تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات



گناه در قرآن و روایات

1- ذنب، به معنى دنباله است، چون هر عمل خلافى یک نوع پى ‏آمد و دنباله به عنوان مجازات اخروى یا دنیوى دارد؛ این واژه، در قرآن 35 بار آمده است.
2- معصیت، به معنى سرپیچى و خروج از فرمان خدا و بیانگر آن است که انسان از مرز بندگى خدا بیرون رفته این واژه در قرآن 33 بار
3- اثم، به معناى سستى و کندى و واماندن و محروم شدن از پاداش‏ ها است زیرا در حقیقت گنهکار یک فرد وامانده است و مبادا خود را زرنگ پندارد؛  در قرآن 48 بار
4- سیئه، به معنى کار قبیح و زشت است که موجب اندوه و نکبت گردد، در برابر «حسنه» که به معنى سعادت و خوشبختى است؛  165 بار . کلمه «سوء» نیز از همین واژه که 44 بار آمده

5- جُرم، در اصل به معنى جدا شدن میوه از درخت و یا به معنى پست است، جریمه و جرایم از همین ماده مى‏‌باشد، جرم عملى است که انسان را از حقیقت، سعادت، تکامل و هدف جدا مى‌‏سازد؛ این واژه 61 بار

6- حرام، به معنى ممنوع است. و ماه حرام ماهى است که جنگ در آن ممنوع مى‌‏باشد و مسجد الحرام یعنى مسجدى که داراى حرمت و احترام خاصى بوده، و ورود مشرکین به آن ممنوع 75 بار

7- خطیئه، غالباً به معنى گناه غیر عمدى است. و گاهى در معنى گناه بزرگ نیز استعمال شده
این واژه در اصل حالتى است که براى انسان بر اثر گناه پدید مى‌آید و او را از طریق نجات، قطع مى‏‌کند، و راه نفوذ انوار هدایت به قلب انسان را مى‏‌بندد 22 بار

8- فسق، بیانگر خروج گنهکار از مدار اطاعت و بندگى خدا است که او با گناه خود حریم و حصار فرمان الهى را شکسته و در نتیجه بدون قلعه و حفاظ مانده  53 بار

9- فساد، به معنى خروج از حدّ اعتدال است که نتیجه اش تباهى و به هدر رفتن استعدادها 50 بار

10- فجور، به معنى دریدگى و پاره شدن پرده‏ى حیا و آبرو و دین است که باعث رسوایى مى‏ گردد؛ 6 بار

11- منکر، در اصل از انکار به معنى نا آشنا است، چرا که گناه با فطرت و عقل سالم، هماهنگ و مانوس نیست، و عقل و فطرت سالم، آن را زشت و بیگانه مى ‏شمرد؛ 16 بار

12- فاحشه، به سخن و کارى که در زشتى آن تردیدى نیست، فاحشه گویند. در مواردى به معنى کار بسیار زشت و ننگین و نفرت‏آور به کار مى‏ رود؛ 24 بار

13- خبث، به هر امر زشت و ناپسند، خبیث گویند در مقابل «طیّب» به معناى پاک و دل‏ پسند 16بار

اقسام گناه‏

الّذین یَجتَنبون کبائِرَ الاِثم و الفَواحش الاّ اللَمَم انّ ربّک واسعُ المَغفرة...(نجم32)
 (نیکوکاران) کسانى هستند که از گناهان بزرگ و زشتى ها، جز گناهان کوچک پرهیز مى‏کنند، بى‏گمان آمرزش پروردگارت وسیع است
و درباره‏ ى بهشتیان:
و الَّذینَ یَجتَنِبُون کبائِر الاِثمِ و الْفَواحِش (شورى37)
(مواهب آخرت، جاودانه است براى) آنانکه از گناهان بزرگ و کارهاى زشت پرهیز مى‏کنند
و درباره‏‌ى مغفرت الهى:
انّ اللهّ لایَغفر اَن یُشرکَ به و یَغفِر ما دونَ ذلک لِمن یشآء و من یُشرک بِاللّه فَقد اِفتَرى‏ اِثماً عَظیماً (نساء48)
 خداوند (هرگز) شرک را نمى‏‌بخشد و پایین‌‏تر از آن را براى هرکس بخواهد (و شایستگى داشته باشد) مى‏‌بخشد و آن کس که براى خدا شریکى قایل گردد، گناه بزرگى انجام داده است
 از این آیات به روشنى استفاده مى‏‌شود، که گناهان، دو گونه‏‌اند: کبیره و صغیره و همچنین استفاده مى‏‌شود بعضى از گناهان، بدون توبه حقیقى بخشودنى نیست، ولى بعضى از آنها بخشودنى است

1⃣ گناهان کبیره، گناهانى را گویند که خداوند، دوزخ و آتش جهنم را بر آنها مقرر نموده

2⃣ گناهان صغیره، گرچه هر گناه، چون مخالفت فرمان خداى بزرگ است، سنگین و بزرگ مى‏ باشد، ولى این موضوع منافات ندارد که بعضى از گناهان نسبت به خود و آثارى که دارد، بزرگتر از برخى دیگر باشد، و به گناهان بزرگ و کوچک تقسیم گردد
این تقسیم بندى از قرآن و روایات سرچشمه گرفته است؛
إِن تَجْتَنِبُواْ کَبَآئِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَ نُدْخِلْکُم مُّدْخَلًا کَرِیمًا (نساء31)
اگر از گناهان کبیره‏ اى که از آن نهى شده‏ اید، اجتناب کنید، گناهان کوچک شما را مى‏ پوشانیم و شما را در جایگاه خوبى وارد مى‏ سازیم
و وضعَ الکِتاب فَترىَ الُمجرمینَ مُشفِقینَ ممّا فیهِ و یقُولونَ یا ویلتنا ما لِهذا الکِتاب لایُغادِر صغیرة وَ لا کَبیرةً الا اَحصاها (کهف49)
و کتاب (نامه اعمال) در آنجا گذارده شود، گنهکاران را مى‏ بینى که از آنچه در آن است، ترسان و هراسناک اند، و مى ‏گویند: اى واى بر ما، این چه کتابى است که هیچ عمل کوچک و بزرگى نیست، مگر اینکه آن را شماره کرده است؟

گناهان کبیره در کلام امام صادق (علیه السلام‏)‏

عمرو بن عبید» یکى از علماى اسلام، به حضور امام صادق (علیه السلام) آمد، سلام کرد و سپس این آیه را خواند:
 الذینّ یجتنبون کبائر الاثم و الفواحش (نجم32)
 نیکوکاران کسانى هستند که از گناهان بزرگ، و زشتى‏ پرهیز مى‌‏کنند
 سپس سکوت کرد و دنبال آیه را نخواند؛
 امام فرمودند: چرا سکوت کردى؟!
 گفت: دوست دارم، گناهان کبیره را از کتاب خداوند بدانم
 آنگاه امام گناهان کبیره‌‏اى را که در قرآن آمده بیان نمودند:
 1- بزرگترین گناهان کبیره، شرک به خداست؛
 وَ من یُشرک بِاللّه فَقد حَرّم اللّه عَلَیهِ الجنّة (نساء/72)
 کسی که براى خدا، شریک قرار دهد، خداوند بهشت را بر او حرام مى‏ کند

 2- ناامیدى از رحمت خدا؛

 انّه لایَیأس مِن روحِ اللّه الاّ القَوم الکافِرون (یوسف78)
 هیچکس جز کافران از رحمت خدا، نومید نگردد
 3- ایمنى از مکر (عذاب و مهلت) خدا؛
 فلا یامن من مکر اللهّ الاّ القوم الخاسرون (اعراف99)
 از مکر خداایمن نشود، مگر مردم زیانکار
 4- عقوق (و آزار) والدین

چنانکه قرآن از زبان عیسى ع مى‏ فرماید:
 و برّاً بِوالدَتى و لَم یَجعَلنى جَبّاراً شقیّاً (مریم32)
 خدا دستور داده که به مادرم نیکى کنم و مرا زورگوى تیره بخت قرار نداده است
 5- کشتن انسانِ بى‏ گناه؛
 و مَن یَقتُل مؤمِناً مُتعَمّداً فَجزاؤه جهَنّم خالِداً فیها و غَضبَ اللّه عَلیه وَ لَعنَه وَ اعدّ لَه عَذاباً عَظیماً (نساء93)
 «و هر کس فرد با ایمانى را از روى عمد، به قتل برساند مجازات او، دوزخ است که جاودانه در آن مى ‏ماند، و خداوند بر او غضب مى ‏کند و از رحمتش دور مى ‏سازد و عذاب عظیمى براى او آماده ساخته است

6- نسبت نارواى زنا به زن پاکدامن؛
انّ الّذینَ یَرمُونَ الُمحصِناتِ الغافِلات المُؤمِنات لُعِنُوا فى الدّنیا و الاخرة وَ لَهم عَذاب عَظیم (نور23)
کسانى که زنان پاکدامن و بى خبر (از هر گونه آلودگى) و با ایمان را متهم مى ‏سازند، در دنیا و آخرت، از رحمت الهى بدورند، و عذاب بزرگى در انتظارشان است
7- خوردن مال یتیم؛
انّ الّذینَ یَأکلون اَموال الیَتامى‏ انماّ یاکلون فى بطونهم ناراً وسیصلون سعیراً (نساء10)
 «همانا کسانى که اموال یتیمان را مى‏ خورند، آنها در شکم‏ هاى خود، آتش فرو مى‏ برند و بزودى در آتش سوزان مى ‏سوزند
 8- فرار از جبهه جهاد؛
 وَ مَن یُولّهم یَومئذٍ دُبُره الاّ مُتِحرّفاً لِقتال او مُتحیّزاً الى فِئَة بآء بِغَضب مِن اللّه وَ مَأواه جَهنّم و بئس المصیر (انفال16)
و هر کس در آن هنگام (جنگ) به آنها پشت کند مگر در صورتى که هدفش، کناره گیرى از میدان براى حمله مجدد و یا به قصد پیوستن به گروهى (از مجاهدان) بوده باشد (چنین کسى) گرفتار خشم پروردگار خواهد شد، و جایگاه او جهنم، و چه بد عاقبتى است
9- ربا خوارى؛
 اَلّذینَ یَاکُلونَ الرِّبا لایَقُومُون اِلاّ کَما یَقوم الّذى یَتخبَّطهُ الشّیطان مِن المسّ (بقره277)
 کسانى که ربا مى‏ خورند، بر نمى‏ خیزند مگر مانند کسى که شیطان باتماس خود، او را همچون دیوانه، آشفته حال کرده است
10- سحر و جادو؛ وَ لَقَد عَلمُوا لِمَن اشتَراهُ مالَه فِى الاخِرة مِن خلاق»(بقره / 102)
 «قطعاً دانستند که هر کس خریدار جادو شود، در آخرت، بى‏ بهره خواهد بود.»
 11- زنا؛ وَ مَن یَفعَل ذلکَ یَلقَ اَثاماً یُضاعف لَه العَذاب یَومَ القیامَة وَ یَخلُد فیهِ مُهاناً»(فرقان68-69)
 «هر کس که زنا کند، مجازاتش را خواهد دید، عذاب چنین کسى در قیامت، مضاعف گردد و با خوارى، همیشه در آن خواهد ماند.»
12- سوگند دروغ براى گناه؛ اَلّذینَ یَشتَرونَ بِعَهدِ اللّه و ایمانِهم ثَمَناً قَلیلاً اُولئِک لا خلاقَ لَهم فِى الاخِرة» (آل عمران / 77)
 «کسانى که پیمان خود با خدا و سوگندهاى خود را به بهاى اندک مى‏ فروشند، در آخرت، بى بهره‏اند.»
13- خیانت در غنایم جنگى؛ وَ مَن یَغلُل یَاتِ بِما غَلّ یَوم القِیامَة» (آل عمران161)
 «و هر که در غنیمت جنگى، خیانت کند، روز قیامت با آنچه خیانت کرده بیاید.»
14- نپرداختن زکات واجب؛
 «یَومَ یُحمى‏ عَلَیها فى نارِ جَهنَّم فَتُکوى‏ بِها جِباهُهُم و جُنوبهم و ظُهورهم (توبه35)
 «در آن روز (طلاها و نقره‏ها را) در آتش دوزخ داغ و سوزان کرده و با آن صورت‏ ها و پهلوها و پشت‏ هایشان را داغ مى‏ گذارند
مراقب گناهان کوچک باشیم

