شرم و حیا در آموزه های وحیانی
یکی از عوامل مهم بازدارنده که باعث حفظ جامعه از آلودگیها و انحرافات میشود حیا نام دارد. گرچه برخی تحقیقات راجع به این موضوع توانسته است خلأ موجود در این زمینه را تا حدودی برطرف کند؛ اما با توجه به تفاوت در تعاریف و مضمون روایات، میبایست تفکیک درستی میان انواع حیا صورت بگیرد. مفهوم حیا و شناسایی انواع حیا
آیا حیا در حوزههای متفاوت، تعاریف متفاوتی دارد؟ و میان حیا و بحث ایمان ، عفت و زنان چه ارتباطی وجود دارد؟
مفهوم حیا :
حیا در لغت به معنی شرمساری و خجلت است و از جمله موضوعهای اخلاقی است که در قرآن (قصص25) از آن یاد شده فَجَاءتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِی عَلَى اسْتِحْیَاء قَالَتْ إِنَّ أَبِی یَدْعُوکَ لِیَجْزِیَکَ أَجْرَ مَا سَقَیْتَ لَنَا فَلَمَّا جَاءهُ وَقَصَّ عَلَیْهِ الْقَصَصَ قَالَ لَا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ پس یکى از آن دو زن در حالى که به آزرم گام بر مىداشت نزد وى آمد [و] گفت پدرم تو را مىطلبد تا تو را به پاداش آبدادن [گوسفندان] براى ما مزد دهد و چون [موسى] نزد او آمد و سرگذشت [خود] را بر او حکایت کرد [وى] گفت مترس که از گروه ستمگران نجات یافتى
حیا به معنی «شرم داشتن، باز ایستادن، زنده گذاشتن» است. حیا به معنی شرم و آزرم باشد و آن انحصار نفس است در وقت ارتکاب فعل قبیح جهت احتراز و دوری از مذمت (دهخدا) حیا در لغت با حالت روانی شرم در انسان به یک معنی است
این شرم در نتیجه درک نظارت شخص ناظر در انسان ایجاد میشود؛ چنانچه در تعاریف به این نظارت اشاره شده است. در برخی از این تعاریف حیا را به دلیل ترس از مذمت مردم، برخی به دلیل حرمت شخص ناظر، برخی حالت درونی به جهت زشت بودن فعل، برخی به دلیل درک محبت شخص ناظر و برخی به خاطر کرامت نفس بیان کردهاند.
بنابر تعاریف موجود، حیا یک حالت درونی است که در مواجهه با کار نادرست در فرد ایجاد میشود و حالت بازدارندگی در او به وجود میآورد. در برخی تعاریف به حیا به عنوان عامل ایجاد انگیزه برای انجام عمل نیک، اشاره شده است. بنابراین حیا یک عامل درونی بازدارنده در انجام فعل نادرست و وادارنده در انجام عمل درست میباشد.
حیا عامل درونی است که مانع انجام عملی میشود که در عرف جامعه ناپسند شمرده میشود.
حیا عامل درونی است که باعث ترک گناه و عمل در جهت خواست پروردگار میشود و به این درک توجه خاص شده است. و این امر در عرفان شیعه به وضوح دیده میشود. در معارف شیعه به نقش ناظران پررنگتر از سایر فرق اسلامی اشاره شده است. به طوری که ادعیه، زیارات، و بحث مهدویت و عاشورا نقش برجستهای در ایجاد حیا و درک حضور و نظارت دارند
با توجه به تعاریف، حیا یک امر غیر تجربی و غیر کمی است. حیا زمانی ایجاد میشود که فرد حضور شخص یا اشخاص دیگری را حس کند. ممکن است این حضور یک حضور و نظارت فیزیکی نباشد اما این درک و احساس به عنوان عامل بازدارندهای در فرد عمل کند. چنین حسی به تنهایی نمیتواند حیا را برانگیزد بلکه این درک باید توأم با احترام و کرامت برای شخص ناظر باشد.
در آیات فراوانی به مفهوم حیا اشاره شده است. آیه 25 سوره قصص در این آیه به حیای دختران شعیب که حیا و عفت ممدوح میباشد اشاره شده. کلمه استحیاء در این آیه عیناً آورده شده؛ این حیا بیشتر به بحث عفت در رفتار زنان مرتبط میباشد
در آیه 24 سوره یوسف در بیان علت امتناع حضرت یوسف(ع) میفرماید: «و در حقیقت، [آن زن] آهنگ وی کرد، و [یوسف نیز] اگر برهان پروردگارش را ندیده بود، آهنگ او میکرد. وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلا أَن رَّأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ کَذَلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاء إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِینَ
در این آیه شریف، از «برهان پروردگار» به عنوان عامل بازدارندگی از گناه اشاره شده. امام زینالعابدین(ع) در تفسیر «برهان پروردگار» میفرماید: زن عزیز مصر به سوی بت رفت و پارچهای بر روی آن انداخت. یوسف از او پرسید: «برای چه این کار را کردی؟» پاسخ داد شرم دارم از این که این بت، ما را ببیند! در این هنگام، یوسف به وی گفت: «آیا تو شرم میکنی از چیزی که نه میشنود و نه میبیند و نه میفهمد و نه میخورد و نه مینوشد؛ ولی من شرم نکنم از کسی که بشر را آفریده و او را دانش آموخته است؟!
این، معنای سخن خداوند است که میفرماید: «اگر برهان پروردگارش را ندیده بود». آنچه باعث حیای زلیخا شد، ناظر بودن بت بود، هر چند نظارت او بر اعمال بشر، خیال باطل است و آنچه مایه شرم حضرت یوسف(ع) شد، این بود که خداوند، آگاه و ناظر بر اعمال بشر است. یکی از اساسیترین مباحثی که در تعریف حیا به آن توجه داده شده، وجود ناظر و نظارت است
آیه 14 علق «آیا نمیداند که خداوند او را میبیند؟» أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَى در این آیات بدون این که به واژه حیا و یا عفت آمده باشد در محتوا به حیا اشاره دارد. توجه به نظارت و دیدن خداوند و درک حضور او، حیا را برمیانگیزد. در حقیقت، خداوند پیش از آنکه مردم را به ترس فرا بخواند، به حیا فرا خوانده و این، جایگاه و اهمیت حیا را در نظام تربیتی اسلامی میرساند.
حیا در روایات
در برخی روایات حیا به عنوان یکی از شاخصههای اصلی انسان مسلمان عنوان شده است و این ارزش دینی را لازمه ایمان عنوان کردهاند. اما در بخشی دیگر از روایات، حیا به عنوان یکی از ارزشهای اخلاقی وابسته به جنسیت یاد شده است. بعضی روایات این خصوصیت را مختص انسان دانسته و همراهی عقل و حیا را در انسان یادآور شده است.
حضرت علی(ع) میفرماید: جبرئیل بر آدم(ع) فرود شد و گفت: ای آدم من مأمورم تو را میان سه چیز مخیر سازم تا یکی را بگزینی و دو تا را وانهی، آدم گفت: ای جبرئیل آن سه چیز کدامند؟ گفت: عقل و حیاء و دین. آدم گفت: عقل را برگزیدم، جبرئیل به حیا و دین گفت: شما برگردید و او را وانهید، گفتند: ای جبرئیل، ما دستور داریم که همراه عقل باشیم هر جا که باشد، گفت اختیار با شماست و بالا رفت. (کلینی،34:1375)
در احادیث عقل را با حیا همراه دانسته و آن را به عنوان یکی از ضرورتهای انسان عاقل بیان میکند، قدرت تعقل خاص انسان بوده و در سایر موجودات وجود ندارد؛ از همین رو حیا یکی از خصوصیاتی است که مختص انسان بوده و در سایر موجودات وجود ندارد و یا حداقل به این شکل وجود ندارد.
در برخی روایات حیا با بحث عفت و زنان مرتبط است. این روایات حیا را بیشتر مختص زنان عنوان میکند.
