تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات


 


بخش اول خلاصه و چکیده :

شهید در قرآن :

واژه‏ى شهید و مشتقات در آیات مبارکه قرآن کریم 55 بار ذکر شده که به معنی گواه ، حجت، حاضر و آگاه و در یک مورد به معنی مقتول در راه خدا به کار رفته؛ اما شهید به معناى فدایى در راه خدا، یکى از مقدس ‏ترین واژگان قاموس دینى است که در قرآن کریم به صورت مقتول فى سبیل اللّه از آن تعبیر شده

کشته شدگان در راه خدا را از آن جهت شهید گویند که فرشتگان رحمت بر مشهد او حاضر مى‏شوند. خداوند متعال و فرشتگان بر رستگارى او گواهى مى‏دهند. چون در روز قیامت از او گواهى مى‏طلبند. به طور کلى شهیدان داراى این ویژگى‏هاى هستند:
الف زنده بودن در نزد خدا؛ و لا تقولوا لمن یقتل فى سبیل اللّه أموات بل أحیاء ولکن لا یشعرون  بقره۱۵۴٫
ب از روزى خداوند در عالم برزخ بهره‏ میبرند وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِى سَبِیلِ اللهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ عند ربّهم یرزقون آل عمران۱۶۹٫
ج مورد مغفرت خدا قرار مى‏گیرند؛ و لئن قتلتم فى سبیل اللّه أو متّم لمغفرة من اللّه و رحمة خیر ممّا یجمعون آل عمران ۱۵۷
د پاداش بزرگ دارند؛ و من یقاتل فى سبیل اللّه فیقتل أو یغلب فسوف نؤتیه أجراً عظیماً نساء۷۴٫
ه اعمال شهیدان هرگز تباه نخواهد شد؛ و الّذین قتلوا فى سبیل اللّه فلن یضلّ أعمالهم محمد۴
و شهادت کفّاره‏ى گناهان و ضمانت بهشت است؛ فالّذین هاجروا و أخرجوا من دیارهم و أوذوا فى سبیلى و قاتلوا و قتلوا لأکفّرنّ عنهم سیّئاتهم و لأدخلنّهم جنّات تجرى من تحتها الأنهار ثواباً من عند اللّه آل عمران/۱۹۵.

پاداش شهید :

... فسوف نؤتیه أجراً عظیما کشته شدن (شهادت) در آیه ى شریفه مقدم بر پیروزى ذکر شده. زیرا ثواب شهادت افزون تر و ماندنى تر است. چون هر چند مجاهد پیروز، اگر با تقوا باشد، پاداش بزرگى دارد، ولى در معرض خطر ارتکاب کارهاى ناشایستى است که آن پاداش را تحت الشّعاع خود قرار مى دهد و ممکن است پس از کردار نیک به کار زشتى اقدام کند، ولى شهید از این خطر رهیده و نتیجه ى پاداش او نقد است و به سوى بهشت برزخى روانه شده، ولى بقاى پاداش رزمنده ى پیروز در گرو کارهاى آینده ى اوست .... فرحین بما اتاهم الله من فضله، و یستبشرون بالذین لم یلحقوا بهم من خلفهم.... آل عمران

از این رو شهیدان تنها یک بار مرگ را تجربه کرده و عوالم برزخی و غیر برزخی را به سرعت طی میکنند و همه ابعاد زمانی را پشت سر میگذارند. این گونه است که برخلاف عموم مردم، دو بار مرگ و دو بار زندگی را تجربه نخواهند کرد؛ زیرا کسی که بیرون از دایره زمان و زمانیات قرار میگیرد و به مقام عبودیت محض میرسد هر چند که این عبودیت محض از نوع مخلِص و نه مخلَص باشد، با این همه نهایت کمالاتی است که انسان با تلاش و مجاهدت میتواند برسد

با این نگاه قرآنی نسبت به مقام مجاهدان و به ویژه کسانی که به مقام شامخ و بلند شهادت دست می یابند میتوان گفت که جهاد، یکی از کوتاه ترین راه های دست یابی به مقام عبودیت ربویی است؛ زیرا دیگران پس از سال ها ریاضت و شب زنده داری و مجاهدتهای بسیار به همان مقامی میرسند که شهیدان با مجاهدت و شهادت خویش میرسند

وجوب نماز شب و تهجد شبانه از مجاهدان برداشته شده(مزمل 20) بازخوانی کارکردها و آثار جهاد میتوان افزون بر بیان نقش و اهمیت آن در زندگی فردی و اجتماعی، انسان را برای کسب مقام مجاهدان و شهیدان ترغیب کند.

تجارت پرسود :

انّ اللّه اشترى من المؤ منین انفسهم توبه۱۱۰ هنگامى که این آیه نازل شد، پیامبر اکرم ص در مسجد بود. حضرت آیه را با صداى بلند تلاوت کرد و مردم تکبیر گفتند. مردى از انصار پیش ‍ آمد و از روى تعجب از پیامبر پرسید: راستى این آیه بود که نازل شد؟ فرمود: آرى. مرد گفت : بیع ربیح لا نقیل و لا نستقیل؛ چه معامله ى پرسودى، این معامله را باز نمى گردانیم و اگر بازگشتى از ما بخواهند، نمى پذیریم .
شهادت در راه خدا: و لا تحسبنّ الّذین قتلوا فى سبیل اللّه اءمواتا شخصى نزد پیامبر اکرم ص آمد و عرض کرد: من علاقه و تمایل به جهاد دارم. حضرت فرمود: در راه خدا جهاد کن. اگر کشته شوى و در راه خداوند به شهادت برسى ، نزد خداوند روزى مى خورى و اگر در میدان نبرد، با مرگ طبیعى از دنیا بروى ، اجر و مزد تو را خدا خواهد داد، و اگر از جهاد سالم برگشتى، گناهان تو آمرزیده مى شود. فجاهد فى سبیل اللّه فإنّک ان تقتل کنت حیّا عنداللّه ترزق و ان متّ فقد وقع اجرک على اللّه و ان رجعت خرجت من الذّنوب إلى اللّه

اولین شهید در اسلام :

دربارة شأن نزول من کفر بالله من بعد ایمانه؛ الا من اکره و قلبه مطمئن بالأیمان گفته اند کفار قریش عمار یاسر و پدر و مادرش را گرفتند و تحت شکنجه و آزار قرار دادند، و گفتند از دین خود دست بردارید در و مادرش حاضر نشدند که از دین اسلام دست بردارند و از پیامر گرامی تبری بجویند؛ و این دو مقدمترین شهید در اسلام هستند. اما عمار در ظاهر از روی اکراه، از دین اسلام تبری جست و سپس گریان به خدمت رسول خدا آمد و قضیه را برای آن حضرت بازگو کرد. پیامبر(ص) اشکهایش را پاک کرد و به او فرمود: اگر بار دیگرهم ترا گرفتند و از تو خواستند که تبری بجویی، تبری بجوی.

حق شهید تمام افرادی که به بشریت به گونه ای خدمت کرده اند، خواه از راه علم، خواه از راه اقتصاد و کشاورزی، خواه از راه ارشاد، خواه به وسیله کشف و اختراع، خواه از راههای دیگر، همه و همه بر جوامع انسانی و بر افراد، حقی دارند؛ اما هیچ کس به اندازة شهید دارای حق نیست

او از همه بیشتر بر همگان حق دارد و به همین جهت است که بیشتر از همه در میان مردم محبوبیت پیدا کرده و در دل آنها جای گرفته، و این به آن سبب است که همة گروههایی که به گونه ای به بشریت خدمت می کنند، رهین فداکاری «شهید» هستند، اما شهید مدیون ایشان نیست، یا اگر هست، در سطح بسیار نازل مدیون آنان است؛ زیرا تمام اقشار اجتماع برای ابراز لیاقت و به کار انداختن استعداد های خود و خدمت کردن به اجتماع به محیط مساعد و آرام و آزاد نیازمندند تا بتوانند خدمات خود را ارائه دهند

این «شهید» است که با فداکاری و از خود گذشتگی و با ایثار وجود خویش فضایل و مکارم و آزادی را در اجتماع احیا میکند و به آنها رونق میبخشد. خون شهید است که نهال معدلت و آزادی را میکارد و آن را سرسبز و خرم نگاه میدارد. اگر در مقاطع خاص افرادی نباشند که برای خدا در راه برقراری فضیلت و احیای حق و حقیقت قیام کنند و از هستی خود بگذرند، شرافت و انسانیت و کمال در میان جوامع بشری رخت برخواهد بست و انسانها به ورطة حیوانیت و رذایل سقوط خواهند کرد.

شهادت در امم پیشین

موضوع جهاد و شهادت در راه حق، پیش از آن که تحت قوانین و مقررات الهی و دینی درآید، امری طبیعی و معمولی است. خداوند متعال در وجود انسان نیرویی به نام نیروی غضب آفریده. حتی باید گفت که هر موجود زنده ای این خصیصه را دارد که اگر رشد و کمال وجود او با سقوط و خطر مواجه شود، تا سر حد امکان از خود دفاع میکند تا موانع را از سر راه ترقی و تکامل خود بردارد

خداوند متعال در قرآن کریم به این معنی اشاره فرموده و فهمانده است که موضوع پیکار در راه برقراری فضیلت امری عادی و یک سنت الهی است و کایٍّ من نبیٍّ قاتل معه ربّیون کثیرء فما وَهَنُوا لما أصابهم فی سبیل الله و ما ضَعُفُوا و ما استکانوا و الله یُحِبُّ الصّابرین مقصود این است که پیکار و شهادت در راه حق اختصاص به شما مسلمانان نداشته، بلکه امری همگانی و طبیعی است که در میان امم پیشین نیز متداول و معمول بوده؛ لذا فرموده : و چه بسیار پیامبرانی که همراه ایشان خدای پرستان بسیاری کارزار کردند و بر اثر مشقات و سختیهایی که در راه خدا به آنان رسید، سستی نورزیدند و ضعف و خواری از خود نشان ندادند و خداوند صبر کنندگان را دوست دارد

در کتب مسیحیان و یهودیان نیز در مواردی دربارة شهید و کسی که برای هدف مقدس برای رضای خدا کشته میشود؛ گفتگو شده. در «قاموس مقدس» آمده : شهید شخصی را گویند که جان خود را برای شهادت بر راستی ببازد. در کتاب اعمال رسولان (باب22 قسمت20) چنین آمده: و هنگامیکه خون شهید تو «استیفان» را می ریختند من نیز ایستاده، و رضا بدان دادم و جامه های قاتلان او را نگاه می داشتم

عظمت شهید

شهید کسی است که حقیقت را درک کرده و به آن آگاه شده است و جز حق و حقیقت امر دیگری را در نظر ندارد و همه چیز جز رضای پروردگار از دیدگاه او بی اعتبار و بی ارزش است.او جویای احدی الحسنیناست و چنین نیست که لذایذ مادی و مشتهیات نفسانی او را از شرافت و فضیلت جاودانه باز دارد و در پرتگاه حیوانیت سقوط کند. او آن چنان وجود با ارزشی است که در ردیف پیامبران و صدیقین قرار گرفته و از نعمتهای بی کران الهی برخوردار است

او آن قدر ایثار و گذشت کرده که برای دستور معبود خویش آنچه را که از همه چیز برایش ارزش تر است؛ رسول اکرم(ص) : وددت ان لاتخرج سریه او جیش الا و انا معهم و لکن لااجد ما أحملهم و لاتطیب أنفسهم بالتخلف عنّی و لوددت أن أقاتل فی سبیل الله تعالی حتی أقتل ثمّ أحیی ثم اقتل دوست دارم که هیچ گروه و لشکری به سوی کفار نرود، مگر این که با مردم باشم ]و با هم به جهاد برویم [اما به وسیلة سواری پیدا نمیکنم] که ایشان را با خود ببرم و خوش ندارند که با من نباشند

دوست دارم که در راه خدا جنگ کنم تا کشته شوم، بعد زنده گردم سپس کشته شوم. چنانکه واضح است، این حدیث اهمیت نیل به شهادت و کشته شدن در راه خدا را گوشزد میکند و میفهماند که این موضوع به آن اندازه ارزشمند است که رسول خدا(ص) آرزو میکند که چند بار در راه خدا کشته شود.

