تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات

توحید : موضوعات قرآنی

عدل . نبوت . امامت

نبوت ؛ امامت عدل امامت : موضوعات قرآنی

بی ایمانی و کفر

ایمان داری : ترجمه تک آیه ها

توحید . معاد . ترس از مرگ؟ اسماء الحسنی

عبادی : موضوعات قرآنی

تربیتی اخلاقی اجتماعی : موضوعات قرآنی

فروع دین

 نماز         روزه        جهاد          حج

خمس    زکوه   انفاق

امر به معروف و نهی از منکر

تولی و تبری

             کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است

نشانه های خدا در قرآن

چه نیروئی غیر از خالق توانا می تواند از خاک تیره و خاموش، انسانی متمدن و سراسر نور و لطافت و زیبائی خلق کند؟ به سراغ قرآن و احادیث می رویم تا ببینیم خداوندی که خود خالق جهان هستی و انسان است; در این باره چه می فرماید . وهمچنین نظر خاندان وحی که پیوسته با خالق هستی بخش در ارتباط بودند، چیست؟

آفرینش انسان از نظر قرآن

از آیاتی که خداوند متعال در آنها به آفرینش انسان اشاره می کند، و آن را نشانه ای از عظمت و خلاقیت خود می شمارد، آیه بیستم سوره روم و در این آیه به آفرینش و مواد اولیه انسان نخستین که مهم ترین نعمت و موهبت الهی به انسان است، توجه داده شده است . چنانکه می فرماید:

«و من آیاته ان خلقکم من تراب ثم اذا انتم بشر تنتشرون » .

«یکی از نشانه های او این است که شما را از خاک آفرید و سپس شما انسانهائی شدید که در روی زمین پراکنده گشتید» .

چرا از میان این همه مخلوقات جهان هستی، خداوند متعال آفرینش انسان را که جزئی از مخلوقات است، نشانه ای از قدرت خلقت خود به حساب می آورد؟ زیرا که دیباچه هر کتابی خلاصه و فشرده مطالبی است که در آن کتاب نوشته شده است . و دیباچه کتاب آفرینش، انسان است که در هر جمله و صفحه آن کتاب، علوم و فنونی نهفته است و هرکدام از آن صفحات، دانش و تخصص مخصوص به خود را می طلبد . مثلا علم طب انسان را از نظر جسم و تن مورد بررسی قرار می دهند . و روانشناسی از جهت روان، و فقه از نظر احکام و ... .

شگفتیهای آفرینش انسان

از امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل شده است که فرمود:

اتزعم انک جرم صغیر           و فیک انطوی العالم الاکبر

انت الکتاب المبین الذی        باحرفه تظهر المضمر (1)

«ای بشر آیا خیال می کنی که به ظاهر جسم کوچکی هستی، در صورتی که در وجود تو جهانی پر از رمز و راز نهفته است » .

«تو یک کتاب آشکاری هستی که هر یک از حروف و کلمات آن کتاب آشکار کننده نهان خلقت بزرگ است » . واقعا انسان چه مخلوق عجیبی است که ابعاد گوناگون آن هنوز برای بشر ناشناخته است . چنانکه علی علیه السلام می فرماید: «من عرف نفسه فقد عرف ربه »: هرکس خودش را بشناسد، خدای خود را شناخته است

انسانی که کرات مختلف و دریاها و خشکی ها را تسخیر کرده و با پیشرفت سریع علمی خود، دنیا را مانند یک دهکده کوچک قرار داده، و در یک زمان خیلی کوتاه از تمام گیتی باخبر می شود و اطلاعات علمی خود را در اختیار دیگران می گذارد و اطلاعات دیگران را بلافاصله دریافت می کند

چگونه از خاکی آفریده می شود که یک ماده بی حرکت و خاموش است؟ چه نیروئی غیر از خالق توانا می تواند از خاک تیره، انسان متمدن و سراسر نور و لطافت و زیبائی بیافریند و هوش و ذکاوتی به او عطا کند که دنیا را به استخدام خود درآورد؟ آیه ی یاد شده به دو نمونه از قدرت خلاقیت خداوند متعال اشاره می کند:

1 . آفرینش انسان از خاک ممکن است اشاره به خلقت اولیه انسان که مخلوطی از آب و خاک، آن هم از انواع مختلف خاکهای تیره، قرمز، سبز، سخت، نرم، خشن، ملایم و سخت و ... باشد (2).

یا اشاره به نطفه و غذای انسان است که باز از خاک به صورت میوه جات و سبزیجات و ... به دست می آید و با آن غذاها سلول به وجود می آید و از آن سلولها نطفه ساخته می شود و از نطفه; انسان .

دکتر «الکسیس کارل » می گوید:

«عناصر تشکیل دهنده نطفه انسان ابتدا از فرآورده های خاکی مانند: آهن، مس، کلسیم، ید و ... تهیه می شود که زمین آنها را به صورت میوه ها و سبزیها درمی آورد و گیاهان در بدن دامها به لبنیات و گوشت تبدیل می شوند و بدن انسان با استفاده از آنها نطفه و اسپرم را می سازد» (3).

2 . لفظ «اذا» در آیه «فجائیه » است . و در مواردی به کار می رود که کاری یک مرتبه انجام گیرد یعنی خداوند قدرت انتشار و تولید مثل به انسان عطا کرد و در مدت کوتاهی نسل بشر زیاد شد . که اگر زمینه تولید مثل و توالد و تناسل را در نهاد انسان قرار نمی داد، امکان نداشت نسل بشر رو به افزایش بگذارد .

آفرینش بی سابقه

می دانیم که هر سازنده و پدید آورنده ای ابزار و ماده اولیه می خواهد اما خداوند متعال همه موجودات از جمله انسان را بدون سابقه و ابزار و ماده اولیه آفرید: «... ابتدع ما خلق بلا مثال سبق و لا تعب و لا نصب و کل صانع شی ء فمن شی ء صنع و الله لا من شی ء صنع ما خلق ...»

«... خدا هرچه آفریده، ابتکاری و بدون سابقه بوده، نقشه ای از پیش در میان نبوده و رنج و تلاشی تحمل نکرده، هر سازنده ای مایه و مواد اولیه ای می خواهد که از آن چیزی بسازد; ولی خدا بی مایه و مواد اولیه همه چیز را آفرید ...» (4).

خداوند متعال در مورد خلقت اولیه انسان در آیات متعددی با لفظ «تراب » (5) و «طین » (6) تعبیر آورده و بیان فرموده است که انسان را ابتداء از خاک آفریده است . چنانکه در این باره جریان حضرت عیسی علیه السلام را با آدم علیه السلام که کاملا مستقل، و از خاک به وجود آورده، مقایسه می کند و می فرماید: «ان مثل عیسی عند الله کمثل آدم خلقه من تراب ...

این آیه تصریح دارد بر این که حضرت آدم علیه السلام مستقلا از خاک گرفته شده زیرا که قرآن برای آدم نه پدری قایل است و نه مادری . و تبدل انسان از موجودات دیگر را نفی می کند و می فرماید: «بدا خلق الانسان من طین ...» (7) «خداوند انسان را ابتداء از خاک آفرید

حالا خاک چه مراحلی را پشت سر گذاشته، در آیات متعدد متذکر می شود مانند: سوره های سجده: 7 - مؤمنون: 12 - حجر: 26 - الرحمان: 14 که حاکی از مراحل خاک، گل و لای، گل خشکیده (مانند سفال)، گل چسبنده و ... . است .

آفرینش انسان از دیدگاه احادیث

امیرالمؤمنین علی علیه السلام در این زمینه می فرماید: «خداوند مقداری خاک از قسمتهای سخت و نرم زمین، و خاکهای مستعد، شیرین و شوره زار آن گرد آورد، و آب بر آن افزود تا گلی و آماده شد، و با رطوبت، آن را بهم آمیخت تا به صورت موجودی چسبناک (9) درآمد و از آن صورتی دارای اعضاء و جوارح، پیوستگیها، گسستگیها آفرید، آن را جامد کرد تا محکم شود و صاف و محکم و خشک ساخت تا وقتی معلوم و سرانجامی معین

و آنگاه از روح خود در او دمید، و دارای افکاری قرار داد که به وسیله آن در موجودات تصرف نماید، به او جوارحی بخشید که به خدمتش پردازد و ابزاری عنایت کرد که وی را به حرکت درآورد، نیروی اندیشه به او بخشید که حق را از باطل بشناسد، و همچنین ذائقه، شامه و وسیله تشخیص رنگها و اجناس مختلف در اختیار او قرار داد و او را معجونی از رنگهای گوناگون و مواد موافق و نیروهای متضاد و اخلاط مختلف حرارت، برودت، رطوبت، یبوست، ناراحتی و شادمانی ساخت (10).

«عبدالله بن یزید بن سلام » از پیامبر گرامی اسلام ص در مورد آفرینش آدم و این که چرا «آدم » نامیده شد، پرسید . پیامبر ص فرمودند: برای این که از خاک و گرد و غبار روی آن آفریده شده است . گفت: آیا آدم از تمامی خاکها آفریده شد، یا از یک نوع از خاک؟ فرمود: بلکه از تمامی خاکها، زیرا که اگر از یک نوع خاک آفریده شده بود، همدیگر را نمی شناختند، و همه با یک قیافه آفریده می شدند

گفت: آیا در دنیا مثلی برای انسانها هست؟ فرمود: خاک; چرا که خاک انواع و اقسامی دارد: خاک سفید، سبز، سرخ مایل به سفیدی، غبارآلود (سفید کدر)، سرخ، صاف، سرد، شوره زار، خشن، نرم . لذا مردم هم مانند خاکها نرم، خشن، سفید، زرد، سرخ، و ... . به رنگ خاکهاآفریده شدند (11).

