تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات

             

پاسخی به سکولارها و مقدس مابان متحجر

بسم الله الرحمن الرحیم . این نامه پاسخی است به طرفداران فکر سکولار که می گویند: دین مربوط به مسائل شخصی، عبادی و معنوی است

پاسخی است به کسانی که می گویند: دین از سیاست جداست. پاسخی است به مقدسین متحجر که به عبادات شخصی دلخوشند. امید است این چند سطر برای خواننده عزیز یک پیام و الهام الهی برای متن قرار دادن قرآن و نهج البلاغه در مسائل سیاسی باشد تا از خودباختگی و تقلید کورکورانه از سیاست های غیر الهی و غیر اولیائی دوری کنیم و در جهان امروز با نگاه عقلانی و وحیانی، الگوی دیگران باشیم

چنانکه قرآن یکی از دعاهای عباد الرحمن را این میداند که از خدا میخواهند الگوی صالحان باشند و اجعلنا للمتقین اماماً(فرقان74)

ما با دیدن امام خمینی (ره) به این باور رسیدیم که میشود با فکر آسمانی، در زمین حکومت کرد و از سیاستی که همراه با دروغ، تزویر، توطئه، ارعاب، باج دادن به قوی و باج گرفتن از ضعیف، بر جهان امروز حکومت میکند، دوری نماییم. مقدمه کتاب «سیمای سیاست در قرآن» محسن قرائتی

قرآن که از هرگونه کژی و انحراف و تحریف مصونیت دارد، کتاب جامعی است که به تمام ابعاد زندگی بشر از جمله مسائل سیاسی نظر دارد. در قرآن صدها آیه مربوط به مسائل سیاسی است و در روایات، پیامبر اکرم و اهل بیت معصومش علیهم السلام با لقب ساسة العباد معرفی شده اند

ناگفته پیداست که سیاست در قرآن برای به پاداشتن عدالت در سایه حاکمیت خداوند و انبیای الهی، با توکل بر او و حمایت‌های غیبی اوست

قرآن و اندیشه های سکولار

نظام اجتماعی کنونی غرب در تمامی ساحت های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، خواست خداوند تبارک و تعالی را از حیات فردی و جمعی زدوده و «خودپرستی» را جایگزین «خداپرستی» کرده است. در این فرهنگ و تمدن، ملاک مطلوبیت و ارزش، چیزی جز عمل نمودن به تمنیات حیوانی و نفسانیات شیطانی نیست

از رهگذر جستجوی مطالبات و مقتضیات همین «خود» آزاد از چارچوب عبودیت و بندگی خداست که مکاتب و اندیشه هایی همچون راسیونالیسم، پوزیتیویسم، لیبرالیسم، دموکراسی، سکولاریسم و... و به طور کلی، علوم انسانی سکولار پدید آمده اند تا پس از طرد آراء و احکام الهی، در جایگاه تدبیر حیات انسان بنشینند.

بنابراین، دعوت «فرهنگ و تمدن غرب» که در غالب مدرنیسم، تعین یافته است، نقطه مقابل دعوت «انبیاء الهی» است

انسان مدرن غربی از پوسته بندگی و عبودیت خداوند خارج شده و «اطاعت نفس» را بر «اطاعت خداوند» ترجیح داده است: أفرایت من اتخذ الهه هواه جاثیه23 آیا نمی بینی کسی را که هوای نفس خود را معبودش قرار داده است؟!

بر این اساس، انسان مدرن با وجود همه پیشرفت های تکنولوژیک و مادی و دستاوردها و یافته های حاصل از عقل ورزی فارغ از شریعت الهی، قابل مدح و ستایش نیست. انسان مدرن، آنچنان در ضلالت و غرور و تکبر اسیر گشته که خود را بی نیاز از «هدایت خاص و تشریعی الهی» پنداشته و در طریق «عصیان و طغیان» پای نهاده است: ان الانسان لیطغی ان راه ستغنی علق۶ به راستی که انسان سر به طغیان می گذارد، آنگاه که خود را غنی و بی نیاز ببیند.
رویکرد غرب با بنیان و شالوده فرهنگ دینی، مغایرت و مخالفت اساسی دارد. انسان سکولار، فرهنگ سکولار، علم سکولار، تمدن سکولار و... به معنی نسیان انسان مدرن و رویگردانی او از آسمان و ملکوت است

البته سرگشتگی و ویرانی درونی بشر مدرن غربی نیز بدین جهت است: و من اعرض عن ذکری فان له معیشه ضنکا و نحشره یوم القیمه اعمی قال رب لم حشرتنی اعمی و قد کنت بصیرا قال کذالک اتتک آیاتنا فنسیتها کذالک الیوم تنسی طه126-124 کسی که از یاد من روی برگرداند، معیشت او تنگ می شود و روز قیامت او را نابینا محشور می کنیم. گوید: پروردگارا! چرا مرا نابینا محشور کردی و من در دنیا بینا بودم؟!

خداوند می فرماید: تو بدین سان آیات ما را که برای تو آمده بود فراموش کردی و همان گونه نیز فراموش خواهی شد! معیار حیات باطنی انسان (که حیات حقیقی او نیز هست)، تحرک جسمی و تپش قلب نیست، بلکه پذیرش دعوت انبیاء الهی، به او حیات باطنی و حقیقی می بخشد: یا ایهاالذین آمنوا استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم انفال 24 ای کسانی که ایمان آورده اید! خداوند و رسول او را آن گاه که شما را به حیات فرا می خوانند، پاسخ گویید!
در غیر این صورت، سرپیچی از دعوت و احکام الهی به معنی فرو غلتیدن در ورطه کفر خواهد بود:
و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الکافرون مائده44 و هر کس به آنچه خداوند نازل کرده حکم نکند کافر است! تعالی و تکامل روحی و معنوی انسان وابسته به این است که علم یقینی به «نیازمندی مطلق خویش به خداوند» (هم در عرصه تکوین و هم در عرصه تشریع) یابد و این علم را در درون خود، تثبیت کند تا گرفتار طغیان نشود: یا ایهاالناس انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید فاطر15 ای آدمیان! شما فقیر و نیازمند به خداوند هستید و خداوند، بی نیاز و ستوده است

این چنین است که فرهنگ و تمدن غرب، سرشار از لغزش ها و کج روی های نظری و عملی است و برخلاف ادعاهایش، بشر غربی را از چاله به چاه افکنده و خود به بزرگ ترین مانع و عامل بازدارنده در مقابل تعالی معنوی و اخلاقی انسان کنونی تبدیل شده است

نظام لیبرال سرمایه داری که صحنه گردان حقیقی و پنهان فرهنگ و تمدن غرب است، بر مبنای منفعت طلبی و سودپرستی شیطانی خود، مدرنیته را تفسیر و تعریف می کند تا بستر نظری لازم برای بسط و توسعه جهانی این نظام را هر چه بیشتر فراهم کند.

آنها که در این میان کم آوردند و از قافله ملت جاماندند و شعار لا طاقه لنا الیوم امروز قدرت مواجهه نداریم سر دادند، همان رجال و محافل سیاسی بودند که پیش از این در ابتلا و آزمون های گوناگون لغزیده بودند. و آنها که به لوازم آزمون های الهی پایبند نباشند و از حرمت ها عبور کنند، چگونه می توانند مؤمنامه اعلام کنند کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ * رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ؟!

اطاعت، مقدمه مقاومت و پایداری است و عبور از حدود الهی آدمی را به کجی و انحراف و گمراهی می کشاند. قرآن کریم در ماجرای خالی کردن میدان جنگ احد از سوی گروهی از مسلمانان، خبر از سنتی الهی می دهد. إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْاْ مِنکُمْ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطَانُ بِبَعْضِ مَا کَسَبُواْ... 155 آل عمران

جز این نبود که شیطان پای آنها را به خاطر برخی از رفتارهای گذشته شان لغزاند و نتوانستند پایداری کنند. به تعبیر مقتدای حکیم انقلاب عمل بد، به عدم استقامت در میدان منتهی می شود. عمل بد به تغییر باورها منتهی می شود... زمزمه نرمش با استکبار، مغالطه ای تاریخ مصرف گذشته و بلا موضوع در قیاس با تراز بالای شعور ملت ماست.


