تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات


                      کپی و تبدیل به کتاب و جزوه با اطلاع مجازست

ابعاد شخصیت امام حسن ع . مکارم اخلاق، تجلی احسان.

آموزه های اخلاقی امام حسن مجتبی(ع) . پرسشهای اساسی

امام حسن(ع) در مقام نصب امامت . مناظره با معاویه . غبار غلیظ نفاق در زمان . یاران امام


نیمه رمضان سال سوم هجری متولد و 5/7 سال از کودکی خود را با پیامبر همراه خاطرات تلخ و شیرین و به یاد ماندنی گذراند پیامبر او را با کمی سن در برخی عهد نامه ها گواه می گرفت آیه تطهیر در مورد عصمت و پاکدامنی علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام نازل شده.

ولادت امام حسن (ع)

رسول بزرگ اسلام به هنگام تولد این نوزاد حضور نداشت تا مژده ولادت را به آن حضرت برسانند پیامبر(ص) به سفری رفته بود و به زودی به مدینه مراجعت میکرد خانواده با اشتیاقی وافر چشم به راه بازگشت پیامبر(ص) بود و هیچ یک از آداب و رسوم تولد را برگزار نکرده بودند تا آنکه پیامبر(ص) از مسافرت بازگشت و بنابر عادت همیشگی خویش، نخست به سوی خانه فاطمه (س) رهسپار شد

چون مژده تولد کودک را به پیامبر رساندند، سروری زاید الوصف آن حضرت را فرا گرفت و خواستار دیدن کودک شد چون کودک مرا در آغوش گرفت، بویید و بوسید و در گوش هایش اقامه و اذان گفت و پس از آنکه از پوشاندن جامه زرد به کودک نهی کرد دستور داد تا خرقه ای سپید بیاورند و کودک را در آن بپیچند
پیامبر(ص) منتظر بود تا ببیند آیا از آسمان خبر تازه ای درباره ی این کودک فرود می آید یا نه؟ وحی نازل شد و خطاب به آن حضرت گفته شد: نام فرزند هارون، جانشین موسی(ع)، شبّر بوده و علی نیز نسبت به تو به منزله ی هارون است نسبت به موسی، پس این کودک را
حسن نامگذاری کن که حسن در عربی مترادف شبّر است

در شخصیت امام حسن(ع) نشانه های مادرش هویدا بود و بدین ترتیب خود منعکس کننده ی صفات پدر بزرگوار آن حضرت یعنی پیامبر(ص) بود. از این رو امام حسن(ع) بیشتر از آنکه شبیه امام علی(ع) باشد به پیامبر(ص) شباهت بسیار داشت و بدین خاطر بارها پیامبر(ص) خود نیز فرموده بود : حسن از من و حسین از علی است

پیامبر اکرم به حسن و برادرش حسین(ع) علاقه خاصی داشت و بارها می فرمود که حسن و حسین فرزندان من هستند و به پاس همین سخن علی(ع) به سایر فرزندان خود می فرمود: شما فرزندان من هستید و حسن و حسین فرزندان پیغمبر خدایند. نام مبارک امام مجتبی(ع) یعنی حسن هدیه جبرئیل به رسول خدا بود و این نام در دنیا نبوده بلکه از نامهای اهل بهشت است

در حدیث آمده است که پیامبرگرامی فرموده است: حسن، حسن نامیده شد، زیرا احسان خدای متعال سبب پایداری آسمان ها و زمین است. این حدیث شریف حسن بودن را اشاره به مقام احسان می داند.

و برخی از روایات دیگر نیز ویژگیهائی برای امام مجتبی بیان کرده اند که دقیقاً بر همان مقام احسان که جزو بالاترین درجات برای سالک الی اللّه است، تطبیق می کند. از آن جهت امام حسن را کریم اهل بیت می خوانند که ایشان کریم الوجه بود و از جهت منظر، پیکر، اخلاق و بزرگواری به پیامبر شبیه تر از او نبود.
کودکی

فرزند گرامی رسول الله از همان دوران کودکی از نبوغ سرشاری برخوردار بود وی با حافظه نیرومندش، آیاتی را که بر پیامبر اکرم ص نازل می شد، می شنید و همه را حفظ می کرد و وقتی به خانه می رفت برای مادرش میخواند و حضرت فاطمه(س) آن آیات و سخنان رسول‌الله‌ ص را برای حضرت علی ع نقل میکرد و علی ع به شگفتی می پرسید: این آیات را چگونه شنیده است؟ و زهرای مرضیه می فرمود: از حسن ع شنیده ام

روزی علی ع پنهان از دیدگان فرزندش به انتظار نشست تا ببیند فرزندش چگونه آیات را بر مادرش تلاوت می کند امام حسن ع به خانه آمد و خواست آیات قرآن را برای مادرش بخواند ولی زبانش به لکنت افتاد و از گفتار باز ماند و چون مادرش علت را پرسید، گفت: مادر جان! گویا شخصیت بزرگی در این خانه است که شکوه وجودش، مرا از سخن گفتن باز می دارد .

سرور جوانان بهشت

پیامبر درباره‌ امام حسن و امام حسین شش، هفت ساله فرمود: سیدى شباب اهل الجنه؛ اینها سرور جوانان بهشتند اینها که هنوز کودکند، جوان نیستند؛ اما پیامبر مى‌فرماید سرور جوانان اهل بهشتند

یعنى در دوران شش، هفت سالگى هم در حد یک جوان است؛ مى‌فهمد، درک مى‌کند، عمل مى‌کند، اقدام مى‌کند، ادب مى‌ورزد و شرافت در همه‌ى وجودش موج مى‌زند

اگر آن روز کسى مى‌گفت که این کودک به دست امت همین پیامبر، بدون هیچ‌گونه جرم و تخلفى به قتل خواهد رسید، براى مردم غیرقابل باور بود؛ همچنان که پیامبر فرمود و گریه کرد و همه تعجب کردند که یعنى چه؛ مگر مى‌شود؟!

قضاوت و عجز دو خلیفه زمان در زمان طفولیت

مرد عربی نزد ابوبکر آمده و بدو گفت: من در حال احرام چند تخم از تخمهای شتر مرغ را پخته و خورده‏ ام، اکنون بگو تکلیف من چیست و چه چیزی بر من واجب است؟ ابوبکر نتوانست پاسخ او را بدهد و بدو گفت: قضاوت در مسئله تو بر من مشکل است، و او را به سوی عمر راهنمایی کرد.

عمر نیز او را به عبد الرحمن معرفی و راهنمایی نمود، و او نیز در پاسخ مرد عرب درماند، و چون همگی درمانده شدند، آن مرد عرب را به امیر المؤمنین راهنمایی کردند، و چون شخص مزبور به نزد امیر المؤمنین آمد به حسنین اشاره کرده فرمود: سل ای الغلامین شئت‏؟ از این دو پسر، از هر کدام که خواستی سؤال کن!

حسن(ع) رو به آن مرد عرب کرده فرمود: الک ابل‏؟ آیا شتر داری؟ مرد عرب گفت آری فرمود: به عدد تخمهای شترمرغی که خورده‏ای شترهای ماده را با شترهای نر جفت‏گیری کن و هر عدد بچه شتری که از آن دو پیدا شد، آنها را به خانه کعبه هدیه کن!

امیر المؤمنین(ع) رو به فرزند خود کرده فرمود: یا بنی! ان من النوق السلوب، و ما یزلق‏! پسر جان! شتران گاهی بچه می‏اندازند و یا بچه مرده به دنیا می‏آورند؟

حسن(ع) پاسخ داد: یا ابه ان یکن من النوق السلوب و ما یزلق، فان من البیض ما یمرق‏ پدر جان اگر شتران گاهی بچه انداخته و یا بچه مرده به دنیا می‏آورند، تخم ‏مرغان نیز گاهی فاسد و بی ‏خاصیت می‏شود! در این وقت ‏حاضران صدایی شنیدند که می‏گفت: معاشر الناس ان الذی فهم هذا الغلام هو الذی فهمها سلیمان بن داود ای مسلمانان آنچه را این پسرک فهمید، همان بود که سلیمان بن‏ داود فهمیده.

حضرت علی(ع) در برخی رویدادها از امام حسن(ع) می‏خواست قضاوت ‏کند

امیرمومنان(ع) از فرزندش خواست تا در باره مردی که چاقو در دست داشت و در خرابه‏ای کنار کشته‏ای دستگیرش کرده بودند، قضاوت ‏کند. امام صادق(ع) فرمود: در دوران حاکمیت امیرالمؤمنین(ع) مردی را جهت دادخواهی به محضر آن حضرت آوردند. آن مرد را در خرابه‏ای‏ یافته بودند در حالیکه چاقویی خون آلود در دست داشت و بالای سر مقتول که به خون خویش می‏غلتید. ایستاده بود

حضرت پرسید: ای‏مرد! در این مورد چه می‏گویی؟ متهم پاسخ داد: ای امیرمومنان! اتهامم را می‏پذیرم. علی(ع) دستور داد او را ببرند و به جای مقتول قصاص کنند. در این‏ هنگام مردی با عجله و شتاب خود را نزد حضرت رساند و فریاد زد: او را باز گردانید، به خدا سوگند، او جرمی ندارد.

من قاتلم! امیرمومنان از متهم پرسید: چه چیز تو را وادار کرد که اتهام‏ قتل را بپذیری و حال آن که او را نکشته‏ای؟ مرد پاسخ داد: وضعیت‏ به گونه‏ای بود که نمی‏توانستم کمترین دفاعی از خود کنم; زیرا چند نفر مرا درحالیکه کارد خونین در دست داشتم و بالای سر مقتول‏ ایستاده بودم، دیدند و دستگیرم کردند.

من در کنار خرابه مشغول‏ ذبح گوسفند بودم. وقتی آن را سر بریدم نیاز به قضای حاجت پیدا کردم. از این رو، داخل‏ خرابه شدم که ناگهان دیدم مردی در خون‏ خود می‏غلتد. به شدت ترسیده بودم. در حالی که چاقوی خون آلود در دستم بود، چند نفر وارد شدند و مرا بازداشت نمودند. علی(ع) دستور داد آن دو را نزد فرزندش، حسن(ع) ببرند و داستان‏ را برای او بیان کنند و حکم الهی را بپرسند

آنان را نزد امام ‏مجتبی(ع) بردند. آن حضرت پس از شنیدن سخنان آنها چنین قضاوت‏ نمود: قاتل واقعی با اقرار و صداقتش جان متهم را نجات‏ داد و با این ‏کارش، گویی بشریت را نجات داده است، و من احیاها فکانما احیا الناس جمیعا...; هرکس انسانی را از مرگ‏ رهایی بخشد چنان است که گویی همه مردم را زنده کرده. بنابراین آن دو را آزاد کنید و دیه مقتول را از بیت المال‏ پرداخت نمایید.

غصه های امام حسن علیه السلام

هفت ‏سال و چند ماه از عمر شریفش گذشته بود که جد بزرگوارش از دنیا رحلت فرمود و از همان زمان دوران مظلومیت و غربت و مصیبت این خاندان شروع شد و هر روز مصیبت تازه و غم جدیدی بر آن کودک معصوم و برادر و خواهران او وارد می‏شد

برای این کودک تیزبین و باهوش چه اثر ناگوار و درد آوری داشته! خانه نشینی پدر و به غارت رفتن میراث آن امام مظلوم خار در چشم خلیده و استخوان در گلو شکسته

بیماری مادرش فاطمه به دنبال آن احتجاجها و رفت و آمدها و تلاشهای بسیار برای احقاق حق و بازگرداندن حق ولایت و فدک و بستری شدن آن بانوی مکرمه در اثر ضربه ‏ها و مصیبتهای وارده که به فاصله اندکی منجر به شهادت وی و یتیمی فرزندان معصومش گردید...

در گذشت مادرش و نارضایتی او از شیخین و تأثیرات دامنه دار او از غضب حقش و اینکه مادر از رنج جملات بد اندیشان تومار عمرش چون گل گوتاه به هم پیچیده شد سخت امام حسن (ع) را از محیط اجتماع متأثر نمود .

تحمل و صبر و خویشتن داری

مشاهده جنازه ضربه خورده مادر، و حضور در مراسم دفن و کفن در تاریکی شب به وسیله پدر، و به دور از انظار مردم

در برابر همه این ناگواری‏ها، آن هم برای کودکی هفت‏ ساله و در حد اعلای نبوغ و ذکاوت که همه چیز را درک می‏کرده و تجزیه و تحلیل می‏نموده، کاری بس دشوار و مشکلی جانسوز و جانگداز است...!