به عنوان مثال: پیامبر اکرم (ص) میفرماید: «...حیا نیکوست اما از زنان نیکوتر»( نقل از ارشادالقلوب 194)
اما بخش دیگری از روایات حیا را با ایمان و اعتقاد انسان به خداوند مرتبط دانسته و لازمه ایمان را وجود حیا در انسان عنوان کردهاند. از جمله در روایتی پیامبر اکرم(ص) میفرماید: شرم و حیا شاخهای از ایمان است، و کسی که حیا ندارد ایمان ندارد. (نقل از مجموعه ورام:33)
امام صادق(ع) فرمودند: بی حیا، ایمان ندارد. (کلینی،10:1375) در این احادیث به ضرورت وجود حیا در شخص باایمان اشاره شده و آن را لازمه ایمان عنوان میکند. اینگونه روایات ارتباط تنگاتنگ حیا با باور و اعتقاد انسان را عنوان میکند و از آنجا که این بحث بیشتر به مباحث غیر تجربی و متافیزیکی مرتبط میباشد، در تحقیقات مورد غفلت قرار گرفته و کمتر به آن پرداخته میشود.
در روایات به عامل درک نظارت خداوند به عنوان یکی از عوامل تعیین کننده در ایجاد حیا اشاره شده است. امام سجاد(ع) میفرماید: از خدای بزرگ به جهت توانایی و قدرتش بر تو بترس و به خاطر نزدیک بودن با تو از او شرم کن (بحارالانوار، ج336:68)
امام صادق(ع) نیز در این باره میفرماید: دانستم که خداوند بر من مطلع است، پس شرم کردم. (بحارالانوار:228)
پیامبر اکرم(ص) میفرماید: شرم کنید از آنان که شما را میبینند و شما آنها را نمیبینید. (صدر و دوستان،420) در این احادیث به توجه در نظارت ناظرانی که انسان را میبینند اشاره شده است. و مفهوم حیا احساس شرمی است که در شخص مسلمان در برابر ناظر ایجاد میشود و این حیا را به دلیل ترس از پروردگار بیان میکند.
با توجه به روایات یکی از مهمترین عوامل در ایجاد حیا درک حضور ناظر است؛ یعنی آنچه حیا را برمیانگیزد، حضور و نظارت ناظر است. از همین رو معمولاً رفتار ما در جمع، با رفتار ما در خلوت، تفاوت میکند. تفاوت رفتار در خلوت و جلوت، به جهت تفاوت در حضور و عدم حضور است. (پسندیده،27:1383) بخشی از روایات انسان را متوجه ناظر یا ناظرهایی میکند که بر رفتار انسان نظارت دارند. از جمله سایر انسانها، فرشتگان، معصومین و مهمتر از همه این نظارتها نظارت خداوند متعال است.
در اخلاق اسلامی توجه به طهارت باطن و قلب مورد تأکید قرار گرفته، زیرا درک وجود و شهود خداوند را تنها از این طریق میسر میدانند. این درک همان حیاست که در روایات به عنوان لازمه ایمان از آن نام برده شده است. مفهوم قلب و صفات وابسته به آن یک گزاره متافیزیکی و غیر حسی است و از آنجا که چنین مفهومی با این عمق در فرهنگ غیر دینی وجود ندارد، گزارههایی مانند حیا که به قلب نسبت داده میشود نامفهوم شده و اعتبار خود را از دست میدهند.
انواع حیا
حیا از جنبههای مختلف دارای تقسیمات متفاوتی است. حیا از این جهت که در چه مواردی به کار رفته و از چه چیزهایی حیا شده است، به دو قسم تقسیم میشود: حیای مثبت و حیای منفی. حیا به عنوان یک قابلیت، وقتی در جای خود به کار رود، «حیای مثبت» نامیده میشود؛ اما اگر در جایی به کار رود که موضع حیا نیست، «حیای منفی» نامیده میشود. از حیای مثبت به شرم و حیا تعبیر میشود و از حیای منفی، به «کمرویی». در این تقسیمبندی حیای نوع اول پسندیده و بر آن تأکید شده است و حیای نوع دوم مذموم و ناپسند بوده و از آن نهی شده است.
در تقسیمبندی دیگر حیا را به دو نوع حیای عقل و حیای حمق تقسیم کرده است. نوعی از روی خرد و نوع دیگر از روی نابخردی است. حیای عقل همان دانشی است که انسان بر اساس آگاهی، حیا میکند و حیای نابخردانه همان جهل است که فرد از روی جهالت حیا میکند.
برخی علما حیا در عرفان را به دو نوع خاص و عام تقسیم کرده و حیای عام را صفت اهل مراقبه و در نتیجه درک هیبت خداوند عنوان کرده و حیای خاص را صفت اهل مشاهده و در مراتبی بالاتر از حیای عام عنوان میکنند. بر این اساس حیای خاص درک بالاتری از خداوند متعال است. بر اساس تقسیمبندی دیگر برخی از بزرگان حیا را بر دو نوع دانستهاند. نفسانی، که خداوند آن را بر همه جانها آفریده است؛ و ایمانی، که مؤمن را از گناه کردن به خاطر ترس از خداوند، باز میدارد. بر مبنای این تقسیمبندی یک نوع حیا بیشتر به حوزه عفاف ارتباط دارد و دیگری بیشتر به حوزه ایمان و اعتقادات مرتبط است. برداشتی که اغلب ما از حیا داریم همان عفت و بیشتر حیای نوع اول یا حیای نفسانی است.
تفاوت دو نوع حیا
بر اساس یک تقسیمبندی، حیا به دو نوع نفسانی و ایمانی تقسیم شده است، که اساس این تحقیق بررسی تفاوت این دو نوع حیا میباشد. برخی از علما وجود این دو نوع حیا را رد کرده و حیای نفسانی را مراتب پایین همان حیای ایمانی عنوان کردهاند. اما اگر روایات را به عنوان یک مجموعه در نظر بگیریم، تفاوت این دو نوع حیا با یکدیگر آشکار میشود. همانطور که در تعاریف عنوان شد، برخی روایات حیا را منحصر به ایمان و باور انسان کرده و برخی دیگر منحصر به بحث عفت دانستهاند. از آنجا که در برخی روایات حیا را یک امر مرتبط با جنسیت و زنان عنوان میکند نمیتوان آن را با ایمان به یک معنا دانست.
حیای(نفسانی) بیشتر در زنان
تعالیم دینی و علوم روانشناسی بر این امر تأکید دارند که برخی تفاوتهای روانی میان زنان و مردان وجود دارد. چنانچه در روایات برخی خصوصیات را در زنان و برخی دیگر را در مردان پسندیدهتر میدانند. از جمله پیامبر اکرم(ص) میفرماید: «...و حیا نیکوست اما از زنان نیکوتر» (سلیمی،ح2006) برخی خصوصیات به طور طبیعی در یکی از دو جنس بیشتر میباشد. پیامبراکرم(ص) میفرماید: «حیا ده جزء است، نه جزء آن در زنان و یک جزء در مردان است.» (میرباقری،393) «برای حفظ حریم عفت جامعه، نه قسمت مسئولیت آن بر عهده زنان، و یک قسمت آن بر عهده مردان است، از این رو بانوان باید در حفظ حجاب، نحوه سخن گفتن، راه رفتن و رفتار خود بیش از مردان دقت کنند.» به همین دلیل حیای نفسانی با مباحث زنان، عفت و خانواده ارتباط تنگاتنگی دارد و میتوان گفت در سلامتی روابط اجتماعی، هیچ عاملی مانند حیاء مؤثر نیست.
«از مسائل دیگری که در روایات به آن اشاره شده این است که جنسیت در قدرت شهوانی تأثیر دارد و شهوت در زن و مرد یکسان نیست. بر اساس روایات خداوند متعال، شهوت زنان را بیش از مردان قرار داده است. اما شهوت بیشتر در زنان به یک عامل قدرتمند و مهار کننده نیازمند است تا احتمال افتادن در گناه در زن کاهش یابد. خداوند متعال به موازات افزایش شهوت زن، نیروهای کنترلی وی را نیز افزایش داده است. حیا و صبر از نیروهای مهار کنندهای هستند که در زنان بیش از مردان وجود دارد.» (پسندیده: 99)
طبیعی بودن صفت حیا در زنان به این معنا نمیباشد که برای پایداری و حفظ آن نیاز به آموزش نیست. بلکه در متون اسلامی سفارش زیادی به تربیت انسانها به ویژه دختران و زنان بر محور حیا شده است... در دعاهایی که از ائمه وارد شده میبینیم که یکی از درخواستها، حیای بیشتر برای زنان است. (علاسوند،77) حیای نفسانی با مباحث عفت ارتباط تنگاتنگی دارد زمانی که حیای نفسانی کمرنگ میشود سلامت و عفت عمومی جامعه به خطر میافتد. این حیا به جنسیت وابسته است زمانی که کم رنگ میشود زنان را بیش از مردان درگیر مشکلات کرده و خودآرایی و تبرج و جلوهگری زنان به جامعه کشیده میشود.