پس حیات و هستی، نشانه ای از قدرت بی چون و چرای الهی است و به هیچ وجه جنبه مادی ندارد .

پی نوشت: 1) اسرار الحکم، ج 1، ص 265 - 367 .         2) المیزان، مجمع البیان، تفسیر نمونه ذیل آیه و نورالثقلین، ج 4، ص 173 .        3) معتمد خراسانی، اسماعیل، مبدا و معاد، ص 75، به نقل از الکسیس کارل .      4) اصول کافی، ج 1، باب 22، کلیات التوحید، ح 1 .    5) آیات: 59، سوره آل عمران - 37، کهف - 5 حج - 20، روم - 11 فاطر - 67 غافر .      6) آیات: 2 انعام، 12 اعراف، 61 اسراء، 12 مؤمنون، 7 سجده، 11 صافات، 71 ص .     7) آل عمران، 59 .     8) لقد خلقنا الانسان من سلالة من طین » .    9) طین لازب » .    10) نهج البلاغه، خطبه 1، پاراگراف 4 .            11) نورالثقلین، ج 4، ذیل آیه .  منابع مقاله: مجله مکتب اسلام، شماره 3، فرج الله فرج اللهی؛

اعتقاد به معاد

انگیزه ی فعالیتهای زندگی، تأمین نیازها و خواسته ها، و نیل به ارزشها و آرمانها، و در نهایت رسیدن به سعادت و کمال نهایی است و چندی و چونی کارها و کیفیت جهت دادن به آنها بستگی به تشخیص اهدافی دارد که تلاشهای زندگی برای رسیدن به آنها انجام می گیرد. بنابراین، شناخت هدف نهایی زندگی برای رسیدن، نقش اساسی را در جهت دادن به فعالیتها و انتخاب و گزینش کارها ایفاء می کند.

و در واقع، عامل اصلی در تعیین خط مشی زندگی را نوع نگرش و بینش و شناخت انسان، نسبت به حقیقت خود و کمال و سعادتش تشکیل می دهد و کسی که حقیقت خود را تنها مجموعه ای از عناصر مادّی و فعل و انفعالات پیچیده ی آنها می پندارد و حیات خود را منحصر به چند روزه ی زندگی دنیا می انگارد و لذّت و سعادت و کمالی را ورای بهره های مربوط به همین زندگی نمی شناسد، رفتارهای خود را بگونه ای تنظیم می کند که تنها نیازهای دنیوی و خواسته های این جهانیش را تأمین کند

اما کسی که حقیقت خود را فراتر از پدیده های مادّی می داند و مرگ را پایان زندگی ندانسته، آنرا نقطه ی انتقال از جهان گذرا به جهان جاودانی می شناسد و رفتارهای شایسته ی خود را وسیله ای برای رسیدن به سعادت و کمال ابدی می شمارد، برنامه ی زندگیش را به گونه ای طرح و اجراء می کند که هر چه بیشتر و بهتر برای زندگی ابدیش سودمند باشد. و از سوی دیگر، سختیها و ناکامیهای زندگی دنیا، او را دل سرد و ناامید نمی کند و از تلاش در راه انجام وظایف و کسب سعادت و کمال ابدی، باز نمی دارد.
تأثیر این دو نوع انسان شناسی، منحصر به زندگی فردی نیست بلکه در زندگی اجتماعی و رفتارهای متقابل افراد نسبت به یکدیگر نیز تأثیر بسزائی دارد و اعتقاد به حیات اخروی و پاداش و کیفر ابدی، نقش مهمی را در رعایت حقوق دیگران و احسان و ایثار نسبت به نیازمندان، بازی می کند و در جامعه ای که چنین اعتقادی زنده باشد برای اجرای قوانین و مقررات عادلانه و جلوگیری از ظلم و تجاوز به دیگران، کمتر نیاز به اِعمال زور و فشار خواهد بود. و طبعاً در صورتی که این اعتقاد، جهانی و همگانی شود، مشکلات بین المللی هم بصورت چشمگیری کاهش خواهد یافت.
با توجه به این نکات اهمیت مسئله معاد و ارزش پژوهش و تحقیق درباره ی آن، روشن می شود، و حتی اعتقاد به توحید، به تنهایی (و بدون اعتقاد به معاد) نمی تواند تأثیر کامل و گسترده ای در بخشیدن جهت مطلوب به زندگی داشته باشد. و از این جا راز اهتمام ادیان آسمانی و بخصوص دین مقدّس اسلام به این اصل اعتقادی، و تلاش فراوان انبیاء الهی برای راسخ کردن این عقیده در دلهای مردم، آشکار می گردد.
اعتقاد به زندگی اخروی در صورتی می تواند نقش خود را در جهت دادن به رفتارهای فردی و اجتماعی، ایفاء کند که نوعی رابطه ی علیّت بین فعالیتهای این جهانی و سعادت و شقاوت آن جهانی، پذیرفته شود و دست کم، نعمتها و عذابهای اخروی به عنوان پاداش و کیفر برای رفتارهای شایسته و ناشایسته این جهان، شناخته گردد. وگرنه، در صورتی که چنین پنداشته شود که سعادت اخروی را می توان در همان جهان، کسب کرد- هم چنان که بهره های دنیوی را می توان در همان جهان بدست آورد-

اعتقاد به زندگی اخروی، نقش تعیین کننده ی خود را در رفتارهای این جهانی، از دست خواهد داد. زیرا طبق این پندار می توان گفت که: در این دنیا باید برای تحصیل سعادت دنیوی، کوشش کرد، و برای رسیدن به سعادت اخروی باید پس از مرگ و در همان عالم آخرت به تلاش پرداختبنابراین، لازم است علاوه بر اثبات معاد و زندگی اخروی، رابطه ی بین دو زندگی (دنیا و آخرت) و تأثیر رفتارهای اختیاری در سعاادت یا شقاوت ابدی نیز اثبات گردد.
                                                                         اهتمام قرآن به مسأله معاد

بیش از ثلث آیات قرآن، ارتباط با زندگی ابدی دارد: در یک دسته از آیات، بر لزوم ایمان به آخرت، تأکید شده؛(1) و در دسته ی دیگر، پی آمدهای انکار آن، گوشزد شده؛(2) و در دسته ی سوم، نعمت های ابدی،(3) و در دسته چهارمی عذابهای جاودانی، بیان شده است.(4) همچنین در آیات فراوانی رابطه ی بین اعمال نیک و بد با نتایج اخروی آنها ذکر گردیده؛ و نیز با شیوه های گوناگونی امکان و ضرورت رستاخیز مورد تأکید و تبیین قرار گرفته و به شبهات منکران، پاسخ داده شده؛ چنانکه منشأ تبهکاریها و کج رویها فراموش کردن یا انکار قیامت و روز حساب، معرفی شده است.(5)

از دقت در آیات قرآنی بدست می آید که بخش عمده ای از سخنان پیامبران و بحثها و جدالهای ایشان با مردم، اختصاص به موضوع معاد داشته است و حتی می توان گفت که تلاش آنها برای اثبات این اصل، بیش از تلاشی بوده که برای اثبات توحید کرده اند زیرا اکثر مردم، سرسختی بیشتری برای پذیرفتن این اصل، نشان می داده اند. علت این سرسختی را می توان در دو عامل، خلاصه کرد: یکی عامل مشترک در انکار هر امر غیبی و نامحسوس، و دیگری عامل مختص به موضوع معاد یعنی میل به بی بند و باری و عدم مسئولیت، زیرا همان گونه که اشاره شد اعتقاد به قیامت و حساب، پشتوانه ی نیرومندی برای احساس مسئولیت و پذیرفتن محدودیتهای رفتاری و خودداری از ظلم و تجاوز و فساد و گناه است و با انکار آن، راه برای هوسرانیها و شهوت پرستیها و خودکامگیها باز می شود:

