تاریخی فرهنگی قرآنی ۲

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی ۲

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی فرهنگی قرآنی ۲

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

آخرین نظرات

خلافت خلیفه سوم : عثمان بن عفان

پس از سه روز از قتل عمر هر شش نفر در منزل عایشه جمع شده و به شور و بحث پرداختند،. عثمان گفت: یا على مخالفت جائز نیست و برابر وصیت عمر هر کس مخالفت کند جز کشته شدن راه دیگرى ندارد تو هم عبدالرحمن را به حکمیت برگزین. علی علیه السلام فرمود حال که روزگار به کام تو میگردد چرا عجله نموده و مرا به قتل تهدید میکنى؟ براى من روشن است که عبدالرحمن جانب ترا رعایت خواهد کرد و بر خلاف حق و مصلحت سخن خواهد گفت چون روش شیخین بر خلاف حق بود پس علی علیه السلام چنین شرطى را نخواهد پذیرفت بدین جهت می خواست در پیش مردم از آن حضرت اتخاذ سند کند!

علی علیه السلام فرمود: من به دستور الهى و سنت پیامبرصلی الله علیه و آله و روش خودم که همان رضاى خدا و سنت پیغمبر است رفتار میکنم نه به روش دیگران. البته عبدالرحمن و عثمان و سایر مردم نیز انتظار شنیدن همین سخن را داشتند و میدانستند که حضرت سخن به کذب نگوید و از راه حق منحرف نشود. از طرفى علی علیه السلام خلافت ابوبکر و عمر را غاصبانه میدانست و از تضییع حق خود شکایت داشت اکنون چگونه ممکن است که روش آن دو را تصدیق کند؟

عثمان که از فرط ذوق و شوق سر از پا نمى‏شناخت پاسخ مثبت بر این جمله خیلى آسان و حتى کمال آرزو بود او حاضر بود که چنین قولى را با خون خود بنویسد و امضاء کند. بانگ زد: سوگند میخورم که جز طریق شیخین به راهى نروم و از روش آنها منحرف نشوم عبدالرحمن دست بیعت بدست عثمان داد و او را به خلافت تبریک گفت و بلافاصله بنى‏امیه که منتظر چنین فرصتى بودند هجوم آورده و دسته دسته بیعت نمودند ولى بنى‏هاشم و جمعى از صحابه کبار مانند عمار یاسر و مقداد و سایر بزرگان از بیعت خوددارى نمودند و بدین ترتیب عبدالرحمن بن عوف نقش خود را با کمال مهارت بازى کرد و با تردستى عجیب خلافت را از عمر به عثمان منتقل نموده و مقصود عمر را جامه عمل پوشانید و على علیه السلام در اثر حقیقت خواهى براى بار سوم از حق مشروع خود محروم گردید.

تمام این مقدمات و صحنه‏سازى‏ها که به تدبیر عمر بوجود آمده بود براى رسیدن عثمان به خلافت و به منظور قتل علی علیه السلام در صورت مخالفت بود به همین جهت آن حضرت درباره تشکیل این شورى و نیرنگهاى عبد الرحمن فرمود:

خدعة و اى خدعة (حیله است و چه حیله‏اى)؟! حقیقت امر هم همین بود زیرا بطوری که شرح و توضیح داده شد این شورا حیله و نیرنگى بیش نبود. ابوبکر خود را خلیفه بعد رسول و عمر خلیفه بعد خلیفه و عثمان خود را خلیفه الله می دانستند. سه خلیفه همه ابتدا مشرک بودند و این خلاف امامت در قرآن است به همین علت اهل تسنن بعد از اسم خلفا رضی الله و بعد از اسم علی کرم الله وجهه می گویند.

عثمان سال 23هجری شوری فرمایشی (عبدالرحمن عضو شوری به فریب و نقشه ی قبلی، علی علیه السلام را گفت اگر به روش شیخین عمل کنی طرف او را خواهد گرفت و امام میفرمایند من به اجتهاد خودم و سنت رسول عمل میکنم) چنانکه قبلا گفتیم : برای انتخاب خلفا 3 روش متفاوت با هم انجام شد، ابوبکر، انتخاب ریش سفیدی در مقابل جوانی علی. عمر، انتصابی ابوبکر. عثمان، شوری فرمایشی (افراد هم اندازه با علی نبودند، نتیجه شوری از قبل معلوم بود، حق وتو اعمال میشد)

علی علیه السلام در نهج البلاغه: تا آنکه سومی به خلافت میرسد، دو پهلویش از پرخوری باد کرده و همواره بین آشپزخانه و دستشوئی سر گردان بود و همراه بنی امیه به غارت و حیف و میل بیت المال مشغولند.

روش عثمان فرصت مناسبی برای معاویه و عمرو عاص بود برای پیشبرد اهداف خود و رویکرد سلطنتی و کاخ نشینی و موروثی کردن خلافت و.. و از طرف دیگر تک تازی مروان بن حکم و اعتنائی به عثمان هم نداشتند و هر جا هم که کم می آوردند گردن عثمان می انداختند و کار خودشان را می کردند.

در دوران خلفا، فتوحات خشک و بی روح و عاری از معنویت بود و اگر جاذبه خود اسلام و برابری و...نبود موفق نمی شدند، خلفا و والیان و فرماندهان سلیقه ای عمل میکردند و گاهی مرتکب اعمال بد نیز میشدند، منبع در آمد برای سپاه از غنائم بود .

روش خلفا در داخل متفاوت بود فرضا در ارتباط با غنائم و بیت المال : ابوبکر به طور مساوی . عمر با تبعیض عرب بر عجم ، مهاجر بر انصار . عثمان حیف و میل پارتی بازی و بخشش بین نزدیکان و... به همین علت نارضایتی ها بیشتر و عده ای از تازه مسلمانان پشیمان میشدند (اهل سنت هیچگاه حرکت و اعتراض امامان را یک قیام علیه فساد زمان خود و احقاق حق و دنبال کردن سنت نبی و اسلام راستین محمدی، نیاورده و آنرا شورش غیرقانونی دانسته، اطاعت از نظام حاکم و لزوم حفظ جماعت و نقض بیعت را حرام میدانند هر چند به نا حق در دست خلفا و معاویه و .... باشد) خلاصه اینکه: با دستیابی آن دنیاطلبان و غاصبان، توانستند : 80 سال و اندی حکومت کشورهای اسلامی را در دست گیرند و آن دوره طلایی یعنی اولین قرن ظهور اسلام را که می‏توانست ‏سازنده‏ترین دوره‏های اسلام باشد، و پایه‏های حکومت اسلام را در گوشه و کنار جهان و بلکه در قلب میلیونها مردم آن زمان مستحکم سازد، با عیاشی‏های نامشروع و خلاف‏کاری‏ها و جنایتهای بی‏شماری که کردند بدترین چهره را برای اسلام عزیز و غریب در دنیای آن روز ترسیم نمودند، که هنوز هم کسی نتوانسته است آن آلودگی‏ها را از چهره پاک و نورانی این آیین مقدس پاک ساخته، و چهره واقعی آن را آشکار سازد.

این جنایتکاران نه تنها بیگانگان از اسلام را تحت ظلم و ستم و شکنجه و تعدی خویش قرار دادند، بلکه عزیزترین چهره‏های اسلام یعنی فرزندان رسول خدا صلی الله علیه و آله را با فجیعترین وضع به قتل رسانده و به صورت بردگان خارجی به زنجیر کشیده و به اسارت بردند، و مقدسترین سرزمینهای اسلامی یعنی مکه و مدینه و حرمین شریفین را میدان تاخت و تاز جلادان و اصطبل اسبان و شتران خود کردند، و هتاکی و جسارت را بدانجا رساندند که با کمال بی‏شرمی خانه کعبه را به منجنیق بسته، ویران کردند...! باری در کنار همه این جنایتها مانند جنایتکاران دیگر تاریخ تبلیغات وسیع و گسترده‏ای نیز به نفع خود و هواخواهان و سردمدارانشان کرده و احادیث جعلی و دروغهای بسیاری را نیز به عنوان روایتهای اسلامی در کتابها وارد کرده و از این نظر چهره سنت و روایات را نیز مشوه و....ساختند

مرحوم علامه امینی(ره) در کتاب الغدیر پس از نقل بیست مورد از کلمات آن حضرت در نهج البلاغه و غیره، خلاف آنان که با جعل حدیث، امام و فرزندانش را طرفدار عثمان دانسته اند می‏گوید: امام  علی علیه السلام ، خلیفه را عادل نمی‏دانسته که کشتن وی او را ناراحت و بدحال کند و یا اهمیتی به او بدهد، یا حمله به وی موجب خشم آن حضرت گردد، بلکه از کار او کناره‏گیری کرده و ترس آن را داشته که اگر در دفاع از وی پافشاری کند گناهکار باشد، و حمله کنندگان را نیز گناهکار در نهضتی که داشته‏اند نمی‏دانسته وگرنه کار آنها موجب ناراحتی آن حضرت می‏شد تا چه رسد که در برابر کارشان سکوت کند، یا آنها را بستاید ..

