تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات


زهد اسلامی

واژه «زهد» از نظر معنی اصطلاحی در مقابل واژه «رغبت» قرار دارد. «زهد» به معنی رویگردانی و بی میلی، و«رغبت» عبارت است از میل و کشش. در اخلاق اسلامی، زهد از جمله فضایل و سجایای ارزشمند اخلاقی شمرده شده و در آیات و روایات، تاکید فراوانی درباره آن شده است

از این منظر، زاهد یعنی انسانی که نگاه و توجه قلبی خود را از زینت ها و لذت های مادی و دنیوی (بعنوان نهایت خواسته ها و مطلوبها) به سوی حقایق و لذت های عمیق معنوی و الهی معطوف کند و دل از قید تعلق به هوس های دنیا بگسلد، به صورتی که حضرت علی(ع)، حقیقت زهد را معنای نهفته در این آیه شریفه معرفی می فرماید: لکیلا تاسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتاکم (حدید23) تا هرگز بر آنچه از دست شما رود دلتنگ نشوید و به آنچه به شما رسد دلشاد نگردید.
البته زهد تنها یک امر قلبی و کیفیت روحی نیست، بلکه بر عمل و رفتار انسان نیز اثر می گذارد. زاهد به حداقل برخورداری از نعمت های دنیا اکتفا میکند و از لذت گرایی پرهیز می کند. از سوی دیگر، وی هرگز از جامعه و مسئولیت های اجتماعی نمی گریزد و زندگی خود را در عبادت و معنویت محض، خلاصه نمی کند.

برای زهد، حکمت هایی را ذکر کرده اند. یکی از آنها ایثار است، یعنی دیگران را بر خود مقدم داشتن و خود را برای آسایش و راحتی دیگران به مشقت و رنج افکندن. زاهد نمی تواند نسبت به دردمندی نیازمندان بی تفاوت باشد. مؤمن تلاش میکند تا به حداقل برداشت و تمتع از نعمت های مادی بسنده کند و حیاتی سبکبال را برگزیند

با اندک به سر بردن و عدم تعلق فکری و عملی به مادیات، در زبان روایات به خفیف مؤونه سبکبار تعبیر شده است. از دیگر سرچشمه های عمیق و لطیف زهد، برخورداری از مواهب روحی و معنوی است. عشق و محبت به خداوند چون امری است که با دل و احساسات و علایق باطنی ارتباط دارد، رقیب نمی پذیرد. پس به هر میزان که انسان دل در گرو مادیات بسپارد، از توجه قلبی او به آن حقیقت مطلق کاسته می شود و او از حصول کمالات معنوی و عالی باز می ماند.
بنابراین: زهد صرفاً اعراض از متاع دنیا و پدیده های پاکیزه و لذت بخش نیست. قرار نگرفتن در جاذبه حب دنیا است که آرمان های حیات معقول و آمادگی برای ابدیت را در مسیر
انا لله و انا الیه راجعون به کلی تباه می سازد. مقصود از اعراض، حذف دنیا از حیات نیست، بلکه منظور این است که نباید دنیا و زندگی در آن، آرمان اعلی و هدف تلقی شود و نباید دنیا مورد پرستش و موجب مستهلک شدن همه قوا و استعدادهای انسانی بوده باشد که در نتیجه، به پوچی زندگی و بیهودگی آن بینجامد.

دنیاگرایی و دنیاگریزی ناپسند

از نظر آموزه های اسلام همان اندازه که دنیاگرایی، مذموم و ناپسند است، دنیاگریزی نیز زشت و ناپسند است؛ زیرا انسان در دنیا میتواند با سعی و کار به آن مقام و مرتبتی برسد که لایق و شایسته اوست. دنیا بهترین جا برای رسیدن به کمالات است. انسان در هیچ منزلی چون منزل دنیا نمی توانست حقیقت خلافت الهی خود را کسب کند

از این رو خداوند انسان را در قرارگاه دنیا قرار داده تا با استفاده از متاع و مواهب آن خود را برای ابدیت چنان بسازد که شایسته اوست قَالَ اهْبِطُواْ بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَکُمْ فِی الأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِینٍ فرمود فرود آیید که بعضى از شما دشمن بعضى [دیگر]ید و براى شما در زمین تا هنگامى [معین] قرارگاه و برخوردارى است (اعراف24)

انسانها باید قدر نعمت دنیا و زندگی در آن را بدانند و به درستی از این فرصت تکرار نشدنی عمر استفاده کنند لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحًا فِیمَا تَرَکْتُ کَلَّا إِنَّهَا کَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ شاید من در آنچه وانهاده‏ام کار نیکى انجام دهم نه چنین است این سخنى است که او گوینده آن است و پشاپیش آنان برزخى است تا روزى که برانگیخته خواهند شد (مومنون100)

انسان در زندگی دنیاست که می تواند لقای الهی را درک کند و از طریق عبودیت به کمال برسد و یقین شهودی و صفات الهی را درک کند و در خود ظهور بخشد وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ . وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّى یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ (ذاریات56؛ حجر99)

و خدایی و ربانی شود مَا کَانَ لِبَشَرٍ أَن یُؤْتِیَهُ اللّهُ الْکِتَابَ وَالْحُکْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُواْ عِبَادًا لِّی مِن دُونِ اللّهِ وَلَکِن کُونُواْ رَبَّانِیِّینَ بِمَا کُنتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتَابَ وَبِمَا کُنتُمْ تَدْرُسُونَ هیچ بشرى را نسزد که خدا به او کتاب و حکم و پیامبرى بدهد سپس او به مردم بگوید به جاى خدا بندگان من باشید بلکه [باید بگوید] به سبب آنکه کتاب [آسمانى] تعلیم مى‏دادید و از آن رو که درس مى‏خواندید علماى دین باشید (آل عمران79)

اینکه انسان در گوشه ای بخزد و به عنوان دنیاگریزی تنبلی کند و تلاش و سعی نداشته باشد، در حقیقت نه تنها به مسئولیت انسانی خود که آبادانی زمین است، نپرداخته ....هُوَ أَنشَأَکُم مِّنَ الأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَکُمْ فِیهَا فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی قَرِیبٌ مُّجِیبٌ او شما را از زمین پدید آورد و در آن شما را استقرار داد پس از او آمرزش بخواهید آنگاه به درگاه او توبه کنید که پروردگارم نزدیک [و] اجابت‏ کننده است (هود61) و خلافت الهی را انجام نداده (بقره30) بلکه مسیر کمالی لقای الهی را به درستی در صراط مستقیم ایمان و عمل صالح نپیموده است یَا أَیُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَى رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلَاقِیهِ اى انسان حقا که تو به سوى پروردگار خود بسختى در تلاشى و او را ملاقات خواهى کرد (انشقاق6)

زهد به معنای قناعت در مصرف
با نگاهی به آموزه های اسلامی که رهبانیت و گوشه نشینی در جهت عبادت محض را نادرست دانسته (حدید27) و پیامبر(ص) به صراحت فرموده : لارهبانیه فی الاسلام، در اسلام رهبانیت نیست، میتوان دریافت که زهد نمیتواند به معنای مشغول شدن به نماز و روزه و مانند آن و بیکاری و فرار از فعالیت های اقتصادی که در حکم جهاد و از مصادیق عبادت است باشد؛ چرا که حتی اگر فعالیت اقتصادی و تولید یک عبادت نباشد که هست، دست کم مقدمه عبادات چندی چون زکات و خمس و انفاق و صدقات مالی و اطعام و مانند آن است که به عنوان مقدمه واجب، واجب خواهد شد.

تفاوت زاهد و راهب
شهید مطهری(ره) : زاهد و راهب هر دو از تنعم و لذت گرایی دوری می جویند ولی راهب از جامعه و تعهدات و مسئولیت های اجتماعی میگریزد و آنها را جزء امور پست و مادی دنیایی می شمارد و به صومعه و دیر و دامن کوه پناه میبرد، اما زاهد به جامعه و ملاک های آن و ایده های آن و مسئولیت ها و تعهدهای آن رو می آورد. زاهد و راهب هر دو آخرت گرایند، اما زاهد، آخرت گرای جامعه گراست و راهب، آخرت گرای جامعه گریز

در لذت گریزی نیز این دو در یک حد نمی باشند، راهب، سلامت و نظافت و قوت و انتخاب همسر و تولید فرزند را تحقیر میکند اما زاهد، حفظ سلامت و رعایت نظافت و برخورداری از همسر و فرزند را جزء وظیفه می شمارد. زاهد و راهب هر دو تارک دنیایند اما دنیایی که زاهد آن را رها می کند سرگرم شدن به تنعم و تجمل و تمتعات و این امور را کمال مطلوب و نهایت آرزو دانستن است، ولی دنیایی که راهب آن را ترک می کند کار، فعالیت و تعهد و مسئولیت اجتماعی است (سیری در نهج البلاغه ص221)

امامان معصوم(ع) مانند امیرمومنان(ع) که زاهدترین انسانها بودند، خود کار میکردند و به تولید اقتصادی می پرداختند. باغداری و کشاورزی و دامداری و تجارت شیوه معصومان(ع) بود؛ چنانکه گاه به برخی به اصطلاح اهل تصوف و زهد باطل به امامان(ع) طعنه میزدند که داستان امام باقر(ع) معروف است

آن حضرت در برابر آفتاب سوزان حجاز، بیل بدست گرفته، در مزرعه خود کشاورزی می کرد و می فرمود: اگر در این حال پروردگار خود را ملاقات کنم خوشوقت خواهم بود، زیرا به کد یمین و عرق جبین آذوقه و معیشت خود و خانواده ام را تامین می کنم. علی بن ابی حمزه گوید: روزی امام موسی بن جعفر(ع) را دیدم که در مزرعه اش کار می کرد و از سختی کار، سر تا پا در عرق فرو رفته بود

عرض کردم: مگر کارگران کجایند که شما خود کار می کنید؟ فرمود: آن کس که از من و از پدرم بهتر بود به دست خویش در مزرعه اش کار می کرد! گفتم: او که بود؟ فرمود: پیغمبر(ص) و امیرالمومنین(ع)، و نیز همه پدرانم به دست خود کار می کردند و این روش پیامبران و اوصیای آنان و بندگان شایسته خدا است.

عشق بازی با اسم مولا

مولی الموالی : الزهد سجیه المخلصین (غررالحکم ص572) زهد و پارسایی، سجیه و سرشت پارسایان عالم است. سجیه یعنی اینکه دیگر همه وجودش، گوشت، پوست و استخوانش آن گونه باشد. حضرت می فرمایند: اگر زهد باشد، این گونه است. اصلا مخلصین عالم زهد دارند. چرا مخلصین عالم مخلص شدند؟ چون زهد، سرشت مخلصین عالم است و در وجودشان است. معلوم است طهارت قلب هم که به واسطه زهد است، در آنها به وجود می آید

آن وقت است که از اسم مولایشان لذت می برند. تا می گویند: السلام علیک یا اباعبدالله اصلا وجودشان به لرزه می افتد. تا آقاجانشان امام زمان را صدا می زنند السلام علیک یا بقیه الله حالشان متغیر می شود، کان آقا را می بینند، با اسمش عشق بازی می کنند. مخلصین عالم این گونه هستند.

