تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات
  • ۱۱ مهر ۹۶، ۲۰:۰۱ - انیس
    عالی

                  کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است


جایگاه ارزشی دنیا در آموزه های قرآنی

هنگامی که از دنیا سخن می گوییم مراد از آن، زندگی در این جهان که در برابر زندگی آخرت قرار می گیرد، می باشد. در آموزه های قرآنی، دنیا به گونه ای تبیین و معرفی شده که هر کسی از ظن خود . از این رو برخی، زندگی دنیا را پوچ و بیهوده می شمارند و برخی دیگر آن را همه چیز دانسته و دلبسته به آن می شوند

این در حالی است که از نظر قرآن، دنیا و نظام آن، بهترین و نیکوترین نظامی است که خداوند باتوجه به ظرفیت ماده و ابعاد مقدماتی آن آفریده است. از نظر قرآن دنیا به سبب آن که امری گذرا و ناپایدار است مَّن کَانَ یُرِیدُ الْعَاجِلَةَ عَجَّلْنَا لَهُ فِیهَا مَا نَشَاء لِمَن نُّرِیدُ ثُمَّ جَعَلْنَا لَهُ جَهَنَّمَ یَصْلاهَا مَذْمُومًا مَّدْحُورًا هر کس خواهان [دنیاى] زودگذر است به زودى هر که را خواهیم [نصیبى] از آن مى‏دهیم آنگاه جهنم را که در آن خوار و رانده داخل خواهد شد براى او مقرر مى‏داریم  (اسراء18)

کَلَّا بَلْ تُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ چنین نیست که شما مى‏پندارید و دلایل معاد را کافى نمى‏دانید بلکه شما دنیاى زودگذر را دوست دارید و هوسرانى بى‏قید و شرط را (قیامت20)

إِنَّ هَؤُلَاء یُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ وَیَذَرُونَ وَرَاءهُمْ یَوْمًا ثَقِیلًا اینان دنیاى زودگذر را دوست دارند و روزى گرانبار را [به غفلت] پشت‏سر مى‏افکنند (انسان27)

و اسباب عدم توجه انسان به حقیقت دنیا و مقدمه ای بودن آن را فراهم می آورد و بسیاری از مردم به آن اصالت می بخشند و این گونه از آخرت غافل می شوند یَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِّنَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ از زندگى دنیا ظاهرى را مى‏شناسند و حال آنکه از آخرت غافلند (روم7)، خداوند آن را تنقیص کرده و بی ارزش شمرده است

بنابراین، بی ارزشی دنیا را نمی بایست به عنوان یک ارزیابی مستقل دید، بلکه این ارزیابی با توجه به نسبت آن به آخرت صورت می گیرد. هدف از این تنقیص و بی ارزش دانستن در هنگام مقایسه آن با آخرت، از آن روست تا انسان به سبب زندگی در دنیا و لذت های آن، در دام آن نیفتد و به آن اصالت نبخشد و دلبسته به آن نشود تا از آخرت غافل گردد.

خداوند هنگامی که نسبت دنیا به آخرت را برای انسان تبیین می کند می فرماید که ماهیت زندگی دنیا، بازی، لهو، زینت، تفاخر و فزون طلبی و تکاثر در مال و فرزند است وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلاَّ لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الآخِرَةُ خَیْرٌ لِّلَّذِینَ یَتَّقُونَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ و زندگى دنیا جز بازى و سرگرمى نیست و قطعا سراى بازپسین براى کسانى که پرهیزگارى مى‏کنند بهتر است آیا نمى‏اندیشید (انعام32) (محمد36؛ عنکبوت64حدید20) به این معنا که انسان نباید در دام این مظاهر فریبنده دنیا بیفتد و از حقیقت زندگی دنیا و نسبت مقدمی آن غافل شود.
اما اگر انسان، حقیقت مقدمی دنیا به آخرت را درک و فهم کند، در می یابد که زندگی دنیا تا چه اندازه از ارزش و جایگاه بلند و مهمی برخوردار است و نقش بی بدیل و بی نظیری را برای انسان ایفا می کند؛ زیرا زندگی دنیا هرگز تکرار شدنی نیست و انسان در زندگی دنیا می تواند خود را برای ابدیت بسازد

کسانی که در دنیا از خواب غفلت بیدار شوند و با ایمان و عبودیت و اعمال نیک، پرده های فریبنده و ظواهر دنیوی را کنار بزنند، آن گاه کشف غطائی می شود و ملکوت دنیا و حقایق باطنی آن را می بینند و درمی یابند که چگونه می بایست از این فرصت کوتاه عمر بهره گیرند و خود را برای ابدیت بسازند

از نظر قرآن، زندگی دنیا دارای هدفی است که انسان باید آن را بشناسد أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثًا وَأَنَّکُمْ إِلَیْنَا لَا تُرْجَعُونَ (مومنون115) این هدف همان ساختن خود برای ابدیت است. بنابراین، نمی توان تنها به ظاهر دنیا بسنده کرد، بلکه باید دانست که دنیا، باطن و حقیقتی دارد که شناخت آن حقیقت مهم است (روم7) انسان می بایست با شناخت این حقیقت، از همه امکانات و نعمت های زندگی دنیوی برای ساخت ابدیت خود بهره گیرد و به تمام کمال از آن سود برد.

از این رو خداوند از مومنان می خواهد تا به بهترین شکل از همه نعمت های زندگی دنیایی استفاده کنند قُلْ هِی لِلَّذِینَ آمَنُواْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا خَالِصَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ بگو این [نعمتها] در زندگى دنیا براى کسانى است که ایمان آورده‏اند و روز قیامت [نیز] خاص آنان مى‏باشد(اعراف32) و بدانند که زندگی دنیایی به سبب مقدمی بودن و شرایط آن، زندگی پررنج و مشقتی است

 زیرا برای ساختن ابدی خود هر کسی می باید بارها و بارها همانند مار، پوست بیندازد و همانند پروانه مراحل گوناگون و سخت دگردیسی را بپیماید. انسان با هر کاری همراه با قصد و نیتی که انجام می دهد، از مرحله ای به مرحله دیگر می رود. طبیعت زندگی بشر این اقتضا را دارد که انسان با رنج و مشقت از نعمت های دنیا بهره گیرد و هرگز آرامش و آسایش واقعی و پایداری را در دنیا تجربه نکند

 به هر حال، زندگی دنیوی برای انسان، زندگی همراه با سختی و تکلیف است و مسئولیت انسان آن است که با شناخت دقیق و کامل از اهداف زندگی دنیا و ایجاد دنیا و وظایف و تکالیف خود، در مسیر شدن های پیاپی گام بردارد و با بهره گیری از تمامی امکانات زندگی دنیا، خود را برای ابدیت سعادتمند بسازد

هرگونه غفلت از این اهداف آفرینش به معنای افتادن در ظاهر فریبنده دنیا و سرگرم شدن به لهو و لعب خواهد بود که سرانجام آن جز دوزخ پست و فراق از خداوند نیست؛ زیرا در زندگی دنیوی به خود اجازه نداده است تا اسمای کمالی الهی سرشته در ذات خویش را فعلیت بخشد و به خداوند نزدیک شده و تقرب یابد و متاله و خدایی شود و در بهشت برتر درآید.

در یک کلام می توان گفت که دنیا، موقعیتی بی بدیل و بی نظیر برای بشر و زندگی کوتاه زیستن در آن، تنها فرصت «شدن» است

از این رو خداوند در آیه 47 شوری دنیا و زندگی در آن را تنها فرصت برای بشر معرفی می کند و به این نکته توجه می دهد که انسان تنها در دنیاست که می تواند به دعوت الهی برای متاله و خدایی شدن پاسخ دهد و دیگر هرگز این فرصت تکرار نخواهد شد اسْتَجِیبُوا لِرَبِّکُم مِّن قَبْلِ أَن یَأْتِیَ یَوْمٌ لَّا مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللَّهِ مَا لَکُم مِّن مَّلْجَأٍ یَوْمَئِذٍ وَمَا لَکُم مِّن نَّکِیرٍ پیش از آنکه روزى فرا رسد که آن را از جانب خدا برگشتى نباشد پروردگارتان را اجابت کنید آن روز نه براى شما پناهى و نه برایتان [مجال] انکارى هست

هر کسی اگر بخواهد خدایی شود و پاسخ گوی دعوت رب و پروردگارش باشد، می بایست در این فرصت کوتاه عمر به آن پاسخ دهد. هرگونه غفلت از این اصل و فرصت کوتاه عمر (مومنون112تا114) به معنای از دست دادن همه چیز است؛ چرا که دیگر امکان شدنی کمالی برای کسی تکرار نخواهد شد و با مرگ و نیز فروپاشی این نظام و جایگزینی آخرت، دیگر راهی برای بازگشت نخواهد بود

 

مى‏فرماید چه مدت به عدد سالها در زمین ماندید

 

قَالَ کَمْ لَبِثْتُمْ فِی الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِینَ ﴿112﴾

مى‏گویند یک روز یا پاره‏اى از یک روز ماندیم از شما گران [خود] بپرس

 

قَالُوا لَبِثْنَا یَوْمًا أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ فَاسْأَلْ الْعَادِّینَ ﴿113﴾

مى‏فرماید جز اندکى درنگ نکردید کاش شما مى‏دانستید

 

قَالَ إِن لَّبِثْتُمْ إِلَّا قَلِیلًا لَّوْ أَنَّکُمْ کُنتُمْ تَعْلَمُونَ ﴿114﴾

نمی بایست زندگی دنیوی را پایان شدن های انسان دانست، بلکه خود این مرحله میانی است که می بایست پیموده شود و شدن های دیگر را تجربه کند. زندگی دنیا به انسان این فرصت را می بخشد تا خدایی و متأله شود و خود را بسازد

البته بسیاری از مردم به این هدف و فلسفه آفرینش بی توجه بودند و از آن غافل هستند. از این رو زندگی دنیا، آنان را به لهو و لعب دچار می کند و هنگامی که خود را با سازه آخرتی خود مواجه می بینند درمی یابند که چه خسران و زیان مهمی کرده اند، زیرا نتوانسته اند از سرمایه وجودی و عمر خود بهره گیرند و اسمای سرشته در ذات را فعلیت بخشند و به مقام قرب الهی با متاله شدن دست یابند و لذا خواهان بازگشت به دنیا و جبران مافات می شوند؛ ولی مشکلی که وجود دارد این است که این عمر و فرصت شدن، هرگز تکرار نخواهد شد

خداوند در آیات 99 و 100 مومنون گزارشی از این درخواست زیانکاران می دهد و می فرماید: حتی اذا جاء احدهم الموت قال رب ارجعونی لعلی اعمل صالحا فیما ترکت، کلا انها کلمه هو قائلها و من ورائهم برزخ الی یوم یبعثون؛ لحظه ای که پیک مرگ به سراغ یکی از آنان می آید می گوید: پروردگارا مرا به دنیا بازگردان تا عمری را که ضایع کرده ام، با عمل صالح جبران نمایم، خطاب می آید «کلا»: نه، دیگر بازگشتی نیست و این سخنی است که او گوینده آن است و سودی در آن نیست، پیش روی او تا روز قیامت برزخ و مانعی است که از رجوع او جلوگیری می کند.»

انسان گرفتار در دنیا

انسان موجودی است که در دنیا ماموریتی از خداوند برعهده او گذاشته شده. این ماموریت همان چیزی است که در آیه 30 بقره از آن به خلافت الهی تعبیر شده، اما از آن جایی که رسیدن به این مقام در شکل کامل و تمام آن به سادگی مقدور نیست، انسان می بایست راهی سخت و دشوار را در دوزخ دنیا بپیماید و با دو دشمن درونی و بیرونی مبارزه کند

البته همان گونه که برای انسان، دو دشمن درونی و بیرونی وجود دارد، خداوند دو یار مهربان درونی و بیرونی نیز برای او قرار داده تا دستگیر او باشند و در صراط مستقیم خدایی و خلیفه شدن او را یاری رسانند در برابر دشمن درونی هواهای نفسانی، عقل را به عنوان یار و رهبر قرارداده و در برابر دشمن بیرونی وسوسه های شیطانی، پیامبران را فرستاده. پس اگر انسان بتواند از عقل و وحی بهره برد، می تواند در صراط مستقیم قرار گیرد و از طریق عبودیت وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ(ذاریات56) خود را متخلق به اخلاق الهی کند که به شکل تعلیم و آموزش اسمی در انسان وجود دارد (بقره31)

 با متخلق شدن به اخلاقی الهی، انسان در مقام خلیفه الهی می تواند رهایی خود و دیگران را تجربه کند و دوزخ دنیا به بهشت رضوان الهی تبدیل گردد و انسان در آرامش و آسایشی قرار گیرد که آرزو و آرمان دیرین اوست.
خداوند در آیاتی چند به وضعیت بحرانی انسان در دنیا اشاره میکند و وضعیت عمومی بشر را خسران و زیان ارزیابی می نماید
إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ(عصر2) تنها راه رهایی انسان از این دوزخ دنیوی که او را احاطه کرده و همه به ناچار از درون آن میگذرند ثُمَّ لَنَحْنُ أَعْلَمُ بِالَّذِینَ هُمْ أَوْلَى بِهَا صِلِیًّاوَإِن مِّنکُمْ إِلَّا وَارِدُهَا کَانَ عَلَى رَبِّکَ حَتْمًا مَّقْضِیًّا پس از آن به کسانى که براى درآمدن به [جهنم] سزاوارترند خود داناتریم و هیچ کس از شما نیست مگر [اینکه] در آن وارد مى‏گردد این [امر] همواره بر پروردگارت حکمى قطعى است (مریم70 و71)

این است که پیرو عقل و وحی باشند و از صراط مستقیم از درون این آتش دنیوی بگذرند و خود را سرگرم آرایه های حیات دنیوی نکنند و از زر و سیم برای خود آتشی درست نکنند که درون و پشت و پهلویشان را بسوزاند و ایشان را در قعر دوزخ برد و خود هیزم دوزخیان گردند. (توبه 35؛ بقره 24؛ آل عمران 19؛ تحریم 6)

خداوند به انسان ها در آیات قرآنی از جمله همین آیات هشدار می دهد که در گذر از زندگی دنیوی و دوزخ آن، انتخاب درستی داشته باشند و در مسیر عبودیت که همان صراط و پل رهایی بخش است عبور کنند و به راست و چپ متمایل نشوند؛ زیرا هرگونه افراط و تفریطی از این راه به معنای سقوط در دوزخ است.

اما بسیاری از مردم سرگرم همین آرایه های دنیوی چون مال می شوند و به جای آن که به درستی از آن به عنوان ابزار بهره برند به آن اصالت بخشیده و خود را سرگرم لهو و لعب با آن می کنند و در اندیشه جمع کردن و شمارش آن می افتند إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِینَةً لَّهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا در حقیقت ما آنچه را که بر زمین است زیورى براى آن قرار دادیم تا آنان را بیازماییم که کدام یک از ایشان نیکوکارترند(کهف7 و 28 و 46؛ اعراف32؛ یونس 88، نحل8؛ حدید20)

این گونه است که همین زینت ها و طیبات، وجه غیر الهی خود را نشان می دهد و برای انسان دوزخی آتشین می شود و از خدا و خدایی شدن دور می سازد و در همین دنیا مستقیم به درون دوزخ سوزان می افتد

از این رو خداوند کافران را از کسانی معرفی می کند که در همین دنیا در درون آتش هستند و دوزخ کاملا آنان را احاطه کرده است؛ زیرا ایشان با افراط و تفریط، از صراط و پل عبوری از روی دوزخ، به درون آن افتاده اند یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذَابِ وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکَافِرِینَ و شتابزده از تو عذاب مى‏خواهند و حال آنکه جهنم قطعا بر کافران احاطه دارد (عنکبوت54 توبه49)

 به هرحال، وضعیت انسان، وضعیت بس خطرناکی در دنیاست؛ زیرا با انتخاب درست و نادرست خود می تواند سعادت یا شقاوت ابدی را برای خود رقم بزند وَهَدَیْنَاهُ النَّجْدَیْنِ إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَإِمَّا کَفُورًا (بلد10 انسان3) همه دراین دوزخ دنیایی گرفتار هستیم و اگر کسی آن را خانه خود قرار دهد، درآخرت نیز در این دوزخ می ماند، ولی اگر از صراط مستقیم و پل آن بگذرد، می تواند ضمن بهره گیری از مواهب دنیا و طیبات و آرایه های آن (اعراف32) در چارچوب عقل و وحی، نه تنها خود را رهایی بخشد بلکه دستگیر دیگران شود و وارد بهشت رضوان گردد و جاودانه در آسایش و آرامش ابدی بی هیچ خوف و حزنی از گذشته و آینده اش باشد فَمَن تَبِعَ هُدَایَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ (بقره38 و62)

نگاه مؤمن به دنیا
یکى از مسائل محورى و مهمى که در مواعظ پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت (ع) بسیار بر آن تکیه شده و درباره آن مطالب گوناگونى مؤکداً بیان گردیده، مسئله "توجه به آخرت" و "پرهیز از دل باختگى در برابر دنیا" است. یکى از مسائلى که قرآن کریم بر آن تأکید بسیار دارد کم ارزش بودن زندگى دنیا و ناپایدارى آن است. قرآن تأکید دارد که آخرت برتر و پایدارتر، و زندگى دنیا موجب فریب انسان و بازدارنده او از کمالات است؛ و ... تا آنجا که حتى دلبستگى به زندگى دنیوى در ردیف کفر قرار داده شده: و ویل للکافرین من عذاب شدید الذین یستحبون الحیاه الدنیا علی الآخره" طبق این بیان، کافران کسانى‌اند که زندگى دنیا را بر آخرت ترجیح مى‌دهند؛ وقتى امر دایر شود بین خواسته‌هاى دنیوى و آنچه براى آخرت آنان کارساز است، دنیا و لذت‌هاى زودگذرش را بر سعادت دائمى و ابدى آخرت ترجیح مى‌دهند

امام صادق(ع) به شیوه بیانىِ قرآن کریم، به عبدالله بن جندب مى‌فرمایند: طوبی لعبد لم یغبط الخاطئین علی ما اوتوا من نعیم الدنیا و زهرتها، طوبی لعبد طلب الآخره و سعی لها، طوبی لمن لم تلهه الامانی الکاذبه؛ خوشا به حال کسى که نسبت به کافران حسرت نخورد براى آنچه از نعمت‌هاى دنیا و زیورهاى آن به ایشان داده شده است! خوشا به حال کسى که آخرت را برگزید و در راه آن کوشش نمود! خوشا به حال آن که آرزوهاى دروغین فریبش نداد!

این روایت امام صادق(ع) همانند خطاب خداوند به پیامبر اکرم(ص) در قرآن است که مى‌فرماید: لا تمدنّ عینیک الی ما متعنا به ازواجا منهم زهره الحیاه الدنیا لنفتنهم فیه و رزق ربک خیر و ابقی؛ ‌اى پیامبر، هرگز به متاع ناچیزى که به آنان در جلوه حیات دنیوى دادیم چشم آرزو مگشا و رزق خداى تو برتر و پاینده تر است (طه131).

