تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات


امامت مایه ى کمال دین اسلام الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى

دین مجموعه ى امورى است که از ناحیه ى پروردگار متعال نازل شده و از آن جهت که عمل کردن به آن مشتمل بر ولایت خدا و پیامبر و اوصیاى اوست ، نعمت شمرده مى شود. مقصود خداوند در آیه ى شریفه ى فوق این است که مجموع معارف دینى را که بر شما نازل کردم ، به واسطه ى واجب کردن ولایت کامل ساختم

زیرا تا امروز تنها ولایت خدا و پیامبر بود و بعد از انقطاع وحى که پیامبرى در میان مردم نیست که از دین الهى دفاع کند، لازم است خداوند شخصى را منصوب کند و همو ولى امر بعد از رسول اکرم ص است و ولایت خدا، یعنى تدبیر امور بندگان به وسیله ى دین ، تمام نمى شود مگر به ولایت رسول ، و ولایت رسول نیز جز به واسطه ى ولایت اولى الامر تمام نمى شود. یا ایّها الّذین ءامنوا اءطیعوا اللّه و اءطیعوا الرّسول و اءولى الا مر منکم، ولایت خداوند و پیامبر و امامان معصوم و لزوم پیروى از آنان در این آیه بیان شده. چنانکه این حقیقت از آیات ذیل نیز استفاده مىشود:

الف. ولایت خداوند؛ اللّه ولىّ الّذین ءَامنوا یخرجهم من الظّلمات الى النّور
ب . ولایت پیامبر اکرم ص ؛ فلا و ربّک لا یؤمنون حتّى یحکّموک فیما شجر بینهم ثم لا یجدوا فى اءنفسهم حرجا ممّا قضیت و یسلّموا تسلیما
و النّبىّ أولى بالمؤ منین من اءنفسهم

 ج. ولایت امام معصوم ع؛ انّما ولیّکم اللّه و رسوله الّذین ءامنوا الّذین یقیمون الصلوة و یؤ تون الزّکوة و هم راکعون

 نعمت ولایت، راه به سوی خدا
یکی از بلیغ ترین آیاتی که در این باب وارد شده، گفتار خداوند است که در سوره ابراهیم 29-28 می فرماید: الم تر الی الذین بدلوا نعمت الله کفراو احلوا قومهم دار البوار جهنم یصلونها و بئس القرار آیا نظر نیانداختی به سوی کسانی که نعمت خود را به کفر مبدل ساخته و قوم خود را در خانه و دار هلاکت و نابودی (که جهنم است) داخل ساختند؟! آنان در جهنم آتش می گیرند و بسیار محل و مقربدی برای آنان است. مراد از نعمت در این آیه، ولایت است

و ولایت، همان راه به سوی خداست، و مقابل این راه کفر است که همان داربوار و خانه هلاکت و آتش گرفتن در جهنم و استقرار در آن مکان ناشایسته است. پس غایت سیرکافران، بوار و هلاکت است که همان جمودشان برظاهر و اعراضشان از باطن بود. و معلوم است که ظاهر، از بین رونده و نابود شونده است و باطن، ثابت و استوار است.
مرحوم علامه طباطبایی (ره) در رساله لب اللباب، ص 153 دلیل اینکه این آیه از ابلغ آیات وارده در این باب است را چنین توضیح می دهد: چند آیه در قرآن کریم در اطراف کلمه نعمت وارد شده، و از آیات چنین استفاده می شود که مراد از نعمت، ولایت است، ولایت اهل بیت(ع) است،یعنی راهی را که اهل بیت(ع) به سوی حضرت پروردگار پیموده اند، و سبیل آنان الی الله است که همان مقام عبودیت محض می باشد. یکی از آن آیات، همین آیه است که در آن تبدیل نعمت به کفر و ورود در جهنم و استقرار در دوزخ نشان داده شده

پس حقیقت نعمت، همان صراط مستقیم و اقصر (کوتاه ترین) فاصله ای است که بنده به سوی خدایش می پیماید و به مقام عبودیت مطلقه و محضه نایل می گردد. و تبدیل این نعمت به کفر، تبدیل این صراط مستقیم به پیمودن راههای معوج و منحرف و کج است که آن را از مقصد دور می کند، و بالنتیجه به دوزخ می افکند. و از این آیه شاید صریح تر و بلیغ تر آیه وارده در سوره تکاثر است که فرمود: ثم لتسالن یومئذ عن النعیم که به نحو عجیب و غریبی و در عیان حال روشن و واضح دستگاه کثرت را بر می چیند و به عالم وحدت دعوت می کند، و از نعیم که همان ولایت است، انسان را مورد مواخذه و پرسش قرار می دهد.

