تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات

                       کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است

امام کیست و چه کسى باید او را معین کند؟

اینجا باید پرسید امام زمان در هر دوره که واجب الاطاعة مى باشد کیست و تعیینش با چه مقامى است ؟ در قرآن مجید امامت را در عنوان کلى اولى الامر ذکر فرموده و چون آن را با رسول همراه ذکر فرموده ولى امر باید مانند رسول باشد در تمام فضایل و کمالات جز مقام رسالت، تا اطاعت از او همانند اطاعت از رسول واجب باشد. امامت مسلمین، مقامى است الهى که باید خداوند توسط رسولش معین بفرماید؛ زیرا اگر تعیین امام با مسلمین باشد،
اولا: اتفاق همه آراى مسلمانها بر یک نفر محال یا نزدیک به محال عادى است و در نتیجه هر گروهى به دلخواه خود تابع امامى مى شود و فسادش آشکار است .
ثانیا: بر فرض امکان، اتفاق بر یک نفر از کجا اطمینان حاصل مى شود که آن شخص ، لایق امامت مسلمین است ؛ یعنى بتواند جامعه را به صلاح و سداد و عدل حرکت دهد و از خطرات و دشمنها نگهدارد، چه بسا جامعه را به وادى جهالت و هلاکت برساند مانند کورى که راهنماى کوران یا بیمارى که طبیب بیماران چون خودش شود.
ثالثا: منتخب مردم شرعا واجب الاطاعة نیست ؛ زیرا تنها خداوند حق حاکمیت بر بشر را دارد؛ چون آفریدگار آنهاست و خودش این حق را به رسول خود و اولى الامر داده است و اطاعتشان را بدون هیچ قید و شرطى و به طور کلى واجب فرموده پس باید اولى الامر مانند رسول، از هر گناه و خطایى معصوم باشد؛ زیرا کسى که معصوم نیست اگر اطاعتش به طور کلى و بدون هیچ قید و شرطى واجب باشد در موارد خطا و گناهش هم باید از او اطاعت کنند و خدا منزه است که چنین دستورى بدهد

پس باید ولى امر و امام در هر زمانى ، اعلم و افضل و اکمل از تمام مردم باشد و به علاوه داراى مقام عصمت نیز باشد. و چون تشخیص چنین شخصیتى از عهده مردم بیرون است و مدعى چنین مقامى فراوان مى باشد، اگر از طرف خداوند توسط رسولش تعیین نشود فسادش آشکار است؛ زیرا هر گروهى براى خود رهبرى بر مى گزیند و در مقام خواسته هاى نفسانى خود برگروه مخالف و رقیبش در صدد جنگ و ستیز بر مى آید و موازین و قوانین الهى که براى اصلاح جامعه مسلمین وضع شده بکلى متروک مى شود و در نتیجه ظلم و فساد همه جامعه را فرا مى گیرد.

رهبری در قرآن

برای رشد یک نفر، هم قانون می‌خواهیم و هم الگو. لذا حضرت رسول فرمود : إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی وَ إِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ [ارشاد مفید ج۱ ص ۲۳۱] انسان موجودی است الگو پذیر، ذاتا انسان خودش را دوست دارد و قهرمان پروری یک غریزه‌ای است در انسان. منتهی مهم این است که الگوی ‌ما چه کسی است؟ لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ [احزاب۲۱]

اسوه یعنی مدل، الگو. ما دو تا کلمه اسوه در قرآن داریم . یکی اسوه درباره شخص رسول اکرم (ص)، یکی هم درباره حضرت ابراهیم. رهبری آسمانی اسوه است و لذا گفته‌اند فعل و گفته ی امام و حتی سکوت امام حجت است و اگر شما میوه‌ای را خوردید و امام دید و سکوت کرد سکوت امام یعنی اینکه میوه حلال است.

انسان نیاز به الگو دارد . خداوند هم که بشر را خلق کرده ، اگر رهبر تعیین نکند کم لطفی است ، قانونی داریم به نام قاعده لطف ؛ معنایش این است خدا از این خلقت هدفی داشته . آفرینش با هدف است . اگر آفرینش باهدف است پس این هدف چیست و می‌توان به این هدف رسید و چه کسی باید هدف را بیان کند . یک حرکت ، لوازمی دارد. حرکت مقصدی می‌خواهد . حرکت وسیله می‌خواهد .حرکت رهبر می‌خواهد و توی این سه تا ، رهبر از همه مهمتر است . چون اگر رهبر نباشد هم وسیله بی جهت بکار گرفته شده و هم مقصد را گم می‌کنیم

به همین خاطر قرآن روی رهبر خیلی مایه گذاشته .صدها آیه در قرآن درباره رهبری است ، خداوند به پیغمبر گفت : وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ [مائده۶۷] یا در غدیر خم رهبر بعد از خودت را معرفی کن و یا اگر رهبر را تعیین نکنی اصلا رسالت الهی را نرساندی . در جامعه ی امروزی هم رهبری در پیشبرد دین و اسلام بسیار مهم است و دشمن هم در صدد است همین رهبری را از مردم بگیرد . در جامعه اگر رهبر دینی باشد ، خدا مطرح می‌شود ، اگر رهبر باشد قانون نبوت احیاء می‌شود بنابراین روی مساله رهبری قرآن و روایات خیلی عنایت دارد و تمام زور طاغوت هم شکستن رهبری است

حکومت امام زمان سه مشخصه دارد:

1- عصمت، رهبری معصوم   ۲- قانون خدا   ۳- حکومت مستضعفان وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ [۵قصص]. ترس و اعدام طاغوتیان، مسأله ترویج عبودیت و بندگی خدا، این شرح وظایف امام زمان است .

اطاعت و رهبری در قرآن :
در قرآن یک آیه داریم؛ اول سه شاخه دارد، بعد ۲ شاخه می‌شود و بعد۱ شاخه میشود یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْفَإِنْ تَنازَعْتُمْ فی‏ شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْویلاً  [نساء۴۹] یعنی سه تا کار انجام بدهیم. اطاعت کنید از خدا و رسول خدا و فَإِنْ تَنازَعْتُمْ اگر اختلافی توی شما افتاد فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ مراجعه کنید به الله و رسول و در آخر می‌گوید إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ ، اگر ایمان دارید به خدا . از این معلوم می‌شود که همه مسیرها آخرش به الله می‌رسد

پیداست همه اینها یکی است در آخر خط اول الامر مراجعه به رسول است و مراجعه به رسول مراجعه به خداست. رهبر الهی ما را به سمت خدا می‌برد . وظیفه ی ما چیست ؟ وظیفه ی ما بیعت است .ما که بحث رهبری را می‌کنیم به خاطر این است که آمدن حضرت مهدی(ع) یک مقدماتی می‌خواهد. پیغمبر یک مرتبه به مدینه نیامد . اول مسعب را فرستاد و مسعب یک جوانی بود، گفت برو ببینم مردم با تو چه می‌کنند. امام حسین وقتی می‌خواست به کوفه برود اول حضرت مسلم را فرستاد .

خدا به ما خیلی چیزها داده یک کلمه می‌گوئیم «أَطیعُوا اللَّهَ» روشن است «أَطیعُوا الرَّسُولَ» روشن است «أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ» هم روشن است. اولی الامری که کنار الله و رسول است باید کارش هم کنار الله و رسول باشد . اولی الامری که کنار رسول است باید کارش هم مثل خدا و رسول باشد . یک حرکت ، لوازمی دارد. حرکت مقصدی می‌خواهد . حرکت وسیله می‌خواهد .حرکت رهبر می‌خواهد و توی این سه تا ، رهبر از همه مهمتر است باید بدانیم کار حضرت مهدی چیست؟ حکومت مستضعفان ، اعدام طاغوتیان ، قانون الهی را پیاده کردن ، زندگی را روی سادگی بردن

اینها کارنامه حضرت مهدی(ع)است و بدانیم که حضرت مهدی نوشته است : زمانی که من نیستم مجتهد عادل و هر کس که مجتهد عادل را رد کند انگار که مرا رد کرده است و کسی مرا رد کند خدا را رد کرده . و قرآن می‌فرماید: بیعت با رسول ،بیعت با خداست مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ [نساء۸۰]

روایت داریم که حضرت مهدی که می‌خواهد تشریف بیاورد : یُصْلِحُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى أَمْرَهُ فِی لَیْلَةٍ وَاحِدَةٍ  [کمال الدین ج۱ ص۳۱۶] یک شبه خدا کارش را درست می‌کند یعنی همه مقدمات آماده می‌شود .
جایگاه ولىّ امر و لزوم پیروى از او اطیعوا اللّه و اطیعوا الرّسول و أ ولى الا مر منکم
اطاعت بى چون و چرا از رسول خدا و امام، نشانه ى عصمت آن بزرگواران است. پس غیر معصوم صلاحیت احراز جایگاه امامت را ندارد. تکرار اطیعوا به جهت تعدد نوع دستورهاست . پیامبر اکرم ص گاهى احکام الهى را بیان مى کرد، گاهى دستور حکومتى مى داد. او هم منصب
رسالت داشت، هم حکومت. قرآن کریم هم به پیامبرمى فرماید: و انزلنا إ لیک الذّکر لتبیّن للنّاس ما نزّل إلیهم و هم مى فرماید: لتحکم بین النّاس بما اریک اللّه ذکر نام اولى الامر در کنار نام خدا و رسول، همراه با اطاعت مطلق، نشان آن است که مسئول حکومت و نظام اسلامى باید از قداست والایى برخوردار باشد

طبق روایات متعدد مراد از اولى الامر، ائمه ى اهل بیت ع هستند. مقایسه با اضداد یکى از راه هاى شناخت است. قرآن در باره ى مفسدان، مسرفان، گمراهان، جاهلان، جباران و ... دستور لا تُطع و لا تتّبع مى دهد. نتیجه این که موارد اطیعوا باید کسانى باشند که از اطاعت آنان نهى نشده باشد.