قرآن کریم با اشاره به این عامل می فرمایداَیَحسَبُ الانسانُ اَن لَن نَجمَعَ عِظامَهُ، بَلی قادرینَ عَلی اَن نُسَوِّیَ بَنانَهُ، بَل یُریدُ الانسانُ لِیَفجُرَ اَمامَه.(6) آیا انسان چنین می پندارد که استخوانهایش را (پس از متلاشی شدن) جمع نخواهیم کرد؟ چرا(این کار را خواهیم کرد (در حالی که) تواناییم که سرانگشتانش را (مانند اول) هموار سازیم. بلکه انسان می خواهد جلوی خویش را باز کند (و بی بند و بار باشد).
همین روحیه ی اباء و امتناع از پذیرفتن معاد به معنای حقیقی را می توان در کسانی یافت که در گفتارها و نوشتارهایش می کوشند که «رستاخیز» و «روز واپسین» و دیگر تعبیرات قرآنی درباره ی معاد را بر پدیده های این جهانی و رستاخیز ملتها و تشکیل دادن جامعه ی بی طبقه و ساختن بهشت زمینی، تطبیق کنند یا عالم آخرت و مفاهیم مربوط به آن را مفاهیمی ارزشی و اعتباری و اسطوره ای(7) قلمداد نمایند!
قرآن کریم چنین کسانی را «شیاطین انس» و «دشمنان انبیاء» دانسته است که با سخنان آراسته و فریبنده شان به راهزنی دلها می پردازند و مردم را از ایمان و اعتقاد صحیح و پای بند به احکام الهی، باز می دارندوَ کَذلِکَ جَعَلنا لِکِلِّ نَبیٍّ عَدُوّاً شَیاطینَ الانِس وَالجِنَّ یُوحِی بَعضُهُم اِلی بَعضٍ زُخرُفَ القَول غُرُوراً وَ لَوشاءَ رَبُّکَ ما فَعَلُوهُ فَذَرهُم وَ ما یَفتَرُون؛ وَ لِتَصغی اِلَیه اَفئِدَهُ الذّینَ لایُومِنُونَ بالآخِرَه و لِیَرضَوهُ وَ لِیَقتَرفُوا ما هُم مُقتَرفُونَ.(8) و بدین سان برای هر پیامبری، دشمنی از شیاطین انس و جنّ قرار دادیم که برای فریفتن مردم پیرایه های سخن را به یکدیگر الهام می کنند و اگر خدا می خواست (جبراً جلوی آنها را می گرفت و) چنین کارهایی انجام نمی دادند (ولی خواست خدا این است که مردم در گزینش راه خوب و بد، آزاد باشند) پس آنان را با دروغهایشان واگذار. و تا دلهای کسانی که ایمان به آخرت ندارند به سخنان آراسته ی آنان فرا داده شود و آنها رابپسندند و آنچه را بخواهند مرتکب شوند.
نتیجه
برای اینکه شخص بتواند راهی را در زندگی برگزیند که به سعادت حقیقی و کمال نهائیش بینجامد باید بیندیشد که: آیا حیات انسانی با مرگ، پایان می یابد یا پس از آن، حیات دیگری خواهد داشت؟ و آیا انتقال از این جهان به جهان دیگر، همانند مسافرت از شهری به شهر دیگر است که می توان لوازم و وسایل زیستن را در همان جا فراهم کرد یا اینکه حیات این جهان، مقدمه و زمینه ساز خوشیها و ناخوشیهای آن جهان است و کار را باید در این جا انجام داد و نتیجه ی نهائیش را در آنجا یافت؟ و تا این مسائل، حلّ نشود نوبت به شناختن راه و گزینش خط مشی و برنامه ی زندگی نمی رسد زیرا تا مقصد سیر و سفر، معلوم نشود نمی توان راه وصول به آنرا تشخیص داد.
احتمال وجود چنین حیاتی هر قدر ضعیف، فرض شود کافی است که انسان هوشیار و خردمند را وادار به تحقیق و پژوهش درباره ی آن کند زیرا «مقدار محتمل» بی نهایت است.
پی نوشت1. بقره/4؛ لقمان/4؛ نمل/3 و ... 2. اسرا/10؛ فرقان/11؛ صبا/8؛ مؤمنون/74 و ... 3. الرحمان/36 تا آخر سوره الواقعه/ 15- 38، الدهر- 11- 21، ... 4. الحاقّه/ 20- 27، الملک/ 6-11، الواقعه/ 42/ 56 و ... 5. ص/ 26. سجده/140 6. القیامه- 3- 57. نمل- 68، الحقاف- 178. انعام/ 112- 113.

چرا از مرگ می ترسیم؟ علت ترس انسان ازمرگ چند عامل است:
 عدم شناخت از مرگ: مرگ از نظر قرآن یک امری وجودی است، یک انتقال و عبور از جهانی به جهان دیگر است و لذا بسیاری از آیات قرآن از مرگ تعبیر به توفّی شده است که به معنی باز گرفتن و دریافت روح از تن بوسیله فرشتگان است. در حالی که انسان با مرگ از عالم دنیا به جهان آخرت منتقل می شود که آخرت ابتدایش عالم برزخ و انتهایش بعد از برپایی قیامت کبری بهشت یا دوزخ است. افرادی که ایمان به معاد ندارند و مردن را نیست شدن می دانند باید از مرگ بترسند چون مرگ در چشم آنان یک نوع سقوط و نابودی است و حقیقت مرگ را نمی دانیم.
چون کروکی مرگ را نمی دانیم می ترسیم
امام حسن عسکری(ع )می فرماید من و پدرم امام هادی(ع ) هر دو به عیادت یک شخص که داشت از دنیا می رفت رفتیم.طرف داشت بی تابی می کرد گریه می کرد چشماش چپ و راست می شد .امام فرمود : چی شده ؟چرا بی تابی می کنی ؟ فرد گفت : آقا دارم می میرم . آقا فرمود : همه می میرند ، مگه تو فقط می میری ؟! مرگ مال همه است. گفت :آقا الان که عزرائیل میاد سراغم .حضرت فرمود : عزرائیل که ترس ندارد . امام می فرماید : پدرم چند مثال برای این شخص مختصر بیان فرمودند :
الف- فرمود اگر به شما بگویند این لباس کهنه و مندرس و کثیف را دربیار یک دست لباس شیک نو برات دوختم بپوش تو می ترسی ؟ گفت : نه فرمود : مرگ هم همینه ، لباس دنیوی ات را در بیاوریم و لباس اخروی تنت کنیم این که ترس ندارد.
ب  اگر به شما بگویند این خانه دویست متری که توش زندگی می کنی کوچکه به دردت نمی خورد ، بیا کلید بهت بدم مدینه کنار قبر پیغمبر یک منزل دنج هزار متری ساخته آماده ، تو بدت می آید ؟ گفت نه آقا .اگر بروی توی آن خانه وسیع میترسی ؟ گفت نه آقا فرمودند : حکم دنیا در مقابل آخرت همینه. با این چند کلمه آرامش کرد و راحت جان داد . پس یکی از دلائل ترس ما مردم این است که کروکی آن طرف را نداریم.(1)
 دلبستگی به دنیا مـردى خـدمـت پـیـامبر ص آمد و عرض کرد: "چرا من مرگ را دوست ندارم ؟ حضرت فرمود(ا لک مال) آیا مال و ثروت دارى؟ بله .فرمود: آیا آن را پیش فرستاده‌اى [و در کار خیر و براى آخرت صرف کرده‌اى]؟ نه.فرمود: به همین علت مرگ را دوست نمى دارى.(2) همه را جمع کردی تو دنیا حالا می خواهی بروی آخرت هیچی آنجا نیست . کسی از قیامت و مرگ نمی ترسد که پول و اموالی را در حساب آخرت ریخته باشد و اندوخته ای داشته باشد

به ابوذر گفتند : برای چی ما از مرگ می ترسیم ؟‌ گفت : لانکم امرتم دنیاکم وخربتکم آخرتکم ؛ وقتی دنیا آباد کردی و آخرت خراب کردی کدام آدم عاقل از یک جای آباد می رود جایی که هیچی نفرستاده (3) از این رو، امام محمد جواد ع پس ‍ از آن که از حقیقت مرگ پرده برمى دارد، مى‌فرماید: پس، خود را براى آن آماده کنید . اسلام میگه خونه خوب داشته باش ، ماشین خوب داشته باش ، فرش خوب داشته باش اما بت نشه.
 کمی زاد و توشه انسانی که می داند سفری ابدی در پیش دارد و برای آن توشه ای ذخیره نکرده است از فرا رسیدن مرگ هراسان است و آرزو می کند مرگش دیرتر فرا رسد تا بتواند توشه ای برای سرای آخرت فراهم کند . گاهی ترس راننده بخاطر از دست دادن ماشینه و گاهی به دلیل ناآگاه بودن از جاده است و گاه چون جاده بسیار طولانی است و او سوخت کمی دارد می ترسد .ایـن هـمـان اسـت کـه حـضرت على ع در یکى از سخنان حکمت آمیزش از آن، آه و ناله سر مى‌دهد و هشدار داده ، مى‌فرماید(4): (آه مِنْ قِلَّةِ الزّادِ وَ طُولِ الطَّریقِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ عَظیمِ الْمُورِدِ)آه از کـمـى تـوشـه[ى راه آخرت] و طولانى بودن راه و دور بودن سفر و بزرگ بودن مقصد و محلّ ورود.
 گناه گاه راننده از کمبود سوخت اطمینان موتور و لاستیک ترس ندارد بله ترسش بخاطر این است که در گذشته تخلفاتی کرده و پا به فرار گذاشته و اکنون می ترسد در جلوی راهش پلیس باشد . ترس از گناهانی که انجام دادیم و فراموش کردیم . امام باقر(ع می فرماید : دل انسان وقتی متولد می شود مثل آینه صاف است ، وقتی گناه یک نطقه سیاهی ظاهر می شود اگر توبه کرد پاک می شود اگر ادامه یافت ، به جایی می رسد که کاملاً تاریک می شود و موفق به توبه نمی شود .