گاهى انسان همین طور که چشمش باز است و به اطراف نگاه مى‌کند و کارش را انجام مى‌دهد، ضمناً بهره‌هایى را هم که دیگران در زندگى دارند، مى‌بیند؛ این نگاه گذرا است؛ اما گاهى انسان به چیزى خیره مى‌شود و تحت تأثیر آن قرار مى‌گیرد. در آیه مزبور، خداوند مى‌فرماید: چشم هایت را به نعمت ‌هایى که به دیگران داده‌ایم، ندوز، به این چیزها خیره نشو. اینها زر و زیور دنیا و بهره‌هایى است که به گروهى از مردم داده‌ایم تا آنها را بیازماییم. به طورطبیعى، همه مردم در استفاده از زندگى دنیا و نعمت‌هاى آن مساوى نیستند

همیشه به صوت تکوینى، چنین اختلافى وجود داشته و تا ابد هم وجود خواهد داشت. در هر حال، وقتى نگاه انسان به نعمت‌هایى بیفتد که دیگران در اختیار دارند، ممکن است تحت تأثیر واقع شود؛ مثلاً ببیند که دیگران چه خانه‌هایى، چه ماشین‌هایى، چه باغ‌هایى و... دارند، اما خودش در خانه‌اى محقّر اجاره نشین است، ماشینى ندارد، باغى ندارد و ده‌ها مشکل دیگر سر راه او است

وقتى به این گونه نعمت‌ها و ظواهر زندگى خیره مى‌شود هوس در او ایجاد مى‌گردد. وقتى هوس‌ها تشدید شد به دنبال این مى‌رود که خودش هم به آنها دست پیدا کند. ابتدا مى‌گوید از راه حلال آنها را به دست مى‌آورم. اما وقتى مى‌بیند از راه حلال ممکن نیست به سراغ مشتبهات مى‌رود و کلاه شرعى براى خودش درست مى‌کند. بعد که مى‌بیند با آنها هم کارش به جایى نمى‌رسد، مجبور مى‌شود براى رسیدن به خواسته‌هایش صریحاً از درِ حرام وارد شود؛ .

جنبه های مختلف حیات از دیدگاه قرآن

به طور مطلق، حیات جاریه معمولی در این دنیا را ابتدایی و مرحله پست می شمارد این جنبه حیات در 69 آیه مورد تذکر قرار گرفته و با تعبیر الحیوه الدنیا که به معنای حیات ابتدایی می باشد، وارد شده. اگر چه آیات دیگر نیز وجود دارد که در آن ها کلمه "دنیا" صفت"حیات" قرار داده نشده، ولی همان 69 مورد آنچنان در قرآن جلوه میکند که به منزله اتصاف زندگی دنیوی به ابتدایی بودن در سراسر قرآن است

آیاتی که دلالت به این مضمون دارد به قرار زیر است:

- ما الحیوه الدنیا الا متاع الغرور (آل عمران 185)؛ زندگی دنیا جز متاع فریبنده نیست.

- انما الحیوه الدنیا لعب و لهو ( سوره محمد(ص) 36)؛ جز این نیست که حیات دنیا بازی و لهو است.

با توجه به این اقسام که مردم عصر جاهلى گرچه زندگى مادى حیوانى داشتند امّا از زندگى انسانى و معنوى و عقلانى محروم بودند، قرآن آمد و آنها را دعوت به حیات و زندگى کرد و دین اسلام یک دین راستین است که حرکت، در همه زمینه‏هاى زندگى ایجاد مى‏کند و روح به فکر و اندیشه مى‏دهد. احساس مسوولیّت مى‏آفریند؛ همبستگى و اتحاد و ترقّى و تکامل در همه زمینه‏ها ایجاد مى‏کند و به تمام معنى حیات آفرین مى‏باشد

هر چه درباره توبیخ دنیا چه از زبان فلاسفه و چه از زبان شعرا چه در شرق و چه در غرب شنیده شده است به همین سیمای حیات مربوط می شود که خالق حیات پیش از آنها و بهتر از آنها بیان فرموده است

بینواترین انسان کسی است که "من انسانی" او فریاد بزند و از فلسفه و هدف حیاتش بپرسد و آن انسان همان حیات طبیعی و شئون آن را به عنوان هدف نشان بدهد.

- مقدار دانش ما حتی درباره حیات طبیعی بسیار ناچیز است و ما جز ظاهر و صورتی از آن چیزی نمی دانیم چه رسد به حیات حقیقی یعلمون ظاهرا من الحیوه الدنیا ( روم7) آنان پدیده و صورتی از حیات دنیا را می دانند. به این جهت است که به این حیات تکیه می کنند و فلسفه و هدف هستی خود را از آن می جویند و شاید نقص دانش ما نسبت به زندگی معمولی، معلول اختلاط بازیگری و تماشاگری ماست که معرفت ما را درباره حیات معمولی متزلزل و بی پایه می گذارد.

- تشبیه حیات از افق قرآن و اضرب لهم مثل الحیوه الدنیا کماء انزلناه من السماء ماختلط نبات الارض فاصبح هشیما تذروه الریاح و کان الله علی کل شیء مقتدرا (کهف45) ؛ مثلی درباره حیات دنیا برای آنان بیان کن. این مثل چنین است که آبی از آسمان فرود آوردیم که به وسیله آن روییدنی ها سر بر آوردند و به هم پیچیدند و سپس از هم گسیخته و متلاشی گشتند و در دامان بادها به این سو و آن سو پراکنده شدند و خداوند بر همه چیز تواناست.اگر آدمی از حیات طبیعی بالاتر رود، خودش دوباره ساخته می شود و جهان سیمای دیگری به او نشان می دهد

استفاده و بهره‌وری اهل تقوا از دنیا !!

دنیا بر دو قسم است:

دنیای ممدوح و دنیای مذموم. هرگاه انسان‏ از دنیا و مواهب موجود در آن در راه رضای خدای سبحان و قرب به او استفاده نماید، به این دنیا، دنیای ممدوح گفته می‏شود. مثل تجارت، زراعت‏ و صناعتی که مقصود از آن تأمین نیازهای خانواده برای اطاعت امر خدا و صرف آنها در مصارف خیریه و کمک به محتاجان و بی‏نیازی از مردم باشد. هم دنیا در حقیقت، رویایی بیش نیست و عالم بیداری در آخرت است، هم اغلب انسان‌ها در دنیا خوابند و چون بمیرند، بیدار می‌شوند

معیار سعادت و خوشبختی در آخرت است که حیات واقعی آنجا است، نه در دنیا که به خواب شبیه‌تر است. امام حسین علیه‌السلام، تلخ و شیرین دنیا را خواب، و بیداری حقیقی را در آخرت می‌داند و فوز و رستگاری یا شقاوت و تیره‌بختی را نسبت به آخرت حساب می‌کند انَّ الدُّنیا حُلوُها و مُرُّها حُلُمُ و الاِنتِباهُ فی الاخرةِ والفائِزُ مَن فازَ فیها و الشَّقیُّ مَن شَقی فیها (موسوعة کلمات الامام الحسین ص398)

بر اساس این دیدگاه، آن که به وسعت آخرت دل ببندد، دنیا را تنگ و محدود می‌بیند و مرگ را پل عبور از تنگنای دنیا به گستره آخرت می‌شناسد و تلاش خویش را مصروف آن مرحله می‌سازد. سیدالشهدا نیز به اصحاب خویش، ضمن دستور به پایداری و صبر، یادآور می‌شد که مرگ، پل عبور به آخرت است و پس از گذر از آن، به بهشت گسترده و نعمت‌های بی‌پایان می‌رسند فَمَا المَوتُ اِلاّ قَنطَرَةٌ تَعبُرُ بِکُم عَنِ البُوسِ و الضَّراءِ اِلی الجَنانِ الواسِعَةِ وَ النَّعیمِ الدّائِمِةِ (نفس المهموم ص135) آنان که آخرت را نشناسند یا نبینند، انتقال از دنیا به آخرت نیز برایشان دشوار است

اما اگر بصیرت و بینش باشد و انسان در همین دنیا، آخرت را مشاهده کند، این بینش شهودی، انتقال به آخرت را آسان می‌سازد و آخرت‌گرایی، بر دنیازدگی چیره می‌شود. نحوه شناخت از دنیا و آخرت و پیوند این دو، سهم عمده‌ای در نحوه عمل انسان دارد. سیدالشهداء ع از کربلا، در نامه‌ای که به محمد حنفیه و بنی‌هاشم می‌نویسد ... اَمّا بَعدُ فَکاَنَّ الدُّنیا لَم تَکُن و کَاَنَّ الاخِرَةَ لَم تَزَل وَ السّلامُ (بحارالانوار ج45 ص87) گویا دنیا از اول نبوده است و گویا آخرت همواره بوده است! آنان که آخرت را نشناسند یا نبینند، انتقال از دنیا به آخرت نیز برایشان دشوار است

شناختی این‌گونه نسبت به دنیا و آخرت، و سریان دادنِ جلوه‌های آخرت حتی به دنیا، سبب می‌شود که آن حضرت دنیا را آنگونه ناپایدار و غیرقابل اعتماد ببیند که برای کوچیدن از آن، لحظه شماری کند

ـ امیرالمومنین (ع) در نحوه ی استفاده و بهره وری اهل تقوی از دنیا می‌فرمایند: اِعْلَمُوا عِبادَالله ! اِنَّ المتّقینَ بدانید ای بندگان خدا که پرهیزکاران (چند ویژگی دارند):

1- ذَهَبُوا بِعاجِلِ الدُنیا وَآجِلِ الآخِرَةِ دنیای زود گذر و آخرت دیر پا را به دست آورند.

2- فَـشـارَکُـوا اَهْـلَ الدُنیـا فِی دُنیـا هُـم ، وَلَـمْ یشا رِکُوا اَهْل الدُنیا فِی آخِرَتِهِم با اهل دنیا در دنیایشان شریک شدند ولی اهل دنیا در آخرت آن ها شریک نشدند. رسول خدا (ص) می فرمایند : بهترین و پرنفع‌ترین دوستان من در دنیا کسی است که از نماز خود لذّت ببرد، عبادت پروردگار را نیکو به جای آورد، در میان مردم گمنام باشد، اگر روزی به قدر کفاف به او رسید صبور باشد (ظرفیت داشتن مال را داشته باشد) و.....( معراج السعاده، ص 359)

3- سَکَنُوا الدُنیا بِاَ فْضَلِ ما سُکِنَتْ در دنیا به بهترین نحو ،سکونت کردند.

4- وَأکَلوُا بِاَفْضَلِ ما اُکِلَتْ و ازبهترین خوردنی های آن خوردند.

5 - فَحَظوُا مِنَ الدُنیا بِما حَظِی بِهِ المُتْرَفُونَ و از دنیا همان لذّتی را می‌برند که توانگران خوشگذران می‌برند.

6- وَأخَذُوا مِنها ما أخَذَهُ الجَبابِرةُ الْمُتَکَبِّروُنَ و همان کامی را از دنیا گرفتند که گردنکشان متکبّر بر می‌گیرند. و بعد در ادامه می‌فرمایند : آن گاه با توشه‌ای که آن ها به مقصد می‌رساند و با تجارتی پرسود از دنیا رفتند. دردنیای خود به لذّت زهد و بی‌اعتنایی به دنیا دست یافتند و یقین داستند که فردای قیامت در جوار خداوند هستند. دعایشان هرگز بدون اجابت نمی‌ماند و بهره‌ی آنان از خوشی و آسایش هیچ کم نمی‌گردد ( نهج البلاغه نامه ی27)

  اکثر مردم بنده دنیا هستند

در روایتی نقل شده اسحاق بن‌غالب گفت: امام صادق(ع) به من فرمود یا اسحاق کم ‌تری اصحاب هذه الایه؟ تو کسانی را که مصداق این آیه شریفه هستند چند نفر می‌دانی؟ فان اعطوا منها رضوا و ان لم یعطوا منها اذا هم یسخطون (توبه58) (این آیه در باب صدقات است و ضمیر منها به صدقات برمی‌گردد) اگر پول و دنیا به آنان بدهی هم از تو راضی می‌شوند و هم به دنبال تو می‌دوند، اما اگر پول به آنان ندهی و دنیا را از آنان دریغ کنی، هم با تو دشمنی می‌کنند و هم از تو روی‌گردان می‌شوند. اسحاق می‌گوید: من چیزی نگفتم و ساکت ماندم. حضرت به من فرمودند هم اکثر من ثلثی الناس بیش از دو سوم مردم این‌گونه هستند که حب دنیا بر قلوب آنان غلبه کرده و دنیا وجهه قلب آنان گشته است (بحارالانوار ج7 ص124 )


                                            ضرورت بهرهگیری از غنائم پنج گانه دنیائی


رُوِیَ عَنْ رَسُولِ اللهِ (ص): اِنَّ الْمُوْمِنَ بَیْنَ مَخافَتَیْنِ یَوْمٌ قَد مَضی لایَدْری مَا اللهُ قاضٍ فیهٍ وَ یَوْمٌ قَدْ بَقِیَ لایُدْری مَااللهُ صانِعٌ بِهِ، فَلْیَأْخُذِ اَلْعَبْدُ لِنَفْسِهِ مِنْ نَفْسِهِ وَ مِنْ دُنْیاهْ لآخِرَتِهِ وَ مِنْ شَبابِهِ لِهِرَمِهِ وَ مِنْ صِحَّتِهِ لِسُقْمِهِ وَ مِنْ حَیاتِهِ لِوَفاتِهِ [بحارالانوار، ج74، ص179] همانا مؤمن همواره میان دو خوف و بیم و ترس قرار دارد یکی خوف از روزی که با اعمالی گذرانده است و نمی‌داند خداوند چه حکمی و قضاوتی درباره آن روز او خواهد کرد دیگری خوف از روزی که از عمر او باقی مانده و نمی‌­داند که در این روزهای باقی مانده، خداوند با او چه خواهد کرد.


پس بنده باید از تمام نیروها و توان خویش به نفع خودش استفاده کند و از دنیای خویش برای آخرتش بهره ببرد و از جوانی برای پیری خود استفاده کند و از صحّت و سلامتی خود قبل از اینکه بیمار شود استفاده کند و از زندگی خود برای وفات و مرگ و آخرت استفاده کند.
شرح: انسان مؤمن هیچ گاه از حالت بیم خارج نمی‌شود؛ یعنی دل او آرام نبوده و همیشه بیم در او می باشد و این حالت، جلوگیر او از سقوط به پرتگاه بوده و دچار غرور، تکبّر، غفلت و... نخواهد شد. استفاده از توان و نیرو به نفع خود؛ یعنی انسان با گناه کردن از نیروی خود علیه خویش بهره می‌برد؛ زیرا دنیا مزرعه آخرت است و ثمره و نتیجه این زراعت مقداری در دنیا ولی عمده آن در آخرت به دست می‌آید؛ برای همین از مقطع بسیارحسّاس و پربار جوانی با دقّت و توجّه، سعی و کوشش و... برای هنگام پیری و ناتوانی در مسائل دنیایی به مقداری که محتاج دیگران نشود و هم آخرت که مهمترین چیز است استفاده کند که در پیری حتّی عبادت کردن هم سخت می‌شود و از اعضا و قوای جسمانی خود در سلامتی برای آن هنگام که بیمار شد قبل از آنکه از بسیاری از کارهای خیر دنیا و آخرت فرو بماند استفاده کند.
انسان بداند که این زندگی دنیایی در حال تمام شدن است و سقفی دارد و می‌توان گفت لحظه‌ای بیش نیست که به سرعت درحال تمام شدن است. این حیات دنیایی، مقطعی؛ ولی آخرت، جاودانه و همیشگی می‌باشد. چه بد است که انسان حیات جاودانه را به زندگی مقطعی دنیا بفروشد. سعادتمند واقعی کسی است که به وسیله همین حیات لحظه‌­ای و کوتاه، آخرت جاودانه را نصیب خود کند


پایگاه اطلاع‌رسانی آیت‌الله شیخ مجتبی تهرانی(ره)                  


                                               حب دنیا در کلام امیرالمومنین (ع)!


