تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات

                      کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است

                                                  بسم الله الرحمن الرحیم

«حضرت مسیح در قرآن کریم»

در دین مقدس اسلام، اگرچه حضرت محمد (ص) نسبت به سایر انبیاء از جایگاه و مقام بالاتری برخوردار می باشد، اما در این دین تمامی پیامبران الهی، قابل تکریم و احترام هستند؛ چرا که آنان برگزیدگان پروردگار بوده اند و مسلمین موظفند که به جمیع رسولان الهی محبت داشته و آنها را محترم بشمارند

در کتاب مقدس مسلمانان، قرآن کریم، سرگذشت برخی از پیامبران الهی ذکر گردیده، از آن جمله است؛ سرگذشت زندگی حضرت عیسی مسیح (ع) :

"نحوه تولد ایشان"

خداوند پس از بیان وقایع تولد حضرت مریم علیهاالسلام، چگونگی خدمتگزاری او در معبد، به ذکر نحوه مادر شدن وی می پردازد و چنین می فرماید: (ای رسول خدا) در این کتاب قرآن از مریم یاد کن، آن هنگام که از خانواده اش جدا شد و در ناحیه شرقی قرار گرفت وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ مَرْیَمَ إِذِ انتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَکَانًا شَرْقِیًّا (مریم16) او می خواست مکانی خلوت و فارغ از دغدغه پیدا کند که به راز و نیاز با خدای خود بپردازد و چیزی او را از یاد محبوب غافل نکند، به همین دلیل طرف شرقی بیت المقدس را برگزید

در این هنگام، ما روح خود را به سوی او فرستادیم و او در شکل انسانی بی عیب و نقص بر مریم ظاهر شد فَاتَّخَذَتْ مِن دُونِهِمْ حِجَابًا فَأَرْسَلْنَا إِلَیْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِیًّا (مریم17)

این وضعیت برای مریم بسیار سخت بود. او که همواره پاکدامن زیسته، در دامان پاکان پرورش یافته و در میان مردم ضرب المثل عفت و تقوا است، با دیدن این صحنه که مرد بیگانه و زیبایی به خلوتگاهش راه یافته دچار ترس و وحشت می شود، لذا صدا زد: من از تو به خدای رحمان پناه می برم، اگر پرهیزگار هستی قَالَتْ إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحْمَن مِنکَ إِن کُنتَ تَقِیًّا (مریم18)

مریم با گفتن این سخن در انتظار عکس العمل آن مرد ناشناس بود، انتظاری آمیخته با وحشت و نگرانی. پس از لحظاتی او چنین پاسخی را شنید: من فرستاده پروردگار توام، من آمده ام تا پسر پاکیزه ای از نظر خلق و خوی و جسم و جان به تو ببخشم قَالَ إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّکِ لِأَهَبَ لَکِ غُلَامًا زَکِیًّا (مریم19)

حضرت مریم از شنیدن این سخن سخت به لرزه افتاد و در نگرانی عمیقی فرو رفت. گفت: چگونه ممکن است من صاحب پسری شوم، در حالی که تاکنون انسانی با من تماس نداشته و هرگز زن آلوده ای نبوده ام؟! قَالَتْ أَنَّى یَکُونُ لِی غُلَامٌ وَلَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ وَلَمْ أَکُ بَغِیًّا (مریم20) فرستاده خدا با صراحت گفت: مطلب همین است که پروردگارت فرموده، این کار بر من سهل و آسان است.

در این آیات تلویحاً به این مطلب اشاره شده که: ای مریم! خوب از قدرت من آگاهی، تو که میوه های بهشتی را در فصلی که در دنیا شبیه آن وجود نداشت، در کنار محراب عبادت خود دیده ای، تو که آوای فرشتگان را که شهادت به پاکیت می دادند شنیده ای، تو که می دانی جـَدَّت آدم از خاک آفریده شده، پس نباید از این امر خدا نیز تعجب بنمایی

ما می خواهیم او (پسر) را آیه و اعجازی برای مردم قرار دهیم، می خواهیم او را رحمتی از سوی خود برای بندگان بنماییم. این امری حتمی است و جای گفتگو ندارد قَالَ کَذَلِکِ قَالَ رَبُّکِ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ وَلِنَجْعَلَهُ آیَةً لِلنَّاسِ وَرَحْمَةً مِّنَّا وَکَانَ أَمْرًا مَّقْضِیًّا (مریم21)

سرانجام(مریم) باردار شد و او را به نقطه دوری برد فَحَمَلَتْهُ فَانتَبَذَتْ بِهِ مَکَانًا قَصِیًّا (مریم22) درد وضع حمل، او را به کنار تنه درخت خرمائی کشاند (که خشکیده بود)، در این حال گفت: ای کاش پیش از این مرده بودم و به کلی فراموش می شدم فَأَجَاءهَا الْمَخَاضُ إِلَى جِذْعِ النَّخْلَةِ قَالَتْ یَا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هَذَا وَکُنتُ نَسْیًا مَّنسِیًّا (مریم23)

ناگهان از پائین پای خود صدایی شنید که غمگین مباش. پروردگارت زیر پای تو چشمه آب (گوارایی) قرار داده است فَنَادَاهَا مِن تَحْتِهَا أَلَّا تَحْزَنِی قَدْ جَعَلَ رَبُّکِ تَحْتَکِ سَرِیًّا (مریم24) و نظری به بالای سرت بیفکن، بنگر چگونه ساقه خشکیده به درخت نخل باروری تبدیل شده که میوه ها، شاخه هایش را زینت بخشیده اند. تکانی به این درخت نخل بده تا رطب تازه بر تو فرو ریزد وَ هُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَیْکِ رُطَبًا جَنِیًّا (مریم25)

از این (غذای لذیذ) بخور، و از آن (آب گورا) بنوش، و چشمت را (به این مولود جدید) روشن دار، و هرگاه کسی را دیدی با اشاره بگو: من برای خدای رحمان روزه گرفته ام و امروز با احدی سخن نمی گویم (این نوزاد خودش از تو دفاع خواهد کرد) فَکُلِی وَاشْرَبِی وَقَرِّی عَیْنًا فَإِمَّا تَرَیِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَدًا فَقُولِی إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمَنِ صَوْمًا فَلَنْ أُکَلِّمَ الْیَوْمَ إِنسِیًّا (مریم26) سرانجام مریم در حالی که کودکش را در آغوش داشت، از بیابان به سوی اقوامش آمد فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَهَا تَحْمِلُهُ قَالُوا یَا مَرْیَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَیْئًا فَرِیًّا (مریم27)

- هنگامی که آنها کودک را در آغوش او دیدند، دهانشان از تعجب بازماند. آنها که آوازه تقوا و کرامت او را شنیده بودند، سخت نگرانش شده و به شک و تردید افتادند، برخی در قضاوت، عجله کرده و زبان به ملامت و سرزنش او گشوده و گفتند: "ای خواهر هارون! نه پدر تو مرد بدی بود و نه مادرت زن بدکاره ای! یَا أُخْتَ هَارُونَ مَا کَانَ أَبُوکِ امْرَأَ سَوْءٍ وَمَا کَانَتْ أُمُّکِ بَغِیًّا (مریم28)

اما چرا مریم را خواهر هارون گفتند؟ چون هارون مرد پاک و صالحی بود و در میان بنی اسرائیل ضرب المثل شده بود، هر کس را می خواستند به پاکی معرفی کنند، می گفتند: او برادر یا خواهر هارون است

در این هنگام، مریم به فرمان خدا سکوت کرد، و "به نوزادش عیسی، اشاره نمود". "مردم به او گفتند: ما چگونه با کودکی که در گهواره است سخن بگوییم"فَأَشَارَتْ إِلَیْهِ قَالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ مَن کَانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیًّا (مریم29) و پس از لحظاتی نوزاد لب به سخن گشود:

- "من بنده خدایم، او به من کتاب (آسمانی) عطا نموده و مرا پیامبر قرار داده قَالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتَانِیَ الْکِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیًّا (مریم30) "(و خداوند) مرا وجودی پربرکت قرار داده در هر کجا که باشم و مرا توصیه به نماز و زکات نموده تا زمانی که زنده ام "وَجَعَلَنِی مُبَارَکًا أَیْنَ مَا کُنتُ وَأَوْصَانِی بِالصَّلَاةِ وَالزَّکَاةِ مَا دُمْتُ حَیًّا (مریم31)

مرا نسبت به مادرم، نیکوکار، قدردان و خیرخواه قرار داده و مرا جبار و شقی قرار نداده است وَبَرًّا بِوَالِدَتِی وَلَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّارًا شَقِیًّا (مریم32) و در نهایت حضرت عیسی می فرماید: سلام و درود خدا بر من باد، آن روز که متولد شدم، آن روز که می میرم و آن روز که زنده برانگیخته می شوم. وَالسَّلَامُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدتُّ وَیَوْمَ أَمُوتُ وَیَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا (مریم33)

معجزات حضرت عیسی

... "و آتـَینا عیسی ابنَ مَریَمَ البـَیـِنات وَ اَیَّدناهُ بـِروُحُ القُدُس ... (بقره253) ما به عیسی بن مریم نشانه های روشن دادیم و او را با روح القدس تأیید کردیم. بر اساس تاریخ، نشانه های روشن، اشاره به معجزاتی مانند: شفای بیماران غیر قابل علاج، احیای مردگان و معارف عالی دینی دارد.

- وَ یـُکـَلِّمُ الناسَ فی المَهدِ وَ کَهلاً وَ مِنَ الصالِحین. (آل عمران46) در این آیه به یکی از معجزات حضرت مسیح ع اشاره می شود که: او با مردم در گهواره آنگونه سخن گفت که در کهولت سخن می گوید و او از صالحان است. و (خداوند) او را رسول و فرستاده ای به سوی بنی اسرائیل قرار می دهد. (و حضرت عیسی می گوید) من از گل چیزی به شکل پرنده می سازم، سپس در آن می دمم که به فرمان خدا پرنده ای می گردد.

 من کور مادرزاد و مبتلا به بیماری برص (پیسی) را بهبودی می بخشم. من مردگان را به فرمان خدا زنده می کنم و شما را از آنچه می خورید و در خانه ها ذخیره می کنید، خبر می دهم وَرَسُولًا إِلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُکُم بِآیَةٍ مِّن رَّبِّکُمْ أَنِّی أَخْلُقُ لَکُم مِّنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْرًا بِإِذْنِ اللّهِ وَأُبْرِئُ الأکْمَهَ والأَبْرَصَ وَأُحْیِی الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللّهِ وَأُنَبِّئُکُم بِمَا تَأْکُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِکُمْ إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَةً لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ  (آل عمران49)

در آیه 110 مائده، خداوند به معجزات حضرت عیسی که درآیه (49آل عمران) ذکر شده، اشاره می نماید و چنین می گوید که این معجزات به اذن خدا صورت گرفته، و تو به اذن من مرده را زنده نمودی، کور مادرزاد را شفا دادی، بیماری برص را بهبود بخشیدی. ..... وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ بِإِذْنِی فَتَنفُخُ فِیهَا فَتَکُونُ طَیْرًا بِإِذْنِی وَتُبْرِئُ الأَکْمَهَ وَالأَبْرَصَ بِإِذْنِی وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوتَى بِإِذْنِی .....

حواریون چه کسانی هستند؟

در قرآن مجید پنج بار از حواریون حضرت مسیح علیه السلام یاد شده، که دو مرتبه آن در سوره صف است. این تعبیر اشاره به دوازده نفر از یاران خاص حضرت مسیح است، که نام آنها در انجیل های کنونی (انجیل متی و لوقا باب6) ذکر شده، این واژه از ماده "حور" به معنی شستن و سفید کردن است، و چون آنها قلبی پاک و روحی با صفا داشتند و در شستشوی روح و جان خود و دیگران تلاش و کوشش می کردند، این واژه بر آنها اطلاق شده است.

 در بعضی از روایات آمده که حضرت عیسی (ع) هر یک از آنها را به عنوان نماینده خود به یکی از مناطق مختلف جهان فرستاد، آنها افرادی مخلص، ایثارگر، مجاهد و مبارز بودند و شدیدا به حضرت عیسی (ع) عشق می ورزیدند.

چرا عیسی کلمه نامیده شد؟!

در هیچ موردی از آیات قرآنی به طور خاص، به کسی یا چیزی جز حضرت عیسی(ع) کلمه گفته نشده، گواینکه به طور عام، به همه مخلوقات الهی کلمات گفته شده

ویژگی این پیامبر سخت کوش که در نظر مستکبران، مستوجب مرگ سرخ و چوبه دار میشود، چیست؟ قرآن مجید، تنها درباره او که میفرماید اِنَـما المَسیحُ عیسَی ابنُ مَریَم رَسوُلُ الله وَ کـَلِمَته اَلقاها الی مَریَم (النساء171)

جز این نیست که مسیح، عیسی بن مریم، فرستاده خدا و کلمه اوست که به مریم القاء کرده. در ضمن بشارتهایی که به حضرت مریم داده شد، فرشتگان گفتند یا مَریَمُ اِنَ الله یُبَشِرُکَ بـِکـَلِمَةٍ مِنهُ اسمُهُ المَسیحُ عیسَی ابن مَریَم وَجیهاً فِی الدُنیا وَ الاخِرَةِ وَ مِنَ المُقرَّبین (آل عمران45)

ای مریم، خداوند تو را به کلمه ای از خویش که نامش مسیح، عیسی بن مریم است و در دنیا و آخرت وجاهت دارد و از مقربان است، بشارت می دهد.

چرا تنها وی کلمه خدا نامیده شده است ؟

نکته ای که در آیه فوق باید مورد عنایت قرار گیرد، این است که عیسی (ع) کلمه ای است که نامش مسیح ، عیسی بن مریم است. پس مسیح یا عیسی (نام کلمه خاص الهی) آن انسانی است که از مریم ، بدون پدر متولد می شود

پس مسیح یا عیسی از مقوله لفظ است. ولی کلمه در آیه فوق، از مقوله لفظ نیست، بلکه از مقوله اعیان خارجی و جوهر است. البته مانعی نیست که برای کلمه ای که از مقوله لفظ است نیز نامگذاری کنند مثلاً نام یک دسته از کلمات را اسم و نام دسته ای دیگر را حرف بگذارند

بررسی اقوال

درباره اینکه چرا عیسی کلمه خدا است، اقوال و نظراتی است. راغب اصفهانی اقوالی ذکر می کند:

1. عیسی را از این جهت کلمه نامیده اند که با کلمه الهی کُن که در آیه شریفه اِنَّ مَثَلَ عیسی عِندَ الله کـَمَثـَلِ آدم خَلَقَهُ مِن تُراب ثُمَّ قالَ لَهُ کـُن فـَیَِکوُن (آل عمران59 ) آمده، آفریده شد.

