تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات

سبک زندگی امام حسن عسکری(ع) آموزه ها

امام حسن عسکری(ع)

در سال 232 از مادرش به نام سوسن، در مدینه متولد شدند 2 ساله بود که همراه پدر از مدینه به سامراء تبعید شد در کودکی هنگام بازی به درون چاه آب سقوط میکنند و ناگاه آب چاه بالا آمده در حالیکه مشغول بازی با آب بودند

بهلول از او میخواهد که نصیحتش کند امام با خواندن اشعاری او را نصیحت میکند و حال خودش منقلب میشود و بهلول میگویند تو کودکی و گناهی بر تو نیست که اینگونه از خود بی خود میشوید

در کودکی به هنگام زندانی شدن همراه پدر ، خلیفه وقت را نفرین میکند و بین مستعین و معتز اختلاف افتاده و مستعین کشته میشود .

حدود 22 سال همراه پدر پر تلاش و غمخوار او، در موضعگیری های سیاسی همراه پدر بود در برابر طاغوت زمان سهم به سزائی داشت و گاهی هم همراه پدر به زندان می افتادند بدین ترتیب بیشتر زندگانی را در پایتخت عباسیان سامراء سپری ساخت. دشوارى ها و گرفتارى هایى پیش آمد که از قدرت عبّاسیان کاست، تا جایى که موالى و ترکان بر حکومت دست یافتند، ولى فشار و شکنجه و آزار نسبت به امام و یارانش تخفیف پیدا نکرد

متوکّل او را به زندان انداخت، بى آن که سبب آن کار را بگوید! عبّاسیان تلاش مى کردند که امام عسکرى(ع) را در دستگاه حکومت وارد کنند تا پیوسته مراقب او باشند و او را از پایگاه هاى خویش و از یاران و پیروانش دور سازند.

 امام حسن عسکری، با وجود آنکه عمری کوتاه داشته و عموماً تحت نظر خلیفه‌ عباسی و به دور از مردم قرار داشتند، اما وجود حضرت، منبعی برای هدایت مردم و بهره ‌گیری آنان از مبانی دینی و اسلامی بود، هر چند که دوری حضرت از مسلمانان زمینه‌ای برای آماده‌ سازی مردم برای غیبت امام دوازدهم بود. ایشان بیست و هشت سال عمر کردند و تنها یک فرزند داشتند که همان امام زمان و پیشوای فعلی و غایب مسلمین است

از آنجایی که حضرت در سامرا در محله‌ای به نام عسکر زندگی می کرد، به لقب عسکر معروف می باشد. با توجه به شرایط سیاسی و اجتماعی زمان، حضرت بیشتر اوقات محبوس و ممنوع از معاشرت بود، از این رو لحظات زندگی را در عبادت و ستایش خداوند سپری می نمود. فقط تعداد کمی از شیعیان می توانستند با ایشان ملاقات داشته و از وجود معنوی و روحانی حضرت بهره برده و در باب حوادث سیاسی و اجتماعی با ایشان مشورت نمایند.

حضرت امام حسن عسکری (ع) از پشت پرده با خواص و غیرخواص صحبت می نمودند، زیرا زمینه را برای غیبت فرزندنشان مهیا می کردند،‌ از سوی دیگر مردم می باید خود را برای غیبت امام آماده می کردند

زیرا با پایان امامت، چنان شرایطی فراهم می گشت که با توجه به سیره ائمه اطهار و پیشروان دینی و احادیث و روایات موجود و از همه مهمتر کتاب آسمانی قرآن که سرچشمه حقیقت و معرفت بود، مردم می توانستند مسیر درست و نیک زندگی را تشخیص داده و با توجه به منابع موجود به اصول و احکام دینی عمل نمایند

با این وجود حضرت بر همه کس تأثیر می نهاد، به نحوی که در زندان، مأموران بدسرشتی را که خلیفه عباسی بر امام گمارده بود، تحت تأثیر امام حسن عسکری به انسان ‌هایی آبرومند و درستکار تبدیل شدند.

به راستی که انسان با تأملی در سیره و نوع کردار امام معصوم می تواند مسیر صحیح زندگی خود را بیابد. وجود ایشان پرفیض و برکت بود و موجب هدایت و رستکاری مسلمانان و وحشت دشمنان اسلام می شد.

درباره ابهت حضرت عسکری(ع): موقعی که پدرش از دنیا رفت، همة‌ درباریها، خلیفه زاده ها، ولیعهدها، سرکرده ها، همه عباسیان و شیعیان جمع بودند که ناگهان بدر ولایت، با حال پریشان آمد. همه از جا برخاستند تا حضرت نشست و همه مقابل او نشستند. سکوتی سنگین مجلس را گرفت قبل از آمدن ، مجلس پر ازدحام بود و به محض ورود حضرت صداها در گلو پیچیده و ابهت حسنی سر تا پای جلسه را می گیرد؛

زندان بان معتمد می گوید: چون به من امر شده بود که شدت عمل به خرج بدهم از این جهت دو نفر را که مشهور به قساوت و رذالت بودند بر زندان امام گماردم. طولی نکشید که آن دو نفر افرادی شایسته شدند، اهل نماز و روزة‌ مستحبی، اهل تهجّد، اهل وقار و سکینت، اهل خیر و وفا

چون از آنها پرسیدم که چرا به امام سخت نمی گیرید؟ گفتند در حق او چه بگوییم، کسی که همیشه مشغول به عبادت خداوند است روزها روزه می گیرد، شبها تا صبح به عبادت است، کم حرف و پر وقار است، ابهت او چنان است که چون نگاه می کند لرزه بر اندام می افتد

یک بار هم زندانبان به امر خلیفه حضرت را نزد شیران انداخت و یقین داشتند که آن حضرت نابود خواهد شد. ولی دیدند که حضرت مشغول به نماز است و شیران با کمال تواضع در اطراف او مشغول طواف می باشند.

و زمانی به هنگام حجامت؛ راهب مسیحی از امام کارهائی را مشاهده میکند که برایش تعجب آور است و راهب، امام را مسیح یا نظیر مسیح می یابد و لباس راهبی را از تن در آورده و جامه ای سفید می پوشد و اسلام آورده و تا آخر عمر همراه امام میماند.

امام حسن عسگری(ع) در بازداشتگاه عباسیان

امام حسن عسکری(ع) برای این که حقایق را به صدق تمام و کمال بیان کند، در مدت کوتاه امامت خویش رنج های بسیار کشید

وی همه زندگی خویش را در پادگان نظامی به بند کشیده شده بود تا نتواند شیعیان را مدیریت و رهبری کند و همچنین جلوگیری از تولد منجی عالم بشریت مهدی عج جلوگیری کند

پادگانی که معتصم عباسی در سامرا بنیاد گذاشت، مرکزی برای زندانیان سیاسی نیز بود.
می گویند پس از مرگ مأمون، معتصم وارد بغداد شد و از مردم برای حکومت خود بیعت گرفت. سپس به کمک ترک هایی که در منصب های مختلف دربار خدمت می کردند، شهر سامرا را در شمال شرقی بغداد بنیاد نهاد

در این شهر محله ای را به استقرار نیروهای نظامی اختصاص داد که به همین جهت «عسکر» نامیده شد

این محل که از ترس تحرکات شیعیان و دوستداران اهل بیت علیهم السلام به اقامتگاه اجباری امام هادی(ع) و فرزندان ایشان خصوصا امام حسن عسکری(ع) تبدیل شد، آن چنان تحت مراقبت حکومت بود که ارتباط شیعیان و دوستداران اهل بیت را با امام تقریبا ناممکن می ساخت

امام حسن عسکری(ع) در طی شش سال دوران امامت پر رنج خود اوضاع دشواری را در محله عسکر گذراندند

شیعیان، غالبا از دیدار ایشان محروم بودند و اطلاعات و اخبار شیعیان و رهنمودهای آن حضرت تنها به همت چند تن از دوستداران خاص حضرت رد و بدل می شد که به طور ناشناس در بین مأموران مراقب محله نفوذ کرده بودند یا به عناوین مختلف به محله رفت و آمد می کردند.
وی در عین حال از مبارزه با حکومت ستمگر، حفظ یاران و شیعیان خود، ایجاد شبکه ارتباطی با شیعیان مناطق مختلف از طریق تعیین نمایندگان و ارسال پیام ها و پیک ها و فعالیت های سری سیاسی، حمایت و پشتیبانی مالی از شیعیان، تقویت و توجیه سیاسی رجال و عناصر مهم شیعه در برابر مشکلات برای آماده سازی شیعیان جهت دوران غیبت فرزند خود امام دوازدهم، دست برنداشت.

صدق و صداقت امام حسن عسکری(ع) وی را در مقام صدیق قرار داد و توانست ارزش های انسانی را چنان جاودانه سازد . اگر ایشان تن به نفاق و دروغ می داد و با عباسیان همراهی می کرد می توانست روزگاری را در آسایش بگذراند، ولی هرگز راه رستگاری را نمی توانست به میلیون ها بلکه میلیاردها انسان در طول تاریخ نشان دهد

بی گمان، بسته نگه داشتن خباثت بود که خباثت زدگان عباسی را به رنج می افکند و هر روز فشار را بر ایشان می افزود تا راه حقیقت را بر مردم تنگ سازند ولی در نهایت نتوانستند به مقصد و مقصود خود نایل شوند هر چند که توانستند به زهر تلخ، جانش را بستانند و تنش را اسیر خاک گردانند ولی روح پر فروغش هم چنان روشنی بخش مومنان و شیعیان است.

 دوران امامت به طور کلی دوران عمر تقریبا 29 ساله ی امام به سه دوره تقسیم می گردد :
1)
دوره اول 13 سال است که زندگی آن حضرت در مدینه گذشت .
2)
دوره دوم 10 سال در سامرا قبل از امامت .
3)
دوره سوم نزدیک 6 سال امامت آن حضرت می باشد . خلفایی که به تقلید هارون در نشان دادن نیروی خود بلند پروازیهایی داشتند . امام حسن عسکری (ع) از شش سال دوران اقامتش، سه سال را در زندان گذرانید.

 امام یک سال با خلافت معتز، یک سال با خلافت مهتدی و چهار سال با خلافت معتمد هم دوره بودند. معتز، پس از مدتی با عیاشی فراوان خزانه را خالی کرده و حقوق لشگریان (ترک ها، رومی ها) را پرداخت نکرده بر ضدش شورش میکنند، او را دستگیر و کشان کشان به نزد قاضی میبرند و از او میخواهند که استعفا بدهد و به دست شکنجه گران داده و آب و غذای او را قطع می کنند و در داخل سردابی انداخته و در 24 سالگی می میرند

به هنگام امامت، معتمد خلیفه شده و شرائط سختی را ایجاد میکند و امام را در سامراء زیر نظر داشته و در خانه اش زندانی می کند.

این مدت شش سال یا در حبس، یا ممنوع المعاشرة و ممنوع الملاقات بودند. امام حتی نتوانستند جهت مشرف شدن به زیارت خانه کعبه، از محل اقامتشان خارج شوند، تنها امامی که حاجی نبود. گاهى حضرت را ا حضار و مورد بازجوئی قرار می گرفت، خلاصه وضع عجیبى بود.

عبیدالله خاقان وزیر معتمد عباسی با همه غروری که داشت وقتی با حضرت عسکری ملاقات میکرد به احترام آن حضرت بر می خاست، و آن حضرت را بر مسند خود می نشانید. پیوسته می گفت: در سامره کسی را مانند آن حضرت ندیده ام، وی زاهدترین و داناترین مردم روزگار است

پسر عبیدالله خاقان می گفت : من پیوسته احوال آن حضرت را از مردم می پرسیدم . مردم را نسبت به او متواضع می یافتم . می دیدم همه مردم به بزرگواریش معترفند و دوستدار او می باشند . با آنکه امام(ع) جز با خواص شیعیان خود آمیزش نمی فرمود، از جمله مسائل روزگار امام حسن عسکری (ع) یکی نیز این بود که از طرف خلافت وقت، اموال و اوقات شیعه، به دست کسانی سپرده می شد که دشمن آل محمد (ص) و جریانهای شیعی بودند، تا بدین گونه بنیه مالی نهضت تقویت نشود .

چنانکه نوشته اند که احمد بن عبیدالله بن خاقان از جانب خلفا، والی اوقاف و صدقات در قم بود او نسبت به اهل بیت رسالت، نهایت مرتبه عداوت را داشت

اصحاب امام، متفرق بودند و امکان تمرکز برای آنان نبود، کسانی چون ابوعلی احمد بن اسحاق اشعری در قم و ابوسهل اسماعیل نوبختی در بغداد می زیستند، فشار و مراقبتی که دستگاه خلافت عباسی، پس از شهادت حضرت رضا(ع) معمول داشت، چنان دامن گسترده بود که جناح مقابل را با سخت ترین نوع درگیری واداشته بود. این جناح نیز طبق ایمان به حق و دعوت به اصول عدالت کلی، این همه سختی را تحمل می کرد، و لحظه ای از حراست (و نگهبانی) موضع غفلت نمی کرد .

 حضرت هادی (ع) و حضرت امام حسن عسکری (ع) هم از سوی دستگاه خلافت تحت مراقبت شدید و ممنوع از ملاقات با مردم بودند و هم امامان بزرگوار جز با یاران خاص و کسانیکه برای حل مشکلات زندگی مادی و دینی خود به آنها مراجعه می نمودند کمتر معاشرت میکردند به جهت آن بود که دوران غیبت حضرت مهدی (ع) نزدیک بود، و مردم می بایست کم کم بدان خو گیرند، و جهت سیاسی و حل مشکلات خود را از اصحاب خاص که پرچمداران مرزهای مذهبی بودند بخواهند، و پیش آمدن دوران غیبت در نظر آنان عجیب نیاید.

