تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات

بسم الله الرحمن الرحیم

قرآن و تاریخ

قرآن کریم به عنوان آخرین کتاب آسمانی که از سوی خداوند برای هدایت بشر نازل شده در درون خود به تمامی ابعاد زندگی بشری پرداخته و به پرسش های متعدد او پاسخ گفته . قرآن کریم مشحون از سوره ها و آیاتی است که مربوط به گذشته می شود به عبارت بهتر وقایع تاریخ و به طور مشخص تاریخ بشر انعکاسی ویژه در کلام خداوند دارد

مهمترین و درعین حال آشکارترین رویکرد قرآن مجید به تاریخ و داستان ها و وقایع تاریخی بر مبنای عبرت آموزه ای واقع شده این کتاب آسمانی بخشی‏ از زندگی اقوام و امتها را به عنوان مایه تنبه برای اقوام دیگر مطرح می‏کند تلک امة قد خلت لها ما کسبت و لکم ما کسبتم و لا تسئلون عما کانوا‏ یعملون یعنی آنان امت و جامعه‏ای بودند که گذشتند و رفتند، آنان‏ راست دستاوردهای خودشان و شما راست دستاوردهای خودتان، شما مسئول‏ اعمال آنان نیستید [تنها مسئول اعمال خود هستید]‏

قرآن کریم ، نکته فوق‏العاده آموزنده‏ای در مورد سنتهای تاریخ متذکر میشود و آن این است که مردم می‏توانند با استفاده از سنن جاریه الهیه در تاریخ، سرنوشت خویش را نیک یا بد گردانند، به اینکه خویش و اعمال و رفتار خویش را نیک یا بد گردانند، یعنی سنتهای حاکم بر سرنوشتها در حقیقت یک سلسله عکس العملها و واکنشها در برابر عملها و کنشها است.‏ عملهای معین اجتماعی عکس‏العمل های معین به دنبال خود دارد

از این رو تاریخ در عین آنکه با یک سلسله نوامیس قطعی و لایتخلف اداره می‏شود، نقش انسان و آزادی و اختیار او به هیچ وجه محو نمی‏ گردد.‏ قرآن آیات فراوانی در این زمینه دارد آیه ۱۱رعد ان الله لا یغیر‏ ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم خداوند وضع حاکم و مستولی بر قومی را تغییر نمی‏دهد مگر آنکه‏ آنچه در خلق و خوی و رفتار خود دارند تغییر دهند

قرآن مکرر در تعبیرات خود موضوع حیات و ممات و اجل اقوام و امت های مختلف را طرح کرده و لکل امة اجل فاذا جاء اجلهم لا‏ یستاخرون‏ ساعة و لا یستقدمون زندگی هر امتی را پایانی است پس هرگاه‏ پایان عمرشان فرا رسد، نه ساعتی دیرتر بپایند و نه ساعتی زودتر فانی‏ گردند قرآن کریم این گمان را که اراده‏ و مشیتی بی قاعده و بی‏ حساب‏ سرنوشت های تاریخی را دگرگون می‏سازد به شدت نفی می‏کند و تصریح‏ می ‏نماید که قاعده ‏ای ثابت و تغییر ناپذیر بر سرنوشت های اقوام حاکم است، فهل ینظرون الاسنة الاولین فلن تجد لسنة الله تبدیلا و لن تجد لسنة الله تحویلا آیا این مردم جز سنت و روشی که بر اقوام‏ پیشین جاری شده انتظاری دارند؟ هرگز در سنت خدا تبدیل یا تغییر [دگرگونی یک سنت]‏ نخواهی یافت.

تاریخ و فلسفه تاریخ از نظر قرآن

هر چند قرآن کتاب مقدس ما مسلمانان یک کتاب تاریخی به شمار نمیرود و هر آنچه در این کتاب آسمانی در خصوص وقایع تاریخی آورده شده شان نزولی خاص خود را دارند و در آنها بیش از همه چیز تاکید بر عبرت گیری از گذشتگان شده. اما با تامل در همین آیات و سوره هایی که به ذکر احوال پیشینیان پرداخته میتوان فلسفه تاریخ از دیدگاه قرآن کریم را استنباط کرد. با مداقه در آیات، اولین نکته ای که بیش از هر چیز نظر پژوهشگر تاریخ را به خود جلب مینماید، این است که باید به دنبال تاریخ حق و درست رفت و آن را شناخت

یعنی اصل اول در کار تاریخ، تصفیه و تزکیه تاریخ است و کشف سره از ناسره، صحیح از سقیم. لذا مورخ فقط ناقل نیت بلکه صراف و نقاد کلام نیز هست و بنابراین تاریخ از نقل روایت به نقد روایت تبدیل میشود و به دنبال آن تفکر و اندیشه و خلاقیت به کار می افتد. ‏

قرآن در فراز های مختلفی پس از نقل تاریخ ان هذا لهو القصص الحق این است همان خبر های درست، نحن نقص علیک نبا هم علیک ما خبر شان را به حق بر تو میخوانیم ان الحکم الا لله یقص الحق و هو خیر الفاصلین حکم از آن خداوند است خبر درست میدهد و از همه ممیزان بهتر است نتلو علیک من نبا موسی و فرعون بالحق می خوانیم اخبار موسی و فرعون را بر تو اخبار حق را، در همه آیات مورد اشاره به نوعی به پیگیری و کشف تاریخ حق و حقیقت تاکید شده

هر جا در این قصص (تاریخ) و نبا (اخبار) آمده در کنارش حق نیز آمده و کلمه فاصلین نیز که هم صفت و هم رسالت مورخین و پژوهشگران تاریخ را می رساند که جدا سازنده حقایق تاریخ از اکاذیب است. این تاکیدات نه فقط یک روش خشک و بی روح و یا تذکر و نصیحت غیر علمی و غیر عملی، بلکه نگاهی به اهمیت تاریخ در ساخت و حرکت و بیداری و جنبش و هدایت هر ملت است و اثبات گر تفاوت تاریخ حق است با تاریخ کذب

توجه و تاکید بر تاریخ حق که در قرآن به صراحت به آن اشاره شده در کلام معصومین نیز نموده یافته. نگاهی بر بعضی از تعاریف تاریخ از زبان حضرت علی(ع) اهمیت شناخت تاریخ حق را آن گونه که قرآن تعیین کرده، نمایان می سازد. الفکر مرآه حیات و الاعتبار منذر ناصح فکر شما آیینه ای است تابناک و عبرت گرفتن از (تاریخ) بیم دهنده ای است نصیحت گیر. دوری از تاریخ حق آنگونه که قرآن کریم بر آن تاکید کرده باعث گمراهی های فراوانی شده است.

واقعیت این است در جوامع اسلامی در مورد تاریخ و تاریخ نگاری آن گونه که بایسته و شایسته بود و آن طور که کتاب آسمانی راه را نشان داده بود، عمل نشد که البته در این میان استعمار، حداقل در قرون معاصر، نقش تعیین کننده ای داشت. نگاهی به منابع تاریخ و کتب و پژوهش هایی که در زمینه تاریخ ایران انجام شده حاکی از این حکایت تلخ است که تاریخ را برای ما نوشتند و آن گونه که خواستند برای ما تاریخ نگاشتند، نه آن گونه که بود. ما تاریخ خویش را از زبان بیگانگان شنیدیم به جای آنکه از قرآن، این کتاب جاودانی الگو برداری کنیم به تکرار همان هایی پرداختیم که مستشرقین برای ما به رشته تحریر در آورده بودند

در اینجاست که اهمیت آیات مذکور به عنوان درس مهمی برای نگاه به تاریخ و تاریخ نگاری روشن می گردد که شناخت تاریخ حق و نقل آن نه فقط یک کار علمی است، بلکه یک کار علمی اعتقادی است و در خور اجر عظیم.

سنت ها و عوامل تحولات تاریخی

قرآن کتاب هدایت بشریت و راهنمای درست زیستن است. از این رو، در بردارنده همه چیزهایی است که بشر برای بهتر زیستن بدان نیاز دارد. بخشی از این آموزه ها ارتباط تنگاتنگی با مسایل تاریخی، تحلیل تاریخی و فلسفه تاریخ دارد؛ چرا که بر پایه آموزه های قرآنی، تاریخ همواره تکرارشدنی است؛ هر چند که این تکرار با تمام جزئیات اتفاق نمی افتد ولی اصول کلی و قوانین اصلی آن، مقتضی تکراری است که مسئله همانندی وقایع تاریخی را سبب می شود

قرآن به تاریخ و رخدادهای آن تنها به عنوان یک گزارش و قصه افسانه ای نمی نگرد که دیگر تکرار نمی شود، بلکه به عنوان موضوعی می نگرد که بارها و بارها به سبب تحقق عوامل، مقتضیات و شرایط، تکرار میشود؛ چرا که سنت ها و قوانین خاصی بر تاریخ حکومت میکند که موجب تکرار رخدادهای تاریخی می شود أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُواْ الْجَنَّةَ وَلَمَّا یَأْتِکُم مَّثَلُ الَّذِینَ خَلَوْاْ مِن قَبْلِکُم مَّسَّتْهُمُ الْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء (بقره214) حجر11، 13 وَ إِن کَادُواْ لَیَسْتَفِزُّونَکَ مِنَ الأَرْضِ لِیُخْرِجوکَ مِنْهَا وَإِذًا لاَّ یَلْبَثُونَ خِلافَکَ إِلاَّ قَلِیلًا اسراء 76 سُنَّةَ مَن قَدْ أَرْسَلْنَا قَبْلَکَ مِن رُّسُلِنَا وَلاَ تَجِدُ لِسُنَّتِنَا تَحْوِیلًا 77) برپایه این سنت ها و قوانین جاری بر تاریخ است که قرآن به تاریخ توجه ویژه ای دارد، چرا که مشابهات و همانندی های مردمان در برخی از کلیات ثابت اندیشه ای و رفتاری تا آن جاست که نمی توان تکرار را دور از دسترس دانست.

