تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات

حضرت علی اکبر (ع) برترین اسوه جوانان

ولادت با سعادت حضرت علی اکبر (ع) در کشور ما به عنوان روز جوان معرفی شده 

آگاهی، ولایت‌پذیری، ایثار و دلاوری، روحیاتی بودند که جملگی در وجود فرزند گرامی حضرت امام حسین (ع) تبلور یافته بود

روز عاشورا نیز پس از شهادت یاران امام، اولین کسی که اجازه میدان طلبید تا جان را فدای دین کند او بود.

اگرچه به میدان رفتن او بر اهل بیت و بر امام (ع) بسیار سخت بود ولی از ایثار و روحیه جانبازی او جز این انتظار نبود

وقتی به میدان می‌رفت، حضرت امام حسین (ع) در سخنانی سوزناک به آستان الهی، آن قوم ناجوانمرد را که دعوت کردند ولی تیغ به رویشان کشیدند نفرین کرد

علی اکبر چندین بار به میدان رفت و رزمهای شجاعانه‌ای با انبوه سپاه دشمن نمود

پیکار سخت، او را تشنه‌تر ساخت؛ به خیمه آمد

بی‌آنکه آبی بنوشد با همان تشنگی و جراحت، دوباره به میدان رفت و جنگید و به فیض عظیم شهادت نایل آمد

جوانان غیور کشورمان نیز باید به شخصیت حضرت علی اکبر (ع) تاسی کرده و ایشان را الگوی سعادتمندی خود قرار دهند


زندگینامه حضرت علی اکبر (ع)

حضرت علی اکبر (ع) فرزند ابی عبدالله الحسین(ع) بنا به روایتی در یازدهم شعبان، سال43 قمری در مدینه منوره دیده به جهان گشود

مادر محترمه اش لیلی بنت ابی مرّه بن عروه بن مسعود ثقفی است

او از طایفه خوشنام و شریف بنی هاشم بود

و به بزرگانی چون پیامبر اسلام(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س)، امیر مؤمنان (ع) و امام حسین (ع) نسبت دارد

با ولادت این دُرّ درخشان در شهر مدینه رایحه عطرآگین رسول خدا در فضای خانه وحی بیش از پیش استشمام گردید
مادرش لیلی. زنی که پاکی و بهره وافرش از ایمان موجب گردید تا با زنان اهل بیت عصمت و طهارت همنشین باشد و بر سر سفره انسان های پاک و وارسته حاضر گردد.

اجداد این زن از یاران رسول خدا ص بوده اند، چنانکه حارث بن خالد مخزومی درباره وی شعری سروده که ترجمه اش چنین است:
او (لیلی) ، پدر و مادرش، وفادارترین قریش در حفظ پیمان هستند و عموهایش از تیره ثقیف می باشند.


حضرت علی اکبر ع در خاندانی نشو و نما یافت که حافظ سرّ خداوند و جانشینان بر حقّ آخرین پیامبر او هستند

شرایط خانوادگی و محیط پرورش او پاکیزه ترین و عالی ترین مکان بود

امام حسین ع در سایه معیارهای تربیتی قرآن و سنت، شخصیت فرزندش را شجاع، طالب فضیلت و مُصرّ در احقاق حق بارور نمود و عالی ترین عواطف را نثار فرزندش کرد
امام حسین ع نام وی را «علی» نامید تا برخلاف تبلیغات مسموم و شایعات امویان، نام پدر را در جامعه اسلامی احیا کند

از سنت های ائمه این بود که برای فرزندان خود کنیه تعیین می کردند

حضرت حسین ع نیز در جهت اجرای این سنّت پسندیده کنیه پدرش «ابوالحسن» را برای فرزندش، علی اکبر ع، برگزید.
در آداب زیارت علی اکبر ع که ابو حمزه ثمالی از امام ششم روایت کرده که صورت را بر قبر بگذار و بگو: صلّی اله علیک یا اباالحسن و این ذکر را سه مرتبه تکرار نما

آن حضرت به لقب «اکبر» معروف گردید و این لقب به دلیل فزونی سن او از امام سجّاد ع می باشد


درباره حضرت علی اکبر (ع) جوانی خوش‌چهره، زیبا، خوش‌زبان و دلیر بود و از جهت سیرت و صورت شبیه‌ترین فرد به پیامبر اکرم (ص) بود

او شجاعت و رزمندگی را از جدش علی(ع) به ارث برده و جامع کمالات و محاسن بود. وی نخستین شهید بنی‌هاشم در روز عاشورا بود.

ابوالفرج اصفهانی از مغیره روایت کرد: روزی معاویه بن ابی سفیان به اطرافیان و همنشینان خود گفت: به نظر شما سزاوارترین و شایسته ترین فرد امت به امر خلافت کیست؟

اطرافیان گفتند: جز تو کسی را سزاوارتر به امر خلافت نمی شناسیم! معاویه گفت: این چنین نیست

بلکه سزاوارترین فرد برای خلافت، علی بن الحسین(ع)است که جدّش رسول خدا(ص)می باشد و در وی شجاعت و دلیری بنی هاشم، سخاوت بنی امیه و فخر و فخامت ثفیف تبلور یافته است


نقل است روزی علی اکبر(ع) به نزد والی مدینه رفته و از طرف پدر بزرگوارشان پیغامی را خطاب به او می‌برد، در آخر والی مدینه از علی اکبر سئوال کرد نام تو چیست؟

فرمود: علی سئوال نمود نام برادرت؟ فرمود: علی ! آن شخص عصبانی شد، و چند بار گفت: علی، علی، علی، ما یُریدُ اَبُوک؟ پدرت چه می خواهد، همه اش نام فرزندان را علی می گذارد، این پیغام را علی اکبر(ع) نزد اباعبدالله الحسین (ع) برد،

ایشان فرمود : والله اگر پروردگار دهها فرزند پسر به من عنایت کند نام همه آنها را علی می گذارم و اگر دهها فرزند دختر به من عطا، نماید نام همه آنها را نیز فاطمه می گذارم.


شخصیت علی اکبر(ع) شجاعت و رزمندگی را از جدش علی (ع) به ارث برده و جامع کمالات، محامد و محاسن بود

در روایتی به نقل از شیخ جعفر شوشتری در کتاب خصائص الحسینیه آمده است: اباعبدالله الحسین هنگامی که علی اکبر را به میدان می فرستاد، به لشکر خطاب کرد و فرمود:

یا قوم، هولاءِ قد برز علیهم غلام، اَشبهُ الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله.......

ای قوم، شما شاهد باشید، پسری را به میدان می فرستم، که شبیه ترین مردم از نظر خلق و خوی و منطق به رسول الله (ص) است بدانید هر زمان ما دلمان برای رسول الله(ص) تنگ می شد نگاه به وجه این پسر می کردیم


آن حضرت در عصر خلافت عثمان بن عفان (سومین خلیفه) دیده به جهان گشود
این قول مبتنی بر این است که وی به هنگام شهادت بیست و پنج ساله بود

در برخی روایات هم سن ایشان را 28 ساله ذکر کرده اند، وی در مکتب جدش امام علی بن ابی طالب (ع) و در دامن مهرانگیز پدرش امام حسین(ع) در مدینه و کوفه تربیت و رشد و کمال یافت

امام حسین (ع) در تربیت وی و آموزش قرآن و معارف اسلامی و اطلاعات سیاسی و اجتماعی به آن جناب تلاش بلیغی به عمل آورد و از وی یک انسان کامل و نمونه ساخت و شگفتی همگان، از جمله دشمنانشان را بر انگیخت


به هر روی علی اکبر(ع) در ماجرای عاشورا حضور فعال داشت و در تمام حالات در کنار پدرش امام حسین(ع) بود و با دشمنانش به سختی مبارزه می کرد.
گفتنی است، با اینکه حضرت علی اکبر(ع) به سه طایفه معروف عرب پیوند و خویشاوندی داشته است

با این حال در روز عاشورا و به هنگام نبرد با سپاهیان یزید، هیچ اشاره ای به انتسابش به بنی امیه و ثفیف نکرد، بلکه هاشمی بدون و انتساب به اهل بیت(ع) را افتخار خویش دانست و در رجزی چنین سرود:
أنا عَلی بن الحسین بن عَلی نحن بیت الله آولی یا لنبیّ
أضربکَم با لسّیف حتّی یَنثنی ضَربَ غُلامٍ هاشمیّ عَلَویّ
وَ لا یَزالُ الْیَومَ اَحْمی عَن أبی تَاللهِ لا یَحکُمُ فینا ابنُ الدّعی
وی نخستین شهید بنی هاشم در روز عاشورا بود و در زیارت شهدای معروفه نیز آمده است: السَّلامُ علیکَ یا اوّل قتیل مِن نَسل خَیْر سلیل


علی اکبر(ع) در نبرد روز عاشورا حدود (120) تن از سپاه عمر سعد را در دو مرحله به هلاکت رسانید و سرانجام مرّه بن منقذ عبدی بر فرق مبارکش ضربتی زد و او را به شدت زخمی نمود

آن گاه سایر دشمنان، جرأت و جسارت پیدا کرده و به آن حضرت هجوم آوردند و وی را آماج تیغ شمشیر و نوک نیزه ها نمودند و مظلومانه به شهادتش رسانیدند
امام حسین(ع) در شهادتش بسیار اندوهناک و متأثر گردید و در فراقش فراوان گریست و هنگامی که سر خونین اش را در بغل گرفت

فرمود: ولدی علی عَلَی الدّنیا بعدک العفا فرزندم علی ،دیگر بعد از تو اف بر این دنیا

روایتی از امام زین العابدین(ع) نقل شده که دلالت دارد بر اینکه وی از جهت سن کوچک تر از علی اکبر(ع) بود

آن حضرت فرمود: کان لی اخ یقال له علیّ اکبر منّی قتله الناس ... مقبره حضرت علی اکبر ع در کربلای معلی پایین پای اباعبدالله الحسین ع است و در سلام زیارت عاشورا منظور از علی ، علی ابن الحسین آقا علی اکبر ع می باشد.

حضرت علی اکبر(ع)در ردیف اول ولایتمداری بود

کلماتی که در زیارتنامه امام حسین (ع) و مطالبی که در کتاب‌ها در خصوص شیوه زندگی ایشان می‌بینیم، بسیار اعجاب‌انگیز است

حضرت علی اکبر (ع) از نور دو امام که صاحب ولایتند، بهره برده و امام زمان خویش را که امام حسن (ع) باشد، درک کرده است

جلوه ولایت امام حسن (ع) در حضرت علی اکبر (ع) نمایان است چرا که در سایه تربیت ایشان قرار داشته و از خصوصیات ویژه امام حسن (ع) بهره برده است.

از آنجایی که اخلاق خوب در ایجاد روابط تاثیر‌گذار است و از آنجایی که حضرت علی‌ اکبر(ع) خلقیاتش شبیه پیامبر بود، به قدری نسبت به افراد محبت داشتند که همه عاشق و شیفته‌اش می‌شدند

ایشان از نظر منطق و سخن چنان رسا و زیبا سخن می‌گفت که در دل‌ها سحر ایجاد می‌شد و در امام‌ شناسی و ولایتمداری از امام زمان خویش در ردیف اول قرار داشت

جوانان باید با الگوپذیری از سیرت و اخلاق و ولایت‌محوری از حضرت علی‌اکبر(ع) پیروی کنند.

سرو نگارخانه عاشورا

از نظر وجاهت و زیبایی، ملاحت و دلربایی، شبیه‌ترین مردم به رسول خدا (ص) بود

همچنین دارای صورت و سیرتی جذاب و طبع بلند، منظره ملیح، دارای ادب و تربیت بی‌نظیر، و پیوسته با خضوع و خشوع و با صلابت و بزرگوار بود

علی اکبر همچنین دارای صدای خوشی بود، به گونه‌ای که گاهی که اباعبداللّه الحسین(ع) برای صوت قرآن جدّ عزیزش دلتنگ می‏شد، به علی می‏فرمود: علی جان! برایم قرآن بخوان تا از آن لذت و بهره برم

او در ویژگی‌های معنوی و فضایل علمی و اخلاقی، رشد جسمی و اجتماعی و کمالات روحی و مناقب نفسانی و سجایای ملکوتی در میان تمام بنی‌هاشم و یاران پدر بزرگوارش امام حسین بن علی(ع) کم نظیر بود

این روحیه قوی و صفات شایسته، چنان ابهت و عظمت به علی اکبر داده بود که افزون بر دوستان، دشمنان اهل بیت نیز به برتری‏هایش اعتقاد و اعتماد داشتند و اعتراف می‏کردند


با توجه به زیارتنامه‌های حضرت به نظر می‌رسد که ایشان نیز دارای اهل و عیال بوده‌اند

زیارت نامه ایشان عبارت است از: صلی الله علیک و علی عترتک و اهل بیتک و آبائک و ابنائک

همچنین سفارش امام صادق (ع) به ابو حمزه ثمالی که فرمود: چون به قبر حضرت رسیدی، ضع خدک علی القبر! و قل: صلی الله علیک یا ابا الحسن! که با توجه به این فراز، ایشان فرزندی به نام حسن داشته است

به علاوه بنا بر برخی روایات، نظیر روایت «احمد بن نصر بزنطی»، حضرت علی اکبر(ع)، ام ولد(کنیز) داشته است و از او صاحب فرزند بوده است

هرچند برخی از علمای انساب تصریح کرده‌اند که از آن بزرگوار اولادی نمانده و نسل امام حسین (ع) تنها از طریق امام چهارم حضرت سجاد(ع) ادامه پیدا کرده است.

حضرت على اکبر«ع‏»: روز عاشورا وقتى اذن‏ میدان طلبید، امام حسین‏ ع‏ چهره به آسمان و گفت: اللهم‏اشهد على هؤلاء القوم فقد برز الیهم غلام اشبه الناس برسولک محمد خلقا و خلقا و منطقا ... شجاعت و دلاورى على اکبر و رزم آورى و بصیرت دینى و سیاسى او، در سفر کربلا بویژه در روز عاشورا تجلى کرد

سخنان، فداکاریها و رجزهایش دلیل آن است


وقتى امام‏حسین از منزلگاه‏ قصر بنى مقاتل‏ گذشت، روى اسب چشمان او را خوابى ربود و پس از بیدارى‏ انا لله و انا الیه راجعون‏ گفت و سه بار این جمله و حمد الهى را تکرار کرد

على‏اکبر وقتى سبب این حمد و استرجاع را پرسید، حضرت فرمود: در خواب دیدم سوارى‏ مى‏گوید این کاروان به سوى مرگ مى‏رود

پرسید: مگر ما بر حق نیستیم؟ فرمود: چرا

روز عاشورا نیز پس از شهادت یاران امام اولین کسى که اجازه میدان طلبید تا جان را فداى ‏دین کند او بود. گر چه به میدان رفتن او بر اهل بیت و بر امام بسیار سخت بود، ولى از ایثار و روحیه جانبازى او جز این انتظار نبود

وقتى به میدان مى‏رفت امام حسین‏«ع‏» درسخنانى سوزناک به آستان الهى،آن قوم ناجوانمرد را که دعوت کردند ولى تیغ به رویشان‏کشیدند، نفرین کرد

على اکبر چندین بار به میدان رفت و رزمهاى شجاعانه‏اى با انبوه سپاه دشمن نمود


هنگام جنگ، این رجز را مى‏خواند که نشان دهنده روح بلند و درک عمیق اوست: انا على بن الحسین....پیکار سخت، او را تشنه‏تر ساخت

به خیمه آمد بى آنکه آبى بتواند بنوشد، با همان‏تشنگى و جراحت دوباره به میدان رفت آنقدر کشت (120) که خسته و کلافه شده بود که ای خدا کی به شهادت میرسم ؟ کی با پیامبر ملاقات میکنم؟ و جنگید تا به شهادت رسید

پیکر على اکبر با شمشیرهاى دشمن قطعه قطعه شد. وقتى امام بر بالین او رسیدکه جان باخته بود. صورت بر چهره خونین على اکبر نهاد و دشمن را باز هم نفرین کرد: قتل الله قوما قتلوک...

و تکرار مى‏کرد که: على الدنیا بعدک العفا و جوانان هاشمى ‏را طلبید تا پیکر او را به خیمه گاه حمل کنند

نزدیکترین شهیدى که با حسین‏ ع‏ دفن شده. مدفن او پایین پاى ابا عبد الله الحسین‏ ع‏ قرار دارد و به این‏خاطر ضریح امام، شش گوشه دارد

جوانی به رنگ نبی

جامعه پویا و سالم که مشعل توسعه فکری و فرهنگی را در دست دارد و در تباهی ها و مفاسد کنونی که چون مرداب های متعفّن جهان را فرا گرفته، انسان های تشنه حق را به سرچشمه معنویت و معرفت توجّه می دهد، در صورتی می تواند در این راه موفق شود که در جهت بهبود وضع فکری و روحی جوانان اهتمام ورزد

بی تردید بزرگ ترین و موثرترین عاملی که جوانان را به سوی معارف ناب الهی سوق می دهد و عزّت و عظمت آنان را میسر می سازد و روح ایمان و فداکاری را در اعماق وجودشان احیا می کند، معرفی ابعاد زندگی اسوه های فضایل و جلوه های مکارم است

در واقع نسل جوان در جستجوی اسوه ای شایسته و قهرمانی محبوب است تا اخلاق و رفتار خویش را مطابق او تنظیم نماید

بدان امید که پرتوی از کمالات الگوی خویش در وجودش راه یابد

 یکی از این اسوه های شایسته فضایل و طلایه داران عظمت های معنوی، حضرت علی اکبر ع است.

