تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

تاریخی فرهنگی قرآنی

موضوعات قرآنی ؛ دینی و آموزشی : مطالب طبقه بندی شده جهت تحقیق ؛ جزوه ؛ کتاب و .....

مشخصات بلاگ
تاریخی   فرهنگی   قرآنی

آشنائی با تاریخ اسلام :
عبرت آموزی (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم .... گذشته چراغ راه آینده است)
آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی ( هدی و رحمه للمتقین)

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است .

آخرین نظرات

غیب و شهود . خدا معصومین و ملائک و .... عالم محضر خداست

مناظره های قرآنی کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است

مناظره یکی از شیوه های ارتباط کلامی برای بیان دیدگاه و باورهاست. هرانسانی نیازمند ارتباط با دیگری است، زیرا افزایش ارتباط به معنای افزایش دایره نفوذ و قدرت و در نتیجه عزت و اعتبار در میان مردم است. انسان اجتماعی می کوشد تا با ایجاد تفهیم و تفاهم از طرق مختلف بویژه کلامی، دایره ارتباط خویش را گسترده تر نماید و همدلی و همراهی و همکاری دیگران را به دست آورد.
مناظره که از واژه عربی نظر به معنای دیدن با چشم است، به سبب توسعه معنایی، برای تفکر و تدبر به کار می رود. در دایره وسیع تر معنایی به آراء شخص نیز انظار گفته می شود هم چنین معنای عقاید و باورها را پوشش می دهد. بنابراین هنگامی که سخن از مناظره به میان می آید، به معنای این است که هر یک از دو طرف گفتگو می کوشد تا آراء و عقاید و باورهای خود را به دیگری تفهیم کرده و او را به درستی و راستی عقاید خود قانع نموده و همراهی و همکاری او را برای خود تضمین نماید. خداوند در قرآن مناظره های بسیاری را گزارش کرده است.

مناظره، تلاشی برای شناخت حقیقت
آنچه از نظر قرآن اصالت و اهمیت دارد، تبیین حقایق و روش های دست یابی به آن است؛ زیرا از نظر قرآن، خداوند، حق مطلق است و همه آن چه نام هستی دارد از این حق نشات گرفته و باطل، امری عدمی است که از هستی بهره ای نبرده است. این که نقص و شر در فرهنگ قرآنی به معنای فقدان کمال و خیر است، به این معناست که محدودیت هائی موجب شده تا چیزی نتواند آیینه تمام نمای حقیقت باشد. این گونه است که انسان، واژه ها و اصطلاحاتی چون شر، نقص و باطل را اعتبار می کند تا این محدودیت ها را تبیین نماید.
از آن جایی که این محدودیت ها، انسان را دچار ناتوانی از درک کامل و درست و راست حقیقت می کند، لازم است تا به گونه ای، این پرده های محدودیت کنار رود و آدمی تصویر جامع و کاملی از حق و حقیقت به دست آورد. قرآن، باطل را کف روی آب می داند که اگر آب نباشد کف معنایی نخواهد داشت. از این رو برای باطل هیچ حقیقتی جز انگل وارگی نمی توان تصویر کرد. برهمین اساس در ترازوی حقیقت از هیچ وزن و سنگینی بهره ای نمی برد و خداوند به
خفت موازینه؛ سبکی وزن در میزان حق» از آن یاد می کند. این مقدار سبکی هم که در آیه آمده به سبب همان حقی است که باطل با آن خود را آشکار می کند و نمودار می سازد.
از آنجایی که باطل، هستی و وجودش را به زندگی انگلی خود دارد و آن را از راه همانندی با حقانیت هستی، می یابد، شماری از مردم کف روی آب را می بینند و از درک حقیقت آب که در زیر این کف جریان دارد ناآگاه هستند. از این رو پـرده ای برای بر چشمان ایشان کشیده می شود و ناتوان از درک حقیقت آب می شوند و آن را چیزی جز کف نمی پندارند؛ زیرا آن چه به چشم می آید تنها همین کف ظاهری است که روی آب را پوشانده است.
حقایق هستی این گونه گرفتار نقص و شر و باطل جهان مادی است که از بیماری محدودیت ها در تصویرنمایی از حقیقت مطلق، رنج می برد و از نمایش آن کمال مطلق و حق تمام، عاجز و ناتوان است.