اگر خلیفه را امام عادلی می‏دانست ‏حداقل چیزی که درباره‏اش می‏فرمود آن بود که بگوید: یاورش بهتر از خوار کننده‏اش بود، بلکه این حداقل چیزی است که درباره یک مسلمان عادل معمولی باید گفت، تا چه رسد به امام و رهبر ایشان.

و در پایان نیز می‏گوید: و از جمله چیزهایی که می‏تواند پرده از روی رای امام در این باره بردارد، همان خطبه‏ای است که آن حضرت در روز دوم بیعت ایراد کرده، و فرمود: آگاه باشید که هر قسمت از زمینهای بیت المال را که عثمان به کسی اختصاص داده و یا هر مالی را که به کسی بخشیده همه آنها به بیت المال باز می‏گردد. و اگر وی در نزد آن حضرت علیه السلام امام عادلی بود، حتما آنچه گرفته و داده و به کسی بخشیده بود حجت ‏بود و مورد قبول واقع می‏گشت و رد آنها جایز نبود .

عثمان پس از آنکه در مسند خلافت نشست بر خلاف سنت پیغمبر و روش شیخین رفتار نمود. عثمان بنى امیه را که در رأس آنها ابوسفیان قرار گرفته بود از جهت مال و مقام خوشحال کرد و ابوسفیان در مجلسى که عثمان از بزرگان بنى امیه تشکیل داده بود، گفت: که این گوى خلافت را مانند توپ بازى به همدیگر رد کنید تا دست دیگرى نیفتد و من هرگز به بهشت و دوزخ ایمان ندارم. عثمان از طایفه بنی امیه و ثروتمند بود. سیاست پارتی بازی خوشگذرانی حیف و میل بیت المال، قوانین خلاف اسلام حاکم شد.

عثمان به سفارش عمر تا یک سال تغییری در حاکمین شهرها نمی دهد و سپس نزدیکان خود را به حکومت میرساند، عمار را از کوفه عزل و ولید را منصوب میکند. ولید در حالت مستی نماز دو رکعتی را چهار رکعت میخواند (اعتراض و آشوب میشود). و سپس بر اثر شدت مستی در محراب استفراغ کرد. این خبر بگوش عثمان رسید، اما او توجهی نکرد. عبد الله بن مسعود از روى اعتراض و ریش خند گفت امیر سخاوتشان را نشان‏ دادند و در نماز نیز بخشش کردند .

عثمان گفت شما تهمت میزنید و عوض رسیدگى به شکایت معترضین دستور داد آنهائى را که بشراب خوارى ولید شهادت داده بودند شلاق زدند و به مردم نیز چنین وانمود کرد که چون اینها به امیر خود تهمت زده بودند طبق موازین شرعى بآنها حد زده شد. علی علیه السلام به این عمل عثمان اعتراض کرد و فرمود تو بجاى فاسق شاهد را شلاق زدى و با دلائل کافى او را نسبت بعواقب کارهاى ناشایست او آگاه نمود. لذا عثمان از روى ناچارى ولید بن عقبه را عزل کرد و بجاى او سعید بن عاص پسر عموى خود را گذاشت، و حکم بن عاص و پسرش مروان بن حکم را هم که در حیات پیامبرصلی الله علیه و آله به دستور آن حضرت از مدینه خارج و بطائف تبعید شده بودند حتى شیخین نیز از مراجعتشان به مدینه ممانعت مى‏نمودند علاوه بر اینکه آنها را به مدینه آورد مروان را منصب وزارت هم بخشید و در نتیجه مورد اعتراض قاطبه مسلمین قرار گرفت.

پسر عمویش عبد الله بن عامر را بحکومت بصره و ایران گماشت و حکومت مصر را هم به عبد الله بن سعد (برادر رضاعى خود) سپرد و معاویة را هم که از زمان خلافت عمر زمان حکومت شام را در دست گرفته بود با اختیار تام در پست خود باقى گذاشت براى خود نیز یک قصر مجللى بنا نمود. نتیجه این همه اعمال خلاف و ناشایسته بر ضرر خود عثمان خاتمه یافت و بالاخره زمام اختیار از دست وى بیرون رفت زیرا بنى امیه را جرى کرد و تسلط خود را نسبت به آنها از دست داد.

در مدت خلافت عثمان قلمرو توسعه یافته و نیشابور، مرو، سرخس، خوارزم و طخارستان فتح میشوند و اهالی کرمان و سیستان که شورش کرده اند سرکوب میشوند و کابل و هرات و غزنه نیز تحت سیطره اعراب قرار میگیرد بعد از مدتی به غرب حمله و با فرماندار کارتاژ درگیر و او را شکست داده و اولین نیروی دریائی را تشکیل میدهد و 3سال بعد هم در اسکندریه نیز نیروی دریائی دیگری را ایجاد می نماید

مال اندوزی عثمان و درآمدهای نجومی صحابه پیامبر : اعتراض مهم شورشیان به عثمان، مربوط به بذل و بخششهاى وى به افراد خاندان اموى بود. دامنه این بخششها که در اوائل به تمامى برجستگان قریش و سپس تنها به امویان بود، بسیار وسیع بود. مخالفت طلحه و زبیر ناشى از همین موضع اخیر عثمان در چرخش کامل به نفع بنى امیه بود. لذا عبدالله بن عمرو به درستى درباره شمارى از مخالفان مى‏گفت: اگر به شما پول بدهد راضى مى‏شوید اما اگر به خویشان خودش بدهد بر او خشم مى‏کنید. 
افزون بر آن اسراف و اشرافیگرى در دستگاه خلافت عثمان در قیاس با آنچه پیش از آن بود، سبب اعتراض شده بود. عثمان خانه سنگى محکمى با درهاى چوبى زیبایى در مدینه ساخت. و این در برابر سیاست مالى عمر، شگفتى بسیارى را برانگیخته بود.
زمانى که در این باره به او اعتراض شد، گفت: من این خانه را از بیت المال ساخته‏ ام، آیا بعد از من براى شما نخواهد بود؟ زمینى که گفته شده از صدقات رسول خدا صلی الله علیه و آله بود، به حارث بن حکم برادر مروان بخشید.                                   .
فدک نیز که بر سر آن اختلاف میان حضرت زهرا (سلام الله علیها) و ابوبکر صورت گرفته و آنان به عنوان اموال عمومى ‏گرفته بودند به مروان بن حکم داماد خلیفه بخشیده شد.
شاعرى، ضمن اشعارى بر خورد شیخین را با عثمان درباره اموال بیت المال مقایسه کرده و در انتها به بخشش خمس غنائم افریقیه که گویا برابر 500هزار دینار بوده به مروان، اشاره کرده است. عثمان به دلیل آنکه از قبیله بنی امیه بود و قبیله بنی امیه از جمله قبایل اشرافی قریش بودند به ثروت اندوزی و اشرافی گری میل پیدا کرده بود. عثمان دیه ها و زمینهایی را تیول کسان خود نمود. خیبر را با اینکه پیغمبر به مسلمانان واگذاشته بود و در زمان ابوبکر و عمر نیز دست عموم مسلمانها بود به (مروان حکم) داد و یک پنجم خراج مصر را نیز به او بخشید. مالیات شام را به معاویه سپرد و او به مسلمانان سهمی نمی داد. و همه آن را به مصارف شخصی می رساند و یا پس انداز می کرد که به نمونه هایی اشاره می شود :

وقتی طلحه الخیر وفات کرد، ثروت بسیاری برجای گذاشت. ارزش غلات طلحه در عراق بین 400 تا 000/500درهم و درآمد روزانه وی از غلات عراق حدود 1000 درهم بود. همچنین ارزش غلات وی در سراة حدود 10.000 دینار بود. همچنین نقل است که ارزش میراث باقی مانده از وی از زمین و دام و اموال و پول نقد (درهم و دینار) 30میلیون درهم بوده است. و بقیه به صورت زمین و دام و کالا بود. در دست خزانه دارش 200/2هزار درهم پول نقد بود و نخلستان ها و دیگر اموالش را به 30میلیون درم ارزیابی کردند. همچنین در نقلی دیگر آمده که از طلحة بن عبید الله 100پوست گاو نر انباشته از زر که در هر یک 300رطل طلا بود، باقی ماند (بن سعد الطبقات الکبری ج۳ ص166) در کوفه خانه ای ساخت که هم اکنون در محله کناسه به نام دارالطلحیین معروف است. وی از املاک عراق روزانه 1000دینار درآمد داشت. در ناحیه سراه بیش از این در آمدش بود. در مدینه نیز خانه ای ساخت و آجر و گچ و ساج در آن بکار برد .