دنیاپرستی، سرچشمه انحرافات


از امیرالمومنین علی (ع) روایت شده ان السعداء بالدنیا غدا هم الهاربون منها الیوم براستی که نیکبختان دنیا در فردای قیامت همان کسانی هستند که امروز از آن گریزانند مطابق آیات قرآن کریم، جهان خلقت بامعنا و هدفدار است و همه موجودات عالم از جمله انسان، به سوی غایتی مشخص در حرکت است. انسان در طریق کمال و سعادت جاودانه، موانعی را پیش روی خود دارد که تا از این موانع عبور نکند و آنها را کنار ننهد، به حقیقت کمال و کمال حقیقی دست نمی‌یابد


این موانع همان غبار راه و حجاب های ظلمانی‌اند که مانع تابش نور حقیقت بر دل سالک می‌گردند. دلبستگی به دنیا و متعلقات آن از مهمترین موانع سیر معنوی انسان است؛ چنانکه امیرالمومنین علی(ع) می‌فرماید: اعظم المصائب و الشقاء الولع بالدنیا؛ بزرگترین مصیبتها و بدبختیها، شیفتگی به دنیاست


و نیز می‌فرماید: الولع بالدنیا اعظم فتنه؛ شیفته شدن به دنیا بزرگترین فتنه است. در کلمات حضرت علی(ع)، دنیا با تعابیری همچون ظل زائل سایه ای زائل شدنی، سوق الخسران: بازار زیان و خسران، منیه الارجاس: آرمان پلیدان، محل الآفات: جایگاه آفتها، غرور الحمقی: فریب دهنده احمقان، مصرع العقول: لغزشگاه عقلها، دار المحنه: سرای محنت و اندوه، معدن الشر: مرکز بدی توصیف شده است


ایشان حب به دنیا و دلبستگی بدان را، سرچشمه هر خطا: حب الدنیا راس کل خطیئه و ریشه فتنه‌ها و محنتها: حب الدنیا راس الفتن و اصل المحن و تباه کننده عقل انسان: حب الدنیا یفسد العقل دانسته است


امیرالمومنین علی(ع) در بیانات گوناگون، به تقابل محبت دنیا و سعادت آخرت اشاره کرده و همه مردم را به دنیاگریزی و آخرت طلبی ترغیب نموده صلاح الآخره رفض الدنیا؛ صلاح آخرت در ترک علاقه به دنیاست و اخسر الناس من رضی الدنیا عوضا عن الآخره؛ زیانکارترین مردم کسی است که به جای آخرت به دنیا راضی و خشنود گشته است. ایشان دنیا را همچون ماری می‌داند که ظاهر آن و دست کشیدن به آن نرم است ولی زهر کشنده در درون دارد


مذمت دنیا مربوط به جهان طبیعت نیست، بلکه محبت و دلبستگی به دنیاست که مورد نکوهش است. امیرالمومنین(ع) در این خصوص می‌فرمایند: به راستی دنیا خانه صدق و راستی است برای آن کس که با آن به راستی رفتار کند و خانه تندرستی است برای آن کس که از آن چیزی بفهمد و سرای بی‌نیازی است برای آن کس که از آن توشه برگیرد و جای اندرز است برای آن که از آن پند گیرد


دنیا سجده گاه دوستداران خدا و نمازخانه فرشتگان خدا و جای فرود وحی خدا و بازار یاران خدا است که در آن رحمت را به دست آورند و بهشت را سود برند" زندگی در دنیا فرصت و مجالی است برای فراهم کردن زاد و توشه در راه سفر به سوی آخرت؛ زیرا عالم ملک مظهر جمال و جلال است و تا آن زمان که تعلقی را به خود جلب ننماید و مانع حرکت نشود، مذموم نیست؛ اما آن هنگام که در قلب کدورت و غباری به واسطه توجه و انس به دنیا برآید، آن غبار و کدورت و صورت آن تعلق، دنیای مذموم است که انسان را از طاعت حق و توجه به آخرت باز می دارد و میان انسان و خداوند، هزاران پرده از ظلمت می‌افکند


بنابراین، تعلق و دلبستگی و دوست داشتن آنچه حق را از نظر تو دور می‌سازد، دنیای مذموم و مورد نکوهش است. تعلقات دنیوی بر دیده دل حجاب ظلمت می‌افکند و آدمی را از دیدن و شنیدن آنچه کمال او در آن است، باز می‌دارد و هر چه حب به این تعلق و دلبستگی به آن فزون‌تر باشد، به همان میزان قلب از درک مفاهیم معنوی و بهره‌مندی از معارف مهجور است. امام صادق(ع): مثل دنیا، مثل آب دریاست، هر چه تشنه از آن بیاشامد، تشنگی‌اش را زیادتر می‌کند تا او را بکشد


 در کلام امیرالمؤمنین علی (ع) دنیازدگان به چهارپایانی مریض و آفت زده که چوپان امیدی به بهبودی آنها ندارد و آنها را در بیابان خشک و سنگلاخ رها کرده است، تشبیه شده‌اند، یعنی دنیازدگان حتی از گله گوسفندی که یک چوپان از آنها مواظبت کند، بی‌ارزش‌تر هستند. در ادامه همین تشبیه گویا و پرمحتوا، حضرت مردم دنیازده را به دو دسته تقسیم کرده نعم معقله و اخری مهمله یک عده از این چارپایان زانوبند دارند و گروه دیگر کاملاً رها هستند. افرادی هستند که قدرت حرکتشان کمتر و ضعیف‌تر می‌باشد و در جامعه توان اندک و قدرت مانور کمتری دارند و نمی‌توانند تحرک زیادی داشته باشند، اینان مثل حیواناتی هستند که زانوبند دارند و با زانوبند حرکت می‌کنند


اما گروهی دیگر رها هستند و جنب و جوش بیشتری دارند و آزادتر و قوی‌ترند. مقصود حضرت این است که برخی مردم دنیازده چون قوی‌تر هستند در دنیاطلبی نهایت تلاش خود را هزینه می‌کنند و هرگز خسته نمی‌شوند و دست از فعالیت نمی‌کشند، ولی گروهی دیگر چون توان کمتری دارند فرصت جولان پیدا نمی‌کنند و نمی‌توانند تمام وقت مشغول تحصیل دنیا و بهره‌وری از آن باشند.


 ولى از نظر اسلام رابطه انسان و جهان از نوع رابطه زندانى و زندان و چاه و در چاه افتاده نیست، بلکه از نوع رابطه کشاورز است ‏با مزرعه لدنیا مزرعة الآخرة‏  (دیث نبوى نوز الحقایق) ، و یا اسب دونده است‏ با میدان مسابقه الا و ان الیوم المضمار و غدا السباق (نهج البلاغه،خ 28) ، و یا سوداگر با بازار تجارت (الدنیا...متجر اولیاء الله (نهج البلاغه،حکمت131) ، و یا عابد با معبد است الدنیا...مسجد احباء الله‏ (نهج البلاغه،حکمت 131) دنیا از نظر اسلام مدرسه انسان و محل تربیت انسان و جایگاه تکامل اوست.
در نهج البلاغه گفتگوى امیرالم
ۆمنین ع با مردى ذکر شده است که از دنیا مذمت کرده و على ع او را که مى‏پنداشت دنیاى مذموم همین جهان عینى مادى است مورد ملامت قرار داد و به اشتباهش آگاه نمود (نهج البلاغه، کلمات قصار،حکمت 131. جمله‏هاى بالا ضمن این داستان آمده است.) این است که امام على ع مکرر به این مطلب اشاره مى‏کند که دنیا خوب جایى است اما براى کسى که بداند اینجا قرارگاه دائمى نیست، گذرگاه و منزلگاه اوست و لنعم دار من لم یرض بها دارا (نهج البلاغه،خطبه 214) خوب خانه‏اى است دنیا، اما براى کسى که آن را خانه خود(قرارگاه خود) نداند. دنیا خانه بین راه است، نه خانه اصلى و قرارگاه دائمى. (نهج البلاغه، حکمت 126)


حب دنیا سرچشمه تمامى گناهان است


حبّ دنیا، اعم از حبّ مال، مقام، تفوق طلبی، برتری جویی، تن پروری، انتقام جویی، و مانند اینها، گاه، چنان توفانی در روح انسان ایجاد می‌کند که تمام معلومات او را بر باد می‌دهد، و حتی گاه، حس تشخیص او را از میان می‌برد، و در نتیجه، حیات دنیا را بر آخرت مقدم می‌دارد. اینکه در روایات اسلامی کراراً حبّ دنیا به عنوان سرچشمه تمام گناهان شمرده شده است، یک واقعیت عینی و محسوس است که در زندگی خود و دیگران بارها آن را آزموده‌ایم. بنابراین، برای قطع ریشه‌های گناه، راهی جز این نیست که حبّ و عشق دنیا را از دل بیرون کنیم


باید به دنیا همچون وسیله‌ای، گذرگاهی، پلی، و یا همچون مزرعه‌ای بنگریم. ممکن نیست عاشقان دنیا بر سر دو راهی «وصول به متاع این جهان و نیل به رضای خدا»، دومی را مقدم شمرند. اما چگونه می‌توان حبّ دنیا را از دل بیرون کرد، با اینکه ما همه فرزند دنیاییم، و علاقه فرزند به مادر، یک امر طبیعی است؟! این نیاز به آموزش فکری، فرهنگی و عقیدتی، و سپس تهذیب نفس دارد و از جمله اموری که می‌تواند بالاترین کمک را به سالکان راه در این مسیر کند، ملاحظه عاقبت کار دنیاپرستان است


قارون از این همه گنج هایی که کلید آنها را چندین انسان نیرومند به زحمت می‌کشیدند، چه اندازه با خود برد؟! قدرت های عظیمی را که در عصر و زمان خود به چشم خود دیدیم، که با نسیمی دفتر زندگانیشان بر هم خورد، و با یک گردش لیل و نهار از تخت قدرت فرو افتادند، و کاخ ها و ثروت هایشان را گذاردند و گریختند، و یا زیر خاک پنهان شدند، خود بهترین واعظ و معلم ماست. از امام علی بن الحسین(ع) پرسیدند: افضل اعمال نزد خدا چیست؟ فرمود: هیچ عملی بعد از معرفت خداوند و رسولش افضل از دشمنی با دنیا نیست!‏


نقش واقع بینی و شناخت صحیح دنیا
به طورکلی واکنش های انسان در برابر دنیا و مقتضیات آن متفاوت است. هرکس بسته به نوع جهان بینی و نوع شناخت از پدیده ها و واقعیت های جهان هستی واکنشی متفاوت از خود نشان می دهد. پیامبر اعظم(ص) در یکی از دعاهای خود می فرماید:
اللهم ارنی الاشیاء کما هی خدایا اشیاء و مخلوقات خود را آنچنان که هست به من نشان بده، یعنی نگاه واقع بینی و حقیقت بینی زیرساخت برخورداری از قضاوت صحیح و جهان بینی صحیح است که در نهایت واکنشی معقول و انسانی و الهی را به همراه دارد


و انسان را از رویکرد یاس و ناامیدی و تاریک و ظلمانی دیدن جهان نجات می دهد، و روحیه امیدوارانه زیستن را در او تقویت می کند. بنابراین یکی از راه های دستیابی به امید در زندگی شناخت صحیح از واقعیات دنیا است. اگر تصورات و انتظارات ما از دنیا مطابق واقع باشد. یأس و ناامیدی به خود راه نخواهیم داد. چرا که یکی از ویژگی های دنیا و مقتضیات آن، تحول، دگرگونی و پستی و بلندی و فراز و نشیب های آن است. پیشوایان دین با ذکر این حقیقت، درپی اصلاح نگرش مردم از دنیا بودند، تا در پیشامدهای ناگوار زندگی، خود را نبازند و همواره مهیای مقابله با مشکلات احتمالی باشند


علی(ع) می فرماید دنیا دو روز است: روزی به نفع تو و روزی به زیان توست. اگر دنیا روی خوش به شما نشان داد، سرمست و مغرور نشوید و اگر به سختی دنیا دچار شدید، صبر و تحمل پیشه کنید. (نهج البلاغه، حکمت390) روزی کسی با حالی پریشان خدمت امام صادق(ع) رسید و از سختی زندگی خود شکایت کرد. حضرت، زندان کوفه را به یاد وی آورد و فرمود: زندان کوفه چگونه است؟ آن مرد گفت: جایی تنگ و بدبو است که افراد در آن جا در بدترین شرایط به سر می برند. حضرت فرمود: تو نیز در زندان دنیا به سر می بری، با وجود این می خواهی در آسایش و خوشی باشی؛ مگر نمی دانی که دنیا زندان مومن است. (الکافی، ج2، ص250). حضرت با ترسیم چهره واقعی دنیا برای وی، بار غم و اندوهش را کاستند و به او نیرویی تازه بخشیدند.


تأثیر شناخت واقعی سختی ها
چه بسا تحلیل نادرست از سختی ها، افرادی را به یأس و ناامیدی می کشاند. طبیعی است وقتی مشکلات و سختی ها را مانع تکامل بدانیم، از آن استقبال نمی کنیم و از رویارویی با آنها وحشت و اضطراب و دلزدگی به ما دست می دهد. اما واقعیت این است که سختی ها آن قدر هم که فکر می کنیم ناخوشایند نیستند. قرآن مجید می فرماید: چه بسا چیزی را نمی پسندید، درحالی که نفع شما در آن است و چه بسا چیزی را دوست می دارید، درحالی که زیانتان در آن است
کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ کُرْهٌ لَّکُمْ وَعَسَى أَن تَکْرَهُواْ شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّکُمْ وَاللّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ(بقره216)


پس همیشه منافع، در راحتی و آسایش نیست. از روایات معصومین استفاده می شود که وجود شدائد و سختی ها برای مومن امری اجتناب ناپذیر است، تا جایی که امام صادق(ع) فرموده اند: اگر مومن روی قله کوهی قرار گیرد، خداوند فردی را که مزاحم او باشد، همدمش خواهد کرد، تا به او اجر و پاداش رساند. (بحارالانوار، ج67، ص222) زیرا گرفتاری برای مومن، مایه تکامل و پیشرفت است.


دنیا طلبی و ثروت گرایی و مال پرستی ثروت گرایی و مال پرستی عوام


یکی از اموری که بستر لازم را برای فتنه انگیزی و موفقیت فتنه‌گران در جامعه اسلامی فراهم می‌کند، شیوع شهوت ثروت و پول در میان عموم مردم و طبقه عوام است. ثروت گرایی، مال پرستی و رفاه زدگی نه فقط زمینه و بستر فتنه را در جامعه ایجاد می‌کند، که ازجمله مهمترین عوامل فروپاشی و اضمحلال جوامع است


 


قرآن کریم سنت الهی درباره امتهای پیشین را خطاب به پیامبر اکرم(ص) چنین بیان می‌کند: « ما امتهای گذشته را با هدف هدایت بوسیله سختیها آزمایش کردیم؛ اما آنان از آزمایشهای دوران سختی ناموفق بیرون آمدند و مردود شدند؛ به همین دلیل درهای نعمت خود را بر روی آنان گشودیم و آنان در دوران خوشی نیز توجهی به خدا و هدف حقیقی نکردند و نتیجه آن شد که در حال نعمت و رفاه کامل، جامعه آنان را مضمحل کردیم و از بین بردیم». (انعام 42 تا 44)


 

و به یقین ما به سوى امتهایى که پیش از تو بودند [پیامبرانى] فرستادیم و آنان را به تنگى معیشت و بیمارى دچار ساختیم تا به زارى و خاکسارى درآیند

 

وَلَقَدْ أَرْسَلنَآ إِلَى أُمَمٍ مِّن قَبْلِکَ فَأَخَذْنَاهُمْ بِالْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ ﴿42﴾

پس چرا هنگامى که عذاب ما به آنان رسید تضرع نکردند ولى [حقیقت این است که] دلهایشان سخت‏شده و شیطان آنچه را انجام مى‏دادند برایشان آراسته است

 

فَلَوْلا إِذْ جَاءهُمْ بَأْسُنَا تَضَرَّعُواْ وَلَکِن قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ مَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ ﴿43﴾

پس چون آنچه را که بدان پند داده شده بودند فراموش کردند درهاى هر چیزى [از نعمتها] را بر آنان گشودیم تا هنگامى که به آنچه داده شده بودند شاد گردیدند ناگهان [گریبان] آنان را گرفتیم و یکباره نومید شدند

 

فَلَمَّا نَسُواْ مَا ذُکِّرُواْ بِهِ فَتَحْنَا عَلَیْهِمْ أَبْوَابَ کُلِّ شَیْءٍ حَتَّى إِذَا فَرِحُواْ بِمَا أُوتُواْ أَخَذْنَاهُم بَغْتَةً فَإِذَا هُم مُّبْلِسُونَ ﴿44﴾


خداوند درجای دیگر می فرماید: «چه بسیار جوامعی که در اثر فراوانی نعمت و بدلیل مستی حاصل از خوشی‌ها به نابودی کشیده شده اند. و چه بسیار از شهرهایی را که بر اثر فراوانی نعمت، مست و مغرور شده بودند، هلاک کردیم.


این خانه های آنها است که (ویران شده) و بعد از آنان جز اندکی کسی در آنها سکونت نکرد و ما وارث آنان بودیم». (سوره قصص 58) حضرت رسول اکرم(ص) نیز در سخنی که امام علی(ع) در پیش‌بینی حوادث آینده از او نقل می کند، فتنه مالی را به عنوان نخستین مسئله ذکر کرده اند: «سیفتنون باموالهم». آن حضرت در سخن دیگری فرموده اند: «ان لکل امه فتنه و فتنه امتی المال؛ هر امتی بگونه ای دچار فتنه می شود، فتنه امت اسلامی هم فتنه مالی است».(میزان الحکمه، حدیث 15725)


بررسی تاریخی نیز نشان می دهد که منشا بسیاری از فتنه های بعد از پیامبر (ص)، ثروت گرایی، تجمل و مال پرستی بود. جامعه اسلامی بعد از پیامبر(ص) از نظر اقتصادی و سطح رفاه مردم رشد چشمگیری داشت. اموال و ثروت های زیادی در اثر فتوحات اسلامی و فعالیت های اقتصادی در اختیار مسلمانان قرار گرفت


این امر فی نفسه اشکالی ندارد و بلکه ایجاد رفاه و تلاش در جهت بهبود وضع اقتصادی مردم یکی از مهمترین وظایف حکومت اسلامی است؛ اما اگر ثروتها و امکانات اقتصادی عادلانه توزیع نشود و در توزیع امکانات عدالت برقرار نگردد که متاسفانه بعد از پیامبر (ص) تا زمان حکومت امام علی(ع) اینگونه بود- موجب ایجاد شکاف طبقاتی گشته و بستری مناسب برای ایجاد فتنه در جامعه خواهد بود.


نگاه قرآن به کاخ نشینی کاخ، نماد اشرافیت


ازجمله نمادهایی که در قرآن برای اشرافیت و رفاه بیان شده است، کاخ و قصر است. کاخ نمادی از اشرافیت و رفاه اترافی می باشد. هرچند که داشتن کاخ در آخرت، پسندیده و نشانه ای از ایمان و رستگاری است، ولی کاخ در دنیا نمادی از اسراف و استکبار است. به همان اندازه که کاخ نشینی درآخرت پسندیده و زیبا است، به همان اندازه در دنیا ناپسند و زشت است. کاخ در زبان عربی از آن به قصر یاد می شود، خانه های بزرگ، مجلل و برافراشته ای است که بیانگر اوج رفاه و آسایش است. خداوند در آیاتی از قرآن از کاخ های بهشتیان سخن به میان می آورد که دارای طبقات زیاد، اتاق های بسیار، با شکوه و برافراشته است لَکِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ غُرَفٌ مِّن فَوْقِهَا غُرَفٌ مَّبْنِیَّةٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَعْدَ اللَّهِ لَا یُخْلِفُ اللَّهُ الْمِیعَادَ (زمر20) فرقان70 و75؛ عنکبوت85 و سباء37).
کاخ ها، از سوی اشراف و مستکبران همواره مورد توجه بوده است؛ زیرا نشانه ای از ثروت و قدرت است. داشتن کاخ های با شکوه و با اتاق های بسیار و درب ها و پنجره های زیاد
وَرَاوَدَتْهُ الَّتِی هُوَ فِی بَیْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الأَبْوَابَ (یوسف23) با عناصری از سنگ های مرمر و آرایه هایی از زر و سیم بربلندی تپه ها و مشرف برخانه ها و کوخ های مردم، از جمله دلبستگی های انسان ظاهر بین و فاقد عقل و اندیشه است. (نساء 78)


برخی از اشراف برای این که قدرت و ثروت خویش را به رخ مردم بکشند و آنان را به شگفتی وادارند، در اندیشه کاخ های سر به آسمان بر افراشته ای هستند که بر اوج قله ها و تپه ها بسازند. این مساله درعصر حضرت سلیمان (ع) به یک بیماری تبدیل شده بود بسیاری از مردم برای این که قدرت و ثروت خویش را چون فرعون و قارون به رخ دیگران بکشند، دراندیشه این کاخ های برافراشته بودند. برخی از یهودیان براین باور بودند که هیچ حکومتی در دنیا برتر از حکومت های فرعونی نبوده است و کفر و ظلم ایشان موجب شده بود تا بتوانند این کاخ های عظیم را بسازند و از زندگی دنیا بهره کامل ببرند


همین اندیشه گاه طعنه ای می شد برجان پیامبران (ص) تا ایشان را به ستوه آورند و کفر و شیطنت را بر ایمان و عمل صالح برتر شمارند. این گونه بود که خداوند کاخ های عظیم سلیمان (ع) را برافراشت تا یهودیان را به حقیقت رهنمون سازد و دولتی برای آن حضرت(ع) رقم زد که بشر در هیچ دوره ای تجربه نکرده و نخواهد کرد قِیلَ لَهَا ادْخُلِی الصَّرْحَ فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَکَشَفَتْ عَن سَاقَیْهَا قَالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُّمَرَّدٌ مِّن قَوَارِیرَ(نمل 44 و آیات دیگر)


نگاه اشراف خودپسند به دنیا



فرعونیان و اشراف مستکبر و خودپسند همواره دین را به بازی می گیرند و برای تحقیر مردم کاخ های سر به فلک می سازند. گاه به صراحت از نیت خویش سخن می گویند و می کوشند تا با ساختن کاخ، خدایی خویش را به اثبات برسانند و منکر خداوندی خداوندگار شوند.(غافر36 و37) اصولا جامعه ای که به دور از حقیقت و وحی و دین باشد،هدف زندگی را در دنیا و آسایش آن محدود می سازد


 

و فرعون گفت اى هامان براى من کوشکى بلند بساز شاید من به آن راهها برسم

 

وَقَالَ فِرْعَوْنُ یَا هَامَانُ ابْنِ لِی صَرْحًا لَّعَلِّی أَبْلُغُ الْأَسْبَابَ ﴿36﴾

راههاى [دستیابى به] آسمانها تا از خداى موسى اطلاع حاصل کنم و من او را سخت دروغپرداز مى‏پندارم و این گونه براى فرعون زشتى کارش آراسته شد و از راه [راست] بازماند و نیرنگ فرعون جز به تباهى نینجامید

 

أَسْبَابَ السَّمَاوَاتِ فَأَطَّلِعَ إِلَى إِلَهِ مُوسَى وَإِنِّی لَأَظُنُّهُ کَاذِبًا وَکَذَلِکَ زُیِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ وَصُدَّ عَنِ السَّبِیلِ وَمَا کَیْدُ فِرْعَوْنَ إِلَّا فِی تَبَابٍ ﴿37﴾


 


لذا تمام همت و تلاش خویش را مصروف آن می کند تا خانه ها و کاخ هایی را برای خود بسازد و که به آسایش مطلق آن بینجامد. (اعراف73 و74)؛ کاخ های برافراشته ای از زر و سیم و سنگ های درخشان مرمر و خارا، با پرده های زربافت و اسباب و اثاثیه زرین و سیمین که همه جایش برق بزند و چشمان را خیره سازد.


