاى افرادى که شایسته‌ى احراز پیشوایى مسلمانان هستند، ارائه نموده است که تفصیل آن را از منابعِ قرآنى مى‌توان سراغ گرفت.

ولایت رکن اصلی دیانت

یکی از مسائل مهم زندگی انسان، حاکمیت بر جامعه است. زندگی اجتماعی انسان نیازمند مدیری شایسته و کاردان است که زندگی و امورات مردم را سامان داده و جامعه را در مسیری که هدف غایی آن است هدایت نماید، این مدیر بر انسان ولایت دارد. هر اجتماع همگانی متشکل از گروه های مردمی، نیازمند مدیر و رهبری کلی نگر است که زمام جامعه را به دست گیرد و جلوی لغزش ها، اشتباهات و انحراف های جامعه راگرفته و آن را در مسیر درست و بهینه رهبری نماید. وجود رهبر و مدیر، باعث می گردد که جامعه با استفاده از حداقل امکانات موجود انسانی و طبیعی، در زمانی کوتاه به انگیزه های رشد و پیشرفت خود رسیده و جلوی هرج و مرج و آشفتگی ناشی از اظهار نظرهای گوناگون گرفته شود

تمامی مسائل، گروه ها، برنامه ها و اجتماع های کوچک و بزرگ، نیازمند رهبر و مدیری که مورد قبول اکثریت افراد جامعه باشد می باشد. مانند ناخدای یک کشتی که با استفاده از تجربه و دانش خود کشتی را سالم به ساحل برساند. برای انسان ها واجب است که در زندگی اجتماعی، سیاسی، مذهبی و اقتصادی زندگی خویش یک رهبر کاردان داشته باشند

از حضرت پیامبر(ص) من مات بغیر امام مات میته الجاهلیّه کسی که بدون امام و رهبر از دنیا برود مرگ او مرگ جاهلیت بوده. زیرا کسی که رهبر و ولی جامعه خود را نشناخته در واقع جانشین و خلیفه خدا را در روی زمین را نشناخته است. خداوند ولایت خویش و ولایت کسانی را که از طرف او اذن دارند را عامل تکامل و رشد جوامع بشری معرفی کرده است.‏
خداوند در قرآن ولایت خود، پیامبران، امامان و در زمان غیبت ولایت رهبران دینی را برای جامعه لازم شمرده اطیعوالله و اطیعو الرّسول و اولی الامر منکم یعنی اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید رسول خدا را و اطاعت کنید صاحبان امر را. در این آیه خداوند اطاعت از آنها را واجب فرموده است

بعد از خدا ولایت و رهبری پیامبران و سپس امامان را در جامعه لازم شمرده النّبیّ اوّلی بالمومنین من انفسهم سپس بیان می کند که پیامبران در قبال ولایت جامعه و هدایت مردم هیچ دستمزد و طلبی را دریافت نمی کنند پس دلیلی ندارد که از فرمان های آنان سرپیچی کنند و بهتر است که رهبری ولایت آنان را در جامعه قبول نمایند

در آیات دیگری استمرار خط ولایت بیان شده: سرپرست و ولی شما تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آورده اند؛ همانا که نماز را بر پا می دارند و در حال رکوع، زکات می دهند. و هشدار می دهد که این خط ولایت تا روز رستاخیز استمرار می یابد. و جامعه اسلامی باید در تمامی زمان ها رهبری الهی داشته باشد.‏
در مورد نقش رهبری در اسلام از حضرت امام باقر(ع) نقل شده هنگامی که سخن از ارکان اصلی دین به میان می آورد، ولایت (رهبری) را پنجمین و مهمترین رکن معرفی می کرد. در حالیکه نماز معرف پیوند خلق با خالق است روزه که رمز مبارزه با نفس است و زکات پیوند خلق با خلق است و حج که جنبه های اجتماعی اسلام را بیان می کند (چهار رکن اصلی است) و آن گاه امام اضافه می کند: هیچ چیز به اندازه ولایت و رهبری اهمیت ندارد

چرا که اجرای اصول دیگر دینی در سایه آن خواهد بود. تا زمانی که یک ولایت یک رهبر دینی در جامعه اسلامی وجود نداشته باشد، قوانین و احکام اسلامی جنبه عملی و اجرایی نخواهد داشت و این رهبر است که بر اجرای صحیح و الهی این احکام در جامعه نظارت دارد. در واقع اطاعت از فرمان ها و دستورات رهبر برای تمامی مردم جامعه لازم و ضروری می باشد.

