تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات

دعا. تقرب به خدا . دلایل عدم استجابت . دعا و عمل. تعلیم دعا

دعای امام سجاد (ع) دعای ابو حمزه ثمالی

هنگام سختی و گرفتاری و در دور کردن شیطان

      توبه و قرآن. استغفار

      ربناهای و دعاهای قرآنی

استغفار و برکات سه گانه آن

استغفار به معنای درخواست آمرزش از خداوند است. این اصطلاح از غفر گرفته شده که چندین اسم خداوند نیز از آن مشتق شده که میتوان به اسم غفار و غفور اشاره کرد. مغفر بمعنای کلاهخود است که نوعی پوشش دفاعی و حفاظتی است. کسیکه استغفار میجوید و نام غفار و یا غفور را میخواند؛ بی گمان میخواهد از چیزی در امان ماند و از گرفتاری و مشکلی خود را بپوشاند تا آسیب نبیند و یا کم تر آسیب ببیند. از این رو ارتباط تنگاتنگی میان گرفتاری ها و استغفار می توان یافت.
در آیات قرآنی برای استغفار سه کاربرد اساسی بیان شده: دفع و رفع و جلب.
1-
دفع، به معنای جلوگیری و پیش گیری است. کسی که احتمال میدهد با گناه و خطا و اشتباهی ممکن است تبعات و آثار آن دامنگیر و وبال گردن او شود میتواند با استغفار، خود را از آثار و پیامدهای آن در امان نگهدارد و در حقیقت گرفتاری و عذاب و بدبختی را از خود دفع کند. این نقش پیشگیری و واکسینه کردن است که برای استغفار گفته اند.
2-
رفع، آن است که گناه و خطا و اشتباهی صورت گرفته و این امور موجب شده که بلایایی نازل شود و حالا او مانده که با این آثار گناه و خطا چه کند و چگونه از استمرار آن جلوگیری نماید و آن را از سر خود بردارد؟ در این جا نیز خداوند از انسان میخواهد که بخدا پناه برده و با استغفار خویش، در پوشش کامل اسم غفور در آید و از شر استمرار آثار گناه و عذاب در امان ماند.
3-
جلب، به معنای این است که انسان نعمت و برکتی را میخواهد داشته باشد که در حال حاضر از آن محروم است. حالا میخواهد بشکلی، محبت الهی را به سوی خود جلب کند تا خداوند به اسم رحمان و رحیم بر او ظهور یابد و از در پوشش کرامت و رحمت خویش بر او وارد شود. در اینجا نیز نقش استغفار برای جلب این نعمت ضروری است؛ زیرا انسان ناخواسته و به خطا و اشتباه، عملی را انجام میدهد که هر چند از نظر تکلیفی، گناهی نکرده ولی از نظر تکوینی، آن خطا و اشتباه گرفتاریها و تبعاتی را به همراه می آورد. این مانند آن است که آدم ناخواسته داروی خواب آور بخورد ولی این جهل و خطا و اشتباه موجب نمیشود تا داروی خواب آور تاثیر نگذارد و شخص را به خواب نبرد؟

در زندگی نیز انسان ناخواسته خطاها و حتی گناهانی را مرتکب میشود که در عالم تکوین تاثیر وضعی میگذارد و از آنجایی که این آثار میتواند مخرب باشد، باید با پناه بردن به اسم غفار و غفور، خود را در پوشش امنیت خداوندی قرار دهد تا آثار را دفع و یا رفع نماید و او را به مسیر کمالی سوق دهد. این گونه است که خود موجب جلب نعمت و برکتی میشود که ناخواسته به عنوان تبعات و آثار طبیعی عملی ضد آن را به سوی خود جلب کرده و خود را گرفتار فقدان نعمت و یا برکتی نموده بود.

در آیات قرآنی برای افزایش قدرت و یا دستیابی به فرزند و یا نعمتهای دیگر استغفار بعنوان یک راهکار کامل مطرح شده که از جمله میتوان به آیات 10تا12نوح اشاره کرد. البته برخی از گناهان و خطاها شخصی است و تبعات و آثار آن به خود شخص باز میگردد و برخی نیز اجتماعی است که جامعه نیز در معرض خطر قرار میگیرد. چنانکه برخی از گناهان و اشتباهات نیز کاملا شخصی و اخلاقی است ولی برخی دیگر هنجاری و رفتاری است و دیگر از آن آسیب می بینند. اگر عملی تنها مربوط به حق الله باشد میتوان با استغفار صرف البته واقعی، از آثار و تبعات آن در امان ماند ولی اگر این عمل مربوط به حق الناس باشد میبایست افزون بر توبه و استغفار، به رد حقوق مردم پرداخت و با اصلاح عملی که انجام داده، رحمت خدا را جلب و جذب نمود. از این رو خداوند در برخی از آیات سخن از اصلاح پس از استغفار میگوید.
برای این که ریشه هر خطا و اشتباه و تبعات آن را بردارید، می توانید با عمل نیک و صالح این کار را انجام دهید؛ زیرا به حکم آیه
الحسنات یذهبن السیئات؛ نیکیها ریشه زشتیها را میکند و لذا در قیامت بدون گناه ظاهر میشوید و در ترازوی عمل شما این گناه که با حسنات و نیکی ها برداشته اید، باقی نمیماند. بنابراین آیه کریمه هر مثقال ذره ای از خیر و شر بازخواست دارد شامل او نمیشود؛ زیرا کسی که با عمل نیک خویش آن ذره بد و زشت را از میان برده، در ترازوی خویش عمل زشتی ندارد تا بازخواست شود.

چگونگی استغفار
قرآن نخستین اصل را ایمان به خداوند و ربوبیت و پروردگاری وی بر میشمارد. سپس با بیان کلمات مبارک
استغفرالله ربی و اتوب الیه و یا استغفرالله من کل ذنب اذنبته و من کل خطیئه اخطاتها خود را در پناه اسم غفار و غفور درآورد. برای دست یابی سریع و تندتر به هدف و مطلوب و ظهور خداوند به این اسم، بهتر است که از اولیای الهی و پیامبران به عنوان واسطه بهره مند شد؛ زیرا آبروی ایشان میتواند به کمک آید و خداوند در آیات چندی در ارتباط با مساله استغفار بیان داشته .
ضرورت استغفار دائمی
بهتر این است که شخص همواره استغفار کند، زیرا ناخواسته کاری میکند و یا کلامی را بر زبان می آورد که موجب رنجش دیگران و یا خشم و غضب خداوند میشود. استغفار دایمی موجب میشود تا عذاب و بلایی دفع و یا رفع شود و نعمتی جلب گردد. بهترین زمان برای استغفار نیز سحرگاهان بویژه سحرگاهان جمعه ها و شبهای قدر و ماه های مبارکی چون ماه رمضان است. پس بکوشیم در این ماه ها و در این روزها دست کم از مستغفرین بالاسحار شویم که خداوند آن را به عنوان صفت بهشتیان ستوده است.

نقش استغفار در زندگی

رسول اکرم(ص) : من اکثر الاستغفار جعل الله له من کل هم فرجا و من کل ضیق مخرجا و یرزقه من حیث لایحتسب هر کس بیشتر استغفار کند از هر غمی دور میشود و از هر تنگنایی خارج میشود و از جایی که گمان نمیکند روزی میگیرد. (مستدرک الوسائل ج5 ص317)
آیت الله مجتهدی(ره): هر کس می خواهد گرفتار پریشانی و بلا نشود استغفار کند، هر کس میخواهد فرزند صالح داشته باشد استغفار کند، استغفار کلید رفع گرفتاریهاست.
فقلت استغفروا ربکم انه کان غفاراً یرسل السماء علیکم مدرارا و یمددکم باموال و بنین و یجعل لکم جنات و یجعل لکم انهارا و گفتم از پروردگار خویش طلب آمرزش کنید که او بسیار آمرزنده است تا بارانهای پربرکت آسمان را پی در پی بر شما فرو فرستد و شما را با اموال و فرزندان فراوان کمک کند و باغهای سرسبز و نهرهای جاری در اختیارتان قرار دهد (نوح12) المومن بین نعمه لایصلحهما الا الشکر و الاستغفار مومن بین نعمت و گناه است ایندو اصلاح نمیشوند مگر با شکر و استغفار (مستدرک الوسائل ج21 ص122) پس طبق فرمایش حضرت امیرالمؤمنین(ع) نعم الوسیله الاستغفار بهترین وسیله استغفار است. (مستدرک الوسائل ج21 ص421)
درقرآن کریم آیات زیادی در باب استغفار و طلب مغفرت آمده آیات
۱۴۹تا۱۵۵ آل عمران که درباره جنگ احد نازل شده. دو واژه عفو و مغفرت در کنار هم آمده اند. عفو به معنای قصد و هدف و مغفرت به معنای پوشاندن هر چیزی اول باید گرفته شود بعد پنهان شود خداوند در ابتدا گناه بنده اش را میگیرد و بعد به لحاظ ستارالعیوب بودنش گناه بنده را در نزد خود نگه داشته و می پوشاند و بر ملا نمیکند، لذا هر چند که عفو و مغفرت دو چیزند ولی فرع بر یکدیگرند ولی به لحاظ مصداق یک چیزند و اطلاق هر دو بر غیر خداوند صحیح است چنانکه خداوند در مورد استعمال این کلمات به انسان میفرماید: الا ان یعفون او یعفو الذی بیده عقده النکاح (بقره732) مگر آنکه کسیکه گره نکاح بدست او است عفو کند. و در مورد استغفار فرموده: قل للذین آمنوا یغفروا الذین لایرجون ایام الله (جاثیه41) به کسانیکه ایمان آورده اند بگو: نسبت به کسانی که امید ایام الله را ندارند مغفرت پیش گیرند.
(تفسیرالمیزان ج4 ص97): معنای عفو و مغفرت منحصر در آثار تشریعی و اخروی نیست بلکه شامل آثار تکوینی و دنیایی نیز میشود به شهادت اینکه در قرآن کریم در همین موارد استعمال شده
و ما اصابکم من مصیبه فبما کسبت ایدیکم و یعفوا عن کثیر (شورا30) آنچه مصیبت به شما میرسد به خاطر اعمالی است که به دست خود کرده اید، تازه خدای تعالی بسیاری از گناهانتان را عفو می فرماید. و این به طور قطع شامل آثار و عواقب سوء دنیایی گناهان نیز هست. و نظیر آن است که می فرماید: والملائکه یسبحون بحمد ربهم و یستغفرون لمن فی الارض (شورا5) و ملائکه پروردگار خود را با حمد تسبیح گویند، و برای ساکنین زمین استغفار می نمایند.
اما دسته دیگری از آیات قرآن کریم در باب استغفار سؤالی را به ذهن متبادر می کند. آیا مغفرت بدون گناه معقولانه است؟ در (تفسیر المیزان ج6 ص635)این سؤال را ذیل آیات
۱۱۶تا۱۲۰مائده پاسخ داده . طلب مغفرت بدون گناه برای رفع پرده های عارض بر قلب است رفع حجاب بین پروردگار و قلب که برای تنعم به نعیم قرب خدا و حضور در ساحت قدس الهی محتاج به ازاله آن مرضها و دریدن آن پرده هاست و چیزی هم از عهده ازاله و رفع آن برنمی آید مگر همان عفو پروردگار و پرده پوشی و مغفرت او.
و نیز از جمله موارد دیگر جهت طلب مغفرت در غیر گناه است مغفرتی است که در موارد رفع تکلیف کراراً ایراد گردیده،
فمن اضطر فی مخمصه غیرمتجانف لاثم فان الله غفور رحیم (مائده3) پس کسی که از شدت قحطی به خوردن چیزی از این محرمات مضطر شد و بنایش نافرمانی خدا نبود خداوند در گذرنده و آمرزنده است

و آیات 43مائده، 19توبه و 30شورا نیز در این خصوص است. این آیات بیانگر آن است که صفت عفو و مغفرت در خداوند مثل صفت رحمت و هدایت اوست که متعلق به امور تکوینی و تشریعی می شود خداوند یک وقت از معاصی عفو میکند و آنرا از نامه اعمال محو میکند و یک وقت از حکمی که اقتضای تشریع دارد عفو میکند از وضع و تشریع آن صرف نظر میکند و یک وقت از بلایا و مصائب عفو میکند از نزول آن با آنکه اسباب نزولش فراهم است جلوگیری مینماید اذا اکثر العبد الاستغفار رفعت صحیفته و هی تتلالا اگر بنده زیاد استغفار کند نامه عملش در حالی رفیع می شود که می درخشد (مستدرک الوسائل ج 2 ص 405) آری استغفار اهرمی است که انسان را در رسیدن به قرب الهی، کسب روزی حلال، دوری از بلایا، غلبه بر مشکلات و تربیت فرزند صالح یاری میدهد.

مصونیت یابی در پرتو استغفار انسان موجودی شگفت انگیز و پر از اضداد و تناقضات است لذا می توان او را همانند خداوند و آفریدگارش برشمرد. از این روست که خداوند، وی را مظهر کامل خویش به تجلی و تعلیم اسمایی شمرده است و به خاطر این شاهکار آفرینش، بر خویش درود و آفرین فرستاده است. این گونه است که در عین اول بودن در آخر است و در همان حال که ظاهر است باطن است. تنها تفاوتی که میان خدا و انسان وجود دارد اختلاف در الوهیت و عبودیت است؛ به این معنا که یکی خالق و دیگری مخلوق است.
نقش استغفار، این عامل سرنوشت ساز که حضرت آدم(ع) را در هنگام هبوط از بهشت، رهایی بخشید و فرصت های مکرری به او داد تا در مسیر کمالی و هدایتی عبودیت گام بردارد و به مقام راستین خویش دست یابد و هم چنین بسیاری از انسان ها را دستگیر شده و حتی پیامبرانی را از خطر هلاکت نگه داشت، استغفار دارای دو کارکرد مهم دفعی و رفعی است.

از چه چیزی استغفار کنیم؟ پیامبران و امامان(ع) و اولیای خداوندی مامور به استغفار شده و یا در دعاهای خویش به ذیل توبه و استغفار چنگ زده اند. در این صورت میپرسند که پیامبر(ص) و یا امامان(ع) چرا باید استغفار کنند و از چه چیزی می بایست استغفار کنند؟ استغفار، درخواست مصونیت از عذاب با گفتار و رفتار خویش است. کسی که استغفار میکند میکوشد تا خود را از آلودگی حفظ کند و تن پوشی را به تن نماید تا بوی گناهان بیرونی دیگران به وی نرسد و یا نمیگذارد بوی گناهان او به بیرون درز کند و او را رسوا سازد و یا کاری میکند که آثار و پیامدهای آن از درون و بیرون وی برطرف شود.

آثار استغفار مصونیت یابی از عذاب الهی (انفال33 کهف55) بسیاری از مردم از وجود عذاب های روزمره خویش غافل هستند؛ اینان نمیدانند که وقتی برای کاری به جایی میروند چرا با واکنش های تندی مواجه میشوند و یا با مصیبت و مشکلی روبه رو میشوند؟ اگر این افراد به دامن استغفار چنگ زنند از این امور رهایی می یابند و بسیاری از کارها به آسانی حل میشود. بنابراین برای اینکه از آسیب های گناه و خطا و اشتباهات خویش در امان مانیم، باید به دژ استوار استغفار پناه بریم. در این حالت است که بوی بد گناه و خطا به بیرون درز نمیکند و دیگران با ما واکنش های تند و عصبی و زشت انجام نمیدهند و بسیاری از مشکلات و گرفتاری های روزانه از میان میرود؛ زیرا گناه، مجازات هایی را هم دارد که دشمنی خدا و دیگران از آن جمله است؛ چون که همه هستی جنود و سربازان الهی هستند و کسی که با خطا و گناه خویش به جنگ خدا میرود خداوند نیز سربازان خویش از شیطان و غیرشیطان و از مؤمن و کافر را بسیج میکند تا او را مجازات کنند.