امام با زبانهای مختلف صحبت میکردند ترکی رومی و بلغاری که بین لشکریان حضور داشتند و این از کرامات ایشان بود

به خاطر محدودیت‌ها، امام مجبور به رهبری یک سلسله فعالیت‌های مخفی برای راهبرد اهداف خود شده بود. هر چه به تولد و دوره امام عصر نزدیک تر می شد محدودیت و کنترل امام شدیدتر و ارتباط سخت تر می شد، از این جهت امام عسکری (ع)شرائط بسیار ویژه ای داشتند .

دولت عبّاسى در برابر یاران امام(ع) براى از میان برداشتن خطّ مشى و برنامه امام و پراکنده کردن و وادار کردن آنان کوشش هاى فراوان به عمل آورد

با توجه به شرائط سخت سیاسی و زندانهای مکرر و کوتاهی عمرش، تا حد امکان با گردآوری شاگردان پدر و جدش و تربیت شاگردان جدید و مطرح بحث ها و مناظرات شفاهی و کتبی به تشکیل مجمع علمی عمیق و وسیعی پرداخت و تشیع را از گزند حوادث مراقبت کردند.

 امام در مدت شش سال امامت و ریاست روحانی اسلامی، آثار مهمی از تفسیر قرآن و تالیفات و صلوات مخصوص برای 14 معصوم و نشر احکام و بیان مسائل فقهی و جهت دادن به حرکت انقلابی شیعیانی که از راههای دور برای کسب فیض به محضر امام (ع) می رسیدند بر جای گذاشت

امام دارای شاگردان باهوش از جمله 3 تن از آنان نواب خاص فرزندش مهدی بودند یعقوب بن اسحاق کندی فیلسوف بزرگ عرب و دانشمند معروف ایرانی ابونصر فارابی شاگرد مکتب وی بوده است

در مناظره با آن حضرت درمانده گشت و کتابی را که بر رد قرآن نوشته بود سوزانید و بعدها از دوستداران و در صف پیروان آن حضرت درآمد

از امامت امام سجاد(ع) تا عصر امام عسکری(ع) جمعیت شیعه در ممالک مختلف افزایش یافته بود و این نتیجه تاثیرات تبلیغ و علم و آگاهی دادن ائمه و یاران و شاگردانشان و تشکیل مناظرات و بحثهای علمی و شورشها و قیامهائی که امامان از آنان حمایت و کمک مالی میکردند،بود.

ایشان در سرزمینهای مختلف نمایندگانی شایسته و عالم داشتند که نقش بسیار مهمی ایفا میکردند البته با هدایت و ارسال نامه های مختلف از طرف امام برای آنان. غالبا نامه ها جاسازی میشد یا در قالب فروش اجناس و یا داخل چوبهای نیشکر یا داخل حلب روغن و...

نامه ها دست به دست میگشت و موجب بیداری و هوشیاری شیعیان و نماینده ها میگردید امام در داخل زندان نیز نامه های فراوانی برای نمایندگانش نوشته، از سامراء تا سرزمینهای عربی یمن و مدائن، مصر، سوریه، اهواز شیراز، سمرقند، نیشابور، طوس، بیهق و بخصوص قم

یکی از این نمایندگان ابن بابویه قمی پدر شیخ صدوق میباشد که امام در نامه به او ( اوصیک یا شیخی و معتمدی و فقیهی) و سفارش فرزندش که قائم آل محمد بوده و زمین را مژده به عدل و قسط می دهد،

حضرت عسکری اصحاب خاصی دارد که غالب آنها از بزرگان علمای شیعه هستند. برخی از آنها از اصحاب سرّ ائمة‌ طاهرین هستند

وکلای حضرت بقیه الله روحی فداه از اصحاب حضرت عسکری نیز می باشند. از جمله اصحاب خاص امام عسکری، احمد بن اسحاق اشعری قمی است که از وکلای حضرت نیز هست و مسجد امام حسن عسکری در قم به دست ایشان و به امر حضرت ساخته شد

این بزرگوار به قدری بزرگ مرتبه است که سعد بن عبدالله که آن هم از بزرگان شیعه است می گوید: احمد بن اسحاق از حضرت عسکری کفنی خواستند. حضرت فرمودند: به تو خواهد رسید

چون از خدمت آقا مرخص شدیم نزدیک کرمانشاه او را تب گرفت. آخر شب دستور داد که او را تنها بگذاریم نزدیک صبح غلام عسکری را دیدم که به ما تعزیت می گوید، و فرمود: از غسل و کفن احمد فارغ شدیم

برخیزید و او را دفن کنید. او در نزد امام عسکری عزیزترین و مقربترین شیعیان است چون مقربترین افراد است نزد خدا و از میان غایب شد.

موضع نظارت بر پایگاههای مردمی: ـ موضع امام (ع) در این زمینه، نظارت بر پایگاههای مردی خود و پشتیبانی از آن پایگاهها و بالابردن درجه آگاهی آنها و مجهز کردن آن با همه اسلوبها و روشهای پایداری و بالابردن به سطح پشتازان متعهد بود

امام غالباً آنان را هشدار می داد تا در دام عباسیان نیفتد ودر مصائب روزگار از نظر اقتصادی و اجتماعی به علت بدبختیها و رفتار بیرحمانه حکام که با آن روبرو می شدند، به آنان کمک می رسانید.....

ـ برای امام از مناطق گوناگون اسلامی که پایگاههای توده ای او آنجا بود، بوسیله نمایندگان او که در آن مناطق پراکنده بودند اموال بسیار می بردند و امام با دقت بسیار و با روشهای گوناگون می کوشیدند تا آن امر را کاملاً از چشم دولتیان بپوشاند و به نحوی پنهانی عمل کند....

ـ دولت عباسیان در برابر یاران امام (ع) و در پایگاههایی که پشتیبان او بودند، قاطعانه و بیرحمانه ایستادگی می کرد و برای از میان برداشتن خط مشی و برنامه امام و پراکندن و اداره کردن یاران او کوششهای فراوان بعمل آورد

موضع امام در مقابل آن کوششها، پندگویی بود که به یاران دلداری می داد و می فرمود:

(تهیدست و با ما بودن، بهتر که توانگر بودن و با غیر ما بودن. کشته شدن با ما، بهتر که زنده بودن با دشمن! ما برای هر کس که به ما پناه آورد،‌ پناهگاهیم و برای آن کس که بخواهد به وسیله ما ببیند، نوریم، و آن کس را که به ما پناه آورده، عصمیتم و هر کس که ما را دوست بدارد بحقیقت در بزرگی و مقام با ما است و هر کس که از ما منحرف گردد، جای او در آتش است)

*** امام در برابر بعضی قیام ها و شورشها به دلیل نداشتن انگیزه دینی و مردمی سکوت اختیار میکردند و حمایت نمی کردند (مثل شورش صاحب زنج)

در زمان خلافت مهتدى عبّاسى، صاحب الزّنج، به اتّفاق بردگان و فقرا و مستضعفین سر به قیام برداشتند و توانستند بر بصره و اطراف آن چیره گردند و کم کم ادّعا کرد که او از سلاله پیامبر(ص) است و نسبش به امام على بن ابیطالب مى رسد

مسعودى در مروج الذّهب مى نویسد: او زاده یکى از روستاهاى رى بوده و بیشتر یارانش از موالى و زنجى ها بودند که دشوارى هایى براى عبّاسى ها پدید آورد و نزدیک بود بغداد، پایتخت آنها را پس از نبردهاى سختى که میان او و خلفاى عبّاسى جریان داشت به تصرّف خود درآوَرَد، هر گاه سخن از قیام او به میان مى آمد و به دنبال آن کشتن پیرمردان و کودکان و به اسارت گرفتن زنان و..

                                       تدابیر خاص امام عسکری (ع)

اهمیت تلاش برای تداوم نظام امامت در بستر صحیح خود و به دور از جریان های انحرافی و سپردن این مسئولیت به امام بعدی در مقطع زمانی امام حسن عسکری(ع) دو چندان شده بود و طبعا تدابیر خاص امام(ع) را می طلبید چاره اندیشی های مدبرانه امام(ع) در این خصوص:

تدبیر اول- مخفی نگه داشتن راز تولد حضرت مهدی (عج)

عباسیان برای شناسایی جانشین امام عسکری(ع) حساسیت و توجه فوق العاده ای نشان می دادند. معتمد خیلی فعالیت کرد تا امام مهدی بدنیا نیاید و بازرس و جاسوس برای تولد ایشان بسیار به خدمت در آورد ولی تقدیر خدا بالاتر از این بحثها بود

آنان بنا به روایات و اخبار متواتر شنیده بودند که مهدی موعود(ع) که حکومت های خودکامه را نابود می سازد، از نسل امام(ع) است.

 عباسیان برای جلوگیری از ادامه نسل آن حضرت به اقدامات زیر دست یازیدند تا مطمئن شوند، امام، فرزند و ذریه ای از خود به جا نگذاشته است:
1 - بازداشت یکی از کنیزان آن حضرت به مدت 2 سال به دلیل احتمال داشتن حمل
2- معتمد عباسی پس از شهادت امام(ع)، برای آن که وانمود کند فرزندی از امام(ع) باقی نمانده دستور داد میراث آن حضرت را میان مادر و برادرش جعفر تقسیم کردند.
سیاست اندیشمندانه امام(ع) دراین خصوص، مخفی نگه داشتن فرزند خود از دیگران چه قبل از تولد و چه بعد از آن بود. اهتمام امام(ع) به مخفی نگهداشتن این راز تا بدان جا بود که حتی حکیمه خاتون عمه امام(ع) و کسی که در شب ولادت مهدی(عج) از سوی امام(ع) به کمک نرجس خاتون فرا خوانده شد از همه قضایا مطلع نبود، لذا با دیده تعجب به گفته های امام مینگریست.

تدبیر دوم - معرفی امام زمان (عج) به قلیلی از شیعیان خاص

امام(ع) می دانست جایی که برای اثبات امامت خود با وجود تمهیدات امام هادی(ع) و نیز به رغم حضور فیزیکی خود، به این همه زحمت نیاز باشد، امام بعدی که غیبتی نیز در پیش روی دارد در این خصوص با چه مشکلی مواجه خواهد شد

مجموعه این عوامل، معرفی و حتی نشان دادن فرزند خود به قلیلی از شیعیان خاص را امری اجتناب ناپذیر می ساخت

چنانکه «حسین بن ایوب بن نوح» یکی از وکلای امام هادی(ع) می گوید: ما چهل نفر بودیم که به اتفاق عثمان بن سعید عمری یکی از وکلای بعدی امام زمان (عج) برای پرسش از جانشین امام(ع) خدمت آن حضرت رسیدیم. «عثمان بن سعید» بپا خاست و گفت: می خواهم از موضوعی سوال کنم که تو نسبت به آن از من داناتری. امام(ع) او را امر به نشستن نمود

مدتی گذشت و پس از گفتگویی مختصر، پسری نورانی که شبیه ترین مردم به امام(ع) بود، وارد شد، امام فرمود: این امام شما و جانشین من در میان شماست، فرمان او را اطاعت کنید و پس از من اختلاف نکنید!...

تدبیر سوم- گسترش شبکه وکالت و نمایندگی

آماده سازی شیعیان برای رویارویی با دوران غیبت امام معصوم(عج) در حقیقت از مهمترین اقدامات اساسی و حساس امام(ع) شمرده میشود

باید اذعان کرد مردمی که 250سال بدون واسطه می توانستند با حجت الهی تماس بگیرند و مسائل و مشکلات خود را در هر زمینه با او در میان بگذارند، آماده نبودند تا یکباره و بدون مقدمه به دوران غیبت امام معصوم گام نهند

به علاوه مشکلات اعتقادی و شبهه هایی که دراین زمینه در جریان بود به این عدم آمادگی دامن می زد، هرچند آنها با مطلبی به عنوان «غیبت امام معصوم» بیگانه نبودند

ولی عوارض این مسئله را درمرحله عمل نمی شد نادیده گرفت. اساسی ترین تدبیر امام(ع) در این زمینه گسترش شبکه وکالت و نمایندگی که عمدتاً از زمان امام جواد(ع) شروع شده بود و نیز تقویت و راه اندازی پیک و رابط با شهرهای دیگر بود.

آماده سازی شیعیان برای دوران غیبت

 از آنجا که غایب شدن امام و رهبر هر جمعیتی یک حادثه نامأنوس است و باور و تحمل آن برای مردم دشوار است، پیامبر و امامان پیشین به تدریج مردم را برای این موضوع آماده می‌کردند؛ به‌ ویژه امام هادی و امام عسکری که به زمان غیبت نزدیک می‌شدند

امام عسکری بر تولد مهدی تاکید می‌کرد و فضای ارتباطی امام با شیعیان (به خاطر محدودیت‌های حکومت) حالتی شبیه به غیبت صغری را داشت

امام(ع) به وضوح میدید که اراده الهی برای ایجاد دولت الله بر روی زمین و در برگرفتن همه جهان انسانیت و گرفتن دست مستضعفان در زمین، بر این تعلق گرفته که فرزندش غیبت کند تا خوف آنان به امنیت خاطر تبدیل گردد و خدای را عبادت کنند و هیچ چیز را شریک او نگیرند

امام حسن عسکری (ع) و برنامه ریزی او در تحقق بخشیدن هدف مزبور به دو کار مقدماتی نیاز داشت:

1- مخفی کردن مهدی (عج) از چشم مردم و نشان دادن وی فقط به بعضی از خواص. 

