تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات

اسلام و ایمان . تفاوت اسلام ظاهری و ایمان . مراتب و آفت ایمان

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است

جامع ترین تعریف اسلام

قال الامام علی(ع): لانسبن الاسلام نسبه لم یسبها احد قبلی: الاسلام هو التسلیم و التسلیم هو الیقین والیقین هو التصدیق و التصدیق هو الاقرار و الاقرار هو الادا، والادا، هو العمل اسلام را به گونه ای تعریف میکنم که پیش از من، هیچ کس چنین توضیحی نداده : اسلام همان تسلیم؛ و تسلیم، همان یقین است و یقین همان تصدیق؛ و تصدیق همان اقرار؛ و اقرار همان اداء تکالیف و ادای تکالیف، همان عمل کردن و انجام آنهاست.

مخاطبان پیام دین

کسانیکه با پیام دین مواجه میشوند، از نظر سطوح انگیزه ای به این چهار دسته تقسیم میشوند

دسته اول اصولاً با هر آن چه نام دین دارد، مخالفت میورزند و راه های گوش دادن بر پیام های دین را میگیرند و در مقام انکار بر می آیند. این دسته کافرانی هستند که اصولاً دین ستیزی بدون هیچ دلیل و انگیزه ای منطقی و عقلانی در آنان، اصل عمل و حرکت است

دسته دوم کسانیکه به ظواهر دینی چون مراسم عاشورایی و زیارت و مانند آن که هزینه ای هم ندارد و به زندگی آنان خللی وارد نمی سازد و حتی آنان را سرگرم و اوقات فراغت شان را پر میکند، مینگرند.
دسته سوم، کسانی هستند که دین را دوست دارند، ولی وقتی به الگوها و اسوه های آن مینگرند، با یک جدا سازی منطقی آنان را از دایره توان و هدف خویش خارج میکنند و میگویند: فاطمه فاطمه است و علی علی؛ ما را چه رسد به اینان. آنان را نه تنها بشری همانند خود نمیدانند که متاله و خدایی شده اند، بلکه معجزه و استثناهایی می شمارند که از بالا انتخاب شده اند و از دایره اسوه و الگو خارج میشوند

دسته چهارم براین باورند که سبک زندگی آنان همان سبکی است که به عنوان اسوه و الگو معرفی شده (احزاب21) نه تنها به همه جزئیات زندگی و سنت و سیره و آموزه های گفتاری و رفتاری و تقریری آنان توجه دارند، بلکه میکوشند تا آنها را به عینه در زندگی خویش به کارگیرند. به نظر میرسد که از نظر قرآن تنها این دسته چهارم هستند که رستگار میشوند و به سبب انگیزه قوی می توانند خدایی و متاله شده و از سبک زندگی رهبرانی چون رسول الله و امامان (ع) سود برند.

نفی ظاهر بینی در دین

علی(ع)، در نیمه شبی به همراه کمیل که از اصحاب خاص آن حضرت بود، از مسجد به طرف منزل بازمی گشتند. کنار خانه ای رسیدند. در دل شب که همه جا خاموش بود، صدای صاحب خانه به گوش میرسید که در داخل خانه خود مشغول نماز شب است و با صدای بسیار جذاب با حال حزن و اندوه و گریه تلاوت قرآن میکند. زمر 9 را می خواند: امن هو قانت اناء اللیل ساجدا و قائما یحذر الاخر هو یرجوا رحمه ربه قل هل یستوی الذین یعلمون و الذین لایعلمون، انما یتذکر اولوالالباب

آیا آن کسی که در دل شب برخاسته و رو به خدا ایستاده و ترس از خدا و روز جزا در جانش نشسته است، سجده میکند و رکوع میکند، یا خدا یا خدا میگوید. آیا این آدم برابر است با آن که مثل حیوانی افتاده و خوابیده و از همه جا بی خبر است؟ این صدا و آن حال، آن چنان جذاب بود که کمیل را مجذوب کرد. بطوریکه ایستاد. مثل اینکه قدرت راه رفتن از او سلب شده. خواست لحن خوش قرآن را گوش کند

امام علی(ع) وقتی دیدند کمیل توقف کرده فرمودند: بیا دعا و مناجات این مرد، تو را جذب نکند که بیچاره جهنمی است. کمیل تعجب کرد. همه اش در فکر بود که چرا این مرد به این خوبی جهنمی است. چندی نگذشت که جنگ نهروان پیش آمد. همین قاریان قرآن روی علی(ع) شمشیر کشیدند و به جنگ و ستیز با آن حضرت برخاستند. امام علی(ع) می فرمود: تنها من بودم که آتش این فتنه را خاموش کردم. کسی جز من نمی توانست با نمازشب خوان ها بجنگد و قاریان قرآن را از دم شمشیر بگذراند.

اهمیت حفظ دین

نقل شده است وقتی که حضرت یعقوب و یوسف با هم ملاقات کردند با هم معانقه نمودند و هر دو گریستند، آنگاه حضرت یوسف گفت: ای پدر بر من آنقدر گریستی که چشمت رفت و نابینا گردیدی، مگر نمی دانی خدا روز قیامت ما را با هم جمع میکند و در آنجا همدیگر را ملاقات خواهیم کرد؟! یعقوب(ع) فرمود: بلی ای پسرم این را می دانستم ولی از آن میترسیدم که مبادا دینت سلب شود و روی همین اصل بین من و تو جدایی در قیامت حاصل گردد!! ...

همچنین وقتی که یعقوب(ع) در حال وفات قرار گرفت فرزندان خود را جمع کرد و فرمود: بعد از من چه را خواهید پرستید؟ گفتند: خدایت و خدای پدرانت ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را، پس فرمود: ای فرزندانم به راستی که خدا دین شما را برگزیده . بکوشید که فقط در دین اسلام بمیرید (قصص الانبیاء ثعلبی ص123)

عقلانیت دینی و نگاه قرآن

فهم بسیاری از رفتارهای اجتماعی و فردی در فرهنگها و سنتهای مختلف از رهگذر فهم و درک تفاوتهای عقلانیت محقق می‌شود اینکه هر فرد بر چه اساس دست به انتخاب می‌زند و تصمیم‌گیری میکند در فهم «انتخاب عقلانی» آنها میسر است. مبحث عقل‌گرایی دینی در تاریخ اندیشه، پیشینه‌ای بس طولانی دارد؛ کلام و نیز فلسفه اسلامی دو نمونه بارز این گرایش است. اندیشمندان اسلامی در این باب از دیگران گوی سبقت ربودند و در این راه بسی اندیشه سوختند و قلم زدند. دفاع عقلانی از دین امروزه از مباحث خرد سوز فیلسوفان دین به شمار می‌آید.

در قرآن کریم الفاظی که ناظر به انواع ادراکات است فراوان بوده و از مرز بیست‌ تعبیر می‌گذرد؛ تعبیراتی از قبیل: عقل، فکر، یقین، لب، حکمت، تدبر، خبره، شهادت، ظن، حسبان، شعور،‌ نظر، ذکر، عرفان، فهم، فقه، درایه، ‌رأی، زعم، حفظ، علم و بصیرت. هر یک در این واژه‌ها معنا و استعمال خاصی دارد. برخی از آنها در مورد ذات حق ‌سبحانه به کار نمی‌روند؛ زیرا به نحوی با ماده سر و کار دارند

ولی بعضی دیگر نظیر واژه‌های علم یا خبره، بر ذات واجب نیز اطلاق شده‌اند؛ زیرا در ذات معانی آنها نقصی وجود ندارد والله بکل شیءٍ علیم [نساء75] والله بما تعملون خبیر [بقره 234]. علاوه بر این، قرآن به گونه‌ها و اسالیب متعدد و متنوعی انسان را به تعقل، تدبر و تفکر دعوت کرده هل یستوی الذین یعلمون و الذین لایعلمون [زمر9]. قرآن انسان‌هایی را که با تأمل و تفکر به نظریات و آرای مختلف گوش فرا داده، بهترین آنها را انتخاب می‌کنند، هدایت یافته و صاحب عقل ناب و خالص می‌داند فبشر عبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هداهم الله و اولئک هم اولوالالباب (زمر18)

آفات دین

در آموزه های اسلامی، آفات و آسیب هایی برای دین اسلام بیان شده که در صورت بروز و ظهور آنها در سیره نظری و عملی یک مسلمان، جاذبه و تاثیرگذاری آن دین را از بین می برد و آن را برضد خود دگرگون می سازد. اینکه ما می گوییم دین گریزی مخاطبان، در واقع این عبارت از یک منظر صحیح به نظر نمی رسد، چرا که دین یک امر فطری است و انسان ها فطرتاً خداآگاه، و خداجو و طالب دین الهی هستند.
اما از سوی دیگر صحیح است چرا که فطرت انسان ها هرچیزی که در قالب و ساز و کار دین به آنها عرضه شود قبول نمی کند. یعنی اینکه دین با چه روشی به مخاطبان ارائه میشود، این خود نقش تعیین کننده ای در پذیرش آن دین دارد. امام رضا(ع) :
الناس لو عرفوا محاسن کلامنا لاتبعونا مردم اگر خوبیهای کلام و سخن ما را می شناختند، قطعاً از ما پیروی میکردند

دین، زیباترین جلوه‌ رحمانیت حق برای هدایت نوع بشر است و دین‌داری رویکرد به این رحمانیت و سیر در مسیر هدایت است. در مسیر هدایت بشر که دین آن را مشخص می‌کند پیوسته رهزنانی به صورت آفات دین و دین‌داری ظهور کرده که شناخت آنها و پرداختن به بهداشت دین‌داری از آداب مهم در چنین سیری است. در بیانات پیامبر اکرم(ص) وائمه معصومین(ع) امور متعددی به عنوان آفات و آسیب‌های دین معرفی شده:

1- سوءظن قرآن کریم اجتنبوا کثیراً من الظن ان بعض الظن اثم از ظن و گمان بسیار دوری کنید که همانا برخی از گمان ها گناه است (حجرات12) از علی(ع): آفه الدین سوء الظن. آسیب دین، بدگمانی است. (غرر الحکم ح3924)
2- هوای نفس قرآن کریم ولا تتبع الهوی فیضلک عن سبیل الله ای داود ما تو را در زمین خلیفه قرار دادیم، پس میان مردم براساس حق و عدالت حکم کن و از هوای نفس پیروی مکن که در این صورت از راه خدا تو را گمراه می کند (ص62). از پیامبر گرامی(ص): آفه الدین الهوی آسیب دین هوای نفس است (کنزالعمال ج611 ص711)
3- حسادت قرآن کریم و من شر حاسد اذا حسد از شر هر حسودی هنگامی که حسد می ورزد به خدا پناه می برم (فلق5) از امام باقر(ع) الحسد، آفه الدین حسادت، آسیب دین است (تحف العقول ص39)

4- شرک به خدا قرآن کریم یا بنی لا تشکر بالله ان الشرک لظلم عظیم پسرم! چیزی را همتای خدا قرار مده که شرک ظلم بزرگی است (لقمان13) علی(ع): آفه الایمان الشرک آسیب ایمان، شرک است (غررالحکم ح3915)
5- فرمانروایان بد قرآن کریم قالت ان الملوک اذا دخلوا قریه افسدوها و جعلوا عزه اهلها اذله و کذلک یفعلون پادشاهان هنگامی که وارد منطقه آبادی شوند، آن را به فساد و تباهی می کشند و عزیزان آنجا را ذلیل می کنند (آری) کار آنان همین گونه است (النمل43) پیامبر : آفه الدین، ولاه السوء آسیب دین، فرمانروایان سوء هستند (کنزالعمال ج6 ص23)
6- خوار شماری قرآن کریم یکی از روش های فرعونی را خفیف و خوار کردن مردم برای اطاعت از مافوق و رهبر می داند، زخرف45 فاستخف قومه فاطاعوه (فرعون) قوم خودش را خفیف و خوار می کرد تا از او اطاعت کنند. علی(ع) : التهاون آفه الدین خوارشماری آسیب دین است (واژه تهاون در صناعت عربی، یعنی: تحقیر و استهزا کردن، سهل انگاری و بی اعتنایی به چیزی) (شرح نهج البلاغه، ج20، ص295)
7- رهبران ستمگر، فاسد و جاهل الاسراء17 ندعو کل اناس بامامهم. در روز (قیامت) هر یک از مردم را با امام و رهبرشان می خوانیم. از این آیه شریفه نتیجه می گیریم که هر فردی با هر مرام و مسلکی در روز قیامت با امام و رهبری که از او تبعیت کرده محشور میشود. چه امام و رهبر خداجو و حق طلب باشد یا امام و رهبر باطل. از پیامبر : آفه الدین ثلاثه فقیه فاجر، و امام جائر، و مجتهد جاهل آسیب دین سه چیز است (سه کس به دین آسیب میزنند): فقیه فاسد، پیشوای ستمگر، و عابد نادان.
8- عجب؛ ریا، تفاخر مصباح الشریعه در سخنی که به امام صادق(ع) نسبت داده است، می نویسد: بهترین جامه تو، آن جامه ای است که از خدای متعال، بازت ندارد، بلکه تو را به سپاسگزاری از او و یاد او و فرمانبری اش نزدیک گرداند، پوشیدن آن تو را به خودپسندی و خودنمایی و خودآرایی و فخرفروشی و غرور نکشاند، زیرا اینها از آسیب های دین اند.

