تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات

اعتدال در فرهنگ قرآن . اهمیت رعایت اعتدال و میانه روی

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است

 معنای لغوی عدل:

معناى لغوى عدل، برابرى و برابر کردن است، و در عرف عام به معناى رعایت حقوق دیگران، در برابر ظلم(تجاوز به حقوق دیگران) بکار مى‌رود، و از این روى، عدل را به این صورت، تعریف کرده اند: إعطاء کلِّ ذى حقٍّ حقَّه

و بنابراین باید نخست موجودى را در نظر گرفت که داراى حقى باشد تا رعایت آن «عدل» و تجاوز به آن «ظلم» نامیده شود.ولى گاهى توسعه‌اى در مفهوم عدل داده مى‌شود و به معناى «هر چیزى را بجاى خود نهادن، یا هر کارى را به وجه شایسته، انجام دادن» بکار مى‌رود و به این صورت، تعریف مى‌شود: وَضْعُ کلِّ شىء فى مَوضعِه و طبق این تعریف، عدل مرادف با حکمت، و کار عادلانه، مساوى با کار حکیمانه مى‌گردد.(آموزش اصول عقاید مصباح یزدی)

تعریف عدل:

عدل به معنای عام و گسترده آن عبارت است از حد وسط میان افراط و تفریط که تمام فضایل اخلاقی اعم از ظاهری و باطنی را در بر می‌گیرد، چنانچه صراط مستقیم که انسان در نماز طالب آن است، نیز همین سیر اعتدالی است. عدل به صورت خاص که عدل الهی را نیز در بر می‌گیرد از فطرت‌های الهی است که در کمون ذات بشر مخمر است، هر کس برخلاف، آن را ]فطری بودن آن[ برداشت کند، بداند که در مقدمات آن نقصانی است.

در واقع بیان اخیر ناظر بر حسن ذاتی عدل و ثبات مفهومی آن است، که ذات عدل با صرف نظر از شرایط و ظروف مختلف آن و بدون لحاظ فاعل خاص نیکو و پسندیده است، در نتیجه جبرگرایی و حسن و قبح شرعی و نفی عدالت الهی نابخردانه و منتفی خواهد بود، به تعبیر علامه طباطبایی عدل به معنای تساوی، توازن و قرار گرفتن هر چیز در جایگاه شایسته و مناسب خویش به گونه ایست که نفس انسان آن را پسندیده و تائید می‌کند.

اگر خدا حق دیگران حق الناس را ببخشد و از ستم مردم به یکدیگر صرف نظر کند، خلاف عدل است... وحال آنکه خدا از حق مردم نمی‌گذرد مگر خود صاحب حق بگذرد. ولی خدا از حق خود اگر بخواهد می‌گذرد. درباره توبه نیز باید گفت، توبه ارکانی دارد که بدون آن‌ها توبه حقیقی حاصل نمی‌شود، که رکن رکین آن ندامت و پشیمانی است از گناهان و دیگر عزم بر عدم بازگشت است که این دو از مقومات ذاتی و حقیقی توبه می‌باشند

رابطه عادل و قادر بودن خداوند

شاید برای شما هم این پرسش مطرح شده باشد که آیا ممکن است خداوند هر کاری را که برآن قادر است انجام دهد؟ مثلا به عده ای بی دلیل ستم کند یا عده ای را بی دلیل مورد مهر قرار دهد ؟ این که خداوند بر هر امری توانا است، و از سوی دیگر عادل هم هست و کاری بر خلاف عدالت نمی کند، این تصور را ایجاد می کند که آیا این اوصاف با هم در تضاد و تعارض قرار نمی گیرند؟

عدل که یکی از صفات خداوند است مرادف با حکمت، و کار عادلانه، که مساوى با کار حکیمانه است تعریف شده. بر این اساس خداوند به هیچ کس ظلم نمی کند و هر کس را به خاطر گناه کیفر داده و یا به سبب اعمال شایسته پاداش می دهد

چرا عدل یکی از اصول مذهب شیعه است؟

خداوند را باید عادل دانست زیرا ما باید دلائل و براهین عقلی خدائی را ثابت کنیم که هیچ گونه نیاز و نقص در او نیست و دانش او نیز بی‏پایان است و ضمناً همه کارها را از روی حکمت و برای غرضی انجام می‏دهد و محال است که او کاری برخلاف عدالت انجام دهد، آیات و روایات زیادی نیز این حقیقت را تأیید می‏کند و به طور نمونه چند آیه و روایت ذکر می‏شود. و ان الله لیس بظلام للعبید؛ خداوند هرگز در حق بندگان خود ستم نخواهد کرد (آل عمران182)

فما کان الله لیظلمهم و لکن کانوا انفسهم یظلمون؛ و در حق آنها حکم به عدل شود و در کیفر آنها هیچ ستمی نشود (یونس54). و آیات زیاد دیگری به همین مضامین می‏باشد.

در جلد پنجم بحارالانوار روایات زیادی در این موضوع نقل شده است: حضرت صادق «ع »می‏فرماید و اما العدل فان لاتنسب الی خالقک ما لامک علیه عدل این است که کارهایی را که خداوند با آن تو را ملامت و سرزنش نموده به او نسبت ندهی و باز در صفحه 19 همین جلد ضمن روایت دیگری جور و ستم و بیهودگی و ظلم و تکلیف نمودن بندگان به اموری که قدرت آن را ندارند اشاره کرده

آیا بین عدل و سایر صفات کمال خداوند چه فرقی هست که عدل جزء اصول مذهب شیعه شیعه قرار داده شده است؟

محال است خداوند بندگان را بر کارهای زشت و معصیت مجبور کند و بعد آنها را بر همان کارها عقاب نماید

(اولاً) عده‏ ای از مسلمانان(اشاعره) در مقیاس سنجش خوبی و بدی اعمال اختیاری تردید کردند و گفتند که اصلا عقل به تنهایی نمی‏تواند خوبی و بدی بعضی از کارها را درک کند.عقل تنها موقعی می‏تواند خوبی یا بدی کاری را تصدیق کند که شرع درباره آن کار حکمی کند و به آن امر و یا از آن نهی نماید

و نتیجه این نظر این می‏شود که ما مثلاً نمی‏توانیم بگوییم که فلان کار قبیح و ظلم است و خداوند حکیم آن را انجام نخواهد داد و یا آن که فلان کار نیکو است و خداوند که عالم به همه حقایق و مصالح است حتماً این کار را انجام خواهد داد و در نتیجه نزد (اشاعره) خداوند کارهایی را که ما (عدلیه) قبیح و ظلم می‏دانیم مرتکب می شود بلکه بالاتر از آن و عملاً نیز چنین افعالی از خداوند صادر شده است، مثلاً بشر را بر کارهای زشت و معصیت مجبور می‏نماید و بعد آنها را بر همان کارها عقاب می‏نماید .

ثانیاً بر مسئله امامت که اشاعره می‏گویند ما نمی‏توانیم درک کنیم که رها کردن مردم به حال خود و تعیین و نصب نکردن امام برای آنها کار زشت و قبیحی است و خداوند چنین کاری نکرده است. روی این حسابها بود که شیعه عدل را به طور جدا از صفات دیگر خداوند جزء اصول مذهب قرار داد

معنای این کار این است که شیعه می‏گوید که من خدا را عادل حقیقی و واقعی می‏دانم و مقیاس درستی نیز برای عدالت در دست دارم نه آنکه اسماً خدا را عادل بدانم و در ضمن همه گونه کارهای زشت و ناشایسته به او نسبت دهم(مانند اشاعره) و باز ما به مقتضای عدالت خداوند دانستیم که محال است خداوند بندگان را بر کارهای زشت و معصیت مجبور کند و بعد آنها را بر همان کارها عقاب نماید و همچنین می‏دانیم که خداوند بعد از رحلت پیامبر«صلی الله علیه وآله» مردم را به حال خود رها نکرد بلکه خداوند عادل حتماً برای آنها رهبری تعیین فرمود که آنها را در راه پیشرفت و تکامل راهنمایی کند و غیر اینها از حقایق دیگر که شیعه بر اساس اعتقاد به عدالت خداوند به آن‏ها اعتقاد دارد.

آیا خداوند ستم می کند؟

برای خداوند متعال صفاتی بر شمرده اند که ما با این اوصاف می توانیم تا حدودی خداوند متعال را بشناسیم ،و این صفات کاملا با هم هماهنگ بوده و همدیگر را نقض نمی کنند اینگونه نیست که خداوند متعال بتواند رحمان باشد اما قهار نباشد ،هر صفتی که خدواند متعال دارد و برای او بر شمرده اند را می توان از آثار و آیاتش در جهان هستی به چشم دید. "عدل" یکی از اوصاف خداوند متعال است که در فلسفه و کلام معرکه ی آراء اندیشمندان بوده است.

نظر شیخ مفید: وى بر آن است که خدا مى‏تواند به ستم عمل کند، ولى چنین نمى‏کند. گفته وى چنین است: «من مى‏گویم که خداى جلّ جلاله بر خلاف عدل توانا است، به همان گونه که بر عدل توانا است، ولى او ستم و ظلم و کار بد نمى‏کند. گروه امامیّه و همه معتزله جز نظّام و جماعتى از مرجئه و زیدیّه و اصحاب حدیث و خوارج بر این اعتقادند. همه مجبّره و نظّام و کسانى که در جهت خلاف‏ عدل و توحید موافق ایشانند، در این اعتقاد مخالف ما هستند

اندیشه ‏هاى کلامى شیخ مفید، ص 209» مفید در دنباله سخن خود به شدّت از اینکه خدا خلاف عدل عمل مى‏کند به دفاع مى‏پردازد و آن را به صورت اعتقادى کلّى در این موضوع بیان مى‏کند: «من مى‏گویم که خداى عزّ و جلّ عادل و کریم است. آفریدگان را براى عبادت خود آفریده و آنان را به اطاعت از خود فرمان داده و از نافرمانى منع کرده است. همه را مشمول راهنمایى خود قرار داده و به خواست خود نعمت به ایشان ارزانى داشته و در حقّشان نیکى کرده است

هیچ کس را به بیش از توانایى وى مکلّف نساخته، و جز به چیزى که توانایى بر انجام دادن آن دارد فرمان نداده است. در آنچه ساخته هیچ چیز بیهوده، و در آفرینش او هیچ چیز برون‏از اندازه نیست، و در فضل او هیچ ناشایستگى و زشتى وجود ندارد. از مشارکت با بندگانش در افعال به دور است، و از مجبور کردن آنان به کارهایى که مى‏کنند منزّه است.

هیچ کس را جز بر گناهى که مرتکب شده کیفر نمى‏دهد، و هیچ بنده‏اى را جز بر کار بدى که کرده سرزنش نمى‏کند لا یَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ؛ وَ إِنْ تَک حَسَنَةً یُضاعِفْها وَ یُۆْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْراً عَظِیماً به سنگینى ذره‏اى ستم نمى‏کند؛ اگر کار نیکى باشد دو برابرش کند و از نزد خودش پاداشى بزرگ دهد [نساء40]

هیچ کس را جز بر گناهى که مرتکب شده کیفر نمى‏دهد، و هیچ بنده‏اى را جز بر کار بدى که کرده سرزنش نمى‏کند. لا یَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ؛ وَ إِنْ تَک حَسَنَةً یُضاعِفْها وَ یُۆْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْراً عَظِیماً- به سنگینى ذره‏اى ستم نمى‏کند؛ اگر کار نیکى باشد دو برابرش کند و از نزد خودش پاداشى بزرگ دهد. شیخ مفید، براى دور کردن شبهه بى‏عدالتى و ستمگرى از خدا، درباره این نکته تأکید مى‏کند که خدا مردمان را تنها براى گناهان و کارهاى بدى که انجام داده‏اند مجازات مى‏کند

گفته وى چنین است: «من مى‏گویم که خدا جلّ جلاله عادل و کریم است. هیچ کس را جز بر گناهى که کسب کرده یا جرمى که مرتکب شده یا کار زشتى که او را از آن بازداشته و وى به آن پرداخته، کیفر نمى‏دهد (اندیشه‏ هاى کلامى شیخ مفید ص209)

خلاصه سخن... عدل که یکی از صفات خداوند است مرادف با حکمت، و کار عادلانه، که مساوى با کار حکیمانه است تعریف شده. بر این اساس خداوند به هیچ کس ظلم نمی‌کند و هر کس را به خاطر گناه کیفر داده و یا به سبب اعمال شایسته پاداش می‌دهد. منابع : کتاب آموزش اصول عقاید ،آیت الله مصباح یزدی کتاب اندیشه های کلامی شیخ مفید

شاخه‌های کلی عدل الهی:

در مجموعه معانی متعددی که برای عدل الهی گفته شده می‌توان آن‌ها را در سه عنوان عام و کلی خلاصه نمود:

1- عدل تکوینی: یعنی خداوند به هر موجودی به اندازه توانایی و قابلیت‌های وجودی آن توجه می‌کند، و هیچ شایستگی و ظرفیتی را نادیده نمی‌انگارد. به بیان دیگر، عدل عبارت است از رعایت استحقاق‌ها در افاضه وجود و امتناع نکردن افاضه و رحمت به آنچه امکان وجود و کمال دارد.