جزوه توبه زهد و ساده‌ زیستی

انسانها‏ی زاهد اگرچه خود می‌توانند با استفاده از نعمتهای پروردگار زندگی بهتری را برای خویش فراهم سازند، اما از آنجاکه دلبستگی به زخارف دنیوی ندارند دیگران را بر خود مقدم نموده و خود به اندکی از مال دنیا اکتفاء می‌کنند. و یوثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصه پیامبر اسلام (ص) در توصیف زاهدان می فرماید: زاهد دوست دارد آنچه را که خدا دوست دارد و دشمن دارد آنچه را او دشمن دارد، از حلال دنیا اجتناب کرده، به حداقل اکتفاء می‌کند و به حرام آن اعتنایی ندارد

در قرآن کریم نیز بردوری از دنیا و فریفته نشدن از آن تأکید شده و ما الحیاه الدنیا الا متاع الغرور؛ زندگی دنیا جز کالایی فریب دهنده چیزی نیست و لاتغرنکم الحیاه الدنیا؛ زندگی دنیا شما را فریب ندهد. لکن این بدان معنی نیست که مؤمنین از نعمتهای دنیا بهره‌مند نشوند و رهبانیت در پیش گیرند؛ زیرا در جای دیگر به سختی با این باور غلط مبارزه کرده، می‌فرماید: قل من حرم زینه الله التی اخرج لعباده و الطیبات من الرزق؛ بگو ای پیامبر، چه کسی زینت های خدا را که برای بندگان آفریده حرام کرده و از صرف روزی حلال منع کرده است.

پس آنچه از نظر قرآن مذموم است دل بستن به دنیا و بهره‌مند نساختن دیگران از نعمتهای الهی است. سیره عملی معصومین (ع) نیز گواهی بر ساده زیستی و زاهد پیشگی آنهاست ـ حضرت علی (ع) در نامه‏‏ به حاکم بصره مرقوم می‌فرماید: بدانکه امام‏ شما از دنیای خود به دو جامه‏ کهنه و از خوراکش به دو قرص نان اکتفاء کرده‏‏ است ...

به خدا سوگند از دنیای شما نه طلا اندوخته و نه از غنیمتهای آن مال زیادی ذخیره کرده و غیر از این جامه‏ کهنه جامه دیگری آماده نکرده‌ام ... من اگر بخواهم می‌توانم از عسل مصّفی بنوشم و از مغز گندم برای خود نان تهیه کنم و لباسهای نرم و لطیف بپوشم ولی هیهات چگونه ممکن است هوای نفس بر من غلبه کند و مرا به سوی بهترین خوراکها بکشاند در صورتی که شاید در سراسر کشور حجاز یا در سرزمین یمامه افرادی یافت شوند که امید همین یک قرص نان را هم ندارند و دیر زمانی است که شکمشان سیر نشده است

آیا سزاوار است شب را با سیری صبح کنم در صورتی که در اطرافم شکمهای گرسنه و جگرهای سوزان قرار دارد؟ از همین روست که علمای دین که مقتدای خویش را پیامبر (ص) و اهل بیت‌(ع) او می‌دانند و در عمل به دستورات نجات بخش دین اسوه دیگران بوده‏اند، الگوی عملی زهد، ساده زیستی و قناعت بوده و با تمام سختی ها و فشارها زندگی خود را در حّد ضعیف ترین مردم نگه می‌داشته و فریادرس محرومان بوده‏اند.‏

ساده‌زیستی در رفتار بزرگان و علماء نیز جلوه ویژه‌ای دارد. حضرت امام در تمام مراحل زندگی، چه زمانی که طلبه گمنامی در مدرسه فیضیه بودند و چه زمانی که رهبری و مرجعیت شیعیان جهان را بر عهده داشتند، ساده‏زیستی و اکتفاء کردن به حداقل زندگی را منش خویش قرار داده بودند و هیچ‌گاه حاضر نشدند سطح زندگی ایشان، از سطح زندگی عموم مردم بالاتر برود

یکی از اطرافیان امام می‌گوید ، امام زمانی که در نجف بودند در یک منزل استجاری که نو ساز نبود و از جهت سادگی مثل منازل سایر مردم عادی و طلاب بود سکونت داشتند و وقتی به ایشان گفته شد همانند بقیه بزرگان منزلی در کوفه نزدیک شط فرات برایشان اجاره شود تا در ایام تابستان که هوای نجف گرم و خشک بود به آنجا بروند ایشان امتناع کردند و فرمودند: "من چطور می‌توانم به کوفه روم (و دنبال رفاه خود باشم) در حالی که بسیاری از مردم ایران در زندان به سر می‌برند.

مراتب زهد حقیقی

نقل شده است که در زمان علی(ع) شخصی به نام «عاصم بن زیاد» ترک جامه نرم کرده، پشمینه پوشی را شعار خود ساخته بود، برادرش ربیع بن زیاد به آن حضرت شکایت برادر را نمود که عاصم به سبب ترک دنیا و تلبس به لباس فقر و فنا، اهل و عیال خود را غمناک و آزرده خاطر ساخته است. حضرت علی(ع) امر به احضار عاصم فرمود

چون مشرف به خدمت حضرت شد، آن حضرت روی مبارک را در هم کشیده، عتاب فرمودند: از اهل خود شرمنده نگشتی و به فرزندان خود رحم نکردی، آیا می پنداری که خدای تعالی با آنکه طیبات را حلال ساخته، استفاده از آن را مکروه خواهد داشت که تو از آنها رو گردانی؟

خدای تعالی (رحمن 10) می فرماید: وَ الْأَرْضَ وَضَعَهَا لِلْأَنَامِ و زمین را برای زندگانی خلق مقرر فرمود که در آن میوه های گوناگون و نخلهای پرشکوه است خداوند تعالی در آیات مبارکه تعداد آلاء و نعمتها را آیات خود نموده و اقسام نعمتهای خود را از فواکه و نخیل که خلایق از اکل آن متلذذ می گردند و از لؤلؤ و مرجان که خود را به آن می آرایند، بر بندگان حلال شمرده است .

با این حال چطور می شود که بندگان را از تمتع آنها منع فرماید. و دیگر آنکه این مضمون را ادا فرمودند که اما بنعمه ربک فحدث با استفاده از نعمت پروردگار شکر خدا را به جای آور (ضحی11) و اظهار فعلی نعمتهای الهی از خوردن و آشامیدن و پوشیدن و سایر اقسام تمتعات نزد خداوند جهان خوشتر و محبوب تر است از اظهار قولی

پس از آن عاصم بن زیاد عرضه داشت: یا امیرالمؤمنین! سبب چیست که شما در مطعم خود به خورش غیر لطیف و در تلبس به جامه درشت اکتفا فرموده اید؟ آن حضرت فرمودند: وای بر تو! همانا خدای عزوجل بر پیشوایان عادل واجب کرده که خود را در ردیف مردم ضعیف و ناتوان قرار دهند تا فقر و تنگدستی، مردم فقیر را از جا به در نبرد. عاصم از شنیدن مواعظ مذکوره متعظ و از خواب گران نادانی بیدار گردید، ترک شال پوشی کرده و به طریقه نیک شریعت درآمد و ترک رهبانیت نمود. -اصول کافی، ج 2، ص274

زاهدانه زیستن یادآوری مرگ،

حضرت علی ع می‌فرماید: و من اکثر ذکر الموت رضی من الدنیا بالکفاف؛ هر که بسیار یاد مرگ کند، به اندازه کفاف، از دنیا راضی است .

یادآوری مرگ، تأثیرگذاری‌های مثبت و سازنده‌ای در زندگی آدمی دارد. به خاطر این آثار روحی و تربیتی، در تعالیم و آموزه‌های دینی نیز بدان تاکید و سفارش‌های فراوانی شده است. یکی از آثار سازنده و تربیتی یاد مرگ، پوشیدن لباس زهد در دنیاست. یاد مرگ، دنیا را در چشم انسان زاهد، خوار و کوچک می‌کند. امام صادق ع می‌فرماید: یاد مرگ، شهوت‌ها را از بین می‌برد، ریشه‌های فراموشی را یکسره برمی‌کند؛ دل انسان را به وعده‌های الهی محکم می‌کند و روحیه انسان را از سنگدلی به لطافت و رقّت قلب می‌کشاند

نشانه‌های هوس را از بین می‌برد و آتش حرص را خاموش و دنیا را پیش چشمان انسان، کوچک می‌کند! این گونه یاد مرگ انسان را از غوطه ور شدن در هوس‌ها و لذت‌های دنیوی باز می‌دارد و تحمل سختی‌ها را بر انسان آسان می‌کند. کسی که فراوان به یاد مرگ می‌افتد، به کمترین مال و نعمت دنیا راضی است و دیگر بخل و حرص، در دل او راه نمی‌یابد. او به اندازه نیازش از دنیا بهره می‌گیرد.

دنیا و زیبایی‌های آن بسیار فریبنده است و کسی که بتواند با یاد مرگ و قیامت دل خود را روانه سرای دیگر کند، نیرنگ و زرق و برق دنیا، دیگر نمی‌تواند بر او غلبه کند؛ آن چنان که مولای متقیان، علی ع می‌فرماید: هر کس فراوان یاد مرگ کند، از حیله‌های دنیا، رهایی می‌یابد

همچنین، ایشان در سفارش‌های خود که در نهج البلاغه آمده : ای مردم! سفارش من به شما این است که مرگ را از یاد نبرید و کمتر از آن غفلت کنید، چگونه غافل می‌شوید از چیزی که هرگز از شما غفلت نمی‌کند؟ مگر همه روزه، مرده‌ها را نمی‌بینید که بر خلاف میل‌شان به سوی گورها برده می‌شوند و در حفره‌های تنگ و تاریک آن جای می‌گیرند؟ گویی هرگز در این دنیا زندگی نکرده و در آبادانی آن نکوشیده‌اند. از سرایی که در آن بسر می‌بردند، می‌روند و اسیر توده‌های خاکی که از آن وحشت داشتند، می‌شوند.

سرگرم دنیایی بودند که از آن دست کشیدند و آخرتی را که به سوی آن کوچ کردند، تباه ساختند. دیگر نمی‌توانند از بدی‌هایی که کرده‌اند، برگردند و نه این توان و قدرت را دارند که به خوبی‌هایی که از دست‌شان برمی‌آید، بیفزایند. به دنیا مهر ورزیدند، ولی دنیا فریب‌شان داد. به آن اعتماد کردند و او بر زمین شان زد. این گونه، انسان زاهد روزهای عمر خود را رو به کاستی می‌بیند و هر لحظه، خود را یک گام نزدیک‌تر به مرگ احساس می‌کند و در نتیجه تلاش می‌کند تا برای آن دنیای خود نیز زاد و توشه‌ای فراهم کند، که تأمین کننده نیازهای او در فردای قیامت باشد

آن گاه آن حضرت، خطبه خویش را این چنین به پایان می‌رساند: زاهدان، گروهی از مردم دنیایند که دنیاپرست نیستند. پس در دنیا زندگی ‌کنند، اما آلودگی دنیاپرستان را ندارند. در دنیا با آگاهی و بصیرت عمل می‌کنند و در ترک زشتی‌ها، از همه کس سبقت می‌جویند، بدن‌هایشان به گونه ای در تلاش و حرکت است که گویا در میان مردم آخرت هستند. اهل دنیا را می‌نگرند که مرگ بدنها را بزرگ می‌شمارند، اما آنها مرگ دل‌های زندگان را بزرگ‌تر می‌دانند.