پیامبر(ص) به مردم هشدار میدهد که برای در امان ماندن از رسوا شدن در پیشگاه مؤمنان، خود را با استغفار از خطا و گناهان در امان نگه دارید؛ زیرا هر خطا و گناهی بویی دارد و حالتی در انسان ایجاد میکند و نوری را از انسان میزداید که اهل دل آن را میبینند و میبویند تعطروا بالاستغفار لاتفضحنکم روائح الذنوب؛ با استغفار خود را معطر کنید تا بوی گناهشان شما را رسوا نسازد. نزول باران و رونق کشاورزی (نوح10و12) از طریق جلب محبت الهی با استغفار (هود90) صورت میگیرد و انسان در رحمت الهی قرار گرفته و از آثار رحمت خاص بهره مند میشود (بقره199 نساء106و110).
آداب استغفار
استغفار به معنای گفتن:
استغفرالله ربی و اتوب الیه است. این کلمه آثار وجودی بسیاری در جان و روح خود و جهان دارد. از این رو تکرار آن در روز دست کم به هفتاد بار سفارش شده . خداوند می فرماید اگر پیامبر(ص) با آن که استغفار وی میتواند پوشش و دژی برای هر کسی باشد و نیاز آن نیست تا آن را تکرار کند و همان یک استغفار وی کفایت میکند؛ استغفار می بایست کم تر از هفتاد مرتبه نباشد. در روایات است که پیامبر(ص) پس از هر ملاقات با افراد دست کم 25 بار استغفار می کرد. بنابراین ذکر استغفار میتواند به عنوان بهترین دژ مورد استفاده قرار گیرد که شمار آن کمتر از هفتاد نباشد.
این استغفار می تواند در ساعات مختلف شبانه روز انجام گیرد ولی بهترین ساعات آن سحرگاهان که آیه 17 آل عمران 18 ذاریات این معنا را به صراحت و در 98 یوسف به کنایه بیان کرده . چنانکه براساس روایتی شب جمعه برای این کار مناسب تر و ارزشمند دانسته شده (مجمع البیان) در استغفار ضمن اعتراف به لغزش خود (اعراف23 انبیاء87 و 88 قصص16) و اقرار به توحید و ایمان به خدا و تسلیم در برابر او (آل عمران16 مؤمنون 19) می بایست به ربوبیت الهی توجه کرد (آل عمران147 و 193) زیرا توجه به ربوبیت وی به معنای آن است که خداوند در همه کائنات از ریز و درشت امور تصرف مستقیم دارد و امری بر او نه مخفی و نه بیرون از دایره قدرت و تصرف اوست.

این همان معنای پذیرش ولایت الهی نیز است که از جمله آداب استغفار دانسته شده (بقره286 اعراف155) از آنجایی که انسان گناهکار و خطاکار آبرو و حیثیتی ندارد بهتر است که کسی را واسطه و وسیله قرار دهد که دارای شأن و منزلت در نزد خداست. لذا توسل به پیامبران و امامان و اولیای الهی در آیات 64 نساء و 97 و 98 یوسف و 11 فتح سفارش و تأکید شده. ذکر صفات حسنای الهی برای جلب توجه و محبت وی (اعراف 151 و 155 و مؤمنون 109 و118) از جمله دیگر آداب استغفار است. به هر حال انسان می بایست توجه به خدا و ذکر او را (آل عمران135) اصالت بخشد و او را در این باره از نظر دور ندارد و بدین ترتیب انسان در دژی در می آید که او را از خود و دیگران حفظ می کند و آثار بد را از وی دور می سازد و از رسوا شدن در میان خلق رهایی می بخشد.

عصمت پیامبر(ص)

در آیه دوم سوره فتح خداوند به رسولش می فرماید: لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک و ما تأخر، تا این که خدا گناهان گذشته و آینده تو را ببخشد. آیا از این آیه می توان نفی عصمت پیامبر(ص) را استنباط نمود؟
مراد از ذنب (به معنای گناه) در آیه شریفه، گناه و معصیت الهی نیست بلکه گناهی است که مشرکین به پیغمبر نسبت میدادند خداوند در آغاز به پیامبر(ص) میفرماید: ما با فتح مکه و موقعیتی که به تو دادیم تمام گناهان نسبت داده شده از سوی مشرکین و تبعات شومی که برای تو در نظر گرفته بودند را بخشیدیم و آنها دیگر برخورد بدی با تو نخواهند داشت. :

اول: آنکه در آیات دیگر قرآن وقتی کلمه ذنب در مورد پیامبران به کار برده شده مراد گناه و معصیت از دیدگاه مشرکین و کفار بوده است مثلا در آیه 14 شعرا گفته شده که حضرت موسی به پیشگاه خداوند عرضه داشت: فرعونیان بر من گناهی (ذنب) دارند که میترسم مرا به خاطر آن گناه بکشند درحالی که گناه حضرت موسی جز یاری فرد مظلومی از بنی اسرائیل و کوبیدن ستمگری از فرعونیان نبوده که این خود عمل صحیحی است که از نگاه فرعونیان گناه به حساب می آمد. (پاسخ به شبهات، ج1، ص 35)

دوم: در روایتی از حضرت رضا(ع) مسئله ذنب پیامبر این گونه توضیح داده: هیچکس نزد مشرکین مکه گناهش سنگینتر از گناه پیامبر نبود زیرا آنها 330 بت را می پرستیدند که پیامبر اکرم با آنها مخالفت میکرد... خداوند با فتح مکه تمام نسبتهای ناروای مشرکین و تصمیمات شومی که در مورد آن حضرت گرفته بودند را نقش بر آب کرد. (تفسیر بیان 2فتح) از این روایت نیز مشخص میگردد که «ذنب» نسبت داده شده به پیامبر معصیت الهی نیست بلکه گناه از نگاه مشرکان محسوب میشود. بنابراین با عنایت به اینکه پیامبر اعظم(ص) در طول حیات طیبه خود از ملکه عصمت برخوردار بوده اند، و در آیه شریفه تطهیر هرگونه رجس و پلیدی را خدای متعال از این ذوات مقدسه اهل بیت(ع) دور نموده انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا از این رو در تمامی آیاتی که مقوله ذنب و یا اثم به پیامبر اعظم(ص) نسبت داده شده باید به گونه ای تأویل و تفسیر گردد که شبهه تضاد با عصمت پیامبر(ص) به وجود نیاید.

البته امامیه به اتفاق و اجماع، هرگونه گناه از کبائر و صغایر را، چه پس از بعثت و چه پیش از آن بر رسول اکرم(ص) ممکن نمی شمارد. (مفید106؛ علامه حلی376) همین حکم درباره امامان معصوم(ع) نیز جاری است و آنان از هرگونه گناه و خطا مصون هستند. برخی در توجیه این آیات گفته اند که مراد از امر به استغفار، استغفار آن حضرت نسبت به امت خویش و نه شخص آن حضرت بوده (طوسی 9/300) و یا آنکه استغفار رسول اکرم(ص) از باب تعبد بوده (طبرسی 7/821؛ بغوی 5/47)

مراتب گناه بنا به دیدگاه متأخران شیعه «ذنب» مراتب مختلفی دارد؛ بنابراین، ذنب نسبت داده شده به معصومین(ع) از نوع گناهان شرعی، قانونی و اخلاقی نیست، بلکه اینان با رسیدن به مقام قرب الهی توجه به امور طبیعی و دنیوی را نوعی غفلت از مبدأ هستی وگونه ای گناه تلقی میکنند. دراین باره تعبیر مشهور حسنات الابرار سیئات المقربین به کار رفته. از این رو، باید این دسته آیات و احادیث مربوط به استغفار معصومین و نیز حدیث نبوی انه لیغان علی قلبی و انی لاستغفرالله فی الیوم مائه مره (مسلم 3/2075) را بر همین معنا حمل کرد (شیخ بهایی 190-193 فیض 1/225-226، 7/71-81؛ طباطبایی 6/364-366) گاه در قرآن کریم به پیامبر(ص) امر شده که برای مرد و زن از مؤمنان استفغار کند (نور26 ممتحنه21). شیخ طوسی استغفار رسول اکرم(ص) برای مردمان را به معنی دعا و لطفی در حق آنان دانسته که مغفرت و بخشایش خداوند را در پی خواهد داشت (7/466). از نظر قرآن کریم، مؤمن واقعی کسی است که از گناهان خود بی درنگ آمرزش طلبد و پیامبر(ص) را برای استغفار شفیع سازد (آل عمران135 نساء46).

استغفار آن حضرت برای خودش نیز به عنوان یک حکم وجوبی سخن به میان آمده. از جمله در آیه 19محمد آمده که برای گناه خویش و مومنان و مومنات... استغفار کن. این حکم برای حضرت(ص) در حالی است که آن حضرت(ص) از هرگناه و خطایی در عصمت است و عصمت به وی اجازه هیچ گناه و خطایی نمی دهد. بلکه در مقام تطهیر محض الهی است و حتی ترک اولی نیز از آن حضرت و امامان معصوم صادر نمیشود. از آیات و روایات دیگر به دست می آید که مراد از آن، قرارگرفتن شخص پیامبر(ص) تحت اسم غافر میباشد که این گونه از هرگونه خطا و اشتباه و ترک اولی نیز در امان ماند و به سخن دیگر، بیانگر نوع عصمت از طریق غفران الهی میباشد. با توجه به آیات و روایات، نه تنها گناهکاران، بلکه مؤمنان و حتی ائمه(ع) و پیامبر اکرم(ص) نیز مأمور به استغفارند. خداوند در غافر55 و محمد19 به پیامبر(ص) فرمان استغفار از «ذنب» داده . علی(ع) نیز برای خویش و مؤمنان استغفار می کند. (نهج البلاغه خ197) در مجمع البیان گفته: از حذیفه بن یمان به سندی صحیح روایت شده که گفت: من مردی بودم که نسبت به اهل خود بد زبان بودم، به رسول خدا(ص) عرضه داشتم: میترسم این زبانم مرا داخل آتش کند، فرمود: تو چرا از استغفار استفاده نمی کنی؟ من همه روزه حتما صدبار استغفار می کنم. و در الدرالمنثور است که: احمد، ابن ابی شبیه، مسلم، ابو داوود، نسائی، ابن حبان و ابن مردویه از اعز مزنی روایت کرده اند که گفت رسول خدا فرمود: بدرستیکه پرده امیال برقلبم کشیده میشود و من هر روز صدمرتبه استغفار میکنم.

استغفار معصومان (ع)

راز استغفار پیامبر اکرم (ص)  و ائمه معصومین (ع)  چیست؟ به عبارت دیگر با اینکه آنان معصوم بودند و مرتکب گناه نمى شدند؛ چرا در  دعاهایشان از فزونى گناه استغفار مى کردند؟
یکم. همیشه توبه به معناى بازگشت از گناه نیست بلکه به‌طور کلى شامل بازگشت به خداوند مى باشد. از این رو توبه به خودى خود، یکى از عبادت هاى بزرگ است. خداوند در قرآن مجید، مؤمنان راستین را چنین توصیف مى کند: «آنان شکیبایند و راستگو؛ همواره اطاعت پیشه اند و انفاق گر و سحرگاهان به استغفار مى پردازند»(آل عمران ـ 17).
و در جاى دیگر مى فرماید: «شبانگاه اندکى مى آرَمَند و سحرگاهان به استغفار مى پردازند»(ذاریات ـ 17 و 18).
بنابراین چنان که مشاهده مى شود، قرآن مجید توبه را عمل بهترین مؤمنان و شب زنده داران خوانده است. از دیگر سو همه مؤمنان را به توبه فراخوانده، مى فرماید: «اى ایمان آورندگان! همه با هم به درگاه خدا توبه کنید؛ باشد که رستگار شوید».(نور ـ 31).
و در جاى دیگر مى فرماید: «خداوند توبه کاران و پاکیزگان را دوست مى دارد»(بقره ـ 222).
در نگاه قرآن اساسا توبه عمل پارسایان و مؤمنان و عبادتى است که همه ایمان آورندگان، به آن دعوت شده اند و انجام دادن آن گشاینده درهاى رحمت الهى و یکى از بهترین موجبات قرب و وصال معبود است. اگر به حقیقت توبه نظر کنیم، آن را زیباترین جلوه خضوع و خشوع و اظهار تذلل و زارى و اعتراف به قصور و تقصیر بنده اى بى نهایت کوچک، در برابر آفریدگارى بى نهایت بزرگ مى یابیم. از این رو شایسته است که اولیاى الهى، پیش و بیش و بهتر از همه، این دعوت الهى را لبیک گویند و در تمام حالات خود، بر توبه و استغفار مداومت ورزند تا بدین وسیله، به فیض تقرّب هر چه بیشتر در درگاه الهى نایل آیند.
دوم. «استغفار و توبه»، داراى مراتب و درجاتى متناسب با عاملان آن است. توبه گنه کاران، از گناه و توبه اهل سلوک، از پرداختن به غیر خدا و توجه به غیر حق است.
سوم. توبه و استغفار اولیاى الهى و معصومان، مرتبه اى بالاتر از اینها دارد. آنان چون مستغرق در ذات جمیل الهى اند و توجّه به مقام ربوبى (کمال مطلق) دارند؛ وقتى به خود و اعمال خویش مى نگرند، با تمام عظمت و بزرگى آن اعمال، آنها را در برابر عظمت بى نهایتِ الهى، بسیار کوچک و مایه سرافکندگى و شرمندگى مى بینند.
در ادبیات منظوم آمده است: شخص فقیرى در کویرى خشک و سوزان زندگى مى کرد. روزى ترتیبى داده شد که وى براى عرض حاجت، نزد سلطان برود. او با خود اندیشید که چه هدیه اى به پیشگاه سلطان ببرد؛ اما هیچ در بساط نداشت. از قضا در مسیر حرکت به سوى شهر، اندکى باران بارید و قدرى آب گل آلود در گودالى جمع شد. او با خوشحالى تمام آب ها را ـ که مایه حیات بود و بزرگ ترین و مطلوب ترین هدیه به نظر مى آمد ـ در ظرفى  ریخت و با زحمت بسیار با خود حمل کرد تا نزد سلطان ببرد. اما وقتى به بارگاه شاهى رسید و آن فرّ و شکوه را دید و همه جا را پر‌از آب زلال و گوارا و نوشیدنى هاى رنگارنگ یافت، از آورده خود خجل شد و سخت شرمسار و سرافکنده گردید!!
امام على (ع)  نیز همان عبادتى را که افضل از عبادت ثقلین است، در برابر جمال و جلال الهى، برگ سبز درویش مى بیند و سر به زیر مى افکند و این خود، یکى از عالى ترین مراتب عبودیت مطلقه و فناى فى اللّه است. او مقام معبود را مى نگرد که در برابرش، همه چیز رنگ مى بازد و چیزى به حساب نمى آید.
چهارم. در حدیث نبوى آمده است: «انه لیغان على قلبى و انى أستغفراللّه فى کل یوم مائة مره» «گاهى بر دلم غبار مى نشیند و من هر روز هفتاد بار از خدا آمرزش مى خواهم» (محدث نورى، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، باب استحباب الاستغفار فى کل یوم، قم: آل البیت، 1408 ه.ق، ج 5، ص 330).
امام خمینى قدس سره در شرح این حدیث مى نویسد: «اولیاى خدا همواره انقطاع به سوى خدا دارند؛ ولى به جهت مأموریت الهى خود، گاه به ناچار در مرآت عالم کثرات، توجه به حضرت حق مى کنند و همین، نزد آنان کدورت محسوب شده و براى زدودنش استغفار مى کنند. این امام سجاد (ع)  است که مناجات هایش را شما مى بینید و مى بینید چطور از معاصى مى ترسد ... مسئله غیر از این مسائلى است که در فکر ما یا در عقل عقلا یا در عرفان عرفا بیاید. ... از گناه خودشان گریه مى کردند تا صبح. از پیغمبر گرفته تا امام عصر (ع)  همه  از گناه مى ترسیدند. گناه آنها غیر از این است که من و شما داریم. آنکه یک عظمتى را ادراک مى کردند که توجه به کثرت، نزد آنها از گناهان کبیره است ... آنان در مقابل عظمت خدا، وقتى که خودشان را حساب مى کنند، مى بینند که هیچ نیستند و هیچ ندارند. واقع مطلب همین است؛ جز او کسى نیست و چیزى نیست ... و از اینکه حضور در مقابل حق تعالى دارند و مع ذلک دارند، مردم را دعوت مى کنند؛ از همین کدورت حاصل مى شده [است]...» (سخنرانى مورخه 8/3/1366، صحیفه امام، ج 20، ص 268 ـ 269 ؛ نیز همان، ج 19، ص 120).
پنجم. استغفار براى اولیاى الهى، جنبه دفع و براى ما جنبه رفع دارد؛ یعنى، ما استغفار مى کنیم تا لغزش هایمان بخشیده شود و آنان استغفار مى کنند تا نلغزند و اصلاً گناه سراغشان نیاید. آن بزرگان با توبه و عبادت و اطاعت، درجات عصمت خویش را شدّت مى بخشند؛ از این رو استغفار و توبه، در بالا رفتن درجات و پایندگى عصمت آنان دخالت دارد.
ششم. توبه و استغفار و استغاثه دائمى پیامبر (ص)  و امامان (ع)  در پیشگاه خدا، بالاترین نقش عملى را در تربیت امت دارد و به دیگران مى آموزد که چگونه در پیشگاه خدا به توبه، تضرّع و انابه بپردازند و به جهت پاره اى از اعمال نیک، مغرور نگردند. آیا کسى که ناله ها و گریه هاى اطاعت و بندگى امیرمؤمنان (ع) را ببیند و بشنود، با خود نمى گوید: او که یک لحظه عمرش برتر از عبادت ثقلین است، این چنین توبه مى کند؛ پس من حقیر چگونه به خود ببالم و از خدا عذرخواهى نکنم!؟

استغفاری فراتر از خودبینی ها

یکی از روش های دست یابی به تعالی و رشد کمالی، بهره گیری از استغفار است. انسان در هر مقام و منزلت معنوی که باشد خود را نیازمند بهره مندی از استغفار می یابد، زیرا هر چه در شناخت و معرفت بالاتر باشد، به همان اندازه بزرگی و عظمت و جلال الهی را می بیند و کوچکی کارها و اعمالش را می یابد. لذا خواهان پوشش الهی است تا کمبودها و کاستی هایش در برابر عظمت الهی پوشیده ماند. با همه ارزش و اعتباری که برای استغفار به درگاه الهی برای خود بیان شده است، ولی کسانی هستند که فراتر از منیت ها و خودبینی ها می نگرند و افزون بر این که برای خود استغفار میکنند، دست تضرع و انابه به درگاه خداوند دراز کرده و از او میخواهند دیگران را نیز بیامرزد و آنان را نیز تحت پوشش قرار داده و از عذاب هایی که به سبب گناهان پدید می آید، آنان را حفظ و نگه دارد. این جاست که عظمت انسان و انسانیت تجلی کرده و ربوبیت عبودی انسان خودنمایی میکند.