 قرآن و اهمیت امامت

با مراجعه به آیات قرآنی 124 بقره و 69 و 71 تا 73 انبیاء می توان به سادگی دریافت که چرا خداوند مقام امامت را مهمتر از مقام نبوت می داند و این که چرا خداوند در آیه 54 نساء آن را منصبی بسیار مهم و ارزشمند در نزد خود به شمار می آورد؛ زیرا کسی که امامت را نپذیرفته تحت ولایت الهی قرار نگرفته و همانند ابلیس نسبت به پذیرش ولایت الهی در شکل خلافت انسانی تمرد و استکبار ورزیده

خداوند در 124 بقره امامت را عهد و پیمان الهی می داند و در آیه 58 نساء آن را امانت خداوند در نزد امامان برمی شمارد و در آیه72 احزاب بر این امانت الهی و ناتوانی بسیاری از موجودات از تحمل آن خبر میدهد و این که تنها امامانی از انسان ها توانایی حمل آن را دارا بودند و همه انسان ها از تحمل آن ناتوان هستند. (کتاب نورالثقلین)

وظایف و قدرت و توانایی هایی که خداوند برای امامان تعریف کرده، شامل اموری چون دعوت مردم به توحید و عبادت (زخرف26 تا 28 مجمع البیان، ذیل آیه و نورالثقلین) هدایت گری مردم به فرمان الهی (انبیاء73 سجده24)، رساندن مردم به مطلوب و مقصود، افزون بر ارایه طریق و نشان دادن راه هدایت (انبیاء73 و المیزان)،

حکومت و ولایت بر انسان ها و برپایی دولت عدالت محور الهی (قصص4و 5 حدید25 المیزان)، برخورداری از حق ولایت و تصرف در امور مردم (انساء59 و نورالثقلین) وارثان علم قرآن (فاطر31 و32)، مرجعیت علمی در مسایل و معارف دینی (نحل43 و انبیاء7 و نورالثقلین)، عصمت (نساء59)، لزوم دوستی و محبت ایشان (شوری43و نورالثقلین) و مانند آن می شود

                مقصود شیعه از امامت ائمه         (آیت الله محمد تقی مصباح یزدی)
کلمه «امام» در اصل لغت به معنای «پیش» و «پیشوا» است، و «امامت» یعنی «پیشوایی» البته پیشوایی اختصاص به راه صحیح ندارد، و پیشوایی در مسیر گمراهی و فساد نیز ممکن است. در قرآن این گونه پیشوایان
أئمّه یدعون الی النّار پیشوایانی که به آتش می خوانند (قصص41) و أئمّه الکفر (توبه12) نامیده شده اند. پس کلمه امام هنگامی که در مورد شخصی اطلاق می شود، یعنی کسی که در جلو قرار دارد و دیگران پشت سر او حرکت کرده، از عمل او پیروی می کنند و او را مقتدای خودشان قرار می دهند.

اما «امامت» که در اصطلاح شیعه به عنوان اصلی از اصول اعتقادی تلقی می شود، معنایی خاص و اضافه بر معنای لغوی این کلمه دارد. این که آن معنای زاید و بیش از معنای لغوی این کلمه چیست که باعث شده حیثیت دیگری در امامت مورد نظر شیعه لحاظ شود، احتیاج به کمی توضیح دارد: درباره بعضی از پیامبران(ع) در قرآن آمده که خدا آنها را امام قرار داده و جعلنا منهم أئمّه ً یهدون بأمرنا لمّا صبروا و کانوا بآیاتنا یوقنون (سجده24)

در این آیه، از بین انبیا به حضرت ابراهیم(ع) و تعدادی از انبیای بنی اسرائیل(ع) اشاره شده که اینها امامان هستند و ویژگی آنها این است که به حق هدایت می کنند. علت این امر را که دارای این مقام شده اند دو چیز معرفی می کند؛ یکی: لمّا صبروا صبر در ارتباط با عمل است؛ یعنی آن هدفی را که در نظر گرفتند در راه آن هدف استقامت و شکیبایی نمودند و مشکلات را تحمل کردند. عامل دوم را «یقین» ذکر می کند و کانوا بآیاتنا یوقنون البته همه مؤمنان باید یقین داشته باشند، ولی از تعبیرات قرآنی و روایات استفاده می شود که یقین مراتبی دارد.

این گروه از پیامبران مرتبه عالی یقین را داشتند. در مورد حضرت ابراهیم(ع) که از جمله این پیامبران است، می خوانیم و اذ ابتلی ابراهیم ربّه بکلمات فأتمّهنّ قال انّی جاعلک للنّاس اماماً (بقره124) و چون ابراهیم را پروردگارش با کلماتی بیازمود، و وی آن همه را به انجام رسانید، [خدا به او ] فرمود: من تو را پیشوای مردم قرار دادم

حضرت ابراهیم(ع) بعد از نیل به مقام های: نبوت، رسالت و خلّت (خلیل الرحمن) به مقام «امامت» رسید؛ و آن هنگامی بود که امتحان های الهی در مورد او به حد کمال رسید و آن حضرت از همه آنها سربلند بیرون آمد. شاید امتحان های حضرت ابراهیم(ع) بی نظیر بوده و کسی را در تاریخ نداشته باشیم که این چنین عجیب مورد آزمایش الهی قرار گرفته باشد. داستان در آتش انداختن حضرت بسیار عجیب است. حضرت ابراهیم(ع) در این ماجرای بسیار پر مخاطره، به احدی جز خدای متعال تکیه و توجهی نکرد. حضرت را در دریایی از آتش انداخته اند و در شرف سوختن است.

جبرئیل(ع) به آن حضرت عرض کرد: هل لک حاجه؛ آیا حاجتی داری؟ ابراهیم(ع)فرمود: امّا ا لیک فلا و امّا ا لی ربّ العالمین فنعم  اما به تو احتیاجی ندارم، ولی به یاری پروردگار آری، نیاز دارم! این صحنه، امتحانی بسیار بزرگ بود تا معلوم شود ابراهیم(ع) در عمل تا چه حد موحّد است و به غیر خدا توجه نمی کند. (بحارالانوار ج12 باب2 روایت8)

اما بزرگ تر از این امتحان، داستان ذبح حضرت اسماعیل(ع) است. شبیه آن، داستان حضرت سیدالشهدا(ع) در کربلا و شهادت حضرت علی اکبر(ع) است که البته از جهاتی نیز می توان داستان کربلا را بالاتر شمرد؛ اما این که پدری مأمور شود جوانی رعنا و رشید را با آن همه مقامات عالی، ادب، عرفان و معنویت، به دست خود سر ببرد، هیچ جا چنین چیزی را سراغ نداریم. نسبت به هیچ پیغمبر و امامی، چنین آزمایشی پیش نیامده و از این امتحان سخت با کمال سربلندی و سرافرازی بیرون آمد.

برای بزرگداشت این امتحان نیز خدای متعال تا روز قیامت به همه حاجیان دستور داده که باید در ایام حج در منا قربانی کنند. در هر صورت، بعد از همه این امتحانات سخت بود که خدای متعال به حضرت ابراهیم(ع) فرمود: انّی جاعلک للنّاس اماماً؛ اکنون شایسته شدی که مقام امامت به تو داده شود

امامت مقامی معنوی و بسیار عالی است که از لحاظ درجه بندی، از مقام نبوت و رسالت بالاتر است. حضرت ابراهیم(ع) این مقام را برای ذریّه اش نیز درخواست کرد، که پاسخ آمد لا ینال عهدی الظّالمین (بقره124) پیمان من به ستم کاران نمی رسد. یعنی در میان ذریّه ابراهیم کسانی به این مقام خواهند رسید، که در زندگی خود مرتکب ظلم نشده باشند. بنابر روایات ما، منظور از این عده، ائمه اهل بیت (علیهم السلام) هستند.

اکنون پرسش این است که وقتی در مقابل مخالفان و کسانی که معتقد به امامت نیستند، می گوییم یکی از اعتقادات شیعه «امامت» است آیا به این معنا نظر داریم، یا اختلاف شیعه و غیر شیعه در این بحث چیزی جز این است؟ در تفسیری بسیار ساده، مقصود ما از اصل «امامت» در اصول اعتقادی شیعه این است که بعد از پیغمبر اکرم(ص) دوازده امام معصوم(ع) یکی پس از دیگری جانشینان بر حق آن حضرت(ص)می باشند.