حضرت رضا(ع) : اما پدر من روایت کرد برای من از پدرش حضرت أبی عبدالله جعفر بن محمدالصادق(ع) که چون این اقوال شما در محضر او بیان شد درباره تفسیر آیه ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم، خشمگین شد و گفت: خداوند عز وجل، از تفضلی که به بندگان خود نموده است پرسش نمی کند و بر این منت نمی گذارد؛ و منت گذاردن در مقابل نعمتی که مخلوقان خدا می دهند قبیح است تا چه رسد به اینکه به خدای عز وجل نسبت داده شود و چگونه می توان نسبت به خدا داد چیزی را که خداوند برای مخلوقان خود نمی پسندد؟ ولیکن نعیم، محبت ما اهل بیت است و موالات ماست که خداوند بعد از سؤال از توحید و نبوت از آن سؤال می نماید؛

زیرا چون بنده خدا به این مهم وفا کند، او را به بهشت و سعادتی که زائل شدنی نیست می رساند و براین واقعیت، روایت کرد برای من پدرم از پدرش از محمدبن علی از پدرش علی بن الحسین از پدرش حسین بن علی از پدرش علی ع که او گفت: «قال رسول الله ص: یا علی! ان اول ما یسال عنه العبد بعد موته، شهاده أن لااله الا الله، وأن محمدا رسول الله، و أنک ولی المومنین بما جعله الله و تعالی و جعلته لک! فمن أقر بذلک و کان یعتقده، صار الی النعیم الذی لازوال له؛ رسول خدا(ص) گفته اند: ای علی! اولین چیزی که از بنده پس از مرگش سؤال می شود، شهادت است بر اینکه معبودی غیر از خدا نیست و اینکه محمد رسول خداست و اینکه تو بر مبنای قراری که خدای تعالی برای تو داده و قراری که من برای تو داده ام، ولی مؤمنان هستی!

پس کسی که بدین مطلب اقرار کند و بدان معتقد باشد حرکتش بسوی نعیمی است که برای آن زوال نیست». با توجه به آیات و روایات بسیار می توان گفت که ولایت، باطن رسالت و نبوت است. بنابراین، شریعت با باطن آن است که تمامیت می یابد،؛ چون ولایت، روح و جان شریعت است و اگر عبادتی بی ولایت باشد همانند جسم و کالبدی بی روح و جان است.

حضرت صادق(ع) : مراد از نعیم، به قول ما مواد خوراکی نیست؛ مراد از نعیم، مراحل عبودیت و اخلاص در توحید و راه ولایت است. مراد از نعیم، ولایت ما اهل بیت(ع) است؛ یعنی از مردم سؤال می شود که تا چه اندازه راه سلوک الی الله خود را با راه و روش و سیره و منهاج ائمه خودتان تطبیق نمودید؟ و تاچه مقدار از مقام عبودیت محض و مطلقه برخوردار شدید؟

 ولایت، باطن رسالت
یکی از واژگان کلیدی قرآن، ولایت است. ولایت درآموزه های قرآن، باطن و حقیقت بسیاری از موضوعات و دینی و مسائل شرعی است. به این معنا که اگر در قرآن، سخن از اطاعت از خدا و پیامبر(ص) است، اطاعت مبتنی بر ولایت است و اگر درجایی دیگر، فرمان حج آمده مراد لقاء الامام (ع) است، چرا که حج، ظاهری و باطنی دارد. ظاهر آن همین مناسک و آیین هایی است که انجام می گیرد و باطن آن لقاء الامام است. از این رو در روایت آمده: من تمام الحج لقاء الامام (ع)؛ از تمامیت کمالی حج لقاء الامام است که به ظاهر همین لقاء با دیدار امام (ع) انجام می گیرد

لذا شیعیان در زمان حضور امامان (ع) به دیدار ایشان می شتافتند و اکنون از باب نمادگرایی به زیارت قبر رسول الله (ص) و امامان (ع) می شتابند تا به این باطن و تمامیت حج در ظاهر هم شده عمل کرده باشند. تمامیت حج و یا هر عمل عبادی دیگر چون روزه و نماز، رسیدن به مقام ولایت و دیدار و لقاء با اوست. از این رو خداوند در آیه 3 مائده در بیان جایگاه ولایت و امامت درتحقق مهفوم اسلام و مسلمانی بر این نکته تاکید میکند که با اعلان ولایت امیرمومنان در روز غدیر خم، اسلام به کمال رسید و نعمت هدایت به تمامیت خود درکمال دست یافت. به این معنا که اگر اسلام به عنوان آیین الهی از آدم (ع) تا خاتم (ص) در شریعت محمدی (ص) به کمال خود رسید، با واگذاری مسئولیت ولایت به امیر مومنان (ع) و تداوم آن در معصومان (ع) به تمامیت کمالی خود رسیده است.

 معصومیت امامان چگونه اثبات شده است؟

با رحلت پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) یک رشته خلأهایى در جامعه پدید مى آید و سدّ این خلأها بدون وجود امام معصوم امکان پذیر نیست. اگر پر کردن این خلأها لازم و ضرورى مى باشد، حتماً باید با وجود یک امام معصوم پر شود، و گرنه براى فرد عادى، چنین امکانى وجود ندارد. اینک بیان این خلأها:

1. بیان احکام حوادث نوظهور که هرگز سابقه اى نداشته      2. تفسیر مقاصد و اهداف آیات قرآن     3. پاسخ گویى به شبهات و اشکالات.        4. صیانت و حفاظت آیین اسلام از هر نوع تحریف. اینها وظایفى بود که پیامبر گرامى در عصر خویش به آنها قیام نموده و مشکلات موجود در این مسائل را برطرف مى ساخت

الف. پیامبر بیانگر حکم هر نوع حادثه نوظهورى بود که رخ مى داد و این نیاز پس از پیامبر گرامى نیز ادامه داشته و امت اسلامى شدیداً به شخصیتى که مبیِّن احکام و حوادث نوظهورى باشد که هرگز در زمان پیامبر گرامى رخ نداده و سابقه نداشته ، نیازمند بودند و در بسیارى از مسایل درمانده شده و به دامن این و آن پناه مى بردند، و سرانجام با یک سلسله دلایل ظنى و پندارى، خود را قانع کرده و به اصطلاح سر و ته آن را بند مى آوردند.