دلیل عقلی اثبات ولایت فقیه دلیل عقلی مورد نظر دارای چند مقدمه است:
1- حکومت و اداره جامعه مستلزم دخالت در بخش های گوناگون زندگی مردم و ایجاد محدودیت و تعیین مقررات در امور اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، نظامی و غیره است؛ مثل مقررات صادرات و واردات، قوانین مالیاتی، خدمت سربازی، مقررات ورود و خروج از کشور، قوانین مربوط به مطبوعات، تعیین مجازات و رسیدگی به جرایم، اعلام جنگ و صلح و هزاران قانون و دستور دیگر که در هر کشوری، برای ایجاد نظم و سامان بخشی به زندگی اجتماعی، ضرورت دارد.
2- اعمال حاکمیت بر مردم و دخالت در سرنوشت ایشان، نیازمند حق حاکمیت است. کسی که می خواهد، بر اموال و اعراض و نفوس جامعه، حکمرانی کند و الزام سیاسی نماید و مردم را وادار به پیروی از اوامر خود کند، باید از چنین حقی برخوردار باشد تا حاکمیت و اوامر آن مشروعیت یابد.
3- حاکمیت و ولایت بر مردم، از شئون ربوبیت تشریعی الهی است. خداوندی که بر سراسر جهان هستی ربوبیت دارد و مالک حقیقی آن به شمار می رود، باید اجازه حاکمیت دهد و این اذن و اجازه الهی، مصحح تصرف و دخالت در حوزه منافع و حقوق شهروندان است.
4- این حق و اجازه الهی، در مرتبه نخست، به پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم(ع) داده شده است، تا به تدبیر و امامت سیاسی جامعه بپردازند.
5- در عصر غیبت، که مردم از فیض حضور معصوم(ع) محرومند، با توجه به ضرورت حکومت و نیازمندی جامعه به دولت، باید خداوند اجازه حاکمیت و اجرای قوانین شرعی را به کسی که پس از معصوم (ع) اصلح از دیگران است و شایستگی بیشتری در امامت دارد، داده باشد تا ترجیح مرجوح و نقض غرض و خلاف حکمت لازم نیاید.

با توجه به مقدمات بالا، عقل کشف می کند که: خداوند متعال و اولیای معصوم او، حق حاکمیت و اجازه دخالت در امور جامعه را به کسی داده اند که از همه مردم در احراز ولایت و اعمال حاکمیت سیاسی شایسته تر باشد؛ و فقیه جامع الشرایط، همان فرد اصلح و شایسته تری است که هم احکام و مقررات اسلامی را بهتر از دیگران می شناسد و با اجتهاد خویش می تواند، با مراجعه به کتاب و سنت، فرمان الهی را به دست آورد و هم با عدالت و تقوای در حد اعلا و اجتناب از سوء استفاده از قدرت، ضمانت اخلاقی بسیار بالایی را، برای نظام سیاسی، پدید می آورد و هم با کفایت و توان مدیریتی بالا، در مقام تامین مصالح جامعه و تدبیر امور مردم از هر کسی کارآمدتر است

این دلیل به صورت مستقل و بدون نیاز به ادله نقلی، می تواند از راه عقل، حق حاکمیت فقیه جامع الشرایط و ولایت سیاسی وی را به اثبات برساند و نشان دهد که این مدعا که “ولایت فقیه فاقد مستند معتبر عقلی است”، عاری از حقیقت و اعتبار علمی می باشد

منبع: ولایت فقیه، مرکز مطالعات و پژوهش های فرهنگی حوزه علمیه

تقسیم بندی علما و امام

پس از ارتحال بنیان گذار دین اسلام حضرت محمد (ص) در اوایل سال یازده امامت حضرت علی (ع) آغاز و تا پایان غیبت صغری حضرت امام عصر (عج) رهبری و هدایت جامعه اسلامی بخصوص شیعیان به عهده امامان شیعه (علیهم السلام) و پس از آغاز غیبت کبری هدایت و رهبری مسلمانان عملا بر دوش علما و مجتهدین و مراجع دینی قرار گرفت. در این زمان طولانی عالمان دینی برای ایفای مسئولیت سنگین خود از سه شیوه استفاده کردند.