5- بی ایمانی : عدم ایمان یکی دیگر از دلایل ترس از مرگ محسوب می‌شود أَوْ کَصَیِّبٍ مِنَ السَّماءِ فیهِ ظُلُماتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ یَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فی آذانِهِمْ مِنَ الصَّواعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ وَ اللّهُ مُحیطٌ بِالْکافِرینَ یا همچون بارانی از آسمان که در شب تاریک همراه با رعد و برق و صاعقه (بر سر رهگذران) ببارد، آن‌ها از ترس مرگ، انگشتانشان را در گوش‌های خود می‌گذارند تا صدای صاعقه را نشنوند و خداوند به کافران احاطه دارد (و در قبضه قدرت او هستند(بقره: 19)

هـر قـدر ایـمـان و عـمـل شـایـسـتـه بـیـشـتـر شـود، تـرس از مـرگ کـمـتـر مـى‌گـردد، بـلکـه در اثـر ایـمـان و عمل صالح انسان به جایى مى‌رسد که نه تنها از مرگ نمى‌هراسد که مشتاق آن نیز مى‌شود؛ زیرا مرگ را وسیله رسیدن به محبوب و دار کرامت آخرت مى‌بیند. از حضرت على ع سوأل شد: چرا شما مرگ را دوست دارید و گاهى مى‏فرمایید: اُنس من به مردن از علاقه طفل به پستان مادرش بیشتر است؟ آن حضرت در پاسخ فرمود: لمّا رأیتُهُ قد اِختارَلى دینَ ... لیس یَنسانى فَأحبَبتُ لِقائَه چون نمونه الطاف خدا را در دنیا دیدم، یقین پیدا کردم آن خدایى که در دنیا آنقدر به من لطف کرد و مرا در راه فرشتگان و پیامبرانش سوق داد، در روز قیامت هم مرا فراموش نخواهد کرد.

مرگ مانند غروب خورشید است: وقتی که خورشید در اینجا غروب می کند در جایی دیگر نیز طلوع می کند و در واقع خورشید هیچ گاه غروب نمی کند. امام پرسید:چـرا کـودک و دیـوانـه ، از خـوردن دارویـى کـه بدن را سالم مى‌کند و درد را از میان مى‌برد، خوددارى مى‌کند؟"مرد گفت: زیـرا آنـان از فـایـده دارو نـا آگاهند." حضرت فرمود: "سوگند به آن کسى که به حقّ، محمد ص را به پیامبرى برانگیخت ، کسى به درستى خود را براى مرگ آماده نـمى‌کند، مگر این که براى او از این دارو براى بیمار سودمندتر است.آگاه باش! اگر مردم مـى‌دانـسـتـند که مرگشان به چه نعمت هایى مى‌انجامد، آن را دوست مى‌داشتند؛ 6)

علاقه به مرگ؛ آری یا نه؟ اگر کسی معتقد شد که بعد از این عالم هم عالمی است و نه تنها آن عالم هم جزء زندگی حساب می شود، بلکه زندگی واقعی در آن عالم است (و ان الدار الآخره لهی الحیوان)5 و لذت های آن جا قابل مقایسه با این جا نیست، طبعاً چنین کسی زندگی در آن عالم را بیشتر دوست خواهد داشت. مخصوصاً اگر از محبت خدا بویی برده و بداند که در آن عالم می تواند از جلوه های الهی بهره ببرد، دیدار محبوب برایش خیلی ارزنده است و مشتاق رسیدن به آن عالم است. این یک رابطه طبیعی است. اگر رفیق خداست، ملاقات با خدا را هم دوست دارد

نمی شود انسان به کسی علاقه داشته باشد، ولی نخواهد او را ببیند. در این صورت در دوستی اش صادق نیست. راز کراهت از مرگ ما براساس ایمانمان باید آخرت را اصالتاً دوست بداریم؛ ولی بالاخره قصورها و تقصیرهایی داریم و امید داریم که بتوانیم مقداری آن ها را جبران کنیم؛ لذا مرگ را خیلی دوست نداریم. پس دوست نداشتن مرگ هم برای مؤمن بالعرض معقول است؛ البته استدعای طول عمر اگر توأم با سلامت در دین باشد معقول است. این نعمتی است از خدا که انسان فرصت اطاعت بیشتر داشته باشد

 1-بلاغات النساء، ص72 و بحارالانوار، ج92ص022. 2- جمعه، 6. 3- ارشاد القلوب، ج1ص19. 4- بحارالانوار، ج52 ص633. 5- عنکبوت،46. 6- ارشاد القلوب، ج1 ص281. 7-بحارالأنوار، ج52 ص633.

از هراس از مرگ تا آرزوی آن برخی مرگ را چنان هراس انگیز می دانند که تفکر و تدبر در این باره، آنان را به وحشت بلکه به هلاکت می افکند و در دام پوچی و افسردگی و در نهایت خودکشی می افتند. در میان این دو دسته از انسانها، انسانهای دیگری نیز هستند که ترس و هراس ایشان از مرگ نه به سبب مادی بودن آنان است، بلکه خوف ایشان از سرانجام و فرجام خویش پس از مرگ است. اینان به جهان و سرای دیگر باور دارند و مرگ را انتقال از جهان مادی به جهانی دیگر می شمارند و مردن را به معنای باطل شدن قوت حیوانی و قدرت غریزی و از جان مادی و گیتی رفتن می دانند (لغت نامه، ج12، ص 18281)

ولی به علل دیگر از مرگ در هراس هستند. از این جمله افراد می توان به برخی از یهودیان اشاره کرد که به آخرت و بقای پس از مرگ ایمان دارند، ولی به دنیا نیز دلبسته شده اند و نمی توانند از آن دل بکنند. از این رو چنان به دنیا و مادیات آن دل بسته اند که گویی آخرتی نیست و آرزوی بقای هزار ساله در دنیا را دارند(جمعه6بقره 94 و 95) و براساس همین تفکر و دلبستگی به دنیاست که از جهاد در راه خدا و شهادت می گریزند (بقره 243 و تفسیر التحریر و التنویر، ج2، جزء2 ص478)

از دیگر گروه ها که از مرگ هراسان هستند، منافقان هستند که از بی ایمانی به حقیقت مرگ می توان ترس را در چهره هایشان در میدان های جهاد و شهادت دید (بقره 8 و 17 و 19 و احزاب 12 تا 19) بیماردلان نیز چنین حالتی دارند. اینان با آن که اهل اسلام و ایمان می باشند ولی گناه و فسق و فجور، آنان را بیمناک گردانیده و از حضور در میادین جهاد و شهادت هراسناک هستند. (محمد 20)

زندگی ناپایدار دنیا چرا باید تلاش کرد
از نظر خداوند، حیات و زندگی دنیوی همانند گیاهان ناپایدار و در معرض زوال و نیستی است، لذا انسان ها می بایست در اصالت زندگی دنیوی شک و تردید روا دارند و به آن دل نبندند؛ زیرا دلبستگی به چیزی که ناپایدار است و به سرعت زوال می یابد، کار لغو و بیهوده ای است. (حدید 20) خداوند در آیه 22 یونس با تشبیه زندگانی و حیات بشری در دنیا به حیات و زندگی گیاهان ناپایدار بر آن است تا زندگی دنیوی را از ارزش دلبستگی بیندازد و انسان خردورز را به هوشیاری و بیداری وا دارد. وقتی انسان به حیات کوتاه گیاه می نگرد و زندگی خود را تشبیه به آن می کند، برایش این پرسش مطرح می شود که این زندگی کوتاه چه ارزشی دارد؟

اگر زندگی ما نیز همانند زندگی این گیاه کوتاه است، چرا باید تلاش کرد ؟ درحقیقت خداوند، یک بار از زندگی کوتاه و ناپایدار گیاه کمک می گیرد تا کم ارزشی و غیراصیل بودن زندگی دنیا را بفهماند و گاه دیگر از گیاه کمک می گیرد تا حقیقت رستاخیز و زندگی جاودان و ابدی را تبیین نماید. این جاست که با اشاره به رویش گیاهان پس از بارش باران اشاره می کند و می گوید شما در رستاخیز همانند گیاهان سراز خاک بر می دارید و دوباره زنده می شوید.خداوند در آیه 17 نوح به صراحت می فرماید: والله انبتکم من الارض نباتا؛ و خداست که شما را مانند گیاهی از زمین رویانید. البته از ظاهر این آیه و نیز آیه 37آل عمران بر می آید که انسان نیز خود نبات و گیاهی است که رشد و نمو دارد.

خداوند درباره مادر حضرت مریم(س) می فرماید:فتقبلها ربها بقبول حسن و انبتها نباتا حسنا و کفلها زکریا کلما دخل علیها زکریا المحراب وجد عندها رزقا قال یا مریم انی لک هذا قالت هو من عندالله ان الله یرزق من یشاء بغیرحساب؛ پس پروردگارش وی(مریم) را با حسن قبول پذیرا شد و او را گیاهی نیکو رویانید و بار آورد، و زکریا را سرپرست وی قرار دارد. زکریا هر بار که در محراب بر او وارد می شد، نزد او نوعی خوراکی می یافت. می گفت: ای مریم، این از کجا برای تو آمده؟ او در پاسخ می گفت:این از جانب خداست که خدا به هر کس بخواهد، بی شمار روزی می دهد. شباهت بی نظیر انسان و گیاه که در این آیات بر آن تاکید شده، برای این است که انسان ها بتوانند با نگاه به زندگی گیاهان، زندگی خویش را تبیین و تفسیر کنند.