زندگی سکولار و معضلات بشریت

بسیاری از اندیشمندان اخلاق مدار و فضیلت گرای غرب نیز اذعان دارند، هم اینک جامعه با معضلات اجتماعی و اخلاقی لاینحلی دست به گریبان شده. این معضلات را می توان در حوزه های مختلف زندگی اجتماعی و فردی مردمان مشاهده کرد:

از هم پاشیدن بنیان خانواده، مشکلات روحی و فساد اخلاقی شایع، اعتیاد به مواد مخدر و مشروبات الکلی، افزایش میزان جرم و جنایت و فقر و تبعیض و همچنین تنها شدن فزاینده انسان غربی و دوری گزیدن از همنوع خود و پناه بردن به حیوانات به عنوان همدم و مونس و دهها مورد دیگر که هر یک به تنهایی نشان از عمق فاجعه اجتماعی در این بخش از دنیای مدرن می باشند شاید به جرات بتوان اذعان داشت که مهم ترین ریشه این نوع معضلات در دنیای کنونی غرب همانا جدا شدن انسان از فطرت خود و به نوعی گسست وی از آموزه های دینی و وحیانی و سنت های چندین هزار ساله است

سکولاریسم و سبک زندگی سکولار و دنیوی با جدا ساختن بشر از تکیه گاه های کهن و موثق و قابل اعتمادی همچون دین و سنت وی را به لبه این نوع پرتگاه سقوط اجتماعی کشانده است. ( البته مردم غرب زده و هموطن ایرانی هم دچار این معضلات گردیده اند )
ادعا بر این است که در زندگی سکولار انسان فارغ از هر نوع آگاهی و چارچوب پیشین و تحمیلی، خود برای خود تصمیم می گیرد و از این رو به بهترین نحو خواهد توانست سرنوشت و مسیر آتی زندگی خود را ترسیم و معین نماید. لیبرال ها با چسباندن انگ محافظه کاری به سنت گرایان و حامیان سنت، تلاش دارند تا سنت های زندگی بشری را به بوته فراموشی بسپارند و این یکی از دلایل بی ریشگی و سردرگمی انسان مدرن به شمار می آید.
از سوی دیگر آموزه های وحیانی که در قالب ادیان ابراهیمی به انسان ها عرضه شده، از یک منظر بالاتر که انسان به تنهایی قادر به درک آن نیست، راهنمایی جاویدان برای انسان فانی هستند؛ فلذا این آموزه ها به خاطر نوع و ماهیت خود که از جانب موجودی متعالی و آفریننده همه کائنات به انسان اعطا شده اند، جزء لاینفکی از یک زندگی سعادت بار و اجتماع سالم محسوب می شوند؛

ولی لیبرالیسم و سکولاریسم با قدرت تمام درصدد نابودی این پشتوانه ابدی بوده و در پی این هستند تا با دور ساختن بشر از این نوع شناخت و معرفت پیشینی، وی را به ورطه سردرگمی و سقوط و اضمحلال هر چه بیشتر وارد سازند. البته این هدف، با الفاظی زیبا و خوش آب و رنگ به نام تعیین سرنوشت و رهایی و آزادی انسان از تمامی قیود و با پشتوانه عقل بشری ارائه گردیده و از این رو از قابلیت اغواگری و اقناع نیز برخوردارند.
در این میان نیز زرسالاران و صاحبان قدرت با استفاده از توان عظیم رسانه ها و نهادهای آموزشی و تبلیغاتچی هایی که در اختیار دارند، کنترل افکار عمومی و اندیشه اجتماعی را نیز در دست گرفته و هر آنچه که مطابق با منافع و خواسته های خودشان است را به عنوان نیک و قابل قبول و هر آنچه در برابر منافع شان باشد را به مثابه اهریمن و مختل کننده آزادی بشر جلوه می دهند و در واقع انسان بی پشتوانه در این میان فقط بازیچه دست اصحاب زر و زور می شود

از این روست که سبک زندگی سکولار و بدون پشتوانه وحیانی و سنتی، مورد حمایت زورمداران و صاحبات ثروت واقع می شود؛ چرا که هیچ نوع قالب فکری کهن یا آموزه دینی برای داوری درباره عملکرد اینان باقی نمی ماند؛ و هر آنچه که وجود دارد به راحتی قابل شکل دهی است. از همین جاست که بنا به خواست صاحبان منافع، و به لطف سبک زندگی سکولار، انسان مدرن و شاید پُست مدرن هر روز هر چه بیشتر در منجلاب معضلات اخلاقی و اجتماعی فروتر و فروتر می رود.

مصاف تربیت اسلامی و تربیت سکولار در گستره جهان

تعریف های مختلفی برای تربیت اسلامی وجود دارد. بنابر تعریف عمومی، تربیت اسلامی به تربیتی اطلاق می شود که فقط مربوط به فرزندان مسلمان ها و پیروان دین پیامبر اسلام است اما این تعریف خود می تواند یک نوع تبیین سکولاریستی باشد زیرا تربیت را یک کل در نظر می گیرد و آن را به دینی و غیر دینی و دینی را به مسیحی، یهودی، زرتشتی و اسلامی تقسیم می کند.‏ اما با نگاه و تأمل در آیات قرآن کریم این گونه استنباط می شود که آنچه در زمین و آسمان هاست تسلیم فرمان خدا هستند و له اسلم من فی السماوات والارض.

بنابراین هر انسانی که متولد می شود به طور فطری، مسلمان است مگر آنکه تحت تاثیر والدین خود از اسلام دور شود. در صورتی که اگر تربیت را مختص به مسلمانان بدانیم، یعنی بقیه انسان ها را از این حیث مستثنا دانسته ایم و این با داعیه جهانی اسلام مغایرت دارد و نوعی ترویج تربیت سکولار است. قرآن، پیامبر را نذیراً للبشر و هدی للناس می خواند. او نیامده است تا افراد مسلمان را مسلمان کند بلکه آمده تا افرادی را که از مسلمانی روی گردانده اند مسلمان کند. بنابر این تربیت اسلامی برای همه کسانی است که به درجات مختلف از اسلام روی گردان شده اند.‏

وضعیت مطلوب ، وضعیت موجود: در روند تربیتی، تربیت اسلامی را از دو منظر وضعیت مطلوب و وضعیت موجود می توان مورد بررسی قرار داد؛ از نگاه قرآن همه کسانی که به خداوند و به جهان آخرت و حساب و کتاب اعتقاد دارند مشمول تربیت اسلامی می شوند. دسته بندی و فرقه فرقه شدن مردم امکان عرضه یک تعلیم و تربیت جهانشمول را نمی دهد.‏ خلاصه آنکه تربیت اسلامی پیروان همه ادیان ابراهیمی و اقشار گوناگون جوامع را در برمی گیرد و زیر سایه خود قرار می دهد.‏ تربیت اسلامی به دو بخش هسته ای و پوسته ای تقسیم می شود بخش هسته ای شامل آموزش اصول اساسی و مفاهیم کلیدی زندگی است که ضروری و در عین حال نیاز همگانی است.

مانند صداقت، عدالت و توحید. ولی پوسته حداقل های موجود را در برگرفته که متاثر از زمان، مکان و شرایط جامعه می باشد. اصول مربوط به جهان بینی و اخلاق و ارزش های مشترک برخاسته از ماهیت مشترک زندگی انسانی است ولی بخش پوسته ای شامل آموزش هایی است نظیر فنون و مهارت های مربوط به اشتغال و کسب درآمد که متاسفانه امروزه بخش وسیع آموزش رسمی را اشغال نموده اند .‏

بدون شک تربیت برای یک خانواده مذهبی با یک خانواده غیر مذهبی متفاوت است. همچنین تصمیم گیری در باره رفتارهای مذهبی و ارزشیابی ها متفاوت می باشد. حتی در مسائل روزمره هم می توانیم این نکته را مورد توجه قرار دهیم؛ به عنوان مثال جوانی که قصد ازدواج دارد، در زمانی که شخص مورد نظر خود را می خواهد انتخاب کند باید حد اکثرها را در نظر بگیرد. مسائلی مثل توحید، معاد، اعتقادات دینی و صداقت. اما زمانی که فردی می خواهد معامله ای تجاری انجام دهد همان حد اقل های طرف مقابل کفایت می کند

پس در کل می توانیم چنین برداشت کنیم که تربیت اسلامی در تعریف جامع آن، محدود به یک گروه و یک قشر نیست بلکه گستره و وسعت این نظام تربیتی، افراد از همه اقشار را در بر می گیرد.‏ البته اگر ما جامعه را به یک هرم تشبیه کنیم که درجه مذهبی بودن افراد آن متفاوت است و افراد از نظر مذهبی بودن در طبقات مختلف قرار می گیرند، با در نظر گرفتن طبقات مختلف جامعه، روند تعلیم و تربیت اسلامی را نیز می توانیم طبقه بندی کنیم.‏