بخش دوم مشروح مطالب:

شهید و شهادت در قرآن :

شهادت فنا شدن انسان برای نیل به سرچشمه نور و نزدیک شدن به هستی مطلق است. شهادت عشق به وصال محبوب و معشوق در زیباترین شکل است. شهادت مرگی از راه کشته شدن است، که شهید آگاهانه و بخاطر هدف مقدس و به تعبیر قرآن فی سبیل الله انتخاب میکند. یعنی شهید در راهی کشته میشود که هر دو ارزش آگاهانه و فی سبیل الله را داراست و چنین مرگی که به تعبیر پیامبر(ص) شریفترین و بالاترین نوع مردن است اَشرُفُ المُوًتِ قَتْلُ الشَّهادَهِ و علی(ع) آن را گرامی ترین نوع مردن میداند اَکْرُمُ المُوًتِ اَلْقُتْلُ هادت نوعی از مرگ نیست بلکه صفتی از "حیات معقول" است

زیرا حیات معمولی که متاسفانه اکثریت انسانها را اداره می کند، همواره خود و ادامه بی پایان خود را میخواهد، لیکن در حیات معقول فرد آن زندگی پاک از آلودگی ها که خود را در یک مجموعه بزرگی به نام جهان هستی در مسیر تکاملی می بیند که پایانش منطقه جاذبه الهی است. لذا شهید همواره زنده است و حیات و ممات او همواره صفتی است برای حیات طیبه و به مصداق آیه شریفه قرآن که می فرماید: وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِى سَبِیلِ اللهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ (آل عمران169) شهید همواره زنده است و مرگ او در واقع انتقال از حیات جاری در سطح طبیعت به حیات پشت پرده آن میباشد. و لا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاء و لکن لاتشعرون .

حیات شهید

یکی از ویژگی هایی که قرآن شریف برای شهیدان ذکر کرده است، مساله حیات و زنده بودن آنها است. حال باید بدانیم که منظور قرآن از این حیات چه نوع حیاتی است؟ آیا منظور از حیات، حیات مادی است؟ یا این حیات مخصوص به روح و روان شهدا است؟ آیا این حیات به جسم شهید هم مربوط می شود یا خیر؟ .

حیات در لغت به معنای "زنده بودن" آمده.در ذیل آیه 154 بقره که به زنده بودن شهیدان اشاره کرده و اقوال مختلفی از طرف مفسرین ارائه گردیده است. برخی گفته اند که منظور این است که شهدا بزودی در قیامت زنده خواهند شد. برخی نیز گفته اند که : کشته شدگان در راه خدا، دارای هدایت و ایمان و دین صحیح هستند، نمرده اند و زنده هستند. برخی دیگر گفته اند : مقصود این است که، چون از شهیدان، نام نیک در این دنیا باقی مانده است زنده می باشند. مفسرین دیگر نیز همه این اقوال به زنده بودن آرمان و اهداف شهیدان در جامعه باور دارند.

رزق و روزی شهید

خداوند در قرآن در آل عمران در آیات 169 تا 171 میفرماید وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ ..... عند ربهم یرزقون، فَرِحِینَ بِمَا آتَاهُمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ وَیَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِّنْ در این آیات خداوند بعد از اینکه می فرماید شهیدان را مرده مپندارید ...... و نزد پروردگارشان روزی می خورند؛ اگر نوعی حیات مجازی برای شهیدان فرض نمائیم با ارتزاق منافات دارد پس باید حیات را حقیقی در نظر گرفت. زیرا ارتزاق از ویژگی های موجود زنده و حقیقی است و چون خداوند درباره شهیدان گفته لذا شهید نمی تواند زنده حقیقی نباشد

شهدا به خاطر آنچه که خداوند از فضل خود به آنها ارزانی نموده است خوشحال و شادمانند ، و در تفسیر مجمع البیان آمده که این خوشحالی به خاطر نعمت های بهشتی است که خداوند نصیبشان نموده است . و برخی نیز گفته اند این خوشحالی بخاطر رسیدن آنها به مقام حقیقی ولایت و عبودیت است. در ادامه آیات آمده است که : شهدا به آن مومنانی که هنوز به آنها نپیوسته اند و بعد در پی آنها به راه آخرت خواهند شتافت مژده و بشارت میدهند که از مردن نترسید و از خوف از دست دادن متاع دنیا غم مخورید

و آنها را به فضل و نعمت خدا بشارت میدهند و این که خداوند اجر اهل ایمان را ضایع نمیکند.بنابراین شهدا به واسطه نعمت های خدادادی مسرور و خوشحالند و می خواهند این خوشحالی را با دیگران که به آنها ملحق میشوند تکمیل نمایند و مایلند که به آنها بشارت داده شود که ترس و اندوهی به خود راه ندهند . در تفسیر مجمع البیان برای این موضوع سه دلیل ذکر نموده اند :

1- شهدا از وضع برادران مومن خود که در دنیا زنده اند و در راه خدا به جهاد مشغول هستند اظهار سرور می نمایند.

2- قول دوم این است که نامه ای به شهیدان ارائه می شود که در آن اسامی برادران ایمانی آنها، که به درجه شهادت نایل و به آنها ملحق خواهند شد، ثبت است و شهیدان با دیدن این اسامی خوشحال خواهند شد.

3- مراد از لم یلحقوا بهم مومنانی که در فضل و مقام به آنها نرسیده اند ولی به واسطه ایمان، مقامی عظیم دارند. در همین رابطه حدیثی از پیامبر (ص) نقل گردیده شهید دارای سه خصلت است ند اول قطرة من دمه یکفر عنه کل خط و یری مقعده فی الجنة، و یزوج من الحور العین، و یومن من الفزع الاکبر ومن عذاب القبر، و یحلی حلی الایمان با ریختن اولین قطره خون شهید همه خطاها و گناهانش بخشیده و نادیده گرفته می شود و دیگر این که جایگاه خود را در بهشت می بیند و از همسران بهشتی اختیار می کند و هم چنین از فزع اکبر (گریه و زاری) و عذاب قبر در امان است و از لباس های بهشتی بر او می پوشانند. این حدیث و امثال آن دال بر جاودانگی و جایگاه رفیع و حیات حقیقی شهیدان دارد.

در حدیث دیگری از پیامبر(ص) : که رسول اکرم (ص) در روز احد بالای سر "مصعب بن عمیر" ایستاد و برای او دعا کرد و سپس گفت : انّ رسول الله یشهد انّ هولاء شهداء عند الله یوم القیام فاتوهم زوروهم و سلمو علیهم فوالذی نفسی بیده ، لا یسلم علیهم احد الی یوم القیامه، الاّ ردّوا علیه، یرزقون من ثار الجن و وتح (کشف الاسرار ج1 ص417 ) رسول خدا گواهی می دهد که شهدا شاهدان من نزد خدا در روز قیامت هستند. بیایید و ایشان را زیارت کنید، بر اینان سلام کنید، که سوگند به آن که جانم در دست اوست، هیچ کس نباشد که بر آنها سلام کند الا اینکه جوابش را می دهند

و آنها از میوه های بهشتی و هدایای آن روزی داده می شوند. این حدیث نیز دلالت بر زنده بودن شهدا دارد و نیز دلالت بر لزوم زیارت آنان دارد. در آیه دیگری از قرآن کریم نیز به روزی شهدا اشاره شده است آن جا که می فرماید : والذین هاجروا فی سبیل الله ثم قتلوا او ماتو لیرزقنّهم اللّه رزقا حسنا و ان اللّه لهو خیر الرازقین لیدخلنّهم مدخلا یرضونه (حج 58 و 59) یعنی آنان که در راه رضای خدا، از وطن هجرت نمودند و در راه دین خدا کشته شدند و یا مرگشان فرا رسید، البته خداوند، رزق و روزی نیکوئی در بهشت ابد نصیبشان می گرداند که همانا خداوند بهترین روزی دهندگان است

خداوند به آنان در بهشت منزلی عنایت کند که بسیار به آن راضی و خوشنود باشند. حقیقت رزق شهدا در جهان دیگر بر ما پوشیده است لیکن می دانیم که رزق آنها از جانب خداست.

آمرزش گناهان شهید :

در قرآن کریم درباره بخشش گناهان شهید چنین آمده فالذین هاجروا و اخرجوا من دیارهم و اوذوا فی سبیلی و قاتلوا و قتلوا لاکفّرن عنهم سیئاتهم و لادخلنهم جناتٍ تجری من تحتها الانهار ثواباً من عند الله و الله عنده حسن الثواب (آل عمران159) آنان که از وطن خود هجرت کردند و از دیار خود بیرون رانده شدند و در راه خدا رنج کشیدند، جهاد کردند و کشته شدند، همانا بدی های آنان را می پوشانیم و آنان را به بهشت هایی که از زیر درختان آن نهرهای آب، جاری و روان است، داخل می کنیم و این پاداشی است از جانب خدا و پاداشی که از جانب خدا باشد نیکوست

در همین رابطه احادیثی نیز ذکر شده قال النبی(ص) : فاذا ودَّعهم اهلوهم بکت علیهم الحیتان و البیوت، تخرجون من ذنوبهم کما تخرج الحیة من سلخها (کشف الاسرار وعده الابرار ج2 ص347) چون رزمندگان با اهل و خانواده خود خداحافظی کنند، ماهی ها و خانه ها، بر آنها می گریند و از گناهان خود خارج میشوند، همانگونه که مار، از پوست خود خارج میشود.

امام صادق(ع) : من قتل فی سبیل الله لم یعرفه الله من سیئاته (وسایل الشیعه ج11ص9 ) کسی که در راه خدا به شهادت نائل شود، هیچ یک از گناهان و بدی هایش به او ارائه نخواهد شد یعنی از همه آنها چشم پوشی خواهد شد. و در تفسیر آیه ان لا خوف علیهم و لا هم یحزنون (آل عمران170)  نیز آورده اند که به شهیدان بشارت میدهند که از گناهان گذشته خوفی نداشته باشند. زیرا خداوند گناهانشان را با شهادت پاک می سازد

و در حدیثی دیگر از پیامبر(ص) سوال شد که چرا شهید مورد آزمایش و سوال واقع نمی شود؟ پیامبر(ص) فرمود زیرا شهید در زیر برق شمشیر آزمایش خود را به پایان رسانده است.

پاداش عمل شهید

و الذین قتلوا فی سبیل الله فلن یضلَّ اعمالهم سیهدیهم و یصلح بالهم و یدخلهم الجنة عرفها لهم (6-4 محمد) کسانی که در راه خدا کشته شدند، خداوند هرگز اعمالشان را ضایع نگرداند و آنان را به سعادت هدایت کند و امورشان را اصلاح نماید و به بهشتی که قبلاً مقامات آن را به آنها شناسانده است، واردشان می سازد. و جالب است که خداوند قبل از این قسمت از آیه می فرماید : اگر خدا می خواست، از کفار انتقام می کشید و همه را بدون زحمت جنگ شما، هلاک می کرد، این برای آزمایش خلق نسبت به یکدیگر است (محمد4 10)

آیه ای دیگر؛ و من یقاتل فی سبیل الله فیقتل او یغلب فسوف نوتیه اجراً عظیماً (نساء74) کسی که در راه خدا جهاد کند، و در راه خدا شهید گردد، یا پیروز شود، پاداش بزرگی به او عطا خواهیم کرد. خداوند خود ضایع نشدن عمل شهید را تضمین کرده است و این گونه نیست که اگر به ظاهر در جهاد شکست خورده باشند خون آنها ضایع شده باشد. بلکه در هر حال پیروز می شوند. در آیه دیگری خداوند پیروزی یا شکست رزمندگان و شهید شدن یا نشدن آنها را یکی از دو نیکی قلمداد می نماید.