در صحرا هیزم های بزرگ را با هیزم های کوچک و ریز روشن می کنند.
گناهان بزرگ هم با گناهان کوچک شروع می شوند.
به همین خاطر است که قرآن کریم روی گناهان ریز و کوچک حساسیت نشان داده و می گوید:
اگر به سراغ شرارت بروید، هرچند کم و ناچیز باشد، نتیجه آن را خواهید دید.
وَ مَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ (زلزال8)

و هر که هموزن ذره‏اى بدى کند [نتیجه] آن را خواهد دید

تبدیل گناه صغیره به کبیره

1- اصرار بر صغیره :
تکرار گناه صغیره، آن را تبدیل به گناه کبیره می ‏کند، و اگر انسان حتى یک گناه کند، ولى استغفار نکند، و در فکر توبه هم نباشد، اصرار به حساب می آید.
صغیره همچون نخ نازک و باریکى است که اگر تکرار شود، طناب و ریسمان ضخیم و کلفتى می ‏گردد که پاره کردنش مشکل است.
وَ لَمْ یُصِرُّواْ عَلَى مَا فَعَلُواْ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ (آل عمران35)
آنان  که آگاهانه بر گناهانشان، اصرار نورزند
پیامبر : ایّاکم و الُمحقّرات من الذّنوب... (بحار ج8ص351)
از گناهان کوچک بپرهیزید که همه آنها جمع و ثبت می گردد

2- کوچک شمردن گناه :
کوچک شمردن گناه، آن را به گناه بزرگ تبدیل می ‏کند، براى روشن شدن موضوع، به این مثال توجه کنید:
 اگر کسى سنگى به سوى ما پرتاب کند، ولى بعداً پشیمان شده و عذرخواهى کند، ممکن است او را ببخشیم، ولى اگر سنگ‏ریزه ‏اى به ما بزند، و در مقابلِ اعتراض بگوید: این که چیزى نیست، بی ‏خیالش. او را نمی ‏بخشیم، زیرا این کار، از روح استکبارى او پرده برمی ‏دارد و بیانگر آن است که او گناهش را کوچک می ‏شمرد

بدترین گناهان، آن است که صاحبش آن را کوچک بشمرد.»
(حکمت 348، غرر الحکم، ج‏1 ص‏193)

3- اظهار خوشحالى هنگام گناه:
لذت بردن از گناه و شادمانى هنگام انجام گناه، از امورى است که گناه را بزرگ مى کند و موجب کیفر بیشتر مى‏ شود. در اینجا به چند روایت توجه کنید:
شر الاشرار من تبهّج بالشر (غرر الحکم، ج‏1 ص‏446)
بدترین بدها کسى است که به انجام بدى خوشحال گردد

4- گناه از روى طغیان
یکى دیگر از امورى که موجب تبدیل گناه کوچک به گناه بزرگ مى ‏شود، طغیان و سرکشى در انجام گناه است؛
 امّا مَن طَغى وَ اثَر الحَیاة الدّنیا فَاِنّ الجَحِیمَ هِىَ المَأوى (نازعات37 - 39)
و اما آنها که طغیان کردند و زندگى دنیا را مقدم شمردند، بى‏گمان جایگاهشان دوزخ است
5- مغرور شدن به مهلت الهى
 دیگر از امورى که گناه کوچک را به گناه بزرگ تبدیل مى ‏کند، آن است که گنهکار مهلت خدا و مجازات نکردن سریع او را دلیل رضایت خدا بداند و یا خود را محبوب خدا بداند؛
و یقولون فى انفسهم لولا یعذّبنا اللّه بما نقول حسبهم جهنّم یصلونها فَبِئسَ المَصیر (مجادله8)
گناهکاران در دل مى ‏گویند: چرا خدواند ما را به خاطر گناهانمان عذاب نمى‏ کند؟ جهنم براى آنها کافى است، وارد آن مى‏ شوند و بد جایگاهى است
 وعده عذاب جهنم براى چنین افرادى، دلیل آن است که گناه افرادى که مغرور به عدم مجازات سریع خداوند هستند، گناه کبیره است

همهٔ گناهان بخشیده میشود 

قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ (زمر۵۳)
بگو ای بندگانم که بر خود ستم روا داشته اید، از رحمت الهی نا امید نباشید
چرا که خداوند همهٔ گناهان را می بخشد، که او بخشنده و مهربان است.

بهار که شروع می شود و سرما و زمستان که رفت، تغییر آغاز می شود.
حالا بهترین زمان است برای توبه و بازگشت، خدا منتظر ما آدم هاست که برگردیم و به سمتش برویم.
خودش کمک می کند. بیا از همین بهار ۹۵ شروع کنیم


اقرار به گناه فقط خدا

لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَنَکَ إِنِّى کُنتَ مِنَ الظَّلِمِینَ  انبیا87

(خداوندا!) جز تو معبودى نیست، تو پاک و منزهى (و) همانا من از ستمکاران بودم

[اقرار به گناه در پیشگاه خداوند، خود یک کمال و از آداب دعاست

نوع گناه

قُلْ یَا عِبَادِىَ الَّذِینَ أَسْرَفُواْ عَلَى‏ أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُواْ مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ‏  زمر 54

بگو: "اى بندگان من که بر نفس خویش اسراف (و ستم) کرده ‏اید! از رحمت خداوند مأیوس نشوید، همانا خداوند همه‏ ى گناهان را مى ‏بخشد زیرا که او بسیار آمرزنده و مهربان است."

در بخشش الهى نوع گناه و مقدار آن تفاوتى ندارد

‌  زبان گناه کار در فضای مجازی

لَا تَلْمِزُوا أَنفُسَکُمْ و َلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ (حجرات 11)
از خودتان عیب نگیرید و (خودتان را) به لقب هایی نسبت ندهید

به جای "از یکدیگر" فرموده از "خودتان" : از خودتان ایراد نگیرید و (به خودتان) لقب هایی را نسبت ندهید

اقتضای فضای مجازی بحث و گفتگوست

آنجا که قرار است با کسی بحثی داشته باشیم بگذاریم تقوایمان حرفی برای گفتن داشته باشد...

گناه بزرگان از دیدگاه قرآن‏‏
در آیه  مى‏ خوانیم:
 و لو تَقَوّلَ علینا بعض الاَقاویل. لاَخَذنا منِه بِالَیمین. ثمّ لَقطعنا مِنه الوَتین. فَما مِنکم مِن اَحد حاجِزین (44 تا 48 حاقهّ)
 و اگر او (پیامبر) سخن دروغ بر ما مى ‏بست، ما او را با قدرت مى ‏گرفتیم، سپس رگ قلبش (یعنى شاهرگش) را قطع مى ‏کردیم، و احدى از شما نمى ‏توانست مانع شود و از او حمایت کند
 در قرآن افراد بدعت ‏گذار و تحریف‏ گر بسیارى مطرح شده‏ اند اما خدا درباره‏ هیچکدام از آنها این گونه سخن نگفت که:
«رگ گردنت را مى ‏زنیم» ولى به پیامبر (صلى الله علیه وآله) به خاطر عصمت و مقام علم و آگاهیش چنین مى ‏فرماید، زیرا او شخص بزرگى است که گناهش نیز بسیار بزرگ است.
 بنابراین آنان که داراى شخصیت علمى و دینى هستند و انتسابشان به دستگاه دین بیشتر است، مسئولیت بیشترى دارند.
گناه شناسی «آژیر خطر‏‏‏‏‏»

از تعبیرات مختلف آیات و روایات، به شدت و ضعف خطرهاى گناه پى ‏مى ‏بریم.
در قرآن نسبت به بعضى از گناهان تعبیر شده که آن را انجام ندهید مانند:
 «و لا تاکلوها اسرافاً» (نساء،6)
«از اموال آنها از روى اسراف نخورید»
در بعضى از موارد تعبیر شده که از آن دورى کنید؛
 «و اجتنبوا الطاغوت» (نحل،36)
 «و از طاغوت دورى کنید»
و در بعضى موارد گفته شده نزدیک آن نشوید؛
 «وَ لاتَقرَبوا الفَواحِشَ ما ظَهَر مِنها وَ ما بَطن» (نحل،36)
 «به کارهاى زشت خواه آشکار و خواه پنهان نزدیک نشوید.»
انجام ندادن با نزدیک نشدن نشانه دو نوع خطر است مثلاً درباره نفت مى‏ گوییم: کبریت به آن نزنید! ولى درباره بنزین مى‏ گوییم: کبریت را نزدیک آن نبرید که فاجعه مى‏آفریند!
گناه زنا و خوردن مال یتیم و ورود کفار به سنگر مسلمین (مسجد الحرام) شبیه بنزین است که در قرآن با جمله «و لاتقربوا» (نساء42) «نزدیک نشوید» و جمله «فلایقربوا المسجد الحرام» (توبه،28) «نباید مشرکان نزدیک مسجدالحرام شوند» تعبیر شده است.
این تعبیر همچون آژیر خطر، حاکى از آن است که بعضى گناهان چنان وسوسه‏ انگیز است که نزدیک شدن به حریم آن ممکن است انسان را در پرتگاه خطرناک قرار دهد و نباید به عوامل زمینه ساز و سوق دهنده به سوى گناه نزدیک نشد مثلاً از محیط فاسد و آلوده که لغزندگى شدیدى براى سقوط در دره گناه دارد باید دورى نمود.