خداوند، یکی از کارکردهای استغفار را مددرسانی خداوند به اشخاص استغفار کننده از طریق فرزند و مال دانسته و به عنوان اسباب رونق کشاورزی و نزول برکت و باران مفید فراوان از آسمان مطرح می سازد. (نوح10و12) زیرا کسانیکه در همه امور خویش به خداوند توجه دارند و از وی طلب آمرزش و استغفار می کنند، متوجه ولایت مطلق الهی هستند (بقره 286 و اعراف 155) و او را در هر چیز و هر کاری توانا، رحیم، رحمان، حکیم و شایسته توسل دانسته (اعراف151 و 155 و مومنون109 و 118 نساء64) و همواره متوجه ربوبیت الهی (آل عمران147 و 193) هستند.
استغفار برای دیگران، مقام ربوبیتی انسان
انسان همان گونه که مامور و مکلف است تا خود را از بندهای هواهای نفسانی و دشمنان بیرونی برهاند و از راه عبادت و شریعت، به تزکیه و خودسازی اقدام کند و همه ظرفیت ها و استعدادهای سرشته در ذات خویش را به فعلیت رساند؛ هم چنین مکلف است تا دستگیر دیگران باشد و آنان را به سوی کمال به دو شیوه هدایت طریقی و هدایت ایصالی سوق دهد. به این معنا که گاه لازم است تا در مقام امر به معروف و نهی از منکر قرار گیرد گاه دیگر در مقام استغفار و دعا بنشیند و از خداوند بخواهد تا دیگران را به سوی کمال برساند. در این مقام است که نقش ربوبی و ولایت هر یک نسبت به دیگری بروز و ظهور می کند؛ زیرا هر کسی یک و یا چند اسم الهی را در خود فعلیت بخشیده و از توانایی هایی برخوردار است. در این حالت لازم است تا نسبت به دیگری که این اسمای الهی را در خود فعلیت نبخشیده توجه و عنایت خاص داشته باشد و او را به سوی فعلیت بخشی هدایت و کمک کند. این جاست که نقش ربوبیت و پروردگاری هر یک از انسانها نسبت به دیگری به ویژه میان مومنان، خود را نشان میدهد. در این مقام است که انسان تعهد و مسئولیت خلافت الهی خود را بروز میدهد؛ زیرا هر یک از انسان ها از ولایت و خلافت عمومی برخوردارند، هرچند که خلافت مطلق و کامل، از آن انسان کامل (معصوم) است.
در آیه 41ابراهیم و 28نوح از مردم میخواهد تا نسبت به خود و پدر و مادر خویش استغفار نمایند و آن را به عنوان یک امر پسندیده توصیه و سفارش میکند. در آیاتی 97 و 98 یوسف نیز استغفار برای فرزندان به نمایش گذاشته میشود تا مردم دریابند که دامنه استغفار انسان فراتر از خود است و حتی از آیاتی چون 41 ابراهیم این معنا به دست می آید که این استغفار می تواند تا همه مومنان ادامه یابد و از خویشان نیز بگذرد. (آل عمران15 و 16 مومنون109 و زمر 53) در این میان ارزش استغفار پیامبر(ص) به عنوان مهمترین عامل رشدی و صیانتی مطرح میشود (آل عمران159 نور62 محمد12)

درباره استغفار ملائکه برای مردم، شوری5 تصریح شده که آنان برای اهل زمین استغفار میکنند و در (غافر7) آمده که حاملان عرش و فرشتگان پیرامون آن برای مؤمنان استغفار میکنند. برخیها استغفار ملائکه برای مؤمنان را به سبب شفقت و مهربانی آنان بر بندگان خداوند دانسته اند (فخرالدین رازی 82/33). در برخی تفاسیر، استغفار برای زمینیان، مختص به مؤمنان دانسته (طبری52/6 طبرسی10/33). همچنین برپایه روایتی، ملائکه برای آن کس که خیرخواه دیگران و در پی برآوردن نیاز برادران ایمانی است، استغفار می کنند (کافی/2/195) البته ناگفته نماند که هرچه معرفت و نورانیت انسان به خداوند و نیز قرب و منزلت وی افزایش یابد، انسان وجود ناقص خویش را در برابر وجود کمال مطلق الهی، گناه می یابد و نسبت به این که نمیتواند آن عظمت را چنانکه باید و شاید درک کند و یا حق مقام الهی را ادا نماید از این نظر استغفار میکند وجودک ذنب لایقاس معه ذنب؛ وجود ناقص تو خود گناهی است که هیچ گناهی با آن قابل مقایسه نیست؛ زیرا هر چه باشد انسان موجودی محدود است و همین محدودیت نمیگذارد تا درک تمام و نهایی از خداوند داشته باشد و یا بخواهد با این وجود مادی خویش حق عبادت را چنان که باید و شاید ادا کند.

به هر حال وجود انسان دارای محدودیت ها و ظرفیت هایی است که اجازه نمی دهد تا حق الهی را ادا کرده و نسبت به خداوند و جلال و عظمت وی واکنش نشان دهد. پیامبر(ص) مامور می شود تا از مقام ربوبیت عبودی خود برای مؤمنان استغفار کند و در این راه حتی نسبت به کسانی که اهل اسراف بودند نیز توجه داشته باشد. با این همه آن حضرت از استغفار نسبت به گروهی چند منع شده است که از جمله میتوان به کافران و منافقان اشاره کرد. خداوند چنان نسبت به این دو گروه سخت گیر است که می فرماید استغفار هفتاد باره حضرت محمد(ص) نسبت به منافقان و کافران بی اثر خواهد بود. (توبه77و80 منافقون1تا6)

استغفار برای خود و دیگران، هم موجب رشد انسان میشود و زمینه های کمال و ظهور اسمای الهی و فعلیت آن را فراهم می آورد و هم انسان را از آثار گناه و خطا مصون میدارد. بی گمان دعای شخص در حق خویش مستجاب میشود زمانیکه از دل برآید و دعای شخص نسبت به دیگری زودتر به اجابت میرسد، زیرا انسان نسبت به دیگری با صداقت بیش تری دعا میکند و در حقیقت، دعای دیگران در حق آدمی، دعا به زبانی است که بدان گناهی نکرده چنانکه در روایت آمده. حضرت مهدی(عج) فرموده اند: اذا استغفرت الله فالله یغفر لک؛ اگر از خداوند، طلب مغفرت کنی، خداوند نیز تو را خواهد آمرزید (کافی ج1 ص521 ح31 کمال الدین ج2 ص490 ح31 ارشاد ج2 ص361 اعلام الوری ج2 ص264 کشف الغمه ج3 ص251؛ بحارالانوار ج15 ص329 ح25 مدینه العاجز ج8 ص58). مشهورترین و متداول ترین عبارت استغفار استغفرالله [ربی] و اتوب الیه است، اما هر نیایشی که در آن طلب مغفرت باشد، نیز استغفار شمرده میشود. در قرآن کریم از این نوع نیایشها که با عباراتی چون ربنا فاغفرلنا... یا رب اغفرلی..آغاز میشود، فراوان است. در روایات و ادعیه ماثور به موضوع استغفار به صورتهای گوناگون پرداخته شده است.

از پیامبر اکرم(ص) دعایی با عنوان سید الاستغفار در منابع شیعه و اهل سنت با اختلاف اندکی نقل شده است، بدین سان: اللهم انت ربی لااله الا انت خلقتنی و انا عبدک... فاغفرلی انه لایغفر الذنوب الا انت (بخاری ابن بابویه،140 کفعمی 36-46). دعاهایی نیز درباره استغفار در صحیفه سجادیه (دعاهای 37-38) از امام سجاد(ع) آمده. با توجه به اهمیت استغفار در فرهنگ اسلامی ذکر استغفرالله ربی و اتوب الیه در نمازهای یومیه میان دو سجده و پس از تسبیحات اربعه مستحب است و در قنوت نماز وتر ذکر استغفار 70 بار تکرار میگردد (الموسوعه ...، 4/53 به بعد). در برخی از آثار امامیه، سخن از نماز استغفار با شرایط و آداب مخصوص آمده است (قمی 348-484).

ارزش استغفار

امام‌علی(ع) فرمود: عجبت لمن یقنط و معه الاستغفار در شگفتم از کسیکه می‌تواند استغفار کند درعین حال ناامید است (حکمت87) و دو چیز در روی زمین موجب امان از فرود آمدن عذاب خدا بود: یکی از آن دو برداشته شد. پس دومی را دریابید و به آن چنگ بزنید. اما آن امانی که از زمین برداشته شد و در میان ما حضور ندارد، وجود مقدس رسول‌خدا(ص) بود. و امان دوم که هنوز باقی است، همان استغفار و آمرزش خواستن از خداست. و ما کان الله لیعذبهم و انت فیهم و ما کان الله معذبهم و هم یسغفرون خدا مردم را مادامی که تو در میان آنان هستی عذاب نمی‌کند و نیز مادامی که استغفار می‌کنند، آنها را دچار عذاب نخواهد کرد. (انفال33 حکمت88)
استغفار، با فضیلت‌ترین دعا
پیامبر(ص) فرمود: خوشا به‌حال کسی که در روز قیامت زیر هر گناهی که در نامه عملش است، استغفرالله نیز باشد. دل‌ها مانند مس، کدر می‌شوند، پس با استغفار، قلب خود را جلا و روشنی ببخشید. از بین دعاها هیچ دعایی با فضیلت‌تر از استغفار نیست. کسی که زیاد استغفار کند، خداوند برایش از هر غم و غصه‌ای گشایش ایجاد می‌کند و او را از هر تنگنائی بیرون می‌آورد و از مسیری که آن بنده محاسبه‌اش را نمی‌کرد، روزی او را می‌رساند. آیا می‌خواهید شما را به دردی که گرفتارش هستید و به دوایی که به آن نیاز دارید، آگاه سازم؟ دردهای شما گناهان شماست و دوای دردتان استغفار از خداست. درهای بلا و گرفتاری را با استغفار نمودن ببندید. (فرهنگ سخنان پیامبراکرم(ص) ص104-107)

امکان آمرزش تمام گناهان

در این رابطه ابتدا آیات 53 و 54 از زمر را بررسى کرده و سپس در توجیه آنها بیان مى کنیم : قل یا عبادى الدین اسرفوا على انفسهم لا تقطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفور و انیبوا الى ربکم و اسلموا له من قبل ان یاتیکم العذاب لا تنصرون بگو اى بندگان من ! که بر نفس خود اسراف کرده اید، از رحمت خدا ناامید نشوید که خدا همه گناهان را مى آمرزد که فقط او است بسیار آمرزنده و مهربان برگزدید و توبه کنید به پروردگار خود و تسلیم دستورهاى او باشید پیش از آنکه عذاب، شما را در یابد و چون عذاب رسید، مورد نصرت واقع نمى شوید
طبرسى در مجمع البیان از ثوبان غلام رسول خدا ص نقل کرده :
ما احب ان لى الدنیا و ما فیها بهذه الایة؛ دوست ندارم که در عوض این آیه، دنیا و ما فیها از آن من باشد. و از امیرالمؤ منین ع نقل کرده که فرمود: ما فى القران ایه اوسع من یا عبادى الذین اسرفوا... در قرآن مجید آیه اى به وسعت این آیه : یا عبادى الذین ... نیست (یعنى تمام گناهان در دریاى غفران ، غرق شده اند. مقتضاى آیه شریفه این است که : همه گناهان بدون استثناء قابل غفران و بخشش مى باشد و هیچ گناهى نیست که قابل امرزش نباشد ولى این آمرزش بوسیله توبه است و بدون توبه جزاف خواهد بود چنانکه در آیه بعدى مى فرماید: و انیبوا الى ربکم .. و آنچه از آلوسى به دیگران نقل شده که مغفرت، مقید به توبه نیست، سخن بى اساس است .
پس این، از رحمت واسعه خداوند است که درهاى توبه را در هر گناه بر روى بندگان باز کرده. نهایت اینکه : مغفرت هر گناه راه مخصوص به خود را دارد و آنها جمعا سه گروه مى باشند؛
اول : گناهانى که دنباله و پیامد ندارد و با صرف استغفار و تصمیم به عدم تکرار آن، آمرزیده مى شوند؛ مانند شرب و پیامد ندارند و با صرف استغفار و تصمیم به عدم تکرار آن، آمرزیده مى شوند؛ مانند شرب خمر و غیره . دوم : آنهایى که پیامد دارند، مانند نماز، روزه و امثال اینها که باید بعد از توبه، قضاى آنها را خواند و احیانا کفاره هم داد. سوم : حق الناس است که باید بعد از توبه، حق هر حقدار را به او رسانید قصاص و حدود و امثال ان نیز از قسم دنباله دار و قابل غقران مى باشد.

توبه محبوب نزد خدا کدام است؟

توبه در اصل به معناى بازگشت است و در قرآن به معناى بازگشت از گناه آمده. این معنا در صورتى است که این واژه به شخص گنهکار نسبت داده شود، ولى گاه این کلمه به خدا نسبت داده میشود; در آنجا به معناى بازگشت به رحمت است; یعنى رحمتى که به خاطر ارتکاب گناه از بنده سلب کرده بود، بعد از بازگشت او به اطاعت و بندگى، به او باز مى گرداند و به همین جهت در مورد خدا تعبیر به توّاب مى شود; یعنى بسیار بازگشت کننده به رحمت. (مجمع البیان)
معناىِ توبه: 1. اقرار به انجام کار 2. اقرار به بدى کار 3. ترک عمل براى دل کندن از آن. (مفردات ص 76)
شرائط توبه: توبه در شرع داراى چهار شرط : 1. ترک گناه به دلیل زشتى و بدى آن 2. پشیمانى بر گذشته 3. بازگشت نکردن به گناه 4. جبران اعمال فوت شده (مفردات ص72) پیامبر خدا(ص)فرمودند: براى توبه درى است که اندازه آن بین شرق و غرب است و این در بسته نمى شود مگر اینکه خورشید از مغرب طلوع کند (نهج الفصاحه ح878)
توبه جوانان قالَ رَسوُلُ الله(ص) ما مِنْ شَیىء اَحَبَّ اِلَى اللهِ تَعالى مِنَ شابٍّ تائِب (نهج الفصاحه) هیچ چیزى نزد خدا محبوب تر از توبه جوان نیست. مبادا فریب شیطان و شیطان صفتان را بخوریم که الآن جوانیم و وقت عیش و نوش و هوسرانى است و وقت توبه در زمان پیرى است، که اینها همه خلاف اعتقادات و واقعیّات است. اَلتَّوبَةُ حَسَنٌ وَلکِنْ فِى الشَّبابِ اَحْسَنْ (نهج الفصاحه) توبه کردن نیکو است، ولى از جوانان نیکوتر مى باشد

توبه، عنایت الهی و گرایش خدا و بنده

براساس آموزه های قرآنی، هر توبه انسان و بازگشت وی، مسبوق به توبه و بازگشتی از سوی خداست. این توبه و بازگشت از سوی خداوند، در حقیقت عنایتی خاص به بنده است. این خداوند است که به رحمت واسع خویش او را مورد توجه قرار داده و از وی خواسته است تا به سوی او بازگردد. البته برخی از اندیشمندان، توبه از سوی بنده را تنها بازگشت از معصیت و خطا و پشیمانی از آن دانسته اند، بازگشت الهی به سوی بنده، تنها به معنای پذیرفتن توبه نیست، بلکه به معنای تذکر است. به این معنا که خداوند، با بازگشت خویش به سوی بنده او را مورد نظر و عنایت قرار میدهد و فرصت بازگشت و رهایی از غفلت را برای او فراهم می آورد. خداوند هرگاه به بنده ای رحم کند، به سوی او باز میگردد و همین توبه و بازگشت الهی موجب میشود تا در دل بنده یاد خداوند روشن گردد و بنده به سوی خداوند بازگردد. آنگاه است که توبه سومی نیز از سوی خداوند صورت میگیرد که همان توبه به معنای پذیرفتن بازگشت بنده به سوی خود است. کسانی که خداوند به ایشان نظر نمیکند لاینظر الیهم و لایکلمهم از عنایت الهی محروم میباشند. این دسته افراد هرگز رنگ توبه را به خود نمی بینند و همواره در غفلت خویش سرگردان هستند.
هرگاه شخصی دعوت به توبه و استغفار می شود و یا در دل او این معنا می گذرد و بدان پاسخ مثبت میدهد، درحقیقت مشمول رحمت و عنایت خاص الهی قرار گرفته است و این گرایش و محبت سابق الهی است که گرایش بنده را سبب شده (بقره73و 45) در آیه 45مائده
یحبهم و یحبونه خداوند ایشان را دوست میدارد و ایشان هم خدا را دوست میدارند؛ زیرا دوستی بندگان صالح خداوند، همواره مسبوق به دوست داشتن خداوند نسبت به ایشان است. از این رو حب و دوستی خویش نسبت به بندگان را مقدم بر دوستی بندگان نسبت به خود قرار داده. خداوند در 128آل عمران 62و72نساء و 51 و 72 و 106توبه و 42احزاب، اراده و مشیت الهی را اساس توبه بندگان و پذیرش آن از سوی خود معرفی میکند تا این گونه تأکید کند که هر توبه بنده ای مسبوق به توبه خداوندی است.