بدین ترتیب این اصطلاح را می توان معنای سومی برای امامت تلقی کرد. بنابراین امامت دارای معانی متعددی است و باید کاملا به این تفاوت معانی توجه داشت. اگر ما به بزرگانی نظیر بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران، امام خمینی(قدس سره) «امام» اطلاق می کنیم هرگز به همان معنایی نیست که به دوازده امام(ع) «امام»می گوییم. آنچه که شیعه درباره امامت ائمه اطهار(ع) معتقد است معنایی خاص است.

 فلسفه امامت و رهبرى بر اساس آنچه که در نهج البلاغه آمده

اولین فلسفه وجود رهبر، این است که یک ملّت تکیه ‏گاه مى‏ خواهد و این تکیه‏ گاه بدون وجود رهبر ممکن نیست

دوّم  این که یک ملّت در صورتى مى ‏تواند پیروز و موفّق شود که برنامه‏ هایش هماهنگ و صفوفش متّحد باشد، این هم بدون وجود رهبر، ممکن نیست

سومین فلسفه وجود رهبر، مسئله جهت دادن به حرکتها و تلاشها و کوشش هاست، و این غیر از مسئله وحدت است. این سه قسمت را از همان جمله کوتاهى که حضرت در خطبه شقشقیه فرموده ‏اند مى ‏توان استفاده کرد که: «إنّ محلّی منها محلّ القطب من الرّحی» یعنى موقعیّت من در مورد مسئله خلافت همچون میله ‏اى است که در وسط سنگ آسیاست.
تعبیر، بسیار زیباست. سنگ آسیاب ممکن است هزار و یک عیب داشته باشد امّا در عین حال بگردد و کار کند، امّا اگر آن میله وسط (که هم تکیه ‏گاه است و هم هماهنگ کننده است و هم جهت دهنده) برداشته شود، آسیاب حتّى براى یک لحظه هم نمى‏ تواند بگردد.
چهارمین و پنجمین فلسفه وجود رهبر، مسئله بینش دادن به امّت، و مسئله، اسوه بودن است. على(ع) در نامه 45 (نامه معروف به عثمان بن حنیف) اشاره به این دو فلسفه کرده و این چنین مى‏فرماید: اى فرماندار بصره، اى عثمان بن حنیف، بدان هر پیروى، پیشوائى دارد و از پیشواى خودش استفاده مى ‏کند. اوّل آنکه از علم او بهره مى‏گیرد و امام و رهبر به او بینش و آگاهى مى‏ دهد، و دیگر آنکه اسوه ‏اى براى او در تمام کارهاست. درباره وظایف رهبر یا حقوق مردم و همچنین وظایف مردم یا حقوق رهبر آنچه که از نهج البلاغه در یک نگاه فشرده مى ‏توان استفاده کرد این است که

حضرت علی ع براى رهبران ده وظیفه قائل، و براى امّت، پنج وظیفه :

اولین: رهبر باید خود را آن چنان بسازد که مقام و موقعیّت او را تکان ندهد، دگرگون نسازد و مغرور نشود و شخصیّتش تغییر پیدا نکند. این سخن را على(ع) به فرماندهان ارتش نوشته است و بیان فرموده: «من عبد اللّه علی بن أبی طالب أمیر المؤمنین إلى أصحاب المسالح» در اینجا حضرت خودش را عبد اللّه نامیده است. آن همه مقام در او غرورى ایجاد نکرده و افتخارش به این است که عبد اللّه و بنده خداست، و بعد لقب امیرالمؤمنین را به عنوان یک لقب رسمى براى خودش بیان می کند

امام(ع) این نامه را به اصحاب مسالح (مرزداران و فرماندهان) مى‏ نگارد : اولین حق والى و امام و پیشواى مردم این است که با موقعیتى که پیدا کرده دگرگون نشود، و تغییر حالت پیدا نکند بلکه بر عکس، هر چه از نظر قدرت به او بیشتر نعمت داده مى‏ شود، نزدیکى او به بندگان خدا و محبّتش به مردم بیشتر شود. یعنى نسبت مستقیمى میان قدرت و محبّت، و نزدیکى ‏اش به بندگان خدا و به مردم باشد. على(ع) فرمود تمام قدرتها را به تو مى ‏دهند، عوض نشو. که این نخستین شرط پیشوائى بر مردم است.
دوّمین: مسئله احترام به افکار مردم و مشاوره با مردم در همه چیز (بدون استثناء) است. مردم باید همیشه حاضر در صحنه باشند و در همه چیز مورد مشورت قرار گیرند.
سوّم: عدم کتمان اسرار است. اسرار را از مردم مکتوم ندارد مگر اسرارى که ضرورت خاصّى پیدا کند که على(ع) به عنوان اسرار جنگى از آنها یاد میکند.
چهارم: کوتاهى نکردن در اداى حقوق جامعه.
پنجم: تبعیض میان مردم قائل نشدن و همه را در مقابل قانون یکسان دانستن : من هیچ مسئله‏ اى را بدون مشورت با شما انجام نمى ‏دهم، جز مسئله قضاوت، زیرا در قضاوت وقتى قاضى مى ‏خواهد تصمیم بگیرد، دیگر جنبه مشورتى ندارد. باید تشخیص خودش را به عنوان یک حکم قاطع بیان نماید. اما در مسائل مملکتى همه چیز را با شما در میان خواهم گذاشت و از شما مشورت خواهم خواست. هیچ حقّى را از شما مضایقه نمى ‏کنم و همه شما در برابر من، در حق مساوى هستید.
ششمین: وظیفه ‏اى که رهبر دارد، همسان بودن با ضعیف ‏ترین افراد مردم است، که على(ع) از آن به عنوان یک فریضه یاد مى‏ کند: إنّ اللّه تعالى فرض على أئمة الحقّ أن یقدّروا أنفسهم بضعفة النّاس کیلا یتبیّغ بالفقیر فقره خداوند بر امام عادل و رهبران راستین فرض و واجب کرده که زندگى خود را با ضعیف‏ ترین قشرهاى مردم از نظر مادیّات همسان کند. لباسش ساده‏ ترین لباس، سفره ‏اش ساده‏ ترین سفره و خانه ‏اش ساده ‏ترین خانه‏ ها باشد. «یتبیّغ» در لغت بمعنى ناراحتى شدیدى است که منجر به مرگ مى‏ شود، یعنى «دقّ کردن»
هفتم: تماس مستقیمش با مردم قطع نشود، یعنى کانال اطلاعاتى رهبر و امام نباید محدود باشد علاوه بر تماس دائم با توده ‏هاى مردم باید حقّ آزادى طرح شکایت، بدون هیچگونه تشریفاتى به همه مردم داده شود. این جمله را از سخنان على(ع) در نامه 53 (نامه معروف آن حضرت به مالک اشتر) فرمود: اى مالک یکى از توصیه ‏هاى من به تو این است وقتى به مصر مى‏روى جزو برنامه اساسى حکومتت باید این باشد که در عرض روز یا در عرض هفته ساعتهایى را معیّن کنى که در خانه ‏ات را بگشایى و در آن ساعت هیچ مشغولیّات خاطر نباید داشته باشى (یعنى به تعبیر امروز تلفن بغل دستت نباشد صدا بکند، نامه به دستت ندهند که فکرت را مشغول کند) و با تمام حواس متوجه مردم‏ باشى

در را باز کنى و مأمورین و محافظین خود را کنار بزنى تا با توده مردم کارى نداشته باشند و جوّى بشود خالى از تشریفات و خالى از وحشت. مردم با آزادى بیایند هم اطلاعاتشان را در اختیار تو بگذارند که کانال اطلاعاتى تو محدود نباشد و هم شکایتشان را آزادانه براى تو طرح کنند. که من از پیغمبر گرامى اسلام شنیدم «اگر ملتى ضعیفشان حق نداشته باشند با صراحت از ظلمهایى که به آنها شده است شکایت کند هرگز چنین ملّتى روى سعادت را نخواهد دید. این برنامه ‏اى است که جز در مملکت على بن ابى طالب، در هیچ نقطه ‏اى از دنیا نمى ‏توانید آن را پیدا کنید.
هشتمین: مسئولیّت رهبر این است که بعضى از کارها را باید شخصا (نه با واسطه) نظارت بکند. گر چه رهبر نمى‏ تواند همه کارها را شخصا انجام دهد، بلکه باید افراد مورد اعتماد به عنوان واسطه او کارها را انجام دهند و او نظارت داشته باشد. امّا حضرت امیر(ع) فرمود: اى مالک در بعضى کارها باید مستقیما خودت دخالت کنى

