فضایل امام حسن عسکری (ع
احمد بن عبیدالله بن خاقان، چنانکه خواهد آمد، در باره امام علیه السلام گفته است: در سامراء، هیچ یک از علویان را ندیدم و نشناختم که به مانند حسن بن علی بن محمد بن رضا علیه السلام باشد. در آرامش و وقار و پارسایی و نجابت و بزرگواری در نزد خاندانش و تمام بنیهاشم، نام کسی را بهتر از او نشنیدم. آنان وی را بر سالخوردگان خود مقدم می داشتند و نیز همواره بر امیران و وزیران و نویسندگان و مردم عامی و معمولی مقدم داشته می شد
از هیچ یک از بنی هاشم و نیز امیران و نویسندگان و قاضیان و فقیهان و سایر مردمان در باره وی نپرسیدم جز آنکه پی بردم آن حضرت در نزد مردم در غایت تجلیل و تعظیم و در جایگاهی والا قرار دارد و همه در باره او به نیکی یاد می کنند و او را بر اهل بیت و مشایخش مقدم می دارند. هیچ کس از دوستان و دشمنان آن حضرت را ندیدم جز آنکه به نیکویی در باره آن حضرت سخن میگفتند و او را میستودند
همچنین پدر احمد بن عبیدالله در این باره می گوید :اگر خلافت از خاندان بنی عباس بیرون شود هیچ کس از بنی هاشم را سزاوار خلافت نیست مگر حسن عسکری علیه السلام . زیرا او با فضل و دانش و پارسایی و خویشتنداری و زهد و عبادت و اخلاق پسندیده و نیکویی هایش استحقاق تصدی مقام خلافت را داراست.
امام علیه السلام به مسافرت رفته و قرار بود که آن روز به سامرا بازگردد. عده زیادی منتظر بازگشت حضرت بودند و برای دیدار آن بزرگوار لحظه شماری می کردند. در میان کسانی که به پیشواز امام آمده بودند، گروهی از مردم اهواز نیز به چشم میخوردند. آنها شوق بیشتری برای دیدار امام عسکری داشتند، زیرا تا رسیدن به شهر سامرا، راه درازی را طی کرده بودند. سرانجام انتظارها به سر آمد و امام وارد شهر شد. حضرت هنگام عبور از میان استقبال کنندگان به آن گروه اهوازی رسید. در آنجا توقفی کرد و عمامه از سر برداشت. بعد دستی بر سر خود کشید
به روی یکی از آنها لبخند زد. مردی که امام به او لبخند زده بود با صدای بلند گفت: «گواهی می دهم که تو حجت خدا و برگزیده اویی.» همراهان مرد اهوازی از کار امام و سخن رفیقشان خیلی تعجب کردند. از رفیق خود پرسیدند: فلانی! منظور تو از این حرف چه بود؟ او گفت: من در امامت حضرت عسکری شک و تردید داشتم. با خود گفتم اگر آن بزرگوار از سفر برگردد و عمامه از سر بردارد، یقین می کنم که حتماً امام است زیرا توانسته است از دل من باخبر شود. (بحار الانوار ،ج50،ص294 )
کامل بن ابراهیم به خدمت امام حسن عسکری علیه السلام رسید. هنگام ورود او، امام لباسی نرم و سفید رنگ به تن داشت که خیلی زیبا بود. کامل بن ابراهیم از دیدن این لباس زیبا بر تن امام سخت تعجب کرد و با خود گفت: عجبا! ولی و حجت خدا چنین لباس لطیفی می پوشد اما ما را به همدردی با برادران دینی فرمان می دهد و از پوشیدن چنین لباس هایی باز می دارد. امام حسن عسکری علیه السلام با بصیرت الهی خویش افکار کامل بن ابراهیم آگاه شد. آستین ها را بالا زد و لباس زیرین خود را که لباسی زبر و سیاهرنگ بود به او نشان داد و لبخند زنان فرمود:« این لباس زیرین را برای خدا به تن کرده ام (تا با فقیران همدردی کنم) و این لباس رویی را برای شما (و حفظ آراستگی در معاشرت با مردم) پوشیده ام.» (بحار الانوار ،ج25،ص336 )
تحلیل امام حسن عسکری علیه السلام از مقام انسانیت فاصله تا خدایی شدن
مخالفت علنی ابلیس از جنیان که در میان فرشتگان در مقام قدس قرار گرفته بود، به خوبی نشان می دهد که حقیقت انسان بر این گروه حاضر در ملأاعلی پوشیده بود. لذا به شدت با خلافت انسان مخالفت می ورزند و ابلیس که از مقربان درگاه الهی است، با اشاره به عنصر برتر آتش و روشنایی و پاکی آن، خود را نامزد خلافت الهی و مقام مظهریت در ربوبیت و پروردگاری خداوندی معرفی می کند
چرا که آفرینش انسان از گل بدبو و لزج و تیره و عنصر پست خاک می باشد و در دنیا نمی توان عناصری را پست تر از عناصر ترکیب دهنده انسان یافت. بقره، آیات 30 تا 37 و آیات دیگر قرآن)
فاصله خاک تا خدایی شدن در هر انسانی ظرفیت خدایی وجود دارد. انسان تنها کاری که باید انجام دهد فعلیت بخشیدن به آن است که همانند وصل کردن دو شاخه به پریز برق است تا ذخیره کاملی از انرژی را به دست آورد و با متاله شدن، ربانی شده و پروردگاری و جانشینی از خداوند کند.
در آیات قرآنی تعبد و اطاعت محض از خدا و پیامبر، بهترین و کوتاه ترین راه فعلیت بخشیدن به این توانایی و قدرت معرفی شده است. انسان با عبودیت می تواند تا مقام عبدالله و یا عبده عروج کند و با «تدنی و تدلی» به مقام «قاب قوسین او ادنی» (نجم، آیات 7 تا 9) برسد. از این رو امام حسن عسکری علیه السلام فاصله انسان از خاک تا خدایی شدن را همانند فاصله سفیدی و سیاهی چشم می داند و می فرماید:
«بسم الله الرحمن و الرحیم أقرب الی اسم الله الا عظم من سواد العین الی بیاضها؛
بسم الله الرحمن و الرحیم به اسم اعظم خدا، از سیاهی چشم به سفیدی اش نزدیک تر است (تحف العقول ص784)
البته این حدیث در عیون الاخبار از امام رضا علیه السلام نیز نقل شده است.)
این بدان معناست که اگر انسان بخواهد متاله و ربانی شود، راه دور و درازی نیست، بلکه با عبودیت می تواند خدایی شود و در مقام ربوبیت نشیند و همانند خداوند که «کن فیکون» (بقره117آل عمران47و59؛ انعام73؛ مریم35؛ غافر18؛ یس82 و نحل40) می کند و هر آن چه را خواست می شود، این شخص نیز این گونه می شود که هر آن چه را خواست با بسم الله که اسم اعظم خداوندی است، تحقق می بخشد.
فاصله ای که میان این پست ترین موجود از عناصر مادی یعنی گل بدبو و لجن، تا خدایی شدن وجود دارد، فاصله میان سفیدی و سیاهی چشم است که در آیات قرآنی به فاصله میان قاب قوسین او ادنی نیز تعبیر شده است. این بدان معناست که هیچ فاصله ای میان خاک و خدایی شدن انسان نیست و بنده شدن وی عین خدایی و ربانی شدن اوست.
خواستن و رسیدن انسان اگر بخواهد، رسیده است. این خواستن انسان به معنای رهایی از خسران ابدی است که در دنیا گریبانگیر اوست و اگر خود را از خاک بر نیارد در آن اخلاد می کند و هرگز سربر نخواهد آورد تا چه رسد که متاله و ربانی شود. (اعراف175 و 176)
این راه آسان و کوتاه را امامان علیه السلام خود پیموده اند و تا مقام قاب قوسین او ادنی پیش رفته و به سوی خلق و مردم بازگشته اند تا در مقام ربوبیت و پروردگاری دستگیر دیگران شوند. این گونه است که خداوند ایشان را حبل الله المتین، عروه الوثقی، وسیله و مانند آن معرفی کرده است که با کمک و دستگیری ایشان می توان این راه را به آسانی و سلامتی پیمود و به مقصد و مقصود رسید.
امام حسن عسگری علیه السلام این راه را همان مکتب اهل بیت علیه السلام معرفی می کند و می فرماید: «شیعتنا الفئه الناجیه و الفرقه الزاکیه صاروا لنا رادئا و صونا و علی الظلمه البا و عونا سیفجر لهم ینابیع الحیوان بعد لظی مجتمع النیران امام الروضه ؛ پیروان ما، گروه های نجات یابنده و فرقه های پاکی هستند که حافظان آیین مایند، و ایشان در مقابل ستمکاران، سپر و کمک کار ما هستند
به زودی چشمه های حیات منجی بشریت بعد از گدازه توده های آتش! پیش از ظهور برای آنان خواهد جوشید.
آن حضرت علیه السلام شیعیان واقعی را کسانی می داند که این مسیر خاک تا افلاک را با رهبری و امامت امامان معصوم علیه السلام می پیمایند و ربوبیت الهی را در عبودیت خداوندی مظهریت می کنند
آن حضرت علیه السلام در بیان بسیار زیبا و رسا و گویا می فرماید: شما را به تقوای الهی و پارسایی در دین خودتان و تلاش برای خدا و راستگویی و امانت داری درباره کسی که شما را امین دانسته- نیکوکار باشد یا بدکار- و طول سجود و حسن همسایگی سفارش می کنم. محمدصلی الله علیه و آله برای همین آمده است.
درمیان جماعت های آنان نماز بخوانید و بر سر جنازه آنها حاضر شوید و مریضان ایشان را عیادت کنید؛ و حقوقشان را ادا نمایید، زیرا هریک از شما چون در دینش پارسا و در سخنش راستگو و امانت دار و خوش اخلاق با مردم باشد، گفته می شود: این یک شیعه است و این کارهاست که مرا خوشحال می سازد.
تقوای الهی داشته باشید، مایه زینت باشید نه زشتی، تمام دوستی خود را به سوی ما بکشانید و همه زشتی را از ما بگردانید، زیرا هر خوبی که درباره ما گفته شود ما اهل آنیم و هر بدی درباره ما گفته شود ما از آن به دوریم. در کتاب خدا برای ما حقی و قرابتی از پیامبر خداست و خداوند ما را پاک شمرده، احدی جز ما مدعی این مقام نیست، مگر آن که دروغ می گوید.
زیاد به یاد خدا باشید و زیاد یاد مرگ کنید و زیاد قرآن را تلاوت نمایید و زیاد بر پیغمبر سلام و تحیت بفرستید؛ زیرا صلوات بر پیامبر خداصلی الله علیه و آله ده حسنه دارد. آنچه را به شما گفتم حفظ کنید و شما را به خدا می سپارم، و سلام بر شما. (تحف العقول، ص 748 و 884)
بسیاری از مردم این راه را می گذارند و به مانند گوسفندان بی چوپان به هر سویی می تازند و می روند و گم شده و در دام گرگان شیطانی می افتند و هلاک می شوند. امام حسن عسکری علیه السلام به شیعیان هشدار می دهدکه همواره در خط رهبری و امامت و ولایت باشند و به راست و چپ گرایش نیابند که در آن هلاکت است
دع من ذهب یمینا و شمالا، فان الراعی یجمع غنمه جمعها باهون سعی و ایاک و الاذاعه و طلب الریاسه ، فانهما یدعوان الی الهلکه
آن که را به راست و چپ رود واگذار! به راستی چوپان، گوسفندانش را به کمتر تلاشی گرد آورد. مبادا اسرار را فاش کرده و سخن پراکنی کنی و درپی ریاست باشی، زیرا این دو، آدمی را به هلاکت می کشانند. (تحت العقول، ص 784)
چرا که فرصت عمر بسیار کوتاه است و انسان اگر از لحظه لحظه این عمر خویش بهره نبرد و از خسران و هلاکت ابدی بیرون نیاید، دیگر فرصتی نیست تا بتواند جبران کند
از این رو می بایست هر دم را غنیمت شمارد و از خاک برآید و به افلاک و عرش درآید: «انکم فی آجال منقوصه و ایام معدوده و الموت یاتی بغته، من یزرع خیرا یحصد غبطه و من یزرع شرا یحصد ندامه ، لکل زارع ما زرع لا یسبق بطی ء بحظه، و لا یدرک حریص ما لم یقدر له، من اعطی خیرا فالله اعطاه، و من وقی شرا فالله وقاه؛ شما عمر کاهنده و روزهای برشمرده ای دارید و مرگ به ناگهان می آید، هرکس تخم خیری بکارد، به خوشی بدرود و هرکس تخم شری بکارد به پشیمانی بدرود
هرکه هر چه بکارد، همان برای اوست. کندکار را بهره از دست نرود و آزمند آنچه را مقدرش نیست درنیابد، هرکه به خیری رسد خدایش داده و هرکه از شری رهد، خدایش رهانده. (تحف العقول، ص 984)
انسانیت واقعی امام علیه السلام راه رسیدن را نیز عبودیتی تعریف می کندکه شامل ایمان بالله، عمل صالح و دعوت دیگران به آن دو می باشد. این گونه است که ایشان انسانیت واقعی را در دو واژه الایمان بالله و انفع الی الناس می داند. این بدان معناست که عبودیت در دو حوزه شناخت و عمل معنا می یابد.
معرفتی که عمل را همراه دارد، آن پرده نازک بین خاک و افلاک را برمی دارد و آدمی را در کمتر از یک چشم به هم زدنی، به مقام مظهریت ربوبیت می رساند. از این رو، عمل بی معرفت و معرفت بی عمل هیچ جایگاهی در اندیشه اسلامی و تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام ندارد.
عمل در مفهوم اسلامی آن، گستره وسیعی دارد؛ از این رو تفکر ساعتی عین هفتاد سال عبادت دانسته می شود که خود نوعی عمل است. امام حسن عسکری علیه السلام در این باره می فرماید: «لیست العباده کثره الصیام و الصلوه و انما العباده کثره التفکر فی أمرالله؛ عبادت کردن به زیادی روزه و نماز نیست، بلکه حقیقت عبادت، زیاد در کار خدا اندیشیدن است. (تحف العقول، ص884)
البته می بایست هم در تفکر قیدی قرارداد و هم در عبادت قیدی را افزود؛ زیرا تفکری، عبادت است که معرفت الله را به دنبال داشته باشد و عبادتی کم ارزش است که با معرفت و تفکری در خداوند همراه نباشد. اما عبادت و تفکر به مفهوم درست آن، همان حقیقت اسم اعظم در انسان است. پس عبادت و تفکر هر دو عملی هستند که تعالی انسان را معنا می بخشد و ربانیت انسان را تثبیت می کند.
