تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات

خدا اولین معلم . معلمین شایسته

علوم دینی و غیردینی . چهار گام دانش . چهار قانون در مسیر کمال

علم اولین و آخرین . دانش سودمند از نگاه دین . چهارقانون در مسیر کمال

                        کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است

علم غیب، علم شهودی نیکان

علم غیب و خداوند شاهد و شهید
بیشتر اهل لغت غیب را هر چیزی که از تو پنهان شود، دانسته
الغیب کل ما غاب عنک (لسان العرب ج1 ص654) از نظر اصطلاحی، غیب، هر چیزی است که تحت حس و درک آدمی قرار ندارد. (تفسیر المیزان ج1 ص73) از این رو در مقابل مفهوم غیب، مفهوم شهادت به معنای شهود و آشکاری قرار میگیرد، چنانکه پیامبر اکرم(ص) پس از پیام تاریخی خود در سرزمین غدیر، فرمودند الا فلیبلغن الشاهد الغائب بدین معنا که «این پیام را شاهدان به غایبان برسانند (جعفر سبحانی آگاهی سوم ص18)

واژه غیب مجموعا 34 بار در قرآن کریم آمده و مطابق با کاربردهای آن، هر آنچه که از قلمرو حس بشر بیرون باشد، غیب نامیده شده . مانند آن که خداوند پس از نقل جریان برخی اقوام پیشین که رسول خدا(ص) نزد آنها حضور نداشته می فرماید: ذلک من انباء الغیب نوحیه الیک ما کنت لدیهم؛ آن از اخبار غیبی بود که به تو وحی کردیم و تو نزد آنها نبودی.(آل عمران42) همچنین قرآن کریم مفهوم غیب را در آیاتی در مقابل مفهوم شهادت آورده و خداوند را با عنوان عالم الغیب و الشهاده معرفی کرده (انعام37)

از نظر آموزه های قرآنی همه هستی، مشهود خداوند است و چیزی از خداوند نهان و در غیب نیست. شهود خداوندی نسبت به هستی، شهودی کامل است و نمی توان چیزی را از دایره شهادت خداوند بیرون دانست. اما از آن جایی که هر یک از آفریده ها در مرتبه ای از وجود و احاطه علمی هستند، اموری نسبت به آنان در غیب و اموری در شهادت قرار می گیرند. بنابراین، تقسیم عوالم به شهود و غیب، براساس غیر خداوند انجام می گیرد و مقسم در این تقسیم غیر خداوند است.
این محدودیت البته اختصاص به انسان ندارد، بلکه همه موجودات حتی مظهر نخست و یا صادر اول نیز از این محدودیت برخوردار است، با این تفاوت که هر که از نظر وجودی دارای سعه وجودی بیش تری باشد، از نظر احاطه عملی نیز فراگیرتر خواهد بود و دایره غیب او تنگ تر و دامنه شهودش گسترده تر خواهد بود. با توجه به محدودیت های انسان در عالم ماده، دایره شهودی او با توجه به حواس ظاهری، بسیار محدود خواهد بود؛ چون ما دارای حواسی چند هستیم که از طریق آن نسبت به بیرون، علم و احاطه علمی پیدا می کنیم

پس به عنوان نمونه آنچه در شعاع بینایی و شنوایی و یا سایر حواس ما قرار دارد، برای ما «شهود» است و آنچه از حوزه دیداری و شنیداری ما بیرون است، نسبت به ما «غیب» محسوب می شود. حال اگر از توانایی قدرت دید نامحدود برخوردار بودیم و یا از چشم برزخی و ملکوتی بهره مند بودیم، و می توانستیم به داخل و باطن چیزها نفوذ کنیم و پرده ها را کنار بزنیم، همه چیز برای ما «مشهود» بود.
بی گمان جز ذات الهی، نمی توان موجودی را یافت که صمد (ازلی) باشد؛ این ذات الهی است که همه چیز را پر کرده است و بر همه چیز احاطه وجودی و علمی دارد؛ همچنان که خداوند، ذاتی نامحدود است و هیچ گونه محدودیتی ندارد. چنین ذاتی است که همه جا حضور دارد و همه چیز نیز نسبت به او مشهود است.
در آیاتی چند از جمله آیه 71 حج
ان الله علی کل شی شهید؛ خداوند بر هر چیزی شهید است. شهید در این جا به معنای شاهد و مشهود است. به این معنا که در هر چیزی که بنگری خداوند را قبل و همراه و پس از آن می بینید و در حقیقت پیش از دیدن آن چیز، این خداوند است که دیده و مشهود است. معنای دیگر آن است که خداوند بر هر چیزی شاهد است و همه چیز مشهود خداوند می باشد؛ بنابراین، چیزی را نمی توان یافت که بیرون از دایره شهود الهی باشد و از او غایب و نهان گردد.

شاهد مطلق از برخی از آیات برمی آید که شهود مطلق از آن خداوند است و جز خداوند هیچ کسی مشهود مطلق نیست. چنان که این مطلب را می توان از آیه 56 نمل و آیه۵۰ انعام و مانند آن به دست آورد؛ اما با توجه به آیات دیگر قرآن می توان دریافت که دیگران نیز به واسطه الهی از علم غیب برخوردار هستند. براساس آموزه های قرآنی، منشأ هر چیزی خداوند است. خداوند در برخی از آیات خود را منشأ عزت معرفی کرده و عزت را مختص خود برمی شمارد؛ (یونس56 و نساء931) ولی در آیاتی دیگر، عزت را به رسول الله(ص) نیز نسبت داده و در آیه دیگر مومنان را نیز جزو این دو دسته قرار می دهد و می فرماید: ولله العزه و لرسوله و للمومنین (نساء931 منافقون8)
همه چیز برای خداوند عالم شهادت است، ولی برای کسانی دیگر که از سعه وجودی و انشراح صدر برخوردارند و شاکله وجودی ایشان خدایی و متأله شده، آنان نیز از عالم غیب برخوردار هستند. این متأله شدن همان چیزی است که در آیات قرآنی به عنوان
انسان های مأذون از آنان یاد شده است. بارها در قرآن واژه باذنه بکار رفته که بیانگر ماذون بودن شخص از سوی خداوند به سبب سعه وجودی و متأله شدن اوست. چنین اشخاصی به سبب متأله و خدایی شدن و به یک تعبیر مثل و مثال خداوندشدن، می توانند هستی را همان گونه ببینند که خداوند می بیند.
در خداوند این اطلاق، ذاتی و اصالت دارد ولی در دیگران غیراصیل و تبعی است. ولی این تفاوت موجب نمی شود تا نتوان عالم الغیب را برای آنان اطلاق نکرد. متألهان چون خدایی شده اند و از همه چیز بریده و به خداوند متصل شده اند،
عین الله و یدالله و مانند آن هستند و همین اتصال به مبدأ و منشأ همه چیز از جمله منشأ علوم موجب می شود تا بالتبع نه بالاستقلال از علم الغیب برخوردار باشند.
خداوند در آیه50 انعام و 188 اعراف، پیامبر(ص) را موظف می کند تا عدم علم استقلالی خود به علم غیب را به دیگران ابلاغ کند. به این معنا که علم غیب او به هر چیزی از جمله وحی، علم استقلالی نیست، بلکه علم غیبی است که به سبب اتصال به خداوند و مبدأ علوم به دست آورده است. (المیزان، ج7، ص69) از آنجایی که مخاطب وی یعنی مشرکان در سطح پایینی از فهم و شعور بودند، آن حضرت(ص) برای تبیین این معنا می فرماید که وی به علم غیب استقلالی دسترسی ندارد تا بتواند منافع و مشکلات روزانه خود را با آن حل کند

به این معنا که اگر علم غیب استقلالی داشت و این علم به سبب متأله شدن و اتصال به خداوند برای او حاصل نشده بود، او به سبب طبیعت بشری می کوشید تا برای خود آسایش و آرامش دنیوی را رقم بزند و از منافع مادی دنیا به خوبی بهره برده و از مشکلات پیش رو با توجه به علم استقلالی برهد، ولی از آنجایی که علم ایشان استقلالی نیست، هر آن چه را می خواهد که متبوع یعنی خداوند می خواهد.
از این رو خداوند در آیه 68 قصص بیان می کند که پیش از اتصال و متأله شدن، هیچ کس از جمله پیامبر(ص) به امور غیبی چون پیامبری اش آگاه نیست و این شهود و آگاهی، زمانی حاصل می شود متأله شدن و اتصال تحقق یابد و مأذون به علم غیب شود. خداوند در آیه 42 تکویر پیامبر گرامی(ص) را از کسانی برمی شمارد که بر غیب آگاه است و غیب برای ایشان مشهود می باشد؛ چرا که اتهام بخل ورزی را از آن حضرت می زداید و می فرماید که وی در ارایه غیب مشهودش بخل نمی ورزد

آگاهی آن حضرت(ص) به علم غیب پس از اتصال و متأله شدن، از طرق گوناگونی ایجاد می شود که از جمله وحی (هود84 و 94 و یوسف3) و رویا (اسراء ۶۰و فتح72) می باشد. آن حضرت(ص) نسبت به فتح مکه و نیز حکومت یافتن بوزینگان از ریشه درخت خبیث بنی امیه را در رویا دید و نسبت به این غیب آگاهی یافت. (اسرا۶۰ تفسیر نورالثقلین، ج3، ص181 و روح المعانی، ج9، جزء 51، ص551).

همچنین این معنا از آیه9 احقاف به دست می آید که اطلاع رسانی نسبت به غیب از سوی آنان، با توجه به مأموریت و نیازهای مخاطبان انجام می گیرد. از این رو اطلاع از آینده و سرنوشت یکایک بشر را خارج از مأموریت و رسالت پیامبر دانسته و می فرماید که نسبت به این امور علم و آگاهی ندارم، چرا که ارتباطی با مسئولیت پیامبری اش ندارد؛ ولی همین پیامبر(ص) اگر بخواهد و یا در مقامی غیر از پیامبری چون مقام احسان یا مقام مظهریت مطلق باشد، از این امور نیز مطلع و آگاه است؛ با این همه مأمور نیست تا آگاهی خویش را به دیگران انتقال دهد

خداوند در آیه 311نساء، پیامبر(ص) را برخوردار از وحی، حکمت و علم لدنی معرفی می کند. این بدان معناست که خداوند علمی را که در نزد خود بوده را به ایشان عطا کرده و او نیز از دریچه شهود به هستی می نگریست و چیزی از وی نهان و غیب نبود.

