تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات

 40 حدیث از امام محمد باقر (ع)

امام باقر(ع)؛ حافظ دین و دانش

امام باقر(ع)


در سال 57 هجری از فاطمه، که نواده امام حسن بود به دنیا آمد. امام باقر دو امتیاز در میان ائمه علیهم السلام دارد. اول جدّ پدری ایشان امام حسین(ع) و جدّ مادری آن حضرت امام حسن(ع) است. از این جهت در حق ایشان گفته شده: علوی من علویین و فاطمی من فاطمیین و هاشمی من هاشمیین. مادر ایشان زنی بسیار عالمه و مقدسه بود.

امام صادق: جدّه ام صدیقه ای بود که در میان اولاد امام حسن، مثلش دیده نشده. مادرم پای دیواری نشسته بود که دیوار فرو ریخت. مادرم گفت: ساقط نشو به حق مصطفی که خداوند اذن نداده که ساقط شوی. دیوار باقی ماند تا جدّه ام از پای آن گذشت.

دوم اینکه ؛ گرچه انتشار معارف شیعه به دست امام صادق (ع) صورت گرفت ولی به دست امام باقر پایه گذاری شده بود.

رسول اکرم به جابر بن عبدالله انصاری فرموده: یا جابر یوشک ان تبقی حتّی تلقی ولداً من الحسین یقال له محمد یبقر علم النبیین بقراً، فاذا لقیته فاقرأه منی السلام ای جابر، تو زنده می مانی مردی از اولاد حسین را که نامش محمد است ملاقات می کنی که او علم انبیا را می شکافد هنگامیکه او را دیدی سلامم را به او برسان

جابر وقتی سلام پیامبر را به امام باقر رسانید فرمودند: وصیت کن که در این چند روزه می میری جابر گفت: از کجا می گویی؟ فرمودند: ای جابر به خدا قسم پروردگار عالم علم گذشته و آینده را تا روز قیامت به من عنایت فرموده

رسول اکرم : لقّب به لانّه بقر العلم و عرف اصله واستنبط فرعه و توسع فیه، والتبقر التوسع امام باقر ملقّب به این لقب است چون شکافنده علم است (لسان العرب) پایه علوم اسلامی را شناخت و فروع آن را درک فرمود و آن را توسعه داد و انتشار دین و معارف اسلامی را او شالوده ریزی کرده.

در جریان کربلا : امام باقر بازمانده جریان کربلا است. او در حالی که کودکی 4 ساله و خردسال بود، در جریان این حادثه به اسارت گرفته شد. دوران کودکی مصادف با آغاز حکومت ننگین یزید، تمامی حوادث کربلا را از به خاک و خون افتادن نزدیکان و یاران و آتش گرفتن خیمه ها و رنج اسارت و مقاومت و افشاگری های عمه و پدر خود در کوفه و شام را دیده و از او یک شخصیت مقاوم و صبور سیاستمدار زاهد عالم و آگاه به مسائل جامعه ساخت

او شاهد این واقعه بود و حوادث را درک می‌کرد و همه آنها را به یاد داشت. از این رو نفس و روح و خونی کربلایی داشت و این از مسائل بسیار مهم در شخصیت آن حضرت است، این مسئله از جایگاه ویژه‌ای نزد مسمانان برخوردار است چرا که این حادثه به یک حادثه تاثیر گذار در جامعه اسلامی مبدل گشته بود. به همین دلیل هم هر که بازمانده این حادثه بود نقش و اهمیت بسزایی در میان مسلمانان از جهت روحی و معنوی داشت.

حضرت سجاد (ع) و فرزند ارجمندش امام محمد باقر (ع) پس از واقعه جانگداز کربلا و ستم هاى بی سابقه آل ابوسفیان, که مردم به حقانیت اهل بیت عصمت (ع) توجه کردند, در اصلاح عقاید مردم به ویژه در مسأله امامت و رهبرى, که تنها شایسته امام معصوم است, سعى بلیغ کردند و معارف حقه اسلامى را در جهات مختلف به مردم تعلیم دادند; تا کار نشر فقه و احکام اسلام به جایى رسید که فرزند گرامى آن امام صادق (ع) دانشگاهى با چهار هزار شاگرد پایه گذارى نمود, و احادیث و تعلیمات اسلامى را در اکناف و اطراف جهان آن روز اسلام انتشار داد

امام سجاد (ع) با زبان دعا و مناجات و یادآورى از مظالم اموى و امر به معروف و نهى از منکر و امام باقر (ع) با تشکیل حلقه هاى درس, زمینه این امر مهم را فراهم نمود و مسائل لازم دینى را براى مردم روشن فرمود

امام پنجم هم به امر جدش قیام کرد و در تمام مدت عمر به نشر علم و معارف دینى و تعلیم حقایق قرآنى و احادیث نبوى (ص) پرداخت. نام آن حضرت با دهها و صدها حدیث و روایت و کلمات قصار و اندرزهایى همراه است, که به ویژه در ۲۰ سال امامت براى ارشاد مستعدان و دانش اندوزان و شاگردان شایسته خود بیان فرموده است

بنا به روایاتى, در هیچ مکتب و محضرى دانشمندان خاضعتر و خاشعتر از محضرش نبوده اند. امامان قبل از ایشان به علت شرائط سخت مبارزه فرصتی برای تشکل شیعیان و تنظیم و تنقیه فقه اسلامی به صورت متمرکز، را بدست نیاوردند و این علوم دستخوش انحرافهای بنی امیه قرار گرفت مردم به طور کلی در انجام عبادات و شرعیات ضعیف شده بودند، مناسک حج را اشتباه انجام میدادند، تعلیمات قرآنى به ویژه مسأله امامت و ولایت را.

پس از واقعه عاشورا و حماسه کربلا , افکار بسیارى از حق طلبان را به حقانیت آل على(ع) متوجه کرده بود, و پرده از چهره زشت ستمکاران اموى برگرفته بود, و دین را، دنیا فروشان به انحراف میکشاندند و احادیث نبوى را در بوته فراموشى قرار میدادند. برخى احادیثى به نفع دستگاه حاکم جعل کرده و یا مشغول جعل بودند، اینها عواملى بود بسیار خطرناک که باید حافظان و نگهبانان دین در برابر آنها بایستند.

امام به خوبی دریافته بود که با توجه به ممنوعیت مکتوب و نشر احادیث از زمان ابوبکر و عمر و ورود احادیث جعلی در احکام و شرایع مکتب اسلام و محدودیت و ممنوعیت امامان شیعه نسبت به ترویج دین مبین اسلام توسط حکام زور، میرفت تا فاجعه عظیمی رخ دهد و مکتب مثله شده ای جایگزین اسلام ناب محمدی گردد،

با توجه به زمینه ای که امام سجاد(ع) فراهم نموده بود، امام باقر (ع) با انقلاب فرهنگی در سطح وسیعتر و با تربیت هزاران شاگرد برجسته، به تاسیس حوزه علمیه و یک سلسله اقدامات علمی فرهنگی سیاسی و اجتماعی زد و به امر جدش پیامبر قیام کرد و در تمام مدت عمر به نشر علم و معارف دینى و تعلیم حقایق قرآنى و احادیث نبوى پرداخت که در واقع آن را می توان یک تحول و دگرگونی عظیم در آن عصر دانست و پس از او امام صادق(ع) بر رونق و گسترش آن افزود.

امام محمد باقر(ع) وصیت میکند به فرزندش امام صادق(ع) که مقدارى از مال او را وقف کند, تا پس از مرگش, تا ده سال در ایام حج و در منى محل اجتماع حاجیها براى سنگ انداختن به شیطان (رمى جمرات) و قربانى کردن براى او محفل عزا اقامه کنند زیرا در دوره ای که ممنوعیت عزادری حاکم بود و بایستی حقایق را در پوشش عزا انجام میشد.

توجه به موضوع و تعیین مکان, اهمیت بسیار دارد. به گفته علامه امینى این وصیت براى آن است که اجتماع بزرگ اسلامى, در آن مکان مقدس با پیشواى حق و رهبر دین آشنا شود و راه ارشاد در پیش گیرد, و از دیگران ببرد و به این پیشوایان بپیوندد, و این نهایت حرص بر هدایت مردم است و نجات دادن آنها از چنگال ستم و گمراهى.

در دوران امام باقر(ع)دولت بنی امیه رو به زوال بود و مردم از آنان متنفر بودند. اختلاف شدیدی که در ممالک اسلامی پدید آمده و هر کسی از گوشه ای قیام می کرد، خلفا بسرعت تغییر می کردند چنانکه در مدّت امامت امام باقر(ع)، در مدت 20 سال پنج خلیفه روی کار آمدند: ولیدبن عبدالملک، سلیمان بن عبدالملک، عمر بن عبدالعزیز، یزید بن عبدالملک، هشام بن عبدالملک . وجود کسی چون عمر بن عبدالعزیز، که نفع بزرگی برای شیعه و ضرر بزرگی نیز برای بنی امیه داشت.

در دوره امامت امام محمد باقر(ع) و امام صادق(ع) مسائلى مانند انقراض امویان و بر سر کار آمدن عباسیان و پیدا شدن مشاجرات سیاسى و ظهور سرداران و مدعیانى چون ابوسلمه خلال و ابومسلم خراسانى و دیگران مطرح بود. امام با سعی و تلاش توانستند فدک را به بنی هاشم برگردانند.

پس موقعیت مناسبی برای آن حضرت که از ظلم بنی امیه فارغ شده بود، پدید آورد که انقلاب علمی را آغاز نماید و بزرگانی از عامه و خاصه در اطراف ایشان جمع شدند و حقایق اسلام، لطایف اسلام و بالاخره معارف اسلام را منتشر کردند.

از طرفی، امام باقر (ع) چون زمینه قیام مسلحانه در آن زمان، به علت خفقان فراوان و کمبود حماسه آفرینان فراهم نبود, نشر معارف اسلام و فعالیت علمى و مبارزه عقیدتى و معنوى با سازمان حکومت اموى را, از این طریق مناسبتر می دید, و چون حقوق اسلام هنوز یک دوره کامل و مفصل تدریس نشده بود, به فعالیتهاى ثمر بخش علمى در این زمینه پرداخت.

دوره امامت در مدینه 20 سال طول کشید غیر از عمر بن عبدالعزیز (نجیب بنی امیه) بقیه با امام سختگیر و چون جدشان مروان به ظلم و ستم می پرداختند. امام هرگز تسلیم خلفای عصرش نشد و گاهی با تاکتیکهای گوناگون بر ضد آنها رفتار میکرد. ولید بن عبدالملک 5 ماه با امامت امام باقر،خلیفه بود.

از آنجا که همواره دشمنان اهل بیت و حکام جور مترصد بهانه هائی برای نابودی و شکنجه شیعیان بودند امام باقر با آینده نگری و علم امامت خویش در فرصت های مناسب پیروان و دوستداران خود را به طریق مختلف از گزند آنان محافظت مینمود.

یکی از مبارزان کمیت شاعر مردی آزادی خواه و شجاع که از طرف بنی امیه تحت تعقیب بود و به مدح پیامبر و امامان راستین می پرداخت فقط یکبار به توصیه امام صادق تقیه را رعایت و به مدح ظاهری خلیفه پرداخت ولی همیشه سرودهایش در مدح امام حسین(ع) و خاندان نبوت بود.

هنگامی که دستگیر میشود 8 نفر جلاد شمشیر های خود را در شکم او فرو میبرند و در حالیکه سروده ی هدفم دفاع از حریم آل محمد را میخواند، به دستور هشام به شهادت میرسد.

جنبش زیدیه : زیدبن علی، از دیگر برادران، والا مقامتر بود و به پرهیزکاری و شجاعت شهرت داشت او به انتقام خون حسین و امر به معروف و نهی از منکر علیه بنی امیه قیام مسلحانه کرد و در 42 سالگی به شهادت رسید وی تصمیم داشت بعد از پیروزی امامت را به برادرش امام باقر(ع) تحویل دهد.

گرچه نهضت زید و قیامهاى دیگرى نیز که در این دوره به وجود آمد, از جهت ظاهرى به نتایجى نرسید, ولى این قیامها و اقدامها در تاریخ تشیع موجب تحرک و بیدارى و بروز فرهنگ شهادت علیه دستگاه جور به شمار آمده و خون پاک شیعه را در جوشش و غلیان نگهداشته و خط شهادت را در تاریخ شیعه ادامه داده جنبش زیدیه تا 80 سال ادامه داشت مثل یحی بن زید در طبرستان.

امام هرچند بر اساس حفظ مصالح مهمتر قیام نکرد ولی به تقویت قیام های زمان خود، میپرداخت و در پشت سپر تقیه، انقلابیون را رهبری میکرد. امام از قیام هائی که رنگ و بوی خونخواهی عاشورا را داشت غیر مستقیم تائید میکرد. امام قیام زید را پیش بینی کرد و تائید نمود، همچنین: (مختار علیه ولید و هشام؛ زید علیه هشام؛ کمیت شاعر علیه مروان)

(بعضی از شیعیان بخصوص زیدیه فقط قیام کننده با شمشیر را امام میدانستند در غیر این صورت او را قبول نداشتند، یکی از مشکلات امام همین بینش بود. از این جهت کلیه قیام ها غیر از قیام طبرستان حاصلی نداشت مانند نفس زکیه و برادرش ابراهیم و قیام شهید فخ).

اما بدین خاطر که نفس شخصیت امام و سیر تعلیمات او در ابعاد و مرزهاى مختلف بر ضرر حکومت بود, مورد اذیت و ایذاء دستگاه قرار میگرفت. در عین حال امام هیچگاه از اهمیت تکلیفى شورش (علیه دستگاه) غافل نبود, و از راه دیگرى نیز آن را دامن میزد و آن راه, تجلیل و تأیید برادر شورشیاش زید بن على بن الحسین بود. امام میفرمود : خداوندا پشت من را به زید محکم کن.