راه حکیم شدن

در باب حکمت روایتی است که خیلی مهم است. انبیاء عظیم الشأن آمدند که همه ما حکیم شویم. اصلاً پروردگار عالم می خواهد همه ما حکیم باشیم، خودش فرمود: هوالذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانو من قبل لفی ضلال مبین (جمعه2) انبیاء آمدند که ما را در نهایت به حکمت برسانند، اما ما حکیم نیستیم و برای همین است که وقتی از حکمای عالم می شنویم، تعجب می کنیم که چرا اینها این حالات را دارند و چه کردند که به این مقامات و مقام حکمت رسیدند!

امام جعفر صادق(ع) می فرمایند: «من زهد فی الدنیا أثبت الله الحکمه فی قلبه و انطق بها لسانه(7)، هر کس از دنیا دوری جست، زاهدانه در دنیا زندگی کرد و حریص نبود- اگر دنبال دنیا و دنیاطلبی نبود، پرودگار عالم حکمت را در قلبش ثابت و استوار می کند و ملعوم است، چنین کسی تا شروع به گفتن «بسم الله الرحمن الرحیم» می کند، این منابع حکمت جوشان می شود و از قلبش به زبانش جاری می شود «و انطق بها لسانه

پس راه حکیم شدن این است: حریص به دنیا نباشیم. مخلصین عالم هم همین گونه هستند، حضرت می فرمایند: حریص به دنیا نیستند. تا می گویند: «بسم الله الرحمن الرحیم» مطالب می آید؛ چون همان «بسم الله» تمام است.

در محضر معدن تقوا

یک راه هم برای این که وابسته نشویم، این است که در حصن حصین برویم؛ پیش اولیاء خدا، آنهایی که ما را عوض می کنند، متقین عالم؛ چون عاقبت به خیری فقط برای متقین است، والعاقبه للمتقین (اعراف128) پیش این معدن تقوا برویم. پیامبر اکرم (ص) فرمودند: لکل شی ء معدن (10) برای هر شیئی معدن است، طلا معدن دارد، نقره معدن دارد، ذغال سنگ هم معدن دارد، اما و معدن التقوی قلوب العارفین، معدن تقوا قلوب عارفین است! شب ها قبل از خواب دقایقی با آقا حرف بزنیم و ثمراتش را ببینیم

خیلی ها دیدند و به من گفتند که چه ثمراتی دارد. هر شب، موقعی که تاریک شد، از هم حجره ای ات، اگر در خوابگاه هستی، از دوستانت، در منزل هستی، از همسرت، فرزندانت، پدر و مادرت جدا شو، در خاموشی، شروع کن به صحبت کردن با آقا. یک مقدار خودمانی با آقاجان حرف بزن. از او بخواهیم که آقا! ما را دریاب که ما را دنیا نبرد. آقاجان! دست ما به دامن شماست، ما خودمان نمی توانیم

هر شب یک طوری با آقا حرف بزن، یک شب پهلوی شکسته مادرش را قسم بده، یک شب آن سیلی را قسم بده، یک شب مادرش نرجس خاتون(س) را قسم بده، یک شب هم رگ های بریده ابی عبدالله(ع) را قسم بده، این طور با آقا حرف بزن. آن قدر آقاجان دوست دارد با ایشان حرف بزنیم. نمی دانید چقدر خوشحال می شود. خیلی دوست دارد. بگو آقا جان! دست ما را بگیر، ما جز شما کسی را نداریم.

نشانه های اولیای خدا

رُوِیَ عَن عَلیِِّ امَیرِالمُؤمِنینَ عَلیَهِ السَّلامُ قالَ: انَِّ اوَلیِاءَ الله تعَالی کُلُّ سُتقَربِ اجَلَهَ و مکُذَبِّ امَلَهَ کثَیر عمَلَهُ قلَیل زلله ) 1( حضرت امیرالمؤمنین علی )ع( فرمودند: کسانی که از اولیاء و دوستان هستند، پایان زندگی خویش را نزدیک میبینند آرزوهای زندگی خود را دروغ میدانند، اعمال شایسته و صالح را زیاد و فراوان انجام می دهند لغزشها گناهان آنان در زندگی کم و اندک میباشد. اولیای خدا یعنی کسانی که یک رابطه و پیوند دوستی و محبّتی درونی با خداوند دارند، دارای چهار نشانه میباشند، و نشانۀ آن درونی دو نشانۀ دیگرش بیرونی است. دو نشانۀ درونی عبارتند از:

اوّل: دوست دارند هرچه زودتر زندگی آنها پایان پذیرد و از نشئه دنیا ارج شده به لقاءالله برسند، زیرا هرچه غیر از خداست، در نظر ایشان است و حقیر و کوچک است. آنان نه تنها از برزخ و قیامت نمیترسند، بلکه در نظرشان زیباست؛ زیرا با طیّ این مسیر، به دوست خود که خداوند است میرسند.

دومّ: هر آرزویی را در دنیا دروغ دانسته و تکذیب میکنند و همۀ آنها را خیال، سراب، واهی، رؤیا و... میدانند. کسی که پایان زندگی خود را دور میبیند، طرحها نقشه های زیادی میکشد، ولی کسی که میروید می واهم بروم، آرزوی درازی ندارد. هر آرزویی بیاید آن را رد میکند، زیرا در انتظار لقای دوست است

دو نشانۀ بیرونی عبارتند از: اولّ: اعمال شایسته و خوب خود را در دنیا زیاد و فراوان میکند،زیرا انجام اعمال خوب و نیکو را دوستِ او دوست دارد و با این اعمال جلب رضایت محبوب خود را کرده و به او نزدیک میشود. دومّ: لغزشها و گناهان آنها در زندگی کم و اندک است، زیرا انجام گناه باعث سخط و غضب و دوری او از محبوبش می شود. ) غرر الحکم ،ص 165 ، روایت3221

حفظ کرامت انسانی

حفظ حرمت و کرامت انسانی از موضوعاتی است که محوریت اساسی و اصلی را در احکام دین به خود اختصاص داده تا جایی که خداوند حفظ کرامت انسان را به خود نسبت داده و فرموده است و لقد کرمنا بنی آدم (اسراء70) ما انسان را گرامی داشته ایم در نگاه اسلام هرگونه تحقیر و توهین به شأن انسانی، خلاف تعالیم دینی تلقی شده و در قرآن و سنت، بارها به این مسئله به گونه های مختلف اشاره شده

نکته مهم در منطق اسلام در خصوص شیوه برخورد با مردم آن است که در این باب تعالیم و آموزه های وحیانی در بالاترین سطوح فردی، اجتماعی و حکومتی باید مورد تاکید قرار گیرد. این نگاه رافت آمیز دینی تا جایی است که در سیره ائمه طاهرین)ع( و به خصوص در سبک حکومتی ایشان به طور واضحی متجلی میگردد. حضرت امیر)ع( : خداوند نسبت شما را به حاکم و نسبت حاکم را بر شما مانند نسبت فرزند به پدر و پدر به فرزند قرار داده است.)بحار ج 75 ص 356 (.

همچنین قرآن کریم به دفعات هرگونه عملی که سبب تکبر عده ای و موجب تحقیر عده ای دیگر شود را صریحا رد میکند و حتی در مصادیق آن بصراحت میفرماید و لاتمش فی الارض مرحا خودپسندانه در میان مردم راه مرو )و حرمت انسانها را به خوبی نگاه دار(اسراء37) و عبادالرحمن الذین یمشون علی الارض هونا بندگان خدای رحمان آرام و خاضعانه بر روی زمین راه میروند )فرقان63( همچنین در آیه دیگری این قاعده کلی مطرح میشود که ان الله لایحب کل مختال فخور خداوند کسانی را که متکبر و فخرفرو شاند دوست ندارد)نساء36 (

و فلسفه تکبر و فخرفروشی چیزی نیست جز احساس تفاوت و برتری یک فرد نسبت به دیگران، و این مسئله همان چیزی است که خداوند از آن اعلام برائت کرده است چرا که انسان نباید در هیچ شرایطی خود را «ویژه» و «برتر» تلقی کند و این را مایه فخرفروشی و در نهایت «تحقیر» دیگر انسانها قرار دهد

جالب آن که حضرات معصومین)ع( حتی در مقام دستور حکومتی به افرادی که آنها را برای حکومت به نقاط مختلف میفرستادند، این دستورات را به صورت جدی مطرح مینمودند چرا که نفس قدرت ممکن است باعث «خودبزر گبینی» یا «خود حق انگاری مطلق» درباره فرد غیرمعصوم گردد که این باعث فساد فرد و جامعه خواهد شد. در همین راستا پیامبر)ص( به معاذ ابن جبل این گونه فرمان میدهد که: «ای معاذ! )در مقام قاضی و فرماندار( با مردم به نرمی سخن بگو؛ و به همه سلام کن... و در برابر همه فروتن باش )تحف العقول ص 25 و 26 (.

همچنین علی)ع( در نامه خود به مالک اشتر اوج نگاه رئوفانه و کریمانه اسلام به انسان و انسانیت را به ظهور میرسانند. ایشان به مالک میفرمایند: و اشعر قلبک الرحمه للرعیه... فانهم صنفان اما اخلک فی الدین او نظیر لک ف یالخلق...) نهج البلاغه عهدنامه مالک اشتر نامه 53 (ای مالک اشتر! مردمان را از ته دل دوست بدار، زیرا مردم دو دسته بیش نیستند؛ یا برادر دینی تواند، یا برابر نوعی تو و همنوع تو در خلقتند «ای انسان آنها هم انسانند . در این رابطه امام صادق)ع( در پاسخ به فردی که درباره اندازه حسن خلق از ایشان سوال میکند میفرماید: «باید فروتنی کنی، خوش سخن باشی و با برادرت با خوشرویی برخورد نمایی)میزان الحکمه ج 2 ص 443 (.

