تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات


برگی زرین از چهل حدیث امام خمینی(۱)

اوّل شرط مجاهده با نفس و حرکت به جانب حق تعالى «تفکّر» است
بعضى از علماى اخلاق آن را در بدایات، در مرتبه پنجم قرار داده ‏اند. و آن نیز در مقام خود صحیح است.
و تفکر در این مقام عبارت است از آنکه انسان لااقل در هر شب و روزى مقدارى فکر کند در اینکه آیا مولاى او که او را در این دنیا آورده و تمام اسباب آسایش و راحتى را از براى او فراهم کرده، و بدن سالم و قواى صحیحه، که هر یک داراى منافعى است که عقل هر کس را حیران می‏کند، به او عنایت کرده، و این همه بسط بساط نعمت و رحمت کرده،
و از طرفى هم این همه انبیا فرستاده، و کتابها نازل کرده و راهنماییها نموده و دعوتها کرده، آیا وظیفه ما با این مولاى مالک الملوک چیست؟
آیا تمام این بساط فقط براى همین حیات حیوانى و اداره کردن شهوت است که با تمام حیوانات شریک هستیم، یا مقصود دیگرى در کار است؟
آیا انبیاء کرام و اولیاء معظم و حکماى بزرگ و علماى هر ملت که مردم را دعوت به قانون عقل و شرع میکردند و آنها را از شهوات حیوانى و از این دنیاى فانى پرهیز میدادند با آنها دشمنى داشتند و دارند، یا راه صلاح ما بیچاره ‏هاى فرو رفته در شهوات را مثل ما نمیدانستند؟
اگر انسان عاقل لحظه ‏اى فکر کند میفهمد که:
مقصود از این بساط چیز دیگر است، و منظور از این خلقت، عالم بالا و بزرگترى است، و این حیات حیوانى مقصود بالذات نیست.
(۲)
انسان عاقل باید در فکر خودش باشد، و به حال بیچارگى خودش رحم کند و با خود خطاب کند:
اى نفس شقى که سالهاى دراز در پى شهوات عمر خود را صرف کردى و چیزى جز حسرت نصیبت نشد، خوب است: قدرى به حال خود رحم کنى، از مالک الملوک حیا کنى، و قدرى در راه مقصود اصلى قدم زنى، که آن موجب حیات همیشگى و سعادت دائمى است،
و سعادت همیشگى را مفروش به شهوات چند روزه فانى، که آن هم به دست نمى ‏آید حتى با زحمتهاى طاقت فرسا.
قدرى فکر کن در حال اهل دنیا از سابقین تا این زمان که مى ‏بینى. ملاحظه کن زحمتهاى آنها و رنجهاى آنها در مقابل راحتى آنها چقدر زیادتر و بالاتر است....
آن انسانى که در صورت انسان و از جنود شیطان است و از طرف او مبعوث است و تو را دعوت به شهوات مى‏ کند و میگوید زندگانى مادى را باید تأمین کرد، قدرى در حال خود او تأمل کن، و قدرى او را استنطاق کن ببین آیا خودش از وضعیت راضى است؟ یا آنکه خودش مبتلا است، میخواهد بیچاره دیگرى را هم مبتلا کند؟
 منزل دوم، براى انسان مجاهد بعد از «تفکر»؛ «عزم» است‏
بعضى از مشایخ ما، أطال اللّه عمره، مى‏ فرمودند که «عزم» جوهره انسانیت و میزان امتیاز انسان است، و تفاوت درجات انسان به تفاوت درجات عزم او است.  و عزمى که مناسب با این مقام است عبارت است از بنا گذارى و تصمیم بر:
- ترک معاصى،
- و فعل واجبات،
- و جبران آنچه از او فوت شده در ایام حیات،
- و بالاخره عزم بر اینکه ظاهر و صورت خود را انسان عقلى و شرعى نماید که شرع و عقل به حسب ظاهر حکم کنند که این شخص، انسان است.
و انسان شرعى عبارت از آن است که موافق مطلوبات شرع رفتار کند، و ظاهرش ظاهر رسول اکرم، صلّى اللّه علیه و آله، باشد، و تأسى به آن بزرگوار بکند در جمیع حرکات و سکنات و در تمام افعال و تروک.
و این امرى است بس ممکن، زیرا که ظاهر را مثل آن سرور کردن امرى است مقدور هر یک از بندگان خدا.  
و در هر حال از خداى خود با عجز و زارى تمنا کن که تو را آشنا کند به وظایف خودت که باید منظور شود ما بین تو و او. و امید است این تفکر که به قصد مجاهده با شیطان و نفس امّاره است، راه دیگرى براى تو بنمایاند و موفق شود به منزل دیگر از مجاهده.
(۳)
...هیچ راهى در معارف الهیه پیموده نمى‏شود مگر آنکه ابتدا کند انسان از ظاهر شریعت.
تا انسان متأدّب به آداب شریعت حقه نشود، هیچیک از اخلاق حسنه از براى او به حقیقت پیدا نشود،
و ممکن نیست که نور معرفت الهى در قلب او جلوه کند و علم باطن و اسرار شریعت از براى او منکشف شود.
و پس از انکشاف حقیقت و بروز انوار معارف در قلب نیز متأدب به آداب ظاهره خواهد بود.
و از این جهت دعوى بعضى باطل است که به ترک ظاهر، علم باطن پیدا شود!
یا پس از پیدایش آن به آداب ظاهره احتیاج نباشد!
و این از جهل گوینده است به مقامات عبادت و مدارج انسانیت.
چهل حدیث ص 7 و 8
(۴)
اى عزیز، بکوش تا صاحب «عزم» و داراى اراده شوى
خداى نخواسته اگر بى عزم از این دنیا هجرت کنى، انسان صورى بی مغزى هستى که در آن عالم به صورت انسان محشور نشوى، زیرا که آن عالم محل کشف باطن و ظهور سریره است.
جرأت بر معاصى کم‏ کم انسان را بى‏ عزم مى‏ کند، و این جوهر شریف را از انسان مى‏ رباید.
استاد معظّم ما، دام ظلّه، مى‏ فرمودند بیشتر از هر چه، گوش کردن به «تغنّیات» سلب اراده و عزم از انسان مى‏ کند.
پس اى برادر:
_ از معاصى احتراز کن،
_ و عزم هجرت به سوى حق تعالى نما،
_ و ظاهر را ظاهر انسان کن،
_ و خود را در سلک ارباب شرایع داخل کن،
_ و از خداوند تبارک و تعالى در خلوات بخواه که تو را در این مقصد همراهى فرماید،
_ و رسول اکرم، صلّى اللّه علیه و آله، و اهل بیت او را شفیع قرار ده که خداوند به تو توفیق عنایت فرماید و از تو دستگیرى نماید در لغزشهایى که در پیش دارى،
زیرا که انسان در ایام حیات لغزشگاههاى عمیقى دارد که ممکن است در آن واحد به پرتگاه هلاکت چنان افتد که دیگر نتواند از براى خود چاره بکند، بلکه در صدد چاره جویى هم بر نیاید، بلکه شاید شفاعت شافعین هم شامل حال او نشود. نعوذ باللّه منها.
چهل حدیث ص 9 و 10
(۵)
امورى که لازم است از براى مجاهد، «مشارطه» و «مراقبه» و «محاسبه» است.
«مشارطه» آن است که در اوّل روز مثلا با خود شرط کند که امروز بر خلاف فرموده خداوند تبارک و تعالى رفتار نکند. و این مطلب را تصمیم بگیرد.
معلوم است یک روز خلاف نکردن امرى است خیلى سهل، انسان مى‏ تواند به آسانى از عهده برآید.
تو عازم شو و شرط کن و تجربه نما ببین چقدر سهل است.
ممکن است شیطان و جنود آن ملعون بر تو این امر را بزرگ نمایش دهند، ولى این از تلبیسات آن ملعون است، او را از روى واقع و قلب لعن کن، و اوهام باطله را از قلب بیرون کن، و یک روز تجربه کن، آن وقت تصدیق خواهى کرد.
چهل حدیث ص 10
(۶)
پس از مشارطه، باید وارد «مراقبه» شوی.
و آن چنان است که:
_ در تمام مدت شرط، متوجه عمل به آن باشی،
_ و خود را ملزم بدانی به عمل کردن به آن،
_ و اگر خدای نخواسته در دلت افتاد که امری را مرتکب شوی که خلاف فرموده خداست، بدان که این از شیطان و جنود اوست که می‏خواهند تو را از شرطی که کردی باز دارند.
_ به آنها لعنت کن و از شر آنها به خداوند پناه ببر، و آن خیال باطل را از دل بیرون نما،
_ به شیطان بگو که من یک امروز با خود شرط کردم که خلاف فرمان خداوند تعالی نکنم،  ولی نعمت من سالهای دراز است به من نعمت داده، صحت و سلامت و امنیت مرحمت فرموده و مرحمتهایی کرده که اگر تا ابد خدمت او کنم از عهده یکی از آنها بر نمی‏ آیم، سزاوار نیست یک شرط جزئی را وفا نکنم.
امید است إن شاء اللّه شیطان طرد شود و منصرف گردد و جنود رحمان غالب آید.
_ این مراقبه با هیچ یک از کارهای تو، از قبیل کسب و سفر و تحصیل و غیرها، منافات ندارد.
چهل ‏حدیث ص : 10 
(۷)
(باید) به همین حال باشى تا شب که موقع «محاسبه» است.
و آن عبارت است از اینکه: حساب نفس را بکشى در این شرطى که با خداى خود کردى که آیا به جا آوردی، و با ولى نعمت خود در این معامله جزئى خیانت نکردى؟
اگر درست وفا کردى، شکرخدا کن در این توفیق
و بدان که یک قدم پیش رفتى و مورد نظر الهى شدى، و خداوند إن شاء اللّه تو را راهنمایى مى‏ کند در پیشرفت امور دنیا و آخرت، و کار فردا آسانتر خواهد شد.
چندى به این عمل مواظبت کن، امید است ملکه گردد از براى تو
به طورى که از براى تو کار خیلى سهل و آسان شود،
بلکه آن وقت لذت مى‏ برى از اطاعت فرمان خدا و از ترک معاصى...
بدان که خداى تبارک و تعالى تکلیف شاق بر تو نکرده و چیزى که از عهده تو خارج است و در خور طاقت تو نیست بر تو تحمیل نفرموده، لکن شیطان و لشکر او کار را بر تو مشکل جلوه مى‏ دهند.
اگر خداى نخواسته در وقت محاسبه دیدى سستى و فتورى شده در شرطى که کردى،
_ از خداى تعالى معذرت بخواه و بنا بگذار که فردا مردانه به عمل شرط قیام کنى.
_ و به این حال باشى تا خداى تعالى ابواب توفیق و سعادت را بر روى تو باز کند و تو را به صراط مستقیم انسانیت برساند.
چهل ‏حدیث ص :  10 و 11
(۸)
مرحله بعد «تذکّر»
و از امورى که انسان را معاونت کامل مى ‏نماید در مجاهده با نفس و شیطان، و باید انسان سالک مجاهد خیلى مواظب آن باشد، «تذکّر» است.
....و آن در این مقام عبارت است از یاد خداى تعالى و نعمتهایى که به انسان مرحمت فرموده.
... ملاحظه کن نعمتهاى ظاهره و باطنه که مالک الملوک جلّ شأنه به ما مرحمت کرده که اگر جن و انس بخواهند یکى از آنها را به ما بدهند نمى ‏توانند و ما از آن غفلت داریم.
مثلا این هوایى که ما شب و روز از آن استفاده مى‏ کنیم و حیات ما و همه موجودات محیط بسته به وجود آن است، که اگر یک ربع ساعت نباشد هیچ حیوانى زنده نمى‏ ماند، چه نعمت بزرگى است،....
و همین طور قدرى متذکر شو سایر نعم الهى را از قبیل صحت بدن [و] قواى ظاهره از قبیل چشم و گوش و ذوق و لمس، و قواى باطنه از قبیل خیال و وهم و عقل و غیر آن، که هر یک منافعى دارد که حدّ ندارد.
تمام این‏ها را مالک الملوک به ما عنایت فرموده بدون اینکه از او بخواهیم، و بدون اینکه به ما منتى تحمیل فرماید. و به این‏ها نیز اکتفا نفرموده و انبیا و پیغمبران فرستاده و کتبى فرو فرستاده و راه سعادت و شقاوت و بهشت و جهنم را به ما نموده، و هر چه محتاج به او بودیم در دنیا و آخرت به ما عنایت فرموده، بدون اینکه به طاعت و عبادت ما احتیاجى داشته باشد، یا به حال او طاعت و معصیت ما فرقى کند. فقط از براى نفع خود ما امر و نهى فرموده.
بعد از تذکر این نعمتها و هزاران نعمتهاى دیگر، که حقیقتا از شمردن کلیات آن تمام بشر عاجز است چه برسد به جزئیات آن؛
- آیا در فطرت شما احترام همچو منعمى لازم است؟
- و آیا خیانت نمودن به همچو ولى نعمتى در نظر عقل چه حالى دارد؟
 چهل ‏حدیث ص :  11
 (۹)
جهاد نفس :

بدان که از براى نفس انسانى، یک مملکت و مقام دیگر است که آن مملکت باطن و نشئه «ملکوت» اوست....
....و جهاد نفس در این مقام پیش مشایخ عظام از اهل سلوک و اخلاق خیلى اهمیت دارد، بلکه مى ‏توان سرچشمه تمام سعادات و شقاوات و درجات و درکات را آن مقام دانست....
... پس اى عزیز:
- فکرى کن و چاره جویى نما
- و راه نجاتى و وسیله خلاصى از براى خود پیدا کن.
- و به خداى ارحم الراحمین پناه ببر
- و در شبهاى تاریک با تضرع و زارى از آن ذات مقدس تمنا کن که تو را اعانت کند در این جهاد نفس، تا إن شاء اللّه غالب شوى
- و مملکت [وجودت‏] را رحمانى گردانى
- و جنود شیطان را از آن بیرون کنى،
- و خانه را به دست صاحبش دهى تا سعادتها و بهجتها و رحمتهایى خداوند به تو عطا فرماید که تمام چیزهایى که شنیدى از وصف بهشت و حور و قصور پیش آنها چیزى نباشد،....
و بالاتر از آن چیزهایى است که نه گوش احدى شنیده و نه چشمى دیده و نه به قلب بشرى خطور کرده.
چهل‏ حدیث ص :  13 و 15
(10)
کنترل «خیال»‏

بدان که اوّل شرط از برای مجاهد در این مقام و مقامات دیگر، که می توا[ند] منشأ غلبه بر شیطان و جنودش شود، حفظ طائر خیال است.
چون که این خیال مرغی است بس پرواز کن که در هر آنی به شاخی خود را می ‏آویزد، و این موجب بسی از بدبختیهاست.
و «خیال» یکی از دستاویزهای شیطان است که انسان را به واسطه آن بیچاره کرده به شقاوت دعوت می ‏کند.
انسان مجاهد که در صدد اصلاح خود برآمده و می خواهد باطن را صفایی دهد و از جنود ابلیس آن را خالی کند، باید زمام خیال را در دست گیرد و نگذارد هر جا می ‏خواهد پرواز کند، و مانع شود از اینکه خیالهای فاسد باطل برای او پیش آید، از قبیل خیال معاصی و شیطنت، همیشه خیال خود را متوجه امور شریفه کند.
و این اگر چه در اوّل امر قدری مشکل به نظر می رسد و شیطان و جنودش آن را به نظر بزرگ جلوه می ‏دهند، ولی با قدری مراقبت و مواظبت امر سهل می شود.
و ای عزیز، از خدای تبارک و تعالی در هر آن استعانت بجوی و استغاثه کن در درگاه معبود خود، و با عجز و الحاح عرض کن:
- بار الها، شیطان دشمن بزرگی است که طمع بر انبیا و اولیاء بزرگ تو داشته و دارد، تو خودت با این بنده ضعیف گرفتار امانی و اوهام باطله و خیالات و خرافات عاطله همراهی کن که بتواند از عهده این دشمن قوی برآید، و در این میدان جنگ با این دشمن قوی که سعادت و انسانیت مرا تهدید می کند تو خودت با من همراهی فرما که بتوانم جنود او را از مملکت خاص تو خارج کنم و دست این غاصب را از خانه مختص به تو کوتاه نمایم.
چهل‏ حدیث ص : 18 و 19
(۱۱)
به پایان کار خویش بیندیشیم!