خلفای اموی، مراسم حج را برای حفظ خود و خشک و بی روح میخواستند و تبلیغ می کردند، در مقابل امام، به افشاگری و بیان معنویت حج راستین و ابراهیمی، در سفرهای مختلف حتی در حضور حاکمان مستبد، یادآور می شدند.

استقبال بیش از هزاران نفر در حج و معرفی تشیع واقعی، و گرفتن مرجعیت از علی(ع) در سقیفه و افشای انحراف احکام توسط حاکمین در حضور هشام سنگین بود، آنجا که پاى مصالح حکومتى پیش می آمد امام (ع) نقاب از چهره ظالمانه دستگاه خلافت برمیگیرد. خط صحیح را در شناخت امام معصوم (ع) و امامت که دنباله خط رسالت و بالاخره حکومت الله است تعلیم می دادند و غاصبین دست به ایذاء و آزار و شکنجه امام (ع) میزدند و گاه به زجر و حبس و تبعید.

روزى در مکه, در محفلی هشام بر سر مقام رهبرى و خلافت اسلامى با امام سخن میگوید امام درباره رهبرى رهبران بر حق و چگونگى اداره اجتماع اسلامى و اینکه رهبر یک اجتماع اسلامى باید چگونه باشد, سخن میگوید. اینها همه هشام را که فاقد آن صفات بوده و غاصب آن مقام، بیش از پیش ناراحت میکند. و امام باقر را به دمشق تبعید و سپس به زندان می اندازد.

امام دست از تبلیغ و افشای حاکمین فاسد بر نداشت امام زندان را به کانون تربیت تبدیل کرده بود. چون به هشام خبر میدهند که زندانیان دمشق و راهبان مسیحی مرید و معتقد به امام(ع) شده اند, تصمیم میگیرد امام را به مدینه باز گرداند و دستور میدهد هیچگونه آب و غذائی به او داده نشود و بازارهای بین راه هم به او چیزی نفروشند،

امام و همراهان سه روز بدون غذا بودند که به شهر مدین میرسند و امام خود را به مردم معرفی و سخنانی را مطرح میسازند و باعث استقبال خیلی گرمی از طرف مردم بازار مدین میشوند و بالاخره به مدینه وارد میشوند.

امام در سفر حج به هشام سلام نمیکند و از آل علی(ع) تعریف و تمجید میکند، هشام تحمل کرده و برای جبران، در مجلسی مسابقه تیر اندازی ترتیب داده و از امام به اجبار میخواهد که شرکت نماید. هشام 3 روز امام را معطل می نماید، شاید بتواند از این طریق امام را ضعیف نماید مسابقه شروع و تیرهای امام، طوری روی هم قرار میگیرند که هشام درمانده و عصبانی میشود.

به هر حال امام در انزوا به نهضت علمی دست زد و شاگردان زیادی از جمله چهار نفر (زراره، ابوبصیر، محمد بن مسلم و برید بن معاویه) برجسته را که امام صادق بعد ها آنها را (و السابقون السابقون اولئک المقربون) خواند و فرمودند دین اسلام را از دستبرد تحریف و انحراف طرفداران باطل و منحرفان نجات دادند و کتابهای بسیاری را تالیف کردند.

دانشمندان و علمای بزرگ وقتی در برابر امام قرار میگرفتند خیلی خود را کوچک میدیدند. امام باقر در حقگوئی و افشاگری بسیار صریح و قاطع بودند و سبب رنجش حاکمان عصر خود میشدند و او را دعوت به مناظره نموده و همواره شکست میخوردند (مباحثات و احتجاجات امام محمد باقر (ع) با بزرگان مذاهب و ادیان, درباره اثبات حقانیت اهل بیت) امام در مناظرات سعی داشتند احکام و فقه شیعه را اشاعه نمایند، نمونه مناظرات امام با :(هشام خلیفه نافع طاوس یمانی قتاده و....) می باشد

زیرکی امام در پاسخ و مناظره بسیاری را شگفت زده میکرد (در پاسخ نافع که می پرسد خدا از چه زمانی بوده؟ جواب میدهد شما بفرمائید از چه زمانی نبوده) (نافع، هم عقیده خوارج بود امام از او میپرسد نظرت در مورد نهروان چیست؟ اگر بگوید علی آنها را به حق کشته مرتد میشود و اگر هم بگوید به نا حق کشته با چنین نسبتی به علی کافر میشود، پاسخ نمیدهد و مناظره را با تائید و تمجید امام رها میکند)

امام برای پاسخ به سوالات استناد به قرآن و روایت پیامبر میکرد و کاملا آنرا میشکافت به همین دلیل محکم و قاطع بود. امام خیلی کوشیدند تا قیاس را در احکام و مرجعیت باطل و بهانه های خلفا را منتفی بدانند (اولین حکم قیاس را شیطان در مورد خلقت خود و انسان کرد).

جالب است که محدثان اهل سنت نقل حدیث را از قول امام باقر(ع) و سپس از پدرانش و آخر از پیامبر را در برنامه خود به علت گستردگی حدیث داشتند. ولی شیعه مستقیما از امام باقر(ع) یا امام صادق(ع) نقل حدیث میکند، امام تا حد زیادی، نقش احباری یهود و رهبان را که جعل حدیث کرده و قرآن را تحریف نموده بودند، خنثی ساخته بودند

(کعب الاحبار نقل کرده بود هر صبح کعبه به بیت المقدس سجده میکند و امام در مقابل فرموده اند : نگاه کردن به کعبه ،عبادت است (ازدواج حضرت داود با همسر اوریا که مطلب تحریف شده ای را نقل میکردند) (احادیث جعلی زیادی یهودیان در منابع روایی به اسرائیلیات معروف است)

مجلس امام همواره محل نشست و برخواست علمای شیعی و تسنن بود و به گفته اکثریت علما، امام شخصیت علمی و فقهی بی نظیری داشتند و کسی از مدینه دیدن نمی کرد مگر با او ملاقاتی کند و از محضرش کسب علم نماید.

مبارزه امام باقر)ع( با تحریف احکام اسلام دوران سازندگی فکری و تشکیلاتی

دعوت شیعی که چند سالی بر اثر حادثة کربلا و حوادث خونین پس از آن مانند حادثة حرّه و حادثة توّابین و سختگیری های خلفا، متوقف مانده بود و جز در پوششهای بسیار ضخیم ارائه نمیشد، اکنون در بسیاری از اقطار کشورهای اسلامی، مخصوصا در عراق و حجاز و خراسان، ریشه دوانیده و قشر وسیعی را به خود متوجه ساخته و حتی در دایره ای محدودتر بصورت یک پیوند فکری و عملی که میتوان از آن به یک «تشکیلات حزبی» تعبیر کرد، در آمده

آن روزی که امام سجاد میفرمود: در همة حجاز، دوستان و علاقه مندان ما به بیست نفر نمیرسند1 سپری شده و اکنون هنگامیکه امام باقر به مسجد پیامبر در مدینه وارد میشود، جماعت انبوهی از مردم خراسان و دیگر مناطق، گرد او را میگیرند و از مسائل فقهی سؤال میکنند.

کسانی چون طاووس یمانی و قَتاده بن دِعامه و ابوحَنیفه و دیگران که رجال نام آور دانش دین و البته در غیر جهتگیری امامت و شیعه به شمار میآیند، آوازة دانشِ وسیع امام را شنیده و برای استفاده و یا برای احتجاج و مجادله، به او روی میآورند.

شاعری چون کُمیت اسدی با آن زبان فصیح و هنر سرشار، مهم ترین اثر هنری اش قصیده هایی است به نام «هاشمیات» که دست بدست و زبان بزبان میگردد و مردم را با حقّ آل محمد و فضل دانش و ارج معنوی آنان آشنا میسازد.

از سوی دیگر خلفای مروانی بدان جهت که پس از دوران اقتدار بیست سالة عبدالملک بن مروان متوفی به سال۸۶و فرو کوفتن همة سرهای داعیه دار و فرونشاندن همة شعله های مخالفت، احساس امن و رضایت میکنند، و هم بدان جهت که متاع آسان به دست آمدة خلافت را مانند گذشتگان خود قدر نمیدانند، و هم نیز به جهت سرگرمی هایی که معمولاً لازمة آن جاه و جلال است، چندان به کار تشیع نمیپردازند و در نتیجه، امام و یارانش تا حدودی از تعرضهای آنان در امانند.

باری، اوضاع از چندین جهت به سود امامت و تشیع تغییر یافته؛ پس قهراً میتوان نتیجه گرفت که امام باقر در دوران امامتِ خود، گامی پیش رفته و تلاش و مجاهدت شیعی را به سمت آخرین گام، مرحله ای فراتر برده و همین است که شاخصة دوران امامت امام باقر را تشکیل میدهد (پیشوای صادق ص23 و33)

در مورد امام باقر ع مبارزة آن حضرت با تحریف در معارف اسلامى و احکام اسلامى؛ از همیشة پیش از زمان آن حضرت، مشروحتر و مبسوطتر و گسترده تر انجام شد

یعنى چه مبارزة با تحریف؟

مقصود از مبارزة با تحریف این است که دین مقدس اسلام اساسا با معارف و احکامى که دارد و با آیات قرآن براى جامعة اسلامى یک خصوصیاتى را و شرایطى را مقرر کرده، بلکه براى دنیاى انسانى و زندگى بشر که اگر مردمى آن معارف را بدانند و به آن پایبند باشند، ممکن نیست در جامعه اى که بنام اسلامى وجود دارد، بعضى چیزها را تحمل کنند.

مثلاً حکومت ستمگران را، یا حکومت فساق و فجار را، یا حکومت از دین بى خبرها را تحمل نمى کنند. تبعیض را و تقسیم غیرعادلانة ثروت در جامعه را قهرا تحمل نمى کنند و بسیارى از این فسادهایى که در جوامع اسلامى هست، این با احکام اسلامى و با نظام اسلامى سازگار نیست.

بعضى از سلاطین و زمامدارانى که بعنوان خلافت پیغمبر بر سر کار آمدند مثل بنى امیه و مروانیها اینها به هیچ وجه شایستة آن نبودند که بر جامعة اسلامى حکومت کنند و در دوران زمامدارى خودشان انواع فسق و ظلم و فساد و تبعیض و جهل و خلاصه انحرافهاى گوناگون وجود داشت.

اگر قرار بود احکام اسلامى و آیات قرآنى همانطورى که هست، براى مردم تبیین بشود، امکان ادامة حکومت و زمامدارى و قبضه کردن قدرت براى اینها نبود؛ این بود که دست به تحریف مى زدند. حالا تحریف را هم از چندین راه انجام مى دادند

بعضى از فقها و علما و محدثین و قرّا و چهره هاى موجّه و اینها را مى فریفتند و در کنار خود نگاه مى داشتند، به آنها پول مى دادند یا آنها را مى ترساندند. بعضى را با طمع، بعضى را با ترس وادار مى کردند که همان چیزى را که مورد علاقة آنهاست در بین مردم ترویج کنند.

لذا اگر به تاریخ یکى دو قرن اول اسلام نگاه شود، یک منظرة عجیبى است؛ اینقدر چهرة معروف قدس و تقوى و علم، در خدمت حکام و زمامدارانِ جور بودند و یک احکام عجیب و غریبى را بنام اسلام اینها بخورد مردم دادند.

یک راه تحریف این بود که خود خلفا وقتى که بر اریکة قدرت تکیه مى زدند و احساس مى کردند که هرچه بگویند مردم مجبورند از آنها قبول کنند؛ یک حرفى را، یک فکرى را، یک مبنایى را همینطورى مطرح مى کردند به نام اسلام و به صورت فرهنگ رایج در مى آوردند و این در همه جاى دنیاى اسلام هى گفته مى شد، هى تکرار مى شد، هى دهان بدهان مى گشت، تا مى شد ذهنیت مردم

مثل اینکه بعضى از سرداران دستگاه عبدالملک مثل حجاج و اینها معتقد بودند یا اینجور اظهار مى کردند که خلافت از نبوت بالاتر است؛ حالا اینها به این قانع نبودند که عبدالملک و اولاد عبدالملک و آن فسقه و فجره بعنوان جانشینى پیغمبر باشند که این کلاهى بود براى سر آنها بسیار گشاد و لباسى بود به قامت آنها بسیار ناساز و بى اندام و غصب کرده بودند این عنوان را، اما به اینهم اکتفا نمى کردند، مى خواستند ادعا بکنند که خلافت حتى از نبوت بالاتر است.