آن کارهائى که بدون واسطه باید خودت آنها را انجام دهى یکى رسیدگى به امور مستضعفان است، در گوشه و کنار این کشور اسلام افرادى هستند معلول، یتیمانى هستند که پدرشان در جبهه کشته شده، بیوه زنانى هستند که بى سرپرست مانده‏ اند و افرادى هستند که از کار افتاده ‏اند. و فرمود: این مستضعفان و این گروه را مستقیما خودت برنامه ‏شان را باید زیر نظر داشته باشى که این، یکى از وظایف رهبر در برابر امّت است.
نهم: اعوان و یاران خود را از میان توده‏ هاى پاکدل انتخاب کند : اى مالک، وارد مصر مى ‏شوى مى‏ بینى که مردم دو گروهند: اکثریت آنها، توده ‏هاى زحمتکش و پاکدل مردمند. اقلّیت آنها طبقه مرفّه و از خود راضى و در ناز و نعمت بزرگ شده هستند. تکیه‏ گاه تو و یاران و یاوران تو باید از آن اکثریت زحمتکش و پاکدل باشد، چرا که توقعشان و خرجشان بر بیت المال از همه کمتر است. امّا آن اقلّیت اشرافى در ناز و نعمت بزرگ شده از خود راضى نه سرباز به میدان جنگ مى‏ فرستند، و نه در مشکلات از تو حمایت مى ‏کنند، و از همه هم پر توقع ‏ترند. و انّما عمود الدّین و جماع المسلمین و العدّة للأعداء، العامّة من الامّه فلیکن صغوک لهم و میلک معهم

دهمین: وظیفه از وظایف رهبر، این است که در برنامه ‏ها اسوه باشد. یعنى هر فرمانى که مى ‏دهد اول خود عمل کند. هر چه را نهى مى‏ کند اول خودش خوددارى نماید.نه تنها با حرف، بلکه عملا سخن بگوید : اى مردم من شما را به هیچ طاعتى دعوت نمی کنم، مگر این که خودم قبلا آنرا انجام داده‏ ام و از هیچ کار خلافى شما را نهى نمی کنم مگر این که پیش از آن خودم آنرا ترک گفته ‏ام. من سرمشق و اسوه براى شما هستم، با زبان عمل سخن مى ‏گویم فقط حرف نمى‏ زنم، عملم ناهماهنگ با حرفم نیست. اگر پیشوایى داراى یک چنین صفات شد مشخص است که نقش او در جامعه چگونه خواهد بود.

مردم در مقابل رهبر راستین 5 وظیفه دارند:
1- اطاعت کامل و قاطع از او    2- سستى نکردن در انجام مسئولیت‏ ها     3- ایثارگرانه در دریاى حوادث فرو رفتن
4- نصیحت، تذکر، خیرخواهى و یادآورى به اندازه توانایى و قدرت فکر و اندیشه    5- کار را در خدمت رهبر بصورت همکارى و تعاون انجام دادن.
منبع: پایگاه تخصصى نهج البلاغه وابسته به مرکز جهانى اطلاع رسانى آل البیت (علیهم السلام)

امامت خالى نبودن زمین از حجت

یا اهل الکتاب قد جائکم رسولنا یبیّن لکم على فترة من الرّسل ... جامعه ى انسانیت لحظه اى از نماینده ى خدا و فرستادگان او خالى نخواهد شد، پس چگونه ممکن است چنین فترتى وجود داشته باشد؟ باید توجه داشت که قرآن مى گوید: على فترة من الرّسل ؛ یعنى رسولانى در این دوران نبودند، اما هیچ مانعى ندارد که اوصیاى آن ها باشند. به تعبیر بهتر، رسولان آن هایى بودند که دست به تبلیغات وسیع و دامنه دارى مى زدند، مردم را بشارت و انذار مى دادند و سکوت و خاموشى جامعه را درهم مى شکستند و صداى خود را به گوش همگان مى رساندند.

ولى اوصیاى آن ها همگى چنین ماموریتى نداشتند، حتى گاهى ممکن است آن ها به علت یک سلسله عوامل اجتماعى در میان مردم به طور پنهان زندگى داشته باشند. حضرت على ع مى فرماید: اللّهم بل لا تخلوا الا رض من قائم للّه بحجّة اما ظاهرا مشهورا أ و خائفا مغمورا لئلاّ تبطل حجج اللّه و بیّناته...؛ آرى ! روى زمین هرگز از کسى که قیام به حجت الهى کند، خالى نخواهد ماند، خواه آشکار و مشهور باشد یا پنهان و ناشناخته ؛ براى این که احکام و دستورات الهى و نشانه هاى خداوند از بین نرود.
امامت در کودکى

على ابن اسباط گوید: به خدمت امام جواد ع رسیدم (سن امام کم بود) من درست به قامت او خیره شدم تا به ذهن خویش بسپارم و به هنگامى که به مصر باز مى گردم ، کم و کیف مطلب را براى یاران نقل کنم. ناگهان امام ع رو به سوى من کرد و فرمود: اى على ابن اسباط! خداوند کارى را که در مساءله ى امامت کرد، مانند کارى است که در نبوت کرده. گاه مى فرماید: و ءاتیناه الحکم صبیّا ما به یحیى در کودکى فرمان نبوت دادیم، و گاه در باره ى انسان ها مى فرماید: حتّى إذا بلغ اشدّه و بلغ أربعین سنة هنگامى که انسان به بلوغ کامل عقل به چهل سال رسید. بنابراین، همان گونه که ممکن است خداوند حکمت را در چهل سالگى به انسان بدهد، در قدرت اوست که آن را در کودکى به وى عطا کند.

کمبود اطلاعات، آیا مجوز نقص در امامت است ؟ برخی معتقدند که امامانی چون امام هادی(ع) چگونه می توانند امام باشند، در حالی که اطلاعات ما از زندگی آنان بسیار محدود و در حدود هیچ است. هر چند که این پرسش پاسخ های متعددی دارد، ولی با نگاهی به همین آموزه های قرآنی می توان به سادگی دریافت که کمبود اطلاعات، نفی کننده مقام امامان(ع) نیست؛ زیرا از بسیاری از پیامبران(ع)در قرآن، گزارشی نشده و خداوند می فرماید: و پیامبرانی را فرستادیم که در حقیقت ماجرای آنان را قبلا بر تو حکایت نمودیم و پیامبرانی را نیز برانگیخته ایم که سرگذشت ایشان را بر تو بازگو نکرده ایم (نساء164)

عظمت مقام امامت

در اهمیت مقام امامت همین بس که خداوند متعال آن را در کلام خویش با دو قید قرین ساخته و جعلنا منهم اءئمّة یهدون باءمرنا نخستین وظیفه ى امام ، هدایت و رهبرى جامعه به سوى اهداف و آرمان هاى الهى است که این مسئولیت خطیر را با الهام از (عالم امر) به انجام مى رساند.
موجودات جهان دو گونه اند: مادى ، مجرد؛ گونه ى نخست در بستر زمان و مکان و قوانین حرکت محدود است، ولى نوع دوم از همه ى شرایط پیش گفته رهاست. گاهى از آن به ملکوت عالم نیز تعبیر مى شود
إنّما امره إذا اراد شیئا اءن یقول له کن فیکون . فسبحان الّذى بیده ملکوت کلّ شى ء
پس، امام آن کسى است که جنبه ى ملکوتى موجودات را نیز رهبرى کند و جوامع بشرى را به مقصد نهایى خویش، یعنى آشنایى با خدا و احیاى ارزشهاى الهى برساند و سعادت آن ها را تضمین کند.
مقام رفیع امامت و دو نوع امامت

امام صادق ع مى فرماید: امام در قرآن کریم دو گونه است

1- و جعلناهم أئمة یهدون باءمرنا به امر خدا مردم را هدایت مى کنند، نه به امر مردم ؛ امر خدا را بر امر خودشان مقدّم مى شمرند و حکم او را برتر از حکم خود قرار مى دهند. 2-

و جعلناهم اءئمّة یدعون إلى النّار ما آن ها را پیشوایانى قرار دادیم که دعوت به دوزخ مى کنند؛ فرمان خود را بر فرمان پروردگار مقدّم مى شمرند و حکم خویش را قبل از حکم او قرار مى دهند و مطابق هوس هاى خود و بر ضدّ کتاب اللّه عمل مى کنند.