از این رو امام صادق علیه السلام می فرماید: «عالم ینتفع بعلمه افضل من سبعین الف عابد؛ ارزش دانشمندی که از علم خود بهره ببرد و یا دیگران از علمش بهره مند شوند برتر از ارزش هفتاد هزار عابد است (بحارالانوار ج57 ص371)
سلیمان دیلمی از پدرش نقل می کند که گفت: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: فلان کس از نظر عبادت و دین و فضل در سطح بالا است، آن حضرت پرسید: عقلش چگونه است؟ گفتم نمی دانم، فرمود: پاداش الهی به اندازه عقل به افراد داده می شود.
مردی در بنی اسرائیل در جزیره بسیار خوش آب و هوا و سبزه زاری مشغول عبادت بود، یکی از فرشتگان خدا او را از نزدیک دید، فریفته عبادت او شد، خیال کرد او در نزد خدا بسیار پاداش دارد، عرض کرد: خدایا! پاداش این بنده ات را به من بنمایان، خداوند به او نشان داد و آن مقدار را ناچیز شمرد. خداوند به او وحی کرد، نزد آن عابد برو ساعتی همراه او باش، آن فرشته به صورت انسانی نزد عابد آمد، عابد از او پرسید: تو کیستی؟ او گفت مردی عابد هستم، چون از مقام و عبادت تو در این مکان آگاه شدم، آمدم با تو عبادت خدا کنم.
پس آن روز را با او بود. چون صبح شد فرشته به او گفت: «جای بسیار پاکیزه و شادابی داری که فقط برای عبادت خوب است.» عابد گفت: اینجا خوب است، ولی یک عیب دارد. فرشته گفت آن عیب چیست؟ عابد گفت: «خداوند یک چهارپایی ندارد، اگر او خری می داشت و در اینجا می چرانیدم بسیار خوب است، به راستی حیف است که این علف ها از بین بروند.» فرشته گفت: آیا پروردگارت الاغی ندارد؟ عابد گفت: اگر خدا خری می داشت چنین علفی ضایع نمی شد.
در این هنگام خداوند به فرشته چنین وحی کرد: «من آن عابد را به اندازه عقلش پاداش می دهم.» نظیر این مطلب از امام باقر علیه السلام روایت شده که حضرت موسی علیه السلام مردی از بنی اسرائیل را دید که سجده های طولانی می کند و بسیار خاموش است (و زبانش را کنترل می نماید) و هر جا می رود، او نیز همراهش حرکت می کند، در یکی از روزها با هم به سرزمین بسیار سرسبز و خرم رسیدند، در این هنگام آن مرد آهی جانکاه کشید
موسی علیه السلام به او گفت: چرا آه کشیدی؟ او گفت: «آرزو داشتم خدایم یک الاغی می داشت و من آن را در اینجا می چرانیدم.» موسی علیه السلام با شنیدن این سخن به طور طولانی سردرگریبان غم فرو برد و از روی اندوه عمیق بر زمین نگاه می کرد. که چرا سطح فکر این مرد عابد آنقدر پایین است. خداوند به موسی علیه السلام وحی کرد: «چرا از سخنان این بنده ام آن چنان یکه خوردی و غمگین شدی؟ من بندگانم را به اندازه عقلشان پاداش می دهم (بحارالانوار، علامه مجلسی، ج1، ص48 و ج41، ص605)
اخلاق اسلامی و آداب اسلامی بخشی از عمل انسان است که همان عبودیت ربوبی را در آدمی تحقق می بخشد. از این رو در روایات اسلامی بر اخلاق توجه خاص می شود. اخلاق نیز دارای جنبه ها و ابعاد گوناگونی است که شامل احسان و ایثار به دیگران و عمل صالح نیز می شود
از نظر امامان علیه السلام از جمله امام حسن عسکری علیه السلام هرگونه رفتار ضداخلاقی به معنای دوری از خلافت انسانی و عبودیت است. لذا بر یکایک اخلاق های پسندیده تأکید و نسبت به اخلاق های ناپسند هشدار می دهد و مثلا می فرماید: «لاتمار فیدهب بهاوک و لاتمازح فیجترا علیک؛ جدال مکن که ارزشت می رود و شوخی مکن که بر تو دلیر شوند.»
به هر حال، راه رسیدن به خداوند برای انسان، کوتاه و روشن است و انسان به آسانی می تواند از پست ترین مکان و مقام به افلاک و عرش در آید و پس از متاله و خدایی شدن، در مقام مظهر ربوبیت دستگیر دیگران شود و خلافت خداوندی را به عهده گیرد. باشد تا این گونه باشیم و شیعه بودن را عین خدایی بودن تجربه نماییم.
کلمات گوهر بار حضرت عسکری
1ـ اتّقوالله و کونوا لنا زیناً ولا تکونوا علینا شیناً اجلبوالنا کل مودّة وادفعوا عنّا کلّ قبیح. یعنی : ‹‹تقوا را پیشه کنید و برای ما اهل بیت زینت باشید و ننگ برای ما نباشید. مودّت و محبت مردم را به سوی ما جلب کنید و قبح و زشتی را از ما دفع نمائید. نظیر این کلمات از سایر ائمه نیز ذکر شده است. چنانچه امام صادق علیه السلام می فرمود: کونوا دعاةً الی الله بغیر السنتکم. دعوت مردم به سوی خدا به واسطة اعمال شما باشد.
2ـ خصلتان لیس فوقهما شیء الایمان و نفع الاخوان. دو صفت است که بالای آن صفتی و خویی نیست. ایمان به خداوند متعال و نفع رسانیدن به برادران مؤمن. راستی اگر انسان این دو صفت را دارا باشد همه چیز را دارا است. اگر رابطه اش با خدا محکم باشد و ایمان داشته باشد، ایمانی که او را از گناه و تعدّی باز دارد، ایمانی که او را به عبادت و خوبی وادارد؛ و رابطه اش با مردم نیز محکم باشد و سرلوحة زندگی او خدمت به دیگران باشد، و از خدمت به دیگران لذّت ببرد، سعادت دارین را قطعاً نصیب خود کرده است.
3ـما اقبح بالمؤمن ان تکون له رغبة تذلّه. چه ننگ است برای مؤمن که تمایل مذلّت آمیز داشته باشد.
4ـ من کان الورع سجیّته و الافضال حلیته انتصر من اعدائه بحسن الثّناء علیه و یحضن بالذّکر الجمیل من وصول النّقص الیه. هر که ورع و تقوا پیشة او باشد و دیگر گرایی و کرم و سخاوت زینت او باشد یاری می شود از دشمن به اینکه تعریف او کند و نگاه داشته می شوداز اینکه او را بر بدی یاد کند
گویا حضرت می فرمایند که تقوا و سخاوت اثر وضعی دارد و آن اثر و ضعی این است که دشمن به طور ناخود آگاه از او تعریف می کند و از تنقیص او خود داری می کند. 5ـ من رکب ظهر الباطل نزل به دارالنّدامة. هر که باطل، سیره و روش او باشد منتهای سیر او نیست جز پشیمانی
سخنانی از حضرت می تواند موجب آگاهی از شیوه سلوک و منش ایشان باشد: «قلب الاحمق فی فمه و فم الحکیم فی قلبه». دل و قلب ابله و نادان به سر زبان اوست، و زبان دانا و خردمند در دل اوست. یعنی احمق بدون مطالعه و فکر حرف می زند، اما دانا حرفهایش سنجیده و با فکر است. این امر موجب می گردد تا انسان به جای توجه به سخن به محتوا و مفاهیم موجود در آن بیندیشد و با اندیشه و تفکر سخن گوید، به نحوی که دیگر از گفته های او بهره ای ببرند.
«من وعظ اخاه سرّاً فقد زانه». هر کس دوست و برادر خود را پنهانی اندرز گوید و نصیحت کند، او را آراسته است. این سخن بدان معناست که انسان باید ایرادات و عیوب مردم را نباید در حضور همه یا در مجلس و مهمانی بگوید که سبب خجالت او شود، از سوی دیگر پنهان کردن عیب او موجب ناآگاهی فرد از ایرادهای اخلاقیاش می شود، بهتر است که در پنهان برادر دینی خود را نسبت به عیوب خود آگاه سازد.
برترینهای کمالی در کلام امام حسن عسکری علیه السلام
هرکسی دوست دارد پارساترین، عابدترین، زاهدترین و مجاهدترین افراد جامعه باشد، اما بسیاری از مردم در تشخیص مصداق و راههای رسیدن به این مقامات معنوی و روحی به اشتباه میروند. امام حسن عسگری علیه السلام راه رسیدن به این مقامات را نشان میدهد. جا دارد این راهها را بشناسیم و بدان عمل کنیم.
***
براساس آموزههای قرآنی، هیچ راهی غیر از اسلام نمیتواند انسان را به کمال برساند و هر راه دیگری جز سقوط و هبوط ثمرهای نخواهد داشت.(آل عمران، آیه 85) بر این اساس احکام شرعی بویژه واجب و حرام مهمترین عوامل در زندگی بشر هستند به طوری که سعادت و شقاوت آدمی به آن بستگی دارد؛ البته مستحب و مکروه درحوزه کمالیات قرار میگیرند؛ یعنی ترک واجب و عمل حرام موجب سقوط در دوزخ و ترک مستحب و عمل به مکروهات موجب درکات دوزخی خواهد بود؛ همچنین عمل به واجب و ترک حرام موجب صعود انسان به بهشت و عمل به مستحب و ترک مکروه موجب میشود در بهشت، درجات برتری را کسب کند.
برترینها در حوزه کمالات و درجات
حال اگر بخواهیم شناخت بهتری نسبت به کمالات و درجات آن پیدا کنیم و راههای رسیدن به آن را بهتر بشناسیم، باید نگاهی به برترینها از نظر اسلام و پیشوایان آن داشته باشیم و راههای رسیدن به آن را بشناسیم.
مومنانی که ربانی شدن را هدف خویش قرار دادهاند میکوشند تا در همه ابعاد معنوی و کمالی به تمامیت برسند. از همین رو عاشقانه در این راه گام برمیدارند. امام حسن عسگری علیه السلام به عنوان پیشوای دین و مرجع پاسخگویی به پرسشهای دین و دنیای مردم و اسوه حسنه کامل بر آن است تا ابعادی از این برترینها و راههای دستیابی به آن را بیان کند.
آن حضرت در سخنی جامع در این باره میفرماید: أورع الناس من وقف عند الشبهه، أعبدالناس من اقام الفرائض، أزهد الناس من ترک الحرام، أشد الناس اجتهادا من ترک الذنوب؛ پارساترین مردم آن کسی است که از موارد گوناگون شبهه و مشکوک دوری کند؛ عابدترین مردم آن شخصی است که قبل از هر چیز، واجبات الهی را انجام دهد؛ زاهدترین انسانها آن فردی است که موارد حرام و خلاف را مرتکب نشود؛ مجاهدترین اشخاص آن کسی است که هرگناه و خطایی را- درهر حالتی که باشد- ترک کند. (مستدرک الوسائل: ج 12، ص 261، ح 14061)
درحقیقت از نظر حضرت امام حسن عسکری علیه السلام راهی که انسان در زندگی باید پیش گیرد تا به کمال خویش برسد، اموری است که باید هماره مدنظر قرار دهد.
1- پارسایی در احتیاط: ازنظر امام حسن عسکری علیه السلام پارسایی و ورع را باید در احتیاط جست. احتیاط در همه امور شخصی باید سرلوحه هر انسان با تقوایی باشد، البته در امور اجتماعی یک رهبر اجتماعی و مدیر میبایست به دور از احتیاط عمل کند و حکم قطعی صادر نماید و با اما و اگر و تردید در امور وارد نشود؛ زیرا در امور اجتماعی باید فصل الخطاب بود و قاطع حکم و عمل کرد؛ چنانکه خداوند در آیه 20 سوره ص میفرماید: وشددنا ملکه و آتیناه الحکمه و فصل الخطاب؛ و پادشاهیاش را استوار کردیم و او را حکمت و کلام فیصله دهنده عطا کردیم.
اما در امور شخصی و فردی انسان باید همواره احتیاط کند و تنها در کاری وارد شود که قطع و یقین دارد و اگر موارد مشکوکی دید به آن عمل نکند و یا وارد آن نشود؛ زیرا گام نهادن در موارد مشکوک همانند حرکت درکناره پرتگاه است که آدمی را در دام محرمات میافکند و شرایط را برای تجری فراهم میآورد. به این معنا که انجام امور مشکوک و عمل به آن موارد موجب گستاخی و جرات یابی شخص شده و او را گرفتار حرام میکند.
البته در اصول فقه یکی از اصول عملی، اصل احتیاط است که به معنای یقین کردن به انجام عمل واجب است؛ یعنی انسان میداند که ذمهاش مشغول به تکلیفی چون نماز است و نمیداند که نمازش را خوانده یا نخوانده درآن صورت باید احتیاط کرده و با خواندن نماز، قطع به انجام عمل کند؛ اما این احتیاطی که اینجا مراد است،همان توقف در شبهات است که در دستور ائمه علیه السلام آمده:قف عندالشبهات در برابر شبهات توقف کن و بایست!
در روایات براساس اصل تقوا از بشر خواسته شده تا در شبهات و مشکوکات توقف کنید؛ زیرا عدم وقوف در این موارد نشانه بیتقوایی است؛ در حالی که انسان با تقوا به مراتب عالی یقین میرسد و خداوند در آیه 282 سوره بقره میفرماید که با تقواست که به علم الهی و علم لدنی میتوان رسید و به یقین شهودی دست یافت. از همین رو امامان معصوم علیه السلام میفرمایند: «فان الوقوف عند الشبهات خیر من الاقتحام فیالهلکات؛ توقف در برابر شبهات بهتر از فرو رفتن در مهلکه است.» (وسایلالشیعه، ج 27، ص 107، 155، 157)
یا در جایی دیگر میفرمایند: «فعلیکم بالاحتیاط؛ بر شماست که احتیاط کنید» ( همان، ص 154) یا اینکه میفرماید: «تاخذ بالحاطه لدینک؛ در دینت راه احتیاط را در پیش بگیر» (همان، ص 167، 173) و امیرالمومنین علیه السلام به کمیلبنزیاد میفرماید: «اخوک دینک فاحتط لدینک بما شئت؛ دین، برادر توست پس نسبت به دین خود تا میتوانی احتیاط کن». (همان، ص 167)
به هر حال کسی که بخواهد پارساترین باشد باید نسبت به شبهات حساس باشد و اقدام به انجام آن نکند. اینگونه است که میتواند در مقام اورعالناس قرار گیرد و به مقامات معنوی در چارچوب آن برسد. (اورع الناس من وقف عندالشبهه).