این تعالیم انسان پرور در سیره معصومین)ع( نیز کاملا متجلی است تا جایی که در بسیاری از کتب تاریخی و روایی از آن صحبت به میان آمده است. در این باره نقل شده که «یکی از اهالی بلخ که در سفر حضرت رضا)ع( از مدینه به خراسان همراه آن حضرت بود، میگوید: در سفر خراسان، همراه حضرت رضا )ع( بودم

آنحضرت یک روز سفره غذا طلبید و همه غلامان، سیاه و غیر سیاه را کنار سفره جمع کرد؛ عرض کردم: مناسبتر بود که سفره اینان را جداگانه بیندازید. امام در پاسخ من فرمود: ان الرب تبارک و تعالی واحد، والام واحدهًْ، و الأب واحد، و الجزاء بالاعمال ساکت شو! همانا خدای همه ما یکی است، مادر ما یکی است، پدر ما یکی است و پاداش هر کسی به اعمال و رفتار اوست)بحار ج 49 ص 101(

از این روایات میتوان این گونه نتیجه گرفت که کرامت انسان یک اصل اساسی و بسیار مهم در تعالیم دینی و مناسبات انسانی است و اسلام هیچ تبعیضی که منشأ تحقیر افراد شود را نپذیرفته است و این در نوع خود چه در مقام نظر و چه در مقام عمل نسبت به همه مکاتب دیگر به گون های بیسابقه است و این گونه است که نگاه انسان شناسانه لطیف و خداگونه معصومین خود را نمایان میکند همان نگاهی که رسول خدا)ص( در تعریف و جایگاه انسان درآن میفرماید: «ان الناس من عهد آدم الی یومنا هذا کأسنان المشط)اختصاص شیخ مفید، ص 337 ( مردمان از زمان حضرت آدم تا امروز همه با هم مانند دندانه های شانه برابرند.

راه نزدیکی به خدا و مردم

قالَ عَلِیٌّ اَمیرالمُؤمِنینَ ع: اَلتَّقَرُّبُ اِلَی اللهِ تَعالی بِمَسأَلَتِه وَ اِلَی النّاسِ بِتَرکِها[1] حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) فرمودند: تقرّب به خدا پیدا کردن و به او نزدیک‌­تر شدن، به درخواست کردن از او وابسته است و تقرّب به مردم، به این است که از مردم درخواستی نکند.
شرح حدیث: در روایات داریم: اعمالی باعث تقرّب و نزدیکی انسان به خداوند می‌­شود که سرآمد آنها اطاعت از خداوند، انجام فرامین الهی و انجام واجبات، ترک محرمات، آلوده نشدن انسان به معصیت که تعبیر به ورع می‌­شود و از لحاظ بیرونی و درونی اخلاص در عمل و نیّت و... است. در این روایت حضرت علی(ع) می‌­فرمایند: درخواست و دعا کردن از خداوند باعث قرب به خداوند و نزدیکی انسان به او می‌­شود

یک وقت انسان از خداوند درخواست قرب می­‌کند که از حاجت­ها بوده و خوب است ولی در اینجا مسأله بالاتر است، که انسان همه چیز خود را اعمّ از مادی و معنوی، دنیایی و آخرتی از خداوند بخواهد. همین درخواست، موجب نزدیکی او به خداوند می­‌شود و خداوند به او آبرو داده و آبروی بیشتری کسب خواهد کرد.
در مقابل اگر می خواهی پیش مردم آبرو پیدا کنی، از آنان خواسته و درخواستی نداشته باش، زیرا همین‌که به مردم رو بیندازی، آبرویت از دست می­‌رود، زیرا مردم فقط یک وسیله هستند و این وسیله زمانی قابل استفاده است که صاحب وسایل یعنی خداوند بخواهد و تا خداوند چیزی را نخواهد هیچ حرکتی انجام نمی­‌شود

پس فقط درخواست از خداوند است که باعث رسیدن انسان به مقصود و افزایش آبروی او می­‌گردد. انسان بداند که هیچ دعایی نزد خداوند رد نمی­‌شود، زیرا خداوند آن درخواست را اجابت می­‌کند و اگر به صلاح او نباشد، چیز دیگری که خیر او می­‌باشد به جای آن عنایت می­‌فرماید؛ البتّه انسان باید موانع استجابت دعا مانند گناه و... را برطرف کند. غرر و درر آمدی، صفحه 199، شماره 3953 آیت الله شیخ مجتبی تهرانی(ره)

محبت به خدا یا محبت به دنیا

رُوِیَ عَن عَلِیِّ اَمیرِالمُومِنینَ عَلَیهِ السَّلامُ قالَ: کَما اَنَّ الشَّمسَ وَ الَّلیلَ لا یَجتَمِعانِ کَذلِکَ حُبُّ اللهِ وَ حُبُّ الدُّنیا لا یَجتَمِعانِ(1) حضرت امیر المؤمنین علی (ع) فرمودند: همان طور که خورشید و شب با یکدیگر جمع نمی ­شوند، محبّت و دلبستگی به خداوند نیز با محبّت و دلبستگی به دنیا جمع نمی­ شوند. خیلی زیبایی در این روایت دیده می­شود

انسان اگر بخواهد بفهمد حبّ به خدا دارد یا نه، راهش چیست؟ ‌این امری نیست که هفته ­ای و ماهی یا سالی یک بار پیش بیاید، بلکه انسان در هر روز چندین بار بر سر دو راهی دنیا و آخرت قرار می ­گیرد؛ آن هم نه فقط بُعد وجودی او، بلکه تمام ابعاد وجودی اش مثل قلب، عقل، اعضاء و جوارح، دست، پا، زبان، گوش، چشم و حتّی خطورات ذهنیّه او مثل دروغ، غیبت، تهمت، مال حرام خواری، نگاه به نامحرم و...

انسان ببیند کدام را انتخاب می­کند امر الهی را انتخاب می ­کند که نور است، یعنی محبّت و دوستی به خداوند را، یا اینکه معصیت را انتخاب می­ کند که ظلمت و تاریکی و محبّت و دلبستگی به دنیاست؟
نور و ظلمت در یکجا جمع نمی­شوند و دل ظرف محبّت خداوند است و دو شیء و دو چیز در او جای نمی ­گیرد، محبّت و دلبستگی به خداوند یعنی نورانیّت، نشاط، آرامش، برکت، نیکوکاری. و محبّت و دلبستگی به دنیا، یعنی ظلمت، تاریکی، اضطراب، افسردگی، فساد، گناه و معصیت. حالا انسان ببیند در شبانه روز زندگی خود چه چیز را انتخاب می­ کند؟ ‌این از عمل انسان معلوم می­ شود. آیا دل را در اختیار صاحب خانۀ با محبت خود و انجام فرامین او قرار داده ­ایم؟


یا اینکه با نافرمانی، معصیت و گناه صاحب خانه را از دل بیرون کرده به مستأجر و یا بالاتر به غاصبی که محبّت دنیا و شیطان است داده و دل را بیمار کرده ­ایم؟ انسانی که کارهای شیطانی انجام می­ دهد و می­ گوید خدا را دوست دارم، حرفش یک دروغ و فریب شیطان است. او دل را به شیطان تحویل داده است. البته چون خداوند کریم، مهربان و توّاب است، انسان می ­تواند با توبه و انجام اعمال نیک دل خود را از شیطان پس گرفته و ظرف محبّت خدا کند. غرر الحِکَم ، صفحه 141، روایت 2513 آیت الله شیخ مجتبی تهرانی(ره)

در کجا ایستادهایم؟
اگر مقام انسانیت، رجعتی آگاهانه و عالمانه به سوی خداست و اگر چنین حسن فاعلی را حسن فعلی چون عمل صالح قوه محرکه است، باید بنگریم که در مسیر شدن
های کمالی چه کردهایم و اکنون در کجای این مسیر یا رجعت ایستادهایم؟ چرا که مسیری بس طولانی است که فرشتگان مقرب اگر بخواهند از زمین خاکیان به آن فضا با بالهای متعددشان بروند (فاطر1) میبایست هزار سال بروند (سجده5)

تا به نزدیکی آن یعنی در ساحت قدس برسند که تا مقام تدلیات انسانی یعنی قاب قوسین او ادنی (نجم8 و 9) بسیار راه هنوز نرفتهاند که حتی فرشتگانی کروبی و عالیین چون جبرئیل را نیز بدان ساحت راهی نیست و در مقام جلالش پر بسوزاند و خدا کسی را در آن مقام جز انسان، اجازه حضور نمیدهد.
صراط مستقیم الهی
انسان با بالهای دوگانه اخلاص و عمل صالحش میتواند مسیری که آمدن امری از آن عالم تا این عالم ماده، هزار سال ما به درازا میکشد (سجده5) به طرفه عینی بپیماید یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ یَعْرُجُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ کار [جهان] را از آسمان [گرفته] تا زمین اداره مى‏کند آنگاه [نتیجه و گزارش آن] در روزى که مقدارش آن چنان که شما [آدمیان] برمى‏شمارید هزار سال است به سوى او بالا مى‏رود،
ولی چنانکه گفته شد طی این منازل تنها از عهده کسانی برمیآید که در مسیر درست قرار گرفته و از ابزارهای مناسبی بهره گرفتهاند، مسیری که انسان برای بازگشت تا خدا دارد، مسیر پیامبر(ص) و محبت اوست إِنَّ إِلَى رَبِّکَ الرُّجْعَى در حقیقت بازگشت به سوى پروردگار توست (علق8؛ آلعمران31) که همان صراطمستقیم الهی انسانیت و نام دیگرش اسلام و تسلیم و اطاعت است إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ (آلعمران19، 32، 85 و 132)
انسان اگر در این مسیر قرار گیرد میتواند از هفت آسمان بگذرد و در جایگاه حق مستقر گردد وَ لَقَدْ خَلَقْنَا فَوْقَکُمْ سَبْعَ طَرَائِقَ وَ مَا کُنَّا عَنِ الْخَلْقِ غَافِلِینَ و به راستى [ما] بالاى سر شما هفت راه [آسمانى] آفریدیم و از [کار] آفرینش غافل نبوده‏ ایم
(مؤمنون17)
هر آسمان از هفت آسمان تنها یک راه مستقیم دارد که آن منافذ و طریقهای ورود به آن است. اگر انسان بخواهد از راههای آسمان بگذرد وَ السَّمَاء ذَاتِ الْحُبُکِ سوگند به آسمان مشبک (ذاریات7) میبایست در طریق قرار گیرد و از منافذ آن با سلطان بگذرد یَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَن تَنفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ فَانفُذُوا لَا تَنفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَانٍ اى گروه جنیان و انسیان اگر مى‏توانید از کرانه‏هاى آسمانها و زمین به بیرون رخنه کنید پس رخنه کنید [ولى] جز با [به دست آوردن] تسلطى رخنه نمى‏کنید (رحمن33)
این سلطانی که عامل عبور آدمی است همان چیزی است که انسان را به سوی خداوند میبرد. بیگمان جهل و نادانی و غفلت نیست که آدمی را توانا میسازد تا از آسمانهای هفتگانه بگذرد و به مقصد برسد، چرا که جهل و غفلت هیچ سلطنت و چیرگی به آدمی نمیدهد؛ بلکه آنچه به انسان سلطنت میبخشد همان فعلیت بخشی به اسمای سرشته در ذات است (بقره31) که ظهور آنها با عبودیت و اطاعت امکانپذیر است. از همینرو خداوند معرفت و عبادت را تنها راه وصال آدمی دانسته است وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ (ذاریات56)