انسان فرضا به مقاصد (دنیائی) خود برسد، آیا استفاده او چند وقت است؟ آیا قواى جوانى تا چند وقت برقرار است؟
وقتى بهار عمر رو به خزان گذاشت، نشاط از دل و قوّه از اعضا میرود؛ ذائقه از کار مى‏ افتد، طعمها درست ادراک نمى‏ شود، چشم و گوش و قوه لمس و قواى دیگر بیکاره مى‏ شوند - لذات بکلى ناقص یا نابود مى‏ شود.
امراض مختلفه هجوم مى ‏آورد: جهاز هضم و جذب و دفع و جهاز تنفس کار خود را نمى ‏تواند انجام دهد، جز آه سرد و دل پر درد و حسرت و ندامت چیزى براى انسان باقى نمى‏ ماند....
من عجالتا براى جنابعالى فرض مى‏ کنم در عالم خیال - که مایه ندارد - صد و پنجاه سال عمر و فراهم بودن تمام بساط شهوت و غضب و شیطنت، و فرض مى ‏کنم که هیچ ناملایمى هم براى شما پیش آمد نکند، و هیچ چیز بر خلاف مقصد شما نشود، آیا بعد از این مدت کم، که مثل باد مى‏ گذرد، عاقبت شما چیست؟
آیا از این لذات چه ذخیره‏ اى کردید براى زندگى همیشگى خود، براى روز بیچارگى و روز فقر و تنهایى خود، براى برزخ و قیامت خود، براى ملاقات ملائکه خدا و اولیاء خدا و انبیاء او؟....
تمام آتش دوزخ و عذاب قبر و قیامت و غیر آنها را که شنیدى و قیاس کردى به آتش دنیا و عذاب دنیا، اشتباه فهمیدى، بد قیاس کردى. آتش این عالم یک امر عرضى سردى است.
عذاب این عالم خیلى سهل و آسان است، إدراک تو در این عالم ناقص و کوتاه است.
همه آتش‏هاى این عالم را جمع کنند روح انسان را نمى‏ تواند بسوزاند، آنجا آتشش علاوه بر اینکه جسم را مى‏ سوزاند روح را مى‏ سوزاند، قلب را ذوب مى ‏کند، فؤاد را محترق مى ‏نماید.
تمام این‏ها را که شنیدى و آنچه تا کنون از هر که شنیدى، جهنم اعمال تو است که در آنجا حاضر مى ‏بینى که خداى تعالى مى‏ فرماید: «وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِرا» 18: 49.
یعنى «یافتند آنچه کرده بودند حاضر.»
اینجا بد گفتى به مردم، قلب مردم را سوزانیدى، این سوزش قلب عباد خدا را، خدا مى‏ داند چه عذابى دارد در آن دنیا، وقتى که دیدى مى‏ فهمى چه عذابى خودت براى خودت تهیه کردى.
در بعضى از روایات موثقه است که در جهنم یک وادى است از براى متکبرها که او را «سقر» مى‏ گویند، شکایت کرد به خداى تعالى از شدت گرمى و حرارت و خواست از خداى تعالى که اذن دهد او را نفس بکشد، پس از اذن نفسى کشید که جهنم محترق گردید!
چهل حدیث صفحه 21
(۱۲)
حسد :
گاهى این ملکات (ملکات سیئه) اسباب مى‏ شود که انسان را مخلد در جهنم میکند، زیرا که ایمان را از انسان میگیرند، مثل حسد:
که در روایات صحیحه ماست که ایمان را حسد میخورد، همان طور که آتش هیزم را میخورد.
و مثل حبّ دنیا و شرف و مال:
که در روایات صحیحه است که دو گرگ اگر در گله بى‏ شبان رها شود، یکى از آنها در اوّل گله و یکى در آخرش؛ زودتر آنها را هلاک نمى ‏کنند از حب شرف و حب دنیا که دین مؤمن را از او مى ‏گیرد.
خدا نکند عاقبت معاصى منتهى بشود به ملکات و اخلاق ظلمانى زشت، و آنها منتهى شود به رفتن ایمان و مردن انسان با حال کفر، که جهنم کافر و جهنم عقاید باطله از آن دو جهنم بمراتب سخت‏تر و سوزانتر و ظلمانیتر است.
اى عزیز، در علوم عالیه ثابت شده است که مراتب اشتداد غیر متناهى است هر چه تو تصور کنى و تمام عقول تصور کنند شدت عذاب را، از آن شدیدتر هم ممکن است.
اگر برهان حکما را ندیدى یا کشف اهل ریاضت را باور ندارى، تو که بحمدللّه مؤمنى، انبیا، صلوات اللّه علیهم، را صادق می‏دانى، تو که اخبار وارده در کتب معتبره ما را، که همه علماى امامیه قبول دارند، درست میدانى، تو که ادعیه و مناجات وارده از ائمه معصومین، سلام اللّه علیهم، را صحیح میدانى، تو که مناجات مولاى متقیان، امیر المؤمنین، سلام اللّه علیه، را دیدى، تو که مناجات سید الساجدین، علیه السلام، را در دعاى أبوحمزه دیدى، قدرى تأمل کن در مضمون آنها، قدرى تفکر نما در فقرات آنها.
لازم نیست یک دعاى طولانى را یک دفعه با عجله و شتاب بخوانى و تفکر در معانیش نکنى، بنده و شما حال سید سجّاد، علیه السلام، را نداریم که آن دعاى مفصل را با حال بخوانیم، شبى یک ربع آن را، یک ثلث آن را، با حال بخوان و تفکر کن در فقراتش شاید صاحب حال شوى.
از همه گذشته، قدرى تفکر در قرآن کن ببین چه عذابى را وعده کرده که اهل جهنم از مالک مى‏ خواهند که آنها را بکشد، هیهات که مرگ در کار نیست.
ببین خداى تعالى مى ‏فرماید:
یا حَسْرَتى‏ عَلى‏ ما فَرَّطتُ فی جَنْبِ اللّه 39: 56.
آیا این چه حسرتى است؟ که خداى تعالى با آن عظمت با این تعبیر ذکر می‏فرماید.
چهل ‏حدیث ص : 22 و 23
(۱۳)
بى تأمل و تدبر از قرآن مگذر:

گفته شد که حضرت امام خمینی می فرمایند: در قرآن تفکر کن؛ ببین چه عذابى را وعده کرده که اهل جهنم از مالک دوزخ تقاضای مرگ میکنند و مى‏ خواهند که آنها را بکشد، اما هیهات که مرگی در کار نیست.....
اکنون به ادامه متن کتاب شریف چهل حدیث توجه کنید:
«تدبر کن در آیه شریفه قرآن، بى تأمل و تدبر از آن مگذر:
یومَ تَرَونَها تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمّا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ کُلُّ ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها وَ تَرَى النّاسَ سُکارى وَ ما هُمْ بِسُکارى وَ لکنَّ عَذَابَ اللّهِ شَدید 22: 2.
وصف روز قیامت را میکند میفرماید: «روزى که فراموش میکند هر شیر دهى از آنچه شیر میدهد، و می اندازد هر آبستنى بچه خود را، و مى‏ بینى مردم را مست، با اینکه آنها مست نیستند و لکن عذاب خدا سخت است».
درست تفکر کن عزیزم، قرآن نعوذ باللّه کتاب قصه نیست، شوخى با شما نمى ‏کند، ببین چه می‏فرماید؟ این چه عذابى است که عزیزها را از یاد میبرد، حامله را بى ‏بار می‏کند؟ آیا چه عذابى است که خداوند تبارک و تعالى با آن عظمت او را وصفت می‏کند به «شدت» و جاى دیگر به «عظمت»؟
چیزى را که خداى تبارک و تعالى که عظمت او حدّ و حصر ندارد و عزت و سلطنت او منتهى ندارد توصیف به شدت و عظمت کند آیا چه خواهد بود؟ خدا می‏داند، عقل من و تو و فکر همه بشر از تصورش عاجز است.
(۱۴)
در معالجه مفاسد اخلاقیه‏

هان اى عزیز، از خواب بیدار شو. از غفلت تنبه پیدا کن و دامن همت به کمر زن، و تا وقت است فرصت را غنیمت بشمار، و تا عمر باقى است و قواى تو در تحت تصرف تو است و جوانى برقرار است و اخلاق فاسده بر تو غالب نشده و ملکات رذیله بر تو چیره نگردیده، چاره‏ اى کن و دوایى براى رفع اخلاق فاسده و قبیحه پیدا کن و راهى براى اطفاء نائره شهوت و غضب پیدا نما.
  بهترین علاجها که علماء اخلاق و اهل سلوک از براى این مفاسد اخلاقى فرموده ‏اند این است که:
هر یک از این ملکات زشت را که در خود مى‏ بینى؛
- در نظر بگیرى و بر خلاف آن تا چندى مردانه قیام و اقدام کنى
- و همت بگمارى بر خلاف نفس تا مدتى، و بر ضد خواهش آن رذیله رفتار کنى
- و از خداى تعالى در هر حال توفیق طلب کنى که با تو اعانت کند در این مجاهده.
مسلما بعد از مدت قلیلى آن خلق زشت رفع شده و شیطان و جندش از این سنگر فرار کرده جنود رحمانى به جاى آنها برقرار مى‏ شود.
  مثلا یکى از ذمایم اخلاق، که اسباب هلاکت انسان است و موجب فشار قبر است و انسان را در دو دنیا معذب دارد، بد خلقى با اهل خانه یا همسایگان یا هم شغلها یا اهل بازار و محله است، که این زاییده غضب و شهوت است. اگر انسان مجاهد مدتى در صدد بر آید که هر وقت ناملایمى پیش آید مى‏ کند از براى او و آتش غضب شعله ‏ور مى‏ شود و بناى سوزاندن باطن را مى‏ گذارد و دعوت مى‏ کند او را بر ناسزا گفتن و بدگویى کردن؛
- بر خلاف نفس اقدام کرده
- عاقبت بد و نتیجه زشت این خلق را یاد بیاورد
- در عوض ملایمت به خرج بدهد
- و در باطن شیطان را لعن کند و به خدا از او پناه ببرد.
من به شما قول مى ‏دهم که اگر چنین رفتارى کنید، بعد از چند مرتبه تکرار آن خلق بکلى عوض شده و خلق نیکو در باطن مملکت شما منزل مى‏ کند.
چهل‏ حدیث ص :  25 و 26
(۱۵)
ریا و خودنمایی
قال أبو عبد اللّه، علیه السّلام: کلّ ریاء شرک.
إنّه من عمل للنّاس کان ثوابه على النّاس، و من عمل للّه کان ثوابه على اللّه

هر ریایى شرک است. همانا کسى که کار کند براى مردم، مى‏ باشد ثواب او بر مردم، و کسى که عمل کند براى خدا، مى ‏باشد ثواب او بر خدا».
بدان که ریا در اصول عقاید و معارف الهیه از جمیع اقسام ریاها سخت‏تر و عاقبتش از همه بدتر و ظلمتش از تمام ریاها بیشتر و بالاتر است.
صاحب این ریا اگر در واقع معتقد به آن امرى که ارائه می‏دهد نباشد، از جمله منافقین است که مخلد در نار و هلاک ابدى از براى اوست، و عذابش اشد عذابهاست. و اگر معتقد باشد ولى براى اینکه در قلوب مردم رتبه و منزلت پیدا کند اظهار میکند، این شخص گرچه منافق نیست ولى این ریا باعث میشود که نور ایمان از قلب او برود، و ظلمت کفر به جاى آن در قلب وارد شود.
... «ایمان» از اعمال قلبیه است نه مجرد «علم»، کما اینکه در این حدیث شریف می‏فرماید: «هر ریایى شرک است.»
- و لیکن این فجیعه موبقه و این سریره مظلمه و این ملکه خبیثه بالاخره کار انسان را منجر می‏کند به اینکه خانه قلب مختص به غیر خدا شود، و کم‏ کم ظلمت این رذیله اسباب میشود که انسان، بى ‏ایمان از دنیا برود، و این ایمان خیالى که دارد صورت بى‏ معنى و جسد بى روح و پوست بی مغزى است و مورد قبول خداى تعالى نشود.
و معلوم است اعمال قلبیّه در صورت خالص نبودن مورد توجه حق تعالى واقع نشود، و او را نپذیرد و به شریک دیگر واگذار فرماید که آن شخصى است که براى نشان دادن به او عمل میشود، پس اعمال قلبیه مختص به آن شخص می‏شود، و از حد شرک بیرون رفته به کفر محض وارد میشود. بلکه می‏توان گفت این شخص نیز از جمله منافقین است: همان طور که شرکش خفى است، نفاقش نیز خفى است.
  بیچاره گمان کرده مؤمن است ولى مشرک است در اول امر، و در نتیجه منافق است، و عذاب منافقین را باید بچشد. و واى به حال کسى که کارش به نفاق منجر شود.
چهل حدیث صفحه 36 و 37
(۱۶)
«علم» غیر از «ایمان» است‏

بدان که «ایمان» غیر از علم به خدا و وحدت، و سایر صفات کمالیه ثبوتیه و جلالیه و سلبیه، و علم به ملائکه و رسل و کتب و یوم قیامت است.
چه بسا کسى داراى این علم باشد و مؤمن نباشد: شیطان عالم به تمام این مراتب به قدر من و شما هست و کافر است.
بلکه ایمان یک عمل قلبى است...
باید کسى که از روى برهان عقلى ... علم پیدا کرد، به قلب خود نیز تسلیم آنها شود، و عمل قلبى را، که یک نحو تسلیم و خضوعى است و یک طور تقبل و زیر بار رفتن است، انجام دهد تا مؤمن گردد.
و کمال ایمان «اطمینان» است. نور ایمان که قوى شد، دنبالش اطمینان در قلب حاصل می‏شود.
... ممکن است عقل شما به برهان، چیزى را ادراک کند، ولى قلب تسلیم نشده باشد و علم بی فایده گردد.
مثلا شما به عقل خود ادراک کردید که مرده نمی‏تواند به کسى ضرر بزند و تمام مرده‏ هاى عالم به قدر مگس حس و حرکت ندارند و تمام قواى جسمانى و نفسانى از او مفارقت کرده، ولى چون این مطلب را قلب قبول نکرده و تسلیم عقل نشده شما نمیتوانید با مرده شب تاریک به سر برید.
ولى اگر قلب تسلیم عقل شد و این حکم را از او قبول کرد، هیچ این کار براى شما اشکالى ندارد. چنانچه بعد از چند مرتبه اقدام، قلب تسلیم شده دیگر باکى از مرده نمی‏کند.
ممکن است انسان به برهان عقلى اثبات صانع تعالى و توحید او و یوم معاد و دیگر از عقاید حقه نماید، ولى این عقاید را ایمان نگویند و او را مؤمن حساب نکنند، و در جمله کفار یا منافقین یا مشرکین باشد.
تا «لا إله إلا اللّه» با قلم عقل بر لوح صافى قلب نگاشته نشود؛ انسان، مؤمن به وحدت خدا نیست. و وقتى این کلمه طیبه الهیه در قلب وارد شد، سلطنت قلب با خود حقّ تعالى می‏شود. و دیگر انسان، کس دیگر را مؤثر در مملکت حق نمی‏داند و از کسى دیگر متوقع جاه و جلال نیست و منزلت و شهرت را پیش دیگران طالب نمی‏شود، پس قلب ریا کار و سالوس نمی‏شود.
پس، اگر در قلب ریا دیدید، بدانید قلب شما تسلیم عقل نشده و ایمان در دل شما نور افکن نگردیده، و دیگرى را اله و مؤثر عالم می‏دانید نه حقّ تعالى را، و شما در زمره منافقین یا مشرکین یا کفارید.
چهل حدیث صفحه 38
(۱۷)
در وخامت امر ریا:

هان، اى شخص مرائى که عقاید حقه و معارف الهیه را به دست دشمن خداى تعالى، که شیطان است، سپردى و مختصات حق تعالى را به دیگران دادى، و آن انوارى که روشنى بخش روح و قلب و سرمایه نجات و سعادت ابدى و سرچشمه لقاء الهى و بذر جوار محبوب است مبدل به ظلمات موحشه و شقاوت و هلاک ابدى و سرمایه بُعد از ساحت قدس محبوب و دورى از لقاء حضرت حق تعالى کردى، مهیا باش: از براى ظلمتهایى که نور در دنبال ندارند
و تنگنایى که گشایشى ندارد؛
و امراضى که شفا پذیر نیست: مردنى که حیات ندارد.
 آتشى که از باطن قلب ظهور کند و ملکوت نفس و ملک بدن را بسوزاند؛ چنان سوزاندنى که خطور در قلب من و تو نکرده، چنانچه خداى تعالى خبر می‏دهد در کتاب منزل خود در آیه شریفه:
«‏نار اللّه الموقدَةُ الَّتى تَطَّلِعُ عَلَى الأفْئدة».
  اگر فطرت توحید از دست رفت، که فطرة اللّه است، و به جاى آن شرک و کفر جایگزین شد، دیگر شفاعت شافعین نصیب انسان نشود، و انسان مخلد در عذاب است - آن هم چه عذابى؟ عذابى که از قهر الهى و غیرت ربوبى بروز کند.
  پس اى عزیز؛
براى یک خیال باطل، یک محبوبیت جزئى بندگان ضعیف، یک توجه قلبى مردم بیچاره، خود را مورد سخط و غضب الهى قرار مده، و مفروش آن محبتهاى الهى، آن کرامتهاى غیر متناهى، آن الطاف و مراحم ربوبیت را به یک محبوبیت پیش خلق که مورد هیچ اثرى نیست و از او هیچ ثمرى نبرى جز ندامت و حسرت.
وقتى دستت از این عالم کوتاه شد، که عالم کسب است، و عملت منقطع گردید، دیگر پشیمانى نتیجه ندارد و رجوع بیفایده است.
چهل حدیث صفحه 39 و 40
(۱۸)
یک تنبه علمى براى قلع ماده ریا:

ما در این جا تذکر مى‏ دهیم به چیزى که امید است براى این مرض قلبى مؤثر افتد، در این مقام و مقامات دیگر. و آن چیزى است که مطابق برهان و مکاشفه و عیان و اخبار معصومین و کتاب خداست، و عقل شما هم تصدیق دارد. و آن این است که….  ریا و سالوس شما اگر براى جلب قلوب عباد است و جانب دلها نگاه داشتن و منزلت و قدر در قلوب پیدا کردن و اشتهار به خوبى یافتن است، این از تصرف شما بکلى خارج و در تحت تصرف حق است. خداوند قلوب و صاحب دلها، به هر کس مى ‏خواهد قلوب را متوجه مى‏ فرماید. بلکه ممکن است شما نتیجه به عکس بگیرید. دیدیم و شنیدیم اشخاص سالوس دو رو که قلوب آنها پاک نبود؛ آخر کار رسوا شدند و آنچه مى‏ خواستند نتیجه بگیرند به عکس اتفاق افتاد.
چنانچه به همین معنى إشاره فرموده در حدیث شریف‏ کافى:
عن جرّاح المدائنى، عن أبی عبد اللّه، علیه السّلام، فى قول اللّه عزّ و جلّ: «فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبَّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلا صالِحا و لا یُشْرِکْ بِعبادَةِ رَبِّهِ أَحَدا.» 18: 110 قال علیه السّلام: الرّجل یعمل شیئا من الثّواب لا یطلب به وجه اللّه، إنّما یطلب تزکیة النّاس، یشتهی أن یسمع به النّاس، فهذا الّذی أشرک بعبادة ربّه. ثمّ قال: ما من عبد أسرّ خیرا فذهبت الأیّام أبدا حتّى یظهر اللّه له خیرا، و ما من عبد یسرّ شرّا فذهبت الأیّام أبدا حتّى یظهر اللّه له شرّا.
«یعنى راوى، که جرّاح مدائنى است، از امام صادق، علیه السلام، نقل مى ‏کند در تفسیر قول خداى، عزّ و جلّ: «پس کسى که امیدوار ملاقات پروردگار خویش است باید به جاى آرد کار نیکو، و شریک نکند در عبادت پروردگارش کسى را» که فرمود امام صادق، علیه السلام: «آن مردى که عمل مى‏ کند چیزى از ثواب را که خواهش نمى ‏کند به آن کار ملاقات خدا را، فقط ملاحظه مى ‏کند پاکیزه شمردن مردم او را، میل دارد مردم بشنوند آنچه کرده، پس این کسى است که شریک قرار داده در عبادت پروردگارش.»
پس از آن فرمود: «هیچ بنده نیست که پنهان کند خوبى را، پس بگذرد روزگار بر او همیشه، تا آنکه آشکار کند خدا از براى او نیکویى را، و هیچ بنده نیست که پنهان مى‏ کند شرى را، پس بگذرد روزگار بر او همیشه، تا آشکارا کند خدا براى او شرى را».
پس اى عزیز، نام نیک را از خداوند بخواه. قلوب مردم را از صاحب قلب خواهش کن با تو باشد. تو کار را براى خدا بکن، خداوند علاوه بر کرامتهاى اخروى و نعمتهاى آن عالم در همین عالم هم به تو کرامتها مى‏ کند، تو را محبوب مى‌‏نماید، موقعیت تو را در قلوب زیاد مى‏ کند، تو را در دو دنیا سر بلند مى ‏فرماید.
چهل حدیث صفحه ۴۰ و ۴۱
(۱۹)
حب (علاقه به شهرت)
…شهرت و اسم نزد بندگان ناچیز، چه فایده‏اى دارد؟ فرضا فایده داشته باشد، یک فایده ناچیز جزئى چند روزه است.
ممکن است این حب (علاقه به شهرت) عاقبت کار انسان را به ریا برساند و خداى نخواسته آدم را مشرک و منافق و کافر کند، اگر در این عالم رسوا نشود، در آن عالم در محضر عدل ربوبى پیش بندگان صالح خدا و انبیاء عظام او و ملائکه مقربین رسوا شود، سرافکنده گردد، بیچاره شود.
رسوایى آن روز را نمی‏دانى چه رسوایى است. سرشکسته در آن محضر را خدا میداند چه ظلمتها دنبال دارد.
آن روز است که به فرموده حق تعالى کافر مى‏گوید: اى کاش خاک بودم. [اشاره است به آیه: ‏یَوْمَ یَنْظُرُ المَرءُ ما قَدَّمَتْ یَداهُ وَ یَقُولُ الکافِرُ یا لَیْتَنى کُنْتُ تُرابا 78: 40.(روزى که شخص به آنچه پیش فرستاده است می ‏نگرد و کافر میگوید: اى کاش خاک مى ‏بودم.) (نبأ 41).] و دیگر فایده ندارد.
اى بیچاره، تو به واسطه یک محبت جزئى، یک شهرت بیفایده پیش بندگان، از آن کرامتها گذشتى، رضاى خدا را از دست دادى، خود را مورد غضب خداى تعالى نمودى.
اعمالى را که باید به آنها دار کرامت تهیه کنى، زندگانى ابدى و فرحناکى همیشگى فراهم کنى و به واسطه آنها در اعلى علیین بهشت قرار گیرى، مبدل کردى به ظلمات شرک و نفاق، و براى خود حسرت و ندامت و عذابهاى شدید تهیه نمودى، و خود را سجّینى نمودى.
چنانچه در حدیث شریف کافى می‏فرماید حضرت امام صادق، علیه السلام، که پیغمبر فرمود که «همانا فرشته بالا میبرد کار بنده را با فرحناکى. پس چون کارهاى نیکوى او را بالا برد، خداى عزّ و جلّ می‏فرماید: «قرار بدهید این اعمال را در سجّین. همانا این شخص در این اعمال فقط مرا نخواسته است.»
من و تو با این حال نمى ‏توانیم «سجّین» را تصور کنیم، و دیوان عمل فجار را بفهمیم، و صورت این اعمال [را] که در سجّین است ببینیم.
یک وقت حقیقت امر را مى ‏بینیم که دیگر دستمان کوتاه [است‏] و چاره منقطع.
چهل حدیث صفحه 40 و 41
(۲۰)
فطرت مبدل به ظلمت کفر نشود
اى عزیز، بیدار شو و غفلت و مستى را از خود دور کن، و در میزان عقل بسنج اعمال خود را قبل از آنکه در آن عالم میزان کنند، و حساب خود را بکش قبل از آنکه از تو حساب کشند.
و آینه دل را از شرک و نفاق و دورویى پاک کن، و مگذار زنگار شرک و کفر او را طورى بگیرد که به آتش‏هاى آن عالم پاک نگردد،
نگذار نور فطرت مبدل به ظلمت کفر شود، نگذار«فِطْرَة اللَّه الَّتى فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها.»« فطرت خدایى آن است که خداوند خلق را بر آن آفریده است.» (روم 30) ضایع گردد.
این قدر خیانت مکن بر این امانت الهى.
پاک کن آینه قلب را تا نور جمال حق در او جلوه کند، و تو را از عالم و هر چه در اوست بى‏ نیاز کند،
و آتش محبت الهى در قلب افروخته شده؛ تمام محبت ها را بسوزاند که همه عالم را به یک لحظه آن ندهى، و چنان لذتى ببرى از یاد خدا و ذکر آن که تمام لذات حیوانى را بازیچه بدانى.
اگر اهل این مقام هم نیستى و این معانى در نظرت عجیب مى ‏آید، نعمتهاى الهى را در عالم دیگر که قرآن مجید و اخبار معصومین از آنها اطلاع داده ‏اند، از دست مده،
به واسطه جلب قلوب مخلوق براى شهرت چند روزه موهوم، آن همه ثوابها را ضایع مکن،
از آن همه کرامات خود را محروم مکن، سعادت ابدى را به شقاوت همیشگى مفروش.
چهل حدیث صفحه ۴۲
(۲۱)
دعوت به اخلاص :
بدان که مالک الملوک حقیقى و ولى نعمت واقعى، که این همه کرامات به ما کرده و این همه تهیه ‏ها براى ما دیده -از قبل از آمدن ما در این عالم- از غذاى لطیف.... و محیط و هواى مناسب و سایر نعم و آلاء ظاهره و باطنه؛
و این همه تهیه ‏ها دیده در عالم آخرت و برزخ براى ما -قبل از رفتن در آنجا- و از ما خواسته است که این قلب را براى من یا براى کرامت من خالص کن تا براى خودت نتیجه دهد، خودت فایده ببرى، باز ما گوش ندهیم و نافرمانى کنیم و بر خلاف رضاى او قدم زنیم؛
چه ظلم بزرگى کردیم و با چه مالک الملوکى ستیزه نمودیم که نتیجه‏ اش ظلم به خود ماست و به سلطنت او لطمه ‏اى وارد نمى‏ شود. از تحت سلطنت و سلطه او خارج نمى ‏شویم، مشرک باشیم یا موحد فرقى براى او نکند.
عارف باللّه یا متقى زکىّ النفس باشیم براى خود هستیم، کافر و مشرک باشیم به خود ضرر زدیم:
فَإنَّ اللَّه غَنِىٌّ عَنِ الْعالَمینَ. 3: 97
«همانا خداى بى ‏نیاز است از همه مخلوقات.»
احتیاجى به عبادت ما، به اخلاص ما، به بندگى ما، ندارد، نافرمانى و شرک و دورویى ما به مملکت او لطمه ‏اى وارد نمى ‏کند. لیکن چون «ارحم الراحمین» است، رحمت واسعه و حکمت بالغه‏ اش اقتضا مى ‏کند که طرق هدایت و راه خیر و شر و زشت و زیبا را به ما بنمایاند، و پرتگاههاى راه انسانیت و لغزشگاههاى طریق سعادت را به ما ارائه دهد.
خداى تعالى در این هدایت و راهنمایى، بلکه در این عبادتها و اخلاصها و بندگیها، بر ما منّتهاى عظیم جسیم دارد که تا چشم بصیرت و دیده برزخى واقع بین باز نشود نمى‏ توانیم بفهمیم.
و مادامى که در این عالم تنگ و تاریک و ظلمتکده طبیعت هستیم و دچار سلسله‏ هاى زمان و حبس تاریک امتداد مکانیم، ادراک منّتهاى بزرگ خدا را نمى‏ کنیم، و نعمتهاى خداوند را در همین اخلاص و عبادت و در آن راهنمایى و هدایت تصور نمى ‏نماییم.
چهل ‏حدیث ص :  43 و 44
(۲۲)
ما بیچاره ‏ها چه منتى بر آنها داریم