ب. پیامبر گرامى در حال حیات خود به توضیح بخشى از آیات و تشریح ابعاد قسمتى از آیات مى پرداخت و این نیاز پس از رحلت پیامبر گرامى از بین نرفته و مسلمانان در تفسیر قسمتى از آیات دچار اختلاف و دو دستگى شدند حتى در آیاتى مربوط به وضو، حدّ سارق و فرایض، اختلاف نظر شدیدى پیدا کردند.

ج. رسول خدا به شبهات یهود و نصارى و دیگر ملل جهان که در مدینه مى زیستند و یا به آنجا رفت و آمد مى کردند پاسخ مى گفت و آیه مربوط به ابطال الوهیت عیسى (ع) و غیر آن، گواه زنده بر این مطلب است و این نیاز، پس از رحلت رسول خدا، به قوت خود باقى بود و سیل شبهات از طریق احبار یهود و نصارى، و دیگر ملل جهان بر سرزمین مدینه سرازیر بود، و تاریخ زندگى خلفا و عجز و ناتوانى بسیارى از یاران پیامبر از حلّ شبهات اجانب و بیگانگان گواه روشنى بر بقاى چنین نیازى بود.

د. حفظ و صیانت آیین اسلام از تحریف محرّفان و جعلِ وضاعان مسأله اى است که نمى توان از آن به سادگى گذشت، در زمان پیامبر، تحریف و جعل حدیث کم و بیش وجود داشت و پس از درگذشت پیامبر، رواج بیشترى پیدا کرد. البتّه هر نوع تحریفى با مراجعه به پیامبر گرامى، خنثى مى شد ولى پس از درگذشت پیامبر، نبودن یک مرجع معصوم (یا به تعبیر صحیح تر: عدم مراجعه به فرد معصوم) که بتوان از طریق مراجعه به او صحیح را از غیر صحیح تمیز داد، مشکل بزرگى را در جامعه به وجود آورد، و احادیث زیادى در زمینه هاى مختلف وارد احادیث پیامبر گردید که چهره تاریخ حدیث را در صدر اسلام دگرگون ساخت.

لزوم عصمت در امام: لا ینال عهدى الظّالمین بر خلاف پندار اهل سنت ، دانشمندان شیعه وجود عصمت را در امام ضرورى مى دانند و در این زمینه به آیه ى فوق استدلال مى کنند. زیرا غیر معصوم یا به خود ستم مى کند یا به دیگران. علامه ى طباطبایى : شرط دستیابى به مقام رفیع امامت، پیراستگى از ظلم و آراستگى به سعادت عدل است . زیرا هر آن که صدور ستم از وى روا باشد، هدایت نیافته و نیازمند هدایت است

و بر اساس آیه ى افمن یهدى إ لى الحقّ احقّ ان یتّبع امّن لا یهدّى إ لاّ ان یهدى هدایتگر به سوى حق باید از هر گونه نقصى که نیاز به رهبرى دیگرى دارد، وارسته و پاک باشد. بنابراین ، دو طرف قضیه را مى توان اثبات کرد؛ هم لزوم عصمت در امام و هم عدم امکان امامت غیر معصوم . آنگاه تقریر یکى از اساتید خودشان را در استدلال به آیه چنین بیان مى کنند: مردم به چهار گروه مى توان تقسیم کرد:
1 . آنکه در تمامى عمرش ظالم باشد

2 . آن که در تمامى عمرش عادل باشد.
3 . آنکه در آغاز ستمگر و در فرجام عادل باشد

4 . آن که نخست عادل و سرانجام ظالم باشد.
شکى نیست که گروه یکم و چهارم شایستگى دستیابى به مقام منیع امامت را ندارند و از عظمت ابراهیم خلیل دور است که امامت را براى چنین فرزندانى طلب کند. دسته ى سوم نیز در مقطعى از زمان آلوده به ظلم بوده و در نتیجه فاقد صلاحیت لازم است ، پس فقط گروه دوم است که واجد شرط احراز آن مقام است .

یا اءیّها الّذین ءامنوا اتّقوا اللّه و کونوا مع الصّادقین این آیه ى شریفه دلالت بر عصمت ائمّه ى اطهار ع دارد. زیرا دستور مطلق پیروى و همگامى با صادقان را مى دهد. آیا اگر کسى معصوم نباشد، ممکن است چنین دستورى از ناحیه ى خدا در باره ى پیروى مطلق از آنان داده شود؟ فخر رازى مى گوید: خداوند مؤ منان را با همراه بودن با صادقان دستور داده.