2. همانطوریکه مردم با کلام نورانی خداوند هدایت می شوند و راه را از بیراهه تشخیص میدهند، با وجود مقدس عیسی نیز هدایت می شوند. بنابراین ، عیسی با کلام خدا در هدایت و روشنگری راه تکامل بشر مشترک است.

3. عیسی هنوز در گهواره بود که خداوند او را به نور وحی، شرافت بخشید چنانکه خودش فرموده انّی عَبدُالله ءاتانی الکتاب وَ جَعَلَنی نَبیا (مریم30) منم بنده خداوند که به من کتاب داده و مرا پیامبر گردانیده. این ویژگی عیسی که در اوایل تولد، شایستگی دریافت وحی الهی را پیدا میکند، موجب شده که او را کلمه بنامند.

4. علت اینکه حضرت عیسی کلمه نامیده شده، این است که او به مقام پیامبری رسید. همچنانکه پیامبر گرامی اسلام نیز به خاطر همین مقام ذکر نامیده شده است قَد اَنزَلَ اللهُ الَیکُم ذِکراً / رَسوُلاً یَتلوا عَلیکُم آیات اللهِ مُبَیّنات ( الطلاق10و11) خداوند به سوی شما، ذکر (یعنی رسولی) را فرستاد که آیات روشنگر خدا را بر شما تلاوت می کند.

در این آیه کریمه، منظور از ذکر، رسول است و منظور از رسول، به قرینه یتلوا علیکم آیات الله، پیامبر گرامی اسلام است. ذکر و کلمه هر دو از یک مقوله اند. خداوند، ذکر و کلمه را در مورد الفاظ به کار نبرده، بلکه یکی را در مورد پیامبر اسلام و دیگری را درباره حضرت مسیح به کار برده. معلوم میشود که رسالت آسمانی است که موجب شده که یکی از آنها ذکر و دیگری کلمه نامیده شود.

مرحوم علامه طباطبائی :

1. اینکه به عیسی کلمه گفته شده ، به خاطر این است که انبیاء پیشین یا پیامبران اسرائیلی، او را به عنوان رهبر نجات بنی اسرائیل برای قوم مطرح کردند و چندان در سخنان خود درباره او سخن گفتند و به بعثت و قیامش مژده دادند که مردم گرفتار ظلم و اسیر بردگی و بدبختی همواره چشم به راه او بودند. بنابراین ، وقتی که عیسی ظهور می کند، خداوند می گوید : این است کلمه ای که من توسط پیامبرانم به شما ابلاغ کرده ام. نظیر مطلب فوق درباره حضرت موسی(ع) هم در قرآن آمده وَ تَمَّت کَـلِمَةُ رَبّکَ الحُسنی عَلی بَنی اِسرائیلِ بـِما صَبَرُوا (الاعراف/137)

2. عیسی کلمه است، به خاطر اینکه مقاصد تورات را تبیین می کند و تحریفهای یهودیان را برملا می سازد و اختلافات دینی مردم را رفع می کند. چنانکه قرآن از زبان عیسی می فرماید وَ لِاُ بَیِّنَ لَکُم بَعضَ الذی تَختَلِفوُن فیه (الزخرف/63) برای اینکه برخی از چیزهایی را که در آنها اختلاف می کنید، برای شما بیان کنم.

3. اگر چه همه مخلوقات به کلمه ایجادی "کن" آفریده شده اند و از این لحاظ ، اختلافی میان آنها نیست ، اما در میان مخلوقات عالم طبیعت و مخصوصاً در میان انسانها، عیسی خصوصیتی دارد که هیچیک ندارند. حتی انبیاء و ائمه نیز آن خصوصیت را ندارند. آفرینش سایر موجودات عالم طبیعت (اعم از انسان و غیر انسان) از مجاری عمومی بروز می کند . روییدن گیاه و پدید آمدن حیوان و آفرینش انسان، هرکدام از مجرایی صورت می گیرد که مخصوصاً برای دانشمندان طبیعی و زیست شناسی شناخته شده و زمینه مطالعاتی گسترده و تحقیقاتی عمیق است

در این میان، خدواند متعال، قدرت نمایی کرد و فصلی جدید و استثنایی در نظام خلقت گشود و انسانی آفرید که از آمیزش زن و مرد پدید نیامد، بلکه اکثر اسباب عادی و تدریجی از صحنه آفرینش عیسی حذف شدند. از این جهت است که عیسی خود کلمه نامیده شده.

زنده بودن حضرت عیسى علیه السلام
قرآن مجید چرا این قدر اصرار دارد که عیسى ع به دست یهود کشته نشده و به دار آویخته نشده؟ و این چه جریانى است که شکل صلیب دنیاى مسیحیت را پر کرده و قرآن آن را از بیخ انکار مى کند؟
و قولهم انا قتلنا عیسى ابن مریم رسول الله و ما قتلوه و ما صلبوه و لکن شبه لهم و ان الذین اختلفوا فیه منه ما لهم به من علم الا اتباع الظن و ما قتلوه بقینا بل رفعه الله الیه و کان الله عزیرا حکیما

یهود را مجازات کردیم به علت آنکه گفتند: عیسى بن مریم را (که رسول خداست) ما کشتیم و حال آنکه او را نکشتند و به دار نزدند، بلکه کار بر آنها مشتبه شد، آنانکه در قتل و صلب او اختلاف کرده اند و در شک تردید مى باشند، به آن علمى ندارند، فقط از گمان پیروى مى کنند (نساء157)

او را از روى یقین نکشتند بلکه خدا او را بالا برد و خدا توانا و کردارش حکیمانه است.
علت این همه انکار آن است که درباره صلیب، خرافه اى در بین نصارا به وقوع پیوسته اگر کسى به صلیب عقیده نداشته باشد، اهل جهنم است. چنانکه در اسلام لا اله الا الله نباشد اهل بهشت نخواهد بود. و گفته اند: خداوند با کشته شدن حضرت عیسى گناهان بشر را علاج نمود و آنها را مغفرت قرار داد! ما فقط جریان را نقل مى کنیم و با رد آن کارى نداریم. انکار قرآن در این رابطه کافى است .
در تفسیر المیزان و المنار چنین آمده است : نصارا مصلوب شدن حضرت عیسى را اساس دین و دعوت خود قرار داده اند و مى گویند: چون آدم با خوردن شجره منهیه گناهکار شد، لا جرم او و فرزندانش مستحق عذاب شدند، پس اولاد او نیز گناه کردند و مستحق عذاب شدند

چنانکه به وسیله پدرشان نیز سزاوار عذاب شده بودند. از طرف دیگر، خدا هم عادل است و هم مهربان . از این جهت اشکال بزرگى پیش آمده ؛ زیرا آمرزیدن آدم و فرزندان او منافى عدالت و عذاب آنها مخالف رحمت خدا بود. خلاصه ، رحمت مقتضى مغفرت و عدالت مقتضى عذاب بود.

این مشکل همچنان لا ینحل مانده بود تا خداوند به برکت عیساى مسیح آن را حل فرمود: بدین طریق که خدا پسر خود را که عین حال خود خدا بود، به شکم زنى از فرزندان آدم وارد نمود و از وى به صورت انسانى کامل متولد شد

از گناهان معصوم بود و مدتى با مردم زندگى کرد و از خوردنیها و آشامیدنیها بهره مند گردید. او انسان کامل بود؛ زیرا از انسان کامل متولد گردید و در عین حال او خدا بود، زیرا پسر خدا خود خداست!

سپس خدا دشمنان را بر مسلط کرد تا وى را با فجیعترین قتلى که دارآویختن باشد بکشتند، با آنکه شخص مصلوب در کتاب الهى مورد لعن است . دین طریق عیسى متحمل لعن و صلب شد تا کفاره گناهان تمام بشر گردید.
پولس قهرمان خراقه تثلیث ، در رساله غلاطیان ، باب سوم ، بند سیزده مى گوید: مسیح ما را از لعنت شریعت فدا کرد؛ چون در راه ما لعنت شد چنانکه مکتوب است : ملعون است هر کس که بردار آویخته شود. یوحنا در رساله اول خود، باب دوم ، بند اول مى گوید: اى فرزندان من ! این را به شما مى نویسم تا گناه نکنید و اگر کسى گناه کند، شفیعى داریم نزد پدر؛ یعنى عیسى مسیح عادل و اوست کفاره به جهت گناهان ما

و نه گناهان ما فقط بلکه به جهت تمام جهان نیز!! این است که شکل صلیب ، زینت بخش تمام کلیساها و خانه هاى نصارا است . و در گردن کشیشها با زنجیر طلا خود نمایى مى کند و این است که قرآن مجید، جریان قتل و صلب را دروغ و بى پایه مى داند، نه عیسى به دست یهود کشته شده است و نه خرافه غفران گناهان ، صحت دارد.

داستان صلیب

آورده اند یهودان از مشاهده آیات و معجزات عیسی(ع،) عناد ورزیدند و قصد قتل وی کردند و او را به انواع حیله بدست آوردند و شبی محبوس کردند

حضرت قبل از آن حواریون را جمع کرده وصیت نمود که به اطراف عالم متفرق شوند

چون یهودان او را محبوس کردند، همه شب تا صباح پاس داشتند و در صبح جمع شدند، یهودا را به درون خانه فرستادند تا او را بیرون آورد، پس او وارد خانه شد، عیسی را ندید، حق تعالی صورت یهودا را مثل صورت عیسی گردانید و چون بیرون آمد، خواست که بگوید عیسی اینجا نیست، زبانش بند آمد، گویند هر چه فریاد کرد که من عیسی نیستم فایده نکرد و به دارش آویختند

درخواست مائده آسمانی!

روزی حواریون از مسیح (ع) پرسیدند به تو ایمان آوردیم و به حق تعالی گرویده ایم: ما را آرزو آنست که حق تعالی از آسمان خوانی آراسته فرستد تا از نعمتهای بهشتی بخوریم فرمود: از خدا بترسید و اینچنین تقاضا مکنید ما را قصد بر این است : اگر مؤمن هستید

گفتند تا از آن بخوریم و قلبمان آرام گیرد و یقین پیدا کنیم که راست می گویی و از گواهان آن باشیم مسیح )ع( این درخواست را به پروردگار عرضه داشت پروردگارا بر ما از آسمان مائده ای فرود آر تا عید اول و آخر ما باشد و آیه ای از نزد تو و ما را روزی ده برای بهترین روزی دهندگان

پروردگار فرمود: من آنرا بر شما نازل می دارم، پس هر که از شما بعد از آن کافر شد او را عذابی بی نظیر که تا به حال کسی را نکرده باشم، نمایم

آورده اند در آن خوان، هفت نان بود که همه مردمان از اول تا آخر آن را خوردند و سیر شدند و باز هم مروی است که حضرت عیسی چون آن مائدة سرخ را پس از ابر مشاهده نمود که به : مندیلی پیچیده شده بود بعد عیسی گفت خداوندا! این خوان را خوان رحمت گردان نه عقوبت و گریان، پس وضو ساخت و نماز گزارد و گریان گریان گفت بسم الله خیرالرازقین به نام خدا بهترین روزی دهندگان پس مندیل را از سر سفره برداشت و خوانی ظاهر شد که در آن ماهی بریان بود که روغن از آن میچکید.

اسوه بودن حضرت مریم(س)، دست پرورده خاص خداوند

در میان مردان می توان الگوها و اسوه های بسیاری را معرفی کرد؛ اما در میان زنان، قرآن از چهار زن سخن به میان آورده. در میان این چهار نفر، دو تن از گذشتگان هستند که حضرت مریم (س) دختر عمران و حضرت آسیه همسر فرعون(س) هستند و دو تن از امت محمد(ص) یعنی حضرت خدیجه (س) و حضرت فاطمه(س) است. البته در قرآن از حضرت ساره(س) همسر حضرت ابراهیم(ع) یاد شده ولی به عنوان یک الگو معرفی نشده. توصیف و تبیین قرآن را از زندگی حضرت مریم(س) علت اسوه شدن دانسته شود و معلوم گردد که در چه زمینه هایی ایشان الگوی زنان می باشد
مریم دختر عمران، سازه الهی
مریم دختر عمران پسر مائان از مادری به نام حنه ولادت یافت و قبل از ولادت، پدرش را از دست داد و کفالت او را زکریا به عهده گرفت و او براساس نذری که مادر کرده بود، خادم کنیسه بیت المقدس شد. روزی برای آوردن آب به غاری رفت و در آنجا جبرئیل(ع) به صورت انسان و جوانان زیبا بر وی تمثل یافت. در او از روح الهی دمید و او به فرمان خدا به عیسی بن مریم(ع) باردار شد. (تاریخ طبری ج1 ص 345)

خداوند در آیات قرآنی هیچ گزارشی از تولد پیامبری چون حضرت عیسی(ع) و مادرش نداده؛ زیرا در این مادر و فرزند معجزات و دلایل روشنی بر حقانیت پیامبری و وحی و مانند آن است که خداوند از آن گزارش می دهد تا هم انسان ها شناختی از حکمت و قدرت خداوند پیدا کنند و هم روش زندگی آنان را سرمشق سبک زندگی خود قرار دهند.
برخلاف باورهای برخی از مسیحیان، حضرت مریم(س) و فرزندش، انسانی همچون سایر انسان ها هستند؛ از این رو مرگ و هلاکت به سراغ آنان می رود و همچنین نیازمند گردش در جامعه و خرید و فروش، خورد و خوراک و خواب و مانند آن می باشند. مَّا الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَأُمُّهُ صِدِّیقَةٌ کَانَا یَأْکُلاَنِ الطَّعَامَ ... (مائده،71و75) پدر حضرت مریم(س) عمران نام داشت. (آل عمران 35 و 36 تحریم12)

وی مردی خوشنام از دیدگاه مردم بود (مریم28) لذا هیچ اتهامی از بدی و سوء از او نقل نشده و همگان او را به نیکنامی و خوشنامی می شناختند. حتی برخی بر این باورند که او در زمان خود امام جماعت مردم در عبادت بود. (روح المعانی، ج3، جزء3، ص 222؛ جامع البیان، ج3، جزء3، ص 264)
برخی گفته اند که حضرت عمران(ع) پسری به نام هارون داشته از این رو مردم از حضرت مریم(س) با عنوان خواهر هارون یاد می کنند. (مریم28؛ مجمع البیان ج5 و 6، ص 719 التبیان ج7 ص 122)
البته به نظر می رسد که این اصطلاح «اخت هارون» (مریم28) یک اصطلاح برای بیان ارتباط قبیله ای باشد. این کاربردها در جوامع عربی و غیرعربی نیز برای مخاطب قرار دادن افراد وجود داشته و دارد.