2. عبودیت و بندگی در انجام واجبات الهی: هر کسی بخواهد عابد باشد و از طریق عبادت به مقاماتی چون تقوا و یقین برسد (بقره21؛ حجر99)، باید انجام واجبات الهی را در دستور کار قرار دهد. اصولا آنچه به عنوان واجبات در اسلام و شریعت مطرح است، اموری است که زمینه رشد معنوی و تکامل روح آدمی را موجب میشود
هر عمل واجب که در اسلام بیان شده دارای مصالحی است که به عنوان فلسفه احکام و علل شرایع برخی از آنها در قرآن و سنت بیان شده است، البته بسیاری از فلسفه احکام و علل شرایع را نمیدانیم ولی در کلیت، این نکته در آموزههای اسلامی تبیین شده است که هر واجبی از واجبات اسلام دارای مصالحی است که شخص با انجام آن به آنها دست مییابد.
از همین رو گفته شده: انالحکم الشرعی یدور علی اساس المصلحه و المفسده الملزمه، هر حکم شریعت دایر مدار مصلحت و مفسدهای است.
پس اگر کسی بخواهد عابدترین بندگان خدا باشد، گام اساسی و اصلی در این راه آن است که نسبت به واجبات الهی بسیار اهتمام ورزد و هرگز به هر دلیلی و نیتی در انجام آن کوتاهی نکند. هر عملی از واجبات، آدمی را به مرتبهآی از تقوا و بهشت و کمالات میرساند که با عمل دیگر قابل دسترسی نیست. پس انسان میباست بکوشد تا به همه واجبات بیکم و کاست اهتمام ورزد و آنها را به جای آورد. (اعبدالناس من اقام الفرائض).
3. زهد در ترک حرام: اگر کسی واقعا خدا ترس و زاهد است و نسبت به دنیا بیگرایش و بیمیل، باید نسبت به محرمات اهتمام ورزد و آنها را ترک کند. شکی نیست که زهد به معنای بیمیلی نسبت به دنیا، زمانی شکل میگیرد که انسان نسبت به محرمات بیمیل باشد؛ زیرا محرمات اصولا اموری هستند که انسان به سبب هواهای نفسانی بدان امیال نفسانیاش گرایش دارد.
در حقیقت کسی که به سوی محرمات میرود، اهل هوا و هوس است و امیال نفسانیاش را خدای خویش قرار داده و آن را میپرستد و بدان سجده میگزارد و به جای خدا مطیع هواهای نفسانی خویش است. (فرقان43؛ جاثیه23)
اما اگر نسبت به محرمات بیمیل باشد یعنی خدای نفس را کنار گذاشته و مطیع خدای واقعی شده و او را پرستش میکند. از همینرو امام عسکری علیه السلام زاهدترین مردم را تارک محرمات میشمارد؛ زیرا توانسته است بر بزرگترین دشمن خویش که همان هواهای نفسانی است چیره شود و او را به بند کشد و خود را از هواهای نفسانی و قیودات آن رها سازد. (از هد الناس من ترک الحرام)
4- مجاهدت در ترک گناه: جهاد در آموزههای قرآنی دارای چند نوع است که شامل جهاد اصغر نظامی و مالی (حجرات، آیه15)، جهاد کبیر علمی و فرهنگی (فرقان، آیه52)، و جهاد اکبر نفسی است. شاید در میان جهادها سختترین جهاد همان جهاد نفسی باشد؛ از همین رو پیامبرصلی الله علیه و آله فرموده است: اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک؛ دشمنترین دشمنان تو همان نفسی است که در درون توست (عوالی اللئالی/ ج4/ ص118 ح187؛ بحارالانوار/ ج67/ ص36)
هرچند شیطان با وسوسههایش دشمن قسمخورده انسان است، ولی او دارای کید و مکر ضعیفی است. (نساء، آیه76) اما نفس انسانی دشمنی بسیار مکار و بسیار امر کننده به بدی و زشتی است (یوسف53) و اجازه نمیدهد تا خدا پرستش شود و میکوشد تا همه هستی بشر را مصادره کند و خود، معبود شخص شود. (فرقان43)
پس مجاهدت و جهاد با نفس بسیار سختتر است؛ زیرا دشمن درونی است و با عواطف و احساسات آدمی کار دارد؛ بویژه که نیازهای انسانی بهطور طبیعی گرایش به پاسخگویی به نفس دارد و همچنین طبیعت دنیا و زینتها و آرایههای آن به کمک نفس میآید
در حقیقت شخص از همه طرف در احاطه دوزخی به نام هواها و خواستههای نفسانی است. از همینرو خداوند این مرتبه از انسانیت را اسفل سافلین (تین5)، دوره خسران سرمایه آدمی (عصر1) و مرحله عبور از دوزخ (مریم، آیه71) دانسته است. انسان اگر بتواند پا روی هواهای نفسانی بگذارد توانسته است از دوزخ بیرون آمده و از مقام هبوط به مقام انسانیت عروج و صعود کند.
اما باید گفت که این کار بسیار دشوار و برای اکثریت مردم جزو محالات است؛ زیرا بهطور عادت مردم گرفتار زینتهای دنیا از جمله شهوات نسبت به زن و مال و ثروت و قدرت و تفاخر و تکاثر و مانند آنها هستند (آلعمران14؛ حدید20) و در این میان میل جنسی و مکر زنان با قدرت تمام (یوسف28) در برابر انسان رخ مینماید و اجازه نمیدهد تا از میدان قدرت هواهای نفسانی عبور کند و به سلامت جان بهدر برد.
خداوند از انسانها خواسته تا مجاهدت نفسانی را در دستور کار قرار دهند تا به سلامت از دنیا به آخرت بروند و مراتب عروج و صعود و درجات کمالی را بپیمایند.
به هرحال، جهاد اکبر که در قالب ترک گناهان صورت میگیرد همان تزکیه نفس است که میتوان گفت تنها به مدد الهی قابل انجام است و کسی نمیتواند خود مدعی تزکیه شود که چنین امری جز خودستایی نیست؛ چرا که همه در معرض خطر هستند.
پس کسی تا از دنیا به سلامت نرفته نباید باور داشته باشد که تزکیه نفسی کرده و خودسازی او به سرانجامی رسیده است؛ زیرا هر لحظه در معرض خطر و گناه و حرام و شبهات است. (نجم32) اما اگر خود را به خدا واگذار کند و از خداوند بخواهد او را یاری رساند میتواند از تزکیه الهی بهرهمند شود و خداوند او را پاک و پاکیزه گرداند و از هر خطا و گناهی بری دارد. (نساء 49؛ نور21)
به هرحال، انسان باید تلاش و مجاهدت نفسانی داشته باشد و اجازه ندهد که نفس، او را به سوی گناه ببرد و لذا امام عسکری علیه السلام تأکید میکند مجاهدترین فرد، کسی است که بتواند ترک گناه کند (اشد الناس اجتهاداً من ترک الذنوب) اگر اینگونه رفتار کرد، خداوند او را تزکیه میکند و زمینه بالندگی و رشد او را با علم لدنی و یقین و مانند آن فراهم میآورد و حتی با نشان دادن ملکوت، او را به سوی اطمینانی از یقین سوق میدهد که خاص دوستان و اولیای خداست
استفاده گسترده امام حسن عسکری (علیه السلام) از علم غیب
در ابتدا سؤالی مطرح می شود که آیا جز خداوند متعال کسی از غیب آگاهی دارد یا نه؟ ذلِکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحیهِ إِلَیْکَ وَ ما کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَ هُمْ یَمْکُرُونَ.5 از این آیات معلوم می شود که خود خداوند علوم غیبی که هیچ کس از آن مطلع نیست را به پیامبرش خبر میدهد. و یا پیش بینی هایی که خداوند به وسیله قرآنش به پیامبرش و از طریق حضرت به مسلمانان خبر داد
مانند پیروزی بر رومیان و فتح مکه که در سالهای بعد محقق شد. بنابراین غیر خدا اگر خدا بخواهد می تواند از غیب مطلع باشد. مطلب دیگر اینکه در آیاتی که علم غیب را منحصر به خداوند کرده بیشتر مربوط به زمان قیامت است، مانند آیه اول که ذکر شد. آن حضرت بیش از امامان دیگر آگاهی غیبی خود را آشکار می ساخته است
1. خبر کشته شدن معتز محمد بن على السمرى گفت: داخل شدم بر أبى أحمد عبیداللَّه بن عبداللَّه و پیش او نامه ای از ابى محمد علیه السلام بود، در آن نوشته شده بود که من فرود مىآرم بلاى خداى را بر این طاغى یعنى الزبیرى و او گیرنده بود آن حضرت را و سه روز شده بود پس چون روز سوم شد بسرش آمد آنچه امام فرموده بود. و دیگر گفت که نوشت آن حضرت بسوى من که فتنه فرو خواهد گرفت شما را بر حذر باشید پس چون سه روز گذشت در میان بنى هاشم فتنه افتاد پس من نوشتم به ایشان که آیا آن فتنه این بود فرمود که نه ولیکن غیر اینست پس چون چند روز گذشت امر معتز بوقوع آمد و او کشته شد. کشف الغمة ترجمه و شرح زوارهاى ج3 ص295،
2. خبر از آزادی از زندان:
حَدَّثَنَا أَبُو هَاشِمٍ قَالَ شَکَوْتُ إِلَى أَبِی مُحَمَّدٍ ضِیقَ الْحَبْسِ وَ ثِقْلَ الْقَیْدِ فَکَتَبَ إِلَیَّ تُصَلِّی الظُّهْرَ الْیَوْمَ فِی مَنْزِلِکَ فَأُخْرِجْتُ فِی وَقْتِ الظُّهْرِ وَ صَلَّیْتُ فِی مَنْزِلِی کَمَا قَالَ علیه السلام ... ابو هاشم جعفری می گوید: زندانی بودم از فشار زندان و سنگینی غل و زنجیر به حضرت شکایت کردم. امام در پاسخ نوشت: امروز نماز ظهر را در منزل خود خواهی خواند. طولی نکشید از زندان خلاص شدم و نماز را در منزل خواندم! إعلام الورى بأعلام الهدى ،شیخ طبرسى، ص: 373،
3. آگاهی از آنچه در ذهنها می گذرد: از نصیر خادم روایت کرده که گفت: بارها از حضرت عسکرى ع شنیدم که با غلامان خود به زبان آنها سخن می گفت، و در میان ایشان ترک و رومى بود (و با هر کدام به زبان خودشان گفتگو میکرد) من در شگفت شدم و با خود گفتم: اینکه در مدینه بدنیا آمده و تا (پدرش) امام هادی علیه السلام از دنیا رفت خود را به کسى نشان نداد و کسى او را ندید! این چگونه است؟!
حضرت رو به من کرده فرمود: همانا خداى عز و جل حجت خود را از میان سایر مخلوق آشکار و ممتاز می کند، و علم شناسائى هر چیز را به او میدهد، و او زبانها و نسبها و پیش آمدها را میداند، و اگر چنین نباشد میان حجت و امام با رعیت و سایر مردم فرقى نخواهد بود. ارشاد شیخ مفید ج2 ص317
4. پیش بینی مرگ مهدی عباسی: از احمد بن محمد روایت کند که گفت: مهدى عباسى دست به کشتار موالیان ترک و وابستگان خود زد من نامه به حضرت نوشتم که: سپاس خداى را که او را از ما به خود سرگرم کرد، زیرا من شنیده بودم شما را تهدید کرده و گفته:
من ایشان را از روى زمین برمی دارم، امام ع به من نوشت: این سخن عمرش را کوتاهتر کرد، از امروز پنج روز بشمار و روز ششم پس از خوارى و ذلتى که به او برسد کشته خواهد شد، و چنان شد که فرمود. همان ص319
۵. راوی می گوید: می خواستم از حضرت عسکری ع بپرسم که حکم عرق جنب از حرام چیست؟ مانع بودند که خدمت آقا برسند که به من گفتند امروز خلیفه حضرت را خواسته، تو می توانی مسئله ات را میانة راه سؤال کنی.
می گوید: میانة راه ایستادم و چون حضرت دیر کردند کنار کوچه خسته شدم و به خواب رفتم. متوجه شدم کسی چوبدستی به شانة من نهاده بیدار شدم دیدم حضرت سوار قاطری است. به من فرمودند: لا تصلّ فیه! نماز در عرق جنب از حرام نخوان. و چون حضرت تحت نظر بودند نتوانستم بیشتر از این با ایشان گفتگو کنم.
6. ابوهاشم روایت کرده، مىگوید: خدمت امام ابومحمد علیه السلام شرفیاب شدم و مىخواستم نگینى درخواست کنم تا انگشترى براى تبرک از آن بسازم. نشستم و یادم رفت که براى چه آمده بودم وقتى که خواستم خدا حافظى کنم و برگردم، امام علیه السلام انگشترى مرحمت کرد، لبخندى زد و فرمود:
تو نگینى مىخواستى و من انگشترى به تو دادم، تو سودى هم از نگین بردى، پروردگار آن را بر تو گوارا کند. ابوهاشم مىگوید: من تعجب کردم، عرض کردم: مولاى من، به راستى که تو ولى خدایى و آن امامى هستى که من دین خدا را به لطف و اطاعت او به دست آوردهام. آنگاه فرمود: اى ابوهاشم! خداوند تو را بیامرزد. (اعلام الورى: 375، )
7. کافور خادم روایت کرده یونس نقاش که از دوستان و خادمان امام علیه السلام بود، روزی به حضور امام آمد در حالی که مضطرب و لرزه بر اندامش بود، عرض کرد: ای مولای من به تو در مورد خانواده ام وصیت می کنم که به آنها لطف و خیر داشته باشید. امام فرمود: چه خبر شده؟ یونس عرض کرد: میخواهم از این دنیا بروم
امام در حالی که خنده بر لب داشت فرمود: ای یونس چرا، مگر چه شده است؟ عرض کرد: فرزند ظالم (منظورش فرزند خلیفه وقت است) نگین انگشتری برایم فرستاده که سخنی در آن نقش کنم، وقتی که مشغول کار شدم نگین دو نصف شد، فردا هم باید نگین را تحویل دهم و او ستمگری است که یا دستور هزار تازیانه و یا اعدام مرا خواهد داد
امام علیه السلام فرمود: به منزلت برو، تا فردا خوشحال می شوی و این پیش آمد برای تو خیر است. فردا که شد، باز یونس خدمت امام رسید و بسیار ناراحت و نگران بود و عرض کرد یا رسول خلیفه آمده و نگین را می خواهد.