زبیر بن عوام به هنگام مرگ 000/50دینار پول نقد، 1000 اسب، 1000 بنده (غلام و کنیز) و مقادیر زیادی اموال غیر منقول به جای گذاشت، خانه ای در بصره ساخت که معروف است و تجار و مالداران و کشتیبانان بحرین در آنجا فرود می آیند او در مصر و کوفه و اسکندریه نیز خانه هایی ساخت، آنچه درباره خانه ها و املاک وی گفتیم هنوز هم معروف است و پوشیده نیست.                                   .
 سعد ابن ابی وقاص نیز در عقیق خانه ای مرتفع و وسیع بنا کرد و بالای آن بالکنها ساخت. خانه ای از عقیق داشت که دارای فضای زیادی بود .

 زیدبن ثابت به هنگام مرگ، غیر از اموال غیر منقول خویش، 000/100هزار دینار طلا و نقره به جای گذاشت

عبد الرحمن عوف، هزار اسب و هزار شتر و 10000 گوسفند داشت نیز خانه وسیعی در مدینه ساخت. اصحاب پیامبر همگی از ثروتمندان بزرگ و دارای ثروتهای بی شمار و کاخهای باعظمت گشتند، ثروتمندان عرب مبالغ هنگفتی بذل و بخشش می کردند. 

.از دیگر بخششهای عثمان می توان به این موارد اشاره کرد  عثمان 000/100درهم. و به قولى دیگر 000/300درهم به حکم بن ابى العاص پرداخت. همین طور 000/400درهم به خالد بن اسید بخشید . عبد الله بن سعد بن ابى سرح نیز بهره وافرى از غنائم افریقیه گرفته است. همچنین عثمان مهریه فراوانى براى همسرانش قرار مى‏داد . بخشش هزار درهم به ابوسفیان .1000دینار به داماد دیگرش حارث بن حکم . 000/100درهم به ابوموسی اشعری. همچنین دستور داد تا خانه ائی مجلل در باغات بیرون مدینه برایش احداث کنند، و ساختمانی بزرگ در منی بنا کرد تا در ایام حج در آنجا بیتوته کند. 

بخششهای بی مورد عثمان (زید بن ارقم) کلید دار خزانه را سخت برآشفت به طوری که کلید خزانه ها را پیش عثمان آورد و به گریه افتاد، عثمان گفت : آیا تو گریه می کنی که من از بیت المال صله رحم انجام دادم؟ زید گفت نه از این جهت نیست بلکه به این دلیل است که اگر به مروان در حضور نبی اکرم صلی الله علیه و آله 100درهم داده می شد، بسیار زیاد بود و لکن تو 100هزار درهم از بیت المال به وی دادی، آیا این عمل دردناک نیست؟ عثمان از این گفتار صریح و بی پرده (زیدبن ارقم) به غضب درآمد و کلید صندوقها را از وی گرفت و او را از مقام صندوق داری عزل کرد !

 همچنین عثمان در کنار باغات بیرون مدینه، خانه ای بزرگ و مجلل برای سکونتش احداث کرد و دستور داد ساختمانی بزرگ در منی برایش ساختند تا در ایام حج در آن بیتوته کند. وی در سال 29 هجری در موسم حج در منی نماز را تمام خواند در صورتی که پیامبر(صلی الله علیه و آله) و دو خلیفه پیش از او و حتی خودش تا این سال نماز را در آنجا به صورت شکسته می خواندند، این عمل مورد اعتراض شدید صحابه واقع شد و او گفت هذا رای رایته پس صحابه برای احتراز از اختلاف سکوت کردند. بنابر اعتقاد مسلمانان انجام دستورات خداوند منوط به رعایت کردن شرایطی است که خود خداوند متعال به وسیله پیامبرش صلی الله علیه وآله و سلم به مسلمانان ابلاغ کرده است .

علامه امینى با توجه به آگاهیهاى تاریخى داده شده، جدولى از این بخششها را به افراد پیش گفته. لازم به ذکر است که درآمد و بودجه ی بیت المال از خراج های سنگین و بخصوص غنایم جنگی از جمله به امپراطوری ایران و روم بوده که خیلی قیمتی و با ارزش بودند.

تاثیر این گونه بخششها آن شد که ابوذر در شام بر ثروتمندان بشورد و آنان را به دستگیری و همراهی فقرا مکلف کند. خوشیهای گوناگون و زرق و برق، نیازمندیهای بیشتری را برای اصحاب ایجاد می کرد.

پیدایش طبقه اشراف در میان اصحاب پس از ادامه روش عثمان در تقسیم بیت المال و اعمال تبعیض های فراوان  طبقه ائ از اشراف در جامعه بوجود آمد، که عمده آنها از صحابه رسول خدا بودند، نتیجه این همه تبذیر و بذل و بخششهای، ایجاد طبقه جدیدی در میان صحابه بود که بر طبقه اشراف گذشته افزوده می شود، همچنین به رغم گسترش فتوحات اسلامی در زمان عمر که درآمدهای زیادی از غنیمتها و خراج به طرف سرزمین اسلامی سرازیر شد و خلیفه به علت بیمی که از انحراف و فساد مالی و اخلاقی صحابه پیامبر(صلی الله علیه و آله) داشت، تا حدودی آنان را محدود و در مدینه و مکه محصور می ساخت، این امر نه تنها کنترل نشد، بلکه انگیزه جدیدی برای زراندوزی و ثروت اندوزی در میان فرصت طلبان برای هجوم به سرزمینهای تازه با عنوان جهاد فراهم آمد                                      ..   
 عثمان بر خلاف خلیفه دوم، به صحابه اجازه داد در هر کجا که می خواهند مقام گیرند و املاک وسیع در اختیار داشته باشند و می توان گفت، نوعی نظام فئودالی و اشرافی که در گذشته هنگام بعثت پیامبر(صلی الله علیه و آله) مطرود و محکوم شده بود دوباره احیا شد.  از دیگر کارهای عثمان که سبب بروز نا رضایتی سایر اصحاب می شد، توجه ویژه به همان اعضای شورا بود، او آنها را چنان تتمیع کرد که هرگز کسی گمان نمی کرد، این گروه را عثمان پدید آورده بود، گروه دیگر جنگجویان و سپاهیان بودند که غالبا با فقر و حرمان می زیستند و سخت دلگیر و ناراضی بودند.          .   عثمان دیه ها و زمینهایی را تیول (واگذاری زمین و ملک به کسی از طرف پادشاه) کسان خود نمود. خیبر را با اینکه پیغمبر به مسلمانان واگذاشته بود و در زمان ابوبکر و عمر نیز دست عموم بود به مروان حکم داد و یک پنجم خراج مصر را نیز به او بخشید. مالیات شام را به معاویه سپرد و او به مسلمانان سهمی نمی داد و همه آن را به مصارف شخصی می رساند و یا پس انداز می کرد.

به راستی اهل سنت در برابر این گونه اعمال خلفای خود چه پاسخی دارند؟ صرف این که بگویند اجتهاد کرده و خطا از آب درآمده، آیا مساله حل می شود؟  آری حکومت علیرغم میل پیامبر(صلی الله علیه و آله) بدست بنی امیه افتاده بود و این به هیچ وجه خواسته پیامبر نبود.

 درگیری با اصحاب در ارتباط با مسائل مالى، عثمان با چند نفر درگیر شد. صحابی و یاران پیامبر ابوذر سلمان عمار و مقداد به علت اعتراض به روش و خلاف کاری های و افشای کج روی ها و فضل و بخشش های نا برابر و تبعیض های خلیفه عثمان، زندانی، تبعید و مورد اذیت قرار گرفته و ممنوع الملاقات میشوند.

ابن مسعود به خاطر مخالفت با نحوه جمع آوری قرآن توسط عثمان به باد کتک گرفته میشود و بر اثر شدت جراحات جان میسپارد و عمار برای خواندن نماز بر سر جنازه اش مورد سوال قرار می گیرد .

ابوذر با استناد به آیه کنز سخت بر عثمان مى‏تاخت. به نقل سیوطى عثمان کوشید تا واو اول آیه کنز را بر دارد تا آیه صرفا مربوط به اهل کتاب باشد. اما بر اثر مخالفت سخت ابى بن کعب از این کار منصرف شد. عثمان درباره مسائل مالى دیگرى نیز با ابوذر درگیر شد. حاصل نظر عثمان که آن را با استفتاى از کعب الاحبار به دست آورده بود این بود که بیت المال ملک خلیفه است و او هر کارى که بخواهد با آن مى‏تواند انجام دهد.