درحقیقت نسبت حضرت مریم (س) به حضرت هارون (ع) و از آنجا به بنی اسرائیل (ع) و حضرت اسحاق (ع) و حضرت ابراهیم (ع) می رسد. (مریم16 و58؛ روح المعانی، ج9؛ جزء16ص156).(مریم27 و28)

مادر مریم (س) نیز زنی خوشنام از دیدگاه مردم بود. (مریم28) وی زنی معتقد به ربوبیت خدا و علاقه مند به سعادت نسل خود بود. (آل عمران35 و 36) مادرمریم، زمانی که مریم (س) را باردار و آبستن بودند، نذر می کند که او را خادم کنیسه مقدس قرار دهد.
خداوند این نذر را می پذیرد و خلقت او را متعادل و نیکو و درمحیط مناسبی قرارمی دهد تا به بهترین شکل پرورش یابد.

(آل عمران35 تا 37) درحقیقت، حضرت مریم (س) تحت عنایت الهی همانند حضرت موسی (ع) رشد پیدا می کند (طه41)؛ از این رو حضرت مریم (س) به عنوان یک سازه خاص و صنعت ویژه الهی به عنوان معجزه ای برای مردم مطرح می شود. (آل عمران36، 37؛ مجمع البیان، ج 1و 2، ص 739)

همچنین حضرت مریم (س) همچون حضرت عیسی فرزندش، در کودکی به سخن در آمد و سخن گفتن او درهنگام تولد از معجزات و آیات الهی بوده (مومنون50؛ تفسیر کبیر، فخررازی، ج 8، ص 279؛ روح المعانی، ج 10، جزء 18، ص، 56)

لذا پس از تولد حضرت مریم (س) از آن جایی که عمران وفات کرده بود، میان سران کنیسه نزاع و درگیری برای سرپرستی و کفالت ایشان در می گیرد؛ چرا که از همان آغاز تولد ایشان معجزاتی دیده شد و هرکسی دوست می داشت تا عهده دار سرپرستی او شود و از این راه نام و نشانی برای خود کسب کند. (آل عمران44؛ روح المعانی ج 3، جزء 3،ص 219).
همین درگیری موجب می شود تا به حکم قرعه گردن نهاده شود؛ زیرا به مصداق القرعه لکل امر مشکل؛ قرعه راهکاری برای هر امر مشکل و غیر قابل حل است

بنابر این، میان سران کنسیه یهودی، قرعه انداخته می شود. این حکایت خود گواه روشنی بر این معناست که خداوند عهده دار پرورش مستقیم مریم (س) شد تا سازه ای خاص برای مسئولیت و ماموریتی خاص و استثنایی داشته باشد.خداوند در آیاتی دیگر به اشکال مختلف بر این نکته تاکید می کند که حضرت مریم (س) زنی برگزیده از سوی خداوند با پرورش خاص و استثنایی برای مسئولیتی استثنایی بوده است. (آل عمران42 و آیات دیگر)
کودکی و کرامات حضرت مریم (س) همسر عمران یعنی مادر مریم (س) دوست می داشت که فرزندی را که باردار است، فرزند پسر باشد تا مسئولیت پیامبری و خدمتکاری خدا و خانه او را به عهده گیرد؛ اما هنگامی که فرزند دختری به دنیا می آورد، به حکم قضا و قدر تن می دهد و بر پایه نذری که داشت، دختر را به خدمتکاری خانه خدا می فرستد، درحالی که امید داشت تا با تولد پسر، فرزندش نقش مهمتری در هدایت خلق به عهده می گرفت. (آل عمران35 و 37)

آن حضرت، نام دخترش را خود برمی گزیند. (همان) حضرت مریم(س) به کنیسه سپرده می شود و در آنجا زیر نظر حضرت زکریا(ع) از سران کنیسه و یکی از پیامبران بنی اسرائیل، پرورش می یابد. از آیات پیش گفته بر می آید که حضرت مریم(س) دوران کودکی خود را با رشد جسمانی و معنوی خارق العاده ای می گذراند.
این بدان معنا بود که خداوند برای مسئولیتی خاص او را پرورش می دهد. مریم(س) در این دوره نیز با آنکه کودک و یا نوجوانی بود، دارای کرامات چندی بود که حتی حضرت زکریا(ع) را به شگفتی می آورد. به این معنا که کرامت او محدود به سخن گفتن در گهواره همچون حضرت عیسی(ع) نبود، بلکه پس از آن بارها از او کراماتی دیده شد که بر مقام و منزلت او افزود. از جمله کراماتی که خداوند برای حضرت مریم(س) نقل می کند، برخورداری روزانه او از رزق و روزی الهی بوده است

حضرت زکریا(ع) هرگاه به محل و محراب عبادت حضرت مریم(س) وارد می شد، با رزق و روزی های شگفت انگیزی مواجه می شد. مثلا در غیر فصل انگور، در نزد ایشان انگور تازه می یافت. (آل عمران36 و 37؛ جامع البیان، ج 3، جزء 3، ص 244) خداوند در آیه 12 تحریم نیز از منزلت و شخصیت بس بلند و قابل تکریم و احترام حضرت مریم(س) سخن به میان می آورد. در حقیقت هدف از عنایت خاص خداوند و عطای کراماتی چون رزق و روزی هر روزه و قرار گرفتن بر سفره الهی در محراب عبادت زمینه ساز این معنا بود تا او را به کراماتی خوشنام سازد و جایگاه او را برای پذیرش مسئولیت مهم تثبیت نماید.
برپایه همین ویژگی ها و کرامات حضرت مریم(س) است که حضرت زکریا(ع) نیز خواهان فرزندی می شود تا هم او را از بی وارثی در آورد و هم عهده دار مقام پیامبری و وصایت گردد و وارث علوم پیامبری شده و هدایت خلق را به عهده گیرد. (آل عمران38 تا 40؛ مریم6) حضرت مریم(س) شبانه روز و همواره در محراب عبادت مشغول به پرستش بود. (آل عمران36 و 37؛ المیزان، ج3، ص174) ایشان از سالکان صراط مستقیم الهی بودند (مریم36 و 58؛ المیزان ج 14 ص 74)

آن حضرت(س) براساس کتب وحیانی و الهی به عبادت می پرداخت و همواره سبک زندگی خویش را بر محور آموزه های وحیانی شریعت بنا می گذاشت. از این رو خداوند او را به تصدیق کننده کتب آسمانی و عامل به کتاب تورات معرفی می کند. (تحریم12؛ مجمع البیان، ج 9 و 10، ص 479) آن حضرت(س) به عنوان یک سازه و صنعت خاص الهی، از عنایت خاص خداوندی برخوردار بود. پس همان گونه که خداوند پرورش جسمی او را با غذاهای بهشتی و آسمانی به عهده داشت؛ همچنین پرورش روحی و روانی او را خود به عهده گرفته بود. لذا خداوند او را به عنوان منعم علیه معرفی می کند که تحت هدایت های ویژه الهی قرار داشته و به مقامات بزرگ انسانی رسیده است (مریم16 و 58)
این گونه است که فرشتگان بر او فرود می آیند تا به او دانش و علوم کتب آسمانی از جمله تورات را بیاموزند و او را بر اقامه نماز دستور دهند. در حقیقت شیوه خاصی از نماز را به او آموختند که همراه با دعا (قنوت)، سجده و رکوع بود. به نظر می رسد که در جامعه یهودی رکوع امری بوده که بدان عمل می شده است

از این رو رکوع کردن با دیگران و نوعی نماز جماعت را به او فرمان می دهند؛ اما نوعی عبادت لفظی و سجده را نیز به ایشان آموختند که خاص آن حضرت(س) بوده است. بنابراین، آن حضرت(س) مأموریت داشت که افزون بر نمازهای جماعت که با دیگران برگزار می کند و این حضور در جماعت بر او فرض بود، می بایست نمازهای خاصی را انجام دهد که اختصاص به او داشت. (آل عمران42 و 43) نوع نمازی که حضرت مریم(س) به جا می آورد از جهاتی با نماز مسلمانان یکسان است؛ زیرا سه رکن از ارکان نماز اسلامی یعنی قنوت، سجده و رکوع را دارا می باشد (کشاف، زمخشری، ج1، ص362)

از آیات پیش گفته چنین برمی آید که وی دارای شهود و ارتباط مستقیم با فرشتگان بوده و فرشتگان در محراب عبادت به نزد ایشان رفته و با او گفتگو کرده و راهنمایی می کردند تا چگونه عبادت کند. از این روست که ایشان را سازه الهی دانسته اند.

شباهت و تفاوت اخلاق در اسلام و مسیحیت

در بین اسلام و مسیحیت هم مفاهیم اخلاقی فراوانی مشترک است اما در برخی امور اختلافاتی است مثلا اینکه در مسائل اجتماعی انسان چقدر مسئولیت دارد؟ در آیین مسیحیت فعلی نه آنچه که حضرت مسیح(ع) آورد به مسائل اجتماعی بویژه مسائل مربوط به حکومت و سیاست کمتر پرداخته می شود در صورتی که در اسلام اخلاق سیاسی و اخلاق اجتماعی مورد توجه است و هر مسلمانی نسبت به سرنوشت کل جامعه مسئولیت دارد که این یک تفاوت جدی میان اسلام و مسیحیت است

در اخلاقیات فردی مشابهت بین ادیان خیلی زیاد است؛ در هر بحث اخلاقی مثل صداقت، غیبت و تهمت مشابهت‌هایی بین اسلام و مسیحیت وجود دارد؛ مثلا "نوعدوستی" در مسیحیت هست که در اسلام نیز به شدت بر آن تأکید شده است.

سخنی با پیروان واقعی حضرت مسیح«ع»

توهین به پیامبر اسلام و قرآن سوزی به کدامین دلیل؟!!
توهین و بی ادبی از هر کسی بد است و از کسانی که ادعای روشنفکری و آزاد اندیشی دارند بدتر.
توهین بزرگترین نشانه فقدان عقل و علم، اخلاق و ایمان (عدم آراستگی به فضایل) از سویی، و از سوی دیگر نشانه جهل، غفلت، شهوت، شهرت، بخل و کینه و حسد... (پیوستگی با رذایل) است

راستی! توهین به چه کسی؟! به کسی که برگزیده و پیامبر خداست، به کسی که 25 سال قبل از مبعوث شدن به پیامبری او را امین (درستکار و وفادار) و صبور و شکیبا می خواندند، به کسی که راهش تداوم و کمال راه همه انبیای الهی، به ویژه حضرت عیسی ع است، به پیامبری که در کتاب آسمانی اش قرآن نام پیامبر مسیحیان به صورت عیسی ع 25 بار، مسیح ع 11 بار، جمعا 36 بار ذکر و تقدیر و تکریم شده و نام مریم نیز 34 بار و کلمه انجیل 12 بار مورد تقدیس و تکریم قرار گرفته، و همچنین نام حضرت موسی ع 136 بار در قرآن به کار رفته است.
آری! توجهی که قرآن با تکرار نام عیسی«ع» و موسی«ع» دارد نمایانگر این است که میان تعلیمات پیامبر اسلام و عیسی «ع» و موسی«ع» ارتباطی محکم است. تورات مبشر ظهور عیسی «ع» و انجیل مبشر ظهور احمد «ص»، و انجیل مصدق تورات و قرآن مصدق هر دوی آنهاست و هر سه کتاب های آسمانی و الهی هستند

این قرآن محمد «ص» است که می فرماید: «ما مریم و فرزندش را برای جهانیان آیتی قرار دادیم»(1) ما به عیسی بن مریم بینات دادیم و او را به روح القدس تأیید کردیم(2)

آری! قرآن مؤید و مدافع مریم و عصمت و عفت او، و قرآن مؤید عیسی «ع» تولد و سخن گفتن او در گهواره، نفس مبارک و دم زندگی بخش و حیات آفرین او، شفای بیماران، درمان کوران و کران مادرزاد، و زنده شدن مردگان به وسیله او و همچنین مدافع رسالت: عروج و رفعت اوست. با این بیان آیا باز هم پیامبر اسلام سزاوار توهین، و قرآن سزاوار سوزاندن است؟!!
پیروان واقعی حضرت مسیح«ع» به خوبی می دانند که:
1- قرآن معجزه پیامبر اسلام و کتاب خداست و احترام به کتاب های آسمانی به ویژه قرآن بر همه موحدان و خداپرستان و پیروان همه ادیان از جمله مسیحیان لازم و واجب است.
2- قرآن، تتمه و استمرار و کمال زبور، تورات و انجیل است و برای همه پیروان ادیان مقدس است.
3- حضرت عیسی «ع» خود پیام آور و بشارت دهنده حضرت محمد «ص» بوده، آنگاه که فرمود: «شما را بشارت می دهم به پیامبری که بعد از من می آید و اسم او احمد است».(3)
4- قرآن محمد «ص» برنامه زندگی شرافتمندانه و تأمین کننده سعادت و سلامت جوامع بشری و پاسخگوی همه عصرها و نسل هاست.
5- قرآن تحریف در مسیحیت «تثلیث» را به «توحید» تبدیل کرده است. پس باید پرسید توهین به پیامبر اسلام، قرآن و اسلام ستیزی چرا؟! و به کدامین دلیل؟! پاسخ این است که با عنایت به آنچه گفته شد هیچ دلیل عقلی و منطقی برای جسارت و توهین وجود ندارد، الا اینکه این جسارت ها و توهین ها نتیجه یکسری اشتباهات و انحرافات و شیطنت هاست،:
1- ریشه اصلی توهین و جسارت ها را باید در دوران هزار سال سیاه و نکبت بار قرون وسطی، و رفتارهای کلیسا و استفاه ابزاری از دین و فروپاشی اخلاق و فرهنگ در دوره رنسانس، و پس از آن در تحولات اومانیسم، لیبرالیسم و سکولاریسم و... جستجو کرد.
2- مشکل اصلی توهین کنندگان «فقر فرهنگی و معنوی» و عدم اطلاع و آگاهی از پیامبر اسلام، قرآن و سایر کتابهای آسمانی است، که اگر نسبت به اعتقادات اسلامی شناخت صحیح و همراه با آن از مسیح «ع» نیز درک واقع بینانه ای داشتند بسیاری از گرفتاری ها و پریشانی های بی اساس قابل اجتناب بود

