تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات

تقلید . اولی الامر کیست؟

رهبری در اسلام. شرایط ولی فقیه.

قرآن و اهمیت امامت. ولایت مداری.

ولایت فقیه شالوده حکومت . وکالت فقیه یا ولایت فقیه؟

طاغوت، ولایت شیطان . طاغوت، سرکشی در برابر ولایت الهی. سکوت و مقابله با ولایت فقیه

قرآن و حکومت . مفهوم سیاست و حکومت . مقابله قرآن با تفکر جدایی دین از سیاست

حکومت فقها در زمان غیبت



    کپی جزوه و کتاب با اطلاع جایز است

 دلایل امامت و ولایت

از منظر آموزه های اسلامی امامت در واقع استمرار نبوت می باشد، هر چند تفاوت های اساسی بین نبوت و امامت وجود دارد ولی هدف هر دو هدایت و رهبری مردم در مسائل اعتقادی، دینی و اجتماعی است. لازمه خاتم بودن دین اسلام، جامعیت، جاودانگی و جهان شمولی آن است

پیامبر اکرم (ص) مامور ابلاغ رسالت و تعلیم و تبیین وحی الهی بود. اما دوره 23 ساله نبوت حضرت در مکه و مدینه با توجه به اوضاع و احوال آن زمان کافی نبود که همه احکام اسلام را برای همه مردم بیان کند و امکان ندارد که چنین دینی ناقص بیان شده باشد. بنابراین، حتماً باید کسی یا کسانی در میان اصحاب پیغمبر (ص) وجود داشته باشند که اسلام را به تمام و کمال از پیغمبر فراگرفته و شاگردان مجهز پیغمبر باشند که بعد از رفتن او از نظر توضیح و بیان اسلام نظیر وی باشند. با این تفاوت که پیغمبر (ص) از راه وحی الهی می گفت و اینها از راه یادگرفتن از پیغمبر می گویند.

باید بعد از پیامبر (ص) امامی در جامعه وجود داشته باشد که مردم را در مسائل اجتماعی، دینی و سیاسی رهبری و هدایت نماید و مانع از اختلاف و تفرقه در میان آنها باشد.‏ بر این اساس، در مسئله استمرار نبوت، سخن از نقض دین نیست، چرا که دین به طور کامل نازل شده است و به همین جهت، دیگر نیازی به وحی آسمانی وجود ندارد و وحی از مختصات پیامبران به شمار می رود

اما چون مسلمانان بر این نکته معتقدند که پیغمبر اکرم در آن 23 سال نتوانست تمام احکام اسلام را ولو به صورت کلی برای مردم بیان کند، به اعتقاد شیعه از جانب پیغمبر افرادی معین شدند که جنبه قدسی داشتند و پیغمبر اکرم تمام حقایق اسلام را برای اولین آنها یعنی حضرت علی (ع) بیان کرد و آنان آماده بودند که به تمام سئوالات جواب دهند

این مقام و شان همان مرجعیت دینی توأم با عصمت است که تعلیم، تبیین و تفسیر دین را پس از پیامبر بر عهده دارد و آنچه از مقام صادر می شود مرّ حق و حقیقت است و رای و فکر شخص نیست که ممکن است اشتباه کرده باشد. به همین جهت میان آنچه در گفتار و رفتار امام (ع) وجود دارد با آنچه افراد غیر معصوم نظیر صحابه، تابعان راویان، مجتهدان و مفسران بیان می کنند تفاوت اساسی وجود دارد، زیرا بر خلاف معصوم در نقل، توضیح، استنباط، اجتهاد و تفسیر گروه دوم خطا و اشتباه راه دارد.

تفاوت پیامبر با امام معصوم تنها در این است که آنچه پیغمبر در این گونه مسائل می گوید مستند به وحی مستقیم است و آنچه ائمه می گویند مستند به پیغمبر است، نه به این شکل که پیغمبر به آنها تعلیم کرد، بلکه به آن شکلی که می گوییم علی‌(ع) فرمود: پیغمبر (ص) بابی از علم به روی من باز کرد که از آن باب هزار باب دیگر باز شد. همان طور که وحی را نمی توان تفسیر کرد که پیغمبر چگونه علم را از ناحیه خدا می گیرد، نمی توان تفسیر کرد که چه نوع ارتباط معنوی میان پیغمبر (ص)و علی (ع) بود که پیامبر حقایق را کما هو حقه و بتمامه به علی آموخت و به غیر او نیاموخت

علمای شیعه این مطلب را با تعبیر لطف بیان کرده اند، یعنی لطف الهی و مقصود این است که این مسئله برای هدایت بشر مفید است. چون راه بشر به سوی او بسته است، لطف الهی ایجاب می‌کند که از آن سو عنایتی بشود، همان طور که در مورد نبوت می‌گویند لطف. پس این یک اصل از اصول شیعه است که تقریباً می توان گفت دلیل عقلی شیعه در باب امامت است.

امامت، استمرار ولایت الهی

در آیات قرآنی ولایت پیامبر(ص) ولایت مطلق و کامل دانسته شده و در همه چیز اطاعت از او عین اطاعت از خداوند و ولایت الهی دانسته و معرفی شده است؛ چرا که پیامبر(ص) در مقام عصمت کلی است و هرگز جز مشیت و اراده الهی را نمی گوید، نمی خواهد و انجام نمی دهد وَ مَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَى و از سر هوس سخن نمى‏گوید (نجم3)

بر همین اساس در آیاتی از جمله 32و 132 آل عمران و 92 مائده و 1 و 20 و 46 انفال واژه اطاعت یک بار آمده است تا عینیت را اثبات کند

بگو خدا و پیامبر [او] را اطاعت کنید پس اگر رویگردان شدند قطعا خداوند کافران را دوست ندارد

 

قُلْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ فإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبُّ الْکَافِرِینَ ﴿32

ولایت پیامبر(ص) ولایت کاملی است؛ از این رو بر ولایت انسان بر خودش مقدم دانسته شده (احزاب6) و هر انسانی مکلف و موظف است که در همه امور زندگی، پیامبر(ص) را بر خود مقدم دارد؛ چه رسد که سخن ایشان را عین سخن الهی دانسته (نجم3) و از امر و نهی او اطاعت کرده و سنت پیامبر(ص) را سنت الهی بداند (حشر7).

براساس آموزه های قرآنی، ولایت امامان معصوم(ع) امتداد ولایت الهی پیامبر(ص) است و همان احکام بر آن بار می شود. خداوند در آیاتی این معنا را به اشکال گوناگون تبیین کرده تا بهانه ای باقی نماند و حجت بر مردم تمام شود. گاه امیر مؤمنان علی(ع) را جان و نفس پیامبر(ص) معرفی می کند (آل عمران61)؛ گاه از طهارت و عصمت الهی ایشان سخن به میان می آورد (احزاب33)؛ گاه دیگر از بهشتی بودن و مقام ابرار و مقربان بودن آنان خبر می دهد (سوره انسان)؛ گاه دیگر به صراحت از نصب ولایت برای آن بزرگواران به کنایه (مائده55) و یا صراحت سخن می گوید (مائده67) و تمامیت نعمت هدایت و کمال دین را در ابلاغ این حکم و نصب ولایت امامان می داند؛(مائده3) و مخالفت با حکم اولوا الامر از معصومان(ع) را همانند مخالفت با حکم پیامبر(ص) و خود معرفی می کند (نساء، 59).
بنابراین ولایت امامان معصوم(ع) امتداد طبیعی ولایت خداوند و پیامبر (ص) است. از همین رو در روایات بسیاری از پیامبر(ص)، ولایت علوی، معیار حق و باطل است و ایشان قسیم النار و الجنه شناخته می شود؛ چرا که انکار ولایت هر یک از معصومان(ع) همانند انکار یکی از پیامبران، کفر شمرده می شود و اگر کسی ولایت الهی را پذیرفته است می بایست ولایت جمع الجمعی را بپذیرد و تفاوتی میان آنان نگذارد (بقره136 و 285 آل عمران84)

براساس آموزه های قرآنی، امامت که همان امتداد ولایت و منصبی الهی است تمام شئون والا و فضایل را جز نبوت و لوازم آن دربردارد (بقره124؛ انبیاء،73، قصص5 سجده24؛ احقاق الحق ج2، ص300) و (نساء59)

اى کسانى که ایمان آورده‏اید خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیاى امر خود را [نیز] اطاعت کنید پس هر گاه در امرى [دینى] اختلاف نظر یافتید اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید آن را به [کتاب] خدا و [سنت] پیامبر [او] عرضه بدارید این بهتر و نیک‏فرجام‏تر است

 

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ ذَلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلًا ﴿59