مبادا گمان کنى که ما منت داریم بر انبیاء معظم یا اولیاء مکرم خدا، یا بر علماء امت، که راهنماى سعادت و خلاصى ما هستند و ما را از جهل و ظلمت و بدبختى نجات دادند و به عالم نور و سرور و بهجت و عظمت دعوت کردند،…
و آن نفوس زکیه مطمئنه و ارواح طیبه طاهره به واسطه شفقت و رحمتى که بر بندگان خدا داشتند هیچ گاه از دعوت خویش به واسطه نادانى ما کوتاهى نفرمودند و با زور و زر ما را به سوى بهشت و سعادت کشیدند، بدون اینکه اجر و مزدى از ما بخواهند.
آن وقت هم که رسول اکرم، صلّى اللّه علیه و آله، منحصر مى ‏کنند اجر خود را به مودّت ذوى القربى ، صورت این مودت و محبت در عالم دیگر براى ما شاید از همه صور نورانیتر باشد. آن هم براى خود ماست و رسیدن ما به سعادت و رحمت.
 پس مزد رسالت عاید خود ما شد و ما از آن بهره ‏مند گردیدیم، ما بیچاره ‏ها چه منتى بر آنها داریم، اخلاص و ارادت ما براى آنها چه نفعى دارد، شما و ما بر علماء امت چه منتى داریم؟ از آن شخص مسئله گو گرفته تا آن نبى مکرّم، تا ذات مقدّس حقّ، جلّ جلاله، هر کس به مرتبه و مقام خود که راه هدایت را به ما نشان مى‏ دهند، بر ما منّتها دارند که جزاى آنها را در این عالم نمى‏ توانیم بدهیم، این عالم لایق جزاى آنها نیست: فللّه و لرسوله و لأولیائه المنّة.
چنانچه خداى تعالى مى ‏فرماید:
قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَىَّ إسْلامَکُمْ بَلِ اللَّه یَمُنُّ عَلَیْکُمْ أَنْ هَدیکُمْ لِلإیمانِ إنْ کُنْتُمْ صادِقینَ إنَّ اللَّه یَعْلَمُ غَیْبَ السَّمواتِ وَ الأرْضِ وَ اللَّه بَصیرٌ بِما تَعْمَلونَ 49: 17 - 18.
یعنى «بگو به آنها که به تو منت گذاشتند به اسلام خود، و گفتند ما اسلام آوردیم بى‏ جنگ: «منت نگذارید بر من به اسلام خود، بلکه خدا منّت مى ‏گذارد بر شما به هدایت کردن شما را به ایمان که مدعى آن هستید، اگر شما راستگو هستید در این ادعا. همانا خدا مى‏ داند پنهانیهاى آسمان‏ها و زمین را، و خدا بیناست به آنچه مى ‏کنید».
پس، اگر ما صادق باشیم در دعوى ایمان، خداوند در همین ایمان هم بر ما منت دارد.
 ‏ پس اى عزیز، بیدار شو و پنبه غفلت را از گوش برون کن و خواب غفلت را بر چشم خود حرام نما، و بدان که تو را از خداى تعالى براى خود آفریده، چنانچه در حدیث قدسى مى ‏فرماید:
«یابن آدم خلقت الأشیاء لأجلک، و خلقتک لأجلى. «اى پسر آدم، همه چیز را براى تو آفریدم و تو را براى خود آفریدم.»
چهل‏ حدیث ص :  44 تا 47
(۲۳)
دقت در امر ریا:
بسیار اتفاق افتد که شخص ریاکار خودش هم ملتفت نیست که ریا در اعمال او رخنه کرده و اعمالش ریایى و ناچیز است، زیرا که مکاید شیطان و نفس به قدرى دقیق و باریک است و صراط انسانیت به طورى نازک و تاریک است که تا انسان موشکافى کامل نکند، نمى ‏فهمد چه کاره است.
خودش گمان مى ‏کند کارهایش براى خداست، ولى براى شیطان است… مثلا تحصیل علم دیانت، که از مهمات اطاعات و عبادات است، انسان گاهى مبتلا مى‏ شود در این عبادت بزرگ به ریا، در صورتى که خودش هم ملتفت نیست، به واسطه همان حجاب غلیظ حب نفس.
خداوندا، دل ما را از کدورت شرک و نفاق پاک فرما، و آیینه قلب ما را از زنگار حب دنیا، که منشأ این همه امور است، صافى فرما، و با ما همراهى فرما، و از ما بیچاره ‏هاى گرفتار هواى نفس و حب جاه و شرف دستگیرى کن در این سفر پر خطر و این راه پر پیچ و خم و تنگ و تاریک.
تویى قادر و تواناى همه چیز.
دعوت به اخلاص
پـس اى عـزیـز، در کـارهاى خود دقیق شو و از نفس خود در هر عملى حساب بکش، و او را در بـرابر هر پیش آمدى استنطاق کن که آیا اقدامش در خیرات و در امور شریفه براى چیست؟ دردش چـیـسـت کـه مـى خـواهـد از مـسـائل نـمـاز شـب سـؤ ال کـنـد، یـا اذکـار آن را تـحـویل بدهد؟ مى خواهد براى خدا مسئله بفهمد یا بگوید، یا مى خـواهـد خـود را از اهل آن قلمداد کند؟
چرا سفر زیارتى که رفته با هر وسیله است به مردم مـى فهماند؟ حتى عددش را! چرا صدقاتى را که در خفا مى دهد راضى نمى شود که کسى از او مطلع نشود، با هر راهى شده سخنى از آن به میان آورده به مردم ارائه مى دهد؟
اگر بـراى خـداسـت و مـى خـواهـد کـه مـردم دیـگـر بـه او تـأسـى کـنـنـد و مـشـمـول «الدال على الخیر کفاعله» گردد، اظهارش خوب است، شکر خدا کند به این ضـمـیـر صـاف و قـلب پـاک. ولى مـلتـفـت بـاشـد کـه در مـنـاظـره بـا نـفـس گـول شیطنت او را نخورده باشد، و عمل ریایى را با صورت مقدسى به خوردش ندهد.
و اگـر براى خدا نیست، ترک آن اظهار کند که این «سمعه» است، و از شجره ملعونه ریا است و عمل او را خداوند منان قبول نمى فرماید و امر مى فرماید در سجین قرار دهند.
(۲۴)
بـایـد بـه خـداى تـعـالى از شـر مکاید «نفس» پناه ببریم
مکاید آن خیلى دقیق است ولى اجـمـالا مـى دانـیـم که اعمال آن خالص نیست. اگر ما بنده مخلص خداییم، چرا شیطان در ما اینقدر تصرف دارد؟ با آنکه او با خداى خود عهد کرده است که به عبادالله المخلصین کـار نـداشـتـه بـاشـد و دسـت بـه سـاحـت قـدس آنـهـا دراز نـکـنـد.
بـه قـول شـیخ بزرگوار ما، دام ظله، شیطان، سگ درگاه خداست؛ اگر کسى با خدا آشـنـا بـاشـد، بـه او عـوعـو نـکـنـد و او را اذیـت نکند. سگ در خانه، آشنایان صاحبخانه را دنبال نکند. شیطان نمى گذارد کسى که آشنایى با صاحبخانه ندارد وارد خانه شود.
پـس، اگـر دیـدى شـیـطـان بـا تـو سر و کار دارد، بدان کارهایت از روى اخلاص نیست و بـراى حـق تـعـالى نیست.
اگر شما مخلصید، چرا چشمه هاى حکمت از قلب شما به زبان جـارى نـشـده، بـا ایـنـکـه چـهـل سـال اسـت بـه خیال خود قربه الى الله عمل مى کنید، با اینکه در حدیث وارد است که کسى که اخلاص ورزد از بـراى خـدا چـهل صباح، جارى گردد چشمه هاى حکمت از قلبش به زبانش.
پس بدان اعمال ما براى خدا نیست و خودمان هم ملتفت نیستیم و درد بى درمان همین جاست.
واى بـه حـال اهـل طـاعـت و عـبـادت و جـمـعه و جماعت و علم و دیانت که وقتى چشم بگشایند و سـلطـان آخـرت خـیـمـه بـر پـا کـنـد، خـود را از اهـل مـعـاصـى کـبـیـره، بـلکـه از اهل کفر و شرک، بدتر ببینند و نامه اعمالشان سیاهتر باشد.
واى به حال کسى که با نماز و طاعتش وارد جهنم شود! امان از کسى که صورت صدقه و زکات و صلاتش،‍ صورتهایى باشد که زشت تر از آنها تصور نشود!
حـال اى عـزیـز، فکرى کن و چاره اى براى خود پیدا کن، و بدان که شهرت پیش این مردم نـاچیز چیزى نیست، و قلوب این مردم، که اگر گنجشکى بخورد سیر نمى شود، قـدر و قـابـلیـت نـدارد، و ایـن مخلوق ضعیف را قدرتى نیست، قدرت فقط در دستگاه قدس ربـوبـیـت پـیـدا مـى شـود و فـاعـل عـلى الاطلاق و مسبب الاسباب، آن ذات مقدس ‍ است.
تمام مخلوقات اگر پشت به پشت هم دهند که یک پشه خلق کنند نتوانند، و اگر پشه اى از آنها چـیزى برباید، نتوانند پس بگیرند.
(۲۵)
سفارشات ویژه امام خمینی(ره) برای نجات از شرک و ریا و کفر و نفاق:
قدرت، پیش حق تعالى است. اوست مؤ ثر در تـمـام مـوجـودات. بـا هـر زحـمـت و ریـاضـتـى شـده در قـلب خـود بـا قـلم عقل نگارش ده که: لا مؤ ثر فى الوجود الا الله نیست کار کنى در دار تحقق جز خدا.
تـوحـیـد فـعـلى را، کـه اول درجـه تـوحـیـد اسـت در قـلب، بـا هـر وسیله اى است جـایگزین کن، و قلب را مؤمن و مسلم نما به این کلمه مبارکه و مهر شریف «لا اله الا الله» را بـر قـلب بـزن، و صـورت قـلب را صـورت کـلمـه توحید کن و به مقام اطمینان بـرسـان، و بـه او بـفـهـمان که مردم نفع و ضرر نمى توانند برسانند، نافع و ضار خـداسـت.
ایـن کـورى نـابـیـنـایـى را از چـشـم خـود بـرطـرف کـن کـه بـیـم آن اسـت مـشـمـول: «رب لم حـشـرتـنـى اعـمـى» گردى، و در روز بروز سرایر، کور محشور گردى.
اراده حق تعالى قاهر به همه ارادات است، اگر قلبت به این کلمه مبارکه اطمینان حاصل کرد و او را تسلیم این عقیده نمودى، امید است کارت به انجام رسد و ریشه شرک و ریـا و کـفـر و نـفـاق از قـلب قـطـع شـود.
در هر حال، از خداى مهربان در هر وقت، خصوصا در خلوات، با تضرع و استکانت و عجز و مـذلت بـخـواه کـه تـو را هـدایت کند به نور توحید، و قلب تو را منور کند به بارقه غـیـبـى «یـک بـیـنـى» و «یک پرستى»، تا از همه عالم وا رهى و همه چیز را ناچیز دانى.
و با تـضـرع از آن ذات مـقدس خواهش کن که اعمال تو را خالص گرداند و تو را هدایت فرماید بـه طـریـق خـلوص و ارادت.
پـس از تـذکـر بـه ایـن مـطـالب، ...مدتى مواظبت کن از قلب خود و اعمال و رفتار و حرکات و سکنات خود را تحت مداقه آورده، و خـفـایـاى قـلب را تـفـتـیـش کـن و حـسـاب شـدیـد از او بـکـش، مثل اینکه اهل دنیا از یک نفر شریک، حساب مى کشند:
هر عملى را که شبهه ریا و سالوسى در اوست ترک کند گرچه عمل خیلى شریفى باشد. حتى اگر دیدى واجبات را در علن کردن خالص نمى توان بکنى، در خفا بکن.
 در هر صورت، با جدیت کامل و مجاهده شدیده قلب خود را از لوث شرک پـاک کـن، مـبـادا خـداى نخواسته با این حال از این عالم درگذرى....
(۲۶)
در بیان حدیث علوى:
مـا ایـن مـقـام را ختم مى کنیم به حدیث شریفى که در کافى شریف از مولاى متقیان، امیرمؤمـنـان، عـلیـه السـلام، روایـت کـرده، و شـیـخ صـدوق، رضـوان الله عـلیـه، مـثـل هـمـیـن حـدیـث را از حـضـرت صـادق، عـلیـه السـلام، نـقـل کـرده کـه از جمله وصیت هاى رسول اکرم، صلى الله علیه و آله و سلم، به امیرالمؤمـنـیـن، عـلیـه السـلام، اسـت.
و آن ایـن است: باسناده عن أبى عبدالله(علیه السلام) قال: قال امیرالمؤمنین، علیه السلام: ثلاث علامات للمرائى: ینشط اذا رأى الناس، و یکسل اذا کان وحده، و یحب أن یحمد فى جمیع اموره.
یـعـنى گفت امام صادق، علیه السلام: امیرالمؤمنین، علیه السلام، گفت:
سه نشانه است براى ریاکار: بهجت و نشاط دارد وقتى که ببیند مردم را، و کسالت پیدا مى کند وقتى تنها است، و دوست دارد که ثنا کرده شود در جمیع امورش.
چـون ایـن سـیـئه خـبـیثه گاهى چنان مخفى است که انسان خودش بیخبر است از آن ـ در باطن اهـل ریـا اسـت و گـمـان مى کند عملش خالص است _ لهذا براى آن علامت ذکر فرموده اند که انسان به واسطه آن علامت، اطلاع بر سریره خود پیدا کند و در صدد معالجه برآید.
انـسـان در نـفـس خـود مـشـاهـده مـى کـنـد کـه وقـتـى تـنـهـاسـت مـایـل بـه طـاعـات نـیـسـت. اگـر بـا زحـمـت یـا از روى عـادت هـم عـبـادتـى بـکـند، آن را با حـال نـمـى کـنـد، بـلکـه سـر و دسـت عـمـل را شـکـسـتـه؛ پـاک و پـاکـیـزه آن را تـحـویـل نـمـى دهـد.
ولى وقـتـى در مـسـاجـد و مـجـامـع حـاضـر شـد، و در مـحـضـر عـمـومى مـشـغـول آن گـردیـد، آن را از روى نـشـاط و دلچـسبى و سرور و حضور قلب انجام مى دهد. مـایـل اسـت رکـوع و سـجـودش طـولانـى شـده، مـسـتـحـبـاتـش نیکو انجام گرفته، اجزاء و شـرایـطـش درسـت مـلاحـظـه شـود.
اگـر انـسـان قـدرى هـم مـلتـفـت بـاشـد (و) از نـفس خود سـئوال کند علت آن را، دام خویش را از راه قدس پهن کرده به انسان تعمیه مى کند که مثلا عـبـادت در مـسـجـد چون ثوابش بیشتر است یا جماعت چون چنین و چنان است، نشاط دارى.
یا اگـر در غـیـر جـمـاعـت و مـسـجـد شـد، مـى گـویـد مـسـتـحـب اسـت عـمـل را پـیش مردم نیکو انجام دادن تا اینکه کسان دیگر اقتدا کنند و تأسى نمایند و رغبت بـه مـذهـب پـیـدا کـنـنـد. انـسـان را بـا هـر وسـیـله اى هـسـت گـول مـى زنـنـد.
(۲۷)
شـرح عُجـب:
بـنـا بـه فـرموده علماء، رضوان الله علیهم، عبارت است از بزرگ شـمـردن عـمـل صـالح و کـثـیـر شـمردن آن و مسرور شدن و ابتهاج نمودن به آن،…
و بدان که از براى عجب چنانچه در حدیث شریف اشاره فرموده درجاتى است:
درجـه اول عـجـب بـه ایـمـان مـعـارف حـقـه اسـت.
درجـه دوم عـجـب بـه مـلکـات فـاضـله و صـفـات حـمـیـده اسـت.
درجـه سـوم عـجـب بـه اعـمـال صـالحـه و افـعـال حـسـنـه اسـت.
مراتب عجب
بـدان کـه از بـراى عجب در هر یک از این درجات سابق الذکر مراتبى است، که بعضى از آن مـراتـب واضـح و روشـن اسـت کـه انـسان به اندک تنبه و التفات پى به آن مى برد، بـعـضـى دیـگـر بـغـایـت دقـیـق و بـاریـک اسـت کـه انـسـان تـا تـفـتـیـش ‍ کـامـل نـکـنـد و مـداقـه صـحـیـحه به عمل نیاورد ادراک آن نمى تواند کند، و نیز بعضى از مراتبش شدیدتر و سخت تر و مهلکتر از بعضى مراتب دیگر است.
مـرتـبـه اولى، کـه از هـمـه بـالاتـر و هـلاکـتش بیشتر است، حالى است که در انسان به واسـطـه شـدت عجب پیدا شود که در قلب خود بر ولى نعمت خود و مالک الملوک به ایمان یا خصال دیگرش منت گذارد. گمان کند که به واسطه ایمان او در مملکت حق وسعتى یا در دیـن خـدا رونـقى پیدا شد، یا به واسطه ترویج او از شریعت یا ارشاد و هدایت او یا امر بـه مـعـروف و نـهى از منکر او یا اجراى حدود یا محراب و منبرش به دین خدا رونقى بسزا داده، یـا بـه واسـطـه آمـدن در جـماعت مسلمین یا به پا کردن تعزیه حضرت ابى عبدالله الحـسـیـن، عـلیـه السـلام، رونـقـى در دیانت حاصل شد که به سبب آن بر خدا و بر سید مـظـلومان و بر رسول اکرم، صلى الله علیه و آله، منت دارد. هر چند اظهار این معنى نکند، در دلش مـى گـذارد.
و از هـمـیـن بـاب اسـت مـنـت گـذارى بـر بـنـدگان خدا در امور دینیه. مـثـل آنـکـه در دادن صـدقـات واجـبـه و مـسـتحبه و در دستگیرى از ضعفا و فقرا بر آنها منت گـذارى کـنـد. گـاهی این منت گذارى مخفى است حتى بر خود انسان.
(۲۸)
ادامه بیان مراتب عجب:
درجـه دیـگـر آن اسـت کـه خـود را از خـداى تـعـالى بـه واسـطـه ایـمـان یـا مـلکـات یـا اعـمـال، طـلبـکـار بـدانـد و مـستحق ثواب شمارد، و لازم بداند بر خدا که او را در این عالم عزیز، و در آخرت صاحب مقامات کند، و خود را مؤ من صاف و پاک بداند و هر وقت اسمى از مـؤمـنـیـن بـه غـیـب آیـد، سـرش را داخـل سـرهـا کـنـد و در دلش انـدیـشد که خداوند اگر با عـدل هـم با من رفتار کند من مستحق ثواب و اجرم!
بلکه بعضى بر قباحت و وقاحت افزوده تصریح به این کلام باطل مى کنند! و اگر براى او بلایى رخ دهد و براى او ناملایمى پـیـش آیـد، در دل اعـتـراض بـه خـدا دارد و تـعـجـب از کـارهـاى خـداى عـادل؛ کـه مـؤمـن پـاک را مبتلا کند و منافق فاسق را مرزوق کند! و در باطن، به حق تبارک و تـعـالى و بـه تـقـدیرات او غضبناک باشد...
فصل؛ در اینکه اهل فساد نیز گاهى عجب به فساد مى کنند:
اهـل کـفـر و نـفـاق و مـشـرکـیـن و مـلحـدیـن و صـاحـبـان اخـلاق زشـت و مـلکـات پـسـت و اهـل مـعـصیت و نافرمانى، گاهى کارشان به جایى رسد که به آن کفر و زندقه خویش یا سـیـئات اخـلاق و موبقات اعمال خود عُجب کنند و ابتهاج نمایند!
خود را به واسطه آن داراى روح آزاد خـارج از تـقـلیـد و غـیـر مـعـتـقـد به موهومات شمارند و خویشتن را داراى شهامت و مـردانـگـى دانـنـد، و ایـمـان بـه خـدا را از مـوهومات و تعبد به شرایع را از کوچکى فکر تـصـور کـنـنـد، و اخـلاق حـسـنـه و مـلکات فاضله را از ضعف نفس و بیچارگى شمارند، و اعـمـال حـسـنـه و مـناسک و عبادات را از ضعف ادراک و نقصان مشاعر محسوب کنند.
خود را به واسـطـه آن روح آزاد غـیـر مـعـتـقـد به موهومات، بى اعتناى به شرایع، مستحق مدح و ثنا مى دانـنـد. خـصـال زشـت نـاهـنـجـار در دل آنـهـا ریـشـه کـرده و مـأنوس به آنها شده، چشم و گـوشـشـان از آن پـر شـده، در نـظـرشـان زیـنـت پـیـدا کـرده آنـهـا را کـمـال پـندارند!
(۲۹)
ادامه بحث عجب:
چنانچه در این حدیث شریف اشاره به آن (منظور عُجب به فساد است) شده  آنجا که فرمود: یکى از درجات آن این است که زینت پیدا کند از براى بنده بدى عملش و آن (را) نیکو ببیند. و این اشاره است به قول خداى تعالى:
أفمن زین له سوء عمله فرآه حسنا.
کما اینکه در آنجا که مى فرماید: گمان مى کند که نیکو عمل مى کند. اشاره است به قول خداى تعالى: قل هل ننبئکم بالاخسرین أعمالا الذین ضل سعیهم فى الحیوة الدنیا و هم یحسنون صنعا. أولئک الذین کفروا بآیات ربهم و لقائه فحبطت اءعمالهم فلا نقیم لهم یوم القیامه وزنا.
این دسته از مردم که جاهل و بیخبرند و خود را عالم و مطلع مى دانند، بیچاره ترین مردم و بدبخت ترین خلایق اند.
اطباى نفوس از علاج آنها عاجزند و دعوت و نصیحت در آنها اثر نمى کند، بلکه گاهى نتیجه عکس مى دهد.
اینها به برهان گوش نمى دهند، چشم و گوش خود را از هدایت انبیا و برهان حکما و موعظه علما مى بندند.
باید به خدا پناه برد از شر نفس و مکاید آن که انسان را از معصیت به کفر مى کشد، و از کفر به عجب… نفس و شیطان به واسطه کوچک شمردن بعضى از معاصى انسان را مبتلا کنند به آن معصیت، و پس از ریشه (کردن) آن در دل و خوار شمردن آن، انسان به معصیت دیگر که قدرى بالاتر است… مبتلا شود. و پس از تکرار، آن نیز از نظر افتد و در چشم انسان کوچک و خوار شود و به بزرگتر مبتلا شود.
همین طور قدم قدم انسان پیش مى رود و کم کم معصیتهاى بزرگ در نظر انسان کوچک مى شود تا آنکه بکلى معاصى از نظرش افتد و شریعت و قانون الهى و پیغمبر و خدا در نظرش خوار شود، و کارش منجر به کفر و زندقه و اعجاب به آنها شود.
(۳۰)
فصل، در بیان آن که مکاید شیطان از روى میزان است:
همان طور که صاحبان عُجب در معاصى از مرتبه اى به مرتبه اى ترقى کرده تا به کفر و زندقه انجامشان رسد، صاحبان عُجب در طاعات از درجه ناقصه عجب به درجه کامله آن ترقى کنند.
مکاید نفس و شیطان در دل از روى میزان و اساس است.
هیچ گاه ممکن نیست نفس به شما که داراى ملکه تقوا و خوف از خدا هستید تکلیف قتل نفس یا زنا کند، یا به کسى که داراى خصلت شرافت و طهارت نفس است پیشنهاد دزدى و راهزنى نماید.
از اول امر ممکن نیست به شما بگوید در این ایمان و اعمال به خداى خود منت گذار، یا خود را از زمره محبوبین و محبین و مقربین درگاه قلمداد کن. ابتداى امر از درجه نازله گرفته رخنه در دل شما باز مى کند و شما را وادار مى کند به شدت مواظبت در مستحبات و اذکار وا دارد،
و در ضمن عمل یکى از اهل معصیت را در نظر شما به مناسبت حال شما جلوه مى دهد و به شما القا مى کند که شما از این شخص به حکم شرع و عقل بهترید و اعمال شما موجب نجات شماست و بحمدالله شما پاک و پاکیزه هستید و از معاصى عارى و برى هستید.
از این، دو نتیجه مى گیرد:
یکى بدبینى به بندگان خدا، و دیگر خودپسندى، که هر دو از مهلکات و سرچشمه مفاسد است.
به نفس و شیطان بگویید ممکن است این شخصى که مبتلاست به معصیت داراى ملکه اى باشد یا اعمال دیگرى باشد که خداى تعالى او را به رحمت خود مستغرق کند و نور آن خُلق و ملکه او را هدایت کند و منجر شود کار او به حسن عاقبت. شاید این شخص را خدا مبتلا به معصیت کرده تا مبتلاى به عجب که از معصیت بدتر است نشود.
چنانچه در حدیث کافى است: عن أبى عبدالله، علیه السلام، قال: ان الله علم أن الذنب خیر للمؤمن من العجب، و لولا ذلک ما ابتلى مؤ منا بذنب أبدا.
یعنى گفت امام صادق، علیه السلام: همانا خدا دانست که گناه بهتر است براى مؤ من از عجب، و اگر نه این بود هیچ گاه مؤ من را مبتلا به گناهى نمى کرد.
(۳۱)
 ...نفس و شیطان شما را وارد مرحله اولى از عُجب مى کنند، کم کم از این مرحله شما را به مرحله دیگر و از آن درجه به درجه بالاتر، تا بالاخره کار انسان را به جایى برساند که به ایمان یا اعمال خود به ولى نعمت خویش و مالک الملوک، منت گذارى کند و کارش به آخر درجه رسد.
خداوند متعال به داود علیه السلام مى فرمایند: اى داود، بشارت ده گناهکاران را و بترسان صدیقان را.
عرض ‍ کرد: چطور بشارت دهم آنها را و بترسانم اینها را؟
فرمود: بشارت ده گناهکاران را که همانا من قبول مى کنم توبه را و مى گذرم از گناه، و بترسان صدیقان را که عُجب نکنند به اعمال خودشان؛ زیرا که همانا نیست بنده اى که من به پا دارم از براى حساب، مگر آنکه هلاک شود.
...انسان مُعجب در صدد اصلاح نفس خویش بر نمى آید و خود را پاک و پاکیزه پندارد و هیچ گاه در فکر نمى افتد که خود را (از) لوث معاصى پاک کند. پرده عجب و حجاب غلیظ خودپسندى مانع شود از آنکه بدیهاى خود را ببیند.
و این مصیبتى است که انسان را از جمیع کمالات باز دارد و به انواع نواقص مبتلا کند و کار انسان را منجر کند به هلاک ابد، و اطباء نفوس را عاجز کند از علاج.
و دیگر آنکه اعتماد بر نفس و بر اعمال خود کند. و این سبب شود که انسان جاهل بیچاره خود را از حق تعالى مستغنى داند و توجه به فضل حق تعالى نکند و...
  و از مفاسد دیگرش آنکه به بندگان خدا با نظر حقارت بنگرد و اعمال مردم را ناچیز شمارد، گرچه از اعمال خودش بهتر باشد. و این نیز یکى از طرق هلاک انسان و خار طریق اوست.
و از مفاسد دیگر آنکه انسان را به ریا وادار کند. زیرا که انسان نوعا اگر اعمالش را ناچیز شمارد و اخلاقش را فاسد داند و ایمانش را قابل نشمارد...، بلکه خود و همه چیز خود را زشت و پلید داند، آنها را در معرض نمایش برنیاورد و خودنمایى نکند: متاع فاسد زشت را به بازار مکاره نبرند. ولى چون خود را کامل دید و اعمال را قابل، در صدد جلوه برآید و خودفروش گردد.
و مفسده دیگر آنکه این رذیله موجب رذیله مهلکه «کبر» گردد و به معصیت تکبر انسان را مبتلا کند.
و اگر این مفاسد را درست فهمید و با دقت ملاحظه کرد، و رجوع به اخبار و آثار وارده از رسول اکرم و اهل بیت آن سرور، صلوات الله علیهم و اجمعین کرد، البته بر خود لازم مى داند که در صدد اصلاح نفس برآید و خود را از این رذیله پاک و ریشه آن را از باطن نفس براندازد که مبادا خداى نخواسته با این صفت زشت به عالم دیگر منتقل شود...
(۳۲)
  امام خمینی(ره):
من اکنون خود شما را در این سؤالى که مى خواهم بکنم حَکَم قرار مى دهم و از شما به نظر انصاف، بعد از فکر و تاءمل، تصدیق مى خواهم. و آن سؤ ال این است که اگر نبى اکرم، صلوات الله علیه و آله، که صادق و مصدق است، به شما خبر دهد که اگر در تمام عمر عبادت خدا کنید و اطاعت اوامر او نمایید و ترک شهوات و خواهش نفس نمایید، یا در تمام عمر خلاف گفته او کنید و مطابق میل نفسانى و شهوات خود رفتار کنید، در درجات آخرت شما فرقى نمى کند و در هر صورت شما اهل نجات هستید و بهشت خواهید رفت و از عذاب ایمن خواهید بود، نماز کنید یا زنا کنید تفاوتى ندارد، ولى رضاى حق تعالى فقط در این است که شما عبادت او کنید و ثنا و مدح او نمائید و ترک شهوات خود و میلهاى نفسانى را در این عالم نمائید، در مقابل این هم اجرى نمى دهند و ثوابى عطا نمى کنند، آیا شما از اهل معصیت مى شدید یا اهل عبادت؟
شما ترک شهوات مى کردید، و لذات نفسانى را بر خود براى رضاى حق تعالى و خاطر خواهى او حرام مى کردید یا نه؟ شما باز مواظبت به مستحبات و جمعه و جماعات مى نمودید یا منغمر در شهوات و ملازم لهو و لعب و تغنیات و غیر ذلک مى گردیدید؟ با یک نظر انصاف بدون ظاهر سازى و ریاکارى جواب دهید.
بنده از خودم و کسانى که مثل خودم هستند خبر مى دهم که اهل معصیت مى شدیم و اطاعات را تارک و فاعل مشتهیات نفسانى مى شدیم.
پس، از این نتیجه حاصل شد که تمام کارهاى ما براى لذات نفسانى و براى اداره کردن بطن و فرج است ما شکم پرست و شهوت پرستیم: ترک لذت براى لذت بزرگتر مى کنیم. وجهه نظر و قبله آمال ما راه انداختن بساط شهوات است.
نماز که معراج قرب الهى است ما به جا مى آوریم براى قرب به زنهاى بهشت! ربطى به تقرب حق ندارد، مربوط به اطاعت امر نیست، با رضاى خدا هزاران فرسنگ دور است.
اى بیچاره بیخبر از معارف الهیه که جز اداره شهوت و غضب خود چیز دیگر نمى فهمى، تو مقدس مواظب به ذکر و ورد مستحبات و واجبات و تارک مکروهات و محرمات و متخلق به اخلاق حسنه و متجنب از سیئات اخلاق، در ترازوى انصاف بگذار کارهایى را که مى کنى از براى رسیدن به شهوات نفسانى و نشستن بر تختهاى زمردین و هماغوش شدن با لعبتهاى شوخ و شنگ بهشتى و پوشیدن لباسهاى حریر و استبرق و سکنى کردن در قصرهاى نیکومنظر و رسیدن به آرزوهاى نفسانى، آیا باید اینها را، که تمام براى خودخواهى و پرستش نفس است، به خدا نسبت داد و پرستش حق دانست؟
(۳۳)
هشدارهای صریح امام خمینی(ره) برای بیداری فطرت ما:

آیا شما با عمله اى که براى مزد کار مى کند چه فرقى دارید که اگر او بگوید من محض ‍ صاحب کار این عمل را کردم، او را تکذیب مى کنید؟ آیا شما دروغگو نیستید که مى گویید نماز مى کنم براى تقرب به خدا؟
آیا نماز شما براى نزدیکى به خداست، یا براى تقرب به زنهاى بهشت است و رسیدن به شهوات است؟
فاش بگویم، پیش عرفاى بالله و اولیاء خدا تمام این عبادات ما از گناهان کبیره است.
بیچاره، در حضور حضرت حق جل جلاله و در محضر ملائکه مقربین او برخلاف رضاى حق رفتار مى کنى، و عبادتى که معراج قرب حق است براى نفس اماره و شیطان مى کنى، آن وقت حیا نکرده در هر عبادت چندین دروغ در محضر ربوبیت و ملائکه مقربین مى گویى و چندین افترا مى زنى و منت گذارى هم مى کنى و عُجب و تذلل هم مى نمایى و خجالت هم نمى کشى.
این عبادت من و تو با معصیت اهل عصیان، که اشد آنها ریا است، چه فرقى دارد؟
زیرا که ریا شرک است و بدى و بزرگى آن از جهت آن است که عبادت را براى خدا نکردى. تمام عبادات ما شرک محض است و شائبه، خلوص و اخلاص در آن نیست، بلکه رضاى خدا به طریق اشتراک هم در آن مدخلیت ندارد، فقط براى شهوات و تعمیر (و) اداره بطن و فرج است.
اى عزیز، نمازى که براى خاطرخواهى زن باشد  چه زن دنیایى یا بهشتى  این نماز براى خدا نیست، نمازى که براى رسیدن به آمال دنیا باشد یا آمال آخرت به خدا ارتباط ندارد، پس چرا اینقدر ناز و غمزه فروشى مى کنى و عشوه و غنج و دلال مى کنى، به بندگان خدا به نظر حقارت نگاه مى کنى، خود را از خاصان درگاه حق حساب مى کنى؟ بیچاره، تو با همین نماز مستحق عذابى و مستوجب زنجیر هفتاد ذراعى هستى!
پس چرا خود را طلبکار مى دانى، و براى خود در همین طلبکارى و تذلل و عجب عذابى دیگر تهیه مى کنى؟ تو اعمالى که را مأمورى بکن و متوجه باش که از براى خدا نیست، و بدان که خداى تعالى با تفضل و ترحم تو را به بهشت مى برد، و یک قسمت از شرک را خداى تعالى براى ضعف بندگانش به آنها تخفیف داده و به واسطه غفران و رحمتش پرده ستاریت به روى آنها پوشیده است.
بگذار این پرده دریده نشود، و حجاب غفران حق به روى این سیئات، که اسمش را عبادت گذاشتیم، افتاده باشد، که خداى نخواسته اگر این ورق برگردد و ورق عدل پیش آید، گند عبادات ما کمتر از گند معصیتهاى موبقه اهل معصیت نیست.
(۳۴)
بشارت به گناهکاران و ترساندن صدیقین !