اول : گروهی از علما و مراجع و اندیشمندان اسلامی با حکومتهای ظالم وقت ارتباطی نداشتند و با تمام توان مشغول کارهای فرهنگی از قبیل تاسیس حوزه علمیه، ساختن مدارس دینی، تربیت طلاب علوم اسلامی، تالیف کتب دینی مباحثه و مناظره در علوم مختلف اسلامی همچون فقه، اصول کلام، فلسفه، تاریخ، حدیث، تفسیر و عرفان بوده‌اند. آنان، ولایت از طرف حکومت جائر و ستمگر را حرام می‌دانستند و از آن دوری می‌جستند. از این گروه می‌توان آیات عظام شیخ مرتضی انصاری، میرزای قمی و شیخ عبدالکریم حائری صاحب معالم و صاحب مدارک و... را نام برد

در جلسه‌ای، فتحعلی‌شاه از میرزای قمی، صاحب قوانین، درخواست کرد که اجازه دهد دختر خود را به همسری پسر میرزا درآورد و رابطه خانوادگی برقرار گردد. آن جلسه بدون نتیجه پایان یافت. میرزا که از این پیشنهاد سخت نگران بود و این احتمال وجود داشت که مجبور شود و از روی ناچاری به این وصلت تن در دهد، دست به دعا برداشت و گفت: خداوندا، اگر بناست شاهزاده به همسری پسر من درآید مرگ جوانم را برسان. طولی نکشید فرزندش در حوض منزل غرق و از دنیا رفت. صاحب معالم و صاحب مدارک چون بیم آن داشتند که اگر به ایران مسافرت کنند ممکن است شاه عباس صفوی بخواهد با آنها دیدار و ملاقات کند حتی برای زیارت امام رضا (ع) به ایران نیامدند و از این رو مرقد امام رضا (ع) را زیارت نکردند.

دوم : عده‌ای از علما وقتی متوجه شدند قدرت دست حاکمان ظالم بوده و آنان قدرت براندازی حکومتها و تشکیل حکومت اسلامی را ندارند؛ لذا خود وارد حکومت شده و مسئولیت پذیرفتند تا به این وسیله جلوی ظلم‌ها و تعدیات حکام نسبت به مسلمانان را گرفته و از قدرت آنان در بسط و گسترش فرهنگ شیعه بهره‌برداری کنند. برای نمونه می‌توان به نقش سیدرضی در حکومت آل بویه، خواجه نصیر طوسی در حکومت هلاکوخان مغول، علامه حلی در حکومت سلطان محمد خدابنده، محقق کرکی در حکومت شاه طهماسب و شیخ بهایی و علامه مجلسی را در حکومت صفویه و قاضی نورالله شوشتری در حکومت اکبرشاه در هندوستان و ... اشاره کرد.

حاکمان مغول بت‌پرست بودند و خواجه نصیر زمینه گرایش به اسلام را در نوه‌های هلاکو به وجود آورد و علامه حلی سلطان محمد خدابنده را شیعه نمود و پس از شیعه شدن ابلاغ کرد در مملکت، خطبه به نام امامان شیعه خوانده و سکه به نام آنان بزنند. شاه طهماسب به محقق کرکی می‌نویسد: «انت احق بالملک لانک النائب عن الامام و انما اکون من عمالک اقوم باوامرک و نواهیک» قدرت علما در زمان صفویه زیاد بود و از آن استفاده‌های زیاد بردند

مرحوم علامه مجلسی از این قدرت استفاده کرده، کتاب‌های زیادی از اقصی‌نقاط دنیا جمع‌آوری نمود تا روایات آل محمد (ص) را ثبت و ضبط کند.مرحوم قاضی نورالله شوشتری قاضی القضات اکبرشاه بود و طبق فقه شیعه قضاوت می‌کرد. کتاب‌های احقاق‌الحق و مجالس المومنین را نوشت، پس از روی کارآمدن جهانگیرشاه پسر اکبرشاه به تحریک علمای اهل سنت با وضع فجیعی وی را به شهادت رساندند.