2- عدل تشریعی: یعنی خداوند در وضع تکالیف و آنچه سعادت بشر در گرو آن است، اهمال نمی‌ورزد علاوه بر آن انسان را بیش از توان و طاقتش مکلف نمی‌سازد. شریعت الهی به هر دو معنای یادشده عادلانه است.

3- عدل جزایی: عدل جزایی به این معناست که خداوند جزای هر انسانی را متناسب با اعمال و افعال صورت گرفته توسط او در نظر می‌گیرد. «اعطاء کل ذی حق حقه» و هیچ انسانی را به سبب تکلیفی که به او ابلاغ نشده مجازات نمی‌کند. سوال) از برخی شبهات وارده بر عدالت الهی، پذیرش توبه و انابه گناهکاران است

در احادیث وارده درخصوص توبه چنین مطرح شده است که برخی افراد گاه پس از یک عمر ارتکاب معصیت و گناه و غرق بودن در رذایل و خبائث به درگاه خداوند باز گشته، و طلب بخشش و استغفار می‌کنند، و آن گونه پاک و مطهر می‌گردند که کودک از مادر زاییده شده دارای قلبی پاک و بی آلایش است

حال سوال در اینجاست که آیا این اتفاق منافاتی با عدالت الهی ندارد؟ آیا افرادی که عمری را به طهارت نفس و تربیت روح خویش پرداخته و در این مسیر مرتکب اندک گناهان صغیره یا کبیره شده‌اند با فردی که عمری را به گناه سپری کرده و پس از تحقق زمینه‌ای برای توبه اقدام به توبه نموده است برابر بوده و آیا عادلانه است که از حیث طهارت روح و پاکی پرونده اعمال به درجه‌ای مساوی با هم نایل شوند؟

پاسخ به شبهه: آیا بخشیدن گناه بیچارگان و درماندگان که از روی جهالت خلافی را مرتکب شدند، ظلم است؟ آری اگر خدا حق دیگران «حق الناس» را ببخشد و از ستم مردم به یکدیگر صرف نظر کند، خلاف عدل است... وحال آنکه خدا از حق مردم نمی‌گذرد مگر خود صاحب حق بگذرد. ولی خدا از حق خود اگر بخواهد می‌گذرد. درباره توبه نیز باید گفت، توبه ارکانی دارد که بدون آن‌ها توبه حقیقی حاصل نمی‌شود، که رکن رکین آن ندامت و پشیمانی است از گناهان و دیگر عزم بر عدم بازگشت است که این دو از مقومات ذاتی و حقیقی توبه می‌باشند.

انسان به مجرد آنکه بگوید توبه کردم از او پذیرفته نمی‌شود، بلکه انسان تائب آن است، که هر چه به ناحق از مردم برده باید به آن‌ها رد کند، یا آنکه صاحب حق را راضی نماید، و هر چه از واجبات الهیه را ترک کرده نیز قضا کند حتی اگر از انجام تمام آن‌ها ناتوان است، به مقدار امکان به جا آورد.از مجموعه این سخنان به دست آمد که صرف توبه گفتاری و لفظی بدون التزام و پایبندی به اصول و ارکان مربوط به آن، به خصوص ندامت از گناهان گذشته و عدم بازگشت در آینده، در گستره توبه حقیقی قرار نمی‌گیرد، اما اگر کسی پس از دو شرط قبلی پیش گفته و مشروط به آنکه حق الناس را ادا نموده و نسبت به حق الهی نیز در حد توان و امکان قیام به اعاده و تدارک نماید، عقل چه اقتضایی دارد و چگونه حکم می‌کند؟

به طور قطع در چنین جایی عقلای عالم عدم پذیرش گناه مجرم نادم را عملی ناپسند و مذموم به حساب می‌آورند. به ویژه اینکه پذیرش توبه گناهکاران با رعایت شرایط و ویژگی‌های فوق عمومیت داشته و اختصاص به گروهی خاص ندارد، از این رو شائبه هر گونه بی عدالتی نیز مرتفع خواهد شد. حال یادآوری دو نکته در راستای تبیین کامل موضوع لازم به نظر می‌آید

افراد پس از توبه و استغفار حقیقی و به واسطه حکم عقل و از باب تفضل و عنایت حضرت حق، گناهانشان بخشیده می‌شود اما این امر هیچگاه به معنای برابری اینگونه افراد با افراد طیب و طاهر نیست چراکه فرد متقی به واسطه تقوای خویش و نیز عنایات حضرت حق به حسب میزان تقوای خود پله‌های ترقی و صعود الی الله را طی نموده و به درجاتی بالاتر از انسانیت نایل گشته است و حال آنکه این امر در خصوص فرد توبه کننده صادق نمی‌باشد

نکته اول: عدالت یا تفضل؟

اثبات اینکه خداوند متعال بر بندگان ترحم و بخشش مضاعف دارد، چگونه ایراد اصلی که دادورزی پروردگار است را اثبات می‌نماید؟ پاسخ آنکه عدالت از سنخ مفاهیم معقول ثانی فلسفی است، که خود فی نفسه امری بیرونی و خارجی به حساب نمی‌آید، بلکه از حقایق بیرونی انتزاع شده، از این رو عدالت با دو مفهوم مقابل آن قابل مقایسه است، زیرا عدم عدالت یا به ظلم می انجامد و یا به تفضل از میان آن دو آنچه نامطلوب و ناپسند است، ستم ورزی بر بندگان است، بندگانی که همه به یک اندازه کوشیدند و کاشتند، اما غیر مساوی و معادل دریافتند و درو کردند، و دقیقا آنچه این شبهات را پدید آورد، احتمال ظلم گرایی خداوند است که توجه به گروهی خاص با عدالت او ناهمخوان است

اما دیگر سوی وادی عدل، اکرام و تفضل است که نه تنها، زمینه و سبب بی عدالتی و دادورزی پروردگار نمی‌گردد، زیرا تمام کسانی (نه یک گروه خاص) که اعمال حسنه به جا آورند، و به رحمت او باورمند باشند، مشمول این تفضل خواهند شد، و این خود نه تنها ظلم نیست، بلکه عدالت در تفضل و تنعم است.

نکته دوم: عدل یا جود؟

دیگر نکته که یادآوری آن ضرورت دارد، این است که خداوند بر بندگان تفضل و ترحم می‌نماید، که این بالاتر از دادورزی و عدالت است به دیگر بیان، او به جای عدل، جود را بر بندگان روا می‌دارد، اما واقعیت این است با توجه به آنچه از سخن علی(ع) در نهج البلاغه به دست می‌آید که در جواب سائل که می‌پرسد عدل برتر است یا جود؟

آن حضرت می‌فرماید: عدل برتر از جود است؛ زیرا عدل وضع امور در موضع خویش است، و جود خروج آن‌ها از مسیر واقعی‌شان، دیگر آنکه نتیجه جود فقط بخشش شوندگان را در بر می‌گیرد، اما در عدل همه انسان‌ها منتفع و بهره‌امند خواهند شد.» حال آیا جواب‌های پیش گفته (در تقدم جود و فضل خدا بر عدل او) را با این سخن نهج البلاغه (در تقدم عدل بر جود) چگونه می‌توان توجیه نمود؟

پاسخ: آنچه از سخن علی(ع) با توجه به پرسش سائل متبادر می‌شود، عدل و جود بشری مد نظر است، نه عدل و جود الهی، به ویژه وقتی فلسفه تقدم عدل را بیان می‌دارد، این حقیقت روشن‌تر می‌گردد، زیرا با توان و قدرت محدود است که عدل گرایی مقدم بر جود و فضل است، اما اگر با بخشش و عنایات فراوان نه چیزی از خزانه غیب کاسته شود، و نه هیچ امری از موضع خود خارج گردد، طبعا تفضل بر بندگان مطلوب و پسندیده است

به ویژه اینکه (همان گونه که در نکته اول آمد) وقتی این گونه الطاف، تمام کسانی که این مسیر را از طریق توبه، شفاعت یا هر روش مشروع و معقول دیگری طی نمایند در بر گیرد، در عین اینکه تفضل و عنایت است، خود دادورزی و عدالت نیز به حساب می‌آید و احسان به این معنا از مصادیق عدل است.

نتیجه:  اولا، افراد پس از توبه و استغفار حقیقی و به واسطه حکم عقل و از باب تفضل و عنایت حضرت حق، گناهانشان بخشیده می‌شود اما این امر هیچگاه به معنای برابری اینگونه افراد با افراد طیب و طاهر نیست چراکه فرد متقی به واسطه تقوای خویش و نیز عنایات حضرت حق به حسب میزان تقوای خود پله‌های ترقی و صعود الی الله را طی نموده و به درجاتی بالاتر از انسانیت نایل گشته است و حال آنکه این امر در خصوص فرد توبه کننده صادق نمی‌باشد.

ثانیا طهارت و پاکی روحو نفس فرد متقی با توبه کنندگان از معاصی در یکدرجه نمی‌باشد چراکه فرد متقی اجازه بسته شدن نقش سیاه معصیت بر لوح دل خویش را نداده است اما فردتوبه کننده این اجازه را داده و لوح خویش را آلوده نموده است که هیچ گاه چنین نفس گنهکاری و او پس از توبه نصوح نیز به درجه و رتبه نفس متقی نمی‌رسد

در روایات نیز داریم که »التائب من الذنب کمن لاذنب له« بدین معنا که فرد توبه کننده همانند فرد غیر گنهکار است و این همانندی به معنای مثلیت و مطابقت از نظر درجه و رتبه و مقام و نیز /اکی روح و صفای باطن نیست. کاف تشبیه موجود در روایت خود گویای تفاوت رتبه و نیز صفای رح و دل فرد غیر گنکار و گنهکار است.