امام صادق، سلام الله علیه، از جناب رسول اکرم، صلى الله علیه و آله، نقل مى فرماید که گفت خداى عزوجل به داود فرمود: اى داود بشارت ده گناهکاران را و بترسان صدیقین را!
گفت: چگونه بشارت دهم گناهکاران را و بترسانم صدیقین را؟
گفت: اى داود بشارت ده گناهکاران که من همانا توبه قبول مى کنم و از گناه مى گذرم، و بترسان صدیقان را که عُجب نکنند به اعمالشان، زیرا که نیست بنده اى که من به پا دارم براى حساب مگر آنکه هلاک گردد.
بعد از آنکه صدیقین در حساب هلاک اند، با آنکه آنها از گناه و معصیت پاک اند، من و تو چه مى گوئیم؟
اینها همه در صورتى است که اعمال من و شما از ریاء دنیایى، که از موبقات و محرمات است، خالص باشد، و کم اتفاق افتد براى ما عمل خالى از ریا و نفاق.
بگذار نگفته ماند؛ اکنون اگر باز جاى عُجب است و تدلل و ناز و غمزه؛ بکن! و اگر انصافا جاى خجلت و سرافکندگى و اعتراف به تقصیر است، بعد از هر عبادتى که کردى از روى جد و واقع از آن عبادت و از آن دروغها که در محضر حق تعالى گفتى، از آن نسبتها که بى جهت به خود دادى، استغفار و توبه کن.
آیا توبه ندارد که در مقابل حق مى گوئى قبل از ورود در نماز:
وجهت وجهى للذى فطر السموات والارض حنیفا مسلما و ما انا من المشرکین، ان صلاتى و نسکى و محیاى و مماتى لله رب العالمین.
آیا وجهه قلب شما به فاطر سماوات و ارض است؟ آیا شما مسلمید و از شرک خالصید؟ آیا نماز و عبادت و محیا و ممات شما براى خداست؟ آیا خجالت ندارد در نماز مى گویى الحمدلله رب العالمین؟ آیا شما جمیع محامد را از آن حق مى دانید، یا اینکه براى بندگان، بلکه براى دشمنان او محمدت ثابت مى کنید؟
آیا دروغ نیست قول تو که مى گوئى رب العالمین، با این که ربوبیت را در همین عالم براى غیر ثابت مى کنى؟ آیا توبه ندارد؟ خجلت ندارد ایاک نعبد و ایاک نستعین؟
آیا تو عبادت خدا مى کنى یا عبادت بطن و فرج خود؟ آیا تو خدا خواهى یا حورالعین خواه؟ آیا تو استعانت از خدا فقط مى طلبى، یا در کارها، چیزى که در نظر نیست خدا (است )؟ آیا تو به زیارت بیت الله که مى روى، مقصد و مقصودت خداست و مطلب و مطلوبت صاحب خانه است...
خداجو هستى؟ آثار جمال و جلال حق را مى طلبى؟ آیا تو براى سید مظلومان اقامه عزا مى کنى به سر و سینه براى او مى زنى، یا براى رسیدن به آمال و آرزوى خودت؟ شکمت تو را وادار مى کند مجلس عزادارى برپا کنى؟ شهوت وقاع تو را وادار مى کند نماز جماعت بروى؟ هواى نفس تو را به مناسک و عبادات مى کشد؟

(۳۵)
امام خمینی(ره):

اى برادر، در مکاید نفس و شیطان دقیق شو. بدان که نمى گذارند تو بیچاره یک عمل خالصى بکنى، و همین اعمال غیر خالصه را که خداوند به فضلش از تو قبول کرده نمى گذارند به سر منزل برسانى. کارى مى کنند که به واسطه این عُجب و تدلل بیجا همه اعمالت به باد فنا برود، این نفع هم از جیبت برود. از خدا و رضاى او که دورى، به بهشت و حورالعین هم نمى رسى، سهل است، مخلد در عذاب و معذب در آتش قهر هم مى شوى.
تو گمان کردى به واسطه این اعمال پوسیده گندیده سر و دست شکسته مخلوط به ریا و سمعه و هزار مصیبت دیگر، که هر یک مانع از قبولى اعمال است، استحقاق بر حق تعالى پیدا کردى؟! یا از محبین و محبوبین شدى؟
اى بیچاره بى خبر از حال محبین، اى بدبخت بى اطلاع از دل محبین و آتش قلب آنها، اى بى نواى غافل از سوز مخلصین و نور اعمال آنها، تو گمان کردى آنها هم اعمالشان مثل من و توست! تو خیال مى کنى که امتیاز نماز حضرت امیرالمؤمنین، علیه السلام، با ما این است که مد ولاالضالین را طولانیتر مى کند؟ یا قرائتش صحیحتر است؟ یا طول سجود و رکوع و اذکار و اورادش بیشتر است؟ یا امتیاز آن بزرگوار به این است که شبى چند صد رکعت نماز مى خواند؟
یا مناجات سید الساجدین علیه السلام، هم مثل مناجات من و تو است؟ او هم براى حورالعین و گلابى و انار این قدر ناله و سوز و گداز داشت؟ به خودشان قسم است «و انه لقسم عظیم» که اگر بشر پشت به پشت یکدیگر دهند و بخواهند یک لا اله الا الله امیرالمؤمنین را بگویند نمى توانند!
خاک بر فرق من با این معرفت به مقام ولایت على، علیه السلام! به مقام على بن ابى طالب قسم که اگر ملائکه مقربین و انبیاء مرسلین  غیر از رسول خاتم که مولاى على و غیر اوست  بخواهند یک تکبیر او را بگویند نتوانند. حال قلب آنها را جز خود آنها نمى داند کسى.
اى عزیز، این قدر لاف خدا مزن! این قدر دعوى حب خدا مکن. اى عارف، اى صوفى، اى حکیم، اى مجاهد، اى مرتاض، اى فقیه، اى مؤمن، اى مقدس، اى بیچاره هاى گرفتار، اى بدبختهاى دچار مکاید نفس و هواى آن، اى بیچاره هاى گرفتار آمال و امانى و حب نفس همه بیچاره هستید! همه از خلوص و خدا خواهى فرسنگها دورید. این قدر حسن ظن به خودتان نداشته باشید. این قدر عشوه و تدلل نکنید. از قلوب خود بپرسید ببینید خدا را مى جوید یا خودخواه است؟ موحد است و یکى طلب، یا مشرک است؟ پس این عُجب ها یعنى چه؟ این قدر به عمل بالیدن چه معنى دارد؟
(۳۶)
فصل در بیان درجات کبر است:

بدان که از براى کبر درجاتى است: اول، کبر به خداى تعالى. دوم، کبر به انبیاء و رسل و اولیاء، صلوات الله علیهم. سوم، کبر به اوامر خداى تعالى، که این دو نیز به کبر به خداى تعالى برگردد. چهارم، کبر بر بندگان خدا، که آن نیز پیش اهل معرفت به کبر به خدا برگردد.
اما کبر به خداى تعالى، که از همه قبیحتر و مهلکتر و مرتبه اعلاى آن است، در اهل کفر و جحود و مدعیان الوهیت پیدا شود. و گاهى نمونه اى از آن در بعض اهل دیانت پیدا شود.
و اما کبر بر انبیا و اولیا در زمان انبیا بسیار اتفاق مى افتاد و خداى تعالى خبر داده است از حال آنها که گفتند: أنؤمن لبشرین مثلنا. و از اهل این ملت گفتند: لولا نزل هذا القرآن على رجل من القریتین عظیم.
 و در صدر اسلام، تکبر بر اولیا خدا بسیار واقع گردید.
و اما کبر به اوامر خدا، در بعض اهل معصیت پیدا شود، چنانچه ترک حج کند براى آنکه اعمال آن را از قبیل لباس احرام و غیره را بر خود روا ندارد، و ترک نماز کند، زیرا که وضع سجده را با مقام خود مناسب نداند.
و گاهى در بعض اهل مناسک و عبادات و اهل علم دیانت پیدا شود،... (مثل اینکه) قبول قول حق نکند اگر از مثل خود یا پایینتر از خود شنید. گاهى اتفاق مى افتد که انسان مطلبى را از رفیق یا همقطارش مى شنود و آن را با کمال شدت رد مى کند و طعن به قائلش مى زند، ولى همان مطلب را از بزرگى در دین یا دنیا اگر شنید قبول مى کند. حتى ممکن است در اول از روى جد رد کند، و در دوم از روى جد قبول کند!
این شخص طالب حق نیست. تکبرش ‍ پرده به روى حق مى پوشد، و تملقش از بزرگ،... او را کر و کور مى کند.
و از همین تکبر است ترک تدریس علمى یا کتابى که با شأن خود مناسب نداند،
و ترک تدریس براى اشخاص بى عنوان ظاهرى، یا براى عده قلیله،
و ترک جماعت در مسجد کوچک، گرچه بداند که رضاى حق تعالى در آن است.
و گاهى از بس مطلب دقیق مى شود صاحب این خلق نمى فهمد که عملش مستند به خلق کبر است، مگر آنکه در صدد اصلاح نفس برآید و دقیق شود در مکاید آن.
(۳۷)
فصل، در مفاسد کبر است:

بدان که این صفت زشت ناهنجار فى نفسه داراى مفاسد است و هم از او مفاسد بسیار زاییده شود. این رذیله انسان را از کمالات ظاهرى و باطنى و از حظوظ دنیوى و اخروى باز دارد، و تولید بغض و عداوت کند و انسان را از چشم خلایق بیندازد و پست و ناچیز کند، و مردم را وادار کند که با او معارضه به مثل کنند و او را خوار کنند و تحقیر نمایند.
اى عزیز، همان دماغى که تو دارى و همان نفسى که تو دارى دیگران هم دارند تو اگر فروتن شدى، قهرا مردم تو را احترام کنند و بزرگ شمارند، و اگر تکبر کنى پیشرفت ندارد. اگر توانستند تو را خوار و ذلیل مى کنند و به تو اعتنا نمى کنند، و اگر نتوانستند در دل آنها خوارى و در چشم آنها ذلیلى و مکانت ندارى.
تو با تواضع دل مردم را فتح کن، دل که پیش تو آمد، آثار خود را ظاهر مى کند. و اگر قلوب از تو برگشت، آثار آن برخلاف مطلوب تو است. پس، تو اگر فرضا احترام طلب، و بزرگى خواه هم هستى، باید از راه آن وارد شوى، و آن مماشات با مردم و تواضع با آنهاست.
نتیجه تکبر خلاف مطلوب و مقصود تو است، پس، نتیجه دنیایى که نمى گیرى سهل است، و نتیجه به عکس مى گیرى، (به) علاوه، این خُلق موجب ذلت در آخرت و خوار شدن در عالم مى شود:
همانطور که در این عالم مردم را حقیر شمردى و به بندگان خدا بزرگى کردى و به آنها عظمت و جلال و عزت و حشمت فروختى، در آخرت صورت همین بزرگى، ذلت است و خوار شدن.
چنانچه در حدیث شریف کافى وارد است:
قال: سمعت أبا عبدالله علیه السلام، یقول: ان المتکبرین یجعلون فى صور الذر یتوطاهم الناس حتى یفرغ الله من الحساب.
برادر داود بن فرقد گوید شنیدم حضرت صادق، علیه السلام، مى گفت: همانا متکبران قرار داده شوند به صورت مورچگان ضعیف، پایمال نمایند مردم آنها را تا خدا از حساب فارغ شود.
و در وصیتهاى حضرت صادق، علیه السلام است به اصحاب خود.
قال: ایاکم و العظمة و الکبر، فان الکبر رداء الله، عزوجل، فمن نازع الله رداءه، قصمه الله و اءذله یوم القیامه.
حاصل معنى آنکه بترسید از عظمت و کبر کردن، زیرا که کبر مختص به خداى عزوجل است، و کسى که منازعه کند خدا را در آن، خداى تعالى او را در هم شکند و ذلیلش کند روز قیامت. و نمى دانم که اگر خداى تعالى کسى را ذلیل کند چه خواهد کرد با او و به چه حالتى مبتلا مى شود؟ زیرا که امور آخرتى با دنیا فرقها دارد. ذلت در آخرت غیر ذلت در دنیا است، چنانچه نعمتها و عذابهاى آنجا مناسبت با اینجا ندارد: نعمتش فوق تصور ماست، عذابش خارج از حوصله ماست، کرامتش بالاتر از آنچه هست که ما خیال مى کنیم. ذلت و خواریش غیر از این ذلت و خواریهایى است که ما گمان مى کنیم. و عاقبت کار متکبر هم جهنم است.
در حدیث است که الکبر مطایا النار
کسى که مرکب کبر سوار است او را به آتش مى برد، و روى بهشت را نخواهد دید تا در او از این صفت اثرى باشد.
چنانچه از رسول اکرم، صلى الله علیه و آله، نقل است که فرمود: لن یدخل الجنة من فى قلبه مثقال حبة من خردل من کبر. و جناب امام باقر و امام صادق، علیهما السلام، نیز قریب به همین را فرموده اند.
(۳۸)
ادامه مفاسد کبر:

در حدیث شریف کافى است که حضرت باقر علیه السلام فرمودند: العز رداء الله و الکبر ازاره، فمن تناول شیئا منه اکبه الله فى جهنم. حاصل معنى آنکه عزت و کبریا از خداست. کسى که چیزى از او را داشته باشد، خداى تعالى او را به روى در جهنم افکند.
آن هم چه جهنمى؟ (جهنمی که) براى متکبرین تهیه شده است (که) غیر از جهنم سایر مردم است.
حدیث کمرشکنى که سابقا ترجمه آن را نقل کردم، اینجا که محل اوست نقل مى کنم:
... ان فى جهنم لوادیا للمتکبرین یقال له سقر، شکى الى الله عزوجل شدة حره و سأله أن یأذن له أن یتنفس، فتنفس فاحرق جهنم.
  حدیث در کمال اعتبار است، بلکه مثل صحیح است. ابن بکیر از حضرت صادق علیه السلام نقل مى کند که گفت: همانا در جهنم وادیى است از براى متکبران که او را سقر گویند. شکایت کرد به خداى عزوجل از شدت حرارت خود و خواست از خدا که اذن دهد او را که نفس بکشد. پس تنفس کرد، پس محترق کرد جهنم را.
پناه مى برم به خدا از جایى که خودش با آنکه دار عذاب است از حرارت خودش شکایت کند و جهنم از نفس او بسوزد. سختى و شدت حرارت آتش آخرت را ما نمى توانیم در این عالم ادراک کنیم...
فصل، در بیان بعضى از موجبات کبر است:
بدان که از موجبات تکبر کردن، به واسطه آن امورى که ذکر شد، یکى کوچکى دماغ و ضعف قابلیت و پستى و کم حوصلگى است، و بالجمله چون ظرفیتش کم است، به مجرد آنکه یک کمالى در خود مى بیند و یک امتیازى در خود مشاهده مى کند گمان مى کند داراى مقام و مرتبه اى است، با آنکه اگر با نظر اعتبار و انصاف نظر کند، به هر رشته اى که وارد است و به هر کمالى که متصف است، مى فهمد که آنچه را که کمال گمان کرده و به آن افتخار و تکبر نموده، یا اصلا کمال نبوده، یا اگر بوده در مقابل کمالات دیگران قدر قابلى نداشته، و بیچاره صورت خود را به سیلى سرخ کرده...
(۳۹)
فصل، در بیان علاج تکبر است:

اکنون که مفاسد کبر را دانستى، در صدد علاج نفس برآ، و دامن همت به کمر زن براى پاک کردن قلب از این کدورت و صاف کردن آیینه دل از این غبار غلیظ.
... قدرى تفکر در حالات خودت کن شاید دلت بیدار شود. اى انسانى که اول امرت هیچ نبودى و در کتم عدم دهرهاى غیر متناهیه بودى، ناچیزتر از عدم و محو از صفحه وجود...
پس از آنکه اراده حق تعلق گرفت به پیدایش تو، ... تو را به صورت نطفه اى که اگر دستت به آن آلوده گردد استغفار کنى و او را با زحمت پاک کنى، درآورد و در منزلى بس تنگ و پلید، جایگزین کرد.
و از مجراى بول تو را در حال زشت فجیعى به رحم مادر وارد کرد، و تو را در جایى منزل داد که از ذکر آن متنفر شوى. و در آنجا تو را به شکل علقه و مضغه درآورد، و با غذایى تربیت کرد که از شنیدنش وحشت کنى و باید خجلت کشى، ولى چون همه مبتلاى به این بلیه ها هستند خجلت زایل شود.
تو در تمام این تطورات ارذل و اذل و پست ترین موجودات بودى. از جمیع ادراکات ظاهرى و باطنى عارى و از تمام کمالات برى بودى.
پس از آنکه به رحمت واسعه خود تو را قابل حیات فرمود، حیات چنان در تو ناقص هویدا شد که از کرمى پست تر بودى ... و به رحمت خود بتدریج حیات و شئون آن را در تو زیاد کرد تا آنکه لایق شدى به آمدن (به) محیط دنیا.
از پست ترین مجراها در پست ترین حالات تو را وارد این فضا کرد، در صورتى که در تمام کمالات و شئون حیات از جمیع بچه هاى حیوانات ضعیفتر و پست تر بودى. پس از آنکه تو را به قدرت کامله داراى قواى ظاهره و باطنه فرمود، باز به قدرى ضعیف و ناچیزى که هیچیک از قواى خودت در تحت تصرف نیست.
صحت خود را حفظ نتوانى کرد، قدرت و حیات خود را نگاهدارى نتوانى نمود، جوانى و جمال خود را محفوظ نتوانى کرد، اگر آفتى و مرضى به تو هجوم آورد به دفعش قادر نیستى.  بالجمله، هیچیک از وجود شئون آن در تحت اختیارت نیست.
اگر یک روز گرسنه بمانى، به خوردن هر مردار گندیده اى حاضر شوى، و اگر تشنگى به تو غلبه کند، به هر آب گندیده پلیدى رضایت دهى. و همین طور در تمام چیزها یک بنده ذلیل بیچاره هستى که به هیچ چیزى قادر نیستى.
(با این اوضاع و احوال، چه جای تکبر ورزیدن است؟)
(۴۰)
کبر زائیده جهل و نادانی است:
 تکبر نیست مگر از غایت جهل و نادانى!