«زمینه‏ هاى گناه در وجود انسان‏» بخش اول
  الف - غریزه‏
 
در انسان غرایزى وجود دارد که گاهى دچار افراط یا تفریط مى‏ شود، پس باید راه هاى تعدیل آنها را شناخت.
 امام على (علیه السلام) در گفتارى مى ‏فرماید:
«خداوند فرشتگان را به عقل اختصاص داد (و آنها تکویناً محکوم به اطاعت عقل هستند) و حیوانات را به شهوت و غضب، اختصاص داد. (و آنها به طور تکوینى محکوم به ارضاى غرائز حیوانى هستند) اما انسان را با اعطاء همه (عقل و خشم و شهوت) شرافت بخشید
پس هرگاه پیروى از عقل کند، مقامش برتر از فرشتگان خواهد شد، زیرا با بودن خشم و شهوت، اطاعت از عقل نموده است، و اگر اطاعت از شهوت و غضب کند، از حیوانات، پست ‏تر است، زیرا با داشتن عقل پیروى از خشم و شهوت نموده است.» (جامع السعاده،ج‏1،ص‏34)
قرآن در مورد کسانى که از غرائز حیوانى پیروى مى ‏کنند مى ‏فرماید:
«اولئک کالاَنعامِ بل هم أضلّ سَبیلاً» (اعراف،179) (فرقان،4)
«آنها همچون چارپایان بلکه گمراهترند.»


«زمینه‏ هاى گناه در وجود انسان‏»  بخش دوم
قواى غریزى‏
 
علماى اخلاق مى ‏گویند: منشا و انگیزه گناهان، سه قوه است:
1⃣قوه شهویّه.
2⃣ قوه غضبیّه.
3⃣ قوه وهمیّه.
قوه شهویّه، انسان را به افراط در لذت‏ خواهى نفسانى، مى‏ کشاند، که سرانجامش، غرق شدن در فحشا و زشتى‏ها است.
قوهّ غضبیّه، انسان را به ظلم و طغیان آزار رسانى و تجاوز، وادار مى‏ کند.
قوهّ وهمیّه، برترى طلبى و انحصار جویى و تکبر و روح خودخواهى را در انسان زنده مى‏ کند و او را به گناهان بزرگى در این کانال، وا مى ‏دارد. (تفسیر فخررازى، ج‏20 ص‏104)

اگر با دقت بررسى کنیم در مى ‏یابیم که اکثر گناهان (اگر نگوییم همه گناهان) به این سه قوه باز مى‏ گردند.
 این سه قوه در وجود انسان لازم است، ولى اگر کنترل و تعدیل نشود و به افراط و تفریط کشانده شود، سرچشمه گناهان بسیار خواهد شد.

براى توضیح بیشتر به این مثال توجه کنید:
 آب، که مایه حیات انسان و گیاه و حیوان ‏ها مى ‏باشد، اگر در جلو آن سدى بسته شود، تا سیلاب پشت سر آن جمع شود، نه تنها سیلاب به ما ضرر نمى ‏زند، بلکه هر وقت نیاز به آب شد، دریچه سد را باز کرده و گیاهان و دام‏ ها از آب آن سد، بهره‏ مند مى‏ شوند.
 حال اگر سیلاب مهار نشود، هنگام طغیان، دیوانه وار به باغ‏ها و کشتزارها و خانه ‏ها سرازیر شده و همه را ویران مى‏ کند.
در مورد انسان نیز، نیروى غضب براى دفاع و شهوت براى بقاى نسل لازم است، ولى اگر این دو غریزه بر اثر افسار گسیختگى طغیان کنند، موجب بروز جنایات ویرانگر و انحرافات جنسى و بى‏ عفتى خواهند شد.
 نتیجه اینکه:
اگر بخواهیم جامعه را از لوث گناه پاک سازیم، و یا وجود خویش را از آلودگى گناه، حفظ کنیم، باید غرایز و تمایلات نفسانى را کنترل و تعدیل کنیم.
البته کنترل و تعدیل غرایز شهوانى، نیاز به برنامه ‏هایى دارد که در این کتاب، به قسمتى از آنها شاره خواهد شد.

زمینه‏ هاى گناه در وجود انسان‏ بخش سوم
‼️  قلب‏ ‼️
 
در قرآن 132 بار سخن از قلب به میان آمده است، و در آیات متعدد، از قلب کافران و منافقان و مجرمان، به قلب مهر زده، قلب بیمار، قلب سخت، قلب منحرف و قلب قفل زده یاد شده است.
 بحث و بررسى پیرامون قلب، نیاز به شرح بسیار دارد که از حوصله این کتاب، خارج است. اما منظور از قلب یعنى مرکز فرماندهى و تصمیم‏ گیرى انسان است، قلب سلیم و پاک، منشا کارهاى نیک است، و به عکس قلب ناسالم و تاریک، کانون فساد مى ‏باشد، و ما در راستاى اطاعت خدا و دورى از گناه، باید توجه عمیق به پاک نگهداشتن قلب، داشته باشیم.

 ‼️ در اینجا به این روایت جالبى از امام صادق ‏علیه السلام توجه کنید:
 «ما من مومن الا و لقلبه أُذنان فى جوفه، أُذُن ینفث فیها الوسواس الخناس و أُذُن ینفث فیها الملک فیؤید اللَّه المؤمن بالملک فذلک قوله تعالى «و ایّدهم بروحٍ منه» (مجادله / 22)»
 «قلب هر شخص با ایمانى در درون داراى دو گوش است: گوشى که وسواس خناس در آن مى‏دمد و گوشى که فرشته در آن مى‏دمد، و خداوند، مؤمن را بوسیله آن فرشته، کمک مى‏کند. و همین است گفتار خداوند که مؤمنان را بوسیله روح خود، تقویت کرده است.» (کافى، ج‏2 ص‏267)



در آیه‏ ى 30 سوره ‏ى احزاب مى ‏خوانیم:
«یا نِساءَ النّبى مَن یَاتِ مِنکُنّ بِفاحِشَة مُبیِّنَة یُضاعَف لَها العَذاب ضِعفَین»
«اى همسران پیامبر هر کدام از شما گناه آشکارى مرتکب شود، عذاب او دو برابر است.»
 همسران پیامبر به خاطر اینکه در جامعه داراى موقعیت خاصى بودند گناه آنها کیفر مضاعف داشت.
مراد از «گناه آشکار» آنها، شاید اشاره به اثر اجتماعى آن گناه باشد، که به همین خاطر کیفرِ چند برابر دارند.
بر همین اساس روایت شده شخصى به امام سجاد )ع( عرض کرد: «انکم اهل بیت مغفور له»
شما از خاندانى هستید که مشمول آمرزش خداوند مى ‏باشید
آن حضرت با شنیدن این سخن خشمگین شد و در پاسخ فرمود:
 «آنگونه که تو مى ‏گویى نیست، ما در مورد نیکوکاران خود، دو پاداش و در مورد گنهکاران خود، دو کیفر قایل هستیم.»
 سپس آیه 30 و 31 احزاب را تلاوت فرمودند. (مجمع البیان، ج‏8 ص 354)


 «زمینه‏ هاى گناه در وجود انسان‏» بخش چهارم
‼️ قلب کانون انگیزه‏ ها ‼️
 نیت ‏هاى پاک و آلوده هر دو از قلب سرچشمه مى‏ گیرد و انگیزه‏ هاى انحراف و گناه، بر اثر ناصافى دل پدید مى‏ آید، اگر بخواهیم به گناه آلوده نشویم، باید به سراغ سرچشمه برویم و آن را صاف کنیم و گرنه.
 رسول اکرم صلى الله علیه وآله فرمود:
 «نیّة المُؤمِنِ خیرٌ من عَمله و نیّةُ الکافِر شرٌّ من عَمَله و کلّ عامل یعمل على نیَّتِه» (کافى،ج‏2،ص‏84)
 «نیت مؤمن بهتر از عمل اوست و نیت کافر بدتر از عملش مى ‏باشد و هر کس طبق نیتش عمل مى‏ کند.»

‼️ در شرح این حدیث مطالب بسیار گفته شده اما به نظر مى‏ رسد بهترین قول این باشد که چون نیت، کانون و مرکز تصمیم‏ گیرى و چگونه بجا آوردن اعمال در کمّ و کیف است، لذا نیت مؤمن که پاک است کانونى براى کارهاى نیک با کیفیت عالى مى ‏گردد. حتى اگر عملى انجام ندهد ولى زمینه براى اعمال نیک دارد. ولى نیت کافر چون ناپاک است کانون فساد خواهد شد، گرچه کارى انجام ندهد ولى آماده‏ى کارهاى زشت است. آنچنان فکرش آلوده است که هر لحظه احتمال آن دارد که بزرگترین گناه را انجام دهد.


در آیه‏ ى 30 سوره ‏ى احزاب مى ‏خوانیم:
«یا نِساءَ النّبى مَن یَاتِ مِنکُنّ بِفاحِشَة مُبیِّنَة یُضاعَف لَها العَذاب ضِعفَین»
«اى همسران پیامبر هر کدام از شما گناه آشکارى مرتکب شود، عذاب او دو برابر است.»
 همسران پیامبر به خاطر اینکه در جامعه داراى موقعیت خاصى بودند گناه آنها کیفر مضاعف داشت.
مراد از «گناه آشکار» آنها، شاید اشاره به اثر اجتماعى آن گناه باشد، که به همین خاطر کیفرِ چند برابر دارند.
بر همین اساس روایت شده شخصى به امام سجاد )ع( عرض کرد: «انکم اهل بیت مغفور له»
شما از خاندانى هستید که مشمول آمرزش خداوند مى ‏باشید
آن حضرت با شنیدن این سخن خشمگین شد و در پاسخ فرمود:
 «آنگونه که تو مى ‏گویى نیست، ما در مورد نیکوکاران خود، دو پاداش و در مورد گنهکاران خود، دو کیفر قایل هستیم.»
 سپس آیه 30 و 31 احزاب را تلاوت فرمودند. (مجمع البیان، ج‏8 ص 354)


زمینه‏ هاى گناه در وجود انسان
‏ بخش پنجم
 قلب کانون انگیزه‏ ها
 
  امام صادق علیه السلام فرمود:
 «دوزخیان از این رو جاودانه در دوزخ مى ‏مانند که نیت داشتند اگر همیشه در دنیا مى ‏ماندند همواره خدا را نافرمانى کنند. و بهشتیان از این رو جاودانه در بهشت مى‏ مانند که نیت داشتند اگر همیشه در دنیا مى‏ ماندند همواره از خدا اطاعت نمایند. بنابراین هر دو دسته بخاطر نیتشان جاودانى شدند.»
‼️ سپس امام صادق علیه السلام این آیه را تلاوت فرمود: «قُل کلّ یَعمَل على شاکِلَته» (اسراء،59)
 «بگو هر کس بر اساس ساختار و شیوه‏ى خود عمل مى‏کند.» یعنى طبق نیت خود. (کافى،ج‏2،ص‏85)
 بعداً خواهیم گفت که عواملى مانند غذا، رفیق، محیط و... در شکل ‏گیرى نیت نقش اساسى دارد، اگر غذا، حلال و رفیق و محیط خوب باشد موجب شکل گیرى نیت نیک خواهد شد، و اگر غذا، حرام و رفیق و محیط بد باشد نیتِ ناپاک شکل خواهد گرفت.
 اصولاً در اسلام عملى ارزش دارد که از روى نیت پاک و خالص انجام شود، وگرنه در پیشگاه خداوند پذیرفته نمى‏ شود.