مقام مُخبِتین

قرآن کریم در وصف مؤمنین میفرماید از رسیدن به حق به اطمینان خاطر رسیدند إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَأَخْبَتُواْ إِلَى رَبِّهِمْ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ الجَنَّةِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ بى ‏گمان کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده و [با فروتنى] به سوى پروردگارشان آرام یافتند آنان اهل بهشتند و در آن جاودانه خواهند بود (هود23)

اخبات مقامی است که سالک در آن مقام از شر نفس در امان و از خطرات راه گذشته است. مخبتین کسانی هستند که در دارالامن توحید دارالاسالم دین وارد شده اند، بشارت آنان از این نظر است که تزلزل و اضطراب از آنها گرفته شده، غمی جز غم عشق حق ندارند. در قرآن در ذیل آیه فوق خدای متعال مخبتین را چنین توصیف میکند

مخبتین کسانی هستند که متذکر حق بوده در اقامه صلوه ساعی هستند. نسبت به آنچه پیش آید بردبارانه هر مصیبتی را تحمل میکنند، در نزد آنان نام خدا برده شود، دل آنان از هیبت جلال الهی میتپد. آنچه خدای متعال به آنها ارزانی داشته در راه خدا انفاق میکنند الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ الصَّابِرِینَ عَلَى مَا أَصَابَهُمْ وَ الْمُقِیمِی الصَّلَاةِ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ (حج35)

این وصف همان کسانی است که به وصال حق رسیده، از شر نفس در امان هستند. به نور ایمان خاطری آسوده و دلی آرام دارند. از جمله اسلموا که در آیه قبل یش از مخبتین ذکر شده استفاده میشود که مخبتین به مقام تسلیم سیده دارای قلبی سلیم هستند. (سلوک عاشورایی، منزل سوم، آیت الله شیخ مجتبی تهرانی، ص27 )

مراتب و اوصاف مُخبتین

اخبات ابتدای مقام طمأنینه است، وارد شدن به مقام امنی است که برای شخص وارد رجوع و برگشتی نیست. (خواجه عبدالله انصاری در کتاب منازل السائرین) اخبات را به سه درجه تقسیم نموده و برای مخبتین در هر مقام اوصافی ذکر می‌کند

در درجه اول باید عصمت بر شهوت محیط شود، اراده بر غفلت غالب آید، طلب نسیان را از بین ببرد. در درجه دوم سبب بر اراده نقصانی وارد نیاورد، و اردات قلب را متوحش نسازد، فتنه سالک را از مسیرش منحرف نکند. در درجه سوم مدح و ذم نزد او یکسان باشد، ملامت نفس برای او مداوم باشد، چشم خطابین او بسته شده باشد... سالکی که به مقام اخبات وارد می‌گردد حالش چنین خواهد بود.
1- ملکه اجتناب از معصیت در او قوت گرفته شهوت را از خود دور و هوای باطل را از سر بدر می‌کند.
2- اراده‌ای که برای رسیدن به حق دارد از آن جهت که قوی است نمی‌گذارد غفلت دامنگیر او گردد.
3- شوق و اشتیاقی که از حق در وجود او هست نمی‌گذارد او از یاد حق غافل گردد.
4- اسباب عالم وجود بر اراده حق‌بین او نقصانی وارد نمی‌کند، چشم سبب بین او بسته و مسبب را می‌بیند و سبب را نمی‌بیند.
5- شرح صدری دارد که حوادث و عوارض که بر او وارد می‌شوند وی را متزلزل نمی‌کنند دلش محکم، قلبش قوی، خاطرش آرام است.
6- هیچ فتنه و بلایی وی را از راه راستی که طی می‌کند منحرف نمی‌سازد.
7- هر چه خلق درباره او بگویند گفته آنها در وجود او اثر نمی‌کند، مدحش کنند از مدح آنها شاد نمی‌شود، ذمش کنند دلگرفته و غمگین نمی‌گردد از ظلمت نفس رسته تحت تاثیر گفتمان‌های خلق قرار نمی‌گیرد.
8- هر عملی انجام می‌دهد از نظر خود او مردود است. عملش نزد خودش وزنی ندارد، ملامت نفس نمی‌گذارد خودپسندی در او ظهور کند او دائما در ملامت و سرکوبی نفس است.
9- به امور عالم به نظر بی‌عیبی می‌نگرد، چشم عیب‌بین او بسته، با چشم حق‌بین در عوالم خلقت خطایی نمی‌بیند (مقامات معنوی، محسن بینا، ج1 ، ص116)

خصلت های مقام رضا در سلوک عارفان

(بدان ای عزیز سالک!) در حدیث معراج خداوند (خطاب به پیامبرش(ص)فرمود: ... هر کس به رضا و خشنودی من عمل کند، سه خصلت را ملازم حال او خواهم کرد: شکری به او بیاموزم که آلوده به جهل و نادانی نباشد، و ذکر و یادی که فراموشی در آن راه نیابد، و دوستی و محبتی را به او بچشانم که هیچ گاه مخلوقات را بر محبت من ترجیح ندهد و چون مرا دوست داشت من هم او را دوست خواهم داشت و خلق خودم را به دوستی او خواهم گماشت و چشم و دل او را به جلال و عظمت خود گشاده خواهم ساخت و از او علم بندگان خاصم را مخفی نخواهم داشت

و در تاریکی های شب و روشنایی روز با او مناجات خواهم نمود تا از هم سخنی و همنشینی با مخلوقات یکسره دست بکشد و منقطع و بریده گردد. و سخن خود و کلام فرشتگانم را به گوش او می رسانم و راز و سر خودم را که از خلقم پنهان داشته ام براوفاش و آشکار می سازم». تا آنجا که فرمود: «عقل و ادراکش را یکسره غرق در معرفت خود خواهم ساخت و خود به جای عقل او بنشینم. سپس مرگ و شدت و حرارت و فزع آن را بر او سبک و آسان خواهم ساخت تا (به سرعت و سلامت) به بهشت برده شود،

و چون فرشته مرگ و ملک الموت بر او فرود آید به او می گوید: آفرین برتو! خوشا به حال تو! خوشا به حال تو! همانا خداوند مشتاق توست»، تا آنکه گوید: «این بهشت من است، در میانه آن جای گیر و این جوار من است، در آن آرام یاب (و منزل بگزین) سپس روح در پاسخ می گوید! ای معبود من؟! خویشتن را به من شناساندی، پس من به تو از تمام خلقت بی نیاز شدم، به عزت و جلالت سوگند اگر خشنودی تو در این باشد که قطعه قطعه شوم و به سخت ترین صورتی که مردم را به آن می کشند، هفتاد بار کشته شوم، این خشنودی و رضای تو در نزد من (از هر چیزی) محبوبتر است

تا آنجا که فرمود: «... «به عزت و جلال خودم سوگند بین خودم وتو در هیچ وقتی از اوقات، مانع و حاجبی قرار نخواهم داد تا هرگاه بخواهی و اراده نمایی بر من آیی و این همان رفتاری است که با دوستانم می کنم». - ارشاد القلوب، ج 1، ص230

تسلیم و رضا، مهمترین مؤلفه آرامش

خداوند در آیات قرآنی بر آن است تا زندگی انسان را در همین دنیا بهگونهای سامان دهد که سعادت آفرین باشد و آسایش و آرامش را در همین دنیا پیش از آخرت تجربه کند. به این معنا که تمام زندگی او در دنیا و آخرت به سلامت باشد و از هیچ بیماری جسمی و روانی رنج نبرد

از همین رو آموزههای معرفتی و دستوری قرآن برای مدیریت جسم و جان انسان در دنیا وارد شده تا انسان، سالم و معتدل در دنیا زندگی کرده و سالم و سلامت به آخرت برود و در دارالسلام برای ابدیت زندگی کند وَ السَّلَامُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدتُّ وَ یَوْمَ أَمُوتُ وَ یَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا و درود بر من روزى که زاده شدم و روزى که مى‏میرم و روزى که زنده برانگیخته مى‏شوم (مریم33)
هدف خداوند در همین آیات آن است تا انسان
ها حقیقت مالکیت، ربوبیت، قدرت و علم خداوند را بشناسند و بدانند که همه چیز در هستی براساس یک نظام عادلانه و حکیمانه ساخته شده و خداوند برای رساندن هر چیزی به آن هدف حکیمانه به مدیریت و ربوبیت میپردازد و با پرورش هر چیزی بر آن است تا آنها را به کمال بایسته و شایسته خود برساند.

خداوند هم دانا به نیازهای هر کسی است و هم توانا به انجام آن است. پس پرسش ذات هر موجودی را میشنود و به آنها پاسخ مناسبی میدهد.
همین مسئله موجب می
شود تا انسان مؤمن به این باور برسد که همه چیز در دنیا براساس یک حکمتی است و هرگز امری در جهان بیمشیت و اراده الهی رخ نمیدهد. پس هر چیزی که در دنیا اتفاق میافتد، مبتنی بر مشیت حکیمانه و عادلانه الهی است و خداوند بر آن است تا به مهر و رحمت و گاه به چوب مصیبت، مردم را به سوی کمال سوق دهد که همان قرب صفات الهی است که با ربانی شدن انسان تحقق مییابد وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ (ذاریات56؛ آلعمران79)

از آیات قرآنی به دست میآید که انسان اگر بتواند نگرش خود را براساس تسلیم و رضا سامان دهد، از همه مصیبتها و مشکلاترهایی یافته و همواره در آرامش و آسایش خواهد بود، هرچند که به ظاهر از نظر مادی فقیر است ولی از نظر روحی و روانی در آسایشی است که خوابیدن روی سنگ خارا نیز برای او چون خوابیدن بر روی تشکی از پر قو است.
1- مقام تسلیم: یکی از مهم ترین نگرشهایی که خداوند در آیات قرآنی بر آن تاکید دارد مقام تسلیم است. اصولا هدایت وحیانی بر کلیدیترین واژه و مفهومی که تاکید دارد همین تسلیم است. از همینرو عنوان اسلام بر هدایت وحیانی درطول تاریخ بشریت اطلاق شده است

تسلیم در لغت درچند معنا از جمله به معنای سلام کردن، اعطای چیزی به کسی، گردن نهادن، راضی شدن به چیزی، اطاعت و انقیاد و فرمانبرداری و سرسپردگی آمده است. (لغتنامه، ج 4، ص 5891، تسلیم) اما آنچه در اینجا مراد است همان سرسپردگی و انقیاد محض است.خداوند از انسانها میخواهد تا همواره تسلیم محض خداوند باشند؛ چرا که چنین حالتی در انساننشان از پذیرش خالقیت، الوهیت، مالکیت و ربوبیت خداوندی دارد

برآیند چنین ایمانی به خداوند آن است که در شخص آرامشی نسبت به همه وقایع هستی پدید میآید که هیچ چیزی نمیتواند جایگزین آن شود بَلَى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِندَ رَبِّهِ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ آرى هر کس که خود را با تمام وجود به خدا تسلیم کند و نیکوکار باشد پس مزد وى پیش پروردگار اوست و بیمى بر آنان نیست و غمگین نخواهند شد (بقره112)