مقام معلم قرآن حضرت علی اکبر سوره حمد

عبدالرحمان سلمی به حضرت علی اکبر ع سوره حمد را می آموخت، وقتی طفل تمام سوره را آموخت و آن را در حضور پدر قرائت کرد، امام به معلّمش پول و هدایای فراوان داد و دهانش را از مروارید پُر نمود

برخی که از این رفتار حضرت شگفت زده شده و چنین عطایی را برای آن تلاش معلم، بزرگ دانستند، دلیل آن را از امام جویا شدند

حضرت فرمودند: این هدایا کجا می تواند با عطای سلمی؛ یعنی، تعلیم قرآن برابری کند که هرچه به ازای آن داده شود، ناچیز است

آیینه تمام نمای پیامبر

 پیوستگی معنوی و روحی رسول خدا با امام حسین ع سبب شد تا خصوصیات ظاهری و خصلت های اخلاقی وی به فرزندش علی اکبر ع نیز انتقال یابد، بطوریکه او به عنوان آیینه تمام نمای پیامبر ص مشهور گردید

آن حضرت در خَلق، خُلق، منطق و بیان در عصر خویش شبیه ترین افراد به پیامبر اکرم ص بود؛ چنانکه در روز عاشورا وقتی عازم جنگ با اشقیا بود، پدر بزرگوارش درباره اش فرمود:

اللّهمّ اشهد علی هولاء القوم، فقد برز الیهم غلام اشبه الناس برسولک محمد خَلقا و خُلقا و منطقا، و کنا اذا اشتقنا الی رویة نبیک نظرنا الیه

 خدایا گواه باش جوانى به جنگ این مردم رفت که در خلقت و سیرت و گفتار شبیه ترن مردم به پیامبرت بود و ما هرگاه به دیدن پیامبرت مشتاق مى‏شدیم به این جوان نگاه مى‏کردیم

این در حالیست که خداوند درباره پیامبرش ‏فرمود: اِنّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظیمٍ (قلم4)؛ همانا تو داراى اخلاق عظیم و برجسته‏اى هستى

ارزش معنوی علی اکبر علیه السلام

عده ای از مردم مدینه که نسبت به پیامبرشان شوق و علاقه داشتند و با ارتحال آن خورشید پرفروغ در اندوهی ژرف به سر می بردند، گاهی دسته دسته به منزل علی اکبر می رفتند و به شوق سید پیامبران، او را زیارت می کردند

علی اکبر ع هم با کرامت خاصّی از آنان پذیرایی می نمود

آن حضرت به حدی در قلوب مردم جا گرفته بود که مخالفین هم با دیده احترام و عزّت به او می نگریستند.
ارزش معنوی علی اکبر علیه السلام تا به آن اندازه است که پدر بزرگوارش که دارای مقام عصمت و امامت می باشد

زندگی پس از او را فنا و مرگ می داند، و هنگامی که علی اکبر علیه السلام به شهادت رسید، امام، قاتلان او را به عنوان افرادی معرفی کرد که بر خداوند رحمان جسارت کرده و حرمت رسول الله را هتک نموده اند

دریای معرفت و شهامت

عشق علی اکبر ع به ذات الهی، شجاعت و شهامت و ایمانی راسخ به وی بخشیده بود

 او در طریق دانش و معرفت به کمالاتی نایل شد، و چشمه های حکمت در روح و روانش جاری گشته بود؛ محدثی بنام بود و از جدّش روایت نقل می کرد

امامان معصوم در روایات و زیارات، مقام حضرت علی اکبر(ع) را به پاکی و طهارت نفس ستوده اند، چنانکه حضرت مهدی (عج) در زیارت ناحیه مقدسه او را از نسل پاک و تبار ابراهیم ع دانسته، بر او و پدرش درود فرستاده است

آری، علی اکبر ع ، تنها شهیدی است که نزدیک سالار شهیدان دفن شده است.


****************

در فرهنگ اسلام، جوان در جایگاهی ارزشمند و والا قرار دارد و مکتب متعالی ما تعابیر والایی در شان او آورده است

دین مبین اسلام، جوان را به ملکوت نزدیکتر از دیگران می‌داند و معتقد به تکریم و بزرگداشت اوست

در حدیثی از حضرت رسول اکرم (ص) آمده که فرمودند: فضیلت جوان عابد که از آغاز جوانی عبادت کند همانند فضیلت پیامبر بر دیگر مردمان است

بدون شک جوانی بهترین دوران زندگی انسان است. دورانی که در آن تحرک و پویایی حرف اول و آخر را زده و استعدادهای نهفته می‌تواند آ‌شکار شود

جوانی به ذات خود زیباست و سستی و بی‌انگیزگی در ذهن و ضمیر یک جوان سالم راه ندارد. از این رو دین مبین اسلام نیز تاکید زیادی بر خودسازی جوانان دارد

در سایه این خودسازی است که یک جوان می‌تواند خیر دنیا و آخرت را به دست آورده و به سعادت ابدی دست پیدا کند.

در جامعه اسلامی ما جوانان غیور همواره در عرصه‌های مختلف افتخارآفرین بوده‌اند

از این رو غرب و دشمنان کشور اسلامی ما جوانان را نشانه گرفته‌اند

در جوامع سبک‌های زندگی متناسب با فرهنگ هر جامعه متفاوت است و دشمن نیز این روش‌های زندگی را نشانه رفته است

هر جامعه‌ای سبک زندگی خاصی دارد که بر اثر گذشت زمان از فرهنگ و تفکر، خرد و دین و مذهب آنها استخراج شده و در آن جامعه رواج یافته است

اعتقادات ارزشمند دینی به عنوان پایه و اساس زندگی در جامعه اسلامی است و مردم باید به این نکته مهم توجه داشته باشند که دشمن به دنبال تخریب این اعتقادات است تا بتواند به آسانی سبک زندگی ایرانی را تغییر دهد

در صورتی که مردم جامعه با علم و خرد و دانش و قوانین جاری همراه و هم‌جهت باشند جامعه رو به پیشرفت و حرکت خواهد بود

در دنیای امروز، کشورهای غربی تلاش فراوانی دارند تا با تغییر سبک زندگی کشورهای اسلامی زمینه بسط نفوذ و استیلای خود را فراهم نمایند

از این رو لازم است جوانان هوشیار باشند و فریب صحنه‌سازی‌های غرب را نخورند

انس جوانان با قرآن کریم و تعالیم اسلامی، سد محکمی در برابر تهاجم فرهنگی غرب محسوب می‌شود

جوان مسلمان ایرانی باید همواره در مقابل توطئه‌های دشمنان فرهنگی کشور آماده باشد و تسلیم این توطئه‌ها و طرح‌های خطرناک نشود. امروز با توجه به اقبال جوانان به قرآن کریم، فرصتی ایجاد شده تا از رهگذر این اقبال در راستای نهادینه شدن دستورات قرآن و رسیدن به سعادت بشری گام برداریم

هنگامی که جوانان ما به سوی قرآن پیش می‌روند دشمنان برنامه‌های خود را برای خارج کردن جمهوری اسلامی از این جایگاه به کار می‌بندند، زیرا ایران اسلامی و جوانان ما الگوی بیداری اسلامی در منطقه هستند

مهار فرهنگ غربی باید همواره در دستور کار زندگی فردی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی ما قرار گیرد

غرب همواره سعی دارد با القای ضد فرهنگ‌ها در فرهنگ اصیل ملت ایران خلل ایجاد کند

از این رو باید مراقب هجمه‌های فرهنگی دشمنان بود

در این خصوص شبکه‌های ماهواره‌ای از همه ابزارهای خود بهره می‌برند تا القاگر نوعی زندگی حیوانی و غیر سالم در میان جوانان ما باشند

غرب در راستای تهاجم فرهنگی علیه کشورمان نهادهای آموزشی را نشانه گرفته است

غرب همچنان به توطئه‌های فرهنگی خود در محیط‌های علمی و آموزشی ما ادامه می‌دهد

این توطئه‌ها در راستای مقابله با فرهنگ اصیل ما طراحی شده است

افشای توطئه‌های فرهنگی غرب این امکان را به ما می‌دهد تا این توطئه‌ها را شناخته و نسبت به دفع آنها از فضای علمی و فرهنگی کشور اقدام نماییم

در این خصوص لازم است فرهنگ مهاجم غربی به صورت دقیق مورد واکاوی قرار گیرد تا بتوان در ابعاد و جنبه‌های مختلف با آن به مبارزه پرداخت

در این خصوص آگاهی جوانان، نقش عمده‌ای دارد. جوانان عزیز کشورمان لازم است در جهان امروز، هر روز بر میزان آگاهی‌ها و دانسته‌های خود در برابر فرهنگ‌های مهاجم بیفزایند

در نهایت اینکه روز ولادت حضرت علی اکبر (ع) به حق به عنوان روز جوان نامگذاری شده


بهترین اعمال شب عاشورا

رسول خدا(ص) فرمودند: هر کس شب عاشورا را احیا گیرد، گویی که به اندازه‌ عبادت همه‌ فرشتگان به عبادت خدا پرداخته است و پاداش کسی که در این شب عمل صالح کند، همانند پاداش 70 سال عمل است

سید بن طاووس در کتاب اقبال الاعمال خود در باب اهمیت و فضیلت این شب این چنین می‌نویسد: شب عاشورا شبی است که مولایمان امام حسین(ع) و اصحاب او، آن را با انجام نماز و خواندن دعا احیا کردند

در حالی که مسلمانان زندیق آنان را احاطه کرده و دور آن‌ها را فرا گرفته بودند تا خون آنان را بریزند و نفوس عظیم آنان را بگیرند و حرمت آنان را هتک کنند و زنان مصون و محجبه‌‌ آنان را به اسیری ببرند

بنابراین، برای هر کس که این شب را درک می‌کند، سزاوار است که با شخصیت‌های باقی مانده از اهل دو آیه‌ مباهله و تطهیر، در مقام بزرگ آن بزرگواران با آنان هم دردی کند، همراه با خداوند و رسول او بر دشمنان آنان خشم و غضب کند و در تمام امور و ماجراها با خدا و رسول موافقت کند و با اخلاص در موالات اولیای خدا و دشمنی با دشمنان او، به درگاه خداوند نزدیکی بجوید.

*فضیلت احیاءء شب عاشورا

- نمازهای شب عاشورا «محمدبن ابی‌بکر مدینی حافظ» در کتاب «دستورالمذکرین» به سند خود از «وهب بن منبه» از «ابن عباس» نقل کرده که رسول خدا(ص) فرمود:

هر کس در شب عاشورا در آخر شب، 4 رکعت نماز بخواند، در هر رکعت(سوره حمد)‌ و10 بار آیة‌الکرسی و 10 بار سوره‌ توحید و 10 بار فلق و 10 بار سوره‌ ناس و بعد از سلام نماز 100 بار سوره‌ قل هو الله احمد را قرائت کند، خداوند متعال در بهشت یک صد میلیون شهر از نور برای او بنیان می‌نهد.

*دعایی با فضیلت در شب عاشورا

آن‌گاه دعایی را که در بردارنده فضیلت بزرگ است و در کتاب الریاض آمده بخوان: اللهم إنی أسألک یا اللهُ یا رحمانُ، یا اللهُ یا رحمانُ، یا اللهُ یا رحمانُ، یا اللهُ یا رحمانُ، یا اللهُ یا رحمانُ، یا اللهُ یا رحمانُ، یا اللهُ یا رحمانُ، یا اللهُ یا رحمانُ، یا اللهُ یا رحمانُ، یا اللهُ یا رحمانُ،

وأسألکَ بأسمائِکَ الوَضِیئَةِ الرَّضِیَةِ المَرْضِیَّةِ الکبیرةِ الکثیرةِ یا اللهُ، وأسألُکَ بأسمائِکَ العزیزَةِ المَنیعَةِ یا اللهُ، وأسألک بأسمائک الکامِلةِ التامَّةِ یا اللهُ، وأسألک بأسمائک المشهُورَةِ المشهُودَةِ لدَیْکَ یا اللهُ، و أسألک بأسمائک التی لایَنْبَغِی لِشَئ أن یَتَسَمّى بها غیْرُک یا اللهُ..........

و أسألک بما لا أعلم و لو علمته سألتک به، و بکل اسم استأثرت به فی علم الغیب عندک أن تصلی على محمد ، عبدک و رسولک و أمینک على وحیک، و أن تغفر لی جمیع ذنوبی، و تقضی لی جمیع حوائجی، و تبلغنی آمالی، و تسهل لی محابی، و تیسر لی مرادی، و توصلنی إلى بغیتی سریعا عاجلا، و ترزقنی رزقا و واسعا، و تفرج عنی همی و غمی و کربی یا أرحم الراحمین.


****************************************

قرآن کریم

قرآن دریاى ژرفى از حقایق و معارف است که هیچ غواصى را یاراى دستیابى به عمق و ژرفاى آن نیست مگر پیامبران الهى و امامان معصوم(ع). و مجموعه اى گرانبها از برنامه ها و درسها و عبرتهاى زندگى ساز است که هرکس به قدر ظرفیت وجودى خویش و آمادگى روحى اش از آن بهره مى گیرد و عطش کمال خواهى خود را با آب حیات آیات آن فرو مى نشاند

براى آنانکه بخواهند و روح خود را آماده دریافت و پذیرش حق سازند، همه چیز در قرآن هست، چراکه لا رطب و لا یابس الا فى کتاب مبین هیچ تر و خشکى نیست مگر آن که در کتاب مبین است و باید نیز چنین باشد زیرا کلام حق است و پروردگار عالم و آدم آن را براى رسول خاتم نازل فرموده تا هم ختم کلام باشد و هم کلام ختم

چونکه بالاتر از قرآن هیچ کلامى نتوان یافت و پس از صاحب قرآن نیز هیچ رسولى نخواهد آمد تا کلامى از حق بر او نازل گردد. اکنون باید که جانهایمان را به قرآن بسپاریم و دل هایمان را در مسیر وزش نسیم حیات بخش آن قرار دهیم و به حق، آن را امام و پیشواى خود بدانیم که فلاح و رستگارى ما در پیروى و عمل به تعالیم نورانى آخرین کتاب آسمانى است.

ریشه شاب از شبب بمعنی شکوفایی و برخورداری از حرارت است و فتو بمعنی طراوت و شادابی است لذا این دو معنا باید در جوان وجود داشته باشد. بنابراین جوان هم باید بانشاط و شاداب باشد و هم ایستا نباشد و همواره نوآوری و شکوفایی داشته باشد تا به کمال پیش برود که در مورد جوان همین معنی عملا در روایات ما تأکید شده . یکی از برجسته ترین آثار جوانی شادابی و شکوفایی است

اسلام می گوید این شادابی نباید صرفا ظاهری باشد بلکه باید با شادکامی همراه باشد یعنی آنچنان دل شاد باشد که در اوج مشکلات یک حالت امید در فرد وجود داشته باشد؛ برای همین گاهی در اسلام و حتی در اشعار عرب به یک آدم 100 ساله هم جوان میگویند چون آن شادابی و نشاط درونی را حفظ کرده و از نظر اسلام تا وقتی این شادابی و نشاط درونی در فرد وجود داشته باشد، این فرد، جوان است.

در آیات قرآن مجید، 10 بار به جوان اشاره شده که در همه آنها کلمه فتى و مشتقات آن (به معنى جوانمرد) به کار رفته . و باید اصول جوانمردى یعنى پاکى، گذشت، شهامت و رشادت را رعایت کند

کلمه فتى و مشتقات آن در قرآن درباره اشخاص و افراد گوناگونى به کار رفته که شامل موارد زیر است: حضرت ابراهیم (انبیاء60) رفیق حضرت موسى (کهف60و62) حضرت یوسف (یوسف3) همراهان حضرت یوسف در زندان (یوسف36) اصحاب کهف (کهف10و 13) خدمتگزاران حضرت یوسف در زمان پادشاهى (یوسف62) کنیزان مومن (نساء25) و (نور33)

هندسه جوانی در اسلام

در اسلام تأکید شده که 7 سال اول کاملا بچه را آزاد بگذارید و این بچه امیر است و عنصری که اسلام از جهت تربیتی در آن 7 سال اول دارد بازی است و پیامبر(ص) را می بینیم که فقط با بچه‌ها بازی می کند و اگر راه بهتر از بازی با بچه وجود داشت قطعا پیامبر آن راه را انتخاب می کرد چون این بهترین شیوه تربیتی است

 7 سال دوم بچه الگوپذیر است و اگر کودکی در 7 سال اول درست تربیت شده باشد، دوست دارد الگوپذیر باشد و الگوهایی چون پدر، مادر، دوستان خوب و... را مورد توجه قرار می دهد

برای 7 سال سوم تأکید شده که بچه طرف مشورت باشد چون از جهت معرفتی موجب بارور شدن می شود. بنابراین از جهت تربیتی بعد از 20 سال فرد آنچنان عوض نمی شود. تا 21 سالگی اگر فرد تربیت صحیح داشته باشد دائما نوآوری و شکوفایی دارد.