انسان هنگامی که به دنیا می نگرد آن چه به چشم می آید همین محدودیت ها و کفی است که روی حقیقت آب هستی را پوشانده است. این جاست که نظری تیزتر نیاز است تا پرده های باطل را بدرد و به کنار زند و حقیقت را از پس این نماها و آرایه های ظاهری بنگرد و مصداق بصرک الیوم حدید گردد و بصیرت را به دست آورد و حقایق را از پس لایه های تو در تو و به هم تنیده بیرون کشد و جمال حق را چنان که هست در آینه وجودش نمایش دهد.
این که خداوند در حدیث می فرماید:
لایسعنی ارضی و لاسمائی، بل یسعنی قلب عبدی المؤمن؛ زمین و آسمان نمی توانند مرا دربرگیرند؛ ولی قلب بنده مؤمن من، گنجایش مرا دارد (احیاء العلوم، غزالی، ج3، ص12) به این معناست که هیچ موجودی جز قلب مؤمن نمی تواند آینه تمام نمای خداوند باشد؛ زیرا مؤمن توانسته است با گذر از رنگ خدایی و رسیدن به مقام متاله و خدایی شدن، یعنی با فعلیت بخشی به تمام اسمای سرشته در ذات خود، آینه حق شود و او را مظهریت نماید.
انسان مومن از آن جایی که چشمانی تیزبین دارد، از پس کف های باطل می تواند حقیقت آب را چنان که هست ببیند و تفسیر و تصویر کند. از این رو نظر وی مطابق حق است و تلاش دارد آن چه را یافته برای دل های محدود آدمیان تبیین کند. این جاست که مناظره ای درمی گیرد تا حقیقتی را آشکار سازد و کف محدودیت ساز باطلی را از روی آب حقیقت بردارد.

مناظره در لغت و اصطلاح
هر چند که مناظره در ادب فارسی همانند کاربردهای آن در عربی (لسان العرب ابن منظور ج14، ص191)، به معنی جدال کردن، با هم بحث کردن، با هم سؤال و جواب کردن، با هم نظر کردن؛ یعنی فکر کردن در حقیقت و ماهیت چیزی، مجادله و نزاع با همدیگر و نیز بحث با یکدیگر در حقیقت و ماهیت چیزی، به کار رفته است. (لغتنامه، دهخدا، ج14، ص 21562) ولی در بیش تر کاربردهای آن همان معنای اصطلاحی آن منظور است که در برابر واژه انگلیسی (Dialogue) قرار می گیرد. بنابراین مناظره، مکالمه و گفتگویی دو طرف است که هر یک با استدلال و ارائه براهین سعی می کند برتری و فضیلت خویش را بر دیگری به اثبات برساند و یا شخص را اقناع کرده، مجاب و مغلوب نماید.
راغب اصفهانی مناظره را با مسئله اعتقادات و باورهای شخص پیوند می زند و می نویسد: مناظره عبارت است از گفتگو و نکته بینی طرفینی رو در رو است که هر یک می کوشد تا هر آنچه را به آن معتقد است به میان آورد. از دیدگاه وی، نظر اعم از قیاس است؛ زیرا هر قیاسی، نظر است ولی هر نظری، قیاس نیست. (المفردات فی غریب الفاظ القرآن، راغب اصفهانی ص498) به سخن دیگر، نظر می تواند برهانی و غیربرهانی باشد ولی قیاس جز برهان و استدلال منطقی چیزی نیست. بنابراین در مناظره، شخص تنها از برهان منطقی و استدلال های عقلانی سود نمی برد بلکه از هر چیزی که باورها و اعتقاداتش را تثبیت کرده و اثبات می کند، بهره می جوید.
مناظره در مفهوم قرآنی که از آن به
جدال احسن یاد می شود، به نظری گفته می شود که ریشه در بصیرت دارد و شخص با استدلال های مقبول (عقلانی و عقلایی) می کوشد تا صواب و حقیقت را به دست آورد و اشکالات و نقد نظریه خود را نیز برطرف نماید و چهره حق را چنان که هست برای خود و دیگران آشکار سازد.

