طرح کلى اندیشه اسلامى در قرآن سید على خامنه اى سوم آبانماه – 1353
درس آول: ایمان
۱. ایمان
تلاش و حرکت آدمى - که فلسفه بودن اوست - نقطه آغاز و سکوى پرش دارد... و آن ایمان است.
ایمان یعنى باور، پذیرش و پایبندى به:
آنچه براى آن و در راه آن به تلاش و جد و جهد است،
و به راهى که وى را به آن سرمنزل مى رساند،
و... بالاخره، به خود این تلاش و حرکت...
بدون ایمان، هر حرکت و پویشى ناپایدار و بیفرجام است و هر پوینده ای دلمرده و بى نشاط و سرانجام، خموش و راکد و بیحرکت...
تکیه قرآن بر روى ایمان و مومن و معرفى این خصلت به عنوان برترین ارزشها و سرآمدترین خصلتهاى انسان، از این واقعیت سرچشمه مى گیرد.
به فهرست ارزشهاى طراز اول اسلامى در آیه زیر و به پایگاه ایمان که در رأس آن همه به حساب آمده بنگریم و بیندیشیم:
لَّیْسَ الْبرِّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ نیکویى آن نیست که چهره به سمت خاور و باختر بگردانید
وَ لَکِنَّ الْبرِ نیکو آنکس است که:
مَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الاَخِرِ وَ الْمَلاَئکَةِ وَ الْکِتَابِ وَ النَّبِیِّنَ به خدا و روز واپسین و فرشتگان و کتاب آسمانى و پیامبران ایمان آورد.
وَ ءَاتىَ الْمَالَ عَلىَ حُبِّهِ ذَوِى الْقُرْبىَ وَ الْیَتَامَى وَ الْمَسَاکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ وَ السَّائلِینَ وَ فىِ الرِّقَابِ
و مال را - با همه شیفتگى اش بدان - به نزدیکان و یتیمان و افتادگان و در راه ماندگان و سائلان و بردگان عطا کند.
وَ أَقَامَ الصَّلَوةَ و نماز را به پا دارد
وَ ءَاتىَ الزَّکَوةَ و زکات مال را بپردازد
وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُواْ و آنان که چون پیمان بستند بر سر پیمان خود ایستاده اند
وَ الصَّابرِینَ فىِ الْبَأْسَاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حِینَ الْبَأْسِ و آنان که در سختیهاى زندگى (تنگدستى و بیمارى ) و در میدان نبرد، پایدار و مقاوم اند
أُوْلَئکَ الَّذِینَ صَدَقُواْ اینهایند آنها که (در داعیه طلب و پویندگى) سخن به راستى و درستى گفته اند.
وَ أُوْلَئکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ و هم اینهایند دارندگان تقوا (بقره177)
به همین جهت در پاسخ اهل کتاب که یهودی یا نصرانی شدن را تنها وسیله رستگاری و راهیابی می دانستند، قرآن، ایمان گسترده اسلامی را مطرح می کند و آن را موجب راهیابی می شناسد:
قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْنا بگویید به خدا و به آئینى که براى ما فرستاده شده ایمان آوردیم.
وَ ما أُنْزِلَ إِلى إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ و به آئینى که به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و نوادگان فرستاده شده است.
وَ ما أُوتِیَ مُوسى وَ عیسى و به آنچه موسى و عیسى (از سوى خدا) داده شده اند.
وَ ما أُوتِیَ النَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ (بقره136) و به آنچه پیامبران از سوى پروردگارشان داده شده اند؛ میان آنان (ازجهت پیامبرى و اعزام خدایى) هیچ تفاوتى نمى گذاریم.
فَإِنْ ءَامَنُواْ بِمِثْلِ مَا ءَامَنتُم بِهِ فَقَدِ اهْتَدَواْ (بقره137) پس اگر ایمانى همانند ایمان شما بیابند؛ به حقیقت؛ هدایت یافته اند.
درس دوم:
۲. ایمان از روی آگاهی
در این تلاوت، موضوعات زیر با تأمل و دقت به دست میآید:
۱ـ ایمان به اصول و مبانی عقیدتی، یکی از خصلتهای برجسته پیامبر خدا و پیروان راستین اوست، چندان برجسته، که در قرآن تکیهای مخصوص انجام گرفته است:
آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ پیامبر به آنچه از جانب پروردگارش بر او نازل گشته، مؤمن و گرویده است.
وَ الْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ و مؤمنان همه ایمان آوردهاند به خدا و فرشتگانش و کتابهایش و پیامبرانش.
لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ (و گویند) میان هیچیک از پیامبران او تفاوت نمیگذاریم (همه را فرستاده و مأمور خدا میدانیم)
( پذیرش وحی)
وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا و گویند: شنیدیم (فهمیدیم) و فرمان بردیم...
غُفْرانَکَ رَبَّنا وَ إِلَیْکَ الْمَصیرُ مغفرت تو را جویائیم پروردگارا و بازگشت همه بهسوی توست (بقره285)
۲ـ ولی ایمان، از روی شعور و آگاهی و فهم است، نه کورکورانه و از روی تقلید. و همین ویژگی است که ایمان آنان را از سرسپردگیها و دلباختگیهای عامیانه که غالباً پوچ و بیعمل و زوالپذیر است، ممتاز میسازد.
در آیات زیر نشانه بارزی از این آگاهی را میتوان مشاهده کرد:
إِنَّ فىِ خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ بهیقین، در آفرینش، آسمانها و زمین
وَ اخْتِلَافِ اللَّیْلِ وَ النهَّارِ و آمد و شد شب و روز.
لاَیَاتٍ لّأِوْلىِ الْأَلْبَابِ الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیاَمًا وَ قُعُودًا وَ عَلىَ جُنُوبِهِمْ نشانههای روشنی است برای خردمندان، آنها که خدا را در حال ایستاده و نشسته و به یک پهلو خوابیده یاد میکنند.
وَ یَتَفَکَّرُونَ فىِ خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ و در آفرینش آسمانها و زمین میاندیشند.
رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا سُبْحَانَکَ (و به دل و زبان میگویند: (پروردگار ما! اینهمه را به بیهودگی نیافریدهای، (تو از بیهودگی منزه و پیراستهای!)
فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ پس ما از را شکنجه آتش محفوظ بدار.
رَبَّنَا إِنَّکَ مَن تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَیْتَهُ پروردگار ما! بیگمان هر که را به آتش درافکنی، زبون و سرافکندهاش ساختهای
وَ مَا لِلظاَّلِمِینَ مِنْ أَنصَارٍ و ستمگران را هیچ یار و مددی نیست.
رَّبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِیًا یُنَادِى لِلْایمَانِ پروردگارا ما (به گوش دل و با تفکر در پدیدههای خلقت) صدای ندا کنندهای را که به ایمان فرامیخواند.
أَنْ ءَامِنُواْ بِرَبِّکُمْ (و میگفت) به پروردگارتان ایمان آورید، شنیدیم،
فَامَنَّا و (در پاسخ این ندای تکوین) ایمان آوردیم... (آلعمران191-193)
۳- اگر این آگاهی و فهم و استدلال روشنبینانه، نباشد ایمان به تحجر و تعصبی جاهلانه بدل میگردد و راه حقیقتبینی و هدایت را نیز به روی آدمی میبندد. لذا ایمانهای متعصبانه یا مقلدانهای که کافران و مخالفان، به افکار پوشالی خود میورزند، در قرآن بهشدت مورد تخطئه است.
به لحن توبیخ آمیز و پرمعنای این آیه گوش کنید:
وَ إِذَا قِیلَ لهَمْ تَعَالَوْاْ إِلىَ مَا أَنزَلَ اللَّهُ وَ إِلىَ الرَّسُولِ و چون به آنان گفته شود که بیایید و آنچه را خدا فرستاده و پیامبر میآموزد، بیازمائید و بفهمید.
قَالُواْ حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَیْهِ ءَابَاءَنَا گویند راه و رسمی که پدران خود را بر آن یافتیم ما را بس...
أَ وَ لَوْ کاَنَ ءَابَاؤُهُمْ لَا یَعْلَمُونَ شَیئْا وَ لَا یهَتَدُونَ آیا و گرچه پدرانشان هیچ نمیدانسته و ره بهجایی نمیبردهاند؟! (مائده104)
درس سوم:
ایمان زاینده و همراه با تعهدات عملی
آیا ایمان به معنای باور و پذیرش فکری کامل، بهتنهایی و بهطور مجرد کافی است؟
یا ایمان از اینجهت که نقشبند زندگی و زاینده عمل است معتبر میباشد؟
قرآن ایمان را همواره در کنار عمل و بهعنوان انگیزهای برای پیمودن راهی درست بهسوی مطلوب مورد نظر قرار داده و در دهها آیه، پاداشهای دنیوی و اخروی را بر «ایمان توأم با عمل» مترتب ساخته است.
به گفتار قرآن گوش فرا دهیم و در آن بیندیشیم:
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا ارْکَعُوا وَ اسْجُدُوا ای کسانی که ایمان آوردهاید! رکوع و سجود کنید،
وَ اعْبُدُوا رَبَّکُمْ وَ افْعَلُوا الْخَیْرَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ و پروردگارتان را عبادت کنید و کار نیکو انجام دهید، مگر موفقیت یابید. (حج/77)
وَ جاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ و در راه خدا چنانکه شایسته است مجاهدت نمایید،
هُوَ اجْتَباکُمْ وَ ما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ اوست که شمارا برگزیده و در دین بر شما هیچ دشواری و ناسازگاری قرار نداده.
مِلَّةَ أَبیکُمْ إِبْراهیمَ این شیوه و آیین پدرتان ابراهیم است،
هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمینَ مِنْ قَبْلُ وَ فی هذا او شمارا از پیش و در این نوبت مسلم نامیده است.
لِیَکُونَ الرَّسُولُ شَهیداً عَلَیْکُمْ وَ تَکُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ تا پیامبر گواه و دیدبان شما باشد و شما گواهان و دیدبانان بشریت باشید.
فَأَقیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ و نماز به پادارید و زکات بدهید.
وَ اعْتَصِمُوا بِاللَّهِ و به خدا متکی و پناهنده گردید، (به آیین او متوسل شوید)
هُوَ مَوْلاکُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصیرُ او است سرپرست و پشتیبان شما، نیکو سرپرست و نیکو یاری است. (حج78)
در آیات بالا، مهمترین خواص ایمان مذهبی، یعنی، پیروزی و موفقیت، برگزیدگی، رهبری و دیدبانی بشریت و بالاخره برخورداری از حمایت و کمک خدا، بر ایمانی آمیخته به عمل و زاینده تحرک, مترتب گردیده است.
آیه زیر (از سوره انفال) نیز با لحن و بیانی دیگر، عملهای ناشی از ایمان را به یاد میآورد و نقش توأم ایمان و عمل را در مرزبندی جامعه اسلامی، مشخص میسازد:
إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فی سَبیلِ اللَّهِ بهیقین، کسانی که ایمان آوردند و هجرت کردند (به خاطر خدا و جامعه اسلامی از خانه و زندگی دست شستند) و با مال و جان خود، درراه خدا مجاهدت نمودند.
وَ الَّذینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا و آن کسانیکه پناه دادند و یاری کردند،
أُولئِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ آنان، بهم پیوستگان و هم جبهگان یکدیگرند.
وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ لَمْ یُهاجِرُوا ما لَکُمْ مِنْ وَلایَتِهِمْ مِنْ شَیْءٍ حَتَّى یُهاجِرُوا و آنان که ایمان آوردند ولی هجرت نکردند (و به عضویت جامعه اسلامی که متضمن تعهدات فراوان است درنیامدند) شمارا با آنان پیوند و پیوستگیای نیست تا وقتی هجرت کنند. (بخشی از آیه 72)
درس چهارم
ایمان و پایبندی به تعهدات
ایمان درست – طبق آیاتی که در تلاوت قبل، مورد تدبر قرار گرفت ــ ملازم با تعهد است. نفع طلبان، به مسئولیتهای ایمانی به چشم یک تعهد لازمالاجرا نگاه نمیکنند.
بلکه تا آنجا به این تعهد پایبندند که با منافع شخصی و تجاوزکارانه آنان سازگار باشد؛ و در غیر این صورت، با بیاعتنایی و لاقیدی آن را به کناری مینهند.
فرهنگ قرآن بهصراحت، اینگونه افراد را ــ که شاید مایهای از ایمان قلبی برای روزهای پریشانی نیز در گوشه دل ذخیره کردهاند! ـــ بیایمان و نامؤمن اعلام میکند و سعادت و رستگاری و پیروزی و برتری و... را که نویدهای خدا به مؤمنان است، مخصوص آنکسانی میداند که در همه حال و به هر صورت، پایبند و متعهد در برابر تکلیفهای دین میباشند.
آیات زیر، ندای روشنگر قرآن در این مورد است:
لَّقَدْ أَنزَلْنَا ءَایَاتٍ مُّبَیِّنَاتٍ همانا نازل ساختیم آیاتی روشنگر.
وَ اللَّهُ یهَدِى مَن یَشَاءُ إِلىَ صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ و خدا هر که را بخواهد به راه راست رهنمون میگردد.
وَ یَقُولُونَ ءَامَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالرَّسُولِ وَ أَطَعْنَا میگویند به خدا و پیامبر ایمان آوردیم و سر بهفرمان نهادیم.
ثُمَّ یَتَوَلىَ فَرِیقٌ مِّنهْم مِّن بَعْدِ ذَالِکَ آنگاه گروهی از آنان پسازاین ادعا، سر از فرمان دین میپیچند.
وَ مَا أُوْلَئکَ بِالْمُؤْمِنِینَ و اینان مؤمن نیستند.
وَ إِذَا دُعُواْ إِلىَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنهَمْ و چون دعوت شوند بهسوی خدا و پیامبر که میان آنان حکم و داوری کند،
إِذَا فَرِیقٌ مِّنهْم مُّعْرِضُونَ گروهی از آنان را مینگری که روی گردانند.
وَ إِن یَکُن لهَّمُ الحْقُّ یَأْتُواْ إِلَیْهِ مُذْعِنِینَ و اگر (در ماجرایی) حق بهجانب آنان باشد، گوشبهفرمان و سربهراه، نزد پیامبر میآیند!
أَفىِ قُلُوبهِم مَّرَضٌ آیا در دل مرضی دارند؟
أَمِ ارْتَابُواْ یا به دودلی و شک (در امر دین) دچار شدهاند؟
أَمْ یخَافُونَ أَن یحَیفَ اللَّهُ عَلَیهْمْ وَ رَسُولُهُ یا میترسند که خدا و پیامبرش بر آنان ظلم کنند؟
بَلْ أُوْلَئکَ هُمُ الظَّالِمُونَ حقیقت آنستکه آنان خود ستمگرانند.
إِنَّمَا کاَنَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِینَ إِذَا دُعُواْ إِلىَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِیَحْکمَُ بَیْنَهُمْ سخن مؤمنان به هنگامیکه نزد خدا و پیامبر برای حکم و قضاوت فراخوانده شوند جز این نیست که:
أَن یَقُولُواْ سَمِعْنَا وَ أَطَعْنَا گویند: شنیدیم (دانستیم) و فرمان بردیم.
وَ أُوْلَئکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ و فقط آناناند رستگاران و به هدف نائل شوندگان
وَ مَن یُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ هر که از خدا و پیامبرش اطاعت کند،
وَ یخَشَ اللَّهَ وَ یَتَّقْهِ و از خدا بیم برد و پروا کند،
فَأُوْلَئکَ هُمُ الْفَائزُونَ پس منحصراً آنهایند موفق شوندگان.
(نور/46-52)
و عاقبت در دو آیه بعد، وعده دلنشین خلافت الهی و سیطره سیاسی برجهان و تشکیل جامعه ایده آل اسلامی را به مؤمنانی که عمل شایسته و متناسب را باایمان، قرین سازند، نوید میدهد:
وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ ءَامَنُواْ مِنکمُْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ خدا به کسانیکه ایمان آورده و عمل شایسته انجام دهند، وعده و نوید داده است.
لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فىِ الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ که بدون تردید آنان را در زمین، خلیفه و جانشین میسازد، همانطور که پیشینیان را خلیفه ساخت.
وَ لَیُمَکِّنَنَّ لهَمْ دِینهَمُ الَّذِى ارْتَضىَ لهَمْ و آئینشان را که برای آنان پسندیده است، مستقر و پابرجا مینماید.
وَ لَیُبَدِّلَنهَّم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا و پس از ترس و ناامنی، برای ایشان امنیتی ارزانی میدارد که:
یَعْبُدُونَنىِ لَا یُشْرِکُونَ بىِ شَیْاً مرا عبودیت کند و کسی را شریک من نسازد. (بخشی از آیه/55)
درس پنجم
نویدها - قسمت اول:
برای بهره مند شدن از سعادت همه جانبه و کامل، آدمی به چه چیزهایی محتاج است؟
۱. محتاج است به اینکه: هدف و سر منزل سعادت را بشناسد و راه آن را بداند (هدایت)
۲. و اینکه: پرده های جهل و غرور و پندار و هر آنچیزی که گوهر بینش و خرد او را در حجابی ظلمانی می پیچد و نیروی دیدن و فهمیدن را از او می گیرد، زایل گردد و شعاعی از نور حقیقت بر دل او بتابد (نور)
۳. و اینکه: در راه طولانیش به سوی سعادت، از دغدغه ها و وسوسه های درونی – که توانفرساتر از عاملهای بازدارنده برونی است – برهد (اطمینان و امن)
۴. و اینکه: تلاش خود را ثمربخش بداند و به فرجام نیک آن، امیدوار باشد.