هر کس جهلش بیشتر و عقلش ناقصتر است، کبرش ‍ بیشتر است.
هر کس علمش بیشتر و روحش بزرگتر و صدرش منشرحتر است، متواضعتر است.
رسول خدا، صلى الله علیه و آله و سلم، که عملش از وحى الهى مأخوذ بود، روحش به قدرى بزرگ بود که یک تنه غلبه بر روحیات ملیونها ملیون بشر کرد  تمام عادات جاهلیت و ادیان باطله را زیر پا گذاشت و نسخ جمیع کتب کرد و ختم دایره نبوت به وجود شریفش شد، سلطان دنیا و آخرت و متصرف در تمام عوالم بود باذن الله؛ تواضعش با بندگان خدا از همه کس بیشتر بود.
کراهت داشت که اصحاب براى احترام او بپاخیزند. وقتى وارد مجلس مى شد پایین مى نشست. روى زمین طعام میل مى فرمود و روى زمین مى نشست و مى فرمود من بنده اى هستم، مى خورم مثل خوردن بنده و مى نشینم مثل نشستن بنده.
از حضرت صادق علیه السلام نقل است که پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم، دوست داشت بر الاغ بى پالان سوار شود و با بندگان خدا در جایگاه پست طعام میل فرماید، و به فقرا به دو دست خود عطا فرماید. آن بزرگوار سوار الاغ مى شد و در ردیف خود بنده خود یا غیر آن را مى نشاند.
در سیره آن سرور است که با اهل خانه خود شرکت در کار خانه مى فرمود. و به دست مبارک گوسفندان را مى دوشید، و جامه و کفش خود را مى دوخت، و با خادم خود آسیا مى کرد و خمیر مى نمود، و بضاعت خود را به دست مبارک مى برد، و مجالست با فقرا و مساکین مى کرد و هم غذا مى شد.
اینها و بالاتر از اینها سیره آن سرور است و تواضع آن بزرگوار است. در صورتى که علاوه بر مقامات معنوى ریاست و سلطنت ظاهرى آن بزرگوار نیز بکمال بود.
همین طور على بن ابیطالب صلوات الله علیه، نیز اقتداى به آن بزرگوار کرده سیره اش سیره رسول الله، صلى الله علیه و آله ، بود.
پس، اى عزیز اگر تکبر به کمال معنوى است، آنها بالاتر از همه بودند، و اگر به ریاست و سلطنت است دارا بودند، با این وصف تواضعشان بیشتر از همه کس بود.
پس بدان که تواضع ولیده علم و معرفت است، و کبر و سرکشى زاییده جهل و نادانى است. 
(۴۱)
امام خمینی(ره):
اگر در صدد اصلاح نفس برآمدى، طریق عملى آن نیز با قدرى مواظبت سهل و آسان است. و در این طریق با همت مردانه و حریت فکر و بلندى نظر٬ به هیچ مخاطره تصادف نمى کنى. 
تنها راه غلبه به نفس اماره و شیطان و راه نجات، برخلاف میل آنها رفتار کردن است. 
هیچ راهى بهتر براى سرکوبى نفس، از اتصاف به صفت متواضعین و رفتار کردن مطابق رفتار و سیره و طریقه آنها نیست.
در هر مرتبه از تکبر که هستى و اهل هر رشته علمى و عملى و غیر آن که هستى، برخلاف میل نفسانى چندى عمل کن، با تنبهات علمى و تفکر در نتایج دنیایى و آخرتى، امید است راه، آسان و سهل شده و نتیجه مطلوبه بگیرى. 
اگر نفس از تو تمنا کرد که صدر مجلس را اشغال کن و تقدم بر همقطار خود پیدا کن، تو برخلاف میل آن رفتار کن. اگر تأنف مى کند از مجالست با فقرا و مساکین، تو دماغ او را به خاک مالیده با فقرا مجالست کن، هم غذا شو، همسفر شو، مزاح کن. 
ممکن است نفس از راه بحث با تو پیش آید و بگوید تو داراى مقامى؛ باید مقام خود را براى ترویج شریعت حفظ کنى، با فقرا نشستن وقع تو را از قلوب مى برد، مزاح با زیردستان تو را کم وزن مى کند، پایین نشستن در مجالس از مقام تو کاسته مى کند، آن وقت خوب نمى توان به وظیفه شرعى خود اقدام کنى؛ بدان تمام اینها دامهاى شیطان و مکاید نفس است. 
رسول اکرم صلى الله علیه و آله، موقعیتش در دنیا از حیث ریاست از تو بیشتر بود، و سیره اش آن بود که دیدى. من خود در علماى زمان خود کسانى را دیدم که ریاست تامه یک مملکت، بلکه قطر شیعه را، داشتند، و سیره آنها تالى تلو سیره رسول اکرم، صلى الله علیه و آله، بود. 
جناب استاد معظم فقیه مکرم، حاج شیخ عبدالکریم حائرى یزدى که از هزار و سیصد و چهل تا پنجاه و پنج ریاست تامه و مرجعیت کامله قطر شیعه را داشت، همه دیدیم که چه سیره اى داشت.
با نوکر و خادم خود همسفره و غذا بود، روى زمین مى نشست، با اصاغر طلاب مزاحهاى عجیب و غریب مى فرمود.
اخیرا که کسالت داشت، بعد از مغرب بدون ردا یک رشته مختصرى دور سرش پیچیده بود و گیوه به پا کرده در کوچه قدم مى زد. وقعش در قلوب بیشتر مى شد و به مقام او از این کارها لطمه اى وارد نمى آمد.
(۴۲)
ادامه بحث تواضع که ضد تکبر است: 
تواضع؛ صفت پیامبر و علی است، چگونه ممکن است که انسان با تواضع، کوچک و خوار شود؟!
امام خمینی: ... از علماى خیلى محترم قم بودند که به هیچ وجه این قیودى که شیطان شما براى شما مى تراشد در آنها نبود. خود بضاعت خود را از بازار مى خرید، براى منزل خود آب از آب انبارها مى آورد، اشتغال به کار منزل پیدا مى کرد، مقدم و مؤخر و صدر و ذیل پیش نظر پاک آنها یکسان بود. 
مواضعشان به طورى بود که مایه تعجب انسان مى شد، و مقامات آنها محفوظ بود، محل آنها در قلوب بیشتر مى شد. 
در هر حال، صفت نبى اکرم، صلى الله علیه و آله، و على بن ابیطالب، علیه السلام، انسان را کوچک نمى کند.... 
تمام صفات نفسانیه قابل اصلاح است، لیکن در اول امر کمى زحمت دارد. آن هم بعد از ورود در اصلاح، سهل و آسان مى شود. عمده؛ به فکر تصفیه و اصلاح افتادن است و از خواب بیدار شدن است. 
منزل اول انسانیت یقظه است. و آن بیدار شدن از خواب غفلت و هشیار شدن از سکر طبیعت است، و فهمیدن اینکه انسان مسافر است، و هر مسافر زاد و راحله مى خواهد. 
زاد و راحله انسان خصال خود انسان است.مرکوب این سفر پرخوف و خطر و این راه تاریک و باریک... همت مردانه است. 
نور این طریقه مظلم، ایمان و خصال حمیده است. اگر سستى کند و فتور نماید، از این صراط نتواند گذشت، به رو در آتش افتد و با خاک مذلت یکسان شده به پرتگاه هلاکت افتد. و کسى که از این صراط نتواند گذشت، از صراط آخرت نیز نتواند گذشت. 
اى عزیز! همت کن و پرده جهل و نادانى را پاره کن و از این ورطه هولناک خود را نجات ده. حضرت مولاى متقیان و یگانه سالک راه و راهنماى حقیقى در مسجد فریاد مى زد به طورى که همسایه هاى مسجد مى شنیدند: تجهزوا رحمکم الله، فقد نودى فیکم بالرحیل. 
هیچ تجهیزى در سفر آخرت براى شما مفید نیفتد الا کمالات نفسانیه و تقواى قلب و اعمال صالحه و صفاى باطن، بى عیب بودن و بیغش بودن.