بنابراین مناظره با مجادله و مغالطه تفاوت معنایی می یابد؛ زیرا در مجادله و مراء، الزام طرف مقابل هدف می باشد و هم چنین در مغالطه، راه صواب، مقصد و مقصود نیست و دست یابی به حقیقت، معیار گفتگو نمی باشد. به سخن دیگر، هدف در مناظره حقیقی، شناخت حقیقت و تفهیم آن به دیگری است. اما این هدف سالم، همیشه در مناظره ها لحاظ نمی شود.

بنابراین، هدف از مناظره، همیشه بیان برتری یک طرف بر دیگری نیست بلکه، هدف اصلی در مناظره های درست و حقیقی، رسیدن به حقیقت یک امر است که می توان از آن به جدال احسن در مقابل مطلق مجادله یاد کرد؛ زیرا در جدال و مراء مطلق، هدف تنها خاموش کردن مخالف و چیرگی و غلبه بر او است. مناظره می تواند در موضوعات علمی و عقیدتی، اخلاقی و اجتماعی و مانند آن صورت گیرد.
شیوه مناظره های مورد پسند قرآن بر رعایت ادب، احترام، حق گرایی و استدلال متین و قاطع با مخالفان است که همان جدال احسن در فرهنگ قرآنی است که بدان توصیه شده است.
روح حاکم در برهان و جدل احسن، استدلال و احتجاج در راه یقینی ساختن مقصود به طریق عقلی است. در مجادله روی سخن با منکران و ناباوران است که در راه پذیرش، موانعی در برابر خود می یابند. این موانع گاه باورهای حق و باطل خود ایشان است و گاه تعارضات و یا شبهات و سؤال هایی که از دیدگاه ایشان در مورد نظریه مقابل وجود دارد. از این رو لازم است با نرمش و مدارا و در عین حال استواری و پیگیری، موانع را یکایک بازشناخت و آنها را برطرف ساخت تا راه برای پذیرش نظر، هموار و ساده گردد. این کار معمولا به کمک مقدمات صحیح و بدیهیاتی صورت می گیرد که خود طرف مخالف، به آنها معتقد و پایبند است و آن گاه به مدد براهین، نتایج صحیح، یکی پس از دیگری بر پایه آن مقدمات بنا می شود تا هدف مورد نظر در دسترس اندیشه و باور قرار گیرد.

مناظره فرشتگان
از مناظره های معروفی که در قرآن گزارش شده می توان به مناظره و گفتگوی فرشتگان اشاره کرد که در آیات 30 تا 33 بقره و 69ص به آن اشاره شده . در این مناظره که در ملأ اعلی صورت گرفت، فرشتگان درباره آفرینش آدم با خداوند به گفتگو نشستند. البته به نظر می رسد که پس از اعلام آفرینش آدم، گفتگو و مجادله ای میان خود فرشتگان درمی گیرد که در سوره ص69 آن را گزارش می کند. تعبیری که خداوند درباره این مناظره به صورت صریح و شفاف دارد، اختصام است؛ ما کان لی من علم بالملا الاعلی اذ یختصمون؛ مرا (پیش از این) دانشی به (گفتگوی) ملأ اعلی (و فرشتگان عالم بالا) نبود هنگامی که با هم (درباره خلقت آدم) گفتگو، محاجه و مجادله داشتند.

خداوند پس از این که به فرشتگان اعلام می کند: من بشری از گل خواهم آفرید. چون تمامش کردم و در آن از روح خود دمیدم، همه سجده اش کنید (ص71 و 72) اختصام و مجادله ای میان آنان درمی گیرد که نتیجه این گفت را خداوند در آیه 30 بقره ادامه می دهد که پرسش آنان درباره هدف و حکمت آفرینش آدم(ع) است. در حقیقت این اختصام در میان خودشان زمانی صورت می گیرد که خداوند می فرماید: آنی جاعل فی الارض خلیفه؛ من در زمین جانشین قرار دادم.