سوم: عده‌ای از علما با حکومت‌های جائر و ظالم درگیر شده و با آنان مبارزه کردند و صدمات زیادی متحمل شدند. از آن جمله می‌توان به علما و مراجع بزرگواری چون سیدابوالحسن اصفهانی، میرزای شیرازی، سیدمحمد مجاهد، شیخ فضل‌الله نوری، سیدحسن مدرس، سیدجمال‌الدین اسدآبادی، سیدابوالقاسم کاشانی و حضرت امام خمینی (ره) اشاره نمود. هر سه گروه از علما و مراجع برای خدا تلاش نموده و مجموع این تلاشها و زحمات و مبارزات در راستای هدایت امت اسلامی و نگهبانی و حراست از فرهنگ غنی تشیع بوده است

در این تاریخ طولانی گاهی علما و پیشوایان مذهبی از حکومت‌ها امتیازاتی در راستای اهداف دینی خود گرفته و پیروزی‌های مقطعی داشته‌اند؛ اما هیچ‌کدام آنان موفق به براندازی حکومت‌های ظلم و ستم و تشکیل حکومت اسلامی به رهبری ولی فقیه نشدند و فقط حضرت امام خمینی (ره) موفق شد پس از 15سال مبارزه و آگاه کردن جامعه، حکومت دیکتاتوری 2500ساله شاهنشاهی را سرنگون نموده و حکومت اسلامی را تشکیل دهد

با این کار شعارهای بزرگ و اسلامی مردم مسلمان ایران را تجسم بخشید و کشور بزرگ ایران را به استقلال سیاسی رساند؛ قوانین مملکت را اسلامی نموده و به همه مبارزان جهان برای استقلال و آزادی و رهایی از سلطه مستکبرین امیدواری بخشید و اسلام را به عنوان یک مکتب سیاسی دینی که می‌تواند انقلاب کند و حکومت تشکیل دهد و موفق باشد، معرفی فرمود و تئوری‌های منفی راجع به اسلام را خاتمه داد

البته دشمنان اسلام خیلی تلاش کردند حکومت به دست علمای اسلام نیفتد؛ اما با درایت و رهبری امام امت و همراهی روحانیت فداکار شیعه و حماسه‌های بی‌نظیر و بی‌سابقه مردم، مبارزات پانزده‌ ساله امام و امت در 22بهمن 57 به ثمر نشست

ولایت فقیه، مبنای نظری انقلاب از اندیشه سیاسی امام خمینی

ولایت از مهمترین اصول شریعت است و استمرار رهبری رسول اکرم(ص) جز با ولایت معصوم (ع) و سپس ولایت فقیه ممکن نیست. از قرآن کریم و روایات استفاده می‌شود که ولایت از مهمترین احکام الهی مقدم بر همه احکام فرعی الهی است. در آیه‌ای که درباره تعیین حضرت علی(ع) در روز غدیر به عنوان جانشین رسول خدا (ص)نازل شده یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته... ای پیامبر آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده به مردم برسان و اگر چنین نکنی رسالت او را انجام نداده‌ای (مائده67)

پس از اجرای این فرمان، توسط پیامبر(ص) و اعلام ولایت و رهبری حضرت علی(ع) این آیه شریفه نازل شد الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان آیین شما پذیرفتم (مائده3). این آیه شریفه اهمیت بسیار ولایت را آشکار می‌سازد و اعلام می‌کند که در صورت نبودن ولی و حاکم اسلامی، دین ناقص است.

‏ هدف نهایی انقلاب، برنامه‌ریزی برای سیر دادن مردم در حیات طیبه است: من عمل صالحا من ذکر او انثی و هو مؤمن فلنحیینّه حیاه طیبه (نحل97) برنامه‌ریزی یعنی طرح و نقشه و تشکیل سازمان برای رسیدن به هدف و هدف در این برنامه‌ریزی و جامعه‌سازی، انسان آرمانی قرآن است: و لقد کرمنا بنی آدم (اسراء70) و ان اکرمکم عندالله اتقاکم (حجرات13)

در نظام ولایت فقیه موضوع برنامه‌ریزی فقط سازمانهای حکومتی و نهادهای اجتماعی یا اقتصادی جامعه نیست، بلکه تمام شئون زندگی است. ولایت فقیه وجه ممیزه انقلاب اسلامی ایران با سایر انقلابهای دنیاست.