تأمین وحدت و امنیّت در سایه ولایت و نا امیدی دشمنان

من قطب آسیای خلافتم و هو یعلم انّ محلّی منها محلّ القطب من الرّحی آسیا بدون قطب پویا نیست و از آسیای ایستا و راکد و جامد، کاری ساخته نیست (نهج البلاغه خ3). مکتب ،آسیاست؛ برای پویندگی آن ولایت اولیای الهی لازم است که مکتب شناس باشند و در تبیین معارف مکتب اوّلاً ، تعلیل و احتجاج مطالب مکتب ثانیاً ، اجرای حقوق و حدود ثالثاً ، حمایت از حرم و حریم مکتب رابعاً ؛ باور و تلاش کنند و این، کار ولیّ خداست، این سبب پویائی آن مکتب است. پس از منظر قرآن کریم کمال نعمت و تمام دین به وسیله ولایت حاصل است. از منظر نهج البلاغه قطب خلافت به وسیله ولایت علی بن أبیطالب و مانند آن مطرح است .
قطب خلافت و کمال دین و تمام نعمت باعث تأمین وحدت ملّی و امنیّت مردم است .مردم وقتی از امنیّت برخوردارند که متّحد باشند ، وقتی متّحدند که در تحت رهبری والیان الهی حرکت کنند . قرآن کریم در جریان غدیر خم ضمن طرح مسأله ولایت امیر المؤمنین، علی بن أبیطالب (ع) فرمود:
الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن دِینِکُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِینًا (مائده3) فرمود: امروز کفّار از نفوذ در منطقه دین نا امید شدند کافران کج اندیش فکر می کردند رسول گرامی رحلت می کند و چون فرزند پسر ندارد که جای او بنشیند و آن روزگار برای دختر حرمتی قائل نبودند، می گفتند : پیغمبر با رحلتش بساط مذهب را بر می چیند و چون جانشینی ندارد، نفوذ در منطقه دین آسان است ؛آنان به چنین نفوذی طمع بسته بودند .
وقتی جریان غدیر مطرح شد و علی بن أبیطالب (ع) به عنوان جانشین رسمی رسول اکرم اعلام شده ، آیه فوق نازل شد
عدم ترس از خدا ، تنها عامل آسیب رسان به وحدت و امنیّت
تنها چیزی که ممکن است به وحدت و امنیّت ملّی شما صدمه وارد کند ، آن است که از خدا نترسید فلا تخشوهم و اخشون از دیگران نترسید ، زیرا مکتب صاحبی دارد ؛ ولی از خدا بترسید. ما اگر خواستیم از آسیب بیگانگان مصون بمانیم ، با داشتن ولی محفوظیم؛ بخواهیم از گزند داخلی در امان باشیم، چاره ای جز ایمان به خدا نیست! گرچه در بخش اوّل هم همان راه اصیل و اصلی ایمان به خدا و ترس از خداست؛ لکن در امر دوّم، یعنی آسیب داخلی تنها عامل رهائی بخش، همان ایمان است

امر به معروف و نهی از منکر در پرتو ولایت متقابل مؤمنان
جریان امر به معروف و نهی از منکر که برنامه رسمی سالار شهیدان بود خلاصه آن این است که ما کار والی را انجام بدهیم، ما یک ولایت متقابل داشته باشیم. جریان ولایت فقیه در رأس یک کشور قرار دارد، یک نفر در کشور حرف آخر را می زند؛ امّا همه کسانی که تابع ولایت فقیه اند، به نوبه خود از ولایت بهره ای دارند، همه ما نسبت به یکدیگر ولایت داریم. ولایت غیر از جریان تعلیم و ارشاد و سخنرانی است! الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ (توبه71)، همین بخش توسعه ولایت است.
جریان ولایت عام که در امر به معروف و نهی از منکر تجلّی دارد آن است که هر کدام از ما نسبت به دیگری والی باشیم، ولی باشیم، سرپرست باشیم و راهنمائی کنیم. امّا اگر عالماً و عامداً شروع به گناه کرد، جای موعظه نیست، جای ارشاد و هدایت نیست؛ جای امر به معروف و نهی از منکر است. امر به معروف یک اعتراض است، یک ا عمال ولایت است، همه ما قیّم یکدیگریم ؛ اگر خدای ناکرده داریم سقوط می کنیم، دیگری قیّم ماست و یک قیّومیّت متقابل لازم است؛ یعنی همگان والی یکدیگرند، تعمیم در ولایت است.
بتکده درونی انسان سرّ اینکه هر کسی خود را امام خود می داند ، همان است که ذات أقدس له در قرآن کریم فرمود : یک انسان هوا مدار و هوس پرست خدای خود را هوای خود قرار داد. اگر کسی هوا مدار بود؛ نه تنها امام خودش هست، پیغمبر خودش هم هست، قرآن خود را خود می سازد و می بافد و می دوزد و عمل می کند، خدای خود را هم خود می سازد و مطابق آن عمل می کند. هر کسی که در درون خود یک خدائی دارد، بتکده ای خواهد داشت أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ (جاثیه23)، ریشه قرآنی سخنان حضرت امیر است. خطبه نهج البلاغه هم خوب تبیین خواهد شد. در این آیه یک انسان تبهکار هوای خود را خدای خود قرار داد

آیت الله بهجت تاکید داشتند تا مجلس به دنبال نظر ولایت فقیه باشد مجلس محل عناوین ثانویه است نه عناوین اولیه و شما باید دقت کنید اگر به حرام نمی افتید آن مسئولیت را قبول کنید. باید دقت شود که مجلسیان در نهایت به نظر ولی فقیه برسند و نمایندگان ابتدا به نظرات ولی فقیه در زمینه های مختلف آشنا شوند. مجلس به دنبال نظر ولایت فقیه باشد، ولایت فقیه در همه امور می تواند دخالت کنند (حسینیه هدایت آمل 22 /1 /1379)

ولایت فقیه استمرار نظام امامت

آیا نظام امامت با پایان یافتن دوره غیبت صغرى و آغاز غیبت کبرى (سال 329 ه) پایان یافت، و پس از ظهور حضرت مهدى عج این نظام از نو برقرار مى‏شود یا اینکه‏ «نظام امامت‏» استمرار دارد. رژیم امامت، رژیمى است الهى و انقطاع ناپذیر و دوره فترت ندارد و در هر زمان و هر عصر وجود دارد، از عصر حضرت رسول اعظم ص تا حال تشکیل و برقرار بوده و هست، و تا دنیا باقى است، برقرار خواهد ماند،

چنانکه علی ع فرمود: لا تخلو الارض من قائم لله بحجة، اما ظاهرا مشهورا،و اما خائفا مغمورا،لئلا تبطل حجج الله و بیناته زمین از قائمى که براى خدا حجت ‏باشد خالى نخواهد ماند (و این حجت) یا ظاهر و مشهور است و یا بیمناک و مستور، براى اینکه حجت‏هاى خدا و بینات او باطل نگردد و از بین نرود. بر هر کس واجب است که‏ نظام امامت را بشناسد و به آن ایمان داشته باشد، و در هر زمان و هر مکان، فقط مردم باید از این نظام اطاعت کنند، و هر کس، در هر کجا و هر نقطه ‏اى از دنیا که باشد و هر شغل و کارى که داشته باشد باید مطیع این رژیم و برنامه‏ هاى آن باشد، تفاوت نمى ‏کند که این نظام مسلط بر اوضاع باشد یا مسلط نباشد، و حکومت‏هاى غاصب در امور مداخله داشته باشند، یا نداشته باشند.

این حکومت است و دین است و سیاست است و رژیم و نظام، پس اگر یک فرد مسلمان در دورترین نقاط چین یا اروپا یا آمریکا یا هر منطقه دیگر باشد که حکومتهاى غیر شرعى قدرت سیاسى و اداره امور را در دست داشته باشند، همان یک فرد باید مطیع نظام الهى امامت ‏باشد تا در نظام حکومت‏ خدا باشد و باید دستور العمل و برنامه کارش را از طریق نظام امامت تعیین کند، باید فرمانبر نظام امامت ‏باشد و از آن نظام دستور بگیرد و تابعیت آن را داشته باشد

ابوذر و سلمان و مقداد و عمار یاسر و اینگونه شخصیتها، در حال تسلط نظام غاصب، فرمانبر نظام امامت‏ بودند، و امثال على بن یقطین و محمد بن اسمعیل بن بزیع نیز، اگر چه به ظاهر در دستگاه هارون و حکومت ‏بنى عباس وارد بودند، اما در عین حال از نظام امامت اطاعت مى‏کردند. باید معلوم کند که تابعیت‏ حکومت‏ خدا را قبول کرده یا حکومت طاغوت را پذیرفته است، و مؤمن به خدا مى‏باشد، یا مؤمن به طاغوت.

طبق مذهب‏ شیعه‏ که نظام امامت، رژیم دائم و مستمر است، همیشه و در تمام شرایط، تابعیت‏ حکومت‏ شرعى یک فریضه اساسى و عمده است. حکومت مخصوص ذات خدا است: ان الحکم الا لله و باید فقط خدا پرستش و اطاعت ‏شود و اطاعت ‏براى او خالص باشد و مردم در برابر حکومت و سلطنت و رژیم او خاضع و فرمانبر باشند: امر الا تعبدوا الا ایاه مخلصین له الدین دین قیم و مستقیم، این است ذلک الدین القیم رژیم امامت، یعنى حکومت ‏خدا، و تابعیت این رژیم، تسلیم حکم خدا بودن و در منطقه حکومت‏ خدا زیستن و به حکومت غیر خدا عقیده نداشتن است. تفاوت نمى‏ کند در اعصارى که ائمه علیهم السلام حضور داشتند و غاصبان حکومت، مانع از مداخله رسمى آنها در کارها بودند، یا در عصر غیبت کبرى که امام ع غایب مى‏باشند، باید هر مسلمانى در این رژیم (نظام امامت) فرمان ببرد و شناسنامه حقیقى خود را از این حکومت‏ بگیرد.

این حکومت و نظام امامت ‏بود که در واقعه تحریم تنباکو، حکومت انگلستان را به زانو در آورد و رشته استبداد ناصر الدین شاه را قطع کرد و استعمارگران را در بیم و هراس انداخت. و این ملت مسلمان و شیعه ایران بود که در این واقعه به دنیا اعلام کرد که تابعیت رژیمى را دارد که رهبرى آن با آیت الله مرحوم‏«میرزاى شیرازى‏» است‏» و تابعیت رژیم استبدادى ناصر الدین شاه را ندارد.