علت تبعید شدن ابوذر به شام این بود که عثمان اموال زیادى به بنى امیه می داد ابوذر وقتى این مطلب را شنید به آواز بلند این آیه را تلاوت نمود: وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّهَ وَ لاَ یُنفِقُونَهَا فِى سَبِیلِ اللهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَاب اَلِیم. عثمان بسیار خشمگین شد و در مجلسى که جمعى حضور داشتند از مردم پرسید آیا جائز است که والى از بیت المال مسلمین چیزى به عنوان قرض به دیگرى پردازد؟ اى ابا اسحاق! نظر تو درباره جمع اموال، که از آن صدقه داده شود، براى در راه مانده [براى فقراى درمانده‏] خرج شود و با آن صله رحم شود [به خویشاوندان داده شود] چیست؟ کعب الاحبار گفت: امید خیر براى صاحب او دارم اشکالى ندارد!. ابوذر خشمگین شده و عصایش را بلند کرد تا بر سر او بکوبد.

ابوذر رو به کعب الاحبار نمود و گفت: یابن الیهودیتین أتعلمنا دیننا؟ (اى پسر مرد و زن یهودى دین ما را تو به ما یاد میدهى؟) و با عصائى که در دست داشت چنان بر سر کعب الاحبار کوبید که سرش شکست بدین جهت عثمان او را از مدینه اخراج نموده و به شام فرستاد و در شام نیز از عثمان و معاویه بدگوئى میکرد تا معاویه مجبور شد که او را زندانى کند و او را سوار یک شتر بى جهاز کرد و با زجر و شکنجه به سوى عثمان فرستاد. عثمان گفت شنیده‏ام که در شام بلوا میکنى و علیه من سخنها میگوئى ابوذر گفت هر چه گفته‏ام حق بوده است. ابوذر به عثمان مى‏گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: دوست داشتنى ‏ترین شما نزد من کسى است که بر سر عهدى که با او بسته‏ ام بماند تا به من ملحق شود؛ شما همه گرفتار دنیا شدید، جز من که بر عهد خویش پاى بند ماندم. ابوذر در اعتراض به او مى‏گفت چرا مال المسلمین را مال الله مى‏خواند. و از قضا این امر با حکایت دیگرى تأیید شد . 

چون عثمان در مقابل ابوذر یاراى مجادله نداشت او را به ربذه تبعید نمود و حتى به مروان دستور داد که مراقبت کند هیچکس از اهل مدینه هنگام خروج ابوذر او را تودیع نکند. ولى على علیه السلام و چند نفر از بنى هاشم او را در آغوش گرفته و تودیع نمودند . ابوذر نیز پس از رسیدن به ربذه و مدتى توقف در آنجا به شهادت رسید.

عثمان به ابن مسعود، که بیت المال کوفه در دستش بود گفت: تو خازن ما هستى! ابن مسعود گفت: من گمان مى‏کردم که خازن مسلمانان هستم، اکنون، اگر بناست خازن تو باشم این کلید و این هم تو. زمانى که ابن مسعود از کوفه به مدینه آمد و این چنین کلید بیت المال را به او داد، عثمان پس از توهین فراوان، دستور داد تا او را کتک مفصلى زده و از مسجد بیرون کردند                                  ..
امام على (علیه السلام) با اعتراض به عثمان، ابن مسعود را به خانه ‏اش رساند. ابن مسعود دو سال پیش از عثمان درگذشت و وصیت کرد تا عمار بر او نماز بگذارد نه عثمان .

معاویه اموال بیت المال را مال الله مى‏خواند. تا تصرف در آن را منحصر به خود کرده و یا اساسا آن را به خود اختصاص دهد.

.زهرى مى‏گوید: در خزینه بیت المال، حواله‏ هاى فراوانى بود که عثمان برخى را به کسانى از خویشان بخشید. به همین جهت کسانى بر او طعنه زدند. وقتى خبردار شد گفت: این «مال الله» است، من به هر کس بخواهم مى‏دهم؛ عمار به او اعتراض کرد؛ پس او را آنقدر زدند که بیهوش شد.                                     .
 نمونه‏ هاى دنیاگرایى شدید در سیاست عملى عثمان و کارگزاران وى ‏وجود دارد؛           معاویه در رأس این فعالیتها قرار داشته و در شام براى خود سلطنتى بر پا کرده بود.
 مودودى ذیل عنوان «از خلافت راشده تا ملوکیت»، بحث را از سپردن ولایات مهم از سوى عثمان، به خویشانش آغاز مى‏کند؛ به نظر او، حکومت این عناصر که عمدتا از طلقا به شمار مى‏آمدند، نوعى حکومت قبیله ‏اى بر جامعه مسلمانان بوده است.

از جمله از اشتباهات عثمان را واگذار کردن تمامى شامات به معاویه و نگه داشتن او براى چندین سال در حکومت آن ناحیه است. که سبب استقلال معاویه و عدم تابعیت از مرکز، توسط او است. توجیه عثمان براى این بذل و بخششها این بود که بر خلاف عمر که تمایلى به صله رحم نداشت، او بر آن است تا صله رحم کند.
تا آنجا به برخورد عثمان و اطرافیان وى با بیت المال مربوط مى‏شود، باید یکى از دلایل مهم شورش بر عثمان را از ناحیه افراد برجسته قبایلى دانست که با شمشیر، اموالى را براى خود و سایر مسلمانان بدست آورده و اکنون شاهد بودند که قبیله قریش، بویژه تیره بنى امیه خود را بر تصاحب آن آماده است. این درگیرى عملا در بین قریش شهر نشین صاحب حکومت با قبایل بادیه نشین جنگجو بروز کرده است

محققى با اشاره به این نظریه، حکومت مرکزى را نشانه جهت‏گیرى اسلامى! و مخالفت شهرها را تبلور استقلال خواهى قبایل و معیارهاى قبیله‏اى مى‏داند. او کشتن عثمان را پیروزى «شهرها» و در واقع پیروزى قبیله‏ گرایى مى‏داند. آنچه به نظر درست مى‏آید آن است که قریش در صدد تحکم بر سرنوشت امت اسلامى بر آمده و این مسأله سبب تحریک قبایل شده است، در اصل عثمان به یک معنا، تبلور عدول از جهت گیرى‏هاى اسلامى به سمت معیارهاى قبیله‏ اى است نه آنکه کشتن او، به معناى از میان رفتن جهت گیرى اسلامى و غلبه قبیله‏ گرایى باشد.                         .
اعتراض عایشه به عملکرد عثمان  مخالفت با عثمان بتدریج بالا گرفت، تا جائیکه عایشه به عثمان گفت : فرفعت نعل رسول الله و قالت: ترکت سنة رسول الله. نعلین پیامبر را بلند کرد و گفت : عثمان! تو، سنت پیامبر صلى الله علیه و سلم را ترک کردی.

.همچنین مردم مصر که از ظلم حاکم خود بستوه آمده بودند به نزد خلیفه  آمدند به مدینه و از حاکم مصر به عثمان شکایت کردند که او یکی از صحابه را به قتل رسانده و جنایت کرده. مردم هجوم آوردند به خانه عثمان و محاصره اول شروع شد تا این که عثمان آمد و تسلیم شد با وساطت امیرالمؤمنین (علیه السلام) و طلحه و زبیر و نامه نوشت و حاکم مصر را عزل کرد و به جای او، محمد بن أبی بکر را به عنوان خلیفه معرفی کرد.

اینها که با خوشحالی به مصر می‌رفتند، یک وقت دیدند که یک نفر نامه‌رسان، از کوه‌ها و بیابان‌ها می‌رود. محمد بن أبی بکر دستور داد او را دستگیر کردند و از او پرسیدند : به کجا می‌روی؟ گفت: به مصر. گفتند: برای چه؟ گفت: پیام دارم. گفتند: پیامت چیست؟ گفت: نمی‌توانم بگویم. بدن او را بازجویی کردند و دیدند که چیزی نیست. بعد دیدند که یک مَشک خشکی است که یک چیزی در داخل آن صدا می‌کند. آن را در آوردند و دیدند که عثمان نامه نوشته به حاکم مصر و مُهر زده که : اگر محمدبن أبی بکر و ... آمدند، اینها را به بدترین وجه، به قتل برسان و هر کس خواست از من شکایت و اعتراض کند، به قتل برسان.