 ✨ رسول اکرم صلى الله علیه وآله فرمود:
«اِنّ اللّهَ لایقبل عَملاً فیه مِثقال ذرّة من رِیا» (بحار،ج‏72،ص‏304)
«خدا عملى را که در آن به مقدار ذره‏اى ریا باشد نمى ‏پذیرد.»
امام صادق علیه السلام فرمود:
«اگر مؤمن قصد کار نیک کند و انجام ندهد براى او پاداشى نوشته شود و اگر انجام دهد ده پاداش براى او نوشته مى ‏شود ولى اگر مؤمن قصد کار بد کند و انجام ندهد، کیفرى بر او نوشته نشود.»




«زمینه‏ هاى گناه در وجود انسان‏»   بخش ششم
 حبّ و بغض
  قلب کانون حب و بغض در وجود انسان است و باید آن را بر اساس اسلام تنظیم کرد، زیرا حب و علاقه به چیزى موجب انجام آن مى ‏شود، و بغض و نفرت از چیزى موجب ترک آن مى‏ گردد. و این مساله بقدرى مهم است که امام صادق علیه السلام در سخنى فرمود:
 «هل الایمان الا الحب و البغض»؛ «مگر ایمان جز حب و بغض است.»
یکی در خانه‏ اش نشسته، ناگهان مى ‏فهمد که گربه‏ اى آمد و نیم کیلو گوشتى که خریده و در آشپزخانه بود، ربود و رفت.
او بر مى‏ خیزد و به دنبال گربه مى ‏رود تا گوشت را از او بگیرد ولى وقتى که گربه از خانه بیرون پرید و در کوچه فرار کرد دیگر او را دنبال نمى ‏کند زیرا حب او به گوشت تا این اندازه بود.
ولى اگر روباهى آمد و مرغ خانه را ربود و با خود برد آن شخص روباه را در خانه و کوچه دنبال مى ‏کند ولى وقتى که روباه به بیابان فرار مى ‏کند او از دنبال کردن روباه صرف نظر مى‏ نماید؛ زیرا حب او به مرغ و بغض او نسبت به روباه تا این اندازه بیشتر نبود.
اما اگر گرگى آمد و گوسفند او را ربود و با خود برد آن شخص گرگ را در خانه و کوچه و بیابان دنبال مى ‏کند بلکه گوسفندش را از او بگیرد وقتى که گرگ از بیابان دور شد و از کوه بالا رفت آن شخص از گرگ صرف نظر کرده و باز مى ‏گردد چرا که حب و بغضش او را بیش از این اندازه نتوانست حرکت دهد.
 حال اگر درنده دیگرى آمد و کودک خردسال او را گرفت و با خود برد آن شخص آن درنده را در بیابان و کوه دنبال مى‏ کند، و همچنان به دنبال او شب و روز مى‏ رود تا آن را بگیرد و با خود مى ‏گوید هر چند براى بدست آوردن جنازه کودکم باشد باید به دنبال آن درنده بروم.
 با این مثال روشن مى‏ شود که «حب و بغض» و درجات آن چه نقش بالایى در اراده و حرکت انسان دارند و هرچه حب انسان به چیزى زیادتر شد، آن را بیشتر دنبال مى‏ کند و هرچه بغض انسان به چیزى زیادتر گردید تنفر و دشمنى خود را نسبت به آن بیشتر مى ‏سازد.
 اسلام حب و بغض انسان را بر اساس صحیح و در راستاى اطاعت خدا قرار مى‏ دهد تا کانون تصمیم گیرى انسان را سالم و پاک سازد.

زمینه‏ هاى گناه در وجود انسان‏ بخش پایانی
  ج - فکر و اندیشه

  کانون دیگرى که در وجود انسان سرچشمه کارها است تفکر و اندیشه است. فکر سالم محصول و بازده سالم و پاک دارد و فکر آلوده بازده ناسالم و آلوده خواهد داشت.
 امیر مؤمنان على علیه السلام مى ‏فرماید:
 «مَن کَثُر فِکرهُ فِى المَعاصى دَعَته اِلَیها» (فهرست غرر، (ذنب))
 «کسى که بسیار درباره گناه فکر کند او را به گناه سوق مى‏ دهد.»

و حضرت عیسى علیه السلام ضمن گفتارى به حواریون فرمود:
 «ومن به شما امر مى‏ کنم که روح خود را به زنا خبر ندهید (فکر زنا نکنید) تا چه رسد به اینکه زنا کنید زیرا کسى که روح و فکرش را به زنا خبر دهد مانند کسى است که در اطاق رنگینى آتش روشن کند، دود آتش نقشه ‏هاى رنگین آن اطاق را کثیف مى‏ کند گرچه خانه را نسوزاند.»
(وانا امرکم ان لاتحدثوا انفسکم بالزنا فضلاً من ان تزنوا...». بحار، ج‏14 ص‏331)
یعنى فکر گناه کانون تصمیم ‏گیرى وجود انسان را آلوده مى‏ نماید و چنین کانونى به تاریکى گناه نزدیکتر است تا به سفیدى اطاعت خدا.

 زمینه‏ هاى پیدایش گناه‏‏»  ‼️

 در «گناه شناسى» از موضوعات بسیار مهم، شناخت «زمینه ‏هاى گناه» است؛ چنانکه گفته‏ اند: قابلیت قابل، اصل مهم براى تهذیب نفوس است.
 باران که در لطافت طبعش خلاف نیست‏ *** در باغ لاله روید و در شوره‏ زار خس‏
 کسى که مى‏ خواهد گناه نکند حتماً باید به زمینه‏ هاى گناه توجه کند، وقتى آنها را شناخت به پیشگیرى و درمان آنان بپردازد.
 کمبود ویتامین‏ ها در بدن، انسان را آماده پذیرش میکرب‏ ها مى‏ کند و یا بیمارى‏ ها را پرورش و گسترش مى‏ دهد، پس باید این کمبودها جبران گردد تا زمینه پذیرش و همچنین زمینه پرورش بیمارى‏ ها از بین برود. بنابراین باید «زمینه شناس و زمینه زدا» باشیم. مثلاً اگر در منزل چاه فاضلابى زمینه‏ ساز انواع پشه‏ ها مى ‏باشد سمپاشى بیهوده است باید چاه را پر کرد.
 در بررسى زمینه‏ هاى گناه مى‏ توان امور بسیارى را نام برد که هر یک با کمیت و کیفیت خاصى زمینه ‏ساز هستند. اما در اینجا به چند موضوع مهمتر در این رابطه مى ‏پردازیم مانند:
1 زمینه‏ هاى فرهنگى و تربیتى.
2 زمینه ‏هاى خانوادگى.
3 زمینه‏ هاى اقتصادى.
4 زمینه‏ هاى اجتماعى.
5 زمینه‏ هاى روانى.
6 زمینه‏ هاى سیاسى.