و بر طبق قاعده، آن کودک معصوم و تیزبین از رفتار پدر و مادر بزرگوار، و طرز برخوردشان با مسائل آن روز، وظیفه خود را بخوبی درک می‏کرده و می‏دانسته که صبر و بردباری در برابر این پیشامدهای ناگوار، در آن مقطع سرنوشت‏ ساز و حساس اسلام، به درایت نزدیکتر و با دوراندیشی و خرد سازگارتر است... چنانکه پدر بزرگوارش (درباره همان مقطع زمانی حساس فرمود فرایت ان الصبر علی هاتا احجی‏!  .

اعتراض به ابوبکر

اما با تمام این احوال شاید سکوت کامل را در برابر آن همه مظلومیت جایز ندانست و بالاخره در یکی از روزها خود را به مسجد رسول خدا رسانده و ابوبکر را که در جایگاه جدش پیامبر(ص) نشسته بود مخاطب ساخته و با همان لحن کودکانه، ولی پر معنی و کوبنده، بدو فرمود: انزل... انزل عن منبر ابی، و اذهب الی منبر ابیک  فرود آی ... فرود آی از منبر پدرم و به سوی منبر پدرت برو!

این گفتار کوبنده با آن لحن کودکانه و پر معنی همه حاضران در مسجد را مبهوت ساخته و چون سرهای خود را برگرداندند با سبط اکبر رسول خدا و نور دیده محبوب آن حضرت، مواجه شدند که ابوبکر را مخاطب ساخته و آن سخنان را اظهار فرمود، که همه آنچه را ممکن بود به صورت مناظره و استدلال بیان دارد، با همین دو جمله کوتاه و پر معنی اظهار فرمود

ابوبکر چنان غافلگیر شده بود که بناچار در پاسخ فرزند رسول خدا گفت: صدقت و الله انه لمنبر ابیک لا منبر ابی‏ راست گفتی به خدا سوگند که آن منبر پدر تو است، نه منبر پدر من.(شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 2)

با غمها و دردها تجربه می اندوزد و استخوان در گلو خار در چشم تحمل می کند. به فرمان پدر در مقابل ناتوانی خلیفه در پاسخگوئی، جوابگوی مردم بود و مورد تحسین خلیفه و دیگران قرار میگرفت. امام حسن و امام حسین در دوران سه خلیفه در کلیه ماجراها سایه به سایه همراه پدر حضور دارند و ماموریتهائی هم به آنان واگذار میشد

خلافت اسلامی به دست کسانی افتاد که از علم و دانش بی بهره بودند :

بزرگترین ضربه ای که بر امام حسن وارد شد در گذشت جدش رسول خدا (ص) بود موضوع پیدایش سقیفه و انحراف اصحاب از وصایای پیغمبر و عقب گذاشتن علی(ع) و خلافت را به دست گرفتن و دست به دست دادن برای امام حسن بسیار ناگوار آمد

از این گذشته چیزی که بیشتر روحیه ی امام حسن(ع) را رنجه می ساخت این بود که خلافت اسلامی به دست کسانی افتاد که از علم و دانش تهی بودند و در هر مرحله از پرسش مسائل غامض وار دین درمانده و ناگزیرند باید به ابوالحسن مراجعه کنند

قهراً آدمی ناراحت می شود که اشخاص مصدر امر باشند و نتوانند پاسخ مسائل و درخواستهای مردم را بدهند و آن کسی که عالم و دانشمند است در خارج از اجتماع بنشیند و به بی سوادی و گمراهی زعما نظاره کند

25سال این جریان سبب کدورت خاطر امام حسن(ع) بود که حق را در خارج از جای حق مشاهده می کرد

فعالیت ها و اقدامات امام حسن (ع) قبل از امامت

دوران خانه نشینی امیرالمؤمنین دوران پر رنج و محنت آوری برای اهل بیت پیامبر اکرم (ص) بود. اما این مسأله سبب انزاوای کامل اهل بیت پیامبر (ص) از جامعه و بی‏تفاوتی آنان نسبت به جامعه خود نمی‏شد و فعالیت‏های ارزنده‏ای از خود نشان می‏دادند. در این میان امام(ع) نیز سهم عمده ‏ای بر دوش داشت

امام حسن(ع)در طول 37 سالی که در کنار پدر زیست نه فقط فرزندی مطیع و امام شناس بود، بلکه همواره بازوی نیرومند، یاوری صدیق، مسئولی امین و با تجربه و سربازی عاشق و فداکار برای امیرمومنان به حساب می‏آمد وی با شناخت کاملی که از پدر داشت، خود را وقف خدمت ‏به امیر المؤمنین کرده بود

روزی بازوی نظامی پدر می‏شود و به فرمانش به طرف کوفه روانه‏ می‏شود تا مردم آن سامان را از توطئه شوم دشمنان اسلام آگاهی دهد و آنها را جهت مقابله با پیمان شکنان و ناکثان بسیج کند

روز دیگر بازوی سیاسی امام می‏شود و در جریانات سیاسی دوران عثمان ‏وارد صحنه می‏شود و او را نسبت‏ به وضع ناهنجار دستگاه خلافتش و کثرت انحرافات آگاه می‏سازد

و یا در مسئله حکمیت‏ به دستور آن‏ حضرت و با بیانات شیوا و دلنشین، اعلام موضع می‏نماید و دست‏ به ‏افشاگری می‏زند و روزی در سمت قضاوت و دیگر مسوولیت‏ها به کمک و یاری پدر می‏شتابد.

مسوولیت‏های ثبت‏ شده در تاریخ

در ماجرای جانسوز تبعید ابوذر غفاری

هنگامی که می‏خواستند او را به ربذه تبعید کنند، عثمان دستور داد هیچ کس از مردم مدینه و مسلمانان حق ندارد به بدرقه ابوذر رفته و با او تکلم کرده و خداحافظی کند، و مروان حکم جیره خوار دستگاه خلافت را نیز مامور اجرای این دستور ساخت.

عثمان می‏خواست ‏با این دستور، هم ابوذر را تحقیر کرده و انتقام خود را از وی بگیرد، و هم در انظار عموم او را فردی ماجراجو و ضد اسلام و حکومت اسلامی معرفی کند

اما امیر المؤمنین(ع) برای خنثی کردن این توطئه خائنانه و قدردانی مقام والای ابوذر، به این دستور ظالمانه وقعی ننهاد، و هنگام اخراج آن رادمرد الهی در حالی که دو فرزند عزیزش حسن و حسین و همچنین برادرش عقیل، و برادرزاده و دامادش عبد الله بن جعفر، و عمار را نیز همراه خود آورده بود، برای تودیع و بدرقه ابوذر بیرون آمد و خود را به او رسانید

در این وقت‏ حسن(ع) جلو رفته با ابوذر به گفتگو پرداخت. مروان ایشان را دید، پیش آمده و رو به حسن(ع) کرده گفت: هان ای حسن! مگر نمی‏دانی که عثمان گفتگوی با این مرد را ممنوع ساخته؟ اگر نمی‏دانی بدان‏!

علی(ع) که سخن او را شنید، پیش رفته و تازیانه بر گوش مرکب مروان زده و بر سرش فریاد زد: تنح نحاک الله الی النار! دور شو، خدایت ‏به سوی دوزخ دور گرداند! مروان که آن وضع را دید گریخت و خود را به عثمان رسانده و جریان را به اطلاع وی رسانید.

امیر المؤمنین(ع) به نزد ابوذر رفت و خداحافظی کرده و هنگام خداحافظی این سخنان پر معنی را که از سینه‏ای پر سوز بیرون می‏آمد بدو فرمود یآ اباذر انک غضبت لله فارج... خفتهم علی دینک، فاترک ای اباذر تو برای خدا خشم کردی، پس امیدوار به همان خدایی که به خاطر او خشم کردی باش.

این مردم بر دنیای خود از تو ترسیدند، و تو بر دین خود از آنها واهمه کردی، پس آنچه را که به خاطر آن از تو می‏ترسند به دستشان ده (و از دنیای آنها چشم بپوش) و به خاطر همان که بر آن واهمه داشته و بیمناکی از ایشان بگریز. وه! که اینان چه بسیار نیازمندند بدانچه تو آنها را از آن منع کردی، و تو چه بسیار بی ‏نیازی از آنچه اینان از تو منع کرده و بازداشتند

و بزودی در فردای قیامت‏ خواهی دانست که سود برنده کیست، و حسودان چه کسی بیشترند. و اگر آسمانها و زمینها بر بنده‏ای بسته شود و آن بنده از خدا بترسد، خداوند برای آن بنده راه خلاصی و نجات فراهم سازد.

[ای اباذر] نباید با تو مانوس شود مگر حق، و نباید چیزی تو را به وحشت افکند مگر باطل، تو اگر دنیای ایشان را می‏پذیرفتی (و با آنها همکاری می‏کردی) تو را دوست می‏داشتند، و اگر از دنیای چیزی برای خود می‏گرفتی تو را در امان می‏گذاشتند یعنی همه این دربدری‏ها و رنجها به خاطر آن است که تو اهل دنیا نیستی

نماینده امام علی(ع) به سوی عثمان

انحرافات و کج‏روی‏های آشکار کارگزاران عثمان عرصه را بر تمام ‏مسلمانان آگاه و بیدار، به ویژه صحابه رسول الله(ع) تنگ کرده ‏بود. ابن عبد ربه اندلسی می‏نویسد در زمان خلافت عثمان کارهای خلاف زیاد صورت می‏گرفت.

بدین جهت‏ هرگاه فرد یا افرادی به حضور علی(ع) می‏آمدند و از کارهای عثمان ‏شکایت می‏نمودند، علی(ع) پسرش، حسن(ع) را نزد عثمان می‏فرستاد تا شکایت مردم را به او گوشزد کند.

این موضوع بسیار تکرار شد، تا این که روزی عثمان به حسن(ع) گفت: پدرت تصور می‏کند که احدی ‏آگاهی ندارد ولی ما به آنچه انجام می‏دهیم آگاه هستیم. بنابراین ‏از ما دست‏ بردار. پس از این گفتگو دیگر حضرت علی(ع) پسرش امام‏ حسن(ع) را نزد عثمان نفرستاد.

اعلام آمادگی برای جهاد

امیر المؤمنین(ع) علت اصرار معاویه بر عناد و راه باطل خود، ناچار به اقدام شد و از این رو با یاران خود به مشورت پرداخت و آنها را مخاطب ساخته، چنین فرمود: اما بعد فانکم میامین الرای، مراجیح الحلم، عدوکم فاشیروا علینا برایکم‏ (شما مردانی هستید خجسته رای و حلیم و بردبار، کارتان مبارک و گفتارتان حق است، و ما اکنون برای رفتن به سوی دشمن خود و دشمن شما تصمیم گرفته‏ایم، پس نظرتان را در این باره بیان دارید

در اینجا مردان بزرگی همچون عمار بن یاسر و سهل بن حنیف و مالک اشتر و قیس بن سعد و عدی بن حاتم و دیگران برخاسته و در تایید گفتار امیر المؤمنین(ع) سخنان گرم و پرشوری ایراد کردند که آن بزرگوار را به وجد آورد،

و البته برخی هم بودند که حرفهای دلسرد کننده و یاس آوری بر زبان جاری کردند، و از آن جمله از فرزند رسول خدا(ص) حسن بن علی(ع) نیز سخنرانی جالبی نقل کرد الحمد لله لا اله غیره، وحده لا شریک له، و اثنی علیه ... الله علیکم من حقه، و اسبغ علیکم ............ ستایش خدای را که معبودی جز او نیست، یکتایی که شریک ندارد، و ثنایش گویم بدان گونه که وی شایسته آن است

براستی که از آن چه خداوند بر شما از حق خود بزرگ کرده و از نعمتهای خود فرو ریخته، نعمتهای بسیاری است که به شماره در نیاید و شکرش نتوان به جای آورد و به توصیف و گفتار در نیاید، و ما فقط به خاطر خداوند و شما خشم کرده ‏ایم،

که براستی خداوند بدانچه خود شایسته آن است ‏بر ما منت نهاده که ما نعمتها و بلا و آزمایشهای او را شکر گوییم گفتاری که خوشنودی و رضایت ما در آن به درگاه خداوند صعود نماید، و نشانه راستی منتشر گردد، خداوند گفتار ما را تصدیق نموده و ما مستوجب فزونی نعمت او گردیم گفتاری که پیوسته رو به فزونی رود و پایان نپذیرد

زیرا هیچ مردمی بر چیزی مجتمع و متحد نشدند جز آنکه کارشان محکم شود و گره ایشان مستحکم گردد، پس آماده شوید برای جنگیدن با دشمنان یعنی معاویه و لشکریانش که وقت آن رسیده، و دست از یاری یکدیگر برندارید که این کار دلها را پریشان کند،

و براستی که به سوی نیزه‏ها رفتن شجاعت و پایداری است و نیرومند نشوند مردمی جز آنکه خداوند بیماری را از آنها بردارد، و آثار مصیبت‏بار خواری را از ایشان کفایت کند، و به نشانه‏های شریعت راهنماییشان کند. و به دنبال آن، سخنرانی گرم و پر شور دیگری نیز از سبط اصغر رسول خدا(ص)، یعنی حضرت ابا عبد الله الحسین(ع) نقل شده .