 2- آنکه به هر ترتیب، فکر غیبت را در اذهان و افکار رسوخ دهد و به مردم بفهماند که این مسئولیت اسلامی را باید تحمل کنند و مردم را به این اندیشه و متفرعات آن عادت دهند....

مسئله مهدی (عج) و غیبت آن حضرت:

امام عسکری به وضوح می دید که اراده خداوند برای ایجاد دولت الهی بر روی زمین، بر این تعلق گرفته است که فرزندش غیبت کند. سخنان ائمه پیشین و نصوص فراوان و پیاپی، به آمدن مهدی (ع) بشارت می‌داد و در این موارد، روایات متواتر و صحیح از رسول اکرم (ص) در دست است، و مؤلفان صحاح از اهل سنت که معاصران آن حضرت یا پیش از آن بوده اند

روایات مربوط به مهدی موعود (ع) را نقل کرده اند که بخاری و مسلم و احمد بن حنبل از آن جمله اند. امام عسکری تلاش می کرد تا مردم را قانع سازد که زمان غیبت فرا رسیده و تنفیذ آن در شخص فرزندش امام مهدی (ع) صورت گرفته .

این امر در باره افکار افراد عادی دشوار می‌نمود و امام(ع) به هر ترتیب، فکر غیبت را در اذهان و افکار، رسوخ می داد و به مردم می‌فهماند که این حقیقت را باید بپذیرند و دیگران را به این اندیشه و اعتقاد و فرعیات آن آگاه سازند

دوستان و طرفداران امام به وسیله مکاتبه و مراسله با او تماس می گرفتند و در باره مهدی موعود از حضرتش پرسش می نمودند و جواب لازم و کافی را دریافت می کردند

شیعیان وقتی اموالی را از حقوق شرعی ای که بر آنان واجب بود، برای امام عسکری (ع)می بردند ابتدا حضور به «عثمان بن سعید» وارد می شدند و او که برای سرپوش گذاشتن بر فعالیت های امام (ع) و برای مصلحت او، تجارت روغن می‌کرد، پول هایی را که تحویل می گرفت در خیک‌های روغن می گذاشت و دور از چشم حاکمان، برای امام می فرستاد، زیرا اگر بر قضیه واقف می شدند همه آن را مصادره می کردند.‏

هراس و وحشت عباسیان از مهدی موعود (عج)

پیامبر اکرم (ص) نوید ظهورش را بارها داده بود و او را بزرگترین مصلح در تاریخ جامعه بشری که تومار ظلم و ستم را در هم خواهد پیچید و عدالت اجتماعی را برقرار خواهد ساخت معرفی کرده بود، روز به روز بالا می گرفت

آنان می‌خواستند با کشتن نسل پیامبر(ص)، مانع ظهور امام منتَظر گردند و امام(ع) در نامه ای به همین مطلب اشاره فرموده: پنداشته اند با کشتن من، نسلم را قطع خواهند کرد و حال آنکه خداوند خواسته آنانرا تکذیب کرده و سپاس خدای را که مرا از جهان نبرد تا آنکه جانشین و امام بعد از مرا نشانم داد

او در خلقت و اخلاق، شبیه ترین کس به پیامبر اکرم است. خداوند او را در دوران غیبت حفظ می کند، سپس او را ظاهر می سازد تا زمین را پس از آنکه پر از ظلم و ستم شده باشد، سرشار از عدالت و برابری کند.

                  اقدامات موثر امام حسن عسکری (ع) برای حفظ اسلام

با وجود فشارها و کنترل های شدید و بی وقفه عباسیان، امام حسن عسکری(ع) یک سلسله اقدامات موثر درجهت حفظ اسلام انجام دادند :
1- تشکیل حوزه علمیه و کوشش های علمی که به انقلابی فرهنگی در بسیاری از مناطق اسلامی منجر شد.

2- تربیت شاگردان متعدد برای تقویت فکری و معنوی شبکه ارتباطی وکالت

3- رعایت تقیه در فعالیت هایشان

4- ارتباط با پیروان خود در مناطق مختلف به طور سری و پنهانی

5- ارسال نامه ها و پیام ها به شیعیان از طریق پیک های مورد وثوق.

6- پشتیبانی مالی از شیعیان و محبان

7- آماده سازی شرایط برای دوران غیبت

8- مبارزه با انحرافات فکری و عقیدتی. دراین باره به عنوان مثال، امام (ع)، اسحاق کندی فیلسوف نامدار مسلمان را نسبت به اشتباهاتش در زمینه تالیف کتابی به نام «تناقضات القرآن» آن چنان مورد رهنمود قرارداد که کندی با آگاهی از اشتباهات خویش دستور داد تا آتش بیفروزند و آن کتاب را تماما بسوزانند.

تلاشهای امام بطور خلاصه به این ترتیب می توان بر شمرد:

- تشکیل حوزه و مناظرات و مباحث های علمی و مذهبی

- ایجاد شبکه ارتباطی با نمایندگان و شیعیان توسط پیک و نامه و تعیین نماینده تلاشهای سری حتی زمان حضور در زندان

- پشتیبانی مالی شیعیان به امام و توزیع حساب شده آن

- تقویت و توجیه سیاسی رجال و استقامت در برابر ستمگران

- استفاده از آگاهیهای غیبی امام

- مخفی کردن مهدی و نشان دادن به بعضی خواص

- آماده سازی مردم برای غیبت فرزندش که تا سر حد شهادت ایستادگی نمود;
زمامداران معاصر:
1. متوکل عباسى (232 - 247ق.).
       2. منتصر عباسى (247 - 248ق.).
3. مستعین عباسى (248 - 252ق.).
     4. معتز عباسى (252 - 255ق.).
5. مهتدى عباسى (255 - 256ق.).
       6. معتمد عباسى (256 - 279ق.).
از میان خلفاى مذکور، تنها منتصر عباسى، فرزند متوکل به امام هادى(ع)، امام عسکرى(ع) و علویان و شیعیان آزارى نرساند و در ایام خلافت کوتاه مدت خویش احسان و خدمات شایانى به آنان نمود که در مقایسه با ستمکارى‏ها و تعدیات سایر خلفاى عباسى ناچیز است.
رویدادهاى مهم:
1. وفات ابوجعفر، محمد بن على، برادر امام(ع) در سنین جوانى و تألّم شدید امام(ع) در مرگ او.
2. مسمومیت و شهادت امام على النقى(ع)، پدر امام، در سال 254 هجرى، به دست معتمد عباسى
3. بازداشت و زندانى شدن مکرر امام(ع)، در دوران حکومت مستعین، معتز، مهتدى و معتمد عباسى.
4. نفرین امام(ع) بر معتز
 در زندان، و تأثیر آن در خلع معتز و کشته شدنش بدست سرداران ترک
5. حساسیت خلفاى بنى‏عباس، معاصر امام‏(ع)، درباره‏ تولد و زندگانىِ حضرت‏ مهدى منتظر(عج) و تلاش براى پیدا کردن و از بین‏ بردن آن‏ حضرت.
6. مسمومیت و شهادت امام(ع)، توسط معتمد عباسى، در سال 260 هجرى. (1)
پی نوشت ها :مناقب آل ابى طالب ج‏3 ص‏526 اثبات الهداة بالنصوص والمعجزات ج‏3 ص‏435.

فعالیتهای سیاسی اجتماعی علمی با وجود همه فشارهای موجود امام فعالیت‌هایی در جهت حفظ اسلام و مبارزه با افکار ضد اسلامی انجام می‌داد:

·         تلاش‌های علمی: اگر چه امام به خاطر شرایطی که در آن بود نتوانست دانش بی انتهای خود را در سطح جامعه گسترش دهد، ولی با همان سرای به تربیت شاگردان و گسترش معارف اسلام و رفع شبهات پرداخت.

·         ایجاد شبکه ارتباطی با شیعیان: در زمان امام، شیعیان در مناطق مختلف گسترش یافته بودند. این گسترش و پراکندگی باعث شد تا امام شبکه ارتباطی وکالت و نصب را در مناطق مختلف راه‌اندازی کند.

·         فعالیت‌های سری سیاسی: به خاطر محدودیت‌ها امام مجبور به رهبری یک سلسله فعالیت‌های مخفی برای راهبرد اهداف خود شده بود.

·         حمایت‌های مالی از شیعیان: یکی دیگر از موضع‌ گیری‌های امام حمایت مالی از شیعیان، بویژه از یاران خاص، بود. چرا که شیعیان تحت فشار دستگاه حکومت بودند.

           تقویت و توجیه سیاسی رجال و عناصر مهم شیعه و استفاده از آگاهی غیبی

برای از بین بردن شک‌ها و تردیدها. و این به دلیل انحراف مردم از حقیقت بود بطوریکه امام می‌گفت: هیچیک از پدرانم مانند من گرفتار شک و تزلزل شیعیان در امر امامت نشدند... . بیانیه امام(ع) سه شکل داشت:

الف) ...... بیانیه های کلی و عمومی درباره صفات مهدی (ع) از قبیل: وقتی قیام کند، در میان مردم با علم خود داوری خواهد کرد مانند داوری داود که از بینه و دلیل پرسشی نمی کرد.

ب‌) توجیه و نقد سیاسی در مورد اوضاع موجود، و مقرون کردن آن به اندیشه وجود مهدی(ع) و ضرورت ایجاد دگرگونیها از سوی او و از این قبیل است: وقتی قائم خروج کند به ویران کردن منابر و جایگاههای خصوصی در مساجد فرمان خواهد داد این جایگاهها به منظور امنیت و محافظت خلیفه از تعدی، و برای افزودن هیبت او در دل دیگران بنا شده است.

ج‌) اعلامیه های کلی برای پایگاهها و اصحابش که در آن، ابعاد اندیشه غیبت برای آنان و ضرورت آمادگی و عمل به آن از ناحیه روانی و اجتماعی توضیح داده شده بود، تا غیبت امام (ع) و جدایی او را از آنان بپذیرند

امام به ابن بابویه نامه ای نوشت و در آن فرمود: «بر تو باد بردباری و انتظار گشایش، پیامبر اکرم (ص) فرمود: برترین عمل امت من انتظار کشیدن گشایش است و شیعه ما پیوسته در اندوه است تا فرزندم ظهورکند....»

3- راه دیگری که امام برای آمادگی غیبت در اذهان مردم انجام داد پنهان نمودن خود و برقراری رابطه با دوستان و طرفداران ازطریق مکاتبه و مراسله بوده است. همچنین نظام و روش وکالتی و وساطتی که امام حسن عسکری (ع) با پایگاههای مردمی خود برگزید، روشی دیگر از روشهای بود که برای فهماندن مسئله غیبت آماده شده بود...........

          استفاده گسترده امام حسن عسکری (علیه السلام) از علم غیب

در ابتدا سؤالی مطرح می شود که آیا جز خداوند متعال کسی از غیب آگاهی دارد یا نه؟ ذلِکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ‏ نُوحیهِ إِلَیْکَ وَ ما کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَ هُمْ یَمْکُرُونَ.5 از این آیات معلوم می شود که خود خداوند علوم غیبی که هیچ کس از آن مطلع نیست را به پیامبرش خبر میدهد. و یا پیش بینی هایی که خداوند به وسیله قرآنش به پیامبرش و از طریق حضرت به مسلمانان خبر داد

مانند پیروزی بر رومیان6 و فتح مکه7 که در سالهای بعد محقق شد. بنابراین غیر خدا اگر خدا بخواهد می تواند از غیب مطلع باشد. مطلب دیگر اینکه در آیاتی که علم غیب را منحصر به خداوند کرده بیشتر مربوط به زمان قیامت است، مانند آیه اول که ذکر شد. آن حضرت بیش از امامان دیگر آگاهی غیبی خود را آشکار می ساخته است.

1. خبر کشته شدن معتز : محمد بن على السمرى گفت: داخل شدم بر أبى أحمد عبیداللَّه بن عبداللَّه و پیش او نامه ای از ابى محمد(ع) بود، در آن نوشته شده بود که من فرود مى‏آرم بلاى خداى را بر این طاغى یعنى الزبیرى و او گیرنده بود آن حضرت را و سه روز شده بود پس چون روز سوم شد بسرش آمد آنچه امام فرموده بود. و دیگر گفت که نوشت آن حضرت بسوى من که فتنه فرو خواهد گرفت شما را بر حذر باشید پس چون سه روز گذشت در میان بنى هاشم فتنه افتاد پس من نوشتم به ایشان که آیا آن فتنه این بود فرمود که نه ولیکن غیر اینست پس چون چند روز گذشت امر معتز بوقوع آمد و او کشته شد. کشف الغمة ترجمه و شرح زواره‏اى ج‏3 ص295، ‏

2. خبر از آزادی از زندان:

حَدَّثَنَا أَبُو هَاشِمٍ قَالَ‏ شَکَوْتُ إِلَى أَبِی مُحَمَّدٍ ضِیقَ الْحَبْسِ وَ ثِقْلَ الْقَیْدِ فَکَتَبَ إِلَیَّ تُصَلِّی الظُّهْرَ الْیَوْمَ فِی مَنْزِلِکَ فَأُخْرِجْتُ فِی وَقْتِ الظُّهْرِ وَ صَلَّیْتُ فِی مَنْزِلِی کَمَا قَالَ علیه السلام ... ابو هاشم جعفری می گوید: زندانی بودم از فشار زندان و سنگینی غل و زنجیر به حضرت شکایت کردم. امام در پاسخ نوشت: امروز نماز ظهر را در منزل خود خواهی خواند. طولی نکشید از زندان خلاص شدم و نماز را در منزل خواندم! إعلام الورى بأعلام الهدى ،شیخ طبرسى‏، ص: 373،

3. آگاهی از آنچه در ذهنها می گذرد: از نصیر خادم روایت کرده که گفت: بارها از حضرت عسکرى ع شنیدم که با غلامان‏ خود به زبان آنها سخن می گفت، و در میان ایشان ترک و رومى بود (و با هر کدام به زبان خودشان گفتگو میکرد) من در شگفت شدم و با خود گفتم: اینکه در مدینه بدنیا آمده و تا (پدرش) امام هادى ع از دنیا رفت خود را به کسى نشان نداد و کسى او را ندید! این چگونه است؟!