فهم دین لازمه تدین

در موسم حج حضرت امام سیدالساجدین(ع) در مکه تشریف داشتند. مردی به نام عباد بصری که آدم فضول و جسوری بود (در هر زمانی از اینها پیدا میشوند و خودشان را متدین حساب کرده و از بزرگان نیز خرده گیری می کنند بدون اینکه لیاقت آن را داشته باشند) مقابل امام ایستاد و پس از سلام گفت: ترکت الجهاد و صعوبته و اقبلت علی الحج ولینته... شما دیدی جهاد دشوار است رها کرده و به حج که آسان بود آمده ای؟! و حال آن که خدا دستور جهاد داده ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم.. برای امام آیه قرآن خواند و امام را مکلف به انجام جهاد کرد! امام سجاد(ع) با همان وقار و متانت خاص خود گوش کرد و فرمود: آیه پس از این آیه را هم بخوان که شرایط تکلیف جهاد را بیان میکند التائبون العابدون الحامدون السائحون الراکعون الساجدون الامرون بالمعروف و الناهون عن المنکر و الحافظون لحدودالله و بشرالمومنین (التوبه111) هرگاه افراد متصف به این صفات پیدا شدند، در آن موقع جهاد افضل از حج است. وگرنه من به میدان جنگ بروم و خودم را به کشتن بدهم تا امثال عبدالملک مروان و ولیدبن عبدالملک حاکم بر امت اسلامی بشوند و میدان برای اشباع شهوات آنان آماده گردد؟ هر قتالی که جهاد نیست و هر کشته شدنی که مقبول درگاه خدا نمی باشد

فطره الله التی فطر الناس علیها شکی نیست که دین باوری در انسان ها جنبه فطری دارد، یعنی هر کسی براساس نوع خلقت انسانی و گرایش فطری خود، بدون استدلال و دلایل عقلی و بدون معلم و استاد، خداآگاه و خداجو است. از امام صادق(ع) فطره الله التی فطر الناس علیها سؤال کردم. حضرت فرمود: این فطرت توحید است (بحارالانوار ج3 ص277) بنابراین اگر انسان سیر حرکت خود را براساس همان گرایش فطری قرار دهد، به طور طبیعی هیچ گاه نه تنها از دین دور نمیشود بلکه روز به روز دین مداری او تقویت می شود

از طرفی اگر در اثر بروز و ظهور موانعی همانند پیروی از ظن و گمان، تبعیت از هوای نفس، نامساعد بودن عوامل محیطی اعم از خانواده، جامعه و... حجاب یا حجبی روی این گرایش فطری را بپوشاند، در چنین شرایطی دیگر گرایش فطری تلألو و تجلی خارجی ندارد و چنین افرادی نه تنها دین محور نیستند بلکه با هرگونه آموزه های دینی و وحیانی مقابله میکنند. چنانچه در روایتی آمده است که هر کسی براساس فطرت الهی خود آفریده می شود، اما در اثر تربیت پدر و مادر خود یهودی، مسیحی یا مجوس می شود.

بنابراین اگر انسان در مسائل دین شناسی به گونه افقی بیندیشد و همه مسائل را براساس روال مادی و عادی تبیین کند و منطقه ادراک و اندیشه او خیال و وهم باشد، یا هرگز گرایش به دین ندارد یا گرایش او کمتر است. از این رو، ممکن است این نوع دین داری زوال پذیر باشد. اما اگر براساس سیر عمودی و با دید الهی، دین را بررسی کند و دریابد که حقیقت دین از نزد خدا آمده است و منطقه اندیشه و ادراک او به سمت عقل باشد، گرایش و اشتیاق او به دین بیش تر است. قرآن کریم در تجلیل خود درباره منحرفان از دین الهی، ان یتبعون الا الظن و ما تهوی الانفس(نجم32) اینان در مسائل علمی و اعتقادی به گمان و ظن اکتفا میکنند، نه به یقین و برهان، و نیز در مسائل عملی به سمت خواسته های دل، حرکت میکنند

دو پدیده پیروی از ظن و گمان در بخش ادراک و اندیشه، و حرکت در مسیر هوا و هوس در بخش انگیزه، پدیده های خطرناکی هستند؛ زیرا اولا مبدا گمان و خیال، شیطان است. ثانیا گمان، تنها از یک راه به دست نمی آید، بلکه میتواند از راه های متعدد پدیدار شود و انسان گمان محور را در دام خود گرفتار کند و در مقام عمل نیز به دلیل گوناگونی امیال و بی حد و مرزی خواسته های نفس، شیطان از این راه ها سوءاستفاده میکند و انسان را به اعمال بد سوق میدهد. اگر انسان بخواهد به این دو پدیده خطرناک مبتلا نشود، باید در دین شناسی، پیرو یقین و استدلال و تعقل باشد و در مقام دین داری، جز رضای خدا را طلب نکند.

نگرش و توجه به مجموعه دستورات دینی

هویت دین چیزی جز احکام و معارف آن نیست برای شناختن گرایش یک دین می توان با توجه به احکام مختلفی که در آن است و اهدافی که به عنوان آرمان خویش پیش روی می نهد،‌ به این مهم دست یافت. در دین اسلام با توجه به حجم عظیمی از احکام اجتماعی و اهداف سیاسی دین که در بیانات ‌آن وجود دارد به سهولت میتوان بعلت قوت گرایش و نگرشهای آن واقف شد

امام در پاسخ به کسانی که اجرای احکام دین را نوعی گذشته گرایی بی تناسب با زندگی امروز بشر میدانند معتقد است دستورات دین با کلیت حیات تکاملی انسان در هر دو جهان مرتبط است و نباید سازش دین را منحصر به سازش با حیات مادی کرد؛ زیرا اگر زندگی همین زندگی آلوده به هزاران بدبختی و سختی است جز یک کار کودکانه نیست که هیچ دانشمند یا باخردی به پیدایش آن اقدام نمی کرد چه رسد به خدا.

سیره و روش رهبران دینی

تردیدی نیست که سیره رهبران و مبلغان یک مکتب بیانگر خوبی برای گرایش ها و ارزش هایی است که در آن مکتب مورد توجه است، چرا که سیره آنان تجسم اندیشه هایی هستند که مبلغ و پیام آوران آن بوده اند. درباره سیره پیامبر اکرم ص با توجه به تشکیل حکومت اسلامی و رهبری مردم در طول 23 سال دوران پیامبری تردیدی وجود ندارد. تأمین اهداف ادیان الهی و انبیاء بدون تشکیل حکومت سیره عملی ممکن نیست، زیرا که تجربه نشان داده که از طریق توجه و نصیحت و اندرز، ‌احکام الهی به طور کامل پیاده نمی شود بلکه از اهرم قدرت در تمام ابعاد باید استفاده کرد

امام خمینی (ره) : سیره رهبران الهی حتی پیامبران معروف به زهد و اعراض از دنیا و سیره پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع) هر کدام دلیل بر آمیختگی دین و سیاست میباشد. در مورد حضرت عیسی که تابعین امروزی او خیال میکنند، ‌حضرت عیسی (ع) فقط یک معنویاتی گفته ایشان هم همین طور بوده که از اول بنا بوده معارضه کند آن وقت که تازه متولد شده میگوید: من کتاب آوردم یک همچو عیسی نمی نشیند توی خانه مسئله بگوید تا چه بشود. اگر مسئله گو بود دیگر چرا اذیتش میکردند. (صحیفه نور ج20 ص178)

اهتمام دین به اجرای احکام الهی

از ویژگی های مهم مکتب اسلام اهتمام آن به اجرای احکام است، در دیدگاه اسلامی دین تنها مجموعه قوانین کل نیست که در مدارس علمی مورد بحث و نظر واقع شود و در میان مدارس نیز متوقف گردد. در مورد اهمیت اجرای احکام در اسلام همین بس که ائمه معصومین در راه پیاده کردن قرآن کریم و تشکیل حکومت اسلامی سختی ها و رنج ها و حبس ها کشیده اند و در راه براندازی حکومت های جائر زمان خود شهید شدند. به گفته امام نگاه اسلام به زندگی فراتر از حیات مادی است و قوانین آن با نیاز های مادی و معنوی انسان انطباق دارد. به طوری که اجرای احکام اسلام می تواند حیات مادی و معنوی انسان را تامین کند. در واقع در این دیدگاه نمی توان از جدایی دنیا و آخرت سخن گفت و دخالت در امور سیاسی نوعی عمل آخرتی و عبادی محسوب می شود و دین و سیاست مانند دنیا و آخرت با یکدیگر پیوند خورده‌اند.
لزوم وضع قوانین در زندگی اجتماعی

بدون تردید یکی از آثار و لوازم حتمی زندگی اجتماعی،‌ تزاحم در منافع و تعدی و تجاوز به حقوق دیگران است. زیرا هر یک از افراد اجتماع به مقتضای غریزه سودجویی تلاش میکند که تا سرحد توانایی از منافع مادی برخوردار گردد. از این رهگذر است که عقل انسان حکم میکند که برای بقاء و سعادت اجتماعی قوانین ضرورت دارد، تا در سایه اجرای آنها حقوق افراد و توده مردم محفوظ بماند،‌ اختلاف و اختلال مرتفع گردد. بدین سان میتوان گفت: که جعل قوانین در زندگی اجتماعی امری حتمی و ضروری است.
دلیل نقلی بر رابطه دین و سیاست

امام رضا (ع) در پاسخ به این سئوال که چرا خداوند رحمان فرمان برداری از اولی الامر را لازم دانسته است؟ دلایلی را به کار میبرد که به خوبی روشن میکند که دین از سیاست جدا نیست، در قسمتی از فرمایشات امام (ع) آمده : هیچ گروه و ملتی بدون قیم و سرپرست و بدون مدبر دین و دنیا به حیات خود ادامه نمیدهد. پس هیچ گاه حکمت باری تعالی اجازه نمیدهد بندگان خود را نسبت به نیازهای ضروریشان به خود واگذارد. اصولا قوام و برپایی یک جامعه به وجود رهبر و سرپرستی است که افراد آن ملت به رهبری او با دشمنان خود مبارزه نموده، ‌اموال خود را نظارت او تقسیم نمایند و آن رهبر جمع و جماعات آنان را بر پا سازد و از ظلم و ستم به مظلومین جلوگیری کنند
سیره پیشوایان امام خمینی : رسول اکرم (ص) والی به اطراف می فرستاد،‌ به قضاوت می نشسته، ‌قاضی نصب مینمود، سفرایی به خارج نزد رؤسای قبایل و پادشاهان روانه کردند، معاهده و پیمان می بسته، جنگ را فرماندهی میکرد و خلاصه احکام حکومتی را به جریان می انداخته است. پس از رحلت حضرت رسول(ص) هیچ یک از مسلمانان در این معنی که، حکومت لازم است، تردید نداشتند. (کشف الاسرار، 145)
ضرورت استمرار اجرای احکام: بدون یک حکومت اسلامی و دستگاه اجرایی که همه تعامل ها و روابط افراد را از طریق اجرای احکام تحت نظام عادلانه در بیاورد، هرج و مرج و همچنین فساد اجتماعی، اعتقادی و اخلاقی پدید می آید. بنابراین برای جلوگیری از هرج و مرج و بی نظمی و برای اینکه جامعه دچار فساد نشود لابد و ناچار جز تشکیل حکومت و یک نظام سیاسی اسلامی وجود آید و همه امور کشور اسلامی اداره کند. (ولایت فقیه، ص 122 . کشف الاسرار، تحریر الوسیله خمینی، روح ا... ؛ ولایت فقیه، جوادی آملی فارابی، ابونصر؛ السیاسته المدینه،)

کاربرد دین در جامعه مدرن

با توجه به مقتضیات زمان و مولفه‌های جامعه مدرن دین چه نقش و کاربردی می‌تواند در چنین شرایطی برای انسان داشته باشد؟
برای روشن شدن نقش و جایگاه دین در دنیای مدرن لازم است ابتدا تعریف جامعه مدرن و دین و سپس مولفه‌های هریک از آن دو تبیین و مشخص شوند تا با توجه به آن مبانی، کاربرد دین را در جامعه مدرن بررسی کنیم. وقتی از جامعه مدرن یا انسان مدرن سخن به میان می‌آید، ذهن آدمی ناخودآگاه متوجه جامعه یا شخصی می‌شود که از محصولات مدرن مانند ماهواره، اینترنت، تلفن همراه و ماشین‌های لوکس و دیگر محصولات مدرن استفاده می‌کند.
این تصویر از جامعه مدرن غلط و ناصحیح است. جامعه مدرن آن چنان که ماکس وبر تعریف می‌کند «فرآیند تعمیم یافته و همگانی عقلانی شدن است» یعنی فرآیندی که در آن عقلانیت (ابزاری) بر تمام شئون جامعه سیطره می‌اندازد و به تبع آن سنت‌ها و خرافات و توهمات (با آن چه خرافه و تو هم شمرده می‌شوند) از جامعه زدوده می‌شود.
و اما تعریف دین: مجموعه عقاید، اخلاق، قوانین و مقرراتی است که خداوند آن را برای هدایت بشر فرستاده است تا انسان در پرتو تعالیم آن، هوا و هوس خود را کنترل و آزادی خود را تامین کند. (جوادی آملی، انتظار بشر از دین، ص 26)
مؤلفه‌های جامعه مدرن عبارتند از:
1- علم‌گرایی: به این معنا که در پرتو آزمون و مشاهده همه عرصه‌های معارف بشری شکل می‌گیرد و تجربه تنها راه شناخت انسان از پدیده‌های جهان است؛
2- عقل‌گرایی: که به عنوان عقل ابزاری و استدلال‌گر معرفی شده و معطوف به غایات و اغراض عملی صرف است. یعنی برای هر عملی یک هدف عقلائی وجود داشته باشد و قلمرو آن به عالم طبیعت و معیشت آدمی ختم می‌شود؛
 3-مادی‌گرایی: تقدم و اصالت با امور مادی است و حیات و کمال آدمی در گرو اهتمام ورزیدن به مسایل مادی است؛
4- انسان ‌گرایی: محوریت با انسان است و همه چیز در جهان، در خدمت انسان و برای انسان است؛
 5- فردگرایی: همه چیز نه فقط در خدمت انسان بلکه در خدمت فرد است؛
6- سکولاریسم به معنای اندیشه‌ای فراگیر است که تا سر حد توان می‌خواهد به اتکای خرد و علم، نفوذ و تاثیر دین را، خصوصا از عرصه اجتماع و نهاد اجتماعی از بین ببرد. البته مدرنیته مولفه‌های دیگری نیز دارد که در این جا مجال پرداختن به آنها نیست.
و اما
مولفه‌های دین:
1-دین تمام توجه انسان را به رضا و سخط خداوند می‌داند؛
 2- دین انسان را موجودی دو ساحتی می‌داند «انی خالق بشر من طین» (ص-71) «فاذا سویته و نفخت فیه من روحی» (حجر 29) کمال و سعادت او را تنها در گرو بعد مادی نمی‌داند؛
3- دین تنها منبع معرفت اندوزی را به علم تجربی خلاصه نمی‌کند، بلکه وحی، عقل کلی که قادر به درک امور و فراتجربی است، مشاهدات قلبی و تجربیات شهودی و فطرت را از منابع معرفت‌اندوزی می‌داند؛
4- دین به موازات حق‌دار بودن انسان، او را مکلف و مسئول می‌داند.