آیا جهل و ناآگاهی نسبت به پیامهای ارزشی حضرت عیسی «ع» که خود معلم بزرگ توحید و اخلاق و معنویت بود و قهرمانانه برخرافات و اوهام یهود حمله برد و بناهای پوشالی و بافته های خیالی آنان را ویران و نابود کرد پذیرفتنی است؟!!
3- صهیونیسم بین الملل دنیای غرب را آرام آرام به مرحله ای رسانده که اصولا دین و ایمان موهوم و تفکرات متافیزیکی مهمل و بیهوده تلقی شده و مردم به سوی کفر و الحاد سوق داده شوند، آلت دست صهیونیسم بین الملل بودن و چشم خود را بر روی همه ادیان الهی بستن، نه تنها هیچ افتخاری ندارد، بلکه بسیاری زشت و غیر قابل اغماض است.
4- توهین و جسارت به مقدسات، یک حرکت ضد دینی است که با هدف گذاری خاص و بصورت برنامه ریزی شده، و برای ارزیابی و تست میزان حساسیت مسلمانان نسبت به مقدسات خود و تعیین و تشخیص پایبندی و وفاداری آنان به ارزشهای دینی خود صورت گرفته است.
5- توهین و جسارت، نشانگر ترس و وحشت مدعیان دروغین تمدن، از گسترش اسلام و اعلام مخالفت و دشمنی با دین و دینداری و خداپرستی است.
6- توهین و جسارت، نشانه شکست و به بن بست رسیدن تفکرات و روشهای استکباری، و ناامیدی از تهدید و ارعاب کشورها بصورت نظامی، و توسل به تغییر تاکتیک از جنگ سخت افزاری به جنگ نرم افزاری است.
7- توهین و جسارت، نشانگر ترس از مکتب اسلام به عنوان تنها دین مصون و مانده از تحریف و دارای برنامه و ظرفیت مدیریت و هدایت بشریت در برابر مکتب های دروغین و بی خاصیت شرقی و غربی است.
8- توهین و جسارت، تلاش شومی است برای ترساندن مسیحیان از اسلام و قرآن و زمینه سازی برای اسلام هراسی و قرآن ستیزی، به عبارت دیگر دست و پازدن بیهوده در مقابل گسترش بیداری اسلامی و فتح عقیدتی و فکری آمریکا و اروپا به وسیله اسلام و قرآن است.
9- توهین و جسارت به مقدسات یعنی اظهار یأس و ناامیدی از تأسیس رژیم صهیونیستی در قلب جهان اسلام و شکست 60 سال تلاش برای فریب اعراب و مسلمانان به منظور تثبیت صهیونیسم در فلسطین و سلطه بر خاورمیانه و چپاول منابع سرشار آن.
10- توهین و جسارت ها، طرح و نقشه حساب شده ای برای انحراف افکار و اندیشه ها از گسترش بیداری اسلامی در کشورهای اسلامی و اعتراضات اجتماعی و اقتصادی میلیونها انسان گرسنه و معترض و حامی جنبش وال استریت یعنی 99درصد فقیر در مقابل 1درصد غنی و چپاولگر است.

حاصل کلام اینکه: آیا وقت آن نرسیده که پیروان واقعی راه و رسم مسیح «ع» در این باره چاره ای بیندیشند و عرصه را بر استکبار جهانی و صهیونیسم بین الملل تنگ کنند و نگذارند که به اهدف شوم خود نایل شوند

پیروان ادیان الهی باید همیشه به فکر خوشبختی و بهزیستی جوامع بشری باشند، نه به فکر ایجاد و افزایش اختلاف و عامل رنجها و بدبختی های آنان

در دنیای امروز بار سنگین رسالت همه پیامبران خدا و اوصیا و حواریان عیسی «ع» و اصحاب گرانمایه پیامبر اکرم «ص» و ائمه اطهار «ع» برعهده موحدان است

بهترین اساس صلح جهانی، شناخت صحیح و دقیق تعلیمات راستین پیامبران خدا و عمل به آنهاست، راهی که آنها برای اطاعت و بندگی خداوند به ما نشان داده اند راهی است هموار و مستقیم و اگر بشریت در این راه قرار گیرد همه اختلافات و ناسازگاری ها از میان می رود

توهین به پیامبر و کتاب آسمانی و عرشی آن که کلام خداست توهین به خداست توهین به پیامبر و قرآن یعنی جسارت به باور و ایمان، و عشق و احساس بیش از یک و نیم میلیارد مسلمان در مهد به اصطلاح جوامع متمدن و آزادی تفکر و وبیان اندیشه

توهین به پیامبر و قرآن اقدام ابلهانه ای است که اگر از طرف پیروان واقعی مسیح «ع» و مسلمانان مدیریت و با رفتارهای حکیمانه کنترل نشود، می تواند عامل تنش و جنگ در جوامع و کشتار مردم بی گناه شود.
این توهین ها و جسارت ها، ذره ای از عظمت پیامبر و قرآن نمی کاهد چرا که موج بیداری اسلامی و اندیشه دینی مبتنی بر قرآن در تمامی دنیا، دلهای مشتاق هدایت و سعادت را به سوی خود کشانده است و آینده انشاءالله از آن اسلام است

چه زیباست سخن توماس کارلایل فیلسوف انگلیسی: «درستی صداقت محمد «ص» بود که مردم پیرامونش را تحت تأثیر قرار داد، نوکیشان مسلمان مسحور افسون شمشیر او نشده بودند، بلکه کلام تأثیرگذار، قاطع و بدیع او «قرآن» که مستقیما از «قلب هستی» یعنی «آفریننده جهان» برخاسته بود آنان را شیفته و محسور ساخته بود

با این بیان توهین به پیامبر و قرآن در عصر تکنولوژی و ارتباطات به کدامین دلیل؟!!! پی نوشت ها: 1- انبیاء91 2- بقره87 و 253  3- صف6

ساعتی که گمان نمی‌برید "پسر انسان" می‌آید

«آن‌ گاه که نشانه‌های پسر انسان در آسمان پدیدار شد پسر انسان را ببینند که بر ابرهای آسمان با قوت و جلال می‌آید، اما از آن روز و ساعت هیچ‌ کس حتی ملائکه آسمان اطلاع ندارند، جز خداوند و بس، شما نیز حاضر باشید، زیرا در ساعتی که گمان نبرید پسر انسان می‌آید» این بشارتی بر ظهور امام زمان (عج) در یکی از انجیل‌های مسیحیان است که توسط یکی از برترین حواریون حضرت مسیح به نام «برنابا» از قول حضرت عیسی(ع) آمده و در جا به جای آن «برنابا» از قول حضرت مسیح به آمدن پیامبری به نام محمد (ص) پس از خودش و بر ظهور منجی بشریت امام زمان (عج) بشارت داده است.

کلمه پسر انسان در انجیل‌ها مطابق نوشته محقق آمریکایی مستر هاکس 80 بار در انجیل و ملحقات آن تکرار شده که فقط 30 مورد آن با حضرت عیسی تطبیق می‌کند و 50 مورد دیگر از نجات دهنده‌ای سخن می‌گوید که در آخر زمان ظهور و عیسی مسیح (ع) نیز با او می‌آید و از ساعت و روز ظهور او جز خدا کسی اطلاع ندارد

هم‌چنین با وجود اینکه این انجیل پیش از ظهور پیامبر اکرم (ص) نوشته شده است، در بخش‌های مختلف آن از زبان حضرت عیسی (ع) به آمدن پیامبر اسلام وعده داده شده : به تحقیق همه پیامبران آمدند مگر رسول‌الله، آنکه زود است بعد از من بیاید زیرا که خدا این می‌خواهد تا که من مهیا سازم راه او را "

و همانند عقاید مسلمانان در انجیل «برنابا» بشارت ظهور نور حضرت محمد (ص) بر آدم پس از آفرینش وی نیز آمده پس چون آدم برخواست بر قدم‌های خود، در هوا نوشته‌ای دید که مثل آفتاب می‌درخشید که نص آن لااله الا الله و محمد رسول‌الله بود پس آدم از خداوند می‌خواهد که معنای این کلمات را بر او روشن کند و خداوند جواب می‌دهد: اینکه تو دیدی جز این نیست که او پسر توست، آنکه زود است بیاید به جهان بعد از این و او زود است بشود فرستاده من، آنکه از برای او آفریدم همه چیزها را، آنکه چون بیاید زود است نور بخشد جهان را

تنها دو انجیل معروف مسیحیان از زبان حواریون است

مسیحیان چهار انجیل معروف دارند که تنها دو عدد از آنها مربوط به حواریون است و در این میان اهمیت انجیل برنابا از آن جهت است که برنابا نیز از جمله حواریونی است که سران کلیسا آنها را رسل گویند اما خواندن این انجیل در مقطعی از زمان به همراه چند کتاب دیگر از سوی پاپ ممنوع اعلام شد. این نکته حائز اهمیت است که فردی به نام پولس رسول که از مخالفان سرسخت مسیح بود بعد از مدتی از مریدان عیسی شد و تعلیمات جدید را وارد دین مسیحیت کرد که مخالف تعالیم حواریون بود اما تعالیم او بر مبانی دیگر غلبه یافت و شهرت پیدا کرد.

آ‌ن‌چنان که در دایره‌المعارف فرانسه آمده انجیل مرقس و یوحنا از ساخته‌های پولس است، پس این موضوع شگفت‌انگیز نیست که کلیسا انجیل برنابا را غیر قانونی یا غیر صحیح بداند. در سال 325 میلادی، یاران و پیروان پولس فرمان سوزاندن انجیل‌های چهارگانه یونانی، از جمله تنها انجیلی را که به زبان آرامی (زبان حضرت مسیح ع) نوشته شده بود، صادر کردند

در این زمان مجمع کلیسا نیز بر عقیده تثلیث که کاهن اسکندری اشکاسیوس، ابداع کرده بود، به عنوان مهم‌ترین باور آیین مسیحیت تکیه کرد و هم‌چنین زادروز مسیح (ع) را به 25 دسامبر تغییر داد تا با روز تولد الهه خورشید و میترا هماهنگ باشد.

در سال 366 میلادی، فرمانی از سوی پاپ دماسوس، درباره نخواندن کتاب انجیل برنابا صادر شد، مجلس کلیسا‌های غربی نیز در سال 382 میلادی و پاپ انوسنت در سال 465 و پاپ گلاسیوس اول در سال 492 میلادی، مطالعه برخی انجیل‌ها را تحریم کردند که انجیل برنابا جزو این انجیل‌ها بود. انجیل برنابا تا سال 325 میلادی، در کلیساهای اسکندریه خوانده می‌شد اما در همین سال شورایی شکل گرفت و فرمان داده شد همه انجیل‌هایی که به زبان عبری‌اند، نابود شود

مرگ، جزای کسانی بود که در خانه‌هایشان چنین انجیل‌هایی پیدا می‌شد، در حالی که اسناد نشان می‌دهد، در قرن اول و دوم میلادی، از این انجیل بسیار استفاده می‌شده است.

پاپ در سال 383 میلادی، نسخه‌ای از انجیل برنابا را در کتاب خانه شخصی خویش گذاشت که قرن‌ها آنجا ماند، تا این که فرامینو راهب ایتالیایی، در پایان قرن شانزدهم، به نسخه‌ای از آن در کتابخانه «پاپ استکوس پنجم» در واتیکان دست یافت ، آن را پنهان کرد و سرانجام با خواندن آن اسلام آورد، اما از این زمان دیگر نامی از این نسخه برده نشد

پس از منع خواندن این انجیل به همراه برخی کتاب‌های دیگر توسط پاپ ژول گلاسیوس تا سال‌ها کسی ذکری از آن نشنیده بود تا اینکه در حدود 200 سال پیش در اروپا نسخه‌ای از آن را پیدا کردند و آن را چون گنج گران‌بهایی برشمردند

نسخه‌ای که اکنون منتشر شده و ترجمه‌های آن در دست است، نسخه‌ای است که در سال 1709 میلادی «کریمر» یکی از مستشاران تزار روسیه آن را کشف کرد و در سال 1738 میلادی این نسخه به وین منتقل شد، این نسخه در 225 صفحه،‌ در دو جلد و به زبان ایتالیایی نوشته شده و یک قرن پیش به عربی و سپس به زبان فارسی ترجمه شد.

*‌انجیل بارنابا به ظهور پیامبر اسلام با نام محمد (ص) اشاره کرده

تفاوتی که انجیل بارنابا با انجیل‌های دیگر دارد این است که در حالی که برخلاف انجیل یوحنا نام پیامبر گرامی اسلام به شکل احمد در آنها آورده شده، بارها نام ایشان با لفظ محمد (ص) بیان شده و حضرت مسیح نیز آرزوی حضور در میان امت ایشان را به شکل دعا بر زبان جاری کرده : دعا کرد و فرمود ای پروردگار خدای ما رحمت کن بر کسانی که به من عطا فرموده و ایشان را از جهان خلاصی ده چرا که ضرورت است که شهادت دهند بر کسانی که انجیل مرا تباه می‌کنند، ای پروردگار جواد و غنی کرامت کن به خادم خود که در میان امت پیغمبر تو باشد در روز جزا

از طرفی در این انجیل حضرت مسیح بر آمدن امام زمان از نوادگان پیامبر خاتم در زمانی که دنیا پر از ظلم و جور است و در زمانی که هیچ کس گمان ندارد بشارت داده و بر این موضوع تاکید کرده که از این موضوع هیچ‌کس به جز خداوند متعال آگاهی ندارد و این کاملا منطبق با روایات ماست که در آن بیان شده حتی امام زمان(عج) نیز از زمان ظهور خویش آگاهی ندارد و از این موضوع تنها خداوند آگاه است.