مراتب حضور

واژه حضور بار‌ها در آیات قرآنی به اشکال گوناگون به کار رفته است.(بقره 133 و 180؛ نساء 8 و 18) از مهم‌ترین کاربردهای آن، حضور اعمال انسانی در روز قیامت است.(آل عمران 130؛ تکویر 14)

واژه حضور در برابر غایب به کار می‌رود. انسان می‌بایست خود را در محضر خداوند بداند. این مفهوم از حضور را می‌توان از واژگان دیگری چون شهید به دست آورد. پس مفهوم شهود با مفهوم حضور نزدیک است. علم حضوری را بر همین اساس علم شهودی گفته اند؛ زیرا حاضر و مشهود آدمی است. از آیات قرآنی به دست می‌آید که انسان باید بداند خداوند شاهد اوست و او در برابر خداوند حاضر است.(حج 17)
البته حضور واقعی آن است که انسان از آن چیز غافل نباشد؛ زیرا برخی از چیز‌ها در برابر انسان حاضر است ولی انسان از آن غافل است. از این رو، گاهی هر دو حاضرند و از هم غفلت ندارند؛ گاهی یکی حاضر و دیگری غایب است.
حضور عندی و حضور لدنی
از مهم‌ترین مراتب حضور می‌توان به حضور عندی و حضور لدنی اشاره کرد. در ادبیات عربی، عندی به معنی نزد من و لدنی پیش من است. گاه انسان کتابی دارد، ولی در کتابخانه اش است. در این صورت می‌گوید: عندی کتاب فلان، فلان کتاب در نزدم است؛ اما این بدان معنا نیست که آن را الان در اختیار دارد، بلکه در کتابخانه اش است.

اما گاهی می‌گوید: کتاب فلان لدی ؛ فلان کتاب در پیش من است و الان در اختیارم است. البته از آنجایی افزایش مبانی کلمه موجب افزایش معنا و تشدید مفهومی آن می‌شود، وقتی لدنی گفته می‌شود، این حضور چیز در نزد شخص، تشدید و تقویت می‌شود. پس وقتی گفته می‌شود: لدنی، یعنی این حضور و نزد او بودن بسیار قوی و شدید است. حضور عندی، حضور لدنی دو مرتبه از مراتب حضور است که حضور لدنی قوی‌تر و شدیدتر است.
حضور عندی موسی و لدنی خضر
حضور حضرت موسی(ع) در پیشگاه خداوند یک حضور عندی است؛ یعنی او در محضر خداست، اما حضور خضر(ع) یک حضور لدنی و محضر خدابودن است بدون هیچ واسطه و اضافی.
از این‌روست که خداوند از خضر(ع) به عنوان کسی یاد می‌کند که بی‌واسطه از علم لدنی خداوند بهره‌مند است. بر همین اساس، کارهایی که انجام می‌دهد از مقام لدنی الهی است، در حالی کارهای حضرت موسی(ع) از مقام عندی الهی است.(علمناه من لدنا علما ؛ کهف65)
حضرت خضر(ع) به سبب همین جایگاه است که قتلی انجام می‌دهد و نوجوانی را می‌کشد و جانش را می‌گیرد(کهف74)؛ او در این مقام همانند فرشتگانی عمل می‌کند که مامور جان گیری و همانند ملک الموت و عزرائیل است؛ زیرا ولی الله است و وقتی در این مقام جان می‌گیرد گویی ملک الموت یا خدا جان شخص را گرفته است؛ زیرا ولی‌الله در مقام لدنی،
عین الله و یدالله است و وقتی تیری می‌اندازد، خداوند به دست او تیری می‌افکند و او تنها واسطه است چنانکه ملک الموت یا فرشتگان گیرنده جان‌ها، واسطه هستند.(انفال 17)

                                                                 معصومان (ع) شاهدان غیب

جان و نفس آن حضرت(ص) یعنی امیرمؤمنان علی(ع) نیز به حکم آیه 16 مباهله و همچنین آیه 34 رعد نیز از علم غیب و علم الکتاب برخوردار بوده است. (در برخی از تفاسیر اهل سنت از قول ابن عباس، محمدبن حنفیه و ابوسعید خدری از قول پیامبر(ص) نقل نموده اند که مراد از من عنده علم الکتاب کسی جز علی ابن ابیطالب امیرالمؤمنین(ع) نیست. (تفسیر الثعلبی، ج5، ص303، شواهدالتنزیل، الحاکم الحسکانی، ج1 ص 204) ابن الجوزی، ابو الفرج، زادالمسیر، ج4ص61. و نیز: السیوطی، الدرالمنثور، ج6، ص03، ینابیع الموده ، القندوزی، ج1، ص703.)

این کتاب همان کتابی است که لایمسه الاالمطهرون (واقعه97) یعنی جز اهل بیت عصمت و طهارت(ع) براساس آیه 33 احزاب کسی آن را مس و لمس نمی کند و به اسرار و غیب آن آگاه نمی شود. این همان کتابی که هر چیزی در آن نوشته شده و مفاتیح الغیب و کلیدهایش در اختیار ایشان است (بقره133)

به هرحال اهل بیت(ع) و پیامبر(ص) به عنوان شاهدان الهی بر اعمال امت گواهی می دهند و این شهادت مبتنی بر تحمل شهادت است و می بایست شخص آن را ببیند و سپس در قیامت بر آن گواهی دهد. خداوند در آیه8 فتح بیان می کند که پیامبر(ص) بر اعمال امت حتی پس از رحلت و وفاتش آگاهی دارد و در روز قیامت به عنوان شاهد و گواه حاضر می شود. پس او می بایست به امور نهان حتی سر و اخفی دل ها و نیات آگاه باشد تا بتواند شهادت دهد

پس هر چیزی برای او غیب نیست و همه چیز مشهود اوست. هرچند که علوم شاهدان مطلق الهی، علومی تبعی است و به تعلیم الهی و تفضلات خداوندی به آنان رسیده است، ولی این بدان معنا نیست که ایشان نسبت به غیب شهود ندارند، بلکه به طرق مختلف و تعلیم الهی و تفضل خداوندی بر همه چیز آگاهی دارند. (نساء۱۱۳)
از نظر قرآن، پیامبر(ص) و اهل بیت عصمت و طهارت (ع) شاهدان مطلقی هستند که در مقام مظهریت مطلق و کامل اسم شاهد و شهید، همه چیز را می دانند و بر هرچیزی شاهد و گواه هستند. چنین چیزی مشیت و اراده الهی است (اسراء85 و
۸۶) و خداوند بدان راضی و خشنود است تا آنان از علم غیب کامل برخوردار باشند و از همه چیز همانند خداوند به تبع، آگاه و شاهد برآن باشند. (جن،62)
بنابراین، افزون بر خداوند که همه چیز هستی برای او عین شهود است و او عالم الغیب و الشهاده است، معصومان(ع) نیز به تبع اراده و مشیت الهی، مظهر اسم عالم الغیب و الشهاده هستند و برای آنان نیز همانند خداوند اول و آخر و یا باطن و ظاهری نیست و همه چیز برای آنان یکسان است و آن چه برای دیگران باطن است برای ایشان ظاهر و آن چیزی که برای دیگران آخر است برای ایشان اول است و تفاوتی ندارد. آنان این مقام را به سبب متأله شدن و مظهریت مطلق و کامل از خداوندی دارند.
هرکسی که متأله شود می تواند سطح جهان غیب را بشکافد و نسبت به آن عالم و آگاه شود. کسانی که از چشم برزخی برخوردارند، جنیان نیز مشهود آنان می شوند و در مرحله بالاتر فرشتگان مشهود ایشان می گردند و در مرحله دیگر، عالم برزخ از ارواح مؤمنان و کافران مشهود آنان می شود و اگر کشف الغطاء کامل رخ دهد همانند آن چه برای امیرمؤمنان علی(ع) رخ داده است، همه چیز برای آنها مشهود می شود، به گونه ای که
لو کشف الغطاء ماازددت یقینا، اگر پرده ها فرو افتد هیچ یقینی بر یقین و شهود او افزوده نمی شود» چرا که آن چه دیگران پس از مرگ می یابند و لترون الجحیم به چشم، دوزخ را می نگرند. ایشان در همین دنیا می نگرند و همه هستی برای آنان مشهود است و گزارش از آینده دادن همانند گزارش از حال و دیده کنونی است.

علم معصومین و نحوه شهادت

با وجود اینکه پیامبران و ائمه معصومین از علم غیب برخوردار بودند؛ پس چرا گاهى اشیاى مسموم را تناول کرده و به شهادت مىرسیدند؟
پیامبران و ائمه معصومین مکلف نبودند که بر اساس علم غیب خود عمل کنند؛ زیرا مشیت الهی به جریان امور هستی بر اساس نظام علل و اسباب طبیعی و علم عادی نوع بشر تعلق گرفته است. اما در بیان تفصیل مطالب توجه به نکات ذیل راه‌گشا است:
یکم. هر چند پیامبران و امامان معصوم از علم غیب برخوردارند و به وقایع گذشته و حوادث حال و آینده آگاهى دارند؛ اما تکلیف آنان مانند سایر افراد بشر، بر اساس علم عادى است و علم غیب براى آنان، تکلیفى ایجاد نمىکند. به عنوان مثال، امام بر اساس علم عادى خود، میوه‌اى را پیش‌روى خود مىبیند که مانعى از خوردن آن نیست و تناول آن جایز است؛ هر چند بر اساس علم غیب، از مسموم بودن آن آگاهى دارد. در تأیید این مطلب دو دلیل ذکر شده است:
الف. عمل بر اساس علم غیب، در برخى از موارد، با حکمت بعثت پیامبران و نصب امامان منافات دارد؛ زیرا در این صورت، جنبه اسوه و الگو بودن خود را از دست خواهند داد و سایر افراد بشر، به بهانه برخوردار بودن معصومان از علم غیب و عمل بر اساس علم خدادادى، نسبت به آنان احساس جدایى و دوگانگى کرده و از وظایف فردى و اصلاحات اجتماعى سر باز خواهند زد.
ب. عمل دائمى بر اساس علم غیر عادى، موجب اختلال در امور است؛ زیرا مشیت و اراده غالب خداوند به جریان امور، بر اساس نظام اسباب و مسببات طبیعى و علم عادى نوع بشر تعلق گرفته است. به همین جهت پیامبر(ص) و ائمه، براى شفاى بیمارى خود و اطرافیانشان، از علم غیب استفاده نمىکردند. شاید یکى از حکمتهاى ممنوع بودن تمسّک به نجوم، تسخیر جن و ... براى غیب‌گویى و کشف غیر عادى حوادث آینده نیز همین اختلال در امور باشد.(صافى گلپایگانى، معارف دین، ج 1، ص 121).
دوّم. هر چند بر طبق روایات فراوان، امامان نسبت به حوادث گذشته، آینده و حال علم و آگاهى دارند. (اصول کافى، ج1، «باب ان الائمه: یعلمون علم ماکان و ما یکون ...»؛ بحارالانوار، ج 16، باب 14)؛ اما از روایاتى دیگر استفاده مىشود که این علم به صورت بالفعل نیست؛ بلکه شأنى است؛ یعنى، هرگاه اراده کنند و بخواهند چیزى را بدانند، خداوند سبحان آنان را عالم و آگاه خواهد کرد: «اذا اراد الامام ان یعلم شیئا اعلمه اللّه ذلک» (اصول کافى، ج1، «باب ان الائمه اذا شاؤا ان یعلموا علموا»؛ بحارالانوار، ج 26، ص 56، 116 و 117)؛ «هر گاه امام اراده کند که چیزى را بداند، خداوند او را آگاه خواهد کرد».
پس علم غیب امام شأنى است نه فعلى؛ و براساس همین نکته، ممکن است نسبت به نحوه شهادت خود با همه جزئیات آن، علم نداشته باشد؛ چون اراده نکرده که بداند. (محمد رضا مظفر، علم امام، ترجمه و مقدمه على شیروانى، ص73؛ قابل ذکر است مظفر این پاسخ را به عنوان یک احتمال ذکر مىکند، ولى آن را نمىپذیرد). و یا در برخى موارد، دانستن چه بسا مانع کمال شود. چنان‌که برخى گفته‌اند در واقعه «لیلة المبیت» اگر امام على(ع) مىدانست که خطرى متوجه او نخواهد شد، خوابیدن در بستر پیامبر(ص) به منزله قبول خطر تلقى نمىشد.
سوّم. پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم، تکالیف و وظایفى مخصوص به خود دارند و به همین جهت، آنان در عین اینکه مىدانستند دشمن در فلان جنگ غلبه خواهد کرد، وظیفه داشتند اقدام کنند و یا با اینکه مىدانستند کارى که انجام مىدهند، منجر به شهادتشان خواهد شد، در جهت مصالح بالاتر و دستیابى به اهداف بلند، اقدام به انجام وظیفه مىکردند، چنان‌که به دلایل متعدد امام حسین(ع) علم به شهادت خود داشت، ولى جهت انجام وظیفه اقدام کرد. (علامه طباطبایى، المیزان، ج18، ص194. وى این را به عنوان یک قول نقل کرده است).
چهارم. برخى از این موارد (مانند خوردن میوه زهرآلود به وسیله امام موسى کاظم(ع) و یا امام رضا(ع)) اجبارى و بدون اختیار بوده است. پس با این‌که مىدانستند به این وسیله به شهادت خواهند رسید؛ ولى به وسیله دشمن، مجبور به خوردن آن شدند و گزینه دیگرى فرا روى آنان نبود. البته این پاسخ اگر چه در جاى خود درست است و شواهد تاریخى بر آن مهر تأیید مىزند؛ اما نمىتواند پاسخى براى همه موارد باشد.