آنهائی که به مصر می‌رفتند، شگفت زده شدند و برگشتند به مدینه و آمدند خدمت امیرالمؤمنین (علیه السلام) که تو واسطه شدی، پس این نامه چیست؟ نزد طلحه و عمار و زبیر هم رفتند و آنها آمدند نزد عثمان و گفتند : این چیست؟ عثمان گفت: من خبر ندارم. گفتند: آیا این غلام توست؟ گفت: بله. گفتند: آیا این شتر برای توست که او سوار شده است؟ گفت: بله. گفتند: آیا مُهر این نامه برای توست یا نه؟ گفت: مُهر برای من است، ولی من خبر ندارم. لذا، بعد از آن بود که مردم احساس کردند که عثمان، قابل اصلاح نیست و تصمیم به قتل او گرفتند.

با بالا گرفتن نارضایتی مردم در حکومت شام مرکزی و از سمت طرفداران علی علیه السلام، مالک اشتر با عده ای و با گروه های ناراضی زبیر و عایشه و طلحه و ... خانه عثمان را مدت 40 روز محاصره میکنند، عایشه پیراهن پیامبر را به عثمان نشان داده و میگوید پیراهن کهنه نشده ولی سنت رسول الله کهنه و به فراموشی سپرده شده و این سخن از عایشه درباره عثمان معروف است که می‏گفت: اقتلوا نعثلا، قتل الله نعثلا یک تهمت و دروغ حساب شده .

امام علی و امام حسن علیهما السلام هر چند گروه معترض را ذی حق میدانند با این حال قتل عثمان را به مصالح کلی اسلام منطبق ندانسته و می خواستند راه غلط و خطائی را که عثمان پیش گرفته اصلاح کند و مردم در خلافت عثمان تجدید نظر کرده و کسی دیگر را بر مسند بنشانند. بارها واسطه شده و دائم هشدار میدادند و میخواهند که عثمان والی مصر را عزل و مروان را از حکومت دور کند و در کارها با صحابه مشورت نماید .

و کار این رسوایی و خلافکاری به جایی رسید که عایشه و طلحه و زبیر و عمرو عاص و افراد دیگری که بعدها به عنوان خونخواهی عثمان، در برابر امیرالمؤمنین برخاسته و پیمان‏شکنی کردند، و بر خلاف همه قوانین اسلامی و انسانی دست ‏به کشتار و خونریزی مسلمانان زدند، همانها مردم را بر ضد عثمان بسیج کرده و او را واجب القتل دانستند.

طلحه و زبیر با اینکه بالغ بر80میلیون درهم کمک گرفته اند باز هم معترضند و معتقدند که خلیفه بیشتر طرف امویان را دارد. طلحه همان کسی است که در روز قتل عثمان به گفته طبری و بلاذری و دیگران بیش از همه، مردم را به کشتن او تحریک می‏کرد، و راه رفتن مردم را به خانه عثمان از طریق پشت‏بام به مردم نشان داد، و حتی مانع شد که آب برای او ببرند، و زبیر نیز همان کسی است که به مردم می‏گفت: عثمان را بکشید که دین و آیین شما را تغییر داده. و هنگامی که بدو گفتند: پسرت عبد الله بر در خانه عثمان ایستاده و از او دفاع می‏کند؟ زبیر گفت: راضی هستم عثمان کشته شود، اگرچه پسرم عبد الله نیز با او کشته شود.

اقدامات خلاف عثمان و سرانجام قتل او

اعمال خلاف عثمان و بذل و بخشش‏هاى وى به قوم و خویشانش که همه از مال مردم صورت میگرفت اصحاب پیامبرصلی الله علیه و آله را سخت خشمگین نمود. لذا گرد هم جمع شده و به مشورت پرداختند و بالاخره تصمیم گرفتند که ابتداء تمام کارهاى ناشایسته عثمان و فرماندارانش را بنویسند و او را از عواقب اینگونه کردارهاى ناپسند باز دارند و اگر نامه مؤثر واقع نشد او را عزل نمایند.

چون نامه را نوشتند بدست عمار یاسر که از صحابه رسول خداصلی الله علیه و آله و مورد توجه آن حضرت بود دادند تا نزد عثمان ببرد عمار نامه را برد و بدست عثمان داد، چون عثمان از مضمون نامه با خبر شد با بى اعتنائى نامه را بدور انداخت و غلامان خود را دستور داد که عمار را مضروب سازند غلامان عثمان عمار را مضروب کردند خود عثمان نیز چند لگد بر شکم او زد که عمار بیهوش افتاد و بعدا نیز بمرض فتق دچار! بدین ترتیب دروغ گوئی عثمان آشکار و شورشیان مصمم به قتل عثمان شدند.

معاویه به این فکر افتاد که از حکومت مرکزى اطاعت نکند و شام را یکسره ملک موروثى خود بداند بدین جهت هنگامیکه عثمان در نتیجه شورش مسلمین احساس خطر کرده و از معاویه استمداد نمود معاویه براى اینکه عثمان کشته ‏شود و او ادعاى خلافت کند مخصوصا مسامحه و دفع الوقت نمود مردم مدینه چون وضع را چنین دیدند سخت بر او شوریدند و آشکارا در کوچه‏ها از عثمان بد می گفتند .

و او را ناسزا و دشنام میدادند، آتش افروزان این شورش طلحه و زبیر و عایشه و حفصه بودند که بالاخره این شورش و قیام به محاصره خانه عثمان منجر گردید. مسلمین بر شدت محاصره خانه عثمان ساعت به ساعت میافزودند،

به طوریکه ‏ارتباط او با خارج بکلى قطع شد و حتى به آب آشامیدنى هم دسترسى پیدا ننمود ناچار پشت بام آمد و از محاصره کنندگان پرسید آیا على در میان شماست؟  گفتند خیر او در اینکار دخالت ندارد آنگاه تقاضاى آب نمود و مردم جواب ندادند چون این خبر به علی علیه السلام رسید ناراحت شد و فورا چند مشک آب بوسیله چند تن از بنى هاشم تحت سرپرستى فرزندش حسن علیه السلام به سراى عثمان فرستاد و با اینکه محاصره کنندگان به آن گروه حمله کرده و ممانعت مینمودند مع الوصف آنان آب را به عثمان رسانیده و او و خانواده‏اش را سیراب نمودند

مسلمین گمان میکردند که در اثر شدت عمل آنها عثمان از مقام خلافت استعفا خواهد داد بدین جهت در فکر انتخاب خلیفه بودند ولى نه عثمان و نه بنى امیه حاضر به ترک چنین مقامى نبودند . از طرفى چون محاصره کنندگان با خبر شدند که عثمان از شام و بصره نیروى کمکى طلبیده است لذا در صدد بر آمدند که بر شدت عمل خود افزوده و قبل از رسیدن کمک کار او را یکسره نمایند، بالاخره پس از گفتگوهاى زیاد به سراى او ریختند و او را در سن 82 سالگى بضرب شمشیر و خنجر بقتل رسانیدند و انگشت او را برای تحریک مردم شام و مصر به آنجا میفرستند.

قتل عثمان در سال 35 هجرى اتفاق افتاد و بدین ترتیب دوران 25 ساله انحراف حق از مجراى اصلیش ظاهرا خاتمه یافت ولى نتایج وخیم آن براى همیشه دامنگیر اسلام و مسلمین گردید.  طلحه پس از قتل عثمان، تا سه روز مانع از دفن او شد و بالاخره هم نگذارد او را در بقیع دفن کنند. و او را در خارج بقیع و پایین ترین قسمت دفن کردند.

قتل عثمان و توطئه بد خواهان، شروع فتنه (تحلیلی)

یکی از مهم ترین فتنه ها و شاید مادر سایر فتنه های عصر حکومت علی علیه السلام، فتنه قتل عثمان بود. در گذر زمان مردم از ظلم و ستم و تبعیض و فساد در میان کارگزاران و دستگاه اداری به تنگ آمدند امویان کارها را قبضه کرده بودند و یکی از اهدافشان ناراضی کردن مردم از نظام بود. هر قدر شورشیان کوشیدند ثمری نبخشید.

در فتنه قتل عثمان، جناح های حق و باطل و چهره های ارزشی و فرصت طلب، هر یک به نوعی شرکت داشتند. امیرمؤمنان علیه السلام با تحت فشار قرار دادن و اصلاح امور خلافت موافق بود، ولی با کشتن عثمان موافق نبود؛ زیرا خوب می دانست در صورت وقوع یک رخداد غیرمنتظره قشر متحجّر جامعه قدرت تحلیل آن را ندارند و سیاستمداران مکاری چون معاویه از آن به عنوان بهانه برای ایجاد تفرقه و دو دستگی در میان امت و زمینه سازی حاکمیت خویش استفاده می کنند، که اتفاقاً همین طور هم شد. از این رو آن حضرت و فرزندانش هوشیارانه از محل فتنه فاصله گرفتند؛ ولی برخی از یاران نزدیک آن بزرگوار مثل محمد بن أبی بکر این کار را نکرده، همراه مهاجمان وارد خانه عثمان شدند و همین امر بهانه خوبی به دست منافقان و فرصت طلبان داد که بگویند امیرمؤمنان علیه السلام در قتل عثمان دخالت داشته است.

