شیوه های رهبری امام هادی علیه السلام
1- پاسخ به پرسشهای علمی یکی از شیوههای امام هادی علیه السلام در رهبری جامعه اسلامی پاسخ به پرسشهای علمی و شرعی بود که به یک مورد اشاره می کنیم: در عصر متوکل، فردی مسیحی با زنی مسلمان زنا کرد، آنگاه اسلام آورده و شهادتین بر زبان جاری نمود. او را دستگیر کرده و نزد متوکل عباسی آوردند.
از میان دانشمندان حاضر، یحیی بن اکثم مهمترین دانشمند عصر، در مورد این عمل چنین حکم نمود: مسلمان شدن او پلیدی کفر و عمل غیر شرعی او را از بین میبرد و حد شرعی بر او جاری نمیشود.
عده ای از فقها گفتند: باید بر او سه بار حد جاری شود. برخی دیگر از فقها نظراتی دیگر اظهار داشتند. متوکل در مورد این مسئله متحیر شده و ناچار حقیقت حکم را از امام هادی علیه السلام جویا شد. آن حضرت با رؤیت صورت مسئله فرمود: «یضرب حتی یموت؛ آن قدر باید شلاق زده شود تا بمیرد.»
یحیی بن اکثم و سایر فقهای عصر اعتراض کرده و گفتند: یا امیر! چنین حکمی در کتاب خدا و سنت پیامبر وجود ندارد، از او مدرک این فتوا را بخواه. هنگامی که متوکل از امام علی النقی علیه السلام مدرک خواست، حضرت با اشاره به آیاتی از سوره غافر برای او چنین نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم، فلما راوا باسنا قالوا آمنا بالله وحده و کفرنا بما کنا به مشرکین فلم یک ینفعهم ایمانهم لما راو باسنا سنت الله التی قد خلت فی عباده و خسر هنالک الکافرون؛ هنگامی که عذاب شدید ما را دیدند گفتند: هم اکنون به خداوند یگانه ایمان آوردیم و به معبودهایی که همتای او میشمردیم کافر شدیم. اما هنگامی که عذاب ما را مشاهده کردند ایمانشان برای آنها سودی نداشت. این سنتخداوند است که همواره در میان بندگانش اجرا شده و آنجا کافران زیانکار شدند.»
متوکل پاسخ امام هادی علیه السلام را پسندیده و دستور داد آن قدر به آن مرد مسیحی فاسق شلاق بزنند تا بمیرد.
2. سازماندهی مبارزات مخفیانه یکی از شیوههای رهبری امام هادی علیه السلام، مدیریت مبارزات مخفیانه با حکومت استبدادی و طاغوتی عصر بود. آن حضرت این کار را از راههای مختلفی انجام می داد:
الف) محمد بن داوود قمی و محمد طلحی نقل میکنند: اموالی از قم و مناطق اطراف آن که شامل وجوهات شرعی، نذورات، هدایا و جواهرات بود، برای امام هادی علیه السلام حمل میکردیم. در راه پیک امام رسید و به ما خبر داد که باز گردیم، زیرا موقعیتبرای تحویل اموال مناسب نیست.
ما بازگشتیم و آنچه را نزدمان بود همچنان نگه داشتیم. تا آنکه پس از مدتی امام دستور داد اموال را بر شترانی که فرستاده بود، بار کنیم و آنها را بدون ساربان به سوی آن حضرت روانه کنیم. ما اموال را به همین کیفیت حمل کرده و فرستادیم.
بعد از مدتی که به حضور امام علیه السلام رسیدیم فرمود: «به اموالی که فرستاده اید بنگرید!» دیدیم در خانه امام اموال به همان حال محفوظ است.
ب) محمد بن شرف می گوید: «همراه امام هادی علیه السلام در مدینه راه میرفتم. امام علیه السلام فرمود: آیا تو پسر «شرف» هستی؟ عرض کردم: آری. آنگاه خواستم از حضرت پرسشی کنم. امام علیه السلام از من پیشی گرفت و فرمود: «نحن علی قارعة الطریق و لیس هذا موضع المسالة؛ ما در حال عبور از بزرگراه هستیم و این محل برای طرح سؤال مناسب نیست.»
در موارد متعددی شبیه همین موارد آن حضرت فعالیت هایش را استتار کرده و دور از چشم عاملان حکومت انجام میداد.
3. مبارزه با اندیشههای انحرافی در عصر امام هادی علیه السلام عدهای از «غلاة» در مورد معصومین علیهم السلام افراط میکردند و آن بزرگواران را تا حد مقام خداوندی بالا میبردند و گروهی را با این افکار باطل به گمراهی کشانده بودند.
پیشوای دهم با گفتار حکیمانه، رفتار مدبرانه و نامههای روشنگرانه خود مرز افراط و تفریط را مشخص مینمود. آن حضرت دوستداران واقعی اهل بیت علیهم السلام را از ا نحراف و تمایل به سوی اندیشههای نادرست و آرای باطل بر حذر میداشت.
افرادی مانند علی بن حسکه قمی، قاسم یقطینی، حسن بن محمد بابای قمی، محمد بن نصیر و فارس بن حاتم قزوینی و... از جمله این کج اندیشان منحرف بودند. امام هادی علیه السلام با شیوههای مختلف با این افراد برخورد می نمود. در مورد عقاید باطل و انحرافی این گروه یکی از یاران امام هادی علیه السلام به آن حضرت نامه نوشته و اعتقادات علی بن حسکه را شرح داد.
خلاصه نامه چنین است: «فدایت گردم ای آقا و سرور من! علی بن حسکه معتقد است تو ولی او و همان خدای قدیم هستی، و خود را پیامبری میداند که از جانب شما ماموریت یافته، مردم را به سوی شما دعوت کند.»
آن حضرت پاسخ میدهد: «ابن حسکه دروغ گفته است. من او را در شمار دوستان خود نمیدانم ... به خدا سوگند، خداوند محمد صلی الله علیه وآله و پیامبران پیش از او را جز به آیین یکتاپرستی و نماز و زکات و حج و ولایت نفرستاده است. محمد صلی الله علیه وآله تنها به خدای یکتای بی شریک دعوت کرده است و ما جانشینان او نیز، بندگان خداییم و به او شرک نمیورزیم.
در صورت اطاعت از خدا مورد رحمت او قرار گرفته و چنانچه از فرمانش سرپیچی کنیم، عقوبت و عذاب خواهیم شد.
ما حجتی بر خداوند نداریم و خداوند بر ما و تمام مخلوقاتش حجت دارد. من از کسی که این سخنان را به زبان آورده بیزاری جسته، به خدا پناه میبرم - خدا آنان را لعنت کند - شما نیز از آنان دوری کنید و آنان را در تنگنا قرار داده و تکذیبشان کنید و اگر به یکی از این افراد دسترسی پیدا کردید سرش را با سنگ بشکنید.»
اما هادی علیه السلام با دو گروه صوفیه و واقفیه نیز (که این گروه امام موسی کاظم علیه السلام را آخرین امام و همان منجی موعود می دانستند) که در زمان ایشان فعالیت زیادی داشتند به شدت مخالفت و برخورد می نمودند
4. احیای فرهنگ غدیر و امامت یکی دیگر از روشهایی که در سیره امام هادی علیه السلام مورد توجه بوده، نشر معارف ائمه و فرهنگ اهل بیت علیهم السلام در آن عصر ظلمانی میباشد. هنگامی که معتصم خلیفه عباسی، حضرت هادی علیه السلام را در روز غدیر احضار نمود، آن حضرت در آن موقعیت حساس به زیارت جد بزرگوارش امام علی علیه السلام شتافته و با نوای ملکوتی و عبارات دلنشین خویش، فضائل و مناقب حضرت علی علیه السلام را بار دیگر در خاطرهها زنده کرد.
محتوای این زیارت در باره فرهنگ غدیر و زندگی ارزشمند و باشکوه امیر مؤمنان علی علیه السلام است و محورهای مهمی در زیارت غدیر مورد توجه و تأکید امام هادی علیه السلام قرار گرفته است.
5. زیارت جامعه یا منشور امامت امام هادی علیه السلام علاوه بر زیارت غدیر، برای تبیین جایگاه امامت و مشخص شدن منزلت پیشوایان معصوم علیهم السلام یکی از آثار ماندگار خویش را به نام زیارت «جامعه کبیره» که یک دوره امام شناسی جامع و کامل میباشد، به شیفتگان معارف اهل بیت علیهم السلام عرضه نموده است.
به گفته علامه مجلسی، این زیارت از نظر سند صحیح ترین و از جهت محتوی فراگیرترین زیارتها نسبت به ائمه اطهارعلیهم السلام میباشد و در مقایسه با دیگر زیارت ها از فصاحت لفظ و بلاغت معنی و شان و منزلت والایی برخوردار است.
پرچمدار فرهنگ و اندیشه اسلامی
در این دوران، مکتبهای عقیدتی گوناگونی چون «معتزله» و«اشاعره» گسترش یافته و پراکندگی آرای فراوانی در سطح فرهنگی جامعه پدید آمده بود.مباحثی کلان چون: جبر و تفویض، ممکن یا ناممکن بودن رؤیت خداوند، تجسیم و... افکار عمومی جامعه را دستخوش تاخت و تازهای فکری کرده بود
سرچشمه این تحولات فکری در رویکرد دولت عباسی به مسائل علمی و فرهنگی و نیز هجوم فلسفه و کلام دیگر ملل به سوی جامعه مسلمانان خلاصه می شود. دستگاه حکومتی، کتابهای علمی دانشمندان ملل دیگر را به عربی ترجمه می کرد و در اختیار مسلمانان می گذاشت. این روند از زمان مأمون آغاز شد و به تدریج ادامه یافت و به اوج خود رسید.در دوره عباسی کتابهای بسیاری از زبانهای یونانی، سریانی، هندی، نبطی و لاتین ترجمه گردید.
عباسیان لحظه ای دانشمندان غیرمسلمان را از خود دور نمی کردند. متوکل و مهتدی، دانشمندان را بر تخت می نشاندند و با آنان شراب می نوشیدند و امیران و وزیران خود را در برابر آنها ایستاده نگه می داشتند؛ به گونه ای که هیچ بزرگی در مقابل آنها حق نشستن نداشت. نزدیکی بیش از حد خلفا با غیرمسلمانان و احترام بیش از اندازه به آنها، عقاید شوم و ضد اسلامی حاکمان را به روشنی برملا می ساخت
به خوبی آشکار است که این احترام و صرف آن همه بودجه های هنگفت، صرفاً جهت دانش پروری و علم دوستی نبوده است. آنان با جمع آوری کتابهای علمی گوناگون جایگاهی مناسب را در گسترش مناظره های علمی فراهم آوردند و اهداف مشخص و از پیش تعیین شده ای را در این موضوع دنبال می کردند؛ البته آنچه از بررسی زندگی علمی امام هادی علیه السلام در مناظره های علمی به دست می آید، برتری مبانی اعتقادی شیعه را در این برهه از زمان آشکار می سازد.
سدی دربرابر تحریف ها
در دوران امامت امام هادی ع که چون اجداد بزرگوارش، منبع حکمت و معدن علم و دانایی بود مکاتب عقیدتی بسیاری رواج یافته و نظرات مختلفی پیرامون اصول عقیدتی اسلام مطرح شده بود نظرات باطلی که مکتب اصیل اسلامی را با خطر تحریف روبهرو میکرد
امام هادی ع با عظمت علمی و نور هدایت و روشنگری خود، راه را بر بسیاری از این تحریف ها بسته و پیاپی نظر اسلام ناب را به جامعه عرضه می داشت ایشان همواره نظرات ناب اسلام را به شکلی صحیح بیان می کرد و شک و تردیدهایی را که مکاتب گوناگونی مغرضانه بر اصول اعتقادی اسلام وارد می کردند، بی اثر می نمود
اخلاق اجتماعی و سیاسی
امامان علیه السلام در مقام اسوه و سرمشق، هر آن چه می گفتند بدان باور داشته و بهترین کارهای نیک و محبوب ترین آن ها را به جا می آوردند و از مکروهات عقلانی پرهیز داشتند. از این رو در همه چیز سرآمد و الگو بودند
اگر از یک امر مباح نسبت به کودکی منع می کردند، خود آن روز آن مباح را ترک می کردند تا برخلاف سفارش خود عمل نکرده باشند. بنابراین، به حکم آموزه های قرآنی، بهترین ها را به قدرت و استواری می چسبیدند و بدان عمل می کردند و از سفارش دیگران به چیزی که خود عمل نمی کردند، خودداری می ورزیدند تا متهم نشوند به اینکه ای مؤمنان چرا به آن چه می گوئید عمل نمی کنید (صف2)
از این رو، هرگاه امام هادی علیه السلام می فرمود: التواضع أن تعطی الناس ما تحب ان تعطاه؛ فروتنی در آن است که با مردم چنان کنی که دوست داری با تو چنان باشند؛ خود اینگونه بود و در هنگام بخشش آن چه را می بخشید که محبوب او بود
زیرا خداوند در آیه 92 آل عمران، می فرماید که دستیابی به مقام ابرار و نیکوکاران آن است که انسان، از محبوب ها انفاق کند. انسان می بایست در رفتار اجتماعی خویش تواضع و فروتنی داشته باشد و این تواضع و فروتنی به اشکال گوناگون بروز می کند. یکی از مصادیق کامل تواضع و فروتنی انسان نسبت به دیگران، عمل احسانی است
انسان محسن و نیکوکار کسی است که از خود می گذرد و ایثار می کند. ایثار اشکال گوناگون و مراتب چند گانه ای دارد، یکی از مصادیق و مراتب آن است که انسان، در هنگام ایثار، از محبوب خود ببخشد.