امام فرمود: برو نزد او که هرگز جز خیر نبینی. یونس عرض کرد: ای مولای من به او چه بگویم؟ امام لبخند زد و فرمود: برو نزد فرستاده خلیفه و پیام او را بشنو که خیر است. یونس رفت و پس از ساعتی برگشت و به امام عرض کرد: ای مولای من، کنیزهای دربار با هم درباره آن نگین بگومگو کرده اند، پیام آور آمده و به من میگوید: اگر امکان دارد آن نگین را دو نصف کن، تا هرچه بخواهی تو را بی نیاز سازیم
امام علیه السلام متوجه خدا شد و عرض کرد: خدایا حمد و سپاس مخصوص ذات پاک تو است، چرا که ثناگویت را تصدیق نمودی. پس به یونس فرمود: در جواب چه گفتی؟ او عرض کرد: گفتم به من مهلت بده تا در این باره فکر کنم. امام فرمود: محکم کاری کردی. مناقب ابن شهر آشوب، ج4، ص427
8. ابی الادیان می گوید: حضرت عسکری مرا خواست. و جواب نامه هایی را به من داد که به مداین ببرم، و فرمود که بعد از پانزده روز که بر می گردی من شهید شده ام. گفتم: یابن رسول الله وصیّ بعد از شما کیست؟ فرمودند: کسی که بر جنازة من نماز بخواند. گفتم: باز هم علامتی بیان فرمایید! فرمودند: کسی که نامه ها را از تو بخواهد و کسی که بگوید در کیسه ها چه مقدار پول است. ابهت امام عسکری مانع شد که زیادتر از این سؤال کنم
به مداین رفتم و روز پانزدهم برگشتم. امام عسکری شهید شده بود و کنار قبری مشغول غسل دادن آن حضرت بودند و طولی نکشید که به جعفر برادر امام گفتند، جنازه مهیا است بیایید نماز بخوانید. ابو الادیان ادامه میدهد: می دانستم که جعفر فاسق و جاهل است و لیاقت امامت ندارد
در این میان که بهت ابی الادیان را گرفته بود، جوانی چون پارة ماه پیدا شد و عمو را کنار زد و به جنازه نماز خواند و از این کار همه را بهت گرفته بود، مخصوصاً جعفر را. آن جوان بعد از نماز رو کرد به حسن و فرمود: جواب نامه ها را بده. طولی نکشید چند نفر از قم آمدند و وصی حضرت را خواستند.
جعفر خود را معرفی کرد. آنها گفتند: ما پولها همراه داریم. نامه ها داریم، باید بگویی نامه ها از کیست و در کیسه ها چه مقدار پول است و صاحب آن کیست؟ زیرا رسم حضرت چنین بود. جعفر بهت زده گفت: یا للعجب مردم از من غیب می خواهند! که در این هنگام زنی از خانة امام بیرون آمد و صاحب نامه ها و صاحب کیسه ها و مقدار پولها را از طرف حضرت بقیه الله گفت و پولها و نامه ها را گرفت و داخل خانه شد
و از همین جا برای خلیفه و اطرافیان او حساسیت پیدا شد. آنان حضرت را کنترل کردند که آن فرزندی که وعده خداست به دنیا نیاید ولی غافل از اینکه خداوند متعال حضرت موسی را برای نابودی فرعون زیر تخت فرعون قرار میدهد و در خانة فرعون بدست فرعون تربیت می شود.
درسهایی از محضر یازدهمین پیشوای معصوم (رزق و روزی)
قال رسول الله ص: من احب ان یلقی الله و هو من الغائزین فلیتتول الحسن العسکری
هر که دوست دارد خداوند را در شمار رستگاران ملاقات نماید باید که ولایت امام حسن عسکری را بپذیرد و خود را تحت فرمان و امر آن حضرت قرار دهد (بحارالانوار ج36 ص296)
فرمایش پیامبرصلی الله علیه و آله در مورد امام حسن عسکری ع (غم و غصه) رزق و روزی که ضمانت شده، مخور تا تو را از کار واجب باز ندارد لما یشعلک رزق مضمون عن عمل مفروض (بحارج78 ص374 تحف العقول)
رزق و روزی غیر از مال مادی است. در روایت داریم که روزی هر کسی تقسیم شده است. آن هم به اندازه وسعت وجودی هر شخص چه در امور مادی و چه در امور معنوی و بیشتر از آن پرسهزدن دیگر روزی نیست بلکه مالی است که به دست آورده و مال به دست آوردن غیر از روزی است
روزی آن مقداری را گویند که شخصی برای زنده ماندن به آن محتاج است و همینطور برای افراد تحت تکفل خود مانند همسر و فرزندان و احتمالا پدر و مادر و کسانی که هزینه زندگی آنها بر عهده او قرار دارد
(رزق و روزی) نه تنها در خورد و خوراک است، در مسکن و پوشاک و سایر موارد هم به اندازه نیاز واقعی، روزی است و همانطور که عمر انسان مشخص شده، روزی او هم مشخص شده است و این تعداد روزی که مورد نیاز است من حیث لایحتسب است و هرگز به حسابش نمیآورند (طلاق3) و یرزقه من حیث لایحتسب و او را از جایی که گمان نمیبرد روزی میدهد ...
اما قبل از اینکه شکم گزارش گرسنگی دهد انسان حق غذا دادن به او را ندارد زیرا آن روزیاش نیست و همینطور بعد از سیر شدن حق غذا دادن را ندارد زیرا شکم خود اعلام بینیازی کرده است و آن مقدار که سزاوار است روزی است و مابقی اسراف است یعنی هم باید زحمت بیشتر بکشیم
وقت بیشتر بگذاریم مال به دست آوریم، غذا تهیه کنیم، مصرف کنیم، بیمار شویم، هزینه و وقت برای رفع بیماری دهیم یعنی بخشی از عمر خود را بیهوده صرف کار و درآمدزایی اضافی کنیم و از کارهای واجب برای جسم و جان دور شویم و بخشی از عمر خود را جهت مصرف آن بگذاریم و بخشی را جهت بهبود بیماری، تازه اگر بهبودی بیابیم از عمرمان کاسته میشود و موضوع خیلی وسیعتر است
افراط در (رزق و روزی) و وقت گذاشتن
طهارت روزی را از بین میبرد و انسان را از رسیدن به هدف اصلی دور میکند
در رزق مادی، ظرف شکم محدودیتی دارد ولی دل انسان که همان قلب و نفس و روح است ظرفیتی نامحدود دارد و روزی آن هم نامحدود است و ما به جای رسیدن به آن و سعی و تلاش در جهت دریافت روزی معنوی، برعکس عمل میکنیم و ظرف محدود خود را پر و پرتر میکنیم
و دیگر فراموش میکنیم که ظرف دیگری به نام نفس (قلب) وجود دارد که بزرگترین سرمایهای است که خداوند به انسان عطا کرده و اینجاست که امام عسکری ع میفرماید:
رزق و روزی ضمانت شده. چرا کاری میکنیم که ما را از واجبات دور کند و امام علی علیه السلام در این رابطه میفرمایند: من در تعجبم که چرا مردم اگر چیزی را گم کنند به دنبال آن میگردند ولی به دنبال نفس خود که آن را گم کردهاند نمیگردند. و ما فراموش کردهایم که چنین نعمتی را خدا به ما ارزانی داشته است
در رزق معنوی، انسان هرچه به دنبال علوم میرود، خودشناسی، خداشناسی و ... ظرفیتش بیشتر میشود و احساس نیازش بیشتر، چون نامحدود است.
حدیثی دیگر از امام حسن عسکری در تحف العقول: عبادت نه به کثرت روزه است و نه به فزونی نماز، بلکه به بسیاری تفکر در امر خداوند است
اینجاست که اهل تحقیق و تفکر پی به اهمیت تفکر میبرند و لذاست که میفرمایند: تفکر یک ساعت بهتر است از عبادت هفتاد سال
چرا که یک تفکر سالم، انسان را سالها جلو میاندازد. ممکن است یک فکر غلط یا بدون فکر کار کردن، عبادت کردن و ... انسان را یک عمر عقب بیندازد
پس باید فکر کرد اما کدام فکر، کدام دل (قلب)؟
باید اول دل را از آلودگیها پاک و تزکیه کرد، آن را جلا داد تا ظرفی شود خالی از هرگونه آلودگی، آنگاه تفکری سالم تولید میشود و برای ورود به این مهم بایستی با همه آلودگیها به فکر خدا بود، ارتباط خود را با خدا قطع نکرد
ارتباط با مردان خدایی، ارتباط با اولیای الهی، توسل به ائمه اطهار علیهم السلام، زیارت اهل قبور، شرکت در مراسمی که سخن از شناخت و معرفت خداست
اینها را اگر تکرار کنیم و قطع نکنیم نور یقظه در دل ایجاد میشود که همان نور الهی است و از آنجا راه برای توبه و محاسبه و مراقبه و انابه و تفکر و ... باز میشود
و لذا کافی است که فقط و فقط من ارتباط خود را قطع ننمایم، اگر ارتباط را برقرار کنم بقیه راهها را خودشان باز میکنند
من فقط باید مشتاقانه بخواهم و لذا امام حسن عسکری علیه السلام میفرمایند: تفکر کنید و در این راه سرمایهگذاری کنید، حاصل بهتری دارد چرا که نماز و روزه زیاد در قلب آلوده اثری ندارد ولی اگر همزمان قلب را از آلودگی نجات دهیم و خدا را در آن وارد کنیم
خداوند میفرماید: القلب حرم الله قلب، حرم خداست
پس از آن نماز و روزه و کلیه امور خیر در دل مینشیند. امام علی ع: مومن زیرک آن کس نیست که سرمایهگذاری در کارهای خیر، نماز و روزه کند بلکه زیرک آن کس است که سرمایهگذاری در ترک گناه کند (یعنی اگر ترک گناه کردی، نماز و روزه کیفیت پیدا میکند و در دل مینشیند و اسلام، دین کیفیت است نه کمیت)
امام حسن مجتبی ع: من در تعجبم که آنقدر که مردم به فکر ماکولات خود هستند به فکر معقولات خود نیستند و این بیان، هر دو حدیث را به هم ربط میدهد که ماکولات همان روزی مادی است و محدود (چه بخوریم، چه بپوشیم و کجا زندگی کنیم و ...)
که خداوند در حد نیاز آن را تضمین کرده و خود آفریده و روزی را باید بدهد و حساب ندارد و در بیشتر آن که مال اندوزی است، حساب و در باطلش عقاب دارد و فکر در معقولات، نامحدود است
پس باید فرضیه تفکر را در خود ایجاد کنیم
و از روزی بیحساب بهرهمند شویم (به غیر حساب) قرآن آیه 27 آل عمران ... و ترزق من تشاء به غیر حساب و هر که را خواهی حساب روزی میدهی
و بایستی نهایت تلاش را در رسیدن به تفکر سالم به کار برد و این میسر نیست مگر با توسل به خاندان نبوت و رسیدن به مقام اصحاب یمین، تا بیحساب روز حساب را طی کرد
چرا که میفرماید هر کس در گرو اعمال خویش است
آیه 38 و 39 مدثر کل نفس بما کسب رهینه الا اصحاب الیمین هر کس در گرو دستاورد خویش است مگر اهل سعادت
اینها همه، جای بحث بسیار دارد که انشاءالله اهل تحقیق، خود آن را پیگیری خواهند کرد
حقوق اجتماعی مردم از دیدگاه امام حسن عسکری)ع(
ارتباط رفتار اجتماعی با عبادت و بندگی
آموزه های اسلامی ارتباط تنگاتنگی را میان رفتارهای اجتماعی انسان با حقیقت عبادت و بندگی ایجاد کرده است
به این معنا که انسان تنها با عبادتهای فردی و اعمال صرف عبادی نمیتواند مسیر راست الهی را برای ربانی شدن بپیماید و در مقام خلافت الهی قرار گیرد
اصلی ترین ماموریت و مسئولیت انسان به عنوان خلافت الهی آن است که آفریده های دیگر را به کمال بایسته و شایسته آنها برساند
از همین رو خداوند مسئولیت تعلیم، تزکیه، تربیت انسان و دیگر موجودات را در حد استطاعت، ظرفیت و قابلیت آنها برعهده خلیفه خود یعنی انسان نهاده )بقره31 ( و یا در آیه 61 هود یکی از ماموریتهای بشر را آبادانی زمین دانسته است
ارتباط گیری درست با انسانهای دیگر حتی با تبسم، از جایگاه بالایی در فرهنگ اسلامی برخوردار است و آنچه موجب رفتن آدمی به بهشت میشود، همان خوشخویی و خلق حسن داشتن نسبت به دیگران است
رسول خدا)ص( میفرماید: امت من بیشتر به سبب دو چیز وارد بهشت میشوند: خدا پروایی و خوشخویی )وسائل الشیعه ج12 ص150(
بنابر این اعمال صالح هرچند که شامل عبادتهای محض چون نماز، روزه و حج میشود، ولی شکی نیست که انفاق مالی و غیر مالی )بقره 3(، تعاون و همکاری در کارهای خیر و احسان )مائده2( و مانند آن از جمله مهمترین اعمال صالح است که با قصد تقرب و اطاعت از خداوند، به عبادتهای محض تبدیل میشود.
اینکه در آیات قرآنی از جمله 10 فاطر، عمل صالح در کنار ایمان و نیت به عنوان دو اصل تقرب بیان شده به این معناست که هر آنچه به عنوان عمل صالح شناخته و معرفی میشود، موجب تقرب ورود به بهشت میشود
از این رو امام محمد باقر)ع( فرمودند: همانا عمل صالح، انسان را به سوی بهشت میبرد )بحار الانوار ج68 ص185 حدیث46 (این اعمال صالح که تقرب و بهشت را برای انسان تضمین میکند، در بخش اعظم آن همان اعمال نیک نسبت به دیگران به قصد و نیت تقرب الی الله است.
ارزش ایمان و فعالیتهای خیرخواهانه اجتماعی و اعمال صالح و نیک در حق دیگران
حضرت امام حسن عسکری)ع(: خصلتان لیس فوقهما شی: الایمان بالله، و نفع الاخوان؛ دو خصلت و حالتی که والاتر از آن دو چیز نمیباشد عبارتند از: ایمان و اعتقاد به خداوند، نفع رساندن به دوستان و آشنایان )تحف العقول ص489 س13 بحار الانوار ج75 ص374 ح26(
رفتار آدمی با هم نوع خود بهترین گواه درباره شخصیت واقعی و حقیقی افراد است و اگر انسان میخواهد خداشناسی کسی را بشناسد باید به رفتار او با دیگران توجه کند
از این رو بارها عبارتی همچون: من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق؛ کسی که شکر مخلوق نگزارد شکر خالق نگزارد، آمده است؛ زیرا رفتار اجتماعی، خود بهترین نشانه و گواه درباره ویژگیهای اخلاقی و صفات و فضایل و شخصیت افراد است.
میزان شناخت افراد
امام حسن عسکری)ع(: من لم یتق وجوه الناس لم یتق الله؛ کسی که در مقابل مردم بی تقوا و بی پروا باشد و مسائل اخلاقی و حقوق مردم را مراعات نکند، تقوای الهی را رعایت نمیکند )بحارالانوار ج68 ص336(
در حقیقت یکی از مهم ترین معیارها نوع تعاملات اجتماعی آنان است. پس هر کسی دارای شخصیت کاملتری باشد، در تعامل و ارتباط با دیگران، بهتر و نیک تر عمل میکند و افزایش ایمان شخص و بندگی او، موجب افزایش خو شخویی، احسان و نیکی بیشتر به دیگران میشود.