این طبقه بندی از نوک هرم که همان خانواده های مذهبی هستند شروع می شود و به طبقه های پایین تر که دارای عملکرد متفاوت هستند، ختم می شود.‏ سخت گیری و بی برنامگی و دخالت مسائل حاشیه ای تأثیر سوء و منفی در تعلیم و تربیت اسلامی دارد و متأسفانه این دخالت ها که گاهی از روی نادانی صورت می گیرد باعث به وجود آمدن مقاومت در افراد و گروه ها می شود. در حالی که ایجاد فرصت های یادگیری و طراحی فعالیت های متناسب، شرط تربیت است تا افراد با آزادی عمل و اندیشه در راستای تعالیم و تربیت اسلامی قرار بگیرند. در این صورت، تاثیر این تعالیم بیشترخواهد بود.‏ حد اقل هایی از تعالیم دینی و تربیتی بر اساس عادت شکل می گیرد نه بر اساس اندیشه و استدلال، با یک طرح جامع و کامل و برگرفته از تعالیم اسلامی و سیره پیامبر گرامی اسلام (ص) و ائمه اطهار (ع) و دستورات قرآن می توانیم این عادت ها را به عقیده تبدیل کنیم. چون هدف تربیت اسلامی، صرفاً تغییر رفتار نیست بلکه در واقع به ایجاد تغییرات پیش رونده در نگرش و اعتقاد نظر دارد.‏

پیشینه تربیت سکولاریستی قرون 16 و 17 میلادی ست. زمانی که تفکر سکولاریستی به وجود آمد بسیاری از بزرگان مسیحیت در جهت تحکیم اهداف دینی خود، با سیاستمداران و امپراتوران وقت همسو شدند و این همسو شدن آغازی برای شروع تربیت سکولار بود

زیرا برای ترویج سکولاریسم دو راه وجود دارد؛ برخی خیلی دین را فیلتر شده می دانند و عقیده دارند که دین جدای از هر نظام و سیاست، اقتصاد و اجتماع است و در مقابل افرادی نیز دین را به اقتضای فضای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جامعه خود دستخوش تغییر می کنند. این هر دو گروه مروج تربیت سکولاری هستند.‏ این کژاندیشی به جامعه کنونی ما نیز راه پیدا کرده است. به عنوان مثال گاه برای جذب جوانان به مسجد، در آن آمفی تئاتر، کلاس، استخر و... را می سازیم و حتی معماری آن را تغییر می دهیم و به ساختمان های مدرن شباهت پیدا می کند.


نفی سکولاریسم

الف- حکومت نباید نسبت به دینداری، اخلاق و عقاید مردم بیطرف باشد و تنها خود را موظف به برقراری نظم و امنیت بداند؛ چرا که یکی از وظایف اساسی حکومت و بلکه مهمترین وظیفه آن، تعلیم و تربیت دینی و اخلاقی افراد جامعه و اجرای احکام اسلامی است و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون و جن و انس را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند.
ب- بی تردید، حکومت ها همراه قدرت هستند و توانایی اعمال زور را دارند. اما این مطلب با این نظر که کار اصلی حکومت اعمال زور و قدرت است، بسیار تفاوت دارد. حکومت می تواند از راه های گوناگون برای تبلیغ و بسط یک فرهنگ با ایدئولوژی استفاده کند که «حکمت»، «موعظه» و «جدال احسن» از جمله آنهاست.
ج- همانگونه که خلاصه کردن کارآیی اصلی حکومت در قهر و غلبه، تصوری اشتباه است، عاطفی دانستن همه محتوای دین نیز ناصواب است. آری! در قبول دین و ایمان به خدا اکراه صحیح نیست؛ بلکه ممکن نیست؛ زیرا نمی توان به اجبار کسی را وادار کرد که قلبا به امری معتقد شود، اما حکومت دینی نیز در خطوط کلی حکومت از سایر حکومت ها جدا نیست و باید برای برقراری نظم در جامعه قوانینی را ارائه دهد و آنها را به اجرا بگذارد و نیز مانند سایر حکومت ها، اگر عده ای به قوانین تن ندهند و پذیرای محبت و نصیحت نباشند، لازم است که با زبان زور با آنها سخن گفته شود

وضع احکام کیفری و جزایی در اسلام بر همین اساس صورت پذیرفته است. نمی توان بدون در دست داشتن «حکومت» از عهده «اعمال نظر شرع در امور اجتماعی» برآمد؛ زیرا نهادهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی هر جامعه ای در اختیار حکومت هستند. بنابراین، از یک سو، دین در امور شخصی و عبادی محدود نمی شود، و از سوی دیگر، برای مستقر ساختن احکام سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، باید حکومت دینی برپا نمود.
اگر به خود دین مراجعه کنیم، در می یابیم که انبوهی از مسائل و موضوع های متون اسلامی و به ویژه قرآن کریم به امور اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و... اختصاص دارد، مانند: قوانین کیفری، حدود، مجازات، قصاص و تعزیرات و نیز چگونگی اثبات، اجرا و عفو آن ها؛ قوانینی که مربوط به چگونگی معاملات تجاری، مشارکت، سود، تملیک و ... است؛

تأکیدات مربوط به جنگ و صلح، عدم ظلم به دیگران، برنامه های راجع به روابط مسلمانان با یکدیگر و با سایر ملل؛ مشورت، مدیریت، دفاع از حیات انسان های دیگر، گسترش امنیت و عدالت و... در قرآن کریم به شکل مستقیم و غیرمستقیم و در آیات مختلف، برضرورت تشکیل حکومت دینی تأکید شده است.

به عنوان نمونه: انا أنزلنا الیک الکتاب بالحق لتحکم بین الناس بمآ أراک الله ما کتاب آسمانی را به حق بر تو فرستادیم تا طبق فرمان وحیانی که خداوند به تو آموخته است، در بین مردم حکم کنی و ان احکم بینهم بما انزل الله و لا تتبع اهواءهم و حذرهم ان یفتنوک عن بعض ما انزل الله الیک و در میان آنها طبق آنچه خداوند نازل کرده حکم کن و از هوس های آنان پیروی مکن و از آنها برحذرباش، مبادا تو را از احکامی که خدا بر تو نازل کرده منحرف کنند.
افغیرالله ابتغی حکما و هوالذی انزل الیکم الکتاب مفصلا آیا جز خدا حاکمی بجویم درحالی که اوست که این کتاب آسمانی را که همه چیز در آن آمده به سوی شما فرستاده است.» در این آیات و آیات دیگری از این دست، واژه های «حاکم» و «حکومت» و «حکم»، ظهور در «ولایت عامه» (رهبری تمام شئون جامعه اسلامی) دارد

قرآن کریم، در برخی از آیات، اطاعت از پیامبر اکرم(ص) را در کنار اطاعت خداوند و به صورت مطلق آورده است، ازجمله: اطیعوالله و اطیعوالرسول اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر را.» انسان برای زندگی دنیوی خود، لازم است افزون بر ارتباط با خداوند، با خود و دیگر انسان ها و طبیعت نیز ارتباط داشته باشد

همه موجودات عالم امکان، متعلق و وابسته به خداوند و ملک او هستند. موجودات ممکن به جهت آنکه وجودشان عین ربط است، هر حکومتی مسلما بر اعمال انسان ها- دست کم بر اعمال اجتماعی آنها- که ناظر بر تصرف انسان در خود، تنظیم روابط اجتماعی انسان ها و نیز در چگونگی ارتباط او با طبیعت است، نظارت و اعمال نظر می کند.

نتیجه: هیچ انسانی حق ندارد بدون کسب «اذن الهی»، از طریق به عهده گیری حاکمیت سیاسی و وضع حقوق و قوانین، در دیگران تصرف نماید. حق تصرف در مخلوقات به هر صورتی و از جمله به صورت قانونگذاری و سیاست تنها و تنها از آن خداوند است و کسی که خداوند به وی اذن داده است.
د- همه امور زندگی فردی و اجتماعی انسان، آنگاه که رنگ ارزشی پیدا می کنند؛ یعنی تاثیر و رابطه آنها با حیات اخروی انسان سنجیده می شود، مورد داوری دین قرار می گیرند. به بیان دیگر، دین، بیان حکم شرعی- یعنی وجوب، استحباب، اباحیت، کراهت و حرمت- تمام افعال انسان را برعهده دارد. و نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شیء این کتاب را که روشنگر هر چیزی است بر تو نازل کردیم. در پاسخ به شبهه که می گوید، افراد غیرمعصوم برای تصدی حکومت شایستگی ندارند. نیز باید گفت

الف- بنابر تصریح روایات مشهور و مستند، حکومت در عهد غیبت حضرت ولی عصر(عج)، برعهده فقیهان عادل که نایبان ایشان محسوب می شوند است.
ب- توقف حکومت دینی در زمان غیبت، مستلزم توقف «اجرای احکام و تعالیم اسلام» در بسیاری از موارد است و این خود موجب نقض غرض الهی از وضع احکام می شود؛ زیرا هدف و غرض خداوند از تشریع احکام و قوانین دینی، اجرا شدن آن ها در جامعه اسلامی است نه متروک ماندن آن ها. بنابراین، برای مهجور نماندن احکام الهی، باید حکومت دینی برقرار کرد.


کج راهه سکولاریسم در ایران

دوران مشروطه را باید آغازی برای نگاه خیره منورالفکر های ایرانی به غرب مدرن دانست. در این دوران با سفرهای متعدد و پذیرش دانشجوهای ایرانی در دانشگاه های غربی راه برای ورود افکار و اندیشه های سکولاریستی و اومانیستی که مبنای پیشرفت غرب مدرن بود به کشورمان باز شد.