خداوند در آیه 118 بقره از تشابه قلوب و همانندی تفکر و اندیشه و در نتیجه عمل اقوام در طول تاریخ سخن می گوید که این همانندی و تشابه موجب می شود تا قوانین و سنت های الهی درباره اقوام تکرار شود وَ قَالَ الَّذِینَ لاَ یَعْلَمُونَ لَوْلاَ یُکَلِّمُنَا اللّهُ أَوْ تَأْتِینَا آیَةٌ کَذَلِکَ قَالَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِم مِّثْلَ قَوْلِهِمْ تَشَابَهَتْ قُلُوبُهُمْ قَدْ بَیَّنَّا الآیَاتِ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ

از این رو بخش عمده ای از آیات قرآنی به گزارش های تاریخی رخدادها و تحلیل علل و عوامل آن اختصاص یافته و در نهایت به عنوان عبرت به مردم توصیه هایی ارائه شده تا از هرگونه تکرار علل و عوامل رخدادهای تلخ و هولناک و هلاکت بار پرهیز کنند و در اندیشه و انجام علل و عواملی باشند که شکوفایی تمدنی و تفکری بشر را در پی داشته و برکات و خیرات و نعمت های بسیاری را به مردم ارزانی داشته است

از نظر قرآن، تاریخ و تحلیل و تبیین رخدادهای آن، منبعی برای شناخت و نیز عاملی ارزشمند برای تعقل بشر است (بقره246 258 یوسف109) چنانکه تاریخ منبعی برای شناخت روحیات و خصلت های مردمان پیشین الَّذِینَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ عَهِدَ إِلَیْنَا أَلاَّ نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ حَتَّىَ یَأْتِیَنَا بِقُرْبَانٍ تَأْکُلُهُ النَّارُ قُلْ قَدْ جَاءکُمْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِی بِالْبَیِّنَاتِ وَبِالَّذِی قُلْتُمْ فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ (آل عمران183)

و منبع آگاهی و شناخت نسبت به علل و عوامل موفقیت ها و شکست ها و ناکامی های بشر و اقوام درطول تاریخ می باشد قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ الَّذِی یَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لاَ یُکَذِّبُونَکَ وَلَکِنَّ الظَّالِمِینَ بِآیَاتِ اللّهِ یَجْحَدُونَ (انعام33 و34) تِلْکَ الْقُرَى نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنبَآئِهَا وَلَقَدْ جَاءتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَیِّنَاتِ فَمَا کَانُواْ لِیُؤْمِنُواْ بِمَا کَذَّبُواْ مِن قَبْلُ کَذَلِکَ یَطْبَعُ اللّهُ عَلَىَ قُلُوبِ الْکَافِرِینَ (اعراف101) نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ هَذَا الْقُرْآنَ وَإِن کُنتَ مِن قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِینَ (یوسف3)

خداوند در آیات 137 آل عمران و 34 و 131 انعام و آیات دیگر از قرآن، برحاکمیت قوانین و سنت های ثابت الهی بر جوامع بشری در طول تاریخ تاکید می کند و 118 بقره، حاکمیت قوانین و سنت های ثابت الهی در جوامع را در کنار همانندی اندیشه انسان ها و رفتارهای آنان، از عوامل تکرار تاریخ برمی شمارد.

سنت های الهی که در جامعه و تاریخ در جریان است، قوانینی است که با اراده انسان هماهنگ می باشد (انفال53 رعد 11 کهف59 جن16) بنابراین نوع کنش و واکنش انسان در تحولات و تطورات تاریخی نقش اساسی ایفا می کند و اندیشه و رفتار انسان سرنوشت اقوام را در طول تاریخ رقم زده و می زند. (همان آیات و کهف،59)

با توجه به سنت های الهی می توان این معنا را اثبات کرد که با شناسایی این سنت ها و قوانین حاکم بر جامعه و تاریخ می توان، تحولات اجتماعی و واکنش های تاریخی را شناسایی و پیش بینی کرد. (آل عمران137حجر 13 اسراء 17 مؤمنون 43 فاطر43 و 44 غافر،82 و 85)

انسان عاقل و زیرک از نظر قرآن، کسی است که این سنت ها و قوانین الهی را بشناسد و با بهره گیری از تحلیل های قرآنی، علل و عوامل تحولات تاریخی را به دست آورد و در علومی چون مردم شناسی، جامعه شناسی، روان شناسی اجتماعی و مانند آن، این عوامل و علل را در تحلیل مسائل روزمره مردم جامعه اش به کار گیرد و توصیه های مناسبی ارائه دهد تا زمینه های پیشرفت و کمال برای جامعه فراهم آید و از مصیبت های تلخ درامان نگه دارد. این همان چیزی است که در قرآن از آن به عبرت و درس آموزی خردمندان ازسرگذشت های عبرت آموز امت های پیشین تعبیر شده

قرآن بارها و بارها، از مردم خواسته تا به تحلیل قرآن و گزارش های تحلیلی آن توجه کنند و از آنها به عنوان منابع آموزشی و عبرت و درس آموزی بهره گیرند. البته به سبب آن که در این گزارش های تاریخی تحلیلی، مباحث فلسفی پیچیده ای وجود دارد، این گزارش های تاریخی را منبع شناخت و عبرت آموزی گروهی خاص از بشر صاحب خرد و اندیشه یعنی اولوالالباب و خردمندان دانسته تا ایشان با عبرت گیری، دیگر مردمان را به سوی رفتار و اندیشه درست، هدایت و توصیه کنند. (یوسف، 109 تا111)
آیه 128 طه، فرجام هلاکت بار قدرت های حق ستیز در طول تاریخ را مایه تذکر خردمندان معرفی می کند،
أَفَلَمْ یَهْدِ لَهُمْ کَمْ أَهْلَکْنَا قَبْلَهُم مِّنَ الْقُرُونِ یَمْشُونَ فِی مَسَاکِنِهِمْ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّأُوْلِی النُّهَى چرا که خردمندان با تفکر دراین گزارش ها و شناسایی علل و عوامل موثر در هلاکت، توصیه هایی را به امت و مردم خود می دهند تا از تکرار آن علل و عوامل خودداری ورزند؛ زیرا انسان خردمند هرگز نسبت به رفتار جامعه خویش بی تفاوت نیست و مردم نیز همواره گوش به گفته ها و فرمان های خردمندان جامعه خویش هستند

از این رو هلاکت جوامع همواره به سبب کوتاهی های خردمندان آن جامعه و یا فقدان آنان در جامعه و یا بی تفاوتی مردم نسبت به خردمندان جوامع بوده که در روایات به این نکات توجه داده شده . به هرحال، گزارش های تحلیلی تاریخی قرآن، یکی از مهم ترین منابع شناختی بشر است تا سنت های عوامل تحولات تاریخی را بشناسند

از آیات گوناگون قرآن می توان دو عامل اصلی در تحولات تاریخی را شناسایی کرد. در آیه 55 نور و 96 اعراف و 98 یونس، ایمان و عمل صالح را زمینه ساز تحولات تاریخی مثبت در همه جوامع بشری معرفی می کند. به این معنا که ایمان و باورهای توحیدی درکنار کارهای نیک افراد، مهم ترین واصلی ترین عامل در رشد وکمال یابی جوامع بشریت است.

البته نقش پیامبران (بقره213)، تقوا (اعراف96) و نیز کتب آسمانی و عمل به آن ها از سوی مردم (مائده66) را می بایست به عنوان بخشی از همان دو عامل پیشین دانست. این که در آیه 6 انعام و یا 52 و 53 انفال و آیه 11 رعد از نقش و تاثیر مثبت و منفی مردم در تحولات تاریخی سخن به میان آمده است، درحقیقت بیانگر همان دو عامل است

چرا که اگر مردم در مسیر ایمان و کار نیک گام بردارند، جامعه تعالی می یابد و به کمال می رسد و از هلاکت دور می ماند و اگر همین مردم، از تعالیم الهی دوری کنند (هود57) و از ایمان دست بردارند و مرتد شوند (مائده54) و درخدمت پادشاهان و مستکبران باشند (نمل34) جز ویرانی و تباهی جامعه، بهره ای نخواهند برد.

موانع عبرت آموزی از رخدادها

اگر انسان فطرت سالم و عقل سلیم خویش را هم بواسطه مبارزه با خواسته های نفسانی و وسوسه های شیطانی همچنان حفظ کند، می تواند در مسیرکمالی عقل گام بردارد. از این رو خداوند یکی از شروط اصلی ایمان را داشتن تقوای عقلانی و فطری دانسته . (بقره 2) به این معنا که انسانی که دارای تقوای عقلانی و فطری است، می تواند در مسیر تقوای شرعی گام بردارد و از رهنمودهای شرعی و الهی بهره مندگردد. اما اگر از چنین تقوای ابتدایی و طبیعی برخوردار نباشد، نمی تواند این گونه واکنش های مثبت و سالم و مناسبی از خود نشان دهد

بنابراین می توان گفت که یکی از موانع جدی برای عبرت آموزی بشر از رخدادها و آیات الهی، فقدان تقوای طبیعی و فطری است. این معنا را می توان از 43 و 48 حاقه تَنزِیلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِینَ * وَ إِنَّهُ لَتَذْکِرَةٌ لِّلْمُتَّقِینَ و 48 و 49 انبیاء بدست آورد؛ زیرا در این آیات شرط بهره مندی از آیات عبرت آموز الهی را داشتن تقوای فطری و عقلانی دانسته. پس کسانی که از آیات و آموزه های و حیانی بهره ای نمی گیرند و عبرتی نمی آموزند کسانی هستند که تقوای فطری و عقلانی خود را از دست داده اند.