زیرا فرشتگان به دنبال این جعل الهی و این که این مجعول کسی جز آدم خاکی نیست با خود به مجادله و گفتگو می پردازند و سپس به خدا عرضه می دارند: اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء و نحن نسبح و نقدس لک؛ کسی را در آن قرار می دهی که در زمین فساد کند و خون بریزد در حالی که ما به ستایش همراه با سپاس تو می پردازیم و تو را پاک و منزه می دانیم.
خداوند در آیه 31 بقره تبیین می کند که مجادله کردن و مناظره پیش از آن که هنوز آدم(ع) به شکل کامل آفریده شده باشد صورت می گیرد. به این معنا که این مناظره یا همزمان با طرح خلافت و جعل خلیفه در زمین آغاز می شود یا هنگامی که تنها مقدمات این جعل فراهم آمده بود و هنوز ایشان با حقیقت آدم رو به رو نشده بودند؛ زیرا خداوند گزارش می کند که خداوند پس از این که در پاسخ فرشتگان می فرماید من چیزی را می دانم که شما نمی دانید، به تعلیم اسماء به آدم پرداخت. به این معنا که فرشتگان پیش از تعلیم الهی به آدم، این پرسش ها را مطرح می کنند و خداوند به یک پاسخ کلی بسنده می کند و اجازه می دهد تا حقیقت را پس از کامل شدن آدم(ع) با دلایل قاطع به فرشتگان بفهماند و آنان را همراه خود سازد.
در حقیقت باورها و اعتقادات فرشتگان که در آیه 30 بیان شده، مبتنی بر خلقت ابتدایی آدم از گل بوده است؛ زیرا چنین موجودی می توانست تنها به سبب قوای مادی شهوانی در زمین فساد کرده و خونریزی کند و ماهیت چنین موجودی فراتر از این اقتضا نمی کرد؛ از این رو فرشتگان می گویند که اگر هدف از خلافت در زمین تسبیح و تقدیس و تحمید توست ما خود به این کار می پردازیم و اگر امر دیگری است که از این موجود با ماهیت گل و مادی او چیزی جز فساد و خونریزی بر نمی آید و نمی تواند در زمین خلافت کند. خداوند با بیان کلی می کوشد تا زمینه برای اثبات حقانیت خلافت فراهم آید و بتواند فرشتگان را به طوری مجاب نماید که حقیقت نیز برای آنان آشکار گردد.

به این معنا که هدف، تنها اسکات و اقناع طرف به هر شکل نیست. از این رو در وهله نخست به پاسخ کلی بسنده می کند تا شرایط برای پاسخ گویی و تبیین حقایق فراهم آید. هنگامی که تعلیم اسما انجام می شود، خداوند فرشتگان را به ادامه مناظره فرا می خواند و می گوید اگر می توانند اسمای الهی را تنها نام برند و به کلی گویی یعنی تسبیح و تحمید و تقدیس بسنده نکنند. ولی از آنجایی که فرشتگان تنها به کلیات آگاهی داشته و توانایی درک جزئیات را نداشتند نمی توانستند حتی نام های الهی را بیان کنند چه رسد که آن ها را به شکل دارایی در وجودشان داشته باشند. این گونه است که به محدودیت های خود نسبت به علم الهی اعتراف می کنند. جالب این که حضرت آدم(ع) تنها به انباء و اخبار اسمای الهی بسنده می کند، زیرا فرشتگان همانند انسان توانایی داشتن آن اسما را نداشته اند.
نکته جالب در این مناظره آن است که خداوند نمی کوشد تا پیش از تعلیم به اثبات مدعای خود یعنی توانایی خلافت آدم بپردازد؛ بلکه با بیان کلی می کوشد تا شرایط برای اثبات و پذیرش طبیعی از سوی فرشتگان فراهم آید. از این رو، پیش از فراهم آوردن براهین روشن، اقدام به مناظره نمی کند و سعی می کند تا شرایط را به گونه ای فراهم آورد تا به سادگی فرشتگان به خطا در باورها و عقاید خود برسند و اشتباهات خویش را بشناسند و آنها را تکرار نکنند. از سوی دیگر، پیش از آن که از آدم بخواهد تا ادله خویش را بیان کند، از فرشتگان می خواهد تا ادله خویش را بیان کنند که آنان از عرضه آن ناتوان می مانند. اگر نخست آدم(ع) این کار را می کرد، فرشتگان می توانستند مدعی آگاهی شوند و یا مسایل دیگری رخ دهد. بنابراین لازم است در مناظره از طرف گفتگو بخواهیم تا هر آن چه از براهین و دلایل در اختیار دارد بگوید تا بعداً مدعی نشود.