حیای ایمانی
نوع دوم حیا به ایمان و اعتقادات افراد بستگی دارد چنانچه بر اساس روایات ائمه اطهار(ع) «بی حیا، ایمان ندارد.» (کلینی،10) در روایت دیگر پیامبر اکرم(ص) میفرماید: «حیا، همه دین است.» (کنزالعمال، ح 5761)
حیای ایمانی مفهومی بالاتر از حیای نفسانی است. هر چه ایمان فرد قویتر شود این حیا نیز در او بیشتر میشود این حیا را به طور خلاصه میتوان این گونه تعریف کرد که عبارت است از درک و احساس حضور ناظر یا ناظرانی که در مرتبهای بالاتر از انسان قرار دارند و فرد برای آنها کرامت و احترام قائل است.
حیای ایمانی همان حس حضور است که شیعه و فلسفه شیعی را از سایر فرق اسلامی متمایز میکند. درک حضور و نظارت در شیعه بسیار گستردهتر و عمیقتر از سایر فرق اسلامی مطرح میشود. توجه به نظارت پیامبر(ص)، ائمه(ع)، فرشتگان، شهدا، و بسیاری از ناظران دیگر از تفاوتهای اساسی شیعه با سایر فرق اسلامی است. اعتقاد به حضور فیزیکی امام زمان(ع) و نظارت و آگاهی او از رفتار انسان باعث تقویت این نوع حیا شده و هر چه این باور و اعتقاد در فرد بیشتر شود به همان اندازه در او حالت بازدارندگی ایجاد میکند
علاوه بر این زیارات و ادعیه دارای مضامین بلند عرفانی است که اگر به مفهوم این عبادات بیشتر توجه شود میتواند باعث تقویت حیای ایمانی و حس حضور در محضر پروردگار متعال و سایر ناظران شود. با کم شدن این نوع حیا علاوه بر این که عفت عمومی جامعه به خطر میافتد سایر گناهان نیز در جامعه شایع میشود
تنها درک حضور نیرویی ورای نیروهای طبیعی است که میتواند تک تک افراد جامعه را بدون نظارت کنترل کند. این نوع حیا را میتوان روح ایمان و محتوای دین دانست. ازهمینرو در جوامع اسلامی با وجود مسلمان بودن و عمل به بسیاری از تعالیم دینی در برخی مواقع، حقیقت ایمان که همان احساس نظارت و درک حضور پروردگار در تمام شرایط زندگی است، مغفول مانده است.
نتیجهگیری حیا از جمله فضائل اخلاقی و از جمله بازدارندههایی است که در کنترل رفتار انسان نقش دارد از همین رو باید راهکارهایی برای حفظ حیا در جامعه و گسترش فرهنگ حیا اندیشیده شود. بر اساس تحقیق، رفتار زنان بیش از مردان تحت تأثیر حیای نفسانی قرار دارد از همین رو تقویت حیای نفسانی یکی از عواملی است که جامعه به خصوص زنان را از برخی آسیبها حفظ میکند. اگر تقویت حیای نفسانی در آموزش دختران جدی گرفته شود بخش زیادی از مشکلات فرهنگی مرتبط با حوزه عفاف برطرف میشود
بر مبنای تعاریف، حیای ایمانی به درک و احساس حضور و نظارت خداوند و باور انسان به حضور ناظرانی که انسان آنها را نمیبیند وابسته است. از طرف دیگر این حیا به جنسیت وابسته نیست به همین دلیل هر چه ایمان و اعتقاد افراد(اعم از زن و مرد) به خداوند و عالم غیب بیشتر شود به همان نسبت حیای ایمانی در آنها تقویت میشود.
منابع قرآن کریم، ترجمه: مکارم شیرازی باقری،خسرو. (1382). هویت علم دینی. بانکیپور.(1388). حیا. پسندیده،عباس. (1383). حرانی،ابومحمد. (1382). تحف العقول. دستغیب،عبدالحسین. (1388). قلب سلیم.
راغب اصفهانی،حسینبنمحمد(1387). رهبر، محمدتقی. (1390). ماجرای حجاب و عفاف. زرشناس،شهریار. (1387). روان شناسی مدرن و حقیقت فراموش شده انسان. زیبایی نژاد،محمدرضا. (1388). هویت و نقش های جنسیتی(مجموعه مقالات) سعیدیان (1387). قلب و خصوصیات معنوی آن سلیمی،علی. (1386). نهج الفصاحه. دایرهالمعارف تشیع طاهرزاده،اصغر. (1389). تمدن زایی شیعه. عضیمه،صالح. (1380). معناشناسی واژگان قرآن کریم، ترجمه حسین سیدی. علاسوند،فریبا. (1390). زن در اسلام کلینی،محمد. (1375). اصول کافی. محمدی اشتهاردی،محمد. (1375). میرباقری،ابراهیم. (1381). مکارمالاخلاق. نراقی،احمد. (1377). معراج السعاده.
موارد جایز نبودن حیا
حیا، شرم از انجام اعمال زشت در محضر ناظر محترم است. بنابراین اولا، در متون اخلاق اسلامی خداوند و ناظران و نمایندگان او، حقیقت الهی و انسانی فرد و دیگران، به عنوان ناظرانی که باید از آنها شرم و حیا ورزید مطرح شدهاند.
ثانیا، قلمرو حیا امور زشت و ناپسند است و شرمساری در انجام نیکیها هیچ گاه پسندیده نیست. ولی این حد و مرز در بسیاری از موارد از سوی مردم رعایت نمیگردد. منشا این امر آگاهی جهالت و گاهی بیمبالاتی است. در بسیاری از روایات حیاورزی در برخی موارد ممنوع شده است
به نظر میرسد که با وجود ضابطه پیش گفته در مفهوم حیا، این تاکید به دلیل آن است که انسان نسبت به این موارد نوعی شبهه علمی دارد و تا حدودی توجیهاتی، برای تایید حیاورزی در آن موارد برای خود دست و پا میکند، در حالی که تصورات او باطل است. برخی از موارد و مواقعی که جای حیا ورزیدن نیست، بدین قرارند:
1- حیا ورزیدن از گفتار، کردار و درخواست حق، پیامبر(ص) فرمود: «هیچ عملی را از روی ریا و خودنمایی انجام مده و از سر حیا و شرم آن را رها نکن».2
2- حیا ورزیدن از تحصیل علم، امام علی(ع) فرمود: «کسی شرم نکند از آموختن آنچه نمیداند.»3
3- حیا ورزیدن از تحصیل درآمد حلال،امام صادق(ع) فرمود: «کسی که از طلب مال حلال حیا نکند، هزینههایش سبک شده و خداوند خانوادهاش را از نعمت خویش بهرهمند گرداند.»4
4- حیاورزیدن از خدمت به مهمان، امام علی(ع) فرمود: «سه چیز است که نباید از آن شرم کرد: از جمله خدمت کردن به مهمان.»5
5- حیاورزیدن از احترام گذاشتن به دیگران، امام علی(ع) فرمود: «سه چیز است که نباید از آنها شرم کرد: از جمله برخاستن از جای خود برای پدر و معلم.»6
6- شرم از اعتراف به ندانستن، امام علی(ع) فرمود: «اگر از کسی سوالی کردند و نمیداند، شرم نکند از این که بگوید: نمیدانم». 7
7- شرم از درخواست از خداوند، امام صادق(ع) فرمود: «هیچ چیز در نزد خداوند محبوبتر از آن نیست که از او چیزی درخواست شود، پس هیچ یک از شما نباید شرم کند از این که از رحمت خداوند درخواست کند، اگرچه (خواسته او) یک بند کفش باشد». 8
8- شرم از بخشش اندک، امام علی(ع) فرمود: «از بخشش اندک شرم مدار که محروم کردن از آن کمتر است.»9
9- شرم از خدمت به خانواده، امام صادق(ع) مردی از اهل مدینه را دید که چیزی برای خانوادهاش خریده و با خود میبرد، آن مرد چون امام را دید خجالت کشید.