بنابراین ، آیه ى شریفه دلالت دارد آن ها که جایز الخطا هستند، باید به کسى اقتدا کنند که معصوم است تا در پرتو او از خطا مصون بمانند و این معنا در هر زمانى خواهد بود و هیچ دلیلى بر اختصاص عصر پیامبر اکرم ص نداریم .
آگاهى امامان از کردار مؤ منان

بر اساس آیه ى کریمه ى و قل اعملوا فسیرى اللّه عملکم و رسوله و المؤمنون امامیه معتقد است که خداوند و پیامبرش و امامان ع از رفتار و کردار مسلمانان آگاهند. امام رضا ع با استناد به آیه ى فوق مى فرماید: و اللّه ، انّ اعمالکم لتعرض علىّ فى کل یوم و لیلة شایان توجه است که جمله ى ثم تردّون إلى عالم الغیب و الشّهادة، نشانه ى روشنى بر حصول رؤ یت دنیوى و پیش از عالم آخرت است و نیز مراد از مؤ منان ، عموم اهل ایمان نیستند، بلکه تعداد انگشت شمارى از آنانند که قرآن کریم در بخش دیگرى آن ها را با وصف امت وسط که گواه بر اعمال مردم هستند، مى ستاید؛ و جعلناکم اءمّة وسطا لتکونوا شهداء على النّاس و یکون الرّسول علیکم شهیدا

 «ولایت»یکی از 5 رکن بنای اسلام

«ولایت» یکی از ارکان و  اصلی ترین و اساسی ترین آموزه های اسلام است. در حدیثی از امام باقر(ع) : بنی الا سلام علی خمس علی الصّلوه والزّکوه والصّوم والحجّ والولایه ولم یناد بشیء کما نودی بالولایه اسلام بر پنج پایه استوار گردیده : نماز و زکات و روزه و حج و ولایت؛ و آن چنان که به ولایت فراخوانده شده، به هیچ چیز دیگری فراخوانده نشده است. این قبیل روایات به روشنی اهمیت فوق العاده و ویژه مسأله «ولایت» را بیان می دارد.

مقصود از این ولایت، ولایت اهل بیت(ع) و در رأس آنها ولایت علی(ع) است. ولایت اهل بیت(ع)» مراتب و شؤون مختلفی دارد و آنچه که در روایات رکن اسلام، آن هم مهم ترین رکن آن، دانسته شده، اعتقاد به ولایت و پذیرش آن با جمیع مراتب و شؤونش می باشد. نباید تصور کرد که مقصود از این «ولایت» صرف «محبت» و «مودّت» اهل بیت(ع) است؛ بلکه در مورد ولایت اهل بیت(ع) غیر از محبت، مسأله «رهبری» آن بزرگواران پس از پیامبر گرامی اسلام(ص) است.

آنچه به عنوان «ولایت فقیه» و فقها در زمان غیبت امام زمان(عج) مطرح می شود و در واقع استمرار همان ولایت اهل بیت(ع) و مرتبه ای از همان چیزی است که درباره آن فرموده اند: ولم یناد بشیء کما نودی بالولایه امروزه نیز مسأله «ولایت» هم چنان به عنوان اساسی ترین رکن اسلام مطرح است و اگر مسلمانان به آن توجه و به درستی به مقتضای آن عمل نمایند بسیاری از مشکلاتی که گریبان گیر امت اسلامی است مرتفع خواهد شد.

 ضرورت نصب امام؛ اطلاق یا نسبیت زمانی ولایت مطلق رسول الله، امتداد ولایت خدا
پس از اثبات حقانیت آن حضرت(ص) به رسالت، این معنا نیز اثبات می شود که ولایت او چون امتداد ولایت الهی است، ولایتی مطلق و کلی است. از این رو خداوند به صراحت در آیه 6 احزاب از تقدم و برتری حقوقی پیامبر(ص) بر حقوق مسلمانان تاکید می کند. به این معنا که پذیرش عقلانی و عقلایی حقانیت رسالت به معنای پذیرش ولایت مطلق آن حضرت(ص) به شکل تعبدی است. بنابراین کسی نمی تواند خود را در چیزی از جان و مال و عرض، مقدم بر ولی الله بداند و بخواهد از حکم و قضاوت او سرپیچی کند؛ به ویژه آنکه می داند که ولی الله دلسوزتر و مهربان تر و آگاه تر و عالم تر به خود فرد است و آنچه برای او می پسندد عین خیر برای اوست.

پس اگر حکم کند که زخمی بر تن او وارد شود یا مال و کشتی او سوراخ شود یا کودکش تباه گردد و یا دیواری بر افراشته گردد یا زنی طلاق داده شود و غده ای از تن بیرون کشیده شود، همه آنها به خیر اوست. (کهف، 65 تا 83 آیه 6 احزاب) بنابراین وقتی از ترجیح و اولویت پیامبر(ص) بر مؤمنان سخن به میان می آید به معنای این است که پیامبر(ص) به عنوان رسول و نبی در تمامی امور مقدم بر مؤمنان است. اگر مسئله حفظ جان باشد و امر دایر باشد بین حفظ جان پیامبر(ص) و جان مؤمنان، می بایست جان پیامبر(ص) حفظ شود و مقدم گردد؛ و همچنین امر دایر بین تکریم و احترام مؤمن و یا پیامبر(ص) باشد، تکریم پیامبر(ص) مقدم و مرجع است.