 غیب از شهود، شلوغ تر است!

عده ای کوهنورد، درمسیر صعود به قله کوهی، منزل کردند و در شبی تاریک مشغول تماشای ستارگان شدند. یکی گفت: اینهمه ستاره میلیاردها سال است که آسمان را پر کرده اند اما هیچ فایده ای ندارند! دیگری گفت: چقدر هم زیادند. می گویند: وسعت کهکشانها و ستارگان حدود دوازده هزار میلیارد سال نوری در دوازده هزار میلیارد سال نوری است. سومی که بهره ای از آیات قرآن و روایات ائمه اطهار(ع)داشت افزود: امام علی (ع) فرموده اند: در هر ستاره، مخلوقات زیادی وجود دارند.(1) امام صادق (ع) نیز فرموده اند. خداوند متعال دوازده هزار عالم دارد که هریک از آنها بزرگتر از آسمانها و زمینهای هفتگانه است و این درحالی است که آنها نمی دانند که خداوند جهانهایی غیر از جهان آنها هم دارد. (2)
توجه گروه به سخنان دقیق و مستند این فرد جذب شده بود و سکوتی کامل بر کوهستان و گروه حاضر حکمفرما بود. یکی از افراد پرسید: رابطه ما با این کرات چیست؟ اهل آیات و حدیث گفت: خداوند متعال در آیات قرآن فرموده حیوانات، گیاهان، شب، روز، خورشید، ماه، ستارگان، دریا، کوهها و... موجودات آنها را مسخر انسان ساخته .(3) ما نیز به تناسب شناخت و تلاش خویش می توانیم از آنها استفاده کنیم
سخر الشمس و القمر ...... سخر لکم ما فی البر و البحر .......و سخر لکم الانهار ........
نفر اول که گفته بود ستارگان فایده ای ندارند گفت: از کجا معلوم در میان این نقطه های نورانی که ما به آنها ستاره می گوییم موجود با شعور باشد؟ عالم آن جلسه اظهار داشت: از جهت نقلی، حدیث را گفتم از جهت عقلی هم برایت مثالی می زنم. نگاه کن در پایین کوه، ماشین هایی که در جاده در حرکتند را ما به صورت نقاط نورانی درحال حرکت می بینم! اما شما راننده آنها را می بینید؟ مرد گفت: نه عالم گفت: خوب از کجا می فهمید که این اتومبیلها راننده دارند؟
مرد گفت: بالاخره یکی باید آنها را به حرکت در آورده، کنترل کرده و ...

عالم اظهار داشت: احسنت! درست است که ما موجودات ستارگان را نمی بینیم اما ندیدن، دلیل نبودن نیست! مرد گفت: بله، شما درست می فرمایید. خیلی از چیزها دیده نمی شوند. اما وجود دارند. عالم گفت: همینطور است که می فرمایید. اطراف ما انسانها، فوق العاده شلوغ تر از آن است که می پنداریم! در غیب این جهان که از بیخ گوش ما شروع می شود و خدا می داند تا کجا ادامه می یابد موجودات فراوان و عوالم بسیار وجود دارد. که فقط حضرت حق می داند و بس... هو الله الذی لا اله الا هوعالم الغیب و الشهاده . ..... لله غیب السموات و الارض .....
خداوند متعال هم در سوره حمد، اشاره کوتاه، لطیف و ظریفی به این امر فرموده اند:...
رب العالمین! پروردگار جهانها و جهانیان ... سپس با صدای سوزناکی این قسمت مثنوی که از زبان خداوند متعال بیان شده نجوا کرد:
در ازل جز ما کسی حاضر نبود لطف مادرهای رحمت را گشود
ما نهادیم نقطه پرگار را خوش کشیدیم نقشه و آثار را
مهر و مه را ما منور می کنیم عاشقان را دیده بردر می کنیم!
غمزه ای کردیم برکروبیان عالم وحدت پـدید آمد از آن
گوشه چشمی به ملک انداختیم عالم کثرت سرپا ساختیم...(4)
1-جواهر العلوم ص 169 2 -بحارالانوار ج 27ص 41 3 -نحل /15- 5 4 - مثنوی گل روی خدا ص 114

توصیه امیر مؤمنان (ع) به شناخت آخرت از راه شهود

گاهی امیر المؤمنین (ع) در بخش های علمی، ما را از راه شهود دعوت می کند، نظیر آن خطبه ای که در اوصاف متّقیان ذکر کرد. وقتی به وجود مبارک امیر المؤمنین عرض کردند: متّقیان را طوری وصف کن که گویا ما آنها را می بینیم، فرمود: مردان متّقی کسانی اند که گویا بهشت و اهل بهشت را می بینند و گویا خود در بهشت منعّمند؛ مردان با تقوا کسانی اند که گویا دوزخ را می نگرند و گویا هم اکنون در دوزخ می سوزند (نهج البلاغه خ193)؛ اینچنین بین خوف و رجاء به سر میبرند، این تقویت راه شهود است

یک وقت حکیم یا متکّلم برهان اقامه میکند، می گوید: چون خدا حکیم است و در عالم ظلم هائی میشود و ظالم در این عالم به کیفر نمیرسد، پس یک جهان دیگری لازم است که در آنجا دوزخ و بهشت وجود دارد، به حساب اینها میرسد،یا چون خدا حکیم است، عالم را بی هدف خلق نکرده است؛ از راه حکمت خدا یا عدل خدا بهشت و جهنّم ثابت میشود، این راه استدلال حکمت و کلام است. گاهی انسان جهنّم را می بیند، بهشت را می بیند؛ او نیازی به علم حصولی و مفهوم و استدلال حکمت و کلام ندارد ! هم اکنون جهنّم را می بیند، هم اکنون بهشت را می بیند

کسی که آتش را می بیند، لازم نیست که استدلال کند، بگوید چون دودی هست، پس آتشی هست ! آنکه آتش را نمی بیند، از دود پی به شعله می برد؛ ولی آن کس که شعله را از نزدیک می بیند نیازی ندارد استدلال کند، بگوید: دود دلیل بر آتش است ! خود هنر دان دیدن آتش عیان نی گپ دل علی النّار الدّخان (مثنوی معنوی صفحه 998 دفتر۶ بیت 2505 (7) نحل125)

عالم محضر خداست

توجه و ایمان به این حقیقت که عالم محضر خداست و خداوند از جزئیات اعمال انسان آگاه است، اثر عمیق و فوق العاده‏اى در پاکسازى اعمال و نیات انسان دارد. معمولاً اگر انسان احساس کند، یک نفر مراقب اوست و اعمال و رفتار او را نظاره‌گر است، وضع خود را چنان مى‏کند که مورد ایراد نباشد، تا چه رسد به اینکه، یقین کند که خدا و پیامبر (ص) و مؤمنان از اعمال او آگاه مى‏شوند. در قرآن کریم آمده و قل اعملوا فسیری الله عملکم و رسوله و المؤمنون و ستردون الی عالم الغیب و الشهاده فینبئکم بما کنتم تعملون؛ بگو، عمل کنید! خداوند و فرستاده او و مؤمنان، اعمال شما را مى‏بینند و بزودى، بسوى داناى نهان و آشکار، بازگردانده مى‏شوید و شما را به آنچه عمل مى‏کردید، خبر مى‏دهد (توبه105)

در آیه دیگری نیز آمده هو معکم اینما کنتم والله بما تعملون بصیر؛ هر کجا باشید او با شماست و خدا به آنچه می‌کنید بیناست (حدید4) یعلم سرکم و جهرکم و یعلم ما تکسبون؛ (خداوند) نهان و آشکار شما را می‌داند و آنچه را به دست می‌آورید (و انجام می‌دهید) می‌داند.
اگر انسان بداند که کسی با دوربین مخفی در حال فیلم گرفتن از اوست، بی‌شک به گونه‌ای رفتار می‌کند که پسندیده و مطلوب است و با چنین آگاهی و علمی، هیچ گاه در برابر این دوربین به اعمال ناشایست و نامطلوب اقدام نمی‌کند. تمام اعمال و رفتار انسان در محضر خداست و چشم بینای الهی و انبیاء و اولیاء او (ائمه معصومین) همواره ناظر اعمال ماست پس بجاست که انسان به گونه‌ای عمل کند که در پیشگاه خداوند سبحان و معصومین (ع) شرمسار نباشد. نقل مى‏کنند بیدار دلى بعد از گناهى توبه کرده بود و پیوسته مى‏گریست، گفتند: چرا اینقدر گریه مى‏کنى؟ مگر نمى‏دانى خداوند متعال غفور است؟ گفت: آرى، ممکن است او عفو کند، ولى این خجلت و شرمسارى که او مرا دیده چگونه از خود دور سازم؟!
گیرم که تو از سر گنه درگذرى زان شرم که دیدى که چه کردم چکنم؟!
در روایات بر این حقیقت اشاره شده که رسول خدا(ص) و ائمه معصومین (ع) ناظر و شاهد اعمال و رفتار انسان هستند. پیامبر خدا (ص) می‌فرمایند: کارهاى شما هر روز به من نشان داده مى شود. اگر خوب باشد، از خدا مى‌خواهم بر کارهاى شما بیفزاید و اگر زشت باشد، برایتان از خدا آمرزش مى طلبم (من لا یحضره الفقیه 1: 191). از امام صادق (ع) روایت شده هر بامداد کارهاى بندگان، از نیک و بد، به رؤیت پیامبر خدا (ص) می‌رسد. بنا براین، به هوش باشید و هر یک از شما باید شرم کند از اینکه کار زشت بر پیامبرش عرضه کند (بحارالأنوار17: 149)
داوود بن کثیر می‌گوید: نزد امام صادق (ع) نشسته بودم که حضرت بى‌مقدمه فرمود : اى داوود! روز پنج شنبه اعمال شما به من عرضه شد. در میان کارهایى که از تو به رؤیت من رسید، کمکى بود که به پسر عمویت، فلانى، کردى و من از این کار خوشحال شدم....