امام(ع) فرمود: «این را خودت خریده و برای خانوادهات میبری؟ به خدا سوگند، اگر اهل مدینه نبودند (که سرزنش و خردهگیری کنند) من هم دوست داشتم، برای خانوادهام چیزی بخرم و خودم ببرم.» 10
به امید آن که خداوند راه تشخیص را بر ما هموار کند و قدرتی پیدا کنیم که در کجا شرم و حیا را رعایت کرده و در کجا این خصلت و ویژگی را کنار بگذاریم.
پینوشتها:
1- صدوق: عیون الاخبار الرضا، ج2، ص 45، ح 162، تفسیر قمی، ج1، ص 304، کراجکی:کنزالفوائد، ج2، ص182، طوسی: امالی، ص 210. 2-حرانی: تحفالعقول، ص 47، صدوق: امالی، ص 399، ح 12، کلینی: کافی، ج2، ص 111، ح2و ج5، ص 568، ح 53. 3-نهجالبلاغه، حکمت 82، حرانی: تحفالعقول، ص 313. 4-حرانی: تحفالعقول، ص 59 و صدوق: فقیه، ج4، ص 410، ح 5890. 5 و 6. آمدی: غررالحکم، ح 4666. 7-احمد دیلمی و مسعود آذربایجانی- اخلاق اسلامی، ص 80. 8-کلینی، کافی، ج4، ص20، ح4. 9-نهجالبلاغه، حکمت 67. 10-کلینی: کافی، ج2، ص 123، ح10
حیا ؛ لباس دین
درباره حیا و مصادیق و آثار آن، مضامین مختلفی در قرآن آمده .کلمه استحیاء در داستان موسی(ع) و دختران شعیب آمده فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشِی عَلَی اسْتِحْیاء قصص25. همچنین روایات بسیاری درباره اهمیت حیا و فضایل آن، مخصوصاً برای خانمها، وارد شده که جای تأمّل و دقت فراوان دارد. مضمون بعضی از این روایات این است که «حیا» و «ایمان» با یکدیگر تلازم دارند؛ به این معنا که اگر حیا از انسان سلب شود، ایمان هم از بین خواهد رفت
در برخی دیگر از روایات؛ کار انسان بیحیا به آنجا میکشد که ربقه اسلام از گردنش برداشته میشود؛ یعنی خدای ناکرده از کفر سر در میآورد. نظیر این روایت که از امام باقر(ع) نقل شده الحیاءُ و الایمانُ مقرونانِ فی قَرْن فاذا ذَهَبَ اَحَدُهما تَبِعَهُ صاحبُهُ حیا و ایمان قرین یکدیگرند، پس هرگاه یکی از آنها برود دیگری نیز خواهد رفت بحارالانوار ج78 باب22 روایت5)
همچنین روایاتی به این مضمون داریم که اگر اراده خداوند بر این قرار بگیرد که کسی یا قومی را هلاک کند، یعنی به خاطر اعمال بدشان بخواهد آنها را مؤاخذه نماید، حیا را از ایشان میگیرد اذا اراد اللّهُ عزّ و جل هلاکَ عبد نَزَعَ منهُ الحیاء؛ حیا که از انسان گرفته شد، دیگر حیات حقیقی برای وی مفهومی نخواهد داشت اصول کافی ج2، ص291 روایت10)
متأسفانه گاهی از این مسئله سوء برداشت میشود و برخی حیا را با هر نوع خجالت کشیدن مساوی میگیرند. چطور ممکن است که حیا با آن ارزش بالایی که دارد آن قدر تنزل پیدا کند که با کم روییها و خجالت کشیدنهای بیجا مساوی تلقی شود؟! حیا در روان شناسی به عنوان یکی از انفعالات روانی معرفی میشود. یکی از ویژگیهای کلی حالات روانی این است که با هیچ تعریف خاصی نمیتوان آنها را به کسی که فاقد آنها است، شناساند. حیا هم چنین خصوصیتی دارد، منتها چون برای همه انسانها کمابیش این حالت پیش میآید، میتوانند آن را درک کنند
در روایتی، مُفَضَّل بن عمر از امام صادق(ع) نقل میکند که آن حضرت میفرمایند: آن خصلتی که خداوند ویژه انسانها قرار داده و حیوانات از آن محرومند، حیا است. برکات بسیاری بر حیا مترتب است. بسیاری از مردم هستند که اگر این خصلت را نداشته باشند، به هیچ اصل اخلاقی پایبند نمیشوند؛ به تعهدات خود عمل نمیکنند، امانتها را به صاحبانشان برنمیگردانند، دروغ میگویند و به تدریج به همه صفات پست آلوده میشوند. آنچه موجب میشود مردم از بسیاری رذایل اخلاقی مصون بمانند، حیا است. در مورد منشأ به وجود آمدن حیا در انسان باید بگوییم دو چیز منشأ آن میشود:
یک: تمایل انسان به بی عیب و نقص بودن،
دو: علاقه به پوشاندن عیوب احتمالی خود از دیگران
انسان هنگامی از چیزی خجالت میکشد که بداند عیبی از او ظاهر شده و دیگری نسبت به آن آگاهی پیدا کرده است. به حسب همان روایتی که از امام صادق(ع) نقل شد، فایده این کار این است که انسان برای جلوگیری از بروز چنین حالتی، سعی میکند کار زشتی مرتکب نشود تا مبادا در نزد دیگران عیوبش آشکار گردد و موجب خجالت و سرافکندگیاش شود. انسان فطرتاً به گونهای آفریده شده است که اگر متوجه شود عیوبش بر دیگران ظاهر شده و یا احتمال بدهد که ممکن است دیگران به عیوب وی پی ببرند، ناراحت میشود و درصدد برمیآید تا عیب خود را بپوشاند
این حالت، در اصطلاح منطق، از اَعراض خاص انسان است که انسان را از حیوان متمایز میسازد. بنابراین، معلوم میشود که این امری فطری است که انسان نمیخواهد زشتیهای وجودش را دیگران ببینند و اگر عیوبش بر دیگران آشکار گردد، حالت خجالت به وی دست میدهد. این حالت ناراحت کننده، همان حیا است.
اگر انسان از اینکه وجودش عیب ناک باشد، باکی نداشته باشد و هیچ گاه از این حالت ناراحت نشود، هر رفتار زشتی ممکن است از او سر بزند. انسان برای این که خجالت بکشد، باید ذاتاً خواهان بیعیب و نقص بودن باشد. علاقه به کرامت نفس که فرعِ حبّ ذات است، لازمه وجود انسان میباشد. از این رو، اگر انسان احساس نماید که برخی از امور با کرامت نفسش منافات دارد، درصدد رفع آنها بر میآید.
ایمان هرچه درسینۀ انسان قویتر بود حیا بیشتر است (آیت الله قرهی)
امام صادق (ع) میفرمایند: شرم نور است. خود این که انسان حیا و شرم داشته باشد، یکی از لطفهای خدا به انسان است و در این صورت انسان باید بداند مشمول رحمت پروردگار عالم شده است. امّا بی حیائی یعنی این که انسان نعوذبالله و نستجیربالله از لطف و رحمت حضرت حقّ دور است و دلالت بر این است که شیطان بر او غلبه پیدا کرده است
برای همین است که میفرمایند: شرم و حیاء، نوری است «الحیاءُ نُورٌ»، که ذات و جوهر آن صدرِ ایمان است اصلاً هر چیزی جوهره و اصلی دارد
مروارید را هم که گوهر می گویند، چون در صدف است، لایه دارد، پوشیده است و بعد معلوم می شود. حال، گوهر حیاء چیست؟ کسی که سینه او پر از ایمان باشد. یعنی حیائی که نور است، به واسطه ایمان است. هر چه ایمان در سینه انسان قویتر بود، حیاء بیشتر است و او از این نور الهی بیشتر بهره مند می شود.