 جهل و حماقت، زمینه گناه را در انسان به وجود آورده و او را به سوى گناه مى ‏کشاند. جهل به خدا، جهل به هدف از آفرینش، جهل به قوانین خلقت، جهل به زشتى گناه و آثار آن.
 چنان که یک فرد جاهل و بى‏ سواد غذاى آلوده به میکرب را بر اثر جهل به آسانى مى ‏خورد، ولى یک دکتر میکرب شناس، هرگز آن را نمى ‏خورد.
 در دوران جاهلیت که گناهان گوناگون، سراسر زندگى مردم را گرفته بود، بیشتر بر اثر جهل و حماقت بود. براى توضیح به این آیات توجه کنید:
«قالوا یا موسى‏ اِجعَل لَنا اِلهاً کما لَهم آلِهة قالَ إنّکم قَوم تَجهَلون» (اعراف،38)
 «بنى اسرائیل به موسى گفتند: براى ما معبودى (از بت) قرار بده چنان که آنها (بت پرستان) معبودانى (از بت) دارند. موسى گفت: شما جمعیتى جاهل و نادان هستید.»
 از زبان حضرت لوط علیه السلام خطاب به قومش مى‏خوانیم:
 «ءَاِنّکم لَتَاتون الرّجال شَهوةً مِن دُونِ النِّساء بل انتم قوم تجهلون» (نمل،55)
 «آیا شما به جاى زنان، به سراغ مردان، از روى شهوت مى‏روید؟ شما قومى جاهل هستید.»
و در آیه 89 سوره‏ یوسف مى‏ خوانیم:
 «قالَ هَل عَلِمتُم ما فَعَلتُم بِیُوسُفَ و اَخیهِ اِذ اَنتُم جاهِلُون»
 «یوسف (به برادران خود) گفت: آیا دانستید که با یوسف و برادرش (بنیامین) چه کردید؟ آنگاه که جاهل بودید.»
 از این آیات به روشنى استفاده مى‏ شود که جهل و نادانى یکى از زمینه ‏هاى گناهان است.
«زمینه ‏هاى فرهنگى و تربیتى گناه‏‏‏»  ‼️
 جهل و حماقت، زمینه گناه را در انسان به وجود آورده و او را به سوى گناه مى ‏کشاند. جهل به خدا، جهل به هدف از آفرینش، جهل به قوانین خلقت، جهل به زشتى گناه و آثار آن.
 چنان که یک فرد جاهل و بى‏ سواد غذاى آلوده به میکرب را بر اثر جهل به آسانى مى ‏خورد، ولى یک دکتر میکرب شناس، هرگز آن را نمى ‏خورد.
 در دوران جاهلیت که گناهان گوناگون، سراسر زندگى مردم را گرفته بود، بیشتر بر اثر جهل و حماقت بود. براى توضیح به این آیات توجه کنید:
«قالوا یا موسى‏ اِجعَل لَنا اِلهاً کما لَهم آلِهة قالَ إنّکم قَوم تَجهَلون» (اعراف،38)
 «بنى اسرائیل به موسى گفتند: براى ما معبودى (از بت) قرار بده چنان که آنها (بت پرستان) معبودانى (از بت) دارند. موسى گفت: شما جمعیتى جاهل و نادان هستید.»
از زبان حضرت لوط علیه السلام خطاب به قومش مى‏خوانیم:
 «ءَاِنّکم لَتَاتون الرّجال شَهوةً مِن دُونِ النِّساء بل انتم قوم تجهلون»(نمل،55)
 «آیا شما به جاى زنان، به سراغ مردان، از روى شهوت مى‏روید؟ شما قومى جاهل هستید.»
 و در آیه 89 سوره‏ یوسف مى‏ خوانیم:
 «قالَ هَل عَلِمتُم ما فَعَلتُم بِیُوسُفَ و اَخیهِ اِذ اَنتُم جاهِلُون»
 «یوسف (به برادران خود) گفت: آیا دانستید که با یوسف و برادرش (بنیامین) چه کردید؟ آنگاه که جاهل بودید.»
 از این آیات به روشنى استفاده مى‏ شود که جهل و نادانى یکى از زمینه ‏هاى گناهان است.     
یک شخصى که عمل زشتى بجا آورده بود، آمد خدمت پیغمبر(ص).
معاذ عرض کرد: یارسول ‏الله! یک جوانى اینجا آمده که بسیار گریه مى‏ کند. وقتى آن جوان خدمت حضرت رسید و عرضه داشت که من بنده‏ اى گنهکار هستم، پیغمبر(ص) فرمودند:
گناه تو اگر به اندازه ‏ى ریگهاى زمین باشد، اگر به اندازه‏ ى درختان عالم باشد؛ همه را پروردگار مى ‏آمرزد.
حضرت دید این جوان دست از گریه بر نمى‏ دارد، در آخر فرمودند: گناه تو بزرگتر است یا خداى عظیم؟!
عرض کرد: یارسول الله! البته که خدا از هر چیز بزرگتر است.
حضرت فرمودند: خیلى خوب! گناه عظیم را خداى عظیم مى‏ آمرزد. بعد حضرت فرمودند:
«ألاتخبرنى بذنب واحد من ذنوبک؟»
وقتى جوان گناهش را فى الجمله نقل کرد؛ حضرت او را از خود طرد کرد.
خوب گوش بدهید، آقاجان! این ریزه‏ کارى‏ ها را یاد بگیرید! مگر این جوان وقتى‏ از جانب پیغمبر (ص) طردشد؛ از میدان بدر رفت؟ جوان دستها و پاهایش را به غل و زنجیر کشید، لباسى پوشید، غذایى برداشت و سر کوه، چهل شبانه روز مشغول گریه و ناله شد.
بکوب حلقه ‏ى در را که عاقبت ز سراى‏     سرى برآید چون حلقه را بجنبانى‏
اگر در به رویت باز نمى‏ شود؛ به این جهت است که حلقه را درست نمى ‏زنى! اگر درست بزنى؛ یکى مى آید و مى‏ گوید تو چکاره هستى؟
جوان گفت: اى پروردگارا! نسبت به حاجت من چه کردى؟
«ان کنت استجبت دعائى و غفرتنى خطیئتى فاوح الى نبیک».
اگر گناه مرا آمرزیدى؛ باید به پیغمبرت وحى کنى!
«و ان لم تستجب دعائى و لم تغفر لى خطیئى و اردت عقوبتى فعجل بنارٍ تحرقنى».
جوان گفت:پروردگارا! اگر مى‏ خواهى مرا بسوزانى، اگر مى‏ خواهى در برابر خلق اولین وآخرین مرا رسوا کنى؛ همین الساعه یک آتشى بیاید و مرا بسوزاند.
أفى الجنه تزفنى ام الى النار؟ با من چه مى‏ کنى؟ مرا در بهشت مهمان خواهى کرد یا در آتش عذابت خواهى سوزاند؟

یک‏ مرتبه خطاب آمد:
«یا محمد اتاک عبدى فطردته»
ببینید این‏ لحن چقدر قشنگ است:
جناب خاتم الرسل! بنده‏ ى ما پیش تو آمد و طردش‏ کردى؟
پس این بنده به کجابرود؟
واز چه کسی بخواهد که گناهش آمرزیده شود؟!
الله اکبر .. الله اکبر

گشایش‌های الهی، در زندگی اهل ایمان
اسلام بن بست ندارد. یعنی اگر بفهمیم که درها بسته نیست، دنیا به آخر نرسیده است، شد، شد، نشد، نشد!
پذیرش توبه از گناهان کوچک و بزرگ
اسلام بن‌بست ندارد. راه باز است. برای همه راه باز است. نمونه‌هایی را از قرآن برای شما بگویم:
برای هر گناهی توبه است. حتی کسانی که خدا را رها کردند و به سراغ گوساله رفتند. خیلی بد است. دیگر از این بدتر نمی‌شود
حضرت موسی بنا بود سی روز برود کوه طور برای مناجات. تورات بیاورد. سی روز که تمام شد، ده روز هم تمدید کردند. گفتند:‌ سی روز چهل روز بشود. در این ده روز یک هنرمند مجسمه ساز به نام سامری بود. طلاها را گرفت و از این طلاها یک گوساله درست کرد
وقتی هوا با فشار وارد گوساله می‌شد، این ور ور می‌کرد. «عِجْلًا جَسَدًا لَّهُ خُوَارٌ» (طه/88) گفت: «هَـٰذَا إِلَـٰهُکُمْ» اصلاً خدایی که می‌خواهید، همین گوساله است. «وَإِلَـٰهُ مُوسَىٰ» خدای موسی هم همین گوساله است
عده‌ای هم رفتند و گوساله پرست شدند که قرآن می‌گوید: «ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ» (بقره/51) یعنی خدا را... در عین اینکه خدا را رها کردند و رفتند سراغ مجسمه گوساله، قرآن می‌گوید: «ثُمَّ عَفَوْنَا عَنکُم مِّن بَعْدِ ذَٰلِکَ» (بقره/52) با اینکه گوساله پرست شدید، باز هم من شما را می‌بخشم. یعنی چه؟ یعنی بن بست نیست. «إِنَّ اللَّـهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا» (زمر/53)...

«زمینه ‏هاى فرهنگى و تربیتى گناه‏‏‏»  ‼️بخش چهارم
در روایات نیز بسیار آمده که جهل، زمینه گناه است. در اینجا به ذکر چند نمونه مى‏ پردازیم:

4⃣ حضرت على علیه السلام مى‏ فرماید:
 «قَصَّمَ ظَهرى رَجُلان: عالِم مُتَهتِّک و جاهِل مُتَنسِّک» (قصارالجمل، ج‏1 ص‏127)
 «دو شخص، کمرم را شکستند، دانشمند بى پروا، و جاهل مقدس نما.»
 سپس فرمود: جاهل، انسان را با زهدنمائیش مى ‏فریبد، و عالم با گستاخى و بى‏ پروائیش، انسان را مغرور و فریفته خود مى ‏کند.

5⃣ و نیز فرمود:
 «ایاکم والجهال من المستعبدین والفجار من العلماء فانهم فتنتة کل مفتون» (قصارالجمل، ج‏1 ص‏128)
 «بپرهیزید از جاهلان عبادت پیشه و از گنهکاران دانشمند، چرا که این ‏ها مایه فتنه و آشوب هر فتنه شده هستند.»

6⃣ و در سخنى دیگر فرمود:
 «لاترى الجاهل الا مُفرِطاً او مُفرِّطاً» (نهج البلاغه، حکمت‏70)
 «نمى‏ بینى جاهل را مگر اینکه یا راه افراط و زیاده ‏روى را مى ‏پیماید و یا راه تفریط و کوتاهى از حد اعتدال را.»

«زمینه ‏هاى فرهنگى و تربیتى گناه‏‏‏»  ‼️ بخش پنجم
 در روایات نیز بسیار آمده که جهل، زمینه گناه است. در اینجا به ذکر چند نمونه مى‏ پردازیم:
 و در بیان دیگر فرمود:
 «الى اللَّه اشکو من معشر یعیشون جهالا ویموتون ضلالا» (نهج البلاغه،خطبه 17)
 «شکایت به خدا مى ‏برم از گروهى که در جهل و نادانى زندگى مى‏ کنند»
در قرآن در جریان موسى علیه السلام و ساحران آمده:
وقتى که ساحران طناب ‏هاى خود را انداختند، به نظر مى ‏رسید همه آنها در حرکتند؛
 «فَاَوجَسَ فى نفسه خِیفَة موسى» (طه/66-67)
«ناگهان موسى در دل خویش ترس خفیفى احساس کرد»

‼️امیرمؤمنان علیه السلام در توضیح این مطلب مى‏ فرماید:
«لم یُوجِس موسى علیه السلام خیفَةً على نفسه بل اَشفَقَ مِن غَلَبة الجُهّال و دُوَل الضّلال» (نهج البلاغه،خطبه‏4)
«موسى علیه السلام بر جان خود نترسید بلکه ترس او از این بود که مبادا جاهلان پیروز گردند و دولت ‏هاى ضلال برنده شوند»
این سخن نیز از کارهاى انحرافى جاهلان پرده برمى ‏دارد و بیانگر آن است که جهل زمینه ‏ساز گناهان بزرگى همچون مبارزه علنى با پیامبران به پشتیبانى از طاغوت ‏ها مى ‏باشد.

«زمینه ‏هاى فرهنگى و تربیتى گناه‏‏‏»  ‼️ بخش ششم
 
جلوگیرى بنى ‏امیه از تعلیم شرک

 از احادیث جالب اینکه امام صادق علیه السلام فرمود:
 «ان بنى امیة اطلقوا للناس تعلیم الایمان ولم یطلقوا تعلیم الشرک لکى اذا حملوهم علیه لم یعرفوه» (کافى،ج‏2 ص415-416)
 «بنى امیه تعلیم ایمان را براى مردم آزاد گزاردند ولى تعلیم شرک را آزاد نگذاردند تا اگر مردم را بر شرک وادار کردند آن را نشناسند. (و در نتیجه از روى جهل قبول شرک نمایند).»