مناظره ابلیس
دومین مناظره میان خدا و ابلیس انجام می گیرد که می توان گفت در ادامه همان مناظره نخست صورت گرفته است، زیرا ابلیس که برخلاف دیگر موجودات در ملأ اعلی از جنیان بوده است، حاضر به پذیرش خلافت آدم(ع) نمی شود و خود را برای خلافت، شایسته می داند. از این رو از ولایت و خلافت آدم(ع) سرباز زده و از سجده بر او اجتناب می کند؛ زیرا سجده بر آدم(ع) به معنای پذیرش ولایت و خلافت او بوده است.
به دنبال این مخالفت خداوند از وی می پرسد:
ما منعک ألا تسجد اذ أمرتک؛ چون تو را به سجده امر کردم چه چیز تو را باز داشت از اینکه سجده کنی؟ ابلیس در بیان علت مخالفت خود و سرپیچی از فرمان می گوید: أنا خیر منه خلقتنی من نار و خلقته من طین؛ من از او بهترم. مرا از آتشی آفریدی و او را از گل آفریدی (اعراف12)
دلیلی که ابلیس برای مخالفت با فرمان می آورد، ناظر به همان بعد آفرینش آدم از گل است که فرشتگان نیز ناظر به همین بعد انسانی، با خلافت وی مخالفت ورزیدند ولی به دنبال
نفخت من روحی (ص 72 حجر 29) و علم آدم الاسماء کلها (بقره 31) یعنی دمیدن روح الهی و تعلیم همه اسمای الهی، آنان از مخالفت دست برداشته و موافقت خود با خلافت انسان کامل حتی بر فرشتگان را با سجده نشان می دهند؛ زیرا فرشتگان در می یابند که آدم(ع) با شرایط دیگری استحقاق خلافت یافته است و علت استحقاق او برای جانشینی، آفرینش وی از گل نیست، بلکه امور دیگری است؛ اما ابلیس هم چنان خود را برتر می داند و بر این باور است که او از جهت آفرینش از آتش خالص، هم چنان برتر از آدم و مستحق عنوان ولایت و خلافت است. از این رو تکبر کرده و برتری خود را با طغیان و سرکشی نشان میدهد. (اعراف13 اسراء61 بقره34)

از نظر ابلیس کسی که می بایست با خلافت تکریم شود خود اوست و از این که کسی دیگر را خداوند با خلافت و ولایت تکریم کرده به شدت مخالفت می ورزد (اسراء 62) زیرا برتری را در عنصر آتش می داند و توجهی به براهین الهی نمی کند که تعلیم اسما و نفخ روح خود در کالبد آدمی است و خواهان مهلت تا روز قیامت می شود که پس از پذیرش نیز سوگند می خورد تا انسان را از این مقام تکریمی فرود آورد و از خلافت ساقط نماید. (همان آیات)
روش مناظره خداوند، قرار دادن طرف در موقعیتی است که خود به بطلان دیدگاه و آرای خویش برسد و با ملایمت و مدارا می کوشد تا شخص، دست از عناد و لجاجت بردارد. هم چنین به داوران و ناظران بیرونی این امکان را می بخشد تا خود به داوری سالم و به دور از اجبار و اکراه بپردازند و حقیقت را دریابند. اگر خداوند به فرشتگان ملأ اعلی می گفت که علت مخالفت ابلیس، کفر نهان، تکبر و خودخواهی و استکبارطلبی نسبت به دیگران است تا حقی را از صاحب حقی سلب کند و به ظلم و جور آن را تصاحب کند، شاید پاسخ کاملی برای آنان نبود. از این رو اجازه داد تا در یک اقدام عملی و مناظره رسمی حقیقت آشکار شود و کفر نهان و تکبر و برتری جویی ابلیس آشکار شود. (بقره 34)
این گونه است که مجازات هبوط و اخراج از بهشت و ملأ اعلی، به عنوان کیفری طبیعی به سادگی قابل پذیرش همگان قرار می گیرد و کسی از در اعتراض وارد نمی شود.