در میدان جنگ جمل

با همه تلاش و کوششی که علی(ع) انجام داد تا شاید پیمان شکنان بصره دست از ماجراجویی برداشته و به راه حق بازگردند، توفیقی در این راه حاصل نشد و شیطان بر آنها چیره شد و آنها را از یاد حق بیرون برد، و بالاخره پس از اینکه جمعی از مردم بی‏گناه بصره را کشتند،

امیر المؤمنین(ع) به جنگ ایشان آمد و پس از گفتگوها و اتمام حجت، جنگ آغاز شد و علی(ع) که متوجه شد تا آن شتر سر پاست، این نادانان و فریب خوردگان از مقاومت‏خویش دست‏ برنمی‏دارند و آشوب و فتنه خاموش نمی‏شود

پسرش محمد حنفیه را طلبید و نیزه خود را به او داده، فرمود: شتر عایشه را هدف این نیزه قرار ده و آن را از پای درآور. محمد نیزه مخصوص پدر را گرفته و حمله کرد، ولی بنو ضبهکه اطراف شتر عایشه بودند و بسختی از آن حمایت می‏کردند مانع پیشرفت او شده و او را از رسیدن به شتر بازداشتند، و بازگشت.

در این وقت ‏حسن بن علی(ع) پیش رفت و نیزه را از او گرفته و به سوی شتر حمله کرد و خود را بدان رسانده و نیزه‏اش را به او زده، بازگشت در حالی که خون آن شتر بر نیزه بود. محمد که این منظره را دید، خجالت کشید.

امیر المؤمنین(ع) بدو فرمود: لا تانف فانه ابن النبی و انت ابن علی ناراحت مشو که او فرزند پیغمبر است و تو فرزند علی هستی! باری با پایداری و شجاعت فرزند رسول خدا(ص) و سبط اکبر آن حضرت جنگ جمل به نفع لشکر حق به پایان رسید،.

در میدان جنگ صفین

جنگ شروع شد و صفها آراسته گردید، و در اینجا باز هم نقش مهم و مؤثر فرزند رشید و بزرگ رسول خدا(ص) و امیر مؤمنان حسن بن علی(ع) را در راه دفاع از حریم اسلام و قرآن مشاهده می‏کنیم، که طبق نقل ابن شهر آشوب در مناقب، امیر مؤمنان(ع) هنگام تنظیم سپاه و صف آرایی لشکر، میمنه لشکر خود را به حسن بن علی و برادرش حسین(ع) و عبدالله بن جعفر و مسلم بن عقیل سپرد ....

و در معرکه جنگ هم مورخین می‏نویسند: روزی معاویه خواست تا حسن بن علی(ع) را بیازماید، و روی طبع فریبکارانه‏اش به خیال خود او را فریب دهد، و به همین منظور عبید الله بن عمر را که در زمره لشکریان وی بود خواست و بدو گفت: به نزد حسن برو و او را به خلافت امیدوار کن و وعده‏های دیگری به او بده، شاید بتوانی او را از پدرش جدا کنی و پیش ما آری. عبید الله به میدان آمده و حضرت مجتبی را طلبیده گفت: لی الیک حاجة‏؟ مرا با تو حاجتی است؟

و چون آن بزرگوار پیش آمده و پیشنهاد او را شنید، با تندی پاسخ او را داده و در پایان بدو فرمود لکانی انظر الیک مقتولا فی یومک او غدک، اما ان الشیطان قد زین لک ........ لوجهک قتیلا... گویا تو را می‏نگرم که امروز یا فردا کشته خواهی شد، براستی که‏ شیطان این حال را برای تو آرایش کرده و فریب داده تا خود را معطر ساخته و جایگاهت را زنان اهل شام ببینند، و بزودی خدایت ‏بر زمین افکند و کشته‏ات را به صورت به روی خاک اندازد.

عبیدالله که این سخنان را از آن سبط رسول گرامی اسلام شنید سرافکنده و نا امید به سوی معاویه بازگشت، و معاویه برای دلداری او گفت: انه ابن ابیه‏! آری او پسر پدرش (علی) است. به خدا سوگند آن روز هنوز به پایان نرسیده بود که عبیدالله از لشکر شام بیرون آمد و به دست مردی از قبیله همدان به قتل رسید، و آن مرد همدانی برای آنکه مقتول خود را گم نکند و در فرصت مناسبی بتواند اسلحه و جامه مقتول را برگیرد،

نیزه ‏اش را در چشم او فرو برد و او را به زمین دوخت و پای آن مقتول را نیز به اسب خود بست. این داستان را می‏توان از معجزات آن حضرت نیز محسوب داشت که چنین خبری از آینده عبیدالله می‏دهد، و سرنوشت ذلت‏بار او را به اطلاع وی می‏رساند، و به آن سرعت، گفتار آن حضرت تحقق می‏یابد.

این پسر را نگه دارید... در یکی از روزهایی که حمله عمومی انجام شد، امیر المؤمنین(ع) متوجه شد که فرزندش حسن نیز خود را آماده کرده تا در آن حمله به همراه لشکریان امیر المؤمنین(ع)شرکت جوید.

امیر المؤمنین(ع) که چنان دید با نگرانی متوجه اطرافیان خود شده، فرمود: املکوا عنی هذا الغلام فاننی انفس بهذین یعنی الحسن و الحسین لئلا ینقطع بهما نسل رسول الله جلوی این پسر را بگیرید... که من از (آمدن) این دو، یعنی حسن و حسین، دریغ دارم مبادا به خاطر (آمدن) این دو، نسل رسول خدا(ص) قطع شود

در داستان حکمیت

امام علی(ع) را ناچار به پذیرش حکمیت کردند، و تحت فشار قرار دادند تا آنچه را به اصرار خود آنها پذیرفته و تعهد به آن را امضا کرده لغو کند، و پیمان به امضا رسیده را بشکند، و بی مقدمه دوباره جنگ را شروع کند... و بلکه پا را از این هم فراتر نهاده و خود آن رهبر بزرگوار و آن امام مظلوم را در پذیرش حکمیت مقصر دانسته، شعار لا حکم الا لله‏ را سر دادند...

و بدین ترتیب نزدیک بود که آشوب تازه و فاجعه دیگری را در میان لشکریان آن حضرت پدید آرد، و در این مرحله لازم بود جلوی این فاجعه به نحوی گرفته شود، و شخصیتی که مورد احترام و پذیرش همگان باشد برای آنها سخنرانی کند، و بطلان حکمی را که از طرف ابو موسی صادر شده، با دلیل و برهان برای آنها ثابت کند، و از طرفی مشروعیت پذیرش اصل حکمیت را برای ایشان بیان کند.

و به همین منظور فرزندش حسن را مامور ساخت تا برای آن مردم ماجراجو سخنرانی کند و آن بزرگوار نیز به دنبال این ماموریت ‏به پا خاسته و چنین گفت: ایها الناس قد اکثرتم فی هذین الرجلین، و انما بعثا لیحکما بالکتاب علی الهوی، فحکما بالهوی علی الکتاب و من کان ...

ای مردم براستی که شما درباره این دو مرد زیاده سخن گفتید، و این دو نفر فقط انتخاب شده بودند که به کتاب خدا حکم کنند نه از روی هوای نفس، ولی آنها به هوای نفس حکم کردند نه به کتاب خدا، و کسی که چنین باشد حکم‏ نیست، بلکه محکوم است و عبدالله بن قیس (ابو موسی) که خلافت را برای عبدالله بن عمر قرار داد، سه اشتباه و خطا را مرتکب شده:

اول، با پدرش عمر مخالفت کرده، زیرا عمر به این کار راضی نشد و حتی او را از اهل شوری نیز قرار نداد. دوم، با خود عبد الله در این باره مشورت نکرد. سوم، مهاجر و انصاری که حکومت را منعقد نموده و حکم آنها را مردم پذیرا هستند، نظری در این باره نداده‏اند.

و اما اصل حکمیت (و مشروعیت آن) نیز چنان بود که رسول‏خدا(ص) سعد بن معاذ را در داستان بنی قریظه حکم قرار داد، و او نیز بدانچه رضایت ‏خدا بود حکم کرد، و شکی نیست اگر مخالفت کرده بود، رسول خدا(ص) رضایت نمی‏داد و امضا نمی‏فرمود)

و این سخنرانی جالب با ایجاز و اختصاری که در آن بود جامع همه مسائل بوده، و پاسخ همه ایرادها و سؤالهایی را که می‏توانست مطرح شود می‏داد، و دلیل دیگری بر عظمت مقام علمی و سیاسی فرزند برومند امیر المؤمنین(ع) و سبط اکبر رسول خدا(ص) می‏باشد.

فرماندهی گروه ده هزار نفری

در پی خیانت آشکار معاویه و هوادارانش پس از ماجرای حکمیت، امیر مومنان(ع) در اواخر عمرش بر آن شد تا جنگ با معاویه را از سر بگیرد

بدین جهت‏ با بسیج کردن مجدد نیروهای رزمنده، امام‏ حسن(ع) را به فرماندهی ده هزار نفر منصوب کرد تا آنها به سوی‏ جبهه صفین روانه شوند مردم گروه گروه به این سپاه پیوستند صد هزار شمشیر جمع شد و آماده حرکت‏ شد

در این هنگام بود که ابن‏ ملجم ملعون بر فرق مقدس امام علی(ع) ضربت زد و آن ضربت ‏به شهادت‏ آن حضرت منجر شد و آن سپاه با عظمت مانند گله گوسفندی که چوپان‏ خود را از دست داده باشد از هم گسیخت.

پاسخ به سوالات مذهبی مردم

حضرت امیرمومنان(ع) بارها پاسخ بدین ‏پرسشها را به امام حسن(ع) ارجاع داده بود

گاهی مردم پس از دریافت پاسخ از امام حسن(ع) به نزد امام علی(ع) می‏رفتند و ازحضرت پاسخ همان سؤال را می‏خواستند که حضرت به آنان می‏فرمود: اگر از من هم می‏پرسیدید بیش از این جوابی دریافت نمی‏ کردید

روزی حضرت علی(ع) در «رحبه‏» بودند که مردی به حضورش آمد و عرضه داشت: من از رعایای شما هستم. حضرت فرمود: خیر. هرگز از رعایای من نیستی بلکه تو پیک پادشاه روم هستی; از معاویه ‏سوالاتی کرده‏ ای و او درمانده و عاجز شده بدین جهت تو را جهت دریافت پاسخ‏های آن به نزد ما فرستاده

آنگاه حضرت به او فرمود: از یکی از دو فرزندم بپرس او گفت: از فرزندت حسن(ع) می ‏پرسم امام حسن(ع) رو به او کرد و فرمود: آمده‏ ای که بپرسی: فاصله بین حق و باطل چه مقدار است؟

همچنین‏ آمده ‏ای که بپرسی: چقدر فاصله است‏ بین آسمان و زمین؟

میان مشرق‏ و مغرب چه اندازه فاصله است؟

قوس و قزح چیست؟

کدام چشمه و چاه‏ است که ارواح مشرکان در آنجا جمع هستند؟

ارواح مومنان در کجا جمع می‏شوند؟ خنثی کیست؟

کدام ده چیز است که هر یک سخت‏تر از دیگری است؟

عرض کرد: یابن رسول الله! آری. پرسش‏های من همین است که بیان ‏داشتید

سپس امام حسن(ع) به یک یک پرسش‏های او پاسخ داد

مرد شامی به امام حسن(ع) گفت: گواهی می‏ دهم که تو فرزند رسول خدایی و همانا علی بن ابی‏طالب(ع) برای خلافت و جانشینی رسول خدا از معاویه سزاوارتر است.

