تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات
  • ۱۱ مهر ۹۶، ۲۰:۰۱ - انیس
    عالی

ظلم و ستم . آه مظلوم و خشم الهی . گفتگو با استکبار؛

                    کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است

 

فسق چیست؟ و چه آثار و تبعاتی را در زندگی فردی و اجتماعی انسان دارد؟

قرآن «فسق» را ضد ارزش و خطرساز معرفی میکند فسق به نظر می رسد بیشتر جهت مخالفت با خدا را بیان می کند. فسق و مشتقات آن 54 بار در قرآن آمده. فسق در قرآن به مفهوم ضد هدایت و خنثی کننده اهداف آیات وحی معرفی شده. با توجه به این ضدیت، قرآن خطرهای شومی که لازمه فسق است بیان میکند.

آثار فسق

1-فسق، مانع هدایت برای نورانی و روشن کردن یک فضا دو عامل لازم است:

1- از بین بردن موانع روشنایی 2- ایجاد مقتضی که نوراست.

در صورتی از پنجره های ساختمان، نورخورشید به داخل میتابد و فضای تاریک اتاق را روشن میسازد که روی شیشه ها مانعی برای عبور نور نباشد. اعضا و جوارحی که باید وسیله دریافت نور هدایت باشند اگر آلوده به نور ظلمت باشند، به جای راهنمایی انسان در مسیر صحیح هدایت، او را به عمق تاریکی خواهد برد. به همین دلیل، قرآن چندبار هشدار داده که خدا گناهکاران را هدایت نخواهد کرد فتربصوا حتی یاتی الله بامره والله لایهدی القوم الفاسقین منتظر باشید تا خداوند فرمانش را به میان آورد و خداوند نافرمانان را هدایت نمیکند (توبه24) همچنین قرآن هدایت و فسق را در برابر هم قرارداده فمنهم مهتد و کثیر منهم فاسقون آنگاه بعضی از آنان ره یافته و بسیاری از آنان نافرمانند. حدید26

2-فسق، مانع قبولی عمل قل انفقوا طوعا او کرها لن یتقبل منکم انکم کنتم قوماً فاسقین بگو: چه با رغبت انفاق کنید، چه با اکراه، هرگز از شما پذیرفته نمی شود، چراکه شما قومی نافرمان بوده اید (توبه53)گرچه ممکن است از آیه بعدی استفاده کرد که در اینجا مقصود از فسق، کفر است، در هر صورت، معصیت به قبولی اعمال آسیب می رساند. قرآن تصریح کرده که شرط قبولی کار، تقوا است: انما یتقبل الله من المتقین خداوند تنها از پرهیزکاران می پـذیرد (مائده27)
3- فسق، مقدمه انکار وحی  و لقد انزلنا الیک ایات بینات و ما یکفربها الا الفاسقون و براستی برتو آیات روشنگری فرو فرستادیم و جز نافرمانان کسی به آنها انکار نمی ورزد (بقره99) از این آیه معلوم می شود گناه چنان تاثیری در کافر دارد که اگر زیاد باشد مانع پذیرش حق برای او خواهد شد. برهمین اساس، قرآن بعضی از کفار را از جهت نشنیدن حق، مرده معرفی میکند انک لاتسمع الموتی (نحل80)

حتی در بعضی از آیات کفار را فاقد دل، گوش و بینایی می داند لهم قلوب لایفقهون بها و لهم اعین لایبصرون بها و لهم اذان لایسمعون بها، اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون آنان دلهایی دارند که با آن در نمی یابند و دیدگانی دارند که با آن نمی بینند و گوشهایی دارند که با آن نمیشنوند، اینان هم چون چهارپایانند، بلکه گمراه ترند، اینان همان غافلان هستند. طبیعت پیروی از شیطان و هوای نفس، آن است که چنان فرد را به خود مشغول و فریفته می کند که از حقایقی که اطرافش می گذرد بی خبر می ماند و ابزار ادراکش مانند قلب، گوش و چشم خاصیت خود را از دست داده، در غفلت مطلق به سر می برد.

4- از بین رفتن اعتبار اجتماعی از ضروریات زندگی اجتماعی، داشتن اعتبار اجتماعی است. از این رو ایجاد و حفظ این اعتبار بسیار لازم است. قرآن گناه را عامل از بین بردن موقعیت ارزشی انسان در جامعه میداند یا ایها الذین امنوا ان جاءکم فاسق بنبأ فتبینو ان تصیبو قوماً بجهاله فتصبحوا علی ما فعلتم نادمین ای مومنان! اگرفرد فاسقی خبری برایتان آورد، (درآن) بررسی کنید. مبادا نادانسته به قومی زیان رسانید، آنگاه به خاطر کاری که کرده اید پشیمان شوید. نکته دیگری که ازآخراین آیه استفاده می شود، آن است که پیروی از فاسق پشیمانی می آورد. قبول نشدن شهادت فاسقان در دادگاه نیز دراثر ازبین رفتن اعتبار آنان است. ولایقبلوا لهم شهاده ابدا اولئک هم الفاسقون و دیگر هرگز شهادت آنان را قبول نکنید و اینان همان فاسقانند (نور4)
5- خود فراموشی ازنظر اخلاقی «فراموش کردن خویش» خطر سازترین پی آمد فسق است. به همین دلیل در روایات اسلامی تاکید فراوانی برخودشناسی و معرفت نفس شده. قرآن فسق را عامل خود وخدا فراموشی میداند و به همه هشدار میدهد:
6- قضاوت برخلاف حکم خدا و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الفاسقون و کسانی که بر وفق آنچه خداوند نازل کرده است، حکم نکنند آنان همان فاسقانند مائده47

7- فسق، زمینه ساز عذاب استیصال قرآن و اذا اردنا ان نهلک قریه امرنا مترفیها فقسقوا فیها فحق علیها القول فدمرناها تدمیرا و چون خواهیم شهری را نابود کنیم، نازپروردگانان را فرمان (و میدان) دهیم و سرانجام در آن نافرمانی کنند و سزاوار حکم (عذاب) شوند، آنگاه به کلی نابودشان کنیم. (اسراء16) طبرسی «ترفه» را به نعمت معنا و بعد از تعریف مترف از قول ابن عرفه نقل میکند: مترف کسی را گویند که افسارش را رها کرده باشند و هر چه دلش خواست بکند و کسی جلویش رانگیرد (مجمع البیان ج6ص405)

معنای جمله اذا اردنا ان نهلک قریه این است که وقتی زمان هلاک کردن قومی نزدیک شد، چنین و چنان میکنیم و این تعبیر از قبیل این است که می گویند: وقتی فلانی می خواست بمیرد چنین و چنان گفت و آسمان وقتی می خواست ببارد فلان جور شد، که در همه این موارد معنا این است که وقتی نزدیک شد بمیرد و یا ببارد، چون واضح است که هیچکس به حقیقت معنای اراده، اراده مردن نمیکند، و آسمان هم اراده باریدن ندارد، پس در همه این موارد، اراده به معنای نزدیک شدن وقت عمل است (المیزان ج13ص81)

اینکه خداوند در این آیه فرموده است: «امر کردیم...» این امر قطعا تشریعی نیست، زیرا خداوند متعال در آیه دیگر فرموده است ان الله لایامر بالفحشاء (اعراف28) و از طرف دیگر «امر تکوینی» هم نخواهد بود، زیرا اگر تکوینی باشد ما اختیار نخواهیم داشت که گناه بکنیم یا نکنیم، پس باید این امر را مجازی بدانیم، یعنی گویی که اینها مأموریت داشته اند نعمت های خدا را در گناه و معصیت خرج کنند، یا به این صورت باید معنا کرد: خدا از ایشان خواست که خیر را بر شر و اطاعت را بر معصیت مقدم بدارند، ولی آنان برعکس فسق و فجور را مقدم داشتند.
8- حقارت پذیری و پیروی از ستمگران قرآن کریم در این باره می فرماید: فاستخف قومه فاطاعوه انهم کانوا قوما فاسقین. پس قومش را از راه به در برد، آنگاه از او پیروی کردند که ایشان (در برابر خداوند) قومی نافرمان بودند. (زخرف54) انسان با تقوایی که تنها سر به آستان خدا می ساید و از شیطان پیروی نمی کند، هیچ گاه ذلت و خواری نپذیرفته سر به اطاعت ستمگران فرود نمی آورد. در مجموع فسق در قرآن بیشتر درباره ارتکاب گناهان کبیره به کار رفته و در عین حال در مورد کافر و منافق نیز «فاسق» اطلاق شده است

فسق به عنوان ضدارزش، در آیات، مانع بسیاری از اهداف انبیا به حساب آمده که هشت مورد آن را بررسی کردیم. به طور خلاصه می توان گفت: از نظر اخلاقی «فسق» مانع هدایت، خودسازی و تعالی معنوی است و تا ظرف درون از آلودگی پاک نشود، نور نمی تواند آن فضا را روشن کند.

فسق چیست، فاسق کیست؟
فسق به رفتاری اطلاق می شود که بیرون از دایره هنجارهای شناخته شده عقلانی و شرعی صورت می گیرد. بنابر این انسان فاسق، شاید از نظر اعتقادی فردی راست اندیش باشد، ولی در مقام عمل، انسانی راست کار نیست.
انسان منافق در فرهنگ قرآنی به کسی گفته می شود که از نظر ظاهر و رفتارهای اجتماعی، برپایه هنجارهای عقلانی و شرعی عمل می کند ولی از نظر اعتقادی هیچ باور و اعتقادی به خوب و بدهای اخلاقی و باید و نبایدهای شرعی ندارد و اصولا منکر دین و شریعت اسلام است، در مقابل فاسق، کسی است که از نظر اعتقادی درمرتبه ای از مراتب ایمان قرار دارد، ولی در مقام عمل برخلاف باورهایش رفتار میکند

البته گمانی دراین نیست که بینش ها در نگرشها و نگرش ها در بینشهای آدمی تاثیر متقابل دارد. از همین جا میتوان دریافت که از نظر اعتقادی انسان فاسق از ایمان محکم و استواری برخوردار نیست، وگرنه رفتارهای ضد هنجارهای شرعی از خود بروز نمی داد. بنابراین از همین رفتارها می توان دانست که شخص فاسق، انسانی سست ایمان است.

از این رو از محدوده بایدها و نبایدهای شرعی بیرون می رود و با آنکه به احکام شرعی اقرار و از نظر بینشی التزام دارد، ولی در مقام عمل، چنین التزامی را مراعات نمی کند و برخلاف باورها رفتار می کند. (مفردات الفاظ ص636) انسان مؤمن زمانی به فسق متهم میشود که در جامعه، رفتارهای ضد شریعت و هنجارهای شرعی را انجام دهد و نسبت به تذکرات و نهی از منکر دیگران واکنش منفی نشان داده و بدان ترتیب اثر ندهد

بنابراین، در تحقق معنای فسق عناصری چون مخالفت با موازین شرعی و هنجارهای آن، اظهار و تکرار، عدم پذیرش نهی از منکر و رفتار برخلاف باور و ایمان شرعی نقش اساسی دارد.بنابراین، کسی که برخلاف موازین شرعی رفتار نمیکند و تنها برخلاف رسوم اجتماعی جامعه عمل میکند، فاسق خوانده نمیشود. بعنوان نمونه اگر در جامعه ای داشتن موهای بلند و گیس های افشان برای پسران و مردان، زشت باشد، و مردی برخلاف این رسم اجتماعی، گیس داشته باشد، فاسق شناخته نمی شود، هر چند که به سبب مخالفت با عرف اجتماعی، ممکن است قابل سرزنش باشد و بهتر آن است که عرف مقبول اجتماعی را مراعات نماید تا انگشت نما نشده و این رفتار عامل وهن ایمان وی نشود.

پس در صورتی شخص فاسق شناخته می شود که برخلاف موازین شریعت رفتار کند. در فرهنگ قرآنی دامنه فسق از مخالفت با شریعت نیز فراتر است؛ زیرا در آیه 74 انبیاء، رفتارهای خلاف عقلانیت چون همجنس گرایی را به عنوان عمل فاسقانه معرفی می کند. البته شاید بتوان این نوع عمل را نیز در دایره مخالفت با شریعت قرار داد، زیرا احکام عقلانی همواره مورد تأیید و امضا شریعت میباشد و این خوب و بدهای عقلانی به عنوان بایدها و نبایدهای شرعی محسوب شده و مخالفت با آن بعنوان مخالفت با شریعت شمرده می شود.

همچنین اگر شخصی مخالفت شرعی را در نهان انجام دهد و تلاش بر مخفی کاری داشته باشد، هر چند که عده ای با تجسس و روش های دیگر، از این عمل آگاه شوند، به عنوان شخص فاسق نامیده نمی شود. زیرا شرط در فسق، اظهار خلاف شریعت در رفتارهای اجتماعی است. چنان که اگر شخصی گمان کند که عمل و رفتار وی هنجاری است در حالی که این گونه نیست، فاسق نیست؛ زیرا از حکم شرعی آگاهی نداشته و یا گمان وی آن بوده است که این عمل شرعی است. بنابراین، اگر گمان کند که مثلا تراشیدن ریش و محاسن با تیغ، اشکال شرعی ندارد، یا اینکه آن را عمل هنجاری عقلانی بداند، فاسق شمرده نمی شود

اگر کسی غافل از رفتارهای ضدهنجاری خود باشد و با تذکر کلامی یا تشر زدن در برخی از موارد، از غفلت خارج شود و ترک عمل خلاف شریعت نماید، به عنوان فاسق شناخته نمی شود؛ زیرا بسیاری از مردم یا از احکام شرعی غافل می شوند یا در مقام عمل در غفلت قرار می گیرند و موضوعی را ضد هنجارهای شریعت نمی شناسند و بدان اقدام می کنند. به هرحال در تحقق عنوان فسق نسبت به شهروندان امت اسلام شرایطی مطرح میباشد که نمی توان از آن چشم پوشید و شخصی را به خاطر عملی اشتباه یا خطا یا اشتباه در تطبیق یا حکم و مانند آن متهم به فسق نمود و آثار فاسق را بر وی بار کرد و او را از بسیاری از حقوق شهروندی چون پذیرش شهادت و گواهی و مانند آن محروم ساخت.