یک چنین تحریف هایى در دین واقع شده بود، و عامل اصلى ادامة سلطة بنى امیه و بنى عباس و مانع اصلى حکومت حقّ اسلامى همین فرهنگ غلطى بود که بر ذهنهاى مردم حاکم بود. (شرح النهج ج4 ص104 بحارالانوار ج46)

ای محمد این صندوق را به خانه ات ببر !؟ حالا ائمه مى خواهند حکومت اسلامىِ درست را بر سر پا کنند؛ مى خواهند نظام علوى را برقرار بکنند، چه باید بکنند؟ اولین کار این است که ذهنیت مردم را عوض کنند؛ فرهنگ به اصطلاح اسلامىِ ضد اسلامى را که در ذهن مردم رسوخ کرده، از آنها بگیرند و جاى آن را با فرهنگ خوبى و صحیحى و قرآن حقیقى و توحید واقعى جایگزین کنند؛ این همان مبارزة فرهنگى است

مبارزة فرهنگى این است که سعى کنند ذهنیت مردم را و فرهنگ حاکم بر ذهنهاى مردم را عوض کنند، تا راه را براى حکومت الهى هموار کنند و راه را بر حکومت طاغوتى و شیطانى ببندد و امام باقر این کار را شروع کرد. باقرالعلم الاولین یعنى این؛ حضرت شکافندة حقایق قرآنى و دانشهاى اسلامى بود. واقعا قرآن را براى مردم تبیین مى کرد. لذا بود که هرکسى که نفَس امام باقر ع به او مى خورد و او وابسته نبود، سر سپرده نبود، این یقیناً نسبت به وضع حاکمیتِ زمان، نظرش برمى گشت

لذا بسیارى از مردمى که افراد متوسطى هم بودند در زمان امام باقر گرایش پیدا کردند به مکتب اهل بیت، به مکتب امامت، به همان چیزى که در عرف رایج امروز ما به او تشیع گفته مى شود. تشیع یعنى این، یعنى پیروى از مکتب اهل بیت براى ایجاد بعنوان اصحاب السّر، راز داران ]بود[.

رازداران چه کسانی اند؟ همین افرادى هستند که در گوشه و کنار دنیاى اسلام، در همه جا اینها حضور دارند، و راهنمایى و دستگیرى و هدایت و خلاصه اشباعِ ذهنهاى مردمانِ مستعد و علاقه مند به عهدة اینهاست. دستگاه هم هر وقت اینها را پیدا مى کرد، اینجور افراد را زیر سختترین فشارها قرار مى داد.

پدرش امام سجاد در آخرین لحظات عمر، او را به پیشوایی شیعه و جانشینی خود برمیگزیند و این منصب را برای او در حضور دیگر فرزندان و وابستگانش مسجّل میکند. صندوقی را که به زبان روایات، انباشته از دانش 1 یا حاوی سلاح رسول الله است، بدو نشان میدهد و میفرماید: ای محمد! این صندوق را به خانه ات ببر. سپس خطاب به دیگران میگوید: در این صندوق از درهم و دینار چیزی نیست، بلکه انباشته از علم است 2 .

و گویا بدین ترتیب و با این زبان، میراث بر رهبری حاکمیت حقیقى اسلام، براى اعلای حقیقى کلمة قرآن و براى روشن کردن و پیاده کردن معارف قرآنى در میان مردم. هرکسى که امام باقر با او ارتباط پیدا مى کرد و مطالب را به او مى گفت ذهنیت او تغییر پیدا مى کرد و عوض مى شد. این کار اول امام باقر بود. کار دیگرى در زندگى آن حضرت هست که آن عبارت است از تشکل. یعنى چه؟ یعنى این معارف را، همین تغییر فرهنگى و مبارزة فرهنگى را .

یکى از کارهاى امام باقر همین بود، که کسانى را از شاگردان خود و از دوستان خود تربیت کند، بالا بیاورد، بصورت اختصاصى آنها را مورد توجه قرار بدهد شاگردان ویژة آن حضرت بعد آنها را به همدیگر وصل کند و در سرتاسر دنیاى اسلام آنها را بعنوان یک قطبى، یک رکنى، بعنوان وکیل خود، نایب خود بگذارد که آنها کار آن حضرت را دنبال کنند و ادامة تبلیغات و تعلیمات آن حضرت را به گردن بگیرند و به عهده بگیرند

این سازماندهى پنهانى امام باقر بود، که از زمان قبل از امام باقر شروع شده بود، اما در زمان آن حضرت یک هیجان بیشترى پیدا کرد و البته در زمان امام صادق و امام موسى بن جعفر به اوج خودش رسید؛ اینهم کار دیگر بود، که کارى بود بسیار خطرناک.

لذا در روایات بعضى از اصحاب امام باقر ع بعنوان اصحاب السّر شناخته شدند، مثل جابر بن یزید جُعفىّ. جابر علمی و فکری ‌دانش و فرماندهی انقلابی ‌سلاح پیامبر را به حاضران معرفی میکند. از نخستین لحظات، تلاش وسیع و پردامنة امام و یاران راستین او در اشاعة دعوت هدفدار و زیر و رو کنِ تشیع، مَطلعی تازه میگیرد.

گسترش دامنة این دعوت چنان است که علاوه بر مناطق شیعه نشین مانند مدینه و کوفه مناطق جدیدی، بویژه بخشهایی از کشور اسلامی که از مرکز حکومت بنی امیه دور است نیز بر قلمرو طرز تفکرِ شیعی افزوده میشود؛ و خراسان را در این میان میتوان بیش از همه نام برد، که نفوذ تبلیغات شیعی در مردم آن سامان را در روایات متعددی مشاهده میکنیم3

آنچه در سراسر این تلاشِ توانفرسا، امام و یارانش را به حرکتی سکون ناشناس برمی انگیزد و وظیفة الهی را دم بدم بر آنان فرو میخواند، واقعیت تأسف بار اجتماعی و ذهنی است. آنان در برابر خود، مردمی را مشاهده میکنند که از سویی بر اثر تربیتی تبه ساز و ویرانگر، روزبروز در جریان فساد عمومی جامعه مستغرقتر و ساقطتر میشوند و کم کم کار به جایی رسیده که عامة مردم نیز مانند سردمداران و مسئولان، حتی گوش به دعوت نجاتبخش امامت نمیدهند إن دَعَوناهُم لمَ یسَتَجیبُوا لنَا 4

اگر بخوانیمشان، دعوت ما را نمیپذیرند و از سوی دیگر، در آن جریان انحرافی که همه چیزش، حتی درس و بحث و فقه و کلام و حدیث و تفسیرش در جهت تمنیات و خواسته های طواغیت اموی است، هیچ دریچة امیدِ دیگری به روی آنان گشوده نیست و اگر تشیع نیز کمر به دعوت و هدایت آنان نبندد، راه هدایت یکسره بر آنان بسته شده است؛ وَ إن ترَکناهُم لمَ یهَتَدُوا بغَیرِنا 5 ؛ و اگر واگذاریمشان، با هیچ وسیلة دیگری هدایت نمیشوند.

1. بحارالانوار ج 46 ص229   2. بحارالانوار/ج 46 /ص 229    3. از جمله، روایت اب یحمز ةثمالی: «حَتّی أقبَلَ أبوجَعفرٍع و حَولهَ أهلُ خُراسانَ و غَیرَهُم یسَئلونهَ عَن مَناسِکِ الحَجّ (بحارالانوار ج46 ص357 و روایتی که ماجرای گفتگوی عبر تانگیز و کوبندة یکی از علمای خراسان با عمربن عبدالعزیز را نقل میکند. بحار الانوار ج 46 ص336    4. بحارالانوار ج 46 ص288     5. بحارالانوار ج26

مناظره امام باقر (ع) با اسقف

گرچه دربار هشام برای ابراز عظمت علمی پیشوای پنجم محیط مساعدی نبود، ولی از حسن اتفاق، پیش از آنکه، شهر دمشق را ترک گوید، فرصت بسیاری پیش آمد که امام برای بیدار ساختن افکار مردم و معرفی عظمت و مقام علمی خود به خوبی از آن استفاده نموده و افکار عمومی شام را منقلب سازد.

ماجرا از این قرار بود: هشام دستاویز مهمی برای جسارت بیشتر به پیشگاه امام ع در دست نداشت، ناگزیر با مراجعه امام به مدینه موافقت کرد. هنگامی که امام‏ همراه فرزند گرامی خود از قصر خلافت خارج شدند، در انتهای میدان مقابل قصر با جمعیت انبوهی روبه رو گردیدند که همه نشسته بودند. امام از وضع آنان و علت اجتماع شان جویا شد. گفتند: اینها کشیشان و راهبان مسیحی هستند که در مجمع بزرگ سالیانه خود گرد آمده اند و طبق برنامه، همه ساله، منتظر اسقف بزرگ می باشند تا مشکلات علمی خود را از او بپرسند.

امام ع به میان جمعیت تشریف برده به طور ناشناس در آن مجمع بزرگ شرکت فرمود. خبر فوراً به هشام گزارش داده شد .هشام افرادی را مأمور کرد تا در انجمن مزبور شرکت کنند و از نزدیک ناظر جریان باشند.‏ طولی نکشید اسقف بزرگ که فوق العاده پیر و سالخورده بود، وارد شد و با شکوه و احترام فراوان، در صدر مجلس قرار گرفت.

آن گاه نگاهی به جمعیت انداخت، و چون سیمای امام توجه وی را به خود جلب نمود، رو به امام کرد و پرسید:

- از ما مسیحیان هستید یا از مسلمانان؟ ‏  - از مسلمانان.
- از دانشمندان آنان هستید یا افراد نادان؟-   از افراد نادان نیستم !
- اول من سئوال کنم یا شما می پرسید؟-   اگر مایلید شما سئوال کنید.
-   به چه دلیل شما مسلمانان ادعا می کنید که اهل بهشت غذا می خورند و می آشامند ولی چیز زایدی برای دفع ندارند؟ آیا برای این موضوع، نمونه و نظیر روشنی در این جهان وجود دارد؟

- بلی، نمونه روشن آن در این جهان، جنین است که در رحم مادر تغذیه می کند ولی چیزی دفع نمی نماید!‎‎ - عجب! پس شما گفتید از دانشمندان نیستید؟- !‎‎ من چنین نگفتم، بلکه گفتم از نادانان نیستم!
-   سئوال دیگری دارم. بفرمایید

- به چه دلیل عقیده دارید که میوه ها و نعمت های بهشتی کم نمی شود و هر چه از آنها مصرف شود، باز به حال خود باقی بوده، کاهش پیدا نمی کنند؟ آیا نمونه روشنی از پدیده های این جهان می توان برای این موضوع ذکر کرد؟ -   آری، نمونه روشن آن در عالم محسوسات، آتش است. شما اگر از شعله چراغی صدها چراغ روشن کنید، شعله چراغ اول به جای خود باقی است و از آن به هیچ وجه کاسته نمی شود.
اسقف هر سئوال مشکلی به نظرش می رسید، همه را پرسید و جواب قانع کننده شنید و چون خود را عاجز یافت، به شدت ناراحت و عصبانی شد و گفت: مردم! دانشمند والا مقامی را که مراتب اطلاعات و معلومات مذهبی او از من بیشتر است، به اینجا آورده اید تا مرا رسوا سازد و مسلمانان بدانند پیشوایان آنان از ما برتر و داناترند؟! به خدا سوگند دیگر با شما سخن نخواهم گفت و اگر تا سال دیگر زنده ماندم، مرا در میان خود نخواهید دید! این را گفت، از جا برخاست و بیرون رفت.

خبر به هشام رسید و از شنیدن آن بسیار برآشفت او که مى ‏پنداشت امام در مناظره با اسقف مسیحى سر افکنده بیرون مى‏آید، با شنیدن خبر پیروزى امام، بسیار بیمناک و مضطرب شد؛ از این رو، به فکر فرو رفت تا چاره ‏اى بیندیشد و به این نتیجه رسید که باید پیروزى امام را با اتهام گرایش به مسیحیت، خدشه ‏دار کند.

او با ظاهر سازى، هدیه‏ اى براى امام فرستاد و از او خواست که دمشق را ترک نکند و در این فرصت به فرماندار خود در شهر «مَدْیَن» که در مسیر حرکت امام به سوى مدینه بود، نگاشت: امام و فرزندش در آنچه از اسلام اذعان مى‏دارند دروغگو هستند.

آن دو نزد من بودند، وقتى من آنان را به قصد مدینه بازگردانیدم نزد کشیشان مسیحى رفتند و آنچه در دل خود از کفر مخفى کرده بودند نمایاندند و از اسلام به دین مسیحیان نزدیک شدند. من به خاطر خویشاوندى‏ که با آنها داشتم نخواستم کیفرشان کنم ولى وقتى نامه‏ ام به دستت رسید، مردم را از آن آگاه کن و ندا در ده که آن دو مرتد هستند و امیرالمؤمنین همگان را از معاشرت با آنها باز داشته و دستور قتل آن دو و دوستان و پیشکارانشان را صادر کرده.

ولى تلاش‌هاى مذبوحانه هشام در سرپوش گذاشتن بر واقعیت بى ‏نتیجه ماند و مردم که نخست تحت فشارهاى تبلیغاتى هشام قرار گرفته بودند، به واقعیت پى بردند و جایگاه امام، بهتر براى آنها تبیین شد و بر عکس، این حرکت هشام بیشتر سبب رسوایى او و حکّام منطقه گردید.

در این عصر فتوحات اسلامی گسترش می یافت و ملل مختلف و اقوام متعدد به حوزه اسلامی روی می آوردند و افرادی از مکه و مدینه به مناطق مختلف مانند ایران عراق مصر فلسطین هندوستان و آذربایجان اعزام میشدند و مدارس اسلامی و مکاتب قرآنی را ترویج می دادند.

شاگردان و اصحاب نزدیک

در مکتب امام شاگردانی نمونه و ممتاز پرورش یافتند :

1-ابان بن تغلب: او محضر سه امام - امام زین العابدین، امام محمد باقر و امام جعفر صادق علیهم السلام - را درک نمود. ابان از شخصیت های علمی عصر خود بود و در تفسیر، حدیث، فقه، قرائت و لغت تسلط بسیاری داشت. والایی دانش ابان چنان بود که امام باقر ع به او فرمود: در مسجد مدینه بنشین و برای مردم فتوا بده، زیرا دوست دارم مردم، فردی چون تو را در میان شیعیان ما ببینند.‏

2- زراره: دانشمندان شیعه از میان شاگردان امام باقر و امام صادق ع شش تن را فقیه تر می شمرند که زراره یکی از آنهاست. امام صادق(ع) :اگر " برید بن معویه "، " ابوبصیر" ، " محمد بن مسلم و زراره نبودند آثار پیامبر (معارف شیعه) از میان می رفت، آنان بر حلال و حرام خدا امین هستند. باز فرمود: برید، زراره، محمد بن مسلم و احول در زندگی و مرگ نزد من محبوب ترین مردمان هستند.‏

‏3- کمیت اسدی: شاعری سرآمد بود و زبان گویایش در دفاع از اهل بیت (ع)، اشعاری پر مغز می سرود. اشعارش چنان کوبنده و رسواگر بود که پیوسته از طرف خلفای اموی تهدید به مرگ می شد.