چرا، و چگونه توبه کنیم؟

توبه یکی از مهم ترین راه های بازگشت انسان به خود و خداست. انسانی که دچار غفلت یا گمراهی است و از خود واقعی دور شده و خود دروغین نفس را جایگزین آن کرده، باید در یک واگرایی به حقیقت خویش بازگردد. بازگشت به خود واقعی، چیزی جز بازگشت به خدا نیست، چرا که انسان، همانند دیگر آفریده های الهی، مظهری از مظاهر الهی است و همواره مظهر و سایه از صاحب آن مظاهر حکایت میکند. از این رو در آموزه های قرآنی، این معنا مورد تاکید است که انسان پیش از این که خود را ببیند خدا را میبیند. توبه واقعی، بازگشتی همه جانبه از سوی بنده است ولی نباید این معنا را از یاد برد که تا صاحب سایه، بازگشتی نداشته باشد، سایه هرگز بازگشتی نخواهد داشت؛ زیرا حرکات و سکنات مظهر و سایه، مبتنی بر حرکات و سکنات صاحب سایه است. لذا در فرهنگ قرآنی، هر توبه و بازگشت بنده ای مسبوق به بازگشت و توبه الهی است.

توبه یکی از واجبات انسانی و تکالیف بشری است. از این رو همواره دیگران را به توبه و استغفار دعوت میکنید و یا خود بدان دعوت میشوید. وظیفه ای که بارها شنیده میشود و تکرار میگردد. برخی ها هرگاه با مشکلی مواجه میشوند، خود درونی و یا دیگران، وی را به استغفار و توبه دعوت میکنند. گاه این دعوت چنان تکرار میشود که شخص ناخودآگاه و گاه شگفت زده میگوید و یا میپرسد،
در فرهنگ ایمانی اسلامی مردم، این معنا جاافتاده که هر مشکل و سختی و رنج و مصیبتی با خطا و اشتباه و گناه آمیخته است و ریشه هر بلا و ناخوشی را میبایست در این امور جست. از این رو دعوت به استغفار و توبه را تنها راه نجات و رهایی از مصیبت و بلا و ناخوشی میدانند. ولی تعریف گناه را می بایست کمی فراتر از ارتکاب جرایم و یا ترک واجبات و ارتکاب محرمات دانست. برخی از امور، در فرهنگ ایمانی، گناه است، در حالی که شخص آن را گناه نمی شمارد. از جمله این گناهان، غفلت از خداوند است. بسیاری از انسان ها دچار غفلت می شوند و ذکر و یاد خداوند از دلهایشان بیرون می رود. همین غفلت است که بسیاری از مصیبت ها و سختی ها و رنج ها را موجب می شود. آیه124 طه :
و من اعرض عن ذکری فان له معیشه ضنکا، هرکسی از یاد و ذکر من رویگردان شود، دچار سختی در زندگی می شود. اعراض از یاد خداوند و ذکر او می تواند به دو شکل صورت گیرد: گاه شخص از روی عمد برای خداوند جایگاهی در پروردگاری نمی بیند و او را در کارها و زندگی خویش لحاظ نمی کند و از یاد و ذکر او غافل می شود؛ و گاه دیگر اصولا خداوند در یاد و ذکر او نیست و به همه چیز جز خداوند توجه دارد.
از این رو دعوت ایشان به توبه و استغفار از گناه را شامل این دسته از موارد ندانسته و از در انکار برمی آیند و مدعی می شوند که گناهی مرتکب نشده اند تا توبه و استغفار کنند و از رنج و سختی که دچار آن شده اند رهایی یابند. این درحالی است که غفلت و اعراض از یاد خدا، خود گناهی بزرگ است، چرا که چنین غفلتی به معنای نادیده گرفتن پروردگاری خداوند و غفلت از ربوبیت الهی و خروج از توحید مطلق و گرفتاری به شرک خفی و نهان و بلکه شرک آشکار است.
کسی که همواره به یاد خداست و ذاکر دایمی است، هر چیز دنیایی را، مظهری از مظاهر الهی و بستر و ابزاری برای بهره مندی انسان برای خدایی شدن و تقرب به خدا می داند و این گونه همواره مقصد و مقصود را در پیش چشم داشته و بدان سو حرکت می کند. در چنین حالتی اموری که در یک نگاه لهو و لعب به نظر می رسد، عامل تکامل و رشد و تعالی بشر می شود؛ چنانکه اموری که به نظر می رسد اصالت دارد، در هنگام غفلت و اعراض، عین لهو و لعب خواهد بود حتی اگر آن امر به ظاهر عبادتی برای خدا باشد؛
به هرحال، وقتی از توبه و استغفار و بازگشت به خدا سخن به میان می آید، تنها مواردی نیست که انسان مرتکب ترک واجب و مستحبی یا انجام حرام و مکروهی شده باشد، بلکه می تواند شامل غفلت از خداوند و سرگرم شدن به دنیا نیز باشد که بسیاری از انسان ها دچار آن می باشند و خدا را از یاد می برند. اینکه در روایت است که پیامبر(ص) پس از برخاستن از هر مجلسی، بیست و پنج بار استغفار می کرد؛ بنابراین، بهتر است که انسان پس از هر جلسه ای به استغفار و توبه بپردازد تا از آثار غفلت دیگران محفوظ باشد.
برای رهایی از تأثیرات غفلت دیگران هم که شده می بایست به دژ استوار توبه و استغفار پناه برد. کارکرد توبه و استغفار از نظر قرآن، کارکردهای سه گانه برای دفع بلا یا رفع بلای موجود یا جلب نعمت و رحمت الهی است. به این معنا که استغفار و توبه افزون بر دفع و رفع بلا می تواند موجبات جلب رحمت الهی را نیز فراهم آورد که خود به تنهایی امری بسیار مهم و اساسی است و سزاوار است که انسان به توبه و استغفار به عنوان ریسمان استوار الهی برای جلب نعمت و رحمت الهی چنگ زند و از این ابزار و وسیله کارآمد بهترین بهره را برد. (بقره222 و هود90)

از چه توبه کنیم؟
در توبه و استغفار باید نسبت به همه چیزهایی که
غیر خداست، توبه کرد و به سوی خدا بازگشت. این بازگشت به سوی خداوند همه چیز را رنگ خدایی می بخشد. خداوند در ۵۰ذاریات فرمان فرار به سوی خدا را به طور مطلق میدهد بی آنکه بیان کند که از چه چیزی می بایست گریخت؛ زیرا باید از هر چیزی که انسان را به یاد خدا نیندازد، گریخت و توبه کرد. ازنظر قرآن، انسان ها باید همواره جهت فرارشان مشخص باشد. به این معنا که باید بدانند تنها به سوی خدا بروند و اما اینکه از چه چیزی یا چه کسی فرار کنند، آنچنان مهم نیست، زیرا برای هر چیزی دو جهت خدایی و غیر خدایی است. شخص می بایست از هر جهت غیرخدایی چیزی به سوی جهت خدایی آن چیز فرار کند انسان لازم است همه چیز را آیه بداند و هر کاری را به سبب وجه الهی آن انجام دهد؛ زیرا تنها همان جهت خدایی و وجه الهی آن چیز باقی و برقرار است و وجه غیرخدایی آن هالک و نیست می باشد نه اینکه بعداً نیست و هلاک می شود (قصص88)
انسان ها باید از هر چیزی که آدمی را به یاد خدا نمی اندازد توبه کرده و به سوی وجه و جهت خدایی آن باز گردند. از این رو بازگشت به خود واقعی انسان به معنای بازگشت به سوی وجه الهی انسانیت است و چنین شخصی همواره خدا را پیش و پس و همراه هر چیزی از جمله خود می یابد و این همان معنای ذکر الهی است که در توبه و استغفار به سوی خدا مدنظر می باشد.
البته در آموزه های قرآنی به برخی از مصادیق اموری که می بایست توبه و استغفار کرد اشاره شده . این مصادیق در حقیقت مصادیق بارز و آشکاری است که موجبات غفلت آدمی را سبب می شود و آدمی را از ذکر و یاد خدا غافل می کند. از جمله این مصادیق می توان به ارتداد (توبه47)، استهزاء و تمسخر دیگران (حجرات11)، اسراف و زیاده روی در اعتقادات و اخلاق و خوردنی ها و نوشیدنی ها (طه81 و 82)، افشای رازهای خانوادگی و زناشویی (تحریم3و4)، بکارگیری القاب زشت و ناخوشایند (حجرات11)، تجسس در عیب و کاستی های دیگران (حجرات21)، بخل ورزی (قلم17تا 23)، رباخوری (بقره278 و279)، تهمت (نور21)، زنا (نساء61)، سوءظن و بدگمانی در حق دیگران (حجرات12)، سرقت(مائده83و 93)، شهوترانی(مریم59و 06)، ظلم و ستم به دیگران (نساء46 مائده93)، کتمان حقایق (بقره159و 160) و قذف و تهمت درباره دیگران (نور 4و5) افشای رازهای دیگران (تحریم 3 و 4) بخل و خساست (قلم17 تا 32) رباخواری (بقره 275 و 178و 179) تهمت به ویژه تهمت های ناموسی و جنسی (نور 14) عیب جویی (حجرات 11) و قذف(نور 4 و 5) و حتی کتمان حق (بقره 159 و 160) مانند آن اشاره کرد.

راه های استمرار توبه
توبه و بازگشت از گناهان، باید استمرار داشته باشد و هر زمان خطایی از انسان سر زد، بلافاصله به سراغ توبه رود تا ریشه های وسوسه را از ضمیر خود برکند و به اصلاح نفس خویش قیام نماید. آدمی از هر گناهی که توبه میکند، باید کمال مراقبت را به خرج دهد تا توبه اش را نشکند و بر پیمان خود در پیشگاه الهی باقی بماند. به تعبیر دیگر اگر هنوز انگیزه هایی از گناه در وجود انسان به چشم میخورد، با آن به مبارزه برخیزد و جهاد با نفس را سرلوحه زندگانی خویش قرار دهد تا در صف تائبان و مجاهدان حق قرار گیرد. اما شیوه هایی را که برای استمرار بخشی به توبه و استمرار آن در ترک گناهان می توان ارائه کرد، عبارت است از:
1- جدا شدن از محیط گناه و عدم شرکت در مجالس معصیت. توبه کار در آغاز امر آسیب پذیر است و همانند بیماری میماند که تازه از بستر بیماری برخاسته، و اگر در محل های متعفن و آلوده قدم بگذارد، بیماری او مجددا برمیگردد.
2- باید در معاشرت های خود تجدیدنظر کند و از دوستانی که در گذشته او را به انجام گناه تشویق می کردند، فاصله بگیرد.
3- هرگاه وسوسه و انگیزه گناه در او پیدا شد، به ذکر خدا روی آورد که: ذکر خدا مایه آرامش دلهاست (رعد82)
4- همواره به آثار زیانبار گناه بیندیشد و به عواقب چنین اعمالی توجه داشته باشد.
5- مطالعه داستان های گذشتگان و کسانی که بر اثر گناهان مختلف، گرفتار مصائب دردناک شدند، و نیز دقت نظر در حالات پیامبران الهی ع که دچار ترک اولی شدند، می تواند بسیار مفید و اثربخش باشد و انسان را به توبه وادارد و در مسیر حفظ آن و عمل به تکالیف دینی یاری رساند. امام صادق(ع): وقتی که بنده ای توبه خالص کند، خداوند دوستدار او شود، پس در دنیا و آخرت بر او بپوشاند. از حضرت سوال کردم: چگونه خداوند بر او بپوشاند؟ فرمودند: خدا دو فرشته ای که گناهان او را نوشته اند به فراموشی اندازد و به سوی اعضای او وحی کند که گناهان او را بپوشانید و به سوی بقعه های زمین وحی فرستد که گناهانی را که بر روی شما انجام می داد، بپوشانید، پس در حال توبه، خداوند را ملاقات کند و زمانی که او را ملاقات می نماید، چیزی که علیه او به ارتکاب گناه شهادت بدهد، وجود ندارد.