مصادیقی از رفتارهای فاسقانه
برای اینکه مفهوم فسق بهتر شناخته شود، برخی از مصادیق قرآنی فسق در عمل اجتماعی دراین جا بیان می شود. خداوند در آیه 55 نور یکی از مصادیق فسق را بازی با ایمان می داند. به این معنا که اگر شخص نسبت به حق آگاهی یابد و بدان ایمان آورد ولی به هر علتی کفر بورزد، در حکم فاسق شناخته می شود.

البته می توان براساس این آیه کسانی را هم که تنها به حق آگاه شده و نسبت به آن شناخت یافته اند، ولی رفتارهای ضدشناختی خود را ادامه می دهند و براساس موازین کفر عمل می کنند، فاسق شمرد، زیرا ملاک در فسق این افراد، ایمان و ارتداد نیست، بلکه شناخت حق و کفر به آن، آنها را در دایره فاسقان قرار می دهد. براین اساس، می توان گفت که دو دسته حق شناسان منکر و مرتدان، اگر به رفتارهای ضدشریعت خویش ادامه دهند، در حکم فاسقان هستند (روح المعانی جلد10، جزء18، ص299)

خداوند در آیه 49 کسانی را که به تکذیب آیات قرآنی می پردازند تا برخلاف آن عمل کنند، انسان های فاسق می شمارد؛ زیرا هنگامی که حقایق روشن درآیات الهی و وحیانی بیان شد، انکار و تکذیب و عمل و رفتار برخلاف آنها نشان از فسق ایشان می کند؛ زیرا حاضر نیستند در چارچوب اصول عقلانی و شرعی که بر پایه خوب و بد و زشت و زیبا بنیاد نهاده شده عمل کنند. اعتراض و رویگردانی از قضاوت پیامبر(ص) و ولایت و حاکمیت ایمانی و مراجعه به طاغوت و حاکمیت و حکومت آن، از دیگر مصادیق رفتارهای فاسقانه است که در آیه 49 مائده بیان شده است.

انحرافات جنسی و همجنس گرایی که برخلاف اصول عقلانی است و شریعت، آن را عامل تباهی و فساد خانواده و جامعه می شمارد، از دیگر رفتارهای فاسقانه ای است که در آیه 74 انبیاء تبیین شده . برخی از بدعت ها در دین هر چند که در چارچوب کلیات آن می باشد، ولی به سبب سخت گیری ها و ایجاد تنگناها در زندگی، زمینه ساز انحراف و فسق می شود. از جمله اینکه کسانی چون راهبان مسیحی که برای خود ریاضت هایی تعیین می کنند و برای صرف تمام زندگی در عبادت از تشکیل خانواده سر باز می زنند، گاه برای پاسخ گویی به نیازهای طبیعی و غریزی خود، در دام فسق و فجور می افتند

با نگاهی به زندگی راهبان و کشیشان کاتولیک می توان دریافت که چرا زندگی مجردی، آنان را به هم جنس گرایی و تجاوز به کودکان سوق داده است و حتی از زندگی مردمان مومن عادی خارج شده اند؟ خداوند در آیه 27 حدید برخی از بدعت های به ظاهر مثبت را عامل فسق برمی شمارد و به مومنان هشدار می دهد که زندگی معتدل را براساس آموزه های وحیانی در پیش گیرند و برای خود قوانین سخت و دشوار وضع نکنند تا در انجام آن فرومانند یا مرتکب رفتارهای پست تر و زننده تر شوند.

از دیگر مصادیق فسق و فجور می توان به عدم اطاعت از رهبران اسلامی و ترک صحنه های جهادی(توبه49 و53 مائده21 تا 25) اشاره کرد. کسانی که برخلاف فرمان های رهبران اسلامی از مشارکت در میادین گوناگون سیاسی و اجتماعی بویژه نظامی سر باز می زنند، راه فسق را در پیش گرفته اند، زیرا اطاعت از رهبری، نشانه ایمان است. تضییع حقوق دیگران و نادیده گرفتن آن در اجتماع، از دیگر عواملی است که نشان از فسق شخص می کند

کسانی که به هر دلیلی حق دیگران را آنان ضایع می کنند، باید بدانند که چنین رفتاری فاسقانه است و آثار و تبعات فسق را بر آنان بار می کند. (بقره282) همچنین ضرررسانی به دیگران در معامله و یا گواهی در آن، از دیگر مصادیق فسق است که در آیه 16 اسراء بیان شده است. کسانی ممکن است خود اهل فسق و فجور نباشند، ولی به سبب بیمار دلی و نفاق، دیگران را به منکرات تشویق کنند، چنین افرادی نیز باید بدانند که در مسیر فسق و فجور گام برمی دارند و اگر با نگاهی بصیرت گون به خود بنگرند، فسق خود را می بینند؛ زیرا تشویق دیگران حکایت از گرایش فاسقانه دارد که در دام آن خواهند افتاد. (توبه67)

همچنین کسانی که خدا را فراموش می کنند، در دام فسق گرفتار خواهند شد، زیرا فراموشی خداوند آنان را به فراموشی خود می کشاند، به گونه ای که در ورطه فساد و فسق می افتند و در آن غرق می شوند. (حشر19) دنیاطلبی و ترجیح تعلقات مادی بر محبت خدا و پیامبر(ص) و عمل به آموزه های آن، نیز عامل دیگری در فسق افراد است که در24توبه 20احقاف بیان شده.

دوستی با کافران و روابط نزدیک و ولایی با آنها از دیگر مصادیق فسق است که خداوند در آیات80 و 81 بیان کرده. به این معنا که هرگونه ارتباط نزدیک و ولایت پذیری حکومت و حاکمیت آنان، شخص را از دایره اسلام به دایره فسق وارد می کند. بنابراین نمی توان دوستی و پذیرش حکومت و حاکمیت کافران، را امری عادی جلوه داد، زیرا چنین رفتاری حتی اگر به تولی در حد حاکمیت و حکومت نرسد و تنها در حوزه دوستی خلاصه شود، بسبب اینکه نوعی حاکمیت را برای کافر به ارمغان می آورد، فسق شمرده می شود

عهدشکنی و پیمان ها را نقض کردن و بدان وفا ننمودن از دیگر مصادیق فسق است که در آیات چندی از جمله 26 و 27 و 99 و 100 بقره بیان شده . تهمت و قذف به مؤمنان و نسبت زنا به زنان عفیف، از دیگر مصادیق فسق است که خداوند در آیه 4 نور متعرض آن شده و حتی مجازات خاص تازیانه را برای آن به عنوان حدی از حدود الهی معین کرده است. این ها تنها شماری از مصادیق قرآنی فسق است. با نگاهی به همین موارد می توان دریافت که رفتارهای فاسقانه، ناهنجاری های اجتماعی هستند که موجبات تباهی شخص و جامعه را فراهم می آورد. از این رو خداوند در حق فاسقان، سخت گیری هائی روا داشته که در ادامه به برخی از آنها اشاره می شود.

سلب برخی از حقوق شهروندی فاسقان از آنجایی که فسق و فجور عامل مهمی در نابودی و فروپاشی جامعه است (بقره، 59 اعراف165 اسراء16) خداوند، نسبت به فاسقان سخت گیری های خاص را اعمال کرده است. براساس آیه 59 مائده میتوان دریافت که فسق، عامل خشم الهی و انتقال از فاسقان میباشد؛ زیرا خداوند برخی از اهل کتاب را به سبب فسق ایشان، در همین دنیا مجازات کرده و از آنها انتقام ستانده است. انسان فاسق در جامعه مطرود است. این طرد اجتماعی گاه به شکل محرومیت از برخی از حقوق شهروندی خودنمایی می کند

از جمله اینکه در دادگاه ها و مانند آن، گواهی و شهادت فاسق پذیرفته نمی شود و اگر خبری بدهد، متوقف به تحقیق و پژوهش در صحت و سقم آن است. (حجرات6) فاسق ازنظر اجتماعی کسی است که شخصیتش ساقط شده و به عنوان یک شهروند معمولی با او مواجه نمی شوند. از این رو وی را همانند دیگر مؤمنان در یک کفه ترازو قرار نمی دهند، بلکه فاسق در کفه ای و مؤمن در کفه ای دیگر قرار می گیرد. این مرزبندی میان فاسق و غیر فاسق، به نوعی مرزبندی در حقوق شهروندی و بهره گیری از آن است. (سجده18)

از نظر اسلام کسانی که فاسق هستند، از بسیاری از حقوق شهروندی خود بی بهره می شوند. از جمله اینکه خرده گیری و عیب جویی از آنها جایز است و گناه و جرم حساب نمی شود؛ زیرا خود شخص، شخصیت اجتماعی و حقوق طبیعی اجتماعی خودش را از میان برده و اجازه داده است تا مورد طعن و خرده گیری و عیب جویی دیگران قرار گیرد. (مائده59 و نیز روح المعانی ج4 جزء6 ص253)
فسق همچنین موجب می شود تا مؤمنان مجاز به خشم گیری بر فاسقان باشند؛ چنانکه خداوند فسق اهل کتاب را عامل خشم و غضب مسلمانان نسبت به آنان دانسته است. (مائده، آیه59 و نیز مجمع البیان، ج3و4، ص330) کسانیکه فاسق هستند جایز است که مسلمانان آنان را طرد کرده و روابط خود را با آنها از هم بگسلند. حتی بر خویشان است که روابط فامیلی خود را با فاسقان کاهش داده و یا قطع پیوند و رحم کنند. (بقره، آیات26 و 27 و نیز توبه، 7و 8)


فسق عامل بسیاری از بدبختی های شخص در دنیا و آخرت است؛ زیرا فاسق ازنظر شهروندی انسانی غیرسالم تلقی شده و از بسیاری از حقوق محروم می گردد به گونه ای که در جامعه نمی تواند پست ها و مناصبی را در اختیار گیرد، چنان که در آخرت نیز از رضوان الهی و مغفرت محروم خواهد شد (توبه77 تا80 و96منافقون6) این افراد مورد لعن و نفرین قرار می گیرند (مائده24 و 25) و در دنیا و آخرت ذلیل و خوار خواهند بود. (احقاف20 حشر5)

فجور از منظر قرآن

فسق و فجور دو واژه ای است که به جهت قرابت معنایی در کنار هم بکار می روند. از آیات قرآن استفاده می شود که «فجور» بزرگترین بلای اخلاقی جامعه است. زیرا فجار براساس خواهش های نفسانی حرکت میکنند نه مطابق فرمانهای الهی و دستورهای عقل. سرنوشت چنین جامعه یا افرادی جز هلاکت در دنیا و سخت ترین عذاب ها در آخرت نیست.
«فاجر» که جمع آن «فجار» و «فجره» است، درلغت به معنای هرزه، عیاش، فاسد، خراب، زناکار، دروغ گو، بی حیا، بی شرم، و قیح و گستاخ آمده. فجور که مصدر است به معنای هرزگی، فسق، فساد، عیاشی، گناه و زندگی گناه آلود میباشد. (فرهنگ معاصر عربی فارسی ص297)

«کلمه فسق» با «فجور» از نظر معنا به هم نزدیک اند. فسق به نظر می رسد بیشتر جهت مخالفت با خدا را بیان می کند و فجور گستردگی فساد و گناه فرد را می رساند. کتاب معجم الفروق اللغویه ص405 در فرق بین فسق و فجور آورده: ان الفسق هو الخروج من طاعه الله بکبیره فسق خارج شدن از طاعت خدا به وسیله انجام گناهان کبیره است و فجور، پراکنده شدن در معاصی و گستردگی درگناه می باشد. به انجام دهنده «صغیره، فاجره گفته می شود».

«فجار» در قرآن کریم در برابر ابرار (نیکان) به کار رفته. این دو واژه در سوره هایی چون مطففین، دهر و انفطار در مقابل هم قرار داده شده اند، مانند 81مطففین کلا ان کتاب الابرار لفی علیین و 7 همان سوره: کلا ان کتاب الفجار لفی سجین قرآن درباره فجار، چهار نکته را بیان می کند:
1- تمایل طبیعی انسان به سمت فجور از نظر قرآن، انسان به طور طبیعی دوست دارد آزاد باشد و «فجور» و کارهای مطابق خواست هوای نفسش را انجام دهد. بل یرید الانسان لیفجر امامه (قیامت-5) بلکه انسان می خواهد در مهلتی که در پیش دارد، فسق و فجور کند. البته داشتن میل و انگیزه در انسان تعجبی ندارد، زیرا انسان بودن، مستلزم داشتن فطرت سلیم است تا او را به پرهیز از گناه دعوت کند و هم غرایز طبیعی که او را به سوی خود بکشد: فالهمها فجورها و تقویها آنگاه نافرمانی و پرهیزکاری اش را در آن الهام کرد.
2- نابودی جامعه در اثر فجور براساس آموزه های قرآنی، فرجام و سرنوشت جامعه گنهکار نابودی و کوتاه شدن عمر آن ملت است. حضرت نوح(ع) پس از چندسال تبلیغ، وقتی برایش ثابت می شود که قومش هدایت نخواهند شد و جز افراد فاجر و کافر تربیت نخواهندکرد، درخواست نابودی آنها را کرد. حضرت چنین استدلال می کرد که اگر اینان باقی بمانند صالحان را هم گمراه خواهندکرد انک ان تذرهم یضلوا عبادک ولایلدوا الا فاجراً کفاراً (نوح72)
3- جهنمی ها غیر از کفار و فجار نیستند  وجوه یومئذ علیها غبره¤ ترهقها قتره¤ اولئک هم الکفره والفجره درچنین روز بر چهره هایی غبار تیرگی باشد. تیرگی آنان را فرو گیرد. اینان همان کافرکیشان نافرمانند. (عبس40و41)
4- جایگاه خاص فجار در جهنم کلا ان کتاب الفجار لفی سجین چنین نیست، بی گمان کارنامه نافرمانان در سجین است. (مطففین7) گرچه همه دوزخیان در رنج و عذابند، شدت یا جایگاه عذاب برای بعضی از گناهان دشوارتر است. در تفسیر پرتوی از قرآن ج1 ص142 آمده سجین به قرینه وزن، مبالغه و تقابل با علیین به معنای زندان بس سخت میباشد که گویا سختی و تنگی آن افزوده میشود. سجین زندان و محیط عذاب و رنج است که اندیشه و عمل تبهکاران درباره و در شأن یا در محیط یا در جهت سجین است.