این روند پس از مشروطه ادامه یافت و بعضا موجب مبارزاتی کم و بیش علیه نظام شاهنشاهی را پدید می آورد. البته پرواضح است که در زمان رضاخان قلدر ،سکولاریسم به عنوان آیین رسمی کشور از سوی دستگاه حاکمه بر ملت ایران تحمیل شد و کار به جایی رسید که در 17 دی ماه 1314 شمسی رضاخان میرپنج درصدد تجدد آمرانه بر آمد و به زور حجاب را از سر زنان ایرانی کشید! *

پس از حکومت پهلوی اول در زمان تصدی پهلوی دوم نیز جریان منورالفکری در ایران به قوت خویش باقی بود و با حرکت زیکزاکی بین دربار و طبقات متوسط جدید ایران وجود خویش را حفظ می کرد

در واقع می توان گفت جریان سکولاریسم در ایران با حمایت های دربار در جامعه پمپاژ می شد و از سویی این رویه در میان طیفی از تکنوکرات های وقت و سرمایه داران نفوذ پیدا می کرد

اما با آغاز مبارزات انقلابی حضرت امام خمینی در 15 خرداد 1342 جو تازه ای در میان سردمداران جریان سکولاریستی در ایران پدید آمد .

از سویی شعار های جمهوری خواهانه امام (ره) سکولار ها را با خویش همراه می ساخت و از سوی دیگر تاکیدات مکرر ایشان مبنی بر اسلامی بودن نظام و تکیه بر شعار های اسلامی و مبارزه با استکبار و جبهه فراماسونری موجب رانده شدن گروه های سکولاری مانند نهضت آزادی می گشت *

با این حال اگرچه برخی بر این ادعا هستند که در مبارزات انقلابی سکولارها نیز نقش داشته اند اما باید دانست که غالب این نقش ها کاملا صوری بوده است. به عنوان مثال در اساسنامه نهضت آزادی موردی مبنی بر مبارزه با حکومت شاهنشاهی وجود نداشته است

با این حال پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران گروه های سکولار که موقعیت را فراهم می دیدند در صدد خط دهی به انقلاب ایران بودند. آنان بی آنکه توجه ای به خواست ملت ایران مبنی بر اسلامیت نظام جدید داشته باشند غرق در ماهیت دموکراتیک نظام تازه شدند و رسما مخالفت خویش را با لفظ جمهوری اسلامی اعلام داشتند

اما پس از تثبیت نظام جمهوری اسلامی با 98 درصد از آرا و قوام یافتن حکومت، سکولارها که از سوی مردم طرد شدند به اپوزیسیون تبدیل گشتند. البته در اوان انقلاب گروه های سکولار ضربه های سنگینی را بر پیکره انقلاب اسلامی وارد ساختند که نمونه آن را می بایست در خیانت های ابوالحسن بنی صدر به کشور در هنگام جنگ تحمیلی دانست. *

با این حال پس از تحکیم نظام اسلامی پس از 8 سال جنگ تحمیلی گروه های سکولار که دیگر دلیلی برای اعلام ماهیت واقعی خویش نمی دیدند سعی در پنهان سازی واقعیت سکولاریستی خویش و حضور در عرصه قدرت داشتند تا بدین وسیله با تغییر و تحول در اوضاع فرهنگی و سیاسی کشور به تدریج راه را برای براندازی حکومت اسلامی و یا استحاله آن پدید آورند

در واقع با آغاز دهه 70 جبهه سکولاریسم در ایران به سمت ایجاد رفرمیته در نظام حرکت کرد و درصدد پایگاه سازی برای خویش بر آمد

دوران اصلاحات نمودی از تجلی یک قدرت سکولاریستی در کشور بود. در این اثنا جریان های سکولاری با نفوذ در بدنه دوم خرداد درصدد تغییر و براندازی نظام اسلامی برآمدند. گسترش مفاهیم غربی، زندگی های نوین ، طرح شعارهای آزادیخواهانه همه و همه از جمله تمهیدات جریان منورالفکری غرب زده در ایران بود تا با ایجاد پایگاه ها و لایه های اجتماعی نوظهور به تدریج قدرت را به دست بگیرد *

حوادث پس از انتخابات را می توان اوج تلاش ها سیاسی و اجتماعی جریان سکولاریستی در ایران دانست که البته با شکستی مفتضحانه روبه رو گردید.

بر اساس تحلیل جریان های سکولاریستی طبقه متوسط جدید چنان گسترده شده بود که می توانست روزهای متوالی خیابان های تهران را مسدود کند و به سقوط نظام دامن بزند. حال آنکه چنین تحلیل از پایه دارای نواقص جدی بود و به دلیل همین نواقص نیز تنها پس از 8 ماه فتنه سکولاری سبز در هم پیچیده شد

لذا در نهایت باید گفت سکولاریسم در ایران قدمتی بیش از یک قرن دارد و این جریان در هر مقطع درصدد بوده تا به نحوی راه رابرای ایجاد حکومتی لائیک در ایران هموار سازد. فتنه سبز نمود تام و تمامی از لشکری کشی سکولار‌ها علیه مبانی اسلامی بود که به شدت از سوی مردم ایران سرکوب گردید *

در یک صد سال گذشته منورالفکرها سکولارها و غربزده ها .... در مقابل رهبران دینی، مبارز و اصیل ایستادند و انقلاب ها را به نفع بیگانگان و استعمارگران (روس تزار، انگلیس و آمریکا) رقم زدند

3 سال اول پیروزی انقلاب اسلامی هم امام خمینی(ره) همین مشکل را با منافقین، نهضت ملی و مسئولین غربزده داشتند و قبل از ارتحال راه را مشخص نمودند

متاسفانه از دوره اصلاحات با نفوذ در دولت و مجلس تاریخ را تکرار و موجب مشکلاتی شدند تا آنجا که رهبر عزیزمان در ملاقات با کاندیدای مغلوب فرمودند : شما از جنس آنان نیستید و آغاز موج به دست شماست ولی پایان آن از دست شما خارج است و دیگران سوار موج خواهند شد و امروز این پیش بینی را مشاهده می کنیم *

تهدیدها تحجرگرایی جریانی است که اگر دامنش را در جامعه ای بگسترد بروز فتنه ها و آتش افروزیها تسریع می یابد. و عناصر فرصت طلب با ایجاد یک جرقه در میان آنها فتنه های بزرگی در جامعه ایجاد می کنند

غالب آنها سرانجام کارگران بی جیره اند؛ می سوزند، نوکران رایگان دیگران اند. ولی جریان های زیرک و سیاستمداران مکار از نادانی و حرارت آنها بهره ها می برند و آن گاه که زمان مصرفشان به پایان رسید آنها را به دور می اندازند

کمااینکه خوارج در ازای خدمت بزرگی که در جریان حکمیت به معاویه کردند چیزی نصیبشان نشد، و یا روشنفکران تندرو عصر مشروطه در مقابل خدمت های شایانی که در خلال حذف رهبران دینی از نهضت، به انگلیس کردند، به پادشاهی نرسیدند

انگلیس سرانجام آن تحصیل کرده های پرمدعایی را که پذیرش رهنمودهای علمای بزرگی چون شیخ فضل الله نوری و آخوند خراسانی برای شان گران می آمد، فرمانبر و مطیع بی اختیار یک قزاق بی فرهنگ و بی سوادی چون رضاخان کرد. *

آغاز صف آرایی سکولارها مقابل امام و امت

مبارزه با اسلامیت نظام در این ایام دولت موقت با سمبل هایی مثل مخالفت با «حجاب زنان» همراه بود. در این مبارزه از عناصر راست ملی گرا تا گروهک چپ گرای چریک های فدایی خلق که در اطلاعیه ای حجاب شرعی را «محبوس کردن زنان با بندهای پوسیده و در چارچوب افکار قرون وسطایی» نامیده بودند، شرکت داشتند

بی اعتقادی دولت موقت به همراهی با اسلام خواهی امام و مردم نیز به نوبه خود مهیا کننده عرصه برای جولان دادن عناصر لائیک بود. به همین سبب امام خمینی در بدو ورود به قم در کنار تأکید بر حمایت از دولت بازرگان، همین دولت را «ضعیف النفس» خطاب کردند

در آن روزها بازرگان پیشنهاد کرده بود که عنوان «جمهوری دموکراتیک اسلامی» بر نظام آینده نهاده شود. ولی امام از اولین روز حضور در قم تا زمان انجام همه پرسی، بارها بر خواسته ملت یعنی «جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد» تاکید کردند

شاید کمتر کسی از عامه مردم در روز ورود امام به قم اطلاع داشت که مهم ترین مخاطب این کلام امام، نخست وزیر دولت موقت، مورد حمایت رهبر و مردم است: آنها که میخواهند کلمه دموکراتیک را بر این عبارت (جمهوری اسلامی) اضافه کنند، آن ها غرب زدگانی هستند که نمی فهمند چه می گویند.