خواندن دعای باران به دستور امیرمومنان(ع)

گروهی نزد علی(ع) آمده، از کمبود باران شکایت کردند آن حضرت ‏فرزند برومندش، امام حسن(ع) را فراخواند و به وی فرمود: خدای را از بهر استسقاء بخوان

امام حسن(ع) به دنبال فرمان پدر، دست‏ به‏ دعا برداشته، فرمود اللهم هیج لنا السحاب بفتح الابواب بماء عباب خدایا! ابرها را به حرکت درآور و با بازکردن درب‏های آسمان، آب و باران فراوانی بر ما فرست

سپس امام حسن(ع) دعای استسقا را جهت آمدن باران قرائت کرد امام حسین(ع) نیز به دستور پدر به دعای استسقاء پرداخت: اللهم معطی الخیرات. .. خدایا! ای کسی که خیرات و برکات ‏را به بندگان عطا می‏کنی

هنوز دعا پایان نگرفته بود که باران تندی شروع به باریدن‏ کرد به سلمان گفتند: ای اباعبدالله! این دعا به آن‏ها یاد داده‏ شده بود او در پاسخ گفت: وای برشما! مگر نشنیده‏ اید حدیث رسول ‏خدا را که می‏فرماید: خداوند مصالح حکمت را بر زبان اهل ‏بیت من‏ جاری ساخته است.

در راه انجام ماموریت در زمان پدر

آری همان گونه که امام امیر المؤمنین(ع) فرمود: و قبلا نیز خبر داده بود، این دنیا پرستان نتوانستند حکومت عادلانه و شیوه مرضیه آن حضرت را تحمل کنند، و سر به مخالفت ‏برداشته، و نخستین جنگ را به سرکردگی عایشه و طلحه و زبیر، علیه آن بزرگوار ترتیب داده و به راه انداختند

پیمان شکنان، شهر بصره را پایگاه اعمال ضد اسلامی و خرابکارانه خود قرار داده، و پس از جنایاتی که در آنجا انجام دادند، آن شهر را به تصرف خود درآورده و از حکومت مرکزی جدا ساختند

امیر المؤمنین(ع)برای دفع آنان با جمعی در حدود سه هزار نفر از مدینه به سوی بصره حرکت کرد و چون به ربذه رسید، در آنجا توقف کرد و از آنجا نامه ‏ای به مردم کوفه نوشت و مردم آنجا را به جنگ با پیمان ‏شکنان‏ دعوت فرمود...

و سپس از آنجا به ذی قار رفت و چون از کوفه خبری نشده بود، از آنجا نامه دیگری به مردم کوفه نوشت و به وسیله فرزند خود حسن بن علی(ع) و عمار بن یاسر و زید بن صوحان و قیس بن سعد بن عباده به سوی مردم کوفه فرستاد...

ابن ابی الحدید نقل کرده که گوید: حسن بن علی و عمار بن یاسر به نزد ما آمدند تا مردم را برای کوچ دادن به نزد امیر المؤمنین(ع) بسیج کنند، و چون متن نامه امیر المؤمنین(ع) را برای مردم قرائت کردند، در این وقت ‏حسن بن علی(ع) برای سخنرانی برخاست، و او در آن وقت جوانی نورس بود و به خدا سوگند من که نوجوانی او و آن جایگاه سخت او را دیدم به حال او رقت کرده و دلم سوخت.

بسیج مردم کوفه

امام حسن(ع) از طرف امام علی(ع) مامور شد تا جهت آگاه ساختن ‏مردم کوفه از توطئه‏ های شوم دشمنان و بسیج مردم برای یاری ‏علی(ع) به همراه عماربن ‏یاسر و قیس به کوفه برود

امام حسن(ع)در کوفه چنین گفت: ای مردم! به دعوت امام و امیر خود پاسخ مثبت دهید و به کمک‏ برادران مجاهد خود علیه شورشگران داخلی حرکت کنید...

سوگند به ‏خدا، خردمندان او را یاری نمایند درس عبرتی برای آیندگان‏ نزدیک و دور خواهد شد عاقبت نیکی خواهید داشت پس به دعوت ما پاسخ دهید و ما را بر آن ‏چه ما و شما بدان مبتلا و دچار گشته‏ایم‏ یاری نمائید

همانا امیرمومنان(ع) فرمود: من به سوی ناکثین حرکت‏ کردم تا آنان را به جای خود نشانم در این حال از دو صورت خارج ‏نیست; من یا ظالم و ستمگرم و یا مظلوم و و ستمدیده

مردم، از خدا می‏خواهم مردی را برساند که جویای حقیقت ‏باشد و حق خدا را در نظر بگیرد، چنان‏چه من مظلوم و ستمدیده هستم یاری‏ ام کند و اگر ستم می‏کنم، ممانعت و جلوگیری نمایید

سوگند به خدا! طلحه و زبیر از اولین کسانی بودند که با من بیعت کردند و از اولین‏ افرادی بودند که پیمان شکستند و خدعه نمودند

آیا از بیت المال ‏چیزی را به خود اختصاص داده ‏ام و یا حکمی را دگرگون کرده ‏ام؟! پس‏ حرکت کنید به سوی آنان و امر به معروف و نهی از منکر نمایید.

کارشکنی‏ های ابوموسی اشعری عقیم ماند و امام حسن(ع) توانست‏ حدود دوازده هزار نفر از جنگجویان کوفه را جهت پیوستن به سپاه‏ علی(ع) به سوی بصره گسیل دارد

پس از پایان گرفتن جریان حکمیت توسط ابوموسی اشعری و عمرو بن ‏عاص، و خیانت آشکار آنها به اسلام و مسلمانان، بسیاری از مردم‏ لب به اعتراض گشودند که چرا امام علی(ع) بعضی از بستگان خود را مامور مذاکره و تکلم نکرد؟

با این که مردم کوفه بر خلاف نظر امام‏ علی(ع)، ابوموسی اشعری ‏را جهت مذاکره و حکمیت پیشنهاد کرده و بر این امر اصرار ورزیده ‏بودند

حضرت علی(ع) برای پایان دادن به اختلافات، به امام  ‏حسن(ع) دستور داد تا درباره ابوموسی و عمروبن عاص و اشتباهاتشان‏ سخن گوید.

اندلیسی می‏نویسد: روزی علی(ع)در مسجد کوفه بالای منبر سخن می‏گفت. متوجه فرزندش‏ حسن(ع)شد و به او فرمود: برخیز و درباره این دو نفر سخن بگو. امام حسن(ع)برخاست و پس از حمد و ثنای خدا، فرمود: ای مردم! شما در مورد این دو نفر (ابوموسی و عمرو بن ‏عاص) مذاکره کردید (و به توافق رسیدید) و ما آنها را به مجلس‏ مذاکره فرستادیم

بر این اساس که مطابق قرآن، نه مطابق هوس‏های‏ نفسانی داوری کنند ولی آنها مطابق هوس‏های نفسانی، نه مطابق‏ قرآن داوری کردند و وقتی که مذاکره این گونه باشد، حاکم نخواهد بود

بلکه محکوم است. ابوموسی در آنجا که حکمیت را برای‏ عبدالله بن عمر قرار داد، به خطا رفت.

عهده‏ داری امامت جمعه

مسعودی می‏نویسد: آنگاه‏ که عذری مانند بیماری برای امیرمومنان پیش می‏ آمد و نمی‏ توانست‏ برای اقامه نماز جمعه در مسجد کوفه حضور یابد، فرزند برومندش را به این امر مهم می‏ گمارد

امام حسن(ع) در یکی از خطبه ‏های نماز جمعه در مسجد کوفه، چنین‏ فرمود: همانا خداوند سبحان مبعوث ننمود پیامبری را مگر این که‏ بعد از او، خلیفه و جانشینی را تعیین کرد و یا گروه و یا خاندانی را
پس قسم به آن کس که محمد(ص) را به پیامبری برگزید، هیچکس در حق ما اهل‏بیت کوتاهی نخواهد کرد

مگر این که خداوند سبحان اعمال او را ناقص خواهد گذاشت و هیچ دولتی بر ضد ما حاکمیت پیدا نخواهد کرد، مگر آن که عاقبت از آن ما خواهد شد و متجاوزان به حق ما پس از چند صباحی، سزای عمل خود را خواهنددید و به مکافات آن خواهند رسید.

سرپرستی موقوفات و صدقات

از دیگر مسوولیت‏های امام حسن(ع)، تولیت موقوفات امام ‏علی(ع) بود. امام در اواخر عمر خویش طی حکمی همه موقوفات ‏خویش را به امام حسن(ع) واگذار کرد.

این موقوفات دو بخش بود: برخی موقوفات خود امام علی(ع) بودند از قبیل چاه، چشمه، نخل و دیگر چیزهایی که امیرمومنان آنها را احداث و وقف گردانیده بود; برخی همان موقوفات پیامبر(ص) و فاطمه(س) بود که تولیتش به عهده حضرت علی(ع) بود.

امام در فرمانی به امام حسن(ع) به وی چنین می‏فرماید: این است آنچه را که بنده خدا، علی‏ بن ابی‏طالب، پیشوای ‏مؤمنین درباره دارایی خود به آن فرمان داده برای به دست آوردن‏ رضا و خشنودی خدا که به سبب آن مرا به بهشت داخل نماید و براثر آن، آسودگی آخرت را به من عطا فرماید... و پس از من، حسن‏بن علی سفارش مرا انجام می‏دهد.

وصی من است از مال و داراییم بطور شایسته صرف می‏کند و به مستحقین و سزاواران می‏بخشد و اگر برای حسن(ع)پیشامدی نمود حسین(ع) زنده است.

وصی من بعد از حسن(ع)، اوست‏ و سفارشم را مانند او انجام می‏دهد.... و شرط می‏کند با آن که‏ تصدی این مال را به او داده، این که این مال را به همان طوری‏که هست، باقی بگذارد و میوه آن را در آنچه به آن مامور گشته و رهنمود شده است، صرف نماید و شرط می‏کند که نهالی از زاده‏های‏ درخت‏خرمای این ده‏ها را نفروشد...

مى‌آید: چرا عائشه از دفن امام مجتبى ع در کنار جدش رسول خدا ص ممانعت کرد؟ آیا مالکیت این خانه در اختیار عائشه بود؟ چه کسى این خانه را به او داده بود؟ اگر او از رسول خدا ص ارث برده بود، چرا دختر پیامبر از این ارث محروم شد؟ اگر مال عموم مسلمانان و جزء بیت المال بود، چرا اجازه دفن نداد؟ چرا به ابوبکر و عمر اجازه دفن داد؟ و....و امیدواریم علما و دانشمندان سنى به آن پاسخ دهند.

امام حسن دارا ی مهمان سرائی بوده که غریبان را مسکن می داده. یک بار هم نیمی از مال و بار دیگر تمام مال خویش را به مستمند بخشیده بود ( کریم اهل بیت ) این داستان همچنان که منش صابرانه آن حضرت(ع) را نشان می دهد،

در کنار بدن زخم خورده پدر

امیر المؤمنین(ع)به مسجد کوفه آمد و بالاخره آن مصیبت عظمی به دست‏شقی‏ترین مردم انجام شد و مردم کوفه با اطلاع از آن فاجعه، خود را به مسجد رساندند، و فرزندان امیر المؤمنین(ع)نیز به مسجد آمدند.

پیشاپیش آنها حسن بن علی(ع) خود را به محراب رسانید و پدر را در کنار محراب مشاهده کرد که صورت و محاسن آن حضرت به خون سرش خضاب گشته و جمعی اطراف آن حضرت را گرفته و در صدد هستند تا به هر ترتیب هست او را برای اقامه نماز بر پا دارند و با وسیله‏ای جلوی خونریزی را بگیرند.

حسن(ع) جلو رفت و چون نظر آن حضرت به فرزندش افتاد به وی دستور داد با مردم نماز بخواند، و خود امام نیز نشسته نماز خواند، و چون از نماز فراغت ‏یافت پیش رفته و سر پدر را که خون از آن می‏ریخت ‏به دامن گرفت و عرض کرد: چه کسی این ضربت را به شما زد؟ عبد الرحمن بن ملجم! از چه سمتی فرار کرد؟

امام(ع) فرمود: کسی به دنبال او نرود، هم اکنون از این در او را می‏آورند و به‏ باب کنده‏ اشاره فرمود. طولی نکشید که آن مرد پلید و ملعون را از همان جا که حضرت اشاره فرموده بود، وارد کردند و در برابر حسن بن علی(ع) نگه داشتند.