چگونه خود را از گمراهی نگه داریم؟

انسان به طور طبیعی گرایش به کمال و امور کمالی دارد و لذا عشق به زیبایی ها و بیزاری از کاستی ها و زشتی ها در وجود انسان نهادینه شده. انسان سالم نمی تواند به زشتی ها و کاستی ها گرایش داشته باشد و به سوی آن برود. بنابراین گرایش به آن ریشه در تغییر طبیعت و یا اشتباه در تطبیق دارد. این واگرایی از گرایش طبیعی، همان ضلالت و گمراهی است، چرا که ضلالت به معنای عدول از راه مستقیم و مسیر کمالی هدایت و گرایش به ضد آن به طور عمدی و یا سهوی است و این واگرایی از کمال چه کم یا زیاد باشد، ضلالت تحقق می یابد

هر انسانی حتی دیوانگان حاضر نیستند متهم به گمراهی شوند و آنان را دیوانه، بی خرد، گمراه و بدخواه بنامند؛ چرا که احساس می کنند که در این واژگان، تنقیص نهفته است.قرآن گزارش می کند که مفسدان نیز خود را جزو مصلحان می دانند و بر این باور پافشاری دارند. این بدان معنا خواهد بود که گرایش به کمال و کمالیات به عنوان یک ارزش طبیعی مورد توجه و اهتمام همه انسان هاست. اما پرسش این مطلب آن است که چرا واگرایی از کمال در انسان پدید می آید و او به زشتی ها و کاستی ها گرایش می یابد و انسان چگونه می تواند خود را از خطر گمراهی و ضلالتی چنین نگه دارد؟

گمراهی، واگرایی از کمال
هدایت در آموزه های قرآنی به راهی راست گفته می شود که انسان را به سوی کمال و کمالیات می برد و بستری برای فعلیت یابی آنها فراهم می آورد. این مسیر هدایتی که از آن به دین، صراط مستقیم و مانند آن تعبیر می شود، از نظر قرآن همان مسیر عبودیتی است که آدمی برای آن آفریده شده (ذاریات56) هرگونه واگرایی خرد و کلان و کم و بیش از این راه هدایتی به معنای ضلالت و گمراهی است که نتیجه ای جز از دست رفتن سرمایه وجودی انسان و خسران آشکار برای او ندارد (بقره26 و 27 و اعراف148 و149)

چرا که چنین مسیری، در بردارنده غلبه و چیرگی پلیدی و زشتی بر انسان(انعام125) پیروی از متشابهات و شبهات (آل عمران7) سرگردانی و تحیر (اعراف186)، نومیدی (حجر56)، عدم تأثیر برهان و حجت (مؤمنون103 و 106) به سبب چیرگی شهوات بر عقل و خرد و فطرت سالم، افتادن در گناهان و رفتارهای ناهنجار (کهف55) و درنهایت تکذیب آیات خدا (مؤمنون105و 106) و تردید و تشکیک در هدفمندی هستی و فلسفه آفرینش و وجود قیامت و برپایی آن (شوری18) و در یک کلمه انکار حرکت کمالی در هستی است.این بدان معنا خواهد بود که انسان در این زمان، هیچ گرایش به کمال نخواهدداشت و اصولاً کمال جویی را در حرکت هستی، نادرست می داند.
خداوند در آیات بسیاری از جمله 8 و 16 و 17 و 26 بقره و 8 آل عمران و 88 و 143نساء و مانند آن، منشا و خاستگاه گمراهی بشر و دوری از مسیر هدایت به سوی ضلالت را عملکرد خود انسان ها معرفی می کند که در یک فرآیندی خداوند ایشان را به حال خود وامی گذارد و آنان را حیران و سرگردان می سازد

این درحالی است که انسان ها ملاک تشخیص هدایت از ضلالت را در ذات خویش دارند (یونس32) و با یک میزان سنج درونی به سادگی می توانند کمال را از ضدکمال بازشناسند و به کمال گرایش یافته و از ضد کمالی واگرایی داشته باشند. اما پیروی از هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی موجب می شود تا اندک اندک چنان از مسیر هدایت دور شوندکه دیگر به حال خود واگذار شده و در سرگردانی و حیرت دست و پا زنند. (جاثیه23)
اصولاً فطرت سالم و عقل و قلب سلیم آدمی به گونه ای است که به کمالات گرایش و از نواقص واگرایی دارد؛ اما انسانها خود به گونه ای عمل می کنند که فطرت سالم، بیمار شده و عقل و قلب سلیم از کار تشخیص باز می ایستد. بنابراین کسی که خودزمینه اضطرار خویش را به اختیار فراهم آورده نمی تواند دیگری را سرزنش کند که وی را در اضطرار گمراهی و سرگردانی و حیرت قرار داده است، چراکه به اختیار خویش خود را در چنین اضطرار قرار داده است. این شخص همانند کسی است که خود به لبه پرتگاه رفته و اجازه داده تا پرتگاه او را به سوی خویش بکشد

خداوند به صراحت در آیه 115 توبه می فرماید که گمراه ساختن اهل هدایت پیش از بیان راه های تقواپیشگی، دور از شأن خداوندی است. این بدان معناست که خود انسان با همه نشانه های الهی برای حرکت در مسیر هدایتی، کاری می کند تا زمینه گمراهی در وی پدید آید. بنابراین به جای سرزنش دیگران باید خودرا ملامت کند که کوشیده است خودفریبی کند و مکر نماید. (رعد33)

موانع بازدارنده از گمراهی انسان در شرایطی زندگی می کند که دوزخ بر همگان به یک معنایی احاطه دارد، به این معنا که دنیا به سبب شرایط خاص خود همانند دوزخی است که بر زندگی بشر احاطه دارد. از این رو گفته اند همگی از صراطی که برروی دوزخ ساخته شده است می گذرند؛ چراکه مسیر حرکت به سوی کمالات از صراط مستقیمی می گذردکه در درون دوزخ دنیا ساخته شده است

اگر انسان به دنیا بنگرد می بیند که شرایط به گونه ای است که دوزخ، او را احاطه کرده است. از چهار سوی انسان، شهوات و وسوسه های ابلیسی به انسان هجوم می آورد. تنها از بالا و پایین انسان است که هجوم شیطان و وسوسه های آن وجود ندارد؛ چرا که در سمت آسمان خدای یگانه ای است که پناهگاه انسان است و در سمت پایین او سجده گاهی است که به سجده، شیطان را فراری می دهد.
در انسان زمینی، هفت دری است که می تواند به سوی دوزخ و بهشت باز شود. گوش و زبان و چشم و مانند آن، هم می تواند عامل دست یابی بشر به کمالات باشد هم عامل مهم برای رفتن به نواقص دوزخی شود. از این رو گفته اند که دوزخ را هفت در است. البته انسان می تواند این درها را به سوی کمالات باز کند و به بهشت درآید. چنان که برای بهشت یک در اختصاصی دیگر است که آن قلب است؛ چرا که قلب آدمی، جایگاه الله است و در آن تنها خداوند قرار می گیرد

پس اگر در قلب را بگشاید جز خداوند نمی بیند و اگر بسته شود هیچ کسی در آن وارد نشود؛ چرا که این خانه، خانه خداست و ابلیس را نیز بدان راهی نیست. البته قلب، بیمار می شود و می میرد و یا سنگ می گردد و سخت می شود ولی هرگز خانه دشمن خدا نمی شود؛ چرا که قلب همان خانه عقل است و عقل مظهر خداوندی است و کسی را اجازه نمی دهد تا در آن درآید.
بنابراین، تا زمانی که انسان را عقل و قلبی است، فطرت سالم و سلیمی وجود دارد که می توان امیدوار شد که به راه هدایت درآید و اگر این قلب سنگ شد و سخت گشت، دیگر امیدی نیست تا درهای هفت گانه دیگر به سوی بهشت باز شود، چرا که گوش و چشم و دیگر راه ها و درها براساس قلب و عقل است که می توانند حق را از باطل بازشناسند و راه را از چاه تشخیص دهند

با مرگ قلب و عقل و یا سخت شدن آن برای درها و راه های دیگر، امکانی نیست تا حق را بشناسند و به سمت و سوی آن حرکت کنند. این بدان معناست که انسان باید همواره بکوشد تا اگر راه ها و درهایی دیگر چون چشم و گوش آلوده شد، اجازه ندهد تا زنگارهای آن چنان عقل و قلب را فراگیرد که سنگ و سخت گردد و کاملا راه قلب بسته شود که دیگر همه راه های بهشت بر او بسته خواهد شد.

چرا از ما سلب توفیق می شود؟

اگر از قدرت و اختیارمان خوب و درست و در راه رضای خدا استفاده نکردیم و بلکه از آن در راه نادرست و گناه و نافرمانی استفاده کردیم، نتیجه وضعی اش این است که مجازات می شویم و بی توفیقی و خذلان نصیبمان می گردد و اسباب و زمینه های موفّقیّت را از دست می دهیم و بلکه زمینهء سقوط و تنزّل بیشترمان می شود.
عبادت بعضی مسائل برای ما مخفی است؛ برای مثال شب قدر در چند شب پنهان است و انسان باید در همه این شبها بیدار بماند تا شب قدر واقعی را دریابد یا طاعت مقبول در میان طاعتها مخفی است و مشخص نیست که خدای سبحان کدام اطاعت را قبول می‏کند، پس انسان نباید هیچ اطاعتی را ترک کند. عِقاب هم در میان گناهان مخفی است و معلوم نیست که انسان برای کدام گناه عقاب می‏شود. در بسیاری موارد هم خداوند گناهان را می‏بخشاید

وَ یَعْفُوا عَنْ کَثیر [مائده5، 15] دعای یا مَنْ یَقبلُ الیَسیرَ وَ یَعفُو عَنِ الکَثیرِ اقْبَلْ مِنّی الْیَسیرَ وَ اعْفُ عَنّی الکَثیرَ إنّکَ أنتَ العَفُوُّ الغَفُورُ [وسایل الشیعه ج2 ص462 ح39]، نیز از همین آیه گرفته شده است. از این رو، گناهان نابخشودنی پنهان است و مشخص نیست که خدا کدام گناه را نمی‏بخشد، پس انسان باید از همه گناهان دوری کند. ولی خدا نیز در میان اولیا مستور است و معلوم نیست که چه کسی در شمار اولیای خدا جای دارد، پس حقّ نداریم کسی را تحقیر کنیم.

چه عواملی منجر به سلب توفیقات می شود؟
1. فراموشی خداوند
نَسوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنفُسهُمْ (حشر19) خدا را فراموش کردند، و خدا نیز آنها را به خود فراموشی گرفتار کرد. از یاد بردن خدا، زمینه و عاملِ از دست دادنِ بسیاری از توفیقات الهی است که در پرتو یادِ خدا قابل دست یابی است.
2. تردید داشتن تردید، نشانهء بی بصیرتی، بی ایمانی و عاملِ بی توفیقی است. إِنَّمَا یَستَئْذِنُک الَّذِینَ لا یُۆْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الاَخِرِ وَ ارْتَابَت قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فى رَیْبِهِمْ یَترَدَّدُونَ (توبه45)تنها کسانی از تو اجازه (ماندن در مدینه) می گیرند که ایمان به خدا و روز آخرت ندارند و قلبشان در شک و تردید است. لذا آنان در تردید خود سرگردانند.
بصیرت افزایی، عاملی تردیدزا و ایمان افزا و توفیق آفرین است. پیامبر خدا(ص):
اِنَّ المَعَاصِیَ یَستَولی بِهَا الخِذلَانُ عَلَی صَاحِبِهَا حَتَّی تُوقِعَهُ بِمَا هُوَ اَعظَمُ مِنهَا؛ به وسیله گناهان، خذلان (و سلب توفیق) بر گنهکار مستولی می شود تا جایی که او را در گناهان بزرگ تر می اندازد
3. معصیت و نافرمانی (فسق: خروج از زی بندگی الهی) مَن یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسولَهُ فَقَدْ ضلَّ ضلَلاً مُّبِیناً (احزاب36) هر کس خدا و رسولش را نافرمانی کند، به ضلالتی آشکار گمراه شده است. گناه و نافرمانی، موجب سلبِ توفیقِ هدایت و باعث گمراهی می گردد. خداوند ضرب المثلی مطرح می نماید و سپس می فرماید: یُضِلُّ بِهِ کثِیراً وَ یَهْدِى بِهِ کَثِیراً وَ مَا یُضِلُّ بِهِ إِلا الْفَاسِقِینَ (بقره26) خداوند به وسیله آن [ضرب المثل] گروهی را گمراه و گروهی را هدایت می کند، امّا جز فاسقان (نافرمانان) را گمراه نمی سازد. در این آیه، سرچشمهء اضلال الهی، فسق و خروج از اطاعت و فرمان الهی شمرده شده. اگر گناه نکنیم، توفیقاتمان سلب نمی شود.
4. کفر (انکار حقایق دینی و تغییر نعمتهای خداوند) وَ اللَّهُ لا یَهْدِى الْقَوْمَ الْکَفِرِینَ (بقره264) خداوند، کافران را هدایت نمی کند.در این آیه، کفر، زمینه سازِ سلب توفیق و عاملِ گمراهی معرفی شده است.
5. ظلم (خروج از عدالت و حدّ وسط) وَ اللَّهُ لا یهْدِى الْقَوْمَ الظلِمِینَ (بقره258) خداوند قوم ستمگر را هدایت نمی کند. یعنی، ظلم زمینه سازِ سلب توفیق و موجب محرومیّت از هدایتِ الهی می شود.
6. اعمال ناشایست امام صادق (ع) دربارهء کلام خدای عزّ وجلّ: قَالُوا رَبَّنَا غَلَبَت عَلَیْنَا شِقْوَتُنَا وَ کنَّا قَوْماً ضالِّینَ ۆمنون106) گفتند: پروردگارا شقاوتِ ما بر ما چیره گشت. فرمود: بِاَعمَالَهُم شَقَوا بوسیلهء عملهایشان بدبخت شدند. بنابراین با اعمال شایسته، توفیق سعادت نصیب ما می شود و از ما سلب نمی گردد.