خداوند در معرفی کسانی که توانایی عبرت پذیری از رخدادهای جهان را دارند، به حق شنوایان اشاره می کند؛ زیرا آنان به سبب محافظت از فطرت و عقل سالم خویش، این امکان را یافته اند که از حوادث ورخدادها برای دست یابی به مسیر کمالی و اصلاح خطاها و اشتباهات بهره گیرند. وَکَمْ أَهْلَکْنَا قَبْلَهُم مِّن قَرْنٍ هُمْ أَشَدُّ مِنْهُم بَطْشًا فَنَقَّبُوا فِی الْبِلَادِ هَلْ مِن مَّحِیصٍ * إِنَّ فِی ذَلِکَ لَذِکْرَى لِمَن کَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِیدٌ (ق 36 و 37) کَذَّبَتْ ثَمُودُ وَعَادٌ بِالْقَارِعَةِ فَأَمَّا ثَمُودُ فَأُهْلِکُوا بِالطَّاغِیَةِ وَأَمَّا عَادٌ فَأُهْلِکُوا بِرِیحٍ صَرْصَرٍ عَاتِیَةٍ(حاقه 4 تا 12)

این درحالی است که برخی با مخالفت با فطرت سالم و عقل سلیم، به هواهای نفسانی و خواسته های افراطی و بی پایان آن پاسخ مثبت داده و راه شناخت و منابع شناختی و معرفی خود را بسته اند. بنابر این نمی توانند از رخدادهای جهان درس و عبرت بگیرند و با اموری چون زلزله و توفان و مانند آن به عنوان رخدادهای و پدیده های جهان مادی برخورد می کنند و از آن هیچ عبرتی نمی آموزند

خداوند در آیه 128 طه و 31 و 35 عنکبوت و 36 و 37 ق، شرط خردمندی را برای عبرت آموزی مطرح می کند؛ زیرا کسی که عقل و خرد داشته باشد ولی از آن برای تحلیل رخدادها و انتخاب راه حق از باطل استفاده نکند، نمی تواند انسانی متعادل باشد، بنابر این کسانی که از عقل خویش به درستی استفاده می کنند، کسانی هستند که در انتخاب راه درست و نیز اصلاح خطا و اشتباه با بهره گیری از رخدادها و حوادث در طول زندگی، گام های درستی برمی دارند. در مقابل کسانی که از عقل خویش استفاده نمی کنند، ناتوان از عبرت آموزی از حوادث پیاپی هستند که همواره در زندگی ایشان به عنوان هشدار عمل می کند.

جهل، مانع اساسی
از دیگر موانع اساسی در عبرت آموزی، می توان به جهل آدمی اشاره کرد؛ زیرا جهل، آدمی را وادی گمراهی قرار می دهد و اجازه یادگیری و پندگیری را از وی سلب می کند. از این رو خداوند در بیان امت هایی که از رخدادهای تاریخی پند می گیرند و آن را درسی برای تصحیح رفتار و اصلاح کارهای خویش قرار می دهند، به عالمان اشاره می کند، زیرا این عالمان هستند که از فرجام امت های گذشته و رخدادهایی از این دست پند و عبرت می گیرند و به اصلاح کارهای خویش و جامعه اقدام می کنند. وَمَکَرُوا مَکْرًا وَمَکَرْنَا مَکْرًا وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ فَانظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ مَکْرِهِمْ أَنَّا دَمَّرْنَاهُمْ وَقَوْمَهُمْ أَجْمَعِینَ فَتِلْکَ بُیُوتُهُمْ خَاوِیَةً بِمَا ظَلَمُوا إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَةً لِّقَوْمٍ یَعْلَمُونَ (نمل50 تا52)

خداوند نشانه شناسی را از عوامل مهم عبرت آموزی بشر می شمارد و از کسانی که از چنین توانایی برخوردار نمی باشند، به عنوان افرادی یاد می کند که از رخدادهای تاریخی و غیرتاریخی پند نمی گیرند و آنها را درس زندگی و اصلاح و تصحیح خطاها و اشتباهات خویش قرار نمی دهند. خداوند در آیات 74 و 75 حجر به هوشمندانی اشاره می کند که با نشانه شناسی، راه خویش را می یابند و به درستی از رخدادها برای حرکت درست در مسیر کمالی شدن سود می برند

خداوند از این دسته انسان ها به عنوان متوسمین یاد می کند که به معنای کسانی است که در علامت ها و نشانه ها به دقت می نگرند و هوشمندانه در رخدادهای پیرامونی خویش توجه و دقت می کنند تا با تحلیل درست، تبیین واقع بینانه ای نیز ارایه داده و توصیه های حکیمانه برای زندگی خود و دیگران بیان کنند. (مجمع البیان، شیخ طبرسی، ج5 و 6، ص 527)

بنابراین کسانی که از هوشمندی برخوردار نیستند و یا به نشانه های گوناگونی که خداوند در زندگی ایشان نشان می دهد توجه و دقتی ندارند، کسانی هستند که از رخدادها عبرت نمی آموزند و درس نمی گیرند. درحقیقت کسانی که از فقدان بصیرت رنج می برند، کسانی هستند که همواره از کنار هشدارهای الهی بی توجه می گذرند و از آن ها درس زندگی نمی آموزند. خداوند در آیه 2 حشر به اهل بصیرتی اشاره می کند که از تخریب خانه های کافران اهل کتاب مدینه، عبرت می گیرند. (مجمع البیان، ج 9 و 10ص 386)

درحقیقت اهل بصیرت با انوار الهی و چشم خدایی از فرجام زندگی دیگران عبرت می آموزند و می کوشند تا راه نادرست خویش را اصلاح کرده و در مسیر باطل گام برندارند و اشتباهات خویش را جبران کنند. اهل بصیرت از همه رخدادهای بزرگ و کوچک و حتی مسایل به ظاهر طبیعی مانند گردش شب و روز، به عنوان یک آیه روشن و نشانه ای آشکار بهره می گیرند و رفتار و کردار خویش را براساس حکمت و هدفمندی آفرینش تنظیم کرده و سامان می دهند. یُقَلِّبُ اللَّهُ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَعِبْرَةً لِّأُوْلِی الْأَبْصَارِ (نور44)

آنان همان گونه که به رخدادهای غیرطبیعی همانند پیروزی اندک سپاهیان بر لشکر بزرگ و تا بن دندان مسلح (آل عمران 13) توجه می یابند و از آن عبرت می گیرند، به رخدادهای طبیعی کوچک و بزرگ چون گردش شب و روز و زلزله و توفان و مانند آن نیز به عنوان آموزه های عبرت آموز توجه می یابند و سعی می کنند از هر نشانه ای برای اصلاح و تصحیح کارها و رفتار خویش استفاده نمایند.

از نظر قرآن، کسانی که شناخت درستی از حقیقت هستی، خدا و خود یافته اند، انسان های دارای خشیت و خوف (ق 45 عبس 4 و 9) مومن (اعراف 2) و عابد (انبیا 83 و 84) و انابه کننده ای (غافر 13) هستند که از هر چیزی پند می گیرند و بی توجه و دقت از کنار مسایل کوچک و بزرگ نمی گذرند و می کوشند تا تحلیل معناداری از آن ها و تبیین درستی را ارایه داده و در اصلاح زندگی و راه خویش از آن کمک گیرند

زیرا آنان جایگاه خداوند را به درستی می شناسند و به ربوبیت و پروردگاری خداوند ایمان داشته و به این باور رسیده اند که هیچ پر کاهی بی دلیل در چاهی حرکت نمی کند و برگی بی اذن او بر زمین نمی افتد؛ چنان که هیچ حرکتی در جهان بی هدف و مقصد و مقصود نمی باشد. بنابراین می دانند که هر چیزی در جهان معنا و مفهومی دارد که باید آن را شناخت و از آن عبرت گرفت

پس در برابر سختی ها صبر پیشه می کنند و از هر چیزی پندی و درسی می آموزند. (ابراهیم 5 لقمان 31 سبا 19 شوری 33) در مقابل، هر کسی که اهل شناخت، خشیت در برابر خداوند نیست، بی توجه از کنار رخدادها می گذرد و هیچ گونه تأثیری از آن ها نمی پذیرد.