نشاط مؤمن همیشگی است/ باور صحیح جوانی را در پی دارد
آن هندسه جوانی که در اسلام است؛ شجاعت، نشاط، نوآوری و... از مشخصه های آن است. صریحا در روایات اسلامی داریم که انسان مؤمن از کسالت به دور است و نشاط او همیشگی است. امام علی: تراه بعیداً کسله، دائماً نشاطه

بنا بر دیدگاه اسلام، آدم مؤمن را تا وقتی که این نشاط را داشته باشد، جوان می دانیم. در روایات داریم که خردمند وقتی پیر میشود عقلش جوان میشود و ما نمونه سالخوردگانی را می بینیم که در اوج سالخوردگی جوانان به آنها بسیار علاقمند بوده ارتباط خوبی با او دارند که نمونه آن امام خمینی(ره) است

برخی از جوانانی که تقید دینی ندارند و اهل گناه هستند اینها اگر نشاط و شادابی دارند چرا به افراد متدین پرخاشگری میکنند و بد می گویند اگر نشاط دارند پس چرا در پی آزار دیگران هستند آدمی که بانشاط و خوش است برای چه به دیگران بد کند، نشاط واقعی و نه کاذب موجب میشود که دیگران را نیز شاداب بخواهد.

جوان در قرآن

قرآن فصل جوانى را فرصت استثنایى عمر انسان مى‏داند. این واقعیت در آیات متعدد، با تعبیرات گوناگون مطرح شده. گفته‏هاى قرآن در باب شناخت نیرو و استعداد جوانى به دو بخش گزارش و ارزشگذارى، قابل تقسیم است:
در بخش گزارش، قرآن از رخدادهاى تاریخى یاد مى‏کند که به دست جوان طرّاحى و اجرا شده . در این قسمت، هم اتفاقات تلخ و هشداردهنده که اشاره به آسیب پذیرى فوق‏العاده این قشر دارد، مطرح مى‏شود و هم از شاهکارهاى مثبت و سرنوشت ‏ساز آنان سخن به میان مى‏آید

در بخش گزارش‏هاى مثبت، قرآن به نقل مواردى مى‏پردازد که جوان صرفاً به دلیل روحیه فضیلت پذیرى ویژه این مقطع سنى به اقدام تاریخى و آموزنده دست یازیده است:

نمونه ۱ : حضرت ابراهیم ‏ع در جوانى به رشد لازم دست یافت و بر اساس آن به سراغ بت شکنى و پى آمد منفى آن شتافت. وَ لَقَدْ آتَیْنَا إِبْرَاهِیمَ رُشْدَهُ مِن قَبْلُ وَ کُنَّا بِهِ عَالِمِینَ إِذْ قَالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ مَا هذِهِ التَّمَاثِیلُ الَّتِى‏أَنْتُم لَهَا عَاکِفُونَ (انبیاء۵۱–۵۲)

ما رشد ابراهیم را از پیش به او دادیم و به او آگاه بودیم آن هنگام که به پدر و قوم او گفت این مجسمه‏هاى بى روح چیست که همواره آنها را مى‏پرستید فَجَعَلَهُمْ جُذَاذاً إِلَّا کَبِیراً لَّهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَیْهِ یَرْجِعُونَ قَالُوا مَن فَعَلَ هذَا بِآلِهَتِنَا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِینَ قَالُوا سَمِعْنَا فَتىً یَذْکُرُهُمْ یُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِیمُ (انبیاء۵۸-۶۰)

همه بتها را قطعه قطعه کرد مگر بزرگ آنها را، بدین منظور که شاید به سراغ آن بیایند. گفتند: که با بتهاى ما چنین کارى را کرده است؟

بى تردید او از ستمگران است. گفتند: شنیده‏ایم که جوان ابراهیم نام درباره بتها سخن مى‏گفته است. درباره حضرت ابراهیم قالوا سمعنا فتى یذکر هم یقال له ابراهیم گروهى که تهدیدهاى ابراهیم رانسبت به بت ها در خاطر داشتند و طرز رفتار اهانت آمیز او را با این معبودهاى ساختگى میدانستند گفتند: ما شنیدیم جوانى از بت ها به بدى یاد مى کرد که نامش ابراهیم است

طبق بعضى از روایات حضرت ابراهیم در آن هنگام 16 سال داشت. تمام ویژگى هاى جوانمردان یعنى شجاعت، شهامت، صراحت و قاطعیت در وجودش جمع بود. قرآن ابراهیم و پیروانش را به عنوان الگو و سرمشق نیکو معرفى مى کند قد کانت لکم اسوة حسنة فى ابراهیم و الذین معه همانا در ابراهیم و پیروان او براى شما الگو و سرمشق نیکویى است.

نمونه ۲ : اسماعیل، در سنین نوجوانى در اوج بردبارى و حلم، قدم نهاد و در پاسخ مشورت خواهى پدرش که خواب دیده بود وى را سر مى‏برد، گفت: به مأموریتت عمل کن و خواست خداوند را انجام بده مرا ثابت قدم خواهى یافت:

فَبَشَّرْنَاهُ بِغُلاَمٍ حَلِیمٍ فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قَالَ یَا بُنَىَّ إِنِّى أَرَى فِى الْمَنَامِ أَنِّى أَذْبَحُکَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِى إِن شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِینِ وَنَادَیْنَاهُ أَن یَاإِبْرَاهِیمُ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیَا کَذلِکَ نَجْزِى الْمُحْسِنِینَ (صافات۱۰۱– ۱۰۵)

ما به ابراهیم بشارت نوجوان حلیم و بردبار را دادیم، هنگامى که آن غلام در عرصه فعالیت، همکار پدرش شد، ابراهیم گفت: پسرم: خواب دیده‏ام که تو را ذبح مى‏کنم، نظرت در این باره چیست؟ گفت: پدرم: دستورى که به تو داده شده اجرا کن، به خواست خدا مرا از صابران خواهى یافت

وقتى هر دو تسلیم شدند و ابراهیم جبین اسماعیل را بر زمین گذاشت، او را ندا دادیم که‏اى ابراهیم، آن مأموریتى که در عالم خواب به عهده‏ات گذاشته شده بود، انجام دادى ما این گونه نیکوکاران را پاداش مى‏دهیم.

نمونه ۳ : حضرت یوسف‏ع در سال‏هاى جوانى ظرف وجودش مالامال حکمت و علم شد و در پناه خداوند از آزمون جنسى به بهاى سالها زندگى در زندان، سربلند بیرون آمد، وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَیْنَاهُ حُکْماً وَ عِلْماً وَ کَذلِکَ نَجْزِى الْمُحْسِنِینَ وَ رَاوَدَتْهُ الَّتِى هُوَ فِى بَیْتِهَا عَن نَفْسِهِ وَ غَلَّقَتِ الْأَبَوْابَ وَ قَالَتْ هَیْتَ لَکَ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّى أَحْسَنَ مَثْوَاىَ إِنَّهُ لاَ یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ. وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِهَا لَوْلاَ أَن رَأى بُرْهَانَ رَبِّهِ کَذلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِینَ (یوسف۲۲ – ۲۴)

وقتى یوسف به کمال جسمى و روحى رسید، به او حکم و علم دادیم و این گونه نیکوکاران را پاداش مى‏دهیم و آن زن که یوسف در خانه‏اش بود، از او تمناى کامجویى کرد و درها را بست

گفت بشتاب به سوى آنچه براى تو آماده و مهیاست، یوسف گفت: پناه مى‏برم به خداوند و او پروردگارم است که مقام مرا گرامى داشته است. همانا ستمگران به رستگارى نمى‏رسند و آن زن قصد او را کرد و او نیز – اگر برهان پروردگار را نمى‏دید – قصد وى را مى‏کرد. این گونه کردیم تا بدى و فحشا را از او دور سازیم، زیرا او از بندگان مخلص ما بود».

نمونه ۴ : موسى ع در جوانى رنگ کاخ نشینى که رفاه زدگى و مسؤولیت ‏نشناسى است، بر خود نگرفت؛ بلکه بر عکس در پى همکارى با مظلومان و ستیز با ستمگران بر آمد: وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَى آتَیْنَاهُ حُکْماً وَ عِلْماً وَ کَذلِکَ نَجْزِى الْمُحْسِنِینَ. وَ دَخَلَ الْمَدِینَةَ عَلَى حِینِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِیهَا رَجُلَیْنِ یَقْتَتِلاَنِ هذَا مِن شِیعَتِهِ وَهذَا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِى مِن شِیعَتِهِ عَلَى الَّذِى مِنْ عَدُوِّه فَوَکَزَهُ مُوسَى فَقَضَى عَلَیْهِ (قصص۱۴–۱۵)

وقتى موسى به کمال جسمى و عقلى رسید، ما به او حکمت و دانش دادیم و این گونه نیکوکاران را پاداش مى‏دهیم

او موقعى که اهل شهر در غفلت بودند، وارد شهر شده، ناگهان دو مرد را دید که با هم مى‏جنگیدند، یکى از پیروان او بود و دیگرى از دشمنانش، آن کس که از پیروان او بود، مدد خواست، موسى مشت محکمى بر سینه آن دیگرى زد و به حیات او پایان داد.

اقدام همراه حضرت موسى ع به نابودى غلامى یعنى جوانى که تازه صورتش موى و سبیل در آورده بود، به این دلیل که به نیروى تهدید شده نسبت به پدر و مادرش تبدیل شده بود، گواهى است بر آسیب پذیرى جوان فَانطَلَقَا حَتَّى إِذَا لَقِیَا غُلاَماً فَقَتَلَهُ (کهف۷۴)

پس آن دو به راه خود ادامه دادند تا این که به نوجوانى برخوردند پس معلم موسى او را کشت. همراه حضرت موسى‏ع راز و رمز این اقدام به ظاهر ناخوشایند را، این گونه توضیح داد: وَ أَمَّا الْغُلاَمُ فَکَانَ أَبَوَاهُ مُؤْمِنَیْنِ فَخَشِینَا أَن یُرْهِقَهُمَا طُغْیَاناً وَکُفْراً (کهف۸۰) اما آن نوجوان (که کشتم) پدر و مادر با ایمان داشت و ترسیدیم که آن دو را به طغیان و کفر بکشاند.

نمونه ۵ : اصحاب کهف یکى از داستان هاى بسیار جالب و آموزنده قرآن است که در دو مورد، از آنها به جوان تعبیر شده اذاوى افتیة الى الکهف فقالوا ربنا اتنا من لدنک رحمة و هیئ لنامن امرنا رشدا آنگاه که جوانان در غار کوه پنهان شدند از درگاه خدا مسألت کردند، پروردگارا در حق ما به لطف خاص خود رحمتى فرما و بر ما وسیله رشد و هدایتى کامل فراهم گردان
نحن نقص علیک نبأهم بالحق انهم فتیة امنوا بربهم وزدناهم هدى ما داستان اصحاب کهف را بدرستى بر تو نقل مىکنیم. آنان جوانمردانى بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند و ما بر هدایتشان افزودیم

امام صادق (ع): آن ها در زمان پادشاه جبار و گردن کشى بودند که اهل کشور خود را به بت پرستى دعوت مى کرد و هرکس دعوت او را اجابت نمى کرد به قتل مى رساند. گروهى از مردم که خداى یکتا را پرستش مى کردند و ایمان خود را پنهان داشته بودند تصمیم به هجرت از شهر خود گرفتند. در مسیر به چوپانى برخورد کردند

او را به پرستش خداى یگانه دعوت نمودند ولى نپذیرفت اما سگ چوپان به دنبال آن ها راه افتاد! و هرگز از آنان جدا نشد

آن ها در پایان روز به غارى رسیدند و تصمیم گرفتند مقدارى در غار استراحت کنند. خداوند خواب را بر آن ها چیره کرد و همان گونه که در قرآن فرموده آنها آنقدر خوابیدند که شاه جبار مرد و زمان گذشت. جمعیت دیگرى جاى مردم شهر را گرفتند و ...
پس از خواب طولانى 309 ساله به اراده الهى بیدار شدند قرآن از این افراد به عنوان جوان و جوانمرد یاد نموده. امام صادق(ع): تمام اصحاب کهف پیر و مسن بودند و خداوند به علت ایمانشان آنها را جوان نامید. کسى که به خدا ایمان آورد و تقوا پیشه نماید (جوان) و (جوانمرد) است

در پایان بعضى از درس هاى انسان سازى آیات فوق را که براى همه به خصوص جوانان عزیز عبرت آموز است، شکستن سد تقلید و جدا شدن از همرنگى با محیط فاسد و داشتن استقلال فکرى در برابر اکثریت گمراه و توجه به این که اصولاً انسان باید سازنده محیط باشد نه ساخته محیط

هجرت از محیط آلوده و تحمل انواع محرومیت و کاستى ها براى حفظ ایمان تکیه بر مشیت خدا و استمداد از لطف او و امیدوارى به رحمت و هدایت حق و امداد الهى در دشوارترین شرایط و محیط. توجه همیشگى به آخرت و زندگى پس از مرگ

نمونه ۶ : ماجراى پسر نوح و هلاکت او به دلیل مخالفت با پدرش، نمونه دیگرى است براى آسیب‏پذیرى جوان؛ چه آن که تعبیر «بُنَىّ» به معناى جوان است. چنانکه در آیات: یوسف۵ و لقمان۱۳ و صافات۱۲ به همین معنا مى‏باشد. و سیره قوم نوح نیز این بود که روحیه مخالفت با نوح ع را در سنین جوانى در فرزندان ‏شان پرورش مى‏دادند. کان الرجل منهم یأتى بابنه و هو صغیر فیقفه على رأس نوح فیقول یا بنى ان بقیت بعدى فلا تطیعن هذا المجنون ۱ سیره هر مردى از قوم نوح این بود که پسرش را در خردسالى مى‏آورد بالاى سر نوح‏ ع و مى ‏گفت: اگر بعد از من زنده بودى، از این مرد دیوانه پیروى مکن.
سیره تبلیغاتى تربیتى قوم نوح چونان جا افتاده بود که نوح‏ ع در مقام مناجات با پروردگارش عرض کرد: إِنَّکَ إِن تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبَادَکَ وَلاَ یَلِدُوا إِلَّا فَاجِراً کَفَّاراً (نوح۲۷) همانا اگر آنها را باقى بگذارى بندگانت را گمراه مى‏کنند و جز نسل فاجر و کافر به دنیا نمى‏آورند. موج سیره تبلیغاتى مخالفان کنعان پسر نوح را نیز در سنین جوانى به دور از دید پدرش به کام خود برد، به گونه‏اى که ترس از طوفان هم نتوانست او را به همراهى با پدر وا دارد. وَ نَادَى نوحٌ ابْنَهُ وَکَانَ فِى مَعْزِلٍ یَا بُنَىَّ ارْکَبْ مَعَنَا وَلاَ تُکُن مَعَ الْکَافِرِینَ.

قَالَ سَآوِى إِلَى جَبَلٍ یَعْصِمُنى مِنَ الْمَاءِ (هود۴۳–۴۲) نوح فرزندش را که در گوشه‏اى بود، صدا زد: پسرم همراه ما سوار شو و با کافران مباش گفت: به زودى به کوهى پناه مى‏برم تا مرا از آب حفظ کند.

فضایل یوسف)ع( * جمال ربانی

زندگی حضرت یوسف)ع( است؛ زیرا این داستان درباره حساسترین زمان زندگی بشر یعنی نوجوانی و جوانی است. اگر انسان بتواند در این دوره خود را نگه دارد و اهل تقوا و محافظت باشد، میتواند به سادگی در کمالات اوج گیرد و خدایی و متاله شود. تهدیدها و فرصتهایی که در دوره نوجوانی و جوانی برای شخص وجود دارد، فرصت استثنایی است

اگر کسی بتواند جوانی خوبی داشته باشد، از همین بهار زندگی میتوان فصل نیکوی وی را نیز دانست

در جوانی شخص همانند شاخه ای است که هرگونه بخواهیم میتوان آن را شکل داد و چون موم نرم است؛ اما در پیری هرگونه تغییری یا انجام نمیشود و یا اگر بشود به سختی انجام میشود و یا حتی ممکن است بسیار شکننده باشد. از اینرو در فرهنگ اسلامی و قرآنی و ادبیات فارسی آمده :

در جوانی پاک بودن شیوه پیغمبری است ورنه هر گبری به پیری میشود پرهیزگار

با نگاهی به زندگی سرشار از عبرت و پند حضرت یوسف)ع( میتوان دریافت که چرا ایشان به مقام اسوه رسید و چگونه توانست در جوانی با پاکی و عفت خویش، به مقام صالحان، محسنان، مخلصان و پیامبران درآید

خداوند در آیاتی از قرآن از فضایل حضرت یوسف)ع( سخن به میان آورده و مردم را به سرمشق گرفتن از ایشان دعوت نموده ؛ چرا که فضایلی که آن حضرت)ع( کسب کرده او را به مقام اسوه هدایت رسانیده و میبایست هر انسانی از ایشان پیروی کند تا به کمال شایسته و بایسته خود برسد. )انعام84 و 90(

خداوند حضرت یوسف)ع( را به ایمان واقعی میستاید ) یوسف56 و 57 (ایمان ایشان به خدا، اسما و صفات الهی) یوسف23 و 92 ( همچنین ربوبیت، احسان و توفیق الهی ) یوسف22 و 23 (و آخرت) یوسف37 ( موجب شد تا در جوانی روش و سلوک خاصی را در پیش گیرد. او در برابر خداوند تسلیم محض بود ) یوسف، 99 تا 101 (و از هرگونه زشتی و پلیدی اجتناب میورزید و اهل تقوا بود)

یوسف56 و 57 ( از مهمترین صفات آن حضرت میتوان به حلم و بردباری )یوسف89 و 92 (، راستگویی و صداقت )یوسف23 تا 35 و 50 (، شجاعت و مقاومت در برابر تهدیدها و وسوسه ها )یوسف32 و 33 (، تواضع در برابر والدین و خانواده ) یوسف99 و 100 (تکمیل کیل و پیمانه در معاملات) یوسف59 (، اهل بخشش و صدقات ) یوسف88 (، امانتداری و پرهیز از خیانت ) یوسف51 و 52 (، قابل اعتماد ) همان(درستکاری ) انعام84 و 85 (ادب در برابر خدا و مردمان) یوسف23 و 53 و 99 و 100 (اطاعت از خدا و آیین توحید) یوسف38 (اخلاص) یوسف24 ( احسان و نیکی ) انعام84 (اجتناب از غرور و خودستایی) یوسف53 (بهره مند از برهان و عقل و استدلال )

یوسف24 (اهل شکر و سپاس) یوسف 100 و 101 ( عبادت خالصانه ) یوسف24 (، عفو و گذشت ) یوسف 88 و 89 و 92 (،علم و دانش ) یوسف 21 و 22 (مهمان نوازی ) یوسف59 (هدایت خاص الهی ) انعام86 تا 90 (، برگزیدگی از سوی خدا )همان(مخلصان و خال صشدگان )یوسف24 ( و مانند آن اشاره کرد

البته مهمترین ویژگی که از سوی مردمان و خدا ستوده شده، پاکدامنی و عفت آن حضرت بوده است.