نظام امامت‏ یکى از انقلابى ‏ترین و سازنده‏ ترین برنامه‏ هاى اسلامى است که متاسفانه از ان بطور کامل در پیشبرد مقاصد و اهداف اسلام، امر به معروف و نهى از منکر و مبارزه با تجاوز و استضعاف، استفاده نمى‏شود، و چنانکه باید به عموم تبلیغ نشده و ایمان به این نظام و ابعاد آن و تعهداتى که مؤمن به این نظام دارد، در یک سطح همگانى و با اهمیت عرضه نمى‏شود. تمام یا عمده نقاط ضعف و عقب ماندگى ‏هاى جامعه، از عدم توجه به این برنامه و مشخص نکردن تابعیت و ملتزم نبودن به لوازم عقیده به امامت و نشناختن آن، مایه گرفته است،

و اینکه بسیارى امامت را در عصر حاضر یک امر اعتقادى خارج از عمل مى‏ شمارند و آن را مربوط به دوران و عصر حضور امام مى‏ دانند، و نمى‏ دانند که هم اکنون نیز نظام امامت قائم و بر پا است و فقط تبعیت ازآن، راه نجات دنیا و عقبى است. عقیده به نظام امامت و حکومت ‏شرعى، در تمام شؤون، قدرت سازندگى دارد، و شعبه‏ اى از عقیده توحید خالص است که از آن انفکاک ندارد، و حدیث‏ شریف معروف: من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة

همین استمرار و همین لزوم اطاعت دائم و در تمام اعصار و ازمنه و مناطق را تایید مى‏نماید و چون عقیده به نظام امامت رشته‏اى از عقیده به توحید و حکومت‏ خدا و سلطنت‏ حق است، هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناخته باشد، به مردن جاهلیت مرده است. و چون اطاعت داشتن از نظامات دیگر، یک نوع شرک فکرى و عملى است

حضرت صادق ع: لا دین لمن دان الله بولایة امام جائر لیس من الله دینى نیست از براى کسى که خدا را به ولایت پیشواى ستمکارى که از جانب خدا نیست، عبادت کند. از امثال این احادیث اهمیت امامت و رهبرى سیاسى، و نقش آن در اجتماع معلوم مى‏گردد و اینکه اگر ملتى و فردى در این اصل مسامحه کند و به نظامى که بر اوضاع مسلط است و به شرعى بودن آن، اعتنا نداشته باشد و در این موضوع خود را مسؤول نشمارد (اگر چه در کارهاى دیگرش مواظب دستورات شرع باشد) مستحق باز خواست و عذاب خواهد شد. و نیز از این احادیث استفاده مى‏شود که نظام امامت، نظام محدودى نبوده و مستمر و جاودان مى‏باشد و به عصر حضور منحصر نیست همیشه منعقد است و هیچگاه تعطیل نشده و نخواهد شد.

در عصر ما نیز حکومت‏ شرعى بر این اساس برقرار است و هیچ کس در ترک اطاعت آن و قبول نظامات دیگر معذور نیست و عقیده به وجود امام عصر عج و حیات آن حضرت معنایش اعتقاد به وجود حکومت‏ شرعى و لزوم اطاعت از اوامر و پیشنهادها و دستورات فقهاى جامع الشرایط است

خلاصه، التفات به این مطلب بسیار لازم است که ما یک عقیده ‏اى توحیدى داریم که: له الحکم  و له الامر، و هو الحاکم، و هو السلطان  و هو الولى، و هو المولى، و هو... و هو.. حکم براى خدا است، و فرمان مختص ذات او است و حاکم او است و سلطان و ولى و مولى او است و...

بنابراین، هیچکس و هیچ گروه بر کسى نمى‏تواند حکومت کند، ولایت و سلطنت ندارد، مگر باذن الله و به حکم خدا، و همه مردم باید در تحت‏ حکومت ‏خدا و داخل در سلطان الله، و مطیع احکام الله و ساکن مملکت الله باشند. پس حکومتهائى که من جانب الله نیستند، طبق هر رژیم و برنامه‏ اى که باشند، باطل، و اطاعت از آنها بالذات حرام است، و فقط حکومت‏ خلفاى الهى و کسانى که از جانب آنها نیابت دارند، شرعى و واجب الاتباع است و این منصب براى احدى غیر از آنها ثابت نیست. خداوند متعال ما را به حقایق این امور هدایت فرماید

ولایت فقیه؛ ولایت عدالت و فقاهت

اگر مقصود و هدف ، برنامه‌هاى کلّى و سرفصل‌هاى اساسىِ قرآن کریم در رابطه با حاکمیّت سیاسى و ولایت و زمامدارى و شرایط والى و امام مسلمانان باشد، البتّه پاسخ مثبت است. تأمّل و ژرف اندیشى در آیات وحى، این واقعیّت را آشکار مى‌سازد که قرآن رهنمودهاى مهم و ارزنده‌اى را در باب سیاست و حاکمیّت و شرایط مشروعیّت آن و ویژگى‌هاى افرادى که شایسته‌ احراز پیشوایى مسلمانان هستند، ارائه نموده که تفصیل آن را از منابعِ قرآنى مى‌توان سراغ گرفت

قرآن کریم کافران را از اینکه بتوانند زمامدارى و رهبرى جامعه اسلامى را بر عهده گیرند، ممنوع ساخته است: وَلَن یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا؛ خداوند هرگز براى کافران، سلطه بر مؤمنان قرار نداده است نساء141، همچنین اطاعت و فرمانبردارى از فاسقان و گناهکاران را ممنوع کرده و به مسلمانان اجازه‌ پیروی از آنها را نمى‌دهد وَلَا تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ. الَّذِینَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ وَلَا یُصْلِحُونَ  از فرمان مسرفان پیروى نکنید، کسانىکه در زمین فتنه و فساد مى‌کنند و در اندیشه‌ اصلاح نیستند (شعراء151 و152)

بنابراین، ولایت به فاسد و فاسق نمى‌رسد و والى و حاکم سیاسى مسلمانان باید از خصلت عدالت و اجتناب از گناه برخوردار باشد. در این میان، قرآن یکى دیگر از شرایط پیروى و اطاعت از دیگران را، آگاهى کافى و اطلاع دقیق از حق بیان می‌دارد  أَفَمَن یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَن یُتَّبَعَ أَمَّن لاَّ یَهِدِّی إِلاَّ أَن یُهْدَى فَمَا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ  آیا کسى که به حق راهنمایى مى‌کند، سزاوارتر است که از او پیروى شود، یا کسى که خود راه را نمى‌یابد، مگر آنکه راهنمایى شود؟ شما را چه مى‌شود؟ چگونه داورى مى‌کنید؟ (یونس35)

این آیه، بر مبناى درک فطرى انسانها، عقل و وجدان عمومى بشریّت را مورد خطاب قرار مى‌دهد و از آنان مى‌پرسد: شما چه کسى را مى‌خواهید راهبر و راهنمای خویش قرار دهید تا به دنبال او راه بیفتید و از فرمان او پیروى کنید؟ کسى که (چون راه حق را نمى‌شناسد) براى یافتن مسیر درست باید دست نیاز به سوى دیگرى بگشاید؟ یا آن فردى که راه را یافته است و بدون نیاز به دیگران، توان هدایت به سوى حق را دارا مى‌باشد؟ این پرسشى است که قرآن کریم از فطرت انسانها دارد و پاسخ آن را هر انسانى که به فطرت خویش توجّه کند، مى‌یابد و نیازى به استدلال و برهان ندارد.

این آیه‌ شریفه در زمینه‌ ولایت و حاکمیّت سیاسى مطرح مى‌شود.در آنجا هم به حکم آنکه مردم و شهروندان باید از الزامات سیاسى و حکومت پیروى کنند و دستورات آن را محترم شمرند، قابل جریان است. طبق این آیه، در مقام مقایسه و سنجش دو فردى که از نظر ویژگى‌هاى لازم براى ولایت و رهبرى، مثل کفایت و مدیریّت، هیچ کاستی‌ای ندارند، اما یکى داراى فقاهت است (این توان را دارد که با مراجعه‌ مستقیم به کتاب و سنّت، حکم و فرمان الهى را استنباط کند و طبق قانون الهى جامعه را اداره کند) و دیگری فاقد آن است (براى فهم حکم خداوند، از مراجعه‌ مستقیم به کتاب و سنت ناتوان است و باید سراغ مجتهدان برود و از آنها استمداد بطلبد) کدام یک باید عهده دار ولایت شود؟ و خداوند به رهبرى و امامت کدام یک رضایت دارد؟

آیا جز آن است که تنها فرد اول که مى‌تواند مسیر هدایت را خودش بشناسد و ارائه دهد، باید عهده‌دار ولایت گردد و دیگرى حقّ دخالت در این حیطه را ندارد؟ در حقیقت، در این موارد، امر دایرمدار حق و باطل و صواب و فساد است؛ اگر پیروى از فرد اول باشد، به حکم فطرت، راه صواب و حقّ پیموده شده و اگر دومى امام و پیشوا قرار گیرد، راه باطل و فساد طىّ شده است و مورد عتاب قرآن قرار مى‌گیرد که فَمَا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ نظیر این آیه، که علم به دین و آگاهى از شریعت را ملاک مشروعیّت و اطاعت قرار مى‌دهد، آیه‌ دیگرى است که از زبان حضرت ابراهیم(ع) به سرپرست خود، آزر نقل شده یَا أَبَتِ إِنِّی قَدْ جَاءنِی مِنَ الْعِلْمِ مَا لَمْ یَأْتِکَ فَاتَّبِعْنِی أَهْدِکَ صِرَاطًا سَوِیًّا اى پدرجان، از علم چیزى به من رسیده که تو از آن محروم هستى، پس، از من پیروى کن تا تو را به راهى راست راهنمایى کنم».