پیامدها و آثار سلب توفیق
1. خود فراموشی
محرومیّت از توفیق یاد خدا، موجبِ خودفراموشی زیان بار می گردد. قرآن کریم می فرماید: نَسوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسهُمْ (حشر19) خدا را فراموش کردند، و خدا نیز آنها را به خودفراموشی گرفتار کرد.
2. رویگردانی از خداوند اگر توفیقِ روآوری به خدا از دست رود، دل، از یاد خدا رویگردان می شود فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ (صف5)چون از حق روی گردانیدند، خدا هم دلهای آنان را [از توجّه به حق] گردانید.
3. محرومیّت معنوی گناه، موجب محرومیّت از موفّقیّتهای معنوی می شود. در روایت آمده است که مردی نزد علی (ع) آمد و عرض کرد: مدتی است که از نماز شب محرومم. حضرت فرمود: گناهان، دست و پایت را بسته اند: جَاءَ رَجُلٌ اِلَی اَمِیر المُۆمِنِین (ع)، فَقَالَ یَا اَمِیرَ المُۆمِنِینَ! اِنِّی قَد حُرِمتُ الصَّلَاةَ بِاللَّیلِ ... فَقَالَ لَهُ اَمِیرَالمُۆمِنِین: اَنتَ رَجُلٌ قَیَّدَتکَ ذُنُوبُکَ (تهذیب الاحکام شیخ طوسی ج2 ص121)
4. تنگدلی سلبِ توفیقِ شرح صدر باعثِ تنگدلی و آلودگی به پلیدیهای معنویِ ایمان گریزانه می گردد. وَ مَن یُرِدْ أَن یُضِلَّهُ یجْعَلْ صدْرَهُ ضیِّقاً حَرَجاً کَأَنَّمَا یَصعَّدُ فى السمَاءِ کذَلِک یجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْس عَلى الَّذِینَ لا یُۆْمِنُونَ (انعام125) و آن کس را که (به خاطر اعمال خلافش)بخواهد گمراه سازد، سینه اش را آن چنان تنگ می گرداند که گویا می خواهد به آسمان بالا برود، این چنین خداوند پلیدی را بر افرادی که ایمان نمی آورند، قرار می دهد.

5. کوردلی(بی بصیرتی) غرق بودنِ کافران، منافقان و گنهکاران در گناهان باعث می شود که قلبشان به تدریج همچون صخره های سیاه، در دلِ شبهای ظلمانی، سیاه و سیاه تر شود و نیروی درک و تشخیصشان از حقیقت، مختل گردد و بر چشم و گوش و فکر و دلشان پرده بیفتد و به کوردلی مبتلا گردند و نتوانند حقّ و حقیقت را دریابند. خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصرِهِمْ غِشوَةٌ وَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ (بقره7) خدا بر دلهایشان مهر زده و بر گوش و چشم هایشان پرده ای است و ایشان عذابی عظیم دارند.
6. گناه گرایی روزافزون پیامبر خدا(ص): اِنَّ المَعَاصِیَ یَستَولی بِهَا الخِذلَانُ عَلَی صَاحِبِهَا حَتَّی تُوقِعَهُ بِمَا هُوَ اَعظَمُ مِنهَا (مجموعه ورام ج2 ص102) به وسیله گناهان، خذلان (و سلب توفیق) بر گنهکار مستولی می شود تا جایی که او را در گناهان بزرگ تر می اندازد.
7. شقاوت و بدبختی همان طور که گفتیم امام صادق(ع) دربارهء کلام خدای عزّ وجلّ: قَالُوا رَبُّنَا غَلَبَت عَلَینَا شِقوَتُنَا پروردگارا شقاوتِ ما بر ما چیره گشت، فرمود: بِاَعمَالِهِم شَقَوا؛ (التوحید محمد بن علی بن بابویه شیخ صدوق 553 ح2)بوسیلهء عملهایشان بدبخت شدند. سلب توفیقِ اعمال صالح، موجب ناشایستگی و شقاوت می گردد. اگر توفیقِ روآوری به خدا از دست رود، دل، از یاد خدا رویگردان می شود. فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ چون از حق روی گردانیدند، خدا هم دلهای آنان را [از توجّه به حق] گردانید

پیامدهای بود و نبود توفیق
اگر خداوند به پاسِ نیکی های مۆمنان، بر توفیقاتِ تشویق آمیز خود نسبت به آنان نیفزاید، قادر به ادامهء زندگی مۆمنانه نخواهند شد و چه بسا دلگرمیهای روزافزون تری پیدا نخواهند کرد تا با نشاط و انرژی و امیدِ بیشتری به پیش بروند. از سوی دیگر اگر خدا به کیفرِ گناهِ کافران، منافقان و گنهکاران، از آنان سلبِ توفیق ننماید و آثار وضعی گناهانشان را تا حدودی در این دنیا به آنان نچشاند و در زندگی شان نمایان نسازد، از استمرارِ گناه ابایی نخواهند داشت و بازدارندگیِ لازم را فراروی خود نخواهند دید و به زندگی عاصیانهء خود ادامه خواهند داد؛

امّا وجود پاداش های توفیق افزا برای مۆمنان به خاطر نیکی هایشان، دلگرمی و امید و انرژی لازم را در وجودشان می دمد و به ادامه نیکوکاری سوق می دهد و نیز سلبِ توفیق از گنهکاران در دنیا به خاطر گناهانشان، چه بسا موجبِ تنبّه و بیداری و بازدارندگیشان می شود تا از گمراهی به راه حق برگردند یا زودتر نابود شوند تا دیگران از دستِ آنان در آسایش باشند.
نتیجه وجود ما انسانها و آثار وجودی مان آفریدهء خدا است و قدرت و اختیار ما نیز از ناحیهء خدا است. امّا این را که از قدرت و اختیارمان چگونه استفاده کنیم، خداوند به خودِ ما واگذار کرده است. حال اگر از قدرت و اختیارمان خوب و درست و در راه رضای خدا استفاده کنیم، خداوند پاداشی به ما می دهد و اسباب هدایت و توفیق در این زمینه را فراهم می کند و برکت استمرارِ اسبابِ هدایت و سعادت را عنایت می فرماید. امّا اگر از قدرت و اختیارمان خوب و درست و در راه رضای خدا استفاده نکردیم و بلکه از آن در راه نادرست و گناه و نافرمانی استفاده کردیم، نتیجه وضعی اش این است که مجازات می شویم و بی توفیقی و خذلان نصیبمان می گردد و اسباب و زمینه های موفّقیّت را از دست می دهیم و بلکه زمینهء سقوط و تنزّل بیشترمان می شود.

رابطه گناه با فساد فسق و فجور انسان
از منظر قرآن و آموزه های اسلامی فساد و تباهی در جوامع انسانی چه رابطه ای با گناه و فسق و فجور انسان دارد؟
عمل و عکس العمل در نظام هستی خداوند سبحان برای گردش کار آفرینش و نظم و انضباط بخشیدن به امور هستی سنت ها و قوانینی قرار داده است که خلقت بر این اساس سامان یافته و اداره می شود.اندیشه ها، گفتارها و کارهای انسان نیز براساس این قانون الهی دارای عکس العمل های مناسب است. قانون سوم نیوتن دراین باره می گوید:نیروی تک و فرد در طبیعت وجود ندارد، هر نیرویی در هر جایی باشد، قطعا نیروی دیگر به همان اندازه اما در جهت مخالف آن وجود دارد. به عبارت بهتر، نیروهای موجود در طبیعت (خلقت) دوتایی هستند. همانطور که تکه چوبی که فقط یک سر داشته باشد وجود ندارد

اگر یکی از این دو نیرو را کنش یا عمل بنامیم، نیروی مقایل آن واکنش یا عکس العمل نامیده می شود. بنابراین بطور کلی برجهان هستی سنت عمل و عکس العمل حاکم است و همیشه بین اعمال انسانها و حوادث کنونی ارتباط تام و تمام برقرار است و نیکی ها و بدی های هرکس به او برمی گردد. در واقع وضعیت کنونی هرکس و هر جامعه ای، نتیجه وضعی اعمال او و کارهای افراد جامعه اوست! براساس آنچه گفته شد برآنیم تا با لطف حضرت حق، آثار اعمال انسان ها را از منظر قرآن و روایات در این ستون مورد بحث و بررسی قرار دهیم با امید به اینکه انشاءا... الرحمن مورد استفاده همگان واقع شود.

گناه موجب فساد و تباهی جامعه یکی از بزرگترین دشمنان خوشبختی و سعادت انسان و جامعه، گناه و نافرمانی از دستورات خداوند است.. خداوند متعال که آفریننده و خالق انسانها است و به همه نیازها و احتیاجات ما آگاهی کامل دارد و ازسوی دیگر تمام تهدیدهای زندگی فردی و اجتماعی بشر را نیز بخوبی می شناسد برای رفع احتیاجات انسانها و حفظ شخص و شخصیت آنها از انواع آفات و امراض جسمی و روحی، دستورات کامل و راهگشایی فرستاده است

رعایت اوامر و نواهی خداوند سبحان، ضامن سلامت فردی و اجتماعی بشر است. اکنون به هر میزانی که انسان یا جامعه ای درعرصه عمل از این دستورات حیات بخش و روحنواز فاصله بگیرند، به همان تناسب خود و دیگران را گرفتار انواع و اقسام گرفتاری و تباهی و فساد می کنند. درست مثل راننده ای که به همان تناسبی که ازمقررات راهنمایی و رانندگی در یک جاده پرپیچ و خم کوهستانی تخلف می کند، خود و سایر مسافران را در معرض تهدید و خطر جدی قرار می دهد

در این رابطه خدای متعال در قرآن کریم می فرماید: ظهرالفساد فی البر والبحر بما کسبت ایدی الناس لیذیقهم بعض الذی عملوا لعلهم یرجعون. فساد، در خشکی و دریا بخاطر کارهایی که مردم انجام داده اند آشکار شده است! خداوند می خواهد نتیجه بعضی از اعمالشان را به آنها(مردم) بچشاند، شاید (متنبه و هوشیار شوند و به سوی درستی و راستی و حق)بازگرداند. بگو در زمین سیر کنید و ببینید که عاقبت کسانی که قبل از شما بودند چگونه بود.... (اسراء 42-41)

مفسر تفسیر راهنما ذیل این آیه نوشته است: امام صادق(ع) فرموده اند: حیات جنبندگان در خشکی و دریا وابسته به باران است که اگر باران نبارد، درخشکی و دریا فساد می شود و همین که گناهان انسان زیاد شد، باران نازل نمی شود. در آیه 30 شوری می خوانیم: ما اصابکم من مصیبه فبما کسبت ایدیکم و یعفوا عن کثیر هر مصیبتی به شما رسد به خاطر عملکرد شماست. ولی بدانید که خداوند به خاطر رحمت و لطفش از بسیاری گناهانتان می گذرد. (اگر بخواهد کیفر همه کارهای شما را بدهد، احدی روی زمین باقی نمی ماند) برخی سختی ها و تلخی های دنیوی، گوشه ای از کیفر گناهان انسان است.
پیامهای آیه: 1 شرک، سبب فساد و تباهی در زمین است عما یشرکون ظهرالفساده
2- اعمال انسان، درطبیعت اثر می گذارد. اعمال ناروای انسان، مانع از سودبخشی آب و خاک و عامل بروز پدیده های ناگوار است. ظهرالفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس
3- فساد محیط زیست، به خاطر عملکرد انسان است.
ظهر الفساد... بما کسبت...
4- همه کیفرها به قیامت واگذار نمی شود. بلکه بعضی کیفرها در همین دنیا تحقق می یابد.
لیذیقهم بعض الذی

5- آنجا که هدف هشدار و اصلاح است.گاهی اندکی تنبیه کافی است لیذیقهم بعض الذی عملوا لعلهم یرجعون

6- هدف از چشاندن کیفر بعضی گناهان، توبه و بازگشت است. «لعلهم یرجعون» (باید از بلاها درس گرفت). همچنین مفسر تفسیر نمونه نیز درباره رابطه گناه با فساد و تباهی نوشته است: بدون شک، هر کار خلافی در وضع«جامعه»، و از طریق آن در وضع «افراد» اثر می گذارد، و موجب نوعی فساد در سازمان اجتماعی می شود، گناه و کار خلاف و قانون شکنی، همانند یک غذای ناسالم و مسموم است که در سازمان بدن انسان، چه بخواهیم، و چه نخواهیم، تأثیر نامطلوب خواهد گذارد، و انسان گرفتار واکنش طبیعی آن می شود. به عنوان مثال: «دروغ» سلب اعتماد می کند.
- «خیانت در امانت» روابط اجتماعی را برهم می زند.
- «ظلم» همیشه منشأ ظلم دیگری است.
- «سوء استفاده از آزادی» به دیکتاتوری می انجامد، و دیکتاتوری به انفجار.
- «ترک حقوق محرومان» کینه و عداوت می آفریند، و تراکم کینه ها و عداوتها اساس جامعه را متزلزل می سازد.
خلاصه این که: هر کار نادرست، چه در مقیاس محدود و چه گسترده، عکس العمل نامطلوبی دارد، و یکی از تفسیرهای آیه
ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس همین است (این رابطه طبیعی «گناه» و «فساد» است.) ولی از روایات اسلامی استفاده می شود: بسیاری از گناهان علاوه بر اینها، یک سلسله آثار شوم با خود همراه می آورند، که ارتباط و پیوندشان با آن آثار، لااقل از نظر طبیعی ناشناخته است.