قل هل تربصون بنا الا احدی الحسنیین و نحن نتربص بکم ان یصیبکم الله (توبه52) بگو آیا درباره ما جز یکی از دو نیکی را انتظار دارید. یا به شهادت می رسیم و یا پیروز می شویم. خداوند خون شهید را تضمین کرده و آن را هدر نمیداند. در زمان پیامبر(ص) نیز منافقین می گفتند اگر مومنین نزد ما بودند و به جنگ نمی رفتند، نمی مردند و کشته نمی شدند، و خداوند در جواب آنها فرمود : که این آرزوهای باطل را حسرت دل آنها خواهد کرد و خداست که زنده می کند و یا می میراند در هر وقت که بخواهد لو کانوا عندنا ما ماتوا و ما قتلوا لیجعل الله ذلک حسره فی قلوبهم والله یحیی و یمیت (آل عمران56 )

خداوند خون شهیدان را پاداشی نیکو که همانا دخول در بهشت است عطا خواهد فرمود. و یدخلهم الجنة عرفها لهم (محمد4) و در آن مقام به رحمت الهی نائل و به سوی خدا در بهشت خواهند بود لئن متّم او قتلتم لالی الله تحشرون (آل عمران15) در بیان مقام و درجات عالی شهدا و فضیلت شهادت و اجر عمل آنها احادیث فراوانی از ائمه معصومین نقل شده. رسول گرامی اسلام فرمودند :خداوند چهار هزار فرشته را برآنها می گمارد تا از جلو و پشت سرآنان را محافظت نمایند. کار نیکی انجام نمی دهند مگر اینکه مضاعف شود

در مقابل هر روز در جبهه ثوابی برابر عبادت هزار مرد عابد برای ایشان می نویسند. چون با دشمن روبه رو می شوند قلم همه اهل دنیا از درک ثواب آنها عاجز است. و چون به مبارزه با دشمن می ایستند و تیرها را آماده نشانه رفتن به دشمن می کنند و با یکدیگر درآویزند فرشتگان بال های خود را بر سر آنها می گسترانند و برای پیروزی و ثابت قدمی آنها دعا می کنند. هنگام ضرب و زخم، نعمت های الهی بر او فرود می آید. مرحبا به روح پاکی که از بدنی پاک و مطهر خارج شد، بشارت باد بر تو کرامت ها و نعمت هایی که هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده است و بر قلب هیچ کسی خطور نکرده است (کشف الاسرار وعده الابرار، ج2، ص248 و 249)

شهید در قرآن(1)

شهید از اسماء حسنای الهی است و در لغت به معنی کسی است که در گواهی دادن خود امین باشد و گاهی شهید به معنی شاهد و گاهی به معنی مشهود می آید و شاهد کسی است که خبر قاطعی را بیان می کند و فرموده خداوند تعالی وَ اَشْهِدُوا اذا تبایعتم و لایضار کاتب و لاشهید به همین معنی است. گاهی شهید و شاهد به معنی حاضر است؛ چنانکه خداوند متعال می فرماید : فمن شهد منکم الشهر فلیصمه من حضر وطنه فی الشهر فلیصمه

و در برخی موارد به معنی حجت و راهنما می آید و آیه : لتکونوا شهداء علی الناس و یکون الرسول علیکم شهیدا بر این معنی دلالت دارد. چرا به کسی که در راه خدا کشته می شود، و برای رسیدن به رضا و وصال محبوب از هستی خود، در این عالم صرف نظرکرده و از تمام لذائذ مادی دست کشیده است، «شهید» می گویند؟ :

الف ـ از آن جهت شهید گفته اند که خداوند و فرشتگان گواهی میدهند که او اهل بهشت است.

ب ـ برای آنکه روز قیامت از او میخواهند با پیامبر(ص) دربارة اعمال و کردار امم پیشین شهادت بدهد.

ج ـ چون او زنده است؛ چنان که گویی شاهد و حاضر است و می بیند.

د ـ برای آنکه کرامتها و نعمتهایی را که به سبب کشته شدنش در راه خدا آماده شده، میبیند.

هـ ـ به دلیل آن که در راه گواهی دادن به حق و در راه امری که برای خداست، قیام کرده؛ به گونه ای که هستی خود را در آن راه از دست داده ، راهنمای دیگران است.

و ـ فرشتگان هنگام کشته شدن گواهی دهند که او در راه خدا کشته شده است و در نزد او حاضرند. از این جهت «مشهود» است که خداوند و فرشتگان به خلوص نیت و پاکی او شهادت می دهند، و به این مناسبت شاهد و شهید کسی است که حاضر است و کرامتها و الطاف بی پایان خداوندی را برای خودش مشاهده می کند و به قیام خود مردم را راهنمایی کرده و بر حق و حقیقت گواهی داده است و در راه تحقق آن استقامت ورزیده تا کشته شده است.

معانی شهید در قرآن

در آیه و کذلک جعلناکم امه وسطا لتکونوا شهداء علی الناس و یکون الرسول علیکم شهیدا به معنی حجت و راهنما، و در آیة و ان منکم لمن لیبطئن فان اصبتکم مصیبه قال قد انعم الله علی اذ لم اکن معهم شهیدا به معنی حاضرو در آیه قل کفی بالله شهیدا بینی و بینکم و من عنده علم الکتب به معنی کسی که از همه چیز آگاه است . و آیه شهد الله انه لا اله الا هو و الملئکه و اولوا العلم قائما بالقسط به معنی اخبار از روی علم است. و در آیه و لایأب الشهداء اذا ما دعوا به معنی گواه است

از آیاتی که در ذیل آورده می شود، برمی آید که در قرآن مجید از «شهید» به مقتول فی سبیل الله تعبیر شده است:

1- و لاتقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموت بل احیاء .

2- و لاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله اموتا بل احیاء .

3- و من یقتل فی سبیل الله فیقتل او یغلب فسوف نؤتیه اجراً عظیما.

4- انّ الله اشتری من المؤمنین انفسهم و أمولهم بانّ لهم الجنه یقتلون فی سبیل الله ....

شهدا کسانی هستند که به عدالت قیام کرده اند و خداوند از آنان در قرآن یاد کرده و فرموده : شهد الله انّه لا اله الا هو و الملئکه و اولوا العلم قائما بالقسط از آن جهت به کسی که در راه خدا کشته شده شهید می گویند که جانش را در راه یاری دین خدا فدا کرده و بدین وسیله شهادت داده است که خداوند و دستورهایش، حق و غیر او باطل و نابودشدنی است. کسی که در دنیا به سبب بذل جانش به حق و حقیقت گواهی دهد، شایستگی پیدا می کند که در آخرت از طرف خداوند، در زمرة کسانی باشد که بر دیگران گواه است. و من یطع الله و الرسول فاولئک مع الذین انعم الله علیهم من النبیین و الصدیقین و الشهداء و الصالحین و حسن اولئک رفیقا.

از ابن عباس نقل شده که در آیه فوق از النبیین حضرت محمد (ص) اراده شده و مقصود از الصدیقینحضرت علی و حضرت جعفر و حضرت حمزه و حضرت امام حسن و امام حسین علیهم السلام، هستند. و نیز مفسران دیگر از قبیل شیخ طوسی و صاحب مجمع البیان و محمدبن جریر طبری و دیگران، در تفسیر این آیه گفته اند که منظور از شهداء کسی است که در راه خدا برای رضای او به منظور برقراری حق کشته شود

از شرح فوق و از آنچه مفسران در تفسیر آیه مورد بحث ذکر کرده اند، برمی آید که به کسی که در راه خدا به قتل رسیده، «شهید»اطلاق شده است. و نیز از روایات فراوانی معلوم می شود که پیامبر(ص) لفظ شهید را درباره کسی به کار می برده است که در راه خدا به قتل رسیده است؛ از جمله روایات زیر:

الف - رسول الله(ص) : ما یجد الشهید من ألم القتل الّا کما یجد أحدکم من ألم القرصه : شهید درد قتل را احساس نمی کند، مگر به اندازه ای که یکی از شما درد نیشگون را احساس می کند.

ب ـ رسول خدا(ص) : کشته شدگان بر سه گونه اند: یکی از آنها مؤمنی است که با جان و مالش در راه خدا جهاد کرده و هنگامی که با دشمن برخورد می کند، به جنگ ادامه می دهد تا کشته شود. پیامبر (ص) دربارة این گونه افراد فرمود: او شهید آزمایش شده ای است که در سرا پردة (کرامت و رحمت) زیر عرش خداوند است که پیامبران جز از لحاظ رتبة نبوت بر او برتری ندارند.

ج ـ در جنگ بدر هنگامی که عتبة بن ربیعه پای عبیده بن الحارث را قطع کرد و حضرت علی و حمزه ع او را از میدان نبرد به نزد پیامبر(ص) آوردند؛ در این هنگام او از پیامبر(ص)پرسید آیا من شهید نیستم؟ آن حضرت فرمود: بلی.

تفاوت منزلت مجاهدان :

و المجاهدون فى سبیل اللّه باموالهم و انفسهم فضّل اللّه المجاهدین باموالهم و انفسهم على القاعدین درجة و کلاّ وعد اللّه الحسنى و فضّل اللّه المجاهدین على القاعدین اءجرا عظیما درجات منه و مغفرة و رحمة و کان اللّه غفورا رحیما در آیه ى فوق سه بار نام مجاهدان به میان آمده است

در نخستین بار مجاهدان همراه با هدف و وسیله ى جهاد ذکر شده اند؛ المجاهدون فى سبیل اللّه باءموالهم،

و در مرتبه ى دوم نام مجاهدان فقط با وسیله ى جهاد ذکرشده ، اما سخنى از هدف به میان نیامده است؛ المجاهدین باموالهم و انفسهم،

و سومین بار فقط نام مجاهدان به میان آمده است و این یکى از نکات بارز بلاغت در کلام است که چون شنونده مرحله به مرحله به موضوع آشناتر مى شود، از قیود و مشخّصات آن مى کاهند و کار آشنایى به جایى مى رسد که تنها با یک اشاره همه چیز معلوم مى شود.

در آیه ى نخست برترى مجاهدان بر قاعدان به صورت مفرد (درجه) ذکر شده، در حالى که در آیه ى دوم به صورت جمع (درجات) آمده است و میان این دو تعبیر منافاتى نیست. زیرا در مرحله ى اول منظور، بیان اصل برترى مجاهدان بر غیر آن ها است ، ولى در تعبیر دوم این برترى را شرح مى دهد

از این رو، با ذکر مغفرت و رحمت نیز توام شده و به عبارت دیگر، تفاوت میان این دو، تفاوت میان اجمال و تفصیل است. از تعبیر (درجات) نیز مى توان استفاده کرد که مجاهدان همه در یک حد و پایه نیستند و به اختلاف درجه ى اخلاص و فداکارى و تحمّل ناراحتى ها، مقامات معنوى آن ها مختلف است. پس، هر یک به تناسب کار و نیت خود پاداش ‍ مى گیرند.

ابرمرد جهاد و شهادت!