حضرت رو به من کرده فرمود: همانا خداى عز و جل حجت خود را از میان سایر مخلوق آشکار و ممتاز می کند، و علم شناسائى هر چیز را به او میدهد، و او زبانها و نسبها و پیش آمدها را میداند، و اگر چنین نباشد میان حجت و امام با رعیت و سایر مردم فرقى نخواهد بود. ارشاد شیخ مفید ج‏2 ص317

4. پیش بینی مرگ مهدی عباسی: از احمد بن محمد روایت کند که گفت: مهدى عباسى دست به کشتار موالیان ترک و وابستگان خود زد من نامه به حضرت نوشتم که: سپاس خداى را که او را از ما به خود سرگرم کرد، زیرا من شنیده بودم شما را تهدید کرده و گفته:

من ایشان را از روى زمین برمی دارم، امام ع به من نوشت: این سخن عمرش را کوتاه‏تر کرد، از امروز پنج روز بشمار و روز ششم پس از خوارى و ذلتى که به او برسد کشته خواهد شد، و چنان شد که فرمود. همان ص319

۵. راوی می گوید: می خواستم از حضرت عسکری ع بپرسم که حکم عرق جنب از حرام چیست؟ مانع بودند که خدمت آقا برسند که به من گفتند امروز خلیفه حضرت را خواسته، تو می توانی مسئله ات را میانة‌ راه سؤال کنی.

می گوید: میانة‌ راه ایستادم و چون حضرت دیر کردند کنار کوچه خسته شدم و به خواب رفتم. متوجه شدم کسی چوبدستی به شانة‌ من نهاده بیدار شدم دیدم حضرت  سوار قاطری است. به من فرمودند: لا تصلّ فیه! نماز در عرق جنب از حرام نخوان. و چون حضرت تحت نظر بودند نتوانستم بیشتر از این با ایشان گفتگو کنم.

6 ابوهاشم روایت کرده، مى‏گوید: خدمت امام ابومحمد(ع) شرفیاب شدم و مى‏خواستم نگینى درخواست کنم تا انگشترى براى تبرک از آن بسازم. نشستم و یادم رفت که براى چه آمده بودم وقتى که خواستم خدا حافظى کنم و برگردم، امام(ع) انگشترى مرحمت کرد، لبخندى زد و فرمود:

تو نگینى مى‏خواستى و من انگشترى به تو دادم، تو سودى هم از نگین بردى، پروردگار آن را بر تو گوارا کند. ابوهاشم مى‏گوید: من تعجب کردم، عرض کردم: مولاى من، به راستى که تو ولى خدایى و آن امامى هستى که من دین خدا را به لطف و اطاعت او به دست آورده‏ام. آن‌گاه فرمود: اى ابوهاشم! خداوند تو را بیامرزد. (اعلام الورى: 375، )‏

7 کافور خادم روایت کرده یونس نقاش که از دوستان و خادمان امام(ع) بود، روزی به حضور امام آمد در حالی که مضطرب و لرزه بر اندامش بود، عرض کرد: ای مولای من به تو در مورد خانواده ام وصیت می کنم که به آنها لطف و خیر داشته باشید. امام فرمود: چه خبر شده؟ یونس عرض کرد: میخواهم از این دنیا بروم

امام در حالی که خنده بر لب داشت فرمود: ای یونس چرا، مگر چه شده است؟  عرض کرد: فرزند ظالم (منظورش فرزند خلیفه وقت است) نگین انگشتری برایم فرستاده که سخنی در آن نقش کنم، وقتی که مشغول کار شدم نگین دو نصف شد، فردا هم باید نگین را تحویل دهم و او ستمگری است که یا دستور هزار تازیانه و یا اعدام مرا خواهد داد

امام(ع) فرمود: به منزلت برو، تا فردا خوشحال می شوی و این پیش آمد برای تو خیر است. فردا که شد، باز یونس خدمت امام رسید و بسیار ناراحت و نگران بود و عرض کرد یا رسول خلیفه آمده و نگین را می خواهد.

امام فرمود: برو نزد او که هرگز جز خیر نبینی. یونس عرض کرد: ای مولای من به او چه بگویم؟ امام لبخند زد و فرمود: برو نزد فرستاده خلیفه و پیام او را بشنو که خیر است. یونس رفت و پس از ساعتی برگشت و به امام عرض کرد: ای مولای من، کنیزهای دربار با هم درباره آن نگین بگومگو کرده اند، پیام آور آمده و به من میگوید: اگر امکان دارد آن نگین را دو نصف کن، تا هرچه بخواهی تو را بی نیاز سازیم

امام(ع) متوجه خدا شد و عرض کرد: خدایا حمد و سپاس مخصوص ذات پاک تو است، چرا که ثناگویت را تصدیق نمودی. پس به یونس فرمود: در جواب چه گفتی؟ او عرض کرد: گفتم به من مهلت بده تا در این باره فکر کنم. امام فرمود: محکم کاری کردی. مناقب ابن شهر آشوب، ج4، ص427

8 ابی الادیان می گوید: حضرت عسکری مرا خواست. و جواب نامه هایی را به من داد که به مداین ببرم، و فرمود که بعد از پانزده روز که بر می گردی من شهید شده ام. گفتم: یابن رسول الله وصیّ بعد از شما کیست؟ فرمودند: کسی که بر جنازة‌ من نماز بخواند. گفتم: باز هم علامتی بیان فرمایید! فرمودند: کسی که نامه ها را از تو بخواهد و کسی که بگوید در کیسه ها چه مقدار پول است. ابهت امام عسکری مانع شد که زیادتر از این سؤال کنم

به مداین رفتم و روز پانزدهم برگشتم. امام عسکری شهید شده بود و کنار قبری مشغول غسل دادن آن حضرت بودند و طولی نکشید که به جعفر برادر امام گفتند، جنازه مهیا است بیایید نماز بخوانید. ابو الادیان ادامه میدهد: می دانستم که جعفر فاسق و جاهل است و لیاقت امامت ندارد

در این میان که بهت ابی الادیان را گرفته بود، جوانی چون پارة‌ ماه پیدا شد و عمو را کنار زد و به جنازه نماز خواند و از این کار همه را بهت گرفته بود، مخصوصاً جعفر را. آن جوان بعد از نماز رو کرد به حسن و فرمود: جواب نامه ها را بده. طولی نکشید چند نفر از قم آمدند و وصی حضرت را خواستند.

جعفر خود را معرفی کرد. آنها گفتند: ما پولها همراه داریم. نامه ها داریم، باید بگویی نامه ها از کیست و در کیسه ها چه مقدار پول است و صاحب آن کیست؟ زیرا رسم حضرت چنین بود. جعفر بهت زده گفت: یا للعجب مردم از من غیب می خواهند! که در این هنگام زنی از خانة‌ امام بیرون آمد و صاحب نامه ها و صاحب کیسه ها و مقدار پولها را از طرف حضرت بقیه الله گفت و پولها و نامه ها را گرفت و داخل خانه شد

و از همین جا برای خلیفه و اطرافیان او حساسیت پیدا شد. آنان حضرت را کنترل کردند که آن فرزندی که وعده خداست به دنیا نیاید ولی غافل از اینکه خداوند متعال حضرت موسی را برای نابودی فرعون زیر تخت فرعون قرار میدهد و در خانة‌ فرعون بدست فرعون تربیت می شود.

*** دولت عباسیان در برابر یاران امام (ع) و در پایگاه هایی که پشتیبان او بودند، رفتاری بی رحمانه داشتند و برای از میان برداشتن خط مشی و برنامه امام و پراکندن یارانش، کوششهای فراوان بعمل آورند.... موضع امام در مقابل آن کوششها، پندگویی بود که به یاران دلداری میداد و میفرمود : (تهی دست و با ما بودن، بهتر که توانگر بودن و با غیر ما بودن. کشته شدن با ما، بهتر که زنده بودن با دشمن)

به هر حال، برخورد معتمد عبّاسى با امام(ع) تفاوتى با برخوردهاى حاکمان عبّاسى پیش از او با ایشان نداشت (چندین بار برای قتل امام چهار خلیفه اقدام کردند از مستعین تا معتمد عباسی) معتمد، امام را تحت مراقبت شدیدى قرار دادند، به طورى که کسى جز در شرایط ویژه اى که امام با نزدیکان خود قرار گذاشته بود، امکان تماس با آن حضرت را نمى یافت امام به نمایندگانش سفارش کرده بود وقتی به من می رسید سلام نکنید و اشاره هم ننمائید زیرا موقعیت مناسب نیست و در امان نیستید. شیعیان با ترفند های مختلف مثل مستمند و ... به خدمت امام میرسیدند. و هر آنچه که از خارج به ایشان مى رسید یا به خارج مى دادند، از طریق مراسله بود.

وقتى که خبر کسالت امام به گوش معتمد عبّاسى رسید، دستور داد تا خانه آن حضرت را زیر نظر بگیرند

با نیرنگ معتمد امام را مسموم و دستور میدهد برای تبری خود از این اقدام قاضی القضاه همراه 10 تن و 5 نفر از درباریان در منزل او رفته و مراقب باشند و طوری وانمود سازند که امام به مرگ طبیعی از دنیا رفته اند ما منا الا مقتول او مسموم

بعد از شهادت امام در سال 260 هجری ،شهر سامراء سراسر عزا و گریه شد و از طرفی معتمد در این فرصت مامورین را دستور داده خانه امام را بازرسی تا اگر فرزندش را یافتند دستگیر و به دربار بیاورند حتی مامورین زن و معاینه آنها را برای یافتن فرزند امام تعیین کرده بود

یکی از خدمتکاران امام موظف بود روزهای دوشنبه و پنجشنبه در دار الخلافه حاضر و گزارش از امام و اوضاع منزل به اطلاع حکومت بدهد .

جعفر کذاب برادر امام هم ادعا میکند که بعد از شهادت امامت به من رسیده و دربار هم از او حمایت میکند و به او میگویند تو شیعیان را به سوی خود دعوت کن، ما از تو حمایت می کنیم

معتمد عباسی پس از شهادت امام برای آنکه وانمود کند فرزندی باقی نمانده است دستور داد میراث آن حضرت را میان مادر و برادرش جعفر تقسیم نمودند

جعفر هر چه تلاش و حیله بکار میگیرد به مقصود نمیرسد جعفر به معتمد میگوید کنیزان را بازرسی کنید که اگر فرزندی از آنان به دنیا بیاید نابودی دستگاه به دست اوست

کنیزان را تا یک سال مورد نظر قرار میدهند، و جعفر کذاب باز هم ناموفق میشود، ادعای ارث امام را میکند ولی مادر امام، سوسن مقاومت کرده و با وساطت قاضی باز هم جعفر ناموفق میشود

هنگام کفن و دفن امام(ع) ،جعفر کذاب بر خلاف سنت امامان که بایستی امام بعدی نماز بخواند تصمیم به نماز دارد که ناگهان حضرت مهدی حاضر شده و نماز خوانده و تلاش او را خنثی میکند

هراس و وحشت عبّاسیان از مهدى موعود که پیامبر اکرم(ص) نوید ظهورش را بارها داده بود و او را بزرگترین مصلح در تاریخ جامعه بشرى که طومار ظلم و ستم را در هم خواهد پیچید و عدالت اجتماعى را برقرار خواهد ساخت معرّفى کرده بود، روز به روز بالا مى گرفت

آنان مى خواستند با کشتن نسل پیامبر، مانع ظهور امام منتَظر گردند و امام عسکرى(ع) در نامه اى به همین مطلب اشاره کرده: پنداشته اند با کشتن من، نسلم را قطع خواهند کرد

فضایل امام حسن عسکری (ع

احمد بن عبیدالله بن خاقان، چنانکه خواهد آمد، در باره امام‌‌(ع) گفته است: در سامراء، هیچ یک از علویان را ندیدم و نشناختم که به مانند حسن بن علی بن محمد بن رضا (ع) باشد. در آرامش و وقار و پارسایی و نجابت و بزرگواری در نزد خاندانش و تمام بنی‏هاشم، نام کسی را بهتر از او نشنیدم. آنان وی را بر سالخوردگان خود مقدم می ‏داشتند و نیز همواره بر امیران و وزیران و نویسندگان و مردم عامی و معمولی مقدم داشته می‌‌ شد

از هیچ یک از بنی‏ هاشم و نیز امیران و نویسندگان و قاضیان و فقیهان و سایر مردمان در باره وی نپرسیدم جز آنکه پی ‏بردم آن حضرت در نزد مردم در غایت تجلیل و تعظیم و در جایگاهی والا قرار دارد و همه در باره او به نیکی یاد می ‏کنند و او را بر اهل بیت و مشایخش مقدم می ‏دارند. هیچ کس از دوستان و دشمنان آن حضرت را ندیدم جز آنکه به نیکویی در باره آن حضرت سخن می‏گفتند و او را می‏ستودند

همچنین پدر احمد بن عبیدالله در این باره می گوید :اگر خلافت از خاندان بنی‏ عباس بیرون شود هیچ کس از بنی‏ هاشم را سزاوار خلافت نیست مگر حسن عسکری (ع). زیرا او با فضل و دانش و پارسایی و خویشتنداری و زهد و عبادت و اخلاق پسندیده و نیکویی هایش استحقاق تصدی مقام خلافت را داراست.