در این میان طلحه و زبیر و عایشه و شخص معاویه از مهم ترین کسانی بودند که هر یک با انگیزه ای خاص خواهان کشته شدن خلیفه بودند و حتی برخی از آنها مردم جاهل را به قتل عثمان تحریک می کردند و چاره کار را در کشتن خلیفه می دیدند .

معاویه بر این باور بود که قدرت بی رقیب او در شام و قدرت پسرعموها و بستگانش در کوفه و بصره و مدینه، بستر مناسبی را برای سلطه امویان فراهم آورده است و در میان امویان برای گرفتن قدرت چه کسی از او لایق تر و سزاوارتر؟! از این رو درخواست مکرر عثمان برای اعزام نیروهایش از شام برای سرکوبی شورشیان به مدینه را، با نیرنگ پشت سرگذاشت . در ظاهر با عثمان همدردی کرد؛ حتی تا مدینه برای کسب تکلیف نزد عثمان رفت و وعده فرستادن نیرو به او داد؛ ولی در عمل همکاری نمی کرد.

در همان ایام یک لشکر 12000 نفری در شام ترتیب داد؛ ولی کمی بیرون سرزمین شام آنها را متوقف کرد و مترصد فرصت ماند تا انقلابیون، عثمان را بکشند. آنگاه او برای سرکوب آنها و به دست گرفتن قدرت به مدینه بیاید. دست برقضا عثمان به این حیله معاویه پی برده بود. از این رو وقتی معاویه وعده گسیل نیرو به او داد، گفت: لا و الله، و لکنّک أردت أن أقتل فتقول: أنا ولیّ الثار؛ قسم به خدا! چنین نیست که می گویی؛ تو می خواهی من کشته شوم و بگویی من صاحب خون (عثمان) هستم.

به هر حال عثمان را کشتند و امیرالمومنین علیه السلام را به حکومت رساندند. به دنبال پخش این خبر، فوراً عایشه و معاویه و طلحه و زبیر که از نیل به اهداف خویش ناکام مانده بودند، کشتن عثمان را به گردن علی علیه السلام انداختند و شعار یالثارات عثمان و انتقام خون خلیفه مظلوم را سردادند. آنها خیل عظیمی از مردم فاقد بصیرت و مبتلا به تحجر و خشک مغزی را به دنبال خویش کشاندند و خونشان را به بهانه گرفتن انتقام خون خلیفه ای که خود ریخته بودند، به هدر دادند و نیمی از عمر خلافت امیرمؤمنان علیه السلام را صرف درگیری با خودشان کردند.

متحجران آلت دست منافقان مکار و استعمارگران حرفه ای هستند، یکی از ترفند های منافقان، شعله ور کردن آتش فتنه ها و بهره گیری از آنها از طریق ایجاد شبهات گمراه کننده و بحران های فکری و توطئه های اجتماعی است، و از این رهگذر ذهن های بسته و بی خبر را در برابر جبهه حق قرار دهند، تا فرماندهان پشت پرده به نیت ناپاک خویش جامه عمل بپوشانند. درست همین فرمول در ماجرای قتل عثمان اجرا و در موارد دیگر نیز تکرار شد.

همانها مردم را بر ضد عثمان بسیج کرده و او را واجب القتل می‏دانستند، و این سخن از عایشه درباره عثمان معروف است که می‏گفت: اقتلوا نعثلا، قتل الله نعثلا

و طلحه همان کسی است که در روز قتل عثمان به گفته طبری و بلاذری و دیگران بیش از همه، مردم را به کشتن او تحریک می‏کرد، و زبیر نیز همان کسی است که به مردم می‏گفت: عثمان را بکشید که دین و آیین شما را تغییر داده. هنگامی که بدو گفتند: پسرت عبدالله بر در خانه عثمان ایستاده و از او دفاع می‏کند؟ و عمرو بن عاص نیز کسی است که چون عثمان او را از حکومت مصر عزل کرد با عصبانیت و خشم به نزد او آمده و آن سخنان رکیک و زشت میان او و عثمان رد و بدل شد، و خواهر عثمان را که همسرش بود طلاق داد، و به عنوان قهر به فلسطین رفت، معاویه از یاری او سر باز زد، و پاسخ نامه‏های مکرر او را نداد تا وقتی که خبر قتل او به معاویه رسید، و امیرالمؤمنینعلیه السلام در این‏باره بدو فرمود: فو الله ما قتل ابن عمک غیرک‏ : به خدا سوگند عموزاده‏ات را کسی جز تو نکشت.

باری در کنار همه این جنایتها مانند جنایتکاران دیگر تاریخ تبلیغات وسیع و گسترده‏ای نیز به نفع خود و هواخواهان و سردمدارانشان کرده و احادیث جعلی و دروغهای بسیاری را نیز به عنوان روایتهای اسلامی در کتابها وارد کرده.

در نهج البلاغه : (اگر بدان امر می‏کردم قاتل بودم، و اگر از آن جلوگیری می‏کردم یاور بودم، جز آنکه هر کس او را یاری داد، نمی‏تواند بگوید: خوار کرد او را کسی که من بهتر از اویم، و کسی که او را یاری نکرد نمی‏تواند بگوید: یاری نمود او را کسی که از من بهتر است، و من وضع کار او را این گونه برای شما خلاصه می‏کنم که وی کاری را انتخاب کرد ولی در انجام آن استبداد به خرج داد و بد عمل کرد، و شما هم بیتابی کردید و بد بیتابی کردید، و خدای را حکم ثابتی است در مورد انتخاب کننده (عثمان) و بی تاب (یعنی کشندگان) و در جای دیگر فرمود: ما یرید عثمان الا ان یجعلنی جملا ناضحا ..... به خدا سوگند من آنقدر از او دفاع کردم که ترسیدم گناهکار باشم.

امیرالمومنین(علیه السلام) و قبول خلافت پس از عثمان

عثمان به دنبال فساد مالى و ادارى، تصرف هاى غیرمجاز و صد در صد غیر مشروع در بیت المال و همچنین گماشتن افراد نالایق از بنى امیه و خویشان خود در رأس مناصب دولتى و بالاخره بر اثر کنار زدن افراد شایسته اعم از مهاجران و انصار، و سپردن مقدرات امت اسلامى به دست بنى امیه، خشم مردم را برانگیخت و چون به اعتراضها و درخواستهاى مکرر و مشروع مسلمانان در مورد تغییر استانداران و فرمانداران فاسد، ترتیب اثر نداد، سرانجام شورش و انقلاب بر ضد حکومت وى به وجود آمد و منجر به قتل او گردید.

علی را به خاطر علی و عدالت علی نمی خواستند ناچار بودند که التماسش می کردند. سپس مردم با على علیه السلام به عنوان خلافت بیعت کردند. از این لحاظ حکومت على علیه السلام که پس از قتل عثمان روى کار آمد، یک حکومت انقلابى و حاصل شورش مردم بر ضد مفاسد و مظالم حکومت پیشین بود. به اتفاق مورخان بین قتل عثمان و بیعت مردم با علی علیه السلام دست کم چهار پنج روز فاصله بوده است. در این چند روز مردم در تحیر و بلاتکلیفى به سر مى بردند.

در این مدت، رهبران شورش به حضرت مراجعه مى کردند، ولى او چندان خود را نشان نمى داد، و چون درخواست قبول بیعت مى کردند، از آنجا که اوضاع را براى قبول خلافت نامساعد مى دید و با این پیشنهاد حجت را بر خود تمام نمى دانست ،  مى فرمود: مرا واگذارید و به سراغ شخص دیگرى بروید، زیرا ما به استقبال وضعى مى رویم که چهره هاى مختلف و جهات گوناگونى دارد (اوضاع مبهم و پیچیده است)، دلها بر این امر استوار و عقلها ثابت نمى مانند، ابرهاى فساد، فضاى جهان اسلام را تیره و راه مستقیم ناشناخته مانده است.

آگاه باشید که اگر دعوت شما را اجابت کنم، بر طبق علم خویش با شما رفتار خواهم کرد و به سخن این و آن و سرزنش ملامتگران گوش فرا نخواهم داد، اما اگر مرا رها کنید، من هم مانند یکى از شما خواهم بود، شاید من مطیع تر از شما نسبت به خلیفه شما باشم، و من وزیر و مشاورتان باشم بهتر از آن است که امیر و رهبرتان گردم . 