این که خداوند در آیه 8 انسان درباره یکی از مصادیق ایثار، به ایثارگری اهل بیت علیه السلام اشاره می کند و می فرماید: آنان علی رغم دوست داشتن آن، به بینوا و یتیم و اسیر خوراک می دادند، بیانگر آن است که خود نیازمند طعام بودند؛ زیرا گرسنه و روزه دار بودند، با همه دوست داشتن طعام برای خود، آن را به دیگران ایثار می کنند
علامه طباطبایی در ذیل آیه می نویسد: منظور از «حب طعام» اشتیاق و اشتهای زیاد به طعام، به خاطر شدت احتیاج به آن است. بنابراین، اهل بیت علیه السلام چیزی را که بسیار دوست می داشتند انفاق می کنند تا به مقام ابرار برسند و ایثارگری را به نمایش گذارند و اسوه عینی و سرمشق مردم شوند.
انسان با کارها و اعمال نیک است که می تواند جایگاه انسانی خویش را بیابد و اعتباری خاص در نزد خدا کسب کند. مهمترین راه کسب مقامات انسانی و امتیازات ویژه، اعمال نیک است که بیش ترین مصادیق آن در عمل اجتماعی بروز و ظهور می کند. از این رو خداوند همواره در کنار عبادت خود چون نماز از عبادت در قالب انفاق سخن به میان می آورد که یک عمل اجتماعی است
انسان های مؤمن که در مسیر متاله و خدایی شدن گام برمی دارند، اعتبار و ارزش را در عمل اجتماعی می جویند که کارهای نیک در راه خدا و برای وجه اوست؛ زیرا می خواهند نخست صبغه الله شوند و رنگ خدایی بگیرند و سپس در مقامات عالی تر وجه الله را تا مقام فنای فی الله تجربه کنند و متاله و ربانی شوند
امام هادی علیه السلام تفاوت دنیا و آخرت را در ارزش گذاری ها این گونه تبیین می کند:اعتبار مردم در دنیا به مال است و در آخرت به عمل. به این معنا که مردم در دنیا می خواهند با مال و ثروت برای خود امتیاز و ارزش اجتماعی کسب کنند که این سیره باطل و غلطی است، بلکه می بایست با همین ثروت و کارهای نیک با آن، برای خود امتیاز و اعتبار جاودانی کسب کرد.
انسان اگر بخواهد در دنیا سالم و مؤمن باقی بماند با توجه به فشارهای درونی هواهای نفسانی و وسوسه شیطانی بیرونی، ماندن در مسیر حق و حرکت به سوی خدایی شدن بسیار دشوار است
همه چیز در دنیا آدمی را به فساد و تباهی می خواند و در مسیر تنقص به جای کمال و تکامل قرار می دهد. مشکل عمده بسیاری از مردم، محیط های اجتماعی ناسالم است. از این رو خداوند در آیه 27 نوح از وضعیت اجتماعی عصر نوح شکایت می کند که اجازه نمی داد تا کودکان بر فطرت خویش زاده شوند و باقی بمانند. پس در فکر و عمل، کافر و فاجر می شدند. گفتمان های غالب باطل و گفتمان سازی های دروغین با رسانه ها، به مردم اجازه نمی دهد تا فکر کنند و سبک زندگی خویش را انتخاب کنند.
همین فشارهای مضاعف است که بسیاری را به سوی گمراهی سوق می دهد. اما انسان مؤمن نباید واهمه داشته باشد از این که با نماز خواندن متهم به تحجر و خرافی گرایی شود او نباید شرم کند که امر به معروف می کند یا به نهی از منکر می پردازد. اگر همه آدم و عالم علیه او باشند، او می بایست در مسیر متاله شدن و خدایی گشتن گام بردارد و از گفتمان سازی باطل دشمنان دین و آخرت نهراسد.
امام هادی علیه السلام این گونه بود و این گونه دستور می داد و عمل می کرد. آن حضرت علیه السلام در جایی می فرماید: لو سلک الناس و ادیا شعبا لسلکت وادی رجل عبدالله وحده خالصا؛ اگر همه مردم مسیری را انتخاب کنند و در آن گام نهند، من به راه کسی که تنها خدا را خالصانه می پرستد، خواهم رفت.
امام خمینی(ره) این فرزند شایسته امام هادی علیه السلام در این باره موضع گیری زیبائی دارد.آن حضرت می فرمود: آقایان اگر همه افرادی که می گویند: «درود بر خمینی» بگویند:«مرگ بر خمینی»، من یک قدم از اجرای اسلام دور نمی شوم. زیرا آن حضرت و دیگرانی چون ایشان بر برهان و بینه ای از سوی خداوند هستند که اجازه نمی دهد تا راه خویش را از صراط مستقیم کج کنند؛ چنانکه خداوند درباره مقاومت حضرت یوسف علیه السلام در برابر وسوسه های شیطانی زلیخا به برهانی از پروردگارش اشاره می کند که بازدارنده او شد. (یوسف، 24)
و حضرت موسی علیه السلام را در برابر فرعون مقاوم ساخت. (قصص، 32) امام هادی علیه السلام در این باره می فرماید: من کان علی بینه من ربه هانت علیه مصائب الدنیا و لو قرض و نشر؛ هر که بر طریق خداپرستی، محکم و استوار باشد، مصائب دنیا بر وی سبک آید، گرچه تکه تکه شود. این گونه است که آن حضرت علیه السلام در سنت و سیره عملی خود نشان می دهد که چگونه می بایست زیست و مقاومت کرد و اخلاق سیاسی و اجتماعی مطلوب و مورد رضایت خداوندی داشت و متاله و ربانی شد.
ظرافت و تیزبینی
در مورد گنجینه علمی و گستره دانایی امام هادی ع، زبان، ناتوان و قلم، شکسته است. در باره دقت و تیزبینی علمی آن حضرت نقل کرده اند که متوکل عباسی نذر کرده بود اگر خداوند بیماری اش را شفا بخشد، مال بسیاری صدقه دهد.بیماری او درمان شد و وقت انجام نذر رسید
در اینکه چه اندازه از مال را بسیار می گویند، از علما پرسید. اما هیچ کس نتوانست پاسخ محکم و روشنی بدهد. پس این مسئله را از امام سئوال کرد. امام فرمودند: "هشتاد درهم صدقه بدهد؛
چرا که خداوند در قرآن می فرماید: خدا در موارد بسیاری شما را یاری کرد و شماره جنگهای پیامبرصلی الله علیه و آله هشتاد جنگ است که پیامبر در آنها یاری شده . و بدینگونه یک بار دیگر امام، همگان را در حیرت عظمت علمی خود نهاد
راه سبک سازی مصیبت و گرفتاری از نظر امام هادی علیه السلام
انسان همواره در زندگی گرفتار مصیبت های گوناگونی است؛ دردها و رنج هایی که برخی از آنها ریشه در آزمون الهی و ابتلائات و امتحانات خداوندی دارد و برخی دیگر ریشه در گناهان و خطاهای انسانی. با این همه هر کسی دوست دارد تا گرفتار مصیبت نشود و اگر به طور طبیعی گرفتار آن شد، به شکلی آن را بر خود آسان و سبک نماید و از این آزمون یا کیفر الهی به سلامت و سربلند بیرون آید، بی آنکه آثار سوء و بد آن وبال ابدی انسان شده و شقاوت آدمی را سبب شود
اهل بیت علیه السلام از جمله امام هادی علیه السلام به عنوان پیشوایان هدایت انسان به سوی راه راست سعادت ابدی، براساس آموزه های وحیانی، راه هایی را بیان کرده اند
انسان در چنبره مصائب و بلایا
زندگی انسان در دنیا همواره در چنبره ای از مشکلات، مصائب و بلایاست و انسان هرگز نمی تواند رنگ خوشی، آسایش و آرامش کامل را در دنیا به خود ببیند؛ زیرا از سویی دنیا محل تضاد و تزاحم است و هرگز نمی توان امید داشت که هیچ تضاد و تزاحمی مانع از سیر و حرکت طبیعی نشود و کارها همواره بر آسانی باشد و از سوی دیگر، گاه آزمون های الهی و گاه دیگر کیفرهای خداوند که نتیجه طبیعی خطاها و گناهان ماست انسانها را در برمی گیرد.
به هر حال، انسان در دنیا برای ابدیت ساخته می شود؛ زیرا انسان موجودی است که می بایست سیر کمالی خویش را در دنیا با تلاش و مجاهدت های خود بپیماید و صفات کمالی سرشته در ذات خود را در این آزمون ها و بلاها تجلی و ظهور بخشد؛ زیرا تا زمانی که امور به طور طبیعی پیش می رود، انسان تنها به همان داشته های ظاهری خود بسنده می کند و تلاشی برای شناخت دیگر توانایی ها و استعدادهایش انجام نمی دهد
اما هنگامی که گرفتار مشکل و مصیبتی می شود در آن زمان است که برای رهایی، از همه وجود خویش بهره مند می شود و می کوشد تا در خود و استعدادهای خود راهی برای رهایی بیابد. این گونه است که در مشکلات و مصیبت ها انسان، خود واقعی خویش را آشکار می کند و نشان میدهد که تا چه اندازه از علم و قدرت بهره مند است. بنابراین، یکی از اهداف و فلسفه هایی که برای مشکلات و مصیبت ها می توان بیان کرد، بروز و ظهور توانایی های نهفته در انسان است.
برخی از مصیبت ها نتیجه طبیعی رفتارهای ماست؛ زیرا هر خطا هر چند از روی نادانی و جهالت، آثار طبیعی و وضعی دارد. به عنوان نمونه اگر انسان نادانسته نوشیدنی مسکری را به عنوان آب بنوشد، مستی به سراغ او خواهد آمد. یا اگر کسی نادانسته و ناخواسته داروی بیهوشی یا زهری را بخورد، آثار وضعی و طبیعی آن بیهوشی و مرگ خواهد بود
بنابراین، هر چند که در خطا و اشتباه، شخص گناهی را مرتکب نشده و تکلیفی بر او نیست و مجازات نمی شود، ولی به طور طبیعی می بایست تبعات و پیامدهای خطا و اشتباه خود را تحمل کند. خداوند در آیاتی چند بیان می کند که بیشتر مصیبت هایی که انسان در زندگی دنیوی خود دچار آن می شود، ریشه در گناهانی دارد که مرتکب می شود. خداوند می فرماید: هر مصیبتی که به شما برسد دستاورد خود شماست و خدا از بسیاری از گناهان درمی گذرد.(شوری3)
این بدان معناست که اگر خداوند می خواست در همین دنیا مجازات گناهان ما را به شکلی کیفر دهد، جز مصیبت و بدبختی هیچ چیزی نداشتیم و تمامی زندگی ما سرشار از رنج و مصیبت و بلا بود و دیگر رنگ آسایش و آرامش را در دنیا تجربه نمی کردیم؛ ولی خداوند چون ارحم الراحمین است بر بندگان خویش رحم می کند و تنها به برخی از گناهان ما را می گیرد و مجازات می کند تا به خود آییم و راه خویش را تغییر داده و مسیر درست کمالی و هدایت را بپیماییم
امام صادق علیه السلام ذیل این آیه فرمودند: هر نکبت و بلا و حتی سردرد و بیماری که برای انسان پیش می آید، بر اثر گناهان است و آنچه خداوند گذشت می کند، از آنچه مؤاخذه می کند بیشتر است (بحارالانوار ج73 ص 315) همچنین امام محمدباقر علیه السلام فرمودند: بر اثر گناه روزی، اندک و فقر، حاکم می گردد. (همان، ص318)
امام هادی علیه السلام و راه رهایی از مصیبت
امام هادی علیه السلام در مقام تبیین و تفسیر و تأویل قرآن، به مسئله مصیبت هایی که انسان و جوامع انسانی بدان گرفتار می شوند، اشاره می کند. ایشان برای اینکه سبک زندگی اسلامی را آموزش دهد و مردم را براساس آن تربیت کند، حقایق مربوط به مصیبت ها را این گونه بیان می کند: حسن به مسعود می گوید: به محضر مولایم حضرت ابوالحسن الهادی علیه السلام رسیدم. در آن روز چند حادثه ناگوار و تلخ برایم رخ داده بود؛ انگشتم زخمی شده و شانه ام در اثر تصادف با اسب سواری صدمه دیده و در یک نزاع غیرمترقبه لباسهایم پاره شده بود.