مناظره حضرت ابراهیم با نمرود
از مناظره های معروفی که در قرآن می توان یافت، مناظره احتجاجی حضرت ابراهیم(ع) با نمرود است. احتجاج، مناظره ای است که حجت و برهان در آن ستون اصلی را شکل می دهد و هدف آن است تا طرف به حقیقتی انکارناپذیر دست یابد که به هیچ وجه نتواند از زیربار آن فرار کند. هدف از این گونه مناظره، روشنگری است به گونه ای که شخص نتواند از دلیل و برهانی که آورده می شود فرار کند، زیرا در این روش از مطالبی استفاده می شود که مقبول شخص می باشد. البته تفاوتی ندارد که علت مقبولیت، پذیرش عقلانی یا عقلایی باشد. در این روش مناظره گر تلاش می کند تا بیرون از دایره حقایق سخن نگوید و گرایش به باطل پیدا نکند. بنابراین نمی توان در احتجاج، از مقبولاتی استفاده کرد که باطل و خرافی است؛ زیرا هرگز هدف، وسیله را توجیه نمی کند و روشنگری، نباید فدای غلبه و چیرگی بر خصم شود.
در احتجاجاتی همچون مباهله هرچند که غلبه و چیرگی اهمیت می یابد و دو طرف به نوعی خصم علمی یک دیگر شمرده می شوند ولی هرگز حقیقت فدا نمی شود. حضرت ابراهیم در احتجاجی که با نمرود داشت، به گونه ای عمل می کند که نمرود مبهوت برهان و دلایل روشن او می شود و نمی تواند واکنشی نشان دهد.
خداوند در آیه 258 بقره گزارش این مناظره را این گونه آورده است: آیا از ]حال[ آن کس که چون خدا به او پادشاهی داده بود ]و بدان می نازید، و [با ابراهیم درباره پروردگارش محاجه] می[کرد، خبر نیافتی؟ آن گاه که ابراهیم گفت: پروردگار من همان کسی است که زنده می کند و می میراند. گفت: من ]هم[ زنده می کنم و ]هم[ می میرانم. ابراهیم گفت: خدا ]ی من[ خورشید را از خاور برمی آورد، تو آن را از باختر برآور. پس آن کس که کفر ورزیده بود مبهوت ماند و خداوند قوم ستمکار را هدایت نمی کند. در این روش احتجاجی، نمرود در مرحله نخست کوشید تا با مغالطه، مفهوم مرگ و زندگی را با بقای جان یکی و کشتن دیگری یکسان جلوه دهد ولی حضرت ابراهیم با بیان مطلبی که بیرون از دایره مغالطه و سفسطه گری او بود وی را مبهوت خود می سازد به گونه ای که نمی تواند پاسخی به آن حضرت بدهد.