نقش جهاد و سپس شهادت حضرت امیرالمؤمنین(ع) در شکل گیرى و پیشرفت اسلام به قدرى زیاد بود که به جرأت مى توان گفت بدون آن ظاهراً اسلام سر نمى گرفت، و توفیق مهمى کسب نمى کرد. به یک نمونه آن توجّه کنید: جنگ اُحد که بر اثر بى انضباطى و دنیاپرستى جمعى از لشکریان اسلام منتهى به شکست سربازان اسلام شد، میدان آزمایش سختى براى راست قامتان با ایمان بود

دشمن از همان نقطه اى که سربازان بى انضباط مسلمان مأموریّت خود را ترک کرده بودند، بر سپاهیان اسلام یورش برده، آنها را محاصره کرد. عدّه اى به شهادت رسیدند، و عدّه اى فرار را بر قرار ترجیح دادند، و براحتى در این آزمایش سرافکنده شده، و بعداً مورد سرزنش و مذمّت برخى از آیات قرآن قرار گرفتند. على(ع)مى گوید: به اطرافم نگاه کردم هیچ کس را ندیدم; حتّى پیامبر اسلام(ص)! با خود گفتم: ممکن است برخى از مسلمانان ضعیف الایمان فرار کنند، ولى پیامبر(ص) هرگز فرار نمى کند، امّا نمى دانم در کجاى میدان است

من باید به تکلیفم عمل کنم. غلاف شمشیر را شکستم یعنى شمشیر را در این میدان غلاف نخواهم کرد; بلکه آن قدر مى جنگم تا شهید شوم. مشغول مبارزه شدم، و در ضمن مبارزه به دنبال پیامبر خدا بودم. به گوشه اى از میدان رسیدم. ناگهان پیامبر(ص) را با پیشانى مجروح و دندان شکسته مشاهده کردم.

گویا دشمن تصمیم گرفته بود کار را یکسره کند، و پیامبر را از میان بردارد. حضرت رسول(ص) فرمودند: «على جان! در همین نقطه مبارزه کن، و در ضمن از من محافظت بنما». من بودم و پیامبر و دشمنان مسلّح. همچون پروانه بر گرد شمع وجود مبارکش مى گشتم، و از جان عزیزش دفاع مى کردم. این دفاع جانانه تا آنجا ادامه داشت که دشمن از دستیابى به هدف نهایى مأیوس شد، و مجبور به عقب نشینى گشت. آتش جنگ فرو نشست. خدمت حضرت رسیدم

عرض کردم: یا رسول الله! در طول مبارزه و به هنگام دفاع از شما ضربات فراوانى بر من وارد شد، 16 ضربه آن بسیار محکم بود به گونه اى که چهار بار نقش بر زمین شدم! امّا هر دفعه که به زمین مى افتادم شخصى خوشبو و خوشرو زیر بغلم را مى گرفت، و بلندم مى کرد، و مرا به ادامه مبارزه و دفاع تشویق مى کرد. یا رسول الله! آن شخص که بود؟ پیامبر(ص) فرمود: یا على! چشمت روشن!او جبرئیل امین، پیک مخصوص وحى خدا بود که به کمک تو مى آمد. سیره حلبى، ج2، ص531 (به نقل از مظهر ولایت، ص333) .

ترک جبهه و جهاد :

رفتار مسلمانان پیرامون عدم حضور در جبهه هاى نبرد با دشمن : گروهى هنگام شنیدن مسایل جنگ و جهاد، مجلس را ترک مى کنند؛ و إذا ما انزلت سورة نظر بعضهم إلى بعض هل یریکم من احد ثمّ انصرفوا
گروهى رفتن به جنگ و جهاد را امر سنگینى مى دانند؛
یا ایّها الّذین ءامنوا مالکم إذا قیل لکم انفروا فى سبیل اللّه اثّاقلتم إ لى الا رض ارضیتم بالحیوة الدّنیا
گروهى از مردم از نرفتن به جنگ و جهاد خوشحال هستند؛
فرح المخلّفون بمقعدهم خلاف رسول اللّه
گروهى از مسلمانان از رفتن به جنگ و جهاد مى ترسند؛
فلمّا کتب علیهم القتال إذا فریق منهم یخشون النّاس کخشیة اللّه
گروهى تبلیغ منفى و بازدارنده اى از حضور در جبهه و جنگ را دارند؛
قالوا لا تنفروا فى الحرّ قل نار جهنّم اءشدّ حرّا لو کانوا یفقهون
گروهى طاقت رفتن ندارند، فورا مرخصى طلب مى کنند؛
إ نّما یستاذنک الّذین لا یؤمنون باللّه و الیوم الاخر و ارتابت قلوبهم
گروهى از جبهه و جنگ فرار مى کنند؛
قل لن ینفعکم الفرار إن فررتم من الموت او القتل
گروهى در باره ى جبهه رفته ها نیش مى زنند و مى گویند: رزمندگان اگر به جبهه نرفته بودند، به شهادت نمى رسیدند؛
لو کانوا عندنا ما ماتوا و ما قتلوا

عظمت شهید

شهید کسی است که حقیقت را درک کرده و به آن آگاه شده است و جز حق و حقیقت امر دیگری را در نظر ندارد و همه چیز جز رضای پروردگار از دیدگاه او بی اعتبار و بی ارزش است. او جویای احدی الحسنین است و چنین نیست که لذایذ مادی و مشتهیات نفسانی او را از شرافت و فضیلت جاودانه باز دارد و در پرتگاه حیوانیت سقوط کند. او آن چنان وجود با ارزشی است که در ردیف پیامبران و صدیقین قرار گرفته و از نعمتهای بی کران الهی برخوردار است. او آن قدر ایثار و گذشت کرده که برای دستور معبود خویش آنچه را که از همه چیز برایش ارزش تر است؛ یعنی هستی خود را در طبق اخلاص نهاده و در راه او نثار کرده است

او برای پیوستن به ابدیت و نایل شدن به رضای آفریدگار خویش تلاش می کند تا این که از این کالبد می رهد و به لقای محبوبش می رسد و آن وقت است که شاهد مقصود را در آغوش می گیرد و سرور و ابتهاج به او دست می دهد.و سخنانی از قبیل فزت و رب الکعبه و الرفیق الاعلی خیر مستقراً و احسن مقیلاً را بر زبان جاری می سازد. او مسلماً در نزد خداوند وجودی بسیار با ارزش و محبوب و پسندیده است؛ زیرا برای خشنودی و اعتلای دین او جان، بر کف نهاده تا سرانجام در راهش شهید شده است.

پاکبازان ذروة افتخار و شرافت و پویندگان لقا و مکرمت به ظواهر نمی نگرند و این دنیا را همچون گذرگاهی میدانند که باید از آن عبور کنند تا به سر منزل مقصود برسند و آرزو دارند که هر چه زودتر طی طریق کرده، آگاهانه به عالمی که از لحاظ نعمت و رفاهیت با این دنیا قابل قیاس نیست، راه یابند.

پیکارگر و کسی که در راه خداوند برای رسیدن به رضای او و شهادت در راهش تلاش می کند، هر زحمت و رنجی را که تحمل کند، خداوند برایش اجر و پاداش منظور می دارد و مقام و رتبت او را بالا می برد؛ چنان که فرموده است: به مجاهدان راه خدا هیچ تشنگی و رنج و گرسنگی نمی رسد و (نیز) به هیچ مکانی که کفار را به غیظ (و غضب) می آورد، گام نمی نهند و از دشمن هیچ آسیبی نمی یابند، مگر این که خداوند به ازای آنها عمل صالحی برای ایشان (در نامه عملشان) می نویسد

در سال دوم هجرت به فرماندهی ابوجهل سپاه انبوهی به بهانة حفظ کاروان تجارتی قریش از تعرض و دستبرد مسلمین، به سوی مدینه به راه افتاد و در محل «بدر» اطلاع یافتند که آن کاروان بدون این که با خطری مواجه شود، به سلامت به طرف مکه رفته است. ابوجهل بیکباره تصمیم خود را علنی کرد و رسماً به مسلمین اعلان جنگ داد. این جنگ از همه جهت به نفع مسلمین پایان یافت و این، اولین صف آرایی و دفاع مسلمین در مقابل کفار بود، و قریب هفتاد تن از کافران کشته شدند و نیز چهارده تن از مسلمانان که شش نفر آنان از مهاجران و هشت تن دیگر از انصار بودند، به درجة رفیع شهادت نایل شدند

ابن عباس گفته است پس از جنگ بدر مردم می گفتند فلان کس و فلان کس مردند. خداوند ایشان را از این گفتار نهی فرمود: و لا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاء و لکن لاتشعرون. و از مفسران دیگر نقل شده است که کفار و منافقان می گفتند: مردم برای رضایت خاطر محمد (ص) بدون فایده و بی جهت خود را به کشتن می دهند که آیة فوق نازل شد

و نیز در آیة دیگر آمده است: و لا تحسبنّ الذین قتلوا فی سبیل الله اموتا بل احیاء عندربهم یرزقون فرحین بما اتاهم الله من فضله، و یستبشرون بالذین لم یلحقوا بهم من خلفهم الّا خوف علیهم و لا هم یحزنون همانا کسانی را ]که از روی خلوص نیت[ در راه خدا کشته شده اند، مردگان مپندارید، بلکه ایشان زنده اند و نزد پروردگار خویش در حالی که شادمانند به آنچه خداوند از]کرم و[ فضلش به ایشان عطا کرده، از روزی و نعم برخوردارند و خوشحال می شوند به کسانی که از پس ایشانند و ]هنوز[ به ایشان ملحق نشده اند که هیچ گونه ترسی بر ایشان نیست و اندوهگین نمی شوند.

زنده بودن در عالم دیگر به شهید اختصاص ندارد،

پس چرا خداوند ایشان را به این خصیصه متصف ساخته است؟

اولاً آیه در مقام رد اعتقاد کسانی است که می گفتند اصحاب محمد (ص) بدون جهت و فایده خود را به کشتن می دهند و از نعمت حیات محروم می سازند

ثانیاً تخصیص شهدا به زنده بودن به آن جهت است که حیات ایشان با حیات دیگران بسیار تفاوت دارد؛ یعنی شهدا یک نوع حیاتی دارند که ویژة خودشان می باشد و از هر جهت دارای چنان جلال و عظمت و شکوهی است که زندگی دیگران را نمی توان با زندگی آنان مقایسه کرد

و چنان که از مفاد «عند ربهم» بر می آید، خداوند متعال به آنان توجه خاصی دارد و فهمیده میشود که برای آنان مقامی است فوق تصورماست و به گونه ای است که بدون واسطه از رحمت و لطف و کرامت خداوند بهره مند می شوند.

آنچه این مدعا را ثابت می کند، سرگذشت مؤمن آل یاسین است که در قرآن مجید از آن یاد شده است. آنگاه که او مردم را به پیروی از حق دعوت می کرد، به اعدام محکوم گشت. مردم تماشاگر را دید که شادی می کنند و از حقایق بی اطلاعند؛ در آن وقت که او موقعیت و کرامت خود را در نزد خداوند دریافته بود و فرشتگان رحمت را می دید که او را احاطه کرده اند و آن همه ارزش و کرامت برایش فراهم شده، گفت: ای کاش قوم (غافل) من می دانستند که چگونه پروردگارم مرا مورد آمرزش قرار داده است. قال یا لیت قومی یعلمون بما غفرلی ربی و جعلنی من المکرمین

چنانکه از معنی بما غفرلی ربی بر می آید، خداوند کسی را که شهید می شود، بدون واسطه و بدون اینکه وسیله ای در کار باشد، مورد غفران و اکرام و انعام خویش قرار می دهد. از این بیان معلوم می شود که شهدا به گونه ای مورد عنایت و توجه خداوند هستند که لیاقت آن را پیدا کرده اند که دربارة آنان گفته شود: ایشان در نزد پروردگار خود هستند و بدون واسطه از نعم الهی برخوردارند و جلال و عظمت کبریایی را نظاره گرند. شهدا به واسطة کسانی که پس از ایشان می آیند، خوشحالند.

مفسران سبب خوشحالی شهداء وجوهی را ذکر کرده اند:

الف ـ خوشحالند، چون به ایشان مژده می دهند که خویشان و برادران دینی شان به درجه رفیع شهادت می رسند و به نزد ایشان می آیند و با هم از کرم و فضل بی پایان الهی بهره مند می شوند.

ب ـ شادی ایشان به این جهت است که می دانند خویشاوندان و دوستانشان که در دار دنیا هستند، مطیع خداوند هستند و چون تقوا و اطاعت پروردگار را پیشه کرده اند، بزودی به آنان ملحق می شوند و انیس و ندیمشان خواهند بود.