4-محمد بن مسلم: فقیه اهل بیت و از یاران راستین امام باقر و امام صادق علیهما السلام بود. چنانکه گفته شد امام صادق (ع) او را یکی از آن چهار تن به شمار آورده که آثار پیامبر (ص) به وجودشان باقی است . دیگر شاگردان آن حضرت شخصیت‌های بزرگی همچون محمد بن مسلم ، ابو بصیر، ولید بن معاویه عجلی ، جابر بن یزید، حمران بن اعین و هشام بن سالم بودند که از دریای علم آن حضرت بهره‌مند شدند. پیشوای ششم می‌فرماید: زراره ، ابوبصیر، محمد بن مسلم و ولید بن معاویه عجلی، مکتب ما و احادیث پدرم را زنده کردند و اگر این چهار نفر نبودند، کسی از تعالیم دین و مکتب پیامبر(ص) بهره‌ای نمی‌یافت.

هشام بن عبدالملک گرچه در شام می زیست ولی به هر وسیله ممکن حضرت را آزار می داد.
۱- روزی امام فرمود : هر کس بر هشام قیام کند، هشام او را خواهد کشت. سلطنت هشام بیست سال طول می کشد. اصحاب ناراحت شدند. امام فرمود: چرا اینقدر ناراحتید؟ وقتی که خدای عزوجل اراده کند سلطانی را هلاک گرداند، حرکت زمان و افلاک را سرعت می دهد و روزگارش به سرعت سر می‌آید. بعضی از اصحاب این سخن امام را به زید بن علی بن الحسین گفتند.

اما زید که قصد قیام علیه هشام را داشت، از این سخن هراسی به دل راه نداد، چون آماده شهادت بود. گفت: من دیدم در نزد هشام به رسول خدا ص دشنام دادند و او چیزی نگفت و اعتراضی نکرد. به خدا قسم اگر هیچ یاوری نداشته باشم، و تنها خود و پسرم بمانم، باز هم بر او قیام می کنم و با او به جنگ می‌پردازم.

۲- هشام تا می‌توانست به امام باقر ع اهانت می‌کرد. روزی به زید گفت: این برادرت، بقر، چه کرد؟ (به جای باقر، گفت بقر که به معنای گاو است. زید گفت: رسول خدا ص او را باقرالعلوم، یعنی شکافنده و روشن کننده علوم نامیده، و تو او را چنین اهانت می کنی؟! سپس اشعاری در مدح برادرش امام باقر ع سرود، به این مضمون که او امام و منجی و پناه من است.
۳- روزی هشام جسارتی به امام باقر ع کرد و گفت: ابو جعفر که می‌گویند بنی امیه را می کشد تویی؟ فرمود: پسر عموی ما، ابوالعباس، است. پرسید: چه موقع اتفاق می افتد؟ فرمود: چند سالی بیش نمانده و چندان دور نیست.
۴- عروه بن موسی گفت: روزی امام صادق ع فرمود: الان چشم هشام را در قبر از حدقه بیرون آوردند. پرسیدم: کی مرد؟ فرمود: امروز سه روز از مرگش می گذرد. و خبر مرگ هشام بعداً به ما رسید و دیدیم همان روز بود که امام صادق ع فرموده بود.

منابع: بحارالانوار، ج 46، صفحات 281 و 296 بحارالانوار، ج 47،

۵- احضار امام باقر علیه السلام به شام

اگرچه در متون تواریخ اسلامی و نیز در کتب حدیث و غیره به صراحت از فعالیتهای تعرض آمیز و بالنّسبه حادّ امام باقر سخنی نیست ‌و البته این خود ناشی از علل و عواملی چند است که مهم ترین آنها اختناق حاکم بر آن جوّ و ضرورت تقیّه برای یاران معاصر امام است که تنها مراجع مطلع از جریانات زندگیِ سیاسی امام بوده اند ولی همواره از عکس العملهای حساب شدة دشمنِ آگاه میتوان عمق عمل هرکس را کشف کرد.

دستگاه مقتدر و مدبری چون دستگاه هشام بن عبدالملک که مورخ، او را مقتدرترین خلیفة اموی میداند، اگر با امام باقر یا هرکس دیگر، با چهره ای خشن روبرو میشود، بی گمان ناشی از آن است که در روش و عمل وی تهدیدی برای خود میبیند و وجود او برایش تحمل ناپذیر میگردد.

تردیدی نمیتوان داشت که اگر امام باقر فقط به زندگی علمی ‌و نه به سازندگی فکری و تشکیلاتی سرگرم بود، خلیفه و سران رژیم خلافت به صَرفه و صلاح خود نمیدیدند که با سختگیری و شدت عملی که به خرج میدهند، اولاً آن حضرت را با مقابله ای تند علیه خود برانگیزند چنانکه در زمانی نزدیک، نمونه ای از این تجربه را مشاهده میکنیم؛ از جمله قیام حسین بن علی )شهید فخ(
حسین بن علی حسین فخ پسر على بن حسین بن حسن بن حسن مجتبى ع است و مادرش زینب دختر عبدالله بن حسن است که در زمان موسى الهادى نوة منصور، خروج کرد و فخ نام چاهی در یک فرسخى مکه است.

ثانیا گروه دوستان و معتقدان به امام را که تعدادشان اندک هم نبوده است بر خود خشمگین کنند و از دستگاه خود ناراضی سازند. کوتاه سخن اینکه از عکس العمل نسبتاً حاد رژیم خلافت در اواخر عمر امام باقر میتوان عمل نسبتا شدید و حاد آن حضرت را استنباط کرد.

در میان جریانات مهم اواخر زندگی امام، از همه معروفتر، ماجرای جلب و احضار آن حضرت به شام، پایتخت حکومت اموی است. برای آگاهی از چگونگی موضع امام در برابر دستگاه خلافت، خلیفة اموی دستور میدهد امام باقر را ‌و طبق برخی از روایات، امام صادق، فرزند جوان و یار و همکارِ نزدیک پدر را نیز دستگیر و به شام اعزام کنند. امام را به شام و قصر خلیفه میآورند. هشام قبلاً به مجلسیان و حاشیه نشینان خود دستورهای لازم را برای هنگام روبرو شدن با امام، دیکته کرده است

قرار است ابتدا خود خلیفه و سپس حضار مجلس ‌که همه از رجال و سرانند‌ سیل تهمت و شَماتت را بسویِ امام سرازیر نمایند. وی از این کار دو منظور را تعقیب میکند: نخست آنکه با این تندیها و دشنامها روحیة امام را تضعیف کند و زمینه را برای هر کاری که مقتضی به نظر میرسد، آماده سازد

و دیگر آنکه خصم را در دیداری که میان عالیترین رهبران دو جبهة متخاصم تشکیل شده، محکوم کند و بدین وسیله همة افراد جبهة او را با نشرِ خبرِ این محکومیت ‌که به برکت بلندگوهای همیشه آمادة خلیفه، مانند خُطبا و عمّال و جاسوس های شخصِ خلیفه بوده و قابل اجراست خلع سلاح کند.

امام وارد میشود و بر خلاف رسم و سنت معمول که هر تازه واردی باید به خلیفه، آنهم با ذکر لقب مخصوص امیرالمؤمنین سلام دهد، به همة حاضران رو میکند و با اشارة دست، آنان را مخاطب میسازد و میگوید: السلام علیکم. و آنگاه بی آنکه منتظر اجازه بماند، مینشیند

از این رفتار، آتش کینه و حسد در دل هشام زبانه میکشد و برنامه را شروع میکند. شما ‌اولاد علی همیشه وحدت مسلمانان را شکسته و با دعوت آنان بسویِ خود، میان آنان رخنه و نفاق افکنده اید و از سر نابخردی و نادانی، خود را پیشوا و امام پنداشته اید لخَتی از این یاوه ها میگوید و ساکت میشود.

پس از او، نوکران و جیره خوارانش هریک سخنی در همین حدود میگویند و هرکدام به زبانی امام را مورد تهمت و ملامت قرار میدهند. امام در همة این مدت خاموش و آرام نشسته است. وقتی همه سکوت میکنند، حضرت برمیخیزد و میایستد

رو به حضار، پس از حمد و ثنای خداوند و درود بر پیامبر، در جملاتی کوتاه و تکان دهنده، سردرگمی و بی هدفیِ آن جمعِ پراکنده را به رخشان میکشد؛ بی اختیاری و آلتِ فعل بودنشان را همچون تازیانه ای بر سر و رویشان میکوبد؛ موقع خود و پیشینة افتخار آمیز خاندانش را که منطبق با برترین معیار اسلامی هدایت است، روشن میسازد و سرانجام، نیک فرجامی راه خود را که برابر با سنتهای خدا در تاریخ است، مطرح میکند و روحیة متزلزل آنان را متزلزلتر مینماید:

أیهّا النّاسُ! أینَ تذَهَبونَ؟ وَ أینَ یرُادُ بکِمو بنِا هَدَى الله أوَّلکَم وَ بنِا یخَتمِ آخِرکَم، فَإن یکَن لکَم ملُکٌ معُجَّلٌ فإنّ لنَا ملُکا مؤُجَّ و لیَسَ بعدَ ملُکنِاَ مُلکٌ، لِأناّ أهلُ العَاقبِه یقَولُ الله عَزّوَجَلّ: وَ العاقبِه للِمُتّقِین به کجا میروید ای آدمها؟! و چه سرانجامی برایتان در نظر گرفته اند؟ بوسیلة ما بود که خداوند گذشتگان شما را هدایت کرد، و به دست ما نیز خواهد بود که مُهر پایان، به کار شما میزند، اگر شما را امروز دولتی مستعجل است، ما را دولتی دیرنده خواهد بود و پس از دولت ما، کسی را دولت نیست. ماییم اهل عاقبت، که خدا فرمود: عاقبت متعلق به صاحبان تقوا است

ایهّا الناس خطاب به گروهی از عالیترین مقامات دولتی که در مجلس با این حساسیت و عظمت، گرد خلیفه نشسته و به دفاع از او کمر بسته اند؛ یعنی درحقیقت نفی همة ارزشهایی که در آن جامعة طاغوتی، این مستکبران را از عامة مردم جدا میکرد و شخصیت ویژة آنان را تشکیل میداد؛ پیکاری اصولی و عمیق در لباس یک خطاب ساده. بحارالانوار / ج 46

هشام بعد از سماجت امام در روشنگری ها و افشای مفسدان و حمایت از قیام ها و رسوا کردن در مناظره ها و برخورد هائی که در کاخ پیش می آمد عصبانی شده و چاره ای غیر از دستور به مسموم نمودن امام نمی بیند و با زهر امام را به شهادت میرساند.

اخلاق الهی در سیره امام باقر (ع

امام باقر (ع) داراى خصال ستوده و مؤدب به آداب اسلامى بود. سیرت و صورتش ستوده بود. پیوسته لباس تمیز و نو میپوشید. در کمال وقار و شکوه حرکت میفرمود. از آن حضرت میپرسیدند : جدت لباس کهنه و کم ارزش میپوشید, تو چرا لباس فاخر بر تن می کنى؟ پاسخ می داد: مقتضاى تقواى جدم و فرماندارى آن روز, که محرومان و فقرا و تهیدستان زیاد بودند, چنان بود.

من اگر آن لباس بپوشم در این انقلاب افکار, نمیتوانم تعظیم شعائر دین کنم. امام بسیار گشاده رو و با مؤمنان و دوستان خویش برخورد بود. با همه اصحاب مصافحه میکرد و دیگران را نیز بدین کار تشویق میفرمود. در ضمن سخنانش میفرمود : مصافحه کردن کدورت هاى درونى را از بین می برد و گناهان دو طرف همچون برگ درختان در فصل خزان می ریزد.

امام باقر(ع) در صدقات و بخشش و آداب اسلامى مانند دستگیرى از نیازمندان و تشییع جنازه مؤمنین و عیادت از بیماران و رعایت ادب و آداب و سنن دینى, کمال مواظبت را داشت. در روزهاى گرم براى رسیدگى به مزارع و نخلستانها بیرون میرفت, و با کارگران و کشاورزان بیل میزد و زمین را براى کشت آماده میساخت.

آنچه از محصول کشاورزى که با عرق جبین بدست میآورد در راه خدا انفاق می فرمود. در گفتار راستگوترین و در دیدار گشاده روترین و در بذل جان در راه خدا، بخشنده ترین و در اخلاق متواضع ترین مردمان بود. از خوف خدا بسیار می گریست و هنگام مشکلات اهل بیت را جمع میکرد و با هم به ذکر و استغفار میپرداختند.

نیایش و ارتباط با خدا

امام باقر (ع) در عبادت و یاد خدا همچون پدرش امام سجاد (ع) بود. امام صادق (ع) در این خصوص می فرماید: پدرم همواره به یاد خدا بود، در حال راه رفتن، غذا خوردن، و حتی هنگام سخن گفتن با مردم ذکر خدا می گفت (بدون اینکه لبهایش به هم بخورد) می دیدم که زبانش به ذکر “لا الله الا الله” در حرکت است. ما را جمع می کرد و دستور می داد تا هنگام طلوع خورشید به ذکر خدا بپردازیم؛ هر کدام از ما که می توانست قرآن بخواند، او را به خواندن قرآن دستور می داد و بقیه را به ذکر خدا وا می داشت.