فرد در نگاه دینی موظف است مصالح دین و جامعه را بر مصالح فردی مقدم کند. با توجه به نکات فوق می‌توان گفت: از آن جایی که بین مولفه‌های جامعه مدرن و دین مباینت و تضاد است، این نتیجه حاصل می‌شود که هر کدام از این دو، یک جهان‌بینی متمایز با دیگری ارایه می‌دهد که هیچ‌گونه سنخیت و پیوندی بین این دو جهان‌بینی نمی‌توان تصویر کرد، زیرا در جهان‌بینی مدرن انسان تمام توجه‌اش به کشف پدیده‌های مادی برای بهره‌مند شدن از لذت‌های این جهان است ولی در جهان‌بینی دینی انسان تمام توجه‌اش به کمال و سعادت حقیقی است و نگاهش به پدیده‌های مادی به عنوان ابزاری برای رشد و تعالی جان اوست.

لذا اگر به صورت ایده‌آل به جامعه مدرن نگاه شود در چنین جامعه‌ای دین هیچ‌گونه نقشی نخواهد داشت، به همین خاطر است (تباین مؤلفه‌ها)

در جوامع مدرن که مهد آن در مغرب زمین است می‌بینیم که دین در شکل‌دهی جامعه هیچ‌گونه نقشی ایفا نمی‌کند و اداره جامعه به عهده حکومت‌های سکولار است. اما به دلیل آن که جامعه مدرن به اعتقاد کثیری از دانشمندان خود مغرب زمین مورد نقد جدی است و گروهی بر این باورند که از پویایی افتاده و راه انحطاط را طی می‌کند،

از باب نمونه: «دانیل بل، جامعه‌شناس و از برجسته‌ترین پست مدرنیست‌های آمریکایی با تاکید بر بازگشت به مذهب و شکست مدرنیته، وی احیاگری دینی را تنها راه‌حل بحران مدرنیته می‌داند و معتقد است ایمان و اعتقاد دینی در پیوند با ایمان به سنت، سبب می‌شود تا افراد هویت‌های کاملا روشنی پیدا کرده و از امنیت وجودی برخوردار گردند. زیرا دین بر اساس آموزه‌های خود و منافع معرفت‌اندوزی که در اختیار آدمی قرار می‌دهد، می‌تواند پاسخ‌گوی سوالات بی‌پاسخ جهان مدرن باشد و دغدغه‌های فکری انسان مدرن را به آرامش مبدل کند.

 دین با تعریف انسان به موجودی دو ساحتی (طبیعی و فراطبیعی) بدن را قشر و حقیقت و گوهر او را روح معرفی کرده و کمال و سعادت او را در گرو توجه به مطالبات روح می‌داند و با تبیین راه‌های کمال او را به سوی سعادت راهنمایی می‌کند، دین با پیوندی عمیق بین خدا، انسان و معاد بهترین ضمانت را برای اجرای اخلاقیات فراهم کرده که بدون نظارت هیچ عامل بیرونی انسان دین‌دار شئون بایدها و نبایدهای فردی و اجتماعی را رعایت می‌کند.

این پیوند آن چنان شدید است که بعضی دین را مساوی با اخلاق پنداشته‌اند، لذا جامعه مدرن با بازنگری در مولفه‌های خود و جرح و تعدیل آنها و بهره‌بری از آموزه‌های دینی می‌تواند بحران معرفتی اخلاقی و اجتماعی که سبب پوچ‌گرایی و انحطاط شده را مرتفع کند و راه سعادت و کمال را پیماید.

تشدید گرفتاری‌ها با استفاده ابزاری از دین

قال‌الامام علی(ع): لایترک الناس شیئاً من دینهم لاصلاح دنیا هم الافتح الله علیهم ما هو اضرمنه. امام علی(ع) فرمود: مردم چیزی از دینشان را رها نمی‌کنند تا امور دنیایشان را اصلاح کنند، مگر آنکه خدا کمبود دنیایی‌شان را بیشتر می‌کند. غرر‌الحکم و دررالکلم، ص130

دین و اخلاق

قلمرو دین مربوط به رابطه انسان با خداست اما اخلاق مربوط به روابط رفتاری انسانها با یکدیگر است. اخلاق بعنوان یک جزئی از دین تلقی شود ما با این تعریف آشنا هستیم که دین مجموعه ای است از عقاید و اخلاق و احکام، پس طبعاً اخلاق میشود جزئی از مجموعه دین، رابطه اش هم با دین رابطه ارگانیک و رابطه یک جزء با کل است مثل رابطه سر با کل پیکر انسان. از باب تشبیه میتوان گفت، اگر ما دین را به یک درختی تشبیه نماییم، این درخت دارای ریشه ها و تنه و شاخه هایی است. عقاید همان ریشه هاست و اخلاق تنه درخت است و شاخه و برگ و میوه درخت نیز همان احکام است. یک نوع اتحاد بین دین و اخلاق در نظر گرفته میشود که یکی در درون دیگری جا بگیرد.

اصولاً اخلاق است که ما را موظف میکند به اینکه وظایف دینی انجام بدهیم. بر مبنای این نظریه در دین اساس این است که انسان بندگی و عبادت خدا را نماید. پس رابطه انسان با خدا اصل است و اصل اساسی در دین همین است اما چه چیزی موجب می شود که ما در مقام عبادت و بندگی خداوند برآییم؟

شبهه اول: استقلال اخلاق از دین؛ پاسخ می دهیم که خدا بر انسان حقی دارد، حق مولویت دارد، ما عبد او هستیم، ما مخلوق او هستیم بنابراین باید حق خدا را ادا کرد. حق خدا ادا کردنش به این است که او را عبادت کنیم پس آنچه ما را وادار می کند که به دین روی بیاوریم و دستورات دینی را عمل کنیم و بالاخره خداوند را عبادت کنیم یک امر اخلاقی است که به ما می گوید که حق هر کسی را باید ادا کرد، یکی از حقوق هم حق خداست پس باید دین داشت تا حق خدا ادا شود. این یک نوع رابطه ای بین دین و اخلاق است که اخلاق جایگاه خودش را دارد و ارزشها تعیین می کند. دین هم رابطه انسان را با خدا تنظیم می کند اما اخلاق است که می گوید باید حق خدا را ادا نمایی و او را عبادت کنی.

اخلاق موجب این می شود که ما برویم خداوند را بشناسیم. در آن نظر قبلی این بود که خدا را شناختیم و قبول هم کردیم خدا حقی دارد، اخلاق به ما می گوید برو حق خدا را ادا کن اما در این دیدگاه رابطه اخلاق با دین به این صورت تصویر می شود که اخلاق به ما می گوید برو حق خدا را ادا کن اما در این دیدگاه رابطه اخلاقی با دین به این صورت تصویر می شود که اخلاق به ما می گوید انسان باید خدا را بشناسد

پس وجود شکر منعم که یک دستور اخلاقی است و ما را وادار می کند که برویم خدا را بشناسیم تا به دنبالش سایر مسائل دینی مطرح شود. ما به کمک وحی الهی و علومی که از اولیای خدا به وسیله وحی و الهام به ما رسیده می توانیم ارزش های رفتاری و حدود کارها را مشخص کنیم که چه کاری درچه حدی مطلوب است و دارای ارزش اخلاقی است و برعکس چه کاری فاقد ارزش اخلاقی یا ضداخلاق است.

شبهه دوم: اخلاق دینداری، معجونی از ترس و بی‌نشاطی: انسان دیندار در زندگی دنیوی دائم در حال ترس و وحشت از خدا و قیامت به سر می برد که این ترس در مراتبی منجر به مختل شدن حیات مادی و ترک دنیا و مواهب آن و بروز برخی رفتارهای به ظاهر نامعقول از فرد معتقد بدان است.

شبهه سوم: مسئولیت پذیری و عواطف انسانی عدم ابتنای اخلاق دینی بر اختیار،: ملاک و مبنای اخلاق و رفتار هر انسان باید اصل اختیار، مسئولیت پذیری، وظیفه اجتماعی و عواطف انسانی و نوعدوستی باشد، اما ادیان به‌جای این اصول، ملاک رفتار و کردار انسان را ترس از خدا قرار می‌دهند. انسان متدین تنها به دنبال رضایت خدا و امان بودن از عذاب اوست نه اینکه اخلاقیات را برای انجام وظایف و مسئولیتهای انسانی و اجتماعی خود انجام دهد.

شبهه چهارم: وابستگی حسن و قبح به اراده خدا برخی ملحدان چنین تبلیغ می کنند که اساسا اسلام، اصل حسن و قبح عقلی را قبول ندارد. به این معنی که با قطع نظر از خدا و دیگران، برخی اشیا، ذاتا نیک و کمال و تعدادی زشت و قبیح اند. این امر مورد پذیرش مسلمانان نیست، بلکه آنان معنای حسن و قبح را نه عقل و ذات اشیا، بلکه صرف اراده و خواست خدا می دانند و به تعبیری "هرچه آن خسرو کند نیکو بود". درحالی‌که تعدادی از اشیا ذاتا نیکو و تعدادی ذاتا قبیح هستند و خواست خدا نمی تواند آن‌را تغییر دهد. مثلا اینکه عدالت زیبا و ظلم قبیح است؛ عقل آن‌را درک می کند و خداوند با اراده خود نمی تواند حکم آن‌را معکوس کند.

شبهه پنجم: اخلاق دین، آیین دشمنی و عدم دوستی با غیر هم‏کیشان یکی دیگر از شبهات ناظر به نظام اخلاقی ادیان، بخصوص آیین مقدس، این است که هر دینی تنها دوستی و محبت را به پیروان خویش توصیه و اختصاص داده و پیروان ادیان دیگر و بلکه دیگر انسانها را کافر و دشمن فرض نموده و یا حداقل با نگاه تنفر آمیز نگاه می‏کند؛ و این با مبادی و اصول و اخلاقی سازگار نیست و موجب می‏شود اخلاق در سیستم دین در قلمرو وسیعی رو به افول گذارد و بذر خشونت و جنگ رشد کند. لا یتخذ المومنون، الکافرینَ من دون المومنین و من یَفعَل ذلک فلیس من الله فی شیء؛ افراد با ایمان نباید به جای مومنان، کافران را دوست و سرپرست خود انتخاب کنند، و هرکس چنین کند، هیچ رابطه ای با خداوند ندارد (آل عمران28) در تحلیل و ارزیابی این شبهه، نکات ذیل قابل تامل است:

نهی از رابطه خاص : اولین نکته ای که باید آن‌را مد نظر قرار داشت، مسئله هدایت و ضلالت و به تعبیر دیگر حق و باطل است. اسلام معتقد است که این آیین، یگانه صراط مستقیم و حق و دیگر ادیان و مکاتب، از حق و هدایت ناب به دور افتاده‏اند. این مطلب قابل انکار نیست. از این‌رو هشدارهای قرآن درباره مخالفان نه تنها طبیعی بلکه ضروری است تا مسلمانان به‌خاطر منافع دنیوی از اصل دین و اهداف بزرگ غافل نشوند و اسلام را فدای منافع شخصی خود ننمایند. آیه ای که مخالفان بر آن تمسک کردند دقیقا بر اصل فوق ناظر است و به مسلمانان هشدار می دهد که کافران را اولیاء یعنی سرپرست و محرم اسرار خود قرار ندهند

آیه شریفه درصدد نهی از صرف رابطه همکاری مسالمت آمیز، نوعدوستی و ابراز علاقه به کفار نیست، بلکه از مرتبه بالاتر، یعنی اتخاذ کفار در حد محبوب و دوست قلبی و به تعبیر علامه طباطبایی امتزاج روحی بر حذر می دارد که لازمه آن، محرم راز همدیگر شدن و اجازه تصرف در امور یکدیگر است. اگر مرتبه این علاقه و دوستی به حدی برسد که مسلمانان در مرحله انتخاب دوست نزدیک و محرم راز خود به معنایی که ذکر شد، کافر را بر همکیش خود مقدم دارد؛ این‌گونه رابطه در آیه شریفه نهی و منع شده است. اما رابطه دوستی عادی، حتی دوست داشتن قلبی کفار به عنوان انسان و آفریده الهی، نه تنها منع نشده، بلکه در قرآن و روایات به آن سفارش نیز شده است

منبع: برگرفته از کتاب "دین و نبوت"، المیزان ج3 ص۱۷۴

اسلام و بردباری مذهبی و مدارا با مخالفان

یکی از مسائلی که از طرف برخی از روشنفکران به تقلید از مباحث الهیاتی غربی مطرح شده بحث از تسامح و تساهل در مذهب است. برخی از نویسندگان بومی نیز تقلیدا بحث ناسازگاری یا تقیید اصل مدارا و تسامح با اصل «انحصار مستقیم به اسلام» را مطرح کرده اند. به نظر کتاب و سنت، بطلان توهم فوق را آشکار می سازد:
1- اجباری نبودن پذیرش اسلام
یکی از خاستگاههای خشونت و تهدیدکننده زندگی مسالمت آمیز پیروان ادیان مختلف در یک جامعه، تئوری «اجبار در انتخاب دین» است. یک جامعه ممکن است از پیروان ادیان مختلف (حق و باطل) ترکیب یافته باشد. الزام و اجبار همه گروهها به یک آیین می تواند همزیستی را با تهدید مواجه کند، چنان که تاریخ بعضی از این گونه رفتار را در خود ضبط کرده. آیین مقدس اسلام هرچند همه مردم و فرقه های مختلف را به سوی خود دعوت می نماید و عدم پذیرش آن را - از سر عناد و انکار- مساوی با عذاب در سرای دیگر (قیامت) می داند؛ لکن حساب دنیا و آخرت مردم را از یکدیگر تفکیک می کند

به این معنی که قرآن در وهله نخست همه مردم را به پذیرفتن اسلام فرامی خواند و پیغمبر(ص) نیز آخرین وسع و جهد خود را در این راه مبذول داشتند و دست به جهاد برای رفع موانع دعوت نیز زدند با این وجود مردم را به انتخاب اسلام، مجبور نمی کردند. گرچه یادآور می شوند که عدم پذیرش اسلام اگر در این دنیا مجازات و کیفری در پی خود ندارند، اما در آخرت، انسان ها مسئول اعمال خودشان خواهند بود و کیفر خواهند شد. لااکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی مفسران در شأن نزول آیه نوشتند که گروهی از فرزندان مسیحیان تازه مسلمان از پذیرفتن اسلام امتناع ورزیدند، پدرانشان بعد از یأس از اسلام فرزندان مسیحی خود از طریق مسالمت آمیز، شکایت آنان را به محضر پیامبر(ص) بردند تا آن حضرت با استفاده از الزام حکومتی آنان را مجبور به اسلام نماید. آیه فوق برای نهی از الزام بر پیامبر(ص) نازل شد.