قرآن کریم مقام رفیع امامت را که منصب الهى است إنّى جاعلک للنّاس اماما در سه جهت بیان کرده :

الف وظیفه ى امام : هدایت انسان ها به سعادت؛ و جعلناهم ائمّة یهدون بامرنا

ب شرط دستیابى به مقام امامت : صبر و یقین ؛ و جعلنا منهم ائمّة یهدون بامرنا لمّا صبروا و کانوا بایاتنا یوقنون

ج واسطه ى فیض خداوند به انسان ها: انجام دادن نیکى ها، برپاداشتن نماز، پرداخت زکات ، عبادت و جعلناهم ائمة یهدون بأمرنا و اوحینا إ لیهم فعل الخیرات و إقام الصّلوة و إیتاء الزّکوة و کانوا لنا عابدین

امامان ، ستارگان هدایت هو الّذى جعل لکم النّجوم لتهتدوا بها فى ظلمات البرّ و البحر خداوند متعال همان گونه که براى سفرهاى دریایى و صحرایى که در عمر انسان ها اندک پیش مى آید، راهنما قرار داده، براى سفر معنوى انسان ها و حرکت دایمى بشریت در مسیر حق نیز راهنما معین کرده. از این رو، در احادیث وارد شده که مقصود از ستارگان هدایت ، رهبران معصوم و اولیاى خداوند هستند.
امامت امر ملکوتى امامت امرى ملکوتى است ، ولى مقام اداره ى امور مسلمین جزو عالم ملک است که با رسالت تاءمین مى شود. خداى سبحان مى فرماید: ما اءرسلنا من رسول الاّ لیطاع هیچ پیامبرى را نفرستادیم ، مگر این که مردم باید از او اطاعت کنند. امامت ملکوتى غیر از نبوت و رهبرى امور مردم است

در قرآن کریم گاهى سخن از دعوت به امر دینى است که از نوع امامت ملکى است مانند: ادع إلى سبیل ربّک بالحکمة و الموعظة الحسنة ، بلّغ ما انزل إلیک ، یعلّمهم الکتاب و الحکمة، لتبیّن للنّاس ما نزّل إلیهم ولى گاهى سخن از هدایت به امر و امامت ملکوتى است؛ و جعلنا منهم اءئمّة یهدون باءمرنا هدایت کردن به امر خداوند، هدایت تکوینى است. در مواردى که سخن از دعوت، تبلیغ، تعلیم و تبیین محتواى قرآن است، هیچ یک مقید و مصحوب به امر نیست.
خداوند
امر را یک چهره ى ملکوتى مى داند که آن را در خصوص هدایت ملکوتى تعبیه کرده که به دست ائمه معلوم مى شود امامت هدایت باطنى است که از اهتداء جدا نیست .
معرفى امامت هسته مرکزى تبلیغ

مطالب مختلفى از قرآن کریم درباره تبلیغ استفاده مى شود از جمله :

الف پیامبر ص در تبلیغ مامور به وظیفه است نه ضامن نتیجه ؛ ما على الرسول الا البلاغ
ب اگر مردم اعراض کردند انسان نباید از تبلیغ دست بردارد؛ وان تولوا فانّما علیک البلاغ
ج تبلیغ باید همراه با نصیحت وخیرخواهى باشد؛ انّما ابلّغکم رسالات ربّى و انصح لکم
د در راه تبلیغ انسان باید تنها از خداوند خشیت داشته باشد؛ الّذین یبلّغون رسالات اللّه ویخشونه ولا یخشونه احدا الا اللّه قابل توجه این که اساسى ترین موضوعى که پیامبر مامور به تبلیغ آن بود موضوع امامت حضرت على ع بود وبا تعبیر (بلّغ)این امر مهم را خداوند به او خاطر نشان ساخت یا ایّها الرسول بلّغ ما انزل الیک فان لم تفعل فما بلّغت رسالته
روز اکمال دین

الیوم یئس الّذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون اءلیوم اءکملت لکم دینکم و اءتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الا سلام دینا مقصود از الیوم که در آیه فوق دو مرتبه آمده ، کدام روز است که داراى چهار ویژگى است :
1. همه ى کفار در آن ناامید شدند

2. دین کامل گشت

3. نعمت الهى تمام شد

4. خداوند آیین اسلام را آیین نهایى براى مردم پذیرفت. در میان مفسران و دانشمندان سخن بسیار است، لکن شبهه اى نیست که آن روز باید بسیار روز مهمى در تاریخ اسلام باشد.احتمالات مختلفى داده شده از جمله :
1 . روز بعثت پیامبر ص ؛ این احتمال درست نیست . چون سیاق آیه این است که مردم دینى داشته اند و کفار در باطل کردن آن یا تغییر آن طمع مى ورزیدند، ودین مردم ناقص بود وخدا آن را کامل کرد، در حالى که مردم قبل از اسلام دینى نداشتند که کفار در آن طمع ورزند یا خدا کاملش کند.
2 . روز فتح مکه ؛ چون در آن روز خداوند کید و مکر مشرکان را باطل ساخت ، این احتمال هم درست نیست ؛ چون فتح مکه که در سال هشتم هجرى اتفاق افتاد، هنوز دین کامل نگشته بود. زیرا واجبات فراوانى بعد از فتح مکه و حلال و حرام بسیارى که در فاصله ى فتح مکه و رحلت پیامبر ص تشریع شد.
3 . روز نزول آیات سوره برائت ؛ این احتمال هم درست نیست . چون بسیارى از احکام اسلام بعد از نزول سوره ى برائت نازل شد. از جمله همین سوره ى مائده که متضمن بسیارى از احکام شرعى است و بالاتفاق در آخرین روزهاى زندگى پیامبر نازل شد.
4 . روز عرفه در حجة الوداع ؛ این احتمال هم درست نیست . زیرا در آن روز اتفاق خاصى رخ نداد که باعث یاس کفّار شود.
5 . روز نزول احکام فرعى که در آیه شریفه مطرح شده ؛ این احتمال هم درست نیست . چون نزول این احکام فرعى داراى چهار خصوصیت مذکور نیست

بنابراین ، تنها روزى که با آن چهار خصوصیت فوق تطبیق مى کند، روز غدیر خم است که روایات فریقین نیز این معنا را تاءیید مى کند، به ویژه با توجه به این که تمام تلاش کفّار بر این بود که نور الهى را خاموش کنند؛ یریدون لیطفئوا نور اللّه، و هر کارى کردند به مقصود خود نرسیدند، جز این که امید به این داشتند که پس از رحلت پیامبر ص نسل او قطع شده و رسالت او هم از بین مى رود که قرآن کریم مىفرماید: انّ شانئک هو الابتر در چنین شرایطى بود که خداوند حضرت على ع را جانشین او قرار داد و کفّار را ناامید ساخت

امامت و اتمام نعمت

خداوند متعال در ماجراى تغییر قبله مى فرماید: تغییر قبله براى این است که در آینده نعمت خود را بر شما تمام کنم؛ یعنى استقلال شما و توجه مسلمانان به کعبه، زمینه ى اتمام نعمت در آینده است لاتمّ نعمتى این ماجرا در سال دوم هجرى در مدینه واقع شد. در سال هشتم هجرى نیز خداوند به مناسبت فتح مکه مى فرماید و یتمّ نعمته علیک یعنى این پیروزى براى این است که خداوند در آینده نعمت خود را براى شما تمام خواهد کرد

در هر دو آیه اتمام نعمت به صیغه ى مضارع بیان شده که نشانه ى حدوث آن در آینده است ، ولى هنگام بازگشت از حجة الوداع در سال دهم هجرى و بعد از معرفىِ على بن ابى طالب به جانشینى پیامبر در غدیرخم ، این آیه نازل مى شود: الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى؛ یعنى امروز نعمت خودم را بر شما تمام کردم .
قابل تامل است که خداوند توجه مردم به کعبه را قدم نخستین براى اتمام نعمت ، و فتح مکه را قدم دیگر و تعیین و معرفى رهبر را، آخرین قدم در اتمام نعمت بیان مى کند.

از این رو، در دو مرحله ى نخستین که زمینه ساز نعمت است ، به صورت فعل مضارع اتمّ و یتمّ بیان مى کند، ولى در حادثه ى غدیر با واژه ى اتممت فعل ماضى بیان مى کند. گفتنى است که در تغییر و تعیین قبله و همچنین در تعیین رهبر، تذکر مى دهد که لا تخشوهم و اخشونى چون در هر دو، احتمال مقاومت ، مقابله ، بهانه گیرى و شایعه پراکنى از سوى دیگران مى رود.