مناظره با بت پرستان
حضرت هم چنین در مناظره ای با بت پرستان، به اثبات ناتوانی بتان اشاره می کند. در این جا آن حضرت(ع) همانند روشی که خداوند در مناظره با فرشتگان در پیش گرفته بود به اقدام عملی می پردازد تا آنان خود دریابند که به اشتباه می روند. آن حضرت(ع) پس از شکستن همه بتان، تنها بت بزرگ را نگه می دارد و مدعی می شود که از آنجایی که هر خدایی تلاش می کند قدرت مطلق باشد و حتی دو بت در یک اقلیم نمی گنجد چگونه دو خدا در هستی حکومت کند که با هم تنازع نکنند و دنیا را به تباهی و فساد نکشانند، آنان را به مفهوم بطلان خدایگان سوق می دهد. به این معنا که بت بزرگ خواسته تا خدایی تنها از آن او باشد لذا بتان دیگر را خرد می کند. سپس از آنان می خواهد تا انگیزه نابود کردن دیگر بتان را از بت بزرگ بشنوند که هنوز سالم است.
بت پرستان خود اقرار می کنند که بت بزرگ توانایی نطق ندارد و نمی تواند سخن بگوید. این اقرار همان چیزی بود که آن حضرت می خواست؛ زیرا ناتوانی در سخن گفتن و نیز دفاع از خود، مهمترین دلیلی است که نشان میدهد بتان نمی توانند پروردگاری باشند که دیگران را ربوبیت کنند. آن حضرت با این روش، مردم را به تفکر و تذکر وا می دارد؛ زیرا خود می دانند که بتان ناطق نیستند و قادر به دفاع از خود نمی باشند و از سوی دیگر هرگز نمی توان خدایان متعدد داشت؛ زیرا در هر حال خدای بزرگ و قوی تر سعی می کند تا دیگر خدایان را از میان بردارد و خود مالک مطلق باشد. خداوند در آیه 63 انبیاء می فرماید:
قال بل فعله کبیر هم هذا فاسالو هم ان کانوا ینطقون؛ گفت: بلکه بزرگ ترینشان چنین کرده اگر سخن می گویند از آنها، بپرسید. و ادامه می دهد: فرجعوا الی انفسهم فقالو انکم انتم الظالمون؛ با خودشان گفتگو کردند و گفتند: شما خود ستمکار هستید. (انبیاء 64)

مناظره ابراهیم(ع) با دیگر غیرپرستان
آن حضرت (ع) در مناظره خود با خورشید و ماه و ستاره پرستان نیز از روش همراهی استفاده می کند و سپس با استفاده از هدف پرستش به آنان ثابت می کند که آن چه هدف عبادت و پرستش معبود است، از طریق پرستش خورشید و ماه و ستاره به دست نمی آید، زیرا انسان، خدایی را می خواهد که در همه حال، پیدا و نهان، شب و روز وی را ربوبیت کند؛ در حالی که هر یک از این معبودها در زمانی نیستند و نمی توانند به پروردگاری خویش ادامه دهند. این بدان معناست که نقش آنان در پروردگاری یا بسیار کم رنگ و یا هیچ است، بنابراین باید کسی را پرستید که هم خالق باشد و هم در همه حال با ربوبیت و پروردگاری خویش، انسان را حافظ باشد. (انعام 75 تا 79)
این ها نمونه هایی از مناظره هایی است که قرآن گزارش می کند.می توان دریافت که چگونه حقیقت یابی و روشنگری، ستون اصلی همه مناظره های قرآنی را تشکیل می دهد هرچند که روش های متنوع و گوناگونی را در این مناظره در پیش می گیرد که به گونه ای پرده از حق برداشته و باطل را رسوا سازد.

مکارم اخلاق

امام صادق(ع) در حدیث صحیح می فرماید: ما از شیعیانمان کسی را دوست داریم که عاقل، با فهم، فقیه، بردبار، مداراکننده با مردمان، راستگو و باوفا باشد. همانا خداوند تبارک و تعالی پیغمبران را به مکارم اخلاق اختصاص داد، کسی که مکارم اخلاق دارد، خداوند را بر آن حمد کند، و کسی که ندارد به درگاه خدا تضرع کند، و آن را مسئلت نماید. گفتم: فدایت شوم، مکارم اخلاق چیست؟ فرمود: ورع، قناعت، صبر، شکر، حلم، حیا، سخاوت، شجاعت، غیرت، نیکوکاری، راست گویی، و ادای امانت -بحارالانوار، ج66، ص397 . در این حدیث اصول و فروع مکارم اخلاق بیان شده است. همچنین نتیجه بعثت پیغمبر اکرم(ص) که عصاره بعثت تمام انبیای خدا است، اخلاق کریمه است
انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق همانا من فقط برای تمام و به کمال رساندن مکارم اخلاق مبعوث و برانگیخته شده ام ج16، ص210


نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">