عدالت در روابط اجتماعی

بحث از عدالت و جوانب آن از مباحثی است که در قرآن کریم و سیره ائمه معصومین(ع) تأکید بسیاری بر آن شده تا جایی که این مسئله در نگاه قرآنی به اصلی‌ترین رکن اجتماعی اسلام بدل گشته است. جالب آن که این موضوع در نگاه بعضی از دین‌اندیشان تنها به مسئله اقتصادی محدود می‌ماند درحالی که عدالت به گستره تمام روابط فردی و اجتماعی انسان موضوعیت دارد چه نسبت به خود چه نسبت به دیگران و چه در اقتصاد و سیاست و فرهنگ و مسائل خانوادگی و... اما به نظر می‌رسد برجسته‌ترین وجه آن ازنظر تقدم زمانی برای جامعه‌سازی قرآنی عدالت اقتصادی است که زمینه و بستر برپایی عدالت در عرصه‌های دیگر است.
قرآن کریم در باب عدالت، امر به آن را از جانب خدا معرفی کرده و می‌فرماید «ان‌الله یأمر بالعدل» (نحل، 90)- خداوند به اجرای عدالت فرمان می‌دهد- و در جای دیگری می‌فرماید «اعدلوا هو اقرب للتقوی» (مائده، 8)- به عدالت رفتار کنید که آن نزدیک‌ترین راه رسیدن به تقوی است... از نصوص قرآنی در این‌باره می‌توان این نکته را برداشت کرد که خدا خود در همه مواضع عادل است و به عدالت نیز در همه موضوعات و جوانب آن امر کرده است.
در روابط اجتماعی نیز این اصل براساس نگاه دینی باید در جامعه وجود داشته باشد در روایات و سیره ائمه طاهرین(ع) نیز این نگاه به طریق و با راهکار عینی آن توصیه و ترویج شده است پیامبراکرم(ص) در این‌باره می‌فرمایند: «ای علی! آن چه برای خود نمی‌پسندی برای دیگران مپسند و آن چه برای خود دوست داری برای برادر و دوست خود دوست بدار؛ تا به عدالت رفتار کرده باشی... و ساکنان آسمان‌ها تو را دوست داشته باشند، و دل‌های ساکنان زمین‌ جای محبت تو باشد» (الحیاه ج9 ص791، تحف‌العقول، ص14).
توجه به نکته در روایت فوق بسیار مهم و راهگشاست به این معنا که به‌طور طبیعی اگر انسان معیار رفتار خود را طوری تنظیم کند که همان گونه که دوست دارد با او رفتار شود با دیگران رفتار کند به طرز گسترده‌ای اعمال و رفتار اجتماعی انسان تغییر خواهد کرد مثلاً همان گونه که دوست دارد ظلم نبیند پس خود نباید ظلم بکند یا همان گونه که از تحقیر خود توسط دیگران تبری می‌جوید دیگران را نیز نباید تحقیر بکند و...
در روایتی از امام صادق(ع) این‌گونه نقل شده است که: «برادران و دوستان- در میان خود- به سه چیز نیاز دارند؛ اگر آن‌ها را به کار بستند (برادری پایدار خواهد بود) وگرنه از یکدیگر جدا خواهند شد و نسبت به هم کینه خواهند ورزید، یعنی

1‌- در حق هم انصاف دادن      2‌- باهم مهربان بودن       3‌- ریشه حسادت را کندن» (تحف‌العقول 238)
هم‌چنین در روایت دیگری از امام سجاد(ع) آمده است: «ای محمدبن مسلم! مسلمانان را هم چون خانواده خود بدان، یعنی: بزرگشان را پدر خود فرض کن و کوچکشان را فرزند خود و همسال خود را برادر! (در این صورت) آیا به کدام یک از اینان دوست‌داری ستم کنی؟ و کدام یک را دوست داری طرف دعوا قرار دهی؟ و کدامیک را دوست داری راز نهانش را آشکار سازی (و آبروی او را بریزی)...» (الحیاه، ج9، ص796)

از این‌گونه روایات می‌توان نتیجه گرفت که «از خود انگاشتن» دیگران در جامعه، اصلی اساسی و رکنی بنیادین در روابط اجتماعی از نگاه اسلام است که هم از لحاظ روانی باعث پیوند روحی و محبتی بین اعضا و افراد جامعه خواهد شد و هم از لحاظ اجتماعی وحدت و انسجام اجتماعی را درپی خواهد داشت که در آن جامعه به تبع این اصل، از ظلم و تحقیر تا تهمت و پرده‌دری و بی‌آبرو کردن دیگران خبری نخواهد بود چه آن که این اصل رضای خداوند از خلق خود را نیز همراه دارد

جایگاه مصلحت طلبی در حکومت امام علی علیه‌السلام

عدالت گمشده ای است که بشر همواره در تکاپوی آن است و عمری به درازای تفکر بشر دارد، لذا ادیان بزرگ یکی از اهداف خود را برقراری عدل و داد معرفی می‌کنند؛ آیه 25 حدید گویای این مطلب است: «همانا ما پیامبران خود را با ادله و معجزات فرستادیم و برایشان کتاب و میزان و عدل نازل کردیم تا مردم براستی و عدالت گرایند.» عدالت چنان آرمان بلندی است که حتی ستمگران آن را می‌ستایند، اما این آرمان والا را همگان به یک گونه نمی‌بینند و تلقی یکسانی از ابعاد و گستره آن ندارند؛

چرا که عدالت در رفتار هر فرد جامعه با افراد دیگر و در رفتار حکومت و قوانین اجتماعی با افراد جامعه، همچنین در قراردادها و رسوم اجتماعی حاکم بر روابط افراد بروز می‌نماید. حکومت حضرت علی (ع)بعد از حکومت حضرت محمد (ص) تنها حکومتی است که نمونه کامل حکومت عدل الهی گردید؛ به خاطر اهمیتی که این مسئله در تاریخ اسلام و چه بسا تاریخ حکومت‌های بزرگ دارد، بنا داریم لزوم عدالت در جوامع انسانی را بر اساس کلام گهربار آن حضرت، بویژه در نهج البلاغه مورد تبیین و بررسی قرار دهیم.
مصادیق و معانی عدالت
1- برابری افراد: حضرت علی (ع) به منظور تاکید بر اثبات این عدالت جهانی که حاکی از برابری کامل بین افراد جامعه است، اشاره می‌کند که عموم انسان ها با هم برابرند؛ چرا که انسانیت و وجود آنها یکی هست و جز به عمل و سود رساندن به دیگران بر یکدیگر امتیازی ندارند. چنان که در نامه ای خطاب به محمد بن ابوبکر (حاکم مصر)فرمودند: «همه را با یک چشم بنگر تا بزرگان جهت ظلم به دیگران در تو طمع نکنند و انسان های ضعیف از عدالت تو مایوس نگردند.» در قضیه عقیل، برادر حضرت علی (ع) که از روی فقر و نداری مطالبه سهم بیشتری از بیت‌المال داشت نیز دیده می‌شود که حضرت چطور با نزدیک ساختن آهن گداخته‌، ایشان را نسبت به عواقب کارشان متنبه کردند

این داستان در کنار دیگر شواهد حاکی از آن است که ایشان بعد از رسیدن به خلافت، محور کارهای خود را مساوات، برابری و احقاق حقوق ستمدیدگان قرار دادند؛ خطبه 15 نهج البلاغه در بردارنده همین مطلب است: مقابله با جرایمی از جمله رشوه و ربا که امروزه گریبان‌گیر جوامع مختلف از جمله جوامع اسلامی نیز شده است، از اهمیت ویژه ای برخوردار است. کلام امیر مومنان علی(ع) در خ53 نهج البلاغه خطاب به مالک اشتر، گویای همین مطلب است: آن چنان قاضی را به بذل مال و افزایش حقوق توانگر ساز که در دادرسی مردم، دهان به رشوه نیالاید
پاسخ حضرت علی (ع) به ملاحظه مصلحت در امر حکومت چه بود؟
به خدا سوگند هر آنچه عثمان بیهوده بخشیده در هر کجا یابم گرچه با آنان زنانی را عقد کرده و یا کنیزانی خریداری کرده باشند همه را به بیت المال باز می گردانم.»و در این راه کمترین انعطافی از خود نشان ندادند؛ چنان که وقتی برخی اصحاب به ایشان پیشنهاد دادند که کمی در ایده خود تجدیدنظر کنند و مصلحت را نیز در نظر گیرند حضرت فرمودند: «اگر آسمان های هفتگانه و آنچه که در آنهاست را به من ببخشند تا پوست جویی به ستم از دهان موری بازستانم و خدای را نافرمانی کنم، هرگز چنین نخواهم کرد.» در واقع علت پذیرش خلافت توسط آن حضرت صرفاً اجرای عدالت بود، لذا ارزش حکومت نزد ایشان از کفش کهنه‌ای کمتر بود مگر آن که بوسیله آن عدالتی اجرا شود.
2- برپایی حق: امام علی(ع) در خطبه 216 برپایی حق را عامل اصلاح روزگار و دوام حکومت بیان می‌فرماید.
3-بازگرداندن حقوق غصب شده: خطبه 15 در این مورد ایراد شده است.
4- نظارت بر فعالیت‌های اقتصادی: برای جلوگیری از کم فروشی و احتکار بیان شده است.
5- مبارزه با فساد اقتصادی: مقابله با جرایمی از جمله رشوه و ربا که امروزه گریبان‌گیر جوامع مختلف از جمله جوامع اسلامی نیز شده است، از اهمیت ویژه ای برخوردار است. کلام امیر مومنان علی(علیه السلام) در خطبه 53 نهج البلاغه خطاب به مالک اشتر، گویای همین مطلب است: «آن چنان قاضی را به بذل مال و افزایش حقوق توانگر ساز که در دادرسی مردم، دهان به رشوه نیالاید.»
6- مبارزه با تبعیض: در نظام حکومتی مبتنی بر حق، خاصه حکومت حضرت علی(ع) همه با هم برابرند. سیاه و سفید، عرب و عجم، مسلمان و غیرمسلمان؛ این در حالی است که اینک سازمان FBI مامور برخورد تبعیض آمیز با اقلیت‌های سیاه پوست و مسلمان است که این پدیده، بویژه بعد از واقعه 11 سپتامبر تشدید یافته است.
7- حمایت از محرومان و مظلومان: آن حضرت معتقدند جامعه ای که حق محرومان در آن نادیده گرفته شود، قداست ندارد.
8- رعایت حقوق بشر: امروزه اکثر جوامع، خصوصاً جوامع غربی، ندای حقوق بشر سرمی‌دهند، اما دریغ از عمل؛ چنان که همواره شاهدیم انسان های سیاه پوست به جرم سیاهی، فقیران به جرم فقر و اقلیت های مذهبی به جرم پیروی از مذاهب، از حقوق اولیه و طبیعی خود محرومند، ولی بر اساس نظر امام علی(علیه السلام) همه انسان ها آزاد آفریده شده و همه بندگان خدا هستند

سخن گهربار ایشان در نامه 31 گویای همین مطلب است: بنده غیر خودت نباش؛ چرا که خداوند تو را آزاد آفریده. این سخن دربردارنده مفهوم کرامت والای انسانی است؛ چرا که در دین اسلام انسان، جانشین خداوند در زمین معرفی شده است، لذا شایسته تکریم است، برخلاف غرب که اندیشه حقوق بشر، ریشه در تفکر اومانیستی (انسان گرایی) دارد.علت پذیرش خلافت توسط آن حضرت صرفاً اجرای عدالت بود، لذا ارزش حکومت نزد ایشان از کفش کهنه‌ای کمتر بود مگر آن که بوسیله آن عدالتی اجرا شود
مذموم دانستن کار کشیدن از افراد در جوانی و رها کردن آنها در پیری
ناگفته نماند که امیر مومنان توجه خود را صرفاً به زیردستان مسلمان مبذول نداشته اند، بلکه دیگر اقلیت‌های مذهبی نیز مشمول عنایت حضرتش بوده اند؛ چنان که روزی ایشان در مسیرشان به پیرمرد یهودی برمی‌خورند که در اثر پیری و کار زیاد فرتوت گشته و برای امرار معاش محتاج دیگران شده بود، لذا می فرمایند درست نیست وقتی که این پیرمرد توان کار کردن داشت، او را به کار گماشته و حال که ناتوان گشته او را به حال خود وانهاده اند؛ سپس وی را مورد تفقد قرار دادند

همچنین وقتی خبر رسید که یکی از سپاهیان معاویه به خانه یک زن مسلمان و یک زن غیر مسلمان هجوم برده و خلخال، دستبند و گوشواره هایش را کنده اند و آنها جز گریه و فریاد چیزی برای دفاع نداشته اند به خشم آمده و فرمودند: «اگر به خاطر این حادثه مرد مسلمانی از اندوه بمیرد، برای او ملامتی نیست بلکه نزد من سزاوار و بجاست.» البته دایره این عدالتخواهی به قدری گسترده است که حتی قاتلش را نیز در بر می‌گیرد

ایشان بعد از ضربت خوردن به دست ابن ملجم خطاب به فرزندانشان می فرمایند: «من دیروز با شما همدم بودم و امروز عبرتی برای شما هستم و فردا از شما جدا می‌شوم. اگر زنده بمانم اختیار خونم در دست خودم می‌باشد و اگر از دنیا رفتم، کوچ از این دنیا وعده گاه من است و اگر قاتل را ببخشم، بخشش برای من وسیله تقرب به خداست و پاداش نیکی نیز برای شما دارد.»
در باب صلح طلبی آن حضرت باید گفت که در جنگ ها همواره می‌کوشیدند، آغازکننده جنگ نباشند و مسئله را به مذاکره فیصله دهند؛ به طور مثال در جریان جنگ جمل برای زدودن ترس از دشمن و جلب اعتماد آنها علاوه بر امان دادن به دشمنان، کشتار غیر نظامیان (زنان، اطفال و سالخوردگان) را بشدت محکوم می‌کنند؛ این در حالی است که امروزه سیاست‌های جنگ طلبانه قدرت های بزرگ مانند آمریکا و اسرائیل، بیشتر غیر نظامیان را هدف گرفته و ما همواره شاهد قتل عام و مجروح شدن کودکان بی گناه هستیم؛ که این مسئله ما را بر آن می دارد تا بپرسیم «ای منادیان حقوق بشر این رفتارهای ددمنشانه در کدام بند از حقوق بشر جا گرفته؟ و چطور می توانید مفهوم عدالت را بر این اساس تفسیر و تبیین کنید؟»