تبیین ولایت در غدیر خم

یا ایّها الرّسول بلّغ ما اءنزل إ لیک من ربّک و إن لم تفعل فما بلّغت رسالته و اللّه یعصمک من النّاس با توجه به دو نکته ى اساسى، مقصود آیه ى شریفه روشن مى شود:
1. دستورى در این آیه به پیامبر داده شده که پیام تازه اى را به مردم ابلاغ کند و در صورت عدم تبلیغ آن ، تمامى زحمات هدر مى رود.
2 . وعده اى که خداوند به پیامبر داده که او را از خطراتى که در ابلاغ این امر تهدید مى کند، نگهدارى کند.
سؤ ال : باتوجه به این که این آیه در اواخر عمر پیامبر نازل شده ، چه مطلب مهمى است که خداوند پیامبرش را ماءمور تبلیغ آن مى کند؟
الف. آن امر مهم مربوط به توحید و نبوت و معاد نیست ، چون این اصول در اوایل بعثت براى مردم بیان شده و نیازى به این همه تاءکید نداشت .
ب. آن امر مهم مربوط به احکام فرعى مانند نماز و روزه و حج و جهاد نیز نیست ، چون در طول23سال ، پیامبر همه ى آن ها را بیان کرده بود و از بیان آن ها ترسى از مردم نداشت.
ج. پیامبر اکرم ص ترسى از یهودیان و منافقان در آن زمان نداشت . زیرا در زمان نزول آیه ، آنان قدرتى نداشتند که پیامبر بترسد.
د. پیامبر اکرم ص ترس از جان خود نداشت . زیرا عمرش را در مبارزه با بت پرستان و تحمّل انواع شکنجه ها از ناحیه ى مخالفان در جنگ ها سپرى کرد.
ه‍ . قرآن ، پیامبر اکرم ص را از این نوع ترس ها مصون و محفوظ داشت . زیرا فرمود: الّذین یبلّغون رسالات اللّه و یخشونه و لا یخشون اءحدا الاّ اللّه
پس، آن امر مهم مربوط به هجدهم ذیحجه ى سال دهم هجرى در حجة الوداع است که امامت حضرت على ع از ناحیه ى خداوند به مردم ابلاغ شد. زیرا از سویى روایات شیعه و سنّى آن را بیان مى کند و از سوى دیگر، این امر مهم مربوط به رسالت پیامبر اکرم ص است یا اءیّها الرّسول نصب امام و تبلیغ رسالت فإذا فرغت فانصب آیه ى شریفه، خطاب به پیامبر اکرم ص و نتیجه ى آیات قبل است؛ یعنى حالا که تو شرح صدر پیدا کردى و تو را بلند آوازه کردیم و بار گران را از دوش تو برداشتیم، پس چون از واجب فراغت پیدا کردى، در عبادت و دعا بکوش ‍ و خود را به رنج انداز.
زمخشرى مى گوید: از جمله بدعت ها این است که بعضى از رافضیان
فانصب را به کسر صاد خوانده؛ یعنى على را بر خلافت منصوب گردان. مرحوم فیض کاشانى پس از نقل کلام زمخشرى مى گوید: نصب امام و خلیفه بعد از تبلیغ رسالت یا پس از فراغ از عبادت، امرى معقول، بلکه واجب است تا مردم بعد از آن حضرت در حیرت و ضلالت واقع نشوند، اما بغض و عداوت على چطور معقول است که بر تبلیغ رسالت یا عبادت مترتب شود، با این که کتب عامه مملوّ از ذکر محبت پیامبر اکرم ص نسبت به حضرت على ع است و اظهار فضیلت آن حضرت براى مردم است و این که محبت على ایمان ، و بغض او کفر است .

ویژگی‌های جامعه ولایی

واژه‌ ولایت، در اصطلاح خاصّ قرآنی و روایی، نشان می‌دهد که جامعه‌ ولایی دارای ویژگی‌ها و خصلت‌های متعدّد بی‌نظیری است که عمدتاً می‌توان آنها را در سه وجهه و قالب مشخّص، معرفی و ارائه نمود

1- جامعه‌ ولایی، به هم پیوستگی و اتّحاد و یکپارچگیِ گروهی موحّد و مؤمن است که در مسیر اندیشه و هدف واحد گام برمی‌دارند؛ ایمانی مبتنی بر اندیشه صحیح و اعتقاد قلبی و آگاهی کافی دارند؛ با هم مهربان‌اند و به یکدیگر عشق می‌ورزند: والمومنون و المومنان بعضهم اولیاء بعض(توبه71) جوشش مستحکم و جدایی ناپذیر مؤمنان با یکدیگر که بر اساس عشق به خداوند و ایمان شکل می‌گیرد و برای منافع حزبی یا جناحی و دنیوی و رسیدن به متاع مادی و طعمه چرب زر و زور نیست، نخستین مؤلّفه تشکیل جبهه‌ اهل ولایت و جامعه ولایی است.

2-  جامعه‌ ولایی، پرهیز از وابستگی به کافران، معاندان و دشمنان راه خداست. افراد این جامعه، ذره‌ای تحت فرمان آنان و تأثّر از افکار، اندیشه‌ها و نظریه‌های جبهه‌ مقابل قرار نمی‌گیرند. البته، منظور، قطع روابط سیاسی یا اقتصادی نیست؛ بلکه، پیوند جوهری و وابستگی به دشمن است که به شدت طرد می‌شود: یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا الیهود و النصاری اولیاء بعضهم اولیاء بعض و من یتولهم منکم فانه منهم؛ یهودیان و مسیحیان را از اولیا و افراد جبهه‌ خودی قرار ندهید، آنان اولیای یکدیگرند. هر کس از شما با آنان پیوند برقرار کند، از آنان به شمار می‌آید (مائده51)

3- رکن رکین و رأس هرم تحقّق جامعه‌ ولایی، وجهه سوم آن است. برای پیوند قلب‌های مؤمنان به یکدیگر و تشکیل یک جبهه‌ واحد در برابر بیگانه، وجود یک قلب تپنده ضروری است؛ یعنی رهبریِ نافذ و متمرکزی که آحاد مردم، با ارتقای آگاهی و بینش خود و با اعتقاد و ایمان قلبی خویش، از روی طوع و رغبت و با شوق و اشتیاق، با او ارتباط عقلانی و عاطفیِ مستحکم برقرار کنند؛ محوری که، همانند قطب یک آسیاب، همه‌ جناح‌ها را به دور خود جمع کند؛ از تعارض‌ها جلوگیری نماید و همه‌ی نیروها را به یک سمت و سو هدایت کند. مقام چنین رهبری، همان مقام امامت و ولایت امّت است.

تحقّق جامعه‌ ولایی، بدون مشخّص شدن ولیّ، غیرممکن است. به عنوان مثال، مسلمانان صدر اسلام، در شهر مدینه، دارای جامعه ولایی بودند؛ چرا که با گرد آمدن دور شمع وجود پیامبر اکرم(ص) تشکیل حکومت ولایی داده، یک امّت را پدید آوردند؛ ولی پس از رحلت پیامبر، جامعه از ولیّ الله روی برتافت و غیر ولایی گردید، و پس از بیست و پنج سال که دوباره به ولیّ الله روی آورد، جامعه‌ ولایی تشکیل شد. حکومت ولایی، در جامعه‌ای ولایی قابل تحقّق است

حکومت ولایی، حکومتی است که مردم، با ایمان، آگاهی، بصیرت و اعتقاد قلبی، امام و رهبر خود را بر می‌گزینند و عاشقانه به سوی او می‌شتابند. امام و پیشوایی که در بصیرت و تدبیر، علم و آگاهی، عدالت و شجاعت، و تقوا و دوری از رذایل اخلاقی، شرایط امامت و ولایت را به طور کافی و کامل داراست؛ رهبری که همچون قلبی تپنده، تمام نیروهای جامعه را به پیکری واحد و متّصل و همسو تبدیل می‌کند، و آن گاه جامعه با حرکت هماهنگ به سوی کسب کمالات و ارتقا در تمامی ابعاد، به راه خود ادامه می‌دهد.

جامعه‌ دارای ولایت، جامعه‌ای است که تمام استعدادها در آن امکان رشد دارد و انسانها را به تکامل می‌رساند. در جامعه‌ ولایی، ولیّ و حاکم، جامعه را در راه خدا قرار می‌دهد، و آحاد آن را اهل ذکر و یاد خدا می‌کند، عدالت اجتماعی برقرار و حقوق و شرف انسانها محترم شمرده می‌شود، نیکی‌ها اشاعه می‌یابد و از پلیدی‌ها جلوگیری می‌شود

در چنین جامعه‌ای ولیّ امر، مجریِ قانون خداست و از خود هیچ اراده و اختیاری جز اجرای دستورات شریعت و رعایت مصالح امّت اسلامی نخواهد داشت الذین ان مکناهم فی الارض اقاموا الصلوه و آتوا الزکوه و امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر همانان که وقتی در زمین تمکّن و نیرویی بیابند، به اقامه‌ نماز و پرداخت زکات و امر به معروف و نهی از منکر می‌پردازند (حج41)

حقوق ولایت بر پایه حقانیت رسالت
از آن جایی که ولایت باطن رسالت است، با اثبات رسالت، حقوق ولایت نیز معلوم می شود. حقانیت رسالت از طریق معجزه جاودانه قرآن امکان پذیر است (بقره23 یس2و3) خداوند در آیه 57 انعام و 17هود، قرآن را دلیلی روشن و گواهی آشکار بر حقانیت پیامبر(ص) در رسالت معرفی می کند و در 23و24و99 بقره و نساء82، قرآن را معجزه ای کافی برای اثبات حقانیت پیامبر(ص)می داند.

از سوی دیگر، هر کسی می تواند با اندیشه و خردورزی به این حقانیت دست یابد و راه برای اثبات آن برای همگان باز است. (انبیاء3 تا10) این حقانیت برای همه گروه ها و اقشار انسانی به اشکالی فراهم است هر چند که برخی چون مشرکان (انعام19 فرقان8)، منافقان (توبه64)، یهودیان (مجادله8 بقره76و159) و عالمان اهل کتاب از یهود و مسیحی (بقره146 آل عمران19) آن را انکار می کنند و می خواهند نقاب بر چهره فروزان خورشید افکنند.
خداوند در آیه 33 انعام می فرماید که کافران با آن که نسبت به حقانیت پیامبر(ص) در رسالت آگاه بودند، ولی به انکار آن می پرداختند، چون انسان های ستمگری بودند. یا یهودیان با آن که نشانه های حقانیت پیامبر(ص) را در تورات یافته بودند ولی به انکار برخاستند (بقره، 75و76و79 و101و159 آل عمران86 و199) همچنین امی بودن و به مکتب نرفتن و خط ننوشتن آن حضرت و مساله آموزی صدها مدرس (عنکبوت48)، اخبار غیبی آن حضرت (آل عمران44) و گسترش اسلام (شوری24) دعوت به مباهله (آل عمران61) و به مبارزه طلبیدن همه مخالفان و معاندان (بقره23 و24) از دیگر دلایل و شواهد بر حقانیت رسالت آن حضرت(ص) است.