صفر و یک های ما در قیامت
در آیات و روایات آمده که مثقال ذره ها محاسبه می شود، به معنای تاثیر آن در سازه های آخرتی از خود و جهانی است که می بایست در آن، زندگی ابدی داشته باشیم. داستان این ذره ها همانند داستان صفر و یک ها در برنامه نویسی رایانه ها و نرم افزارهاست که هر یک در نهایت تصویری را موجب می شود. هر صفر و یک نابجایی یک اختلال در نظام برنامه نویسی ایجاد می کند یا کیفیت نمایش تصویر و یا برنامه را پایین می آورد یا حتی گاه موجب عدم اجرای سالم و درست برنامه می شود. ما با ذرات نیات و اعمال خود داریم برنامه یک انسانی را می نویسیم که در آخرت از داخل عالم قیامت بیرون می آید و به زندگی خود به نام ما ادامه می دهد

در حقیقت خودمان داریم شخصیت و شاکله اخروی خودمان را با ذرات می سازیم و می نویسیم. این قلم جادویی که در اختیار ماست هر خط و صفر و یکی را ثبت و ضبط می کند و نسخه آخرتی آن همین صفر و یک های مثقال ذرات نیات و اعمال ما را می سازد. اینکه در آیات و روایات از دو فرشته ای که همه اعمال را می نویسند و نسخه برداری می کنند سخن به میان آمده (ق81) همان ابزار برنامه نویسی اخروی است که در نهایت روی پرده قیامت به نمایش گذاشته می شود؛ با این تفاوت که آن پرده تنها تصویر نیست بلکه حقیقت ماست که در آخرت آماده بهره برداری از ساخت و سازهای ماست.به این معنا که بی کم و کاست ذرات و نیات و اعمال جمع می شود و به شکل یک سازه اخروی به نمایش گذاشته می شود. (توبه121 کهف94 و مومنون 26و زمر96).

وصى خویشتن باش
امام (ع) در این کلام نورانى به نکته مهمى اشاره کرده مى‌فرماید: «اى فرزند آدم! تو خود وصى خویشتن در اموال خود باش و (امروز) به‌گونه‌اى در آن عمل کن که مى‌خواهى پس از تو (مطابق وصیتت) عمل کنند»؛ (یَابْنَ آدَمَ، کُنْ وَصِیَّ نَفْسِکَ فِی مَالِکَ، وَآعْمَلْ فِیهِ مَا تُۆْثِرُ اَنْ یُعْمَلَ فِیهِ مِنْ بَعْدِکَ).بسیارى از مردم باایمان علاقه‌مند هستند که بخشى از اموالشان پس از آن‌ها در راه خیرات مصرف شود و اسلام نیز به وصیت براى کارهاى خیر تشویق کرده وآن را به یک‌سوم مال محدود نموده تا ورثه نیز بهره‌مند شوند

قرآن مجید مى‌گویدکُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَکَ خَیْرآ الْوَصِیَّةُ لِلْوَالِدَیْنِ وَالاَْقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقّآ عَلَى الْمُتَّقِینَ بر شما نوشته شده: هنگامى که یکى از شما را مرگ فرا رسد، اگر چیز خوبى (مالى) از خود به جاى گذاشته، براى پدر ومادر و نزدیکان، به‌طور شایسته وصیت کند! این حقّى است بر پرهیزکاران! (1) مۆمنان براى این کار سعى مى‌کنند وصى یا اوصیاى مطمئنى انتخاب کنند تا حتمآ کارهاى خیر انجام گیرد.
اگر انسان خودش وصى خویشتن باشد و آنچه را پس از خود مایل است در راه خیر صرف شود شخصآ اقدام کند بهتر است، همان‌گونه که بعضى از افراد باایمان را در عصر خود مى‌بینیم که ثلث مال خویش را در زمان حیات خود جدا کرده و در کارهاى خیر به خصوص کارهایى که باقى و برقرار مى‌ماند؛ افزون بر این، آنچه را انسان با دست خود در راه خدا مى‌دهد بسیار باارزش‌تر است از آنچه دیگران پس از او مى‌دهند، چون در حال حیات علاقه‌مند به اموال خویش است و دل کندن و صرف آن در کارهاى خیر نیاز به ایمانى قوى دارد.

حدیث معروفى است که مى‌گوید: شخصى وصیت کرده بود که انبار خرمایى را پس از او در راه خدا انفاق کنند.پیغمبر اکرم ص این کار را انجام داد. در آخر، یک عدد خرما ته انبار افتاده بود. آن را به دست گرفت و فرمود: اگر خود با دست خویش این دانه خرما را در راه خدا داده بود از تمام آنچه من بعد از او انفاق کردم بهتر بود.
امام صادق (ع) همین معنا را با اضافات دیگرى به کسى که از او تقاضاى وصیت و اندرزى کرد بیان نمود و فرمودأَعِدَّ جَهَازَکَ وَقَدِّمْ زَادَکَ وَکُنْ وَصِیَّ نَفْسِکَ وَلا تَقُلْ لِغَیْرِکَ یَبْعَثُ إِلَیْکَ بِمَا یُصْلِحُکَ؛ وسیله سفر(آخرت) خود را آماده ساز و زاد و توشه این سفر طولانى را فراهم کن و وصى خویشتن باش و به دیگرى نده که آنچه را مفید براى توست به سوى تو بفرستد(چه بسا این کار را نخواهد کرد و تو محروم خواهى شد (2) پی نوشت ها : (1) بقره، 180. (2) .کافى ج7، ص65، ح29. (3) . تنبیه الخواطر بنا به نقل مصادر نهج‌البلاغه ج4 ص198.

لقای الهی و طلب طول عمر

خیلی به لقای الهی علاقه داشته اند که لازمه آن مرتبه از لقاء، رفتن از این عالم است.از طرف دیگر گاهی در دعاها می بینیم که برای طول عمر دعا کرده اند. در نظر سطحی و ابتدایی، جمع این ها مقداری مشکل به نظر می آید. وقتی شنیده می شود که حضرت زهرا س دعا کردند که از دنیا بروند، یا امیرالمؤمنین ع دعا کردند که خدا ایشان را از آن مردم بگیرد، شاید توهم شود که آن قدر ایشان در تنگنا واقع شده بودند که به مرگ خودشان راضی شدند. اما این تصور خامی است

در قرآن کریم آیاتی است که دلالت دارد بر این که اولیای خدا تمنای مرگ می کنند و برای اثبات دروغ کسانی که به دروغ، خودشان را اولیای خدا می نامیدند می فرماید: قل یا ایها الذین هادوا ان زعمتم انکم أولیاء لله من دون الناس فتمنوا الموت ان کنتم صادقین سوره جمعه ؛ اگر راست می گویید که از اولیای خدا هستید تمنای مرگ کنید.» معلوم می شود ولی خدا بودن، با تمنای مرگ ملازم است. پس درخواست مرگ اولیای خدا برای این نیست که از رنج و بلا نجات پیدا کنند.

در حدیث قدسی خداوند می فرماید: لا یزال عبدی یتقرب الیّ بالنوافل ......و یده التی یبطش بها؛ همواره بنده من با مخلصانه خواندن نوافل به من نزدیک می شود تا این که محبوب من می شود. وقتی محبوب من شدند، من می شوم چشم و گوش او؛ همان چشم و گوشی که با آن ها می بیند و می شنود. وقتی بنده خدا زیاد عبادت می کند و تسلیم محض می شود دیگر از خود اراده ای ندارد و در هر لحظه در این فکر است که خدا چه می خواهد تا انجام دهد و به این فکر نمی کند که خودش چه می خواهد.

وقتی این طوری شد خدا چشم و گوشش می شود و عنایت خاصی به تدبیر او خواهد داشت.قطعاً ائمه اطهار علیهم السلام مصداق أتمّ این معنا هستند. آن ها هر چه را خدا بخواهد می خواهند. در دسته ای از روایات آمده است که: قلوبنا اوعیه لمشیه الله فاذا شاء شئنا؛ دل ما ظرفی است برای خواست خدا. کسانی که از پیش خود چیزی نمی خواهند و فقط می خواهند بنده خدا باشند، خدا دل آن ها را ظرف مشیت خودش قرار می دهد؛ یعنی هر چه خدا می خواهد در دل این ها متبلور می شود. در این صورت آن ها با الهام الهی مطمئن می شوند که آن چه در دلشان پیدا می شود همان خواست خداست. این افراد اگر طلب حیات یا طلب مرگ کنند معنایش این است که خدا آن را خواسته است.