خطری به نام سکولاریسم پنهان

سکولاریسم یا جدایی دین از جامعه در دنیای جدید وارد فاز تازه ای شده است متاسفانه در جامعه دینی ما نیز گاهی شاهد ظهور برخی از رگه های سکولاریسم هستیم که البته به صورت پنهانی است

سکولاریسم پنهان موجب می شود تا افراد با آنکه داعیه دینداری دارند تنها بر حسب عقل خود تصمیم گیری نمایند بی آنکه توجهی به خواسته های خداوند و اولیاش داشته باشند

صاحب نظران معتقدند که دال مرکزی گفتمان مدرنیته، سکولاریسم است و نماد و نشانه‌های آن دموکراسی به قرائت غرب، آزادی به معنای رها شدن از تعهدات الهی و انقطاع از وحی و حقوق بشر مبتنی بر اومانیسم است *

امروز نیز به نظر خطر گرایشات سکولاریستی در جامعه ما بسیار است و این خطر نیز قشر جوان را به شدت تهدید می کند

نگاهی به عملکرد رسانه های غربی ما را مطمئن میکند که آنها به شدت به دنبال ترویج سکولاریسم هستند و این سکولار کردن جامعه نیز از دریچه آزاد سازی غرایض و هوس های شهوانی آغاز می شود

این رسانه ها به شدت در تلاش هستند تا قوای شهوانی انسان را تحریک کنند و سپس تصویری مخدوش از دین را به عنوان مانعی در برابر دستیابی انسان ها به لذایذ مادی جلوه دهند

نگاهی به برخی از فیلم ها و سریال هایی که این روزها از رسانه های ماهواره ای فارسی زبان پخش می گردد به خوبی موید این امر است *

این رسانه ها که با سرمایه های هنگفت غرب اداره می شوند با پخش برنامه های هدفمند در پی ایجاد نوع جدیدی از فرهنگ در جامعه ایرانی هستند که بر پایه ارزش های غربی و در برابر ارزشهای الهی است

با توجه به هدف گذاری قشر زنان به عنوان مخاطبان این شبکه، تصاویری از شوخی های غیراخلاقی، در آغوش گرفتن همدیگر، رقص و گاه معاشقه زنان با یکدیگر به نمایش در می آید که همگی گواه آن است که سیاستگذاران این شبکه ها، در پی قبح زدایی از گرایشات غیر اخلاقی در لابه لای برنامه های خود را دارند

اما به نظر می‌رسد که در مقابله با این هجوم گسترده فرهنگی غرب ما نیازمند بسط تئوریک عقلانیت دینی هستیم اگر عقلانیت توام با وحی باشد راه نجات را به انسان نشان می دهد*

فرهنگ غنی اسلام مشحون است از تعالیم الهی که تضمین کننده آینده دنیوی و اخروی انسان هاست

در قرآن کریم الفاظی که ناظر به انواع ادراکات است فراوان بوده، از مرز بیست ‌تعبیر می‌گذرد؛ تعبیراتی از قبیل: عقل، فکر، یقین، لب، حکمت، تدبر، خبره، شهادت، ظن، حسبان، شعور،‌ نظر، ذکر، عرفان، فهم، فقه، درایه، ‌رأی، زعم، حفظ، علم و بصیرت.

در واقع می توان گفت آنچه که دین مبین اسلام به بشریت عرضه داشته بی شک تمام آن چیزی است که انسان برای کمال، توسعه و پیشرفت خویش بدان نیازمند است

در مفاهیم اسلامی زندگی به معنای بندگی مطرح است و همه شئونات باید در ذیل همین بندگی خداوند تجلی پیدا کند و سعادت و خشنودی نیز از همین بندگی و عبد بودن برای خداوند سرچشمه می گیرد*

انسان از نگاه اسلام آزاد نیست بلکه باید در برابر ذات ربوبی بندگی خود را اثبات نماید و اتفاقا همین بندگی است که وی را به آزادی نهایی و واقعی خواهد رساند

زمانی که عقل بر هوی و هوس های نفسانی لگام می زند راه برای شکوفایی استعدادها و ظرفیت های واقعی انسان شکوفا می شود.

"کثرت"+"گرایی"="بی‌دینی"‏

وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِیَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفاءَ وَ یُقیمُوا الصَّلاةَ وَ یُؤْتُوا الزَّکاةَ وَ ذلِکَ دینُ الْقَیِّمَةِ بینه5

در راه حق، پراکندگی و دوگانگی وجود ندارد، بلکه سراسر، وحدت و یگانگی است. این، یعنی دیدگاه توحیدی، در مقابل کثرت‌پرستی.‏ جمله‏ وَ ذلِکَ دِینُ الْقَیِّمَةِ اشاره به آن است که اصول "توحید خالص" و "نماز" (توجه به خالق) و "زکات" (توجه به خلق) از اصول ثابت و پابرجای همه ادیان است، بلکه می‏توان گفت اینها در متن فطرت آدمی قرار دارد.

بنابراین، ریشه این دستورات به صورت کلی در اعماق همه فطرت‌ها جای دارد، لذا در متن تعلیمات همه انبیای پیشین و پیامبر اسلام ص قرار گرفته است *

تنها دین، توحید است که قادر به اداره جامعه و سوق دادن آن به سوی سر منزل سعادت است، و آن، تنها دین محکمی است که دچار تزلزل نگشته، تمامی معارفش حقیقت است و بطلان در آن راه ندارد، و همه‏اش رشد است و ضلالتی در آن یافت نمی‏شود، و لیکن بیشتر مردم به خاطر انس ذهنی که به محسوسات دارند

و به خاطر اینکه در زخارف دنیای فانی فرو رفته‏اند، و در نتیجه سلامت دل و استقامت عقل را از دست داده‏اند، این معنا را درک نمی‏کنند. آری، اکثریت مردم را کسانی تشکیل می‌دهند که همه همشان زندگی ظاهر دنیا است و از آخرت روی گردانند

انسان تا زمانی که در مسیر فطرت راه می‏رود و بر طبق نوامیس خلقت قدم بر می‏دارد حق را حق و سعادت را سعادت و خلاصه هر چیز را آن طور که هست می‏بیند، و در نتیجه جز در برابر حق گردن نمی‏نهد، و جز برای راستی و درستی خاضع نمی‏شود، و جز چیزهایی را که خیر و سعادتش در آن است اراده نمی‌کند، این فطرت آدمی است که اگر توفیق هم رفیق شد و انسان به راه هدایت افتاد، سعی می‌کند تمامی مقاصد خود را با مصداق حقیقیش تطبیق دهد،*

راست صحیح کدام است حقیقت یا اکثریت ؟

در تفکر اسلامی، انسان ها به حسب خلقت، مساوی و برابر آفریده شده اند و هیچ انسانی از این نظر، امتیاز حقوقی بر انسان دیگر ندارد

اما کرامت و فضیلت اکتسابی وجود دارد و ناشی از سه امر است (مطهری، جهان بینی اسلامی، ج3 وحی و نبوت)

علم هل یستوی الذین یعلمون والذین لایعلمون زمر9

جهاد در راه خدا فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجراً عظیما  نساء95

تقوا ان اکرمکم عندالله أتقیکم حجرات13
1- درباره نسبیت گرایی معرفتی که دموکراسری بر آن مبتنی است، باید گفت : حقیقت،امری نسبی نیست، همچنان که همیشه مطلق نیز نیست.
2- بنا به آیات متعدد قرآن کریم، نه تنها «رأی اکثریت»، معیار تشخیص حقیقت نیست، بلکه غالبا به سوی باطل می گراید*

علامه طباطبایی در مقاله «ولایت و زعامت در اسلام» تصریح می کند که در اسلام برخلاف دموکراسی، وضع قوانین با خداست نه اکثریت؛ چون معیار و پایه اصلی، حق گرایی و مطابقت با واقع است نه خواست و میل اکثریت

«در جامعه اسلامی باید حق و صلاح واقعی اسلام و مسلمین اجراء شود؛ خواه مطابق با اکثریت بوده باشد و خواه نه

البته در جامعه علم و تقوا که اسلام تربیت می کند، هرگز اکثریت، خواسته های هوس آمیز خود را به حق و حقیقت ترجیح نخواهد داد (طباطبایی، بررسی های اسلامی، ص182)*

و همچنین تأکید می کند: «خداوند در دستورات آسمانی خود، به پیروی از حق امر فرموده، آن را تنها ضامن سعادت بشر معرفی می نماید و از اتباع غیر حق، نهی می کند، اگر چه با هوا و هوس همه یا اکثریت مردم وفق دهد.