ولایت؛ برترین رکن دین

ارتباط توحید و ولایت و جایگاه رفیع ولایت در تکمیل و تتمیم توحید، حقیقتی است که در لسان روایات به انحاء گوناگون مورد اشاره و تاکید قرار گرفته. حضرت امام رضا(ع) در حدیث سلسله الذهب از قول خدای سبحان، کلمه توحید لا اله الا لله را دژِ مستحکمِ نجات دهنده از عذاب الهی معرفی کرده و پذیرش ولایتِ خود را شرط دخول در حصن توحید، دانسته : ... لا اله الا لله حصنی فمن دخل حصنی أمن من عذابی... بشروطها و أنا من شروطها (1) سرّ ناگسستنی بودن ارتباط توحید و ولایت آن است که انکار ولایت به انکار رسالت برمی‌گردد و انکار رسالت به انکار توحید یا نقص در آن می‌انجامد، از این رو قرآن کریم، توحیدِ منکران رسالت را ناقص می‌داند: و ما قدروا الله حق قدره إذ قالوا ما أنزل الله علی بشر من شیء (انعام91)

چنانکه اطاعت در برابر رسول خدا را، فرمان‌پذیری از خدا می‌داند من یطع الرسول فقد أطاع الله (نساء80). در روایات نیز، این پیوند گسست‌ناپذیر مورد توجه و اهتمام ویژه واقع شده. امام باقر (ع): عبادت واقعی از آنِ خداشناس است، اما کسی که خدا را نمی‌شناسد، او را این گونه (مانند عامه از مردم) گمراهانه عبادت می‌کند. ابوحمزه گفت: فدایت شوم، معرفت خدا چگونه است؟ حضرت فرمود: این است که آدمی خدا و رسولش را تصدیق کند و با پذیرفتن ولایت و امامت حضرت علی (ع) و سایر پیشوایان هدایت، از دشمنانشان بیزاری بجوید (2)

از امام صادق (ع نیز روایت شده : لا یعرف الله عز و جل إلا بسبیل معرفتنا؛ خداوند جز از طریق معرفت ما شناخته نشود"(3 این پیوستگی توحید و رسالت و امامت، به گونه‌ای است که به فرموده امام باقر (ع) در عالم ذرّ، در کنار پیمان بر توحید، میثاق بر رسالت و ولایت نیز گرفته شده إن الله أخذ میثاق شیعتنا بالولایه و هم ذرٌ یوم أخذ المیثاق علی الذرّ و الإقرار له بالربوبیه و لمحمد بالنبوه"(4) همچنین تصریح فرموده منکران ولایت ما کسانی هستند که در آنجا نیز آن را نپذیرفتند: ... ثم دعاهم الی الاقرار بالنبیین فأقرّ بعضهم و أنکر بعضهم؛ ثم دعاهم إلی ولایتنا فأقر بها والله من أحب و أنکرها من أبغض؛ خداوند ایشان را به اقرار نسبت به پیغمبران دعوت کرد، برخی اقرار و برخی انکار نمودند، آن گاه به ولایت ما دعوتشان کرد، به خدا سوگند، کسی بدان اقرار کرد که خدا او را دوست داشت، و کسی آن را انکار کرد که خدا او را دشمن داشت"(5)

در دعایی که از شیخ الائمه امام صادق (ع) وارد شده و بعد از نماز عید غدیر خوانده می‌شود، حضرت اقرار به ولایت علی(ع) را نه تنها موجب اکمال دین و اتمام نعمت می‌داند، بلکه آن را متمم توحید و اخلاص معرفی می‌کند: بر یگانگی و وحدانیت تو این گونه با اخلاص شهادت می‌دهم که تو خدایی هستی که غیر از تو معبودی نیست و محمد (ص بنده و رسول تو و علی (ع)، امیر مؤمنان است و اقرار به ولایت او جلوه اقرار به توحید، اخلاص در وحدانیت، کمال دین و اتمام نعمت و فضیلت بر جمیع مخلوقات تو است.

براستی که تو گفتی و به حق گفتی که: الیوم اکملت لکم...خدایا، حمد و سپاس از آنِ توست که بر ما منت نهادی و اخلاص بر وحدانیت خود را به ما عطا کردی، آن گاه که ما را به موالات ولیّ خودت که هادی بعد از نبی منذر تو است، هدایت کردی و به سبب ولایت او راضی شدی که اسلام، دین پسندیده باشد (6
بنابراین، توحید بی‌ولایت، توحید نیست و با هیچ ضمیمه‌ای از اخلاق یا اعمال صالح نمی‌توان آن را جبران نمود، همان گونه که نماز بی‌رکوع، سجود یا سایر ارکان، نماز نیست و به هیچ وجه نمی‌توان آن را با ضمایمی همانند سجده سهو، نماز احتیاط و... تصحیح کرد. امام باقر (ع) از قول خدای سبحان نقل کرده هر کس که ولایت پیشوای ستمگری را بپذیرد، بدون تردید گرفتار عذابم خواهد شد، نه توحید نفعی به او می‌رساند و نه اعمال عبادی.

پی‌نوشتها : 1- التوحید، شیخ صدوق، ص25 2-الکافی، ص254، باب معرفه الامام و الرد الیه 3- همان، ج1، ص 184 4- همان، ج2، ص318 5- همان 6 - نورالثقلین، ج1، ص 589

 ولایت پذیری یا ولایت مداری؟
مساله ولایت پذیری و ولایت مداری دو موضوعی هستند که لازم و ملزوم یکدیگرند. ولایت پذیری در حوزه نظر و معرفت شناسی و اندیشه ای، پایه ولایت مداری محسوب می‌شود. اگر ولایت پذیری نباشد و مساله ولایت و سلسله نظام تولی به ولایت که از ولایت الله آغاز می شود را نپذیرفته باشیم طبیعتا ولایت پذیری ما یا اتفاق نمی افتد یا اگر اتفاق بیفتد تصنعی خواهد بود و از روی مصلحت است. مثل کسانی که ولایت فقیه را قبول ندارند و می‌دانیم که نپذیرفته‌اند اما می‌گویند ما ملتزم هستیم، شبیه لیبرال ها.

برخی از افراد در شرایط حساس برای کسب جایگاه و مقام مثلا در انتخابات مدعی می شوند که به ولایت فقیه التزام دارند و بر اساس نظر ولایت عمل می کنند. به همین علت است که معتقدم ولایت پذیری در حوزه فکر و نظر بر ولایت مداری در حوزه عمل مقدم است. آن چه به عنوان ولایت مداری یاد می شود تاکید این نکته است که در ابتدا به مقام والای ولایت فقیه در زمان غیبت آگاه باشیم و با شناخت کامل از جایگاه بحق او اطاعت کنیم. چه ولی امر خدا فرمان و حکم و یا دستوری صادر کنند و چه این که فرمایش های ایشان در زمره منویات باشد در حیطه ولایت مداری است که در عمل هم باید پایبند به فرامین ایشان باشیم و به تعبیری ولایت مدار باشیم.

«ولایت مداری» خصیصه مهم «حزب الله» در قرآن

قرآن کریم در دو آیه تعبیر حزب الله را به کار برده. 56 مائده: انّما ولیّکم اللّه ورسوله والّذین آمنوا الّذ ین یقیمون الصّلاه و یؤتون الزّکاه و هم راکعون. و من یتولّ اللّه و رسوله و الّذ ین آمنوا فانّ حزب اللّه هم الغالبون؛ ولیّ شما، تنها خدا و پیامبر او است و کسانی که ایمان آورده اند: همان کسانی که نماز بر پا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند؛ و هر کس خدا و پیامبر او و کسانی را که ایمان آورده اند ولیّ خود بداند (پیروز است، چرا) که حزب خدا همان پیروزمندانند.این آیه شریفه در مورد انفاق معروف حضرت امیرالمؤمنین(ع) در نماز در حال رکوع است.