این حدیث بیانگر آن است که:
بنى‏ امیه از شناخت شرک و انواع آن جلوگیرى مى‏ کردند زیرا اگر مردم معنى شرک و انواع آن را مى‏ فهمیدند از بنى‏ امیه که غوطه ‏ور در شرک بودند، روى برمى‏ گرداندند و به امامان اهل‏البیت علیهم السلام که از شرک به دور بودند متوجه مى‏ شدند، آرى رهبران طاغوتى حساسیت داشتند که مردم از دستورات سازنده و بیدار بخش اسلام، آگاه نشوند تا جهل آنها باعث توقف و رکود آنها شود، و زمینه انحراف آنها را فراهم سازد.

«زمینه ‏هاى فرهنگى و تربیتى گناه‏‏‏»  ‼️ بخش هفتم
  2-1- قوانین و سنت‏هاى غلط بشرى
 انسان هنگامى از آلودگى ‏ها و گناهان مختلف نجات مى ‏یابد که در پرتو قانون کامل و اجراى آن قانون زندگى کند، قانونى که تمام ویژگى ‏هاى ساختار انسان را مورد توجه دقیق قرار داده و آنچه را که موجب تکامل بشر و باعث رستگارى و نجات او از انحرافات و کژراهه‏ ها است تامین نماید. چنین قانونى جز قانون الهى نخواهد بود. چرا که خداوند آفریدگار انسان و به تمام خصوصیات روحى و جسمى او آگاه مى ‏باشد و مى‏ داند که چه قانون و برنامه ‏اى انسان را رستگار مى‏ سازد. روى این اساس نتیجه مى‏ گیریم که قوانین غلط بشرى یکى از عوامل و زمینه ‏هاى فرهنگى گناه است چرا که این قوانین بجاى آنکه نجات بخش باشد گمراه کننده است.

امیرمؤمنان على علیه السلام مى ‏فرماید:
 «انمّا بَدءُ وُقوعِ الفِتَن اَهواءٌ تُتَّبع و اَحکامٌ تُبتَدَع، یُخالَف فیها کتاب اللّه» (نهج البلاغه،خطبه 50)
 «همواره پیدایش فتنه ‏ها، پیروى از هوس‏ هاى آلوده و احکام و قوانین مجعول و اختراعى (مانند قوانین بشرى) است، احکامى که با کتاب خدا مخالفت دارد.»

«زمینه ‏هاى فرهنگى و تربیتى گناه‏‏‏»  بخش هشتم
 2-1- قوانین و سنت‏هاى غلط بشرى‏
در اینجا فهرست ‏وار به ذکر بعضى از قوانین غلط بشرى مى ‏پردازیم:
 1- آزادى بى قید زنان و کشف حجاب.
 2- لغو قوانین قصاص و حدود و دیات.
 3- ازدواج با همجنس. (همجنس بازى)
 4- آزادى زن در طلاق دادن شوهر.
 5- اختلاط مدارس دختر و پسر.
 6- شرایط سنگین قانون ازدواج.
 7- گناه شمردن ازدواج مؤقت و آزادى زناى با رضایت.
 8- قانونى بودن مشروبات الکلى.
 9- قانونى بودن کورتاژ.
 10- آزادى سرمایه‏ دارى و یا لغو مالکیت خصوصى.
 11- قانونى بودن ربا.
 12- غیر قانونى بودن امر به معروف و نهى از منکر.
 13- معلم مرد براى شاگردان زن و معلم زن براى شاگردان مرد.
 14- قانونى بودن قماربازى.
 15- آزادى فیلم ‏ها و عکس‏ هاى سکسى و....
 این امور و امثال آن، هر کدام منشا و زمینه‏ ساز گناهان بوده و جامعه و فرد را به تباهى و انحراف مى‏ کشانند.

«زمینه ‏هاى فرهنگى و تربیتى گناه‏‏‏»  بخش نهم
 3-1- التقاط و تحریف‏‏
یکى از عوامل فرهنگى زمینه‏ ساز گناه، مساله التقاط و تحریف قانون الهى است.
التقاط و تحریف عبارت از آن است که قانون الهى را تغییر داده و دستکارى کنند مقدارى از قوانین بشرى در داخل آن کرده و معجونى از قانون بشرى درست کنند.
(که سر از بدعت و دین سازى بیرون مى‏ آورد) و آن را به عنوان قانون خدا معرفى نمایند.
امیرمؤمنان على علیه السلام در گفتارى مى‏ فرماید:
 «اگر باطل کاملاً از حق جدا مى ‏شد بر جویندگان حقیقت پوشیده نمى ‏ماند و اگر حق از باطل، خالص و جدا مى ‏شد زبان دشمنان (از بدگویى به حق) قطع مى ‏گردید.
 «ولکن یؤخذ من هذا ضعث و من هذا ضعث فیمزجان! فهنالک یستولى الشیطان على اولیائه».
 ولى قسمتى از حق و قسمتى از باطل را مى‏ گیرند و به هم مى‏ آمیزند اینجاست که شیطان بر دوستان خود چیره مى ‏شود.» (نهج البلاغه، خطبه 50)

«زمینه ‏هاى فرهنگى و تربیتى گناه‏‏‏» بخش دهم
  3-1- التقاط و تحریف
حفظ قانون و گناه بدعت
در اسلام، حفظ حریم قانون بسیار مورد توجه و تاکید قرار گرفته و از قانون ‏شکنى و التقاط و بدعت‏ گذارى که تجاوز از حریم قانون است شدیداً نهى و منع شده است تا آنجا که بدعت‏ گذار در اسلام محکوم به اعدام است و تفاوتى ندارد که چیزى بر قانون اسلام بیفزاید و یا چیزى را بکاهد، حلالى را حرام کند یا به عکس.
یکى از نکات لطیف و جالبى که در قرآن و روایات اسلامى در راستاى حفظ حریم قانون دیده مى ‏شود داستان حضرت ایوب علیه السلام مى‏ باشد که به انواع مصایب گرفتار شد و در برابر همه فشارها و رنج‏ صبر و استقامت کرد. در یک مورد نسبت به همسرش ناراحت شد. (گویا همسرش به دنبال انجام کارى رفت و دیر به خانه بازگشت و ایوب که از بیمارى رنج مى ‏برد سخت ناراحت گردید) و چنین سوگند یاد کرد که هرگاه قدرت پیدا کند یکصد ضربه یا کمتر به او بزند و او را تنبیه کند اما بعد از بهبودى مى خواست به پاس وفادارى ‏ها و خدماتش او را ببخشد ولى مساله سوگند و نام خدا و حریم قانون الهى در میان بود؛
 خداوند به او فرمود:
 «و خُذ بِیَدک ضِغثَاً فَاضرِب بِه وَ لا تَحنَث انّا وَجَدناه صابراً نِعمَ العَبدُ انّه اَوّاب»
 «(به او گفتیم) بسته ‏اى گندم (یا مانند آن) را برگیر و به او (همسرت) بزن و سوگند خود را مشکن. ما او را شکیبا یافتیم. چه بنده خوبى که بسیار بازگشت کننده به سوى خدا است.»
 همسر ایوب زن باوفا و مهربانى بود. درست است که در موردى خطا کرد و طبق سوگندِ ایوب علیه السلام مى‏ بایست کیفر گردد ولى استحقاق عفو و بخشش را نیز داشت.

 📶 گرچه زدن یک دسته ساقه گندم یا چوب‏ هاى خوشه خرما مصداق واقعى سوگند ایوب نبود ولى حفظ حریم قانون الهى و عدم اشاعه قانون ‏شکنى باعث شد که او این کار را انجام دهد و ایوب علیه السلام به دستور خدا در عین عفو، ظاهر قانون را نیز حفظ کرد. (نمونه،ج‏19،ص‏299)
 نظیر این معنى در اجراى حدود اسلامى در مورد خطا کاران بیمار نیز آمده است.

«زمینه ‏هاى فرهنگى و تربیتى گناه‏‏‏»  بخش یازدهم
  3-1- التقاط و تحریف
حفظ قانون و گناه بدعت‏
 در چند روایت ذکر شده که شخص بیمارى زنا کرده بود و مى ‏بایست حد صد ضربه شلاق بر او جارى گردد رسول خدا صلى الله علیه وآله دستور داد خوشه خرمایى که داراى صد شاخه بود آوردند و با آن یک ضربه به آن بیمار زد و همان را در اجراى حد کافى دانست. (وسائل الشیعه، ج‏18 ص‏320-323)
البته ناگفته نماند این‏گونه امور در موارد استثنایى و خاصى است و گرنه در موارد دیگر که استحقاق نباشد هرگز مجاز نیست.
 آرى حتى در موارد استثنایى باید حریم قانون را در ظاهر حفظ کرد تا موضوع قانون ‏شکنى در جامعه راه نیابد.
در مورد «بدعت» که یک گناه بسیار بزرگ و یک نوع تجاوز به حریم قانون مى ‏باشد به چند روایت زیر توجه کنید:

1- امیرمؤمنان علیه السلام در ضمن گفتارى فرمودند:
 «و ان شر الناس عند اللّه امام جائر ضَلَّ و ضُلَّ به فاَمات سُنَّة مَأخوذَة و اَحیا بِدعَة مَترُوکة» (نهج البلاغه، خطبه 163)
 «بدترین مردم نزد خداوند رهبر ستمگرى است که خود گمراه است و مردم بوسیله او گمراه مى ‏شوند سنت ‏هاى پذیرفته شده را از بین مى ‏برد و بدعت ‏هاى متروک را زنده مى ‏کند.»

2- رسول اکرم علیه السلام مى‏ فرماید:
 «اذا ظهرت البدع فى امتى فلیظهر العالم علمه فمن لم یفعل فعلیه لعنةالله» (وسائل الشیعه، ج‏11 ص‏510)
 «هرگاه بدعت ‏ها در میان امتم آشکار شد، بر عالم (دین) است که علمش را آشکار کند (و بر ضد بدعت‏ گذارها افشاگرى نماید) و اگر چنین نکرد پس لعنت خدا بر او باد

«زمینه ‏هاى فرهنگى و تربیتى گناه‏‏‏» بخش دوازدهم
 3-1- التقاط و تحریف
حفظ قانون و گناه بدعت‏
 در مورد «بدعت» که یک گناه بسیار بزرگ و یک نوع تجاوز به حریم قانون مى ‏باشد به چند روایت زیر توجه کنید:
3-  و نیز آن حضرت صلى الله علیه وآله فرمود:
 «کل بدعة ضلالة و کل ضلالة سبیلها الى النار» (وسائل الشیعه،ج‏11،ص‏511)
 «هر بدعتى گمراهى است و راه هر گمراهى به سوى آتش دوزخ است.»