رفتار خوب و بد شیعیان ملاک سنجش ایمان و ولایت نسبت به خود
امام حسن عسکر ی)ع( : اتقوا الله و کونوا زینا و لا تکونو شینا، جرو الینا کل موده، و ادفعوا عنا کل قبیح ، فانه ما قیل فینا من حسن فنحن اهله، و ما قیل فینا من سوء فما نحن کذالک
تقوای الهی را در همه امور رعایت کنید و زینتبخش ما باشید و مایه ننگ ما قرار نگیرید، سعی کنید افراد را به محبت و علاقه ما جذب کنید و زشت یها را از ما دور نمایید
درباره ما آنچه از خوبیها بگویند صحیح است و ما از هرگونه عیب و نقصی مبرا خواهیم بود )بحارالانوار ج75 ص372(
پس همانطور که رفتار خوب و بد شیعیان به نام امامان معصوم)ع( تمام میشود، همینگونه رفتار خوب و بد مسلمان و مومن، به خدا و دین نسبت داده میشود
از این رو باید مواظبت کرد تا کاری نکنیم که به ضرر اسلام و معصومان)ع( تمام شود.
مراعات حقوق اجتماعی مردم
یکی از نشانه های اهل اسلام و ایمان این است که به قصد تقرب به خدا و رضایت او، کارهای نیک و خوب را در حق مردم انجام میدهند و اهل ایثار و احسان هستند و فراتر از عدالت، با مردم برخورد میکنند
حتی از حقوق ثابت خود برای رضایت خداوند میگذرند، هرچند که اهل پذیرش ظلم نیستند و در برابر ستمکار میایستند، ولی ظلم هم نمیکنند و اگر به خطا و اشتباه کسی درباره آنان ظلم کرد، از او میگذرند و عفو میکنند و حتی در مقام صفح، چنان با او برخورد میکنند که گویی ظلم و ستمی نکرده است.
پس کسی که تا این اندازه در حق دیگران احسان میکند، در مراعات حقوق دیگران هرگز کوتاه نمیآید. بر همین اساس تمام تلاش خودرا مبذول این معنا میکند تا حقوق مردم را بشناسد و آن را مراعات کند.
در فرهنگ اسالمی به ویژه از امامان معصوم)ع( مجموعه هایی از حقوق بیان شده است تا مومنان آن را شناخته و مراعات کنند. از جمله این مجموع هها میتوان به رساله حقوق امام سجاد)ع( اشاره کرد.
حقوق همنوعان
البته در سنت و سیره امامان معصوم)ع( در قول و عمل، مطالب بسیاری درباره کلیات و مصادیق حقوق دیگران بیان شده است که لازم است آنها را مطالعه و عمل کنیم و خود را به عنوان شیعه، زینت اسلام و ایمان و ولایت قرار دهیم
از این رو امام حسن عسکری)ع( شناخت حقوق همنوعان را یکی از واجبات دانسته و از مومنان خواسته است تا آن را بشناسند و مراعات نمایند
اعرف الناس بحقوق اخوانه، و اشدهم قضاء لها، اعظمهم عندالله، شانا؛ هرکس حقوق همنوعان خود را بشناسد و رعایت کند و مشکلات و نیازمندیهای آنها را برطرف نماید، در پیشگاه خداوند دارای عظمت و موقعیت خاصی خواهد بود )احتجاج طبرسی ج2 ص517 حدیث340(
در این حدیث امام)ع( به صراحت روشن میکند که شناخت حقوق دیگران به ویژه برادران ایمانی و مراعات و انجام آن یکی از مهم ترین جلو ههای عبادت الهی و بندگی اوست؛ چرا که انسان با چنین اعمال و رفتاری است که میتواند به پیشگاه خداوند تقرب جوید و مقام بسیار بزرگ و عظیمی را به دست آورد.
شناخت حقوق دیگران و مراعات آن
امام حسن عسکری)ع( حتی را نه تنها شناخت حقوق برای تقرب به خداوند و رسیدن به بهشت لازم و واجب میداند، بلکه از نظر آن حضرت)ع( حتی اگر کسی بخواهد در دنیا در میان مردم نیز محبوب شود و مردم به ستایش و مدح او بپردازند، میبایست اخلاق نیک و کریمان های داشته باشد و فراتر از حقوق به مردم توجه کند
چرا که اصولا مردم افراد نیکوکار را دوست میدارند حتی اگر حسن فاعلی رفتار ایشان به قصد تقرب الی الله نباشد
به این معنا که احسان و حسن فعلی و کارهای نیک، خود مهم ترین عامل در گرایش مردم به شخص است و حتی اگر شخص حسن فاعلی نداشته و تنها به قصد خوشنامی این کارهای نیک را انجام دهد، باز تاثیر خود را خواهد گذاشت و در میان مردم خوشنام شده و مورد ستایش قرار خواهد گرفت
آن حضرت)ع(: من کان الورع سجیته، و الکرم طبیعته، و الحلم خلته، کثر صدیقه و الثناء علیه؛ هر کس ورع و احتیاط در روش زندگی اش، بزرگواری و سخاوت، عادت برنام هاش و صبر و بردباری، برنامه اش باشد؛ دوستانش زیاد و تعریف کنندگانش بسیار خواهد شد )اعلام الدین ص314(
عدالت و آزادی
البته برخی از حقوق مردم، بایسته تر نسبت به برخی دیگر است؛ زیرا همه حقوق اجتماعی مردم در یک سطح نیست؛ به عنوان نمونه عدالت و آزادی هر دو از حقوق اجتماعی مردم است ، ولی شکی نیست که مراعات عدالت، مهم تر از آزادی است؛ زیرا عدالت به معنای اعطاء حق کل ذی الحق )بخشیدن حق هر صاحب حق( یا وضع کل شیء فی موضعه) قرار دادن هر چیز در جای مناسب آن( است
پس اگر عدالت مراعات شود، همه حقوق اجتماعی شخص مراعات شده است که از جمله آنها آزادی است؛ اما اگر بخواهیم آزادی را به شکل مطلق مراعات کنیم ممکن است که به برخی از حقوق دیگران تعرض شود
بنابر این، باید در مراعات حقوق اجتماعی دیگران همواره قدرت تشخیص خود را به کار گرفته و اهم و مهم کنیم تا به بهترین شکل حقوق دیگران مراعات شود.
در مراعات حقوق دیگران، از حق خود نیز چشم پوشی کنیم
و از باب احسان با دیگران تعامل کنیم، جایز و رواست؛ زیرا همواره تواضع و فروتنی و از خودگذشتگی و ایثار و احسان مطلوب و محبوب همگان است
پس اگر در مجلسی نشسته ایم، تا میتوانیم کاری کنیم که دیگران نیز بتوانند در آن مجلس احساس آرامش کنند و مزاحمتی برای دیگران نداشته باشیم و وقتی از ما خواستند که جا باز کنیم این کار را انجام دهیم حتی اگر بر خودمان جا را تنگ کنیم )مجادله11(
و در مجالس دنبال این نباشیم که جای بهتری را برای خود در نظر بگیریم و برای کسب شرافت، دنبال جای خوب بگردیم و کار را بر خود و دیگران سخت کنیم، بلکه هر جایی که امکان نشستن است همان جا بنشینیم.
مراعات حقوق اجتماعی دیگران، همان عبادت و تقوای الهی است
اوصیکم بتقو یالله و الورع فی دینکم و الاجتهاد لله، و صدق الحدیث، و اداء الامانه، الی من انتمنکم من بر او فاجر، و طول السجود، و حسن الجوار
تقوای الهی را پیشه کنید و در امور دین ورع داشته باشید، در تقرب به خداوند کوشا باشید و در صحبتها صداقت نشان دهید، هر کس چه نیکوکار و چه گناهکار، امانتی را نزد شما نهاد آن را سالم تحویلش دهید، سجده های خود را در مقابل خداوند طولانی کنید و به همسایگان خو شرفتاری و نیکی نمائید )أعیان الشیعه ج2 ص41 س30 بحارالانوار ج75 ص372 ح12(
حقوق همسایگان
اسلام در مراعات حقوق اجتماعی، حقوق همسایگان را بیشتر مورد توجه قرار میدهد؛ زیرا ارتباط اجتماعی با آنان و همینطور مسائل حقوقی و مانند آن در میان همسایگان بیشتر است؛ چرا که هرچه ارتباط بیشتر شود، درصد خطا و اشتباه و نیز لزوم گذشت و عفو و احسان نیز افزایش مییابد
در روایات معتبر اسلامی چنان از حقوق همسایگان گفته شده که انسان گمان میکند که همسایه مانند خویشان از شخص ارث میبرد
من الفواقر التی تقصم الظهر جار ان رای حسنه اطفاها و ان رای سیئه افشاها؛ یکی از مصائب و ناراحتیهای کمرشکن، همسای های است که اگر به او احسان و خدمتی شود آن را پنهان و مخفی دارد و اگر ناراحتی و اذیتی متوجه اش گردد آن را آشکار سازد )بحارالانوار ج75 ص372 ،11(
کسی اعتقادی به آخرت ندارد
اگر کسی اعتقادی به آخرت ندارد و بخواهد در همین دنیا در آسایش و آرامش باشد و محبوب مردمان گردد، بر او لازم است تا حقوق مردمان را شناخته و مراعات کرده و از در احسان و ایثار در آید و احساسات و عواطف خوب را نسبت به دیگران بروز دهد؛
اما اگر بخواهد سعادت دنیا و آخرت را به دست آورد با افزودن حسن فاعلی و نیت تقرب و رضایت خداوندی میتواند به این آرزو برسد و با اعمال صالح اجتماعی به نیت وجه الله خود را خوشبخت دو سرا سازد
پس لازم است همواره اصل را در زندگی همان قاعده طلایی قرار داد که بارها امامان معصو م)ع( در عبارتهای گوناگون بیان کرده و فرموده اند:
آنچه را برای خود می پسندید برای دیگران بپسندید و آنچه را برای خود نمی پسندید برای دیگران هم نپسندید
با مراعات این اصل و قاعده طلایی است که زندگی انسان در دنیا و آخرت بهشتی و سعا دت آمیز خواهد شد و بسیاری از مشکلاتی که اکنون جوامع با آن مواجه هستند از میان میرود
راه شب، تنها راه وصال
امام حسن عسکری علیه السلام با اشاره به نقش کلیدی و بنیادین تفکر در زندگی بشر و رسیدن به مقام وصال و لقاءالله می فرماید: لیست العباده «کثره الصیام والصلاه و انما العباده » کثره التفکر فی امر الله، عبادت پر روزه گرفتن و پر نماز خواندن نیست، عبادت پر اندیشه کردن در امر خداست (تحف العقول) ص815)
ایشان همچنین در جایی دیگر می فرماید: علیکم بالفکر فانه حیاه قلب البصیر و مفاتیح ابواب الحکمه ، بر شما باد به اندیشیدن! که تفکر موجب حیات و زندگی دل آگاه و کلیدهای درب های حکمت است (الحکم الزاهره ج1ص91)
هنگامی که عقل در مقام تفکر به کار برده شود و انسان متفکرانه به امور بنگرد، آن زمان است که عقل زینت باطن انسان می شود و آثار آن در صورت و سیرت آشکار می گردد (آل عمران191؛ اعراف971؛ یونس42)
آن حضرت علیه السلام در تبیین این مطلب می فرماید: حسن الصوره جمال ظاهر و حسن العقل جمال باطن؛ صورت نیکو، زیبایی ظاهری است و عقل نیکو، زیبایی باطنی است. (بحارالانوار، ج87، ص379)*
عقلی که در این آیات و روایات بیشتر مورد نظر است عقل عملی است؛ به این معنا که آثار آن در عمل انسان و خلق و خوی او ظاهر شود
از این رو وقتی امام حسن عسکری می فرماید: الجهل خصم؛ جهل دشمن انسان است. (الدره الباهره ص44) مراد جهلی است که در برابر عقل قرار می گیرد و در رفتار آدمی تأثیر منفی می گذارد و منش و کنش و واکنش های او را زشت و نابهنجار می سازد.
امام در جایی دیگر این مطلب را این گونه تبیین می کند: من الجهل الضحک من غیر عجب؛ خنده ای که از روی تعجب نباشد نشانه جهالت است. (تحف العقول ص487؛ منتخب میزان الحکمه ص120)
به این معنا که کار خردورز در منش و کنش هایش به گونه ای است که بیانگر عقلانیت و فعلیت عقل در باطن اوست؛ اما کسی که از خردورزی بهره ای نبرده و خرد و عقل خویش را به کار نگرفته و آن را به فعلیت نرسانیده، حتی در خنده خویش جهالت و بی خردی و سفاهت خود را آشکار می سازد؛ زیرا کسی که بی دلیل و بدون تعجب از امری می خندد، شخص بی خردی است که رفتارهای جهالت آمیزی بروز می دهد*
آن حضرت علیه السلام همچنین در سخنی دیگر می فرماید: لیس من الادب اظهار الفرح عند المحزون؛ اظهار شادی نزد غمدیده، از بی ادبی است (تحف العقول ص984) زیرا چنین رفتاری نشانه بی خردی است
وقتی شخص، غمگین و اندوهگین است، نشان دادن خوشحالی در نزد وی نشانه ای از سفاهت و جاهلیت شخص است. چنین رفتاری خود گواه خوبی است که شخص از خرد بهره ای نبرده و آن را به فعلیت نرسانیده است؛ زیرا حتی اگر شخص به عللی باطنی شاد است آن سرور خویش را نمی بایست به شکل فرح و خوشحالی بروز دهد و یا بخندد و خنده مستانه (فرح) سر دهد.