رعایت عدالت با همگان

یکی از اصول اساسی که خداوند در قرآن آن را به عنوان هدف مهم بعثت پیامبران اعلام میکند«اقامه قسط و عدالت » در جامعه است لیقوم الناس بالقسط گستره اجرای عدالت نیز خود مسئله مهمی است که هم در قرآن و هم در قول و فعل پیامبر)ص( و ائمه معصومین)ع( به آن اشاره شده است. قرآن کریم میفرماید: مبادا دشمنی شما با گروهی باعث رفتار ناعادلانه شما با آنان گردد عدالت بورزید که آن به تقوا نزدیکتر است (مائده8)

اى کسانى که ایمان آورده‏اید براى خدا به داد برخیزید [و] به عدالت‏شهادت دهید و البته نباید دشمنى گروهى شما را بر آن دارد که عدالت نکنید عدالت کنید که آن به تقوا نزدیکتر است و از خدا پروا دارید که خدا به آنچه انجام مى‏دهید آگاه است

 

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُونُواْ قَوَّامِینَ لِلّهِ شُهَدَاء بِالْقِسْطِ وَلاَ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ ﴿8

امام علی)ع( نیز در توصیه به امام حسین)ع( میفرمایند: فرزندم! تو را به رفتار عادلانه درباره دوست و دشمن سفارش میکنم. )الحیات ج 7 ص 400 (. در سیره و گفتار ائمه معصومین این رعایت عدالت نه تنها با مسلمین بلکه به رفتار با غیرمسلمانان هم تسری داده شده تا جایی که پیامبر اکرم)ص( فرموده اند «هر کس بر غیر مسلمان اهل ذم های ظلم کند با من طرف شده است » )تح فالعقول ص 195 (

هم چنین نقل است که یک یهودی از پیامبر اکرم)ص( چند دینار طلب کار بود او طلب خود را از پیامبر)ص( خواست. پیامبر به یهودی گفت: ]الان[ چیزی ندارم تا به تو بپردازم یهودی گفت ای محمد! من از تو جدا نمیشوم تا بدهیت را بپردازی! پیامبر)ص( به او گفت پس من در کنار تو مینشینم. پیامبر)ص( با او نشست تا نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا و صبح روز بعد را در همان جا به جای آورد. اصحاب پیامبر)ص( یهودی را تهدید میکردند ]و به خاطر این عمل او را سرزنش نمودند[ پیامبر)ص( به آنان نگریست و گفت این چه کاری است که میکنید؟ گفتند: ای پیامبر خدا یک یهودی تو را زندانی میکند ]و گرو نگه میدارد[پیامبر)ص( فرمود: خداوند مرا به پیامبری مبعوث نکرد که به کسی از اهل ذمه یا دیگری ستم کنم. وقتی روز شد و آفتاب برآمد یهودی شهادتین گفت و مسلمان شد و گفت نیمی از ثروتم را در راه خدا دادم. )امالی صدوق ص 417 (

این واقعه و وقایع از این دست نشان از اهمیت مسئله اجرای عدالت و جلوگیری از ظلم و ستم با همه طبقات جامعه حتی غیرمسلمانان دارد. یکی از نمودهای عینی این مسئله جریان ربوده شدن خلخال از پای زن یهودی در مسیر لشکرکشی معاویه است که در آن واقع امیرالمومنین به عنوان وصی پیامبر و حاکم جامعه اسلامی میگویند «اگر به خاطر این حادثه مسلمانی از فرط تأسف بمیرد رواست )نهج البلاغه خ95(

عدالت خواهی؛ فریاد علی«ع» در محراب عبادت

اقامه قسط و عدل در میان مردم طبق بیان قرآن کریم هدف بعثت انبیاء بوده است و این هدف بزرگ، تنها با قدرت و حکومت به دست آمدنی است. در این راستا نیز علی ع تنها هدف پذیرش حکومت را «احقاق حق» و «ابطال باطل» اعلام فرموده است. در دیدگاه امیرالمؤمنین آن اصلی که تعادل اجتماع را حفظ می کند و همه را راضی و پیکر اجتماع را قرین سلامت و به روح اجتماع آرامش می دهد عدالت است

حضرت امیر در نامه ای به مالک اشتر نوشته است: «بهترین چشم روشنی والیان برقراری عدل در شهرهای تحت حکومت آنها و در نتیجه ابراز مودت و علاقه رعیت به آنهاست.» در روایات آمده است که فردی از امام سؤال می کند، عدالت برتر است یا جود؟ امام می فرماید: «عدل جریان ها را در مجرای طبیعی خود قرار می دهد و جود آن را از مجرای خود خارج می سازد. عدالت، قانون عام و مدبر و مدیری است که شامل همه اجتماع می شود، حال آن که جود این گونه نیست، پس عدالت برتر است
عدالت در زبان عمل
عدالت یکی از مهم ترین و اصلی ترین فلسفه بعثت پیامبران است. خداوند در آیه 25 حدید می فرماید

به راستى [ما] پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آنها کتاب و ترازو را فرود آوردیم تا مردم به انصاف برخیزند و آهن را که در آن براى مردم خطرى سخت و سودهایى است پدید آوردیم تا خدا معلوم بدارد چه کسى در نهان او و پیامبرانش را یارى مى‏کند آرى خدا نیرومند شکست ناپذیر است

 

لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ ﴿25

درحقیقت شناخت حق و حقوق و قوانین و سنت های الهی از یک سو و آشناسازی مردم با این حقوق و رهبری قیام های توده های عدالت خواه توسط پیامبران از سویی دیگر در این آیه بیان شده است

خداوند می خواهد با فرستادن پیامبران و کتاب های آسمانی سطح مطالبات مردمی را تا آن اندازه بالا برد که خود توده ها برای اجرای عدالت قیام کنند و حتی دست به شمشیر برده و در این راه مجاهدت و مقاتله کنند.» این مطلب در آیه 75 نساء بیان شده که چرا مسلمانان برای دفاع از مستضعفان علیه مستکبران ستمگری که حقوق مردم را نادیده می گیرند و به مردم ستم روا می دارند، دست به سلاح و شمشیر نمی برند و به جنگ علیه مستکبران نمی پردازند؟

و چرا شما در راه خدا [و در راه نجات] مردان و زنان و کودکان مستضعف نمى‏جنگید همانان که مى‏گویند پروردگارا ما را از این شهرى که مردمش ستم‏پیشه‏اند بیرون ببر و از جانب خود براى ما سرپرستى قرار ده و از نزد خویش یاورى براى ما تعیین فرما

 

وَمَا لَکُمْ لاَ تُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاء وَالْوِلْدَانِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْیَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنکَ وَلِیًّا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنکَ نَصِیرًا ﴿75

بنابراین، فلسفه بعثت و ارسال رسولان و کتب آسمانی، آگاهی بخشی به مردم درباره حقوق و عدالت و تشویق و ترغیب توده ها به قیام علیه ظالمان است. مجسمه عدالت امیرمؤمنان علی(ع) پیشوای نخست شیعیان در محراب مسجد کوفه به سبب همین شدت عمل در اجرای عدالت به شهادت می رسد.» نکته ای که قابل تأمل است این که همه مردمان آرمان بلندی را به عنوان عدالت می شناسند و عدالت در کنار آزادی و صلح و مانند آن از مهم ترین و زیباترین واژگانی است که از آن یاد می کنند

اما این زیباترین واژه در زبان برای بسیار از مردم زشت در عمل است و نه تنها گرایشی به آن ندارند بلکه همواره از آن گریخته و شمشیر علیه آن آخته اند.خداوند در آیه 135 نساء یک فرمانی می دهد که بسیاری از مردم نمی توانند آن را در حق خود یا خویشان اجرا کنند؛ چرا که عدالت قسطی در جایی که منافع ما را تهدید می کند، سخت و دشوار است

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُونُواْ قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ وَلَوْ عَلَى أَنفُسِکُمْ أَوِ الْوَالِدَیْنِ وَالأَقْرَبِینَ إِن یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقَیرًا فَاللّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلاَ تَتَّبِعُواْ الْهَوَى أَن تَعْدِلُواْ وَإِن تَلْوُواْ أَوْ تُعْرِضُواْ فَإِنَّ اللّهَ کَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا ای کسانی که ایمان آورده اید، کاملا قیام به عدالت کنید، برای خدا گواهی دهید؛ اگرچه بر ضرر خود یا پدر و مادر و خویشان شما باشد، چه فقیر باشند یا توانگر، پس (در هر حال) خداوند سزاوارتر است (که جانب او را مراعات کنید) پس پیروی هوای نفس مکنید که از حق منحرف خواهید شد

عدالت حقی برای همه
خداوند در آیات دیگری از جمله آیه 152 انعام به آن توجه می دهد. بی گمان اجرای عدالت، ضرری در حق خود و خویشان است که سخت می باشد و عدالت با همه زیبایی اش در این جا زشت ترین کار است و همه جز اهل تقوا از آن گریزان هستند.

و به مال یتیم جز به نحوى [هر چه نیکوتر] نزدیک مشوید تا به حد رشد خود برسد و پیمانه و ترازو را به عدالت تمام بپیمایید هیچ کس را جز به قدر توانش تکلیف نمى‏کنیم و چون [به داورى یا شهادت] سخن گویید دادگرى کنید هر چند [در باره] خویشاوند [شما] باشد و به پیمان خدا وفا کنید اینهاست که [خدا] شما را به آن سفارش کرده است باشد که پند گیرید

 

وَ لاَ تَقْرَبُواْ مَالَ الْیَتِیمِ إِلاَّ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ حَتَّى یَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَأَوْفُواْ الْکَیْلَ وَالْمِیزَانَ بِالْقِسْطِ لاَ نُکَلِّفُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواْ وَلَوْ کَانَ ذَا قُرْبَى وَبِعَهْدِ اللّهِ أَوْفُواْ ذَلِکُمْ وَصَّاکُم بِهِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ ﴿152

از این روست که خداوند بزرگوارترین و باکرامت ترین افراد را اهل تقوا می داند که همه خوبی ها را می خواهند و همه زشتی ها را ترک می کنند بی آنکه ملاحظه سود و زیان خود را بکنند؛ چون برای آنان رضا و خشنودی خدا مهم است

بی خود نیست که پیامبر گرامی(ص)عدالت حقی را برای بسیاری از مردمان غیرقابل تحمل و تلخ می شمارد و می فرماید: «حق سنگین و تلخ، و باطل سبک و شیرین است؛ (بحارالانوار، ج 77، ص 82) زیرا کسی که به این مرحله و مرتبه برسد که حق را بخواهد حتی اگر به ضررش باشد و دنبال بی عدالتی و ظلم و باطل نرود، به ایمان حقیقی دست یافته است که این افراد هم نادرند.»
عدالت علوی شهرت جهانی دارد
حضرت علی (ع)مظهر عدالت است و عدالت علوی شهرت جهانی دارد و همیشه در تاریخ از حضرت علی با عنوان شهید راه عدالت یاد می شود. اما سؤال اینجاست که چرا حضرت امیر قربانی عدالت ورزی خود شد؟ «وقتی صحبت از عدالت خواهی حضرت علی(ع) می شود، منظور این نیست که علی(ع) در عرصه عدالت فردی، انسانی عادل بوده است و به عدالت فقهی پایبند می باشد، بلکه منظور عدالت اجتماعی است. عدالت علی یعنی اینکه امیرالمؤمنین نه تنها عادل بوده و به عدالت رفتار می کرده است، که خواهان اجرای عدالت در اجتماع نیز بوده است