به این سبب، با ناراحتی تمام در حضور آن گرامی گفتم: عجب روز شومی برایم بود! خدا شر این روز را از من باز دارد! امام هادی علیه السلام فرمود: یا حسن هذا و انت تغشانا ترمی بذنبک من لاذنب له؛ ای حسن! این [چه سخنی است که می گویی] با اینکه تو با ما هستی، گناهت را به گردن بی گناهی می اندازی! [روزگار چه گناهی دارد!] حسن بن مسعود می گوید: با شنیدن سخن امام به خود آمدم و به اشتباهم پی بردم
گفتم: آقای من! اشتباه کردم و از خداوند طلب بخشش دارم. امام در ادامه فرمود: یا حسن ان الله هو المثیب و المعاقب و المجازی بالاعمال عاجلا و آجلا؛ ای حسن! به طور یقین خداوند متعال پاداش میدهد و عقاب میکند و در مقابل رفتارها در دنیا و آخرت مجازات می کند (بحارالانوار ج 56 ص2)
آن حضرت علیه السلام درجایی دیگر می فرماید: من کان علی بینه من ربه هانت علیه مصائب الدنیا و لو قرض و نشر؛ هر که برطریق خداپرستی محکم و استوار باشد، مصائب دنیا بر وی سبک آید، گرچه تکه تکه شود (تحف العقول، ص511) دراین دو روایت به دو نوع مصیبت و بلا اشاره شده
مصیبتی که برخاسته از رفتارها و دستاوردهای ماست و مصیبتی که ریشه در آزمون های الهی داشته و به عنوان سنت الهی انسان گرفتار آن است در حقیقت نوع نخست، نتیجه اعمال ماست و نوع دوم مقتضیات زندگی دنیوی است. درباره نوع نخست مصیبت ها و گرفتاری ها امام علیه السلام پیشنهاد می کند که به بازسازی افکار و اعمال خود بپردازیم و با تغییر در رفتار و افکار، زمینه رفع و دفع آن بلاها و مصیبت ها را از زندگی خود و جامعه فراهم آوریم
اگر تقوای الهی پیشه کنیم. همه این بلاها و مصیبت ها که ریشه در گناه دارد، برداشته شده و رفع و دفع می شود و نعمت و آسایش و آرامش نسبی بر زندگی ما حاکم می شود، چنانکه خداوند میفرماید که اگر تقوا پیشه گیریم برکات الهی بر انسان و جامعه بشری جاری می شود (اعراف 96)
اخلاق نیک از نظر امام هادی علیه السلام نیکوترین منش ها در زندگی
انسان ها را اموال نمی سازد بلکه انسان ها را اعمالشان می سازد. هرکسی که بخواهد بهترین رفتار وکردار و منش و کنش را در زندگی داشته باشد، باید پندار نیک، کردار نیک و گفتار نیک را بشناسد و براساس آن، رفتار خویش را سامان دهد تا سازه نیک اخلاقی با اخلاق خدایی از خود بسازد
شناخت حق و خلق و خوی پسندیده از مهمترین وظایف هر کسی است. برخلاف تصور غربیان، اخلاق امر نسبی نیست بلکه هر خردمندی به حکم مستقلات عقل نظری و عملی به این معنا می رسد که عدل در همه حال خیر و خوب است و ظلم در همه حال بد و ناپسند و زشت است.
فضایل اخلاقی و نیز رذایل اخلاقی امری ثابت است و هیچ تفاوتی از نظر عقل و عقلا نیست؛ هرچند که برخی از جوامع به سبب محیط فاسد چنین می پروراند به گونه ای که دیگر کودکان نیز فطرت سالم خویش را از دست می دهند و از نظر فکر، کافر و از نظر رفتاری فاجر می شوند. (نوح، 72) ولی اگر این محیط فاسد نباشد، همه انسان ها دارای فطرت سالمی هستند که احکام عقل و فطرت ایشان، فضیلت اخلاقی را می شناسد و بدان سو گرایش دارد.
در این میان، پیامبران و پس از ایشان عالمان دین به کمک آدمی می آیند و او را با فضایل اخلاقی آشنا می سازند. از این رو عالمان خداترس در پیشگاه الهی از قرب و منزلت بالایی برخوردار هستند. (فاطر82) وظیفه هر مسلمانی است که یا عالم باشد یا متعلم باشد و مانند جانوران، خود را رها نکند
اگر چیزی نمی داند بپرسد تا بشناسد و براساس علم عمل کند. از عالمان نیز تعهد و التزام گرفته شده که به آموزش این امور بپردازند تا خود و دیگران از سود آن بهره مند شوند. امام هادی علیه السلام می فرماید:یاتی علماء شیعتنا القوامون بضعفاء محبینا و اهل ولایتنا یوم القیامه ، والانوار تسطع من تیجانهم؛ علماء و دانشمندانی که به فریاددوستان و پیروان ما برسند و از آنها رفع مشکل کنند، روز قیامت در حالی محشور می شوند که تاج درخشانی بر سر دارند و نور از آنها می درخشد
(بحارالانوار، ج 2، ص 6، حدیث 31)
در آیات و روایات به مسایل اخلاقی توجه خاصی شده است؛ زیرا پیامبرصلی الله علیه و آله ماموریت خود را اتمام مکارم اخلاقی دانسته است. از این رو عمده توجه اسلام به اخلاق است بلکه حتی احکام شرعی دیگر نیز یا متوجه امور اخلاقی است یا بسترساز آن است
به عنوان نمونه خداوند حکم نماز را عامل مهمی در اخلاقی شدن مردم می داند و از صفات نمازگزاران این می داند که به محرومان و سائلان توجه دارند و حقوق ایشان را می پردازند. (ذاریات81 و 91)نمازگزار است که زکات مال می دهد و اهل انفاق است (بقره2و3) این دسته از افراد اخلاقی، به حکم شریعت و تقوای الهی حتی نسبت به کافر اسیر در دست خویش رحم می کنند و از غذای خویش ایثار می کنند. (انسان، 8و9)
براین اساس امام هادی علیه السلام به مسائل اخلاقی توجه ویژه مبذول داشته و در سنت و سیره خویش بدان پرداخته . آن حضرت درباره خشم می فرماید: الغضب علی من لاتملک عجز، و علی من تملک الوم» غضب و تندی درمقابل آن کسی که توان مقابله با او را نداری و زورت به او نمی رسد، علامت عجز و ناتوانی است
ولی درمقابل کسی که زورت به او می رسد، علامت پستی و رذالت است. (مستدرک الوسائل: ج12،ص11،ح67331) درهمین رابطه درباره تواضع و فروتنی می فرماید: التواضع ان تعطی الناس ما تحب ان تعطاه، فروتنی در آن است که با مردم چنان کنی که دوست داری با تو چنان باشند. (المحجه البیضاء، ج5، ص522)
این قاعده کلی که آن حضرت علیه السلام در این حدیث کوتاه فرموده است خود بسیاری از آموزه های دیگر اخلاقی را در بردارد و به انسان کمک می کند که شیوه درست زیستن و منش نیک را بشناسد و بدان عمل کند؛ زیرا می فرماید که هرچه را برای خود می پسندی برای دیگران بپسند، پس از هرچه برای خود نمی پسندی و دوست نداری که دیگران با تو چنین معامله و برخوردی داشته باشند، تو هم نمی بایست با دیگران آنچنان روا داری که ایشان را ناپسند می افتد
از این رو آن حضرت علیه السلام اهل تواضع و فروتنی را از شیعیان علی علیه السلام برمی شمارد؛ زیرا متواضع، متخلق ترین انسانهاست. آن حضرت می فرماید: من تواضع فی الدنیا لاخوانه فهو عندالله من الصدیقین و من شیعه علی بن ابی طالب حقا؛ کسی که در معاشرت با برادران دینی خود، تواضع کند، به راستی چنین کسی نزد خدا از صدیقین و از شیعیان علی بن ابی طالب علیه السلام خواهدبود. (احتجاج، ج1، ص064)
انسان لازم است اطاعت از خداوند را در دستور کار خود قرار دهد؛ زیرا خداوند جز به نیکی و نیکویی و کارهای پسندیده و خیر و خوب دعوت نمی کند؛ بنابراین رضایت خدا و اطاعت از او عین اطاعت و رضایت از خلق نیز خواهدبود؛ زیرا خداوند به نیکی دعوت می کند و خلق نیز از نیکی ناخشنود نمی شود و اگر کسی ناخشنود از اطاعت انسان از خداست بدانید که آن شخص یا فاسد است یا در آن اندیشه به فساد رفته است وگرنه نمی بایست از اطاعت یک انسان از خدا، خشمگین و ناراحت شود.
امام هادی علیه السلام می فرماید: من اطاع الخالق لم یبال یسخط المخلوقین؛ هرکس مطیع و پیرو خدا باشد از قهر و کارشکنی دیگران باکی نخواهد داشت. (بحارالانوار؛ ج05، ص771، ح65)
یکی از مهم ترین اموری که رضایت خداوندی در آن است برخورد نیک و احسان به والدین و عدم نافرمانی ایشان است. بنابراین صله رحم در بهترین شکل آن باید نسبت به والدین انجام گیرد و بهترین جلوه های اخلاقی را می بایست در روابط شخص با والدین جست وجو کرد. اما اگر کسی برخلاف این خلق حسن و فرمان الهی رفتار کرد و عاق والدین شد بداند که در زندگی مادی و اخروی برای خود بدبختی و شقاوت را خریده است
امام هادی علیه السلام می فرماید: «العقوق یعقب القله و یودی الی الذله؛ نارضایتی پدر و مادر، کم توانی را به دنبال دارد و آدمی را به ذلت می کشاند. (مسندالامام الهادی، ص 303)
پرهیز از حسد و دروغ نیز از فرمان هایی است که قرآن را به پیروی از آن پیشوای مسلمانان امام هادی علیه السلام می دهد. ایشان درباره نقش حسادت و دروغ در زندگی بشر می فرماید: الحسد ماحق الحسنات و الزهو جالب المقت؛ حسد، کارهای خوب را از بین می برد و دروغ، دشمنی می آورد. (بحارالانوار، ج96، ص002)
از دیگر آموزه های اخلاقی آن حضرت می توان به این موارد به طور اجمال اشاره کرد. آن حضرت می فرماید: العجب صارف عن طلب العلم، داع الی الغمط والجهل، خودپسندی مانع تحصیل علم است و انسان را به سوی نادانی و خواری می کشاند. (میزان الحکمه، ج6 ص64) ایشان می فرمایند: علیکم بالورع فانه الدین الذی نلازمه و ندین الله تعالی به و نریده ممن یوالینا لاتتعبونا بالشفاعه
با ورع و باتقوا باشید که این ورع و تقوا همان دینی است که همواره ما ملازم آن هستیم و پایبند به آن می باشیم و از پیروان خود نیز می خواهیم که چنین باشند. از ما (با عدم رعایت تقوا) شفاعت نخواهید و ما را به زحمت نیندازید. (وسایل الشیعه، ح51، ص 842)
درباره حرص و آز نیز می فرماید: ما استرح ذوالحرص، انسان حریص، آسایش ندارد. (مستدرک الوسائل، ج21، ص26) آن حضرت همچنین درباره خودبینی می فرماید: «العجب صارف عن طلب العلم داع الی الغمط و الجهل؛ عجب و خودبینی مانع تحصیل علم خواهدبود و در نتیجه شخص را در پستی و نادانی نگه می دارد. (بحارالانوار، ج96، ص991، ح72)
از نظر آن حضرت بخل از بدترین خصوصیات اخلاقی انسان است و می فرماید: «البخل اذم الاخلاق، والطمع سجیه سیئه؛ بخیل بودن بدترین اخلاق است؛ و نیز طمع داشتن خصلتی ناپسند و زشت می باشد. (همان) درباره سرزنش و گلایه از دیگران می فرماید: العتاب مفتاح الثقال، والعتاب خیر من الحقد؛ گلایه کلید گرانباری است، ولی گلایه بهتر از کینه توزی است. (مسندالامام الهادی، ص 403)
برتری علمی امام هادی علیه السلام
متوکل از عالم بزرگ عصر خویش «یعقوب بن اسحاق» مشهور به «ابن سکیت» خواست که از امام هادی علیه السلام سؤالاتی بپرسد تا حضرت علیه السلام از جواب بازماند و از مقام و شوکت امام علیه السلام بکاهد
در کاخ عباسی انجمن علمی فراهم شد که در آن، متکلمین، فقها و در رأس آنان متوکل در آن جمع بودند ابن سکیت این سؤال را مطرح کرد: چرا خداوند معجزات پیامبران را گوناگون قرار داد؟
امام علیه السلام فرمودند: خداوند موسی را با معجزه عصا و ید بیضا، در زمانی مبعوث کرد که سحر، عنصر غالب جامعه بود، تا سحر آنان را مغلوب اعجاز خود کند و آنان را مبهوت و درمانده کند و حجت را به آنان تمام نماید
عیسی را با اعجاز درمان برص و کوری و زنده کردن مردگان به اذن خدا در زمانی فرستاد که طب و پزشکی در جامعه غالب بود
خداوند پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را با قرآن و شمشیر در زمانی برانگیخت که شعر و شمشیر بر جامعه مسلط بود پیامبرصلی الله علیه و آله نیز با قرآن تابان و شمشیر بران، شاعران را مبهوت و شمشیرکشان را منکوب کرد و حجت حق را برایشان ثابت کرد
در مقابل جواب امام(ص)، ابن سکیت پرسید: پس الان حجت چیست؟ حضرت امام فرمود: عقل، که دروغ پرداز بر خداوند را می شناسد و او را تکذیب می کند
ابن سکیت اظهار درماندگی و ناتوانی کرد و از ادامه بحث خودداری کرد یحیی بن اکثم شروع به توبیخ کردن او کرد و گفت: ابن سکیت را چه به مناظره
لزوم الگوبرداری از سنت و سیره امامان علیه السلام
براساس آموزه های قرآنی، بر همگان است که از پیامبران علیه السلام به عنوان الگوها و اسوه های عینی در فکر و عمل بهره برداری کنند. اصولا گزارش های قرآنی، بر این محور قرار گرفته که مردم با استفاده از این اطلاعات و گزارش هایی که ارایه داده شده، در مسیر خدایی و متاله شدن گام بردارند. قرآن از زندگی پیامبران علیه السلام تنها به گوشه هایی اشاره می کند که فرا تاریخ است و می تواند در سرنوشت جمعی بشر مؤثر باشد.