 

و به سوى [قوم] ثمود صالح برادرشان را [فرستادیم] گفت اى قوم من خدا را بپرستید براى شما معبودى جز او نیست در حقیقت براى شما از جانب پروردگارتان دلیلى آشکار آمده است این ماده‏شتر خدا براى شماست که پدیده‏اى شگرف است پس آن را بگذارید تا در زمین خدا بخورد و گزندى به او نرسانید تا [مبادا] شما را عذابى دردناک فرو گیرد

 

وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَکُم مِّنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ قَدْ جَاءتْکُم بَیِّنَةٌ مِّن رَّبِّکُمْ هَذِهِ نَاقَةُ اللّهِ لَکُمْ آیَةً فَذَرُوهَا تَأْکُلْ فِی أَرْضِ اللّهِ وَلاَ تَمَسُّوهَا بِسُوَءٍ فَیَأْخُذَکُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ ﴿73﴾

و به یاد آورید هنگامى را که شما را پس از [قوم] عاد جانشینان [آنان] گردانید و در زمین به شما جاى [مناسب] داد در دشتهاى آن [براى خود] کاخهایى اختیار مى کردید و از کوهها خانه‏هایى [زمستانى] مى‏تراشیدید پس نعمتهاى خدا را به یاد آورید و در زمین سر به فساد برمدارید

 

وَاذْکُرُواْ إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفَاء مِن بَعْدِ عَادٍ وَبَوَّأَکُمْ فِی الأَرْضِ تَتَّخِذُونَ مِن سُهُولِهَا قُصُورًا وَتَنْحِتُونَ الْجِبَالَ بُیُوتًا فَاذْکُرُواْ آلاء اللّهِ وَلاَ تَعْثَوْا فِی الأَرْضِ مُفْسِدِینَ ﴿74﴾


از نظر آنان حقیقت زندگی چیزی جز دنیا نیست و عیش و نوش دنیا نیز جز به ساختن کاخ های بزرگ برای آسایش و زنبارگی نیست (نساء 78 و حج 45) از این رو با کندن کوه ها و سنگ های خارا برای خویش کاخ می سازند (اعراف، 73 و 74) و زنان مردم را زنده نگه می دارند، چنان که فرعون و دارو دسته اش، مردان و پسران یهودیان را می کشت و زنان ایشان را زنده نگه می داشت تا با آنان به عیاشی بپردازند


 


برخی از این ساده اندیشان و ظاهر بینان، با ساختن کاخ های استوار و محکم می کوشیدند تا از مرگ فرار کنند و زندگی دراز مدت و جاودانه درآن ها داشته باشند. (شعراء123 و129 و نساء78 و حج45 و46) آنان در کاخ های اشرافی خود، به فساد می پرداختند و به جای بهره مندی در کارهای خیر از آن برای فساد استفاده می کردند. (اعراف74) این گونه بود که خداوند برآنان خشم می گرفت و آنها را درکاخ های برافراشته و استوارشان به زیر می کشید و نیست و نابود می کرد


 

و چه بسیار شهرها را که ستمکار بودند هلاکشان کردیم و [اینک] آن [شهرها] سقفهایش فرو ریخته است و [چه بسیار] چاههاى متروک و کوشکهاى افراشته را (45)

 

فَکَأَیِّن مِّن قَرْیَةٍ أَهْلَکْنَاهَا وَهِیَ ظَالِمَةٌ فَهِیَ خَاوِیَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا وَبِئْرٍ مُّعَطَّلَةٍ وَقَصْرٍ مَّشِیدٍ ﴿45﴾

آیا در زمین گردش نکرده‏اند تا دلهایى داشته باشند که با آن بیندیشند یا گوشهایى که با آن بشنوند در حقیقت چشمها کور نیست لیکن دلهایى که در سینه‏هاست کور است

 

أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ یَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَکِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ ﴿46﴾


اصولا زندگی کاخ نشینی و روحیه اشرافی گری موجبات بسیاری از اسراف ها در اعتقادات و رفتارها وکردارها می شود و انسان را به سوی اتراف سوق می دهد. از این روکاخ نشینی را نمی پسندد و آن را عامل تباهی اخلاق انسانی برمی شمارد. انسان هرچند دارای ثروت و قدرت بی شمار باشد، باید از کاخ نشینی دوری کند؛ زیرا این گونه رفتارها، روحیه اشرافی گری را تقویت می کند و آدمی را به منجلاب فساد وتباهی می کشاند و دریک فرآیندی ازانسان سالم، مجرمین بزرگ می سازد.


دل نبستن به دنیا و امکانات مادی دیگران از جمله اهداف نبوت پیامبر اسلام(ص) که در آیه88 حجر آمده دل نبستن به دنیا است، خدای متعال در این آیه دو دستور مهم به پیامبر(ص) می دهد: نخست می گوید: «هرگز چشم خود را به نعمت های مادی که به گروه هائی از کفار داده ایم میفکن» (لا تمدن عینیک الی ما متعنا به أزواجا منهم). این نعمت های مادی نه پایدارند، نه خالی از درد سر، حتی در بهترین حالاتش نگاهداری آن سخت مشکل است، بنابراین، چیزی نیست که چشم تو را به سوی خود جلب کند، و در برابر آن موهبت بزرگ معنوی (قرآن) که خدا به تو داده است، قابل اهمیت باشد


سپس اضافه می کند: «هرگز به خاطر این مال و ثروت و نعمت های مادی که در دست آنهاست، غمگین مباش» (ولا تحزن علیهم). در حقیقت، دستور اول راجع به چشم ندوختن به نعمت های مادی است، و دستور دوم، درباره غم نخوردن در برابر محرومیت از آنست. این احتمال نیز در تفسیر جمله «ولاتحزن علیهم» داده شده است که: اگر آنها به تو ایمان نمی آورند، غمگین مباش، زیرا ارزش و لیاقتی ندارند، ولی تفسیر اول با جمله های قبل مناسبتر به نظر می رسد


به هرحال، نظیر همین مضمون در سوره «طه 131 به طور واضحتر آمده است: و لا تمدن عینیک الی ما متعنا به أزواجا منهم زهره الحیاه الدنیا لنفتنهم فیه و رزق ربک خیر و أبقی: «چشم خود را به نعمتهائی که به گروه هائی از آنها داده ایم نیفکن، اینها گل های زندگی دنیاست (گلهائی ناپایدار که زود پژمرده و پرپر می شوند)، اینها به خاطر آن است که می خواهیم آنها را با آن بیازمائیم، آنچه خدا به تو روزی داده است برای تو بهتر و پایدارتر است.» نکته ای که باید به آن توجه نمود این است که: چشم به امکانات دیگران دوختن مایه انحطاط و عقب ماندگی است.


بسیارند افراد تنگ نظری که، همیشه مراقب این و آن هستند که اینها چه دارند و آنها چه دارند؟ و مرتباً وضع مادی خویش را با دیگران مقایسه می کنند، و از کمبودهای مادی در این مقایسه رنج می برند هرچند آنها این امکانات را به بهای از دست دادن ارزش انسانی و استقلال شخصیت به دست آورده باشند. این طرز تفکر که نشانه عدم رشد کافی و احساس حقارت درونی و کمبود همت می باشد، یکی از عوامل مؤثر عقب ماندگی در زندگی، حتی در زندگی مادی، خواهد بود


کسی که در خود احساس شخصیت می کند به جای این که گرفتار چنین مقایسه زشت و رنج آوری شود، نیروی فکری و جسمانی خویش را در راه رشد و ترقی خویشتن به کار می گیرد، و به خود می گوید: من چیزی از دیگران کمتر ندارم و دلیلی ندارد که نتوانم از آنها پیشرفت بیشتری کنم؛ من چرا چشم به مال و مقام آنها بدوزم من خودم بهتر و بیشتر کار و تولید می کنم


اصلاً زندگی مادی هدف و همت او نیست، او آن را می خواهد اما تا آنجا که به معنویت او کمک کند، و به دنبال آن می رود اما تا آنجا که استقلال و آزادگی او را حفظ کند، نه حریصانه به دنبال آن می دود، و نه همه چیزش را با آن مبادله می کند که این مبادله آزاد مردان و بندگان خدا نیست، و نه کاری می کند که نیازمند دیگران گردد. در حدیثی از پیامبر(ص) می خوانیم: من رمی ببصره ما فی یدی غیره کثر همه و لم یشف غیظه: «کسی که چشم خود را به آنچه در دست دیگران است بدوزد، همیشه اندوهگین و غمناک خواهد بود، و هرگز آتش خشم در دل او فرو نمی نشیند.»!( تفسیر نمونه، ج11، ص150.


فلسفه مدح و ذم دنیا


در آیات بسیاری، مدح و تمجید از دنیا یا امکانات مادی آن شده است: در بعضی از آیات، مال به عنوان خیر، معرفی شده. (بقره180) و در بسیاری از آیات، مواهب مادی تحت عنوان فضل خدا آمده است: «وابتغوا من فضل الله (جمعه10) در جای دیگر می فرماید: «همه نعمت های روی زمین را برای شما آفریده است خلق لکم ما فی الارض جمیعا (بقره29) و در بسیاری از آیات آنها را تحت عنوان سخر لکم آنها را مسخر شما گردانید ذکر کرده، که اگر بخواهیم این همه آیاتی را که در رابطه با محترم شمردن امکانات مادی این جهان جمع آوری کنیم، مجموعه قابل ملاحظه ای خواهد شد


ولی با این همه اهمیتی که به مواهب و نعمت های مادی داده شده، تغییراتی که قویا دنیا را تحقیر می کند در آیات قرآن به چشم می خورد. در یک جا آن را عرض و متاع فانی می شمرد: تبتغون عرض الحیاه الدنیا (نساء49) و در جای دیگر آن را مایه غرور و غفلت می شمرد و ما الحیاه الدنیا الا متاع الغرور (حدید20) و در مورد دیگر آن را وسیله سرگرمی و بازیچه شمرده  و ما هذه الحیاه الدنیا الا لهو و لعب (عنکبوت46) و در جائی دیگر مایه غفلت از یاد خدا رجال لاتلهیهم تجاره ولا بیع عن ذکرالله (نور73) این تعبیرات دوگانه عینا در روایات اسلامی نیز دیده می شود: از یکسو دنیا، مزرعه آخرت، تجارتخانه مردان خدا، مسجد دوستان حق، محل هبوط وحی پروردگار، سرای موعظه و پند، شمرده شود (مسجد احباء الله و مصلی ملائکه الله و مهبط وحی الله و متجر اولیاء الله).


و از سوی دیگر مایه غفلت و بیخبری از یاد خدا و متاع غرور و مانند آن. آیا این دو گروه از آیات و روایات با هم تضاد دارند؟ پاسخ این سوال را در خود قرآن می توان یافت. زیرا آنجا که از دنیا و مواهبش، نکوهش می کند، کسانی را می گوید که این زندگی تنها هدفشان را تشکیل می دهد، و لم یرد الا الحیاه الدنیا کسانی که جز زندگی دنیا را  «نجم»92


به تعبیر دیگر، سخن از کسانی است که آخرت را به دنیا میفروشند و برای رسیدن به مادیات از هیچ خلافکاری و جنایتی ابا ندارند. ارضیتم بالحیاه الدنیا من الاخره : آیا راضی شدید که زندگی دنیا را به جای آخرت بپذیرید؟! (توبه83 ) آیاتی از قرآن شاهد این مدعا است، آنجا که می گوید: من کان یرید العاجله ... یعنی تنها هدفشان همین زندگی زودگذر مادی است. اصولا، تعبیر به «مزرعه» و یا «متجر» (تجارتخانه) و مانند آن خود شاهد زنده ای برای این موضوع است.
کوتاه سخن این که: مواهب جهان مادی که همه از نعمت های خدا است و حتما وجودش در نظام خلقت لازم بوده و هست، اگر به عنوان وسیله ای برای رسیدن به سعادت و تکامل معنوی انسان، مورد بهره برداری قرار گیرد، از هر نظر قابل تحسین است


و اما اگر، به عنوان یک هدف و نه وسیله، مورد توجه قرار گیرد و از ارزش های معنوی و انسانی بریده شود که در این هنگام طبعا مایه غرور و غفلت و طغیان و سرکشی و ظلم و بیدادگری خواهد بود. بنابراین در خور هرگونه نکوهش و مذمت است. و چه زیبا فرموده علی(ع) در آن گفتار کوتاه و پرمغزش: من ابصریها بصرته و من ابصر الیها اعمته آن کس که با چشم بصیرت به آن بنگرد (و آن را وسیله بینائی قرار دهد) دنیا به او آگاهی می بخشد، و آن کس که به خود آن نگاه کند، دنیا او را نابینا خواهد کرد». در حقیقت، تفاوت میان دنیای مذموم و ممدوح، همان چیزی است که از «الیها» و «بها» استفاده می شود که: اولی هدف را می رساند و دومی وسیله را (تفسیر نمونه ج21، ص38)


بررسی جایگاه دنیا و ارزش آن


آیا واقعا دنیا در آموزه های وحیانی قرآن و اسلام از چنین موقعیت و جایگاهی برخوردار است و خلقت آن پست تر از هر آفرینشی حتی ابلیس و شیطان است. اگر دنیا این اندازه در نظام احسن هستی، پست و بد است پس اصولا چرا خداوند حکیم و فرزانه آن را آفریده است و بدتر از آن چرا انسان را در آن قرار داده و برای انسان، زندگی دنیوی رقم زده است در حالی که خداوند، انسان را اشرف و اکرم آفریده هایش معرفی می کند؟
جایگاه دنیا در نظام احسن خداوند بارها در قرآن از نظام احسنی سخن به میان آورده که مجموعه دنیا نیز بخشی از آن به شمار می آید. این نظام به گونه ای آفریده شده که هر چیزی از آن بر اساس هدف و حکمتی در سر جایش قرارگرفته است؛ از این رو به عنوان نظام مبتنی بر عدالت نیز معرفی شده است. دنیا، نامی برای بخشی از هستی است که آسمان ها و زمین در آن مجموعه قرار می گیرد


دنیا را دنیا گفته اند، چرا که نسبت به حالت کنونی انسان، نزدیک است و به انسان دنو و نزدیکی دارد، یا آن که در هنگام سنجش با نظام دیگری که پس از فروپاشی دنیا پدید خواهد آمد و از آن به نظام آخرت تعبیر می شود، پست تر و کم ارزش تر است از این رو اهل لغت از جمله ابن منظور بر این باور است که نام دنیا به این بخش از مجموعه هستی، از جهت نسبت سنجی با آخرت به آن داده شده است. لذا آن را نقیض آخرت و نامی برای جهان مادی کنونی دانسته است. (لسان العرب، ج4، ص420، «دنا»). بنابراین نام گذاری این بخش از هستی، به نسبت جهانی دیگر یعنی آخرت انجام شده است.