مثلا در روایات آمده است «قطع رحم» عمر را کوتاه، و «خوردن مال حرام» قلب را تاریک، «و «شیوع زنا» سبب فنای انسان ها می شود و روزی را کم می کند و... (سفینه البحار، ماده زنی) حتی در روایتی از امام صادق(ع) می خوانیم: من یموت بالذنوب اکثر ممن یموت بالاجال: «آنها که به وسیله گناه از دنیا می روند بیش از کسانی هستند که به مرگ طبیعی می میرند.» (همان، ماده ذنب) نظیر همین معنی به تعبیر دیگری در قرآن مجید آمده است، آنجا که میفرماید ولو ان اهل القری آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض و لکن کذبوا فاخذناهم بما کانو یکسبون اگر آنها که در شهرها و آبادی ها زندگی می کنند، ایمان بیاورند و تقوا پیشه کنند، برکات آسمان ها و زمین را به روی آنها می گشاییم، ولی آیات ما را تکذیب کردند، ما نیز آنها را به مجازات اعمالشان گرفتیم! (اعراف96)

به این ترتیب، «فساد» در آیه مورد بحث، اعم از مفاسد اجتماعی و بلاها و سلب برکات است.نکته قابل توجه دیگر این که: از آیه فوق استفاده می شود که یکی از فلسفه های آفات و بلاها، تأثیر تربیتی آنها روی انسان ها است، آنها باید واکنش اعمال خود را ببینند، تا از خواب غفلت بیدار شوند، و به سوی پاکی و تقوا بازگردند. نمی گوئیم، همه شرور و آفات از این قبیل است، ولی می گوییم حداقل، بخشی از آنها دارای چنین فلسفه ای است و البته فلسفه های دیگری نیز دارد که در جای خود باید به آن پرداخته شود . از آنچه بیان شد به خوبی می توان فهمید که انسان در گرو اندیشه ها و گفتارها و اعمال خویش است و آنچه از او صادر شده، به او وارد خواهد شد: از مکافات عمل غافل نشو گندم از گندم بروید جو ز جو

آثار مادی و معنوی گناه در دنیا

چیستی و چرایی گناه
گناه در فرهنگ‌های فارسی به معنای جنایت، معصیبت، ذنب و خطا تعریف شده. در فرهنگ قرآنی می‌توان به حوب، ذنب، جرم، اثم، سیئه، عصیان، طغیان، وزر، خطا، فاحشه، حنث، فجور، منکر و مانند آن اشاره کرد. واژه گناه در فرهنگ کنونی فارسی ناظر به رفتارهای خلاف شریعت و دین است. اما هرگاه رفتارهای نابهنجار در حوزه رفتار اجتماعی مراد باشد، بیشتر واژه بزه به کار می‌رود و شخص به عنوان بزهکار معرفی می‌شود تا گناهکار. در فرهنگ فارسی، هنگامی که از گناه سخن به میان می‌آید، مراد هر نافرمانی در برابر دستورهایی است که در شریعت وارد شده باشد

با این همه اگر بخواهیم تعریفی جامع و مانع ارائه دهیم باید در تعریف گناه گفت که گناه، هر کاری است که بر پایه آیین‌ها و قوانین دینی یا عقلی یا عرفی، زشت و ناپسند قلمداد شود. اما درباره چرایی ارتکاب گناه از سوی انسان باید به این نکته توجه داشت که انسان‌ها همانند جنیان، تنها آفریده‌های الهی هستند که از اراده برخوردارند و همین اراده است که آنان را دارای اختیار و انتخاب می‌کند. از این رو، انسان می‌تواند همواره کنش و واکنش نسبت به فرمان‌های عقلانی و وحیانی داشته باشد. از آنجایی که انسان، کمال‌خواه و سیری‌ناپذیر است، در تشخیص کمال، گاه به خطا و اشتباه می‌رود و گاه در تطبیق آن گمراه می‌شود و گاه متاثر از هواهای نفسانی و گاه متاثر از وسوسه‌های شیطانی، برخلاف کمال گام برمی‌دارد و فرمان‌های کمال بخش عقل و وحی را نادیده می‌گیرد. انسان در هر وادی متقابلی که قرار گیرد، اشتهای سیری‌ناپذیرش او را رها نمی‌کند. انسان دارای هواهای نفسانی است و غریزه انسانی خواسته‌های خاصی دارد که آن هم اشباع و ارضاء‌نشدنی است.

در آیه 72احزاب انسان را به عنوان ظلوما جهولا معرفی کرده. ظلوم به معنای تجاوزگری و خروج از هر حد و اندازه و جهول به معنای نادانی و رفتارهای ضدعقلانی است. آوردن این واژه ظلم و جهل به صورت مبالغه به این معناست که انسان در این ویژگی در نهایت آن قرار دارد. لذا رفتارهایی بیرون از عقلانیت و خارج از هر چارچوب و قانونی را پی می‌گیرد و هرگز سیری ندارد و حد یقفی برای خود قائل نیست. در همین آیه ، علت پذیرش امانت الهی از سوی انسان، همین ویژگی ظلوم و جهول بودن وی دانسته شده

این در حالی است که آسمان و زمین و موجودات آن از فرشتگان کروبی و مقرب تا پست‌ترین آفریده‌ها، حاضر به پذیرش چنین امانتی سنگین یعنی خلافت الهی نشدند. در پاسخ به چرایی گناه از سوی انسان می‌توان به این نکات توجه داشت که انسان از قابلیت و ویژگی‌های انحصاری و خاصی برخوردار می‌باشد و همین قابلیت‌هاست که بستر مناسبی برای دو حرکت متقابل و متضاد اطاعت و عصیان را فراهم می‌آورد

کسی که فرمان‌های عقل و وحی را بپذیرد، در مسیر اطاعت و عبودیت قرار می‌گیرد که باطن آن، ربوبیت است و آن کسی که فرمان‌های عقل و وحی را نپذیرد و به هواهای نفسانی و وسوسه‌های شیطانی گردن نهد، در مسیر سقوط قرار گرفته و با عصیان و بزه و گناه خود را در دوزخ جلال الهی می‌افکند.

آثار معنوی گناه
افتادن در دام هواهای نفسانی و وسوسه‌های شیطانی آدمی را به سوی گناه و عصیان هدایت می‌کند و شیرینی گناه همانند آب شوری است که عطش را فرو نمی‌نشاند و هرچه بیشتر از آن می‌نوشد بیشتر تشنه می‌شود و همانند باتلاقی است که هرچه بیشتر دست و پا می‌زند، بیشتر در آن فرو می‌رود. اما آثار معنوی گناه که در آموزه‌های قرآنی بیان شده، بسیار است. از جمله این آثار می‌توان به انحراف قلب و روح آدمی اشاره کرد که در آیه4 تحریم تبیین شده

انحراف قلب، موجب می شود تا ابزارهای شناختی و معرفتی از کار بیفتد از این‌رو اهل گناه دچار فهم نادرست و بینش غلط می شوند؛ چرا که گناه مانع از آن است که اطلاعات معرفتی به درستی وارد قلب شود و ارزیابی دقیق و درستی از جهان ارائه شود. (مطففین29 و 32)

نتیجه طبیعی بینش نادرست و ارزیابی غلط از امور هستی، تحیر و سرگردانی است؛ چون حقیقت را نمی‌تواند چنانکه هست دریابد، از این‌رو، هرگاه گامی برمی‌دارد، مانند کسی است که چشم بسته راه می‌رود و پس از اینکه روزها در بیابان گام بر‌می‌دارد، خود را در نقطه آغاز می‌یابد. (حجر58 72شعراء222 تا 225) می‌توان گرفتار شدن قوم موسی(ع) به سرگردانی فیزیکی در جهان را نمادی از حقیقت انحراف قلب در جهان باطن ارزیابی کرد و تمثیل آن دانست. آنان به سبب گناه و نافرمانی، از دیدن حقیقت کور بودند و نمی‌توانستند ارزیابی درستی از حرکت و گردش خود داشته باشند

این‌گونه بود که چهل سال در بیابان سرگردان بودند و هرچه می‌رفتند دوباره به نقطه آغاز حرکت خویش باز می‌گشتند (مائده21 تا 26)
از دیگر تأثیرات گناه در حوزه شناختی می‌توان به آیات 12 تا 15 مطففین اشاره کرد که در آن گناه به عنوان مانع و حجاب مطرح می‌شود. انسانی که گرفتار گناه است نمی‌تواند حقیقت هستی را ببیند و خداوند از وی محجوب می‌شود. بنابراین، چنین شخصی حق را نمی‌تواند ببیند و بشناسد و گرایش به آن پیدا کند. از این‌رو خداوند در آیاتی از جمله 21 و22 فرقان آلودگی به گناه را مانع حق‌پذیری انسان معرفی می‌کند و در آیات 31 و 33جاثیه مخالفت انسان گناهکار با آیات روشن الهی را نتیجه طبیعی چنین فرآیندی برمی‌شمارد.به این معنا که شخص گناهکار با هرچه حق است در تضاد است و نه تنها حق را نمی‌تواند بشناسد، بلکه حتی نمی‌تواند حق را ببیند؛ چرا که گناه، او را به تاریکی می‌برد و توانایی دیدن نور حقیقت و آیات روشن آن را از وی سلب می‌کند (یونس27)
نتیجه چنین حالتی در انسان، سقوط در ورطه سفاهت و بی‌خردی است. زیرا گناه مانع از اثربخشی دانش او خواهد بود و اجازه نمی‌دهد تا به عنوان عقل و رفتاری خردورزانه از آن سود برد. به سخن دیگر، شخص هر چند که ممکن است از شناخت و علم و دانش بهره‌ای برده باشد و تمام ابزارهای شناختی وی مخدوش نشود، ولی چون قلب سیاه شده، تأثیر مثبت آن دانش و علم و شناخت، بر روی زندگی او نمایان نخواهد شد و رفتاری برخاسته از سفاهت و بی‌خردی را از خود به نمایش می‌گذارد. از این روست که خداوند او را انسان سفیه برمی‌شمارد که با دانش و شناخت خود نمی‌تواند چیزی را به درستی تحلیل و ارزیابی کند و خردورزانه با مسئله‌ای برخورد نماید. (اعراف100 جاثیه7 و8 مطففین13)
خداوند در آیات 198 تا 201 شعراء، به سیاهی قلب مجرمان توجه می‌دهد و بیان می‌کند که دل‌های مجرمان به سبب گناه، چنان سیاه و بسته می‌شود که حق را با همه وضوح و روشنی آن نمی‌پذیرد؛ چرا که به گناه و جرم چنان خوی گرفته است که حق را با همه تجلیاتش نمی‌خواهد. این‌گونه است که حق ستیزی در میان گناهگاران به عنوان آثار طبیعی رفتارشان مورد توجه قرار می‌گیرد و به انسان‌ها هشدار داده می‌شود که مواظب باشند که گناه نه‌تنها آدمی را از شناخت حق و باطل باز می‌دارد، بلکه حتی در صورت توانایی شناخت، اجازه نمی‌دهد که خردمندانه پایبند حق باشند و بسوی حق گرایش یابند، بلکه سفیهانه بمقابله با عقل و حق می‌پردازند و حق را زیرپا می‌گذارند و به جنگ آن می‌روند. (انعام5 و6 انفال8 یونس75 و76 و82 زخرف74 تا78)
از آثار معنوی گناه می‌توان به رفتارهای ضدهنجاری و اخلاقی این افراد اشاره کرد.کسانی که گرفتار گناه می‌شوند و گناه در جان و قلبشان نفوذ می‌کند، انسان‌هایی بی‌حیایی می‌شوند؛ چرا که دیگر از عقل برخوردار نبوده و در جهالت سفیهانه خود چنان غرق می‌شوند که اصول اخلاقی را به کنار می‌نهند؛ زیرا تنها هرکجا عقل باشد، حیا و دین‌داری است و هرکجا عقل برود، حیا و دین نیز از آن دل برود. با نگاهی به رفتارهای اقوامی چون قوم لوط می‌توان دریافت که چرا و چگونه گناه، آنان را به بی‌حیایی کشاند و اصول اخلاقی و هنجاری را تباه ساخته و به کناری نهادند (اعراف80 و81 هود77 و78 حجر61تا70)

گناه، این مردمان را چنان از فطرت خود دور می‌سازد که نفس ایشان آلوده به تباهی شده و در دام ابلیس و هواهای نفسانی می‌افتد و سقوط می‌کند (شمس7تا10) لذا بی‌آبرویی را به سادگی برمی‌تابند (اعراف19 و 22و 27) و زشتی‌ها و نابهنجاری‌ها را آشکار می‌سازند (طه121).

آثار مادی گناه
از مهمترین، آثار مادی گناه می‌توان به آسیب‌های اقتصادی و تنگناهای معیشتی اشاره کرد که فرد گناهگار یا جامعه گناه‌آلوده به آن دچار می‌شود. خداوند در آیاتی از جمله 52 هود و 10 تا 12 نوح یکی از علل و عوامل تنگناهای اقتصادی و مشکلات معیشتی مردم را وجود گناه در جامعه برمی‌شمارد و به انسان‌ها هشدار می‌دهد که مسائلی مانند قحطی و خشکسالی و بحران‌هایی چون سیل بنیان‌کن را باید در شیوع گناه در جامعه و یا زندگی اشخاص جست‌جو کرد. از میان رفتن برکت از زندگی و مال انسان(بقره276)، حرمت مال حلال (انعام146)، خشکسالی و قحطی (هود52 شوری28 و 30 نوح10تا12)، قطع روزی و دفع شدن آن از شخص یا جامعه (قلم17 تا 33)

از جمله آثار گناهان است. به هر حال سلب نعمت و یا زوال و تبدیل آن به نقمت از آثار مادی گناهان است که در آیاتی از جمله 6 و 146 انعام و 96 اعراف و 52 و 53 انفال به آن توجه داده شده.یکی از علل فقر و نداری در گناه و کفران و ناسپاسی انسان وجامعه نهفته. (بقره61)گناه، درهای رحمت را به سوی خلق می‌بندد (انعام147 و انبیاء74 و 75 و نور19 تا 21و 33) درهای عذاب را به سوی ایشان می‌گشاید. (بقره206و مائده2) و آنان را در همه زمینه‌ها با شکست (آل عمران152 و 165) و شقاوت (یونس17) و ظلم و ستم (بقره35)مواجه می‌کند و زمینه خشم الهی را فراهم آورده (اعراف152 و 153) و فساد و تباهی را در زمین و محیط زیست بشریت دامن می‌زند. (هود78 و 82 حجر61 تا76)

راهکار مقاومت در برابر گناه
فردی به محضر امام‌حسین(ع) آمد و از عصیان و آلودگی خود به گناه گفت. مدعی بود هرجا پای گناه به میان آید، توان مقاومت ندارد. زندگی او یک زندگی گناه‌‌آلود شده است. از آن حضرت تقاضا کرد راهکاری را برای رهایی از این وضعیت در اختیار او قرار دهد. امام‌حسین(ع) این شیوه رفتاری و سبک زندگی را محصول و معلول ضعف ایمان او دانست. به همین دلیل او را به مسئله مبدأ و معاد توجه داد و فرمود: پنج چیز را انجام ده، هرگناهی که می‌خواهی مرتکب شوی: نخست اینکه، رزق خدا را نخور و هر گناهی که می‌خواهی انجام ده

دوم اینکه از ملک خدا خارج شو، و هر گناهی که می‌خواهی انجام ده، سوم اینکه به جایی برو که خداوند تو را نبیند، و هر گناهی که می‌خواهی انجام ده، چهارم اینکه زمانی که سفیر مرگ برای گرفتن جانت آمد، او را از خود دور کن و هر گناهی که می‌خواهی انجام ده، پنجم اینکه زمانی مالک دوزخ تو را در آتش انداخت داخل نشو و هر گناهی که می‌خواهی انجام ده. بحارالانوار ج78 ص126

کاری که گناه را دو برابر می کند

لذت بردن از گناه و شادمانى هنگام انجام گناه، از امورى است که گناه را بزرگ مى‏کند و موجب کیفر بیشتر مى‏شود.
گناه گاهی در پی وسوسه‌های شیطانی، کار انسان به جایی می‌رسد که به کردار ناشایست خویش نیز می‌بالد و به آن افتخار می‌کند. خودپسندی و بالیدن به ویژگی‌ها و کارها، تنها به صفت‌ها و اعمال شایسته و نیکو منحصر نیست، بلکه گاه زشتی‌ها و رذیلت‌ها نیز در قلب آدمی عجب پدید می‌آورد: اهل کفر و نفاق و مشرکان و ملحدان و صاحبان اخلاق زشت و ملکات پست و اهل معصیت و نافرمانی، گاهی کارشان به جایی رسد که به کفر و زندقه خویش عجب کنند و ابتهاج نمایند!