بنابراین، هر بخش انتخابی قرآن و گزارش آن در تایید و یا رد فکر و عمل به معنای آن است که این سنت ها و سیره ها در زندگی همگان به اشکالی دیگر رخ می نماید و دیگران لازم است در شرایط مشابه، این گونه عمل کنند.
حتی گزارش های قرآنی از مخالفان و کافران نیز بر همین مبناست؛ زیرا به حکم همانندیتشابهت قلوبهم (بقره 118) در وضعیت و موقعیت مشابه، همین افکار و اندیشه ها و رفتارها تکرار می شود. از این رو گفته اند تاریخ تکرار می شود و سنت الهی در جامعه و تاریخ به معنای قانونی است که در موارد مشابه تکرار می شود. بنابراین، در موقعیت های مشابه مؤمنان باید همان رفتاری را در برابر کافران در پیش گیرند که پیامبران علیه السلام در پیش گرفتند.
خداوند مواردی را که نمی توان به آن استناد کرد و براساس آن عمل نمود، به صراحت اعلام می کند و در موارد سکوت در برابر عملی، در حقیقت امضا و تایید آن فهمیده می شود.
حضرت ابراهیم علیه السلام به عنوان نخستین و مهمترین پیشگامان در عرصه جهانی سازی توحید، همه زندگی آن حضرت علیه السلام به عنوان الگو و سرمشق نیکو معرفی شده و تنها موردی از آن استثنا شده؛ زیرا آن حضرت علیه السلام به سرپرست خویش یعنی آزر قول می دهد که برای او استغفار کند. از آن جایی که والدین حضرت ابراهیم علیه السلام از مومنان بودند، آن حضرت برای ایشان با عنوان اغفر لوالدی طلب غفران و آمرزش می کند و خداوند آن را مورد تایید قرار میدهد.
آن حضرت علیه السلام در حق والدین خویش می فرماید ربنا اغفرلی و لوالدی و للمومنین یوم یقوم الحساب پروردگارا، مرا و پدر و مادر مرا و همچنین مومنین را در روز حساب بیامرز (ابراهیم 41)
اما خداوند طلب غفران و آمرزش و استغفار ایشان نسبت به آزر را که نقش سرپرست و اب(ناپدری) او را ایفا می کرد، به سبب بت پرستی و مرگ در همان حالت، نمی پسندد و به نقد و انتقاد آن می پردازد و آن حضرت علیه السلام را تنها در همین یک مورد سرمشق مومنان قرار نمی دهد و می فرماید: قطعا برای شما در پیروی از ابراهیم و کسانی که با اویند سرمشقی نیکوست: آن گاه که به قوم خود گفتند: «ما از شما و از آنچه به جای خدا می پرستید بیزاریم.
به شما کفر می ورزیم و میان ما و شما دشمنی و کینه همیشگی پدیدار شده تا وقتی که فقط به خدا ایمان آورید.» جز در سخن ابراهیم که به ناپدری خود گفت:حتما برای تو آمرزش خواهم خواست (ممتحنه 4)
اما در میان پیامبران علیه السلام ، تنها پیامبر گرامیصلی الله علیه و آله است که به عنوان اسوه و سرمشق کامل معرفی شده است و خداوند به صراحت می فرماید: قطعا برای شما در اقتدا به رسول خدا سرمشقی نیکوست، برای آن کس که به خدا و روز بازپسین امید دارد و خدا را فراوان یاد می کند (احزاب21)
اهل بیت علیه السلام به عنوان نفس و جان پیامبرصلی الله علیه و آله که در 61 آل عمران مطرح شده و نیز آیات بسیار دیگر چون سوره انسان و آیه 33 سوره احزاب و آیه ولایت و مانند آن، همین امتیاز اسوه کامل بودن را دارا می باشند، زیرا طهارت از هرگونه پلیدی و ولایت ایشان به حکم آیات و روایاتی چون روایت غدیر، دلالت بر آن دارد که آنان در قول و فعل و تقریر حجت بر بندگان هستند.
حتی کسانی که آنان را در این مقام نمی شناسند باید به این نکته توجه کنند که اولیای الهی و صالحان امت ها چون لقمان علیه السلام که خداوند در آیاتی از قول و عمل و سنت و سیره ایشان نقل کرده، اسوه و سرمشق کسانی هستند که متاله و خدایی شدن را هدف زندگی خویش قرار داده اند. بنابراین، بندگان صالح خداوند، به عنوان اسوه های زندگی شناخته و معرفی شده اند و می بایست از آنان درس زندگی و سبک زندگی گرفت.
نسیمی از آموزه های اخلاقی امام هادی علیه السلام
دریای معارف بلند امام هادی علیه السلام پیرامون مسائل اخلاقی و اجتماعی.
آموزه اول: ثمره ترس از خد
اامام هادی علیه السلام : من اتق الله یتقی- هر کس از خدا پروا کند، همگان از او پروا خواهند کرد. (تحف العقول ص510) پروای از خدا و ترس از او (تقوا) در حقیقت وجود آدمی، سپری فولادین می سازد که در عین نفوذناپذیری، بی نهایت تاثیرگذار در سایر اشیاء عالم از جمله انسانها است.
امام صادق علیه السلام فرموده اند: از نشانه های مومن این است که از هیچ چیز نمی ترسد بلکه همه اشیاء حتی حشرات، خزندگان، درندگان زمین و پرندگان آسمان از او بیمناک و خائف بوده و در برابرش تسلیمند. زیرا که وی در پرتو دین خدا قدرتمند و عزیز شده است (میزان الحکمه ج 1ص115)
از امام علی علیه السلام نقل شده که از خدا بترس تا دیگران نیز از تو واهمه داشته باشند. (غرر ج1ص340)
امام خمینی(ره) می فرمودند: والله قسم من جز از خدا از هیچ کس نترسیدم. در داستان دیدار شواردز نادزه وزیرخارجه ابرقدرت آن روز(شوروی سابق) در ملاقاتش با امام(ره) در جماران نقل می کنند که از خوف امام دستهایش می لرزید و با زحمت فراوان سعی می کرد اضطراب و ترس خود را از دیگران مخفی کند.
آموزه دوم: ثمره اطاعت از خدا
امام علی النقی علیه السلام : من اطاع الله یطاع- هر کس که مطیع خدا باشد، همگان از او پیروی خواهند کرد. (تحف العقول ص510) به دنبال همین سخن ارزشمند، حضرت تاکید می فرمایند: هر انسانی که خدا را اطاعت کند، از خشم و ناخشنودی مردم باکی ندارد. (همان)
همانطور که در آموزه اول بیان شد، در اینجا نیز میان اطلاعات بنده از خدای مهربان و تبعیت مردم از آن بنده، نسبتی قوی و رابطه ای عمیق برقرار است
زیرا محصول سرسپردگی و بندگی خدا، عین عزتمندی و بزرگواری است به همین دلیل مردم در برابر انسان بزرگوار و باعزت سرتعظیم فرود می آورند
امام اول علیه السلام فرمودند: فردی که از خدایش بیشتر فرمانبرداری کند، کرامت و عزتش نیز بسیار خواهد شد و نیز چنین شخصی کارش بالا گرفته و بزرگ می شود (غرر ج2 ص13-14)
در حدیث معروف از امام صادق علیه السلام آمده است: العبودیه جوهره کنه ها الربوبیه ، بندگی خدا و پیمودن صراط قرب به حق، گوهری است که نهایت آن خداوندگاری یعنی قدرت و توانایی است. (ولاء ما و ولایتها ص47)
آن کس که تو را شناخت جان را چه کند؟ فرزند و عیال و خانمان را چه کند؟
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی دیوانه تو هر دو جهان را چه کند؟(همان)
آموزه سوم: ثمره نعمت ها
امام هادی علیه السلام : برای نعمت ها همسایه خوبی باشید و با سپاسگزاری و قدردانی از آنها بر نعمت های خویش بیفزایید
و بدانید که نفس آدمی آنچه را به او داده می شود به راحتی می پذیرد و در برابر آنچه از آن بازداشته می شود به شدت مقاومت می کند. (میزان الحکمه ج2 ص5001)
چند نکته درباره تعریف شکر نعمت
1- نعمت دهنده را خوب شناسایی کنیم و بدانیم که همه آنها منحصراً از سوی خدای مهربان است.و مابکم من نعمه فمن الله (نحل/ 35)
2- شناخت نعمت ها و اینکه شماره آنها از حد و حساب خارج است: و ان تعدوا نعمه الله لاتحصوها (نحل81)
3- از بابت برخورداری از نعمت ها در دل احساس شادمانی و رضایتمندی نماییم.
4- نعمت ها را خوب پاس داشته و از آنها مراقبت کنیم و در مصرف آنها اسراف و تبذیر نکرده بلکه آنها را درست، بجا، به موقع، به اندازه بکار بگیریم و به عبارت دیگر نعمت ها را باید در راهی هزینه کرد که خدا راضی است.
5- در زبان و عمل سپاسگزار باشیم تا از دستمان نرود: لان شکرتم لازیدنکم و لان کفرتم ان عذابی لشدید- (ابراهیم7)
به قول سعدی سگ حق شناس به از آدمی ناسپاس است.
سگی را لقمه ای هرگز فراموش نگردد گر زنی صد نوبتش سنگ
وگر عمری نوازی سفله ای را به کمتر چیزی آید با تو در جنگ
روشهای شکرگزاری الهی عبارتند از
1- در امور دنیایی به پست تر و پایین تر از خود و در امور معنوی و دین به بالاتر از خود نگاه کن.
2- به مردگان توجه کن که نهایت آرزویشان این است که دوباره به دنیا برگردند و عمل خیری انجام دهند، پس فرض را بر این بگذار که خود، همین الان از قبر نجات یافته ای و حالا دست به کار خیر شو و از معصیت دوری نما.
3- فرض کن که به بلایی بزرگ دچار شده بودی که اصلا امید نجات برایت نبود، حالا از آن بلا خلاصی پیدا کرده ای و سعی کن این فرصت را غنیمت بشماری.
4- اگر دچار سختی و مصیبت شده ای، خدا را شکر کن که به بدتر از آن گرفتار نشده ای.
5- از آن جهت که در دین و اخلاقت آفت و آسیبی ندیده ای خدا را بسیار شاکر باش.