قل الحق من ربکم فمن شاء فلیومن و من شاء فلیکفر کهف29 بگو این حرف حق است از پروردگارتان هر کس می خواهد ایمان بیاورد و کس می خواهد کافر گردد انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا انسان3 ما راه را به انسان نشان دادیم خواه شاکر باشد خواه ناسپاس خداوند در این دو آیه نخست به غایت اصلی خود از خلقت یعنی هدایت مردم بر صراط مستقیم تأکید میکند و به دنبال آن یادآور میشود که هدایت فوق اجباربردار نیست، هرکس آزاد و مختار است که در این دنیا یکی از دو گزینه (ایمان و کفر) را برگزیند. فان تولوا فانما علیک البلاغ آل عمران20 اگر از پذیرش اسلام سرپیچی کند بر تو تنها ابلاغ رسالت است و ما انت علیهم بجبار ق45 تو مأمور به اجبار آنها نیستی فذکر انما انت مذکر لست علیهم بمسیطر تذکر ده که تو فقط تذکر دهنده تو سلطه گر بر آنها نیستی (جاثیه21-22)
آیات فوق، شأن و وظیفه پیغمبر را تبلیغ و رساندن پیام الهی بر مردم توصیف می کند و خاطرنشان می کند که ایمان مردم می بایست آزادانه و از روی بصیرت و برهان باشد و توسل به نیروهای قهریه مفید نخواهد افتاد. آموزه فوق، روش همه انبیاء الهی بوده. چنانکه حضرت نوح خطاب به قوم خود می فرماید: من چگونه می توانم شما را ملزم به آیین خود نمایم، در حالیکه قلب هایتان از آن اکراه دارد.
انلزمکموها و انتم لها کارهون هود28 آیا ما می توانیم شما را به پذیرش این دلیل روشن مجبور سازیم با این که شما کراهت دارید؟ یک سلسله آیات در قرآن داریم که در آن تصریح می کند که دین باید با دعوت درست بشود نه با اجبار، این هم باز مؤید این مطلب است که اسلام نظریه اش این نیست که به زور به مردم بگوید: یا مسلمان بشوی و اگر نه، کشته می شوی. این آیات هم به شکل گیری مفهوم آن آیات مطلق [جهاد] را - به اصطلاح- روشن می کند.

2- طرح گفت و گوی منطقی با ادیان دیگر
یکی از خاستگاه های تفاهم و تسامح و همزیستی گروه ها و مکاتب مختلف در یک جامعه، گشودن دریچه گفتگو و مذاکره منطقی است. آیین مقدس اسلام از بدو تولد خویش به این نکته توجه داشته است و از پیامبر خویش می خواهد بنیان تبلیغ و معرفی دین خود را بر اصل گفتگو و منطق بنا نهد. اهمیت و جایگاه گفتگو در قرآن به قدری دارای ارج و منزلت است که کاربرد واژه گفتگو (قول و مشتقات آن) بعد از لفظ جلال «الله»، رتبه اول را دارد
ادع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه و جادلهم بالتی هی احسن. و لاتجادلوا اهل الکتاب الا بالتی هی احسن این دو آیه، استراتژی تبلیغ و دعوت اسلام را اتکاء به برهان، موعظه و جدال احسن معرفی میکند و به پیامبر اسلام یادآور میشود حتی در گفتگو و مجادله پیروان ادیان دیگر مبادا از «جدال احسن»، تعدی نماید. مفسران در تبیین جدال احسن به گفتگو براساس رفاقت و نرمی و دوری از تندگویی و طعن و اهانت اشاره میکنند. شهید مطهری آیات فوق را دلیل دیگر بر نفی اکراه در انتخاب دین در اسلام ذکر می کند.
البته قصد اسلام از انفتاح بابت گفتگو با ادیان دیگر، اظهار و اثبات براهین حقانیت خویش است تا به این وسیله پیروان ادیان دیگر با بصیرت و برهان گام به صراط مستقیم نهند، ...
و قولوا امنا بالذی انزل الینا و انزل الیکم و الهنا و الهکم واحد و نحن له مسلمون عنکبوت64 و (به اهل کتاب) بگویید: ما به تمام آنچه از سوی خدا بر ما و شما نازل شده ایمان آورده ایم و معبود ما و شما یکی است و ما در برابر او تسلیم هستیم. خداوند متعال در آیه دیگر ضمن دعوت اهل کتاب به الهیات مشترک آنان را از آلودن گوهر ادیان آسمانی (توحید) به آفت شرک برحذر می دارد قل یااهل الکتاب تعالوا الی کلمه سوآء بیننا و بینکم ان لاتعبدوا الا اللهو لانشرک به شیئا آل عمران46 بگو ای اهل کتاب بیایید به سوی سختی که میان ما و شما یکسان است که جز خدا را نپرستیم و چیزی را همتای او قرار ندهیم آیه فوق از اهل کتاب می خواهد در زیر چتر واحد و مشترک آسمانی یعنی اصل توحید جمع شده و به همزیستی خود با مسلمانان ادامه دهند.

3- نهی از استثمار و نفی اطاعت بندگان
یکی از مؤلفه های جامعه مطلوب و مدینه فاضله و جامعه مدنی، برابری حقوق افراد جامعه و عدم بندگی انسانهای ضعیف در برابر انسانهای قوی و متمول است و به بیانی باید سفره استثمار فردی یا حکومتی از جامعه انسانی رخت ببندد و به جای آن بستر آزادگی و برابری حقوق تمامی انسان ها گسترده شود، قرآن کریم نیز از این نکته ظریف غافل نمانده ولی این که یک پیامبر الهی با قوه قهریه مردم را به اطاعت خود فرا خواند، به شدت برخورد کرده است. آیه دیگر یکی از اهداف پیامبران را آزادی مردم از بندگی طاغوتیان زمان ذکر می کند

برای هیچ بشری سزاوار نیست که خداوند کتاب آسمانی و حکم و نبوت به او دهد سپس به مردم بگوید: غیر از خدا مرا پرستش کنید (آل عمران97) خداوند یکی از وظایف پیامبر اسلام را رهایی مردم از زنجیر استعمار طبقه خاص معرفی می کند. بارهای سنگین و زنجیرهایی را که بر آن ها بود (از دوش و گردنشان) برمی دارد اعراف157 در آیه دیگر اهل کتاب را از تکبر و روحیه نژاد پرستی و استثمار یکدیگر بر حذر میدارد. قل یا اهل الکتاب... لایتخذ بعضناً بعضا اربابا من دون الله ای اهل کتاب بعضی از ما بعض دیگر را غیر از خدای یگانه به خدایی نپذیرد (آل عمران46) حضرت علی(ع) نیز هدف بعثت پیامبر اسلام(ص) را آزادی مردم از استثمار و عبادت بندگان به سوی پروردگار ذکر می کند.

4- مدارا با کافران
شاید از آیات پیشین این توهم پیش آید که همزیستی اسلام با مخالفان اختصاص به پیروان کتابهای آسمانی و عمدتاً یهودیت و مسیحیت (اهل کتاب) دارد، اما اسلام همزیستی با کافران و مشرکان را برنمی تابد و موضع قرآن با آنان موضع مقابله و عدم مدارا است. لکن ضعف توهم فوق نیز از تامل در مجموع آیات ناظر به چگونگی مواجهه با کفار آشکار می شود. تامل در مجموع آیات جهاد و مقابله با کفار و مشرکان ما را به این نکته رهنمون می سازد که جهاد با کفار به دلیل مقابله آنان با اسلام و مسلمانان است

و اگر کفار به صرف اعتقاد کفر یا شرک خود باقی بمانند و دست به شیطنت و ستیز با مسلمانان نزنند، قرآن نه تنها دستوری به مقابله و جهاد با آنان نمی دهد که پیغمبر اسلام را به مدارا و صلح نیز فرا می خواند و ان جنحوا للسلم فاجنح لها و توکل علی الله انه هو السمیع العلیم و اگر تمایل به صلح نشان دهند، تو نیز از در صلح درآی، و بر خدا توکل کن، که او شنوا و داناست. فان اعتزلوکم فلم یقاتلوکم و القوا الیکم السلم فما جعل الله لکم علیهم سبیلا (نساء89 و 90)

خداوند اصل مدارا را حتی درباره منافقانی دریغ نکرده و در آیه ای پس از امر به مقاتله با منافقان در کارزار جنگ قایل به استثناء شده و منافقاتی را که بین آنان و مسلمانان پیمانی است یا از جنگ خسته شده اند و تمایل به صلح دارند، امر به آتش بش با این دسته میدهد. هرگاه [توبه] سرباز زنند [و به اقدام به ضد شما ادامه دهند] هر جا آنها را یافتید، اسیر کنید، و (در صورت احساس خطر) به قتل برسانید.

و از میان آنها دوست و یار و یاوری را اختیار نکنید، مگر آن که با هم پیمانان شما پیمان بسته اند، یا آنها که به سوی شما می آیند و از پیکار با شما، یا پیکار با قوم خود ناتوان شده اند. قرآن کریم علاوه بر صلح و سفارش زندگی مسالمت آمیز با کفار، مسلمانان را به نوعی به نیکوکاری و احسان و اجرای عدالت در حق آنان توصیه می کند. خدا شما را از نیکی کردن و رعایت عدالت نسبت به کسانی که در امر دین با شما پیکار نکردند و از خانه و دیارشان بیرون نراندند نهی نمیکند، چرا که خداوند عدالت پیشگان را دوست دارد (ممتحنه8)

خداوند در این آیه ملاک و موضوع مقابله و عدم مدارا با کفار را صرف عقیده شان ذکر نمیکند، بلکه ملاک، قتال کفار با مسلمانان و آزار و اذیت آنان است، از این رو آیه امر به احسان و نیکوکاری در حق کفار میدهد که با جبهه اسلام در حال ستیز و مقابله نباشند. با آنها (کفار) مدارا کن و عذرشان را بپذیر، و به نیکی ها دعوت نما و از جاهلان روی بگردان (اعراف199)

آیه فوق یکی از بنیادی ترین دستورهای اخلاقی اجتماعی برای مدارا و همزیستی به شمار می رود. خداوند در این آیه درباره کفاری که به حضرت محمد(ص) ایمان نمی آوردند و بعضا موجبات اذیت و آزار جسمی و روحی آن حضرت را فراهم می آورند، دستور گذشت و عفو (چشم پوشی از بدی ها و انتقام و گزینش راه اعتدال) را صادر میکند. شاید این توهم پیش آید که آیه فوق و عفو پیامبر اسلام اختصاص به دوران ضعف و عدم قدرت آن حضرت داشت، لکن عفو عمومی آن حضرت در جریان فتح مکه تمامی کفار و مشرکانی را که یک عمر اسباب آزار و اذیت و تبعید و طرح قتل حضرت را فراهم آورده بودند، سستی توهم فوق را نمایان می کند. آیه دیگر مسلمانان را از ناسزا گفتن و دشنام دادن به کفار و معبود آنان باز می دارد تا بدین سان بستر درگیری ها و ناسزا گفتن کفار برشعایر و مقدسات دینی فراهم نیاید. و لا تسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبواالله عدوا بغیر علم انعام107 کسانی که غیر خدا را می خوانند دشنام ندهید مبادا آنها از روی جهل خدا را دشنام دهند

سیره پیامبر(ص) در مدارا
الف- مساوات مردم : حضرت محمد(ص) با الهام از آیات قرآن، در برابر مخالفان و منکران دین، رفتار بسیار خوش و عاطفه آمیزی داشت. حضرت همه مردم را فرزندان یک آدم و خاک و مخلوق خداوند وصف می کند که با تأمل در این نکته نه تنها تساوی مردم استفاده می شود، بلکه می توان از آن خویشاوندی جوهری انسان ها در اصل آفرینش و انتساب به یک خداوند را استنتاج کرد که آن زمینه عطوفت و محبت قلبی و روحی انسان ها به یکدیگر می شود که مبنای اساسی برای اصل مدارات اسلامی است. ایها الناس ان ربکم واحد و ان ابائکم واحد کلکم من آدم و آدم من تراب. حضرت ملاک احترام و تکریم الهی را نفس انسانیت و خیررسانی به دیگران توصیف می کند: الخلق کلهم عیال الله و احبهم الیه انفعهم لهمهمه مردم عیال و آفریده یکسان خداوندند خداوند نافع ترین آنها به مردم را دوست دارد. مردم همه مخلوق و عیال خداوندند [یعنی هیچ فرق و امتیازی بر یکدیگر ندارند] و محبوب ترین آنها نزد خداوند، کسی است که خیر و نفع او برای سایرین بیشتر باشد.
ب- دفاع از اقلیت های مذهبی: پیامبر(ص) بارها مسلمانان را به رفتار خوش و انصاف درحق غیرمسلمانان سفارش کرده و فرموده: کسی که در حق «معاهد» یعنی اهل کتابی که بین او و اسلام پیمانی بسته شده ظلم و ستمی روا دارد، من در روز قیامت حامی آن اهل کتابی علیه مسلمان ظالم خواهم بود من ظلم معاهدا و کلفه فوق طاقته فانا حجیجه یوم القیامه.
ج- رنجانیدن ذمی، رنجانیدن پیامبر است: پیامبر(ص) هرگونه آزار رسانیدن به اهل کتاب را مساوی به دشمنی با خویش تلقی کرده اعلام میکند که در قیامت برای دفاع از مظلوم هرچند یهودی برخواهد خاست من اذی ذمیا فانا خصمه و من کنت خصمه خصمته یوم القیامه
د- احترام به جنازه یهودی: پیامبر گرامی با جمعی نشسته بودند که جنازه یک یهودی را آوردند. پیامبر برای احترام جنازه به پا خاست. حاضران گفتند: آن جنازه یهودی است. پیامبر بزرگوار فرمود: هر موقع که جنازه ای دیدی [چه مسلمان و چه غیرمسلمان] برای احترام آن از جا برخیزید.

ه- اولین منشور آزادی عقیده: یکی از افتخارات بزرگ اسلام انعقاد قراردادهای رسمی صلح جویانه با مخالفان و منکران خود است. پیامبر اسلام در دوران حکومتش عهدنامه های مختلفی با منکران خود منعقد نمودند که به موجب مفاد این عهدنامه ها حکومت اسلامی در مقابل دریافت مالیات ویژه از اهل کتاب خود را متلزم به رعایت حقوق سیاسی و اجتماعی و امنیت اقلیت های مذهبی می کرد. اولین آنها قرارداد صلح با یهودیان در مدینه است که بنا به نظر «پروفسور هوستون اسمیت» این قرارداد در حقیقت اولین منشور و فرمان آزادی عقیده در تاریخ بشریت است

مواد تبصره های این معاهده بسیار مترقی و قرن ها جلوتر از زمان خود است. یکی دیگر از این معاهده ها قرارداد پیامبر(ص) با مسیحیان نجران است که به موجب آن: محمد(ص) پیامبر خدا ملتزم می شود که جان و مال و اراضی و عقاید و معابد آنها [مسیحیان] از هرگونه گزندی مصون خواهد ماند و هیچ گونه تحمیل و یا تحقیری به آنان روا نخواهد شد و نیز اراضی آنان به وسیله لشکریان اشغال نخواهد گردید. مادامی که اهالی نجران به این پیمان وفادار بمانند، هیچ نیرویی متعرض آنان نخواهد بود.»