۵. و اینکه: لغزشها و خطاهایش قابل جبران و مورد بخشایش باشد (مغفرت و رحمت)
۶. و اینکه: در همه حال از دستاویز و تکیه گاهی مورد اطمینان برخوردار باشد
۷. و اینکه: در مواجهه با دشمنها و دشمنی ها از نصرت و مدد نیرویی برتر از نیروی آدمیان، برخوردار گردد
۸. و اینکه: بر جبهه ها و صف های مخالف، برتری و رجحان داشته باشد
۹. و اینکه: بر دشمنان راه و هدفش، که مانع و خنثی کننده تلاش اویند، پیروز گردد
۱۰. و اینکه: عاقبت از همه سختی ها و فشارها و بندها و حصارها، رسته و به مقصود و منظور خود نائل گردد. (فوز و فلاح)
۱۱. و اینکه: در همه حال – در راه و در منزل – از ذخیره هایی که برای آدمی در این جهان مهیا گشته، بهره مند شود. و و و...
و بالاخره اینکه پس از سپری شدن دوران زندگی و پایان یافتن همه تلاشها، خود را با پاداشی شایسته روبرو ببیند و در بهشت نعمت و رضوان بیارامد
اکنون به گفتار قرآن گوش فرا دهیم که این همه را به دارنده ایمان – ایمانی تعهد آمیز و توأم با عمل – نوید می دهد:
۱. هدایت:
إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ همانا کسانیکه ایمان آوردند و اعمال شایسته (تعهدات متناسب باایمان) بجای آوردند،
یهَدِیهِمْ رَبهُّم بِإِیمَانهِمْ پروردگارشان بهوسیله ایمانشان (که با عمل همراه است) هدایتشان مینماید (به سرمنزل سعادت، به راههای قابل پیمودن، به وسایل تکامل) (یونس/9)
یَا ایهُّا النَّاسُ قَدْ جَاءَکُم بُرْهَانٌ مِّن رَّبِّکُمْ هان ای انسانها! همانا از سوی پروردگارتان برای شما دلیلی قاطع آمد
وَ أَنزَلْنَا إِلَیْکُمْ نُورًا مُّبِینًا و فرستادیم بهسوی شما نوری روشنگر
فَأَمَّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ بِاللَّهِ وَ اعْتَصَمُواْ بِهِ پس آن کسانیکه به خدا ایمان آورده و به او متمسک و متکی گردند
فَسَیُدْخِلُهُمْ فىِ رَحْمَةٍ مِّنْهُ وَ فَضْلٍ وَ یهَدِیهِمْ إِلَیْهِ صرِاطًا مُّسْتَقِیمًا پس خدا آنان را مشمول رحمت و فضل خویش میسازد و به راهی مستقیم راهبریشان میکند. (نساء/175-174)
وَ الَّذِینَ جَاهَدُواْ فِینَا لَنهَدِیَنهَّمْ سُبُلَنَا و آن کسانیکه درراه ما (و بخاطر هدفهای الهی) مجاهدت کنند، به راههای خود (که راههای سعادت و تکامل انسان است) راهبریشان میکنیم
وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِین و بیگمان خدا با نیکوکاران است. (عنکبوت/69)
۲. نور
اللَّهُ وَلىُِّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلىَ النُّورِ خدا سرپرست و هم جبهه مؤمنان است، آنان را از ظلمتها (ظلمتهای جهل، خرافه، غرور، نظامهای تحکمآمیز و ضد انسانی) میرهاند و به نور (نور معرفت، دانش و ارزشهای انسانی) میرساند
وَ الَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَاؤُهُمُ الطاَّغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلىَ الظُّلُمَاتِ و آنان که کفر و انکار ورزیدند، سرپرستان و اربابانشان، طاغوتها و سرکشان و تجاوزکارانند، آنان را از نور و معرفت دور ساخته، به زندان ظلمتها و تاریکیها میکشانند
أُوْلَئکَ أَصْحاَبُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُون آنها همگی مصاحبان آتش و در آن جاودانهاند. (بقره/257)
یَأَیهُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اذْکُرُواْ اللَّهَ ذِکْرًا کَثِیرًا ای کسانیکه ایمان آوردهاید! خدا را بسیار یاد کنید
وَ سَبِّحُوهُ بُکْرَةً وَ أَصِیلاً و در هر بامداد و شامگاه، او را به پیراستگی و پاکی بستایید
هُوَ الَّذِى یُصَلىِّ عَلَیْکُمْ وَ مَلاَئکَتُهُ لِیُخْرِجَکمُ مِّنَ الظُّلُمَتِ إِلىَ النُّورِ اوست که بر شما درود میفرستد – و فرشتگانش نیز – تا شمارا از تاریکیها برهاند و به نور و روشنی رهنمون گردد. (احزاب/41-43)
یَأَیهُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ ءَامِنُواْ بِرَسُولِهِ ای کسانیکه در دایره مؤمنان درآمدید! از خدا پروا گیرید و به پیامبرش بهدرستی بگروید
یُؤْتِکُمْ کِفْلَینِْ مِن رَّحْمَتِهِ تا به شما دو بخش و دو بهره از رحمتش، نصیب فرماید
وَ یجَعَل لَّکُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ و برای شما فروغ و نوری که با آن بتوانید راه پیمود، قرار دهد. (حدید/28)
درس ششم
نویدها - قسمت دوم:
۳. اطمینان و سکون و امن:
رهایی از دغدغه و وسوسه و اضطراب یکی از مهمترین ویژگیهای مؤمن است؛ و قرآن نوید این حالت بسیار ارزشمند روحی:
الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ تَطْمَئنُِّ قُلُوبُهُم بِذِکْرِ اللَّهِ آنان که ایمان آوردند و دلهایشان با یاد خدا ثبات و اطمینان یافت (به سوی خدا هدایت می شوند).
أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئنُِّ الْقُلُوب همانا بهوسیله یاد خدا، دلها طمأنینه و ثبات میگیرد.
الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ طُوبىَ لَهُمْ وَ حُسْنُ مَابٍ آنان که ایمان آوردند و عمل شایسته کردند، فرخنده باد امروزشان و نیکو باد آیندهشان. (رعد/28-29)
ابراهیم (علیهالسلام) همین واقعیت را با مشرکان سرگردان زمان خود که چون از مکتب و مسلکی مشخص و حسابشده و مقرون به دلیل، پیروی نمیکردند، نمیتوانستند دلی آرام و روحی مطمئن داشته باشند در میان نهاد و سکون نفس و امنیت درونی خود را که از ایمانی راسخ، مایه میگرفت به رخ آنان کشید:
وَ حَاجَّهُ قَوْمُهُ و قوم او با او (ابراهیم) به مجادله پرداختند.
قَالَ أَ تحُجُّونىِّ فىِ اللَّهِ وَ قَدْ هَدَئنِ گفت: آیا با من درباره خدا مجادله میکنید و حالآنکه خدا مرا هدایت کرده است؟
وَ لَا أَخَافُ مَا تُشرْکُونَ بِهِ إِلَّا أَن یَشَاءَ رَبىِّ شَیْاً و ازآنچه شما شریک خدا دانستهاید هیچ بیمی ندارم مگر آنکه خدا درباره من چیزی اراده کند.
وَسِعَ رَبىِّ کُلَّ شىَْءٍ عِلْمًا أَ فَلَا تَتَذَکَّرُونَ پروردگارم به همهچیز دانشش گسترده است. بااینحال آیا به خود نمیآیید؟
وَ کَیْفَ أَخَافُ مَا أَشرَکْتُمْ وَ لَا تخَافُونَ أَنَّکُمْ أَشرْکْتُم بِاللَّهِ مَا لَمْ یُنزَّلْ بِهِ عَلَیْکُمْ سُلْطَنًا چگونه من از آنچه شما شریک خدا قرار دادهاید بترسم و شما از اینکه بدو شرک آوردهاید نترسید؟ با اینکه شما را هیچ حجت و برهانی بر این نیست.
فَأَىُّ الْفَرِیقَینِْ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ کدامیک از ما دو گروه، به ایمنی سزاوارتریم (من که خدا را شناخته و با بصیرت و آگاهی بدو راهیافتهام؟ یا شما که بر پندار باطل خود هیچ حجتی ندارید؟) اگر میدانستید!
الَّذینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إیمانَهُمْ بِظُلْمٍ آنها که ایمان آوردهاند و ایمان خود را به ظلم و ستم نیالودهاند.
أُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ فقط آنها را ایمنی هست و آنهایند هدایت یافتگان. (انعام/80-82)
۴. ثمربخش بودن:
مؤمن میداند که هر گامش، او را یکقدم به هدف نزدیکتر میسازد، حرکت و تلاشش اثری مثبت و نیکو بهجای میگذارد، کمترین کوشش او ضایع و خنثی نمیماند و فعالیتهایش عموماً ثمربخش میگردد.
وَ مَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتىِ کُنتَ عَلَیهْا إِلَّا لِنَعْلَمَ مَن یَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّن یَنقَلِبُ عَلىَ عَقِبَیْهِ قبله پیشین تو (بیتالمقدس) را معین نکرده بودیم مگر برای آنکه پیروان واقعی پیامبر، از دنباله روان سنتهای جاهلی، معلوم و ممتاز گردند.
وَ إِن کاَنَتْ لَکَبِیرَةً إِلَّا عَلىَ الَّذِینَ هَدَى اللَّهُ هرچند که بسی بزرگ و مهم مینمود مگر برای کسانی که خدا هدایتشان کرده است.
وَ مَا کاَنَ اللَّهُ لِیُضِیعَ إِیمَانَکُمْ و خدا هرگز ایمان شمارا ضایع نمیکرد.
إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَّحِیمٌ همانا خدا بر مردم مهربان و دارای رحمت است. (بقره: بخشی از آیه 143)
فَمَن یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَا کُفْرَانَ لِسَعْیِهِ هر کس همراه باایمان، از کارهای شایسته چیزی به عمل آورد، کوشش او پوشیده و ناسپاس نخواهد ماند.
وَ إِنَّا لَهُ کاَتِبُون و یقیناً ما برای او نویسنده (ای امین) خواهیم بود. (انبیاء/94)
درس هفتم
توحید
توحید در جهانبینی اسلام:
در جهانبینی (بینش فلسفی و زیر بنایی) اسلام، همه پدیدههای جهان، وابسته و آفریده و بنده یک قدرت برترند. این قدرت برتر، خدا است (الله) و به همه خصلتهای اساسی نیک؛ همچون علم، قدرت، اراده، حیات،... آراسته است.
از اعماق ذره ناچیز تا اوج افلاک و کهکشانها و جهانهای ناشناخته، یکسره ساخته و پرداخته و تحت اختیار اوست. موجودات جهان – انسان و دیگرها – بندگان مقهور اویند و در عبودیت او، همگان شریک و همطرازند و هیچچیز زیر عنوان: فرزندی، همسری، همشأنی... از دایره: عبودیت خدا بیرون نیست.
بندگان، همهچیز خود را – فکر و هوش و تصمیم و امکانات مادی و ... از او دارند و او سررشتهدار پیدایش و ادامه حیات آنهاست.
این بینش زیربنا و قاعده اساسی تمام طرحها و برنامهها و افکار عملی و زندگی ساز (ایدئولوژی) در اسلام است.
آهنگ توحید، در صدها آیه قرآن، گوشنواز و چشمگیر است. برای نمونه به آیات زیر توجه کنید:
اللَّهُ لَا إِلَاهَ إِلَّا هُوَ هیچ معبودی (اله) بهجز او نیست.
الْحَىُّ الْقَیُّومُ آن زنده پاینده و نگهدار و نگهبان.
لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لَا نَوْمٌ او را چرت و خواب، نمیرباید (لحظهای بیخودی و غفلت بدو راه نمییابد).
لَّهُ مَا فىِ السَّمَاوَاتِ وَ مَا فىِ الْأَرْضِ از اوست، هر چه در آسمانها و هر چه در زمین.
مَن ذَا الَّذِى یَشْفَعُ عِندَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ کیست که در نزد او، جز به اذن و رخصت او، شفاعتی کند؟!
یَعْلَمُ مَا بَینَْ أَیْدِیهِمْ وَ مَا خَلْفَهُمْ هر آنچه پیش روی و هر آنچه پشت سر آنها (بندگان) است، میداند.
وَ لَا یُحِیطُونَ بِشىَْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِمَا شَاءَ و آنان (بندگان) به چیزی از دانش او – مگر آنچه خود او بخواهد- احاطه و آگهی ندارند.
وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ تخت قدرت و حکمرانی او، بر آسمانها و زمین گسترده است.
وَ لَا یَودُهُ حِفْظُهُمَا و نگهبانی آسمان و زمین او را گران نمی آید.
وَ هُوَ الْعَلىُِّ الْعَظِیمُ و اوست بلندمرتبه و بزرگ. (بقره/255)
وَ قَالُواْ اتخَّذَ الرَّحْمَانُ وَلَدًا و گفتند که خدای رحمان، فرزندی گرفته است.
لَّقَدْ جِئْتُمْ شَیْاً إِدًّا همانا چیزی سهمگین فرا آورید...
تَکَادُ السَّمَاوَاتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنشَقُّ الْأَرْضُ وَ تخَرُّ الجْبَالُ هَدًّا چیزی که کم مانده بود به سبب آن، آسمانها ازهمگسیخته و زمین شکافته شود و کوهها در هم فروریزد.
أَن دَعَوْاْ لِلرَّحْمَانِ وَلَدًا (و آن این بود) که برای خدای رحمان، فرزندی قائل شدند.
وَ مَا یَنبَغِى لِلرَّحْمَانِ أَن یَتَّخِذَ وَلَدًا درحالیکه برای خدای رحمان، فرزند داشتن، شایسته نیست.
إِن کُلُّ مَن فىِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ إِلَّا ءَاتىِ الرَّحْمَانِ عَبْدًا همه اشیاء و اشخاص در آسمانها و زمین نیستند، مگر فراهم آمدگان نزد خدای رحمان به عبودیت.
لَّقَدْ أَحْصَئهُمْ وَ عَدَّهُمْ عَدًّا همانا همگی آنان را به ضبط آورده و ایشان را برشمرده است، برشمردنی (مریم/88-94)
درس هشتم
توحید در ایدئولوژی اسلام
توحید قرآن، تنها نگرشى بیتفاوت و غیرمسئول نیست. شناختى متعهد و بینشى فعال و سازنده است، طرز فکرى است که در بناى جامعه و اداره آن و ترسیم خط سیر آن (استراتژى) و تعیین هدف آن و تأمین عناصر حفظ و ادامه آن، داراى تأثیر اساسى و تعیینکننده است و اصطلاحاً: توحید، از ارکان (ایدئولوژى) اسلام - بلکه، رکن اصلى آن - نیز هست.
وابستگى جهان و انسان به قدرت برتر (یعنى خدا) مستلزم آن است که جهان به قصدى و براى هدفى آفریدهشده باشد و ضمناً متضمن این مسئولیت، که: انسان با داشتن خرد و نیروى تصمیم و اراده، باید درراهی که به سمت هدف و داراى جهت درست است گام بردارد و ناگزیر، این هدف و جهت را بشناسد.
آفریدگارى و سیطره تکوینى خدا، مستلزم آن است که زمام قانون گزاری و تشریع نیز در قبضه اقتدار و اختیار او باشد و همگان (همه موجودات داراى شعور که مى توان براى آنان قانون و شرع وضع کرد) ملزم به تبعیت از قانون خدا باشند (الوهیت انحصارى).
دانش بیپایان خدا، مستلزم آن است که صلاحیت تنظیم مقررات بشرى (که ناگزیر تابع نیازها و مصالح انسانهاست) در انحصار او باشد.
عبودیت یکسان همه موجودات در برابر خدا، مستلزم آن است که هیچیک از بندگان خدا، خودسر و مستقل، حق تحکم و فرمانروائى بر بندگان دیگر نداشته باشد (نفى طاغوت) و زمامدار و مدیر و مدبر امور زندگى انسانها فقط کسى باشد که خدا خود به حکومت برگزیده است (یا به شخص، مانند امامان معصوم و یا به علائم و ملاکها، مانند حاکم اسلامى در زمان غیبت امام معصوم) (ربوبیت انحصارى).
تدبر در آیات زیر، گوشههایی از طرز فکر اسلام را در مورد توحید و مسائل فرعى و تبعى آن، روشن مى سازد:
وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَتَّخِذُ مِن دُونِ اللَّهِ أَندَادًا گروهى از مردم بجز خدا به رقیبان و هماوردانى (از جنس بشر یا جز آن) روى مى آورند.
یحُبُّونهَمْ کَحُبِّ اللَّه با آنان مهر مى ورزند همچون مهرى که به خدا باید ورزید.
وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلَّهِ و مؤمنان راستین، در دوستى خدا شدیدتر و استوارترند.
وَ لَوْ یَرَى الَّذِینَ ظَلَمُواْ إِذْ یَرَوْنَ الْعَذَابَ اگر آنان که (با سرسپردگی به غیر خدا) ستم کرده اند - آنگاهکه عذاب را مشاهده مى کنند - مى دیدند.
أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِیعًا که قدرت یکسره از آن خدا است.
وَ أَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعَذَابِ و عذاب خدا، سخت و سهمگین است (بیگمان از رفتار خود پشیمان مى شدند).
إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِینَ اتُّبِعُواْ آنگاهکه پیشوایان و سران، بیزارى جویند.
مِنَ الَّذِینَ اتَّبَعُواْ از پیروان و تابعان.
وَ رَأَوُاْ الْعَذَابَ و همگى عذاب خدا را بنگرند.
وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبَابُ و رابطهها و پیوندها میان آنان، قطع شود.
وَ قَالَ الَّذِینَ اتَّبَعُواْ و تابعان و دنباله روان گویند.
لَوْ أَنَّ لَنَا کَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنهْمْ کَمَا تَبَرَّءُواْ مِنَّا کاش ما را بازگشتى بود - به دنیا - تا از آنان بیزارى مى جستیم چنانکه آنان اکنون از ما بیزارى جستند.
کَذَالِکَ یُرِیهِمُ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ حَسَرَاتٍ عَلَیهْمْ بدین گونه خداوند کارهاى آنان را بهصورت مایه حسرتى به آنان مى نمایاند.