امام(ع) به مسافرت رفته و قرار بود که آن روز به سامرا بازگردد. عده زیادی منتظر بازگشت حضرت بودند و برای دیدار آن بزرگوار لحظه شماری می کردند. در میان کسانی که به پیشواز امام آمده بودند، گروهی از مردم اهواز نیز به چشم می‌خوردند. آنها شوق بیشتری برای دیدار امام عسکری داشتند، زیرا تا رسیدن به شهر سامرا، راه درازی را طی کرده بودند‏. سرانجام انتظارها به سر آمد و امام وارد شهر شد. حضرت هنگام عبور از میان استقبال کنندگان به آن گروه اهوازی رسید. در آنجا توقفی کرد و عمامه از سر برداشت. بعد دستی بر سر خود کشید

به روی یکی از آنها لبخند زد. مردی که امام به او لبخند زده بود با صدای بلند گفت: «گواهی می دهم که تو حجت خدا و برگزیده اویی.» همراهان مرد اهوازی از کار امام و سخن رفیقشان خیلی تعجب کردند. از رفیق خود پرسیدند: فلانی! منظور تو از این حرف چه بود؟ او گفت: من در امامت حضرت عسکری شک و تردید داشتم. با خود گفتم اگر آن بزرگوار از سفر برگردد و عمامه از سر بردارد، یقین می کنم که حتماً امام است زیرا توانسته است از دل من باخبر شود. (بحار الانوار ،ج50،ص294 ‏)‏

کامل بن ابراهیم به خدمت امام حسن عسکری (ع) رسید. هنگام ورود او، امام لباسی نرم و سفید رنگ به تن داشت که خیلی زیبا بود. کامل بن ابراهیم از دیدن این لباس زیبا بر تن امام سخت تعجب کرد و با خود گفت: عجبا! ولی و حجت خدا چنین لباس لطیفی می پوشد اما ما را به همدردی با برادران دینی فرمان می دهد و از پوشیدن چنین لباس هایی باز می دارد. امام حسن عسکری (ع) با بصیرت الهی خویش افکار کامل بن ابراهیم آگاه شد. آستین ها را بالا زد و لباس زیرین خود را که لباسی زبر و سیاهرنگ بود به او نشان داد و لبخند زنان فرمود:« این لباس زیرین را برای خدا به تن کرده ام (تا با فقیران همدردی کنم) و این لباس رویی را برای شما (و حفظ آراستگی در معاشرت با مردم) پوشیده ام.» (بحار الانوار ،ج25،ص336 )‏

 نامه امام حسن عسگری علیه السلام به ابن بابویه قمی

فقیه بزرگوار ابن بابویه قمی (پدر شیخ صدوق)، در فقه، حدیث و دیگر علوم و معارف اهل بیت عصمت و طهارت(ع) سرآمد روزگار بودند بهره برد و به سرعت در حدیث و فقه و دیگر علوم اسلامی و نیز در تقوا و پارسایی و فضائل اخلاقی از چهره‏ های بی ‏نظیر تاریخ اسلام گشت

نامه ‏ای که یازدهمین پیشوای انسانها برای وی نگاشت جایگاه رفیع ابن بابویه قمی را در بین دیگر دانشمندان و فقهای قم و نیز موقعیت خاص و احترامی که در نزد ائمه معصومین (ع) داشت آشکار می‏سازد

امام(ع) پس از حمد و ثنای ربوبی و صلوات و سلام بر پیامبر (ص) و عترت طاهرینش خطاب به او می‏نویسد:

یا شیخی و معتمدی و فقیهی ابا الحسن علی بن الحسین القمی وفّقک اللّه لمرضاته و جعل من صلبک اولاد ا لصالحین برحمته ای فقیه بزرگوار و مورد اعتمادم ابوالحسن علی بن حسین قمی! خداوند تو را بر انجام افعال پسندیده حق توفیق دهد و از نسلت به رحمت و کرمش فرزندان شایسته‏ای به وجود آورد.

امام (ع)در ادامه این پیام که به حق منشور عبادی، اخلاقی، اجتماعی و سیاسی برای یک زندگانی شرافتمندانه انسانی است، در روزگار پر از مخاطره و گردابهای جهالت و هوسها چنین وصیت می‏کند:

تو را وصیت می‏کنم به تقوای الهی، بپا داشتن نماز و پرداخت زکات زیرا نماز کسانی که زکات نمی‏ دهند پذیرفته نمی‏شود، و تو را وصیت می‏کنم به گذشت از گناه دیگران، فرو بردن خشم، صله رحم، همدردی با برادران و کوشش در انجام نیازمندیهای آنان در هنگامه کارها، هم پیمانی با قرآن، خوش خلقی و امر به معروف و نهی از منکر چرا که خداوند متعال می‏فرماید

لا خیر فی کثیر من نجویهم الاّ من أمر بصدقة او معروف او اصلاح بین النّاس در بسیاری از گفتگوهای درگوشی آنان خیری نیست جز آن کس که به صدقه یا معروفی امر کند و یا میان مردم اصلاح نماید

و دوری از تمام پلیدیها و زشتیها. و بر تو باد به نماز شب خواندن! زیرا پیامبر اکرم(ص) به‏ امام علی(ع) چنین سفارش کرد و فرمود: ای علی! بر تو باد به نماز شب خواندن و این جمله را سه بار تکرار نمود و هرکس نماز شب را سبک بشمارد از ما نیست.

پس توصیه مرا بکار بند و شیعیانم را بر انجام آن فرمان ده تا عمل کنند. و بر تو باد به صبر و انتظار فرج زیرا پیامبر اسلام(ص) فرمود: برترین اعمال امت من انتظار فرج است. امت من و شیعیان ما همواره اندوهگین خواهند بود تا فرزندم که پیامبر(ص) بشارت ظهور او را داده است قیام کند؛ او زمین را پس از آنکه پر از ظلم و ستم شده است سرشار از عدالت و برابری خواهد بود

ای شخصیت بزرگ من! ( ابن بابویه قمی) پس صبر کن و شیعیانم را به صبر دستور ده، زیرا زمین از آن خداوند است به هرکس از بندگانش که بخواهد واگذار می‏کند و فرجام نیک از متقین خواهد بود. والسلام علیک و علی جمیع شیعتنا و رحمة اللّه و برکاته باری نامه رهبری دینی و معنوی و پیشوای به حق در روی زمین که بدست ابن بابویه قمی رسید، آن را بوسید و بر چشمانش گذارد و فرامین و سفارشات مولایش آب حیات و سرچشمه جوشانی در روزگار طلایی‏اش شد

دوران امامت حضرت عسکری(ع) درس‌ آموزترین مرحله تاریخ تشیع است

با وجود اینکه قسمت زیادی از حدودا ۶ سال امامت حضرت عسکری (ع) در زندان سپری شد و ایشان در پادگان محصور بود اما با این حال، با تمام شرایط جغرافیایی آن روز اسلام و شیعیان در ارتباط بود، آنها را هدایت و در مسیر امامت پیش می‌برد

این امام همام در مدتی که در زندان محصور بود ارتباط صمیمانه‌ای با زندان‌بان‌ها برقرار می‌کرد و از طریق همین زندان‌بان‌ها نوعاً با محیط خارج از زندان و با شیعیان در ارتباط بود و نحوه برقراری این ارتباط معنادار بود زمانی یکی از شیعیان در نامه‌ای به حضرت عسکری (ع) می‌نویسد:

اگر ما تشنه بودیم و آب خواستیم چکار کنیم؟» مشخص است که آنها آب به معنای مصطلح نمی‌خواستند لذا منظور آنها این بود که اگر ما خواستار هدایت، حق و حقیقت بودیم باید به کجا مراجعه کنیم. بنابراین فضا و جوّ آن روز آنقدر تاریک بود که شیعیان نمی‌توانستند به صراحت با امام زمان خویش صحبت کنند

امام (ع) در پاسخ می‌نویسند: آب را از سرچشمه بگیرید و به چپ و راست متمایل نشوید به دنبال امام خود رفته و هدایت را از مکان اصلی آن جویا شوید» سپس شاگرد حضرت عسکری(ع) می‌گوید: اگر میان ما و سرچشمه فاصله افتاد چه کنیم؟

حضرت در پاسخ می‌فرماید: شما اخلاص پیشه کنید آب به طرف شما خواهد آمد. این حدیث بسیار آموزنده و نشان‌دهنده حساسیت و توجه شیعیان است. آنها می‌خواستند تحت هر شرایطی امام زمان خود را یافته و حقایق و رهنمودهای او را در زندگی خود به کار ببندند.

تصوف

از جمله جریان‏هاى فاسدى که امام عسکرى ع به شدّت از آن بیزارى جسته و مردم را از گرویدن به آن بر حذر مى‏داشت، گروه صوفیه است. این فرقه از آغاز پیدایش توسّط ابوالقاسم کوفى بهشمیّه توانست تحت پوشش اسلام، عدّه ‏اى از مسلمانانِ ساده ‏لوح را بفریبد

محمّد بن عبدالجبّار از امام ع نقل کرده که حضرتش فرمود: از امام صادق ع در مورد ابوهاشم کوفى سؤال شد، امام صادق ع فرمود: او فردى بسیار فاسد العقیده بود و مسلکى به نام تصوّف اختراع کرد و آن را مرکزى براى اعتقادات پلید خود قرار داد.(1) آرى، بدعت، خودنمایى، چلّه نشینى، تعطیل کردن احکام دین، انزوا و...

از مظاهر تصوّف است و ائمه ع با آن مقابله نموده ‏اند. و موجب تأسّف آنکه این روش‏هاى غلط گاهى تحت عناوینى همچون: تشیّع، ابراز علاقه به اهل بیت ع و یا تهذیب نفس انجام مى‏گیرد!

امام ع خطاب به صحابى گرانقدرش، ابوهاشم داود بن قاسم جعفرى فرمود: «زمانى بر مردم فرا مى ‏رسد که چهره ‏هایشان خندان، ولى دلهایى تاریک دارند. از دیدگاه آنان، سنّت یعنى بدعت و بدعت یعنى سُنّت. مؤمن را به دیده حقارت مى ‏نگرند و فاسق را ارج مى ‏نهند

فرمانروایان آنان افرادى نادان و ستم پیشه ‏اند و دانشمندان ایشان دریوزه دربار ستمگرانند. ثروتمندان آنها حقّ تهیدستان را به یغما مى ‏برند و کوچک‏ترها بر بزرگان خود پیشى مى‏گیرند. انسان‏هاى نادان از دیدگاه ایشان فردى آگاه و اشخاص حیله ‏گر را مهذّب مى ‏دانند. میان فرد با اخلاص و انسان مُردّد تمییز نمى ‏دهند. آنان گوسفندان را از گرگ‏ها باز نمى ‏شناسند

عالمان و اندیشمندان آنها بدترین آفریده ‏هاى الهى در روى زمین‏ اند؛ چرا که به فلسفه و تصوّف تمایل نشان مى ‏دهند. به خدا سوگند! آنها از عقیده [و فطرت] خود برگشته و از راه حق منحرف شده‏ اند. در علاقه و محبّت به مخالفان ما زیاده ‏روى مى‏ کنند و شیعیان و دوستداران ما را به گمراهى مى ‏کشانند. اگر به جاه و مقامى دست یابند، از گرفتن رشوه سیر نمى ‏شوند و اگر به ذلّت گرفتار گردند، ریاکارانه خدا را پرستش مى ‏کنند. آگاه باشید که آنان راه (سعادت و حقیقت) را بر مؤمنان مى ‏بندند و مُبلّغان آئین کافرانند. کسانى که با آنها زندگى مى ‏کنند، باید از آنان بر حذر بوده و دین و ایمان خویش را حفظ کنند.

سپس امام ع فرمود: اى ابوهاشم! این مطالب را پدرم از پدران بزرگوارش، از جعفر بن محمّد علیهم ‏السلام برایم نقل نمود. این سخنان از اسرار ما است، آنها را جز براى اهلش بازگو مکن.(2) نفوذ افکار انحرافى و از جمله تصوّف در میان شیعیان، خطرى بوده است که بزرگان از یاران ائمه ع بدان اهتمام مى ‏ورزیده و گزارش آن را به امامان معصوم ع منتقل مى ‏نموده ‏اند

احمد بن محمد بن عیسى ـ از اصحاب امام ع در نامه‏اى به حضرت چنین گزارش مى ‏دهد: گروهى یافت شده ‏اند که براى مردم سخنرانى مى ‏کنند و احادیثى مى ‏خوانند و آنها را به شما و پدران شما نسبت مى ‏دهند. در میان آنهاست احادیثى که قلوب ما آنها را نمى ‏پذیرد ولى امکان ردّ این روایات وجود ندارد، چرا که آنها را از پدران شما نقل مى ‏نمایند. ایشان دو نفرند؛ یکى، على ‏بن حَسکة و دیگرى، قاسم یقطینى.