سیره امام علی(ع) در مدارا
تاریخ زندگانی امام علی(ع) به خاطر وجود فراز و نشیب های فراوان و رویارویی ها با انواع مخالفان چه در زمان برکنار بودن از حکومت و چه در عصر حکومت، قواعد مواجهه با مخالفان را به ما می آموزد، به ویژه رعایت اهم و مهم در مناسبات و مواضع است که آن بزرگوار به صیانت از نهال اسلام، از حقوق خود در موضوع خلافت چشم پوشید، و بالاتر از آن، به همکاری با خلیفه اهتمام ورزید. این درحالی بود که توقع می رفت آن امام بزرگوار به عنوان مخالف سیاسی و برحق خلافت خلیفه گان غاصب، به گوشه ای رفته و به قهر و مانع تراشی روی آرند. سیره نورانی آن حضرت برای کسانی که در حکومت اسلامی در اقلیت قرار دارند و یا احیاناً خود را ذی حق می دانند، درس عبرت و آیینه ای است که در آن روحیه همکاری و همراهی با حکومت به صورت شفاف به تصویر کشیده شده است.
الف- عشق و محبت به تمامی مردم: حضرت(ع) در دستورالعمل اجرایی به مالک اشتر، وی را علاوه بر رعایت اصل قانون و حقوق مردم و عدالت، به محبت و عطوفت قلبی به همه مردم اعم از مسلمان و کافر سفارش می کند: اشعر قلبک الرحمه و المحبه لهم و اللطف بهم و لاتکونن علیهم سبعا ضاریا تغتنم اکلهم فانهم صنفان اما اخ لک او نظیر لک فی الخلق ای مالک قلبت را از رحمت و محبت و لطف به مردم آکنده کن و مبادا چون گرگ فرصت طلبانه حقوق آنان را پایمال سازی. زیرا مردم دو قسمند: یا مسلمان و برادر دینی تواند و یا غیرمسلمان [اهل کتاب یا کافر] که در آفرینش مانند تواند.
ب- احترام به حقوق اقلیت ها: احترام به قوانین و مقررات ادیان دیگر و به رسمیت شناختن آن یکی دیگر از اصول حقوقی اسلام است؛ مثلاً با این که در اسلام ازدواج با محارم مردود اعلام شده است، هیچ مسلمانی حق ندارد با استناد به قوانین شریعت اسلامی، ادیانی را که چنین ازدواجی را حرام نمی دانند، مانند زرتشتیان، زناکار شمارد. این حرمت نهادن به احکام دیگر مذاهب، در سیره زندگانی امامان بزرگوار شیعه بسیار آشکار است. اگر به داوری و قضاوت بنشینم، درباره پیروان تورات به حکم تورات و بین پیروان انجیل به انجیل و به پیروان زبور به زبور و بین پیروان قرآن کریم به قرآن کریم عمل خواهم نمود.

ج- توجه خاص به اقلیت ها: شهر انبار یکی از مناطق تحت حکومت امام علی(ع) بود که مردم آن مسلمان و یهودی بودند. جمعی از لشکریان معاویه به آن دستبرد زدند و زیورآلات برخی از زنان، از جمله یک زن یهودی را به یغما بردند. حضرت از شنیدن این خبر چنان اندوهناک شد که فرمود: اگر مسلمانی از شنیدن خبر غارت یک زن یهودی که تحت حمایت حکومت اسلامی است، بمیرد، پیش من نه تنها سزاوار ملامت نیست، که شایسته تکریم و اجراست

د-پرداخت مستمری به از کار افتادگان اهل کتاب: روایت شده که امام (ع) در راه به پیرمرد فقیری برخورد. حضرت درباره وضع او از یارانش پرسید: گفتند: او مسیحی است. امام (ع) با خشم و تندی فرمودند: شما در ایام جوانی از او استفاده کردید [یعنی او نیز مانند سایرین درایام جوانی خود به این سرزمین خدمت نموده است] تا این که به پیری و ناتوانی رسیده است، آیا سزاوار است که او را به حال خود واگذارید؟ همان جا حضرت دستور دادند از بیت المال به او معاش و حقوق پرداخت نمایند.

ه- بدرقه همسفر یهودی: حضرت در راه کوفه با یک یهودی همسفر شدند. مقداری به کوفه مانده بود که یهودی راه دیگری را پیش گرفت. حضرت نیز در پی او رفت، آن شخص از حضرت پرسید: پس چرا با من می آیی؟ حضرت فرمود: تو همسفر من بودی و من می خواهم تو را چند قدم بدرقه کنم.
و- تسامح و مدارا در برابر خوارج: خوارج گروهی از لشکریان حضرت علی (ع) درجنگ صفین بودند که در مسئله «حکمیت» از قرارگاه آن حضرت خارج شدند و درجایی دیگر برای خود قرارگاهی تشکیل دادند. اینان تا جایی پیش رفتند که حضرت علی(ع) را تکفیر کردند، و به مخالفت ورزی و تبلیغات علیه آن حضرت پرداختند؛ گاه با حضور در مسجد و عدم اقتدا به ایشان، علنا به حضرت اهانت می کردند

به همین مقدار نیز بسنده نمی کردند گاه در اثنای نماز به دادن شعارهای تند و بعضا ناسزاگویی دست می زدند. با این حال حضرت با آنها مدارا می نمود و دست به هیچ گونه عکس العمل تندی نمی زد و یاران خود را نیز دعوت به سکوت و آرامش می کرد و برکشتگان آنان نیز نماز می گزارد. حتی به آنان اجازه حضور در مسجد را می داد و حقوق آنان را از بیت المال پرداخت می نمود. حضرت مکرر تاکید می کرد که به این اصل (مدارا) عمل خواهد نمود: لا نمنعکم مساجد الله ان تذکروا فیها اسمه لانمنعکم من الفیحا مادامت ایدیکم مع ایدینا لانقاتلکم حتی تبدوونا
ز- سنت مناظره: مناظرات ائمه شیعه با مخالفان و کافران در حالی که حکومت و قدرت در دست مسلمانان بود گواه دیگری بر مدارات اسلامی است که تاریخ موارد بسیاری از آن را ثبت کرده است.

تسامح و تساهل و حدود آن از منظر قرآن

اسلام در رفتار اجتماعی بر تسامح و تساهل تاکید می کند؛ چرا که آسان گیری و مدارا با دیگران، ارتباط سازنده و مثبت را افزایش می دهد و زمینه همکاری و نیز انسجام اجتماعی را فراهم می آورد. اما از نظر اسلام تسامح و تساهل حدودی دارد که اگر به ویژه در قبال دشمنان مراعات نشود، به ذلت و خواری شخص و جامعه می انجامد. نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های قرآنی مرزها و خطوط قرمز تسامح و تساهل را تبیین کرده است.

وجود تفاوت ها و تضادها، سنت و قانون الهی
جامعه انسانی از افراد گوناگونی تشکیل می‌شود که در عقاید و افکار و روش ها و سبک زندگی بسیار متفاوت هستند. شما حتی دو قلوها را نمی توانید بیابید که در همه چیز یکسان باشند، بلکه تفاوت هایی با هم دارند. همین تفاوت‌هاست که جامعه انسانی را به این شکل زیبا و قدرتمند و توانا ساخته است؛ اما به شرطی که این تفاوت ها موجب درگیری و خشونت نشود و امکان زیست مسالمت آمیز را سلب نسازد.
نادیده گرفتن تفاوت ها همان اندازه غلط و باطل است که دامن زدن به تفاوت برای جداسازی و ایجاد تبعیض ها و درگیری ها. آموزه های قرآنی از آنجایی که بر پایه فطرت انسان هاست،(روم30) به این تفاوت ها توجه داشته و در احکام گوناگون بدان پرداخته است. به عنوان نمونه، اسلام تفاوت زن و مرد از نظر فیزیکی و روانی را مد نظر قرار داده و آن را یک امر طبیعی برای اصل مکمل بودن و زوجیت دانسته است تا این‌گونه زندگی معنای زیبایی پیدا کند و اصولی چون مودت،‌ رحمت،‌ سکونت، تعاون، ایثار و احسان و مانند آن در روابط زوجین و همسران شکل گیرد.(روم21)
از نظر اسلام، تفاوت ها و تضادها می تواند عامل پیشرفت و تکامل بشر باشد به شرط آنکه به درستی درک شود و در زندگی به کار گرفته شود. همین تفاوت ها و تضادهاست که جامعه انسانی را به سمت تکامل سوق می دهد و با هم پوشانی می تواند نقاط ضعف را جبران کرده و جامعه ای کامل و بی نقص را پدید آورد. از همین رو در آیات قرآنی بر اموری چون تعاون بر نیکی و تقوا به عنوان مهم ترین عوامل انسجام اجتماعی تاکید می شود و از هر گونه تعاون بر گناه و تجاوزگری باز می دارد(مائده2)؛ چرا که همکاری در کارهای خیر به معنای پوشاندن نواقص یکدیگر و اکمال دیگران به کمک کمالات خویش از یک‌سو، و مراقبت بر قوانین و پرهیز از تجاوزگری در قالب تقوا از سوی دیگر می‌تواند جامعه ای کامل و بی‌نقص را پدید آورد و تفاوت‌ها به جای مانع بودن ،عامل انسجام و تکامل انسانی شود.
در برخی از روایات از پیامبر(ص) نقل شده که فرموده است: اختلاف امتی رحمه؛ رفت وآمد امت من با یکدیگررحمت است.( معانی‌الاخبار، ص157، حدیث 1؛ علل الشرایع ج1، ص85، حدیث 4؛ بحارالانوار، ج 1، ص277).به این معنا که آمد و شد امت به نزد یکدیگر و ارتباط تنگاتنگ اجتماعی عامل رحمت در میان آنان است؛ زیرا از احوالات یکدیگر آگاه شده و مشکلات هم را برطرف کرده و نواقص یکدیگر را از میان می برند و یکدیگر را به کمال در فکر و عمل و رفتار می رسانند. همین معنا در سخن دیگری از پیامبر(ص)نقل شده است

در روایات اهل سنت آمده که ایشان فرمود: الإختلاف إلی‌المساجد رحمه و الإجتناب عنها نفاق؛ رفت و آمد به مساجد رحمت است و اجتناب از رفتن به مساجد نفاق است.(کنزالعمّال، الهندی، ج 7، ص 570)
در زیارت جامعه کبیره نیز در توصیف مقامات اهل بیت (ع) آمده که آنان مختلف الملائکة هستند. در اینجا اختلاف به معنای رفت و آمد فرشتگان به نزد اهل بیت(ع)است. اما اینکه گاه به تفاوت ها میان دو شخص در فکر و عقیده، اختلاف گفته می شود؛ زیرا هر یک خلف(پشت سر) دیگری سخنی را بر زبان می آورد که در تضاد و تقابل با کلام آن دیگری است. از این رو، آمد و شد سخنان متضاد و متقابل با یکدیگر را اختلاف گفته و مثلا می گویند: ما با هم اختلاف نظر یا عقیده داریم. همین معنا در آیه 19سوره آل عمران مطرح شده است. خداوند می فرماید: وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِینَ أُوْتُواْ الْکِتَابَ إِلاَّ مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْعِلْمُ؛ کسانی که به آنان کتاب داده شده بود اختلاف نکردند مگر بعد از آن که علم پیدا کردند. البته در آیات دیگر همین معنا از اختلاف مورد نظر است.(بقره167 و 213 و 253؛ آل عمران105 ؛ یونس 19 و 93)
از نظر اسلام اگر اختلاف نظر و عقیده پس از علم و آگاهی و از روی لجاجت باشد، چنین رفتاری ناپسند و گناه است. اما اگر این اختلافات برای کشف حقیقت و رسیدن به علم باشد در حقیقت عامل رشد و کمال و مورد تشویق است.
به هر حال،‌ تضاد و تفاوت ها در میان افراد جامعه انسانی امری طبیعی و کمال آفرین است؛‌زیرا موجبات انسجام و هم پوشانی و برطرف کردن نواقص یکدیگر و تعاون و همکاری شده و عامل ایجاد ارتباطات انسانی و تقویت مهر و محبت و مودت و مانند آن است.
تسامح و تساهل، افزایش آستانه تحمل
انسان ها در موارد اختلافی مانند اختلاف در عقیده و روش باید بگونه ای عمل کنند که موجب درگیری و تفرقه نشود و جامعه را گرفتار بحران نساخته و انسجام و وحدت اجتماعی را تضعیف نکند. از این رو اسلام خواهان تسامح و تساهل در رفتارهای اجتماعی نسبت به دیگران است.
یکی از اصول بنیادین دین اسلام همانند اصل توحید و عدالت، اصل تسامح و تساهل است.تساهل از مادّه سهل و تسامح از ریشه سمح هر دو به معناى آسان گرفتن،( لسان‌العرب، ج‌6‌، ص‌355، «سمح»؛ ص‌412، «سهل») مدارا کردن و سهل گرفتن بر یکدیگر است.( فرهنگ فارسى، ج‌1، ص‌1078، «تسامح» و «تساهل»)
البته تفاوت های جزیی میان دو واژه است؛ چرا که تساهل به معنای سهل و‌ آسان گیری در ارتباط با دیگری است، در حالی که تسامح از مادة «سَمُحَ» به معنای بخشش و بزرگواری است و بنابراین، تسامح به معنای نوعی گذشت و کنار آمدن همراه با بخشش و بزرگواری است. (فیروزآبادی، القاموس المحیط، دار احیاء التراث العربی، ج3، ص583؛ البستانی، محیط المحیط، لبنان، مکتبة ناشرون، صص 425، 437)
اینکه این سهل و سمحه در باب تفاعل (ارتباط متقابل دوسویه)به کار رفته این معنا را تقویت می کند که تساهل و تسامح می بایست دو سویه باشد و گرنه نمی تواند مقصود را بر آورده سازد؛ چرا که اگر یکی کوتاه بیاید، ولی دیگری همچنان بر اختلاف و خشونت و دامن زدن بر آن تاکید کند، نمی توان با این رویه به مساله انسجام و وحدت اجتماعی کمک کرد، البته کوتاه آمدن یکی و پیش دستی در این کار گام مهمی است؛ ولی این روش در صورتی موثر است که با تساهل و تسامح دیگری همراه شود