طبق این آیه‌ شریفه، وجوب تبعیّت و پیروى منوط به علم حضرت ابراهیم(ع) مى‌باشد. در این آیه به علت و سبب پیروى اشاره شده که البتّه متکّى به حکم فطرت و وجدان انسانى است، لزوم رجوع جاهل به عالم و دانشمند و پیروى از او، که در هر زمینه‌اى، از جمله در زمینه‌ ولایت و حاکمیّت سیاسى مطرح است. جامعه‌ اسلامى که قوانین کتاب و سنّت را خاصّ سعادت و تعالى خود مى‌داند، براى اجراىِ دقیق مقرّرات شریعت، باید به دنبال فردى راه بیفتد که از این مقرّرات آگاهى دارد و اهل تقلید در آنها نیست؛ چون مقلّد، کسى است که نیاز به راهنمایى و هدایت مرجع خود دارد

علم و فقاهت در این زمینه موضوعیّت دارد و در حقیقت، تمام مردم باید علم و دین شناسى را ملاک تبعیّت قرار دهند و براى آنکه گرفتار گمراهى نشوند و به صراط مستقیم هدایت شوند، باید به دنبال علم حرکت کنند و جاهلان به کتاب و سنّت را امام و پیشواى خود قرار ندهند(2). بنابراین، طبق آیات قرآن، کسى باید عهده دار ولایت و زمامدارى مسلمانان شود که شرایطى، مثل مسلمان بودن، عدالت، کفایت، مدیریّت و فقاهت را داشته باشد

پی‌نوشتها: 1. محسن کدیور، دغدغه‌هاى حکومت دینى، ص 165. 2. سید محمد حسین حسینى ولایت فقیه در حکومت اسلام، ج 2، ص 153ـ168 منبع: ولایت فقیه، مرکز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى حوزه علمیه

نقش ولایت فقیه

علت اساسی شکست نهضت های پیشین ذکر نشدن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی بوده. امام راحل(ره) با توجه به آگاهی از تاریخ ملت ها در این نکته تاکید داشتند که ولایت جزء اصول مهم قانون اساسی لحاظ شود و با استقبال تاریخی مردم ایران روبه رو شد. حضرت امام (ره) نگران بودند که نکند انقلابی که به دست مردم به پیروزی رسیده، توسط عده ای با افکار غربی و غیراسلامی از دست ملت خارج شود از این رو ایشان به ذکر شدن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی توجه ویژه ای داشتند

سیر حوادث در طول انقلاب نشان میدهد که اگر تدبیر و درایت ولایت فقیه در این نظام نبود، دیکتاتوری و انحرافات بسیاری رخ می داد که انقلاب را از مسیر اصلی خود خارج می کرد. در نظام اسلامی ، حکومت و ولایت اهمیت دارد نه دولت ها با سلائق مختلف، البته اگر دولت ها هماهنگ با دو اصل فوق باشند پیشرفت و آرامش بیشتری حاکم می شود. دشمنان داخلی و خارجی دقیقا حکومت و ولایت را نشانه رفته و هزینه های کلانی برای فاصله انداختن مردم از این دو اصل را صرف میکنند و رسانه های مزدور آمریکائی و انگلیسی و صهیونیستی ولایت و حکومت را هدف گرفته اند

ولایت فقیه و وظیفه شیعه

با پایان گرفتن دوران غیبت صغری، دوران غیبت کبری آغاز شد که هنوز ادامه دارد. در زمان غیبت صغری، مردم می توانستند پاسخ مسائل خود را توسط نواب خاص از امام دریافت دارند ولی در این زمان (غیبت کبری) این کار ممکن نیست و مردم باید مسائل خود را به نواب عام آن بزرگوار عرضه کنند و پاسخ مسائل را از آنان بگیرند؛ زیرا نظر آنان به حکم تخصصی که دارند و نیز به حکم روایاتی که وارد شده، حجت است

مرحوم کشی می‌نویسد: توقیعی از ناحیه امام(ع) صادر شد که در آن فرموده اند: عذر و بهانه ای برای هیچ یک از دوستان ما در تشکیک نسبت به آنچه ثقات ما، از ما نقل می کنند نیست، دانستند که ما سر خود را به آنان واگذار کردیم و به آنان دادیم

و نیز «شیخ طوسی» و مرحوم «شیخ صدوق» و «شیخ طبرسی» از اسحاق ابن عمار نقل کرده اند: مولای ما حضرت مهدی(عج) در مورد وظیفه شیعه در زمان غیبت فرموده و اما الحوادث الواقعه فارجعوافیها الی رواه حدیثنا، فانهم حجتی علیکم، و انا حجه الله علیهم (در حوادث و پیشامدهایی که واقع می شود به روایت کنندگان حدیث ما رجوع کنید که آنان حجت من بر شما هستند و من حجت خدا بر آنان می باشم)

مرحوم طبرسی در کتاب «احتجاج» از امام صادق (ع) نقل کرده و اما من کان من الفقها صائنا لنفسه، حافظا لدینه، مخالفا لهواه، مطیعا لامر مولاه فللعوام ان یقلدوه هریک از فقها که مراقب نفسش و نگهبان دینش و مخالف هوی و هوسش و مطیع فرمان مولایش (ائمه علیهم السلام) باشد، بر عوام لازم است که از او تقلید کنند. به این ترتیب امور مسلمین در زمان غیبت کبری به دست ولی فقیه قرار گرفت که با نظر او باید انجام و جریان یابد، گرچه منصب فتوا و قضاوت و حکم برای فقها از پیش توسط ائمه معصومین جعل شده بود، ولی رسمیت مرجعیت و زعامت فقهای اسلام از این تاریخ پدید آمد و تا ظهور آن حضرت ادامه خواهد داشت.

در اسلام دو نوع نگاه به حکومت وجود دارد

در یک نگاه، برادران اهل سنت ما می‌گویند حکومت باید به شکل خلافتی اداره شود. معتقدند پیامبر مکرم اسلام بعد از خودش نظام سیاسی و حکومت را به مردم واگذار کرده. چند نوع حکومت را از نگاه خلافتی از جمله نوع سقیفه آن، نوع ولایتعهدی آن در دوران خلیفه دوم و نوع شورایی که شورای 6 نفره خلیفه سوم بود را تجربه کردند. حضرت امیر به عنوان خلیفه چهارم مطرح بوده و تمامی مدل‌ها از جمله مدل شورایی، ولایتعهدی و تبعیت عامه مشروعیت دارد

در نگاه دوم به حکومت، شیعه قائل به ولایت انتصابی است، شیعه معتقد است امامت و ولایت انتصابی است و امامت به دست مردم نیست. لذا ولایت فقیه ریشه در امامت دارد. در نگاه شیعه هیچ کسی بر کسی دیگر ولایت ندارد و ولایت تنها از آن خداست. از نگاه شیعه خداوند به پیامبر و پیامبر به ائمه ولایت داده‌اند تا حکومت کنند. اما در زمان غیبت شیعه معتقد است ولایت باید منصوب ائمه باشد. شیعه معتقد است ولایت فقیه انتصاب عام است نه انتصاب خاص. یعنی اینکه شرایط رهبری و ویژگی‌های آن به طور عام مشخص شده نه اینکه گفته شده باشد فلان شخص باید ولی فقیه باشد. اگر مردم به طور طبیعی به یک فرد خاص اقبال داشته باشند، مثلا در زمان انقلاب مردم و کسانی که فقیه بودند به امام اقبال کردند که این یکی از شرایط احراز است.
قانون اساسی جمهوری اسلامی یک مدلی را پیشنهاد کرده که طبق آن مردم خبرگان رهبری را انتخاب می‌کنند تا اعضای خبرگان از واجدین شرایط اصلح را انتخاب کنند. اگر ما بخواهیم متخصص قلب انتخاب کنیم، نمی‌توانیم از مردم بخواهیم که برای انتخاب متخصص قلب نظر بدهند و لازم است متخصص‌های قلب بهترین متخصص را انتخاب کنند

اسلام محتوای مباحث و احکام را بیان کرده که قابل تغییر نیست اما شکل و غالب‌ها قابل تغییر هستند، مثلا در قرآن وارد شده و امرهم شورا بینهم یعنی اینکه مشورت کنید. در دوران پیامبر مردم برای مشورت در مسجد النبی اجتماع می‌کردند و مسائل را به مشورت می‌گذاشتند. اما امروز این بحث و این روش قابلیت اجرایی شدن ندارد. نمی‌شود میلیون‌ها انسان را یکجا جمع کرد و از آنها مشورت گرفت

لذا روش امروز، روش مجلسی است که طبق آن نمایندگان مردم موضوعات را به مشورت می‌گذارند. اصل ولایت فقیه از مسلمات فقه شیعه است، اینکه فقیه عادل جامع الشرایط مدبر ولایت داشته باشد، از مسلمات فقیه شیعه است. در طول تاریخ فقه شیعه اصل این موضوع که فقیه امور ولایی را باید در اختیار داشته باشد، از مسلمات بوده است، اختلافات در قلمرو ولایت است نه اصل ولایت. بخشی از فقهای ما معتقدند قلمرو ولایت محدود و حسبیه است اما برخی دیگر به ولایت عامه معتقدند.