کفر ورزی
از دیگر موانع عبرت آموزی می توان به کفرورزی بشر اشاره کرد که در آیاتی چون 101 و 102 یونس 33 و 41 حاقه به آن پرداخته شده؛ زیرا کفر به انسان اجازه نمی دهد تا نسبت منطقی میان حوادث و رخدادها برقرار کند و امور جهان را یا پدیده های محض طبیعی برمی شمارد و یا آن که براساس تصادف هیچ گونه ارتباطی علی و معلولی میان آن ها نمی بیند که در این صورت عبرت و پندآموزی را امری لغو می شمارد. کسانی که نسبت به آفرینش این گونه دیدگاهی دارند یا آن که برای جهان هدف و غایتی نمی بینند، نسبت به رخدادها این گونه واکنش نشان می دهند

از این رو خداوند یکی دیگر از موانع عبرت آموزی را عدم باور به آخرت و رستاخیز برمی شمارد، زیرا امیدی به زندگی اخروی ندارند تا نسبت به رخدادهای آن به عنوان رخدادهای هدفمند توجه کرده و دقت نمایند و از آن برای زندگی برتر و بهتر سود برند

در این راستا خداوند در آیه 40 فرقان عدم باور به آخرت و نومیدی از حیات اخروی را مانع جدی در سر راه پندگیری بشر از رخدادها و سرنوشت اقوام پیشینی می داند که به غضب و خشم الهی گرفتار آمده اند. (مجمع البیان، ج 7 و 8، ص 267) به هر حال این امور و امور دیگر، از موانع جدی عبرت آموزی بشر از رخدادها و نشانه های الهی است که در زندگی بشر به وفور یافت می شود

اگر کسی این موانع جدی را از سر راه خویش بردارد، به هر چیزی به عنوان نشانه ای برای عبرت می نگرد و از آن برای تصحیح کار و اصلاح امور خویش سود می برد. در پایان و برای حسن ختام جا دارد به جمله ای نورانی از امام علی(ع) اشاره کنیم که درباره فراوانی عبرت ها و کمی عبرت گیرندگان فرمود: ما اکثرالعبر و اقل الاعتبار عبرت ها چقدر فراوانند و عبرت گیرندگان چه اندک! (نهج البلاغه حکمت 297)

راهکار قرآن برای مقابله با شایعات
قرآن به این نکته توجه میدهد که راه مقابله با تواترسازی از طریق شایعه برای پذیرش خبر نادرست و دروغ، آن است که با هرگونه شایعه سازی به شدت مقابله شود و شایعه پراکنان مجازات شوند و تهدید به مجازات در دنیا و آخرت گردند. در این میان بصیرت زایی و بصیرت افزایی در میان مردم بسیار اهمیت دارد. به این معنا که با گزارش از واقعیت ها و شفاف سازی، اجازه داده نشود تا دشمن با دراختیار گرفتن نیاز خبرجویی فطری بشر، با بیان یک دروغ در میان چند حقیقت و واقعیت، فکر و احساس مخاطبان را در اختیار گیرد

اهانت از روش هایی است که دشمنان اسلام همواره از آن به عنوان عامل تأثیرگذار در صحنه اجتماعی بهره برده اند؛ زیرا اهانت موجب می شود تا شخصیت شکنی و یا ترور شخصیت، اعتبار وجایگاه اجتماعی شخص از میان برود و سخنان او از اعتبار و رفتارش از ارزش فروافتد

در طول تاریخ همواره دشمنان اسلام با استفاده از ابزار اهانت به قصد سبک شمردن و تحقیر پیامبران و مؤمنان، کوشیدند تا ارزش و اعتبار شخصیتی آنان را تضعیف کرده و خدشه جدی بر آن وارد سازند. قرآن کریم گزارش می کند که منافقان با برخوردهای توهین آمیز خویش نسبت به حضرت پیامبر(ص) تلاش می کردند تا عزت آن حضرت را درهم شکنند، زیرا عزت آن حضرت همانند کوهی بلند بود که هیچ چیزی بر آن تسلط نمی یافت

بنابراین با ترور شخصیت کوشیدند تا عزت را از نظر خود به ذلت تبدیل کنند و زمینه دور شدن مردم از پیرامون شخصیت شکسته شده آن حضرت را فراهم آورند. یَقُولُونَ لَئِن رَّجَعْنَا إِلَى الْمَدِینَةِ لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ وَلَکِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَا یَعْلَمُونَ (منافقون 8)

در شأن نزول آیه فوق آورده اند که پیامبر(ص) به همراه گروهی از صحابه از غزوه بنی مصطلق به مدینه باز می گشتند که عبدالله بن ابی سرکرده منافقان مدینه اظهار داشت: هنگامی که محمد به مدینه برگشت او را از مدینه بیرون خواهیم کرد و وی را خوار و ذلیل می کنیم. (مجمع البیان) از باب تشابه قلوب و همانندی فکر و رفتار دشمنان اسلام، قرآن گزارش می کند که یهودیان نیز همین شیوه اهانت را در پیش گرفتند تا با تحقیر آن حضرت، شخصیت ایشان را ترور کرده و ارزش و جایگاهش را بکاهند

آنان کوشیدند با به کارگیری الفاظ زشت و توهین آمیز، آن حضرت را خرد و خوار کنند. لذا در خصوص واژه «راعنا» که در زبان عبری توهین آمیز ولی در زبان عربی به معنای طلب توجه و مراقبت است، یهودیان با گفتن آن به پیامبر(ص) کاربرد عبری آن را در نظر داشتند تا با آن به پیامبر(ص) توهین روا دارند و تحقیر نمایند.(الکشاف، زمخشری، ذیل آیه)
قرآن در تحلیل و تبیین روش شناسی رفتار دشمنان اسلام در جنگ نرم، در آیه 46 نساء به رفتار یهودیان در تحریف واقعیت ها و اتهام زنی و جابه جائی حق و باطل اشاره می کند و به مومنان نسبت به این شیوه های دشمنان توجه و هشدار می دهد

دشمنان منافق در این راه برای این که شخصیت پیامبر را شخصیتی به دور از کمال و تعادل و سلامت جلوه دهند، به زود باوری و خوش باوری پیامبر(ص) با تاکید بر اصطلاح «اذن» توجه می دهند. اینان با این کار می خواستند تا پیامبر را بیازارند و ضمن اذیت و آزار ایشان، مردم را نسبت به شخصیت استوار و مستحکم آن حضرت بدبین کنند. هدف نهایی تمامی این اهانت ها همان خدشه وارد کردن بر شخصیت کامل آن حضرت بود. (توبه،61)

در جنگ نرم، یکی از شیوه هایی که در روش اهانت آمیز بسیار به کار می رود، تحقیر امت در اندیشه و افکار آنان است. دشمن با تبلیغات شدید و ایجاد گفتمان دروغین غالب، می کوشد تا مومنان را در وضعیتی قرار دهد که گمان کند اندیشه و افکار و رفتارشان، بیرون از دایره عقلانیت است. در همین عصر ما نیز در دوره ای دشمنان چنان بر روی افکار جامعه و رفتارش کار کرد که نماز خواندن نوعی سفاهت دانسته می شد.

خداوند در آیاتی چون 13 بقره گزارش می کند که منافقان در صدر اسلام با سفیه خواندن مومنان می کوشیدند تا آنان را در مسیری قرار دهند که افکار و رفتارشان از نظر دیگران و خودشان سفیهانه جلوه کند. تاکیدهای منافقان و تکرار آن از طریق شبکه های عنکبوتی و شایعه سازی به گونه ای بود که برخی از مؤمنان سست ایمان، افکار و رفتارشان را خوار و ذلیل می شمردند.
این جاست که قرآن با روش مقابله به مثل به تحقیر و اهانت و خوار کردن منافقان و دشمنان از یهود و مشرکان می پردازد و کاری می کند که منافقان و مشرکان و یهودیان خود را در حالتی می بینند که دوست داشتند مومنان را در آن حالت ببینند. (منافقون 8 و آیات دیگر) خداوند با اشاره به عوامل اهانت زا و تحقیرکننده واقعی می کوشد تا مؤمنان را از حقیقت امر آگاه کرده و با ایجاد بصیرت و بصیرت افزایی به ایشان نشان دهد که برخلاف تصویری که منافقان و دیگر دشمنان اسلام و مؤمنان ارایه می دهند

عوامل اهانت زا چیز دیگری چون غفلت انسان از حق (اعراف 179) کفرورزی (بقره 171) گمراهی (مؤمنون 106 و 108) هواپرستی (اعراف 176) دنیاطلبی و دلبستگی به مادیات زودگذر آن (همان) ظلم و ستم (نساء 148) اطاعت از شیطان (اعراف 175 و 176) گناه و جرم و جنایت (انعام 123 و 124) و علم بی عمل و بی هدف (جمعه 5) می باشد و انسان بایستی از این امور پرهیز کند.

قرآن در ادامه بحث و تحلیل از روش شناسی جنگ نرم که شخصیت رهبر و خواص جامعه مورد هجوم و حمله قرار می گیرد، به مسئله افترا اشاره می کند؛ زیرا افترا، ساختن دروغ و نسبت دادن سخن یا فعل ناحق یا صفت نادرست به دیگری است. (لسان العرب، ابن منظور، ذیل کلمه فری) دشمنان اسلام در طول تاریخ بشریت از آن جایی که تشابه قلوب داشتند، یکسان می اندیشند و یکسان رفتار می کنند، هرچند که ابزارهای ایشان دگرگون و پیشرفته تر شده است

اگر دیروز با شعر و هجو و مانند آن، افترائی را نسبت به شخص رهبر و خواص جامعه نسبت می دادند تا از اسوه بودن و شخصیت کامل ساقط کنند، امروز با شبکه های عنکبوتی و رسانه های پیشرفته و با ابزارها و فن آوری های جدید این کار را انجام می دهند. آیاتی که به مسئله افترا به پیامبران در طول تاریخ از سوی دشمنان اشاره کرده، بسیار است که می توان به آیات 51 و 55 انبیاء و 52 ذاریات اشاره کرد.
در صدر اسلام، دشمنان به انواع تهمت ها و افتراها تمسک جستند تا شخصیت پیامبر(ص) را ترور کنند. آنان گاه به آن حضرت افترا می زنند که در غنایم جنگی خیانت می کند (آل عمران 161) یا آن که کارهای زشت و ناهنجار انجام می دهد (نساء 78) یا این که مجنون و جن زده است (صافات 36) و گرایش به کهانت دارد (طور 29) و به خدا نسبت های دروغ می دهد (سبا 7 و 8) و جادوگر (یونس 2) و شاعر (انبیا 5) و افسون شده (اسراء 47) می باشد