فرزند داغدار رو به آن جانور شقاوتمند کرده، فرمود: ای ملعون! امیر المؤمنین(ع) و امام مسلمانان را کشتی؟ آیا این پاداش آن همه لطف و محبتی بود که به تو کرد و تو را پناه داد؟ در این وقت امام(ع) با آوایی کوتاه و آهسته به آن بخت ‏برگشته پست فرمود: کار سخت و جنایت‏ بزرگی کردی، آیا من تو را مورد ترحم خود قرار نداده و تو را در بخشش و عطا مقدم بر دیگران نداشتم! آیا این بود پاداش من؟

سپس متوجه فرزندش حسن شده و بدو فرمود: یا بنی ارفق باسیرک و ارحمه و اشفق علیه‏ با اسیر خود مدارا کن و او را مورد ترحم و شفقت‏ خویش قرار ده حسن(ع) عرض کرد: پدر جان این لعین تو را کشته و ما را به این فاجعه بزرگ مبتلا کرده و تو دستور ترحم و مدارا کردن با او را می‏ دهی؟

فرمود: یا بنی نحن اهل بیت الرحمة و المغفرة اطعمه مما تاکل،.... پسرکم، ما خاندان رحمت و آمرزش هستیم، بخوران به او از آن چه خود می‏خوری و بنوشان به او از آنچه خود می‏ نوشی، پس اگر من مردم از وی به همین مقدار قصاص کن که او را بکشی، و مثله‏اش نکنی، که من شنیدم از جدت رسول خدا(ص) که می‏فرمود: بپرهیزید از مثله کردن، اگر چه سگ گزنده باشد، و اگر من زنده ماندم که خود دانم با او چه کنم.

و من شایسته ‏ترم که بگذرم، و ما خاندانی هستیم که نسبت‏ به گناهکار و نافرمان خود جز گذشت و کرم کاری نخواهیم کرد. و در مورد کفن و دفن آن امام معصوم امام حسن(ع) با کمک برادرش حسین(ع) طبق وصیت پدر عمل کرده و پس از غسل و کفن جنازه آن بزرگوار را در تاریکی شب مخفیانه در نجف اشرف دفن کردند،

هنگامیکه حادثه دهشتناک ضربت خوردن علی (ع) در مسجد کوفه پیش آمد و مولی بیمار شد به حسن دستور داد که در نماز بر مردم امامت کند، و در آخرین لحظات زندگی، او را به این سخنان وصی خود قرار داد: "پسرم ! پس از من، تو صاحب مقام و صاحب خون منی"

و حسین و محمد و دیگر فرزندانش و رؤسای شیعه و بزرگان خاندانش را بر این وصیت گواه ساخت و کتاب و سلاح خود را به او تحویل داد و سپس فرمود:

"پسرم! رسول خدا دستور داده که تو را وصی خود سازم و کتاب و سلاحم را تحویل دهم. همچنانکه آن حضرت مرا وصی خود ساخته و کتاب و سلاحش را به من داده و مرا مأمور کرده که به تو دستور دهم در آخرین لحظات زندگیت، آنها را به برادرت حسین بدهی".

سخنرانى امام حسن (ع ) بعد از شهادت پدر
پس از حمد و ثناى الهى و درود فرستادن بر پیامبر(ص) فرمود: شب گذشته مردى از میان شما رفت که پیشینیان در کردار نیک، از او پیشى نگرفتند و آیندگان در رفتار، به او نخواهند رسید
او همواره همراه رسول خدا(ص) با دشمنان جنگید و با نثار جانش از حریم پیامبر(ص) دفاع نمود

رسول خدا هنگام روانه کردن او به سوى جبهه ها، پرچمش را به او مى داد جبرئیل در جانب راست او و میکائیل در جانب چپ او

آن حضرت را در میان مى گرفتند و از جبهه بر نمى گشت تا خداوند، فتح و پیروزى را به دست او ایجاد کند

در همان شبى که عیسى بن مریم(ع) به سوى آسمان عروج کرد و حضرت یوشع بن نون وصىّ موسى(ع) وفات یافت، از دنیا رفت و از مال دنیا جز هفتصد درهم باقى نگذارد، این هفتصد درهم از جیره اى بود که از حق بیت المال خود زیاد آمده و مى خواست با آن خادمى براى خانواده اش خریدارى کند

در این هنگام گریه گلوى امام حسن را گرفت و گریه کرد و همه حاضران با او گریه کردند سپس فرمود: من پسر بشیر (مژده دهنده، یعنى رسول خدا(ص) هستم

من پسر نذیر (هشدار دهنده یعنى رسول خدا(ص) هستم من پسر کسى هستم که به اذن خدا مردم را به سوى خدا دعوت مىکرد من پسر چراغ تابناک هدایت هستم من از خاندانى هستم که خداوند، پلیدى و ناپاکى را از آنان دور ساخت و آنان را به طور کامل پاکیزه نمود من از خاندانى هستم که خداوند دوستى به آنان را در قرآنش واجب کرده و فرموده

قلْ لا اَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ اَجْراً اِلا الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبى وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْلَهُ فِیها حُسْناً

اى پیامبر! بگو من پاداشى براى رسالت نمى خواهم، مگر دوستى در حق خویشاوندان و هرکه نیکى کند، بر نیکى او بیفزاییم منظور از حسنه (نیکى) در این آیه، دوستى ما خاندان است و سپس سخنرانى را به پایان رساند و نشست .

هنگام شهادت علی(ع) سه گروه در عراق به سر می بردند :
1 ـ
عثمانیان با طرفداران بنی امیه
2 ـ شیعیان یا پیروان علی(ع) و دوستداران خاندان پیغمبر
3 ـ خوارج عثمانیان، طرفداران حکومت خاندان اموی بودند و اگر بعضی به ظاهر این دلبستگی را آشکار نمی کردند، اما به زمامداری خانواده ی پیغمبر نیز گردن نمی نهادند.

دسته ای که خلافت پیغمبر را حق مسلم علی(ع) می دانست شیعه علی می نامیدند. و چون علی(ع) به ناچار و برای مصلحت عمومی مسلمانان با سه خلیفه پس از پیغمبر همکاری کرد، شیعیان او نیز از او پیروی کردند و خاموش نشستند.

بیعت با امام با امام حسن (ع)

دسیسه ی پر نیرنگ ترور امام علی (ع) در 19 ماه مبارک رمضان سال 40 هجری به انجام رسید . پس از شهادت امام و فارغ شدن از کفن و دفن ، عبدالله بن عباس به مسجد رفت و به مردم کوفه که در آنجا مجتمع بودند روی کرد و با صدای رسای خود گفت :

همه می دانید که امیرالمومنین از جهان رخت بر برست و به جوار خدای خود رفت، من به شما اطلاع می دهم که پس از خود پسرش امام حسن (ع) را به جانشینی خود برگزیده است، حال اگر مایل باشید نزد شما آید و اگر اکراه داشته باشید دیگر خود دانید

نخستین کسی که با امام حسن(ع) بیعت کرد قیس بن ملعد بن عباده بود که گفت : دست خود را پیش بیاور تا با کتاب خدا و سنت پیغمبر و کشتار بدعت آوران تو بیعت کنم

مردم برخاستند و بیعت کردند، به جز خوارج که گفتند به شرط جنگ با معاویه با تو بیعت می کنیم . امام حسن (ع) نپذیرفت و گفت با من بیعت کنید به شرط آن که با هرکس آشتی کنم شما هم آشتی کنید و با هر کس در جنگ باشم شما نیز در جنگ باشید

آنها نپذیرفتند و نزد امام حسین (ع) رفتند که با او بیعت کنند . ولی او نپذیرفت و گفت : محال است تا برادرم امام حسن (ع) در قید حیات است بگذارم کسی با من بیعت کند . اینها چون از طرف امام حسین (ع) مأیوس شدند ناچار با امام حسن (ع) بیعت کردند .

و امام مجتبی غمگین در سوگ اسوه‏ی صبر و برد باری، برفراز منبر رفت و بعد از حمد و سپاس خداوند در فرازی فرمود: با هر که من صلح کنم شما هم صلح کنید، با هر که من جنگ کنم شما هم جنگ کنید و آن‏ها قبول کردند

امام حسن (ع) به امامت میرسند در کوفه به صحبت پرداخته و از پدر میگوید و خود میگرید و مردم شیون می کنند ابن عباس مردم را گروه گروه به بیعت با امام دعوت میکند مردم از اینکه با امامی خوشرو محبوب ،زاهد و بخشنده بیعت میکنند خوشحالند و السلام علیک یا معز المومنین سر می دهند .

*** امام حسن (ع) از نخستین روز خلافت با دشواریهایی رو به رو بود او باید نخست کوفه را آرام کند . سپس، جز برای ایالت شام، که معاویه بر آن حکومت می کرد، برای ایالتهای مصر و حجاز و منطقه ی شرقی (خراسان، آذربایجان، و دیگر نقاط ایران) حاکمانی بگزیند.

از همه مهمتر باید کار شام را یکسره کند و معاویه را بردارد و یا دست او را از عراق کوتاه کند. کار شام در زمان حضرت علی(ع) دشوار شده بود تا چه رسد به این روزها که معاویه خود را حاکم رسمی سازمان می دانست.

مشکلی نبود که به آسانی حل شود. امام حسن(ع) با چه نیرویی می توانست با معاویه بجنگد؟ او دید پدرش در واپسین روزهای زندگانی هر چه بیشتر مردم عراق را برای رویارویی با معاویه می خواند کمتر به ندای وی پاسخ می دادند .

از شام که بگذریم آن مأموریت های بزرگ را در آن ایالتهای پهناور و دور دست چه کسانی عهده دار شدند؟ برای تصدی این شغلها مسلمانان با ایمان، کاردان، دلیر و از این سه مهمتر بی طمع لازم است. بیشتر مردمی که گرد او را گرفته بودند از ایمان درست بهره نداشتند.

بخشش های بی حساب معاویه به اطرافیان دیده های آنها را خیره کرده بود. اینان همان مردم بودند که پدرش، علی(ع) را آنچنان خون دل دادند. در این مدت کوتاه دسته بندی ها مشخص تر شده بود. از بصره و عثمانیان هم نباید انتظار داشته باشد، زیرا آنان معاویه را رها نخواهند کرد

خوارج نیز روی موافق بدو نشان نخواهند داد، چه اگر سال پیش سخنی ساده می گفتند و به گمان خود زدودن منکری را می خواستند، اکنون خواهان حکومت و خلافت بودند

تنها پشتیبان وی کسانی هستند که دعوی شیعه گری دارند. اما بیشتر آنان هم شیعه نمایانند؛ همانها که پدرش، علی را از حجاز به عراق خواندند و سرانجام یا او را ترک گفتند و یا زود در روی او ایستادند و یا با او به دورویی رفتار کردند .

*** موضع گیریهایی که عمدتاً بر مبنای مصلحت سنجی زمان، اتفاق افتاده اند. از آن جمله : پس از شهادت امام علی(ع) معاویه مردی از حمیر را به کوفه فرستاد و فردی از تیرهء قین را به بصره، تا اخبار و حوادث را به او گزارش دهند و با تحریکات و توطئه، امور را مختل سازند. امام حسن (ع)، اطلاع یافت. دستور داد فرد حمیری را، که در خانهء یکی از قصّابان کوفه اقامت گزیده بود، بیرون آورند و کشتند

همچنین به بصره نوشت : مرد بنی قینی ، در میان مردم بنی سلیم است ، او را بیرون آورند و بکشید. شرایط حادّ و حساس پس از شهادت امام علی (ع )، چنان بود که امام حسن(ع) مصلحت را، در اعدام فوری جاسوسان دید

سپس امام حسن (ع) براى معاویه نامه نوشت و آن نامه اینگونه بود: بعد از حمد و ثناى الهى ، تو مردانى را به عنوان حیله گرى و غافلگیرى مى فرستى و جاسوسانى را گسیل مى دارى ، گویى جنگ را دوست مى دارى و من آن را نزدیک مى بینم ، در انتظار آن باش - اِنْ شاءَ اللّهِ

در زندگانی امام آورده اند که اولین کار ایشان در دورهء خلافت، آن بود که بر مقرّری جنگاوران افزود. بی تردید، این تصمیم گیری متکی بر درک حضرتش از مصالح و موقعیّت بود. در شرایطی که امام ، جنگ با معاویه را در پیشاپیش خویش ،افزایش حقوق جنگاوران تمهیدی برای استواری اساس حکومت بود

کاری که بر خلاف دیدگاه کژ اندیشان، امام حسن بجدّ و تلاش، در راه آن اقدام کرد، قتل امام علی (ع ) توسّط ابن ملجم، در میان شیعیان و هواداران امام در کوفه، تأثیر گدازنده ای را پدید آورد. احساساتی که می توانست شعلهء جنگ داخلی دیگری را در کوفه، بیفروزد

آنان که سابقا تمایلات خارجی داشتند و یا با خوارج روابط خویشاوندی داشتند، امکان آن بود که آنان هدف نخستین عواطف واحساسات هواداران امام (ع ) بشوند. اعدام عادی ابن ملجم نیز نمی توانست موج را خاموش کند. از سویی امام حسن (ع )، بنا بر توصیهء پدر، موظف بود بیش از قصاص، برخوردی با قاتل نداشته باشد.