ج ـ محتمل ست شادمانی ایشان برای این باشد که آنان زودتر از دیگران به فیض عظیم شهادت نایل شده اند

د ـ ممکن است به این سبب شادمان باشند که عده ای پس از ایشان می آیند که از نعمت شهادت برخوردار نشده اند؛ اما آنان که این موهبت نصیبشان شده است، خوشحالند.

هنگامیکه ساحران دربار فرعون به حقیقت دعوت حضرت موسی(ع) پی بردند و به درستی سخنانش اعتقاد پیدا کردند، فرعون ایشان را تهدید کرد که: «از هر یک از شما یک دست و یک پا را به عکس (یعنی مثلاً دست راست را با پای چپ) قطع می کنم، آنگاه همه تان را به دار می آویزم

آنان چون حقیقت را دریافته بودند و نعمتهایی را که بدون واسطه از پروردگارشان به ایشان می رسد، با نور ایمان مشاهده می کردند؛ در جواب گفتند: هیچ ضرر و رنجی بر ما نیست] و در راه رضای محبوب تحمل شکنجه های بسیار دشوار و جان باختن اهمیت ندارد[ همانا ما به سوی پروردگارمان بازگشت می کنیم» و در نزد او از نعم بی پایان بهره مند می شویم

معلوم است که مجموعة شناختهای آدمی در محیط زندگی اش شخصیت او را می سازد و شناخت عبارت است از رابطة آگاهانة هر انسانی که او با شیء یا شخص یا فکر خارجی برقرار می کند.

وقتی که شخص با افراد، حرکات، پدیده ها و اشیا و افکار دیگر ارتباط ذهنی و وجودی پیدا کرد؛ این ارتباط در وی انعکاسی به وجود می آورد و این انعکاس جز ذاتش می شود و شخصیت او را تشکیل می دهد؛ در نتیجه خوبی و بدی اش به خوبی و بدی مجموعة افراد و اشخاص و ایده ها و مفاهیم و مسائلی بستگی دارد که پیرامونش وجود دارد و او با آنها ارتباط برقرار کرده است. این ارتباط ممکن است جنبة تاریخی داشته باشد؛ به این معنی که اگر کسی مثلاً به وسیلة کتاب و مطالعه با احوال و اقوال امام حسین (ع) ارتباط ذهنی و احساسی پیدا کند، آن حضرت جز شناخته شده ها و سپس جزء خصوصیات شخصی اش می شود

بنابراین، آن مطلوبها و مفاهیم خارجی که ما با آنها ارتباط داریم، جز ذات و شخصیت وجودی ما و به اصطلاح وجود ما هوی ما هستند و به همان میزان که ما قسمتی از وجود خودمان را در اختیار امری قرار می دهیم، آن قسمت جز همان امر شده، به آن ملحق می شود؛ مثلاً برای ما عدالت تقدس دارد و از جمله مفاهیمی است که بر اثر ارتباط و تماسمان با آن، جزء شخصیت ما شده است؛ در این حال هرگاه مثلاً مقداری از پولهایی را که به من تعلق دارد، در راه تحقق عدالت انفاق کنم؛ آن پول تقدس عدالت را به خود می گیرد، در صورتی که تا هنگامی که نزد من بود فقط همان مقدار پول بود

همچنین اگر آن پول در راه اطعام مساکین مصرف شود، ارزش اطعام مساکین به آن مقدار پول مصرف شده انتقال می یابد. اما اگر در راه عیاشی و لذات پست حیوانی هزینه شود، به ارزش تبدیل نمی شود؛ حتی ممکن است از ارزش مادی آن هم کاسته شود. پس در این جا به یک قانون پی می بریم و آن این که هر چیز به میزانی که در راه امری فدا می شود، ارزش آن را به خود می گیرد و در همان حالی که نفی می شود، اثبات هم می شود.

بنابراین، «شهید» کسی است که تمام وجود خویش را یکجا در راه افکار مقدسی فدا می کند که اصل و منشأ آن تقدسی است که همه به آن اعتقاد دارند. پس طبیعی است که تمام تقدسهای آن افکار و اهداف یکجا به وجود فدا شده اش انتقال یابد. کسی که خدا را از روی خلوص عبادت می کند و بر آن مداومت می ورزد، آن قدر شرافت و قداست پیدا می کند که صحیح است او را به خدا نسبت دهند و بگویند دست او دست خدا و گوش و زبان و چشم او گوش و زبان و چشم خداست و این بدان جهت است که توجه به خدا و استمرار بر طاعت او بدان گونه انقلاب در او به وجود آورده که عظمت خداوند به او نسبت داده می شود و معنویت ارتباط با خدا او را تحت تأثیر قرار می دهد

حدیثی که از امام باقر ـ ع ـ نقل شده، همین معنی را می رساند و می فهماند که آدمی بر اثر ارتباط با خدا و پرستش مقامی را احراز می کند که شرافت و قداست خداوندی به او انتقال می یابد. ...

انّ الله جلّ جلاله قال: ما یقرب الیّ عبد من عبادی بشیء احب الیّ مما افترضت علیه و انه یتقرب الیّ بالنافله حتّی احبه فاذا احببته کنت سمعه الّذی یسمع به و بصره الّذی یبصر به، و لسانه الّذی ینطق به، ویده الّذی یبطش بها ان دعانی اجبته و ان سألتی أعطیته» انسانی که در راه حق و حقیقت و در راه افکار عالیه اش شهید می شود، وجود مادی خودش را نفی می کند، امّا به صورت یک منبع فضیلت و یک مرکز شرافت و عظمت وجود خود را اثبات می کند

هنگامی که افکار عالی انسانی و حقایق در حال افول و از بین رفتن باشد و به دست فراموشی و تحریف سپرده شود و نزدیک باشد که از خاطره ها محو شود؛ اگر کسی با نفی خویش آنها را احیا کند، این فرد به آن حقایق و فضایل تبدیل می شود و همواره با مردم است و در اجتماعات حاضر و همه دربارة او سخن می گویند و از این جهت است که بر او «شهید» اطلاق شده و این شایستگی را پیدا کرده است که درباره او گفته شود او حاضر و جاوید و در نزد خداوند از نعمتها بهره مند است و چون به فضیلت و شرافت صرف مبدل شده، محبوب همگان شده است.

ثمرات خون شهید در قرآن

خداوند در قرآن مجید فرموده است:« و قاتلوهم حتی لاتکون فتنه»و در آیة دیگر می فرماید: «ولو لا دفع الله الناس بعضهم لهدّمتْ صوامع و بِیَع»از معنی این گونه آیات چنین برمی آید که به وسیلة پیکار و جهاد و شهادت در راه حق، فتنه و آشوب برطرف می شود و عبادتگاهها و مراکز شرافت و فضیلت پابرجا می ماند و زمینه برای رشد انسانها جهت رسیدن به کمال مطلوب فراهم می شود. شهید همچون شمعی است که خودش می سوزد و فانی می شود تا دیگران را از نوری که به قیمت جانش تمام شده بهره مند کند

آری، شهدا خود را فدا می کنند تا قافلة انسانیت، دور از هر گونه جنجال و مزاحمت و موانع بتواند به مقطع نهایی خود برسد و زندگی سعادتمندی داشته باشد. آری؛ دربارة شهیدان همین بس که بگوییم خداوند به حق آنان اعتراف کرده و در اوایل سوره محمد(ص) فرموده است: والذین قتلوا فی سبیل الله فلن یضلّ اعمالهم: و کسانی که در راه خدا کشته شده اند، هرگز پروردگار ]پاداش[ اعمالشان را ضایع و باطل نمی گرداند بلکه ثواب شهادتشان را به نحو اکمل و اتم به آنان می رساند.

فوز عظیم و رستگاری جاودانه شهید

ملتی که بخواهد با افتخار و آبرومند زندگی کند، چاره ای جز این ندارد که ایثار و گذشت داشته باشد و حتی از بذل جان در راه فضیلت و شرافت و رسیدن به هدف خویش دریغ نورزد؛ در این وقت است که عزت و سعادت دنیا و آخرت نصیبش می شود و در غیر این صورت، باید لباس مذلّت بر تن کند و به خواری و رقیّت و پریشانی گردن نهد و چون در این دنیا به وظیفه خود که جهاد و ایثار در راه خدا است، عمل نکرده، به عذاب الهی گرفتار می شود

خداوند می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَى تِجَارَة تُنجِیکُمْ مِّنْ عَذَاب أَلِیم * تُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِى سَبِیلِ اللهِ بِأَمْوَالِکُمْ وَأَنفُسِکُمْ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِنْ کُنتُمْ تَعْلَمُونَ * یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَیُدْخِلْکُمْ جَنَّات تَجْرِى مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهَارُ وَمَسَاکِنَ طَیِّبَةً فِى جَنَّاتِ عَدْن ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ * وَأُخْرَى تُحِبُّونَهَا نَصْرٌ مِّنَ اللهِ وَفَتْحٌ قَرِیبٌ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ

ای کسانی که ایمان آورده اید، آیا می خواهید شما را به تجارتی راهنمایی کنم که از عذابی دردناک نجاتتان دهد؟ آن تجارت این است که به خدا و رسولش ایمان آورید و در راه خدا با اموال و جانهایتان جهاد کنید. این برای شما بهتر است اگر بنای فهمیدن را داشته باشید؛ خدای تعالی گناهانتان را می آمرزد و شما را به بهشت هایی داخل می کند که از زیر درختانش نهرها روان است و در مسکنهای پاکیزه در باغهایی عدن و جاودانه وارد می شوند و این همان رستگاری بزرگ است و سود دیگر این تجارت که آن را دوست می دارید، نصرتی است از خدا و فتحی نزدیک

و ای پیامبر مؤمنین را مژده بده.بدیهی است که استفهام در این آیه جنبة پیشنهاد دارد که متضمن معنی امر است و نیز در این آیه ایمان به خداوند و جهاد و شهادت در راه او تجارتی به حساب آمده که سرمایه اش جان آدمی و سود آن رهایی از عذاب دردناک است. و این آیه به معنای آیه انّ الله اشتری من المؤمنین» است که شرح آن بیان شد.

امام صادق(ع) فرمود: ای کسانی که (بی خبرید و) شما را (تلاش و) همتی نیست (بدانید که) برای ابدانتان (و فدا کردن جسم و لذات زودگذر)هیچ بهایی جز بهشت نیست، پس آن را جز به بهشت نفروشید. طبرسی آورده است که اصمعی برای امام صادق(ع) این اشعار را خواند: داد و ستد می کنم به نفس نفیس با پروردگارش

بنابراین، در تمام آفرینش برای نفس ]من[ بهایی نیست (و هیچ چیز با آن برابری نمی کند) هرگاه جان ]با این عظمت[ در مقابل این که به دنیا ]ی ناقابل[ برسم، از بین برود، ]در این صورت[ دنیا و جان ]بسیار ارزشمند[ از بین رفته است ]که در برابر جان از دست رفته نتیجه ای عاید انسان نگشته و دچار خسران شده است[. به نفس ]و جهاد در راه خدا[ بهشتها را خریداری می کنیم ]و[ اگر آن را بجز بهشت بفروشیم، در این معامله مغبون شده ایم.