همچنین آن حضرت علیه السلام در این تبیین این معنا می فرماید: لاتمار فیذهب بهاوک و لاتمازح فیجترا علیک؛ جدال مکن که ارزشت می رود و شوخی مکن که بر تو دلیر شوند. (تحف العقول ص684) چرا که جدال حتی اگر حق با تو باشد، ارزش و اعتبار شخص را می کاهد و در برابر دیگران شخص را سفیه و جاهل می نماید*
مزاح و شوخی کردن نیز موجب می شود که انسان در نزد دیگران کوچک شود و دیگران به خود اجازه دهند که جرأت پیدا کرده و سخنانی ناروا و درشت و زشت در برابرش به کار برند
این گونه اعمال و رفتارها نشانه ای از سفاهت و بی خردی است که می بایست از آنها اجتناب ورزید
انسان خردورز، حکیم و فرزانه است و سخنی بیهوده و یاوه نمی گوید و هر رفتار وی مبتنی بر هدفی است که می خواهد از طریق آن به دست آورد و یا از شری در امان ماند
بنابراین، همواره کم گوی و گزیده گوی است و می توان خردورزی را در سخن او یافت
امام حسن عسکری علیه السلام می فرماید خردورز اهل صمت و سکوت است: قلب الاحمق فی فمه، و فم الحکیم فی قلبه؛ قلب نابخرد در دهان اوست و دهان خردمند فرزانه در دل او. (تحف العقول ص915)
انسان خردورز، انسان اخلاقی
براساس آموزه های قرآنی، انسان خردورز، انسانی اخلاقی است، زیرا عقل جز به ارزش ها و فضایل و هنجارها نمی خواند و گرایش به آن ندارد، در مقابل، انسان سفیه و جاهلی که خردورزی ندارد و عقل خویش را به فعلیت نرسانیده، انسانی ضداخلاقی و ضدارزشی و ضدهنجاری است
امام موسی کاظم علیه السلام می فرماید که وقتی خداوند حضرت آدم علیه السلام را آفرید، عقل و دین و حیا را بر وی عرضه داشت که از این سه گانه یکی را برگزیند. حضرت آدم علیه السلام عقل را برگزید. پس به دین و حیا گفتند که بروند؛ اما آنان ماندند و گفتند: خداوند به ما فرموده است که هرجا عقل است شما با او باشید. (اصول کافی ج1 کتاب عقل و جهل)
پس دینداری و اخلاق (حیا) همواره با عقل و خردورزی همراه هستند و به سخن دیگر، از آثار و ثمرات خردورزی دینداری و اخلاقی بودن انسان است
بنابراین، می توان گفت که انسان خردورز انسان اخلاقی است و به یک معنا تنها انسان خردورز است که انسانی دیندار و اخلاقی می باشد و کسی که از خردورزی بهره نبرده نمی تواند مدعی دین و اخلاق باشد؛ از این رو در اسلام تقلید در اصول دین جایز نیست و واجب است که هرکسی با خردورزی، اصول دین را بشناسد و بدان اعتقاد و ایمان آورد*
عقل، بد و خوب را تشخیص داده و آن را درک می کند و احکام حسن و قبح یعنی خوب و بد که احکام ارزشی و اخلاقی است را برآن بار می کند
پس چیزی را که عقل آن را ناپسند می شمارد، از رذایل و پستی های اخلاقی است و امری را که خوش می دارد و پسند عقل می باشد، از فضایل و آداب و محاسن و مکارم اخلاقی است که انسان باید تابع آن باشد و بدان عمل کند
امام حسن عسکری علیه السلام براساس این معیار و چارچوب است که می فرماید: کفاک ادبا تجنبک ما تکره من غیرک؛ در مقام ادب همین بس که آنچه برای دیگران نمی پسندی، خود از آن دوری کنی (مسندالامام العسکری، ص 882)
خردورزی در خدایی شدن
این که گفته شد انسان خردورز، انسانی اخلاقی است این معنا را نیز اثبات می کند که انسان خردورز، به سبب حکیم بودن و حکمتی که در جان اوست، در اندیشه تخلق به اخلاق الله است؛ زیرا به این درک و فهم رسیده که خداوند، منشأ همه کمالات است. بنابراین دراین اندیشه است تا متخلق به اخلاق الهی شود و صفات کمالی خداوند را در خود تحقق بخشد. این گونه است که خود را به آب و آتش می زند تا رنگ خدایی بگیرد. (بقره، آیه 831)
خداوند در آیات بسیاری به این معنا توجه داده که انسان رشید، خردورز، حکیم و فرزانه، خداجو است و همه تلاش خود را مصروف این می دارد تا خدایی شود و صفاتی کمالی را دارا گردد و از نقص و زشتی ها برهد و در مقام سبحان قرار گرفته و از هر نقص و زشتی و کمبودی نجات یابد؛ هرچند که می داند نقص و فقر در او ذاتی است ولی می کوشد تا با اتصال به خداوند غنی بالذات، خود را از آن برهاند و با خدایی شدن، از فقر رهایی یابد. (فاطر51، انشقاق6)
راه شب، تنها راه وصول
برای اینکه شخص از نقص برهد و کامل شود لازم است تا متصل به خداوندی شود که غنی بالذات است و همه کمالات از آن اوست (فاطر51) پس می بایست راه هایی را بیابد تا به خداوند متصل و وصل شود
آموزه های عقلانی و وحیانی درصدد این معنا هستند تا انسان به این اتصال دست یابد. عقل و وحی به انسان خردورز می آموزد که چگونه می تواند با بریدن از همه چیز و گریز به سوی خداوند، خدایی شدن را تجربه کند. در این میان راه های رسیدن و وصول که در آیات قرآنی از آن به سبل السلام یاد می شود، بسیار است. (مائده61، ابراهیم21)
اما همواره یک راه را می توان به عنوان صراط مستقیم و بزرگراهی دانست که آسان ترین، کوتاه ترین، زیباترین، بهترین، کامل ترین و ساده ترین راه وصول است. امام حسن عسکری علیه السلام این را وصول را راه شب می داند و می فرماید: ان الوصول الی الله عزوجل سفر لایدرک الا بامتطاءاللیل؛ وصول و رسیدن به خداوند عزوجل، سیر و سفری است که جز با عبادت و شب زنده داری حاصل نگردد. (مسندالامام العسکری، ص290)*
انسانی که راه شب را انتخاب کرد، در بهترین وضعیت وصول قرار می گیرد؛ زیرا شب با تاریکی اش همه ظواهر را ناپدید می کند و اجازه نمی دهد تا انسان دچار وسوسه چیزی شود و دل در گرو امری زیبا و فریبنده داشته باشد. تاریکی شب، انسان را در تنهایی مطلقی فرو می برد که جز فقرذاتی و غنای مطلق الهی را نمی یابد.
چیزی در برابر چشم نیست تا فریفته شود و در ظاهری زیبا گرفتار آید.
شب، زمان تفکر و تدبر در آیات الهی بویژه آیت نفس است. انسان در تنهایی خودش، خودشناسی را تجربه می کند و با معرفت نفس، فقر ذاتی خود را می یابد و اتصال مطلق وجود خویش را باخدای غنی بالذات می بیند. در آن هنگام، پس از این همه بریدن و اتصال، در اوج قرار می گیرد و روح و جانش تا ملکوت و قاب قوسین، او ادنی بالا می رود و معارج را در اسرای شبانه خود درک می کند. (نجم8 و 9؛ اسراء1)
خداوند در آیات 190 و 191 سوره آل عمران از عظمت دیدار شبانه خالق و مخلوق و عابد و معبود سخن می گوید که می کوشد خردورزانه حقیقت خود و خدایش را بیابد که جز فقر و غنا نیست. درآنجاست که کمال الاتصال برقرار می گردد؛ چنان که در تاریکی شب کمال الانقطاع تحقق می یابد*
از این رو خداوند به پیامبرصلی الله علیه و آله فرمان می دهد تا برای وصول به مقام واصلان، تهجد در شب را تجربه کرده و بر اسب رهوار و سیه چهره شب نشیند و آفاق نور را یکی پس از دیگری درنوردد و به مقام محمود برسد. (اسراء97)
بی دلیل نیست که سوره اسراء با اسراء شبانه معراجی پیامبرصلی الله علیه و آله شروع می شود و در این آیه مقام محمود را به ایشان نشان می دهد که از راه شب به دست می آید.
پیامبرصلی الله علیه و آله در راه شب است که مقامات اسرایی را چنان می پیماید تا به نهایت قرب وصال و فنا یعنی تدلی و تدنی و قاب قوسین او ادنی (نجم7 تا 9) می رسد. از این رو هرگز در شب نمی خوابید و اگر در خوابی بود یک چشم بیدار و یک چشم درخواب بود. (مزمل1تا3)
سخن دراین باره بسیار است ولی به همین مقدار بسنده می شود. باشد تا با خردورزی، مسیری را بپیماییم که واصلان، از آن ره به حقیقت پیوستند و خدایی شدن را نام خویش کردند و خداوند ایشان را به مقام ربانی بودن ستوده است.
آثار دروغگویی» از نگاه امام حسن عسکری علیه السلام
امامان معصوم علیه السلام اسوه های هدایت در زندگی هستند. هر یک از آنان، انسان های کامل و رشیدی هستند که سرمشق راه و رسم درست زندگی می باشند. آنان قرآن ناطق و مفسران راسخ آن هستند که متشابهات قرآنی را به محکماتی استوار تبدیل می کنند و تأویلات راستین برای هر آیه ای از آیات در زمان خودشان ارایه می دهند.
محور اسلام، قرآن صامتی است که تنها با تفسیر و تأویل قرآن ناطق، قابلیت درک کامل را دارد. از این رو هر که یکی را برگرفت و دیگری را فرو گذاشت گمراه شد و رنگ هدایت واقعی را ندید؛ زیرا چنان که پیامبرصلی الله علیه و آله فرمود ثقلان هرگز از هم جدایی ندارند تا آن که در سر کوثر با هم بر پیامبرصلی الله علیه و آله در روز رستاخیز درآیند
هر کس به این حبل الله ثقلان، تمسک جست، رستگار شد و از گمراهی گریخت. سیره ایشان همان عینیت بخشی به آموزه های نظری قرآن است. پس با سیره ایشان می توان حقیقت معنایی قرآن را دریافت و عمل کرد.
تفسیر و تأویل امام عسکری علیه السلام از دروغ
شاید نتوان زشتکاری ای بزرگ تر و زیانبارتر از دروغ یافت؛ زیرا دروغ که سخن ناراست، خلاف حقیقت و قول ناحق است (فرهنگ فارسی، ج 2، ص 1516) و در برابر صدق قرار می گیرد (مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص 478، ذیل واژه «صدق») و نمی تواند هرگز حق را همراه شود. لذا هر جا دروغ و کذب آمد، حق و صدق و راستی رفت؛ و جایی که در آن حق و صدق و راستی جایی نداشته باشد، نمی توان زیبایی، کمال و رشد را یافت. این گونه است که دروغ را زشت ترین ناهنجاری برشمرده اند.
با نگاهی به آثار و کارکردهای زیانبار دروغ در آموزه های قرآنی، می توان زشتی این رفتار را درک کرد. خداوند در آیاتی چند به آثار و پیامدهای دروغ در زندگی دنیوی و اخروی اشاره می کند تا این گونه با نشان دادن زشتی آثار و پیامدها، مردم را نسبت به دروغ حساس نماید تا خود در اندیشه راستی باشند و از دروغ بیزاری جویند.
از جمله آثاری که قرآن برای دروغ بر می شمارد، محرومیت از هدایت الهی (زمر3 و نیز غافر28) است که نتیجه طبیعی چنین محرومیتی، محرومیت انسان از رستگاری است. (یونس69 و نیز نحل116)*
از نظر خداوند کسی که گرفتار بیماری دروغگویی شود، از درک و تحلیل آیات الهی ناتوان می گردد. (جاثیه، آیات 7 و 8) و در یک فرآیند به سبب عدم درک درست واقعیت ها و حقایق و تحلیل راستین آن ها، گرفتار نفاق در عمل می شود. (توبه، آیه 77) پس برخلاف آن چه می گوید عمل می کند و برخلاف آن چه باور دارد رفتار می نماید. چنین شخصی هر چند که به نظر می رسد دیگری را فریب می دهد ولی در حقیقت به خود نیرنگ می زند
از این رو خداوند شخص دروغگو را زیانکار اصلی می داند که آثار دروغگویی اش به خود وی بازمی گردد پیش از آن که به دیگری آسیب و زیانی برساند. (غافر28)
دروغگویی موجب می شود تا مردم اعتمادشان را به شخص دروغگو از دست دهند و حتی سخنان راستش را هم باور نکنند و همراهی و همدلی مردم را از دست بدهد. این گونه است که در دنیا و آخرت در پیشگاه مردم و خدا، سیاه رو می شو. (زمر 60)*
خداوند، سرچشمه بسیاری از امور زشت و ناهنجار دیگر چون بدعت در دین (نحل 116)، افترا و تهمت، بیماردلی (بقره، 8 و 10) ظلم و ستم (آل عمران، 94 و انعام، 21 و 93) را در دروغگویی می داند.
از نظر قرآن، دروغ را کسانی می سازند و می بافند که ایمان ندارند. (نحل، آیه 105) بنابراین، یکی از نشانه های ایمان، راستگویی و صدق است که در مقابل، نشانه بی ایمانی هم دروغگویی است.
از این رو امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: «لایجد العبد طعم الایمان حتی یترک الکذب هزله و جده؛ بنده مزه و طعم ایمان را نمی یابد تا وقتی که دروغ را چه شوخی و چه جدی ترک کند. (جامع السعادات، نراقی، ج 2، ص 248) و علی بن الحسین علیه السلام می فرماید: اتقوا الکذب الصغیر منه و الکبیر فی کل جد و هزل فان الرجل اذا کذب فی الصغیر اجترء علی الکبیر؛ از دروغ بپرهیزید چه کوچک، چه بزرگ، چه شوخی، چه جدی؛ زیرا کسی که در موضوع کوچکی دروغ گفت بر گفتن دروغ بزرگ جرأت پیدا می کند. (همان پیشین، ج 2، ص 249)*
امام حسن عسکری علیه السلام درباره نقش و کارکرد بسیار زیانبار دروغ در زندگی بشر می فرماید: جعلت الخبائث کلها فی بیت و جعل مفتاحها الکذب؛ همه پلیدی ها و زشتی ها، در یک اتاق نهاده شده و کلید آن اتاق، دروغ است. (جامع السعادات، نراقی، ج 2، ص 249)
از نظر آن حضرت علیه السلام همه زشتی ها و پلیدی های جهان تا زمانی که با کلید دروغگویی باز نشود در حبس و زندان هستند، ولی انسان ها با دروغگویی، یکایک آن ها را آزاد می کنند و به درون زندگی خویش می آورند. از این رو از هرگونه دروغ جدی و شوخی پرهیز داده شده است تا زمینه روحی و روانی برای دروغ فراهم نیاید
اگر انسان به شوخی اقدام به دروغگویی کند، این بستر مناسب فراهم می آید تا برای رهایی از مشکلی و گرفتاری یا حل آن، اقدام به دروغ گویی کند. بدین ترتیب قباحت دروغ در نزد شخص از میان می رود و ناخودآگاه در دامی می افتد که رستن از آن بسیار سخت است*
تعبیری که امام حسن عسکری در این روایت دارد، خبائث است که بیانگر همان شرور می باشد. به این معنا که هر شر و بدی به طور طبیعی دور از دسترس انسان است و انسان ها به طور فطری به سوی کمالات و خوبی ها و زیبایی ها گرایش دارند، ولی اگر در دام دروغ گرفتار آیند، فطرت سالم خویش را از دست می دهند و در یک فرآیندی با زشتی ها و شرور، انس می گیرند و از فطرت خود دور می شوند و نسبت به شرور واکنش منفی نشان نمی دهند.