عوامل کسب توفیق توبه
انسان بطور طبیعی در مسیر حرکت کمالی خویش در بهترین وضعیت، دچار خطاها و اشتباهاتی می شود که کمترین آنها، عدم بهره گیری از تمام ظرفیت ممکن و استعداد های خدادادی خود می باشد. از این رو، بازگشت به مسیر و بهره مندی از تمام ظرفیت و استعدادها، امری ضروری است که این مهم تنها به توفیق الهی و فضل و رحمت وی شدنی است؛ زیرا زمانی انسان می تواند به داوری و ارزش گذاری بپردازد که موقعیت خود و هدف را به خوبی درک کند و احاطه علمی و کامل داشته باشد. اینجاست که پیش از هر بازگشت و توبه انسانی، توبه خداوندی، خود را نشان میدهد. به این معنا که پیش از این که انسان موقعیت خود را ارزیابی کند، این خداوند است که به سوی بنده نظر می کند و به او عنایت ویژه ای می کند تا موقعیت خود را دریابد. در اینجا پیش از هر توبه انسانی، توبه خداوندی وجود دارد که فراهم کننده بیداری و هوشیاری و بازگشت بسوی مسیر اصلی و بهره مندی از تمام ظرفیت و امکانات می باشد.
توبه، عنایت های مکرر الهی
بی گمان توبه، یکی از مواردی است که به خوبی عنایت و رحمت فضل الهی را نسبت به بندگان نشان می دهد. می توان توبه را مصداق آشکاری از پیشی گرفتن رحمت و مهر الهی بر خشم او دانست؛ زیرا این رحمت فراگیر و مهر بی پایان اوست که بندگان گمراه و خطاکار را مورد توجه خویش قرار میدهد و با ابزارها و وسایل گوناگون به راه می آورد و نسبت به گمراهی و خطرهایش هشدار می دهد. انسان ها همواره به علل درونی خواهش های نفسانی و علل بیرونی وسوسه های شیطانی، از مسیر کمال دور می افتند و به جای راه، در مسیری گام برمی دارند که آنان را به چاه ویل دوری از خداوند می افکند. اینجاست که نیازمند عنایت های الهی میشوند تا گاه با مصیبت و گرفتاری و یا عذابی آسان و سخت و گاه دیگر با امری و فتنه ای، نسبت به موقعیت خطرناکشان آگاه گردند. از این رو همواره خداوند به سوی بنده خویش بازمیگردد و به او از روی مهر و شفقت نظری می افکند و به تنبیه و تشویقی، وی را نسبت به موقعیتش آگاه و بیدار و هوشیار میسازد. این همان معنای واقعی توبه الهی نسبت به بنده است.
در آیات و روایات آمده که پیش از هر توبه انسانی، توبه ای از سوی خداوند انجام می گیرد و هر یک از توبه های انسان ریشه در عنایت ها و توجهات خاص الهی نسبت به بشر دارد. در آیات الهی به این مسئله به عنوان بستر ها و زمینه های توبه بشر توجه و به برخی از آنها اشاره شده.
بسترها و زمینه های توبه
مهمترین بستری که در آن فضا، توبه انسان شکل میگیرد، توفیق توبه است که در آیات قرآنی و آموزه های اسلامی از آن به
توبه الهی یاد شده. در آیه 37بقره از توبه خداوند پیش از توبه حضرت آدم (ع) سخن میگوید. عبارت تاب علیه به معنای توفیق الهی برای توبه انسان است. (مجمع البیان، ج 1و 2، ص 200) آیات دیگری چون 54، 64، 128، 160 و 187 بقره و 128 آل عمران و بسیاری از آیات دیگر به این مطلب به صراحت و کنایه اشاره دارد. بنابراین زمانی شخص توفیق توبه پیدا میکند که خداوند به وی توجه کند و این توجه الهی نیز همواره با توجه انسان نسبت به رحمت الهی همراه است. به این معنا که خداوند انسان را به رحمت خویش متوجه سازد و او که پیش از این با عنایت و توجه الهی نسبت به موقعیت خویش آگاهی یافته و توانسته موقعیت خود را ارزیابی کند، متوجه رحمت الهی می شود
این که انسان به رحمت خداوندی و بخشش وی ایمان داشته باشد، از مهم ترین مولفه هایی است که انسان را به سوی توبه می کشاند؛ زیرا اگر انسان باور به پذیری توبه از سوی خداوند نداشته باشد، هرگز به سوی وی بازنمی گردد. در آیه 31 توبه و 8 تحریم به ایمان به عنوان یکی از مقتضیات توبه توجه شده . البته لازم است شرایط در انسان وجود داشته باشد تا عنایت و رحمت الهی را به شکل کامل تری جلب و جذب نماید. اینها را می توان بسترهای انسانی توبه برشمرد. برخی از عوامل و زمینه ها بیرونی است ولی برخی دیگر درونی و مرتبط با شخص انسان توبه کننده می باشد. از جمله این عوامل می توان به تقوای شخص از خدا اشاره کرد. کسانی که نسبت به گناهان، اهل تقوا هستند و به طور طبیعی به آن گرایش ندارند و به سبب خطا و اشتباه، دچار آن می شوند، زمینه بهتر و مناسب تری برای توبه کردن دارند(حجرات12) چنانکه گرایش انسان به استعاذه (پناه بردن) به خداوند در همه امور، خود یکی از بسترهای مناسب جهت توفیق به توبه میباشد که در 118توبه به آن اشاره شده .

در این میان می توان به گرایش آدمی به استغفار نیز یاد کرد. کسانی که اهل استغفار به ویژه در سحرگاهان هستند، اینان نیز توفیق بیشتری برای توبه پیدا می کنند. چنان که اگر انسان در طول شبانه روز اهل استغفار باشد، میتواند امید داشته باشد که هرگز در خطا و اشتباه نیفتد و اگر به عللی دچار آن شد، به سبب استغفار و توجه دائمی به خداوند، از شر پیامدهای آن در امان باشد و توفیق بیشتری برای توبه و بازگشت پیدا می کند. (آل عمران135 نساء64 هود52) البته آیات قرآنی چون64 نساء به زمینه بیرونی چون توجه پیامبر (ص) و اولیای الهی نسبت به شخص نیز اشاره میکند که می تواند اسباب توفیق توبه را فراهم آورد. بی گمان عنایت و توجه اولیای الهی و شفاعت آنان در این زمینه همانند جاهای دیگر بسیار سودمند خواهد بود.
به هر حال توجه دایمی به خداوند و ذکر و یادش (آل عمران135) و نیز استغفار همیشگی می تواند توفیق برای توبه را افزایش دهد و سطح قبولی آن را نیز بالا ببرد، به گونه ای که شخص، کمتر تحت تاثیر پیامدهای طبیعی خطا و اشتباه قرار گیرد. خداوند برای این که به انسان توفیق توبه را ببخشد وی را به اشکال مختلف هوشیار و بیدار میکند تا به ارزیابی از عملکرد خویش بپردازد که از آن جمله می توان به گرفتار کردن شخص به سختی ها و مصیبت ها اشاره کرد. در آیه 87 انبیا به این روش برای ایجاد بازگشت و توبه در انسان ها توجه می دهد و به انسان این مطلب را گوشزد می کند که برخی از مشکلات و گرفتاری ها به سبب آن است تا آدمی از خواب غفلت بیدار شود و از گمراهی که به سبب خطا و اشتباه و گناه در پیش گرفته درآید و در مسیر کمالی گام بردارد.
آیه 41روم و 21سجده و 48زخرف 27احزاب توضیح می دهد که برخی از عذاب های دنیوی در دنیا برای این است تا زمینه توبه در اشخاص یا جوامع فراهم آید و انسان از خواب غفلت خویش بیدار شود و در مسیر کمالی گام بردارد؛ زیرا ادامه مسیری که به دور از تقوا و آموزه های الهی باشد چیزی جز از دست دادن قرب الهی و متوجه کردن خشم و غضب الهی نسبت به خود نیست.البته نباید از این نکته غافل ماند که آن چه میل آدمی را به سوی ترک گناه و انجام توبه افزایش می دهد، آگاهی و نیز باور و عقیده به رحمت و مغفرت الهی و گذشت از خطاها و اشتباه های اوست. این گونه است که آدمی به سادگی به سوی خداوند استقبال می کند و چنان نسبت به وی عمل می کند که گویی هرگز خطایی مرتکب نشده و گناهی از وی سر نزده است.
بنابراین توجه و باور آدمی، نقشی بسیار مهم و اساسی در ایجاد بستر مناسب برای توبه فراهم می آورد که آیاتی بسیار از جمله 89آل عمران و 34 مائده به این اصل توجه می دهد. در حقیقت علم آدمی به قبولی توبه، دل او را به همه سختی و سیاهی که گناه و خطا ایجاد می کند، نرم و آرام و سپید می کند و به او این امکان را می بخشد تا به سادگی به سوی خداوند بازگردد و به همان آسانی توبه کند. (مائده34 و 39 40 توبه104) همانگونه که خداوند نسبت به انسان آسان گیر است و شرایط توبه و توفیق آن را به انسان میدهد، انسان نیز می بایست این گونه باشد و به دیگران فرصت توبه و بازگشت را بدهد و اگر دید که کسی خطایی کرد و خواستار توبه است، به وی فرصت آن را بدهد و شرایط را بر او سخت نکند که از توبه و بازگشت به اسلام و قرآن باز ماند. از آیاتی چون 2 و 3 و 11 توبه برمی آید که ایجاد فرصت برای حتی دشمنان دین اسلام برای توبه و بازگشت به اسلام، لازم و ضروری است، چه رسد که انسان مسلمانی خواهان بازگشت باشد ولی شرایط جامعه برای بازگشت وی فراهم نباشد به گونه ای که شخص روی بازگشت نداشته باشد.

توبه حقیقی و شرایط آن

نفس انسان در ابتدای خلقت از هر گونه نقش و ویژگی پاک است؛ اما امکان و استعداد نیل به هر مقام و مرتبه‌ای در او وجود دارد. همانطور که امکان پرواز و اوجگیری تا ملکوت اعلی و عند ربهم یرزقون را دارد، همانطور نیز استعداد کافی جهت سقوط و تنزل در حد اولئک کالانعام بل هم اضل را داراست. البته فطرت انسان آغشته به نور الهی است. پس هرگاه مرتکب گناهی گردد، کدورت و تاریکی‌ای در آن به وجود می‌آید، تا آنجا که به دلیل انجام مکرر گناه، نور فطرت در آن به خاموشی گراییده و چنین نفسی به شقاوت و بدبختی می‌رسد. حال اگر شخص از گناه برگردد و توبه کند، نفس او از تاریکی بیرون می‌رود، چنانکه در حدیث آمده : بازگشت کننده از گناه، همانند کسی است که گناهی انجام نداده است.
توبه حقیقی دارای سه رکن است: اول؛ علم به معنای شناخت اهمیت زیانهای ناشی از گناهان و درک اینکه هر گناهی، حجاب میان بنده و خدا است. هنگامی که بنده این حقیقت را به خوبی درک نماید، حالتی در او به وجود می‌آید که رکن دوم توبه به شمار می‌رود و به موجب آن قلب او به دلیل از دست دادن محبوب خود، ناراحت گشته و در غم و اندوه عمیقی فرو می‌رود، اما رکن سوم توبه آنجاست که می‌داند عمل او سبب از دست دادن محبوب واقعی شده است. از این رو در صدد جبران آن برمی‌آید. بعضی از علمای اخلاق از این حالات سه گانه به انقلاب روحی تعبیر می‌کنند و می‌گویند: توبه بروز نوعی دگرگونی در روح و جان آدمی است که او را وادار به تجدیدنظر در برنامه‌های خود می‌کند. خداوند در قرآن از این تغییر حالت که بازتاب اجتماعی نیز خواهد داشت به «تغییر درونی» یاد می‌کند: یغیر ما فی انفسهم

توبه حقیقی چگونه است؟ از جمله شرایط و ارکان توبه راستین که در روایتی مشهور از حضرت امیرالمومنین (ع) بدان اشاره شده عبارتست از: 1- پشیمانی از گذشته 2- تصمیم همیشگی مبنی بر عدم بازگشت به سوی آن 3- ادا کردن حق 4- با اندوه و غم گوشتی را که به واسطه ارتکاب عمل حرام بر بدن روییده است، آب کنی، به گونه‌ای که پوست بر استخوان بچسبد و بین آنها گوشت تازه بروید، 5- روی آوردن به سوی هر واجبی که آن را ضایع ساخته‌ای، تا حق آن را ادا نمایی 6- جسم را درد طاعت بچشانی- با فرمانبرداری و اطاعت، سختی را بر خود تحمل کنی- همان طور که شیرینی ارتکاب گناه را به آن چشاندی.
قرآن کریم نیز
سه شرط اساسی برای قبولی توبه متذکر شده:

1- گناه از روی جهالت و نادانی انجام گرفته باشد.

2- گناه و خطا اصلاح و جبران گردد، یعنی حق الله و حق النّاس ادا شود. علامه طباطبایی : مقید کردن توبه به اصلاح (در آیات قرآن) برای این است که دلالت کند توبه وقتی قبول می‏شود که از روی حقیقت و واقع باشد، زیرا کسی که حقیقتاً به سوی خدای سبحان بازگشت کرد و به وی پناه برد، هرگز خود را به پلیدی گناه آلوده نمی‏ کند. نه فقط اینکه بگوید: أتوب الی الله اما در دل همان آلوده‏ای باشد که بوده‏.

3- توبه به تأخیر نیفتد. امام علی (ع) می‌فرمایند: اگر مرتکب گناهی شدی، هرچه زودتر آن را به وسیله توبه محو کن. رسول اکرم (ص) در مواعظ و توصیه‌های خویش : ای ابن مسعود، گناه را مقدم مکن و توبه را مؤخر نینداز، بلکه توبه را مقدم کن و گناه را عقب بینداز. امام علی بن موسی الرضا (ع) از رسول خدا (ص) : چیزی نزد خدا محبوب‌تر از زن یا مرد با ایمانی که توبه کند نیست.

دلیل عقلی: عقل حکم می‌کند که باید در برابر عذاب یقینی یا احتمالی خداوند، وسیله نجات فراهم کرد و با توجه به اینکه توبه بهترین وسیله نجات است، عقل آن را واجب می‌شمرد.

تجلی حق در غفاریت و رحیمیت

یکی از صفات و ویژگی های نیک خداوندی، غفاریت است. از این صفت، نامهای نیکی چون غفور و غفار گرفته شده . همین مغفرت الهی است که آدمی را تحت رحمت خاص الهی میبرد و خداوند در نام رحیم تجلی میکند. خداوند از صفت بخشش و گذشت نسبت به بندگان خود برخوردار است که موجبات تجلی خداوند در نام رحیم میشود. برای خداوند دو نام برجسته ای چون رحمان و رحیم است که بسم الله الرحمان الرحیم به عنوان کلید اسمای الهی به نمایش گذاشته شده است. خداوند ، هستی را بر پایه رحمانیت خویش آفریده. اینگونه است که همه از خوان رحمانیت وی بهره میبرند و کافر در عین کفر و انکار و عناد خویش، از این سفره میخورد. اما اوج این صفت رحمانیت را میتوان در رحیمیت الهی دید. از این رو فضل و عنایات خاص الهی به بندگان مؤمن را در شکل رحیمیت خویش به نمایش میگذارد و بهشت رضوان الهی، اوج تجلی این رحیمیت الهی میشود. کسانیکه بسوی خود واقعی و خدای خویش باز میگردند و از صفت غفاریت الهی و توابیت او بهره میبرند، خداوند در آیاتی از جمله 128 آل عمران و 37 و 38بقره منشا و خاستگاه توبه بندگان و پذیرش آن را، اراده الهی و رحمت رحیمی دانسته و در آیات 64 بقره و 89 آل عمران، دو منشأ فضل و مغفرت را بدان می افزاید.

پیشینه توبه
نخستین گناهکاری که توبه کرد، حضرت آدم(ع) بود که پس از وسوسه ابلیس و خوردن از درخت ممنوع و آشکار شدن بدن و عورات، شرمنده شده و خداوند بر او رحم کرد و زمینه توبه و بازگشت وی را فراهم آورد و حضرت آدم(ع) با دریافت کلماتی توانست توبه کرده و تحت رحمت رحیمی و غفران الهی قرارگیرد. (بقره 30 تا 37) این نعمت بزرگ و فضل خاص الهی در تمامی دوره های حضور بشر در جهان، وجود داشته. در 58تا 60 مریم، از مسئله توبه و توبه پذیری در امت های پیشین سخن به میان می آورد و نشان میدهد که آنان نیز هرگاه گناه و خطایی را مرتکب میشدند، به درگاه الهی توبه می کردند. از گروه هایی که مشمول توبه شدند و از هلاکت رهایی یافتند، اهل کتاب هستند. در 86 تا 89 آل عمران به اهل کتاب اشاره میکند که آنان پیش از بعثت، به پیامبر(ص) ایمان داشتند ولی پس از بعثت نسبت به او کافر و مرتد شدند، اما چون جماعتی از آنان توبه کردند و به ایمان بازگشتند، خداوند بر ایشان رحم کرد و توبه شان را پذیرفت و از عذاب رهایی بخشید.
چگونگی و پذیرش توبه
توبه دارای شرایطی است که می بایست رعایت شود. برخی از این شرایط به عنوان آداب توبه شناخته میشود که از آن جمله میتوان به
اخلاص در توبه (تحریم8)، اعتراف به گناه در پیشگاه خداوند و نه دیگران (اعراف23 توبه102)، توسل به پیامبر(ص) و مغفرت طلبی ایشان (نساء37)، توسل به محمد(ص) و خاندان پاک و طاهرش از امامان معصوم ع (بقره،37) و نیز ذکر و یاد خداوند با تسبیحات و حمد و ستایش او (بقره37 و تفسیر عیاشی، ج1 ص41 ح25 به نقل از امام باقر(ع) اشاره کرد.
از آیات 70 تا 75 فرقان برمی آید که شخص
وفادار به توبه خویش باشد و از مفاد پیمانی که با خدا بسته سرباز نزند، زیرا استمرار توبه در حالی که هنوز خواسته های نفسانی و وسوسه های ابلیسی وجود دارد و پیش از این نیز با ارتکاب گناه و خطا، قباحت و زشتی آن ریخته و کاهش یافته، بسیار سخت و دشوار است و تنها کسانی میتوانند بر این پیمان خویش باقی بمانند که انسانهای صابر و شکیبایی باشند. مفسران قرآن با توجه به آیات فوق گفته اند که ذکر فعل مضارع «یتوب» و مصدر میمی «متابا» پس از آوردن فعل «تاب» بر شرایطی در کمال توبه چون استمرار آن دلالت می کند (التحریر و التنویر، ج9، جزء19، ص77 و 78). با توجه به ذکر «عمل صالح»، «آن را دلیل براستقرار توبه در شخص دانسته است (المیزان، ج15، ص242) به این معنا که شخص با کارهای نیک و عمل صالح، می کوشد تا توبه خویش را در ذاتش استقرار بخشد و دوباره به گناه و خطا باز نگردد. دشواری وفاداری بر پیمان توبه از آن روست که انسان با ارتکاب گناه و خطا، زشتی و قباحت آن کار را از میان می برد و ترس خود را نسبت به انجام مکرر کار زشت از دست می دهد.