ایشان سپس آیات زیر را در تأیید گفته خویش می آورند:
فماذا بعدالحق الا الضلال یونس32 پس بعد از حق، غیر از گمراهی و ضلالت نیست!»
«
أفمن یهدی الی الحق أحق أن یتبع أمن لایهدی الا أن یهدی یونس35 آیا کسی که به راه حق هدایت می کند بهتر و شایسته تر است که پیروی شود یا کسی که خود راه را به جز هدایت دیگری نمی یابد؟!
أرسل رسوله بالهدی و دین الحق صف9 خداوند رسول خود را به هدایت خلق و ابلاغ دین حق فرستاد.
لقد جئناکم بالحق و لکن أکثر کم للحق کارهون زخرف78 همانا آئین حق را برای شما آوردیم ولی بیشترتان از حق کراهت داشتید!
ان الانسان لفی خسر الاالذین آمنوا و عملوالصالحات و تواصوا بالحق عصر2 و3 همانا انسان در زیان است مگر کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام بدهند و یکدیگر را به حق توصیه کنند.
و ان تطع اکثر من فی الارض یضلوک عن سبیل الله انعام116 و اگر از اکثریت مردم زمین اطاعت کنی، تو را از راه خدا گمراه خواهند کرد. از نظر وی، بهترین بیانی که می رساند رأی و نظر اکثریت، همیشه حق و صحیح نیست این آیه است مؤمنون70

بل جائهم بالحق و اکثرهم للحق کارهون  پیغمبر برای آنان حق آورده (یا به حق آمده)، ولی اکثر مردم از حق کراهت دارند!*

3- در کشورهای غربی، منابع و ابزارهای هدایت کننده افکار عمومی و ساز و کارهای تبلیغاتی و رسانه ای، زیرسیطره و سلطه سرمایه داران ذی نفوذ است، به گونه ای که تفکر مستقل و خارج از قلمرو مشهورات و مقبولات دهکده جهانی و عقل مدرن، منزوی و سرکوب می شود تا نظام سلطه موجود، تداوم یابد

این «توتالیتاریسم پنهان» که مغایر با عدالت و آزادی در عرصه حقوق شهروندی است، ذات حقیقی دموکراسی غربی را تشکیل می دهد

وضعیت رسانه ها در غرب، یکی از مصادیق این واقعیت است. رسانه ها به عنوان یکی از ارکان دموکراسی در غرب، همواره زیر تسلط سیاست های گروه های ذی نفوذ سیاسی و اقتصادی قرار داشته اند،
الف: در آمریکا و در میان مطبوعات و رسانه های اصلی که تقریبا بر نود درصد مخاطبان ایالات متحده تسلط دارند، هیچگاه تفاوت فاحشی در پوشش و تحلیل و موضعگیری مسائل بین المللی وجود نداشته است
ب: مطبوعات و رسانه های آمریکا جز در یک قسمت کوچک و محدود، در طول دو قرن اخیر، روش و ایدئولوژی ویژه ای را دنبال کرده اند که همان مکتب سرمایه داری خصوصی با دیدگاه محافظه کارانه لیبرالیسم یا تجددگرایی و مدرنیته غرب است
ج: انگیزه منفعت مالی و سوداگری حاصل از سیستم رسانه های بازرگانی که متعلق به سرمایه داران و صاحبان ثروت است، با تعصبات و احساسات مخاطبان رابطه دارد نه با حقایق، واقعیت ها و حقانیت


قرآن و اندیشه های سکولار و مقدس مابان متحجر
قرآن و اندیشه های سکولار

انسان مدرن غربی از پوسته بندگی و عبودیت خداوند خارج شده و «اطاعت نفس» را بر «اطاعت خداوند» ترجیح داده است: أفرایت من اتخذ الهه هواه جاثیه23 آیا نمی بینی کسی را که هوای نفس خود را معبودش قرار داده است؟!

بر این اساس، انسان مدرن با وجود همه پیشرفت های تکنولوژیک و مادی و دستاوردها و یافته های حاصل از عقل ورزی فارغ از شریعت الهی، قابل مدح و ستایش نیست

انسان مدرن، آنچنان در ضلالت و غرور و تکبر اسیر گشته که خود را بی نیاز از «هدایت خاص و تشریعی الهی» پنداشته و در طریق «عصیان و طغیان» پای نهاده است: ان الانسان لیطغی ان راه ستغنی علق۶ به راستی که انسان سر به طغیان می گذارد، آنگاه که خود را غنی و بی نیاز ببیند *

رویکرد غرب با بنیان و شالوده فرهنگ دینی، مغایرت و مخالفت اساسی دارد

انسان سکولار، فرهنگ سکولار، علم سکولار، تمدن سکولار و... به معنی نسیان انسان مدرن و رویگردانی او از آسمان و ملکوت است

البته سرگشتگی و ویرانی درونی بشر مدرن غربی نیز بدین جهت است: و من اعرض عن ذکری فان له معیشه ضنکا و نحشره یوم القیمه اعمی قال رب لم حشرتنی اعمی و قد کنت بصیرا قال کذالک اتتک آیاتنا فنسیتها کذالک الیوم تنسی طه126-124

کسی که از یاد من روی برگرداند، معیشت او تنگ می شود و روز قیامت او را نابینا محشور می کنیم. گوید: پروردگارا! چرا مرا نابینا محشور کردی و من در دنیا بینا بودم؟! *


فرهنگ و تمدن غرب، سرشار از لغزش ها و کج روی های نظری و عملی است

نظام لیبرال سرمایه داری که صحنه گردان حقیقی و پنهان فرهنگ و تمدن غرب است، بر مبنای منفعت طلبی و سودپرستی شیطانی خود، مدرنیته را تفسیر و تعریف می کند تا بستر نظری لازم برای بسط و توسعه جهانی این نظام را هر چه بیشتر فراهم کند.

آنها که در این میان کم آوردند و از قافله ملت جاماندند و شعار لا طاقه لنا الیوم امروز قدرت مواجهه نداریم سر دادند، همان رجال و محافل سیاسی بودند که پیش از این در ابتلا و آزمون های گوناگون لغزیده بودند

و آنها که به لوازم آزمون های الهی پایبند نباشند و از حرمت ها عبور کنند، چگونه می توانند مؤمنامه اعلام کنند کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ * رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ؟!*


اطاعت، مقدمه مقاومت و پایداری است

عبور از حدود الهی آدمی را به کجی و انحراف و گمراهی می کشاند. قرآن کریم در ماجرای خالی کردن میدان جنگ احد از سوی گروهی از مسلمانان، خبر از سنتی الهی می دهد. إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْاْ مِنکُمْ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطَانُ بِبَعْضِ مَا کَسَبُواْ ...  155 آل عمران

جز این نبود که شیطان پای آنها را به خاطر برخی از رفتارهای گذشته شان لغزاند و نتوانستند پایداری کنند. به تعبیر مقتدای حکیم انقلاب عمل بد، به عدم استقامت در میدان منتهی می شود

عمل بد به تغییر باورها منتهی می شود... زمزمه نرمش با استکبار، مغالطه ای تاریخ مصرف گذشته و بلا موضوع در قیاس با تراز بالای شعور ملت ماست.


   اخلاق سکولار ؛ اخلاق دینی :

اخلاق سکولار، به اخلاقی اطلاق می شود که به نوعی از پدیده وحی، خدا و دین، فاصله دارد و معتقدان بدان معمولا سعی و تلاش دارند بدون تکیه بر تعالیم وحیانی، آن را مطرح نمایند و می تواند با متدین و در عین حال پایبند به اخلاق سکولار باشد

اکثر اندیشمندان اسلامی این نظریه را نپذیرفته و بلکه معتقدند میان دین و اخلاق ارتباط وثیقی وجود دارد به گونه ای که عمده نیازهای اخلاقی از دین گرفته می شود و برای رسیدن به یک نظام اخلاقی جامع و کامل بی شک نیازمند به آموزه های وحیانی می باشیم

در مقام بیان تفاوت اخلاق سکولار با اخلاق دینی می‌توان گفت: در اخلاق سکولار مرجعیت و وثاقت هیچ منبعی جز خود انسان پذیرفته نیست. در اخلاق سکولار فقط از عقل بشر استفاده می شود. عقل خود بنیاد بشر مرجع نهایی ارزشگذاری اخلاقی است. برای شناسایی آرمانها و غایات بشر، همچنین راه رسیدن به آنها، در اخلاق دینی به متون مقدس مراجعه می شود

سکولارها آدم را به اخلاقی که پیوندی با دین، خدا و روز قیامت ندارد
فرا می خوانند

به این معنا که هدف در مراعات ضوابط اخلاقی هیچ یک از این امور نیست بنابراین در مقام تضمین درونی رعایت ضوابط اخلاقی و هدفمند کردن و عمل به اخلاق، ناگزیر به دنیا روی آورده و دنیای بهتر را انگیزه اخلاق قرار داده اند

 و همان را ضامن حفظ و رعایت قواعد اخلاقی می دانند به این معنا که برای رسیدن به دنیای بهتر است که نباید دروغ گفت، دزدی کرد، قتل نفس انجام داد و در حالی که دین باوران، دین و باورهای دینی را ضامن اعتقاد و اجرای قواعد اخلاقی می دانند

آنها بر این باورند که اعتقادات دینی انسان را به مسائل اخلاقی پایبند می کند و بدون آنها، انسان هیچ محرک جدی برای رعایت اخلاق ندارد.