این شیوه تخریب شخصیت از طریق تبلیغات مسموم علیه پیامبر (انعام 112) بسیاری راتحت تأثیر قرار می داد و آنان به این باور می رسیدند که پیامبر(ص) شاسته پیامبری و نبوت و رهبری جامعه نیست. خداوند با تبیین شخصیت پیامبر(ص) و جایگاه واقعی او می کوشد تا مردم را نسبت به شخصیت پیامبر آگاه سازد و آنان را نسبت به رفتارها و تبلیغات دشمنان دارای بصیرت سازد تا به سادگی در دام تبلیغات دشمن نیفتند. نمونه این مقابله و مبارزه را می توان درباره افک به همسر پیامبر(ص) دید که در آیات 11 و 16 نور به آن پرداخته است. به سخن دیگر، واکنش به هنگام و شفاف سازی درست، می تواند توطئه دشمن را با شکست مواجه سازد. (مجمع البیان، ذیل آیات)

ضرورت افشاگری بموقع
آیاتی از قرآن به این مهم توجه می دهد که افشاگری به هنگام و درست می تواند تبلیغات مسموم دشمن را دفع کند و اجازه بهره گیری را به دشمن ندهد. از جمله این آیات آیاتی است که درباره افترا به حضرت یوسف (ع) پرداخته است. (یوسف 26) افشای به هنگام طرح ترور پیامبر (ص) که نقشه منافقان قدیم و جدید بود، از سوی خداوند موجب می شود تا آنان در انجام آن ناکام شوند و نتوانند به مقاصد شوم خود برسند. (توبه 64 و 65 و مجمع البیان) همین افشاگری به هنگام است که می تواند بسیاری از توطئه های دشمنان را خنثی سازد

از جمله می توان به افشاگری به هنگام خداوند درباره اخنس بن شریق اشاره کرد که با اظهار دوستی ظاهری نسبت به اسلام و پیامبر (ص)، عداوت درونی داشته و می کوشید تا با نهان سازی کینه خود، اهدافش را عملی سازد. (بقره 204 مجمع البیان) در آیاتی از جمله 11و 41 و 82 مائده به افشاگری به هنگام طرح های ترور و توطئه های یهودیان نسبت به پیامبر (ص) می پردازد و هدف آنان از فرستادن جاسوسانی جهت تحریف و تکذیب سخنان پیامبر (ص) را رسوا می کند. این روش پیامبر (ص) برای ایجاد بصیرت در مردم و یا بصیرت افزایی نسبت به دشمنان اسلام و پیامبر (ص) بود.

تاریخ ؛ چشم انداز عبرت

در آن زمان کسانی با امیرمومنان(ع) سر جنگ داشتند و از افتخاراتی نظیر یا صحابی رسول خدا(ص)بودن، عالم یا زاهد بودن و... برخوردار بودند؛ کسانی که به آداب مسلمانی متظاهر بودند ولی از پذیرش ولایت مولا سرباز می زدند، و به هر بهانه ای در تضعیف حکومت علوی می کوشیدند. این توجه عمومی باعث شد که بازخوانی تاریخ حکومت مولا رواج یابد. بسیاری کوشیدند که در این زمنیه به اطلاع رسانی تاریخی بپردازند

برخی جنگ های تحمیلی به حضرت بررسی شد و برخی یاران و دشمنان ایشان نیز مورد مداقه پژوهشگران قرارگرفت . ولی کسی به سراغ جریان شناسی آن دوران نرفت، که شاید یکی از نیازهای اساسی ما بود تا ضمن بدست آوردن شناخت کلی از آن دوران، بتوانیم به تحلیل سنجیده ای از آرایش موجود در جامعه خود برسیم. هشت جریان اثرگذار حکومت علوی که عبارت اند از: بی بصیرتها، تحجرگرایان، اشراف، کینه جویان، جریان نفاق که شامل منافقان خاکستری و منافقان برانداز می شود و در نهایت جریان اعتزال.

مجموعه ای تحت عنوان گذار از فتنه که برگرفته از محتوای غنی ادعیه و فرمایشات ائمه معصومین(ع) می باشد، در چند محور با عنوان زمینه و زمانه فتنه، شگردهای فتنه گران و راههای مقابله با آن، تاریخ چشم انداز عبرت است. چشم اندازی که جلوه های زندگی بشر را در خود جای داده است؛ فراز و فرودهای جوامع بشری را به تصویر می کشد و در عین حال درس ها و عبرت هایی را عرضه می دارد که انسان همواره می تواند از آنها بهره گیرد

چرا که با همه گونا گونی حوادثی که در گستره زمان رخ می نماید، هماره یک سری سنت ها بر زندگی انسان و اجتماع انسانی حاکم جریان دارد، که به راحتی می توانیم مصداق های فراوانی از آن را در طول تاریخ بیابیم. جریان این سنت ها علاوه بر زمان، پهنه مکان را نیز در می نوردد؛ یعنی اینگونه نیست که تنها در زیستگاه تاریخی یک قوم و نژاد خاص جریان یابند. بلکه بشر هرجا بوده، در کنار برخی وجوه تمایز، همیشه از دورن نظاره گر جدال غرایز و فطرت خود بوده و در برون نبرد هدایت گران و ظالمان را در جوامع دیده است.
لزوم توجه درس آموزانه به این پیشامدها است که قرآن فرمان
سیروا فی الارض را بارها و بارها صادر می فرماید تا بشر با گردش در جهان، فرجام دورغ گویان، مجرمان و مشرکان را ببیند؛ قدرت خداوند را در خلق و ایجاد دنیایی دیگر دریابد و با همه وجود، توانایی قادر مطلق را لمس کند ، و در عمل خویش اندیشه کند. در کنار این روشمندی معنادار که بر سیر تاریخ جاری است و برای نسل های پی درپی آموزنده است، می توان به شباهت های بیشتری نیز در این روند دست یافت

از آن جمله این است که مردمان یک کشور یا پیروان یک دین در گذر زمان به هویت واحدی می رسند و از سایر ملت ها و امت ها متمایز می گردند، که از این رهگذر می توان با یک نظر دقیق، آسیب ها و قوت های عمده آنها را دریافت و حتی به احصا نشست. چرا که این هویت واحد با ظرفیت های معمول خود همواره در معرض چالش های زمانه است و میزان قوت و ضعف خود را بروز می دهد، و از همین رو به آسانی در معرض ارزیابی است.

از روزی که رسول مکرم اسلام(ص) ندای توحید سرداد تا زمان حاضر، طی قرن های متمادی، اتفاقات بی شماری بر امت اسلام رفته است، اتفاقاتی که با همه پیچیدگی ها عمدتاً در عبارت ساده و کوتاه، ولی اساسی « نبرد حق و باطل» قابل تفسیر است. انگیزه حاضران دوسوی این جدال نیز در قالب هدایت گری و قدرت خواهی یا نفاق افکنی و سعادت خواهی، و تعابیری از این دست می گنجد

که این خود ادامه یک سیر دامنه دار در طول تاریخ است که از تنش زایی برخی جریان ها در برابر دعوت انبیا و اوصیا (ع) حکایت دارد. جالب این جاست که حرکت ها و حتی شگردهای این جریان تنش زا در طول تاریخ از الگوی یکسانی بهره می گیرد. اگر در دوران سنگ و آهن پیامبران را شاعر و مجنون می خواندند امروز در عصر فضا و اتم هم همان افتراها را به انبیای الاهی می بندند، با عباراتی امروزین و البته مدرن. از این روست که قرآن کریم می فرماید و همچنین که تویی ما در مقابل هر پیغمبری دشمنانی از شیطان های انس و جن برانگیختیم که آنها برخی با برخی دیگر سخنان آراسته ظاهر فریب می گویند.
فرمایشات امیرالمومنین(ع) در تبیین زمانه فتنه را نیز باید در این چارچوب دید، آنگاه که حضرت راهبرد عبور از دالان فتنه را بودن چون بچه شتری می داند که کسی طمع سواری و شیر، در او نمی بندد. در همین راستا امام زین العابدین(ع) نیز در صحیفه، ترفندهای تخریبی و تبلیغاتی باطل صفتان را برمی شمرد و راهکارهای مقابله با آنان را نیز به حق مداران تاریخ می آموزد تا راه جویان مسیر سعادت از گردنه های حوادث عبور کنند

شباهت های فتنه انگیزان در صدر اسلام با دنباله های آنان در دیگر اعصار، از جمله زمان ما چنان زیاد است که فرمایشات و راهکارهای حضرات معصومین همین امروز هم بهترین خروجی از فتنه گری ها است. البته ما نمی خواهیم مانند برخی مدعیان سطحی نگر، ادعای تکرار تاریخ را سردهیم. ولی بر این باوریم که سنت های الاهی در سراسر تاریخ اسباب ابتلای انسان و به تبع آن جوامع انسانی را رقم می زند، و این ابتلا هر بار به صورتی رخ می نماید

انسان ها نیز در مواجهه با آزمون ها در عبرت گیری و اصرار بر اشتباهات از سوی خداوند صاحب آزادی و اختیاراند و این همان نکته ای است که انسان را از قالب بی منطق تکرار عبور می دهد؛ تاریخ به صورت روشمند در بستر سنت های الاهی در گذر است و حوادث از علل مشخصی نشأت می گیرند ولی اراده انسان، تمام کننده است و نه تاریخ که واقعیت خارجی اش نیز محل تردید و انکار است.