از نظر قرآن، انسانی که به چنین بصیرت و ایمانی رسیده است در برابر خداوند تسلیم محض بوده ودر همه زندگیاش اهل توکل و تفویض است.(یونس84) و از هیچ کسی و هیچ چیزی نمیترسد و خوف و هراسی به دل راه نمیدهد.(یونس83و84)



سرانجام کسى به موسى ایمان نیاورد مگر فرزندانى از قوم وى در حالى که بیم داشتند از آنکه مبادا فرعون و سران آنها ایشان را آزار رسانند و در حقیقت فرعون در آن سرزمین برترى‏جوى و از اسرافکاران بود

 

فَمَا آمَنَ لِمُوسَى إِلاَّ ذُرِّیَّةٌ مِّن قَوْمِهِ عَلَى خَوْفٍ مِّن فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِمْ أَن یَفْتِنَهُمْ وَإِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فِی الأَرْضِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِینَ ﴿83

و موسى گفت اى قوم من اگر به خدا ایمان آورده‏اید و اگر اهل تسلیمید بر او توکل کنید

 

وَ قَالَ مُوسَى یَا قَوْمِ إِن کُنتُمْ آمَنتُم بِاللّهِ فَعَلَیْهِ تَوَکَّلُواْ إِن کُنتُم مُّسْلِمِینَ ﴿84﴾

از نظر قرآن کسی که به مشیتالهی قایل باشد و بداند که در جهان چیزی بیرون از دایره مشیتالهی رخ نمیدهد، در برابر مشیتالهی که حکیمانه و عادلانه است تسلیم میشود و همین روحیه تسلیم است که او را به آرامش میکشاند و اهل توکل میکند. قُل لَّن یُصِیبَنَا إِلاَّ مَا کَتَبَ اللّهُ لَنَا هُوَ مَوْلاَنَا وَ عَلَى اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ بگو جز آنچه خدا براى ما مقرر داشته هرگز به ما نمى‏رسد او سرپرست ماست و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند (توبه51)

از مهمترین علل و عوامل زمینهساز روحیه تسلیم در برابر مشیتالهی به آگاهی از عزت و حکمت خداوند (بقره 208 و 209)، ایمان به خدا (بقره285)، توجه به بازگشت همه چیز به سوی خداوند (بقره208 تا 210)، توجه به گستردگی نعمتهای خداوند(نحل81)، اعتقاد به توحید (حج34)، اعتقاد به توحید ربوبی و ربوبیت خداوند بر همه هستی (بقره131)، تقوا پیشگی (آلعمران102)و مانند آن اشاره کرد.


 

اى کسانى که ایمان آورده‏اید همگى به اطاعت [خدا] درآیید و گامهاى شیطان را دنبال مکنید که او براى شما دشمنى آشکار است

 

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ ادْخُلُواْ فِی السِّلْمِ کَآفَّةً وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ ﴿208

و اگر پس از آنکه براى شما دلایل آشکار آمد دستخوش لغزش شدید بدانید که خداوند تواناى حکیم است 

 

فَإِن زَلَلْتُمْ مِّن بَعْدِ مَا جَاءتْکُمُ الْبَیِّنَاتُ فَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ ﴿209

مگر انتظار آنان غیر از این است که خدا و فرشتگان در [زیر] سایبانهایى از ابر سپید به سوى آنان بیایند و کار [داورى] یکسره شود و کارها به سوى خدا بازگردانده مى‏شود

 

هَلْ یَنظُرُونَ إِلاَّ أَن یَأْتِیَهُمُ اللّهُ فِی ظُلَلٍ مِّنَ الْغَمَامِ وَالْمَلآئِکَةُ وَقُضِیَ الأَمْرُ وَإِلَى اللّهِ تُرْجَعُ الأمُورُ ﴿210

2-مقام رضا: بیگمان نتیجه «تسلیم» و برآیند طبیعی آن در «رضا» نهفته است. رضا که در لغت به معنای خشنودی است (لغتنامه، ج 7، ص 10662)، رضا؛ مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی ص 356 رضی) از سوی بنده به این معناست که قضا و قدر الهی را ناپسند نشمارد و این امر محقق نمیشود مگر آنکه بنده به قضای الهی و کارهای تکوینی و احکام تشریعی خداوند راضی باشد. (المیزان، ج 9،ص 375)

چنین حالتی در بنده موجب میشود که وقتی مصیبت و مشکلاتی در زندگی او پدید آید نسبت به آن واکنش غیرمنطقی نداشته باشد و آرامش خود را از دست ندهد. وقتی انسان نسبت به مشیتالهی راضی و خشنود باشد، چنین خشنودی بطور طبیعی خشنودی خداوند را نسبت به بنده موجب میشود و تحت فضل و رحمتالهی قرار میگیرد وَ السَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالأَنصَارِ وَالَّذِینَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ و پیشگامان نخستین از مهاجران و انصار و کسانى که با نیکوکارى از آنان پیروى کردند خدا از ایشان خشنود و آنان [نیز] از او خشنودند (توبه100، مائده 119،  مجادله22)

خداوند در آیات 27 تا 29 فجر بیان میکند که چگونه نفس مطمئن به خداوند، از رضایت دو سویه سود میبرد و زندگیاش به آرامش خاصی میرسد.



اى نفس مطمئنه

 

یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ﴿27

خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد

 

ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً ﴿28

و در میان بندگان من درآى

 

فَادْخُلِی فِی عِبَادِی ﴿29

و در بهشت من داخل شو

 

وَادْخُلِی جَنَّتِی ﴿30

مهم ترین عامل در ایجاد مقام رضا، تسلیم در برابر مشیت الهی است. کسی که در برابر خداوند تسلیم است هیچ چیزی از ثروت و فقر، هجر و قرب، درد و سلامت، او را تحت تاثیر قرار نمیدهد بلکه در برابر خداوند حکیم و عادل سر تسلیم فرود آورده و بدان راضی است. انسانی میتواند به این مقام برسد که در زندگی دنیوی از چشم دوختن به داشتههای دیگران و دلبستگی به دنیا اجتناب ورزد (طه 130 و 131)

س بر آنچه مى‏گویند شکیبا باش و پیش از بر آمدن آفتاب و قبل از فرو شدن آن با ستایش پروردگارت [او را] تسبیح گوى و برخى از ساعات شب و حوالى روز را به نیایش پرداز باشد که خشنود گردى

 

فَاصْبِرْ عَلَى مَا یَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا وَمِنْ آنَاء اللَّیْلِ فَسَبِّحْ وَأَطْرَافَ النَّهَارِ لَعَلَّکَ تَرْضَى ﴿130

و زنهار به سوى آنچه اصنافى از ایشان را از آن برخوردار کردیم [و فقط] زیور زندگى دنیاست تا ایشان را در آن بیازماییم دیدگان خود مدوز و [بدان که] روزى پروردگار تو بهتر و پایدارتر است

 

وَلَا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیَاةِ الدُّنیَا لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَرِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَأَبْقَى ﴿131

و از عقل و خرد واقعی بهرهمند باشد که او را به جای دنیاطلبی به سوی آخرت طلبی و بهشت سوق میدهد. پیامبر(ص) می فرماید: یا علی العقل مااکسبت به الجنه و طلب به رضی الرحمن؛ ای علی!عقل چیزی است که با آن بهشت و خشنودی خداوند رحمان به دست میآید. (کنزالعمال، ج 13، ص 151، ح 36472).
نگاه اهل بیت(ع) به مشیت الهی
امام باقر(ع) در دیدار جابربن عبدالله انصاری از بینش و نگرش اهل بیت(ع) و رضایت
مندی ایشان به مشیت الهی اینگونه سخن میگوید که در حکایت پیشرو آمده است: جابربن عبدالله انصاری، صحابی رسول خدا(ص) در بستر بیماری افتاده و آخرین لحظات زندگانی خود را میگذراند.

امام باقر(ع) به عیادت او رفت و کنارش نشست و فرمود: ای جابر، حالت چطور است؟ جابر، پیرمردی که عمری را در رکاب پیشوایان معصوم ع گذرانیده بود، عرض کرد: حال پیرمردی را دارم که پیری را بر جوانی میپسندد و مرگ را نسبت به زندگانی بیشتر دوست دارد و به بیماری نسبت به تندرستی علاقه بیشتری دارد

او میخواست اینگونه بر ناملایمات شکر گزارد و بگوید که از هیچیک از آنها نابردباری نمیکند. اما امام باقر(ع) سخنی فراتر از آن گفت و فرمود: «اما من آنچه را خدا بخواهد دوست دارم. اگر جوانی را بخواهد به آن علاقهمندم و اگر بیماری را بر تندرستی من بپسندد، من هم همان را میخواهم و اگر زندگی را بر مرگ در مورد من ترجیح دهد، همان را برمیگزینم. (جامعالسعادات ج 3/ ص 285)
صبر در برابر مشکلات و ناکامیها
کسی که بتواند به مقام تسلیم و رضا برسد می
تواند به سادگی در برابر مشکلات و مصیبتها صبر کند و از افسردگی رهایی یابد و کسی که بداند دلبستگیهای او به دنیا نادرست است و باید خود را از آن برهاند در برابر از دست دادن نهتنها اندوهگین نشود بلکه شاد باشد که بند و متعلقی و تعلقی از او برداشته شده است.

بسیاری ازکسانی که گرفتار تعلقات دنیوی هستند وقتی با مرگ مواجه میشوند، به عذاب سختی در هنگام مرگ دچار میگردند؛ زیرا میبینند که تعلق هست ولی متعلق از آنان جدا شده است. این حالت و احساس از دست دادن، آنان را به جنون میکشاند و در عالم برزخ نفیر ایشان بلند است.
اگر بتوانیم خود را از متعلقات و تعلقات رهایی بخشیم دیگر در هنگام دادن نعمتی خوشحال نمی
شویم و درهنگام از دست دادن آن نیز ناراحت و اندوهگین نشده و دچار افسردگی و نومیدی نخواهیم شد لِکَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ تا بر آنچه از دست‏شما رفته اندوهگین نشوید و به [سبب] آنچه به شما داده است‏شادمانى نکنید و خدا هیچ خودپسند فخرفروشى را دوست ندارد لِّکَیْلاَ تَحْزَنُواْ عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلاَ مَا أَصَابَکُمْ وَاللّهُ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ (آل عمران153؛ حدید23)

و دادنها و گرفتنها را مایه اکرام و اهانت نمیشماریم(فجر15 و 16) و با مسائل زندگی به گونهای دیگر برخورد کرده و بویژه در برابر مشکلات و مصیبتها و ناکامیها صبر پیشه کرده و به مشیت الهی گردن مینهیم و تسلیم محض او میشویم

اما انسان هنگامى که پروردگارش وى را مى‏آزماید و عزیزش مى‏دارد و نعمت فراوان به او مى‏دهد مى‏گوید پروردگارم مرا گرامى داشته است 

 