در نهج البلاغه آمده است: الا حرّ یدع هذه اللماظه لأهلها الا لیس لانفسکم ثمن الا الجنه. آیا آزاده ای هست که این ته ماندة ]بسیار اندک[ دنیا را رها کند؟ همانا برای روانهایتان بهایی جز بهشت نیست، بنابراین آنها را بجز بهشت به چیز دیگری نفروشید.در بیان حقیقت این داد و ستد خداوند خود را مشتری و ما را فروشنده و مورد معامله را جان و مال معرفی فرموده است. بزرگان و محققان در این باب سخنان نغز و دلپسندی را اظهار داشته اند؛ از آن جمله یکی از صاحبدلان گفته است: بیع با بایع و مشتری و دلال و ثمن و مبیع بستگی دارد

مشتری خدای کریم و دلّال محمد مصطفی(ص) و بایع بندة مؤمن دیندار و مبیع جان و مال او، و ثمن دارالقرار؛ فنعم المشتری الرب الرحیم و نعم الدلّال الرسول الکریم و نعم الثمن جنه النعیم و حبّذا المؤمن الّذی بذل نفسه و ماله فی سبیل خالقه العلیم. بیع و شراء خداوند با مؤمنان است، زیرا کافر او را نشناسد و هر که کسی را نشناسد، ثمن جلیل به عوض متاع ناچیز و حقیر به او نمی دهد و دلال تا محبت بایع را نداند، متاع او را به ثمن عالی نمی فروشد؛ پس در این داد و ستد، پیروی شریعت و عمل به دستورهای خداوند لازم است تا به موجب آیة شریفة فاتّبعونی یُحْبِبْکُم الله کالای ناقابل به ثمنی بس ارزشمند فروخته شود و فوز عظیم حاصل آید.


ایثار در مقام احسان
ایثار در لغت به معنای برتری دادن است (لسان العرب، ابن منظور) در فرهنگ قرآنی، واژه ایثار به معنی
تقدیم دیگری بر خود و بخشیدن چیزی که انسان خود به آن نیاز دارد، به کار می رود (مجمع البیان ج9-10 ص393) کسی که اهل ایثار است درحالی که خود به آن چیز نیاز شدید دارد و حق اوست که از آن بهره گیرد، از خود می گذرد و دیگری را بر خود مقدم می دارد و آن چیز را به دیگری تقدیم می کند


براساس گزارش های قرآنی، کسانی که اهل ایثارگری هستند، فراتر از خود می اندیشند و آنان هستند که فلسفه حقیقی آفرینش را دریافته اند. از این رو کمال را در تقرب جویی به خدا و ظهور بخشی به صفات و اسمای الهی می دانند و لذا می خواهند رضایت الهی را کسب کنند و از آن جایی که ایثارگری را مصداقی کامل از مقام احسان می دانند، بدان اقدام می کنند تا صفت احسان را در خود به طور تمام و کمال تجلی بخشند. برترین ایثارگران، کسانی هستند که برای رضایت و خشنودی خداوند از جان خویش می گذرند.


خداوند در آیه207 سوره بقره از ایثارگری امیرمؤمنان علی(ع) سخن به میان می آورد و او را اسوه ایثارگران برمی شمارد؛ چراکه فداکاری و ایثارگری علی(ع) در خفتن به جای پیامبر(ص) برای حفظ جان وی، تنها برای خشنودی الهی انجام گرفته است و خداوند از این عمل آن حضرت(ع) که به قصد رضایت او انجام گرفته، خشنود و راضی شد و آن را در این آیه گزارش کرد. در حقیقت همراه بودن ایثار جان با اخلاص، سبب جلب رأفت الهی و رضایت الهی شد و خداوند ایشان را به عنوان یک ایثارگر مطلوب معرفی می کند


حضرت امیرمؤمنان(ع) در شب هجرت پیامبر(ص) جان خویش را در طبق اخلاص نهاد و به بستر پیامبر(ص) رفت درحالی که شمشیرهای آخته چهل مرد قبایل قریش برای کشتن وی آماده بود. ایشان بی هیچ ترس و خوفی در بستر می خوابد و جان خویش را برای حفاظت جان پیامبر(ص) فدا و ایثار می کند. اهل بیت(ع) که اسوه های تمام در کمال اسماء و صفات الهی هستند، در مقام احسان، نه تنها از مال خویش ایثار می کنند، بلکه از جان خویش نیز ایثار می کنند تا رضایت الهی را به دست آورند.


خداوند در بیان احسان و ایثارگری اهل بیت، در سوره انسان حکایت بخشش ایشان به اسیر و مسکین و یتیم را بیان می کند و آن را ایثارگری بسیار قابل ستایش و پاداش بزرگ برمی شمارد. (انسان8 و 9) امام حسن در طول زندگی تمامی اموال خود را انفاق میکند . در عصر پیامبر(ص) گروهی از انصار نیز از جان و مال خویش در راه رضایت خدا ایثار کرده اند که خداوند آن را در آیاتی از جمله 120 توبه و آیه 9 حشر بیان کرده است.


اسوه ایثار در روایتی نقل شده است که شبی مهمانی بر پیامبر خدا(ص) وارد شد و در خانه غذایی نبود. در این میان یکی از انصار رسید و آن مرد را با خود به منزل برد، اما غذای او نیز به قدر کفاف نبود. پس، به بهانه ای شعله چراغ را فرو نشاند و آن مختصر طعام بر خوان نهاد و خود بدان دست می گشاد، اما چیزی نمی خورد و چنان می نمود که غذا می خورد


چون مهمان از خوردن فارغ و آن شب سپری شد، رسول خدا(ص) به او فرمود: رفتار دیشب تو خداوند را به شگفتی آورد، پس این آیه نازل شد: و یؤثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصه اگر به چیزی نیازمند باشند، دیگران را بر خویشتن ترجیح می دهند (حشر،9) (کنزالعمال ج13 ص521)


امام حسین(ع) ایثارگری برای نجات امت محمد(ص)


خداوند در آیاتی از قرآن هدف از ایثار مطلوب را اموری چون امان از قیامت و خشم آتشین دوزخ (انسان5 تا 10) و خشنودی و رضایت خداوند(بقره207) دانسته است، ولی در آیات 5 تا 10 به نکته بسیار مهم دیگری اشاره شده که همان تقرب جویی به خداوند است. به این معنا که هدف ایثارگران از عمل خویش، دستیابی به مقام تقرب است. تقرب براساس آموزه های قرآنی تنها با تحقق بخشی به صفات و اسمای الهی در خود امکان پذیر است


براین اساس، کسانی که تقرب را هدف خویش قرار می دهند، در حقیقت می خواهند با این کار صفات و اسمای الهی را در خود تحقق بخشند و متأله و ربانی شوند. امام حسین(ع) در مقام ایثارگری و احسان الهی اعلان قیام و نهضت می کند و برای اصلاح امت جد خویش و بازگشت به مسیر اسلام حقیقی، جان خود و اهل بیت خویش را در طبق اخلاص می گذارد و در کربلا شهید می شود


آن حضرت(ع)در تجلیل قیام خونین خود می فرماید: انی لم اخرج اشرا ولابطرا و لامفسدا و لاظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی صلی الله علیه و آله ارید ان امربالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیره جدی و ابی علی بن ابی طالب(ع)؛ به درستی که من بیهوده، گردنکش، ستمگر و ظالم حرکت نکردم، بلکه برای اصلاح در امت جدم محمد(ص) حرکت کردم و می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به روش جدم محمد(ص) و پدرم علی بن ابیطالب(ع) رفتار کنم. (بحارالانوار ج44 ص923)


ایشان در جایی دیگر می فرماید: خداوندا، تو آگاهی به آنچه انجام دادیم، نه برای رقابت در کسب جاه و مقام بود و نه برای چیزهای پوچ و بیهوده دنیا، بلکه برای این بود که نشانه های راه دینت را ارائه دهیم و (مفاسد را)در شهرهای تو اصلاح کنیم تا بندگان مظلوم تو در امنیت و آسایش باشند و به احکام تو عمل کنند. (تحف العقول ص932) از نظر ایشان انسان کامل و رها از خسران و زیان ابدی تنها کسی است که برای رضایت خداوند کار می کند و نیتی جز خداوند ندارد و می خواهد خدایی شود


اما کسانی که در اندیشه رضایت مردم هستند و ایثار و احسان ایشان برای رضایت مردمان و نه خداوند است. هرچند که برخوردار از حسن فعلی هستند، ولی از حسن فاعلی هیچ بهره ای نبرده اند بدتر از ایشان کسانی هستند که رضایت خلق را بر غضب خالق می خرند. آن حضرت می فرمایند: لا افلح قوم اشتروا مرضاه المخلوق بسخط الخالق؛ کسانی که رضایت مخلوق را به بهای غضب خالق بخرند، رستگار نخواهندشد. (مقتل خوارزمی ج1ص932)


نابراین، ایثارگری که می خواهد در مقام احسان قرارگیرد و صفات کمالی الهی را به شکل تمام در خود تحقق بخشد و مظهر خداوندی و پروردگاری الهی شود، می بایست همواره رضایت خداوند را از طریق تقرب به خدا و خدایی شدن پی گیرد؛ زیرا هدف از آفرینش انسان همان تقرب به خدا در شکل متأله و ربانی شدن است که رضایت کامل الهی در آن است.


مطالبات اصلی شهیدان از ما آیت الله جوادی آملی
امنیّت و استقلال جامعه اسلامی، مطالبات فرعی شهیدان
شهید از ما پرورش نیروهای انسانی می خواهد. مسأله استقلال، امنیّت، آزادی، اینها رهاورد بالعرض است. حفظ منافع موجود و منابع را می خواهند، انرژی هسته ای را می خواهند؛ (وصیت دانشمندان شهید هسته ای) امّا همه اینها جزء مطالبات درجه دو شهداء است،


اگر امنیتی هست، اگر استقلالی هست، اگر ایران یک جزیره امنی هست به لطف الهی؛ یک کمر بند نا امنی در دور ایران هست، آن شرق ما افغانستان است، اینچنین است؛ این غرب ما عراق است که اینچنین است، این شمال ما که ترکیه است، هنوز گرفتار آن لائیک بودن آتاتورک است، این جنوب ما که خلیج فارس است که شیوخ وابسته به غربند؛ اینکه اینجا به لطف الهی برکت هست، به خاطر این است که ما واقعاً در کنار سفره امام و شهداء نشسته ایم و هر خدمتی که مسئولان محترم ما می کنند، اوّلین ثواب در نامه عمل امام و شهداء نوشته می شود، بعد درباره اینها !
ما باید بدانیم این ولی نعمتان ما از ما چه می خواهند. ما که دسترسی به اینها نداریم که مطالبات اینها را بشنویم. وصیتنامه اینها گویا هست، امّا 10 درصد،20درصد؛ اینها مادامی که در جمع ما بودند، مثل ما فکر می کردند این چیزها را نوشتند. کی باید ما را با خبر کند که آنجا رفتند، مطالباتشان چیست ؟ غیر از خدائی که هم آنجاست، هم اینجاست؛ معنا،
معهم؛ هو معکم اینما کنتم (حدید4)


مطالبات شهداء را باید از فرهنگ قرآن گرفت که شهید چه می خواهد !


مطالبات اصلی شهیدان در قرآن کریم
مطالبات اوّل و درجه اوّل شهداء دراین آیه معروف آمده:
لا تحسبنّ الّذین قتلوا فی سبیل الله... که فرمود این شهداء: یستبشرون بالّذین لم یلحقوا بهم (آل عمران170) اینها خیلی خوشحالند و مرتب با خدای خود گفتگو و مناجات دارند و مطالبات آنها از خدا این است که: خدایا ! به ما مژده بدهید


تو با خبری که ما برای تو و در راه رضای تو و فرمان امامان و معصومین خون دادیم. گفتی خون بدهید، گفتیم چشم؛ فقط برای تو بود، تو به ما مژده بده !
بشارت طلبی شهداء درباره پیروان خویش در دنیا
اینها می گویند: خدایا ! ما با خیلی ها بودیم، در لشکر بودیم، عدّه زیادی هم در جبهه بودند؛ ما یک هدف داشتیم، یک راه داشتیم، یک امام داشتیم، اینها چه شدند ؟ اینها که با هم آمدیم، اینها که با هم حرکت کردیم، اینها که
الّذین لم یلحقوا؛  افراد دو قسمند؛ یا در خانه هایشان، اینها را نمی گویند هنوز نرسیدند ! این الّذین لم یلحقوا، یعنی هنوز نرسیدند. به کسانی می گویند که راه افتادند، در راهند، ولی هنوز نرسیدند. امّا آن کسی که در خانه گرفته خوابیده،! شهداء با آنها کار ندارند، شهداء با راهیان راه کار دارند.