نظام روزمره ی زندگی مسلمان

اگر مسلمان بخواهد عمر و زندگیش با برکت باشد لازم است برابر با نظام روز مره ی زندگی در اسلام رفتار کند و برابر آن عمل نماید. نظام اسلامی ایجاب می کند که مسلمان بامدادان زود از خواب برخیزد و شامگاهان زود بخوابد .روز انسان مسلمان از پگاه وسپیده دم و حداقل پیش از طلوع خورشید شروع می شود

یکی از بزرگان سلف گفته است: در شگفتم از کسی که نماز صبح را بعد از طلوع خورشید می خواند که چگونه خداوند به وی روزی می دهد! مسلمان روز خود را با طاعت خدا آغاز می کند و نماز واجب و سنت خود را به جای می آورد و آنچه برایش مقدور باشد از اذکار مأثوره با موادی که از پیامبر (ص) نقل شده می خواند و از قسمتی از قرآن را می خواند و به کار حلال روزانه اش می پردازد که باید در تولید و آبادانی زمین و خدمت به مردم سهیم باشد و سر بار جامعه نشود (سوره هود) و کار خود را به بهترین نحو وجدی انجام می دهد و باید سعی کند با زبان دست نصیحت و همکاری و مساعدت دیگران در روز برای خود صدقه ای بیندوزد.
شایسته است که مومن روزانه اوقاتی را به مطالعه وخواندن اختصاص دهد تا بر دانش خویش بیافزاید .(سوره طه)
مسلمان می تواند مدتی را به بازیها و سر گرمی های مباح بپردازد به شرطی که به سایر حقوق او لطمه نزند.(سوره رحمن) بر مؤمن لازم است که همان طور امیر مومنان حضرت علی علیه السلام فرمودند : (خویشتن را به محاسبه بکشید پیش از آنکه شما را به محاسبه بکشند و خودتان اعمال خود را بسنجید پیش از آنکه شما را بسنجند) این کار را در پایان هر روز ،هر هفته ،هر ماه یا هر سال انجام داده و خود را بازرسی و باز سازی کند
نگاهی درست به زمان داشته باشیم ! نگاه و نگرش درست اسلامی بر زمان ،بینشی است که گذشته ،آینده و زمان حال را در بر می گیرد و به هر یک توجه دارد و هیچکدام را نادیده نمی گیرد.

نگاهی به گذشته و آینده نیز ضروری و لازم است
لازم است که انسان نگرش صحیح و درست و توجه به گذشته را داشته باشد تا از رویدادها و سر نوشت ملت های گذشته و سنت الهی درباره ی آنان پند و عبرت بگیرد چون گذشته ظرف رویدادها و گنجینه عبرت ها و اندرز ها است.(آل عمران/حج) بر مؤمن لازم است که همان طور امیر مومنان فرمودند: (خویشتن را به محاسبه بکشید پیش از آنکه شما را به محاسبه بکشند و خودتان اعمال خود را بسنجید پیش از آنکه شما را بسنجند) این کار را در پایان هر روز ،هر هفته ،هر ماه یا هر سال انجام داده و خود را بازرسی و باز سازی کند .
ضروری و لازم است که انسان نگاه و توجهی به آینده داشته باشد زیرا انسان بر حسب فطرت و طبیعتش به آینده بسته شده و نمی تواند از آن غفلت کند همان طور که خدا به انسان حافظه را داده تا با گذشته رابطه بر قرار کند و او نیز قوه تخیل و مخیله را داده تا آینده را تجسم نماید . اما نکته ی حساس و مهم این است که آدمی باید در حال زندگی کرده و تمام هم و غم خود را برای زمان حال به کار برد و تنها از گذشته عبرت و پند گرفته و در تلاش برای ساختن آینده باشد
.

تاریخ در اندیشه امام خمینی (ره)

میزان پرداختن امام به تاریخ معاصر و ابعاد مختلف آن به گونه‌ای است که می‌توان ادعا کرد بنیاد بینش سیاسی آن حضرت به طور گسترده بر همین اندیشه تاریخ‌ پژوهی، استوار گردیده است. امام علاوه بر مطالعات وسیع در تاریخ معاصر ایران، خود نیز در خانواده‌ای سیاسی به دنیا آمد و پدر بزرگوار ایشان در بدو تولد او به شهادت رسید

امام در پاسخ به سئوال یک خبرنگار ایتالیایی که در سال 57 از ایشان پرسید چه عواملی موجب یک رنسانس معاصر شیعی گردیده است، ضمن تکیه بر یکی از خصلت‌های ذاتی تشیع یعنی مقاومت که خود به سبب اشراف امام بر تاریخ تشیع می‌باشد، به برخی از این تحولات مهم تاریخ معاصر ایران اشاره کرده‌اند:

یکی از خصلتهای ذاتی تشیع از آغاز تاکنون مقاومت و قیام در برابر دیکتاتوری و ظلم است که در تمامی تاریخ تشیع به چشم می‌خورد، هر چند که اوج این مبارزات در بعضی از مقطع‌های زمانی بوده است

در صد سال اخیر حوادثی اتفاق افتاده است که هر کدام در جنبش امروز ملت ایران تأثیر داشته است. انقلاب مشروطیت، جنبش تنباکو و ... قابل اهمیت فراوان است

تأسیس حوزه علمی دینی در بیش از نیم قرن اخیر در شهر قم و تأثیر این حوزه در داخل و خارج کشور ایران و نیز تلاش روشنفکران مذهبی در داخل مراکز دانشگاهی و قیام سال 42 ملت ایران به رهبری علمای اسلامی که تا امروز ادامه دارد، همه عواملی هستند که اسلام شیعی را در سطح جهانی مطرح می‌کند (در جستجوی راه از کلام امام،دفتر شانزدهم ص37)

امام برخلاف بسیاری دیگر از علمای معاصر خویش که نه تنها از تاریخ معاصر غفلت می‌ورزیده‌اند، بلکه نسبت به تحولات تاریخ اسلام نیز تأمل جدی روا نداشته‌‌اند، به طور گسترده‌ای به تاریخ رویکرد داشت. بر این اساس،‌ دانش تاریخ در اندیشه امام خمینی (ره) معلوماتی منقطع از زمان حال نبود و بین دیروز و امروز در نظر آن اندیشمند فرزانه جدایی یافت نمی‌شد

او می‌کوشید تا با مطالعه گذشته نه تنها از تعاملات حوادث با خبر گردد، بلکه با ژرفا بخشیدن به اندیشه خویش، پاسخ‌های مناسب برای چالش‌های موجود را نیز بیابد

تاریخ در نظر امام انبانی از قصه‌ها و افسانه‌ها نبود بلکه مصباح هدایت و کانون روشنایی، درخشش و الهام به حساب می آمد و همچون استادی سقراط‌ گونه می‌ماند که می‌طلبید تا افلاطون‌هایی در مقابلش زانوی ادب برزمین زده و از محضر پرفیضش بهره بگیرند. امام (ره) در باب تاریخ‌ اندیشی معتقد بودند که: تاریخ معلم انسان‌ها است

                         پنج ویژگی فلسفه تاریخ شیعی

تلاش چندانی برای استخراج و استنباط دیدگاه اسلام درباره نقش انسان در تاریخ و آینده جهان مطابق آیات و روایات صورت نگرفته، فلسفه تاریخ، علمی نظری است که به تحلیل تاریخ به مثابه کلیتی فراگیر و منسجم و مبتنی بر روابط قاعده‌مند می‌پردازد، به‌گونه‌ای که نتایج آن معطوف به کارکردهای عینی است و در آن سؤالاتی همانند علل پیدایش و تکامل تاریخ و مراحل آن، آغاز تاریخ و فرجام آن، نقش خالقیت و ربوبیت الهی و نیز اراده‌های انسانی در پیدایش و تحولات تاریخی مورد بحث قرار می‌گیرد.
خالقیت خداوند محور تحلیل تاریخ
در بررسی فلسفه تاریخ اسلامی، پنج نکته اساسی را باید مورد توجه قرار داد، اولین نکته اینکه فلسفه تاریخ اسلامی براساس اعتقاد به حاکمیت اراده و مشیت حق بر کل تاریخ بنا شده است، به‌گونه‌ای که تفکر اسلامی و شیعی عالم را بر محور حاکمیت حضرت حق برکل خلقت، تفسیر می‌کنند و همان‌طور که همه عالم را ناشی از اراده، مشیت و اوصاف جمال و جلال الهی می‌داند، معتقد است که آغاز و انجام عالم و تاریخ هم سراسر آیات عظمت الهی و مسیر تحقق اراده الهی است

حرکت تاریخ براساس خالقیت و ربوبیت خدای متعال را از ویژگی‌های بارز نگاه شیعی به تاریخ فلسفی است: خدای متعال خالق کل هستی، از جمله بشریت و جریان تکامل تاریخی اوست و هم براساس ربوبیت خود عهده‌دار سرپرستی و تکامل تاریخ بشری است، ربنا الذی اعطی کل شیء خلقه ثم هدی

بنابراین ربوبیت الهی عهده‌دار تکامل و هدایت انسان به سمت کمال است. تکاملی بودن برآیند همه حرکت‌های تاریخی را دومین نکته تاریخ فلسفی شیعه است: اگر ما پذیرفتیم که حکمت و ربوبیت حضرت حق بر حرکت تاریخ حاکم است باید بپذیریم که حرکت کل تاریخ باید به سوی تکامل باشد، یعنی نمی‌شود که برآیند حرکت کل عالم، حرکت نزولی باشد، بلکه باید حرکت رو به کمال باشد تا با حکمت سازگار باشد

سیر کلی تاریخ رو به کمال است،: نظریه فلسفه تاریخ اسلامی همان‌طور که به خالقیت و ربوبیت حضرت حق متکی است، به نظریه معاد هم متکی است، یعنی حرکت کلی عالم را به سمت قرب به سوی خدای متعال تفسیر می‌کند. از آنجا که کمال، چیزی جز قرب به سوی خداوند متعال و گسترش عبودیت نیست، حرکت کلی عالم در پایان خود، به توسعه پرستش خداوند متعال و کمال عبودیت و بندگی ختم می‌شود.
درگیری تاریخی ایمان و کفر در سایه مشیت الهی را سومین نکته تاریخی است و نکته سومی که در تحلیل فلسفه تاریخ اسلامی باید بر آن تأکید داشت این است که اراده‌های انسان‌ها هم در حرکت تاریخ نقش ایفا می‌کنند، البته نه به این معنا که چیزی به انسان تفویض شده، بلکه به همان معنایی که در مبحث جبر و اختیار در مسلک شیعی متناسب با معارف اهل بیت(ع) تبیین شده است؛ یعنی نه جبر است و نه تفویض، بلکه امری بین این دو است