اگر نفس مؤمن چیزی بخواهد و خواهشی داشته باشد و پیامبر(ص) دستور دیگری داشته باشد، امر و خواسته پیامبر(ص) بر خواسته مؤمن مقدم است. بنابراین در همه امور دین و دنیای پیامبر(ص) بر مؤمنان مقدم است. (کشاف، زمخشری، ج3، ص 523 و نیز المیزان، ج 16، ص 276)
البته این حق براساس نسبت پیامبر(ص) با خداوند ایجاد شده است و در حقیقت این حق ولایت مطلق از آن خداوند است که از مجرای پیامبر(ص) اعمال می شود. به این معنا که اگر این نسبت میان پیامبر(ص) و خداوند ازطریق رسالت و نبوت مثلا نبود، پیامبر(ص)نیز مانند دیگر مردم بود، ولی این جایگاه حقوقی پیامبر(ص) است که برای او این اولویت را آورده است. از این رو در آیه 6 احزاب این حق به استناد نبوت به ایشان داده شده .

به سخن دیگر، ولایت حقوقی پیامبر همان امتداد ولایت حقیقی خداوند است و در حقیقت خداوند است که اعمال ولایت ازطریق نبوت و رسالت می کند. این ولایت و اولویت از آن خداست بالذات و بالاصاله و در پیامبر(ص) به سببیت و اسباب بودن است. خداوند در آیه 59 نساء و آیات دیگر، اطاعت را نیز به شکل حقوقی طرح می کند.به این معنا که اطاعت خویش را به عنوان الوهیت اثبات می کند و اطاعت از پیامبر(ص)را به سبب رسالت تثبیت می کند. یعنی این جایگاه حقوقی موجب می شود تا ایشان این شأن را بیابند که اطاعت او عین اطاعت خداوند باشد. بنابراین، مقام معنوی و رسالت و نبوت اوست که ایشان را در جایگاه ولایت گذاشته و اطاعت بی چون و چرای او را سبب شده است؛ چرا که این جایگاه در حقیقت انتساب به خداوند است و این خداوند است که ولایت را اعمال می کند.

محبت امامان ، معیار سنجش

محبت، اصل اساسی در اسلام برای سنجش بسیاری از امور است. محبت همانند اموری دیگر چون تقوا و نیت خوب، از مهمترین معیارهایی است که براساس آن در دنیا و آخرت اعمال نیک و صالح انسان سنجیده می شود. در حقیقت حسن فعل و کارهای نیک تنها زمانی معنا و کارکرد اصلی خود را می یابد که با حسن فاعلی و نیت خوب و خیرخواهانه همراه باشد. کسی که می خواهد محبوب شود باید محبت ورزد. پس کسی که مدعی محبت و عشق به کسی است و محبتی در دل نداشته و اطاعتی از محبوب نکند، منافق و دروغگویی بیش نیست.
در آیات قرآنی از مردم خواسته شده که محبت الهی را برای خود کسب کنند. برای کسب این محبت الهی و محبوب شدن در پیشگاه خداوندی راه هایی بیان شده است که از مهمترین آنها محبت ورزیدن به پیامبر اکرم(ص) است. این محبت در آیه 31 آل عمران مشروط به اطاعت از آن حضرت(ص) شده

به این معنا که کسی که می خواهد محبت خدا را به دست آورد و محبوب الهی شود، می بایست به پیامبر(ص) محبت کند و با پیروی و اطاعت از فرمان های پیامبر(ص) نشان دهد که ایشان را اسوه و سرمشق نیک خود (احزاب21) می داند و می خواهد برای دلخوشی آن حضرت(ص) هر کاری که مورد خشنودی و رضایت اوست انجام دهد.
دوستی اهل بیت، مایه خشنودی خدا و رسول
مهمترین امری که خشنودی و رضایت پیامبر(ص) را به همراه دارد، محبت به اهل بیت(ع) و ذوی القربی اوست. از این رو تنها خواسته ای که از مردم به عنوان مزد رسالت می خواهد، محبت به اهل بیت عصمت و طهارت (احزاب33) است و این محبت نیز آثار و ثمراتی دارد که به خود مردم باز می گردد و آن حضرت(ص) برای رهایی انسانها از دوزخ خواسته است تا به محبت اهل بیت(ع) به عنوان سپری از آتش دوزخ بنگرند و بدان توسل جویند. (سباء47)
کسی که می خواهد محبوب پیامبر(ص) شود محبت اهل بیت(ع) را باید به دست آورد تا اینگونه محبوب خداوند شود. پس هرگونه دشمنی نسبت به اهل بیت(ع) به معنای دشمنی با پیامبر(ص) و خدا و ناخشنودی و دشمنی ایشان است. از این رو گفته اند، محبت به اهل بیت(ع) نشانه و معیاری برای سنجش کفر و ایمان افراد است و در برخی از روایات معتبر، اهل بیت(ع) بویژه نفس (آل عمران61) و جان پیامبر(ص) امیر مؤمنان علی(ع)به عنوان میزان و ترازوی سنجش کفر و ایمان معرفی شده اند. پیامبر(ص) بارها آن حضرت(ع)را به عنوان فاروق اکبر و نیز قاسم یا قسیم النار و الجنه ستوده و معرفی کرده اند.
محبت در اطاعت و عمل
به این ترتیب می توان گفت که برای شناخت کفر و ایمان افراد باید به میزان محبت ایشان به اهل بیت(ع) و دشمنی آنان مراجعه کرد؛ هر چقدر محبت کسی به اهل بیت(ع)بیشتر باشد، آن فرد محبوب پیامبر(ص) و خداوند خواهد بود و در دایره ایمان و تقرب به خدا نزدیکتر است. امام صادق(ع) در بیان معیار سنجش قرب و بعد انسان ها از خدا به میزان قرب و بعد آنها به اهل بیت(ع) اشاره می کند و اینکه اینها تا چه اندازه گوش به فرمان اهل بیت(ع) هستند و از روایات و امر و نهی ایشان به عنوان اولوالامر(نساء، 59) اطاعت می کنند