خادم امام باقر(ع): با امام(ع) عازم حج شدیم. هنگامی که امام (ع) داخل مسجدالحرام شد، نگاهی به خانه ی خدا کرد و گریست، چندانکه صدایش به گریه بلند شد... سپس به طواف پرداخت و نزد مقام به نماز ایستاد در سجده به اندازه ای گریسته بود که چون سر از سجده برداشت، جای سجده اش تر شده بود.
تلاش برای امرار معاش

محمد بن منکدر می گوید: فکر نمی کردم علی بن الحسین(ع) دارای جانشینی باشد که از نظر فضل و دانش به پایه ی او برسد، تا اینکه فرزندش محمد باقر(ع) را ملاقات کردم، خواستم او را موعظه کنم، ولی او مرا موعظه کرد. اطرافیانش پرسیدند: چگونه تو را موعظه کرد؟ گفت: من در موقعی که هوا خیلی گرم بود به یکی از نقاط اطراف مدینه رفتم. محمد باقر(ع) را که مردی تنومند بود دیدم. با خود گفتم، بروم و این مرد را که گویا از بزرگان قریش است و در این هوای گرم و با این حال در جستجوی دنیاست، موعظه کنم.

نزدیک او رفتم و سلام کردم؛ او با زحمت و در حالی که به شدت عرق می ریخت جواب سلامم را داد. گفتم: خدا تو را صالح گرداند، مردی از بزرگان قریش (همچون شما) در چنین هوای گرمی در طلب دنیا می کوشد! اگر در این حالت، مرگ فرا رسد چه می کنی؟ امام (ع) فرمود: بخدا سوگند، اگر مرگ در این حال فرا رسد، درست در هنگامی فرا رسیده که من به طاعت خدا مشغولم تا بدین وسیله از تو و دیگران بی نیاز گردم، از مرگ در آن هنگام بیمناکم که در حال سرپیچی از فرمان خدا برسد. گفتم: رحمت خدا بر تو باد، من خواستم تو را موعظه کنم ولی تو مرا پند دادی
جود و بخشش امام باقر (ع) با داشتن عائله سنگین، و برخورداری از زندگی ساده و متوسط، در بذل و بخشش از همگان پیشتازتر بود.

امام صادق(ع) : ثروت پدرم از تمام خاندانش کمتر و مخارجش از همه افزونتر بود؛ با این حال هر جمعه یک دینار صدقه می داد. حسن بن کثیر می گوید: از نیازمندی خود و بی توجهی دوستانم، به امام شکوه نمودم. امام (ع) فرمود: بد برادری است آنکه در زمان بی نیازی ات تو را مراعات کند، ولی در هنگامه فقر و تهیدستی با تو قطع رابطه نماید. سپس به غلام خود دستور داد کیسه ای که حاوی 700 درهم بود آورد و به ابن کثیر داد و فرمود: این مبلغ را مصرف کن و هنگامی که به پایان رسید مرا در جریان بگذار.

عمرو بن دینار و عبدالله بن عبید نقل کرده اند: هرگاه با امام باقر (ع) ملاقات می کردیم به ما لباس و هزینه زندگی می داد و می فرمود: اینها را پیش از این برایتان آماده کرده ایم. روش امام باقر (ع) این بود که هرگاه برادرانش به منزل وی می رفتند، تا به آنان طعام و لباس نیکو و مبلغی پول نمی داد، نمی گذاشت خانه اش را ترک کنند
مدارا با مردم مردی از اهل شام در مدینه ساکن بود و به خانه امام بسیار می آمد و به آن گرامی می گفت: ... در روی زمین بغض و کینه کسی را بیش از تو در دل ندارم و با هیچ کس بیش از تو و خاندانت دشمن نیستم و عقیده ام آن است که اطاعت خدا و پیامبر و امیرمومنان(ع) در دشمنی با توست، اگر می بینی به خانه تو رفت و آمد دارم بدان جهت است که تو مردی سخنور و ادیب و خوش بیان هستی!. در عین حال امام (ع)با او مدارا می فرمود و به نرمی سخن می گفت. چندی بر نیامد که آن مرد بیمار شد و مرگ را رویاروی خویش دید و از زندگی نومید شد، پس وصیت کرد که چون در گذرد، امام باقر (ع) بر او نماز گزارد

شب به نیمه رسید و بستگانش او را تمام شده یافتند، بامداد وصی او به مسجد آمد و امام باقر (ع) را دید که نماز صبح به پایان برده و به تعقیبات نماز نشسته است و آن گرامی همواره چنین بود که پس از نماز به ذکر و تعقیب می پرداخت. عرض کرد: آن مرد شامی به دیگر سرای شتافته و خود چنین خواسته که شما بر او نماز گزارید. فرمود: او نمرده است... شتاب مکنید تا من بیایم.

پس برخاست و وضو و طهارت را تجدید فرمود و دو رکعت نماز خواند و دستها را به دعا برداشت، سپس به سجده رفت و همچنان تا بر آمدن آفتاب، در سجده ماند، آنگاه به خانه شامی آمد و بر بالین او نشست و او را صدا زد و او پاسخ داد، امام او را برنشانید و پشتش را به دیوار تکیه داد و شربتی طلبید و به کام او ریخت و به بستگانش فرمود غذاهای سرد به او بدهند و خود بازگشت. دیری بر نیامد که آن مرد شامی شفا یافت و به نزد امام آمد و عرض کرد: گواهی می دهم که تو حجت خدا بر مردمانی...

اوصاف مسلمان حقیقی ابی جارود گوید: به امام باقر(ع) عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! آیا شما دوستی و دلباختگی و پیروی مرا نسبت به خود می دانید؟ امام(ع): آری. عرض کردم: من از شما پرسشی دارم که میخواهم به من پاسخ دهید زیرا چشمم نابینا است و کمتر راه می روم و همیشه نمی توانم شما را زیارت کنم.

امام(ع) فرمود: سؤال خود را بپرس. عرض کردم: مرا از دینی که شما و خاندانتان خدا را بر اساس آن عبادت می کنید آگاه کن تا من هم بر اساس آن خدا را عبادت کنم. امام(ع) فرمود: با سخنی کوتاه سؤال بزرگی کردی، به خدا سوگند همان دینی که خود و پدرانم خداوند را به آن عبادت می کنیم به تو می گویم:

۱- شهادت به یگانگی خداوند و رسالت محمد(ص) 2- اقرار به آنچه پیامبر(ص) از جانب خدا آورده است. 3- محبت به دوستان ما و دشمنی با دشمنان ما 4- پیروی از فرمان ما 5- انتظار قائم ما 6- کوشش (در انجام واجبات) و پرهیز از محرمات

شکافنده دانش ها

حضرت باقر(ع) به علم و دانش و فضیلت و تقوا معروف بود و پیوسته مرجع حلّ مشکلات علمى مسلمانان به شمار می رفت . وجود امام محمّد باقر(ع) مقدمه اى بود براى اقدام به وظایف دگرگون سازى امّت. زیرا مردم، او را نشانه هاى فرزند کسانى می شناختند که جان خود را فدا کردند تا موج انحراف ـ که نزدیک بود نشانه هاى اسلام را از میان ببرد ـ متوقّف گردد.

آنان از این رو قربانى شدند تا مسلمانان بدانند که حکامى که به نام اسلام حکومت مى کنند، از تطبیق اسلام با واقعیت آن به اندازه اى دورند که مفاهیم کتاب خدا و سنّت رسول اکرم(ص) در یک طرف قرار دارد و آن حاکمان منحرف در طرف دیگر

امام باقر(ع) بر آن شد تا انحراف حاکمان و دورى آنان از حقایق اسلام را به مردم بفهماند و براى مسلمانان آشکار سازد که چنان امورى تحقّق یافته . هشام بن عبدالملک خلیفه نابکار اموى وقتى به امام(ع) اشارت مى کند و مى پرسد که این شخص کیست؟ به او مى گویند او کسى است که مردم کوفه شیفته و مفتون اویند. این شخص، امام عراق است.

در موسم حجّ، از عراق و خراسان و دیگر شهرها، هزاران مسلمان از او فتوا مى خواستند و از هرباب از معارف اسلام از او مى پرسیدند از سوى فقیهان بزرگ که وابسته به حوزه هاى فکرى و علمى بودند، مسائل دشوار در محضر او مطرح مى شد و گفتگوهاى بسیار با امام به عمل مى آمد، از او پاسخ مى خواستند تا امام را در تنگنا قرار دهند و در مقابل مردم او را به خاموشى وادارند، ولى آن حضرت با پاسخ هاى قانع کننده و مستدلّ و محکم خود آنان را به اعجاب وا مىداشت. حوزه علمى او براى صدها دانشمند و محدّث که تربیت کرده بود پایگاهى مهّم به شمار مى آمد.

فضائل معجزات و کرامات

پیشوایی امام باقر ع از صدر اسلام روشن و مسلم بود و نص بر امامت آن امام همراه با تعاریف رسول خدا، فراوان به ما رسیده . از آن امام معجزات و کرامات بسیار و نیز امور غریبه فراوانی در کتب معتبر ثبت شده و جنّ و ملائکه و حتّی جبرئیل خدمت او می‌رسیده‌اند.

مکارم اخلاق امام، زبانزد خاص و عام است و علوم و معارف فراوانی از وجود او سرچشمه گرفته . وی همچنین توجه خاصّی به عبادت و ذکر و مناجات داشته است. در زمان این امام، عده‌ای متمایل به رهبانیّت و ترک دنیا بودند که با مخالفت امام مواجه می‌شدند.
علم : از امام باقر ع مواعظ بسیار ارزشمندی به یادگار مانده است که تمام نسل‌ها تا قیامت از آن بهره‌مند خواهند بود. امام چون در اواخر دوران حکومت بنی‌ امیه به‌سر می‌برد، از ضعف قدرت حاکمه استفاده نمود و در نشر معارف اسلامی، تلاش گسترده‌ای کرد و با مخالفین و صاحبان عقاید مختلف، مناظرات مفصّلی داشت و به سؤالات شیعیان و مخالفین پاسخ داد.

لذا از آن امام در تمام مسائل فقهی و اجتماعی و حکومتی روایات فراوانی نقل شده ب‌طوری‌ که تقریباً هیچ کتاب روایی نیست مگر این که از امام در موارد مختلف روایتی ذکر شده . امام باقر ع با صحابی بزرگ رسول خدا، جابر بن عبدالله انصاری روابط صمیمانه‌ای داشت و برای او احترام خاصی قائل بود.

برای آن امام، غیر از جابر، اصحاب و راویان زیادی نام می‌برند که در بین آنها جابر بن یزید جعفی و محمّد بن مسلم و زراره و حمران، بسیار معروفند. شاعر معروف امام نیز کمیت نام دارد. از امام باقر معجزات و کرامات بسیاری از کتب معتبره نقل شده است که به برخی از آنها اشاره می‌شود:

·         بازگرداندن روح دشمن پیشگویی شیعه بودن فرزند یکی از یاران

·         بینا کردن مرد نابینا معجزه شمش طلا

·         پیشگویی خلافت منصور دوانیقی پیشگویی وفات خود

·         ناپدید شدن حضرت باقر از چشم مردم در کودکی طیّ الارض و عذاب برزخی قابیل

·         خبر از افکار یاران اعجاز در پنهان شدن از نظرها شناخت شیعیان

·         آگاهی از احوال شیعیان نشان دادن پدر به پسر

·         بینا کردن ابا بصیر به چشم برزخی پیشگویی عاقبت والی مدینه

·         پیشگویی بلای سال آینده خبر غیبی از کوفه پیشگویی ویرانی قصر هشام خبر از آینده زید بن علی بن الحسین معجزه در کربلا خبر غیبی از فرزندان یکی از یاران معجزه امام در راه حج

جامعیت امام باقر (ع) : زندگی امام، آینه‌ تمام نمای حیات شرافتمندانه‌ انسان‌های موحد و متعالی است. یکی از بارزترین ویژگی‌ های امام،‌ جامعیت اوست. توجه به علم، او را از اخلاق و فضایل روحی غافل نمی‌سازد و روی آوری به معنویات و عبادت و بندگی، وی را از پرداختن به زندگی مادی و روابط اجتماعی و اصلاح جامعه باز نمی‌دارد.

در حالیکه انسان‌های معمولی در بیشتر زمینه ها گرفتار افراط و تفریط می‌شوند اگر به زهد و عبادت بپردازند، به عزلت و گوشه‌نشینی کشیده می‌شوند و اگر به کار و تلاش روآورند از انجام بایسته وظایف عبادی و معنوی، دور می‌مانند
شخصیت علمی: دانش همه امامان معصوم(ع) یکسان و همگی از سرچشمه وحی سیراب می‌شوند. آنان آموزگاری نداشتند و در مکتب بشری درس نخوانده بودند. دانش امام باقر(ع) نیز همانند دیگر امامان از سرچشمه وحی بود اما زمینه مراجعات وسیع دانش پژوهان و ابراز علم برای حضرت و فرزند گرامی‌شان امام جعفر صادق(ع) فراهم گشت.

تشکیل حلقه‌های درسی سنگین، احتجاجات، مناظرات و مباحثات امام محمد باقر(ع) با دانشمندان ومدعیان یکه تازی در میدان علم، همگان را به تواضع در پیشگاه علم آن حضرت وادار کرد. " عبدالله بن عطاء مکی" می‌گفت: هرگز دانشمندان را نزد کسی چنان حقیر و کوچک نیافتم که نزد امام باقر(ع) یافتم.