امام باقر علیه السلام جد بزرگوار امام حسن عسکری علیه السلام در تعبیری می فرماید: «ان الله عز و جل جعل للشر اقفالا و جعل مفاتیح تلک الاقفال الشراب، و الکذب شر من الشراب؛ خدای عز و جل برای بدی، قفل هایی قرار داده و کلید آنها شراب است و دروغ از شراب هم بدتر است. (جامع السعادات، ج2، ص249)
آن حضرت علیه السلام هر چند به شراب به سبب آن که عقل را زایل می کند، به عنوان کلید شرور اشاره می کند و به این طریق از آن برحذر می دارد، ولی در نهایت دروغگویی را بدتر از شراب خواری برمی شمارد؛ زیرا دسترسی به شراب برای همگان امکان پذیر نیست ولی دروغ، براحتی در دسترس همگان است و به ظاهر هیچ سختی و هزینه ای ندارد*
اگر کسی می خواهد رنگ رستگاری را ببیند باید از دروغ و دروغگویی دوری کند و همواره با خود و دیگران صادق باشد. در این راستا پیامبر اکرمصلی الله علیه و آله رستگاری و رهایی از هر گناه و خطایی را در راستگویی می داند، در روایت است که مردی به حضور رسول خداصلی الله علیه و آله شرفیاب گشت و مسلمان شد، سپس عرض کرد: یا رسول الله! من به گناهانی آلوده هستم که نمی توانم از آن ها دست بردارم و از حضرتش چاره خواست
رسول خدا فرمود: آیا با من، پیمان می بندی که دروغ نگویی؟
عرض کرد: آری و با آن حضرت پیمان بست که دروغ نگویید و سپس مراجعت کرد. در راه با خود گفت: این پیغمبر بزرگوار چه چیز آسانی از من خواست، چون پیمان بسته که در میان همه گناهان، تنها از دروغ گفتن بپرهیزد
وقتی خواست دزدی کند، با خود گفت: اگر من دزدی کردم و رسول خدا از من پرسید، چه جواب بگویم؟ اگر بگویم دزدی کرده ام، حضرتش مرا دزد می شناسد و سزاوار کیفر خواهم بود و اگر بگویم نکرده ام، آن وقت دروغ گفته ام و من پیمان بسته ام که دروغ نگویم و برای همیشه به پیمان خود وفادار خواهم ماند، پس بهتر آن است که دزدی نکنم
این را بگفت و دزدی را ترک کرد. پس از آن به هر گناهی که نزدیک می شد، پیمان با رسول به یادش می آمد و از آن خودداری می کرد. کم کم از آلودگی به گناهان پاکیزه شد و از نیکان گشت. (داستان راستان، استاد مطهری)
داستان تاریخی از سبک زندگی امام حسن عسکری علیه السلام
در تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام حدیثی وارد شده است که آن را ابویعقوب یوسف بن زیاد و علی بن سیار روایت کرده اند، این دو بزرگوار می گویند: شبی در خدمت امام عسکری علیه السلام بودیم- در آن زمان حاکم آن سامان نسبت به امام علیه السلام تعظیم می کرد و اطرافیان او نیز احترام می نمودند - ناگهان حاکم شهر از آنجا عبورش افتاد و مردی دست بسته همراه او بود
او امام علیه السلام را که در بالای خانه قرار داشت و از بیرون مشاهده می شد دید، همینکه چشمش به آن حضرت افتاد به خاطر احترام از مرکب پیاده شد. امام عسکری علیه السلام فرمود: به جای خود برگرد، و او در حالی که تعظیم می کرد به جای خود یعنی روی مرکب برگشت و عرض کرد: ای فرزند رسول خدا این شخص را امشب کنار یک دکان صرافی گرفته ام، به گمان اینکه می خواسته راهی به دکان باز کند و از آن سرقت کند
همین که خواستم او را تازیانه بزنم- و این روش من است متهمی را که دستگیر می کنم پنجاه تازیانه می زنم تا تنبیه او باشد و بعد از آن جرم بزرگتری مرتکب نشود- او به من گفت: از خدا بترس و کاری که باعث خشم خداوند می شود انجام نده، من به راستی از شیعیان علی بن ابی طالب و شیعه این امام بزرگوار، پدر کسی که به امر خدا قیام می کند می باشم.
من از او دست برداشتم و گفتم: تو را نزد امام علیه السلام می برم، اگر آن حضرت گفته ات را تصدیق کرد که از شیعیان او هستی تو را رها می کنم، و اگر دروغ گفته بودی بعد از آنکه هزار تازیانه به تو زدم دست و پایت را قطع خواهم کرد، اکنون او را به حضور شما آورده ام، آیا او همان طور که ادعا کرده از شیعیان شما است؟ امام علیه السلام فرمود: پناه بر خدا می برم، این کجا از شیعیان علی بن ابی طالب می باشد؟ خدا او را در دست تو گرفتار کرده است بخاطر اینکه به خیال خود اعتقاد دارد که از شیعیان حضرت علی علیه السلام است
حاکم گفت: راحتم کردی، الان پانصد ضربه به آن می زنم و هیچ اعتراضی هم بر من نیست. و چون او را به فاصله زیادی از آنجا دور کرد دستور داد او را به رو بر زمین افکندند، دو جلاد را یکی در طرف راست و دیگری در طرف چپ بر او گماشت و به آنها گفت: او را بزنید و بدرد آورید. این دو نفر شلاق های خود را بطرف او پایین آوردند، ولی به او برخورد نکرد و هر چه می زدند بر زمین می خورد، حاکم ناراحت شد و گفت: وای بر شما، زمین را می زنید؟ به پشت و کمر این شخص بزنید، دوباره شروع به زدن کردند و پشت و کمر او را نشانه گرفتند ولی این بار دستهای آنها خطا رفت و آن دو به یکدیگر زدند و داد و فریاد آنها بلند شد.
حاکم به آنها گفت: وای بر شما، مگر شما دیوانه شده اید؟ چرا خودتان را می زنید؟ این مردی را که بر زمین افتاده بزنید. گفتند: ما همین کار را می کنیم و جز او را هدف نمی گیریم و نمی زنیم ولی دست های ما بی اختیار منحرف می شود بطوری که ضربه ها بر خود ما وارد می شود. حاکم چهار نفر دیگر از ماموران خود را صدا زد و به این دو نفر اضافه کرد و گفت: او را احاطه کنید و تا می توانید بزنید، شش نفر دور او را گرفتند و شلاق ها را بالا بردند که او را بزنند ولی این بار شلاق به حاکم اصابت کرد. او از مرکب پیاده شد و فریاد کرد: مرا کشتید، خدا شما را بکشد، این چه کاری است که می کنید؟
گفتند: ما غیر این شخص را نمی زنیم و نمی دانیم چرا چنین می شود؟ حاکم با خود گفت: شاید اینها توطئه کرده اند، لذا چند نفر دیگر را مامور کرد که این شخص را بزنند، ولی آنها هم حاکم را زدند. بار دیگر گفت: وای بر شما چرا مرا می زنید؟ گفتند: به خدا قسم ما جز این شخص را نمی زنیم.حاکم گفت: سر و صورت مرا مجروح کردید، اگر مرا نمی زنید از کجا این جراحتها پیدا شد؟ گفتند: دست ما بشکند اگر تو را قصد کرده باشیم
مرد گرفتار به حاکم گفت: ای بنده خدا، آیا به این لطفی که به من می شود و ضربات شلاق از من دفع می گردد هیچ توجه نمی کنی و عبرت نمی گیری؟ وای بر تو مرا نزد امام علیه السلام برگردان و هرچه در مورد من فرمان داد اجرا کن. حاکم او را نزد امام علیه السلام برگرداند و عرض کرد: ای فرزند رسول خدا، کار این شخص عجیب است، از طرفی انکار کردید که از شیعیان شما باشد- و هر که شیعه شما نباشد ناگزیر شیعه ابلیس است و جایگاهش در آتش است - و از طرف دیگر معجزاتی از او مشاهده کردم که مخصوص پیامبران است.
امام علیه السلام فرمود: بگو: یا جانشینان پیغمبران. (یعنی اظهار معجزه منحصر به پیامبران نیست بلکه جانشینان واقعی آنها هم به آوردن معجزه توانائی دارند) حاکم هم کلام خود را با اضافه کردن جمله ای که امام علیه السلام فرمود تصحیح کرد. سپس امام عسکری علیه السلام به حاکم فرمود:
ای بنده خدا این شخص در اینکه ادعا کرده از شیعیان ما است دروغ گفته است، دروغی که اگر می فهمید و از روی عمد آن را می گفت به تمام آن عذاب تو گرفتار می شد و در زندان زیرزمینی سی سال باقی می ماند، ولی خداوند به او رحم کرد، زیرا کلمه را بر آنچه قصد کرده اطلاق نموده و از روی عمد دروغ نگفته است (یعنی او از محبان ما است ولی فکر می کرده که از شیعیان ماست او راست نگفته اما قصد دروغ هم نداشته است)
و تو ای بنده خدا بدان که خداوند او را از دست تو نجات داده است، او را رها کن، زیرا از دوستان و محبان و ارادتمندان ما است گرچه از شیعیان ما نیست. حاکم گفت: نزد ما این تعبیرات همه مساوی است، چه فرقی بین اینها است؟ امام علیه السلام به او فرمود: الفرق ان شیعتنا هم الذین یتبعون آثارنا، و یطیعونا فی جمیع او امرانا و نو اهینا، فاولئک من شیعتنا. فاما من خالفنا فی کثیر مما فرضه الله علیه فلیسوا من شیعتنا.
سبک زندگی اسلامی قرآنی
امام حسنعسکری علیه السلام به عنوان یکی از پیشوایان معصوم علیه السلام و اسوه حسنه الهی برخی ویژگیهای راه راست زندگی را تبیین کرده است. در ادامه پارهای از آموزههای آن حضرت علیه السلام که بیانگر فلسفه و سبک زندگی قرآنی و اسلامی در اینجا است بیان میشود
1- پرهیز از مجادله:
انسان باید برای فهم حقیقت تلاش کند و پس از درک حقیقت آن را ترویج دهد و تحقق بخشد. بنابراین، نمیبایست جدال و مجادله نماید مگر آنکه مجادله به احسن باشد که طرف مقابل اصول آن را پذیرفته و بدان باور دارد. (نحل، آیه125)
اینگونه است که میتوان حق را بیآنکه خشونت کلامی و ناخشنودی پدید آید به دیگران منتقل کرد. انسان با ترک مجادلات میتواند ارزش خویش را نیز حفظ کند و در چشم دیگران بیارزش نشود. از همینرو امام حسن عسکری علیه السلام میفرماید: لا تمار فیذهب بهاؤک؛ جدال مکن که ارزشت میرود. (أعیان الشیعه، ج2، ص41)
2- پرهیز از شوخی:
شوخی هر چند که موجب سرور و شادی میشود اما باید توجه داشت که شوخیها حتی اگر با حفظ موازین عقلی و شرعی و عرفی باشد و انسان در شوخی مثلاً از دروغگویی، اهانت به اقوام و اشخاص، تهمت و بهتان و مانند آنها پرهیز کند، ولی زیادهروی در آن ارزش آدمی را کاهش میدهد و زمینهای را فراهم میآورد که دیگران جرأت بیادبی مییابند
از همینرو امام حسنعسکری علیه السلام با توجه به پیامدهای شوخی، نسبت به آن هشدار داده و میفرماید: ولا تمازح فیجترأ علیک؛ و شوخی مکن که بر تو دلیر شوند. (تحف العقول ص486)
3- تواضع در نشستن:
اصولاً کبر و تکبر تنها خصوصیت و صفتی است که شایسته و بایسته خداوندگاری است و انسان میبایست به شدت از آن پرهیز کند. کسانی که گرفتار کبر و تکبر و استکبار میشوند، دنیا و آخرت خویش را از دست میدهند
لذا در آموزههای اسلامی بر تواضع که ضد تکبر است، تأکید و تشویق شده است. در آیات و روایات به آثار و برکات تواضع توجه داده میشود تا اینگونه مردم به سمت و سوی آن کشیده شوند و خصلت تواضع را در خود ایجاد کنند. (اسراء، آیه37؛ لقمان، آیه18)
امام حسنعسکری علیه السلام نیز به یکی از آثار تواضع در مجالس عمومی اشاره کرده و میفرماید: من رضی بدون الشرف من المجلس لم یزلالله و ملائکته یصلون علیه حتی یقوم؛ هر که به پائین نشستن در مجلس خشنود باشد، پیوسته خدا و فرشتهها بر او رحمت فرستند تا برخیزد. (بحارالأنوار، ج78، ص466، ح12)
آن حضرت نشانه تواضع را سلام گفتن و جلوس در پائین مجلس میداند و میفرماید: من التواضع ألسلام علی کل من تمر به، و الجلوس دون شرف المجلس؛ از جمله نشانههای تواضع سلام کردن بر هر کسی است که بر او میگذری و نشستن در پایین مجلس است. (بحارالأنوار، ج75، ص372، ح9)
4- اجتناب از شهرت و ریاستطلبی:
شهرت، انسان را در جامعه انگشتنما میکند. شهرت علاوه بر اینکه محدودیتساز است و انسان هر کاری را نمیتواند انجام دهد، در بسیاری از مردم موجب از دست رفتن دین و ایمان میشود؛ زیرا توجه ویژه مردم به آن، شرایط رشد و گسترش اموری چون خودبزرگبینی، تکبر، استکبار، غرور، تفاخر، تکاثر و مانند آن را فراهم آورده و انسان را به هلاکت میافکند
ریاستطلبی نیز اینگونه است؛ زیرا ظرفیتهای هر انسانی محدود است و کسی که بخواهد بر مردمی ریاست کرده و رهبری آنان را به عهده گیرد میبایست در سطحی از اوج باشد که بتواند همه آنان را پوشش دهد؛ از آنجا که بسیاری از مردم خودشان تحت حاکمیت هواهای نفسانی هستند و از آن پیروی میکنند، نمیتوانند رهبران خوبی برای جامعه باشند
چرا که هواهای نفسانی، آنان را به سمت تکبر و تفاخر و مانند آن سوق میدهد و زمینه هلاکت ابدی آنان را پدید میآورد. فرعونها گرفتار چنین اموری شده و هلاک شدهاند. امام حسنعسکری علیه السلام در اینباره میفرماید: و ایاک و الاذاعه و طلب الریاسه، فانهما یدعوان الی الهلکه؛ مبادا شهرتطلبی کنی و درپی ریاست باشی، زیرا این دو، آدمی را به هلاکت میکشانند. (بحارالأنوار، ج50، ص296، ضمن ح70.)
البته برخی اذاعه را به معنای افشای اسرار و پخش کردن رازها گرفتهاند؛ اینکه انسان رازهائی که در اختیار گرفته را پخش کند و موجب ناامنی در جامعه شود (نساء، آیه83) هر چند که پخش کردن رازها و اسرار، عملی زشت و گناه است، ولی با توجه به اینکه در عبارت امام علیه السلام با ریاست همراه شده، به نظر میرسد که همان شهرتطلبی است. یعنی اینکه شخص بخواهد نامش پخش شود و به اصطلاح امروزیها رسانهای گردد و همواره صوت و تصویر و فیلم وی در رسانههای گوناگون شنیداری و دیداری باشد.