قبر، دروازه ورود به دنیای دیگر است. دنیای قبر می تواند روشن و تاریک باشد. این بستگی به ابزارهایی است که ما برای دنیای دیگر فراهم آورده ایم. اگر همه چیز مهیا باشد، آغاز روشنایی ابدی و خوشبختی و عیش ماست وگرنه آغاز بدبختی و شقاوت ابدی ما خواهد بود. باید با هوشیاری در راهی گام نهیم که توشه و ابزارها و اسباب آن منازل را فراهم کرده باشیم و بی گدار به آب نزنیم. پیامبر(ص) فرمود: القبر ینادی فی کل یوم بخمس کلمات .... و اما الکنز فلا اله الا الله و اما التریاق فالصدقه؛ قبر در هر روز پنج کلمه را فریاد می زند:

 1-من خانه تنهایی ام پس با خود انیس و مونسی به سوی من آورید؛ 2-من خانه تاریکی هستم پس با خودتان چراغی به سوی من آورید؛ 3-من خانه خاکی هستم پس با خودتان فرشی به سوی من بیاورید؛ 4-من خانه فقر هستم پس با خودتان گنجی به سوی من بیاورید؛ 5-من خانه گزندگان هستم پس با خودتان پادزهری به سوی من بیاورید. اما انیس قبر، تلاوت قرآن، چراغ آن، نماز شب و فرش آن، عمل صالح و گنج آن لااله الا الله و پادزهر آن صدقه است. (سفینه البحار، ج 2، ص 397؛ و الدعوات، قطب الدین الراوندی ص 258)

قبر و عذاب قبر چیست؟

منظور از قبر، برزخی است که برای انسان بعد از مردن آغاز می‌شود و تا قیامت ادامه دارد. "حماد" یکی از یاران امام صادق(ع) می‌گوید"از امام صادق(ع) پرسیدم برزخ انسان چیست؟ ایشان فرمودند: برزخ همان قبر از زمان مرگ تا قیامت است."روح انسان پس از مرگ و بریدن از بدن مادی، خود را با بدن برزخی و یا قالب مثالی می‏‌یابد و می‏‌بیند. در واقع، روح آدمی با رفتن از حیات دنیوی به حیات برزخی، بدن مادی خود را رها کرده و با بدن مثالی خود متحد می‏‌گردد؛ بدنی که متناسب با نظام برزخی بوده، اتحادش با روح، قوی‏‌تر از اتحاد آن با بدن مادی در زندگی دنیوی است

از اما باقر (ع): ارواح مومنین وقتی از دنیا می‌روند در جسدهایی مثل جسدهای دنیوی هستند و متنعم به نعمت‌های بهشت(برزخی) می‌شوند. اگر کسی قبر خاکی نداشته باشد، مثل این که طعمه حیوانات درنده شده و یا در دریا غرق شده باشد، قبری نداشته و اگر انسان بدی است که مستحق عذاب و فشار قبر است عذاب از او منتفی شود. حدیث دیگر: قبر باغی از باغ‏‌های بهشت یا حفره‏‌ای از حفره‏‌های دوزخ است."یکی از ویژگی‏‌های عالم برزخ، سوال و جواب در قبر است. امام زین العابدین(ع): "پیامبر(ص) در هر جمعه در مسجد به مردم نصیحت می‏‌کرد و می‏‌فرمود: . . و دو فرشته به نام نکیر و منکر برای سوال بر تو وارد می‌شوند بدان اولین چیزی که از تو می‏‌پرسند از خدایی است که می‏‌پرستی و از پیامبری است که به سوی تو فرستاده شده و از دینی که به آن معتقدی. . . (بحار الانوار، ج 75، ص 143)
فشار قبر و برخی عوامل آن
نعمت و عذاب، متوجه به روح ما در قالب بدن برزخی است، نه به بدن مادی و خاکی ما که در عالم مادی در زیر خاک مدفون است. روح با قالب مثالی در همان حال، در عالم برزخ یا در عذاب وحشتناکی به سر می‏‌برد و فریادش بلند است و یا در نعمت و شادی به سر می‏‌برد. البته برخی انسان‌ها هم در حالت خواب برزخی خواهند بود.(پیام قرآن، مکارم ج 5، ص 443  478)در روایات، عواملی برای عذاب قبر ذکر کرده‌اند:
1- گذشتن از کنار مظلوم و یاری نکردن او 2 -سخن چینی
3 - نافرمانی و کناره‌گیری از خانواده و دوری از همسر خود و پاسخ مثبت ندادن به خواسته‌های طبیعی او
4 - بد اخلاقی با خانواده.( علل الشرایع، ج1، ص309) در پایان ذکر این نکته ضروری است که اگر نگاه عمیقی به عذاب‌های برزخی و فشار قبر داشته باشیم، باطن این عذاب‌ها برای بسیاری از مومنین نعمت است، چرا که باعث تصفیه و پاک شدن آنها و به تعبیر برخی روایات کفاره گناهان آنان گردیده و موجبات ورود آنها به بهشت را فراهم می‌کند.امام صادق(ع) از پیامبر اکرم(ص): ضَغْطَةُ الْقَبْرِ لِلْمُؤْمِنِ کَفَّارَةٌ لِمَا کَانَ مِنْهُ مِنْ تَضْیِیعِ النِّعَمِ. فشار قبر برای مومن کفاره تضییع نعمت‏‌هایی است که در دنیا مرتکب شده . (امالی صدوق، ص 540)

نقش ایمان کارنامه اعمال آدمی بر اساس میزان عقل او سنجیده و پاداش بر آن مترتب میشود؛ هرکسی هر چه بیشتر تعقل ورزد و از خرد و اندیشه خود بهره گیرد، شناخت و معرفت کاملتری داشته و اعمال او نیز از نظر کیفیت تغییر میکند و همین تغییر کیفیت است که در آخرت موجب میشود که در بهشت های برین در جایگاه برتری قرارگیرد. پس همانگونه که کیفیت اعمال به سبب معرفت ایمان و اخلاص و مانند آن تغییر می کند و دارای مراتب متعددی میشود، مراتب بهشتی و احوالات آدمی در هنگام احتضار، عالم برزخ و قیامت و پس از آن نیز تغییر خواهد کرد.

امام حسین)ع(: کسی در قیامت در امان نیست مگر کسی که در دنیا ترس از خدا در دل داشت)مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 69 . وضعیت خوب و بد ما از همین حالا تا ابد، بسته به نوع رفتاری است که در دنیا در پیش گرفته ایم. پس به جای اینکه در اینجا یا در قیامت، دیگری حتی ابلیس و شیطان را سرزنش کنیم خودمان را سرزنش کنیم(ابراهیم22) که چرا در مسیر حق و عدالت و تقوا و ایمان و شریعت و عقل گام برنمیداریم و آینده خودمان را تباه میسازیم.

در آیات و روایات با بیان هر مطلبی درباره قیامت به انسان گوشزد میشود که سبک زندگی خود را در دنیا براساس معیارهای عقلانی و شرعی سامان دهد تا وضعیت او در قیامت به شکلی رقم بخورد که از همان رستاخیز تا ورود به بهشت در امنیت و سلامت باشد؛ چرا که مؤمن متقی در قیامت از همه هول و هراس در امان خواهد بود و آنچه از اوصاف وحشتناک قیامت گفته شده برای او نیست؛ چرا که اصولا این مراحل و مراتب را درک نمیکند.

خداوند به صراحت در آیه 89 نمل میفرماید که احسان و انجام کار نیک، عامل ایمنی از هولهای قیامت خواهد بود و در آیه 40 فصلت بیان میکند که ایمان به آیات الهی، مایه برخورداری از امنیت، در قیامت میباشد(المیزان، ج 17 ، ص397 ) بنابراین، انسانهایی هستند که از آن روز عظیم و احوالات وحشتزا و هولناکش در امان خواهند بود و به سلامت همان گونه که از دنیا عبور کردند از روز قیامت نیز بگذرند و به سلامت داخل بهشت شوند و فرشتگان به آنان میگویند: ادخلوها بسلام آمنین؛ به سلامت و امنیت به بهشت در آیید (حجر 46) و ادخلوها بسلام ذلک یوم الخلود؛ به بهشت به سلامت درآیید که امروز روز جاودانگی است ق 34

شاخص های بدی در روز قیامت

در قیامت سه گروه را بعنوان شاخص بدی صدا می زنند: ظالم ها، دشمنان خدا (یعنی شرابخواران و کسانی که تجاوز به نوامیس مردم می کنند) و کسانی که مومنین را آزار می دادند. این سه گناه از همه ی گناهان بدتر است . عذاب قیامت از یک طرف، سختی در وقوف قیامت از طرف وجود دارد ولی صدا زدن افراد در میان همه ی مردم بعنوان شاخص بدی از همه سخت تر. اعلام اسم یک نوع مجازات سنگینی است و گاهی از مجازات دیگر سنگین تر .
نمونه های ستمگری
پیامبر فرمود: از ظلم بپرهیزید زیرا ظلم در دنیا، تاریکی قیامت است. واژه ی ظلم و ظلمت یکی است. امام صادق(ع): خدا هیچ وقت خودش را حمد نکرده مگر وقتی که ریشه ی ظالم را کنده است. انعام 45: ما ستمگران را به عذاب گرفتار کردیم ما ریشه ی ظالم ها را کندیم، ستایش مخصوص خداست، خدا هنگام نابودی ظلم، خودش را تسبیح می کند. خدا حق مومن را در کنار حق خودش قرار داده.

امام صادق (ع): کسی که حق مومنی را از بین ببرد خدا در صحرای محشر او را نگه می دارد، مدت زیادی می ماند، عرق شرم می ریزد تا منادی صدا می زند که بشناسید این همان ظالمی است که حق الهی را از بین برده است .
جبران ریختن آبروی دیگران اگر ما آبروی کسی را پیش دیگران می بریم برای جبران، باید پیش همان افراد برویم و معذرت خواهی کنیم. اینها بدترین ظلم است.
جبران ظلم ها در قیامت
مفلس کسی است که وضع مالی خوبی نداشته باشد. پیامبر فرمود: مفلس کسی که در روز قیامت با نماز، روزه ،حج و زکات می آید ولی چون پول کسی را خورده یا به صورت کسی سیلی زده یا حق الناس به گردنش دارد، تمام اعمالشان را بر می دارند تا ظلم هایش را جبران کند. (ممکن است که اعمال و کارهای خیر شما به فرد غیر مسلمانی که شما حقش را ضایع کرده ای برسد) اگر اعمال یک فرد تمام شود ولی هنوز ظلمهایش جبران نشده باشد اعمال بد دیگران را بر روی اعمال او می گذارند. ما باید اینها را باور کنیم. کسی که غیبت می کند، حسناتش را بر می دارند و به غیبت شونده می دهند.