وى در ادامه مى ‏نویسد: از عقاید ایشان است که مى ‏گویند: مراد از سخن خدا که مى ‏فرماید: انّ الصّلوة تنهى عن الفحشاء و المنکر(3)مردى است که مردم را از فحشاء بازمى ‏دارد نه آنکه مقصود، رکوع و سجود باشد. و مقصود از زکات نیز همان مرد است نه دراهم و اخراج مال. و بر همین منوال، اوامر و نواهى خداوند را تأویل مى‏کنند. بر ما منّت بگذارید و راه حق و سلامت از انحرافات را بیان نمایید. امام ع در پاسخ نوشت: ابن حَسکه دروغ مى ‏گوید و براى شما همین کافى است که ما او را در زمره دوستان خود نمى‏شناسیم. خدا، او را لعنت کند

به خدا قسم! که پروردگار، محمّد ص و پیامبران قبل از او را نفرستاد مگر براى دین خالص و نماز و زکات و روزه و حج و ولایت. و پیامبر گرامى اسلام ص مردم را دعوت نکرد مگر به سوى خداى وحده لاشریک له و ما اوصیا از فرزندان پیامبر نیز بنده خدا هستیم و به او شرک نمى ‏ورزیم. اگر اطاعتش کنیم، بر ما رحم خواهد کرد و اگر نافرمانى ‏اش کنیم، ما را عذاب خواهد نمود. ما بر خدا حجّت نداریم بلکه حجّت از اوست بر ما و بر همه خلقش. من این سخنان را نفى نموده، از این اشخاص بیزارى مى‏جویم؛ شما نیز آنها را رها کنید. خداوند، لعنتشان کند. و آنانرا در تنگنا قرار دهید و چنانچه آنها را در مکان خلوت یافتید، سرشان بر سنگ بکوبید.

         امام حسن عسکری (ع) چگونه به شهادت رسید و وصیتش چه بود؟

معتمد عباسى که همواره از محبوبیت و نفوذ معنوى امام در جامعه نگران بود، چون دید توجه مردم به امام روز بروز بیشتر مى‏شود و زندان و اختناق و مراقبت تاثیر معکوس دارد، سرانجام به همان شیوه مزورانه دیرینه متوسل شد و امام را پنهانى مسموم ساخت.

دانشمند نامدار جهان تشیع، «طبرسى‏» ، مى‏ نویسد: بسیارى از دانشمندان ما گفته‏ اند: امام عسکرى (علیه السلام) بر اثر مسمومیت‏ به شهادت رسید، چنانکه پدرش و جدش و همه امامان، با شهادت از دنیا رفته‏ اند.

آخرین وصیت امام:

آفتاب امامت غروب مى‏ کرد زیرا خداوند این گونه مقدّر کرده بود که‏ این آفتاب از پس پرده غیبت صغرا و سپس غیبت کبرا پرتو افشانى کند. ازاین رو امام حسن عسکرى ‏علیه السلام بر دو بینش بسیار مهم تأکید کرد:

نخست: تأکید بر شناخت غیبت و گرفتن بیعت براى ولى الله اعظم ‏امام منتظر (عج)

دوم:  تحکیم شالوده‏ هاى مرجعیت دینى.

الف - گرفتن بیعت براى امام منتظر

احادیث فراوانى در باره امام حجّت منتظرعلیه السلام وجود دارد که ازپیامبر وتمام ائمه‏ علیهم السلام صادر شده امّا تأکید امام عسکرى بر این امر تأثیر رساترى داشت. چون آن حضرت، شخصاً امام را براى خواص از یاران‏ خویش مشخص کرد. همچنین روایتهاى فراوانى در این باره وارد شده که ‏به ذکر یکى از آنها اکتفا مى ‏ورزیم.

احمد بن اسحاق بن سعید اشعرى روایت کرده است که: بر امام حسن‏ عسکرى وارد شدم و خواستم در باره جانشینش از وى بپرسم. امّا آن‏ حضرت خود بدون مقدّمه فرمود: "احمد بن اسحاق! خداوند تبارک و تعالى از زمانى که آدم را آفرید زمین را از حجّت خدا بر خلقش خالى نگذاشته و تا روز قیامت هم خالى‏ نخواهد گذارد به برکت وجود او است که بلا از مردم زمین دور مى‏ شود و باران فرو مى‏ بارد وبرکات زمین برون مى‏ آیند". گفتم: فرزند رسول خدا! پس از تو امام و خلیفه کیست؟

پس شتابان وارد اتاق شد. سپس بیرون آمد و بچّه ‏اى روى دوش گرفته ‏بود صورتش گویى ماه شب چهارده بود و سه سال از عمرش مى‏ گذشت. سپس امام فرمود: "احمد! اگر کرامت تو بر خداى عزّ و جل و بر حجّت هایش نمى‏ بود، این‏ کودکم را به تو نشان نمى‏ دادم

او همنام و هم کنیه رسول خدا و کسى است‏ که زمین را از عدل و داد پر مى‏ کند پس از آنکه ستم و بیداد پر شده باشد. احمد! حکایت او در این امّت همچون حکایت خضر و همانندداستان ذو القرنین است. به خدا سوگند چنان غیبت درازى کند که هیچ‏کس از هلاکت در آن رهایى نیابد مگر آنکه خداوند او را بر اعتقاد به‏ امامتش استوار کرده و در طول این مدّت با دعا براى تعجیل فرجش‏ همراهى نموده باشد.

ب - مرجعیت خردمندانه دینى‏ براى این امامت که امتداد رسالت الهى است باید کیان و موجودیت‏ اجتماعى در جهان وجود داشته باشد. این کیان شیعیان مخلص و فداکارند.از طرفى اینان نیز باید از نظامى اجتماعى و استوارى بر خوردار شوند تا بتوانند در برابر رخدادها و مبارزه‏ جوئی ها توانا باشند. این نظام در رهبرى‏ مرجعیت تبلور مى‏ یابد

بدین معنى که شیعیان به گرد محور عالمان الهى ‏و اُمَناى وى بر حلال وحرام، جمع شوند. از اینرو در دوران امام‏ عسکرى‏ علیه السلام شالوده نظام مرجعیت تحکیم یافت و نقش دانشمندان ‏شیعه، بدین اعتبار که آنان وکلا و نوّاب و سفیران امام معصوم‏ علیه السلام‏ هستند، برجستگى ویژه‏ اى پیدا کرد

و روایتهاى فراوانى از امام‏ عسکرى‏ علیه السلام درباره نقش علماى دینى در بین مردم منتشر شد که یکى ازآنها همان روایت معروفى است که امام عسکرى‏ علیه السلام از جدّ خویش امام‏ صادق‏ علیه السلام روایت کرده است و در آن آمده:

آن که از فقیهان خویشتندار است و دین خویش را پاسدار و با هوا و هوس‏ خود ستیزه کار و امر مولاى خویش را فرمانبردار، پس بر عوام است که از اوتقلید کنند.»از همین رو دانشمندان هدایت یافته، به نور اهل بیت‏ علیهم السلام امور امّت‏ را در دوران امام عهده دار شدند و با امام در باره مسائل مشکلّى که با آنهابر خورد مى‏ کردند، نامه مى‏ نگاشتند و امام هم پاسخهاى به آنها مى‏ نوشت‏ و نامه‏ ها را به امضاى (توقیع) خویش مهر مى‏ کرد

این نامه‏ ها پیش علما به تواقیع معروف شد و برخى از آنها از سوى امام عسکرى‏ علیه السلام شهرت‏ خاصّى کسب کردند.

موضع علمی و آموزشی امام

مواضع علمی او (ع) در پاسخهای قاطع و استوار در مورد شبهه ها و افکار کفر آمیز و بیان کردن حق، باورشان مناظره و گفتگوهای موضوعی و مناقشه ها و بحثهای علمی، و همزمان با آن فعالیتها،‌ کوششهای دیگر از قبیل صادرکردن بیانیه های علمی و ... (بوده است)....

ـ کندی (ابویوسف یعقوب بن اسحاق) فیلسوف عراقی در زمان امام (ع) پیرامون متناقضات قرآن،‌کتابی تدوین کرد بوسیله بعضی از منسوبان به حوزه علمی او، ‌با او تماس گرفت و کوشش او را با شکست روبرو کرد و کندی را قانع فرمود که در اشتباه بوده است. کندی توبه کرد اوراق خود را سوزانید.

                      تحلیل امام حسن عسکری(ع) از مقام انسانیت فاصله تا خدایی شدن

مخالفت علنی ابلیس از جنیان که در میان فرشتگان در مقام قدس قرار گرفته بود، به خوبی نشان می دهد که حقیقت انسان بر این گروه حاضر در ملأاعلی پوشیده بود. لذا به شدت با خلافت انسان مخالفت می ورزند و ابلیس که از مقربان درگاه الهی است، با اشاره به عنصر برتر آتش و روشنایی و پاکی آن، خود را نامزد خلافت الهی و مقام مظهریت در ربوبیت و پروردگاری خداوندی معرفی می کند

چرا که آفرینش انسان از گل بدبو و لزج و تیره و عنصر پست خاک می باشد و در دنیا نمی توان عناصری را پست تر از عناصر ترکیب دهنده انسان یافت. بقره، آیات 30 تا 37 و آیات دیگر قرآن)
فاصله خاک تا خدایی شدن در هر انسانی ظرفیت خدایی وجود دارد. انسان تنها کاری که باید انجام دهد فعلیت بخشیدن به آن است که همانند وصل کردن دو شاخه به پریز برق است تا ذخیره کاملی از انرژی را به دست آورد و با متاله شدن، ربانی شده و پروردگاری و جانشینی از خداوند کند.
در آیات قرآنی تعبد و اطاعت محض از خدا و پیامبر، بهترین و کوتاه ترین راه فعلیت بخشیدن به این توانایی و قدرت معرفی شده است. انسان با عبودیت می تواند تا مقام عبدالله و یا عبده عروج کند و با «
تدنی و تدلی» به مقام «قاب قوسین او ادنی» (نجم، آیات 7 تا 9) برسد. از این رو امام حسن عسکری(ع) فاصله انسان از خاک تا خدایی شدن را همانند فاصله سفیدی و سیاهی چشم می داند و می فرماید:

«بسم الله الرحمن و الرحیم أقرب الی اسم الله الا عظم من سواد العین الی بیاضها؛

بسم الله الرحمن و الرحیم به اسم اعظم خدا، از سیاهی چشم به سفیدی اش نزدیک تر است (تحف العقول ص784)

البته این حدیث در عیون الاخبار از امام رضا(ع) نیز نقل شده است.)

این بدان معناست که اگر انسان بخواهد متاله و ربانی شود، راه دور و درازی نیست، بلکه با عبودیت می تواند خدایی شود و در مقام ربوبیت نشیند و همانند خداوند که «کن فیکون» (بقره117آل عمران47و59؛ انعام73؛ مریم35؛ غافر18؛ یس82 و نحل40) می کند و هر آن چه را خواست می شود، این شخص نیز این گونه می شود که هر آن چه را خواست با بسم الله که اسم اعظم خداوندی است، تحقق می بخشد.
فاصله ای که میان این پست ترین موجود از عناصر مادی یعنی گل بدبو و لجن، تا خدایی شدن وجود دارد، فاصله میان سفیدی و سیاهی چشم است که در آیات قرآنی به فاصله میان
قاب قوسین او ادنی نیز تعبیر شده است. این بدان معناست که هیچ فاصله ای میان خاک و خدایی شدن انسان نیست و بنده شدن وی عین خدایی و ربانی شدن اوست.
خواستن و رسیدن انسان اگر بخواهد، رسیده است. این خواستن انسان به معنای رهایی از خسران ابدی است که در دنیا گریبانگیر اوست و اگر خود را از خاک بر نیارد در آن اخلاد می کند و هرگز سربر نخواهد آورد تا چه رسد که متاله و ربانی شود. (اعراف175 و 176)

این راه آسان و کوتاه را امامان(ع) خود پیموده اند و تا مقام قاب قوسین او ادنی پیش رفته و به سوی خلق و مردم بازگشته اند تا در مقام ربوبیت و پروردگاری دستگیر دیگران شوند. این گونه است که خداوند ایشان را حبل الله المتین، عروه الوثقی، وسیله و مانند آن معرفی کرده است که با کمک و دستگیری ایشان می توان این راه را به آسانی و سلامتی پیمود و به مقصد و مقصود رسید.

امام حسن عسگری(ع) این راه را همان مکتب اهل بیت(ع) معرفی می کند و می فرماید: «شیعتنا الفئه الناجیه و الفرقه الزاکیه صاروا لنا رادئا و صونا و علی الظلمه البا و عونا سیفجر لهم ینابیع الحیوان بعد لظی مجتمع النیران امام الروضه ؛ پیروان ما، گروه های نجات یابنده و فرقه های پاکی هستند که حافظان آیین مایند، و ایشان در مقابل ستمکاران، سپر و کمک کار ما هستند

به زودی چشمه های حیات منجی بشریت بعد از گدازه توده های آتش! پیش از ظهور برای آنان خواهد جوشید.
آن حضرت(ع) شیعیان واقعی را کسانی می داند که این مسیر خاک تا افلاک را با رهبری و امامت امامان معصوم(ع) می پیمایند و ربوبیت الهی را در عبودیت خداوندی مظهریت می کنند

آن حضرت(ع) در بیان بسیار زیبا و رسا و گویا می فرماید: شما را به تقوای الهی و پارسایی در دین خودتان و تلاش برای خدا و راستگویی و امانت داری درباره کسی که شما را امین دانسته- نیکوکار باشد یا بدکار- و طول سجود و حسن همسایگی سفارش می کنم. محمد(ص) برای همین آمده است.
درمیان جماعت های آنان نماز بخوانید و بر سر جنازه آنها حاضر شوید و مریضان ایشان را عیادت کنید؛ و حقوقشان را ادا نمایید، زیرا هریک از شما چون در دینش پارسا و در سخنش راستگو و امانت دار و خوش اخلاق با مردم باشد، گفته می شود: این یک شیعه است و این کارهاست که مرا خوشحال می سازد.