4- امیرمؤمنان على علیه السلام مى‏فرماید:
 «من مشى الى صاحب بدعة فوقره فقد سعى فى هدم الاسلام» (وسائل الشیعه،ج‏11،ص‏511)
 «کسى که براى دیدار بدعت ‏گذار به سوى او برود و او را احترام کند در حقیقت براى ویران کردن اسلام اقدام نموده است.»
 حکم اعدام بدعت‏گذار
 فارس بن حاتم از دروغگویان و غُلات مشهور و بدعت‏ گذاران بود و مردم را به مذهب فاسد خود دعوت مى ‏کرد، امام هادى علیه السلام به اباجنید دستور داد تا فارس را اعدام کند و امام حسن عسکرى علیه السلام خون او را هدر دانست و بهشت را براى قاتل او ضامن گردید. سرانجام اباجنید آن بدعت ‏گذار را کشت. (سفینة البحار،ج‏1،ص‏356)

زمینه ‏هاى فرهنگى و تربیتى گناه‏‏‏» بخش سیزدهم
 
4-1- گفتار و کتب ضالّه
 یکى از زمینه ‏هاى فرهنگى گناه و انحراف کتب گمراه کننده و یا وسایل تبلیغاتى گمراه کننده مى ‏باشد. و لذا در اسلام خواندن «کتب ضالّه» و یا گوش دادن به سخنان گمراه کننده حرام است.
 توضیح اینکه: همانگونه که جسم انسان ‏ها از نظر قدرت و توان مختلف است، مثلاً بعضى قدرت تحمل دویست کیلو بار را دارند و بعضى حتى قدرت تحمل پنج کیلو بار را ندارند، فکر انسان‏ ها نیز تفاوت دارد. بعضى توان حل یک مساله ساده ریاضى را ندارند و بعضى همچون کامپیوتر نیرومند، مشکل‏ ترین مسایل ریاضى را در چند لحظه حل مى‏ کنند.
 مطالعه کتاب‏ هاى گمراه کننده براى دانشمندان که توان فکرى و قدرت تحقیق و بررسى دارند، اشکال ندارد چرا که آنها با مطالعه و تحقیق، حق و باطل را از همدیگر تشخیص مى‏ دهند.
 ولى مطالعه آن کتاب‏ ها و یا شنیدن گفتار گمراه کننده براى افرادى که فکر ناتوان و دانش اندک دارند، مسموم کننده و خطرناک است.
چنانکه در تاریخ دیده مى ‏شود دشمنان با انتشار کتب گمراه کننده مردم را از راه حق باز داشته و به سوى باطل مى‏ کشانند.

زمینه ‏هاى فرهنگى و تربیتى گناه‏‏‏» بخش چهاردهم
 
4-1- گفتار و کتب ضالّه
 به عنوان نمونه:

‼️ وقتى که اسلام ظهور کرد دانشمندان یهود موقعیت خود را در خطر دیدند، لذا اوصافى را که درباره پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله در تورات آمده بود تغییر دادند و صفاتى ضد آن را در تورات نوشتند تا عوام یهود به سوى اسلام جذب نشوند. قرآن در سرزنش آنان مى‏ فرماید:
 «فَوَیلٌ لِلذّینَ یَکتُبُون الکِتابَ بِاَیدیهِم ثمّ یَقولونَ هذا من عنداللَّه لِیَشتروا بِه ثَمَناً قَلیلاً فَویل لَهم ممّا کَتَبت اَیدیهم و وَیل لَهم ممّا یَکسِبون» (بقره/78)
 «واى بر آنها که مطالبى با دست خود مى‏ نویسند سپس آن را به خدا نسبت مى‏ دهند تا به بهاى کمى آن را بفروشند. واى بر آنها از آنچه با دست خود نوشتند و واى بر آنها از آنچه از این راه به دست آوردند.»
نظیر این مطلب در آیه 6 سوره لقمان آمده که در تفسیر آن مى ‏خوانیم: تاجر مشرکى که به فارس آمده بود، داستان‏ هاى رستم و اسفندیار را فرا گرفت و به حجاز بازگشت و گفت: اگر محمد صلى الله علیه وآله داستان عاد و ثمود مى‏ گوید، من هم داستان رستم و اسفندیار مى ‏گویم که آیه مذکور در سرزنش او نازل شد.

‼️  امام جواد علیه السلام مى‏ فرماید:
 «مَن اَصغى الى ناِطق فَقد عَبَده فَاِن کان النّاطِق عَنِ اللَّه فقَد عَبدَ اللَّه وَ اِن کاَن النّاطقُ یَنطِق عَن لِسانِ اِبلیسَ فَقَد عَبَد الاِبلیس» (تحف العقول،ص‏336)
 «کسى که به (گفتار) گوینده ‏اى گوش فرا دهد او را بندگى کرده است بنابراین اگر گوینده از خدا و دستورات او سخن مى ‏گوید شنونده او خدا را عبادت کرده و اگر از شیطان سخن مى‏ گوید شنونده او شیطان را عبادت نموده است.

زمینه ‏هاى فرهنگى و تربیتى گناه‏‏‏»   بخش پانزدهم
 
5-1- تلقین و تقلید
 در مسایل تربیتى و فرهنگى یکى از عوامل زمینه‏ ساز، تلقین و تقلید است که اگر شایسته و بر اساس صحیح باشند زمینه ‏ساز کارهاى نیک مى ‏گردند و گرنه زمینه‏ ساز گناه مى‏ شوند؛
 تلقین: در قرآن بعضى از عناوین تکرار شده که این تکرار علاوه بر فواید دیگر یک نوع تلقین و زمینه‏ سوق دادن بشر به سوى این عناوین مى‏ باشد مانند:

 واژه «اللّه» و «اله» که 2807 بار در قرآن تکرار شده است.
 یا جمله: «ان الله على کل شیى قدیر» «خداوند بر هر چیز تواناست.»
 و اینکه خدا «قدیر» (توانا) است چهل و پنج بار در قرآن آمده است.
 در سوره «الرحمن» که در مکه نازل شده و 78 آیه دارد، 31 بار «فَبِاىّ آلآء رَبّکُما تُکذِّبان» «پس کدامین نعمت‏ هاى پروردگارتان را تکذیب مى ‏کنید؟» تکرار شده است.
 در سوره «مرسلات» این آیه 10 بار تکرار شده است:  «ویل یَومَئذٍ لَلمُکذِّبین» «واى در آن روز (قیامت) بر تکذیب کنندگان»
 این جمله در آیه 11 «طور» و آیه 10 «مطففین» نیز آمده است.
 در سوره «قمر» 4 بار «و لَقَد یَسّرنا لِلذّکْر فَهل مِن مُذّکر»
 «ما قرآن را براى یادآورى آسان کردیم آیا کسى هست که متذکر شود؟» تکرار شده است.
 این تکرارها بیشتر جنبه تلقینى دارد تا گوش جان ما، این امور را مکرر در مکرر بشنود و این مطالب در اعماق جان، نقش ببندد.
رسول اکرم صلى الله علیه وآله فرمودند:
 «به دروغگو راه دروغ را تلقین نکنید چنانکه فرزندان یعقوب نمى ‏دانستند که گرگ انسان را نیز مى‏ خورد تا اینکه پدرشان آن را به آنان تلقین نمود.» (سفینة البحار، ج‏2 ص‏474)
(تلقین یعقوب به فرزندانش این بود که اگر یوسف را به صحرا ببرید مى‏ترسم گرگ او را بخورد. آنها از تلقین پدر سوء استفاده کرده وهمین را دستاویز قرار دادند.)
***
انتقام پنهانى و ناگهانى
یکی از گناهان کبیره امن از مکر الهى است به اینکه انسان از انتقام پنهانى و ناگهانى و قهر خفى خدا ایمن و راحت نشیند و از سرعت در انتقام ناگهانى او نیندیشد و در دل از اینکه بواسطه صدور گناه، دچار عذاب گردد، ترسى نداشته باشد.
در حدیثهائى که از حضرت صادق امام کاظم و حضرت رضا و حضرت جواد (علیهم السّلام) در بیان گناهان کبیره رسیده، امن از مکر الهى را از جمله کبائر شمرده‌اند و به کبیره بودنش تصریح فرموده‌اند.
و نیز در قرآن مجید سورۀ  اعراف   آیه  ٩٧  و  ٩٨  و  ٩٩  مى‌فرماید:
آیا مردم قریه‌ها و آبادیها ایمنند از اینکه عذاب ما شبانه هنگامى که در خوابند به ایشان برسد یعنى از شبیخون قهر و انتقام الهى به جزاى گناهانشان هنگامى که در خوابند که یک نوع از مکر است باید بترسند.
آیا مردم قریه‌ها ایمنند که عذاب ما نیم روز هنگامى که سرگرم کارهاى دنیوى هستند ایشان را دریابد ❓
یعنى گنه‌کاران باید از رسیدن عذاب الهى به آنها هنگامى که در غفلت و سرگرم شهوات نفسانى و کارهاى دنیوى هستند بیمناک باشند.
مگر از مکر و تدبیر خدا ایمن شده‌اند پس (بدانند) که از عذاب ناگهانى و غافلگیرى خداوند ایمن نمى‌شوند جز زیانکاران