ولایت یعنی رهبری و سرپرستی و فقیه کسی است که به وسیله ادله کتاب خداوند و سنت پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) و عقل و اجماع بتواند به حکم شرعی برسد، یعنی کارشناس و متخصص مسائل اسلامی است و هیچ عاقلی نیست که مسائل خود را به دست افراد غیر متخصص بسپارد. از این رو کسانی که ولایت فقیه را انکار می‌کنند، اگر عناد و لجاج نداشته باشند، یقیناً به حقیقت آن توجه نکرده‌اند.‏

حضرت امام خمینی (ره) همواره علت اساسی انحرافات و عقب‌ماندگی مسلمین در طول تاریخ و در حال حاضر را در نبود چنین حاکمیتی که متکفل تحقق کامل همه احکام فردی و اجتماعی و سیاسی اسلام باشد می‌دانستند و مؤکداً در اندیشه تحقق نظامی مبتنی بر ولایت مطلقه فقیه بودند و از این رو می‌توان گفت که درس ولایت فقیه حضرت امام اساس نظری انقلابی تمام عیار را فراهم کرد

ایشان در این باره می‌فرمایند: ولایت فقیه از موضوعاتی است که تصور آن موجب تصدیق می‌شود و چنان به برهان احتیاج ندارد. به این معنی که هر کس عقاید و احکام اسلامی را حتی اجمالا دریافته باشد، چون به ولایت فقیه برسد و آن را به تصور درآورد، بی‌درنگ تصدیق خواهد کرد و آن را ضروری و بدیهی خواهد شناخت. اینکه امروز به ولایت فقیه چندان توجهی نمی‌شود و احتیاج به استدلال پیدا کرده علتش اوضاع اجتماعی مسلمانان عموما و حوزه‌های علمیه خصوصا می‌باشند.

امام خمینی (ره) بر ضرورت و وجوب تشکیل حکومت اسلامی تاکید نموده و ضمن بیان دلایل نقلی و عقلی این موضوع، می‌فرماید: مجموعه قانون برای اصلاح جامعه کافی نیست، برای اینکه قانون مایه اصلاح و سعادت بشر شود به قوه اجرائیه و مجری احتیاج دارد و به همین جهت، خداوند متعال در کنار فرستادن یک مجموعه قانون، یعنی احکام شرع، یک حکومت و دستگاه اجرا و اداره مستقر کرده است...

بنابراین به ضرورت شرع و عقل آنچه در دوره حیات رسول اکرم (ص) و زمان امیرالمؤمنین علی‌ (ع) لازم بوده یعنی حکومت و دستگاه اجرا و اداره پس از ایشان و در زمان ما لازم است.‏ امام خمینی(ره) بحث ولایت فقیه را به شکل شایسته‌ای احیا کرد و در مرحله جدیدی قرار داد و از گوشه انزوا و محدوده کتابها بیرون آورده و در سطح جهانی مطرح ساخت و آن را به مرحله اجرا درآورد و آن را مبنای نظری انقلاب قرار داد و برای اولین بار در جهان، حکومتی بر اساس ولایت فقیه تشکیل داد.‏

جاهلیت قبل و حال

قرآن می فرماید که جاهلیت اولی را پیش نکشید. امام باقر(ع) می گوید: معلوم می شود جاهلیت ثانی هم هست. زمان جاهلیت ثانی، الآن است. در جاهلیت اولی با شمشیر؛ یکی یکی می کشتند، حالا با بمباران شهر به شهر می کشند. دختر را به گور می کردند، حالا با سقط جنین دختر و پسر را با هم به گور می کنند. به مراتب الآن تهاجم و خطر بیشتر شده است
قانون اساسی بعضی از کشورهای اروپایی یک صد و نوزده مرتبه عوض شده. بنابراین، وقتی قانون ها عوض می شود ما چطور می توانیم بگوییم بشر نیاز به نبوت ندارد؟ و اما این تجربه دینی چیست؟
این تجربه دینی، یک آدم 25 ساله کشیش و روحانی مسیحی یک چیزی گفته که اصلاً دین، همان حال است؛ شما با موسیقی هم می توانی حال پیدا کنی. اصل عرفان است. دلت پاک باشد. از همین چیزهایی که ما هم می گوییم، منتها اسمش را عوض می کنند.آدم، فکر می کند یک چیز جدیدی است. اگر این حرف درست باشد؛ یعنی تمام عملو الصالحات روی هوا، قرآن آمنوی خالی را قبول ندارد
آمنوا و عملوا الصالحات خودت با خدا یک رابطه فردی داشته باش، پس آیات دیگر چه؟ وقتی ما صدها آیه مربوط به مسایل اجتماعی و سیاسی داریم، آن وقت دین یک رابطه فردی است؟! آن هایی که این حرف را می زنند اصلش این است که می خواهند بگویند بابا، دین را رها کنید، منتها برای رها کردن دین، ذره ذره می گویند: این طناب را نخش می کنند، هر روزی یک کسی نخ ها را... شبهات را؛ همین الآن در دهن بچه ها انداخته اند،