نیز روایت شده: عبد اللَّه بن ابان که نزد حضرت رضا ع) منزلتى داشت، گوید: به آن حضرت عرض کردم: براى من و خانواده‏ام به درگاه خدا دعا بفرمایید. فرمود: مگر من دعا نمی‌کنم؟! به خدا که اعمال شما در هر صبح و شام بر من عرضه مى‏شود، عبد اللَّه گوید: من این مطلب را بزرگ شمرده و تعجب کردم، به من فرمود: مگر تو کتاب خداى عز و جل را نمی‌خوانى که فرماید: بگو (اى محمد) در عمل کوشید که خدا و رسولش و مؤمنان کردار شما را می‌بینند( اصول کافى‏1: 319)
در ماجرای حضرت یوسف (ع) و زلیخا، هنگامی که زلیخا قصد گناه کرد، پارچه‌ای روی بتی که در آنجا بود انداخت

به فرموده امام سجاد (ع)، یوسف (ع) دید که زلیخا پارچه‌ای روی بت انداخت، یوسف به او گفت: تو از بتی که نمی‌شنود و نمی‌بیند و نمی‌فهمد، و خوردن و آشامیدن ندارد، حیا می‌کنی، آیا من از کسی که انسانها را آفرید و علم به انسانها بخشید حیا نکنم (تفسیر صافی ذیل آیه 23 یوسف) . مطابق روایات، اعمال مومنان در هر عصر بر امام همان زمان عرضه می‌شود و در زمان ما، اعمال مردم و شیعیان به محضر حضرت مهدی (عج) عرضه می‌گردد، پس شایسته است که همه ما در رفتار، کردار و گفتار خود نهایت دقت را بنماییم تا مبادا عمل زشت و ناپسندی از ما به محضر آن حضرت عرضه شده و موجبات ناراحتی ایشان را فراهم آورد.

«عالم محضر خداست»

انسان، در برابر دیدگان همیشه بیدار هستی محضر خداست، انسان در محضر خداست و باید مراقب باشد تا ادب نگه دارد و کاری بر خلاف مقام حضور انجام ندهد. امام ‌جواد(ع) یکی از پیشوایان بزرگ اسلام به انسان‌ها هشدار می‌دهد که در هر کاری انجام می‌دهید، این نکته را توجه داشته باشید که در محضر خدا هستید و در برابر دیدگان خداوند است که کاری را انجام می‌دهید، پس باید از هر آنچه موجب خجلت شما در دنیا و آخرت و بی‌حرمتی به ساحت قدس الهی است باز ایستیم.
عالم شهود و غیب برای خداوند یکسان و مساوی است و هیچ چیزی برای او غیب نیست. بر همین اساس خداوند خود را با اسم عالم‌الغیب و الشهاده می‌ستاید. (توبه، 94 و 105؛ رعد، 9؛ مومنون، 92)

امام جواد(ع) و چگونه بودن در برابر خدا

امام جواد(ع) با توجه به آموزه‌های قرآنی به انسان هشدار می‌دهد که عالم محضر خداست، پس چنان زندگی و رفتار کنید که این معنا برای شما همواره در پیش چشمتان باشد و بدانید که در محضر خداوند زندگی می‌کنید پس کاری نکنید که شرمنده شوید و نتوانید از پاسخگویی به آن برآیید. امام جواد(ع) می‌فرماید: اعلم انک لن تخلو من عین‌الله فانظر کیف تکون؛ بدان که در برابر چشمان خدائی پس بنگر که چگونه‌ای؟ (تحف العقول، ص478)
وقتی انسان بداند که همه هستی در محضر خداوند است و خداوند به آشکار و نهان آدمی و به اخفی وسر او آگاه است و نیات نهان آدمی را می‌داند، پس باید مراقبت کند که چگونه عمل می‌کند و چه چیزی را در دل می‌گذراند.
در آموزه‌های اسلامی بر این معنا بارها تاکید شده که تنها حسن فعل یعنی نقش خوب بودن یک کار مهم نیست، بلکه حسن فاعلی یعنی نیت و انگیزه خوب آدمی نیز مهم و اساسی است؛ چرا که ترکیب این دو یعنی حسن فاعلی و حسن فعلی است که موجب پذیرش اعمال و تاثیر آن در زندگی و جهان می‌شود. (فاطر10)
خداوند به علل گوناگونی که برخی در اینجا گفته شد، به همه چیز ما آگاه و عالم است و ما در محضر او و در برابر چشمان او هستیم. پس می‌بایست مواظب و مراقب باشیم که چه کاری انجام می‌دهیم. خداوند می‌فرماید:
یعلم سرکم و جهرکم و یعلم ما تکسبون؛ نهان و آشکار شما را می‌داند و آنچه به دست می‌آورید (و انجام می‌دهید) را می‌داند. (انعام3)
انسان مومن همواره خود را در پیشگاه خداوند می‌داند. از این رو هیچ گناه بزرگ و کوچک و بلکه ترک اولی هم نمی‌کند و بهترین ادب را نگه می‌دارد. انسان باید چه از روی خوف و هیبت و یا تعظیم و تکریم در برابر خداوند ادب نگه دارد. از سوی دیگر غیر از خدا ده‌ها چشم محترم ناظر ما هستند. وقتی ما کاری گناه آلود را انجام می‌دهیم اگر کودکی ممیز در برابر ما باشد از انجام آن ابا می‌ورزیم، چگونه است که در برابر دیدگان خداوند و پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) گناه می‌کنیم.

مراقب نگاه های خدا باشیم!

رقیب و حاضر و ناظر بودن خدا در این عالم از باب ربوبیت اوست، نوع دیدن خدا به بندگانش از باب تربیت و شبیه مراقب والدین از فرزندانشان است.
قیامت در قرآن آمده که روز قیامت روزی است که شهود برمی خیزند و شهادت می دهند، نکته اینکه فقط یک شاهد در آن زمان وجود ندارد بلکه شاهدان متعدد هستند. خداوند اولین و برترین شاهد روز قیامت است، در آیات زیادی داریم که خداوند شاهد بر اعمال و مراقب رفتار ماست. رقیب و حاضر و ناظر بودن خدا در این عالم از باب ربوبیت اوست، نوع دیدن خدا به بندگانش از باب تربیت و شبیه مراقب والدین از فرزندانشان است.
مراقب نگاه های خدا باشیم نگاه خدا نگاه بازپرس گونه نیست و اصل نگاهش برای تربیت است. امیرمومنان در یکی از حکمت های نهج البلاغه می فرماید: بپرهیزید که خدا را در خلوتهایتان معصیت کنید. انسان باید هم از معصیت او بپرهیزد و هم از طرف دیگر خوشحال باشد که تحت نظارت چنین چشمان مهربانی است. آدم زرنگ از این مراقبت دائم استفاده می کند و هنگامی که در زندگی کم می آورد، این شاهد بودن خدا برای او کمک محسوب می شود.
اگر خدا شاهد است دیگر باقی شهود به چه کار می آیند؟

این مسئله عمدتا جنبه تربیتی دارد. اولین دسته از شاهدان بعد از خدا ملائکه هستند که بر اعمال نیک و شر ما شاهد هستند. از امام صادق ع پرسیدند با وجود شاهد بودن خدا شهادت ملائکه برای چیست؟ حضرت پاسخ دادند: وقتی کسی بداند چشم های متعددی او را می بیند بیشتر مراقب و مواظب خودش است. در فرهنگ دینی ما هیچ موجودی نیست که شعور و درک و ذکر نداشته باشد؛ در فلسفه الهی همه حی هستند و ادراک دارند

هیچ چیزی در عالم نیست مگر این که ذکری داشته باشد، در روایات هم هست که زمین کارهای خوب و بد ما را می‌بیند لذا گفته شده که نماز واجب را در خانه خود و نمازهای مستحبی را در جاهای مختلف زمین بخوان تا زمین شاهد آن باشد. شخصی خدمت امام حسین(ع) رسید و گفت: من مرتکب گناه می شوم و اراده ام برای ترک گناه ضعیف است. امام در پاسخ فرمود:

5 کار را انجام بده بعد هر گناهی خواستی مرتکب شو

از رزق خدا استفاده نکن و هر گناهی خواستی بکن، از حکومت و ولایت خدا بیرون برو و هرگناهی خواستی بکن، یک جای خلوت که کسی در آن نباشد پیدا کن، وقتی فرشته مرگ خواست جانت را بگیرد او را از خودت دفع کن، زمانی که ملک دوزخ که مالک نام دارد خواست تو را وارد جهنم کند مقاومت کن و داخل نشو.

در خلوت هم از گناه بپرهیزید:

در خلوت و تنهایى هم ، از گناه و نافرمانى بپرهیزید، زیرا همان کسى که گناه شما را مى بیند (یعنى خداوند) خودش نیز درباره آن ، داورى خواهد کرد. شرح : گروهى از افراد کوته فکر هستند، که گمان مى کنند اگر در خلوت و تنهایى ، مرتکب گناه شوند، و کسى شاهد گناه آنها نباشد، از کیفر و مجازات در امان خواهند بود. غافل از آنکه خداوند، در همه جا حاضر است ، و در خلوت و تنهایى هم ، شاهد اعمال بندگان خویش است

امام صادق علیه السلام مى فرماید: کسیکه در تنهایى مرتکب گناه مى شوند، مثل کسى است که در یک کشتى ، داخل اطاقک خصوص خود، نشسته است و کف آن را سوراخ مى کند. گرچه کسى شاهد این عمل زشت و نادرست نیست ، تا از آن جلوگیرى کند، یا آن شخص را به مجازات رساند، ولى چنین کسى ، مجازات عمل خود را خواهد دید، زیرا به خاطر کار زشت او، دیگران هم صدمه خواهند دید. چون سرانجام ، آب دریا، از سوراخ آن اتاقک بالا خواهد آمد، و همه کشتى را، با تمام سرنشینان آن غرق خواهد کرد.پس گناه ، اگر در خلوت و تنهایى صورت گیرد، هم شخص گناهکار به مجازات خواهد رسانید، هم به روى جامعه اثر بد خواهد گذاشت

سیستم نظارتی قوی، باعث رضایتمندی در زندگی است
در مناجات شعبانیه که مورد تاکید همه ائمه(ع) است آمده: خدایا گناهانی را بر من پوشاندی و حال آنکه من محتاجم تا در آخرت آنها را بپوشانی. تو به هیچ یک از بندگان صالحت نشان ندادی. خدایا در مقابل بینندگان آخرت هم مرا رسوا نکن.
حضرت محمد دومین دسته از شاهدان انبیا هستند که در قرآن به آن تصریح شده و آمده است از هر امتی یک شاهد می‌آوریم. این شاهد هرکسی نمی‌تواند باشد، باید کسی باشد که همه چیز را دیده و خبر دارد و هم این‌ که عادل باشد؛ پس غیر از معصوم نمی‌تواند باشد، معصوم هر امتی را برای شهادت بر آن امت می آوردند. معصوم هر امتی از برزخ هم شاهد اعمال امتش هست. پیغمبر اسلام شاهد بر همه پیغمبران است و گواه کارهای پیامبران دیگر است. امام علی(علیه السلام) می فرماید: در روز قیامت همه را جمع می‌کنند و انبیا را می آورند که شاهد باشند و پیامبر اکرم شاهد بر همه شهدای امت های گذشته است.