معلوم می شود خدا این لطف، مرحمت و بزگوارییعنی حیاء را به کسانی که ایمان ندارند، نمیدهد و در بستر ایمان است که انسان با حیاء میشود. همانطور که بیان فرمودند: اصلاً ایمان ندارد آن کسی که حیاء ندارد. وقتی که سینه خالی از ایمان شود، انسان بیدین می شود و حیاء ندارد
تفسیر حیاء:حال، تفسیر آن چیست؟ معنای شرم چیست؟ حضرت می فرمایند: در حقیقت معنای حیاء این است: انسان در برابر هر چه با توحید و معرفت پروردگار عالم ناسازگاری دارد، خویشتنداری کند. یعنی انسان هر چیزی را که در آن معرفت نیست و با غیر توحید است، مواظبت کند، لذا خویشتنداری در برابر هر آنچه که با توحید و معرفت پروردگار عالم ناسازگاری دارد؛
یعنی انسان برسد به این که بداند هر چه پروردگار عالم گفت، باید گوش بدهد که این توحید می شود و در سایه معرفت به وجود می آید.لذا وقتی انسان با معرفت شد؛ چون سینه پر از ایمان میشود، با حیاء هم میشود. امّا اگر بی معرفت شد، بی حیاء میشود و دیگر تمام است
برای همین است که مولی الموالی(ع) فرمودند: حیاء کلید هر خیری است و معلوم است بی حیائی هم عامل هر شرّی است.انسان باحیاء هم در جلوتش مواظبت میکند و هم در خلوتش. پیامبر(ص) رد می شدند، دیدندیک کسی برهنه نشسته است. روی خود را برگردانند و فرمودند: کسی که در تنهایی هم برهنه باشد، بی حیاء است.
چون انسانی که حیاء دارد، حضرت حق را ناظر می بیند و در همه جا مواظبت می کند.بعضی ها چیزهایی میگویند که ما نمی فهمیم. داریم که اگر انسان در بیت الخلاء موقعی که مواد زائد را تخلیه می کند، ببیند، پس گردن او میزنند. در آنجا دعا هم دارد که می فرمایند بگویید: «اللَّهُمَّ أَطْعِمْنِی طَیِّباً فِی عَافِیَةٍ وَ أَخْرِجْهُ مِنِّی خَبِیثاً فِی عَافِیَةٍ»، خدایا! به من طعام طیّب در عافیت دادی و حالا هم که خبیث خارج شد، در عافیت هستم؛ یعنی طیّب خوردم، خبیث بیرون آمد. دارد که بعضی از بزرگان حتّی در موقع استبراء هم مواظبت می کنند؛ یعنی اینقدر حیاءهای عجیبی دارند لذا همان طور که بیانشد، حیاء دلالت بر ایمان است. اگر کسی بی حیاء شد، دیگر راحت میشود، حرفهای رکیک میزند،
به مردم تهمت میزند، غیبت میکند و اصلاً بی دین می شود ملاّی نراقی میفرمایند: خود حیاء هم مثل همه مطالب درجات دارد. اگر کسی را دیدید که خدای ناکرده میخواهد آبروی کسی را ببرد، بدانید خودش بی حیاء است. حتّی اگر کسی هم خوشحال شد که آبروی کس دیگری دارد میرود، دچار نوعی بی حیائی است. لذا انسان باید قلباً مکدّر شود که چرا آبروی انسانی رفته است. انبیاء عظام، حضرات معصومین(ع)، اولیاء الهی و خصّیصین حضرت حق حتّی دوست نداشتند کسی را در عذاب ببیند و دوست داشتند دشمنانشان هم هدایت شوند و تا آن لحظه آخر هم تمام تلاششان بر همین بود.
لذا پیامبر(ص) که «رحمة للعالمین» است آنقدر تلاش کرد که خداوند خطاب کرد: حبیب من! بس است، تو داری خودت را به هلاکت میاندازی که اینها ایمان بیاورند! لذا این حضرات اصلاً دوست ندارند کسی جهنّمی شود؛ هیهات که آنها دوست داشتند شمر، یزید و ... جهنّمی شوند. منتها مع الأسف انسانها خودشان را به اینجا می رسانند
دل های تهی از کینه
کینه حالتی نفسانی است که موجب تنفر و بیزاری شخص از چیزی و یا کسی می شود و شخص گرایش و میلی به آن نمی یابد و از آن پرهیز و دوری می کند. (مفردات راغب اصفهانی ص 136) در فرهنگ عربی و قرآنی برای بیان این حالت، واژگانی چون غل، اضغان، بغضاء، شنئان و مشتقات آن به کار رفته است. غل، نوعی بغض و دشمنی است که در درون به شکل ثابت و پایدار شکل می گیرد و در حقیقت در همه دل و جان شخص ریشه می دواند و او را اسیر چنگال خود می کند به گونه ای که هیچ گونه حرکت و تحرک و واکنش مثبت نسبت به چیزی که از آن کینه در دل دارد، بروز نمی دهد
البته برخی ها، واژگانی چون حسد، حقد، بغضاء، شحناء، غل، عداوت و مانند آن را به یک معنا می گیرند، ولی باید توجه داشت که هیچ واژه مترادفی نداریم؛ چرا که هر یک بیانگر نکته ای است که در دیگری نیست. مثلا واژگان انسان و بشر هر چند در کلیت مشترک هستند، ولی بشر به پوست و کالبد و جسم اشاره دارد (بشره به معنی پوست) و واژه انسان به بعدی معنوی و درونی انسان و انس گرفتن او با هر چیزی یا نسیان و فراموشی او توجه می دهد.
غل نوعی دشمنی و تنفر و بیزاری درونی است که نهان کاری و پایداری در آن، مولفه اصلی است. به این معنا که دشمنی نهانی است که در جان و قلب شخص ریشه کرده و به سختی قابل از میان رفتن است. شاید کینه شتری بیانگر معنایی باشد که ما از غل و کینه دراین جا اراده کرده ایم. امام علی(ع) درباره مولفه نهانی بودن کینه فرمودند:«قلب های خود را از کینه های نهانی پاک کنید، زیرا که آن نوعی بیماری مهلک مانند وباست
به هرحال، کینه از بیماری هایی است که به سرعت انسانیت انسان را از بین می برد، مانع رشد معنوی آدمی می شود و نیروی جسمی او را می کاهد و به تحلیل می برد.انسان کینه ورز در قلبش دشمنی ها و بدبینی ها را انباشته است، کوچکترین خطا را از دیگری می بیند، کینه او را به دل می گیرد و تا آخر عمر مایه ناراحتی روح و بیماری تن خود را فراهم می کند و اگر فرصتی دست دهد، دشمنی خود را ابراز می کند و ضربه خودش را می زند
البته انسان کینه ورز بی جهت برای خودش دشمن می تراشد و هرکسی را خصم خود می پندارد و از همین جهت بیشتر به خودش آسیب می زند تا به دیگران. آنچه بیان شد، نمی تواند خصلت و صفت مومنان باشد؛ چرا که مومن جز به آنچه خداوند گفته نمی اندیشد و عمل نمی کند؛ پس اگر نسبت به کاری بیزاری و نفرت دارد همان کارهای حرام و مکروه است و اگر بیزاری از کسی داشته باشد به خاطر خداوند است؛ زیرا حب و بغض مومن، در چارچوب حب و بغض خداست
پس اگر در روایت است که: هل الایمان الا الحب و البغض؛ ایمان جز دوستی و دشمنی نیست؛ این حب و بغض در چارچوب حب و بغض خداوندی است و هرگز مومن جز برای خدا نسبت به کسی یا چیزی حب و بغض نخواهد داشت
البته کسانی که در ایمان، به تمامیت نرسیده اند یا سست ایمان یا مسلمان هستند، گرفتار حب و بغض شخصی می باشند و کینه توزی می ورزند از این رو مومنان از خداوند می خواهند تا چنین حالت نفسانی را از دل هایشان بزداید. قرآن گزارش می کند که مؤمنان در دعاهایشان می گویند: پروردگارا، ما و برادرانمان را، که در ایمان بر ما پیشی گرفتند، بیامرز و در دلهایمان کینه و حسدی به مؤمنان قرار مده