آن حضرت در جوانی در حالی که همه اسباب عیش و عشرت فراهم بود، حاضر نشد تا پاکی و عفت خویش را بفروشد و خود را در دامن گناه افکند. )یوسف، 22 و 23 ( از این رو در برابر کامجویی و لذتخواهی زلیخا و زنان اشراف مصر مقاومت م یکند و گوهر وجودش را به لذتی ارزان نمیفروشد)

یوسف32 و 33 ؛ و 50 تا 53 (در حالی که زنان خود را به اشکال گوناگون به وی نزدیک میکردند و حتی با تهدید و ارعاب از وی کام میخواستند ولی او مقاومت میکرد و آبروی خود را درپیشگاه خداوند به ثمن بخس لذت شهوانی نمیفروخت. آن حضرت )ع( حتی زندان را بر بی عفتی ترجیح میدهد و مشکلات دربند شدن در زندانهای مخوف آن عصر را به جان میخرد ولی حاضر نمیشود پاکدامنی خویش را از دست دهد. )همان(

 ایشان وقتی دید که نمیتواند به سادگی از دام شهوترانان رهایی یابد دست به دامن خداوند میشود و از او برای رهایی استمداد میطلبد) یوسف33 ( این گونه است که خداوند پاداش پاکدامنی و عفت طلب یاش را به فضایلی دیگر میدهد تا اسوه انسانها شده و در مقام محسنان و صالحان و مخلصان الهی درآید و در اوج قرب الهی بسر برد. در حالی که شخصیت آن حضرت از سوی عزیز مصر ترور میشود ) یوسف32 ( ولی آن حضرت با مقاومت و پایداری میکوشد تا در نهایت پاکی و عصمت، خویش را اثبات کند و اجازه ندهد تا با آبروی او بازی کنند. ) یوسف23 و 24 و 32 و 33 (

مرحله نوجوانی از نظر اسلام

نوجوانی مرحله ای حساس در زندگی انسان است و از نظر اسلام سن تکلیف محسوب می شود. متخصصان و پژوهشگران علوم آموزشی، روانشناسی و جامعه شناسی اعتقاد دارند نوجوانی مهمترین مرحله زندگی است. در واقع می توان گفت انسان میان دو قطب مثبت و منفی قرار گرفته و از دست دادن تعادل تبعات ناگوار زیادی بر روی زندگی او می گذارد که این مساله در دوران نوجوانی نمود بیشتری پیدا می کند.
مرحله ای طبیعی
نوجوانی مرحله ای طبیعی در زندگی انسان به شمار میرود و روند رشد فیزیکی او با طغیانگری، استقلال طلبی و فردگرایی همراه است مرحله نوجوانی را میتوان به توازن میان امواج دریا تشبیه کرد که فرد در آن دوران دچار تغییرات مهمی می شود تا بتواند فصل جدیدی از زندگی اش را آغاز کند. تربیت نوجوان باید به گونه ای باشد که او دچار گم گشتگی نشود

وی در اثر نفوذ غرایز به دنبال کشف مسائل جدید است و رفتار متمردانه ای از خود بروز می دهد. از آنجا که نوجوان فاقد تجربه کافی است این مسائل می تواند به عدم تعادل در زندگی او منجر شود.
تربیت نوجوان
از نظر اسلام باید کودک را به مدت هفت سال آزاد گذاشت، 7 سال به او نظم آموخت و 7سال همراه و یاور او بود.
7 تا 14سالگی دوران بسیار حساسی در شکل گیری آینده کودکان محسوب می شود و بین 14 تا 21 سالگی باید نظارت کافی بر روی نوجوانان صورت گیرد، یعنی تا زمانی که رفتاری طبیعی و توام با آینده نگری بروز دهند

والدین باید بدانند رفتار سختگیرانه آنها باعث میشود فرزندشان در لاک خود فرو رود و به مشکلات روحی دچار گردد. از سوی دیگر نباید آن قدر به نوجوانان آزادی عمل داد که تعادل زندگی آنها برهم بخورد. والدین عزیز! در تربیت نوجوان خود اعتدال را رعایت کنید.
رفتارهای ناپسند
از مشخصات مرحله نوجوانی فقدان تجربه و خامی است و به همین دلیل شاهد رفتارهای ناپسند نوجوانان هستیم. از نظر دین اسلام والدین باید قبل از رسیدن فرزندشان به مرحله نوجوانی، از لحاظ روحی با وی کار کرده و زمینه آشنایی اش را با خداوند فراهم آورند

انسان مسلمان چه زن و چه مرد باید از اعتماد به نفس بالایی برخوردار باشد و حق دارد به موجودی مستقل تبدیل شود وقتی کودک به سن پختگی روحی برسد و بتواند کارهای خود را به خوبی انجام دهد دوران استقلال وی فرا میرسد

زمانی یک کودک به مرحله پختگی خواهد رسید که بتواند رفتاری مناسب و توام با اعتدال را در پیش بگیرد. بنابراین نوجوانی مرحله ای غیرطبیعی نیست بلکه دورانی است که انسان از مرحله رشد به مرحله پختگی گام می نهد.
مرحله پختگی
از نظر اسلام انسان بالغ مسئول رفتارهای خود چه مثبت و چه منفی است. در واقع غرایزی که بر روی انسان تأثیر می گذارند از بلوغ تا پایان عمر وجود دارند. برخی از افراد در دهه های چهل، پنجاه و شصت زندگی خود همچنان در مرحله نوجوانی سیر میکنند! بنابراین نمیتوان سن خاصی را به عنوان مرحله پختگی نام برد.
راهنمایی
والدین باید قبل از فرارسیدن مرحله نوجوانی فرزندشان از نظر روحی به کمکش بشتابند و او را از راهنمایی های خود بی نصیب نگذارند. این کار باید به گونه ای باشد که نوجوان برای رویارویی با چالش های جدید آمادگی لازم را پیدا کند. نوجوان مسلمان نباید ذهن بسته ای داشته باشد بلکه باید در مورد مسائل مختلف بیندیشد.
ازدواج زود هنگام
اسلام از ازدواج زودهنگام استقبال میکند و بر روی آسان کردن این امر تأکید دارد. دانشجویان می توانند با کم کردن از سطح توقعات خود، ضمن ادامه تحصیلات، زندگی زناشویی تشکیل دهند. متأسفانه برخی از مردم بر این عقیده اند که قبل از 30 سالگی امکان ازدواج کردن وجود ندارد ولی این تصور، غلط است.
آموزش
آیا از نظر اسلام آموزش مسائل زناشویی به نوجوانان درست است؟ پاسخ این سؤال، مثبت است البته در صورتی که این کار به شیوه درستی انجام شود در واقع باید نگاه جامعه به این گونه مسائل تغییر کند.
عشق
نظر اسلام راجع به عشق چیست؟ اسلام می خواهد انسان ها چه مرد و چه زن عشق را تجربه کنند. عشق یعنی توجه به نیازها و علائق طرف مقابل و این از نظر دین اسلام امر بسیار پسندیده ای است.
مسلمانان نباید نسبت به یکدیگر بی توجه باشند. امام جعفر صادق(ع) می فرمایند: « آیا مذهب چیزی به جز عشق است؟!» بیشتر نوجوانان نسبت به زیبایی فیزیکی توجه خاصی دارند ولی اسلام عشقی را می پسندد که به ازدواج منتهی شود

هیچ اشکالی ندارد که یک مرد عاشق یک زن شود، زیبایی اش را تحسین کند و به فکر ازدواج با او بیفتد ولی رابطه ای که از حدود شرعی فراتر رود مردود است زیرا مشکلات اخلاقی را به همراه دارد و موجب گمراهی بشر ا ز راه راست می شود. درواقع بهتر است عشق پس از ازدواج شکل بگیرد.
وقتی از عشق به عنوان یک حالت روحی که دست خود انسان نیست حرف می زنیم نمی توانیم هیچ قانونی را در این زمینه تحمیل کنیم

خداوند هرگز انسان را به خاطر آنچه از اختیار او خارج است مسئول نمی داند. با این حال مسلمانان باید احساسات خود را تحت کنترل داشته باشند و در اولین نگاه اختیارشان را از دست ندهند و این مسئله نه تنها در ازدواج بلکه در هر رابطه انسانی دیگری- مثل دوستی- صادق است.
انواع عشق گروهی اعتقاد دارند که عشق بر دو نوع است: عشق غریزی و عشق افلاطونی. گاهی انسان عاشق ظاهر طرف مقابل می شود ولی عشق واقعی احساسی انسانی است که بر پایه احترام متقابل شکل گرفته باشد

نوجوانی، دوره وزارت کودکان
نوجوانی زمان بروز خلاقیت در انسان است. دراین دوره کودک از دوره بازی بیرون آمده و دیگر نمی توان وی را به هرچیزی سرگرم کرد

تغییر در بخش های بدنی و روانی انسان دراین دوره او را نسبت به بسیاری از امور حساس می کند و واکنش های عاطفی و احساسی او را برمی انگیزد؛ چرا که در دوره ای قرار دارد که عقل در وی هنوز نضج نیافته ولی عاطفه و احساسات در او اوج گرفته است

واکنش ها و رفتارهای عصبی و پرخاش جویانه او، ریشه در همین شدت و حدت یافتن احساسات دارد.

شکل گیری شخصیت انسان در دوره نوجوانی
توجه به کودک در سنین نوجوانی بسیار مهم تر از هر دوره ای است. بی گمان دوره نوجوانی را می توان دوره انقلاب ها و گذار دانست. انسان از سادگی کودکی بیرون آمده و توانایی های جسمی و بدنی او به شدت افزایش یافته و فعل و انفعالات درونی رشد ناگهانی کرده است

اگر دوره نوجوانی به خوبی مدیریت و مهار شود، در جوانی که عقل، بروز و ظهور می یابد، عقل و عاطفه، انسان را به کمالی می رساند که می توان از آن به اوج انسانیت تعبیر کرد

سرکوب عواطف در نوجوانی و برخورد نادرست با احساسات این دوره، می تواند انسان را در دوره نوجوانی، انسانی خشک و بی روح و عاطفه کند و یا او را به سوی رفتارهای عاطفی شدید در دوره بزرگسالی هدایت نماید.

براین اساس، در روایات هر آن اندازه بر رهاکردن کودکان به حال خود برای بازی و سرگرمی در کودکی تأکید شده در دوره نوجوانی بر مواظبت و مدیریت احساسات و عواطف او تأکید شده است. در برخی از روایات از مربیان و اولیای کودکان خواسته شده تا در دوره نوجوانی او را وزیر (وزیر به معنی معاون و کمک کار) خویش قرار دهند

یعنی در هرکاری او را به کار گرفته و همانند وزیر خویش به او اعتماد کرده و اینگونه اعتماد به نفس او را افزایش دهند تا زمینه استقلال در وی فراهم آید. وزارت نوجوان به این معناست که او را نمی بایست به حال خویش رها کرد و همانند دوره کودکی با او روبه رو شد؛

چرا که اینگونه رهاکردن و سرگرم شدن موجب میشود تا نتواند مسیر درست رشد را بپیماید. بنابراین باید به نوجوان کارهایی را محول کرد تا زیر نظر مستقیم مربی کار کند و زمینه استقلال عمل را به دست آورد. خداوند در آیه 6 نساء بر این روش تأکید میکند تا شخصیت کودک در گذر از آزمون و خطا به کمال برسد و آشنا و مأنوس با کار شود و اجازه یابد تا پس از مأنوس شدن با کار خود، مستقلا به کاری ادامه دهد.

وظایف اولیاء در دوره نوجوانی
چهار وظیفه اصلی که عبارتنداز: بدعائهم الی طاعه الله؛ و تعلیمهم الفرائض، و نهیهم عن القبایح، وحنهم علی افعال الخیر

دعوت به اطاعت خدا، آموزش واجبات، نهی از منکرات و تشویق بر کارهای خیر و نیک (بحارج17 ص68)

دراین روایت به خوبی شرایط و نیازهای کودکان معرفی و راه های درمان نیز تعیین و مشخص شده است

یکی از مشکلات دوره نوجوانی که در این روایت بیان شده، گرایش نوجوانان به زشتیها و بدیهاست؛ زیرا شرایط به گونه ای است که غرایز در او رشد کرده و از نظر جسمی و جنسی، آمادگی دارد تا کارهای زشتی را انجام دهد

هجوم احساسات و عواطف در این دوره به گونه ای است که عقل از رشد، عقب افتاده است و درجایگاهی نیست که بتواند فشارهای مضاعف جسمی را تحمل و مدیریت کند

از این رو عقل درونی، آن گونه قوی و بیدار نیست تا او را هدایت کند و قدرت تشخیص حق از باطل و خوب و بد متأثر از رشد قوای جسمی از وی سلب شده

این جاست که عقل بیرونی یعنی اولیاء و مربیان نوجوان می بایست به عقل درونی او عمل کنند و او را به سوی خیر و بازداشتن از کار بد و زشت تشویق و ترغیب نمایند. باتوجه به افزایش ابزارهایی که عواطف و احساسات کودک را به بازی میگیرد و عشق و علاقه نوجوان در این دوره به یادگیری و شور آزمون گرایی موجب میشود تا تن به خطر بسپارد و هرچیزی را بیازماید

همین حالت درونی و روانی کودک است که مورد سوءاستفاده قرار میگیرد و به سادگی در دام رسانه های مخرب و دشمنان انسانیت و گرگان انسان نما می افتد.

شرایط امروزی دنیا، درصد رفتارهای پرخطر را در نوجوانان افزایش داده است. آسان شدن ارتباط در هر شکل و شیوه ای، به نوجوان این امکان را می بخشد تا هرگونه که خواست عمل کند و نسبت به هر چیزی اطلاعات کافی داشته باشد

تلفن همراه با ابزارهای ارسال تصاویر و اینترنت و دام های بزرگ در جهان مجازی و وبگردی افزون بر این که نوجوانان را از حضور در جمع واقعی و دنیای حقیقی بازمی دارد و گوشه گیر میکند و به جهان مجازی و خلوت می کشاند، به همان اندازه او را در خطر انحراف قرار میدهد. پیامبر گرامی درباره دوره های رشد کودکان میفرماید: فرزند تو هفت سال آقا، هفت سال بنده و هفت سال وزیر است

اگر تا سن بیست و یک سالگی، خوی و خصلت هایش را پسندیدی که خوب وگرنه او را به حال خویش رها کن، زیرا تو در پیشگاه خداوند معذوری (وسایل الشیعه ص1993)
این که در روایات وارد شده که کودک را در نوجوانی وزیر خود قرار دهید، به این معناست که او را همواره در کنار خود نگه دارید و با به کارگیری او در کارهای خود، افزون براین که به او آموزش زندگی می دهید، اجازه ندهید تا دیگران از خلوت و قدرت احساسات و عواطف انسانی او سوء استفاده کرده و او را به مسیرهای ناکجا آبادی سوق دهند که آخرش جز تباهی نیست. اگر با نوجوانان با معیارهای پیامبری(ص) برخورد کنیم، هرگز آنان به گمراهی نخواهند افتاد مگر این که مشکل از جایی دیگر باشد که بیرون از اراده و اختیار مربیان و اولیای آنهاست.

راهکارهایی برای رسیدن به نشاط

در احادیث داریم که جوانان را دریابید که آنها به سوی هر نیکی پرشتاب تر هستند. در شهری یکی از یاران امام صادق(ع) برای تبلیغ مکتب اهل بیت(ع) هرچه تلاش میکرد، موفق نمیشد، روزی علت این مسئله را از امام جویا شد و امام صادق سؤال کردند: با چه کسانی صحبت کردی؟ او گفت: بزرگان و ریش سفیدان را دعوت کردم و با آنها سخن گفتم...