ائمه و امامان معصوم

شاهدان اعمال

در آیه 105 سوره توبه تصریح شده: هر کاری که می‌خواهید بکنید، خدا و رسول خدا(ص) و مومنین می بینند. ائمه(علیهم السلام) فرمودند که مقصود از مومنین در این آیه ما هستیم. نگاه ائمه به اعمال امت هم جنبه تربیتی دارد، ائمه به قدری از حال ما خبر دارند که همیشه برای ما دعا می کنند حتی اگر از آنها چیزی نخواسته باشیم، ائمه مظاهر کرم خدا هستند

پس ائمه شفیعان ما در دنیا و آخرت هستند و نه تنها در دنیا به ما کمک می‌کنند بلکه در آخرت هم کمک دهنده هستند، لذا امام صادق می فرمایند مراقب باشید آنانکه قرار است شفیعان شما در آخرت باشند خصم شما نشوند. امام علی (ع) می فرماید: در روز قیامت همه را جمع می‌کنند و انبیا را می آورند که شاهد باشند و پیامبر اکرم شاهد بر همه شهدای امت های گذشته است
شاهدان ملائکه هستند، خداوند می فرماید: هر کسی که وارد محشر می شود یک ملک از پشت سر او را به سمت دادگاه هدایت می‌کند و یک ملک از پیش روی او شهادت به اعمال او می‌دهد. البته گفته نشده که این دو ملک همان دو ملک همراه انسان در دنیا هستند یا خیر، ولی قاعدتا باید همان دو باشند که کرام الکاتبین هستند و کریم بودن آنها به این خاطر است که در نوشتن عمل خیر عجله دارند و در نوشتن عمل شر تا هفت ساعت تامل می کنند تا بلکه بنده توبه کند.
هر زمینی که بر آن عملی انجام دادیم شاهد عمل ماست

در سوره زلزال آمده و اخرجت الارض اثقالها روزی که زمین رازهای سنگین خود را بیرون می ریزد؛ یومئذ تحدث اخبارها زمین شروع به گفتن می‌کند و در این گفتن نیازی به لب و دهان نیست؛ بان ربک اوحی لها خداوند به زمین دستور داده است

در فرهنگ دینی ما هیچ موجودی نیست که شعور و درک و ذکر نداشته باشد؛ در فلسفه الهی همه حی هستند و ادراک دارند. هیچ چیزی در عالم نیست مگر این که ذکری داشته باشد، در روایات هم هست که زمین کارهای خوب و بد ما را می‌بیند لذا گفته شده که نماز واجب را در خانه خود و نمازهای مستحبی را در جاهای مختلف زمین بخوان تا زمین شاهد آن باشد. این سوال در این جا مطرح است که وقتی انسان توبه کرد گناهی که توسط زمین ثبت شده چگونه از بین می رود، توبه یک انقلاب درونی است و شهادت زمین در اینجا چگونه توجیه می شود؛ امام صادق در این باره می فرمایند: اگر کسی مرتکب گناهی شود و توبه کند خدا به زمین و ملائکه و همه شهود می فرماید که گناهش را بپوشاند و توبه را حجابی بر گناه قرار می‌دهد.

علم شهودی امام معصوم(ع)

علم به دو دسته علم حصولی و حضوری تقسیم می شود. علم حصولی از علوم اکتسابی است که در منطق و فلسفه از آن بحث می کنند و طریق اکتساب آن نیز ابزارهایی چون حواس پنج گانه است که به ذهن و قلب می رساند و تصوری را در ذهن و قلب می سازد و آن تصور ذهنی، معلوم شخص می شود و آن وجود خارجی که دیده شده معلوم به واسطه است و این گونه است که انسان چیزی را بیرون در ذات خود درک و فهم می کند و می شناسد و از مجموعه آنها علم انسان به چیزی ایجاد می شود

البته گاه انسان با کنار هم نهادن معلومات جزیی، یک کلی نیز می سازد که از جمله آنها معقول اولی است. به عنوان نمونه با دیدن محمد و تقی و جرج و مایکل، عنوان و مفهوم کلی درست می کند که با نام انسان، آن را از شتر و گاو و اسب جدا می کند و بدین ترتیب نوع منطقی به دست می آید. سپس آن را هم تجرید کرده و جزیی به عنوان کلی و جزیی و جنس و بعد هم معقولات دیگر ثانوی چون ممکن الوجود، واجب الوجود و ممتنع الوجود را می سازد و این مفاهیم را در علوم منطقی و فلسفی که از علوم عقلانی است به خدمت می گیرد.

همه دانش هایی که انسان دارد و در زندگی مادی به کار می گیرد، از همین دانش های تجربی است که عقل انسانی با تجرید مفاهیمی، اصول منطقی را می سازد و عنوان مفاهیم کلی، زندگی خودش را براساس آن سامان می دهد. اگر تجربه و دانش به دست آمده از طریق حواس نبود ما علمی نسبت به خارج از خود نداشتیم، همچنین اگر عقل نبود و این کلیات را از این قضایای شخصی و جزیی برای ما نمی ساخت ما هرگز با قوانین کلی چون قوانین جاذبه و مانند آن آشنا نمی شدیم و نمی توانستیم از اصل علت و معلول در زندگی خود بهره گیریم و به فنون و فن آوری های جدید برسیم و از برق و تلفن و ماهواره و اینترنت و شیمی و فیزیک و ریاضیات و مانند آن بهره بریم

پس تجربیاتی که از طریق حواس به دست می آوریم و آن را از طریق عقل به کلیات تبدیل می کنیم زندگی تمدنی بشر را این گونه دگرگون کرده است. این علم که گفته شد در حقیقت علم به چیزهائی است که در بیرون ذات ما وجود دارد.
اما علم حضوری یا همان علم شهودی، دانش اکتسابی نیست، چنان که ذهنی و تصوری نیست، بلکه معلوم ما همان حقیقت خارجی بی واسطه است؛ مانند علم خودم به وجود خودم که هیچ واسطه ای و نیز هیچ ابزار یا تصور ذهنی نمی خواهد

در علم شهودی، عالم و معلوم و علم یکی است و ما در ذهن این عناوین و مفاهیم را برای تبیین حقیقت علم شهودی می سازیم و به کار می بریم. علم خداوند نسبت به موجودات از مصادیق علم شهودی است. همچنین علم چهارده معصوم(ع) نسبت به هستی این گونه است؛ چرا که موجودات در حقیت شأنی از شئونات خداوند و همچنین از شئونات معصوم است و چیزی بیرون از آنان نیست.

علم شهودی، مقدمه علم حصولی نکته ای که باید توجه داشت اینکه انسان ها اگر علم شهودی نداشته باشند، هرگز علم حصولی و اکتسابی تحقق نخواهد یافت؛ زیرا آن برنامه ای که به عنوان سیستم عامل در نرم افزار دانشی انسان عمل می کند و به ما این امکان را می دهد تا بتوانیم از علوم اکتسابی و حصولی بهره مند شویم، همان علم شهودی انسان است که خداوند در ذات انسان ها به ودیعت گذاشته است. (بقره30 و 31)
در حقیقت علم شهودی و بدیهی انسان موتور و برنامه علم حصولی انسان را روشن و به کار می اندازد و به عنوان سیستم عامل رایانه وجود انسان عمل می کند و نرم افزار انسانی به کار می افتد. پس هر انسانی از یک نظر دارای علم است و از یک نظر فاقد علم است. از یک نظر همه چیز را در کلیت آن می داند و از یک نظر نسبت به چیزی علم و دانشی ندارد. خداوند می فرماید:
والله أخرجکم من بطون امهاتکم لا تعلمون شیئا و جعل لکم السمع و الأبصار و الأفئده لعلکم تشکرون؛ و خدا شما را از شکم مادرانتان- درحالی که چیزی نمی دانستید- بیرون آورد و برای شما گوش و چشم ها و دل ها قرار داد، باشد که سپاسگزاری کنید.(نحل87)
در این آیه علم حصولی انسان در آغاز تولد نفی شده است؛ ولی هیچ سخنی از نفی علم شهودی نیست که در آیاتی از جمله آیه 13 بقره، و حتی در آیه 172 اعراف مورد تأیید قرار گرفته است. در این آیه روشن می شود که حتی در مقام الست نیز پیمانی گرفته شده و انسان نسبت به پروردگاری خداوند شهادت داده است. شهادت به معنای معرفت و علم نسبت به دیگری است. البته این علم شهودی است نه حصولی و ذهنی و اکتسابی.
علامه طباطبایی می فرماید: در آیه:
و الله أخرجکم من بطون امهاتکم لا تعلمون شیئا علم حصولی انسان در بدو تولد نفی شده است. و اینکه فرمود: والله أخرجکم من بطون امهاتکم اشاره است به تولد و جمله لا تعلمون شیئا حال از ضمیر خطاب است، یعنی شما را از رحم های مادرانتان متولد کرد، درحالی که شما از این معلوماتی که بعداً از طریق حس و خیال و عقل درک کردید خالی بودید. این آیه نظریه علماء نفس را تأیید می کند که می گویند: لوح نفس بشر در ابتدای تکونش از هر نقشی خالی است- به طوری که گفته شد- و بعداً به تدریج چیزهایی در آن نقش می بندد.
البته این درباره علم انسان است به غیر خودش، چون عرفا علم به خویشتن را
یعلم شیئا نمی گویند، دلیل قرآنی بر این مطلب قول خدای تعالی است که در آیات قبلی درباره کسی که به حد ارذل العمر(پیری) برسد می فرمود: «لکی لا یعلم بعد علم شیئا» چون این از ضروریات است که چنین کسی در چنین حالی عالم به نفس خود است و هر چه پیرتر شود نسبت به خودش جاهل نمی شود.
صاحب تفسیر روح المعانی، ج41، ص200، به عموم آیه استدلال کرده است بر اینکه علم حضوری- یعنی علم انسان به خودش- مانند سایر علوم، یعنی علوم حصولی، در ابتدای پیدایش انسان نبوده و بعداً در نفس پیدا شده است آنگاه در ادله حکماء بر اینکه علم انسان به خودش علم حضوری است (نه حصولی و نقشی) مناقشه های عجیبی کرده است

ما در پاسخ وی می گوییم: عموم آیه شریفه منصرف به علم های معمولی، یعنی علم حصولی است که شاهدش همان آیه ای است که قبلاً اشاره کردیم و اینکه فرمود: و جعل لکم السمع و الأبصار و الأفئده لعلکم تشکرون اشاره است به مبادی این علم که خدای تعالی به انسان بخشیده است؛ چون مبدأ تمامی تصورات، حواس ظاهری است که عمده آنها حس باصره و حس سامعه است؛ و آن حواس دیگر یعنی لامسه و ذائقه و شامه به اهمیت آن دو نمی رسند و مبدأ تصدیق و فکر، قلب است. (المیزان، ذیل آیه 87 نحل)
بنابراین، آنچه انسان نمی داند، علم حصولی و ذهنی انسان به چیزهای دیگری است که از طریق ابزارهای شناختی و معرفتی چون گوش و چشم به دست آمده و به ذهن و قلب می رود و در آنجا تصدیق و فکر می شود و به شکل علم و معلوم در می آید. همین علم است که در پایان عمر نیز کاهش می یابد و تغییر می کند ولی هرگز علم شهودی از چنین ویژگی برخوردار نیست و هرگز از میان نمی رود. اما اینکه برخی از امامان (ع) مثل امام حسین(ع) از مناطق یا سرزمین ها پرسش می کنند از باب توجه و آگاهی دادن به دیگران است نه از باب کسب علم شهودی یا حصولی.