وَ الَّذِینَ جَاؤُوا مِن بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَ لِإِخْوَانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالْإِیمَانِ وَ لَا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّکَ رَؤُوفٌ رَّحِیمٌ و [نیز] کسانى که بعد از آنان [=مهاجران و انصار] آمدهاند [و] مىگویند پروردگارا بر ما و بر آن برادرانمان که در ایمان آوردن بر ما پیشى گرفتند ببخشاى و در دلهایمان نسبت به کسانى که ایمان آوردهاند [هیچ گونه] کینهاى مگذار پروردگارا راستى که تو رئوف و مهربانى (حشر10)
امام صادق(ع) درباره کینه مومنان به عدم ثبات آن اشاره می کند و می فرماید: «کینه مؤمن لحظه ای است و زمانی که از برادر خود جدا شد در دل خود کینه ای به او نگه نمی دارد، اما کینه کافر، مادام العمر است.» از صفات مومنان بهشتی آن است که هیچ کینه ای نسبت به یکدیگر ندارند
خداوند می فرماید: وَ نَزَعْنَا مَا فِی صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ إِخْوَانًا عَلَى سُرُرٍ مُّتَقَابِلِینَ ؛ هر کینه ای را از دلشان برکنده ایم، همه برادر و روبه روی یکدیگرند (حجر47) همین صفت می بایست در دل های مومنان واقعی در دنیا ایجاد شود تا جامعه قرآنی در کمال خود شکل گیرد؛ زیرا انسان ها هرچه کمال دارند می بایست با خود به آنجا ببرند و بهشت همان سازه خود مومنان است
انسان در زندگی دنیوی، خود را برای ابدیت می سازد. البته از آن جایی که بهشت، حیات محض و کمال مطلق است وَ مَا هَذِهِ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ این زندگى دنیا جز سرگرمى و بازیچه نیست و زندگى حقیقى همانا [در] سراى آخرت است اى کاش مىدانستند (عنکبوت64)
خداوند تغییراتی مثبت در انسان به وجود می آورد تا هیچ گونه بدی و زشتی و نقصی در بهشت راه نیابد؛ اما این انسان است که زمینه های کمالی آن را در همین دنیا برای خود ایجاد می کند تا به فضل الهی به کمال مطلق خود برسد. پس هر انسان مؤمنی می بایست در دنیا از امور بد و زشت و نقص و پلید و رجس، خود را پاک و پاکیزه کند تا شایسته بهشتی شدن شود.
عوامل بغض
از مهم ترین عواملی که قرآن برای کینه برمی شمرد امور چندی است که بطور گذرا در اینجا بدان ها اشاره می شود: بیمار دلی در تحلیل قرآنی یکی از عوامل زمینه ساز کینه توزی، بغض شدید و نهان نسبت به دین و دینداری معرفی شده است. قرآن تبیین می کند که عامل بسیاری از رفتارهای ناپسند کافران نسبت به مؤمنان برخاسته از بیماردلی و عدم تعادل شخصیتی آنان است
بیماردلی، مهمترین چیزی است که شخص را از تحلیل درست واقعیت باز می دارد و بینش و نگرش وی را نسبت به مسایل دگرگون می سازد و همین امر موجب می شود که نسبت به حق و اهل حق عناد و کینه در دل گرفته و بغض و بیزاری را از حق و اهل حق داشته باشد. أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ أَن لَّن یُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغَانَهُمْ آیا کسانى که در دلهایشان مرضى هست پنداشتند که خدا هرگز کینه آنان را آشکار نخواهد کرد (محمد29)
عامل بیرونی یعنی شیطان و توطئه ها و وسوسه های وی عامل دیگری است که قرآن به آن اشاره می کند و می گوید که شیطان به عنوان دشمن واقعی بشریت همواره درصدد ایجاد بغض و کینه در میان اهل ایمان است و هرگز نمی گذارد تا اهل ایمان روابط خود را برپایه محبت سامان دهند و هر دم می کوشد تا به اشکال مختلف میان مؤمنان کینه و نفرت بیفکند. (مائده90 و 91)
|
||
همانا شیطان مىخواهد با شراب و قمار میان شما دشمنى و کینه ایجاد کند و شما را از یاد خدا و از نماز باز دارد پس آیا شما دست برمىدارید |
|
إِنَّمَا یُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَن یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء فِی الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ وَیَصُدَّکُمْ عَن ذِکْرِ اللّهِ وَعَنِ الصَّلاَةِ فَهَلْ أَنتُم مُّنتَهُونَ ﴿91﴾ |
و اطاعتخدا و اطاعت پیامبر کنید و [از گناهان] برحذر باشید پس اگر روى گرداندید بدانید که بر عهده پیامبر ما فقط رساندن [پیام] آشکار است |
|
وَأَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَاحْذَرُواْ فَإِن تَوَلَّیْتُمْ فَاعْلَمُواْ أَنَّمَا عَلَى رَسُولِنَا الْبَلاَغُ الْمُبِینُ ﴿92﴾ |
از سوی دیگر همان گونه که دوری از فطرت و طبیعت سالم و دچار شدن به بیماردلی و تحت تأثیر القائات شیطان قرارگرفتن عاملی مهم برای ایجاد کینه و بغض شدید و نهانی شمرده شده همچنین شرک و بت پرستی (ممتحنه4) لعن و نفرین خدا (مائده64) و نافرمانی از خدا و پیامبر (مائده91و 94) و رفتارهای زشت و زننده کافران و مشرکان (مائده2) از دیگر عوامل مهم در بغض خدا و اهل ایمان نسبت به کافران بیان شده است. قرآن به مؤمنان هشدار می دهد که نسبت به مؤمنان و یکدیگر کینه و بغض نداشته باشند، زیرا عامل این کار شیطان و یا غل (کینه) در قلوب است که می بایست از آن رهایی یابند. (حشر10)
آثار و تبعات کینه توزی
کینه توزی، زنجیری است که دل های بیماردلان را در بند کرده است. می دانید که در فرهنگ عربی واژه غل گاه با ضمه حرف نخست و گاه با کسره آن خوانده می شود. غل با ضمه به معنای زنجیر آمده که جمع آن الاغلال است. اغلال جمع «غل»، در لغت به معنای، طوق، بند و زنجیر آهنین است که به گردن و دست محبوسان بندند. (فرهنگ معین، واژه«غل»)
در آیه 157 سوره اعراف آمده الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ..... همانا که از فرستاده (خدا)، پیامبر «امی» پیروی می کنند؛ پیامبری که صفاتش را، در تورات و انجیلی که نزدشان است، می یابند آنها را به معروف دستور می دهد و از منکر باز می دارد، اشیاء پاکیزه را برای آنها حلال می شمرد و ناپاکیها را تحریم می کند و بارهای سنگین و زنجیرهایی را که بر آنها بود، (از دوش و گردنشان) برمی دارد
در قرآن کریم اغلال، هم در مورد دنیا و هم درباره آخرت بکار رفته است. منظور از غل و زنجیر در دنیا، زنجیر جهل و نادانی، زنجیر انواع تبعیضات و زندگی طبقاتی، زنجیر بت پرستی و خرافات و زنجیرهای دیگر است. (تفسیر نمونه، ج6، ص400) که پیامبران مبعوث شدند تا از طریق دعوت پی گیر و مستمر به علم و دانش، از راه دعوت به توحید و دعوت به اخوت دینی و برادری اسلامی، و مساوات در برابر قانون، این زنجیرها را از دست و پای مردم بردارند
اما در آخرت همان غل و زنجیر است، وَجَعَلْنَا الْأَغْلَالَ فِی أَعْنَاقِ الَّذِینَ کَفَرُوا هَلْ یُجْزَوْنَ إِلَّا مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ (سبا33) إِذِ الْأَغْلَالُ فِی أَعْنَاقِهِمْ وَ السَّلَاسِلُ یُسْحَبُونَ (غافر71) که به عنوان عذاب در گردن کافران و اهل جهنم انداخته می شود.