آغاز بیعت شکنی مردم با امام حسن
اما زمانی نگذشت که مردم چون امام حسن را مانند پدرش در اجرای عدالت و احکام و حدود اسلامی قاطع دیدند، عده زیادی از افراد با نفوذ به توطئه های پنهانی دست زدند و حتی در نهان به معاویه نامه نوشتند و او را به حرکت به سوی کوفه تحریک نمودند، و ضمانت کردند که هرگاه سپاه او به اردوگاه حسن بن علی نزدیک شود، حسن را دست بسته تسلیم او می کنند یا ناگهان او را بکشند.

خوارج نیز به خاطر وحدت نظری که در دشمنی با حکومت هاشمی داشتند در این توطئه ها با آنها همکاری کردند. در برابر این عده منافق شیعیان علی و جمعی از مهاجر و انصار بودند که به کوفه آمده و در آنجا سکونت اختیار کرده بودند. این بزرگمردان مراتب اخلاص و صمیمیت خود را در همه مراحل ثابت کردند

امام حسن وقتی طغیان و عصیان معاویه را در برابر خود دید، با نامه‌هایی او را به اطاعت و عدم توطئه و خونریزی فرا خواند ولی معاویه در جواب امام تنها به این امر استدلال می کرد که: من در حکومت از تو با سابقه تر و در این امر آزموده تر و به سال از تو بزرگترم همین و دیگر هیچ! گاه معاویه در نامه های خود با اقرار به شایستگی امام حسن می نوشت:

پس از من خلافت از آن توست زیرا تو از هر کس بدان سزاوار تری و در آخرین جوابی که به فرستادگان امام حسن داد این بود که برگردند، میان ما و شما بجز شمشیر نیست. و بدین ترتیب دشمنی و سرکشی از طرف معاویه شروع شد و او بود که با امام زمانش گردنکشی آغاز کرد.

یاران امام کم میشوند

یک هفته از بیعت می گذرد که بسیاری از زخم خوردگان جمل و صفین و نهروان برای انتقام از فرزند علی و با تحریک و کمک معاویه توطئه می کنند
و همه جا سایه به سایه وی حرکت و امام به اجبار شمشیر زیر لباس پنهان ساخته و منافقان منتظر فرصت برای کشتن او هستندُ جایزه صد هزار درهمی برای قتل او تعیین کرده بودند

امام حسن(ع) به هنگام نماز هم مجبور به پوشیدن زره زیر لباس میشود عده ای هم گیج و مبهوت به اوضاع می نگرند و شک و تردید دارند و حق را گم کرده اند
عده ای هم کارشان مزدوری است (هر جا بچربد) امام مانده و این اوضاع ؛ چه کند

امام حسن (ع ) از همان ابتدا و حتی پیش از بیعت مردم با آن حضرت متوجه این نکته شده بودند که مردم نسبت به ادامه جنگ با معاویه ،سستی نشان می دهند و تمایلی به جنگ ندارند
زیرا معاویه برخلاف امامان، از بذل و بخشش بی حساب بیت المال ابایی نداشت و بیت المال مسلمین را جهت جذب مردم به سوی خویش به کار می گرفت

بنابراین خیلی از کسانی که با امام بیعت کرده بودند نیز دوست داشتند کسی مثل معاویه برایشان حکومت کند و از تنعم و تجمل و... برخوردار شوند. در این میان آن هایی که اهل تقوا بودند و به سرنوشت اسلام می اندیشیند و از تمایلات فردی و گروهی پرهیز می کردند کم بودند و این عده اندک نمی توانستند در میان انبوهی از انسان های دنیاطلب جلوه ای داشته باشند و یا کاری صورت دهند.

معاویه نیز از این وضعیتی که امام داشت آگاه شده بود و می دانست که حول و حوش امام حسن (ع) جز انبوهی سست رای وجود ندارد. همین امر معاویه را هر روز گستاخ تر می کرد به طوری که پیوسته در شهرهای تحت حکومت امام حسن(ع) اخلال می کرد.

معاویه بسیاری از افراد زبده لشکر امام را فریفت و همراه خود کرد که این امر نابسامان، اوضاع را تشدید نمود. معاویه هم خود را در این دوران تثبیت کرده و مردم مسلمان گوش به فرمانش، دستور داده بعد از هر سخنرانی، امام علی و خاندانش را لعن و نفرین نمایند و این کار را به صورت یک سنت درآورده بود

مهم‏ترین چالشی که امام حسن(ع) در طول دوره امامت با آن رو به رو شد، مساله نفوذ اموی‏ها در حاکمیت دینی، نفوذی که از زمان رحلت پیامبر اکرم(ص) شروع و در خلافت عثمان به اوج خود رسید. هیجده روز از امامت امام حسن(ع) گذشته معاویه از شام به طرف کوفه حرکت و در بالای رود فرات خیمه میزند .

شمر و عمر سعد و اشعث را که بین مردم نفوذ دارند به میان سپاه اسلام، جاسوسی میکنند اگر امام اعتراض نماید هیاهو و غوغا میکنند. معاویه با فریب و نیرنگ و نامه های مختلف بین سپاه امام حسن پخش و به وعده و پاداش و .. مشغول است

لشگر چهل هزار نفری امام حسن به کمتر از چهار هزار نفر میرسد و یاران امام، در پی شیطنت ها، دو نفر از جاسوسان معاویه را اعدام میکنند

صلح را هم خود معاویه در سپاه اسلام شایع میکند

گاهی هم شبیخون میزند و خوارج هم درون سپاه اسلام فتنه میکنند یاران دیروز امام به خیمه امام حمله و غارت می برند، فرش زیر پای امام را میکشند و رداء را از تنش بیرون می آورند. فردی با خنجر به ران امام زخم وارد و امام او را بر زمین میکوبد و به قتل میرساند امام زخم در تن و اندوه در دل تنها مانده و یاران خود را می آزماید و مخلص نمی بیند،

دوستان قدر او را نمی دانند و متفرق میشدند ولی دشمن مکار به عظمت او واقف بود و علیه او بسیج شده بودند. به یاد پیامبر می افتد که بارها گفته بود این فرزندم میان دو گروه مسلمان صلح برقرار میکند و اسلام را از نابودی نجات میدهد.

از جهت سیاست خارجی هم جنگ مصلحت نبود زیرا امپراطور روم شرقی که شکست خورده بود منتظر فرصتی برای حمله بود و از جهت داخلی هم یک جبهه متحد و نیرو مند احساس نمی شد و روحیه مردم عراق بخصوص کوفه به هم ریخته بود

معاویه ورقه ای امضا شده به امام حسن میفرستد و میخواهد که شرائط صلح نوشته شود و هر چه باشد قبول است

امام می نگارد :

1- سنت خدا و رسولش اجرا شود. 2 - معاویه جانشین انتخاب نکند.

3- لعن امام علی و خاندانش ترک شود 4- سهمی از بیت المال به امام واگذار شود.

5- یاران علی هر جا هستند در امان باشند 6- معاویه را امیرالمومنین نخوانند. و ............

پس از قرارداد صلح معاویه به کوفه وارد و بر منبر میرود و ضمن دشنام به علی(ع) شرائط را زیر پا میگذارد

هدف معاویه، حاکمیت بر عراق میباشد و مغیره را به حکومت کوفه و عبدا.. بن عامر را به حکومت بصره میگمارد، امام حسین هم راهی بهتر از روش برادرش نمیداند و مردم را به اطاعت از برادر، دعوت میکند

عده ای شیعه افراطی به سراغ او میروند و از او میخواهند که رهبری را بدست بگیرد که امتناع نموده و راهنمائی میکنند و میفرمایند تا معاویه زنده است در خانه هایتان بمانید و از کاری که به شما ظنین شوند بپرهیزید

{امام حسین هم مدت 10 سال با معاویه امامت داشت و چاره ای غیر از پیروی از سیاست برادرش و نجنگیدن نداشت}

عده ای هم به امام حسن معترضند حتی یاران وفادارش بر پیمان خویش باقی نیستند تا جائیکه لقب معز المومنین تبدیل به مذل المومنین شده و حسین(ع) به حال مظلومیت امامش خون دل می خورد

امام در پاسخ معترضین صلح، میفرمایند : من دیدم خواسته بیشتر مردم صلح است و جنگ را خوش ندارند و من دوست نداشتم چیزى را که خوش ندارند تحمیل کنم

اگر جنگ میشد و معاویه پیروز میدان بود اثری از شیعیان و احکام اسلام باقی نمی ماند این را امام بخوبی آگاه بود و از همه مهمتر اگر معاویه امام را زنده میگذاشت و منتی بر اسلام و امام محسوب می شد

این خیلی سنگینتر بود از طرفی معاویه دنبال این بود که منبر پیامبر را برای تبرک به شام منتقل کند نبایستی این فرصت را پیدا می کردامام بعد از صلح با موقعیت و نفوذی که داشت جلوی بسیاری از جنایتها و بی عدالتی معاویه و یارانش را میگرفت


از جهت سیاست خارجی هم جنگ مصلحت نبود زیرا امپراطور روم شرقی که شکست خورده بود منتظر فرصتی برای حمله بود و از جهت داخلی هم یک جبهه متحد و نیرو مند احساس نمی شد و روحیه مردم عراق بخصوص کوفه به هم ریخته بود

معاویه چندین بار تشکیل جلسه مناظره داد و نتیجه آن غیر از افتضاح بنی امیه نشد یکبار بعد از توهین به علی(ع)، امام حسن اصل و نسب خود را با معاویه مقایسه میکند پدر تو ابوسفیان پدر من علی مادر تو هند فاسد مادر من فاطمه جد تو حرب جد من پیامبر پس لعنت بر کسانی که پلیدترند، نفاقشان بیشتر و کفرشان طولانی تر بود که همه در مجلس آمین گفتند.

یکبار هم مجددا بعد از افتضاح معاویه ،عمرو عاص را که پنج مرد مدعی پدرش بودند، ولید را بخاطر شرابخواری و مستی در نماز، مغیره را به زنا و عفو عمر به جای حد زدن و مروان را که تبعیدی پیامبر بود و مورد عفو عثمان و بدستور معاویه حاکم مدینه انتخاب میشود؛ افتضاح مینماید.

بنی امیه کوشش میکرد خود را اهل بیت پیامبر معرفی ولی چون پیامبر از همسران آنها فرزندی نداشت موفق نمیشوند. معاویه و عمالش، شیعیان را دست و پا بسته به شهادت یا تبعید و یا زندانی و گاهی زنده به گور می کرد.

امام حسن(ع) بعد از امضای قرارداد صلح از کوفه به مدینه جدش پیامبر خدا(ص) بازگشت و حدود 10 سال در مدینه اقامت گزید و در این مدت همچون پدر و جد بزرگوارش، طبیب و معلمی دلسوز و پناهگاهی مطمئن برای مردم مدینه و مظلومان عالم بود و با سخنان زیبای علی‏گونه و رفتار حلیمانه محمدی و حجب و تقوای فاطمه گونه‏اش مسلمین جهان را رهبری می‏کرد تا سیره و سنت پیامبر و اهل بیتش را به مردم جهان بشناساند و مسلمانان را از سلطه ستم‏شاهی بنی‏امیه به ویژه معاویه نجات بخشد.

صلح امام : مهمترین حادثه در زندگی امام جریان صلح معاویه با آن حضرت است

تحلیل این حادثه ضروری به نظر می رسد زیرا خود امام صلحش را حجتی بر آیندگان می‌داند؛ یعنی بر اساس عملکرد حضرت، وظیفه انسان نیز در شرایط مشابه با آن زمان، صلح و مصالحه است

بررسی مقدمات و شرایط و عللی که صلح را ایجاب کرد و دقت در کیفیت وقوع صلح و مواد صلحنامه و موشکافی نتایج شیرین صلح برای جناح حق و ضربه‌های سهمگین آن بر جناح باطل به‌خوبی روشن می‌کند که صلح آن حضرت در حقیقت انقلاب سبزی بود که زمینه انقلاب سرخ حسینی را فراهم ساخت

این نرمش قهرمانانه در کنار آن جنبش ظلم‌ستیزانه، پایه‌ریز انقلاب علمی امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام در عصر طلایی خلأ انتقال قدرت از بنی‌امیه به بنی‌عباس گشت

و به این ترتیب، اسلام ناب محمدی که در تشیع جلوه‌گر بود، نهال خود را آبیاری نمود و به درخت تنومندی تبدیل کرد

تمامی تلاش امام حسن پس از قبول صلح این بود که فواید مورد نظرش را از صلح به نتیجه برساند و بر این اساس در تمام این مدت به حفظ نیروهای کیفی و خالص، بازسازی نیروهای خسته و وازده و تفسیر صحیح اسلام پرداخت

عملکرد دشمن‌شکن حضرت پس از صلح چنان قدرتمند بود که معاویه را به فکر شهادت آن حضرت انداخت.