در روایت است که امام حسین(ع) به طرف کوفه می آمد، «حر» جلوی او را گرفت و مانع شد که امام به کوفه برسد، امام ناگزیر راه دیگری را در پیش گرفت و «حر» نیز آنها را دنبال می کرد تا اینکه به جایی رسیدند که اسب امام(ع) قدم از قدم برنداشت و هرچه امام رکاب زد و کوشید و نهیب زد و هی کرد، مرکبش حرکت نکرد، امام ماند متحیر که چرا اسب حرکتی نمی کند، در آنجا عربی را یافت، امام او را صدا زد و از او پرسید: نام این زمین چیست؟ عرب جواب داد؟ غاضریه امام حسین(ع) سؤال کرد: دیگر چه اسمی دارد؟

عرب گفت: شاطیء الفرات، امام پرسید: دیگر چه اسمی دارد؟ گفت: نینوا، امام پرسید: دیگر چه اسمی دارد؟ گفت: کربلا، امام حسین(ع) فرمود: هان، من از جدم شنیده بودم که می فرمود محل شهادت شما کربلاست.
این پرسش ها نه از باب کسب علم و آگاهی است بلکه برای توجه بخشی از مسئله دیگری است تا مخاطبان و شنوندگان را به اندیشه فرو برد؛ چرا که علوم ایشان اکتسابی نیست بلکه شهودی است و این علم را حتی پیش از خلقت در عوالم لاهوت و ملکوت و در مقام نوری و روحی نیز داشته اند؛ چنان که در روایات است که امام در شکم مادر از طریق ستونهای نور که در مقابل اوست، همه چیز را می بیند! (نه می داند) که این همان معنای داشتن علوم شهودی به چیزهای دیگر است؛ چرا که چیزهای دیگر شأنی از شئون ایشان و مخلوق و صنعت ایشان است چنان که خود بارها بر آن تاکید کرده و گفته اند؛
نحن صنایع الله و الخلق صنایع بنا او لنا.

عدم حاکمیت زمان در علم شهودی نکته ای که باید به آن توجه داشت این که علوم شهودی برای مظاهر الهی، همانند علم خداوند است و از این رو حضرت عیسی(ع) در گهواره خبر از پیامبری خود و این که انجیل بر او نازل شده می دهد نه این که بعداً انجیل بر او نازل خواهد شد؛ چرا که در علم شهودی و مظاهر الهی، زمان حکومت نمی کند بلکه آنان حاکم بر زمان و بیرون از زمان و حکومت آن هستند. (مریم، 92 و 03)

از امامان دیگر نیز همین معنا آمده است و از جمله امام جواد(ع) درباره خودش می فرماید: انا الجواد، انا العالم بانساب الناس فی الاصلاب انا اعلم بسرائرکم و ظواهرکم، و ما انتم صائرون الیه؛ من جوادم، من عالم به نسبهای مردم در صلبها هستم، من از نهانها و آشکارهای شما آگاه ترم و بهتر می دانم که سرانجام شما چه خواهد بود. (بحارالانوار، ج 05، ص 801) بنابراین علوم امامان معصوم(ع) از علوم حصولی و اکتسابی نیست بلکه از علوم شهودی الهی و علم لدنی است، زیرا اینان مظاهر الهی هستند و در مقام مظهریت، از علوم الهی برخوردار هستند.

دانش سودمند از نگاه دین

یکی از پرسش هایی که برای بسیاری مطرح است این که چه علمی را بیاموزیم که برای ما دردنیا و آخرت سودمند باشد؟ پیامبر گرامی اسلام(ص) در پاسخ به این پرسش می فرماید: «العلم اکثر من ان یحصی فخد من کل شیء احسنه؛ علوم بیشتر و گسترده تر از این است که احصا و گردآوری و تحصیل شود، پس وظیفه شما این است که از هرچیز به دنبال بهترین و نیکوترین آن باشید.» (بحار، ج 1، ص 219، ح 50) در ادعیه روایی این معنا بارها مورد تاکید قرار گرفته است که خدا آدمی را از دانش غیرسودمند حفظ کند و علم نافع را رفیق راه زندگی اش قرار دهد: اعوذ بک من علم لاینفع.
دانش های انسانی دانش انسانی به سبب تفاوت روشی، دست کم سه گونه است:

1- دانشی که از راه حس به دست می آید و از آن به دانش حسی و تجربی یاد می شود.

2- دانش عقلانی که از راه تفکر و جزئیات حسی و با بهره گیری از قوه عاقله و قلب به دست می آید که دانش های ریاضی، فلسفی و علم منطق در همه حوزه های ریاضی و غیرریاضی از آن جمله است.

3- دانش شهودی که از راه قلب و اتصال به عقل فعال یا همان جبرئیل و روح القدس با تزکیه نفس و خودسازی و ریاضت به دست می آید ، بیانگر متن حقیقت و واقعیت است. از این رو خطابردار نیست . خداوند در آیه 78 نحل به دو دسته از دانش های حسی و عقلی اشاره کرده و بیان نموده که این دانش ها در شخص وجود ندارد بلکه پس از ایجاد شخص و تولدش پدید می آید: والله اخرجکم من بطون امهاتکم لا تعلمون شیئا و جعل لکم السمع و الابصار و الافئده لعلکم تشکرون؛ ما شما را خلق کردیم در حالی که هیچ نمی دانستید و برای شما چشم و گوش (ابزار شناخت حسی) و قلب (ابزار درک و شناخت عقلی) را قرار دادیم تا بوسیله آن حقائق را درک کنید تا شاید سپاسگزار خداوند باشید

البته در دانش های حسی، خطا و اشتباه راه می یابد ولی در دانش عقلانی و شهودی این خطا راه ندارد. از این رو حضرت علی(ع) در مقایسه بین دانش حسی و دانش عقلی و تفاوت نتایج دو روش در تولید دانش می فرمایند: لیست الرؤیه مع الابصار فقد تکذب العیون اهلها و لایغش العقل من استنصحه؛ دیدن با چشم ها نیست چه اینکه چشم ها گاه به دارندگان خود دروغ می گویند ولی عقل به هر کس که خواستار اندرز او گردد دروغ نمی گوید» (نهج البلاغه فیض الاسلام کلمه قصار273)
علم شهودی
خداوند درباره علم شهودی آفاقی و انفسی به آن چه به حضرت ابراهیم(ع) عنایت داشته اشاره می کند و می فرماید: و کذلک نری ابراهیم ملکوت السموات و الارض و لیکون من الموقنین؛ و این چنین حقایق نظام آسمانها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم تا از اهل یقین شود (انعام75) این ملکوت همان اصل اصیل در هر چیزی است که گاه از آن به وجه الهی نیز تعبیر می شود

این دانش که به تعبیر قرآن، با دیدن و رویت تحقق می یابد، دانشی است که از آن به دانش یقینی نیز یاد می شود. هر یک از مراتب سه گانه علم الیقین، عین الیقین و حق الیقین، در این دانش قرار می گیرد، هر چند که کامل ترین دانش همان دانش حق الیقین است. هر انسانی از این دانش به طور محدود برخوردار است و حتی مرتبه حق الیقین را می شناسد، چرا که شناخت هر کسی به خود که از آن به بصیرت انسان به خود و نفسالانسان علی نفسه بصیره یاد می شود، همان دانش حق الیقین است

البته انسان هایی از مراتب سه گانه یقین بهره مند خواهد شد که روح خود را به مبدأ حقیقی هستی یعنی خدا پیوند مستقیم بدهند. یعنی زمانی که اتصالی چون اتصال پرتو خورشید به خورشید پدید آید و انسان، متاله و ربانی شود، چنین شهودی نسبت به هستی برای شخص پدید می آید: ان روح المؤمن لأشد اتصالا بروح الله من اتصال شعاع الشمس بها (اصول کافی، ج2، ص103)
این همان چیزی است که از آن به نورانیت چشم دل با ضیاء الهی تعبیر می شود و مولی امیرالمؤمنین(ع) می فرماید:
الهی هب لی کمال الانقطاع الیک و انر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک حتی تخرق ابصار القلوب حجب النور فتصل الی معدن العظمه و تصیر ارواحنا معلقه بعز قدسک؛ بارالها! مرتبه و موهبتی از کمال را بر من ببخشای که (به مقام شامخ) انقطاع دست یابم و دیدگان دل های ما را به نور دیدارت روشن گردان تا آنجا که دیدگان و بصیرت دل، حجاب ها و موانع نورانی را پاره کنند و به معدن عظمت واصل گردند و روح و جان ما به پیشگاه مقدس تو تعلق و وابستگی بیابند و به مقام قدس تو بیاویزند (مناجات شعبانیه)

علم مطبوع و مسموع
در همه انسان ها زمینه ابزارها و منابع سه دانش وجود دارد و همه انسان ها نمونه هایی از هر سه علم را در جان خویش دارند. تنها چیزی که انسان نیاز دارد راه اندازی و تقویت ابزارهای آن است.اما مشکل انسان این است که بیش از آن به علومی که در وجود اوست و برخاسته از منابع حسی و عقلانی و شهودی می باشد تکیه کند، به علم حصولی محض که تنها از شنیدن مفاهیم به دست می آید تکیه می کند و حتی از علم حسی و تجربی خود کم تر بهره می گیرد، لذا میان حقیقت و دروغ چهار انگشت باقی می ماند که همان گوش و چشم است

به این معنا که بیش تر از همه به شنوایی و مفاهیمی که از دیگران می شنود توجه می کند و از علوم حسی و عقلانی و شهودی دیگر که به تعبیر امیرمومنان (ع) علم مطبوع و فطری بشر است بهره ای نمی گیرد. علی (ع) در یک تعبیری علم را دو علم مطبوع و مسموع می داند و می فرماید: العلم علمان: مطبوع و مسموع، لاینفع المسموع اذالم یکن المطبوع؛ دانش به دو دسته مطبوع و مسموع تقسیم می شود. دانش مسموع اگر مطبوع نباشد سودی نمی بخشد». (بحار الانوار، ج 1، ص 812، ح 24.)
شهید مطهری در توضیح این دو قسم می فرمایند: مراد از علم مسموع، علم شنیده شده و فرا گرفته شده از خارج است اما علم مطبوع علمی است که از طبیعت و سرشت انسان سرچشمه می گیرد، علمی که انسان از دیگری یاد نگرفته و معلوم است که همان قوه ابتکار شخص است. (تعلیم و تربیت در اسلام، شهید مطهری، ص 91) علم های تجربی و عقلانی و شهودی برای انسان سودمند است.