اصطلاح تسامح و تساهل در حوزه عمل اجتماعی، مفهومی عامّ و گسترده است؛‌ ولی بی گمان یکی از موارد مهم آن، تحمّل مخالفان عقیدتى مانند اهل‌کتاب و کافران و مدارا کردن با آنان از روى اختیار و بدون دست کشیدن از عقاید و اصول خویش است(فرهنگ علوم سیاسى، ص‌429؛ دانشنامه قرآن، ج‌1، ص‌615‌، «تساهل») که در اینجا همین معنا مورد نظر است.
بنابراین موارد دیگر تسامح و تساهل مانند سهولت در دین، گذشت، ملایمت، نیکى به دیگران، حسن برخورد و مانند آن از مصادیق عفو، مدارا، احسان، ادب و حسن خلق است که همه آنها یک اصطلاح اخلاقی است.
در همه موارد و مصادیق تساهل و تسامح، بر این عنصر اساسی تاکید می شود که شخص نسبت به دیگری می بایست مدارا کرده و با کنار آمدن اجازه ندهد تا اختلافات عمیق شده و به درگیری و یا خشونت منجر شود. در حقیقت شخص با افزایش آستانه تحمل می کوشد تا از هر گونه تنش یا افزایش آن جلوگیری کند و با مدیریت عقلانی جلوی احساسات و هیجان های شدید عاطفی را بگیرد.
به سخن دیگر، عنصر اساسی در تساهل و تسامح، عقلانی کردن رفتار و مدیریت هیجان های شدیدی است که بر اثر تضاد و اختلاف دیدگاه ها یا روش ها پدیدار می شود. اهل تسامح و تساهل با درک اموری چون 1. وجود تفاوت ها، تضادها و تنوّع ها؛ 2. ناخشنودی و نارضایتی؛ 3. آگاهی و قصد؛ 4. قدرت و توانایی بر مداخله عقلانی، بر آن است تا مدیریت عقلانی اوضاع را به دست گیرد و از هر گونه خشونت و تنشی جلوگیری به عمل آورد.
در آیات قرآنی واژه حلم، گاه به همین معنا به کار می رود؛ زیرا حلم یک خصوصیت شخصیتی است که رفتار عقلانی و حکمیانه ای را موجب می‌شود. انسان حلیم کسی است که مبتنی بر عقل و به دور از هیجانات احساسی و عاطفی، حکیمانه و هدفمدارانه رفتاری همراه با شکیبایی و بردباری را در پیش می گیرد. در تعریف حلم گفته‌اند که آن رفتاری مبتنی بر قدرت و بخشندگی متکی بر حکمت مطمئن است.
شیوه های تسامح نسبت به دیگران
با مراجعه به مصادیق و شیوه هایی که پیامبران در عمل انجام داده و در آیات قرآنی بیان شده ، می توان درک درستی از معنای قرآنی تسامح و تساهل داشت. خداوند در آیه15سوره مائده یکی از شیوه های تساهل و تسامح را افشا نکردن برخى از حقایق کتمان شده از جانب مخالفان می داند. به این معنا که شخص برای اینکه طرف مخالف موضع تشدید شونده ای را در پیش نگیرد، با آنکه نسبت به کتمان حقایقی آگاه است تنها به گوشه ای از آنها اشاره می کند ولی بسیاری از آنها را مطرح نمی کند تا طرف مقابل در موضع دفاعی قرار نگیرد و به سمت لجبازی کشیده شود.
از دیگر شیوه هایی که در تسامح و تساهل مطرح شده، تساهل به‌رغم حسدورزى طرف مقابل است. این تسامح حتی پس از آنکه حق برای مخالف، روشن شده انجام می شود.(بقره،‌آیه109)
خداوند در آیات 64 تا 66 سوره آل عمران و 46 سوره عنکبوت، تسامح و تساهل در شنیدن سخنان مخالفان و دادن جوابهاى مناسب، با رعایت بهترین شیوه بحث را مطرح می کند و خواهان الگوبرداری از این شیوه از سوی مسلمانان می شود.
آنچه دراینجا مطرح شده نسبت به مخالفان از غیر مسلمانان است

اما از همین آیات می توان به سادگی به دست آورد که تسامح در میان امت باید بیشتر از اینها مطرح باشد؛ زیرا مسلمانان در بسیاری از اصول اعتقادی و رفتاری مشترک هستند و تنها اختلاف در برخی از جزئیات است که شاید تاثیر چندانی در کلیت نداشته باشد؛ پس تسامح در میان امت می بایست قوی‌تر و بیشتر باشد و به سبب اختلافات جزیی نباید رفتارهای ضد تساهلی و تسامحی در پیش گرفت که اکنون در میان امت شایع شده است و حتی به سبب همین اختلافات جزیی حکم تکفیر یکدیگر و حتی به سادگی فرمان قتل و فتوای کشتار جمعی را صادر می کنند.
حدود تساهل و تسامح
از نظر آموزه های قرآنی تساهل و تسامح حد و مرزی دارد و این گونه نیست که در برابر مخالفان داخلی یا بیرونی یکسان عمل شود و یا نسبت به اصول و مبانی، همان تسامح رعایت شود که در برابر امور جزیی و فرعی عمل می شود. خداوند بصراحت در آیه 120 بقره و 8 و 9 قلم و آیات 1 تا 6 کافرون هر گونه تسامح و تساهل در اصول و مبانى دین را ممنوع کرده است. پس هرگز نمی‌توان نسبت به اصول و مبانی دینی کوتاه آمد و به‌عنوان تسامح و تساهل از آنها دست برداشت تا وحدت و انسجام حفظ شود یا تنش و تقابل میان امت اسلام و مخالفان آنان کاهش یافته یا برداشته شود

از نظر قرآن هر چند که شایسته است در سخن گفتن و احتجاج با مخالفان تسامح ورزید(سباء24) و هنگام دعوت آنان به سوى خدا و دین حق و قوانین عادلانه و مانند آن با تسامح رفتار کرد و سخن گفت(فصلت33 و 34) ولی در همان حال نمی توان کمترین عقب‌نشینی و تسامح و تساهلی نسبت به اصول و مبانی انجام گیرد، بلکه با حفظ اصول و مبانی باید تساهل روا داشت.(آل عمران64)
خداوند به پیامبر(ص) هشدار می دهد که تساهل و تسامح نسبت به اصول می تواند بسیار خطرناک باشد؛ زیرا مخالفان بویژه دشمنان هرگز از عقب نشینی مسلمانان راضی نخواهند شد مگر آنکه اصولا آیین و سبک زندگی آنان را بپذیرند. پس دشمن با هر گام عقب نشینی ما گستاخ تر شده و این گونه نیست که آنان نیز تسامح ورزند و تساهل نمایند،‌بلکه تا زمانی که ذلت و خواری را بر امت تحمیل نکرده و آیین و سبک زندگی خود را حاکم نسازند، دست از حمله و هجوم و مخالفت برنخواهند داشت.
اگر دشمن با تحریم و فشارهای بسیار می‌خواهد تا مردم مسلمان از یک مورد عقب‌نشینی کند در حقیقت از باب آزمون و خطاست تا دریابد چه میزان می تواند پیش روی کند. پس اگر امت از یکی از اصول خود کوتاه آید، دشمن گستاخ تر خواهان کنار گذاشتن اصول دیگر خواهد شد تا در نهایت ذلت و خواری ،سبک زندگی و آیین آن را را بپذیریم.(بقره120)
باید دانست که میان حق و باطل، راه میانه‌ای نیست و نمی توان گفت که با اعتدال و میانه روی میان حق و باطل می توان مطلوب را به دست آورد و به مقصود رسید. هر گونه تسامح نسبت به باطل و عقب نشینی نسبت به اصول و مبانی حق به معنای قرار گرفتن در جرگه باطل به همان میزان است و چنین رویه ای در نهایت به ذلت و خواری پذیرش آیین و سبک زندگی دشمنان و مخالفان منجر خواهد شد. از این رو اسلام از هر گونه تسامح و تساهل نسبت به اصول و مبانی به شدت مخالفت می‌ورزد و بر مسلمان ها وظیفه می داند که نسبت به حق تسلیم بوده و نسبت به باطل و ظلم تسامح نورزند و کوتاه نیایند.(آل عمران‌64)
به هر حال، تسامح و تساهل یک اصل عقلانی و اخلاقی و اسلامی است که از سوی خدا و پیامبر(ص) مورد تاکید و امضا قرار گرفته است ولی این بدان معنا نیست که به هر عنوانی از جمله اعتدال گرایی و تسامح‌گرایی بخواهیم نسبت به اصول و مبانی کوتاه بیاییم و به خود اجازه بدهیم که برای خودنمایی و اخلاقی نشان دادن خود از اصول دست برداریم و نشان دهیم که آستانه تحمل ما آنچنان بالاست که حتی از اصول خود کوتاه آمده و آن را فدای روابط می کنیم.

مبانی نظری تساهل و تسامح

«تلرانس» یا «تساهل و تسامح» در لغت به معنی سازشکاری، مدارا، سهل گیری، رواداری، بی تفاوتی و... است. در ادبیات سیاسی و اجتماعی غرب، تلرانس به این معنی است که افراد جامعه در حوزه دین، اخلاق و ارزش ها، نسبت به عقاید یا اعمالی که آنها را ناپسند و ناروا می دانند، از خود واکنش و حساسیت نشان ندهند. ریشه های تاریخی و اجتماعی پیدایش این اندیشه به قرن هفدهم میلادی باز می گردد. در این قرن، طی جنگهای سی ساله مذهبی میان دو فرقه کاتولیک و پروتستان در اروپا، خونریزی ها، و ویرانی های بسیاری روی داد

از این رو، برخی روشنفکران غربی این نظر را مطرح کردند که با وجود اختلاف ها و تضادهای فرقه ای و مذهبی، باید جنگ و خشونت و تعصب مذهبی را کنار گذارد و به همزیستی مسالمت آمیز، مدارا و سهل گیری روی آورد. دیری نپایید که در قرن هجدهم، تلرانس و بی تفاوتی دینی رواج یافت. اگرچه در ابتدا، کلیسای کاتولیک با تلرانس دینی مخالفت می ورزید اما در برابر رشد و گسترش روزافزون این اندیشه، ناتوان ماند و تسلیم آن شد.
1- نسبیت گرایی فرهنگی و ارزشی که پیش فرض نظری اندیشه تلرانس است، نقد و ابطال است.
2- پیامبر اسلام: لم یرسلنی الله بالرهبانیه و لکن بعثنی بالحنیفیه السهله السمحه این سهولت و سماحت به اصل احکام اسلام اشاره دارد و نه به مقام اجرای آنها؛ یعنی اسلام دینی است که قوانینی فراتر از توان متعارف انسان وضع نکرده و هرجا که سختی و مشقت رخ داد، حکم رفع میشود ما جعل علیکم فی الدین من حرج حج8 خداوند در مقام تکلیف، بر شما مشقت و رنج ننهاده یریدالله بکم الیسر و لایرید بکم العسر بقره58 خداوند برای شما حکم را آسان خواسته و تکلیف را مشکل نگرفته است.
3- در اسلام، مصادیقی از رفق و مدارای مطلوب، معرفی شده است:
اول، در رابطه بین دو شخص، در حوزه مسایل عادی و روزمره زندگی، طرفین باید از اعمال سلایق و نظرات شخصی خود پرهیز کنند و با حفظ قیوداتی، مدارا کنند.
دوم، در تعلیم و تربیت، معلم و مربی باید گام به گام و به نرمی و آرامی، افراد را هدایت کند و پرورش دهد و در مواجهه با جهالت ها و کج روی های آن ها، سعه صدر به خرج دهد و واکنش خشن و شدید نشان ندهد تا آنها بتدریج، راه را از بیراه بازیابند.
سوم، در مقابل کسانی که با ما اختلاف اعتقادی و فکری دارند اما می توان به بازگشت و هدایت آنها امیدوار بود، لازم است مدارا کنیم تا زمینه مساعد برای رجوع آنها به حقیقت فراهم شود.
چهارم، در مباحثه و گفتگوی با دیگران که نوعی دعوت و تبلیغ است، قرآن توصیه می کند که بهترین شیوه ها را انتخاب کنیم، به صورتی که حتی اگر ناچار به مجادله شدیم، باید جدال به احسن کنیم: ادع الی سبیل ربک بالحکمه والموعظه الحسنه و جادلهم بالتی هی أحسن نحل 52 مردم را از طریق حکمت و برهان و موعظه نیکو، به راه خدا دعوت کن و با بهترین طریق، مجادله نما.
4- عرصه ای که در آن اسلام با اندیشه تلرانس، تعارض آشکار و جدی دارد، عرصه «اصول و ارزش های قطعی اسلام» است. اسلام در این حوزه، رفق و مدارا و آسان گیری را نمی پذیرد، بلکه با تعابیری همچون «مداهنه» و «مصانعه» (به معنی سازشکاری) که در مقابل صراحت، شفافیت و قاطعیت قرار می گیرند، آن را به شدت نفی می کند. قرآن کریم خطاب به پیامبر اکرم(ص) ودوا لو تدهن فیدهنون قلم9 کفار بسیار مایل هستند که تو با آن ها مداهنه ]سازش[ و مدارا کنی تا آن ها هم (به نفاق) با تو مدارا کنند. پیامبر اسلام(ص) در روایتی در مورد قاطعیت علی(ع) در مقام اجرای احکام اسلامی و پایبندی ایشان به آنها تأکید میکنند: انه خشن فی ذات الله غیر مداهن فی دینه بنابراین، هیچکس حتی معصومین(ع) نمی توانند در مورد کوچکترین امر و نهی هایی که جزء وحی الهی و از قطعیات اسلام هستند، مصالحه و عقب نشینی کنند. البته تشخیص مرزها و مصادیق، احتیاج به فقاهت و اجتهاد دارد تا احکام و مصالح اهم و مهم از یکدیگر تشخیص داده شوند.