فعالیت در امور سیاسی

اینک این سؤال مطرح می شود که امام حسن ع بعد از شهادت پدر بزرگوارش حضرت علی ع با آن حضرت ده سال امامت کرد، تنها شش ماه و چهار روز خلافت و حکومت نمود و سپس از کوفه به مدینه و از سیاست و حکومت دوری نموده و انزوا را برگزید، آیا این روش که نشأت گرفته از حلم او بود، کناره گیری از سیاست نیست؟

پاسخ به طور خلاصه این است که شرایط و جوی که دشمنان و بدخواهان ، و حتی دوستان، برای آن حضرت ایجاد کردند، آن حضرت را قهرا از سیاست و حکومت داری کنار زدند، نه این که خودش کنار رفت و هرگز حلم او باعث این کار نشد

بلکه شرایط و صلاح اسلام، چنین اقتضاء می کرد، از این رو در مدینه نیز در فرصت های مناسب، مطالب را به طور صریح بیان می کرد و با روش معاویه مخالفت می نمود، به همین دلیل معاویه نتوانست وجود آن حضرت را تحمل کند و با پیام های محرمانه اش، جعده دختر اشعث را که همسر امام حسن علیه السلام بود، واداشت تا آن حضرت را مسموم نماید

شهادت جانسوز او بزرگترین دلیل بر دخالت او در سیاست و صلابت او در طاغوت زدایی است، چنان که حلم او نیز در این راستا بود.

رفتار پر صلابت در مقابل معاویه
 پس از ماجرای صلح تحمیلی، معاویه به کوفه آمد و در میان ازدحام جمعیت برفراز منبر رفت، در ضمن گفتارش با گستاخی بی شرمانه ای از امیرمؤمنان علی ع بدگویی نمود، هنوز سخن او به پایان نرسیده بود که امام حسن ع بر پله آن منبر ایستاد، و خطاب به معاویه فریاد زد:

ای پسر هند جگر خوار! آیا تو از امیرمؤمنان علی ع بدگویی می کنی، با این که پیامبر ص در شأن او فرمود: من سب علیا فقد سبنی و من سبنی فقد سب الله و من سب الله ادخل نار جهنم و له عذاب عظیم هر که به علی ع ناسزا گوید، به من ناسزا گفته و کسی که به من ناسزا گوید، به خدا ناسزا گفته و کسی که به خدا ناسزا گوید،

خداوند او را برای همیشه وارد دوزخ میکند، و او در آن جا گرفتار عذاب بزرگ الهی است. آن گاه امام از منبر پایین آمد و به عنوان اعتراض از مسجد خارج شد. برخوردهای پر صلابت امام در برابر معاویه و مزدوران او، بسیار است.

راهکارهای حکومتی امام مجتبی

الف) تثبیت نظام مدیریّتی

امام(ع) پس از اوّلین سخنرانی خود، بعد از شهادت امیرمؤمنان، به اداره مملکت پرداخته و کارگزاران سابق را در یمن، حجاز، آذربایجان، خراسان، کرمان و فارس در کار خویش ابقا نمود و عبداللّه بن عباس را به بصره فرستاد.
ب) جلوگیری از نفوذ دشمن

پس از آنکه معاویه از بیعت مردم با امام(ع) آگاه شد، توطئه های مختلفی را با هدف ایجاد نابسامانی و از هم گسیختن امور، تدارک دید که فرستادن جاسوس به سوی کوفه و بصره، از آن جمله است

البته به دستور حضرت، جاسوس معاویه در کوفه گردن زده شد و امام نامه ای به بصره برای ابن عباس نگاشت و از وی خواست جاسوس معاویه را دستگیر و او را نیز اعدام کند.

ج) اتمام حجّت با معاویه

امام مجتبی (ع)برای اتمام حجّت به معاویه نامه می نویسد و او را از مخالفت با حکومت مرکزی بر حذر می دارد. در بخشی از این نامه چنین آمده است: همانا علی(ع) چون از جهان چشم فروبست، روزی که به شهادت رسید و روزی که خداوند بر او با انتخاب اسلام منّت نهاد و روزی که در قیامت بر انگیخته شود پس از او مسلمانان مرا به خلافت و امامت برگزیدند

از خداوند خواستارم که عطایای دنیوی او، چیزی از آنچه مایه کرامت ما، در آخرت است، کم نکند.

بر تو اتمام حجّت کنم و نزد خداوند معذور باشم؛ اگر بپذیری، بهره ای بزرگ می یابی و کاری به صلاح مسلمانان می نمایی. پس باطل را رها کن و در آنچه دیگران از بیعت من وارد شدند، تو نیز داخل شو؛ زیرا خود نیک می دانی که من، نزد خدا و نزد آنان که به سوی حق باز می گردند و پیمان ها و احکام او را حفظ می کنند، از تو شایسته تر به خلافت هستم.

تربیت شاگردان

امام از دوران کودکی سفره علمی خود را پهن کرده و با نقل آیات شریفه و سپس نقل حدیث از پیامبر بزرگوار اسلام ص خدمت بزرگی به تشنگان علم و معرفت نمود، به ویژه در ده سال آخر که حوادث دردناکی به مسلمانان، خاصه پیروان اهل بیت روی آورده بود، امام با حلم، بردباری، صبر و حوصله ای که از خود نشان می دادند، خویشتن را برای هر نوع پاسخ گویی آماده ساخته بودند.

از این روی، می بینیم که افراد و گروه ها و شخصیت های زیادی در محضر درس امام ع می نشستند که یقیناً تاریخ، نام بسیاری از آنها را ثبت نکرده . از جمله بسیاری از صحابه رسول خدا و تابعین هستند که از محضر پر فیض امام استفاده کرده اند.

واپسین روزهای عمر امام مجتبی(ع) و توطئه معاویه

معاویه، از آنجا که نگران ولایتعهدی فرزندش است از طرفی مرگ خود را نزدیک احساس میکند و بزرگترین مانع را وجود امام حسن میداند مروان را دستور به قتل امام میدهد آری امام در منزل هم امنیت ندارد.

معاویه بارها تصمیم بر مسموم کردن امام مجتبی(ع) گرفت و به واسطه‏ های پنهان زیادی متوسل گردید در این توطئه، بیش‏ترین نقش را مروان بن ‏حکم که فرماندار مدینه بود ایفا کرد

معاویه، طی نامه‏ ای سری از مروان فرماندار خویش خواست تا جعده یک عنصر ناراضی و ناراحت است و از جهت روحی می‏تواند با ما همکاری داشته باشد و سفارش کرده بود که به جعده وعده دهد بعد از انجام ماموریتش او را به همسری پسرش یزید درخواهد آورد و نیز توصیه کرده بود صد هزار درهم به او بدهد

امام حسن(ع) همانند حضرت نوح (ع) و حضرت لوط (ع) گرفتار زنی بود که از ایمان چیزی نداشت
تفاوت میان امام(ع) با آن دو تن در این است که آن حضرت(ع) به دست همین همسر به شهادت می رسد

از امام صادق(ع) نقل شده که امام مجتبی(ع) به اهل بیت خود فرمود: با مسموم شدن از دنیا می روم. پرسیدند: چه کسی این کار را انجام می دهد؟ امام فرمود: همسرم جعده، دختر اشعث بن قیس. معاویه او را فریب داده و او را وادار می کند که این عمل را انجام دهد

به امام گفتند: او را از خانه ات بیرون کن و از خویشتن دورنما، امام فرمود: چگونه او را از خانه بیرون کنم، در حالیکه تا کنون کاری انجام نداده، افزون بر این او نزد مردم دارای عذر و بهانه میشود (بحارالانوار ج 44 ص 153-451) بدین ترتیب جعده امام را مسموم می‌کند و امام بعد از چند روز درد و رنج به شهادت می‌رسند

معاویه آن مبلغ پول را به جعده بخشید ولى او را همسر یزید نکرد
بعدا مردى از خاندان طلحه با او ازدواج کرد و او داراى فرزندانى از جعده شد، وقتى که بین آن فرزندان و سایر قبایل قریش درگیرى لفظى مى شد، فرزندان جعده را سرزنش مى کردند و مى گفتند:
یا بَنى مُسِمَّةِ اْلاَزْواجِ! اى پسران زنى که خوراننده زهر به شوهرانش بود!.
از امام باقر روایت شده است امام حسن هنگام شهادت گریه می‌کردند برخی از اطرافیان به او عرض کردند پسر پیامبر شما هم گریه می‌کنید! در حالیکه نزد خدا و رسول او مقامی رفیع دارید و پیغمبر درباره شما چنین و چنان فرمود. بیست بار پیاده حج گذارده‌اید و سه بار تمام دارایی خود را با فقرا تقسیم کرده‌اید. حضرت فرمودند: برای 2 چیز می‌گریم ؛ بیم از خدا و جدایی از دوستان.

هدف معاویه از به شهادت رساندن امام

در اصل این بود که اسلام را نابود کند و خلافت اسلامی را به سلطنت موروثی تبدیل نماید تا با سلطنت بنی امیه بتواند اسلام را تضعیف یا محو کند

مغیره بن شعبه می‌گوید: سالها پس از صلح امام حسن نزد معاویه رفتم و گفتم: تو دیگر پیر شده‌ای و به قدر کافی حکومت کرده‌ای، خوب است به بنی هاشم که فامیلت هستند نیکی کنی

گفت ای مغیره! ابوبکر آمد و به مردم نیکی کرد اما وقتی مُرد نامش هم مُرد. عمر و عثمان هم همین طور. ولی نام محمد(ص) روزی 5 نوبت در کنار نام خدا بر سر ماذنه ها برده می‌شود به خدا سوگند من از پا نمی‌ نشینم تا اینکه نام محمد را دفن کنم

وصیت امام حسن علیه السلام 1

عبداللّه بن ابراهیم مخارقى نقل مى کند: وقتى که امام حسن(ع) در حال احتضار بود، امام حسین (ع) را طلبید و فرمود: برادرم ! هنگام فراق است، من به خداى خود مى پیوندم، مرا با زهر مسموم نموده اند و خونهای جگرم در طشت ریخته، من آن کس را که به من زهر داد، به خوبى مى شناسم و مى دانم که این زهر توسّط چه کسى فرستاده شد،

در پیشگاه خداوند، خودم با او محاکمه مى کنم، تو را به حقّى که بر گردنت دارم سوگند مى دهم که مبادا در این باره سخنى بگویى، در انتظار آنچه خداوند برایم پدید مى آورد، باش، وقتى که از دنیا رفتم چشمم را بپوشان و مرا غسل بده و کفن کن و بر تابوتم بگذار و کنار قبر جدّم رسول خدا (ص) ببر، تا با او تجدید دیدار کنم، سپس مرا کنار قبر جدّه ام فاطمه (بنت اسد) ببر و در همانجا به خاک بسپار (کتاب کافی نقل از امام باقر) *

2. اى پسر مادرم! به زودى بدانى که مردم گمان مى کنند تو مى خواهى جنازه ام را در کنار قبر رسول خدا (ص) دفن کنى، مى کوشند تا جلوگیرى کنند، تو را به خدا سوگند مى دهم مبادا به خاطر من به اندازه شیشه حجامتى، خون ریخته شود.

سپس درباره خانواده و فرزندان و آنچه از او باقى مانده سفارش کرد و امام حسین(ع) را بر آنان وصى قرار داد و همچنین او را بر آنچه پدرش امیرمؤ منان على(ع) وصیّت کرده بود، وصى خود کرد و شایستگى امام حسین(ع) را براى خلافت بیان نمود و شیعیانش را به جانشینى آن حضرت راهنمایى کرد و به آنان فرمود: بعد از من حسین(ع) نشانه اسلام و یادگار پیامبر(ص) است .