چرا در قبر سوال می شود؟ علم خدا و پرسش فرشتگان

چرا در قبر پرسش می شود؟ مگر خدا از کردار همه ی انسانها آگاه نیست؟ شکی نیست که پروردگار بی همتا بر تمام کردارهای آشکار و پنهانی همگان آگاه(2) و از رگ گردن به انسانها نزدیکتر است (3) و از اندیشه های نفسانی نیز کاملاً ‌آگاهی دارد (4). آموزگاری، پس از یک سال تدریس، همه ی شاگردان کلاس خود را می شناسد؛ یا می تواند بدون امتحان، عده ای را قبول و برخی دیگر را مردود کند؟ نفس امتحان و پرسش قبر نیز انسانها را در دنیا به تلاش و کوشش بیشتر وادار می کند؛ در حین امتحان، نیکوکاران از پاسخ دادن لذت و بدکاران رنج می برند. درجه و امتیاز هر کس برای خودش مشخص می شود و همه شاهد عدالت الهی خواهند بود و هیچکس مدعی مرتبه ی برتر نخواهد شد.

متوسّطان؛ مستضعفان

امام باقر ع: در قبر پرسش نمی شود، مگر از کسانی که دارای ایمان یا کفر محض هستند (5). امام صادق ع:فقط از کسانیکه دارای ایمان و کفر محض هستند، سۆال میشود و دیگران به حال خود رها می گردند(6). از مستضعفان و متوسطان که بین ایمان و کفر قرار دارند، سۆال نمی شود(7). متوسطان کسانی هستند که توانایی ادای تکالیف خود را ندارند ( مانند:ابلهان، دیوانگان و کودکان).

«مستضعفان» کسانی هستند که زیر سلطه ی فرهنگی قرار گرفته، لذا از تشخیص حق عاجزند و قادر به هجرت از دیار خود نیستند ( مانند: کسانی که در محیط کفر زندگی می کنند و دسترسی به جایی ندارند و ندای حیاتبخش آیین اسلام نیز بدیشان نرسیده). بنابراین، آن دسته از مستضعفان که دسترسی به آیین حق یا امکان هجرت از سرزمین خود را دارند، از عذاب جهان برزخی استثنا نشده اند. إن الذین توفّاهم الملائکة ظالمی انفسهم قالوا فیم کنتمقالوا کنّا مستضعفین فی الارض قالوا الم تکن ارضُ اللهِ واسعةً فتهاجروا فیها فاولئکَ مأویهم جهنمُ و سائتْ مصیراً(8)

پس از مرگ، فرشتگان به انسانهای بدکردار گویند:چرا در دنیا چنین می کردید؟ گویند: ما، در زمین، مستضعف و ناتوان بودیم.فرشتگان پاسخ دهند: آیا زمین خدا گسترده نبود؛ تا از آن وادی هجرت کنید؟ پس، جایگاه اینان، جهنم است که بسیار بد جایگاهی است. دنباله ی آیه، درباره ی مستضعفینی که مهاجرت و رسیدن به حق برایشان ممکن نیست، می گوید: إلا المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان لا یستطیعونَ حیلةً و لا یهتدونَ سبیلاًفاولئک عسی اللهُ ان یعفوَ عنهم و کان الله عفوّاً غفوراً (9) آن گروه از مردان، زنان و کودکان مستضعفی که گریز و چاره ای برایشان میسر نبود و راهی به نجات خود نمی یافتند، امیدوار به عفو و بخشش خدا باشند که خدا آمرزنده است و گناهانشان را می بخشد.

معصومان؛ مقرّبان گروهی از نیکان نیز که دارای ایمان و تقوای والایی هستند، مورد سۆال و جواب قبر واقع نمی شوند. این عده از انسانهای برتر- که از آنها به معصومان و مقربان تعبیر می شود. غیر از معصومان عده ای دیگر نیز از پرسش قبر مستثنا هستند که به دلیل روایت زیر از آنها به «مقربان» تعبیر می شود: قال رسول الله ص : اقربُ الناسِ من درجة النبوةِ اهلُ العلمِ و الجهاد»(10).

پس از دانشمندان پارسا، شهیدان و مجاهدان، برترین مقام را در نزد خدا دارند و از پرسش و عذاب قبر در امانند. مقرب ترین انسانها به درجه ی پیامبری، عبارتند از: دانشمندان پارسا و پیکارگران راه خدا. بیشتر دلایلی که در برداشتن پرسش و پاسخ از معصومان بیان شد، نسبت به دانشمندان پارسای امت اسلامی نیز صادق است. اینان بهترین رهروان راه انبیا می باشند و چون در دوران ختم نبوت (پایان پیامبری) قرار دارند، تمام وظایف سنگین پیامبران بر دوش آنهاست، به گونه ای که مقام برخی از دانشمندان پارسای این امت از مقام پیامبران بنی اسرائیل نیز برتر است.

پی نوشت ها : 2. شوری 12 3. ق (50) آیه 16نحن اقرب الیه من حبل الورید 4. ق 16 و نعلم ما توسوس به نفسه 5. الکافی ج3، ص 235 ( به نقل از بحار ج6، ص 260) إنما یسأل فی قبره من محض الایمان محضاً؛ او محض الکفر محضاً.. 6. همان. المحجة البیضاء ج8، ص310 لا یسأل فی القبر إلا من محض الایمان محضاً؛ او محض الکفر محضاً و الآخرون یلهون عنهم 7. بحارالانوار ج6، ص 260 إنه لایسأل عن المستضعفین و المتوسطین بین الایمان و الکفر.نساء 97. 8. نساء98-99. 9. المحجة البیضاء ج1، ص 14. میزان الحکمة ج6، ص 456 10. کنزالعمال ج10، ص 134،میزان الحکمة ج6، ص 457: العلماء مصابیح الارض، و خلفاء الانبیاء و ورثة الانبیاء 

                          اسم های خداوند به زبان عربی وفارسی و انگلیسی        

اسماء الحسنی(22 سوره حشر)

اوست‏ خدایى که غیر از او معبودى نیست داننده غیب و آشکار است اوست رحمتگر مهربان 

 

 

هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِیمُ

اوست‏ خدایى که جز او معبودى نیست همان فرمانرواى پاک سلامت[بخش و] مؤمن [به حقیقت‏حقه خود که] نگهبان عزیز جبار [و] متکبر [است] پاک است‏خدا از آنچه [با او] شریک مى‏گردانند  

 

هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یُشْرِکُونَ

اوست‏ خداى خالق نوساز صورتگر [که] بهترین نامها [و صفات] از آن اوست آنچه در آسمانها و زمین است [جمله] تسبیح او مى‏گویند و او عزیز حکیم است

       

 

هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَى یُسَبِّحُ لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

           

بحثى پیرامون  اسماء حسنى   

در قرآن مجید، درباره خداوند متعال کلمه صفت و اوصاف نیامده است ، بلکه همه صفات حقتعالى با کلمه  اسم یا اسماء  آمده است ؛ مانند:   والله الاسماء الحسنى فادعوه و ذروالذین یلحدون فى اسمائه سیجزون ما کانوا یعلمون   
یعنى :   نامهاى نیکوتر از براى خداست ، خدا را با آنها بخوانید و ترک کنید آنان را که در اسماء خدا الحاد مى کنند (و آنها را به مخلوقات نسبت مى دهند) بزودى با اعمالشان مجازات مى شوند .
  
قل ادعوا الله وادعوا الرحمن ایا ما تدعوا فله الاسماء الحسنى    الله لا اله الاهو السماء الحسنى  .
 