وَ مَا هُم بِخَارِجِینَ مِنَ النَّارِ و آنان هرگز از آتش برون نخواهند آمد. (بقره165 - 167)
درس نهم
عبادت و اطاعت انحصارى خدا
به کوته سخنى دانسته شد که: توحید، غیر از آنکه یک بینش فلسفى است، یک شناخت علم زا و زندگی ساز نیز هست، یعنى عقیده اى است که بناى زندگى اجتماعى و فردى انسانها باید بر پایه آن نهاده شود.
اکنون به پاره اى از مواد کلى قطعنامه توحیدى در قرآن اشاره میکنیم:
بنا بر اصل توحید، انسانها حق ندارند هیچکس و هیچچیز، جز خدا را عبودیت و اطاعت کنند؛ و همه تحکمات و تحمیلاتى که از طرف قدرت گونههای تاریخ بر بشریت رفته، غلط و برخلاف حق بوده است.
این بیان کلى، بتها، خدایان، خداوندگاران و بالاخره تمایلات نفس سرکش را شامل است.
آیات زیر (از سوره یونس) که سخن از شریکان پندارى خدا - از جنس بشر و غیر آن - میگوید، طرحى کلى از این رویه اصل توحید را می نمایاند:
وَ یَوْمَ نحَشُرُهُمْ جَمِیعًا و روزى که همه آنان را (در قیامت) گرد آوریم...
ثمَُّ نَقُولُ لِلَّذِینَ أَشْرَکُواْ مَکاَنَکُمْ أَنتُمْ وَ شُرَکاَؤُکمُْ آنگاه به کسانیکه براى خدا شریکى قائل شدند گوئیم: شما و آنان که شریک خدا دانسته اید در جاى خود بایستید.
فَزَیَّلْنَا بَیْنهَمْ پس میان آنها جدائى افکنیم.
وَ قَالَ شُرَکاَؤُهُم مَّا کُنتُمْ إِیَّانَا تَعْبُدُونَ و شریکان پندارى آنان گویند: شما ما را عبادت نمیکردید.
فَکَفَى بِاللَّهِ شهَیدَا بَیْنَنَا وَ بَیْنَکُمْ إِن کُنَّا عَنْ عِبَادَتِکُمْ لَغَافِلِینَ میان ما و شما خدا گواهى بسنده است که ما از عبادت شما غافل و بیخبر بودیم.
هُنَالِکَ تَبْلُواْ کلُُّ نَفْسٍ مَّا أَسْلَفَتْ در آن هنگام هرکسی هر آنچه را از پیش انجام داده، مى آزماید.
وَ رُدُّواْ إِلىَ اللَّهِ مَوْلَئهُمُ الْحَقِّ و باز گردانیده شوند بهسوی خدا، مولاى حقیقیشان
وَ ضَلَّ عَنهْم مَّا کاَنُواْ یَفْترَونَ و هر آنچه بهدروغ مى بستند، همه از ایشان گم و ناپدید گردد.
قُلْ مَن یَرْزُقُکُم مِّنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ بگو: کى آنان را از آسمان و زمین روزى میدهد؟
أَمَّن یَمْلِکُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصَارَ یا کى شنوایی و بینائى ها را در قبضه اختیار دارد؟
وَ مَن یخُرِجُ الْحَىَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ یخُرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَىِّ و کى برون مى آورد زنده را از مرده و مرده را از زنده؟
وَ مَن یُدَبِّرُ الْأَمْرَ و کى امر (جهان) را تدبیر مى کند؟ (در تکوین)
فَسَیَقُولُونَ اللَّهُ خواهند گفت: خدا...
فَقُلْ أَ فَلَا تَتَّقُونَ بگو: پس چرا پروا نمیکنید؟ (و غیر او را به اداره امر جهان در تشریع انتخاب مینمائید)
... و پس از چند آیه سخن را با لحن و بیانى که به بتهاى بشرى و مدعیان ربوبیت، نزدیکتر است تا به بتهاى بیجان سنگى و چوبى و... چنین ادامه مى دهد:
قُلْ هَلْ مِن شُرَکاَئکمُ مَّن یهَدِى إِلىَ الْحَقِّ بگو: از میان این شریکان پندارى، کى بهسوی حق راهبر میشود؟
قُلِ اللَّهُ یهَدِى لِلْحَقِّ بگو خدا بهسوی حق راهبرى میکند:
أَ فَمَن یهَدِى إِلىَ الْحَقِّ أَحَقُّ أَن یُتَّبَعَ أَمَّن لَّا یهَدِّى إِلَّا أَن یهُدَى پس آیا کسى که بهحق راهبرى میکند شایسته تر است که پیروى شود، یا آنکه خود راه نمی یابد، مگر آنکه راهبرى شود؟!
فَمَا لَکمُْ کَیْفَ تحَکُمُونَ پس شمارا چه میشود؟ چگونه قضاوت میکنید. (یونس28 – 31 و 35)
بسى روشن است که هدایت کردن و هدایت شدن، چیزى درخور موجود زنده و انسانى است. پس در این آیه سخن از آن انسانهایی است که داعیه ربوبیت و تدبیر در داده و در جلب عبودیت و اطاعت انسانهای دیگر، خود را شریک و جایگزین خدا دانسته اند.
نفى عبودیت خدانماها - چه در لباس قدرتهای مذهبى (احبار و رهبان) و چه در نقش قدرتهای سیاسى و اقتصادى (طاغوت، ملأ - مترف)
در پیشنهاد اسلام به اهل کتاب نیز در آیه اى از قرآن، چنین آمده:
قُلْ یَأَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلىَ کَلِمَةٍ سَوَاءِ بَیْنَنَا وَ بَیْنَکمُْ
بگو اى اهل کتاب! بهسوی سخنى که میان ما و شما برابر باشد روى قبول آورید.
أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ و آن اینکه: هیچکس جز خدا را عبادت نکنیم.
وَ لَا نُشرْکَ بِهِ شَیْاً و چیزى را شریک او نداریم.
وَ لَا یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللَّهِ و هیچیک از ما دیگری را بجاى خدا، رب و سرپرست و مدبر کار خود نگیرد.
فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُولُواْ اشْهَدُواْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ پس اگر سر پیچیدند به آنها بگوئید: گواه باشید که ما تسلیم و منقاد این رویه ایم. (آلعمران / 64)
قرآن در کنار اینهمه، اطاعت برگزیدگان و بندگان شایسته و زبده را اطاعت خود میداند و در چند آیه، قدرتهای اجرائى جامعه (رسول و اولی الامر) را معرفی میکند.
درس دهم
روح توحید: نفى عبودیت غیر خدا
دایره توحید و روش موحدانه در زندگى و در سازمانبخشی اجتماعى، با تدبر در برخى دیگر از آیات توحید و شرک، مشخص و واضحتر میگردد.
قرآن، عبادت نکردن غیر خدا را براى موحد بودن، کافى نمیداند و شرط دیگرى را نیز بر آن مى افزاید... و آن اطاعت نکردن از رقیبان و معارضان خدا است. این مطلب در فرهنگ قرآنى چندان واضح است که در مواردى بر اطاعت و دنبالهروی، نام عبادت نهاده شده و اطاعتکنندگان غیر خدا، مشرک معرفیشدهاند.
با این بیان، عبادت خدا را که روح و معناى توحید است میتوان با تعبیر: عبودیت و اطاعت انحصارى خدا معرفى کرد و عبودیت و اطاعت غیر خدا را شرک دانست... چه در فرمانهای شخصى، چه در قوانین عمومى و چه در شکل و قواره و نظام اجتماعى...
توحید، با این نماى متعرضانه در آیات فراوانى جلوه میکند، از آن جمله:
أَ فَغَیرَ اللَّهِ أَبْتَغِى حَکَمًا آیا جز آئین و برنامه خدا، داور و فرمانروائى برگزینم.
وَ هُوَ الَّذِى أَنزَلَ إِلَیْکُمُ الْکِتَابَ مُفَصَّلًا درحالیکه اوست که این کتاب (قرآن) را که داراى احکام و معارفى واضح و مشخص است، نازل فرموده است.
وَ الَّذِینَ ءَاتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ یَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنزَّلٌ مِّن رَّبِّکَ بِالحْقِّ و آنان که کتاب را به ایشان داده ایم میدانند که آن بهحق از سوى پروردگارت نازل گشته است.
فَلَا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْترَینَ پس زنهار، از مرددان و شک آوران مباش.
وَ تَمَّتْ کلَمَتُ رَبِّکَ صِدْقًا وَ عَدْلًا فرمان و اراده پروردگارت - بهراستی و استوارى - تمام گشته و به حتمیت رسید.
لَّا مُبَدِّلَ لِکلَمَاتِهِ هیچچیز، فرمانها و اراده هاى او را دگرگون نتواند کرد.
وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ و او است شنواى دانا.
وَ إِن تُطِعْ أَکْثرَ مَن فىِ الْأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ و اگر بیشترین خلق روى زمین را اطاعت کنى تو را از راه خدا گمراه می سازند.
إِن یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلَّا یخَرُصُونَ آنها جز گمان را پیروى نمیکنند و جز این نیست که از روى پندار قضاوت مى نمایند.
إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ مَن یَضِلُّ عَن سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ یقیناً پروردگار تو، به آنان که از راه او گمگشته و آنان که راهیافتهاند داناتر است.
فَکلُوٍاْ مِمَّا ذُکِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَیْهِ پس تناول کنید ازآنچه نام خدا بر آن برده شده است.
إِن کُنتُم بِایَاتِهِ مُؤْمِنِینَ اگر به آیات او ایماندارید.
وَ مَا لَکُمْ أَلَّا تَأْکُلُواْ مِمَّا ذُکِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَ قَدْ فَصَّلَ لَکُم مَّا حَرَّمَ عَلَیْکُمْ إِلَّا مَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَیْهِ چگونه است که ازآنچه نام خدا بر آن برده شده است، نمى خورید و حالآنکه آنچه بر شما حرام است در غیر صورت اضطرار، توضیح و تفصیل دادهشده است.
وَ إِنَّ کَثِیرًا لَّیُضِلُّونَ بِأَهْوَائهِم بِغَیرْ عِلْمٍ و همانا بسیارى کسان با هوسهای خود و بدون دانش و آگاهى، مردم را به گمراهى مى کشند.
إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدِینَ یقیناً پروردگار تو به متجاوزان داناتر است.
وَ ذَرُوا ظَاهِرَ الْاثْمِ وَ بَاطِنَهُ واگذارید گناه آشکارا و پنهان را (گناهى که تأثیرات سوء آن مشهود یا پوشیده است)
إِنَّ الَّذِینَ یَکْسِبُونَ الْاثْمَ سَیُجْزَوْنَ بِمَا کاَنُواْ یَقْترَفُونَ آنان که گناه ببار مى آورند بسزاى آنچه در آن فرورفتهاند مجازات خواهند شد.
وَ لَا تَأْکُلُواْ مِمَّا لَمْ یُذْکَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَ إِنَّهُ لَفِسْقٌ و ازآنچه بر آن نام خدا بر آن برده نشده مخورید و حقا آن فسق است.
وَ إِنَّ الشَّیَاطِینَ لَیُوحُونَ إِلىَ أَوْلِیَائهِمْ لِیُجَادِلُوُکُمْ و بیگمان شیطانها به همدستان و دوستان خود الهام مى بخشند تا با شما مجادله کنند.
وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّکُمْ لمَشرْکُونَ و اگر شما از آنان اطاعت کنید بیشک مشرک خواهید بود. (انعام / 114 - 121)
وَ أُزْلِفَتِ الجْنَّةُ لِلْمُتَّقِین ًٌِو نزدیک آورده شد بهشت براى متقیان.
وَ بُرِّزَتِ الجْحِیمُ لِلْغَاوِینَ و پدیدار گشت دوزخ براى گمراهان و فریبخوردگان.
وَ قِیلَ لهَمْ أَیْنَ مَا کُنتُمْ تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ و به آنان گفته شد: کجایند آنچه بجاى خدا عبادت میکردید؟
هَلْ یَنصُرُونَکُمْ أَوْ یَنتَصِرُونَ آیا شمارا یارى میدهند یا خود از جایی یارى میشوند؟
فَکُبْکِبُواْ فِیهَا هُمْ وَ الْغَاوُنَ پس به رو در آتش درافتند، هم آن معبودان و هم فریبخوردگان گمراه.
وَ جُنُودُ إِبْلِیسَ أَجْمَعُونَ و سپاهیان ابلیس، همگى.
قَالُواْ وَ هُمْ فِیهَا یخَتَصِمُونَ فریبخوردگان گمراه در غوغاى کشمکشهاى دوزخ گویند:
تَاللَّهِ إِن کُنَّا لَفِى ضَلَالٍ مُّبِینٍ بخدا سوگند که ما آشکارا در گمراهى بودیم.
إِذْ نُسَوِّیکُم بِرَبِّ الْعَالَمِینَ چرا که شما را با پروردگار جهانیان برابر میکردیم.
وَ مَا أَضَلَّنَا إِلَّا الْمُجْرِمُونَ و ما را جز مجرمان و گنه پیشگان کسى گمراه نکرد.
فَمَا لَنَا مِن شَافِعِینَ و اکنون هیچ شفاعتگرى نداریم.
وَ لَا صَدِیقٍ حَمِیمٍ و نه دوستى مهربان و خیرخواه.
فَلَوْ أَنَّ لَنَا کَرَّةً فَنَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ کاش به دنیا بازگشتى میداشتیم تا از مؤمنان میشدیم...
إِنَّ فىِ ذَالِکَ لاَیَةً وَ مَا کاَنَ أَکْثرَهُم مُّؤْمِنِینَ
حقا در این صحنه، آیتى است و بیشترین آنها مؤمن نیستند. (شعراء90 - 103)
درس یازدهم
توحید و نفى طبقات اجتماعى
برخورداریهای متفاوت و متمایز اجتماعى و وجود طبقات ممتاز در کنار طبقات مردم، ستم بزرگ تاریخ بشرى است.
زیربناى اعتقادى این وضع ظالمانه گاه به این صورت که:
خدایان مختلف که آفرینش و تدبیر طبقات مختلف را در دست دارند هر طبقه اى را با مزایا و حقوقى خاص پدید آورده اند.
و گاه به این صورت که:
خداى واحد، گروهى از بشر را با مزایایی در خلقت و طبیعت آفریده و آنان را از ویژگیهای حقوقى برخوردار ساخته است.
و گاه صورتهای دیگر، در عقیده اجتماعات بشرى وجود داشته است؛
و بنابراین اساس برخورداریهاى اختصاصى طبقات بالا، موهبتى طبیعى و محرومیتهاى طبقات پائین نیز ضرورتى فطرى قلمداد گردیده است.
عقیده به توحید، علاوه بر آنکه همه را مخلوق و بنده یک خدا میداند، با آموزشها و معارف دیگرى - و همه زائیده از توحید - نیز ریشه هاى اختلاف طبقاتى را از ذهن انسانها و از واقعیت و متن اجتماع، بیرون میکشد.
گوشه اى از این آموزشها که در آیات زیر نشان آن نمایان است، بدین قرار است:
۱. خالق و معبود و مدبر امور همگان خدا است.
۲. همه از اصل و ریشه مادى واحدى آفریده شدهاند.
۳. هیچکس در آفرینش، از مزیتى که منشأ برخورداریهای حقوقى باشد، بهرهمند نیست.
۴. همه مزیتها در اختیار همگان و وابسته به تلاشهای مداوم و کوششها و مجاهدتهاى خود آدمى است.
۵. همه جهان از آن او است و آدمیان همه فقیران درگاه اویند و...
قُل لِّمَنِ الْأَرْضُ وَ مَن فِیهَا إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ بگو: زمین و هر که در آن است از آن کیست؟ اگر میدانید.
سَیَقُولُونَ لِلَّهِ خواهند گفت از آن خدا.
قُلْ أَ فَلَا تَذَکَّرُونَ بگو پس چرا به خود نمیآیید.
قُلْ مَن رَّبُّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ بگو کیست مدبر هفت آسمان و عرش بزرگ؟
سَیَقُولُونَ لِلَّهِ خواهند گفت از آن خدا.
قُلْ أَ فَلَا تَتَّقُونَ بگو پس چرا پروا نمیگیرید.
قُلْ مَن بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شىَْءٍ وَ هُوَ یجُیرُ وَ لَا یجُارُ عَلَیْهِ بگو حکومت و سلطنت همهچیز به دست کیست و کیست آنکه پناه میدهد و در مقابل او کسى پناه داده نمیشود؟
إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ اگر میدانید؟
سَیَقُولُونَ لِلَّهِ خواهند گفت: به دست خدا.
قُلْ فَأَنىَ تُسْحَرُونَ بگو پس چگونه فریب داده میشوید؟
بَلْ أَتَیْنَاهُمْ بِالْحَقِّ وَ إِنَّهُمْ لَکَاذِبُونَ بلکه ما حق را در اختیار آنان نهاده ایم و آنان حقاً دروغگویند.
مَا اتخَّذَ اللَّهُ مِن وَلَدٍ وَ مَا کَانَ مَعَهُ مِنْ إِلَهٍ خدا فرزندى نگرفته و با او هیچ خداوندگارى نیست.
إِذًا لَّذَهَبَ کلُُّ إِلَهِ بِمَا خَلَقَ اگر چنین بود هر خداوندگارى آفریده هاى خود را به سوئى میبرد.
وَ لَعَلَا بَعْضُهُمْ عَلىَ بَعْضٍ و هرکدام بر دیگرى برترى میگرفت.
سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یَصِفُونَ پاک و مبرا است خدا ازآنچه توصیف میکنند. (مؤمنون / 84 تا 91)
یَأاَیهُّا النَّاسُ اعْبُدُواْ رَبَّکُمُ اى انسانها عبادت کنید پروردگارتان را.
الَّذِى خَلَقَکُمْ وَ الَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ آنکه آفرید شمارا و همه گذشتگانتان را.
لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ شاید به تقوا آراسته شوید.
الَّذِى جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ فِرَاشًا وَ السَّمَاءَ بِنَاءً آنکه براى شما قرارداد زمین را گسترده و آسمان را بنائى برافراشته.
وَ أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَّکُمْ و فرود آورد از آسمان آبى را پس برون آورد بهوسیله آن از محصولات روزی اى براى شما.
فَلَا تجَعَلُواْ لِلَّهِ أَندَادًا وَ أَنتُمْ تَعْلَمُونَ پس براى خدا شریکان و رقیبان فرض مکنید درحالیکه خود میدانید (بقره21 - 22)
یَأاَیهُّا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکمُ مِّن ذَکَرٍ وَ أُنثىَ اى انسانها ما شمارا از مردى و زنى آفریدیم.
وَ جَعَلْنَاکمُْ شُعُوبًا وَ قَبَائلَ لِتَعَارَفُواْ و شما را گروهها و قبیله ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید.
إِنَّ أَکْرَمَکمُْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَئکُمْ بهیقین گرامی ترین شما نزد خدا باتقواترین شما است.
إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ بهیقین، خدا دانا و مطلع است.(حجرات13)
وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنىِ ءَادَمَ بهیقین که بنى آدم را گرامى و عزیز داشتیم.
وَ حَمَلْنَاهُمْ فىِ الْبرَّ وَ الْبَحْرِ و آنان را در خشکى و دریا برداشتیم.
وَ رَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ و آنان را از نیکوئیها بهره مند کردیم.
وَ فَضَّلْنَاهُمْ عَلىَ کَثِیرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلًا و آنان را بر بسیارى از آفریدگان خود برترى دادیم. (اسراء70)
درس دوازدهم
تأثیرات روانى توحید
اگرچه بزرگترین رسالت توحید بناى جامعه توحیدى است، یعنى جامعه اى بدون طبقه، تحت فرمان «الله» داراى مقررات الهى و... با اینحال، تأثیرات این عقیده در روان و روحیه فرد گرویده نیز از شگفتآورترین ابعاد این اصل بنیانى دین است بهطوریکه مى توان گفت: عقیده توحید داراى دو نوع سازندگى است: سازندگى جامعه و سازندگى فرد.
انسان گرویده به توحید، تحت تأثیر این عقیده، از ویژگیهای مهمى برخوردار است که: امید بیپایان،
شور و تلاش خستگى ناپذیر، آسیبناپذیری از ترس و طمع،
وسعت دید و نظرگاه، جهتگیری درست و مشخص و... بخشى از آن را تشکیل مى دهد.
قرآن در مواردى ازجمله: ضمن بیاناتش درزمینهٔ ایمان و هم در خلال گزارش زندگى و فعالیت موحدان، به بسیارى از این ویژگیها اشاراتى رسا فرموده است
اینک به یک مورد از آنهمه چشم مى دوزیم:
الَّذِینَ اسْتَجَابُواْ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ مِن بَعْدِ مَا أَصَابهَمُ الْقَرْحُ آنان که پس از برداشتن زخم (در میدانهای جهاد) به نداى خدا و پیامبر پاسخ مثبت مى گویند.
لِلَّذِینَ أَحْسَنُواْ مِنهُمْ وَ اتَّقَوْاْ أَجْرٌ عَظِیمٌ براى گروهى از ایشان که نیکوئى کرده و تقوا گزیده اند پاداشى بزرگ هست.
الَّذِینَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُواْ لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ آنهایی که، افرادى به آنان گفتند: مردم بر ضد شما گردآمدهاند، بترسید؟
فَزَادَهُمْ إِیمَانًا این گفته بر ایمانشان افزود.
وَ قَالُواْ حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ و گفتند: خدا ما را بس است و او نیکو پشتیبان و کارگزارى است.
فَانقَلَبُواْ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ براثر این روحیه، به قلمروى از نعمت و فضل خدا درآمدند.
لَّمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ و هیچ بدى (و نگرانى) به آنان نرسید.
وَ اتَّبَعُواْ رِضْوَانَ اللَّهِ و به پیروی از خشنودى خدا دل بستند.
وَ اللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِیمٍ و خدا داراى فضل بزرگى است.
إِنَّمَا ذَالِکُمُ الشَّیْطَانُ یخُوِّفُ أَوْلِیَاءَهُ جز این نیست که اینان همان شیطاناند که فقط دوستان و همدستان خود را مى ترسانند.
فَلَا تخَافُوهُمْ پس از آنان نترسید (و به تهدید آنان وقعى منهید).
وَ خَافُون و از من بترسید (و بهفرمان من سر نهید).
إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ اگر مؤمن هستید. (آلعمران / 172-175)
درس سیزدهم
فلسفه نبوت
داعیه ادیان الهى و فلسفه نبوتهایی که پیامآور این برنامه هاى آسمانیاند چیست؟
نبوت چه مفهومى دارد و با بعثت (برانگیختگى) رابطه اش کدام است؟
و هدفهای نبوت و بعثت از چه قرار است؟
نقطه آغاز کار انبیاء چیست؟
و فرجام تلاششان چگونه است؟ و؟ و؟ و؟
اینها و چندین پرسش دیگر مسائل و موضوعات اساسى و تعیینکننده اصل نبوت است که آگاهى از آن متضمن ایمانى استوار و تعهد آفرین است، قرآن کریم به اینهمه، بابیانی کوتاه و رسا پاسخى عمیق و کامل داده است.
فلسفه نبوت:
حواس ظاهرى و غرایز نهانى و برتر از آن، دانش و معرفت بشر براى هدایت وى به سرمنزل سعادت، بسنده نیست؛ و آدمى را به هدایتى فراتر از هدایت خرد - که راهبر و دستگیر و نیروبخش خرد باشد - نیاز هست و این هدایت وحى است...
وحى از سوى خداوندى که آفریننده آدمى و بیناى نقیصه ها و نیازها و دردها و درمانهای او است.
این منطق همه ادیان عالم و فلسفه نبوت است.
نبى بهموجب این نیاز، مبعوث میگردد و برنامه اى را که بر آورنده این نیاز است اجرا میکند.
نکات یادشده را در آیاتى از قرآن میتوان بهوضوح یافت:
کاَنَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً آدمیان همه یک امت بودند (مایهی برابر و نیازهاى مشابهى داشتند)
فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّنَ مُبَشِّرِینَ وَ مُنذِرِینَ پس خداوند پیامبران را برانگیخت، مژدهرسانان و بیم دهندگان.
وَ أَنزَلَ مَعَهُمُ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ و با آنان کتاب (مجموعه معارف و مقررات) را نیز بر طبق جریان حق فرستاد.
لِیَحْکُمَ بَینَْ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُواْ فِیهِ تا میان مردم درباره آنچه با یکدیگر در آن اختلاف ورزیده اند حکم و قضاوت کنند،
وَ مَا اخْتَلَفَ فِیهِ إِلَّا الَّذِینَ أُوتُوهُ و در آن (کتاب یا مسائل پاسخ داده شده) اختلاف نکردند مگر آنان که کتاب و دین خدا به آنان دادهشده بود.
مِن بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَیِّنَاتُ پسازآنکه دلیلها و حجتهاى روشن در دسترس آنان قرارگرفته بود.
بَغْیَا بَیْنَهُمْ از روى تعدى و ستیزه گرى، فیمابین خودشان.
فَهَدَى اللَّهُ الَّذِینَ ءَامَنُواْ لِمَا اخْتَلَفُواْ فِیهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ
پس خدا آنکسانی را که ایمان آوردند، به آنچه در مورد حق در آن اختلاف داشتند، به اذن و رخصت خود هدایت کرد.
وَ اللَّهُ یَهْدِى مَن یَشَاءُ إِلىَ صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ و خداى هر که را بخواهد به راه راست، هدایت میکند. (بقره/213)
یُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ هر آنچه در آسمانها و زمین است، براى خدا زبان به تسبیح می گشاید.
الْمَلِکِ الْقُدُّوسِ الْعَزیزِ الْحَکیمِ براى آن صاحباختیار، مبرا و منزه، مقتدر، فرزانه.
هُوَ الَّذِى بَعَثَ فىِ الْأُمِّیِّنَ رَسُولًا مِّنهُمْ او است آنکه برانگیخت در میان بیفرهنگان، پیامآوری از خودشان.
یَتْلُواْ عَلَیهِمْ ءَایَاتِهِ که بر ایشان آیاتش را فرو خواند.
وَ یُزَکِّیهِمْ و آنان را پاک و پیراسته سازد.
وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الحْکْمَةَ و به آنان کتاب و حکمت بیاموزد.
وَ إِن کاَنُواْ مِن قَبْلُ لَفِى ضَلَالٍ مُّبِینٍ اگرچه پیش از آن در گمراهى نمایانى بودند.
وَ ءَاخَرِینَ مِنهُمْ لَمَّا یَلْحَقُواْ بهِمْ و دیگرانى را که هنوز بدیشان نپیوسته اند.
وَ هُوَ الْعَزِیزُ الحَکِیمُ و او است مقتدر و فرزانه.
ذَالِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاءُ این فضل و بزرگوارى خدا است که به هر که خواهد عطا میکند.
وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ و خدا داراى فضل و بزرگوارى بزرگى است. (جمعه/1-4)
درس چهاردهم
بعثت در نبوت
نبوت، یک برانگیختگى (بعثت) است، یعنى رستاخیز و انگیزشى پس از سکون و آرامش. این رستاخیز، نخست در باطن و روان خود نبى است و از آن پس در محیط پیرامونش و در جهان.
نبى، با مایه هاى سرشار و بالاتر از عادى، آماده تحمل بار مسئولیتى بدان عظمت و سنگینى است، ولى تا پیش از بعثت، این مایه ها هنوز به ظهور و فعلیت نیامده و او همچون یکى از افراد معمولى دیگر در مسیر عادى اجتماع، به تلاش و فعالیت مشغول است، وحى الهى در او تحول و انگیزش و انقلابى به وجود مى آورد و رستاخیزى درروان او بپا مى کند. او مبعوث مى شود...
آیات امیدبخش سوره کوچک «الضحى» یادآور آغاز همین رستاخیز در باطن و روان پیامبر عزیز اسلام است:
وَ الضُّحَى به هنگام برآمدن روز و تابش نور، سوگند.
وَ الَّیْلِ إِذَا سَجَى و به شبانگاه که تاریکى همهجا را بپوشاند، سوگند.
مَا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ مَا قَلىَ که پروردگارت ترا فرونگذاشته و بر تو خشم نگرفته است.
وَ لَلاَخِرَةُ خَیرٌ لَّکَ مِنَ الْأُولىَ و براى تو پایان کار، نیکوتر از آغاز است.
وَ لَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرضىَ و پروردگارت چندان به تو ببخشد که خشنود گردى.
أَ لَمْ یجِدْکَ یَتِیمًا فَاوَى آیا ترا یتیمى نیافت که پناه داد!
وَ وَجَدَکَ ضَالاًّ فَهَدَى و گمگشتهای نیافت که راهنمایی کرد؟
وَ وَجَدَکَ عَائلًا فَأَغْنىَ و عیالمند تهیدستى نیافت که بینیاز کرد؟ (الضحی/1-8)
این رستاخیز باطنى - که در جسم و اعصاب پیامبر (صلیالله علیه و آله) نیز اثراتى محسوس داشت - با نخستین نغمه هاى وحى که سوره العلق متضمن آن است، آغاز شد:
اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِى خَلَقَ بخوان بنام پروردگارت که آفرید.
خَلَقَ الْانسَانَ مِنْ عَلَقٍ آفرید انسان را از خون بسته (علق)
اقْرَأْ وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ بخوان و پروردگارت بزرگوارترین است.
الَّذِى عَلَّمَ بِالْقَلَمِ آنکه بهوسیله قلم بیاموخت.
عَلَّمَ الْانسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ آموخت به انسان چیزى را که نمى دانست.
کلاَّ إِنَّ الْانسَانَ لَیَطْغَى نه چنان است، همانا انسان گردنکشى مى کند.
أَن رَّءَاهُ اسْتَغْنىَ همینکه خود را بینیاز ببیند.
إِنَّ إِلىَ رَبِّکَ الرُّجْعَى بیگمان بازگشت بهسوی پروردگار تو است. (علق/1-8)
آیات موزون و دلنشین سوره «والنجم» نیز اشاره به همین تحول و دگرگونى باطنى پیامبر است:
وَ النَّجْمِ إِذَا هَوَى قسم به اختر، چون فروافتد.
مَا ضَلَّ صَاحِبُکمُْ وَ مَا غَوَى که دوست شما گمراه نگشته و به خطا نیفتاده است.
وَ مَا یَنطِقُ عَنِ الهَوَى و از روى هوس و دلخواه، سخن نمى گوید.
إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ یُوحَى آنچه مى گوید بهجز وحى خدائى نیست.
عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَى که آن بسى نیرومند، بدو آموخته است.
ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوَى آن فرزانه خردمند، پس بر پاى ایستاده است.
وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلىَ و او در افق برتر و بالاتر است.
ثمَُّ دَنَا فَتَدَلىَ پس نزدیک گشت و نزدیکتر (یا: نزدیک گشت و درآویخت)
فَکاَنَ قَابَ قَوْسَینِْ أَوْ أَدْنىَ پس به فاصله دو کمان رسید یا از آن کمتر.
فَأَوْحَى إِلىَ عَبْدِهِ مَا أَوْحَى پس به بنده خود وحى کرد آنچه را وحى کرد.
مَا کَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى دل آنچه را دیده، دروغ نگفته است.
أَ فَتُمَارُونَهُ عَلىَ مَا یَرَى آیا بر آنچه دیده با او مجادله مى کنید؟... (النجم/1-12)
بارى، پس از این انگیزش درونى و باطنى است، که راه نبى عوض مى شود و تلاشش رنگ دیگرى مى گیرد و با جد و جهادى مداوم، مى کوشد تا در جامعه و در متن زندگى انسانها، رستاخیزى و تحولى از بنیاد، پدید آورد. و این همان مسئولیت رسالت است.
درس پانزدهم
رستاخیز اجتماعى نبوت
نبى، در وضع اجتماعى نابسامان و منحرف ظهور مى کند، براى سامان دادن و آراستن و نظام انسانى صحیح و مطابق فطرت و تکاملبخشی به اجتماع بشرى، یعنى باطل را بهحق برگردانیدن.
بشر که سرشتى همساز و هماهنگ با سرشت جهان دارد، آنگاه به مسیر طبیعى و فطرى خود که راه تکامل او است درمیآید، که در مجراى نظامى فطرى و الهامیافته از فطرت جهان و انسان قرار گیرد و با مقرراتى که با ساختمان روحى و جسمى اش متناسب باشد (حق) اداره شود. در این صورت است که با شتاب طبیعى بهسوی تعالى و تکامل مقدر خویش پیش میرود.
دست جهالت و غرض، در طول تاریخ، راه انسانیت را برگردانیده و با تحمیل نظامهاى غیرانسانی، او را از این مسیر فطرى برون برده است (باطل) و انبیاء بر سر آناند که او را به این مسیر بازگردانند.
از این بیان مى توان دانست که: نبى در جامعه جاهلى و انحرافى معاصر خود، دگرگونى بنیانى و همه جانبه اى باید پدید آورد و نظام اجتماعى غلط را به نظامى صحیح و حق بدل کند؛ و این است آن رستاخیزى که پس از بعثت نبى، در متن جامعه پدید مى آید.
با این رستاخیز عظیم است که همه آئینها و سنتها و برنامه ها و قانونها (دینها) ى جاهلى برمیافتد و آئین و برنامه و نظام صحیح - که همان دین خدا است – بهجای آن مى نشیند.
در آیات نخستین سوره قصص با تدبر بنگریم... کلیاتى درباره نظام ضد انسانى فرعون و نظام الهى و فطرى موسى که مى بایست جایگزین آن شود و سنت خدا در این مورد را بهوضوح مشاهده خواهیم کرد:
تِلْکَ ءَایَاتُ الْکِتَابِ الْمُبِینِ
این است آیه هاى کتاب روشن.
نَتْلُواْ عَلَیْکَ مِن نَّبَإِ مُوسىَ وَ فِرْعَوْنَ
بخشى از ماجراى عظیم موسى و فرعون را بر طبق حقیقت بر تو فرو مى خوانیم براى مردمى که مى گروند.
إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فىِ الْأَرْضِ
همانا فرعون برترى مى گرفت بر روى زمین.
وَ جَعَلَ أَهْلَهَا شِیَعًا
و مردمان را به طبقه و گروهها تقسیم کرد.
یَسْتَضْعِفُ طَائفَةً مِّنهُمْ «یُذَبِّحُ أَبْنَاءَهُمْ وَ یَسْتَحْىِ نِسَاءَهُمْ»
یک طبقه را مورد ستم و در پنجه ضعف و ناتوانى مى گرفت «پسران آنها را مى کشت وزنانشان را زنده نگاه مى داشت».
إِنَّهُ کاَنَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ
همانا او از مفسدان (تباهکنندگان فطرت وزندگی و جهان) بود.
وَ نُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلىَ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُواْ فىِ الْأَرْضِ
و اراده ما بر آن است که بر مستضعفان و آنان که در پنجه ضعف و ناتوانى نگاه داشته شده اند، منت نهیم.
وَ نجعَلَهُمْ أَئمَّةً
آنان را رهبران و پیشوایان (زمامداران) قرار دهیم.
وَ نجعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ
و آنان را میراث بران (حکومت و قدرت) بسازیم.
وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فىِ الْأَرْضِ
و آنان را در زمین، متمکن و مستقر نمائیم.