5. شرک خفی:
انسانها کارهای خوب بسیاری انجام میدهند، ولی با کارهایی نیز تمام برکات و آثار آن را از میان میبرند. منتگذاری و ریاورزی و گفتن اینکه اول خدا بعدا شما، از جمله اموری است که به عنوان شرک خفی آثار عمل را از میان برده و دچار احباط میکند. بر اساس آیه 106 سوره یوسف بیشتر مومنان نیز گرفتار شرکت خفی و نهان هستند.
خداوند در قرآن میفرماید: و ما یومن اکثر هم بالله الا و هم مشرکون؛ و بیشتر آنان به خدا ایمان نیاوردند مگر آنکه مشرک باشند
امام صادق علیه السلام درباره این آیه میفرماید: انسان بگوید اگر فلانی نبود من از بین میرفتم و اگر فلانی نبود چنین و چنان میشدم و اگر فلانی نبود خانوادهام نابود میشد، مگر نمیبینی که او با این حرفها در ملک خدا برایش شریکی قائل شده که روزیاش میدهد و از او دفاع و دفع گرفتاری میکند؟
راوی میگوید: عرض کردم پس بگوید: اگر خداوند به واسطه فلانی بر من منت نمینهاد از بین میرفتم؟ فرمود: آری اشکالی ندارد. (تفسیر العیاشی، ج 2، ص 200، حدیث 96)
امامحسن عسکری علیه السلام نسبت به شرک خفی اینگونه هشدار داده میفرماید: از جمله گناهانی که آمرزیده نشود این است که [آدمی] بگوید: ای کاش مرا به غیر از این گناه مواخذه نکنند. سپس فرمود: شرک در میان مردم از جنبش مورچه بر روپوش سیاه در شب تار نهانتر است.
6. اجتناب از خنده بیجا:
انسان باید موقعیتشناس و مقامشناس باشد. از قدیم گفتهاند: هر سخن جایی و هر نکته مقامی دارد.
باید توجه داشته باشد که بیخودی و بیجا نخندد؛ چرا که خندههایی از این دست نشانه سفاهت و بیخردی است. انسان خردمند اگر میخندد در جایش میخندد. امامحسن عسکری علیه السلام در این باره میفرماید: من الجهل الضحک من غیر عجب؛ خنده بیجا و برنخاسته از تعجب، از نادانی است.
آن حضرت علیه السلام در اینجا به مهمترین علت خنده نیز توجه داده است
زیرا تعجب عامل ایجادی خنده در انسان است؛ وقتی انسان از امری شگفتزده و متعجب میشود ناخواسته میخندد
از همین رو وقتی حضرت ساره علیه السلام در زمان پیری خود و حضرت ابراهیم علیه السلام با بشارت فرزنددار شدن از سوی فرشتگان مواجه میشود، شگفت زده و متعجب شده و با صدای بلند میخندد که خداوند در آیه 71 سوره هود به واژه «ضحکت» به آن اشاره میکند.
7- مقامات بلند انسانی:
هر کسی که میخواهد به مقامات بزرگ انسانی دست یابد و در پیشگاه خداوند از نام و نشان برخوردار شود. باید اموری را مراعات کند. اما بسیاری از مردم گمان میکنند که پارسایی و تقوا و رسیدن به مقامات الهی و مقام قرب و محبوبیت در پیشگاه خداوندی، دور از دسترس همگانی است و تنها شماری اندک و آن نیز اهل عصمت به آن خواهد رسید؛ در حالی که امام حسنعسکری علیه السلام بیان میکند که میتوان با انجام چند چیز به مقامات بسیاری از جمله مقام پارساترین، عابدترین و زاهدترین مردمان رسید.
ایشان میفرماید: أورع الناس من وقف عند الشبهه، أعبد الناس من أقام علی الفرائض أزهد الناس من ترک الحرام، أشد الناس اجتهادا من ترک الذنوب؛ پارساترین مردم کسی است که در هنگام شبهه توقف کند. عابدترین مردم کسی است که واجبات را انجام دهد. زاهدترین مردم کسی است که حرام را ترک کند. کوشندهترین مردم کسی است که گناهان را رها سازد. (تحفالعقول، ص489)
8- محدودیتهای عمر و آینده، متوقف به اعمال:
براساس آموزههای قرآنی، عمر انسان در دنیا بسیار کوتاه است ولی همین دوره کوتاه زندگانی عصری است که عصاره آن برای ابدیت میماند؛ زیرا انسان بهشت و دوزخ خویش را با اعمالش در همین مدت کوتاه عمر در دنیا میسازد؛ یعنی عین عمل را در آخرت مشاهده میکند و همان بهشت و دوزخش را شکل میدهد. (نباء، آیه26؛ اعراف، آیه180؛ فجر، آیه23)
امام حسن عسکری علیه السلام نسبت به این مسئله هشدار میدهد و میفرماید چنان زندگی کنید که آخرت شما آباد باشد نه خراب. آن حضرت علیه السلام بهشت و دوزخ را سازه و محصول اعمال خود ما دانسته و میفرماید: شما عمر کاهنده و روزهای معدود و قابل شمارش دارید و مرگ به ناگهان میآید، هرکس تخم خیری بکارد به خوشی بدرود و هر کس تخم شری بکارد به پشیمانی بدرود. هر که هر چه بکارد همان برای اوست. هرکه به خیری رسد خدایش داده و هر که از شری رهد خدایش رهاند. (أعیان الشیعه: ج2، ص42، س2، بحارالأنوار: ج75، ص373، ح19.)
پیامکی :
شیعیان، غالبا از دیدار امام عسکری ع محروم بودند
اطلاعات و اخبار شیعیان و رهنمودهای آن حضرت تنها به همت چند تن از دوستداران خاص حضرت رد و بدل می شد که به طور ناشناس در بین مأموران مراقب محله نفوذ کرده بودند یا به عناوین مختلف به محله رفت و آمد می کردند
وی در عین حال از مبارزه با حکومت ستمگر، حفظ یاران و شیعیان خود، ایجاد شبکه ارتباطی با شیعیان مناطق مختلف از طریق تعیین نمایندگان و ارسال پیام ها و پیک ها و فعالیت های سری سیاسی، حمایت و پشتیبانی مالی از شیعیان، تقویت و توجیه سیاسی رجال و عناصر مهم شیعه در برابر مشکلات برای آماده سازی شیعیان جهت دوران غیبت فرزند خود امام دوازدهم، دست برنداشت
بی گمان، بسته نگه داشتن خباثت بود که خباثت زدگان عباسی را به رنج می افکند و هر روز فشار را بر ایشان می افزود تا راه حقیقت را بر مردم تنگ سازند ولی در نهایت نتوانستند به مقصد و مقصود خود نایل شوند هر چند که توانستند به زهر تلخ، جانش را بستانند و تنش را اسیر خاک گردانند ولی روح پر فروغش هم چنان روشنی بخش مومنان و شیعیان است
http://m5736z.blog.ir/post/ASQARI
امام با زبانهای مختلف صحبت میکردند ترکی رومی و بلغاری که بین لشکریان حضور داشتند و این از کرامات ایشان بود
به خاطر محدودیتها، امام مجبور به رهبری یک سلسله فعالیتهای مخفی برای راهبرد اهداف خود شده بود. هر چه به تولد و دوره امام عصر نزدیک تر می شد محدودیت و کنترل امام شدیدتر و ارتباط سخت تر می شد، از این جهت امام عسکری علیه السلام شرائط بسیار ویژه ای داشتند .
دولت عبّاسى در برابر یاران امام علیه السلام براى از میان برداشتن خطّ مشى و برنامه امام و پراکنده کردن و وادار کردن آنان کوشش هاى فراوان به عمل آورد
با توجه به شرائط سخت سیاسی و زندانهای مکرر و کوتاهی عمرش، تا حد امکان با گردآوری شاگردان پدر و جدش و تربیت شاگردان جدید و مطرح بحث ها و مناظرات شفاهی و کتبی به تشکیل مجمع علمی عمیق و وسیعی پرداخت و تشیع را از گزند حوادث مراقبت کردند
امام عسکری ع در مدت شش سال امامت و ریاست روحانی اسلامی، آثار مهمی از تفسیر قرآن و تالیفات و صلوات مخصوص برای 14 معصوم و نشر احکام و بیان مسائل فقهی و جهت دادن به حرکت انقلابی شیعیانی که از راههای دور برای کسب فیض به محضر امام علیه السلام می رسیدند بر جای گذاشت
امام دارای شاگردان باهوش از جمله 3 تن از آنان نواب خاص فرزندش مهدی بودند یعقوب بن اسحاق کندی فیلسوف بزرگ عرب و دانشمند معروف ایرانی ابونصر فارابی شاگرد مکتب وی بوده است
در مناظره با آن حضرت درمانده گشت و کتابی را که بر رد قرآن نوشته بود سوزانید و بعدها از دوستداران و در صف پیروان آن حضرت درآمد
از امامت امام سجاد علیه السلام تا عصر امام عسکری علیه السلام جمعیت شیعه در ممالک مختلف افزایش یافته بود و این نتیجه تاثیرات تبلیغ و علم و آگاهی دادن ائمه و یاران و شاگردانشان و تشکیل مناظرات و بحثهای علمی و شورشها و قیامهائی که امامان از آنان حمایت و کمک مالی میکردند،بود
امام عسکری ع در سرزمینهای مختلف نمایندگانی شایسته و عالم داشتند که نقش بسیار مهمی ایفا میکردند البته با هدایت و ارسال نامه های مختلف از طرف امام برای آنان. غالبا نامه ها جاسازی میشد یا در قالب فروش اجناس و یا داخل چوبهای نیشکر یا داخل حلب روغن و...
نامه ها دست به دست میگشت و موجب بیداری و هوشیاری شیعیان و نماینده ها میگردید امام در داخل زندان نیز نامه های فراوانی برای نمایندگانش نوشته، از سامراء تا سرزمینهای عربی یمن و مدائن، مصر، سوریه، اهواز شیراز، سمرقند، نیشابور، طوس، بیهق و بخصوص قم
یکی از این نمایندگان ابن بابویه قمی پدر شیخ صدوق میباشد که امام در نامه به او ( اوصیک یا شیخی و معتمدی و فقیهی) و سفارش فرزندش که قائم آل محمد بوده و زمین را مژده به عدل و قسط می دهد
حضرت عسکری ع اصحاب خاصی دارد که غالب آنها از بزرگان علمای شیعه هستند. برخی از آنها از اصحاب سرّ ائمة طاهرین هستند
وکلای حضرت بقیه الله روحی فداه از اصحاب حضرت عسکری نیز می باشند. از جمله اصحاب خاص امام عسکری، احمد بن اسحاق اشعری قمی است که از وکلای حضرت نیز هست و مسجد امام حسن عسکری در قم به دست ایشان و به امر حضرت ساخته شد
این بزرگوار به قدری بزرگ مرتبه است که سعد بن عبدالله که آن هم از بزرگان شیعه است می گوید: احمد بن اسحاق از حضرت عسکری کفنی خواستند. حضرت فرمودند: به تو خواهد رسید
چون از خدمت آقا مرخص شدیم نزدیک کرمانشاه او را تب گرفت. آخر شب دستور داد که او را تنها بگذاریم نزدیک صبح غلام عسکری را دیدم که به ما تعزیت می گوید، و فرمود: از غسل و کفن احمد فارغ شدیم
برخیزید و او را دفن کنید. او در نزد امام عسکری عزیزترین و مقربترین شیعیان است چون مقربترین افراد است نزد خدا و از میان غایب شد
موضع نظارت بر پایگاههای مردمی:
ـ موضع امام عسکری علیه السلام در این زمینه، نظارت بر پایگاههای مردی خود و پشتیبانی از آن پایگاهها و بالابردن درجه آگاهی آنها و مجهز کردن آن با همه اسلوبها و روشهای پایداری و بالابردن به سطح پشتازان متعهد بود
امام غالباً آنان را هشدار می داد تا در دام عباسیان نیفتد ودر مصائب روزگار از نظر اقتصادی و اجتماعی به علت بدبختیها و رفتار بیرحمانه حکام که با آن روبرو می شدند، به آنان کمک می رسانید.....
ـ برای امام از مناطق گوناگون اسلامی که پایگاههای توده ای او آنجا بود، بوسیله نمایندگان او که در آن مناطق پراکنده بودند اموال بسیار می بردند و امام با دقت بسیار و با روشهای گوناگون می کوشیدند تا آن امر را کاملاً از چشم دولتیان بپوشاند و به نحوی پنهانی عمل کند....
ـ دولت عباسیان در برابر یاران امام علیه السلام و در پایگاههایی که پشتیبان او بودند، قاطعانه و بیرحمانه ایستادگی می کرد و برای از میان برداشتن خط مشی و برنامه امام و پراکندن و اداره کردن یاران او کوششهای فراوان بعمل آورد
موضع امام عسکری ع در مقابل آن کوششها، پندگویی بود که به یاران دلداری می داد و می فرمود:
(تهیدست و با ما بودن، بهتر که توانگر بودن و با غیر ما بودن. کشته شدن با ما، بهتر که زنده بودن با دشمن! ما برای هر کس که به ما پناه آورد، پناهگاهیم و برای آن کس که بخواهد به وسیله ما ببیند، نوریم، و آن کس را که به ما پناه آورده، عصمیتم و هر کس که ما را دوست بدارد بحقیقت در بزرگی و مقام با ما است و هر کس که از ما منحرف گردد، جای او در آتش است)
امام در برابر بعضی قیام ها و شورشها به دلیل نداشتن انگیزه دینی و مردمی سکوت اختیار میکردند و حمایت نمی کردند (مثل شورش صاحب زنج)
در زمان خلافت مهتدى عبّاسى، صاحب الزّنج، به اتّفاق بردگان و فقرا و مستضعفین سر به قیام برداشتند و توانستند بر بصره و اطراف آن چیره گردند و کم کم ادّعا کرد که او از سلاله پیامبرصلی الله علیه و آله است و نسبش به امام على بن ابیطالب مى رسد
مسعودى در مروج الذّهب مى نویسد: او زاده یکى از روستاهاى رى بوده و بیشتر یارانش از موالى و زنجى ها بودند که دشوارى هایى براى عبّاسى ها پدید آورد و نزدیک بود بغداد، پایتخت آنها را پس از نبردهاى سختى که میان او و خلفاى عبّاسى جریان داشت به تصرّف خود درآوَرَد، هر گاه سخن از قیام او به میان مى آمد و به دنبال آن کشتن پیرمردان و کودکان و به اسارت گرفتن زنان و…..
ادامه مطلب