مفسران و محدثان شیعه و سنّی در مورد شأن نزول این آیه چنین گفته اند که سائلی به مسجد آمد و اظهار نیاز کرد، ولی کسی به او چیزی نداد. امیرالمؤمنین(ع) که مشغول نماز و در حال رکوع بود، به آن سائل اشاره فرمود و انگشتر خود را به او داد. پس از این واقعه، آیه مزبور در شأن و مقام حضرت علی(ع) نازل شد. کلمه «زکات» ـ که در این آیه هم آمده ـ در اصطلاح قرآن کریم به زکات واجب اختصاص ندارد، بلکه اعم از انفاق واجب و مستحب است. در ادامه می فرماید: کسانی که ولایت خدا، پیامبر و مؤمنانی را که اوصافشان ذکر شد، بپذیرند، آنان از «حزب اللّه» هستند. بنابراین خدای متعال در این آیه اهل ولایتو حزب اللّهرا یکی قرار داده .
دومین آیه، 22 مجادله :
لا تجد قوماً یؤمنون باللّه و الیوم الآخر یوادّون من حادّ اللّه و رسولهو لو کانوا آباءهم أو أبناءهم أو اخوانهم أو عشیرتهم أولئک کتب فی قلوبهم الا یمان و أیّدهم بروح منه و یدخلهم جنّات تجر ی من تحت ها الأنهار خالدین فیها رضی اللّه عنهم و رضوا عنه أولئک حزب اللّه ألا انّ حزب اللّه هم المفلحون؛ خداوند در این آیه نیز اوصاف اهل ولایت وحزب اللّه را ذکر نموده و می فرماید: مردمی را نخواهی یافت که ایمان به خدا و روز قیامت داشته باشند و در عین حال با دشمنان خدا و پیامبر دوستی کنند؛ حتی اگر آن دشمنان پدرانشان، فرزندانشان، برادرانشان یا اهل فامیل و نزدیکانشان باشند. آری، اگر کسی ایمان به خدا داشته باشد، هرگز با دشمنان خدا رابطه دوستی برقرار نخواهد کرد.

هیچ گاه«ایمان به خدا» با «دوستی با دشمنان خدا» جمع نمی شود. آن گاه می فرماید، پاداش عملکرد آنان این است که خداوند ایمان را در دل ایشان ثابت کرده : کتب فی قلوبهم الایمان. پاداش دیگر آنان، تأیید به وسیله روح الهی است: و أیّدهم بروح منه. «روح الهی» یکی از فرشتگان بزرگ و مقرّب درگاه الهی است. این دو پاداش مربوط به «دنیا» است. پاداش اخروی آنان نیز وارد شدن به بهشت خداوند است: و یدخلهم جنّات تجری من تحتها الأنهار خالدین فیها. پاداش دیگر آنان که از همه مهم تر است رضوان اللّه و خشنودی خداوند از آنان است: رضی اللّه عنهم و رضوا عنه. از نظر قرآن کریم بزرگ ترین پاداش الهی برای بندگان رضوان الهی است: و رضوان من اللّه أکبر ذلک هو الفوز العظیم؛2 و خشنودی خدا بزرگ تر است

این است همان کامیابی بزرگ. به هر حال خدای متعال بالاترین پاداش را برای بندگان و اولیای خود «رضایت» خویش قرار داده ، و اهل ولایت مشمول چنین پاداشی هستند. این رضایت یک «رضایت طرفینی» بین خدا و اهل ولایت است. هم خداوند از آنان راضی است و هم آنان از خداوند نهایت خشنودی را دارند. در نهایت می فرماید: اینان حزب اللّه هستند و فلاح و رستگاری برای آنان خواهد بود. از مطالعه و تطبیق این دو آیه (56 مائده و 22 مجادله) به خوبی به دست می آید که اهل بیت(علیهم السلام) مصداق تام و کامل حزب الله هستند. بالاترین مراتب رستگاری از آن ایشان است و علاوه بر آن، در این دنیا همواره مورد تأیید خداوند هستند: و أیّدهم بروح منه.اگر ادعا کنیم این گونه تأیید الهی (تأیید بروح منه)بزرگ ترین نعمت الهی در این دنیا است، سخنی به گزاف نگفته ایم.
ولایت مداری، نیازمند دو عامل مهم باید توجه داشت که ولایت الهی و ولایت پیغمبر اکرم(ص)و امیرالمؤمنین و ائمه اطهار (ع) دارای مراتب مختلفی است و همه کسانی که از این ولایت برخوردارند در یک درجه نیستند. برای رسیدن به بالاترین مراتب ولایت به دو چیز نیاز است:
1. معرفت و شناخت؛ 2 . داشتن اراده قوی التزام عملی
در طول تاریخ اسلام تا کنون، عده ای پیغمبر اکرم(ص) را شناخته و به آن حضرت ایمان آورده اند و آنچه در اختیار داشته اند در راه تقویت اسلام به کار برده و در این امر از خود کوتاهی نشان نداده اند؛ اما مشکل آنان در «شناخت جانشین پیامبر» بوده.البته همیشه هم در این کار مقصّر نبوده اند، بلکه بسیاری از آنان توفیق شناخت نصیبشان نگشته و اگر ولایت اهل بیت(ع) برای آنان ثابت می شد از پذیرش آن ابایی نداشتند. اینان از جهت ولایت ائمه(ع) در استضعاف یا کمبود معرفت قرار گرفته اند.عده دیگری نیز در عامل اول (شناخت) مشکلی نداشته اند و مشکل آنان در عامل دوم بوده. آنان در عمل از خود کوتاهی و تقصیر نشان داده و وظیفه عملی خود را به جا نیاورده اند

در سوی دیگر نیز کسانی که همه مراحل معرفت، اعم از معرفت خدا، معرفت رسول خدا و معرفت جانشینان پیامبر را بدست آورند و در مقام عمل نیز دستورات آنان را به کار بندند و از امتحان سرفراز و پیروز بیرون آیند، مصداق حزب اللّه بوده و فلاح مطلق برای چنین افرادی است: ألا انّ حزب اللّه هم المفلحون3 بنابراین انسان برای درآمدن در زمره «حزب الله» و «اهل ولایت نیازمند دو توفیق از ناحیه خداوند است: یکی توفیق در کسب معرفت و شناخت، و دیگری توفیق عمل به معرفت کسب شده. 2. توبه72. 3. مجادله22.

چگونه می توان در مواقع حساس این اصل را بر موقعیت خود ارجح تر دانست؟ این که از ولایت امر فاصله نگیریم باید هر لحظه مراقب خود باشیم و خود را با ولی زمان تطبیق دهیم و به قول امروزی ها که خودشان را چکاپ می‌کنند. وقتی از دل و جان ولایت را پذیرفته باشیم و اطاعت از او را با عمق جان و دل پذیرا باشیم در مواقع بحرانی هم خطایی از ما سرنخواهد زد و همواره عمل به فرامین رهبری را در تمامی شرایط ایفا می کنیم

این وظیفه ای است که به دوش ما گذاشته شده تا چه در امور فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و مخصوصا سیاست خارجی و در مواجهه با دشمن نه تنها ولایت پذیر باشیم بلکه ولایت مدار باشیم و در میدان های سخت در عمل هم به فرامین ایشان عمل کنیم. متاسفانه برخی در تلاشند تا به تصور خودشان ولایت را دور بزنند و در حالی که دم از اطاعت محض می‌زنند اما در عمل، تعهدی ندارند در حالی که ادعای ولایی بودن کافی نیست و در حوزه عمل باید این ادعا را به اثبات برسانند. اطاعت از ولایت فقیه بر مسئولان بدون هیچ‌گونه تردیدی هم تکلیف شرعی و هم تکلیف قانونی است.

ولایی بودن محدود به پذیرش نیست

هر چند اطاعت پذیری از شرایط و ارکان مهم ولایت پذیری است اما همه شرایط این نیست. بلکه محدود کردن امر ولایت پذیری در حد اطاعت پذیری باعث تنزل جایگاه ولایت می‌شود بنابراین باید گفت مساله اطاعت پذیری صرفا یک عمل فیزیکی است که با عمل به ارکان صورت می‌گیرد. یعنی عمل به فرامین رهبری موجب می‌شود که دستور ولی فقیه اجرا شود. اطاعت باید به همراه رضایت قلبی باشد. صرف اطاعت بدون موافقت و رضایت قلبی ارزشی ندارد چرا که همین اتفاق می تواند در بزنگاه ها شک و در نهایت لغزش از اجرای فرامین رهبری را سبب شود

نمونه های بسیاری در تاریخ داشته ایم از افرادی که نه تنها با رضایت قلبی ولایت پذیر شده بودند و در عمل ولایت مدار بودند بلکه باید گفت در ولایت ذوب شده بودند. عمارها و سلمان های بسیاری که همگی مراحلی فراتر را طی کرده بودند. شیعه واقعی فردی است که در ولایت ذوب شده باشد. فردی که در ولایت ذوب می‌شود مجذوب ولی اش شده تا جایی که همه گفتار و حرکات و ایده ها و تفکرش حتی موضع‌گیری‌هایش و هم و غمش مانند ولی می شود


ضرورت خودسازی رهبران و مدیران با عمل


قال‌الامام علی(ع): «من نصب نفسه للناس اماماً، فلیبدأ بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره، و لیکن تادیبه بسیرته قبل تأدیبه بلسانه، و معلم نفسه و مودبها احق بالاجلال من معلم الناس و مودبهم
امام‌علی(ع) فرمود: کسی که خود را راهبر مردم قرار داد، باید پیش از آنکه به تعلیم دیگران پردازد، خود را بسازد، و پیش از آنکه به گفتار تربیت کند، با کردار تعلیم دهد، زیرا آن کس که خود را تعلیم دهد و ادب کند سزاوارتر به تعظیم است از آنکه دیگری را تعلیم دهد و ادب بیاموزد
نهج‌البلاغه- حکمت73



نظرات  (۱)

باسلام برای یک مقاله از مطالبتون استفاده کردم راضی باشید  ممنون

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">