6- در نعمت های ظاهری و باطنی خدا، بسیار فکر و تأمل کن که از حد و اندازه خارج است. (مجموعه آثار شیخ عباس قمی ج1 ص954)
شکر منعم واجد آید در خرد ورنه بگشاید در خشم ابد (مثنوی دفترسوم- 1762)
شکر قدرت قدرتت افزون کند جبر نعمت از کفت بیرون کند(دفتر اول 839)
شکر نعمت خوش تر از نعمت بود شکر باره کی سوی نعمت رود(دفتر سوم- 5982)
آموزه چهارم: ویژگی های غنی و فقر
امام هادی علیه السلام : الغنی قله تمنیک والرضا بما یکفیک، الفقر شره النفس و شده القنوط. توانگری و ثروت آن است که آرزوهایت را کم کنی و به آنچه تو را کافی است راضی باشی. فقر نیز عبارت از سیری ناپذیری نفس و نومیدی شدید است.(میزان الحکمه ج2 ص977 به نقل از بحار ج87 ص863)
حضرت معنای دقیق غنا و فقر را بیان می فرمایند. ما آدمیان، ثروت را در داشتن هرچه بیشتر دنیا می پنداریم که علاوه بر اینکه مصائب فراوانی دارد هیچ گاه نیز از آن سیراب نمی شویم
ثروت حقیقی و غنا ، قطع وابستگی دل به دنیا و مظاهر آن و کاستن از آرزوها و خواسته های دنیوی است. بی تردید چنین شخصی استغناء طبع داشته و چشم طمع از دیگران بریده و سر نیاز به سوی کسی فرود نمی آورد
با این نگاه فقر نیز مفهوم خود را باز می یابد. فقر واقعی نداشتن مال و منال نیست بلکه حرص به دنیا و چشم طمع به داشته های دیگران است که چنانچه این اشتها و خواسته نفس را مهار نکنیم، در بست ما را زمین گیر کرده و چون در دنیا هیچ گاه سیراب نمی شود نتیجه اش قطعاً ناامیدی و سرخوردگی و بیماریهای روحی و روانی خواهد بود.
در روایات اسلامی، آزمندی و طمع، ناامیدی شدید، جهل و نادانی، بی ایمانی و کفر، کم عقلی، از جمله مصادیق مهم فقر محسوب می شود و از فقر نفس و سیری ناپذیری آن با عنوان بدترین نوع فقر یاد شده است. (غرر ج2 ص882)
در مقابل اظهار فقر در پیشگاه خداوند بزرگ و درک این که هیچ چیز از ما نیست و همه چیز از خداست، از مصادیق مهم فقر مثبت تلقی شده است و پیامبرصلی الله علیه و آله می فرمایند: که به چنین فقری افتخار می کنم. (میزان الحکمه ج2ص 708)
دولت فقر خدایا به من ارزانی دار کاین کرامت سبب حشمت و تمکین من است
اگرت سلطنت فقر ببخشد ای دل کمترین ملک تو از ماه بود تا ماهی
تو دم فقر ندانی زدن از دست مده مسند خواجگی و منصب توران شاهی(دیوان حافظ)
آموزه پنجم: ثمره خودپسندی
امام دهم علیه السلام : من رضی عن نفسه کثرالساخطون علیه. هرکس از خودراضی شد، مردم ناراضی و خشمگین نسبت به او زیاد خواهد بود (منتهی الامال ج2ص475)
بزرگان فرموده اند: از خودپسندی و خویشتن بینی اجتناب کن که گناهی است که تخم آن کفر، زمین آن نفاق، آب آن فساد، شاخه هایش جهل و نادانی، برگ هایش ضلالت و گمراهی و میوه هایش لعنت و جاودانگی در جهنم است. (معراج السعاده، ص 122)
شخص از خودراضی که در مقابل خدا خود را عددی بحساب می آورد به طور مسلم در رفتار و روش خود در مواجهه با مردم صدبرابر بیشتر از موضع بالا برخورد می کند و مرتب به خودنمایی می پردازد و از مردم توقع احترام و اطاعت و زبونی را دارد. مردم نیز فطرتا از انسانهای متکبر و خودپسند بیزار هستند.
به همین دلیل در دل مردم هیچ جایگاهی نداشته و چه بسا کینه آنها را نیز به دل خواهند گرفت. به فرموده امام اول علیه السلام میوه خودپسندی کینه و دشمنی مردم است. (غرر ج2ص80)
به چسم کسان در نیاید کسی که از خود بزرگی نماید بسی
مگو تا بگویند شکرت هزار چه خود گفتی از کس توقع مدار (بوستان سعدی، ص283)
بزرگان نکردند در خود نگاه خدابینی از خویشتن بین، مخواه
زخاک آفریدت خداوند پاک پس ای بنده افتادگی کن چو خاک (همان ص 462-562)
آموزه ششم: ثمره صبر
امام هادی: المصیبه للصابر واحده و للجازع اثنان. بلا و مصیبت برای شخص صبرکننده یکی است و برای شخص کم تحمل و کم صبر دوتا خواهد بود (منتهی الآمال ج2 ص475)
ظاهرا دوتا بودن مصیبت جزع کننده و انسان کم تحمل، یکی مصیبت وارده بر اوست و دیگری مصیبت نابودشدن اجر و پاداش اخروی اوست
علاوه بر آنکه بی تابی کردن، خود نوعی درد و رنج روحی است و غم آدمی را شدت می بخشد. (همان)
نقل کرده اند که کسری بر بوذرجمهر حکیم غضب کرد و دستور داد او را در جای تاریکی حبس کنند و به دست و پایش زنجیر ببندند. پس از مدتی کسی را فرستاد که از او خبر گیرد و حالش را جویا شود
مأمور وقتی آمد او را با سینه گشاده و نفس آرمیده دید، از او پرسید تو در این زندان با سختی زندگی می کنی، اما چنان وانمود می کنی که گویا در آسایش و راحتی به سر می بری
حکیم گفت: من معجونی ساخته ام از شش چیز و آن را مصرف می کنم لذا مرا با این حال خوش مشاهده می کنی. مأمور گفت آن معجون را به ما نیز یاد بده تا استفاده کنیم. حکیم گفت: آن شش چیز عبارت از:
1- فقط باید اعتماد به خداوند داشت.
2- هرچیز مقدر شده همان خواهدشد (بیخود نگران نباش)
3- برای کسی که دچار بلا و مصیبت شده بهترین دارو صبر است.
4- اگر صبر نکنیم چه کنیم.
5- این را درنظر بگیریم که ممکن بود مصیبتی از آن بالاتر و سخت تر به ما برسد.
6- از این ساعت تا ساعت دیگر فرج است (از این ستون به آن ستون فرج است)
چون این مطلب را به کسری اطلاع دادند امر کرد از زندان رها کردند و وی را احترام نمودند. (همان ص 575)
آموزه هفتم: بیچارگی محتضر
امام علی النقی علیه السلام : اذکر مصرعک بین یدی اهلک فلا طبیب یمنعک ولا حبیب ینفعک. یاد کن آن وقتی را که بر روی زمین افتاده ای در برابر خانواده خود، پس پزشکی نیست تا تو را از مرگ نجات دهد و نه دوستی که به حال تو سودمند باشد. (منتهی الامال ج2 ص675)
نقل است که وقتی بیماری عمر بن عبدالعزیز سخت شد، پزشک نگاهی به او کرد وگفت: او مسموم شده و وی را از مرگ در امان نمی بینم. عمر چشمهایش را باز کرد و گفت: آقای دکتر آن کسی هم که مسموم نشده، از مرگ در امان نیست
سپس او را نشاندند و چنین گفت: خدایا منم آن که هر امری کردی کوتاهی نمودم و از هر چه نهی کردی نافرمانی کردم.
و نیز گویند: هارون الرشید موقع مردن کفن خویش را با دست خود انتخاب و آماده کرد و همواره به آن نگاه می کرد و می گفت: مال و ثروتم مرا بی نیاز نکرد و قدرت و سلطنتم از بین رفت.
و نیز حکایت است که یکی از بزرگان در حال احتضار دید زنش گریه می کند، پرسید چرا گریه می کنی؟ گفت: به حال تو گریه می کنم. گفت: به حال خودت گریه کن که من چهل سال برای این حالت خویش (برای چنین روزی) گریسته ام. (مجموعه ورام ج1 ص215-315)
آموزه هشتم: جان های پاک، پایگاه حکمت
امام دهم علیه السلام ؛ الحکمه لا تنجع فی الطباع الفاسده . حکمت در جانهای فاسد تأثیر نمی کند. (منتهی الامال ج 2 ص 775)
حضرت امیر علیه السلام در همین رابطه فرموده اند: در گردن های خوکان جواهر نیاویزید
حضرت عیسی علیه السلام در میان بنی اسرائیل خطبه می خواند و فرمود: ای بنی اسرائیل حکمت را بر افرادجاهل بازگو نکنید که در آن صورت به حکمت ظلم کرده اید و به اهلش تعلیم دهید و در غیر آن صورت به ایشان ستم نموده اید.
کی درآید فرشته تا نکنی سگ ز در دور و صورت از دیوار(همان)
علی علیه السلام می فرمایند: حکمت در دل منافق درنیاید جز آن که همان گونه بیرون رود بلکه حکمت با پاکدامنی قرین و همراه است. (غرر ج1 ص782-882)
آموزه نهم: جاده دوطرفه محبت
امام هادی علیه السلام : از کسی که آزرده اش کرده ای، صفا و یکرنگی انتظار نداشته باش و از کسی که تیر بدگمانیت را به او نشانه رفته ای، انتظار خیرخواهی نداشته باش. زیرا دل دیگران با تو همچون دل توست نسبت به دیگران (میزان الحکمه ج1 ص91)
از علی علیه السلام نقل است که دوستی ها را از دلها بپرسید که آنها گواهانی اند که رشوه نمی گیرند. و نیز فرمودند: دوستی کن با دوست خود تا تو را دوست بدارد و به او اکرام کن تا تو را اکرام کند. او را بر خویش مقدم دار تا او نیز تو را بر خود و خاندانش مقدم بدارد. (غرر ج1 ص912-122)
پیامبر(ص): هر کس می خواهد بداند که چه منزلتی پیش خدا دارد، بنگرد که منزلت و اعتبار خدا نزد او چگونه است. زیرا بنده به همان اندازه پیش خدا قدر و منزلت دارد که بنده برای خدا نزد خود قدر و اعتبار قائل است (مجموعه ورام ج1 ص324)
محبت و دوستی یک امر روحی و درونی است و عمدتاً رفتارهای ما دوستی را محک می زند.رابطه محبت انسان با خدا و نیز انسان با انسان دوطرفه است.
به نظر می رسد که عامل اصلی دوستی انسان با خدا در مرتبه اول ایمان به خدا و سپس اطاعت و پیروی از اوست و عامل دوری آنها در مرتبه اول کفر و شرک به خدا و سپس عصیان و تمرد از اوست.
عامل دوستی انسان با انسان، خیرخواهی و تعاون نسبت به یکدیگر است و عامل دوری آنها بدخواهی و ظلم نسبت به همدیگر است. اگر توقع کمک و احترام از دیگران داری، ابتدا از خود شروع کن، رحم کن تا دیگران به تو رحم کنند. ارحم ترحم (میزان الحکمه ج 1ص814)
آموزه دهم: بهترین ها
امام هادی علیه السلام : خیر من الخیر فاعله و اجمل من الجمیل قائله و ارجح من العلم حامله. از خوبی بهتر کسی است که خوبی می کند و از زیبایی زیباتر کسی است که زیبا می گوید و از علم برتر کسی است که دارنده آن است. (میزان الحکمه ج1 (ص374 به نقل از بحار ج87 ص370)
در همین زمینه امام صادق علیه السلام می فرمایند: بهتر از راستگویی خود راستگو و بهتر از خوبی کسی است که خوبی می کند. (همان)
امام باقر علیه السلام فرمود: روز قیامت انسانی را برای محاکمه می آورند. به او گویند برای نجات خود دلیل بیاور. در پاسخ گوید: خداوندا مرا آفریدی و هدایت کردی و روزی و امکانات گسترده به من دادی.من نیز از آنها استفاده کردم و نسبت به انسانهای دیگر برخورد نیک نمودم و از امکانات خود به آنان بخشیدم و بر آنها آسان گرفتم به امید اینکه امروز مرا مشمول رحمت خود قرار دهی.