*‌ انجیل برنابا به عقاید مسلمانان نزدیک است

در این انجیل از حضرت محمد (ص) با نام اصلی ایشان یاد شده و مفاهیم آن به عقاید مسلمان بسیار نزدیک است. برنابا از حواریون 12 گانه است که مانند چهار نفر از دیگر یاران مسیح سرگذشت حضرت عیسی (ع) را نگاشته . مسیحیان چهار انجیل متی، لوقا، مرقس و یوحنا را قبول دارند، تنها دو عدد از این انجیل‌ها به نام‌های یوحنا و متی توسط حواریون نگاشته شده اما دو نفر دیگر جزو حواریون محسوب نمی‌شوند

با توجه به اینکه برنابا از حواریون خاص حضرت مسیح بوده به طور مسلم حرف‌های او از دو نفر دیگر به واقعیت نزدیک‌تر است اما نمی‌توان آن را به طور کامل متضمّن حقیقت دانست

کتاب مقدس مسیحیان شامل عهد عتیق مشتمل بر 39 کتاب و عهد جدید مشتمل بر 27 کتاب است که چهار عدد از آنها انجیل را دربر می‌گیرد. اناجیل چهارگانه به هم‌نوا و غیر هم‌نوا تقسیم می‌شوند که یوحنا غیر هم‌نوا محسوب شده و سه انجیل دیگر هم‌نوا هستند

با توجه به اینکه این اناجیل در زمان حضرت مسیح (ع) نگاشته نشده و از 12 سال پس از معراج تا 60 سال بعد نوشته شده و طبیعی است که در طول زمان تغییر یافته. اناجیلی که به زمان پطرس جانشین مسیح نزدیک‌تر بوده به اعتقادات مسلمانان نزدیک‌تر است اما مواردی که فلسفه یونان را نیز با تعالیم مسیح آمیخته‌اند به اسلام نزدیک نیستند.

*‌صحبت‌های آیت‌الله بهجت درباره انجیل برنابا

در نقلی که از مرحوم آیت‌الله بهجت در مقدمه ترجمه انجیل برنابا آمده : انجیل برنابا با اناجیل اربعه مخالف است، جهات عجیبه و شواهد صدقی در آن است که خدا می‌داند چقدر به اسلام نزدیک است، بله دو سه جایی یادم می‌آید که این (کتاب) با اسلام مخالفت دارد، فقط چیزی که هست این است که این دو سه جا هم داخل در انجیل برنابا شده است، اما مخالفت‌های صریحی با دیگر اناجیل دارد که سبب شده بگویند این انجیل مجعول است

با آنکه هر کسی که این انجیل را ببیند یقین پیدا می‌کند که (قسمت) زیادش همان بیانات خود حضرت عیسی(ع) است، اگر چه الفاظ آن شبیه قرآن نیست، نه در معانی و نه در الفاظ اما خیلی شبیه به روایات عالی ما است

من انجیل برنابا را به زبان گرجی دیده‌ام که روی پارچه بوده و جلدش هم چرم نبود بلکه تخته (چوب) بود. آقای مرعشی آن را به آقا طباطبایی داد و گفت این چند سال قدمت دارد؟ آقا طباطبایی گفت: حدس می‌زنم پانصد سال! که الآن هم پنجاه سال از آن تاریخ می‌گذرد، آقا مرعشی گفت: این را نگه داشته‌ایم تا اگر کسی را یافتیم که به زبان گرجی وارد بود آن را به فارسی یا عربی ترجمه کند، که هر چه قدیمی‌تر باشد به صحت و درستی نزدیک‌تر است.»

*‌ آیا انجیل برنابا مربوط به مسلمان است؟

در انجیل برنابا فصلی نیز بر شفاعت پیامبر اسلام در روز جزا اختصاص یافته و شباهت‌هایی که در این موارد با عقاید مسلمانان دارد سبب شده است که برخی مسیحیان این کتاب را انجیل مسلمانان بنامند و آن را انکار کنند

در این کتاب الوهیت عیسى و پسر خدا بودن او انکار شده و در آن مطابق با روایات قرآن آمده که ابراهیم خلیل، اسماعیل را به قصد قربانى به قربانگاه می‌برد و نه اسحاق را. هم‌چنین در این انجیل به صراحت از حضرت محمد (ص) به عنوان مسیح موعود یاد شده و این موضوع نیز نقل شده که عیسى کشته نشد، بلکه یهودى اسخریوطى کشته شد

در این‌باره باید یادآوری کنیم که برای مسلمانان شباهت‌های این انجیل با قرآن و عقاید مسلمانان امری طبیعی است چرا که مسیح را پیامبر خداوند و سخنان پیامبران را در یک راستا می‌دانند اما از سویی در این انجیل مطالبی یافت می‌شود که کاملاً مخالف با نص صحیح قرآن و دین اسلام است و بدین جهت این کتاب نمی‌‌تواند توسط مسلمانان نگاشته شده باشد که به تعدادی در زیر اشاره می‌شود:

1) در فصل سوم این انجیل و در قسمت دهم وارد شده است که حضرت مریم مسیح را بدون درد و الم به دنیا آورد و این مخالف قرآن مجید است که در سوره مریم می‌فرماید مریم از درد زایمان به خارج شهر رفت و به درخت نخلی پناه برد.

2) در فصل سی و نهم وارد شده حضرت آدم و حوا از خوردن گندم و سیب نهی شدند و این موضوع نیز مخالف نص صریح قرآن مجید است که می‌فرماید آدم و حوا از نزدیک شدن به یک درخت منع شدند و آن درخت مشخص نشده است.

3) در فصل سی و پنجم از قسمت ششم تا چهاردهم وارد شده که خدای ‌تعالی فرشتگان را امر به سجده بر آدم کرد در حالی که توده‌ای خاک بیش نبود فرشتگان به جز شیطان بر او سجده کردند، اما نص صریح قرآن این‌چنین است که وقتی او را ساختم از روح خود در او دمیدم و سپس فرشتگان بر او سجده کردند. و از این موارد در این کتاب فراوان است که با نص صریح قرآن مخالف است.

*‌کشف نسخه جدید از انجیل برنابا

پس از کشف نسخه‌ای از انجیل در قرن شانزدهم میلادی در ایتالیا آخرین گزارش‌ها از وجود انجیل برنابا، مربوط به نسخه‌ای می‌شد که در سال 383 میلادی در کتابخانه شخصی پاپ دیده شده بود. در طول سالیان متمادی پس از کشف نسخه ایتالیایی انجیل برنابا، کلیساهای مسیحی با این استدلال که این انجیل قدمت چندانی ندارد آن را به جعلی بودن متهم می‌کردند

اما کشف نسخه جدید انجیل برنابا در ترکیه که به قرن پنجم یا ششم میلادی مربوط می‌شود همه این محاسبات را به هم خواهد ریخت و خود می‌تواند به یک موج بزرگ مذهبی در جهان تبدیل شود چرا که قبول این انجیل به عنوان یک روایت موثق تمام ادعاهای مسیحیت پولوسی را که طی سالیان دراز بر جهان مسیحیت حاکم بوده در محل تردید خواهد نشاند

از این تأثیر مهم‌تر، مربوط به اشاراتی می‌شود که این انجیل به ظهور پیامبر خاتم (ص) دارد و خود به نوعی تأیید دین اسلام محسوب می‌شود و این خود در شرایط موجود می‌تواند بسیاری از معادلات قدرت در جهان را به هم ریخته و جهان مسیحیت را به یک‌باره دچار تشنج و تحول سازد، همین تأثیرات است که کشف انجیل برنابا در ترکیه را آن هم با این قدمت از درجه اهمیت بالایی از تأثیرگذاری بر تحولات سیاسی و اعتقادی خواهد رساند و البته لابی‌های صهیونیستی و قدرت‌های جهان از این تأثیرات آگاه هستند و سعی در محو کردن این انجیل از بازار کتاب جهانی کردند.

*‌ کمرهای خود را برای ظهور منجی بربندید

کمرهای خود را بسته، چراغ‌های خود را افروخته بدارید و شما مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را می‌کشند که چه وقت از عروسی مراجعت کند تا هر وقت آید و در را بکوبد، بی‌درنگ در را برای او باز کنند، خوشا به حال غلامان که آقای ایشان چون آید، ایشان را بیدار یابد، پس شما نیز مستعد باشید، زیرا در ساعتی که گمان نمی‌برید، پسر انسان می‌آید. «نقل از انجیل برنابا»

جمع نشدن حب دنیا و آخرت قال عیسی بن مریم(ع): لایستقیم حب الدنیا و الآخره فی قلب مومن کما لایستقیم الماء والنار فی اناء واحد. دوستی دنیا و آخرت در قلب مؤمن (یکجا) جمع نمی شود، همان طوری که آب و آتش در یک ظرف جمع نمی شود - مجموعه ورام، ج 1، ص 131

خداشناسى مسیحى

در مسیحیت مباحث مربوط به «خدا» تحت پنج عنوان مطرح مى شود: «ذات خدا»، «صفات خدا»، «ماهیت خدا»، «مشیت خدا» و «کارهاى خدا».

1- ذات خدا

الف) حضرت عیسى(ع) فرموده: «خدا روح است» یعنى داراى یک وجود روحانى است. از روح بودن خدا، چهار نتیجه حاصل مى شود:

1- خدا غیر مادى و بدون جسم است. اگر در کتاب مقدس به اجزایى مثل دست و پا و سر و چشم و.. .. اشاره شده، جنبه ى تمثیلى و نمادین دارد.

2- خدا نامرئى است: «هیچ انسانى او را ندیده و نتواند دید. » (اول تیموتائوس، 6: 16)

«او خداى نادیده است». (کولسیان، 1: 15) اگر در متون مقدس از دیدن خدا سخن به میان آمده، به معناى دیدن آثار خدا و انعکاسى از جلال اوست.

3- خدا زنده است; یعنى احساسات و قدرت و فعالیت دارد. او نه تنها حىّ، بلکه سرچشمه و حافظ حیات است.

4- خدا یک شخصیت است; چون روح است. همان طور که روح انسان داراى شخصیت است، او نیز یک شخصیت است و الاّ از انسان پست تر مى شود. ذات شخصیت خدا خودآگاهى و خودمختارى است.

از کتاب مقدس مى فهمیم که خدا داراى خصوصیات روان شناسى شخصیت هم هست، که از آن جمله است: عقل (اعمال، 15: 18)، احساسات (یوحنا، 3: 16)، اراده (یوحنا، 6: 38). کتاب مقدس، هم چنین خصوصیات و ارتباطات شخصیت را به خدا نسبت مى دهد; مانند سخن گفتن، دیدن، شنیدن، غمگین شدن، پشیمان شدن، خشمگین شدن، غیور بودن و رحیم بودن.

ب) خدا قائم به ذات است. «هستم آن که هستم. » (فروج، 3: 14) توماس آکوئیناس مى گوید: «خدا علة العلل است و خودش علت ندارد».

ج) خدا نامحدود است (اعمال رسولان، 17: 24 ـ 28).

د) خدا ابدى است. خدا بارها در کتاب مقدس وجودى بى آغاز و بى انتها و سرمدى وازلى و ابدى خوانده شده است.

2- صفات خدا

منظور از صفات خدا در مسیحیت، کیفیاتى است که در ذات او وجود دارند; به عبارت دیگر: از تجزیه و تحلیل ذات او به دست مى آیند. تقسیم بندى هاى مختلفى در مورد صفات خدا وجود دارد; مثل تقسیم صفات خدا به ثبوتیه و منفى. طبق یکى از این تقسیمات صفات خدا عبارتند از:

الف) صفاتى که جنبه ى اخلاقى ندارند.

1- حضور مطلق: خدا در تمام خلقت خود حضور دارد، ولى محدود به آنها نیست بلکه او برتر و نامحدود است; «او در کائنات حضور دارد. » (اعمال، 7: 47).

2- علم مطلق: خدا خود و همه چیز و حوادث آینده را مى داند و مى شناسد. پدر، پسر و روح القدس یکدیگر را کامل مى شناسند (متى، 10: 3; نامه ى پولس به عبرانیان، 4: 13)

3- قدرت مطلق: هر کارى که بخواهد و با کمالاتش هماهنگ باشد انجام مى دهد (مکاشفه، 4: 8).

4- تغییر ناپذیرى: چون خدا بسیط است و متشکل از روح و بدن نیست، تغییرى در او رخ نمى دهد (دوم قرنتیان، 1: 20).

ب) صفات اخلاقى خدا

1- قدوسیت: او از مخلوقاتش جدا و متعالى است و از پلیدى هاى اخلاقى و گناه مبرا و منزه است. از قدوسیت خدا سه نکته ى مهم مى توان فرا گرفت:

ـ بین خدا و انسان گناهکار جدائى وجود دارد.

ـ اگر انسان بخواهد به خدا نزدیک شود به واسطه احتیاج دارد. واسطه مى تواند وجود مسیح یا هرگونه کفاره اى باشد: «چون خدا قدوس است، پس کفاره لازم است و این کار از طریق محبت الهى عملى مى گردد». (نامه ى پولس به رومیان، 5: 6).

ـ در موقع نزدیک شدن به خدا باید با خشوع و تقوا عمل کنیم (عبرانیان، 2: 28). از درک قدوسیت خدا به گناهکار بودن خود پى مى بریم (یوحنا، 1: 5) این درک ما را به فروتنى و خرد شدن و اعتراف مى کشاند (لوقا، 5: 8، نامه ى اول یوحنا، 1: 5 ـ 7)

2- عدالت: یعنى قدوسیت او در رفتارش با مخلوقات. ده ها آیه دلالت بر عدالت خدا دارد.

3- نیکوئى: منظور از این صفت، محبت، نیک خواهى، شفقت و لطف خداست.