ولی پرسش این است که چه دانسته ها و معلوماتی را با این سه روش به دست آوریم که برای ما سودمندتر و نیکوتر باشد.این جاست که معصومان (ع) به معلوماتی که می بایست به آن رو آورد و توجه کرد اشاره می کنند و علم را از جهت تاثیر مستقیم در سود و زیان دنیایی و یا اخروی و رسیدن به کمال واقعی انسانی تقسیم می کنند و می فرمایند که چه علمی و معلوماتی سودمندتر است

روزی پیامبر (ص) داخل مسجد شدند در حالی که مردم اطراف شخصی را گرفته بودند. حضرت سوال کردند او کیست؟ گفته شد، او علامه است و از همه مردم به انساب و اشعار عرب و قواعد زبان و وقائع جاهلیت آگاه تر است. حضرت در جواب فرمودند: این علمی است که به جاهل آن ضرر نمی رساند و عالمش را سود نمی بخشد. انما العلم ثلاثه: آیه محکمه او فریضه عادله او سنه قائمه و ما خلاهن فهو فضل. اصول کافی، ج 1، ص 73)

علم سه گونه است:

آیه محکم (اصول عقاید)   2- فریضه عادله (علم اخلاق)   3- سنت پابرجا (احکام شریعت) و غیر از اینها فضل و زیادی است.)
بر این اساس علوم و معلوماتی که در امر آخرت و کمال انسان سودی نداشته باشد تنها فضل است نه علم و دانش مفید. علم سودمند همان آیه محکم و اصول اعتقادات و فریضه عادله، علم اخلاق و سنت قائمه یعنی احکام شریعت است. (همان، ص 83) انسان می بایست علم و معلوماتی را با ابزارها و منابع علمی به دست آورد که موجبات کمال قرب و رشد وی شود و او را متاله و ربانی سازد. از این رو امام صادق (ع) می فرماید:
وجدت علم الناس کله فی اربع: اولها ان تعرف ربک؛ و الثانی ان تعرف ما صنع بک؛ والثالث ان تعرف ما اراد منک؛ والرابع ان تعرف ما یخرجک من دینک؛ همه علم مردم را در چهار قسم یافتم:

1) این که پروردگار خود را بشناسی؛ 2) این که بدانی با تو چه کرده است. 3) این که بدانی از تو چه خواسته است؛

4) این که بدانی چه چیز ترا از دینت خارج می کند.» (اصول کافی، ج 1، کتاب فضل العلم، باب نوادر، حدیث 11)

بنابراین علم و معلومات سودمند تنها دانستن این چهار چیز است تا کمال قرب و اتصال را به دست آوری و از عوامل دوری از خداوند رهایی یابی. این همان علم نظری و علم عملی واقعی است که عارفان و فیلسوفان و خردمندان در پی آن هستند. بقیه علوم تنها ابزارهای مقدماتی هستندکه می بایست تنها به عنوان هدف مقدماتی به آن ها نگریست

البته همین اهداف مقدماتی اگر به عنوان مقدمات نگاه شود و به قصد علم حقیقی تحصیل شود و اصالت و هدف غایی نشود خود دارای ارزش و پاداش است که ایجاد علم واقعی یکی از نتایج آن است. بنابر این هیچ علم دیگری را نباید هدف غایی قرارداد مگر به عنوان علم رشدی.

علم و دانش راستین، گام نخست خدایی شدن
فیلسوفان بر این باورند که انسان به طور ذاتی گرایش به کمال داشته و از نقص گریزان است. همین امر موجب می شود تا در جست وجوی هر امر کمالی باشد و تحقق آن را در خود بخواهد. هر چند که امور کمالی به سبب فطرت انسانی، معلوم انسان است و فطرت انسانی به طور طبیعی و ذاتی آن را می شناسد و بدان گرایش دارد؛ اما گاه به علل درونی یا عوامل بیرونی، در شناسایی آن دچار اشتباه و خطا می شود و یا کمالی مقدمی را کمال غایی دانسته و در مرتبه ای از مراتب کمالی می ماند و تمامیت آن را نمی جوید. اینجاست که نیازمند راهنمایی است تا کمال واقعی و تمامیت آن را بشناسد.
از نظر قرآن، انسان ها به طور فطری خداوند را به عنوان کمال مطلق شناسایی می کنند و به آن ایمان و باور دارند. (اعراف، آیه 172) از همین رو تلاش فطری و طبیعی بشر نیز حرکت به سوی خدا و دست یابی به کمالات الهی است. (انشقاق، آیه 6) پس موتور محرکه قوی به نام فطرت نه تنها حرکت پرشتاب انسان را به سوی کمال مطلق یعنی خداوند موجب می شود بلکه همان فطرت است که جهت گیری درست را نیز نشان می دهد و همچنین همین فطرت است که مسیر راست و درست را نشان می دهد. (یس، آیه 22؛ زخرف، آیه 27) و همین فطرت است که به آدمی می آموزد که تنها به سراغ طیبات و پاکی ها برود و از خباثت ها و پلیدی ها پرهیز کند تا بتواند تن و روان خویش را از امکانات سالم بهره مند سازد.
البته چنانکه گفته شد علل و عوامل درونی چون هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی گاه اجازه نمی دهد تا این نظام فطری به درستی به کار خود ادامه دهد؛ چرا که حضور روح الهی در تن خاکی موجب می شود شکل دیگری از روح به نام نفس تحقق یابد که دارای خواسته های مادی و زمینی است. نفس یا همان روان، نیازهای تن و بدن را به سبب حضور در جهان ماده بیشتر مورد توجه قرار می دهد و در ارضای خواسته های مادی نفس راه افراط و اسراف را می پیماید و این گونه است که شکلی از خواسته ها به عنوان هواهای نفسانی شکل می گیرد که بیانگر افراط و اسراف گرایی در ارضای خواسته های تن و مادیات است.
همین خواسته های اسرافی نفس و هواهای آن است که فطرت آدمی را از حالت طبیعی خارج می سازد، به گونه ای که راه های شناخت و ابزارهای آن کارایی خودش را از دست می دهد و گوش و چشم و قلب بسته می شود. (بقره8 و آیات دیگر) و شخص نمی تواند کمال واقعی را بشناسد و در شناخت آن به خطا و اشتباه می رود.
از سوی دیگر، وسوسه های شیطانی نیز به عنوان عامل بیرونی، در تغییر بینش ها و نگرش ها تاثیر می گذارد و شخص در تشخیص کمال به خطا و اشتباه کشانده می شود. خداوند گزارش می کند که ابلیس با سوگندهای دروغین خود (اعراف، 21)، ابزاری ضدکمالی را به عنوان ابزار دسترسی به کمال معرفی می کند و میوه درخت ممنوع را عامل دست یابی به مقام علیین و زندگی جاودانه معرفی می کند. (طه120) خداوند به سبب هبوط انسان و وسوسه های ابلیس و شیاطین، راه دیگر شناخت غیر از فطرت و عقل در اختیار بشر گذاشته است تا او را در مسیر شناخت کمال، یاری رساند. این راه همان وحی و پیامبران است که برای کمک به بشر معرفی شده تا فطرت در مسیر درست باقی بماند. (بقره، 38)

وحی به انسان کمک می کند تا طیبات را از خباثت بشناسد و در قبال واجبات و مستحبات و یا محرمات و مکروهات از ابزارها و امکاناتی بهره برد که او را در مسیر درست کمالی نگه دارد و اجازه ندهد تا راه های شناخت کمال بر او بسته شود. (بقره، 267؛ مائده، 87؛ اعراف، 32)
انسانی که می خواهد به کمال برسد و بر پایه فطرت، متخلق به خلق و صفات کمالی الهی شود، می بایست همواره دریچه های شناختی خود را سالم نگه دارد. از این رو در آیات و روایات بر تقوا و پرهیز از هرگونه پلیدی و خباثت و رجس تاکید شده و از بندگان خواسته شده راه طهارت در پیش گیرند تا دریچه قلب و فطرت به سوی نور کمال باز باشد؛ چرا که علم راستین که علم شهودی است از طریق تقوا به دست می آید و انسان های متقی دارای بصیرت، قدرت تشخیص حق از باطل، راه های برون رفت از مشکلات و وسوسه های شیطانی هستند. (بقره282؛ انفال29؛ طلاق2 و 3)

علم الهی و تاثیر آن در زندگی
قرآن به برخی از موارد علم الهی که بیش از صد مورد می باشد، توجهی خاص دارد، چرا خداوند به انسانها نسبت به علم و آگاهی خود به این موارد آگاهی می دهد و آگاهی انسان نسبت به این علم الهی چه نقش و تاثیری در زندگی و رفتارهای او به جا می گذارد
هشدارها، عامل غفلت زدایی از بشر
انسان موجودی است که بیشترین حوزه معلومات وی را علم حصولی و اکتسابی تشکیل می دهد. این بدان معناست که معلومات و دانسته های بشر، تصاویر ذهنی و یا مفاهیمی است که سایه ای از حقیقت را آشکار می کند و همواره علم آدمی به بیرون از خود و امور خارجی درهستی، علمی سایه گون و تصویری مات و خاکستری است؛ چرا که منابع و ابزارهای شناختی و معرفی بشر از جمله حواس و عقل نمی تواند ارتباط کامل و احاطی با چیزهای بیرون از خود برقرارکند و تنها ابعاد و یا گوشه ای از حقیقت بر او آشکار می شود. دانش انسانی با خاستگاه علم حصولی، چیزها را پدیده های صرف و محض می یابد، این در حالی است که در واقعیت امر این گونه نیست بلکه چنان که قرآن تصویر می کند، همه چیزها، آفریده ها و آیه های الهی هستند به گونه ای که دمی نمی توانند بی آفریدگار معنا یافته و وجود داشته باشند

این ارتباط میان خدا و چیزهاست که به آنان وجود می بخشد و موجودیت آن ها را تضمین می کند. امساک الهی که در برخی از آیات آمده (نحل79 حج65 زمر42 و ملک، 19) و یا فقر ذاتی موجود که در برخی دیگر از آیات بدان اشاره شده است، (فاطر15) همه همان معنای آیه بودن و آفریده بودن را تأکید می کند؛ البته آفریده بودن چیزها به معنای استقلال آنها نیست، از این رو می بایست تأکید کرد که همه آفریده ها در وجود و بقا نیازمند به خداوندگار خود هستند و دمی نمی توانند از وی مستقل شوند و استقلال از خدا برای موجودات هستی امری بی معنا و بلکه به معنا نیستی و نابودی است.