آیات بروجردی، حائری شیرازی، گلپایگانی و امام خمینی به ولایت عامه ولی فقیه معتقد بودند، طبق نظر این بزرگان قلمرو ولی فقیه در تمام اموری که امام معصوم اختیار داشت، تعریف می‌شود. یعنی اگر امام معصوم حاضر بود مردم به تمامی اموری که به امام رجوع می‌کردند می‌توانند به ولی فقیه رجوع کنند. لذا در این شرایط ولی فقیه جامع الشرایط تمام شئون امام معصوم را دارد. ممکن است برخی بزرگان از جمله شیخ مفید از واژه‌های سلطان برای حاکم استفاده می‌کردند، سلطان به معنای پادشاه نیست و به این معناست که فقیه جامع الشرایط می‌تواند به جای معصوم فتوا بدهد و حکومت کند.

تعریف و تبیین ولی فقیه

امام راحل با یک چشم به ادله ولایت فقیه نگاه می‌کرد و با چشمی دیگر به نقش مردم در حکومت و بر همین اساس مدل جمهوری اسلامی را به وجود آورد و فرمود که جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد. در ابتدا برخی آقایان به امام نامه نوشتند و گفتند در اسلام جامعه اسلامی نداریم. حکومت اسلامی داریم و حتی برخی‌ها که قائل به جمهوریت بودند، گفتند بهتر است تا 10 سال آینده انتخاباتی برگزار نکنیم اما امام جمهوری اسلامی را به رای مردم گذاشت تا به نقش کلیدی مردم در جمهوری اسلامی تاکید کند.
ما دموکراسی را در چارچوب ارزش‌های اسلامی و الهی می‌پذیریم،: ما می‌گوییم دموکراسی روشی مهار شده را در چارچوب ارزش‌های اسلامی قبول داریم و بر همین اساس است وقتی فردی با رای مردم رئیس جمهوری می‌شود و یا رئیس مجلس می‌شود، حق ندارد خلاف ارزش‌های اسلامی عمل کند. سؤال ما این است بین حاکمیت مردمی و حاکمیت اسلامی کدام مقدم‌تر است؟ مسلم است که حاکمیت اسلامی و الهی مقدم است

همانگونه که در لیبرال دموکراسی، لیبرالیسم و ارزش‌های آن مقدم است. ولی فقیه حافظ اسلامیت و جمهوریت نظام است، ولی فقیه علاوه بر اینکه سیاست‌های کلان نظام را مشخص می‌کند، نظارت عامه بر قوا نیز دارد. بر رفتار مجلس و رئیس جمهور منتخب مردم نظارت می‌کند تا آنها از خط اسلامیت خارج نشود ولو اینکه آنها با رای مردم انتخاب شده‌اند.
 ولی فقیه ذره‌ای از عدالت عدول کند، ولایتش ساقط می‌شود

باید ولی فقیه نسبت به اسلام پاسخگو باشد. برخی از فقها می‌فرمایند وقتی فقیه، ولایت عامه دارد، درباره الزامات شرعی نمی‌تواند حکم حکومتی بدهد و ولایت مطلقه او الزامات شرعی را در برنمی‌گیرد. برخی دیگر از فقها معتقدند ولی فقیه برای حفظ و صیانت از نظام اسلامی می‌تواند حتی در برابر الزامات شرعی حکم حکومتی بدهد و حکم ولی فقیه در این باره واجب الطاعه است. برای کسی که باید ولایت عامه داشته باشد، 8شرط از جمله عدالت، شجاعت و فقاهت مطرح شده که برجسته‌ترین شرط به فقاهت مربوط می‌شود.یعنی اینکه ولی فقیه باید اسلام شناس و فقیه برجسته باشد.
اینکه گفته می‌شود ولی فقیه برای اداره جامعه نیاز به مشورت دارد، درست است. مجمع تشخیص مصلحت چنین وظیفه‌ای دارد پس رهبری برای اداره جامعه مشورت می‌گیرد. اگر قرار باشد برجسته بودن فقاهت در ولی فقیه و اسلام شناس بودن او بررسی شود، باید فقها چنین کاری بکنند که از همین رو اعضای مجلس خبرگان فقیه هستند.

مکتب ولایت فقیه

هر شریعتی دارای قرائت های گوناگونی است که از آن به مذاهب یاد می شود. در هر مذهبی نیز تفاوت های روشی وجود دارد که از آن به مکتب تعبیر می شود. در مذهب تشیع، مکاتب چندی وجود دارد. مکتب امام خمینی(ره) یکی از این مکاتب است که از آن به مکتب ولایت فقیه نیز یاد می شود. در مکتب خمینی(ره) عناصر برجسته ای وجود دارد که از آن جمله می توان به ولایت فقیه در عصر غیبت اشاره کرد. در این تصویر، ولی فقیه مسئولیت نیابت از امام زمانی را به عهده می گیرد تا جامعه را به سوی کمالی سوق دهد که ظهور، رخداد طبیعی آن خواهد بود. بنابراین، نقش جامعه شیعی، نقش مقدماتی برای ظهور منجی بشریت و دولت عدالت محور جهانی حضرت مهدی(عج) است.

مکتب خمینی(ره) از عناصر دیگری چون عزت مداری، عدالت محوری، حکومت و حاکمیت و مانند آن بهره مند است. در این مکتب، تفسیر دیگری از جهان، مسئولیت مردم و مؤمنان، فلسفه حکومت، فلسفه فقه، فلسفه عاشورا، فلسفه ظهور و منجی ارائه می شود که از بسیاری جهات با مکاتب دیگری که در مذهب تشیع وجود دارد تفاوت های جدی و معناداری دارد. در مکاتب دیگر، ممکن است از عرفان، ولایتمداری، تعبد، تعقل، حکومت، عاشورا، منجی و مانند آن سخن به مانند آید، ولی تعبیرها و تفسیر ها به گونه ای است که نمی تواند ملتی بزرگ چون ملت عصر خمینی را پدید آورده و تأثیرات و تحولات جهانی را به گونه ای رقم زند که همه جهان استکباری را در برابر آن قرار دهد و همه مستضعفان عالم را در صف خویش درآورد.
استکبار جهانی براساس «تشابهت قلوبهم» بر مدار استخفاف مردم شکل می گیرد تا اطاعت بی چون و چرای مردم جهان را به همراه داشته باشد. (زخرف54) اینان با دعوت مردم به ارباب های گوناگون و متعدد چون هواهای نفسانی و شهوانی، چنان مردم را به استخفاف می کشانند که دیگر هیچ عزتی در آنان نمی توان یافت و سرگردان از این اله به آن خدا می روند تا آرامش و آسایشی را بجویند که قابل دسترسی از این طریق نیست. (یوسف39و 40)

اگر ولی فقیه معصوم نیست چرا اطاعت از وی واجب است؟

روشن است در میان معتقدان به ولایت فقیه هیچ کس معتقد به عصمت ولی فقیه نبوده و حتی چنین ادعایی نکرده زیرا ما معتقدیم فقط پیامبران، حضرت زهرا و امامان ع معصومند. اگر به سیره عملی شیعیان توجه کنیم، می یابیم آن ها بی چون و چرا از مراجع، تقلید می کرده اند و به فتوای آنان عمل می نموده اند، در حالی که هیچ کس معتقد به عصمت مراجع نبوده، بلکه با تغییر فتوای مرجع می فهمیدند نه تنها او عصمت ندارد که قطعا اشتباه هم کرده ، زیرا یا فتوای پیشین او خطا بوده و یا فتوای جدیدش. همچنین از اختلاف فتاوای مراجع معلوم می شود بعضی از آنان دچار خطای در فتوا شده اند، ولی با این حال هیچ کس اندک تردیدی در وجوب تقلید از مراجع ندارد.

انگیزه طرح مساله معصوم نبودن ولی فقیه

اشکال عدم عصمت درباره هر حاکم و رییس در هر حکومتی وارد است، ولی اگر این اشکال در مورد نظام ولایت فقیه مطرح می گردد و در مورد نظام های دیگر این اشکال مطرح نمی شود، ما را به این برداشت رهنمون می شود که غرض مطرح کنندگان از طرح این گونه اشکالات شکستن قداست رهبری نظام اسلامی است، زیرا قداست رهبر در موارد بسیاری سد راه دشمنان و بر هم زننده نقشه آنان بوده. اگر با یک فرمان امام راحل(ره) حصر آبادان شکسته شد، به علت این بود که به ذهن هیچ یک از رزمندگان خطور نکرده بود که مخالفت با امر ایشان جایز است یا نه. چون در اثر این قداست و لزوم اطاعت، دشمنان به ناکامی رسیده اند، این اشکالات طرح می شود. پس توجه داشته باشیم همه اشکالات برای دریافت جواب حق مطرح نمی گردد، بلکه انگیزه این اشکال تراشی امور دیگری است.

هراس گردنکشان از مکتب خمینی(ره)
مکتب خمینی(ره) که مکتب حقیقی اهل بیت(ع) و تفسیر روشن و به واقع نزدیک تر از همه مکاتب دیگر به تشیع است، توانسته است انسانها را از استخفاف بیرون آورد و به ایشان بفهماند که می توانند در چارچوب توحید و اتحاد به همه استکبار نه بگویند. این گونه است که مکتب خمینی(ره) در لبنان در جنگ سی و سه روزه، شاخ استکبار را شکست و پوزه صهیونیسم جهانی را به خاک مالید و در جنگ بیست و دو روزه در فلسطین زمین گیر کرد و کمرش را شکست که هنوز نتوانسته از خاک بلند شود و چون ماری زخمی به خود می پیچد.