ـ محبت خدا: محبت خدا از کمالات الهى است که ذاتاً در او وجود دارد و فقط یک انگیزه ى احساساتى نیست، بلکه عاطفه اى عقلانى و ارادى است و بر اساس قدّوسیت و حقیقت است و با انتخاب آزاد الهى ظاهر مى گردد. کلام خدا، خدا را «خداى محبت» مى خواند (نامه ى دوم قرنتیان، 13: 11) و اعلام مى دارد که او «محبت» است (نامه ى اول یوحنا، 4: 8 و 16); خدا ذاتاً محبت مى نماید و او شروع کننده ى محبت است (نامه ى اول یوحنا، 4: 10);.. . پدر پسر را محبت مى نماید (متى، 3: 17) و پسر پدر را (یوحنا، 14: 31); خدا جهان را محبت مى نماید (یوحنا، 3: 16) و به فرزندان واقعى خود محبت دارد (یوحنا، 14: 23); اطمینان در مورد محبت خدا باعث تسلى مؤمنان مى گردد (رومیان، 8: 35 و 39).

ـ نیک خواهى خدا: خدا با تمام مخلوقاتش با لطف و مهربانى رفتار مى کند و نیک خواهى او به مؤمنان محدود نمى گردد; «زیرا که آفتاب خود را بر بدان و نیکان طالع مى سازد و باران خود را بر عادلان و ظالمان مى باراند».

ـ شفقت یا رحمت خدا: یعنى نیکویى او نسبت به کسانى که در بدبختى و ناراحتى هستند. «خدا در رحمانیت دولتمند، (افسسیان، 2: 4) به غایت مهربان و کریم (یعقوب، 5: 11) و داراى رحمت عظیم است» (نامه ى اول پطرس، 1: 3).

ـ لطف یا فیض خدا: یعنى نیکویى او نسبت به کسانى که شایستگى آن را ندارند. خداوند نسبت به گناهکاران صبر دارد و مجازات آنها را به تأخیر مى اندازد. (رومیان، 2: 4; 3: 25 و 9: 22) به آنها نجات ارزانى مى دارد (نامه ى اول یوحنا، 1: 2) و کلام خود را به آنان عطا مى کند (هوشع 8: 12)علاوه بر این، خداوند فیض مخصوصى براى برگزیده شدگان دارد: این ها کسانى هستند که نجات مى یابند (اعمال، 18: 27)، تقدیس کرده مى شوند (رومیان، 5: 21)، پایدار مى مانند (نامه ى دوم قرنتیان، 12: 9)، خدمت مى کنند (رومیان، 12: 6) و جلال مى یابند (نامه ى اول پطرس، 1: 13). آیات فوق باعث شده که برخى صاحب نظران تفاوت خداى مسیحى با یهودى را در این بدانند که «خداى مسیحى با «عشق» یکى است و او از طریق عیسى به مردم درس عشق و محبت مى دهد.

4- حقیقت: خدا حقیقت است. علم و اظهار است و مظاهر او همیشه با حقیقت مطابقت دارد.. . خدا سرچشمه ى تمام حقایق است. اعتماد به این که حواس ما را فریب نمى دهند و آگاهى، قابل اطمینان است و اشیا و موجودات جهان همان هستند که مى بینیم و اعتقاد به این که جهان خواب و خیال نیست، تمام این ها بر اساس حقیقت بودن خدا قرار دارند. حقیقت بودن خدا در ارتباط با مخلوقاتش از این فهمیده مى شود که او صدیق و امین است و تمام وعده هایش را انجام مى دهد.

3- ماهیت خدا

در مسیحیت، خدا واحد و بسیط و منحصر به فرد و بى نظیر و نامحدود و کامل است و تصور دو وجود نامحدود یا بیشتر خلاف عقل و منطق است.. . لکن وحدانیت الهى با تثلیث وى تضادى ندارد; زیرا وحدانیت مانند یک عدد واحد بسیط نیست، در وحدانیت خدا در عین حال که معتقد به یکى بودن او هستیم، وجود اقانیم ثلاثه در خداى واحد را قبول داریم. اعتقاد ما این است که در ذات الهى در عین وحدت تثلیث هم وجود دارد. گروه هاى بدعت کار زیادى از مسیحیت اصیل جدا شده اند، زیرا تعلیم در مورد تثلیث اقدس و وحدانیت خدا را درک نکرده اند.

4- مشیت خدا

در این رابطه ذکر توضیحاتى زیر لازم است:

1- مشیت خدا عبارت است از هدف ابدى او. خدا در طول تاریخ بشر، نقشه ى خود را طرح نمى ریزد و آن را تغییر نمى دهد، بلکه از ازل برنامه ى خود را تعیین فرموده است.

2- مشیت خدا بر اساس اراده ى مقدس و حکیمانه ى او قرار دارد. خدا عالم مطلق است و مى داند چه چیزى نیکوست، و چون مقدس است نمى تواند هدف بدى داشته باشد.

3- مشیت الهى از اراده ى آزاد خدا سرچشمه مى گیرد و اهدافش را بر اساس صفات خودش انتخاب مى کند.

4- خدا قادر مطلق است و مى تواند هرچه مایل است انجام دهد.

5- منظور نهایى از این مشیت عبارت است از «جلال خدا». منظور اصلى در وهله ى اول شادى مخلوقات و تکمیل مقدسان نیست.

6- دو نوع مشیت وجود دارد; اولى را خود خدا اجرا مى کند، و دومى را اجازه مى دهد.

7- مشیت الهى تمام وقایعى است که به وقوع مى پیوندد و شامل گذشته و حال و آینده مى شود. به قول یکى از علماى الهیات: خدا با نیروى بى حدّ و با حکمت ابدى خود، از ازل مسیر تمام حوادث را بدون استثنا تا ابد تعیین نموده است.

5- اعمال خدا

اعمال خدا در دو دسته ى اصلى قرار مى گیرند:

1- آفرینش، که به دو شکل صورت مى گیرد:

ـ آفرینش مستقیم: که عبارت است از عمل خداى تثلیث که در ابتداى امر براى جلال خود و بدون استفاده از مواد قبلى، تمام جهان مرئى و غیرمرئى را در یک فرمان به وجود آورد.

ـ آفرینش غیرمستقیم: آن دسته از کارهاى خدا که چیزى را از نیستى به هستى نمى آورند، بلکه چیزهاى موجود را تغییر شکل مى دهند و تبدیل مى نمایند.

2- فرمان روایى مطلق، که شامل دو امر است: ـ محافظت خدا. ـ تدبیر خدا.

پی نوشتها: 1- مسیحیت، مؤلف: سید محمد ادیب آل على، ناشر: انتشارات مرکز مدیریت حوزه علمیه قم 2- الهیات مسیحى، هنرى تیسن، ص 75-99، ص 7 ـ 25 3- مجموعه معارف قرآن (خداشناسى)، محمد تقى مصباح یزدى، ص 25 4- تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازى و دیگران، ج 1، ص 27 5- درآمدى بر الهیات تطبیقى اسلام و مسیحیت، عبدالرحیم سلیمانى اردستانى ص115

عقلانی نبودن تثلیث

تثلیث که یکی از آموزه‌های اعتقادی مسیحیت است تا چه حدی با معیارهای عقلانی درباره الوهیت سازگاری دارد؟

«تثلیث» یعنی وجود سه شخص «پدر»، «پسر» و «روح‌القدس» در الوهیت.مبنای نقلی تثلیث و دفاع عقلانی از آن همواره مهم‌ترین دل‌مشغولی عالمان مسیحی بوده است.در منابع مسیحی «تثلیث» را این‌گونه معرفی می‌کنند:«تثلیث» واحد است.ما به سه خدا اعتراف نمی‌کنیم، بلکه به خدای واحد در سه اقنوم،«تثلیثی که از نظر جوهر واحد است.» (شورای قسطنطنیه). پس اقانیم ثلاثه در یک الوهیت سهیم نیستند، بلکه هر یک از آنها کامل خدا هستند: «پسر همان پدر است و پدر همان پسر است و روح‌القدس همان پدر و پسر است؛ یعنی از نظر سرشت و طبیعت یک خدا هستند.» (شورای تولدو). «هر یک از اقانیم ثلاثه، همین حقیقت، یعنی جوهر و ذات و سرنوشت الهی هستند» (شورای لاتران). (عبدالرحیم سلیمانی اردستانی، درآمدی بر الهیات تطبیقی اسلام و مسیحیت، ص124)
هر از چند گاهی برخی افراد و گروه‌های مسیحی آموزه تثلیث اعتراض می‌کنند و یا تفسیرهای متفاوت با آن‌چه دیدگاه رسمی مسیحیت است ابراز عقیده می‌کنند:
از جمله این جماعات معترض، فرقه‌ای به نام «اونیتاریانیزم» است. پیشوای این جماعت شخصی اسپانیایی به نام «میکائیل سروتوس» است که او را در شهر ژنو، که مرکز فرقه کالونی است به جزای کفر و الحاد، زنده سوزاندند. وی ملاحظه کرد که پس از مطالعه دقیق صحف عهد جدید، مسئله تثلیث، که برحسب اعتقادنامه نیقیه، برای عموم مردم مسیحی امری مسجل شده است، در آن صحف وجود ندارد و معتقد شد که این عقیده، کفر محض و باطل است پس رساله‌ای به نام «درباره خطاهای تثلیث» در سال 1531م منتشر ساخت. (جان بی‌ناس، تاریخ جامع ادیان، ص681)

بنابراین یکی از معضلات اساسی در نظریه تثلیث منصوص نبودن آن است. همچنین از بعضی عبارات عالمان مسیحی برداشت می‌شود که نظریه تثلیث برای مسیحیان معمولی فهم‌ناپذیر است، ولی عالمان مسیحی راز آن را دریافته‌اند؛ در حالی‌که چنین نیست. به عنوان نمونه یکی از مفسران عهد جدید، در تفسیر آیه اول انجیل یوحنا که می‌گوید:«و کلمه با خدا بود و کلمه خدا بود

می‌نویسد: مفهوم و منظور عبارت نام برده این است که کلمه سهمی از ذات باری‌تعالی بود. فکر انسان قاصر است از این که بفهمد چنین چیزی بدون این‌که قایل به ثنویت باشیم، چگونه امکان‌پذیر است، ولی عقیده و ایمان کلیسای مسیحی، از بدو تأسیس تاکنون، این بوده که خدا یکی است و کلمه خدا دارای الوهیت است و کلمه خداست

جالب‌تر آن است که حتی کسانی که تثلیث را خود به طور رسمی وارد مسیحیت کردند، یعنی سران شورای نیقیه، به این معترف‌اند که فهم تثلیث مشکل است و فقط باید به آن ایمان آورد: آتاناسیوس، اذعان می‌کند که: در نظر، مجسم ساختن سه شخص متمایز در یک وجود، اشکال دارد. ولی چنین دفاع می‌کند که: عقل باید در برابر راز تثلیث سر فرود آورد.
نویسنده کتاب ایضاح‌التعلیم المسیحی، ضمن اعتراف به فهم‌ناپذیر بودن تثلیث، در پاسخ به این سؤال که چرا خداوند از ما می‌خواهد عقل را در مقابل مسئله‌ای که فوق ادراک ماست، تسلیم کنیم، چنین می‌نویسد:

اولا، بدین سبب که در مقابل خداوند متعال خضوع پیشه کنیم و در مقابل عزتش احترامی شایسته بگذاریم؛

ثانیا، اگر خلاصی و سعادت انسان در فحص نمودن نهفته بود و هر انسانی ملتزم به بحث از حقایق ایمان بود، چه بر سر جنس بشر که قدرت فهم اکثر اشیای الهی را ندارد وارد می‌شد؟...

رابعا، باید به مسئله‌ای فوق ادراک خود مؤمن شویم تا آن‌چه سبب سقوط اولین پیامبر الهی در ورطه گناه شد، که همانا رغبت در کسب بصیرت و آگاهی و فهم بود، اصلاح گردد...

خامسا، غرض خدا از متعبد ساختن ما به این نوع مسائل آن است که هرگونه کشمکش و جدال را در میان ما از بین برده، برای ما طریق نجات را هموار سازد.
«توماس آکوئیناس» چهره مهم تفکر فلسفی قرون وسطی بر این باور است که بسیاری از نظریات بنیادین مسیحی، و از جمله نظریه تثلیث، بیرون از قلمرو عقل و استدلال عقلانی قرار دارند و صرفا بر مبنای ایمان مذهبی پذیرفته می‌شوند و معتقد بود که:با آن‌که نظریه تثلیث را نمی‌توان با عقل و دلیل ثابت کرد، اما به هیچ‌وجه مغایر و مخالف با عقل و خرد نیست. (رابرت وبر، جهان مذهبی، ص733)

از کلمات آکوئیناس چنین برمی‌آید که آموزه تثلیث عقل‌ستیز نیست، بلکه عقل گریز است؛ یعنی ضدیتی با عقل ندارد، بلکه فراتر از ادراک عقل است. اما واقعیت این است که چنین آموزه‌ای عقل‌ستیز است؛ چرا که سر از تناقض درمی‌آورد، یعنی نمی‌توان یک چیز را در عین وحدت، سه چیز خواند، آن هم به شکلی که وحدت آن از بین نرود و سه چیز جداگانه هم باشد.
امتناع تناقض از مسلمات عقلی است که به هیچ‌وجه گریزی از آن نیست و نمی‌توان گفت اگر آموزه‌ای در دین عقل‌ستیز است، تعبدا باید پذیرا شد؛ زیرا هیچ دین و امر دینی اصولی خلاف مسلمات عقل نمی‌آورد

ضمن آن‌که آموزه تثلیث جزء مطالب کتاب مقدس شمرده نمی‌شود، بلکه از اصولی است که با توافق بعدها جزء آیین مسیحیت درآمده است. وجود مقولات فوق ادراک، در هر نظام فکری و الهیاتی مسئله‌ای است که نمی‌توان آن را یکسره مردود شمرد، اما نکته اساسی آن است که تنها پس از خضوع در مقابل حقایقی که از راه فطرت و عقل به وضوح قابل اثبات هستند و اثبات حقانیت اشخاصی که بیانگر حقایق‌اند، می‌توان به مقولات فوق ادراک ایمان آورد... حال آن‌که مسیحیت در نقطه آغازین الهیات و حساس‌ترین مسئله فلسفی خود را فوق ادراک عقلی می‌داند و شعار«ایمان بیاور تا بفهمی» را مطرح می‌سازد