اگر امامت، منصبی الهی است، پس چرا امام علی علیه السلام از مردم می‌خواهد که او را رها کرده و به دنبال دیگری بروند. به دست آوردن حکومت توسط ائمه، هدف اصلی نبوده است، بلکه به دست آوردن این مقام به این جهت بوده که بتوانند دین اسلام را زنده نگه دارند و دستورات الهی را به صورت کامل برپا کنند؛ مسئولیتی که قطعاً دیگران از انجام کامل آن ناتوانند. و زمانی که جانشینی و مصلحت اسلام و مسلمانان در مقابل یکدیگر قرار می‌گیرد، طبیعی است که اسلام و دین الهی از اهمیت بیشتری برخوردار بوده و نمی‌توان به هر قیمتی مقام حکومت را به دست آورد؛ لذا در شرایطی می‌بینیم که امامان و اهل بیت از پذیرش خلافت سرباز زدند؛ اگر چه هیچ‌گاه حق خود بر این منصب را انکار نکردند.

امام علی علیه السلام در برخی موارد، مخالفت های عملی با خلفای پیشین داشته و طبق آن چه در کتب ما وجود دارد ایشان بارها انتقاد خود را از خلفای سابق بیان داشتند که به عنوان نمونه می توان از خطبه شقشقیه موجود در نهج البلاغه نام برد و در برخی موارد نیز مصلحت را به سکوت می دانستند و حدیثی که بیان نمودید از نظر شیعه متواتر نبوده و با سایر احادیث متواتر اهل سنت نیز در تعارض است. و هر سکوتی نیز خیانت تلقی نمی گردد. به دلیل منع بنی امیه از نقل فضائل امیرالمؤمنینعلیه السلام و تحریف تاریخ توسط آنها به دلیل مقاصد سیاسی که داشتند و متأسفانه به همین دلیل، هنوز هم این روند ادامه دارد.  

چون رفت و آمدها زیاد شد و درخواستهاى مصرانه مسلمانان افزایش یافت و سیل مردم خسته از مظالم پیشین و مشتاق عدالت، به درب خانه حضرت سرازیر گردید، امام احساس وظیفه کرد و ناگزیر بیعت مردم را پذیرفت. امام در چند جاى نهج البلاغه از استقبال پرشور و پافشارى مردم هنگام درخواست بیعت یاد نموده است .  مردم همانند شتران تشنه کامى که به آب برسند و ساربان رهایشان ساخته و افسار از سر آنها برگیرد، بر من هجوم آوردند، به یکدیگر تنه مى زدند و فشار مى آوردند آنچنانکه گمان کردم مرا خواهند کشت، یا برخى، برخى دیگر را به قتل خواهند رسانید،

 (قبول خلافت) را زیر و رو کردم، همه جهاتش را سنجیدم به طورى که خواب را از چشمم ربود. شما دستم را (براى بیعت) گشودید و من بستم، شما آن را به سوى خود کشیدید و من آن را عقب کشیدم، پس از آن همچون شتران تشنه که در روز آب خوردن به آبشخور حمله مى کنند و به یکدیگر تنه مى زنند، در اطراف من گرد آمدید، آنچنان که بند کفشم پاره شد، عبا از دوشم افتاد، و ضعیفان زیر دست و پا رفتند. آن روز سرور و خوشحالى مردم به خاطر بیعت با من چنان شدت داشت که خردسالان به وجد آمده بودند، پیران خانه نشین با پاى لرزان براى دیدن منظره بیعت به راه افتاده بودند، و بیماران براى مشاهده این صحنه از بستر بیمارى بیرون خزیدند..  امام در خطبه شقشقیه چیزى که مرا به هراس افکند، این بود که مردم همچون یالهاى کفتار، با ازدحام و تراکم، از هر طرف به سوى من هجوم آورده و مرا احاطه کردند به طورى که حسن و حسین زیر دست و پا ماندند، دو طرف جامه ام پاره شد، و مانند گله گوسفند دور من جمع شدند. سوگند به خدایى که دانه را شکافت و انسان را آفرید، اگر نه این بود که آن جمعیت براى بیعت گرداگردم جمع شده و به یارى برخاستند و از این جهت حجت تمام شد و اگر نبود پیمانى که خداوند از علماى امت گرفته که در برابر پرخوارى ستمگران و گرسنگى ستمدیدگان سکوت نکنند، من افسار شتر خلافت را رها مى ساختم .

و از آن صرفنظر مى نمودم و پایان آن را با جام آغازش سیراب مى کردم (همچنان که در دوران سه خلیفه گذشته کنار رفتم، این بار نیز کنار مى رفتم) آن وقت (خوب) مى فهمیدید که دنیاى شما در نظر من از آب بینى بز بى ارزشتر است .

چرا حضرت علی علیه السلام نام سه فرزند خود را عمر ، ابوبکر و عثمان گذاشت ؟     . نام گذاری به نام ابوبکر: اولاً: اگر قرار بود که علی علیه السلام نام فرزندش را ابوبکر بگذارد، از نام اصلی او (عبدالکعبه، عتیق، عبدالله و...) انتخاب می کرد نه از کنیه او ؛      . ثانیا: ابوبکر کنیه فرزند علی علیه السلام بوده و انتخاب کنیه برای افراد در انحصار پدر فرزند نبود؛ بلکه خود شخص با توجه به وقایعی که در زندگی اش اتفاق می افتاد؛ بود ثالثاً: نام فرزند را علی علیه السلام، عبد اللّه گذارد که در کربلا سنّش 25 سال بوده است نام گذاری به نام عمر: اولاً: یکی از عادات عمر تغییر نام افراد بود و بر اساس اظهار مورخان شخص عمر این نام را بر او گذازد و به این نام نیز معروف شد. بلاذری در انساب الأشراف می نویسد: و کان عمر بن الخطاب سمّی عمر بن علیّ بإسمه. عمر بن خطاب، فرزند علی را از نام خویش، «عمر» نام گذاری کرد . 

نام گذاری به نام عثمان: اولاً: نام گذاری به عثمان، نه به جهت همنامی با خلیفه سوم و یا علاقه به او است؛ بلکه همانگونه که امام علیه السلام فرموده، به خاطر علاقه به عثمان بن مظعون این نام را انتخاب کرده. إنّما سمّیته بإسم أخی عثمان بن مظعون. فرزندم را به نام برادرم عثمان بن مظعون نامیدم .

ثانیاً: 26نفر از صحابه نامشان عثمان بوده، آیا می شود گفت: همه این نام گذاری ها چه پیش و چه پس از خلیفه بخاطر او بوده. از طرفی فرهنگ و ساختار فکری آن دوران طوری بوده که این همنامی به هیچ وجه مورد توجه و اهمیت نبوده و مهر تأیید یا ردی را متوجه کسی نمی کرد. در واقع ذکر این نام ها اصلاً تداعی گر یاد خلفا نبوده اما در آن دوران این نام ها بگونه ای رواج داشته است که نام گذاری علی یا فرد دیگری اسم فرزند خود را به ابوبکر، یادآور نام خلیفه اول نبوده است.

نیازمندى خلفاء بوجود على علیه السلام در مدت خلافت ابوبکر و عمر و عثمان که قریب 25 سال بطول انجامید اگر چه ظاهرا علی خود را کنار کشیده و خانه نشین شده بود ولى در مسائل علمى و قضائى و سیاسى که خلفاى مزبور را عاجز و درمانده میدید براى حفظ اسلام و روشن نمودن حقایق دینى خطاها و لغزشهاى آنها را تذکر داده و راهنمائى میفرمود و همگان را از رأى صائب خود بهره‏مند میساخت. و چه بسا که خلفاء ثلاثه شخصا در حل معضلات از او استمداد مى‏جستند و اگر علی علیه السلام دخالت نمیکرد جنبه علمى اسلام بعلت نادانى و آشنا نبودن خلفاء بحقیقت امر صورت واقعى خود را از دست میداد، از علی استمداد کردن، متداول بود زیرا، منصب بدست گرفته، اندازه شان نبود اینجاست که رهبر از طرف خدا انتخاب می شود  لو لا علی لهلک العمر ( کشف الغمه. ینابیع المودة باب) به چند مورد ذیلا اشاره میگردد.