ممکن است شخص گناهکار با این تلقی که هردم که بخواهد توبه کند خدا توبه اش را میپذیرد گستاخی شود اما باید متوجه باشد که شرایطی برای او پدید می آید که ناتوان از توبه و بازگشت به خود و خدا شود.بنابراین، نباید فریب شیطان را خورد که خداوند هر دم و لحظه هر گناه کوچک و بزرگی را می پذیرد و تا پیش از مرگ، انسان می تواند از همه گناهان توبه کند . گاه قبول توبه بدکاران را مشروط به تأخیر نینداختن آن می کند (نساء 17) و گاه دیگر پذیرش کامل توبه را متوقف به شرط عدم استمرار و تکرار دانسته و در 54 انعام، پذیرش توبه گناهکاران را مشروط به اصلاح گذشته و خودسازی پس از توبه می کند. (مائده، 38و 39)
به هر حال، اصلاح رفتار و اعمال (بقره 160 آل عمران 89 نساء 16)، ایمان (اعراف 153 طه، 82 قصص 67)، فوریت آن (نساء 17 و 18) و بقا بر توبه و استمرار و استقرار آن، از مهمترین شرایط پذیرش توبه است. البته در مواردی که به حق مردم تجاوز شده می بایست پیش از توبه با کسب رضایت در صورت امکان شرایط را برای پذیرش توبه فراهم کرد (مائده، 38 و 39) از 90 و 91 آل عمران و 18 نساء برمی آید که کفر، مانع جدی در برابر توبه است. شاید بتوان با توجه به آیه 18 نساء مدعی شد که تأخیر توبه از سوی مؤمنان بدکار و زشتکار تا دم مرگ نیز مانع جدی دیگر بر سر راه توبه پذیری از سوی خداوند باشد؛ زیرا چنین تأخیری از سوی مسلمان و مؤمن خود به معنای کفر است و خداوند از چنین افرادی نیز به عنوان کافر یاد می کند.

صد بار اگر توبه شکستی باز آی
توبه شکنان، کسانی هستند که به خداوند ایمان دارند و از رحمت رحیمی و فضل او آگاهند و بدان توجه دارند. از آیات قرآنی برمی آید، حفظ توبه سخت و دشوار است و تنها صابران میتوانند این گونه عمل کنند، درصورتی که بسیاری از مردم توانایی مقاومت در مقابل خواسته های نفسانی و وسوسه های شیطانی ندارند و لذا توبه خود را ناخواسته می شکنند و گناهان خود را تکرار میکنند. در چنین حالتی شخص خطا کار نمیتواند بگوید چون من چند بار توبه کرده و آن را شکسته ام پس دیگر توبه ام پذیرفته نخواهد شد که این طرز تفکر، غلط و یأس از رحمت خدا خواهد بود و او حتی اگر صدبار توبه کند و ناخواسته و در اثر وسوسه های شیطانی توبه اش را غیرعامدانه بشکند می تواند به درگاه خداوند توبه کند که خداوند تواب است.
خداوند در آیات بسیاری از جمله 37 و 54 و 128 و 160 بقره و 16 و 64 و 104و 118 توبه، به این مطلب توجه میدهد که حتی اگر شخص، توبه پیشین خود را با خدا بشکند و بر توبه خویش وفادار نباشد، باز خداوند از آن جایی که تواب و بسیار توبه پذیر است و مؤمنان و مسلمانان خطاکار را تحت شمول رحمت رحیمی خود میگیرد، توبه گناهکاران را می پذیرد و از در رحمت رحیمی بر ایشان وارد میشود. مشروط بر آنکه واقعاً پشیمان شده و قصد بازگشت نداشته باشد. اما اگر کسی گناهی مرتکب شود و توبه کند، درحالی که در دلش احساس پشیمانی نکند و یا قصد ارتکاب مجدد آن گناه را داشته باشد، چنین شخصی هم خدا را مسخره کرده و هم خود را و مسلماً توبه او پذیرفته نخواهد شد چراکه اصولاً به چنین توبه ای نمی توان توبه گفت زیرا مفهوم توبه ، پشیمانی و بازگشت و تصمیم به عدم تکرار است.

توبه قادر است گرفتاری انسان را برطرف کند

از دیدگاه قرآن کریم و روایات اهل‌بیت (ع) هر عملی که انسان انجام می‌دهد، سه گونه تجسّم عمل را برای وی در بر دارد. یک در دنیا و در آخرت و نوع سوّم آن، هم در دنیا و هم در آخرت وجود خواهد داشت. نوع اوّل آن است که تمام اعمال آدمی- خوب یا بد- در زندگی دنیایی او تأثیر دارد. کارهای نیک او موجب پیدایش حیات طیّبه یعنی زندگی سالم و با ارزش می‌شود و کارهای بد و ناشایست هر شخصی، حیات همراه با خباثت، یعنی زندگی ناسالم و بی‌ارزش برایش خواهد ساخت من عمل صالحا من ذکر او انثی و هو مومن فلنحیینه حیاه طیبه و لنجزینهم اجرهم باحسن ما کانوا یعملون؛ هر کس از مرد یا زن، عمل نیک انجام دهد در حالى که ایمان داشته باشد، پس او را بى‏تردید (در دنیا) به زندگى پاکیزه‏اى زنده خواهیم داشت و (در آخرت) پاداششان را در برابر عمل‏هاى بسیار خوبشان خواهیم داد. در بسیاری از موارد، گرفتاری‌های دنیوی و مصائبی که برای انسان پدید می‌آید و گره‌های کوری که در زندگی ایجاد می‌شود و هیچ کس قادر به باز کردن آن گره‌ها نیست، ناشی از گناهانی است که خود انسان و یا اطرافیان و نزدیکان مرتکب شده‌اند. توبه، قادر است گرفتاری و سختی زندگی را برطرف سازد و یک زندگی راحت و آسوده، جانشین زندگی مصیبت ‌بار قبلی کند.

توبه کردن واجب است یا مستحب؟

امام صادق(ع) : پیامبر خدا (ص) فرموده : امتم را به چهار چیز سفارش مى کنم: اینکه توبه کنندگان را دوست داشته باشند; به ضعیف رحم کنند; به نیکوکار کمک کنند و براى گناهکار طلب استغفار کنند. (بحارالانوار ج 6، ص 20)
وجوب توبه در قرآن
تمام علمای اسلام در وجوب توبه اتفاق نظر دارند، و در متن آیات قرآن مجید کراراً به آن امر شده ؛ در آیه 8 تحریم یا ایها الذین امنو ا توبو ا الی الله توبه نصوحاً عسی ربکم ان یکفر عنکم سیئاتکم و یدخلکم جنات تجری من تحتها الانهار ای کسانی که ایمان آورده اید به سوی خدا باز گردید توبه کنید، توبه ای خالص و بی شائبه، امید است (با این کار) پروردگارتان گناهانتان را ببخشد و شما را در باغهایی از بهشت که نهرها از زیر درختانش جاری است داخل کند. همه انبیای الهی هنگامیکه برای هدایت امتهای منحرف مأموریت می یافتند، یکی از نخستین گام هایشان دعوت به توبه بود، چراکه بدون توبه و شستن لوح دل از نقش گناه، جایی برای نقش توحید و فضائل نیست .
پیغمبر بزرگ خداوند هود ع از نخستین سخنانش این بود:
یا قوم استغفروا ربکم ثم توبوا الیه ؛ ای قوم من از پروردگارتان طلب آموزش کنید، سپس به سوی او باز گردید و توبه نمایید! (هود52) پیامبر بزرگ دیگر صالح ع نیز همین سحن را پایه کار خود قرار می دهد و می گوید فاستغفروا ثم توبوا الیه از او طلب آمرزش کنید و به سوی او بازگردید و توبه کنید! (هود61) حضرت شعیب ع نیز با همین منطق به دعوت قومش پرداخت و گفت واستغفروا ربگم ثم توبو الیه ان ربی رحیم ودود از پروردگار خود آمرزش بطلبید و به سوی او باز گردید و توبه کنید که پروردگارم مهربان و دوستدار توبه کاران است ! (هود90)

سیماى توّابین

1. حبیب خدا هستند: اِنَّ الله یُحبُّ التَّوابینَ وَ یُحِبُّ المتَطَهِّرینَ خداوند توبه کنندگان و پاکیزگان را دوست مى دارد. (بقره222) قال رسول الله (ص): التائب حبیب الله توبه کننده دوست خداوند است. (محجة البیضاء ج7 ص7)
2. بدى هاى شان به خوبى تبدیل مى شود: یُبَدِّلُ اللهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَنات (فرقان70)
3. دعایشان مستجاب است: وَ دُعائهمْ مستَجاب (محجة البیضاء ح، ص8) در واقع واژه «توبه» مشترک لفظی یا معنوی است میان «خدا» و «بندگان» (هنگامی که به بنده نسبت داده شود با کلمه «الی» متعدی میشود و هنگامی به خدا نسبت داده شود با کلمه «علی»
4. هنگام برخواستن از قبر خندان اند: یا آدم: و احشر التائبین من القبور مستبشرین ضاحکین (محجة البیضاء ح7 ص8)
5. فرشتگان براى آنها آمرزش مى خواهند: ........... وَ یُوْمِنُونَ بِهِ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذَین آمَنُوا رَبَّنا وَسِعَتْ کُلَّ شَىْء رَحْمَةً وَ عِلْماً فاغْفِر لِلَّذینَ تابوُا فرشتگانى که حاملان عرشند و آنها که گرداگرد آن طواف مى کنند و تسبیح و حمد خدا مى گویند و به او ایمان دارند و براى م?منان آمرزش مى خواهند... (مومن7)
6. مردم باید آنها را دوست داشته باشند: عن ابى عبدالله(ع) قال: قال النبی(ص) یلزم الحقّ لأمتى فى اربع یحبّون التائب، و یرحمون الضعیف و یعینون المحسن و یستغفرون للمذنب امتم را به چهار چیز سفارش مى کنم: اینکه توبه کنندگان را دوست داشته باشند; به ضعیف رحم کنند; به نیکوکار کمک کنند و براى گناهکار طلب استغفار کنند. (بحارالانوار، ج 6، ص 20)
7. جایگاهشان بهشت است: مَنْ ماتَ عَلَى التَّوْبَةِ فَلَهُ الجَنَّةَ فَتُوبُوا هر کس به هنگام مرگ با توبه بمیرد، براى او بهشت است، پس توبه کنید (کنزالعمال ج4 ص222)
8. با ایمان از دنیا مى روند.

9. قبرشان وسیع و نورانى خواهد بود.

10. راحت مى میرند.

آداب و شرایط استعاذه

فقط به خدا پناه ببریم طبع آدمی چنین است که وقتی شری به او متوجه میشود و جان او را تهدید میکند و در خود نیروی دفع آن را نمی بیند به کسی پناهنده میشود که توان دفع آن را دارد، تا او وی را در دفع آن شر کفایت کند. (المیزان ج20 ص687) در قرآن کریم حدود 16بار واژه پناهندگی از ریشه (عوذ) به کار رفته که اغلب آن ها از ناحیه پیامبران الهی مطرح گردیده . بطوری که حضرت موسی(ع) سه بار- حضرت نوح(ع) یک بار- حضرت یوسف(ع) دوبار- حضرت مریم(س) یک بار- مادر مریم(س) یک بار و پیامبر بزرگوار اسلام بیش از همه به تعداد هشت بار به خداوند پناهنده می شوند. دقت در مفهوم پناهندگی و تاکید فراوان آن از ناحیه قرآن و سخنان اهل بیت(ع) توجه ما را به دو نکته اساسی معطوف می دارد.
نکته اول: مشکلات و خطراتی است که انسان در مسیر زندگی با آن ها مواجه است و پیوسته از سوی دشمنان مورد تهدید قرار میگیرد. علاوه بر ابلیس و شیاطین جنی، آدمی از ناحیه هم نوعان گمراه خود از سویی و نیز از ناحیه نفس سرکش و طغیان گر خویش از سوی دیگر در معرض هجوم واقع است.

نکته دوم: به همان میزان که دشمنان بیرونی و درونی انسان خطرناک هستند، آدمی بی نهایت ضعیف و آسیب پذیر به نظر می رسد: خلق الانسان ضعیفا (نساء28) دراین شرایط حساس بدون اینکه دچار غرور کاذب و خیال پردازی های واهی گردیم، باید اعتراف کرد که اعتماد و اتکاء به خود و سایر موجودات ضعیف کفایت نمیکند و لذا شایسته است برای جبران ناتوانی خویش از یک طرف و در مقابله با انبوه دشمنی ها از سوی دیگر به دستگیره محکم چنگ بیندازیم و به پناهگاه قابل اعتماد پناهنده شویم تا بدین وسیله ما را به سلامت به سرمنزل مقصود برساند.

گنهکار هیچ بهانه ای ندارد! در توبه را بگشاید و گناهان را از بین ببرد

قدم در مسیر رستگاری
خوشا به حال کسی که قلبی سالم دارد، خدای هدایتگر را اطاعات میکند، از شیطان گمراه کننده دوری میگزیند، با رهنمایی مردان الهی با آگاهی به راه سلامت رسیده، و به اطاعت هدایتگرش بپردازد، و به راه رستگاری پیش از آنکه درها بسته شود، و وسائلش قطع گردد بشتابد، در توبه را بگشاید و گناهان را از بین ببرد. پس چنین فردی به راه راست ایستاده و به راه حق هدایت شده است»
این سخن حکیمانه از مولای متّقیان علی(ع) حکایت از آن دارد که انسان تا زنده است و خون حیات در رگهایش جریان دارد باید از لحاظت عمر خود به بهترین وجه استفاده نماید، و با تأسی به پیشوایان معصوم (ص)
که همواره در مسیر راه حق و سعادت هادی و راهنمای بشر بوده و خواهند بود- راه خوشبختی ابدی را پیش گرفته، و با تلاش و کوشش جدّی در این مسیر، پایانی درخشان را برای خود به ارمغان آورد. انسان گنهکار و خطاکار به خاطر کارهای اشتباهی که از او سرزده، هیچ عذر و بهانه ای ندارد، و نمی تواند ادّعا کند که من قدرت بر توبه ندارم، و مجبور بودم که در مسیر آلودگی قدم بگذارم، چرا که هرکس که قدرت بر گناه دارد، بی تردید بر توبه و انابه نیز قدرت خواهد داشت حال اگر کسی پرونده ی اعمالش به گناه و معاصی آلوده باشد، هرچه سریعتر باید به پاکسازی آن اقدام کرده، و با آب شفابخش توبه، صفحه ی قلب خویش را از چرک و آلودگی گناهان پاک و پیراسته نماید.