" حکم بن عتیبه" که در چشم مردمان جایگاه علمی والایی داشت در پیشگاه امام باقر(ع) چونان کودکی در برابر آموزگار بود. شخصیت آسمانی و شکوه علمی امام باقر(ع) چنان خیره کننده بود که جابر بن یزید جعفی به هنگام روایت از آن گرامی می‌گفت: وصی الوصیاء و وارث علوم انبیاء محمد بن علی بن الحسین مرا چنین روایت کرد..."

یکی از علمای بزرگ سنی به نام ابن حجر هیثمی درباره او می نویسد: محمد باقر به اندازه‌ای گنج‌های پنهان معارف و دانش ها را آشکار ساخته و حقایق احکام و حکمت‌ها و لطایف دانش‌ها را بیان نموده که جز بر عناصر بی‌بصیرت یا بد سیرت پوشیده نیست و از همین جا است که وی را شکافنده دانش و جامع علوم و برافروزنده پرچم دانش خوانده‌اند

س هر کدام از شما که فرمانبردار خدا باشد، ولایت ما به او سود رساند. و هر کدام از شما که خدا را نافرمانی کند، ولایت ما نفعی برای او نخواهد داشت

خداوند پیامبران و معصومان(ع) را اسوه های زندگی معرفی کرده و از بشریت خواسته تا با سرمشق قراردادن ایشان راه درست زندگی را بیاموزیم و مسیر کمالی را به راستی بپیماییم و فلسفه و حکمت آفرینش را به بیهودگی تباه نسازیم

براساس آموزه های وحیانی اسلام، راه راست کمال همان انسان اخلاقی شدن است؛ چرا که عبودیت و بندگی خداوند چیزی جز تخلق به اخلاق و صفات الهی نیست

از اینرو پیامبر(ص) فلسفه بعثت و رسالت خود را اتمام مکارم اخلاقی میداند و خداوند نیز پیامبرش(ص) را به خلق عظیم و خوش خویی می ستاید به طوری که کسی در فضایل اخلاقی به مقامش نرسیده است

امام باقر(ع) نیز همانند دیگر اسوه های اخلاق الهی، مسیر صراط مستقیم را در مکارم اخلاقی می داند و همه سفارش های حضرت در سنت و سیره اش، رهایی از رذایل اخلاقی و تخلق به فضایل اخلاقی است

علم آموزی، وظیفه نخست انسان

برای رسیدن به چنین علمی پیامبران مسئولیت آموزش و پرورش مردمان را به عهده گرفته اند تا بسترهای مناسب فطرت، همچنان برای دریافت حقایق باز باشد و هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی به این بستر و فضای مناسب آسیب نرساند (بقره151؛ جمعه2)

پس یکی از وظایف انسان در دنیا آن است که در مسیر علم آموزی باشد و شناخت کمال و راه دسترسی آن را بشناسد و از ابزارهای مناسب این کار بهره گیرد از این رو در فرهنگ اسلام و قرآن، معرفت و علم آموزی به عنوان یک واجب نفسی و ارزشی مطرح شده و به عنوان رسالت پیامبران بیان شده

پس هر انسانی می بایست علم آموزی را نخستین وظیفه و مسئولیت خویش بداند و در این باره هیچ گونه کوتاهی نکند

امام باقر(ع) در این ارتباط از رسول اکرم(ص) حدیث کرده که : روزت را در حالی بگذران که یا عالم باشی یا علم آموز، و بپرهیز از اینکه عمرت در لذائذ غفلت زا و کامجویی های زیان بخش سپری گردد (الحدیث ج1، ص54)
در حقیقت علم آموزی موجب می شود تا انسان مسیر کمالی را بیاموزد و تحت تاثیر هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی، عمر خویش را به بطالت نگذراند
باقی ماندن در مسیر درست، نیازمند داشتن دانش کامل شهودی است که آن نیز در بستر خاص پدیدار می شود که از همه مهمتر رهایی از بی تقوایی است.

امام باقر(ع) به انسان ها در این باره چنین هشدار می دهد و می فرماید: طبیعت بشر با شهوت و میل و حرص و ترس و خشم و لذت آمیخته شده است، جز آنکه در بین مردم کسانی هستند که این پیوند و کشش طبیعی را با نیروی تقوی و حیاء و وارستگی مهار کرده اند

موقعی که نفس متجاوزت، تو را به گناه می خواند به آسمان با عظمت و کیهان حیرت زا نگاه کن و از خداوند بزرگی که جهان را آفریده و بر آن حکومت می کند بترس و از گناه خودداری کن

اگر از خداوند توانا خوف نداری به زمین، نظرافکن شاید از حکومت بشری افکار عمومی شرم کنی و مرتکب معصیت نشوی، اگر جرأت و جسارتت به جایی رسیده که نه از حکومت الهی می ترسی و نه از مردم زمین شرم داری خود را از صف انسانها خارج بدان و عداد حیوانات به حساب آور (الحدیث ج1، ص71)

پس باید کاری کرد که حقایق چنان بر آینه دل و قلب آدمی بتابد که همه چیز را چنان که هست بشناسد و در پی کمال حقیقی برود و تزکیه نفس کرده و خدایی و ربانی شود (آل عمران 79)

راه حفظ سلامت فطرت

برای اینکه فطرت سالم خود را حفظ و قلب سلیم داشته باشیم (شعراء89) باید همواره بر مدار اعتدال گام برداریم و از اسراف پرهیز کنیم؛ چرا که اسراف و افراط آدمی خواسته های نفسانی و وسوسه های شیطانی است

در همین رابطه امام باقر(ع) از رسول اکرم(ص) حدیث کرده است که آن حضرت(ص) فرمود: اسلام دین محکم و قوی خداوند است، راه مستقیم آن را با مدارا بپیمایید و تندروی ننمائید (الحدیث ج1 ص92)

همچنین باید از هر کس و هر چیزی که موجب غفلت ما از خدا به عنوان کمال مطلق و راه راست عبودیت و نیز ابزارهای طیب و پاک و طاهر می شود، پرهیز و اجتناب کنیم تا دل های ما دچار غفلت نشود و اخلاق ما فاسد، و دریچه فطرت ما بسته نشود

امام باقر(ع): از اندرزهای لقمان حکیم به فرزندش این بود که فرزند عزیز، کسی که با گناهکار شریک شود، راه ناپاکی را از وی یاد می گیرد، کسی که مجادله را دوست داشته باشد مورد فحش و دشنام واقع می شود، کسی که در مکان های بدنام قدم بگذارد متهم خواهد شد، کسی که با رفیق بد همگام گردد از فساد اخلاق سالم نمی ماند، کسی که مالک زبان خود نباشد سرانجام پشیمان خواهد شد (الحدیث ج3، ص98)

انسان باید از فرصت تکرار نشدنی عمر به خوبی بهره مند شود؛ زیرا در دنیاست که انسان می تواند حقیقت کمالی خویش را بشناسد و فعلیت بخشد و خدایی و ربانی شود

اگر بتواند به درستی در مسیر کمالی و تخلق به صفات خدایی گام بردارد و خدایی شود، آنگاه است که در بازار دنیا سود برده و از زیان رسته است؛ در حالی که بیشتر مردم در بازار دنیا سرمایه هستی و وجودی خویش را از دست می دهند و از سرمایه زیان می کنند و هیچ سودی نمی برند (سوره عصر)

و تنها شماری اندک از مردمان هستند که در این بازار، با ایمان و کارهای صالح و دعوت دیگران به آن (همان) سود می برند و رستگار می شوند

حضرت باقر(ع): دنیا بازاری از بازارهاست. گروهی از این بازار خارج می شوند، کالای نافع و سودبخش می برند و بعضی با متاع مضر و زیان بار از این بازار بیرون می روند (الحدیث ج2 ص39)

فلسفه وجودی انسان، تخلق به اخلاق الهی

هدف از آفرینش انسان، تخلق به اخلاق الهی است. هر چند که خداوند با دمیدن روح خود در کالبد انسان (حجر29؛ ص72) و تعلیم همه اسماء و صفات خود به انسان (بقره31) بستر خلافت الهی او را فراهم آورده (بقره30)

ولی انسان باید با بهره گیری از مسیر عبودیت (ذاریات56) خود در مقام یقین و علم شهودی (حجر99) نشسته و خدایی شدن را تجربه کند و ربانی شود (آل عمران79)

به سخن دیگر، انسان باید صفات و فضایل خوب الهی را که در ذات انسان سرشته شده با بندگی و عبودیت و بهره گیری از طیبات و ترک خباثت ها، به فعلیت رساند و متخلق به خلق و صفات کمالی الهی شود

پس فلسفه آفرینش انسان همین خدایی و ربانی شدن اوست که آن نیز چیزی جز تخلق به خلق خوش و خوب الهی نیست که فطرت و عقل و شرع آن را فضیلت می شمارند و به عنوان فضایل اخلاقی معرفی و تشویق می کنند.
انسان اگر بتواند این مسیر فطرت و عقل و شرع را به درستی بشناسد و بپیماید به همه چیز رسیده است. پس در این راه نباید هیچ گاه عقب نشینی کند و ترک استقامت نماید. (فصلت30؛ احقاف13؛ هود112)

از نظر اسلام کمال در همان تخلق به خلق خوش است که در مرتبه کمالی، از آن به خلق عظیم (قلم4) تعبیر می شود؛ چرا که خداوند، کمال مطلق اخلاق است و خواهان آن است که بندگانش به این مکارم اخلاقی در کمالیت و تمامیت آن برساند

بر همین اساس آموزه های اسلامی را همان آموزه های اخلاقی دانسته اند؛ به این معنا که هدف آموزه های اسلامی این است که انسان اخلاقی ساخته شود

پس هرگونه عمل اخلاقی به عنوان یک فضیلت و عبادت دینی شناخته و هر عمل نابهنجار و ضداخلاقی و پست به عنوان یک رذیلت شناسایی و به عنوان گناه ترک آن واجب دانسته شده است*

امام باقر(ع) به جابر جعفی در این باره فرموده : ای جابر! آگاه باش، زمانی از دوستان ما به حساب می آیی که اگر تمام اهل یک شهر بگویند که تو مرد بدی هستی (یا انتقادات کنند) سخن آنان غمگین و متاثرت نکند و اگر همه آنان گفتند تو مرد شایسته و خوبی هستی، مسرور و خوشحالت ننماید بلکه اعمال و رفتارت را به کتاب خدا عرضه کن، اگر دیدی کردار و گفتارت مانند قرآن است و در راه قرآن قدم برمی داری حرامهایش را ترک می کنی و خواسته های آن کتاب مقدس را با علاقه و میل انجام می دهی و از کیفرهایی که در راه آن آمده ترسانی، در روش خود پابرجا و شادمان باش و بدان که گفته های مردم به تو زیانی نمی رساند (خوشحال باش که پشت سرت حرف می زنند، زیرا گناهان تو را به حساب آنها می نویسند و ثوابهایشان را به حساب تو)

ولی اگر کارها و رفتارت مخالف قرآن بود و برخلاف کتاب خدا قدم برمی داری، چه چیز تو را از خودت غافل و بی خبر ساخته است. (الحدیث ج2 ص386)
چهار صفت در هرکس باشد اسلامش کامل و گناهش آمرزیده است و خدا هنگام مرگ، از او راضی خواهد بود (امام باقر(ع) از امام سجاد(ع))

1- چون با مردم پیمانی بندد برای خدا به عهدش وفا کند

2- زبانش راستگو باشد

3- از کاری که نزد خدا یا در نظر مردم زشت است شرم کند

4- اخلاقش با زن و فرزندش خوش باشد (نصایح ص197و198)

عصاره اسلام در فضایل اخلاقی نهفته شده و مسلمان را باید با همان تخلق به اخلاق کریم شناخت

پس لازم است از هر چیزی که انسان را به پستی می کشاند و رذایل را در آدمی تقویت می کند، پرهیز کرد و آن را عبادتی بزرگ شمرد

امام باقر(ع) : بهترین عبادت، عفت شکم و فرج است (اصول کافی ج3 ص125) چراکه افراط در تغذیه و مسایل جنسی موجب می شود که برای ارضای آنها، راه اسراف و افراط را در پیش گیرد و به سوی خبائث و مانند آن گرایش یابد و در نهایت گرفتار غفلت از خدا شود

البته گرفتاری عقل و فطرت تنها به شکم پروری و شهوت پرستی نیست، بلکه گاه اعمال زشت دیگری چون تکبر و استکبارورزی نیز موجب می شود تا انسان هدف و مسیر و ابزار حق را نشناسد.

از این رو امام باقر(ع) درباره تاثیر مخرب تکبر می فرماید: در دل هیچ انسانی کبر (تکبر) وارد نمی شود مگر آنکه عقلش به همان اندازه ناقص می شود، خواه کم باشد یا زیاد (الحدیث ج2 ص319)*

پس تکبر موجب میشود تا عقل شخص ناقص شود و قدرت تشخیص حق از باطل به ویژه در هنگامه فتنه ها از دست برود و نتواند حقیقت را چنانکه هست بشناسد و درپی آن برود.
دنیا برای کسی که گرفتار آن شود، طوری عمل می کند که دیگر نمی تواند حقیقت را ببیند؛ چون گرفتار غفلتی می شود که اجازه دیدن را از او سلب می کند. هر گناه و خطایی یا هر استفاده از خبائث، او را همانند کرم ابریشم گرفتار می کند.