فَأَمَّا الْإِنسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ ﴿15

و اما چون وى را مى‏آزماید و روزى‏اش را بر او تنگ مى‏گرداند مى‏گوید پروردگارم مرا خوار کرده است

 

وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهَانَنِ ﴿16

 قلب سلیم، سرمایه نجات بخش

قرآن کریم، قلب سلیم را به عنوان سرمایه نجات بخش در روز رستاخیز معرفی نموده و از زبان پیامبر بزرگ خدا، ابراهیم خلیل(ع) فرموده است: «یوم لا ینفع مال و لابنون¤ الا من اتی الله بقلب سلیم؛ (شعراء 89-88)

روزی که ]در آن[ مال و فرزندان سودی نمی بخشد، مگر کسی که با قلب سلیم به پیشگاه خدا آید

بر طبق این آیه، سرمایه های مهم زندگی دنیا که در رأس آنها اموال و فرزندان هستند، در صورتی که انسان از گوهر گرانبهای قلب سلیم بی بهره باشد، کوچک ترین فایده ای برای او نخواهند داشت؛ چه اینکه اجازه ورود به رواق روح افزای قرب الهی، تنها به کسانی داده می شود که قلبشان خالص و مطهر از آلودگی ها و مزین به انوار توحیدی باشد

به قول سعدی : قلب زر اندود نستانند در بازار * حشر خالصی باید که بیرون آید از آتش سلیم

امام صادق(ع) در توضیح آیه فوق فرمود: «القلب السلیم الذی یلقی ربه و لیس فیه احد سواه قال و کل قلب فیه شرک او شک فهو ساقط؛8 قلب سلیم قلبی است که خدا را ملاقات می کند، در حالی که غیر از او در آن نباشد و هر قلبی که شرک یا شکی در آن است، فرومایه و بی ارزش می باشد

رسول اکرم(ص) نیز در پاسخ به کسی که درباره قلب سلیم پرسیده بود، فرمود: «دین بلاشک و هوی، و عمل بلاسمعه و ریاء؛9 ]قلب سلیم[ دین بدون شک و هوای نفس، و کردار بدون شهرت طلبی و ریاء است

امام خمینی(س) با توجه به روایات فوق و نظایر آنها در تعریف قلب سلیم می فرماید: «عبارت از آن قلبی است که در آن غیر خدا نباشد و از شک و شرک خالص باشد. (شرح حدیث جنود عقل و جهل، امام خمینی ص.406)

به همین جهت است که قرآن کریم، قلب سلیم را به قهرمان توحید، حضرت ابراهیم(ع) نسبت می دهد؛ چرا که با خلوص نیت و تنها به خاطر جلب رضای پروردگارش با شرک و بت پرستی به مبارزه برخاست: «و ان من شیعته لابراهیم¤ اذ جاء ربه بقلب سلیم¤ اذ قال لابیه و قومه ما ذات تعبدون؛ (صافات 85-83) و از پیروان او (نوح) ابراهیم بود

به خاطر بیاور[ هنگامی را که با قلب سلیم به پیشگاه پروردگارش آمد؛ زمانی که به پدر (عمویش) و قومش گفت: اینها چیست که می پرستید!» بنابراین، با عنایت به اینکه «قلب» در اصطلاح قرآن به معنی روح و عقل است، (تفسیر نمونه، ج19، ص97)

در یک جمع بندی می توان گفت: صاحب قلب سلیم کسی است که روح و عقلش از هرگونه شرک و شک در حیطه عقیده و هرگونه گناه و فساد در مرحله عمل پاک و مبرا باشد

آری، همان طور که سلامتی قلب ظاهری، باعث سلامتی سایر قوای جسمانی، و بیماری آن سبب بیماری همه اعضای جسم است؛ چرا که قلب، غذا و اکسیژن را به وسیله خون به تمام نقاط بدن می رساند، همین گونه، سلامت و فساد برنامه های زندگی آدمی بازتاب و جلوه ای است از سلامت و فساد عقیده و اخلاق انسان در محدوده قلب باطنی (روح و عقل).

به راستی اگر بوستان سرسبز دل از طوفان های بنیان کن شرک صیانت گردد و از علف هرزه های رذائل نفسانی زدوده شود، انواع میوه های فضائل روحانی در آن پرورش می یابد و نه تنها خود فرد بلکه خانواده و سایر افراد جامعه از آن بهره مند می گردند. قلب سلیم، نعمتی بزرگ است که نصیب هر کس شود، از تمامی شرک و شک، ریاء و تردید، کفر و نفاق، کینه و حسد، حب دنیا و خلاصه همه آلایش ها پیراسته و پاک می گردد

امام باقر(ع) فرمود: «لا سلامه کسلامه القب؛ (تحف العقول ص .286) هیچ سلامتی همچون سلامتی قلب نیست.» و امیرالمؤمنین علی(ع) فرمود: «اذا احب الله عبدا رزقه قلبا سلیما و خلقا قویما؛ (غررالحکم و درر الکلم ح.4112) هرگاه خدا بنده ای را دوست داشته باشد، به او قلب سلیم و اخلاق استوار ]و نیک[ روزی می دهد

قرآن کریم، اوصاف مختلفی برای قلب ها ذکر نموده که برخی از آنها عبارت اند از: «سخت»،(مائده 13) «ناپاک»،(مائده41) «بیمار»،(بقره6) «مردد»(توبه45) «منحرف»(تحریم4) «متعصب»،(فتح26) «گناهکار»(بقره283) و «مهر خورده»(توبه 87).

و در برابر این قلوب، قلب سلیم را مطرح نموده که هیچ یک از این عیوب در آن نیست؛ یعنی همان قلبی که در روایات اهل بیت(ع) «حرم خدا» نامیده شده است. صادق آل عصمت و طهارت(ع) در این باره می فرماید: «القلب حرم الله فلاتسکن حرم الله غیرالله؛ (بحارالانوار ج 07 ص 52 ح 72) دل، حرم خدا است، پس غیر خدا را در حرم خدا ساکن مکن!» چون بماند از خلق گردد او یتیم انس حق را قلب می باید سلیم (مثنوی معنوی دفتر دوم ص 333) همان قلبی که در صورت پاک ماندن می تواند به ملکوت جهان نظر کند و به رؤیت اسرار و حقایق غیبی بنشیند؛ چنان که در حدیثی از پیامبر اکرم(ص) می خوانیم: «لو لا ان الشیاطین یحومون علی قلوب بنی آدم لنظروا الی الملکوت؛ اگر شیاطین، قلب های فرزندان آدم را احاطه نکنند، می توانند به ملکوت ]آسمان و زمین[ نظر افکنند.»

امام، صاحب قلب سلیم

به جرأت می توان گفت: امام خمینی(س)، این بزرگ مرد تاریخ معاصر، در پرتو عمل به رهنمودهای قرآن و سنت، و تزکیه و تهذیب نفس به مقصد متعالی قرآن کریم بار یافت و ابراهیم وار در طریق توحید به مبارزه با بت های پوشالی دوران پرداخت

و با «قلب سلیم» و بصیرت سرشار از یقین خود پرده های پندار را درید و حجاب های ظلمانی و نورانی را یکی پس از دیگری خرق نمود و با انقطاع از ما سوی الله به لقای محبوب ازلی نایل آمد و روح مطهرش متصل به معدن عظمت رحمانی و معلق به عز قدس الهی گردید.

بارها این فراز از مناجات شعبانیه را از زبان مبارک حضرت امام شنیدیم که: «الهی هب لی کمال الانقطاع الیک و انر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک حتی تخرق ابصار القلوب حجب النور فتصل الی معدن العظمه و تصیر ارواحنا معلقه بعز قدسک (اقبال الاعمال ص687) خدایا! کمال بریدن به سوی خودت را به من ببخش و دیده دل های ما را به تابش نظرش به سوی خود روشن نما تا دیده های دل، پرده های نور را پاره کند و به سرچشمه عظمت و بزرگواری برسد و ارواح ما به مقام عز قدست آویزان گردد

روح خدا، خمینی کبیر(س) در توضیح این دعا

کمال انقطاع و گسستن از غیر خدا را که همان مفهوم «قلب سلیم» است، هدیه ای از جانب حق برای اولیای الهی معرفی نموده و فرموده است:

«این کمال انقطاع، خروج از منزل خود و خودی و هرچه و هر کس و پیوستن به او است و گسستن از غیر و این هبه ای الهی است به اولیای خلص پس از صعق (بی هوشی ناشی از صدای شدید رعد. در اصطلاح، فناء در حق در مقام تجلی ذاتی است) حاصل از جلال که دنبال گوشه چشم نشان دادن او است...

و به راستی که امام خود مصداق بارز این مناجات گردید که با صعق کامل «انتظار فرج از نیمه خرداد» می کشید و سوار بر براق عشق و یقین، معنابخش آیت «اذ جاء ربه بقلب سلیم»(صافات 84) شد

و «با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا» از ملت سرافراز ایران اسلامی خداحافظی کرد و چون رودی شفاف و زلال به سوی دریای آرام بخش ابدیت رهسپار گشت و به حق «روح خدا به خدا پیوست.» مرکز فرهنگ و معارف قرآن

 

نفوذ شیطان در عمل
برای همین است که وجود مقدس علی بن ابی طالب (ع) مجدداً بیان می فرمایند:
تصفیه العمل اشد من العمل، تخلیص النیه من الفساد أشد علی العاملین من طول الجهاد (3) تفصیه و خالص کردن عمل، سخت تر از خود عمل است. نفس اماره، وسوسه گران و شیطان ملعون وقتی مأیوس شدند، دیدند که نمی شود او را منحرف کرد، او اهل عبادت شده است و عمل او عمل خوبی است، هرچه تلاش و کوشش می کنند، او گناه نمی کند و دست از عمل خوب برنمی دارد، راه را دراین می بینند که نفوذ درعمل کنند و به این مطلب امید می بندند. لذا یک مطلب این است که می گوید: کیست درعامل مثل تو که این قدر اشتیاق به عمل خیر داشته باشد؟ و این نفوذ در عمل است.

آیت الله امیرزا جواد آقا ملکی تبریزی، فرمودند: اگر از عملت، زیاد خوشت آمد، بدان این مطلب از شیطان است ولو به اینکه به کسی نگویی بدان این وسوسه شیطان و نفوذ او درعمل تو است. او می خواهد تو را منحرف کند و بگوید: چه کسی بهتر از تو؟! آن وقت است که عجب، انسان را می گیرد و به عملش مغرور می شود.یک موقع انسان می گوید الحمدلله، خدا را شاکرم، او لطف کرد. اینکه اولیاء الهی هر لحظه احساس می کنند دستشان خالی است، برای همین است. فکر نکنید آنها تعارف می کنند، خیر، جدی جدی هیچ عمل خیری را نمی بینند برای همین دستشان را خالی می بینند

شاید یک معنی این که پروردگار عالم هم پرونده شان را خالی می گذارد، همین است؛ چون وقتی خودش جدی گفت: من چیزی ندارم، دستم خالی است.پروردگار عالم هم به این بنده اش لطف و محبت می کند و پرونده خالی را پر می کند. یکی از ناله ها و گریه های اولیاء الهی در دل شب این است: خدا! ولو به لحظه ای من از هیچ عمل خودم خشنود نگردم.