به خدا عرض می کنند: خدایا ! ما با هم بودیم، با هم حرکت کردیم؛ ما زودتر آمدیم، اینها پشت سر ما هستند؛ اینها در چه حالتند ؟ خدایا ! به ما مژده بده که اینها در چه حالتند، خون ما را حفظ کردند یا نه، می خواهند بیایند یا نه، راه ما را ادامه می دهند یا نه، ما را فراموش کردند یا نه، به یاد ما هستند یا نه ؟


وصول مؤمنان به مقصد، مطالبه اصلی شهیدان


پس تمام تلاش و کوشش شهداء این است که انسانها به مقصد برسند. امنیّت، آزادی و رفاه، مسکن، همه اینها درست است؛ امّا اینها مطالبات درجه دو شهداء است، مطالبات درجه اوّل این است و این از هر وصیتنامه ای مقدّم تر هست، برای اینکه بیان ذات أقدس له است که از آن طرف آب هم خبر دارد. آن را که خبر شد، خبری باز نیآمد مال این رفته ها هستند، امّا خدای سبحان که هم از آن طرف خبر دارد، هم از این طرف با خبر است به ما اطلاع داده که آنها پیامشان این است: و اگر ما به نام آنها و به یاد آنها حرکت بکنیم، دعای آنها هم شامل حال ما می شود و همه ما هم در معرض رفتنیم؛ حالا یا زود یا دیر. چیزی ما را غافل نکند، چون هیچ چیز به اندازه ابد نمی ارزد که ما آن را بگیریم و ابد را از دست بدهیم.


ظهور اسلام و ریشه کنی باطل قدیم و جدید


آیه ای در قرآن کریم است که تقریباً نزدیک یک خط است و در آن به پیامبر أعظم (ص) فرمود: قل جآء الحق و ما یبدئ الباطل و ما یعید (سبأ49)؛ فرمود: با آمدن اسلام و قرآن نه جائی برای جاهلیّت کهن است، نه جایی برای جاهلیّت جدید! یعنی وقتی انقلاب اسلامی شد، نظام اسلامی شد، سخن از قرآن و عترت است؛ نه جا برای آن حرف های دوران رژیم گذشته است که آنها بر گردند، نه کارهای شبیه آنها ! جا برای آنها نیست


شما هر از گاهی می بینید یک اشتباهاتی، یک لغزش هائی هست؛ ولی اگر انسان نتواند جلوی خیلی ها را بگیرد، لاأقل با عمل خود می تواند برای خیلی ها الگو باشد. شما می شنوید در33 روز حزب الله لبنان مقاومت کرد، مردم لبنان مقاومت کردند و مسلمانهای آن منطقه بالأخره گفتند تا آخرین گلوله و آخرین نفس؛ امّا اینها از محصولات انقلاب اسلامی است، جزء صدور انقلاب است! همین انقلاب اسلامی ایران یک آبرویی شد برای خاورمیانه. آنهائی که به فکر خاورمیانه بزرگ و خاورمیانه جدید بودند، ناکام شدند؛


اینها برکات خون شهداء است، اینها معنایش صدور انقلاب است؛ آنها از همین جاها گرفتند. شهداء هم به الّذین لم یلحقوا بهم خوشحالند و لو از حزب الله لبنان باشد؛ چون آنها هم دنبال همین راه افتادند!آن وقت جا برای باطل نیست؛ نه باطل کهن، نه باطل جدید. در بحبوحه تمهید مقدّمات برای حمله به لبنان همه ما دیدیم بازی فوتبال جام جهانی 2006 شروع شد. همه سر گرم نگاه کردن این 5 ـ6 شبکه بودند


توصیه امیر مؤمنان (ع) به شناسائی پایگاه اصلی دشمن


وجود مبارک حضرت امیر به پسرش ابن حنفیه فرمود: تو که داری می جنگی؛ آن روز چون جنگ تن به تن بود و جنگ هوائی و دریائی و اینها نبود به پسرش فرمود: تو نگاه نکن که لشکر دشمن چقدر است، چون آنها همه برای تو نیآمدند! تو با این سرباز روبه رو مواجهی؛ این یک نفر در جنگ توست، تو هم با او در جنگی؛ تو وحشت نکن، این یک کار


امّا ارم ببصرک اقصی القوم یک دید تیز و تند و عمیق داشته باش، ببین اتاق فرمان جنگ کجاست! آن اتاق جنگ شام را ببین. پس، از نظر جنگ کردن، تو با یک سرباز رو به رو در نبردی، ولی از نظر فکر سیاسی بفهم که در اتاق جنگ شام چه خبر است ! در همین جریان کربلا هم همین طور بود، این سرجون مسیحی در اتاق جنگ شام چه کار می کرد ! آنجا نقشه می کشیدند، دستور می دادند؛ ابن زیاد در کوفه فرمان را می گرفت و عمر سعد در کربلا پیاده می کرد


چون عمر سعد یک کمی صبغه مذهبی داشت، او را به کربلا فرستادند و ابن زیاد چون هیچ صبغه مذهبی نداشت، در کوفه بود؛ آن سرجون مسیحی هم در اتاق جنگ در شام نشسته بود.


درنده خوئی دشمنان اسلام و لزوم آمادگی مستمر مسلمانان


اینها بین أرض و سماء نزدیک 300 نفر را جزغاله کردند (اشاره به سرنگونی هواپیمای مسافری ایران توسط ناو آمریکائی)، بعدها گفتند ما اشتباه کردیم، عذر خواهی هم نکردند. دشمن این است! دشمن، یعنی این گرگ خون آشام به هیچ چیز معتقد نیست! و گرنه بین آسمان و زمین، نزدیک 300 نفر را سوزاندن، با کدام منطقی جور در می آید ؟! اینها اینجورند. این رزمایش است، یعنی بستن تنگه هرمز، یعنی بستن تمام این کارها! این کار لازم است: و اعدّوا لهم ما استطعتم من قوّه (انفال60)پس مطالبات شهداء در درجه اوّل پرورش نیروهای الهی است.


انگیزه احیای انسان ها از سوی امامان معصوم (ع)
وجود مبارک حضرت در بین راه کوفه و کربلا، نزدیک کربلا یک خیمه ای دید، فرمود: این خیمه کیست ؟ گفتند: خیمه عبید الله بن حرّ جعفی است. حضرت پیام داد که بیا، ما را یاری کن، برای اینکه حق با ماست، ما را دعوت کردند و حکومت اموی حکومت باطل است؛ عبید الله بن حرّ جعفی در جواب حضرت گفت: کوفه در آستانه یک تحوّل تاریخی عجیب است، من هم محافظه کارم؛ فکر کردم اگر با شما بجنگم که آخرتم در خطر است، با آنها بجنگم که دنیای من در خطر است؛ لذا از کوفه به در آمدم، در این گوشه یک چادری زدم که اینجا باشم واو جواب ( نه ) به امام زمانش گفت ! وجود مبارک سیّد الشهداء احتیاجی به او نداشت؛ امابرای احیای یک انسان دوباره شخصاً خودش با تجهیزات حرکت کرد، بچه ها هم همراه او بودند.


عبید الله هم منقلب شد، برای اینکه آن منظره را دید. حضرت به خیمه او تشریف بردند و او هم استقبال کرد و ادب کرد و حضرت همین مطالب را فرمود و او عرض کرد: من از آمدن معذورم، ولی شمشیر می دهم، اسب می دهم، همه کمک می کنم. حضرت فرمود: من تو را می خواهم نجات بدهم، شمشیر برای چیست ؟! (مقتل الحسین للمقرّم189)


این روحیه است ! منتها حسین بن علی (ع) قبل از اینکه شهید بشود همین یستبشرون بالّذین لم یلحقوا بهم را خواست پیاده کند، آن شهدای ما هم همین حرف را می زنند.فرمود: من شمشیر می خواهم چه کنم ؟ من تو را می خواهم در یابم ! از این شمشیرها فراوان است در عالم، ما کمک مالی نمی خواهیم ! تو هم بیایی، شهید می شوی؛ این طور نیست که تو بیایی، جلوی شهادت ما را می گیری ! من می خواهم تو را دریابم


بنابراین مطالبات اوّلیه شهداء (ره) اصلاح ماست. اگر دولتمردان و شهروندان ما پیام شهداء را رعایت کردند؛ این کشور می شود کشور ولی عصر ! بقیّه جزء مطالبات درجه دوّم است که یقیناً قابل حل است،در این هیچ تردیدی نیست ! چون آدم پاک دستش را آلوده نخواهد کرد، اینها شرط است. 


روحانیّت، پیشگامان جهاد و شهادت
خیلی خون های پاک ریخته شده ! درمیان روحانیّت هم که ما اینها را می شناسیم، از آن طلبه نوپا تا بزرگان 70،ـ 80 ساله مثل آیت الله اشرفی، آیت الله دستغیب و این شهدای محراب. هیچ قشری به اندازه روحانیت شهید نداد! شما تاریخ جنگ را بخوانید؛ جنگ، سی و یکم شهریور 1359 شروع شد،


چند سال که از جنگ گذشت، تاریخ جنگ به 2 هزارمین روز رسید، رسانه های گروهی اعلام کردند که روحانیّت 1000شهید تقدیم کرد؛ یعنی یک روز در میان یک شهید !این به حسب جمعیت اینها، هیچ صنفی به همین اندازه شهید نداد ! الآن هم همین طور است اگر خدای ناکرده یک حادثه ای پیش بیاید، بیشترین شهید را هم روحانیت می دهد، چون اینها متولّیان دینند


هیچ قشری، هیچ طایفه ای به اندازه روحانیت شهید نداد؛ بنابراین ما در کنار سفره محبت نشسته ایم، آسان به دست نیامده ! تا کسی دوست خدا نباشد، این جور فداکاری نمی کند، این جور زن و بچه اش را به خدا نمی سپارد؛ با داشتن بچه های شیری خداحافظی نمی کند، نمی گوید کربلا، کربلا ! و ما هر اندازه در کنار این انقلاب باشیم، خیر دنیا و آخرت نصیب ما می شود.


 


شهید، نعمت الهی است


امام صادق(ع) می‌فرماید: اگر کسی خداوند به او نعمتی داده در دلش آن را بفهمد، شکرش را به جا آورده است. (اصول کافی کتاب ایمان و کفر باب شکر)کسی که نعمت را نمی‌شناسد چگونه می‌تواند شکر آن را به جا آورد؟ مهم معرفت پیدا کردن به آن نعمت است. خداوند نعمت‌های بسیاری به ما ارزانی داشته و ما هنوز غافلیم و معمولا تا آن نعمت را از دست ندهیم پی به ارزش آن نمی‌بریم


هر روز چندین بار دعا می‌کنیم، حداقل ده بار نمازهای یومیه می‌خوانیم و در نافله می‌گوییم:اهدنا الصراط المستقیم، خدایا ما را به راه راست هدایت فرما (حتی نمی‌گوییم خدایا مرا، بلکه می‌گوییم ما را به راه راست هدایت فرما. خود را در کنار دیگران دعا می‌کنیم)راه راست کدام است؟ صراط الذین انعمت علیهم، راه کسانی را که به آنها نعمت دادی(بهره‌مند از نعمت‌های الهی هستیم ولی آنها را نمی‌شناسیم و دنبال نعمت می‌گردیم.)


ماهی در آب است و دنبال آب می‌گردد، که آب کجاست؟ می‌گویند مایه حیات و زندگانی است، چون درون نعمت غوطه‌ور است آن را نمی‌شناسد، چون مجانی به دستش رسیده، فراوان و پایدار است قدر نمی‌داند. ما هم همین طور هستیم، نعمت قرآن را قدر نمی‌دانیم، ولایت را قدر نمی‌دانیم، انقلابمان را که غوطه‌ور در آن هستیم قدر نمی‌دانیم. اگر کمی به همسایگان خود نگاه کنیم، افغانستان، سوریه، عراق، بحرین و... کمی دقت کنیم قدر این نعمت الهی را خواهیم دانست.