هر چند که براساس هر دو تفسیر، این نام گذاری نسبت به امری دیگر می باشد، ولی در نام گذاری اخیر، بیش تر به جنبه ارزشی آن توجه شده است. به این معنا که دنیا نسبت به آخرت که جهانی نیک، مانا و پایدار است، جهانی کم ارزش تر به شمار می آید، زیرا دنیا ترکیبی از خیر و شر، بی ثبات و ناپایدار است


خداوند در آیات 16تا 17 اعلی می فرماید: بل توثرون الحیاه الدنیا و الاخره خیر و أبقی؛ بلکه حیات و زندگی دنیوی را برگزیده اند، در حالی که آخرت بهتر و ماندگارتر است.» خداوند در این آیه و آیات دیگر تبیین می کند که آخرت نسبت به دنیا از نظر کیفیت و کمیت برتر است؛ چرا که از نظر کیفیت همه اش خیر است و از نظر کمیت نیز از بقا و ماندگاری بیش تری برخوردار می باشد.
دنیای بی نسبت اگر دنیا را در همان نظام احسن، به تفسیر و تبیین و توصیف بنشینیم باید گفت که دنیا، خود نظامی کامل و نیک و خیر است؛ چرا که در آن همه چیز به بهترین شکل و براساس نظام عدل در جایگاه درست و مناسب خود قرار گرفته است. آیات قرآنی که به توصیف آسمان و زمین پرداخته، خود گواه این معناست که دنیا در نظر خداوند و قرآن، بهترین و زیباترین نظام ممکن است


خداوند در آیه 23 سوره اعراف به دنیا و زینت های آن اشاره کرده و می فرماید که این خداوند است که دنیا را به این شکل زیبا آراسته است. آسمان دنیا را به ستارگانی نورانی و زیبا آراسته است تا همه آفریده هایش از آن بهره مند شوند؛ چنان که از روزی ها و طیبات آن بهره می برند. بنابراین، هرگاه دنیا به عنوان یک نظام مستقل، جدا از آخرت یا نسبت آن به انسان و دلبستگی هایش سنجیده شود، نظامی زیبا و نیک و خوب می باشد.
دنیای با نسبت اما هرگاه دنیا نسبت به آخرت سنجیده شود یا نسبت به انسان سنجیده شود، دیگر آن گونه که پیش از این گفته شد، از موقعیت و جایگاه بلند برخوردار نخواهد بود؛ چرا که نسبت به نظام آخرت و جهان دیگر، نظامی ناقص است که مهم ترین ویژگی در نقصان آن، همین وجود شر در کنار خیر و ناپایداری و فنای آن است. همچنین اگر دنیا نسبت به انسان سنجیده شود و بخواهیم نسبت دنیا به انسان را به دست آوریم، می بایست به نوع تعلق و وابستگی انسان توجه یابیم


به این معنا که اگر انسان به دنیا به عنوان یک فرصت استثنایی «شدن» بنگرد، در آن حالت چون از هدف خلقت خود و هستی غافل نیست، دنیا بهترین ابزار برای شدن های کمالی و دست یابی به مظهریت ربوبیت و خلافت الهی از طریق متاله شدن می باشد. اما اگر انسان به دنیا به عنوان تمام هدف بنگرد و زینت های دنیا را زینت های خویش بشمارد و به آن دلبسته شود، در این صورت است که دنیا بدترین حالت را نسبت به انسان پیدا می کند.
به سخن دیگر، دنیا به خودی خود نسبت به انسان خنثی است. اما اگر انسان تعلق خاطر به دنیا و زینت های دنیا داشته باشد و بخواهد آن را زینت خویش قرار دهد، در این صورت است که به یک امر ضد ارزشی تبدیل می شود، اما اگر این گونه نباشد و انسان آن را ابزاری کامل برای رشد و تعالی بشمارد و بخواهد از ابزار و فرصت عمر برای متاله و خدایی شدن بهره برد، این دنیا بهترین جایگاه برای انسان خواهد بود


خداوند در آیه 23 سوره اعراف استفاده مومنان از زینتها و نعمتهای پاکیزه در زندگی دنیا را مقصود اصلی از آفرینش آنها می داند و بیان می کند که تحریم کنندگان زینتهای حلال و پاکیزه دنیا مستحق نکوهش و سرزنش خداوند هستند؛ چرا که با تحریم زینت های حلال دنیا بر خود، بهترین فرصت و ابزار رشد و تعالی را از دست داده و از بسیاری از کمالاتی که به کمک آن ها می توانستند کسب کنند خود را محروم ساخته اند


از این رو خداوند مومنان را به استفاده تمام و کامل از نعمت های دنیوی دعوت کرده و از آنان می خواهد تا با بهره گیری از همه ابزارهای موجود در دنیا در مسیر هدف اصلی آفرینش گام بردارند. البته از نظر قرآن هرگونه دلبستگی به دنیا و زینت های آن امری ناپسند و زشت است، چرا که موجبات غفلت آدمی از خدا و هدف اصلی آفرینش را فراهم می آورد. (کهف، آیه 82)
البته چشم پوشی از زینت های دنیا و زخارف آن بسیار سخت است و عبور از دلبستگی و علاقه به آن نیازمند صبر و شکیبایی می باشد. (قصص 79 و 80) چنان که استفاده درست از نعمت های الهی در دنیا نیز همواره با رنج و سختی همراه است و نمی توان به سادگی و آسانی از نعمت های الهی در دنیا برای رسیدن به کمالات بهره برد؛ (اعراف 23 و نیز مجمع البیان، ج 3-4، ص638) چرا که انسان اگر بخواهد از این نعمت ها بهره برد باید مواظب باشد که دلبسته به آن نشود و آن را هدف خویش قرار ندهد و نیز گرفتار غفلت نشود


چرا که دنیا به سبب زینت هایش بسیار فریبنده است و آدمی را به سادگی به خود می خواند و از خدا غافل می سازد. در حالی که در آخرت چنین چیزی نیست و همه آخرت خیر بی شر است و همین موجب می شود تا دنیا نسبت به آخرت این گونه سخت و رنج آور باشد؛ زیرا برای استفاده درست از نعمت های دنیوی نیز لازم است که آدمی همواره رنج و مشقت و صبر را تحمل کند و هوشیار باشد تا در دام دنیا و شیطان نیفتد.


به هر حال، هرگاه دنیا نسبت به انسان نیز سنجیده شود، دو حالت متضاد دارد. به این معنا که اگر دلبستگی نباشد، بهترین نظام برای متاله و خدایی شدن و ظهور انسان در مظهریت ربوبیت و خلافت الهی است و اگر همراه با دلبستگی باشد، چیزی جز خسران و زیان ابدی نخواهد بود. از این رو قرآن، اصل حضور انسان در دنیا را مساوی با خسران ارزیابی می کند، چرا که اکثریت به همین ظواهر و زینت های دنیا دلبسته می شوند و آن را هدف غایی خویش قرار می دهند و تنها اندکی از انسان ها هستند که آن را ابزاری برای متاله شدن از طریق شناخت و معرفت حقیقت هستی و عمل صالح قرار می دهند و از خسران دایمی رهایی می یابند. (سوره عصر و آیات دیگر)
کار و تلاش به عنوان فضیلت
از آن چه گفته شد به سادگی به دست می آید که دنیای خوب، دنیایی است که به عنوان نظام کامل خداوندی و ابزار کارآمد تعالی برای انسان دیده شود. به این معنا که دنیا ابزاری مهم و بی نظیری است که انسان جز از راه آن نمی تواند به بلوغ کمالی خویش برسد و حضور انسان تنها در زمین است که وی را مهیا برای مظهریت ربوبیت و خلافت الهی می کند. این جاست که هرگونه کار و تلاش در خود و دنیا یعنی خودسازی و آبادسازی زمین، یک هدف تلقی می شود به شرط آن که انسان هدف غایی را فراموش نکند و بداند که هرگونه تعلیم و تربیت و آبادسازی و عمران زمین و بهره مندی از زینت های آن برای خدایی شدن و متاله شدن است


خداوند در آیات بسیاری از جمله 20 یونس و 51 طه و 39 و 40 نجم و 35 نازعات، دنیا را محلی برای سعی و تلاش و کار انسان معرفی می کند که در آن می توانند با خدایی شدن، توشه آخرت برگیرند. بنابراین دنیا، عرصه مسابقه و تلاش، برای کسب سعادت آخرتی است که هر انسانی باید به آن توجه یابد. (حدید20 و 21) چرا که انسان، شاهد تلاش و عمل دنیایی خویش، در روز واپسین و آخرت خواهد بود که به شکل متاله خدایی شده در قیامت ظهور و بروز می کند. (نجم39 و 40)


از این رو خداوند در آیه 51 طه، پاداش و کیفر هر انسان در آخرت را، در برابر تلاشهای وی در دنیا برمی شمارد. به این معنا که انسان هر آن چه در دنیا گرد آورد و ساخت، در آخرت خواهد دید و چشید. به هر حال، دنیا برای اهل بصیرت و بیداری، یک فرصت استثنایی برای خدایی شدن و دست یابی به تقرب از طریق تاله است که با عبودیت و تلاش و سعی در دنیا به دست می آید.


کسی که تقوای الهی پیشه کند، از کمالات دنیوی و نعمت های استثنایی و فرصت بی نظیر و بی مانند عمر کوتاه خویش در دنیا بهره می گیرد و خدایی می شود. خداوند هرگونه تلاش برای دستیابی به ثروت و امکانات دنیا را تنها با حفظ تقوا، موجب آسیب نرسیدن به سعادت آخرتی برمی شمارد. (آل عمران 196 تا 198) بنابراین هر کسی که دل در گرو دنیا سپارد و تقوا پیشه نکند، خود را از سعادت اخروی محروم کرده است، چرا که وسیله را هدف دانسته و ابزار، او را سرگرم کرده و از ساخت آخرت خود غافل نموده است


این غفلت همان چیزی است که ما از آن به بی تقوایی و بی هدفی یاد می کنیم، چرا که یاد و ذکر او از دل می رود و شخص نمی کوشد تا خدایی شود و صفاتی را که از خدا در اوست به فعلیت درآورد. خداوند در آیات بسیاری کار و تلاش انسان را به عنوان فضیلت برمی شمارد. درآیه 02 سوره مزمل، تلاش های مؤمنان و کار و سعی ایشان برای بهره مندی از روزی و نعمت الهی را جست و جوی فضیلت برمی شمارد و می فرماید: و آخرون یضربون فی الارض یبتغون من فضل الله، و عده ای دیگر در زمین سفر می کنند و در پی روزی خدا هستند.
کار و تلاش به عنوان غفلت
اما اگر دنیا به جای آن که ابزار و وسیله باشد خود به هدف تبدیل شود و انسان، علاقه مند و دلبسته به دنیا شود؛ دراین صورت همین کار و تلاش آدمی در دنیا به جای آن که فضیلت شمرده شود، به عنوان غفلت شمرده می شود؛ چرا که کار و تلاش، آدمی را سرگرم خود می کند و از هدف اصلی یعنی یاد خدا و متأله و خدایی شدن بازمی دارد. خداوند در آیاتی از جمله 89 سوره اعراف، درباره کار و تلاش کسانی که اهل تقوا نیستند و خود را به دنیا مشغول داشته اند، می فرماید که این کارشان چیزی جز لعب و سرگرمی نیست


از این رو به آنان هشدار می دهد که این قدر خود را سرگرم دنیا نکنند و مشغول کار و تلاش نباشند تا زینت های دنیا را زینت خود سازند و آنان باید بترسند که خداوند ایشان را درحال سرگرم شدن به دنیا بگیرد و به دوزخ برساند. از نظر قرآن با توجه به آیات 69 تا 79 اعراف، تنها انسان هایی که اهل تقوا و بیدار هستند، از کار و تلاش خویش به درستی بهره می برند و از غفلت و سرگرمی رها بوده و از برکات مادی و معنوی و زمینی و آسمانی دنیا بهره مند خواهندشد؛ اما کسانی که اهل تقوا و بصیرت نباشند؛ یا درخواب غفلت هستند یا سرگرم به کار دنیا می باشند و خداوند ایشان را دراین حالت می گیرد و به عذاب سخت دوزخ می رساند.
بسیاری از مردم از کار و تلاش، همان کار و تلاش را می شناسند و می خواهند و این گونه است که سرگرم چیزی به نام کار می شوند و تمام سعی و تلاش ایشان مصروف این معنا می شود که زینت های دنیا را به نام خود بزنند. این ثبت و ضبط امکان ندارد؛ چرا که این ها زینت هایی است که خداوند برای دنیا ساخته و به نام دنیا به ثبت رسانیده است و هرگونه تلاش برای ثبت آن به نام انسان، دزدی آشکار و بهتان و افترایی بیش نیست و یا تلاشی نافرجام است چرا که اینها قابل انتقال به غیر از دنیا نیستند و نمی توان زینت دنیا چون مال و اسب و زراعت و زنان و فرزندان گاو و گله را به نام خود زد. (آل عمران41).


این گونه است که این عروس هزار داماد هر روز به عقد کسی درآمده و آنان را هلاک کرده و همانند زنان سرخور، دنیادوستان و دنیاپرستان را هلاک کرده است. انسان باید هوشیار باشد که تلاش و کار در دنیا که ابزاری برای آبادانی و دستیابی به امکانات «شدن» های کمالی است، مبادا او را غافل کرده و از حقیقت کار و تلاش بازدارد. حقیقت کار و تلاش در دنیا، بهره مندی از نعمت های زمین و دنیا برای متأله و خدایی شدن است نه آن که خود اصالت یابد و هدف بشر گردد. انسان در دنیا هرچه بهتر و بیشتر کار و تلاش کند، بیش تر از حقیقت خود آگاه و آن را بروز و ظهور می دهد و در آخرت تجسم اعمال خود را به شکل کامل تری می بیند


از این رو خداوند در آیات 71تا 12 اسراء، پاداش هر انسانی را مبتنی بر مقدار تلاش وکار او قرار داده است. ازنظر قرآن کافران چون اهل غفلت هستند و یا درخواب و یا سرگرم به کارهای دنیوی شده اند و به آن دل بسته اند، کار و تلاش ایشان ثمری نخواهدداشت، هرچند که آنان، خود را خوب و پسندیده بپندارند. (کهف 102 و 104) همچنین از نظر قرآن، میان دلبستگی به زینتهای دنیا با ذکر و یاد خدا ناسازگاری وجود دارد و کسی که به دنیا دل بسته است و کار او را به خود سرگرم کرده، نمی تواند به خدا دلبسته باشد و درمسیر متأله شدن گام بردارد. (کهف 82)
به هرحال دنیای خوب، دنیایی است که انسان، کار و تلاش در آن را به عنوان یک فرصت غیرقابل تکرار و استثنایی می شمارد و می کوشد تا دنیا او را سرگرم نکند و بازیچه قرار ندهد تا بتواند با ذکر خداوند و تقوای از دنیا و عدم دلبستگی به آن، با معرفت و بصیرت، به سوی متأله شدن گام بردارد و مظهر اسمای الهی شده و خلافت ربوبی الهی را مظهر شود. اما دنیای بد، دنیایی است که شخص از وسیله بودن و ابزاری بودن دنیا غفلت ورزیده و به آن اصالت بخشد و زینت های آن را برای خود خواهد و برای کسب آن تلاش و کوشش نماید و چنان سرگرم دنیا شود که از خدا و آخرت و خدایی شدن غافل گردد. چنین دنیایی، واقعا دنیای پست و زیانباری است که نمی توان از آن جز به دوزخ واقعی یاد کرد؛ چرا که دوزخ آخرت، تجسم همین دوزخی است که انسان برای خود در دنیا و از دنیا ساخته است.


معنای زندگی از منظر ادیان


عدم نگرش الهی و متعالی از طرفی و نیز برخورداری از نگرش صرف مادی به زندگی و تسلط مبانی دنیاگرایانه در شئون علمی و عملی انسان از سوی دیگر، زمینه را بری صدور و تداوم نوعی خاص از رفتار ایدئولوژیک فراهم می‏نماید که تداوم این رفتار، آدمی را در هر طبقه اجتماعی و هر سطح علمی و اندیشگی باشد، گرفتار و متحیر این تفکر مادی و دنیوی در حیات خویش خواهند نمود به نحوی که در یک سیر تدریجی به سمت پوچگرایی حرکت نموده و در این مسیر، حیات در این عالم، ارزش و اهمیت اصیل و راستین خود از دست خواهد داد. (1) در این زاویه نگاه، وضعیت عالم در عین برخورداری از یک نوع نظم ظاهری اما از آرمان و هدفی عقلانی برخوردار نبوده و انسان را به سعادت سوق نمی‌دهد بلکه سرانجام و مقصد آن ناکجا آباد است. ‏
ادیان و معنای زندگی از دیرباز بسیاری از اندیشمندان جز آنانکه معارضتی در خود با دین احساس می‏کردند، نسبت به نقش برجسته دین نسبت به مفهوم بخشیدن به زندگی، دیدگاه مثبتی داشتند. گرچه بسیاری هم در حقیقی و خرافی بودن دین ابراز تردید می‏کردند اما معتقد بودند دین حتی به‌گونه توهمی می‏تواند در معنا بخشیدن به زندگی و ارزشگذاری بدان موثر باشد. دین از پوچی‏های جهان امروز در اثر ماده گرایی مفرط مبراست و می‏تواند دستکم نقش موثری در کاهش ضررهای حاصل از چنین نظریه‏پردازی‏هایی داشته باشد.:
1- سارتر: «تا زمانی که آدمیان به خدایی آسمانی باور داشتند، می‏توانستند آن‌را خاستگاه آرمانهای اخلاقی خویش بدانند. جهان که مخلوق و تحت حاکمیت خدایی پدروار بود، بری آدمی مسکنی مالوف، گرم و صمیمی بود... اکنون با ناپدید شدن خداوند از آسمان، وضع به‌کلی دگرگون شده است. جهان تحت حاکمیت یک موجود روحانی نیست بلکه به عکس تحت سلطه نیروهای کور است.
2- برتراند راسل: او نیز بر این نکته تاکید می‏کند که جهان ارائه شده از سوی علم تجربی، جهانی بی‏هدف و فاقد معناست، در عین حال به نظر وی جهانی که در گذشته از سوی متدینان ارائه می‏شد، از اینچنین معضلی مبرّا بود.
حال باید دید چگونه این نتیجه مثبت در معنابخشیدن به زندگی برای دین حاصل شده است. ضرورتا این امر باید دستاورد توصیه ‏ها و آموزه‏های مختلف ادیان باشد. ادیان در توصیه‏های خود به‌طور مستقیم به ارزش و اهمیت زندگی و انسجام موجود در آن تاکید کرده‏اند یا آنکه بر اموری پای فشرده‏اند که در آنها بر زندگی هدفمند و منسجم تاکید شده است


پس به‌ناچار باید راه خود را در آموزه های ادیان ادامه دهیم تا مشخص شود آموزه های ادیان چگونه به گونه‏ای مشترک بر معنادار بودن زندگی تاکید می‏کنند. با نگاهی اجمالی به ادیان شاهد تفرق بی‏سابقه‏ای در آموزه‏ها خواهیم بود. حاصل جستجو، ما را به انبوهی از نظرات ، توصیه‏ها و دیدگاه‏ها روبه‌رو می‏سازد که غالبا پراکنده و گاه مبهم به نظر می‏رسند. بویژه اگر ادیان غیر توحیدی به جستجو ی ما ضمیمه شود، شدت پراکندگی مجال تمرکز را کاهش خواهد داد. ببه نظر می‏رسد این عنصر وجود دو شاخصه در ادیان باشد که می‏تواند تاثیر غیرقابل انکاری بر زندگی بشر و معنای آن باقی گذارد.‏‏


برندگان مسابقه دنیا
دنیا میدان مسابقات گوناگون است. برگزارکننده این مسابقات خداوند است. موضوع مسابقه تقوا و پرهیز از هر پلشتی و پلیدی است. کسانی که وارد دنیا می شوند در میدانی قرار می گیرند که از هر سو با مشکلات عدیده ای مواجه می شوند. در تعابیر روایی از آن به میدانی پر از سنگلاخ یاد می شود که گام نهادن در آن سخت و دشوار است. امیرمومنان علی(ع) در نهج البلاغه از پیامبر(ص) نقل می کند که آن حضرت فرمود: فان رسول الله(ص)
کان یقول ان الجنه حفت بالمکاره و ان النار حفت بالشهوات؛ بهشت با ناخوشایندها و دوزخ با خوشایندها در برگرفته و پیچیده شده است


پس راه رسیدن به دوزخ تنها همراهی با هر تکانی است که هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی می دهند، چرا که به سادگی در آتش دوزخ سقوط می کنیم ولی بهشت با سختی به دست می آید چون باید مراقب باشیم که تکان ها ما را ساقط نکند. پس انسان در چنین میدان مسابقه ای وارد شده است. در آیات قرآنی از این میدان مسابقه به دوزخی یاد می شود که همه را فراگرفته است و انسان ها می بایست در هر گامی که بر می دارند به دقت مواظب باشند که درست بردارند و مراقب باشند تا در حفره ای از حفره های دوزخ نیفتند. (آل عمران 103مریم 17)
دنیا، بازار سود و زیان بشر
از نظر آموزه های وحیانی اسلام، انسان یک فرصت استثنایی به عنوان عمر و زندگی در دنیا را در اختیار دارد که هرگز تکرار شدنی نیست. فرصت دنیا به انسان کمک می کند تا خودش را هرگونه که خواهد بسازد. از این رو، همه شرایط و لوازم و اسباب خودسازی در دنیا فراهم است. این بدان معناست که انسان برخلاف اصطلاحات منطقی و فلسفی، دارای یک ماهیت ثابت همانند دیگر موجودات و آفریده های هستی نیست


اگر در منطق و فلسفه از جنس و فصل به عنوان ماهیت موجودات سخن به میان می آید، این تحلیل و تبیین ها و در نتیجه توصیه های ارایه شده نیز مربوط به غیر انسان است؛ زیرا انسان هر چند که به ظاهر از یک درجه ای از ماهیت که قاعده ماهیات است برخوردار می باشد و می توان برای انسان جنس و فصلی چون حیوان ناطق یا جانور گویا را به عنوان ماهیت انسانی بیان کرد؛ ولی براساس آموزه های قرآنی، انسان خود جنس الاجناسی است که فرصت زندگی مادی دنیوی به او این امکان را بخشیده تا به هر نوعی که بخواهد درآید و از ویژگی ها و فصول چند نوع از انواع یک جنس را دارا شود.