اصرار برگناهان برابر است با شرک
بر ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺯ ﻛﺘﺎﺏ ﺁﺳﻴﺐ ﺷﻨﺎﺳﻲ ﻣﻔﺎﻫﻴﻢ ﺩﻳﻨﻲ،ﮔﺮﺩﺁﻭﺭﻱ ﻣﺤﻤّﺪ ﺣﺎﻣﺪﻱ،ﺗﻠﺨﻴﺺ ﺍﻣﻴﻦ ﺳﻠﻴﻤﺎﻧﻲ
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﻏﻴﺮ ﻣﺼﺮﺍﻧﻪ ﺭﺍ ﻣﻲ‌‌ﺑﺨﺸﺪ ﺍﻣﺎ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﻣﺼّﺮﺍﻧﻪ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﺷﺮﻙ ﺍﺳﺖ ﺭﺍ ﻧﻤﻲ‌ﺑﺨﺸﺪ ﻣﺎﺩﺍﻡ ﻛﻪ ﺻﺎﺣﺐ ﺁﻥ ﺗﺎ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺮﮒ ﺑﺮ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﻭﺍﻡ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻮﺑﻪ ﻧﻨﻤﺎﻳﺪ.
ﺇﻥ ﺍﻟﻠﻪ ﻻ‌ ﻳﻐﻔﺮ ﺃﻥ ﻳﺸﺮﻙ ﺑﻪ ﻭﻳﻐﻔﺮ ﻣﺎ ﺩﻭﻥ ﺫﻟﻚ ﻟﻤﻦ ﻳﺸﺎﺀ ﻭﻣﻦ ﻳﺸﺮﻙ ﺑﺎﻟﻠﻪ ﻓﻘﺪ ﺍﻓﺘﺮﻯ ﺇﺛﻤﺎ ﻋﻈﻴﻤﺎ. (ﻧﺴﺎﺀ: 48)
«ﺑﻲ‌ﮔﻤﺎﻥ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ (ﻫﺮﮔﺰ)‌ ﺷﺮﻙ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﻤﻲ‌ﺑﺨﺸﺪ،‌ ﻭﻟﻲ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﺟﺰ ﺁﻧﺮﺍ ﺍﺯ ﻫﺮ ﻛﺲ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﻣﻲ‌ﺑﺨﺸﺪ. ﻭ ﻫﺮ ﻳﻚ ﺑﺮﺍﻱ ﺧﺪﺍ ﺷﺮﻳﻜﻲ ﻗﺎﺋﻞ ﮔﺮﺩﺩ،‌ ﮔﻨﺎﻩ ﺑﺰﺭﮔﻲ ﺭﺍ ﻣﺮﺗﻜﺐ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ.»
ﺍﮔﺮ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺩﻋﻮﺗﮕﺮﺍﻥ ﺩﻳﻦ،‌ ﻃﻮﺭﻱ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻧﻤﺎﻳﺪ ﻛﻪ ﺍﺯ ﮔﻮﺵ ﻓﺮﺍ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻪ ﺩﻋﻮﺕ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻨﻔّﺮ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺁﻥ ﺗﻜﺒّﺮ ﻧﻤﺎﻳﺪ ﻭ ﺍﻳﻦ ﺣﺎﻟﺖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﺪ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﺍﺯ ﺧﺼﻮﺻﻴﺎﺕ ﻗﻮﻡ ﻧﻮﺡ ﺑﻮﺩﻩ) ﺑﺮﺍﻱ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺩﺭ ﺁﺗﺶ ﺟﻬﻨّﻢ ﺩﺍﺧﻞ ﻣﻲ‌ﮔﺮﺩﺩ.
وإِنِّى کُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُواْ أَصَابِعَهُمْ فِى  آذَانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْاْ ثِیَابَهُمْ وَ أَصَرُّواْ وَ اسْتَکْبَرُواْ اسْتِکْبَاراً  نوح آیه 7
و البتّه هرگاه که آنان را دعوت کردم تا(ایمان آورند و) تو آنان را بیامرزى، انگشتانشان را در گوشهایشان نهادند و لباسهایشان را بر سر کشیدند و (بر طغیان خود) اصرار کردند و سخت تکبر ورزیدند.
 آنگاه من آنان را با صداى بلند دعوت کردم.
ممَّا خَطِیئَاتِهِمْ أُغْرِقُواْ فَأُدْخِلُواْ نَاراً فَلَمْ یَجِدُواْ لَهُم مِّن دُونِ اللَّهِ أَنصَاراً نوح 25
آنان به خاطر خطاهایشان غرق شدند و در آتشى وصف‏ناپذیر داخل شدند، و براى خود، غیر از خدا یاورى نیافتند


فهرست گناهان کبیره در حدیثی از موسی بن جعفر (علیه السلام)
قسمت اول
روایت است از موسی بن جعفر که روزی عمرو بن عبید نزد پدرم جعفر صادق آمد و سلام کرد و نشست و این آیه را تلاوت نمود: «کسانی که اجتناب می‌کنند از گناهان کبیره و فواحش…» (سوره شوری - ۳۵) و ساکت شد.
حضرت فرمود چرا بقیه را نخواندی و ساکت شدی؟ عرض کردم خواستم بفرمایید تا بدانم گناهان کبیره چیست؟ حضرت فرمود:
شرک به خدا:
بزرگترین گناه کبیره شرک به خداست و مشرک محروم از بهشت است چنان‌که می‌فرماید: «هر که برای خدا شریک قائل شود خدا بهشت را بر او حرام گرداند و جایگاهش آتش دوزخ باشد (مائده۷۲)


ﺁﻳﺎﺕ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﺍﻧﻮﺍﻉ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﺩﺭ ﻗﺮﺁﻥ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﻟﻤﻤﻲ ﻭ ﻣﺼّﺮﺍﻧﻪ
ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻣﻮﻓﻖ ﺑﻪ ﺗﻮﺑﻪ ﺍﺯ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﻣﻲ‌‌ﺷﻮﻧﺪ ﻳﻌﻨﻲ ﺍﺯ ﮔﻨﺎﻩ ﻧﻤﻮﺩﻥ ﺧﺠﻞ ﮔﺮﺩﻳﺪﻩ ﻭ ﻭﺣﺸﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﺧﻮﺩ ﻣﺎﻳﻪ‌ﻱ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺑﻪ ﭘﻴﺸﮕﺎﻩ ﺧﺪﺍ ﻣﻲ‌ﺷﻮﺩ ﺍﻳﻨﮕﻮﻧﻪ ﮔﻨﺎﻫﻜﺎﺭﺍﻥ ﺻﺎﺣﺒﺎﻥ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﻟﻤﻤﻲ ﻭ ﻏﻴﺮ ﻣﺼّﺮﺍﻧﻪ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻣﻲ‌ﺑﺨﺸﺪ
ﻭ ﺍﻣﺎ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﮔﻨﺎﻩ ﻛﺮﺩﻥ ﺧﺠﻞ ﻧﮕﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻭﺣﺸﺘﻲ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﺑﺮ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﺎ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺮﮒ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪ ﭼﻪ ﭼﻴﺰﻱ ﻣﻲ‌ﺗﻮﺍﻧﺪﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻮﺑﻪ ﻭﺍﺩﺍﺭ ﻧﻤﺎﻳﺪ ﻛﻪ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻫﺮﮔﺰ ﻣﻮﻓﻖ ﺑﻪ ﺗﻮﺑﻪ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﮔﺮﺩﻳﺪ ﻛﻪ  ﺍﻳﻨﭽﻨﻴﻦ ﮔﻨﺎﻫﻜﺎﺭﺍﻧﻲ ﺻﺎﺣﺒﺎﻥ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﻣﺼّﺮﺍﻧﻪ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﻛﺎﺭ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺯ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺑﺪﻭﺭ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺮﻙ ﮔﺮﺩﻳﺪﻩ‌ﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﺍﮔﺮ ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﺣﺎﻟﺖ ﺑﻤﻴﺮﻧﺪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻫﺮﮔﺰ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﺨﺸﻴﺪ

ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪﺗﺮﯾﻦ ﻧﻮﻉ ﺷﮑﯿﺒﺎﯾﯽ‏ﻫﺎ، ﺷﮑﯿﺒﺎﯾﯽ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﺍﺳﺖ؛
ایﻦ ﺍﻣﺮ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ‏ﯾﺎﺑﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﻭ ﮐﻤﺎﻝ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﻧﻮﺍﻉ ﺻﺒﺮ ﻣﺆﺛﺮﺗﺮ ﻣﯽ‏ﺑﺎﺷﺪ. ﭼﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺍﻧﺴﺎﻥ‏ﻫﺎ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺗﺮﮎ ﯾﮏ ﮔﻨﺎﻩ ﺑﺰﺭﮒ، ﯾﮏ ﺷﺒﻪ ﺭﻩ ﺻﺪ ﺳﺎﻟﻪ ﺳﻠﻮﮎ ﺭﺍ ﭘﯿﻤﻮﺩﻩ‏ﺍﻧﺪ.
ﻋﻠﯽ ﻋﻠﯿﻪ‏ﺍﻟﺴﻼ‌ﻡ ﺩﺭ ﺿﻤﻦ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺍﻗﺴﺎﻡ ﺻﺒﺮ ﻭ ﻓﻀﯿﻠﺖ ﺁﻥ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ، ﻣﯽ‏ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ:
ﺷﮑﯿﺒﺎﯾﯽ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻣﺼﯿﺒﺖ ﻧﯿﮑﻮ ﻭ ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ، ﻭ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﺁﻥْ ﺷﮑﯿﺒﺎﯾﯽ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﺮ ﺗﻮ ﺣﺮﺍﻡ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ»
ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺴﺌﻠﻪ، ﺩﺭ ﻗﺮﺁﻥ ﮐﺮﯾﻢ، ﺁﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﺯﻣﯿﻨﻪ ﮔﻨﺎﻩ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺍﻭﻟﯿﺎﯼ ﺍﻟﻬﯽ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﻣﯽ‏ﮔﺮﺩﺩ، ﺍﺳﺘﻘﺎﻣﺖ‏ﻫﺎﯼ ﺷﮕﻔﺖ‏ﺍﻧﮕﯿﺰﯼ ﺍﺯ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﻌﺮﺽ ﺩﯾﺪ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﻣﯽ‏ﺷﻮﺩ.
ﺩﺭ ﺟﺮﯾﺎﻥ ﯾﻮﺳﻒ ﻭ ﺯﻟﯿﺨﺎ، ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﮔﻨﺎﻫﯽ ﺍﺯ ﺣﻀﺮﺕ ﯾﻮﺳﻒ ﻣﻄﺮﺡ ﻣﯽ‏ﺷﻮﺩ، ﻭﯼ ﺑﺎ ﻗﺎﻃﻌﯿﺖ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺭﺩّ ﻣﯽ‏ﮐﻨﺪ ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﻣﯽ‏ﺷﻮﺩ، ﻣﯽ‏ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ:
«ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ ﻣﺮﺍ ﺭﻧﺞ ﺯﻧﺪﺍﻥ، ﺧﻮﺵ‏ﺗﺮ ﺍﺯ ﻗﺒﻮﻝ ﺍﯾﻦ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﻭ ﮔﻨﺎﻩ ﺍﺳﺖ».
یوسف آیه 33


قرآن می‌فرماید: «انَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحیمُ»(بقره/37) در قرآن 57 مرتبه گفته شده است که من رحمن هستم یعنی شما را می‌بخشم. به عدد سن امام حسین(ع) کلمه‌ی رحمن در قرآن آمده است. امام حسین(ع) نیز 57 سالشان بود.
خدا در قرآن 145مرتبه فرموده است که من رحیم هستم. یعنی شما را می‌بخشم.
خداوند 200 مرتبه در قرآن فرموده است ودود هستم یعنی دوستتان دارم. بارها گفته است: «یحب التوابین» توبه کنندگان را دوست دارم. شما را می‌بخشم. نزد خودم بیا و به کسی نگو. پس خدا خیلی مهربان است.
تادیر نشده از او عذر خواهی کنیم



نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">