علی(ع) تنها عادل نبوده، عدالتخواه بود و در آیه قرآن نیز بر این نکته تأکید شده است که قیام کنندگان به داد و عدل باشید.» «از همین رو آن حضرت اجرای عدالت را به همه توصیه می کند و بر حاکمان ضروری می شمارد و اگر خود خلافت را می خواست، برای آن بود که سنت رسول خدا را برپای دارد و عدالت را در جامعه پیاده کند. نه آنکه دل به حکومت خوش کند و مردم را به حال خود واگذارد.» «حضرت علی رضایت عمومی اجتماع را در گرو اجرای عدالت می داند و عدالت را نه تنها تضمین کننده آرامش درونی افراد می داند که گنجایش ظرف عدالت را وسیع می داند، درحالی که گستره ظلم را تنگ می شمارد.»
عدالت خواهی امری فراگیر
عدالت خواهی در آموزه تشیع امری فراگیر است و ائمه«ع» عموماً به این موضوع با دیده ضرورت می نگریسته اند. امام سجاد«ع» در ضمن دعای مکارم الاخلاق بسط و گسترش عدل و عدالت را از خداوند طلب می کند. «اقامه عدل اگرچه از سوی یک یا چند نفر در جامعه مطلوب است ولی قدر و منزلت بزرگ در زمینه عدالت گستردگی و اقامه آن در سطح وسیع اجتماع است و از همین روست که امام سجاد«ع» توفیق گسترش آن را طلب می کند

علی«ع» هرگز در راه اجرای عدالت مسامحه را جایز نمی داند به ویژه در جایی که پای بیت المال در میان باشد، می خروشد. آن حضرت درباره اموال فراوان بیت المال که یکی از حکام به بعضی از خویشاوندان خود بخشیده بود فرمود: «به خدا سوگند بیت المال تاراج شده را هر کجا بیابم به صاحب اصلی آن بازمی گردانم گرچه با آن ازدواج کرده، یا کنیزی خریده باشند. زیرا در عدالت گشایش برای عموم است و آن کس که عدالت برای او گران آید، تحمل ستم برای او سخت تر است.» «اگر در جامعه ای این پندار غالب شود که روی آوری به عدالت و اجرای آن در هر شرایطی از وجود ستم در جامعه والاتر است، آن جامعه خود به اجرای عدالت خواهد پرداخت و مردم قیام به قسط خواهند کرد.»
حب دنیا مانع اجرای عدالت
عدالت علوی شهرت جهانی دارد و بیشترین شناختی که محققان نسبت به مولا علی«ع» دارند نسبت به عدالت ایشان است. ضمن اینکه آموزه های علوی نمایانگر سیره عملی ایشان است.عدالت ایشان در وهله اول یک سطح بین المللی دارد که تمام آحاد انسانی را دربر می گیرد، از این رو حاکمان و دولتمردان باید این عدالت علوی را سرلوحه کارهای خود قرار دهند. «حضرت علی در برخورد با همه انسانها عدالت را به کار می برد و این بیانگر همه عدالت انسانی بین تمام بشریت است از این رو عدالت اسلامی حضرت امیر در راستای گفتمان عدالت نبوی است

این نوع عدالت، عدالتی است که تمام انبیاء و صلحا مؤظف به برپایی آن هستند و حضرت امیر در تبیین و تحقق آن در زمان خود وقتی همه مردم در مقابل منزل ایشان اجتماع کردند به همه فرمودند که به مسجد بروند و آنجا به همه اتمام حجت کردند که بیت المال را به صاحبان اصلی خود برمی گردانند و از این روی بود که عده ای به معاویه پیوستند.» «محبت به امام و اطاعت و تبعیت از ایشان بهترین راهکاری است که ما شیعیان آن حضرت می توانیم در مسیر عدالت کوشا و تابع باشیم و درحد توان در عرصه مسئولیت پذیری عدالت را پیاده کنیم و عدالت نبوی، اسلامی، علوی و عقیدتی را در تک تک امور جامعه به کار ببریم و گام های بعدی رسیدن به شاخه های عدالت اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی است

جامعه باید در این مسیر حرکت کند تا عدالت در کشور تحقق یابد. عدالت فریاد علی است حضرت علی مربی و امامی است که اهل ملل و ادیان عالم به عظمت او اقرار می کنند. ادیب مسیحی جرج جرداق لبنانی او را «صوت عدالت انسانی» می نامد و در یکی از کتاب های خود دست تمنا به سوی تاریخ می گشاید و به تاریخ خطاب می کند: «آیا نمی شود- به نام تکرار تاریخ- یک علی ابن ابی طالب دیگر به بشریت ارزانی داری؟

چهره علی«ع» در هاله ای اثیری، از عدالت و انسان دوستی، هر لحظه بر زندگی بشریت می تابد و خون عدالت که به هنگام نماز صبح از پیشانی نورانی او بر محراب ریخت، هر بامداد خورشید را بیدار می کند تا فریاد علی را همگان بشنوند، عدالت، عدالت... و سرانجام این عدالت است که بر همه جا و همه چیز حاکم می گردد. اجرای عدالت از نظر علی«ع» با نیت پاک و کاستن از طمع و افزودن بر ورع و پرهیزکاری میسر است و سرانجام علی«ع» به لقاء حق رسید و عدالت نگاهبان امین و برپا دارنده مجاهد خود را از دست داد.»

عدالت محوری در سیره و منش عملی حضرت علی(ع)
تحولات اروپا و اکنون آمریکا نشان می دهد که فرهنگی جدید در ساختار نظام بین الملل درحال شکل گیری است و آن رویکرد ملت ها به مقابله با ساختارهای غیرمردمی و وابسته به نظام سرمایه داری است. در این بیداری سراسری نیز نکته مهمی نهفته است و آن تأثیرگذاری و تأثیرپذیری ملت ها از یکدیگر بدون نقش دولت ها است. فرآیندی که دولت ها در آن نقشی نداشته و حتی خود به دنبال ممانعت از تحقق آن هستند

به عبارت دیگر می توان گفت که صحنه بین الملل از دیپلماسی دولت ها به سمت دیپلماسی ملت ها درحال گسترش است و اکنون این ملت ها هستند که برای جهان تصمیم می گیرند و نه دولت ها.
«فرهنگ عدالت و عدالت خواهی در کلام علی(ع)، منطق علی(ع)، سیره و منش عملی ایشان همچون خون در رگ ها جریان دارد. یکی از کامل ترین اسناد بشری که به قلم مبارک حضرت علی(ع) نگاشته شده عهدنامه مالک اشتر است. این عهدنامه که 1400 سال پیش نوشته شده، همچنان زنده در ردیف کامل ترین اسناد حقوق بشر قرار دارد. جرج جرداق، دانشمند مسیحی و نویسنده کتاب الامام علی(ع) صدای عدالت انسانی ، عهدنامه مالک اشتر را میزان قرار داده و مفاد اعلامیه حقوق بشر را بند به بند با آن مقایسه می کند.»
«اولا عهدنامه مالک اشتر 1400 سال پیش تنها به قلم و اندیشه یک نفر نگاشته شده درحالی که برای مفاد اعلامیه حقوق بشر سازمان ملل جمع کثیری از اندیشمندان از سراسر دنیا اظهارنظر داشته اند. اما امام علی(ع) شخصا و تنها هنگام عزیمت مالک به مصر عهدنامه را نوشته اند. ثانیا علمایی که در عصر حاضر مفاد اعلامیه حقوق بشر را نوشته اند دائما بر سر کشورهای ضعیفی که مفاد به نفع آنها نوشته و تصویب شده منت گذاشته و به آنها تفاخر داشته اند، اما علی(ع) به احد تفاخر نداشتند.
در گذر زمان همگان می دانند که مصوبین مفاد حقوق بشر در عصر حاضر بنیان گذاران دروغین حقوق بشر هستند. هرگاه منافع شان به خطر بیفتد، خلاف مفاد عمل می کنند، درحالی که امام(ع) ذره ای از عهدنامه عدالت خود خارج نشدند و به آن چه نوشته بودند، دقیقا عمل کردند. ایشان در خطبه 126 نهج البلاغه می فرمایند: تا زمانی که ستاره ای به دنبال ستاره ای هست، به خدا قسم ذره ای ظلم نخواهم کرد

لذا آنجا که خطاب به ایشان پیشنهاد دادند حالا که مردم قصد بیعت با شما را کرده اند، شما هم به معاویه روی خوش نشان بده، ایشان فرمودند: پیروزی را با ستمگری به دست آورم؟! از دوستی خدا محروم شوم و به دوستی غیر درآیم؟! ایشان دائما تأکید داشتند که اگر حکومت برپایه عدالت نباشد، چون صلاح و شایستگی و شایسته سالاری از جامعه رخت بر می بندد، تباهی به دنبال خواهد داشت. در نامه 62 نهج البلاغه صراحتا می فرمایند: بیم آن را دارم که حکومت به دست ابلهان بیفتد.»

عدالت و انصاف

فضیل بن الجعد مى گوید :قطعى ترین سبب در بازماندن عرب ها از یارى امیرمومنان « مال » بود. او شریف را بر وضیع یا عرب را بر عجم ترجیح نمى داد و با رئیسان و امیران قبائل ـ چنانکه پادشاهان مى کنند ـ سازش نمى کرد و کسى را به خود متمایل نمى ساخت .معاویه بر خلاف این بود ، از این رو مردم ، على را واگذاشتند و به معاویه پیوستند

على (ع) از یارى نکردن اصحاب خود و فرار برخى از آنان به سوى معاویه به مالک اشتر شکوى کرد ، اشتر به امام (ع) گفت : اى امیرمومنان ! ما به کمک اهل کوفه با بصریان جنگیدیم و با کمک اهل بصره و اهل کوفه با شامیان درافتادیم ، در آن هنگام مردم یک راى داشتند ، پس از آن مردم به اختلاف افتادند و با هم دشمن شدند و نیت ضعیف شد و تعداد کاستى گرفت و شما در چنین فضایى با مردم به عدالت رفتار مى کنید و حق را در نظر مى گیرید و تفاوتى میان شریف و فرومایه نمى گذارید از این رو شریف نزد تو با منزلتى برترى نمى یابد

در این هنگام گروهى که همراه تو بودند به خاطر عدالت و انصافت به ناراحتى نشستند و چون نتوانستند عدالت تو را تاب بیاورند و رفتار معاویه با اشراف و توانگران دیدند بدین جهت به سوى معاویه شتافتند و کسانى که طالب دنیا نباشند ، کم شمارند و اکثر اینان از حق بیزار و خریدار باطل اند و دنیا را مقدم مى دارند ; اگر مال را بخشش کنید مردان به سوى تو روى مى آورند و خیرخواه مى شوند و دوست راستین مى گردند . . .
یا امیرالمومنین ! خداوند راه شما را هموار نماید و دشمنانت را سرکوب کند و آنان را از هم پراکنده سازد و مکر و حیله آنان را سست کند و اتحاد و یک پارچگى شان را از میان بردارد و « او به آنچه انجام مى دهند ، آگاه است ». على (ع) در پاسخ او فرمود : اما آنچه را که درباره عمل و رفتار ما به عدل گفتى ، خداوند عزوجل مى فرماید :کسى که کار شایسته انجام دهد ، به سود خود اوست ، و کسى که مرتکب زشتى شود به زیان خود اوست ، و پروردگارت ستمکار به بندگان نیست

و من از اینکه در آنچه گفتى کوتاهى کنم ، بیمناکترم و اما گفته ات به اینکه حق بر آنان سنگین است از این رو از ما جدا شدند ، خداوند مى داند که به خاطر ستم از ما جدا نشدند و وقتى از ما جدا شدند ، به عدل پناه نبردند . آنان به خاطر رسیدن به مال و منال دنیاى پست ، ما را رها کردند ، دنیایى که از دستشان خواهد رفت و سرانجام آن را ترک خواهند کرد .روز قیامت از آنان پرسش خواهد شد که مقاومت آنان براى دنیا بود یا براى خدا ! اما اینکه گفتى ما از بیت المال و غنائم چیزى به آنان نمى دهیم و افراد را به سوى خویش با بخشش و عطا جذب نمى کنیم ، ما نمى توانیم که از اموال و غنائم بیش از آنچه استحقاق دارند به آنان بپردازیم

خدا مى فرماید : چه بسا گروه اندکى که به توفیق خدا بر گروه بسیارى پیروز شدند ، و خدا باشکیبایان است. خداوند محمّد (ص) را تنها به رسالت برانگیخت ، اطرافیانش اندک بودند ولى بعد از آن زیاد شدند و پیروان او را که ذلیل و خوار بودند عزت داد و اگر خدا اراده کند ما را در این امر یارى مى کند ، مشکلات را برطرف مى سازد و غم آن را آسان مى کند . من از آراى تو آنچه مورد رضاى خداست مى پذیرم تو امین ترین افراد و خیرخواه ترین و مورد اعتمادترین آنان نزد من هستى ان شاء اللّه.