بنابراین، انسان می تواند با فرصت اراده، علم، قدرت، اختیار و انتخاب، فرشته شود یا فراتر از آن برود و در مقامی قرار گیرد که دست فرشته های مقرب الهی نیز بدان نمی رسد و چون فرشتگان بخواهند بدان مقام برسند و تعدی و تجاوز کنند پر پروازشان بسوزد و نیست و نابود شوند؛ چرا که مقام قاب قوسین او ادنی تنها از مختصات انسان است (نجم7 و 8)،


یا آنکه می تواند در جهت مخالف این برود و به شکل و ماهیت جانورانی چون گاو، اسب، گوسفند، خوک و بوزینه در آیه و این گونه ماهیت خویش را شکل بخشد و یا حتی پست تر از این، به شکل دیگر موجودات پست جهان تبدیل ماهیت دهد، (اعراف 179فرقان 44) و بلکه حتی می تواند از گیاه نیز پایین تر و پست تر شود و به شکل جمادات بلکه جامدات بی خاصیتی درآید که حتی آبی از آنها بیرون نمی جوشد (بقره 74)


یا پست تر از این هم شده، تبدیل به سوخت دوزخ شود. (بقره 24تحریم 6) مولوی در اشعار خود به این مقامات و قابلیت های متناقض و متضاد بشر اشاره می کند و انسان را نوع الانواع نمی داند بلکه جنس الاجناس می شمارد که در زندگی دنیوی خود، در یک فرآیندی خود را چنان می سازد که گاه ماهیتی چند جانوری می یابد و فصول چند نوع را به خود می گیرد و مثلا (شتر گاو پلنگ)، (خوک سگ گوسفند)، (گربه سگ) و مانند آن در می آید.


این مطلب را استاد حسن زاده آملی متذکر می شدند که انسان جنس الاجناس است نه نوع الانواع و بلکه هر انسانی خود نوعی منحصر به فرد است که دومی برای او نیست؛ چنان که برای خورشید منظومه شمسی دومی نیست و یا برای جبرئیل(ع)، عزرائیل(ع)، میکائیل(ع) و اسرافیل(ع) دومی نیست و آنان نوع منحصر به فرد خود هستند. هرانسانی سازه ای از خود در قیامت ارائه می دهد که نوع منحصر به فردی است که برای آن دومی نیست


پس انسان تا زمانی که اجل سراغ او نیامده و در آغوش مرگ نیارامیده این فرصت را دارد تا در دنیا نوع انحصاری خویش را بسازد و این سازه را در آخرت و بلکه تا ابدیت برای خود همراه داشته باشد. امام هادی(ع) از این روست که دنیا را بازاری می داند که هرکس کالای وجودی اش را عرضه می دارد و خود را به فروش می رساند؛ برخی با صفات نیک و متخلق به اخلاق الهی شدن، خدایی شدن و مظهر اتم و اکمل خداوند شده و در مقام خلافت ربوبی الهی می نشینند و برخی دیگر در این بازار از مایه زیان می کنند و فرصت عمر و امکانات و سرمایه های وجودی خویش را تباه می سازند و شیطانی می شوند و روح و جسم و جان خویش را به شیطان می فروشند


این گونه است که سودی نمی برند و تنها زیانکار می شوند. امام هادی(ع) در این باره می فرماید: الدنیا سوق ربح فیها قوم و خسر آخرون دنیا همانند بازاری است که عده ای در آن (برای آخرت) سود می برند و عده ای دیگر ضرر و خسارت متحمل می شوند. (أعیان الشیعه ، ج 2، ص 93)
بنابراین، دنیا بازار بزرگ داد و ستد است و هر کسی متاع وجود خویش را در دو شکل وجه الله و وجه شیطان عرضه کرده و در دو مسیر خودسازی متناقض و متضاد حرکت می کند. برخی کالای پرارزش وجود خویش را دوباره به خداوندی می فروشند که خود این سرمایه را در اختیار آنان گذاشته و این گونه نه تنها سرمایه خویش را حفظ می کنند بلکه از فضل الهی نیز بهره برده و سود می برند. (فاطر 29؛ صف 10)


البته شرایط زندگی به سبب تضاد دو جریان خیر و شر، حق و باطل و مانند آن بسیار سخت است و انسان ها به سادگی نمی توانند این مسیر را انتخاب و در آن حرکت کنند؛ اگر مخلصان و خالص شدگان الهی را کنار بگذاریم که چهارده معصوم(ع) و درنهایت پیامبران(ع) هستند، همه در خطر عظیم خسران و زیان هستند از این رو حضرت هادی(ع) درباره شرایط سخت دنیا و این بازار بزرگ و پرهیاهو و دزدان بازار و کالای جان و سرمایه عمر می فرماید: ان الله جعل الدنیا دار بلوی و الاخره دار عقبی و جعل بلوی الدنیا لثواب الاخره سببا و ثواب الاخره من بلوی الدنیا عوضا؛ خداوند دنیا را منزل حوادث ناگوار و آفات و آخرت را خانه ابدی قرار داده است و بلای دنیا را وسیله به دست آوردن ثواب آخرت قرار داده است و پاداش اخروی، نتیجه بلاها و حوادث ناگوار دنیاست. (اعلام الدین، ص 215)
البته آموزه های قرآنی راهکارهایی را برای آسانی امور زندگی دنیا ارائه می دهد که مهم ترین آنها
توکل وتفویض امور به خداوند است. کسی که به پروردگاری خداوند ایمان دارد هیچ تردید در زندگی نمی یابد که خداوند آگاه و خبیر به حال اوست و اگر بلا و ابتلایی است به مشیت و اراده الهی است و می بایست با توبه و استغفار یا دعا و نیایش خود را در اتصال کامل با خداوند قرار دهد. این گونه بینش و نگرش در زندگی کارهای سخت جهان را بر آدمی سهل و آسان می کند؛ چنانکه پیامبران(ع) اینگونه با سختی ها و شداید دنیا کنار می آمدند و با در اختیار داشتن چنین برهان و بینه ای با مصیبت ها مواجه می شدند.


امام هادی(ع) نیز می فرماید: هر که بر طریق خداپرستی، محکم و استوار باشد، مصائب دنیا بر وی سبک آید، اگر چه تکه تکه شود. (تحف العقول، ص 115) هر کسی که بخواهد در دنیا کارها بر او آسان شود همین راه مردان خدا را بپیماید که ایشان را به نیکوترین و گرامی ترین اخلاق و پسندیده ترین رفتار هدایت کرده و خلق خدایی را در ایشان می پروراند. امام هادی(ع) سیر و سلوک عرفانی را در همین می داند و از اینکه هر کسی را پیشوا قرار دهیم و بخواهیم تا با تمسک به مسلک و مرام هر شخصی، خدایی شویم پرهیزی دهد


آن حضرت می فرماید: اگر مردم در راه های مختلف حرکت کنند، هر آینه من در مسیر و وادی مردی حرکت خواهم کرد که خدا را به تنهایی خالصانه عبادت می کند. (میزان الحکمه ،ج3،ص60) البته بسیاری از مردم گمانه باطل از حق و باطل و راه راست و ناراست دارند. لذا گمان می برند حقیقت عزت و کرامت و انسانیت و نیک خویی در مال و منال است و در پی آن می روند، در حالی که حقیقت آدمی با اعمال و رفتار خود او ساخته می شود و آنچه برای آدمی می ماند. همین سازه ای است که از اعمال بوجود می آید


امام هادی(ع) در فرازی بلند می فرماید: الناس فی الدنیا بالاموال و فی الآخره بالاعمال؛ اعتبار مردم در دنیا به مال است و در آخرت به عمل (بحارالانوار، ج 78ص 863، ،حدیث 3) پس به جای اینکه دنبال اعتبار کوتاه مدت دنیوی با مال باشیم به دنبال اعتبار و ارج و قرب پایدار و جاویدان اخروی با اعمال نیک و پسندیده باشیم.


خطر عالمان دنیاپرست


یکی از آموزه های قرآنی، قاعده طلایی «آنچه برای خود نمی پسندی برای دیگران نپسند» است. بر همین اساس خداوند از مؤمنان خواسته است تا در هنگام انفاق و صدقه دادن، هر آن چیزی که محبوب و دوست داشتنی خودشان است همان را انفاق کنند؛ چرا که اگر این گونه رفتار نکنند، در حقیقت انفاقی نکرده اند. خداوند می فرماید: لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون و ماتنفقوا من شی ء فان الله به علیم؛ هرگز به نیکوکاری نخواهید رسید تا از آنچه دوست دارید انفاق کنید و از هر چه انفاق کنید قطعاً خدا بدان داناست. (آل عمران 92)
اصولا برخی تنها مدعی هستند و در هنگام عمل است که مشخص می شود که چند مرده حلاج هستند. اما خود از عهده هیچ کاری برنمی آیند. از این رو خداوند اصل را بر آزمون و امتحان قرار داده تا سیه رو شود هر که در او غش باشد. (عنکبوت2 و3) بسیاری از مردم در آزمون های الهی شکست خوردند و رو سیه شدند. هر کسی در دام چیزی افتاد و نتوانست از آن برهد. از شهوت های جنسی و غذایی و مالی و نام و نان و نشان و قدرت و ثروت و همچنین در آزمون نعمت و نقمت، از گرسنگی، نقص در مال و ثروت و فرزند و عضو و جان و تن تا رفاه و قدرت، هر کسی پایش لغزید و سقوط کرد. (بقره 155انعام 53طه 40ص 34)


عالمان دنیاپرست، واعظان دروغین
در این میان وضعیت برخی از مردمان از دیگران بدتر و خطرناک تر است؛ چرا که از نظر اجتماعی دارای اعتباری هستند و مردم به ایشان به عنوان سرمشق خود می نگرند. از جمله اینها مسئولان و عالمان و بستگان و اقوام رهبران و عالمان هستند. از این رو خداوند برای آنان همانگونه که پاداش مضاعف قرار داده، مجازات و کیفر دو چندان نیز قرار داده است. (احزاب29 و 30) عالمان دنیاپرست به سبب آنکه قدرت نرم را در اختیار دارند می توانند با کلام و حرف خویش همه چیز را دگرگون کنند. گاه با کتمان حق و نگفتن و سکوت خویش مردم را گمراه می کنند و برای خود متاع دنیوی می خرند (بقره164 و 159 و 174)


و گاه دیگر با تغییر قوانین الهی و تحریف در آن برای خود گنج قارونی فراهم می آورند و کاخ و سکه گرد می آورند و به تکاثر اموال می پردازند. (توبه34) اینان واعظان دروغینی هستند که خودشان در گمراهی بوده و مردمان را نیز گمراه می کنند. گفتار و رفتارشان با هم مطابقت ندارد و در دل چیزی دارند و بر زبان چیزی دیگر می رانند، بر زبان چیزی می گویند و در عمل چیزی دیگر می کنند. اینان با اینگونه رفتار، آتش دوزخ را در شکل کالا و پول و قدرت به جان می خرند و سحت (مال حرام) را برای خود می اندوزند. (صف2 و 3)
این دسته از عالمان چنان به دنیا گرایش نشان می دهند که مردم را به شک و تردید در قیامت می اندازند. وقتی بر منبر هستند از حساب و کتاب مثقال ذره می گویند و جالب اینکه خودشان بیت المال را چنان می بلعند که گویی حساب و کتابی نیست. خانه های درندشت و کاخ های بزرگ متعدد در جاهای خوش آب و هوا می سازند و لباس های آنچنانی می خرند و سفرهای آنچنانی می روند و حقوق آنچنانی برای خود وضع می کنند


ظریفی می گفت شاید اینها باور کرده اند که خداوند تنها مثقال ذره ها را حساب و کتاب می کند و کاری به ارقام درشت تر ندارد (یونس61سبا3) اینها با این اخلاق تکاثرگرایانه خود مردم را هم بی دین می کنند. وقتی توده های مردم می بینند که عالمان ایشان به هر شکل و صورتی شده در جمع مال و ثروت می کوشند و به عیش و طرب می پردازند، در انتخاب مقصد و مقصود دچار اشتباه و تردید می شوند و گمان می کنند که راه رسیدن به خدا همین ثروت اندوزی و عیاشی است که عالمان در پیش گرفته اند


گنج های قارونی عالمان، خود مایه گمراهی و بی دینی مردم می شود چنان که در عصر موسی(ع) شده بود و مردم به جای حضرت موسی(ع) و زندگی ساده و بی آلایش او، زندگی قارونی را می جستند و از خدا می خواستند. (قصص76 و 79) رفتارهای عالمان دنیاپرست و جمع آوری ثروت توسط آنان، در حالی است که خودشان در قرآن می خوانند که نباید به ثروت اندوزی مشغول شد؛ چرا که هر چه گرد می آورند و می اندوزند به خدا می رسد و خداوند وارث همه این ثروت خواهد بود و چیزی برای انسان نمی ماند. (حجر23)


ناله حافظ از واعظان دروغین و بی عمل
حافظ با نگاهی به وضعیت بحران عالمان دنیاپرست دوره خویش که مردمان را گمراه می کردند می سراید که این نوکیسه ها و نودولتی ها با این کارهایشان دین و ایمان مردم را به باد داده اند. سوز حافظ را می بایست سوز دینداری دانست که درد دین مردم دارد و می ترسد که رفتارهای عالمان دروغین و مدعیان گمراه، موجب شود تا مردم حقیقت را گم کنند و اینان را سرمشق زندگی خود سازند؛ چنانکه امروز حرص و ولعی که در میان عده ای از مردم برای ثروت اندوزی از هر راهی افتاده و می خواهند با اختلاس و گرانفروشی و کم فروشی ثروت بیشتر بیندوزند، ریشه در همین رفتار عالمان دروغین دنیاپرست دارد که به عنوان الگو سرمشق مردم قرار گرفته اند.


بلعم باعورهای زمان و عالمان بی عمل


یکی از نمونه های بارز و مصادیق واقعی عالمان بی عمل و کسانی که به رغم علم و دانش الهی عاقبتشان ختم به خیر نمی گردد را قرآن کریم در آیات 175 و 176 «اعراف» بیان کرده است. در این آیات ، اشاره به یکی دیگر از داستان های بنی اسرائیل شده است که الگو و نمونه، برای همه کسانی که دارای چنین صفاتی هستند ، محسوب می شود. مفسران احتمالات متعددی درباره کسی که این آیات پیرامون او سخن می گوید داده اند، در آیه نخست روی سخن را به پیامبر(ص) کرده می فرماید: داستان آن کسی که آیات خود را به او دادیم ولی سرانجام از آنها خارج شد و گرفتار وسوسه های شیطان گشت و از گمراهان گردید، برای آنها بخوانواتل علیهم نبا الذی اتیناه آیاتنا فانسلخ منها فاتبعه الشیطان فکان من الغاوین.
این آیه به روشنی اشاره به داستان کسی می کند که : نخست در صف مؤمنان بوده و حامل آیات و علوم الهی گشته، سپس از این مسیر گام بیرون نهاده ، به همین جهت شیطان به وسوسه او پرداخته ، و عاقبت کارش به گمراهی و بدبختی کشیده شده است. تعبیر انسلخ که از ماده «انسلاخ» در اصل، به معنی از پوست بیرون آمدن است، نشان می دهد : آیات و علوم الهی در آغاز چنان به او احاطه داشته که همچون پوست تن او شده بود ، اما ناگهان از این پوست بیرون آمد و با یک چرخش تند ، مسیر خود را به کلی تغییر داد!
از تعبیر
فاتبعه الشیطان چنین استفاده می شود که در آغاز شیطان تقریباً از او قطع امید کرده؛ چرا که او کاملاً در مسیر حق قرار داشت، اما پس از انحراف مزبور، شیطان به سرعت او را تعقیب کرده، به او رسید، بر سر راهش نشست و به وسوسه گری پرداخت، و سرانجام او را در صف گمراهان و شقاوتمندان قرار داد. آیه بعد این موضوع را چنین تکمیل می کند که: اگر می خواستیم، می توانستیم او را در همان مسیر حق به اجبار نگاه داریم و به وسیله آن آیات و علوم، به او مقام والا بدهیم و لو شئنا لرفعناه بها ولی مسلم است نگاهداری اجباری افراد در مسیر حق با سنت پروردگار که سنت اختیار و آزادی اراده است، سازگار نیست و نشانه شخصیت و عظمت کسی نخواهد بود، از این رو بلافاصله اضافه می کند: ما او را به اختیارش واگذاردیم و او به جای این که با استفاده از علوم و دانش خویش، هر روز مقام بالاتری را بپیماید «به پستی گرائید و بر اثر پیروی از هوا و هوس مراحل سقوط را طی کرد» (ولکنه أخلد الی الارض و اتبع هواه).