آن حضرت می فرماید: اعرفوا منازل الناس منا علی قدر روایتهم عنا؛ منزلت مردم را در نزد ما، از اندازه روایتشان از ما بشناسید. (بحارالانوار ج2 ص150 میزان الحکمه ج2 ص 517 ح3503)

اینکه در این روایت از میزان روایت به عنوان ملاک سنجش یادشده، از آن روست که انسان روایت را برای شناخت منزلت و عمل به فرمان های آنان می آموزد. پس هر کسی بیشتر به سنت و سیره آنان توجه دارد، دلبسته تر به اهل بیت(ع) است و می خواهد تا براساس روایات و سنت و سیره ایشان زندگی خویش را بسازد و آنان را اسوه عمل خویش قرار دهد

پس در حقیقت روایت خود ملاک عینی از امری باطنی و نشانه ای برای شناخت دوری و نزدیکی واقعی افراد به ایشان است؛ چرا که محبت، امری باطنی است و تنها در عمل می توان نشانه های آن را دید که یکی از آنها همین اهتمام به روایات و عمل براساس موازین آنهاست.

پس باید به این نکته توجه داشت که محبت و تقوا و امور باطنی دیگر خود را در عرصه عمل و نمود بیرونی نشان می دهد و کسی که مدعی محبت و تقواست، آن را در کارها و رفتارهای خویش به نمایش می گذارد. از این رو کسی که روایت ائمه را نمی شناسد و براساس سنت و سیره و قول و عمل ایشان رفتار و عمل نمی کند، تنها مدعی محبت است و با چنین ادعائی نمی تواند محبوب خدا و پیامبر(ص) شود؛ چرا که زمانی می توان محبوب ایشان شد که در عمل براساس روایت و سنت ایشان عمل کرده و ایشان رد اسوه رفتاری در زندگی خود قرار داد.

از این رو امام رضا(ع) می فرماید: مبادا اعمال نیک را به اتکای دوستی آل محمد(ص)رها کنید، مبادا دوستی آل محمد(ص) را به اتکای اعمال صالح از دست بدهید، زیرا هیچکدام از این دو، به تنهایی پذیرفته نمی شود. (بحارالانوار، ج 87، ص348) در این روایت بیان شده است که حسن فاعلی و حسن فعلی هر دو نیاز جدی برای صحت و سلامت عمل انسانی است که می تواند تاثیرگذار باشد

این همان مطلبی است که در آیات قرآن به اشکال گوناگون بیان شده است. از جمله در آیه 0 1فاطر خداوند می فرماید که عمل صالح و کار نیک با نیت خیر بالا می رود و موجب قرب و تقرب است و هر یک به تنهایی کارکردی ندارد. پس هر کسی می خواهد محبوب خدا و پیامبرش(ص) شود می بایست محبت آمیخته به کار نیک در کارنامه خود داشته باشد، چرا که هیچیک به تنهایی کارکرد مثبت و مفیدی نخواهد داشت.

 

مبحث ضرورت تعیین و نصب امام که مورد توافق اغلب فرقه های اسلامی است، ضرورت مطلق وجود امام در همه ازمنه تأکید دارد. علمای شیعه به درستی بر این باورند هیچ گاه زمین خالی از حجت نبوده و نخواهد بود.
اما در مقبال تشیع، برخی فرق اسلامی از جمله معتزله ضمن تصریح بر ضرورت نصب امام، این ضرورت را برای همه زمان ها نفی کرده و آن را مشروط به شرایطی دانسته اند. از جملة علمای مکتب اعتزال که بر این امر تأکید داشتند ابوبکر اصم و شاگردان و پیروان وی بوده اند. آنها بر این باور بودند که "نصب امام به هنگام بروز فتنه ها واجب ولی به هنگام امنیت و عدالت، واجب نیست" گویی اصم و پیروانش به این حقیقت واضح توجه نداشتند که با وجود امام است که عدالت حقیقی برقرار شده و دوام می یابد.‏
مسئله غیبت امام دوازدهم (عج) گذسته از این که پرسش هائی پیرامون مطلقیت حضور امام و نیز تعطیلی وظایف اجرائی امام پدید آورد، سئوال ها و انتقادات دیگری را نیز به همراه داشت که یکی از آنها این توهم بود که گویا با غیبت امام، تکالیف سیاسی و اجتماعی مسلمانان نیز ساقط و تعطیل شده است. انتقاد و ابهام دیگری که در همان راستا مطرح شد این بود که غیبت امام، به معنی توقف "لطف" که بخشی از اساسی ترین استدلالات شیعه در ضرورت نصب امام است خواهد بود