خداوند به فرشتگان خطاب می کند: بنده من راست می گوید او را وارد بهشت کنید. (داستان دوستان ج2 ص262)
شخصی به نام عبدالرحمان در مدینه مدتی معلم کودکان و نوجوانان بود. یکی از فرزندان امام حسین علیه السلام به نام جعفر به مکتب او می رفت. معلم آیه- الحمدلله رب العالمین- را به جعفر آموخت
امام حسین علیه السلام بخاطر مقام معلم، هزار دینار و هزار حله (پیراهن مرغوب) به معلم هدیه داد. شخصی از امام پرسید، آیا آن همه پاداش به معلم رواست؟ امام حسین علیه السلام فرمود: آنچه که دادم چگونه برابری می کند با ارزش آنچه که او به پسرم آموخت. (همان ج1 ص27)
روش امام هادی علیه السلام در تزکیه مردم
یکی از مسئولیتهای پیامبران و امامان علیه السلام هدایت است که به دو شکل ارایه طریق و ایصال الی المطلوب انجام میگیرد. آنان برای انجام این مسئولیت گاه تعلیم میدهند و گاه تزکیه میکنند.
روش تعلیم و تزکیه آنان نیز به دو شکل است که بیانگر شیوه تکوینی و تشریعی است؛ یعنی گاه تنها ارائه راه و آموزش و تربیت از طریق علم حصولی در قالب تشریعی و گاه دیگر از طریق تصرفات و شیوه تکوینی انجام میگیرد
امام هادی علیه السلام از دو شیوه هدایتی در قالب تشریعی و تکوینی بهره برده است؛ ولی آنچه قابل بیان در تبیین شخصیت ایشان است، تنها اشاره به همین شیوه تشریعی است؛ زیرا بسیاری از تصرفات آنان در مقام تعلیم یا تزکیه به گونهای بوده که تاریخ نتوانسته و یا نمیتواند آن را گزارش کند.
روشهای تزکیه
تزکیه به معنای پاک کردن، رشد و نمو، اصلاح، ایجاد شایستگی و تحقق موجبات مدح(لسان العرب، ابنمنظور، ج6، ص 64-65، «زکا») وقتی درباره نفس به کار میرود به معنای تلاش برای دستیابی به سببهایی است که به پاکی نفس میانجامد. از نظر آموزههای قرآنی و اخلاقی تزکیه دارای دو قسم است:
1.با عمل شایسته که این طریقه پسندیده است؛
2-با گفتار و ستایش که اگر نسبت به خویشتن باشد، مذموم است. (مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص 380، «زکا»)
البته هر انسانی وظیفه دارد که به تعلیم و پرورش خود بپردازد، ولی حقیقت آن است که براساس توحید افعالی، علم و زکات (پاکی) را خداوند در هر موجودی از جمله انسان ایجاد میکند و انسانها تنها بستر دانش و تزکیه نفس را فراهم میآورند.
از این رو خداوند میفرماید هیچ کسی به پاکی نمیرسد، مگر آنکه خداوند او را تزکیه کند. (نساء، 49) این تزکیهای که خداوند انجام میدهد همان تصرفاتی است که موجب میشود تا انسان پاک شود و دارای نفس سلیم بدون هیچگونه غل و غش و بیماری گردد
هر چند که انسانها به اراده و اختیار خود بستر بهرهمندی از تزکیه الهی را فراهم میآورند ولی این تصرفات الهی است که به این امر واقعیت میبخشد. از آموزههای قرآنی به دست میآید که پیامبران و اولیای الهی به عنوان مظاهر الهی به این امر اقدام میکنند؛ یعنی آنان نیز به عنوان مظاهر الهی و خلیفه خداوند از تصرفاتی برخوردارند که دیگران را تزکیه میکنند.
این که خداوند در آیات قرآنی از جمله آیات 129 و 151 و174 بقره و 77 آلعمران و آیه 2 جمعه از مسئولیت و وظیفه تعلیم و تزکیه پیامبران علیه السلام خبر میدهد، به دو معنای تعلیم و تزکیه تشریعی و تکوینی است
به این معنا که گاه در مقام بیان قرار میگیرند و اموری را که باید انسانها به عنوان دانش و ارزش بدانند به آنان میگویند تا با استفاده از آن دانش و ارزش، به خودسازی و تکامل خود بپردازند؛ و گاه دیگر در مقام تصرف برمیآیند و در کون و کائنات تصرف کرده و به یک معنا علم و پاکی را در جان ایشان میافکنند.
روش تزکیه تشریعی امام دهم
امام هادی علیه السلام در طول زندگی خود بر آن بوده تا به اشکال گوناگون و در قالبهای مختلف به تعلیم و تزکیه مردم بپردازند
از آنجایی که حوزه اخلاقی بیشترین مسئله را برای مردم و جامعه ایجاد میکند و نقص در این حوزه به دیگر حوزهها از جمله حوزههای اجتماعی و اقتصادی و حقوقی و سیاسی و نظامی و مانند آن سرایت میکند
تزکیه نفس و ارتقای اخلاق از اصلیترین و مهمترین برنامههای اسلام و رهبران آن قرار گرفته است. البته بسیاری از مردم به تزکیه نفس خود به معنای ناپسند میپردازند.
به این معنا که خود را به اخلاق پسندیده مدح و ستایش کرده و هرگونه عیب و نقص اخلاقی را از خود دور میدانند
چنین نگرشی نسبت به خود، مهمترین عامل در ترک پرورش وتزکیه نفس واقعی است
زیرا کسی که خود را جامع اخلاق و محاسن و مکارم میداند و نقص و عیبی را در خود نمیبیند به بازسازی اخلاقی و تربیت خود نمیپردازد و همین عجب و خودپسندی مانع جدی در سر راه تزکیه واقعی نفس خواهد بود
از این رو امام هادی(علیهالسلام)فرمودند: العجب صارف عن طلب العلم، داع الی الغمط و الجهل؛ خودپسندی، آدمی را از طلب دانش باز میدارد و به ناسپاسی و انکار حق میخواند(بحارالانوار، ج72، ص199)
کسی که سیر است و یا خود را عالم کامل میداند، در پی غذا و علم نمیرود. اما اگر کسی گرسنه بود و این احساس گرسنگی را داشته باشد و یا از جهل خود آگاه باشد و بخواهد این نقص را به کمال تبدیل کند، آنگاه اقدام اساسی برای تأمین تغذیه مناسب جسم و روح انجام میدهد.
لذا آن امام همام علیه السلام فرمودند: السهر الذللمنام و الجوع یزید فیطیب الطعام؛ بیخوابی، خواب را لذیذتر میکند و گرسنگی، خوراک را گواراتر میسازد. (بحارالانوار، ج78 ص 369)
امام علیه السلام میفرماید: الجهل و البخل أذم الاخلاق؛ جهل و بخل بدترین صفات اخلاقی است. (مآثر الکبراء، ج3 ص222) ولی مصیبت این است که بسیاری از مردم از این حقیقت گریزان هستند و رفتار مناسبی در برابر جهل و نقص خود پیش نمیگیرند. از همینرو وقتی در مشکلات و مصیبتی قرار میگیرند براساس نقص و جهل خود عمل میکنند و در ایشان از حلم و صبر خبری نیست
اگر بخواهیم حقیقت و نیز اخلاق و منش خودمان را دریابیم میبایست به حالات خود در بحرانها و مصیبتها توجه کنیم؛ زیرا در این حالت است که خود واقعی خودمان را بروز میدهیم.
کسی که نفسش را تزکیه نکرده، در برابر بحرانها نه تنها واکنش مثبتی ندارد، بلکه مصیبت خود را مضاعف میکند؛ زیرا یکی اصل مصیبت است و دیگری بیتابی و ناله بر مصیبت. امام علیه السلام در اینباره فرمودند: المصیبه للصابر واحده و للجازع اثنتان؛ مصیبت برای کسی که صبر میکند، یک مشکل بیش نیست، ولی برای کسی که بیتابی میکند، دو تاست. (بحارالانوار، ج78 ص369)
پس انسان باید از خودش شروع کند تا بتواند در جامعه در بحرانها و مشکلات کم نیاورد. برخی به جای اینکه خودشان را اصلاح کنند همواره به نقد رفتار دیگران میپردازند و همان خودپسندی آنها مانع از آن می شود که عیب خود را ببینند انسان میبایست در جامعه بگونهای باشد که نخست عیب خود را ببیند تا دیگر سرگرم عیب دیگران نشود
کسی که اینگونه شد دیگر به سرزنش دیگران نمیپردازد که چرا چنین و چنان گردید؟ او با سرگرم شدن به عیب خود از عیب دیگران باز میماند و دیگر عتاب و سرزنش نیز از او رخت برمیبندد و در نهایت دیگران هم به او کینه نخواهند داشت؛ اما خودپسندی و عیبجویی به عتاب میانجامد و همین موجبات آزار دیگران را فراهم آورده و در نتیجه به دشمنی دیگران نسبت به او منجر خواهد شد
از طرف دیگر اگر گاهی مورد اعتراض دیگران قرار میگیریم و یا عتاب و سرزنشی در حق ما روا میشود، به اعمال ما باز میگردد. پس باید همواره مراقبت کنیم و نشانهها را ردگیری نماییم و بدانیم که ریشه این کنش دیگران چیست؟ زیرا ممکن است که خودمان زمینه و بستر این رفتار را فراهم آورده باشیم.
انسان عاقل همانطور که خود و رفتارش را در نظر دارد، به رفتارها و افکار دیگران توجه دارد و به محاسبه و تحلیل آن میپردازد تا بهترین کنش و واکنش را نسبت به دیگران داشته باشد.
وقتی کسی به خودش احترام نمیگذارد به طریق اولی احترامی برای دیگران قایل نیست. پس نمیبایست به چنین افرادی نزدیک شد و یا به گونهای رفتار کرد که دهانش باز شود
از همینرو خداوند در قرآن میفرماید که از کنار جاهل به کرامت عبور کنید و اجازه ندهید که او با سفاهت و بیعقلی اش موجب مزاحمت و اهانت و آزار شما شود. (فرقان72)
امام علیه السلام نیز در سخنی به این نکته اشاره میکند و میفرماید:من هانت علیه نفسه فلا تأمل شره؛ هرکس قدر خودش را نداند و در نظر خودش بی مقدار باشد، از شرش ایمن مباش. (تحفالعقول، ص774)
پس اگر بخواهیم از شر دیگران در امان باشیم باید موقعیتسنج و مردمشناس باشیم و با هر کسی که میزان درک و فهم و عقل و ایمان و خلق و خویاش ارتباط و تعامل داشته باشیم و گاهی باید اصولا به آنها نزدیک نشد تا از شر آنان در امان ماند. پس همیشه اجتماع و مردمداری خوب نیست؛ چرا که ارتباط میبایست سنجیده و معقول و مطلوب باشد.
ضرورت محاسبه و مراقبه
امام هادی علیه السلام میفرمایند که ما باید از هر موقعیتی در زندگی برای خودسازی و تزکیه نفس بهره گیریم
و اگر بخواهیم در هر کاری از جمله تزکیه نفس موفق باشیم و اندکاندک خود را پاکسازی کنیم
باید به مراقبه و محاسبه بپردازیم؛ زیرا این کار موجب می شود تا نقاط قوت و ضعف خود را بشناسیم و به شکلی در اندیشه درمان و چارهجویی آن باشیم
امام هادی علیه السلام درباره نقش محاسبه در بهبود وضعیت شخص فرمودهاند:
المقادیر تریک ما لم یخطر ببالک؛ حسابرسیها، آنچه را که به ذهنت خطور نمیکند به تو نشان خواهد داد (همان ص368) آدم باید حساب آخر کار و آخرت کارش را داشته باشد
اگر ترس از قیامت و معاد و بازخواست در فکر و اندیشه و جان آدمی رسوخ کند بسیاری از کارها را انجام نمیدهد و به تزکیه نفس میپردازد
امام علیه السلام برای اینکه رویه حسابرسی و حساب آخر کار را داشتن در جان آدمی رسوخ کند میفرماید: اذکر مصرعک بین یدی اهلک و لاطبیب یمنعک و لاحبیب ینفعک
به یادآور لحظهای را که در مقابل بستگانت جان میدهی، که نه طبیب، کاری میتواند بکند و نه از دوست کاری ساخته است. (بحارالانوار،ج78 ص370)
راه جبران ناکامیها از دیدگاه امام هادی علیه السلام
امام هادی علیه السلام از پیشوایان بزرگ اسلام، سرمشق انسانهایی است که میخواهند خوشبختی دو سرا را به دست آورند و در دنیا و آخرت از حسنات و نعمتهای الهی برخوردار باشند. آنان میدانند خوشبختی آخرت، سازه و برآیند خوشبختی واقعی است که انسان در دنیا به دست میآورد
چرا که هر آنچه در اینجا برای خود ساختهاند در آخرت همان است و کشت دنیا در آخرت درو میشود.پس برای این دسته از افراد مسائل زندگی دنیوی بسیار مهم و اساسی است؛ چرا که بدبختی یا خوشبختی ابدی خود را با آن رقم میزند.