از این رو صهیونیسم از مکتب خمینی و اسلامی که او پرچمدار آن است می هراسد و اسلام و مذاهب و مکاتب دیگر را چون کبریت بی خطر برای استکبار جهانی ارزیابی می کند. بنابراین، اگر لازم است که از مکتب در اسلام و تشیع سخن به میان آید، می بایست از مکتب خمینی(ره) یاد شود که اکنون ولایت آن را مقام معظم رهبری به عهده دارد.

چنین مکتبی است که کمال و تمام اسلام را به نمایش گذاشته و عزت را به همه مسلمانان بلکه مستضعفان جهان بخشیده است و می توان گفت:الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن دِینِکُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِینًا؛ امروز کافران از (زوال) آئین شما، مأیوس شدند، بنابراین، از آنها نترسید و از (مخالفت) من بترسید، امروز، دین شما را کامل کردم، و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم (مائده3)

مکتب خمینی(ره)  استکبار را به زانو درآورده و عزت به همه عدالت خواهان و مؤمنان بخشیده و فلسفه بسیاری از مسایل بزرگ در اسلام و تشیع را تبیین و روشن کرده و توصیه هایی کامل برای ظهور منجی بیان داشته و ما را برای سعادت دنیوی و اخروی در چارچوب مکتب اهل بیت(ع) با تفسیر درست و روشن و راست آماده ساخته است؟ با دوستانی که از سراسر جهان می آیند وقتی سخن می گوئیم، همه بالاتفاق می گویند آن چه جهان را متحول ساخته نام خمینی و مکتب اوست، چرا که بی نام خمینی(ره) ، انقلاب اسلامی و ایران شناخته نمی شود و تمام دشمنان استکباری و کافر و مخالف از این نام هراس دارند. پس زنده باد نام خمینی و مکتب خمینی و مکتب اسلام.

ولایت فقیه، تعبیری توهین آمیز نسبت به مردم؟!
برخی گفته اند، ولایت فقیه تعبیری است که مشتمل بر توهین به مردم است! واژه «ولیّ» و «ولایت» تنها در مورد «صغار»، «سفها» و «دیوانگان» به کار می رود. از این رو طرح این مطلب که «مردم نیاز به ولیّ فقیه و ولایت فقیه دارند» در واقع اهانت به مردم و آنان را صغیر و سفیه و مجنون دانستن است! بسیار روشن است که این سخن، مغالطه ای بیش نیست. دقت در توضیحی که درباره مفهوم ولایت مطرح شد، این مغالطه را آشکار می کند.

آیا اللّه ولیّ الّذین آمنوا (بقره257) یعنی خداوند ولیّ سفیهان و دیوانگان است؟! یا المؤمنون و المؤمنات بعضهم أولیاء بعض (توبه71) یعنی چه؟ آیا به این معنی است که مؤمنان عده ای مجانین و سفیهان هستند که هر کدام ولیّ یکدیگرند؟!
ولایت «مطلقه» فقیه : یعنی: لزوم اطاعت از رهبر شرعی یک جامعه، در همه چیزهایی که مردم در امور اجتماعی خود نیاز به تصمیم حکومتی و جمعی دارند. مطلق بودن یعنی این که در تمام امور حکومتی باید از «ولیّ فقیه» اطاعت شود، نه این که بخشی از آن مربوط به ولیّ فقیه باشد و بقیه مربوط به دستگاه سیاسی دیگری، و علاوه بر دستگاه ولایت، دستگاه حاکمیت دیگری نیز وجود داشته باشد. در تئوری ولایت فقیه، تمام دستگاه حکومتی، مانند هرم به یک نقطه منتهی می شود و همه باید از او اطاعت کنند. در این نظام، رئیس جمهور هم مشروعیتش به اذن و نصب ولیّ فقیه است
امام خمینی(قدس سره) در این باره می فرمایند: «اگر چنان چه فقیه در کار نباشد، ولایت فقیه در کار نباشد، طاغوت است. یا خدا یا طاغوت. یا خدا است یا طاغوت. اگر به امر خدا نباشد، رئیس جمهور با نصب فقیه نباشد غیر مشروع است، وقتی غیرمشروع شد طاغوت است، اطاعت او اطاعت طاغوت است (صحیفه نور، ج 9، ص 253)

نظیر این مسأله، که همه فقها آن را قبول دارند، این است که اگر فقیهی در موردی قضاوت و حکمی کرد هیچ فقیه دیگری حق ندارد قضاوت او را نقض کند و نقض حکم فقیه دیگر حرام است. هنگامی هم که فقیهی در رأس حکومت واقع شد و اداره امور جامعه اسلامی را در دست گرفت، هر حکمی که بکند هیچ حاکم دیگری حق نقض آن را ندارد و باید اطاعت کند.

ولایت مطلقه فقیه، مستلزم شرک؟!
برخی از جاهلان یا مغرضان، ولایت مطلقه را به گونه ای دیگر معنا کرده اند. آنان گفته اند ولایت مطلقه مخصوص خدا است؛ چون تنها موجود مطلق در عالم، خدا است. بنابراین جز خدا هیچ موجود دیگری ولایت مطلق ندارد و قایل شدن به «ولایت مطلقه فقیه» مستلزم شرک است! خدا ولایت مطلق را برای پیغمبر و امامان معصوم(ع) مقرر می کند، امام معصوم(ع) هم برای جانشین خود قرار میدهد:
من کان منکم ممّن قد روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا فلیرضوا به حکماً فا نّی قد جعلته علیکم حاکماً فاذا حکم بحکمنا فلم یقبله منه فانّما استخفّ بحکم اللّه و علینا ردّ و الرّادّ علینا الرّادّ علی اللّه و هو علی حدّ الشّرک باللّه (اصول کافی ج1ص 67، روایت10) هر کس از شما که حدیث ما را روایت کند و حلال و حرام ما را در نظر داشته باشد و احکام ما را بشناسد، پس باید به او به عنوان حاکم راضی شوند که من او را حاکم بر شما قرار دادم. پس هرگاه حکمی کرد و از او قبول نکردند، حکم خدا را سبک شمرده اند و ما را رد کرده اند و آن کس که ما را رد کند خدا را رد کرده و گناه آن در حد شرک ورزیدن به خدا است.

فقهای شیعه و ولایت مطلقه  فقیه

ولایت مطلقه، پذیرفتن فقهاى نام آور شیعه است، به گونه اى که بسیارى از فقها، در این باره، ادعاى اجماع کرده اند. فقهاى شیعه در مواضع متعددى از کتابهاى فقهى خود ولایت مطلقه فقیه را به صراحت پذیرفته، و بسیارى از امور شرعى، حقوقى و سیاسى مربوط به شیعه را از اختیارات ولى فقیه دانسته اند، به طورى که پذیرش مسئله ولایت مطلقه نزد آنان مفروغ عنه و مفروض مى باشد

براى نمونه، حاج آقا رضا همدانى از فقهاى برجسته شیعه : با دقّت در روایت نامه منقول از امام زمان (عج)، که مهم ترین دلیل نصب فقها در عصر غیبت است، مى توان دریافت که امام عصر(عج) فقیهى را که متمسّک به روایات معصومین(ع) است به جانشینى خود برگزیده، شیعیان را در تمام مواردى که باید به امام معصوم(ع) مراجعه نمایند، به چنین فردى ارجاع داده است تا این که شیعه او در زمان غیبت، سرگردان نمانند...

و اگر کسى در این روایت دقّت نماید درمى یابد که امام ع با این نامه خواسته است تا حجّت خود را بر شیعیان خود در زمان غیبت تمام نماید...; به هر صورت، هیچ اشکالى در این مسئله نیست که فقیه جامع الشرائط در زمان غیبت، در این گونه امور از جانب امام عصر (عج)، نیابت دارد; چنان که تتبّع در کلمات فقهاى شیعه مؤیّد همین ادّعاست، تا آن جا که از کلمات فقهاى شیعه چنین استظهار مى شود که اعتقاد به نیابت فقیه از طرف امام عصر(عج)، در تمام ابواب (و نه فقط باب خمس و زکات و امور مالى) نزد آنان از امور مسلّم و قطعى بوده است; به گونه اى که بسیارى از آنان عمده ترین دلیل خود را براى عام بودن نیابت فقیه (ولایت مطلقه) نسبت به این گونه امور، اجماع فقهاى شیعه دانسته اند.

مرحوم نراقى از فقهاى نامدار شیعه نیز بر این عقیده است که اعتقاد به ولایت مطلقه فقیه نزد فقهاى شیعه از مسلّمات بوده; از این رو علاوه بر ذکر ادلّه روایى در این مسئله، ادعاى اجماع کرده است. مرحوم بحر العلوم یکى دیگر از فقهاى بزرگ شیعه درباره ولایت مطلقه فقیه معتقد است: تمام اختیارات حکومتى معصومین(ع)، در عصر غیبت، به فقیه جامع الشرائط تفویض شده و سپس، در مقام دفاع از این نظریه مى گوید: اگر کسى فتاوى فقهاى شیعه را در موارد متعدد، مورد تتبّع قرار دهد، درمى یابد که آنان بر این مسئله اتفاِق نظر دارند که باید در این موارد جهت تعیین تکلیف به فقیه مراجعه نمود، با وجود آن که در این گونه موارد هیچ دلیل خاصى وجود ندارد و این نیست مگر بدین جهت که فقهاى شیعه به حکم ضرورت عقلى و نقلى، بر این باور بوده اند که فقیه جامع الشرائط داراى ولایت عام (ولایت مطلقه)است; بلکه بدین وسیله بر عموم ولایت استدلال نموده اند و حتى نقل اجماع فقهاى شیعه(در مورد ولایت مطلقه فقیه) از حدّ استفاضة تجاوز نموده است و بحمد الله تعالى، در این مسئله هیچ تردید و شبهه اى راه ندارد.