خود را به واسطه آن، دارای روح آزاد شمارند و خویشتن را دارای شهامت و مردانگی دانند و ایمان به خدا را از موهومات و تعبد به شرایع را از کوچکی فکر و اخلاق حسنه و ملکات فاضله را از ضعف نفس و بیچارگی شمارند و اعمال حسنه و مناسک و عبادات را از ضعف ادراک و نقصان مشاعر محسوب کنند، خود را به واسطه آن روح آزاد غیر معتقد به موهومات و بی‌اعتنا به شرایع، مستحق مدح و ثنا می‌دانند. خصال زشت ناهنجار در دل آنها ریشه کرده و مأنوس به آنها شده، چشم و گوششان از آن پر شده، در نظرشان زینت پیدا کرده و آنها را کمال پندارند.

چنان‌که در این حدیث شریف نیز اشاره به آن شده؛ آنجا که فرمود: یکی از درجات آن این است که زینت پیدا کند از برای بنده، بدی عملش و آن را نیکو ببیند و این اشاره است به قول خدای تعالی: أَ فَمَنْ زُینَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَنا (فاطر8)کما اینکه در آنجا که [خدا] می‌فرماید، گمان می‌کند که نیکو عمل می‌کند، قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکمْ بِالْأَخْسَرینَ أَعْمالاً * الَّذینَ ضَلَّ سَعْیهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یحْسِنُونَ صُنْعاً * أُولئِک الَّذینَ کفَرُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ وَ لِقائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فَلا نُقیمُ لَهُمْ یوْمَ الْقِیامَةِ وَزْناً (105) (کهف103ـ105)
این دسته از مردم که جاهل و بی‌خبرند و خود را عالم و مطلع می‌دانند، بی‌چاره‌ترین مردم و بدبخت‌ترین خلایق‌اند. اطبّای نفوس از علاج آنها عاجزند و دعوت و نصیحت در آنها اثر نمی‌کند، بلکه گاهی نتیجه عکس می‌دهد. اینها به برهان گوش نمی‌دهند، چشم و گوش خود را از هدایت انبیا و برهان حکما و موعظه علما بسته اند

امام علی ع فرمود: انجام دادن حسنه و کار نیک به صورت مخفى، معادل هفتاد حسنه است; و آشکار ساختن گناه و خطا موجب خوارى و پستى مى گردد و پوشاندن و آشکار نکردن خطا و گناه موجب آمرزش آن خواهد بود اینها نه تنها مقام کبریایی حضرت حق را نادیده گرفته و به انواع و اقسام فسق و فجور دست زده اند که از کردار خود غرق در شادی و لذتند و ذره ای احساس ندامت و پشیمانی در دل ندارند . گناه اینان مضاعف است چرا علاوه بر نتیجه شوم گناه خود با شاد بودن بر آن و بالیدن به آن باعث از بین رفتن قبح گناه در نزد دیگران می شوند و سایرین را هم به تکرار عمل شنیع خود فرا می خوانند . به همین خاطر در روایات ما وارد شده است که اعمال خیر در خفا انجام شود تا شائبه ریا در آن نرود و باعث عجب و خود پسندی نشود ،کار بد و گناه نیز باید کتمان شود تا هم حفظ آبرو شود و هم باعث ترویج آن نشود .
ثواب انجام کار نیک مخفی و اثر پنهان کردن گناه و آشکار نکردن آن
قال الامام علىّ بن موسى الرّضا (ع) : الْمُسْتَتِرُ بِالْحَسَنَةِ یعْدِلُ سَبْعینَ حَسَنَة، وَ الْمُذیعُ بِالسَّیئَةِ مَخْذُولٌ، وَ الْمُسْتَتِرُ بِالسَّیئَةِ مَغْفُورٌ لَهُ انجام دادن حسنه و کار نیک به صورت مخفى، معادل هفتاد حسنه است; و آشکار ساختن گناه و خطا موجب خوارى و پستى مى گردد و پوشاندن و آشکار نکردن خطا و گناه موجب آمرزش آن خواهد بود. (وسائل الشّیعة ج16ص63ح20990) اهل کفر و نفاق و مشرکان و ملحدان و صاحبان اخلاق زشت و ملکات پست و اهل معصیت و نافرمانی، گاهی کارشان به جایی رسد که به کفر و زندقه خویش عجب کنند و ابتهاج نمایند! خود را به واسطه آن، دارای روح آزاد شمارند و خویشتن را دارای شهامت و مردانگی دانند

اظهار خوشحالى هنگام گناه‏
لذت بردن از گناه و شادمانى هنگام انجام گناه، از امورى است که گناه را بزرگ مى‏کند و موجب کیفر بیشتر مى‏شود علی ع فرمود: شر الاشرار من تبهّج بالشر(غرر الحکم ج‏1 ص‏446) بدترین بدها کسى است که به انجام بدى خوشحال گردد و مَن تَلذّذ بمعاصِى الله ذُلّ (فهرست غرر ص‏130) کسى که از انجام گناه، لذت ببرد خداوند ذلّت را به جاى آن لذّت به او مى‏رساند. امام سجاد ع فرمود: إیاک و ابتهاج الذّنب فانّه أعظم من رکوبه (بحار ج‏78 ص‏159) از شاد شدن هنگام گناه بپرهیز، که این شادى بزرگتر از انجام خود گناه است و حلاوة المعصیة یفسدها الیم العقوبة (بحار ج‏78 ص‏159) عذاب دردناک گناه شیرینى آن را تباه مى‏سازد. امام سجاد ع: لا خیر فى لذّة من بعدها النّار (بحار ج‏78 ص‏159) در لذتى که بعد از آن آتش دوزخ است خیرى نیست.رسول اکرم ص: من اذنب ذنبا و هو ضاحک دخل النار و هو باک (وسائل الشیعه ج‏11 ص‏168) کسیکه گناه کند و در آنحال خندان باشد وارد آتش دوزخ مى‏شود در حالیکه گریان است

گناهان اجتماعی و پیامدهای آن حوزه های چهار گانه روابط

آموزه های وحیانی قرآن و شریعت اسلام، به روابط چهار گانه انسان با خدا، انسان با انسان و انسان با دیگر آفریده ها و انسان با خودش توجه داشته و ضمن تبیین موقعیت و جایگاه هر یک، توصیه هایی را در شکل آموزه های دستوری بیان کرده. از نظر قرآن، عبادت واقعی تنها در همین روابط درست میان انسان با خدا و عمل صالح در این حوزه یعنی عبادت صرف و پرستش خداوند خلاصه نمی شود، بلکه عمل صالح در سه حوزه دیگر نیز بخشی از مفهوم عبادت کامل است؛

بدین معنی که همان گونه که بخشی از اعمال صالح به عبادات محض اختصاص می یابد و ترک آن ها گناه شمرده می شود، هم چنین بخشی از اعمال صالح به حوزه های روابط انسان با انسان و انسان با دیگر مخلوقات مرتبط می شود و هرگونه عمل خلاف عقل و شریعت در این دو حوزه، به معنای عمل طالح و گناه شمرده شده و مجازات و کیفر دنیوی و اخروی بر آن مترتب می شود. بهر هر حال، آموزه های وحیانی قرآن به هر چهار بخش توجه داشته و هر گونه تخلفی در این چهار حوزه را به عنوان گناه معرفی کرده است به گونه ای که تبعات و آثار این تخلف در زندگی دنیوی و اخروی و در حوزه مادیات و معنویات خود را نشان می دهد.

مصادیقی از گناه اجتماعی
از آنجایی که انسان موجودی دارای اراده و اختیار است، این آزادی را دارد که هر گونه رفتار متقابل و متضادی را در پیش گیرد، ولی به عللی چند انسان بیش تر از آن که به کارهای خوب، نیک و صالح علاقه مند باشد، به کارهای بد، زشت و طالح گرایش دارد.آیه5 قیامت، از تمایل غریزی آدمی به آزاد بودن در انجام گناه اشاره می کند و بیان می دارد که آدمی اراده خویش را در فجور و شکستن مرزها مصروف می دارد. البته برخی مدعی این معنا هستند که در ارتکاب گناه مقصر نیستند؛ زیرا فشارهای درونی و بیرونی از سویی و عدم قدرت تشخیص گناه و اشتباه در تطبیق از سوی دیگر و عواملی مانند آن موجب می شود تا مرتکب گناه شوند،

این در حالی است که خداوند به صراحت در آیات 7و 8 شمس بیان می کند که برای همه انسان ها قدرت تشخیص خوبی از بدی در نفس هر انسانی قرار داده شده و از سویی دیگر، انسان به گونه ای آفریده شده که بتواند با علل و عوامل بیرونی و درونی طوری برخورد کند که او را به سوی گناه نکشاند. بنابراین، توجیهی نادرست است که گناه خویش را برگردن این علل و عوامل بیندازیم و از خود سلب اختیار و مسئولیت کنیم.
خداوند در آیات 11تا 17 اعراف و آیات 112 و 113 انعام، به نقش ابلیس و شیاطین در تشویق انسان ها به ارتکاب گناه و دعوت به معاصی اشاره می کند ولی در همان آیات و آیات دیگر روشن می سازد که نقش آنان تنها در حد وسوسه کردن خلاصه می شود و اگر الهامات فجوری از سوی ابلیس و نفس اماره وجود دارد، در مقابل، الهامات تقوایی از سوی فرشتگان و نفس لوامه نیز وجود دارد. اما گناهان اجتماعی که در قرآن بیان شده شامل گناهان زبانی و غیرزبانی می شود

از مصادیق گناهان زبانی در عمل اجتماعی می توان به استهزا و تمسخر و بذله گویی (مطففین29 تا 31 حجرات11)، افترا به دیگران(نور15و 16)، بدگویی و سخنان زشت (نساء148)، دروغ، بهتان، دشنام، افترا و قذف(نور11، 15و 16و 23 احزاب58)، افشای راز و سخنان محرمانه دیگران (تحریم 3و 4)، به کاربردن القاب و نام های ناپسند برای دیگران (حجرات11) و انتساب فرزندان نامشروع به شوهر از سوی زن (ممتحنه12) اشاره کرد.
از گناهان اجتماعی می توان به آواره سازی مردم از خانه و کاشانه خود اشاره کرد که در آیه 85 بقره خداوند این گناه را معادل قتل و آدم کشی معرفی می کند. ایجاد اختلاف در میان مومنان (آل عمران152) یا میان زن و شوهر که در حد کفر دانسته شده (بقره102) از دیگر مصادیق گناهان اجتماعی است. خداوند در آیات 17 تا 31 قلم و همچنین 29و 38 اسراء، هرگونه ترک انفاق مال به مستمندان و مساکین و بخل-ورزی در این باره را از مصادیق گناهان اجتماعی بیان می کند. (الکشاف زمخشری ج2، ص668)

چنان در آیات 39تا 44 مدثر ترک اطعام بینوایان و مساکین را به عنوان گناهی بزرگ معرفی کرده و آن را عاملی برای سقوط در دوزخ و عذاب اخروی می داند. برهنگی در انظار عمومی از دیگر گناهان و بزه های اجتماعی است که در آیه 28 اعراف به آن اشاره شده است.

در این آیه از برهنگی به عنوان فحشاء یاد شده که خود بیانگر زشتی این رفتار در نگاه خدا و قرآن است. (مجمع البیان، ج3 و 4، ص633) خداوند همچنین تزیین و زینت نمایی و آراستن زنان برای نامحرمان را به عنوان گناه و امری زشت و بزه اجتماعی معرفی می کند و از آن برحذر می دارد. (نور60) هرگونه بغی و خروج برضد حکومت اسلامی و امام مسلمین، گناه و جرمی بزرگ است که خداوند در آیاتی از جمله 173 بقره، 3 مائده145 انعام و115 نحل به آن توجه داده است

از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) روایت شده که منظور از «باغ» در این آیات همان قیام ضدامام است. (مجمع البیان ج1 و2 ص467 و نیز تفسیر عیاشی ج1 ص154) بنابراین، هرگونه حرکت علیه حکومت اسلامی و فتنه جویی و خروج علیه امام و دولت اسلامی به معنای بغی تلقی می شود و مجازات دنیوی و اخروی به همراه خواهد داشت. همچنین عدم مشارکت در عمل سیاسی و اجتماعی و عدم همراهی با دولت و امام المسلمین در جهاد و تخلف از آن را نیز به عنوان گناه برشمرده و متخلفان را تهدید می کند. (آل عمران152 و توبه 25 و 27 و 94 و 102 و 118)

از دیگر گناهان اجتماعی می توان به ظلم شوهران در حق همسران خویش اشاره کرد. از جمله این گناهان، پس گیری مهریه از سوی شوهر است که در آیه 20 نساء به عنوان کاری باطل و گناهی آشکار معرفی شده است. (اعراب القرآن درویش ج2، ص189) تجارت از راه باطل و بهره گیری از اسباب نامشروع در حوزه عمل اجتماعی و اقتصادی، براساس آیه 188 بقره گناه و حرام می باشد و براساس همین آیه و آیاتی چون 2 و 29 نساء، هرگونه تصرف ناروا در اموال دیگران از جمله یتیمان، گناه و حرام بوده و شخص باید از آن اجتناب نماید.