یکی از مشکلات اساسی در زندگی دنیوی، شکستهای پیاپی انسان است که در آزمونها و امتحانها و ابتلائات با آن رو به رو میشود. انسان براساس بینش و نگرش و شخصیتی که دارد، پاسخهای متفاوتی به این مسئله میدهد
در مطلب حاضر دیدگاه امام و پیشوای معصوم علیه السلام امام علی بن محمد النقی الهادی علیه السلام در این باره تشریح شده است.
ناکامیها و شکستهای عبرتانگیز و درسآموز
انسان در زندگی خود همواره در برابر مشکلاتی قرار میگیرد که باید به درستی با آنها مواجه شده و پاسخهای مناسبی برای هر یک داشته باشد. هر دم انسان بر سر دو راهی یا چند راهی قرار میگیرد که تصمیم درست، میتواند ادامه حرکت در مسیر اصلی زندگیاش را تسهیل کند و هر تصمیم نادرست و اقدام نابجایی نیز میتواند او را از مسیر اصلی دور ساخته یا مشکلاتی را در پیش روی او بگشاید.
اصولا نظام هستی از جمله نظام دنیا دارای سنت و قوانین تکوینی است که نمیتوان آن را نادیده گرفت؛ چرا که انسان بخشی از قانون یا در درون آن زندگی میکند و قوانین و سنتهای الهی بر او حاکمیت دارد. اینجاست که نوعی جبر ظهور میکند که انسان چارهای ندارد تا در چارچوب آن محدودیتها خود را مدیریت و زندگیاش را سامان دهد
از سنتهای مهم و اساسی حاکم بر نظام هستی، مسئله تضاد در نظام هستی است بگونهای که ملاصدرای شیرازی به عنوان صدرالمتالهین فلاسفه اسلامی میگوید: لولا التضاد لفسد العالم؛ اگر تضاد نبود، جهان به تباهی و فساد میرفت.
فلسفه امتحانهای الهی
افزون بر سنت و قانون تکوینی تضاد، قانون و سنت الهی ابتلاء برای انسان نیز اثبات شده است.خداوند در آیاتی از جمله آیات 2 و 3 سوره عنکبوت بر این سنت تکوینی الهی تاکید کرده و میفرماید همه انسانها در معرض ابتلاء و آزمونها و فتنهها هستند.این آزمونها در اشکال و اقسام متعدد و متنوع انجام میگیرد
گاه آزمون در شکل نعمت و گاه دیگر به شکل نقمت بروز میکند. این گونه نیست که آزمون نقمت سخت باشد، بلکه آزمون نعمت سختتر و رهایی از آن دشوارتر است. صاحبان ثروت و قدرت و نعمتهای بسیار، در آزمونهای الهی بیشتر شکست میخورند تا کسانی که به نقمت و نقصانی امتحان میشوند.
همین آزمونهای الهی است که شخصیت هر انسانی را میسازد و شاکله وجودی او را درست میکند و ماهیتی جدید به او میدهد. (اسراء84)
اصولا فلسفه سنت آزمون این است که انسانها استعدادها و تواناییهای سرشته در ذات خویش را آشکار سازند؛ چرا که انسان در هنگام بروز مشکلات و سختیهاست که در اندیشه میشود تا راهکارهایی را برای برونرفت از مشکلات بیابد. از اینرو گفتهاند: احتیاج، مادر اختراعات و ابتکارات است
وقتی انسان در برابر بحران و مشکلی قرار گرفت و نیازمند آن شد تا خود را از آن برهاند، عقل خویش رابه کار میگیرد و از امکانات موجود برای خود چیزی میسازد تا بتواند آن مشکل را از میان بردارد یا تأثیرات آن را کاهش دهد و آسانتر امور زندگی خویش را بگذراند.
همچنین این آزمونهای سخت ظرفیت وجودی و شخصیتی انسان را افزایش میدهد و او را برای مسئولیتهای برتر آماده میکند. از اینرو خداوند از مسلمانان میخواهد تا کودکان به ویژه کودکان یتیم و بیسرپرست را به کار گیرند تا آنان در یک فرآیندی با زندگی خصوصاً در حوزه عمل اقتصادی و تدبیر منزل انس گیرند و بتوانند خود بشخصه مسئولیتهای اقتصادی و مدیریت منزل را به عهده گیرند و به رشد و بلوغ اقتصادی و مدیریتی و تدبیر منزل برسند. (نساء6)
همین رویه را خداوند نسبت به پیامبران به کار گرفته است. لذا پیامبران را به آزمونها و ابتلائات بسیاری آزموده است تا ظرفیت وجودی ایشان افزایش یافته و شاکله وجودی و شخصیت آنان رشد مناسبی بیابد تا مسئولیتهای بزرگی را به عهده گیرند.
از اینرو آیات قرآنی از آزمونها و ابتلائاتی که پیامبران از جمله حضرت یوسف علیه السلام یا حضرت موسی علیه السلام یا سلیمان علیه السلام و داوود علیه السلام با آن روبهرو شدند، داستانهایی را بیان کرده است تا معلوم دارد که اصل سنت ابتلاء و آزمون کارکردهای چندی دارد و یکی از فلسفههای آن افزایش ظرفیت برای مسئولیتهای جدید و بزرگتر است. (طه40؛ ص24 و34)
تست شخصیت
از سوی دیگر امتحان و آزمون، وضعیت کنونی شخص را تبیین میکند و شخصیت و شاکله کنونی او را نشان میدهد. کسی که در امتحان و آزمونی شرکت میکند و یا شرکت داده میشود، نشان میدهد که چند مرده حلاج است و چه توانایی فکری و عملی دارد؛ چرا که هرکسی چنان عمل میکند که شخصیت او در آن مرتبه قرار دارد. (اسراء84)
پس آزمونها میتوان تست شخصیت نیز باشد و نشان دهد که شخص ازنظر بینشی و نگرشی یا استعدادهای فکری و هوش و یا واکنشهای بدنی و عملی در چه مرحلهای قرار دارد
برهمین اساس است که قرآن آزمونها را یکی از مهمترین ابزارهای شناختی از شخصیت انسان بویژه در زمانی دانسته است که مدعی چیزی یا امری هستند. کسی که مدعی مثلاً اسلام است در آزمونهای الهی نشان میدهد که تا چه اندازه تسلیم خداوند است و از اوامر و نواهی او اطاعت و پیروی میکند. از این رو خداوند میفرماید هر کسی ادعائی داشته باشد، ما همان ادعا را بیچون و چرا نمیپذیریم بلکه با آزمونها میخواهیم نشان دهیم که شخص تا چه اندازه در ادعای خود صادق و راستگوست.(حجرات14)
پس انسان همواره در آزمون و ابتلاء است و در بسیاری از آنها شکست میخورد. ولی نبایداین شکستها موجب نومیدی شود بلکه میبایست از آن شکست ها درس گرفته و ناکامی را به کامروایی تبدیل کرد. داستانهای پیامبران، حاوی پیروزیها و شکستهای آنان است و خداوند این داستانها را بیان کرده است تا ما از آن درس بگیریم؛ یعنی همان گونه که هر شکست خودمان تجربهای است، باید از شکستهای دیگران نیز درس بگیریم و دوباره آزموده را نیازماییم(یوسف111)
خداوند در آیه 13 سوره آل عمران از شکست مسلمانان در جنگ یاد میکند و به تحلیل و تبیین علت شکست میپردازد و آن را عاملی برای عبرتآموزی دیگران میداند و از صاحبان بصیرت میخواهد تا به این مسائل از دیده عبرتبین بنگرند.
حسرت و پشیمانی سودمند و زیانمند
حسرت به معنای دریغ، افسوس، تأسف و غصه خوردن از چیزی است که از دست رفته (معجم مقاییس اللغه، ج 2، ص 62، «حسر») و پشیمانی از آن است. (مفردات الفاظ قرآن کریم، ص235)
از نظر قرآن حسرت یک واکنش طبیعی در انسان در هنگام بروز شکست و ناکامی است. این حسرت میتواند عاملی برای توبه و استغفار و بازگشت انسان به سوی مسیر درست و راست باشد؛ چرا که هشدار و بیدارباشی که انسان را از خواب غفلت بیدار کرده و تلنگری است که آدمی را به خود میآورد.
با نگاهی به آیات قرآنی میتوان عوامل چندی را برای حسرت بویژه در آخرت نشان داد.
از نظر قرآن هرگونه کوتاهی در انجام اوامر و نواهی خداوند و غفلت از قیامت و معاد(زمر56 و 59؛ انعام29 تا 31)، کفر و بیایمانی (انعام27؛ حجر2)، استکبار (زمر56 و 59)، استهزای مومنان و مسلمانان (همان)، ترک عمل صالح و کارهای نیک (اعراف50 و 53) و مانند آن از مهمترین عوامل حسرت و ندامت در قیامت است.
اگر انسان در همین دنیا از خواب غفلت بیدار شود و وقتی خداوند او را به سبب گناهان تنبیه و مجازات میکند از کرده خویش پشیمان شده و بیدار شود و راه خوب و راه راست را برگزیند، این تاسف و غصه خوردن، خوب و سودمند است؛ چرا که شخص را از ارتکاب مجدد کارهای زشت بازمیدارد. اما این غصه خوردن و تأسف نباید به شکلی ادامه یابد که او را از حرکت درست بازداشته و در مسیر باطل قرار داده و حرکت سقوط و هبوط او را تقویت کند.
اصولا دین اسلام دین توبه و بازگشت است. به این معنا که هر گناه بزرگ و کوچکی که در دنیا انجام گرفته باشد میتوان آن را جبران کرد و با توبه و استغفار بگونهای شد که گویی تازه متولد شده است.
بازگشت و اصلاح به جای غصه خوردن
امام هادی علیه السلام براساس آموزههای قرآنی بهترین راه را برای کسانی که در زندگی با شکست و ناکامیها مواجه می شوند، به جای غصه خوردن، تصمیم درست برای بازسازی و اصلاح دانسته و میفرماید: اذکر حسرات التفریط بأخذ تقدیم الحزم؛ به جای حسرت و اندوه برای عدم موفقیتهای گذشته، با گرفتن تصمیم و اراده قوی جبران کن. (میزان الحکمه، ج7، ص454)
بسیاری از مردم بویژه در شکستهای بزرگ خود را میبازند و گویی تمام راهها به همینجا ختم میشد و راه برونرفتی ندارند. اینان که گرفتار بینش مادی و بسته هستند، تنها اسباب عادی و معمولی دنیوی را میبینند و در ورای آن خداوند سببساز را نمیبینند. اینان با حسرت و اندوه خوردن راه را برای خود میبندند و انگیزه قلبی و حرکتی خود را از میان میبرند.
حسرت بسیار، آنان را دچار افسردگی و خودکشی میکند و گاه به جای آنکه به اصلاح بپردازند چون نومید از پیروزی هستند در همان مسیر باطل خود غرق میشوند و بدتر از قبل عمل میکنند. با نگاهی به وضعیت جامعه میتوان دریافت که ریشه نومیدی و حسرت در دنیا به سبب بینش و نگرش نادرست است.
صاحبان اینگونه بینش توبه و استغفار را باور نمیدارند و نمیدانند که چگونه توبه و استغفار، هم دفع بلا و آثار آن میکند و هم بلای آمده را برمیدارد و رفع میکند و هم نعمت جدیدی را به سوی آنها جلب میکند.
به عنوان نمونه کسانی که دانشگاه را تنها راه نجات و موفقیت در زندگی دنیوی میدانند با شکست در کنکور یا امتحانات، خود را میبازند و گویی باور نمیدارند که خدایی کارساز است که با حکمت و علم و قدرت، همه امور را مدیریت و تدبیر میکند و تقدیر آنان را رقم میزند
اما اگر باور داشته باشند که خدایی هست که همه امور را تقدیر و تدبیر میکند، به اصلاح رفتار و عبرتآموزی اقدام میکنند و از اشتباهات و خطاهای خودشان درس میگیرند
پس گویی شکست خویش را آینه موفقیت خود میسازند و میکوشند تا هر نقص و اشتباهی را در مدل انجام شده رفع کرده و کار را با جدیت تمام پیش برند و عزم جزم دارند تا به هدف برسند به قول امام هادی علیه السلام شخص به جای حسرت و اندوه برای عدم موفقیتهای گذشتهاش، با گرفتن تصمیم و اراده قوی میکوشد تا کار را جبران کند و موفقیت و پیروزی را در آغوش کشد.