جلوگیرى عایشه و مروانیان از دفن جنازه

پس از آنکه امام حسن(ع) چشم از جهان فرو بست، امام حسین(ع) طبق وصیّت، بدن او را غسل داد و کفن کرد و آن را بر تابوتى گذارد و براى تازه کردن دیدار به سوى قبر رسول خدا(ص) حمل نمود

مروان (که آن هنگام از طرف معاویه فرماندار مدینه بود با اطرافیانش (بنى اُمیّه) تصوّر کردند که امام حسین(ع) مى خواهد جسد برادرش را کنار قبر رسول خدا دفن نماید، لذا با دار و دسته خود اجتماع کردند و لباس جنگ پوشیدند تا از آن جلوگیرى نمایند

وقتى که امام حسین(ع) جنازه برادر را به جانب قبر رسول خدا(ص) آورد تا تجدید عهد نماید، مروانیان از هرسو به گرد هم آمدند، عایشه نیز سوار بر استر شده و به آنان پیوست و فریاد مى زد:

ما لِى وَلَکُمْ تُرِیدُونَ اَنْ تَدْخُلُوا بَیْتِى مَنْ لا اُحِبُّ ما را به شما چکار؟ آیا مى خواهید شخصى را به خانه من وارد کنید که من او را دوست ندارم *
2. و مروان مى گفت : چه بسا جنگى که بهتر از شادى و آسایش است، آیا عثمان در دورترین نقطه مدینه دفن گردد ولى حسن پیش قبر رسول خدا(ص) دفن شود؟! هرگز این کار نخواهد شد تا من شمشیر به دست دارم و قدرت در دست من است

نزدیک بود فتنه و درگیرى شدیدى بین بنى اُمیّه و بنى هاشم روى دهد عبداللّه بن عبّاس با شتاب نزد مروان رفت و به او چنین گفت : اى مروان ! از هرجا که آمده اى به همانجا برگرد قصد ما این است که با زیارت قبر رسول خدا(ص) دیدارمان را با آن حضرت تازه کنیم،

اگر امام حسن (ع) وصیت مى کرد که جنازه اش در کنار قبر رسول خدا (ص) دفن شود به خوبى مى دانستى که تو عاجزتر از آن هستى که ما را از این کار منع کنى، ولى خود آن حضرت داناتر به خدا و رسول خدا(ص) و نگهدارى حرمت قبر رسول خدا (ص) است، از اینکه توهین و ویران گردد چنانکه 2 خلیفه این کار را کردند و بدون اذن او، داخل خانه اش شد.

ابن عباس به عایشه رو کرد و گفت

واسَوْاءَتاهُ! یَوْماً عَلى بَغْلٍ وَیَوْماً عَلى جَمَلٍ تُرِیِدیِنَ اَنْ تَطْفِئِى نُورَاللّهِ وَتُقاتِلیِنَ اَوْلِیاءَاللّهِ، اِرْجِعِى .... این چه رسوایى و بى شرمى است؟ روزى سوار بر استر و روزى سوار بر شتر مى شوى و مى خواهى نور خدا را خاموش کنى و با دوستان خدا بجنگى، برگرد از آنچه ترس داشتى روزى خواهد آمد که خداوند انتقام این خاندان نبوّت را از شما بگیرد

امام حسین (ع) به پیش آمد و فرمود: اگر وصیت امام حسن(ع) به من نبود که حتى به اندازه شیشه خون حجامتگرى در مورد من خونریزى نشود، شما به خوبى مى فهمیدید که چگونه شمشیرهاى خدا در مورد شما به کار گرفته مى شد (و شما را سر جاى خود مى نشاند)

شما رشته پیمانه اى میان ما و خود را گسستید و آنچه را که ما با شما شرط کردیم، نابود کردید سپس امام حسین(ع) با همراهان، جنازه امام حسن(ع) را به سوى بقیع بردند و در کنار قبر جدّه اش فاطمه بنت اسد مادر على(ع) به خاک سپردند.

روایات فراوانى در منابع شیعه و سنى وجود دارد که

ثابت مى‌کند عائشه در هنگام دفن سبط اکبر حضرت امام مجتبى علیه السلام از دفن آن حضرت جلوگیرى کرد و اجازه نداد که آن حضرت را در کنار جدش رسول خدا ص ببرند.

نقل یک روایت از کتاب شریف کافى : محمد بن مسلم گوید شنیدم امام باقر ع مى‏ فرمود: هنگامى که حسن بن على ع به حالت احتضار درآمد، به برادرش حسین ع فرمود: برادرم! به تو وصیتى مى‌کنم، .... و در بقیع دفن کن و بدان که از طرف حمیرا (عایشه) که مردم از زشتکارى و دشمنى او با خدا و پیغمبر و ما خاندان آگاهند، مصیبتى به من مى‌رسد.

حسین بن على ع فرمود: تو و پدرت از پیش حجاب پیغمبر ص را دریدید و تو در خانه پیغمبر کسى را در آوردى که دوست نداشت نزدیک او باشد (مقصود ابو بکر و عمر است) و خدا از این کار، از تو باز خواست مى‌کند.

همانا برادرم به من امر کرد که جنازه ‏اش را نزدیک پدرش رسول خدا ص ببرم

تا با او تجدید عهد کند، و بدان که برادر من از همه مردم به خدا و رسولش و معنى قرآن داناتر بود و نیز او داناتر از این بود که پرده رسول خدا ص را پاره کند، زیرا خداى تبارک و تعالى میفرماید: اى کسانى که ایمان آورده‏ اید، تا به شما اجازه نداده ‏اند به خانه پیغمبر وارد نشوید و تو چنین کرده ای

خداى عز و جل فرماید: اى کسانى که ایمان آورده ‏اید! صداى خود را فراتر از صداى پیامبر نکنید در صورتىکه به جان خودم سوگند که تو به خاطر پدرت و فاروقش (عمر) بغل گوش پیغمبر ص کلنگ‏ها زدى؛

با آن که خداى عز و جل فرموده: آنها که صداى خود را نزد رسول خدا کوتاه مى‏کنند همان کسانى هستند که خداوند دلهایشان را براى تقوا خالص نموده. به جان خودم که پدرت و فاروقش بسبب نزدیک کردن خودشان را بپیغمبر ص او را آزار دادند و آن حقى را که خدا با زبان پیغمبرش بآنها امر کرده بود، رعایت نکردند؛

زیرا خدا مقرر فرموده که

آنچه نسبت به مؤمنین در حال زنده بودنشان حرام است در حال مرده بودن آنها هم حرامست، به خدا اى عایشه! اگر دفن کردن حسن نزد پدرش رسول خدا(ص) که تو آن را نمى‌خواهى، از نظر ما خدا آن را جایز کرده بود، مى‌فهمیدى که او برغم انف تو در آنجا دفن میشد (ولى افسوس که کلنگ زدن نزد گوش پیغمبر از نظر ما جایز نیست)

سپس محمد بن حنفیه فرمود:

اى عایشه! یک روز بر استر مى‌نشینى و یک روز (در جنگ جمل) بر شتر مى‌نشینى؟! تو به علت دشمنى و عداوتى که با بنى هاشم دارى، نه مالک نفس خودت هستى و نه در زمین قرار مى‌گیرى.

عایشه رو به او کرد و گفت: پسر حنفیه! اینها فرزندان فاطمه‏ اند که سخن مى‌گویند، تو چه میگوئى؟!

حسین علیه السلام به او فرمود:

محمد را از بنى فاطمه به کجا دور میکنى، به خدا که او زاده سه فاطمه است:

1. فاطمه دختر عمران بن عائذ بن عمرو بن مخزوم (مادر ابو طالب)؛

2. فاطمه بنت اسد بن هاشم (مادر امیر المؤمنین علیه السلام)؛

3. فاطمه دختر زائدة بن اصم بن رواحة بن حجر بن عبد معیص بن عامر (مادر عبد المطلب).

عایشه به امام حسین علیه السلام گفت:

پسر خود را دور کنید و ببریدش که شما مردمى هستید که همواره به دنبال دشمنى هستید. پس حسین علیه السلام به جانب قبر مادرش رفت و در بقیع دفن کرد.

نتیجه: طبق مدارکى که گذشت، عائشه از دفن امام مجتبى ع در خانه پیامبر جلوگیرى کرده است، بنابراین، سؤالات ذیل پیش مى‌آید: چرا عائشه از دفن امام مجتبى ع در کنار جدش رسول خدا ص ممانعت کرد؟

آیا مالکیت این خانه در اختیار عائشه بود؟ چه کسى این خانه را به او داده بود؟ اگر او از رسول خدا ص ارث برده بود، چرا دختر پیامبر از این ارث محروم شد؟ اگر مال عموم مسلمانان و جزء بیت المال بود، چرا اجازه دفن نداد؟ چرا به ابوبکر و عمر اجازه دفن داد؟ و.... امیدواریم علما و دانشمندان سنى به آن پاسخ دهند.

ابوهریره به مروان گفت:
آیا تو از دفن حسن در این جا جلوگیرى مى‌کنى؛ در حالى که از رسول خدا شنیدى که به او برادرش حسین مى‌گفت: این دو سردار جوانان اهل بهشتند؟ مروان گفت: رهایم کن، حدیث رسول خدا ضایع شده، اگر غیر از تو و ابو سعید خدرى آن را حفظ نکرده باشند، تو در زمان فتح خیبر اسلام آوردى

ابوهریره گفت: راست گفتى، در زمان فتح خیبر اسلام آوردم؛ اما همواره ملازم پیامبر بودم و از او جدا نشدم، از او سؤال مى‌کردم و به این کار عنایت داشتم، تا این که دانستم و شناختم که رسول خدا (ص) چه کسى را دوست دارد و از چه کسى بدش مى‌آید، چه به او نزدیک است و چه کسى از او دور، چه کسى را گذاشت در مدینه بماند و کى را تبعید کرد، چه کسى را دعا کرد و چه کسى را لعن. وقتى عائشه اسلحه و مردان را دید و ترسید که شر بین آن‌ها بزرگتر شود و خونریزى شود، گفت: خانه، خانه من است، اجازه نمى‌دهم که کسى در آن دفن شود.

یعقوبى در تاریخ خود مى‌نویسد:

عائشه در حالى که سوار بر قاطر خاکسترى رنگى شده بود، گفت: این خانه من است، به هیچ کس اجازه (دفن) نمى‌دهم. قاسم بن محمد بن أبى بکر جلو آمد و گفت: اى عمه، ما هنوز سرهاى خود را (از ننگ) بعد از روز شتر سرخ نشسته‌ایم، تو مى‌خواهى که مردم بگویند «روز قاطر خاکستری»؟ پس عائشه بازگشت.الیعقوبی، أحمد بن أبی یعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح (متوفاى292هـ)، تاریخ الیعقوبی، ج2، ص225،

وقتى خبر از دنیا رفتن (امام) حسن به معاویه رسید،(از شادی) سجده کرد. أبو الفداء عماد الدین إسماعیل بن علی (متوفاى732هـ)، المختصر فی أخبار البشر، ج1، ص127، طبق برنامه الجامع الکبیر.

البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (متوفاى279هـ)، أنساب الأشراف، ج1، ص389، طبق برنامه الجامع الکبیر. إبن أبی‌الحدید المدائنی المعتزلی، ابوحامد عز الدین بن هبة الله بن محمد بن محمد(متوفاى 655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج16، ص8، تحقیق محمد عبد الکریم النمری،

الکلینی الرازی، أبو جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفاى328 هـ)، الأصول من الکافی، ج‏1، ص303، علما و دانشمندان اهل سنت . ابن عبد البر قرطبى، دانشمند پرآوازه اهل سنت در کتاب بهجة المجالس نیز نقل کرده‌اند

ابن عبد البر النمری القرطبی المالکی، ابوعمر یوسف بن عبد الله بن عبد البر (متوفاى 463هـ)، بهجة المجالس وأنس المجالس، الجزء الأول من قسم الأول، ص100، باب من الأجوبة المسکتة و حسن البدیهة، بلاذرى در انساب الأشراف و إبن أبى الحدید در شرح نهج البلاغه نوشته‌اند.



نظرات  (۲)

  • شهیدگمنام
  • سلام.خداقوت. ایام تسلیت.

    مطالبتون بسیار جالب. و از مطالبتون برای کلاسهایم استفاده میکنم.از زحماتتون ممنونم، ان شاالله خداوند به شما اجر کثیر عنایت فرماید؟

    لطفا در مورد شناساندن امام زمان(عج) و رهبری به نوجوانان راهنماییم کنید.

    پاسخ:
    سلام
    انشالله موفق باشید
    فایل رهبری و ولایت فقیه        و         فایل امام زمان را حتما ببینید
    مطالب بسیار زیاد دارد و مطمئنا انشالله مفید واقع شود
  • خیر حبیب و محبوب
  •  با سلام و آرزوی سلامت و توفیق روز افزون برای شما بزرگوار ،  مدرس مفاهیم دینی و قران هستم واز مطالب سوذمند و مستند و مستدل شما خیلی فیض میبرم و در همه وقت از آنها استفاده میگنم و برای شما دعای خیر و برکت دارم .  موید ومنصور باشید 

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">