غل به کسر غین، به معنای کینه توزی و بغض و دشمنی درونی و قلبی و نهانی است که پیش از این گفته شد. کینه توزی از نظر اسلام، ریشه بسیاری از بدی ها و زشتکاری های انسان است. از این رو از آن برحذر داشته شده است. امیر مؤمنان علی(ع) می فرماید:کینه، بذر بدی است. بنابراین، لازم است برای رهایی از بدی ها و زشتی های دیگری که انسان را بدبخت می کند، از عامل وجودی و بذر و تخم آن پرهیز شود که همان کینه است.
رسول خدا(ص) نیز فرمودند: اگر امت من به یکدیگر کینه نداشته باشد، هرگز هیچ دشمنی در برابر آنان قدعلم نخواهد کرد. این بدان معنا خواهد بود که کینه زمینه ضعف و سستی جامعه اسلامی را فراهم می آورد و موجب می شود تا دشمن در برابر جامعه اسلامی احساس قوت و قدرت کند و به مرزها و جان و مال و عرض و ناموس مسلمانان و جامعه اسلامی تعرض نماید
بنابراین، جامعه ای که کینه در میان افراد آن وجود داشته باشد، جامعه ای واگرا و در معرض خطر دایمی است و برخلاف آن جامعه ای که کینه ای در میان مردمان آن وجود نداشته باشد یا کینه آنها، لحظه ای باشد و در عمق جان ایشان نفوذ نکرده باشد، همگرایی و همدلی در میان آنان موجب انسجام و وحدت و اقتدار جامعه می شود و عزت و سربلندی و پیروزی را برایشان به ارمغان خواهد آورد.
راه رهایی از کینه
ولی همیشه یکی از مشکلات بزرگ جوامع بشری، انباشته شدن کینه ها و نفرتها بوده که وقتی به اوج خود برسد، آتش جنگها از آن زبانه می کشد و همه چیز را در کام خود فرو می برد و خاکستر می کند. رهایی از این بذر بدی ها و آفت جان ها و جامعه ها، مسئله مهمی است که در آموزه های وحیانی اسلام به آن توجه شده است. در آیات و روایات راهکارهای چندی بیان شده است
از جمله گفته شده که برای اینکه اصلا دچار کینه نشویم و تخم بدی ها در جان ما کاشته نشود، می بایست ظرفیت خود را افزایش دهیم و حلم و شکیبایی و صبر پیشه گیریم و نسبت به دیگران خرده بین و خرده گیر نباشیم. باید آستانه تحمل خود را افزایش دهیم و از نق زدن خودداری کنیم و سعه صدر و انشراح صدر داشته باشیم تا بستر و زمینه ای برای بیماری قلبی کینه در وجود ما فراهم نیاید.
امام علی(ع) می فرمایند: «برادرت را با همان وضعی که دارد تحمل کن و زیاد سرزنشش نکن؛ زیرا که این کار کینه می آورد
خداوند در آیه44 سوره فصلت برای رهایی از هرگونه کینه توزی و عداوت راهکاری را ارایه می دهد که با بهره گیری از آن می توان جامعه ای قرآنی و سالم ایجاد کرد. وَ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ فِی آذَانِهِمْ وَقْرٌ وَ هُوَ عَلَیْهِمْ عَمًى أُوْلَئِکَ یُنَادَوْنَ مِن مَّکَانٍ بَعِیدٍ کسانى که ایمان آوردهاند رهنمود و درمانى است و کسانى که ایمان نمىآورند در گوشهایشان سنگینى است و قرآن برایشان نامفهوم است و [گویى] آنان را از جایى دور ندا مىدهند
خداوند می فرماید: ادفع بالتی هی احسن فاذا الذی بینک و بینه عداوه کانه ولی حمیم؛ با نیکی، بدی را دفع کن، تا دشمنان سرسخت همچون دوستان، گرم و صمیمی شوند این راهکار یعنی بدی را با خوبی پاسخ دادن روشی بسیار مؤثر و مهم برای پایان دادن به کینه توزیها و عداوتها در جامعه اسلامی و ایمانی است و نقش اساسی در برچیدن نفرتها و کینه ها دارد
البته خداوند در ادامه در آیه35 به این نکته توجه می دهد که رهایی از کینه و عداوت جویی بس سخت و دشوار است و از عهده هر کسی برنمی آید. خداوند می فرماید: و ما یلقاها الا الذین صبروا و مایلقاها الا ذوحظ عظیم، یعنی این کار رهایی از کینه و عداوت، کار همه کس نیست و این بزرگواری و سعه صدر داشتن و تحمل کردن دیگری، از عهده هر کسی برنمی آید، بلکه تنها کسانی به این مرحله می رسند که دارای صبر و استقامت هستند، و تنها کسانی به این فضیلت اخلاقی نائل می شوند که بهره عظیمی از ایمان و تقوا داشته باشند.!»
پس اگر با روش دفع بدی به خوبی با دیگران مواجه شویم و آستانه تحمل خود را بالا بریم بی گمان، کینه ها، همچون برف در تابستان، باشتاب ذوب می شود و از میان می رود و جوامع بشری را از خطر بسیاری از جنگها مصون می دارد، از جنایات می کاهد و راه را برای همکاری عمومی هموار می سازد و همدلی و انسجام و همکاری را افزایش می دهد و سلامت را به جامعه بازمی گرداند؛ ولی همان گونه که قرآن می گوید، این کار کار همه کس نیست و بهره عظیمی از ایمان و تقوا و تربیت اخلاقی لازم دارد
بدیهی است اگر خشونت با خشونت پاسخ گفته شود و سیئه با سیئه دفع گردد و بر طبق این مثل غلط گفته شود کلوخ انداز را پاداش، سنگ است، خشونتها به صورت تصاعدی بالا می گیرد و روز به روز دامنه آن گسترده تر می شود و کینه ها در همه ابعاد وسیع تری می گیرد و کینه شتری بی پایان و ژرف پدید می آید.
همچنین قرآن ایمان را به عنوان مهمترین عامل زدوده شدن کینه از دل ها برمی شمارد؛ زیرا ایمان، بازگشت به فطرت است و شخصیت شخص را بازسازی می کند و به اعتدال رهنمون می سازد و از بیماری های روحی و روانی ایمن می کند
از این رو ایمان عاملی مهم برای رهایی از کینه ها و بغض های شدید برشمرده شده و نیز عمل صالح (اعراف42 و43) در مقام رفتاری، بهترین عامل برای رهایی از بغض دانسته شده است. بنابراین بازگشت به فطرت سالم و طبیعت و شخصیت سالم می تواند به عنوان بهترین راهکار برای رهایی از بغض و کینه از نگاه قرآن ارزیابی گردد.
|
||
و کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کردهاند هیچ کسى را جز به قدر توانش تکلیف نمىکنیم آنان همدم بهشتند [که] در آن جاودانند |
|
وَالَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ لاَ نُکَلِّفُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ﴿42﴾ |
و هر گونه کینهاى را از سینههایشان مىزداییم از زیر [قصرهاى]شان نهرها جارى است و مىگویند ستایش خدایى را که ما را بدین [راه] هدایت نمود و اگر خدا ما را رهبرى نمىکرد ما خود هدایت نمىیافتیم در حقیقت فرستادگان پروردگار ما حق را آوردند و به آنان ندا داده مىشود که این همان بهشتى است که آن را به [پاداش] آنچه انجام مىدادید میراث یافتهاید |
|
وَنَزَعْنَا مَا فِی صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ تَجْرِی مِن تَحْتِهِمُ الأَنْهَارُ وَقَالُواْ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی هَدَانَا لِهَذَا وَمَا کُنَّا لِنَهْتَدِیَ لَوْلا أَنْ هَدَانَا اللّهُ لَقَدْ جَاءتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ وَنُودُواْ أَن تِلْکُمُ الْجَنَّةُ أُورِثْتُمُوهَا بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿43﴾ |
و تقوا (حجر45 تا 47) در حوزه بینش و نگرش و کنش،
|
||
بىگمان پرهیزگاران در باغها و چشمهسارانند |
|
إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَعُیُونٍ ﴿45﴾ |
[به آنان گویند] با سلامت و ایمنى در آنجا داخل شوید |
|
ادْخُلُوهَا بِسَلاَمٍ آمِنِینَ ﴿46﴾ |
و آنچه کینه [و شائبههاى نفسانى] در سینههاى آنان است برکنیم برادرانه بر تختهایى روبروى یکدیگر نشستهاند |
|
وَنَزَعْنَا مَا فِی صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ إِخْوَانًا عَلَى سُرُرٍ مُّتَقَابِلِینَ ﴿47﴾ |
به هر حال، جامعه اسلامی باید فاقد انسان های کینه توز باشد و اگر کینه و بغضی آمد به سرعت درمان شود و اجازه داده نشود تا این بذر رشد و نمو کند و در جانش ریشه بدواند. بذر کینه مانند خزه بر همه وجود انسان چنگ می اندازد و او را چون پیچک دربرمی گیرد و به غل و زنجیر می کشد واجازه تنفس به او نمی دهد تا در بدخواهی هایش دست و پا زند و خود و دیگران را به مرگ و نیستی سوق دهد؛ زیرا پیچک وقتی جان مهمان خویش را گرفت خود به فقر غذایی خواهد مرد.