آیت الله العظمی آخوند خراسانی صاحب کفایه، در آن لحظات آخر عمرشان وقتی متوجه شدند دارند می روند، گریه کردند، پرسیدند: آقاجان! چرا گریه می کنید؟ فرمودند: خالی بودن پرونده ام را می بینم، اما امید به لطف و کرم پروردگار عالم دارم. آنها می بینند خالی است. خدا کند انسان به آنجا برسد که هیچ نبیند. برای همین دائم عمل را برای خدا خالص می کند. وقتی عمل تصفیه شد- که فرمودند :«تصفیه العمل اشد من العمل»- می رسد به جایی که دیگر از عمل هیچ نمی بیند. برای همین همیشه احساس می کند دستش خالی است. اگر انسان به واسطه اخلاص، عمل را صیقل داد؛ یعنی برای خدا کار کرد، می فهمد دست خالی است.

 

ذکر دائمی مولا
آن کسانی که عین ناظره الهی هستند، دوست دارند همیشه به یاد
عین الله الناظره یعنی صاحب الزمان باشند. مگر می شود کسی قلب خالصی داشته باشد اما وجودش دائم به ذکر مولا نباشد؟! طبیعی است قلب مخلصین، مظهر خوبی هاست و بالاترین خوبی ها هم مولاست. لذا مولایمان آنها را می پذیرد و به یاد آنها خواهد بود. زیرا عالم، عالم اثر و موثر است. آنها یاد آقا را در وجود خود دارند و آقا هم به یاد آنهاست. برای همین است موقعی که می خواهند بخوابند به یاد آقا هستند. همین که بلند می شوند، بعد از حمد پروردگار عالم- که خدا مجددا اجازه قیام از خواب را داد- جمله ای که بیان می کنند، این است: «السلام علیک یا مولای یا صاحب العصر و الزمان» است. همیشه به یاد او هستند.
اخلاص زمینه ساز رسیدن به علم حقیقی
حضرت ذوالجلال والاکرام، عمل از روی جهل را از انسان نمی پذیرد. چون خود ذوالجلال والاکرام عالم مطلق و علیم و حکیم است؛ می خواهد انسان هم که به عنوان اشرف مخلوقات خلق کرده، عالم باشد. در قرآن کریم و در روایات شریفه به عناوین مختلف راجع به علم و دوری از جهل سخن گفته شده .
 هل یستوی الذین یعلمون والذین لا یعلمون(زمر 9) یا والذین أوتوا العلم درجات  (مجادله11)

در روایات شریفه هم طلب علم را بر هر انسانی فرض می دانند طلب العلم فریضه علی کل مسلم و مسلمه یا در جای دیگری نیز امر شده که: اطلبوا العلم من المهد الی اللحد (2) و یا در روایت دیگری آمده است که طالبان علم عندالله تبارک و تعالی به قدری قرب و عزت دارند که ملائکه پروردگار عالم، بال هایشان را زیر پای آنها می گشایند. اما علم آن موقعی معنا پیدا می کند که با عمل و آن هم عمل خالص عجین گردد و الا اصلا علم نخواهد بود و تنها صورت ظاهر علم و سواد است. علم با عمل یکی از شاخصه های بارز مخلصین عالم است. مخلصین عالم، علمشان با عمل است و غیر از این مطلبی را ندارند. آنجا هم که در روایات بیان شده وجود هر شری را به واسطه علم برطرف کنید، معنایش همین است والا اگر علم بما هو علم نباشد؛ خود، شرآور است. 
علم حقیقی؛ دفع کننده شر
امام محمدباقر(ع) علم حقیقی نزد مخلصین عالم است:
 ادفع عن نفسک حاضر الشر بحاضر العلم از وجود خودت آن شری را که حاضر می شود، با حضور علم دفع کن. یعنی اگر انسان عالم نبود، طبعا خیر و شر را تشخیص نمی دهد. ای بسا تصور کند مسئله ای برای او خیر است، درحالی که برای او شر مطلق است و ای بسا تصور کند فلان مسئله برایش شر است و نسبت به آن عمل کراهت داشته باشد، درحالی که برای او خیر است. عسی أن تکرهوا شیئا و هو خیرلکم و عسی أن تحبوا شیئا و هو شرلکم (بقره216) یعنی آن استدلال هایی هم که می آورید، به ظاهر استدلال علمی است و الا علم نیست؛ چون مگر می شود علم باشد اما در نهایت شر باشد؟! اما چطور می شود که گاهی انسان برای مطلبی حتی مبانی علمی هم مدنظر می گیرد و به تعبیر امروزی ها جورچین هایی را هم برای آن درست می کند و تصور می کند خیر است؛ اما نهایتا برای او جز شر چیز دیگری نیست؟

بر اساس همین فرمایش حضرت باقرالعلوم (ع) آنچه بشر امروز به آن رسیده است؛ علم بما هو علم نیست. چون اگر علم باشد، ولو به ذره ای در آن شر نخواهد بود. بشر می خواست برای آسایش و رفاه خودش از مبانی علمی استفاده کند؛ اما اینها علم نیست؛ باقر العلوم(ع): اگر علم، علم باشد؛ در آن شر نیست. لذا این کارهای بشر که امروز فسادآور شده ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت أیدی الناس (روم14)، علم نامیده نمیشود. اما در زمان وجود مقدس حضرت حجت بن الحسن المهدی(عج) دیگر علم به معنای حقیقی علم است
بهره مندان علم حقیقی  آنچه ما داریم، سواد است، نه علم به معنای حقیقی علم و فقط کسانی می توانند از این علم بهره مند باشند و به تعبیری از آن استفاده کنند که جزء مخلصین عالم باشند. لذا حضرت در ادامه می فرمایند: و استعمل حاضر العلم بخالص العمل عمل خالص، باعث حضور علم در وجود انسان می شود. اگر کسی عملش را خلاص کرد، سینه او پر از علم حقیقی می شود که آن علم هر شر و بدی را از او دفع می کند؛ یعنی علم ناب می شود و «علم ناب» آن علمی است که در آن مفسده نیست و باعث مفسده نمی شود.


لسان صدق پروردگار عالم
حال نشانه قلب سلیم چیست  صدق یعنی همه سخنان آنها از ناحیه الله تبارک و تعالی و حقیقت است. لذا شاید معنای و لسانه صادقا این باشد که وقتی قلب مخلص، سالم شد؛ یعنی یک نقطه سیاه هم از آن خارج نشد، معلوم است این قلب مرکز اسماء و صفات پروردگار عالم می شود و تجلی اسماء و صفات نازله خداست. وقتی که تجلی اسماء و صفات پروردگار عالم شد، لب که باز می کند هرچه می گوید از خالق است، نه از خود

مخلصین عالم که شیطان اصلا دیگر جرأت پیدا نمی کند بر آنها مسلط شود؛ طبق فرمایش قرآن به جایی می رسند که دیگر هر حرفی می زنند، کلامشان، کلام خداست. حکمت درون قلب آنها آن قدر زیاد می شود که تا دهان باز می کنند، آن حکم از قلوبشان جاری می شود و لسان صدق پروردگار عالم می شوند.
نفس مطمئنه
اگر لسان، لسان خدا شد، معلوم است این نفس حتما نفس مطمئنه است. چه کسانی می خواهند به «یا ایتها النفس المطمئنه برسند؟ پیامبر(ص) می فرمایند:«و نفسه مطمئنه» خالصین عالم، نفسشان، نفس مطمئنه است. عالم تکان بخورد، او تکان نمی خورد. آنها هستند که فقط و فقط بنده حقیقی خدایند و فقط و فقط در جنت المأوای حضرت حق هستند، آن هم «جنتی» که قرآن فقط یک بار بیشتر «جنتی» نفرموده، (فجر 29)

وقتی در عباد حقیقی حضرت حق قرارگرفتند «وادخلی جنتی»در آنجا دیگر کسی را جز خودش نمی خواهند، نه از حوری خبر است، نه از آن انهار، نه از آن میوه ها و خوراکی های چنین و چنان و...؛ فقط خودش را می خواهند یعنی (عشق به خدا)، مخلصین عالم این هستند. لذا نفس مطمئنه از دیگر خصوصیات مخلصین عالم است. البته فقط مخلصین عالم هم هستند که در نفس مطمئنه قرار گرفته اند و وجودشان دیگر هیچ جز حضرت حق نمی خواهد.
قوام یافته به اخلاق الهی
درادامه روایت می فرماید:
و خلیقته مستقیمه اخلاقش هم اخلاق الهی می شود. اصلا بعضی از عرفای عظیم الشان یک تعبیر زیبایی را بیان کردند، فرمودند: اهدنا الصراط المستقیم (فاتحه6) یعنی اهدنا الی خلیقه المستقیم صراط مستقیم یعنی آن اخلاق مستقیم یعنی خلق و خوی الهی، همان خلقی که طبق فرمایش پیامبر عظیم الشأن(ص) ظرف دین است: الخلق وعاء الدین آن قدر قلب مخلصین عالم به اخلاق الهی قوام دارد و آنقدر در اخلاق الهی محکمند که هر فعل آن ها خلق و خوی الهی است. 
گوش شنوای زمزمه ملکوتیان
و
 اذنه مستمعه، آن ها گوش شنوا دارند. مرحوم آقای دولابی(ره)، آن مرد الهی می فرمودند: گاهی حین صحبت آیت الله انصاری همدانی(ره) می دیدیم که صورت یا حالت ایشان طوری می شد که می فهمیدیم گویا یکی در گوش ایشان می گوید و ایشان بیان می کنند. انصافاً همین است، من به جرأت می گویم که بعضی از بزرگانمان مثل آیت الله مولوی قندهاری(ره) همین حالت را داشتند و بعدها متوجه شدیم ظاهراً این مطلب برای اولیاء، عادی است. گویا گوش شنوا دارند. یکی برای آنها می گوید و آنها همان را که می شنوند، بیان می کنند. طوری است که اینها همه آنچه که زمزمه ملکوتیان است، می شنوند و به اختیار گوش شنوا دارند.
چشم خدا
و عینه ناظره ما راجع به وجود مقدس مولایمان، حضرت مهدی(عج) داریم که ایشان عین الله الناظره ، چشم بینای خدا بر خلق هستند. مخلصین عالم هم به جایی می رسند که چشمشان این طور می شود و همه چیز را می بینند. معلوم است اینها باذن الله تبارک و تعالی می بینند، منتها امثال من چه می فهمند؟! اصلا چرا ما نمی فهمیم؟ دلیل این است که مخلص نشدیم. دلیل این است که قلب خالص نشده تا به رستگاری برسد. اگر قلب خالص شده بود، ما هم رستگار می شدیم. شاید یک معنای رستگاری هم همین باشد که درهمین دنیا می فهمی چه خبر است: و عینه ناظره، مخلصین عالم این طور هستند، می رسند به مقامی که بینای برعالم شوند.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">