خداوند به چه کسانی نعمت داده، اینان چه کسانی هستند؟ خداوند در آیه 69 سوره نساء آنان را مشخص می‌کند؛ "هر که اطاعت کند خدا و رسول را، با کسانی خواهد بود که خدا موهبت‌شان داده، پیامبران، راستی پیشگان و شاهدان و صالحان، و آنان چه خوب همدمانی هستند


 می‌فرماید راه رسیدن به این نعمت الهی، اطاعت از خدا و رسول است. دقت شود بحث اطاعت است نه عبادت و این معامله‌ای است که خریدار، خداست و فروشنده، انسان مومن و مطیع و مورد معامله، ما و جان و همه متعلقات دنیایی از یعقوب، یوسف (ع) را می‌گیرد، بعدها بنیامین را هم می‌گیرد، نباید بود و نبود آنها در یعقوب (ع) اثر بگذارد بلکه باید او را به خدا نزدیک‌تر کند و یعقوب در این آزمایش موفق می‌شود


از ایوب(ع) هم همه چیز را می‌گیرد، فرزندان و اموال و حتی سلامتی را و او نیز موفق می‌شود و وابستگی به این امور ندارد. انسان نیاز به مادیات دارد ولی نباید وابستگی داشته باشد. پس خریدار؛ خدا، فروشنده؛ انسان، مورد معامله؛ مال و جان آدمی، وجه معامله؛ بهشت و سند معامله؛ تورات و انجیل و قرآن است، پشتوانه این سند؛ عهد تخلف‌ناپذیر خداوند است و نتیجه؛ سود عظیم است


در سوره توبه آیه111 می‌فرماید: "خدا از مومنان، جان و مالشان را به بهای بهشت خرید، آنان در راه خدا؛ می‌جنگند و می‌کشند و کشته می‌شوند این در تورات و انجیل و قرآن وعده حقی است برعهده خدا چه کسی از خدا به عهد خویش وفادارتر است؟ پس به این معامله‌ای که با خدا کرده‌اید شاد باشید و این همان کامیابی بزرگ است


و در این رابطه پیامبر (ص) می‌فرماید: اشرف الموت قتل الشهاده برترین مرگ (موت) شهادت در راه خداست. (بحار ج97 ص8) بعد از شهادت، مرگی وجود ندارد.شهادت، شهید را به مقام لقاءالله می‌رساند، شهید را از این نظر که کشته می‌شود شهید نمی‌گویند بلکه چون با قلب و جانش خدا را مشاهده می‌کند شهید می‌گویند. حضرت امام خمینی (ره)فرمودند: "شهید نظر می‌کند به وجه‌الله" ما در طول عمرمان هر کاری می‌کنیم به جهت این است که به خدا نزدیک شویم


نماز می‌خوانیم قربتا الی‌الله، روزه می‌گیریم، حج می‌رویم، دست افتاده‌ای را می‌گیریم، صدقه‌ای می‌دهیم و... همه قربتا الی‌الله.اما شهید، کسانی که به شاهد بودن می‌رسند، نظر به وجه‌الله می‌کنند. با راه میانبری که انتخاب کرده‌اند
نه تنها به خدا نزدیک می‌شوند بلکه خدا را دیدار می‌کنند. کسی هفتاد سال عبادت می‌کند که به خدا نزدیک شود، ولی شهید همان لحظه که جان می‌دهد خدا را دیدار می‌کند.


پیامبر(ص) رو کردند به علی (ع) و فرمودند: علی جان، به هنگام شهادت صبرت چگونه است؟ علی(ع) عرض کردند: یا رسول‌الله جای صبر نیست، جای شوق و شادمانی است، به دیدار خدا نایل می‌شوم. و لذا موقعی که ضربت به فرق مبارکشان می‌خورد، می‌فرماید: فزت و رب الکعبه قسم به خدای کعبه رستگار شدم.(بحار ج70 ص59)


این رستگاری چیست؟ دیدار خداست، رفتن به جوار رحمت حق است. بالاترین و ارزشمندترین آرزوهای ما کدام است؟ این است که لیاقت پیدا کنیم خلیفه و جانشین خدا در روی زمین باشیم انی جاعل فی الارض خلیفه من در زمین جانشین خواهم گماشت (بقره30) پس این نعمت را خداوند در وجود من قرار داده، باید به آن برسم و من فراموش کردم که می‌توانم و باید بتوانم که خلیفه خدا روی زمین باشم یعنی صفات الهی را در وجود خود پدید آورم و رفتارم و اخلاقم خدا گونه باشد. بالاترین و ارزشمند‌ترین مدال بر سینه هر انسانی این است که جانشین حق شود


اما موقعی که شهید می‌شود به مقامی می‌رسد که خدا خلیفه او می‌شود. خدا می‌شود جانشین او در بین اهلش. گفت خدای بلند مرتبه، من خلیفه شهیدم در بین اهلش و هر کس خانواده شهید را خشنود کند مرا خشنود کرده است و هر کس دل خانواده شهید (پدر و مادر و فرزندان) را بیازارد بداند دل جانشین شهید را که من هستم آزرده است. (بحار97 ص12)


نتیجه اینکه من آرزو دارم و باید خلیفه الله باشم، خدا می‌فرماید من خدا جانشین شهیدم در اهلش، شهید هم که به لقاءالله می‌رسد، پس همه یکی هستیم.اگر من آزاری، اذیتی به خدای خود برسانم "ظلمت نفسی" به خودم ظلم کرده‌ام و ما این نعمت الهی یعنی شهدای انقلاب اسلامی را که به یاری کردن این نماینده الهی، این مرد حق، فرزند فاطمه زهرا (س)امام خمینی (ره) آمدند و این نعمت بزرگ الهی (انقلاب اسلامی) را نصیب ما کردند چگونه شکرگزاری می‌کنیم، آیا واقعا این نعمت را شناخته‌ایم؟


ابن مسعود روایت جالبی از پیامبر(ص) نقل می‌کند، می‌گوید پس از واقعه و حادثه دلخراش احد، خداوند ارواح شهدای احد را مورد خطاب قرار دادند و فرمودند: چه آرزویی دارید! شهدا همه عرض کردند:چه آرزویی بالاتر از اینکه زیر سایه عرش تو مسکن گرفته‌ایم، از نعمت‌های بی‌کران تو بهره‌مندیم، ای کاش دوباره برمی‌گشتیم و باز جان می‌باختیم


بعد عرضه می‌دارند که سلام ما را به پیامبر و خانواده ما برسان که حال خوش ما را به آنها اطلاع دهد و این آیه کریمه بر قلب پیامبر (ص) نازل می‌شود؛ "گمان نبرید کسانی که در راه خدا کشته شده‌اند، مرده‌اند.اینها زنده‌اند و در نزد خدای خود متنغم‌اند به نعمت‌های بی‌کران الهی" (آل‌عمران69) و در آیه بعد می‌فرماید: "آنان به آنچه خدا از فضل خود ارزانیشان داشته خوشحال هستند." و ما هر روز از خدا می‌خواهیم که این مقامات را به ما بدهد و لذا بایستی به کسانی که به این مقامات رسیده‌اند ارج نهیم و خدمت کنیم تا به آنچه می‌خواهیم برسیم و با این کار اشتیاق خود را برای رسیدن به وصال یار نشان دهیم.


آدمی اگر با دیدن آیات و روایات در معرفی مقام شهادت، این نعمت بزرگ الهی را بشناسد، آن وقت آن معماهای در طول تاریخ، خصوصا تاریخ عاشورا برایش حل می‌شود البته در حد معرفت، که چگونه است در روز عاشورا هر چه به غروب نزدیک‌تر می‌شویم چهره‌ امام حسین (ع)بر افروخته می‌شود. شب عاشورا امام می‌فرماید: بیعتم را از شما برداشتم، از تاریکی شب استفاده کنید، بروید. اما محکم‌تر از کوه همچنان استوار می‌مانند


امام به برادرزاده سیزده ساله‌اش، یادگار برادرش حضرت قاسم (ع) می‌فرماید: قاسم جان کشته شدن در راه حق در نظر تو چگونه است؟ قاسم می‌گردد در دنیا شیرین‌تر از عسل پیدا نمی‌کند؛ احلا من العسل شیرین‌تر از عسل آن نوجوان شانزده ساله بسیجی در جنگ تحمیلی در جبهه، شب جمعه دعای کمیل می‌خواند، به پهنای صورت اشک می‌ریزد، دست به دعا بر می‌دارد و عرض می‌کند اللهم الرزقنی توفیق الشهاده فی سبیلک و بسیار بودند و رفتند و بار سنگین بر دوش ما گذاشتند که آنها را بشناسیم، راه آنان را درک کنیم، نعمت صلح را که برای ما به جای گذاشتند درک کنیم و با خون خود تداوم انقلاب را ایجاد کردند، آنان را بشناسیم و قدر بدانیم


آن جوان هجده ساله شب عروسی، عروسش را رها می‌کند و در خون خود می‌غلتد و می‌شود حنظله غسیل الملائکه. چرا؟ چون می‌داند خدا در خانه او می‌شود خلیفه او.


خانه‌ای که خدا در آن باشد می‌شود محل زیارت. چرا من این را درک نمی‌کنم؟ نه تنها درک نمی‌کنم، خدای ناکرده گاهی ضربه‌ای هم می‌زنم.آن وقت هر روز می‌گویم صراط الذین انعمت علیهم اینکه نمی‌شود. خدا می‌فرماید: ای کسانی که ایمان آورده‌اید چرا چیزی می‌گویید که عمل نمی‌کنید؟ نزد خدا سخت مبغوض است که چیزی بگویید که عمل نمی‌کنید (صف2 و3)


آن پیرمرد دماوندی، شهید سیدحمزه سجادی چهار جوانش را می‌دهد و خودش هم به جبهه می‌رود و در کربلای پنج شهید می‌شود. پاسخ این معماها همین آیات و روایات است، شهید می‌داند چه می‌دهد و چه می‌گیرد. علی (ع) می‌فرماید می‌خواهید انسان‌های متقی را بشناسید: عظم الخالق فی انفسهم فصغر مادونه فی اعنیهم...آن قدر خدا در دل انسان‌های متقی بزرگ جلوه کرده است که هر چیز دیگری در چشمان آنجا کوچک می‌آید. (نهج‌البلاغه خطبه همام 193 در وصف متقین)


چقدر زیبا، چقدر دقیق آنها که سخن از خدا و عشق به خداست، مولا می‌فرماید: فی انفسهم در دل انسان‌های متقی. چون دل حرم خداست. و آنجاست که سخن از غیر خداست می‌فرماید: "فی اعینهم" هر چیز دیگری در چشمان آنها کوچک می‌آید.یعنی عشق‌های دیگر، علاقه‌های غیرخدا باید چشمی باشد


باید آگاه باشیم که به شهدا خیلی مدیونیم. شهیدی پلاک نداشت، لباس‌هایش را در آوردند شاید روی بدنش چیزی، نامی، نشانی نوشته باشد، روی بازوی چپش نوشته بود: چرا دنبال نام هستید اگر شهادت برای خداست... و لذا باید همه کسانی که این بار امانت الهی روی دوششان هست؛ همه وزرا، دولتمردان، همه مسئولین، پشت میزنشینان، همه مردم، ارزش کار این شهدا، این نعمت‌های الهی را بدانند و حاصل کارشان یعنی بقای انقلاب را درک کنند و دست از پا خطا نکنند و فقط خدا را ببینند ولاغیر. امام صادق (ع) دعایی دارند: خدایا از تو می‌خواهم مرگ مرا شهادت در راهت، در زیر پرچم پرافتخار پیامبرت و همراه اولیا و بندگان شایسته‌ات قرار بدهی. (کافی ج4 ص74)


 



 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">