شیخ الطائفه طوسی در بیانی بسیار جالب و در عین حال موجز به این انتقادات پاسخی در خور ارائه می‌نماید. "به راستی مهربانی [لطف] همان کارگردان بودن امام است. و بودن خود او و فرمان دادن به کارهای خوب و بازداشتن از کارهای بد، در اندازة خود نگهداشتن مردمان، از کارهای ناشایسته به آنان است، نه در میان بودن خود او

‏به هر حال مباحثات در میان شیعیان و دیگر فرق همواره وجود داشته اما در قرن اخیر و با ظهور عالمی جلیل القدر و ارائه نظریه ای متقن و محکم به تمامی شبهات و انتقادات پاسخی قاطع ارائه گردید. امام خمینی با ارائه نظریه ولایت فقیه در واقع به نقطه پایانی بر چندین قرن مباحثه در مواردی که ذکر شد گذاشت

ولایت حجت شرعی بر همه است

ولایت حجت شرعی بر همه است و راهی بالاتر و زیباتر از آن برای اداره جامعه اسلامی وجود ندارد. همه باید بدانند که صراط مستقیم تنها مسیر ولایت است و همه ما باید پشتیبان و حامی ولی باشیم و هرکس با این نظر مخالفت دارد، با اصل اسلام و ولایت مشکل دارد.همه ما باید در مسیری قرار گیریم که همانند حضرت زهرا(س) دارای بصیرت فاطمی باشیم و این بصیرت ابعاد مختلفی دارد که نخستین بعد آن ولی شناسی و حرکت در مسیر حمایت از ولی است و وجود مبارک حضرت فاطمه(س) با حمایت از امیرالمومنین به عنوان ولی زمان به ما یاد دادند که چگونه باید پشتیبان ولی بود و ولایت را تنها نگذاشت و در این راه هم جان مبارک خود را گذاشت.

حضور در صحنه تکلیف، داشتن بینش و تحلیل درست و روشنگری از ابعاد دیگر بصیرت فاطمی است که از علمای جامعه اسلامی انتظار می رود همواره روشنگری را سرلوحه کار خود قرار داده و هرجا که کژی و انحراف از جمله انحرافات سیاسی مشاهده کردند، آنرا برای مردم روشن و تبیین کنند چرا که یکی از مهم ترین رسالت های روحانیت روشنگری است و کسوت و لباس روحانیت لباس تبیین حقیقت از باطل است.

 

سکوت و مقابله با ولایت فقیه ، خیانت به کشور و انقلاب است

در آینده به بصیرت و آگاهی بیشتری نیاز داریم چون توطئه های دشمن پیچیده تر و ظریف تر خواهد شد.
چیزی که می تواند ما را به سر منزل مقصود برساند و توان مقابله با توطئه های رنگارنگ دشمن را افزایش دهد وجود ولایت فقیه است که به مثابه دژ نفوذ ناپذیر در مقابل دشمن ایستاده است. ملاک انحراف از خط اصیل انقلاب اسلامی، دوری از ولایت و مقابله با اصل ولایت فقیه است کسانی که مدعی اند یار امام هستند و واقعا هم یار امام بوده اند در قضایای انتخابات علیه ولایت فقیه قد علم کردند و بعضا در مقابل توطئه ها و شرارت های دشمنان سکوت اختیار کردند

چرا آنهایی که خود را یار امام می دانند متوجه نیستند وقتی ولی فقیه عادلانه و حکیمانه کشور را هدایت می کند با آن مخالفت می کنند. مردم نیز قطعا با آنانی که به کشور خیانت می کنند همراهی نخواهند کرد و آنان را طرد می کنند که نمونه بارز آن حضور مردم در راهپیمایی 9 دی 88 بود.
در آینده به بصیرت و آگاهی بیشتری نیاز داریم چون توطئه های دشمن پیچیده تر و ظریف تر خواهد شد.
چیزی که می تواند ما را به سر منزل مقصود برساند و توان مقابله با توطئه های رنگارنگ دشمن را افزایش دهد وجود ولایت فقیه است که به مثابه دژ نفوذ ناپذیر در مقابل دشمن ایستاده است.