سکولاریسم مذهبی؛ انحراف از مکتب امام(ره)‏

‏ در عصر جدید، "سکولاریسم" به معنی کنار گذاشتن آگاهانه‌ دین از صحنه‌ معیشت و سیاست، معرفی شده، همان‌طور که در "دایرة‌المعارف بریتانیا"، آمده :

جریانی اجتماعی که هدف آن، سوق دادن مردم از اهتمام به آخرت به طرف زندگی این جهانی است" و یا در "فرهنگ وبستر" در تعریف سکولاریسم، چنین آمده:

سکولاریسم، سیستمی است مرکب از اصول و برنامه‌های اجرایی که همه‌ صورت‌های ایمان و خداپرستی را رد می‌کند."‏
"سکولاریسم" دو کارکرد اصلی دارد

یکی این‌که اندیشه‌ها را سکولار کرده، دوم این‌که انگیزه‌ها را سکولار نموده است.‏ منظور از سکولار کردنِ انگیزه‌ها این است که اگر عمل می‌کنیم، به خاطر خدا نیست بلکه به خاطر این است که عقلمان می‌گوید و یا دلمان می‌خواهد چنین بکنیم و یا چنین نکنیم

علم و عقلِ سکولار!!

بسیاری از کارهایی که بشر امروزی انجام می‌دهد روی محاسبات عقلانی، مصالح ملی و یا منافع حزبی است و نه به‌ خاطر خدا. سکولاریسمِ اندیشه‌ها هم به این صورت است که اندیشیدن ما، فکر کردن، خبر گرفتن و تحلیل نمودن ما و حتی داوری کردن ما درباره‌ حوادث، سکولار گونه است

جهانی را که در آن زندگی می‌کنیم، تقریباً مستقل از جهان‌های دیگر و متکی بر خودش می‌دانیم.‏
ما در تحلیل حوادث و پدیده‌های طبیعی، هیچ‌گاه به چیزی بیرون از همین طبیعت مراجعه نمی‌کنیم

مثلاً در تحلیل زلزله و یا باریدن باران و یا سیل و طوفان، یک سلسله علل و عوامل زنجیر مانندی را ردیف می‌کنیم و دقیقاً به تشریح رویداد یا پدیده می‌پردازیم و اشاره‌ای هم به نقش و تأثیر خدا نخواهیم کرد

گویی طبیعت در نگه داشتن خود، در گرداندن و اداره‌ خود، در تولید و ایجاد حوادث و ... خودکفاست و حاجتی به بیرون از خودش (خدا) ندارد و این یعنی علم و عقلِ سکولار!!

دنیا با دین ساخته نخواهد شد؟
بسیاری از این‌گونه افراد با این که در ذهن خود چنین اعتقادی دارند
اما متأسفانه در رفتار و عملکردشان، گونه‌ای سکولاریسم مذهبی دیده می‌شود که این بار بر خلاف غرب که گونه‌ای دین گریز را در اجتماع به نمایش گذاشته است

در برخی جوانان و دانشجویان مذهبی، گونه‌ای بی‌تفاوتی نسبت به جامعه مشهود است و این در عمل همان چیزی است که صهیونیسم جهانی به انتظار نشسته بود

این‌که جوانان مسلمان کاری به این نداشته باشند که امروز در گوشه و کنار این دنیا چه خبر است و در ذهن ‌های آن‌ها جایی برای فکر کردن به برادران و یا خواهران مسلمان دیگر نباشد

واژه‌هایی هم‌چون عدالت اجتماعی، نوع دوستی، دشمن شناسی، استکبار، استعمار و ... ارزش لحظه‌ای اندیشیدن را نداشته باشند ‏

سکولاریزم که با رشد فناوری در سرزمین غرب همراه شد، سمی بود که در کشور ما تزریق شد و باعث عوارض سوء اجتماعی و سیاسی در کشور ما شد

زمانی که به تحلیل عمیق مشکلات دو قرن پیش کشور می پردازیم مشخص می شود حوادثی که در برهم زدن جریان اجتماعی جامعه دینی موثر بوده سکولار شدن جامعه دینی و عمدتا نخبگان سیاسی بوده است

سکولار شدن جامعه دینی، اصل و ریشه انحراف جریان مشروطیت و حاکم شدن جریان دیکتاتوری پهلوی و تمام مشکلات و حوادث سوء سیاسی بوده است

در طول تاریخ تاکنون ریشه همه انحراف‌ های جریا‌ن‌های ملی‌گرا و جریان‌های فرهنگی و سیاسی در جامعه سکولاریزم است که منشا همه فلاکت‌هاست

ولایت فقیه باعث براندازی تفکر سکولاریسم در جامعه سیاسی ما بود

تفکر سکولاریزم دینی در واقع همان جریان شرک و نفاق است و این بنیان تمامی انحراف‌ها و فتنه‌هاست که نتیجه آن طرح شیطانی اسلام منهای روحانیت و اسلام منهای حکومت است

نمیتوانستند بگویند ما مسلمان نیستیم و این نفاق آنها بود. مثل طب منهای طبیب است و امام (ره) با ذکر این نکته نظر غلط منافقانه آنها را براندازی کرد.

در واقع کار بزرگ امام خمینی(ره) براندازی تفکر سکولاریزم در جامعه سیاسی ما بود. با براندازی این تفکر روحانیت جلودار انقلاب شد و به پیروزی رسید

جریان‌های ضد ارزشی که از دوران مشروطیت تاکنون باعث انحراف جریان‌های سیاسی شده‌اند، طرز فکرشان این بود که روحانیت به چه کار سیاست می‌آید و این همان سکولاریزم است

جریانی که اکنون اسلام منهای حکومت را زمزمه می‌کند، جریانی منافق است

سکولاریزم و سکولار شدن جامعه دینی و نخبگان سیاسی موجب انحراف جریان‌‌های سیاسی در طول دو قرن گذشته تاکنون بوده است

اجرای وحدت در درجه اول محور می‌خواهد در زمانی که تشکل‌های اجتماعی می‌خواهند یکی شوند محور اجتماعی می‌خواهند و در وحدت تشکیلاتی محور تشکیلاتی می خواهند. محور جریان‌های سیاسی از دو بخش خارج نیست؛ یا قدرت محورند یا تکلیف محور هستند

اگر قدرت محور باشند به دنبال جریان‌های اقتصادی و کسب قدرت می‌روند و اگر تکلیف محورند بر اساس باورها و اعتقادات دینی استوار هستند.

تاملی در برخی از گفته های امام(ره)

پنجره های جدیدی از آگاهی و بصیرت را بر روی آدمی می گشاید
اگر می گوید: محاصره آبادان باید شکسته شود و شکسته می شود
اگر نهیب می زند که: آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند که نکرده و نخواهد توانست بکند
اگر هشدار میدهد که صدای شکستن استخوان های مارکسیسم به گوش می رسد که چنین شد
اگر فریاد برمی آورد که اسرائیل باید از بین برود که امروز نشانه های آن به وضوح قابل رؤیت است
اگر تاکید می کند که باید هسته های مقاومت را در تمام جهان بوجود آورد که امروز الگوی مقاومت جهانی شده است
همچنین اگر متذکر می شود که عالم محضر خداست
یا اگر از بن جان بر زبان می آورد که خرمشهر را خدا آزاد کرد و...