چرا باید خجالت بکشم ؟
۱- ﻭﻗﺘﯽ عده ای از ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯﮔﻮﺵ ﺩﺍﺩﻥ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺑﺎﺻﺪﺍﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﺩﺭﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻠﺸﺎﻥ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻧﻤﯿﮑﺸﻨﺪ .چراﺍﺯﮔﻮﺵ ﺩﺍﺩﻥ ﻗﺮﺁﻥ ﺩﺭﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻠﻢ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺑﮑﺸﻢ؟ ....! .
۲- ﻭﻗﺘﯽ عده ای از ﭘﺴﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻦ ﺍﺑﺮﻭﯼ ﺧﻮﺩ ﻭ ﺑﻨﺪ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻦ ﺑﺼﻮﺭﺗﺸﺎﻥ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻧﻤﯿﮑﺸﻨﺪ . ﭼﺮﺍ ﻣﻦ ﺍﺯ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ ﻣﺤﺎﺳﻦ ﻭ ﺭﯾﺶ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺑﮑﺸﻢ؟ ...!
۳ - ﻭﻗﺘﯽ عده ای ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩﻥ ﺯﯾﻨﺖ ﻭﺍﻧﺪﺍﻣﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻧﻤﯿﮑﺸﻨﺪ . ﭼﺮﺍ ﻣﻦ ﺍﺯ ﭘﻮﺷﺎﻧﺪﻥ ﺑﺪﻧﻢ ﻭ ﺭﻋﺎﯾﺖ ﺣﺠﺎﺏ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺑﮑﺸﻢ؟ ...!
۴ - ﻭﻗﺘﯽ عده ای از ﭘﺴﺮﺍﻥ ﻭ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﺗﻘﻠﯿﺪ ﺍﺯ ﻫﻨﺮﭘﯿﺸﮕﺎﻥ ﻓﺎﺳﺪ ﻏﺮﺑﯽ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻧﻤﯿﮑﺸﻨﺪ . ﭼﺮﺍ ﻣﻦ ﺍﺯ ﭘﯿﺮﻭﻯ ﺍﺯ ﺳﻨﺖ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮﻡ ﻭ امامان معصومم ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺑﮑﺸﻢ؟ ...! .
۵ - ﻭﻗﺘﯽ بعضی از ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯﮔﻔﺘﻦ ﻫﺮ ﺧﺰﻋﺒﻼﺗﯽ ﺩﺭ ﺟﻤﻊ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻧﻤﯿﮑﺸﻨﺪ . ﭼﺮﺍ ﻣﻦ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﻟﻠﻪ ﻭ ﺭﺳﻮﻝ و خواندن احادیث اهل بیت ع ﺩﺭﺟﻤﻊ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺑﮑﺸﻢ؟ ...! .
۶- ﻭﻗﺘﯽ ﺟﺎﻫﻼﻥ ﺍﺯ ﺁﯾﯿﻦ ﻫﺎﯼ ﺧﺮﺍﻓﯽ ﻭ ﭘﻮﺳﯿﺪﻩ ﺍﯼ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻣﺠﻮﺳﯿﺖ ﻭتفکر بظاهر روشن فکرانه ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻧﻤﯿﮑﺸﻨﺪ .ﭼﺮﺍ ﻣﻦ ﺍﺯﺩﻓﺎﻉ ﺍﺯﺍﺳﻼﻡ ﭘﺎﮎ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺑﮑﺸﻢ؟ ...!
۷ - ﻭﻗﺘﯽ عده ای ازﭘﺴﺮﺍﻥ ﻭ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﺤﺮﻣﺎﻥ ﺩﺭﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻧﻤﯿﮑﺸﻨﺪ و با هم در پارک آب بازی می کنند!!! ﭼﺮﺍ ﻣﻦ ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻩ ﻧﮑﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﺤﺮﻡ ﻭ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻦ ﺳﺮﺧﻮﯾﺶ ﺟﻠﻮﯼ ﻧﺎﻣﺤﺮﻡ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺑﮑﺸﻢ؟ ...!
۸ - ﻭﻗﺘﯽ عده ای ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﻓﺎﺳﺪ ﺍﺯ ﺗﺒﻠﯿﻎ ﻓﺴﺎﺩ ﻭ ﻫﺮﺯﮔﯽ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻧﻤﯿﮑﺸﻨﺪ .ﭼﺮﺍ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﺒﻠﯿﻎ ﺩﯾﻦ ﭘﺎﮐﻢ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺑﮑﺸﻢ؟ ...! .
۹- ﺍﯼ ﻋﺎﻗﻼﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﻧﺸﺮ ﺑﺪﯼ ﻫﺎ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﻧﻤﯿﺸﻮﺩ چرا ﺍﺯ ﺗﺒﻠﯿﻎ ﭘﺎﮐﯽ ﻫﺎ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺑﮑﺸﯿﻢ؟ ....!
شما که خجالت نمی کشید ؟؟؟
فلسفۀ حیاء
حیاء حاصل شرم و خجالت و ندامت از ظھور و بروز کردارھای زشت خویشتن و یا دیگران میباشد .
حیاء واکنش وجدان در قبال اعمال غیر وجدانی است پس حیاء یک صفت فطری و نشانۀ تشخیص نیک
و بد است و نیز نشانۀ احساس مسئولیت نسبت به خویشتن می باشد و دال بر حضور اخلاق فطری
در وجود انسان است . این است که علی (ع) ، حیاء را از نشانه ھای ایمان می خواند و دال بر حضور
توبه از اعمال نادرست . در واقع آنکه حیاء ندارد دین و ایمان و شعورش زایل شده است . این است
که انسانھای با معرفت و انبیاء و اولیای الھی اسوه ھای حیاء بشرند .
و اما امروزه شاھدیم که در قلمرو فرھنگ و تعلیم و تربیت مدرن ، حیاء و شرم نشانه ایی از بیماری
روانی و عقب ماندگی تلقی می شود و محتاج درمان است که البته یکی از روشھای درمان حیاء
ھمان داروھای روان گردان می باشد . و این بدان معناست که اصولاً دین و وجدان یک مرض تلقی
می شود که باید رفع گردد و آنچه که سلامت محسوب می گردد ھمانا ابتذال و فاحشگی و بی
تقوایی است . این ھم نشانه دیگری از واژگون سالاری اخلاق آخرالزمان است ....
...بی حیائی انسان مدرن برخاسته از بی حیائی مدرنیزم است که از بطن تکنولوژی رخ نموده است . در
حیاء به لحاظ لغت از ریشه « حیّ » به معنای زنده و زندگی است و از نشانه ھای حیات روحانی است
و بی حیائی ھم نشانه ھلاکت روح است که در قلمرو ظلمت حاصل از تکنولوژی حادث می شود و
ظلمت زده گان و آتش گرفتگان این وادی را ( بخیلان ) به جان مؤمنان با حیاء می اندازد . و در اینجا اگر
مؤمنان دارای یک حمایت قدرتمند روحانی از جانب یک انسان مخلص نباشند تاب خویشتنداری ندارند
و تسلیم بی حیائی جھان مدرن می شوند.
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 86