وَ نُرِىَ فِرْعَوْنَ وَ هَامَانَ وَ جُنُودَهُمَا مِنْهُم مَّا کَانُواْ یَحذَرُونَ
و به فرعون و هامان و سپاهیانشان چیزى را که از آن پرهیز مى کردند، بنمایانیم. (قصص/2-6)
در چند آیه قرآن، با لحن و سخنى مشابه، ضرورت غلبه آئین خدا بر همه آئینها و دینها که همان استقرار نظام الهى بهجای نظام جاهلى است – مکرر بیانشده است (در سوره هاى التوبه، الفتح، الصف). و اینک آیه اى چند از سوره صف:
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلىَ اللَّهِ الْکَذِبَ وَ هُوَ یُدْعَى
چه کسى ستمکارتر است از آنکه بر خدا دروغ مى بندد و درحالیکه:
إِلىَ الْاسْلَامِ
بهسوی اسلام دعوت مى شود.
وَ اللَّهُ لَا یَهَدِى الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ
و خدا مردم ستمکار را هدایت نمى کند.
یُرِیدُونَ لِیُطْفِواْ نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ
بر آناند که نور خدا را با دهانهایشان خاموش کنند.
وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ
و خدا نور خویش را (در محیط زندگى انسانها) هرچه کاملتر مى کند اگرچه کافران ناخوش دارند.
هُوَ الَّذِى أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدَى وَ دِینِ الحَقِّ
او است که پیامبرش را با (رهآوردی از)... هدایت و آئین راست بفرستاد.
لِیُظْهِرَهُ عَلىَ الدِّینِ کلِهِ
تا او را (آن را) بر همه آئینها پیروز گرداند (نظام توحیدى را بر نظام جاهلى غلبه دهد.)
وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ
هرچند مشرکان (که از استقرار نظام توحیدى زیان مى بینند) ناخوش دارند. (آیات / 7 - 9)
درس شانزدهم
هدفهای نبوت
دانستیم که نبى در واقعیت اجتماعى، رستاخیزى پدید مى آورد و همه آن بنیانهای جاهلى که در جامعه هست برمیاندازد؛ اما هدف از این عمل چیست؟
برترین و عالیترین هدف انبیاء آن است که انسانها را از آب و گل پستى ها و پلیدیها رها ساخته با جارى نمودن سرچشمه هاى استعداد در آنان، ایشان را به عالیترین مدارج ترقى و تعالى انسانى برسانند.
انسان با مایه هاى غنى و سرشارى از نیکى و فضیلت، آفریده شده است ولى؛ قرار گرفتن در کانال تربیت صحیح است که مى تواند این مایه ها را به ظهور و بروز برساند و او را به تکاملى هر چه بیشتر نائل سازد.
هدف از فرستادن پیامبران درنهایت، انجام همین تربیت و سازندگى است که قرآن با تعبیرات «تزکیه و تعلیم» بدان اشاره نموده است. انسان، با تربیت صحیح انبیاء به پیراستگى و آراستگى مى رسد و مقصود غائى از آفرینشش تأمین مى گردد.
ولى براى اینکه بشر بتواند از مواهب طبیعى که در وجودش نهاده شده بهره مند شود و به تعالى برسد، چه راهى را باید در پیش گرفت؟
در میان پاسخهای گوناگون، پاسخ انبیاء آن است که باید محیطى سالم و مساعد و متناسب با ساختمان طبیعى او برایش فراهم آورد. این محیط، همان «جامعه عادلانه الهى توحیدى» است.
با قرار گرفتن در این جامعه و نظام متناسب آن است که سیر آدمى بهسوی سرانجام و مقصد فطریاش، تسهیل و تسریع مى گردد و انسان، با شتابى طبیعى درراه درست و تعالیبخش گام مى زند.
پس پیامبران و مبعوثان وحى، در نیمهراه آن مقصد نهائى، هدف و مقصد نزدیکتری دارند که همانا تشکیل «جامعه و نظام توحیدى و اسلامى» است، جامعه اى بر اساس عدالت، توحید، تکریم انسان... و پیراسته از ظلم، شرک، خرافه و جهل و هر چیزى که انسان را خوار و پست مى سازد.
لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ
همانا فرستادیم پیام آوران خود را با دلایل روشن و آموزشهای روشنگر.
وَ أَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ
و با آنان مجموعه اى از مقررات و قوانین و روشهای زندگی ساز فرستادیم.
وَ الْمِیزَانَ
و آئینى براى ایجاد تعادل و توازن اجتماعى.
لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ
تا انسانها زندگى عادلانه (و محیط عدالت و برابرى) برپا کنند.
وَ أَنزَلْنَا الحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَ مَنَافِعُ لِلنَّاسِ
و آهن (نیروى قهر و وسیله دفاع از ارزشهای اصیل و معتبر) را نیز که در آنقدرتی شگرف و بهرههایی براى مردم هست، فرستادیم.
وَ لِیَعْلَمَ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَیْبِ
و تا آنان که خدا و پیامبرانش را باایمان به غیب یارى مى کنند، مشخص گردند.
إِنَّ اللَّهَ قَوِىٌّ عَزِیزٌ
بهیقین خدا نیرومند و شکست ناپذیر است. (حدید / 25)
وَ اکْتُبْ لَنَا فىِ هَذِهِ الدُّنْیَا حَسَنَةً وَ فىِ الاَخِرَةِ
(بارالها) و بنویس براى ما در این عالم و در عالم واپسین، نیکیای.
إِنَّا هُدْنَا إِلَیْکَ
بهدرستی، ما به تو راه یافتیم.
قَالَ عَذَابىِ أُصِیبُ بِهِ مَنْ أَشَاءُ
بفرمود عذاب من، هر که را اراده کنم، بدان آسیب مى رسانم.
وَ رَحْمَتىِ وَسِعَتْ کلَُّ شىَْءٍ
و رحمت من گسترده است بر همهچیز
فَسَأَکْتُبهُا لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکَوةَ
آن را براى مردمى که تقوا پیشه کرده و زکوة ادا کنند برخواهم نوشت.
وَ الَّذِینَ هُم بِایَاتِنَا یُؤْمِنُونَ
و براى آنان که به آیت هاى من ایمان مى آورند.
الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبىَِّ الْأُمِّىَّ
آنان که پیامآور صاحبخبر امى را پیروى مى کنند.
الَّذِى یجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِندَهُمْ فىِ التَّوْرَئةِ وَ الْانجِیلِ
همانکه او را نزد خود در کتابهای تورات و انجیل نوشته مى یابند.
یَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ
که به نیکى ها فرمانشان مى دهد
وَ یَنهَئهُمْ عَنِ الْمُنکَرِ
و از بدى ها بر حذرشان مى دارد.
وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ
و چیزهاى مطبوع (و مطابق سرشت انسانى) را برایشان روا مى دارد.
وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَئثَ
و ناپاکى ها و بدى ها را از ایشان بازمیگیرد.
وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ
و بار گران آنها را از دوششان برمیدارد.
وَ الْأَغْلَالَ الَّتىِ کاَنَتْ عَلَیْهِمْ
و زنجیرهایی را که بر (دستوپا و گردن) ایشان بستهشده باز مى کند.
فَالَّذِینَ ءَامَنُواْ بِهِ
پس آنان که بدو گرویدند.
وَ عَزَّرُوهُ
و او را بزرگ و ارجمند شمردند.
وَ نَصَرُوهُ
و او را یارى دادند.
وَ اتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِى أُنزِلَ مَعَهُ
و فروغ روشنگرى را که با او فرود آمده پیروى کردند.
أُوْلَئکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
آنهایند پیروزمندان و به هدف رسیدگان. (اعراف /165 - 157)
درس هفدهم
نخستین نغمه هاى دعوت
در دعوت انبیاء، نخستین شعار، همان نغمه توحید است که حساسترین و اساسى ترین نقطه - بلکه روح و عنصر اصلى - مکتب آنان محسوب مى گردد.
اگر در برنامه انقلابى مکتبهاى دیگر، روال کار بر تدریج است و شعارهاى نخستین، چیزى جز زمینهسازی براى پیشبرد هدفها نیست، در برنامه انبیاء سخن آخر در آغاز گفته مى شود و هر کس در ابتداى ایمان و پیوستگى، جهت و هدف و فرجام کار را مى فهمد و از روى بصیرت کامل بدان مى گرود.
آنان که در جریان دعوت پیامبران قرارگرفتهاند و آن را مى پذیرند و هم آنان که از آن سر پیچیده و با آن مى ستیزند، با مطرحشدن توحید بهخوبی مى فهمند که در این مکتب جدید، مبارزه با تحکمات بشرى و اختلاف طبقاتى و استثمار و ستمگریها به هر شکل... بهطور طبیعى مطرح است، همچنان که در دوران سازندگى اجتماعى و تشکیل نظام مطلوب، مراعات آزادى و تکریم انسان و عدالت اجتماعى و رفاه عمومى و برافتادن ستم و بیداد... بهطور طبیعى موردنظر است؛ و همین مشخص بودن هدف و جهت و راه مکتب انبیاء است که دشمنان معارض، آن را - همهجا و همیشه به یک صورت - مشخص و معین مى سازد. همچنان که تعهد و تکلیف و جهت گیرى پیروان انبیاء را در دوره هاى پس از ایشان معلوم مى کند و از انحرافهاى مسلکى و مکتبى آنان جلوگیرى مى نماید
قرآن در موارد متعدد و از زبان پیامبران بزرگ اولین شعار نبوت را عبودیت خدا و اجتناب از طاغوت نقل مى کند. یعنى توحید:
وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فىِ کُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولاً
وهمانا برانگیختیم در هر امتى، پیامبرى.
أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اجْتَنِبُواْ الطاَّغُوتَ
که عبودیت کنید خدا را و دورى بگزینید از طاغوت.
فَمِنْهُم مَّنْ هَدَى اللَّهُ
بعضى از آنان را خدا هدایت کرد
وَ مِنْهُم مَّنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ الضَّلَالَةُ
و بر بعضى از آنان گمراهى قرار گرفت
فَسِیرُواْ فىِ الْأَرْضِ فَانظُرُواْ کَیْفَ کاَنَ عَاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ
پس در زمین گردش کنید، پس بنگرید فرجام کار تکذیب کنندگان چگونه بوده است؟ (نحل / 36)
لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلىَ قَوْمِهِ
همانا نوح را بهسوی قومش فرستادیم.
فَقَالَ یَاقَوْمِ اعْبُدُواْ اللَّهَ
پس گفت اى قوم من! خدا را عبودیت کنید.
مَا لَکُم مِّنْ إِلَاهٍ غَیرُهُ
جز او شما را معبودى نیست.
إِنىِّ أَخَافُ عَلَیْکُمْ عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ
من بر شما از عذاب روزى بزرگ، بیمناکم. (اعراف / 59)
و باز از قول پیامبرى دیگر پس از آیه اى چند:
وَ إِلىَ عَادٍ أَخَاهُمْ هُودًا
و بهسوی قوم عاد، برادرشان هود را فرستادیم.
قَالَ یَاقَوْمِ اعْبُدُواْ اللَّهَ مَا لَکمُ مِّنْ إِلَاهٍ غَیرُهُ
گفت اى قوم من، خدا را عبودیت کنید، بهجز او شما را معبودى نیست
أَ فَلَا تَتَّقُونَ
آیا پروا نمى گیرید؟
قَالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن قَوْمِهِ
برگزیدگان قوم که کافر بودند گفتند:
إِنَّا لَنَرَئکَ فىِ سَفَاهَةٍ وَ إِنَّا لَنَظُنُّکَ مِنَ الْکَاذِبِینَ
تو را در نابخردى مى بینیم و گمان داریم که تو ازجمله دروغگویانی
قَالَ یَاقَوْمِ لَیْسَ بىِ سَفَاهَةٌ
گفت اى قوم من، در من نابخردى نیست.
وَ لَکِنىِّ رَسُولٌ مِّن رَّبِّ الْعاَلَمِینَ
بلکه من پیامآور پروردگار و زمامدار جهانیانم
أُبَلِّغُکُمْ رِسَالَاتِ رَبىِّ وَ أَنَا لَکمُْ نَاصِحٌ أَمِینٌ
پیامهاى پروردگارم را به شما مى رسانم و شما را خیرخواهى امین هستم
أَ وَ عَجِبْتُمْ أَن جَاءَکُمْ ذِکْرٌ مِّن رَّبِّکُمْ عَلىَ رَجُلٍ مِّنکُمْ لِیُنذِرَکُمْ
آیا در شگفتید که یادآورى براى شما از سوى پروردگارتان، بر مردى از میان شما فرارسد که شمارا بدان بیم دهد؟
وَ اذْکُرُواْ إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفَاءَ مِن بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ
و به یادآورید که شمارا جانشینان پس از قوم نوح ساخت
وَ زَادَکُمْ فىِ الْخَلْقِ بَصْطَةً
و شمارا در خلقت و اندام، فزونى بخشید
فَاذْکُرُواْ ءَالَاءَ اللَّهِ لَعَلَّکمُْ تُفْلِحُونَ
نعمتهاى خدا را به یادآورید، مگر به پیروزى و موفقیت نائل گردید
قَالُواْ أَ جِئْتَنَا لِنَعْبُدَ اللَّهَ وَحْدَهُ وَ نَذَرَ مَا کَانَ یَعْبُدُ ءَابَاؤُنَا
گفتند آیا نزد ما آمده اى تا خدا را به تنهائی عبودیت کنیم و ذواتى را که پدران ما عبادت مى کرده اند واگذاریم؟
فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن کُنتَ مِنَ الصَّادِقِینَ
اگر راست میگویی هر چه را که بدان تهدیدمان میکنى بیاور!
قَالَ قَدْ وَقَعَ عَلَیْکُم مِّن رَّبِّکُمْ رِجْسٌ وَ غَضَبٌ
گفت: حقا که از جانب پروردگارتان بر شما پلیدى و خشم مقرر گشته است.
أَ تُجاَدِلُونَنىِ فىِ أَسْمَاءٍ سَمَّیْتُمُوهَا أَنتُمْ وَ ءَابَاؤُکُم
آیا با من درباره نامها (پوچ و بیمعنا) ئى که شما و پدرانتان از پیش خود نهاده اید. مجادله میکنید؟
مَّا نَزَّلَ اللَّهُ بِهَا مِن سُلْطاَنٍ
که خدا هیچ قدرتى(حجتى) بدان نداده است؟
فَانتَظِرُواْ إِنىِّ مَعَکُم مِّنَ الْمُنتَظِرِینَ
پس منتظر شوید، من نیز با شما جزو منتظران خواهم بود. (اعراف / 65 - 71)
درس هیجدهم
گروههاى معارض
دانستیم که بعثت، یک رستاخیز اجتماعى یعنى دگرگونى عمیق و بنیادى جامعه است به سود طبقات ستمدیده و محروم و به زیان طبقات برخوردار و عزیزان بیجهت.
این سخن ما را به فصل شورانگیزى از مباحث نبوت - که از جهتى مهمترین مباحث آن نیز هست - مى رساند. یعنى فصل درگیرىها وصف آرائى ها.
بسى روشن است که نغمه مخالفت با امتیازات طبقاتى در هیچ نقطه اى از جهان و از تاریخ، بدون پاسخ نمى ماند و همانگونه که طرفداران و حامیانى - غالباً از طبقات محروم - به دست مى آورد، دشمنان و مخاصمانى نیز - از طبقات ضربتخورده و مورد هجوم - در برابر خود مى سازد؛ و این منشأ پدید آمدن مبارزات و درگیریها میان دو جبهه مى گردد و از همین نقطه است که دهها مسئله مهم در پیرامون نبوت، مطرح مى گردد (به بعضی از آنها اشارتى خواهیم کرد.)
اکنون براى شناخت تفصیلى این گروهها به قرآن برمیگردیم... قرآن در یکجا با لحنى عام از وجود معارضان دعوت انبیاء یاد مى کند. در جاى دیگرى سه نام را که مشخصکننده سهطبقه مى باشند (فرعون، هامان، قارون، سمبل طبقه فرمانروایان، رجال و سران، اشراف و ثروتاندوزان) در کنار یکدیگر مى آورد و درجاهای دیگرى از این سهطبقه بهاضافه طبقه دیگرى که همان رجال مذهبى و روحانیاناند، جداجدا نام مى برد؛ و مجموعاً چهار عنوان، نمایشگر چهار گروه (یا طبقه) در جبههبندیهای ستیزه گرانه ضد انبیاء، در قرآن جلب نظر مى کنند:
طاغوت، ملأ، مترفین، احبار و رهبان.
در آیات زیر نمونه اى از آیات فراوان قرآن در این زمینه را مى توان یافت:
وَ کَذَالِکَ جَعَلْنَا لِکلُِّ نَبىٍِّ عَدُوًّا شَیَاطِینَ الْانسِ وَ الْجِنِّ
و همانند تو براى همه پیامبران دشمنان و مخاصمانى از شیطانهای انس و جن قراردادیم.
یُوحِى بَعْضُهُمْ إِلىَ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا
که بعضى از آنان با سخنانى فریبنده و خوشظاهر و جهالت انگیز، به بعضى دیگر الهام مى دهند.
وَ لَوْ شَاءَ رَبُّکَ مَا فَعَلُوهُ
و اگر پروردگارت اراده مى کرد آنان چنین نمى کردند.
فَذَرْهُمْ وَ مَا یَفْتَرُونَ
پس آنان را با همه افتراهایشان به کنارى نه (به آنها بیاعتنائی کن و از توطئه هاى آنان نومید و دلافسرده مشو)
وَ لِتَصْغَى إِلَیْهِ أَفْئِدَةُ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالَاخِرَةِ
و درنتیجه و عاقبت، دل کسانیکه به آخرت ایمان نیاورده اند، بدان سخنان گوش فرا دهد.
وَ لِیَرضَوْهُ
و بدان خشنود گردند.
وَ لِیَقْتَرِفُواْ مَا هُم مُّقْتَرفُونَ
و به همان فرجام آنان دچار آیند. (انعام / 112 - 113)
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسىَ بِایاَتِنَا وَ سُلْطَانٍ مُّبِینٍ
همانا موسى را همراه با آیتهایمان و با حجتى آشکارا، فرستادیم.