اسلام دین سهل انگاری نیست؟ مصباح یزدی

در فرهنگ غربی، دین را تابع سلیقه افراد می دانند و معتقدند همان گونه که سلیقه افراد درپسندیدن رنگ لباس ها متفاوت است. از مشکلات فراروی جامعه ما، تأثیر تبلیغات شیطانی چندساله اخیر برای ترویج فرهنگ تساهل و تسامح است. به هر روی، اشخاص مختلف، با بیان های گوناگون گرچه ممکن است بعضی از ایشان حسن نیت داشته باشند بقدری تساهل و تسامح، تحمل افکار دیگران و گزاره هایی از این دست را تکرار کرده اند که سرانجام تا حدی بر همگان اثر کرده. گرچه ممکن است استثنائاتی نیز وجود داشته باشد، همگان باور کرده اند که در این زمان و در این اوضاع، نمی توان زیاد سخت گرفت و به اصطلاح «خشونت» ورزید

امروزه داشتن غیرت دینی، تعصب در برابر احکام اسلام، اعتقاد به اینکه دین بر حق و اصیل فقط یکی است و احکام آن باید به اجرا درآیند و اموری از این دست جزم گرایی تلقی میشود، امروزه دنیای مدرن چنین حرفهایی را نمیپسندد، و در عوض، بازار پلورالیسم دینی و کثرت گرایی گرم است. این حرف ها آن قدر گفته و نوشته شده که هر کسی به گونه ای تحت تأثیر قرار گرفته است.
اسلام دینی آسان است و سهولت و یسر دارد
یرید الله بکم الیسر خدا درباره شما آسانی و سهولت را اراده کرده اما تساهل و سهل انگاری ندارد. دین اسلام آسان است؛ اما در آنچه هست، سهل انگاری و بی اعتنایی را روا نمی داند. مراد پیامبر اکرم(ص) از الحنیفیه السهله السمحه، در عبارت لم یرسلنی الله بالرهبانیه ولکن بعثنی بالحنیفیه السهله السمحه خداوند مرا به رهبانیت و انزواطلبی مبعوث نفرمود، بلکه مرا با دین حنیف آسان مبعوث کرده. جواز سهل انگاری نیست. اسلام دین آسانی است، اما این دین آسان را باید جدی گرفت؛ نباید اجازه داد حتی سر سوزنی در آن خدشه وارد شود.
خداوند متعال مؤمنان را به اتحاد و عدم تفرقه دعوت کرده
واعتصموا بحبل الله جمیعا ولا تفرقوا؛ همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید. اسلام به وحدت و همبستگی دستور می دهد، چنانکه همه مسلمانان در حکم پیکری واحد شوند. پیامبر اکرم(ص): المؤمن آخ المومن کالجسد الواحد؛ مؤمن برادر مؤمن و مانند یک جسم اند.

حرمت اعمال وهن آمیز از نظر اسلام، همان گونه که شخص و شخصیت، گرامی و عزیز است، آیین و دین اسلام نیز عزیز است و باید احترام آن داشته شود. بنابراین هرگونه اعمال و رفتاری که موجب بی احترامی و وهن اسلام شود، حرام است. همان گونه که مومن نمی تواند جامه ای را بپوشد که او را خوار و ذلیل کند، نمی تواند کاری را انجام دهد که موجب وهن اسلام و مسلمانی شود. برخی از مردم، برای خودشان عزت و احترامی قایل هستند و اجازه نمی دهند تا کسی مقام و منزلت ایشان را کوچک شمارد

از این رو، تلاش میکنند تا شخصیت آنها در جامعه عزیز و گرامی داشته شود. پس چنان رفتار می کنند که ادب اجتماعی میطلبد و از هرگونه عوامل وهن آور پرهیز می کنند تا خدای ناکرده خوار و ذلیل نشوند و کمترین اهانتی به آنان صورت نگیرد. هم چنین بر هر مسلمانی است که چنان مسلمانی کند که اسلام متهم نشود و از سوی دیگران به عنوان آیینی شناخته نشود که همگان از آن بیزاری بجویند، بلکه می بایست اسلام چنان نمایانده شود که هر کسی افتخار کند که به اسلام و مسلمانی شناخته و معروف شود.

اسلام، جامع همه خوبی ها اسلام خود را دین فطرت و عقل سلیم و آیین درست زندگی معرفی میکند. هر امتیاز خوب و نیکی را که می توان برای یک آیین و دین از نظر عقل سالم و فطرت سلیم انسانی تصور کرد، اسلام آن را برای خود تعریف و بیان کرده. با این همه دیده میشود که برخی از افراد اسلام را چنان معرفی می کنند که مجموعه ای از آیین های زشت، بد، بی خردی، ناپسند و ضدانسانی است؛ درحالی که اسلام از آن ها پاک و مبراست. البته گاه اینگونه معرفی بد و نادرست، از سوی دشمنان انجام می شود؛ ولی گاه دیگر، از سوی مسلمانان این اتفاق رخ میدهد؛ زیرا برخی در مقام تبیین اسلام، مجموعه ای از بینش ها و نگرش ها را به اسلام نسبت می دهند که اسلام از آن ها مبرا و پاک می باشد؛ یعنی در حوزه های اعتقادی، احکام عملی و هنجارهای اخلاقی، مباحث و مسایلی را به اسلام نسبت می دهند که اسلام واقعی و راستین هیچ سنخیتی با آن ها ندارد

این عمل به سبب عدم فهم درست اسلام و یا اشتباه و خطا در شناخت اسلام از سوی برخی از عالمان دینی اتفاق می افتد که اسلام شناس کامل نیستند. در برخی از موارد و در مقام عمل، مسلمانان به گونه ای عمل می کنند که اسلام از آن اعمال بیزار است؛ درحالی که شخص خود را مسلمان معرفی میکند و اعمال زندگی خود را مطابق آن برمی شمارد؛ ولی هنگامی که ناظر بیرونی به این اعمال نگاه می کند، از هرگونه مسلمانی بیزار میشود و میگوید که اگر اسلام و مسلمانی این است، عطایش را به لقایش بخشیدم. در حقیقت گاه از اسلام در مقام بیان و یا عمل، بد دفاع می شود و گاه دیگر، دفاع بد میشود. لذا چهره ای نادرست و نارسا از اسلام ارایه می شود.

انتساب به ایمان ممنوع

گاهی دیده میشود که برخی از افراد می کوشند تا خود را از انتساب به اسلام مبرا شمارند. این برای کسانی که اعتقادی به اسلام ندارند و یا در عمل، مسلمان نیستند، امری پسندیده است تا ناظر بیرونی گمان خطا نبرد که این افراد مسلمان هستند و چنین اعتقاد یا اعمالی دارند. اما گاهی هم اسلام باید خودش را از برخی از افراد، پاک و مبرا بداند. با نگاهی به آیه 14 حجرات و آیات دیگر قرآن می توان این مفهوم را از قرآن به دست آورد که اسلام از انتساب برخی از افراد به مسلمانی بیزاری می جوید

از جمله این افراد می توان به منافقان اشاره کرد؛ زیرا انتساب ایشان به اسلام در حالی که هیچ اعتقادی به باورهای آن ندارند و در مقام عمل برخلاف احکام و اصول اخلاقی آن حرکت میکنند، عین وهن به اسلام و مسلمانی است. گروه دیگر از مردم نیز به سبب این که هنوز بینش ها و نگرش های آنان براساس آموزه های وحیانی اسلام و قرآن شکل نگرفته است، بیرون از دایره ایمان قرار میگیرند و خداوند در همین آیه به صراحت از ایشان به عنوان مسلمانی تبری میجوید؛ زیرا هر یک از عناوین اسلام و ایمان، ویژگی ها و خصوصیاتی را میطلبد که در منافقان یا مسلمانان سست ایمان و یا ناقص الایمان نیست. بر این اساس باید گفت که هر کسی نمی تواند خود را مسلمان شمارد یا مومن بداند. اتخاذ چنین عناوینی برای کسانی که بر باورهای اسلامی و یا ایمانی نیستند، حرام و ممنوع است.

آثار انتساب به اسلام و ایمان

انتساب شخص به عناوین و نام هایی چون مسلمانی و شیعه اهل بیت عصمت و طهارت(ع) اقتضائاتی دارد که اگر شخص آن را نداشته باشد، این انتساب همانند جعل اسناد رسمی، از مصادیق سرقت و تهمت است. تنها اشخاصی می توانند خود را منتسب به اسلام و ایمان و شیعه کنند که واقعاً این عناوین در آنان وجود داشته باشد و آنان مصداق آن ها باشند. از نظر امام رضا(ع) و دیگر امامان(ع)، استفاده کسانی که شیعه نیستند و تنها محب اهل بیت(ع) هستند، از عنوان شیعه نه تنها سرقت و دزدی است، بلکه جرم و گناه است که علاوه بر مجازات در آخرت، تبعات و پیامدهایی در دنیا به دنبال دارد

خداوند در آیات 29 تا 32 احزاب به زنان پیامبر(ص) هشدار میدهد که انتساب به بیت شریف پیامبر(ص) اقتضائاتی دارد که می بایست رعایت شود؛ چنانکه رعایت آن امور و یا عدم رعایت آن نیز پاداش و مجازات های مضاعفی را به دنبال خواهد داشت. این بدان معناست که انتساب به شخص یا چیزی چون ایمان و تشیع، اقتضائاتی دارد که اگر رعایت شود، آثار ویژه و اگر مراعات نشود مجازات خاصی را خواهد داشت.
حرمت رفتار وهن آمیز خداوند در 104بقره، موردی را مطرح میکند که باید به آن فراتر از مورد و مصداق بیان شده، توجه شود. هر چند که خداوند در این آیه به یک مسئله جزیی و فرعی اشاره می کند ولی می توان از آن یک قاعده کلی فقهی استنباط کرد که در همه ابواب فقه و عمل مسلمانی، ساری و جاری می شود. خداوند در این آیه به مسلمانان هشدار میدهد که بجای واژه راعنا از واژه انظرنا استفاده شود؛ چرا که واژه راعنا که در زبان عربی به معنای به من بنگر است؛ در زبان عبری به معنای حمقنا، ما را احمق کن است و یهودیان از این واژه سوء استفاده کرده و مسلمانان و اسلام را تحقیر و مسخره می کردند

از این آیه می توان استنباط کرد که هرگونه اعمال مجاز و مباحی که سبب سوءاستفاده دشمنان می شود، حرام است. اگر زمانی قمه زدن یا زنجیرزنی عمل مباحی بود، هنگامی که پخش تصاویر آن در ماهواره ها موجب وهن اسلام و تشیع است، عملی حرام تلقی میشود و جایز نخواهد بود (مائده54)

رفتار دین گریزانه امام صادق(ع) : مسلمانی، همسایه ای مسیحی داشت، با او رفت و آمد می کرد. کم کم او را دعوت به اسلام کرد. او هم بعد از مدتی قبول کرد و مسلمان شد و آن مرد، آداب وضو و نماز یادش داد. همان شب اول مسلمانی اش خوابیده بود؛ ساعت آخر شب دید کسی در می زند. در را باز کرد و گفت: آیا حادثه ای پیش آمده؟ گفت: مگر مسلمان نشده ای؟ مسلمان باید آخر شب بیدار شود و به مسجد برود و نافله شب بخواند! او وضو گرفت و با هم به مسجد رفتند. نافله شب خواندند و تمام شد. مرد تازه مسلمان گفت: حالا خوب است که برویم. مرد کهنه مسلمان گفت: نه، نماز صبح مانده. این نافله شب بود. بنشین نماز صبح را هم با جماعت بخوانیم

بعد از نماز صبح گفت: خوب تمام شد؟ گفت: خیر! مستحب است انسان پس از نماز صبح برای تعقیبات بنشیند تا آفتاب بالا بیاید که سبب زیادی رزق آدم می شود. بیچاره تازه مسلمان نشست تا آفتاب بالا آمد. تکان خورد که برخیزد، کهنه مسلمان دامن او را کشید که بنشین مقداری دعا و قرآن بخوانیم تا ظهر نماز را با جماعت ادا کنیم. مگر نمی دانی که مؤمن در مسجد مانند ماهی در آب است و هرگز از شناوری در آب احساس خستگی نمی کند؟ بعد از نمازظهر و عصر هم گفت: تا مغرب چیزی نمانده، صبر کن بعد از نماز مغرب و عشا که با جماعت خواندیم، می رویم

خلاصه پس از نماز عشا رفتند. آن بیچاره تازه مسلمان خسته و کوفته به خانه رفت و خوابید. هنوز خستگی از جانش در نرفته بود که آخر شب دید باز درمی زنند! پشت در رفت. همسایه را دید که می گوید: بیا با هم به مسجد برویم. گفت: آقای عزیز! این دین شما یک آدم بیکار می خواهد من کار دارم با دین شما نمی توانم زندگی کنم. من به همان دین قبلی خودم برمی گردم! امام صادق(ع) : این آدم همان طور که او را مسلمان کرد، همان طور هم کافرش کرد (وسایل الشیعه کتاب الامر بالمعروف والنهی عن المنکر، باب14 ح3)

اعترافات متفکران غربی

الفضل ما شهدت به الاعداء هنر، آن است که مخالفان یا غیرمسلمانان به فضائل اسلام اعتراف کنند:
1-ویل دورانت: اسلام طی پنج قرن از سال 18 تا 567 از لحاظ نیرو، نظم بسط قلمرو حکومت، تصفیه اخلاق و رفتار، سطح زندگانی، وضع قوانین منصفانه انسانی و تساهل دینی، ادبیات، دانش علم طب و فلسفه پیشاهنگ جهان بود. هرچند محمد (ص) پیروان دین مسیح را تقبیح می کند، با این همه نسبت به ایشان خوش بین است و خواستار ارتباطی دوستانه بین آنها و پیروان خویش است. حتی پس از برخوردی که با پیروان دین یهود داشت، با اهل کتاب که همانا یهودیان و مسیحیان بودند، راه مدارا پیش گرفت.
2-گوستاولوبون: زور شمشیر، موجب پیشرفت قرآن نگشت، زیرا رسم اعراب [مسلمان] این بود که هر کجا را که فتح می کردند، مردم آن جا را در دین خود آزاد می گذاردند. این که مردم مسیحی از دین خود دست برمی داشتند و به دین اسلام می گرویدند و زبان عرب را بر زبان مادری خود برمی گزیدند، بدان جهت بود که عدل و دادی که از آن عرب های فاتح می دیدند، مانندش را از زمامداران پیشین خود ندیده بودند.
3- روبرتسون: تنها مسلمانان هستند که با عقیده محکمی که نسبت به دین خود دارند، یک روح سازگار و تسامحی نیز با ادیان دیگر در آنها هست.
4- میشو: «هنگامی که مسلمانان (در زمانه خلیفه دوم» بیت المقدس را فتح کردند، هیچ گونه آزاری به مسیحیان نرساندند. ولی برعکس هنگامی که نصاری این شهر را گرفتند، با کمال بی رحمی مسلمانان را قتل عام کردند و یهود نیز وقتی به آنجا آمدند بی باکانه همه را سوزاندند... باید اقرار کنم که این سازش و احترام متقابل به ادیان را که نشانه رحم و مروت انسانی است، ملت های مسیحی مذهب از مسلمانان یاد گرفته اند
5-کونت هانری دی کاستری: این نویسنده فرانسوی، بقای نسل یهود را معلول مدارای دول اسلامی با آنان می داند: اگر از جنس یهودی تا به حال کسی در این جهان به جای مانده است، بر اثر همان دولت های اسلامی بود که در قرون وسطا آنان را از دست مسیحیان خون آشام نجات دادند... در صورتی که اگر نصارا همچنان به حال قدرت باقی می ماندند و بر جهان حکومت می کردند، نسل یهود را از جهان برمی داشتند.