اما آن چه قرآن از رابطه فقر ذاتی آفریده ها با آفریدگار بیان می کند، تنها برای مؤمنان واقعی معنا می یابد و بیشترین مردم دچار غفلت از این رابطه هستند، چرا که علم حصولی و تصاویر ذهنی از چیزها نمی تواند این رابطه را شناسایی کرده و به انسان نشان دهد. این جاست که خداوند به اشکال مختلف می کوشد تا این غفلت را از انسان بزداید و او را به حقیقت چیزهای هستی آگاه کند. هشدارهای الهی به اشکال گوناگون، تلاشی از سوی خداوند برای غفلت زدایی از بشر است تا دریابد که آن چه به چشم ظاهر می آید تنها گوشه ای از حقیقت و جلوه ای خاکستری از حقیقت نورانی هر چیزی است که همان خداوند می باشد، چرا که هستی با تمامی عظمت خود، نور خداوندی است و اگر انسان در تحلیل رابطه موجودات با آفریدگار به این ارتباط فقری عالم و آگاه شود، پیش از آن که چیزی را ببیند خدا را پیش و پس و همراه آن خواهد دید

به معنای دیگر، انسان چیزی جز نور الهی نمی بیند که در همه چیزها ساری و جاری است و آن چه را به عنوان موجود می دیدید در حقیقت سایه های آن نور وجود می باشد. از این رو گفته اند که آن چه عارفان می بینند خدا است و مگر غیر از خدا چیزی در هستی دیده می شود.
انسان هایی که گرفتار علم حصولی هستند و به ظاهر چیزها می نگرند، برای خود و دیگر چیزها اصالت و استقلال تصور می کنند و آن ها را پدیده هایی جدا از خدا و بی نیاز در وجود از او می یابند و هنگامی که به خود می نگرند از شرافت خود مبهوت می شوند و گرفتار خودستایی می شوند (نجم32) و به جایی می رسند که انسان محوری به جای خدا محوری در زندگی اجتماعی و دنیوی آنان می نشیند و خود را بی نیاز از خدا و آموزه های وی می یابند و با محوری بخشیدن به خود و نیز کرامت و شرافت بخشی به فردگرایی، همه هستی را با محوریت خود تحلیل می کنند و این گونه غرق در شهوات مادی می شوند.

مواردی از علم خدا
علم الهی به همه هستی است و هیچ چیزی بیرون از دایره علم احاطی خداوند نیست، با این همه خداوند در آیات قرآنی بر مواردی از علم خود تأکید کرده است.
علم برآینده افراد از نسل بشر و فرشتگان
خداوند در آیه24 حجر از علم احاطی خود بر همه افراد آینده از نسل بشر تأکید می کند و در آیات 26 و 28 انبیاء حتی دایره آن را گسترش داده و از علم خود به آینده فرشتگان نیز سخن به میان می آورد.
علم به عملکرد انسان
در آیه255 بقره و 76 حج و 34 لقمان، علم خود را به عملکرد انسان در آینده مورد گوشزد قرار می دهد و در همان حال بیان می دارد که آدمی از آینده کار خود ناآگاه است. به این معنا که خداوند نسبت به آینده آدمی و کارهایش علم و آگاهی کامل دارد در حالی که آدمی خود از آینده کار خود بی خبر می باشد.علم به اجل انسان ها و امت ها و...
از دیگر موارد علم الهی که مورد تأکید قرار گرفته می توان از علم خداوند به اجل انسان ها و امت ها (انعام 2 حجر 4 و 5 عنکبوت 5) و علم همه جانبه و برتر خداوند نسبت به انسان ها (آل عمران 15 و 20)، علم خداوند به اسرار و رازهای نهفته در درون و اندیشه های قلبی انسان ها (بقره 77، 235 و 255 و آل عمران 29 و 118 و 119)، علم الهی به تمامی اعمال خیر و نیک انسان ها (بقره 197 و 215 و 217 و 273)، احاطه علمی خداوند به افتادن دانه ها در دل خاک تیره (انعام 59)، علم الهی به افتراها و تهمت (نحل 103 نور 11 تا 19)، القائات شیطانی (حج 52) نام امامان پیش از آفرینش و خلقت (بقره 30 تا 33 تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص 54 حدیث 87)

تمام مراحل بارداری زنان (رعد 8 و فاطر 15)، انفاق ها و بخشش های پیدا و نهان (بقره 261 و 265 و 267 و 270 و 273)، ایمان و کفر انسان ها (نساء 25 و ممتحنه 10)، تاثیر اسباب نظام هستی (بقره، 255 و المیزان، ج 2، ص 332)، تغییر سرنوشت هر قوم بر اثر دگرگونی و نوع رفتار و عملکرد آنان (انفال 52 و 53)، توطئه ها ونقشه های سری (نساء 108 توبه 107 و 110 و محمد 20 و 26)، حالات انسان ها و دگرگونی رفتار و فرجام ایشان (نور 64 و روم 54)، خلف و عده (توبه 77 و 78)، خواسته های آدمیان (انسان 30 و نساء 134)، رزق و روزی موجودات (هود 6 عنکبوت 60)، عمر آدمی و کم و زیاد شدن آن (آل عمران 145)، مقدرات اشیاء (حجر 21)، وسوسه نفس (ق 16) سخن به میان آورد. این موارد به خوبی نشان می دهد که چرا مورد توجه و تاکید قرار گرفته است.

آثار علم انسان به مصادیق علم الهی
با نگاهی گذرا به همین فهرست کوتاه و عناوین اصلی درمی یابیم که خداوند با تاکید بر این موارد خاص از علم خود، می کوشد تا آدمی را از غفلت بیرون آورد و ایشان را نسبت به رفتارهای آشکار و نهان خود هوشیار گرداند تا بی گدار به آب نزنند و گناه و جرمی را مرتکب نشوند که در قیامت بازخواست الهی و عذاب دوزخ را به همراه داشته باشد. این که آدمی از وسعت علم خدا آگاه شود و بداند که علم خداوند مطلق، گسترده، شهودی، دقیق، لطیف است و بشر ناتوان از احاطه علمی بر علم خداوند می باشد (بقره 255) و این که وسعت علم الهی، لازمه ربوبیت و پروردگاری اش تا این گونه هر موجودی را به کمال شایسته و بایسته اش برساند (انعام 80 و اعراف 89)

بی گمان رفتار خویش را بازسازی می کند و به خود اجازه نمی دهد تا در برابر خداوند و در محضر خداوند گناهی مرتکب شود و یا رفتاری ریایی انجام دهد چرا که خداوند بر سر و اخفی آگاه است و هیچ سطحی از سطوح وجودی و ابعادی موجودی بر او پوشیده نیست.
اقرار به علم الهی به مواردی از این دست به معنای آن است که انسان می بایست همواره خود را مواظبت و مراقبت نماید، چنان که موجب می شود تا خود را در یک امنیت همه جانبه احساس کند، چرا که می داند خداوند به همه امور وی آگاه است و دمی او را به حال خود وانمی گذارد، بنابراین روزی و رزق وی را تا زمانی که اجل وی در دنیاست تامین می کند و او را از بلایایی که جانش را می ستاند نگه می دارد

این گونه است که توکل و اعتماد به خداوند در شخص افزایش و تقویت می یابد و در زندگی خود را تحت خداوندی می داند که پروردگار اوست و او را همان گونه که از همه جهت زیر نظر و مراقبت دارد می کوشد تا زمینه های رشد و بالندگی کمالی وی فراهم گردد. تدبر و تفکر در گستردگی و شمول علم خداوندی نسبت به همه حرکات و موجودات (انعام 80) به معنای پذیرش ربوبیت مطلق الهی است و کسی که ربوبیت مطلق خداوندی را باور داشته باشد به گونه ای دیگر رفتار می کند که در صورت جهل این گونه رفتار نمی کرد، چرا که خود را در محضر خداوند خبیر و لطیف و بصیر می یابد و می کوشد تا خطا و گناهی از وی سر نزند و از دیگر سو نسبت به از دست دادن چیزی اندوهگین و محزون نگردد و از آینده خود خوفناک و هراسناک نباشد، چرا که نسبت به از دست داده، ربوبیت الهی را نسبت به خود می بیند و نسبت به آینده پروردگاری اش را می داند.

بنابراین در همین دنیا به گونه ای رفتار می کند که اهل بهشت رفتار می کنند. به سخن دیگر از مهم ترین کارکردهای علم آدمی به علم خدا بر هستی و خود این است که از گناه اجتناب می ورزد (نساء107 و 108) چنان که از ظلم و ستم به دیگران (فاطر 37 و 38)، هواپرستی (نساء 135) سرمستی (انفال 47)، بدگویی (نساء 148) بخل ورزی (آل عمران 180)، اطاعت از دشمن و رابطه پنهانی با آنان (محمد 26) خیانت (نساء 107 و 108) فرار ازمیدان جهاد (آل عمران 153) خودستایی (نجم 32) اجتناب می کند، چرا که خود را در محضر خداوند می یابد و او را شاهد و ناظر بر افکار و اعمال و نیات خویش می داند

چنان که همین علم و آگاهی نسبت به حضور در محضر خداوند موجب می شود تا به خداوند امید بسته (یوسف 83)اطاعت همه جانبه از خداوند را در دستور کار خود قرار دهد(نور 53 و حجر 1) و به ایمان واقعی دست یابد (بقره 256) و به کارهای نیک و خیر چون انفاق تشویق شود (بقره 215) و تقوای الهی را پیشه گیرد (بقره 231) و بر خداوند توکل نماید (اعراف 89) و به رعایت حقوق دیگران (نساء 127)، عدالت (همان) و صبر (یوسف 83) بپردازد. این ها تنها نمونه هایی از برکات و آثار علم انسان به علم مطلق و شهودی الهی است که در زندگی وی ظاهر می شود و اجتماع نیز از این علم و آگاهی وی سود می برد، چرا که وفای به عهد (مائده 7 توبه 77 و 78) و قیام خالصانه به عدالت و اجرای آن (مائده 8) و عفت و حیا مداری (نور 30) تنها بخشی کوچکی از رفتارهای درست و راست چنین شخصی خواهد بود

از این روست که خداوند در آیات پیش گفته و آیات بسیار دیگر به مواردی از علم خود توجه می دهد تا هوشیاری آدمی را برانگیزد و به او هشدار دهد که در محضر خداوند است و انسان عاقل در محضر خداوندی که آگاهی و عالم به پیدا و نهان و سر و خفی اوست نمی بایست گناه کند و یا به کارهای بدگرایش یابد و یا از خداوند نومید گردد و به خداوند قادر و توانا توکل نکنند و امور خویش را به وی تفویض ننماید. در حقیقت این شیوه ای تربیتی است که خداوند در پیش گرفته و بسیاری از مردم نیز از آن درس می گیرند و به تصحیح و اصلاح رفتارهای خویش می پردازند.

 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">