إِلىَ فِرْعَوْنَ وَ هَامَانَ وَ قَارُونَ
بهسوی فرعون و هامان و قارون.
فَقَالُواْ سَاحِرٌ کَذَّابٌ
پس گفتند که جادوگرى دروغپرداز است.
فَلَمَّا جَاءَهُم بِالْحَقِّ مِنْ عِندِنَا قَالُواْ
چون حق را از جانب ما به آنان ارائه داد، گفتند:
اقْتُلُواْ أَبْنَاءَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ مَعَهُ وَ اسْتَحْیُواْ نِسَاءَهُمْ
پسران آنکسانی را که بدو ایمان آورده اند بکشید وزنانشان را زنده نگاهدارید.
وَ مَا کَیْدُ الْکَافِرِینَ إِلَّا فىِ ضَلَالٍ
دشمنى و نقشه چینى کافران، گمراه و بیاثر است. (غافر / 23 - 25)
وَ مَا أَرْسَلْنَا فىِ قَرْیَةٍ مِّن نَّذِیرٍ إِلَّا قَالَ مُترَفُوهَا
در هیچ آبادى اى بیم دهنده اى نفرستادیم جز آنکه اشراف و ثروتمندانشان گفتند:
إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ کَفِرُونَ
ما به آنچه شما آورده اید کافر و بى اعتنائیم.
وَ قَالُواْ نَحنُ أَکْثَرُ أَمْوَالًا وَ أَوْلَادًا
و گفتند ما از ثروت و فرزندان بیشترى برخورداریم.
وَ مَا نَحنُ بِمُعَذَّبِینَ
و ما هرگز عذاب نخواهیم شد. (سبا / 34 - 35)
یَأَایهُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِنَّ کَثِیرًا مِّنَ الْأَحْبَارِ وَ الرُّهْبَانِ
اى مردمى که ایمان آورده اید! همانا بسیارى از عالمان و زاهدان.
لَیَأْکُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ
اموال مردمان را بدون استحقاق مى خورند.
وَ یَصُدُّونَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ
و مردم را از پیمودن راه خدا بازمیدارند.
وَ الَّذِینَ یَکْنزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لَا یُنفِقُونهَا فىِ سَبِیلِ اللَّهِ
و آنان که طلا و نقره را اندوخته مى کنند و درراه خدا آن را انفاق نمى نمایند.
فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِیمٍ
پس به عذابى الم انگیز بشارتشان بده. (توبه / 34)
درس نوزدهم
فرجام نبوت (۱)
راهى که انبیاء مردم را بدان دعوت میکنند، راهى طبیعى و فطرى انسان است و حرکت مردم در آن راه حرکتى طبیعى است و لذا با سرعت و سهولت بیشترى انجام میگیرد. نظامهاى جابر و جاهلى که مردم را از این راه دور میکنند، کارى برخلاف طبیعت و فطرت آدمى انجام میدهند به همین جهت ناپایدار و محکوم به زوالاند.
ازاینجا میتوان فرجام کار انبیاء و نبوتها را دانست...
برخلاف نظرهاى تنگ مایه و سطحى؛ حرکت انبیاء حرکتى ناموفق نبوده و باطل که راه مخالف انبیاء است بر تاریخ بشرى و سیر آن حکومت نداشته است و این انبیاء الهى بوده اند که از آغاز تاکنون توفیق یافته اند بشر را مجموعاً در همان مسیرى که خود میخواسته اند هدایت کنند... و از این پس نیز تا آخر جهان بر همین قیاس و قرار خواهد بود.
هرکدام از این پیام آوران حق، در قطعه اى از این نوار ممتد - نوار تاریخ - بشر را بهپیش رانده و سیر او را بهسوی هدف خلقت انسان که تعالى و تکامل جامعه بشرى است، تسهیل و تسریع کردهاند و هنگامیکه پس از روزگارى تلاش و مبارزه بیامان از این جهان - بهر وضع و براثر هر علتى - رخت می بسته اند، در آخرین نقطه مأموریت و رسالت خود، بار امانت خدائى - امانت هدایت بشر - را به رسول و مأمور بعد از خود سپرده و خود موفقانه چشم برهم نهاده اند...
و چنین شده است که در این دوران تاریخ، بشر از همیشه ی عمر ممتد خود، براثر هشیارى و آگاهى - که همان نیز از آثار دعوت پیامبران است - به راه آنان خوشبینتر و به هدف آنان نزدیکتر است... و بر همین منوال، این سیر طبیعى ادامه خواهد یافت تا روزى که به دست آخرین حجت الهى، آخرین گام درراه تربیت و ارشاد بشر برداشته شود و بشریت بیهیچ مانع و رادعى در بزرگراه تعالى و تکامل بیپایان خویش گام گذارد و با سرعتى بیش از همیشه به حرکت مبارک خویش ادامه دهد...
و این است فرجام واقعى نبوتها و راهشان...
نکته بسیار مهم آن این است که موفقیتهاى مرحله اى درگرو دو عامل بسیار تعیینکننده است: ایمان و صبر.
شکستهاى اثناى راه براثر فقدان این دو عامل و پیروزهاى درخشان براثر به کار گرفتن آن بوده است... آیات امیدبخش و سنت نماى زیر، بخشى از آیات مبشر قرآن در این زمینه است:
قُلِ اللَّهُ خَالِقُ کلُِّ شىَْءٍ وَ هُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ
بگو خدا است آفریننده هر چیز و او یگانه مقتدر است.
أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِیَةُ بِقَدَرِهَا
از آسمان آبى فرستاد پس روان گشت جویبارهایی بهاندازه خود.
فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَدًا رَّابِیًا
پس این سیل، کفى انبوه و نمایان را با خود حمل کرد.
وَ مِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فىِ النَّارِ ابْتِغَاءَ حِلْیَةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِّثْلُهُ
و آنچه را در آتش مى افروزند (همچون آهن یا دیگر مواد معدنى) تا پیرایه یا کالایی به دست آورند، نیز، کفى همانند آن هست.
کَذَالِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْبَاطِلَ
خدا حق و باطل را بدین گونه مى نمایاند.
فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفَاءً
اما آن کف، هرز مى رود و نابود و متلاشى میگردد.
وَ أَمَّا مَا یَنفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فىِ الْأَرْضِ
و اما آنچه مردم را سود میدهد (مانند آب جویبار یا فلز و ماده معدنى) در زمین باقى میماند.
کَذَالِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ
اینگونه خداوند مثلها را نمودار میسازد.
لِلَّذِینَ اسْتَجَابُواْ لِرَبهِّمُ الْحُسْنىَ
براى آنان که به پروردگار خویش پاسخ مثبت گویند، نیکوترین فرجام است.
وَ الَّذِینَ لَمْ یَسْتَجِیبُواْ لَهُ
و آنان که بدو پاسخ مثبت نداده اند...
لَوْ أَنَّ لَهُم مَّا فىِ الْأَرْضِ جَمِیعًا وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لاَفْتَدَوْاْ بِهِ
اگر همه ثروت و قدرت روى زمین را با همانند آن، مالک باشند حاضرند آن را فدیه دهند (تا از فرجام بد خویش در امان بمانند.)
أُوْلَئکَ لهُمْ سُوءُ الحِسَابِ
و براى ایشان حسابى ناخوش آیند است.
وَ مَأْوَئهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ المِهَادُ
پناهگاه آنان دوزخ است و چه بد جایگاهى است. (رعد / 16 - 18)
وَ لَقَدْ سَبَقَتْ کلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِینَ
بهیقین که فرمان ما از پیش صادر گشته براى بندگان فرستادهمان.
إِنهُّمْ لهُمُ الْمَنصُورُونَ
که بیگمان هم ایشان یارى شدگان میباشند.
وَ إِنَّ جُندَنَا لهُمُ الْغَالِبُونَ
و بیگمان سپاه ما پیروزمندان میباشند.
فَتَوَلَّ عَنهُمْ حَتىَ حِینٍ
پس از آنان روى بگردان تا زمانى.
وَ أَبْصِرْهُمْ فَسَوْفَ یُبْصِرُونَ
و به آنان بنگر که در آینده آنان خود نیز خواهند نگریست.
أَ فَبِعَذَابِنَا یَسْتَعْجِلُون
آیا در عذاب ما شتاب میگیرند؟
فَإِذَا نَزَلَ بِسَاحَتهِمْ فَسَاءَ صَبَاحُ الْمُنذَرِینَ
چون بر ایشان فرود آید، بدا به روزگار بیم داده شدگان.
وَ تَوَلَّ عَنْهُمْ حَتىَ حِینٍ
و از آنان روى بگردان تا زمانى.
وَ أَبْصِرْ فَسَوْفَ یُبْصِرُونَ
و به آنان بنگر که در آینده، آنان خود نیز خواهند نگریست.
سُبْحَانَ رَبِّکَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا یَصِفُونَ
منزه و مبرا است پروردگار تو - صاحب عزت و قدرت - ازآنچه توصیف میکنند. (صافات / 171 - 180)
درس بیستم
فرجام نبوت (۲)
کوته سخن درباره فرجام نبوتها آن است که در مرحله ها و فصول تاریخ، هرگاه دعوت انبیاء، باایمان و صبر کامل از سوى خود و پیروان آنان همراه بوده، پیروزى و موفقیت نصیب آنان شده و به ایجاد محیط متناسب و نظام مطلوب و برانداختن نظام جاهلى، توفیق یافته اند.
انبیاء عموماً - حتى آنها که بهظاهر با شکست مرحله اى مواجه گردیده اند - در خط سیر عمومى نبوت، به هدف و مقصود خود که بالا بردن سطح اندیشه و روحیه انسانها و آماده ساختن آنان براى رسیدن به مرحله بعدى است، دست یافتهاند.
این حقیقت را قرآن با بیانهای گوناگون، چه در ضمن گزارش ماجراى پیامبران و چه در ردیف حقایقى مربوط به عموم انبیاء براى آگاهى و دلگرمى پیامبر خاتم (صلیالله علیه و آله) و مسلمانان و همهکسانی که درراه انبیاء گام خواهند زد، آشکارا بیان فرموده است:
إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ
ما بهطور حتم و یقین، پیامبران خود و آنکسانی را که ایمان آورده اند، یاریخواهیم کرد.
فىِ الحَیَوةِ الدُّنْیَا وَ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهَادُ
در این جهان و هم در روزی که گواهان بپا می خیزند.
یَوْمَ لَا یَنفَعُ الظَّالِمِینَ مَعْذِرَتَهُمْ
روزى که پوزشخواهی ستمگران به آنان سودى نمى بخشد.
وَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ
و آنان را دورى و محرومى از رحمت خدا و نیز سرمنزلی شوم، نصیب مى گردد.
وَ لَقَدْ ءَاتَیْنَا مُوسىَ الْهُدَى
همانا به موسى هدایت و رهیافتگی بخشیدیم.
وَ أَوْرَثْنَا بَنىِ إِسْراَ ئیلَ الْکِتَابَ هُدًى وَ ذِکْرَى لِأُوْلىِ الْأَلْبَابِ
و براى بنیاسرائیل، کتاب را بجا نهادیم که مایه هدایت و راهیابی و آگاهى خردمندان بود.
فَاصْبِر إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ
پس استقامت و صبر کن، که بیگمان وعده خدا (بر پیروزى و نصرت) حق است.
وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنبِکَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ بِالْعَشىِِّ وَ الْابْکاَرِ
و از خطاى خود پوزش طلب (درصدد جبران خطاهاى گذشته باش) و صبح و شام پروردگارت را ستایش و تسبیحگوی. (مؤمن 51 - 55)
سوره انبیاء، سرود پیروزى انبیا و شکست و ناکامى جباران و معاندان و معارضان ایشان است:
وَ کَمْ قَصَمْنَا مِن قَرْیَةٍ کاَنَتْ ظَالِمَةً
و چه بسیار آبادى ها و جامعه هاى ستمگر را درهم شکستیم.
وَ أَنشَأْنَا بَعْدَهَا قَوْمًا ءَاخَرِینَ
و پس از آنان، مردمى و گروههایی دیگر، پدید آوردیم.
فَلَمَّا أَحَسُّواْ بَأْسَنَا إِذَا هُم مِّنها یَرْکُضُونَ
ستمگران چون خشم و عذاب ما را احساس مى کردند بیدرنگ پاى بگریز مى نهادند.
لَا تَرْکُضُواْ وَ ارْجِعُواْ إِلىَ مَا أُتْرِفْتُمْ فِیهِ
مگریزید! و بهسوی تنعم گاههای خود بازگردید!
وَ مَسَاکِنِکُمْ لَعَلَّکُمْ تُسَلُونَ
و بهسوی منازلتان! ممکن است مورد پرسش قرار گیرید!(آیه / 11 - 13)
و پس از چندین آیه، آنجا که سخن به ماجراى ابراهیم مى رسد:
قُلْنَا یَنَارُ کُونىِ بَرْدًا وَ سَلَامًا عَلىَ إِبْرَاهِیمَ
گفتیم: اى آتش، خنک و گوارا شو بر ابراهیم.
وَ أَرَادُواْ بِهِ کَیْدًا فَجَعَلْنَهُمُ الْأَخْسَرینَ
براى او دشمنیای تهیه دیدند، پس ما آنان را به سختترین زیانها دچار ساختیم.
وَ نجَّیْناَهُ وَ لُوطًا إِلىَ الْأَرْضِ الَّتىِ بَارَکْنَا فِیهَا لِلْعَالَمِینَ
او و لوط را نجات بخشیده و به سرزمینى که براى جهانیان مبارک و فرخنده ساخته بودیم، منتقل کردیم.
وَ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَ یَعْقُوبَ نَافِلَةً
و بدو اسحاق را دادیم و یعقوب را که نوه او بود.
وَ کلاٌ جَعَلْنَا صَالِحِینَ
و همگى را شایستگان ساختیم.
وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا
و آنان را پیشوایان و امامانى قراردادیم که بر طبق فرمان ما هدایت مى کردند.
وَ أَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیراتِ وَ إِقَامَ الصَّلَوةِ وَ إِیتَاءَ الزَّکَوةِ
و به آنان انجام کارهاى نیک و به پا داشتن نماز و پرداختن زکات را آموختیم.
وَ کاَنُواْ لَنَا عَبِدِینَ
و آنان عبادتگران و بندگان ما بودند. (آیات: 69 - 73)
درس بیست و یکم
تعهد ایمان به نبوت
در پایان مباحث نبوت، عملى ترین مسئله قابلطرح، آن است که با توجه به فلسفه نبوت و مفاد و روح و معناى آن، قبول دعوت نبى، ملازم با قبول تعهدى حتمى و اجتناب ناپذیر هست. یعنى پذیرنده دعوت نبى، باید همان راهى را که نبى در آن گام نهاده تعقیب کند و در انجام مسئولیتى که او به عهده گرفته وى را یارى دهد.
این در حقیقت نشانه اى براى ایمان او به نبوت نبى است.
نبوت، قلمرو فکرى تازهاى به وجود مى آورد، اندیشه اى و راهى تازه و هدفى تازه را مطرح مى کند، آنکسی مؤمن است که آن اندیشه را بپذیرد، آن هدف را بجوید و آن راه را بپوید.
براى مخالف بودن، مخالفت کردن لازم نیست، موافقت و همراهى نکردن کافى است. در جبههبندی میان نبى و معارضانش، هر که در میانه باشد نیز با نبى و از او نیست و هر که با او نباشد بر اوست.
این حقیقت ضمن دهها آیه قرآن، رسا و تردیدناپذیر، اعلامشده است:
إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ هَاجَرُواْ
همانا کسانیکه ایمان آوردند و هجرت کردند.
وَ جَاهَدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَنفُسِهِمْ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ
و بهوسیله جان و مال درراه خدا مجاهدت نمودند.
وَ الَّذِینَ ءَاوَواْ وَّ نَصَرُواْ
و کسانیکه پناه دادند و یارى کردند.
أُوْلَئکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ
اینان بعضیشان، پیوستگان و هم جبهگان بعضى دیگرند.
وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ لَمْ یُهاجِرُواْ مَا لَکمُ مِّن وَلَیَتِهِم مِّن شىَْءٍ حَتىَ یُهاجِرُواْ
و آنان که ایمان آوردند ولى مهاجرت نکردند شمارا با آنان پیوستگى و ارتباطى نیست مگر وقتى مهاجرت کنند.
وَ إِنِ اسْتَنصَرُوکُمْ فىِ الدِّینِ فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ إِلَّا عَلىَ قَوْمِ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُم مِّیثَاقٌ و اگر این دسته از شما یارى خواستند باید یاریشان کنید، مگر آنکه بر ضد مردمى باشد که با شما پیمان صلح دارند.
وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ
و خدا به آنچه مى کنید بینا است.
وَ الَّذِینَ کَفَرُواْ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ
و کسانى که کفر آوردند، بعضى، هم جبهگان و پیوستگان بعضى دیگرند.
إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَکُن فِتْنَةٌ فىِ الْأَرْضِ وَ فَسَادٌ کَبِیرٌ
اگر چنین نکنید در زمین فتنه و فسادى بزرگ پدید خواهد آمد.
وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ هَاجَرُواْ وَ جَاهَدُواْ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ
کسانیکه ایمان آوردند و هجرت کردند و درراه خدا جهاد نمودند.
وَ الَّذِینَ ءَاوَواْ وَّ نَصَرُواْ أُوْلَئکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا
و کسانى که پناه دادند و یارى رساندند. آنهایند مؤمنان راستین.
لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ
براى آنهاست مغفرت و روزى بزرگوارانه.
وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ مِن بَعْدُ وَ هَاجَرُواْ وَ جَاهَدُواْ مَعَکُمْ فَأُوْلَئکَ مِنکمُْ
و آنان که ایمان آوردند و پس از شما هجرت کردند و با شما به جهاد آمدند، از شما (و با شما) یند. (انفال / 72 -75)
وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَ النَّبِیِّنَ
و به یادآور که خدا پیمان از پیامبران گرفت.