6- آدام متز: کلیساها و صومعه ها در دوران حکومت اسلامی چنان مینمودند که گویی خارج از حکومت اسلامی به سر می برند و به نظر می رسید بخشی از سرزمینی دیگر هستند که این خود موجب می شد چنان فضایی از تسامح برقرار گردد که اروپا در سده های میانه با آن آشنایی نداشتند.

معنای زندگی، تابع مفهوم ربوبیّت

‏ دیدگاه دینی :‏ سعی می‌شود دیدگاه اسلام بنا به وظیفه‌ای که در اصل دین بودن خود دارد، نسبت به معنای زندگی بررسی شود. باید ببینیم اسلام به عنوان یک دین از مزیت مشترک ادیان دیگر که نقش ارزشمندی در زندگی بشر دارند برخوردار است یا نه؟ بررسی اینکه "تدبیر یک نیروی برتر در اسلام" تا چه اندازه ارزشمند است به ما کمک می‌کند که بدانیم این دین تا چه اندازه به این خواست همگانی و درونی بشر پاسخ مثبت داده است؟ از سوی دیگر این مطلب باید بررسی شود که چالش مهم ادیان نسبت به اسلام چگونه مطرح است. آیا در آموزه‌های اسلامی برای زدودن این چالش بزرگ، راهی پیش‌بینی شده است؟ اسلام برای رفع این معضل چه چاره‌ای در نظر گرفته است؟

ربوبیت فراگیر الهی به نظر می‌رسد برای بررسی ویژگی مشترک ادیان در اسلام که از آن با عبارت تدبیر یک نیروی برتر یاد شده، لازم است که به یکی از صفات خداوند متعال که بسیار مورد تاکید و توجه متون دینی قرار گرفته، توجه شود. خداوند در آیات بسیاری با صفت رب مورد اشاره قرار گرفته. در این باره می‌توان به بیش از 900 آیه اشاره نمود که در آنها به انحای مختلف بر این صفت الهی تاکید شده است. ربوبیت الهی در قرآن کریم از جنبه های مختلف مورد اشاره قرار گرفته . در یکی از سوره‏های قرآن تاکید که انسان در بدو گرایش خود به امور معنوی با آن آشنا می‏شود همین ربوبیت است

این مطلب می‏تواند بیانگر همان جستار درونی انسان به سوی یک نیروی مدبر متعالی باشد، که غالب ادیان بدان تاکید دارند. مطلب دوم به لحاظ اهمیتی است که این صفت الهی به علت گستره بسیار زیاد آن نسبت به دیگر آموزه‏ها از آن برخوردار است. گستره‏ای که باعث می‏شود بتوان واژه فراگیر را درباره ربویت الهی در آموزه‏های اسلامی، بکار گرفت. البته این گستره فراوان و در عین حال واحد خداوند ازجمله چیزهایی که می‏تواند دنیای یک فرد معتقد را به کلی دگرگون سازد و آن را با دنیای فرد غیر معتقد متمایز سازد.

اصل ربوبیت : یکی از زیباترین قصص قرانی، داستان قهرمان توحید حضرت ابراهیم (ع)است. این داستان در سوره انعام مورد اشاره قرار گرفته. داستان ستاره پرستان و ماه پرستان و خورشید پرستان که پس از زوال آنها حضرت ابراهیم(ع) در رد بر الوهیت ستارگان و ماه و خورشیددر آیه 78 انعام قوم إنّی بریء ممّا تشرکون. گفته می‏شود این قضیه وقتی واقع شده که حضرت ابراهیم(ع) بعد از مدتها از غاری که در آن ارتباطی با خارج نبود، بیرون آمد

البته یک احتمال هم وجود دارد که این غار نوعی تمثیل هم باشد و واقعیت بدن در امری فراتر از یک اتفاق عادی و قضایای ظاهری نهفته باشد. بر این اساس نیز برخی از عرفا برداشت‏های عرفانی از این مسئله کرده‏اند. اما به هر حال این کلمات دارای ظاهری است که که مطمئنا مواجهه اولیه یک فرد نسبت به وجود خدا را توصیف می‏کند. این احتمال نیز وجود دارد که همانند آیات الهی، این آیات از معانی‏ای ژرف‏تر نیز برخوردار باشند که بررسی آن مجال دیگری را می‏طلبد.

حضرت ابراهیم(ع) پس از خارج شدن از غار هنگام شب و روز خدایانی مانند ماه‏ خورشید و ستارگان را مورد توجه قرار می‏دهد و آنها را با واژه رب که به معنای تدبیر کننده است، مورد خطاب قرار می‏دهد. سپس می‏فرماید چون اینها اموری زایل شدنی و ناپایا هستند، نمی‏توانند ربوبیت و تدبیر عالم هستی را به دست گیرند. در نهایت در طی جمله‏ای این‌گونه بیان می‏کند که: إنّی وجّهتُ وجهی للذی فطر السماوات و الارض حنیفاً و ما کنّا من المشرکین؛ من روی خود را به سوی کسی کردم که آسمان‏ها و زمین را آفریده، من در ایمان خود خالصم و از مشرکان نیستم (انعام79)

نکته حائز توجه در گفتار حضرت ابراهیم (ع) آن ‌است که او در مقام کسی که به دنبال خدای خود می‏گردد، اولین خطابش با کلمه رب صورت می‏گیرد. گویی اولین قدم هر جستجوگری آن است که باید تدبیر کننده‏ای برای عالم هستی بیابد. تدبیرکننده‏ای که نباید مانند دیگر امور دنیوی زایل شدنی باشد. این آیات کاملا از نیاز درونی انسانها به تدبیر کننده عالم خبر می‏دهد، آنها اگر فطرت پاک خود را آلوده نسازند می‏توانند به این دریافت ابتدایی دست یابند که زندگی این عالم بدون تدبیرگر نیست.

این همان چیزی است که حضرت ابراهیم(ع) می‏خواست به دیگران بفهماند. انسانها با گرایش به ادیان مختلف این نیاز به مدبر هستی را درک نمودند و فهمیدند که این عالم نمی‏تواند بدون تدبیر کننده آگاه به وجود بیابد و سپس به روند زندگی خود ادامه دهد. در واقع ادیان موجود آینه این دریافت و فهم ساده انسان است که با ریشه‏های درونی به منصه ظهور رسیده است و قرآن کریم در این آیات و برخی آیات مشابه خواست به این امر تاکید داشته باشد. گویی آدمی بدون هرگونه تحصیل و تعلیمی می‏تواند درک کند که جهان متکثر مادی بدون درنظر گرفتن یک تدبیرگر چیزی کم دارد. او می‏تواند این کمبود را با عمق وجود خود درک کند

حتی او برای رفع این کمبود ممکن است به سوی امور توهمی یا کم ارزش روی کند. اما مطمئنا او این فقدان و تشنگی را درک می‏کند و برای رفع آن تلاش می‏کند. وجود این همه ادیان ریز و درشت برآورد کلی از این کمبود واقعی انسان است. اسلام نیز در این آیات می‏خواهد به انسان بگوید که روی نیاز و کمبود خود را به سوی خالق و فاطر زمین و آسمان کند که تنها اوست که می‏تواند سیراب کننده عطش بی‏انتهای او باشد و این همان سخن و نتیجه ابراهیمی است که بدان اشارت رفت.

ایستادن پای دین
حضرت عبد‌العظیم حسنی می‌فرماید: بر امام علی‌النقی(ع) وارد شدم، وقتی نگاه حضرت به من افتاد، فرمود: خوش‌آمدی! تو حقیقتا از دوستان ما هستی. من به حضرت گفتم: یاابن رسول‌الله! می‌خواهم دین خود را به شما عرضه کنم، اگر دینم مورد پسند شما بود، پای آن می‌ایستم تا جایی که خدا را ملاقات کنم (ایشان در این بخش از روایت از لفظ دین استفاده می‌کند. نمی‌گوید می‌خواهم اسلام یا ایمانم را به شما عرضه کنم، می‌گوید: «دین». بنابراین از ادامه روایت معلوم می‌شود که معنای دین مجموعه‌ای ترکیبی از اصول و فروع است. ضمن اینکه معلوم می‌شود معنای دین‌داری این است که پای دینت بایستی تا جان به جان آفرین تسلیم کنی. بحارالانوار ج3 ص268

شروط موفقیت در تبلیغ دین شروط موفقیت در تبلیغ دین آیت الله جوادی آملی
معارف ناب دین بر اساس نیاز جامعه بشری به هدایت های الهی، اساس اصلی هنرمندانه به نام تبلیغ را رقم می زند که عالمان و اندیشوران دینی با درک حساسیت های جهان امروز که عصر انفجار اطلاعات نام گرفته است، به اجرای آن ملزم می باشند. اوّل تیر ماه که به یمن صدور فرمان حکیمانه امام راحل (ره) مبنی بر تشکیل سازمان تبلیغات اسلامی بعنوان روز تبلیغ و اطلاع رسانی دینی نامگذاری شده، مجال مناسبی برای معطوف کردن نظر مبلّغان دین به راهکارهای موفقیت آمیز تبلیغ است.

نیل به مقام دوستی خدا و اولیای او، وسیله جلب محبت آسمان و زمین
آنچه که وظیفه ما حوزویان است این است که این میوه درخت محبت را خوب بچینیم و از آن بهره برداری کنیم؛ چون ما مهمان شجره محبتیم. این مطلب محتاج به یک توضیح است و آن اینکه خدای سبحان دین خود را به دست دوستان خود حفظ می کند. دوستان الهی برابر آنچه که شما در زیارت امین الله می خوانید، کسانی اند که محبّهً لصفوه اولیائک. محبوبهً فی ارضک و سمائک

کسانی هستند که دوستان انبیاء و اولیای الهی اند و محبوب ماسوایند. ماسوای خدا بدون اذن خدا کاری نمی کنند. اگر آسمان و زمین به یک کسی علاقه مند است، برای آن است که خالق آسمان و زمین به او علاقه مند است. تا خدا به کسی علاقه نداشته باشد، آسمان و زمین به او علاقه پیدا نمی کنند !اینکه ما ان شآء الله هر روز در زیارت امین الله از ذات أقدس له مسألت می کنیم خدایا ! توفیقی بده که ما انبیاء و اولیاء تو را دوست داشته باشیم و همه موجودات آسمان و زمین ما را دوست داشته باشند؛ یعنی دوست تو باشیم تا آسمان و زمین دوستان ما باشند.
ویژگی های احیاگران دین الهی
خدا دین خود را به دست هر کس نمی دهد؛ چه در تبلیغ دین، ترویج دین، نشر دین و چه کتاب نوشتن درباره دین؛ ممکن است یک عدّه ای درس بگویند، کتاب بنویسند؛ ولی توفیق آن را نداشته باشند که دین خدا را زنده کنند ! ممکن است با سخنرانی، با درس و بحث، دین را تا سطح گوش مردم برسانند؛ با نوشتن کتاب دین را تا سطح چشم خواننده برسانند. این کار آسان است، خیلی سخت نیست ! امّا آن توان را داشته باشند دین را در دل مردم جا بدهند، این کار هر کسی نیست ! و آن هم که ما مأموریم، آن است که قولوا فی انفسهم قولاً بلیغاً (2)، لا فی آذانهم و اعینهم !

کتاب نوشتن بعد از اینکه انسان 30 سال، 40 سال درس بخواند، کتاب عمیق علمی نوشتن خیلی مهم نیست؛ برای اینکه خیلی ها رسیدند به این مقصد ! یا سخنرانی بکند که عدّه ای از سخنرانی او استفاده های علمی بکنند، این هم خیلی سخت نیست؛ برای اینکه عدّه زیادی الحمد للّه هستند ! امّا آن هنر که آدم حرفش را به دل برساند، آن را با چه می رساند؟ با درس گفتن، با سخنرانی کردن؟ اینها که راه دل نیست ! خدا هم کسی را می خواهد که حرف او را به دل مردم برساند و این به دست هر کسی نیست ! به دست کی این انقلاب به ثمر رسید، یا به دست کی أربعین سالار شهیدان احیاء می شود؛ به دست کسی که خودش فرمود: فسوف یأتی الله بقوم یحبّهم و یحبّونه فرمود: من دینم را واجب کردم که شما حفظ بکنید، ولی به دست هر کدام ازشما نمی دهند ! اگر ان شآء الله دوستی های دیگر را گذاشتید کنار، محبّ خدا شدید و خدا هم محبّ شما شد، محبوب خدا شدید؛ آنگاه نشانه اش این است که اعزّه علی المؤمنین، اینها دین را حفظ می کنند.
نیّت خالصانه امام (ره) و مبارزین پیرو ایشان برای خدمت به دین
انقلاب واقعاً به دست چنین مردانی حفظ شد ! شاید سنّ بعضی از شماها کافی بود که جنگ را درک کرده اید، یا مثلاً انقلاب را درک کرده اید؛ آنها در واقع این طور بودند ! چیزی در این مملکت برای این مجاهدان مهم نبود، مگر دین خدا؛ و امام راحل هم چیزی نمی خواست، مگر دین خدا ! هر خدمتی که در این مملکت می شود؛ چه خدمت های علمی، چه خدمت های اجرائی و عملی، اوّلین ثواب را در نامه عمل امام (رض) و شهداء و ایثارگران و جانبازان و آزادگان می نویسند، بعد درباره دیگران ! فرمود: اذلّه نسبت به مؤمنین اند، اعزّه نسبت به کافرینند اینها دین را حفظ می کنند.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">