اینچنین بر لسان مبارک امام موسی کاظم
رجل من اهل قم یدعوا الناس الی الحق
عجز بی بی سی : با درگذشت خمینی بسیاری در جهان غرب آسوده خفتند

پیش کشیدن موضوع نرمش با آمریکا برای حل مشکلات کشور، مغالطه است

دعوت به مذاکره و نرمش با آمریکا برای حل مشکلات و رفع فشار تحریم، از چند جهت به گریه بر سر قبر بدون مرده می ماند
چرا باید با دیگران از در مسالمت درآیند؟ کودتای 28 مرداد 32، سیلی سخت و بیدارکننده آمریکا و انگلیس است که صدای آن تا همیشه در گوش تاریخ ایران می ماند
اما اینکه چرا جماعتی به سادگی از انبوه جنایت ها و ستم ها و خیانت ها و جنایت های جبهه استکبار در حق ملت ایران می گذرند و نسخه نرمش و تسلیم می پیچند، مسئله دیگری است
ملت ایران به موازات پیشرفت های شگرف در حالی که حاضر نبود درجا بزند، وزن گزینه مذاکره را از سعدآباد تا برلین و بروکسل و ژنو و اسلامبول سنجید و این بار در کنار آگاهی، یقین کرد که راه عزت و پیشرفت، از مسیر ایستادگی و مقاومت می گذرد و نه معطل ماندن و از انحصارطلبان جهان اجازه پیشرفت خواستن


اگر دین از سیاست جدا بود، آن گونه که سکولارها می‌گویند

نباید انبیا و یارانشان کشته یا تبعید یا شکنجه می‌شدند وَ یقْتُلُونَ النَّبِیینَ بِغَیرِ الْحَقِّ (بقره61)
اگر دین فقط مربوط به مسائل معنوی و اخروی بود، مردم به حضرت شعیب اعتراض نمی‌کردند که چرا مانع آزادی آنان در هرگونه تصرف مالی می‌شود قالُوا یا شُعَیبُ أَصَلاتُکَ تَأْمُرُکَ أَنْ نَتْرُکَ ما یعْبُدُ آباؤُنا أَوْ أَنْ نَفْعَلَ فی‏ أَمْوالِنا ما نَشاء (هود87)
اگر دین مربوط به مسائل معنوی و اخروی بود، حضرت یوسف خودش را برای خزانه‌داری مصر کاندیدا نمی‌کرد قالَ اجْعَلْنی‏ عَلى‏ خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّی حَفیظٌ عَلیمٌ (یوسف55)
در قرآن صدها آیه مربوط به مسائل سیاسی است و در روایات، پیامبر اکرم و اهل بیت معصومش علیهم السلام با لقب ساسة العباد معرفی شده اند
ناگفته پیداست که سیاست در قرآن برای به پاداشتن عدالت در سایه حاکمیت خداوند و انبیای الهی، با توکل بر او و حمایت‌های غیبی اوست

اگر دین از سیاست جدا بود  (2)

مردم از حضرت موسی آب نمی‌خواستند وَ إِذِ اسْتَسْقى‏ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصاکَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَیناً قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ (بقره60)

مردم از حضرت عیسی، غذا نمی‌خواستند إِذْ قالَ الْحَوارِیونَ یا عیسَى ابْنَ مَرْیمَ هَلْ یسْتَطیعُ رَبُّکَ أَنْ ینَزِّلَ عَلَینا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ (مائده112)

مردم از ذوالقرنین امنیت نمی‌خواستند قالُوا یا ذَا الْقَرْنَینِ إِنَّ یأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَکَ خَرْجاً عَلى‏ أَنْ تَجْعَلَ بَینَنا وَ بَینَهُمْ سَدًّا (کهف94)

انبیا به دنبال تأمین مسکن مردم نبودند وَ أَوْحَینا إِلى‏ مُوسى‏ وَ أَخیهِ أَنْ تَبَوَّءا لِقَوْمِکُما بِمِصْرَ بُیوتاً وَ اجْعَلُوا بُیوتَکُمْ قِبْلَةً (یونس87)

مردم از انبیا تعیین فرمانده نظامی را نمی‌خواستند إِذْ قالُوا لِنَبِی لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِکاً نُقاتِلْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ (بقره246)

و بالاخره اگر دین فقط مربوط به مسائل معنوی و اخروی بود، خداوند به حضرت داود زره سازی نمی‌آموخت وَ عَلَّمْناهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَکُمْ لِتُحْصِنَکُمْ مِنْ بَأْسِکُمْ(انبیاء80)

در قرآن، نفی طاغوت مقدمه ی ایمان است

یعنی تا طاغوت‌ها را زیر پا نگذاریم به ایمان نمی‌رسیم فَمَنْ یکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یؤْمِنْ بِاللَّهِ (بقره256)

چگونه اسلام از سیاست جداست، در حالی که بزرگ‌ترین نامه‌های حضرت علی7 در نهج البلاغه نامه سیاسی است

 چگونه اسلام از سیاست جداست، در حالی که اولین ماموریت حضرت موسی مبارزه با فرعون اذْهَبْ إِلى‏ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى (طه24) و آزاد سازی مردم از اسارت بود. أَنْ أَرْسِلْ مَعَنا بَنی‏إِسْرائیلَ (شعراء17)

در آیات قرآن، کلمات لا تُطِعِ (احزاب1)، لا تُطیعُوا (شعراء151)، لا تَتَّبِع (مائده49)‏ و لا تَتَّبِعُوا (بقره168) بسیار به چشم می‌خورد که فرمان عدم پیروی از طاغوت‌هاست و اجتنبوا الطاغوت
والذین کفروا اولیاوهم الطاغوت آنها که کافر شدند سرپرستشان طاغوت است

 در پایه ریزی سیاست نیز، باید

شناخت ما نسبت به هستی و جهان روشن باشد، که آیا این خانه (کره زمین):

1- صاحب و حسابی دارد (مبدا و معاد) یا نه؟
2- نظارت و مسئولیتی هست یا نه؟
3- هدفی در کار هست یا نه؟
4- ساکنان خانه (انسان‌ها) چه نیازهایی دارند؟
5- نیازهایشان جسمی است یا جسمی و روحی؟
6- زندگی ساکنان خانه با مرگ خاتمه می‌یابد یا ابدی است؟

زندگی جناب عمار ( رضی الله عنه ) ... :
پدرش یاسر از قبیله عنس و اهل یمن بود. برای پیدا کردن برادرش به مکه رفت ولی در آنجا ماندگار شد و با دختری به نام سمیه ازدواج کرد . حاصل ازدواج آنها فرزندی شد به نام عمار

پس از اسلام آوردن آنها توسط پیامبر ص خانواده یشان به شدت از طرف مشرکان مکه مورد آزار و شکنجه قرار گرفت؛ پدرش یاسر را به قدری زدند که زیر شکنجه جان داد و پاهای مادرش را به دو شتر بستند و هر کدام را به طرفی حرکت دادند به طوری که مادرش از وسط دو شقه شد

ولی خود عمار تقیه کرد و در ظاهر گفت که از دین اسلام برگشتم ولی دلش پر از ایمان بود همان طور که به پیامبر ص خبر آوردند که عمّار زیر شکنجه از دینش برگشت که حضرت فرمود : (کلّا ! انّ عمّار مُلِئ ایماناً من قَرَنه الی قَدمه...) *

هرگز ! همانا عمار از سر تا قدمش مملوّ از ایمان است . همچنین مفسرین و اصحاب ترجمه ( مترجمین ) قرآن می گویند که آیه 106 سوره مبارکه نحل  ( الا من اکره و قلبه مطمئن بالایمان) در مورد جناب عمار نازل شده است.
اما بارزترین نشانه جناب عمار این بود که یاران پیامبر ص او را نشانه حق می دانستند ؛ ایشان به خاطر بینش نافذ و بصیرت زیادی که داشتند از طرف پیامبر ص نیز به عنوان افسر جنگ نرم و کسی که حقایق را برای مردم بر ملا می سازد، معرفی شده بود تا جایی که حضرت فرمودند :

عمار با حق است و حق با عمار ، به هر طرف که حق بچرخد عمار نیز با آن می چرخد. در جنگ صفین نیز عمر و عاص که به گواه تاریخ فردی حیله گر بود نقشه ای طراحی کرد و فتنه بزرگی را به راه انداخت (همان طور که می دانید یکی از ویژگی های فتنه این است که جو را غبارآلود می کند و شناختن حق از باطل بسیار دشوار است) به طوری که بین لشکریان علی ع زمزمه هایی افتاد که آیا علی ع حق است یا معاویه ؟! *

در این هنگام جناب عمار نقش بسیار پر رنگی را ایفا کردند ؛ ایشان هر وقت می دیدند که بین یاران شبهه ای افتاده سریع خود را به آنجا می رساندند و از انحراف آنها جلوگیری می کردند و باز هم در جای دیگری حضور پیدا می کردند ؛ سرانجام نیز خود راهی میدان جنگ شد ولی هنگام رفتن خطاب به علی ع گفت :

(به خدا قسم با بصیرت و بینش از شما پیروی می کنم ؛ زیرا در روز جنگ حنین از پیامبر ص شنیدم که فرمود : ای عمار ! پس از من فتنه و آشوبی پیش می آید در این موقع از علی ع پیروی کن که حق با اوست و او با حق است)

بالاخره جناب عمار هم پس از زحمات فراوانی که متحمل شدند در میدان جنگ با اصابت نیزه به شهادت رسیدند که بعد از شهادتش علی ع خود را بر بالینش رساند و بسیار گریست ...

رحمت خدا بر او باد ..... به اتفاق مروری کردیم بر زندگی این بزرگوار تا بارزترین ویژگی شخصیتی ایشان را بدانیم، و دانستیم که فرد با بصیرت و بینشی بودند که به اذعان خودشان نسبت علی ع که فرمود : از تو با بصیرت و بینش پیروی کردم نه با چشمی بسته و کورکورانه ... *





نظرات  (۱)

  • محمد مهدیان
  • با تشکر مقاله بسیار جالبی بود استفاده کردم. موفق باشید.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">