بر این اساس، برخى از دانشمندان شیعه معتقدند که آیه شریفه النبى اولى بالمؤمنین من انفسهم به این دلیل براى پیامبر نسبت به مؤمنان حق اولویت قرار داده که ایشان ولى امر مسلمین است و نه به دلایل شخصى; از این رو هر کس که ولایت امر جامعه اسلامى را بر عهده دارد داراى چنین حقّى است; زیرا چنین شخصى نماینده کامل مصالح اجتماع است و در جهت حفظ مصلحت جامعه، مى تواند فرد را فداى جامعه کند. اعتقاد به ولایت مطلقه، به مفهومى که تبیین گردید، از مبناى فقهى مستحکمى برخوردار است; امّا این اصل مسلّم و پذیرفته فقهاى نامدار شیعه، در گذر مسائل حاشیه اى و سیاسى، مخدوش گردیده، به گونه اى که عدم اعتقاد به ولایت مطلقه و حتى تردید در اصل ولایت فقیه، به فقهایى همچون شیخ انصارى و صاحب جواهر نسبت داده شده.
شیخ انصارى و مسئله ولایت مطلقه: منشأ انتساب عدم پذیرش ولایت فقیه به شیخ انصارى، دیدگاهى است که وى در کتاب مکاسب خود مطرح کرده. با مراجعه به دیگر کتب فقهى شیخ، به وضوح مى توان دریافت که از دیدگاه او، نه تنها اصل ولایت فقیه، بلکه ولایت مطلقه فقیه را نیز پذیرفته اند: شیخ انصارى در کتاب القضاء که یکى از علمى ترین کتاب هاى ایشان در باب مسائل حکومتى و حقوقى است ضمن آن که اثبات مقام قضاء را براى فقیه غیر قابل تردید و بلکه در حدّ ضرورى مذهب شیعه دانسته است برخلاف دیدگاه خود در مکاسب، درباره دلالت روایاتى مانند توقیع معروف حضرت صاحب عصر(عج) بر مسئله ولایت مطلقه فقیه مى گوید: هیچ اختلافى نیست در این که حکم حاکم(فقیه جامع الشرائط) در موضوعات خاص، در صورتى که محل نزاع و تخاصم باشد، نافذ است.

چون امام(ع)رضایت به حکم حاکم را در مخاصمات، از این جهت واجب دانسته است که آنان (فقهاى جامع الشرائط) را به طور مطلق بر این قضایا"حاکم" قرار داده اند; پس دلالت دارد که حکم آنان در موارد دعاوى و درگیرى، از فروع "حکومت مطلقه" و "حجّیت عامه" فقهاست; پس نافذ بودن حکم آنان اختصاص به دعاوى ندارد (بلکه شامل دیگر موارد نیز مى شود).چنان که از کلام ایشان آشکار مى شود، از دیدگاه شیخ، ولایت مطلقه فقیه اصل پذیرفته شده اى است که براى تعمیم و توسعه اختیارات ولى فقیه در مسائل حکومتى، از آن بهره گرفته است.

شیخ انصارى در کتاب الزکاة، درباره متولى امر زکات مى گوید:هرگاه فقیه درخواست زکات نماید، مقتضاى ادله نیابت عامه فقیه این است که اداى زکات به او واجب باشد; زیرا منع از آن، ردّ بر فقیه محسوب مى شود و کسى که چنین کند ردّ بر خداوند نموده است; زیرا بر اساس روایت مقبوله عمر بن حنظله و توقیع شریف، فقها حجّت و نماینده امام عصر(عج) هستند

و در فراز دیگرى از "کتاب الزکاة"مى گوید: اطلاِ ادله حکومت فقیه، به ویژه روایت نصب فقیه که از امام عصر وارد شده، فقیه را در زمره اولى الامر قرار داده که اطاعت از آنان را خداوند، بر واجب نموده. شیخ در کتاب الخمس نیز ولایت عامه فقیه (ولایت مطلقه) را به صراحت پذیرفته;همچنین در حاشیه خود بر کتاب "نجات العباد" صاحب جواهر، ولایت عامه را در فرازهاى متعددى پذیرفته است.

صاحب جواهر و ولایت مطلقه: مرحوم صاحب جواهر در سرتاسر کتاب ارزشمند خود جواهر الکلام، به صراحت نظریه ولایت مطلقه را پذیرفته، به گونه اى که براى اهل تحقیق، در انتساب این دیدگاه به ایشان هیچ تردیدى باقى نمى گذارد. در فرازى از کتاب خود آورده:نیابت فقها از جانب امام(ع) در بسیارى از موارد ثابت شده، به گونه اى که از دیدگاه فقهاى شیعه، فرقى میان اختیارات امام نگذاشته اند (یعنى تمام اختیارات امام معصوم(ع)را براى فقیه ثابت دانسته اند)، حتّى مى توان چنین ادعا نمود که فقهاى شیعه این مسئله را مفروغ عنه ـ مسلّم ـ دانسته اند; زیرا کتب آنان پر است از مواردى که ارجاع به حاکم نموده اند و مقصودشان از حاکم، نایب امام(ع)در عصر غیبت بوده است... و اگر به "عموم ولایت" ـ ولایت مطلقه ـ معتقد نباشیم، بسیارى از امور مربوط به شیعه معطّل خواهد ماند;

پس عجیب است که برخى در این مسئله ـ عموم ولایت ـ تشکیک کرده اند و گویا این عدّه، اساساً طعم فقه شیعه را نچشیده و لحن کلام آنان را درک نکرده و به اسرار آنها پى نبرده اند و نیز در این کلام معصومین که فرموده اند: "همانا فقهاى شیعه را بر شما مردم، حاکم، قاضى، حجت، جانشین و امثال آن قرار دادیم"، دقت نکرده اند. چرا که مقصود از این عبارات آن است که سامان بخشیدن به بسیارى از امور مربوط به شیعه، در عصر غیبت، بر عهده فقهاست...; مسئله ولایت عامه از جمله مسائل واضحى است که نیاز به ارائه دلیل ندارد. البته صاحب جواهر، یک دسته از اختیارات را از عموم ولایت فقیه استثناء کرده و آن موردى است که ائمه معصومین(ع) یقین داشتند شیعیان را بدان ابتلاء و احتیاج نیست; مانند جهاد ابتدایى که به افراد نظامى و تسلیحات جنگى نیاز دارد.
امّا در فراز دیگرى از این کتاب، درباره جهاد ابتدایى در عصر غیبت، مى گوید: اگر در مسئله لزوم اذن امام معصوم(ع) در وجوب جهاد ابتدایى یا جواز آن، اجماع فقهاى شیعه ثابت نشود، مى توان در لزوم اذن امام معصوم(ع) خدشه نمود; زیرا در عصر غیبت،"عموم ولایت فقیه" ـ ولایت مطلقه ـ شامل جهاد ابتدایى نیز خواهد شد، علاوه بر این، ادلّه جهاد نیز عمومیت دارد. مرحوم صاحب جواهر در مبحث خمس، در ردّ ادعاى کسانى که اختیارات فقیه را در منصب قضاء و فتوا منحصر مى دانند، مى گوید: این ادعاى ضعیفى است و با دیدگاه فقهاى شیعه در سایر ابواب فقهى منافات دارد و حتى مخالف با ضرورى مذهب شیعه است

همچنین در فراز دیگرى از کتاب خود در مبحث قضاء، درباره اعتقاد خود به ولایت مطلقه، مى گوید: از روایات نصب فقیه چنین استظهار مى شود که مقصود امام(ع)، نصب عام در تمام امور بوده است، به گونه اى که تمام اختیارات امام معصوم(ع) براى فقیه ثابت است. نیز در فرازهاى متعددى از کتاب"جواهر الکلام"، به ولایت مطلقه تصریح نموده است، به طورى که هیچ تردیدى در اعتقاد ایشان به ولایت مطلقه فقیه باقى نمى ماند.

راه وحدت از راه اطاعت از ولی فقیه می گذرد
 
امام خمینی (ره) آغازگر راهی نو در تاریخ بشریت است. اگر بشر این راه را درست بپیماید به فلاح و رستگاری در دیار باقی و به خوشبختی و سعادت در همین دنیا می رسد. امام خمینی(ره) یک فیلسوف و حکیم بود و در مقام تاسیس یک حکومت براساس فلسفه و حکمت اسلامی و آموزه های قرآنی برآمد و امروز با وجود اینکه سه دهه از حیات این حکومت و نظام می گذرد، هرچه جلوتر می رویم درخشش آن در نگاه جهانیان به برکت نفس گرم و حیات بخش امام (ره) بیشتر می شود.
امام(ره) این نظام را براساس تز “همه با هم” برپا کرد و همواره منادی وحدت ملی و همدلی بود، امام (ره) می فرمودند کسانی که به یک کتاب، یک قبله و یک پیامبر معتقدند می توانند اساس وحدت مسلمانان جهان را پی ریزی کنند و در این اسلام علاوه بر آن سه مشخصه، کسانی که معتقد به راه روشن مکتب اهل بیت پیامبر عظیم الشان اسلام هستند می توانند وحدت ملی و همدلی را پاس بدارند همچنین امام (ره) همواره می فرمودند، پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به کشور شما آسیبی نرسد
می فرمودند اگر می خواهید دچار استبداد نشوید و وحدت شما حفظ شود پشتیبان ولایت فقیه باشد

امروز راه وحدت و همدلی از راه اطاعت از ولایت فقیه می گذرد، ما اگر بخواهیم وحدت ملی را قوام ببخشیم باید احزاب، گروه ها و رجال سیاسی مذهبی کشور ضمن التزام عملی به اسلام و ولایت فقیه با دشمنان اسلام و نظام مرزبندی مشخص داشته باشند. مرز اسلام و کفر، انقلاب و ضد انقلاب، اسلام ناب محمدی(ص) و اسلام آمریکایی مشخص است.