هوالله البارءى له السماء الحسنى یسبح له ما فى السموات و الارض و هو العزیز الحکیم  .
این آیات شریفه مى گویند که نامهاى نیکوتر، مخصوص خداست . و در خداوند حقیقت است نه در دیگران . و از   قل ادعوا الله او ادعواالرحمن   به نظر مى آید که  رحمن   با  الله   مساوى است نه اسماء دیگر.
حقایق اسماء الله ، عالم را پر کرده است . و از تدبیر هر گوشه اى از جهان ، یک یا چند اسم خداوند متجلى است . در دعاى کمیل آمده است :   و باسمائک التى ملاءت ارکان کل شى ء   خواندن خداوند با اسماء او، خواستن از مبداء و مشیتى است که صفات و حقایق اسماء او در همه جا گسترده و متجلى است .
در قرآن مجید، مجموعا 127 اسم از براى ذکر شده است . و آنها بنا به نقل تفسیر المیزان   به ترتیب الفبا به قرار ذیل مى باشد:
الف : اله ، احد، اول ، آخر، اعلى ، اکرم ، اعلم ، ارحم الراحمین ، احکم الحاکمین ، احسن الخالقین ، اهل التقوى ، اهل المغفره ، اقرب و ابقى .
ب : بارى ، باطن ، بر، بصیر و بدیع .    ت : تواب .        ج : جبار و جامع .
ح : حکیم ، حلیم ، حى ، حق ، حمید، حسیب ، حفیظ و حفى .
خ : خبیر، خالق ، خلاق ، خیر، خیرالماکرین ، خیرالرازقین ، خیرالحاکمین ، خیرالغابرین ، خیرالوارثین ، خیرالراحمین ، و خیرالمنزلین .
ذ: ذوالعرش ، ذوالطول ، ذوانتقام ، ذوالفضل العظیم ، ذوالرحمة ، ذوالقوة ، ذوالجلال و الاکرام ، ذوالمعراج .
ر: رحمن ، رحیم ، رؤ ف ، رب ، رفیع الدرجات ، رزاق و رقیب .
س : سمیع ، سلام ، سریع الحساب ، و سریع العقاب .     ش : شهید، شاکر، شکور، شدید العقاب و شدید المحال .
ص : صمد.      ظ: ظاهر       ع : علیم ، عزیز، عفو، على ، عظیم ، علام الغیوب و عالم الغیب و الشهادة .
غ : غنى ، غفور، غفار، غالب غافر الذنب .     ف : فالق الاصباح ، فالق الحب والنوى ، فاطر و فتاح .
ق : قوى ، قدوس ، قاهر، قهار، قریب ، قادر، قدیر، قابل التوب و قائم على کل نفس بما کسبت .
ک : کبیر، کریم و کافى .       ل : لطیف                    . ه : هادى
م : ملک ، مؤ من ، مهین ، متکبر، مصور، مجید، مجیب ، مبین ، مولى ، محیط، مقیت ، متعال ، محیى ، متین ، مقتدر، مستعان ، مبدءى و مالک الملک .      ن : نصیر و نور.   و: وهاب ، واحد، ولى ، والى ، واسع ، وکیل و ودود.
در توحید صدوق از حضرت رضا از پدرانش از امیرالمؤ منین از رسول خدا - صلى الله علیه و آله - نقل شده است که فرمود: براى خداوند ( 99) اسم مى باشد که هر کس خدا را به آنها بخواند، دعایش را مستجاب فرماید.هر کس که که آنها را بشمارد، داخل بهشت مى شود، من آنها را در  قاموس قرآن   ماده حسن ، ذیل عنوان  اسماء الحسنى   نقل کرده ام .
در میان آنها لفظ   الله   نیست ، زیرا هر یک از آن اسماء، به معناى خاصى دلالت دارد ولى لفظ  الله   صفت ویژه اى در آن ملحوظ نیست ، بلکه جامع همه آنهاست .
در دعاى جوشن کبیر - که یکى از ذخایر تشیع است و حتى در میان اهل سنت یافت نمى شود و شیعه باید به آن مباهات کند - هزار اسم براى خداى تعالى نقل شده است ؛ زیرا آن دعا صدبند مى باشد. و در هر بند، ده اسم اسماء حسنى آمده است . و در هر بند، ترجیعى دارد که   سبحانک یا لا اله الا انت ، الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب ...  
آن دعا از حضرت سجاد از پدرش ، از جدش على بن ابى طالب از رسول خدا - صلوات الله علیهم - نقل شده است که حضرت در یکى از جنگها، زره سنگینى در برداشت و آزارش مى داد.آن حضرت خدا را خواند که جبرئیل نازل شد و عرض کرد یا محمد؟ خدایت سلام مى رساند و مى گوید: این زره را برکن و این دعا را بخوان ، آن امان است براى تو و امت تو...
مرحوم مجلسى آن را در بحار   از بلد الامین کفعمى نقل کرده است . و در صفحه 384 آمده است که امام حسین - علیه السلام - فرمود:  پدرم مرا وصیت کرد که این دعا را حفظ کنم و بزرگ بدانم . آن را بر کفن او بنویسم . و همچنین آن را به اهل بیت خود یاد بدهم . و آنها را بر خواندن آن دعا ترغیب کنم  

الله
خدا
The Name Of God


الرحیم
مهربان
The Mercifull

الرحمن
بخشاینده
The Beneficent

الملک
پادشاه
The King

القدوس
مقدس 
The Holy

الجبار
توانگر
The Compeller

العزیز
باشکوه
The Mighty

المهیمن
نگهدارنده
The Protector

المؤمن
اطمینان دهنده
The Guardian Of Faith

السلام
پاک و سلامتی بخش عالم
The Source Of Peace

الغفار
همیشه بخشاینده
The Forgiver

المصور
نگارگر، صورتگر
The Fashioner

البارئ
درست
The Evolver

الخالق
آفریننده
The Creator

المتکبر
بسیار بزرگ
The Majestic

العلیم
داناترین
The All Knowning

الفتاح
گشاینده (پیروزکننده)
The Opner

الرزاق
همیشه روزی دهنده
The Provider

الوهاب
نیک بخشاینده
The Bestover

القهار
فروکاهنده
The Subduer

المعز
عزیزکننده
The Honourer

الرافع
(به سوی خود) بالا برنده
The Exalter

الخافض
پست کننده، خوار کننده 
The Abaser

الباسط
گستراننده، فراخ کننده روزی
The Expender

القابض
می‌راننده، بیرون کشنده جان‌ها
The Constrictor

العدل
بینهایت عادل
The Just

الحکم
دادگر
The Judge

البصیر
بیناترین
The All Seeing

السمیع
شنواترین
The All Hearing

المذل
خوارکننده
The Dishonourer

الغفور
بسیار بخشاینده
The All-Forgiving

العظیم
بی‌انتها 
The Great One

الحلیم
بسیار بردبار
The Forbearing One

الخبیر
آگاه‌ترین
The Aware

اللطیف
آن‌که بر بندگانش لطف دارد
The Subtle One

المغیث
نگاه دارنده، یاور
The Maintainer

الحفیظ
نگهدارنده
The Preserver

الکبیر
بزرگ‌ترین
The Most Great

العالی
بلند مرتبه
The Most High

الشکور
بسیار سپاسگزار (پاداش دهنده بزرگ است عمل کوچک را)
The Appreciative

المجیب
پاسخگو
The Responsive

الرقیب
نگهبان، بیننده و آماده
The Watchfull

الکریم
بسیار بخشنده
The Generous One

الجلیل
بسیار گرانقدر
The Sublime One

الحسیب
شمارنده
The Reckoner

الباعث
برانگیزنده مردگان
The Resurrector

المجید
بسیار لایق ستایش (در ذات و صفات خود عظیم و نسبت به بندگان بسیار با خیر و احسان است)
The Most Glorious One

الودود
دوست
The Loving

الحکیم
فرزانه، بسیار خردمند
The Wise

الواسع
گسترده، وسیع
The Far-Reaching

المتین
سخت (و نیز پاینده)
The Firm One

القوی
پرزور
The Most Strong

الوکیل
عهده دار همه امور بندگان و موجودات
The Trustee

الحق
راست، درست
The Truth

الشهید
بیننده
The Witness

المعید
بازگرداننده، دوباره زنده کننده 
The Restorer

المبدئ
نخستین آفریننده
The Originator

المحصی
شمارنده
The Reckoner

الحمید
ستوده
The Praiseworthy

الواجد
یابنده
The Finder

القیوم
قائم به ذات (همه-آفریننده‌ای که کسی او را نیافرید)، پاینده
The Self-subsisting

الحی
زنده
The Alive

الممیت
می‌راننده، نابود کننده
The Creator Of Death

المحیی
زندگی بخش، هستی بخش
The Giver Of Life

القادر
توانا
The Able

الصمد
بی‌نیاز
The Eternal

الاحد
یگانه (خدایی جز او نیست)
The One

الواحد
یکتا سرپرستی که همه ولایتها از اوست
The Unique

الماجد
بزرگوار
The Noble

الأخر
واپسین، آخر فناکننده موجود
The Last

الاول
نخستین، اول پدیدارکننده وجود 
The First

المؤخر
فراپس دارنده، پس گذارنده چیزها و نهنده آن‌ها بجای آن‌ها
The Delayer

المقدم
فراپیش کشنده
The Expediter

المقتدر
تعیین کننده (قضا و قدر)، فراتر
The Powerful

البر
نیکوترین
The Source Of All Goodness

المتعالی
خود ستوده
The Most Exalted

الولی
دوست، یار و نگهبان
The Governor

الباطن
پنهان، همه دربرگیرنده
The Hiddeen

الظاهر
آشکار(پدیدار، هویدا)، همیشه پیروز
The Manifest

مالک الملک
فرمانروای جهان
The Eternal Owner Of Sovereignty

الرؤوف
بسیار دلسوز و مهربان
The Compassionate

العفو
درگذرنده(آمرزنده)، ناپدیدکننده گناهان
The Pardoner

المنتقم
انتقام گیر
The Avenger

التواب
همیشه توبه پذیر
The Acceptor Of Repentance

المغنی
بی‌نیاز کننده، بسنده
The Enricher

الغنی
توانگر
The Self-Sufficient

الجامع
گردآورنده
The Gatherer

المقسط
عادل
The Equitable

ذو الجلال والاکرام
دارای شکوه و بخشش
The Lord Of Majesty and Bounty

الهادی
رهنما
The Guide

النور
روشنی
The Light

النافع
سودمند
The Beneficial

الضار
آزار دهنده (این صفت تنها در احادیث یافت می‌شود)
The Distresser

المانع
بازدارنده
The Preventer

الصبور
شکیبا
The Patient

الرشید
راهنما، آموزگار و دانای بی‌خطا
The Guide To The Right Path

الوارث
مالک نهایی تمام مخلوقات
The Supreme Inheritor

الباقی
ماندگار و واگردان نشدنی (تغییر ناپذیر)
The Everlasting

البدیع
سنجش ناپذیر، آفریننده
The Incomparable

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">