عیب جویی و تجسس از عیوب مومنان و کاستی ها و نواقص آنان کاری گناه آلود است(حجرات 12) چنان که سوء الظن به مومنان (حجرات11) و شایعه افکنی در میان ایشان(نور19) از گناهان اجتماعی است که باید از آن اجتناب ورزید. از نظر قرآن، همگان در برابر اجتماع مسئول هستند و وظیفه دارند تا امنیت روانی و اخلاقی جامعه را حفظ کنند. از این رو از مهم ترین وظایف انسان پس از وظیفه ایمان به خدا، وظیفه اجتماعی امر به معروف و نهی از منکر معرفی شده و از همگان خواسته شده تا نسبت به رفتارهای دیگران حساسیت به خرج دهند و نظارت کامل و دقیقی بر اعمال خود و دیگران داشته باشند.

وظیفه امر به معروف و نهی از منکر به عنوان سامان دهنده روابط میان انسانی از سوی خداوند بارها تاکید شده به طوری که هرگونه تخلف از این وظیفه را گناهی بزرگ و جرمی نابخشودنی می داند. (آل عمران104 و 105) خداوند در آیه 63 مائده تارکان نهی از منکر در جامعه را شریک جرم گناهکاران و دارای سرنوشتی همسان و مشترک با آنان معرفی می کند تا روشن سازد که نظارت در عمل اجتماعی تا چه پایه از جایگاه و ارزش و اهمیت قرار دارد و هرگونه کوتاهی دراین زمینه گناهی بزرگ می باشد. دراین ارتباط خداوند به مورد یهودیان شهر ایله اشاره می کند که آنان در برابر گناه و بزه اجتماعی به سه گروه تقسیم شدند

گروه نخست بزهکاران و متمردان یوم السبت (روز شنبه)بودند، گروه دوم مصلحانی بودند که ایشان را به ترک بزه و عمل به قانون دعوت می کردند؛ اما گروه سوم تارکان نهی از منکر بودند که در برابر بزه آنان سکوت می کردند. خداوند در این آیه نجات یافتگان از عذاب را تنها مصلحان معرفی می کند که بیانگر این معناست که گروههای متمرد و تارک نهی از منکر مجازات شدند؛ چرا که از نظر قرآن، گروه بی تفاوت و تارک امر به معروف و نهی از منکر، در شمار متمردان خواهدبود. (مجمع البیان، ج3 و 4، ص758) تفاخر و فخرفروشی به دیگران (قصص76 تا 79) تکبر و سرمستی در رفتار اجتماعی (بقره 206 اسراء 37 و 38) و خودستایی (نساء49 و 50نجم 32) از دیگرگناهان اجتماعی است که در این آیات بیان شده است

خیانت به دیگران (نساء 107 و 111 و یوسف 51 و 52) خیانت به همسر با افشای راز او به دیگران (تحریم3و4)، خیانت به همسر از طریق زنا (نساء 15 و 22 و 25 یوسف24)، خیانت در وثیقه مالی و رهنی (بقره283)، رشوه خواری و همچنین رشوه دهی به حاکمان و دولتمردان برای تغییر در قانون و حکم و مانند آن (همان و نیز روح المعانی، ج2، جزء2، ص106) سرقت و دزدی (مائده 38 و 39)، شرکت در مجالس گناه (نساء140) شکنجه و آزار مؤمنان (بروج10)،

عهدشکنی (اسراء 34 و 38)، فتنه انگیزی (بقره217)، قتل و فساد در زمین (یونس81 و 82 بقره85)، زنده به گورکردن دختران (تکویر8 و9) کتمان گواهی و عدم حضور برای شهادت و گواهی در محاکم (بقره283 مائده106)، کم فروشی (اسراء35 38)، قمار و کسب مال از طریق آن (بقره 188 و 219)، لواط و مساحقه و ارضای شهوات جنسی از این طریق (نساء15 طلاق1 مجمع البیان ج3و4، ص34 نورالثقلین ج5 ص351اعراف80 تا84)، مجازات بی گناهان (یوسف78 و 79 مجمع البیان ج5و6 ص390) و هم نشینی با اهل باطل (مدثر40 تا 45) از جمله گناهان اجتماعی است که در قرآن بیان شده است.

اقسام گناهان و آثار وضعی آنها

اعمال انسانی نه تنها در امور جامعه و تاریخ نقش دارد، بلکه تاثیرات مستقیم و غیرمستقیم بر محیط زیست بلکه جهان و حتی هستی نیز به جا میگذارد. خداوند در آیه 96 اعراف به صراحت بیان میکند که چگونه تقوای آدمی موجب بارندگی و برکات آسمانی خواهدشد. از آیات و روایات بسیاری میتوان این معنا را به دست آورد که مثلا عدم پرداخت حقوق مالی شرعی و زکات موجب کاهش بارندگی و خشکسالی میشود. به این معنا که هرگناه آدمی همچنان که به عنوان یک حکم تکلیفی موجب خشم الهی و کیفر اخروی است، دارای آثار وضعی در زندگی دنیوی نیز میباشد

بعنوان مثال پیامبر)ص( درباره تاثیرات گناهان در مرگ و حیات انسان میفرماید موت الانسان بالذنوب اکثر من موته بالاجل و حیاته بالبر اکثر من حیاته بالعمر؛ مرگ انسانها در نتیجه گناهان، بیشتر از مرگ آنها در نتیجه فرا رسیدن اجل است و زنده ماندن انسانها در نتیجه نیکیهایشان، بیشتر از زندگی کردنشان به خاطر باقی بودن عمر است (مکارم الاخلاق ص362) علی ع میفرماید اذا ظهرت الجنایات ارتفعت البرکات هرگاه گناهان و جنایات آشکار شوند، برکتها از بین میرود )غررالحکم ح4030(

اما باید توجه داشت که هر گناهی وضعیتی را موجب میشود که گناهان دیگر آن را پدید نمیآورند.شناخت آثار هر گناه به ما کمک میکند تا بتوانیم به علت یابی بپردازیم و زمانی که با مشکل و مصیبتی مواجه شویم، بدانیم که ریشه آن، گناهی خاص است که مرتکب شده ایم، پس میتوانیم با توبه و استغفار از آن گناهان و تغییر وضعیت در رفتار و کردار خودمان، وضعیت خود و جامعه را دگرگون کنیم. 53انفال ذلک بان الله لم یک مغیرا نعمته انعمها علی قوم حتی یغیروا ما بانفسهم و ان الله سمیع علیم این کیفر بدان سبب است که خداوند نعمتی را که بر قومی ارزانی داشته تغییر نمیدهد، مگر آنکه آنان آنچه را در دل دارند تغییر دهند و خدا شنوای داناست

11رعد: برای آدمی فرشتگانی است که پی درپی، او را به فرمان خدا از پیش رو و از پشت سرش پاسداری میکنند. در حقیقت خدا حال قومی را تغییر نمیدهد تا آنان حال خود را تغییر دهند. و چون خدا برای قومی آسیبی بخواهد، هیچ برگشتی برای آن نیست و غیر از او حمایتگری برای آنان نخواهدبود. در این دو آیه به صراحت خداوند به نقش انسان در تغییر احوالات خود و جامعه اشاره میکند و در آیه 41 روم از نقش اعمال آدمی در محیط زیست و جهان سخن به میان میآورد. پس بسیاری از مشکلات و مصیبتهایی که دچار آن هستیم به سبب همین اعمال و رفتار خودمان است. شناخت علل هر مشکل و مصیبتی از این رو لازم است تا بدانیم چرا گرفتار شده ایم و چگونه میتوانیم از آن رهایی یابیم.

آثار گناهان

در روایات معتبر به علل و آثار هر کار خوب و بد انسان توجه شده و بارها به انسانها گوشزد میشود که مواظب اعمال و رفتار خودشان باشند. امیرمومنان علی)ع( در دعای مشهور کمیل به دسته بندی کلی گناه میپردازد و از شر آنها به خداوند پناه میبرد. امام)ع(گناهان را به نقمت زا، تغییردهنده، نازل کننده بلا، حبس کننده دعا و مانند آن دسته بندی میکند. و آثار هریک را در زندگی دنیایی مردم بیان کرده اند. در کتاب شرف معانی الاخبار در ص270 روایتی از امام سجاد)ع( نقل شده که به تبیین مصادیق هر دسته از گناهان میپردازد.

-1 گناهان تغییردهنده نعمت: برخی از گناهان موجب میشوند که نعمتی به نقمت تبدیل شود و انسان نعمتی را از دست بدهد. امام سجاد)ع( در بیان این دسته از گناهان تغییردهنده میفرماید: عبارتند از: ظلم بر مردم، کارخیری را که به آن عادت کرده یا عمل معروفی را ترک کنند و کفران نعمت و ترک شکر نماید که خداوند متعال میفرماید: خداوند، حال هیچ قومی را دگرگون نخواهد کرد تا زمانی که خود آن قوم، حالشان را تغییر دهند. از امام صادق)ع( نیز روایت است که بغی و تجاوز به حقوق دیگران موجب تغییر نعمت میشود. )علل الشرایع ج2، ص584(

-2 گناهان پشیمان یآور: برخی از گناهان موجب میشود تا انسان دچار ندامت و پشیمانی شود. البته در بسیاری از موارد پشیمانی سودی ندارد و به این سادگی نمیتوان آن را جبران کرد. این گونه نیست که تنها با عذر و پوزش خواهی و اظهار پشیمانی بتوان آن را جبران کرد و وضعیت را به حالت پیشین آن بازگردند. امام سجاد)ع( برخی از مصادیق این دسته از گناهان را این گونه برمیشمارد

گناهانی که موجب پشیمانی میشود عبارتند از: کشتن نفسی که خداوند آن را تحریم کرده است. خداوند در داستان قابیل هنگامی که برادرش هابیل را میکشد و از دفن او عاجز و ناتوان میشود، میفرماید: پس، از پشیمانان شد؛ )مائده31( و ترک صله رحم- در صورتی که قادر بدان باشد- نماز را نخواند تا وقتش بگذرد، ترک وصیت و رد مظالم و ندادن زکات تا زمانی که مرگ فرابرسد و زبان بسته گردد

-3 گناهان نقمت آور: برخی از مصادیق گناهانی که نقمت و گرفتاری را موجب میشود عبارتند از: معصیت کردن انسان خداشناس )ستم کردن شخص از روی آگاهی(، گردنکشی و تجاوز و دست درازی به مردم حقوق ایشان و دست انداختن و مسخره کردن مردم .»

-4 گناهان دفع کننده فیوضات الهی: این گناهان عبارتند از: اظهار فقر و نداری، در وقت نماز عشاء و نماز صبح خوابیدن، کوچک شمردن نعمتهای الهی و شکایت کردن از خداوند عزیز و جلیل

-5 گناهان عصمت زدا: برخی از گناهان، حرمت و احترام را از شخص میگیرد و موجبات هتک حرمت او را فراهم میآورد و شخص را در جامعه خوار و ذلیل میکند و پرده عصمت و حرمت او را میدرد. امام سجاد)ع( مصادیق این دسته از گناهان را اینگونه بیان میکند: شرابخواری، قماربازی، با سخن بیهوده و شوخی کردن مردم را بخنداند، ذکر عیبهای مردم. و با کسانی که عقاید و اعمالشان مشکوک است، نشست و برخاست داشتن

6 - موجبات نزول بلا: برخی از مصادیق گناهانی که موجب نزول بلا میشود عبارتند از: یاری نکردن کسی که دادرس میطلبد، کمک نکردن مظلوم و امر به معروف و نهی از منکر را ضایع نمودن

7 - موجبات پیروزی دشمنان: برخی از گناهان مردم و جامعه موجب میشود تا دشمنان بر جامعه مسلط شوند و جامعه نتواند در برابر دشمنان مقاومت کند و به پیروزی دست یابد.این گناهان چنانکه امام سجاد)ع( میفرمایند عبارت است از: آشکارا ظلم نمودن، علنی مرتکب گناه شدن، حرام را حلال شمردن، در برابر نیکان سرکشی کردن و از اشرار و بدان، اطاعت کردن

8 - موجبات تعجیل مرگ: بسیاری از مردم به مرگ عادی نمیمیرند یعنی مرگهای آنان مرگ اجل مسمی نیست بلکه اجل معلق است. امام صادق)ع(: نعوذ بالله من الذنوب التی تعجل الفناء و تقرب الاجال و تخلی الدیار و هی قطیعه الرحم و العقوق و ترک البر به خدا پناه میبریم از گناهانی که نابودی را جلو میاندازد و مرگها را نزدیک میکند و سرزمینها را خالی میکند و آنها عبارتند از قطع رحم و عاق والدین و ترک نیکوکاری

همچنین میفرماید: مردم، بیشتر از آنکه با عمر خود زندگی کنند، با احسان و نیکوکاری خود زندگی میکنند و بیشتر از آ نکه با اجل خود بمیرند، براثر گناهان خود میمیرند. )دعوات الراوندی ص291 ح 33 (3 و 4 نوح، عبادتگریزی و بی تقوایی و اطاعت نکردن از پیامبر الهی را موجب مرگ، پیش از رسیدن اجل مسمی معرفی میکند. بسیاری از مردم به مرگ طبیعی نمیمیرند بلکه به سبب گناهانی است که موجب پیش افتادن مرگ ایشان م یشود.امام سجاد)ع(: گناهانی که موجب تعجیل مرگ میگردند عبارتند از: قطع رحم، قسم ناحق خوردن، سخن دروغ گفتن، زنا کردن، راههای مسلمانان را بستن و به ناحق ادعای رهبری داشتن

9 - موجبات نومیدی: برخی از گناهان موجبات نومیدی در انسان میشود و امید را از دلها بیرون میراند و شخص را به یاس و نومیدی مبتلا میکند. این دسته از گناهان عبارتند از: مأیوس شدن از لطف خداوند، ناامید گشتن از رحمت خدا، به غیر خداوند متعال تکیه کردن و وعده های الهی را دروغ پنداشتن