 1ـ در زمان خلافت ابوبکر مردى شراب خورده بود ابوبکر دستور داد او را حد بزنند، مرد شرابخوار گفت من از حرمت خمر بى خبر بودم و الا مرتکب نمیشدم، ابوبکر مردد و متحیر ماند و موضوع را با علی علیه السلام در میان نهاد حضرت فرمود هنگامی که مهاجر و انصار جمع هستند یک نفر با صداى بلند از آنها سؤال کند که آیا کسى از شما حرمت خمر را باین شخص گفته یا نه؟ اگر دو نفر شهادت دادند حد بزنند و الا او را بحال خود وا گذارند، ابوبکر بهمین نحو عمل نمود و کسى شهادت نداد معلوم شد که آنمرد در دعوى خود راستگو بوده است.

2ـ پس از رحلت پیامبرصلی الله علیه و آله جماعتى از یهودیان به مدینه آمده گفتند در مورد اصحاب کهف قرآن میگوید: وَ لَبِثُوا فی‏ کَهْفِهِمْ ثَلاثَ مِائَةٍ سِنینَ وَ ازْدَادُوا تِسْعاً اصحاب کهف 309 سال در غار خوابیدند، در صورتیکه (در تورات) باقى ماندن آنها در غار 300 سال قید شده است و این دو با هم مخالفت دارند. نه تنها خلیفه بلکه همه صحابه از پاسخگوئى عاجز ماندند بالاخره دست توسل به دامن حلال مشکلات علی زدند. حضرت فرمود خلاف و تضادى در بین نیست، زیرا از نظر تاریخ آنچه نزد یهود معتبر است سال شمسى است و در نزد عرب سال قمرى است. ابوبکر در اثر اینگونه درماندگیها در برابر پرسشهاى مردم بود که میگفت اقیلونى و لست بخیرکم و على فیکم عجزت النساء ان تلد مثل على بن ابیطالب لولا على لهلک عمر زنان عاجزند که فرزندى مانند على بن ابیطالب بزایند اگر على نبود عمر هلاک میگشت. کشف الغمه ص.33 کانت الصحابة رضى الله عنهم یرجعون الیه فى احکام الکتاب و یأخذون عنه الفتاوى کما قال عمر بن الخطاب فى عدة مواطن لولا على‏لهلک عمر ینابیع المودة باب 14

رمز و راز همراهی علی علیه السلام با خلفا

از کناره گیری تا همراهی با دستگاه حکومت در این باره می‌فرمایند: از مداخله در کار دست نگاه داشتم تا آنکه مشاهده کردم گروهى از اسلام باز گشته (رده ، مرتدین) و مردم را به نابود کردن دین محمّد صلّى اللّه علیه و آله دعوت مى‏کنند، ترسیدم اگر به یارى اسلام و اهلش برنخیزم، رخنه‏اى در دین ببینم یا شاهد نابودى آن باشم که مصیبت آن بر من بزرگتر از فوت شدن حکومت بر شماست، حکومتى که متاع دوران کوتاه زندگى است و همچون سراب از بین مى‏رود، یا همچون ابر از هم مى‏پاشد. بنابراین در میان آن فتنه‏ها قیام کردم تا باطل از بین رفت و نابود شد و دین به استوارى و استحکام رسید. (نهج البلاغه، نامه 62)

مشورت دادن به خلفا علی علیه السلام در تمام مدت 25 ساله دوری از خلافت ظاهری، در حد امکان و در صورت نیاز به خلفا کمک کردند. خود ایشان جایگاه خود را در تمام این مدت، وزارت (یاوری و معاونت) توصیف کرده و می‌فرمایند: و من براى شما به وزارت (مساعدت و یاری) باشم بهتر از (فرمانروائی) است. (نهج البلاغه، خطبه 92)

علی هیچ‌گاه با حکومت قهر نکرد امام علی علیه السلام بعد از شورای شش نفره، علی رغم اینکه ابدا با هیچ‌کدام از آنها هم ردیف و هم سطح نبود اما بدون آنکه قهر کند وارد شد. هر چند به خاطر آنکه تاکید کرد من به کتاب خدا و سنت پیامبر و اجتهاد خودم عمل می‌کنم و حاضر نشد یک لحظه، دروغی برای به دست آوردن قدرت بگوید، از دست‌یابی به حکومت کنار گذاشته شد.

علیعلیه السلام در نامه‌ای در پاسخ به ادعاهای معاویه : هنگامى که مردم، ابوبکر را به سرپرستى خویش مى‌گرفتند، پدرت ابوسفیان نزد من آمد و گفت: پس از محمد صلی الله علیه و آله تو سزاوارترین کس به این کار هستى و من در این زمینه رهبرى مقاومت در برابر هر کس را که به مخالفت با تو پردازد بر عهده گیرم. دستت را بگشا تا با تو بیعت کنم و من چنان نکردم. زیرا مردم به روزگار کفر نزدیک بودند و من از ایجاد تفرقه بین مسلمانان بیم داشتم. پس پدرت بیش از تو به حق من آگاه بود .

پرهیز از تفرقه و پرداختن به دشمن اصلی حضرت علی علیه السلام هرگاه در مواجهه با سوال در خصوص وقایع بعد از رحلت پیامبر مکرم قرار می‌گرفت به بسط و شرح آن نمی‌پرداخت و فقط گذرا به بیان استدلال خویش اکتفا می‌کرد. به عنوان نمونه، آنگاه که حضرت بر بالای منبر سخن می‌گفتند یکی از مردان بنی اسد از ایشان پرسید :        چرا مردم، شما را از خلافت باز داشتند، در حالی که شما بدان سزاوارتر بودید؟ امام با بیان این نکته که پرسش مذکور نسنجیده است فرمود: اى برادر بنى اسدى تو مردى پریشان و مضطربى که نابجا پرسش مى ‏کنى، لیکن تو را حق خویشاوندى است و حقّى که در پرسیدن دارى و بى‌‏گمان طالب دانستنى.

پس بدان که: آن ظلم و خود کامگى که نسبت به خلافت بر ما تحمیل شد، در حالى که ما را نسب برتر و پیوند خویشاوندى با رسول خداصلی الله علیه و آله استوارتر بود، جز خودخواهى و انحصار طلبى چیز دیگرى نبود که: گروهى بخیلانه به کرسى خلافت چسبیدند و گروهى سخاوتمندانه از آن دست کشیدند.

حضرت به سؤالی فرمودند: پنداشتى که برترین انسان‏ها در اسلام فلان کس و فلان شخص است  چیزى را یاد آورده‏اى که اگر اثبات شود هیچ ارتباطى به تو ندارد و اگر دروغ هم باشد به تو مربوط نمى ‏شود، تو را با انسانهاى برتر و غیربرتر، سیاستمدار و غیرسیاستمدار چه کار است، اسیران آزاد شده و فرزندانشان را چه رسد به تشخیص امتیازات میان مهاجران نخستین و ترتیب درجات و شناسایى منزلت و مقام آنان. تو خود را در چیزى قرار مى ‏دهى که از آن بیگانه‏ اى… (نهج البلاغه، نامه 28)

چنان‌که گفته شد علی علیه السلام علی رغم تاکید بر احقیت و اولویت خود در حکومت و نقد آنچه صورت گرفته بود اما هیچگاه مسائل پیش آمده بعد از پیامبر اکرم را مایه تفرق نساختند. علی علیه السلام در عین بیان استدلال و بحث عالمانه تا آنجا که به تفرقه و اختلاف نینجامد، داوری در مورد گذشته را به خدای تعالی و روز جزا واگذاشتند و هیچگاه زبان به طعن و سب و لعن نگشودند و بلکه فراتر از آن همواره در حد امکان مساعدت کردند و از آنچه شایسته بود تمجید کردند و آنچه را که ناشایست بود تذکر دادند و به تعبیر خویش، در مقام وزارت، نقشی فعال ایفا کردند.

ایشان همواره تاکید داشتند که باید اکنون را دید و بر دشمنان حقیقی اسلام توجه داشت و از اینرو در پاسخ به پرسش مرد اسدی که در باره سقیفه پرسیده بود فرمودند: «بیا و داستان پسر ابو سفیان را به یاد آور…

ادامه 

http://m5736z.blog.ir/post/kholafa 4

http://m5736z.blog.ir/post/kholafa 2

http://m5736z.blog.ir/post/kholafa1

http://m5736z.blog.ir/post/kholafa 3

به نام خدا
مطالب جمع آوری شده در زمینه های مفاهیم قرآنی و تاریخی

از سال 1354   و    بارگذاری آن  در سال  1380 در   سایت

تاریخی فرهنگی قرآنی

و از سال 1393 به تدریج بعضی از مقالات تبدیل به کتاب شده

 و  به حول قوه الهی در  مهر سال 1399 به 40 جلد کتاب رسیده است.

نام  : محمود زارع پور متولد تهران محله قلهک شمیران 1336

کارشناسی علوم قرآن و دینی ، دبیر    و 25 سال   مدیریت    مدرسه

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">