خداوند متعال به انسان‌ها اراده داده و به میزانی که مشیت او اجازه دهد و به میزانی که امداد کند، اراده‌های انسانی در تحقق حوادث عالم به ایفای نقش می‌پردازند. از همین جاست که حرکت تاریخ دو سمت پیدا کرده و به دو جبهه تقسیم می‌شود: در یک جبهه اراده‌هایی عمل می‌کنند که برمحور عبودیت خداوند متعال و خضوع و خشوع و تذلل در برابر او قرار دارند؛ یعنی این اراده‌ها در برابر اراده حضرت حق، تسلیم و خاضع و خاشع‌اند؛ یعنی با اینکه حرکت ارادی است، اما هماهنگ با ربوبیت تشریعی خداوند متعال واقع می‌شود.
اصلی‌ترین تعارض تاریخ
چون موجوداتی مثل انسان و جن، دارای اراده و اختیار هستند و در اثر این اراده و اختیار، طغیان هم اتفاق می‌افتد و جبهه دوم که از آن به جبهه سرکشی و استکبار در برابر خداوند متعال تعبیر می‌شود، به وجود می‌آید، هر یک از این دو جبهه در حرکت خود دنبال گسترش خویش هستند و به همین دلیل حق و باطل در تاریخ درگیر می‌شوند، در واقع اصلی‌ترین تعارضی که در تاریخ وجود دارد، تعارض ایمان و کفر، و عبودیت و استکبار است و حرکت کلی عالم هم در پایان به سمت غلبه عبودیت و بندگی پیش می‌رود.
انسان‌ها نمی‌توانند قوانین کلی خلقت را که ظهور مشیت خداوند متعال است تغییر دهند،: این درحالی است که اراده انسان‌ها در چارچوب همین قوانین عمل می‌کند و در دل این قوانین و در تبعیت آنها، سطحی از تأثیر هم برای آن‌ها قرار داده شده است، هم جبهه حق و هم جبهه باطل به میزان مشیت الهی، مأذون هستند و متناسب با آن مشیت، مورد امداد هم قرار می‌گیرند

تفاوت سهم تأثیر اراده‌ها در توسعه حق یا باطل به عنوان چهارمین نکته تاریخ فلسفی، : در جبهه حق و باطل همه اراده‌ها یکسان، یکنواخت و هم‌عرض نیستند، بلکه جریان اراده‌های انسانی در طول تاریخ، دارای یک نظام هستند که باید در تحلیل فلسفه تاریخ اسلامی مورد توجه قرار گیرد، زیرا بعضی از اراده‌ها، اراده‌های محوری در کل تاریخ هستند، یعنی کل حرکت تاریخ تحت تأثیر آن‌ها واقع می‌شود که ما در جبهه حق، انبیاء و اولیای الهی را داریم که محور حق در طول تاریخ‌اند و باقی اراده‌ها به قوت این اراده‌هاست که در مسیر بندگی خدای متعال قرار می‌گیرند.
محوریت انبیاء الهی و ائمه در فلسفه تاریخ
محور انبیاء و اولیای الهی را ذات مقدس و نورانی نبی مکرم اسلام(ص) و اهل بیت(ع) است : آن‌ها براساس معارف شیعی محور کل بندگی و پرستش در کل تاریخ هستند. چنانکه فرموده‌اند:
بنا عبد الله، بنا عرف الله و لو لانا ما عبد الله یعنی به شدت بندگی و خضوع آن‌هاست که همه عالم در برابر خداوند متعال سجده می‌کنند و به تبع عبادت آن‌هاست که دیگران در همه سطوح خداوند متعال را بندگی می‌کنند، به‌گونه‌ای که حتی انبیای اولوالعزم هم تحت سرپرستی و ولایت آن‌ها به رشد می‌رسند

در نهایت ظرفیت عبادت نبی‌اکرم(ص) و جبهه ایشان، بر ظرفیت استکبار در جبهه باطل غالب می‌شود، البته روشن است که این لطف و ربوبیت خداوند متعال است که امداد می‌کند و عمل خیر را رشد می‌دهد ولی به هرحال، شدت عبادت نبی‌اکرم(ص) بر شدت استکبار ابلیس در تاریخ غلبه می‌کند، در واقع ظهور این موضوع در عالم دنیا غلبه تمدن الهی بر تمدن مادی است، زیرا جریان تمدن‌ها در طول تاریخ چیزی جز جاری و ساری شدن اراده‌های انسانی در فاعل‌های مادون، از جمله فاعل‌های طبیعی- که خداوند آن‌ها را مسخر اراده‌های انسانی قرار داده است- نیست

اگر خوب نگاه کنیم دو تمدن را در طول تاریخ می‌بینیم، یکی تمدن‌های استکباری و دیگری تمدن‌هایی که بر مبنای ایمان و عبودیت هستند، در پایان آنچه ظهور می‌کند تمدن الهی بر محور عبودیت و ولایت امام‌زمان(عج) است، پس در پایان همین دنیا غلبه با عبودیت است و در کل خلقت هم حرکت عالم بر محور ولایت رسول‌اکرم(ص) و امیرمؤمنان و اهل بیت عصمت و طهارت(ع) شکل می‌گیرد.

درسی از تاریخ تسلط غرب بر کشور های اسلامی

امروز دنیای اسلام برهه ای حساس را سپری می کند. بیداری اسلامی که به مثابه نسیمی روح بخش بر پیکره سرزمین ها و ممالک مسلمانان وزیدن گرفته است نوید بخش عصری جدید برای مسلمین است. درست فردای روزی که مسلمانان اقتدار سیاسی، اجتماعی و اقتصادی خود را به دلایل متعدد وانهادند استعمار گران غربی فوج فوج به سوی آنان سرازیر شدند و شد آنچه شد

اقتدار سیاسی مسلمانان با قدرت های سیاسی متمرکز و وسعت قلمرو تحت کنترل هر یک، بخصوص پیشروی و قدرت نمایی عثمانی ها در غرب، چهره سیاسی ـ نظامی جهان اسلام را در قرن 10 هجری قدرتمند تر از همیشه به منصه ظهور رساند. از این قرن به عنوان «بزرگ ترین قرن مسلمان ها» بعد از حمله مغول ها یاد می شود. قدرت نمایی مسلمان ها در این دوره وحشتی عظیم در دل اروپای ها انداخته بود. به تعبیر یکی از نویسندگان غربی «تخصص آنها در فن جنگ بوده؛ در قدرت و قوت از سایر کشور ها برتری داشتند. سوار و پیاده آنها در آن اوقات بهترین سپاه دنیا بود؛ چنانکه اروپا بی اندازه از آنها بیمناک و میترسید

روابط جهان اسلام با دنیای غرب تا قرن 17م. / 11ه. به دلیل اقتدار سیاسی ـ نظامی قدرت های مسلمان و نیز ضعف سیاسی ـ اجتماعی اروپاییان از موضعی مستقل و رقابت آمیز صورت می گرفت و با کینه ها و حسد ها و برد و باخت های متقابل همراه بود. مسلمانان با معیار ها و ملاک های خود، با حالتی تهاجمی و از موضع قدرت با غرب برخورد می کردند و در مقابل اروپاییان و دول غربی در موضع ضعف بودند و حالت دفاعی داشتند

اما شگفت آنکه این قدرت و اقتدار دیری نپایید و بزودی در صحنه معادلات سیاسی و نظامی جهان ورق برگشته رابطه ای معکوس بر نظام بین الملل و به طور مشخص روابط مسلمانان با دنیای غرب مستولی شد. قدرت های بزرگ حاکم بر امپراتوری های عثمانی، ایران و هند از قرن 11 هجری به بعد به تدریج رو به زوال رفتند و کم و بیش با ماهیت ها، ساختارها و سرنوشت مشابهی مضمحل گشتند.

درست زمانی که امپراتوری های مسلمان در سراشیب زوال افتاده بودند اروپاییان با پشت سر نهادن دوران قرون وسطی از خواب عمیق بیدار شده و در ابعاد و زمینه های مختلف سیاسی، نظامی و اقتصادی گام در مسیر رشد و پیشرفت نهادند. در اروپا در این زمان تحولات ذهنی و علمی موجبات تغییر و تحولات فکری و جهان بینی اروپاییان را فراهم آورد

حاصل این تغییرات ظهور دانشمندان و فلاسفه ای چون کوپرنیک، دکارت، بیکن و ... بود همزمان با این تحولات طبقه متوسط و بورژوازی در مخالفت با کلیسا و فئودالیسم اروپایی شکل گرفت و دور جدیدی از تاریخ تمدن اروپا را آغاز نمود. با این تحولات و بنیان های جدید، اروپاییان در ورودشان به جهان اسلام و در برخورد با مسلمین با توجه به کیفیت روابط گذشته طرفین و نقش و جایگاه اسلام طبیعتا خواستار از میان برداشتن هر گونه مانعی، هر چند عمیق و ریشه دار، از سر راه پیشروی و سلطه جهانی خود بودند، از این رو آنها با وحشیگری به سبک جدید که تداعی کننده جنگ های صلیبی گذشته بود، بلاد اسلامی را اشغال کردند و در اوج آن در قرن 19م./13 هـ

بار دیگر هجومی ویرانگر و خانمان برانداز و تشدید کننده انحطاط داخلی را از ناحیه غرب متوجه مسلمانان کردند؛ آن هم درست زمانی که اقشار و اقطار عالم اسلام آن گونه که باید، آماده رویارویی و برخورد با چنین هجومی نبودند.