و امام فرمود: راهت اشتباه بوده است، تو جوانان را دریاب که آنها به سوی هر نیکی پرشتاب ترند. علاوه بر آن باید محتوای درستی به جوانان ارائه شود. شاید در سالهای اخیر جهت‌گیری به سمت جوانان بوده باشد اما محتوا بسیار اهمیت دارد تا معرفت و باوری درستی را کسب کنند

مهمترین کار این است که معرفت جوان را بالا ببریم. امام علی(ع) : هیچ حرکتی نیست مگر آنکه در آن به آگاهی نیازمندیم. نکته دیگری که در روایات سفارش شده میدان پرسش دادن به جوانان است. به جوانان اجازه دهیم هر پرسش فرهنگی، دینی، سیاسی، اجتماعی، .. را مطرح کنند. ما معتقدیم دین آنقدر مستحکم است که هر پرسشی را پاسخ دهد.

در اسلام نشاط واقعی برخاسته از معرفت است

نوجوانی که پیامبر(ص) او را الگوی اصحاب خواند

در روایتی نقل شده که نوجوانی که به سن بلوغ نرسیده به پیامبر اسلام (ص) سلام کرد و از شادمانی اش به پیامبر لبخند زد

پیامبر از او سؤال کرد مرا دوست داری؟ گفت: آری. به خدا سوگند. فرمود: مثل چشمهایت. نوجوان گفت: بیشتر. پیامبر پرسید: مثل پدرت؟ گفت: بیشتر

پیامبر سؤال کرد: مثل مادرت؟ گفت: بیشتر. پیامبر پرسید: مثل خودت؟ نوجوان گفت: به خدا سوگند بیشتر ای پیامبر خدا

در اینجا پیامبر برای امتحان معرفت نوجوان، میپرسد: مثل پروردگارت؟ نوجوان میگوید: خدا، خدا، خدا ای پیامبر این دوستی از آن ِ تو یا هیچکس دیگر نیست

یعنی دوستی خدا را به مراتب بر دوستی بر پیامبر ترجیح میدهم

پیامبر در این هنگام به اصحابش که سن و سالی دارند، میفرماید: ...هکذا کونوا..." اینگونه باشید


 اکثر یاران امام حسین(ع) در کربلا و شهدای روز عاشورا جوان بودند

اما ابراهیم بن علی 20 ساله، جعفربن عقیل 23، جعفربن علی 19 ساله، عبدالله بن علی 25 ساله، عثمان بن علی 21 ساله

عبدالله بن مسلم 26 ساله، برای حضرت علی اکبر سن 18 تا 28 سال را ثبت کردند، محمدبن علی 22 ساله و... حضرت عباس(ع) 34 ساله بودند

اما یک جوانی در کربلا هست که اسمش در تاریخ نیامده اما معرفتش حتی از کسانی که اسمشان در تاریخ آمده بالاتر است، آن باور و اعتقاد صحیحی که اسلام تأکید دارد را می توان در این جوان دید.

این جوان را تنها به خاطر دو بیت شعرش در عاشورا می شناسیم

 مادر این جوان در کربلا همراه کاروان بوده و او را تشویق به کارزار با دشمنان اهل بیت(ع) می کند و وقتی برای اذن میدان نزد امام حسین(ع) می آید امام به خاطر اینکه مادر در اینجا است قبول نمی کند که جوان به میدان نبرد برود اما وقتی جوان رضایت مادر را بیان میکند امام اجازه میدهند

دو بیت از این جوان در تاریخ ثبت شده که در هنگام وارد شدن به میدان می خواند که ... امیری حسین و نعم الامیر سرور فؤاد بشیر نذیر/ علی و فاطمه والداه وهل تعلمون له من نظیر فرمانده من حسین است و چه نیکو فرمانده ای شادی دل پیامبر بشارت دهنده و بیم دهنده

پدر و مادر او علی(ع) و فاطمه(س) اند آیا همانندی برای او می شناسید. همه افراد در کربلا خود را به پدر می شناسانند اما این فرد نه اسم خود و نه اسم پدرش را نمی آورد بلکه می گوید من کسی هستم که مولای من حسین(ع) است

البته برخی می گویند وهب بن عبدالله است اما زیبایی این معرفی این است که این جوان خود را در برابر امام حسین(ع) و پدرش را در مقابل امام علی(ع) هیچ میداند برای همین اینگونه خود را معرفی میکند.

راهکارهایی در جهت‌دهی دینی جوانان

بهترین راهکار آگاهی دادن درست است؛ هندسه دین را درست به جوانان معرفی کنیم. 99 درصد جوانان ما مشکل آنچنانی ندارند بلکه باید بر آگاهی آنها افزود. جوانانی که شاید به ظاهر مورد پسند خیلی از ما نباشند، بعد از مدتی خیلی راحت با آگاهی بخشی آنها تغییر جهت میدهند، به شرطی که آن آگاهی بخشی برخواسته از منابع دینی درست باشد

متأسفانه ضعفی که وجود دارد این است که مبلغان مذهبی ما دین را از منابع اصلی نمی گیرند و به اولویت بندی های دینی کمتر می پردازند؛ اینکه دین چقدر نسبت به دروغ، تهمت، غیبت و... حساس است، اما به جای اینکه اول به این مسائل بپردازند به سراغ اولویتهای بعدی میروند

 اگر آنگونه که میخواهیم جوان ما در مسیر دین قرار نمی گیرد تنها مقصر جوان نیست بلکه ضعف کار تبلیغی زیادی در این حوزه دیده میشود. بسیاری از جوانان ما کارهای فوق العاده ای انجام داده اند که باید آن را معرفی و تشویق کرد

حتی ما در شیوه تبلیغی و معرفی این آثار هم نوآوری نداریم در حالیکه جوان نیازمند نوآوری است و اگر عملکرد درستی داشته باشیم جوانان ما به مراتب بهتر و قوی تر از جوانان زمان جنگ تحمیلی هستند.

باور قلبی بر ظاهر تأثیرگذار است

در اسلام، اصل به معرفت است و اگر این آگاهی درست باشد در ظاهر هم این باور تأثیر خواهد گذاشت. چنانکه حافظ می گوید: من نگویم که با که نشین و چه بپوش / که تو خود دانی اگر عاقل و زیرک باشی

اینکه می بینید برخی ظاهر درستی ندارند این ناشی از عدم آگاهی است. کسی که ظاهر نادرستی دارد نشان میدهد که درست فکر نمیکند و آدمی که عقلش درست کار نمیکند با او کلنجار رفتن، بیهوده است انک لاتسمع الموتی... تو که در گوش آدم مرده نمی توانی چیزی را بشنوانی

با زنده کردن خرد باوری و عقل باوری در جوانان خیلی از این مسائل حل می شود. پیری بهار مؤمن است. وقتی انسان خردمند میشود عقلش جوان میشود. وقتی پیری بهار مؤمن می شود که فرد از جوانی تلاش کرده باشد و عقلش زیاد شده باشد

پیامبر(ص) : من مبعوث شدم در حالیکه پیران با من مخالفت کردند و جوانان با من هم‌ پیمان شدند

اصلا عامل موفقیت اسلام هم‌پیمان شدن جوانان با پیامبر بود. آن پیری، پیری بهار مؤمن است که دوران تربیتی کودکی، نوجوانی و جوانی را درست پشت سر گذاشته باشد و الا اگر درست این دوره طی نشده باشد، ما روایاتی داریم که در نکوهش این پیران بی خرد است.

نحوه صحیح نصیحت ‌کردن جوانان از زبان امام علی(ع)

حضرت علی(ع) در خصوص راهکار تربیت جوان می‌فرماید: هرگاه جوانی را سرزنش می‌کنی، راهی برای وی جهت برون ‌رفت از خطایش وا بگذار تا به ستیزه‌ جویی وادار نشود. جوانان بخش مهمی از افراد جامعه هستند که نزد دوستان و دشمنان هر ملت جایگاه و اهمیتی ویژه دارند زیرا این قشر، به ویژه متخصصان و شایستگان آنها عامل تحولات بزرگ فرهنگی، سیاسی و اقتصادی یک کشور را تشکیل می‌دهند

از این همین رو دشمنان برای پیشرفت ملت‌ها ابتدا به سراغ جوانان می‌روند تا با ایجاد سرگرمی‌های فریبنده، آنها را از رشد و تعالی، سلامت جسمی و روانی باز داشته و زمینه سلطه بر آنان را فراهم کنند.
اهمیت جایگاه جوانان امام صادق (ع) به ابوجعفر أحول پس از بازگشت وی از بصره فرمود: استقبال مردم را از امر امامت و پذیرش آن، چگونه یافتی؟ گفت: به خدا سوگند آنان اندک‌ هستند. آنچه خواستند کردند ... امام فرمود: به جوانان بپرداز، زیرا آنان به سوی هر کار خیری شتابنده‌تر هستند!
مشورت با جوانان امیرمؤمنان(ع) فرمود: هرگاه در امری که برایت پیش آمده نیازمند مشورت بودی ابتدا با جوانان مشورت کن، زیرا آنان تیزهوش‌ترند و سریع‌تر حدس می‌زنند. سپس آن را به اندیشه پیران و بزرگان واگذار تا فرجام آن را شناسایی و انتخاب نیکو کنند، زیرا تجربه آنان بیشتر است.
به کارگیری جوانان توانمند
مصعب بن عمیر جوانی نورسته و نزد پدر و مادرش در رفاه بود و او را گرامی می‌داشتند، همچنین والدینش او را بر دیگر فرزندان خود برتری می‌دادند. وی از مکّه خارج نشده بود، پس چون اسلام آورد پدر و مادرش به وی جفا کردند و با رسول خدا (ص) در شعب ابی‌طالب در محاصره بود چهره‌اش دگرگون شد و سختی بر او فشار آورد

در همین روزها اسعد بن زراره و ذکوان بن قیس برای عمره رجبیه به مکه آمدند و نزد پیامبر(ص) مسلمان شدند و از آن حضرت خواستند تا نماینده‌ای به مدینه بفرستد و اسلام را به آنان بیاموزد

پیامبر (ص) به مصعب -که قرآن را بسیار فرا گرفته بود- فرمان داد به همراه اسعد از مکه خارج شود [و به مدینه هجرت کند] او نیز رفت و جوانان زیادی را به اسلام هدایت کرد....
پیشگیری از تهاجم فرهنگی به جوانان
حضرت علی‌(ع) در نامه‌ای خطاب به فرزندش امام حسن (ع) فرمود: همانا قلب جوان همانند سرزمین خالی است، آنچه در آن بکارند می‌پذیرد و من پیش از آنکه دلت سخت شود به ادب تو مبادرت ورزیدم. امام صادق (ع) فرمود: جوانان را پیش از آنکه گروه‌های منحرف بر شما در این کار سبقت گیرند با حدیث آشنا کنید.
نکته:

1. قلب جوانان همانند زمین خالی از کشت و آماده هرگونه بذرافشانی است

2. همان‌گونه که زمین مرده را هر کس آباد کرد مالک می‌شود، زمینه خالی و آماده را هر کس با فکر و مکتب خود آباد کند مالک خواهد شد

3. مسئولان هدایت دینی، باید پیش از دیگران دل‌های جوانان جامعه را با فرهنگ الهی احیا کنند

جدال آموزی جوانان
امیرمؤمنان (ع) فرمود: به جوانان فرمان دهید تا فن مناظره بیاموزند. نکته: آنچه خواسته اسلام است و در این حدیث هم به آن توصیه شده، مناظره صحیح با صناعت جدال احسن است که در جستجوی حق و صدق و پرهیز از باطل و کذب است.
اهمیت دادن به آراستگی جوانان
امام باقر (ع) فرمود: علی (ع) با غلامش قنبر به بازار رفت و از فروشنده دو پیراهن به ارزش پنج درهم خواست. فروشنده گفت: دو عدد پیراهن دارم، یکی به ارزش سه درهم و دیگری به ارزش دو درهم. حضرت علی (ع) فرمود:‌ هر دو را بیاور

سپس فرمود: ای قنبر! تو پیراهن سه درهمی را بگیر. قنبر گفت: ای امیر مؤمنان! شما از من به آن سزاوارتری، چون بر منبر می‌روی و با مردم سخن می‌گویی

امام فرمود: ای قنبر! تو جوان هستی و خواسته جوانی داری و من از خدایم حیا می‌کنم که خود را بر تو مقدم بدارم...
راهکاری برای تربیت جوانان
در سخنی منسوب به امیرمؤمنان (ع) چنین آمده است:‌ هرگاه جوانی را سرزنش می‌کنی راهی برای وی جهت برون‌رفت از خطایش وابگذار؛ تا به ستیزه‌جویی وادار نشود.
تنبیه جوان برای دانش دو امام بزرگوار امام باقر و امام صادق (ع) فرمودند: اگر جوانی از جوانان شیعه را بیابم که به دین‌شناسی نمی‌پردازد، در تأدیب وی می‌کوشم.

مشکلات پیش روی جوانان

دوران جوانی دورانی بسیار حساس است و زندگی آینده هر فرد را شکل می دهد. جوانان با مشکلات زیادی دست به گریبان هستند و نیاز به حمایت جامعه دارند.
حقایق تلخ جهانی
1- هر ساله میلیون ها جوان 10 تا 24ساله به علل قابل اجتناب جان خود را از دست می دهند.
2- تعداد جوانان مبتلا به ایدز رو به افزایش است.
3- حدود 20درصد از نوجوانان هر ساله به بیماری های روحی- به ویژه افسردگی و اضطراب- دچار می شوند.
4- حدود 150میلیون جوان به مصرف دخانیات روی آورده اند.
5- هر روز تعدادی از جوانان 10 تا 24ساله براثر خشونت جان خود را از دست می دهند.
6- حوادث رانندگی هر روزه جان صدها جوان را می گیرد.
البته بیشتر جوانان از سلامت کافی برخوردارند ولی میلیون ها نفر از آنها هر سال جان خود را از دست می دهند و تعداد زیادی نیز به علت ابتلا به بیماری های مختلف نمی توانند تمام توانایی های خود را به نمایش بگذارند

از سوی دیگر تعدادی از جوانان با درگیر شدن در مسائل خطرناک آینده خود را به مخاطره می اندازند.
حدود دو سوم مرگ های زودرس و یک سوم بیماری ها نتیجه رفتار جوانان در سنین پائین تر است، مثل مصرف دخانیات، فقدان فعالیت بدنی، در معرض خشونت بودن و...
انجام فعالیت های سالم در دوران نوجوانی و حمایت بیشتر از جوانان، در پیشگیری از مشکلات و نیز آینده جوامع نقش مهمی ایفا می کند.
مشکلات پیش روی جوانان
برخی از مشکلات مهمی که آینده جوانان را تهدید می کند :
ایدز
تحقیقات نشان می دهد تعداد زیادی از افراد مبتلا به ایدز 15 تا 24سال دارند. هر روز در جهان افراد بیشتری به این جمع می پیوندند. باید آموزش های لازم برای پیشگیری و درمان ایدز به جوانان داده شود. در ضمن نباید عوامل اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی ابتلای جوانان به ایدز را نادیده گرفت.
سوءتغذیه
بسیاری از جوانان از سوء تغذیه رنج می برند و در خطر ابتلا به انواع بیماری ها و مرگ زودرس قرار دارند. از سوی دیگر چاقی و اضافه وزن که شکل دیگری از سوء تغذیه محسوب می شود و پیامدهای خطرناکی دارد- رو به گسترش است

تغذیه مناسب و فعالیت بدنی در جوانی یک زندگی سالم را پایه ریزی می کند. از سوی دیگر اهمیت زیادی دارد که ضمن راهنمایی جوانان برای رعایت یک رژیم غذایی سالم به سرعت به درمان بیماری های آنها پرداخت.
بیماری ها روحی
حدود 20درصد از نوجوانان، بیماری های روحی- به ویژه افسردگی و اضطراب- را تجربه می کنند. خشونت، تحقیر و فقر این مشکل را تشدید می کند آموختن مهارت های زندگی به کودکان و نوجوانان و حمایت روحی از آنها در جامعه، به کاهش این مشکلات می انجامد. در صورت بروز مشکلات روحی باید بلافاصله جوانان توسط افراد متخصص تحت درمان قرار بگیرند.
مصرف دخانیات
کسانی که دخانیات مصرف می کنند این کار را از نوجوانی شروع کرده اند. امروزه حدود 150میلیون جوان از تنباکو استفاده می کنند و این رقم روبه افزایش است. متأسفانه تعدادی از جوانان به علت مصرف دخانیات دچار مرگ زودرس می شوند

منع تبلیغات سیگار، افزایش قیمت فرآورده های تنباکو و وضع قوانین سختگیرانه برای منع مصرف دخانیات در اماکن عمومی نتایج بسیار خوبی خواهد داشت.
خشونت
خشونت یکی از عوامل اصلی مرگ در میان جوانان است، این معضل در ضمن هزینه زیادی را به سیستم درمانی جامعه تحمیل می کند. تقویت رابطه والدین و کودکان و آموختن مهارت های زندگی به فرزندان، از میزان خشونت در جامعه می کاهد. از سوی دیگر قربانیان خشونت نیاز به حمایت مالی و روانی دارند.
مصدومیت
مصدومیت های قابل پیشگیری یکی از علل اصلی مرگ و معلولیت در میان جوانان محسوب می شود. مصدومیت های ناشی از حوادث رانندگی هر روز جان صدها جوان را می گیرد. به جوانان خود جداً توصیه کنید با احتیاط برانند

در ضمن باید قوانین رانندگی سختگیرانه تری اعمال شود و سیستم حمل ونقل عمومی گسترش یابد

نکته دیگر اینکه باید امکانات ضروری برای مصدومان حوادث رانندگی درنظر گرفته شود.
چه باید کرد؟
1- باتوجه به آمار بالای مرگ و میر و بیماری و مصدومیت جوانان باید عوامل خطرزا را کاهش داد.
2- باید بهترین راه حل های ممکن را برای پیشگیری از مشکلات سلامتی جوانان و درمان آنها پیدا کرد.
3- باید روش ها و ابزار مناسب برای بهبود زندگی جوانان به کار گرفته شود.
4- باید به تأسیس سازمان هایی بپردازیم که وظیفه آنها حمایت از جوانان است.
5- باید سازمان های ذیربط حمایت از جوانان را جدی بگیرند.
6- باید آموزش های لازم به زوجین جوان داده شود.
7- باید برای حمایت از جوانان، تمام کشورها دست به دست یکدیگر بدهند.