چنین کلامی برای شخصی که در صدد انتخاب یک مکتب و نظام الهیاتی است، قانع‌کننده نیست؛ چنین شخصی در مواجهه با ادیان مختلفی که به توحید کامل یا چند خدایی می‌خوانند، باتوجه به کدام رجحان عقلی یا فطری به خدای مسیحیت بگرود؟ آیا تقاضای ایمان به امور فوق ادراک و یا ضدعقل خود برخلاف عقل و منطق نیست؟!
حاصل آن‌که، مسیحیت در بیان معنای تثلیث موفق نبوده و تبیین‌هایی که از این اصل شده است، یا سر از تناقض درمی‌آورد و یا سر از شرک؛ و یا این‌که باید تثلیث را یک امر مجازی و تشریفاتی معنا کرد، بدین‌صورت که مقصود سه برداشت از امر واحدی باشد و یا قایل به مرکب بودن ذات الهی شد

چنان‌که بسیاری از دانشمندان مسیحی در توصیف و تشبیه نظریه ارتدکسی کلیسا در مورد تثلیث دچار اشتباه شده و «تثلیث توهمی» و تجلی سه‌گانه از یک واحد را مطرح کرده‌اند، مانند «سابلیوس» از عالمان مسیحی قرن سوم در حالی که کلیسا به صورت رسمی «تثلیث واقعی» را مطرح می‌کند؛ یعنی سه ذات مجزا که در عین حال یکی هستند و این یعنی شرک در ذات و تعارض داشتن با ذات نامتناهی الهی که نه ابعاد سه‌گانه در آن راه دارد و نه مرکب بودن ذات.
جهت مطالعه بیشتر رجوع کنید به:
1- مسیحیت‌شناسی مقایسه‌ای، محمدرضا زیبایی‌نژاد، انتشارات سروش
2- مسیحیت، سید محمد ادیب ال‌علی، انتشارات مرکز مدیریت حوزه علمیه قم

براساس آموزه‌های وحیانی، تثلیث از چه جایگاهی در میان مسلمانان برخوردار است؟
تحقیقات تاریخی مؤید این است که بسیاری از آموزه‌های مسیحیت، از جمله تثلیث، تجسم، فدا، رستاخیز، مصلوب شدن، تاریکی جهان هنگام مرگ نجات دهنده، پسر خدا بودن، نازل شدن پسر خدا برای رهانیدن زندگان و مردگان و موارد بسیار دیگر، در آیین بت‌پرستان سابق، خصوصاً هندوها و بوداییان وجود داشته، و از طریق آنان به کلیسا راه یافته است؛ مثلاً هندوها «برهم» را خدای اکبر می‌دانند که در سه «اقنوم» یعنی«برهما»،«ویشنو» و «شیوا» متجلی شده است. (1)
در آیات بسیاری از قرآن مجید بر وحدانیت خداوند متعال تکیه شده، چنان که در آیاتی از حضرت عیسی(ع) و حضرت مریم(س) نفی الوهیت شده است(2). اما درمورد تثلیث، در دو آیه به صراحت از بیان آن نهی شده و یا معادل کفر دانسته شده است که ذیلاً ذکر می‌گردند:
1- در آیه 171 سوره نساء آمده است:
ای اهل کتاب! در دین خود غلو و زیاده‌روی نکنید و درباره خدا غیر از حق نگویید:مسیح، عیسی‌بن مریم فقط فرستاده خدا و کلمه اوست که او را به مریم القا نمود و روحی از طرف او بود؛ بنابراین به خدا و پیامبران او ایمان بیاورید و نگویید:«(خداوند) سه گانه است.» (از این سخن) خودداری کنید که برای شما بهتر است. خدا تنها معبود یگانه است. او منزه است از این که فرزندی داشته باشد. از آن اوست آن چه در آسمان‌ها و زمین است؛ و برای تدبیر و سرپرستی آنها خداوند کافی است.
2- آیات 73 تا 75 سوره مائده می‌فرماید: آنها که گفتند: «خداوند یکی از سه خداست»، به یقین کافر شدند. معبودی جز معبود یگانه نیست و اگر از آن چه می‌گویند دست برندارند، عذاب دردناکی به کافران آنها خواهد رسید. آیا به سوی خدا بازنمی‌گردند و از او طلب آمرزش نمی‌کنند؟ خداوند آمرزنده و مهربان است. مسیح فرزند مریم، فقط یک فرستاده بود، پیش از وی نیز، فرستادگان دیگری بودند؛ مادرش زن راست‌گویی بود.
برخی از نویسندگان مسیحی معتقدند که آیات فوق، تثلیث را رد نمی‌کند، بلکه سه خدایی را رد می‌کند، که ازنظر مسیحیان راست اندیش نیز اعتقاد درستی نیست. «توماس میشل»می‌نویسد:قرآن سه خدایی را رد می‌کند، نه تثلیث را، که عقیده برخی از مشرکان حجاز بوده است.آنان بخشی از مسیحیت را پذیرفته و تحریف کرده‌اند. (3

 لکن در آیات فوق شواهدی است که ثابت می‌کند مقصود قرآن همان تثلیث رایج مسیحی است.در آیه اول (نساء: 171) ابتدا خداوند اهل کتاب را از غلو باز می‌دارد، سپس به صورت حصر می‌فرماید: «مسیح فقط پیامبر خدا و کلمه(4) اوست.» و پس از عبارت «نگویید سه تا» می‌افزاید: «خدا منزه است از این که پسری داشته باشد.» این درحالی است که شخصیت دوم تثلیث، «پسر» است. پس اسلام و قرآن این اندیشه رسمی مسیحی رایج را رد می‌کند.
آیه دوم نیز (مائده: 73-75) الوهیت مسیح را نفی می‌کند و می‌فرماید: «مسیح جز پیامبری نبود که قبل از او هم پیامبرانی آمده بودند.»
پس، ازنظر قرآن، مسیح انسانی صرف است و این با تثلیث رایج مسیحی سازگاری ندارد.(5)
از نگاه قرآن حضرت عیسی(ع) شخصیتی است که دو امتیاز مهم دارد: یکی مقام رسالت، و دیگری تولد معجزه‌آسای او با کلمه تکوینی خداوند.(6)
با دقت در آیات قرآن واضح می‌گردد که مسیح‌شناسی قرآن با مسیح‌شناسی تثلیثی مسیحی سازگار نیست و براساس آن حتی به صورت تشریفی نیز نباید حضرت عیسی(ع) را پسر خدا نامید(7)
پی‌نوشت‌ها:
1- دایره‌المعارف بستانی، ج5 ص321 2- مائده: 17 و 116، توبه:30 3- کلام مسیحی، توماس میشل ص79
4- ترکیب اضافی «کلمه‌الله» و «روح‌الله» از نوع «اضافه تشریفی» است. چنین اضافه‌ای در تمامی زبان‌ها یافت می‌شود و مراد از آن بیان عظمت و احترام است.
5- ر.ک: درآمدی بر الهیات تطبیقی اسلام و مسیحیت، ص136-137.
6- «کلمه الله» بودن عیسی(ع) به این معناست که با اراده خاص خداوند، و از راهی غیرطبیعی ایجاد شده است. محمدرضا زیبایی‌نژاد، مسیحیت‌شناسی مقایسه‌ای، ص361.
7- درآمدی بر الهیات تطبیقی اسلام و مسیحیت، ص137.

                                                   نصارا و تثلیث


به تصریح قرآن مجید، نصارا درباره حضرت عیسى - علیه السلام - به چهار گروه تقسیم شده اند:

الف - گروهى حضرت عیسى را خدا مى دانند.

ب - گروهى که او را پسر خدا مى دانند.

ج - گروهى او را یکى از سه خدا (سوم سه خدا) پنداشته اند

د - و گروهى نیز تصور کرده اند که او و مادرش دو معبود مى باشند:
لقد کفر الذین قالوا ان الله هو المسیح ابن مریم قل فمن یملک من الله شیئا ان اراد ان یهلک المسیح ابن مریم و امه .
یعنى : حقا که کافر شدند کسانى که گفتند: خدا همان مسیح پسر مریم است. بگو: چه کسى مى تواند جلوى خدا را بگیرد اگر بخواهد مسیح بن مریم و مادرش مریم را بکشد .
در سوره مائده ، بعد از آیه فوق ، چنین است :
و قال المسیح یا بنى اسرائیل اعبدوا الله ربى و ربکم . این سخن حکایت از اتحاد خدا و مسیح دارد

در انجیل یوحنا، باب چهاردهم آمده است که : فیلپس به وى (عیسى ) گفت : اى آقا! پدر را به ما نشان بده که ما را کافى است .
عیسى بدو گفت : اى فیلیپس ! در این مدت با شما بوده ام آیا مرا نشناخته اى ؟ کسى که مرا دید، پدر را دیده است ... آیا باور نمى کنى که من در پدر هستم و پدر هستم و پدر در من است ... پدرى که در من ساکن است او این اعمال را انجام مى دهد. مرا تصدیق کنید که من در پدر هستم و پدر در من است !
و قالت الیهود عزیز ابن الله النصارى المسیح ابن الله ذلک قولهم بافواهم یضاهون الذین من قبل قاتلهم الله انى یؤ فکون
یعنى : یهود گفتند: عزیز پسر خداست و نصارا گفتند: مسیح پسر خداست . در این عقیده به کفار گذشته از مصریان و بودائیان ) شباهت دارند خدا آنها را بکشد از راه حق به کجا منحرف مى شوند؟!! .
عزیز همان است که تورات او را عزرا گفته و او را از اسراى یهود در بابل بود. از کوروش پادشاه اران امکانات گرفت و با یهود به بیت المقدس برگشت و تورات فعلى را در پنج سفر جمع آورى نمود. لذا یهود او را پسر خدا خواندند. از اینکه با
المسیح ابن الله آمده معلوم مى شود که نظرشان فرزند حقیقى خدا بودن است ؛ زیرا عقیده نصارا در مسیح ، فرزند حقیقى بودن است . و اگر فرزند تشریفى منظور بود؛ مانند: قالت الیهود و النصارى نحن ابناء الله و احباته قل فلم بعد بکم بذنوبکم بل انتم بشر ممن خلق
این مقدار مورد حمله قرآن کریم واقع نمى شد.
از آیات شریفه سبحانه ان یکون له ولد و: انى یکون له ولد ولم تکن له صاحبه و خلق کل شى ء کاملا روشن است در اینکه : منظور آنها فرزند حقیقى بودن بوده است چنانکه عقیده مشرکان نیز چنان بود. و آیات ذیل شاهد گویاى آن
الا من افکهم یقولون ولد الله و انهم لکاذبون
و یجعلون لله البنات سبحانه و لهم ما یشتهون
و خلفهم و خرقوا له بنین و بنات بغیر علم

گروه سوم : آنهایى هستند که حضرت عیسى را سوم سه خدا دانسته اند. چنانکه خداوند متعال مى فرماید:
لقد کفر الدین قالوا ان الله ثالث و ما من اله الا اله واحد و ان لم ینتهوا عما یقولون لیمسن الذین کفروا منهم عذاب الیم
یعنى : (حقا که کافر شدند آنهایى که گفتند: خدا سوم سه تاست و آنکه خدایى نیست جز خداى واحد. و اگر از این سخن دست برندارند، حتما کافران از آنها را عذاب الیم خواهد گرفت .
انما المسیح عیسى بن مریم رسول الله و کلمته القاها الى مریم و روح منه فامنوا بالله ورسله ولاتقولوا ثلاثه انتهوا خیرا لکم انما الله اله واحد سبحانه ان یکون له ولد له ما فى السموات و ما فى الارض و کفى بالله وکیلا
یعنى : مسیح بن مریم فقط رسول خداست . و اراده و اثر خداست که به وجود مریم انداخته شده ، و روحى است از جانب خداوند به خدا و پیامبرانش ایمان بیاورید و نگویید: خدا سه تاست . از این سخن دست بردارید، آن خیر است براى شما، الله فقط واحد است منزه است از آنکه فرزندى داشته باشد. آنچه در آسمانها و زمین هست ملک اوست و بس است خداوند در وکیل و کارساز بودن

نصارا در این خرافه ، گفته اند: خداوند سه تجلى دارد: خدا روح القدس و عیسى ، اینها سه تا هستند و در عین حال یکى مى باشند؛ خداى پدر، خداى پسر و روح القدس که واسطه بین خداى پدر و خداى پسر است ! اکر از آنها بپرسى : این طور چگونه قابل تصور است ؟ در پاسخ مى گویند: این از اسرار است و باید عقیده داشت و چیزى نگفت . دو آیه شریفه فوق در رد این خرافه مى باشد.
پیدایش تثلیث

یهودیان که عده زیادى از آنها بتدریج بعد از حضرت عیسى - علیه السلام - مسیحى شده بودند، در شهرهاى روم مى زیستند.آن خود را پست و زبون و در مقابل ، رومیان را برتر و والاتر مى پنداشتند. طبیعى است که رسوم و افکار ملت غالب در ملت مغلوب اثر مى گذارد. لذا یهود از دل و جان شیفته آداب رومیان شدند و به بت پرستى آنها روى اوردند.
معبد بزرگ آتن مملو از بتها و خدایان دروغین بود. در معبد زائوس سه بت بزرگ مشاهده مى شد؛ اول : زائوس پدر خدایان ، دوم : سار پدون یگانه پسر زائوس ، و سوم : آپولون خداى واسطه میان پدر و پسر. رومیان عقیده داشتند که زائوس پسرش سار پدون را به زمین فرستاده تا در میان مر دم ساکن شود. فرقه اشرار سار پدون یگانه پسر را اسیر مى کنند و مى کشند

زائوس آپولون را مى فرستد تا سار پدون را در حیات جاویدان ، جاى دهد تا این قتل موجب آمرزش گناه رومیان شود. پس زائوس ، سار پدون و آپولون ، سه اصل بت پرستى رومیان است .
مساءله تثلیث ، اب و روح القدس سه اقنوم انجیلى بر اساس سه خداى رومى از تقلید به رومیان آغاز گردید. و اعتقاد به خدا؛ یعنى خدا، عیسى و روح القدس که پیش مریم آمده و مریم حامله شده بود، میان نصارا رواج پیدا کرد.
قهرمان این خرافه (پولس بود. او مرد یهودى بود و زبان و آداب و رسوم رومیان را مى دانست . او گفت : خوابى دیده و در اثر آن مسیحى شده است . او فکر کرد: اگر خدا را به جاى زائوس و عیسى را به جاى سار پدون که براى مردم رنج کشید تا سبب آمرزش آنها باشد، و روح القدس را به جاى آپولون بگذارد، نصارا آن را قبول خواهند کرد. و رومیان نیز خواهند پذیرفت . لذا اندیشه انقلابى خود را اعلام و تبلیغ کرد. کلیسا و نصارا آن را پذیرفتند، بدینسان تثلیث به وجود آمد و شرک جاى توحید را گرفت .