نقش انصاف در زندگی و آثار و برکات آن انصاف در خشم و رضا

در کاربردهای متعارف در جامعه، عدل و انصاف با هم به کار می رود، که البته نوعی هم معنایی از آن متبادر میشود.
معنا و مفهوم انصاف
میان عدالت و انصاف تفاوت ظریف و لطیف معنایی است که می بایست در کاربرد آن توجه داشت و آن دو را مترادف و هم معنا نشمرد؛ هر چند که اشتراکات قوی معنایی در میان دو واژه امکان کاربرد همراه با هم را به شخص می دهد که هر دو جنبه را برای بیان برخی از مقاصد به کار گیرد.

ارزش و اهمیت انصاف
در آموزه های اسلامی، انصاف همانند عدالت از فضایل اخلاقی دانسته شده است؛ علی(ع):
الانصاف افضل الفضائل؛ انصاف، برترین ارزشهاست. (غررالحکم، ج1، ص203، ح805) البته مراعات انصاف همانند مراعات عدالت بویژه عدالت علیه خود و خویشان سخت و دشوار است. انسان ها بطور طبیعی عدالت به نفع خود را می پسندند و به شدت برای تحقق آن شعار داده و وارد عمل می شوند، اما زمانی که اجرای عدالت به ضرر خود و خویشان باشد، به شدت مقاومت کرده و ظلم و ستم را ترجیح می دهند یا توجیه می کنند

خداوند در آیاتی از جمله آیه 135 سوره نساء خواهان عدالت علیه خود و خویشان می شود؛ زیرا منافع شخصی یا عواطف و احساسات، مهمترین مانع در اجرای عدالت علیه خود و خویشان می شود. بسیاری از مردم بویژه زنان تحت سلطه عواطف و احساسات، عدالت را زیر پا می گذارند و نمی توانند عدالت ضرری را بر خود یا خویشان به اجرا درآورند و عدالت را بر عواطف و احساسات مقدم دارند در حالی که عقل و شرع به تقدم و اجرای عدالت در هر حال حکم می کند؛ زیرا اجرای عدالت در همه حال و علیه خود و خویشان یا هر کس دیگر، نه تنها در کلان نگری ضرری نیست بلکه آن ضرر ابتدایی و ظاهری به سرعت با اجرای عدالت جامع و کامل جبران می شود و آنچه را ضرری می یافته است در حقیقت عین سود و منفعت و مصلحت اوست.

از این رو خداوند به شدت خواهان عدالت در هر حال می شود و هرگونه مقاومت و مخالفت در برابر اجرای عدالت را نکوهش کرده و افراد را از چنین رفتاری پرهیز می دهد. (نساء 58 و135؛ مائده، 5 و 8) در مسئله انصاف نیز همین مطلب به عینه تکرار می شود؛ زیرا مراعات و اجرای انصاف علیه خود یا خویشان سخت و دشوار است. بی گمان مراعات عدل و انصاف علیه خود و خویشان تنها از صفات مؤمنان واقعی است؛ زیرا اینان پیشوای عملی خود را رسول الله(ص) و پیامبران(ع) و امامان معصوم(ع) قرار داده اند و به حکم آیه 21احزاب می خواهند تا همانند اسوه نیک و کامل انسانیت یعنی پیامبر(ص) شوند که دارای خلق عظیم الهی است. (قلم4)

و راستى که تو را خویى والاست

 

وَ إِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ ﴿4

براساس روایات، مراعات انصاف از مهمترین خصوصیات پیامبر و نیز امیرمؤمنان علی(ع) بوده است. امیرمؤمنان(ع) به حکم عدالت و انصاف هیچ گونه مراعات خویش و خویشاوندی نمی کرد و حتی شماری از آنان را به سبب اجرای عدالت، مجازات شدید تا حد مرگ و قتل کرد

رسول اکرم(ص) در خطابی به امیرمؤمنان علی(ع)درباره ارزش و جایگاه انصاف و مراعات آن در حق خود می فرماید: الا اخبرکم، بأشبهکم بی خلقا؟ قال: بلی یا رسول الله قال: احسنکم خلقاء، واعظمکم جلما، و ابرکم بقرابته و اشدکم من نفسه انصافا؛ آیا خبر ندهم که اخلاق کدام یک از شما به من شبیه تر است؟ عرض کردند: آری، ای رسول خدا، فرمودند: آن کس که از همه شما خوش اخلاق تر و بردبارتر و به خویشاوندانش نیکوکارتر و سخت گیرتر علیه خود در مراعات انصاف باشد (مکارم الاخلاق، ص442) پس سخت گیری نسبت به خود در اجرای انصاف و مراعات آن یکی از چند ویژگی خاص پیامبر(ص) است که مراعات آن موجب می شود که شخص شباهت به پیامبر(ص)یابد.

جامعه اسلامی بر مدار عدالت و انصاف سامان می یابد. از این رو هرگونه بی عدالتی و ظلم و خروج از دایره انصاف به معنای خروج از مصداق جامعه اسلامی است. در دعای ماثور از امام زمان(عج) به نام توفیق الطاعه، هنگامی که می خواهد بهترین صفات شخصی و اجتماعی را بیان کند، جامعه برتر اسلامی را اینگونه ترسیم می کند: علی الامراء بالعدل و الشفقه و علی الرعیه بالانصاف و حسن السیره، خداوندا توفیق ده تا حاکمان و امیران جامعه با مردم خویش به عدالت همراه با شفقت و مهرورزی رفتار کنند و ملت نیز در برابر دولت انصاف و هنجارهای نیک را مراعات نمایند. شکی نیست که حضور در قدرت و نهاد دولت، اجرای عدالت را به ویژه علیه خود و خویشان سخت تر و دشوارتر می سازد

از این رو تأکیدی خاص بر عدالت شده تا قوانین همان گونه که در حق توده های ضعیف جامعه اجرا می شود در حق مسئولان و کارگزاران نظام به ویژه خود و خویشان به مورد اجرا درآید. به این معنا که تور عدالت تنها ماهی ریز و ناتوان را صید و شکار نکند، بلکه ماهی های درشت و قوی و قدرتمند را نیز که عدالت گریز و قانون گریز هستند به دام اندازد. مراعات شفقت و مهر و محبت نسبت به توده ها و عدم سخت گیری نسبت به خطاها و اشتباهات جزیی و عفو و احسان نسبت به آنان نیز وظیفه دیگری است که بر عهده امیران جامعه و دولتمردان گذاشته شده است

البته این به معنای عدم مراعات عدالت نیست؛ زیرا عدالت در همه حال و نسبت به همگان مفید خواهدبود، بلکه به معنای این است که اگر رعیت و ملت نسبت به دولتمردان و کارگزاران، خطایی مرتکب شدند نسبت به آنان از مقام ولایت وارد شوند و احسان و شفقت را مقدم بر مجازات و سخت گیری داشته باشند. ولی اگر این خطای ملت نسبت به خود ملت است می بایست عدالت و قانون اجرا شود تا نظام اجتماعی از هم نپاشد.

انصاف در مقام خشم
خشم و قدرت، آدمی را از حالت تعادل در تصمیم گیری و اقدامات خارج می کند. لذا برای مدیریت عقلانی، کظم غیظ و انصاف مهم و اساسی است تا تعادل عقلانی حفظ شود. در بالا از پیامبر(ص) روایت کردیم که ایشان در بیان شبیه ترین مردم به خود شماری از صفات و فضایل اخلاقی را بیان کرده بود که از جمله آنها انصاف بود؛ و در ادامه مراعات انصاف در خشم و خشنودی را ملاک دیگر شباهت به خود دانسته و می فرماید:
الا اخبرکم باشبهکم بی؟ قالوا: بلی یا رسول الله. قال: احسنکم خلقا و الینکم کنفا و ابرکم بقرابته و اشدکم حبا لاخوانه فی دینه و اصبرکم علی الحق و اکظمکم للغیظ و احسنکم عفوا و اشدکم من نفسه انصافا فی الرضا و الغضب؛ آیا شما را از شبیه ترینتان به خودم باخبر نسازم؟ گفتند: آری ای رسول خدا! فرمودند: هر کس خوش اخلاق تر، نرم خوتر و به خویشانش، نیکوکارتر، نسبت به برادران دینی اش دوست دارتر، بر حق شکیباتر، خشم را فروخورنده تر و با گذشت تر و در خرسندی و خشم با انصاف تر باشد. (کافی، ج2، ص240، ص 35)
آثار و برکات مراعات انصاف
از مهمترین آثار و کارکردهای اجتماعی انصاف در همین دنیا می توان به نقش آن در انسجام اجتماعی و الفت جامعه اشاره کرد. بنابراین، ملت و دولت که بخواهد جامعه متعادل و منسجمی داشته باشد، می بایست به انصاف به عنوان یکی از مهمترین عوامل انسجام اجتماعی توجه داشته باشد و آن را به عنوان یک فرهنگ هنجاری در جامعه تبلیغ کرده و جامعه را در فرآیند جامعه پذیری بدان عادت دهد تا به عنوان یک سنت و سلوک اجتماعی و هنجاری درآید. امام علی(ع) درباره تأثیر مهم انصاف در انسجام اجتماعی می فرماید:
الانصاف یرفع الخلاف ویوحب الایتلاف؛ انصاف، اختلافات را از بین می برد و موجب الفت و همبستگی می شود. (غررالحکم، ج2، ص 30، ح 1702) آن حضرت(ع) همچنین می فرماید: الانصاف یولف القلوب؛ انصاف، دلها را الفت می بخشد و به هم نزدیک می کند.
از مهمترین آثار و برکات مراعات انصاف آن است که شخصی نه تنها خود از عذاب استیصال در دنیا رهایی می یابد بلکه جامعه ای که در آن زندگی می کند به سبب وجود انسان منصف از عذاب و خشم الهی در امان خواهدبود و خداوند به سبب همین منصف بر آن دیار و جامعه رحم می کند. رسول اکرم(ص) دراین باره می فرماید: با مردم منصفانه رفتار کن و نسبت به آنان خیرخواه و مهربان باش، زیرا اگر چنین بودی و خداوند بر مردم آبادیی که تو در آن به سر می بری خشم گرفت و خواست برآنان عذاب فرو فرستد، به تو نگاه می کند و به خاطر تو به آن مردم رحم می کند. خدای متعال می فرماید «و پروردگار تو(هرگز) بر آن نبوده است که شهرهایی را که مردمش درستکارند، به ستمی هلاک کند.»(مکارم الاخلاق، ص457)

مراعات انصاف عامل افزایش رزق و روزی است. بسیاری از مردم از وضعیت مالی شکایت دارند، در حالی که هرکدام نسبت به دیگری انصاف نمی ورزد و کم می گذارد. بطور مثال پول هایی که برخی رانندگان با بی انصافی از مسافران می گیرند هرچند که مسافر، مرجعی برای رسیدگی ندارد و راننده هم گازش را می گیرد و می رود، خود عامل بی برکتی در زندگی آنان است

چرا که آه مظلوم را هم به دنبال دارد که راننده را به خدا واگذار کرده است. شکی نیست که خداوند آه مظلومی که به سبب ناتوانی در احقاق حق خود و نه به سبب منظلم بودن، ظالم را به خدا واگذار می کند، به سرعت مجازات می کند که یکی از آثار این عذاب و مجازات همین بی برکتی در پولی است که به دست آورده و به قول خودش درآمد خوب داشته است ولی خداوند نه تنها به سبب بی انصافی چاله بلکه چاهی برای او می کند که با آن درآمد نمی تواند آن را پر کند.