دیدگاه مقام معظم رهبری در مورد جوانان

جوان؛ مظهر همت و شوق به آرمان ها
جوان، مظهر آئینه وار صفا و صمیمیت و همت و شوق به آرمان ها و ایده الها است. ممکن است گذشت سن، بعضی ها را محافظه کار کند، اما موتور حرکت، جوانی است. جوان ما نباید محافظه کار شود

جوان باید آرمانگرا باشد. از آرمان ها کوتاه نیایید. آرمان ها را بخواهید، قله ها را بطلبید تا یقین بکنیم که به نیمه راه لا اقل خواهیم رسید

البته اگر قله را بطلبید، بنده یقین می کنم به خود قله هم خواهید رسید. روحیه آرمانگرایی را که از جمله مصادیق(آن)،تمسک به اصول و مبانی فکر است، از دست ندهید.
جوانان! احساس مسؤولیت
جوان باید در درون خود، در دل خود، در وجدان خود احساس کند که نسبت به آینده این کشور، آینده این ملت، آینده این تاریخ مسؤولیت دارد. همین احساس مسؤولیت بود که در دوران دفاع مقدس، اکثر جوان های متعهد را به میدان دفاع کشاند

جوان ها می توانستند توی خانه های خودشان، زیر سایه پدرها و مادرها و ناز و نوازش آن ها بمانند، نه در زمستان ها در کوههای برف آلود و سربه فلک کشیده غرب، نه در تابستان ها در بیابان های تفتیده خوزستان حاضر نشوند و راحت باشند، اما احساس مسؤولیت نگذاشت دنبال راحتی باشند

آنها توی میدان آمدند و نتیجه، یک نتیجه معجزآسا شد. من مشتاقم که جوان های ما قصه جنگ تحمیلی هشت ساله را بدانند که چه بود. این را بارها گفته ایم، افراد هم گفته اند و تشریح کرده اند، اما یک نگاه کلان به این هشت سال، با اطلاع از جزئیاتی که وجود داشته است، خیلی برای برنامه ریزی آینده جوان در روزگار ما مهم است

خوشبختانه کتابهای خوبی هم نوشته شده است. من با این که وقت زیادی ندارم، بسیاری از کتابهایی را که در باب مسائل دفاع مقدس هست، نگاه می کنم، برای خود من مفید است. این کتابها را بخوانید، بدانید، ببینید، شرح حال این جوان های برجسته را بشناسید.

تعدادی از این جوان های برجسته میدان جنگ، همان کسانی بودند که در روز سیزده آبان، آن حماسه بزرگ را آفریدند، بعد هم به میدان جنگ رفتند

بسیاری از آن ها امروز جزو چهره های ماندگار واقعی تاریخ ما هستند. احساس مسؤولیت، این است. من به جوانها می گویم:تحصیل، تهذیب، ورزش. تحصیل کنید، یعنی نیروی خرد، فکر، مغز، علم در شما تقویت شود

از لحاظ علمی خودتان را تقویت کنید، پیش ببرید، نه فقط برای این که حرف شما در دیگری اثر کند، برای این که شما می خواهید یک ستونی باشید که این بنای عظیم، این کاخ مجلل- کاخ مدنیت و پیشرفت ملت ایران - روی این ستونها سرپا بایستد و بنا شود

در کنار تحصیل، تهذیب باشد. دلهای شما جوانها نورانی است، فطرت الهی در شماها زنده و درخشان است

امروز شما خودتان را به کارهای نیک، خلق نیک، رفتار نیک اگر وادار کنید و عادت بدهید، هویت انسانی شما همین جور شکل می گیرد و تا آخر عمر این دستاورد با شما خواهد ماند، به خصوص در این مقطع سنی شماها که یک مقطع زرین است، یک مقطع طلایی است

در این مقطع خیلی کارهای بزرگ می شود روی شخصیت خود انجام داد؛ خودسازی. ارتباطتان را با خدا قوی کنید. در مسائل دینی برنقاط عقلانی و ظریف بپردازید و آنها را از استادان ماهرش فرا بگیرید

دین، عواطف هم دارد، لکن این عواطف به معنویات عمیق، به فکر عمیق تکیه دارد، این فکر را باید آموخت و با مبانی دینی آشنا شد و براساس آن، روی شخصیت خود، روی دل خود اثر گذاشت. روی دل خودتان باید اثر بگذارید

ما باید دل خودمان را خیلی اوقا ت مخاطب قرار بدهیم.
تهذیب شامل رفتارها هم می شود؛ رفتار با پدر و مادر. پدر و مادرهایتان را هم دوست بدارید و هم این دوستی را به آنها ابراز کنید، هم احترامشان کنید، هم اطاعتشان کنید، داخل محیط خانه، اخلاق شما، رفتار شما می تواند یک خانواده را بسازد

یک جوان گاهی در یک خانواده، پدر، مادر، برادران، خواهران را تحت تأثیر قرار می دهد. یک جوان مؤمن و مهذب داخل خانواده، مثل یک چراغ، محیط خانواده را روش می کند و برادرها، خواهرها از او فرا می گیرند، در داخل محله، درداخل محیط زندگی، در داخل محیط کار .
جوانان! تدین و استحکام بنیه دینی
یک عنصر(ی) که با جوانها باید در میان گذاشت، مسأله تدین است. جوانهای عزیز! تدین، رعایت دینی، در حد وسع و امکان، این مایه توجهات الهی است، مایه توفیقات انسانی است، مایه پیشرفت است، این را دست کم نگیرید

من می خواهم بگویم شما اگر فلان فرمول ریاضی یا فلان عنصر شیمیایی یا فلان اختراع را به وجود می آورید یا کشف می کنید و پیدا می کنید و حل می کنید، در همان حال توجه تان به خدا، به شما کمک خواهد کرد

اولا خدای متعال شما را مدد می کند، کارها دست خدا است. نقش معنویت را دست کم نباید گرفت. با توجه به خدا و تقرب به خدا،با توسل به دامان قدس الهی و ذیل عنایت الهی می توان خیلی کارهای دشوار را انجام داد. شماها جوانید، شما با ما فرق دارید، این را به شما بگویم، شما خیلی از این جهت جلوتر از ما هستید.

دلهای شما پاک، نورانی،بی تعلق، بی آلایش ، مثل یک آئینه روشن ، بلافاصله نور را منعکس می کند، آلوده نشده اید، این را قدر بدانید. با خدای متعال رابطه برقرار کنید. با نماز، با نافله، با تلاوت قرآن، با دعا، با صحیفه سجادیه. این صحیفه سجادیه پر از معارف دینی است

با این کار، بنیه دینی و انقلابی خودتان را هم محکم می کنید. جوان ما اگر بنیه دینی ا ش مستحکم باشد، خیلی از این کسانی که مشغول تلاشند برای منحرف کردن ذهنها به ستمهای گوناگون، وقتی دیدند جوان ما محکم است، کنار می کشند

این استحکام بنیه اعتقادی با همین توجه ها، با همین تضرع، توسل به پروردگار، در همین دعاهای صحیفه سجادیه به دست می آید. این دعاها فقط"یا رب یا رب" گفتن نیست، لبریز از معارف اسلامی است که اعتقاد انسان را عمیق می کند. تلاوت قرآن هم همین طور، خود نماز هم همین طور. به هر حال، این توصیه من به همه شما جوانان است
منفعل نشدن از جنگ روانی دشمن
امروز(دشمنان)جنگ سرد و جنگ روانی را با شکلهای مختلفی انجام می دهند. می خواهند به ملت ایران و به جوان ایرانی بباورانندکه شما نمی توانید بدون ارتباط و اتصال با قدرتهای سلطه گر به جایی برسید

این خطر بزرگی است که امام(ره) به آن توجه داده اند. آنها پیشرفتهای عظیم ملت را انکار می کنند. انقلاب در طول این سی سال از موانع بسیاری گذشته است

در تاریخ انقلابها که انسان نگاه می کند، این همه موانع در راه یک ملت و یک انقلاب بسیار به ندرت دیده می شود و انقلابها معمولا پشت این موانع می مانند و خود را تسلیم دشمن می کنند، (اما انقلاب ما) با این همه تهدید، با تحریم، با انواع و اقسام دشمنی ها و حیله ها، و کارشکنیها توانسته است پیش برود، قله ها را فتح کند، همچنان چشم به قلعه های بالاتری دارد و همچنان با قدرت پیش می رود

می خواهند این انگیزه را از ملت ایران بگیرند. من به جوانان عزیزمان، جوانان دانشگاهی، جوانان حوزوی، جوانان فعال در صحنه صنعت یا کشاورزی یا علم یا هنر عرض می کنم: شما در نیمه راه هستید و آنچه از راه گذرانیده اید، با مشکلات بسیار بزرگی مواجه بوده است، اما توانسته اید

آن نیمه دیگر راه و آن بخش باقیمانده راه را- که دشمن می خواهند نگذارد شما آن نیمه اصلی، نیمه آخر را طی کنید و به قله ها برسید- با عزم راسخ می توانید دنبال کنید، شما می توانید، همچنان که ثابت کرده اید که می توانید


  *************************************

نوجوانی که پیامبر(ص) او را الگوی اصحاب خواند

 نوجوانی که به سن بلوغ نرسیده به پیامبر اسلام (ص) سلام کرد و از شادمانی اش به پیامبر لبخند زد. پیامبر از او سؤال کرد مرا دوست داری؟ گفت: آری. به خدا سوگند. فرمود: مثل چشمهایت

نوجوان گفت: بیشتر. پیامبر پرسید: مثل پدرت؟ گفت: بیشتر. پیامبر سؤال کرد: مثل مادرت؟ گفت: بیشتر. پیامبر پرسید: مثل خودت؟ نوجوان گفت: به خدا سوگند بیشتر . در اینجا پیامبر برای امتحان معرفت نوجوان، می پرسد: مثل پروردگارت؟ نوجوان می گوید: خدا، خدا، خدا ای پیامبر این دوستی از آن ِ تو یا هیچکس دیگر نیست

یعنی دوستی خدا را به مراتب بر دوستی بر پیامبر ترجیح می دهم. پیامبر در این هنگام به اصحابش که سن و سالی دارند، می فرماید: "...هکذا کونوا..." اینگونه باشید. اکثر یاران امام حسین(ع) در کربلا و شهدای روز عاشورا جوان بودند، متأسفانه تاریخ در ثبت سالروز ولادت آنها دقیق نبوده است. اما ابراهیم بن علی 20 ساله، جعفربن عقیل 23، جعفربن علی 19 ساله، عبدالله بن علی 25 ساله، عثمان بن علی 21 ساله، عبدالله بن مسلم 26 ساله، برای حضرت علی اکبر سن 25 تا 28 سال را ثبت کردند، محمدبن علی 22 ساله و... حضرت عباس(ع) 34 ساله .

اما یک جوانی در کربلا هست که اسمش در تاریخ نیامده اما معرفتش حتی از کسانی که اسمشان در تاریخ آمده بالاتر است، آن باور و اعتقاد صحیحی که اسلام تأکید دارد را می توان در این جوان دید. این جوان را تنها به خاطر دو بیت شعرش در عاشورا می شناسیم

مادر این جوان در کربلا همراه کاروان بوده و او را تشویق به کارزار با دشمنان اهل بیت(ع) می کند و وقتی برای اذن میدان نزد امام حسین(ع) می آید امام به خاطر اینکه مادر در اینجا است قبول نمی کند که جوان به میدان نبرد برود اما وقتی جوان رضایت مادر را بیان می کند امام اجازه می دهند

دو بیت از این جوان در تاریخ ثبت شده که در هنگام وارد شدن به میدان می خواند که "...امیری حسین و نعم الامیر سرور فؤاد بشیر نذیر/ علی و فاطمه والداه و هل تعلمون له من نظیر

فرمانده من حسین است و چه نیکو فرمانده ای. شادی دل پیامبر بشارت دهنده و بیم دهنده. پدر و مادر او علی(ع) و فاطمه(س) اند آیا همانندی برای او می شناسید." همه افراد در کربلا خود را به پدر می شناسانند اما این فرد نه اسم خود و نه اسم پدرش را نمی آورد بلکه می گوید من کسی هستم که مولای من حسین(ع) است. البته برخی می گویند «وهب بن عبدالله» است اما زیبایی این معرفی این است که این جوان خود را در برابر امام حسین(ع) و پدرش را در مقابل امام علی(ع)هیچ می داند برای همین اینگونه خود را معرفی می کند.

«رازهای عاشورا؛ راه سلوک، رمز ظهور» چه کسانی نیاز به عاشقی و بازگشت به فطرت دارند؟

امروزه با سه گروه مواجه هستیم که نیاز به عشق دارند و برای عاشقی کردن باید به فطرتِ خویش بازگردند:

گروه اول: آنهایی که بن بست رسیده‌اند، گروه اول کسانی هستند که از معنویت فاصله داشته‌اند و در هوا و هوس غرق بوده‌اند و امروز در اثر پوسیدگی دنیایشان و رسیدن به بن‌بست‌ها، آماده بازگشت به فطرت هستند. اینها فهمیده‌اند آن چیزی که در متن هوا و هوس مرده است، محبت و عاطفه و مهربانی و از همه بالاتر عاشقی است.

گروه دوم: دینداران، کسانی که مدتی است در مسیر دین بوده‌اند و دینداری کرده‌اند. آنها برای اینکه دینداریشان فاسد نشود باید عاشقی کنند. آنهایی که سی سال است انقلاب کرده‌اند و در معنویات رشد کرده‌اند و از بحران‌ها عبور کرده‌اند، آنها هم برای اینکه رشد خود را تضمین کنند نیاز به عشق دارند و باید به فطرتِ خود مراجعه کنند

چون رشدِ معنوی، اخلاقی و دینی بدون همراهی فطرت و بدون عاشقی کردن در دینداری، منشأ بسیاری از مفاسد خواهد شد؛ منظور فساد روح است از قبیل عُجب و غرور و ادعاهایی که موجب می‌شود دین را ابزار نفسانیات خود قرار دهند.

گروه سوم: جوان‌های جامعه ما هستند که ممکن است حتی از دینِ بی‌روحی که به آنها معرفی شده، دلزده شده باشند (و حقّ هم دارند چون دین به درستی برایشان معرفی نشده). این گروه نیز باید راهِ دینداریِ خود را با عاشقی آغاز کنند چون طبیعتشان و اقتضای روحشان عاشقی کردن است

به نظر شما آیا این اشتباه است که جوان احساساتی و عاشق‌پیشه است و دنبال هیجان است یا اینکه خداوند او را این‌گونه آفریده است؟ آیا اینکه خداوند جوان را از همان آغاز جوانی (14-15 سالگی) احساساتی و عاشق‌پیشه قرار داده است معنایش این نیست که دین را باید با عاشقی آغاز کرد؟

جوان طبیعتاً احساساتی و عاشق ‌پیشه است و دین بهترین پاسخ برای این احساسات و این عاشق‌پیشگی است. اینجاست که امام باقر(ع) می‌فرماید: «آیا دین چیزی غیر از حبّ است؛ هَلِ‏ الدِّینُ‏ إِلَّا الْحُب».

* به جوان نگویید «عاشقی نکن»! معشوقش را درست به او نشان دهید

 اگر جوان معشوق خود را درست تشخیص دهد و پیوند درستی با او برقرار کند، زندگیِ عاشقانه‌ای خواهد داشت که وقتی نگاه کنید خواهید گفت که او عاقلانه‌ترین زندگی را دارد

عشق او به معشوق وادارش می‌کند منضبط و منظم شود و عاقلانه‌ترین زندگی را داشته باشد

بهترین راه برای اینکه یک جوان سرِ وقت نماز بخواند، عاشقی کردن در دین است

اگر به شیوه دیگری غیر از عاشقی جوانِ خود را منظم کنیم احتمالاً به او ضربه زده‌ایم و یک جایی آفت خودش را نشان خواهد داد

آن چیزی که جوان را به نظم در می‌آورد خواسته دلش است اما بحث سرِ این است که این خواسته دل به کدام معشوق بپیوندد. مهم این است که معشوق حقیقی را پیدا کنند

لذا خداوند دربارۀ اهل ایمان چنین می‌فرماید: آنها که اهل ایمانند کمال محبّت و دوستى را به خدا دارند؛ وَ الَّذینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ.