تاریخ و تاثیر مورخان بر آن

منابع تاریخی، یکی از ارکان مهم ما برای رجوع به گذشته و عبرت آموزی از آن هستند. ولی سئوال مهم آن است که این منابع از چه ارزشی برخوردارند؟ بر اساس کدام معیار می گوییم فلان کتاب تاریخی موثق و دیگری غیر قابل اعتماد است؟ اگر فرض کنیم کار مورخ جمع آوری اسناد تاریخی و چینش آنها در کنار هم برای به‌دست آوردن یک داستان خطی و علی از تاریخ است، این گزینش چگونه رخ می دهد؟ بسیاری از مردم معتقدند تاریخ، به خودی خود، نقشی آزمایشگر و سپس اثباتگر ایفا می کند

اما امروزه این تلقی به شدت مورد انتقاد فلاسفه قرار گرفته است. احتمالا در محافل مختلف بسیار شنیده ایم که قانون جاذبه توسط نیوتون و با سقوط یک سیب رخ داده است. اما جالب است اگر بدانیم فیلسوفی به نام دوهم پس از تحقیقات بسیار در کتب تاریخی ای که کمتر به آنها توجه شده است، اثبات می کند که قانون جاذبه ریشه در دوره یونان باستان دارد و پیشرفت آن به‌صورت متداوم ادامه پیدا کرده است تا در زمان نیوتون به‌صورت مدون در آمده است.‏

نکته مهمی که همگان در مورد تاریخ بدان اذعان دارند عدم دسترسی به حقیقت گذشته به معنای واقعی کلمه است. گذشته با تمام جزئیاتش معدوم شده و هیچ گونه دسترسی مستقیمی به آن وجود ندارد. حتی مصاحبه یا صحبت با کسانی که در آن حادثه تاریخی موثر بوده اند (تاریخ شفاهی) نیز به معنای دسترسی مستقیم به این واقعیت نیست. این حکم به‌خاطر جرح و تعدیل و قدرت تخیل بسیار بالای مغز و فراموش کاری آن در بیان جزئیات است. اما حالا که به تاریخ دسترسی مستقیم نداریم پس چه باید کرد؟ آیا تاریخ و تاریخ نگاری علمی بی فایده است و باید آن را کنار گذاشت؟ پاسخ ما و بسیاری از فلاسفه به این سئوال خیر است

فلاسفه ای مانند گلداشتاین معتقدند تاریخ نگاری همواره تحت تاثیر منویات و شرایط تاریخ نگار و جامعه اش است. شرایط و عوامل روان شناسی و جامعه شناسی در نگارش یک تاریخ تاثیر دارند. این تاثیر در گزینش وی در انتخاب حوادث تاریخی و ترتیب آنها رخ می نماید. به طور مثال اگر جامعه مورخ به دین یا آیین خاصی گرایش داشته باشد تاثیر آن جامعه در تاریخ نگاری او به وضوح مشاهده می شود.

تصور دانشمند یا مورخی فارغ از تمام القائات جامعه (از جمله خانواده، جامعه شهری، یا حتی اجداد وی و مطالعات پیشین وی و بسیاری مسائل دیگر) تقریبا غیر ممکن است. اگر نگوییم تمام، بیشتر اجزای طرز تفکر ما برگرفته از شرایط محیطی و داده های ورودی ما است. البته این میزان در افراد مختلف تفاوت دارد ولی نمی توان کسی را فارغ از شرایط اجتماعی محیطش در نظر گرفت. ‏علاوه بر تاثیر هایی که جامعه در متن تفکر متفکران می گذارد، پذیرش یا عدم پذیرش آنها (توسط جامعه علمی) نیز از اهمیت بالایی برخوردار است

مسلما هر فیلسوف یا مورخی علاقه مند است تا تراوشات ذهنی او مورد استقبال و استفاده دیگران قرار گیرد. اگر شخص خاصی در جوامع علمی و عمومی مورد طرد واقع شود احتمال ادامه فعالیتش به کمترین مقدار ممکن می رسد. همچنین حمایت هایی که جامعه و افراد دارای قدرت و ثروت از تحقیقات تاریخی انجام می دهند باعث گسترش بخش یا بخش هایی از یک علم خاص می شود

بارها و در جوامع مختلف دیده ایم که دولت ها به مورخان جهت دهی می کنند. مسلما دولت کمونیست اجازه چاپ رسمی متونی علیه خود را صادر نخواهد کرد و از متونی که این فکر حزبی را تقویت کند، حمایت می کنند.‏ البته در این مقاله کوتاه نمی توان همه جوانب تاریخ نگاری و عوامل موثر بر آن را بررسی کرد. اما نکته قابل توجه آن است که در هیچ تاریخی نمی توان به‌صورت کامل و بسیط بی طرف بود. «اعتقاد به یک هسته درونی در واقعیات تاریخی که به‌طور عینی و خارج از تاویل و تفسیر مورخ وجود دارد، سفسطه مهملی است .

قرآن و سیر و سیاحت

سفر از نظر آموزه‌های اسلامی می‌تواند دارای احکام پنج‌گانه اسلامی باشد یعنی از واجب تا حرام را شامل شود. برخی از سفرها از نظر اسلام واجب است مانند سفری که برای حج، جهاد و نذر است؛ همچنین سفر برای کار و تجارت و صله‌رحم و مانند آن مستحب است؛

چنان‌که سفرهای تفریحی مباح و جایز است؛ البته برخی سفرها که به قصد خوشگذرانی باشد نه برای کسب روحیه و تغییر ذائقه، حرام دانسته شده؛ چنان که سفر شکاری به قصد تفریح حرام است.همچنین سفرهای به قصد انجام عمل گناه و نیز رفتن به محیط فاسد و گناه آلود حرام است. از نظر آموزه‌های اسلامی حرمت سفر یا به لحاظ خود سفر است، مانند سفری که موجب اذیت و آزار پدر و مادر شود و یا سفر زن بدون اجازه شوهر در صورت منافات داشتن با حق شوهر و نیز سفری که مصداق فرار از جهاد در راه خدا باشد؛ و یا حرمت سفر به جهت دستیابی به هدف و غرض حرامی است مانند سفر به انگیزه راهزنی یا کشتن مسلمانی و یا فروختن شراب و یا هر کار باطل و حرامی دیگر.
اما سفری که مکروه است برخی از سفرها در زمان‌های خاص است که در روایات مطرح شده، مانند سفر از آغاز ماه رمضان تا بیست و سوم ماه مبارک که مکروه دانسته شده است.
هدف از سفر
در آیات قرآنی سفر رفتن برای درس‌آموزی و عبرت‌گیری مورد تاکید قرار گرفته است.خداوند بارها از مردم می‌خواهد تا به اطراف و اکناف سفر کنند و نسبت به حقایق آگاهی یابند. به عنوان نمونه در آیه82 سوره غافر می‌فرماید چرا برای آگاهی از حقایق به سیر و سفر نمی‌پردازید؟ سفر برای تجارت و کسب روزی نیز در آیه 20 سوره مزمل مورد تاکید قرار گرفته است.
خداوند در آیه 46 سوره حج سیر و سیاحت در زمین را عامل بصیرت و رهایی از کوردلی می‌داند و این گونه به مسئله گردشگری توجه می‌دهد. در این میان سفر به مراکز تاریخی و باستانی و تامل در آنها بسیار مهم دانسته شده است. از جمله در آیه 137 سوره آل عمران از مردم خواسته تا به سیر و سیاحت در میان آثار باستانی و تاریخی پیشینیان خود بپردازند تا مایه آموزش و عبرت و درس‌آموزی آنان شود.
برکات سفر
از نظر قرآن سیر و سیاحت در زمین، مایه معرفت و یکی از راه‌های شناخت انسان نسبت به حقایق است؛ چرا که حضور در مناطق مختلف جهان موجب افزایش ایمان به قدرت خداوند و نیز معاد و رستاخیز انسان می‌شود.انسان وقتی در میان جنگل‌ها می‌رود با دیدن مناظر گوناگون و تنوع و تعدد گیاهان و گل‌ها و نیز مرگ و رویش گل و گیاه، به یاد رستاخیز می‌افتد و حقیقت معاد برای او آشکار می شود

در این میان انسان بهتر است که از نزدیک خود شروع کند. ما در پیرامون خود مناطق مختلف گردشگری داریم که هنوز در آنها‌حضور نیافته‌ایم. خداوند در آیات 137 و 138 سوره صافات می‌فرماید که به همین نزدیکی‌های خود سفر کنید تا حقایقی برای شما آشکار شود. قوم لوط در همین نزدیکی شما بودند و الآن شما صبح و شما از کنار آن می‌گذرید.به این معنا که با یک سفر کوتاه یک روزه و دو روزه می‌توانید به این مناطق دسترسی داشته باشیدو از آنها عبرت و پند بگیرید. پس انسان بهتر است که از همین مناطق نزدیک خودش شروع کند و حقایق را بشناسد. بهره‌گیری از طبیعت و سودبردن از سیاحت و سیر و سفر وقتی با درنگ و تفکر همراه باشد می‌تواند بسیار مفید و سازنده باشد.
به هر حال، سفر به محیط زیست و پیرامون خود گام نخست برای آشنایی با جهانی است که می‌بایست با سیر و سفر و سیاحت آن را شناخت و از آن برای رسیدن به کمالات و حقایق بهره برد.

 

 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">