10 -گناهان تیره ساز : برخی از مصیبتها واقعا به عنوان پدیده های طبیعی بدان نگاه میشود. مثلا زلزله را به عنوان اینکه فعل و انفعالات طبیعی است درنظر میگیریم ولی باید توجه داشت که واقعا اینگونه هست و نیست؛ چرا که این فعل و انقعالات میتواند چنان آرام و آهسته انجام گیرد که زمین زیرپای ما تکان هم نخورد چه رسد که کشت و کشتار کند و خرابی به بار آورد. حضور ریزگردها و غبارها در آسمان کشور و مانند آن را نیز به همین عوامل طبیعی نسبت میدهیم یا جنگ و هجوم نظامی اشغالگران را به مساله نفت و مانند آن ربط میدهیم، ولی باید توجه داشت که همه اینها به شکلی به اعمال گناه آلوده ما ربط دارد

امام سجاد)ع( درباره تیرگی آسمان و گرد و غبار آن میفرماید: گناهانی که آسمان را تیره میسازند )و موجب سلب قدرت تشخیص حق از باطل میگردند( عبارتند از: جادوگری، پیشگویی، ایمان به ستارگان )بدین معنا که آنها را در سرنوشت انسان مؤثر دانستن(، قضا و قدر الهی را دروغ خواندن و عاق والدین شدن

11 - گناهن پرده دری: برخی از گناهان موجب میشود تا پرده دری شود. این گناهان موجب نمیشود تا انسان پرده های جهالت و نادان یاش را کنار بزند و چشم برزخی و ملکوتیاش را بگشاید، بلکه موجب میشود تا پرده عصمت و حرمت او دریده شود و در جامعه از احترام مناسب بهره مند نشود. امام سجاد)ع( این گناهان را عبارت از امور زیر میداند: قرض کردن با این نیت که آن را نپردازد، در مخارج زندگی زیاده روی کردن، بخل ورزیدن در پرداخت مخارج زندگی خانواده و فرزندان و نزدیکان، بداخلاقی، کم طاقتی، بیقراری و تنبلی. و دینداران را خوار دانستن

12 -گناهان بازدارنده از اجابت دعا: بسیاری از مردم همواره از اینکه دعایشان مستجاب نمیشود و بیجواب میماند شکایت دارند؛ اما آنان باید ریشه این مشکل را در خودشان بجویند. امام سجاد)ع( در این باره میفرماید: گناهانی که موجب برگشتن دعا میشود عبارتند از: نیت بد داشتن، پلیدی، باطن، با برادران دینی دورویی و نفاق داشتن، برادران دینی را با ترک اجابت تصدیق نکردن، و نمازهای واجب را به تأخیر انداختن تا وقتشان بگذرد

13 -گناهان باران زدا: باران هر چند که به عنوان یک امر طبیعی دانسته میشود، ولی این هم مانند زلزله ارتباط با اعمال انسانی دارد. خشکسالیها بیش از آنکه ارتباط به تغییرات آب و هوایی داشته باشد، به گناهان ما بستگی دارد. امام برخی از مصادیق گناهانی که موجب کاهش بارندگی و یا قطع آن میشود را چنین بیان میکند: جور حاکم شرع در قضا و داوری، گواهی دروغ، کتمان شهادت و گواهی، ندادن زکات و قرض و حقوق مالی، قساوت قلب نسبت به اهل فقر و نداری، ظلم در حق یتیم و بیوه زنان، و راندن سائل و برگرداندنش در شب.

عوامل ارتکاب گناه
سه عامل سبب ارتکاب گناه می شود؛ نخست، هوای نفس است که همان تمایلات انسان و غرایز است. دوم، تزیینات شیطان و سوم دنیا است؛ جایی که گناه در آن به انجام زین للناس حب الشهوات من النساء و البنین و القناطیر المقنطره من الذهب و الفضه و الخیل المسومه و الانعام و الحرث ذلک متاع الحیاه الدنیا می رسد: (آل عمران41) دنیا این ها است: مزرعه و باغ و کشاورزی، موقعیت های اجتماعی، اسب ها و اتومبیل های زیبا، طلا و نقره، دلار و یورو؛ گزینه هایی که آدم را جذب می کند.

انسان برای هدف بسیار عالی و مقدسی آفریده شده است. انی جاعل فی الارض خلیفه (بقره30)جانشین خدا و همانا این تعبیر یعنی در عمر بی نهایتی در همسایگی خدا باشیم: رب ابن لی عندک بیتا فی الجنه (تحریم11) فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر(قمر55). هدایت فطری و عقلی و هدایت انبیاء الهی برای این است که ما این راه را بشناسیم و به سوی آن حرکت کنیم. پس اگر چیزی باعث شد که ما از این راه منحرف شویم، همانا حیله، فریب و مکر می شود. بنابراین وقتی دانستیم آن روی سکه دنیا ما را به لذت های نامشروع می خواند و سبب انحراف می شود، آنگاه می توانیم بگوییم دنیا ما را فریب می دهد. بنابراین آنچه سبب فریفته شدن ما می شود، این لذت های دنیاست و از این روی سکه دنیا است که ما از مسیر صحیح عبودیت منحرف می شویم و به آن مقامی که باید برسیم، نمی رسیم، سقوط می کنیم و نه تنها بالا نمی رویم، که روز به روز پست تر می شویم تا جایی که آرزو می کنیم: یا لیتنی کنت ترابا (نبأ40)

بوی متعفن گناه

اگر چشم برزخی یا چشم بصیرت داشتیم می‌توانستیم، تجسم اعمال خودمان و یا دیگران را ببینیم.کسانی که چشم برزخی دارند ملکوت برزخی اعمال را می‌بیند و نسبت به آن واکنش نشان می‌دهند. البته برخی که دارای چشم بصیرت هستند نه تنها ملکوت اعمال بلکه نیت ‌ها را هم می‌بینند و وقتی کسی نیت بد یا خوبی داشته باشد صورت ملکوتی فرد را می‌بینند که کاری خوب یا بد را نیت کرده است

البته انسان ‌ها به طور طبیعی از این ویژگی برخوردارند ولی از آن جایی که فطرت خویش را با گناه، آلوده و دفن می‌کنند و فتیله چراغ عقل خود را پایین می‌کشند و نور آن را کاهش می‌دهند، قدرت تشخیص خوب و بد را از دست می‌دهند. در آیات قرآنی از جمله آیات 7 تا 10 شمس و آیه 29 انفال و مانند آن این معنا به دست می‌آید که انسان در صورت اعتدالی فطرت هم قدرت تشخیص خوب و بد و حق و باطل را دارد و هم بر اساس همین فطرت سالم به سمت خوبی کشیده شده و از بدی پرهیز می‌کند. از این‌رو کودکان کسانی را که نیت بدی در حقشان داشته باشند می‌شناسند و واکنش عصبی و هیجانی نشان می‌دهند و با گریه و زاری خودشان را آنان دور می‌کنند.
مومنان نیز این گونه هستند. لذا وقتی دو نفر مومن به یکدیگر می‌رسند احساس امنیت و آرامش می‌کنند و به یکدیگر علاقه پیدا می‌کنند ولی وقتی با یک نفر کافر و مشرک و گناهکار مواجه می‌شوند در خود احساس نفرت و بیزاری می‌کنند هر چند که نمی‌دانند چرا چنین حالتی را نسبت به فردی دارند. وقتی ما شامه تند و تیزی داشته باشیم در آن صورت می‌توانیم آثار خوش و ناخوش اعمال خودمان و دیگران را بشنویم و ببوییم. کسانی که دارای شامه برزخی هستند وقتی غذایی در نزدشان می‌آید که حرام باشد با آن که خیلی زیبا و ظاهری خوش دارد ولی میلی به غذا پیدا نمی‌کنند و احساس سیری در خودشان می‌یابند و یا اگر خدای نکرده خورده باشند معده‌شان آن را پس می‌زند و بیرون می‌ریزد.گاه می‌شود که پس از خوردن حالت تهوع به آنها دست می‌دهد و استفراغ و قی می‌کنند و همه آنچه را از حرام خورده‌اند بیرون می‌ریزند.
اصولا مومن این گونه است؛ زیرا بر فطرت خود است و حق و باطل را می‌شناسد و نسبت به حق گرایش و نسبت به باطل گریزان است؛ هر چند که گاه علت آن را نمی‌فهمد. به هر حال، هر چیزی از خوب و بد،‌ بو و نشانه‌ای دارد که آدمی می‌تواند آن را بفهمد و خوشحال و بدحال شود. البته در قیامت این مساله بیشتر خودش را نشان می‌دهد چرا که آنجا، مقام تجسم اعمال خوب و بد است. در بهشت بوی خوش در جریان است زیرا همه دارای اعمال نیک و نیت‌های خوب هستند؛ اما در دوزخ بوی گند تعفن آزاردهنده بر می‌خیزد که برخی از خود دوزخیان به فریاد و گلایه در می‌آیند، زیرا دوزخیان متفاوت و هم چنین گناهان متفاوت است. برخی از گناهان بوی بدتری دارند به گونه‌ای که گند آن همه را می‌آزارد.

بوی عفن زنا و دروغ
امیر المؤمنین(ع) درباره بوی گند گناه زنا فرمودند: هنگامى که روز قیامت فرا برسد، خداوند باد بدبویى را به وزیدن مى‏اندازد که از بوى آن اهل محشر ناراحت مى‏شوند، تا آنجا که این باد مى‏خواهد نفس مردم را بگیرد. در این هنگام منادى صدا مى‏زند: آیا مى‏دانید بویى که شما را اذیت کرد، بوى چیست؟ این بوى زناکاران است که زنا کرده و بى‏توبه از دنیا رفتند. آن‌ها را لعنت کنید که لعنت خدا بر آنان باد. و در صحراى محشر کسى نمى‏ماند، مگر این‌که مى‏گوید خدایا زناکاران را لعنت کن (ثواب الأعمال و عقاب الأعمال ص565)

اگر کسی فطرت خودش را سالم نگه داشته باشد و یا چشم برزخی و شامه برزخی‌اش کار افتاده باشد همین بوی متعفن گناه زنا را در این دنیا از کسانی که زنا می‌کنند استشمام می‌کند. رسول خدا (ص) درباره بوی گند گناه دروغ فرموده ان المؤمن اذا کذب بغیر عذر لعنه سبعون الف ملک و خرج من قلبه نتن حتی یبلغ العرش مؤمن هرگاه بدون عذر دروغ بگوید، هفتاد هزار ملک، لعنتش می‌کنند (یعنی از خدا می‌خواهند که از رحمت خود دورش سازد، مورد لطفش قرار ندهد) و نیز بر اثر دروغ، بوی گندی از قلبش بیرون می‌آید که جهان را پر می‌کند و می‌رود تا به عرش خدای برسد. (جامع الاخبار ص417 فصل فی الکذب و الصدق ح1158)
خوش‌بو کردن خود با استغفار
از آنجایی که برخی از مردم به دلایل گوناگون از جمله سستی ایمان، کژفهمی و خطا و اشتباه و یا مانند آن گرفتار انواع و اقسام گناه می‌شوند، یا بیماری حسد و کینه در دل ایشان رخنه کرده، هر از گاهی حسادتی می‌ورزند، دروغی می‌گویند، غیبتی می‌کنند، و یا گناه و خطایی مرتکب می‌شوند، باید بدانند که بوی گندی از ایشان بلند می‌شود که حتی افراد دیگر را می‌آزارد. پیامبر(ص) فرمود: تعطروا بالاستغفار لاتفضحنکم روائح الذنوب؛ خودتان را با استغفار خوش‌بو و معطر گردانید تا بوی گناه شما را رسوا و مفتضح نگرداند. (الامالی لشیخ الطوسی ج1 ص382)

از این روایت بدست می‌آید که هر گناه، بوی بدی دارد که باعث رسوایی گناهکار می‌شود و انسان می‌بایست برای رهایی از آن خودش را با استغفار خوشبو کرده و از شر و آثار وضعی آن در امان نگه دارد.البته باید توجه داشت که از کار و نیت نیک انسان نیز بوی خوشی متصاعد می‌شود که مومنان را به سوی خود می‌کشاند. زیرا بوی خوش مومن جاذب مومن است و بوی گند کافر و گناهکار، گناهکار را به سوی خود جلب می‌کند. برخی از مردم می‌گویند این گناهکاران چگونه یکدیگر را می‌شناسند؟ باید گفت با همین بوی متعفنی که از یکدیگر استشمام می‌کنند به سمت هم کشیده می‌شوند. از این‌رو زناکاران به سرعت یکدیگر را در یک جمع شناسایی می‌کنند و به سمت هم می‌روند؛ زیرا از بوی خوش مومن و نیکوکار آزار می‌بینند و فرار می‌کنند

 


نظرات  (۵)

عالی بود
عاااااااااااااااااااااااااااااالی بووووووووووود
عاااااااااااااااااااااااااااااالی بووووووووووود
  • حجت اله عرفانیان
  •  امام علی فرمود این مقامی که شما به دنبال آن هستی به اندازه آب بینی بزی برای من ارزش ندارد  امام علی (ع) وقتی به خلافت رسید فرمود این لباسم این اسبم این رکابش این زینش اگر بعد از خلافت مرا طوری دیگر دیدید بدانید به شما خیانت شده است  نام آدم 25 بار در قرآن آمده آدم باش و حق را بپذیر پیامبر فرمود فقط یک فرقه اهل نجات است به ابجد فرقه 25 شیعه25 کعبه 25 انسان کامل 25 اصل اسلام 25 انسان نمونه 25 انسان کامل 25 شیعه 25 ارباب جهان 25 اصل اسلام 25نام آدم 25 بار در قرآن آمده آدم باش و حق را بپذیر25اصل اسلام25 شیعه25کعبه25 اصل اسلام 25فضیلت و اسرارکعبه25شیعه25کربلا 25کعبه25حسینه25اصل اسلام 25نام آدم 25بار در قرآن آمده آدم باش و حق را بپذیرید25سال است به علمای وهابی گفته ام اینقدر بیچاره و بدبخت نباشید حق را بپذیرید نام شیعه در قرآن{وَإِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْراهِیمَ إِذْجاءَربَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیم}نام شیعه12بار درقرآن آمده وَإِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْراهِیمَ إِذْجاءَربَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیم نام آدم25 بار درقرآن آمده آدم باش و حق رابپذیر
  • سعید جون
  • احسنت. ان احسنتم احسنتم لانفسکم و ان اساتم فلها. انشاءالله خدا شما را از خوش بویان قرار دهد آقا.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">