«أخلد» از ماده «اخلاد» به معنی سکونت دائمی در یکجا اختیار کردن است، بنابراین أخلد الی الارض یعنی برای همیشه به زمین چسبید که در اینجا کنایه از جهان ماده، زرق و برق و لذات نامشروع زندگی مادی است. آنگاه این شخص را به سگی تشبیه می کند که همیشه زبان خود را همانند حیوانات تشنه بیرون آورده، می فرماید: «او همانند سگ است که اگر به او حمله کنی دهانش باز و زبانش بیرون است و اگر او را به حال خود واگذاری بازچنین است» فمثله مثل الکلب ان تحمل علیه یهلث أو تترکه یلهت. او بر اثر شدت هوا پرستی و چسبیدن به لذات جهان ماده، یک حال عطش نامحدود و پایان ناپذیر به خود گرفته که همواره دنبال دنیا پرستی می رود، نه به خاطر نیاز و احتیاج، بلکه به شکل بیمار گونه ای همچون یک «سگ هار» که بر اثر بیماری هاری حالت عطش کاذب به او دست می دهد و در هیچ حال سیراب نمی شود، این همان حالت دنیاپرستان و هوا پرستان دون همت است، که هر قدر بیندوزند باز هم احساس سیری نمی کنند


این مثل مخصوص این شخص معین نیست، بلکه «مثالی است برای همه جمعیت هایی که آیات خدا را تکذیب کنند» ذلک مثل القوم الذین کذبو بآیاتنا و می افزاید: «این داستان ها را برای آنها بازگو کن، شاید درباره آن بیندیشند و مسیر صحیحی را پیدا کنند فا قصص القصص لعلهم یتفکرون.
آیات فوق نامی از کسی نبرده بلکه سخن از یک عالم و دانشمند می گوید که نخست در مسیر حق بود، آنچنان که هیچ کس فکر نمی کرد، روزی منحرف شود. اما سرانجام دنیاپرستی و پیروی از هوای نفس چنان به سقوطش کشانید که درصف گمراهان و پیروان شیطان قرارگرفت. ازبسیاری از روایات و کلمات مفسران استفاده می شود: منظور از این شخص، مردی به نام
بلعم باعورا بوده است که درعصر موسی (ع) زندگی می کرده و از دانشمندان و علمای مشهور بنی اسراییل محسوب می شده و حتی موسی(ع) از وجود او به عنوان یک مبلغ نیرومند استفاده می کرده و کارش دراین راه آن قدر بالا گرفت که دعایش درپیشگاه خدا به اجابت می رسید ولی بر اثر تمایل به فرعون و وعده و وعیدهای او از راه حق منحرف شد و همه مقامات خود را ازدست داد، تا آنجا که در صف مخالفان موسی(ع) قرارگرفت.


داستان بلعم باعورا در قرآن کریم در آیات 175 و 176 اعراف بیان شده و مربوط به عصر حضرت موسی(ع) بوده است. در زمان پیامبر اعظم(ص) و زمان حاضر و آینده نیز می توان مصادیقی از چنین عالمانی را به وضوح شناسایی کرد. در عصر و زمان پیامبر(ص) همانند ابوعامر و امیه بن ابی صلت وجود داشته اند، مفهوم آیات بر آنها تطبیق شده است، همان گونه که بر افراد مشابه او در هر عصر و زمان نیز منطبق خواهد شد وگرنه اصل داستان مربوط به غیر «بلعم» نیست


در تفسیر «المنار» از پیامبر اسلام(ص) چنین نقل شده: مثل «بلعم بن باعورا» در بنی اسرائیل همانند «امیه بن ابی صلت» در این امت است. امام باقر(ع): الاصل فی ذلک بلعم، ثم ضربه الله مثلا لکل موثر هواه علی هدی الله من أهل القبله : «اصل آیه درباره بلعم است، سپس خداوند آن را به عنوان یک مثال درباره کسانی که هواپرستی را بر خداپرستی و هدایت الهی در این امت مقدم بشمرند، بیان کرده».


اصولا در جوامع انسانی کمتر خطری به اندازه خطر دانشمندانی است که علم و دانش خود را در اختیار فراعنه و جباران عصر خود قرار می دهند و در اثر هواپرستی و تمایل به زرق و برق جهان ماده ( و اخلاد الی الارض ) همه سرمایه های فکری خود را در اختیار طاغوت ها می گذارند، و آنها نیز برای تحمیق مردم عوام از وجود این گونه افراد حداکثر استفاده را می کنند


این موضوع اختصاص به زمان موسی(ع) یا سایر پیامبران نداشته، بعد از عصر پیامبر اسلام(ص) و تا به امروز، نیز ادامه دارد که «بلعم باعوراها» و «ابوعامرها» و «امیه بن ابی صلت ها» علم و دانش و نفوذ اجتماعی خود را در برابر درهم و دینار یا مقام و یا به خاطر انگیزه حسد در اختیار گروه های منافق و دشمنان حق و فراعنه و بنی امیه ها و بنی عباس ها و طاغوت ها داده و می دهند. این گروه از دانشمندان نشانه هائی دارند که در آیات فوق بیان شده و به وسیله آن می توان آنها را شناخت: آنها هواپرستانی هستند که خدای خود را فراموش کرده اند


آنها همت هائی پست دارند که به جای توجه به شخصیت برتر و مقام والا در پیشگاه خدا و خلق خدا، به پستی می گرایند، و به خاطر همین دون همتی همه چیز خود را از دست می دهند. آنها تحت وسوسه های شدید شیطان قرار دارند و به آسانی قابل خرید و فروشند . آنها همانند سگ های بیماری هستند که هرگز سیراب نمی گردند و روی این جهات مسیر حق را رها کرده، در بیراهه ها سرگردان می شوند و پیشوای گمراهانند باید این گونه افراد را شناخت و به شدت از آنها برحذر بود. تفسیر نمونه، ج 7، ص 32


آن روی سکه دنیا!


دنیا سجده‏ گاه دوستان خدا و نماز خانه فرشتگان الهى است، محل نزول وحى پروردگار و تجارتخانه دوستداران حضرت حقّ است. حضرت امیرالمۆمنین ع در مورد جنبه مثبت دنیا اینگونه فرموده اند: دنیا سراى راستى است براى کسى که آن را براستى و درستى تلقى نماید، خانه ایمنى و سلامت است براى کسى که آن را به درستى درک کند، جایگاه توانگرى است براى کسى که از آن توشه بردارد


سراى موعظه است براى کسى که از آن پند گیرد، سجده‏ گاه دوستان خدا و نماز خانه فرشتگان الهى است، محل نزول وحى پروردگار و تجارتخانه دوستداران حضرت حقّ است، در آن به کسب رحمت الهى پرداختند و سودى که نصیبشان گردید بهشت جاودان است. انّ الدّنیا دارُ صدق لِمَن صَدَقَها و دارُ عافیة لِمَن فهم عنها و دارُ غِنى لِمَن تَزَوَّدَ مِنها و دارُ مَوعِظة لِمَنِ اتَّعَظَ بها مَسجِد احبّاءِ اللَّه و مصلّى ملائکة اللّه و مَهبِطُ وحى اللّه و مَتجَرُ اولیاء اللّه اکتَسَبوا فیها الرّحمةَ و رَبِحوا فیها الجنّة.
شکر نعمت
در مقابل نکته ذکر شده ، حضرت علی ع از مستی ها و بدی های دنیا نیز نکاتی را ذکر می کند. امیر الم
ۆمنین در کلمات خود نکته‏اى را یاد مى‏کند که آن را «سکر نعمت‏» یعنى مستى ناشى از رفاه مى‏نامد که به دنبال خود «بلاى انتقام‏» را مى‏آورد. در خطبه 151 مى‏فرماید: ثم انکم معشر العرب اغراض بلایا قد اقتربت،فاتقوا سکرات النعمة و احذروا بوائق النقمة. شما مردم عرب هدف مصائبى هستید که نزدیک است. همانا از «مستی هاى نعمت‏» بترسید و از بلاى انتقام بهراسید. آنگاه امام على ع شرح مفصلى درباره عواقب متسلسل و متداوم این ناهنجاریها ذکر مى‏کند


در خطبه 185 آینده وخیمى را براى مسلمین پیشگویى مى‏کند، مى‏فرماید: ذاک حیث تسکرون من غیر شراب بل من النعمة و النعیم. از جمله نشانه‏هاى حق این است که از جنس خود شما همسرانى براى شما آفریده که در کنار آنها آرامش بیابید و میان شما و آنها الفت و مهربانى قرار داد . آن در هنگامى است که شما مست مى‏گردید،اما نه از باده بلکه از نعمت و رفاه. آرى، سرازیر شدن نعمت هاى بى‏حساب به سوى جهان اسلام و تقسیم غیر عادلانه ثروت و تبعیض هاى ناروا، جامعه اسلامى را دچار بیمارى مزمن‏ «دنیا زدگى‏» و «رفاه زدگى‏» کرد


امام على ع با این جریان که خطر عظیمى براى جهان اسلام بود و دنباله‏اش کشیده شده، مبارزه مى‏کرد و کسانى را که موجب پیدایش این درد مزمن شدند انتقاد مى‏کرد. خودش در زندگى شخصى و فردى، درست در جهت ضد آن زندگیها عمل مى‏کرد، هنگامى هم که به خلافت رسید، در صدر برنامه‏اش مبارزه با همین وضع بود.
بررسی کارکرد دوگانه دنیا آیا دنیا فریبکار است؟ ¤ آیت الله مصباح یزدی


الهی اسکنتنا دارا حفرت لنا حفر مکرها، و علقتنا …….. المشحونه بالنکبات (مناجات زاهدین) خدایا! تو ما را در سرایی سکنا داده ای که چاله های مکر را برای ما حفر کرده است؛ دام هایی از روی مکر و نیرنگ گسترده که ما را در چنگال مرگ آویزان کرده است، پس به تو پناه می بریم از این همه کیدها و مکرهای فریبکارانه اش، و به تو چنگ می زنیم از این که به زینتها و زیورهایش مغرور شویم؛ زیرا این دنیاست که طالبانش را هلاک و ساکنانش را تباه می کند؛ سرایی پر از آفت ها و نکبت ها. این عبارت ها بیان گر چگونگی توصیف دنیا است


چرا ما را در این دنیای پر از آفات و نکبت ها و حیله ها قرار داده است؟ فلا تغرنکم الحیاه الدنیا و لایغرنکم بالله الغرور.(لقمان 33) حیات دنیا فریبنده است. این پرسش وقتی جدی تر می شود که به روایاتی برمی خوریم که از مذمت کردن دنیا نهی شده است. بی شک این عالم از آن جهتی که مخلوق خداست، گناه، زشتی و قباحتی ندارد. در قرآن آمده است: الذی احسن کل شیءخلقه سجده7 هرچه خداوند آفریده نیکو است و عالم هم مخلوق خداست. ممکن است برخی از عناصر این عالم، یعنی زمین، آسمان، ستارگان، خورشید، ماه، انسانها، حیوانات، درختان و گیاهان برای بعضی نفع و برای بعضی دیگر ضرر داشته باشد؛ ولی از نظر قرآن تمام دنیا دارای حسن است.


از طرفی هم، دنیا یک موجود ذی شعوری که درصدد دشمنی با ما باشد و بخواهد ما را فریب بدهد، نیست. آیا ستارگان، دریا و کوه ها درصددند برای ما نقشه ای طرح کنند و ما را فریب دهند؟! آن موجودات، در حال تسبیح خدا هستند: «زمین و آسمان به خدا عرض کردند ما مطیع هستیم(فصلت11) با این که خدا به انسان عقل و فطرت سالم، خداخواه، دوستدار خوبی ها و زیبایی ها را عنایت فرموده است، چطور او شیطان صفت یا حیوان صفت می شود؟ اولین چیزی که سبب می شود ما سراغ گناه، اگرچه کوچک برویم، لذتی است که در آن هست


در واقع غرایز حیوانی، ما را برای درک آن لذت به طرف آن گناه سوق می دهند. اگر لذتی نبود، آدم عاقل سراغ گناه نمی رفت؛ اگرچه آن هایی که عقل کاملی دارند، هیچ گاه سراغ گناه نمی روند. با این حال این که چطور می شود گناه می کنیم لذتی است که در آن وجود دارد؛ لذتی که شاید در کار حلال در حداقل باشد. این عامل و شرط وقوع گناه است. اما پس از انجام آن انسان می فهمد که این لذت آن قدر ارزش نداشته است. قرآن این عامل را به شیطان نسبت می دهد: زین لهم الشیطان اعمالهم (انفال84) تزیین یک لذت توسط شیطان! این هم عامل دیگری است که به انجام گناه کمک می کند.


شیفتگان دنیا


رُوِیَ عَن رَسُولِ اللهِ (ص) قال: اَلدُّنیا دارُ مَن لا دارَ لَهُ وَ مالُ مَن لا مالَ لَهُ، لَها یَجمَعُ مَن لاعَقلَ لَهُ وَ عَلَیها یُعادِی مَن لاعِلمَ لَهُ وَ عَلَیها یَحسُدُ مَن لاثِقَه لَهُ وَ لَها یَسعَی مَن لا یَقیِن لَهُ[1] رسول اکرم صلّی الله علَیه و آله و سلَّم فرمودند: دنیا خانه کسی است که خانه ندارد و ثروت و مال کسی است که ثروت و مال ندارد. کسی که عقل و خرد ندارد، دنیا را برای خودِ دنیا جمع می­کند و کسانی که علم و آگاهی ندارند، برای دنیا، نزاع و دشمنی می­ کنند. کسانی که به خداوند اعتماد ندارند، بر سر دنیا حسد می­ورزند و کسانی برای خودِ دنیا و به دست آوردن آن سعی و تلاش می کنند که معاد و آخرت را باور ندارند.
شرح حدیث: انسانی که خانۀ آخرت را از دست داده است، دنیا را به عنوان خانۀ خود قرار داده و از آن بیرون نمی ­رود. کسی که خانۀ آخرت را دارد، در خانۀ اجاره ­ای دنیا نمی نشیند و انسانی که دستش از سرمایه و ثروت اخروی خالی است، امور مادی دنیایی را سرمایه خود می­ داند که می ­گذارد و می­ رود و کسی که از عقل و خرد بی ­بهره است، به دنبال جمع کردن همین امور دنیایی برای خود دنیا است، نه برای بهره بردن از امور دنیایی برای روزی که باید حساب آن را پس بدهد که از کجا آورده و در چه راهی خرج کرده است


انسان­هایی که نادان هستند، بر سر همین امور دنیایی با یکدیگر به نزاع و دشمنی می ­پردازند اما هر دو آنها دنیا را می­ گذارند و می­ روند. آن هم برای کسانی که برایشان فاتحه هم نخواهند خواند. اینها بر سر همین دنیا حسد، یعنی آرزوی زوال نعمت برای دیگران را دارند. این انسان­ها اعتماد و اتکای به خداوند نداشته و باور و یقین به معاد و آخرت هم ندارند. [1]مجموعه ورام، جلد1، صفحه 130   * پایگاه اطلاع رسانی آیت الله شیخ مجتبی تهرانی(ره)


زندگی انسان کامل و انسان ناقصالخلقه
اگر انسان بداند که مسیری بس طولانی در پیش رو دارد که هفت آسمان، تنها بخشی از آن است، این اندازه خود را در خانه تن مشغول نمی
دارد و از آنجا بیرون آمده و آماده سیر و سفر میشود تا خود را به حقیقت خود برساند؛ چرا که حقیقت انسان بازگشت به جایی است که از آن آمده و باید به آن بازگردد تا خود را به درستی بیابد. اگر تلاشی برای بازگشت نکند او را به چوب عذاب میرانند و میبرند درحالی که ناقص مانده است


انسان اگر خود شرایط کمالی بازگشت را پیدا نکند، او را بر اسب آتشین سوار میکنند و این انسان ناقص را به سوی حقیقت خودش میبرند تا در آنجا استقرار ابدی یابد. پس اگر نتوانیم نقص خود را در دنیا جبران کنیم و در مسیر ساخته شدن گام برنداریم همانند کودکی خواهیم بود که از رحم مادر ناقصالخلقه بیرون آمده است و زندگی دنیا تا عمر دارد بر او سخت خواهد بود


 بهرهای که کودک کامل از دنیا میبرد چه اندازه با بهرهای که کودک ناقص میبرد متفاوت است، همان اندازه انسانی که او را ناقص از دنیا میبرند با انسان کامل در آخرت متفاوت خواهد بود.پس به خود آییم و از خواب غفلت برخیزیم و بنگریم که در کجای راه ایستادهایم.آیا از خانه تن و دنیا بیرون آمدهایم و از آسمان اول گذشتهایم یا آن که هنوز در آن اسیر هستیم و از خانه بیرون نیامدهایم؟ آیا پیش از آنکه بانگ رحیل نواخته شود در جهت ساختن خود و تهذیب و کامل شدن قدم برداشتهایم؟
باید بدانیم که دو حالت برای انسان در دنیا بیشتر متصور نیست: یا آنکه خود می
رود و پر پرواز را آماده کرده و از طرق آسمان و منافذ آن میگذرد و به آسمان آخر گام مینهد یا آنکه او را میبرند؟ پس در دو حالت رفتن و بردن قرار داریم. اگر برویم خوش خواهیم رفت و در مقامات عالی در سلامت خواهیم نشست (فرقان75، انعام127، یونس25) و اگر ببرند بیمار و سقیم خواهیم بود و در رنج نقص در آخرت میسوزیم.اگر میخواهیم در دارالسلام، در سلامت کامل و صحت غایی و تمامیت باشیم میبایست از راههای سلام وارد شویم که همان بزرگراه اسلام است که در میان آسمانها کشیده شده است. (مائده، آیه16) بنگریم تا چه اندازه در سلامت هستیم و در کجای مسیر ایستادهایم؟


دنیاطلبی، عامل سقوط انسان: یکی از عوامل سقوط انسان، که شاید بتوان گفت: خطرناک ‌تراز سایر عوامل سقوط است، دنیا طلبی است. زرق و برق دنیا و دلبستگی به آن و به خصوص مشغول شدن به دنیای حرام، انسان را به سقوط عجیبی می کشاند و اگر آدمیان مواظبت لازم را ننمایند و در امتحان‌های الهی مردود گردند، دنیا، مانع پیشرفت معنوی آنان شده و آنان را جهنّمی می‌کند... دنیا به معنای عام، عبارت از ثروت، شهوت و ریاست است و اگر کسی با یکی از این ‌سه عامل امتحان شود، سربلندی او در امتحان مشکل است. اگر انسان دلبستگی به دنیا پیدا کرد، معلوم نیست بتواند در امتحان‌ها نمره بیاورد، حتی اگر از نظر علمی و معنوی، بلند مرتبه باشد

ولی اگر انسان تابع و پیرو امیرالمۆمنین«سلام الله علیه» باشد، در سخت‌ترین امتحانات نیز پیروز می‌شود، چنانکه آن امام بزرگوار فرمودند: به خدا قسم اگر عالم هستی را یک طرف قرار دهند و به من بگویند که به یک مورچه ظلم کن و پوست جو را بی‌جا از دهان مورچه بگیر، نمیکنم. یعنی عالم هستی اصلاً و ابداً در مقابل ظلم به مورچه، نزد آن امام بزرگوار ارزش ندارد.همه و به خصوص شیعیان باید چنین باشند، امّا متأسفانه بسیاری از افراد، در مقابل مال دنیا، خود را گم می‌ کنند

وقتی انسان با پول یا ریاست، احساس بی‌نیازی کند، سرکش می ‌شود یا اگر کسی خود را نساخته باشد، در هنگام تحریک غریزه جنسی، مردود می‌شود.امّا آنکه توانسته است خود را بسازد، در مواضع حسّاس، امداد الهی او را نجات می‌بخشد. قرآن کریم، از زبان حضرت یوسف«علیه‌السّلام»که توانست در امتحان الهی سربلند شود، می‌فرماید:یعنی اگر خداوند در صحنه‌ ها به فریاد من نرسیده بود و مرا کمک نکرده بود، به آن زنان تمایل پیدا می ‌کردم و مردود می‌شدم.