فرق بین ولایت فقیه و شاه چیست؟

آقای قرائتی : شاه هر چه می گفت باید می گفتیم بله قربان، حالا به ولایت فقیه هم باید بگوییم بله قربان. ما که بله قربان گو هستیم؛ حالا چه شاه، چه ولایت فقیه. یک دانش آموز دبیرستانی از من پرسید، به او گفتم که قصه یوسف را بلدی؟ گفت: بله. گفتم زلیخا که درها را بست چه کرد؟ گفت: زلیخا که درها را بست یوسف فرار کرد. گفتم: زلیخا چه کرد؟ گفت: او هم به دنبالش فرار کرد. گفتم: فرق بین این دو فرار چیست؟ او می دوید و من می دویدم. فیزیکش یکی است، شیمی اش فرق می کند. یوسف می دوید تا گناه نکند، زلیخا می دوید که گناه بکند، دو، دو است، نیت هایشان چیست؟ چاقوکش و جراح هر دو شکم پاره می کنند، چاقوکش می خواهد بکشد، جراح می خواهد نجات دهد.

یک لیوان آب را به سه نفر می دهیم بخورند، یکی نمی خورد؟ قهر کرده است، یکی نمی خورد میل ندارد، سومی نمی خورد، می گوید: چهارمی تشنه تر است. سه نفر آب نخوردند، آن کسی که به خاطر قهر نخورد که شرف نیست، او که چون میل نداشت نخورد هم شرف نیست. زنده باد سومی! می گوید: من نمی خورم چون که چهارمی تشنه تر است

انما الاعمال بالنیات بنابر این شاه، فاسق است؛ فقیه، عادل، شاه نظر شخصی اش را می گوید، فقیه نظر امام صادق(ع) را. هدف شاه راضی کردن آمریکا، ولی هدف فقیه راضی کردن خداست. هم خودش و هم نظرش و هم هدفش فرق می کند. نباید گفت: ما به او می گفتیم، بله قربان، به این هم می گوییم بله قربان. بله قربان، بله قربان است.

التزام به فقاهت شاخصه اصلی صدق ادعای ولایت

ملاک حضور حقیقی در لشگر اولیای حق و صدق دعوای ولایت چیست؟ برای پاسخ به این پرسش مهم می توان براساس روایات حضرات معصومین(ع) و بیانات علمای گرانقدر اسلام در یک دسته بندی کلی تمام معرف اسلام را در سه سطح الوهیت، ولایت و فقاهت دسته بندی کرد. منظور از الوهیت همان پذیرش وحدانیت الهی و مخلوقیت همه چیز در برابر خالق متعال است. قرآن کریم انحراف از الوهیت را عمیق ترین انحراف از مسیر عبودیت دانسته و همواره دعوت به وحدانیت در تأله نموده است

خداوند در آیه31 توبه یکی از علل انحراف پیروان جبهه حق و حقیقت در طول تاریخ را انحراف از الوهیت می خواند اتخذوا أحبارهم و رهبانهم أربابا من دون الله و المسیح ابن مریم و ما أمروا الا لیعبدوا الها واحدا لااله الا هو سبحانه عما یشرکون غیر از خدا، علمای دینی و تارکان دنیا را که در میان شما هستند خداوندگار خویش شمردند. همچنین مسیح پسر مریم را. در صورتی که به آنان چنین دستور داده شده بود که فقط خدای یکتا را بپرستند. جز او خدایی نیست. پاک است از آنچه شریک او می شمرند.)
مراد از سطح ولایت الهیه آنجاست که خداوند تبارک و تعالی مسیر الوهیت خویش را برای بندگان از طریق برخی اولیای خاصش که در راس آنها وجود شریف نبی اعظم اسلام(ص) هموار نموده است