* در جهان سرشار از هواپرستی و لذت پرستی، هیچ اهرم دیگری غیر از عاشقی کارگر نیست

 آنهایی که می‌خواهند مسیر دینداری خود را آغاز کنند باید با عاشقی شروع کنند و عاشقی را فقط در فطرت می‌توان پیدا کرد

اگر با عاشقی آغاز کنند درست آغاز کرده‌اند و اساساً در مقابلۀ با هواپرستی و در این جهانی که سرشار از هواپرستی و لذت‌پرستی است هیچ اهرم دیگری غیر از عاشقی کارگر نیست

امروز با حربه شهوت‌رانی و لذت‌جویی و هواپرستی بشریت را به بند کشیده‌اند و بهترین سلاح برای مقابله مؤثر با آن عاشقی است

اگر جوان‌ها عاشقانه شروع به دینداری کنند، ماهواره‌ها و اینترنت نامناسب و ... دیگر حرفی برای گفتن نخواهند داشت و دیگر نمی‌توانند بر روی این جوان‌ها تأثیرات مخرب داشته باشند

نه فقط به دلیل مقابله با هواپرستی بلکه اساساً و قاعدتاً باید با عاشقی آغاز کرد و اگر بخواهیم از عاشقی آغاز کنیم باید از فطرت آغاز کنیم.

* چرا برخی از فرزندان خانواده‌های مذهبی، بی‌دین می‌شوند؟

 جوان‌های 14-15 ساله‌ای که در جامعه دینی و مذهبیِ ما هستند باید از کجا آغاز کنند؟ فرزندان خانواده‌های مذهبی که از وقتی چشم خود را بازکرده‌اند در خانواده و جامعه دینی بوده‌اند از کجا باید آغاز کنند؟

جوانانی که نه بن‌بست‌های مردم مغرب زمین را تجربه‌ کرده‌اند و نه تجربه معنوی بزرگترهای خود را دارند و نه دورانِ نورانی انقلاب و دفاع مقدس را پشت سرگذاشته‌اند و نه رشدی در دینداری داشته‌اند که بفهمند باید عاشقانه دینداری کرد، اینها باید از کجا آغاز کنند؟ اینها نیز باید از عاشقی آغاز کنند و الا دینِ پدر و مادرشان را کنار خواهند گذاشت

چرا گاهی اوقات فرزندان خانواده‌های مذهبی بی‌دین می‌شوند؟ چون در دینِ پدر و مادرشان و در دینی که در مدرسه و جاهای دیگر به آنها تعلیم داده می‌شود عاشقی نمی‌بینند. اصلاً دینی که عاشق ‌پیشگیِ او را تأمین نکند، اگر به او معرفی کنید، دین را درست به او معرفی نکرده‌اید

کدام‌یک از آموزه‌های معارف دینی ما در طول دوران مدرسه جوان‌ها را به عاشقی کردن در دین جلب کرده و دعوت نموده‌ است؟! انتظار دارید جوانی که در این کلاس‌های سرد و بی‌روح و بی‌مزه با دین آشنا می‌شود، نیمه شب از خواب برخیزد و نماز شب بخواند!

* چرا با اینکه جوان‌ها در حرکت به سوی خوبی‌ها سریع‌ترند، از جذب گروهی از جوان‌ها به دین بازمانده‌ایم؟!

امام صادق(ع) به یکی از دوستان خود که از شهر بصره آمده بود می‌فرماید: وضعیت مردم بصره به لحاظ معنوی چگونه است؟ او در پاسخ می‌گوید اصلاً خوب نیست

حضرت می‌فرماید: به سراغ جوانان برو؛ زیرا جوانان در پذیرش هر نوع خوبى سریعتر و پُرشتاب‌تر هستند. (أتَیتَ البَصرةَ ؟ فَقالَ : نَعَم ... فقالَ: علَیکَ بِالأحداثِ؛ فإنّهُم أسرَعُ إلى کُلِّ خَیرٍ

امام صادق(ع) در مورد یک جامعه بد، جوان‌ها را بهتر می‌داند، ولی جالب است که ما در یک جامعه خوب (جامعه خودمان) از جذب گروهی از جوان‌ها به دین بازمانده‌ایم! حتماً دلیلش این است که دین را برای جوان‌های خود درست تعریف نکرده‌ایم و الا آنها زودتر از هر کس دیگری به دین و معنویت جذب خواهند شد.

* بدون دعوت به عاشقی کردن در دین، نمی‌توان جوانان را به دین جلب کرد/ آیا دعوت کردن به عاشقی در دین، فریب دادن جوان است؟

نمی‌توان بدون دعوت به عاشقی کردن در دین، جوانان را به دین جلب کنید

«عاشقی کردن» اصلِ دین است «هَلِ‏ الدِّینُ‏ إِلَّا الْحُب

این‌طور نیست که چون جوان احساساتی است، در ابتدا او را با جلسات و سخنان پرشور جذبِ دین کنیم تا بعداً که عقلش رسید با عقل و منطقِ خودش دینداری کند!

خیر، ما نمی‌خواهیم جوان را با فریب و حیله به دینداری وادار کنیم. بلکه دین بهترین پاسخ به احساسات، هیجانات و عاشق ‌پیشگی جوان است، فقط باید دین را درست به او معرفی کنیم.

دین ما یک دین فطری است و دینداری یعنی شکوفا کردن فطرت

امیرالمؤمنین(ع) در مناجات با پروردگار می‌فرماید: الهی ... أَنْتَ کَمَا أُحِبُّ فَاجْعَلْنِی کَمَا تُحِبُ‏ یعنی خدایا تو همانی هستی که من دوست دارم. دینداری یعنی این! اول باید ببینیم که واقعاً چه چیزی را دوست داریم و چه می‌خواهیم. اگر این را عمیقاً درک کنیم، خواهیم دید که فقط خدا پاسخ ما است

دینداری از اینجا آغاز می‌شود و در همین‌جا هم به کمال می‌رسد. ما در جریان دینداری، در فرآیندی مستمر، خواسته‌های عمیق‌تر و اصیل‌ترِ فطریِ خود را می‌بینیم و درک می‌کنیم و بعد می‌بینیم که خداوند پاسخ‌دهندۀ به این خواسته‌های فطریِ ما است و این چرخه مدام عمیق‌تر و عمیق‌تر می‌شود

در این صورت، دائماً به سوی خدا حرکت خواهیم کرد، هیچ‌گاه از دینداری خسته نمی‌شویم و هیچ‌ وقت به خاطر دینداری خود مزدی طلب نمی‌کنیم و دچار عُجب و غرور هم نمی‌شویم چون می‌فهمیم که اگر آدم خوبی شده‌ایم برای خودمان بوده است

إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُم». دینداری یعنی پاسخ دادن به فطرت. از آغازش که براهین فطری برای اثبات وحدانیت و ربوبیت و خالقیت پروردگار است شروع می‌شود، تا آنجایی که حرکت در این مسیر را آغاز کرده و به حرکت خود ادامه می‌دهیم، در تمام این مراحل در حال پاسخ دادن به نیاز فطری خود هستیم.

* رابطه شکوفایی فطرت با عاشقی کردن چیست؟

دینداری، پاسخگویی به نیاز فطری انسان و شکوفا کردن فطرت است، اما رابطه آن با عاشقی کردن چیست؟ نیازهای فطری وقتی شکوفا شوند و انسان آنها را احساس کند، آن‌قدر شدت و قوت دارند، که هیچ نامی زیبنده آنها نیست جز «عاشقی»

به همین دلیل است که در ادبیات عرفانی ما از عبارت‌های مانند «مستی» برای توصیف این احساسات فطریِ شدید و این کشش‌های روحیِ عمیق استفاده شده است. این کشش شدید فطری همان چیزی است که خداوند در قرآن این‌گونه توصیف کرده است: «وَ الَّذینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ» یعنی کسانی که ایمان می‌آورند شدیدترین محبت را به خدا پیدا می‌کنند.

دین یعنی شکوفایی فطرت و شکوفایی فطرت یعنی پدید آمدن شدیدترین محبت. مردى نزد رسول خدا(ص) آمد و گفت: من آمده‌ام مسلمان شوم و با تو بیعت کنم

حضرت فرمود: من با تو بیعت می‌کنم به این شرط که پدرت را بکشى؟ (منظور حضرت این بود که اگر مسلمان شوی، ممکن است لازم شود حتی پدرت را نیز بکشی) آن مرد منصرف شد و بازگشت. بعد دوباره نزد رسول خدا(ص) آمد و این شرط را پذیرفت و مسلمان شد

سپس پیامبر گرامی اسلام(ص) به او فرمود: به خدا سوگند که ما نه تنها شما را به کشتنِ پدرانتان امر نمی‌کنیم بلکه به اطاعت از ایشان فرمان می‌دهیم، اما می‌خواستم بدانم که چقدر ایمانت حقیقى است، و معلوم شود که جز خدا در دلت نیست. (أَتَى رَجُلٌ رَسُولَ اللَّهِ ص فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنِّی جِئْتُکَ أُبَایِعُکَ عَلَى الْإِسْلَامِ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص أُبَایِعُکَ عَلَى أَنْ تَقْتُلَ أَبَاکَ.

* میزان شدت محبت‌های فطری

اصلاً قابل مقایسه با غرایز طبیعی مانند غریزۀ جنسی نیست/ حتی به اندازۀ یک‌ درصد محبت یک انسان معمولی به امام حسین(ع)، نمی‌توان به غرایزی مانند غریزۀ جنسی علاقه پیدا کرد. تمنای لقاءالله یک کشش فطری است

همان کششی است که حضرت امام(ره) برایش آ‌ن‌طور ضجه می‌زد و گریه می‌کرد که برای پاک کردنِ اشک‌هایشان در سرِ سجادۀ عبادت، از حوله استفاده می‌کردند. اگر کسی نسبت به خداوند، صرفاً یک تمایلِ ضعیف در وجودش احساس کند، معلوم است که بر روی فطرتش صدها حجاب ظلمانی وجود دارد. و الا این محبت به قدری شدید است که قابل توصیف نیست

علایق فطری بسیار شدید و آتشین هستند و به هیچ وجه مانند علاقه‌های معمولی نیستند. اصلاً فطرت یعنی آتش

یعنی از جهت تأثیر مثل آتش است. محبت‌‌های فطری به قدری شدید و قدرتمند است که وقتی در انسان فعال شود، انسان حاضر است از همه چیز خود در راه رسیدن به آن بگذرد

شدت و قدرت محبت‌های فطری به قدری زیاد است که اصلاً قابل مقایسه با غرایز طبیعی مانند غریزه جنسی نیست. هیچ کس نمی‌تواند حتی به اندازۀ یک‌ درصد محبتِ یک انسان معمولی به امام حسین(ع)، به غرایزی مانند غریزه جنسی علاقه پیدا کند.

* چرا جوان عاشق‌پیشه و احساساتی می‌شود؟ چون نوبتِ شکوفاییِ فطرتش رسیده است

 چون سرگشته است و می‌خواهد معشوق خود را پیدا کند، فقط باید مراقب بود که آدرسِ غلط به او داده شود. چرا وقتی سخن از بازگشت به فطرت می‌شود، بحث عاشقی به میان می‌آید؟ چون کشش‌های فطری بسیار قوی هستند و اگر انسان آنها را در وجود خود احساس کند، از کشش‌های غریزی هزاران برابر قوی‌تر هستند

فقط مسئله این است که علاقه‌های فطری (علاقۀ به خوبی‌ها) هرچند بسیار قوی هستند، اما در وجود انسان پنهان و محجوب هستند و علاقه به بدی‌ها ضعیف‌ترند اما آشکارند. گذر از این سطح به آن عمق، مسیر حیات انسان را ترسیم می‌کند.

* محبت ما به امام حسین(ع) به خاطر ذکر مصیبت‌ها نیست بلکه یک محبتِ فطری و بسیار شدید است

یکی از نشانه‌ها و دلایل فطری بودن حبّ ما به اباعبدالله(ع)، شدت و قوّت آن است

هیچ کس از عاشقان اباعبدالله(ع) نمی‌تواند توضیح دهد که چرا این‌قدر در محبتِ حسین(ع) می‌سوزد. چون یک علاقۀ فطری است و قابل توضیح و دلیل آوردن نیست

خیلی از شما از جزیئات زندگی‌نامه اباعبدالله(ع) هم خبر ندارید، فقط با شنیدن مصیبت‌های او آتش می‌گیرید

اگر کس دیگری این مصیبت‌ها را دیده بود، یقیناً ما برای او این‌طور آتش نمی‌گیریم. این آتش گرفتن‌ها که به دلیل شنیدنِ ذکر مصیبتِ حسین(ع) نیست، به خاطر این است که این یک محبتِ فطری و بسیار شدید است.

* انسان‌ها پای بسیاری از فیلم‌ها، فطرت خود را گم می‌کنند/ چهار تفاوت میان علاقه‌های فطری و غیرفطری:

علاقه‌های فطری و غیر فطری تفاوت‌هایی دارند. که توجه به این تفاوت‌ها، معرفت ما نسبت به ماهیت محبت امام حسین(ع) را افزایش می‌دهد.

1- علاقه‌های فطری کشف می‌شوند و کسب نمی‌شوند اما علاقه‌های غیرفطری کسب می‌شوند. به خاطر همین است که نباید حرف هر کسی را گوش کنیم و نباید هر فیلمی را ببینیم، چون ممکن است چیزی را به انسان تحمیل کند

اساساً مهارت فیلم‌ها در تحمیل کردنِ علاقه به انسان‌ها هست. و انسان‌ها وقتی پای بسیاری از این فیلم‌ها می‌نشینند، فطرت خود را گم می‌کنند.

2- علاقه‌های فطری به انسان استقلال می‌دهند و علاقه‌های غیرفطری به انسان وابستگی می‌دهند، آن‌هم وابستگی به کسی که از خودش پست‌تر است.

ولی وابستگی‌ای که در علاقه‌های فطری پدید می‌آید وابستگی به کسی است که بسیار بالاتر از خودِ انسان است و او مدام استقلال انسان را تأمین می‌کند. به همین خاطر، عاشقان خدا آدم‌های بسیار مستقلی می‌شوند و از چیزی در این عالم تأثیر نمی‌پذیرند.

3- علاقه‌های فطری پایدارند ولی علاقه‌های غیر فطری غیرپایدار و تنوع ‌بردارند. اصلاً نمی‌توانی در علاقه‌های غیرفطری پایدار بمانی، چون افول می‌کنند. یعنی امروز چیزی را دوست‌ دارید اما چند صباحی دیگر آن را دوست ندارید

علاقه‌های غیر فطری این‌گونه هستند که وقتی زیاد به آن بپردازید، زیاد از آن سخن بگویید و تکرارش کنید از چشم آدم می‌افتد، اما علاقه‌های غیر فطری این‌طور نیستند

به همین خاطر است که هر چقدر حسین حسین می‌گوییم و هرچقدر در خانه اباعبدالله(ع) می‌رویم نه تنها از چشممان نمی‌افتد، بلکه محبتمان تقویت می‌شود.

4- علاقه‌های فطری بسیار شدید و قدرتمند هستند ولی علاقه‌های غیرفطری ضعیف‌تر هستند. کسی که اسم عاشقی را بر روی علاقه‌های غیرفطری می‌گذارد، اشتباه بزرگی می‌کند. صحبت از عاشق شدن در علاقه‌های غیرفطری توهم و دروغی بیش نیست.

* علاقه‌های فطری به دو صورت شکوفا می‌شوند:

 1- با تماشا کردن            2- با تهذیب

تهذیب، فطرت انسان را شکوفا می‌کند و باعث می‌شود که انسان علاقه‌های فطریِ عمیق خود را ببیند و اسیرِ علاقه‌های سطحی نشود. اما یکی از راه‌های شکوفا کردن علاقه‌های فطری، «تماشا کردن» است

خداوند در این آیه قرآن ما را به تماشا می‌برد: «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبالُ وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوَاب؛ آیا نمی‌بینی همه دارند برای من سجده می‌کنند؟ هر که در آسمان‌ها و هر که در زمین است، خورشید، ماه، ستارگان، کوه‏ها، درختان و جنبندگان همه سجده می‌کنند

در اینجا خداوند دستِ ما را گرفته و به تماشا برده است. تماشا با فطرت انسان چه کار می‌کند؟ کسی که در فطرتش این سجده را دوست دارد، اگر کمی تماشا کند، او هم دلش می‌خواهد و دوست دارد سجده کند. اتفاقی که در جبهه‌ها می‌افتاد این بود که جوان‌ها به تماشا می‌رفتند

بعد یک دفعه‌ای عاشقیِ رفیقِ خود را می‌دیدند، بال و پر زدن و پرپر شدنِ او را می‌دیدند، بعد به خدا می‌گفتند: خدایا من هم دلم می‌خواهد

این مسیر شکوفایی فطرتِ آنها بود. مانندِ کودکی که یک اسباب‌بازی دستِ کودک دیگری می‌بیند و به پدر و مادرش می‌گوید من هم دلم می‌خواهد.