اصولا دنیا برای عبرتآموزی است. این بدان معناست که شکستها و ناکامیها در دنیا امری طبیعی است ولی همین دنیا بگونهای است که انسان میتواند درس بیاموزد و جبران کند. در آیات قرآنی زیادی به این نکته توجه داده شده است که میتوان با حسنات، حتی سیئات و بدیها را اصلاح کرد و تغییر داد. خداوند میفرماید: ان الحسنات یذهبن السیئات؛ خوبیها بدیها را از میان میبرد. (هود114)
پس میتوان شکستها را به پیروزیها تبدیل کرد و هرگز نباید از ناکامیها و شکستها سرخورده شد و دست به کاری نزد. هر شکستی که موجب شود تا انسان به غصه خوردن بپردازد و از اقدامات بعدی و اصلاحی باز ایستد، این همان وسوسه شیطان است که میکوشد تا با بزرگ جلوه دادن شکستها و ناکامیها و یادآوری ناتوانیها، انسان را از مسیر پیشرفت و تکامل و اصلاح باز دارد و او را به ورطه سقوطی بکشاند که خود بدان کشیده شده و رانده درگاه الهی شده است.
کوتاهیها، عامل شکست
امام هادی علیه السلام در عبارت کوتاه بالا به یک نکته کلیدی در بیان شکستها هم اشاره میکند و میفرماید که علت را میبایست در کوتاهی خود انسان جست، این بدان معناست که انسانها برای رسیدن به مقاصد خویش همه ابزارها و توانهایی را دارا هستند ولی چون خود کوتاهی کرده و از همه استعداد و توان و ابزارها و اسباب بهره نمیگیرند، دچار شکست میشوند،
چراکه اگر انسان استعداد و یا توان و اسباب آن را نداشته باشد، اصولا جزم و عزم فایدهای نخواهد داشت، زیرا شرایط تغییری نکرده است تا انسان با تلاش مجدد و عزم جزم بتواند به موفقیت برسد و مطلوب و مقصود را درک کند.
پس، از این عبارت این معنا به دست میآید که انسانها همه آنچه را میخواهند میتوانند به دست آورند و هیچ ناممکنی در برابر انسان وجود ندارد، چرا که انسان خلیفه الهی است و همه آنچه خداوند از صفات و اسمای حسنا دارد، این انسان نیز به عنوان خلیفه داراست (بقره30 و31) پس ناشدنی در برابر انسان همان ناشدنی در برابر خداوند است و اگر خداوند بر امری قدرت ندارد، این جز امری غیرمعقول نمیتواند باشد
پس هر امر معقولی در قدرت الهی است و خداوند محدود به چیزی نیست، خلیفه الهی نیز این گونه است و اگر بخواهد، میتواند همان کار خدایی را انجام دهد و موفق شود.
بنابراین عامل شکستها و ناکامیها در آدمی خود انسان و کوتاهیهای اوست وگرنه استعداد و توان و ظرفیت انسان بیش از آن است که چیزی مانع از شکست و ناکامی او شود.
دوراندیشی و حزم، عامل موفقیت
براساس آنچه امام هادی علیه السلام در بیان موفقیت آینده انسان میفرماید، حزم داشتن به عنوان یک عنصر مهم است. حزم حالتی در انسان است که او را به انجام کاری توانمند میسازد.حزم همواره همراه با دوراندیشی است. در کلام امیرمومنان علی علیه السلام بسیار از حزم و دوراندیشی سخن گفته شده و ملاکها و ریشهها و آثار تبیین شده است.
آن حضرت در تعریف حقیقت حزم میفرماید: الحزم النظر فی العواقب و مشاوره ذوی العقول، دوراندیشی توجه داشتن به فرجام کارها و مشورت کردن با خردمندان است
امیرمومنان علی علیه السلام در بیان عناصری که حزم را معنا و مفهوم میبخشد به اموری چون به کار انداختن اندیشه، مخالفت کردن با هواهای نفسانی، اطاعت از عقل و وحی، تحمل ناملایمات و فرو خوردن غصهها تا زمان چارهاندیشی و مانند آن اشاره میکند. از نظر آن حضرت علیه السلام اساس عزم و تصمیم به کاری به حزم باز میگردد که همان دوراندیشی است
از این رو میفرماید: اذا اقترن العزم بالحزم کملت السعاده، هرگاه عزم و اراده کسی با دوراندیشی وعاقبتنگری توام شد، نیکبختی و سعادت او کامل میشود.
به هر حال، حزم و دوراندیشی و داشتن اراده قوی برای جبران است که میتواند ناکامیها و بدبختیها را به موفقیت و خوشبختی تبدیل کند و حسرت خوردن هیچ فایدهای ندارد مگر آن که موجب شود تا انسان از اشتباه و خطا و شکست درس گیرد و آن را چراغ راه موفقیت و پیروزی در آینده قرار دهد.
خوشه چینان معرفت: شناسایی و جذب افراد با استعداد و تربیت آنان بر اساس اصول اسلامی و مجهزساختن آنها به انواع دانشهای مورد نیاز جامعه، از رسالتهای مهم امامان معصوم علیهمالسلام بود و محدودیتهای اعمال شده از سوی حکومتهای وقت، هرچند انجام این رسالت را در حد مطلوب، با مشکلاتی مواجه ساخت و بسیاری را از دستیابی به این سرچشمههای زلال دانش و معرفت، محروم کرد، ولی موجب تعطیل شدن آن نشد
بر اساس نوشته شیخ طوسی،تعداد دست پروردگان پیشوای دهم و کسانی که از آن حضرت، در زمینههای مختلف علوم اسلامی، روایت نقل کردهاند، بیش از 185 نفر میباشد که در میان آنان، میتوان چهرههای برجسته علمی و فقهی چون «ایوب بن نوح»، «حسن بن علی ناصر»، «عبدالعظیم حسنی» و «عثمان بن سعید» را نام برد.
ستایش دانشمندان دین:
دانشمندان دین، در روزگار غیبت امام زمان(عج)، نقش بسیار حساس و مهمی دارند
از این رو، حضرت امام هادی علیه السلام، در ستایش از این گروه فرمودند:
اگر پس از غیبت حضرت قائم عج ، دانشمندانی نبودند که به سوی او دعوت کنند و روش او را برای خواستاران، بیان و با برهان و دلیل، از دین او دفاع کنند و بندگان ضعیف را از چنگ ابلیسان و دام مخالفان اهلبیت علیهم السلام و ازدرگاه حقْ رانده شدگان، نجات دهند تمام مردم، از حق روی گردان میشدند
و حقیقت ایمان، برایشان روشن نمیشد
اما دانشمندان دین، مهار دل شیعیان ضعیف را در دست دارند، همان گونه که کشتیبان، سّکّان کشتی را به دست دارد
آنان نزد خداوند متعال، برتر و گرامیترین هستند...».
روزها را شوم ندانیم:
امام هادی علیه السلام، همچون پیامبر اسلام ص، در مبارزه با عادتها و سنتهای باطل جاهلی، تلاش فراوان داشت؛ داستان زیر، نمونه ای است از این تلاشها:
یکی از اصحاب ایشان به نام «حسن بن مسعود» میگوید:
روزی انگشتم زخم برداشت و در راه، با مرکبْ سواری بر خورد کردم و شانه ام آسیب دید و پس ازآن، وارد جمعیتی شدم و لباسهایم پاره گشت
همین که خدمت ابوالحسن، امام هادی ع، رسیدم، گفتم:
خداوند مرا از شر این روز آسوده بدارد، چه روز شومی است!
حضرت، از شنیدن این سخن، ناراحت شده و سخنانی فرمودند که دانستم اندیشه ام باطل و نادرست است
ایشان در بخشی از این نصیحتها به من فرمودند:
ای حسن! روزگار را چه گناهی است که چون به سزای کردار خویش میرسید، آن را شوم میشمارید؟...
به راه خطا مرو و روزها را مؤثر در احکام الهی ندان و نقشی به عهده آنها مگذار».
سفارش به پاکیزگی: امام هادی علیه السلام ، مسلمانان را به پاکیزگی و آراستگی فرا خوانده و میفرمود: «خداوند، زیبایی و آراستگی را دوست میدارد، آلودگی و آشفتگی را برای مومن نمیپسندد و خداوند دوست دارد اثر نعمت خود را بر بندهاش ببیند و او باید جلوههای نعمتهای خداوند را نشان دهد». به حضرت عرض کردند: چگونه اثر نعمت را ظاهر کند؟
حضرت فرمود: «لباس خود را پاکیزه نگه دارد، خود را خوشبو کند، خانهاش را نیکو بدارد و حیاط آن را جارو کند، حتی روشن کردن چراغ، پیش از غروب خورشید، فقر و تهی دستی را از بین میبرد و روزی را افزون میکند».
ارزش کرامت: ارزشهای انسانی، گوهرهای نابی را میمانند، که جوینده آن، در واقع به دنبال دُرّ و یاقوت است و اگر بتواند با تلاشهای خود، به آن برسد، سرمایهای اندوخته که کسی را چنین سرمایه گرانْسنگی به دست نیامده است. امام هادی علیهالسلام ، در سرزنش کسانی که این ارزشها را سبک شمرده و کرامت را درک نمیکنند، فرمودند: «هر که ارزش بزرگواری را نداند، شایسته خواری و خفت است».
و باید دانست که چنین انسانی، قابل اعتماد نمیباشد و به فرموده امام هادی علیهالسلام : «هر که قدر خود نداند، از شرّ او ایمن نباش»
پاس داشت نعمتها: نگهداری و تلاش در حفظ و افزایش دارایی، مهمتر از به دست آوردن آن است. انسانِ برخوردار از نعمتها و هدایای خداوند نیز، با توجه به این نکته، لازم است نخست راه حفظ و افزایش نعمت را بشناسد و سپس جویای خود آن باشد.
در این راستا، حضرت امام هادی علیهالسلام ، دو راهْکار اساسی را بدین شرح بیان فرمودند: «نعمتها را با نیک رفتاری در حق آنها پایدار دارید و با سپاس گزاری از نعمتها، در پی افزایش آنها باشید
و در مقابل فرمودند: «کفران نعمتها، نشانه سرمستی و باعث تغییر و از بین رفتن آنهاست.»حضرت امام هادی علیهالسلام ، درباره آثار سپاسگزاری و برتری آن، برخودِ نعمتی که باعث سپاسگزاری شده است، فرمودند: «شکرگزاری نعمت، نیکوتر است از نعمتی که باعث شکر شده؛ زیرا نعمتْ کالای دنیاست و شکرِ نعمت، کالای دنیا و آخرت»
زیان جدال و حسدورزی: مجادله، برتری جویی و اصرار بیجا بر گفتههای خویش، زیانهای فراوانی در پی خواهد داشت که در کلامی نورانی از امام هادی علیهالسلام چنین بیان شده است: «جدال، دوستیهای قدیمی را از بین میبرد و کینههای استوار، بر جای مینهد و کمترین چیز در جدال، برتری جویی است و برتری جویی، اساس جدایی است».
آن امام بزرگوار، همچنین به زیانهای خوی ناپسند دیگری به نام «حسد» اشاره کرده و فرمودند: «تو را از حسد پرهیز میدهم که [زیان] آن در تو آشکار شود و در دشمن تو کارگر نیفتد». بر اساس فرمایش امام هادی علیهالسلام شخص حسود، زیانهای روحی و جسمی را تنها نصیب خودش میکند.
مبارزه با تنبلی: تنبلی و کوتاهی در انجام کار، موجب بازماندن انسان از رسیدن به هدفهایش میگردد و این ایستایی نیز، اندوه از خشم مخلوق باکی ندارد و هر که خداوند را به خشم آورد، باید یقین کند که به خشم بندگان او گرفتار میشود».
و به راستی چه سعادتمند خواهد بود کسی که نعمت زندگی را صرف بندگی کند و تمام کوشش او، کسب خشنودی حضرت حق باشد.
و تأسّف را در پی خواهد داشت. در این میان، یکی از راههای پیشگیری از سهلانگاری و کوتاهی در انجام برنامهها، اراده و تصمیمگیری محکم و عملی میباشد. امام علی النقی علیهالسلام در اینباره، چنین سفارش فرمودند: «افسوسِ کوتاهی در انجام کار را با تصمیم قاطع، جبران کن».
پارسایی: هادی مسلمانان، اما دهم، حضرت علی النقی علیهالسلام ،
درباره پارسایی و پرهیزگاری و دوری از آنچه ناخشنودی حضرت حق را در پی خواهد داشت، فرمودند:
«هر که از خداوند بپرهیز، از او بپرهیزند و هر که خدا را فرمان برد، اطاعت شود و هر که مطیع خداست،
ادامه مطلب
http://m5736z.blog.ir/post/HADI1