مصایب ناشی از دنیا طلبی:پیامبر اکرم«صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم» می ‌فرمایند: اگر کسی همّ و غمش دنیا باشد و دلبستگی به آن داشته باشد، اول مصیبتش این است که خداوند به او اعتنا نمی‌کند و دست عنایت خود را از روی سر او بر می‌دارد و بدا به حال کسی که دست عنایت خداوند روی سر او نیست و حق تعالی او را به خودش واگذاشته است. به قول یکی از بزرگان:اگر دنیا طلبی هیچ مصیبتی به جز این نداشت، بس بود که بفهمیم مذموم و مضر است و علاوه بر اینکه خسران دنیا و آخرت را به همراه دارد، مانع بزرگی برای سعادت و رستگاری است.اما این روایت شریف می‌فرماید علاوه بر این، در دل شخص دنیاطلب، چهار خصلت پدید می‌آید:

خصلت اوّل: دل او پر از غم و غصه و دلهره و اضطراب خاطر و نگرانی می‌شود. اکنون جامعه ما چنین است. بسیاری از مردم شبانه روز خود را همراه با غم، غصه و نگرانی سپری می‌کنند تا از دنیا بروند. کمتر کسی پیدا می ‌شود که غم و غصه و اضطراب خاطر و نگرانی نداشته باشد، مگر اینکه از اولیاء الله باشد.

خصلت دوّم: دل او مشغول به دنیا است و مادیّات آن را برده است. به جای اینکه مشغول معنویات و رابطه با خدا باشد، حتی در نماز خود نیز به فکر دنیا و مادیّات است. شبانه روز مشغول دنیا است؛ بیداری او به امور دنیوی می‌گذرد و هنگام خواب نیز خواب دنیا را می‌‌بیند. چنین کسی به جای زندگی، به مرگ تدریجی مبتلا می‌گردد.

خصلت سوّم: همیشه محتاج است. ممکن است ثروت و امکانات داشته باشد، اما صددرصد محتاج است. الان جامعه ما در احتیاج کامل به سر می‌برد و حتی بسیاری از متموّلین خود را با چک و سفته محتاج کرده‌اند. در روایات آمده است که برخی، دنیا را مثل آب دریا می بینند و هرچه از آن بنوشند، تشنه‌تر می ‌شوند. افراد دنیا طلب که هم و غم آنان دنیاست و همه وقت به فکر دنیا هستند، چنین محتاج می‌شوند. افراد بسیاری وجود دارند که از امکانات خوبی برخوردارند، اما دل آنان محتاج است. گویا فقر و احتیاج، در عمق ذات آنان نهفته است.

خصلت چهارم: آمال و آرزوهای بی‌جا، سراسر وجود انسان دنیاطلب را تسخیر می‌کند. به اندازه‌ای راجع به آرزوهای دور و دراز تخیّل می‌کند که گویا قرار است هزار سال در این دنیا زندگی گند و فکر هزار سال دیگر را هم می کند.

راهکار رهایی از دنیاطلبی: راهکار رهایی از دنیاطلبی و مصایب ناشی از آن، بازگشت به قناعت و زهد و بازگشت به دنیای حلال و مورد تأیید اسلام است. در یک کلام، درمان قطعی دنیا طلبی، تقواست. الگوی همه ما امیرالمومنین سلام الله علیه است که مظهر تام تقوا و دل ‌بریدن از دنیاست. «نوف بکالى» مى ‏گوید: «حضرت ایستاد روى سنگى، لباس ساده پشمىِ مندرسِ کم ‏قیمتى بر تن او بود و نعلى از برگ خرما یا از پوست درخت خرما به پاى او بود؛ چنین وضعیت فقیرانه و زاهدانه ‏اى حاکم و مدیر آن کشور عظیم اسلامى داشت اسلام عزیز نمی‌فرماید که دنیا را فراموش کنید، بلکه دلبستگی به دنیا و پرداختن به دنیای حرام را مذمّت فرموده و در عوض، مسلمانان را برای تلاش در راستای آبادی دنیای حلال، سفارش می‌فرماید

نورانیت و کوری دل
پیامبر اعظم(ص) به اصحابش فرمود: آیا در میان شما کسی هست که بخواهد خدا کوری را از او برطرف سازد و بینایش گرداند. آن گاه آن طبیب الهی نسخه شفابخش آسمانی خود را چنین ارائه فرمود: «
الا انه من رغب فی الدنیا و طال امله فیها اعمی الله قلبه علی قدر ذلک» (الا وقتی آورده می‌شود که متکلم بخواهد مطلب بسیار بااهمیتی را برای مخاطبش بیان کند) به خود بیایید و به هوش باشید. این حقیقت را از من بشنوید که هر کس رو به دنیا آورد و آرزوهای طولانی در آن داشته باشد، خدا قلب او را به همان مقدار که رو به دنیا آورده نابینا می‌گرداند من زهد فی‌الدنیا و قصر امله فیها اعطاه الله علما بغیر تعلم و هدی بغیر هدایه هر کس زاهد و بی‌رغبت به دنیا باشد (و آرزوی رسیدن به لذائذ آن را به دل راه ندهد) خدا به او علمی بدون تعلم و هدایتی بدون راهنما عطا می‌کند. - مجموعه ورام، ج1، ص131

محبت به خدا یا محبت به دنیا

رُوِیَ عَن عَلِیِّ اَمیرِالمُومِنینَ عَلَیهِ السَّلامُ قالَ:کَما اَنَّ الشَّمسَ وَ الَّلیلَ لا یَجتَمِعانِ کَذلِکَ حُبُّ اللهِ وَ حُبُّ الدُّنیا لا یَجتَمِعانِ(1) حضرت امیر المؤمنین علی (ع) فرمودند: همان طور که خورشید و شب با یکدیگر جمع نمی ­شوند، محبّت و دلبستگی به خداوند نیز با محبّت و دلبستگی به دنیا جمع نمی­ شوند. خیلی زیبایی در این روایت دیده می­شود. انسان اگر بخواهد بفهمد حبّ به خدا دارد یا نه، راهش چیست؟ ‌

این امری نیست که هفته ­ای و ماهی یا سالی یک بار پیش بیاید، بلکه انسان در هر روز چندین بار بر سر دو راهی دنیا و آخرت قرار می ­گیرد؛ آن هم نه فقط بُعد وجودی او، بلکه تمام ابعاد وجودی اش مثل قلب، عقل، اعضاء و جوارح، دست، پا، زبان، گوش، چشم و حتّی خطورات ذهنیّه او مثل دروغ، غیبت، تهمت، مال حرام خواری، نگاه به نامحرم و... انسان ببیند کدام را انتخاب می­کند امر الهی را انتخاب می ­کند که نور است، یعنی محبّت و دوستی به خداوند را، یا اینکه معصیت را انتخاب می­ کند که ظلمت و تاریکی و محبّت و دلبستگی به دنیاست؟
نور و ظلمت در یکجا جمع نمی­شوند و دل ظرف محبّت خداوند است و دو شیء و دو چیز در او جای نمی ­گیرد، محبّت و دلبستگی به خداوند یعنی نورانیّت، نشاط، آرامش، برکت، نیکوکاری. و محبّت و دلبستگی به دنیا، یعنی ظلمت، تاریکی، اضطراب، افسردگی، فساد، گناه و معصیت. حالا انسان ببیند در شبانه روز زندگی خود چه چیز را انتخاب می­ کند؟ ‌این از عمل انسان معلوم می­ شود

آیا دل را در اختیار صاحب خانۀ با محبت خود و انجام فرامین او قرار داده ­ایم؟ یا اینکه با نافرمانی، معصیت و گناه صاحب خانه را از دل بیرون کرده به مستأجر و یا بالاتر به غاصبی که محبّت دنیا و شیطان است داده و دل را بیمار کرده ­ایم؟ انسانی که کارهای شیطانی انجام می­ دهد و می­ گوید خدا را دوست دارم، حرفش یک دروغ و فریب شیطان است. او دل را به شیطان تحویل داده است.البته چون خداوند کریم، مهربان و توّاب است، انسان می ­تواند با توبه و انجام اعمال نیک دل خود را از شیطان پس گرفته و ظرف محبّت خدا کند. غرر الحِکَم ، صفحه141، روایت 2513 آیت الله شیخ مجتبی تهرانی(ره)
دنیاپرست کور است(سلوک خوبان)

(بدان ای سالک راه خدا!) آنکه دید بصیرتش کور است، نگاهش فقط به همین جهان طبیعت محدود و متوقف شده و چیزی جز آن را نمی‌بیند.«والبصیر منها متزود و الاعماء لها متزود» هر دو از دنیا توشه می‌گیرند، اما یکی برای آخرت و یکی برای خود دنیا. تفاوت اینها در نوع نگرش به دنیا است.آنکه دید بصیرتش باز است، از جهان طبیعت توشه برمی‌گیرد و آن را وسیله می‌داند ولی کور این طور نیست، دنیا را وسیله نمی‌داند، بلکه آن را هدف‌گیری می‌کند. (نهج‌البلاغه، حکمت 133) در روایت دیگری علی(ع) فرمود: «من ابصر فیها بصرته و من ابصر الیها اعمته» هر که در دنیا بنگرد و حقیقت آن را بیابد، دنیا به او بصیرت و بینایی می‌دهد که دل به او نبندد، اما هر که با دید دنیاخواهی، به عالم ماده نگاه کند، دنیا کورش می‌کند. (بحارالانوار، ج 75، ص 4)

در معارف ما دو نگرش نسبت به دنیا وجود دارد، و آنچه نسبت به دنیا مذمت شده است، نگرش استقلالی است. جهان طبیعت به هیچ‌وجه نکوهش نشده و هستی دنیا مذموم نیست. بلکه دنیا دارالتعلیم، دارالتربیه و دارالتحصیل است.داری است که در آن نفوس قدسیه، رو به کمال لایق خود می‌روند و در مسیر حرکت به سوی بی‌نهایت از این عالم توشه برمی‌دارند. لذا دنیای مذموم آن دنیایی است که در نهاد ما قرار دارد و منشأ آن دیدگاه اشتباه ما است. به بیان دیگر دنیا دوگونه است: یک دنیای بیرونی و دو، دنیای درونی

دنیای بیرونی بد نیست و هرگز نکوهش نشده است بلکه دنیای درونی و نگرش استقلالی به دنیای بیرونی است که انسان را بیچاره می‌کند.این دنیا توقفگاه نیست بلکه گذرگاه است. علی(ع) می‌گوید: الدنیا دارممر لادار مقر دنیا گذرگاه است نه محل ماندن (نهج‌البلاغه، حکمت 133) یا در جای دیگر فرمود:‌ الدنیا خلقت لغیرها و لم تخلق لنفسها دنیا برای چیز دیگری خلق شده است، نه برای خودش. (نهج‌البلاغه، حکمت 463) آری دنیا هدف نیست بلکه وسیله است برای رسیدن به یک هدف بالاتر. ( رسائل بندگی، آیت‌الله شیخ مجتبی تهرانی، ص54)

        شاخص حقانیت سالک

بدان که آدم اول و ابلیس اعظم حقیقت عقل و جهل می باشند و از برای هر یک، ذریه و مظاهری است در عالم دنیا، که تشخیص آنها و تمیز بین آن دو طایفه را هم در این عالم می توان داد از موازین قرآنیه، که میزان اکبر است و از موازین حدیثیه، که موازین صغری هستند. و آن بدین نحو است که انسان خود را عرضه به قرآن شریف کند، در خصوص قصه آدم و ابلیسیه و آیات شریفه که درباره آدم(ع) وارد شده از بدو خلقت او تا منتهای سلوکش- که در قرآن شریف مذکور است- با خود تطبیق کند و همین طور آیاتی که درباره ابلیس وارد شده، از موقعی که در عالم سماوات بوده تا وقتی که مطرود شده، با خود تطبیق نماید، تا معلوم شود که از کدام حزب است. و نتیجه بزرگ این تطبیق ... آن است که انسان می تواند نشئه خود را تبدیل کند و مظهریت ابلیسه را به مظهریت آدمیه مبدل نماید، زیرا که انسان تا در عالم طبیعت... واقع است، به واسطه قوه منفعله که حق تعالی به او عنایت نموده و راه سعادت و شقاوت را واضع فرموده، می تواند نقایص خود را مبدل به کمالات، و رذایل خویش را تبدیل به خصایل حمیده، و سیئات خود را مبدل به حسنات نماید. و این که معروف است: «فلان خلق زشت یا فلان صفت رذیله از ذاتیات است و قابل تغییر نیست» اصلی ندارد و حرفی بی اساس و ناشی از قلت تدبر است و عدم تغییر و تبدیل ذاتیات را به این باب ربطی نیست، بلکه با ریاضات و مجاهدات، تمام صفات نفسانیه را می توان تبدیل (نمود) و تغییر داد، حتی جبن و بخل و حرص و طمع را می توان مبدل به شجاعت و کرم و قناعت و عزت نفس نمود.

پس بر انسان سالک راه حق و طالب سعادت و نجات، لازم و متحتم است که تا در این چند روزه که مهلت است و از عمر دنیاوی او- که مورد تغییر و تبدیل و نشئه اختیار و نفوذ اراده است- چند صباحی باقی مانده، با جدیت کوشش کند و صفحه نفس خود را عرضه به قرآن خدا و احادیث معصومین(ع)- که موازین حق و باطل و طرق تمیز سعادت و شقاوتند- نماید؛ تا اولا: خود را بشناسد و به حال باطن خود معرفت پیدا کند که از کدام حزب و داخل کدام جند است.

آیا از حزب الرحمن و جندالعقل است، یا حزب الشیطان و جندالجهل است؟ شرح حدیث جنود عقل و جهل، امام خمینی(ره)، ص 50 لزوم شناخت جنود عقل و جهل برای هدایت سالک  قال الصادق(ع): «اعرفوا العقل و جنده و الجهل و جنده تهتدوا» امام صادق(ع) فرمود: عقل و جنودش را و جهل و جنودش را بشناسید، تا هدایت پیدا کنید. از این جا معلوم می شود که معرفت عقل و جهل و جنود آنها مقدمه ای برای هدایت است و این هدایت یا هدایت به کیفیت استکمال نفوس و تنزیه و تصفیه آن است، که آن نیز مقدمه نفس استکمال و تنزیه و تصفیه است، و یا هدایت مطلق است، که هدایت به معرفه الله، اساس آن است.

و اینکه این معرفت نتیجه معرفت عقل و جهل و جنود آنها است، برای آن است که، تا معرفت به مهلکات و منجیات نفس، و طرق تخلی از آنها و تحلی به اینها پیدا نشود، نفس را تصفیه و تنزیه و تحلیه و تکمیل حاصل نشود، و تا نفس را صفای باطنی پیدا نشود و به کمالات متوسطه نرسد، مورد جلوه اسماء و صفات و معرفت حقیقیه نگردد، و به کمال معرفت نرسد، بلکه جمیع اعمال صوریه و اخلاق نفسیه، مقدمه معارف الهیه است، و آنها نیز مقدمه حقیقت توحید و تفرید است که غایت القصوای سیر انسانی و منتهی النهایه سلوک عرفانی است

پس هدایت به ملکوت اعلی و از آن جا به باطن اسماء و از آن جا به حضرت هویت، بی مرات کثرت حاصل نشود الا به شناختن جنود عقل و جهل شرح حدیث جنود عقل و جهل، امام خمینی(ره)، ص75

گناه؛ فروش آخرت به دنیا

روی عن علی امیرالمؤمنین(ع) قال: ایاک و المعصیه‌ فان الشقی من باع جنه الماوی بمعصیه دنیه من معاصی الدنیا از گناه بپرهیز، چون بدبخت و شقی کسی است که بهشت جاودانه را به گناه پستی از گناهان دنیا بفروشد. (غرر‌الحکم، ص185،‌روایت 3524)
من الشقاء ان یصون المرء دنیا بدینه (همان، ص130، روایت 2230)
از بدبختی و شقاوت این است که شخصی دنیای خود را به وسیله دین خود حفظ کند.
شرح: انسان‌هایی که بدبختی و خوشبختی را از دید مادی و دنیایی نگاه می‌کنند، آن را به داشتن مال، مقام، زیبایی، سلامتی، شهرت، علم، همسر، فرزند و... می‌دانند. در صورتی که هیچکدام از آنها به طورمستقل و به تنهایی باعث خوشبختی و بدبختی کسی نمی‌شود

بلکه همه اینها از نعمت‌های الهی هستند و با استفاده درست و صحیح آن، انسان خوشبخت در دنیا و آخرت می‌شود. اگر با استفاده نادرست از این نعمت‌ها آنها را در مسیر غیرالهی و نامشروع مصرف کرد، بدبخت دنیا و آخرت شده و دین خود را به بهای اندک و زودگذر دنیا فروخته است.
مقایسه دنیا و آخرت را کسی می‌کند که به حقیقت دنیا، برزخ، قیامت، بهشت و جهنم آگاهی دارد و بر طبق فرمایش خود مولا، ایشان به راه‌های آسمانی آشناتر از راه‌های زمینی می‌باشد.
حضرت علی(ع) ملاک سعادت و خوشبختی را فقط در رسیدن به آخرت نیکو در بهشت و رضوان الهی می‌داند؛ زیرا همه‌چیز دنیا در نظر ایشان پست و کوچک است.
هر معصیت و گناهی، فروش آخرت است به دنیا و بدبخت از دید معصوم کسی است که دنیای گذرا را می‌گیرد و بهشت جاودانه را رها می‌کند. با این مقایسه انسان گناهکار در زمان انجام گناه فاقد عقل است. انسان معقول و معتقد چنین معامله‌ای نمی‌کند

بلکه این از شقاوت و بدبختی دنیاداران می‌باشد. در نظر انسان‌های الهی هر نعمتی در دنیا غیر ازنعمت بهشت کوچک، پست و حقیر است و هر بلایی به غیر از بلای هولناک جهنم برای آنها عافیت است. انسانی خوشبخت است که دین خود را حفظ کند نه مال، مقام، خانه و... زیرا دین که سلامت بود، انسان، خوشبخت است و اگر به دین خود لطمه زدی بدان که بدبخت خواهی بود.
* پایگاه اطلاع‌رسانی آیت‌الله شیخ مجتبی تهرانی(ره)



نظرات  (۱)

  • محمدعمرانی
  • باعرض سلام وخسته نباشید.میخواستم اجازه بگیرم برای کپی این صفحه براکارتبلیغی

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">