* معیّت با خوبان، فرصتی است برای تماشا کردن/شهدا این خاصیت را دارند که با تماشای آنها فطرت انسان شکوفا می‌شود

معیت با خوبان فرصتی است برای تماشا کردن. خداوند نیز می‌فرماید: «کُونُواْ مَعَ الصَّادِقِین» اما در میان همۀ خوبان عالم آن کیست که وقتی او را می‌بینی فطرتت شکوفا می‌شود و می‌گویی من هم دلم می‌خواهد؟ شهید این خاصیت را دارد. اینکه شهدا این‌قدر آدم‌ساز بوده‌اند، به همین خاطر است. اما در میان شهدا، شهدای کربلا چیز دیگری هستند

یکی از این شهدا که واقعاً تماشا کردنِ او دلِ آدم را آتش می‌زند، آن شهیدی بود که خودش را سپرِ بلای اباعبدالله(ع) کرده بود و نمی‌گذاشت تیری به حضرت برخورد کند. آقا نماز می‌خواند، او نمی‌گذاشت تیر به آقا بخورد. آن‌قدر تیر به بدنش خورد که روی زمین افتاد

آخرین نفس‌هایش گفت: «السلام علیک یا ابا عبدالله». امام حسین(ع) آمد، سرِ او را بر روی زانوی خودش قرار دادند. گفت: یا اباعبدالله(ع) آیا به عهد خود وفا کردم؟ گفت: آقا دیدی نگذاشتم تیرها بهت بخورد، خوشت اومد آقا؟ همه‌اش برای تو بود. آقا هم عاشق پرور است، یک دلخوشی بهش دادند، فرمود: «نَعَمْ أَنْتَ أَمَامِی فِی الْجَنَّة؛ بله عزیزم، تو در بهشت هم پیشاپیش من خواهی بود»

* حرّ یک دفعه فطرتش بیدار شد، دید دلش می‌خواهد فدای یک کسی بشود

حر از آن طرف داشت نگاه می‌کرد، یک دفعه فطرتش بیدار شد، دید دلش می‌خواهد. دید چقدر این‌ها قشنگ فدای حسین(ع) می‌شوند. پیش خودش گفت: من هم یک کسی را می‌خواستم که فدایش بشوم...

اگر حسین(ع) فطرتت را بیدار نکرد، دیگر جای دیگر نرو. راحت باش

بعضی‌ها فکر می‌کنند رفتند مجلس امام حسین(ع)، دیگر آدم شدند، آدم نشدند، فرقی نمی‌کند. فرقی نمی‌کند؟! می‌دانی اینجا آخر خط است؟ به دلت بگو: آدم می‌شوی یا نه؟ بگو: ماه رمضان آدم نشدی؟ اینجا محرم است، حسین است... حسین(ع) را دیدی، دلت نخواسته؟

* حسین(ع) ما را می‌برد به تماشای آخرین خوبی‌ها

حسین(ع) ما را می‌برد به تماشای آخرین خوبی‌ها که خدا به خیلی‌ها اجازه نداد به نمایش بگذارند. حضرت ابرهیم خلیل الرحمان می‌خواست پسرش را در راه قربانی کند. خدا اجازه نداد

اما به حسین گفت تا آخرش برو... برای همین فرمود: ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة. حسین تا آخرش را نشان داده ... اگر بروی پیش پیغمبر بگویی من قشی القلب‌ترین آدم روی زمینم

چی داری من را متحول کنی؟ صدا می‌زند: حسینم! بیا این خدایی که تو را می‌برد تماشا سجده ذرات عالم را ببینی، آخرین لحظۀ تماشایش کجاست؟ سجدۀ حسین توی گودی قتلگاه.

                               *****************************************

نوجوانی؛ دوران توفان زندگی

نوجوانی دورانی دشوارتر از دوران کودکی محسوب می شود. دوران تغییرات سریع جسمانی، جنسی، روانی، شناختی و اجتماعی است. تغییرات جسمانی بلوغ، از جمله بلوغ جنسی و جهش نموی نوجوانی از طریق افزایش کارکرد هورمونهای فعالی که به کمک غده هیپوفیز مترشح می شود، آغاز می گردد

این هورمونها سایر غدد مترشحه داخلی را تحریک می کند و این غدد، هورمونهای مربوط به رشد و جنسیت را که شامل آندروژن، استروژن و پروژسترون است تولید می کند. سن شروع و جهش نموی قد و وزن در میان کودکان فرق می کند. سن متوسط شروع این دوران در دختران یازده سالگی و در پسران سیزده سالگی است.‏

اتفاقی که برای همه پدر و مادرها می افتد این است که روزی متوجه می شوند کودکشان دیگر کودک نیست. آنها از اینکه زحماتشان به ثمر نشسته احساس غرور و رضایت می کنند؛ اما این رضایت همراه با دلواپسی است

احساس نگرانی از آینده نوجوان و اینکه از این پس به تنهایی با حوادث جهان برخورد می کند و دیگر نمی خواهد به طور مستقیم تحت حمایت خانواده باشد. او می خواهد روی پای خود بایستد و چون والدین نمی توانند قبول کنند که فرزند مغرور و بی تجربه را تنها رها کنند، تضادی را بین پدر و مادرها و نوجوانان به وجود می آورد

اگر همین زمان راه حل مناسبی برای آن نیابند این عدم توافق به صورت ریشه ای در تمام ابعاد زندگی ادامه می یابد و والدین هیچ گاه نخواهند توانست نقش دوست را برای فرزند خود ایفا کنند. از مسائل عمده نوجوان، شکل گیری هویت است

طبق نظریه اریک اریکسون، فردی که احساس هویت قوی دارد خود را مجزا و متمایز از دیگرانی می داند که در نیازها و انگیزه ها و رفتار، انسجام دارد. شکل گیری هویت در جوامع صنعتی بسیار پیچیده است

نوجوان در این گونه جوامع با اوضاع و احوالی روبه رو می شود که به سرعت در حال تغییر است و ناچار باید نقش های متنوعی را ایفا کند. مشکلاتی که شکل گیری هویت با آن روبه روست از این قراراست: هویت یابی زودرس، سردرگمی، هویت یابی یا ناتوانی در ایجاد هویتی ثابت

زمانی انسان به هویتی رشد یافته دست می یابد که دورانی پر از جستجو و عدم اطمینان را گذرانده باشد.

هویت جنسیتی یکی از اجزای عمده شکل گیری هویت است. افراد، خصوصیات متفاوتی را بخشی از هویت جنسیتی خود به شمار می آورند. موقعیت اجتماعی - اقتصادی از عواملی است که در اهداف حرفه نوجوانان تاثیر می گذارد

رشد شناختی در قضاوت اخلاقی این امکان را به نوجوان می دهد که از طریق جدیدی به موضوعات فکر کنند. بسیاری از نوجوانان وارد مرحله ای از تفکر اخلاقی می شوند که کلبرگ، به آن اخلاق عرفی می گوید

نوجوان کم کم در باره ارزشهای اجتماعی و سیاسی بزرگسالان تردید می کند ولذا به تدریج از بزرگترها فاصله می گیرد. دلیل استفاده نوجوانان از مواد مخدر عبارتند از: فشار گروه همسالان، خصومت نسبت به والدین، فرار از فشارها، اختلالات عاطفی، بیگانگی اجتماعی و میل به آزمودن چیزهای تازه. آن دسته از خصوصیات شخصیتی که بزهکاری را متمایز می کند عبارتند از: تکانشی بودن، عدم کنترل بر خود، بی اعتنایی و نداشتن انگیزه پیشرفت

‏والدین افراد بزهکار غالباً بسیار سهل انگارند و کمتر برفرزندان خود نظارت می کنند. زندانی کردن نوجوانان، فایده درمانی ندارد و گاهی هم امکان آموختن رفتار خلاف را فراهم می سازد. چنین نوجوانی غالباً خود را جدا از خانواده احساس می کند و هیچ کس را دوست خود نمی داند. گاهی هم نوجوان دچار بیماریهای مربوط به خوردن می شود، از جمله: چاقی، بی اشتهایی عصبی، گرسنگی شدید و غیر طبیعی

آنهایی که کار درمان نوجوانان را بر عهده دارند باید قاطع و اطمینان بخش باشند نه مستبد یا سهل انگار. لازم است با نوجوان تفاهم داشته باشند و به آنان احترام بگذارند. سالهای بلوغ، دوران سرکشی و تمرد و اضطراب است و این موضوع تازه ای نیست.

سالهای بلوغ، سالهای سختی و مرارت والدین است؛ باید این دوران را تحمل و به فرزند کمک کرد تا به سلامت این مرحله را سپری کند. تماشای تبدیل کودکی شیرین و دوست داشتنی به نوجوانی بالغ و سرکش، آسان نیست

تحمل ظاهر و حرکاتی مانند پر سر و صدا راه رفتن، بلند صحبت کردن، بلند کردن مو یا ناخن، پوشیدن لباسهای عجیب، عدم تبعیت و پیروی از والدین و... کار ساده ای نیست. اکثر والدین در این دوران به قدیمی بودن متهم می شوند. تنها دلخوشی خانواده این است که نوجوان راه تکامل را بپیماید. نوجوانی، دوران سرکشی و سر به هوایی است که فرزند در آن شخصیتش را بازسازی می کند

نوجوانان از هیچ کس بودن می ترسند و از جایی نرسیدن و بی ارزش بودن هراس دارند. نافرمانی و تمرد می کنند اما قصدشان آزار پدر و مادر نیست. آنها می خواهند هویت و اختیار را تجربه کنند. باید روشهای انظباطی، ارتباطی، واکنشی و کنترلی خود را تغییر دهیم. والدین باید از رفتار طبیعی نوجوان آگاه باشند تا بتوانند به گونه موثری با او برخورد کنند

بسیاری از والدین با همان روشهایی که یک کودک را تربیت می کنند، با نوجوان برخورد می کنند و طبیعی است که دچار مشکل بشوند. والدین می پندارند که وجود پاره ای روحیات و رفتارها در نوجوان بیانگر معضل است حال آنکه چنین نبوده و وجود این رفتار در سن بلوغ، طبیعی است.

فرزند با ورود به سن بلوغ، ناگهان تیزهوش می شود، اطلاعات عمومی اش بالا می رود و سعی می کند برای هر پرسش، پاسخی داشته باشد. کودکی که سالها می شناختید، مهارتهایی بسیار فرامی گیرد و اگر سخنی از دوستان خود بشنود، آن را عین حقیقت تلقی کرده و بر همین اساس دوستان را باهوشتر از والدین می داند

او که زمانی در باره همه چیز با شما سخن می گفت، حرف کمتری برای گفتن دارد. به پرسشهایتان کوتاه و فشرده پاسخ می گوید و دیگر رازهایش را با شما درمیان نمی گذارد. او تمایل دارد بیشتر وقتش را به تنهایی و در اتاقش بگذراند؛ در این سنین نیاز به خواب بیشتری دارد و در روزهای تعطیل اغلب تا قبل از ظهراز خواب بر نمی خیزد.‏ اوبی هیچ محدودیتی باتلفن صحبت می کند، صدای رادیو یا تلویزیون را بلند کرده و هیچ گاه آن را خاموش نمی کند، لامپها را روشن می گذارد و...

در سنین بلوغ، عصبانیت، زودرنجی، کم حوصلگی و کم تحمل شدن افزایش می یابد.‏ کودک‏ آرام، خجالتی و کم حرف ممکن است نوجوانی پرحرف، با شجاعت و سماجت و مدافع ایده های خود شود و حتی از خواسته های شما سرپیچی کند

اگر این روحیه با بی ادبی، پرخاشگری و توهین همراه نباشد، آن را طبیعی تلقی کنید. اگر شما لباسی را دوست نداشته باشید، او آن را می پوشد تا ثابت کند که تصمیم گیرنده است

ممکن است افت تحصیلی پیدا کند، چرا که فعالیتهای بیشتری وارد زندگی اش می شود، از جمله بازیهای گروهی، مکالمات تلفنی، مهمانی های دوستانه و... که در مراحل سنی قبل وجود نداشته است.

بسیاری از والدین، فرزندان خود را تنبل مینامند و میگویند او دیگر در کارهای منزل کمک نمیکند و خود را به فعالیتهایی که علاقه دارد مشغول میسازد. وجود این روحیات، طبیعی است. با رشد جسمی، عقلی، اجتماعی و احساسی که در این دوره به اوج می رسد، فرد از دوران کودکی بیرون آمده و به دنیای مرد یا زن کامل بودن وارد می شود. در واقع اگر دوران کودکی را دوره تکوین بدانیم، دوران نوجوانی دوره انتقال است.

این دگرگونی های روانی و جسمی در دومین دهه زندگی انسان یعنی از سن 11 سالگی شروع و تا سن 18 سالگی ادامه می یابد؛ ولی زمان شروع و پایان آن در دختران زودتر از پسران است. ‏روانشناسی به نام استانلی هال، که او را پدر روانشناسی بلوغ می نامند، نوجوانی را دوران توفان و فشار نامیده است

نوجوانی دوره غلبه نیازها، عواطف و احساسات بر قوه تعقل و اندیشه و زمان بروز رفتارهای بی دوام و زودگذر است. برای همین این دوره را به هوای بهاری تشبیه کرده اند که یک لحظه آفتابی و سوزان و لحظه دیگر بارانی و سرد است

در نوجوانان نیازهایی به وجود می آید که از عوامل تغییر دهنده رفتار آنهاست، از جمله: نیاز به مقبولیت، نیاز به استقلال، نیاز به ستایش، نیاز به تنهایی، نیاز به معاشرت، نیاز به مهرورزی و مهر طلبی، نیاز به خودنمایی و مهم جلوه کردن و... اما نیاز مهم این دوره، نیاز جنسی است

بیداری جنسی در این دوره با هیجانات عاطفی نوجوان بی رابطه نیست، و اشتباه محض است اگر بحران عاطفی، التهاب و تنش احساسات نوجوانان را تنها پیامد بیداری نیروی جنسی در آنها بپنداریم

گرایش نوجوان به جنس مخالف، همیشه در اثر کشش جنسی نیست، بلکه گاه ناشی از نیاز به مهرورزی و مهر طلبی، ابراز یا جلب ستایش و احترام یا انگیخته از احساس مسئولیت و حمایت است.‏

اگر نوجوان از مقررات اطاعت نمیکند و از فرمانبرداری خوشش نمی آید، به خاطر حس استقلال طلبی اوست. اگر عیبجویی می کند و خرده گیر است، به خاطر حس داوری، نیروی ارزشیابی و تشخیص اوست

قهرمان پرستی و مد دوستی نوجوان در نتیجه نیازش به نمونه و الگو برای انتخاب بهترین رفتار، قیافه، طرز حرف زدن، شیوه لباس پوشیدن و خوب جلوه کردن است. وسواس و تردیدش به دلیل نداشتن تجربه، عدم مهارت کافی و عدم آشنایی با معیارهای مطمئن در تشخیص درست از نادرست است

بی قراری، بی حوصلگی، پرسه زدن و وقت گذرانی، نشانه روح ناآرام، بی تجربگی و ناآگاهی نسبت به هدف زندگی است که نوجوان را بلاتکلیف و سرگردان میسازد

برای رسیدن به خواسته های ناشدنی شتاب دارد، برای رسیدن به تمایلات شدنی هم که نیازمند صبر و تحمل رنج و زمان بیشتری است، عجول است. همه اینها نوجوان را خسته ، مأیوس و بی حوصله میسازند

در رؤیاسازی هایش جهان بینی، آینده نگری و آرمان نهفته است. او در تلاش و در پی کمال مطلوب می باشد. اگر علل وجودی جلوه های بلوغ را به درستی بشناسیم و آنها را به نوجوان نیز بشناسانیم، هیچ گاه در برقراری ارتباط ، رهبری و ارشاد او دچار اشکال نخواهیم شد.‏

مراحل رشد در دوران بلوغ

‏1- استقلال و رهایی از وابستگی به خانواده    2- بلوغ عاطفی   3- بلوغ اجتماعی   ‏‏4- استقلال مالی   ‏5- رشد فکری   6- استفاده از اوقات فراغت ‏7- فلسفه زندگی

به گفته ژان ژاک روسو، دوره بلوغ، تولد مجدد فرد است. دوره ای که تحول در جسم، روان، نگرش، باور، خلاقیت و... رخ می دهد. این تغییرات برای نوجوان مبهم است، انتقال برداشت ها و ارائه اطلاعات غلط و ناقص، ضربات جبران ناپذیری بر شخصیت فرد زده و موجب انحراف و بروز و تثبیت رفتارهای ناهنجار و تغییرات نامطلوب در ساختار شخصیتی می گردد‏

بنا بر این در برخورد با نوجوان، مسائل زیر را فراموش نکنید:

‏‏1- بی قراری اش را بپذیرید و در برابر او تظاهر به دانایی بیش از اندازه نکنید

‏2- از نوجوان مدام عیب جویی نکنید و نکات مثبت دیگری را به رخ او نکشید

‏3- به او استقلال دهید و با زبان تلخ، گزنده و آمرانه با نوجوان صحبت نکنید

‏4- به خلوتش احترام بگذارید و مدام برای آینده اش پیش بینی نکنید.


هیئت یعنی سیاست و دیانت

* زمانی که امام در رابطه با کاپیتالاسیون و شاه صحبت کردند و اعلام خطر کردند، سخنانشان سیاسی بود یا مذهبی؟ اینکه امام گفتند به داد اسلام برسید و تشری که به شاه زدند، وسط میدان آزادی که نبود! در مجلس عزاداری امام حسین (ع) بود

امام گفتند که قیام امام حسین(ع) سیاسی بود. زمانی که امام حسین(ع) سیاسی است، ما هم سیاسی هستیم. یا قبول داریم که دیانت ما عین سیاست ما است و سیاست ما عین دیانت ما است؛ یا قبول نداریم. ما با کسی که می‌گوید مداح نباید سیاسی باشد، هیئت یعنی این، نه قیمه و قمه!



نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">