در این میان آنچه باید توجّه داشت آن است که انسان گنهکار در هر شرایط و هر موقعیتی که باشد، قدرت بر ترک گناه و توبه و بازگشت به سوی حضرت حق را دارد، و در صورت توبه کردن، پروردگار هستی نیز به پاس چنین اقدام شایسته ای با آغوش گرم از او استقبال به عمل آورده و با پذیرش توبه و انابه او، قلم عفو بر جرائم اعمالش خواهد کشید و از دریای مهر و محبّت خویش او را بهره مند خواهد ساخت. خداوند بی همتا در کلام نورانی خویش این حقیقت را به زیبایی بیان نموده و در این باره به صراحت می فرماید: بگو! ای بندگان من که بر خویشتن زیاده روی روا داشته اید! از رحمت خدا مأیوس نشوید. همانا خداوند، همه ی گناهان را [به شرط توبه] می آمرزد، که او خود آمرزنده ی مهربان است.2
گنهکار هیچ بهانه ای ندارد!
در روایتی جوانی نیکو صورت را می آورند که در دنیا محض زیبایی چهره و اندامش دچار فتنه [و گناه] شده است. عرضه می دارد به خداوند! به من چهره ی زیبا دادی تا جایی که دیدم از زنان آنچه را دیدم. در این هنگام یوسف را می آورند و در پاسخ آن جوان گفته می شود: تو زیباتری یا یوسف؟! ما یوسف را زیبا آفریدیم، ولی او به خاطر زیباییش دچار فتنه نشد. مبتلا به بلا را می آورند که به خاطر بلایش و صبر نکردنش گرفتار فتنه شده است، می گوید:خداوند! بلا را بر من سخت گرفتی، من هم تاب و طاقتم را از دست دادم و دچار فتنه شدم. آنگاه حضرت ایوب (ع) را می آورند، و به شخص بلا کشیده می گویند: بلای تو شدیدتر بود یا ایوب؟ او به بلا دچار شد، ولی گرفتار فتنه نشد!3
توبه یک زن در سخت ترین شرایط
یکی از زنان نمونه که نامش همواره در صفحات تاریخ می درخشد و از او به خوبی یاد می شود، آسیه همسر فرعون ظالم و ستمگر است. او زنِ جوان و قدرتمندی بود، و از انواع امکانات مادّی و رفاهی بهره مند بود و با داشتن ثروتی کلان زندگی خوشی را تجربه می کرد. با این اوصاف، هنگامی که ندای حقیقت را از زبان پاک پیامبر الهی موسی بن عمران (ع) شنید، نور حق بر قلبش تابید و از این طریق به باطل بودن فرهنگ و عملکرد شوهر جبارش پی برد.
با اینکه می دانست پذیرفتن حق ممکن است به قیمت از دست دادن تمام خوشبختی ها، قدرت و مقام، منصب ملکه بودن و حتی نابودی جانش تمام می شود، ولی حق را پذیرفت و به آیین پاک الهی ایمان آورد و تسلیم خداوند مهربان شد، و در
مقام توبه و عمل صالح برای سرای آخرتش برآمد. توبه ی او توبه ی آسانی نبود، به خاطر توبه می بایست تمام شئون خود را واگذارد و تن به قبول سرزنش ها و شکنجه های فرعون و مأمورانش بدهد اما با این همه، در عرصه ی ملکوتی توبه قدم گذاشت.
انسان گنهکار در هر شرایط و هر موقعیتی که باشد، قدرت بر ترک گناه و توبه و بازگشت به سوی حضرت حق را دارد، و در صورت توبه کردن، پروردگار هستی نیز به پاس چنین اقدام شایسته ای با آغوش گرم از او استقبال به عمل آورده و با پذیرش توبه و انابه او، قلم عفو بر جرائم اعمالش خواهد کشید و از دریای مهر و محبّت خویش او را بهره مند خواهد ساخت
توبه ی او برای فرعون و دربارش گران آمد، زیرا در شهر شهرت پیدا کرد که همسر فرعون، دست از آیین فرعونی برداشته و به مذهب کلیم اللهی درآمده است. فرعون خیلی سعی و تلاش کرد، و از ابزار مختلف [تبلیغ، تشویق، تهدید] بر منصرف کردن او استفاده کرد، امّا در این میان راه به جایی نبرده و تلاش و کوشش او بی نتیجه ماند، چرا که آسیه حق را با قلب روشن خود و عقل فعالش یافته بود، و پوچی باطل را درک نموده بود و به هیچ وجه نمی توانست خدا را با فرعون، حق را با باطل، نور را با ظلمت و ...معامله کند.
به هر حال فرعون نتوانست او را از مسیر حق باز دارد، به همین خاطر خشمگین شد و آتش غضبش شعله ور گشت، فرمان شکنجه آسیه را صادر کرد، آن زن شایسته را به چهار میخ کشیدند، پس از شکنجه های سخت محکوم به اعدام شد، سربازان سنگدل مأموریت یافتند سنگ بزرگ و سنگینی را با قدرت و قوّت از بالا بر بدن او بیندازند. ولی آسیه به خاطر خدا و بدست آوردن سعادت دنیا و آخرت مقاومت کرد و زیر شکنجه وحشیانه ی فرعون، دست از حق برنداشت. آری داستان
توبه آسیه درس عبرتی برای همه گنهکاران است تا نگویند: ما راهی به سوی توبه و انابه و ایمان و عمل صالح نداشتیم. عظمت حضرت آسیه در سایه ی توبه واقعی به جایی رسید که در روایتی حضرت رسول در این باره چنین فرمود: بهشت مشتاق چهار زن است: مریم دختر عمران، آسیه همسر فرعون، خدیجه همسر پیامبر در دنیا و آخرت، و فاطمه(ع) دختر محمد مصطفی(ص)»4.
پی نوشت ها: 2- زمر، 53 3- بحارالانوار، ج12، ص341، باب10، حدیث 2 4- همان، ج43، ص53، باب 3، حدیث 48

آثار و پیامدهای گناهان اجتماعی

گناهان اجتماعی همانند دیگر گناهان، آثار مادی و معنوی و همچنین دنیوی و اخروی دارند. خداوند ارتکاب گناهان را موجب آسیب اقتصادی به جامعه برمی شمارد و در آیه 52هود و 10تا12نوح روشن می سازد که چگونه جوامع بشری به سبب ارتکاب گناهان دچار بحران اقتصادی و قحطی و گرسنگی میشوند و جز به استغفار و بازگشت به مسیر اصلی هدایت نمیتوانند از آن برهند. از نظر قرآن برداشته شدن برکت از مال و زندگی اقتصادی، پیامد طبیعی گناه بویژه برخی از گناهان خاص است. (بقره 276) بنابراین یکی از عوامل فقر در جامعه را باید در گناه و ناسپاسی افراد آن جامعه جست (بقره61)؛ چرا که گناه مانع مهم نزول باران مفید است (هود52، 10 و12) چنان که براساس آموزه های قرآنی، بسیاری از مصیبت های بشر و گرفتاری ها و سختی ها و دست تنگی هایش، به سبب آلوده شدن شخص یا جامعه به گناه است. (روم،41 و شوری،30)
کسانی که مرتکب گناه می شوند می بایستی خود را آماده هرگونه اهانت و توهین نمایند، زیرا پیامد طبیعی جرم و گناه، استحقاق اهانت از سوی خداوند است که بازتاب آن در اهانت مردم به وی و کاهش وجهه و اعتبار اجتماعی او در جامعه بروز و ظهور می کند. (انعام، 123و 124 رحمن41 مدثر، 41و 50) خداوند در آیات 19 تا 27 اعراف تبیین میکند که چگونه گناه موجب بی آبرویی انسان می شود و ارزش و اعتبارش از میان می رود؛ چرا که گناه موجب می شود تا زشتی های باطنی شخص آشکار شود و چهره زشت و بد شخص به نمایش درآید. (طه،121) به هر حال گناه عامل مهمی در ذلت و خواری شخص است(بقره،61 آل عمران،112) بطوری که چنین اشخاصی رو سیاه خواهند شد و روسیاهی ابدی بر چهره شان نقش خواهد بست. (یونس،27 و عبس، 40تا 42)

از نظر قرآن کسانی که مرتکب گناهان اجتماعی می شوند از درجه اعتبار ساقط می شوند و گواهی آنان نیز مقبول نخواهد شد. (نور، 4و 5) انسانی که مرتکب گناه می شود باید متوقع این باشد که قلب و روحش به انحراف کشیده خواهد شد (تحریم، 4) و به بی حیایی و بی شرمی دچار می شود. (اعراف،80و 81 هود، 77و78 و نساء، 107و 108) در حقیقت تباهی نفس انسانی و سقوط وی از آثار طبیعی گناه است. (شمس7 تا 10) انقراض تمدن ها براساس آیاتی از جمله 6 انعام و 21 غافر، از پیامدها و آثار طبیعی گناهان از جمله گناهان اجتماعی است. چنان که تخریب محیط زیست و نابودی آبادی ها و سرزمین های پربرکت و پرنعمت از آثار طبیعی گناهان شمرده می شود. (هود، 78و 82 و اسراء،16 و 17) مسخ و تبدیل شدن به غیر انسان (بقره،65 و اعراف،163 و 166) و مرگ زود رس (ابراهیم10 و فاطر45) از دیگر آثار گناهان است. آن چه بیان شد تنها گوشه ای از آثار و پیامدهای گناهان اجتماعی است. با نگاهی گذرا به همین آثار می توان دریافت که چرا جوامع انسانی همواره در بحران و مشکلات عدیده به سر می برند و هرگز به آسایش و آرامش نسبی نمی رسند. بنابراین می بایست با هوشیاری و ترک گناهان از پیامدهای طبیعی و آثار آن پرهیز کرد و اجازه نداد تا خود و جامعه در موقعیت بحرانی و خطرناکی قرار گیریم.

بوی بد گناهان

بوی تعفن کافران و مشرکان چنان است که مؤمنان و اهل دل را می آزارد و آثار آن رنج آور و سخت است. گناهان نیز بوی ناخوش دارند. هرگناهی بوی خاص دارد و از هر امر ناپسند و زشتی، بوی کریه و بدبو متصاعد می شود. بنابراین اهل دل با بوهای متفاوت می توانند بفهمند که شخص چه گناهی کرده است و در چه حالتی است. از اهل دل نقل شده که هنگام دیدن یکی از شاگردان خود، درس خویش را تعطیل کرد و به او گفت که با حالت جنابت و غسل نکرده در درس حاضر نشود. اهل دل و مومنان واقعی همان گونه که حالت شخص را می دانند و از باطن وی آگاه هستند، از بوی بد و خوش می فهمند که چه عمل نیک و یا بدی را انجام داده است و در چه حالتی از حالات انسانی قرار دارد.

بوی خوش کار نیک در داستان اویس قرنی آمده که وقتی آن حضرت(ص) از مسافرت به مدینه بازگشت بیان کرد که بوی خوشی به مشام میرسد و این بوی از قرن است. معلوم شد که اویس قرنی به مدینه آمده بود تا به دیدار محبوب خویش حضرت ختمی مرتبت(ص) برسد ولی به سبب وعده ای که به مادر خویش داده بود آن حضرت را ندیده از مدینه بازگشت؛ زیرا پیامبر(ص) به بیرون مدینه مسافرت کرده بود و در آن جا حضور نداشت. این بوی خوش مؤمن است که اهل دل آن را می بویند و می شنوند. در روایت است که حضرت پیامبر(ص) برای دیدن فاطمه زهرا(س) لحظه شماری می کرد و هر روز به نزد ایشان می شتافت و ایشان را می بویید و می گفت که او بوی بهشت می دهد. استعفار موجب می شود تا آدمی دور خویش حصار و دژی استوار بر پا کند و از آثار زشت گناه دیگران در امان ماند؛ همچنین باعث می شود تا از آثار و تبعات گناه خویش در امان باشد و حداقل در میان خلق رسوا نشود. توبه یعنی بازگشت به سوی خدا و در مسیر کمالی قرار گرفتن پس از آن که با گناه خویش کجروی کرده است و استغفار یعنی این که خود را از آثار و تبعات آن در امان داشتن و از رسوایی رهایی یافتن.

اگر چشم برزخی یا چشم بصیرت داشتیم می‌توانستیم، تجسم اعمال خودمان و یا دیگران را ببینیم. کسانی که چشم برزخی دارند ملکوت برزخی اعمال را می‌بیند و نسبت به آن واکنش نشان می‌دهند. البته برخی که دارای چشم بصیرت هستند نه تنها ملکوت اعمال بلکه نیت ‌ها را هم می‌بینند و وقتی کسی نیت بد یا خوبی داشته باشد صورت ملکوتی فرد را می‌بینند که کاری خوب یا بد را نیت کرده است.
اصولا پرندگان و برخی از حیوانات مانند سگ‌‌ها وقتی با انسانی رو به رو می‌شوند از نوع حرکات و رفتارهای انسان می‌فهمند که قصد تعرض دارد یا ندارد. سگ ‌ها حتی می‌توانند از واکنش‌های تعریقی بدن انسان بفهمند که شخص ترسیده یا نترسیده است. اگر بوی ترس را بشنوند قوی‌تر و جسورتر می‌شوند و حمله می‌کنند و اگر بر خلاف آن احساس کنند پا به فرار می‌گذارند.
در حقیقت برخی از حیوانات به تحلیل اعمال و رفتار ما می‌پردازند و نیت را به دست می‌آورند و برخی به یک شکلی نیت خوانی می‌کنند و رفتار خودشان را بر اساس نیت طرف مشخص می‌کنند.
البته انسان ‌ها به طور طبیعی از این ویژگی برخوردارند ولی از آن جایی که فطرت خویش را با گناه، آلوده و دفن می‌کنند و قدرت تشخیص خوب و بد را از دست می‌دهند. در آیات قرآنی از جمله آیات 7 تا 10 شمس و آیه 29 انفال و مانند آن این معنا به دست می‌آید که انسان در صورت اعتدالی فطرت هم قدرت تشخیص خوب و بد و حق و باطل را دارد و هم بر اساس همین فطرت سالم به سمت خوبی کشیده شده و از بدی پرهیز می‌کند.

کسانی که دارای شامه برزخی هستند وقتی غذایی در نزدشان می‌آید که حرام باشد با آن که خیلی زیبا و ظاهری خوش دارد ولی میلی به غذا پیدا نمی‌کنند و احساس سیری در خودشان می‌یابند و یا اگر خدای نکرده خورده باشند معده‌شان آن را پس می‌زند و بیرون می‌ریزد. گاه می‌شود که پس از خوردن حالت تهوع به آنها دست می‌دهد و استفراغ و قی می‌کنند و همه آنچه را از حرام خورده‌اند بیرون می‌ریزند.
اصولا مومن این گونه است؛ زیرا بر فطرت خود است و حق و باطل را می‌شناسد و نسبت به حق گرایش و نسبت به باطل گریزان است؛ هر چند که گاه علت آن را نمی‌فهمد.
به هر حال، هر چیزی از خوب و بد،‌ بو و نشانه‌ای دارد که آدمی می‌تواند آن را بفهمد و خوشحال و بدحال شود. البته در قیامت این مساله بیشتر خودش را نشان می‌دهد چرا که آنجا، مقام تجسم اعمال خوب و بد است. در بهشت بوی خوش در جریان است زیرا همه دارای اعمال نیک و نیت‌های خوب هستند؛ اما در دوزخ بوی گند تعفن آزار دهنده بر می‌خیزد که برخی از خود دوزخیان به فریاد و گلایه در می‌آیند، زیرا دوزخیان متفاوت و هم چنین گناهان متفاوت است. برخی از گناهان بوی بدتری دارند به گونه‌ای که گند آن همه را می‌آزارد.

بوی عفن زنا و دروغ

امیر المؤمنین(ع) درباره بوی گند گناه زنا فرمودند: هنگامى که روز قیامت فرا برسد، خداوند باد بدبویى را به وزیدن مى‏اندازد که از بوى آن اهل محشر ناراحت مى‏شوند، تا آنجا که این باد مى‏خواهد نفس مردم را بگیرد. در این هنگام منادى صدا مى‏زند: آیا مى‏دانید بویى که شما را اذیت کرد، بوى چیست؟ مردم مى‏گویند: خیر. همین قدر مى‏دانیم که خیلى اذیت شدیم، به حدى که بیش از این امکان نداشت. به آنان مى‏گویند: این بوى زناکاران است که زنا کرده و بى‏توبه از دنیا رفتند. آن‌ها را لعنت کنید که لعنت خدا بر آنان باد. و در صحراى محشر کسى نمى‏ماند، مگر این‌که مى‏گوید: خدایا زناکاران را لعنت کن (ثواب الأعمال و عقاب الأعمال ص565)
اگر کسی فطرت خودش را سالم نگه داشته باشد و یا چشم برزخی و شامه برزخی‌اش کار افتاده باشد همین بوی متعفن گناه زنا را در این دنیا از کسانی که زنا می‌کنند استشمام می‌کند.
رسول خدا (ص) درباره بوی گند گناه دروغ فرموده :
ان المؤمن اذا کذب بغیر عذر لعنه سبعون الف ملک و خرج من قلبه نتن حتی یبلغ العرش‌؛ مؤمن هرگاه بدون عذر دروغ بگوید، هفتاد هزار ملک، لعنتش می‌کنند (یعنی از خدا می‌خواهند که از رحمت خود دورش سازد، مورد لطفش قرار ندهد) و نیز بر اثر دروغ، بوی گندی از قلبش بیرون می‌آید که جهان را پر می‌کند و می‌رود تا به عرش خدای برسد. (جامع الاخبار ص417 ح1158)
خوش‌بو کردن خود با استغفار
از آنجایی که برخی از مردم به دلایل گوناگون از جمله سستی ایمان، کژفهمی و خطا و اشتباه و یا مانند آن گرفتار انواع و اقسام گناه می‌شوند، یا بیماری حسد و کینه در دل ایشان رخنه کرده، هر از گاهی حسادتی می‌ورزند، دروغی می‌گویند، غیبتی می‌کنند، و یا گناه و خطایی مرتکب می‌شوند، باید بدانند که بوی گندی از ایشان بلند می‌شود که حتی افراد دیگر را می‌آزارد. اینان برای این که خوش‌بو شوند و از بوی تعفن گناه رهایی یابند، باید خودشان را به عطر الهی استغفار خوشبو کنند تا خودشان و دیگران از ایشان رنج نبرند و بوی گندشان آزار نرساند.
امیرمومنان علی(ع) :
تعطروا بالاستغفار لاتفضحنکم روائح الذنوب؛ خودتان را با استغفار خوش‌بو و معطر گردانید تا بوی گناه شما را رسوا و مفتضح نگرداند. (الامالی طوسی، ج1، ص382)
از این روایت به دست می‌آید که هر گناه، بوی بدی دارد که باعث رسوایی گناهکار می‌شود و انسان می‌بایست برای رهایی از آن خودش را با استغفار خوشبو کرده و از شر و آثار وضعی آن در امان نگه دارد.
برخی از مردم می‌گویند این گناهکاران چگونه یکدیگر را می‌شناسند؟ باید گفت با همین بوی متعفنی که از یکدیگر استشمام می‌کنند به سمت هم کشیده می‌شوند. از این‌رو زناکاران به سرعت یکدیگر را در یک جمع شناسایی می‌کنند و به سمت هم می‌روند؛ زیرا از بوی خوش مومن و نیکوکار آزار می‌بینند و فرار می‌کنند.