قرآن کریم صراحتا پیامبر اسلام(ص) را برای مسلمانان در مسیر پرستش موحدانه الهی در آیه 21 احزاب به عنوان الگو معرفی می کند لقد کان لکم فی رسول الله أسوه حسنه لمن کان یرجواالله و الیوم الاخر و ذکرالله کثیرا (محققا برای شما در رسول خدا الگوی نیکویی است برای کسانی که در پی خدا و سعادت روز آخرینند و بسیار یاد خدا می نمایند) علاوه بر این مطابق تعالیم روشن ائمه شیعه پس از ایشان نیز جریان ولایت الهیه منقطع نشده و در طول تاریخ همواره از امامی به امام دیگر منتقل می گردد

تا جایی که امروز نیز ولی اعظم الهی حضرت صاحب الزمان(عج) واسطه توسعه الوهیت در عالم بوده و مصداق اتم آیه 95 نساء که می فرمایدیا ایهاالذین آمنو اطیعوالله و اطیعوالرسول و اولی الامر منکم ای کسانی که به اسلام ایمان آورده اید از خدا و رسولش و صاحبان امر خود اطاعت نمایید

مقصود از سطح فقاهت همان لایه ظاهری شریعت اسلامی است. یعنی همان گستره ای که در عرصه فردی مراجع عظام تقلید و در عرصه اجتماعی ولی فقیه به نیابت از ولی عصر(عج) عهده دار آن است و ملاک حجیت در این سطح در عصر غیبت دانسته می شوند. سطحی که التزام به آن در بسیاری از آیات قرآن کریم و روایات اولیای الهی(ع) به عنوان یکی از ارکان اسلام و مسلمانی خوانده شده و غفلت از آن معنایی جز خسران ندارد. در سوره مبارکه والعصر مشهورترین نمونه این آیات است.

والعصر. ان الانسان لفی خسر. الاالذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر قسم به زمان که انسان در زیان است. مگر آنان که ایمان آوردند و به عمل صالح پرداختند و در این راه یکدیگر را به حق و صبر سفارش نمودند. شهید مطهری عقیده داشت اسلام همانند یک کل به هم پیوسته است و نمی توان به سطحی از آن ایمان آورد و سطحی دیگر را انکار کرد

مطابق این بیان حکیمانه پرداختن افراطی و غیرمتعادل به سطح «ولایت» در اسلام و غفلت از سطح «الوهیت» یا «فقاهت» انحراف از اسلام راستین است. به بیان ساده تر می توان دو شاخصه بسیار کاربردی برای فهم صدق ادعای ولایت مداری افراد و احزاب در عرصه فردی و اجتماعی براساس قرآن و روایات ارائه نمود:

شاخصه اول عدم انحراف از الوهیت و توحید در باطن امر است. یعنی اگر قرائتی از ولایت الهیه مطرح باشد که ولایت را به عنوان امری ماورای توحید و الوهیت مطرح نماید؛ قطعا انحراف از اسلام است.
شاخصه دوم عدم انحراف از فقاهت و شریعت در ظاهر امر است. یعنی اگر قرائتی از ولایت الهیه مطرح باشد که ولایت را به عنوان امری مستغنی کننده از فقاهت و شریعت که مدار حجیت در آن مرجعیت و ولایت فقیه است مطرح نماید؛ قطعا انحراف از اسلام است. همین امر در باب مهدویت و ولایت حضرت ولی عصر(عج) نیز مطرح است. یعنی اگر قرائتی از مهدویت ارائه گردد که ریشه در الوهیت و توحید نداشته باشد انحراف است

همان گونه که اگر قرائتی از مهدویت ارائه گردد که منتهی به توسعه فقاهت و شریعت گردد نیز انحراف است. این نکته را نیز در پایان باید گفت که رویکرد صاحب این قلم کاملا فرهنگی بوده و این نوشته به هیچ عنوان ناظر به جریان سیاسی خاصی نیست. غرض تنها انتباه به این نکته بود که اسلام آمریکایی که امام راحل عظیم الشأن همواره خطر آن را گوشزد می نمود در روند پیچیده تر شدن مکر شیطان در بستر تاریخ توانایی ارائه «ولایت آمریکایی» و «مهدویت آمریکایی» را نیز خواهد داشت که شاخصه های فوق به خوبی نمایانگر فرق آنها با مهدویت و ولایت ناب محمدی(ص) است.

نظرات  (۱)

عالی عالی عالی
آجرک الله
پاسخ:
با تشکر   اصلاح شد .
موفق باشید

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">