تقوای الهی داشته باشید، مایه زینت باشید نه زشتی، تمام دوستی خود را به سوی ما بکشانید و همه زشتی را از ما بگردانید، زیرا هر خوبی که درباره ما گفته شود ما اهل آنیم و هر بدی درباره ما گفته شود ما از آن به دوریم. در کتاب خدا برای ما حقی و قرابتی از پیامبر خداست و خداوند ما را پاک شمرده، احدی جز ما مدعی این مقام نیست، مگر آن که دروغ می گوید.

زیاد به یاد خدا باشید و زیاد یاد مرگ کنید و زیاد قرآن را تلاوت نمایید و زیاد بر پیغمبر سلام و تحیت بفرستید؛ زیرا صلوات بر پیامبر خدا(ص) ده حسنه دارد. آنچه را به شما گفتم حفظ کنید و شما را به خدا می سپارم، و سلام بر شما. (تحف العقول، ص 748 و 884)
بسیاری از مردم این راه را می گذارند و به مانند گوسفندان بی چوپان به هر سویی می تازند و می روند و گم شده و در دام گرگان شیطانی می افتند و هلاک می شوند. امام حسن عسکری(ع) به شیعیان هشدار می دهدکه همواره در خط رهبری و امامت و ولایت باشند و به راست و چپ گرایش نیابند که در آن هلاکت است

دع من ذهب یمینا و شمالا، فان الراعی یجمع غنمه جمعها باهون سعی و ایاک و الاذاعه و طلب الریاسه ، فانهما یدعوان الی الهلکه

آن که را به راست و چپ رود واگذار! به راستی چوپان، گوسفندانش را به کمتر تلاشی گرد آورد. مبادا اسرار را فاش کرده و سخن پراکنی کنی و درپی ریاست باشی، زیرا این دو، آدمی را به هلاکت می کشانند. (تحت العقول، ص 784)
چرا که فرصت عمر بسیار کوتاه است و انسان اگر از لحظه لحظه این عمر خویش بهره نبرد و از خسران و هلاکت ابدی بیرون نیاید، دیگر فرصتی نیست تا بتواند جبران کند

از این رو می بایست هر دم را غنیمت شمارد و از خاک برآید و به افلاک و عرش درآید: «انکم فی آجال منقوصه و ایام معدوده و الموت یاتی بغته، من یزرع خیرا یحصد غبطه و من یزرع شرا یحصد ندامه ، لکل زارع ما زرع لا یسبق بطی ء بحظه، و لا یدرک حریص ما لم یقدر له، من اعطی خیرا فالله اعطاه، و من وقی شرا فالله وقاه؛ شما عمر کاهنده و روزهای برشمرده ای دارید و مرگ به ناگهان می آید، هرکس تخم خیری بکارد، به خوشی بدرود و هرکس تخم شری بکارد به پشیمانی بدرود

هرکه هر چه بکارد، همان برای اوست. کندکار را بهره از دست نرود و آزمند آنچه را مقدرش نیست درنیابد، هرکه به خیری رسد خدایش داده و هرکه از شری رهد، خدایش رهانده. (تحف العقول، ص 984)
انسانیت واقعی امام(ع) راه رسیدن را نیز عبودیتی تعریف می کندکه شامل ایمان بالله، عمل صالح و دعوت دیگران به آن دو می باشد. این گونه است که ایشان انسانیت واقعی را در دو واژه الایمان بالله و انفع الی الناس می داند. این بدان معناست که عبودیت در دو حوزه شناخت و عمل معنا می یابد.

معرفتی که عمل را همراه دارد، آن پرده نازک بین خاک و افلاک را برمی دارد و آدمی را در کمتر از یک چشم به هم زدنی، به مقام مظهریت ربوبیت می رساند. از این رو، عمل بی معرفت و معرفت بی عمل هیچ جایگاهی در اندیشه اسلامی و تفسیر امام حسن عسکری(ع) ندارد.
عمل در مفهوم اسلامی آن، گستره وسیعی دارد؛ از این رو تفکر ساعتی عین هفتاد سال عبادت دانسته می شود که خود نوعی عمل است. امام حسن عسکری(ع) در این باره می فرماید: «
لیست العباده کثره الصیام و الصلوه و انما العباده کثره التفکر فی أمرالله؛ عبادت کردن به زیادی روزه و نماز نیست، بلکه حقیقت عبادت، زیاد در کار خدا اندیشیدن است. (تحف العقول، ص884)
البته می بایست هم در تفکر قیدی قرارداد و هم در عبادت قیدی را افزود؛ زیرا تفکری، عبادت است که معرفت الله را به دنبال داشته باشد و عبادتی کم ارزش است که با معرفت و تفکری در خداوند همراه نباشد. اما عبادت و تفکر به مفهوم درست آن، همان حقیقت اسم اعظم در انسان است. پس عبادت و تفکر هر دو عملی هستند که تعالی انسان را معنا می بخشد و ربانیت انسان را تثبیت می کند.
از این رو امام صادق(ع) می فرماید: «
عالم ینتفع بعلمه افضل من سبعین الف عابد؛ ارزش دانشمندی که از علم خود بهره ببرد و یا دیگران از علمش بهره مند شوند برتر از ارزش هفتاد هزار عابد است (بحارالانوار ج57 ص371)

سلیمان دیلمی از پدرش نقل می کند که گفت: به امام صادق(ع) عرض کردم: فلان کس از نظر عبادت و دین و فضل در سطح بالا است، آن حضرت پرسید: عقلش چگونه است؟ گفتم نمی دانم، فرمود: پاداش الهی به اندازه عقل به افراد داده می شود.

مردی در بنی اسرائیل در جزیره بسیار خوش آب و هوا و سبزه زاری مشغول عبادت بود، یکی از فرشتگان خدا او را از نزدیک دید، فریفته عبادت او شد، خیال کرد او در نزد خدا بسیار پاداش دارد، عرض کرد: خدایا! پاداش این بنده ات را به من بنمایان، خداوند به او نشان داد و آن مقدار را ناچیز شمرد. خداوند به او وحی کرد، نزد آن عابد برو ساعتی همراه او باش، آن فرشته به صورت انسانی نزد عابد آمد، عابد از او پرسید: تو کیستی؟ او گفت مردی عابد هستم، چون از مقام و عبادت تو در این مکان آگاه شدم، آمدم با تو عبادت خدا کنم.
پس آن روز را با او بود. چون صبح شد فرشته به او گفت: «جای بسیار پاکیزه و شادابی داری که فقط برای عبادت خوب است.» عابد گفت: اینجا خوب است، ولی یک عیب دارد. فرشته گفت آن عیب چیست؟ عابد گفت: «خداوند یک چهارپایی ندارد، اگر او خری می داشت و در اینجا می چرانیدم بسیار خوب است، به راستی حیف است که این علف ها از بین بروند.» فرشته گفت: آیا پروردگارت الاغی ندارد؟ عابد گفت: اگر خدا خری می داشت چنین علفی ضایع نمی شد.

در این هنگام خداوند به فرشته چنین وحی کرد: «من آن عابد را به اندازه عقلش پاداش می دهم.» نظیر این مطلب از امام باقر(ع) روایت شده که حضرت موسی(ع) مردی از بنی اسرائیل را دید که سجده های طولانی می کند و بسیار خاموش است (و زبانش را کنترل می نماید) و هر جا می رود، او نیز همراهش حرکت می کند، در یکی از روزها با هم به سرزمین بسیار سرسبز و خرم رسیدند، در این هنگام آن مرد آهی جانکاه کشید

موسی(ع) به او گفت: چرا آه کشیدی؟ او گفت: «آرزو داشتم خدایم یک الاغی می داشت و من آن را در اینجا می چرانیدم.» موسی(ع) با شنیدن این سخن به طور طولانی سردرگریبان غم فرو برد و از روی اندوه عمیق بر زمین نگاه می کرد. که چرا سطح فکر این مرد عابد آنقدر پایین است. خداوند به موسی(ع) وحی کرد: «چرا از سخنان این بنده ام آن چنان یکه خوردی و غمگین شدی؟ من بندگانم را به اندازه عقلشان پاداش می دهم (بحارالانوار، علامه مجلسی، ج1، ص48 و ج41، ص605)

اخلاق اسلامی و آداب اسلامی بخشی از عمل انسان است که همان عبودیت ربوبی را در آدمی تحقق می بخشد. از این رو در روایات اسلامی بر اخلاق توجه خاص می شود. اخلاق نیز دارای جنبه ها و ابعاد گوناگونی است که شامل احسان و ایثار به دیگران و عمل صالح نیز می شود

از نظر امامان(ع) از جمله امام حسن عسکری(ع) هرگونه رفتار ضداخلاقی به معنای دوری از خلافت انسانی و عبودیت است. لذا بر یکایک اخلاق های پسندیده تأکید و نسبت به اخلاق های ناپسند هشدار می دهد و مثلا می فرماید: «لاتمار فیدهب بهاوک و لاتمازح فیجترا علیک؛ جدال مکن که ارزشت می رود و شوخی مکن که بر تو دلیر شوند.»
به هر حال، راه رسیدن به خداوند برای انسان، کوتاه و روشن است و انسان به آسانی می تواند از پست ترین مکان و مقام به افلاک و عرش در آید و پس از متاله و خدایی شدن، در مقام مظهر ربوبیت دستگیر دیگران شود و خلافت خداوندی را به عهده گیرد. باشد تا این گونه باشیم و شیعه بودن را عین خدایی بودن تجربه نماییم.

 کلمات گوهر بار حضرت عسکری

اتّقوالله و کونوا لنا زیناً ولا تکونوا علینا شیناً اجلبوالنا کل مودّة وادفعوا عنّا کلّ قبیح. یعنی : ‹‹تقوا را پیشه کنید و برای ما اهل بیت زینت باشید و ننگ برای ما نباشید. مودّت و محبّت مردم را به سوی ما جلب کنید و قبح و زشتی را از ما دفع نمائید. نظیر این کلمات از سایر ائمه نیز ذکر شده است. چنانچه امام صادق(ع) می فرمود: کونوا دعاةً الی الله بغیر السنتکم. دعوت مردم به سوی خدا به واسطة‌ اعمال شما باشد.

خصلتان لیس فوقهما شیء الایمان و نفع الاخوان. دو صفت است که بالای آن صفتی و خویی نیست. ایمان به خداوند متعال و نفع رسانیدن به برادران مؤمن. راستی اگر انسان این دو صفت را دارا باشد همه چیز را دارا است. اگر رابطه اش با خدا محکم باشد و ایمان داشته باشد، ایمانی که او را از گناه و تعدّی باز دارد، ایمانی که او را به عبادت و خوبی وادارد؛ و رابطه اش با مردم نیز محکم باشد و سرلوحة‌ زندگی او خدمت به دیگران باشد، و از خدمت به دیگران لذّت ببرد، سعادت دارین را قطعاً نصیب خود کرده است.

3ـما اقبح بالمؤمن ان تکون له رغبة تذلّه. چه ننگ است برای مؤمن که تمایل مذلّت آمیز داشته باشد.

من کان الورع سجیّته و الافضال حلیته انتصر من اعدائه بحسن الثّناء علیه و یحضن بالذّکر الجمیل من وصول النّقص الیه. هر که ورع و تقوا پیشة او باشد و دیگر گرایی و کرم و سخاوت زینت او باشد یاری می شود از دشمن به اینکه تعریف او کند و نگاه داشته می شوداز اینکه او را بر بدی یاد کند

گویا حضرت می فرمایند که تقوا و سخاوت اثر وضعی دارد و آن اثر و ضعی این است که دشمن به طور ناخود آگاه از او تعریف می کند و از تنقیص او خود داری می کند. 5ـ من رکب ظهر الباطل نزل به دارالنّدامة. هر که باطل، سیره و روش او باشد منتهای سیر او نیست جز پشیمانی

سخنانی از حضرت می تواند موجب آگاهی از شیوه سلوک و منش ایشان باشد: «قلب الاحمق فی فمه و فم الحکیم فی قلبه». دل و قلب ابله و نادان به سر زبان اوست، و زبان دانا و خردمند در دل اوست. یعنی احمق بدون مطالعه و فکر حرف می زند، اما دانا حرفهایش سنجیده و با فکر است. این امر موجب می گردد تا انسان به جای توجه به سخن به محتوا و مفاهیم موجود در آن بیندیشد و با اندیشه و تفکر سخن گوید، به نحوی که دیگر از گفته‌ های او بهره‌ ای ببرند.

«من وعظ اخاه سرّاً فقد زانه». هر کس دوست و برادر خود را پنهانی اندرز گوید و نصیحت کند،‌ او را آراسته است. این سخن بدان معناست که انسان باید ایرادات و عیوب مردم را نباید در حضور همه یا در مجلس و مهمانی بگوید که سبب خجالت او شود، از سوی دیگر پنهان کردن عیب او موجب ناآگاهی فرد از ایرادهای اخلاقی‌اش می شود، بهتر است که در پنهان برادر دینی خود را نسبت به عیوب خود آگاه سازد.