(۴۳)
حسد؛ یک بیماری خطرناک 
... خداى عزوجل به موسى بن عمران فرمود: اى پسر عمران، البته حسد نورز به مردم بر آنچه به آنها دادم از فضل خود، و چشمان خود را به سوى آن خیره مکن و نفرست دنبال او نفس خود را، زیرا که همانا حسد کننده، غضبناک است به نعمت من. رو برگردان است از قسمتهایى که ما بین بندگان بخش کردم. و کسى که چنین باشد، پس من از او نیستم و او از من نیست. 
معنای حسد: 
حسد حالتى است نفسانى که صاحب آن آرزو کند سلب کمال و نعمت متوهمى را از غیر، چه آن نعمت را خود دارا باشد یا نه، و چه بخواهد به خودش برسد یا نه، و آن غیر از غبطه است، چه که صاحب آن مى خواهد از براى خود نعمتى را که در غیر توهم کرده است، بدون آنکه میل زوال آن را از او داشته باشد. 
در ذکر بعضى از موجبات حسد است: ... چنانچه علامه مجلسى، قدس سره، نقل فرمودند، اسباب حسد را منحصر کرده اند در هفت چیز: 
اول: عداوت 
دوم: تعزز. و آن چنان است که بداند که محسود، به واسطه نعمتى که دارد بر او تکبر کند، و او طاقت کبر و فخر او را نداشته باشد، پس زوال آن را بخواهد. 
سوم: کبر. و آن چنان است که حسود بخواهد به صاحب نعمت تکبر کند و ممکن نباشد جز به زوال آن. 
چهارم: تعجب. و آن چنان است که تعجب کند از اینکه این نعمت بزرگ را این شخص داراست. چنانچه خداى تعالى از امم سابقه خبر مى دهد که گفتند: ما اءنتم الا بشر مثلنا! و گفتند: اءنؤمن لبشرین مثلنا؟! تعجب کردند از آنکه کسى که مثل خود آنهاست فائز به مرتبه رسالت و وحى شود، پس حسد ورزیدند. 
پنجم: خوف. و آن چنان است که بترسد از مزاحمت صاحب نعمت به واسطه آن با مقاصد محبوبه او. 
ششم: حب ریاست. چنانچه مبتنى باشد ریاست او به اینکه کسى در نعمت مساوى او نباشد. 
هفتم: خبث طینت. که کسى را نتواند در نعمت ببیند. انتهى کلامه.
  فصل، در بعضى از مفاسد حسد است: 
بدان که حسد خودش یکى از امراض مهلکه قلبیه است و از او نیز زاییده شود امراض کثیره قلبیه 
و از مفاسد این خلق، از قرار فرموده علماى آخرت، فشار قبر و ظلمت آن است، زیرا که مى فرمایند صورت قبرى و برزخى این اخلاق فاسده ردیه، که فشار روحى دارد و کدورت قلبى دارد، فشار و ظلمت قبر است.
(۴۴)
ادامه مفاسد حسد: 
... صاحب این خُلق، هم در دنیا معذب و مبتلاست، و هم در قبر در فشار و ظلمت است، و هم در آخرت گرفتار و بیچاره است. 
اینها مفاسد خود حسد است در صورتى که از او خُلق فاسد دیگر، یا عمل باطل فاسدى تولید نشود. 
و کم اتفاق افتد که آن، سبب فساد دیگر نشود، بلکه از او سیئات اخلاقى و اعمال دیگرى زاییده شود، مثل کبر... و غیبت و نمیمه و فحش و ایذا و غیر آن که هر یک از موبقات و مهلکات است. 
پس، لازم است بر انسان عاقل که دامن همت به کمر زند و خود را از این ننگ؛ و ایمان خود را از این آتش سوزان و آفت سخت نجات دهد. 
 ... قدرى تفکر کند که چیزى که این قدر مفاسد دارد لازم العلاج است... 
گمان مکن که رذایل نفسانى و اخلاق روحى ممکن الزوال نیست. اینها خیال خامى است که نفس اماره و شیطان القا مى کند، مى خواهد تو را از سلوک راه آخرت و اصلاح نفس باز دارد. انسان تا در این دار تغییر و نشئه تبدل است، ممکن است در تمام اوصاف و اخلاق تغییر پیدا کند. و هر چه ملکات محکم هم باشد تا در این عالم است قابل زوال است، منتها به حسب اختلاف شدت و ضعف، زحمت تصفیه تفاوت مى کند. 
البته اول پیدایش صفشدنر نفس، با زحمت و ریاضت کمى او را مى توان ازاله کرد، مثل نهال نورسى که ریشه ندوانیده باشد و متمکن در زمین نشده باشد، ولى بعد از آنکه آن صفت متمکن در نفس شد و از ملکات مستقره نفس گردید، زوالش ممکن است ولى زحمتش زیاد مى شود، مثل درختى که کهنسال شده و ریشه کرده، زحمت کندنش زیادتر است. تو هر چه دیرتر در فکر قلع ریشه هاى مفاسد روحى افتى، ناچار زحمت و ریاضتت بیشتر گردد.
 اى عزیز، اولا مگذار مفاسد اخلاقى یا عملى در مملکت ظاهر و باطنت وارد شود که این خیلى سهلتر است از آنکه بعد از ورود، بخواهیم اخراج آنها کنى، و همانطور که دشمن را اگر نگذارى وارد سرحد مملکت گردد یا وارد قلعه شود آسانتر است دفع آمدن، تا بعد از وارد شدن و برج و بارو را گرفتن در صدد دفع و اخراج برآیى. 
و اگر وارد شد، هر چه دیرتر در صدد دفع برآیى زحمتت زیاد مى شود و قوه داخلى رو به نقصان مى گذارد. 
شیخ جلیل ما و عارف بزرگوار، آقاى شاه آبادى روحى فداه، فرمودند که: 
تا قواى جوانى و نشاط آن باقى است بهتر مى توان قیام کرد در مقابل مفاسد اخلاقى و خوبتر میتوان وظایف انسانیه را انجام داد. مگذارید این قوا از دست برود و روزگار پیرى پیش آید که موفق شدن در آن حال مشکل است. و بر فرض موفق شدن, زحمت اصلاح خیلی زیاد است.
(۴۵)
 حضرت صادق علیه السلام:
کسى که صبح کند و شام کند و حال اینکه دنیا بزرگترین هم او باشد،
قرار دهد خدا فقر را بین دو چشمش، و درهم کند کار او را.
برخوردار نگردد از دنیا مگر آنچه قسمت شده است براى او.
و کسى که صبح و شام کند در صورتى که آخرت بزرگترین هم او باشد، قرار دهد خدا بى نیازى را در دل او، و گرد آورد براى او کار او را.
جناب محقق خبیر و محدث بی نظیر، مولانا مجلسى علیه الرحمة مى فرماید: بدان آنچه از مجموع آیات و اخبار ظاهر مى شود به حسب فهم ما، این است که دنیاى مذمومه مرکب است از یک امورى که انسان را باز دارد از طاعت خدا و دوستى او و تحصیل آخرت
پس دنیا و آخرت با هم متقابل اند.
هر چه باعث رضاى خداى سبحان و قرب او شود، از آخرت است اگر چه به حسب ظاهر از دنیا باشد، مثل تجارات و زراعات و صناعاتى که مقصود از آنها معیشت عیال باشد براى اطاعت امر خدا، و صرف کردن آنها در مصارف خیریه و اعانت کردن به محتاجان و صدقات و باز ایستادن از سؤ ال از مردم و غیر آن، و اینها همه از آخرت است گر چه مردم آن را از دنیا دانند.
و ریاضات مبتدعه و اعمال ریائیه، گرچه با تزهد و انواع مشقت باشد، از دنیاست، زیرا که باعث دورى از خدا شود و قرب به سوى او نیاورد، مثل اعمال کفار و مخالفان.
  و از یکى از محققان نقل فرماید که دنیا و آخرت تو عبارت است از دو حالت از حالات قلب تو:
- آنچه نزدیک است و قبل از مردن، نامش دنیاست.
- و آنچه بعد از این آید و پس از مردن است، نامش آخرت است.
... از براى انسان دو دنیاست: یکى ممدوح و یکى مذموم.
... تعلق قلب و محبت دنیا عبارت از دنیاى مذموم است، و هر چه دلبستگى به آن زیادتر باشد، حجاب بین انسان و دار کرامت او و پرده ما بین قلب و حق، بیشتر و غلیظتر شود. و آنچه در بعضى از احادیث شریفه است که از براى خدا هفتاد هزار حجاب است از نور و ظلمت؛ حجابهاى ظلمانى تواند همین تعلقات قلبیه باشد به دنیا. و هر قدر تعلقات بیشتر باشد، حجابها زیادتر است. و هر چه تعلق شدیدتر باشد، حجاب غلیظتر و خرق آن مشکلتر است.
(۴۶)
فصل، در بیان سبب زیاد شدن حب دنیا:
بدان که انسان چون ولیده همین عالم طبیعت است و مادر او همین دنیاست و اولاد این آب و خاک است، حب این دنیا در قلبش از اول نشو و نما، مغروس است، و هر چه بزرگتر شود، این محبت در دل او نمو مى کند.
... نفس در هر حظى که از این عالم مى برد در قلب اثرى از آن واقع مى شود که آن تأثر از ملک و طبیعت است و سبب تعلق آن است به دنیا.
و التذاذات هر چه بیشتر باشد قلب از آن بیشتر تأثر پیدا مى کند و تعلق و حبش بیشتر مى گردد، تا آنکه تمام وجهه قلب به دنیا و زخارف آن گردد.
و این منشاء مفاسد بسیارى است. تمام خطاهاى انسان و گرفتارى به معاصى و سیئات براى همین محبت و علاقه است.
و از مفاسد بسیار بزرگ آن، چنانچه حضرت شیخ عارف ما، روحى فداه ، مى فرمودند، آن است که اگر محبت دنیا صورت قلب انسان گردد و انس به او شدید شود، در وقت مردن که براى او کشف شود که حق تعالى او را از محبوبش جدا مى کند و مابین او و مطلوباتش افتراق مى اندازد، با سخطناکى و بغض به او از دنیا برود.
و این فرمایش کمرشکن باید انسان را خیلى بیدار کند که قلب خود را خیلى نگاه دارد. خدا نکند که انسان به ولینعمت خود و مالک الملوک حقیقى سخطناک باشد که صورت این غضب و دشمنى را جز خداى تعالى کسى نمى داند.
و نیز شیخ بزرگوار ما، دام ظله، از پدر بزرگوار خود نقل کردند که در اواخر عمر وحشتناک بود از براى محبتى که به یکى از پسرهاى خود داشت، و پس از اشتغال چندى به ریاضت، از آن علاقه راحت شد و خشنود گردید و به دار سرور انتقال پیدا کرد، رضوان الله علیه.
حضرت صادق علیه السلام فرمود: مثل دنیا، مثل آب دریا است؛ هر چه تشنه از او بیاشامد، تشنگى را زیادتر کند تا بکشد او را.
محبت دنیا انسان را منتهى به هلاکت ابدى میکند و ماده تمام ابتلائات و سیئات باطنى و ظاهرى است.
(۴۷)
مفاسد حب دنیا:
فرضا که انسان مبتلاى به معاصى دیگر نگردد (گرچه بعید بلکه محال عادى است)؛ خود تعلق به دنیا و محبت به آن، اسباب گرفتارى است، بلکه میزان، در طول کشیدن عالم قبر و برزخ همین تعلقات است.
هر چه آنها کمتر باشد، برزخ و قبر انسان روشنتر و گشاده تر و مکث انسان در آن کمتر است.
و لهذا براى اولیاء خدا بیشتر از سه روز -چنانچه در بعضى روایات است- عالم قبر نیست، آن هم براى همان علاقه طبیعى و تعلق جبلى است.
و از مفاسد حب دنیا و تعلق به آن این است که انسان را از مردن خائف کند. و این خوف، که از محبت دنیا و علاقه قلبى به آن پیدا شود، بسیار مذموم است، و غیر از خوف، از مرجع است که از صفات مؤمنین است.
و عمده سختى مردن، همین فشار رفع تعلقات و خوف از خود مرگ است.
جناب محقق بارع و مدقق بزرگ اسلام، سید عظیم الشأن داماد، کرم الله وجهه، در قبسات  که یکى از کتب کم نظیر است  در باب خود مى فرماید: لا تخافنک الموت ، فان مرارته فى خوفه. نترساند البته تو را مرگ، زیرا که تلخى آن در ترسناکى از اوست.
و از مفاسد بزرگ حب دنیا آن است که انسان را از ریاضات شرعیه و عبادات و مناسک باز دارد، و جنبه طبیعت را قوت دهد و تعصى نماید طبیعت از اطاعت روح، و انقیاد آن را نکند و عزم انسانى را سست کند و اراده را ضعیف نماید.
با اینکه یکى از اسرار بزرگ عبادات و ریاضات شرعیه آن است که بدن و قواى طبیعیه و جنبه ملک تابع و منقاد روح گردد و اراده نفس در آنها کارکن شود و ملکوت نفس بر ملک غالب شود، و به طورى روح داراى سلطنت و قدرت و نفوذ امر شود که به مجرد اراده، بدن را به هر کار بخواهد وادار کند، و از هر کار بخواهد باز دارد.
ملک بدن و قواى ظاهره ملکیه تابع و مقهور و مسخر ملکوت گردد، به نحوى که بى مشقت و تکلف هر کارى را بخواهد انجام دهد.
و یکى از فضایل و اسرار عبادات شاقه و پرزحمت، آن است که این مقصد از آنها بیشتر انجام گیرد، و انسان به واسطه آنها داراى عزم مى شود و بر طبیعت غالب مى آید و بر ملک چیره مى شود.
و اگر اراده تام و تمام شود و عزم قوى و محکم گردد، مثل ملک بدن و قواى ظاهره و باطنه آن مثل ملائکه الله شود که عصیان نکنند، به هر چه آنها را امر فرماید اطاعت کنند، و از هر چه نهى فرماید منتهى شوند، بدون آنکه با تکلف و زحمت باشد.
(۴۸)
و بدان اى عزیز! که عزم و اراده قویه در آن عالم خیلى لازم (است)...
در حدیث است که وقتى اهل بهشت در آن مستقر گردند، یک مرقومه از ساحت قدس الهى جلت عظمته صادر گردد براى آنها به این مضمون:
این کتاب از: زنده پایدار جاویدان است؛
به سوى زنده پایدار جاویدان: من چنانم که به هر چه بفرمایم بشو؛ مى شود، تو را نیز امروز چنان کردم که به هر چه امر کنى بشود؛ مى شود.
  ملاحظه کن این چه مقامى و سلطنتى است، و این چه قدرتى است الهى که اراده او مظهر ارادة الله شود:
... از تمام جنات جسمانى این قدرت و نفوذ اراده بهتر و بالاتر است. و معلوم است این مرقومه عبث و جزاف رقم نشود.
کسى که اراده اش تابع شهوات حیوانى باشد و عزمش مرده و خمود باشد به این مقام نرسد.
 کارهاى حق تعالى از جزاف مبراست: در این عالم از روى نظام و ترتیب اسباب و مسببات است، در آن عالم هم همینطور است... تمام نظام عالم آخرت از روى تناسبات و اسباب است.
نفوذ اراده از این عالم باید تهیه شود. دنیا مزرعه آخرت و ماده همه نعم بهشتى و نقم جهنمى است.
... در هر یک از عبادات، اثرى در نفس حاصل شود و کم کم تقویت اراده نفس کند و قدرت آن کامل گردد، و لهذا عبادات هر چه مشقت داشته باشد مرغوب است و أفضل الاعمال أحمزها.
مثلا در زمستان سرد، شب از خواب ناز گذشتن و به عبادت حق تعالى قیام کردن روح را بر قواى بدن چیره مى کند و اراده را قوى مى کند. و این در اول امر اگر قدرى مشکل و ناگوار باشد، کم کم پس از اقدام، زحمت کم مى شود و اطاعت بدن از نفس زیاد مى شود، چنانچه مى بینیم اهل آن بدون تکلف و زحمت قیام مى کنند.
و این که ما تنبلى مى کنیم و بر ما مشکل و شاق است، براى آن است که اقدام نمى کنیم، اگر چند مرتبه اقدام کنیم، کم کم زحمت مبدل به راحت مى شود. بلکه اهل آن، التذاذ از آن مى برند؛ بیشتر از آن التذاذى که ما از مشتهیات دنیایى مى بریم...
و این عبادت چندین ثمره دارد: یکى آنکه صورت عمل در آن عالم به قدرى زیبا و جمیل است که نظیر آن در این عالم نیست و از تصور آن عاجزیم.
و دیگر آنکه نفس صاحب عزم و اقتدار مى شود، و این نتایج کثیره دارد که یکى از آنها را شنیدى.
و دیگر آنکه انسان را کم کم مأنوس با ذکر و فکر و عبادت مى کند. شاید مجاز به حقیقت نزدیک کند انسان را و توجه قلبى به مالک الملوک شود و محبت به جمال محبوب حقیقى پیدا شود و محبت قلب و تعلق آن از دنیا و آخرت کم گردد.
(۴۹)
حب دنیا و هلاکت:
... مضمون حدیث شریف اشاره تواند بود به اینکه...: کسى که صبح و شام کند و دنیا بزرگترین هم او باشد، قرار دهد خداوند فقر را بین دو چشمش.
و کسى که صبح و شام کند و آخرت بزرگترین هم او باشد، قرار دهد خداوند غنى را در قلب او.
معلوم است کسى که توجه قلبش به آخرت باشد، امور دنیا و کارهاى صعب او در نظرش حقیر و سهل شود،... و به هیچیک از سختى و خوشى آن اعتنا نکند، و احتیاجات او کم گردد...، بلکه به جایى رسد که بى احتیاج شود.
پس ‍ امورش جمع شود و تنظیم در کارش پیدا شود و غناى ذاتى و قلبى پیدا کند.
پس، هر چه به این عالم به نظر عظمت و محبت نگاه کنى و قلبت علاقه مند به آن شود، به حسب مراتب محبت، احتیاجات زیاد شود و فقر در باطن و ظاهر تو نمایان شود، و امورت متشتت و درهم شود و قلبت متزلزل و غمناک و خائف شود، و امورت بر وفق دلخواه انجام نگیرد، و آرزو و حرصت روزافزون گردد و غم و حسرت بر تو چیره شود و یأس و حیرت در دلت جایگزین گردد.
چنانچه در حدیث شریف به بعضى از این معانى اشاره فرموده: کسى که تعلق داشته باشد دلش به دنیا، تعلق پیدا کند قلبش به سه چیز: اندوهى بى زوال، و آرزویى که به او رسیده نشود، و امیدى که به او نائل نشود.
و اما اهل آخرت هر چه به دار کرامت حق نزدیک شوند قلبشان مسرور و مطمئن شود، و از دنیا و مافیها منصرف و گریزان و متنفر گردند. و اگر خداى تعالى براى آنها آجال معینه قرار نداده بود، لحظه اى در این دنیا نمى ماندند.
چنانچه حضرت مولى الموحدین مى فرماید: پس آنها در این عالم مثل اهل اینجا در رنج و تعب نیستند و در آخرت مستغرق بحار رحمت حق اند. جعلنا الله و ایاکم منهم انشاءالله.
  پس اى عزیز، اکنون که مفاسد این علقه و محبت را متذکر شدى و دانستى که انسان را این محبت به هلاکت دچار مى کند و ایمان انسان را از دست او مى گیرد و دنیا و آخرت انسان را درهم و آشفته مى کند؛ دامن همت به کمر زن و هر قدر توانى بستگى دل را از این دنیا کم کن و ریشه محبت را سست کن، و این زندگى چند روزه را ناچیز شمار و این نعمت هاى مشوب به نقمت و رنج و الم را حقیر دان، و از خداى تعالى توفیق بخواه که تو را کمک کند و از این رنج و محنت خلاصى دهد و دل تو را مأنوس به دار کرامت خود کند. و ما عندالله خیر و أبقى.
(۵۰)
سخنی برگزیده از چهل حدیث در مورد خشم:

حضرت صادق علیه السلام فرماید شنیدم پدرم مى فرمود: مرد بیابان نشینى خدمت رسول خدا، صلى الله علیه و آله، آمد، عرض کرد: من ساکن بادیه هستم، تعلیم فرما مرا جوامع کلم را، (یعنى چیزى که کم لفظ و داراى معانى بسیار باشد.) پس رسول خدا، صلى الله علیه و آله فرمود:
من امر مى کنم تو را که غضب نکنى.
... پس از آنکه انسان عاقل در حال سکونت نفس و خاموشى غضب ملاحظه مفاسد آن و مصالح کظم غیظ را نمود، لازم است بر خود حتم کند که که با هر قیمتى است و با هر رنجى و زحمتى ممکن است این آتش سوزان و نایره فروزان را از قلب خود فرو نشاند و دل خود را از ظلمت و کدورت آن صافى نماید.
و این با قدرى اقدام و برخلاف نفس و خواهش آن رفتار نمودن؛ و تدبر نمودن در عواقب امر و نصیحت نمودن نفس، کارى است بس ممکن.
چنانچه تمام اخلاق فاسده ملکات زشت را مى توان از ساحت نفس خارج کرد، و جمیع محاسن و ملکات حسنه را مى توان در قلب وارد کرد و روح را با آن متحلى نمود.
در بیان علاج غضب در حال اشتعال آن:
... باید انسان ملتفت باشد تا اشتعال آن زیاد نشده و نایره آن شدت پیدا نکرده، خود را به وسایلى منصرف کند: یا به رفتن از آن محلى که اسباب غضب در آنجا فراهم شده و یا به تغییر حال:
اگر نشسته است برخیزد، و اگر ایستاده است بنشیند، یا به ذکر خداى تعالى اشتغال پیدا کند. بلکه بعضى ذکر خدا را در حال غضب واجب دانند، و یا مشغول کارهاى دیگر شود.
در هر صورت، ابتداى ظهور آن خیلى سهل است جلوگیرى از آن. و این دو نتیجه دارد؛ یکى آنکه در آن حال نفس را ساکن کند و شعله غضب را فرو نشاند. و دیگر آنکه سبب معالجه اساسى نفس شود.
اگر چندى انسان مواظب حال خود باشد و با نفس چنین معامله کند، بکلى حال تغییر پیدا مى کند و رو به اعتدال مى گذارد.


https://t.me/joinchat/AAAAAEFVyP-1tCgwdX1wfg
http://m5736z.blog.ir/post/solook

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">