نسبت آزادی و ولایت مطلقه فقیه در حکومت دینی

در گستره حیات بشری می توان برای هر انسانی سه سطح آزادی تصور کرد. این سه نوع آزادی که ارتباط وثیقی نیز با یکدیگر دارند عبارتند از آزادی طبیعی (فردی)، آزادی مدنی (ملی) و آزادی تاریخی. جهت بررسی محققانه تعریف آزادی در نظام مبتنی بر ولایت مطلقه فقیه باید به تبیین این سه سطح و نسبت آنها با یکدیگر در حکومت دینی پرداخت.
1- آزادی طبیعی: مراد از این سطح از آزادی گستره اختیار انسانی در تصمیم گیری در حوزه فردی و بریده از جامعه و تاریخ است. به عنوان مثال روشن است که اگر انسانی با مقدورات شخصی خودش در یک جنگل و دور از آدم های دیگر نیز زندگی کند آزادی هایی دارد. مثلا می تواند میوه یک درخت را بخورد ولی میوه درخت دیگری را نخورد.
2- آزادی مدنی: حال فرض کنید انسانی نخواهد فردی زندگی کند و تصمیم به زندگی شهری بگیرد. مسلما آزادی در شهر به معنای حدود اختیارات و عمل او در شرایط دیگری عمل می کند. شرایطی که رکن اصلی آن پذیرفتن حقوق دیگران و احترام به آن است.بدیهی است قدرت این «انسان شهری» هم تعریف دیگری پیدا می کند. یعنی قدرت طبیعی تأمین نیازمندی ها به قدرت اجتماعی تأمین نیازها تبدیل می شود.
3- آزادی تاریخی: بالاترین سطح آزادی که «آزادی تاریخی» است نمی توان در تحلیل یک جامعه در زمان و مکانی خاص ارتباط آن را با سایر مکان ها و زمان ها نادیده گرفت. زیرا عالم مخلوقات عالم حرکت است و تحلیل اجزای آن در شرایط ایستا به دور از واقعیت است

بنابراین علاوه بر حیات فردی آحاد جامعه و حیات اجتماعی ایشان باید حیات تاریخی یک جامعه را نیز همواره مدنظر داشت. زیرا تنها در این حالت است که می توان نسبت به تکامل یا سقوط جوامع در گذر تاریخ نظر در خور تأملی ارائه نمود. در صورت لحاظ تکامل تاریخی جوامع، محدودیت اختیارات و آزادی های مدنی به مرحله تکامل تاریخی غیرقابل انکار خواهد بود. به بیان دقیق تر هیچ جامعه ای نمی تواند نظام خودش را بر معادله تکامل استوار نکرده و به ایستایی و توقف و در جا زدن اکتفا کند.
در حکومت مبتنی بر ولایت مطلقه فقیه ضامن اصلی حفظ، ترمیم و توسعه حرکت تکاملی جامعه دینی و افراد آن ولی فقیه است. بنابراین اصلی ترین نگهبان آزادی و آزادگی در حکومت دینی رهبر جامعه اسلامی است. علاوه بر اینکه محدودیت برخی آزادی های فردی و مدنی برای حفظ آزادی تاریخی و اعتلای کلمه توحید در جهان مادی را باید در حقیقت نوعی پاسداری از آزادی نظام اسلامی جهت تحرک در عرصه جهانی و پرچمداری حرکت تکاملی بشری به سوی شعارهای مقدس و جهان شمول اسلام نظیر عدالت، معنویت و امنیت دانست

زیرا هر چه وابستگی ملی در عرصه بین المللی کمتر باشد، یک ملت آزادی بیشتری در حرکت در میان سایر ملل خواهد داشت. و بالعکس وابستگی بیشتر در عرصه جهانی ثمره ای جز محدودیت بیشتر و عقب ماندگی تاریخی افزون تر از سایر ملل نخواهد داشت.
بنابراین در نظام ولایت اجتماعی منصب تکامل موضوعاً مطلقه است همان گونه که ولایت صاحب این منصب نیز مطلقه است. یعنی در نظام ولایت الهیه، ولایت مطلقه فقیه حکومت بر ولایت مدنی برای توسعه اسلام خواهد داشت. بنابراین در نظام اسلامی مقوله آزادی مدنی حول محور تکامل تاریخی قابلیت تعریف پیدا کرده و تابع تکامل تاریخی به محوریت ولایت فقیه تعریف می شود. در این صورت آزادی مدنی ای که موجب توقف یا عقب گرد نظام اسلامی از مسیر تکاملی خود در عرصه جهانی و تاریخی گردد در اصل نوعی اسارت و بردگی در مقابل نفس و شیطان و مستکبرین است

زیرا آزادی فردی و ملی در حکومت دینی به مشارکت در تکامل تاریخی تعریف می گردد و لاغیر. خصوصاً با عنایت به این مهم که اسلام هرگز آزادی به معنای آزادی در پیروی از هوای نفس و شیاطین و مستکبرین در راه نابودی انسان و جامعه و تاریخ که نوعی بردگی و خواری و ذلت ابدی است را نخواهد پذیرفت.

تعریف «وکالت » و تبیین «وکالت فقیه »

وکالت عقدی جایز و قابل فسخ است; یعنی موکل هر زمان که اراده کند می تواند وکیل را از وکالت عزل نماید. کسانی که نظریه «وکالت فقیه » را مطرح نموده اند، وکالت را به معنای حقوقی گرفته اند و مقصودشان این است که مردم دارای حقوق اجتماعی ویژه ای هستند و با تعیین رهبر، این حقوق را به او واگذار می نمایند. این نظریه که اخیرا توسط برخی به عنوان نظریه فقهی مطرح شده است، درتاریخ فقه شیعه پیشینه ای ندارد و اثری از آن در کتب معتبر فقهی دیده نمی شود.

منطبق نبودن وکالت فقیه با نظام سیاسی در اسلام

آنچه در نظام سیاسی اسلام مورد نظر است با این نظریه منطبق نیست. حکومت حقی است که خداوند به حاکم داده است نه این که مردم به او داده باشند. اصولا مالکیت حقیقی جهان و ولایت بر موجودات، مختص به خداست و تنها اوست که می تواند این حق را به دیگری واگذار نماید. بدین ترتیب اختیارات حاکم به خواست مردم  محدود نمی شود. از سوی دیگر، حاکم شرعی باید دقیقا طبق احکام الهی عمل کند و حق سرپیچی از قانون شرعی را ندارد و نباید به خاطر خواست مردم دست از شریعت بردارد

بنابراین، محدوده عمل حاکم را قانون شرعی معین می کند نه خواست مردم. در حالی که اگر حاکم، وکیل مردم فرض شود پیروی از خواست مردم برای او لازم است و اختیارات او محدود به خواست موکلان می شود و نیز مردم می توانند هر وقت بخواهند فقیه را عزل نمایند حال آن که عزل و نصب حاکم شرعی به دست خداست.

فرضیه‌ وکالت از نظریه‌هاى رایج میان اندیشمندان اهل سنّت است. به نظر آنان، بیعت مردم با حاکم و خلیفه، ماهیتاً چیزى جز عقد الوکاله نیست. بسیارى از سیاست‌دانان نیز با گرایش به فرضیه‌ وکالت، به تبعیّت از روسو آن را نوعى قرارداد تفسیر مى‌کنند، گرچه قرائت‌هاى دیگرى هم، براى فرضیه وکالت، مى‌توان در نظر گرفت.

 جایگاه ولایت فقیه در حکومت اسلامی

1⃣ حکم عقل در اکتفاکردن به عدالت، در دوران غیبت
آخوندها می‌گویند: «ما لا یدرک‏ کله‏ لا یترک کله‏» (عوالی اللالی، ج 4، ص 58) اگر دستت به همه نمی‌رسد، به بخشی که می‌رسد.
آب دریا را اگر نتوان کشید
هم به قدر تشنگی باید چشید
اگر آدم لباس کامل نداشت و یک لباس جزئی داشت. عقل می‌گوید: حق نداری سرما بخوری. اگر دستت به لباس کامل نمی‌رسد، به همان لباسی که چند درصد تو را می‌پوشاند، بپوشان. حکومت حق خداست و پیغمبر خدا و ائمه معصوم. ما که دستمان به امام معصوم نمی‌رسد،  چه چیزی به امام معصوم نزدیک است؟  نزدیک ترین افراد به امام معصوم فقیه عادل بی‌هوس است. این دلیل عقلی است...
عناوین اصلی برنامه:
1- حکم عقل در اکتفاکردن به عدالت، در دوران غیبت
2- فصل الخطاب، نیاز ضروری جوامع بشری
3- نامشروع بودن هرگونه اقدام علیه نظام مشروع دینی
4- حجت بودن کلام فقیه، بدون نیاز به عصمت
5- حجت کلام عالمان دین در قرآن
6- عدالت، مانع بروز دیکتاتوری در ولی فقیه
7- شیوه درست انتقاد از مسئولان نظام اسلامی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">