امام باقر(ع) : حکایت شخص حریص به دنیا حکایت کرم ابریشم است که هرچه بیشتر بر خود بتند، راه بیرون آمدنش دورتر شود تا آنکه از غصه بمیرد. (اصول کافی ج3، ص202) امام باقر(ع) به مومنان هشدار می دهد که از آلوده شدن به گناه بپرهیزند؛ چرا که قلب را وارونه کرده و از حقیقت دور می سازد: چیزی دل را بیشتر از گناه فاسد نکند. دل که آلوده به گناه شد مغلوب آن گردد تا وارونه شود. (امالی شیخ صدوق مجلس۶۲ ص397)

لزوم پرهیز از گناه برای رسیدن به خوش خویی

دروغ، کلید همه بدیها

امام باقر(ع) می فرماید: خدای عزوجل برای بدی قفل هایی قرار داده و کلیدهای آنها را شراب قرار داده و دروغ بدتر از شراب است. (اصول کافی، ج 4، ص 35)

بنابراین، دروغ کلید بسیاری از بدی هایی است که انسان مرتکب می شود. برای رهایی از بدی ها و قرار دادن بدی ها در زندان خودش می بایست تقوای الهی داشت و از دروغ پرهیز کرد تا بدی ها از درون اتاق بسته خود خارج نشوند و بلای جان آدمی نشون

البته امام بر این نکته تاکید دارند که شراب نیز نقش هرچند کمتر از دروغ دراین زمینه ایفا می کند؛ زیرا شراب عقل را زایل می کند و فرصت می دهد تا انسان کلید دروغ را در قفل اتاق بدی ها بچرخاند و آنها را آزاد کند و زمینه سیطره و تسلط بدی برجان آدمی را فراهم آورد.

بنابراین، پرهیز از شرابی که عقل را زایل می کند، به معنای حفاظت از کلیدهای در اتاق بدی هاست. به هرحال، دروغ به معنای فقدان صداقت و راستی، مهمترین عامل در مسیر حرکت های تقوایی انسان و عمل مقتضیات نیکی هاست.

از این رو امام (ع) دروغ را باعث خرابی ایمان انسان می داند به گونه ای که راه بر عبودیت و اطاعت خدا بسته می شود و دیگر انسان نمی تواند مسیر متاله شدن و ربانی گشتن را بپیماید.
امام باقر(ع) درباره تاثیر مخرب دروغ بر ایمان و بندگی انسان می فرماید: دروغ گفتن باعث خرابی ایمان است. (ارشاد القلوب، دیلمی، ج 2، ص 236)

از نظر امام(ع) دروغ و فقدان صداقت چنان بر زندگی انسان تاثیر می گذارد که هیچ چیز دیگری در این اندازه نمی تواند تاثیرگذار باشد.

امام باقر(ع) درباره نقش تخریبی دروغ در زندگی آدمی می فرماید: پدرم حضرت سجاد (ع) به فرزندان خود می فرمود: از دروغ کوچک و بزرگ، جدی و شوخی بپرهیزید، زیرا آن کسی که درمساله ای کوچک دروغ گفت به گفتن دروغ بزرگ نیز جرات پیدا می کند.

آیا نمی دانید که رسول خدا(ص) فرمود: انسان پیوسته راست می گوید تا خدا او را صدیق و راستگو نویسد و پیوسته دروغ گوید تا خدا او را کذاب و دروغگو نویسد. (ارشاد القلوب ج2 ص236 اصول کافی ج4 ص35)

همچنین امام محمدباقر(ع) می فرماید: پدرم فرمود: چهار صفت در هر کس باشد اسلامش کامل و گناهش آمرزیده است و هنگام مرگ خدا از او راضی :

۱ - چون با مردم پیمانی بندد برای خدا به عهدش وفا کند 2 - زبانش راستگو باشد 3-از کاری که نزد خدا یا در نظر مردم زشت است شرم کند. 4- اخلاقش با زن و فرزندش خوش باشد. (نصایح، ص197)

امام باقر(ع) فرمود: بئس العبد عبد یکون ذا وجهین و ذا لسانین، یطری اخاه شاهدا و یاکله غائبا؛ بد بنده ای است آن که دو چهره و دو زبانه باشد، هنگامی که برادر دینی اش را می بیند، درحضورش تعریف و تمجیدش می کند؛ ولی پشت سر (با غیبت کردن) او را می خورد!

به هرحال، بسیاری از رفتارهای زشت و بدکاری های انسان ریشه در دروغ و دروغگویی دارد وکسی که بتواند خود را از دروغ حفظ کند دریچه تقوا را به روی خود گشوده است.

بهترین صنعتی که انسان از خود در آخرت تحویل می دهد، صنعتی است که مبتنی بر عبودیت است و شخص را به مقام عبدالله بودن و متاله و ربانی شدن می رساند و بدترین صنعت نیزانسانی است که خود را ناقص کرده و با دوری از تقوای الهی و درپیش گرفتن بدی ها از طریق دروغ و عدم صداقت،موجودی پست و پلید شده و از مقام انسانیت فرو افتاده است

پس باید از گناه پرهیز کرد؛ چرا که گناه چیزی جز ریشه و اساس بدخویی انسان نیست. هرگناهی انسان را از فضیلتی دور و به رذیلتی نزدیک می سازد. در این میان برخی از گناهان نقش بدتری در فضیلت زدایی و رذیلت زایی دارد.
امام باقر(ع) در بیان تاثیر
پرهیز از گناه و رفتارهای زشت و بد می فرمایند: هیچ بنده ای چهل روز ایمانش را به خدای عزوجل خالص نگرداند یا هیچ بنده ای ذکر خدا را چهل روز نیکو انجام ندهد جز آنکه خدای عزوجل او را نسبت به دنیا زاهد سازد و درد و داروی دنیا را به او بنماید،

پس حکمت را در دلش ثابت کند و زبانش را به آن گویا سازد، سپس تلاوت فرمود: (کسانی که گوساله پرستیدند، بزودی خشم پروردگارشان با ذلت در زندگی دنیا به آنها برسد، افترا بندان را اینگونه جزا می دهیم(152 سوره 7)

از اینرو هیچ بدعت گزاری را نبینی، جز اینکه ذلیل است و هیچ افترازننده به خدا و پیغمبر و اهل بیتش را نبینی جز اینکه ذلیل است. (اصول کافی جلد 3 صفحه 27)
همچنین آن حضرت از هر گونه همنشینی با انسان های گناهکار و خطاکار و احمق و جاهل برحذر می داشت؛ چرا که اینها موجب می شود تا انسان خود گرفتار امور ضداخلاقی شود و از مسیر خدایی و اخلاق دور شود.

امام باقر(ع) می فرماید که قصد مسافرت داشت و پدر گرامی اش حضرت سجاد(ع) در ضمن سفارشهای خود به او فرمود: فرزند عزیز از رفاقت و آمیزش با احمق بپرهیز و از او دوری کن و از بحث و مذاکره با او اجتناب نما سپس در بیان مراتب کوته بینی و نارسائی فکر احمق فرمود: اگر سخن بگوید حماقت نادانی اش او را رسوا خواهد کرد، اگر سکوت کند نارسائی عجزش ظاهر می گردد، اگر به کاری دست بزند آنرا خراب می کند،

اگر رازی به وی سپرده شود افشا می نماید، نه دانش خودش او را بی نیاز می کند و نه از دانش دیگران بهره مند می گردد، اندرزگویی خود را اطاعت نمی کند و رفیق خود را راحت نمی گذارد، مادرش مرگ او را دوست دارد تا در عزایش گریه کند و زنش آرزوی جدایی وی را در مغز میپرورد، همسایه اش تمنا دارد که از منزل او دور باشد و همنشینش از ترس مجالست با او در تنهایی و سکوت به سر می برد، موقعی که احمق در مجلس دیگران شرکت می کند اگر حضار محضر از او بزرگتر باشند همه آنها را عاجز میکند و اگر از وی کوچکتر باشند با رفتار و گفتار احمقانه خود آنان را گمراه میکند(الحدیث ج3ص 365)

نچه در پی می آید گذری بر برخی تعالیم روحبخش و معنوی امام باقر(ع) درحوزه سبک زیست اسلامی واخلاقی است که به مناسبت سالروز ولادت خجسته آن حضرت تقدیم خوانندگان عزیز می شود.

دروغ، بلای جان انسان
از نظر آموزه های قرآنی، صداقت عامل خوشبختی انسان است. لذا عقل و وحی بر اموری چون عدل و صدق و وفا به عنوان برترین اصول اخلاقی تاکید دارند. دروغ ، عامل بسیاری از بدبختی ها و دشمنی ها و گناهان دیگر است. امام باقر(ع) همانند دیگر پیشوایان دینی بارها از هر گونه دروغ در هر شکل و قالبی پرهیز داده است

ایشان فرمود : پدرم حضرت سجاد (ع) به فرزندان خود می‌فرمود : بپرهیزید از دروغ گفتن چه در امر کوچک چه در امر بزرگ ،خواه جدی و خواه به شوخی، زیرا کسی که دروغ کوچک می گوید بر گفتن دروغ بزرگ جرات پیدا می کند،

مگر نمی دانید که حضرت رسول (ص) می فرمود : پیوسته بنده راست می گوید تا خدا او را راستگو می نویسد و بنده ای پیوسته دروغ می گوید تا خدا او را کذاب ( دروغگو ) می نویسد (ارشاد القلوب ج۲  ۲۳۶؛ اصول کافی ج۴ ص۳۵)

گوشه‌هایی از اخلاق فردی و اجتماعی:
1- همیشه به یاد خدا بود، در همه حال نام خدا بر لب داشت، نماز زیاد می‌خواند و چون سر از سجده برمی‌داشت، سجده گاهش ازاشک چشمش تر شده بود.
2-
آن گاه که به سفر حج می‌رفت، چون به حرم می‌رسید، غسل می‌کرد کفشهایش را در دست می‌گرفت و مسافتی را پیاده می‌رفت و چون وارد مسجد الحرام می‌شد به کعبه نگاه می‌کرد و با صدای بلند می گریست.
3-
چون غمگین می‌شد زنان و کودکان را جمع می‌کرد، او دعا می‌کرد و آنها آمین می‌گفتند.
4-
یارانش را به همدردی و برادری ونیز یاری مسلمانان سفارش می‌کرد و می‌فرمود: " دوست داشتنی‌ترین کارها نزد خدا این است که مسلمانی شکم مسلمانی را سیر کند، غمش را بزداید و دینش را ادا کند".
5-
با همه مهربان بود. حتی با کسانی که نسبت به او رفتار بدی داشتند از بدکاران در می گذشت، اگر نیمه شب مهمانی می‌رسید با مهربانی در به رویش بازمی‌کرد و در باز کردن باروبنه‌اش به اوکمک می‌کرد، در تشییع جنازه مردم عادی شرکت می‌کرد، لغزش‌های یاران را نادیده می‌گرفت و می‌فرمود : " اصلاح امور زندگی و روش برخورد با مردم چون پیمانه پری است که دو سوم آن زیرکی ویک سوم آن گذشت است".
6-
از تحقیر مسلمانان نهی می‌کرد. در امر اصلاح جامعه و جلوگیری از فساد و تنبیه بدکاران ، تلاش می‌کرد . یارانش را به کار و کسب تشویق می‌کرد.
7-
غذا را با " بسم الله" آغاز و با "‌الحمدلله " ختم می‌کرد و آنچه را در اطراف سفره ریخته بود اگردر خانه بود برمی‌داشت واگر در بیابان بود برای پرندگان وا می‌نهاد.

8- فرمود:" کمک به خانواده‌ یک مسلمان و سیرکردن شکمشان و بی‌نیاز کردن آنها از مردم برایم ازهفتاد حج بهتر است." به سیر کردن شکم مردم خیلی اهمیت می‌داد و سیرکردن یک نفر نزد وی از آزاد کردن یک بنده بهتر بود.
9-
هر روز جمعه یک دینار صدقه می‌داد و می‌فرمود: " نیک و زشت و صدقه روز جمعه دو چندان می‌شود." ونیز می‌فرمود: "نیکی، فقر را می‌زداید و برعمر می‌افزاید واز مرگ بد پیشگیری می‌کند" . پیوسته یارانش را به همدردی و دستگیری یکدیگر سفارش می‌کرد و می‌فرمود: "چه بد برادری است ، برادری که چون غنی باشی همراهت باشد و چون فقیر شوی تو را تنها بگذارد". و می‌فرمود:"برادری آن گاه کامل است که یکی از شما دست در جیب رفیقش کند وهرچه می‌خواهد برگیرد".

ابوجعفر امام محمد باقر ( ع )متولى صدقات حضرت رسول ( ص ) و امیرالمؤمنین ( ع ) و پدر و جد خود بود و این صدقات را بر بنى هاشم و مساکین و نیازمندان تقسیم میکرد , و اداره آنها را از جهت مالى به عهده داشت .

شرط قبولی نماز حضرت باقر ع فرمودند : هر کس که از روی بی اعتنایی در نماز جماعت شرکت نکند و عذر و مریضی هم نداشته باشد نمازش قبول نمی شود (مستدرک الوسائل، ج6 ص450)
آفات بی نظمی در نماز جماعت امام باقر (ع ) : سزاواراست که صفها کامل و به هم پیوسته باشند، و میان دو صف فاصله به اندازه ای باشد که یک انسان بتواند سجده کند و اگر در نماز جماعت فاصله دو صف جلو و عقب کمتر از این باشد، چنین نمازی نماز کامل و درستی نیست . (دعائم الاسلام ، ج 1، ص 155).