جالب این است که غر می زند که زندگی اش به سبب مشکلات مالی سخت و دشوار شده است. کسی که خدا را به یاد ندارد و بی انصافی می کند خداوند هم او را به تنگدستی گرفتارکرده و برکت را از سر سفره او برمی دارد. (طه124)

و هر کس از یاد من دل بگرداند در حقیقت زندگى تنگ [و سختى] خواهد داشت و روز رستاخیز او را نابینا محشور مى‏کنیم

 

وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنکًا وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَى ﴿124

رعایت انصاف در نقد دولتمردان
اما وظیفه ملت و رعیت این است که با مراعات قانون و هنجارهای پسندیده عقلی و عقلایی و شرعی، بهترین سلوک را درپیش گیرند و گرایش به ناهنجاری های اجتماعی نداشته باشند تا موجبات دردسر و مشکلات اجتماعی جامعه شوند و در برابر یکدیگر و بویژه دولت و دولتمردان قضاوت منصفانه داشته باشند و انصاف را در داوری درباره کارکرد دولت و مطالبات اجتماعی خود مراعات کنند و از دولت و دولتمردان چیزی را نخواهند که بیرون از توان و امکانات مادی و منابع انسانی آن است

اصولا انسان در مقام قدرت و اقتدار، کمتر می تواند مراعات عدل و انصاف کند، همانطور که در مقام خشم و غضب به سبب خروج از حالت اعتدال و فشار هیجانی شدید، نمی تواند عدالت را اجرا کند. از این رو وقتی به ارزش گذاری میان افراد اقدام می شود تا بهترین ها و برترین ها در هر امری شناخته شود، درباره برترین ها و بهترین ها در حوزه عدالت ورزی، امیرمؤمنان علی(ع) می فرماید: أعدل الناس من أنصف من ظلمه؛ عادل ترین مردم کسی است که با کسی که به او ظلم کرده با انصاف رفتار کند.

(غررالحکم، ج2، ص435، ح3186) محور جامعه اسلامی بر مدار عدالت و عزت است. به این معنا که قدرت و اقتداری که برای دولت و دولتمردان تعریف شده با خاستگاه ولایتی است که عدالت، بنیاد آن است و قدرتی که برای دولت تحقق می یابد در سایه عدالت ورزی و انصاف است. پس اگر دولت و جامعه اسلامی بخواهد عزت خویش را در ظلم و بی عدالتی بجوید از حقیقت دور افتاده و ذلت را برای خود رقم زده است

از این رو علی(ع) به افراد جامعه اسلامی هشدار می دهد که عزت و اقتدار واقعی را در انصاف و عدالت بجویید نه در ظلم و بی عدالتی و باطل گرایی. آن حضرت در این باره می فرماید: هر کس عزت را با ظلم و باطل طلب کند، خداوند به انصاف و حق، ذلت را نصیبش می کند. (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج20، ص309، ح536)

وظیفه انقلاب اسلامی در اجرای عدالت به عنوان هدفی عالی که موجب بقای انقلاب اسلامی خواهد شد.

استاد شهید مرتضی مطهری میدانیم که در تاریخ اسلام در همان نیمه اول قرن اول هجری یک انقلاب‏ عظیم اسلامی رخ داد مقصودم انقلابی است که در آخر دوره خلافت عثمان صورت‏ گرفت عثمان برای اولین بار در دنیای اسلام یک رژیم مبتنی بر اشرافیت بر قرار کرد که بر خلاف اصول اسلامی و حتی بر خلاف سیره خلفای قبل از خودش‏ بود و او این کار را علیرغم قولی که در زمان بیعت به مردم داده بود و متعهد شده بود، بر خلاف سیره خلفای گذشته عمل نکند، انجام داد باب‏ حیف و میل اموال عمومی در زمان عثمان باز شد نکته‏ای که علی( ع ) در ضمن‏ یکی از خطبه ‌ها به آن اشاره می‌فرماید و می‏گوید من به این دلیل مسئولیت‏ خلافت را پذیرفتم که مردم به دو گروه سیر سیر و گرسنه ی گرسنه تقسیم شده‏ بودند

در واقع اشاره به اثر سوء سیاست دوره عثمان است یکی از نقطه‏ ضعفهای اساسی عثمان قوم و خویش بازی او بود، آن‌هم قوم و خویشی که در دوره جاهلیت با گونه‏ای از اشرافیت خو گرفته بودند عثمان اولا نظام به اصطلاح اقطاعی را رایج کرد یعنی قسمتهائی‏ از اموال عمومی را به کسانی که یا از خویشاوندانش بودند و یا از دوستان‏و طرفدارانش، بخشید دیگر اینکه از بیت المال بخششهای فوق العاده بزرگی‏ انجام داد و به اصطلاح امروز پرداختهایش بر حسب ارقام نجومی بود به این‏ ترتیب در عرض ده، دوازده سال، ثروتمندانی در جهان اسلام پیدا شدند که‏ تا آن‌زمان نظیرشان دیده نشده بود از نظر سیاسی هم باز پست‌ها و مقامات در میان همان اقلیت تقسیم می‌شد و می‌چرخید. ...
بلافاصله بعد از کشته شدن عثمان، همه مردم از کوچک‏ و بزرگ، زن و مرد، پیر و جوان، عرب و غیر عرب، به در خانه علی ( ع‏ ) هجوم آوردند و یکصدا اعلام کردند یگانه شخصیت لایق خلافت اسلامی اوست و او باید خلافت را بپذیرد.
حضرت علی( ع ) جریان دعوت مردم را در ضمن یکی از خطبه‏‌ها شرح داده‏ است. نکته جالبی که از بیانات علی استنباط می‌شود این است که انقلاب‏ مسلمانان در آن هنگام نظیر انقلاب امروز ایران، یک انقلاب همگانی بود یعنی نه تنها فقرا بلکه ثروتمندان نیز انقلاب کرده بودند نه تنها مرد‌ها بلکه زن‌ها نیز، نه تنها عرب‌ها، بلکه ایرانی‌ها، مصری‌ها، حجازی‌ها، همه‏ و همه در انقلاب شرکت کرده بودند علی ( ع ) از قبول خلافت امتناع می‌کند برای اینکه به آن‌ها بفهماند مسئله فقط رفتن عثمان نیست خیال نکنند عثمان رفته و کار تمام‏ شده است بخصوص افرادی که در زمان عثمان بهره مند شده بودند خیال‏ می‌کردند با رفتن عثمان و آمدن علی(ع) بنا نیست در بنیاد وضع اجتماعی‏ تغییری حاصل شود

علی(ع) به مردمی که برای بیعت با او آمده بودند فرمود (خطبه91): افق‌ها بسیار تیره شده و مه و غیم همه جا را فرا گرفته‏ است درست همان‌گونه که در فضای مه آلود برد دید‌ها کم می‌شود، اکنون نیز که افق مسائل اجتماعی تیره و تار است، عقل‌ها نمی‌توانند عمق مسائل را بیابند می‌گویند علی بیاید، ولی گویی فکر نکرده‏اند اگر علی بیاید چه باید بکند و چه خواهد کرد راه مستقیم ناشناخته مانده و مردم راه اسلام را فراموش کرده‏اند از نو می باید راه اسلام را به مردم نشان داد مردم به‏ بیراهه رفتن‌ها عادت کرده ‏اند من تا به دعوت شما پاسخ نگفته ‏ام، تنها یک ‏تکلیف دارم اما اگر به این دعوت پاسخ بگویم و خلافت را بپذیرم با شما آنچنان رفتار خواهم کرد که خود می‌دانم» و بعد حضرت اشاره می‌کند به‏ مردمی که بدون استحقاق پست‌ها را اشغال کرده بودند و بدون استحقاق ثروت‌ها را جمع آورده بودند، و می‏گوید: «تمام ثروتهایی را که در زمان عثمان‏ از مردم به نا حق گرفته شده است همه را مصادره خواهم کرد اگر چه با آن‏ ثروت‌ها زن گرفته باشید و آن‌ها را مهر زنان خود قرار داده باشید»
آنگاه‏ حضرت به نکته بسیار عجیبی اشاره می‌کند می‌فرماید:
ان فی العدل سعة؛ در عدالت ظرفیت و گنجایشی است که در چیز دیگری نیست. گویا در آن هنگام‏ عده‏ای از باب نصیحت به حضرت می‌گفتند، اگر شما به این صورت عمل کنید، عده‏ای ناراضی و ناراحت می‌شوند.علی در جوابشان این کلام لطیف را فرمود که: «ان فی العدل سعة »اگر ظرفی باشد که همه‏ گروه‌ها و همه افراد را در خود بگنجاند و رضایت همه را به‌دست آورد، آن‏ ظرف عدالت است اگر کسی با عدالت راضی نشد ظلم او را راضی نمی‌کند یعنی‏ خیال نکنید آن کسانی‌که از عدالت ناراضی می‌شوند اگر من عدالت را کنار بگذارم و به‌جای آن ظلم را انتخاب کنم، آن‌ها راضی خواهند شد نه اگر من‏ بخواهم حرص او را ارضاء کنم او باز هم حریص‌تر می‌شود مرز، همان عدالت‏ است اشتباه است که مرز عدالت را به‌نفع کسی بشکنم تا او راضی بشود.
امیر المؤمنین صراحت به خرج داد سیاست او صریح بود نمی‌خواست کاری را که می‌خواهد بکند در دلش مخفی نگه دارد و بگوید فعلا حرف صریحی نزنم تا این مردم که امروز آمدند و با ما بیعت کردند، خیال کنند که این نظم‏ موجود، همان‌طوری که هست حفظ می‌شود ولی بعد که روی کار سوار شدیم برنامه‏‌هایی را که می‌خواهیم اجرا می‌کنیم در نگاه علی معنای این عمل اغفال است‏ به‌همین جهت است که بالصراحه اعلام می‌کند ای کسانی‌که امروز با من بیعت‏ می‌کنید، بدانید که من شما را اغفال نمی‏کنم، برنامه حکومتی من چنین است

با اعلام این برنامه از همان روزهای اول مخالفت با حکومت علی ( ع ) آغاز شد اولین مخالفت رسمی در شکل جنگ جمل متجلی گردید طلحه و زبیر، دو شخصیت خدمتگزار اسلام در زمان پیامبر بودند ولی در دوره عثمان به‌دلیل‏ وضع مخصوص دستگاه خلافت و رشوه‏های کلانی که عثمان به آن‌ها می‌داد، به‏ صورت ثروتمندان بزرگی در آمده بودند و حالا این‌ها می دیدند که علی قصد مصادره اموالشان را دارد. برای طلحه نیز وضع به‏ همین منوال بود به این ترتیب ایندو مقدمات جنگ جمل را فراهم کردند

به‌دنبال جنگ جمل، جنگ صفین به‌پا شد معاویه که از بستگان عثمان بود، حدود بیست سال فعال مایشاء و حاکم مطلق منطقه سوریه بود و در این مدت‏ توانسته بود پایه‏های حکومتش را به‏اندازه کافی مستحکم کند علی(ع) بعد از بیعت فرموده بود من به هیچ وجه حاضر نیستم پای ابلاغ معاویه را امضاء کنم و او باید بر کنار شود مصلحت اندیشان می‌گفتند آقا به‌طور موقت هم که‏ شده مدتی او را بر سر کار نگه دارید فرمود هرگز این کار را نمی‌کنم و به‏ دنبال این پاسخ، معاویه جنگ صفین را به راه انداخت. به دنبال جنگ صفین جنگ خوارج بر پا شد، که ماجرایش را همه کم و بیش‏ می‌دانید نتیجه این شد که در مدت چهار سال و چند ماه خلافت علی به علت‏ حساسیتی که حضرت در امر عدالت داشت، دائما در حال مبارزه بود و آنی‏ راحتش نمی گذاشتند او حکومت را برای اجرای عدالت می‌خواست و همین شدت‏ عدالتخواهی بالاخره منجر به شهادتش در محراب شد