                                          برترین‌های‌ کمالی در کلام امام حسن عسکری(ع)

هرکسی دوست دارد پارساترین، عابدترین، زاهدترین و مجاهدترین افراد جامعه باشد، اما بسیاری از مردم در تشخیص مصداق و راه‌های رسیدن به این مقامات معنوی و روحی به اشتباه می‌روند. امام حسن عسگری(ع)  راه رسیدن به این مقامات را نشان می‌دهد. جا دارد این راه‌ها را بشناسیم و بدان عمل کنیم.
***
براساس آموزه‌های قرآنی، هیچ راهی غیر از اسلام نمی‌تواند انسان را به کمال برساند و هر راه دیگری جز سقوط و هبوط ثمره‌ای نخواهد داشت.(آل عمران، آیه 85) بر این اساس احکام شرعی بویژه واجب و حرام مهمترین عوامل در زندگی بشر هستند به طوری که سعادت و شقاوت آدمی به آن بستگی دارد؛ البته مستحب و مکروه درحوزه کمالیات قرار می‌گیرند؛ یعنی ترک واجب و عمل حرام موجب سقوط در دوزخ و ترک مستحب و عمل به مکروهات موجب درکات دوزخی خواهد بود؛ همچنین عمل به واجب و ترک حرام موجب صعود انسان به بهشت و عمل به مستحب و ترک مکروه موجب می‌شود در بهشت، درجات برتری را کسب کند.
برترین‌ها در حوزه کمالات و درجات
حال اگر بخواهیم شناخت بهتری نسبت به کمالات و درجات آن پیدا کنیم و راه‌های رسیدن به آن را بهتر بشناسیم، باید نگاهی به برترین‌ها از نظر اسلام و پیشوایان آن داشته باشیم و راه‌های رسیدن به آن را بشناسیم.
مومنانی که ربانی شدن را هدف خویش قرار داده‌اند می‌کوشند تا در همه ابعاد معنوی و کمالی به تمامیت برسند. از همین رو عاشقانه در این راه گام برمی‌دارند. امام حسن عسگری(ع) به عنوان پیشوای دین و مرجع پاسخگویی به پرسش‌های دین و دنیای مردم و اسوه حسنه کامل بر آن است تا ابعادی از این برترین‌ها و راه‌های دست‌یابی به آن را بیان کند.
آن حضرت در سخنی جامع در این باره می‌فرماید: أورع الناس من وقف عند الشبهه، أعبدالناس من اقام الفرائض، أزهد الناس من ترک الحرام، أشد الناس اجتهادا من ترک الذنوب؛ پارساترین مردم آن کسی است که از موارد گوناگون شبهه و مشکوک دوری کند؛ عابدترین مردم آن شخصی است که قبل از هر چیز، واجبات الهی را انجام دهد؛ زاهدترین انسان‌ها آن فردی است که موارد حرام و خلاف را مرتکب نشود؛ مجاهدترین اشخاص آن کسی است که هرگناه و خطایی را- درهر حالتی که باشد- ترک کند. (مستدرک الوسائل: ج 12، ص 261، ح 14061)
درحقیقت از نظر حضرت امام حسن عسکری(ع) راهی که انسان در زندگی باید پیش گیرد تا به کمال خویش برسد، اموری است که باید هماره مدنظر قرار دهد.
1- پارسایی در احتیاط: ازنظر امام حسن عسکری (ع) پارسایی و ورع را باید در احتیاط جست. احتیاط در همه امور شخصی باید سرلوحه هر انسان با تقوایی باشد، البته در امور اجتماعی یک رهبر اجتماعی و مدیر می‌بایست به دور از احتیاط عمل کند و حکم قطعی صادر نماید و با اما و اگر و تردید در امور وارد نشود؛ زیرا در امور اجتماعی باید فصل الخطاب بود و قاطع حکم و عمل کرد؛ چنانکه خداوند در آیه 20 سوره ص می‌فرماید: وشددنا ملکه و آتیناه الحکمه و فصل الخطاب؛ و پادشاهی‌اش را استوار کردیم و او را حکمت و کلام فیصله دهنده عطا کردیم.
اما در امور شخصی و فردی انسان باید همواره احتیاط کند و تنها در کاری وارد شود که قطع و یقین دارد و اگر موارد مشکوکی دید به آن عمل نکند و یا وارد آن نشود؛ زیرا گام نهادن در موارد مشکوک همانند حرکت درکناره پرتگاه است که آدمی را در دام محرمات می‌افکند و شرایط را برای تجری فراهم می‌آورد. به این معنا که انجام امور مشکوک و عمل به آن موارد موجب گستاخی و جرات یابی شخص شده و او را گرفتار حرام می‌کند.
البته در اصول فقه یکی از اصول عملی، اصل احتیاط است که به معنای یقین کردن به انجام عمل واجب است؛ یعنی انسان می‌داند که ذمه‌اش مشغول به تکلیفی چون نماز است و نمی‌داند که نمازش را خوانده یا نخوانده درآن صورت باید احتیاط کرده و با خواندن نماز، قطع به انجام عمل کند؛ اما این احتیاطی که اینجا مراد است،‌همان توقف در شبهات است که در دستور ائمه (ع) آمده:قف عندالشبهات در برابر شبهات توقف کن و بایست!
در روایات براساس اصل تقوا از بشر خواسته شده تا در شبهات و مشکوکات توقف کنید؛ زیرا عدم وقوف در این موارد نشانه بی‌تقوایی‌ است؛ در حالی که انسان با تقوا به مراتب عالی یقین می‌رسد و خداوند در آیه 282 سوره بقره می‌فرماید که با تقواست که به علم الهی و علم لدنی می‌توان رسید و به یقین شهودی دست یافت. از همین رو امامان معصوم(ع) می‌فرمایند: «فان الوقوف عند الشبهات خیر من الاقتحام فی‌الهلکات؛ توقف در برابر شبهات بهتر از فرو رفتن در مهلکه است.» (وسایل‌الشیعه، ج 27، ص 107، 155، 157)

یا در جایی دیگر می‌فرمایند: «فعلیکم بالاحتیاط؛ بر شماست که احتیاط کنید» ( همان، ص 154) یا اینکه می‌فرماید: «تاخذ بالحاطه لدینک؛ در دینت راه احتیاط را در پیش بگیر» (همان، ص 167، 173) و امیرالمومنین(ع) به کمیل‌بن‌زیاد می‌فرماید: «اخوک دینک فاحتط لدینک بما شئت؛ دین، برادر توست پس نسبت به دین خود تا می‌توانی احتیاط کن». (همان، ص 167)

به هر حال کسی که بخواهد پارساترین باشد باید نسبت به شبهات حساس باشد و اقدام به انجام آن نکند. این‌گونه است که می‌تواند در مقام اورع‌الناس قرار گیرد و به مقامات معنوی در چارچوب آن برسد. (اورع الناس من وقف عندالشبهه).
2. عبودیت و بندگی در انجام واجبات الهی: هر کسی بخواهد عابد باشد و از طریق عبادت به مقاماتی چون تقوا و یقین برسد (بقره21؛ حجر99)، باید انجام واجبات الهی را در دستور کار قرار دهد. اصولا آنچه به عنوان واجبات در اسلام و شریعت مطرح است، اموری است که زمینه رشد معنوی و تکامل روح آدمی را موجب می‌شود

هر عمل واجب که در اسلام بیان شده دارای مصالحی است که به عنوان فلسفه احکام و علل شرایع برخی از آنها در قرآن و سنت بیان شده است، البته بسیاری از فلسفه احکام و علل شرایع را نمی‌دانیم ولی در کلیت، این نکته در آموزه‌های اسلامی تبیین شده است که هر واجبی از واجبات اسلام دارای مصالحی است که شخص با انجام آن به آنها دست می‌یابد.

از همین رو گفته شده: ان‌الحکم الشرعی یدور علی اساس المصلحه و المفسده الملزمه، هر حکم شریعت دایر مدار مصلحت و مفسده‌ای است.
پس اگر کسی بخواهد عابدترین بندگان خدا باشد، گام اساسی و اصلی در این راه آن است که نسبت به واجبات الهی بسیار اهتمام ورزد و هرگز به هر دلیلی و نیتی در انجام آن کوتاهی نکند. هر عملی از واجبات، آدمی را به مرتبه‌آی از تقوا و بهشت و کمالات می‌رساند که با عمل دیگر قابل دسترسی نیست. پس انسان می‌باست بکوشد تا به همه واجبات بی‌کم و کاست اهتمام ورزد و آنها را به جای آورد. (اعبدالناس من اقام الفرائض).
3. زهد در ترک حرام: اگر کسی واقعا خدا ترس و زاهد است و نسبت به دنیا بی‌گرایش و بی‌میل، باید نسبت به محرمات اهتمام ورزد و آنها را ترک کند. شکی نیست که زهد به معنای بی‌میلی نسبت به دنیا، زمانی شکل می‌گیرد که انسان نسبت به محرمات بی‌میل باشد؛ زیرا محرمات اصولا اموری هستند که انسان به سبب
  هواهای نفسانی بدان امیال نفسانی‌اش گرایش دارد.

در حقیقت کسی که به سوی محرمات می‌رود، اهل هوا و هوس است و امیال نفسانی‌اش را خدای خویش قرار داده و آن را می‌پرستد و بدان سجده می‌گزارد و به جای خدا مطیع هواهای نفسانی خویش است. (فرقان43؛ جاثیه23)

اما اگر نسبت به محرمات بی‌میل باشد یعنی خدای نفس را کنار گذاشته و مطیع خدای واقعی شده و او را پرستش می‌کند. از همین‌رو امام عسکری(ع) زاهدترین مردم را تارک محرمات می‌شمارد؛ زیرا توانسته است بر بزرگ‌ترین دشمن خویش که همان هواهای نفسانی است چیره شود و او را به بند کشد و خود را از هواهای نفسانی و قیودات آن رها سازد. (از هد الناس من ترک الحرام)
4- مجاهدت در ترک گناه: جهاد در آموزه‌های قرآنی دارای چند نوع است که شامل جهاد اصغر نظامی و مالی (حجرات، آیه15)، جهاد کبیر علمی و فرهنگی (فرقان، آیه52)، و جهاد اکبر نفسی است. شاید در میان جهادها سخت‌ترین جهاد همان جهاد نفسی باشد؛ از همین رو پیامبر(ص) فرموده است: اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک؛ دشمن‌ترین دشمنان تو همان نفسی است که در درون توست (عوالی اللئالی/ ج4/ ص118 ح187؛ بحارالانوار/ ج67/ ص36)
هرچند شیطان با وسوسه‌هایش دشمن قسم‌خورده انسان است، ولی او دارای کید و مکر ضعیفی است. (نساء، آیه76) اما نفس انسانی دشمنی بسیار مکار و بسیار امر کننده به بدی و زشتی است (یوسف53) و اجازه نمی‌دهد تا خدا پرستش شود و می‌کوشد تا همه هستی بشر را مصادره کند و خود، معبود شخص شود. (فرقان43)
پس مجاهدت و جهاد با نفس بسیار سخت‌تر است؛ زیرا دشمن درونی است و با عواطف و احساسات آدمی کار دارد؛ بویژه که نیازهای انسانی به‌طور طبیعی گرایش به پاسخگویی به نفس دارد و همچنین طبیعت دنیا و زینت‌ها و آرایه‌های آن به کمک نفس می‌آید

در حقیقت شخص از همه طرف در احاطه دوزخی به نام هواها و خواسته‌های نفسانی است. از همین‌رو خداوند این مرتبه از انسانیت را اسفل سافلین (تین5)، دوره خسران سرمایه آدمی (عصر1) و مرحله عبور از دوزخ (مریم، آیه71) دانسته است. انسان اگر بتواند پا روی هواهای نفسانی بگذارد توانسته است از دوزخ بیرون آمده و از مقام هبوط به مقام انسانیت عروج و صعود کند.
اما باید گفت که این کار بسیار دشوار و برای اکثریت مردم جزو محالات است؛ زیرا به‌طور عادت مردم گرفتار زینت‌های دنیا از جمله شهوات نسبت به زن و مال و ثروت و قدرت و تفاخر و تکاثر و مانند آنها هستند (آل‌عمران14؛ حدید20) و در این میان میل جنسی و مکر زنان با قدرت تمام (یوسف28) در برابر انسان رخ می‌نماید و اجازه نمی‌دهد تا از میدان قدرت هواهای نفسانی عبور کند و به سلامت جان به‌در برد.
خداوند از انسان‌ها خواسته تا مجاهدت نفسانی را در دستور کار قرار دهند تا به سلامت از دنیا به آخرت بروند و مراتب عروج و صعود و درجات کمالی را بپیمایند.
به هرحال، جهاد اکبر که در قالب ترک گناهان صورت می‌گیرد همان تزکیه نفس است که می‌توان گفت تنها به مدد الهی قابل انجام است و کسی نمی‌تواند خود مدعی تزکیه شود که چنین امری جز خودستایی نیست؛ چرا که همه در معرض خطر هستند.

پس کسی تا از دنیا به سلامت نرفته نباید باور داشته باشد که تزکیه نفسی کرده و خودسازی او به سرانجامی رسیده است؛ زیرا هر لحظه در معرض خطر و گناه و حرام و شبهات است. (نجم32) اما اگر خود را به خدا واگذار کند و از خداوند بخواهد او را یاری رساند می‌تواند از تزکیه الهی بهره‌مند شود و خداوند او را پاک و پاکیزه گرداند و از هر خطا و گناهی بری دارد. (نساء 49؛ نور21)
به هرحال، انسان باید تلاش و مجاهدت نفسانی داشته باشد و اجازه ندهد که نفس، او را به سوی گناه ببرد و لذا امام عسکری(ع) تأکید می‌کند مجاهدترین فرد، کسی است که بتواند ترک گناه کند (اشد الناس اجتهاداً من ترک الذنوب) اگر این‌گونه رفتار کرد، خداوند او را تزکیه می‌کند و زمینه بالندگی و رشد او را با علم لدنی و یقین و مانند آن فراهم می‌آورد و حتی با نشان دادن ملکوت، او را به سوی اطمینانی از یقین سوق می‌دهد که خاص دوستان و اولیای خداست

 






نظرات  (۱)

سلام با تشکر از مطلب بسیار عالی،کامل،زیبا و دقیقی که گذاشته اید..
فقط کاش منابع رو هم میزاشتید تا مستند تر باشه...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">