اخلاق نیک اجتماعی در بیان امام باقر(ع)
هر کسی دنبال خوشبختی و سعادت است و آن را در دو چیز اساسی می‌جوید که یکی آسایش تن و دیگری آرامش روان است

البته انسان‌ها ممکن است در تشخیص علل و عوامل ایجادی این دو چیز به اشتباه و خطا بروند و یا آن را در جایی یا چیزی جست‌وجو کنند که یا اصولا تأمین‌کننده این اهداف نیست یا اگر باشد از پایایی و مانایی ابدی برخوردار نیست و خوف از آینده، در نهایت آرامش را از ایشان سلب می‌کند

یکی از مهم‌ترین اهداف آموزه‌های وحیانی اسلام، تبیین علل و عوامل خوشبختی و راه دستیابی به سعادت ابدی است که هرگونه اندوه و ترس را از آدمی بزداید

آموزه‌های پیشوایان اسلام در همه حوزه‌ها به یک شکل در راستای تبیین این مهم بوده است

امام باقر(ع) یکی از پیشوایان معصوم(ع) نیز بر آن است تا همه علل و عوامل تأمین کننده سعادت ابدی را تبیین و توصیه نماید

سیره عملی و سنت قولی و فعلی آن حضرت(ع) گواه صادقی بر این مطلب است

پس کسانی که خواهان سعادت ابدی هستند می‌توانند از ایشان برای رسیدن به مقصود متعالی خویش بهره گیرند

روایت امام صادق(ع) از سیره امام باقر(ع)

چرا امام صادق(ع) عنایت بر بیان سیره پدر بزرگوارش داشت؟

این امر، دو دلیل می تواند داشته باشد:

1 . این کار نوعی تعظیم و حرمت نهادن به جایگاه رفیع امام باقر(ع) است

2. بعد از عصر خفقان و حاکمیت جنایتکاران بنی امیه که با امامان شیعه و تفکر و عقاید آنان سر ستیز داشتند، این امام باقر(ع)بود که در دوره افول قدرت بنی امیه از فرصت ها بهره جست و در بیان معارف اسلام ناب و آموزه های آن کوشید و حقایق ناب اسلام را به شکل های مختلف، به شیفتگان و رهپویان راه اهل بیت (ع)و سایر مسلمانان بازگو کرد. از این رو، نقش امام محمد باقر(ع) در نشر و توسعه و بالندگی و معرفی دین و بنیان گذاری و ایجاد تحول و انقلاب فرهنگی در گستره جهان اسلام، بی بدیل است

اینک برخی از گفتارها و رفتارهای امام باقر :
الف) بیم و امید

انسان مؤمن لازم است در پیوند خود با خدای تبارک و تعالی، هم به رحمت و لطف حضرت حق امیدوار باشد و هم از غضب و خشم پروردگار، ترس و بیم داشته باشد

انّه لیس من عبد مؤمن إلا و فی قلبه نوران، نورُ خیفةٍ و نور رجاءٍ لو وُزنَ هذا لم یزد علی هذا؛ نیست بنده مؤمن و خداشناسی، مگر اینکه در جان او دو نور بدرخشد: نور بیم از خدا- عقاب و خشم خدا- و امید به لطف حضرت پروردگار. باید این دو، همسان باشند، به گونه ای که اگر سنجیده شوند، یکی بر دیگری افزون نشود

ب) شتاب در کارهای نیک

کاری را که انسان اراده می کند به سامان برساند، پسندیده است که ابتدا درباره آن بیندیشد تا صلاح و صواب یا فساد و زیان آن آشکار گردد. اما در کارهایی که خوبی و نیکی آنها کاملاً روشن است، انسان باید سریع اقدام کند و فرصت سوزی نکند؛ چون امکان دارد که حادثه ها و عواملی، او را از انجام آن کار خیر بازدارند.

امام صادق(ع) : کان أبی یقول: إذا هممت بخیرٍ فبادر فإنک لا تدری ما یحدثُ؛ هنگامی که می خواهی کار نیکی را انجام دهی، سریع به آن اقدام کن؛ چون تو نمی دانی که در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد*

ج) تأثیر گناه بر روح

بی تردید یکی از عوامل انحطاط آفرین در اندیشه و روح انسان، گناه و شکستن حریم ها و بی اعتنایی به بایدها و نبایدهای الهی است. آثار گناه، جبران ناپذیر است و گناه، سرنوشت انسان را در مسیر انحراف رقم می زند ما من شیٍ افسدُ للقلب من خطیئةٍ؛ پدرم بارها می گفت: بدترین چیزی که قلب و جان را فاسد و تاریک می کند، گناهان است.
د) لحظه های برتر نیایش

دعا و نیایش به درگاه خداوند و رو آوردن به او در مشکلات و دشواری های زندگی، بی تردید یکی از ریشه دارترین نیازهای روح و جان انسان هاست و نیایش، تأثیر شگرفی در ساختار روحی و معنوی بشر دارد. نیایش با معبود بی همتا در هر جا و هر زمان مطلوب است؛ ولی در لحظه ها و مکان های خاص، مطلوب تر و به اجابت دعا نزدیک تر است.

امام صادق(ع) : کان أبی إذا طلب الحاجة طلبها عند زوال الشمس فاذا اراد ذلک قدّم شیئاً فتصدق به و شمَّ من طیبٍ و راح الی المسجد دعا فی حاجته بماشاء؛ راه و روش پدرم بدین سان بود: هر زمان که حاجتی داشت، آن را در موقع زوال خورشید- ظهر شرعی- طلب می کرد، به این گونه که نخست، چیزی را صدقه می داد و عطر استعمال می کرد و راهی مسجد می شد و در آنجا دعا می کرد و از خداوند برآورده شدن آن را درخواست می کرد.
ه) گردهمایی برای نیایش

نیایش جمعی به درگاه حق، امری پسندیده است و سفارش شده که نیایش کنندگان گردهم آیند و دعا کنند که این، به اجابت دعا نزدیک تر است. حضرت صادق (ع) : کان أبی إذا حزنه امرٌ جمع النساء و الصبیانَ ثم دعا و امنوا؛ پدرم سیره اش این بود که هرگاه پدیده ای ناگوار رخ می نمود که حضرت را غم و اندوه فرا می گرفت، زن ها و کودکان خویش را جمع و سپس به پیشگاه خدا دعا می کرد و آنان آمین می گفتند.
و) ذکر حضرت حق

ذکر و یاد خدا، یکی از برترین شیوه های خودسازی است و مردان و زنان دین باور به این اصل مهم توجه ویژه دارند. در سراسر قرآن- که خود، نوعی ذکر و یاد خداست- با تعبیرهای زیبا انسان ها را به یاد کردن خدا، فرا می خواند. یاد خدا جان را نورانی می کند و صفا می بخشد و از ابتلا به خودفراموشی باز می دارد.

حضرت صادق (ع)روش پدر بزرگوارش را چنین بازگو می کند: کان أبی کثیر الذکر، لقد کنتُ امشی معه و إنه لیذکرالله و آکل معه الطعام و انه لیذکر الله و کان یحدّث القوم و ما یشغله عن ذکر الله و کنت أری لسانه لازقاً بحنکه یقول لا اله الا الله و کان یجمعنا و یأمرنا بالذکر؛ روش پدرم بدین سان بود که خدا را بسیار یاد می کرد. من با او گاهی راه می رفتم و او مشغول ذکر بود.

غذا می خورد و در آن حال به یاد خدا بود. با مردم سخن می گفت و در آن حال از ذکر حق غافل نمی شد. او دائماً زبانش به کامش چسبیده بود و ذکر لا اله الا الله را بر زبان جاری می کرد. گاهی ما را جمع می کرد و دستور می داد که به ذکر خدا بپردازیم
اهمیت سوره اخلاص امام صادق(ع) : کان أبی یقول: قل هو الله احد، ثلثُ القرآن و قل یا ایها الکافرون، ربع القرآن؛ آری، به دلیل اهمیت سوره توحید است که سفارش شده در نمازهای واجب، همواره خوانده شود*

ز) نافله نماز عشا

در شریعت اسلام، هفده رکعت نماز در شبانه روز بر مسلمانان فریضه و واجب و 34 رکعت نماز، مستحب است. از نمازهای مستحبی، دو رکعت نماز نافله عشا است که بعد از نماز عشا به حالت نشسته خوانده می شود. ششمین اختر امامت، حضرت صادق (ع) : کان أبی یصلیهما قاعداً؛ پدرم آن دو رکعت را همواره به شکل نشسته به جای می آورد.»
ح) پرهیز از ظلم و ستم

یکی از بدترین گناهان، ستم و ستمگری به ویژه ظلم به انسان است. قبح و زشتی این پدیده شوم به گونه ای است که تمام عقلای عالم و همه ادیان آسمانی، آن را محکوم می کنند. حضرت صادق(ع) : کان أبی یقول: اتقّوا الظلم، فانّ دعوة المظلوم تصعد الی السماء؛ پدرم بارها هشدار می داد: از ظلم کردن بپرهیزید؛ چون دعا و ناله و فریاد ستمدیده، به آسمان بالا می رود( به اجابت می رسد)
ط) تأثیر برخی از گناهان

امام صادق(ع) : کان أبی یقول: نعوذ بالله من الذنوب التی تعجل الفناء و تقرب الآجال و تخلی الدیار و هی قطیعة الرحم، و العقوق و ترکُ البرّ؛ پدرم همواره تأکید می فرمود: به خدا پناه می بریم از گناهانی که به هلاکت انسان سرعت می بخشد و نابودی و مرگ را نزدیک می کند و سبب کوچ کردن مردم از سرزمین خود و هلاکت آنان می گردد. آن گناهان عبارت اند از: بریدن پیوند با خویشاوندان، اذیت و آزار دادن به پدر و مادر، و ترک نیکی به کسانی که استحقاق آن را دارند
ی) صدقه

یکی از امور پسندیده و دینی، کمک رسانی و خدمت به قشر محروم جامعه اسلامی است. البته پر روشن است که انفاق و صدقه دادن باید در مسیر رفع محرومیت از جامعه باشد. از منظر دین، هر کار خیری که انسان انجام می دهد، صدقه است.

امام باقر(ع) در صدقه دادن به افراد فقیر، روش جالبی داشت که فرزندش امام صادق(ع) این چنین بازگو می کند: کان أبی اذا تصدق بشیء وضعه فی ید السائل ثم ارتدّه منه فقبله و شمّه ثمّ ردّه فی ید السائل؛ هرگاه پدرم چیزی را صدقه می داد، آن را نخست در دست شخص سائل قرار می داد، سپس آن را از او باز پس می گرفت، آن گاه آن چیز را می بوسید و می بویید و مجدداً در دستان سائل می نهاد.
ک) ثواب و پاداش حج

یکی از مناسک عبادی که در اسلام جایگاه ویژه ای دارد، حج است. این مراسم بین المللی اسلامی که هر سال انجام می پذیرد، اگر چنان که اسلام می خواهد، انجام پذیرد، آثار معنوی و مادی فراوانی دارد و در ایجاد وحدت و همگرایی و همفکری مسلمانان بی نظیر است. امام صادق(ع) : کان أبی یقول: من أمّ هذا البیت حاجاً او معتمراً من الکبر، رجع من ذنوبه کهیئته یوم ولدته امُه؛ هرکس قصد و اراده خانه خدا کند، چه برای انجام مناسک حج و چه برای انجام عمره، و خویش را از غبار کبر و برتری طلبی پاک و پیراسته کند، از آثار زیان بار و آلودگی های روحی که دامن گیر او شده، پاک و پاکیزه می شود، به سان روزی که از مادر متولد شده .

ل) اعتدال در زندگی

یکی از اصول بنیادین اسلامی که در تمام مقررات دینی بروز دارد، اصل اعتدال و پرهیز از زیاده روی و تفریط در تمام امور است. در عصر امام باقر(ع) نگرش منفی زهدگرایانه ای از سوی جماعتی از زهدفروشان و مقدسان نادان، ترویج و تبلیغات گسترده ای برای آن می شد. بعنوان نمونه، خوردن گوشت را تحریم و از آن اجتناب می کردند و این، به نام دین انجام می گرفت! ولی حضرت باقر (ع)با این انحراف برخورد و مبارزه کرد و منحرفان را رسوا ساخت و تصویر درستی از اسلام ارائه کرد.

عبدالاعلی مولی آل سام می گوید: من به امام جعفر صادق(ع) گفتم: روایتی از رسول الله(ص) میان مسلمانان زبان به زبان نقل می شود که آن حضرت فرمود: خداوند تبارک و تعالی از خانه ای که در آن گوشت خورده می شود، بدش می آید. حضرت صادق(ع)فرمود: آنان که چنین خبری را منتشر می سازند، دروغ گویان اند.

حضرت رسول الله چنین فرموده: خداوند از آن خانه ای متنفر است که در آن مسلمانان و برادران و خواهران دینی خود را غیبت می کنند و گوشت آنان را می خورند (اشاره به آیه قرآن که غیبت مسلمان را به خوردن گوشت دیگری تشبیه کرده).

سپس امام صادق(ع) افزود: کان أبی لحماً، لقد مات یوم مات او فی کمّ أمُ ولده ثلاثون درهماً لللحم؛ زندگی پدرم بدین سان بود که به خوردن گوشت میل و علاقه داشت، حتی قبل از اینکه از دنیا برود، پولی را به همسرش داده بود تا با آن گوشت بخرد


امام باقر(ع)؛ حافظ دین و دانش

http://m5736z.blog.ir/post/baqer%20%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4

   امام باقر علیه السلام

http://m5736z.blog.ir/post/BAQER

 40 حدیث از امام محمد باقر (ع)

http://m5736z.blog.ir/post/40%20%D8%A8%D8%A7%D9%82%D8%B1

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">