دوره خلافت برای علی ( ع ) از تلخ‌ترین ایام زندگی او به حساب میاید، اما از نظر مکتبش او موفق شد بذر عدالت را در جامعه اسلامی بکارد اگر علی(ع) به‌جای آن دوره کوتاه، بیست سال خلافت میکرد در حالی‌که نظام‏ زمان عثمان همچنان باقی می‏ماند امروز نه اسلام باقی مانده بود نه علی (ع‏)، نه نهج البلاغه و نه اسمی از عدالت اسلامی؛ علی هم خلیفه‏ای می‌شد در ردیف معاویه. روش علی(ع ) به وضوح به‌ما می آموزد که تغییر رژیم سیاسی و تغییر و تعویض پست‌ها و برداشتن افراد ناصالح و گذاشتن افراد صالح به جای آن‌ها بدون دست زدن به بنیادهای اجتماع از نظر نظامات اقتصادی و عدالت‏ اجتماعی، فایده‌ای ندارد و اثر بخش نخواهد بود. به علی ( ع ) می‌گفتند قانون که عطف بماسبق نمی‏کند شما هر کاری می‌خواهید بکنید، بکنید ولی از امروز به بعد می‌خواهی رعایت عدالت بکنی، رعایت مساوات بکنی بسیار خوب، ولی از امروز آنچه که در زمان خلیفه پیشین صورت گرفته است مال‏ سابق است و ارتباطی به دوران حکومت شما ندارد.
و علی ( ع ) در جواب همه این به اصطلاح نصیحت‌ها می‌فرمود: نخیر، قانون‏ الهی عطف بما سبق می‏کند،
ان الحق القدیم لا یبطله شیئ حق کهنه را چیزی نمیتواند باطل کند وقتی بر من ثابت است حق این است و باطل آن، ولو سال‌ها از روی آن گذشته فرقی نمی‏کند، من باید حق را به موضع اصلیش‏ بر گردانم.
در مورد وضع آینده انقلاب اسلامی خودمان یکی از اساسی ترین مسائل، همین‏ مسئله عدالت اجتماعی است در این مورد این سؤال اساسی مطرح است که از عدالت اجتماعی اسلام چه برداشتی داریم، چون برداشت‌ها در مورد عدالت‏ اجتماعی بسیار متفاوت است ...
در دنیای امروز گرایش به یک حالت حد وسط (بین کمونیزم و کاپیتالیزم) پیدا شده است، شاید به‏ تقریب بتوان گفت در این زمینه در کنار دو دنیای کمونیزم و کاپیتالیزم، دنیای سومی درشرف تولد یافته است که می‌توان آن را نوعی‏ سوسیالیزم نامید. این گرایش تازه میخواهد آزادی افراد را محفوظ نگه‏ دارد، و از این رو مالکیت خصوصی را در حد معقولی می‌پذیرد و هر مالکیتی‏ را مساوی با استثمار نمی‌داند و حتی می‏گوید عدالت اجتماعی در شکل اول‏ خودش نوعی ظلم است،

زیرا از آنجا که محصول کار هر کس به خودش تعلق‏ دارد، وقتی بیایند به زور نیمی از محصول یک فرد را، ولو به دلیل اینکه‏خرج دیگری بیشتر است از او بگیرند، این امر خود عین بی عدالتی است‏ استثمار در هر شکلش غلط است اگر من شما را به‌کار گماشته باشم و قسمتی از محصول کار شما را به‌خود اختصاص بدهم شما را استثمار کرده ‏ام و این ظلم‏ است اما اگر من به میل خودم از مال و حاصل دسترنج خودم به دیگری بدهم‏ این عین انسانیت و رشد یافتگی است.

سرمایه داری از آن جهت محکوم است‏ که در بطن خود استثمار را پرورش می‌دهد سرمایه داری تمام بهره را به‏ سرمایه اختصاص می‌دهد و این امر ایجاد نا برابری می‏کند. به این ترتیب شعار این گرایش جدید این است که: بیائید راهی اتخاذ کنیم تا بتوانیم جلو استثمار را به‌کلی بگیریم بدون اینکه شخصیت، اراده و آزادی افراد را لگدکوب کرده باشیم کوشش کنیم انسان‌ها به حکم انسانیت، به حکم معنویت و شرافت روحی و درد انسان داشتن، خود مازاد مخارج خود را به برادران نیازمند شان تقدیم کنند نه اینکه دارائیشان را به زور از آن‌ها بگیریم و به دیگران بدهیم این‏اندیشه که تعبیر غربی آن‏سوسیالیزم اخلاقی است چیزی است که اسلام همیشه در پی تحقق آن است اما بر خلاف مکاتب غربی، راه حلهای عملی رسیدن به آن و نیز شیوه استقرار آنرا در جامعه به دقت مشخص و معلوم کرده است.
حدیثی از امام موسی بن جعفر علیه السلام به این مضمون نقل شده است‏
حضرت از مردی سؤال کردند میزان اخوت و برادری اسلامی در میان شما در چه‏ حد است ؟ جواب داد: «علی افضل ما یکون »به عالی‌ترین درجه فرمود: آیا به این حد است که مثلا یک برادر که روزی محتاج شد بیاید در مغازه‏ برادرش، دست ببرد و از صندوق او هر چقدر احتیاج دارد بردارد و صاحب‏ پول احساس ناراحتی نکند ؟ گفت نه، این‌طور نیست فرمود: پس چگونه‏ گفتی در حد اعلا حد اعلا آن‌ست که در حالی‌که جیب‌ها دو تا هستند، جیب هر کدام برای دیگری نظیر جیب خودش باشد و به عکس اگر این شیوه بر قرار شد همان اخوت اسلامی است که اسلام بدنبالش است اسلام طرفدار این‌است که‏ زندگی‌ها برادروار باشند...
در سال فتح مکه، زنی مرتکب جرمی شده بود که باید مجازات می‌شد اتفاقا این زن که دزدی کرده بود، وابسته به یکی از خانواده‏های بزرگ و جزو اشراف طراز اول قریش بود وقتی بنا شد حد درباره‏اش اجرا شود و دستش را قطع کنند، غریو از خاندان زن برخاست که‏: ‌ای وای این‌ننگ را چگونه تحمل کنیم دسته جمعی به سراغ پیامبر رفتند و از او درخواست کردند که از مجازات زن صرف‌نظر کند فرمود: هرگز صرفنظر نمی‌کنم هر چه که واسطه و شفیع تراشیدند پیامبر ترتیب اثر نداد در عوض‏ مردم را جمع کرد و به آن‌ها گفت: می‌دانید چرا امتهای گذشته هلاک شدند ؟

دلیلش این بود که در این گونه مسائل تبعیض روا داشتند اگر مجرمی که‏ دستگیر شده بود وابسته به یک خانواده بزرگ نبود و شفیع و واسطه نداشت او را زود مجازات می‌کردند ولی اگر مجرم شفیع و واسطه داشت، در مورد او قانون کار نمی‌کرد خدا به همین سبب چنین اقوامی را هلاک می‏کند من هرگز حاضر نیستم در حق هیچ کس تبعیضی قائل شوم. و یا درباره علی نقل می‌کنند که روزی گردنبندی به گردن دخترش دید، فهمید که گردنبند مال او نیست، پرسید این را از کجا آورده‏ای ؟

جواب داد، آن‌را از بیت المال " عاریه مضمونه " گرفته‏ام یعنی عاریه کردم و ضمانت دادم که آن‌را پس بدهم علی فورا مسئول بیت المال را حاضر کردند و فرمود تو چه حقی داشتی این را به دختر من بدهی؟ عرض کرد یا امیرالمؤمنین این را به عنوان عاریه از من گرفته که بر گرداند، فرمود به‏ خدا قسم اگر غیر از این می‌بود دست دخترم را میبریدم .(سپس ایشان ادامه داد آیا همه زنان مهاجرین می‌توانند از این نوع گردن بند استفاده کنند که تو به عنوان دختر علی چنین کرده ای؟! )

این حساسیت‌هایی است که ائمه و پیشوایان ما - که اسلام مجسم و معلمان‏ راستین اسلام اصیل بوده‏اند - در زمینه عدالت اجتماعی از خود نشان دادند انقلاب اسلامی ما نیز اگر می‌خواهد با موفقیت به راه خود ادامه دهد، راهی بجز اعمال چنین شیوه ‌ها و بسط روشهای عدالت جویانه و عدالت خواهانه در پیش ندارد .

 

 انصاف
امام حسن(ع) فرمود: صاحب الناس مثل ما تحب ان یصاحبوک با مردم چنان رفتار کن که دوست داری با تو آن گونه رفتار کنند (فرهنگ سخنان امام حسن(ع) ص437) حضرت در این عبارت کوتاه به یکی از مهمترین عوامل تحکیم روابط اجتماعی و حسن همجواری اشاره می‌کنند که در اصطلاح به آن انصاف گویند

انصاف یعنی حمایت و اظهار نمودن حق و ایستادگی برای حقیقت می‌باشد. در مقابل، اگر حق را کتمان کرده و از آن حمایت نکنیم از جاده انصاف خارج شده و نام چنین حالتی را «عصبیت (تعصب ناپسند) می‌گذارند. (معراج‌السعاده ص 256)

امیرالمؤمنین(ع) در تفسیر آیه 90نحل ان الله یامر بالعدل والاحسان عدل را به معنای انصاف و احسان را به معنای بخشش و تفضل می‌داند. (حکمت 231)
امام خمینی(ره) می‌فرماید: علامت شخص منصف آن است که حق را با هرطرف هست از آن طرف حمایت کند گرچه از دشمنان باشد. (چهل حدیث ص 146)

در روایت داریم که منصف آن است که حق را بگوید چه به نفع او باشد و چه به زیان او و نیز آمده  که: اگر همان چیزی که تو را خوشحال می‌کند، برای مردم نیز همان را بخواهی بدان که انسان منصفی هستی. (اصول کافی ج 3 ص 214-215)

یک نفر عرب خدمت پیامبر(ص) آمد درحالی که حضرت عازم جنگ بود. عرب رکاب شتر حضرت را گرفت و گفت: یا رسول‌الله! به من کاری را یاد بدهید که مرا به بهشت برساند.پیامبر(ص) فرمود: هرگونه دوست داری مردم با تو رفتار کنند، تو نیز با آنها همان گونه رفتار کن و هرچه را دوست نداری مردم با تو عمل کنند، تو نیز آن را انجام مده. (همان ص 216) با توجه به مطالب گفته شده به نظر می‌رسد: اولا انصاف همردیف عدل وحق است و شخص منصف به کسی گفته می شود که هم عادل باشد و هم حق‌گرا. درمقابل، شخص غیرمنصف کسی است که به نحوی مرتکب ظلم و باطل می‌شود.

 ثانیا انسان غیرمنصف وقتی از جاده حق و عدالت خارج می‌شود درواقع مرتکب گناه و فعل حرام شده است. به تعبیر علی(ع): ظالم‌ترین روش آن است که از مردم انتظار انصاف داشته باشی اما خود با مردم با انصاف عمل نکنی. (غرر‌الحکم ج 2 ص 477) در روایت، انصاف را از سخت‌ترین واجبات شمرده است. (اصول کافی ج 3 ص 215)
نقل می‌کنند امام زمان(ع) در دکان قفل‌ساز به عالمی که مدتها بعداز ریاضت و چله‌نشینی توفیق دیدار امام(ع) را پیدا کرده بود، فرمود: شما اگر مثل این پیرمرد باشید خود ما سراغ شما می‌آییم. او قفل پیرزن ناتوان را که هیچ مغازه‌داری حاضر به خریدن آن حتی به قیمت 3 شاهی نبود، به 7 شاهی می‌خرد، تا با فروش آن به 8 شاهی یک شاهی خودش سود ببرد. وی استفاده بیش از یک شاهی را از این مقدار جنس بی‌انصافی می‌داند. من هر هفته برای دیدنش و احوالپرسی از او سراغش می‌آیم. زیرا دیندار و خداترس است. ما از شما عمل می‌خواهیم. (کیمیای محبت ص 27)
انصاف و مرحوم رجبعلی خیاط

این جور رعایت انصاف از مرحوم رجبعلی خیاط بارها اتفاق افتاده است. یکی از روحانیون می‌گوید: پارچه‌ای به او دادم تا برایم عبا و قبا بدوزد. گفت: دو روز کار دارد و مزدش چهل تومان می‌شود. روزی که رفتم لباسهایم را بگیرم گفت: اجرتش 20تومان می‌شود. چون فکر می‌کردم دو روز کار می‌برد ولی یک روز کار برد. (همان ص 25)
اگر ما بتوانیم در برخورد با دیگران، خودمان را جای آنها بگذاریم و از موضع آنان مسأله را نگاه کنیم و سپس قضاوت نماییم. دراین صورت به مرز انصاف نزدیک‌تر شده‌ایم و قضاوت‌هایمان صحیح‌تر خواهد شد. (کلیات سعدی ص 156)
از آن بهره‌ورتر در آفاق کیست که در ملکرانی به انصاف زیست
چو نوبت رسد زین جهان غربتش ترحم فرستند بر تربتش

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">