نتیجه دوری از علما
قال النبی(ص): سیاتی زمان علی امتی یفرون من العلما کما یفرالغنم من الذئب، ابتلاهم الله بثلاثه اشیاء: الاول: یرفع البرکه من اموالهم، والثانی: سلط الله علیهم سلطاناً جائرا، والثالث: یخرجون من الدنیا بلاایمان.
پیامبر اعظم(ص) فرمود: زمانی بر امت من خواهد آمد که مردم از علما گریزان شوند، همان طوری که گوسفند از گرگ گریزان است، خداوند چنین جامعه ای را به سه نوع عذاب مبتلا می کند:
1-
برکت و رحمت خود را از اموال ایشان برمی دارد 2- حکمفرمایی ظالم و بی مروتی را بر آنها مسلط می گرداند 3- هنگام مرگ و جان دادن، بی ایمان از این دنیا خواهند رفت. مستدرک الوسایل، ج11، ص

همانطور که خداوند در هر عصری در مقابل زورگویان و ستمگران پیامبری می فرستاد و امامان نیز در زمان خود با خلفای بنی امیه و عباسیان در مبارزه بودند . در زمان غیبت هم استکبار ستیز انی بر علیه این همه نا برابری و زورگویی باید باشند در غیر این صورت توازن بر قرار نخواهد شد و این خلاف منطق بشری است وجود رهبران دینی را قدر باید دانست و آنرا با سلایق سیاسی گره نزنیم

آیا هیچ عقل سالمی در مقابل نظر و نسخه و تجویز پزشک مخالفت و جبهه می گیرد ، یا انسان هائی اجازه اعتراض و تظاهرات علیه تصمیم او به خود می دهند ،پس همانطور که تصمیم پزشک در حرفه و شغل خود به عنوان تخصص پزشکی قابل احترام و پذیرش است

*یک فقیه عالم و متخصص در امر دین و آگاه به زمان و دارای شناخت به مسائل دنیائی و سیاسی که قرآن او را موظف به ولایت نموده ، بر ما لازم به اطاعت و پذیرش در مسائل دینی و سیاسی اوست آیا هر فردی به خود اجازه می دهد در نظر تخصصی او دخالت داشته باشد

*در تاریخ ،کلیه پیامبران و امامان ، مبلغ دینی که ارائه روش در زندگی فردی و اجتماعی انسان اعم از قضائی ،اقتصادی و سیاسی بودند . یا ایها الذین آمنوا اطیعو الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم. « وجعلنا هم ائمه یهدون بامرنا »

*پیامبر در زمان حیات همراه یارانش با دشمنان ، کفار و یهودیان مبارزه می کند حالا ، پیامبر رحلت نموده و با این همه سفارش در مورد علی ( ع ) ، امت را در سقیفه دچار انحراف کرده اند و خلیفه را کشته اند و قاتلین خلیفه به خونخواهی آمده اند، همان یاران و حتی از بیت و خانه پیامبر عایشه به جنگ علی آمده اند . آری چه شرائط دشوار و سختی برای علی پیش آمده بود

*حالا امام ارتحال نموده ، با وجود قانون اساسی و رهنمودهای هوشیارانه و وصیت نامه با ارزش خود ، این همه تاکید بر وحدت در مقابل دشمنان داخلی و خارجی و ..... همان یاران امام و حتی از بیت امام و سکوت نزدیکانش ، مدعی هستند . آری این شرائط چه بسا دشوارتر از زمان امام علی (ع) است

*در نظام اسلامی ایران ، دولت ها با سلیقه های سیاسی می آیند و در دوره ای میروند .ولی این حکومت اسلامی و ولایت و رهبری است که طبق سفارش و ابتکار معمار انقلاب ، بایستی بماند و تقویت و حمایت شود . این گستردگی در تبلیغات و هجوم علیه رهبری ، دلیل بر حقانیت وی وشناخت صحیح دشمن از اصل و لایت می باشد

*همانطور که خداوند در هر عصری در مقابل زورگویان و ستمگران پیامبری می فرستاد و امامان نیز در زمان خود با خلفای بنی امیه و عباسیان در مبارزه بودند . در غیر این صورت توازن بر قرار نخواهد شد و این خلاف منطق بشری است وجود رهبران دینی را قدر باید دانست و آنرا با سلائق سیاسی گره نزنیم

**اکنون : امام خمینی زمان حیات بعد از پیروزی انقلاب بزرگ اسلامی ، مدت 10 سال مبارزه با استکبار، منافقین ، صدام ، جبهه ملی ، نهضت آزادی و خودیهای درون نظام و.... امام امت در آخرین ساعات عمر پربرکتشان در حالی که دست در دست رفسنجانی و رهبری معظم داشتند فرمودند که من برای انقلاب هیچ خطری احساس نمی کنم مگر جدایی شما دو نفر . و آن روز رهبر انقلاب خطاب به امام امت فرمودند که ، مطمئن باشید که این جدایی هرگز از جانب من اتفاق نخواهد افتاد

*و امروز ما شاهد چشمان نگران رهبرمان هستیم که به دلیل رفتار برخی از خواص خون دل می خورند و فریاد ( اَیـنَ عَمّـار ؟ ) سر می دهند . امام فرمود : الله الله فی بُیُوتِکُم . خدایا انقلاب ما را از شر آقازاده های نااهل امان بدار

* استکبار جهانی و دشمن با هزینه های میلیاردی و حدود 3000 رسانه رادیوئی و تلویزیونی به زبان های مختلف و نشریات داخلی و خارجی بر علیه رهبری و ولایت فقیه ، آشکارا فعالیت می کنند . و در مقابل عده ای در داخل کشور، با بی اعتنائی و بی تفاوتی و خدای نا خواسته با زبان به انتقاد و سبک شمردن رهبری

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">