لَمَا ءَاتَیْتُکُم مِّن کِتَابٍ وَ حِکْمَةٍ
(بدینصورت که): ازآنچه از کتاب و حکمت بر شما فرو فرستادیم.
ثُمَّ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنصُرُنَّهُ
پس از شما هرگاه پیامبرى آمد که آنچه را شما دارید تصدیق مى کرد لازم است که بدو ایمان آورید و او را یارى کنید.
قَالَ ءَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلىَ ذَالِکُمْ إِصْرِى
آیا بدین پیمان اقرار کردید و گردن نهادید و از امت خود بر اینهمه از سوى من تعهد گرفتید؟
قَالُواْ أَقْرَرْنَا
پیغمبران گفتند: اقرار کردیم و گردن نهادیم.
قَالَ فَاشهَدُواْ وَ أَنَا مَعَکُم مِّنَ الشَّهِدِینَ
گفت: پس گواه باشید و من نیز با شما از گواهانم.
فَمَن تَوَلىَ بَعْدَ ذَالِکَ فَأُوْلَئکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ
پس هر که پسازاین پیمان، روى بگرداند اینان فاسقان خواهند بود. (آلعمران / 81 - 82)
مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُواْ التَّوْرَئةَ ثمَُّ لَمْ یَحمِلُوهَا
داستان آنان که تورات به آنان داده شد اما آنان این کتاب را متحمل نشدند تعهدات آن را نپذیرفتند.
کَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحمِلُ أَسْفَارَا
همچون داستان درازگوشی است که کتابى چند را حمل میکند.
بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُواْ بِایَاتِ اللَّهِ
چه نازیباست داستان مردمى که آیات خدا را تکذیب کردند.
وَ اللَّهُ لَا یَهدِى الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ
خدا مردم ستمگر را هدایت نمى کند. (جمعه / 5)
درس بیست و دوم
ولایت
اندیشه و بینش نوینى که بهوسیله پیامبر از سوى خدا مطرح مى گردد و پیام زندگى نوینى را مى دهد، در صورتى مى تواند رسالت بناى آنچنان زندگى اى را به انجام رساند که نخست در فکر و روان و عمل یک جمع متشکل و پیوسته، تحقق و عینیت بیابد.
این جمع که تشکیل جبهه متین و غیرقابل نفوذى را مى دهند لازم است هر چه بیشتر، وحدت و خللناپذیری خود را استوار کرده و قویاً سعى کنند که در جریانهای فکرى و عملى مخالف، هضم و حل و نابود نشوند.
این منظور، مستلزم آن است که از هرگونه اتصال و وابستگى هاى دیگر - که موجب تضعیف و کمرنگ شدن جبهه مؤمن خواهد شد - بپرهیزند و در صورت لزوم و امکان، حتى روابط معمولى خود را نیز با آنان بگسلند.
این جبهه گیرى و صفآرائی فکرى و عملى در عرف قرآن ولایت (موالات، تولى) نامیده مى شود.
همین جمع پیوسته - که سنگ زاویه جامعه اسلامى و پایه اصلى امت اسلامى است، آن روزی که به امتى نیرومند تبدیل شد و جامعه اى به شکل و قواره اسلام پسند، بنا کرد؛ باز براى حفظ وحدت و یکپارچگى خود و جلوگیرى از نفوذ و اخلال دشمنان، لازم است اصل ولایت را رعایت کند.
نکته ها و دقتهاى ولایت قرآنى را - که به برخى از آنها در گفتارهاى بعد اشاره خواهد شد - در آیات متعددى از قرآن باید جستجو کرد:
یَأَیهُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ عَدُوِّى وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیَاءَ
اى کسانیکه ایمان آورده اید! دشمن من و دشمن خودتان را ولى و هم جبهه خود مگیرید.
تُلْقُونَ إِلَیهِم بِالْمَوَدَّة
که پیام دوستى به آنان بفرستید.
وَ قَدْ کَفَرُواْ بِمَا جَاءَکُم مِّنَ الْحَقِّ
درحالیکه به اندیشه حقى که بدان گرویده اید، کفر و انکار نموده اند.
یخِرِجُونَ الرَّسُولَ وَ إِیَّاکُمْ أَن تُؤْمِنُواْ بِاللَّهِ رَبِّکُمْ
پیامبر و شمارا از شهر و دیارتان برون مى رانند چراکه به خدا - پروردگارتان - ایمان آورده اید.
إِن کُنتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فىِ سَبِیلىِ وَ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتىِ
اگر براى جهاد در راه من و به جستجوى خشنودى من بیرون آمده اید - (باید که آنان را هم جبهه مگیرید.)
تُسِرُّونَ إِلَیهِم بِالْمَوَدَّةِ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَیْتُمْ وَ مَا أَعْلَنتُمْ
با آنان در نهان نرد دوستى مى بازید باآنکه من به هر چه پنهان نموده یا آشکار ساخته اید داناترم.
وَ مَن یَفْعَلْهُ مِنکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِیلِ
هر که از شما چنین کند از راه میانه گمراه گشته است.
إِن یَثْقَفُوکُمْ یَکُونُواْ لَکُمْ أَعْدَاءً
اگر بر شما دست یابند براى شما دشمنانى خواهند بود.
وَ یَبْسُطُواْ إِلَیْکُمْ أَیْدِیهِمْ وَ أَلْسِنَتهِم بِالسُّوءِ
و دست و زبان خود را به بدی به روى شما خواهند گشود.
وَ وَدُّواْ لَوْ تَکْفُرُونَ
و بسى دوست میدارند که شما کافر گردید.
لن تَنفَعَکُمْ أَرْحَامُکمُْ وَ لَا أَوْلَادُکُمْ
خویشان و فرزندانتان به شما سودى نمى بخشند.
یَوْمَ الْقِیَامَةِ یَفْصِلُ بَیْنَکُمْ
روز قیامت میان شما جدائى مى افکند.
وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرَ
و خدا به آنچه مىکنید بینا است.
قَدْ کاَنَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فىِ إِبْرَاهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ
در کار و روش ابراهیم و همراهیانش براى شما سرمشقى نیکو است.
إِذْ قَالُواْ لِقَوْمهمْ إِنَّا بُرَءَ ؤُاْ مِنکُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ
آنگاهکه به قوم خود گفتند: ما از شما و از هر آنچه بجاى خدا عبودیت مى کنید، بیزار و برى هستیم.
کَفَرْنَا بِکمُْ وَ بَدَا بَیْنَنَا وَ بَیْنَکُمُ الْعَدَاوَةُ وَ الْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتىَ تُؤْمِنُواْ بِاللَّهِ وَحْدَهُ
به شما کفر و انکار آوردیم و میان ما و شما دشمنى و کینه پدید آمد (و چنین خواهد بود) تا وقتیکه به خداى یگانه ایمان آورید. (ممتحنه / 1 تا 3 و بخشى از آیه4)
درس بیست و سوم
پیوندهاى امت اسلامى
جبهه واحد و پیوسته اى که در حقیقت، بانى مدینه فاضله اسلامى است پس از تشکیل واحد عظیم امت، در سطح عموم مؤمنین و معتقدین به دین گسترش مى یابد و اصل ولایت در موضعگیرىهاى داخلى و خارجى امت اسلامى تجلى میکند.
در داخل، همه آحاد و جناحهای ملت موظفاند که با دقت و احتیاطى تمام، نیروها را در یکراه و بهسوی یک هدف بسیج کرده و از تشتت و تفرق که موجب هرز رفتن بخشى از نیروهاست بشدت بپرهیزند.
و در خارج، از هرگونه رابطه و پیمان و مودتى که جهان اسلام را درخطر فرودست شدن و از استقلال محروم ماندن قرار دهد، اجتناب ورزند.
بسى روشن است که حفظ و رعایت این هر دو رویه ولایت (اتصال و ارتباط و وابستگى داخلى و جدائى و تأثیرناپذیری و عدم وابستگى خارجى) مستلزم وجود یک قدرت متمرکز و مسلط است که در حقیقت، واحد تبلوریافتهای از همه عناصر مثبت و سازنده اسلام باشد (امام - حاکم اسلامى)
و نیز مستلزم آن است که رابطه اى عمیق و نیرومند، همه آحاد امت را به شخص حاکم (امام) یعنى محور اساسى فعالیت و نشاط عمومى جامعه، پیوند زند و آنان را با او وابسته سازد... و در اینجاست که بعد دیگرى از ابعاد ولایت، جلوه گر میشود؛ و آن ولایت امام و پیشواى عالم اسلام است.
در آیات زیر، اشارات رساى قرآن را به این حقایق ظریف و دقیق ملاحظه میتوان کرد:
یَأَیهُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ الْیَهُودَ وَ النَّصَارَى أَوْلِیَاءَ
اى گرویدگان بدین! یهودیان و مسیحیان را هم جبهگان و دوستان خود مگیرید.
بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ
آنان بعضى، هم جبهه و دوست بعضى دیگرند.
وَ مَن یَتَوَلهُم مِّنکُمْ فَإِنَّهُ مِنهُمْ
هرکه از شما با آنان پیوند برقرار کند، در حقیقت از آنان و در شمار آنان است.
إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِى الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ
حقا خدا گروه ستمگران را هدایت نمیکند.
فَترَى الَّذِینَ فىِ قُلُوبِهِم مَّرَضٌ یُساَرِعُونَ فِیهِمْ
بیماردلان را میبینى که به میان جبهه کافران می شتابند.
یَقُولُونَ نخشیَ أَن تُصِیبَنَا دَائرَةٌ
میگویند (و بهانه مى آورند) که مى ترسیم آسیبى به ما برسد.
فَعَسىَ اللَّهُ أَن یَأْتىَِ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِّنْ عِندِهِ
باشد که خدا فتح و فیروزى مؤمنان را برساند یا حادثه اى به سود آنان تدارک کند.
فَیُصْبِحُواْ عَلىَ مَا أَسرَّواْ فىِ أَنفُسِهِمْ نَادِمِینَ
و آنگاه (این بیماردلان) بر آنچه در دل نهان مى داشته اند پشیمان گردند.
وَ یَقُولُ الَّذِینَ ءَامَنُواْ أَ هَؤُلَاءِ الَّذِینَ أَقْسَمُواْ بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمَانهِمْ
و مؤمنان بگویند: آیا همین اینان بودند که با سختترین سوگندها به خدا سوگند یاد مى کردند؟!
إِنهَّمْ لمَعَکُمْ
که ایشان با شمایند.
حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَأَصْبَحُواْ خَاسرِینَ
کارهایشان پوچ شد و بر باد رفت و زیانکار گشتند.
یَأَیهُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ مَن یَرْتَدَّ مِنکُمْ عَن دِینِهِ
اى گروه مؤمنان! از شما هر کس از دینش بازگردد.
فَسَوْفَ یَأْتىِ اللَّهُ بِقَوْمٍ یحُبهُّمْ وَ یحُبُّونَهُ
خداوند مردمى را خواهد آورد که آنان را دوست بدارد و آنان او را دوست بدارند.
أَذِلَّةٍ عَلىَ الْمُؤْمِنِینَ
در برابر مؤمنان فروتن و مهربان باشند.
أَعِزَّةٍ عَلىَ الْکَافِرِینَ
در برابر کافران، شکست ناپذیر و تسخیرناپذیر باشند.
یجُاهِدُونَ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ وَ لَا یخَافُونَ لَوْمَةَ لَائمٍ
درراه خدا کارزار کنند و از ملامت ملامتگرى نهراسند.
ذَالِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاءُ
این فضل و بزرگوارى خدا است که به هر کس خواهد میدهد.
وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ
و خدا گشوده دست و دانا است.
إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ
ولى (و مرکز پیوندهاى اجتماعى) شما فقط خدا است.
وَ رَسُولُهُ
و پیامبرش.
وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکَوةَ وَ هُمْ رَاکِعُونَ
و آن مؤمنانی که نماز را بپا میدارند و زکوة را ادا میکنند درحالی که در رکوعاند.
وَ مَن یَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ
و هر که خدا و رسولش و مؤمنان را پیوسته و هم جبهه خود بسازد.
فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَلِبُونَ
پس بهیقین حزب خدا همان فیروزمندانند. (مائده / 51 - 56)
یَأَیهُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ
اى کسانیکه ایمان آورده اید! آنچنان که شایسته است از خدا پروا گیرید.
وَ لَا تمَوتُنَّ إِلَّا وَ أَنتُم مُّسْلِمُونَ
و جان مسپرید مگر آنکه تسلیم محض باشید.
وَ اعْتَصِمُواْ بحِبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَ لَا تَفَرَّقُواْ
و همگى به ریسمان خدا دستزنید و پراکنده مشوید. (آلعمران /102 و بخشی از آیه 103)
درس بیست و چهارم
بهشت ولایت
یک جامعه در صورتى داراى ولایت است که در آن ولى مشخص بوده و عملاً مصدر و الهامبخش همه نشاطها و فعالیتهاى زندگى باشد؛ و یک فرد در صورتى داراى ولایت است که شناخت درستى از ولى داشته و براى هر چه بیشتر وابسته و مرتبط ساختن خود به او - که مظهر ولایت خدا است - دائماً در تلاش و کوشش بسر برد.
ازآنجاکه ولى جانشین خدا و مظهر سلطه و قدرت عادلانه الهى در زمین است، از همه امکانات و استعدادهایی که در وجود انسانها براى تکامل و تعالى نهاده شده، به سود آنان بهرهبرداری میکند و از اینکه حتى اندکى از این زمینه هاى مساعد درراه زیان انسانیت به کار رود و یا نابود و خنثى گردد - که این نیز خود زیان بزرگى است - مانع میگردد.
عدل و امن را که براى رویش و بالندگى نهال انسان، همچون زمینى مستعد و آبى گوارا و هوائى مساعد است، در محیط زیست آنان تأمین میکند و از بروز جلوه هاى گوناگون ظلم (شرک، تعدى به غیر، تعدى به خود) جلوگیرى مینماید.
همه را بهسوی بندگى خدا سوق میدهد، خرد و بینش انسانى را به باروری میرساند، آنان را به کار و ابتکار سوق میدهد، یاد خدا (نماز) تقسیم عادلانه ثروت (زکوة) اشاعه نیکیها (امربهمعروف) و ریشهکن ساختن بدیها و نابسامانیها (نهى از منکر) را برنامه اساسى خود میسازد و خلاصه، انسانیت و پدیده انسان را به هدف و غایت از آفرینشش نزدیک و نزدیکتر میسازد.
تدبر در آیات زیر، آفاق وسیعى از بهشت ولایت را در پیش چشم ما میگشاید و این سخن آگاهیبخش را که «هیچیک از فرمانهای دین به اهمیت ولایت نیست » آشکار میسازد:
لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن بَنىِ إِسرَئِیلَ عَلىَ لِسَانِ دَاوُدَ وَ عِیسىَ ابْنِ مَرْیَمَ
کافران بنیاسرائیل؛ بر زبان داود و عیسى بن مریم، مورد لعن واقع شدند.
ذَالِکَ بِمَا عَصَواْ وَّ کَانُواْ یَعْتَدُونَ
این براثر آن بود که عصیان می ورزیدند و تعدى و تجاوز میکردند.
کَانُواْ لَا یَتَنَاهَوْنَ عَن مُّنکَرٍ فَعَلُوهُ
از کار ناپسندى که در پیشگرفته بودند، دست نمى شستند.
لَبِئْسَ مَا کَانُواْ یَفْعَلُونَ
چه بد و ناپسند بود آنچه میکردند.
تَرَى کَثِیرًا مِّنْهُمْ یَتَوَلَّوْنَ الَّذِینَ کَفَرُواْ
بسیارى از ایشان را می نگرى که کافران را ولى خویش میگیرند.
لَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنفُسُهُمْ أَن سَخِطَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ
براى خویشتن چه بد و ناخوش آیند چیزى از پیش فرستادند که خدا برایشان خشم گرفت.
وَ فىِ الْعَذَابِ هُمْ خاَلِدُونَ
و در عذاب هم، ایشان جاودانه اند.
وَ لَوْ کَانُواْ یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ النَّبىِِّ وَ مَا أُنزِلَ إِلَیْهِ مَا اتَخَذُوهُمْ أَوْلِیَاءَ
و اگر به خدا و پیامبر و آئین او ایمان مى آوردند هرگز، ایشان را ولى خود نمیگرفتند.
وَ لَاکِنَّ کَثِیرًا مِّنهُمْ فاَسِقُونَ
ولى بسیارى از ایشان فاسق و از دین برون رفته اند. (مائده / 78 - 81)
یَأَیهُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ الَّذِینَ اتخَّذُواْ دِینَکمُْ هُزُوًا وَ لَعِبًا
اى کسانیکه ایمان آورده اید! آنکسانی را که آئین شما را به بازیچه و مسخره میگیرند.
مِّنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ مِن قَبْلِکمُْ وَ الْکُفَّارَ أَوْلِیَاءَ
(که عبارتاند) از اهل کتاب و کافران به ولایت ، بهعنوان ولى انتخاب مکنید.
وَ اتَّقُواْ اللَّهَ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ
و از خدا پروا بردارید اگر مؤمن هستید.
وَ إِذَا نَادَیْتُمْ إِلىَ الصَّلَوةِ اتخَّذُوهَا هُزُوًا وَ لَعِبًا
همان کسانى که چون غریو نماز برمیدارید، آن را به بازیچه و مسخره میگیرند.
ذَالِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا یَعْقِلُونَ
این بدان جهت است که آنان مردمى هستند که نمى اندیشند.
قُلْ یَأَاهْلَ الْکِتَابِ هَلْ تَنقِمُونَ مِنَّا إِلَّا
بگو اى اهل کتاب! آیا از ما جز این چیزى را عیب میگیرید:
أَنْ ءَامَنَّا بِاللَّهِ وَ مَا أُنزِلَ إِلَیْنَا وَ مَا أُنزِلَ مِن قَبْلُ
که به خدا و آئین پیامبرمان و آئین پیامبران پیشین ایمان آورده ایم؟
وَ أَنَّ أَکْثرَکمُْ فَاسِقُونَ
و شما خود (از اینهمه یا بخشى از آن) برون رفته و بدان بیعقیدهاید.