لذت ترک گناه

گناه به سبب آن که در راستای خواسته های نفسانی و وسوسه های شیطانی است، لذت بخش است. از این رو بسیاری از مردم به سوی گناه کشیده می شوند و ترک گناه برای خیلی ها سخت و دشوار است. با این همه اگر انسان بداند که با ترک گناه به چه لذتی بزرگ و مانا و پایا می رسد، شاید کمتر گرایش به گناه یابد. امیرمؤمنان(ع) می فرماید: ترک گناه سخت است ولی ترک بهشت سخت تر است. (غررالحکم ص350) زیرا آن حضرت ارزش بهشت و لذت های پایدار و جاودانه اش را میداند و میشناسد؛ چرا که بهشت نوشی بی نیش است که در لذت های دنیوی هرگز نمیتوان آن را یافت؛ زیرا هرنوش دنیایی و شیرینی آن با نیش و تلخی همراه است.
البته برای انسان ترک لذت نقد بر لذت نسیه سخت است؛ چرا که باور مردم بر این است که غوره نقد به از حلوای نسیه است؛ بنابراین اگر به جای غوره ترش، شیرینی اندک را بچشند، هرگز حاضر نمی شوند تا این حلوای شیرین اندک را به حلوای شیرین بی پایان بدهند. از این جاست که امام صادق(ع) می فرماید: خوشا به حال کسی که به خاطر موعودی که آن را ندیده دست از تمایلات و خواهش های حاضر بردارد. (وسایل الشیعه ج11 ص244)

لذت باقی به جای لذت فانی
اما اگر انسان بداند که این شکیبایی و صبر در برابر خواهش های نفسانی چه پیامدها و برکاتی دارد، شاید این گونه عمل نکند، زیرا بسا شکیبایی یک ساعت که شادمانی درازی به دنبال دارد و بسا لذت یک ساعتی که اندوهی دراز را درپی خواهد داشت. (مستدرک الوسایل ج2 ص299) پس اگر انسان بخواهد حسابگرانه نیز بیندیشد می بایست صبر کوتاه در دنیا را برای دستیابی به لذت بی پایان آخرت ترجیح دهد، تا خوشبختی و سعادت ابدی را درک کند. در حقیقت خوشبخت ترین مردم کسی است که برای لذت باقی از لذت فانی دست بردارد. (غررالحکم، ص198) ولی افسوس که کمتر خردمندی را می توان یافت که این گونه محاسبه کند و چنین به حسابرسی دقیق دست یابد؛ زیرا بسیاری از مردم، به ظاهر دلبسته می شوند و حسابرسی را براساس لذت های زودگذر قرار می دهند و به جای لذت پاینده عبادت به لذت کوتاه معصیت رو می آورند. این در حالی است که هیچ عبادتی برتر و زیباتر از ترک شهوات و خواسته های نفسانی نیست (غررالحکم، ص351)
به هرحال، انسان عاقل انسانی است که لذت را در ترک گناه می جوید، چنانکه زیباییها را در ترک آن می بیند و کار حرام را نه تنها به جهت بد بودن آن بلکه به سبب زشتی آن نیز ترک می کند؛ زیرا برای این افراد اگر چه عقل ایشان حکم میکند که این کار بد است، دل و احساس ایشان نیز حکم میکند که این کار زشت است. بنابراین، هم از نظر عقل و هم از نظر احساسات، گرایشی به گناه ندارند، زیرا آن را، هم بد و هم زشت می یابند. اینگونه است که از ترک گناه، در همین دنیا نیز لذت میبرند، زیرا دوری از بدیها و زشتیها برای آنان لذت آفرین است.

حزن عارضی در سلوک عارفان

(بدان ای سالک طریق حق!) موحدین، اولیای خدا، عرفای کامل چون از شر نفس رسته به حق رسیده اند، از طرف خود آسوده اند. حزن، تشویش، طلب، حالت انتظار ندارند، چیزی که موجب حزن باشد در وجود آنها نیست اما چون با خلق در تماس هستند ممکن است اعمال و گفتار دیگران آنها را محزون و متحزن سازد. مشی غلط، عمل خلاف، غصب حق، حکم باطل، حرف بیجا، گفتار ناصواب، تصور واهی، شخص را در هر مقامی که باشد اگر قادر بر دفع آن نباشد محزون و متأثر خواهد کرد. علی(ع) در خطبه 208 می فرماید: چشم خاشاک رفته ام را بر هم نهادم، و با استخوان در گلو آب دهان فرو بردم و برای فرو نشاندن خشم صبر کردم و به چیزی که از حنظل تلخ تر و برای دل از کاردهای بزرگ دردناک تر بود» این بیان به جهت غضب حق ایراد شده حزن امیرالمؤمنین به سبب سوءرفتار خلق است. این عارضه از ناحیه خلق است که موجب تحزن شده است. رسول خدا از اعمال کفار و سوءرفتار آنها با مومنین محزون و متاثر گردید وحی رسید «برایشان محزون مباش از مکر آنها غم و اندوه بر خود راه مده» (نحل-127)
عارف کامل و سالک موحد در جریان کاری که قصد انجام آن را دارد به معارض برخورد می کند معارض به حال عارف واقف نیست و به سوءرفتار خود توجهی ندارد نمی داند اعمالش، گفتارش، دور از صواب است، با عمل عارف به معارضه برمی خیزد، اگر شخص عارف از عدم موفقیت خود نگرانی ندارد در ظاهر نسبت به حال معارض که عملش دور از صواب است قطعا محزون و متأسف است. بی اعتنایی شاگرد نسبت به دستور معلم، سر باز زدن از انجام تکالیف، عدم امتثال امر استاد نمونه هایی از معارضات قصود است... حزن رسول اکرم(ص) نسبت به عمل کفار از همین قبیل است. ازمسارعت آنها در کفر و عدم امتثال امر حق محزون می گردد، خطاب می رسد: «ای محمد آنهایی که تمرد امر تو نموده به سرعت رو به کفرمی روند عمل آنها تو را محزون نسازد.»(آل عمران-176)
(سالک) موحد حکم حق را از باطل تمیز می دهد، خطا و صواب را تشخیص می دهد، اگر او بین عده ای نادان گرفتار گردد، حکمی در آنجا عنوان گردد او نظر بدهد قطعا با نظر او مخالفت می شود، این مخالفت شخص موحد (سالک) را ناراحت می کند، این ناراحتی قهری است پیش می آید ولو اینکه شخصی موحد سکوت اختیار کند... اولیای خدا در تمام مدت عمر با این نوع اعتراضات روبه رو بوده اند. آن حزنی که برای اولیای خدا از این نوع اعتراضات حاصل است تحزن برای اعتراضات بر احکام (الهی) است.( - مقامات معنوی، محسن بینا، ج1، ص
99

بررسی

این گونه مباشید!
علی (ع) درباره کسانی که از پشتوانه اخلاق عملی برخوردار نبوده و در زندگی مذبذب و از ثبات رفتاری متعالی برخوردار نیستند چنین میفرماید: چون کسی مباش که بدون کار خیری امید به آخرت میبندد، و با آرزوی دراز خود توبه را به تاخیر میاندازد... اگر بیمار شود، پشیمان میگردد، و اگر تندرستی یابد، آسوده به لهو و شادی میپردازد. اگر بهبود یابد از خود راضی میشود، و چون بیمار شود اندوه میخورد. هر گاه بلایی به او رسد خدا را به زاری میخواند، و اگر به رفاهی دست یابد با خودخواهی رخ از خدا بر میتابد... (1)
... آنچه از دنیا به او رسد سیر نگردد، و اگر از او گرفته شود قناعت نورزد، از سپاسگزاری در برابر آنچه دریافته ناتوان است، به در برابر آنچه باقی مانده (و به او نرسیده) افزون خواه است... (2)
همچنین امام صادق (ع) در این زمینه می
فرماید: خشن و درشتخوی مباش که مردمان خوش نداشته باشند به تو نزدیک شوند، و سست (و ناتوان نیز) مباش که هر کسی تو را میشناسد تحقیرت کند، و با بالاتر از خود بد رفتاری مکن، و پایینتر از خود را به ریشخند مگیر. (3)
1- الحیاه، ج 7، ص 478 به نقل از نهج
البلاغه 2- همان، ص 479 به نقل از نهجالبلاغه 3- بحارالانوار، ج 78، ص283

استغفار از گناهان، استغفار از خطاها، استغفار از لغزش ها؛ چه گناهان کوچک، چه گناهان بزرگ. این خیلی مهم است که در این ماه، ما خودمان را، دلمان را از زنگارها پاک کنیم؛ خودمان را از آلودگی ها مصفا کنیم، شستشو بدهیم؛ و این با استغفار امکان پذیر است. لذا در روایات متعددی دارد که بهترین دعاها یا در رأس دعاها، استغفار است؛ طلب مغفرت از پروردگار. برای همه هم استغفار هست. پیغمبر اکرم هم - آن انسان والا - استغفار می کرد. حالا استغفار امثال ما از نوعی از گناهان است؛ این گناهان متعارف و معمولی و گرایش های حیوانی در وجود ما و همین گناهان به تعبیری می گوئیم گناهان چارواداری؛ گناه های آشکار و واضح. بعضی ها استغفارشان از چنین گناهانی نیست؛ از ترک اولی است. بعضی ترک اولی هم نمی کنند؛ اما استغفار می کنند، که این استغفار از قصور ذاتی و طبیعی انسان ممکن در قبال عظمت ذات مقدس پروردگار است؛ استغفار از عدم معرفت کامل، که این مال اولیاء و مال بزرگان است. فایده بزرگ استغفار این است که ما را از غفلت نسبت به خود خارج می کند. ما گاهی در مورد خودمان دچار اشتباه می شویم. وقتی به فکر استغفار می افتیم، گناهان، خطاها، خیره سری ها، پیروی از هوای نفس که کردیم، تجاوز از حدود که انجام دادیم، ظلمی که به نفس خودمان کردیم، ظلمی که به دیگران کردیم، جلوی چشم ما زنده می شود و به یادمان می آید که چه کرده ایم؛ آن وقت دچار غرور، دچار نخوت، دچار غفلت نسبت به خود نمی شویم. اولین فایده استغفار این است. بعد هم خدای متعال وعده فرموده است که آن کسی که استغفار کند، یعنی به عنوان یک دعای حقیقی از خدای متعال حقیقتاً آمرزش بطلبد و از گناه پشیمان باشد، «لوجد اللّه توّاباً رحیما»؛ خدای متعال توبه پذیر است. این استغفار، بازگشت به سوی پروردگار است؛ پشت کردن به خطاها و گناهان است و خداوند می پذیرد؛ اگر استغفار، استغفار حقیقی باشد.
توجه کنید که همین طور آدم به زبان بگوید:
استغفراللّه، استغفراللّه، استغفراللّه، اما حواسش این طرف و آن طرف باشد، این فایده ای ندارد؛ این استغفار نیست. استغفار یک دعاست، یک خواستن است؛ باید انسان حقیقتاً از خدا بخواهد و مغفرت الهی و گذشت پروردگار را بطلبد: من این گناه را کرده ام؛ پروردگارا! به من رحم کن، از این گناه من بگذر. اینطور استغفار کردنی نسبت به هر یک از گناهان، مسلماً غفران الهی را پشت سر خواهد داشت؛ خدای متعال این باب را باز فرموده است. البته در دین مقدس اسلام، اقرار به گناه پیش دیگران ممنوع است. اینکه در بعضی از ادیان هست که بروند توی عبادتگاه ها، پیش روحانی، کشیش، بنشینند، اعتراف به گناه کنند، این در اسلام نیست و چنین چیزی ممنوع است. پرده دری نسبت به خود و افشای اسرار درونی خود و گناهان خود پیش دیگران، ممنوع است؛ هیچ فایده ای هم ندارد...حتّی پیغمبر هم نمی تواند گناه را ببخشد. ولو انّهم اذ ظلموا انفسهم جاءوک فاستغفراللّه و استغفر لهم الرّسول لوجد اللّه توّابا رحیما»؛ وقتی گناهی انجام دادند، ظلم به نفس کردند، اگر بیایند پیش تو که پیغمبر هستی، از خدای متعال طلب مغفرت و طلب بخشش کنند و تو هم برای آنها طلب بخشش کنی، خداوند توبه آنها را می پذیرد. یعنی پیغمبر برای آنها طلب بخشش می کند؛ خود پیغمبر نمی تواند گناه را ببخشد؛ گناه را فقط خدای متعال باید ببخشد.

 فلسفه استغفار پیامبر(ص)

پرسش : اگر پیامبر اکرم (ص) معصوم بودند و هیچ گناهی از ایشان سر نمی‌زد، پس چرا روزی هفتاد بار استغقار می‌نمودند و فرمودند:«إِنَّهُ لَیُغانُ عَلی قَلْبی وَ إِنّی لَاَسْتَغْفِرُاللهَ بِالنَّهارِ سَبْعینَ مَرَّة به درستی که قلب من زنگارآلود می‌گردد [از این رو] در هر روز هفتاد بار از خدا طلب مغفرت می‌کنم»؟!
پاسخ : طلب مغفرت به معنای آمرزش معصیت و نافرمانی نیست، بلکه به معنای پوشاندن، سرپوش گذاشتن و ناپدید کردن است، لذا ضرورتی ندارد فقط کسانی که مرتکب معصیت و نافرمانی شدند، طلب مغفرت کنند.
زنگار قلب نیز حتماً معلول معصیت و نافرمانی نیست. بلکه حوادث و اتفاقات بسیاری قلب انسان را مکدر می‌نماید. به عنوان مثال فرض بفرمایید که کسی (آن هم در حد کمال ایشان) دقایقی مستقیم با خدا، معبود و محبوبش راز و نیاز می‌کند و دقایق دیگری را به خاطر حضور در دنیا و انجام تکالیف و وظایف به امور دیگری از جمله مصاحبت با کفار، مشرکین، منافقین و ... مشغول می‌گردد. هر چند این امور را هم به امر خدا و برای خدا انجام دهد و همه عبادت باشد، باز حالت قلب به هنگام راز و نیاز مستقیم با خدا و یا دریافت وحی، با حالت قلب به هنگام مواجهه با شرک، کفر، جهل، عناد و لجاج برخی از مردم و هم چنین جنگ، صلح، پیروزی، شکست، شنیدن خبر خوشحال کننده و یا تأسف و تأثرآور یکسان نیست و بدیهی است که هر کدام آثاری بر قلب می‌گذارد که الزاماً آن آثار، گناه و معصیت نیست. لذا ایشان روزی هفتاد بار استغفار می‌نمودند، یعنی از حق تعالی مسئلت می‌نمودند که تمامی آثاری که قلب را زنگارآلود می‌کند بپوشاند و ناپدید گرداند. 


استغفار اسمى است شش معنى دارد؛

1. پشیمانى از گذشته

2. تصمیم بر بازنگشتن بدان گناه به هیچ وجه (تصمیم بر این که گناهان گذشته را هیچ وقت تکرار نکنى)

3. پرداخت حق همه انسانها که به بدهکارى

4. اداى حق خداوند در تمام واجبات

5. از بین بردن (آب کردن) هرگونه گوشتى که از حرام بر بدنت روییده است ، به طورى که پوستت به استخوان بچسبد سپس گوشت تازه میان آنها بروید

6. به تنت بچشانى رنج طاعت را، چنانچه به او چشانیده اى لذت گناه را.
در این صورت توبه حقیقى تحقق یافته و انسان توبه کنندگان به شمار مى رود




نظرات  (۳)

ومن الله توفیق من خیلی ازمطالبتون  استفاده کردم عالی بود اجرتون با ااقا امام زمان
عالی  بود واقعا ممنونم
بسیار عالی مطلب جامعی درباره استغفار

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">