دو گانه پرستى نصارا
قرآن مجید از یک خرافه دوگانه پرستى در میان نصارا خبر مى دهد که آن گروه چهارم درباره عیسى - علیه السلام - است : و قال الله لا تتخذوا الهین اثنین انما هو اله واحد فایاى فارهبون
آیات ما قبل و ما بعد این آیه درباره مشرکان است . و سخنى از اهل کتاب نیست . لذا در المیزان نظر داده است که منظور: عبادت بیشتر از یک خداست . دوگانه پرستى باشد یا بیشتر. ولیب آیه ذیل در رابطه با عیسى - علیه السلام - و مادرش مى باشد که مى فرماید:
واذا قال الله یا عیسى ابن مریم ء انت قلت للناس اتخذونى و امى الهین من دون الله قال سبحانک ما یکون لى ان اقول ما لیس لى بحق ان کنت قلته فقد علمته تعلم ما فى نفسى و لا اعلم ما فى نفسک انک انت علام الغیوب
این آیه شریفه راجع به قیامت است . و خداوند در قیامت چنان خطابى به حضرت عیسى - علیه السلام - علیه السلام -خواهد کرد و او نیز پاسخ خواهد داد که چنین چیزى نبوده است و اگر بود حتما تو مى دانستى . و با آن پرسش و پاسخ ، دوگانه پرستان محکوم خواهند شد. از آیه شریفه روشن مى شود که گروه چهارمى نیز بوده است .
در تفسیز قمى از امام باقر - علیه السلام - نقل شده است
لم یقله و سیقوله ان الله اذا شیئا هو کائن اخبر عنه خبر ما قد کان
در تفسیر المنار، ذیل آیه شریفه فوق آمده است که : کلیساهاى شرق و غرب به غیر از قسطنطنین ، بالاتفاق حضرت مریم را مى پرستیدند ولى فرقه پروتستان که بعد از اسلام به وجود آمده است ، آن را انکار و رد نمود. آنگاه از (اب لویس شیخو نقل مى کند که گفته است .
پرستش کلیساى ارمنى به بتول پاک مادر خدا... مشهور است :
ان تعبد الکنیسه الارمنیه للبتول الطاهرة ام الله لامر مشهور
و نیز گفته است :
و قد امتازت الکنیسة القبطیه بعبادتها للبتول المغبوطة ام الله ؛ یعنى : کلیساى قبطى در عبادت به بتول غبطه شده ، مادر خدا ممتاز است


بررسی روش تبلیغ در مسیحیت و اسلام اگر می خواهید تلاشتان به ثمر برسد...

¤ امام موسی صدر نوشتار حاضر بخشی از سخنرانی امام موسی صدر در هفتم مهر ماه سال 1344 است که در دارالتبلیغ اسلامی قم درباره ضرورت تجدید نظر در شیوه های تبلیغ دینی ایراد شده و در آن با اشاره به نظم و تشکیلات منظم در مسیحیت انتقاداتی نسبت به پراکندگی و عدم تشکیلات درحوزه های شیعه مطرح شده است

نظم و انضباط در تبلیغ ما هم اگر بخواهیم فرزند این دنیا باشیم، اگر بخواهیم زنده باشیم، اگر بخواهیم فعالیت و تلاش مان به ثمر برسد، باید منظم کار کنیم. بلبشو و بی نظمی جز فنا دراین دنیا نتیجه ای ندارد

این اصل به ما یاد می دهد که در همه چیزمان، درزندگی داخلی مان، در زندگی مالی مان، در وضع درس خواندن مان، درجواب نامه نوشتن هایمان، درمعاشرت با دوستان مان، در روش تحصیلی و روحانی مان، در روش تبلیغاتی مان و در هر چیزی که در اداره آن سهیم هستیم، باید منظم باشیم. اگر منظم نباشیم، نابود و بی اثر خواهیم شد.

دنیای تشکیلات

روزگاری، درصدها سال پیش از این، همه چیز در دنیا به صورت فردی بود. دولتش استبدادی وفردی بود؛ تجارتش براساس معاملات فردی بود. آن زمان، اگر ما، یعنی قوای دینی و راهنمایان اخلاقی بشر، به صورت فردی فعالیت می کردیم، تا حدودی معقول و موجه بود، عیبی نداشت اما امروز همه چیز به صورت دسته جمعی و سازمان یافته درآمده است: دولت ها، تشکل ها و سازمان ها دارند، تجارت به صورت شرکت های وسیع و محیرالعقول درآمده، تبلیغات مؤسسات وسیعی دارد، مطبوعات مشی واحد اتخاذ کرده اند و سیاستمداران احزاب را به وجود آورده اند

دراین دنیای سازمانی، اگر باز بخواهیم تک روی کنیم، نهایت سادگی است. کلاه مان پس معرکه است، که هست! حالا اگر این دو مطلب را نپذیرفتید، به پنجاه سال پیش می ماند که قوایمان تلف شد هر کس به راه خودش رفت، نتیجه هم این شد که دیگران هزاران فرسنگ از ما پیش افتاده و رفته اند، اما ما هنوز همین جا هستیم و باز هم می مانیم.

فعالیت تبلیغی مسیحیان

دیگران چگونه منظم و سازمان یافته اند؟ خدا می داند که وقتی متذکر نوع فعالیت مسیحیان می شوم، دلم آتش می گیرد. این مردمی که دین شان دین رهبانیت است، چطور این قدر منظم شده اند؟! این مردم تارک دنیا چنین تشکیلاتی دارند. این تشکیلات بسیار مقتدر کلیسا در اداره امور مذهبی مردم به قدری دقیق است که اگر دردهی از ده ها تنها یک خانواده مسیحی حضور داشته باشد، یک شنبه کشیش مخصوص به آنجا می رود تا نماز اقامه کند

درلبنان ده مهمی هست که مرکز شیعیان است و جبع نام دارد، همه ساکنان آن شیعه هستند و منطقه پیرامون آن هم شیعه نشین است. دراین ده تنها یک خانواده مسیحی وجود دارد. نه اینکه بخواهم مبالغه کنم. تنها یک خانواده هست. آقای کشیش روزهای یکشنبه می آید درکلیسا اقامه نماز می کند و باز می گردد. شما در تمام نقاط دنیا، یک مسیحی که کلیسا از او غافل شده باشد و به او نرسند، اصلاً نمی یابید.

روحانیت از مردم دور شده

قسمت دوم که بسیار عجیب است، مسئله دیرهاست یسوعی ها را برای شما مثال می زنم. این یسوعی ها اول بر اثر کوتاهی هایی که کلیسا طی قرون وسطی به امور دینی و مذهبی و علمی کرد، شکل گرفتند. لوتر آمد، پروتستان ها آمدند و از کاتولیک ها منفصل شدند. جوانانی بودند که به نام یسوعی متشکل شدند و یک سلسله کارهایی شروع کردند آمدند و دیدند که روحانیت از مردم دور شده به صورت اشرافی درآمده به صنف معینی بدل شده و از مردم فاصله گرفته است.
ایشان برای اینکه به مردم نزدیک شوند آمدند و مؤسساتی درست کردند که در حقیقت صبغه فرهنگی داشت. دانشگاه تأسیس کردند، مدرسه درست کردند و کشیش هایی تربیت کردندکه غیر از کشیش بودن، وکیل عدلیه هم هستند. مهندس، طبیب، معلم و استاد دانشگاه، فیزیکدان و شیمیدان هم هستند و هکذا

تمایز اینها با مردم عادی فقط یک یقه سفید است والا لباس شان عینا لباس عادی است. کارشان هم اداره امور بیمارستان ها، دانشگاه ها، مدارس حرفه ای، دارالایتام ها و درمانگاه هاست. اگر برای شما عرض کردم که روبرت کخ، کاشف میکروب سل، کشیش بوده است تعجب نکنید. اگر عرض کردم که بسیاری از کاشفان نظریات جدید کشیش بوده اند تعجب نکنید.

این ها با این اوصاف چه کار کردند؟ آمدند و مجاری امور را به دست گرفتند مهندس، طبیب، وکیل عدلیه، ریاضیدان، فیزیکدان و... آن وقت تصور نکنید که صریحا تبلیغ مسیحیت می کنند، هرگز، بلکه با علم، با اخلاق و با روش مردمداری مردم را جذب می کنند

تصور می کنید که حق مطلق خود به خود و بدون تلاش پیش می رود: این حرف درست نیست آقا بنده عبارتی از پیغمبر اکرم(ص) در روز بدر می خوانم، پیغمبر(ص) در این دعا می فرماید که «اللهم ان تهلک هذه العصابه فلن تعبد بعد»، یعنی خدایا، اگر این دسته کشته شوند، کسی دیگر عبادتت را به جا نمی آورد. عجب! معلوم می شود که اگر مردانی با فداکارانی و اصحابی برای دین خدا تلاش نکنند، خدا عبادت نخواهد شد!

دیگر از عبادات خدا که ما چیزی برحق تر نداریم. پس اینکه دل ببندیم که دین ما حق است، مذهب ما حق است و خود به خود راه خودش را باز می کند، به نظر بنده درست نیست. خیر، اگر ما تلاش نکنیم، همین دین حق و همین مذهب حق، آن طور که لازم است، پیش نمی رود یا کمتر پیش می رود. این آقایان همین دین را، همین روش های ترک دنیایی و غیرطبیعی و ناهماهنگ با ذات انسانی شان را، با تبلیغات، به شدت در اعماق قلب های مردم نشانده اند.

آقا، منفی بافی هم نباید کرد که بنشینیم بگوییم آنها استعمار می کنند. آنها تبلیغ کردند. ماسینیون، مستشرق بزرگ فرانسوی در کتابی به نام «سالنامه دنیای اسلامی» می نویسد که طی سال 1954 شش میلیون نفر در آفریقای سیاه مسلمان شدند، اما با تبلیغات مسیحی ها و تلاش هایی که به عمل آوردند، یک میلیون نفر از آنها مسیحی شدند. به دلیل نبودن تبلیغ و مبلغ اسلامی، نتیجه این شد که آمدند و آبروی اسلام را بردند. گفتند ببینید این مسلمان ها چقدر عقب افتاده اند!

ببینید چقدر کثیفند! ببینید چقدر سطح علم شان پایین است! بعد به واسطه همین دیرهایی که عرض کردم، وارد عمل شدند. بچه مریض آفریقایی را وقتی یک مؤسسه سالم می کند، بی سواد را با سواد می کند و بعد هم به دانشگاه می فرستد، بی پول را پولدار می کند، بی تربیت را تربیت می کند، می دانید چه عاطفه ای نسبت به این پدران تربیت کننده در او ایجاد می شود؟ اینها یک ذره از کار مسیحی هاست.

تبلیغ در دنیای اهل سنت حالا بیاییم سراغ برادران دینی خودمان، سنی ها. آنها هم تا حدودی منظمند. الان در آفریقای سیاه، در لبنان و در کشورهای دیگر مبلغین فراوانی از الازهر می بینیم. مؤسسات دیگری نیز دارند که با مؤسسات مسیحی مشابه است. مثلا در لبنان مؤسسه ای دارند به نام «المقاصد الخیریه الاسلامیه». برادران سنی ما هم شروع کرده اند. مدرسه هایی کوچک، حتی در روستاهای شیعه نشین احداث کرده اند.


نظرات  (۱۰)

سلام,میتونم برای تحقیقم از مطالب سایت کپی بگیرم؟ 
پاسخ:
حتما
سلام ، امکان کپی مطلب برای تحقیق هست ؟
پاسخ:
بله   التماس دعا
سلام ایا مسیحیان هم این اعتقادو دارن که عیسی مسیح در نوزادی سخن گفت و یا زیر پای مریم چشمه جاری شد ؟  یا فقط در قران اومده ؟
پاسخ:
یقینا همینطوره

  • یوسف اکبرى اریا
  • سلام عزیزان در مقاله اى که در رابطه با حضرت مسیح ع وحضرت مریم س وکلا تاریخ مسیحیت 
    وجود داشت دقیقا مطالعه کردم در خاتمه سخنان امام موسى صدر را در رابطه با نظم بیان کرده
    بودیدکه در سال ١٣٤٤ایراد کرده بودند بنده نوار کاست این سخنان رادر سالهاى ١٣٥٠-١٣٥١شنیده ام حالا خیلى دوست دارم دوباره انها را بشنوم أیا مرجعى را میشنا سید که این نوار را داشته باشد،و من الله التوفیق یوسف اکبرى اریا
    پاسخ:

    سلام لطف دارید

    پی گیری می کنم


    سلام با اجازه تون میخواستم از قسمتی از مطلب تو موضوع کنفرانسم استفاده کنم ممنون.
    باسلام خدمت عزیزان وتقدیر وتشکراز زحمتهایتان:
    آیا مطالب را می توان درتحقیق خود به کارببریم؟
    سلام.
    با اجازه از بخشی از مطلب استفاده می کنم.
    با تشکر.
    و من الله التوفیق.
    سلام با اجازه کپی
    چنین چیزی در مسیحیت نیست که  زیر پای مریم چشمه جاری شد و مسیح در نوزادی سخن گفت. انجیل برنابا انجیل جعلی هست و برنابا جز حواریون اصلی مسیح نبود.پولس تثلیس رو وارد مسحیت نکرد.
    تثلیت یعنی 3 شخصیت در 1 ذات پدر پسر روح القدوس
    در انجیل چیزی از محمد و امام زمان گفته نشده
    پاسخ:
    باید خدا پرست واقعی و خالص بود
    بسیار عالی و کامل ......خیی ممنونم

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">