قُلْ هَلْ أُنَبِّئُکُم بِشَرٍ مِّن ذَالِکَ مَثُوبَةً عِندَ اللَّهِ
بگو: آیا شمارا به چیزى که سزاى آن در نزد خدا از این بدتر باشد، خبر دهم؟
مَن لَّعَنَهُ اللَّهُ وَ غَضِبَ عَلَیْهِ
آنکس که خدایش طرد و لعن فرموده و بر او خشم گرفته.
وَ جَعَلَ مِنهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الخْنَازِیرَ
و از آنان، جمعى را بوزینه و خوک نموده.
وَ عَبَدَ الطَّاغُوتَ
و آنکس که طاغوت را عبودیت کرده.
أُوْلَئکَ شَرٌ مَّکاَنًا وَ أَضَلُّ عَن سَوَاءِ السَّبِیلِ
آنها موقعیتى بدتر دارند و از راه میانه گمگشته تر و گمراهترند. (مائده /57-60)
درس بیست و پنجم
در پیرامون ولایت (۱)
در پیرامون اصل ولایت - با آن گستردگى و جامعیتى که در قرآن به این اصل دادهشده است - مسائل فراوانى مطرح مى گردد که گاه هر یک از آنها نیز مى تواند خود مانند اصلى در شناخت جهتگیریهای اسلامى بشمار آید.
در آیات زیر برخى از آنها را با تدبر و دقت مى توان به دست آورد:
۱. ولى جامعه اسلامى - یعنى آنقدرتی که همه فعالیتها و نشاطهای فکرى و عملى را رهبرى و اداره مى کند - خدا است و هر آنکه خدا وى را - بنام یا به نشان - به ولایت بگمارد:
إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکَوةَ وَ هُمْ رَاکِعُونَ
ولى و رهبر و حاکم شما فقط خدا است و رسولش و مؤمنانى که نماز را بپا مى دارند و زکوة را درحالیکه در رکوعاند ادا مى کنند. (مائده /55)
إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها
همانا خدا به شما فرمان مى دهد که امانتها را به اهلش ادا کنید.
وَ إِذا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ
و چون میان مردم حکم و قضاوت مى کنید، بر طبق عدالت کنید.
إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا یَعِظُکُمْ بِهِ
همانا که خدا شمارا به نیکو چیزى پند میدهد.
إِنَّ اللَّهَ کانَ سَمیعاً بَصیراً
بهیقین، خدا شنوا و بینا است.
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّه
اى کسانی که ایمان آورده اید، خدا را اطاعت کنید.
وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ
و پیامبر را و آنکسانی را که در میان شما (از سوى خدا و به تعیین او) صاحب فرماناند.
فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ
و هنگامیکه در چیزى منازعه کردید - اگر به خدا و روز قیامت ایماندارید - آن چیز را به خدا و پیامبر ارجاع نمایید.
ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْویلاً
این نیکوتر و نیکو عاقبت تر است (براى شما). (مائده/59)
مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ
هر کس از رسول پیروى کند پس به تحقیق که خدا را اطاعت کرده است،
وَ مَنْ تَوَلَّى فَما أَرْسَلْناکَ عَلَیْهِمْ حَفیظاً
و هر کس که اعراض کند (از پیروى رسول) پس نفرستادیم تو را برایشان نگهبان. (نساء: 80)
أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ بِهِ
آیا نمى نگرى به کسانیکه مى پندارند به آئین الهى تو و آئینهاى آسمانى پیش از تو ایمان آورده اند.
یُریدُونَ أَنْ یَتَحاکَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ
بااینحال مى خواهند براى حلوفصل امور خود به طاغوت مراجعه کنند.
وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا
درحالیکه (از طرف خدا) مأمور شده اند که به طاغوت کفر و انکار بنمایند.
وَ یُریدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُضِلَّهُمْ ضَلالاً بَعیداً
و شیطان مىخواهد که آنان را بسى دور از راه راست، گمگشته و گمراه سازد. (نساء / 60)
۲. ولایت خدا و پذیرش آن از طرف مؤمنان ناشى از یک فلسفه و زیربناى فکرى است که در جهانبینی اسلام مقرر گردیده و بنابراین، یک امر طبیعى است:
وَ لَهُ مَا سَکَنَ فىِ الَّیْلِ وَ النهَّارِ
و از آن اوست هر آنچه در شب و روز آرمیده است،
وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ
و او شنواى دانا است.
قُلْ أَ غَیرَ اللَّهِ أَتخَّذُ وَلِیًّا
بگو: آیا ولى و فرمانروائى بهجز خدا برگزینم.
فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ
که پدیدآورنده آسمانها و زمین است.
وَ هُوَ یُطْعِمُ وَ لَا یُطْعَمُ
و اوست که مى خوراند و خورانیده نمى شود.
قُلْ إِنىِّ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ
بگو من مأمور شده ام که نخستین کسى باشم که تسلیم گردیده و اسلام آورده است.
وَ لَا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ
و مبادا که در شمار مشرکان درآیی. (انعام / 13 - 14)
درس بیست و ششم
در پیرامون ولایت (۲)
۳. هر ولایتى بهجز ولایت خدا و جانشینانش، ولایت شیطان و طاغوت است. پذیرش ولایت شیطان موجب آن است که شیطان بر همه نیروهاى سازنده و آفریننده اى که در وجود آدمى نهاده شده، تسلط یافته و آنها را در مجراى هواها و هوسهای خویش درآورد. طاغوت ازآنجاکه جز براى بهرهمندیهای خود، براى هیچچیز دیگر اصالتى قائل نیست و منافع جامعه را جز از دریچه سود شخصى نمى نگرد و اساساً به نیازهاى انسانى و امکانات وى در طبیعت، واقف نیست، رهبرى اش براى جامعه انسانى، منشأ زیان و خسارت و بر باد رفتن بسى از انرژیهای ارزنده او است.
براثر همین بیاطلاعی و بیاعتنائی است که در جامعه و جهان تحت ولایت طاغوت، انسانها از نور معرفت و انسانیت و از فروغ زندگى آفرین آئین خدا محروم مانده و در ظلمات جهل و هوس و شهوت و غرور و طغیان، محبوس و اسیر میگردند.
فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْءَانَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ
چون قرآن خواندى پس به خدا از آسیب شیطان مطرود، پناهنده شو.
إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلىَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَلىَ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ
او را بر آنکسانی که ایمان آورده اند و بر پروردگارشان توکل و اتکا مى کنند، تسلط و نفوذى نیست.
إِنَّمَا سُلْطاَنُهُ عَلىَ الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ
سلطه و نفوذ او فقط بر کسانى است که ولایت و فرمانروائى او را مى پذیرند.
وَ الَّذِینَ هُم بِهِ مُشْرِکُونَ
و کسانى که او را شریک خدا قرار مى دهند (و بخشى از ولایت خدا را بدو مى سپارند) (نحل 98-100)
وَ مَن یُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِن بَعْدِ مَا تَبَینََ لَهُ الْهُدَى
هر کس پسازآنکه راه هدایت بر او آشکار گشته است با پیامبر به ستیزه برخیزد.
وَ یَتَّبِعْ غَیرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ
و راهى جز مسیر عمومى جامعه ایمانى بپیماید.
نُوَلِّهِ مَا تَوَلىَ
هر آن چیز و (هر آنکس) را که به ولایت پذیرفته است، بر او ولى و فرمانروا مى سازیم.
وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ
و به دوزخش مى افکنیم.
وَ سَاءَتْ مَصِیرًا
و چه ناخوش سرانجامى است.
إِنَّ اللَّهَ لَا یَغْفِرُ أَن یُشرِکَ بِهِ
محققا خداوند از کسى که براى او شریکى (در ولایت و فرمانروائیش) گرفته درنمیگذرد.
وَ یَغْفِرُ مَا دُونَ ذَالِکَ لِمَن یَشَاءُ
و کمتر از آن را براى هر که بخواهد مى بخشاید.
وَ مَن یُشرِکْ بِاللَّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالَا بَعِیدًا
و هر آنکه براى خدا شریکى قائل شود به گمراهى و گمگشتگی بس دور دچار شده است.
إِن یَدْعُونَ مِن دُونِهِ إِلَّا إِنَاثًا وَ إِن یَدْعُونَ إِلَّا شَیْطَانًا مَّرِیدًا
سواى او جز زنانى چند و جز شیطانى سرکش را به کمک نمى خوانند (و به ولایت نمى گزینند.)
لَّعَنَهُ اللَّهُ
شیطانى مطرود خداوند.
وَ قَالَ لَأَتخّذَنَّ مِنْ عِبَادِکَ نَصِیبًا مَّفْرُوضًا
که گفته (و عهد کرده که) محققا از بندگان تو بهره و سهمى مقرر براى خودخواهم گرفت.
وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّیَنَّهُمْ
و محققا آنان را گمراه خواهم کرد و به پندارها و آرزوهاى دور و دراز سرگرمشان خواهم ساخت.
وَ لاَمُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّکُنَّ ءَاذَانَ الْأَنْعَامِ
و محققا به آنان فرمان میدهم تا گوش چارپایان را بشکافند (نمونه اى از پندارها و مقررات جاهلانه غیر الهى).
وَ لاَمُرَنهَّمْ فَلَیُغَیرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ
و محققا فرمانشان مى دهم تا آفرینش خدائى را دگرگون کنند (آدمیان را از مجراى فطرت خارج سازند)
وَ مَن یَتَّخِذِ الشَّیْطاَنَ وَلِیًّا مِّن دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُّبِینًا
و هر که شیطان را ولى و فرمانرواى خویش سازد، بیتردید زیان و خسارتى نمایان کرده است.
یَعِدُهُمْ وَ یُمَنِّیهِمْ
شیطان آنان را به وعده و آرزوهاى دور و دراز سرگرم مى سازد.
وَ مَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَنُ إِلَّا غُرُورًا
و شیطان به آنان جز وعده هاى غرورانگیز و فریبنده نمى دهد. (نساء / 117 - 120)
اللَّهُ وَلىُِّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلىَ النُّورِ
خدا ولى و فرمانرواى مؤمنان است آنان را از تاریکیهای (جهل، غرور، هوس، شرک، ظلم) به نور (معرفت، دانش، حکمت) مى کشاند.
وَ الَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ
و آنان که به آئین خدا کفر ورزیدند، اولیاء و فرمانروایانشان طاغوتهایند.
یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلىَ الظُّلُمَاتِ
آنان را از روشنایی و فروغ دین و حکمت و فضیلتهای انسانی به تاریکیهای جهل و هوس میکشاند.
أُوْلَئکَ أَصْحاَبُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَلِدُونَ
آنان مصاحبان آتشاند و در آن جاودانه اند. (بقره / 257)
درس بیست و هفتم
در پیرامون ولایت (3)
(هجرت)
۴. ولایت طاغوت و شیطان در نظام جاهلى و طاغوتى، مؤمن را با هزاران پیوند و رابطه، به قدرت طاغوت وابسته میسازد و او را با تور نامرئى نظام جاهلى محاصره کرده، آزادى را از او سلب نموده، بیاختیار بهسوی سرانجامى که در انتظار آن نظام است میکشاند و از به کار رفتن نیروى او درراه خدا و در مسیرى که آئین و برنامه و خط مشى اسلامى مقرر نموده بازمیدارد
این واقعیت تخلف ناپذیر، مسئله هجرت را مطرح میسازد: هجرت یعنى گریختن از قیدوبندهای نظام جاهلى و رساندن خویش به محیط آزاد اسلامى؛ آنجاکه همه عوامل و انگیزه ها، آدمى را به هدف خداپسند نزدیک میسازد، آنجا که جریان طبیعى جامعه به سمت تعالى و تکامل فکرى و روحى و مادى است، آنجا که راههاى نیکى گشوده و درهاى بدى و شرارت، فروبسته است... یعنى جامعه اسلامى
پس بنا بر اصل ولایت، هجرت یک «تعهد» فورى و ضرورى براى مؤمن است. «تعهد» منتقل شدن از محیط جاهلى به جامعه اسلامى و قدم نهادن به منطقه ولایت الله
دقت و ملاحظه در آیات هجرت در قرآن، مطالب گوناگونى را در این زمینه آشکار میسازد به این آیات الهامبخش، گوش فرا دهیم:
وَدُّواْ لَوْ تَکْفُرُونَ کَمَا کَفَرُواْ
آنها دوست دارند که شما هم مانند آنان کافر گردید
فَتَکُونُونَ سَوَاءً
پس با آنها یکى شوید (و در صف کفر قرار گیرید)
فَلَا تَتَّخِذُواْ مِنهُمْ أَوْلِیَاءَ
بنابراین، با آنها پیوند ولایت برقرار نکنید
حَتىَ یُهَاجِرُواْ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ
تا اینکه آنها نیز درراه خدا هجرت کنند (و از همکارى و یارى طاغوت و شرک درآیند)
فَإِن تَوَلَّوْاْ
پس اگر روى گرداندند (و بر دشمنى و کفر خویش باقى ماندند)
فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ
هر جا یافتیدشان، دستگیر کنید و بکشید،
وَ لَا تَتَّخِذُواْ مِنهُمْ وَلِیًّا وَ لَا نَصِیرًا
و مبادا از بین آنان براى خود ولى و یاورى بگیرید. (نساء / 89)
إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ هَاجَرُواْ وَ جَاهَدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَنفُسِهِمْ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ
آنان که ایمان آوردند و هجرت کردند و باجان و مال خود درراه خدا جهاد کردند.
وَ الَّذِینَ ءَاوَواْ وَّ نَصَرُواْ
و آنان که مهاجران و پیکارگران را پناه دادند و یارى کردند.
أُوْلَئکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ
اینچنین مردمى با یکدیگر ولایت (و پیوند دوستى و همکارى) دارند
وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ لَمْ یُهَاجِرُواْ
اما کسانى که ایمان آوردند و هجرت نکردند
مَا لَکمُ مِّن وَلَیَتهِم مِّن شىَْءٍ حَتىَ یُهَاجِرُواْ
شما با آنان ولایت ندارید، جز اینکه آنها هم هجرت کنند
وَ إِنِ اسْتَنصَرُوکُمْ فىِ الدِّینِ فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ
آرى، اگر به خاطر مخاطره دینى از شما یارى خواستند، بر شماست که یاریشان کنید
إِلَّا عَلىَ قَوْمِ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُم مِّیثَاقٌ
جز اینکه شمارا علیه قومى بخوانند که با آنها پیماندارید
وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ
و خدا به آنچه میکنید بیناست
وَ الَّذِینَ کَفَرُواْ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ
و آنان که کفر ورزیدند، گروهى از آنان با گروهى دیگر پیوند ولایت دارند
إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَکُن فِتْنَةٌ فىِ الْأَرْضِ وَ فَسَادٌ کَبِیرٌ
اگر چنین نکنید (و ولایت خود را با گروه مهاجرین و هم ایمانان برقرار) نکنید و به دیگران بپیوندید، فتنه و فساد بزرگى در زمین برپا خواهد شد.
وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ هَاجَرُواْ وَ جَاهَدُواْ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ
و آنها که ایمان آوردند و هجرت کردند و درراه خدا جهاد کردند
وَ الَّذِینَ ءَاوَواْ وَّ نَصَرُواْ
و آنها که مهاجران را پناه دادند و یارى کردند
أُوْلَئکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا
اینچنین مردمى مؤمنان حقیقى هستند
لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ
براى آنان آمرزش الهى و روزى فراهم است (انفال /72-74)
إِنَّ الَّذِینَ تَوَفَّئهُمُ الْمَلَئکَةُ ظَالِمِى أَنفُسِهِمْ
کسانى که فرشتگان جانشان را میگیرند (و مرگشان فرامیرسد) درحالیکه به خویشتن ستم کرده اند
قَالُواْ فِیمَ کُنتُمْ
به آنها میگویند: در چه وضعى زندگى مىکردید؟
قَالُواْ کُنَّا مُسْتَضْعَفِینَ فىِ الْأَرْضِ
جواب میدهند: ما در زمین توسریخور و ضعیف نگاه داشته شده بودیم
قَالُواْ أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُواْ فِیهَا
میگویند: آیا زمین خدا وسعت نداشت تا در آن هجرت کنید؟!
فَأُولَئکَ مَأْوَئهُمْ جَهَنَّمُ وَ سَاءَتْ مَصِیرًاْ
اینچنین مردمى (که تن به ذلت میدهند و حاضر نیستند حرکت و هجرت کنند) در دوزخ جاى دارند و آن بد جایگاهى است
إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ
جز مردان وزنان و کودکان ناتوان
لَا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً وَ لَا یَهتَدُونَ سَبِیلًا
که هیچ توان چارهاندیشی ندارند و راه بهجایی نمیبرند
فَأُوْلَئکَ عَسىَ اللَّهُ أَن یَعْفُوَ عَنهُمْ
چهبسا خدا آنان را عفو کند
وَ کاَنَ اللَّهُ عَفُوًّا غَفُورًا
و خدا بخشنده و آمرزشگر است
وَ مَن یُهَاجِرْ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ
و هر کس که درراه خدا هجرت کند
یَجِدْ فىِ الْأَرْضِ مُرَاغَمًا کَثِیرًا وَ سَعَةً
در زمین راههاى باز فراوان و محیطهای آزادى خواهد یافت
وَ مَن یَخرُجْ مِن بَیْتِهِ مُهَاجِرًا إِلىَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ
و هر کس که از خانه اش بیرون رود تا بهسوی خدا و پیامبرش هجرت نماید
ثُمَّ یُدْرِکْهُ المَوْتُ
و در این راه مرگش فرارسد
فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلىَ اللَّهِ
اجر و پاداش وى بر خداست
وَ کاَنَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا
و خدا آمرزنده و مهربان است. (نساء 97-100)